کاوش در نظم و بی نظمی آثار استنلی کوبریک

در این مطلب به بیان حقایق جالب غلاف تمام ف ی (full metal jacket) به کارگردانی استنلی کوبریک و حواشی کامل پیرامون این اثر خواهیم پرداخت.استنلی کوبریک در اثر ماقبل آ ش تحت عنوان غلاف تمام ف ی (full metal jacket) با دیدی انتقاد آمیز٬ به روایت داستان آماده سازی سربازان داوطلب حضور در نیروی دریایی ٬ تبدیل شدن آنها از انسان هایی معمولی به قاتلانی بی رحم و خطرناک و در نهایت به حضور آنها در جنگ ویتنام و به بار آمدن یک فاجعه ی انسانی عظیم می پردازد. در ادامه توجه شما را به برخی حواشی و حقایق جالب این ماندگار تاریخ سینما جلب می کنیم:آر لی ارمی خودش شخصا پیش کوبریک رفت و از وی خواست تا نقش گروهبان هارتمن را به وی بدهد. کوبریک نیز با تصور اینکه که ارمی آن شخصی نیست که بازیگران دیگر از وی حساب ببرند، او را برای این نقش نپذیرفت. در این هنگام ارمی با ح نظامی بر سر کوبریک فریاد زد که وقتی که من صحبت می کنم سر پا وایسا. در این هنگام کوبریک از ترس به صورت غریزی بلند شده و سر پا ایستاد. ارمی یک کلیپ را در اختیار کوبریک قرار داد که در آن به مدت ۱۵ دقیقه با ح فریاد به زمین و زمان بد و بیراه می گفت و این کار را بدون توقف و بدون استفاده از کلمات تکراری انجام می داد. اینچنین شد که در ادامه کوبریک نقش هارتمن را به ارمی داد.کوبریک برای تصویربرداری صحنه های مربوط به آموزش های نظامی و رژه ی سربازان، نوعی لنز ویژه را طراحی کرده که با استفاده از آن می توانست روی چهره ی تمام سربازان به یک اندازه فو کند و بدین ترتیب هیچ شخصی از شخص دیگر مهمتر جلوه نکند.برای اینکه تنش بین شخصیت گروهیان هارتمن با سربازان واقعی به نظر برسد و آنها کاملا از هارتمن حساب ببرند، کوبریک تا پیش از آغاز تصویربرداری، آر. لی ارمی را به سایر گروه بازیگران معرفی نکرد. او برای جلوگیری از اینکه ارمی با بازیگران رابطه ی دوستانه ای برقرار کند، حتی در بین تصویربرداری صحنه ها نیز اجازه صحبت را به آنها نمی داد. کوبریک در ابتدا برای نقش گروهبان هارتمن با بازی آر لی ارمی٬ چندین خط دیالوگ نوشته بود. با این حال او با شروع تصویربرداری کار، شیفته ی بداهه گویی های ارمی شد و تصمیم گرفت که از بیشتر دیالوگ های خودش صرف نظر کند. این یکی از معدود دفعاتی بود که کوبریک به بازیگرانش اجازه ی بداهه پردازی می داد. کوبریک گاهی از ارمی می خواست تا معنای اصطلاحات ویژه ای را که استفاده می کند توضیح دهد. تمام صحنه های مربوط به ارمی نهایتا در دو یا سه برداشت گرفته می شد که این مسئله نیز برای کوبریکی که به دلیل حساسیت بالایش همواره تعداد برداشت های وی به ده ها بار می رسید، موردی بسیار عجیب بود. تنها صحنه ای از گروهبان هارتمن که تعداد برداشت آن به بیش از دو یا سه مرتبه رسید، جایی بود که وی لورنس را مجبور به خوردن دونات ژله ای می کند. تصویربرداری این صحنه تا ۳۷ برداشت رسید. ارمی برای شخصیت گروهبان هارتمن در این ، شخصا ۱۵۰ صفحه دیالوگ نوشت.stanley kubrickکوبریک در یکی از روزهای پیش از آغاز تصوبرداری٬ برای پیدا لوکیشن مناسب اتومبیل اس یو وی جدید همسرش را قرض می گیرد و به همراه داگلاس میلسوم ( بردار) و آر لی ارمی (بازیگر) به حومه ی شهر می رود. او در حالی که مشغول رانندگی بود با منظره ای زیبا روبرو شده و به میلسوم توضیح می دهد که دوست دارد تصاویر این منطقه چگونه به نظر برسند و چه تغییراتی را می شود روی آن پیاده کرد. در همین هنگام اتومبیل داخل حفره ای عمیق افتاده و شروع به غلط زدن می کند. میلسوم و ارمی وقتی که به خودشان می آیند متوجه می شوند که کوبریک در تمام مدت حادثه مشغول توضیح دادن درباره ی لوکیشن های بوده و همچنان نیز به صحبت ادامه می دهد. آنها در ادامه کوبریک را از اتومبیل خارج کرده و به خانه اش رساندند.آرنولد شوارتزنگر نخستین انتخاب برای بازی در نقش انیمال مادر بود ولی ترجیح داد به جای حضور در این در مرد فراری (the running man) نقش آفرینی کند. در ادامه آدام بالدوین نقش انیمال مادر را ایفا کرد.وینسنت دن آفریو برای بازی در نقش لورنس ۷۰ پوند (۳۲ کیلوگرم) به وزنش اضافه کرد و بدین ترتیب رکورد جدیدی را در این زمینه به نام خود ثبت کرد. پیش از آن٬ این رکورد در اختیار رابرت دنیرو بود که برای خشمگین (raging bull) وزنش را به اندازه ی ۶۰ پوند (۲۷ کیلوگرم) افزایش داد. دن آفریو به دلیل اضافه ورزنش، دچار پارگی رباط های زانو شد.آر لی ارمی همزمان با تصویربرداری دچار یک سانحه ی رانندگی شد که طی آن دنده های سمت چپ بدنش ش ت. از همین رو تصویربرداری به مدت ۴ ماه و نیم متوقف شد.غلاف تمام ف ی (full metal jacket) نخستین کوبریک بود که وی برای تدوین آن از کامپیوتر استفاده کرد.تولید آنقدر طول کشید که متیو مودین به عنوان بازیگر اصلی کار، در طول این مدت ازدواج کرد و صاحب فرزند نیز شد. در هنگام پایان تولید ، فرزند مودین یک ساله بود. مودین از کوبریک خواست تا اجازه دهد که در هنگام به دنیا آمدن فرزندش، در کنار همسرش باشد ولی با مخالفت وی روبرو شد. در ادامه مودین تهدید کرد که در صورت نرفتن، بلایی سر خودش خواهد آورد و بدین ترتیب توانست رضایت کوبریک را جلب کند.غلاف تمام ف ی بر اساس کتاب the short-timers به قلم گوستاو هاسفورد ساخته شده است. هاسفورد نوشتن این کتاب را زمانی آغاز کرد که در ویتنام در حال خدمت بود. او نام های شخصیت ها و اتفاقات مختلف کتاب را از سرگذشت همرزمانش الهام گرفته است.در ابتدا آنتونی مایکل هال برای بازی در نقش سرجوخه جی تی دیویس (جوکر) انتخاب شده بود. او مدت ۸ ماه را هم صرف این نقش کرد ولی در ادامه بر سر دستمزد و شیوه ی برنامه ریزی پروژه با سازندگان دچار اختلاف نظر شد. او از جمله افرادی بود که همواره به سبک کمال گرایانه ی کوبریک ایراد می گرفت.آر لی ارمی از وینسنت دن آفریو به عنوان بهترین بازیگر یاد می کند.پیش از آغاز تولید ، کوبریک دائما با گوستاو هاسفورد تماس می گرفت و با او درباره ی چگونگی اقتباس نامه از کتابش م می کرد. در ادامه کوبریک قرار ملاقاتی را با هاسفورد و مایکل هر در خانه اش ترتیب داد با این حال گفتگوی حضوری آنها چندان خوب پیش نرفت. هاسفورد از روند نامه راضی نبود و سعی می کرد تا نوشتن نامه را خودش بر عهده بگیرد. او حتی برای رسیدن به این منظور از راه های قانونی هم اقدام کرد. هر، هاسفورد را انسانی ترسناک توصیف کرده است.full metal jacketکوبریک برای تصویربرداری غلاف تمام ف ی به سراغ تصویربردار همیشگی آثارش، جان آلکات رفت ولی آلکات از آنجایی که حاضر به وج از نبود پیشنهاد او را رد کرد و دستیار آلکان، داگلاس میلسوم جایگزین وی شد. آلکان همزمان با تصویربرداری این ، در سن ۵۵ سالگی درگذشت.غلاف تمام ف ی، یکی مانده به آ کارنامه ی کوبریک به حساب می آید. او آ ین اثرش را ۱۲ سال بعد ساخت. کوبریک پیش از آشنایی با ارمی، بیل مک کینی را برای بازی در نقش گروهبان هارتمن در نظر گرفته بود و با او حتی قرار ملاقات هم گذاشت. در همین هنگام٬ کوبریک رهایی (deliverance) را با نقش آفرینی مک کینی تماشا کرده و از بازی وی به شدت بدش آمد تا جایی که حتی قرار ملاقاتش را هم کنسل کرد.وال کیلمر یکی از بازیگرانی بود که برای حضور در نقش سرجوخه جی تی دیویس (جوکر) تست داد. او در یکی از روزها متیو مودین را در رستوران دید و با خیال اینکه مودین قصد دارد نقش وی را ب د، او را به مبارزه دعوت کرد. این در حالی است که مودین در آن زمان هیچ اطلاعی در رابطه با ساخته شدن غلاف تمام ف ی نداشت. مودین پس از باخبر شدن از جریان پروژه٬ یک نسخه از vision quest با بازی خودش را به کوبریک فرستاد و نقش را از کیلمر گرفت.وینسنت دن آفریو وقتی از طریق متیو مودین درباره ی ساخت این اطلاع پیدا می کند، یک دوربین برداری کرایه کرده و شروع به بازی در نقش لورنس می کند. او در نهایت را به کوبریک ارسال کرده و نقش را می گیرد. به جز دن آفریو ۳ هزار نفر دیگر نیز ویدئوهای خود را برای گرفتن نقش های مختلف به دست اندرکاران ارسال د که تعداد ۸۰۰ تا از آنها را خود کوبریک بررسی کرد.دنزل واشنگتون، اولین انتخاب برای بازی در نقش ایتبال بود. او بعدها از بابت از دست دادن این نقش ابراز پشیمانی کرد. خواندن ادامه ی مطلب باعث لو رفتن بخش هایی از می شودبرای تصویربرداری صحنه های مربوط به نبرد نهایی در انگلستان، ۲۰۰ درخت نخل از اسپانیا و چند هزار گیاه پلاستیکی از هنگ کنگ وارد شد تا به خوبی حال و هوایی گرمسیری منطقه به تماشاگر منتقل شود. او در نماهای باز نیز دود غلیظی را در آسمان ایجاد می کرد تا بدین وسیله، منظره ی حومه ی لندن در پس زمینه ی تصویر ناپدید شود.مایکل هر که یکی از دوستان بسیار نزدیک کوبریک است او را در نوشتن نامه٬ خصوصا صحنه های مربوط به ویتنام یاری کرد. هر نیز در زمان جنگ همچون جوکر و رافترمن، خبرنگار جنگی بود که می توانست آزادانه به هر نقطه از ویتنام سفر کند. صحنه ای که در آن یک یی دیوانه از درون هلی کوپتر٬ ویتنامی های غیر نظامی را به رگبار می بنند، از خاطرات واقعی هر الهام گرفته شده است.کتاب the short-timers دارای سه بخش است که بخش سوم آن، خشن تر و غم انگیزتر از بخش اول و دوم است. استودیو از آنجایی که احساس می کرد این بخش از جذ ت های اثر می کاهد، اجازه ی ساخت آن را نداد.در یکی از صحنه ها، سربازان با سر بریده ی یک انسان مشغول فوتبال بازی هستند. این صحنه از نسخه ی نهایی حذف شد.full metal jacketکوبریک صحنه های مربوط به بخش دوم (ویتنام) را جلوتر از بخش اول تصویربرداری کرد. آ ین صحنه هایی که تصویربرداری شد، به سکانس فارغ حصیلی سربازان و رژه ی آنها باز می گردد. تقریبا تمام در انگلستان تصویربرداری شد.تمام صحنه های خارجی بخش اول در قرارگاه بسینگبورن در کمبریج شر در شرق انگلستان تصویربرداری شد. این قرار گاه در خلال جنگ جهانی دوم، محل پرواز بمب افکن های نیروی هوایی بریتانیا بود.در کتاب the short-timers به پیش زمینه ی حضور شخصیت انیمال مادر در جنگ ویتنام اشاره می شود. او در به جرم سرقت اتومبیل دستگیر می شود و در ادامه ناچار است بین رفتن به زندان یا خدمت به عنوان تفنگدار دریایی یکی را انتخاب کند.نام شخصیت جوکر (جیمز تی دیویس)، از نام جیمز توماس اسمیت، اولین یی که در جنگ ویتنام کشته شد الهام گرفته شده است.در سال ۲۰۰۵ متیو مودین، خاطراتش از ساخت این را در قالب کت با نام خاطرات غلاف تمام ف ی منتشر کرد.سربازان داخل اردوگاه (به جز بازیگران اصلی)، همگی از بین سربازان بریتانیا انتخاب شده بودند و در ادامه، آر لی ارمی آنها را برای تبدیل شدن به تفنگداران دریایی تحت تعلیم قرار داد. ارمی که از آموزش دادن به آنها کلافه شده بود، در پایان اعتراف کرد که کار با افراد غیر نظامی و بی تجربه بسیار ساده تر از کار با این سربازان بود.گروهبان هارتمن در یکی از سخنرانی هایش از سربازان می پرسد که آیا چار ویتمن را می شناسند؟ و در ادامه می گوید که چار ی است که از بالای یک برج دیدبانی از فاصله ی ۴۰۰ یاردی به مردم تگزاس شلیک کرد و ۱۲ نفر را به قتل رساند. چار ویتمن در حقیقت یک جوان ۲۵ ساله ی دانشجوی رشته ی ی و تفنگدار دریایی بود که در روز اول آگوست سال ۱۹۶۶ از بالای برج تگزاس به مردم شلیک کرد که طی آن، ۱۴ نفر به همراه یک جنین کشته و ۳۲ نفر مجروح شدند. او پیش از رفتن به برج ، همسر و مادرش را نیز در خانه به شکل فجیعی به قتل رساند تا بدین ترتیب شمار قربانیان وی به ۱۶ نفر برسند. چار در نهایت توسط یک افسر پلیس مورد اصابت گلوله قرار گرفت و کشته شد.آر لی ارمی در هنگام تصویربرداری ، به کوبریک توضیح داد که یک گروهبان نیروی دریایی واقعی، تحت هر شرایطی کلاهش را از سرش بر نمی دارد. در طول بخش اول ، تنها صحنه ای که گروهبان هارتمن را بدون کلاه می بینیم، پس از مرگش است.در کتاب the short-timers هیچگاه از عبارت غلاف تمام ف ی استفاده نمی شود. کوبریک این عبارت را برای اولین بار در یک اسلحه فروشی دید.اگر به گوشه ی یقه لباس جی تی دیویس (جوکر) در بخش دوم توجه کنید، در آغاز او یک سرباز ساده است ولی در اوا تبدیل به گروهبان می شود.گلوله ی ۷/۶۲ میلی متری با غلاف تمام ف ی که لورنس موقع خودکشی از آن استفاده می کند، گلوله ی اصلی پیاده نظام در جنگ ویتنام بود که در زمان جنگ جهانی دوم طراحی شد و تولید آن تا پایان جنگ ویتنام ادامه پیدا کرد. از گلوله ی ۷/۶۲ میلی متری در اسلحه ی m14 استفاده میشد. در ادامه ی جنگ ویتام اسلحه m16 جایگزین m14 شد که در آن از گلوله ی ۵/۵۶ میلی متری استفاده می شد.full metal jacketدر صحنه ای که دختر تک تیرانداز ویتنامی مجروح می شود، در حالی که مشغول جان دادن است شروع به گفتن کلماتی می کند. در این هنگام جوکر به دیگر اعضای جوخه می گوید که وی در حال دعا است در حالی که او به زبان ویتنامی می گفت که درد بسیاری دارد و به همین دلیل بود که از آنها درخواست کرد تا کار وی را تمام کنند. طبق نامه پس از اینکه جوکر تیر خلاص را به دختر می زند، انیمال مادر چاقویش را درآورده، سر وی را می برد و آن را از پنجره به بیرون پرتاب می کند که این صحنه در نهایت از حذف شد.صحنه ی مربوط به تمیز سرویس بهداشتی توسط کابوی و جوکر تا ۶۲ برداشت به طول انجامید در حالی که صحنه ی مرگ کابوی تنها در ۵ برداشت گرفته شد.در کتاب the short-timers، شخصیت راک با بازی سال لوپر نیز توسط دختر تک تیرانداز کشته می شود در حالی که در ، راک از جمله انی است که در هنگام جان دادن دخترک بالای سر وی حضور دارد.ابتدا قرار بود شخصیت جی تی دیویس (جوکر) نیز در جنگ ویتنام کشته شود ولی در ادامه متیو مودین به کوبریک گفت که جوکر هر طور شده باید زنده بماند. کوبریک نیز از مودین خواست تا دلیل قانع کننده ای برای خواسته اش بیاورد. مودین توضیح داد که جوکر در خلال تمرینات نظامی از نزدیک شاهد مرگ فرمانده اش بوده، سعی کرده از خودکشی دوستش لورنس جلوگیری کند ولی موفق نشده، تنها دوست باقی مانده اش یعنی کابوی را در برابر چشمانش از دست می دهد و در نهایت با دستان خود یک دختر نوجوان را می کشد. جوکر محکوم به زندگی به همراه تمام این خاطرات دردناک است، چرا که در مقایسه با کنار آمدن با چنین وضعیتی، مرگ چیز بسیار شیرینی به نظر می رسد و این همان وحشت واقعی جنگ است. مودین هیچگاه متوجه نشد که دلیل تغییر سرنوشت جوکر در ، حرف های او به کوبریک بود یا مسئله ی دیگری.
