چرا آقای نعمت زاده اصرار دارد که شفافیت از بین برود

در جنوب بلوچستان، در روستایی 100 درصد به آقای رای دادند و حتی یک رای هم به آقای رئیسی نداده بودند. این هم جزو پدیده های این دوره از انتخابات بود.چرایی رکوردزنی سیستان و بلوچستان در رای به
عصر ایران؛ یوسف ناصری- استان سیستان و بلوچستان همراه با استان کردستان در انتخابات 29 اردیبهشت 1396 بالاترین درصد رای را در کل کشور به آقای رئیس جمهور مستقر داده است. در این انتخابات 73 درصد از آرای مردم این استان را به دست آورد و تعداد 875 هزار و 694 رای ب کرد و آقای رئیسی 314 هزار رای را از این استان داشت. (هم کردستان و هم سیستان و بلوچستان هر دو 73 درصد و اختلاف بر سر دهم درصد است).استان سیستان و بلوچستان از دو بخش کلی «سیستان» تسکیل می شود و همچنین «بلوچستان». سیستان محدوده شمال استان را در بر می گیرد و شامل شهرستان های زابل، ز ، نیمروز، هامون و هیرمند می شود. در 4 شهرستان سیستان آقای رئیسی رای بالاتری داشت و آقای فقط در شهر هیرمند رای بالاتر را به دست آورد. منطقه بلوچستان ناحیه مرکزی و جنوبی استان را در بر می گیرد و شامل 14 شهرستان زاهدان، ایرانشهر، خاش، چابهار، سراوان، سرباز، سیب و سوران، فنوج، قصر قند، کنارک، مهرستان، میرجاوه، نیک شهر و دلگان است. در شهرستان دَلگان که جزو بلوچستان و چسبیده به استان کرمان است، آقای رئیسی رای بالاتر را آورد و در 13 شهرستان منطقه بلوجستان استان سیستان و بلوچستان و از جمله در زاهدان، چابهار و ایرانشهر، آقای رای بالاتر را به دست آورد.با وجود مشکلات متعدد اقتصادی و اجتماعی و بهداشتی، مردم استان سیستان و بلوچستان رای بالاتری به دادند. در سال 94 یکی از نمایندگان شهرستان های این استان گفته بود که بیش از 70 درصد استان سیستان و بلوچستان زیر خط فقر مطلق هستند.عصر ایران در گفت و گو با پیمان فروزش سعی کرده است که وضعیت این استان را کند و کاو کند و تا حد امکان شناخت دقیقی به دست آید و مشخص شود چگونه اکثریت مردم استان سیستان و بلوچستان رای بالاتری به آقای داده اند و چگونه در این استان وعده های اقتصادی ک دای رقیب به طور کامل موثر واقع نشده است.فروزش در دوره های ششم و هفتم مردم شهرستان زاهدان در مجلس بوده و ای کشاورزی با گرایش ژنتیک بیومتری دارد.گفت و گوی ما را با پیمان فروزش را می خوانید.
***

*در انتخابات سال 92 آقای 73 درصد در استان سیستان و بلوچستان رای آوردند. در سال 96 هم باز آقای 73 درصد در این استان رای آورده اند. استان سیستان و بلوچستان جزو استان هایی است که بالاترین رای را به آقای داده است. چرا این استان پایگاه اجتماعی ثابت بوده برای آقای و به طور کلی اصلاح طلبان؟
-ما در استان سیستان و بلوچستان، هم در دوره گذشته و هم در انتخابات اخیر رای اول را در کل کشور به آقای دادیم. به دنبال این هستیم تفکر اصلاحات و تفکر اعتدال را پی بگیریم. در گفت و گوهایی که با مردم داشتیم همه را به این موضوع توجه دادیم که این گفتمان، برتری دارد و باعث می شود حاکمیت و نظام، استمرار پیدا کند و آینده خوبی را برای کشور رقم بزند. ما در این دوره 73.78 درصد رای به آقای دادیم و ستادهای انتخاباتی آقای در این استان، ستادهای برتر کشور شد. از طرف دیگر، شعور و بالندگی بسیار بالایی در استان سیستان و بلوچستان شکل گرفته است. در این دوره از انتخابات، تعداد 420 زن برای شوراهای شهر و روستا رای آوردند. *ظاهرا استان سیستان و بلوچستان بالاترین رای را بین کل استان های کشور به آقای داده است.

-بله. استان ما بالاترین رای را به آقای داده است. در استان سیستان و بلوچستان 73.05 درصد آرا به آقای داده شده. استان کردستان با 72.8 در رای دادن به آقای در رتبه دوم است. استان سوم، تهران است. چهارم، گیلان است و پنجم نیز کرمانشاه است. ما رتبه یک را در هر سه مولفه ب کردیم. استان کردستان، در رای ندادن به آقای رئیسی، در رتبه اول قرار دارد.*اکثر شهرستان های منطقه سیستان در استان سیستان و بلوچستان، رای بالاتری به آقای رئیسی داده اند و اکثر شهرستان های منطقه بلوچستان هم رای بالاتری به آقای داده اند. چرا چنین ح ی در رای دادن اتفاق افتاده است؟

-ما 19 شهرستان داریم. در حوزه سیستان 5 شهرستان داریم که در 4 شهرستان آن آقای رئیسی رای بالاتر آورده بود. در تمام شهرستان های حوزه بلوچستان، آقای رای بالاتر را آورد.*فقط شهرستان دَلگان در منطقه بلوچستان، رای بیشتری به آقای رئیسی داده است.

-بله. از منطقه بلوچستان فقط در یک شهرستان آقای رئیسی رای بالاتری آورده است. *از منطقه سیستان فقط یک شهرستان به آقای رای بالاتری داده و در منطقه بلوچستان هم یک شهرستان که «دَلگان» است، رای بالاتری به آقای رئیسی داده است. اما اکثریت شهرستان ها در سیستان به یک صورت رای داده اند و اکثریت شهرستان های بلوچستان هم به یک صورت. یعنی سیستان به آقای رئیسی رای بالاتری داده و بلوچستان به آقای رای بالاتری داده است. چرا اکثریت شهرستان ها در دو منطقه سیستان و همچنین بلوچستان به این صورت رای داده اند؟

-آقای رئیسی دو، سه تا خصوصیت ارائه داده بود. یکی این که سیّد است. مردم سیستان یک مقدار در این زمینه علاقه بیشتری دارند. یکی هم این که درباره وابستگی و رگ و ریشه آقای رئیسی، گفتند سیستانی است. یعنی این طور عنوان د که پدر آقای رئیسی متولد دشتک زابل است. اینها عواملی بودند که آقای رئیسی رای بالاتری در آنجا آورد. البته بعضی از مدیران آنجا از ت آقای بودند و عوض هم نشده بودند. این هم یکی از مولفه بود و آن مدیران، هنوز تفکرات ت قبلی را ادامه می دادند. *در کدام شهرستان از نیروهای ت آقای هستند؟

-دقیق نمی دانم ولی بعضی از فرمانداران تغییر نکرده بودند. فرماندار زابل از دوران آقای بوده است. *در سال 92 استان سیستان و بلوچستان 770 هزار رای به آقای داده و در سال 96 هم 875 هزار رای. افزایش حدودا 95 هزاری اتفاق افتاده است. این افزایش مقدار رای دادن به آقای ناشی از چه هست؟

-ما وقتی ستاد انتخاباتی آقای را در استان سیستان و بلوچستان راه اندازی کردیم بستر را فراهم کردیم برای مشارکت حداکثری و رکوردزنی در کل کشور. یعنی در راه اندازی ستاد و این که آقای در استان بودم، دیدگاهم این بود که ما ستاد را برای این دو عامل مهم راه اندازی کنیم. در هر دو موضوع هم رکورد زدیم. یعنی شعاری که در زمینه مشارکت حداکثری و رکوردزنی در کل کشور داده بودم، عملی شد ولی مولفه های دیگری هم تاثیر داشتند. حضور بسیار مستحکم آقای مولوی عبدالحمید را در این انتخابات داشتیم و علمای دیگر. این علما، همه همسو بودند و همه تلاش د. مردم نیز تبعیت د از منویاتی که هم ی در مشارکت حداکثری داشتند و هم علما که بر این موضوع تاکید د. از سوی دیگر وضعیت فقر و بیکاری در استان سیستان و بلوچستان، نابسامان است. * البته مولوی علی احمد سلامی که از علمای اهل تسنن استان و مردم استان سیستان و بلوچستان مجلس خبرگان هستند از آقای رئیسی حمایت د.

-بله. ما می بینیم که آقای مولوی علی احمد سلامی هم یکی از علمای برجسته استان هستند ولی میزان نقوذشان همین اندازه ای بود که ارائه شد. در طرف دیگر آقای مولوی عبدالحمید بود که در سطح استان و بعضی از نقاط کشور نفوذ و محبوبیت دارند. در همایش تجلیل از فعالان ستادهای انتخاباتی که روز سوم داد در تهران برگزار شد آقای مولوی عبدالحمید هم سخنرانی د.*این دو عالم استان یعنی مولوی عبدالحمید و مولوی سلامی، از شخصیت های برجسته و شناخته شده اهل سنت در استان هستند یا این که علمای معروف دیگری هم در این حد و اندازه در استان زندگی می کنند؟

-ما علمای دیگری هم داریم. آقای مولوی سلامی، ما در مجلس خبرگان هستند. از علمای شیعه آیت الله سلیمانی هستند که ایشان تاثیر زیادی در این انتخابات داشتند. زاهدان هستند و با بینش بلندی این انتخابات را پیگیری می د. من هم مستمرا با ایشان در ارتباط بودمآقای مولوی عبدالرحمن ملازهی نیزدر چابهار هستند. ایشان هم یکی از برجسته ترین علمای ما در حوزه جنوب بلوچستان هستند و بسیار پیگیر بودند. منویات اعتدال و تفکر اصلاحات و تدبیر را پیگیری می کنند.آقای مولوی حسین پور و مولوی ساداتی در سراوان هستند. این دو بزرگوار هم خیلی پیگیر بودند. در سیستان نیز حاج آقا طباطبایی که از سادات هستند خیلی پیگیر بودند. در خاش آقای مولوی عثمان، خیلی پیگیر بودند برای این تفکر.به هر ترتیب جمع علما و مردم این را نشان داد که ما در استان سیستان و بلوچستان، رتبه یک را در رای دادن به آقای آوردیم. *در ناحیه سیستان، شیعیان اکثریت جمعیت را دارند و در بلوچستان هم شیعیان زندگی می کنند و هم اهل تسنن. اگر مقایسه کنیم رای مردم سیستان با رای شیعانی در قسمت بلوچستان هستند تفاوت اساسی دارد؟

-ما الان به کل استان نگاه می کنیم. یعنی ما مردم استان را تفکیک نمی کنیم. *هر آدمی حق دارد به صورتی که دوست دارد رای بدهد. اما در قسمت سیستان که اکثریت آن شیعه هستند نوع رای دان آنها با بقیه استان متفاوت است.

-در آنجا درصد شیعه و سنی در حد 70 به 30 یا 60 به 40 است. در حوزه سیستان هم ما اهل تسنن داریم و 40 درصد یا 30 درصد از جمعیت آنجا اهل تسنن هستند. الان که این اتفاق افتاده است این نتیجه کل استان است. انتظار ما بر این است که ریاست محترم جمهور و هیات ت توجه مثبتی به استان داشته باشند و مطالبات مردم را جدی تر بگیرند. *شهرستان دَلگان در قسمت بلوچستان است و همسایه استان کرمان. در استان کرمان شهرستان های قلعه گنج و رودبار جنوب همسایه شهرستان دلگان در سیستان و بلوچستان هستند. در آن شهرستان های کرمان، رای بالاتری به آقای رئیسی داده اند. در دلگان هم آقای رئیسی رای بالاتری آورده است. چرا در دَلگان به این صورت رای داده شده و اکثریت آن متفاوت از 13 شهرستان منطقه بلوچستان عمل کرده اند؟-در دَلگان، جمعیت اهل تشیع ما بیش تر از اهل تسنن است. البته استان سمنان هم که محل تولد آقای است رای بالاتر را به آقای رئیسی داده است.*شهرستان دلگان در استان سیستان و بلوچستان که در رای دادن به آقای رئیسی وضعیت مشابه شهرستان های جنوب کرمان را دارد چگونه تحلیل می کنید؟

-ما الان نگاه خودمان را به این موضوعات معطوف نمی کنیم. چون همه این ک داها مورد تایید نظام بودند ما تفکیکی نخواهیم داشت. یعنی الان در یک فاز دیگر قرار گرفته ایم. ما به میانگین استان نگاه می کنیم.*استان سیستان و بلوچستان که در رای دان به آقای جزو بالاترین بوده است.

-ما فعلا دنبال این پیگیری مسائل خودمان هستیم. در شهرستان دلگان هم حتما شرایطی وجود داشته است و به این صورت رای داده اند. در شهرستان دلگان ممکن است ت نتوانسته عملکرد خودش را به اطلاع مردم برساند یا ممکن است ما عملکرد ت را به زبان مردم دیر به اطلاع رسانده باشیم. *شهرستان هیرمند تنها شهرستان از 5 شهرستان منطقه سیستان است که به آقای رای بالاتری داده. در هیرمند 15 هزار به آقای رای داده داده اند و 11 هزار به آقای رئیسی. شما اطلاعات خاصی از شهرستان هیرمند دارید و این نوع رای دادن؟

-اکثریت آن شهرستان با اهل سنت است. چون در ترکیب جمعیتی آنجا، جمعیت اهل تسنن بیش تر است. *در شهر زابل آقای 27 هزار رای آورده و آقای رئیسی 51 هزار رای. این رای دو برابری آقای رئیسی در زابل را ناشی از چه می دانید؟

-آقای رئیسی از سادات بود و مردم سیستان به سادات، علاقه عجیبی دارند. دوم این که آقای رئیسی رگ و ریشه ای در سیستان دارد. مطالباتی هم بود و بعضی ها ممکن است از خدمات ت برخوردار نشده باشند. برخی مسئولان نیز با ت هماهنگ نبودند. زابل دو در مجلس دارد که یک ، طرفدار آقای رئیسی بود و یک شان هم از آقای حمایت کرد. همه اینها تاثیرگذار بود. *طبق سرشماری سال 95 سیستان و بلوچستان 2 میلیون 755 هزار نفر جمیعت دشاته است. یک میلیون و 345 هزار نفر در مناطق شهری بوده اند و یک میلیون 427 هزار نفر در نقاط روستایی. نقاط روستایی استان حدودا 80 هزار بیش از ا جمعیت دارد. اگر فرض کنیم مناطق روستایی وعده های اقتصادی را بیشتر ترجیح می دهند چرا جمعیت زیادتر مناطق روستایی در سیستان و بلوچستان، تاثیر خاصی در رای دادن نگذاشته است؟
-در کل استان این طور بود. ما روستاهایی داشتیم که آب برای خوردن نداشتند اما 100 درصد به آقای رای دادند. *این نوع رای دادن در چه مناطقی بوده است؟

-در جنوب بلوچستان، روستاهایی داشتیم که 100 درصد به آقای رای دادند و حتی یک رای هم به آقای رئیسی نداده بودند. این هم جزو پدیده های این دوره از انتخابات بود. روستاهای ما با این که در اوج فقر بودند و میزان فقر 100 درصد بود و آب آشامیدنی سالم نداشتند ولی به آقای رای دادند.ما وقتی نتایج روستاها را بررسی کردیم متوجه شدیم که چنین وضعیتی اتفاق افتاده است. ما در این شاخص هم در رتبه اول هستیم. یعنی استان ما در «نه» گفتن به وعده سه برابری یارانه ها، در رتبه اول قرار دارد.*آقای در شهرستان زاهدان رای بالاتری نسبت به آقای رئیسی ب کرده است. اکثر شهرستان های منطقه بلوچستان به آقای با تفاوت بسیار زیاد رای داده اند. آقای در زاهدان 178 هزار رای آورده و اقای رئیسی 107 هزار رای. چرا زاهدان آرای آقای و آقای رئیسی در شهرستان زاهدان نسبتا نزدیک به هم است؟

-در شهر زاهدان این اتفاق افتاد. چون ترکیب جمعیتی آن متفاوت از بقیه ای منطقه بلوچستان است. در زاهدان جمعیت اهل تسیع، نسبت به ای جنوب استان، بیش تر است. از طرف دیگر 11 نفر از اعضای شورای شهر زاهدان از لیست ما انتخاب شدند. همان لیستی که ما از ان حمایت کردیم یعنی جریان اصلاح طلبی. هر 11 ک دای ما انتخاب شدند و یک نفر از جریان اصول گرایی هم انتخاب نشد. این هم یک پدیده دیگر است.*در 14 شهرستان که آقای رای بالاتر را ب کرده از کل 19 شهرستان استان سیستان و بلوچستان، به غیر از زاهدان و هیرمند، رای آقای با آقای رئیسی فاصله بسیار زیادی دارد. این فاصله زیاد رای آقای در شهرستان هایی مثل سیب و سوران و خاش، عمدتا به خاطر نوع رای دادن مردم اهل سنت است؟

-بله. در این دوره چند موضوع را، بیش تر برای مردم تبیین کردیم. یکی این که جمعی رای بدهند و این موضوع باعث مشارکت حداکثری می شود. چون در بعضی جاها نرخ کم سوادی یا بی سوادی، بیش تر بود دنبال این بودیم که یک را ار پیدا کنیم و مردم رای بیشتری بدهند. یعنی همه رای بدهند. یک مشارکت حداکثری را دنبال می کردیم.یک موضوع دیگر، نفوذ کلام آقای مولوی عبدالحمید بود. البته ی بر مشارکت حداکثری تاکید زیادی داشتند.
آقای سلیمانی زاهدان نیز بر مشارکت حداکثری مردم تاکید د. این تاکیدها باعث شد که مشارکت حداکثری در استان سیستان و بلوچستان بیفتد. *در شهرستان سیب و سوران تعداد 33 هزار آقای رای آورده و هزار و 500 رای آقای رئیسی. در قصرقند آقای 22 هزار و آقای رئیسی 4 هزار رای. در سیب و سوران یا قصرقند این 4 هزار یا آن 1500 نفری که به آقای رئیسی رای داده اند به نظر شما آنها چگونه این نوع رای دادن را انتخاب کرده اند؟

-ما وقتی صندوق های رای نگاه می کردیم مثلا عوامل اجرایی صندوق بودند که به آقای رئیسی رای داده بودند. مردم به آقای رای می دادند. در کل 19 شهرستان استان ما، در رای دادن به آقای شهرستان سیب و سوران بالاترین درصد رای را از لحاظ شهری در کل کشور دارد. یعنی بالای 95 درصد است.*آن 1500 رای در شهرستان سیب و سوران به آقای رئیسی، واقعا همه آنها رای عوامل اجرایی و های صندوق رای است در شهرستان سیب و سوران؟-تقریبا همین طور است و رای های اداری ممکن است باشد. *در ای سیستان یعنی زابل، ز ، نیمروز و همچنین هامون که رای بالاتری به آقای رئیسی داده اند رای نفر اول چندین برابر نفر دوم نیست و شبیه شهرستان های جنوبی منطقه بلوچستان استان سیستان و بلوچستان نیست. چرا در شهرستان های زابل رای ک داها به هم نزدیکتر است؟

-در سیب و سوران یا شهرستان های بلوچستان، به دلیل تفکر اصلاح طلبی و نفوذ علما و یکدست بودن باعث شد که به این صورت رای داده شود. در آنجا اتحاد عجیب و غریبی وجود دارد. ما هم آن اتحاد و انسجام را حفظ کردیم. تا الان هم آن اتحاد و انسجام را حفظ کرده ایم. اما در شمال استان، بیش تر روی آقای رئیسی اجماع شده بود و آن را پیگیری می د. یعنی بابت سید بودن و همشهری بودن.*در شهرستان هامون در منطقه سیستان، آقای 6 هزار رای آورده و آقای رئیسی 16 هزار. این رای سه برابری آقای رئیسی به خاطر همین مسائلی می دانید که مطرح کردید؟

-بله. همین چند عامل موثر بوده است. همچنین فرماندار آنجا نتوانسته است در این مدت، انسجام عملکرد ت را تبیین کند که آقای رای بالاتری ب کند.*در شهرستان نیمروز هم آقای 7 هزار رای آورده و آقای رئیسی 17 هزار. در شهرستان نیمروز چرا تا این حد تفاوت وجود دارد؟

-همه اینها شبیه هم هستند. در ناحیه سیستان در ای که اهل تشیع یا سیستانی بیش تری دارد، آقای رئیسی رای بالاتری آورده است. در شهرستان هیرمند در همان ناحیه سیستان که آقای رای بالاتری به دست آورده جمعیت اهل تسنن، بیش تر است. *استان سیستان و بلوچستان مشکلات اقتصادی و بهداشتی متعددی دارد از جمله این که آب آشامیدنی و سالم در صدها روستای این استان وجود ندارد یا نرخ بیکاری در حد بالایی است و همچنین فقر بالایی وجود دارد.
انگیزه اصلی اکثریت شهرستان های بلوچستان در رای دادن به آقای همان تبعیت از علمای خودشان بوده یا انگیزه دیگری هم داشته اند؟

-انسجامی که در استان ما شکل گرفته است محوریت آن با علما است. بر اساس ان بوده است که مردم توانسته اند جمع شوند و انسجام داشته باشند.
به خاطر انسجامی که وجود دارد در دوره های قبلی هم وقتی می گفتیم به یک نفر رای بدهند همه به آن یک نفر رای می دادند. *آقای پشنگ سابق خاش و میرجاوه در تیر ماه 1394 گفته بود که بالای 70 درصد استان سیستان و بلوچستان زیر خط فقر هستند. واقعا چنین وضعیتی در استان وجود دارد؟

-بله. نرخ بیکاری ما 46 درصد است. یعنی از 100 نفر آدم در سیستان و بلوچستان، تعداد 46 نفر بیکار هستند. در بعضی مناطق استان*ولی بالاترین نرخ بیکاری که مرکز آمار اعلام کرده است در کرمانشاه بوده و استان کرمانشاه با 22 درصد بدترین نرخ بیکاری را در کل کشور داشته و نرخ بیکاری بقیه استان ها پایین تر از استان کرمانشاه بوده اند. این نرخ رسمی است.

-در نرخ های رسمی میانگین می گیرند و آن عدد را می گویند. مثلا میانگین نرخ بیکاری کل کشور 10 درصد است ولی در استانی مثل سیستان و بلوچستان 46 درصد است. ما می دانیم که حقیقتا چنین وضعیتی وجود دارد. نرخ بیکاری بالای 46 درصد است. در چابهار درصد فقر 64 درصد است. یعنی 64 درصد جمعیت چابهار زیر خط فقر هستند.*این آمار فقر آیا مستند است و آمار و ارقام خاصی در اختیار دارید؟

-این آمار، دقیق است. خیلی از مناطق ما کمبود آب اشامیدنی دارند. در شهر چابهار ممکن است مردم در طول شبانه روز 4 ساعت یا 5 ساعت آب داشته باشند و بقیه ساعات شبانه روز آب ندارند. مشکل برق داریم. وضعیت نابسامان است. یعنی وضعیت مناسبی نیست.فاصله تمامی میانگین های ما با کل کشور یک فاصله معناداری در حوزه های آموزش و پرورش، آب، برق و بقیه موارد است. فقیرترین استان کشور هم هستیم. *ظاهرا در هزار روستاهای جنوب استان در هر شبانه روز 15 لیتر آب به هر خانوار داده می شود. این آب رسانی هنوز ادامه دارد؟

-بله، هنوز ادامه دارد. همین مقدار هم به سختی انجام می شود. *این که گفته شده 3 هزار و 300 روستای استان که 502 هزار نفر جمعیت دارند آب اشامیدنی و سالم ندارند درست است؟

-دقیقا همین طور است. چابهار را مثال می زنم که به اقیانوس وصل است. با اینهمه آب و امکانات، هنوز شهرچابهار، آب اشامیدنی سالم برای خوردن ندارد. سد هم در اطراف آن وجود دارد. حتی لوله کشی از سد پیشین انجام شده است. آن سد در زمان ت آقای هاشمی رفسنجانی تاسیس شد. از آن سد هنوز به درستی استفاده نمی شود. نه برای کشاورزی و نه برای آب شُرب.
در این انتخابات، مردم به حاکمیت و به ت آقای رای بالایی داده اند. ما انتظارمان این است که به مردم کمک کنند. *سد پیشین نزدیک مرز پا تان است.

-سد پیشین نزدیک چابهار است. با مرز هم فاصله زیادی ندارد. هر از گاهی بر اثر سیلاب پُر از آب می شود و از آب آن به نحو احسن استفاده نمی کنند. آب آن تبخیر می شود. چون هم رطوبت بالا است و هم دما بالا است. لوله کشی آب را انجام نمی دهند. حدود 80 میلیارد تومان باید انجام شود ولی هنوز این کار انجام نشده است.*در آن سوی خلیج فارس و در کشورهایی مثل امارات با دستگاه های آب شیرین کن، آب اشامیدنی تولید می کنند. در ایران آب شیرین کن های وجود داشته است. در منطقه چابهار که دومین شهر پرجمعیت استان است این نوع اقدام انجام نشده است؟

-فقط یک آب شیرین کن مربوط به ت آقای هاشمی رفسنجانی بوده که همچنان به صورت نصف و نیمه کار می کند. دو، سه آب شیرین کن محلی هم وجود دارد ولی به هیچکدام، وزارت نیرو مجوز نداده است. سرمایه گذار هم برای این کار آمده است.چابهار جزو 10 نقطه مهم استراتژیک جهان برای گردشگران است. چابهار آب آشامیدنی ندارد. وزارت نیرو، تضمین ید آب نمی دهد و از ان طرف هم قانون وجود دارد. انگار دستی هست که مردم ما در آنجا آب خوردن نداشته باشند. یک چیزی هست و باید از نیرو سال کرد تا به آ .*آب چابهار یا ایرانشهر یا زاهدان از کجا تامین می شود؟

-در زاهدان دو خط لوله از چاه نیمه های زابل داریم. آب مازاد رودخانه هیرمند را به منطقه خاصی منتقل کرده و برای آب آشامیدنی استان استفاده می شود. حدود 70 درصد آب شهر زاهدان را از این طریق می توانیم تامین کنیم و در تامین 30 درصد مابقی مشکل داریم.ایرانشهر، چاه های زیرزمینی خوبی دارد و آنجا آب مناسبی دارد. در آنجا مشکل فرسوده بودن لوله های قدیمی را داریم و باید هزینه کنند و از منابع اطراف ایرانشهر، آب بیشتری به دست بیاورند.
در چابهار دو، سه داریم ولی باید به مردم آب برسانند و لوله کشی ها را انجام بدهند. یعنی اولویت اول سیستان و بلوچستان، آب است چه در سیستان و چه در بلوچستان. *در حدوده سیستان 6 بازارچه مرزی وجود دارد که ظاهرا فقط بازارچه میلک فعال است. آقای هاشمی استاندار گفته بود که این بازارچه ها را فعال می کنیم و بازارچه میلَک را شبانه روزی می کنیم. اما این بازارچه ها فعال نشده اند. فعال بودن این بازارچه ها باعث اشتغال زایی می شود. چرا در زمینه پایانه های مرزی چنین وضعی وجود دارد؟

-ما تعدادی بازارچه مرزی در استان داریم. در سند توسعه استان هم، بازرگانی یکی از مولفه هایی است که می تواند چهره استان را در جهت افزایش اشتغال بهبود ببخشد و رونقی ایجاد کند.
چون استان ما هنوز صنعتی نشده. تازه گاز به استان ما آمده است. به دلیل مسائل ناامنی، این بازارچه ها تعطیل می شوند. بین همه این بازارچه های استان، فقط سه بازارچه میلَک، پیشین و میرجاوه فعال هستند. بقیه بازارچه ها تعطیل هستند.یکی از خواسته ها و مطالبات جدی مردم ما این است فعال شدن این بازارچه های مرزی است.*پس از 6 بازارچه مرزی در شمال استان، فقط همان بازارچه میلک فعال است؟

-بله. به دلیل این که بحث افغانستان است و بحث ترانزیت سوخت مطرح است. در ت آقای ، فروش کنترل شده سوخت به افغانستان باعث شده این بازارچه فعال باشد. یک کارخانه سیمان در آنجا داریم که محصولات آن به سیمان صادر می شود. تنها راه ارتباطی با افغانستان است. * زابل گفته بودند آقای استاندار شما وعده دادید بازاراچه ها را فعال کنید اما فعال نکردید پس بروید پی کارتان.-این صحبت ها را حاج آقای کیخا زابل اعلام کرده بودند. به خاطر این که فشار مردمی روی ایشان خیلی زیاد است. این هم یکی از مطالبات به حق مردم است. ایشان از جایگاه مطالبات مردمیف به حق گفته اند.*اما شما عامل اصلی را در وجود ناامنی در اطراف بازارچه های مرزی می دانید و می گویید عامل تعطیلی بازارچه های مرزی است؟ -بله. دخ ارگان های دیگر هم مطرح است و می گویند بازارچه ها باید بسته شود. وقتی اتفاق ناامنی رخ می دهد بازارچه ها تعطیل می شوند.
البته استاندار هم خیلی پیگیر است. یکی از مطالباتی که استاندار، پیگیری می کند و من هم از نزدیک شاهد این پیگیری هستم، فعال شدن بازارچه های مرزی است. یعنی هم ایشان پیگیر هستند و هم زابل ناراحت هستند و می گویند چرا استاندار استعفا نمی دهد. اما فعال شدن بازارچه های مرزی به طور کامل در دست استاندار نیست. این طور نیست که استاندار بگوید فلان بازارچه باز باشد و فلان بازارچه تعطیل شود. ارگان های دیگری هستند که باید نظر بدهند. الان استاندار با جدیت پیگیری می کند که مطالبات مردم را انجام بدهد.

*در بحث گاز رسانی قرار بوده تا پایان سال 95 گاز به زاهدان برسد. گفته شده به محض ورود گاز 10 هزار انشعاب خانگی داده می شود و به تدریج 110 هزار خانوار دیگر از گاز طبیعی برخوردار می شوند. تا چه حد این وعده ها عملی شد؟

-گاز به زاهدان رسید و این وعده عملیاتی شد. یعنی مشعل گاز در زاهدان روشن شد. این که به واحدهای مس ی و صنعتی بدهند در حال انجام است. تا یک ماه گذشته تعدادی زیر 20 خانوار داشتند لوله کشی گاز انجام می دادند.
الان یک اعلام سراسری شده به کل مناطق زاهدان و منطقه ای که ورودی گاز است. به همه گفته اند که حق انشعاب را پرداخت کنند و گاز دریافت کنند. من فکر می کنم روز به روز این تعداد افزایش پیدا می کند و فکر نمی کنم مشکلی در این زمینه وجود داشته باشد.*حق انشعاب گاز چقدر است که اعلام کرده اند؟

-فکر می کنم یک میلیون و دویست یا سیصد هزار تومان. چون مردم ما فقیر هستند ممکن است در پرداخت این مبلغ مشکل داشته باشند ولی گفته اند که بیایند قسط بندی کنند و حق انشعاب را بگیرند.*قرار بوده که به 46 هزار تار از مزارع سیستان آب برسد و پروژه آن در سال 93 کلنگ زنی انجام شده. این طرح در چه مرحله ای است؟

-این پروژه در حال انجام است. چون دستور ی است مبنی بر اختصاص 500 میلیون دلار از صندوق توسعه ملی برای این پروژه. این پروژه در حال انجام است. پیمانکار دارد کارش را انجام می دهد. ما هم به دنبال این هستیم که این پروژه سریعتر انجام شود و مردم نفع آن را ببرند. *برخی رسانه های منتسب به جناح اصول گرا گفته بودند که ت آقای به وعده هایش عمل نکرده و اول گفته بود 99 وعده را اجرایی می کنیم و بعدا تعداد مصوبه ها را به 130 افزایش داده اند و لی بعد از سه سال گفته شده تعداد مصوبات به 77 مورد کاهش پیدا کرده سات. وضعیت وعده ها و مصوبات ت چگونه بوده و چه سرنوشتی پیدا کرده اند؟

-اجرای پروژه ها بستگی به تامین اعتبار دارد. ت هم مشکلاتی در تامین اعتبار پیدا می کند و نتوانسته است این مصوبه ها را به درستی انجام بدهد. ت در تلاش است که این کارها را انجام بدهد.*اگر به موضوع انتخابات برگردیم در سال 92 آقای قالیباف 109 هزار رای در استان سیستان و بلوچستان ب کرده بود و آقای جلیلی 61 هزار، آقای رضایی 64 هزار. این مقدار رای دادن به آقای قالیباف و آقای جلیلی عمدتا به رای مردم زابل و چند شهرستان دیگر سیستان برمی گردد و همچنین به شهرستان دَلگان در غرب استان و در منطفه بلوچستان.
چرا در آن زمان این آرا به سمت آقای قالیباف و آقای جلیلی و آقای رضایی رفته است؟

-در آن سال ما هنوز تصمیم نگرفته بودیم که کدام ک دای اصلاح طلب است. بعد از این که آقای عارف آمدند، ما حرکتی را در استان سیستان و بلوچستان شروع کردیم و بعد آن نتیجه انتخابات در استان رقم خورد.
ک دای اصلی ما آقای عارف بود. بعد از این که آقای عارف کنار کشیدند در روزهای آ ، اقبال همه به سمت آقای بود.*مجموع آرای آقای قالیباف و همچنین جلیلی، رضایی و ولایتی در سال 92 و در سیستان و بلوچستان به حدود 270 می رسیده. در سال 96 هم آقای رئیسی تعداد 314 هزار رای در استان ب کرده است.
آیا به نوعی می شود نتیجه گیری کنیم که آرای سال 92 به ک داهای اصول گرا که رقیب آقای بودند تقریبا به سمت آقای رئیسی رفته است؟

-بله. چون جریان اصول گرایی به طور کامل در این استان از آقای رئیسی حمایت می کرد. *اطلاعات خاصی در مورد وضعیت رای دادن روستاهای این استان دارید؟

-خیلی خوب بوده است. حتی در بعضی روستاها در حد 100 درصد به آقای رای داده بودند. در بعضی جاها اگر هم آقای رئیسی تعدادی رای آورده اند به دلیل عناصری بوده است که سر صندوق بوده اند و آنها تمایل داشته اند که خودشان به آقای رئیسی رای بدهند. هم روستاهای ما و هم ای ما یک انسجام به یاد ماندنی را از خودشان نشان دادند. فکر می کنم حفظ این سرمایه اجتماعی، برای ت و نظام از همه چیز مهمتر باید باشد. نگاه این دوره حاکمیت به استان باید یک نگاه ویژه باشد. *استان سیستان و بلوچستان از نظر جغرافیایی پهناورترین استان کشورمان است. حمایت شخصیت های برجسته مثل آقای مولوی عبدالحمید چگونه به روستاها منتقل می شد و آیا از طریق موبایل و شبکه هیا اجتماعی بود یا حضور شخصیت ها و فعالان در روستاها و صحبت های چهره به چهره؟

-ما تکنیک های خاص خودمان را در انتخابات داریم. ما این روش ها را نگه داشته ایم. هم چهره به چهره و هم با پیغام، دیدگاه ها را منتقل کرده ایم. در این دوره از انتخابات هم، تلگرام خیلی موثر بود و بیش ترین تاثیر را داشت. چون تبلیغات ما در این دوره فقط در داخل ستادها بود.تبلیغات این دوره به خوبی انجام شد. چون هم محیط زیست را آلوده نکردیم و هم تبلیغات ما در حد مناسب بود. توانستیم اطلاع رسانی کنیم. روش های مختلفی را داریم و روش های خاص استان سیستان و بلوچستان است. از این روس ها استفاده کردیم و به توده مردم در دورترین نقاط هم توجه کردیم. نتیجه هم گرفتیم.*درباره این روش های خاص که می گویید دقیقا از چه طریق بوده است؟

-پیک می فرستادیم. با موبایل و تلفن صحبت می کردیم. آدم های امین را می فرستادیم و پیام را منتقل می د.*در روستاهایی که اهل تسنن بیشتری دارد این پیام ها به چه صورت منتقل می شده و آیا واقعا تبعیت کامل از علمای سنی در آن روستاها وجود داشته است؟

-بله. در این دوره به دلیل سختی کار و مسائل و مشکلاتی که داشتیم چهره به چهره فعالیت کردیم. یعنی من خودم به تمام شهرستان های استان رفتم به عنوان رئیس ستاد آقای در استان.
آدم های موفق و مورد اعتماد و امین را به روستاها فرستادیم. ما افرادی را داریم که علما هستند و نخبگان و سران طوایف هستند. سران طوایف را در برنامه های خودمان داشتیم. پیام های خودمان را به سران طوایف انتقال دادیم.*تبعیت مردم اهل تسنن از علمای شاخص اهل سنت اتفاق افتاد یا فعالیت ستاد انتخاباتی آقای در جذب رای برای آقای تاثیر داشته است؟-ستاد انتخابات در استان، بسترساز مشارکت حداکثری برای رکودزنی بود. همراهی و بیان علما را هم داشتیم. به دلیل این که علما، پشتوانه ما نیز بودند هم افزایی اتفاق افتاد. *این پیام به همه روستاهای استان رسید؟

-پیام آقای مولوی عبدالحمید به تمام روستاها وارد شد. مردم آن روستاها نیز صد در صد انجام دادند.*اخیرا آقای مولوی عبدالحمید گفتند که جناح اصول گرا به ما گفته اند که حداقل یک بار از ک دای ما حمایت کنید. چرا این نوع نگاه وجود دارد و این بار هم اقای مولوی عبدالحمید از آقای حمایت کرد؟

- جمعیت رای دهنده اهل سنت در ایران بین 5 تا 6 میلیون نفر بود. اگر تصمیم گرفته می شد که این میزان رای به سمت آقای رئیسی برود، آقای در انتخابات پیروز نمی شد.
به این دلیل این موضوع را با قوت می گویم به خاطر این که این رای، منسجم است نمی شکند.*آقای مولوی عبدالحمید گفته است حداقل 6.5 میلیون رای افراد واجد شرایط را دارد در بین اهل سنت. یعنی همه این افراد واجد شرایط رای که ایشان گفته اند رای داده اند؟-بله؛ همین حدود است. می گویند بین 5.2 تا 6 میلیون نفر. رای منسجمی هم هست. این رای به هر سمتی برگردد آن ک دا، رئیس جمهور می شود.*اگر با آماری که شما مطرح کردید از بین اهل تسنن حداقل 500 هزار و حداکثر یک میلیون و 300 هزار به آقای رای نداده اند. آن افراد چرا مثل اکثریت اهل تسنن رای نداده اند؟

-ممکن است آنها به ک دای دیگری رای داده باشند. اما انسجام، یک انسجام تاثیرگذاری است. جریان اصول گرا هم مذاکراتی انجام داده بودند با واسطه با آقای مولوی عبدالحمید که شما در این دوره از ک دای آنها حمایت کند.
اما مردم ما مطالباتی داشتند. جریان اصول گرا در این مذاکرات پاسخ نداده بودند. آقای مولوی عبدالحمید منتظر پاسخ آنها بوده سات. آنها پاسخ ندادند و مجددا از اصلاحات و تفمر اعتدال و تدبیر حمایت د. *بخشی از افراد واجد شرایط اهل سنت که به آقای نداده اند آیا به سمت آقای رئیسی رفته است یا اصلا رای نداده اند؟

-رای داده اند. ممکن است به ک داهای دیگر رای داده باشند.*چون در ای مختلف استان سیستان و بلوچستان آقای میرسلیم و اقای هاشمی طبا رای داشته اند و آقای میرسلیم در کل استان 6 هزار رای آورده و آقای هاشمی طبا هم 3 هزار رای.

-به خاطر این می گویم که ممکن است به ک داهای مختلف رای داده باشند ولی رای تاثیرگذار اهل تسنن مشخص است که به آقای داده شده. شعور مردم سیستان و بلوچستان به حاکمیت در این دوره بیش تر نشان داده شد. آگاهی های فردی استان سیستان و بلوچستان و مردم آن را داشتیم. مردم استان به طور کامل در انتخابات شرکت د. هیچ نقصی در کار مردم نیست. سیستان و بلوچستان رتبه اول را در رای دادن به آقای در کل کشور به دست آورده است. انتظار ما بر این است که این رای مردم دیده شود.*در دوره اول انتخابات ریاست جمهوری، مردم سیستان و بلوچستان 35 درصد مشارکت کرده بودند و الان به این حد از مشارکت رسیده است. چه مولفه هایی وجود دارد که این میزان مشارکت در بین کل مردم استان را رقم زده است؟

-این میزان مشارکت، اجرای منویاتی بود که ی و علمای خودشان داشتند و این انسجام شکل گرفت. چون این انسجام به وجود آمد میزان مشارکت را بالا برد و هم درصد رای به آقای بالا رفت. مردم همه جانبه پای کار بودند. ما خواسته ای از مردم داشتیم و مردم هم به طور کامل به این خواسته جواب دادند.ما امیدواریم این مردم دیده شوند و به مطالبات مردم توجه شود. از سرمایه اجتماعی در جهت حاکمیت استفاده شود. به این مردم رسیدگی کنند. ما انتظار داریم در دوره بعدیف مشکل آب و مشکلات مایحتاج اولیه و فقر را نداشته باشیم. حداقل در مورد این استان تامل کنند.ما می خواهیم مثل بقیه دیده شویم. یعنی می خواهیم میانگین خودمان را با میانگین کشوری ی ان کنیم یعنی عد به طور کامل رعایت شود. *توسعه استان به امنیت نیاز دارد. با امنیتی که به وجود می آید زمینه های توسعه هم فراهم می شود. در استان مردم به چه شکل عمل می کنند که امنیت تامین شود و تعداد افرادی که به گروه های تروریستی می پیوندند کاهش پیدا کند و توسعه استان ضربه نخورد؟-ما دو تا مشکل داریم که بعضی وقت ها این مشکلات ما را اذیت می کند. وقتی در یک جا فقر هست و فقر شدید هست و در جایی بیکاری هم به آن اضافه می شود، بالا ه مشکلاتی را ایجاد می کند. بنابراین فردی که دچار فقر است و بیکار استف ممکن است به هر سو برود. در تهران هم همین طور است و فقط محدود به سیستان و بلوچستان نیست.*به هر ح اگر افرادی از استان سیستان و بلوچستان به سمت فعالیت های ترویستی بروند و خودشان هر اسمی روی آن بگذارند، این باعث می شود که این استان بیش تر عقب بیفتد و عقب ماندگی آن تشدید شود.

