یک نفر از هر 3 تا 6 نفر مبتلا به اختلالات روانپزشکی هستند بروز اختلالات روانی در ن 38درصد بیشتر از مردان

به تازگی کلیپی از آقای مجید افشاری که استندآپ کمدی بازی می کرد دیده ام که به پرستاران توهین فوق العاده بزرگی کرد آمار بیماری های اصلی روانپزشکی ما بیشتر از آمار دنیا نیست ولی آدم های ناراحت در ایران زیاد داریم که به شرایط اجتماعی مرتبط است افرادی با بیماری خلقی دو قطبی در فاز مانیا که رفتارهای مهارگسیخته مثل کشیدن چک بی محل دارند، برای جلوگیری از این آسیب ها بستری می شوند در آماری که انجمن علمی روانپزشکان ارایه داده، نزدیک به ٢٧ درصد جامعه مان نیازمند مداخلات روانپزشکی و ١٥ درصد افسرده هستند ۵۵آنلاین :صدف عباسی| یک روز آرام در بخش روانپزشکی است که در گوشه دنجی از بیمارستان حسین(ع) واقع شده و در نگاه نخست، به غیراز راه پله های ما یچی که به دقت نرده کشی شده اند، تفاوتی با سایر بخش ها ندارد. سیدسعید صدر، رئیس بخش روانپزشکی این بیمارستان و یار گروه روانپزشکی شهید بهشتی، با خوشرویی و دلسوزی بسیار، سر صبر و با حوصله به گفت وگو با «شهروند» نشست. از سلامت شروع کنیم. به نظر شما فرد سالم چه ی است و چه ویژگی هایی دارد؟
سلامتی در روانپزشکی و کلا در طب، تعاریف مختلف، مخالفان و موافقان زیادی داشته است؛ مثلا بعضی ها سلامتی را مساوی با عدم وجود بیماری می دانند؛ عده ای هم معتقدند که نه، آدمی که می تواند زندگی اش را خوب اداره کند، در رفاه اجتماعی است و آرامش فردی و روانی دارد، می شود یک فرد سالم. ولی واقعیت ملموس این است که درحال حاضر در طب به فردی می گویند سالم که بتواند عهده دار مسائل روانی و سلامتی جسمی خودش باشد، بر احساس و رفتار خود مدیریت داشته و مشکل جدی و حاد قابل تشخیصی نداشته باشد.
فرد بیمار چه ی است؟
فرد بیمار ی است که با میانگین منحنی نرمال مسائل پزشکی منطبق نباشد؛ یعنی اگر عده ای از آن میانگین بالاتر یا پایین تر بودند، بدین معناست که از نظر جسمی یا روحی تفاوتی دارند که آنها را به عنوان بیمار تلقی می کنیم. ما به آدمی می گوییم سالم که احساساتش در زندگی تأثیر مثبت داشته باشد، اگر تأثیر آن منفی باشد، یعنی تنش ها او را آزار دهد، احساساتش باعث رنج و ناراحتی اش شود، از زندگی اش لذت نبرد، در روابط بین فردی اختلال یا در عملکرد شغلی و تحصیلی اش وقفه ایجاد کند می گوییم بیمار و نیازمند درمان است.
در روانپزشکی چه ی احتیاج به دارو دارد؟
ما ی را نیازمند درمان می دانیم که ...
درمان این جا منظورتان دارویی است؟
درمان قاعدتا شامل دارویی و غیردارویی است.
غیردارویی هم می شود مداخلات روانشناختی، درست است؟
روان درمانی ها و نه ا اما مداخلات روانشناختی. ما همیشه بیماران را درمان نمی کنیم، بعضی وقت ها عده ای در یک سری مسائل دچار بیماری گذرا می شوند که شاید فقط نیازمند راهنمایی و آموزش باشند. ما باید انی که نیازمند درمان دارویی و انی که نیازمند درمان غیردارویی هستند را از هم جدا کنیم. در موارد خفیف وگذرا، مثلا استرس های زندگی و مسائل جزیی ممکن است بتوان با روان درمانی مشکل را حل کرد. معمولا هیچ بیماری بی نیاز از دارو نیست.
برخی از روانشناسان و مشاوران معتقدند که در بسیاری مسائل، ما اصلا نیازی به تشخیص های روانپزشکی یا دارو نداریم.
رشته های روانشناسی با روانپزشکی مقداری تداخل پیدا کرده است. همه ممکن است در حیطه همدیگر وارد شوند، حتی ممکن است روانپزشکان هم در حیطه جامعه شناسان وارد شوند که کار درستی نیست. ممکن است بتوان از این حیطه ها استفاده کرد، اما نباید تداخل پیدا کنند. تعاریف سلامتی، تعریفی است که جنبه پزشکی دارد اما این که فرد نیازمند درمان هست یا نه، قاعدتا تشخیص با طبیب است؛ در تمام دنیا این طور است. در قوانین کشور ما هم تشخیص اولیه با پزشک است و این پزشک عمومی یا روانپزشک است که تشخیص می دهد فرد نیازمند درمان دارویی است یا غیردارویی. روان درمانی جزیی از درس روانپزشکی است و روانپزشکان نزدیک به ٩ ماه با نظارت اساتید، روان درمانی می کنند و مریض می بینند.
پس چرا گفته می شود روانپزشکان روان درمانی نمی کنند؟
مطلقا از ریشه غلط است. همه روانپزشکان مجوز روان درمانی دارند و جزو برنامه درسی شان است. این ٩ ماه روان درمانی را هیچ روانشناسی در برنامه درسی اش ندارد. یعنی ٩ ماه، هفته به هفته در یک اتاق آینه دار مریض می بینند، اساتید بر آنها نظارت می کنند و اشکالاتشان را می گویند. هیچ کجا در روان درمانی آن قدر بالینی کار نمی شود. منتهی متأسفانه گروهی غیرروانپزشک هم روان درمانی می کنند که همه شان صلاحیت ندارند.
منظورتان روانشناسان هستند؟
روانشناسانی هستند که ای روان درمانی، فوق لیسانس بالینی دارند و اینها مجوز روان درمانی دارند چون دوره اش را دیده اند. می دانید که در دوره باید ساعات زیادی مریض دیده باشید. متأسفانه در آموزشی که در کشور ما وجود دارد بیشتر افراد این دوره را ندارند. یعنی در مقطع ا هم کلاس های تئوری می روند و همه چیز برایشان شرح داده می شود، اما ا اما مریض نمی بینند. مریض هم باید به روان درمانگر ارجاع شود که خیلی مهم است.
اما شما بیشتر پروتکل های دارویی را پیش می برید، درست است؟
نه، ممکن است سلیقه ای باشد. ممکن است روانپزشکی بیشتر علاقه مند به درمان دارویی باشد و بیشتر مراجعینش هم انی باشند که نیازمند درمان دارویی هستند. پزشکی ممکن است علاقه اصلی اش روان درمانی باشد. او مطمئنا دارو هم می دهد اما بیشتر بر روان درمانی تمرکز دارد. بنابراین ارجاع اینها با روانپزشک است و هر ی اجازه ندارد وارد این حوزه شود. حالا رشته ای به نام مشاوره داریم که باید آن را جدا کنیم. consultant رشته تخصصی دیگری است که می تواند کار مشاوره ای انجام دهد و نه کار درمانی. روانشناسان ما الان هم مشاوره می دهند و هم روا ن درمانی می کنند؛ درحالی که مشاوره و روان درمانی رشته های ج هستند. مشکلی که در سیستم آموزشی ما وجود دارد این است که یک نفر لیسانسش الکترونیک است و فوق لیسانسش را روانشناسی بالینی می گیرد. دو سال روانشناسی بالینی می خواند و بعد می خواهد مریض ببیند. خب مطمئنا سلامتی این مریض ها به خطر می افتد.
چه فرآیندی طی می شود تا فردی به اختلال روانی مبتلا شود؟ ژنتیک چقدر دخیل است؟
به طورکلی علت خیلی از بیماری ها در طب ناشناخته است. در روانپزشکی هم همین طور است اما قطعا بار ژنتیکی نیاز دارد که یک پایه است. همان طور که می گویید چشم و ابروی بچه به مادر یا پدرش رفته است، خب قاعدتا اخلاق و رفتارش هم به آنها می رود. متأسفانه ما این موارد را از هم جدا می دانیم. منتها ژنتیک به معنای کروموزوم نیست، یعنی این طور نیست که اگر بچه مریض می شود، پدر و مادر حتما مریضند. ژنتیک، اطلاعات ژنتیکی است که از اجداد به افراد رسیده است. ممکن است بار ژنتیکی یک نفر قوی باشد و با یک استرس کوچک مریض شود یا آن قدر زیاد باشد که حتی بدون استرسور (عامل استرس زا) مریض شود. گروهی هم هستند که بار ژنتیکی ضعیفی دارند و برای بیمارشدن به محرک های محیطی احتیاج دارند؛ یعنی اگر مشکلات زندگی یا حادثه ای ناگوار بیش بیاید، دچار بیماری های روانپزشکی می شوند. گروهی هم ممکن است استعدادشان در حد انطباق باشد؛ یعنی در شرایط استرس زا نمی توانند خودشان را با موقعیت های بحرانی وفق دهند که در بیشتر مواقع کمک های غیردارویی یا حتی مداخلات روانشناسی نیاز است. اما بیشترین کار روانشناسانی که روان درمانی نمی کنند، مداخله در زندگی طبیعی آدم هاست و نه در بیماری؛ مثل طب سنتی که نمی تواند درمان کند اما کیفیت زندگی را بالا می برد.
چه عوامل استرس زای اجتماعی را در کار بالینی تان مشاهده می کنید؟
در ایران آمار بیماری های اصلی روانپزشکی ما بیشتر از آمار دنیا نیست؛ افسردگی های اساسی، اسکیزوفرنی ها و بایبولار ها (دو قطبی) در ایران شبیه همان آمار دنیاست چون زیاد به مسائل اجتماعی و محیطی ربطی ندارند و بار ژنتیکی قوی دارند. ولی ما آدم هایی که بسیار ناراحت هستند را داریم که به شرایط اجتماعی زیاد مرتبط هستند. اینها بعضی وقت ها نیازمند درمان می شوند اما نه ا اما به عنوان یک بیمار. فکر کنید یک نفر مشکلات مالی پیدا می کند و شب ها خوابش نمی برد، او ممکن است به دارو نیاز داشته باشد اما ما او را به عنوان مریض نمی بینیم و درمانش نمی کنیم، بلکه داریم این علامت ها را رفع می کنیم تا او بتواند بهتر مشکلاتش را مدیریت کند و ممکن است کمک بیشتری نتوانیم به او . اما چیزی که بیشتر از همه اذیت می کند و من فکر می کنم در بهداشت روانی جامعه باید خیلی روی آن کار شود، ایجاد انگیزه برای افراد است. مشکل بزرگ ما نداشتن انگیزه در زندگی، به خصوص در نسل جوان است که به امنیت ، اجتماعی و اقتصادی ربط پیدا می کند که خب بخش زیادی از این موارد به امنیت بر می گردد؛ یعنی اگر ی احساس کند که کشورش از نظر ثبات دارد و افرادی که به درجات بالای تصمیم گیری می رسند براساس یک فرآیند عملی و درست می آیند بالا (از نظر روانپزشکی و روحی و روانی)، به خصوص شخصیتی سالم است و ی نیست که تصمیم های ناگهانی بگیرد و غیرقابل پیش بینی باشد و تشنج ایجاد کند، وقتی این احساس امنیت وجود داشته باشد، نوجوان حس می کند فردی که آن بالا سیستم اجرایی را اداره می کند، آدمی است که به صلاح مملکت خود کار می کند و می خواهد ثبات و امنیت ایجاد کند و این نوجوان می داند که اگر این سلسله مراتب را طی کند، می تواند به بالا برسد؛ بنابراین درس می خواند، چون می داند درس خواندن او پیامد خوبی خواهد داشت. اما وقتی شرایط به این شکل نباشد، فرد با تلاش و درس خواندن به آن درجات نمی رسد، احساس سرخوردگی می کند، انگیزه اش گرفته می شود و قاعدتا افت عملکرد پیدا می کند و ممکن است بیمار شود، انطباقش با محیط خوب نباشد و تنش روانی پیدا کند.
فرض کنید فردی که پستی دارد، ناگهان کلمه ای بگوید که قیمت مسکن ٦ برابر شود؛ این جمله امنیت روانی را مخدوش می کند، یعنی افراد را در تنش می اندازد. برای همین فرد می رود چندین وام می گیرد تا آلونکی ب د و تا آ عمرش قسط بدهد و هیچ وقت هم لذت آن را نبرد؛ درحالی که اگر امنیت اقتصادی باشد ممکن است اصلا دنبال ید خانه نباشد. با خودش می گوید من می دانم که در ١٠ سال آینده قیمت خانه سالی یک درصد می رود بالا چون اقتصاد ما مشخص است، بنابراین می توانم با این حقوقم ١٠ سال دیگر صاحب خانه بشوم، پس عجله نمی کنم که وام بگیرم. در این ١٠ سال از زندگی لذت می برم و این مبلغ هم اندوخته کنار می گذارم تا آن خانه را ب م، اما فرد چون نمی داند ٦ ماه دیگر قیمت خانه شش برابر می شود یا نمی شود، با هزار بدبختی وام می گیرد و قیمت خانه نمی رود بالا. یا می رود بالا یا می آید پایین، یعنی یا ضرر می کند یا تنشی بیهوده را تجربه کرده است و اینها باعث تنش روانی در جامعه می شود که در افراد بیمار موجب شعله ور شدن بیماری شان می شود.
هنوز هم در روانپزشکی اختلالات روانی را به سایکوز (روان پریش) و نوروز (روان نژند) تقسیم می کنند؟
ا اما نه به این شکل، اما در روانپزشکی یک سری بیماری های سنگین داریم که نیازمند درمان مادام العمر است و یک سری بیماری های خفیف تر که به دلیل مزمن بودن شان نیازمند درمان های بلندمدت است.
مثل چه بیماری هایی؟
مثلا وسواس یا اضطراب ممکن است یک بیماری خفیف به نظر بیاید، اما گاهی یک نفر نیاز دارد به دلیل وسواسش تمام عمر درمان شود؛ دارویی یا غیردارویی، اما مثلا اسکیزوفرنی ها، اختلال دوقطبی، افسردگی های اساسی عودکننده، مثل فشار خون یا مرض قند نیازمند درمان بلندمدت است. اما ناراحتی هایی که استرسی است؛ مثلا فرد در زندگی اش مشکلی پیدا کرده و مدتی است مشغله ذهنی، اضطراب و بی خو دارد، خیلی وقت ها فقط در بحران نیازمند درمان هستند اما این نیازمند درمان بودن، آنها را در آینده بی نیاز نمی کند؛ مثلا ممکن است در یک تنش دیگر دچار بیماری شوند و نیازمند درمان باشند اما درمان شان مقطعی است.
آماری از مبتلایان به اختلالات روانی در ایران دارید؟
در آماری که انجمن علمی روانپزشکان ارایه داده شده، نزدیک به ٢٧ درصد جامعه مان نیازمند مداخلات روانپزشکی است که درمان دارویی یا غیردارویی است. این جور افراد مشکل دارند و باید به آنها کمک شود. حالا از این تعداد یک تا یک ونیم درصد اسکیزوفرنیا، نزدیک به ٢ تا ٥ درصد اختلال خلقی دوقطبی و نزدیک به ١٥ درصد افسردگی دارند و دیگر بیماری ها، خفیف تر هستند ؛ مثل اختلالات اضطر ، انطباقی، استرس پس از سانحه.
چه اختلالاتی بیشترین مراجعه را به شما دارند؟
معمولا مراجعان س ایی در مطب های روانپزشکی با مراجعان بیمارستانی متفاوت هستند. در بیمارستان عمدتا بیماری های خلقی دوقطبی و اسکیزوفرنیا هستند که نیازمند درمان اند، اما در مطب، جاهای خصوصی و درمانگاه ها بیشتر مراجعان اول دچار اختلالات اضطر و بعد افسردگی هستند.
اختلالات شخصیت چطور؟
افراد مبتلا به اختلال شخصیت معمولا خودشان مراجعه نمی کنند و اغلب آنها را می آورند چون در روابط بین فردی شان اختلال دارند و گناه رفتارهای شان را بر گردن دیگران می اندازند. اختلال شخصیت می تواند با بیماری های روانپزشکی همراه باشد.
چه انی احتیاج دارند بستری شوند؟
افرادی هستند که بیماری شان حاد است و برای جلوگیری از این که خود بیمار صدمه ببیند، بستری می شوند؛ مثلا بیماران با افسردگی اساسی و با افکار خودکشی یا بیمار اسکیزوفرنی حادی که دچار توهم و هذیان است و ممکن است به خودش یا به دیگران صدمه بزند، بستری می شوند. افرادی با بیماری خلقی دوقطبی در فاز مانیا با رفتارهای مهارگسیخته مثل کشیدن چک بی محل هم برای جلوگیری از این آسیب ها بستری می شوند. یک گروه هم بستری شدن شان جنبه تشخیصی دارد؛ برای مثال س ایی تشخیص داده نشده اند و حالا می آیند می خوابند تا رفتارهای شان را ببینیم و به تشخیص برسیم. گروهی هم انی هستند که ممکن است وضعیت شان خیلی حاد نباشد اما به درمان س ایی جواب نداده اند؛ مثلا وسواسی بوده که به درمان مقاوم بوده و می آید که مداخلات سنگین تری رویش انجام شود.
دارو چقدر در درمان یا کنترل بیماری تأثیر دارد؟
دوست دارم روی جمله ای که قبلا گفتم تأکید شود که هیچ بیمار روانپزشکی بی نیاز از دارو نیست. دارو نقش بزرگی دارد و نقش اول درمان روانپزشکی است. گفته می شود وقتی داروها وارد روانپزشکی شد، انقل در این رشته به وجود آمد. زمانی بود که بیماران روانپزشکی هیچ درمانی نداشتند. بیماران خودبه خود محدود می شدند و آنها را به آسایشگاه های دورافتاده می بردند.
در مورد چه سال هایی صحبت می کنید؟
باور می کنید تا ٥٠ سال قبل هم در بعضی کشورها چنین چیزهایی بوده است و البته متاسفانه ما در این زمینه افت و خیز داشته ایم. ذکریای رازی بخش روانپزشکی داشت و درمان دارویی می کرد، اما کم کم این موضوع فراموش شد و ما شدیم جزو آن کشورهایی که فقط از بیماران نگهداری می کردیم و حالا دوباره به دلیل مدرن شدن پزشکی که شامل روانپزشکی هم می شود، درمان ها موفق تر شد. گروهی که در آسایشگاه ها می مانند، بیماری شان دوره ای بود و خودبه خود خوب می شدند یا می ماندند و مزمن می شدند و سیر قهقرایی پیدا می د. مرحوم اصغر الهی ع ی از بیمارستان روانپزشکی در همین ایران به ما نشان داد که متعلق به حدود ٦٠ سال قبل بود. مریض ها در بلوکی افتاده بودند و بعضی هایشان مرده بودند و هیچ به آنها سر نمی زد. الان بخش های روانپزشکی بخش های انسانی شده اند؛ با احترام با مریض ها صحبت می کنند، سر تخت شان آنها را نمی بینند و خصوصی ویزیت شان می کنند و ح های شان را با خودشان چک می کنند. به نظرم دارو دادن یک احترام فوق العاده به مریض است که یعنی ما می دانیم تو الان به دلیل بیماری ات ضعیف شده ای و خودت آدم ضعیفی نیستی و وقتی ح خوب شد، خودت از پس مشکلاتت برمی آیی، منتهی الان گیرنده های عصبی ات به هم ریخته و نمی گذارد مدیریت کنی. به همین دلیل وقتی دارو وارد روانپزشکی شد افراد را از نقاهتگاه ها بیرون کشیدند و به زندگی برگشتند؛ یعنی بچه دار می شدند و از حقوق شهروندی شان استفاده می د. بدین ترتیب بیمارستان های روانپزشکی تک تخصصی در دنیا جمع و به بخش های روانپزشکی در بیمارستان های عمومی منتقل شدند. این حسن داروها بود اما یک بدی داشت که خیلی جنبه انسانی ندارد اما باید بگویم؛ زاد و ولد افرادی که به خاطر دارو به زندگی برگشته بودند قاعدتا بار ژنتیکی بیماری شان را انتقال می دهد و این باعث توسعه تعداد بیماران می شود. اما به هرحال، نمی شود افراد را به دلیل بیماری از حقوق شان محروم کرد. این اتفاق در بیماری های پزشکی مثل سل هم افتاد. زمانی سل درمان نداشت و بیماران را در مکان های خوش آب وهوا نگه می داشتند. وقتی داروهای تخصصی سل آمد، بیمارستان های تک تخصصی سل هم جمع شد و به جای آن بخش عفونی در بیمارستان های عمومی به وجود آمد، اما با آمدن مسلولان به بیمارستان های عمومی، همه مردم مقداری به بیماری سل آلوده شدند، بنابراین تست تخصصی پوستی سل عملا کاربردش را از دست داد، اما این درمان به قدری محاسن داشت که به این موضوع می ارزد.
بنابراین با توجه به صحبت های تان در روانپزشکی به برقراری روابط حسنه با بیمار اهمیت می دهید، چون معمولا برخلاف این گفته می شود.
بله، این باور عمومی است که انگ می زند و باعث می شود افراد یواشکی بیایند تا دیگران نفهمند. حتی گاهی دانشجویان پزشکی مان می آیند مطب و وقتی با هم مواجه می شوند، می گویند آمده ام راجع به پایان نامه ام صحبت کنم و نمی گویند که بیمارم. البته بگذریم که این انگ خیلی کمرنگ تر شده است که شاید بیشترش به خاطر رسانه ها باشد ولی خود روانپزشک به هیچ وجه نه مجاز است و نه این احساس را به مریضش دارد.
به پرستاران اشاره کردید. با توجه به این که در یک محیط کاری دشوار مشغول هستند، آیا برایشان خدمات روانشناختی برای جلوگیری از بروز آسیب و فرسودگی در نظر گرفته شده است؟
به طور سیستماتیک که می گویید نه. بخش روانپزشکی جزو بخش های سخت است و بار روحی و روانی زیادی برای پرستاران دارد، بنابراین مرخصی سالیانه شان و سنوات شغلی شان متفاوت است؛ مثلا با ٢٠ سال می توانند بازنشست شوند. اینها را بیمارستان ها باید نظارت کنند که متاسفانه زیاد نظارتی وجود ندارد. به نظرم نسبت به پزشکان، بار مضاعفی بر دوش آنان است چون تماس زیادی با مریض ها دارند. ما می آییم ویزیت می کنیم و می رویم اما تصور کنید بیماری که وسواس دارد ٣٠ بار از پرستار می پرسد من کی مرخص می شوم و این بیچاره حق ندارد سر مریض داد بزند (می خندد). اتفاقا بد نشد به پرستاران اشاره کردید. من به تازگی کلیپی از مجید افشاری که استندآپ کمدی بازی می کرد، دیده ام که به پرستاران توهین فوق العاده بزرگی کرد. من از روزی که این کلیپ را دیدم تا الان دارم حرص می خورم. برای این که ما پرستاران را می شناسیم که چقدر شریف و زحمتکش هستند و بار اصلی در روانپزشکی را برعهده دارند و ایشان فقط برای خنداندن مردم حرف خیلی زشتی زد و من متاسفم برای انی که شرکت د و خندیدند و یک نفر بلند نشد به این موضوع اعتراض کند. جا دارد ایشان یک عذرخواهی خیلی رسمی و سنگین از جامعه پرستاری داشته باشد. به نظر من این اتفاق باید بیفتد چون از سال ها قبل انی که این افراد را نمی شناسند، مسائلی را در مورد آنها مطرح می د، درحالی که شما اگر وارد جو پرستاری شوید، می بینید که خیلی زحمت می کشند و ٥٠ درصد از طبابت ما به آنها بستگی دارد؛ یعنی اگر ما طبابت کنیم و پرستار پیگیری نداشته باشد، مریض قطعا صدمه می بیند.معرفی کوتاه سیدسعید صدر
متولد تهران
مرداد ١٣٣٩
متخصص روانپزشک (اعصاب و روان)
رئیس بخش روانپزشکی بیمارستان حسین(ع)
علوم پزشکی شهید بهشتی
معاون گروه آموزشی گروه روانپزشکی
عضو هیأت علمی شهید بهشتی
شرکت در برنامه های تلویزیونی شبکه های مختلف سیما:
سلامانه (آموزش)
سلامت به خانه برمی گردیم
(شبکه پنج)
بهداشت روان (شبکه شما) و...
بهگزارش سلامت نیوز، اعتماد نوشت: صرف نظر از مطالعات پراکنده ای که در فاصله سال های ١٣٤١ تا ١٣٥٠ درباره شیوع اختلالات روان در ایران انجام شد و میزان شیوع اختلالات را طی ٩ سال مطالعه، ١١/٩ الی ١٨/٦ درصد برآورد کرد، طی سال های ١٣٧٨ تا ١٣٩٠ سه پیمایش سلامت روان در کشور انجام شد که نتایج آ ین مطالعه، تا امروز و پس از گذشت ٦ سال هم، مورد استناد بهداشت و رییس سازمان بهزیستی برای برنامه ریزی ها و سیاستگذاری های کلان و بودجه بندی و اعتباردهی است. مجریان این پیمایش، همان زمان خلاصه ای از نتایج را در اختیار خبرنگاران گذاشتند که بنا بر همان خلاصه، نخستین عدد نگران کننده این بود که ٢٣/٦ درصد از جمعیت ١٨ تا ٦٤ ساله کشور دچار یکی از انواع اختلالات روان، از خفیف تا شدید هستند. همین عدد کافی بود که اقدامات برای تدوین و نهایی شدن سند سلامت روان تسریع شده و نموداری از وضعیت موجود و آنچه باید به عنوان سیاست های اجرایی مدنظر باشد، ترسیم شود.
نتایج منتشر شده در این سند، حتی از آمار اولیه اعلام شده درباره شیوع اختلالات روانی هم نگران کننده تر بود. بنا بر آنچه در این سند منتشر شد، تعداد تخت های روانپزشکی در کل کشور ١٢ هزار بود که توزیع عادلانه ای هم در تمامی استان ها نداشت. تعداد تخت های اورژانس روانپزشکی در کل کشور ٢٤٨ بود که در ١٧ استان کشور این موجودی صفر بود. تعداد تخت روانپزشکی اطفال در کل کشور ٢٢٩ تخت بود که این عدد در ٢٣ استان کشور صفر بود، در کل کشور فقط ٣٤ بیمارستان تخصصی روانپزشکی فعال بود که ٩ استان از وجود چنین مرکزی محروم بودند. ٧٦ بیمارستان عمومی دارای بخش روانپزشکی، ١١٥ درمانگاه، ٤٥ کلینیک و ٥٠٠ مطب خصوصی هم مجموع بضاعت کشوری ارایه خدمات روانپزشکی در کنار بیمارستان های فعال بودند، تعداد روانپزشکان در کل کشور یک هزار نفر برآورد شد و سه هزارو ٨٠٠ پزشک عمومی دوره دیده، بار ٨٠ درصد مراجعات روانپزشکی روانشناختی روستانشینان را برعهده داشتند. کنار هم قرار دادن موجودی مورد نیاز برای مداخلات موثر در اختلالات روانی کافی بود که ناامیدی متولیان وقت سلامت شدت بگیرد اما از آنجا که نتایج این سند در سال دوم ت دهم اعلام شد، مسوولان ت وقت ترجیح دادند اقدامات مدنظر و لازم را به ت های پیش رو واگذار کنند.
جزییات پیمایش کشوری سلامت روان چه بود و چه شد؟
نتایج پیمایش کشوری سلامت روان که سال ٩٠ منتشر شد نسبت به ٢ مطالعه پیشین تفاوت هایی داشت که مجریان طرح را به ابراز نگرانی درباره افزایش شیوع اختلالات روانی در کشور واداشت.
در مطالعه کشوری که سال ١٣٧٨ بر ٣٥ هزار و ١٤ نفر از جمعیت شهری و روستایی بالاتر از ١٥ سال کشور و با عنوان «طرح ملی سلامت و بیماری» انجام شد، شیوع اختلالات روان در کشور، ٢١ درصد برآورد شد که ٢٥/٩درصد ن و ١٤/٩ درصد مردان دچار انواعی از اختلالات بودند و میزان شیوع اختلالات در جمعیت روستایی ٢١/٣ درصد و در جمعیت شهری ٢٠/٩درصد برآورد شد در حالی که مجریان طرح، شیوع اختلالات را در شهر تهران، ٢١/٥درصد اعلام د. شیوع اختلالات شدید در جمعیت بالاتر از ١٥ سال کشور، ٠/٦درصد بود در حالی که ٢٠/٥ درصد افراد متاهل و ٤٢/٤درصد افراد مطلقه دچار اختلالات سایکوتیک (شدید) بودند. پس از انجام پیمایش کشوری در سال ١٣٨٠ و در ٢٥ هزار و ٣٦ نفر از جمعیت بالاتر از ١٨ سال کشور، اعلام شد که اختلالات روان، رتبه دوم بار بیماری ها را در کشور به خود اختصاص داده و بر اساس نتایج این پیمایش، ١٧/١٠ درصد از جمعیت بالاتر از ١٨ سال کشور دچار یکی از انواع اختلالات بودند که میزان شیوع در ن، ٢٣/٤ درصد و در مردان، ١٠/٨٦درصد اعلام شد. در این مطالعه و نسبت به مطالعه پیشین که دو سال پیش تر انجام شده بود، شیوع اختلالات سایکوتیک به ٠/٨٩درصد افزایش یافته بود و ١٢/٥٩ درصد از جمعیت شهرنشین و ٩/٣٦ درصد از جمعیت روستایی دچار یکی از انواع اختلالات بودند. در این مطالعه، شیوع اختلالات در افراد مجرد ٨/٧٤درصد برآورد شد ضمن آنکه ١٣/٨٠ درصد از افراد بی سواد، ١٢/٠٥ درصد از مردان بیکار شده و ١٥/٤٨ درصد از ن خانه دار هم در فهرست مبتلایان اختلالات روان قرار داشتند. نتایج پیمایش سال ٩٠ هم که در ٧ هزار و ٨٨٦ نفر از جمعیت ١٨ تا ٦٤ ساله کشور انجام شد، نشان داد که: «٢٣/٦ درصد از جمعیت کشور در گروه سنی مورد مطالعه، دچار یکی از انواع اختلالات روانی بودند که بنا بر تفکیک تی، میزان شیوع در ن، ٢٦/٥ درصد و در مردان ٢٠/٨ درصد بود. ١٣/٦ درصد از تعداد کل مبتلایان دچار افسردگی بودند که بنا بر تفکیک تی، شیوع افسردگی در ن ١٦/٥ درصد و در مردان ١٠/٧ درصد گزارش شد. ٦/٢ درصد از مبتلایان اختلالات روان، یک سال پیش از انجام پیمایش افکار خودکشی داشتند، ٤/٠٤ درصد برنامه مشخصی برای خودکشی داشتند و ١/٣ درصد هم اقدام به خودکشی داشتند.نتاج این مطالعه نشان داد که از مجموع مبتلایان اختلالات روانی، فقط ٤٤ درصد، برای دریافت خدمات درمانی مراجعه کرده بودند و فقط ٤٥ درصد از بیماران برخوردار از پوشش بیمه ای، موفق شده بودند از بیمه خود به طور کامل برای دریافت خدمات س ایی روانپزشکی استفاده کنند و این رقم در دریافت خدمات بستری روانپزشکی به ٤٠ درصد کاهش یافته بود. در حالی که ٤٩/٦ درصد از مبتلایان یکی از دلایل مراجعه ن برای درمان را مشکلات مالی در پرداخت هزینه درمان اعلام کرده بودند، ٢٦/٦درصد بیماران به علت فقدان پوشش بیمه ای برای درمان مراجعه نمی د و ٤١ درصد بیماران هم از ادامه درمان منصرف می شدند.
از جمع مبتلایانی هم که نیاز جدی به بستری داشتند، ٥٦ درصد به علت مشکل در پرداخت هزینه بستری و ٣٢/٥درصد به علت محرومیت از پوشش بیمه ای برای بستری اقدام نکرده بودند.
در حالی که نتایج این پیمایش نشان می داد که دو سوم و معادل ٤٨/٨درصد خدمات روانپزشکی توسط بخش خصوصی ارایه می شود و بخش تی فقط بار ٠/٦ درصد خدمات را بر دوش دارد، بیشترین تعداد تخت های بستری در مراکز درمانی تی مستقر بود و همچنین، برآورد نهایی نشان می داد که فقط ١٥/٦درصد مبتلایان اختلالات روان، در طول یک سال حداقل خدمات را دریافت کرده اما حدود ٨٥ درصد، از دریافت خدمات مناسب محروم هستند. سال ١٣٨٩ و زمان انجام این پیمایش، ٢٧/٦ درصد درآمد سرانه خانوار دارای بیمار اعصاب و روان برای مشکلات جسمانی روانی فرد بیمار هزینه می شد و اختلالات روان، ١٤ درصد بار بیماری های کشور را به خود اختصاص داده بود آن هم در حالی که ٣٤ درصد از جمعیت دچار اختلالات روان دچار اختلالات شدید، ٢٩/٥ درصد دچار اختلالات متوسط و ٣٦/٢ درصد دچار اختلالات خفیف بودند.»
با گذشت ٦ سال از انجام پیمایش ملی سلامت روان و انتظار تغییراتی در سیاستگذاری ها برای افزایش رغبت شهروندان به مراجعات روانپزشکی و بهره مندی از مداخلات موثر، صدیقه خادم؛ کارشناس سلامت روان دفتر سلامت روانی، اجتماعی و اعتیاد وزارت بهداشت در گفت وگو با «اعتماد» در تشریح وضعیت موجود و پیش رو می گوید: «هنوز هم با انگ مراجعه به روانشناس و روانپزشک به دلیل نگرانی از قضاوت اطرافیان مواجهیم و حتی مبتلایان در صورت نیاز به بستری، به دلیل ترس از همین انگ، ترجیح می دهند به جای بستری در بیمارستان های روانپزشکی، در بخش روانپزشکی بیمارستان های عمومی بستری شوند.
البته در نتیجه تلاش رسانه ها برای انگ ز از بیماری های اعصاب و روان، شرایط امروز نسبت به سال ٩٠ بهتر شده و شاید در ای بزرگ، انگ بیماری روانی کمتر شده باشد اما همچنان در ای کوچک و روستاها با این انگ مواجهیم و قابل انکار نیست.
فقدان پوشش بیمه ای خدمات روانشناختی هم، همچنان به صورت یک مشکل حل نشده باقی مانده اما در طرح تحول سلامت مقرر شد که به ازای هر ٢٥٠٠ نفر جمعیت شهری، یک روانشناس در مرکز جامع خدمات سلامت مستقر شده و خدمات روانشناختی رایگان ارایه دهد که از سال گذشته، استقرار روانشناسان آغاز شده اما هنوز در برخی ا، جذب روانشناس ادامه دارد و تا سال آینده هم این برنامه به روستاها و مراکز بهداشت روستایی خواهد رفت که امیدواریم اجرای این برنامه، در شهر و روستا بتواند ناکافی بودن پوشش بیمه ای و گرانی خدمات روانشناختی را جبران کند. هرچند که تعیین تعرفه خدمات روانشناسی و روانپزشکی برعهده وزارت بهداشت نیست اما ایجاد پوشش بیمه ای مناسب، می تواند گرانی خدمات مداخله ای را کمرنگ کند.» ت یازدهم نگران شد
طی سال های ٩٢ تا ٩٦، و در افت و خیز آمد و شد ت یازدهم و دوازدهم، وضعیت خدمات سلامت روان تغییر محسوس رو به پیشرفت نداشت و سهم سلامت روان از بودجه سلامت، مانند سال های دهه ٨٠ و اوایل دهه ٩٠، همان ٣ درصد باقی ماند و تنها اتفاق متفاوت، افزایش تعداد تخت های بستری بود. پوشش بیمه ای خدمات روانپزشکی همچنان، ناکافی و خارج از توان مبتلایان اختلالات روان است و فقط اعداد هزینه های پرداختی از جیب مردم ارتقا یافته است. سال ١٣٩٠ و همزمان با انتشار نتایج سومین پیمایش ملی سلامت روان، تعرفه روانپزشک در بخش تی ٦ هزار و ٥٠٠ تومان و در بخش خصوصی ١٨ هزار تومان بود. سال ١٣٩٦، تعرفه روانپزشک در بخش تی ٢٠ هزار تومان و در بخش خصوصی، ٥١ هزار و ٥٠٠ تومان تعیین شد. در ابتدای فعالیت ت یازدهم، مدیرکل دفتر سلامت روان وزارت بهداشت اعلام کرد که «١٧/٩ درصد بیماران دارای اختلال روانی، برای تامین هزینه های بستری ناچار به قرض یا فروش وسایل زندگی خود هستند و حداکثر پوشش بیمه ای بستری بیماران دچار اختلال روان، ٥٦ روز در سال است.»
فقط چند ماه پیش از این اعلام و در هفته های پایانی سال ٩١، مدیر سابق این دفتر به استناد نتایج همین پیمایش اعلام کرد که «میانگین روزهای بستری در بخش روانپزشکی، ١١/٣ روز و در بخش های غیرروانپزشکی ٤/٢ روز بوده و در حالی که هزینه بستری پرداخت شده از جیب بیماران برای یک نوبت بستری در بخش روانی، ٢٠٣ هزار تومان برآورد شده و میانگین هزینه بستری بیماران روانی در طول یک سال، ٢١٩ هزار تومان بوده و در صورت نیاز به مداخلات جسمی، این هزینه به ٨٢١ هزار تومان در سال افزایش می یابد که این رقم، نشانه نگران کننده ای از نزدیک شدن بیماران روانپزشکی به خط فقر است.»
با وجود آمارهای موجود، آنچه ضروری بود و اتفاق موثری هم برای کمرنگ شدنش رخ نداد، کاهش و تعدیل هزینه های مراجعات روانپزشکی و افزایش پوشش بیمه ای خدمات روانشناختی و مداخلات موثر بود علاوه بر آنکه روند معمول ت های پیشین هم دنبال شد به این معنا که حد اقدامات انجام شده طی ٦ سال گذشته برای فرهنگ سازی در جامعه و انگ ز از مراجعات روانپزشکی و روانشناختی تقریبا صفر است. اگر امروز، مراجعات روانشناختی شهروندانی که به مرحله اضطرار رسیده اند افزایش یافته، نه به دلیل اقدامات ت برای فرهنگ سازی در این زمینه، بلکه به دلیل دلسوزی خود شهروندان برای هموطنان شان بوده که با مشاهده شرایط نابسامان قوم و خویش یا دوستان و همکاران شان، آنها را به مراجعه به روانپزشک یا روانشناس توصیه کرده اند همزمان که در دل شان، ترحم نابخشوده ای هم روا داشته اند نسبت به ی که «در معرض دیوانگی و روانی شدن» قرار گرفته است.
تاثیر مثبت این اتفاق، به دلیل ناچیز بودن آن آنقدر کمرنگ است که حالا، مسوولان سازمان بهزیستی کشور هم، نگرانی خود را آشکار کرده اند.
دهه نخست شهریور ماه، حبیب الله مسعودی فرید؛ معاون امور اجتماعی سازمان بهزیستی کشور در گفت وگوی رسانه ای خود هشدار داد که «٥٠ درصد اختلالات روان، زیر سن ١٤ سالگی و ٧٥ درصد اختلالات روان زیر سن ٢٤ سالگی شروع می شود. هنگامی که سخن از اختلالات روان به میان می آید نباید فقط به آدمی فکر کنیم که می خواهد آدم بکشد بلکه منظور از فرد مبتلا به اختلالات روان، فردی است که مدیریت هیجانات خود را ندارد. پدر و مادری که نمی تواند خشم خود را کنترل کند و هنگام انجام کار اشتباه از سوی کودک او را تنبیه بدنی می کند، برخی افراد که مبادرت به کودک آزاری می کنند، والدینی که نمی دانند روش فرزندپروری و روش برخورد و روش صحیح تربیت کودک چیست، همه اینها به نوعی مبتلا به اختلال روان هستند.»
مسعودی فرید در گفت وگو با «اعتماد» در توضیح علت نگرانی خود و سایر همکارانش در سازمان متولی کنترل و کاهش آسیب های اجتماعی از بابت نادیده گرفته شدن اهمیت سلامت روان در ایران می گوید: «مردم، فقط بخشی از مقصران نادیده گرفته شدن اهمیت سلامت روان هستند چون انگ اجتماعی بیماری روانی تقریبا در تمام کشورها وجود دارد اما ببینیم سیاستگذاری ها در این زمینه چگونه عمل کرده است. بنا بر نتایج مطالعات بین المللی، باید ١٠ درصد بودجه سلامت کشورها برای سلامت روان هزینه شود و در بدبینانه ترین شرایط، این رقم به ٥ درصد برسد در حالی که در ایران، این عدد حدود ٣ درصد است. اگر مداخله برای درمان برخی مهم ترین اختلالات روان مثل اختلالات اضطر شدید یا افسردگی، از سن کودکی آغاز نشود، مداخلات در سنین بالاتر، پاسخ لازم را نخواهد داشت و مدارس، مکان بسیار مناسبی برای آغاز غربالگری اختلالات روان، شناسایی و مداخله به موقع و آموزش مهارت های زندگی و روابط اجتماعی عاری از خشونت است. در بسیاری کشورها، زمان بستری بیماران در مراکز درمانی تا حد ممکن کاهش یافته تا سپری شدن دوره درمان در محیط خانواده، نقش خانواده را هم در بهبودی بیمار افزایش داده و به انگ ز از بیماری روانی کمک کند. در عین حال، با وجود آنکه ادعا درباره نقش مستقیم شرایط اقتصادی در بروز یا تشدید اختلالات روان دشوار است اما نتایج مطالعات، برای هریک از عوامل موثر در بروز اختلالات روانی سهمی در نظر گرفته و بنابراین، می پذیریم که فقر، بیکاری، فقدان مهارت ارتباطی،ژنتیک، سابقه اختلالات سایکوتیک در خانواده مثل سابقه خودکشی، فقدان مهارت فرزندپروری و حتی معلولیت فرزندان، می تواند عوامل خطر موثر در بروز و شیوع باشد. مجموع عوامل موثر در بروز اختلالات روان و همچنین آمار اختلالات روان، ضرورت سطح بندی خدمات سلامت روان، تسهیل دسترسی به مهم ترین خدمات سلامت روان، غربالگری زودهنگام اختلالات و آموزش عمومی اهمیت سلامت روان را پررنگ می کند.»
از سال های نخست دهه ٨٠، سازمان بهزیستی با ایجاد ستاد ساماندهی بیماران روانی مزمن و دعوت از فعالان بخش خصوصی برای سرمایه گذاری های موثر در حمایت و نگهداری از این بیماران، تلاش موثری داشت برای خدمت دهی به بیمارانی که به دلیل مزمن شدن علایم و عوارض بیماری و شدت گرفتن آسیب زایی بیماری برای خود و اطرافیان، از خانه و خانواده رانده شده و به خیابان ها پناه برده بودند. مشاهده ن و مردانی که صرفا به دلیل روانپریشی بهبود نیافته، سرد زمستان و روزهای گرم تابستان را با ظاهر مندرس و ژولیده و کثیف، گرسنه و تشنه در گوشه و کنار خیابان ها سر می د، از تصاویر رقت آور و فراموش نشدنی سال هایی است که جز معدود مراکز تی با ظرفیت اندک، هیچ پناهی برای بیماران روانی مزمن وجود نداشت آن هم در کشوری که روی کمربند حوادث طبیعی قرار گرفته بود و خاطره مردمش پر بود از آشوب روزهای سرنگونی یک رژیم و انقلاب برای روی کار آمدن حکومتی جدید و ٨ سال جنگ تحمیل شده و آوارگی.
امروز، مراکز متعددی در هر استان، پذیرای بیمارانی است که به علت شدت یافتن علایم بیماری، نام دیگری پیدا کرده اند؛ «مزمن ها.»
اما هرچقدر خاطرات ایرانی ها رنگارنگ است و هنوز تا اشباع شدن فاصله بسیار دارد، حجم حافظه شان بسیار اندک است. ایرانی ها این هشدار را به یاد نس اند که نادیده گرفتن ساده ترین و نخستین نشانگان اختلالات روانی، می تواند به آنجا برسد که روزی، همسایه مان، قوم و خویش مان، خودمان هم در نوبت انتظار پذیرش یکی از مراکز نگهداری بیماران روانی مزمن ایستاده باشیم.
به گزارش مجله اینترنتیملکانه؛رئیس بخش روانپزشکی این بیمارستان و یار گروه روانپزشکی شهید بهشتی سیدسعید صدر از وضع سلامت روان و وضع روانپزشکی در ایران می گوید سلامتی در روانپزشکی و کلا در طب، تعاریف مختلف، مخالفان و موافقان زیادی داشته است؛ مثلا بعضی ها سلامتی را مساوی با عدم وجود بیماری می دانند؛ عده ای هم معتقدند که نه، آدمی که می تواند زندگی اش را خوب اداره کند، در رفاه اجتماعی است و آرامش فردی و روانی دارد، می شود یک فرد سالم.ولی واقعیت ملموس این است که درحال حاضر در طب به فردی می گویند سالم که بتواند عهده دار مسائل روانی و سلامتی جسمی خودش باشد، بر احساس و رفتار خود مدیریت داشته و مشکل جدی و حاد قابل تشخیصی نداشته باشد.فرد بیمار چه ی است؟