در سال ۱۹۴۶ مجله ی لوک نیویورک مجموعه ع ی با نام “زندگی و عشق در متروی نیویورک” به چاپ رساند که عکاس آن جوان ۱۸ ساله ای به نام استنلی کوبریک بود!استنلی کوبریک، زاده ی محله ی بران نیویورک که بعدها تعدادی از شا ارهای سینمای جهان را خلق کرد.کوبریک که جزئیات زیبایی شناسانه ی تصویر و استفاده دقیق از فاصله کانونی و حرکت تصویر در هایش زبانزد است، در هنگام تهیه این گزارش تصویری ۱۸ ساله بود و به شکل تمام وقت به عنوان عکاس و خبرنگار در مجله لوک فعالیت می کرد.شروع علاقه وی به عکاسی از سن سیزده سالگی و زمانی بود که پدرش یک دوربین گرافل به او هدیه داد. وی مدتی بعد به عنوان عکاس مدرسه برگزیده شد و پس از پایان دوره دبیرستان با فرستادن ع هایش برای مجله لوک این رشته را به صورت حرفه ای پیگیری کرد.عکاسی از متروی نیویورک از موضوعاتی است که همچنان جذ ت خود را برای عکاسان حفظ کرده و پیش از کوبریک نیز موردتوجه بسیاری از عکاسان بوده است. در سال ۱۹۳۸ عکاس تأثیرگذار یی، “واکر اوانس” مجموعه ع ی از متروی نیویورک تهیه کرد که تأثیر آن را روی ع های کوبریک جوان نیز می توان دید.استنلی کوبریکیکی از ع های مجموعه “زندگی و عشق در متروی نیویورک”در ع بالا مردم نیویورک نیم قرن گذشته را می بینید که بجای تلفن ها هوشمند و آی پد، در دست خود رو مه دارند.توضیح کوبریک برای این مجموعه ع :او در مورد این مجموعه ع گفته: “از نور طبیعی استفاده ، زیرا می خواستم همه چیز طبیعی باشد”.وی همچنین گفته که این مجموعه را طی دو هفته عکاسی از مترو تهیه کرده که نیمی از آن بین نیمه شب تا ۶ صبح تهیه شده است. وی معتقد است که مردم در این ساعات به گونه ای دیده می شوند که در طول روز نمی توان دید، برای مثال در این ساعات افراد روی صندلی های مترو می خوابند و یا پای خود را روی صندلی ها دراز می کنند.ضمناً تمام ع ها به خاطر تکان های مترو در هنگام حرکت، فقط در دقایق توقف مترو در ایستگاه ها ثبت شده است!خاطره جالب کوبریک از این مجموعه مربوط می شود به تنها مشکلی که در جریان عکاسی برای او پیش آمد:وی گفته “در حین تهیه این مجموعه یکی از نگهبانان مترو از من پرسید برای چه ع می گیرم؟ من پاسخ دادم برای مجله لوک عکاسی می کنم . . . نگهبان پاسخ دارد: آره پسر کوچولو، منم سردبیر رو مه دیلی ورکر هستم . . .”.کوبریک برای تهیه این مجموعه ع از یک دوربین کنتا استفاده کرد. وی به دلیل کمبود نور در محیط مجبور بود ع ها را با زمان نوردهی یک هشتم ثانیه ثبت کند که نشان از مهارت و تمرین زیاد وی در عکاسی خبری دارد.کوبریک در طول فعالیت خود در مجله لوک نیویورک بیش از پانزده هزار ع برای این مجله تهیه کرد.تعدادی از ع های این مجموعه ع “زندگی و عشق در متروی نیویورک” که هم اکنون در آرشیو دیجیتال موزه نیویورک نگهداری می شوند را در ادامه می بینید:استنلی کوبریک stanley kubrickاستنلی کوبریک stanley kubrickاستنلی کوبریک stanley kubrickاستنلی کوبریک stanley kubrickاستنلی کوبریک stanley kubrickاستنلی کوبریک stanley kubrickاستنلی کوبریک stanley kubrickاستنلی کوبریک stanley kubrick
کاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانتصاویر کاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانکاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانتصاویر کاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانکاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانتصاویر کاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانکاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانتصاویر کاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانکاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانتصاویر کاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانکاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانتصاویر کاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانکاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانتصاویر کاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانکاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانتصاویر کاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانکاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانتصاویر کاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانکاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانتصاویر کاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانکاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانتصاویر کاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانکاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانتصاویر کاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانکاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانتصاویر کاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانکاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانتصاویر کاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانکاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانتصاویر کاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانکاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانتصاویر کاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانکاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانتصاویر کاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانکاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانتصاویر کاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانکاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانتصاویر کاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانکاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانتصاویر کاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانکاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانتصاویر کاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانکاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانتصاویر کاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانکاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانتصاویر کاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانکاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانتصاویر کاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانکاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانتصاویر کاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانکاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانتصاویر کاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانکاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانتصاویر کاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانکاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانتصاویر کاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانکاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانتصاویر کاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانکاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانتصاویر کاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانکاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانتصاویر کاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانکاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدانتصاویر کاوش های باستان شناسی در میدان (ره) همدان-----------------------------------------------------------------------------
تذکر:کاربر محترم؛ انتشار مطالب دیگر رسانه ها از سوی هشدار نیوز وما به معنای صحت و تایید محتوای آنها نیست و صرفا جهت اطلاع کاربران از فضای رسانه ای بازنشر می شود. در ضمن شما می توانید اخبار و مطالب وزین خود را که تا کنون در هیچ رسانه ای منتشر نشده است از طریق بخش "تماس با ما" برای ما ارسال نمایید تا در صورت دارا بودن مولفه های لازم، در بخش ویژه منتشر گردد.موافقم+ 0مخالفم- 0
منبع: https://www.mehrnews.com/p o/4157307/کاوش-های-باستان-شناسی-در-میدان- - -ره-همدان
سال ۱۳۹۱ دومین تیم کاوش در محوطه ی جهانی تخت جمشید کار خود را به منظور مطالعه و بررسی مسیر وجی آبراهه های تخت جمشید و حفاظت از این بنای سنگی جهانی آغاز کرد. اعضای این تیم تا امروز و با انجام سه فصل کاوش در این محوطه جهانی، نتایج جالب و شگفت انگیزی از کاوش در این محوطه به دست آورده است.به گزارش ایسنا، شاید بتوان گفت تجمیع آب و فاضلاب در بخش های مختلف محوطه جهانی تخت جمشید عاملی شد تا آبراهه ها به عنوان یکی از شا ارهای معماری ایرانیان در این بنای سنگی و منحصر به فرد جهانی ایرانی و در دوره هخا احداث شوند. نخستین مطالعات در این زمینه ۵ سال قبل آغاز شد و از آن به بعد به طور متناوب تا امروز سومین کاوش در این محوطه انجام شده، کاوش هایی که هر بار مسیر جدیدی از آبراهه ها و سیستم فاضلاب «اگو» را نشان می دهد.اما کاوش در محوطه ی جهانی تخت جمشید فقط به حضور این تیم منتهی نمی شود، بلکه از دست کم هشت سال گذشته تیمی با هدف بررسی و کاوش در شهر پارسه کار خود را در این محوطه آغاز کرد و هر کدام براساس برنامه ها و فرضیه های پیش بینی شده ی خود این طرح را جلو می برند.علی اسدی، س رست کاوش آبراهه های تخت جمشید با حضور در خبرگزاری ایسنا، درباره ی نتایج سه فصل کاوش در این محوطه ی جهانی با خبرنگار ایسنا به گفت وگو نشست.این باستان شناس به ترتیب درباره ی سه فصل کاوش انجام شده در این محوطه می گوید: در فصل نخست دور جدید کاوش در آبراهه های تخت جمشید که از سال ۹۱ آغاز شد توانستیم مسیر وجی آبراهه ها را باز کنیم و از همان زمان آبی که در فصول بارندگی در آبراهه ها جمع می شد را از وجی آبراهه ها خارج می کنیم تا آب در داخل کانال ها نکنند.اسدی با اشاره به انجام فصل دوم کاوش آبراهه ها در سال ۹۳ بیان می کند: آن فصل کاوش منجر به شناسایی یک وجی دیگر به جز وجی اصلی آبراهه ها شد که این وجی جدید مخصوص و منحصر به یک بخش از بنای خزانه به عنوان نخستین بخش این بنا بود، که در زمان داریوش بزرگ ساخته شده بود.او با بیان این که در پروسه ی این مطالعات اطلاعات خوبی از مراحل اولیه ساخت وساز در تخت جمشید به دست آمده است، می گوید: در کنار کار در محدوده ی خزانه در فصل دوم کاوش در حیاط کاخ «تچر»، یک کارگاه کاوش نیز در حیاط جنوبی کاخ بازکردیم، در این بخش یک آبراهه وجود دارد که از شرق به غرب در زیر حیاط امتداد پیدا می کند و کاوش آن تقریبا در ابتدای حیاط شرقی انجام شده، اما از آن محدوده به بعد هیچ کاوشی در این منطقه صورت نگرفته است.وی هدف از کاوش در این محدوده ی جهانی در سال ۹۳ را شناسایی امتداد آبراهه و دریچه ها در حیاط کاخ تچر می داند که امکان هدایت آب را در مواقع بارندگی فراهم می کند و ادامه می دهد: در آن کاوش به یک دریچه متعلق به دوره ی هخا در حیاط کاخ تچر برخورد کردیم که به حیاط راه داشت و مشخص بود که از همان زمان بخشی از آب های حیاط از طریق این دریچه خارج می شدند.مسیر کاوش آبراهه های تخت جمشیدمسیر آبراهه ها و پلنی که بناهای مجموعه را شناسایی می کنداسدی با بیان این که انجام فصل سوم کاوش آبراهه های تخت جمشید با سه هدف انجام و در تیر و مرداد امسال به پایان رسید، توضیح می دهد: هدف نخست امتداد کاوش در کاخ تچر بود که با این اقدام در آبراه به سمت غرب، به دو انشعاب جدید از آبراهه ها در حیاط برخورد کردیم، یک انشعاب به سمت شمال و به زیر کاخ تچر ادامه پیدا می کند و انشعاب بعدی به سمت جنوب شناسایی شد، اما تا کنون فقط توانستیم ابتدای آن را شناسایی کنیم، ولی فرصت کاوش به دست نیامد که امیدواریم در فصل بعدی کاوش بتوانیم بررسی این آبراه را که به سمت جنوب امتداد دارد، به پایان برسانیم.وی با تاکید بر اهمیت این پروژه می گوید: احتمال دارد این آبراه علاوه بر اینکه از زیر حیاط جنوبی کاخ تچر عبور می کند، به زیر کاخ h هم برسد، در این صورت اهمیت بیشتری پیدا می کند، چون این کاخ از نظر باستان شناسی پیچیده است و در صورت امتداد آبراه از زیر کاخ تچر، می تواند از نظر پلنی به شناخت بیشتر نسبت به بنائی که روی این کاخ وجود داشته، کمک کند.یکی از نخستین آبراهه های به دست آمده در تخت جمشیداو به ایجاد یک کارگاه دیگر در فصل دوم کاوش در آبراهه های تخت جمشید اشاره می کند و می گوید: این کاوش در محدوده ی دروازه ناتمام یا شمال خاوری (شمال شرق) تخت گاه تخت جمشید انجام شد، در این بخش یک آبراهه وجود دارد که ابتدای آن از زیر کاخ صدستون آغاز و به سمت شمال امتداد پیدا می کند و به محدوده کاخ دروازه ناتمام می رسد.وی با بیان این که ادامه کاوش در این محوطه در کاوش های پیشین پیشین ناتمام باقی مانده بود، ادامه می دهد: در فصل سوم کاوش، بررسی در یک محدوده ی چهل متری به سمتِ شمالِ این آبراه آغاز شد، که از ویژگی آن می توان به ارتفاع زیاد و بیش از شش متر اثر که در ص ه های تراشیده قرار گرفته اند، اشاره کرد هر چند به علت سنگینی رسوبات، امتداد کاوش در این بخش نیز به فصل بعد موکول شد.وی مهمترین نتایج کاوش در این آبراه را شناسایی برخی از تدفین ها در این محدوده که از نظر باستان شناسی و شناخت تاریخچه تخت جمشید اهمیت زیادی دارند، می داند و بیان می کند: در این بررسی حدودا با شش تدفین در داخل آبراه برخورد کردیم که مطالعات اولیه روی اسکلت های به دست آمده از آن انجام و برای مطالعات تکمیلی، یافته ها به یک آزمایشگاه مهم در تهران منتقل شدند. در واقع نتایج این مطالعه آن قدر اهمیت دارد که در راستای شناخت تحولاتی که در دوره هخا احتمالا در محدوده ی آبراهه ها اتفاق افتاده، می توان با خبر شد.بیرون آوردن دیوار جنوبی تختگاه تخت جمشید بعد از ۸۰ سالوی سومین کارگاهِ ایجاد شده در این فصل کاوش را در محدوده دیوار جنوبی تخت گاه تخت جمشید عنوان می کند و می گوید: هدف نخست ما پیگیری آثار یک آبراه بود که در فصل اول کاوش در سال ۹۱ در محدوده جنوبی تخت گاه شناسایی کرده بودیم که به نظر می آمد امتداد آن آبراه در حاشیه دیواره جنوبی و در محلی که کارگاه امسال ایجاد شده بود، ادامه دارد.وی هدف اصلی برای ایجاد این کارگاه را دست پیدا به امتداد این کانال می داند و ادامه می دهد: این کار مست م آن بود که بخشی از خاک کاوش های گذشته را که در محدوده ی دیوار جنوبی ریخته شده برداریم، این خاک چندین متر ارتفاع دارد، طبیعتا با برداشتن این خاک یک بخش از دیواره ی جنوبی تختگاه نیز که با خاک کاوش های قبلی پوشیده شده بود را بار دیگربیرون آوردیم.اسدی با اشاره به آغاز کاوش های تخت جمشید از حدود هشتاد سال پیش تا امروز می گوید: خاک های مربوط به کاوش های گذشته را در محدوده ی جنوبی تختگاه می ریختند که این کار به تدریج حدود نیمی از دیواره جنوبی تختگاه تخت جمشید را پوشانده بود.به گفته وی، از گذشته این دیوار وجود داشته و تا هشتاد سال پیش نیز کاملا مشخص بوده، اما به دلیل ریختن خاک های کاوش، پوشیده شده بود.او در ادامه هدف از ایجاد کارگاه در این منطقه را برداشت خاک ِ کاوش ها و رسیدن به سطح زمینی که پیش از ریختن خاک ها وجود داشته بیان می کند و ادامه می دهد: با این اقدام می توانستیم امتداد کانال را شناسایی کنیم. در حین این کار خود دیواره تختگاه تخت جمشید و بخشی که با وجود اهمیت اش پنهان شده بود بیرون آورده شد.همه زوایای تختگاه (صفه) را آشکار می کنیماین باستان شناس علت های اهمیت این دیوار را نمایش آن برای مردم، مشخص شدن حدود آن برای بازدیدکننده ها و همچنین مشخص شدن محدوده ی جنوبی این محوطه بیان می کند و ادامه می دهد: تختگاه تخت جمشید از سه جهت شمالی، جنوبی و غربی دارای دیواره است، اما از سمت شرق فقط به کوه تکیه دارد، بنابراین با ایجاد این کارگاه بخشی از این هدف نیز محقق شد.او اضافه می کند: یعنی بخشی از دیواره تختگاه تخت جمشید همان طور که در طول سال های گذشته دیده می شد، بیرون آورده شد که امیدواریم در کاوش های آینده بتوانیم همه بخش های پنهان شده را نیز آشکار کنیم.کاوش در دیوار جنوبی تختگاه تخت جمشیدمسیری برای نزدیک تر شدن به کتیبه داریوشس رست تیم کاوش آبراهه های تخت جمشید همچنین ایجاد یک مسیرِ بازدید برای سنگ نوشته های مهم داریوش بزرگ در دیواره جنوبی تختگاه تخت جمشید را از دیگر علت های کاوش در این محوطه می داند و بیان می کند: این سنگ نوشته ها مهمترین سنگ نوشته ی دوره هخا در تخت جمشید است که اطلاعات مهمی درباره وضعیت تخت جمشید و اینکه داریوش بر چه اساسی و اه ی این بنا را بنیان گذاری می کند، ارائه می دهد. اما با توجه به پوشیده بودن این بخشِ جنوبیِ تختگاه تخت جمشید با خاک کاوش های گذشته، مسیر بازدیدی برای این نوشته وجود نداشت.او در پاسخ به این پرسش که چرا در طول این ۸۰ سال عملیات نجات بخشی و بیرون کشیدن این دیواره انجام نشده، توضیح می دهد: نخست باید در محدوده ی جهانی تخت جمشید کارهای ضروری تر و واجب تری انجام می شدند، از سوی دیگر بهتر است این نوع اقدامات به مرور و آرام انجام شوند، مگر این که ضرورت هایی مانند بازشدن محدوده ی آبراهه ها در دستور کار باشد.به گفته ی وی دیگر اقدامات در این نوع پروژه ها بیشتر ماهیت پژوهشی دارند و صرفا براساس پرسش ها انجام می شوند.اسدی تاکید می کند: در طول هشتاد سال گذشته کارهای زیاد دیگری هم انجام شده بود، زمانی که خاک های حاصل از ان کاوش ها روی دیواره ریخته می شد، هنوز بنای تخت جمشید کاوش نشده بود و مجموعه ای بالا شکل نگرفته بود که بعدا بخواهند این خاک ها را بردارند.وی هدف از حضور در تخت جمشید در هشتادسال گذشته را شناسایی تختگاه تخت جمشید می داند و بیان می کند: این عملیات شناسایی سال ها طول می کشد، ابتدا «هرتسفلد» سپس «اشمیت» در این محدوده ی جهانی کاوش می کنند، چندین سال نیز «علی سامی» و هیات او این منطقه را مورد کاوش قرار می دهد اما بعد از انقلاب چندین سال هیچ مطالعه ای در این محدوده انجام نمی شود.وی تاکید می کند: در ادامه در حدود ۲۰ سال سکوت مطلق در میراث فرهنگی رخ می دهد و سپس با آغاز کار بنیاد پژوهشی پارسه پاسارگاد، ی ری کارها آغاز می شوند، مانند اقدامات مطالعاتی در محدوده اطراف تخت جمشید یا شهر پارسه، چون آن منطقه با خطر بیشتری تهدید می شود.کاوش در دیوار جنوبی تخت گاه تخت جمشیدرویکرد کاوش ها در تخت جمشید حفاظتی استرئیس تیم باستان شناسی آبراهه ها تخت جمشید در ادامه با بیان این که محدوده ی تخت جمشید با بناهای بسیار پیچیده، فضایی بزرگ با حدود ۱۲ تار را شامل می شود، ادامه می دهد: گاهی اوقات یک کار بسیار کوچک نیز زمان زیادی نیاز دارد و نمی توان آن را با سرعت انجام داد، چون در این صورت احتمال از بین رفتن اطلاعات وجود دارد، بنابراین باید با دقت کار کرد، محدوده ی آثار بسیار زیاد است و رویکرد ما حفاظتی است.اسدی در ادامه با مناسب ارزی روند کاوش ها و اقدامات در تخت جمشید ادامه می دهد:در حال حاضر دو تیم کاوش در تخت جمشید یکی در آبراهه ها و دیگری «تیم شناسایی شهر پارسه» توسط عسگری در این محوطه جهانی فعالیت می کنند، همچنین از سال آینده نیز یک کار پژوهشی - مطالعاتی دیگر در این محدوده انجام می شود.او ادامه می دهد: تیم کاوش شهر پارسه از سال ۸۸ آغاز به کار کرده و هر سال یک فصل کاوش در این محوطه در دست انجام است، همچنین رویکرد کاوش ها در این محوطه پژوهشی است، اما تیم کاوش آبراهه ها که از سال ۱۳۹۱ کار خود را آغاز کرده و امسال فصل سوم آن به پایان رسید با هدف حفاظت بهتر از تخت جمشید انجام می شود. در واقع ما کاوش ها را به گونه ای برنامه ریزی می کنیم که نقاطی که در معرض آبگرفتگی هستند را از وضعیت موجود برهانیم.کاوش مسیر آبراهه های تخت جمشیدمنظر واقعی تخت جمشید دستخوش تغییر شدهاو به دست آوردن دیواره جنوبی تخت جمشید را عاملی برای نمودار شدن منظر تخت جمشید به صورت واقعی می داند و ادامه می دهد: این منظر امروز قدری دستخوش تغییر شده است، بنابراین با برداشت این خاک، دره جنوبی تخت جمشید که تغییر شکل پیدا کرده بود، بار دیگر به صورت طبیعی و به احتمال زیاد با چهره ای شبیه به دروه هخا خود را نشان می دهد، بنابراین تاثیرات آن بیشتر است، چون درک دقیق تری از ماهیت تخت جمشید و این که چه کاری در آن انجام شده به دست می آورند.اسدی در ادامه با بیان این که باید حدود پنج متر از خاک های این محوطه برداشته شود، بیان می کند: از سوی دیگر در گذشته و در زمان تخلیه خاک ها در این منطقه خاک های حاصل از کاوش به خوبی بررسی نمی شدند و در برخی مواقع پر از اثر بودند، به همین دلیل بار دیگر باید این خاک ها کاوش شوند، تا اگر اثری به دست آمد بتوانیم کاوش کنیم.وی همچنین با بیان این که از مجموعه کاوش ها در فصل سوم آثاری متعددی به دست آمده است، بیان می کند: عمده ترین یافته ها از داخل آبراه حیاط جنوبی کاخ تچر به دست آمدند که ی ری از نقوش خدمه را شامل می شود، ان ها در پلکان های کاخ تچر و ه وجوددارند و بخشی هایی نیز مربوط به پلکان ها هستند که در داخل آبراهه ها ریخته شده اند.به گفته وی، آثار متعددی مانند بست های ف ی، گردنبند عقیق، یک دسته خنجر از جنس لاجورد و آثار متعدد دیگری نیز شناسایی شده اند که بسیار اهمیت دارند و با مطالعه ی این موارد می توان با جنبه های دیگری از هنر دوره هخا آشنا شد.بررسی و کاوش در مسیر آبراهه هابه گزارش ایسنا، می توان گفت تخت جمشید (پارسه) سه سیستم متفاوت آب گردانی و از سوی دیگر فاضلاب داشته است. بنابراین آبراهه های این مجموعه ی تاریخی، یکی از پیچیده ترین سیستم های تاریخی دفع آب به شمار می آید.شهر تاریخی تخت جمشید سیستم آب و فاضلاب در تختگاه دارد. در این محوطه ی جهانی مجاری زیرزمینی آبرسانی و فاضلاب پیچ در پیچی کشف شده که به طول بیش از دو کیلومتر می رسد، بیشتر آب باران به داخل کانال ها هدایت می شده است. که مطابق با ویژگی های معماری هخا ساخته شده ودر برخی بخش ها تا حدود پنج - شش متر نیز ارتفاع دارد. این آبراهه ها به صورت تونل های زیر زمینی و کانال های متعدد ساخته شده است و آب و فاضلاب های تخت جمشید را به خارج از شهر هدایت می کرده است.در بسیاری از کاخ ها نیز ناودان های سفالی آب را به داخل کانال های زیرزمینی هدایت می د و نهایتاً این آب ها به صورت شبکه به هم پیوسته توسط کانال ها به ضلع جنوب شرقی تختگاه و محل وجی کانال ها هدایت می شدند. کانال های آبراه تخت جمشید با قیر طبیعی اندوده شده اند و بعد از ویرانی این مکان به تدریج با خاک و آوار دیواره های خشتی پر شدند که این وضعیت تا زمان کاوش های تخت جمشید ادامه داشته است.مسیر کاوش آبراهه ها در تخت جمشیدگزارش از: سمیه ایمانیانانتهای پیام
0“بیل:هیچ رویایی تنها یک رویا نیست.”“چشمان کاملا بسته” یا به عبارتی دیگر “چشمانِ بازِ بسته”، عنوان آ ین ی است که “استنلی کوبریک” آن را کارگردانی کرده است. “استنلی کوبریک“، کارگردان شهیر، مصداقی از خودِ سینماست. کارگردان و نویسنده ای افسانه ای که در تک تک آثارِ محدودش ردی از جهان بینی فلسفیِ خود بر جای گذاشته است. به راستی کمال گرایی صفتی است در خور شخصیت او. فردی که زیبایی را در جزئیات و پرداختن به آن می دانست. کارگردانی که در طول نیم قرن فعالیت سینمایی خود، ۱۳ را به عرصه اکران رساند و وسواسِ بی نظیرش، تمامی این آثار را پس از گذشت سالیان در زمره بحث برانگیز ترین های تمامی ادوار قرار داده است.“چشمان کاملا بسته” ی است اقتباس شده از رمان “داستان رویایی (rhapsody)” نوشته “آرتور شنیتسلر”، رمان نویس و نمایش نویسِ آلمانی است. “استنلی کوبریک” خود اقتباس این اثر را بر عهده داشته است و بدین منظور با بهره گیری از المان های کلی داستان، مفاهیم خود را نیز در گنجانده است.به عقیده “کارِن دی هافمن”چشمان کاملا بسته ی وجودی درباره سرشت انسانی، ت، وفاداری شویی، ماهیت و اهمیت انتخاب است. پر است از المان هایی که کوبریک در دیگر آثارش به نمایش گذاشته است. خشونت، بی گویی، نمایش جزئیاتِ دیوانه کننده و همچنین کوچک ترین و پیشه پا افتاده ترین مسائل زندگی که تأثیری دهشتناک بر کل زندگی می گذارند.“چشمان کاملا بسته” روایت گرِ داستانِ زندگیِ زن و شوهری به نام های “آلیس هارفورد” و “ ویلیام هارفورد” با نقش آفرینی های “نیکول کیدمن” و “تام کروز است”. زن و شوهری که به تماشای یک روز کامل از کنش های آن دو می نشینیم. روایتی هولناک از رویا و واقعیت، از خیانت و انتقام، از وفاداری تا میل . همه و همه تجربه ای را رقم خواهد زد که به میزان باز بودن چشمتان از آن خواهید چشید. در نشان دادن صحنه های اروتیک بی عمل می کند. ولنگاری که “استنلی کوبریک“به تصویر می کشد فراتر از یک میل عمل می کند و وارد فرم می شود. پیوند های عاشقانه ای که گویی به تار عنکبوتی متصل اند و ی که در پی این چسبندگی است. چشمان کاملا بسته ساخته استنلی کوبریک محصول 1999 چشمان کاملا بسته ساخته استنلی کوبریک محصول ۱۹۹۹“چشمان کاملا بسته” از ورای تصاویرِ بدیعی که از رنگ و نور و مکانیزمِ فضای اروتیکی به نمایش می گذارد، در برگیرنده سوالاتی حقیقتا ترسناک و فلسفی است. به راستی میزان تمایل ِ افراد به هم، با عشقی که بینشان بروز پیدا می کند و هردو این ها با هویت ازدواج چیست؟ می توان ذهن ها را هنگامی که تعهد بسته اند از خیانت ذهنی باز داشت؟ قدرت انسان در سرکوب نه، بلکه کنترل امیالش مطابق با گفته کانت است؟ می توان امیال غریزی را در سر بزنگاهش افسار زد؟ این ها بخشی از سوالاتی هستند که از ابتدا تیتر وار بر ذهنمان هجوم می آورند.این که “آلیس” در ذهنش چنان در برابر مردی که در گذشته دیده است عنان از کَف دهد چه معنایی دارد. اگر با ی که عاشقش هستیم زندگی می کنیم، چه می شود که حس به دیگری پیدا می کنیم ولو در خیال. اگر می شود که متاهل بود و خیال پردازی کرد، پس معنای وفاداری چه می شود؟ مگر این نیست که حسِ به فرد از یک حس عاطفی نشأت می گیرد و میلِ بخشی از غریزه است. پس چگونه می توان عاشق بود ولی حسِ مان به گردش برود. اگر به گردش هم برود آیا خیانت است؟ خیانت تا کجا تعریف می شود. این ها تماما کلاف در هم تنیده ای است که کوبریک به هم می بافدشان و یکی یکی سعی بر پاسخ به آن ها بر می آید.“آلیس(نیکول کیدمن):
صبح فردا از خواب بیدار شدم و دلهره داشتم.