-دقیقا همین طور است. اول باید سیستم استان را طوری طراحی کینم که این چند عامل را ریشه کن کنیم یا حداقل بهبود ببخشیم. ما اگر سمت مرزمان را پایدار کنیم خیلی از مسائل ناامنی و اتفاقاتی که رخ می دهد ریشه کن می شود. در نتیجه این نوع اقدامات می توانیم شکوفایی در استان باشیم.در استان ما، هیچ صنعتی نیست. یا تعداد کارخانه ها به تعداد انگشتان دست یک فرد می رسند. راه ارتزاقی وجود ندارد. مردم با یارانه زندگی می کنند. مشکلاتی به این صورت وجود دارد و ممکن است بعضی افراد را به طور ناخواسته به آن سمت ببرد.ما هم تلاش می کنیم یک امید به آینده در استان اتفاق بیفتد و این نوع مشکلات پیش نیاید.*در زمان انتخابات وعده سه برابر شدن یارانه مطرح شد و و وعده 150 هزار و 250 هزار شدن یارانه هم مطرح شد. این وعده تا چه حد باعث شد آقای رئیسی در سیستان و بلوچستان رای بیاورد؟- با توجه به این که فقر وجود دارد یارانه در بعضی روستاها به درد مردم می خورد. مثل همین طرح تحول سلامت که خیلی به درد مردم مناطق محروم خورد. یکی از کارکردهای مناسب ت آقای بود. وقتی در یک روستا چنین مشکلاتی وجود دارد ولی درصد رای آقای 100 درصد است، این موضوع را مطرح کردیم که نه در برابر یارانه سه برابری. یعنی به عزت خودشان و مملکت خودشان و شرایط اجتماعی خودشان بها دادند و به معیشتی که می خواست اضافه شود بها ندادند. مردم به فکر اعتلای کشور بودند. این مهمترین نتیجه ای بود که ما گرفتیم.*مسئولیت خاصی در ت آقای داشته اید؟-من یک و نیم سال عضو هیات مدیره مناطق آزاد چابهار بودم. بعد از آن عضو هیات علمی هستم. دو دوره زاهدان در مجلس بوده ام یعنی دوره های هفتم و هشتم. بعد از آن هم رئیس ستاد آقای در استان بوده ام.*استان سیستان و بلوچستان یک استان پهناور است. با کل استان آشنا هستید و تک تک شهرستان ها را می شناسید که به عنوان رئیس ستاد آقای در استان انتخاب شدید؟-بله. آقای شریعتمداری که معاون اجرایی رئیس جمهور هستند و رئیس ستاد کشوری آقای بودند خودشان انتخاب د. من هیچ پیشنهادی نداشتم. از یک بی تدبیری در ت آقای ، بسیار ناراحت بودم ولی به خاطر مملکت و تفکر و اعتدال، پای صحنه آمدم و روی انی را که آن بی تدبیری را انجام داده بودند، کم .ما در ستاد آقای در استان فعالیت کردیم و بالاتر از همه استان ها رای آوردیم. *آن بی تدبیری چه بود؟