فرد بیمار ی است که با میانگین منحنی نرمال مسائل پزشکی منطبق نباشد؛ یعنی اگر عده ای از آن میانگین بالاتر یا پایین تر بودند، بدین معناست که از نظر جسمی یا روحی تفاوتی دارند که آن ها را به عنوان بیمار تلقی می کنیم. ما به آدمی می گوییم سالم که احساساتش در زندگی تأثیر مثبت داشته باشد، اگر تأثیر آن منفی باشد، یعنی تنش ها او را آزار دهد، احساساتش باعث رنج و ناراحتی اش شود، از زندگی اش لذت نبرد، در روابط بین فردی اختلال یا در عملکرد شغلی و تحصیلی اش وقفه ایجاد کند می گوییم بیمار و نیازمند درمان است.در روانپزشکی چه ی احتیاج به دارو دارد؟

ما ی را نیازمند درمان می دانیم که …درمان این جا منظورتان دارویی است؟

درمان قاعدتا شامل دارویی و غیردارویی است.غیردارویی هم می شود مداخلات روانشناختی، درست است؟

روان درمانی ها و نه ا اما مداخلات روانشناختی. ما همیشه بیماران را درمان نمی کنیم، بعضی وقت ها عده ای در یک سری مسائل دچار بیماری گذرا می شوند که شاید فقط نیازمند راهنمایی و آموزش باشند. ما باید انی که نیازمند درمان دارویی و انی که نیازمند درمان غیردارویی هستند را از هم جدا کنیم.در موارد خفیف وگذرا، مثلا استرس های زندگی و مسائل جزیی ممکن است بتوان با روان درمانی مشکل را حل کرد. معمولا هیچ بیماری بی نیاز از دارو نیست.برخی از روانشناسان و مشاوران معتقدند که در بسیاری مسائل، ما اصلا نیازی به تشخیص های روانپزشکی یا دارو نداریم.رشته های روانشناسی با روانپزشکی مقداری تداخل پیدا کرده است. همه ممکن است در حیطه همدیگر وارد شوند، حتی ممکن است روانپزشکان هم در حیطه جامعه شناسان وارد شوند که کار درستی نیست. ممکن است بتوان از این حیطه ها استفاده کرد، اما نباید تداخل پیدا کنند.تعاریف سلامتی، تعریفی است که جنبه پزشکی دارد، اما این که فرد نیازمند درمان هست یا نه، قاعدتا تشخیص با طبیب است؛ در تمام دنیا این طور است. در قوانین کشور ما هم تشخیص اولیه با پزشک است و این پزشک عمومی یا روانپزشک است که تشخیص می دهد فرد نیازمند درمان دارویی است یا غیردارویی. روان درمانی جزیی از درس روانپزشکی است و روانپزشکان نزدیک به ٩ ماه با نظارت اساتید، روان درمانی می کنند و مریض می بینند.پس چرا گفته می شود روانپزشکان روان درمانی نمی کنند؟

مطلقا از ریشه غلط است. همه روانپزشکان مجوز روان درمانی دارند و جزو برنامه درسی شان است. این ٩ ماه روان درمانی را هیچ روانشناسی در برنامه درسی اش ندارد. یعنی ٩ ماه، هفته به هفته در یک اتاق آینه دار مریض می بینند، اساتید بر آن ها نظارت می کنند و اشکالاتشان را می گویند. هیچ کجا در روان درمانی آن قدر بالینی کار نمی شود. منتهی متأسفانه گروهی غیرروانپزشک هم روان درمانی می کنند که همه شان صلاحیت ندارند.منظورتان روانشناسان هستند؟

روانشناسانی هستند که ای روان درمانی، فوق لیسانس بالینی دارند و این ها مجوز روان درمانی دارند، چون دوره اش را دیده اند. می دانید که در دوره باید ساعات زیادی مریض دیده باشید. متأسفانه در آموزشی که در کشور ما وجود دارد بیشتر افراد این دوره را ندارند. یعنی در مقطع ا هم کلاس های تئوری می روند و همه چیز برایشان شرح داده می شود، اما ا اما مریض نمی بینند. مریض هم باید به روان درمانگر ارجاع شود که خیلی مهم است. اما شما بیشتر پروتکل های دارویی را پیش می برید، درست است؟

نه، ممکن است سلیقه ای باشد. ممکن است روانپزشکی بیشتر علاقه مند به درمان دارویی باشد و بیشتر مراجعینش هم انی باشند که نیازمند درمان دارویی هستند. پزشکی ممکن است علاقه اصلی اش روان درمانی باشد. او مطمئنا دارو هم می دهد، اما بیشتر بر روان درمانی تمرکز دارد؛ بنابراین ارجاع این ها با روانپزشک است و هر ی اجازه ندارد وارد این حوزه شود. حالا رشته ای به نام مشاوره داریم که باید آن را جدا کنیم. consultant رشته تخصصی دیگری است که می تواند کار مشاوره ای انجام دهد و نه کار درمانی. روانشناسان ما الان هم مشاوره می دهند و هم روا ن درمانی می کنند؛ درحالی که مشاوره و روان درمانی رشته های ج هستند. مشکلی که در سیستم آموزشی ما وجود دارد این است که یک نفر لیسانسش الکترونیک است و فوق لیسانسش را روانشناسی بالینی می گیرد. دو سال روانشناسی بالینی می خواند و بعد می خواهد مریض ببیند. خب مطمئنا سلامتی این مریض ها به خطر می افتد. ژنتیک چقدر دخیل است؟

به طورکلی علت خیلی از بیماری ها در طب ناشناخته است. در روانپزشکی هم همین طور است، اما قطعا بار ژنتیکی نیاز دارد که یک پایه است. همان طور که می گویید چشم و ابروی بچه به مادر یا پدرش رفته است، خب قاعدتا اخلاق و رفتارش هم به آن ها می رود. متأسفانه ما این موارد را از هم جدا می دانیم. منتها ژنتیک به معنای کروموزوم نیست، یعنی این طور نیست که اگر بچه مریض می شود، پدر و مادر حتما مریضند. ژنتیک، اطلاعات ژنتیکی است که از اجداد به افراد رسیده است. ممکن است بار ژنتیکی یک نفر قوی باشد و با یک استرس کوچک مریض شود یا آن قدر زیاد باشد که حتی بدون استرسور (عامل استرس زا) مریض شود. گروهی هم هستند که بار ژنتیکی ضعیفی دارند و برای بیمارشدن به محرک های محیطی احتیاج دارند؛ یعنی اگر مشکلات زندگی یا حادثه ای ناگوار بیش بیاید، دچار بیماری های روانپزشکی می شوند. گروهی هم ممکن است استعدادشان در حد انطباق باشد؛ یعنی در شرایط استرس زا نمی توانند خودشان را با موقعیت های بحرانی وفق دهند که در بیشتر مواقع کمک های غیردارویی یا حتی مداخلات روانشناسی نیاز است. اما بیشترین کار روانشناسانی که روان درمانی نمی کنند، مداخله در زندگی طبیعی آدم هاست و نه در بیماری؛ مثل طب سنتی که نمی تواند درمان کند، اما کیفیت زندگی را بالا می برد.چه عوامل استرس زای اجتماعی را در کار بالینی تان مشاهده می کنید؟