نمیدونستم که دلهره ام برای اینه که اون رفته یا این که ممکنه هنوزم اینجا باشه”وقتی از تمامی ذهنیت “آلیس” با خبر می شویم، تازه بخشی از داستان را پیموده ایم. بخشی که معانیِ امیالِ و رابطه اش با تعد و ازدواج را نشانه رفته است. پس از این بحران کوبنده، با “ویلیام” همراه می شویم. فرو رفته در خود و سرگردان در انتقامی در شهر رها می شود. انتقامی که نمی داند از که بابت چه بگیرد. مگر عاشق نیست. مگر بدان اذعان نکرده است. پس عاشق را چه به انتقام از معشوق.همه این ها کنار هم تداعی کننده شَک است. شَکی که تمِ اصلی است. شَکی که حتی پوستر هم مملو از آن است. با شَک شروع می شود. شَکی که تا خصوصی ترین لحظات زن و شوهری پیش می رود و منجر به اعترافاتی دردناک می گردد. با بالا و پایین مفاهیمی نظیر عشق، تعهد و وفاداری، ازدواج و از همه شاخص تر هوسِ گمشده در بطن این قضایا، سعی بر رساندن مطلبی دارد. مطلبی مهم و حساس. این ابعادِ چندگانه انسان است که به او هویت بخشیده و او را بروز داده است. سطح درک متفاوت انسان ها به مفاهیم مختلف است که سبب می شود انسان انسان باشد. همانقدر جذاب و همانقدر متعفن.اما می توان ی از “استنلی کوبریک“نام برد که تنها به بیان تَک لایه ای از آن اکتفا کرده باشد؟ در همین راستا “چشمان کاملا بسته” نیز مستثنی نمی گردد. پس باید با چشمانی کاملا باز آن را به نظاره نشست. نظاره گری که برای فهمش نیاز به گذر از قالب داستان دارد. فهمی که علاوه بر مسئله تردید و شک مداما کاراکتر هارفورد را با مرگ روبه رو می کند. استعاره هایی ردیف شده، که وی را هشدار مرگ می دهند. مرگی که آن قدر دور و آن قدر نزدیک با ما بازی می کند.“استنلی کوبریک” با زیرکی تمام در “چشمان کاملا بسته” به نوعی آن رُخ پلید گونه انسانی را به تصویر در آورده است. در پس شه هایش که پیش تر بدان ها اشاره گردید. کوبریک جامعه مصرف گرایِ هوس زدهِ را به نقد می نشیند. بوی گندِ فسادی که در وِلِنگاری هایش، دیگر لذتی وجود ندارد. فقط جبر به تکرار است که این اسبِ اروتیکِ هوس باز را به پیش می راند. جامعه ای که چنان در ولع پول می لولد که به هم بستر شدن معشوقه هایش در عوض چرکِ سبزی، دُم تکان می دهند.در نهایت; “چشمان کاملا بسته” ی است که روان و روح جامعه را به نشانه رفته است. شکلی از تصویر که مخاطبش را با ولعِ نگاری، مشتاق به دیدنش می کند. دامی برای مخاطبش پهن می کند و منتظر به دام افتادنش می شود. و وقتی به دام افتاد سرنوشت شوم افکارش را با پتکی بر سرش می کوبد. آری این چنین است “چشمان کاملا بسته”. چشمان بازِ بسته ای که بوی ، همیشه دامانش را قرمز و نارنجی کرده است و افسوس که مغزهایشان آبیِ یخ زده ای بیش نیست.کوبریک خود در مورد این می گوید: « ما همه، هم خوب و هم بد، هم خیر و هم شر هستیم و اگر شما هیچ ناپاکی و پلیدی در خودتان نمی بینید، دلیلش آن است که خوب به خودتان نگاه نکرده اید…! چشمان کاملا بسته ساخته استنلی کوبریک محصول 1999 چشمان کاملا بسته ساخته استنلی کوبریک محصول ۱۹۹۹1999, drama, dream story, eyes wide shut, film, jocelyn pook, movie, mystery, nicole kidman, stanley kubrick, sydney pollack, thriller, tom cruise, traumnovelle, آرتور شنیتسلر, استنلی کوبریک, تام کروز, تِم خیانت, داستان رویایی(rhapsody), دمیتری شوستاکوویچ (والس شماره ۲), رومانتیک, سیدنی پولاک, , نقد و بررسی, نیکول کیدمن, چشمان کاملاً بسته, چشمانِ بازِ بسته, کارگردان
نگاهی مجدد به علمی تخیلی استنلی کوبریک پس از ۵۰ سال نشان می دهد که جایگاه فعلی ما در زمینه ی علم زمانی کاملا تخیلی جلوه می کرده است.استنلی کوبریک ساز در بهار سال ۱۹۶۴ نگرانی های مهمی داشت. از سویی هم ناسا در آن زمان درصدد فرستادن کاوگشر فضایی مارینر ۴ به مریخ بود.در آن سال، کوبریک مشغول ساخت ی در مورد کشف و وجود بیگانگان یا فرازمینی ها بود. استودیوی مترو گلدوین مایر هم روی کار کوبریک سرمایه گذاری کرده بود. نگرانی به وجودآمده ناشی از این موضوع بود اگر مارینر ۴ موفق به شناسایی یا کشف نشانه هایی از حیات روی سیاره ی سرخ می شد، چه اتفاقی برای آنها می افتاد؟کوبریک درصدد جلوگیری از حادثه ای بد برای ش بود؛ با این حال هزینه کار جلوگیری از چنین آسیب احتمالی هم نجومی و بسیار بالا بود. براساس کتاب جدیدی که توسط مایکل بنسون در مورد ساخت آن (کتاب اودیسه ی فضایی، استنلی کوبریک، آرتور سیوکلارک و ساخت یک شا ار) کوبریک تصمیم گرفت شانس خود را امتحان کند.هر آنچه باید در مورد مریخ بدانیمشاید موضوع اولیه و برقرار ارتباطی بین ناسا و یک سینمایی اندکی برای شما مبهم باشد. در ادامه به جزئیات بیشتری از کوبریک و اتفاقات پیرامون آن می پردازیم.ماجرا مربوط به ۵۴ سال پیش است. این را در نظر داشته باشید که ما هنوز هم در هیچ جای جهان هستی به شواهدی قطعی یا قانع کننده از وجود آب به صورت مایع نرسیده ایم و این عدم موفقیت به میزان تلاش یا توجه دانشمندان به مقوله ارتباطی ندارد. چند هفته پیش فضاپیمای جدید تس که برای بررسی سیاره های قابل س ت نزدیک زمین طراحی شده است، به فضا پرتاب شد. اخیرا یک سیارک بین ستاره ای مشکوک به داشتن سیگنال های رادیویی در منظومه شمسی مشاهده شده است. کاوشگری به نام اینسایت هم هفته گذشته به مقصد مریخ پرتاب شد. واقعیت این است که از ۵۴ سال پیش تاکنون برخی پرسش ها کماکان پابرجا هستند و ما پیشرفت درخوری در رسیدن به پاسخ آنها نداشته ایم. در یک کلام، ما هنوز هم نمی دانیم که آیا در این دنیا تنها هستیم یا خیر.استنلی کوبریک کوبریک با نام ۲۰۰۱: اودیسه فضایی، سرانجام در ماه آوریل سال ۱۹۶۸ اکران شد و منتقدان و جوانان زیادی را به تفکر و گاهی به سردرگمی فرو برد. جان لنون درمورد ادیسه فضایی و اکران آن یادآور می شود که هر هفته برای تماشای این به سینما می رفته است. ۲۰۰۱: اودیسه فضایی، پردرآمدترین آن سال شد و اکنون هم در فهرست مهم ترین های تاریخ قرار دارد. شاید اگر از دانشمندان درمورد جالب ترین علمی تخیلی سوال کنید، این جزو اولین انتخاب آنها باشد.ادیسه فضایی به افتخار پنجاهمین سالگرد ساختش، باز هم در جشنواره ی کن منتشر شد و سپس نسخه جدیدی از آن در ای مختلفی از جهان توسط کریستوفر نولان، کارگران های دانکرک و تلقین بازبینی شد. نولان به تایمز گفته است که نسخه ی اصلی ، سنگ بنا و الهام بخش او در کودکی بوده است.این ، نوشته ی کوبریک و آرتور سی.کلارک بود (براساس داستان ها و کتاب های آنها) و همانطور که اشاره کردیم، خود کوبریک هم کارگردانی آن را برعهده داشت. ۲۰۰۱: ادیسه فضایی مجموعه ای از اسرار کیهانی، مسائل مربوط به سرنوشت و آینده است. فضاپیماها در مکان بدون گرانش فوق العاده از صحنه های به یادماندنی و جالب این برای بینندگان بوده است. از بسیاری از مرسومات سینمایی آن زمان مثل موسیقی (که به شما بگوید در لحظه ی مشخصی از چه احساس یا تفکری داشته باشید) دوری گزید. ۲۰۰۱: ادیسه فضایی شما را در فضای بی کران، تنها و به حال خود رها می کند.داستان با بازگشت به ۴ میلیون سال پیش در آفریقا شروع می شود. در آن زمان تعدادی از نخستی سانان در حال ش ت خوردن در نبردهایی برای بقای سازگارترین گونه هستند؛ تا اینکه یک سنگ عجیب سیاه ظاهر می شود. ناگهان به یکی از میمون های انسان گون، چیزی الهام می شود. او استخوانی را برمی دارد و از آن به عنوان وسیله ای برای کشتن حیوانات تعقیب کننده استفاده می کند.مقاله های مرتبط:سپس میمون درحال گوشت خوردن و تعقیب رقیبان خودش از چاله ی آب دیده می شود. ناگهان میمون از سر وجد و خوشحالی زیاد، استخوان را به آسمان پرتاب می کند و استخوان به یک فضاپیما تبدیل می شود (این تبدیل شدن و گذر زمان، سریع ترین حرکت به جلوی تاریخ سازی است). کوبریک و تمامی تکامل های انسانی داخل حول محور همان پرتاب استخوان می چرخد. سنگ دیگری در ماه ظاهر می شود و یکی هم در مدار دور مشتری می چرخد، جایی که فضانوردی به نام دیو بومن بعد از رام یک کامپیوتر عصبی به نام hal 9000 (که همکار فضانوردش را کشته بود) با آن ارتباط برقرار می کند. در آ بومن از طریق دروازه ی ستاره ای به سفری در زمان و مکان، مرگ و تولد دوباره، می رود و به عنوان یک کودک ستاره ای و جنین به دور زمین شناور می شود.من [نگارنده متن اصلی] را در بهار سال ۱۹۶۸ با همان شرایطی که دوستانم دیدند، تماشا . من به کمکی برای درک نیاز نداشتم چون قبلا کتاب های کلارک را خوانده بودم؛ از رمان پایان کودکی گرفته تا داستان کوتاه نگهبان.آ ین باری که را تماشا (با سیستم ویدیوی خانگی و تلویزیون کوچکم) در سال ۲۰۰۰ بود. نمی دانستم که تا چه اندازه فلیم را درک نکرده ام؛ تا اینکه کتاب بنسون را مطالعه . کتاب نگاهی عمیق، آموزنده و جالب به ساخت داشت. با وجود تلاش های ویژه ی کوبریک و کلارک بسیار تصادفی ساخته شده بود. در کتاب بنسون از تلاش آنها برای به تصویر کشیدن بیگانگان مسئول سنگ ها زیاد صحبت شده است. سرانجام آنها متوجه شدند که سنگ ها نمی تواند کار بیگانگان باشد؛ چون اصلا ما تصویر دقیقی از آنها نداریم. حتی تصور موضوع هم دور از منطق است!۲۰۰۱: ادیسه فضایی کوبریکداستان در ۴ میلیون سال پیش در آفریقا شروع شد. تعدادی از نخستی سانان در حال ش ت خوردن در جنگ سازگارترین برای بقا بودند تا اینکه یک سنگ پدیدار شد.قصد ندارم کتاب را برای شما خلاصه و بازبینی کنم؛ بنسون دوست من است و من هم بدون تردید از تاریخچه ی سینما ناآگاهم و دانش کافی برای صحبت درمورد سینما را ندارم؛ با این حال هدف من این است که بازبینی و تغییر در نگرش خود نسبت به سال های پیش را برای شما بازگو کنم.یکی از مشخصه های که آن را به شا ار تبدیل می کند، عوض دیدگاه بیننده و گفتن موردی متفاوت با هر بار تماشا آن است؛ مانند سنگی که برای کمک به ما ظاهر شد.سنگ در ۵۰ سال پیش منادی آینده بود. در آن زمان ایالات متحده درحال پیروزی در نبرد با روسیه در عرصه ی رقابت هایی فضایی بود. دوره ی کاملی صرف همین ماجرای فضا-زمانی شد که ما می شناسیم.بسیاری از موارد توسط کوبریک و کلارک مورد پژوهش قرار گرفتند و به گونه ای مانند مستندی از آینده بودند. مواردی مانند ایستگاه فضایی، پایگاه روی ماه، پیش بینی های کلارک و ورنر فون براون از این دست هستند. تا حدی هم تصاویر تلخی از تاریخ را مخصوصا در مورد فضا و کیهان نشان می دهد. وقتیانسان ها پا روی ماه گذاشتند، ادامه ی روند پیشرفت توسط نی ون (رئیس جمهور وقت ایالات متحده) و هیئت ت وی نادیده گرفته شد.از آ ین باری که انسان روی ماه پا گذاشت، ۴۶ سال می گذرد. می توان زمانی را تصور کرد که از انسان های زنده ی کره ی زمین، هیچ تجربه ی حضور در ماه را نداشته باشد.ماهاما نسخه ی علمی تخیلی جدیدی در حال شکل گرفتن است. نسل جدیدی از میلیاردرها صحنه ی فضا را در دست گرفته اند و نقش قهرمانان عرصه را بازی می کنند. همچنین طبقه ی جدیدی از مشتری های ثروتمند برای پرداخت پول لازم برای فضا و خدمات آن پیدا شده اند. امروزه به جای کودک ستاره ای یا استار چایلد (در کوبریک)، ما مرد ستاره ای را داریم که توسط تسلا و ایلان ماسک به فضا رفته است.زمانی گفته می شد که دیگر انتظار دیدن جای پای انسان در مریخ را نباید داشته باشیم؛ ولی اکنون و با پیدا شدن بازیگران جدید، دیگر چندان نمی توان از این گفته ی ناامیدانه مطمئن بود. می توان تصور کرد که شرکتی خصوصی مثل اسپیس ای که بسیار موفق تر از کنگره یا ناسا بوده است، حتی در عرصه ی فضا از ناسا هم پیشی بگیرد. از این رو اگر فردی امیدوار باشد که انسان ها در دهه ی ۲۰۳۰ پا روی مریخ خواهند گذاشت، سخن چندان گزافی نگفته است.ناسا نقشه و برنامه ی جالبی برای کشف یا انجام کاری شگفت انگیز در آینده ای نزدیک ندارد؛ دست کم اینکه آنها پول و اعتبار لازم برای چنین کارهایی را در اختیار ندارند. ناسا تحت مدیریت جدید خود، جیم ب ستاین (یکی از اعضای سابق کنگره) درصدد برنامه ی اکتشافی بزرگی است تا بتوانند یک پایگاه دائمی در فضا بسازند. با این حال رئیس جدید فعلا در حال بررسی منابع مورد نیاز است.اما مریخ فعلا در کانون توجهات قرار دارد: از مریخی مت دیمون در چند سال پیش گرفته تا مجموعه ی تلویزیونی در دست ساخت اولین (در مورد افرادی که به مریخ رفتند) از بو ویلیمون، تولیدکننده و خالق سریال خانه ی پوشالی از نت فلی همگی به موضوع مریخ توجه ویژه ای دارند.هفته ی گذشته، ان فضا و مشتاقان این عرصه در واشینگتن دی.سی برای اجلاس انسان ها به سوی مریخ جمع شدند. حمایت مالی جلسه برعهده ی صنعت هوافضا بود. جلسه به بررسی چگونگی فرستادن انسان به مریخ تا سال ۲۰۳۳ پرداخت.در حال حاضر ربات ها وظیفه ی خطیر اکتشاف را برعهده دارند. این ماشین های کوچک به تمامی جهان های منظومه ی شمسی سرک کشیده اند، به زحل نفوذ کرده اند، حفره های تاریک پلوتون را بررسی کرده اند، روی سیارک هایی فرود آمده اند و به دنبال یافتن سیارات جدیدی برای زندگی هستند؛ سیاراتی که رویای آنها در اذهان ماست. ربات ها، فرودگرها و مدارگردهای کافی به آسمان ها و سطح مریخ نفوذ کرده اند و افسانه هایی از شکل های مختلف زندگی در چنین مکان هایی ساخته اند.ناسانسل بعدی تلسکوپ های ما در گیتی حتی کوچک تر و هوشمندتر خواهند بود. طبق برنامه ها قرار است فضاپیماهایی به اندازه تراشه های آیفون مانند پروانه به سمت ستاره ی آلفا قنطورس حرکت کنند. حتی اگر بدن های ما نتوانند از نواحی پوچ بین ستاره ها عبور کنند، dna ما قطعا خواهد توانست در یک اندازه ی میکروسکوپی این کار را انجام دهد و کل ک شان را به استعمار ما در بیاورد.همه ی ما در حال حاضر هال ۲۰۰۱ (کارکتر کامپیوتر ۲۰۰۱) تخلیلی را در جیب هایمان داریم و روزانه از آن استفاده می کنیم. مطمئنا در چند سال آینده کامپیوتر وارد جریان خون ما خواهد شد؛ آینده به همان اندازه که انسان ها بخشی از آن باشند، ماهیت بیونیک دارد.کامپیوترها اکنون در نظارت و بررسی بسیار قوی شده اند و برخلاف خوشایند اختیارگرایان، می توانند چهره ها را تشخیص دهند. تا آنجایی هم که همه ی ما می دانیم شبکه های عصبی مانند دیپ مایند، توانایی دیدن رویا را هم دارند.اما متأسفانه شاید ما تنها بخشی از یک رویا باشیم. طبق اخبار اخیر از فیزیکدانانی مثل استفان هاوکینگ، جهان شاید یک هولوگرام یا توهمی شبیه تصویر سه بعدی روی کارت بانکی باشد. برخی از کیهان شناسان هم دنیا را حداقل از نظر ریاضی شبیه به یک شبیه سازی کامپیوتری مثل ماتری می دانند (البته آنها تنها احتمال چنین موردی را می دهند و قطعیتی در کار نیست). در حقیقت ما همگی از بیت هایی تشکیل شده ایم که وابسته به کلیک های ماوس بین ستاره ای هستیم. اگر چنین باشد، باید سعی کنیم با کارگردان اصلی صحبتی داشته باشیم! نگاهی به مریخ نورد اینسایت ناسا: از آغاز پروژه تا پرتاب آزمایش کیلوپاور: مینی راکتور شکافت هسته ای ناسا اوبر و ناسا؛ در حال ساخت تا ی پرنده لغو غیر منتظره تنها یت ارسال ماه نورد توسط ناسا موجودات فرازمینی از دید علم تکامل چه شکلی می توانند داشته باشند؟