-آقای ترکان و آقای جهانگیری یک بی تدبیری د. چون من را از عضویت در هیات مدیره منطقه آزاد چابهار برداشتند. در حالی که دوره سه ساله من تمام نشده بود. ما هم هیچ اعتراضی نکردیم. بعد که خودشان به این نتیجه رسیده بودند که رئیس ستاد استان سیستان و بلوچستان شوم، آقای شریعتمداری اولین حکم رئیس ستادی را در کل استان ها به من دادند.ما هم در آنجا گفتیم رکورد می زنیم. ما تلاش شبانه روزی کردیم و با برنامه و هدف دار در استان فعالیت کردیم. طبق برنامه جلو رفتیم و استراتژی ما مشخص بود. به خاطر آن بی تدبیری که د بعدها باید شرمنده شوند.
به گزارش مشرق، مجلس بعنوان قوه ناظر و قانونگذار مهم ترین نهادی است که می تواند در مبارزه با فساد و ناکارآمدی نقش ایفا کند. اما لازمه ایفای این نقش، عاری شدن مجلس از فساد و ناکارآمدی است که تحقق این مهم صرفاً از طریق نظارت عمومی و شفافیت حاصل خواهد شد.[1]این روزها سخن از مبارزه با فساد و شفافیت بسیار رانده می شود. بسیاری به این نتیجه رسیده اند که کلید حل بسیاری از مشکلات کشور، مبارزه با فساد در همه ابعاد اداری، اقتصادی، و … آن است و البته تعداد محدودتری به این یافته رسیده اند که راه مبارزه با فساد از شفافیت می گذرد. اساساً در دنیای کنونی با تعاملات بسیار پیچیده بین مفسدان و روش های محیرالعقول ابداعی توسط آنها، ت ها از نظارت و پیشگیری در مانده شده اند و در بهترین ح فقط به کشف مفاسد می پردازند و نیک مشخص است که تبعات و هزینه های این کشف ها هر چند امری ضروریست خیلی بیشتر از پیشگیری از فساد است. از طرفی، همه ابعاد فساد، مربوط به ی ها و ها و انواع دیگر مفاسد اقتصادی نمی شود. در تعریف فراگیر از فساد، ناکارآمدی، حیف منابع عمومی و تصمیمات غیر کارشناسی و … را نیز فساد می نامند. شفافیت تنها ابزاری است که بوسیله آن می توان علاوه بر مبارزه اثرگذارتر با فسادهای نوع اول از مفاسد نوع دوم نیز پیشگیری کرد. البته شفافیت فواید دیگری نظیر افزایش اعتماد مردم به حاکمیت و در نتیجه افزایش سرمایه اجتماعی نظام، افزایش مشارکت مردم در اقتصاد، سیاست، فرهنگ و … دارد که در این یادداشت به این ابعاد از فواید شفافیت نمی پردازیم.اما نکته مغفول در صحبت های ون چگونگی ارتباط شفافیت با مبارزه با فساد و ارائه را اری عملی است که چگونه می توان با شفافیت به جنگ غول فساد رفت؟ از کجا باید شروع کرد؟ آیا ایجاد سامانه های بانکی، گمرکی و … به معنای ایجاد شفافیت است؟دسته بندی های مختلفی برای شفافیت می توان ارائه داد. مثلاً شفافیت را می توان از بالا به پایین (شفافیت حاکمیت برای مردم) یا از پایین به بالا (شفافیت مردم برای حاکمیت) تعریف کرد. در یک تقسیم بندی دیگر شفافیت را می توان به دو حوزه حاکمیتی ( ) و اقتصادی تبدیل کرد. منظور از شفافیت ، شفافیت افراد و نهادهای تصمیم گیر در حوزه های گوناگون حاکمیتی است. با این تعریف درواقع می توان شفافیت اقتصادی را نیز ذیل شفافیت دسته بندی نمود که به دلیل حساسیت بیشتر مردم و رسانه ها بصورت مجزا نام برده می شود.لذا می توان گفت راه اندازی سامانه هایی برای جمع آوری داده های بانکی، گمرکی و … هرچند از ضروریات مدیریت مطلوب این نهادها به شمار می آید، اما به معنای شفافیت اقتصادی نمی باشد. زیرا همانگونه که برای راه اندازی و مدیریت مطلوب یک بانک نیاز به انواع سخت افزار مانند محل کار، میز و صندلی و رایانه و … و نرم افزار و نیروی انسانی وجود دارد، نیاز به ict (سامانه های اطلاعاتی و ...) نیز وجود دارد. امری که [تقریباً] در هیچ یک از مقالات علمی حوزه شفافیت از آن با عنوان شفافیت اقتصادی یاد نمی شود و تقریباً همه محققان این حوزه سامانه های اطلاعاتی را یکی از مصادیق ابزاری برای مدیریت مطلوب نهادهایی چون بانک و بیمه و گمرک می دانند. ایشان معتقدند که شفافیت اقتصادی به معنای شفافیت افراد، نهادها، شوراها و کمیسیون هایی است که این تصمیمات از دل آنها بیرون می آید. با این بیان شناختن افراد یا نهادهایی که دستور راه اندازی یا جمع آوری سامانه های اقتصادی را می دهند و چرایی این تصمیمات مهمتر از راه اندازی سامانه هاست.از مطالب پیش گفته این چنین برمی آیند که شفافیت در حوزه مهمترین و اثرگذارترین نوع شفافیت است و صحبت از شفافیت در سایر حوزه ها آدرسی غلط و برای گمراه مخاطب است. اما شفافیت را از کجا و از کدام نهادها و افراد باید شروع کرد؟ این نوع از شفافیت چه مولفه هایی دارد؟ چگونه باید مسئولین و سیاستمداران را به سوی این نوع از شفافیت سوق داد؟بررسی های مجموعه شفافیت برای ایران، بعنوان اولین و غنی ترین مجموعه داخلی در حوزه شفایت و مفاهیم پیرامونی نظیر تعارض منافع، درب های گردان، گزارشگری تخلف و … نشان می دهد که پارلمان به معنای عام کلمه که نهاد مسئول قانونگذاری و نظارت است در صدر اولویت های شفاف شدن قرار دارد. طبیعتاً در یک نگاه بومی پارلمان را می توان به مجلس شورای ی، شورای نگهبان قانون اساسی و مجمع تشخیص مصلحت نظام تعبیر کرد.در زیر به دلایل اولویت دار بودن مجلس برای شفاف شدن اشاره می شود:رسانش بالای شفافیت مجلس به دیگر نهادها
اگر شفافیت در مجلس شورای ی محقق بشود، این نهاد بعنوان قوه ناظر بر عملکرد سایر قوا و ریل گذار حرکت کشور، با تسری این نگاه در تقنین و نظارت، سایر نهادها را نیز وادار به شفافیت خواهد کرد. در واقع اگر مجلس شفاف بشود و کلید حل مشکلات کشور را در شفافیت ببیند، قدرت قانونگذاری این نهاد همه کشور را به مرور شفاف خواهد کرد و اگر نه اقدامات شفافیت سازی مانند طرح شبنم یا کارت سوخت نیز مقطعی، کوتاه مدت و نا پایدار خواهند بود. برای مثال ت یازدهم با کارت سوخت که یکی از سامانه های اطلاعاتی مهم و شفافیت ساز در حوزه انرژی است مخالف بود و عملاً کارایی آن را از بین برد. اما مجلس شورای ی با وضع قانون توانست این سامانه را از مرگ نجات دهد. هرچند سامانه کارت سوخت هنوز در ح کماست اما امید می رود تا روزی به هوش آید، مصرف بنزین و نیاز به واردات را کاهش دهد.سهولت نسبی دسترسی به نمایندگان
تلاش برای ترویج و تزریق شفافیت در یک نهاد، نیازمند ارتباط مستقیم و تعامل مستمر با مسئولین ارشد تصمیم گیر در آن نهاد است. متأسفانه در حال حاضر دسترسی به عموم مسئولین از دستگاه های مختلف بسیار دشوار بوده که در نتیجه تعامل مستمر با آنها را با دشواری زیادی روبرو می سازد. در حالی که نمایندگان مجلس شورای ی علاوه بر دیدارهای عمومی که در دفتر کار خود در مجلس دارند، هر هفته به حوزه انتخ ه سفر کرده و با مردم بصورت مستقیم دیدار و گفتگو می کنند که در نتیجه مسیرهای سهل الوصولی برای ارتباط و تعامل مستمر با نمایندگان مجلس را در اختیار قرار داده و آنها را از عموم مسئولین کشور ممتاز می نماید..امکان اجرای طرح های «شفافیت داوطلبانه»
یکی از مزایای سهولت دسترسی به نمایندگان مجلس شورای ی، امکان طرح و به سرانجام رساندن پویش هایی چون «شفافیت داوطلبانه» به عنوان شکننده سد قانونی شفافیت است. اما چرا این مسئله حائز اهمیت فراوان است؟ از آنجا که تصویب قوانینِ شفاف کنندهٔ مجلس از اختیارات خود مجلس است، لذا به دلیل وجود تعارض منافع، بعید بنظر می رسد که این نهاد، قوانین جامع و سختگیرانه ای در این حوزه تصویب کند. در چنین شرایطی راهبرد شفافیت داوطلبانه یکی از بهترین و عملیاتی ترین مسیرهایی ست که منجر به شفافیت می شود. در این روش تعدادی از نمایندگان مجلس با انگیزه های گوناگونی نظیر به رخ کشیدن فعالیت ها و اقدامات خود، پاسخگو سایر نمایندگان، به چالش کشیدن تصمیمات حزب حاکم بر مجلس، ارتقای کارآمدی و بهینگی انجام امور اقدام به انتشار داوطلبانه اطلاعات مربوط به خود در رسانه ها می کنند. پس از این اقدام، مردم و رسانه ها سراغ سایر نمایندگان رفته، از آن ها می خواهند که به جمع این داوطلبان اضافه شده و آنها نیز اطلاعات عملکردی خود را شفاف نمایند. تجربه عملی این شیوه برای دستی به شفافیت پارلمان، در کشور ایالات متحده جالب توجه است. در این کشور بدون وجود قانونی در زمینه شفافیت آراء نمایندگان به طرح های مختلف و تنها از طریق شفافیت داوطلبانه تعدادی از های کنگره و فشارهای رسانه ای و مردمی، اکنون شفافیت آراءبه یک عرف فراگیرتبدیل شده است.تشکیل مجلس از شاخص های شفافیتی بسیار متنوع
مطالعات نشان می دهد برای مجلس می توان حدود 100 شاخص شفافیتی تعریف کرد. این شاخص ها که در حوزه های مربوط به نمایندگان، کمسیون ها، صحن مجلس، بخش اداری، مرکز پژوهش ها، موزه، کتابخانه و مرکز اسناد، سازمان های مردم نهاد و ... تعریف می شوند، چنان تنوعی دارند که می توان آنها را گلچین خوبی از شاخص های شفافیت سایر نهادها قلمداد کرد. برای مثال در حوزه شفافیت عملکرد نمایندگان، شاخص هایی از قبیل انتشار عمومی حقوق و مزایا، سفرها و مزایای مسافرتی، هدایای دریافتی، تع ت منافع ملی با منافع محلی و شخصی و … وجود دارند که این شاخص ها دقیقاً در مورد سایر مسئولین کشور نیز قابل ارائه هستند. در مثالی دیگر شاخص های مربوط به کمیسیون ها از قبیل حضور و غیاب اعضا، فهرست مدعوین جلسه، مشروح مذاکرات کمیسیون، مشروح آراء افراد به طرح ها و لوایح و … هستند که این شاخص ها را هم در مورد سایر شوراها و کمیسیون های کشور مانند مجمع تشخیص مصلحت نظام، شورای عالی انقلاب فرهنگی، شوراهای شهر و روستا و … نیز می توان استفاده کرد. لذا با شفاف شدن مجلس شورای ی مسیر روشنی در مقابل سایر نهادها و مسئولین باز می شود تا یا با الگوگیری از مجلس، به سمت شفافیت خود گام بردارند و یا تحت فشار مجلس، رسانه ها و مطالبه عمومی به این کار تن دهند.
حسن دیگر وجود این تنوع، احتمال بالای اثرگذاری اقدامات، سمن ها و گروه های مردمی در یک یا تعدادی از این شاخص ها و شفافیت بیشتر مجلس در آنهاست. تعداد بالای شاخص های شفافیت مجلس باعث آن خواهد شد که در صورت تمرکز مطالبات مردمی برای شفافیت این نهاد، احتمال و سرعت اثرگذاری بسیار بالا برود. این اتفاق علاوه بر امیدبخشی به فعالین این حوزه، زمینه را برای مطالبه شفافیت سایر شاخص ها نیز مهیا می کند.سادگی و عامه فهم بودن شفافیت مجلس (امکان جذب حساسیت و مطالبه مردم)
ساده و عامه فهم بودن شاخص های شفافیت پارلمان از مهمترین ویژگی هایی ست که این نهاد را در صدر اولویت اقدامات سمن ها و تشکل های مردمی قرار می دهد. حضور و غیاب ، میزان حقوق و مزایا، سفرهای داخلی و خارجی و میزان پاداش و مزایای این سفرها، هزینه های نمایندگی، آراء نمایندگان به طرح ها و لوایحی که هریک با سرنوشت مردم ارتباطی تنگاتنگ دارند و …. همه و همه شاخص هایی هستند که علاوه بر عامه فهم بودن، امکان جذب حساسیت و مطالبه مردمی نیز دارند.وجود بزنگاه ها (فرصت های طلایی ترویج شفافیت)
بزنگاه هایی چون انتخابات، فرصتی طلایی برای شفافیت نمایندگان ایجاد می کند. های مجلس که برای بقا در این سمت خود را محتاج رأی مردم می دانند، سعی در توضیح عملکرد خود و پاسخ مستند به شبهات مطرح شده توسط رقبای خواهند کرد و تکرار این اتفاق زمینه مساعدی برای ارائه نظامند اطلاعات و شفافیت مجلس را بوجود می آورد. در واقع می توان از رهگذر دعواهای ، شفافیت مجلس را مطالبه و حاصل نمود.
از طرفی برخی تصمیمات مهم و کلان مجلس، که تبدیل به دغدغه روز مردم می شوند نیز همین پتانسیل را برای شفافیت آراء، حضور و غیاب، مشروح و ویدئو جلسات دارند. برای مثال می توان به تصمیمات مجلس پیرامون و حقوق های نجومی اشاره کرد که تبدیل به یک چالش ملی شده بودند و هه مردم توقع داشتند بدانند های مختلص مجلس چه رایی به طرح ها و لوایح مطرح شده در این حوزه ها می دهند و چه استدلاهایی را در قبال آن مسائل ارائه می نمایند.کارآمدشدن مجلس در حوزه های دیگر بسیار اثرگذار است
مهمترین اثر شفافیت مجلس، کارآمدتر این قوه مهم است که باید در رأس امور باشد. با افزایش شفافیت و نظارت مردمی، نمایندگان مجلس همواره خود را در معرض نگاه مردم، رسانه ها و جریان های رقیب می بینند و لذا سعی در بهبود عملکرد خود در همه زمینه ها خواهند داشت. این بهینگی عملکردِ تک تک نمایندگان منجر به کارآمدی و بهینگی مجلس شورای ی بعنوان ریل گذار حرکت کشور خواهد شد. این بهینگی عملکرد مجلس خود را در افزایش خبرگی و میزان کارشناسی بودن طرح ها و در نهایت شدت یافتن رفتار حرفه ای قانونگذاری نشان خواهد داد که در نتیجه عموم حوزه های کشور از این افزیش خبرگی در وضع قوانین بهره مند خواهند شد. هیچ نهاد دیگری را نمی توان یافت که شفافیت و بهینگی عملکرد آن به این وسعت و سرعت در حرکت کشور اثرگذار باشد.با توجه مطالب فوق امید می رود سازمانهای مردم نهاد و تشکلهای دانشجویی که خواهان مبارزه با فساد و افزایش کارآمدی نظام مقدس هستند با درک ضرورت پرداختن به شفافیت مجلس، این مهم را در صدر مطالبات خود قرار داده و در این مسیر گام های عملی بردارند.[1]- http://map.tp4.ir/post/2
به گزارش گروه دیگر رسانه های خبرگزاری فارس، در روزهای برگ ریزان پاییزی به سراغ نزدیک ترین شخصیت فرهنگی و هنری سیدمحمد خاتمی می رویم. ابتدای صبح است که به دفتر دوبل او در محله ونک می رسیم. سید محمدعلی ابطحی در ت خاتمی مسئول دفتر او بود. البته در ت اصلاحات سمت های دیگری هم داشت. معاونت پارلمانی و حقوقی ریاست جمهوری و مشاور رئیس ت اصلاحات، دیگر سمت های او بود. این روزها بیشتر در نمایشگاه های ع و مجسمه حضور می یابد. شب ها به تئاتر می رود و در اینستاگرام و کانال تلگرامی اش پست می گذارد و در جلسات خاتمی را همراهی می کند. با این حال، در دوره دهم ریاست جمهوری، برخلاف خاتمی که از حامیان به شمار می آمد، از حامیان مهدی بود. ابطحی، رئیس موسسه گفت وگوی ادیان و از اعضای اصلی مجمع ون مبارز، عضو بنیاد باران و شورای عالی سیاستگذاری اصلاح طلبان نیز به شمار می رود. رفاقت ابطحی با خاتمی دیرینه است. او پس از سال ها فعالیت و سمت های مختلف در رادیو و تلویزیون، در تاریخ 12 دی 1367 از طرف سیدمحمد خاتمی که آن روزها ارشاد بود، در حکمی به معاونت امور بین الملل وزارت فرهنگ و ارشاد ی منصوب شد و با استعفای خاتمی از ارشاد در 5 مرداد 1371 او هم استعفا داد. با ک دا شدن خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری، کارش را در نمایندگی صدا و سیمای ایران رها کرده و به ستاد انتخاباتی رفت. در دور دوم ریاست جمهوری خاتمی، در 11 شهریور 1380 معاون حقوقی و پارلمانی رئیس جمهور شد. پس از انتخابات مجلس هفتم او که رابط ت و مجلس بود، سه بار استعفا داد تا بالا ه در 21 مهر 1383 استعفایش موردقبول خاتمی قرار گرفت و پس از آن به سمت مشاور رئیس جمهور انتخاب شد. در ادامه متن گفت وگوی دوساعته ما را با سید محمدعلی ابطحی می خوانید.نقش آیت ا... هاشمی رفسنجانی را در طول دوران حیات شان در مدیریت کشور چگونه تحلیل می کنید؟ منظومه ایشان را چگونه می بینید؟آیت ا... هاشمی چه قبل و چه بعد از انقلاب ستون همیشه ثابت انقلاب ی بود. ستونی که تکیه گاه ایشان و مسیرشان مسیر بود. پیش از انقلاب به عنوان یکی از اصلی ترین چهره های مبارز بودند که با انقلاب همراهی داشتند و در واقع انقلاب را مدیریت می د. بعد از انقلاب هم نقش و مدیریت ایشان از روزهای ابتدای نهضت وسیع بود. اعتماد بالایی به هاشمی داشتنداعتماد بی سابقه و درجه اول به ایشان بسیار بالا بود. روحیه کارآزمودگی و فعالیت ایشان در سطح مدیریت کلان انقلاب تاثیرگذار بود. به همین دلیل از روزهایی که طلیعه انقلاب ی شروع شد، آیت ا... هاشمی رفسنجانی یکی از محورهای اساسی هدایت این انقلاب بود. تا لحظه مرگ ایشان نوسانات زیادی در زندگی ایشان بود، ولی همواره قدرت بزرگی در مدیریت انقلاب داشتند. بعد از فوت ایشان نقش بسیار مهمی در کشور داشتند. ی ری اختلاف نظرها ایجاد شد، ولی اقتداری در وجود ایشان بود که ایشان را سیاستمدار عملگرا معرفی می کرد. هاشمی مبانی نظری ثابتی نداشتاختلاف چه دهه ای منظور شماست؟اختلاف دهه آ عمر ایشان که عمدتا بعد از انتخابات سال 88 شکل گرفت. آیت ا... هاشمی رفسنجانی شخصیتی عملگرا بودند. خیلی مبانی نظری ثابتی نداشتند، ولی مبانی عملیاتی عملگرایانه ثابتی داشتند که به تناسب شرایط آن نیروی فعالی که در وجودشان بود، به تناسب شرایط روز بهره مند می شدند و از آن استفاده می د. هاشمی، بحران در رفتار خود را مدیریت می کردبرخی معتقدند رفتار آیت ا... هاشمی رفسنجانی دهه 60 با دهه 70 و هاشمی دهه 80 با دهه 90 متفاوت بود. شما هم اشاره کردید مبانی نظری ثابتی نداشتند. ی ری تغییر رویکرد در مواضع ایشان بود. تحلیل شما چیست؟همیشه به تناسب شرایط روز دیدگاه ها و جایگاه خود را در مدیریت کشور تعریف می د. به همین دلیل وقتی بحرانی در رفتار ایشان ایجاد می شد، ایشان خود را برای غلبه بر آن بحران مدیریت می د.عملگرا بودن آقای هاشمی یعنی اینکه ممکن است در یک دهه ایشان درون اصلاحات باشد و در یک دهه جزئی از اصلاحات و در یک دهه دیگر در قدرت بخشی به نظام و ی که در این موضوع بعد از دوران خیلی تلاش د.بین چه انی فاصله افتاد؟بین ی و آقای هاشمی رفسنجانی منظورم است. خدا از سر تقصیرات بگذردچه انی دنبال این مساله بودند که بین ی و آقای هاشمی اختلاف نظر ایجاد کنند؟دهه آ عمر آقای هاشمی را می گویم. اختلاف نظرها پیش می آمد. رابطه آیت ا... هاشمی رفسنجانی و نزدیک تر بود. ایشان همیشه به عنوان شخصیت بعد از در دوران حیات شناخته می شد. تفاوت شه ها با تفکرات موثر بود. به خصوص گمان می کنم در نحوه مدیریت حوادث سال 88 بود که بحران خیلی زیادی ایجاد شد. من همانند آقای وحید حقانیان نمی گویم که خدا آقای را چه کار کند، ولی می گویم خدا به عنوان نگاه تاریخی از تقصیرات بگذرد که این بحران را در مدیریت کشور ایجاد کرد. اختلاف نظرها را تشدید کرد. رویارویی خانواده انقلاب را با هم ایجاد کرد. در مدیریت 88 اختلافات ی و آیت ا... هاشمی رفسنجانی ایجاد شد.نامه بدون سلام آیت ا... هاشمی رفسنجانی باعث این اختلاف شد؟این تعبیر است. معمولا اختلاف نظر وجود داشت که خود ی گفتند نظر من به آقای نزدیک تر است. هاشمی در یک دهه آ عمرش محور اتحاد اصلاحات نبودجای خالی مرحوم هاشمی حس می شود و بحث جانشینی ایشان داغ است. برخی آقای خاتمی، یا ناطق نوری را برای جایگزینی ایشان به عنوان جریان اعتدال و اصلاح طلب پیشنهاد می کنند. تحلیل شما چیست؟ چه فردی می تواند جایگزین آیت ا... هاشمی شود؟در تعریف هایی که از آیت ا... هاشمی رفسنجانی دارید، با شما هم نظر نیستم. در دهه آ عمر، آیت ا... هاشمی رفسنجانی قدرت اصلی ای که اصلاحات و ان اصلاحات را با هم متحد کند و با جریان مقابل هم حلقه وصل باشد، نبود. آیت ا... هاشمی رفسنجانی به عنوان محور جریان اصلاحات نبود که بخواهیم برای ایشان امروز جانشین اینچنینی انتخاب کنیم. هاشمی قدرت ذاتی داشت و این قدرت شخصی قابل انتقال نیستآیت ا... هاشمی رفسنجانی قدرت ذاتی داشت که به روحیه ایشان و سوابقی که از قبل انقلاب داشت، بازمی گشت. آن مجموعه وقتی در جایی جمع می شد، قدرت شخصی برای آیت ا... هاشمی رفسنجانی بود که این قدرت شخصی خیلی قابل انتقال نیست. برای این انتقال قدرت لازم است که سوابقی وجود داشته باشد. خلأ وجودی ایشان هم خلأ مهمی است. به طور مشخص یک خلأ مشخصی نیست که بگوییم فلان فرد یا فلان جریان جای او را پر می کند.بخشی از وجود ایشان لنگرگاهی برای انقلاب بود و این لنگرگاه وقتی تاثی ذیر بود که دو جریان در صحنه بودند و آیت ا... هاشمی رفسنجانی بالای این دو جریان قرار می گرفت و قدرت می یافت. ایشان بالانسی در جریانات کشور بودند. دهه آ عمر این بالانس از ایشان گرفته شده بود. هاشمی در دهه آ عمر خود با اصلاحات یک مجموعه شده بودخود آیت ا... هاشمی رفسنجانی در سال 94 گفتند که پیروزی آقای به خاطر حمایت ما بود. حمایت ما باعث شد رای او به بالای 50 درصد برسد. پس یک چهره تاثیرگذار هستند که رای مثلا سه درصدی آقای را به حداکثر آرا افزایش دادند.من نمی دانم این نقل قول از سوی آیت ا... هاشمی رفسنجانی درست است یا خیر و فرقی هم ندارد. آیت ا... هاشمی رفسنجانی که در دهه آ عمر خود با اصلاحات یک مجموعه شده بود، متفاوت از آیت ا... هاشمی رفسنجانی به عنوان شخصیت مستقل است که تا پیش از این بود. جریان اصلاحات در انتخابات 96 با وجود فشارها و قرار گرفتن آقای خاتمی پشت آقای بود که معادله ها را عوض کرد و آقای توانست پیروز انتخابات شود.پس امروز جایگزینی برای آقای هاشمی نیست.من می گویم آیت ا... هاشمی رفسنجانی شخصیت مستقلی داشتند. با بوده و روحیات شخصی داشتند که با هم مجموعه آیت ا... هاشمی رفسنجانی را ساخته بود. تشکیلات اعتدال پشتوانه نظری نداردحزب کارگزاران معتقد است که به جای آیت ا... هاشمی رفسنجانی، آقای ناطق نوری می تواند این نقش را برعهده گیرد. حتی اخیرا ع ایشان به عنوان جایگزین بعدی مرحوم هاشمی در جلد یکی از رسانه های این جریان قرار گرفت. نظر شما در این باره چیست؟اظهارنظر درباره اعتدال را با پشتوانه ثابت و مشخص نمی بینم. جریان اصولگرا و اصلاح طلب به صورت ثابت در کشور وجود دارد. اصولگرا با حمله از هم پاشید. جریان اصلاح طلب از درون وجود دارد اما پس از وقایع 88 مخفی شد و قدرت ظهور و بروز ندارد. در انتخابات اخیر اگر اعتدال پشتوانه اصلاحات را نداشت، به رقیب باخته بودیعنی شما معتقدید که اصلاحات و اصولگرایی را می توان یک جریان دید، ولی اعتدال را جریان نمی دانید و حزب می دانید؟من پشتوانه نظری برای اعتدال نمی بینم. مفهوم اعتدال مدنظرم نیست. به معنای تشکیلات اعتدال است. در انتخابات اخیر اعتدال اگر پشتوانه اصلاحات را نداشت، به رقیب باخته بود و قدرتی نداشت که رای بیاورد. ناطق هوشمندی فوق العاده ای داردبرخی معتقدند آقای که امروز نمایندگی جریان اعتدال را برعهده دارد، می تواند ی این جریان را برعهده گیرد و جایگزین آقای هاشمی شود.همه این افراد نیروهای خوبی هستند و به درد کشور می خورند. آقای ناطق باهوش هستند و این هوشمندی فوق العاده است که بزرگ ترین رقابت اول انقلاب تا سال 76 بین خاتمی و ناطق شکل گرفت، ولی امروز آنها در کنار هم قرار دارند. این هوشمندی است که جامعه را بشناسد. بیشتر هم به خاطر افراط جریانات پایداری و منسوبین به جریان اصول ت که باعث شد ایشان این چرخش را داشته باشند. این مجموعه ها در اثر افراط ها به نقطه نظرات نزدیک به هم رسیدند. وقتی اجتماعی در جامعه رشد پیدا می کند، باید تبعات آن هم پذیرفته شوددر دورانی جریان اصلاحات با آیت ا... هاشمی رفسنجانی به مشکل برخورد و کدورت های بسیاری ایجاد شد. علت این حمله ها در آن زمان چه بود؟ چرا اصلاح طلبان در آن زمان به آیت ا... هاشمی رفسنجانی عنوان عالیجناب سرخ پوش را دادند و آقای خاتمی سکوت د؟جریان اصلاحات یک نقطه مثبتی داشت که های اجتماعی را در جامعه رشد داد. وقتی چنین شد، باید تبعات آن را هم پذیرفت. هر ی ممکن است حرف بزند و رو مه های مختلف داشته باشد. برای تحلیل جریان نباید در آن فضای آزاد سراغ افراد مختلف برویم که آنها را معیار جریانات بدانیم؛ مثلا بعد از انتخابات دوم داد 76. حملات اصلاح طلبان به هاشمی از طرف خاتمی نبوددر این مورد از سوی جریان اصلاحات سکوت شد.وقتی به عنوان جریان حرفی زده نشده، نباید موضع گیری شود. موضع گیری را باید درباره دیدگاه آقای خاتمی در آن دوران دید. آقای خاتمی از این تع ر در آن دوران استفاده نکرد.در مقابل برخی اصلاح طلبان تندرو این لقب ها را به آقای هاشمی دادند و آقای خاتمی سکوت د.قبول ندارم که یک عده تندرو حرف بزنند و یک جریان هر روز بیاید این حرف ها را تکذیب کند. به اسم ی انقلاب چندین حزب ایجاد شد. موضع های تند گرفته می شود و ی هم توقع ندارد که از سوی دفتر ی اینها تکذیب شود.قبول دارید ی یک جریان با ی یک جامعه متفاوت است؟به اسم ی جامعه ی مواضعی بگیرد بدتر است. جریان اصلاحات وقتی می بیند به آیت ا... هاشمی رفسنجانی که استوانه نظام بود این القاب داده می شود، چرا سکوت می کند؟خیلی چیزها دیده می شود، ولی اگر چنین باشد، صبح به صبح باید همه کارها را کنار گذاشت و جواب اینها را داد. من معتقدم اگر می خواهیم مواضع یک جریان را نسبت به یک فرد بدانیم، باید مواضع آن جریان را بشنویم و براساس آن قضاوت کنیم نه اینکه به خاطر سر حرف یک عضو از آن جریان اظهارنظر کنیم. اصلاحات هیچ دینی به هاشمی نداشته استآقای محمد هاشمی برادر مرحوم هاشمی رفسنجانی اذعان داشتند وقتی آقای خاتمی فرهنگ ت آیت ا... هاشمی رفسنجانی بودند، انتظار می رفت ی ری مواضعی می گرفتند که در آن فضای رادیکال توهین ها کاهش می یافت.در مورد آیت ا... هاشمی رفسنجانی حرف زدن سخت است، چراکه ایشان فوت کرده اند. این مبنا که آقای خاتمی ایشان بودند و باید از ایشان حرف می زدند، مبانی درستی نیست. اینها را قبول ندارم. آیت ا... هاشمی رفسنجانی هم از یک سو هیچ حمایتی از جریان اصلاحات نداشتند و پشتوانه ای هم برای جریان اصلاحات نبودند. یعنی اصلاحات هیچ دینی به آیت ا... هاشمی رفسنجانی نداشته است. اصلاحات آسیب های مفصلی پیش از دوران هاشمی خورده بودایشان شخصیت محترمی در کشور بودند که بعدها اعلام د در آن روزها به آقای ناطق نوری رای دادند. جریان اصلاحات برای خود تلاش کرد و وارد انتخابات شد و رای آورد. اصلاحات آسیب های مفصلی هم از دوران پیش از آیت ا... هاشمی رفسنجانی خورده بود. دوران هاشمی بسیار امنیتی بودجریان اصلاحات از فضای بسته دوران آیت ا... هاشمی رفسنجانی رشد کرد.آن دوره بسیار امنیتی بود. مرحوم هاشمی توسعه را متوازن با توسعه اقتصادی نمی دانستند. آن دوران شاهد توسعه نبودیم. من با افراط هایی که نسبت به آیت ا... هاشمی رفسنجانی بود موافق نیستم، ولی نمی شد نقد آیت ا... هاشمی رفسنجانی در آن شرایط وجود نداشته باشد، چراکه ایشان هیچ زمانی در مقام حمایت از اصلاحات دیده نشده بودند و مشخصا باید نقدها را هم می شنیدند. مشکل اصلی جریان اصلاحات فشارهای شدید از بیرون استبه عنوان مشاور آقای خاتمی و تئوریسین های جبهه اصلاحات به زمان دوم داد بازگردید. چه تغییراتی در رفتار خود بروز می دهید؟مجموعه شرایط اتفاقی را رقم می زند. اگر اتفاقی خوب بود، به خاطر یک بخش نبود، آنها هم باید تغییراتی می داشتند. یکی از بحران های جریانات این است که از رقبا می خواهند خود را نقد کنند و این را نقد علیه آنها می دانند. اگر قرار باشد جریانی آسیب شناسی شود، راه آن این است که دو جریان هرکدام درون خود بدون بهانه گیری علیه خود، ارزی مجدد نسبت به خود داشته باشند و خود را نقد کنند. اینکه یک جریان بخواهد نقد کند، تعیین کننده نیست. مشکل اصلی جریان اصلاحات در آن دوران، درون جریان اصلاحات نبود. مشکل فشار شدیدی بود که از بیرون جبهه اصلاحات به این جریان وارد می شد و آقای خاتمی به آن اشاره کرده بود.در نشست ها با بزرگان اصلاحات و جلسات بنیاد باران واکاوی شما از علل آسیب های اصلاحات چیست؟من نظرات خود را دارم. عدم موفقیت ها در دوم داد ریشه در بحران آفرینی دیگر مراکز قدرت بودفکر می کنید چه کمبودها و ضعف هایی از دوم داد شکل گرفت که اگر آن زمان اصلاح می شد بهتر بود؟عمده ضعف هایی که اصلاحات داشت، درون جبهه اصلاحات نبود. عمده آنها اتفاقاتی بود که مجموعه قدرتمندی که جزئی از بدنه حاکمیت بودند و در مراکز دیگر قدرت حضور داشتند بحران هایی را ایجاد د که در نتیجه عدم موفقیت این جریان را موجب می شد. تفکر آقای خاتمی اگر حاکم بود خلاف تفکر ی نبودتفکر آقای خاتمی اگر حاکم بود، خلاف تفکر ی نبود. بی اتفاق ترین و کمترین رویارویی علنی را در دوران همه روسای جمهور در دوران آقای خاتمی شاهد بودیم. آقای خاتمی یک بار ی را پشت بلندگو نکشاند. اختلاف نظرات زیادی با هم داشتند، ولی درون خود حل می د، چون ایشان به ی اعتقاد داشتند. حرف شنوی خاتمی از ی اعتقادی بودحرف شنوی از طرف آقای خاتمی وجود داشت؟اعتقادی وجود داشت. اگر این اعتقاد آن زمان در چهره ای همانند آقای خاتمی باقی می ماند و بهانه های مختلف ایجاد نمی شد، گفت وگوی تمدن ها در دنیا شکل می گرفت و یک سازمان بین المللی می شد و رئیس این سازمان هم رئیس جمهور ایران بود. معتقدم الگوی متسامحی در دنیا شکل می گرفت که آقای خاتمی می توانست نقش بزرگی را در این کار داشته باشد. بسیاری از خشونت های ی به اعتقاد من می توانست شکل نگیرد. بسیاری از کشورهای عربی که در بهار عربی سقوط د دچار ترس نمی شدند. این گام های بزرگی بود. الگوی مهمی در دنیا ایجاد می کرد. در نگاه های تنگ داخلی هیچ دو شخصیتی در ایران از لحاظ مبانی نظری، ذهنی، فکری، روشنفکری و اعتقادی به هم نزدیک تر از آیت ا... و سیدمحمد خاتمی نیستند. ی و خاتمی اگر به هم برسند، ریزش های بسیاری رخ می دهدهمه تلاش ها برای این شد که این دو همفکر به هم نرسند. چون اگر به هم می رسیدند، ریزش زیادی در بین بدنه ها ایجاد می شد. این اتفاق مهمی است. اگر به جای رویارویی جریان حاکم و رویارویی اصلاحات سعی می کردیم تفکر آقای خاتمی و ی که آقای خاتمی متناسب با دنیا می توانست ارائه دهد به هم نزدیک شود، ممکن بود نفوذ منطقه ای چند برابر را داشته باشیم.شما گفتید اعتماد آقای خاتمی به ی «بود». یعنی امروز این اعتماد وجود ندارد؟تعبیر من این است که آقای خاتمی و ی در طول هشت سال ریاست جمهوری کمترین اختلاف را بروز دادند. کمترین رویارویی بین آقای خاتمی و ی وجود داشت.یکی از اصول جبهه اصلاحات بیان و خودانتقادی است. درون جریان اصلاحات دیده می شود که برخی اذعان می کنند در جریان اصلاح طلب خودانتقادی وجود ندارد. به نظر شما درست است؟به جریان اصلاح طلبی هشت سال رادیو و تلویزیون هرگونه اتهامی را وصل می کند. حجم بد و بیراه و اهانت و تهمت بسیار است. اصلاحات درون جامعه رشد کرده نه با احزاببحث ما درون جبهه ای است نه جریان رقیب شما یا صدا و سیما و رسانه ها؛ انتقاداتی که برخی از دبیران احزاب اصلاح طلب به این جریان وارد می دانند و می گویند که توان و اجازه انتقاد را از ما گرفته اند. مثالش آقایان رهامی، کواکبیان، حق شناس، منتجب نیا و... . مثلا آقای رهامی می گوید به من در شورای عالی سیاستگذاری اجازه نمی دهند با آقایان مومن و یزدی دیدار کنم.رشد اصلاح طلبی در تاریخ متکی به احزاب خود نبوده است. جریانی است که در جامعه رشد کرده است.یعنی فردگرا نبود و یک فرد در این جریان حرف نمی زند که بعد از حرف او همه بگویند چشم؟خیر. تفکر اصلاحات چنین نیست و جمعی است.توسعه یکی از اصولش توسعه احزاب است.احزاب وقتی است که کشور این را بپذیرد. امروزه قالب هایی به نام احزاب در کشور داریم، ولی آن به معنای احز نیست که در همه جای دنیا وجود دارد.به عنوان مثال آیا شورای عالی سیاستگذاری حزب اعتماد ملی را به عنوان حزب می شناسد؟می خواهم بگویم نگاه جریان اصلاح طلبی تفکری است که وارد جامعه شده است. همان رای جذب می کند. رای نظر بنده و حزب فلان نیست. جریان اصلاح طلب و اصولگرا یک صدم رای که ایجاد می شود توسط تشکیلات نیست. به همین دلیل من خود را متوقف در تشکیلات اصلاح طلب و اصولگرا نمی کنم و سعی دارم تفکر را در جامعه نفوذ دهم. اصلاح طلبان بدلی در شرایط امروز به خوبی رشد می کنندمن می خواهم بگویم عادلانه نیست در این شرایط جریان اصلاح طلب را چه در احزاب و چه درون جامعه همانند جریان مقابل بررسی کرد. چند سال است که امنیتی ترین شرایط را علیه اصلاح طلبی داریم. صحبت های من نظر خود من است. در شرایطی که این گونه فشار وجود دارد و این جریان حداقلی ایجاد شده، نمی توان با امکانات جریان اصولگرا مقایسه کرد.این موضوع اصلاح طلبی بدلی را رشد می دهد. وقتی اصلی ترین محور جریان اصلاح طلب جز دفتر و خانه خود جای دیگری نمی تواند برود. تصویر او و مطلب او ممنوع است. جامعه هم با یک تکرار می کنم آقای خاتمی شکل می گیرد. در چنین شرایطی اگر واقع بین باشیم، با این محدودیت ها نهایتا راه بسیار باز است که جریانات بدلی ایجاد شود، ان بدلی، احزاب بدلی، سخنگوهای بدلی و اختلافات بدلی. اینها همه دست به دست هم می دهد که اصلاحات را به زمین بزند.سخنگوهایی به نام اصلاح طلبی شکل می گیرد. حمایت ها و آتشی که بر فتنه اختلاف داخل جریان اصلاح طلبی دمیده می شود، همه دست به دست هم می دهد. اگر جریان اصلاح طلبی بخواهد به عنوان حزب مورد نقد قرار گیرد، باید امکان حضور و ارائه نظر وجود داشته باشد.در سال 92 شاهد بودیم که چهره ای اصلاح طلب به نام محمدرضا عارف و چهره ای اصولگرا به نام وجود داشت. اصلاح طلبان به جای حمایت از آقای عارف به آقای رسیدند.این نظر من نیست.چرا اصلاح طلبان در سال 92 از آقای عارف حمایت ن د؟سال 92 هم ک د کل جریان اصولگرا و پایداری آقای نبود. ائتلاف سال 92 بلوغ اصلاح طلبی بودچرا اصلاح طلبان بین آقای عارف و ، به آقای رسیدند؟در آن شرایط عمده ترین اتفاق بلوغی بود که در ائتلاف شکل گرفت. به این معنا که تمام جریان روبه روی اصلاح طلبی در قالب آقای قالیباف و آقای جلیلی فعالیت داشتند. آقای و آقای عارف دو ک دای اصلاح طلبان بودند. هیچ تشکل اصولگرایی از آقای حمایت نکرد. دو ک دای اصلاح طلبان با هم رشد د و بزرگ ترین اتفاق این بود که اصلاح طلبی آنقدر قدرتمند رفتار کرد که با مدیریت آقای خاتمی یکی به نفع دیگری کنار رفت که رای بیاورد. در آن شرایط اصلاح طلبان می توانستند انتخابات را ببازند. در انتخابات 92 اصلاح طلبی در برابر اصولگرایی برد. عارف از لاریجانی اصلاح طلب تر استبین آقای عارف و آقای لاریجانی کدام را اصلاح طلب تر می دانید؟بین آقای لاریجانی و آقای عارف، قطعا آقای عارف را اصلاح طلب می دانم.بین آقای عارف و آقای کدام را اصلاح طلب تر می دانید؟بستگی به شرایط کشور و رای دارد. آن رای را مدیریت د.بین آقای جلیلی و آقای قالیباف کدام را انتخاب می کنید؟بین رای آقای عارف و آقای به این نتیجه رسیدیم که باید ائتلاف کنیم.با چه ی ائتلاف کردید؟درون جریان اصلاحات ائتلاف شد. با ائتلاف سال 96 اصولگرایان رای قالیباف به رئیسی منتقل نشدآن روز شنیده شد که آقای عارف از نامه آقای خاتمی اعلام ناراحتی د و گفتند نامه رئیس جمهور اصلاحات استبدادی بود و از طرف آقای خاتمی به آقای عارف دیکته شد و ایشان با ناراحتی از انتخابات کناره گیری د.این بسیار تکرار شده است. اوج توسعه بود که در این توسعه یک فرد محوریت پیدا می کند که هر دو طرف می پذیرند. اگر فرد دیگری می گفت آقای عارف می توانست نپذیرد. اوج جریان و توسعه این است که وقتی می خواهید به ریاست جمهوری برسید یک جایی به ائتلاف می رسید و باید قدرت این را داشته باشید که ائتلاف کنید.در سال 96 اصولگرایان می خواستند قدرت ائتلاف داشته باشند ولی نداشتند. زمانی آقای قالیباف کنار کشید که رای او به سبد آقای رئیسی نریخت ولی ما توانستیم این کار را انجام دهیم.آقای ناصری می گفتند که آقای عارف اصلاح طلب تر از آقای بودند.من می گویم اتفاق بزرگ در حال اجرا بود که در آن شرایط به دست آوریم. با مانور ائتلاف درون جبهه اصلاحات این قدرت را پیدا کردیم که ریاست جمهوری را به دست گرفتیم.طبق تعریفی که از توسعه ارائه دادید این را تایید می کنید که ی یک جریان هر چه گفت باید چشم گفته شود و ی در برابر گفتار او حرف مخالفی نزند؟خیر، در شرایط کشور باید در نظر گرفت. اگر احزاب کارآمد داشتیم احزاب کارها را می د. توسعه شکل نمی گیرد مگر بر پایه احزابقبل از 88 الگوی خاصی از اصلاحات بر مبنای توسعه ندیدیم. مثلا ماجراهای سال 78 یا اتفاقات شورای شهر اصلاح طلب اول تهران که توسط وزارت کشور آقای خاتمی منحل شد. پس الگویی که شما ارائه می دهید یک الگوی ناموفق و ش ت خورده است.هیچ توسعه ای شکل نمی گیرد مگر بر پایه احزاب باشد. احزاب در ایران به دلایل مختلف شکل نمی گیرد. حاکمیت حزب را به معنای واقعی نمی پذیریم. حزب داریم که همه تابع باشیم. حزب در ایران شکل نگرفته است. با این باوری هم که وجود دارد شکل نمی گیرد.آن زمان قدرت دست جبهه اصلاحات بود؛ مجلس، ت و شورای شهر. در دوران روی کار آمدن اصلاحات شما چه تلاش هایی کردید که بحث احزاب نهادینه شود؟بحث قدرت نیست و اصولگرایان هم قدرت داشتند نتوانستند چنین کنند. این به دلیل بافت حکومتی است.بافت حاکمیتی یعنی آن زمان مجلس اصلاح طلب است. شورای شهر اصلاح طلب است و رئیس ت سید محمد خاتمی است که مطرح کننده توسعه است. در آن دوران نزدیکان ایشان در شورای شهر و مجلس به جان هم می افتند. پس این نشانگر این است که مدل شما کارایی لازم را ندارد.من می گویم احزاب شکل نمی گیرد. کدام یک از احزاب تعیین کننده بودند؟ حتی در مواردی که می گویید، چه دورانی که اصولگرایان بودند چه دورانی که اصلاح طلبان بودند. به حزب نباید ی میدان دهد. حزب باید خودش رشد کند. دلایل آنکه چرا حزب در ایران پا نگرفته قابل نشر نیست!مثلا خیلی از اصلاح طلبان می گویند از لیست شورای شهر 96 خیلی ها جامانده اند.چه ی درست کرده است؟ اگر حزب باشد چنین نمی شود. من همین را می گویم که حزب در این کشور پا نگرفته است. دلایل آن قابل نشر نیست. در این شرایط باز هم احزاب نه تنها در اصلاح طلبان که در اصولگرایان هم چنین است. آقای رئیسی سه ماه قبل از انتخابات گفت من برنامه ای برای حضور در انتخابات ندارم. اگر حزب داشتیم مشخصا اوضاع چنین نمی شد. لیست هر چقدر ناشناس تر باشد نشان از اهمیت مدیریتی استبه شورای شهر انتقاد وارد می شود. می گویند شورای سیاستگذاری خود وارد عمل شد و لیست را بست و از احزاب استفاده ای نکرد.آقای x و آقای y برای من فرقی ندارد. شاید برای ی که می خواهد در ک داها باشد فرق کند. من در کلان می بینم می گویم لیست هرچقدر ناشناس تر باشد نشان از اهمیت مدیریتی بیشتر است. هر ی در لیست شورای شهر بود باز تکرار می کنم خاتمی رای می آوردشما می گویید این لیست با تکرار می کنم آقای خاتمی توانست پیروز شود. پس هر فردی را می گذاشتید پیروز می شد.بله، چنین هم شد. همه اینها در فقدان احزاب بوده و این آسیب زاست.یعنی اگر شورای شهر عملکرد مثبت یا ضعیف داشته باشد به پای آقای خاتمی نوشته می شود.نمی توان آسیب ها را نادیده گرفت. به فشارهای طرف مقابل بر می گردد. در ابتدای شورای شهر اول خبر 20:30 تازه راه افتاده بود. شاید خبری که از آقایان اصغرزاده و عطریان در 20:30 پخش می شد، یک سوم خبری بود که از آقای رئیس جمهور منتشر می شد. می گوید نیمی از ایران طرفدار من هستندامکان انحلال شورای عالی اصلاحات وجود دارد؟معتقدم اگر بخواهیم رخداد مهمی روی دهد باید شرایط آرام تر و آزادتر برای احزاب مختلف وجود داشته باشد تا احزاب شکل گیرند. مهم این است که احزاب شناسنامه دار جناح های مختلف شکل گیرند. الان هر ادعایی به اسم افراد می شود.آقای می گوید نیمی از ایران طرفدار من هستند. وقتی حزب باشد چنین چیزی نشان داده می شود. ممکن است اصلاح طلبان چنین بگویند و اصولگرایان هم چیز دیگر. معتقدم مقامات تصمیم گیر امنیتی و کشور باید هر چه زودتر تصمیم بگیرند تا احزاب شناسنامه دار در کشور رواج پیدا کنند.آقای برای گسترش احزاب کاری کرده است؟این تصمیمی حاکمیتی است و نمی توان به گردن یک ت انداخت. اصلاحات مانیفست ندارداگر امروز جوانی به شما مراجعه کند و مانیفست اصلاح طلبی را بخواهد چنین چیزی را می توانید ارائه دهید؟ اینکه بگوید اصول اصلاح طلبی چیست و بر اساس چه چیزی تشکیل شده و راهبر آن به چه صورت است؟خیر، ما مانیفستی نداریم. ولی من به آن جوان می گویم در جامعه ای زندگی می کنی که شرایط شما با من متفاوت است. او باید مانیفستی ارائه دهد که در جامعه به این نیازها باید رسیدگی شود. نگاه از پایین به بالا کم شده است. مشکل این است. نیازها، باورها، خواست های جامعه جوان ما و چیزی که در تلویزیون و دیدگاه حاکمیت گفت وگو می شود مانند دو فردی است که به زبان های مختلف صحبت می کنند. 50 سالگی در عرصه مدیریت جوانی استحرف های هم را نمی فهمند چه برسد بخواهند مشکلات یکدیگر را حل کنند. معتقدم از سال 76 که 20 سال گذشته جامعه در حال دویدن بود، خیلی تغییرات ایجاد شده است. ادبیات ما به خاطر عدم تغییر مدیریت کلان کشور متفاوت است. معنای جوانی تغییر می کند، 50 سالگی در عرصه مدیریت جوانی است. به خاطر اینکه نسل اول انقلاب 80 ساله شده است.زمانی آیت ا... هاشمی رفسنجانی 57 ساله بودند و با احمد مملکت را اداره می د و زیر نظر بودند و ما جوانان 21 ساله جوانان مهم مملکت بودیم. رادیوی در شرایط جنگ که تلویزیون هم وجود نداشت، من مدیر بودم. همه وزرا در این سنین رئیس بودند. دوره پیری مملکت ما باید با کمک عزرائیل حل شودقطعا جوانان امروز از جوانان آن زمان پخته تر و با اطلاعات بیشتری هستند که به دلیل امکان ارتباطی بیشتر است. این نگاه از جامعه دور شده و ادبیات سال 57 در ذهن مانده است. دشمن همان دشمنان هستند. دوستان همان دوستان هستند. این دوره پیری مملکت ما باید با کمک عزرائیل حل شود تا دنیای جدیدی ایجاد شود.برخی معتقدند جریان اصلاحات دچار انجماد گفتمانی شده است.این حرف ها تکراری است.خیلی از ان و تئوریسین ها این حرف ها را در ها قبول دارند. از دوم داد خیلی سال گذشته ولی کدام حرف ها بررسی شده است؟ برای کدام یک از این پرسش ها پاسخ داده اید؟باید فضای متفاوتی ببینید. الگوی کلان می تواند 76 باشد ولی الان قابل مقایسه نیست.اصلاحات امروز مدل به روز شده ای به ما نمی دهد؟شماها باید به روز کنید. حلقه بسته اصلاح طلبان فعلا نمی فهمد که باید تغییر کننداین حلقه بسته درون جریان اصلاحات یا اصلا اصولگرایی اجازه می دهد؟آن حلقه فعلا نمی فهمد که باید تغییر کنند. یک زمانی تلویزیون یک سوتی می داد تمام ایران به هم می ریخت. چراکه تنها شبکه ای بود که با مردم حرف می زد. نه بود و نه اینترنت. من مدیر رادیو بودم و به یاد دارم چه حرف هایی گفته می شد. این دوران گذشته است و مدیریت ها بر اساس همان مدیریت قبل است.جریان اصلاحات 20 سال است که از توسعه دم می زند. خودتان هم می گویید که مشکل مردم توسعه نیست و مردم مشکلات و دغدغه های دیگری دارند.جامعه تنها اصلاح طلب و اصولگرا نیست. مساله این نیست. اقتصاد بحث مشترک تمام نسل هاستطبقه مستضعف جامعه کجای جریانات قرار دارند؟ منظومه فکری جریان اصلاحات صرفا در شمال شهر تهران است. برخی تحلیلگران می گویند که 20 سال است اصلاح طلبان را کنار محرومین و مستضعفین ندیده اند.وقتی جامعه فکر می کند بحث توسعه جدی می شود. اقتصاد بحث مشترک همه نسل هاست. جوان و پیر هم ندارد. مدیریت در اینجاها مختلف است. بحث جامعه شناختی درباره خود مردم ایران وجود دارد که می پذیرند تی خوب یا بد است. در بحث اقتصادی الگوهای مختلفی است. الان الگوی عد خواهی آقای یارانه داد ولی معتقدم نتوانست برای خود حمایت جلب کند. فساد نهادینه شده، ی زورش نمی رسد آن را حل کندحمایت از عد امری مثبت است اما حس می شود که فساد نهادینه شده است. ی زورش نمی رسد آن را حل کند. هر ی برای حل می رود در این گردونه می افتد و خود یکی از این اعضا می شود. عد بدون به وجود نمی آیددر اصلاحات مهم تر از عد است. شعار آقای خاتمی عد نبود.این درست نیست. زمینه ساز عد است. عد بدون به وجود نمی آید. نیاز امروز جامعه حل مشکلات ارتباطات دختر و پسر استدر بحث انتخابات 96 علت پیروزی آقای چه بود؟بهتر است موضوعات نویی را بررسی کنیم. نیاز جامعه اینها نیست. رسانه های ی باید حل مشکلات ارتباطات دختر و پسر و ارتباطات فرهنگی و... را بررسی کنند. انتخاب در سال 96 از دوم داد هم مهم تر بودبه نظر شما چه مولفه هایی باعث پیروزی آقای در انتخابات 96 شد؟انتخاب آقای انتخاب مهمی بود. حتی در یک نگاه از انتخابات داد 76 هم مهم تر بود. به این علت که یک اجماع کم نظیر از مجموعه جریانات قدرت علیه آقای شکل گرفته بود که اجماع جدی تری از دوم داد بود. چهار سال امنیتی شدیدی را کشور پشت سر گذاشته بود. در ت هم نگاه امنیتی برکشور حاکم استدوران چهار سال اول آقای هم امنیتی بود؟هنوز نگاه های امنیتی وجود دارد. یک دوره امنیتی شدیدی پشت سر گذاشتیم. همه امکانات به کار گرفته شد. آقای مدیریت اقتصادی کشور را بعد از دوران آقای و در دوران بعد از سقوط شدید قیمت نفت برعهده داشت. من فکر می کنم سرخوردگی از فریب های گذشته، خواهی جامعه و افراط در به کارگیری توان یک جریان علیه آقای سبب پیروزی ایشان شد. حضور جهانگیری در کنار به خاطر فوق العاده نبودن عملکرد او بودعملکرد آقای در ت یازدهم خوب بود؟عملکرد ایشان فوق العاده نبود که تعیین کننده باشد. برای همین آقای جهانگیری در کنار ایشان بود. یک ستاره پردرخشش در عملکرد او وجود داشت و بحث بود که خطرهای بسیاری را در ذهن مردم از ایران دور کرد؛ خطرهای ادامه تحریم ها.الان همچنان تحریم ها وجود دارد!در ذهنیت جامعه الان تحریم وجود دارد. برای مردم ایران آرام بخش بودخود آقای ظریف می گوید ما نتوانستیم و نقض شده است.الان درباره بحث نمی کنیم. در ذهن من این است که صرف اتفاق که اقبال جهانی به ایران شد برای مردم آرام بخش شد. باید کاری می شد حداقل در کاغذ تحریم ها برداشته شودبیشتر فضاسازی بود تا اینکه آرام بخش باشد؟آرام بخشی در فضاسازی ایجاد می شود. حس آرام بخشی تعیین کننده است. به راحتی تحریم درست شد و باید ی شروع می کرد که حتی روی کاغذ هم که شده تحریم برداشته شود.شما درباره انتخابات صحبت می کنید؟در انتخابات چنین شرایطی وجود داشت که نقاط قوت آن بود. رقبای آقای هم کمک زیادی د؛ با نوعی ادبیات تهاجمی که با ادبیات ایرانی تطابق نداشت و از سوی آقای قالیباف اعمال شد.این ادبیات از سوی آقای جهانگیری هم بود که بعد منجر به شکل گیری یک درگیری لفظی بین ایشان و آقای قالیباف شد.سخنان جهانگیری جواب تلقی شد. شروع آن جور ادبیات از سوی آقای قالیباف بود و حمایت بی دریغ زیادی مشابه دوم داد از آقای رئیسی وجود داشت که بازتاب منفی به وجود آورد. در دوم داد شورای نگهبان اعلام کرد در لیستی که بالای صندوق ها بود به ترتیب الفبا ننویسند. اول ناطق نوری بود، بعد آقای ری شهری، بعد آقای خاتمی و بعد آقای زواره ای. در حالی که به ترتیب حروف الفبا این نمی شد. حتی از این هم استفاده د. از تمام توان مذهبی و استفاده شد. اینها دلایل عمده رای آوری آقای بود. رئیسی باید محور جریان اصولگرایی باشد؛ اما نه خودش پذیرفت و نه جریان اصولگرا47 درصدی را که به آقای رای ندادند چطور ارزی می کنید؟