در ایران آمار بیماری های اصلی روانپزشکی ما بیشتر از آمار دنیا نیست؛ افسردگی های اساسی، اسکیزوفرنی ها و بایبولار ها (دو قطبی) در ایران شبیه همان آمار دنیاست، چون زیاد به مسائل اجتماعی و محیطی ربطی ندارند و بار ژنتیکی قوی دارند. ولی ما آدم هایی که بسیار ناراحت هستند را داریم که به شرایط اجتماعی زیاد مرتبط هستند. این ها بعضی وقت ها نیازمند درمان می شوند، اما نه ا اما به عنوان یک بیمار. فکر کنید یک نفر مشکلات مالی پیدا می کند و شب ها خوابش نمی برد، او ممکن است به دارو نیاز داشته باشد، اما ما او را به عنوان مریض نمی بینیم و درمانش نمی کنیم، بلکه داریم این علامت ها را رفع می کنیم تا او بتواند بهتر مشکلاتش را مدیریت کند و ممکن است کمک بیشتری نتوانیم به او .اما چیزی که بیشتر از همه اذیت می کند و من فکر می کنم در بهداشت روانی جامعه باید خیلی روی آن کار شود، ایجاد انگیزه برای افراد است. مشکل بزرگ ما نداشتن انگیزه در زندگی، به خصوص در نسل جوان است که به امنیت ، اجتماعی و اقتصادی ربط پیدا می کند که خب بخش زیادی از این موارد به امنیت بر می گردد؛ یعنی اگر ی احساس کند که کشورش از نظر ثبات دارد و افرادی که به درجات بالای تصمیم گیری می رسند براساس یک فرآیند عملی و درست می آیند بالا (از نظر روانپزشکی و روحی و روانی)، به خصوص شخصیتی سالم است و ی نیست که تصمیم های ناگهانی بگیرد و غیرقابل پیش بینی باشد و تشنج ایجاد کند، وقتی این احساس امنیت وجود داشته باشد، نوجوان حس می کند فردی که آن بالا سیستم اجرایی را اداره می کند، آدمی است که به صلاح مملکت خود کار می کند و می خواهد ثبات و امنیت ایجاد کند و این نوجوان می داند که اگر این سلسله مراتب را طی کند، می تواند به بالا برسد؛ بنابراین درس می خواند، چون می داند درس خواندن او پیامد خوبی خواهد داشت. اما وقتی شرایط به این شکل نباشد، فرد با تلاش و درس خواندن به آن درجات نمی رسد، احساس سرخوردگی می کند، انگیزه اش گرفته می شود و قاعدتا افت عملکرد پیدا می کند و ممکن است بیمار شود، انطباقش با محیط خوب نباشد و تنش روانی پیدا کند.
فرض کنید فردی که پستی دارد، ناگهان کلمه ای بگوید که قیمت مسکن ٦ برابر شود؛ این جمله امنیت روانی را مخدوش می کند، یعنی افراد را در تنش می اندازد. برای همین فرد می رود چندین وام می گیرد تا آلونکی ب د و تا آ عمرش قسط بدهد و هیچ وقت هم لذت آن را نبرد؛ درحالی که اگر امنیت اقتصادی باشد ممکن است اصلا دنبال ید خانه نباشد. با خودش می گوید من می دانم که در ١٠ سال آینده قیمت خانه سالی یک درصد می رود بالا، چون اقتصاد ما مشخص است، بنابراین می توانم با این حقوقم ١٠ سال دیگر صاحب خانه بشوم، پس عجله نمی کنم که وام بگیرم. در این ١٠ سال از زندگی لذت می برم و این مبلغ هم اندوخته کنار می گذارم تا آن خانه را ب م، اما فرد، چون نمی داند ٦ ماه دیگر قیمت خانه شش برابر می شود یا نمی شود، با هزار بدبختی وام می گیرد و قیمت خانه نمی رود بالا. یا می رود بالا یا می آید پایین، یعنی یا ضرر می کند یا تنشی بیهوده را تجربه کرده است و این ها باعث تنش روانی در جامعه می شود که در افراد بیمار موجب شعله ور شدن بیماری شان می شود.هنوز هم در روانپزشکی اختلالات روانی را به سایکوز (روان پریش) و نوروز (روان نژند) تقسیم می کنند؟

ا اما نه به این شکل، اما در روانپزشکی یک سری بیماری های سنگین داریم که نیازمند درمان مادام العمر است و یک سری بیماری های خفیف تر که به دلیل مزمن بودن شان نیازمند درمان های بلندمدت است.مثل چه بیماری هایی؟

مثلا وسواس یا اضطراب ممکن است یک بیماری خفیف به نظر بیاید، اما گاهی یک نفر نیاز دارد به دلیل وسواسش تمام عمر درمان شود؛ دارویی یا غیردارویی، اما مثلا اسکیزوفرنی ها، اختلال دوقطبی، افسردگی های اساسی عودکننده، مثل فشار خون یا مرض قند نیازمند درمان بلندمدت است. اما ناراحتی هایی که استرسی است؛ مثلا فرد در زندگی اش مشکلی پیدا کرده و مدتی است مشغله ذهنی، اضطراب و بی خو دارد، خیلی وقت ها فقط در بحران نیازمند درمان هستند، اما این نیازمند درمان بودن، آن ها را در آینده بی نیاز نمی کند؛ مثلا ممکن است در یک تنش دیگر دچار بیماری شوند و نیازمند درمان باشند، اما درمان شان مقطعی است.آماری از مبتلایان به اختلالات روانی در ایران دارید؟

در آماری که انجمن علمی روانپزشکان ارایه داده شده، نزدیک به ٢٧ درصد جامعه مان نیازمند مداخلات روانپزشکی است که درمان دارویی یا غیردارویی است. این جور افراد مشکل دارند و باید به آن ها کمک شود. حالا از این تعداد یک تا یک ونیم درصد اسکیزوفرنیا، نزدیک به ٢ تا ٥ درصد اختلال خلقی دوقطبی و نزدیک به ١٥ درصد افسردگی دارند و دیگر بیماری ها، خفیف تر هستند؛ مثل اختلالات اضطر ، انطباقی، استرس پس از سانحه. چه اختلالاتی بیشترین مراجعه را به شما دارند؟

معمولا مراجعان س ایی در مطب های روانپزشکی با مراجعان بیمارستانی متفاوت هستند. در بیمارستان عمدتا بیماری های خلقی دوقطبی و اسکیزوفرنیا هستند که نیازمند درمان اند، اما در مطب، جا های خصوصی و درمانگاه ها بیشتر مراجعان اول دچار اختلالات اضطر و بعد افسردگی هستند.اختلالات شخصیت چطور؟

افراد مبتلا به اختلال شخصیت معمولا خودشان مراجعه نمی کنند و اغلب آن ها را می آورند، چون در روابط بین فردی شان اختلال دارند و گناه رفتارهای شان را بر گردن دیگران می اندازند. اختلال شخصیت می تواند با بیماری های روانپزشکی همراه باشد.چه انی احتیاج دارند بستری شوند؟

افرادی هستند که بیماری شان حاد است و برای جلوگیری از این که خود بیمار صدمه ببیند، بستری می شوند؛ مثلا بیماران با افسردگی اساسی و با افکار خودکشی یا بیمار اسکیزوفرنی حادی که دچار توهم و هذیان است و ممکن است به خودش یا به دیگران صدمه بزند، بستری می شوند. افرادی با بیماری خلقی دوقطبی در فاز مانیا با رفتار های مهارگسیخته مثل کشیدن چک بی محل هم برای جلوگیری از این آسیب ها بستری می شوند. یک گروه هم بستری شدن شان جنبه تشخیصی دارد؛ برای مثال س ایی تشخیص داده نشده اند و حالا می آیند می خوابند تا رفتارهای شان را ببینیم و به تشخیص برسیم. گروهی هم انی هستند که ممکن است وضعیت شان خیلی حاد نباشد، اما به درمان س ایی جواب نداده اند؛ مثلا وسواسی بوده که به درمان مقاوم بوده و می آید که مداخلات سنگین تری رویش انجام شود.

دوست دارم روی جمله ای که قبلا گفتم تأکید شود که هیچ بیمار روانپزشکی بی نیاز از دارو نیست. دارو نقش بزرگی دارد و نقش اول درمان روانپزشکی است. گفته می شود وقتی دارو ها وارد روانپزشکی شد، انقل در این رشته به وجود آمد. زمانی بود که بیماران روانپزشکی هیچ درمانی نداشتند. بیماران خودبه خود محدود می شدند و آن ها را به آسایشگاه های دورافتاده می بردند.در مورد چه سال هایی صحبت می کنید؟

باور می کنید تا ٥٠ سال قبل هم در بعضی کشور ها چنین چیز هایی بوده است و البته متاسفانه ما در این زمینه افت و خیز داشته ایم. ذکریای رازی بخش روانپزشکی داشت و درمان دارویی می کرد، اما کم کم این موضوع فراموش شد و ما شدیم جزو آن کشور هایی که فقط از بیماران نگهداری می کردیم و حالا دوباره به دلیل مدرن شدن پزشکی که شامل روانپزشکی هم می شود، درمان ها موفق تر شد. گروهی که در آسایشگاه ها می مانند، بیماری شان دوره ای بود و خودبه خود خوب می شدند یا می ماندند و مزمن می شدند و سیر قهقرایی پیدا می د. مرحوم اصغر الهی ع ی از بیمارستان روانپزشکی در همین ایران به ما نشان داد که متعلق به حدود ٦٠ سال قبل بود. مریض ها در بلوکی افتاده بودند و بعضی هایشان مرده بودند و هیچ به آن ها سر نمی زد. الان بخش های روانپزشکی بخش های انسانی شده اند؛ با احترام با مریض ها صحبت می کنند، سر تخت شان آن ها را نمی بینند و خصوصی ویزیت شان می کنند و ح های شان را با خودشان چک می کنند. به نظرم دارو دادن یک احترام فوق العاده به مریض است که یعنی ما می دانیم تو الان به دلیل بیماری ات ضعیف شده ای و خودت آدم ضعیفی نیستی و وقتی ح خوب شد، خودت از پس مشکلاتت برمی آیی، منتهی الان گیرنده های عصبی ات به هم ریخته و نمی گذارد مدیریت کنی. به همین دلیل وقتی دارو وارد روانپزشکی شد افراد را از نقاهتگاه ها بیرون کشیدند و به زندگی برگشتند؛ یعنی بچه دار می شدند و از حقوق شهروندی شان استفاده می د. بدین ترتیب بیمارستان های روانپزشکی تک تخصصی در دنیا جمع و به بخش های روانپزشکی در بیمارستان های عمومی منتقل شدند.این حسن دارو ها بود، اما یک بدی داشت که خیلی جنبه انسانی ندارد، اما باید بگویم؛ زاد و ولد افرادی که به خاطر دارو به زندگی برگشته بودند قاعدتا بار ژنتیکی بیماری شان را انتقال می دهد و این باعث توسعه تعداد بیماران می شود. اما به هرحال، نمی شود افراد را به دلیل بیماری از حقوق شان محروم کرد. این اتفاق در بیماری های پزشکی مثل سل هم افتاد. زمانی سل درمان نداشت و بیماران را در مکان های خوش آب وهوا نگه می داشتند. وقتی دارو های تخصصی سل آمد، بیمارستان های تک تخصصی سل هم جمع شد و به جای آن بخش عفونی در بیمارستان های عمومی به وجود آمد، اما با آمدن مسلولان به بیمارستان های عمومی، همه مردم مقداری به بیماری سل آلوده شدند، بنابراین تست تخصصی پوستی سل عملا کاربردش را از دست داد، اما این درمان به قدری محاسن داشت که به این موضوع می ارزد؛ بنابراین با توجه به صحبت های تان در روانپزشکی به برقراری روابط حسنه با بیمار اهمیت می دهید، چون معمولا برخلاف این گفته می شود.بله، این باور عمومی است که انگ می زند و باعث می شود افراد یواشکی بیایند تا دیگران نفهمند. حتی گاهی دانشجویان پزشکی مان می آیند مطب و وقتی با هم مواجه می شوند، می گویند آمده ام راجع به پایان نامه ام صحبت کنم و نمی گویند که بیمارم. البته بگذریم که این انگ خیلی کمرنگ تر شده است که شاید بیشترش به خاطر رسانه ها باشد، ولی خود روانپزشک به هیچ وجه نه مجاز است و نه این احساس را به مریضش دارد. به پرستاران اشاره کردید. با توجه به این که در یک محیط کاری دشوار مشغول هستند، آیا برایشان خدمات روانشناختی برای جلوگیری از بروز آسیب و فرسودگی در نظر گرفته شده است؟

به طور سیستماتیک که می گویید نه. بخش روانپزشکی جزو بخش های سخت است و بار روحی و روانی زیادی برای پرستاران دارد، بنابراین مرخصی سالیانه شان و سنوات شغلی شان متفاوت است؛ مثلا با ٢٠ سال می توانند بازنشست شوند. این ها را بیمارستان ها باید نظارت کنند که متاسفانه زیاد نظارتی وجود ندارد. به نظرم نسبت به پزشکان، بار مضاعفی بر دوش آنان است، چون تماس زیادی با مریض ها دارند. ما می آییم ویزیت می کنیم و می رویم، اما تصور کنید بیماری که وسواس دارد ٣٠ بار از پرستار می پرسد من کی مرخص می شوم و این بیچاره حق ندارد سر مریض داد بزند (می خندد). اتفاقا بد نشد به پرستاران اشاره کردید. من به تازگی کلیپی از مجید افشاری که استندآپ کمدی بازی می کرد، دیده ام که به پرستاران توهین فوق العاده بزرگی کرد. من از روزی که این کلیپ را دیدم تا الان دارم حرص می خورم. برای این که ما پرستاران را می شناسیم که چقدر شریف و زحمتکش هستند و بار اصلی در روانپزشکی را برعهده دارند و ایشان فقط برای خنداندن مردم حرف خیلی زشتی زد و من متاسفم برای انی که شرکت د و خندیدند و یک نفر بلند نشد به این موضوع اعتراض کند. جا دارد ایشان یک عذرخواهی خیلی رسمی و سنگین از جامعه پرستاری داشته باشد.به نظر من این اتفاق باید بیفتد، چون از سال ها قبل انی که این افراد را نمی شناسند، مسائلی را در مورد آن ها مطرح می د، درحالی که شما اگر وارد جو پرستاری شوید، می بینید که خیلی زحمت می کشند و ٥٠ درصد از طبابت ما به آن ها بستگی دارد؛ یعنی اگر ما طبابت کنیم و پرستار پیگیری نداشته باشد، مریض قطعا صدمه می بیند.منبع:رو مه شهروندانتهای پیام/
اختلالات اضطر و نشانه های ابتلا به آن از مواردی هستند که هر فرد باید با آنها آشنایی داشته باشد. در این مطلب قصد داریم به ارائه توضیحاتی در خصوص این موارد بپردازیم . در ادامه با میهن پست همراه شوید.اختلالات اضطر در حقیقت گروهی از اختلالات روانی هستند که دارای نشانه هایی از اضطراب و ترس اند. اضطراب ناشی از نگرانی درمورد آینده است و ترس واکنشی به رویداد کنونی. احساس اختلال اضطر می تواند دارای نشانه های فیزیکی همچون تپش قلب و لرز باشد اما نشانه های دیگری نیز وجود دارند که در ادامه به معرفی آنها خواهیم پرداخت.رفتارهای اجباری: وینستون اشاره می کند، اگر صدای رادیو و تلویزیون شما حتما باید روی عدد خاصی قرار بگیرد و در غیر این صورت با جابجایی اندکی دچار حمله اضطر می شوند، احتمال دارد به «اختلال وسواس فکری عملی» مبتلا باشید. چنین وسواسی، قوانین سرسختانه ای را برای شما به وجود می آورد که باید از آنها تبعیت کنید.اختلالات اضطر حملات اضطر : حمله اضطر که دقایقی نیز بیشتر به طول نمی انجامد، با تپش شدید قلب، مشکلاتی در تنفس، تعرق شدید، احساس ضعف و گیجی، دردهای شکمی و گرم و سرد شدن همراه است. این بدان معنا نیست که تمام افرادی که حملات اضطر را تجربه می کنند مبتلا به اختلالات اضطر هستند اما در بسیاری از مبتلایان، حملات اضطر دیده شده. این افراد دائم واهمه دارند که حمله اضطر دیگری برای شان اتفاق بیافتد و حالات گذشته را تجربه کنند.اختلالات اضطر نگرانی افراطی: در «ااختلالات اضطر فراگیر» فرد همواره و در مورد هر اتفاق کوچک و بزرگی، اضطراب را تجربه می کند. اگر بیشتر روزهای هفته و یا شش ماه در سال با چنین وضعیتی مواجه هستید، ممکن است از «اختلال اضطراب فراگیر» رنج می برید. از نشانه های این نوع اضطراب احساس خستگی فراوان است و عملکردهای روزمره زندگی شما را نیز تحت تاثیر قرار می دهد. تغییر عملکردهای شما در زندگی روزمره از نشانه های بارز «اختلال اضطراب فراگیر» است که «سالی وینستون»، یکی از پزشکان مرکز اختلالات اضطر و استرس در مریلند آن را بر می شمارد.اختلالات اضطر گرفتگی های عضلانی: برخی از این گرفتگی های عضلانی که می توانند در فک، مچ و یا سایر اندام های بدن وجود داشته باشند، گاهی ادامه دار هستند و مبتلایان دیگر به چنین گرفتگی های اهمیت نمی دهند. برخی از نرمش ها می توانند به بهبود این وضعیت بیانجامند. «وینستون» می گوید در برخی از مواقع که فرد به اضطراب شدید دچار باشد چنین گرفتگی هایی در برخی از عضلات، عملکرد ماهیچه های مرتبط را با مشکل مواجه می کند.اختلالات اضطر اختلال در خواب: مشکلات جسمی و روحی هر دو می توانند در وضعیت خو دن اختلالاتی را به وجود آوردند. اگر شب قبل از یک سخنرانی مهم و یا یک آزمون حیاتی، نمی توانید به خوبی بخو د، کاملا طبعی است اما اگر به طور مداوم این وضعیت را تجربه می کنید احتمال دارد به اختلال اضطر مبتلا باشید. تحقیقات نشان داده که تقریبا نیمی از افرادی که به این اختلال مبتلا هستند، بی خو را نیز تجربه می کنند.اختلالات اضطر سوء هاضمه مزمن: اضطراب بیش از اندازه به برخی از اختلالات گوارشی همچون «سندرم روده تحریک پذیر» نیز می انجامد. فرد مبتلا، درد در ناحیه شکم، انقباضات شکمی، نفخ، گاز شکم، یبوست و یا شکم روش را در ارتباط با این بیماری تجربه می کند. وینستون یکی از دلایل ابتلا به چنین عارضه ای را اختلالات اضطر می داند که البته تنها دلیل ابتلا به این بیماری گوارشی نیست. برخی از مشکلات دیگر جسمی و ناراحتی های اجتماعی نیز به این اختلال می انجامند.اختلالات اضطر وحشت فراوان: بیشتر افراد پیش از قرار گرفتن در جمع دیگران، دچار اندکی اضطراب می شوند اما اگر این امر به وحشتی برای فرد تبدیل شده باشد، به نوعی ترس به نام «فوبیای اجتماعی» می انجامد. افراد مبتلا به این نوع از اضطراب، روزها و هفته ها پیش از مواجه شدن با یک گردهمایی دسته جمعی، نگرانی فراوانی را تجربه می کنند و از قضاوت شدن از سمت دیگر بسیار واهمه دارند.اختلالات اضطر آگاهی از ترس خود برای حضور در بین دیگران: در برخی از مواقع ترس از جمعیت به تعداد فراوان افراد مربوط نمی شود و حتی یک دورهمی دوستانه مختصر نیز در فرد ایجاد اضطراب می کند. افراد مبتلا نشانه هایی همچون سرخ شدن، لرزش اندام ها، ح تهوع، تعرق فراوان و مشکلاتی در صحبت را تجربه می کنند که گاه در محل کار، تحصیل و یا روابط مشکلاتی را برای وی به وجود می آورد.اختلالات اضطر ترس های بی اساس و غیرمنطقی: برخی از اضطراب ها به تمام وضعیت ها مربوط نمی شوند بلکه وابسته به برخی از عوامل مانند ترس از مسافرت هوایی، ترس از حیوانات و یا جمعیت هستند. اگر چنین ترس هایی بیش از اندازه نرمال باشند، تبدیل به «فوبیا» می شوند که خود نوعی اختلال اضطر به شمار می رود. اگرچه انواع «فوبیا»، مشکلاتی را به در روند زندگی به وجود می آورند اما همیشگی نیستند و در واقع با قرار گرفتن در موقعیت های خاصی نمایان می شوند.اختلالات اضطر کمال گرایی: وینستون کمال گرایی را با اختلالات اضطر در ارتباط می داند. افرادی که از خود توقعات بیش از اندازه دارند و از اشتباهات حتی کوچک خود دچار اضطراب می شوند، ممکن است به اختلالات اضطر مبتلا باشند. کمال گرایی خصوصا در میان مبتلایان به «اختلال وسواس فکری عملی» دیده می شود که همچون «اختلال استرسی پس از ضایعه روانی»، تا مدت ها تصور می شد که اختلال اضطر باشد. ویسنتون می گوید فردی که به مدت ۳ ساعت از خانه بیرون نمی آید تا آرایش صورتش دقیقا همان چیز مورد نظرش باشد، احتمال به این نوع از اختلال مبتلاست.اختلالات اضطر عدم اعتماد به نفس و تردید: یکی از نشانه های اختلالات اضطر ، که در «اختلال وسواس فکری عملی» و «اختلال اضطراب فراگیر» نیز دیده می شود، عدم اعتماد به نفس و تردید است. به عنوان مثال فرد مبتلا گاه دچار تردید می شود و از خود سئوال های عجیبی می پرسد. “آیا همان اندازه که همسرم مرا دوست دارد، من نیز به او علاقه دارم؟” وینستون سئوالات بدون جو از این قبیل را برای «اختلال وسواس فکری عملی» بر می شمارد و از آنها به «حملات تردیدی» یاد می کند. در واقع افراد مبتلا آنقدر چنین سئوالاتی را از خود می پرسند که دچار وسواس ذهنی می شوند.اختلالات اضطر بازگشت به گذشته: برخی از اتفاقات دردآور در زندگی همچون از دست دادن یکی از افراد نزدیک، سبب عارضه ای به نام «اختلال استرسی پس از ضایعه روانی» می شوند که نشانه های مشترکی با اختلال اضطر نیز دارد. بر اساس تحقیقاتی که ۱۱ پیش انجام و نتیجه آن در نشریه «اختلال اضطر » به انتشار رسید، افرادی که به این نوع از اضطراب مبتلا هستند، احتمال دارد که از یادآوری نشانه هایی که آن حادثه را تداعی می کند، پرهیز کنند.اختلالات اضطر منبع: health
به گزارش صدخبر : دوقطبی نوعی اختلال روانی ناشناخته یا کم شناخته است که بسیاری از ما حتی در صورت ابتلا به آن هم ممکن است آن را نشناسیم. موضوعی که می تواند زندگی ما و اطرافیانمان را دستخوش اتفاقاتی کند. با حمیدرضا نقوی رییس بیمارستان روزبه و یار علوم پزشکی تهران درباره این اختلال ناشناخته گفت و گو کرده ایم. نقوی مشاور علمی برادرم خسرو بوده است.به چه چیزی نقد دارید و به نظر شما در چه شرایطی بهتر می شد؟
بدون این که بخواهم به جنبه خاصی از ویژگی های برادرم خسرو اشاره داشته باشم، به طور کلی، فکر می کنم برای رسیدن به اه ی که در ساختن یک چنین ی در نظر گرفته می شود، از جمله برای انتقال پیامی مثبت، سازنده و موثر به جامعه در ارتباط با یکی از اختلالات روانی مهم، انتظارات بسیار زیادی می شود داشت و کارهای زیادی هست که می شود انجام داد، اما به هر حال ساخته شدن این اثر، مطمئنا یک گام مثبت و مهم رو به جلو است و این از معدود هایی است که در کشور ما با نگاهی درست نسبت به اختلالات روانپزشکی ساخته شده است.اختلال دوقطبی؛ ایستادن میان دو قطب

شهاب حسینی در این چقدر توانسته است به شخصیت یک فرد دوقطبی نزدیک شود؟او خیلی خوب بازی کرده است. از این لحاظ، در مسیر درستی است. گاهی ساز تلقی و برداشت درستی از آن اختلال ندارد یا در پردازش آن خیلی موفق نیست؛ اما در این مورد احساس نمی کنم در این اشکال عمده ای وجود داشته باشد.بیماری دوقطبی اصلا چیست؟مساله اصلی در این اختلال آن است که تغییراتی در ح های هیجانی درونی و رفتارهایی مرتبط با این ح ها در فرد ایجاد می شود. بنابراین هسته اصلی اختلال های دوقطبی مربوط به همین هیجان هاست.این هیجان هایی ه می گویید چه تعریفی دارد؟
هیجانات بخشی از ح های ذهنی هستند که در قالب احساس های گوناگون مانند غم، شادی، تحریک پذیری و موارد دیگر تجربه می شوند. در اختلالات خلقی تغییرات عمده ای در این هیجانات بروز می کند. این تغییرات ممکن است در دو جهت مختلف ظاهر شوند، یکی در جهت غمگینی و دیگری در جهت سرخوشی بیش از حد و افراطی. اختلالات خلقی، از جمله اختلال دوقطبی، اساسا به صورت دوره ای ظاهر می شوند، به این معنی که شخص در طول زندگی خودش، یک یا چند نوبت، علایمی از این اختلالات را نشان می دهد.
دوره هایی را که شامل احساس غمگینی هستند دوره افسردگی و دوره هایی را که شامل احساس سرخوشی مفرط یا ح تحریک پذیری هستند دوره شی می گویند. تشخیص اختلال دوقطبی زمانی مطرح می شود که فرد حداقل یک دوره شی را در طول زندگی خودش تجربه کند. طول مدت این دوره ها معمولا بین یک تا سه ماه است، اما امکان دارد کمتر یا بیشتر هم باشد.فردی که یک دوره از علایم شی را پیدا می کند، ممکن است در برهه های دیگری از زندگی تکرار همین دوره را داشته باشد یا علایمی در جهت افسردگی بروز بدهد. دوره های افسردگی معمولا طولانی تر هستند و ممکن است علائم آن سه تا شش ماه یا حتی بیتشر طول بکشد.اختلال دوقطبی؛ ایستادن میان دو قطب