آیا تا به حال “نظریه بی نظمی و فراکتال” به گوشتان خورده است؟ نظریه های علمی که حتی گاها دلایل اصلی آنها روشن نیست، در تمام علوم از جمله سخت افزار و نرم افزار نیز دیده می شوند. از جمله جذاب ترینه این نظریه ها می توان به نظریه ی بی نظمی و فراکتال اشاره کرد. این نظریه در علوم کامپیوتر به اثبات رسیده است و با وجود آنکه تئوری های علمی برای تمامی بخش های آن توضیح و تعریف مناسبی را پیدا نکرده اند، اما با یک درک کلی می توانید بر وضعیت آن مسلط شوید. نظریه بی نظمی یک تعریف کلی دارد که در تمامی علوم و شاخه ها ی ان است:((نظریه بی نظمی (آشوب) یک مفهوم ریاضیاتی محسوب می شود که شاید نتوان خیلی دقیق آن را تعریف کرد، اما می توان آن را نوعی اتفاقی بودن همراه با قطعیت دانست؛ قطعیت آن به خاطر آن است که بی نظمی دلایل درونی دارد و به علت اختلالات خارجی رخ نمی دهد، اتفاقی بودن آن هم به دلیل آن است که رفتار بی نظمی، بی قاعده و غیرقابل پیش بینی است. این تئوری که در حیطه علوم تجربی، ریاضیات، رفتارشناسی، مدیریت، جامعه شناسی و … وارد شده، باعث تغییر در نوع دیدگاه بشر به حل مسائل غیرقابل پیش بینی شده است.))این نظریه معتقد است که در هر بی نظمی و آشوب، نظمی پنهان نهفته است. الگوهای بی نظمی دارای یک نظم خاص هستند که شاید در مقادیر بزرگتر قابل مشاهده باشد. به این معنا که نباید نظم را تنها در یک مقیاس جستجو کرد و پدیده ای که در مقیاس محلی، کاملاً تصادفی و غیرقابل پیش بینی به نظر می رسد، چه بسا در مقیاس بزرگتر کاملا پایا و قابل پیش بینی باشد. تا همین چند دهه پیش، دانشمندان اعتقاد داشتند که هر پدیده دارای رفتار “سیستامتیک” است که متاثر از قوانین طبیعت، ریاضی و به طور کلی کاملا قابل پیشبینی است. با گذشت زمان و پیشرفت علوم، عدم توجیه بسیاری از رویدادهای طبیعی بواسطه دیدگاه های جبرگرایانه قبلی، باعث شد تا دید دانشمندان به این موارد تغییر کرده و در همان زمان نظریه هایی از جمله نسبیت، کوانتوم و هرج و مرج (chaos theory) پدیدار شدند. chaos theory دست کم در بحث معنی لغتی، به معنی فقدان هر گونه نظم در یک ساختار است که در نهایت ظاهری ناکارآمد پیدا می کند. از این رو chaos theory ترکیب دو کلمه است که معنی آنها کاملا منفی است. ا بهبود نگرش دانشمندان و روشن شدن ابعاد علمی و نظری آن، امروزه دیگر بی نظمی و آشوب به مفهوم سازمان نیافتگی و درهم ریختگی تلقی نمی گردد؛ بلکه بی نظمی یعنی جنبه های غیر قابل پیشبینی و اتفاقی در هر ساختار و یا پدیده است که دارای ویژگی های خاص خود است. به عبارت ساده تر، بی نظمی نوعی نظم غائی است که در بی نظمی وجود دارد.در اوایل معرفی این نظریه، دانشمندان و تحلیلگران معتقد بودند که معلول ها به شیوه های خطی دلیل اصلی ایجاد بدنه مقولات و پدیده های خاص هستند. اما این ایده دیگر چندان معنی ندارد؛ جهان همواره دارای نقش خلاقانه بی نظمی و آشوب است که به صورت خودسازنده و حتی گاها خلاق، تصادفی و نسبتا عجیب عمل می کنند. در چنین شرایطی سیستم های از نظم به سوی بی نظمی و از بی نظمی به سوی نظم حرکت می کنند! در سال ۱۹۹۰، هی در مورد نظریه آشفتگی گفت: بی نظمی و آشوب نوعی بی نظمی منظم یا نظم در بی نظمی است. بی نظمی از این رو، که نتایج آن غیرقابل پیش بینی است و منظم بدان جهت که از نوعی قطعیت برخوردار است. برای درک بهتر، یک مثال بسیار جالب توجه را عنوان می کنیم؛ در برخی مقالات بی نظمی، به “تولید مثل قورباغه های نر” اشاره شده است. گروهی از دانشمندان علوم ژنتیک، برای یک آزمایش بر روی قوباغه ها، تعدادی از آنها را به آزمایشگاه بردند. اما برای حفظ شرایط آزمایشگاهی و جلوگیری از زیاد شدن این حیوانات در این محیط، آنها تنها از غورباقه های نر استفاده د. اما در عین ناباوری متوجه شدند که پس از مدتی تعداد ۵ قورباغه جدید به آنها اضافه شده است! قضیه از این قرار بود که غورباقه ها به ناچار برای ادامه نسل خود، ۶ ماه از سال را نر و ۶ ماه دیگر را ماده می شدند و این یعنی بی نظمی وارد نظم طبیعت شده و راه را برای ادامه بقا باز کرده است.بی نظمی و فراکتال در سیستم های کامپیوترینظریه های بسیاری وجود دارند که تئوری های فراکتال و بی نظمی را به خوبی بازگو می کنند. از علوم پزشکی تا هوا و فضا؛ اما در ادامه به تاثیر این نظریه بر روی سیستم های کامپیوتری می پردازیم. همانطور که گفته شد، سیستم های منظم علاقمند به بی نظمی هستند! به عنوان مثال برنامه ای که توسط یک یا چند برنامه نویس نوشته شده، تست های نهایی را پشت سر می گذارد و برای هدفی خاص مورد استفاده قرار می گیرد. پس از مدتی شاهد ایجاد تغییرات در برخی از بخش های آن هستیم که نه بد افزار و نه دستکاری در ساختار آن باعث این مسئله شده است. نرم افزار مورد نظر گاها در اثر قرار گرفتن در یک سیستم عامل و در کنار دیگر نرم افزارها، می تواند از آنها متاثر شود. برای درک بهتر، به “اعتیاد ” ها اشاره می کنیم؛ در برخی از گوشی های موبایل هوشمند و کامپیوترهای امروزی دیده شده است که استفاده از یک در گذر زمان باعث شده است تا یک یا چند نرم افزار بدون فعال بودن آن قادر به فعالیت نباشند! از نظر تئوری علمی این مسئله تقریبا غیر ممکن است و این نوعی بی نظمی است که در قالب نظم های کد و دستورات برنامه نویسی پدیدار شده است.در زمینه سخت افزار نیز نظریه بی نظمی وجود دارد؛ مدارات مجتمع (انواع ic و سیلی مانند gpu و cpu) از میلیون ها ترانزیستور تشکیل شده اند. این ترانزیستورها به صورت گیت های منطقی در کنار یکدیگر قرار گرفته و به صورت ۰/۱ کار می کنند. این امکان وجود دارد که تعدادی از این ترانزیستورها از کار افتاده و دچار چسبندگی ترانزیستوری شوند. در این شرایط باز هم سیستم درست کار کرده است! اما علت چیست؟ ترانزیستورها هوشمند نیستند؛ برخی از نظریه ها در این زمینه حاکی از آن است که پس از مدتی استفاده از یک مدار مجتمع، با یک بی نظمی خاص شاهد از کار افتادن برخی از ترانزیستورها هستیم. اما به واقع این یک بی نظمی نیست؛ ترانزیستورهای از کار افتاده به دلایلی جالب از کار افتاده شده اند. به عنو.ان مثال استفاده مداوم از یک نرم افزار یا سیستم عامل خاص و یا پردازش هایی منحصر به فرد باعث می شود تا به صورت غیر طبیعی و غیر علمی، برخی از ترانزیستورها به صورت بی نظم از کار بیفتند، و این ترانزستورها همان هایی هستند که تاثیری در این گونه از پردازش ها ندارند! همانطور که گفته شد، تمامی سیستم های دارای نظم، میل به سمت بی نظمی دارند. کامپیوترها هم از این قاعده مستثنی نبوده و میل به بی نظمی دارند. تمامی سیستم های دیجیتال که از پردازنده، رم و فضای ذخیره سازی بهره می برد، به طور عجیبی میل به کشیده شدن به سمت بی نظمی و آشوب دارند. از کار افتادن کدهای یک نرم افزار به طور ناگهانی و بدون علت، تغییرات عجیب در بخش پردازشگرها، خالی ماندن و پر شدن سلول های یک درایو ذخیره سازی بدون وجود الگوی در ظاهر منظم و… از جمله دیگر مواردی است که می توان بدان اشاره کرد.به دنبال الگوهای عجیب و منظم، در اوج بی نطمی باشید!
در دنیای هنر هفتم، های اقتباسی بسیاری از تمام مناظر، کتاب های مرجع شان را پشت سر گذاشته اند و در این مقاله، ۳۹ مورد از آن ها را معرفی می کنیم.سینما از همان ابتدا که تصمیم به اقتباس داستان هایی روایت شده در مدیوم هایی خارج از خود، مانند کتاب، بازی های ویدیویی و کتاب های کمیک گرفت، همواره با این چالش رو به رو بود که آیا در انتهای پروسه ی ساخت یک ، می تواند طرفداران منبع اصلی داستان را راضی کند یا تبدیل به ی می شود که نه در دنیای روز مخاطبی دارد و نه طرفداران قدیمی آن داستان از تماشایش لذت می برند. موضوعی که شاید در ابتدای کار ساده به نظر می رسید اما این روزها با چنین حجم شگفت انگیزی از های ضعیف اقتباسی و پروژه هایی از این دست که بعضا حتی با هزینه های سرسام آور تولید می شوند و در نهایت در به دست آوردن بودجه شان از گیشه ها نیز ش ت می خورند، اهمیت بیش از اندازه ی خود و پیچیدگی شدیدش را نمایان کرده است. دلیل این ش ت های عجیب و غریب هم چیزی نیست جز آن که در اغلب مواقع، تهیه کننده ها و حتی سازان، با نگاهی سطحی به اثر، تصمیم به ساخت نامه ای بر اساس آن و بردنش بر ی نقره ای می گیرند و بدون توجه به محدودیت ها و ویژگی های مثبت اضافه ای که نسبت به مدیوم اصلی در دسترس شان است، انتظار خلق یک شگفتی بزرگ را دارند؛ انتظاری که به سادگی با گذشتن چند هفته از آغاز اکران ، بی معنی بودن خودش را به نمایش می گذارد.resident evil the final chapterبا این حال، در این بین افرادی هم پیدا می شوند که در هنگام مواجهه با یک اثر داستانی، آن را به طور کامل و عمیق درک می کنند و سپس با نگاه کامل شان بر قوت ها و ضعف های هر دو مدیوم مبدا و مقصد، دست به آفرینش نسخه ی خودشان از داستانی می زنند که طرفداران زیادی دارد. اما جالب تر آن است که این آفرینش تازه، در برخی مواقع نه تنها به اندازه ی نسخه ی مرجع جذاب و ارزشمند می شود، بلکه در مواقعی نادرتر با کمی دقت متوجه می شویم که شاید نهایی، کیلومترها از نسخه ی مرجع خود جلوتر رفته و افق داستانی و محتوایی بلندتری را نسبت به کتاب، در برابر بیننده ی خود قرار داده است. هایی که سی و نه مورد از آن ها را در زیر معرفی می کنیم و با بررسی نکات به خصوص شان، سعی در فهم علت جلوتر بودن آن ها از کتاب های مرجع شان ر ا داریم. البته این را هم بگویم که دلیل شکل گیری این لیست تنها بر پایه ی هایی که از مدیوم کتاب اقتباس شده اند هم آن است که ما تقریبا اقتباس موفق از دنیای بازی های رایانه ای در سینما نداریم و کتاب های کمیک هم به سبب جنس داستان گویی کاملا متفاوت شان، در صورت نیاز باید در مقاله ای کاملا جداگانه از مدیوم های دیگر از این منظر به زیر ذره بین بروند. افزون بر این ها، فراموش نکنید که لیست پیش رو فارغ از هرگونه رتبه بندی و دقیقا بر اساس لیست مقاله ی مرجع شکل گرفته است.(از این جا به بعد مقاله، بخش هایی از داستان برخی ها را اسپویل می کند)روانی (psycho)کارگردان: آلفرد هیچکاکنویسنده: جوزف استفانومنبع اقتباس: «روانی» نوشته ی رابرت بلاک«روانی» یا همان کلاسیک جذاب و دیوانه وار آلفرد هیچکاک، از همان دقایق آغازین خود، نگاه متفاوتش نسبت به این داستان را با شروع روایت قصه از طریق داستان ماریون کرین (جنت لی) به جای نورمن بِیتس (آنتونی پرکینز) آشکار می کند. با این روایت متفاوت، گام های داستان سرایی اش را به شکلی تازه نسبت به اثر مرجع برداشته و آرام آرام تبدیل به نسخه ای شنیدنی و تازه از آن ماجرا می شود. نسخه ای که مرگ کرین در آن تبدیل به یک سو رایز ترسناک شده است و تعلیق در نقطه به نقطه اش موج می زند؛ بله، همان عناصر شگفت انگیزی را می گویم که ساخته ی هیچکاک را به یک کلاسیک فراموش ناشدنی تبدیل کرده اند. این ها را به علاوه عمیق تر و احساسی تر شدن شخصیت پردازی نورمن در هیچکاک نسبت به کتاب مرجع کنید، تا بفهمید چرا این ساخته تا به این اندازه بالاتر از اثر اصلی قرار گرفته است.dr strangelove استرنج لاو (dr. strangelove)کارگردان: استنلی کوبریکنویسندگان: استنلی کوبریک، تری ساوترن و پیتر جرجمنبع اقتباس: «وضعیت قرمز» نوشته ی پیتر جرج« استرنج لاو یا: چگونه آموختم دست از ترسیدن بردارم و به بمب عشق بورزم» (dr. strangelove or: how i learned to stop worrying and love the bomb) تنها استنلی کوبریک بزرگ در این لیست نیست و وی در مکان های مختلفی از آن ظاهر می شود. علت آن هم چیزی نیست جز این که کوبریک همواره تمرکزش را بر خلق آثار هنری ممتاز معطوف می کرد و سینما را برای خلق چنین هایی، انتخاب کرد. در این موردِ به خصوص، او یک تریلر بی در رابطه با جنگ اتمی را برداشت و از آن طنزی ساخت که تاثیری بیشتر از داستان اصلی بر جامعه می گذاشت.the graduateفارغ حصیل (the graduate)کارگردان: مایک نیکو نویسندگان: کالدر ویلینگهام و باک هنریمنبع اقتباس: «فارغ حصیل» نوشته ی چار وببا این که «فارغ حصیل» خیلی از داستان روایت شده توسط رمان مرجع خود فاصله نمی گرفت، اما نقش آفرینی داستین هافمن در جایگاه شخصیت بنجامین برادوک و همچنین بازی ان بنکرافت در نقش گمراه کننده ی او یا همان خانم ر نسون، در همراهی با موسیقی متن دوست داشتنی ، آن را تبدیل به نسخه ای صریح تر و جدی تر از داستان کرد که لیاقت آن برای تماشا شدن، بسیار زیاد بود.a clockwork orangeپرتقال کوکی (a clockwork orange)کارگردان: استنلی کوبریکنویسنده: استنلی کوبریکمنبع اقتباس: «پرتقال کوکی» نوشته ی آنتونی برجساین بار هم مانند مورد قبلی لیست، با ی رو به رو هستیم که زیبایی شناختی یکتا و عمیق کوبریک، آن را تبدیل به نسخه ی تاثیرگذارتر کتاب مرجع خود کرده است. کوبریک در هنگام ساخت ، به شکلی عاقلانه داستانش را با تطبیق بر نسخه ی یی کتاب جلو می برد و از آن برای خلق قصه اش استفاده می کرد. نسخه ای که پایان بندی ساده ی ورژن انگلستانی کتاب را دور می اندازد و ال (مالکوم مک دال) را در جلوه ای تصویر می کند که رستگاری را پیدا کرده و زندگی اش از این رو به آن رو می شود؛ نمایی از نسخه ی تاریک تر کوبریک از یک داستان، که از قضا بیشتر هم با عقل جور در می آید.the godfatherپدرخوانده (the godfather)کارگردان: فرانسیس فورد کاپولانویسندگان: فرانسیس فورد کاپولا و ماریو پوزومنبع اقتباس: «پدرخوانده» نوشته ی ماریو پوزو«پدر خوانده» را می توان ساخته ای دانست که خلق شده تا در بسیاری موارد، بزرگ ترین تمام دوران ها باشد. دلیل آن هم چیزی نیست جز آن که فرانسیس فورد کاپولا، رمان ماریو پوزو را که به شکلی قطعی تنها اثری سرگرم کننده و جذاب بوده برمی دارد و آن قدر سطح داستان سرایی آن را در ش ارتقا می دهد که در پایان، مخاطب به هنگام تماشای ساخته ی او، با یک سینمای هنری نفس گیر مواجه می شود. افزون بر این ها، به سبب بر تصویر بردن پیشینه ی پوزو از شخصیت دون کورلئونه (مارلون براندو) در قسمت دوم ، این مجموعه ی سینمایی از داستان گویی منظم تری برخوردار شده و به سبب آن، باز هم به سطحی بالاتر از قبل، ارتقا یافته است.jawsآرواره ها (jaws)کارگردان: استیون اسپیلبرگنویسندگان: پیتر بنچلی و کارل گوتلیبمنبع اقتباس: «آرواره ها» نوشته ی پیتر بنچلیدر حالی که رمان «آرواره ها» بیشتر حکم یک تریلر استاندارد بدون موارد اضافه را داشت، ساخته ی اسپیلبرگ حجم بالایی از تمرکزش را به خشونت حاضر در داستان اختصاص داده بود. خشونتی که شاید حاضر شدن آن به این شکل در ، نتیجه ی بودجه ی کم داده شده برای تولید اثر و یک ه ی کارخانه ای مکانیکی بود که حجم بالایی از اکشن های آن را بر عهده داشت! این را به علاوه ی کاراکترهای آماده ی خورده شدن که مخاطب به واسطه