سه، چهار روز بعد از انتخابات نامه ای به آقای رئیسی نوشتم که ی توجه نکرد. من معتقدم که جریان مقابل را نباید نادیده گرفت. جریان اصولگرایی به ساماندهی نیاز دارد، چراکه مدیریت واحد ندارد و شبیخونی که آقای به میان آنها زد این جریان را بر هم زد. احتیاج به مدیریت داشتند. مثلا آقای رئیسی را با 43 درصد محور جریان اصولگرایی می گذاشتند و بر اساس آن رای که از مردم گرفتند، شکل دهی می شد. بزرگان اصولگرایی به من گفتند برای ما رئیس جدید درست نکنظاهرا نه آقای رئیسی و نه جریان اصولگرا این را نپذیرفتند. چند بازخورد از بزرگان اصولگرا داشتم این بود که برای ما رئیس جدید درست نکنید.یعنی شما معتقدید که بعد از انتخابات باید آقای رئیسی به عنوان مدیر و جریان اصولگرایان انتخاب می شد؟نه آقای رئیسی! هر ی که در اقلیت انتخاباتی رای بالاتری می آورد باید آن اقلیت را ساماندهی کند و در این بازه نوبت با آقای رئیسی است.در بخش اول فرمایش های خود گفتید آقای خاتمی نقش داشتند و حمایت اصلاح طلبان بود که موجب رای آوری آقای شد. در ک نه دوم آقای چقدر نظر اصلاح طلبان اعمال شد؟دو نگاه وجود دارد؛ یک نگاه لانگ شات و یکی کلوزآپ. در نگاه لانگ شات اتفاقی که رخ داد همه قابل تایید است. آقای رئیس جمهور شد. ک نه تشکیل داد. ک نه او کمترین تعارض و تناقض را با ی داشت. ملاقات با فرماندهان داشت و شرایط را آرام کرد. در کلوزآپ می توانست برخی وزرا متفاوت باشد.کدام وزرا مدنظر شماست؟کلا بیان می کنم. می خواهم بگویم قابل نقد است ولی نه به معنای نقدی که بسته باشد و بخواهیم کاری که برای آقای شد، زیرسوال ببریم.نظر اصلاح طلبان اعمال شد؟درخصوص افراد اختلاف نظر وجود دارد. صحبت های در نفی مستقیم اشتباه بودنظر شما درباره گردش به راست آقای در دوران بعد از انتخابات چیست؟جریانات باید به افق های دورتری نگاه کنند. آقای بعد از اتمام انتخابات با ارتباط خوبی برقرار کرد. در قسمت دیگر ارتباط خود را با جامعه ت مبارز بهبود بخشید. هرچند شاید این ارتباط از اهمیت بالایی برخوردار نباشد. منتقد ادبیاتی بودم که با آن ی را خطاب قرار می دادپیش از انتخابات منتقد آقای بودم. ایشان در آن زمان ادبیاتی را به کار بردند که تصور آن ایجاد شد که این ادبیات ی را مورد خطاب قرار می دهد. سخنان ایشان درباره که مستقیم این نهاد را نفی می کرد اشتباه بود. اینها نهادها و دستگاه هایی هستند که حضورشان برای کشور لازم است و نباید در برابر آنها ایستاد. در مدار قدرت از ای که نتواند دوره خود را تمام کند برای اصلاح طلبان مفید تر استپیش بینی من از آینده این است که برای اصلاح طلبان مفید است که در مدار قدرت باشد. اینکه نتواند دوره خود را تمام کند یا اینکه بعد از اتمام ریاست جمهوری تاثیر گذار نباشد هیچ سودی برای اصلاحات ندارد. بدون اصلاحات قدرت نخواهد داشتپیش بینی شما از آینده چیست؟ احتمال آن وجود دارد که آقای از اصلاح طلبان حمایت نکند؟خیر، قدرت آقای در این است که اصلاح طلبان را با خود داشته باشد. اگر نداشته باشد قدرت نخواهد داشت. آقای و آقای لاریجانی را چگونه ارزی می کنید؟آیا امکان حضور ایشان در انتخابات بعدی وجود دارد؟قدری زود است، چراکه پارامترهای تعیین کننده انتخابات ریاست جمهوری 1400 هنوز شکل نگرفته است. طبیعتا اصلاح طلبان جریانی عملگرا و باتجربه هستند. عارف و جهانگیری گزینه های اصلاح طلبان برای انتخابات 1400 هستنداینکه بین آقایان لاریجانی و عارف برای انتخاب رئیس مجلس، آقای لاریجانی انتخاب شد نشان از چیزی ندارد؟برای انتخابات سال 1400 شرایط متفاوت است. چندین آدمی که در سطح ک دای ریاست جمهوری هستند در جریان اصلاح طلب وجود دارد. آقایان جهانگیری و عارف می توانند از افرادی باشند که در انتخابات جریان اصلاحات باشند که این بستگی به تایید صلاحیت ها و شرایط آن زمان دارد. امکان حضور لاریجانی به عنوان گزینه اصلاح طلبان وجود داردامکان حضور آقای لاریجانی به عنوان گزینه اصلاح طلبان وجود دارد؟بستگی به شرایط زمان دارد. بین آقایان جهانگیری و لاریجانی قطعا اصلاح طلبان طرف آقای جهانگیری می روند و مصداقی بگویم که بین آقایان حدادعادل و لاریجانی قطعا طرف آقای لاریجانی می روند.بین آقایان عارف و جهانگیری با آقای لاریجانی چطور؟قطعا آقایان عارف و جهانگیری ارجحیت دارند. شرایط جامعه و شرایط مهم است برای همین می گویم پارامترهای تعیین کننده 1400 هنوز شکل نگرفته است. لاریجانی تصادفی کنار خاتمی نشست و عرض ادبی کرده نی آقایان خاتمی و لاریجانی را چطور ارزی می کنید؟این امر مهمی نبود و تصادفی بود. عرض ادبی بود. وقتی مجلس عمومی است بزرگان یک جا می نشینند. این تحلیل بچگانه بود که برخی از این اقدام برداشت کرده اند. خاتمی و لاریجانی بچه نیستندخیلی ها این برداشت را کرده اند که آقای لاریجانی خود را به اصلاح طلبان نزدیک می کند.ممکن است بخواهد نزدیک کند اما آن اتفاق طبیعی بود. وقتی مجلس ختم یکی از بزرگان است همه جای مخصوص می نشینند. آقایان لاریجانی و خاتمی بچه نیستند که بگویند شما اینجا نشسته اید من اینجا نمی نشینم. لاریجانی امروز به اصلاح طلبان نزدیک استپالس های مثبتی از سوی آقای لاریجانی سمت اصلاح طلبان آمده است؟زود است. طبیعتا لاریجانی امروز با علی لاریجانی زمان رادیو و تلویزیون بسیار متفاوت است و نزدیک به اصلاح طلبان است. تغییر لاریجانی و ناطق به خاطر شرایط کلی کشور، بد عمل طرف مقابل استعلت این تغییرات چیست؟شرایط کلی کشور، بد عمل طرف مقابل. تفاوت دیدگاهی که در جامعه ایجاد شده است. آقای ناطق هم همین ح را دارد. اگر اصلاحات ظرفیت خود را پای کار لاریجانی بیاورد او رای می آوردمعتقدید که آقای لاریجانی پایگاه رای دارند؟بستگی به این دارد که اصلاحات ظرفیت خود را پای کار می ریزد یا خیر. ائتلاف در شرایطی که توان رای آوری وجود ندارد پسندیده استبرای انتخابات مجلس در سال 98 آقای عارف گفتند قرار نیست اصلاح طلبان با اعتدالیون ائتلاف کنند. نظر شما چیست؟من نفهمیدم این واقعیت داشت یا خیر، ولی ائتلاف در شرایطی که توان رای آوری کامل وجود ندارد در همه دنیا پسندیده است. مشکل اصولگرایان این است که از قبل دنبال این نیستند که با مردم ارتباط بگیرندپیش بینی شما برای انتخابات 98 چیست؟بستگی دارد. شرایط جامعه متعادل نیست. قبل از هر چیزی باید دید نگاه شورای نگهبان چیست. چه انی در لیست باقی می مانند. این طور نیست که هر ی ک دا شود و بعد یارگیری کنیم، خیلی نمی توان نظر داد. مشکل اصولگرایان این است که از قبل دنبال این نیستند که با مردم ارتباط برقرار کنند. یکباره با آوردن در هفته آ کار افکار عمومی درست نمی شود. باید باور در جامعه ایجاد شود که اینها همراه هستند.برای 1398 نیاز به ائتلاف در جریان اصلاحات وجود دارد؟من همیشه ائتلاف را امری مثبت می دانم. اگر نیاز به ائتلاف باشد امر مثبتی می دانم. در شورای شهر تهران نیاز به ائتلاف نبود.عملکرد فرا یون امید را چطور ارزی می کنید؟اگر اینها را عمیق تر ببینیم زمانی که می گوییم چرا اصلاح طلبان ته لیست را تایید می کنند مجبور می شویم افراد جدیدی را معرفی کنیم. آدم های پخته تر از این مجموعه انتخاب نشدند و مشخصا لیست این گونه انتخاب نمی شد. طبیعتا هر کدام ضعف هایی دارند.در مدیریت چطور است؟ چون بسیاری معتقدند مدیریت آقای عارف ناکارآمد بود.به مدیریت برنمی گردد و بیشتر افراد و مشوق ها تاثیرگذار هستند.برخی می گویند فرا یون امید بعد از ورود به مجلس وا رفت. نظر شما چیست؟ چون 120 نفر به 80 نفر رسیده اند.خبر دقیقی از مجلس ندارم.معتقدید فرا یون امید باید اسامی واقعی افراد را منتشر کند؟همان نکته ای که بیان . در کل انی که انتظار می رفت مواضع خوبی بگیرند، در بین آنها نبود.این همان بدنه اصلاح طلبی است؟بدنه نیست. به خاطر این است که نیروهای تراز اول که اهل تفکر، برنامه ریزی و شجاعت هستند اجازه ورود به مجلس را ندارند.درباره انتخابات 88 هم سوالاتی بپرسیم.درباره انتخابات 88 نه شما می توانید چاپ کنید و نه من می توانم صحبت کنم. بست نشینی بی فایده استدر بحث آقای نامه نگاری هایی انجام شد. در این خصوص بفرمایید.از سوی آقای خاتمی و اصلاح طلبان اتفاق خاصی رخ نداده، طبیعی است. در شرایطی هستند که می خواهند بدنه اجتماعی جمع کنند. جریان آقای دنبال جذب پشتوانه اجتماعی است که بعید است موفق شود. این بست نشینی بی فایده است. اگر ان دیگری بودند برخورد شدیدی می د. سیاست این است که اینها را به حال خود رها کنیم. ظریف در انتخابات 1400 قطعا ک دا نخواهد شدآقای ظریف را به عنوان گزینه انتخابات 1400 نام نبردید. عمدا بود؟چون یقین دارم ک دا نمی شوند. پایگاه اجتماعی خوبی دارد. نیروی توانایی است ولی ک دا نمی شود.نقش آقای جهانگیری در ت چیست؟هر ی در هر جایی کار می کند اختلاف نظرهایی بین مجموعه دارد. طبیعی است و این اختلاف نظرها تعیین کننده نیست. بلوک بندی های رقیقی است. در سطحی چون ت همه بخواهند مثل هم فکر کنند که درست نیست. بخشی از ت را ایشان اداره می کنند. مسئولیت عملکرد را در مقایسه با رقبا می پذیریمجریان اصلاحات مسئولیت عملکرد آقای را قبول دارد؟در مقایسه ب
با اخبار بیست ستون همراه باشید
اخبار ,خبرهای , عطریانفرعطریانفرقالیباف واقعا یک سیاستمرد نیست؛ این بنده خدا بازی خورد / اگر هر دو ک دای اصولگرا می ماندند، رئیسی 6 میلیون و قالیباف 4 میلیون رای می آورد / وعده های جذاب رقیب، 5 میلیون از آرای را کم کرد / اصلا نمی توانم بپذیرم که یک سید اهل مسجد با دیدار کند / می خواهید رای را بگیرید، چرا با او ع می گیرید؟ چرا دست به سر و گوش او می کشید؟/ آقای مصباح! شما که از 1348 در سیاست را بستید، حالا هم در حوزه فیلسوف بمانیداو روایت خاص خود را از انتخابات اردیبهشت ماه دارد. می گوید از ی ال قبل این تحلیل را داشته است که پیروز انتخابات ریاست خواهد شد.عطریانفر درباره دلایل پیروزی و ش ت اصولگرایان حرف هایی دارد که در این گفت و گو به تفصیل در مورد آن سخن گفته است. این عضو ارشد حزب کارگزاران درباره آینده ابراهیم رییسی هم چنین اعتقادی دارد :« باور نمی کنم برای آقای رئیسی یک راه جدید یا"آغازی" شکل گرفته باشد.»گفت و گوی تفصیلی انتخاب با محمدرضا عطریانفر را در ادامه می خوانید:*شما چه مصباحزمانی فهمیدید که آقای ، انتخابات را می برد؟ی ال قبل از انتخابات.*یعنی قبل از اینکه اصلا آرایش به این شکل، شکل بگیرد؟بله*چه مولفه هایی برای این تحلیل تان داشتید؟رقابتهای در ایران متاسفانه حزبی نیست و احزاب با هم رقابت نمی کنند. اگرچه احزاب به مفهوم اسمی در دستگاه حقوقی وزارت کشور ثبت شده و رقابتهایی هم کم و بیش صورت می گیرد لکن این حجم از رقابتهای که احزاب تامین کننده یا ادامه دهنده آن هستند ، چندان قابل تسری به کل فضای کشور بخصوص در حوزه طبقات متوسط شهری نیست. تجربه ما بعد از 39 سال که از عمر می گذرد، رهیافتهایی را به مانشان داده که از این رهگذر، به ما هوشیاری تجربی می دهد . خوشبختانه برخی از نهادهای سنجش آرای عمومی در حد قابل اعتمادی می توانند برآورد شرایط کنند اما انها تلاش شان نوعا مقید به یکی، دو ماه قبل از برگزاری انتخابات است. اگر بخواهیم واقع بینانه اظهارنظر کنیم باید به پیشینه ها رجوع کنیم و برآوردها از بستر عمومی تحولات باشد .آقای شخصیت اصولگرای محبوبی بود که برانگیخته شد. وی به دلیل رفتار افراطی برخی تندروها در جریان اصولگرا، مرزبندی خود را با انها بروز داد. جریان اصلاح طلب و اصولگرا در عرصه رقابتهای ایران از موقعیت برابر برخوردار نیستند. اصولگرایان با اعتماد کافی از اینکه نهادهای قدرت آنها را همراهی می کند، فعالیتهای خود را دنبال می کنند اما جریان اصلاح طلب " خائفا یترّقب "برای تثبیت سیاست ورزی خویش در جنگ و گریز است.جریانی که ان ، چهره های شاخص و نیروهای کلیدی اش، دچار تضییق جّدی است. اصلاح طلبان در روند سیاست ورزی خود بیش از آنکه روی عنوان اصلاح طلبی اصرار کنند به مسّمای اصلاح طلبی توجه می کنند . مشخصه های عنصر اصلاح طلب و رفتار اصلاح طلبانه چیست؟. رویکرد اصلاح طلبی عبارت است از اینکه به اقتضای زمان، بنا به ضرورت و نیاز جامعه رویکردها را با روشهایی که تامین کننده منافع مردم باشد تطبیق می دهند. روش هاباید مبتنی بر روند آرام باشد. روندهای ارام باید حتما از قانون تبعیت کند .حرکتها به سمت تامین منافع ملی باید تدریجی باشد. باید به سمت مصالحه کلی پیش رفت . باید با دنیای پیرامونی به یک توافق در حوزه عمل و نظر رسید . باید نگاه حداکثری داشت . باید نگاه فراگیر باشد. مواضع در حکومت ایدئولوژیک نباید بمفهوم دنیای جنگ سرد باشد. جامعه مشحون از انواع و اقسام اقوام است که در هویت ایرانی اشتراک ودوام دارد و این اشتراک هویتی است که باید مبنای عمل سیاستمداران باشد. اصلاح طلبان با این مبنا حرکت وسیره خود را تعریف کرده اند. از جمله نتایج فوری این نگاه اینکه هر چنین سیرتی داشت ، مورد اقبال قرار خواهد گرفت.شما در مجلس می بینید شخصیتی مثل آقای مطهری با جنس اصولگرایی مورد توجه اصلاح طلبان است وبراحتی در لیست. اصلاح طلبان قرار می گیرد حتی خط قرمز انها می شود . چون منطق حاکم بر رفتار او همین سنخ است . این شخصیت، سال هاست مورد توجه و ارزی اصلاحات است. اجمالا اینکه اصلاح طلبان نبض جامعه را در حد بضاعت خود می شناسند. برآورد انها از اقای اینکه وی در عملکرد خود نسبتا موفق بوده است. وقتی سخن از نسبّیت می شود. چون سیاست ورزی امری نسبی است.در امر سیاست نمی توان مطلق طلب بود. مطلق گرایی ما را اسیر رفتارهای افراطی می کند. انسانها را به عناصر رادیکال چپ یا راست تبدیل می کند. نشان داده شد علیرغم محدودیت هایی که وجود داشته آقای با همان مبنا ، لکن با منطق اصلاح طلبی و اعتدال حرکت رو به رشد داشته است. وقتی این موقعیت را با جامعه مخاطب بخصوص طبقه متوسط شهری که خاستگاه شه اصلاح طلبان است می سنجید ،در می ی د که آقای ، پیروز دوره دوم هم هست. ما در پیش بینی پیروزی آقای دو جنبه را در نظر داشتیم؛ یکی جنبه ذاتی عملکرد ایشان به این معنا که در عمل ت دستاوردهای مهمی داشته است.در دیپلماسی خارجی دستاورد را دارد و همه می دانند؛ دوست و دشمن، ایرانی و غیرایرانی، چپ و راست توافق دارند که دستاورد بزرگی است. انی که واقع بین نیستند و بیشتر تحت تاثیر عواطف ایدئولوژیک یا حسادت های درونی خودهستند، به سادگی از کنار این دستاوردها می گذرند و متاسفانه برخی نهادها نیز از باب تحقیر، سخنانی می گویند که در شأن آنها نیست. در حوزه مباحث داخلی هم جامعه به یک نوع امنیت پایدار دست یافته و احساس آرامش می کند . بخصوص بعد از تلاطمات و آشفته بازاری که در دوره آقای بود این هم برای مردم دستاورد مهمی محسوب می شود.اینکه ت موفق شده قدرت ید مردم را در حد بضاعت ثابت نگه دارد ، به این معنا که هر روز دچار دست انداز روحی و نگرانی نباشند که توان یدشان 10 تا 20 درصد کاهش پیدا کند. یا اگر در جایی افزایش قیمتی بوده، پا به پای آن بخصوص نزد طبقات حقوق بگیر که اسیر این گرفتاری می شوند، به همان نسبت درآمدشان افزایش پیدا کرده کمااینکه طبقه متوسط کارمندی نیز در طول این 4 سال 101 درصد افزایش حقوق داشته است. طبقه کارگری بالای 120 درصد افزایش حقوق داشته. بیش از آن نسبتی که تورم زندگی آنها را تحت تاثیر قرار داده باشد، سرفصل درآمدشان هم تقویت شده است. احساسی که جامعه از این ت دارد احساس همدلانه و همگرائی است . بخصوص اینکه آقای رقیب واجد اخلاق و دارای پرنسیب رقابتی منّزه در برابر خود نداشت.جریان اصولگرای رقیب آقای از یک پراکندگی جدی رنج می برد. قدرت تجمیع آرا و افکار خود را نداشت. آنها دیرهنگام با اتحاد ناپایدار ، پدیده ای به نام «جمنا» را شکل دادند، آن هم با روند کاملا ناپخته ، شئوناتی را در کنار هم چیدند و یک بازی دموکراسی تصنعی را تدارک دیدند . اما از پیش مشخص بود نمی توانند نیروهای تحت امر را نسبت به این دموکراسی آمرانه قانع کنند. اگرچه دوهزار و 500 نفر را از سراسر کشور گرد آوردند اما چون هدایت از بیرون بود ضعیف ظاهر شدند.اینها همه دل بر این داشت که آقای با یک رقیب گردن کلفت و مستّدلی روبه رو نیست. نتیجه این رقابت در ساحتی خود را نشان داد که چشم های بصیرو بینای مردم بخصوص طبقات هوشیاری ناظر بودند . عرصه ایکه نخبگان و تمردی از درون آن زاده می شوند، جامعه داوری می کند بازیها را می فهمد و واژه ها را می داند و طرف مقابل را هم می شناسد. بدون اینکه در مقام تمثیل باشم ذهن معطوف به این فرمایش حضرت در رقابت حق و باطل در عصر رسول خدا می شود . زمی فرماید: در رکاب خدا(ص) با رقیب، با دشمن می جنگیدیم و زمانی دشمن از ما کشته می گرفت و زمانی هم ما دشمن را ش ت می دادیم . اما وقتی خداوند صداقت و صحت عمل ما را دید پیروزی را بر ما نازل کرد.« فمرّهَََ لنا من عدوّنا و مرّة لعدوّنا منا ، فلمّا رأى اللَّه صدقنا أنزل علینا النصر و لعدوّنا الکبت ... ی العمل والجهاد کله فی سبیل اللَّه، فالنصرهُ لا بد أن ت للَّه»بدون اینکه در مقام مقایسه باشیم امابرخی رقابتهای مهم در این عرصه از این سنخ است. اما حماسه 96 حادثه عجیب و غریبی بودکه در هاضمه و حافظه مردم ما پیامد تجارب پیشین ، مقرون به تحقق بود . ملت می دانست طرفین چه کرده اند این مردم در مقام داوری وصدور حکم، صداقت و صفا و رفتار صمیمانه اصلاحات را علیرغم همه محدودیتها احساس د و رای خود را تقدیم آقای د.بنده به عنوان ی که یک نوع اشراف مختصر در فضای دارد، به این جمع بندی رسید که پیروز سال 96 آقای است . مکرر در مصاحبه هایم نیز اشاره می که وی فراتر از رای دوره قبل خود ظاهرخواهد شد . هم از نظر درصد و هم از نظر کمیت . یک مقدار که جلوتر آمدیم و ترکیب مشخص شد، مشخص شد ارزی بنده با واقعیت منطبق بود . نه از زمانی که آقای رئیسی آمد بلکه قبل از اینکه ایشان مطرح شود، زمانی که چهره های متعدد 10 نفره مطرح بودند ، عرضم این بود که نامزد نهایی جریان اصولگرا آقای قالیباف است و ی دیگر نخواهد بود.شش ماه قبل از برگزاری انتخابات قبل از اینکه آقای رئیسی را به صورت vip از درِ تشریفات وارد جمنا کنند - نه به لحاظ فیزیکی- و به آقای قالیباف بگویند روی صندلی عقب بنشیند و ایشان را روی صندلی آقای قالیباف بنشانند، پیام این بود که آقای قالیباف از صحنه رقابتها بیرون می رود . با حضور آقای رئیسی، پیش بینی من این بود اگرچه حتی ممکن است در نظرسنجی ها آقای قالیباف بالاتری از آقای رئیسی باشد اما حتما ایشان را متذکر خواهند شد که به نفع آقای رئیسی از صحنه بیرون برود و این اتفاق هم رخ داد. این نشحیص در" کلیات" از ی ال قبل از برگزاری انتخابات و در" جزئیات "شش ماه بعد ازآن بود . نکته ای هم نبود که حالا خیلی دل بر هوش من داشته باشد. هر ی اگر یک مقدار به معادلات دقت می کرد، می توانست به این جمع بندی برسد.*شما هیچ جایی از این رقابت منهای هفته آ که اوضاع به نفع آقای شد، اصلا نگران نشدید؟به هیچ عنوان.*اما برخی نظرسنجی باتوجه به سیل حملات به اقای ، حکایت از مقداری ریزش آرای ایشان داشت.نظرسنجی روی هنجارهای احتماعی امر مهم و تخصصی است. به صرف اینکه گروهی یکبار نظرسنجی کند، کفایت نمی کند. نظرسنجی پایدار ، جریانی راهگشا است. نظرسنجی ای می تواند به صلاح، رهنمون کند که مستمر باشد و نه منقطع. کافی است به نوع نگرش در حوزه نظرسنجی که دوستمان آقای عباس عبدی به اتفاق اقای محسن گودرزی دارد توجه کنید . آنها تخصّصا و حرفه ای کارشان این است . هیچگاه ندیدیم تع ر نگران کننده ای از ناحیه آقای عبدی است اج و منتقل شود. با هم تقریبا هم نظر بودیم . با یک تفاوت که من غیر علمی و عمدتا شهودی به این جمع بندی رسیدم ولی ایشان آدم متخصص و حرفه ای با نگاه جامعه شناختی است . فعالیت روزانه اش این است و با برداشتهای اجتماعی و ارتباطاتی که دارد به چنین جمع بندی عالمانه ای رسیده بود . بدون اینکه هیچگاه در این زمینه با هم دیالوگ داشته باشیم.*الان بحثی وجود دارد که می گویند اگر هر دو نامزد اصولگرا می ماندند یعنی هم آقای قالیباف و هم آقای رئیسی احتمال داشت که انتخابات به مرحله دوم برود.به هیچ وجه. استدلالی که این نظریه را رد می کند این که عرصه رقابت در سال 96 کاملا خط کشی شده بود . فضای مبهم، آشفته و نامشخصی نبود و دو جبهه کاملا از هم فارق و جدا بودند و رای اصلاح طلبی و اصولگرایی از هم جدا شده بود.اگر چنانچه رای اصولگرایی دو می شد جناب آقای رئیسی و جناب آقای قالیباف . رای این دو نامزد انتخاباتی از درون ظرفی برداشت میشد که منحصر به اصولگرایی بود و هیچگاه از رای اصلاح طلب چیزی به طرف انها منتقل نمی شد. اگر این ها دو می ماندند، حتی ممکن بود جمع آرای آقای رئیسی و آقای قالیباف به 15 میلیون هم نرسد. چراکه نه تنها از رای اصلاح طلبی چیزی به آنها منتقل نمی شد بلکه رای خودشان هم ریزش می کرد. به این احتمال که جامعه اصولگرایان، احساسشان این میشد که دچار تفرقه هستند و دو اند و چون دو اند احتمال پیروزی شان ضعیف است. به دلیل همین احساس، خلع انگیزه می شدند. قبلا پیشنهاد دوستان اصولگرا اگر عقل مدبّر داشته باشند و با مدیریت درست عمل کنند حتما مصلحت شان این است که روی یک فرد توافق کنند تا تجمیع آرا را برایشان رقم زند .نفس این تجمیع، یک هم افزایی ایجاد می کند و این هم افزایی می تواند رای شان را افزایش دهد. این اتفاق در آ ین لحظات برایشان رخ داد . آقای جهانگیری که خیلی خوب در رقابتها ظاهر شد یا آقای هاشمی طبا که نسبتا خوب صحبت کرد و برای خودش منطق داشت یا حتی آقای میرسلیم که دائم سوال می کرد و متعلق به آن جناح بود، چون از پیش، جامعه رای دهنده می دانست که آقای جهانگیری به نفع آقای کنار خواهد رفت . دوم اینکه مشخص بود آقای هاشمی طبا خودش از موضع دفاع از آقای ظاهر شده و تا روزهای آ هم می گفت که خودم به آقای رای می دهم. سوم اینکه می دانستند آقای میرسلیم به عنوان یک زاپاس در گوشه میدان نشسته که اگر یک وقت توپ از میدان خارج می شد به نفع آقای رئیسی و قالیباف به میدان برمیگرداند .چون مردم باور داشتند اینها شخصیتهای مستقل در میدان نیستند، اگر چه در مناظرات هم خوب صحبت د و کم نداشتند اما می بینیم جامعه مستحضر و مطلع بود و برایش مشهود بود که قرارش نیست اصولگرایی به میرسلیم رای دهد یا رای اصلاح طلبی درسبد آقای جهانگیری یا آقای هاشمی طبا قرار گیرد. این مرزبندی کاملا تفکیک شده بود. پس رای آقای همین رای بود و رای اصولگراها همان بود .اگر رئیسی و قالیباف با هم در انتخابات می ماندند ، آقای رئیسی 6 میلیون و آقای قالیباف 4 میلیون رای می آورد و درواقع 5 میلیون این رای مازاد اثر هم افزایی و رز است که به دلیل وحدت و امید طرفداران برای نیل به مرحله دوم بود که ایجاد شد.*آیا این 5 میلیون به خاطر دادن وعده های فریبنده نبود؟ببینید! وعده های فریبنده در همان 6 میلیون و 4 میلیون ها لحاظ شده است. این افزایش ناشی از هم افزایی وبضرب تشویق ان شان برای ب نصاب بالاتر و امید به اینده بهتر بود .*اصلا این 16 میلیون رای چیست؟ آیا ما می توانیم بگوییم اصولگرایان 16 میلیون رای دارند؟ آنها همیشه بیشتر از 8 میلیون رای نداشتند.نه اصلاح طلبان 24 میلیون رای تشکیلانی دارند و نه اصولگرایان 16 میلیون رای، طرفین باید باورشان باشد که این رای، رای سازمانی و حزبی انها نیست. بارها اعلام کردیم ظرفیت رای اصولگرایی در کشورحداکثر 15 الی 20 درصد است. رای اصلاح طلبی هم 25 الی 30 درصد است. اگر 40 میلیون رای دهنده باشد که بگوییم انتخابات خیلی پرشور است و نحله های با حداکثر ظرفیت چسبندگی حزبی- سازمانی ایفای نقش کنند، رای اصلاح طلبی 16 میلیون و رای اصولگرایی حدود 10 میلیون خواهد بود. آنچه که مازاد این اتفاق رخ داده 14 میلیون رای صحیح خا تری است که 5 میلیون ان تحت تاثیرهمین عوامفریبی وامید افرینی های حضرات اصولگرا هدایت شد والباقی در سبد اصلاحات قرار گرفت . بارها این تجربه راداشتیم اگر آرای ملی از مرز50 درصد بالا زد،این مازاد آرای خا تری است ونوعا به سمت شه اصلاحات هدایت می شود.منطق رقابتهای ما در این دوره نیز باید چنین می شد که آقای 29 میلیون رای می آورد و آقای رئیسی 10 میلیون. یعنی یک به 3. چیزی که در آ ین براورد های آقای عبدی هم هست .(نسبت 1 به 3). بسیار مهم است اسیب شناسی کنیم چرا 5 میلیون از 14 میلیون ارای خا تری که قهرا متعلق به آقای بوده کم شده و به رای اصولگرایی اضافه شده است؟ علتش ناشی از آثارناخواسته وتحقق یافته عوامفریبی رقبای آقای و برخی از وعده های خلاف انهاست . وعده های جذاب3 تا 5 برابر شدن یارانه ها که تاثیراتش را در اقشار فرودست جستجو می د .یک بخشی هم تاثیر ناکامی های آقای بود که وی به همه منویات و خواسته های خود دست پیدا نکرد و انتقادهایی در حق ایشان وجود داشت. بخصوص که آثار زیانبار دوره گذشته بلافاصله بعد از پایان کار آقای نشان داده نشد و بعدها بروز کرد . فی الواقع بعضی از شعارهای جذاب غیر واقع بینانه ومنحرف کننده از ناحیه رقیب و برخی از نقدهای واقع بینانه در حق آقای ، باعث شد که جهت5 میلیون رای عوض شود و به سمت دیگری برود.*بیشتر روستایی بودند یا شهری؟ارای روستایی وطبقات محروم وفرودست در شهر های دورافتاده ای که تحت تاثیر شعارهای فریبنده بودند . بخشی به خاطر همین شعارهای جذاب انحرافی و بخشی که به سبد آقای نرفت ناشی از انتقادهایی بود به ناکامی ت . ضمن اینکه طبقات محروم پیامد ت یب های افراطیون انتظار داشتند باتحقق اتفاقات شگرفی درزندگی شان رخ دهد و نداد . به بیان دیگر تقسیم 14 میلیون رای ( 5،میلیون به نفع جریان راست و مابقی به نفع جریان آقای ) ناشی از فضای دوقطبی بود که بارها ی به ایجادش هشدار می دادند .*آیت الله موحدی کرمانی گفته بودند که آقای رئیسی 16 میلیون رای حلال دارد و رای آقای مبتنی بر تخلف است. سوال این است که اصلا مبنای اینکه 16 میلیون رای حلال باشد اینکه رای آقای مبتنی بر رای خلاف است یا صندوقها را بستند و نگذاشتند طرف مقابل رای بدهد، دیر شروع د درحالی که از کجا معلوم آنها که پشت در مانده بودند به آقای رئیسی رای می دادند!اولا توصیه ای که به صفت ارادتمندی کوچک به حضرات دارم این است که چرا حیثیت و هویت واعتقادی خود را به خاطر سیاست و قدرت اینطور مخدوش می کنند ؟ سخن از رای حلال و حرام چیست ؟ این ایا یک نوع بازی با الفاظ و مقدسات مردم نیست ؟ اگر اینچنین باشد می خواهید چه پیامی برسانید؟ ایا پیام این است که دیگرانی که به آقای رای دادند، ضدانقلاب بودند ؟! کلیپی از برخی چهره های درجه سه آنها مطرح شده که برخلاف تاکیدات ی است و می گوید معنی ندارد اجازه دهیم اکثریت قاطع در انتخابات حصور یابند !! اگر اکثریت بیایند، ما رای نمی آوریم و باید مدیریت کنیم ،چون با حضور حداقلی است که پیروز می شویم !! پیام این است که هر به رقیب ما رای دهد، ضدانقلاب است و این برخلاف ین نظام است که تحت عنوان مردمسالاری و رای مردم در این کشور نهادینه کرده اند . به اتکای کدام قدرت برخی اجازه دارند خلاف نظر حرف بزنند؟ ما امروز به کُنه حقیقت فرمایشات آقای هاشمی رفسنجانی می رسیم که در رد صلاحیت سیدحسن اقای گفت شما مگر مشروعیت تان از چه ی گرفته اید که به خودتان اجازه می دهید برخلاف دیدگاه حرف بزنید وفرزند فرهیخته وعالم فاضل پاکدامن وهوشمند او را رد کنید؟! این اقایان دارند دین شان را به تاراج می دهند و تحت الشعاع مطامع قدرت انی قرار می دهند که نفعی هم برایشان ندارد. نمونه اش برخی صحبتهای خلاف واقع آقای قالیباف .آیا می خواهید دین تان را به خاطر این نوع خلاف گویی ها مخدوش کنید؟! دوم اینکه اگر قرار بر این باشد به نتیجه ارا قلبا تمکین نکنید وشبهه ناک صحبت کنید ناخواسته برخلاف نظر خود موضعگیری اقای را تایید می کنید . مگر آقای که به انتخابات ایراد گرفت شما نگفتید چرا حرف خلاف قانون می زنی؟ همه بایدتمکین میکردیم که قانون از هر ی مهمتر است و پذیرفتیم که به هر حال انتخابات صورت گرفته و نهادهای مسئول هم ان را تائید د پس دیگر حرفی نمی ماند .این سیاست دوگانه است و از نظر ما بازی است. موضوع آقای موحدی شاید تاحدی قابل فهم باشد چون ایشان به عنوان مسئول جامعه ت مبارز ی است که این داستان حول محوریت ایشان مدیریت شده و می خواهد از برگزیده خود دفاع کند ولی اصلا نمی فهمیم چرا دیگران این صحبتها را می کنند؟ جناب اقای جنتی این شخصیت محترم ومعّمرکه خود مسئول شورای نگهبان اند . اگر تخلفی شده و انرا به این پررنگی وغلظت مطرح می کنند پس چرا انتخابات را تائید می کنند؟ نظارت، وظیفه شماست و قانون به شما اقتدار داده که تصمیم بگیرید. اگر حرف شما درست است پس فرمایشات ی چیست که اعلام د انتخابات خوب، آرام و با حضور حداکثری بود و تائید حضور مردم را مطرح فرمودند .حرفهای بی حساب و کت که از ناحیه برخی حضرات مطرح می شود حداقل با مبانی خودشان سازگار نیست . اینها همه بازی و ناشی از یک نوع غفلت یا تعمدی است که نمی فهمند چه چیزی را دارند ت یب می کنند. چه بنیانهایی را ت یب می کنند. مگر اینها مجبورند اینطور صحبت کنند تا سندی برای ادعای دیگری شود؟ اینطور که ما احساس می کنیم انشاءالله بناست حضرت آقای جنتی تا سال ها به عنوان مسئول برگزاری انتخابات حضور داشته باشند، حال فردا که انتخابات دیگری رخ دهد، ایا همین فرمایشات سندی علیه خودتان نخواهد بود؟! به حساب اینکه برای آینده هوشیار شویم باید به گونه ای صحبت کرد که مبانی تضعیف نشود.*پروژه تخلف سازی از همان روز انتخابات شروع شد. این با چه هدفی بوده است؟اگر بخواهیم در مقام احصاء و است اج تخلف باشیم و نه تقلب، عمده تخلف از ناحیه طرفداران رقیب صورت گرفت.برخی نهادهای در این کشور، تریبون های ، حوزه های دینی، اعضای محترم جامعه مدرسین قم، اعضای جامعه ت تهران که شیخوخیت و شخصیت فراگروهی باید داشته باشند، آقای یزدی که عضو شورای نگهبان اند ، صداوسیما و....کم لطفی د. ما در طول سالهایی که شاهد برگزاری بودیم ،در استانه انتخابات می دیدیم محترم می گوید ان شاءالله انتخاباتی برگزارشود که مرضی رضایت حضرت صاحب الامر زمان(عج) باشد.اولین دوره است که می بینیم حضرت آقای کاظم صدیقی می آید و می گوید ان شاءالله انتخاباتی برگزاری شود که مرضی رضایت زمان(عج) و رضا(ع) باشد! ایا در انتخابات پیشین رضایت رضا شرط نبود ؟! خب، همه می فهمند که هدف شما از این نوع صحبت چیست. اگر قرار بر این باشد پرونده تخلفی را باز کنیم، تی که دست غیر اصولگراها بوده و همیشه تحت شرایط جنگ و گریز می خواسته زنده بماند و از ریسمان سیاه و سفید هم می ترسیده. همیشه دقت می کند مبادا به خاطر یک تخلف جزئی یا قصور مچ شان را بگیرند. طرف مسئول بوده و زود استعفاء داده و از امکانات استفاده نکرده که مبادا چیزی به او بچسبد. این حرفها شوخی و بازی با افکار عمومی است که بدون استدلال وبا هوچیگری ت را مورد هجوم قرار می دهند .*آقای قالیباف از اول که آمد تا آ که رفت خیلی انتحاری به خط زد. آقای قالیباف را چطور تحلیل می کنید؟ برخی معتقدند که اصلا آمدنش خطای بود و برخی دیگر می گویند که اصلا وظیفه اش همین بود و در واقع ت یبچی بوده است.برادرمان آقای قالیباف واقعا یک شخصیت نیست. یک سیاستمرد و سیاستمدار نیست. چرا نیست؟ به دلیل همین عملکرد توهم امیز وپر از خطا ، آدم به این واقعیت تلخ می رسد که این بنده خدا در قضیه انتخابات بازی خورده . بالا ه وقتی ی دوبار در یک رقابت و آزمون ش ت می خورد، پیامش این است که ظرفیت رای او همین قدر و حداکثر 5 میلیون است. به چه دلیل خود را دوباره به افکار عمومی ارائه می کنی که مجددا دچار آسیب شوی؟ این حداقل اولین خبط آقای قالیباف است. من پیش تر گفته بودم آقای قالیباف علی القاعده خودش نباید بیاید و اندک عقل حکم می کند که وی از حضور سه باره پرهیز کند. به هر حال آقای قالیباف رزمنده قابل احترامی است. ما بچه های جنگ را دوست داریم. اینها آدمهایی بودند که در دفاع از این سرزمین زحمت کشیدند. خدمت محسن آقای رضایی هم توصیه داشتیم خود را آلوده باین فضاها نکن. اجازه بده به عنوان نماد و سمبل جنگ بمانی و این محبوبیت ملی را برای خود نگه دار.دلیلی ندارد ی بخواهد تا آ عمر روی کله موج سیاست حضور داشته باشد . آنها موفق شدند سهم خود را در این انقلاب شیرین کنند و مردم به آنها علاقه داشته باشند. آنها سمبل بزرگواری و دفاع از این کشور هستند. اما وقتی در این دست انداز می افتند، چهره مثبت گذشته شان را هم مخدوش می کنند. علی رغم اینکه آقای رضایی در مقاطعی به این توصیه عمل نکرد ولی این دوره معقول عمل کرد . پیش بینی ما این بود که آقای قالیباف هم نباید بیاید اما ایشان به سادگی بازی خورد.*بازی چه ی را خورد؟بازی جریان اصولگرا را.*یعنی از اول هم او را بازی دادند.ابتدا قصدشان بازی نبود ولی بعد وی رابازی دادند. تحلیل من این است آقای قالیباف با توجه به دوبار ش تی که در گذشته خورده بود ، به هیچ عنوان زیر بار نمی رفت بیاید اما آنها یک مقدار در باغ سبز نشان دادند. وی از این فرش قرمز پهن ها خوشش آمد. پیامش به حضرات اصولگرا این بود به شرطی می آیم که هیچ جز من درصحنه نباشد. اینها هم در ابتدا با همین جهت گیری بازی دموکراسی جمنا را شروع د. 10 نفر را گزینش کرده و در میانشان 5 نفر و بعد 3 نفر تا بعد به قالیباف برسد. از قبل هم بنا بود قالیباف گزینه ا باشد. در ذاکره اولیه و حافظه قبلی اینطور بود اما خودِ انی که به عنوان عناصر 10 گانه و پنجگانه مطرح بودند در این قضیه توجیه نشده بودند ،که حضورشان طریقیت دارد نه موضوعیت .به انها نگفته بودند که موضوع بازی، اقای قالیباف است نه انها . آنها فکر می د واقعا دموکراسی است. آقای ضرغامی در این قضیه وارد شد و دید که بازی است، رفت بیرون. آقای جلیلی هم همینطور، آقای فتاح مطرح بود، ولی از ابتدا گارد گرفت .آقای حاجی بابایی احساس جدیت کرد ولی بعد دید جایگاه اش بالا وپایین می شود.ا اگر انها را از ابتدا توجیه کرده بودند چه بسا به نفع شان بود اما توجیه نشده بودند . خودِ آقای هم یک پدیده بود. بالا ه نمی توان ایشان را غیراصولگرا بدانیم. ایشان هم از ابتدا مرزبندی اش مشخص بود. در دقیقه نود محمدرضا باهنر هوشمندانه از کنار این جمع کناره گیری کرد. طوریکه هیچ هم نفهمید که نه مخالفت کند و نه حضور پیدا یابد که بگوید من پشتیبانم.بلکه هوشمندانه خودش را کنار کشید و آ ین هم خود گروه جامعه ت مبارز بود. جامعه ت احساس کرد آن برنامه ای که هدف گیری کرده بود این نیست. آن وحدتی که تبلیغ می د هم شکل نگرفت. آنها یک حرکت ج طلبانه ای را شروع و آقای رئیسی را وارد د. ی که در برنامه اولیه انها نبود. ایشان را وارد د و مجبور شدند در حق آقای قالیباف کم لطفی و اجحاف کنند و علی رغم صداقت اولیه که با آقای قالیباف در میان گذاشته بودند، از ان ع د . در این رابطه آقای قالیباف دچار ناراحتی شد. بخشی از عصبانیت آقای قالیباف ناشی از همین رفتار بود. آقای قالیباف اساسا آدم تندمزاجی نیست. من برایشان احترام قائلم ولی واقعا برخلاف چهره گذشته اش ظاهر شد.*یعنی بیشتر عصبانیت ش از اصولگراها بود؟عصبانیتی که دیدید، 70 درصدش ناشی از دغدغه و ناراحتی از دست دوستان و 30 درصد هم میخواست خودی نشان دهد و با آقای رقابت کند. آقای قالیباف آدم بی ادبی نیست ولی خیلی بی ادبی کرد. آدم خلاف گویی نبوده ولی خیلی خلاف گویی کرد. آدم شانتاژگری نبود ولی خیلی شانتاژ کرد. آدمی نبود که بازی دیگران را بخورد ولی بازی دیگران را خورد. ایشان 24 بار در طول سه تا مناظره صحبت کرد و در همه این 24 بار که هرنامزدی صحبت کرد ترفند "4 درصد و 96 درصد "ساختگی خودش را مطرح کرد. ی به او گفته بود این بازی 1 درصد و 99 درصد دوره اوباما را شعار کن، می گیرد! درحالی که نباید بازی میخورد. مگر هر چیزی در دنیای غرب شکل می گیرد- که آنهم جعلی بود- اینجا کاربرد دارد؟! مردم می فهمیدند که این 4 درصد حرف باطلی است. د های اقتصادی در بحث فقر و غنا مطرح است. 3 د آدم فقیر داریم و 6 د طبقات متوسط و متوسط قوی داریم و یک د هم ثروتمند داریم که ضریب جینی راهنما و بین اینها حاکم است. این 96 و 4 درصد یک امر جعلی بود که وقتی زیاد تکرار شد به ضد خودش تبدیل می شود. تکرار بیش از حد یک امر باطل تاثیرات منفی دارد.*آیا نمی خواست این کار را د که ک دای اصلی اصولگرا جلوه داده شود؟می خواست به جریان خودی پیام دهد شما که یک رقیب در درون جریان اصولگرایی برای من می تراشید، من بهتر از او برای شما هستم. اول اینکه خوب می توانم با رقیب دوئل کنم درحالی که اقای رییسی نمی تواند. دوم اینکه تاثیر ان را در جامعه ببینید که در نظرسنجی ها بالاتر از رئیسی می نشینم. سوم اینکه شما در حق من ظلم کردید که ایشان را شریک کردید. لذا در همین مرحله تصمیم بگیرید که ایشان به نفع من کناره گیری کند. تحلیلم این است که رفتار ایشان ناشی از چنین پیش در امد ذهنی و فکری بود که پشت ذهن خود داشت که شاید چیزی برایش حاصل شود. این گرفتاری را در تحلیل ها وتهاجمات آقای قالیباف براحتی می دیدیم .*شما آقای رئیسی را از ع انداختن با فقرا قبل از نامزدی تا آ ین روز ع انداختن با آقای را تحلیل کنید. این اتفاق در مورد آقای قالیباف در 92 هم اتفاق افتاد. آقای قالیباف هم از جت اسکی شروع کرد و به هلالی در میدان فلسطین رسید. آقای رئیسی برع آمد از فقرا شروع کرد و به رسید.حرکت تبلیغانی اول آقای رئیسی، وجه ذاتی ایشان بود و به نظر من کار خلاف عرفی هم نبود. جریان اصولگرا، پایگاه رای خودش را پایگاه سنت، مذهب و طبقات محروم می داند . همان نگاهی که آقای اِند رادیکالیزمش بود و می خواست نشان دهد که ما همه چیزمان را با فقرا تقسیم می کنیم. درواقع آن عد توزیعی که از آن نام می بریم و آنها نماد و سمبلش بودند یا این که بدانیم با رفتارهای سوسیالیستی که امروز درجامعه جواب نمی دهد می خواهیم اینها را نمایندگی کنیم.این جنبه، وجه ذاتی تبلیغات آقای رئیسی است . بدیهی است در این روند هم از بعضی کارهای خلاف اخلاق انتخاباتی هم استفاده د. همین کاری که اشاره می کنید ع با فقرا . آیا مگر نیازی هست که با فقرا ع بگیرید؟ همان نکته ای که آقای یا آقای جهانگیری اشاره د؟ مگر شما اجازه دارید که چهره هر آدم فقیری را برای رسیدن به مطالع تان در رسانه های عمومی نشان دهید؟ این که خلاف مروت و جوانمردی است. آبروی فقیری که می خواهد صورتش را با سیلی سرخ نگه دارد و نشان ندهد را می برید. این که ازخلافکاری های تبلیغاتی است که البته چندان مهم نیست .اما موضوع را به عنوان یک امر عارضی نام می برم.به این معنا که حتما شخص آقای رئیسی تعلق خاطری به نداشته. من اصلا نمی توانم بپذیریم آدم متدینی که چهره دارد ، سید اهل مسجد و محراب این کاررا کرده باشد. حتما در این قضیه بازی خورده است. اما بازی چطوری بوده است؟ اینکه یک توهم در ابتدا برایشان ایجاد د که وضعت خوب شده و آرایت در حال بالارفتن است. یک زور یاعلی دیگر بزن حتما پیروز هستی. با این تفتین و با این بازی گول زننده و فریبنده آقای رئیسی را به جایی رساندند که از ظرفیتهای غیرجبهه ای و غیر خاستگاه طبقاتی خود استفاده کند . گقتندکجا برویم؟ آنجایی که رایش متعلق به ما نیست. برویم سراغ مرجعیت های اجتماعی که بیشتر جوان های غیرمذهبی هم می توانند در این قضیه رایی برای ما تامین کنند، انها از یک چنین مکانیزمی که اصل آن عارضی است ، بهره گرفتند ولی غلط بود. بدنام ترین را اتنخاب د!*آیا بعد از انتخابات آقای رئیسی یک شخصیت تمام شده است یا اینکه انتخابات اخیر می تواند یک شروع باشد؟برخلاف نظری که دوستمان آقای ابطحی یا آقای زیباکلام یا برخی دیگران اشاره کرده اند، باور نمی کنم برای آقای رئیسی یک راه جدید یا"آغازی" شکل گرفته باشد. آقای رئیسی قبل از اینکه در چنین زمینه ای ظاهر شود، شخصیتی در میان 30نفراول که در مظان مسئولیت پذیری عالی در کشور باشند، نبود و هیچگاه از ایشان نام برده نمی شد. آقای رئیسی قبل از آنی که این حضور انتخابانی را شروع کند، اگر می گفتیم جامعه ایران 30 نفر را لیست کند 15نفر اصولگرا و 15 نفر اصلاح طلب ، اقای رییسی جزو انها به حساب نمی آمد.اما در یک اتفاق نادر، یکباره یک اتصال کوتاهی صورت گرفت و آقای رئیسی را مثل بازی مار پله به پله آ ین دروازه سیاست ، یعنی ریاست جمهوری بالا اوردند . ظاهر قضیه این است که ایشان جزو 5 نفر اول بالا امده است. ی که جزو 30 نفر نبوده یکباره جزو 5 نفر اول آمده ولی نقش پذیری ایشان در قامت 5 نفر اول بروز و ظهور پیدا نکرد. در مناظره ها اگرچه تا حدودی اخلاق انتخاباتی و رقابتی را رعایت و با آرامش صحبت کرد اما در حاشیه این مناظرات ، سفر ها ، کلیپ هایی که از ایشان می بینیم، رویکرد ها خوب نیست و حرفهای خلاف می زند.*اما در جلسات آ مناظره هم ...در آ اینطوری شد اما 60 درصد اینطور نبود. کلی گویی ها یا خلاف گویی ها یکباره این عزت و منزلت و شاءن 5 نفره اول را درذهن همه از جمله خود اصولگرایان پایین اورد. از این جهت اگرچه 5/15 میلیون رای در سبدی به نام اقای رئیسی ریخته شد ولی متعلق به ایشان نیست. متعلق به ای است که امروز نامش رئیسی است. آقای ابطحی پیشنهاد کرد که ایشان این جایگاه را برای خود محفوظ نگه دارد ولی من این ظرفیت را در جناب آقای رئیسی با همه احترامی که برای ایشان قایلم ، نمی بینم.*یعنی شما زندگی ایشان را تمام شده می بینید.آقای رئیسی بمعنای مصطلح ، زندگی نداشته اند . ببینید ! ی زندگی دارد که در فراز و فرود فعالیتهای حداقل از دوره میانسالی و قبل از ان یک نقش پررنگی داشته باشد. برادرمان آقای رئیسی در دستگاه قضا همیشه پرسشگر بوده و هیچوقت پاسخگو نبوده است. سیاستمردی و سیاست ورزی پاسخگویی است و نه پرسشگری. آقای رئیسی از ابتدای خدمت تا به امروز همیشه در جایگاهی بوده که ی در برابرش پاسخ می داده ، حالا می خواهد در موقعیتی ظاهر شود که پاسخگو باشد. آنهم به آحاد ملت، آنهم به زمان، آنهم به ی، آنهم به مجلس، آنهم به جامعه جوان و در برابر جهان پر از هوشیاری وفتانت وپیچیدگی . حداقل امروز چنین ظرفیتی را در جناب آقای ابراهیم رئیسی سراغ نداریم.*یعنی از این به بعد تمام شد؟از ابتدا انتخاب مناسب و صو نبود.*آقای قالیباف هم تمام شد.آقای قالیباف دوره قبل تمام بود. باید تلاش کرد رفتارایشان اصلاح و این ظرفیت منشاء دوام خدمت باشد .*اصولگرایان یک جایی آقای ناطق و همفکران ایشان را از قطارشان پیاده د. فکر نمی کنید همانجا مبنای ش ت اصولگرایی است؟ یعنی از آنجا این جریان ضربه می خورد؟ آقای ناطق ش ت می خورد اما صبح همان روز به رقیب خود تبریک می گوید. اما آقای رئیسی تبریک نمی گوید. اینها نشان می دهد که یک جریان ریشه دار اصولگرایی که اصلا شیخوخیت اصلی آنجا بود، حالا دیگر نیست و صاحب ندارد. این را چقدر موثر می دانید؟نتیجه خارجی همین است که اشاره می کنید . اما در مقام تعّین و آسیب شناسی باید صحبت کنیم. اصلاح طلب و اصولگرا دو نظریه است که می گویند رویکرد ما در اداره کشور در برخی مسائل تفاوتهایی را با هم دارد. اما چرا اصلاح طلبان نسبتا موفق نرند و اصولگراها معمولا ش ت خورده اند؟ ریشه اش در یک بیماری بزرگی است که عارض شده و به تاریخ برمی گردد. در قرآن بارها مذمت می شود که یک قوم برگزیده خدا به نام یهود، برای خودش حساب ویژه ای باز می کند.هودیان می گفتند « نحن ابناء الله » بنی می خواست به بنی بشری که اطراف خودش بود، نشان دهد که حساب من از شما جداست. من یک جنس دیگری هستم. من قوم و خویش و العیاذ بالله پسرخانه خدا هستم! من برگزیده ام. برگزیده ای هستم که نمی خواهم با عملم اثبات کنم بلکه با نژادم می خواهم این را طلب کنم. این بیماری دامنگیر برخی اصولگرایان افراطی کشور ماست. اینها مدام خودشان را به این و آن آویزان کرده و می چسبانند و از این وابستگی و چسبندگی قصد دارند برای خود جاودانگی بسازند. پشتیبان درست می کنند و بر سر رقیب می زنند. این بیماری دامنگیر انها شده است. وقتی این بیماری دامنگیر شد، مغز فسیل میشود و کم می آورد . تد ر کُند می شود .اگر چه عنصر وفاداری تقویت می شود، اما عنصر عقلانیت را کاهش می دهد. دائم بزرگان را بنقع خودمصادره می کنند . همواره می گویند همانگونه که جامعه ت مبارز فرمود، همانگونه که می گوید، همانگونه که زمان راضی است. همانگونه که مرضی رضایت ولی عصر است. همانگونه که در خواب به ما الهام شد، همانگونه که رضایت رضا بر این است و در واقع حریم مقدسات ملی ومذهبی مردم را رعایت نمی کنند و این چسبندگی را برای خودشان تقویت می کنند وبه غلط به جامعه القاء می کنند رقیب اعتقادی به بزرگان ویا مقدسات ندارد . در حالیکه مخاطب از نزدیک می بیند که اینطور نیست . جامعه مخاطب مذهبی را ت یب می کنند.این بیماری است که گرفتارش شده اند. آنوقت در این رابطه هر آدمی که سرش به تنش بیارزد و نخواهد که عقل خود را تعطیل کند ، نمی تواند با اینها کار کند. شیخ به همین دلیل از این قطار پیاده شد. آقای ناطق نوری به همین دلیل پیاده شد. آقای رحمت الله حافظی به همین دلیل پیاده شد. آقای علی مطهری، اقای علی لاریجانی و آقای ولایتی هم به همین دلیل. آنوقت هرچه آدمی که سرش به تنش می ارزد و می تواند برای انها منشاء اثر و مرجعیت داشته باشد را از دست می دهند و در آ تان می شود رسایی و پیش وت تان کوچک زاده می شود، یا امثال جوان نوباوه ای بنام بذ اش شاخص های شما می شوند! چرا به محمدرضا باهنر نمی چسبید؟ اینطوری که دائم ریزش می کنید و فردا صبح بلند می شوید و می بینید که خودتان مانده اید با اندک افراد ناپخته وتند مزاج .*برخی معتقدند اتفاقات این روزهای جربان اصولگرا به خاطر مدیریت آقای مصباح و تاثیر ایشان بر تصمیمات این جناح در این چند سال است .حضرت آقای مصباح یک شخصیت فیلسوف قابل احترام است و گذشته از وزن علمی وفلسفی اش، از سال 1348 درِ سیاست را بسته و به حوزه پرداخته اند. خدا خیرتان دهد! حالا چه شده که بعد از فوت یکباره می شوید؟ بگذارید شما در حوزه بزرگ و فیلسوف بمانید. بگذارید حرمت شما رعایت شود. چرا در حوزه با شخصیت مراجع ما بازی می شود؟ چرا انها را در بازی های بیمقدار می کشانند؟ چرا به گونه ای از انها تائیدیه هایی می گیرند وحیثیت یک مرجع با 80 سال عمر را پشت سر انی می آورند، که مایه خسران است . من اصلا کاری به آقای پناهیان ندارم اما لباسش که مقدس است. از توبه صحبت می کنید در حالی که روز انتخابات دخترهای مردم را در حوزه انتخ ه به آغوش گرفته؟! گفته من هم بغل، من هم بغل، من هم بغل. یعنی تائب ی است که مرتکب گناه نمی شود.آ این بشر، آدم شد؟ شما سر هیچی برای اینکه آقای شجریان یک نقد به ظلم و ستم ها داشته، طرد می کنید! امایک آدمی که از بنیان فاقد هویت وحرمت است را بزرگ می کنید و می خواهید او را حقنه کنید؟ آنوقت همه را پایین می کشید. مردم باهوشند و می بینند که شما حیثیت یک مرجع دینی را در قم به پای چنین امور ارزانی می کنید. بسیار خوب، می خواهید رای را بگیرید. چرا با او ع می گیرید؟ چرا دست به سر و گوش او می کشید؟ چرا قربان صدقه اش می روید؟ چرا پخش می کنید؟ این بیماری ناشی از یک آشفتگی است. می توانند در خفا به او بگویند که به نفعشان تبلیغ کند و فلان رقم را بگیرد. آقای محمد خاتمی یک شخصیت هنرمند، فرهیخته، شمند، ش ورز، متفکر است .در سال 88 آقایان هنرمندان، روشنفکران، فیلسوفان و همه شخصیتهای هنری از این دست و سینماگران و رو مه نگاران با احتیاط به آقای خاتمی نزدیک شدند و یکباره هم نیامدند. اما برای رئیس جمهور که آدم دیپلماتیک بوده است، جامعه هنری با شوق می اید . آنچنان کماً و کیفاً می آیند که اعجاب اور است . پیوند روحی هنرمندان اگرچه با سیدمحمد خاتمی قلبی و عاطفی است ، ولی تعلق هنرمندان و روشنفکران و فیلسوفان و سینماگران و حوزه شه و ادب و هنر و جامعه امروز با ، عقلانی است. پیوند عقل است. جامعه اینطوری درک میکند . شجریان که جز برای خدا برای احدی حساب باز نمی کند. آقای شجریان که احدی را درزمین و آسمان به عنوان خواننده و هنرمند به رسمیت نمی شناسد.شجریانی که این گونه است بدون هر گونه پیشینه می اید واز آقای دفاع می کند . این یک تحول بزرگی است که در جامعه ما رخ داده. این ناشی از مطالبات مردم و حقیقتا دست تقدیر خداوند است. بعد به چه چیزهایی متوسل می شوند . اگر می خواهید پیوند بزنید با دریا پیوند بزنید، چرا با منجلاب پیوند می خورید؟ می خواهید با حوزه هنر پیوند بزنید آنقدر آدم شایسته پیدا می شود. برو محمد اصفهانی را بچسب، برو به حاتمی کیا بچسب. این بندگان خدا هم که آماده اند و اصلا دنبال سیاست نیستند. مهم این است که یک سیاستمرد با اینها یک حس مثبتی نشان دهد.مطالب بیشتر:
به گزارش گروه دیگر رسانه های خبرگزاری فارس به نقل از فرهیختگان، در آ ین روزهای تابستان به سراغ عضو شورای مرکزی جمنا و ادبیات و الهیات تهران می رویم. سیدمحمد حسینی، کرمانی فرهنگ و ارشاد ی در ت دوم محمود ، حتما باید ناگفته های بسیاری از اتمام دوران آ ین ت اصولگرایان و انتخابات های بعد از سال 92 داشته باشد. تابستان است و تعطیل. به محض اینکه وارد اتاق می شویم انگار منتظر ما بوده و خیلی گرم به استقبال ما می آید. بالا ه مشخص است وجه تمایز و وزرایش با سایر ت ها همین مردم داری و با مردم بوده است. برای ما «کلمپه» یا همان شیرینی معروف کرمان را می آورد. البته به دلیل نداشتن پسته خندان رفسنجان از ما عذرخواهی می کند و می گوید چند وقتی است به شهرشان، رفسنجان نرفته تا سوغاتی بیاورد. محبوب ت دهم از اولین دانشجویان صادق به شمار می رود و در سال ۱۳۶۸ در مقطع کارشناسی ارشد در رشته معارف ی و تبلیغ از این فارغ حصیل شد. حسینی سپس به تهران رفت و ی خود را در رشته فقه و مبانی حقوق ی اخذ کرد. او به مدت چهار سال رایزن فرهنگی ایران در کنیا بود و پس از آن در انتخابات میان دوره ای مجلس پنجم از شهر رفسنجان به مجلس راه یافت. او در مجلس پنجم از استیضاح کنندگان عطاءا... مهاجرانی فرهنگ و ارشاد ی ت خاتمی بود که هم اکنون به و انگلستان پناه برده است. سیدمحمد حسینی در سال ۱۳۸۸ و توسط محمود به عنوان پیشنهادی ت برای وزارت فرهنگ و ارشاد ی به مجلس شورای ی معرفی و با ب اکثریت آرا انتخاب شد. در ادامه گفت وگوی چهارساعته ما را با سیدمحمد حسینی می خوانید.چندین ماه از انتخابات 96 گذشته است، اگر موافق باشید با توجه به گذشت زمان و شرایط مساعد کنونی برای نقد و تحلیل عملکرد جریان های بحث را از انتخابات شروع کنیم.جریان اصولگرایی متاسفانه در انتخابات ریاست جمهوری علی رغم اینکه گزینه واحدی داشتند، نتیجه را واگذار د. در این رخداد عوامل متعددی نقش داشتند ولی نقطه مثبت هماهنگی و انسجام بین نیروهای ارزشی بود. در این انتخابات به جای اینکه چند نفر با رای های پراکنده وارد میدان شوند، یک رای متمرکز 16 میلیونی شکل گرفت. رای 16 میلیونی در رقابت با رئیس جمهور مستقر بی سابقه بودبسیاری از ون و احزاب معتقدند شرکت در رقابت با رئیس جمهور مستقر امری اشتباه است و نباید به این مساله ورود کرد. در سال 96 هم از ابتدا عده ای این ساز را کوک د که اصولگرایان بهتر است گزینه ای در انتخابات نداشته باشند یعنی از نگاه آنان رقابت «بی فایده» بود! اما امروز می توانیم ببینیم که رای آوری 16 میلیونی در رقابت با رئیس جمهور مستقر هم «بی سابقه» بوده است. با برجسته های فرهنگی و اجتماعی رای آوردعلت پیروزی و رای 24 میلیونی او را چه می دانید؟شواهد و قرائن متعدد نشان دهنده آن است که بیشتر رای ها به حجت ال به دلیل برجسته شدن های فرهنگی و اجتماعی است نه به خاطر عملکرد اقتصادی ت یازدهم. اقدامات نادرست قوه قضائیه و شورای نگهبان ربطی به اصولگرایان نداردیکی از نقدهایی که همواره درباره اصولگرایان مطرح بوده عدم عملکرد مناسب در برخی از مناصب و نهادهای زیرمجموعه خودشان است.نقش اصلی برای برطرف شدن مشکلات مردم بر دوش ت خواهد بود. درست است که بسیج، ، بنیاد مسکن و بنیاد مستضعفان و کمیته امداد در این زمینه وارد می شوند و کمک می کنند ولی از باب ناگزیری و ضرورت حاد وارد این عرصه ها می شوند. البته شاید یکی از اشکالاتی که همواره به اصولگرایان نسبت داده شده، این است که بار ضعف نهادها بر دوش اصولگرایان بوده، در حالی که جریان اصولگرایی یک جریان است یعنی در عین حال که موید نظام و در مسیر و ی گام برمی دارد و از ارکان نظام با صراحت حمایت می کند به این معنا نیست که مثلا هر مشکلی در قوه قضائیه یا شورای نگهبان باشد، جریان اصولگرایی باید هزینه آن را بپردازد. صداوسیما روابط عمومی ت شده استجریان اصولگرایی تاکنون مرزبندی با عملکرد نامناسب قوه قضائیه داشته است؟به ندرت اتفاق افتاده که ایرادات را مطرح و به جد انتقاد نکند. مثلا صداوسیما در این چهار سال در دست جریان اصولگرایی بوده یا بیشتر با ت همراهی داشته است؟ روند برنامه های صداوسیما به گونه ای بوده است که درمجموع نتیجه به نفع آقای رقم خورد و ایشان انتخاب شد.البته ما هیچ گاه نمی خواهیم مانند اصلاح طلبان افراطی نقش اپوزیسیون را ایفا کنیم. در عین حال که نقاط قوت نهادهای حاکمیتی را بیان می کنیم و حمایت لازم را دربرابر هجمه های ناجوانمردانه انجام می دهیم. اصولگرایان باید در ملاحظات نادرست خود تجدیدنظر کنندآیا نقد مشخص و روشن از دستگاه ها جزء برنامه های آینده اصولگرایی است؟به عنوان فردی که سال های سال در جریان اصولگرایی بودم، فکر می کنم باید در مواردی تجدید نظر صورت گیرد و باید برخی از ملاحظات نادرست را کنار بگذاریم. به عنوان مثال اگر در جایی قوه قضائیه در برخورد با دانه درشت ها کوتاهی و مماشات می کند ما باید پیشگام مطالبه گری باشیم و طلایه دار امر به معروف و نهی ازمنکر شویم. مدل جمنا برای اولین بار در کشور شکل گرفتبه نظر شما مدل جمنا توانسته است پاسخگوی نیازها باشد؟ برخی نقدها به این مجموعه وارد بود که می گفتند در راس تشکیلات حلقه بسته ای وجود دارد.جبهه مردمی یک هیات موسس داشت که گام به گام به سمت فراگیری و مردمی شدن حرکت کرد و برای اولین بار این شیوه در کشور عملیاتی شد که حدود سه هزار نفر از سراسر کشور در یک ملی اتخاد تصمیم کنند. عملکرد جمنا خالی از اشکال نبودالبته انتخاب آن سه هزار نفر هم قدری سوال ایجاد کرد.ممکن است اشکالات، ضعف ها و نقدهایی وجود داشته باشد، به هر حال خالی از اشکال نبود اما در نوع خود این حرکت بی نظیر بود. مثلا در گذشته می گفتیم پنج نفر از شورای هماهنگی بنشینند و تصمیم گیری کنند یا ترکیب های گوناگونی مانند ۵+۶ پشت درهای بسته تصمیم گیر بودند.رای گیری ها درست بود؟بعد از شمارش آقای حاجی بابایی حرف و حدیث هایی مطرح بود که حتی با بازشماری آرا نیز ادامه پیدا کرد.براساس مکانیسم اعلام شده، سعی بر این بود که رای گیری به درستی انجام شود. بله، یک مورد بود که رسیدگی شد و ایشان در جمع پنج نفر اول قرار گرفت. برای نشست 17 فروردین با آقای رئیسی صحبت شدگفته شده که پنج فروردین اعضای جمنا نزد آقای رئیسی رفتند و موافقت ایشان را برای حضور در انتخابات گرفتند، یعنی دقیقا قبل از 17 فروردین و برگزاری انتخابات جمنا، آیا این صحت دارد؟بالا ه باید با ک داها صحبت می شد تا بدانیم جدی ک دا هستند یا خیر. از 22 نفر به 21 نفر رسیدیم و رای گیری بین 21 نفر انجام شد. درخصوص آقای رئیسی عده ای تردید می د و بعضی هم می گفتند قطعا حضور دارد لذا لازم بود با ایشان صحبت شود تا تعیین تکلیف شود.این امر باعث ن یتی در اعضای مرکزی جمنا شد؟خیر. بحثی نبود. از ابتدا که نام آقای رئیسی مطرح شد هم در اولین مجمع ملی بیشترین رای را داشتند.بنا نبود قالیباف به هر قیمتی گزینه نهایی جمنا شودبرخی ها شبهه ایجاد د که در ابتدا هیات رئیسه تصمیم گیری د و بعدا اعلام شد.خیر. از همان ابتدا بعضی دوستان اصولگرا و احزاب جبهه مردمی را متهم می د که می خواهند آقای قالیباف را گزینه نهایی کنند و می گفتند گزینه شما معلوم است و همه این حرکات و اقدامات صوری و نمایشی است. در ادامه دیدند اصلا بنا نبود آقای قالیباف به هر قیمتی گزینه نهایی شود.طبق نظرسنجی ها اگر آقای رئیسی کناره گیری می کرد احتمال داشت آقای قالیباف به مرحله دوم برود.نه چنین نبود. نظرسنجی های صداوسیما، بسیج و تهران مبنای کار بود. یکشنبه قبل از انتخابات هرسه نظرسنجی آرای آقای رئیسی را با فاصله بیشتری از قالیباف نشان می داد. اگر استان به استان فعالیت تبلیغی کرده بودیم وضع بهتر بودالبته اوایل که حضور آقای رئیسی نامعلوم بود آرای آقای قالیباف با فاصله قابل توجهی از دیگر ک داهای اصولگرا بیشتر بود. ولی بعد که ک داتوری آقای رئیسی جدی و تبلیغات ایشان گسترش یافت به تدریج از بقیه پیشی گرفت و اوا از آقای قالیباف هم بیشتر شد. لذا تصمیم شورای مرکزی جبهه مردمی همراه واقع نگری و شرایط میدانی و به دور از حب و بغض و اعمال نظر شخصی اعضای شورای مرکزی بود، چون مهم نتیجه گیری بهتر بود نه اینکه ملاحظه افراد اصل باشد. برخی افراد که اظهار دلخوری و گلایه می کنند خودشان چقدر فعال بودند و به جبهه کمک د؟ اگرآستین همت را بالازده و استان به استان فعالیت تبلیغی کرده بودند قطعا وضع بهتری داشتیم.برخی در حرف ادعا داشتند همراه هستند و اظهار محبت هم می د اما عملا اقدامی ندیدیم. البته اگر فعالیت های غیبی داشتند ما بی خبر هستیم. {خنده}منتقدانی که فعالیت نمی د جزء شورای مرکزی هم بودند؟در شورای مرکزی ی را ندیدم که با اصل حرکت جبهه مخالف باشد و اگر انتقاداتی هم اعضا داشتند در جلسات بیان می د. وظیفه اعضای شورای مرکزی جمنا هدایت جبهه بودمثلا به آقای حداد و برخی افراد که در شورای مرکزی بودند انتقاد می شد که چرا زمان انتخابات خوب وارد میدان نشدند.آنها هدایت کار را در جبهه برعهده داشتند و این وظیفه سنگین و پرزحمتی بود. مرتب جلسه برگزار می شد. کار را کم نبینید.فعالیت هایی پشت صحنه صورت می گرفت و ارتباطی که با افراد و احزاب و گروه ها بود کار زمان بری بود.ی ری از افراد می گویند جمنا مدلی از پایگاه بسیج بود. برخی دوستان می گفتند برخی ها ل می د تا کمیته ها را در اختیار گیرند. مثلا در کمیته دانشجویی ها از بسیج دانشجویی افرادی حضور داشتند یا در برخی استان ها اعضا فقط از پایگاه بسیج و فرهنگیان بودند؟در اینکه برخی انتقادات وارد است هیچ تردیدی وجود ندارد. ی نمی گوید هیچ ضعفی وجود نداشته است. زمانی که جبهه مردمی کار خود را رسمی شروع کرد تا انتخابات فقط پنج ماه فرصت بود. شما حساب کنید حرکت گسترده ای قرار است در سراسر کشور انجام شود، یک عملیات سنگین برای انتخابات انجام دهد و از قبل هم نبوده است و طی مدت پنج ماه می خواهد این کار سترگ را انجام دهد.مدل جمنا چه تفاوتی در سال 96 با انتخابات های سال 92و94 داشت؟ در انتخابات سال ۹۲ تفرقه حاکم بود و بدنه نیروهای اصولگرا و برخی فعالان و چهره های به خاطر گلایه هایی که نسبت به ترکیب لیست داشتند به طور جدی وارد صحنه نشدند. سازوکار جبهه مردمی هرچند از نظر عده ای ایده آل نیست ولی در مشارکت دادن جمع زیادی از عناصر تاثیرگذار توفیق زیادی داشت. تبلیغات داخلی ک داها و هواداران شان در جمنا غیرقابل اجتناب بودل بازی در جمنا بوده است؟ک داها و هواداران شان علی القاعده دوست داشتند در شمار۱۰ نفر و بعدا هم جزء پنج ک دا قرار گیرند. لذا تبلیغاتی هم قبل از مجمع و روز نشست به طور پراکنده انجام شد که غیرقابل اجتناب بود. مسلما در آینده نیازمند ضوابط دقیق و نظارت بر اجرا هستیم که مشکلی پیش نیاید و مستمسکی برای گلایه ها وجود نداشته باشد.در جبهه واقعا تصمیمات مردمی گرفته می شود یا دوباره 10 نفر برای مردم تصمیم می گیرند؟ساختار جبهه باید به گونه ای طراحی و اساسنامه به صورتی تدوین شود که جامع باشد و تا حد امکان از اشکالات پیشگیری شود و انی که تاکنون با جبهه همکاری نداشتند مثل جبهه پایداری و بعضی اشخاص موثر، همراه شوند تا نتیجه بهتری حاصل شود. منتقدان جمنا وارد گود شوندبرخی اذعان داشتند سهم خواهی در جمنا وجود دارد.بهتر است منتقدان وارد گود شوند و نظرات و پیشنهادهای خود را برای تصحیح و تکمیل ارائه دهند و اگر تصور می کنند اشکالاتی وجود دارد برطرف کنند. در ریاست جمهوری اصل بر رسیدن به ک دای مورد وفاق بود و سهم خواهی معنا نداشت. احتمال حضور برخی ک داها در شورای مرکزی جمنااحتمال تغییر اعضای شورای مرکزی جمنا وجود دارد؟پیشنهاد تغییر و ورود برخی شخصیت ها که قبلا به خاطر ک داتوری نمی توانستند عضو شورا باشند مطرح شده که باید مجمع ملی تصمیم بگیرد. 3 هزار نفر مجمع جمنا به 1200 نفر می رسدآیا سه هزار نفر اصلاح و مجمع عمومی به نخبگان اختصاص پیدا می کند یا همچنان به همین صورت باقی می ماند؟عدد سه هزار نفر احتمالا به 1200 نفر کاهش یابد و نحوه انتخاب آنان کاملا منقح شود که بازگو کننده نظرات بدنه اجتماعی نیروهای انقلاب باشند. امیدواریم تا دور بعد شاهد ارتقای کیفی فعالیت ها باشیم.دور بعد منظور انتخابات 98 است؟بله. وقتی ساختار و ساز وکار اجرایی درست طراحی و نظرات نخبگان و صاحب نظران لحاظ شود فعالیت ها با اتقان، تاثیرگذاری و فراگیری بیشتری انجام خواهد شد.وزن احزاب و جریانات در جمنا چطور است؟اکثر تشکل های ارزشی با وجود برخی سختی ها و مشکلات همراهی داشتند.در انتخابات 96 که قدری همراهی نشد اما در انتخابات آینده قرار است همراهی باشد؟بنابر این است که همه جریانات ، تشکل ها و فعالان و افراد موثر را مجدد دعوت کنیم و گروهی از لیست جا نماند. با جبهه پایداری گفت وگو می کنیم تا در جمنا حضور یابدبه عنوان مثال با جبهه پایداری صحبتی شده است؟بله، گفت وگوها در جریان است. روش کار جمنا با شورای عالی سیاستگذاری اصلاح طلبان متفاوت استاینکه احزاب نظر بدهند یعنی همانند شورای عالی سیاستگذاری اصلاح طلبان که 10 سهمیه به اعتماد ملی و... می دهد شما هم به احزاب و جریانات اصولگرا سهم بدهید؟خیر. روش کار ما با اصلاح طلبان متفاوت است. برای آنها اصل و محور احزاب و سهمیه بندی است ولی انتخاب شورای مرکزی جمنا با رای مجمع ملی است.با وجود آنکه می دانستید یکی از ضعف های ت یازدهم بحث اقتصادی است چرا یکی از ک داها که می توانست در بحث های اقتصادی مسلط باشد و کمک حال در ایام مناظره جزء پنج نفر باشد همانند آقای نادران ورود نکرد؟ یا اگر بحث گفت وگو و تسلط گفتاری مطرح است چرا آقای ضرغامی حمایت نشد که جزء پنج نفر باشد؟ یا از آن پنج نفر که حداقل دو نفر جمنا را قبول نداشتند به عنوان مثال آقای رئیسی گفت من متعلق به همه هستم و هر ی می خواهد از من حمایت کند یا آقای قالیباف متن جمنا را امضا نکرد، چرا از لیست پنج نفره خط نخوردند و جمنا باز هم روی آقای رئیسی و قالیباف تکیه داشت؟ما از حدود 50 نفر که برای ک داتوری پیشنهاد شده بودند شروع کردیم. به همه اقشار و استان ها و شهرستان ها اعلام شد انی را که فکر می کنید برای ریاست جمهوری مناسب هستند مطرح کنید.صریح بگویید که آیا چنین چیزی نبود؟ آقای قالیباف در برنامه جهان آرا اعلام د که به من فشار آوردند که من ک دا شوم و بعد با فشار کنار رفتم.به هرحال از 50 نفر پیشنهادی، هیات بررسی کننده 22 نفر را واجد حداقل شرایط دانستند که نسبتا شناخته شده باشند و احتمال تایید صلاحیت آنها توسط شورای نگهبان باشد. این 22 نفر انی بودند که سابقه مدیریت ارشد داشتند یا مجلس بودند. بقیه هرچند افراد خوب و ارزشی بودند ولی تایید شدن آنها از سوی شورای نگهبان بلاشک منتفی بود. از ۲۲نفر تعدادی فعال تر وشناخته شده تر بودند و برای تبلیغ به استان ها و شهرستان ها سفر می د و برخی اصلا حاضر نبودند تلاشی کنند و می گفتند اگر قطعی شد و جزء پنج نفر قرار گرفتیم شروع می کنیم که جزء پنج نفر اول انتخاب نشدند و دلیل مهم آن کم کاری خودشان بود. پنج نفر که مشخص شد رئیسی و قالیباف گفتند سازوکار جمنا را قبول نداریم، عملا باید حذف می شدند. آقای ضرغامی هم نامه ای برای شورای مرکزی نوشت که اگر این دو نفر را قبول ندارند حذف شوند و افراد بعدی جایگزین شوند.وقتی رای گیری انجام شد و پنج نفر تعیین شدند بنا بر این بود که از پنج نفر به یک نفر برسیم نه اینکه اگر ی انصراف داد فرد دیگری جایگزین شود و همین طور تا آ پنج نفر باقی بمانند. قالیباف و رئیسی سازوکار جمنا را قبول داشتندآقای فتاح گفت من انصراف می دهم و من قرار نبود بیایم و اسم من را همین طور گذاشتند و بعد ایشان انصراف دادند و آقای حاجی بابایی آمدند. آقای حاجی بابایی گفتند رای گیری اشتباه بود و رای من بیشتر بود. اگر چنین بود چرا آقای قالیباف و رئیسی که قبول نداشتند حذف نشدند که دو نفر بالاتر قرار گیرند؟قبول داشتند و با هردو نفر جلسات متعددی برگزار شد.حتی به مجمع نفرستادند. آقای رئیسی نفرستادند.بله در مجمع عمومی شرکت ن د ولی نمایندگان شان شرکت د.این طور که اعلام شده آقای فروزنده متن را برای آقای رئیسی می خواندند و ایشان می گویند آقای مرتضوی هم بخوانند. آقای مرتضوی هم می گویند اجازه دهید من بالا صحبت کنم و بعد آقای رئیسی شخصا خودشان تکذیب د.نشنیدم که شخصا تکذیب کنند. فتاح گفت با جمنا همکاری می کنمدر خبرگزاری فارس اعلام شد.بله از قول منبعی در دفتر ایشان،اعلام شد. علی ای حال مرتب با ک داها تماس داشتیم و در ارتباط بودیم و جلسه داشتیم و حتی با آقای فتاح صحبت شد و ایشان با صراحت اعلام کرد هر گونه همکاری که بتوانم انجام می دهم. تک تک آقایان به اهمیت و ضرورت کار جبهه اذعان داشتند و همکاری و تقویت جبهه را اصل می دانستند و درصدد تخطئه و تضعیف نبودند. البته اطرافیان گاهی اوقات مطالبی می گفتند که چندان مورد توجه قرار نمی گرفت.با توجه به اینکه دبیرکل حزب موتلفه جزء هیات مرکزی بود شاهد بودیم با اینکه آقای میرسلیم جزء پنج نفر نبود ثبت نام کرد.ظاهرا مستقل ثبت نام کرده بود.موتلفه حمایت کرد. عملا جمنا را زیر سوال بردند.آقای حبیبی و چند نفر از موتلفه بیانیه دادند و از آقای رئیسی حمایت د. موتلفه بیانیه داد و از رئیسی حمایت کرد نه از میرسلیمروز آ بود که آقای میرسلیم هم تکذیب کرد.طبق گفته آقای حبیبی بیانیه ای دادند و از آقای رئیسی حمایت د. قصد ورود در مباحث داخلی موتلفه و اختلافات شان را ندارم اما اطلاعیه آقای حبیبی با باورها و مبانی موتلفه سازگاری بیشتری دارد. برای نمونه شعار همیشگی موتلفه به ویژه در انتخابات تبعیت از جامعتین( ت مبارز و مدرسین) است که هردو جامعه از آقای رئیسی حمایت د. تصور بر این بود که میرسلیم هفته آ انصراف می دهداین باعث نمی شود دیدگاه جمنا مثلا نسبت به حزبی تغییر کند مانند موتلفه؟تصور بر این بود که آقای میرسلیم هفته آ انصراف می دهد باتوجه به پیوند این حزب با ت. نسبت به ثبت نام میرسلیم در انتخابات گلایه هایی بودآقای میرسلیم در مجمع ملی جبهه جزء پنج نفر ک دای اول انتخاب نشد پس برچه مبنایی از اول ثبت نام کرد؟ انی که خارج از روال جبهه ثبت نام د گلایه هایی را مطرح د که البته موجه به نظر نمی رسید. ولی از نظر قانونی نمی شد مانع ثبت نام ی شد. نظام انتخابات که حزبی نیست بنا بر تفاهم و همدلی متقاعد شدن بود، همین مساله رسیدن به یک گزینه را مشکل می کند که لازم است را ار مناسبی درنظر گرفته شود. اصلاح طلبان در چنین مواردی سازمانی عمل و فرد را طرد می کنند مثل برخوردی که با خانم الهه راستگو در شورای شهر د که این روش هم نوعی دیکتاتوری و سلب اختیار و اراده افراد است و نیروها م م به تبعیت چشم وگوش بسته از دستورات مرکزیت می شوند! میرسلیم می خواست رئیسی از او بخواهد که انصراف بدهدتذکری در شورای مرکزی جمنا به موتلفه داده نشد؟بله. در شورا این بحث ها همواره مطرح بود. طوری جلوه داده می شد که شما نگران نباشید و این قضیه حل و فصل می شود. همان طور که گفتم حزب موتلفه می گفت ما تابع جامعتین هستیم. در مورد عدم انصراف هم ظاهرا ایشان استدلال کرده بود در سفر مشهد با آقای رئیسی صحبت کرده ام و ایشان نگفته کنار بروم، طبیعی است که کمتر ی حاضر می شود به ک دای دیگر بگوید کنار برود و بعد از انتخابات وامدار باشد!فکر می کردید آقای زاکانی ردصلاحیت شوند؟ سابقه ردصلاحیت هم داشت.باتوجه به سابقه موضوع این احتمال وجود داشت و مطرح هم شد که به خاطر نداشتن سابقه مدیریت اجرایی مثل دور قبل شورای نگهبان تایید نکند. پاسخ دوستان این بود که ایشان از جوانی درجنگ مسئولیت های خطیر و مهمی داشته و مدیریت در آن شرایط بحرانی به مراتب دشوارتر از وضع عادی است. مضافا اینکه در بسیج، مجلس و فعالیت های اجتماعی و نقش موثر و ممتازی داشته ازجمله در هدایت و مدیریت طرح تحقیق و تفحص از آزاد ی که در نوع خود بی بدیل است. درخصوص رجل بودن ایشان هم باتوجه به چند دور مجلس بودن و حضور فعال در عرصه های شائبه ردصلاحیت وجود نداشت.با توضیحاتی که به برخی اعضای شورای نگهبان داده شده بود انتظار می رفت وی تایید شود که درنهایت تصمیم شورا چیز دیگری شد.آقای بذ اش و آقای حاجی بابایی چرا تایید نشدند؟در این خصوص هم بر عملکرد شورای نگهبان انتقاد جدی وجود دارد، انگار شورای نگهبان نقش مجمع تشخیص مصلحت را می خواست ایفا کند که آرایش سه به سه درست شود. در غیر این صورت تایید هاشمی طبا چه وجهی داشت یا انتخاب آقای جهانگیری که از اول معلوم بود نقشی جز تخطئه و ت یب رقیب و دفاع از گاف هایی چون حقوق های نجومی و فعالیت های انتفاعی اطرافیان وزرا همچون دختر آموزش و پرورش و نیز دستاوردتراشی برای ت ندارد، بر چه مبنایی صورت گرفت و فردی چون حاجی بابایی باسابقه پنج دوره نمایندگی و سابقه درخشان وزارت آموزش وپرورش چرا تایید نشد!این صحت داشت که آقای اول رد شده بود؟این را من نمی دانم و شورای نگهبان باید پاسخ دهد. ما در جمنا نگفتیم که بذ اش ثبت نام نکندجمنا خواست آقای بذ اش ثبت نام نکند؟خیر. ما هیچ تصمیمی در شورای مرکزی نگرفتیم. جوان بودن بذ اش جرم نبوداحتمال رد صلاحیت بود؟تنها چیزی که مطرح می شد جوانی ایشان بودکه براساس آموزه های ی و سنت (ص)در نصب جوانان به مسئولیت های بسیار مهم، جوانی جرم محسوب نمی شود! شأن شورای نگهبان فراتر از ورود به مناقشات جناحی و حزبی استشما گفتید ی ری انتقاد به شورای نگهبان داریم. چیزی که از جمنا شباهت سازی می شود این است که می گویند جمنا عین حاکمیت هستند.خیر، به هیچ وجه چنین نیست، یک جریان وفادار به نظام درعین حال که حامی دستگاه ها و نهادهای حاکمیتی است نمی تواند توجیه گر برخی ضعف ها و اشکالات باشد و همواره وظیفه امر به معروف را باید سرلوحه اقدامات خود قرار دهد و از طرفی شأن و جایگاه نهادی چون شورای نگهبان فراتر از ورود به مناقشات جناحی و حزبی است.چرا این انتقادات را بیان نمی کنید؟ در برخی سخنرانی ها و مصاحبه ها بیان شد ولی لازم است شفافیت بیشتری صورت گیرد.هم آقای و هم آقای رئیسی قبول داشتند که تخلف شده است.بله، در این انتخابات از دوجهت به شورای نگهبان نقد وجود دارد؛ یکی درخصوص صلاحیت ک داها، درحالی که در سال ۸۰ رئیس جمهور مستقر به تنهایی ک دا بود و درطرف مقابل حدود هشت نفر مثل آقایان غفوری فرد، صدر، جاسبی و توکلی، ی هم اعتراص نداشت چرا توازن وجودندارد قطعا اگر این بار هم زاکانی و حاجی بابایی تایید می شدند وچینش ۳به ۳تغییر می کرد شبهه و اشکالی وارد نبود. با متخلفان انتخابات 96 برخورد شودنقد دوم چه بود؟بحث نظارت که ضعف آن کاملا مشهود بود و موجب اعتراضات جدی شد. به گونه ای که ی هم خواستند قوه قضائیه رسیدگی کند تا در آینده تخلفات مجریان تکرار نشود و امیدواریم قوه قصائیه کوتاهی و مماشات نکند. حتی یک مورد تخلف انتخاباتی هم قابل قبول نیستتخلفات را به گونه ای می دیدید که اگر رسیدگی شود نتیجه تغییر کند؟خیر، بحث تغییر نتیجه انتخابات مورد نظر نیست. ولى اگر رسیدگی و برخورد نشود دفعه دیگر با مشکلات بیشترى مواجه خواهیم شد. وقتی ببینند ناظر اقتدار لازم را ندارد دفعه بعد تخلفات گسترده صورت می گیرد. ما حتی یک مورد تخلف را در قابل قبول نمی دانیم. ماندن دو ک دای اصولگرا به نفع بودبه دوشنبه قبل از انتخابات برویم که آقای قالیباف کنار رفت. نظر شما به عنوان یکی از اعضای شورای مرکزی جمنا چه بود؟در روز یکشنبه که نظرسنجی هاى بعد از مناظره سوم بررسى شد معلوم بود که اگر هر دو ک داى جبهه در صحنه بمانند انتخابات به نفع آقای خواهد شد. قرار شد تحمیلی به قالیباف برای کنار رفتن وارد نشودبرخی گفتند اگر یک ک دا به نفع دیگرى کنار رود و تلاش هماهنگ و جدی صورت بگیرد چه بسا تغییری ایجاد شود و درصدى از افراد مردد و قشر خا ترى به این جمع بندی برسند که با یکی شدن ک دای نیروهای انقلاب کفه ترازو به نفع آنها سنگین شده و در نتیجه به گزینه نهایی جبهه مردمی رای دهند. این نظر با استقبال اکثریت مواجه شد ولی قرار شد تحمیلی در کار نباشد و به عنوان یک توصیه با قالیباف مطرح شود. یعنی توصیه بود. حتی اگر قالیباف در انتخابات می ماند نتیجه به نفع ما نمی شدپس فشاری به آقای قالیباف نبود؟خیر. قرار این بود که خود آقای قالیباف به جمع بندی برسد و ظاهرا همین نتیجه حاصل شد. اگر ایشان هم می ماند باز نتیجه به نفع ما نبود. نظر جمنا معرفی قالیباف به عنوان معاون اول توسط آقای رئیسی در مصلای تهران بودبیشتر رای آقای قالیباف برای آقای رفت. برخی می گویند بهتر بود آقای رئیسی در مراسم مصلی معاون اولی آقای قالیباف را بیان می کرد که این خیلی تاثیر داشت. این م ها داده نشد؟نظر ما همین بود. بهتر بود با صراحت معاون اولی قالیباف اعلام می شد یا همراهی آقای قالیباف با آقای رئیسی در روز آ در مشهد تاثیرگذار بود.جانا سخن از زبان ما مى گویی. بله بهتر بود با صراحت اعلام می شد که قالیباف معاون اول رئیسی خواهد شد.چرا اطرافیان آقای رئیسی مخالفت د؟نمی دانم در پشت صحنه چه اتفاقی رخ داد.شورای مرکزی رسما اعلام کرد آقای رئیسی این اتفاق انجام شود؟خیر. ما هیچ موقع نمی توانستیم چیزی را تحمیل کنیم. به عنوان طرف م و حامی نظرات مشفقانه منتقل می شد ولی تصمیم نهایی با ک دا بود.سال 92 اصلاح طلبان به آقای عارف گفتند کنار برود و او رفت کنار. منظور از اینکه حزب نیستیم چیست؟آنها یک سازوکاری برای خود در نظر گرفته اند که فصل الخط در بین آنها وجود دارد و همه تبعیت می کنند. همان طور که درخصوص لیست امید شاهد بودیم طرفداران شان برای مجلس در تهران به انی رای داده اند که در سال دوم مجلس هم بعضی از آنان ناشناخته هستند و هنر اصلی شان در لیست قرارگرفتن است! اینکه جمنا ک نه رئیس جمهور را معرفی کند یعنی وامدار شدن رئیس جمهوراگر در جمنا می گفتید آقای رئیسی کنار برود، می رفت؟چرا چیزهایی راکه پیش نیامده می پرسید. {خنده}بعضی می گفتند جبهه ک نه را معرفی کند. شاید این از جهاتی رای آور بود اما از سوی دیگر این سوال مطرح می شد پس رئیس جمهور چکاره است؟ رئیس جمهوری که از اول وامدار باشد چگونه می خواهد کشور را اداره کند؟این چنین شبهات و ابهاماتی هم مطرح می شد. ستاد ک داها هم قبول نمی د جمعی بنشینند و چنین تصمیماتی بگیرند لذا نظرات غالبا جنبه توصیه داشت. ممکن است در آینده افراد برای این امور را ارهایی در نظر بگیرند که مثلا جبهه چقدر ورود پیدا کند ولی در اولین تجربه خود جبهه نمی خواست با اتخاذ مواضعی، تبعات منفی ایجاد کند. نظرسنجی ها علمی هستند اما دلیل نمی شود به خاطر آنها انتخابات را رها کنیمشما گفتید وضع آقای رئیسی از آقای قالیباف بهتر بود و در نظرسنجی بعد از آ ین مناظره مشخص بود ت آقای باقی می ماند. چرا آقای رئیسی را کنار نگذاشتید که از او برای دوره بعد قهرمان بسازید؟درست است که نظرسنجی ها پایه علمی داشت ولی نمی توان گفت چون در نظرسنجی عقب هستیم چند روز به انتخابات رقابت را رها و نتیجه را واگذار کنیم. رئیسی در صحنه ماند که شاید اتفاقی بیفتدمی شد آقای رئیسی را برای انتخابات دیگر نگه می داشتید و در کارنامه شان باخت 24 میلیونی ثبت نمی شد؟ما روز یکشنبه به این جمع بندی رسیدیم که رای آقای بالاتر است. به هر حال در همان چند روز هم ممکن بود اتفاقاتی رخ دهد. برای نمونه در همان چند روز موجی که در تهران و مشهد ایجاد شد اگر به خوبی مدیریت و بهتر تبلیغ و بیشتر بهره برداری می شد چه بسا نتایج بهتری به همراه داشت. در اولین انتخابات ریاست جمهوری با وجود اینکه پیروزی بنی صدر قطعی بود نیروهای خط یعنی بزرگانی چون شهید بهشتی به هیچ وجه نپذیرفتند که ک دایشان انصراف دهد. این رویدادهای مهم و مواضع افراد و جریانات در تاریخ ثبت می شود و برای آیندگان که می خواهند مسائل را تحلیل کنند بسیار کلیدی و راهگشاست.در نظرسنجی ها بعد از آقای رای چه ی بالاتر بود؟آقای رئیسی بالاتر بود. من هم متقاعد شدم که قالیباف به نفع رئیسی کنار بکشدشما موافق بودید آقای قالیباف کنار بکشد؟بنده هم متقاعد شدم. اگر هر دو ک دای ما تا آ در صحنه می ماندند که بودند باز هم نتیجه نمی گرفتیم و انتخابات به دوره دوم هم کشیده نمی شد. می گفتند اگر یکی کنار برود شاید بتوان موجی در جامعه ایجاد کرد که در آرای گزینه واحد جهشی ایجاد شود. همه دست به دست هم دهند و تغییری در شرایط به وجود بیاورند یعنی آقای قالیباف در کنار آقای رئیسی جدی کار کند که ایشان هم همراهی کرد.اما آقای رئیسی آنچنان که باید و شاید از آقای قالیباف حمایت نکرد. دست ایشان را گرفت ولی نگفت معاون اول من هستند با اینکه خیلی از اعضای شورای مرکزی به ایشان توصیه د این اتفاق بیفتد.بالا ه اینها چیزهایی است که گذشته و تاکید بر آن نداشته باشید.این بازخوانی گذشته است و قرار است از گذشته درس عبرتی گرفته شود.بعد از انتخابات ساعت ها و روزها در این گونه موارد بحث و آسیب شناسی صورت گرفته است.یکی از اعضای شورای مرکزی در قضیه کناره گیری آقای قالیباف گریه کرد.در این خصوص بنده بی تقصیر و بی خبرم! همه رای رئیسی به سبد قالیباف نمی رفتنظر شما درباره برنامه ای که آقای قالیباف ارائه دادند و ماندن ایشان به جای آقای رئیسی چیست؟بله درست است که درصدی از رای ایشان به نفع آقای به صندوق ریخته شد ولی اگر آقای قالیباف می ماند این طور نبود که 100 درصد رای آقای رئیسی به سبد ایشان برود. چون در بین نیروهای ارزشی هم عده ای سخت با آقای قالیباف مخالف بودند. این طور نبود که بگوییم اگر آقای رئیسی کنار می رفت 100 درصد رای ایشان در سبد آقای قالیباف بود.مثلا جبهه پایداری با آقای قالیباف مخالف بود و اگر قالیباف می ماند به او رای نمی دادند؟بله، عده ای مخالف بودند. انصراف رئیسی به نداشتن پایگاه رای تفسیر می شدبه نظر شما اگر آقای قالیباف می ماند و ش ت می خورد چهره آقای رئیسی بهتر نبود که برای سال 1400 ج می شد؟ایشان وارد گود این مبارزه شد و اگر کنار می کشید تاثیر چندانی نداشت، انصراف را به نداشتن پایگاه مردمی و پذیرش ش ت زودهنگام تفسیر می د. مگر اینکه از اول این تصمیم گرفته می شد که ایشان ورود نکند. بعضی از ابتدا این استدلال را داشتند که چون سابقه مدیریتی ایشان در قوه قضائیه بوده مستمسکی می شود که طرف مقابل با عدم پایبندی به قانون و اخلاق و با فضاسازی گسترده مردم را مرعوب سازد و همه اتهامات مربوط به قوه قضائیه را متوجه آقای رئیسی کند و اتفاقا شاهد عبور از خط قرمز بودیم وقتی از ۳۸ سال زندان و سخن گفت!به هر حال وقتی فرد وارد گود شد، اگر کنار بکشد معلوم نیست فرصتی برای بار دوم پیش بیاید. مثلا آقای عارف وارد شد و بعد انصراف داد، آیا به نفع او شد و اگر یک بار دیگر وارد شود رای می آورد؟ علی القاعده دیگر رای نمی آورد چون عقب نشینی وی بیانگر ضعف بود و به موقعیت و اعتبار وی لطمه زد، به گونه ای که در مجلس هم نتوانست حتی درحد رئیس یک کمیسیون جایگاه داشته باشد.شما به مناظرات اشاره کردید، به نظر شما در مناظرات آقای قالیباف بهتر ظاهر شد یا آقای رئیسی؟هر کدام نقاط قوت و ضعف هایی داشتند.بخواهید امتیاز دهید کدام بالاتر بودند؟مقایسه نکنیم. نمی شود افراد را با هم مقایسه کرد.چون بعدا در شورای مرکزی شنیده می شد که ی ری ناراحتی و گلایه مطرح می شد، مثلا در مناظره آقای به آقای قالیباف هجمه کرد ولی آقای رئیسی درباره اوضاع پا تان صحبت می کنند.این که نقدهایی داشتیم شکی نیست. این که بگوییم اینجا ایراد داشت و آنجا نقص داشت فعلا گرهی را باز نمی کند. انتخاب رئیسی برای این بود که جریان ولایی و اصولگرایی او را قبول داشتنددر بحث انتخابات باید ی بیاید که بیان خوبی داشته باشد و بیان آقای رئیسی در مناظره های آ تازه داشت بهتر می شد.باید فردی را انتخاب می کردیم که اطراف جریان ولایی و اصولگرایی او را قبول داشته باشند و به جد وارد صحنه شوند. در این مرحله ی همانند آقای رئیسی را سراغ نداشتیم. بله اگر از حدود دو سال قبل نسبت به شخصیت دیگری وفاق صورت می گرفت و همه یک دل کار می د حتما نتیجه بهتری حاصل می شد.به هر حال فضای کشور را دوقطبی د. با این بحث که اگر اینها بیایند جنگ می شود و تحریم ها گسترده می شود و ها سلب می شود و بگیر و ببند ها و ها شروع می شود، حتی پیرمردان و پیر نی را پای صندوق کشاندند که بعد از گذشت ۳۸ سال در شمار رای اولی ها بودند! جریان رقیب با حضور آقای رئیسی دوقطبی را در انتخابات تشدید کردحضور آقای رئیسی به دوقطبی کمک کرد؟رقیب بیشترین بهره برداری را کرد. بعضی مقصر را جبهه انقلاب می دانند که ایشان را به صحنه فرستاد که بی شباهت به استدلال عمروعاص و معاویه در مقصر دانستن حضرت علی (ع) در شهادت عمار یاسر نیست! جریان رقیب خطوط قرمز نظام را نادیده گرفت و انتخابات را دوقطبی کرد معظم انقلاب ی به گفته بود وارد نشوید چون فضای کشور را دو قطبی می کند. اینکه آقای رئیسی آمد و فضا دوقطبی شد به مصلحت کشور و جریان انقل بود؟ ی پیش بینی نمی کرد آنها تا این اندازه خطوط قرمز نظام را نادیده بگیرند. حتی بعضی اصلاح طلبان افراطی و پناهنده خارج کشور مانند رجبعلی مزروعی سفارش د پرونده های سال 67 مطرح نشود چون مردم می گویند اگر ایرادی وجود داشته در آن برهه چه انی در قدرت بوده اند؟ رئیس دستگاه قضایی، دادستان، نخست و رئیس مجلس از چه طیف و جریان بوده اند؟!باید گفت مساله منافقین ی مسلک را مطرح د و با ساحری و جادوی تبلیغات افکار عمومی را مدیریت د و دوستان ما نتوانستند در آن فضای آلوده حقایق را آشکار سازند!برخی اذعان داشتند آقای قالیباف...آقای قالیباف الان از شهرداری کنار رفته است و از خوئینی ها تا سیدحسن برای او نامه می نویسند. واقعا اگر الان از ایشان تکریم می کنید چرا آن موقع این اندازه آقای قالیباف را ت یب می کردید؟ روی بحث املاک نجومی چقدر مانور دادند. این نشان می دهد که به اقتضای شرایط و منافع تصمیماتی می گیرند که آدم متحیر می شود. این یک بام و دوهوا را چگونه باور کنیم. اگر به عقب بازگردیم باز هم رئیسی را انتخاب می کنیماگر الان به اردیبهشت 96 برگردید فضا را می دانید و پیشگویی نیست، بین آقای رئیسی و آقای قالیباف نظر شخصی شما کدام است که کنار بروند؟من به خاطر اینکه آقای رئیسی مقبولیت گسترده تری بین نیروهای مومن و متدین در سراسر کشور داشت ایشان را ترجیح می دادم. بله. ولی اگر علم غیب داشتیم چه بسا طراحی دیگری می کردیم و طرحی نو درمی انداختیم. {خنده} طرح نواصولگرایی نیاز به تبیین و شفافیت داردنظر شما درباره نامه قالیباف چیست؟ جمنا روی نواصولگرایی فکر می کند؟در اینکه دائما باید در حال اصلاح، پویایی و تحول باشیم تردیدی وجود ندارد. باید همواره اشکالات خود را تصحیح کنیم البته مفهوم این رویکرد این نیست که همه افرادی راکه تاکنون صادقانه زحمت کشیده اند مقصر بدانیم و همه را کنار بگذاریم. نباید پایه ها و اصول را به هم ریخت. گفتمان و ادبیات را باید به روز، جذاب و قابل فهم کرد و در عین حال که به نیروهای جوان باید میدان داد از تجربه و دانش پیش وتان هم باید استفاده کرد. طرح چنین مباحثی نیاز به تبیین و شفافیت دارد که موجب برداشت های متفاوت نشود. بازنگری در اصولگرایی یک اصل مسلم و اجتناب ناپذیر استنامه قالیباف شفاف نبود؟بازنگری، تحول و ارتقا یک اصل مسلم و ضرورت اجتناب ناپذیر است و ی تردید ندارد. همگان بر این باورند که نباید دچار ایستایی، رخوت، درجا زدن و بسنده به وضع موجود شد بلکه همیشه باید نیازمند حرکت روبه پیشرفت باشیم.در دنیا هم وقتی احزاب و جریانات موفق نمی شوند، در کادر راهبری و گفتمان و برنامه ها تجدید نظر می کنند و درصدد انکار یا توجیه ضعف ها برنمی آیند. با ترکیب فعلی شق القمر نخواهد کرد ت دوم آقای چقدر می تواند موفق باشد؟به نظر نمی رسد تغییر و تحولی اساسی در کشور ایجاد شود زیرا توان و میزان کارآمدی اعضای ک نه معلوم است و چه بسا از بعضی جهات از ک نه یازدهم ضعیف تر هم باشد. البته از این حیث که اصلاح طلبان افراطی نتوانستند علی رغم فضاسازی های گسترده و فشارهای آشکار و پنهان در ک نه دوازدهم سهم بیشتری داشته باشند یک نقطه مثبت تلقی می شود و امید است با مقاومت و درایت کمتر شاهد جنجال آفرینی و مشکل آفرینی تمردان باشیم و اولویت های کشور در هیاهوی حاشیه سازی های گم نشود. به هرحال اگر فکر کنیم ت با ترکیبی که دارد شق القمر خواهد کرد تصور درستی نیست. هیات م ی اصولگرایان با ترکیب جدید تشکیل می شودآیا در آینده کمیته یا شورایی که شامل ترکیبی از همه اصولگرایان باشد تشکیل خواهد شد؟هیات م ی از قبل از انتخابات توسط هیات رئیسه جمنا تشکیل شده بود ولی قرار است با ترکیب و اعضای جدید کار خود را آغاز کند.چقدر هیات م ی در تصمیم گیری ها اثر دارند؟بدون تردید نظرات آنها مورد توجه قرار خواهد گرفت. چون هیات رئیسه جبهه در هیات م ی حضور دارند اگر متقاعد شوند می توانند شورای مرکزی را همراه سازند. مهرماه آغاز دور جدید اقدامات جمنادر دوره جدید تاریخ شروع فعالیت های علنی جبهه مردمی را چه زمانی قرار داده اید؟به نظر می رسد تا اوا مهر ماه به جمع بندی خوبی برسیم و آماده دور جدیدی از اقدامات شویم.چه زمانی استارت انتخابات سال 98 را می زنند؟خیلی زود است. اولویت کنونی ساماندهی تشکیلاتی و انسجام همه نیروهای انقل ، درد آشنا و فعال است.مجمع ملی 1200 نفره چه زمانی برگزار می شود؟اگر روال عادی باشد، در سه ماهه چهارم سال.علت ش ت اصولگرایان در سال 92 را می توان آقای دانست؟تشدید تفرقه بین اصولگرایان نقش تعیین کننده ای داشت. بعضی به تصور خودشان می خواستند وزن کشی کنند و فکر می د نگرانی و مجالی برای برگشت اصلاح طلبان وجود ندارد. طیف های مختلف اصولگرایی چنان یکدیگر را ت یب د که زحمت رقیب را کم د و آنها هم از این آشفته بازار بیشترین بهره برداری را د! قطعا و دیگر چهره های اصولگرا در تشدید منازعات سهم داشتند.نقش علی لاریجانی در مجلس و رابطه او با ت را چطور ارزی می کنید؟آقای لاریجانی در مجلس رابطه و همکاری قابل توجهی با ت دارد که یک نتیجه این تعامل رای بالای وزرای ت دوازدهم است. لاریجانی با همراه استآقای لاریجانی را در دایره اصولگرایی می بینید؟ایشان سابقه جدی و روشنی در اصولگرایی دارد، در زمانی که رئیس رسانه ملی بود به یاد دارم چقدر فعال بود و مواضع قاطعی در مقابل تندروی های مجلس ششم و ت موسوم به اصلاحات داشت. مثلا پخش گزارش افتضاحات کنفرانس برلین از تلویزیون تاثیر زیادی در روشنگری و رویگردانی مردم از طیف افراطی اصلاح طلب و در واقع تجدیدنظرطلب داشت.البته چندسالی است که تفاوت رویکرد در مواضع ایشان ملاحظه می شود و از مواضع قاطع وی در برابر اصلاح طلبان خبری نیست. در حال حاضر موضع رئیس مجلس همراهی و همکاری با ت است که در مقاطع مختلف از جمله تصویب به روشنی مشاهده شد. لاریجانی منتقد برخی طیف های اصول تبه خاطر انتخاب 1400 است یا خیر؟احتمالا ایشان انتقاداتی به برخی طیف های اصولگرایی دارد و براساس دیدگاه و تحلیلی که از مشکلات و شرایط جهانی دارد حمایت از ت را به نفع کشور می داند. زود است درباره حمایت جمنا از لاریجانی برای 1400 حرف بزنیمامکان دارد یکی از گزینه های جمنا باشد؟الان برای ارزی و پیش بینی تصمیمات آتی زود است. رویدادها و تحولات دو تا سه سال آینده می تواند در انتخاب گزینه ها از سوی جناح های موثر باشد. لاریجانی در سال ۸۴ یکی از گزینه های اصولگرایان بود. لاریجانی در انتخابات سال 84 از مردم رای نگرفتالبته آن زمان شورای هماهنگی به آقای قالیباف رسید و آقای و آقای لاریجانی...شورای هماهنگی آقای لاریجانی را گزینه نهایی اعلام کرد در نتیجه غالب تشکل ها و فعالان اصولگرا از وی حمایت د اما ایشان رای نیاورد. یعنی یک بار آزموده شدند.به هر حال در سال 84 علی رغم تلاش های بسیار نتیجه چیز دیگری شد و انتخاب شد. به نظر شما جوانان اصولگرا تا چه زمانی می توانند با چهره های قدیمی و پیر کار کنند؟همه به این جمع بندی رسیده اند که نیاز است تغییر صورت گیرد. جوانان فعال و با انگیزه پای کار بیایند و نشان دهند همچون نسل انقلاب وحتی بهتر از آن می توانند بار سنگین امانت را به دوش کشند و منشا تحول، تحرک، شور و نشاط باشند. فضا آماده شده است که خود را نشان دهند؟بله در شورای مرکزی جبهه چند جوان خوش فکر و باانگیزه داریم.در جریان اصولگرایی خودانتقادی وجود دارد؟بله و گاهی اوقات بیش از حدانتظار و معقول.آن خودت یبی است. در ت نهم و دهم بیشتر بود.انتقاد لازمه کارجمعی برای تصحیح امور و وادار افراد به انجام درست وظایف است. این امر ضروری وقتی مساله ساز می شود که بیش از حد لازم رسانه ای شود و با دامن زدن رقیب تداعی گر تنش وانشقاق و موجب تضعیف نیروهای انقلاب شود. بعضی رسانه های اصلاحاتی مهارت خاصی در اختلاف افکنی و بزرگ نمایی تفاوت دیدگاه ها دارند و با مصاحبه بابرخی دوستان که بیش از حد معقول، خوش بین هستند یا انگیزه های دیگری دارند سوءاستفاده می کنند و همگرایی نیروها و تشکل ها را دشوار می سازند. در راه خود بازنگری و تجدیدنظر کنداز وضعیت الان و قالیباف و رئیسی کوتاه بگویید. آقای بعد از آن همه تلاش شبانه روزی و ارائه خدمات گسترده در سراسرکشور، مواضعی گرفت که به موقعیت ایشان و مدیران ت نهم و دهم و حامیان پروپاقرص وی آسیب زد، ازجمله حمایت از ک داتوری و بقایی و ثبت نام در انتخابات اخیر ریاست جمهوری و ادامه این روند مفید نخواهد بود. ان شاءا... بازنگری و تجدیدنظر خواهد شد و ایشان همان طورکه بارها اعلام و افتخار کرده سرباز ولایت خواهد بود.در مورد آینده آقای رئیسی چه فکر می کنید؟آقای رئیسی در اولین حضور خودنشان داد از پایگاه و ظرفیت قابل توجهی برخوردار است. قطعا در آینده هم می تواند به طورجدی تاثیرگذار باشد. البته منظور این نیست که حتما ک دای ریاست جمهوری شود.ایشان را به عنوان محور اجماع جریان اصولگرایی می توان دید؟بله، در انتخابات شاهد بودیم که به سرعت در مورد ایشان بین نیروهای انقل و مردم متدین وفاق ایجاد شد. این مقبولیت در ادامه کار هم می تواند نقش حائز اهمیتی داشته باشد. پایگاه وسیعی دارند.نظر شما درباره دیدار آقای رئیسی با چیست؟در آن فرصت اندک تا انتخابات ازحیث و رای آوری باتوجه به بهره برداری رقیب به نفع ایشان نشد.پیشنهاد ما از ابتدا ب ایی همایشی باحضور هنرمندان شناخته شده و خوش نام بود که ظاهرا به دلیل فشردگی برنامه ها خصوصا سفر به ۳۱ استان و برنامه های رسانه ملی این فرصت مع الاسف فراهم نشد!مطلب فوق مربوط به سایر رسانه ها می باشد وخبرگزاری فارس صرفا آن را بازنشر کرده است.بازگشت به صفحه نخست گروه فضای مجازیانتهای پیام/