ح های شی در فرد بیمار، بدون دلیل و اتفاق خاصی در زندگی ایجاد می شود؟
تغییرات خلق در اینجا مستقیما به شرایط محیطی وابسته نیست؛ یعنی این طور نیست که حوادث مثبت زندگی از قبیل حضور در مجالس جشن و سرور بتوانند این ح ها را ایجاد کنند. البته دوره های شی در افرادی که زمینه های این اختلال را دارند ممکن است متعاقب تجربه هر نوع استرس مهمی در زندگی؛ چه مثبت و چه منفی، بروز کنند. مثلا ممکن است شخص چند شب بی خو داشته باشد و علایمش عود کند، یا گاهی ممکن است به دنبال ازدواج یا حتی بعد از فوت یکی از نزدیکان (که ما به همه این ها استرس می گوییم) یک دوره شی ظاهر شود.بسیاری از دوره های اختلال خلقی ممکن است متعاقب یک تجربه استرس زا شروع شوند. اماوقتی که دوره از اختلال شروع می شود، علایم آن معمولا ارتباطی با آن تجربه خاص ندارند و این طور نیست که مثلا مدام مشغولیت ذهنی با آن حادثه خاص و تبعاتش وجود داشته باشند، بلکه همان علایمی را که به طور معمول مشخصه این دوره ها هستند تجربه می کند. دوره های شی ، چه با درمان و چه بدون درمان، بعد از مدتی که معمولا یک تا سه ماه طول می کشد خاتمه پیدا می کنند. اما در طول این مدت، چون رفتار شخص از ح عادی خارج شده، ممکن است برای خودش یا اطرافیانش مشکلات مختلفی به وجود بیاورد.فرد بیمار وقتی در دوره شی قرار می گیرد به درمان نیاز دارد یا در کل زندگی باید درمان کند تا به آن ح ها نرسد؟ اگر درمان نکند بر زندگی عادش اش تاثیر می گذارد؟
سیر اختلال دوقطبی در افراد مختلفی که دچار این اختلال می شوند خیلی متفاوت است. در تمام اختلالات خلقی، که یکی از آن ها اختلال دوقطبی و یکی از انواع شایع تر آن ها اختلال افسردگی اساسی است، ماهیت دوره ای وجود دارد، اما بین افراد مختلف، تفاوت های زیادی دیده می شود. گاهی فرد در طول زندگی فقط یک دوره شی را تجربه می کند اما در اغلب انی که یک نوبت دچار اختلال خلقی می شوند، دوره های این اختلال، در زمان های دیگری هم تکرار می شود.حداقل 50 درصد از انی که یک دوره شی را تجربه کرده اند، دست کم یک بار دیگر این اختلال را تجربه می کنند و اگر این تکرار صورت بگیرد، احتمال این که باز هم دوره های بعدی وجود داشته باشد، خیلی بیشتر می شود. زمان بروز دوره ها و فواصل آن ها از قاعده مشخصی پیروی نمی کند، اما اغلب این طور است که اولین دوره در اوا نوجوانی یا اوایل بزرگسالی ظاهر می شود و دوره های بعدی، در ابتدا ممکن است فاصله بیشتری داشته باشند.درمان برای افراد چگونه است؟
ی که برای اولین بار دچار این اختلال می شود، حداقل برای یک تا دو سال زیر نظر گرفته می شود. درمان ها در مواردی که علایم شدید باشند معمولا در ابتدا به شکل بستری و بعدا به صورت س ایی دنبال می شود. اگر دوره های بیماری تکرار بشوند، بیمار به یک درمان پیشگیرانه هم نیاز دارد. این نوع بیماران باید برای سال های طولانی و بسیاری از آن ها برای همیشه تحت درمان پیشگیرانه باقی بمانند تا احتمال عود بیماری کاهش پیدا کند. زمانی که بیمار از درمان پیشگیرانه استفاده می کند، حتی اگر علایم اختلال عود کند، معمولا شدت کمتری خواهدداشت و راحت تر قابل کنترل خواهدبود.اختلال دوقطبی؛ ایستادن میان دو قطب

نگاه خود فرد به این اختلال چگونه است؟
یک نکته بسیار مهم در بیمارانی که اختلال دوقطبی دارند این است که در دوره های شی معمولا خود فرد از این که دچار اختلال شده آگاهی ندارد. بیمار ممکن است احساس کند که شرایط خیلی خوبی دارد و حتی از ح عادی هم بهتر است. خودش را مسلط نسبت به موقعیتی که در آن هست احساس می کند، فکر می کند از عهده هر کاری به خوبی بر می آید و هیچ مشکلی ندارد.بیمار اغلب به این موضوع توجه ندارد که این شروع یک دوره بیماری است و حتی امکان دارد داروهایش را به این دلیل که در او ایجاد رخوت و سستی می کنند، کنار بگذارد. اطرافیان هم ممکن است تا زمانی که علایم بیماری شدت پیدا نکرده متوجه نشوند که مشکلی در کار است و درصدد درمان بیمار نیایند، بخصوص در دوره های اولیه بیماری شرایط این گونه است. بنابراین آموزش بیمار و خانواده او برای اقدام در جهت کنترل بیماری اهمیت بسیار زیادی دارد.آیا شدت تظاهرات در افراد ی ان است یا در هر شخصی با دیگری تفاوت دارد؟
از این نظر هم تفاوت های زیادی وجود دارد. آنچه تا این جا گفته شد، شکل معمول اختلال دوقطبی بود؛ ما یک اختلال دوقطبی داریم و یک طیف اختلالات دوقطبی. این طیف شامل همه مواردی است که خصوصیات آن ها تا حدودی مشابه با اختلال دوقطبی است اما از جهانی با آن تفاوت دارد. در هر جامعه معمولا حدود یک درصد از افراد بزرگسال دچار اختلال دوقطبی می شوند، اما تعداد افرادی که دچار طیف اختلالات دوقطبی هستند خیلی بیشتر است.حدود پنج تا شش درصد افراد جامعه ممکن است شکلی از اختلالات این طیف را تجربه کنند. یک جنبه از تفاوت ها در طیف اختلالات دوقطبی به شدت تظاهرات مربوط است. مدت دوام علایم هم در این طیف متفاوت است. مثلا انی هستند که تظاهرات خفیف خلقی را تجربه می کنند، اما این تظاهرات شان برای مدت طولانی، گاهی برای چندین سال، به صورت مستمر ادامه پیدا می کند. انی که در طیف اختلال دوقطبی قرار دارند، به درمان نیاز پیدا می کنند یا فقط همان یک درصد بایددرمان شوند؟
باید تغییراتی در فرد ایجاد شده یا موجب احساس ناراحتی برای خود او بشوند و یا عملکرد او را به شکلی تحت تاثیر قرار بدهند که دیگران متوجه شوند که مشکلی وجود دارد. بنابراین اگر فردی تا حدودی بیشتر از میانگین افراد جامعه احساس شاد دارد، فعال و پرکار است و مدت خواب او تا حدودی کمتر از میانگین افراد جامعه است، تا جایی که این ح های برای خود و مشکلی ایجاد نمی کند و دیگران هم مشکلی در رفتار و عملکرد او احساس نمی کنند، این را یک اختلال روانی نمی دانیم و درمان هم نیاز نیست. اما در یک اختلال دوقطبی شرایط از این وضعیت فاصله می گیرد.
در دوره های شی ، احساس شادی و شعف بیش از حد با تغییرات عمده ای در رفتار همراه است که موجب می شود فرد توانایی انجام وظایف خودش را از دست بدهد؛ مثلا در محل کار مرتبا در کار دیگران مداخله می کند و با آن ها درگیر می شود، بذل و بخشش های بی حساب دارد که زندگی او را در معرض خطر قرار می دهد، شب ها بیدار می ماند و برای اطرافیان ایجاد مزاحمت می کند. در این ح ما می گوییم یک اختلال شی پیدا شده و لازم است که فرد تحت درمان قرار گیرد. بنابراین تشخیص این که کجا فرد از نوساناتی که مردم به صورت عادی در هیجانات شان دارند، فاصله گرفته و به دوره ای از اختلال وارد شده، به یک ارزی دقیق روانپزشکی نیاز دارد.اختلال دوقطبی؛ ایستادن میان دو قطب

تفاوتی بین تغییر خلق ناشی از افسردگی و بیماری افسردگی وجود دارد؟ در هر دو مورد اختلال دوقطبی و بیماری افسردگی، افسردگی وجود دارد، آیا این دو مشابه هم هستند؟
اختلالات خلقی شکل های متنوعی دارند که یکی از آن ها اختلال دوقطبی است. یکی دیگر از انواع اختلالات خلقی که به مراتب شایع تر از اختلال دوقطبی است اختلال افسردگی اساسی است. این تشخیص زمانی مطرح می شود که شخص در طول زندگی خودش دچار یک یا چند دوره از علایم جدی افسردگی بشود، اما سابقه ای از ابتلا به دوره های شی نداشته باشد.این ح را گاهی افسردگی یک قطبی هم می نامند، یعنی ی که فقط دوره افسردگی داشته و دوره شی نداشته است. شدت علایم در دوره های افسردگی متفاوت است، گاهی نسبتا خفیف و گاهی خیلی شدید. اما به هر حال باید مجموعه ای از علایم بازر افسردگی برای مدت قابل توجهی به صورت مستمر ادامه پیدا کنند تا تشخیص اختلال افسردگی مطرح بشود. تغییرات گذرا و محدود در خلق برای رسیدن به این تشخیص کافی نیستند.
تشخیص اختلال دوقطبی در شرایطی مطرح می شود که فرد حداقل یک دوره شی را تجربه کرده باشد. اغلب بیماران دوقطبی سابقه دوره های افسردگی در گذشته را هم دارند، اما لازم نیست فردی حتما دوره هایی از افسردگی داشته باشد تا به او دوقطبی بگوییم، وجود یک دوره شی به تنهایی برای این تشخیص کفایت می کند.اختلال دوقطبی و افسردگی یک قطبی از خیلی جهات با هم متفاوت هستند و افتراق دادن آن ها در کار بالینی موضوع بسیار مهمی است، مخصوصا به این دلیل که از شیوه های متفاوتی برای درمان آن ها استفاده می شود. داروهای ض سردگی که برای درمان افسردگی یک قطبی مورد استفاده قرار می گیرند ممکن است در افرادی که دچار اختلال دوقطبی هستند باعث ایجاد دوره شی کنند.شما بیماری را در ارتباط با شرایط پیرامونی توصیف کردید، حالا اگر فردی در جزیره تنهایی خودش دچار بیماری شود، آیا او نیز به درمان نیاز دارد یا فقط وقتی که تظاهرات او آسیب زننده است باید به فکر درمان باشیم؟البته آسیب به خود فرد هم مهم است. ی که دچار یک اختلال جدی روانپزشکی شده، اغلب توانایی رسیدگی مناسب به امور شخصی خودش را ندارد و گاهی ممکن است حتی رفتارهایی داشته باشد که او را در معرض آسیب های جدید قرار بدهد. بنابراین این ها هم در کنار مساله ایفای نقش های اجتماعی برای ارزی سلامت روان اهمیت دارد.یک اصطلاحی در ماشین هست که می گویند برقی ی دارد و باعث می شود در کارکرد ماشین در دیگر بخش ها شدت و ضعف هایی ایجاد شود. اختلال دوقطبی چقدر می تواند شبیه برق ی ماشین باشد و باعث شود بدون این که ظهور و برزوی داشته باشد، در نهایت، به خاطر آسیب ها و استرس هایی که ایجاد می کند، زودتر فرد را فرسوده کند و از کار بیندازد؟
اگر بخواهیم این موضوع را به نحوی با عملکرد ماشین ارتباط بدهیم، ممکن است بگوییم که آنچه در دوره شی از اختلال دوقطبی اتفاق می افتد، مثل این است که موتور محرک دستگاه روانی یعنی هیجانات بیش از حد فعال و پرکار شده، به گونه ای که این فعلا شدن تناسبی با ظرفیت های واقعی دستگاه ندارد.
به جز احساس سرخوشی بیش از حد معمول که گاهی ممکن است با ح تحریک پذیری هم همراه باشد و شخص زود از کوره در برود و با دیگران تنش پیدا کند، شخص احساس می کند نیازی به خواب و استراحت ندارد، فعالیت بدنی او افزایش پیدا می کند و پرحرف می شود. حتی جریان فکرش هم سریع می شود و مرتبا با صدای بلند از چیزهای مختلف صحبت می کند. این ح ها اگر چندان شدید نباشد ممکن است حتی برای اطرافیان جذاب هم باشد.
یکی از خصوصیات بیماران در دوره های شی این است که وقتی در جمعی قرار بگیرند ممکن است اطرافیان را به وجود بیاورند و آن ها از بذله گویی بیماری خوشش شان بیاید. ولی در ادامه وقتی مساله شدیدتر می شود فرد در کار دیگران دخ های نابجا می کند. تمایلات ممک است به صورت بی قاعده ای افزایش پیدا کند و بیمار دست به کارهایی بزند که از دید دیگران خلاف قاعده تلقی می شود و آزاردهنده است.
گاهی شخص ممکن است احساس کند که خیلی فرد مهمی است و امتیازات و توانایی های ویژه ای دارد، در شکل هایی از اختلال شی هذیان هم پیدا می شود، در ح های شدید فرد ممکن است خودش را مقامی برجسته بداند که دارای رس ها و یت های مهمی است. مجموعه این تظاهرات می تواند مشکلاتی را در ارتباطات فرد با دیگران ایجاد کند. بعد از چند روز معمولا علائم مریض به حدی از شدت می رسد که برای اطرافیان قابل تحمل نیست و باید تحت مراقبت جدی روانپزشکی قرار بگیرد.
برع این وضعیت در دوره های افسردگی دیده می شود. آنجا موتور محرک که همین هیجانات هستند دچار رخوت و سستی می شود. شخص در این ح انگیزه و تمایلش را برای درگیر شدن در فعالیت ها از دست می دهد. افکار منفی به سراغ او می آیند. خود را ناتوان و درمانده و آینده خود را تیره و تار می بیند و خاطرات تلخ و دردناک ذهن او را به خود مشغول می کنند. در چنین شرایطی ممکن است حتی آرزوی مرگ کند یا بخواهد به زندگی خودش خاتمه بدهد.اختلال دوقطبی؛ ایستادن میان دو قطب

خودآزمونی وجود دارد که فرد براساس آن بداند که نیازی به مراجعه به پزشک دارد یا خیر؟
بله؛ پرسشنامه هایی با تعداد محدودی سوال هست که افراد با پاسخ به پرسش ها می توانند مشخص کنند که به اختلالات خلقی دچار هستند یا خیر. البته نتیجه آن قطعی نیست ولی می تواند راهنمای خوبی باشد. صرف نظر از پرسشنامه ها، اگر افراد با تظاهرات اختلالات خلقی آشنا باشند می توانند متوجه شوند که آیا خودشان یا اطرافیان شان احتمالا دچار شکلی از اختلالات خلقی هستند یا خیر و در مواردی که لازم است به موقع برای درمان مراجعه کنند.با وجود این که اختلالات خلقی مشکلات شایعی هستند، در همه نقاط دنیا بسیاری از انی که به این اختلالات دچار هستند به روانپزشک مراجعه نمی کنند یا درمان خود را درست دنبال نمی کنند. در ایران حداقل دوسوم از افرادی که دچار اختلالات خلقی هستند؛ یا اصلا به پزشک مراجعه نمی کنند و یا درمان را دنبال نمی کنند.درصد شیوعی که گفتید در ایران هم به همین میزان است؟
چند مطالعه همه گیرشناسی گسترده در کشور ما انجام شده که در مجموع نتایج آن ها نشان می دهد بین یک پنجم تا یک سوم از افراد جامعه به نوعی اختلال روانپزشکی مبتلا هستند. یکی از شایع ترین اختلالات در این بین که نیاز با مراقبت و درمان روان پزشکی دارد اختلال افسردگی اساسی است. البته اختلالی مانند فوبیا هم شایع است ولی بسیاری از افراد با آن مشکلی ندارند و تحت درمان هم قرار نمی گیرند. شیوع افسردگی یک قطبی در حدود 20 درصد گزارش شده وشیوعاختلال دوقطبی در افراد بزرگسال نزدیک به یک درصد است.اختلالات شدیدی مانند اختلال دوقطبی تا حد زیادی متاثر از آسیب پذیری هایی هستند که جنبه زیستی دارد. ژن ها، و به طور کلی عوامل زیستی، نقش مهمی در ابتلا به این اختلال دارند.برای انی که سابقه این بیماری ها را در خانواده دارند، از چه سنی باید بررسی انجام شود؟به هر حال این افراد وقتی که در معرض استرس های مختلف قرار بگیرند، ممکن است آمادگی بیشتری برای ابتلا به اختلال داشته باشند. بنابراین خوب است که این افراد با خصوصیات اختلالات خلقی آشنا باشند و خصوصا در مواقعی که در معرض شرایط استرس زا قرار می گیرند، حالات و رفتار خودشان را بیشتر مورد توجه قرار بدهند. اطرافیان شخص هم باید حساسیت بیشتری نسبت به تغییرات حالات و رفتار او داشته باشند تا در صورت پیداشدن تظاهرات اولیه اختلال، پیش از شدت گرفتن علایم، امکان استفاده بیمارشان را از حمایت ها و مراقبت های لازم برای او فراهم کنند.نقشه ای از سلامت روانی کشور تهیه شده است که مشخص باشد در کدام مناطق شدت درگیری افراد با اختلالات روانی بیشتر است و در کدام مناطق کمتر؟مطالعات همه گیری شناسی گسترده ای در سطح کشور برای مشخص میزان شیوع انواع تظاهرات و اختلالات روانپزشکی انجام شده است که می تواند برای رسیدن به یک چنین نقشه ای کمک کننده باشد. اما در مجموع، تفاوت بین استان ها و مناطق مختلف خیلی زیاد نیست.تصور می کنم من و اطرافیانم شاید درگیر این تظاهراتی که گفتید باشیم، اما خودم و بقیه جسارت این را نداریم که به پزشک مراجعه کنیم یا به اطرفیان مان بگوییم که باید به پزشک مراجعه کنید. به گونه ای که او تصور نادرستی نکند.
از این لحاظ، ما واقعا در فرهنگ خودمان یک مشکل جدی داریم. هر چند این مشکل کم و بیش در فرهنگ های دیگر هم وجوددارد. تلقی رایج در مورد مساله ابتلا به بیماری روانی اساس در کشور ما تلقی درستی نیست. یکی از اشتباهات معمول این است که به تنوع بسیار زیاد اختلالات روانی توجه نداریم و همه مشکلات روانپزشکی را تقریبا با یک برچسب واحد که متاسفانه بار منفی زیادی هم دارد شناسایی می کنیم.
واقعیت این است که مشکلات روانپزشکی طیف بسیار گسترده ای از اختلالات را شامل می شوند، از مسایل بسیار محدود تا مشکلات بسیار جدی تر. هر کدام از این اختلالات از لحاظ نوع علایم، سیر و پیش آگهی ویژگی های خاص خودشان را دارند. بسیاری از انی که دچار اختلالات روانپزشکی می شوند، فقط در دوره های محدودی از زندگی علایم اختلال را نشان می دهند و در بقیه عمرشان می توانند یک زندگی عادی یا نسبتا عادی داشته باشند. اختلال دوقطبی؛ ایستادن میان دو قطبتنها درصد بسیار کوچکی از اختلالات روانی به صورت یک بیماری مزمن ناتوان کننده ظاهر می شوند. تلقی های نادرست درباره ماهیت اختلالات روانپزشکی و توصیف آن ها با برچسب های ناخوشایند و اغلب تحقیرآمیز مشکلات مضاعفی را برای انی که دچار این اختلالات می شوند ایجاد می کند، از جمله این که بیماران و خانواده های آن ها ممکن است از بیم تحقیر و تمس اطرافیان از مراجعه به پزشک و استفاده از مراقبت هایی که می توانند برای پیشگیری و درمان اختلال آن ها مفید باشند امتناع کنند.برای اصلاح این دیدگاه چه باید کرد؟
نه تنها افراد عادی جامعه، بلکه حتی فرهیختگان و نخبگان ما هم گاهی به مسوولیت خود در قبال انی که دچار مشکلات روانپزشکی شده اند توجه کافی ندارند. فردی که دچار علایم شی است، حتی اگر خودش از بیمار بودن خود آگاه نباشد، به یک توجه و مراقبت مسوولانه و احترام آمیز از جانب اطرافیان نیاز دارد که متاسفانه غالبا از آن محروم می ماند. رسانه ها در اصلاح نگرش نسبت به اختلالات روانپزشکی نقش موثری می توانند داشته باشند. متاسفانه در حال حاضر، در رسانه ها حرکت هایی درست برخلاف این مسیر انجام می شود؛ اغلب می بینیم که در برنامه های نمایشی و غیره برچسب روانی بودن به عنوان نوعی ناسزا و وسیله ای برای ریشخند افراد مورد استفاده قرار می گیرد.همه اختلالات روانی به درمان دارویی نیاز دارند یا برخی از آن ها را با آموزش هایی می توان کنترل کرد؟
آموزش روانی جایگزین درمان نیست، بلکه مکمل درمان است. این آموزش ها به بیمار کمک می کنند که با ماهیت اختلال خودش آشنا بشود و روش های مناسب مواجهه با مشکل خودش را بشناسد. اما درمان اختلالات خلقی شامل درمان های بیولوژیک و شکل هایی از روان درمانی است.رایج ترین شکل درمان های بیولوژیک درمان دارویی است، اما شوک درمانی هم جزء همین دسته از درمان ها محسوب می شود و موارد استفاده خاص خودش را دارد. انی که دچار اختلال دوقطبی هستند عموما به درمان بیولوزیک نیاز دارند. شکل های خفیف اختلالات خلقی را ممکن است بشود با درمان های غیردارویی معالجه کرد.در برادرم خسرو این طور برداشت می شد که حق با فرد بیمار (شهاب حسینی) است و گویا بقیه بیمار هستند.
این تصور که عوامل محیطی در ایجاد اختلال دوقطبی نقشی اصلی را دارند، با واقعیت های شناخته شده در مورد این اختلال سازگار نیست. پیدایش اختلال دوقطبی تا حد زیادی مربوط به زمینه های سرشتی، از جمله عوامل ژنتیک است. اما این به آن معنی نیست که عوامل محیطی تاثیرگذار نیستند.این که فرد در خانواده ای که الگوی سالم و مناسبی از روابط بین فردی را دنبال می کند پرورش پیدا کرده باشد، یکی از عواملی است که می تواند در تامین سلامت روانی افراد نقش مهمی داشته باشد. حوادث استرس زا از هر نوع که باشند از جمله تنش های موجود در روابط بین فردی می توانند زمینه ساز بروز اولیه یا عود دوره های اختلال دوقطبی در افرادی باشند که آمادگی سرشتی برای ابتلا به این اختلال را دارند.منبع:باشگاه خبرنگاران
دوقطبی نوعی اختلال روانی ناشناخته یا کم شناخته است که بسیاری از ما حتی در صورت ابتلا به آن هم ممکن است آن را نشناسیم. موضوعی که می تواند زندگی ما و اطرافیانمان را دستخوش اتفاقاتی کند. با حمیدرضا نقوی رییس بیمارستان روزبه و یار علوم پزشکی تهران درباره این اختلال ناشناخته گفت و گو کرده ایم. نقوی مشاور علمی برادرم خسرو بوده است.
به چه چیزی نقد دارید و به نظر شما در چه شرایطی بهتر می شد؟
بدون این که بخواهم به جنبه خاصی از ویژگی های برادرم خسرو اشاره داشته باشم، به طور کلی، فکر می کنم برای رسیدن به اه ی که در ساختن یک چنین ی در نظر گرفته می شود، از جمله برای انتقال پیامی مثبت، سازنده و موثر به جامعه در ارتباط با یکی از اختلالات روانی مهم، انتظارات بسیار زیادی می شود داشت و کارهای زیادی هست که می شود انجام داد، اما به هر حال ساخته شدن این اثر، مطمئنا یک گام مثبت و مهم رو به جلو است و این از معدود هایی است که در کشور ما با نگاهی درست نسبت به اختلالات روانپزشکی ساخته شده است.اختلال دوقطبی؛ ایستادن میان دو قطب

شهاب حسینی در این چقدر توانسته است به شخصیت یک فرد دوقطبی نزدیک شود؟او خیلی خوب بازی کرده است. از این لحاظ، در مسیر درستی است. گاهی ساز تلقی و برداشت درستی از آن اختلال ندارد یا در پردازش آن خیلی موفق نیست؛ اما در این مورد احساس نمی کنم در این اشکال عمده ای وجود داشته باشد.بیماری دوقطبی اصلا چیست؟مساله اصلی در این اختلال آن است که تغییراتی در ح های هیجانی درونی و رفتارهایی مرتبط با این ح ها در فرد ایجاد می شود. بنابراین هسته اصلی اختلال های دوقطبی مربوط به همین هیجان هاست.این هیجان هایی ه می گویید چه تعریفی دارد؟
هیجانات بخشی از ح های ذهنی هستند که در قالب احساس های گوناگون مانند غم، شادی، تحریک پذیری و موارد دیگر تجربه می شوند. در اختلالات خلقی تغییرات عمده ای در این هیجانات بروز می کند. این تغییرات ممکن است در دو جهت مختلف ظاهر شوند، یکی در جهت غمگینی و دیگری در جهت سرخوشی بیش از حد و افراطی. اختلالات خلقی، از جمله اختلال دوقطبی، اساسا به صورت دوره ای ظاهر می شوند، به این معنی که شخص در طول زندگی خودش، یک یا چند نوبت، علایمی از این اختلالات را نشان می دهد.
دوره هایی را که شامل احساس غمگینی هستند دوره افسردگی و دوره هایی را که شامل احساس سرخوشی مفرط یا ح تحریک پذیری هستند دوره شی می گویند. تشخیص اختلال دوقطبی زمانی مطرح می شود که فرد حداقل یک دوره شی را در طول زندگی خودش تجربه کند. طول مدت این دوره ها معمولا بین یک تا سه ماه است، اما امکان دارد کمتر یا بیشتر هم باشد. فردی که یک دوره از علایم شی را پیدا می کند، ممکن است در برهه های دیگری از زندگی تکرار همین دوره را داشته باشد یا علایمی در جهت افسردگی بروز بدهد. دوره های افسردگی معمولا طولانی تر هستند و ممکن است علائم آن سه تا شش ماه یا حتی بیتشر طول بکشد.اختلال دوقطبی؛ ایستادن میان دو قطب