ی آن ها خطر آن ه و آرواره هایش را بیش از پیش احساس می کرد کنید، تا بفهمید چرا می گوییم که اثر سینمایی اسپیلبرگ نسبت به کتاب مرجعش، چیز بهتری است!one flew over the ooپرواز بر فراز آشیانه ی فاخته (one flew over the oo's nest)کارگردان: میلوش فورمننویسندگان: لورنس هاوبن و بو گلدمنمنبع اقتباس: «پرواز بر فراز آشیانه ی فاخته» نوشته ی کن کیسیبه واسطه ی اجرای فوق العاده ی جک نیکلسون در نقش مک مورفی، او تبدیل به یکی از شخصیت های ارزشمند و ماندگار تاریخ سینما شده است. ، برخلاف رمان مرجعش که کاراکتر چیف (ویل سَمپسون) را در مرکز چشم انداز داستانی اش قرار داده بود و از وی به عنوان راوی اصلی داستان استفاده می کرد، بیشترِ تمرکزش را روی مک مورفی می گذارد و کشمکش اصلی داستان را بر پایه ی رو در رویی همه جانبه ی پرستار رچد (لوئیس فلچر) و او شکل می دهد. قرارگیری تمامی این موارد در کنار هم، را تبدیل به نسخه ای پویاتر و جذاب تر از داستان کرده که به مخاطب اجازه ی غرق شدن در دنیایش را می دهد.fifty shades of greyپنجاه طیفِ گِرِی (fifty shades of grey)کارگردان: سم تیلور-جانسوننویسنده: کلی مارسلمنبع اقتباس: «پنجاه طیفِ گِرِی» نوشته ی ای. ال. جیمزبله، نام را درست خوانده اید. بدون شک، «پنجاه طیفِ گِرِی» نه لایق جایزه ای است که قرار باشد در محفل های سینمایی ستایش شود و نه ساخته ای است که ارزش گرفتن نمرات خوب از منتقدان را داشته باشد. با این حال، نسبت به کتاب مرجع خود که بیشتر حکم یک فن فیکشنِ خنده دار و بی معنی از سری twilight را دارد که فقط اسمش را چیز دیگری گذاشته اند، روایتی لایق تر و جذاب تر را ارائه می کند. افزون بر این، به سبب زن بودن کارگردان ، توجه بیشتر به سمت شخصیت مونث داستان معطوف شده که نتیجه را به چیزی بهتر از رمان اصلی، تبدیل کرده است.blade runnerبلید رانر (blade runner)کارگردان: ریدلی اسکاتنویسندگان: همپتون فنچر و دیوید پیپ منبع اقتباس: «آیا اندرویدها خواب ِ الکتریکی می بینند» نوشته ی فیلیپ کی. دیک«بلید رانر» ریدلی اسکات را بی شک باید یک برداشت آزاد از رمان مرجعش خطاب کرد که در مسیر و جنس داستان گویی علمی تخیلی خودش، تبدیل به یک کلاسیک تمام عیار شده است. به شکلی بهتر از کتاب، چشم اندازی تاریک از آینده ی انسانیت را تقدیم مخاطب می کند و با افزودن این ابهام به داستان که آیا دِکارد (هریسون فورد)، یک رِپلیکنت (دسته ای از اندرویدها در ) است یا خیر، جذ ت و تازگی اش را بیش از پیش به رخ همگان می کشد.stand by meکنار من بمان (stand by me)کارگردان: راب رینرنویسندگان: بروس ای. اوانز و رینولد گیدینمنبع افتباس: «بدن» نوشته ی استفن کینگ«کنار من بمان»، یکی دیگر از اقتباس های موفق انجام شده از روی کتاب های استفن کینگ است که از لحاظ محتوایی، تفاوت فاحشی با نسخه ی مرجع خود ندارد. اما به سبب تصویرسازی بهتر راب رینر از گذشته ی تلخ و شیرین دوران کودکی و مزاجِ تاریک داستان، تبدیل به یک کلاسیک دوست داشتنی شده و از منظر جذ ت، کتاب اصلی را هم پشت سر می گذارد.the princess brideعروس شاهزاده (the princess bride)کارگردان: راب رینرنویسنده: ویلیام گلدمنمنبع اقتباس: «عروس شاهزاده» نوشته ی ویلیام گلدمن«عروس شاهزاده» نیز مانند «کنار من بمان»، یکی دیگر از اقتباس های سینمایی موفقی است که راب رینر، سکان اصلی هدایت آن ها را بر عهده دارد. ، به عنوان یک کمدی رمانتیکِ فانتزی در تصویرسازی جادوگونه ای که حتی کتاب مرجع هم توانایی انجامش را نداشته، آن قدر عالی و لایق تحسین عمل می کند که هر بیننده ای برتری آن نسبت به اثر اصلی را درک خواهد کرد و این یعنی ساخت آن، به معنی واقعی کلمه فرصت خوبی برای گلدمن بوده تا کتابش را تبدیل به ساخته ای سینمایی کند.die hardجان سخت (die hard)کارگردان: جان مت تیرنِننویسندگان: جب استوارت و استیون ای. دِسوزامنبع اقتباس: «هیچ چیز برای همیشه باقی نمی ماند» نوشته ی رودریک ثو برخلاف رمان مرجع که از منظر داستان گویی بیشتر به عنوان یک تریلر شناخته شده، «جان سخت» به طرز غیرقابل انکاری تنها و تنها در جلوه ی اکشن ظاهر می شود. با این حال، به آن سبب که از تمامی مناظر ساخته ای خوش ساخت و حساب شده به نظر می رسد، تبدیل به یک کلاسیک ارزشمند در تاریخ سینما شده که تاثیری جدی بر های هم ژانر خود گذاشته است. این یعنی ساخته ی جان مت تیرنِن، در جایگاه خودش قدم های بسیار بلندتری نسبت به کتاب برداشته و نسبت به آن، در رده ی بهتری قرار گرفته است.miseryبدبختی (misery)کارگردان: راب رینرنویسنده: ویلیام گلدمنمنبع اقتباس: «بدبختی» نوشته ی استفن کینگکارگردانی اثبات شده ی راب رینر در ساخت های اقتباسی و نامه نویسی جذاب ویلیام گلدمن، این بار برای اقتباس قصه ی کت از کتاب های پادشاه داستان گویی ترسناک، باز هم نتیجه ی جذ را پدید آورده است. که مانند کتاب روایت کننده ی داستان پل شلدن (نویسنده ای مشهور که داستانی دنباله دار با نام «بدبختی» را نوشته و در حال پایان بندی داستان خود است) و رویارویی اش با پرستار آنی را روایت می کند، به قدری زورگیری نفرت انگیز وی از پل را جدی تر کرده که در نهایت، مخاطب در اثر با یک رابطه ی دهشتناک و شکنجه هایی جسمی و روانی رو به رو می شود؛ تجربه ای تلخ تر نسبت به کتاب که از قضا را بزرگ تر از آن نیز کرده است.the silence of the lambsسکوت بره ها (the silence of the lambs)کارگردان: جاناتان دمهنویسنده: تد تالیمنبع اقتباس: «سکوت بره ها» نوشته ی توماس هریسشاید مهم ترین ویژگی ساخته ی جاناتان دمه نسبت به آن چه در کتابِ مرجعِ داستان رخ داده چیزی نیست جز آن که او، داستان ها و کاراکترهای فرعی قصه را حذف می کند و نسخه ی خلاصه و مفیدتری از آن را نشان مخاطب خویش می دهد. اما افزون بر این ها، یکی دیگر از چیزهایی که را به چنین دستاورد عظیمی تبدیل کرده، اجراهای شگفت انگیز جودی فاستر در نقش کِلِریس استارلینگ و سِر آنتونی هاپکینز در نقش هانیبال لکتر است که به سبب ارتباط شگفت انگیز ایجادشده م ن آن ها، اثر را تبدیل به ورژنی ارزشمندتر از کتاب می کند.the last of the mohicansآ ین موهیکان (the last of the mohicans)کارگردان: مایکل مَننویسندگان: مایکل مَن و کریستوفر کرومنبع اقتباس: «آ ین موهیکان: روایتی از سال ۱۷۵۷» نوشته ی جیمز فنِمور کوپررمان نوشته شده توسط جیمز فنِمور کوپر، بدون شک در دنیای کتاب، حکم یک کلاسیک قرن هجدهمی ارزشمند را دارد. با این حال، این حقیقت را که کتاب برای مخاطب امروز به شدت سنگین و سخت به نظر می رسد نیز، نمی توان انکار کرد. چون قصه گویی اثر به شکلی بوده که داستان را شدیدا آرام به پیش می برد و پرشده از أنواع و اقسام اطلاعاتی است که برای اغلب مخاطبان جذ تی ندارند. اما برخلاف کتاب، ساخته ی مایکل مان اثر باشکوهی است که با ساده سازی این دنیا، ورود مخاطب به آن و غرق شدن در دنیایش را تبدیل به چیزی آسان تر از قبل کرده و به انسان های بیشتری، فرصت لذت بردن از روایت آن را می دهد.jur ic parkپارک ژوراسیک (jur ic park)کارگردان: استیون اسپیلبرگنویسندگان: مایکل کرایتِن و دیوید کوئِپمنبع اقتباس: «پارک ژوراسیک» نوشته ی مایکل کرایتِن«پارک ژوراسیک»، ی است که در زمان خودش از منظر تکنولوژی های سینمایی، آن چنان قدم رو به جلویی بود که حتی هنوز هم اثراتش بر پیکره ی سینما را می توان مشاهده کرد. بدون شک، رمان مرجع هرگز نمی توانست آن گونه که دایناسورهای تصویر شده توسط اسپیلبرگ ترس داستان را به رخ می کشیدند در انتقال حس هیجان و ترس موفق باشد. افزون بر این ها، باز هم مانند «آرواره ها» یا همان ساخته ی اقتباسی دیگر اسپیلبرگ، این جا هم هم ذات پنداری مخاطب با کاراکترهای داستان بسیار بیشتر از کتاب است و به همین سبب، بیننده برای زنده ماندن آن ها و دنبال این داستان، ارزش بیشتری قائل می شود.forrest gumpفارست گامپ (forrest gump)کارگردان: رابرت زمکیسنویسنده: اریک راثمنبع اقتباس: «فارست گامپ» نوشته ی وینستون گروممانند حجم بالایی از اقتباس های سینمایی موفق تاریخ سینما، «فارست گامپ» را می توان ی خواند که دمندانه بخش های اضافی داستان کتابش را حذف کرده و به جای آن ها، فقط قصه ی مرکزی را با توجه به پیام هدف، تحویل مخاطب خویش داده است. ، آن قدر پیام محور و در عین حال زیبا ساخته شده که هم می توان از ثانیه به ثانیه اش لذت برد و هم دائما قصه گویی فلسفه مندش را فهمید و با آن همراه شد. چون حذف مواردی مانند سفر فارست به فضا که در کتاب اصلی دیده می شد، از اثری ساخت که در عین داشتن رخدادهایی غیرمنطقی، تماما باو ذیر به نظر می رسید و به همین سبب، در جذب مخاطبان بیشتر و شاید تاثیرگذاری های جدی تر، موفق بود.the shawshank redemptionرستگاری در شاوشنک (the shawshank redemption)کارگردان: فرانک دارابونتنویسنده: فرانک دارابونتمنبع اقتباس: «ریتا هی ورث و رستگاری در شاوشنک» نوشته ی استفن کینگ«رستگاری در شاوشنک» یا همان ساخته ی سینمایی لایق احترام فرانک دارابونت را همواره با دو صفت بزرگ معرفی می کنند. اول آن که این موفق شده به یکی از آثار کینگ در کارنامه ی او رتبه ی شگفت انگیزی ندارد، آن چنان عمق و معنایی را ببخشد که شاید در بهترین ها نتوان مثل و مانندش را پیدا کرد. دوم هم این که ساخته ی او، بدون شک یکی از بزرگ ترین هایی است که در تاریخ سینما جلوه می کنند.jumanjiجومانجی (jumanji)کارگردان: جو جانستوننویسندگان: گرگ تیلور، جاناتان هانزلی و جیم استرینمنبع اقتباس: «جومانجی» نوشته ی کریس ون آ بورگ «جومانجی» بر پایه ی کتاب تصویری جذ ساخته شده که بدون شک، کارش را در تصویرسازی آسان تر کرده است. با این حال، آن که برای شرح و بسط این کانسپت عجیب از هیچ تلاشی فروگذار نکرده و اتفاقا به نتایج ارزشمندی هم دست یافته، حقیقتی انکارناپذیر است که تجربه ی نهایی نسبت به کتاب مرجعش را یک پله بالاتر از آن قرار می دهد.l.a. confidentialمحرمانه (l.a. confidential)کارگردان: کورتیس هَنسوننویسندگان: برایان هِلگِلِند و کورتیس هَنسونمنبع اقتباس: «محرمانه » نوشته ی جیمز الرویبدون هیچ شک و شبهه ای باید گفت که رمان جیمز الروی، یک کلاسیک نئو نوآر و داستانی ارزشمند است. با این حال، به گونه ای تصویرسازی شده که در نهایت، مخاطب در حین تماشای آن با چیزی رو به رو می شود که هم حس و حال کلاسیک های ماندگار را دارد و هم برای مخاطب امروز، داستان گویی جذ را مهیا کرده است. نتیجه هم چیزی نیست جز آن که مخاطبان بیشتر و به دنبال آن، تاثیرگذاری بیشتری را نسبت به کتاب یدک می کشد.starship troopersسربازان سفینه (starship troopers)کارگردان: پاول وِرهووِننویسنده: ادوارد نوئیمایرمنبع اقتباس: «سربازان سفینه» نوشته ی رابرت ای. هاین لاینبرخلاف رمان مرجع داستان که بیشتر به خاطر های پیشرفته و بعضا بحث های فاشیستی خود شناخته می شود، ساخته ی پاول وِرهووِن در حقیقت حکم اثری طنز را دارد. ی که با گذر زمان کم فهمی مخاطبان نسبت به آن کاهش یافت و بینندگان بیشتری را به خود جذب کرد. در حقیقت، این روزها تفاسیر طعنه آمیز اجتماعی ، بیش از پیش جلوه ی منطقی و ارزشمند خود را آشکار کرده اند و مخاطب امروز، افق داستان گویی آن را بلندتر از منبع اقتباسش می داند.jackie brownجکی براون (jackie brown)کارگردان: کوئنتین تارِنتینونویسنده: کوئنتین تارِنتینومنبع اقتباس: «مشت بد» نوشته ی المور لنارداقتباس دوست داشتنی تارنتینو از رمان المور لنارد، نسخه ای به روزشده از داستان است که ساز، پروتاگونیست اصلی اش را از جکی بِرک به زنی سیاه پوست با نام جکی براون تغییر می دهد. آن چه که این قصه گویی پیشرو و تریلر را تبدیل به نسخه ی مخصوص کوئنتین تارنتینو کرده، استایل ویژه ی سازی او و امضایی است که تا ابد بر پای اثر می گذارد. امضایی که به طرزی پایان ناپذیر در تمام تاریخ سینما، بارها خودنمایی کرده است.fight clubباشگاه مبارزه (fight club)کارگردان: دیوید فینچرنویسنده: جیم یواِیچ منبع اقتباس: «باشگاه مبارزه» نوشته ی چاک پالانیوکاوج برتری فینچر نسبت به کتاب مرجعش برای خلق داستان، در پایان داستان رخ می دهد و به همین سبب، شرح علت این برتری پایان بندی را اسپویل می کند. در پایان ، وقتی که تایلر و ماریا در برج و مقابل انفجارها ایستاده اند، برخلاف کتاب که مواد منفجره عمل نمی کنند و اتفاقی رخ نمی دهد، آن ها منفجر می شوند و چند آسمان اش را نیز نابود می کنند. این، بدون شک یکی از اتفاقاتی است که در جلوه ی نهایی داستان گویی اثر تاثیر به سزایی داشته و در کنار تایلر دردنِ عمیق تر و معنادارترِ ، آن را به رتبه ای بالاتر از کتاب مرجعش انتقال می دهد. تازه این را هم در نظر بگیرید که کتاب اصلی، از نقش آفرینی های معرکه ی ادوارد نورتون، برد پیت و هلنا بونام کارتر نیز بهره ای نبرده است.requiem for a dreamمرثیه ای برای یک رویا (requiem for a dream)کارگردان: دارن آرنوفسکینویسندگان: هوبرت سلبی جونیور و دارن آرنوفسکیمنبع اقتباس: «مرثیه ای برای یک رویا» نوشته ی هوبرت سلبی جونیورمانند تمام ساخته های دارن آرنوفسکی، «مرثیه ای برای یک رویا» تصویرسازی های فراموش ناشدنی و خاصی را شامل می شود که تا مدت ها پس از تماشای اثر نیز، در ذهن مخاطب خویش باقی می مانند. اما این ساخته ی به خصوص، به سبب بی رحمی وحشیانه ای که دارد، حتی در میان کارنامه ی او نیز حکم اثری به خصوص را پیدا کرده است. در حالی که کتاب حکم اثری سرد و خشک و ناراحت کننده را دارد، ساخته ی او به گونه ای دل سردی و غم را تقدیم تان می کند که فقط در دنیای می توان مثل و مانندش را پیدا کرد؛ شاید هم فقط در دنیای های دارن آرنوفسکی.the lord of the ringsارباب حلقه ها (the lord of the rings)کارگردان: پیتر ج وننویسندگان: پیتر ج ون، بری ام. آزبورن، فرَن والش و تیم سندرزمنبع اقتباس: «ارباب حلقه ها» نوشته ی جی. آر. آر. تالکینسه گانه ی شگفت انگیز «ارباب حلقه ها» که توسط پیتر ج ون ساخته و پرداخته شده را بدون شک باید یکی از برترین اقتباس های تاریخ سینما دانست. ساخته ی او، در عین آن که به شکل زیبایی نوشته ی سخت و وزین تالکین را به چیزی ساده و صد البته خلاصه تر تبدیل کرده، داستان گویی جذ دارد که هر فانتزی دوستی را شیفته ی خود خواهد کرد. چرا که او از برترین تکنیک های سازی و کارگردانی در عین توجه به محتوای اصلی داستان، آن قدر ایده آل بهره برده که در نهایت، مخاطب را با اثری عامه پسند که به طور همزمان لیاقت ستایش منتقدان را هم دارد، مواجه کرده است. سه گانه ای بی مثل و مانند که تاثیرات انکارناپذیرش بر پیکره ی هالیوود را به سادگی هر چه تمام تر، باید فراموش ناشدنی خطاب کرد. mystic riverرودخانه ی مرموز (mystic river)کارگردان: کلینت ایستوودنویسنده: برایان هلگلندمنبع اقتباس: «رودخانه ی مرموز» نوشته ی دنیس لاهِیندنیس لاهِین را می توان داستان گوی خارق العاده ای خطاب کرد