حجت ال مهاجری می گوید: فکر می کنم امکانش نیست که آیت الله هاشمی وصیت نامه نداشته باشند.جمهوریت؛ چهارشنبه هر هفته شاید برای حجت ال مهاجری روزهمراه با بغض باشد، چهارشنبه هایی که سالیان سال ساعتی از آن در کنار آیت الله هاشمی، رفیق سالهای دورش می گذشته و حال یک سالی می شود که این چهارشنبه هایی که می آیند و می روند جای خالی آیت الله را بیشتر به یاد او می آورند، جای خالی که می گوید هیچ نتوانست آن را پر کند. رفیق سال های دور آیت الله هاشمی بوده است، از ایام مبارزات انقل تا روزهایی که علم تاسیس حزب ب ا شد، آنقدر با زیر و بم اخلاق آیت الله آشناست که با قاطعیت هایی که می گویند هاشمی در گذر زمان تغییر کرد را رد کند و بگوید« که آقای هاشمی رفسنجانی، آقای هاشمی رفسنجانی بود و مثل همه انسان هایی که به اقتضای زمان ممکن است یک موضعی بگیرند و بعد از مدتی خودشان متوجه شوند این موضع باید اصلاح شود یا تغییر کند، -نه تغییر به عنوان چرخش 180 درجه ای- تغییر کمتر، آقای هاشمی هم یک انسان معمولی بود و این تغییر را داشت.» او که سال ها ردای مشاورت آیت الله را بر تن کرده است تاکید می کند« فکر می کنم امکانش نیست که آیت الله هاشمی وصیت نامه نداشته باشند» از های پیرامون مرگ آیت الله که می پرسیم می گوید مشکوک است و هنوز روشن نیست. صحبت به نامه معروف آیت الله هاشمی در سال 88 که می رسد از هجمه بی سوادان به آیت الله به بهانه این نامه انتقاد دارد و عنوان می کند« درباره نامه بی سلام و والسلام معتقدم بیشتر باید کار شود. برای اینکه خیلی ها بعد از آن اشاراتی غلط د و بخاطر بی سوادی انی بود که نمی دانستند که اصلا سلام جز نامه نیست. محتوای نامه؛ به نظرم در تاریخ به عنوان یک تابلوی طلایی برجسته باقی خواهد ماند.» «روی کره زمین و زیر این آسمان دلسوزتر از آقای هاشمی برای آیت الله به عنوان سراغ نداشتم.» این جمله پاسخ حجت ال مهاجری به تلاش هایی است که در سال های اخیر برای ایجاد تقابل بین ی و آیت الله هاشمی صورت می گرفت.او از جلسات خصوصی بین آیت الله و ی هم روایت کرد. از خانواده آیت الله که می پرسیم به ماجرای دیدار فائزه با بهایی ها و گله آیت الله هاشمی اشاره کرد و گریزی هم به مشی انقل همسر آیت الله زد. ابهامات بر سر خاطرات آیت الله هاشمی، جای خالی هاشمی در انتخابات 96 و ردصلاحیت ، سرگرم شدن ت به امور حکومتی و پررنگ شدن نقش مداحان و ...دیگر بخش هایی این مصاحبه بود. مشروح این گفتگو که در محل خبرگزاری رو مه انجام شد را در ادامه بخوانید؛ *** *بعد از درگذشت آیت الله هاشمی با واکنش های متفاوتی در رسانه های داخلی و خارجی مواجه بودیم. برخی رسانه های خارجی یک وجهه ضد ی از آقای هاشمی نشان می دادند از قتل های زنجیره ای و... یک بخشی از منتقدان آقای هاشمی که در زمان حیات ایشان هم انتقاداتی داشتند بعد از فوت ایشان هم ایشان را با عنوان خواص بی بصیرت خطاب می د. یک بخشی هم در تعریفی خوش بینانه تر می گفتند هاشمی خودش بود، زمانه تغییر کرد. خیلی از این حرف ها هم جفا در حق آقای هاشمی بود. هنوز خانواده و دوستانش عزادار بودند و در موضع پاسخگویی نبودند. چند روز طول کشید تا با آقای کرباسچی مصاحبه ای گرفت که به یک سری از این نقدها پاسخ داد. روایت خود شما از فضایی که بعد از ایشان پیش آمد و این مسائل چه بود؟ من شخصا معتقدم که در یک کشور ی با قانون اساسی مترقی که داریم هر ی باید حرف خودش را بزند. این حرف ها هم نظر افراد بود و هیچ ایرادی ندارد. الان هم گفته شود، در آینده هم گفته شود بازهم ایرادی ندارد، کما اینکه در زمان حیات ایشان هم گفته می شد. نباید انتظار داشته باشیم که همه مطابق میل ما حرف بزنند درباره هرچیزی یا هر ی از جمله آقای هاشمی رفسنجانی. بحث دیگر هم این است که اصلا واقعیت چه بود؟ واقعیت که گفته شود معیاری می شود برای اینکه متوجه شویم این حرف ها چقدر درست بود یا نبود، از حالا به بعد هم حرفی که گفته شود چقدر درست هست و چقدر درست نیست. من خودم به عنوان یکی از این صاحبنظران یا اظهارنظرکنندگان درباره آقای هاشمی رفسنجانی با توجه به اینکه سابقه آشنایی خیلی طولانی با ایشان دارم و با توجه به اینکه در تمام دوران مسوولیت ایشان، چه مجلس، چه ریاست جمهوری، چه ریاست خبرگان و چه مجمع تشخیص مصلحت نظام با ایشان مرتب رفت و آمد داشتم و البته در دوران تقریبا غربت یعنی دو دهه آ عمر ایشان بیشتر با ایشان رفت و آمد خصوصی داشتم، نظرم این است که آقای هاشمی رفسنجانی، آقای هاشمی رفسنجانی بود و مثل همه انسان هایی که به اقتضای زمان ممکن است یک موضعی بگیرند و بعد از مدتی خودشان متوجه شوند این موضع باید اصلاح شود یا تغییر کند، -نه تغییر به عنوان چرخش 180 درجه ای- تغییر کمتر، آقای هاشمی هم یک انسان معمولی بود و این تغییر را داشت. روی کره زمین و زیر این آسمان دلسوزتر از آقای هاشمی برای آیت الله به عنوان سراغ نداشتم. در همه زمینه ها. با اینکه آقای هاشمی خودش آماج حملاتی بود که من به خاطر آن گله می ولی ایشان من را نصیحت می کرد و می گفت که اینطور نیست و تا می توانست از ی حمایت و تعریف می کرد و هرگز حاضر نبود که طوری درباره ایشان صحبت شود که به معنای مخالفت و دعوا باشد. خدا رحمت کند آقای شهید بهشتی را که می گفتند انسان موجودی شدنی است، معنی شدنی این است که امروز ممکن است انسان در یک درجه ای از انسانیت و شخصیت و تفکر باشد، فردا یک مقدار رشد کند و تفاوت پیدا کند. نمی شود واقعا ما تصورمان از یک نفر چه در یک سمتی باشد، چه نباشد، یک شخصیتی که در دنیا و در کشور خودش مطرح است، این باشد که همیشه یک جور بماند و تغییری نکند. این اصلا تصور درستی درباره هیچ انسانی نیست. همه تکامل دارند، تفاوت می کنند، تغییر نظر می دهند، این طبیعی است. اگر این را به عنوان یک اصل درباره همه انسان ها بپذیریم، بله باید بگوییم آقای هاشمی رفسنجانی در دوران انقلاب، چه قبل از پیروزی و چه بعد از پیروزی و سال های بعد، یک تفاوت هایی د اما تفاوت ها در جهت تکمیل و تصحیح بود نه در جهت تقابل با نظر قبلی. به عنوان مصداق، ایشان در زمان ریاست جمهوری که آن زمان هم من با ایشان ارتباط زیادی داشتم و مشاورشان بودم، نگاهشان به مسائل حقوق شهروندی و و تفکر شهروندان و ابراز این تفکر یک نگاه بسته نبود اما این نگاه در دوران بعد از ریاست جمهوری به خصوص در دهه 80 و 90 یک مقدار تفاوت کرد. تفاوتش هم این بود که همان نگاه گذشته بازتر و قوی تر و بهتر شد. یعنی برای حقوق شهروندی و برای بیان و فکر اهمیت بیشتری قائل شدند. *یعنی اینطور نبود که بگوییم ت آقای هاشمی یک ت متکی بر توسعه اقتصادی بود و به توسعه هیچ توجهی نداشت؟ آقای هاشمی خودشان در دوران ریاست جمهوری گفته بودند که من در این ت به فرهنگ اهتمامی نخواهم کرد ولی به اقتصاد و سیاست اهمیت می دهم و اهتمام زیادی هم داشتند، توجه داشتند و عمل می د. علت اینکه گفتند به فرهنگ کاری ندارند را هم آن زمان و هم بعدا توضیح دادند. علتش این بود که یک واقع بینی نسبت به مسائل کشور داشتند، نه اینکه نسبت به فرهنگ بی اعتنا بودند. تقریبا تمام فرهنگ در کشور یا نود درصدش در اختیار نهادها و دستگاههایی است که زیر نظر ی هستند. رادیو تلویزیون، سازمان تبلیغات ی، دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم، مجمع اهل بیت، مجمع تقریب، ائمه و ائمه جماعات و...همه این دستگاههایی که به نوعی تریبون فرهنگی هستند و افراد و نهادهای دیگر زیر نظر ی کار می کنند. ما اگر بخواهیم وارد این کار شویم دخ است و یک دوگانگی پیش می آید. دلیلش این بود. در واقع نه اینکه اقای هاشمی بگویند من اصلا آدم فرهنگی نیستم. چون آقای هاشمی قبل از اینکه باشد فرهنگی بود. یک تحصیلکردهِ مجتهدِ مفسرِ قرآن و فقیه و متکلم بود و همه اینها یعنی فرهنگ. بنابراین ایشان یک عنصر کاملا فرهنگی بود. پس نمی خواست بگوید من کار فرهنگی بلد نیستم یا فرهنگی نیستم، می گفت من نمی خواهم وارد موضوعی شوم که متولی دیگری دارد. بنابراین آن دستگاهها کار خودشان را انجام دهند و من وارد آن نشوم، وقتم را صرف کارهای دیگر مملکت کنم. این نه به معنای دعوا بود، نه قهر و نه اعتراض. ایشان می خواست بگوید من وقتم را در این سمت ریاست جمهوری و اداره ت صرف چیزی نمی کنم که متولی دارد، صرف چیزی می کنم که متولی ندارد یعنی مسائل و مسائل اقتصادی. *از این منظر می توان گفت آقای هاشمی متفاوت از آقای و آقای خاتمی بودند؟ چون در هر دو ت تقابلاتی در موضوع فرهنگ به وجود آمد هم در بحث بودجه های فرهنگی که ت می دهد اما نهادهای مربوطه در مقابل این بودجه هیچ پاسخگویی به ت ندارند و هم موضوع دیگر که گفتید آقای هاشمی نمی خواستند تداخلی به وجود بیاید ولی در این دو ت تداخل ها از آن سو صورت گرفت یعنی مثلا شاهد لغو کنسرت ها بودیم و انتقادهایی که به ت می شد از سوی مراجع و... من باید یک واقعیتی را به شما بگویم و آن هم اینکه آقای هاشمی شهامت و شجاعتش را داشت که بگوید من وارد این مقوله نمی شوم چون متولی دارد. بقیه این شهامت را نداشتند، نگفتند ولی عملا همان بو. اصلا دستگاههای فرهنگی تابع ت نیستند و نبودند. بنابراین اگر اتفاقی هم بیفتد ت در آن بی اختیار است. *البته شاید در دوران ایشان فرهنگ آنچنان خواسته عمومی جامعه هم نبود. آنقدر که مردم دنبال اقتصاد و معیشت بودند... اتفاقا در ابتدای انقلاب فرهنگ وجهه اصلی همه چیز بود. شهید بهشتی یک جمله ای اول انقلاب داشتند می گفتند انقلاب ما انقلاب ارزش هاست و هم بارها گفتند انقلاب ما انقلاب فرهنگی است و اصلا انقلاب فرهنگی که اول انقلاب صورت گرفت یعنی ها از دست گروههای کمونیستی و غیر ی که تصرف کرده بودند و فرموده بودند که اینها در ها اتاق جنگ درست د، خارج شد، محور محور فرهنگ بود، لذا شورای عالی انقلاب فرهنگی درست شد. من فکر می کنم امکانش نیست که آیت الله هاشمی وصیت نامه نداشته باشند. تا جایی که من خبر دارم ایشان دو مطلب را در اوا عمر می نوشتند که یکی سابقه دار است و از دهه 60 بوده، یعنی خاطرات و دیگری هم مربوط به این اوا بود به خصوص از اتفاقات دهه 80 و بعد از آن بود و وصیت نامه هم یا بخشی از این نوشته بود یا به صورت جدا بود.وصیت نامه به معنایی که روی آن نوشته باشند وصیت نامه، امکان دارد الان دست خانواده ایشان نباشد ولی مطالبی که نوشته شده باشد که به عنوان وصیت و مربوط به این سال های اخیر است موجود است. این شورای عالی انقلاب فرهنگی که ما داریم چیز جدیدی نیست، مربوط به اوایل دهه 60 است. بنابراین وجهه اصلی و اولی انقلاب فرهنگ بود، الان هم همین است. توقع و انتظارات مردم هم همین است. این مردم اصلا برای اقتصاد انقلاب نکرده بودند، برای فرهنگ و دین انقلاب کرده بودند. مردم در زمان شاه احساس می د دینشان در خطر است، پس از اول فرهنگ محور بود. الان هم توقع مردم توقع درستی است که فرهنگ باید اصل و اساس باشد. چون اگر فرهنگ اصل و اساس باشد بر مبنای همان فرهنگ خیلی چیزهای دیگر هم درست می شود. سیاست و اقتصاد هم با آن درست می شوند. اگر شما می بینید مفاسد اقتصادی، نارسایی ها و مشکلاتی وجود دارد که نمی گذارد اقتصاد رشد کند به دلیل همان مسائل فرهنگی است؛ یعنی اگر ی سوء استفاده مالی می کند، فرهنگ ندارد که سوء استفاده می کند و مشکل ریشه ای همینجاست. این همیشه بوده الان هم هست. منتهی در جواب سوال شما نکته همین است که الان هم فرهنگ زیر نظر ت به معنای واقعی نیست، منتهی این آقایان شجاعت گفتنش را نداشتند، آقای هاشمی داشت و گفت. این تفاوت آقای هاشمی با بقیه است. * نوع فوت ایشان هم خیلی غیرمنتظره بود و حتی افکار عمومی انتظار نداشت این اتفاق بیفتد. بعدش هم یک سری رسانه های خارجی تحلیل هایی داشتند که ایشان دچار خفگی شدند. آقای کمالی مشاور آیت الله هاشمی مدتی پیش گفته بودند آقای هاشمی فقط دیابت و فشار خون داشتند. اخیرا هم خانواده شان موضوع رادیواکتیو در خون ایشان را مطرح د که آقای مطهری هم در گفت وگویی که با ایشان داشتیم، پیش از رسانه ای شدن این موضوع، در جریان آن بودند و با آقای شمخانی درباره اش صحبت کرده بودند و می گفتند این مساله وجود داشته ولی تایید نشده که علت مرگ همین بوده. برآورد شما از علت مرگ آقای هاشمی چه بود؟ من در این سال های آ عمر آقای هاشمی هر هفته چهارشنبه یک جلسه خصوصی با ایشان داشتم که نزدیک ظهر برگزار می شد و تا ظهر طول می کشید. آ ین دیدار من با آقای هاشمی روز چهارشنبه قبل از فوت ایشان بود. یعنی ایشان یکشنبه فوت کرد، من چهارشنبه ایشان را دیده بودم. شرایط جسمی آقای هاشمی حداقل برای ده، پانزده سال دیگر مناسب بود. به هیچ وجه این شرایط شرایطی نبود که آدم احساس کند ایشان به مرگ نزدیک هستندیا حتی در دو سه سال آینده از دنیا می روند. عمر که دست خداست ولی این روال طبیعی را که آدم می بیند، می شد حدس زد که ده، پانزده سال دیگر هم ایشان هست. خیلی سرحال بودند و از همه انی که در آن سن یعنی 82 سالگی بودند، سرحال تر بودند. بنابراین اصلا نمی شد احتمال مرگ در آینده نزدیک را برای ایشان داد. اما یک باره، روز یکشنبه عصر، ما در رو مه بودیم که خبر رسید ایشان حالشان خوب نیست. اول نگفتند فوت، گفتند بیمارستان هستند، بعد گفتند از دنیا رفته. برای ما خیلی غیرعادی بود و اصلا نمی شد باور کنیم که ایشان فوت د. اما اینکه واقعا علت فوت چه بوده این را باید انی که سررشته ای دارند بگویند. ما هم مثل بقیه افراد شنیده ایم که شورای عالی امنیت ملی تحقیق کرده و در آن به این نتیجه رسیده که مواد رادیواکتیو در بدن ایشان ده برابر حدمجاز بوده و در بدن بعضی از اعضای خانواده ایشان هم بیش از حد مجاز بوده و از اینجا این احتمال را دادند که ممکن است این عامل فوت ایشان بوده باشد. ما هم همین ها را شنیدیم و البته جستجو کردیم که ببینیم این رادیواکتیو از کجا آمده و چه ی و چطور باعثش بوده، تا اینجا شورای عالی امنیت ملی دراینباره چیزی نگفته است. این را هم شنیدیم که وقتی گزارشش را به آقای دادند و خواستند نتیجه بگیرند و پرونده را ببندند که شاید این عامل فوت نباشد، آقای قبول ن د و گفتند بیشتر تحقیق کنید. این خودش معنایش این است که این ماجرا مشکوک است و هنوز روشن نیست. اینکه واقعا طبیعی یا غیرطبیعی بوده و یا دستی در کار بوده هنوز معلوم نیست. *درباره وصیتنامه هم در این یک سال اخیر بحث های متفاوتی شده. یک وصیت نامه آقامحسن خواندند، ولی فاطمه هاشمی هم اصرار دارند و می گویند یک وصیت نامه پنهان هم بوده و امکانش هست در جابجایی ها و تخلیه اتاق آیت الله در مجمع گم شده باشد. در مراوداتی که شما با ایشان داشتید و با توجه به شناختی که از ایشان دارید فکر می کنید امکانش هست که ایشان یک وصیت نامه هم داشته باشند؟ من فکر می کنم امکانش نیست که نداشته باشند. تا جایی که من خبر دارم ایشان دو مطلب را در اوا عمر می نوشتند که یکی سابقه دار است و از دهه 60 بوده، یعنی خاطرات و دیگری هم مربوط به این اوا بود به خصوص از اتفاقات دهه 80 و بعد از آن بود و وصیت نامه هم یا بخشی از این نوشته بود یا به صورت جدا بود. شورای عالی امنیت ملی تحقیق کرده و در آن به این نتیجه رسیده که مواد رادیواکتیو در بدن ایشان ده برابر حدمجاز بوده و در بدن بعضی از اعضای خانواده ایشان هم بیش از حد مجاز بوده و از اینجا این احتمال را دادند که ممکن است این عامل فوت ایشان بوده باشد. این را هم شنیدیم که وقتی گزارشش را به آقای دادند و خواستند نتیجه بگیرند و پرونده را ببندند که شاید این عامل فوت نباشد، آقای قبول ن د و گفتند بیشتر تحقیق کنید. این خودش معنایش این است که این ماجرا مشکوک است و هنوز روشن نیست. اینکه واقعا طبیعی یا غیرطبیعی بوده و یا دستی در کار بوده هنوز معلوم نیست. چند نفر از فرزندان ایشان هم که مصاحبه ای با رو مه به بهانه ویژه نامه ای که قرار است به مناسبت سالگرد ایشان منتشر شود، داشتند روی همین نکته تایید داشتند و گفتند که وصیت نامه بوده و احتمالا در صندوقچه ای در دفتر ایشان بوده ولی بعد که ما خواستیم آن را به دست بیاوریم دیدیم که چیزی نیست. هفته گذشته یک دیداری بین آقای محمد هاشمی اخوی مرحوم هاشمی و آقای محسن هاشمی با ی بود برای اینکه برای کنگره بزرگداشت اولین سالگرد رحلت آقای هاشمی درخواست کنند که ی یا شرکت کنند یا پیام بدهند یا با اعضای ستاد دیدار کنند، آقای محسن هاشمی درباره اینکه بنا بوده نوشته های آ ایشان را بیاورد - که حالا یا وصیت نامه است یا مطالبی که از همان جنبه می نوشتند که می شود به عنوان وصیت نامه در نظر گرفت- صجبت شد، اقا محسن هم گفتند آماده است و وقتی بگذارید که بیاوریم با هم بخوانیم. وصیت نامه به معنایی که روی آن نوشته باشند وصیت نامه، امکان دارد الان دست خانواده ایشان نباشد ولی مطالبی که نوشته شده باشد که به عنوان وصیت و مربوط به این سال های اخیر است موجود است. *آقای احمدی ممسنی که الان رئیس کمیسیون مرتبط بین مجمع و ی هستند، می گفتند قبل از اینکه دفتر آقای هاشمی تحویل آقای شاهرودی شود همه چیز از دفتر ایشان جمع شد و اصلا نظر ی بوده که آقای شاهرودی جای دیگری دفتر داشته باشند. خانواده می گویند زمان جمع شدن دفتر ما نبودیم. ممکن است بخشی از نوشته های ایشان در سال های آ از بین رفته باشد؟ طبق چیزی که اعضای خانواده می گویند همینطور است. از بین رفتن نه به معنای اینکه نابوده شده باشد، به معنای اینکه دست افراد دیگری باشد و آن را تحویل گرفته باشند. تحویل گرفتن هم نه به معنای اینکه به رئیس دفترشان یعنی آقای محمد هاشمی آن را تحویل بدهند، خودشان مهر و موم کرده بودند بعد هم خودشان برداشتند. حالا چه ی برداشت را من نمی دانم ولی طبق آنچه اعضای خانواده اظهار می کنند دفتر و آنچه در آن بود را به آنها تحویل ندادند و افراد دیگری بردند. *خاطرات آقای هاشمی در خیلی موارد محل بحث بوده و بعضی جاها هم باعث اختلاف شده. خودتان چقدر این خاطرات را قابل نقد می دانید؟ و اینکه اصلا بخش محرمانه ای هم خاطرات آیت الله داشته است؟ درباره خاطرات، باید دو سه نکته بگویم که مهم است.یکی اینکه خاطرات ایشان روزانه بودنه به معنای اینکه هرروز یک مطلبی داشت، به معنای اینکه هر روز می نوشت. بعضی هستند که بعد از یک هفته ده روز فرصتی پیدا می کنند و می نویسند، آقای هاشمی هر شب می نوشتند. خیلی کم اتفاق می افتاد که یکی دو روز به دلیل کثرت کار نرسیده باشند بنویسند ولی بعد از دو روز حتما می نوشتند. این نکته را برای این گفتم که بگویم خاطرات متقن است به این معنا که انسان بعد از دو سه روز، پنج روز، ده روز یا یک ماه ممکن است خیلی دقیق نتواند بنویسد اما ایشان هر روز می نوشتند و این دقیق تر است. مخصوصا که آقای هاشمی حافظه خیلی خوبی هم داشتند. یک نکته دیگر هم مربوط به سفر است. خاطرات سفرهای ایشان را من هم نوشتم و در قالب کتاب هم منتشر شد. خاطرات سفرهای مکه، عراق، ، کویت و چند کشور آسیایی یا کشورهای منطقه که با ایشان بودم. ایشان در سفرها هم حتی خاطراتشان را به روز می نوشتند یعنی صبر نمی د از سفر برگردند بعد بنویسند. نکته دیگر اینکه خاطرات را مختصر می نوشتند یعنی شرح نمی دادند درباره اینکه الان امروز فلان آمد، فلان مطلب را مطرح کرد، این مطلب چه سابقه ای دارد بعدها چه شد و... علتش هم این بود که کثرت کار ایشان اجازه نمی داد این قدر وقت بگذارند که مفصل بنویسند. به همین اختصار که می نوشتند اصل مطلب را بیان می د. آقای فلانی آمد؛ ولی چرا آمد هم در آن بود. یعنی موضوع اصلی بود. این خودش نشان دهنده سیر حوادث کشور در سطح بالای مسوولین در آن زمان بود و نکته چهارم هم این که ایشان به نوشتن خاطرات اکتفا نمی د، خاطرات مردمی، خانوادگی و... را هم می نوشتند. *حتی نوع غذا را هم می نوشتند. مثلا یک جا نوشتند پاسدارها امشب عدس پلو آوردند و... «بالاتر از این؛ مثلا امروز رفتیم کنار آب، کاهو خوردیم... عفت امشب میهمان بود من تنها غذا خوردم.» اینها یک چیزهایی هست که حذف نشده و این هم باز نشان دهنده جنبه جامعیت خاطرات ایشان است. من از مجموع این نکاتی که گفتم می خواهم این نتیجه را بگیرم که این خاطرات، جامع، جالب و قابل اعتماد است. البته عده ای سعی می کنند این خاطرات را زیر سوال ببرند و ایراد بگیرند. خب ایراد گرفتن و نقد حقشان است ولی انی هم در دفاع می توانند بگویند که به دلیل این ویژگی ها خاطرات منحصربفردی است و تاریخ انقلاب است و البته بعضی از انتقادها و ایرادها هم به دلیل نگرانی هایی است که بعضی ها دارند. چون آقای هاشمی بزرگ بود و از ی حساب نمی برد و ترسی نداشت، برای همین هم همه چیز را می نوشت و چیزی را پنهان نمی کرد. البته این را هم اضافه کنم که این چیزهایی که در این کتاب ها منتشر شده، همه مواردی نیست که ایشان نوشتند. بعضی از مطالب را به ملاحظاتی که مربوط به این زمان است در تدوین و انتشار جدا د. حذف ن د به این معنا که نابود کنند و در آینده اصلا نباشد. جدا د و گذاشتند برای زمان مناسب منتشر کنند. الان به دلیل ملاحظات این کار را ن د اما اینها شاید دو درصد هم نباشد. خود این هم نشان می دهد که ایشان در نگارش ملاحظه ی را نمی د. به همین دلیل این خاطرات خیلی باارزش است و آنهایی که از این خاطرات می ترسند یا نگران هستند به خاطر همین است که ایشان ملاحظه ی را نکرده و همه چیز را نوشته است. اتفاقاتی در این یک سال اخیر هم در زمینه های ، هم اقتصادی، هم بین المللی، فرهنگی و...رخ داد که ما گفتیم کاش آقای هاشمی الان بودند حرف می زدند و خیلی از دیوارها را می ش تند یا حداقل روی آن ترکی ایجاد می د که این وضع اینطور پیش نرود یا این ح بن بست وجود نداشته باشد. البته هنوز من معتقدم تاثیر و نفوذ آقای هاشمی در جامعه تا حدود زیادی وجود دارد. ما در همین سال 96 در انتخابات ریاست جمهوری این را دیدیم. درست است که خیلی از صحبت ها، تبلیغات و مناظره های آقای و انی که به او کمک د در رای آوردن ایشان تاثیر داشت اما یک بخش زیادی هم همان شعار وصیت هاشمی بود که هر جا که آقای به سفر می رفتند این شعار هم بود که وصیت هاشمی رای به آقای است. *شما اطلاع دارید که این بخش محرمانه و منتشرنشده خاطرات هنوز هم در دسترس خانواده ایشان است یا جز همان گمشده هاست؟ هست. اینها جزء مطالبی است که در نوشته های ایشان موجود است. مثلا صفحه ده خط پنجم و ششم را چاپ ن د بقیه را چاپ د. برای این چاپ ن د که در شرایط فعلی ملاحظه ی یا چیزی را ند بعدها قابل انتشار است. *بخش زیادی از خاطرات آقای هاشمی، خاطراتی است که ایشان تنها راوی آن خاطرات است. چه در جلسات خصوصی با یا جلساتی که حاضرین در قید حیات نیستند و چون ایشان تنها راوی بودند باعث می شود عده ای این را نپذیرند و نسبت های تلخی مثل حاجی خاطره به ایشان بدهند و بگویند چه ی می تواند این را تایید کند. از نظر شما چطور می شود به اینها پاسخ داد؟ و اینکه شما اطلاع دارید که افراد دیگری هم آیا راوی این خاطرات هستند که بعدها مثلا خاطراتشان منتشر شود؟ جلسات خاصی که شما گفتید شاید ی نباشد، آن جلسات خیلی محدود بود ولی در سطوح دیگر، انی هستند که خاطراتی را نوشتند، منتشر ن د، در آینده منتشر خواهد شد. افراد متعدد هم هستند. یک نکته دیگر هم صحبت شما بود که درباره انی گفتید که ایراد می گرفتند، من در صحبت قبلی گفتم که آنها نگران این هستند که بخشی از خاطرات به منافعشان مربوط می شود منتشر شود. البته باید به آنها هم اجازه داد که حرفشان را بزنند و نقد کنند. هر هم در اینباره حرف دیگری دارد و جو دارد، جواب هم بدهد که من شخصا معتقدم جواب این حرف ها این است که آقای هاشمی توسط بزرگانی مثل توثیق شدند. حداقل این است که احتمال خطا یا احتمال نادرست بودن صحبت ایشان نزدیک به صفر می رسد. بنابراین این خاطرات بهترین نگارش تاریخ ما به صورت اختصاری است. *در یک سالی که از فوت آقای هاشمی گذشته، شما به عنوان ی که دوست نزدیک ایشان از تا تمام این سال های بعد از انقلاب بودید و گفتید که جلسات هفتگی خصوصی داشتید، جایی بود که جای خالی ایشان را حس کرده باشید؟ چه به لحاظ رابطه عاطفی دوستانه و چه در حوادث یک سال اخیر؟ دیدار من با آقای هاشمی دو جنبه داشت. یک جنبه اینکه مسائل کشور را با ایشان مطرح کنم و از ایشان تحلیل یا نظری می گرفتم. در مطالبی که فهم یا هضمش سخت بود با ایشان درددل می کردیم و از ایشان می پرسیدیم و وقتی جواب می گرفتم و از اتاق ایشان برمی گشتم راحت می شدم، ولی الان این چنین ی را نداریم و در تمام حوادث یک سال اخیر جای این موضوع را خالی می بینم و احساس می کنم ی که می شد اینگونه با او حرف بزنم و این احساس را داشته باشم دیگر ندارم. این مربوط به مسائل شخصی هم نیست، مربوط به مسائل کشور است که البته شخص من با آن مواجه می شدم. علاوه بر این اتفاقاتی در این یک سال اخیر هم در زمینه های ، هم اقتصادی، هم بین المللی، فرهنگی و...رخ داد که ما گفتیم کاش آقای هاشمی الان بودند حرف می زدند و خیلی از دیوارها را می ش تند یا حداقل روی آن ترکی ایجاد می د که این وضع اینطور پیش نرود یا این ح بن بست وجود نداشته باشد. البته هنوز من معتقدم تاثیر و نفوذ آقای هاشمی در جامعه تا حدود زیادی وجود دارد. ما در همین سال 96 در انتخابات ریاست جمهوری این را دیدیم. درست است که خیلی از صحبت ها، تبلیغات و مناظره های آقای و انی که به او کمک د در رای آوردن ایشان تاثیر داشت اما یک بخش زیادی هم همان شعار وصیت هاشمی بود که هر جا که آقای به سفر می رفتند این شعار هم بود که وصیت هاشمی رای به آقای است. این شعار خیلی اثر گذاشت این یعنی نفوذ آقای هاشمی حتی بعد از رحلتش. یک نکته دیگر هم من اضافه کنم که به سوال شما مربوط می شود هرچند غیرمستقیم و آن اینکه هم خود آقای هاشمی، هم رحلت ایشان با آن رستاخیز عظیم مردمی که در تشییع ایشان صورت گرفت، شجاعتی به مردم برای حرف زدن و تحولی در بیان داد. اگر به عنوان یک محقق نوع حرف زدن ها، نوشتنها، رو مه نگاری های قبل و بعد از فوت آقای هاشمی را بررسی کنید به این نتیجه می رسید که تفاوت زیادی کرده و خیلی ها قلمشان راحت تر می چرخد، راحت تر فکر می کنند و راحت تر حرف می زنند. این نتیجه همان تاثیری بود که ایشان حتی با فکر و رحلتش در جامعه گذاشت، خیلی به نفع انقلاب، مردم، کشور، های بوده و هنوز هم ادامه دارد و امیدوار هستم گسترش پیدا کند. با وجودی که شما می گوئید تاثیر ایشان بر انتخابات ریاست جمهوری حتی بعد از فوت شان هم وجود داشت ولی باز هم به خصوص در مناظره ها این نگرانی برای مردم ایجاد شده بود که مبادا آقای رای نیاورد. خود شما به عنوان یک رو مه نگار شده بود این نگرانی را حس کنید که با توجه به هجمه هایی که به آقای و خانواده اش می شد، شوکی که باید به مردم وارد می شده، وارد نشده و ممکن است ایشان رای نیاورد؟ روزهای قبل از انتخابات من نگرانی مردم را می شنیدم و می دیدم ولی خودم اصلا نگران نبودم و یقین داشتم که آقای رای می آورد. علتش هم دو چیز بود، یکی عملکرد ت آقای به خصوص در که برای مردم خیلی مهم بود. غیر از آثار ، خود و کاری که صورت گرفت برای مردم مهم بود و یکی دیگر هم نفوذ کلام آقای هاشمی. مطمئن بودم که تایید نمی شود چون کارش تقابل با ی بود. مردم خیلی تغییر د، فکرشان نسبت به و جریان انحرافی عوض شده و هر روز هم که می گذرد بیشتر تغییر می کنند. افرادی را دیدیم که خیلی متعصب طرفدار بودند اما برگشتند و الان در مقابل او قرار دارند. می دانستم که نظر آقای هاشمی این بود که در دور دوم باز آقای رأی می آورد. من جامعه را جوری می دیدم که احساس می این دو عامل تاثیرگذار خواهند بود و هر کاری صورت بگیرد باز هم مردم، به خصوص اگر حضور قوی داشته باشند که در این جهت هم الحمدلله کار زیاد شد و مردم آمدند، حتما به آقای رای خواهند داد. یک ثانیه هم در این موضوع تردید نکرده بودم. اگر هم تایید صلاحیت می شد باز هم همین نظر را داشتید؟ من قبل از اینکه او را هم رد کنند مطمئن بودم که آقای رای می آورد. البته من مطمئن بودم که تایید نمی شود چون کارش تقابل با ی بود. مردم خیلی تغییر د، فکرشان نسبت به و جریان انحرافی عوض شده و هر روز هم که می گذرد بیشتر تغییر می کنند. افرادی را دیدیم که خیلی متعصب طرفدار بودند اما برگشتند و الان در مقابل او قرار دارند. اینکه بعضی وقت ها جاهایی می رود و ی نشان می دهند که انگار جمعیت زیاد است، آن فوت و فن برداری است و اگر دقت کنید می بینید که دویست، سیصد نفر یا نهایت هزار نفر بیشتر نیستند و در جامعه طرفداری ندارد. این کارهایی هم که این روزها می کند و از بعضی از گلایه ها و ناراحتی های مردم سوء استفاده می کند برای این است که خودش را مطرح کند. البته این روزهای هم یکی از پیش بینی های آقای هاشمی بود که خیلی ها با تاخیر به آن رسیدند. بله. از ویژگی های آقای هاشمی این بود که نگاه عمیق آینده نگرانه داشت خیلی چیزهایی می دید که خیلی ها نمی دیدند. می گفتند بی بصیرت، خواص بی بصیرت و... عنوانی که مطرح کرده بودند، مصداق بزرگ و بارزش از نظر انی که مطرح کرده بودند آقای هاشمی بود ولی حوادثی که در سال های اخیر اتفاق افتاد نشان داد که بابصیرت ترین فرد در کشور آقای هاشمی بود. آقای مهاجری! درباره نامه ای که آقای هاشمی در سال 88 برای ی نوشتند، نکاتی وجود داشت این نامه بدون سلام شروع شده بود و تحلیل های مختلفی درباره آن بود. عده ای می گفتند این نامه ای بین دو رفیق بوده و اصلا نیازی به سلام و تشریفات مرسوم نداشته و دیگران هم می گفتند این موضوع مسبوق به سابقه بوده و هم نامه هایی به این صورت داشتند یا آقای هاشمی داشتند ولی متن آن نامه، امضای آ ش و پیش بینی هایی که ایشان داشتند بعد از آن خیلی ها به آن مراجعه د که آقای هاشمی قبلا این را گفته بود. برآورد شما از آن نامه و انتقادات و تحلیل هایی که شد چه بود؟ درباره نامه بی سلام و والسلام که شما اشاره کردید من معتقدم بیشتر باید کار شود. برای اینکه خیلی ها بعد از آن اشاراتی غلط د و بخاطر بی سوادی انی بود که نمی دانستند که اصلا سلام جز نامه نیست. نامه های زیادی داشتند که من از صحیفه آنها را درآوردم و در رو مه منتشر که مثلا به فلان آیت الله العظمی یا فلان رئیس جمهور نامه نوشتند و سلام ندادند، حتی خود این آقایان مسوولین فعلی که نامه نوشتند به و سلام اولش نیست،در گذشته نامه هایی که از علمای بزرگ ما هست و در کتاب های تاریخ هم هست، با «به عرض عالی می رساند» شروع می شود. اصلا سلام ندارد. آدم های بی سواد، مغرض و عوام این مسائل را مطرح د و یک عده هم که نمی دانند چه خبر است اینها را باور د. من معتقدم یک کار رسانه ها باید این باشد که این موضوع را بیشتر مطرح کنند و نمونه هایش را بگویند و این را روشن کنند که این هو عده ای علیه آقای هاشمی همان قضیه مار و مار است. یکی از علما در یک دهی برای هواخوری و استراحت رفته بود. مردم خیلی به او توجه می د یک شیادی وارد شد و دید مردم خیلی به این عالم توجه می کنند، خواست زیرآب آقا را بزند، مردم را جمع کرد گفت آقا را بیاورید من ثابت کنم او سواد ندارد. مردم همین کار را د. به ایشان گفت شما بنویسید مار؛ آقا روی یک کاغذ نوشت مار. به مردم با پوزخند نشان داد و گفت ببینید گفتم. بعد خودش روی کاغذ تصویر مار را کشید. مردم هم سواد نداشتند، گفتند بله شما درست می گویید. آقا را خانه نشین کرد و خودش شد مراد مردم. این ماجرا هم درست مثل همین داستان بود. این همه سابقه ما در تاریخ از نامه نگاری داریم که با سلام شروع نشده و اصل مطلب نامه را تشکیل می دهد. بنابراین باید روی این موضوع کار شود. نظر من این است که ت بیش از اندازه خودش را سرگرم کارهای حکومتی کرده و میدان را به مداح ها داده. این حرف، حرف مهمی است و اتفاق مهمی است که وقتی مداح ها جای ت را بگیرند هم مسیر هدایت مردم و مسیر دین منحرف می شود و به طرف افات و حرف های سطحی می رود و هم ت از مردم فاصله می گیرد. اما درباره محتوای نامه؛ به نظرم در تاریخ این به عنوان یک تابلوی طلایی برجسته باقی خواهد ماند و به جای اینکه ما زحمت بکشیم بخواهیم این را ثابت کنیم، خود عوامل ایجادکننده مسائل 88 که به آن فتنه گفتند و در واقع فتنه گرهای واقعی همان جریان انحرافی بودند، آنها الان خودشان دارند این را ثابت می کنند که آنچه آقای هاشمی در آن نامه نوشتند درست بود و مصلحت کشور همان بود که جلوی آن ماجراها گرفته شود. یعنی همان پیشنهادی که آقای هاشمی داشتند و اینکه اگر الان جلوی این موضوع امروز با بیل جلویش گرفته نشود بعدها با پیل هم نمی شود. همین پیش بینی هم درست بود. این نشان دهنده عمق تفکر آقای هاشمی و شناختش از جامعه و آینده نگری ایشان بود. درواقع آن زمان انی در صحنه بودند که اهل تردستی ها و شعبده بازی هایی بودند که می خواستند با آن کارها پوششی روی واقعیت ها بگذارند که مردم واقعیت ها را نبینند و آنچه را خود اینها در نظر داشتند به نتیجه برسد که متاسفانه اینطور شد و یک مقدار زیادی هم می شود گفت کمبود تحلیل در جامعه برای اقشار متوسط جامعه باعث این اتفاق بود، الان البته خیلی چیزها عوض شده. نه فقط به معنای اینکه خیلی چیزها ثابت شد، به معنای اینکه آگاهی مردم هم خیلی بالا رفته. همین جا خوب است نکته ای را اشاره کنم، آقای هاشمی خیلی امیدوار به این دنیای ارتباطات جدید و فضای مجازی بود؛ ایشان بارها گفت که با این امکاناتی که الان به وجود آمده دیگر نمی شود مردم را فریب داد و دیگر دنیای تزویر تقریبا تمام شده و مردم خیلی چیزها را متوجه می شوند و نمی شود مردم را فریب داد و با فریب و دروغ و تهمت و دغل به مردم حکومت کرد. این حرف مهم بود و خود ایشان این را قبل از اینکه دیگران حس کنند، گفته بودند. این نامه، نامه تاریخی مهمی است و هنوز هم ابعاد تاریخی مهم آن خیلی خودش را نشان نداده در آینده بیشتر نشان می دهد. در تاریخ انقلاب ما به نظر من یکی از برجسته ترین موارد به حساب خواهد آمد. در دو دهه اخیر که شما از آن به عنوان دوره غربت آقای هاشمی یاد کردید، یک جریانی به وجود آمده بود که می خواست آقای هاشمی را در تقابل با ی قرار دهد. در موضوعاتی چون امکان برقراری ارتباط با ، یا موضوع هسته ای یا در مورد همین نامه. در مقابل برخی از افراد مثل آقای حاج آقا طباطبایی یا بعضی از اعضای خانواده آقای هاشمی از آقای هاشمی و ی صحبت می د، از دوستی های تا بعد از آن. خود شما چه نسبتی در این رابطه در سالهای مختلف می توانید ایجاد کنید؟ این مطلبی که من می خواهم بگویم از این نظر خیلی اهمیت دارد که من همیشه احساس می که آقای هاشمی با من حرف دل می زند و اینطور نیست که حرفی که در دلش هست یک چیزی است و حرفی که به من می زند چیز دیگری باشد. با تکیه بر همین من می گویم روی کره زمین و زیر این آسمان دلسوزتر از آقای هاشمی برای آیت الله به عنوان سراغ نداشتم. در همه زمینه ها. گاهی اتفاق می افتاد که من گله می ، بهرحال من هم با آیت الله ارتباط داشتم هم با ایشان. سابقه دوستی و کار با این بزرگان زیاد داشتم. از ابتدای تاسیس حزب من عضو شورای مرکزی بودم و با این این دو شخصیت کار کرده بودم، این دوستی و ارادت همچنان بود ولی گاهی از یک چیزهایی پیش آقای هاشمی گله می . با اینکه آقای هاشمی خودش آماج حملاتی بود که من به خاطر آن گله می ولی ایشان من را نصیحت می کرد و می گفت که اینطور نیست و تا می توانست از ی حمایت و تعریف می کرد و هرگز حاضر نبود که طوری درباره ایشان صحبت شود که به معنای مخالفت و دعوا باشد. یک نمونه برایتان بگویم. درباره نامه بی سلام و والسلام که شما اشاره کردید من معتقدم بیشتر باید کار شود. برای اینکه خیلی ها بعد از آن اشاراتی غلط د و بخاطر بی سوادی انی بود که نمی دانستند که اصلا سلام جز نامه نیست. درباره محتوای نامه؛ به نظرم در تاریخ این به عنوان یک تابلوی طلایی برجسته باقی خواهد ماند و به جای اینکه ما زحمت بکشیم بخواهیم این را ثابت کنیم، خود عوامل ایجادکننده مسائل 88 که به آن فتنه گفتند و در واقع فتنه گرهای واقعی همان جریان انحرافی بودند، آنها الان خودشان دارند این را ثابت می کنند که آنچه آقای هاشمی در آن نامه نوشتند درست بود و مصلحت کشور همان بود که جلوی آن ماجراها گرفته شود. در سال 86 آیت الله فاضل لنکرانی از دنیا رفت. ایشان علاوه براینکه در حوزه علمیه درس خارج من بود، یک مرجع تقلید کاملا انقل و حامی پروپاقرص نظام بود. در ماجرای انتخاب آیت الله به عنوان هم ایشان از انی بود که خیلی اصرار داشت. من با ایشان هم خیلی رفت و آمد داشتم و جلسات خصوصی با هم داشتیم. در رو مه هم خیلی ایشان را مطرح می کردیم و از ایشان حمایت می کردیم. خیلی اوقات پیش می آمد که آقای هاشمی کارهایی درباره نظام داشتند و من را می فرستادند که از ایشان استمداد کنم. یک نمونه هم در انتخابات خبرگان در دوره اصلاحات بود که ایشان احساس کرده بودند تلاش خوبی از طرف ت برای اینکه جمعیت خوبی پای صندوق بیاید صورت نمی گیرد و باید کاری کرد که در انتخابات خبرگان جمعیت بیشتری بیایند. به من گفتند با آقای فاضل صحبت کنید که یک بیانیه بدهند مردم را برای شرکت در انتخابات خبرگان تشویق کنند و امروز این کار را انجام بدهند از فردا بهتر است. من صبح به قم و منزل آقای فاضل رفتم و با ایشان صحبت . وقتی به تهران برگشتم حدود ساعت سه و چهار بعدازظهر بود، به رو مه رفتم و دیدم که بیانیه آقای فاضل روی میزم است. این قدر سریع ایشان عمل د. خیلی هم اعلامیه خوبی بود و ما همان شب در رو مه چاپ کردیم و نتیجه خوبی هم داشت. این از نمونه هایی بود که آقای هاشمی دلش می خواست برای آیت الله به عنوان اتفاق بیفتد و طوری عمل شود که رای خبرگان بالا باشد. این از موارد دلسوزی ایشان برای ی بود. منتهی من این را برای این گفتم که بگویم آقای فاضل چقدر به مسائل انقلاب اهتمام داشت. وقتی آقای فاضل از دنیا رفتند، من با چند نفر از دوستان که همه را شما می شناسید، پیش آقای هاشمی رفتیم و من به عنوان سخنگوی این جمع صحبت . به ایشان گفتم ما یک مرجع تقلید انقل از دست دادیم، حالا از چه ی حمایت کنیم که مرجع تقلیدی با این خصوصیات و حامی انقلاب باشد. آقای هاشمی بدون هیچ معطلی گفتند آقای . گفتم منظور ما این است که ی در حوزه علمیه قم باشد، ایشان که تهران و انقلاب هستند. آقای هاشمی باز هم گفت آیت الله . من برای بار سوم گفتم خوب دقت کنید سوال من این است که ایشان باید حمایت شود، همانطور که آقای فاضل از ایشان حمایت می د. حالا بعد از آقای فاضل چه ی را در قم حمایت کنیم که او از آقای که در تهران هستند و ند حمایت کنند؟ باز گفت آیت الله و بعد توضیح دادند که الان وظیفه همه ما این است که ایشان را تقویت کنیم. این را به عنوان یک نمونه روشن از این گفتم که اولا ایشان چقدر درصدد این بودند که روابطشان با ی مستحکم بماند و ثانیا تلاش کنند برای اینکه نهاد ی قوی باشد و مورد حمایت عموم مردم و آدم های شاخصی مثل خود ایشان باشد. غیر از اینها من بارها از ایشان مطالبی شنیدم که همه نشانه این بود که ایشان علیرغم توقعی که همه باید از ی می داشتند که در مقابل بعضی از نامهربانی ها و جفاها بایستند، در عین حال از ایشان حمایت می د و هیچوقت هم اینطور نبود که جلوی ایشان بایستند. تا آ هم روابطشان برقرار بود. جلسات خصوصی داشتند البته سال های بعد از ریاست جمهوری هر دو هفته یک بار بود، بعد کم کم ماهی یک بار و بعد کم کم دو ماهی یک بار شد. کم شد اما قطع نشد. و اینطور هم نبود که اقدام کننده برای رفتن به این دیدار آقای هاشمی باشند. ایشان می گفتند من همیشه منتظر هستم که خودشان خبر کنند. یعنی خود ی به دفترشان می گفتند به آقای هاشمی بگویید فردا شب بیایند. معمولا هم مغرب می رفتند و با هم شام می خوردند و جلسه داشتند. بنابراین من نتیجه می گیرم که ایشان نسبت به ی هیچوقت جز حمایت و محبت روش دیگری نداشت. هر چند که ما فکر می کردیم یک مقداری باید آقای هاشمی حمایت می شد و یک جاهایی که عده ای کارهای خلاف می د باید جلویشان گرفته می شد اما اینها در روحیه آقای هاشمی تاثیری نداشت. در همان سال 95 چند ماه قبل از رحلت آقای هاشمی که یک بمباران تبلیغاتی شدیدی علیه آقای هاشمی بود که الان یادم نیست درباره چه بود... گفتم این خیلی بد است که دختر شما با بهایی ها ملاقات کرده و این موضوع یک بهانه تبلیغاتی علیه شما شده. نفس کار هم کار بدی است حتما باید شما کاری کنید. ایشان گفتند بله درست است کار بدی کرده و من محکوم می کنم و باید جبران کند. فکر می کنم در موضوع انتخابات خبرگان و بحث لیست انگلیسی بود. فکر می کنم همین بود. من در یکی از جلساتی که با ایشان داشتم گفتم با این بمباران تبلیغاتی چطور هستید؟ ایشان گفت این شیرینی زندگی است و زندگی بدون این چیزها اصلا معنی ندارد و اصلا مهم نیست. این موضوع لیست انگلیسی هم که شما گفتید می دانید که رادیو تلویزیون مرتب مطرح می کرد و حتی سریال کیف انگلیسی را مطرح کرده بود و تمام انی که می شد با یک تشر کنار بروند و این حرف ها را نزنند این کار را می د و حتی تعبیرات زشتی مثل فتنه اکبر مطرح کرده بودند و جوری حرف می زدند که اصلا آقای هاشمی را مصداق انگلیسی معرفی کنند. با همه این احوال ایشان می گفتند شیرینی زندگی به همین است. در دوره حیات آقای هاشمی یادم است که حتی در موضوع دیدار فائزه خانم با بهایی ها ایشان یک تذکری می خواستند بدهند در رو مه شما مطرح د. در عین حال که در فضای عمومی جامعه نقدهایی به خانواده هاشمی بود ایشان هم تذکراتی داشتند. بماند که بعضی توقعاتی داشتند که آقای هاشمی مثل آقای خزعلی اعلام برائت کند از فرزندانش یا مثل بعضی از مسوولین که حکم بچه هایشان را دادند، این توقع شاید از ایشان هم بود که با شخصیت ایشان سازگاری نداشت و از سوی دیگر هم فرزندانشان هم مشابه فرزندان آن آقایان نبودند ولی این بحث بود که آقای هاشمی تذکراتی را به بچه هایشان می دهند. بعد از فوت آقای هاشمی باز یک سری انتقادات به فرزندان ایشان بود. چه ی جای خالی آقای هاشمی را در اینگونه مسائل پر می کند؟ خانم عفت مرعشی خودشان نفوذی روی بچه ها دارند و در موضع گیری ها و نظراتشان نظری می دهند؟ اینکه گفتید تذکر را از طریق رو مه دادند، اش این بود که من خارج از قرار پیش آقای هاشمی رفتم. هفته ای یک بار می رفتم گاهی به خاطر اتفاقی دو بار می رفتم. آن روز هم رفتم و گفتم این خیلی بد است که دختر شما با بهایی ها ملاقات کرده و این موضوع یک بهانه تبلیغاتی علیه شما شده. نفس کار هم کار بدی است حتما باید شما کاری کنید. ایشان گفتند بله درست است کار بدی کرده و من محکوم می کنم و باید جبران کند. همین مطالب را شما در قالب یک خبر منتشر کنید. من سوار ماشین شدم که به سمت رو مه بیایم، خبر را روی صفحه تلگرام تدوین ، صبر ن که در رو مه فردا منتشر شود، چون فضا را خیلی بد می دیدم. همان لحظه آن را برای یک سایت فرستادم و گفتم ش
الهه محمدی: حسن بیادی دبیرکل جمعیت آبادگران جوان ایران یکی از این سیاستمداران اصولگرا است که معتقد است اصولگراها نباید چندان روی 16 میلیون رایی که نصیبشان شده است حساب کنند؛ چون به نظر او این تعداد رای نشان از ریزش رای این جناح نسبت به انتخابات های سال های گذشته است. او از جمنا هم دل خوشی ندارد و معتقد است تمامیت خواهان اصولگرا قالیباف را در این انتخابات تحقیر کرده اند. بیادی می گوید قالیباف و رضایی قربانى تصمیمات غلط و خودخواهى دوستان و مشاوران بى تدبیرخود شدند و حمایت اصولگرایان از رییسی نه به خاطر صدق و صفا که از روی حسادت به خاطر آینده روشن او بوده است.او که در کافه خبر خبرگزاری خبرآنلاین حضور یافته بود انتقادات دیگری هم به دوستان هم طیفی اش دارد و خطاب به آن ها می گوید مگر ی گفتند فقط اصولگراها آتش به اختیار باشند؟!دبیر کل جبهه آبادگران همانطور که قبلا هم از محمود دفاع می کرد این بار هم معتقد است او خدمات زیادی به مردم ارائه داده و به خاطر همین هم جایگاه ویژه ای در بین مردم دارد.بیادی همچنین در این گفت وگو انتقادات زیادی را به ساختار مجلس شورای ی و همچنین نوع فعالیت احزاب وارد کرد و گفت که این باندهای متصل به قدرت و ثروتند که همیشه هم برنده صحنه هاى نابرابررقابتهاى انتخاباتى و انتصابى اند.گفت وگوی حسن بیادی با خبرآنلاین را در ادامه بخوانید؛***آقای بیادی! شما در جلسه اخیر همایش فصلی احزاب از اشکالات ساختاری احزاب در ایران و نیازمندی به تغییرات در این حوزه گفته بودید. به نظر شما نقش احزاب چقدر در مسائل جاری کشور اثر گذار است؟ آیا قوانینی که برای احزاب هست، در قانون اساسی یا آئین نامه هایی که نوشته شده، کافی است؟ قوانینی که برای احزاب در کشورمان موجود است، قوانینی نیست که سیاستهاى مدیریت اجرایى کشور و انتخابات ما را به سمت سیستم پارلمانی ببرد. یعنی احزاب ما فقط شکلی است به این صورت که گروهی با هم فعالیت می کنند و فقط موقع انتخابات ها است که از خودشان حرکتی نشان می دهند و نوعا هم تفکرها بیشتر مطرح است تا احزاب. می گویند اصولگرا، می گویند اصلاح طلب یا مستقل ویا معتدل، بنابراین تفکر بیشتر مطرح است تا خودِ حزب . در واقع اینها معضلاتی است که وجود دارد و باید روی اینها کار شود اما کجا؟ درحال حاضر احزاب نیستند که در انتخابات تاثیر می گذارند بلکه گروه هایی هستند که به صورت ب شکل می گیرند و در انتخابات ها حضور پیدا می کنند و در این بین، باندهای متصل به قدرت و ثروتند که همیشه هم برنده صحنه هاى نابرابر رقابتهاى انتخاباتى و انتصابى اند؛ بنابراین این طرز انتخابات باعث این می شود که شایستگان بر سر کار نیایند و تفکر شایسته سالاری مستقر نشود و نوعا انتخابات ما دچار آسیب های جدی می شوند. فکر نمی کنم هیچ جای دنیا به این شکل انتخابات برگزار شود. بنابراین با توجه به اینکه ما بالغ بر 80 میلیون نفر جمعیت داریم، با این نوع انتخابات، بر سر کار آوردن افراد شایسته سخت خواهد بود و کما فى السابق این معضلات وجود خواهدداشت.