ح های شی در فرد بیمار، بدون دلیل و اتفاق خاصی در زندگی ایجاد می شود؟
تغییرات خلق در اینجا مستقیما به شرایط محیطی وابسته نیست؛ یعنی این طور نیست که حوادث مثبت زندگی از قبیل حضور در مجالس جشن و سرور بتوانند این ح ها را ایجاد کنند. البته دوره های شی در افرادی که زمینه های این اختلال را دارند ممکن است متعاقب تجربه هر نوع استرس مهمی در زندگی؛ چه مثبت و چه منفی، بروز کنند. مثلا ممکن است شخص چند شب بی خو داشته باشد و علایمش عود کند، یا گاهی ممکن است به دنبال ازدواج یا حتی بعد از فوت یکی از نزدیکان (که ما به همه این ها استرس می گوییم) یک دوره شی ظاهر شود. بسیاری از دوره های اختلال خلقی ممکن است متعاقب یک تجربه استرس زا شروع شوند. اماوقتی که دوره از اختلال شروع می شود، علایم آن معمولا ارتباطی با آن تجربه خاص ندارند و این طور نیست که مثلا مدام مشغولیت ذهنی با آن حادثه خاص و تبعاتش وجود داشته باشند، بلکه همان علایمی را که به طور معمول مشخصه این دوره ها هستند تجربه می کند. دوره های شی ، چه با درمان و چه بدون درمان، بعد از مدتی که معمولا یک تا سه ماه طول می کشد خاتمه پیدا می کنند. اما در طول این مدت، چون رفتار شخص از ح عادی خارج شده، ممکن است برای خودش یا اطرافیانش مشکلات مختلفی به وجود بیاورد.فرد بیمار وقتی در دوره شی قرار می گیرد به درمان نیاز دارد یا در کل زندگی باید درمان کند تا به آن ح ها نرسد؟ اگر درمان نکند بر زندگی عادش اش تاثیر می گذارد؟
سیر اختلال دوقطبی در افراد مختلفی که دچار این اختلال می شوند خیلی متفاوت است. در تمام اختلالات خلقی، که یکی از آن ها اختلال دوقطبی و یکی از انواع شایع تر آن ها اختلال افسردگی اساسی است، ماهیت دوره ای وجود دارد، اما بین افراد مختلف، تفاوت های زیادی دیده می شود. گاهی فرد در طول زندگی فقط یک دوره شی را تجربه می کند اما در اغلب انی که یک نوبت دچار اختلال خلقی می شوند، دوره های این اختلال، در زمان های دیگری هم تکرار می شود. حداقل 50 درصد از انی که یک دوره شی را تجربه کرده اند، دست کم یک بار دیگر این اختلال را تجربه می کنند و اگر این تکرار صورت بگیرد، احتمال این که باز هم دوره های بعدی وجود داشته باشد، خیلی بیشتر می شود. زمان بروز دوره ها و فواصل آن ها از قاعده مشخصی پیروی نمی کند، اما اغلب این طور است که اولین دوره در اوا نوجوانی یا اوایل بزرگسالی ظاهر می شود و دوره های بعدی، در ابتدا ممکن است فاصله بیشتری داشته باشند.درمان برای افراد چگونه است؟
ی که برای اولین بار دچار این اختلال می شود، حداقل برای یک تا دو سال زیر نظر گرفته می شود. درمان ها در مواردی که علایم شدید باشند معمولا در ابتدا به شکل بستری و بعدا به صورت س ایی دنبال می شود. اگر دوره های بیماری تکرار بشوند، بیمار به یک درمان پیشگیرانه هم نیاز دارد. این نوع بیماران باید برای سال های طولانی و بسیاری از آن ها برای همیشه تحت درمان پیشگیرانه باقی بمانند تا احتمال عود بیماری کاهش پیدا کند. زمانی که بیمار از درمان پیشگیرانه استفاده می کند، حتی اگر علایم اختلال عود کند، معمولا شدت کمتری خواهدداشت و راحت تر قابل کنترل خواهدبود. اختلال دوقطبی؛ ایستادن میان دو قطب

نگاه خود فرد به این اختلال چگونه است؟
یک نکته بسیار مهم در بیمارانی که اختلال دوقطبی دارند این است که در دوره های شی معمولا خود فرد از این که دچار اختلال شده آگاهی ندارد. بیمار ممکن است احساس کند که شرایط خیلی خوبی دارد و حتی از ح عادی هم بهتر است. خودش را مسلط نسبت به موقعیتی که در آن هست احساس می کند، فکر می کند از عهده هر کاری به خوبی بر می آید و هیچ مشکلی ندارد. بیمار اغلب به این موضوع توجه ندارد که این شروع یک دوره بیماری است و حتی امکان دارد داروهایش را به این دلیل که در او ایجاد رخوت و سستی می کنند، کنار بگذارد. اطرافیان هم ممکن است تا زمانی که علایم بیماری شدت پیدا نکرده متوجه نشوند که مشکلی در کار است و درصدد درمان بیمار نیایند، بخصوص در دوره های اولیه بیماری شرایط این گونه است. بنابراین آموزش بیمار و خانواده او برای اقدام در جهت کنترل بیماری اهمیت بسیار زیادی دارد.آیا شدت تظاهرات در افراد ی ان است یا در هر شخصی با دیگری تفاوت دارد؟
از این نظر هم تفاوت های زیادی وجود دارد. آنچه تا این جا گفته شد، شکل معمول اختلال دوقطبی بود؛ ما یک اختلال دوقطبی داریم و یک طیف اختلالات دوقطبی. این طیف شامل همه مواردی است که خصوصیات آن ها تا حدودی مشابه با اختلال دوقطبی است اما از جهانی با آن تفاوت دارد. در هر جامعه معمولا حدود یک درصد از افراد بزرگسال دچار اختلال دوقطبی می شوند، اما تعداد افرادی که دچار طیف اختلالات دوقطبی هستند خیلی بیشتر است. حدود پنج تا شش درصد افراد جامعه ممکن است شکلی از اختلالات این طیف را تجربه کنند. یک جنبه از تفاوت ها در طیف اختلالات دوقطبی به شدت تظاهرات مربوط است. مدت دوام علایم هم در این طیف متفاوت است. مثلا انی هستند که تظاهرات خفیف خلقی را تجربه می کنند، اما این تظاهرات شان برای مدت طولانی، گاهی برای چندین سال، به صورت مستمر ادامه پیدا می کند. انی که در طیف اختلال دوقطبی قرار دارند، به درمان نیاز پیدا می کنند یا فقط همان یک درصد بایددرمان شوند؟
باید تغییراتی در فرد ایجاد شده یا موجب احساس ناراحتی برای خود او بشوند و یا عملکرد او را به شکلی تحت تاثیر قرار بدهند که دیگران متوجه شوند که مشکلی وجود دارد. بنابراین اگر فردی تا حدودی بیشتر از میانگین افراد جامعه احساس شاد دارد، فعال و پرکار است و مدت خواب او تا حدودی کمتر از میانگین افراد جامعه است، تا جایی که این ح های برای خود و مشکلی ایجاد نمی کند و دیگران هم مشکلی در رفتار و عملکرد او احساس نمی کنند، این را یک اختلال روانی نمی دانیم و درمان هم نیاز نیست. اما در یک اختلال دوقطبی شرایط از این وضعیت فاصله می گیرد.
در دوره های شی ، احساس شادی و شعف بیش از حد با تغییرات عمده ای در رفتار همراه است که موجب می شود فرد توانایی انجام وظایف خودش را از دست بدهد؛ مثلا در محل کار مرتبا در کار دیگران مداخله می کند و با آن ها درگیر می شود، بذل و بخشش های بی حساب دارد که زندگی او را در معرض خطر قرار می دهد، شب ها بیدار می ماند و برای اطرافیان ایجاد مزاحمت می کند. در این ح ما می گوییم یک اختلال شی پیدا شده و لازم است که فرد تحت درمان قرار گیرد. بنابراین تشخیص این که کجا فرد از نوساناتی که مردم به صورت عادی در هیجانات شان دارند، فاصله گرفته و به دوره ای از اختلال وارد شده، به یک ارزی دقیق روانپزشکی نیاز دارد.اختلال دوقطبی؛ ایستادن میان دو قطب

تفاوتی بین تغییر خلق ناشی از افسردگی و بیماری افسردگی وجود دارد؟ در هر دو مورد اختلال دوقطبی و بیماری افسردگی، افسردگی وجود دارد، آیا این دو مشابه هم هستند؟
اختلالات خلقی شکل های متنوعی دارند که یکی از آن ها اختلال دوقطبی است. یکی دیگر از انواع اختلالات خلقی که به مراتب شایع تر از اختلال دوقطبی است اختلال افسردگی اساسی است. این تشخیص زمانی مطرح می شود که شخص در طول زندگی خودش دچار یک یا چند دوره از علایم جدی افسردگی بشود، اما سابقه ای از ابتلا به دوره های شی نداشته باشد. این ح را گاهی افسردگی یک قطبی هم می نامند، یعنی ی که فقط دوره افسردگی داشته و دوره شی نداشته است. شدت علایم در دوره های افسردگی متفاوت است، گاهی نسبتا خفیف و گاهی خیلی شدید. اما به هر حال باید مجموعه ای از علایم بازر افسردگی برای مدت قابل توجهی به صورت مستمر ادامه پیدا کنند تا تشخیص اختلال افسردگی مطرح بشود. تغییرات گذرا و محدود در خلق برای رسیدن به این تشخیص کافی نیستند.
تشخیص اختلال دوقطبی در شرایطی مطرح می شود که فرد حداقل یک دوره شی را تجربه کرده باشد. اغلب بیماران دوقطبی سابقه دوره های افسردگی در گذشته را هم دارند، اما لازم نیست فردی حتما دوره هایی از افسردگی داشته باشد تا به او دوقطبی بگوییم، وجود یک دوره شی به تنهایی برای این تشخیص کفایت می کند.اختلال دوقطبی و افسردگی یک قطبی از خیلی جهات با هم متفاوت هستند و افتراق دادن آن ها در کار بالینی موضوع بسیار مهمی است، مخصوصا به این دلیل که از شیوه های متفاوتی برای درمان آن ها استفاده می شود. داروهای ض سردگی که برای درمان افسردگی یک قطبی مورد استفاده قرار می گیرند ممکن است در افرادی که دچار اختلال دوقطبی هستند باعث ایجاد دوره شی کنند.شما بیماری را در ارتباط با شرایط پیرامونی توصیف کردید، حالا اگر فردی در جزیره تنهایی خودش دچار بیماری شود، آیا او نیز به درمان نیاز دارد یا فقط وقتی که تظاهرات او آسیب زننده است باید به فکر درمان باشیم؟البته آسیب به خود فرد هم مهم است. ی که دچار یک اختلال جدی روانپزشکی شده، اغلب توانایی رسیدگی مناسب به امور شخصی خودش را ندارد و گاهی ممکن است حتی رفتارهایی داشته باشد که او را در معرض آسیب های جدید قرار بدهد. بنابراین این ها هم در کنار مساله ایفای نقش های اجتماعی برای ارزی سلامت روان اهمیت دارد.یک اصطلاحی در ماشین هست که می گویند برقی ی دارد و باعث می شود در کارکرد ماشین در دیگر بخش ها شدت و ضعف هایی ایجاد شود. اختلال دوقطبی چقدر می تواند شبیه برق ی ماشین باشد و باعث شود بدون این که ظهور و برزوی داشته باشد، در نهایت، به خاطر آسیب ها و استرس هایی که ایجاد می کند، زودتر فرد را فرسوده کند و از کار بیندازد؟
اگر بخواهیم این موضوع را به نحوی با عملکرد ماشین ارتباط بدهیم، ممکن است بگوییم که آنچه در دوره شی از اختلال دوقطبی اتفاق می افتد، مثل این است که موتور محرک دستگاه روانی یعنی هیجانات بیش از حد فعال و پرکار شده، به گونه ای که این فعلا شدن تناسبی با ظرفیت های واقعی دستگاه ندارد.
به جز احساس سرخوشی بیش از حد معمول که گاهی ممکن است با ح تحریک پذیری هم همراه باشد و شخص زود از کوره در برود و با دیگران تنش پیدا کند، شخص احساس می کند نیازی به خواب و استراحت ندارد، فعالیت بدنی او افزایش پیدا می کند و پرحرف می شود. حتی جریان فکرش هم سریع می شود و مرتبا با صدای بلند از چیزهای مختلف صحبت می کند. این ح ها اگر چندان شدید نباشد ممکن است حتی برای اطرافیان جذاب هم باشد.
یکی از خصوصیات بیماران در دوره های شی این است که وقتی در جمعی قرار بگیرند ممکن است اطرافیان را به وجود بیاورند و آن ها از بذله گویی بیماری خوشش شان بیاید. ولی در ادامه وقتی مساله شدیدتر می شود فرد در کار دیگران دخ های نابجا می کند. تمایلات ممک است به صورت بی قاعده ای افزایش پیدا کند و بیمار دست به کارهایی بزند که از دید دیگران خلاف قاعده تلقی می شود و آزاردهنده است.
گاهی شخص ممکن است احساس کند که خیلی فرد مهمی است و امتیازات و توانایی های ویژه ای دارد، در شکل هایی از اختلال شی هذیان هم پیدا می شود، در ح های شدید فرد ممکن است خودش را مقامی برجسته بداند که دارای رس ها و یت های مهمی است. مجموعه این تظاهرات می تواند مشکلاتی را در ارتباطات فرد با دیگران ایجاد کند. بعد از چند روز معمولا علائم مریض به حدی از شدت می رسد که برای اطرافیان قابل تحمل نیست و باید تحت مراقبت جدی روانپزشکی قرار بگیرد.
برع این وضعیت در دوره های افسردگی دیده می شود. آنجا موتور محرک که همین هیجانات هستند دچار رخوت و سستی می شود. شخص در این ح انگیزه و تمایلش را برای درگیر شدن در فعالیت ها از دست می دهد. افکار منفی به سراغ او می آیند. خود را ناتوان و درمانده و آینده خود را تیره و تار می بیند و خاطرات تلخ و دردناک ذهن او را به خود مشغول می کنند. در چنین شرایطی ممکن است حتی آرزوی مرگ کند یا بخواهد به زندگی خودش خاتمه بدهد.اختلال دوقطبی؛ ایستادن میان دو قطب