که نوشته هایش دائما مورد اقتباس قرار می گیرند. اما به طرز جالبی، او داستان گوی قصه هایی است که در جلوه ی تصویر، پتانسیل بیشتری برای رسیدن به ارزش حقیقی شان پیدا می کنند و «رودخانه ی مرموز»، بهترین مثال ممکن برای اثبات این ادعا به نظر می رسد. به سبب اجراهای قدرتمندش، سطحی دیگر از عمق و احساسات را به داستان کتاب اضافه می کند و خیلی سریع، تبدیل به ورژن جذاب تری از همان داستان می شود.the notebookدفترچه یادداشت (the notebook)کارگردان: نیک کاساوِتیزنویسنده: جرمی لوِنمنبع اقتباس: «دفترچه یادداشت» نوشته ی نیکولاس اسپارکزبه طور کلی، باید پذیرفت که تمامی کتاب ها و آثار سینمایی نیکولاس اسپارکز، مسیر ی انی را در چگونگی قصه گویی شان دنبال می کنند. این یعنی اگر طرفدار داستان های عاشقانه، درام های گریه آور و های اخلاق محور و سنگین نیستید، به احتمال زیاد نمی توانید با هیچ یک از آثار او، ارتباط خاصی برقرار کنید. با این حال، «دفترچه یادداشت» به سبب بهره بردن از بازی های جذاب رایان گاسلینگ و ریچل مک آدامز، حتی افرادی خارج از طیف همیشگی طرفداران اسپارکز را نیز جذب خود خواهد کرد. نه، اشتباه نکرده اید. در این مورد به خصوص، برتری اثر نسبت به کتاب، به معنی واقعی کلمه فقط و فقط به خاطر حضور این دو نفر در ، به وجود آمده است!casino royaleکازینو رویال (casino royale)کارگردان: مارتین کمبلنویسندگان: نیل پرویس، رابرت وِید و پاول هگِسمنبع اقتباس: «کازینو رویال» نوشته ی ایان فِلِمینگسری های جیمز باند، با تمام اوج و فرودهایی که تجربه کرده، در حد و اندازه ای بسیار بزرگ تر از نوشته های مرجعش یا همان رمان های ایان فِلِمینگ، در خلق تاثیرگذاری های پایدار و ماندگار موفق بوده است. باند، یک تصویر فراموش ناشدنی سینمایی است که از قضا در «کازینو رویال»، یکی از بهترین جلوه هایش را به نمایش می گذارد. چرا که در آن، اجرای جذاب دنیل کریگ و عوامل دیگر ، چیزی را ساخته اند که از منظر احساسی صادقانه تر است و از منظر قصه گویی، کیفیت بالاتری را نسبت به نوشته های اصلی داستان، تقدیم مخاطب خویش می کند.the prestigeحیثیت (the prestige)کارگردان: کریستوفر نولاننویسندگان: جاناتان نولان و کریستوفر نولانمنبع اقتباس: «حیثیت» نوشته ی کریستوفر پیریست«حیثیتِ» کریستوفر نولان، به سبب نگاه تاریک تر او به این داستان، گام های محکم ترش در داستان سرایی و همین طور لذت بخش تر و دوست داشتنی تر بودنش نسبت به کتاب مرجع، ارزشمندی بیشتری را نسبت به اثر اصلی یدک می کشد. افزون بر این ها، به سبب داستان گویی تصویری قدرتمندش، بیش از رمان کریستوفر پیریست، در گمراه مخاطب و شگفت زده او در هنگام رمزگشایی پایانیش از داستان، موفق شده است. هر چند که شاید بتوان همه ی این دلایل را هم کنار گذاشت و برای توجیه برتری اثر نسبت به کتاب مرجع، به همین بسنده کرد که این را کریستوفر نولان، کارگردانی کرده است.children of menفرزندان بشر (children of men)کارگردان: آلفونسو کوآروننویسندگان: آلفونسو کوآرون، تیموتی جی. س تون، دیوید آراتا، مارک فرگِس و هاوک آستبیمنبع اقتباس: «فرزندان بشر» نوشته ی پی. دی. جیمزنسخه ی تصویرشده توسط آلفونسو کوآرون از داستان «فرزندان بشر»، بدون شک یکی از اقتباس هایی است که می توان آن ها را آزاد و به دور از تلاش برای حفظ تمام ویژگی های اثر مرجع خطاب کرد. با این حال، به طرز هوشمندانه ای در عین خلق تفاوت ها، ایده های بزرگ و ارزشمند رمان پی. دی. جیمز را نیز در زمان الگوبرداری از داستان آن حفظ کرده است. نتیجه ی مجموع این اقدامات هم چیزی نشده جز آن که ، تبدیل به چیزی بزرگ تر از یک تریلر خوب می شود که زیرِ پوست لایه ی ظاهری داستان گویی آن نیز می توان دنیایی از مفاهیم عمیق را به شکلی عمیق تر از قبل، مشاهده کرد.the devil wears prada پرادا می پوشد (the devil wears prada)کارگردان: دیوید فرانکلنویسنده: ایلین براش مکِنامنبع اقتباس: « پرادا می پوشد» نوشته ی لارن وِیزبرگرمریل استریپ، با اجرای قدرتمندش در نقش میراندا پیریستلی، نسخه ی سینمایی داستان را نه فقط یک قدم، بلکه گام ها جلوتر از اثر مرجع خویش قرار داده و بخش بزرگی از ارزشمندی را پدید آورده است. در کنار آن، نامه ی زیبای ایلین براش مکِنا هم با افزودن عمق و پیچیدگی مورد نیاز به کاراکترهای داستان، یکی دیگر از دلایلی است که به سبب وجود آن، اثر نهایی توانسته تا به این اندازه خواستنی به نظر برسد.no country for old menجایی برای پیرمردها نیست (no country for old men)کارگردانان: جوئل کوئن و ایتن کوئننویسندگان: جوئل کوئن و ایتن کوئنمنبع اقتباس: «جایی برای پیرمردها نیست» نوشته ی کورمک مک کارثیکورمک مک کارثی، به عنوان نویسنده ای شناخته می شود که امضایش را می توان پای تمام آثارش مشاهده کرد و همواره، از سبک به خصوص خود پیروی می کند. با این حال، وقتی که قرار بر ساخت اقتباسی سینمایی از داستان او هم توسط جوئل کوئن و ایتن کوئن به وسط می آید، چیزی که در نهایت می بینید در بند به بند لحظاتش، در اصل می شود مهر کوئن ها را مشاهده کرد. در نتیجه، عجیب نیست اگر می بینیم نهایی هم ویژگی های خاص و جذاب داستان گویی مک کارثی را با خود به همراه دارد و هم عناصر زیبایی شناسانه ی کوئن ها را یدک می کشد. ی که رک و پوست کنده تر از کتاب اصلی است، کمدی تاریکش را در حد و اندازه ای عجیب افزایش داده اند و به طرز دیوانه واری، مخاطب خویش را سرگرم می کند.stardustغبار ستاره (stardust)کارگردان: متیو واننویسندگان: جِین گلدمن و متیو وانمنبع اقتباس: «غبار ستاره» نوشته ی نیل گِیمِندر عین آن که ساخته شده توسط متیو وان و کتاب مرجعش، طرح ها و نقشه های داستانی بعضا متفاوتی را دنبال می کنند، می توان آن ها را تقریبا ی ان نیز خطاب کرد. در حقیقت، به سبب روایت داستان گونه ی توسط ایان مک کلن، «غبار ستاره» تبدیل به اثری شده که می تواند حس و حال یک کتاب داستان را نیز القا می کند. هر آن چه که باشد، دقایق پرحادثه و صد البته فانتزی ، از «غبار ستاره» چیزی ساخته که مخاطب با کشاندن خود روی صندلی سینما و رسیدن به لبه های آن، تماشایش خواهد کرد.there will be bloodخون به پا خواهد شد (there will be blood)کارگردان: پُل توماس اندرسِننویسنده: پُل توماس اندرسِنمنبع اقتباس: «نفت!» نوشته ی آپتون سینکلِرراستش را بخواهید، «خون به پا خواهد شد» را نمی توان به شکلی دقیق، اقتباسی سینمایی از رمان «نفت!»، نوشته ی آپتون سینکلر خطاب کرد. چرا که پُل توماس اندرسِن، به شکل برجسته و جذ ، تنها صد و پنجاه صفحه ی آغازین این کتاب را برای خلق سینمایی خود انتخاب کرده و مابقی نوشته های سینکلر را به حال خود گذاشته است. با این حال، در گرفتن تم های داستانی و طنز تیره و تاریک رمان مشکلی نداشته و با افزون آن ها به چشم انداز سینمایی اندرسِن، چیزی را تحویل مخاطب داده که حقیقتا هنرمندانه و صد البته احساس برانگیز به نظر می رسد.the with the dragon tattoo 2009دختری با خالکوبی اژدها (the with the dragon tattoo)کارگردان: نی آردِن اُپلِونویسندگان: نیکولای آرسِل و راسموس هایستربرگمنبع اقتباس: «دختری با خالکوبی اژدها» نوشته ی استیگ لارسِن نوشته های استیگ لارسن، در عین تمام ارزشمندی هایی که با خود به همراه دارند، دائما پر شده از تفاسیر رو مه نگارانه ای هستند که نسبت به داستان اصلی اثر، بی ربط به نظر می رسند. چیزی که با توجه به حرفه ی قبلی نویسنده، منطقی به نظر می رسد. اما خوش بختانه، تمامی این چیزهای خارج از داستان را دور ریخته و تمام تمرکزش را روی بزرگ ترین آفریده ی لارسن یعنی لیزبِت سَلَندر (با بازی نومی ریپِیس) می گذارد. نتیجه هم این شده که نسبت به اثر اصلی جذاب تر، خلاصه و مفیدتر و دوست داشتنی تر شده است. (البته اقتباس یی انجام شده از این داستان در سال ۲۰۱۱ نیز بدون شک در جایگاهی بهتر از کتاب اصلی قرار می گیرد اما هرگز به اندازه ی این ، جذاب و ارزشمند محسوب نمی شود.)cloudy with a chance of meatballsابری با احتمال بارش کوفته قلقلی (cloudy with a chance of meatballs)کارگردانان: فیل لرد و کریستوفر میلرنویسندگان: فیل لرد و کریستوفر میلرمنبع اقتباس: «ابری با احتمال بارش کوفته قلقلی» نوشته ی جودی بَرِتنسخه ی سینمایی «ابری با احتمال بارش کوفته قلقلی»، بیش از آن که یک اقتباس سینمایی باشد، برداشتی به خصوص از داستانی برای ک ن است که رابطه اش با اثر نهایی، کم رنگ و نه چندان جدی به نظر می رسد. چون تقریبا فقط ایده ی بارش غذاها از آسمان را برداشته و نسخه ی محکم تر و حساب شده تری از آن را تقدیم مخاطب خویش می کند. ی که از این موضوع، تم داستانی معناداری را بیرون می کشد و در نگاه خیلی ها، تبدیل به یک انیمیشن سینمایی ارزشمند می شود.fantastic mr. foxآقای فا شگفت انگیز (fantastic mr. fox)کارگردانان: وِس اندرسوننویسندگان: وِس اندرسون و نوآه بَومبَکمنبع اقتباس: «آقای فا شگفت انگیز» نوشته ی رولد دالوِس اندرسون، هر چه که باشد انتخ قابل پیش بینی برای اقتباس از رمانی ک نه نیست و نوآه بَومبَک از او هم بی علاقه تر به ک ن احساس می شود. اما این ها دقیقا همان چیزهایی هستند که نسخه ی سینمایی آن ها از «آقای فا شگفت انگیز» را تبدیل به چیزی تا این اندازه لایق ستایش کرده اند. چون آن ها، بدون اب ویژگی های جذاب داستان، هنوز هم بدون هیچ مشکلی ک ن را جذب می کند و محصولی کاملا مخصوص آن ها حساب می شود. در عین این که اگر بزرگ سال هم باشید، شیرینی داستان گویی زیبای آن را احساس خواهید کرد.driveرانندگی (drive)کارگردان: نیکولاس وایندینگ ریفننویسنده: حسین امینیمنبع اقتباس: «رانندگی» نوشته ی جیمز سَلیسنسخه ی سینمایی «رانندگی» دقیقا مانند رمان آن، بیش از هر چیز با استایل خاص قصه گویی خودش شناخته می شود. ی که واقعا با کتاب مرجع خود فاصله ی خاصی در محتوا ندارد و مانند آن جذاب به نظر می رسد. تنها نکته، آن است که داستان به گونه ای روایت شده که تجربه ی آن بر ی نقره ای، به مراتب خواستنی تر از دنبال ش در لا به لای صفحات کتاب به نظر می رسد و کارگردانی دوست داشتنی نیکولاس وایندینگ ریفن نیز، این خواستنی تر بودن به نقطه ی اوج خود می رساند.the shiningدرخشش (the shining)کارگردان: استنلی کوبریکنویسندگان: استنلی کوبریک و دایان جانسونمنبع اقتباس: «درخشش» نوشته ی استفن کینگهمه می دانند که کوبریک، همواره این را می خواسته که در تمامی ژانرها، ی بسازد که برای همیشه در میان آثار سینمایی آن ژانر، جلوه ی ماندگارش را باقی بگذارد. چیزی که از فردی با این عظمت و توانایی، اصلا بعید نبوده و همین حالا هم از منظر حجم بالایی از بزرگان سینما، به شکلی تمام و کمال اتفاق افتاده است. هر آن چه که هست، می گویند او مدام در حال خواندن کتاب های ترسناک گوناگون بوده تا چیزی درخور وقت گذاری و ساخت را پیدا کند و یک بار که داخل اتاق در حال مطالعه ی «درخشش» وقتش را صرف می کرده با فریاد می گوید که من باید این داستان را بسازم. بدون شک، ما نمی دانیم کوبریک در آن لحظه چه چیزی در اثر کینگ دیده که تا به این اندازه برای ساخت ی بر اساس آن شگفت زده شده است. اما برخلاف آن، این را خوب می دانیم که نهایی به قدری عمیق تر و باعظمت تر از کتاب اصلی قصه گویی کرده که کتاب کینگ در برابرش نهایتا حکم یک قصه ی خوب را دارد. راستش را بخواهید، این اصلا چیز ساده ای نیست که کتاب نویسنده ی محترم و بزرگی مثل استفن کینگ را برای اقتباس انتخاب کنید و نتیجه ی کارتان نه تنها پایین تر از آن نباشد، بلکه تقریبا از تمامی مناظر آن را فرسنگ ها عقب تر از خود رها کند؛ چیزی که دقیقا برای اقتباس کوبریک از داستانِ کینگ، اتفاق افتاده است. با همه ی این ها، اگر بخواهیم از بخش بخش بزرگی اثر کوبریک چه در تاریخ سینما و چه در برابر نوشته های کینگ صحبت کنیم، احتمالا به مقاله ای در همین حد و اندازه فقط برای انجام این کار نیاز خواهیم داشت. اما همین بس که به قول یک دوست، اگر «درخششِ» کینگ در رابطه با هتلی ترسناک و جن زده داستان می گفت، «درخششِ» کوبریک تصویرگر جنایت های بزرگ تاریخ بشریت در قالبی تاثیرگذار، سمبلیک و صد البته تکرارناشدنی بود.
سرویس سینمایی هنرآنلاین: برگزارکنندگان جشنواره کن با اولین نمایش جهانی نسخه ترمیم نشده 70 میلی متری "2001: یک ادیسه فضایی"، پنجاهمین سال نمایش حماسه علمی تخیلی استنلی کوبریک را جشن می گیرند. را کریستوفر نولان کارگردان بریتانیایی معرفی می کند.به گزارش ورایتی، این برنامه 12 مه به عنوان بخشی از برنامه کلاسیک های کن برگزار می شود. اعضای خانواده کوبریک شامل دخترش کاترینا کوبریک و همکار تهیه کننده اش جان هارلان نیز در مراسم نمایش "2001: یک ادیسه فضایی" حضور دارند.نولان که برای اولین بار در جشنواره کن شرکت می کند، روز 13 مه یک کلاس پیشرفته نیز برگزار خواهد کرد که در آن درباره کارنامه سینمایی خود و علاقه اش به کوبریک صحبت می کند.برای اولین بار بعد از نخستین اکران "2001: یک ادیسه فضایی" در 1968، نسخه 70 میلی متری که شامل عناصر جدید از نگاتیوهای دوربین اصلی است، آماده شده است. نولان در تمام مدتی که این کار انجام شد با تیم شرکت برادران وارنر همکاری نزدیک داشت.کریستین کوبریک گفت: سندم که "2001: یک ادیسه فضایی" با نسخه 70 میلی متری بار دیگر به نمایش درمی آید و جشنواره کن از تقدیر خواهد کرد. اگر استنلی امروز زنده بود، مطمئن هستیم های کریستوفر نولان را تحسین می کرد. بنابراین از طرف خانواده استنلی، شخصاً از کریستوفر برای حمایت از او تشکر می کنم.نولان نیز در بیانیه ای گفت: یکی از اولین خاطرات من از سینما دیدن "2001: یک ادیسه فضایی" استنلی کوبریک بود که نسخه 70 میلی متری آن را با پدرم در سینمای میدان لستر لندن دیدم. فرصت همکاری در خلق دوباره آن تجربه برای یک نسل جدید، و معرفی نسخه ترمیم نشده 70 میلی متری جدید ما از شا ار کوبریک، با تمام شکوه آنالوگ آن در جشنواره کن، یک افتخار و یک امتیاز است.2001 a space odysseyکایر یا و گری لاک وود در نقش دو فضانورد را بازی می کند که بعد از کشف یک جسم سیاه اسرارآمیز با تأثر عمیق روی تکامل انسانی، همراه یک کامپیوتر فوق پیشرفته به نام "هال 9000" راهی سفری به مشتری می شوند. نامه "2001: یک ادیسه فضایی" را کوبریک و آرتور سی. کلارک را از روی رمانی به همین نام از کلارک نوشتند. کوبریک برنده جایزه اسکار بهترین جلوه های تصویری شد و نامزد اسکار بهترین کارگردان و بهترین نامه اقتباسی هم بود.بسیاری از منتقدان و سازان از "2001: یک ادیسه فضایی" به عنوان شا ار کوبریک یاد می کنند. راجر ابرت منتقد سینما از این به عنوان "یک اثر جاودان و یک جهش بصری بزرگ که هیچ ی نتوانسته به لحاظ نوع نگاه به انسان و جهان از آن پیشی بگیرد." یاد کرده است. در 57 میلیون دلار فروش داشت.هفتاد و یکمین جشنواره کن 8 تا 19 مه برگزار می شود.