بنابراین شما نقش باندهای قدرت و ثروت را در شکل گیری انتخابات ها بیشتر می دانید تا نقش احزاب. درست است؟بله؛ علاوه بر اینکه انتخابات های ما ساختار خوبی ندارند؛ احزاب و جریانات سیاسى و اجتماعی هم داراى قوانین فراگیری نمی باشند و در نتیجه موثر نبوده و انتخاباتها جولانگاه باندهای متصل به قدرت و ثروت می شوند. علاوه براین معضلات پدیده نامیمون دیگری به نام «مدیریت های جزیره ای» است که این ساختار با توجه به قدرت، عزت ، ، قانون اساسى، کشور و مردم خوبى که داریم به هیچ وجه در شأن نمی باشد. این نوع ساختار، نتیجه و حاصلی جز معضلاتی همانند فساد خانمان برانداز ادارى و اقتصادى که درحال حاضر بر کشورسایه شوم و نحسى که افکنده، نخواهد داشت. من این مثال را می زنم که وقتی یک یخچال را به مثابه یک ساختار فرض کنیم، چنانچه این یخچال اب باشد هر غذایی که داخلش بگذاریم، اب می شود. افرادی که وارد ت می شوند از آنجا که ساختار غلط است، تا حدودی می توانند حرکت کنند و اثرگذاری حزبی شان 5 الی 10 درصد است و بقیه ساختار دست خودِ ت و حزب نیست. بنابراین هر تی که می آید از احزاب گریزان است یعنی احزاب نقش مستقیم در شکل گیری ت ها و مجالس و شوراها ندارند. چراکه مجلس مان، مجلسی نیست که بتواند از طریق احزاب اداره شود. یا کلا اکثریت مجلس دست یک تفکر می افتد یا دست ت و خیلی کم اتفاق می افتد که مجلس و ت بتوانند بصورت اساسى و قانونى با هم هماهنگ شوند. لذا نه نقش مجلس آن چیزی هست که باید باشد و نه ت و نه قوه قضائیه.علیرغم اینکه آقاى روحانى در سطوح مختلف مدیریتهاى امنیتى و تقنینى و دفاع مقدس بوده اند با ایشان برخوردهاى ت یبى و امنیتى میکنند و این درحالی است که ایشان سالیان متمادى دبیر و در حال حاضر رئیس شوراى امنیت کشور بوده و هستند. لذا من معتقدم که به سادگی می توانیم بیان کنیم که ما هیچ مسئول محبوبی در کشور نداریم و اگر هست، ظاهری است. چرا باید اینطور باشد؟ یعنی شما راه چاره این موضوع را اداره مجلس به وسیله احزاب می دانید؟ آیا مجلس ما آمادگی پارلمانی شدن را از طریق احزاب دارد؟ یا بهتر بگویم که آیا توانایی این را داریم که نوع انتخابات مان را به سمت پارلمانی ببریم؟این مدیریت جزیره ای تا تبدیل به یک مدیریت یکپارچه و پارلمانی نشود، هیچ سیستمى پاسخگوی مردم نخواهد بود و همانطور که خدمتتان عرض مردم این معضلات را همیشه درزندگى روزمره خود خواهند داشت و ضرر اصلی هم متوجه مردم خواهد بود. فلذا هر نوع فسادی حتی سیستماتیک در این مجموعه از مدیریت جزیره اى پیش بینى و محتمل است. به عنوان مثال می بینید یک بخش از اداره کشور مربوط به اداره ا و مراکز استانهاست که واقعا این مدیریت جزیره ای به شکلی است که استانداران، فرمانداران و بخشداران هیچ اهمیتی برای نمایندگان مردم نیستند و نوعا متوسل به زور و قوه قهریه می شوند. یعنی در واقع مردم با یک تفکرات منسوخ مواجه بوده و نوعا استانهای ما با تفکر امپراطوری اداره می شود و دخل و تصرفهایی که در بخش مشارکتهای مردمی صورت می پذیردکه نقش مردم را فقط در زمان انتخابات می توان مشاهده نمود. الان ای ما به خاطر وجود مدیریت های جزیره ای با چالش های جدی مواجه اند و همین عمل بسترهای لازم را برای وقوع جرم و نهایتاً ایجاد فساد براى مسئولین و ن یتی براى مردم مهیا می کند. ما اگر یک سیستم پارلمانی داشته باشیم، ای مان یک ت به نام ت محلی خواهند داشت و یک پارلمان به نام پارلمان شهری و مشارکت مردم در سطح عالی اتفاق خواهد افتاد. مثلا جریان اصلاح طلب را می بینیم که دم از مردمسالاری می زنند درحالی که باندهاى نامربوط نمی گذارند لوازم مردمسالاری فراهم شود و فقط تنها چیزی که اتفاق می افتد، اعتراض است و اعتراض. اصولگرایان هم از این معضل نامیمون مستثنى نیستند و نوعا با مدیریت های جزیره ای بیشتر موافقت دارند تا مدیریت های یکپارچه.حل این معضلات وظیفه کیست؟ منظورم این است که آیا این خود اعضای جناح های نیستند که باید از مدیریت های جزیره ای به مدیریت های یکپارچه رو بیاورند؟به نظرم حل این معضلات با سران نظام است؛ به این معنا که اگر سران نظام اعتقادی به این مسائل داشته و قبول کنند که این معضلات با این سیستم مدیریتی قابل حل نیست، حتما این اتفاق مخصوصا در مجلس خواهد افتاد. نظرم این است که این نوع مجلس ما قادر نیست هیچ مشکلی را از کشور حل کند و همیشه به روزمره گى دچار است و به همین دلیل مجلس مان هم با این نوع مدیریت امپراطوری و متاثر و متصل به باندهاى قدرت و ثروت ره به جایى نخواهد برد و اثرگذاری خودشان را با آن اختیارات محدودی که دارند به حداقل همیشگى خواهند رساند.ظاهرا شما در همایش خانه احزاب با اشاره به همین ناکارامد بودن سیستم پارلمانی ما درمورد فضای امنیتی اشاره کرده بودید که بعضا هر صحبتی که می شود از آن برداشت امنیتی می شود. اکنون که بحث ت تفنگ از سوی آقای هم مطرح شده است، این موضوع می تواند به محلی برای گفت وگو برای کاهش فضای امنیتی کشور بدل شود؟خودِ آقای و اکثریت نزدیکانشان یک فرد امنیتی هستند در صورتى که نظر بنده مربوط می شود به یک تفکر افراطى که با عملکرد ناشایست و به دور از انصاف و قانون خود عامل ناهنجاریهاى کاذب فرهنگى و اجتماعى می شوند و در واقع جمع ناامنى را در سطوح مختلف زندگى مردم و جامعه سیاسى ایجاد می کنند.ولی ایشان همیشه بر فضای غیرامنیتی تاکید داشته است. منظورتان از اینکه خود آقای هم شخصیت امنیتی است، چیست؟منظور من این است علیرغم اینکه آقاى روحانى در سطوح مختلف مدیریتهاى امنیتى و تقنینى و دفاع مقدس بوده اند با ایشان برخوردهاى ت یبى و امنیتى میکنند و این درحالی است که ایشان سالیان متمادى دبیر و در حال حاضر رئیس شوراى امنیت کشور بوده و هستند. لذا من معتقدم که به سادگی می توانیم بیان کنیم که ما هیچ مسئول محبوبی در کشور نداریم و اگر هست، ظاهری است. چرا باید اینطور باشد؟ چرا باید این سیستم معیوب را ادامه داد و چرا بعضى از مجریان و تصمیم سازان تمامیت خواه باعث دو قطبى شدن و ایجاد دوگانگى بین مردم میشوند تا مردم حس کنند که کشور امنیتی اداره می شود. براى وجود همین سیستم ناقص است که باعث می شود که ی جرات نکند بگوید که من حزبی هستم کمااینکه هیچ تی تاکنون اذعان نکرده که متعلق به کدام حزب است. هیچ مجلسی هم نگفته که متعلق به کدام حزب است و همانطور که مشاهده میفرمائیدبه تفکر و باند خود اشاره می کنند. در این سیستم است که هر ی انقلاب، نظام و ی را مصادره به مطلوب و از آن سوءاستفاده می کند و چنانچه ى صحبت و نظر مخالفى ایراد کند فورا به ضدنظام، ضد یا ضدانقلاب متهم خواهد شد. بنابراین امنیتی از نوع و جنس فعالیتهاى صادقانه نیست بلکه از لحاظ تفکر ضد امنیتى کاذب است که خود دستگاههاى نظارتى و امنیتى از آثار شوم این معضل مستثنى نیستند.آقای بیادی! به بحث انتخابات ورود کنیم. شما در زمان انتخابات دوازدهمین دوره ریاست جمهوری گزینه هایی مثل آقای قالیباف را برای آینده کشور گزینه مناسبی ارزی کرده بودید. منظورتان از این آینده بهتر چه بود؟البته من به شرط و شروط هایی آقاى قالیباف را بهتر معرفی . به شرط اینکه اصولگرایان در سیستم مطلوبی که مورد قبول جامعه بزرگ اصولگرایان باشد قرار نداشتند و درمیان افرادى که مطرح بودند فقط اقاى رضایى و قالیباف ظرفیت این سمت را دارا بودند. اما همانطور که پیش بینى کرده بودم این بزرگواران قربانى تصمیمات غلط و خودخواهى دوستان و مشاوران بى تدبیرخود شدند.یکی از شرایط رئیس جمهور این است که از رجل و مذهبی باشد. اما بسیاری از ک داهای ما رجل اجرایی هستند و نه رجل و مذهبی. از این 6 نفر نامزد ریاست جمهوری در انتخابات اخیر، به نظرم 3 نفرشان یا رجل نبودند و یا رجل مذهبی نبودند و برخی هم که نه رجل بودند و نه رجل مذهبی.آقای رضایى و قالیباف برای آینده کشور چه ظرفیت هایی داشتند که در این انتخابات سوخته شد؟ البته شما ورود آقای قالیباف را به عرصه رقابت های انتخاباتی مناسب ارزی کرده بودید اما در عین حال پیش بینی کرده بودید که آقای برنده خواهد شد.یکی از نتایج این سیستم معیوب در مدیریت سیاسى کشور که مشغول کار و فعالیت درآن هستیم علاوه بر فرصت سوزی های زیاد، آسیب به سرمایه های نیروی انسانی قابل توجه است. اشخاصی مثل آقایان رضایى و قالیباف به همین راحتی بر سر کار نیآمده و تجربه ب نکرده اند، حداقل ٣٨ سال زحمت و فداکارى و تلاش را نباید به همین سهولت با دو تا مناظره طوری ضایع کنیم که مسئولین ما در پست های دیگر سازمانی هم قرار نگیرند و اگر هم قرار گرفتند به عنوان یک دشمن یا مخالف و اپوزیسیون قرار بگیرند. کشور ما نیاز به وحدت دارد ولی چرا سیستم مدیریتى کشورمان بصورت عادى تولید تفرقه می کند؟ این نشان می دهد در این سیستم که آقای موفق شده، چنانچه قالیباف هم موفق می شد، باز همین انتقادات وجود داشت. یعنی همین درگیری هایی که الان وجود دارد همان جریاناتى که در زمان آقای اتفاق افتاد تکرار می شد و این سوال مرا هیچ پاسخ نداده که چرا اصولا روسای جمهور و مسئولین رده یک ما پس از پایان یتشان محبوب نمى مانند؟ ی هم اگر محبوب مانده، به این دلیل است که در میانه راه، بلطف خدامسئولیت ی را عهده دار شدند. چون زمانی که معظم له رئیس جمهور بودند بخاطر نوگرایى و تفکرات اصلاح گرانه و قاطعیت خود، مخالفین جدی داشتند. هنوز یادمان نرفته در مجلس دوم مخالفت ها کمتر از الان نبود و تهدیدهایی که آن موقع می د هم کمتر از الان نبود. بنابراین به نظرم سیستم اشکال دارد و نه اشخاص و بالا ه این سیستم کاری می کند که انسان نتواند انتقاد کند. درواقع تولید نابسامانی می کند و ی ری را مجبور به انتقاد و اعتراض و مقابله می کند یا اینکه قوانین طوری است که هر ی به راحتی می تواند از آن عبور کند. حال سؤال اینجاست که آیا در مورد ت یب یا تهدید قانون براى همه ی ان اجازه داده است؟ خیر. در اخلاق و دینی ما هیچ جا اجازه ت یب به ی داده نشده ولی می بینیم که به راحتی مسئولین گذشته و حال و حتى آینده را ت یب می کنند. حتی صداوسیما و بعضی رسانه های مکتوب که ملی هستند، به باندهای قدرت و ثروت وابستگی پیدا کرده و نمی توانند جایگاه اصلی شان را در این سیستم پیدا کنند.منظورتان از اینکه گفتید با دو تا مناظره نباید انی که بیش از ٣٨ سال زحمت کشیده اند را کنار گذاشت، چیست؟کلا من با سیستم سلبی مخالفم. یکی از شرایط رئیس جمهور این است که از رجل و مذهبی باشد. اما بسیاری از ک داهای ما رجل اجرایی هستند و نه رجل و مذهبی. از این 6 نفر نامزد ریاست جمهوری در انتخابات اخیر، به نظرم 3 نفرشان یا رجل نبودند و یا رجل مذهبی نبودند و برخی هم که نه رجل بودند و نه رجل مذهبی. یعنی بهترین رجل اجرایی کشور بودند بنابراین به نظرم برداشت از این قانون می تواند متفاوت باشد. الان از من سوال کنید که به نظر شما بین این 6 نفر کدام یک این مصداق را داشتند؟ پاسخ تنها به آقایان و میرسلیم معطوف خواهد شد که هم رجل بودند و هم رجل مذهبی. بقیه یا رجل بودند و یا رجل مذهبی و هر دو خصوصیت را با هم نداشتند. ضمن اینکه انتظاراتی که می توان از یک رئیس جمهور داشت نیز در آن مناظره ها کامل مشخص شد. با کمی دقت درمیی م که یکی از دلایل موفقیت کشورهای در حال توسعه این است که تحصیلات و تجربیات رئیس جمهورها نوعا از جنس علوم انسانی است و یکی از موفقیت های کشورهاى دنیا همین است. به نظرم بالای 90 درصد ان دنیا و روسای تها،نوعا از جنس علوم انسانی هستند. اگر هم از این جنس نباشند، از طریق حزب آمده اند و حزب هم به شکلی به مردم متصل بوده و جنس مردمی دارد. یکی از موارد موفقیت در این انتخابات اخیراذعان به جرأت و اقتدارحزب موتلفه به داشتن (میرسلیم) بوده است. درواقع به نظرم این شروع خوبی بود که حزب موتلفه به طور مستقل یک نفر را معرفی و شورای محترم نگهبان نیز تائید کرده است. یعنی از طریق باندها نیامده اند اما آقایان ، قالیباف، جهانگیری و هاشمی طبا نمی توانند بگویند از طریق کدام حزب آمده اند. آیا آقای از طرف حزب اعتدال و توسعه آمده؟ آیا این حزب چنین ظرفیتی واقعى در انتخابات هاى قبل دارد و یا به دلیل اینکه آقای انتخاب شده این حزب قدرت گرفته یا اینکه قدرت داشته و منجر به پیروزی آقای شده است؟ اینها سوالاتی است که مجلس، وزارت کشور و مجمع تشخیص مصلحت نظام باید روی آن کار کنند و به همین راحتی هم اتفاق نمی افتد. الان فرهنگ مدیریت جزیره ای جا افتاده و تا بخواهد یکپارچه شود، زمان می برد. به ت، مدیریت یکپارچه می گویند اما سازمانهای دیگر که هرکاری می خواهند می کنند، آیا پیرو مدیریت اقتصاد و سیاست و فرهنگ ما هم در راستاى مدیریت یکپارچه است؟ یعنی همه یک حرف را می زنند؟ یا هر ی یک حرفی می زند؟ اینها آسیب است. نه چپ و نه راست هیچکدام این معضل را حل نکرده اند و هر ی با یک شعار آمده و آن شعار را هم محقق نکرده و هر کاری که خواسته اند با مجلس کرده اند و این امر نامبارک براى دیگر زمینه هاى کشوردارى مستثنى نبوده است و تنها درصد این معضلاتشان کم و زیاد بوده است.پس اگر اینگونه است، در مورد ظرفیت آقای قالیباف توضیح بفرمایید که چرا ایشان را گزینه خوبی برای انتخابات می دانستید با اینکه ک دای حزبی هم نبوده اند؟ به نظر شما اگر ایشان در این سیستم بالا می آمد درحال حاضر بهتر از آقای بود؟چون تغییرات مست م زمان طولانى است و در مقابل تغییر مقاومت صورت مى پذیرد لذا مجبوریم در این سیستم کار کنیم. من نگفتم که چه ی رای می آورد بلکه در پاسخ به این سوال که چه ی ظرفیت بهتری در میان اصولگرایان دارد، به آقای قالیباف اشاره . حتی گفتم با اینکه انتقادات جدی نسبت به ایشان دارم ولی در بین انی که مطرح هستند از دو نفر نام بردم که یکی آقای رضایی و دیگری آقای قالیباف بود که با عدم حضور آقای رضایی بخاطر بى مهری هایى که از سوى اصولگرایان تمامیت خواه صورت پذیرفت، روی آقای قالیباف تاکید که اگر ی در کنار آقای قالیباف طرح شود، صلاح نمی دانم که ایشان رقابت را ادامه دهد ولی اگر به تنهایی مطرح شوند، امید اینکه به دور دوم بروند، هست اما با این شواهد و قرائن آقای رای می آورد چراکه می دانستم فقط آقای قالیباف نمی آید و درواقع ابتدا ایشان را کوچک و تحقیرمی کنند و بعد به او پیشنهاد کناره گیرى میدهند. درواقع با توجه به اینکه این اتفاقات را محتمل می دانستم به نظرم شانس آقای بیشتر بود. چون آن انی که طراح جمنا هستند با آقای قالیباف مخالف بودند یعنى اه ى را که پیگیرى می د و نتیجه رأى گیریهایشان تقریباً از پیش تعیین شده بود. چطور رای می گیرند که آقای بذ اش یا آقای زاکانی بالاتر از آقای قالیباف و رضایى هستند؟ این نشان دهنده این است که باندهای قدرت و ثروت به مطرح شدن آقای قالیباف رضایت نداشتند.آن انی که طراح جمنا هستند با آقای قالیباف مخالف بودند یعنى اه ى را که پیگیرى می د و نتیجه رأى گیریهایشان تقریباً از پیش تعیین شده بود. چطور رای می گیرند که آقای بذ اش یا آقای زاکانی بالاتر از آقای قالیباف و رضایى هستند؟ این نشان دهنده این است که باندهای قدرت و ثروت به مطرح شدن آقای قالیباف رضایت نداشتند.در مورد آقای رئیسی چطور؟به نظر بنده آقای رئیسی هم مستقل آمد وحداقل اینکه از طریق جمنا نیامد بخش مهمى از جامعه اصولگرایى از ایشان حمایت جدى د اگرچه آوردن و حمایت ایشان از طرف ایها از سر صدق و صفا نبود و البته بخاطر محتمل بودن آینده روشن ترى براى ایشان از سر حسادت صورت پذیرفت. ولی جمنا از آمدن ایشان به انتخابات حمایت کرد...چه حمایتی؟ آمدن آقای رئیسی و کارش هیچ ربطی به جمنا نداشته است. چون تمامیت خواهان در جمنا سیستم و ساختار معیوبی داشتند والا جمنا می توانست بیش از این موفق شود اما از آنجا که یک باند 5 نفره پشت سر جمنا بود، بلا تشبیه بقیه به مثابه عروسک خیمه شب بازی بودند. وقتی افراد شایسته جزو نفرات آ در رای گیری جمنا رای می آورند، این نتیجه نشان می دهد که ک داها از پیش تعیین شده بودند.بله؛ دلیلم هم محاسباتی است. به نظرم با کناره گیری آقای قالیباف انی که قرار بود به ایشان رای دهند به آقای رای دادند و نه به آقای رئیسی! همانطور که قبلا هم گفتم با کنار رفتن آقای قالیباف نباید انتظار داشته باشیم که آرایش به سبد آقای رئیسی سرازیر شود و این اتفاق هم افتاد. ولی اگر آقای رئیسی کنار می رفت، حتما 95 درصد آرایش در سبد آقای قالیباف ریخته می شد. این یک اشتباه استراتژیک بود که انجام دادند. اگر این اتفاق می افتاد که رییسی به نفع قالیباف کنار می رفت به نظرم حداقل 20 میلیون رای می آورد! یعنی حضور آقای رئیسی باعث شد که انتخابات به دور دوم کشیده نشود.پس درواقع ظرفیت های لازم برای جمع آوری آراء در آقای رئیسی وجود نداشت؟بله وجود نداشت. نظر من این است والا من با آقای رئیسی رفاقت دارم. تنها تحلیلم را بیان می کنم ولی اینکه به چه ی رای دادم، مخفی است. شاید به ی دیگر رای بدهم ولی می دانم دیگری رای می آورد اما وظیفه ام این است که به شایسته رای دهم. نزد خودم عهد کرده ام به انی رای دهم که در دفاع مقدس حضور داشته اند. یعنی زمانی که کشور نیاز به جانفشانی داشته به میدان آمده اند.اما بعد از انتخابات دیدیم که اصولگرایان روی پشتوانه 16 میلیونی رای آقای رییسی تاکید زیادی می کنند و می گویند باید به این تعداد رای توجه داشته باشد...به نظرم اصولگرایان اگر قبول دارند که سال 88، 24 میلیون رای آوردند و الان 16 میلیونیا باید بگویند که آن 24 میلیون غلط بوده یا اینکه 8 میلیون ریزش رای داشته اند. درواقع باید اعتراف کنند که به نظرم 8 میلیون ریزش داشتند. درواقع این 16 میلیون برایشان حُسن نیست.آمدن آقای رئیسی و کارش هیچ ربطی به جمنا نداشته است. چون تمامیت خواهان در جمنا سیستم و ساختار معیوبی داشتند والا جمنا می توانست بیش از این موفق شود اما از آنجا که یک باند 5 نفره پشت سر جمنا بود، بلا تشبیه بقیه به مثابه عروسک خیمه شب بازی بودند.پس به نظر شما ریزش رای داشتند و زیاد هم نباید روی این 16 میلیون رای حساب کنند و انتظار داشته باشند که آقای آنطور که آن ها می خواهند اصولگرایان را در ک نه لحاظ کند؟با توجه به افزایش تعداد رای دهندگان نسبت به دور قبل باید بسنجند. زمانی که آقای خاتمی 20 میلیون رای آورده بود، مانور زیادی انجام دادند ولی این دوستان ما در دو طرف متاسفانه به دنبال رای حداقلی هستند. یعنی به نظرم مناظره ها یک توطئه ای بود که از بیرون هدایت می شد که انتخابات و رای گیری به حداقل مشارکت مردم برسد و دو طرف پیروزی شان را در رای حداقلی می دانستند. به همین دلیل مناظره ها به سمتی رفت که مردم منزجر و متنفر شوند و پای صندوقهای رای نیایند. تنها ی که با این مطلب مبارزه می کرد، ی بود که می فرمود حتی اگر با من هم مخالف هستید، رای دهید چون کشور، کشور خودتان است. یعنی منفصفانه ترین نظر، نظر ایشان بود که باید مشارکت مردمی باشد چون دنیا روی مشارکت عمومی ما نظر دارد. لذا ما دیدیم که حتی تا ساعت 12 شب صف های 500 متری وجود داشت. معتقدم یک نقص جدی وجود دارد چرا که مردم تمام افکار مسئولین ما را با این میزان حضورشان بهم زدند. یعنی برغم تاکید ی بر مشارکت عمومی مردم به کوتاهی مجریان امور در این زمینه منتهی شد. البته نه از روی عمد ولی پیش بینی این مقدار حضور را نمی د. چون فکر می د که آن مناظره ها باعث شده که مردم کمتر بیایند و از آنجا که دید حداقلی داشتند و مسئولین برگزاری انتخابات همه چیز را حداقلی دیده بودند ولی مردم حضور حداکثری داشتند. به نظرم در مناظره ها، ترامپ برنده شد اما در انتخابات مردم و ی. یعنی به قدری در مناظرهها بد عمل د که فرقی نداشت اگر ترامپ به جای یکی از ک داها حضور داشت! ما که آنها را می کوبیم و بدی شان را می گوییم پس اینها با ترامپ چه فرقی داشتند؟آقای بیادی! بعد از مناظره ها به نظر می رسید که آقای قالیباف با تندروی هایش مثل مطرح ت 96 درصدی در واقع خودش شانسش را از خودش گرفت. شما این موضوع را قبول دارید؟به نظرم مناظره ای که صورت گرفت در شأن نبود. یعنی مناظره های سال 92 معقول تر از 96 بود چون در سال 92 مناظره ها تا حدودی برنامه ای تر طرح شد. به نظرم مناظره ای که در سال 96 صورت گرفت، به مخاصمه بیشتر شبیه بود تا مناظره! حتی در مصاحبه ای گفتم که جا داشت ترامپ از این دوستان ما در این مناظره تشکر کند برای اینکه تمام معضلات و ضعفهاى جامعه ما را شفاف برای دشمنان رو د که اینها براحتی بتوانند برعلیه ما کار کنند. یعنی نقاط ضعف را به شکلی خصمانه مطرح د که دشمنان ما باور د که این کشور هیچ ثباتی ندارد درصورتی که اینطور نیست! اگر در مناظره ما یک مقدار کارشناسی تر و با برنامه حرف می زدیم و درواقع برنامه ها را نقد می کردیم، به این نتیجه می رسیدیم که اگر جای آقای ، آقای قالیباف هم باشد همین مشکل است. اگر آقای میرسلیم هم باشد، همین معضلات است و با هم به این نتیجه می رسیدند که این جامعه به کدام سمت برود و به عنوان یک ک دا به مردم ثابت کنند که این برنامه ها را براحتی می توانند پیاده کنند نه اینکه با تحقیر و ت یب افراد مطرح ظرفیت خودمان را ثابت کنیم. بدون استثناء هر بار که به عنوان یک شهروند شاهد این مناظره ها بودم، احساس تحقیر و حس انی که به عنوان ک دا در انتخابات شرکت د به طور مستقیم به مردم توهین می کنند. اگر بحث 96 درصد و 4 درصد را مطرح می کنیم خودمان جزو کدام درصد هستیم؟ من با این نظر آقای قالیباف مخالف بودم اگرچه باندهای متصل به قدرت و ثروت چه چپ و چه راست وجود دارند و در حق مردم مستقیماً ظلم می کنند و در انتصاب ها و تعیین قدرت و اقتصاد دست دارند. در صداوسیما و در هر نقطه ای از جاى جاى کشور که قدرت و امکاناتی وجود دارد اینها هم حضور دارند و هم اثرگذارند. من این اعتقاد را دارم اما چه انی باید مانع اینها شود؟ آیا با شخص مبارزه این اتفاق می افتد؟ به نظرم خیر. آن انی که فکر می کنند دلشان می سوزد و می توانند کاری کنند اول باید روی سیستم کار کنند نه روی افراد. اگر الان فساد اداری در کشور ما خانمان برانداز شده به دلیل عدم سیستم پاک است. سیستم ما سیستمی نیست که پاسخگوی جامعه باشد در حالی که در ابتدا باید مسیر راه را مشخص کنیم. من معتقدم ما چند تا ت داریم و یک ت نداریم. ما در قانون داریم که رئیس جمهور نفر دوم کشور است اما در عمل اینطور نیست.پس شما هم مطرح ت 96 درصد و 4 درصد را تندروی می دانید...نه، چون دوستان دیگر هم در سایر زمینه ها تندروی داشتند. همانطور که گفتم بدون استثناء با گفتمان همه ک داها احساس ننگ و خج می . البته تا حدودی آقایان هاشمی طبا و میرسلیم معتدل بودند که آنها هم در بحث جناحی تقوا را کنار گذاشته و وارد جرگه دعوا می شدند. به نظرم ساختار باید درست شود تا اینها هم درست شوند. این ساختار انتخابات و مدیریت اجرایی کشور در شأن مردم خوب ایران نیست. یعنی نقش و اثرگذاری مردم در مشارکت های عمومی مشهود نیست به طوری که کدام کار دست مردم است؟ بخش خصوصی نابود شده، بخش تی فساد اداری دارد و مردم کجای کار هستند؟ پول های مردم را بانک خورده و ی پاسخگو نیست. چه ی به موسسات مالی اعتباری مجوز داده است در حالی که یک بقالی بدون مجوز اجازه کار ندارد و پلمپ می شود چطور این معضلات رخ داده و هیچ هم پاسخگو نیست؟! انی که در مورد صحبت می کنند به نظرم او را نشناخته اند. من همیشه گفته ام که 50 درصد از ظرفیتهاى بالقوه اقاى را ندیده اید و به نظرم او فردی ناشناخته،پیچیده و غیر قابل پیش بینى است و جایگاهش هم دربین مردم به هردلیلى از مسئولین دیگر در جامعه کمتر نیست. آقاى بیادی! چرا آقای جلیلی بیشتر به جای آقای رئیسی حرف می زند و از ت در سایه می گوید. گویی نشان می دهد که رئیسی قصد بازگشت به آستان قدس را دارد اما جلیلی می خواهد که او را در صحنه حفظ کند. آیا آقای رئیسی ظرفیت نامزدی در چهار سال آینده را دارد؟ببینید! فقط آقای جلیلی نیست که این چنین حرف می زند، خیلی ها هم آنچنانى حرف می زنند دلیلش هم این است که براساس یک برداشت نامیمون از سیاست نوعا قدرت، القای دانایی میشود. اگرچه این یک ضرب المثل در دنیای سیاست است که می گویند قدرت، القای دانایی می کند. ی که احساس قدرت می کند، فکر می کند که خیلی می فهمد و این توهم فهم، شخص را به زمین می زند و به انحراف می برد. در انتخابات دیدیم انی که افکاری را برای مردم قبول نداشتند اما برای رای آوری متوسل به هر چیزی که بگویید، شدند. بالا ه آقای رییسی براى خود ظرفیتى بوده که 16 میلیون رای آورده است.اما شما اشاره کردید که اصولگرایان نباید روی این تعداد رای تاکید داشته باشند. در این صورت رییسی می تواند در 4 سال آینده نامزد اصولگرایان باشد...این را نمی دانم ولی به نظرم اصولگرایی افول کرده مگر اینکه گروه جدیدی با یک تفکر جدیدی بیایند که آنهم به دور از ذهن است مگر بامدیریتى عاقلانه و پرهیز از هر نوع ویژه خواری و تمامیت خواهی.چرا به نظرتان اصولگرایی افول کرده است؟به دلیل نتیجه چند دوره انتخابات گذشته. یعنی انتخابات های ریاست جمهوری یازدهم، مجلس، ریاست جمهوری دوازدهم و شورای شهر پنجم.مناظره ها یک توطئه ای بود که از بیرون هدایت می شد که انتخابات و رای گیری به حداقل مشارکت مردم برسد و دو طرف پیروزی شان را در رای حداقلی می دانستند. به همین دلیل مناظره ها به سمتی رفت که مردم منزجر و متنفر شوند و پای صندوقهای رای نیایند. تنها ی که با این مطلب مبارزه می کرد، ی بود.آقای عطریانفر چندی قبل گفتند که اصولگرایان دنبال یک دیگر هستند که آن چهره آوانگارد را داشته باشد تا بتواند قدرت رای آوری بیشتری داشته باشد. شما این موضوع را قبول دارید؟ انی که در مورد صحبت می کنند به نظرم او را نشناخته اند. من همیشه گفته ام که 50 درصد از ظرفیتهاى بالقوه اقاى را ندیده اید و به نظرم او فردی ناشناخته،پیچیده و غیر قابل پیش بینى است و جایگاهش هم دربین مردم به هردلیلى از مسئولین دیگر در جامعه کمتر نیست. اگرچه من منتقد جدى ایشان بوده و هستم اما اوجایگاه ویژه ای در بین مردم و حتی اصلاح طلبان! دارد البته شایان ذکر است که تفکر آقای به اصلاح طلبان بیشتر شبیه است و تقریباً همانند بعضى از اصلاح طلبان رادیکال است تا اصولگرایان . اما از همان ابتدا اصلاح طلبان با رابطه حسنه ای نداشتند! چطور این دو را شبیه به هم می دانید؟دلیل نمی شود چراکه در بین اصولگرایان هم با هم کارد و پنیر هستند. مگر اصولگرایان با خوب هستند؟ اصلا شما چرا و به چه دلیل می گویید از جامعه باصطلاح معروف به اصول ت؟!در این چند سال اخیر که اصولگرایان دست از حمایت او کشیده اند او هم دیگر تمایلی به این جریان ندارد اما قبلا خود را در جرگه اصوگرایان می دید. نظر شما غیر از این است؟من نگفتم آقای اصلاح طلب است اما گفتم که تفکراتش خیلی شبیه به تفکرات اصلاح طلبان رادیکال است؛ با این تفاوت که شیوه اجرایش با آنها فرق دارد. اصلاح طلبان خیلی روی مردم و رای مردم تاکید دارند اما اقشاری که بیشتر دنبال آقای هستند، اقشار محروم جامعه اند. منتها با این تفاوت که در این مناظره ها دیدیم که با طرح یک سری از محرومیت ها که توسط این ک داها مطرح شد، تحقیر و کوچک مردم و بدبخت نشان دادن آنها بود درحالی که آقای محرومیت مردم را در عین قدرت و عزت طرح می کرد. یعنی مردم ما یک مردم قانعی هستند که عد اجتماعی در بین آنها مستقر نشده و ی ری در بین محدودى از مسئولین و هم کیشانشان ویژه خواری می شود. منتها دوستان با طرح مسائل دیگر از محرومیت مردم سوءاستفاده می د. آقای محرومیت مردم را لمس می کرد و با برنامه هایش هم نشان داد که قدمهایی برای مردم برداشته یعنی بخش های محروم بر این نکته معتقدند. هرچند که رفتار او را پوپولیستی معنا می کنند اما این به معنای گول زدن مردم نیست درحالی که ما الفاظ را به نفع خودمان مصادره به مطلوب می کنیم. مثل دیکتاتوری که بد نیست،یک نفر دیکته می کند و نامش مدیریت واحد است اما دیکتاتوری را می توان به وحشی گری هم استناد کرد همانطور که در شیوه مردمسالاری می توان اینگونه استناد کرد و آن را بی دینی خواند! ما الفاظ را زیادى مصادره به مطلوب می کنیم. اما آقای واقعا دلش با مردم بود و خودش همان زندگی که اول داشت را هنوز هم دارد.آقای محرومیت مردم را لمس می کرد و با برنامه هایش هم نشان داد که قدمهایی برای مردم برداشته یعنی بخش های محروم بر این نکته معتقدند. هرچند که رفتار او را پوپولیستی معنا می کنند اما این به معنای گول زدن مردم نیست درحالی که ما الفاظ را به نفع خودمان مصادره به مطلوب می کنیم.یعنی شما میزان خسارت هایی را که طی هشت سال مدیریت تهای نهم و دهم به کشور وارد شد قبول ندارید؟من در همین زمینه ها نسبت به او انتقاد دارم و اولین نفری بودم که در مورد معضلات تصمیمات او بطور منصفانه صحبت . درحالیکه قبل از انتخاب آقای بعنوان رئیس جمهورافرادی بودند که بدترین ها و ناسزاهاى بدى را به او و همه انی که از ایشان حمایت می د میدادند و، برخورد می د اما هنوز یک هفته از پیروزی ایشان نگذشته بود، همگی طالب پست بودند و آنقدر پررو بودند که رفقای خودشان را هم معرفی می د و خودشان رفتند وزارت گرفتند در حالی که بدترین عملکردها را هم داشتند و نمونه هایش را هم در نوع برخورد آقای با آنها دیدیم. یکی از آثارش همین سه هزار میلیاردی بود که اتفاق افتاد. یا بحث سیاست خارجی و خیلی جاهای دیگر در بحث های مربوط به بازرگانی. باور کنید بالغ بر 50 نفر که اعلام آمادگی برای همکاری با آقای د با وی مخالف بودند. فقط چون تشنه قدرت بودند، پست گرفتند و ایشان را هم اب د. یکی از اعتراضات من به ایشان این بود که آینده تش را تصویر و از ایشان جدا شدم والا آقای بسیار ظرفیت بالایی برای خدمت به مردم و جوانان داشت. اگر به شما بگویم که برای جوانان چه کارهایی کرد، تعجب می کنید. طی دو سال کار در شهرداری به 200هزار نفر، مبالغی بالغ بر دو میلیون تومان وام داد که در مقایسه با نرخ تورم الان 20 میلیون برآورد می شود.آیا شما قبول ندارید همین موضوع که دو میلیون تومان در سال 82 الان معادل 20 میلیون تومان است ، نتیجه عملکرد ضعیف در 8 سال مدیریتش بر کشور است؟!اجازه دهید اگر بخواهید اینطور ادامه دهید باید از اول انقلاب را بررسی کنید. دلار 7 تومانی را چه ی به اینجا رسانده؟ آن موقع هم بود؟اما طی هشت سال ت آقای خیلی از شاخصها دستخوش تغییرات واقع شد مثل قیمت مسکن، فقر، بیکاری، تورم و...الان مگر چه شده؟آقای از همان اولی که بر سر کار آمد اعلام کرد که ویرانه تحویل گرفته است و عملا تا مدت ها درگیر آواربرداری است...اگر ویرانه است چرا تحویل گرفته اند؟ اگر تشنه قدرت نیستند؟! این همان مدیریت یکپارچه است که در اینجاها نمود پیدا می کند. آقای خاتمی هم تی که از آقای هاشمی تحویل گرفت را ویرانه می دانست. اما آیا واقعا اینطور بود که دوستان ان بزرگوار آنچنان برخوردها و بلاهایی را که برسر آقای رفسنجانی آوردند؟ الان مشخص می شود ت آقاو سازندگی چقدر خدمت کرده؟ آیا واقعا ت آقای خاتمی اب کرده بود که آقای آمد؟ در زمان بعضى از تها هزاران نفر را فقط در مازندران عوض د. شما ان تعداد را به کل کشور تعمیم دهید، خواهید دید که چه آسیبی به منابع انسانی کل کشور می رسد. در صورتی که بعد از دو، سه سال آقای خاتمی متوجه شد و به ترمیم ت دست زد به طوری که در ت دوم ، آقای خاتمی موفقیت های خیلی بیشتری ب کرد. به نظرم حتی ولایی ترین ت در این چند دوره، ت آقای خاتمی بوده است. در پیروی از نظرات ی و هماهنگی با مجلس، شایسته سالاری ت بسیار خوبی بود. ضربه ای که به ت آقای خاتمی خورد که نباید می خورد از مجلس ششم بود و نه مجلس پنجم که ی ری نادان به اسم دوست به ایشان ضربه زدند و خود ایشان هم قبول دارد. درحالیکه مجلس پنجم رقیب آقای خاتمی بود ولی آقای ناطق نوری در اوج جوانمردی آن را اداره کرد و بیشترین همکاری را با ت داشت همانطور که ت هم بیشترین همکاری را با مجلس داشت آنچنان که بعد از انقلاب به زیبایی مجلس پنجم، مجلسی سراغ ندارم. شما می توانید استیضاح آقای مهاجرانی را با استیضاح آقای کردان مقایسه کنید. در کدام یک دین، عقل، شعور، فهم و منافع ملی استیضاح آقای کردان می گنجد؟! اما مدیریت آقای ناطق در مجلس پنجم و افرادی که در مجلس بودند، بی نظیر بود که دیگر نمونه اش را نداریم. یعنی بعد ازآن هیچ مجلس خوبی نداشتیم.به نظرم حتی ولایی ترین ت در این چند دوره، ت آقای خاتمی بوده است. در پیروی از نظرات ی و هماهنگی با مجلس، شایسته سالاری ت بسیار خوبی بود. ضربه ای که به ت آقای خاتمی خورد که نباید می خورد از مجلس ششم بود و نه مجلس پنجم که ی ری نادان به اسم دوست به ایشان ضربه زدند و خود ایشان هم قبول دارد. از آقای ناطق سخن گفتید؛به نظر شما چقدر وم بازگشت اصولگرایان به شخصیتهایی مثل ناطق و امثال ایشان وجود دارد؟مشکل اینجاست که اصولگرایان این موضوع را می خواهند اما به دلیل اینکه آنها بعد از آقایان مهدوی کنی یا عسگراولادی نتوانستند حول محور یک ریش سفید عاقل جمع شوند و به توافق برسند، آقای ناطق هم دیگر به اصولگرایان و به جامعه ت اعتماد ندارد. اصولگرایان به دلیل تمامیت خواهی به دنبال وحدت و از خودگذشتگی نبوده اند. الان هم ریش سفیدی که بتواند فصل الخطاب باشد در میان اصولگرایان نیست مگر آقای ناطق نوری که آنهم خود ایشان قبول نمی کند چون شرط و شروطی دارد که مورد قبول احزاب تمامیت خواه نیست. البته همگی آنها که اینطور نیستند به نظرم 4 یا 5 گروه هستند که متصل به قدرت و ثروت اند و قدرت هم در دست دارند و می خواهند همه چیز طبق نظر آنها باشد و حاضر نیستند که گروه های دیگر را به کار بگیرند.آقای بیادی! چند وقتی هست که مبحث آتش به اختیار و آتش بس در میان اصولگرایان داغ است. به نظر شما چرا اصولا باید مبحث آتش بس از سوی اصولگرایان مطرح شود؟ آیا آنها قصد ندارند به خاطر پوشاندن برخی خطاهای گذشته خودشان این قضیه را مطرح کنند؟آتش بس زمانی مطرح می شود که جنگی وجود دارد. اول دوستانی که مطرح می کنند بگویند چرا جنگ را شروع می کنند که خودشان به آتش بس برسند؟ درحالی که می توانند جنگ را شروع نکنند و آتش بس هم ندهند. حالا چه تضمینی وجود دارد که دوباره جنگ سیاسى را شروع نکنند؟ آیا درست است که لفظ آتش بس را به کار ببریم؟ چرا بحث وحدت را به کار نمی بریم؟ آتش بس برای چی؟ اگر جنگ قدرت است، مردم ضرر می کنند و حتما در آتش بس هم باز مردم ضرر می کنند. دوما، جنگ و آتش بس کشور دست ی است و نه دست هر ی دیگر. آتش بس یعنی چی؟ باید بگویند آتش بس بین چه انی است و اصلاً چه ى آتش را روشن کرده که باید به مردم پاسخگو باشند کشور صاحب دارد ، قانون دارد ، با اغراض شخصى و خانوادگى که نمیشود کشور را اداره نمود؟باید مشخص شود که چه ی آتش را روشن کرده و اگر آتشی روشن شده آیا حق داشتند که آن را روشن کنند یا نه؟ اول باید برای مردم مشخص کنند که آیا آنها اختیار دارند که آتش روشن کنند که اختیار آتش بس را داشته باشند؟حتی ی ری سوءاستفاده ها هم از لفظ آتش به اختیار ی هم در این میان شد. اما چرا عده ای از چهره های اصولگرا باید از این آتش به اختیار سوءاستفاده کنند؟آیا آقا فرمودند که فقط اصولگرایان آتش به اختیار باشند؟ نه، اشاره ایشان به مردم بود. قدرت و فرمایش ی را مصارده به مطلوب می کنند که نظر آقا بر اصولگرایان بوده که آتش به اختیار در مقابل دیگران باشند. اما این فسادهایی که ایجاد شده چه ربطی به گروه ها و تفکرات دارد؟ اینها تفسیر غلط از موضوع می کنند و حواس مردم هم خوب جمع است. به نظرم مردم خوب آگاه شده اند و به هر حرفی توجه ندارند. واقعا اگر ی به شما ظلم کند، اعتراض نمی کنید؟ وقتی می خواهید وام بگیرید و از شما رشوه می خواهند چه ی باید برخورد کند؟ پاسبانی که امنیت را از بین می برد، نباید مورد اعتراض واقع شود؟ آقا کی فرمود که اصولگرایان باید آتش به اختیار باشند نظر مبارک ایشان به همه دلسوزان کشوراست لذا همگان باید بدانند که جایگاه ى متعلق به همه مردم ایران بدون تفکیک قومیتى و حزبی و تى است و ى نباید این جایگاه مقدس را مصادره مطلوب کند.آقای بیادی! ک نه دوازدهم در حال شکل گیری است درحالی که برخی در این میان خواهان سهم خواهی های جناحی هستند. اصولگرایان با سبد رای 16 میلیونی خواهان سهم در ک نه هستند درحالی که اصلاح طلبان هم معتقدند آقای با ظرفیت اصلاح طلبان روی کار آمده و باید مطالبه مردم که همان اصلاح طلبی است را در نظر بگیرد. نظر شما در این باره چیست؟مثلا آقای زنگنه، نعمت زاده یا ی اصلاح طلب هستند؟ چه ی می گوید که اینها اصلاح طلبند در حالی که سبقه شان مشخص است. آیایک نفر کارگزارانی اصلاح طلب است؟ چرا اصولگرا نیست؟ مثلا آقای علوی، اطلاعات یا آقای رحمانی فضلی کشور اصلاح طلب هستند؟ کجای آقای ربیعی اصلاح طلب است؟ نصف ت آقای خاتمی همه اصولگرا بودند. آقای شریعتمدار اصلاح طلب است؟ آقای ظریف چطور؟ یا آقای فانی یا فرهادی اصلاح طلب بودند؟ اینها شخصیتهای برجسته اجرایی کشور هستند. آقای زنگنه قریب به 30 سال است که است و در همه تها بوده است. آقای چیت چیان اصلاح طلب است؟منتهى به نظرم آقای تقریبا 50 درصد در چینش مسئولانش در دور اول مخصوصا در سطح استانداران و سفرا موفق نبوده و استانداران خوبی بر سر کار نیاورد که برای مردم کارو عقب ماندگی ها را جبران کنند. درحالی که استانهای ما آنقدر داراى تواناییهاى بالقوة است که بدون دخ ت و نفت می توانند خودگردان باشند. اما ازآنجا که افرادی را سر کار می آورند که فقط چوب خط پر می کنند و تنها می خواهند مسئول باشند، لذا می بینیم که هیچ پیشرفتی در استانها رخ نمی دهد. استاندارها در استانها باید واقعا ت باشند اما نیستند. یکباره می بینید که یک تمام سیاستهای ت را زیر سوال می برد یا نهادهای دیگری که وابسته به ت نیستند.قبلا هم گفتم با کنار رفتن آقای قالیباف نباید انتظار داشته باشیم که آرایش به سبد آقای رئیسی سرازیر شود و این اتفاق هم افتاد. ولی اگر آقای رئیسی کنار می رفت، حتما 95 درصد آرایش در سبد آقای قالیباف ریخته می شد. این یک اشتباه استراتژیک بود که انجام دادند.بالا ه آقای باید در چینش ک نه خود چطور عمل کند؟به نظرم باید از شایستگان اجرایی جوان استفاده کند. البته منظورم جوان 25 ساله و بی تجربه نیست. من تا 50 سال را جوان میدانم اگرچه در کل دنیا وزارتخانه ها و مجالس تحت مدیریت ریش سفیدان و با تجربه هاست و معاونین را از جوانان پرتجربه و پرکار عاقل در مدیریت استفاده میکنند.پس نظر شما این است که در چینش ک نه نگاه ها نباید جناحی باشد. درست است؟بله. اگر اینگونه باشد همان ضربه ای که آقای خورد ایشان هم می خورد. آدمهایی هستند که بیمارند، بیمار و تشنه قدرت که نباید از آنها استفاده کرد.آقای بیادی در مورد شما گفته می شود که شما حمایت چرخشی داشتید. ابتدا از آقای قالیباف بعد از آقای و بعد از آقای حمایت کردید. این چرخش موضع را قبول دارید؟یکی از اشتباهات همین است که از من تحلیل می خواهند و می گویند که ا?
الهه محمدی: حسن بیادی دبیرکل جمعیت آبادگران جوان ایران یکی از این سیاستمداران اصولگرا است که معتقد است اصولگراها نباید چندان روی 16 میلیون رایی که نصیبشان شده است حساب کنند؛ چون به نظر او این تعداد رای نشان از ریزش رای این جناح نسبت به انتخابات های سال های گذشته است. او از جمنا هم دل خوشی ندارد و معتقد است تمامیت خواهان اصولگرا قالیباف را در این انتخابات تحقیر کرده اند. بیادی می گوید قالیباف و رضایی قربانى تصمیمات غلط و خودخواهى دوستان و مشاوران بى تدبیرخود شدند و حمایت اصولگرایان از رییسی نه به خاطر صدق و صفا که از روی حسادت به خاطر آینده روشن او بوده است.او که در کافه خبر خبرگزاری خبرآنلاین حضور یافته بود انتقادات دیگری هم به دوستان هم طیفی اش دارد و خطاب به آن ها می گوید مگر ی گفتند فقط اصولگراها آتش به اختیار باشند؟!دبیر کل جبهه آبادگران همانطور که قبلا هم از محمود دفاع می کرد این بار هم معتقد است او خدمات زیادی به مردم ارائه داده و به خاطر همین هم جایگاه ویژه ای در بین مردم دارد.بیادی همچنین در این گفت وگو انتقادات زیادی را به ساختار مجلس شورای ی و همچنین نوع فعالیت احزاب وارد کرد و گفت که این باندهای متصل به قدرت و ثروتند که همیشه هم برنده صحنه هاى نابرابررقابتهاى انتخاباتى و انتصابى اند.گفت وگوی حسن بیادی با خبرآنلاین را در ادامه بخوانید؛***آقای بیادی! شما در جلسه اخیر همایش فصلی احزاب از اشکالات ساختاری احزاب در ایران و نیازمندی به تغییرات در این حوزه گفته بودید. به نظر شما نقش احزاب چقدر در مسائل جاری کشور اثر گذار است؟ آیا قوانینی که برای احزاب هست، در قانون اساسی یا آئین نامه هایی که نوشته شده، کافی است؟ قوانینی که برای احزاب در کشورمان موجود است، قوانینی نیست که سیاستهاى مدیریت اجرایى کشور و انتخابات ما را به سمت سیستم پارلمانی ببرد. یعنی احزاب ما فقط شکلی است به این صورت که گروهی با هم فعالیت می کنند و فقط موقع انتخابات ها است که از خودشان حرکتی نشان می دهند و نوعا هم تفکرها بیشتر مطرح است تا احزاب. می گویند اصولگرا، می گویند اصلاح طلب یا مستقل ویا معتدل، بنابراین تفکر بیشتر مطرح است تا خودِ حزب . در واقع اینها معضلاتی است که وجود دارد و باید روی اینها کار شود اما کجا؟ درحال حاضر احزاب نیستند که در انتخابات تاثیر می گذارند بلکه گروه هایی هستند که به صورت ب شکل می گیرند و در انتخابات ها حضور پیدا می کنند و در این بین، باندهای متصل به قدرت و ثروتند که همیشه هم برنده صحنه هاى نابرابر رقابتهاى انتخاباتى و انتصابى اند؛ بنابراین این طرز انتخابات باعث این می شود که شایستگان بر سر کار نیایند و تفکر شایسته سالاری مستقر نشود و نوعا انتخابات ما دچار آسیب های جدی می شوند. فکر نمی کنم هیچ جای دنیا به این شکل انتخابات برگزار شود. بنابراین با توجه به اینکه ما بالغ بر 80 میلیون نفر جمعیت داریم، با این نوع انتخابات، بر سر کار آوردن افراد شایسته سخت خواهد بود و کما فى السابق این معضلات وجود خواهدداشت.