خودآزمونی وجود دارد که فرد براساس آن بداند که نیازی به مراجعه به پزشک دارد یا خیر؟
بله؛ پرسشنامه هایی با تعداد محدودی سوال هست که افراد با پاسخ به پرسش ها می توانند مشخص کنند که به اختلالات خلقی دچار هستند یا خیر. البته نتیجه آن قطعی نیست ولی می تواند راهنمای خوبی باشد. صرف نظر از پرسشنامه ها، اگر افراد با تظاهرات اختلالات خلقی آشنا باشند می توانند متوجه شوند که آیا خودشان یا اطرافیان شان احتمالا دچار شکلی از اختلالات خلقی هستند یا خیر و در مواردی که لازم است به موقع برای درمان مراجعه کنند. با وجود این که اختلالات خلقی مشکلات شایعی هستند، در همه نقاط دنیا بسیاری از انی که به این اختلالات دچار هستند به روانپزشک مراجعه نمی کنند یا درمان خود را درست دنبال نمی کنند. در ایران حداقل دوسوم از افرادی که دچار اختلالات خلقی هستند؛ یا اصلا به پزشک مراجعه نمی کنند و یا درمان را دنبال نمی کنند.درصد شیوعی که گفتید در ایران هم به همین میزان است؟
چند مطالعه همه گیرشناسی گسترده در کشور ما انجام شده که در مجموع نتایج آن ها نشان می دهد بین یک پنجم تا یک سوم از افراد جامعه به نوعی اختلال روانپزشکی مبتلا هستند. یکی از شایع ترین اختلالات در این بین که نیاز با مراقبت و درمان روان پزشکی دارد اختلال افسردگی اساسی است. البته اختلالی مانند فوبیا هم شایع است ولی بسیاری از افراد با آن مشکلی ندارند و تحت درمان هم قرار نمی گیرند. شیوع افسردگی یک قطبی در حدود 20 درصد گزارش شده وشیوعاختلال دوقطبی در افراد بزرگسال نزدیک به یک درصد است. اختلالات شدیدی مانند اختلال دوقطبی تا حد زیادی متاثر از آسیب پذیری هایی هستند که جنبه زیستی دارد. ژن ها، و به طور کلی عوامل زیستی، نقش مهمی در ابتلا به این اختلال دارند.برای انی که سابقه این بیماری ها را در خانواده دارند، از چه سنی باید بررسی انجام شود؟به هر حال این افراد وقتی که در معرض استرس های مختلف قرار بگیرند، ممکن است آمادگی بیشتری برای ابتلا به اختلال داشته باشند. بنابراین خوب است که این افراد با خصوصیات اختلالات خلقی آشنا باشند و خصوصا در مواقعی که در معرض شرایط استرس زا قرار می گیرند، حالات و رفتار خودشان را بیشتر مورد توجه قرار بدهند. اطرافیان شخص هم باید حساسیت بیشتری نسبت به تغییرات حالات و رفتار او داشته باشند تا در صورت پیداشدن تظاهرات اولیه اختلال، پیش از شدت گرفتن علایم، امکان استفاده بیمارشان را از حمایت ها و مراقبت های لازم برای او فراهم کنند.نقشه ای از سلامت روانی کشور تهیه شده است که مشخص باشد در کدام مناطق شدت درگیری افراد با اختلالات روانی بیشتر است و در کدام مناطق کمتر؟مطالعات همه گیری شناسی گسترده ای در سطح کشور برای مشخص میزان شیوع انواع تظاهرات و اختلالات روانپزشکی انجام شده است که می تواند برای رسیدن به یک چنین نقشه ای کمک کننده باشد. اما در مجموع، تفاوت بین استان ها و مناطق مختلف خیلی زیاد نیست.تصور می کنم من و اطرافیانم شاید درگیر این تظاهراتی که گفتید باشیم، اما خودم و بقیه جسارت این را نداریم که به پزشک مراجعه کنیم یا به اطرفیان مان بگوییم که باید به پزشک مراجعه کنید. به گونه ای که او تصور نادرستی نکند.
از این لحاظ، ما واقعا در فرهنگ خودمان یک مشکل جدی داریم. هر چند این مشکل کم و بیش در فرهنگ های دیگر هم وجوددارد. تلقی رایج در مورد مساله ابتلا به بیماری روانی اساس در کشور ما تلقی درستی نیست. یکی از اشتباهات معمول این است که به تنوع بسیار زیاد اختلالات روانی توجه نداریم و همه مشکلات روانپزشکی را تقریبا با یک برچسب واحد که متاسفانه بار منفی زیادی هم دارد شناسایی می کنیم.
واقعیت این است که مشکلات روانپزشکی طیف بسیار گسترده ای از اختلالات را شامل می شوند، از مسایل بسیار محدود تا مشکلات بسیار جدی تر. هر کدام از این اختلالات از لحاظ نوع علایم، سیر و پیش آگهی ویژگی های خاص خودشان را دارند. بسیاری از انی که دچار اختلالات روانپزشکی می شوند، فقط در دوره های محدودی از زندگی علایم اختلال را نشان می دهند و در بقیه عمرشان می توانند یک زندگی عادی یا نسبتا عادی داشته باشند. اختلال دوقطبی؛ ایستادن میان دو قطبتنها درصد بسیار کوچکی از اختلالات روانی به صورت یک بیماری مزمن ناتوان کننده ظاهر می شوند. تلقی های نادرست درباره ماهیت اختلالات روانپزشکی و توصیف آن ها با برچسب های ناخوشایند و اغلب تحقیرآمیز مشکلات مضاعفی را برای انی که دچار این اختلالات می شوند ایجاد می کند، از جمله این که بیماران و خانواده های آن ها ممکن است از بیم تحقیر و تمس اطرافیان از مراجعه به پزشک و استفاده از مراقبت هایی که می توانند برای پیشگیری و درمان اختلال آن ها مفید باشند امتناع کنند.برای اصلاح این دیدگاه چه باید کرد؟
نه تنها افراد عادی جامعه، بلکه حتی فرهیختگان و نخبگان ما هم گاهی به مسوولیت خود در قبال انی که دچار مشکلات روانپزشکی شده اند توجه کافی ندارند. فردی که دچار علایم شی است، حتی اگر خودش از بیمار بودن خود آگاه نباشد، به یک توجه و مراقبت مسوولانه و احترام آمیز از جانب اطرافیان نیاز دارد که متاسفانه غالبا از آن محروم می ماند. رسانه ها در اصلاح نگرش نسبت به اختلالات روانپزشکی نقش موثری می توانند داشته باشند. متاسفانه در حال حاضر، در رسانه ها حرکت هایی درست برخلاف این مسیر انجام می شود؛ اغلب می بینیم که در برنامه های نمایشی و غیره برچسب روانی بودن به عنوان نوعی ناسزا و وسیله ای برای ریشخند افراد مورد استفاده قرار می گیرد.همه اختلالات روانی به درمان دارویی نیاز دارند یا برخی از آن ها را با آموزش هایی می توان کنترل کرد؟
آموزش روانی جایگزین درمان نیست، بلکه مکمل درمان است. این آموزش ها به بیمار کمک می کنند که با ماهیت اختلال خودش آشنا بشود و روش های مناسب مواجهه با مشکل خودش را بشناسد. اما درمان اختلالات خلقی شامل درمان های بیولوژیک و شکل هایی از روان درمانی است.رایج ترین شکل درمان های بیولوژیک درمان دارویی است، اما شوک درمانی هم جزء همین دسته از درمان ها محسوب می شود و موارد استفاده خاص خودش را دارد. انی که دچار اختلال دوقطبی هستند عموما به درمان بیولوزیک نیاز دارند. شکل های خفیف اختلالات خلقی را ممکن است بشود با درمان های غیردارویی معالجه کرد.در برادرم خسرو این طور برداشت می شد که حق با فرد بیمار (شهاب حسینی) است و گویا بقیه بیمار هستند.
این تصور که عوامل محیطی در ایجاد اختلال دوقطبی نقشی اصلی را دارند، با واقعیت های شناخته شده در مورد این اختلال سازگار نیست. پیدایش اختلال دوقطبی تا حد زیادی مربوط به زمینه های سرشتی، از جمله عوامل ژنتیک است. اما این به آن معنی نیست که عوامل محیطی تاثیرگذار نیستند. این که فرد در خانواده ای که الگوی سالم و مناسبی از روابط بین فردی را دنبال می کند پرورش پیدا کرده باشد، یکی از عواملی است که می تواند در تامین سلامت روانی افراد نقش مهمی داشته باشد. حوادث استرس زا از هر نوع که باشند از جمله تنش های موجود در روابط بین فردی می توانند زمینه ساز بروز اولیه یا عود دوره های اختلال دوقطبی در افرادی باشند که آمادگی سرشتی برای ابتلا به این اختلال را دارند.
به گزارش میگنا ماهنامه همشهری تندرستی با حمیدرضا نقوی رییس بیمارستان روزبه و یار علوم پزشکی تهران درباره این اختلال ناشناخته گفت و گویی کرده است.
نقوی مشاور علمی برادرم خسرو بوده است.
به چه چیزی نقد دارید و به نظر شما در چه شرایطی بهتر می شد؟
بدون این که بخواهم به جنبه خاصی از ویژگی های برادرم خسرو اشاره داشته باشم، به طور کلی، فکر می کنم برای رسیدن به اه ی که در ساختن یک چنین ی در نظر گرفته می شود، از جمله برای انتقال پیامی مثبت، سازنده و موثر به جامعه در ارتباط با یکی از اختلالات روانی مهم، انتظارات بسیار زیادی می شود داشت و کارهای زیادی هست که می شود انجام داد، اما به هر حال ساخته شدن این اثر، مطمئنا یک گام مثبت و مهم رو به جلو است و این از معدود هایی است که در کشور ما با نگاهی درست نسبت به اختلالات روانپزشکی ساخته شده است.شهاب حسینی در این چقدر توانسته است به شخصیت یک فرد دوقطبی نزدیک شود؟ او خیلی خوب بازی کرده است. از این لحاظ، در مسیر درستی است. گاهی ساز تلقی و برداشت درستی از آن اختلال ندارد یا در پردازش آن خیلی موفق نیست؛ اما در این مورد احساس نمی کنم در این اشکال عمده ای وجود داشته باشد.بیماری دوقطبی اصلا چیست؟ مساله اصلی در این اختلال آن است که تغییراتی در ح های هیجانی درونی و رفتارهایی مرتبط با این ح ها در فرد ایجاد می شود. بنابراین هسته اصلی اختلال های دوقطبی مربوط به همین هیجان هاست.این هیجان هایی که می گویید چه تعریفی دارد؟
هیجانات بخشی از ح های ذهنی هستند که در قالب احساس های گوناگون مانند غم، شادی، تحریک پذیری و موارد دیگر تجربه می شوند. در اختلالات خلقی تغییرات عمده ای در این هیجانات بروز می کند. این تغییرات ممکن است در دو جهت مختلف ظاهر شوند، یکی در جهت غمگینی و دیگری در جهت سرخوشی بیش از حد و افراطی. اختلالات خلقی، از جمله اختلال دوقطبی، اساسا به صورت دوره ای ظاهر می شوند، به این معنی که شخص در طول زندگی خودش، یک یا چند نوبت، علایمی از این اختلالات را نشان می دهد.
دوره هایی را که شامل احساس غمگینی هستند دوره افسردگی و دوره هایی را که شامل احساس سرخوشی مفرط یا ح تحریک پذیری هستند دوره شی می گویند. تشخیص اختلال دوقطبی زمانی مطرح می شود که فرد حداقل یک دوره شی را در طول زندگی خودش تجربه کند. طول مدت این دوره ها معمولا بین یک تا سه ماه است، اما امکان دارد کمتر یا بیشتر هم باشد.فردی که یک دوره از علایم شی را پیدا می کند، ممکن است در برهه های دیگری از زندگی تکرار همین دوره را داشته باشد یا علایمی در جهت افسردگی بروز بدهد. دوره های افسردگی معمولا طولانی تر هستند و ممکن است علائم آن سه تا شش ماه یا حتی بیتشر طول بکشد.اختلال دوقطبی؛ ایستادن میان دو قطب
ح های شی در فرد بیمار، بدون دلیل و اتفاق خاصی در زندگی ایجاد می شود؟
تغییرات خلق در اینجا مستقیما به شرایط محیطی وابسته نیست؛ یعنی این طور نیست که حوادث مثبت زندگی از قبیل حضور در مجالس جشن و سرور بتوانند این ح ها را ایجاد کنند. البته دوره های شی در افرادی که زمینه های این اختلال را دارند ممکن است متعاقب تجربه هر نوع استرس مهمی در زندگی؛ چه مثبت و چه منفی، بروز کنند. مثلا ممکن است شخص چند شب بی خو داشته باشد و علایمش عود کند، یا گاهی ممکن است به دنبال ازدواج یا حتی بعد از فوت یکی از نزدیکان (که ما به همه این ها استرس می گوییم) یک دوره شی ظاهر شود.بسیاری از دوره های اختلال خلقی ممکن است متعاقب یک تجربه استرس زا شروع شوند. اماوقتی که دوره از اختلال شروع می شود، علایم آن معمولا ارتباطی با آن تجربه خاص ندارند و این طور نیست که مثلا مدام مشغولیت ذهنی با آن حادثه خاص و تبعاتش وجود داشته باشند، بلکه همان علایمی را که به طور معمول مشخصه این دوره ها هستند تجربه می کند. دوره های شی ، چه با درمان و چه بدون درمان، بعد از مدتی که معمولا یک تا سه ماه طول می کشد خاتمه پیدا می کنند. اما در طول این مدت، چون رفتار شخص از ح عادی خارج شده، ممکن است برای خودش یا اطرافیانش مشکلات مختلفی به وجود بیاورد.فرد بیمار وقتی در دوره شی قرار می گیرد به درمان نیاز دارد یا در کل زندگی باید درمان کند تا به آن ح ها نرسد؟ اگر درمان نکند بر زندگی عادش اش تاثیر می گذارد؟
سیر اختلال دوقطبی در افراد مختلفی که دچار این اختلال می شوند خیلی متفاوت است. در تمام اختلالات خلقی، که یکی از آن ها اختلال دوقطبی و یکی از انواع شایع تر آن ها اختلال افسردگی اساسی است، ماهیت دوره ای وجود دارد، اما بین افراد مختلف، تفاوت های زیادی دیده می شود. گاهی فرد در طول زندگی فقط یک دوره شی را تجربه می کند اما در اغلب انی که یک نوبت دچار اختلال خلقی می شوند، دوره های این اختلال، در زمان های دیگری هم تکرار می شود. حداقل 50 درصد از انی که یک دوره شی را تجربه کرده اند، دست کم یک بار دیگر این اختلال را تجربه می کنند و اگر این تکرار صورت بگیرد، احتمال این که باز هم دوره های بعدی وجود داشته باشد، خیلی بیشتر می شود. زمان بروز دوره ها و فواصل آن ها از قاعده مشخصی پیروی نمی کند، اما اغلب این طور است که اولین دوره در اوا نوجوانی یا اوایل بزرگسالی ظاهر می شود و دوره های بعدی، در ابتدا ممکن است فاصله بیشتری داشته باشند.درمان برای افراد چگونه است؟
ی که برای اولین بار دچار این اختلال می شود، حداقل برای یک تا دو سال زیر نظر گرفته می شود. درمان ها در مواردی که علایم شدید باشند معمولا در ابتدا به شکل بستری و بعدا به صورت س ایی دنبال می شود. اگر دوره های بیماری تکرار بشوند، بیمار به یک درمان پیشگیرانه هم نیاز دارد. این نوع بیماران باید برای سال های طولانی و بسیاری از آن ها برای همیشه تحت درمان پیشگیرانه باقی بمانند تا احتمال عود بیماری کاهش پیدا کند. زمانی که بیمار از درمان پیشگیرانه استفاده می کند، حتی اگر علایم اختلال عود کند، معمولا شدت کمتری خواهدداشت و راحت تر قابل کنترل خواهدبود.اختلال دوقطبی؛ ایستادن میان دو قطب
نگاه خود فرد به این اختلال چگونه است؟
یک نکته بسیار مهم در بیمارانی که اختلال دوقطبی دارند این است که در دوره های شی معمولا خود فرد از این که دچار اختلال شده آگاهی ندارد. بیمار ممکن است احساس کند که شرایط خیلی خوبی دارد و حتی از ح عادی هم بهتر است. خودش را مسلط نسبت به موقعیتی که در آن هست احساس می کند، فکر می کند از عهده هر کاری به خوبی بر می آید و هیچ مشکلی ندارد. بیمار اغلب به این موضوع توجه ندارد که این شروع یک دوره بیماری است و حتی امکان دارد داروهایش را به این دلیل که در او ایجاد رخوت و سستی می کنند، کنار بگذارد. اطرافیان هم ممکن است تا زمانی که علایم بیماری شدت پیدا نکرده متوجه نشوند که مشکلی در کار است و درصدد درمان بیمار نیایند، بخصوص در دوره های اولیه بیماری شرایط این گونه است. بنابراین آموزش بیمار و خانواده او برای اقدام در جهت کنترل بیماری اهمیت بسیار زیادی دارد.آیا شدت تظاهرات در افراد ی ان است یا در هر شخصی با دیگری تفاوت دارد؟
از این نظر هم تفاوت های زیادی وجود دارد. آنچه تا این جا گفته شد، شکل معمول اختلال دوقطبی بود؛ ما یک اختلال دوقطبی داریم و یک طیف اختلالات دوقطبی. این طیف شامل همه مواردی است که خصوصیات آن ها تا حدودی مشابه با اختلال دوقطبی است اما از جهانی با آن تفاوت دارد. در هر جامعه معمولا حدود یک درصد از افراد بزرگسال دچار اختلال دوقطبی می شوند، اما تعداد افرادی که دچار طیف اختلالات دوقطبی هستند خیلی بیشتر است. حدود پنج تا شش درصد افراد جامعه ممکن است شکلی از اختلالات این طیف را تجربه کنند. یک جنبه از تفاوت ها در طیف اختلالات دوقطبی به شدت تظاهرات مربوط است. مدت دوام علایم هم در این طیف متفاوت است. مثلا انی هستند که تظاهرات خفیف خلقی را تجربه می کنند، اما این تظاهرات شان برای مدت طولانی، گاهی برای چندین سال، به صورت مستمر ادامه پیدا می کند. انی که در طیف اختلال دوقطبی قرار دارند، به درمان نیاز پیدا می کنند یا فقط همان یک درصد بایددرمان شوند؟
باید تغییراتی در فرد ایجاد شده یا موجب احساس ناراحتی برای خود او بشوند و یا عملکرد او را به شکلی تحت تاثیر قرار بدهند که دیگران متوجه شوند که مشکلی وجود دارد. بنابراین اگر فردی تا حدودی بیشتر از میانگین افراد جامعه احساس شاد دارد، فعال و پرکار است و مدت خواب او تا حدودی کمتر از میانگین افراد جامعه است، تا جایی که این ح های برای خود و مشکلی ایجاد نمی کند و دیگران هم مشکلی در رفتار و عملکرد او احساس نمی کنند، این را یک اختلال روانی نمی دانیم و درمان هم نیاز نیست. اما در یک اختلال دوقطبی شرایط از این وضعیت فاصله می گیرد.
در دوره های شی ، احساس شادی و شعف بیش از حد با تغییرات عمده ای در رفتار همراه است که موجب می شود فرد توانایی انجام وظایف خودش را از دست بدهد؛ مثلا در محل کار مرتبا در کار دیگران مداخله می کند و با آن ها درگیر می شود، بذل و بخشش های بی حساب دارد که زندگی او را در معرض خطر قرار می دهد، شب ها بیدار می ماند و برای اطرافیان ایجاد مزاحمت می کند. در این ح ما می گوییم یک اختلال شی پیدا شده و لازم است که فرد تحت درمان قرار گیرد. بنابراین تشخیص این که کجا فرد از نوساناتی که مردم به صورت عادی در هیجانات شان دارند، فاصله گرفته و به دوره ای از اختلال وارد شده، به یک ارزی دقیق روانپزشکی نیاز دارد.اختلال دوقطبی؛ ایستادن میان دو قطب
تفاوتی بین تغییر خلق ناشی از افسردگی و بیماری افسردگی وجود دارد؟ در هر دو مورد اختلال دوقطبی و بیماری افسردگی، افسردگی وجود دارد، آیا این دو مشابه هم هستند؟
اختلالات خلقی شکل های متنوعی دارند که یکی از آن ها اختلال دوقطبی است. یکی دیگر از انواع اختلالات خلقی که به مراتب شایع تر از اختلال دوقطبی است اختلال افسردگی اساسی است. این تشخیص زمانی مطرح می شود که شخص در طول زندگی خودش دچار یک یا چند دوره از علایم جدی افسردگی بشود، اما سابقه ای از ابتلا به دوره های شی نداشته باشد.این ح را گاهی افسردگی یک قطبی هم می نامند، یعنی ی که فقط دوره افسردگی داشته و دوره شی نداشته است. شدت علایم در دوره های افسردگی متفاوت است، گاهی نسبتا خفیف و گاهی خیلی شدید. اما به هر حال باید مجموعه ای از علایم بازر افسردگی برای مدت قابل توجهی به صورت مستمر ادامه پیدا کنند تا تشخیص اختلال افسردگی مطرح بشود. تغییرات گذرا و محدود در خلق برای رسیدن به این تشخیص کافی نیستند.
تشخیص اختلال دوقطبی در شرایطی مطرح می شود که فرد حداقل یک دوره شی را تجربه کرده باشد. اغلب بیماران دوقطبی سابقه دوره های افسردگی در گذشته را هم دارند، اما لازم نیست فردی حتما دوره هایی از افسردگی داشته باشد تا به او دوقطبی بگوییم، وجود یک دوره شی به تنهایی برای این تشخیص کفایت می کند. اختلال دوقطبی و افسردگی یک قطبی از خیلی جهات با هم متفاوت هستند و افتراق دادن آن ها در کار بالینی موضوع بسیار مهمی است، مخصوصا به این دلیل که از شیوه های متفاوتی برای درمان آن ها استفاده می شود. داروهای ض سردگی که برای درمان افسردگی یک قطبی مورد استفاده قرار می گیرند ممکن است در افرادی که دچار اختلال دوقطبی هستند باعث ایجاد دوره شی کنند.شما بیماری را در ارتباط با شرایط پیرامونی توصیف کردید، حالا اگر فردی در جزیره تنهایی خودش دچار بیماری شود، آیا او نیز به درمان نیاز دارد یا فقط وقتی که تظاهرات او آسیب زننده است باید به فکر درمان باشیم؟ البته آسیب به خود فرد هم مهم است. ی که دچار یک اختلال جدی روانپزشکی شده، اغلب توانایی رسیدگی مناسب به امور شخصی خودش را ندارد و گاهی ممکن است حتی رفتارهایی داشته باشد که او را در معرض آسیب های جدید قرار بدهد. بنابراین این ها هم در کنار مساله ایفای نقش های اجتماعی برای ارزی سلامت روان اهمیت دارد.یک اصطلاحی در ماشین هست که می گویند برقی ی دارد و باعث می شود در کارکرد ماشین در دیگر بخش ها شدت و ضعف هایی ایجاد شود. اختلال دوقطبی چقدر می تواند شبیه برق ی ماشین باشد و باعث شود بدون این که ظهور و برزوی داشته باشد، در نهایت، به خاطر آسیب ها و استرس هایی که ایجاد می کند، زودتر فرد را فرسوده کند و از کار بیندازد؟
اگر بخواهیم این موضوع را به نحوی با عملکرد ماشین ارتباط بدهیم، ممکن است بگوییم که آنچه در دوره شی از اختلال دوقطبی اتفاق می افتد، مثل این است که موتور محرک دستگاه روانی یعنی هیجانات بیش از حد فعال و پرکار شده، به گونه ای که این فعلا شدن تناسبی با ظرفیت های واقعی دستگاه ندارد.
به جز احساس سرخوشی بیش از حد معمول که گاهی ممکن است با ح تحریک پذیری هم همراه باشد و شخص زود از کوره در برود و با دیگران تنش پیدا کند، شخص احساس می کند نیازی به خواب و استراحت ندارد، فعالیت بدنی او افزایش پیدا می کند و پرحرف می شود. حتی جریان فکرش هم سریع می شود و مرتبا با صدای بلند از چیزهای مختلف صحبت می کند. این ح ها اگر چندان شدید نباشد ممکن است حتی برای اطرافیان جذاب هم باشد.
یکی از خصوصیات بیماران در دوره های شی این است که وقتی در جمعی قرار بگیرند ممکن است اطرافیان را به وجود بیاورند و آن ها از بذله گویی بیماری خوشش شان بیاید. ولی در ادامه وقتی مساله شدیدتر می شود فرد در کار دیگران دخ های نابجا می کند. تمایلات ممک است به صورت بی قاعده ای افزایش پیدا کند و بیمار دست به کارهایی بزند که از دید دیگران خلاف قاعده تلقی می شود و آزاردهنده است.
گاهی شخص ممکن است احساس کند که خیلی فرد مهمی است و امتیازات و توانایی های ویژه ای دارد، در شکل هایی از اختلال شی هذیان هم پیدا می شود، در ح های شدید فرد ممکن است خودش را مقامی برجسته بداند که دارای رس ها و یت های مهمی است. مجموعه این تظاهرات می تواند مشکلاتی را در ارتباطات فرد با دیگران ایجاد کند. بعد از چند روز معمولا علائم مریض به حدی از شدت می رسد که برای اطرافیان قابل تحمل نیست و باید تحت مراقبت جدی روانپزشکی قرار بگیرد.
برع این وضعیت در دوره های افسردگی دیده می شود. آنجا موتور محرک که همین هیجانات هستند دچار رخوت و سستی می شود. شخص در این ح انگیزه و تمایلش را برای درگیر شدن در فعالیت ها از دست می دهد. افکار منفی به سراغ او می آیند. خود را ناتوان و درمانده و آینده خود را تیره و تار می بیند و خاطرات تلخ و دردناک ذهن او را به خود مشغول می کنند. در چنین شرایطی ممکن است حتی آرزوی مرگ کند یا بخواهد به زندگی خودش خاتمه بدهد.اختلال دوقطبی؛ ایستادن میان دو قطب
خودآزمونی وجود دارد که فرد براساس آن بداند که نیازی به مراجعه به پزشک دارد یا خیر؟
بله؛ پرسشنامه هایی با تعداد محدودی سوال هست که افراد با پاسخ به پرسش ها می توانند مشخص کنند که به اختلالات خلقی دچار هستند یا خیر. البته نتیجه آن قطعی نیست ولی می تواند راهنمای خوبی باشد. صرف نظر از پرسشنامه ها، اگر افراد با تظاهرات اختلالات خلقی آشنا باشند می توانند متوجه شوند که آیا خودشان یا اطرافیان شان احتمالا دچار شکلی از اختلالات خلقی هستند یا خیر و در مواردی که لازم است به موقع برای درمان مراجعه کنند.با وجود این که اختلالات خلقی مشکلات شایعی هستند، در همه نقاط دنیا بسیاری از انی که به این اختلالات دچار هستند به روانپزشک مراجعه نمی کنند یا درمان خود را درست دنبال نمی کنند. در ایران حداقل دوسوم از افرادی که دچار اختلالات خلقی هستند؛ یا اصلا به پزشک مراجعه نمی کنند و یا درمان را دنبال نمی کنند.درصد شیوعی که گفتید در ایران هم به همین میزان است؟
چند مطالعه همه گیرشناسی گسترده در کشور ما انجام شده که در مجموع نتایج آن ها نشان می دهد بین یک پنجم تا یک سوم از افراد جامعه به نوعی اختلال روانپزشکی مبتلا هستند. یکی از شایع ترین اختلالات در این بین که نیاز با مراقبت و درمان روان پزشکی دارد اختلال افسردگی اساسی است. البته اختلالی مانند فوبیا هم شایع است ولی بسیاری از افراد با آن مشکلی ندارند و تحت درمان هم قرار نمی گیرند. شیوع افسردگی یک قطبی در حدود 20 درصد گزارش شده وشیوعاختلال دوقطبی در افراد بزرگسال نزدیک به یک درصد است. اختلالات شدیدی مانند اختلال دوقطبی تا حد زیادی متاثر از آسیب پذیری هایی هستند که جنبه زیستی دارد. ژن ها، و به طور کلی عوامل زیستی، نقش مهمی در ابتلا به این اختلال دارند.برای انی که سابقه این بیماری ها را در خانواده دارند، از چه سنی باید بررسی انجام شود؟ به هر حال این افراد وقتی که در معرض استرس های مختلف قرار بگیرند، ممکن است آمادگی بیشتری برای ابتلا به اختلال داشته باشند. بنابراین خوب است که این افراد با خصوصیات اختلالات خلقی آشنا باشند و خصوصا در مواقعی که در معرض شرایط استرس زا قرار می گیرند، حالات و رفتار خودشان را بیشتر مورد توجه قرار بدهند. اطرافیان شخص هم باید حساسیت بیشتری نسبت به تغییرات حالات و رفتار او داشته باشند تا در صورت پیداشدن تظاهرات اولیه اختلال، پیش از شدت گرفتن علایم، امکان استفاده بیمارشان را از حمایت ها و مراقبت های لازم برای او فراهم کنند.نقشه ای از سلامت روانی کشور تهیه شده است که مشخص باشد در کدام مناطق شدت درگیری افراد با اختلالات روانی بیشتر است و در کدام مناطق کمتر؟ مطالعات همه گیری شناسی گسترده ای در سطح کشور برای مشخص میزان شیوع انواع تظاهرات و اختلالات روانپزشکی انجام شده است که می تواند برای رسیدن به یک چنین نقشه ای کمک کننده باشد. اما در مجموع، تفاوت بین استان ها و مناطق مختلف خیلی زیاد نیست.تصور می کنم من و اطرافیانم شاید درگیر این تظاهراتی که گفتید باشیم، اما خودم و بقیه جسارت این را نداریم که به پزشک مراجعه کنیم یا به اطرفیان مان بگوییم که باید به پزشک مراجعه کنید. به گونه ای که او تصور نادرستی نکند.