در این مطلب به معرفی فهرست محبوب ترین های تاریخ سینما به انتخاب کارگردانان برتر این عرصه می پردازیم.کارگردانان محبوب شما به چه هایی علاقه مندند؟ اصولاْ طرفدار سینمای کلاسیک هستند یا سینمای معاصر را بیشتر می پسندند؟ کدام آثار بیشترین تأثیر را روی حرفه ی سازی آنها گذاشته است و ارجاعات سینمایی آنها از کجا سرچشمه می گیرد؟ ما در این مطلب قصد داریم به معرفی های محبوب سازان بزرگ سینمای جهان بپردازیم تا بدین ترتیب علاوه بر آشنا شدن با ذائقه ی جمعی از سازان سرشناس سینما، شما را دعوت کنیم که با تماشای این آثار، در لذت بردن از سینما شریک سازان محبوبتان شوید. شما نیز می توانید فهرست های محبوبتان را در این محل با دوستان خود به اشتراک بگذارید.tarantinoکوئنتین تارانتینوخوب، بد، زشت ۱۹۶۶ (the good, the bad & the ugly)، سرجسو لئونهاینک آ ا مان ۱۹۷۹ (apocalypse now)، فرانسیس فورد کوپولابد نیوز بیرز ۱۹۷۶ (the bad news bears)، مایکل ریچیکری ۱۹۷۶ (carrie)، برایان دی پالمامات و مبهوت ۱۹۹۳ (dazed and confused)، ریچارد لینکلیترفرار بزرگ ۱۹۶۳ (the great escape)، جان استرجز همه کاره او ۱۹۴۰ (his friday)، هاوارد ها آرواره ها ۱۹۷۵ (jaws)، استیون اسپیلبرگ دختران زیبا در یک صف ۱۹۷۱ (pretty maids all in a row)، روژه وادیمرولیتگ تاندر ۱۹۷۷ (rolling thunder)، جان فلینساحر ۱۹۷۷ (sorcerer)، ویلیام فریدکینراننده تا ی ۱۹۷۶ (taxi driver)، مارتین اسکورسیزیlumetسیدنی لومتبهترین سال های زندگی ما ۱۹۴۶ (the best years of our lives)، ویلیام وایلرفانی و ال اندر ۱۹۸۲ (fanny and alexander)، اینگمار برگمانپدرخوانده ۱۹۷۲ (the godfather)، فرانسیس فورد کوپولاخوشه های خشم ۱۹۳۹ (the g s of wrath)، جان فوردتعصب ۱۹۱۶ (intolerance)، دیوید وارک گریفیثمصائب ژاندارک ۱۹۲۸ (the p ion of joan of arc)، کارل تئودور درایرآشوب ۱۹۸۵ (ran)، آ ا کوروساوارم ۱۹۷۲ (roma)، فدریکو فلینیآواز در باران ۱۹۵۲ (singin' in the rain)، جین کلی و استنلی دانن۲۰۰۱: اودیسه ی فضایی ۱۹۶۸ (2001: a space odyssey)، استنلی کوبریکkubrickاستنلی کوبریکولگردها ۱۹۵۳ (i vitelloni)، فدریکو فلینیتوت فرنگی های وحشی ۱۹۵۷ (wild strawberries)، اینگمار برگمانهمشهری کین ۱۹۴۱ (citizen kane)، اورسن و گنج های سیرا مادره ۱۹۴۸ (the treasure of the sierra madre)، جان هیوستونروشنایی های شهر ۱۹۳۱ (city lights)، چارلی چاپلینهنری پنجم ۱۹۴۴ (henry v)، لارنس اولیویهشب ۱۹۶۶ (la notte)، میکل آنجلو آنتونیونیرو ی هارت ۱۹۴۲ (roxie hart)، ویلیام ای. وبمانفرشته های جهنم ۱۹۳۰ (hell’s angels)، هاوارد هیوزپدرخوانده ۱۹۷۲ (the godfather)، فرانسیس فورد کوپولاwes andersonوس اندرسونگوشواره های مادام ۱۹۵۳ (the earrings of madame de )، م افولسناگهان ب ازار ۱۹۶۶ (au hasard balthazar)، روبر برسونخوک ها و کشتی جنگی ۱۹۶۱ (pigs and battleships)، شوهئی ای اانگیزه های قتل ۱۹۶۴ (intentions of murder)، شوهئی ای افرمانروایی لویی چهاردهم ۱۹۶۶ (the taking of power by louis xiv)، روبرتو روسلینیجاسوس جنگ سرد ۱۹۶۵ (the spy who e in from the cold)، مارتین ریتدوستان ادی کویل ۱۹۷۳ (the friends of eddie coyle)، پیتر یتسریسک بزرگ ۱۹۶۰ (cl e tous risques)، کلود سوت ودکی ۱۹۶۸ (l'enfance nue )، موریس پیالمیشیما: زندگی در چهار فصل ۱۹۸۵ (mishima: a life in four chapters)، پل شریدرملک الموت ۱۹۶۲ (the exterminating angel)، لوئیس بونوئلبچه رزماری ۱۹۶۸ (rosemary’s baby)، رومن پولانسکیپرتقال کوکی ۱۹۷۱ (a clockwork orange)، استنلی کوبریکدردسر در بهشت ۱۹۳۲ (trouble in paradise)، ارنست لوبیچتونی ۱۹۳۵ (toni) ژان رنوآرچه ی از ویرجینیا وولف می ترسد؟ ۱۹۶۶ (who's afraid of virginia woolf)، مایک نیکو guillermo del toroگیلرمو دل توروفرانکشتاین ۱۹۳۱ (frankenstein)، جیمز ویلعجیب الخلقه ها ۱۹۳۲ (freaks)، تاد براوینگسایه ی یک شک ۱۹۴۳ (shadow of a doubt)، آلفرد هیچکاکطمع ۱۹۲۴ (greed)، اریش فن اشتروهمعصر جدید ۱۹۳۶ (modern times)، چارلی چاپلیندیو و دلبر ۱۹۴۶ (la belle et la bête)، ژان کوکتورفقای خوب ۱۹۹۰ (goodfellas)، مارتین اسکورسیزیفراموش شدگان ۱۹۵۰ (los olvidados)، لوئیس بونوئلنوسفراتو ۱۹۲۲ (nosferatu)، فریدریش ویلهلم مورنائوهشت و نیم ۱۹۶۳ (8 1/2)، فدریکو فلینیnolanکریستوفر نولان۲۰۰۱: اودیسه ی فضایی ۱۹۶۸ (2001: a space odyssey)، استنلی کوبری یاه چاله ۱۹۷۹ (the black hole)، گری نلسونتوپکاپی ۱۹۶۴ (topkapi)، جو داسینبلید رانر ۱۹۸۲ (blade runner)، ریدلی اسکاتمحله چینی ها ۱۹۶۴ (chinatown)، رومن پولانسکیبین راهی ۱۹۸۶ (the hitcher)، رابرت هارمونلورنس عربستان ۱۹۶۲ (lawrence of arabia)، دیوید لیندر خدمت سرویس مخفی ملکه ۱۹۶۹ (on her majesty's secret service)، پیتر. آر.هانتجنگ ستارگان قسمت چهارم: امیدی تازه ۱۹۷۷ (star wars: episode iv: a new hope) جورج لوکاسمردی که می خواست سلطان باشد ۱۹۷۵ (the man who would be king) جان هیوستونwerner herzogورنر هرتزوگعجیب الخلقه ها ۱۹۳۲ (freaks)، تاد براوینگتعصب ۱۹۱۶ (intolerance)، دیوید وارک گریفیثخانه دوست کجاست؟ ۱۹۸۹ (where is the friend's home)، عباس کیارستمیراشومون ۱۹۵۰ (rashomon)، آ ا کوروساوانوسفراتو ۱۹۲۲ (nosferatu)، فریدریش ویلهلم مورنائوjames wanجیمز وانجن گیر ۱۹۷۳ (the exorcist)، ویلیام فریدکینکارناوال ارواح ۱۹۶۲ (carnival of souls)، هرک هارویحس ششم ۱۹۹۹ (the sixth sens)، ام. نایت شیامالانآرواره ها ۱۹۷۵ (jaws)، استیون اسپیلبرگپولتر ست ۱۹۸۲ (poltergeist)، توبی هوپرقرمز پر رنگ ۱۹۷۵ (deep red)، داریو آرجنوکریسمس سیاه ۱۹۷۴ (black christmas)، گلن مورگنبزرگراه گمشده ۱۹۹۷ (lost highway)، دیوید لینچmilos formanمیلوش فورمنآمارکورد ۱۹۷۳ (amarcord)، فدریکو فلینیدیوار نوشته های یی ۱۹۷۳ (american graffiti)، جورج لوکاسهمشهری کین ۱۹۴۱ (citizen kane)، اورسن و روشنایی های شهر ۱۹۳۱ (city lights)، چارلی چاپلینشکارچی ن ۱۹۷۸ (the deer hunter)، مایکل چیمینوبچه های بهشت ۱۹۴۵ (children of paradise)، مارسل کارنهغول ۱۹۵۶ (giant)، جورج استیونسپدرخوانده ۱۹۷۲ (the godfather)، فرانسیس فورد کوپولامعجزه در میلان ۱۹۵۱ (miracle in milan)، ویوریو دسیکا خشمگین ۱۹۸۰ (raging bull)، مارتین اسکورسیزیjames eronجیمز کامرونجادوگر شهر از ۱۹۳۹ (the wizard of oz)، ویکتور فلمینگ استرنجلاو ۱۹۶۴ (dr. strangelove)، استنلی کوبریک۲۰۰۱: اودیسه ی فضایی ۱۹۶۸ (2001: a space odyssey)، استنلی کوبریکپدرخوانده ۱۹۷۲ (the godfather)، فرانسیس فورد کوپولاراننده تا ی ۱۹۷۶ (taxi driver)، مارتین اسکورسیزیkrzysztof kieślowskiکریشتوف کیشلوفسکیهمشهری کین ۱۹۴۱ (citizen kane)، اورسن و پسربچه ۱۹۲۱ (the kid)، چارلی چاپلینقوش ۱۹۶۹ (kes)، کن لوچجاده ۱۹۵۴ (la strada)، فدریکو فلینیتنهایی یک دونده استقامت ۱۹۵۹ (the loneliness of the long distance runner)، تونی ریچاردسونیک محکوم به مرگ گریخت ۱۹۵۷ (a man escaped)، روبر برسونروشنایی صمیمی ۱۹۶۵ (intimate lighting)، ایوان پاسرنوازندگان ۱۹۶۰ (muzykanci)، کازیمرز کاراباشکودکی ایوان ۱۹۶۲ (ivan's childhood)، آندری تارکوفسکی۴۰۰ ضربه ۱۹۵۹ (the 400 blows)، فرانسوا تروفوکاسکه ۱۹۶۳ (barnvagnen)، بو ویدربرگdamien chazelleدیمین شزل بوگی ۱۹۹۷ (boogie nights)، پل توماس اندرسونمحله ی چینی ها ۱۹۷۴ (chinatown)، رومن پولانسکیمخمصه ۱۹۹۵ (heat)، مایکل مانقاتل ۱۹۷۸ (killer of sheep)، چار برنتخداحافظی طولانی ۱۹۷۳ (the long goodbye)، رابرت منپالپ فیکشن ۱۹۹۴ (pulp fiction)، کوئنتین تارانتینوشورش بی دلیل ۱۹۵۵ (rebel without a cause)، نیکلاس ریآواز در باران ۱۹۵۲ (singin’ in the rain)، جین کلی و استنلی داننستاره ای متولد می شود ۱۹۵۴ (a star is born)، جورج کیوکرسانست بلوار ۱۹۵۰ (sunset boulevard)، بیلی وایلدرmichael haneke مایکل هانکهناگهان ب ازار ۱۹۶۶ (au hasard balthazar)، روبر برسونلانسلو دو لاک ۱۹۷۴ (lancelot of the lake)، روبر برسونآینه ۱۹۷۴ (the mirror)، آندری تارکوفسکیسالویا ۱۲۰ روزدرسودوم ۱۹۷۵ (salo, or the 120 days of sodom)، پیر پائولو پازولینیملک الموت ۱۹۶۲ (the exterminating angel)، لوئیس بونوئلجویندگان طلا ۱۹۲۵ (the gold rush)، چارلی چاپلینزنی تحت تأثیر ۱۹۷۴ (a woman under the influence)، جان کاساوتیسآلمان، سال صفر ۱۹۴۸ (germany year zero)، روبرتو روسلینی وف ۱۹۶۲ (l’eclisse)، میکل آنجلو آنتونیونیcoppola فرانسیس فورد کوپولاخا ترها و الماس ها ۱۹۵۸ (ashes and diamonds)، آندری وایدابهترین سال های زندگی ما ۱۹۴۶ (the best years of our lives)، ویلیام وایلرولگردها ۱۹۵۳ (i vitelloni)، فدریکو فلینیبدها بهتر می خوابند ۱۹۶۰ (the bad sleep well)، آ ا کوروساوایوجیمو ۱۹۶۱ (yojimbo)، آ ا کوروساواآواز در باران ۱۹۵۲ (singin’ in the rain)، جین کلی و استنلی داننسلطان کمدی ۱۹۸۲ (the king of comedy)، مارتین اسکورسیزی خشمگین ۱۹۸۰ (raging bull)، مارتین اسکورسیزیآپارتمان ۱۹۶۰ (the apartment)، بیلی وایلدرطلوع: آواز دو انسان ۱۹۲۷ (sunrise: a song of two humans)، فریدریش ویلهلم مورنائوnicolas winding refnنیکلاس ویندینگ رفنآواره ای از توکیو ۱۹۶۶ (tokyo drifter)، سیجون سوزوکینبرد الجزایر ۱۹۶۶ (the battle of algiers) جیلو پونته کورووخون آشام ۱۹۳۲ (vampyr)، دانی کارل تئودور درایرشب شکارچی ۱۹۵۵ (the night of the hunter)، چار لوتنویدئودروم ۱۹۸۳ (videodrome)، دیوید کراننبرگپوستی برای فرانکشتاین ۱۹۷۳ (flesh for frankenstein)، پل موریسی و آنتونیو مارگاریتیبوی خوش موفقیت ۱۹۵۷ (sweet smell of success) ال اندر مکندریکزندگیم به عنوان یک سگ ۱۹۸۵ (my life as a dog)، لاسه هالسترومدیو و دلبر ۱۹۴۶ (la belle et la bête)، ژان کوکتونشاندار قتل ۱۹۶۷ (branded to kill)، سیجون سوزوکیbernardo bertolucciبرناردو برتولوچیقاعده بازی ۱۹۳۹ (la regle du jeu)، ژان رنوآرسانشوی مباشر ۱۹۵۴ (sansho the bailiff) کنجی میزوگوچیآلمان، سال صفر ۱۹۴۸ (germany year zero)، روبرتو روسلینیاز نفس افتاده ۱۹۶۰ (breathless)، ژان لاک گداردلیجان ۱۹۳۹ (stagecoach)، جان فوردمخمل آبی ۱۹۸۶ (blue velvet)، دیوید لینچروشنایی های شهر ۱۹۳۱ (city lights)، چارلی چاپلینمارنی ۱۹۶۴ (marnie )، آلفرد هیچکاکآکاتونه ۱۹۶۱ (accattone)، پیر پائولو پازولینینشانی از شر ۱۹۵۸ (touch of evil)، اورسون و sam mendesسم مندزهمشهری کین ۱۹۴۱ (citizen kane)، اورسن و فانی و ال اندر ۱۹۸۲ (fanny and alexander)، اینگمار برگمانپدرخوانده قسمت دوم ۱۹۷۴ (the godfather)، فرانسیس فورد کوپولاپیانو ۱۹۹۳ (the piano)، جین کمپیونکفش های قرمز (1943 the red shoes)، مایکل پاولسانست بلوار ۱۹۵۰ (sunset boulevard)، بیلی وایلدرراننده تا ی ۱۹۷۶ (taxi driver)، مارتین اسکورسیزیسرگیجه ۱۹۵۸ (vertigo)، آلفرد هیچکاکجادوگر شهر از ۱۹۳۹ (the wizard of oz)، ویکتور فلمینگalfred hitch آلفرد هیچکاکوجدان انتقام ۱۹۱۴ (the avenging conscience)، دیوید وارک گریفیثمیوه ممنوعه ۱۹۲۱ (forbidden fruit)، سیسیل بی دومیلسرنوشت ۱۹۲۱ (destiny)، فریتس لانگآ ین خنده ۱۹۲۴ (the last laugh) ،فریدریش ویلهلم مورنائوسگ اندلسی ۱۹۲۹ (un chien andalou)، لوئیس بونوئل دوچرخه ۱۹۴۸ (bicycle thieves)، ویتوریو دسیکا صفتان ۱۹۵۵ (les diaboliques)، آنری-ژرژ کلوزوپیپینگ تام ۱۹۶۰ (peeping tom)، مایکل پاولآگر سمان ۱۹۶۶ (blowup)، میکل آنجلو آنتونیونیbarry jenkinsبری جنکینزفانی و ال اندر ۱۹۸۲ (fanny and alexander)، اینگمار برگمانسه گانه ی آپو (the apu trilogy)، ساتیاجیت رایآ هفته ۲۰۱۱ (weekend)، اندرو هی های جان کاساوتیسده فرمان ۱۹۸۸ (dekalog)، کریشتوف کیشلوفسکینفرت ۱۹۹۵ (la haine)، متیوکاسوویتسدهشت زده ۱۹۸۴ (blood simple)، برادران کوئندختر خیکی ۲۰۰۱ (fat )، کاترین بریلاعروسی مانسون ۲۰۰۱ (monsoon wedding)، میرا نایرشکارچی موش ۱۹۹۹ (ratcatcher) لین رمزیjohn fordجان فوردتولد یک ملت ۱۹۱۵ (the birth of a nation)، دیوید وارک گریفیثسه پدرخوانده ۱۹۴۸ (3 godfathers)، جان فوردنینوتچکا ۱۹۳۹ (ninotchka)، ارنست لوبیچمتکبرها ۱۹۵۴ (the high and the mighty)، ویلیام ولمندیوید دردسر آفرین ۱۹۲۱ (tol'able david) هنری کینگآوای برنادت ۱۹۴۳ (به انگلیسی: the song of bernadette)، برنادت سوبیروآلامو ۱۹۶۰ (the alamo)، جان وینتوهم بزرگ ۱۹۳۷ (la grande illusion) ژان رنوآرسیستم افتخار ۱۹۱۷ (the honor system)، راپول والشخانمی برای یک روز ۱۹۳۳ (lady for a day)، فرانک کاپرابه راه خود می روم ۱۹۴۴ (going my way، لئو مک کریken loachکن لوچاز نفس افتاده ۱۹۶۰ (breathless) ژان لاک گدارنبرد الجزایر ۱۹۶۶ (the battle of algiers) جیلو پونته کورووعشق های یک ۱۹۶۵ (loves of a blonde) میلوش فورمن دوچرخه ۱۹۴۸ (bicycle thieves) ویتوریو دسیکاقطارهای به دقت مراقبت شده ۱۹۶۶ (closely observed trains) یرژی منزلضیافت آتش نشان ها ۱۹۶۷ (fireman’s ball) میلوش فورمنژول و جیم ۱۹۶۲ (jules et jim) فرانسوا تروفوقاعده بازی ۱۹۳۹ (la regle du jeu) ژان رنوآردرخت چوب سندل ۱۹۷۸ (the tree of wooden clogs) ارمانو اولمیتوت فرنگی های وحشی ۱۹۵۷ (wild strawberries) اینگمار برگمانandrei tarkovskyآندری تارکوفسکیخاطرات کشیش روستا ۱۹۵۱ (diary of a country priest)، روبر برسوننور زمستانی ۱۹۶۳ (winter light)، اینگمار برگماننازارین ۱۹۵۹ (nazarín)، لوئیس بونوئلتوت فرنگی های وحشی ۱۹۵۷ (wild strawberries)، اینگمار برگمانروشنایی های شهر ۱۹۳۱ (city lights)، چارلی چاپلینسانشوی مباشر ۱۹۵۴ (sansho the bailiff)، کنجی میزوگوچیهفت سامورایی ۱۹۵۴ (seven samurai)، آ ا گوروساواپرسونا ۱۹۶۶ (persona)، اینگمار برگمانموشت ۱۹۶۷ (mouchette)، روبر برسونزن در ریگ روان ۱۹۶۴ (woman in the dunes)،هیروشی تشیگاهاراmatin scorseseمارتین اسکورسیزیهشت و نیم ۱۹۶۳ (8 1/2)، فدریکو فلینی۲۰۰۱: اودیسه ی فضایی ۱۹۶۸ (2001: a space odyssey)، استنلی کوبریکخا ترها و الماس ها ۱۹۵۸ (ashes and diamonds)، آندری وایداهمشهری کین ۱۹۴۱ (citizen kane)، اورسن و لئوپارد ۱۹۶۳ (the leopard)، لوچینو ویس یپاییزا ۱۹۴۶ (paisan)، روبرتو روسلینیکقش های قرمز ۱۹۴۸ (the red shoes)، امریک پرسبرگر و مایکل