از این لحاظ، ما واقعا در فرهنگ خودمان یک مشکل جدی داریم. هر چند این مشکل کم و بیش در فرهنگ های دیگر هم وجوددارد. تلقی رایج در مورد مساله ابتلا به بیماری روانی اساس در کشور ما تلقی درستی نیست. یکی از اشتباهات معمول این است که به تنوع بسیار زیاد اختلالات روانی توجه نداریم و همه مشکلات روانپزشکی را تقریبا با یک برچسب واحد که متاسفانه بار منفی زیادی هم دارد شناسایی می کنیم.
واقعیت این است که مشکلات روانپزشکی طیف بسیار گسترده ای از اختلالات را شامل می شوند، از مسایل بسیار محدود تا مشکلات بسیار جدی تر. هر کدام از این اختلالات از لحاظ نوع علایم، سیر و پیش آگهی ویژگی های خاص خودشان را دارند. بسیاری از انی که دچار اختلالات روانپزشکی می شوند، فقط در دوره های محدودی از زندگی علایم اختلال را نشان می دهند و در بقیه عمرشان می توانند یک زندگی عادی یا نسبتا عادی داشته باشند. اختلال دوقطبی؛ ایستادن میان دو قطب تنها درصد بسیار کوچکی از اختلالات روانی به صورت یک بیماری مزمن ناتوان کننده ظاهر می شوند. تلقی های نادرست درباره ماهیت اختلالات روانپزشکی و توصیف آن ها با برچسب های ناخوشایند و اغلب تحقیرآمیز مشکلات مضاعفی را برای انی که دچار این اختلالات می شوند ایجاد می کند، از جمله این که بیماران و خانواده های آن ها ممکن است از بیم تحقیر و تمس اطرافیان از مراجعه به پزشک و استفاده از مراقبت هایی که می توانند برای پیشگیری و درمان اختلال آن ها مفید باشند امتناع کنند.برای اصلاح این دیدگاه چه باید کرد؟
نه تنها افراد عادی جامعه، بلکه حتی فرهیختگان و نخبگان ما هم گاهی به مسوولیت خود در قبال انی که دچار مشکلات روانپزشکی شده اند توجه کافی ندارند. فردی که دچار علایم شی است، حتی اگر خودش از بیمار بودن خود آگاه نباشد، به یک توجه و مراقبت مسوولانه و احترام آمیز از جانب اطرافیان نیاز دارد که متاسفانه غالبا از آن محروم می ماند. رسانه ها در اصلاح نگرش نسبت به اختلالات روانپزشکی نقش موثری می توانند داشته باشند. متاسفانه در حال حاضر، در رسانه ها حرکت هایی درست برخلاف این مسیر انجام می شود؛ اغلب می بینیم که در برنامه های نمایشی و غیره برچسب روانی بودن به عنوان نوعی ناسزا و وسیله ای برای ریشخند افراد مورد استفاده قرار می گیرد.همه اختلالات روانی به درمان دارویی نیاز دارند یا برخی از آن ها را با آموزش هایی می توان کنترل کرد؟
آموزش روانی جایگزین درمان نیست، بلکه مکمل درمان است. این آموزش ها به بیمار کمک می کنند که با ماهیت اختلال خودش آشنا بشود و روش های مناسب مواجهه با مشکل خودش را بشناسد. اما درمان اختلالات خلقی شامل درمان های بیولوژیک و شکل هایی از روان درمانی است. رایج ترین شکل درمان های بیولوژیک درمان دارویی است، اما شوک درمانی هم جزء همین دسته از درمان ها محسوب می شود و موارد استفاده خاص خودش را دارد. انی که دچار اختلال دوقطبی هستند عموما به درمان بیولوزیک نیاز دارند. شکل های خفیف اختلالات خلقی را ممکن است بشود با درمان های غیردارویی معالجه کرد.در برادرم خسرو این طور برداشت می شد که حق با فرد بیمار (شهاب حسینی) است و گویا بقیه بیمار هستند.
این تصور که عوامل محیطی در ایجاد اختلال دوقطبی نقشی اصلی را دارند، با واقعیت های شناخته شده در مورد این اختلال سازگار نیست. پیدایش اختلال دوقطبی تا حد زیادی مربوط به زمینه های سرشتی، از جمله عوامل ژنتیک است. اما این به آن معنی نیست که عوامل محیطی تاثیرگذار نیستند.این که فرد در خانواده ای که الگوی سالم و مناسبی از روابط بین فردی را دنبال می کند پرورش پیدا کرده باشد، یکی از عواملی است که می تواند در تامین سلامت روانی افراد نقش مهمی داشته باشد. حوادث استرس زا از هر نوع که باشند از جمله تنش های موجود در روابط بین فردی می توانند زمینه ساز بروز اولیه یا عود دوره های اختلال دوقطبی در افرادی باشند که آمادگی سرشتی برای ابتلا به این اختلال را دارند.
شاید همه ما بارها برای درمان بیماری های جسمانی به پزشک مراجعه کرده باشیم، اما زمانی که حرف از بیماری های روانی می شود، از بازگو آن واهمه داریم و اغلب از رفتن نزد روانشناس و روانپزشک طفره می رویم. ترس از انگ و بدنامی د ی مراجعه به مراکز روان درمانی، در بین مردان شیوع بیشتری نسبت به ن دارد و اغلب مردان به دلیل موانع فرهنگی از بازگو مشکلات روانی خود نزد مشاور و روانشناس دوری می کنند. اما مردان نیمی از جامعه و بخش اعظم از نیروی کار کشور را تشکیل می دهند و نسبت به ن در معرض خطرهای محیطی و شغلی بیشتری قرار می گیرند. توجه به سلامت روانی مردان موجب افزایش و ارتقای سلامت نیروی کار در جامعه می شود. به دلیل تاثیر و اهمیت بالای سلامت مردان در ارتقای سلامت جامعه، ١٣ تا ١٩ژوئن مصادف با ٢٣ تا ٢٩ داد به نام هفته جهانی سلامت مردان نامگذاری شده است.زندگی در کلان ای اجتماعی مشکلات فراوانی را به دنبال دارد، آلودگی و شلوغی ا گاه موجب می شود شهروندان علاوه بر مشکلات جسمانی، با مشکلات روحی و روانی دست وپنجه نرم کنند. رشد سریع جمعیت، شهرنشینی و مهاجرت، روزبه روز بر فشارها، مسائل و مشکلات روانی و اجتماعی افراد جامعه می افزاید و جهان شاهد تغییرات عمده در اپیدمولوژی بیماری های روانی، در صدر عوامل ایجادکننده ناتوانی و سال های در معرض بیماری است. شیوع بالای این بیماری و ناتوانی ها باعث شده تا این مشکلات در تمامی جوامع به عنوان یک اولویت بهداشتی مورد توجه قرار گیرد. گاهی مشکلات در زندگی، آن قدر روی شانه های فرد سنگینی می کند که مجبور می شود برای تحمل سختی ها از فرد یا افرادی کمک بگیرد. برخی افراد در حل مشکلات روحی و روانی نزدیک ترین افراد در زندگی را انتخاب می کنند، اما برخی با مراجعه به روانپزشک، مشاور یا روانشناس مشکلات خود را حل می کنند. افسردگی؛ شایع ترین مشکل روانی در مردان(شنبه)
سلامت اساسی ترین بخش از رفاه اجتماعی به شمار می رود و بیش از مداخلات پزشکی به عوامل اجتماعی و اقتصادی وابسته بوده و یکی از مفاهیم محوری توسعه، رفاه و بهزیستی جامعه است. طبق تعریف سازمان بهداشت جهانی، سلامتی عبارت است از یک ح آسودگی کامل جسمی، روانی، اجتماعی و تنها به نبود بیماری یا ناتوانی اطلاق نمی شود. سلامتی انسان ها امری اساسی است که فقط سلامت فیزیکی را دربرنمی گیرد و سلامت روانی و اجتماعی بخش مهمی از آن را تشکیل می دهد. هر جامعه، برای دستی به صلح و امنیت باید در درجه نخست، سلامت مردم و شهروندان آن جامعه را فراهم کند.
با رشد علم، امید به زندگی در همه کشورها افزایش یافته است، اما آنچه در کنار افزایش طول عمر اهمیت دارد، کاهش سال های توأم با بیماری است. در حقیقت بسیاری از بیماری های روانی برخلاف بیماری های جسمانی کشنده نیستند. بیماران روانی ممکن است عمری طولانی داشته باشند، اما این سال های طولانی، همراه با بیماری طی می شود. به گزارش سازمان بهداشت جهانی در سال٢٠١٥میلادی، شیوع بیماری افسردگی در بیش از ۳۰۰ میلیون جمعیت انسانی موجب می شود افراد در سطح جهان بیش از ٥٠میلیون سال با معلولیت زندگی کنند. در حقیقت کشنده نبودن بیماری های روانی باعث می شود مبتلایان به این نوع بیماری ها احتیاج بیشتری به درمان س ایی، بستری شدن و تخت بیمارستانی داشته باشند که این امر هزینه هنگفتی برای ت ها به همراه خواهد داشت.
افسردگی؛ شایع ترین مشکل روانی
بیماری افسردگی یکی از شایع ترین بیماری های روانی در بین افراد است. شیوع و اهمیت این بیماری در بین افراد به قدری بااهمیت است که در سال جاری، محور و موضوع اصلی روز جهانی بهداشت بر بیماری افسردگی گذاشته و شعار «افسردگی؛ بیایید صحبت کنیم» برای آن انتخاب شد.
آ ین گزارش سازمان جهانی بهداشت نشان می دهد ۳۲۲ میلیون نفر در جهان از بیماری افسردگی رنج می برند و تعداد آنها از سال٢٠٠٥ تا ٢٠١٥، ١٨ درصد افزایش داشته است. این روند افزایشی، اهمیت توجه به این بیماری را در دهه اخیر بیشتر کرده است. نزدیک به نیمی از این جمعیت افسرده در آسیای جنوب شرقی و غرب اقیانوس آرام زندگی می کنند. بیشترین میزان افسردگی در مناطق مورد بررسی سازمان بهداشت جهانی، در گروه سنی ٥٥ تا ٧٤ سال گزارش شده که میزان افسردگی در این گروه ٧,٥ درصد برای ن و ٥.٥ درصد برای مردان است.
سکوت مرگبار افسردگی
در اردیبهشت ماه سال جاری، آمار افسردگی در ن ایرانی ۱۶ درصد و در مردان ۱۰.۵ درصد اعلام شد. البته بالا بودن میزان افسردگی در ن به علت امید زندگی و طول عمر بیشتر ن در مقایسه با مردان است، اما آمار قابل توجه افسردگی در بین مردان نشان می دهد، مردان نیز از این بیماری خاموش در امان نیستند. بررسی های اپیدمولوژیک انجام شده در جهان، همواره شیوع اختلالات روانی را در ن بالاتر از مردان گزارش کرده است. همچنین تحقیقات نشان می دهد ن بیشتر از مردان تمایل به فاش مشکلات بهداشت روانی خود دارند و از پزشک درخواست کمک می کنند که این امر به بهبود سریع تر آنها کمک می کند.
در حقیقت، وقتی صحبت از سلامت روان می شود، ن به دلیل ابراز عواطف، احساسات و دغدغه های روانی خود بیشتر از مردان مورد توجه قرار می گیرند، غافل از این که درصد قابل توجهی از مردان با مشکلات روانی درگیر هستند و متاسفانه مردان از ترس متهم شدن به ضعف و ناتوانی، کمتر از ن به روانپزشک و مشاور مراجعه می کنند و مراجعه به مراکز روان درمانی را به دلایل مختلف ازجمله باورهای غلط اجتماعی و فرهنگی به تأخیر می اندازند. درحالی که سلامت روان در مردان موجب شادی، نشاط و بالارفتن حس اعتمادبه نفس در آنان می شود و فقدان آن اضطراب، استرس، دلهره و ناامیدی از زندگی را به همراه خواهد داشت. به همین علت توجه به سلامت روانی مردان با تاکید بر پیشگیری از استرس های شغلی، کاهش افسردگی و اضطراب، ارتقای مهارت های زندگی و روابط بین فردی در خانواده از مهمترین اه نظام سلامت در هر جامعه است.
اغلب مردان، افسردگی را نشانه ضعف، ناتوانی یا ش ت می دانند و آن را یک بیماری نه تصور می کنند، به همین دلیل از بازگو این بیماری احساس خج می کنند. غافل از این که افسردگی یک بیماری قابل درمان است که میلیون ها نفر از مردان در جهان به آن مبتلا هستند و در صورت دست کم گرفتن و بی توجهی می تواند علاوه بر روح، بر جسم فرد اثر گذارد و گاه به یک بیماری لاعلاج تبدیل شود. اغلب مردان تا زمانی که بیماری افسردگی آنها به شکل مشکلات جسمانی نمود پیدا نکند، به فکر درمان آن نیستند و از ابراز مشکلات روحی و روانی خود طفره می روند. در حقیقت، عدم بازگویی مشکلات روحی و پشت گوش انداختن بیماری افسردگی در مردان سبب می شود این بیماری در بین آنها تا مراحل بحرانی پیش رود و گاه منجر به خودکشی شود. آمار و ارقام نشان می دهد، مردان مبتلا به افسردگی چهار برابر بیشتر از ن احتمال دارد که اقدام به خودکشی کنند. نادر رحیمی، روانشناس معتقد است: «افراد به دلایل مختلفی به افسردگی مبتلا می شوند، این دلایل و علت ها در بین ن و مردان و گروه های سنی مختلف متفاوت است. افسردگی می تواند ناشی از عوامل بیولوژیکی و زیستی باشد یا اجتماعی. سنین مشخص و بحران ناشی از این سنین همانند دوران نوجوانی و ٤٠ سالگی، استرس در مدرسه، محل کار یا خانه، ش ت در رسیدن به اه زندگی، مشکلات اقتصادی، بیکاری، از دست دادن و تغییر شغل، دچارشدن به بیماری های مختلف و احساس ناتوانی، ترک موادمخدر یا الکل، مرگ اعضای خانواده یا دوست، مهاجرت، بازنشستگی، مشکلات شویی و طلاق از مهمترین علل شیوع افسردگی در مردان است. در این مواقع که خطر احتمال افسردگی بالا می رود، عدم حمایت خانواده از فرد می تواند به این امر دامن زند. مردان در مواجهه با این مسائل باید با بازگو مشکلات خود با اطرافیان و در بهترین شرایط با مشاور، شجاعت به ج دهند و سعی در تغییر سبک زندگی خود داشته باشند، چراکه مطالعات نشان می دهد افسردگی و استرس با سبک زندگی و نوع شغل افراد ارتباط قوی دارد و آنها می توانند با ورزش منظم، رژیم غذایی سالم حاوی کربوهیدرات ها، ویتامین ها، سبزیجات، امگا٣ و میوه ها به همراه خواب کافی، استرس و افسردگی را به حداقل برسانند.»
نوع شغل و افسردگی
مطالعات گسترده در زمینه علل اجتماعی افسردگی نشان می دهد نوع شغل یکی از مهمترین علل ایجادکننده افسردگی است. مشاغلی که در آنها، دستمزد افراد پایین است مانند کارگری، مشاغلی که فرد در آن امنیت شغلی ندارد مانند بازیگری، مشاغلی که فاقد تنوع است مانند حسابداری و کارمندی و مشاغلی که با مشکلات افراد جامعه درگیر می شوند مانند پزشکی، مددکاری و پرستاری شیوع افسردگی بیشتر است.
چند زنی و افسردگی
مطالعه نعیما محمدی و خان محمد آسکانی در شهرستان سرباز از توابع استان سیستان وبلوچستان، در سال ٩٤ نشان می دهد سلامت روانی بر مردانی که یک یا دو همسر دارند بیشتر از مردانی است که ٣ یا ٤ همسر دارند. چند زنی با افزایش تنش خانوادگی، رقابت ناسالم و چشم و هم چشمی موجب افزایش خشونت، اضطراب و افسردگی مردان می شود و نمی تواند سلامت روانی را برای مردان خانواده به همراه بیاورد. مطالعه و مقایسه میزان سلامت اجتماعی و روانی مردان در شهرستان سرباز نشان می دهد چندهمسری سلامت روانی مردان را کاهش می دهد.
در شرایط کنونی رسم چندزنی، برخلاف گذشته، با افزایش اعتبار اجتماعی مرد، رفاه اقتصادی خانواده، مشارکت همدلانه اعضای خانواده و سلامت روانی مردان همراه نیست و به کلی تغییر کارکرد داده است. افسردگی؛ شایع ترین مشکل روانی در مردان(شنبه)
بحران ٤٠ سالگی در مردان
٤٠ سالگی برای مردان مقطع مهمی در زندگی است همان طور که ٣٠ سالگی برای ن. ٤٠سالگی از سنین میانی عمر افراد است و در این حول وحوش مردان در اوج فعالیت های شغلی خود هستند و می توانند به هماهنگی کامل فکری دست پیدا کنند. اما برخی تغییرات بیولوژیکی در آغاز دهه پنجم زندگی مردان ازجمله کاهش توده های عضلانی، افزایش تحریک پذیری، بی حوصلگی، گرگرفتگی، وجود دردهای استخوانی، تکرر ادرار و ریزش مو می تواند به همراه یک سری از تغییرات در شیوه زندگی آنها ازجمله عدم تمرکز، کاهش انرژی، بی قراری، اضطراب، فقدان قدرت تصمیم گیری، احساس بی ارزشی و ناامیدی زمینه ساز بحران ٤٠سالگی و درنهایت افسردگی باشد. در این سن فرد احساس می کند زمان زیادی برای زندگی ندارد و در سال های سپری شده عمر، دستاورد مهم و در خور انتظار خود یا اطرافیان و حتی جامعه نداشته است.
حمید سعیدی، روانپزشک معتقد است که ن در بیماری ها و مشکلات روحی و روانی قوی تر از مردان هستند، او می گوید: «مردان با وجود این که از نظر جثه و حجم عضلات از ن قوی تر هستند، اما مقاومت آنها در برابر فشار روانی کمتر از ن است. مردان اغلب در برابر نشانه و علایم جسمانی مشکلات روانی ازجمله احساس لرزش، سوزش در ناحیه قلب، دردهای عضلانی، خشکی دهان، سردرد، کمر درد، تعرق زیادو ح تهوع بی تفاوت هستند، اما این علایم درنهایت به مشکلات جسمانی از قبیل فشارخون بالا، حمله و مشکلات قلبی، چربی و کلسترول بالا، زخم های معده و اعتیاد به الکل و موادمخدر تبدیل می شوند. این مشکلات جسمانی ناشی از بیماری روانی در ن به علت توجه و درمان به موقع بیماری های روانی، کمتر بروز می کند.»
براساس آمار اعلام شده از سوی مرکز کنترل و پیشگیری از بیماری ها، درواقع رویاهای محقق نشده یکی از دلایل ازدیاد خودکشی در سنین بین ۴۵ تا ۵۴سالگی است. بحران ٤٠ سالگی یا بلوغ دوم در مردان، اگر به شیوه مناسبی حل وفصل شود، تغییرات مناسبی برای فرد ایجاد می کند و موجب رشد و شکوفایی او می شود. اما اگر فرد برخورد درست و مناسبی با بحران ٤٠سالگی نداشته باشد، این بحران به افسردگی بیولوژیکی تبدیل و گاه به خودکشی منجر می شود.
کلام آ بیشتر مردان تصور می کنند توجه به سلامت روانی یک ویژگی نه است و مردان به طور بیولوژیکی در برابر بیماری قوی و مقاوم هستند، غافل از این که بی توجهی به علایم اولیه فشار روانی بسیار خطرناک است و می تواند کشنده باشد. بهتر است مردان نسبت به بیان احساسات خود موضع درون گرایی نداشته باشند و در صورت مشاهده نشانه های افسردگی با صحبت و بیان این مشکلات نخستین قدم را برای درمان بردارند.کلیشه های فرهنگی عامل عدم توجه مردان به سلامت حسین جلالی روانپزشکنامگذاری هفته ای با نام هفته جهانی سلامت مردان، از آن جهت دارای اهمیت بسیاری است که مشاهدات شخصی ام در کلینیک ها و مطب نشان از آن دارد که مردان به نسبت ن به سلامت خود کمتر اهمیت می دهند. بسیاری از مردان به اصرار یا حتی تهدید بسیار زیاد همسران شان برای مشاوره مراجعه می کنند که این موضوع خود به تنهایی نشان از عدم اهمیت این مورد در میان مردان است.
هرچند این مورد در بسیاری از کشورهای دیگر دنیا هم سابقه دارد. به این ترتیب بسیاری از مردان سایر کشورها هم برای مراجعه به روانپزشک یا روانکاو دچار تعلل اند که البته این مورد درخصوص بیماری افسردگی به صورت مشخص بیش از پیش خود را نشان می دهد. مردانی که از بیماری افسردگی رنج می برند به نسبت ن میزان مراجعه کمتری دارند که در این میزان کم مراجعه عوامل گوناگون اعم از درون گرایی مردان، ناتوانی آنها در بروز مشکلات شان، عوامل فرهنگی و همچنین کلیشه هایی مانند این که مرد نباید شکایت کند، باید استوار باشد و دم نزند هم دخیل است. همچنین مواردی را داشتیم که فرد مراجعه به روانپزشک را دلیلی برای ضعف خودش می دانست. ضعفی که مانع بزرگی در ابراز مشکلاتش بود. این درحالی است که اگر فکر کنیم مردانگی به این است که فرد می تواند مشکلاتش را حل کند و نباید دم بزند، دچار اشتباه بزرگی شده ایم. یقینا افسردگی و اضطراب می تواند صلاحیت فرد را تحت تأثیر قرار دهد. فرد مضطرب اعتماد به نفسش کم می شود و در نتیجه اگر نگران تصویر ذهنی خودش در میان دیگران است، باید هرچه زودتر برای رفع اختلالش دست به کار شود و اطرافیان هم از هیچ کمکی کوتاهی نکنند.
البته باید بر این نکته تاکید کنم که آمار مشکلات روانپزشکی در بسیاری از کشورهای دنیا که از منظر شاخص کیفیت زندگی در جایگاه خوبی قرار دارند هم دیده می شود و در هر کشور هم اختلالات دلایل خودش را دارد. به همین دلیل هم روز جهانی سلامت مردان از آن دست روزهاست تا توجه جهانی را به این سو جلب کند. راه اندازی کمپین ها و تبلیغات برای چنین روزی هم ازجمله دیگر مواردی است که بسیار دارای اهمیت است. چنانچه در سال های گذشته در زمینه آگاهی رسانی قدم های خوبی برداشته شده و با وجود گستردگی شبکه های اجتماعی درحال حاضر اطلاعات به هر شکلی در دسترس است و فقط باید آموزش های لازم به مردم داده شود تا اطلاعات درست را از میان این حجم گسترده اطلاعات جدا کنند که این آموزش ها بهتر است از سنین کودکی آغاز شود و البته یادمان باشد آموزش فراگیر است و باید در تمام سنین برای از بین بردن نگاه نادرست و کلیشه های تلاش کرد.منبع: رو مه شهروند
شاید همه ما بارها برای درمان بیماری های جسمانی به پزشک مراجعه کرده باشیم، اما زمانی که حرف از بیماری های روانی می شود، از بازگو آن واهمه داریم و اغلب از رفتن نزد روانشناس و روانپزشک طفره می رویم. ترس از انگ و بدنامی د ی مراجعه به مراکز روان درمانی، در بین مردان شیوع بیشتری نسبت به ن دارد و اغلب مردان به دلیل موانع فرهنگی از بازگو مشکلات روانی خود نزد مشاور و روانشناس دوری می کنند. اما مردان نیمی از جامعه و بخش اعظم از نیروی کار کشور را تشکیل می دهند و نسبت به ن در معرض خطرهای محیطی و شغلی بیشتری قرار می گیرند. توجه به سلامت روانی مردان موجب افزایش و ارتقای سلامت نیروی کار در جامعه می شود. به دلیل تاثیر و اهمیت بالای سلامت مردان در ارتقای سلامت جامعه، ١٣ تا ١٩ژوئن مصادف با ٢٣ تا ٢٩ داد به نام هفته جهانی سلامت مردان نامگذاری شده است.زندگی در کلان ای اجتماعی مشکلات فراوانی را به دنبال دارد، آلودگی و شلوغی ا گاه موجب می شود شهروندان علاوه بر مشکلات جسمانی، با مشکلات روحی و روانی دست وپنجه نرم کنند. رشد سریع جمعیت، شهرنشینی و مهاجرت، روزبه روز بر فشارها، مسائل و مشکلات روانی و اجتماعی افراد جامعه می افزاید و جهان شاهد تغییرات عمده در اپیدمولوژی بیماری های روانی، در صدر عوامل ایجادکننده ناتوانی و سال های در معرض بیماری است. شیوع بالای این بیماری و ناتوانی ها باعث شده تا این مشکلات در تمامی جوامع به عنوان یک اولویت بهداشتی مورد توجه قرار گیرد. گاهی مشکلات در زندگی، آن قدر روی شانه های فرد سنگینی می کند که مجبور می شود برای تحمل سختی ها از فرد یا افرادی کمک بگیرد. برخی افراد در حل مشکلات روحی و روانی نزدیک ترین افراد در زندگی را انتخاب می کنند، اما برخی با مراجعه به روانپزشک، مشاور یا روانشناس مشکلات خود را حل می کنند.
سلامت اساسی ترین بخش از رفاه اجتماعی به شمار می رود و بیش از مداخلات پزشکی به عوامل اجتماعی و اقتصادی وابسته بوده و یکی از مفاهیم محوری توسعه، رفاه و بهزیستی جامعه است. طبق تعریف سازمان بهداشت جهانی، سلامتی عبارت است از یک ح آسودگی کامل جسمی، روانی، اجتماعی و تنها به نبود بیماری یا ناتوانی اطلاق نمی شود. سلامتی انسان ها امری اساسی است که فقط سلامت فیزیکی را دربرنمی گیرد و سلامت روانی و اجتماعی بخش مهمی از آن را تشکیل می دهد. هر جامعه، برای دستی به صلح و امنیت باید در درجه نخست، سلامت مردم و شهروندان آن جامعه را فراهم کند.
با رشد علم، امید به زندگی در همه کشورها افزایش یافته است، اما آنچه در کنار افزایش طول عمر اهمیت دارد، کاهش سال های توأم با بیماری است. در حقیقت بسیاری از بیماری های روانی برخلاف بیماری های جسمانی کشنده نیستند. بیماران روانی ممکن است عمری طولانی داشته باشند، اما این سال های طولانی، همراه با بیماری طی می شود. به گزارش سازمان بهداشت جهانی در سال٢٠١٥میلادی، شیوع بیماری افسردگی در بیش از ۳۰۰ میلیون جمعیت انسانی موجب می شود افراد در سطح جهان بیش از ٥٠میلیون سال با معلولیت زندگی کنند. در حقیقت کشنده نبودن بیماری های روانی باعث می شود مبتلایان به این نوع بیماری ها احتیاج بیشتری به درمان س ایی، بستری شدن و تخت بیمارستانی داشته باشند که این امر هزینه هنگفتی برای ت ها به همراه خواهد داشت.
افسردگی؛ شایع ترین مشکل روانی
بیماری افسردگی یکی از شایع ترین بیماری های روانی در بین افراد است. شیوع و اهمیت این بیماری در بین افراد به قدری بااهمیت است که در سال جاری، محور و موضوع اصلی روز جهانی بهداشت بر بیماری افسردگی گذاشته و شعار «افسردگی؛ بیایید صحبت کنیم» برای آن انتخاب شد.
آ ین گزارش سازمان جهانی بهداشت نشان می دهد ۳۲۲ میلیون نفر در جهان از بیماری افسردگی رنج می برند و تعداد آنها از سال٢٠٠٥ تا ٢٠١٥، ١٨ درصد افزایش داشته است. این روند افزایشی، اهمیت توجه به این بیماری را در دهه اخیر بیشتر کرده است. نزدیک به نیمی از این جمعیت افسرده در آسیای جنوب شرقی و غرب اقیانوس آرام زندگی می کنند. بیشترین میزان افسردگی در مناطق مورد بررسی سازمان بهداشت جهانی، در گروه سنی ٥٥ تا ٧٤ سال گزارش شده که میزان افسردگی در این گروه ٧,٥ درصد برای ن و ٥.٥ درصد برای مردان است.
سکوت مرگبار افسردگی
در اردیبهشت ماه سال جاری، آمار افسردگی در ن ایرانی ۱۶ درصد و در مردان ۱۰.۵ درصد اعلام شد. البته بالا بودن میزان افسردگی در ن به علت امید زندگی و طول عمر بیشتر ن در مقایسه با مردان است، اما آمار قابل توجه افسردگی در بین مردان نشان می دهد، مردان نیز از این بیماری خاموش در امان نیستند. بررسی های اپیدمولوژیک انجام شده در جهان، همواره شیوع اختلالات روانی را در ن بالاتر از مردان گزارش کرده است. همچنین تحقیقات نشان می دهد ن بیشتر از مردان تمایل به فاش مشکلات بهداشت روانی خود دارند و از پزشک درخواست کمک می کنند که این امر به بهبود سریع تر آنها کمک می کند.