پاولرودخانه ۱۹۵۱ (the river)، ژان رنوآرسالواتوره جولیانو ۱۹۶۲ (salvatore giuliano)، فرانچسکو رزیجویندگان ۱۹۵۶ (the searchers)، جان فورداوگتسو مونوگاتاری ۱۹۵۳ (ugetsu monogatari)، کنجی میزوگوچیسرگیجه ۱۹۵۸ (vertigo)، آلفرد هیچکاکwoody allen وودی آلن دوچرخه ۱۹۴۸ (bicycle thieves)، ویتوریو دسیکامهر هفتم ۱۹۵۷ (the seventh seal)، اینگمار برگمانهمشهری کین ۱۹۴۱ (citizen kane)، اورسن و آمارکورد ۱۹۷۳ (amarcord)، فدریکو فلینیهشت و نیم (8 1/2) فدریکو فلینی۴۰۰ ضربه ۱۹۵۹ (the 400 blows)، فرانسوا تروفوراشومون ۱۹۵۰ (rashomon)، آ ا کوروساواتوهم بزرگ ۱۹۳۷ (la grande illusion)، ژان رنوآرجذ ت پنهان بورژوازی ۱۹۷۲ (the discreet charm of the bourgeoisie)، لوئیس بونوئلراه های افتخار ۱۹۵۷ (paths of glory)، استنلی کوبریکsteve mcqueenاستیو مک کوییننبرد الجزایر ۱۹۶۶ (the battle of algiers)، جیلو پونته کوروونمره اخلاق صفر ۱۹۳۳ (zero de conduite)، ژان ویگوقاعده بازی ۱۹۳۹ (la regle du jeu)، ژان رنوآرداستان توکیو ۱۹۵۳ (tokyo story)، یاسوجیرو اوزوکاناپه ۱۹۶۴ (couch)، وارهولتحقیر ۱۹۶۳ (contempt)، ژان لوک گدارکار خوب ۱۹۹۹ (good work)، کلیر دنیسروزی روزگاری در ۱۹۸۴ (once upon a time in america)، سرجیو لئونهمزد ترس (the wages of fear) آنری ژرژ کلوزوکار درست رو انجام بده ۱۹۸۹ (do the right thing)، اسپایک لیcoen brothersبرادران کوئنمستأجر ۱۹۷۶ (the tenant)، رومن پولانسکی ۱۹۵۵ (il bidone)، فدریکو فلینیفروشنده ۱۹۶۹ (salesman)، برادران مایزلسمیزهای جداگانه ۱۹۵۸ (separate tables)، دلبرت مانحافظ برادر ۱۹۹۲ (brother’s keeper)، جو برلینگر و بروس سینوفسکیبد نیوز بیرز ۱۹۷۶ (the bad news bears)، مایکل ریچیبخت ۱۹۷۵ (the fortune)، مایک نیکو بالا و پایین ۱۹۶۳ (high and low)، آ ا کوروساوابانوان ۱۹۳۴ (dames)، ری انرایت بازبی برکلیجایی که عقاب ها جرات پیدا می کنند ۱۹۶۸ (where eagles dare)، برایان جی هاتنروزی روزگاری در غرب ۱۹۶۸ (once upon a time in west)، سرجیو لئونهانزجار ۱۹۶۵ (repulsion)، رومن پولانسکی استرنجلاو ۱۹۶۴ (dr. strangelove)، استنلی کوبریکداستان پام بیچ ۱۹۴۲ (the palm beach story)، پرستون استرجیسجوسی و یاغی ۱۹۷۶(the outlaw josey wales)، کلینت ایستووددوست یی ۱۹۷۷ (the american friend)، ویم وندرسبویینگ بویینگ ۱۹۶۵ (boeing boeing)، جان ریچمیانبر ۱۹۴۵ (detour)، ادگار جی. اولمرمحله چینی ها ۱۹۷۴ (chinatown)، رومن پولانسکیخداحافظی طولانی ۱۹۷۳ (the long goodbye)، رابرت منآقای دیدز به شهر می رود ۱۹۳۶ (mr. deeds goes to town)، فرانک کاپراخواب بزرگ ۱۹۴۶ (the big sleep)، هاوارد ها بچه رزماری ۱۹۶۸ (rosemary’s baby)، رومن پولانسکیpeter jacksonپیتر ج ونکینگ گ ۱۹۳۳ (king g)، مریان کوپرژنرال ۱۹۲۶(the general)، باستر کیتونطلوع مرگ ۱۹۷۸ (dawn of the dead)، جرج ای. رومروهفتمین سفر سندباد ۱۹۵۸ (the 7th voyage of sinbad)، نیتن اچ. جوران نو ۱۹۶۲(dr. no)، ترنس یانگاز روسیه با عشق ۱۹۶۳ (from russia with love)، ترنس یانگپنجه طلایی ۱۹۶۴ (goldfinger)، همیلتونکاپیتان کرونوس - شکارچی خون آشام ۱۹۷۴ (captain kronos – vampire hunter)، برایان کلمنسپارک ژوراسیک ۱۹۹۳ (jur ic park)، استیون اسپیلبرگورطه ۱۹۸۹ (the abyss)، جیمز کامروننجات سرباز رایان ۱۹۹۸ (saving private ryan)، استیون اسپیلبرگorson wellesاورسون و روشنایی های شهر ۱۹۳۱ (city lights)، چارلی چاپلینطمع ۱۹۲۴ (greed)، اریش فن اشتروهمتعصب ۱۹۱۶ (intolerance)، دیوید وارک گریفیثنانوک شمالی ۱۹۲۲ (nanook of the north)، رابرت فلاهرتیوا ی ۱۹۴۶ (shoeshine)، ویتوریو دسیکارزم ناو پوتمکین ۱۹۲۵ (battleship potemkin)، سرگئی آیزنشتاینهمسر نانوا ۱۹۳۸ (the baker's wife)، مارسل پانیولتوهم بزرگ ۱۹۳۷ (la grande illusion)، ژان رنوآردلیجان ۱۹۳۹ (stagecoach)، جان فوردنان روزانه ما ۱۹۳۴ (our daily bread)، کینگ ویدورjim jarmushجیم جارموشلاتالانت ۱۹۳۴ (l'atalante)، ژان ویگوداستان توکیو ۱۹۵۳ (tokyo story)، یاسوجیرو اوزوآنان در شب زندگی می کنند ۱۹۴۸ (they live by night)، نیکلاس ریباب باز ۱۹۵۶ (bob le flambeur)، ژان پیر ملویلطلوع: آواز دو انسان ۱۹۲۷ (sunrise: a song of two humans)، فریدریش ویلهلم مورنائو بردار ۱۹۲۸ (the eraman)، ادوارد سجویکموشت ۱۹۶۷ (mouchette)، روبر برسونهفت سامورایی ۱۹۵۴ (seven samurai)، آ ا گوروساواشکوفه های پ ر یا مرد زرد پوست و دختر ۱۹۱۹ (broken blossoms or the yellow man and the )، دیوید وارک گریفیثرم، شهر بی دفاع ۱۹۴۵ (rome, open city)، روبرتو روسلینیfederico fellini فدریکو فلینیسیرک ۱۹۲۸ (the circus)، روشنایی های شهر ۱۹۳۱ (city lights) و موسیو وردو (monsieur verdoux) ۱۹۴۷ از چارلی چاپلیندلیجان ۱۹۳۹ (stagecoach)، جان فوردراشومون ۱۹۵۰ (rashomon)، آ ا کوروساواجذ ت پنهان بورژوازی ۱۹۷۲ (le charme discret de la bourgeoisie)، لوییس بونوئل۲۰۰۱: اودیسه ی فضایی ۱۹۶۸ (2001: a space odyssey)، استنلی کوبریکپاییزا ۱۹۴۶ (paisan)، روبرتو روسلینیپرندگان ۱۹۶۳ (the birds)، آلفرد هیچکاکتوت فرنگی های وحشی ۱۹۵۷ (wild strawberries)، اینگمار برگمانهشت و نیم ۱۹۶۳ (8 1/2)، فدریکو فلینیdavid lynchدیوید لینچهشت و نیم ۱۹۶۳ (8 1/2)، فدریکو فلینیسانست بلوار ۱۹۵۰ (sunset boulevard)، بیلی وایلدرتعطیلات موسیو اولو ۱۹۵۳ (les vacances de m. hulot)، ژاک تاتیپنجره عقبی ۱۹۵۴ (rear window)، آلفرد هیچکاکاین یک هدیه ست ۱۹۳۴ (it's a gift)، نورمن زد مک لئودآپارتمان ۱۹۶۰ (the apartment)، بیلی وایلدرجاده ۱۹۵۴ (la strada)، فدریکو فلینیلولیتا ۱۹۶۲ (lolita)، استنلی کوبریکجادوگر شهر از ۱۹۳۹ (the wizard of oz)، ویکتور فلمینگاشتروشک ۱۹۷۷ (stroszek)، ورنر هرتزو رگیجه ۱۹۵۸ (vertigo)، آلفرد هیچکاکدستنوشته ای از ساراگوسا ۱۹۶۵ (the saragossa manuscript)، ورجک یرژی هسbilly wilderبیلی وایلدربهترین سال های زندگی ما ۱۹۴۶ (the best years of our lives)، ویلیام وایلر دوچرخه ۱۹۴۸ (bicycle thieves)، ویتوریو دسیکاپل رودخانه کوای ۱۹۵۷ (the bridge on the river kwai)، دیوید لیندنباله رو ۱۹۷۰ (the conformist)، برناردو برتولوچی صفتان ۱۹۵۵ (les diaboliques)، آنری-ژرژ کلوزوزندگی شیرین ۱۹۶۰ (la dolce vita)، فدریکو فلینیخیابان ۴۲ ۱۹۹۳ (nd street42)، لوید بیکنتوهم بزرگ ۱۹۳۷ (la grande illusion)، ژان رنوآرگمراه و رهاشده ۱۹۶۴ (sedotta e abbandonata)، پیترو جرمیفروشگاه کنار خیابان ۱۹۴۰ (the shop around the corner)، ارنست لوبیچderren aronofsky دارن آرنوفسکیقلب انجل ۱۹۸۷ (angel heart)، آلن پارکرزازی در مترو ۱۹۶۰ (zazie dans le metro)، لوئی مالجنایت ها و بز اری ها ۱۹۸۹ (crimes and misdemeanors)، وودی آلنمات و مبهوت ۱۹۹۳ (dazed and confused)، ریچارد لینکلیترراهی به فردا ساختن ۱۹۳۷ (make way for tomorrow)، لئو مک کریپرسونا ۱۹۶۶ (persona)، اینگمار برگمانروزهای بهشت ۱۹۷۸ (days of heaven)، ترنس مالیکتحقیر ۱۹۶۳ (contempt)، ژان لوک گدارراننده تا ی ۱۹۷۶ (taxi driver)، مارتین اسکورسیزینسخه براونینگ ۱۹۹۴ (the browning version)، آنتونی اسکویتدختر نانوای مونسیو ۱۹۶۳ (the bakery of monceau)، اریک رومرت مثل تقلب ۱۹۷۳ (f for fake)، اورسون و دختر خیکی ۲۰۰۱ (fat )، کاترین بریلامتروپولیتن ۱۹۹۰ (metropolitan)، ویت استیلمنrober rodriguezرابرت رودریگزرولیتگ تاندر ۱۹۷۷ (rolling thunder)، جان فلینفرار از نیویورک ۱۹۸۱ (escape from new york)، جان کا نترکلبه وحشت۲ ۱۹۸۱ (evil dead ii)، سام ریمیگرگ نمای یی در لندن ۱۹۸۱ (an american werewolf in london)، جان لندیسفلش گوردون ۱۹۸۰ (flash gordon)، مایک هاجزم دیوانه ۱۹۷۹ (mad max)، جورج میلرم دیوانه: جنگجوی جاده ۱۹۸۱ (the road warrior : mad max 2)، جورج میلرموجود ۱۹۸۲ (the thing)، جان کا نتربین راهی ۱۹۸۶ (the hitcher)، رابرت هارمونتاریکی نزدیک ۱۹۸۷ (near dark)، کاترین بیگلوmichael mannمایکل ماناینک آ ا مان ۱۹۷۹ (apocalypse now)، فرانسیس فورد کوپولارزم ناو پوتمکین ۱۹۲۵ (battleship potemkin)، سرگئی آیزنشتاینهمشهری کین ۱۹۴۱ (citizen kane)، اورسن و آواتار ۲۰۰۹ (avatar)، جیمز کامرون استرنجلاو ۱۹۶۴ (dr. strangelove)، استنلی کوبریکزیبا ۲۰۱۰ (biutiful)، آلخاندرو گونزالس ایناریتوکلمنتاین عزیز من ۱۹۴۶ (my darling clementine)، جان فوردمصائب ژاندارک ۱۹۲۸ (the p ion of joan of arc)، کارل تئودور درایر خشمگین ۱۹۸۰ (raging bull)، مارتین اسکورسیزیاین گروه خشن ۱۹۶۹ (the wild bunch)، سام پکینپاdavid lean دیوید لینتعصب ۱۹۱۶ (intolerance)، دیوید وارک گریفیثحسادت ۱۹۲۵ (jealousy)، ایوالد آندره دوپونتمردم عادی ۱۹۲۸ (the crowd)، کینگ ویدورروشنایی های شهر ۱۹۳۹ (city lights)، چارلی چاپلینسایه های سپید دریای جنوب ۱۹۲۸ (white shadows in the south seas)، وودبریج ون دایک و رابرت جوزف فلاهرتی از آن ماست ۱۹۳۱ (à nous la liberté)، رنه کلرتوهم بزرگ ۱۹۳۷ (la grande illusion)، ژان رنوآربچه های بهشت ۱۹۴۵ (children of paradise)، مارسل کارنهروز بر می آید ۱۹۳۹ (le jour se lève)، مارسل کارنههمشهری کین ۱۹۴۱ (citizen kane)، اورسن و ingmar bergman اینگمار برگمانآندری روبلوف ۱۹۶۶ (andrey rublyov)، آندری تارکوفسکیسیرک ۱۹۲۸ (the circus)، چارلی چاپلین ار تر ۱۹۸۰ (dyrygent)، آندری وایداماریان و ژولیان ۱۹۸۱ (marianne and juliane)، باربارا سکووامصائب ژاندارک ۱۹۲۸ (the p ion of joan of arc)، کارل تئودور درایرکالسکه شبح ۱۹۲۱ (the phantom carriage)، ویکتور شوسترومبندر مه آلود ۱۹۳۸ (port of shadows)، مارسل کارنهمحله کلاغ ۱۹۶۳ (kvarteret korpen)، بو ویدربرگراشومون ۱۹۵۰ (rashomon)، آ ا کوروساواجاده ۱۹۵۴ (la strada)، فدریکو فلینیسانست بلوار ۱۹۵۰ (sunset boulevard)، بیلی وایلدرgodard ژان لاک گدارمردی با دوربین برداری ۱۹۲۹ (man with a movie era)، ژیگا ورتوفاورفئوس ۱۹۵۰ (orphée)، ژان کوکتوجانی گیتار ۱۹۵۴ (johnny guitar)، نیکلاس ریسفر به ایتالیا ۱۹۵۴ (journey to italy)، روبرتو روسلینیخیابان شرم ۱۹۵۶ (street of shame)، کنجی میزوگوچیچهل تفنگ ۱۹۵۷ (forty guns)، ساموئل فولرجیب بر ۱۹۵۹ (pickpocket)، روبر برسونزندگی و دیگر هیچ... ۱۹۹۲ (life, and nothing more…)، عباس کیارستمیفهرست شیندلر ۱۹۹۳ (schindler’s list)، استیون اسپیلبرگsteven spielbergاستیون اسپیلبرگلورنس عربستان ۱۹۶۲ (lawrence of arabia)، دیوید لینفانتازیا ۱۹۴۰ (fantasia)، ۱۱ کارگردان مختلفهمشهری کین ۱۹۴۱ (citizen kane)، اورسن و چه زندگی شگفت انگیزی ۱۹۴۶ (it’s a wonderful life)، فرانک کاپرا۲۰۰۱: اودیسه ی فضایی ۱۹۶۸ (2001: a space odyssey)، استنلی کوبریکمردی به نام جو ۱۹۴۳ (a guy named joe)، ویکتور فلمینگجنگ دنیاها ۱۹۵۳ (the war of the worlds)، بایرون هاسکینروانی ۱۹۶۰ (psycho)، آلفرد هیچکاکروز به جای شب ۱۹۷۳ (day for night)، فرانسوا تروفوپدرخوانده ۱۹۷۲ (the godfather)، فرانسیس فورد کوپولاdavid fincher دیوید فینچربوچ یدی و ساندنس کید ۱۹۶۹ (butch c idy and the sundance kid)، جورج روی هیلمحله چینی ها ۱۹۶۴ (chinatown)، رومن پولانسکی استرنجلاو ۱۹۶۴ (dr. strangelove)، استنلی کوبریکپدرخوانده قسمت دوم ۱۹۷۴ (the godfather)، فرانسیس فورد کوپولاراننده تا ی ۱۹۷۶ (taxi driver)، مارتین اسکورسیزیحضور ۱۹۷۹ (being there)، هال اشبیاینطور چیزها ۱۹۷۹ (all that jazz)، باب فاسیبیگانه ۱۹۷۹ (alien)، ریدلی اسکاتپنجره عقبی ۱۹۵۴ (rear window)، آلفرد هیچکاکزلیگ ۱۹۸۳ (zelig)، وودی آلنcabaret 1972، باب فاسیماه کاغذی ۱۹۷۳ (paper moon)، پیتر بوگدانوویچآرواره ها ۱۹۷۵ (jaws)، استیون اسپیلبرگلورنس عربستان ۱۹۶۲ (lawrence of arabia)، دیوید لینهمه مردان رئیس جمهور ۱۹۷۶ (all the president's men)، آلن ج. پاکولاهشت و نیم ۱۹۶۳ (8 1/2)، فدریکو فلینیهمشهری کین ۱۹۴۱ (citizen kane)، اورسن و روزهای بهشت ۱۹۷۸ (days of heaven)، ترنس مالیکخانه حیوانات ۱۹۷۸ (animal house)، جان لندیسم دیوانه: جنگجوی جاده ۱۹۸۱ (the road warrior : mad max 2)، جورج میلرسال زندگی خطرناک ۱۹۸۲ (the year of living dangerously)، پیتر ویردیوار نوشته های یی ۱۹۷۳ (american graffiti)، جورج لوکاسترمیناتور ۱۹۸۴ (the terminator)، جیمز کامرونمانتی پایتون و جام مقدس ۱۹۷۵ (monty python and the holy grail)، تری گیلیام و تری جونزجن گیر ۱۹۷۳ (the exorcist)، ویلیام فریدکینفارغ حصیل ۱۹۶۷ (the graduate)، مایک نیکو david o. russellدیوید او.راسلچه زندگی شگفت انگیزی ۱۹۴۶ (it’s a wonderful life)، فرانک کاپرامحله چینی ها ۱۹۷۴ (chinatown)، رومن پولانس فقای خوب ۱۹۹۰ (goodfellas)، مارتین اسکورسیزیسرگیجه ۱۹۵۸ (vertigo)، آلفرد هیچکاکپالپ فیکشن ۱۹۹۴ (pulp fiction)، کوئنتین تارانتینو خشمگین ۱۹۸۰ (raging bull)، مارتین اسکورسیزیفرانکنشتاین جوان ۱۹۷۴ (young frankenstein)، مل برو جذ ت پنهان بورژوایی ۱۹۷۲ (the discreet charm of the bourgeoisie)، لوئیس بونوئلپدرخوانده ۱۹۷۲ (the godfather)، فرانسیس فورد کوپولامخمل آبی ۱۹۸۶ (blue velvet)، دیوید لینچروز موش ما ۱۹۹۳ (groundhog day)، هارولد رامیسgus van sant گاس ون سنتبچه ها ۱۹۹۵ (kids)، لری کلارکهمشهری کین ۱۹۴۱ (citizen kane)، اورسن و طلوع: آواز دو انسان ۱۹۲۷ (sunrise: a song of two humans)، فریدریش ویلهلم مورنائوشکوفه های پ ر یا مرد زرد پوست و دختر ۱۹۱۹ (broken blossoms or the yellow man and the )، دیوید وارک گریفیثتانگوی ۱۹۹۴ (sátántangó)، بلا تارآ ین بازمانده های انگلستان ۱۹۸۷ (the last of england)، درک جارمنداستان پام بیچ ۱۹۴۲ (the palm beach story)، پرستون استرجیسنیویورک، جز به کل ۲۰۰۸ (synecdoche, new york)، چارلی کافمنroman polansرومن پولانسکیهمشهری کین ۱۹۴۱ (citizen kane)، اورسن و جدا افتاده ۱۹۴۷ (odd man out)، کارول ریدهملت ۱۹۴۸ (hamlet)، لارنس الیویههشت و نیم ۱۹۶۳ (8 1/2)، فدریکو فلینیجویندگان طلا ۱۹۲۵ (the gold rush)، چارلی چاپلینسیرک ۱۹۲۸ (the circus)، چارلی چاپلینبازی های ممنوعه ۱۹۵۲ (forbidden games)، رنه کلم و و دلبر ۱۹۴۶ (la belle et la bête)، ژان کوکتو در جسم ۱۹۴۷ (devil in the flesh)، کلود اوتان-لارامرد سوم ۱۹۴۹ (the third man)، کارول رید