در حقیقت، وقتی صحبت از سلامت روان می شود، ن به دلیل ابراز عواطف، احساسات و دغدغه های روانی خود بیشتر از مردان مورد توجه قرار می گیرند، غافل از این که درصد قابل توجهی از مردان با مشکلات روانی درگیر هستند و متاسفانه مردان از ترس متهم شدن به ضعف و ناتوانی، کمتر از ن به روانپزشک و مشاور مراجعه می کنند و مراجعه به مراکز روان درمانی را به دلایل مختلف ازجمله باورهای غلط اجتماعی و فرهنگی به تأخیر می اندازند. درحالی که سلامت روان در مردان موجب شادی، نشاط و بالارفتن حس اعتمادبه نفس در آنان می شود و فقدان آن اضطراب، استرس، دلهره و ناامیدی از زندگی را به همراه خواهد داشت. به همین علت توجه به سلامت روانی مردان با تاکید بر پیشگیری از استرس های شغلی، کاهش افسردگی و اضطراب، ارتقای مهارت های زندگی و روابط بین فردی در خانواده از مهمترین اه نظام سلامت در هر جامعه است.
اغلب مردان، افسردگی را نشانه ضعف، ناتوانی یا ش ت می دانند و آن را یک بیماری نه تصور می کنند، به همین دلیل از بازگو این بیماری احساس خج می کنند. غافل از این که افسردگی یک بیماری قابل درمان است که میلیون ها نفر از مردان در جهان به آن مبتلا هستند و در صورت دست کم گرفتن و بی توجهی می تواند علاوه بر روح، بر جسم فرد اثر گذارد و گاه به یک بیماری لاعلاج تبدیل شود. اغلب مردان تا زمانی که بیماری افسردگی آنها به شکل مشکلات جسمانی نمود پیدا نکند، به فکر درمان آن نیستند و از ابراز مشکلات روحی و روانی خود طفره می روند. در حقیقت، عدم بازگویی مشکلات روحی و پشت گوش انداختن بیماری افسردگی در مردان سبب می شود این بیماری در بین آنها تا مراحل بحرانی پیش رود و گاه منجر به خودکشی شود. آمار و ارقام نشان می دهد، مردان مبتلا به افسردگی چهار برابر بیشتر از ن احتمال دارد که اقدام به خودکشی کنند. نادر رحیمی، روانشناس معتقد است: «افراد به دلایل مختلفی به افسردگی مبتلا می شوند، این دلایل و علت ها در بین ن و مردان و گروه های سنی مختلف متفاوت است. افسردگی می تواند ناشی از عوامل بیولوژیکی و زیستی باشد یا اجتماعی. سنین مشخص و بحران ناشی از این سنین همانند دوران نوجوانی و ٤٠ سالگی، استرس در مدرسه، محل کار یا خانه، ش ت در رسیدن به اه زندگی، مشکلات اقتصادی، بیکاری، از دست دادن و تغییر شغل، دچارشدن به بیماری های مختلف و احساس ناتوانی، ترک موادمخدر یا الکل، مرگ اعضای خانواده یا دوست، مهاجرت، بازنشستگی، مشکلات شویی و طلاق از مهمترین علل شیوع افسردگی در مردان است. در این مواقع که خطر احتمال افسردگی بالا می رود، عدم حمایت خانواده از فرد می تواند به این امر دامن زند. مردان در مواجهه با این مسائل باید با بازگو مشکلات خود با اطرافیان و در بهترین شرایط با مشاور، شجاعت به ج دهند و سعی در تغییر سبک زندگی خود داشته باشند، چراکه مطالعات نشان می دهد افسردگی و استرس با سبک زندگی و نوع شغل افراد ارتباط قوی دارد و آنها می توانند با ورزش منظم، رژیم غذایی سالم حاوی کربوهیدرات ها، ویتامین ها، سبزیجات، امگا٣ و میوه ها به همراه خواب کافی، استرس و افسردگی را به حداقل برسانند.»
نوع شغل و افسردگی
مطالعات گسترده در زمینه علل اجتماعی افسردگی نشان می دهد نوع شغل یکی از مهمترین علل ایجادکننده افسردگی است. مشاغلی که در آنها، دستمزد افراد پایین است مانند کارگری، مشاغلی که فرد در آن امنیت شغلی ندارد مانند بازیگری، مشاغلی که فاقد تنوع است مانند حسابداری و کارمندی و مشاغلی که با مشکلات افراد جامعه درگیر می شوند مانند پزشکی، مددکاری و پرستاری شیوع افسردگی بیشتر است.
چند زنی و افسردگی
مطالعه نعیما محمدی و خان محمد آسکانی در شهرستان سرباز از توابع استان سیستان وبلوچستان، در سال ٩٤ نشان می دهد سلامت روانی بر مردانی که یک یا دو همسر دارند بیشتر از مردانی است که ٣ یا ٤ همسر دارند. چند زنی با افزایش تنش خانوادگی، رقابت ناسالم و چشم و هم چشمی موجب افزایش خشونت، اضطراب و افسردگی مردان می شود و نمی تواند سلامت روانی را برای مردان خانواده به همراه بیاورد. مطالعه و مقایسه میزان سلامت اجتماعی و روانی مردان در شهرستان سرباز نشان می دهد چندهمسری سلامت روانی مردان را کاهش می دهد.
در شرایط کنونی رسم چندزنی، برخلاف گذشته، با افزایش اعتبار اجتماعی مرد، رفاه اقتصادی خانواده، مشارکت همدلانه اعضای خانواده و سلامت روانی مردان همراه نیست و به کلی تغییر کارکرد داده است.
بحران ٤٠ سالگی در مردان
٤٠ سالگی برای مردان مقطع مهمی در زندگی است همان طور که ٣٠ سالگی برای ن. ٤٠سالگی از سنین میانی عمر افراد است و در این حول وحوش مردان در اوج فعالیت های شغلی خود هستند و می توانند به هماهنگی کامل فکری دست پیدا کنند. اما برخی تغییرات بیولوژیکی در آغاز دهه پنجم زندگی مردان ازجمله کاهش توده های عضلانی، افزایش تحریک پذیری، بی حوصلگی، گرگرفتگی، وجود دردهای استخوانی، تکرر ادرار و ریزش مو می تواند به همراه یک سری از تغییرات در شیوه زندگی آنها ازجمله عدم تمرکز، کاهش انرژی، بی قراری، اضطراب، فقدان قدرت تصمیم گیری، احساس بی ارزشی و ناامیدی زمینه ساز بحران ٤٠سالگی و درنهایت افسردگی باشد. در این سن فرد احساس می کند زمان زیادی برای زندگی ندارد و در سال های سپری شده عمر، دستاورد مهم و در خور انتظار خود یا اطرافیان و حتی جامعه نداشته است.
حمید سعیدی، روانپزشک معتقد است که ن در بیماری ها و مشکلات روحی و روانی قوی تر از مردان هستند، او می گوید: «مردان با وجود این که از نظر جثه و حجم عضلات از ن قوی تر هستند، اما مقاومت آنها در برابر فشار روانی کمتر از ن است. مردان اغلب در برابر نشانه و علایم جسمانی مشکلات روانی ازجمله احساس لرزش، سوزش در ناحیه قلب، دردهای عضلانی، خشکی دهان، سردرد، کمر درد، تعرق زیادو ح تهوع بی تفاوت هستند، اما این علایم درنهایت به مشکلات جسمانی از قبیل فشارخون بالا، حمله و مشکلات قلبی، چربی و کلسترول بالا، زخم های معده و اعتیاد به الکل و موادمخدر تبدیل می شوند. این مشکلات جسمانی ناشی از بیماری روانی در ن به علت توجه و درمان به موقع بیماری های روانی، کمتر بروز می کند.»
براساس آمار اعلام شده از سوی مرکز کنترل و پیشگیری از بیماری ها، درواقع رویاهای محقق نشده یکی از دلایل ازدیاد خودکشی در سنین بین ۴۵ تا ۵۴سالگی است. بحران ٤٠ سالگی یا بلوغ دوم در مردان، اگر به شیوه مناسبی حل وفصل شود، تغییرات مناسبی برای فرد ایجاد می کند و موجب رشد و شکوفایی او می شود. اما اگر فرد برخورد درست و مناسبی با بحران ٤٠سالگی نداشته باشد، این بحران به افسردگی بیولوژیکی تبدیل و گاه به خودکشی منجر می شود.
کلام آ بیشتر مردان تصور می کنند توجه به سلامت روانی یک ویژگی نه است و مردان به طور بیولوژیکی در برابر بیماری قوی و مقاوم هستند، غافل از این که بی توجهی به علایم اولیه فشار روانی بسیار خطرناک است و می تواند کشنده باشد. بهتر است مردان نسبت به بیان احساسات خود موضع درون گرایی نداشته باشند و در صورت مشاهده نشانه های افسردگی با صحبت و بیان این مشکلات نخستین قدم را برای درمان بردارند.کلیشه های فرهنگی عامل عدم توجه مردان به سلامت حسین جلالی روانپزشکنامگذاری هفته ای با نام هفته جهانی سلامت مردان، از آن جهت دارای اهمیت بسیاری است که مشاهدات شخصی ام در کلینیک ها و مطب نشان از آن دارد که مردان به نسبت ن به سلامت خود کمتر اهمیت می دهند. بسیاری از مردان به اصرار یا حتی تهدید بسیار زیاد همسران شان برای مشاوره مراجعه می کنند که این موضوع خود به تنهایی نشان از عدم اهمیت این مورد در میان مردان است.
هرچند این مورد در بسیاری از کشورهای دیگر دنیا هم سابقه دارد. به این ترتیب بسیاری از مردان سایر کشورها هم برای مراجعه به روانپزشک یا روانکاو دچار تعلل اند که البته این مورد درخصوص بیماری افسردگی به صورت مشخص بیش از پیش خود را نشان می دهد. مردانی که از بیماری افسردگی رنج می برند به نسبت ن میزان مراجعه کمتری دارند که در این میزان کم مراجعه عوامل گوناگون اعم از درون گرایی مردان، ناتوانی آنها در بروز مشکلات شان، عوامل فرهنگی و همچنین کلیشه هایی مانند این که مرد نباید شکایت کند، باید استوار باشد و دم نزند هم دخیل است. همچنین مواردی را داشتیم که فرد مراجعه به روانپزشک را دلیلی برای ضعف خودش می دانست. ضعفی که مانع بزرگی در ابراز مشکلاتش بود. این درحالی است که اگر فکر کنیم مردانگی به این است که فرد می تواند مشکلاتش را حل کند و نباید دم بزند، دچار اشتباه بزرگی شده ایم. یقینا افسردگی و اضطراب می تواند صلاحیت فرد را تحت تأثیر قرار دهد. فرد مضطرب اعتماد به نفسش کم می شود و در نتیجه اگر نگران تصویر ذهنی خودش در میان دیگران است، باید هرچه زودتر برای رفع اختلالش دست به کار شود و اطرافیان هم از هیچ کمکی کوتاهی نکنند.
البته باید بر این نکته تاکید کنم که آمار مشکلات روانپزشکی در بسیاری از کشورهای دنیا که از منظر شاخص کیفیت زندگی در جایگاه خوبی قرار دارند هم دیده می شود و در هر کشور هم اختلالات دلایل خودش را دارد. به همین دلیل هم روز جهانی سلامت مردان از آن دست روزهاست تا توجه جهانی را به این سو جلب کند. راه اندازی کمپین ها و تبلیغات برای چنین روزی هم ازجمله دیگر مواردی است که بسیار دارای اهمیت است. چنانچه در سال های گذشته در زمینه آگاهی رسانی قدم های خوبی برداشته شده و با وجود گستردگی شبکه های اجتماعی درحال حاضر اطلاعات به هر شکلی در دسترس است و فقط باید آموزش های لازم به مردم داده شود تا اطلاعات درست را از میان این حجم گسترده اطلاعات جدا کنند که این آموزش ها بهتر است از سنین کودکی آغاز شود و البته یادمان باشد آموزش فراگیر است و باید در تمام سنین برای از بین بردن نگاه نادرست و کلیشه های تلاش کرد.
اغلب مردان، افسردگی را نشانه ضعف، ناتوانی یا ش ت می دانند و آن را یک بیماری نه تصور می کنند، به همین دلیل از بازگو این بیماری احساس خج می کنند. شاید همه ما بارها برای درمان بیماری های جسمانی به پزشک مراجعه کرده باشیم، اما زمانی که حرف از بیماری های روانی می شود، از بازگو آن واهمه داریم و اغلب از رفتن نزد روانشناس و روانپزشک طفره می رویم. ترس از انگ و بدنامی د ی مراجعه به مراکز روان درمانی، در بین مردان شیوع بیشتری نسبت به ن دارد و اغلب مردان به دلیل موانع فرهنگی از بازگو مشکلات روانی خود نزد مشاور و روانشناس دوری می کنند.به گزارش اقتصاد آنلاین به نقل از شهروند، اما مردان نیمی از جامعه و بخش اعظم از نیروی کار کشور را تشکیل می دهند و نسبت به ن در معرض خطرهای محیطی و شغلی بیشتری قرار می گیرند. توجه به سلامت روانی مردان موجب افزایش و ارتقای سلامت نیروی کار در جامعه می شود. به دلیل تاثیر و اهمیت بالای سلامت مردان در ارتقای سلامت جامعه، ١٣ تا ١٩ژوئن مصادف با ٢٣ تا ٢٩ داد به نام هفته جهانی سلامت مردان نامگذاری شده است.زندگی در کلان ای اجتماعی مشکلات فراوانی را به دنبال دارد، آلودگی و شلوغی ا گاه موجب می شود شهروندان علاوه بر مشکلات جسمانی، با مشکلات روحی و روانی دست وپنجه نرم کنند. رشد سریع جمعیت، شهرنشینی و مهاجرت، روزبه روز بر فشارها، مسائل و مشکلات روانی و اجتماعی افراد جامعه می افزاید و جهان شاهد تغییرات عمده در اپیدمولوژی بیماری های روانی، در صدر عوامل ایجادکننده ناتوانی و سال های در معرض بیماری است.شیوع بالای این بیماری و ناتوانی ها باعث شده تا این مشکلات در تمامی جوامع به عنوان یک اولویت بهداشتی مورد توجه قرار گیرد. گاهی مشکلات در زندگی، آن قدر روی شانه های فرد سنگینی می کند که مجبور می شود برای تحمل سختی ها از فرد یا افرادی کمک بگیرد. برخی افراد در حل مشکلات روحی و روانی نزدیک ترین افراد در زندگی را انتخاب می کنند، اما برخی با مراجعه به روانپزشک، مشاور یا روانشناس مشکلات خود را حل می کنند.سلامت اساسی ترین بخش از رفاه اجتماعی به شمار می رود و بیش از مداخلات پزشکی به عوامل اجتماعی و اقتصادی وابسته بوده و یکی از مفاهیم محوری توسعه، رفاه و بهزیستی جامعه است. طبق تعریف سازمان بهداشت جهانی، سلامتی عبارت است از یک ح آسودگی کامل جسمی، روانی، اجتماعی و تنها به نبود بیماری یا ناتوانی اطلاق نمی شود. سلامتی انسان ها امری اساسی است که فقط سلامت فیزیکی را دربرنمی گیرد و سلامت روانی و اجتماعی بخش مهمی از آن را تشکیل می دهد. هر جامعه، برای دستی به صلح و امنیت باید در درجه نخست، سلامت مردم و شهروندان آن جامعه را فراهم کند. با رشد علم، امید به زندگی در همه کشورها افزایش یافته است، اما آنچه در کنار افزایش طول عمر اهمیت دارد، کاهش سال های توأم با بیماری است. در حقیقت بسیاری از بیماری های روانی برخلاف بیماری های جسمانی کشنده نیستند. بیماران روانی ممکن است عمری طولانی داشته باشند، اما این سال های طولانی، همراه با بیماری طی می شود. به گزارش سازمان بهداشت جهانی در سال٢٠١٥میلادی، شیوع بیماری افسردگی در بیش از ۳۰۰ میلیون جمعیت انسانی موجب می شود افراد در سطح جهان بیش از ٥٠میلیون سال با معلولیت زندگی کنند. در حقیقت کشنده نبودن بیماری های روانی باعث می شود مبتلایان به این نوع بیماری ها احتیاج بیشتری به درمان س ایی، بستری شدن و تخت بیمارستانی داشته باشند که این امر هزینه هنگفتی برای ت ها به همراه خواهد داشت.افسردگی؛ شایع ترین مشکل روانیبیماری افسردگی یکی از شایع ترین بیماری های روانی در بین افراد است. شیوع و اهمیت این بیماری در بین افراد به قدری بااهمیت است که در سال جاری، محور و موضوع اصلی روز جهانی بهداشت بر بیماری افسردگی گذاشته و شعار «افسردگی؛ بیایید صحبت کنیم» برای آن انتخاب شد.آ ین گزارش سازمان جهانی بهداشت نشان می دهد ۳۲۲ میلیون نفر در جهان از بیماری افسردگی رنج می برند و تعداد آنها از سال٢٠٠٥ تا ٢٠١٥، ١٨ درصد افزایش داشته است. این روند افزایشی، اهمیت توجه به این بیماری را در دهه اخیر بیشتر کرده است. نزدیک به نیمی از این جمعیت افسرده در آسیای جنوب شرقی و غرب اقیانوس آرام زندگی می کنند. بیشترین میزان افسردگی در مناطق مورد بررسی سازمان بهداشت جهانی، در گروه سنی ٥٥ تا ٧٤ سال گزارش شده که میزان افسردگی در این گروه ٧,٥ درصد برای ن و ٥.٥ درصد برای مردان است.سکوت مرگبار افسردگیدر اردیبهشت ماه سال جاری، آمار افسردگی در ن ایرانی ۱۶ درصد و در مردان ۱۰.۵ درصد اعلام شد. البته بالا بودن میزان افسردگی در ن به علت امید زندگی و طول عمر بیشتر ن در مقایسه با مردان است، اما آمار قابل توجه افسردگی در بین مردان نشان می دهد، مردان نیز از این بیماری خاموش در امان نیستند.بررسی های اپیدمولوژیک انجام شده در جهان، همواره شیوع اختلالات روانی را در ن بالاتر از مردان گزارش کرده است. همچنین تحقیقات نشان می دهد ن بیشتر از مردان تمایل به فاش مشکلات بهداشت روانی خود دارند و از پزشک درخواست کمک می کنند که این امر به بهبود سریع تر آنها کمک می کند. در حقیقت، وقتی صحبت از سلامت روان می شود، ن به دلیل ابراز عواطف، احساسات و دغدغه های روانی خود بیشتر از مردان مورد توجه قرار می گیرند، غافل از این که درصد قابل توجهی از مردان با مشکلات روانی درگیر هستند و متاسفانه مردان از ترس متهم شدن به ضعف و ناتوانی، کمتر از ن به روانپزشک و مشاور مراجعه می کنند و مراجعه به مراکز روان درمانی را به دلایل مختلف ازجمله باورهای غلط اجتماعی و فرهنگی به تأخیر می اندازند.درحالی که سلامت روان در مردان موجب شادی، نشاط و بالارفتن حس اعتمادبه نفس در آنان می شود و فقدان آن اضطراب، استرس، دلهره و ناامیدی از زندگی را به همراه خواهد داشت. به همین علت توجه به سلامت روانی مردان با تاکید بر پیشگیری از استرس های شغلی، کاهش افسردگی و اضطراب، ارتقای مهارت های زندگی و روابط بین فردی در خانواده از مهمترین اه نظام سلامت در هر جامعه است. اغلب مردان، افسردگی را نشانه ضعف، ناتوانی یا ش ت می دانند و آن را یک بیماری نه تصور می کنند، به همین دلیل از بازگو این بیماری احساس خج می کنند. غافل از این که افسردگی یک بیماری قابل درمان است که میلیون ها نفر از مردان در جهان به آن مبتلا هستند و در صورت دست کم گرفتن و بی توجهی می تواند علاوه بر روح، بر جسم فرد اثر گذارد و گاه به یک بیماری لاعلاج تبدیل شود.اغلب مردان تا زمانی که بیماری افسردگی آنها به شکل مشکلات جسمانی نمود پیدا نکند، به فکر درمان آن نیستند و از ابراز مشکلات روحی و روانی خود طفره می روند. در حقیقت، عدم بازگویی مشکلات روحی و پشت گوش انداختن بیماری افسردگی در مردان سبب می شود این بیماری در بین آنها تا مراحل بحرانی پیش رود و گاه منجر به خودکشی شود. آمار و ارقام نشان می دهد، مردان مبتلا به افسردگی چهار برابر بیشتر از ن احتمال دارد که اقدام به خودکشی کنند. نادر رحیمی، روانشناس معتقد است: «افراد به دلایل مختلفی به افسردگی مبتلا می شوند، این دلایل و علت ها در بین ن و مردان و گروه های سنی مختلف متفاوت است.افسردگی می تواند ناشی از عوامل بیولوژیکی و زیستی باشد یا اجتماعی. سنین مشخص و بحران ناشی از این سنین همانند دوران نوجوانی و ٤٠ سالگی، استرس در مدرسه، محل کار یا خانه، ش ت در رسیدن به اه زندگی، مشکلات اقتصادی، بیکاری، از دست دادن و تغییر شغل، دچارشدن به بیماری های مختلف و احساس ناتوانی، ترک موادمخدر یا الکل، مرگ اعضای خانواده یا دوست، مهاجرت، بازنشستگی، مشکلات شویی و طلاق از مهمترین علل شیوع افسردگی در مردان است.در این مواقع که خطر احتمال افسردگی بالا می رود، عدم حمایت خانواده از فرد می تواند به این امر دامن زند. مردان در مواجهه با این مسائل باید با بازگو مشکلات خود با اطرافیان و در بهترین شرایط با مشاور، شجاعت به ج دهند و سعی در تغییر سبک زندگی خود داشته باشند، چراکه مطالعات نشان می دهد افسردگی و استرس با سبک زندگی و نوع شغل افراد ارتباط قوی دارد و آنها می توانند با ورزش منظم، رژیم غذایی سالم حاوی کربوهیدرات ها، ویتامین ها، سبزیجات، امگا٣ و میوه ها به همراه خواب کافی، استرس و افسردگی را به حداقل برسانند.»نوع شغل و افسردگیمطالعات گسترده در زمینه علل اجتماعی افسردگی نشان می دهد نوع شغل یکی از مهمترین علل ایجادکننده افسردگی است. مشاغلی که در آنها، دستمزد افراد پایین است مانند کارگری، مشاغلی که فرد در آن امنیت شغلی ندارد مانند بازیگری، مشاغلی که فاقد تنوع است مانند حسابداری و کارمندی و مشاغلی که با مشکلات افراد جامعه درگیر می شوند مانند پزشکی، مددکاری و پرستاری شیوع افسردگی بیشتر است. چند زنی و افسردگیمطالعه نعیما محمدی و خان محمد آسکانی در شهرستان سرباز از توابع استان سیستان وبلوچستان، در سال ٩٤ نشان می دهد سلامت روانی بر مردانی که یک یا دو همسر دارند بیشتر از مردانی است که ٣ یا ٤ همسر دارند. چند زنی با افزایش تنش خانوادگی، رقابت ناسالم و چشم و هم چشمی موجب افزایش خشونت، اضطراب و افسردگی مردان می شود و نمی تواند سلامت روانی را برای مردان خانواده به همراه بیاورد. مطالعه و مقایسه میزان سلامت اجتماعی و روانی مردان در شهرستان سرباز نشان می دهد چندهمسری سلامت روانی مردان را کاهش می دهد.در شرایط کنونی رسم چندزنی، برخلاف گذشته، با افزایش اعتبار اجتماعی مرد، رفاه اقتصادی خانواده، مشارکت همدلانه اعضای خانواده و سلامت روانی مردان همراه نیست و به کلی تغییر کارکرد داده است.بحران ٤٠ سالگی در مردان٤٠ سالگی برای مردان مقطع مهمی در زندگی است همان طور که ٣٠ سالگی برای ن. ٤٠سالگی از سنین میانی عمر افراد است و در این حول وحوش مردان در اوج فعالیت های شغلی خود هستند و می توانند به هماهنگی کامل فکری دست پیدا کنند.اما برخی تغییرات بیولوژیکی در آغاز دهه پنجم زندگی مردان ازجمله کاهش توده های عضلانی، افزایش تحریک پذیری، بی حوصلگی، گرگرفتگی، وجود دردهای استخوانی، تکرر ادرار و ریزش مو می تواند به همراه یک سری از تغییرات در شیوه زندگی آنها ازجمله عدم تمرکز، کاهش انرژی، بی قراری، اضطراب، فقدان قدرت تصمیم گیری، احساس بی ارزشی و ناامیدی زمینه ساز بحران ٤٠سالگی و درنهایت افسردگی باشد. در این سن فرد احساس می کند زمان زیادی برای زندگی ندارد و در سال های سپری شده عمر، دستاورد مهم و در خور انتظار خود یا اطرافیان و حتی جامعه نداشته است.حمید سعیدی، روانپزشک معتقد است که ن در بیماری ها و مشکلات روحی و روانی قوی تر از مردان هستند، او می گوید: «مردان با وجود این که از نظر جثه و حجم عضلات از ن قوی تر هستند، اما مقاومت آنها در برابر فشار روانی کمتر از ن است.مردان اغلب در برابر نشانه و علایم جسمانی مشکلات روانی ازجمله احساس لرزش، سوزش در ناحیه قلب، دردهای عضلانی، خشکی دهان، سردرد، کمر درد، تعرق زیادو ح تهوع بی تفاوت هستند، اما این علایم درنهایت به مشکلات جسمانی از قبیل فشارخون بالا، حمله و مشکلات قلبی، چربی و کلسترول بالا، زخم های معده و اعتیاد به الکل و موادمخدر تبدیل می شوند. این مشکلات جسمانی ناشی از بیماری روانی در ن به علت توجه و درمان به موقع بیماری های روانی، کمتر بروز می کند.»براساس آمار اعلام شده از سوی مرکز کنترل و پیشگیری از بیماری ها، درواقع رویاهای محقق نشده یکی از دلایل ازدیاد خودکشی در سنین بین ۴۵ تا ۵۴سالگی است. بحران ٤٠ سالگی یا بلوغ دوم در مردان، اگر به شیوه مناسبی حل وفصل شود، تغییرات مناسبی برای فرد ایجاد می کند و موجب رشد و شکوفایی او می شود. اما اگر فرد برخورد درست و مناسبی با بحران ٤٠سالگی نداشته باشد، این بحران به افسردگی بیولوژیکی تبدیل و گاه به خودکشی منجر می شود.کلام آ بیشتر مردان تصور می کنند توجه به سلامت روانی یک ویژگی نه است و مردان به طور بیولوژیکی در برابر بیماری قوی و مقاوم هستند، غافل از این که بی توجهی به علایم اولیه فشار روانی بسیار خطرناک است و می تواند کشنده باشد. بهتر است مردان نسبت به بیان احساسات خود موضع درون گرایی نداشته باشند و در صورت مشاهده نشانه های افسردگی با صحبت و بیان این مشکلات نخستین قدم را برای درمان بردارند.کلیشه های فرهنگی عامل عدم توجه مردان به سلامت حسین جلالی روانپزشکنامگذاری هفته ای با نام هفته جهانی سلامت مردان، از آن جهت دارای اهمیت بسیاری است که مشاهدات شخصی ام در کلینیک ها و مطب نشان از آن دارد که مردان به نسبت ن به سلامت خود کمتر اهمیت می دهند. بسیاری از مردان به اصرار یا حتی تهدید بسیار زیاد همسران شان برای مشاوره مراجعه می کنند که این موضوع خود به تنهایی نشان از عدم اهمیت این مورد در میان مردان است.هرچند این مورد در بسیاری از کشورهای دیگر دنیا هم سابقه دارد. به این ترتیب بسیاری از مردان سایر کشورها هم برای مراجعه به روانپزشک یا روانکاو دچار تعلل اند که البته این مورد درخصوص بیماری افسردگی به صورت مشخص بیش از پیش خود را نشان می دهد. مردانی که از بیماری افسردگی رنج می برند به نسبت ن میزان مراجعه کمتری دارند که در این میزان کم مراجعه عوامل گوناگون اعم از درون گرایی مردان، ناتوانی آنها در بروز مشکلات شان، عوامل فرهنگی و همچنین کلیشه هایی مانند این که مرد نباید شکایت کند، باید استوار باشد و دم نزند هم دخیل است. همچنین مواردی را داشتیم که فرد مراجعه به روانپزشک را دلیلی برای ضعف خودش می دانست.ضعفی که مانع بزرگی در ابراز مشکلاتش بود. این درحالی است که اگر فکر کنیم مردانگی به این است که فرد می تواند مشکلاتش را حل کند و نباید دم بزند، دچار اشتباه بزرگی شده ایم. یقینا افسردگی و اضطراب می تواند صلاحیت فرد را تحت تأثیر قرار دهد. فرد مضطرب اعتماد به نفسش کم می شود و در نتیجه اگر نگران تصویر ذهنی خودش در میان دیگران است، باید هرچه زودتر برای رفع اختلالش دست به کار شود و اطرافیان هم از هیچ کمکی کوتاهی نکنند.البته باید بر این نکته تاکید کنم که آمار مشکلات روانپزشکی در بسیاری از کشورهای دنیا که از منظر شاخص کیفیت زندگی در جایگاه خوبی قرار دارند هم دیده می شود و در هر کشور هم اختلالات دلایل خودش را دارد. به همین دلیل هم روز جهانی سلامت مردان از آن دست روزهاست تا توجه جهانی را به این سو جلب کند.راه اندازی کمپین ها و تبلیغات برای چنین روزی هم ازجمله دیگر مواردی است که بسیار دارای اهمیت است. چنانچه در سال های گذشته در زمینه آگاهی رسانی قدم های خوبی برداشته شده و با وجود گستردگی شبکه های اجتماعی درحال حاضر اطلاعات به هر شکلی در دسترس است و فقط باید آموزش های لازم به مردم داده شود تا اطلاعات درست را از میان این حجم گسترده اطلاعات جدا کنند که این آموزش ها بهتر است از سنین کودکی آغاز شود و البته یادمان باشد آموزش فراگیر است و باید در تمام سنین برای از بین بردن نگاه نادرست و کلیشه های تلاش کرد.