بنابراین شما نقش باندهای قدرت و ثروت را در شکل گیری انتخابات ها بیشتر می دانید تا نقش احزاب. درست است؟بله؛ علاوه بر اینکه انتخابات های ما ساختار خوبی ندارند؛ احزاب و جریانات سیاسى و اجتماعی هم داراى قوانین فراگیری نمی باشند و در نتیجه موثر نبوده و انتخاباتها جولانگاه باندهای متصل به قدرت و ثروت می شوند. علاوه براین معضلات پدیده نامیمون دیگری به نام «مدیریت های جزیره ای» است که این ساختار با توجه به قدرت، عزت ، ، قانون اساسى، کشور و مردم خوبى که داریم به هیچ وجه در شأن نمی باشد. این نوع ساختار، نتیجه و حاصلی جز معضلاتی همانند فساد خانمان برانداز ادارى و اقتصادى که درحال حاضر بر کشورسایه شوم و نحسى که افکنده، نخواهد داشت. من این مثال را می زنم که وقتی یک یخچال را به مثابه یک ساختار فرض کنیم، چنانچه این یخچال اب باشد هر غذایی که داخلش بگذاریم، اب می شود. افرادی که وارد ت می شوند از آنجا که ساختار غلط است، تا حدودی می توانند حرکت کنند و اثرگذاری حزبی شان 5 الی 10 درصد است و بقیه ساختار دست خودِ ت و حزب نیست. بنابراین هر تی که می آید از احزاب گریزان است یعنی احزاب نقش مستقیم در شکل گیری ت ها و مجالس و شوراها ندارند. چراکه مجلس مان، مجلسی نیست که بتواند از طریق احزاب اداره شود. یا کلا اکثریت مجلس دست یک تفکر می افتد یا دست ت و خیلی کم اتفاق می افتد که مجلس و ت بتوانند بصورت اساسى و قانونى با هم هماهنگ شوند. لذا نه نقش مجلس آن چیزی هست که باید باشد و نه ت و نه قوه قضائیه.علیرغم اینکه آقاى روحانى در سطوح مختلف مدیریتهاى امنیتى و تقنینى و دفاع مقدس بوده اند با ایشان برخوردهاى ت یبى و امنیتى میکنند و این درحالی است که ایشان سالیان متمادى دبیر و در حال حاضر رئیس شوراى امنیت کشور بوده و هستند. لذا من معتقدم که به سادگی می توانیم بیان کنیم که ما هیچ مسئول محبوبی در کشور نداریم و اگر هست، ظاهری است. چرا باید اینطور باشد؟ یعنی شما راه چاره این موضوع را اداره مجلس به وسیله احزاب می دانید؟ آیا مجلس ما آمادگی پارلمانی شدن را از طریق احزاب دارد؟ یا بهتر بگویم که آیا توانایی این را داریم که نوع انتخابات مان را به سمت پارلمانی ببریم؟این مدیریت جزیره ای تا تبدیل به یک مدیریت یکپارچه و پارلمانی نشود، هیچ سیستمى پاسخگوی مردم نخواهد بود و همانطور که خدمتتان عرض مردم این معضلات را همیشه درزندگى روزمره خود خواهند داشت و ضرر اصلی هم متوجه مردم خواهد بود. فلذا هر نوع فسادی حتی سیستماتیک در این مجموعه از مدیریت جزیره اى پیش بینى و محتمل است. به عنوان مثال می بینید یک بخش از اداره کشور مربوط به اداره ا و مراکز استانهاست که واقعا این مدیریت جزیره ای به شکلی است که استانداران، فرمانداران و بخشداران هیچ اهمیتی برای نمایندگان مردم نیستند و نوعا متوسل به زور و قوه قهریه می شوند. یعنی در واقع مردم با یک تفکرات منسوخ مواجه بوده و نوعا استانهای ما با تفکر امپراطوری اداره می شود و دخل و تصرفهایی که در بخش مشارکتهای مردمی صورت می پذیردکه نقش مردم را فقط در زمان انتخابات می توان مشاهده نمود. الان ای ما به خاطر وجود مدیریت های جزیره ای با چالش های جدی مواجه اند و همین عمل بسترهای لازم را برای وقوع جرم و نهایتاً ایجاد فساد براى مسئولین و ن یتی براى مردم مهیا می کند. ما اگر یک سیستم پارلمانی داشته باشیم، ای مان یک ت به نام ت محلی خواهند داشت و یک پارلمان به نام پارلمان شهری و مشارکت مردم در سطح عالی اتفاق خواهد افتاد. مثلا جریان اصلاح طلب را می بینیم که دم از مردمسالاری می زنند درحالی که باندهاى نامربوط نمی گذارند لوازم مردمسالاری فراهم شود و فقط تنها چیزی که اتفاق می افتد، اعتراض است و اعتراض. اصولگرایان هم از این معضل نامیمون مستثنى نیستند و نوعا با مدیریت های جزیره ای بیشتر موافقت دارند تا مدیریت های یکپارچه.حل این معضلات وظیفه کیست؟ منظورم این است که آیا این خود اعضای جناح های نیستند که باید از مدیریت های جزیره ای به مدیریت های یکپارچه رو بیاورند؟به نظرم حل این معضلات با سران نظام است؛ به این معنا که اگر سران نظام اعتقادی به این مسائل داشته و قبول کنند که این معضلات با این سیستم مدیریتی قابل حل نیست، حتما این اتفاق مخصوصا در مجلس خواهد افتاد. نظرم این است که این نوع مجلس ما قادر نیست هیچ مشکلی را از کشور حل کند و همیشه به روزمره گى دچار است و به همین دلیل مجلس مان هم با این نوع مدیریت امپراطوری و متاثر و متصل به باندهاى قدرت و ثروت ره به جایى نخواهد برد و اثرگذاری خودشان را با آن اختیارات محدودی که دارند به حداقل همیشگى خواهند رساند.ظاهرا شما در همایش خانه احزاب با اشاره به همین ناکارامد بودن سیستم پارلمانی ما درمورد فضای امنیتی اشاره کرده بودید که بعضا هر صحبتی که می شود از آن برداشت امنیتی می شود. اکنون که بحث ت تفنگ از سوی آقای هم مطرح شده است، این موضوع می تواند به محلی برای گفت وگو برای کاهش فضای امنیتی کشور بدل شود؟خودِ آقای و اکثریت نزدیکانشان یک فرد امنیتی هستند در صورتى که نظر بنده مربوط می شود به یک تفکر افراطى که با عملکرد ناشایست و به دور از انصاف و قانون خود عامل ناهنجاریهاى کاذب فرهنگى و اجتماعى می شوند و در واقع جمع ناامنى را در سطوح مختلف زندگى مردم و جامعه سیاسى ایجاد می کنند.ولی ایشان همیشه بر فضای غیرامنیتی تاکید داشته است. منظورتان از اینکه خود آقای هم شخصیت امنیتی است، چیست؟منظور من این است علیرغم اینکه آقاى روحانى در سطوح مختلف مدیریتهاى امنیتى و تقنینى و دفاع مقدس بوده اند با ایشان برخوردهاى ت یبى و امنیتى میکنند و این درحالی است که ایشان سالیان متمادى دبیر و در حال حاضر رئیس شوراى امنیت کشور بوده و هستند. لذا من معتقدم که به سادگی می توانیم بیان کنیم که ما هیچ مسئول محبوبی در کشور نداریم و اگر هست، ظاهری است. چرا باید اینطور باشد؟ چرا باید این سیستم معیوب را ادامه داد و چرا بعضى از مجریان و تصمیم سازان تمامیت خواه باعث دو قطبى شدن و ایجاد دوگانگى بین مردم میشوند تا مردم حس کنند که کشور امنیتی اداره می شود. براى وجود همین سیستم ناقص است که باعث می شود که ی جرات نکند بگوید که من حزبی هستم کمااینکه هیچ تی تاکنون اذعان نکرده که متعلق به کدام حزب است. هیچ مجلسی هم نگفته که متعلق به کدام حزب است و همانطور که مشاهده میفرمائیدبه تفکر و باند خود اشاره می کنند. در این سیستم است که هر ی انقلاب، نظام و ی را مصادره به مطلوب و از آن سوءاستفاده می کند و چنانچه ى صحبت و نظر مخالفى ایراد کند فورا به ضدنظام، ضد یا ضدانقلاب متهم خواهد شد. بنابراین امنیتی از نوع و جنس فعالیتهاى صادقانه نیست بلکه از لحاظ تفکر ضد امنیتى کاذب است که خود دستگاههاى نظارتى و امنیتى از آثار شوم این معضل مستثنى نیستند.آقای بیادی! به بحث انتخابات ورود کنیم. شما در زمان انتخابات دوازدهمین دوره ریاست جمهوری گزینه هایی مثل آقای قالیباف را برای آینده کشور گزینه مناسبی ارزی کرده بودید. منظورتان از این آینده بهتر چه بود؟البته من به شرط و شروط هایی آقاى قالیباف را بهتر معرفی . به شرط اینکه اصولگرایان در سیستم مطلوبی که مورد قبول جامعه بزرگ اصولگرایان باشد قرار نداشتند و درمیان افرادى که مطرح بودند فقط اقاى رضایى و قالیباف ظرفیت این سمت را دارا بودند. اما همانطور که پیش بینى کرده بودم این بزرگواران قربانى تصمیمات غلط و خودخواهى دوستان و مشاوران بى تدبیرخود شدند.یکی از شرایط رئیس جمهور این است که از رجل و مذهبی باشد. اما بسیاری از ک داهای ما رجل اجرایی هستند و نه رجل و مذهبی. از این 6 نفر نامزد ریاست جمهوری در انتخابات اخیر، به نظرم 3 نفرشان یا رجل نبودند و یا رجل مذهبی نبودند و برخی هم که نه رجل بودند و نه رجل مذهبی.آقای رضایى و قالیباف برای آینده کشور چه ظرفیت هایی داشتند که در این انتخابات سوخته شد؟ البته شما ورود آقای قالیباف را به عرصه رقابت های انتخاباتی مناسب ارزی کرده بودید اما در عین حال پیش بینی کرده بودید که آقای برنده خواهد شد.یکی از نتایج این سیستم معیوب در مدیریت سیاسى کشور که مشغول کار و فعالیت درآن هستیم علاوه بر فرصت سوزی های زیاد، آسیب به سرمایه های نیروی انسانی قابل توجه است. اشخاصی مثل آقایان رضایى و قالیباف به همین راحتی بر سر کار نیآمده و تجربه ب نکرده اند، حداقل ٣٨ سال زحمت و فداکارى و تلاش را نباید به همین سهولت با دو تا مناظره طوری ضایع کنیم که مسئولین ما در پست های دیگر سازمانی هم قرار نگیرند و اگر هم قرار گرفتند به عنوان یک دشمن یا مخالف و اپوزیسیون قرار بگیرند. کشور ما نیاز به وحدت دارد ولی چرا سیستم مدیریتى کشورمان بصورت عادى تولید تفرقه می کند؟ این نشان می دهد در این سیستم که آقای موفق شده، چنانچه قالیباف هم موفق می شد، باز همین انتقادات وجود داشت. یعنی همین درگیری هایی که الان وجود دارد همان جریاناتى که در زمان آقای اتفاق افتاد تکرار می شد و این سوال مرا هیچ پاسخ نداده که چرا اصولا روسای جمهور و مسئولین رده یک ما پس از پایان یتشان محبوب نمى مانند؟ ی هم اگر محبوب مانده، به این دلیل است که در میانه راه، بلطف خدامسئولیت ی را عهده دار شدند. چون زمانی که معظم له رئیس جمهور بودند بخاطر نوگرایى و تفکرات اصلاح گرانه و قاطعیت خود، مخالفین جدی داشتند. هنوز یادمان نرفته در مجلس دوم مخالفت ها کمتر از الان نبود و تهدیدهایی که آن موقع می د هم کمتر از الان نبود. بنابراین به نظرم سیستم اشکال دارد و نه اشخاص و بالا ه این سیستم کاری می کند که انسان نتواند انتقاد کند. درواقع تولید نابسامانی می کند و ی ری را مجبور به انتقاد و اعتراض و مقابله می کند یا اینکه قوانین طوری است که هر ی به راحتی می تواند از آن عبور کند. حال سؤال اینجاست که آیا در مورد ت یب یا تهدید قانون براى همه ی ان اجازه داده است؟ خیر. در اخلاق و دینی ما هیچ جا اجازه ت یب به ی داده نشده ولی می بینیم که به راحتی مسئولین گذشته و حال و حتى آینده را ت یب می کنند. حتی صداوسیما و بعضی رسانه های مکتوب که ملی هستند، به باندهای قدرت و ثروت وابستگی پیدا کرده و نمی توانند جایگاه اصلی شان را در این سیستم پیدا کنند.منظورتان از اینکه گفتید با دو تا مناظره نباید انی که بیش از ٣٨ سال زحمت کشیده اند را کنار گذاشت، چیست؟کلا من با سیستم سلبی مخالفم. یکی از شرایط رئیس جمهور این است که از رجل و مذهبی باشد. اما بسیاری از ک داهای ما رجل اجرایی هستند و نه رجل و مذهبی. از این 6 نفر نامزد ریاست جمهوری در انتخابات اخیر، به نظرم 3 نفرشان یا رجل نبودند و یا رجل مذهبی نبودند و برخی هم که نه رجل بودند و نه رجل مذهبی. یعنی بهترین رجل اجرایی کشور بودند بنابراین به نظرم برداشت از این قانون می تواند متفاوت باشد. الان از من سوال کنید که به نظر شما بین این 6 نفر کدام یک این مصداق را داشتند؟ پاسخ تنها به آقایان و میرسلیم معطوف خواهد شد که هم رجل بودند و هم رجل مذهبی. بقیه یا رجل بودند و یا رجل مذهبی و هر دو خصوصیت را با هم نداشتند. ضمن اینکه انتظاراتی که می توان از یک رئیس جمهور داشت نیز در آن مناظره ها کامل مشخص شد. با کمی دقت درمیی م که یکی از دلایل موفقیت کشورهای در حال توسعه این است که تحصیلات و تجربیات رئیس جمهورها نوعا از جنس علوم انسانی است و یکی از موفقیت های کشورهاى دنیا همین است. به نظرم بالای 90 درصد ان دنیا و روسای تها،نوعا از جنس علوم انسانی هستند. اگر هم از این جنس نباشند، از طریق حزب آمده اند و حزب هم به شکلی به مردم متصل بوده و جنس مردمی دارد. یکی از موارد موفقیت در این انتخابات اخیراذعان به جرأت و اقتدارحزب موتلفه به داشتن (میرسلیم) بوده است. درواقع به نظرم این شروع خوبی بود که حزب موتلفه به طور مستقل یک نفر را معرفی و شورای محترم نگهبان نیز تائید کرده است. یعنی از طریق باندها نیامده اند اما آقایان ، قالیباف، جهانگیری و هاشمی طبا نمی توانند بگویند از طریق کدام حزب آمده اند. آیا آقای از طرف حزب اعتدال و توسعه آمده؟ آیا این حزب چنین ظرفیتی واقعى در انتخابات هاى قبل دارد و یا به دلیل اینکه آقای انتخاب شده این حزب قدرت گرفته یا اینکه قدرت داشته و منجر به پیروزی آقای شده است؟ اینها سوالاتی است که مجلس، وزارت کشور و مجمع تشخیص مصلحت نظام باید روی آن کار کنند و به همین راحتی هم اتفاق نمی افتد. الان فرهنگ مدیریت جزیره ای جا افتاده و تا بخواهد یکپارچه شود، زمان می برد. به ت، مدیریت یکپارچه می گویند اما سازمانهای دیگر که هرکاری می خواهند می کنند، آیا پیرو مدیریت اقتصاد و سیاست و فرهنگ ما هم در راستاى مدیریت یکپارچه است؟ یعنی همه یک حرف را می زنند؟ یا هر ی یک حرفی می زند؟ اینها آسیب است. نه چپ و نه راست هیچکدام این معضل را حل نکرده اند و هر ی با یک شعار آمده و آن شعار را هم محقق نکرده و هر کاری که خواسته اند با مجلس کرده اند و این امر نامبارک براى دیگر زمینه هاى کشوردارى مستثنى نبوده است و تنها درصد این معضلاتشان کم و زیاد بوده است.پس اگر اینگونه است، در مورد ظرفیت آقای قالیباف توضیح بفرمایید که چرا ایشان را گزینه خوبی برای انتخابات می دانستید با اینکه ک دای حزبی هم نبوده اند؟ به نظر شما اگر ایشان در این سیستم بالا می آمد درحال حاضر بهتر از آقای بود؟چون تغییرات مست م زمان طولانى است و در مقابل تغییر مقاومت صورت مى پذیرد لذا مجبوریم در این سیستم کار کنیم. من نگفتم که چه ی رای می آورد بلکه در پاسخ به این سوال که چه ی ظرفیت بهتری در میان اصولگرایان دارد، به آقای قالیباف اشاره . حتی گفتم با اینکه انتقادات جدی نسبت به ایشان دارم ولی در بین انی که مطرح هستند از دو نفر نام بردم که یکی آقای رضایی و دیگری آقای قالیباف بود که با عدم حضور آقای رضایی بخاطر بى مهری هایى که از سوى اصولگرایان تمامیت خواه صورت پذیرفت، روی آقای قالیباف تاکید که اگر ی در کنار آقای قالیباف طرح شود، صلاح نمی دانم که ایشان رقابت را ادامه دهد ولی اگر به تنهایی مطرح شوند، امید اینکه به دور دوم بروند، هست اما با این شواهد و قرائن آقای رای می آورد چراکه می دانستم فقط آقای قالیباف نمی آید و درواقع ابتدا ایشان را کوچک و تحقیرمی کنند و بعد به او پیشنهاد کناره گیرى میدهند. درواقع با توجه به اینکه این اتفاقات را محتمل می دانستم به نظرم شانس آقای بیشتر بود. چون آن انی که طراح جمنا هستند با آقای قالیباف مخالف بودند یعنى اه ى را که پیگیرى می د و نتیجه رأى گیریهایشان تقریباً از پیش تعیین شده بود. چطور رای می گیرند که آقای بذ اش یا آقای زاکانی بالاتر از آقای قالیباف و رضایى هستند؟ این نشان دهنده این است که باندهای قدرت و ثروت به مطرح شدن آقای قالیباف رضایت نداشتند.آن انی که طراح جمنا هستند با آقای قالیباف مخالف بودند یعنى اه ى را که پیگیرى می د و نتیجه رأى گیریهایشان تقریباً از پیش تعیین شده بود. چطور رای می گیرند که آقای بذ اش یا آقای زاکانی بالاتر از آقای قالیباف و رضایى هستند؟ این نشان دهنده این است که باندهای قدرت و ثروت به مطرح شدن آقای قالیباف رضایت نداشتند.در مورد آقای رئیسی چطور؟به نظر بنده آقای رئیسی هم مستقل آمد وحداقل اینکه از طریق جمنا نیامد بخش مهمى از جامعه اصولگرایى از ایشان حمایت جدى د اگرچه آوردن و حمایت ایشان از طرف ایها از سر صدق و صفا نبود و البته بخاطر محتمل بودن آینده روشن ترى براى ایشان از سر حسادت صورت پذیرفت. ولی جمنا از آمدن ایشان به انتخابات حمایت کرد...چه حمایتی؟ آمدن آقای رئیسی و کارش هیچ ربطی به جمنا نداشته است. چون تمامیت خواهان در جمنا سیستم و ساختار معیوبی داشتند والا جمنا می توانست بیش از این موفق شود اما از آنجا که یک باند 5 نفره پشت سر جمنا بود، بلا تشبیه بقیه به مثابه عروسک خیمه شب بازی بودند. وقتی افراد شایسته جزو نفرات آ در رای گیری جمنا رای می آورند، این نتیجه نشان می دهد که ک داها از پیش تعیین شده بودند.همان زمان انتخابات گفته می شد اگر رییسی کنار می رفت و قالیباف در انتخابات می ماند، قالیباف رای بیشتری داشت. شما هم این موضوع را قبول دارید؟بله؛ دلیلم هم محاسباتی است. به نظرم با کناره گیری آقای قالیباف انی که قرار بود به ایشان رای دهند به آقای رای دادند و نه به آقای رئیسی! همانطور که قبلا هم گفتم با کنار رفتن آقای قالیباف نباید انتظار داشته باشیم که آرایش به سبد آقای رئیسی سرازیر شود و این اتفاق هم افتاد. ولی اگر آقای رئیسی کنار می رفت، حتما 95 درصد آرایش در سبد آقای قالیباف ریخته می شد. این یک اشتباه استراتژیک بود که انجام دادند. اگر این اتفاق می افتاد که رییسی به نفع قالیباف کنار می رفت به نظرم حداقل 20 میلیون رای می آورد! یعنی حضور آقای رئیسی باعث شد که انتخابات به دور دوم کشیده نشود.پس درواقع ظرفیت های لازم برای جمع آوری آراء در آقای رئیسی وجود نداشت؟بله وجود نداشت. نظر من این است والا من با آقای رئیسی رفاقت دارم. تنها تحلیلم را بیان می کنم ولی اینکه به چه ی رای دادم، مخفی است. شاید به ی دیگر رای بدهم ولی می دانم دیگری رای می آورد اما وظیفه ام این است که به شایسته رای دهم. نزد خودم عهد کرده ام به انی رای دهم که در دفاع مقدس حضور داشته اند. یعنی زمانی که کشور نیاز به جانفشانی داشته به میدان آمده اند.اما بعد از انتخابات دیدیم که اصولگرایان روی پشتوانه 16 میلیونی رای آقای رییسی تاکید زیادی می کنند و می گویند باید به این تعداد رای توجه داشته باشد...به نظرم اصولگرایان اگر قبول دارند که سال 88، 24 میلیون رای آوردند و الان 16 میلیونیا باید بگویند که آن 24 میلیون غلط بوده یا اینکه 8 میلیون ریزش رای داشته اند. درواقع باید اعتراف کنند که به نظرم 8 میلیون ریزش داشتند. درواقع این 16 میلیون برایشان حُسن نیست.آمدن آقای رئیسی و کارش هیچ ربطی به جمنا نداشته است. چون تمامیت خواهان در جمنا سیستم و ساختار معیوبی داشتند والا جمنا می توانست بیش از این موفق شود اما از آنجا که یک باند 5 نفره پشت سر جمنا بود، بلا تشبیه بقیه به مثابه عروسک خیمه شب بازی بودند.پس به نظر شما ریزش رای داشتند و زیاد هم نباید روی این 16 میلیون رای حساب کنند و انتظار داشته باشند که آقای آنطور که آن ها می خواهند اصولگرایان را در ک نه لحاظ کند؟با توجه به افزایش تعداد رای دهندگان نسبت به دور قبل باید بسنجند. زمانی که آقای خاتمی 20 میلیون رای آورده بود، مانور زیادی انجام دادند ولی این دوستان ما در دو طرف متاسفانه به دنبال رای حداقلی هستند. یعنی به نظرم مناظره ها یک توطئه ای بود که از بیرون هدایت می شد که انتخابات و رای گیری به حداقل مشارکت مردم برسد و دو طرف پیروزی شان را در رای حداقلی می دانستند. به همین دلیل مناظره ها به سمتی رفت که مردم منزجر و متنفر شوند و پای صندوقهای رای نیایند. تنها ی که با این مطلب مبارزه می کرد، ی بود که می فرمود حتی اگر با من هم مخالف هستید، رای دهید چون کشور، کشور خودتان است. یعنی منفصفانه ترین نظر، نظر ایشان بود که باید مشارکت مردمی باشد چون دنیا روی مشارکت عمومی ما نظر دارد. لذا ما دیدیم که حتی تا ساعت 12 شب صف های 500 متری وجود داشت. معتقدم یک نقص جدی وجود دارد چرا که مردم تمام افکار مسئولین ما را با این میزان حضورشان بهم زدند. یعنی برغم تاکید ی بر مشارکت عمومی مردم به کوتاهی مجریان امور در این زمینه منتهی شد. البته نه از روی عمد ولی پیش بینی این مقدار حضور را نمی د. چون فکر می د که آن مناظره ها باعث شده که مردم کمتر بیایند و از آنجا که دید حداقلی داشتند و مسئولین برگزاری انتخابات همه چیز را حداقلی دیده بودند ولی مردم حضور حداکثری داشتند. به نظرم در مناظره ها، ترامپ برنده شد اما در انتخابات مردم و ی. یعنی به قدری در مناظرهها بد عمل د که فرقی نداشت اگر ترامپ به جای یکی از ک داها حضور داشت! ما که آنها را می کوبیم و بدی شان را می گوییم پس اینها با ترامپ چه فرقی داشتند؟آقای بیادی! بعد از مناظره ها به نظر می رسید که آقای قالیباف با تندروی هایش مثل مطرح ت 96 درصدی در واقع خودش شانسش را از خودش گرفت. شما این موضوع را قبول دارید؟به نظرم مناظره ای که صورت گرفت در شأن نبود. یعنی مناظره های سال 92 معقول تر از 96 بود چون در سال 92 مناظره ها تا حدودی برنامه ای تر طرح شد. به نظرم مناظره ای که در سال 96 صورت گرفت، به مخاصمه بیشتر شبیه بود تا مناظره! حتی در مصاحبه ای گفتم که جا داشت ترامپ از این دوستان ما در این مناظره تشکر کند برای اینکه تمام معضلات و ضعفهاى جامعه ما را شفاف برای دشمنان رو د که اینها براحتی بتوانند برعلیه ما کار کنند. یعنی نقاط ضعف را به شکلی خصمانه مطرح د که دشمنان ما باور د که این کشور هیچ ثباتی ندارد درصورتی که اینطور نیست! اگر در مناظره ما یک مقدار کارشناسی تر و با برنامه حرف می زدیم و درواقع برنامه ها را نقد می کردیم، به این نتیجه می رسیدیم که اگر جای آقای ، آقای قالیباف هم باشد همین مشکل است. اگر آقای میرسلیم هم باشد، همین معضلات است و با هم به این نتیجه می رسیدند که این جامعه به کدام سمت برود و به عنوان یک ک دا به مردم ثابت کنند که این برنامه ها را براحتی می توانند پیاده کنند نه اینکه با تحقیر و ت یب افراد مطرح ظرفیت خودمان را ثابت کنیم. بدون استثناء هر بار که به عنوان یک شهروند شاهد این مناظره ها بودم، احساس تحقیر و حس انی که به عنوان ک دا در انتخابات شرکت د به طور مستقیم به مردم توهین می کنند. اگر بحث 96 درصد و 4 درصد را مطرح می کنیم خودمان جزو کدام درصد هستیم؟ من با این نظر آقای قالیباف مخالف بودم اگرچه باندهای متصل به قدرت و ثروت چه چپ و چه راست وجود دارند و در حق مردم مستقیماً ظلم می کنند و در انتصاب ها و تعیین قدرت و اقتصاد دست دارند. در صداوسیما و در هر نقطه ای از جاى جاى کشور که قدرت و امکاناتی وجود دارد اینها هم حضور دارند و هم اثرگذارند. من این اعتقاد را دارم اما چه انی باید مانع اینها شود؟ آیا با شخص مبارزه این اتفاق می افتد؟ به نظرم خیر. آن انی که فکر می کنند دلشان می سوزد و می توانند کاری کنند اول باید روی سیستم کار کنند نه روی افراد. اگر الان فساد اداری در کشور ما خانمان برانداز شده به دلیل عدم سیستم پاک است. سیستم ما سیستمی نیست که پاسخگوی جامعه باشد در حالی که در ابتدا باید مسیر راه را مشخص کنیم. من معتقدم ما چند تا ت داریم و یک ت نداریم. ما در قانون داریم که رئیس جمهور نفر دوم کشور است اما در عمل اینطور نیست.پس شما هم مطرح ت 96 درصد و 4 درصد را تندروی می دانید...نه، چون دوستان دیگر هم در سایر زمینه ها تندروی داشتند. همانطور که گفتم بدون استثناء با گفتمان همه ک داها احساس ننگ و خج می . البته تا حدودی آقایان هاشمی طبا و میرسلیم معتدل بودند که آنها هم در بحث جناحی تقوا را کنار گذاشته و وارد جرگه دعوا می شدند. به نظرم ساختار باید درست شود تا اینها هم درست شوند. این ساختار انتخابات و مدیریت اجرایی کشور در شأن مردم خوب ایران نیست. یعنی نقش و اثرگذاری مردم در مشارکت های عمومی مشهود نیست به طوری که کدام کار دست مردم است؟ بخش خصوصی نابود شده، بخش تی فساد اداری دارد و مردم کجای کار هستند؟ پول های مردم را بانک خورده و ی پاسخگو نیست. چه ی به موسسات مالی اعتباری مجوز داده است در حالی که یک بقالی بدون مجوز اجازه کار ندارد و پلمپ می شود چطور این معضلات رخ داده و هیچ هم پاسخگو نیست؟! انی که در مورد صحبت می کنند به نظرم او را نشناخته اند. من همیشه گفته ام که 50 درصد از ظرفیتهاى بالقوه اقاى را ندیده اید و به نظرم او فردی ناشناخته،پیچیده و غیر قابل پیش بینى است و جایگاهش هم دربین مردم به هردلیلى از مسئولین دیگر در جامعه کمتر نیست. آقاى بیادی! چرا آقای جلیلی بیشتر به جای آقای رئیسی حرف می زند و از ت در سایه می گوید. گویی نشان می دهد که رئیسی قصد بازگشت به آستان قدس را دارد اما جلیلی می خواهد که او را در صحنه حفظ کند. آیا آقای رئیسی ظرفیت نامزدی در چهار سال آینده را دارد؟ببینید! فقط آقای جلیلی نیست که این چنین حرف می زند، خیلی ها هم آنچنانى حرف می زنند دلیلش هم این است که براساس یک برداشت نامیمون از سیاست نوعا قدرت، القای دانایی میشود. اگرچه این یک ضرب المثل در دنیای سیاست است که می گویند قدرت، القای دانایی می کند. ی که احساس قدرت می کند، فکر می کند که خیلی می فهمد و این توهم فهم، شخص را به زمین می زند و به انحراف می برد. در انتخابات دیدیم انی که افکاری را برای مردم قبول نداشتند اما برای رای آوری متوسل به هر چیزی که بگویید، شدند. بالا ه آقای رییسی براى خود ظرفیتى بوده که 16 میلیون رای آورده است.اما شما اشاره کردید که اصولگرایان نباید روی این تعداد رای تاکید داشته باشند. در این صورت رییسی می تواند در 4 سال آینده نامزد اصولگرایان باشد...این را نمی دانم ولی به نظرم اصولگرایی افول کرده مگر اینکه گروه جدیدی با یک تفکر جدیدی بیایند که آنهم به دور از ذهن است مگر بامدیریتى عاقلانه و پرهیز از هر نوع ویژه خواری و تمامیت خواهی.چرا به نظرتان اصولگرایی افول کرده است؟به دلیل نتیجه چند دوره انتخابات گذشته. یعنی انتخابات های ریاست جمهوری یازدهم، مجلس، ریاست جمهوری دوازدهم و شورای شهر پنجم.مناظره ها یک توطئه ای بود که از بیرون هدایت می شد که انتخابات و رای گیری به حداقل مشارکت مردم برسد و دو طرف پیروزی شان را در رای حداقلی می دانستند. به همین دلیل مناظره ها به سمتی رفت که مردم منزجر و متنفر شوند و پای صندوقهای رای نیایند. تنها ی که با این مطلب مبارزه می کرد، ی بود.آقای عطریانفر چندی قبل گفتند که اصولگرایان دنبال یک دیگر هستند که آن چهره آوانگارد را داشته باشد تا بتواند قدرت رای آوری بیشتری داشته باشد. شما این موضوع را قبول دارید؟ انی که در مورد صحبت می کنند به نظرم او را نشناخته اند. من همیشه گفته ام که 50 درصد از ظرفیتهاى بالقوه اقاى را ندیده اید و به نظرم او فردی ناشناخته،پیچیده و غیر قابل پیش بینى است و جایگاهش هم دربین مردم به هردلیلى از مسئولین دیگر در جامعه کمتر نیست. اگرچه من منتقد جدى ایشان بوده و هستم اما اوجایگاه ویژه ای در بین مردم و حتی اصلاح طلبان! دارد البته شایان ذکر است که تفکر آقای به اصلاح طلبان بیشتر شبیه است و تقریباً همانند بعضى از اصلاح طلبان رادیکال است تا اصولگرایان . اما از همان ابتدا اصلاح طلبان با رابطه حسنه ای نداشتند! چطور این دو را شبیه به هم می دانید؟دلیل نمی شود چراکه در بین اصولگرایان هم با هم کارد و پنیر هستند. مگر اصولگرایان با خوب هستند؟ اصلا شما چرا و به چه دلیل می گویید از جامعه باصطلاح معروف به اصول ت؟!در این چند سال اخیر که اصولگرایان دست از حمایت او کشیده اند او هم دیگر تمایلی به این جریان ندارد اما قبلا خود را در جرگه اصوگرایان می دید. نظر شما غیر از این است؟من نگفتم آقای اصلاح طلب است اما گفتم که تفکراتش خیلی شبیه به تفکرات اصلاح طلبان رادیکال است؛ با این تفاوت که شیوه اجرایش با آنها فرق دارد. اصلاح طلبان خیلی روی مردم و رای مردم تاکید دارند اما اقشاری که بیشتر دنبال آقای هستند، اقشار محروم جامعه اند. منتها با این تفاوت که در این مناظره ها دیدیم که با طرح یک سری از محرومیت ها که توسط این ک داها مطرح شد، تحقیر و کوچک مردم و بدبخت نشان دادن آنها بود درحالی که آقای محرومیت مردم را در عین قدرت و عزت طرح می کرد. یعنی مردم ما یک مردم قانعی هستند که عد اجتماعی در بین آنها مستقر نشده و ی ری در بین محدودى از مسئولین و هم کیشانشان ویژه خواری می شود. منتها دوستان با طرح مسائل دیگر از محرومیت مردم سوءاستفاده می د. آقای محرومیت مردم را لمس می کرد و با برنامه هایش هم نشان داد که قدمهایی برای مردم برداشته یعنی بخش های محروم بر این نکته معتقدند. هرچند که رفتار او را پوپولیستی معنا می کنند اما این به معنای گول زدن مردم نیست درحالی که ما الفاظ را به نفع خودمان مصادره به مطلوب می کنیم. مثل دیکتاتوری که بد نیست،یک نفر دیکته می کند و نامش مدیریت واحد است اما دیکتاتوری را می توان به وحشی گری هم استناد کرد همانطور که در شیوه مردمسالاری می توان اینگونه استناد کرد و آن را بی دینی خواند! ما الفاظ را زیادى مصادره به مطلوب می کنیم. اما آقای واقعا دلش با مردم بود و خودش همان زندگی که اول داشت را هنوز هم دارد.آقای محرومیت مردم را لمس می کرد و با برنامه هایش هم نشان داد که قدمهایی برای مردم برداشته یعنی بخش های محروم بر این نکته معتقدند. هرچند که رفتار او را پوپولیستی معنا می کنند اما این به معنای گول زدن مردم نیست درحالی که ما الفاظ را به نفع خودمان مصادره به مطلوب می کنیم.یعنی شما میزان خسارت هایی را که طی هشت سال مدیریت تهای نهم و دهم به کشور وارد شد قبول ندارید؟من در همین زمینه ها نسبت به او انتقاد دارم و اولین نفری بودم که در مورد معضلات تصمیمات او بطور منصفانه صحبت . درحالیکه قبل از انتخاب آقای بعنوان رئیس جمهورافرادی بودند که بدترین ها و ناسزاهاى بدى را به او و همه انی که از ایشان حمایت می د میدادند و، برخورد می د اما هنوز یک هفته از پیروزی ایشان نگذشته بود، همگی طالب پست بودند و آنقدر پررو بودند که رفقای خودشان را هم معرفی می د و خودشان رفتند وزارت گرفتند در حالی که بدترین عملکردها را هم داشتند و نمونه هایش را هم در نوع برخورد آقای با آنها دیدیم. یکی از آثارش همین سه هزار میلیاردی بود که اتفاق افتاد. یا بحث سیاست خارجی و خیلی جاهای دیگر در بحث های مربوط به بازرگانی. باور کنید بالغ بر 50 نفر که اعلام آمادگی برای همکاری با آقای د با وی مخالف بودند. فقط چون تشنه قدرت بودند، پست گرفتند و ایشان را هم اب د. یکی از اعتراضات من به ایشان این بود که آینده تش را تصویر و از ایشان جدا شدم والا آقای بسیار ظرفیت بالایی برای خدمت به مردم و جوانان داشت. اگر به شما بگویم که برای جوانان چه کارهایی کرد، تعجب می کنید. طی دو سال کار در شهرداری به 200هزار نفر، مبالغی بالغ بر دو میلیون تومان وام داد که در مقایسه با نرخ تورم الان 20 میلیون برآورد می شود.آیا شما قبول ندارید همین موضوع که دو میلیون تومان در سال 82 الان معادل 20 میلیون تومان است ، نتیجه عملکرد ضعیف در 8 سال مدیریتش بر کشور است؟!اجازه دهید اگر بخواهید اینطور ادامه دهید باید از اول انقلاب را بررسی کنید. دلار 7 تومانی را چه ی به اینجا رسانده؟ آن موقع هم بود؟اما طی هشت سال ت آقای خیلی از شاخصها دستخوش تغییرات واقع شد مثل قیمت مسکن، فقر، بیکاری، تورم و...الان مگر چه شده؟آقای از همان اولی که بر سر کار آمد اعلام کرد که ویرانه تحویل گرفته است و عملا تا مدت ها درگیر آواربرداری است...اگر ویرانه است چرا تحویل گرفته اند؟ اگر تشنه قدرت نیستند؟! این همان مدیریت یکپارچه است که در اینجاها نمود پیدا می کند. آقای خاتمی هم تی که از آقای هاشمی تحویل گرفت را ویرانه می دانست. اما آیا واقعا اینطور بود که دوستان ان بزرگوار آنچنان برخوردها و بلاهایی را که برسر آقای رفسنجانی آوردند؟ الان مشخص می شود ت آقاو سازندگی چقدر خدمت کرده؟ آیا واقعا ت آقای خاتمی اب کرده بود که آقای آمد؟ در زمان بعضى از تها هزاران نفر را فقط در مازندران عوض د. شما ان تعداد را به کل کشور تعمیم دهید، خواهید دید که چه آسیبی به منابع انسانی کل کشور می رسد. در صورتی که بعد از دو، سه سال آقای خاتمی متوجه شد و به ترمیم ت دست زد به طوری که در ت دوم ، آقای خاتمی موفقیت های خیلی بیشتری ب کرد. به نظرم حتی ولایی ترین ت در این چند دوره، ت آقای خاتمی بوده است. در پیروی از نظرات ی و هماهنگی با مجلس، شایسته سالاری ت بسیار خوبی بود. ضربه ای که به ت آقای خاتمی خورد که نباید می خورد از مجلس ششم بود و نه مجلس پنجم که ی ری نادان به اسم دوست به ایشان ضربه زدند و خود ایشان هم قبول دارد. درحالیکه مجلس پنجم رقیب آقای خاتمی بود ولی آقای ناطق نوری در اوج جوانمردی آن را اداره کرد و بیشترین همکاری را با ت داشت همانطور که ت هم بیشترین همکاری را با مجلس داشت آنچنان که بعد از انقلاب به زیبایی مجلس پنجم، مجلسی سراغ ندارم. شما می توانید استیضاح آقای مهاجرانی را با استیضاح آقای کردان مقایسه کنید. در کدام یک دین، عقل، شعور، فهم و منافع ملی استیضاح آقای کردان می گنجد؟! اما مدیریت آقای ناطق در مجلس پنجم و افرادی که در مجلس بودند، بی نظیر بود که دیگر نمونه اش را نداریم. یعنی بعد ازآن هیچ مجلس خوبی نداشتیم.به نظرم حتی ولایی ترین ت در این چند دوره، ت آقای خاتمی بوده است. در پیروی از نظرات ی و هماهنگی با مجلس، شایسته سالاری ت بسیار خوبی بود. ضربه ای که به ت آقای خاتمی خورد که نباید می خورد از مجلس ششم بود و نه مجلس پنجم که ی ری نادان به اسم دوست به ایشان ضربه زدند و خود ایشان هم قبول دارد. از آقای ناطق سخن گفتید؛به نظر شما چقدر وم بازگشت اصولگرایان به شخصیتهایی مثل ناطق و امثال ایشان وجود دارد؟مشکل اینجاست که اصولگرایان این موضوع را می خواهند اما به دلیل اینکه آنها بعد از آقایان مهدوی کنی یا عسگراولادی نتوانستند حول محور یک ریش سفید عاقل جمع شوند و به توافق برسند، آقای ناطق هم دیگر به اصولگرایان و به جامعه ت اعتماد ندارد. اصولگرایان به دلیل تمامیت خواهی به دنبال وحدت و از خودگذشتگی نبوده اند. الان هم ریش سفیدی که بتواند فصل الخطاب باشد در میان اصولگرایان نیست مگر آقای ناطق نوری که آنهم خود ایشان قبول نمی کند چون شرط و شروطی دارد که مورد قبول احزاب تمامیت خواه نیست. البته همگی آنها که اینطور نیستند به نظرم 4 یا 5 گروه هستند که متصل به قدرت و ثروت اند و قدرت هم در دست دارند و می خواهند همه چیز طبق نظر آنها باشد و حاضر نیستند که گروه های دیگر را به کار بگیرند.آقای بیادی! چند وقتی هست که مبحث آتش به اختیار و آتش بس در میان اصولگرایان داغ است. به نظر شما چرا اصولا باید مبحث آتش بس از سوی اصولگرایان مطرح شود؟ آیا آنها قصد ندارند به خاطر پوشاندن برخی خطاهای گذشته خودشان این قضیه را مطرح کنند؟آتش بس زمانی مطرح می شود که جنگی وجود دارد. اول دوستانی که مطرح می کنند بگویند چرا جنگ را شروع می کنند که خودشان به آتش بس برسند؟ درحالی که می توانند جنگ را شروع نکنند و آتش بس هم ندهند. حالا چه تضمینی وجود دارد که دوباره جنگ سیاسى را شروع نکنند؟ آیا درست است که لفظ آتش بس را به کار ببریم؟ چرا بحث وحدت را به کار نمی بریم؟ آتش بس برای چی؟ اگر جنگ قدرت است، مردم ضرر می کنند و حتما در آتش بس هم باز مردم ضرر می کنند. دوما، جنگ و آتش بس کشور دست ی است و نه دست هر ی دیگر. آتش بس یعنی چی؟ باید بگویند آتش بس بین چه انی است و اصلاً چه ى آتش را روشن کرده که باید به مردم پاسخگو باشند کشور صاحب دارد ، قانون دارد ، با اغراض شخصى و خانوادگى که نمیشود کشور را اداره نمود؟باید مشخص شود که چه ی آتش را روشن کرده و اگر آتشی روشن شده آیا حق داشتند که آن را روشن کنند یا نه؟ اول باید برای مردم مشخص کنند که آیا آنها اختیار دارند که آتش روشن کنند که اختیار آتش بس را داشته باشند؟حتی ی ری سوءاستفاده ها هم از لفظ آتش به اختیار ی هم در این میان شد. اما چرا عده ای از چهره های اصولگرا باید از این آتش به اختیار سوءاستفاده کنند؟آیا آقا فرمودند که فقط اصولگرایان آتش به اختیار باشند؟ نه، اشاره ایشان به مردم بود. قدرت و فرمایش ی را مصارده به مطلوب می کنند که نظر آقا بر اصولگرایان بوده که آتش به اختیار در مقابل دیگران باشند. اما این فسادهایی که ایجاد شده چه ربطی به گروه ها و تفکرات دارد؟ اینها تفسیر غلط از موضوع می کنند و حواس مردم هم خوب جمع است. به نظرم مردم خوب آگاه شده اند و به هر حرفی توجه ندارند. واقعا اگر ی به شما ظلم کند، اعتراض نمی کنید؟ وقتی می خواهید وام بگیرید و از شما رشوه می خواهند چه ی باید برخورد کند؟ پاسبانی که امنیت را از بین می برد، نباید مورد اعتراض واقع شود؟ آقا کی فرمود که اصولگرایان باید آتش به اختیار باشند نظر مبارک ایشان به همه دلسوزان کشوراست لذا همگان باید بدانند که جایگاه ى متعلق به همه مردم ایران بدون تفکیک قومیتى و حزبی و تى است و ى نباید این جایگاه مقدس را مصادره مطلوب کند.آقای بیادی! ک نه دوازدهم در حال شکل گیری است درحالی که برخی در این میان خواهان سهم خواهی های جناحی هستند. اصولگرایان با سبد رای 16 میلیونی خواهان سهم در ک نه هستند درحالی که اصلاح طلبان هم معتقدند آقای با ظرفیت اصلاح طلبان روی کار آمده و باید مطالبه مردم که همان اصلاح طلبی است را در نظر بگیرد. نظر شما در این باره چیست؟مثلا آقای زنگنه، نعمت زاده یا ی اصلاح طلب هستند؟ چه ی می گوید که اینها اصلاح طلبند در حالی که سبقه شان مشخص است. آیایک نفر کارگزارانی اصلاح طلب است؟ چرا اصولگرا نیست؟ مثلا آقای علوی، اطلاعات یا آقای رحمانی فضلی کشور اصلاح طلب هستند؟ کجای آقای ربیعی اصلاح طلب است؟ نصف ت آقای خاتمی همه اصولگرا بودند. آقای شریعتمدار اصلاح طلب است؟ آقای ظریف چطور؟ یا آقای فانی یا فرهادی اصلاح طلب بودند؟ اینها شخصیتهای برجسته اجرایی کشور هستند. آقای زنگنه قریب به 30 سال است که است و در همه تها بوده است. آقای چیت چیان اصلاح طلب است؟منتهى به نظرم آقای تقریبا 50 درصد در چینش مسئولانش در دور اول مخصوصا در سطح استانداران و سفرا موفق نبوده و استانداران خوبی بر سر کار نیاورد که برای مردم کارو عقب ماندگی ها را جبران کنند. درحالی که استانهای ما آنقدر داراى تواناییهاى بالقوة است که بدون دخ ت و نفت می توانند خودگردان باشند. اما ازآنجا که افرادی را سر کار می آورند که فقط چوب خط پر می کنند و تنها می خواهند مسئول باشند، لذا می بینیم که هیچ پیشرفتی در استانها رخ نمی دهد. استاندارها در استانها باید واقعا ت باشند اما نیستند. یکباره می بینید که یک تمام سیاستهای ت را زیر سوال می برد یا نهادهای دیگری که وابسته به ت نیستند.قبلا هم گفتم با کنار رفتن آقای قالیباف نباید انتظار داشته باشیم که آرایش به سبد آقای رئیسی سرازیر شود و این اتفاق هم افتاد. ولی اگر آقای رئیسی کنار می رفت، حتما 95 درصد آرایش در سبد آقای قالیباف ریخته می شد. این یک اشتباه استراتژیک بود که انجام دادند.بالا ه آقای باید در چینش ک نه خود چطور عمل کند؟به نظرم باید از شایستگان اجرایی جوان استفاده کند. البته منظورم جوان 25 ساله و بی تجربه نیست. من تا 50 سال را جوان میدانم اگرچه در کل دنیا وزارتخانه ها و مجالس تحت مدیریت ریش سفیدان و با تجربه هاست و معاونین را از جوانان پرتجربه و پرکار عاقل در مدیریت استفاده میکنند.پس نظر شما این است که در چینش ک نه نگاه ها نباید جناحی باشد. درست است؟بله. اگر اینگونه باشد همان ضربه ای که آقای خورد ایشان هم می خورد. آدمهایی هستند که بیمارند، بیمار و تشنه قدرت که نباید از آنها استفاده کرد.آقای بیادی در مورد شما گفته می شود که شما حمایت چرخشی داشتید. ابتدا از آقای قالیباف بعد از آقای و بعد از آ?
اتاق خبر 24: نتیجه نهایی انتخابات پنجمین دوره شورای ی شهر تهران ری و تجریش بدین شرح است:1_ آقای محسن هاشمی بهرمانی 1756086 رای2_ آقای مرتضی الویری 1411068 رای3_ آقای احمد مسجدجامعی 1405994 رای4_ خانم شهربانو امانی انگنه 1296657 رای5_ آقای محمدجواد حق شناس 1288611 رای6_ خانم بهاره آروین 1285237 رای7_ آقای سیدابراهیم امینی 1265868 رای8_ آقای افشین حبیب زاده کلی 1232947 رای9_ آقای سیدآرش حسینی میلانی دارای 1230722 رای10_ آقای حسن خلیل آبادی 1228477 رای11_ آقای علی اعطا 1216209 رای12_ خانم زهرا صدراعظم نوری 1206159 رای13_ آقای محمد سالاری 1188874 رای14_ آقای سید حسن رسولی 1186602 رای15_ خانم ناهید خداکرمی 1172782 رای16_ آقای مجید فراهانی 1171609 رای17_ خانم زهرا نژادبهرام 1133048 رای18_ آقای سیدمحمود میرلوحی جوآبادی 1121237 رای19_ خانم الهام فخاری 1112126 رای20_ آقای محمد علیخانی 1070025 رای21_ آقای بشیر نظری 1066813 رای
نام حسین مرعشی با نام آیت الله هاشمی رفسنجانی گره خورده است. مرعشی جدا از خویشاوندی که به واسطه همسر آیت الله با هاشمی داشت. یار جدا نشدنی هاشمی بود. اعتماد آیت الله به مرعشی به اندازه ای بود که او ریاست دفترش در زمان ریاست جمهوری را به حسین مرعشی سپرد. مرعشی در زمان ریاست جمهوری هاشمی استاندار استان محل تولد هاشمی نیز بود.امروز اولین سالگرد درگذشت هاشمی رفسنجانی است. حسین مرعشی به دفتر عصر ایران آمد و با او در مورد مسائل کشور و البته آیت الله هاشمی به گفت وگو نشستیم. مرعشی در این گفت وگو حرف هایی زد که شاید برای اولین بار است که در تاریخ ایران مطرح می شود؛ از جمله تصمیم هاشمی برای انصراف از دور دوم انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۴.مشروح کامل این گفت وگو در مورد آیت الله هاشمی را در ادامه بخوانید:یک سوال در جامعه درباره نوع مرگ آقای هاشمی رفسنجانی به وجود آمده است. برخی از اعضای خانواده آقای هاشمی هم به شکلی برخورد کرده اند که مرگ آقای هاشمی را مشکوک جلوه می دهد. نظر شما در این خصوص چیست؟این موضوعی است که من در مورد آن صحبت نمی کنم؛ چرا که من پزشک نیستم و این موضوع نیز در درجه ای از اهمیت بوده که شورای امنیت ملی نیز تیمی را برای بررسی موضوع مشخص کرده اند ولی تا آنجا که من می دانم هنوز به نتیجه ای نرسیده اند.بحث موضوع وصیتنامه آقای هاشمی رفسنجانی چگونه است؟ آقای هاشمی شخصی است که سال ها خاطراتش را یادداشت می کرده، چگونه ی که جزئی ترین وقایع زندگی روزانه اش را می نوشت، وصیتنامه ای به جا نگذاشته است؟من هم برداشت شما را دارم اما این موضوع هم در صلاحیت من نیست که درباره آن نظر بدهم.یعنی معتقدید که وصیتنامه ای وجود دارد اما پنهان باقی مانده است؟ فرزندان او در این مورد صحبت هایی داشته اند که موضوع را حساس تر کرده است.شاید نتوان اسم آن را وصیتنامه گذاشت اما یادداشت هایی ممکن است در مورد مسائل مختلف وجود داشته باشد. به هر حال فرزندان آقای هاشمی صلاحیت بیشتری برای اظهار نظر در این خصوص دارند. وصی آقای هاشمی، محسن هاشمی است و اجازه دهید ایشان در این مورد صحبت کنند.یک سال بعد از مرگ آقای هاشمی بارها نام افرادی برای جایگزینی ایشان سر زبان ها افتاد. به نظر شما آیا چنین جایگزینی اتفاق افتاده است یا هنوز جامعه فقدان آقای هاشمی را احساس می کند؟آقای هاشمی چند خصوصیت را با هم داشتند و این خصوصیت ها کمک می کرد که آقای هاشمی نقش منحصر به فردی داشته باشد. سابقه ایشان در انقلاب، تجربه دوران مبارزه، تجربه استقرار نظام، تجربه دوران جنگ و همچنین تجربه دوران پس از جنگ و بازسازی ایران و ایشان برای حداقل ۵ دهه در عرصه حضور داشته است. به طور معمول سیاستمداران در دورانی حضور فعال دارند و بعد دچار افول می شوند اما آقای هاشمی رفسنجانی برای یک مدت طولانی در سیاست ایران حضور داشته اند. حضور طولانی مدتی که از دهه چهل تا دهه نود امتداد داشته است.این حضور طولانی مدت به همراه ارتباط گسترده او با نهادهای مختلف بوده است و برای مثال او با نهادهای منبعث از ی ارتباطی داشت که اگر چه قسمتی از بعدها منتقد آقای هاشمی شدند اما تمام آنها در دوران جنگ از مدیران رده میانی بودند که آرزویشان گزارش دهی به ایشان بود. همچنین آقای هاشمی تنها ی بود که حتی تا آ ین روزهای زندگی خود می توانست با ی دیدارهایی خارج از چارچوب های رسمی کشور داشته باشد.از سوی دیگر با مراجع، مدرسین قم و یان و مردم ارتباط گسترده ای داشته است. این موارد باعث شد که یک نقش منحصر به فردی به آقای هاشمی داده شود. حال فرض کنیم افرادی هم باشند که هوش و ذکاوتشان به اندازه آقای هاشمی بوده باشد و همچنین به اندازه آقای هاشمی دلسوز مردم و انقلاب نیز باشند و توانایی قدرت تجزیه و تحلیل مسائل را نیز داشته باشند اما هیچکدام به اندازه آقای هاشمی نفوذ و روابط ندارند. برای مثال همین مجمع تشخیص که می توانستند ریاست آن را به دیگران واگذار کنند اما شش ماه طول کشید که ریاست بعدی آن را مشخص د. انشاءالله خداوند ایشان را هم شفا بدهد که دوباره مشکلی پیش نیاید.می خواهم بگویم که جایگاه خالی آقای هاشمی به این راحتی ها پر نمی شود. اگر شرایط کشور عادی باشد ممکن است که این خلاء را زیاد هم احساس نکنیم اما اگر شرایط کشور به شکلی باشد که نیاز به تصمیمات مهمی باشد، آنجاست که مشخص می شود نبود آقای هاشمی چه گرفتاری هایی ایجاد می کند. برای مثال وقتی که در انتخابات خبرگان سال ۸۴ آقای هاشمی بنا نداشتند برای خبرگان ثبت نام کنند اما ی تاکید داشتند که آقای هاشمی حضور داشته باشند و در این خصوص جمله ای داشتند که گفتند: «مگر می شود خبرگان بخواهند، برای تعیین آینده ایران جلسه تشکیل دهند اما آقای هاشمی در آنجا حضور نداشته باشد.»منظور من این است که اگر کشور در شرایط عادی باشد همه می توانند نقشی ایفا کنند و یک روال عادی طی می شود اما در شرایط حساس این گونه نیست. آقای هاشمی همیشه در مقاطع حساس در نقش کارگردان و یک رل فوق العاده بازی کرده است و شواهد این موضوع نیز زیاد است. اگر به بازگردیم این مسئله کاملا محرز بود که هیچ تصمیم مهمی در میان انقل ون و گردانندگان انقلاب گرفته نمی شد؛ مگر آن که آقای هاشمی در آن نقش داشته باشد. خاطره ای برای شما بگویم که خالی از لطف نیست.در آن زمان نظام شاهنشاهی به زندانیان پیشنهاد داده بود که ما به شما زمان می دهیم و شما بیایید در تلویزیون صحبت کنید. آقای طالقانی، مرحوم منتظری و فکر می کنم آقای بازرگان نیز در آن مقطع زندان بوده اند. در زندان بحث می شود که آیا این کار خوب است یا خیر و در نهایت به این نتیجه می رسند که کار خوبی است و همان جا می گویند که باید با آقای هاشمی هم م کنیم. یکی از دوستان می شود که بعد از مرخص شدن با آقای رفسنجانی م کند و بعد نطق تندی داشته باشد که به زندان بازگردد. آقای رفسنجانی بی درنگ با این کار مخالفت می کند و می گوید:«ضبط این صحبت ها با شماست اما پخش آن به دست آنهاست و آنها می توانند صحبت های شما را تقطیع کنند و در نهایت شما را در برنامه ای قرار می دهند که به ضرر نهضت است.» بگذارید مثال دیگری بگویم. یک روزی من احساس خستگی همچنین آقای هاشمی از فشارها خسته شده بود. به او گفتم: «این قضایا را رها کنید و خودتان را آن قدر اذیت نکنید!» گفت: «در دوران انقلاب در دو زمان همه ب د و این ب نیز به منتقل شد و حتی هم ممکن بود که تسلیم این بریدگی شوند. من بودم که به نجف رفتم و را متقاعد که باید بایستند. حال از من می خواهید که کنار بکشم؟» پس در دوران مبارزه قطعا نقش برتر را آقای هاشمی بازی کرده است.این موضوع در دوران استقرار نظام هم صدق می کند. حوادث سال ۶۰ حوادث سختی بود. وقتی که حادثه هفت تیر اتفاق افتاد بخشی از نمایندگان مجلس، رییس قوه قضاییه و یاران رفتند و ماها که جوان تر بودیم واقعا فکر می کردیم کار تمام است و حتی بعد از آن نیز هشت شهریور و انفجار در دفتر نخست ی اتفاق افتاد و شهید باهنر و شهید رجایی در این حوادث شهید شدند و بعد از آن نیز انفجاری رخ داد که منجر به مجروح شدن آقای شد و هیچ جز آقای هاشمی باقی نمانده بود و تنهایی کشور را اداره د و دیدیم که کشور را از آن بحران عبور داد. بعد از حادثه هشت شهریور حتی که متحد نزدیک ایران بود تا یک هفته بعد از آن اتفاق پیام تسلیت نداد و حافظ اسد فکر کرد کار تمام است و سقوط می کند.اگر به جلوتر بیاییم در دوران جنگ ایشان فهمید که باید پایان جنگ را مدیریت و جنگ را تمام کند. آدم های معمولی وقتی در جوی قرار می گیرند، نمی توانند از آن جو خارج شوند. در آن زمان من استاندار کرمان بودم و استانداران به همراه آقای ، نخست وقت، را به دفتر آقای هاشمی دعوت د تا برای پایان جنگ توجیه کنند. چند استاندار در آن جلسه گریه د به دلیل تمام شدن جنگ. نیمی از استانداران از آقای هاشمی خواستند که با صحبت کنند تا دوباره جنگ را شروع کنیم.این جلسه بعد از قبول قطعنامه تشکیل شد؟بله. می خواهم بگویم که فضا این بود و ی که این فضا را رقم زده است و از یک سال قبل از آن در اوج جنگ که همه شعار می دادند «جنگ جنگ تا رفع فتنه از جهان»، ی بود که می دانست باید جنگ تمام شود و دچار جو نمی شده است و فراتر از جو تشخیص می داد که باید جنگ تمام شود.در دوران سازندگی مقدار زیادی از سیاست هایی که امروز عادی شده است و برای مثال همه می گویند: ت نباید در سیاست های اقتصادی دخ کند یا قیمت ارز تابع بازار باشد یا باید صادرات را افزایش دهیم. آقای هاشمی روزی برای تمام این سیاست ها هزینه داده است و آقای هاشمی با این سیاست ها جهت حرکت کشور را تغییر داد.اگر آقای هاشمی می توانست تمام برنامه هایش را اجرا کند وضعیت امروز ما خیلی متفاوت از چیزی بود که درگیر اشتغال جوانان و ن یتی مردم هستیم. در برنامه پنج سال اول که سیاست های آقای هاشمی اجرا شده است، رشد اقتصادی ایران به صورت میانگین سالانه ۷.۶ درصد بوده است. در ۵ سال دوم که سیاست های کنترلی و تثبیتی اجرا شد، رشد اقتصادی ایران به صورت میانگین دو و نیم درصد بود. آ ین پیش بینی های آقای هاشمی هم مربوط به سال هشتاد وهشت است. نامه ای که نوشت و الان نیز معلوم شده است که به حق پیش بینی هایش درست بوده است و خیلی ها می گفتند او می خواهد فتنه کند؛ در صورتی که توجه ن د که آقای هاشمی همیشه در پیش بینی وقایع پیشتاز بود و مدیریت می کرد تا به نقطه بحرانی نرسد.آقای هاشمی چنین نقشی در سیاست ایران داشته است و جای او را به راحتی نمی توان پر کرد. فرض من این است که از نظر استعداد انی هستند که در حد آقای هاشمی باشند اما سابقه و نفوذ آنها به حد آقای هاشمی نیست. پس اگر شرایط کشور عادی باشد می توان گفت فقدان آقای هاشمی احساس نمی شود اما اگر کشور در شرایط بحرانی قرار بگیرد که بخواهد از گردنه هایی عبور کند در آنجا نبود آقای هاشمی به شدت احساس می شود.می خواهم بگویم پر جای خالی آقای هاشمی یک کار جمعی است و ما باید به سمتی حرکت کنیم که با ایجاد سازمان های و سازمان های هماهنگ کننده بتوانیم این خلاها را پر کنیم. از نسل اول انقلاب که تنها ی مانده اند و برای نسل دوم ما باید بیشتر از آن که به اشخاص تکیه کنیم باید به نهادهای جمعی که می سازیم تکیه کنیم. آقای هاشمی یکی از تفاوت هایش با مصلحان قبل از خودش این بود که کار جمعی را بلد بود. شما می بینید که در تمام کارها آقای هاشمی کارهای جمعی انجام داده است. آقای هاشمی فردی بوده که نهادساز و نهادگرا بوده است. ما می توانیم خلا چنین افرادی را با نهادهای جمعی پر کنیم.یکی از نقدهایی که به آقای هاشمی وارد می شود این است که بعد از جنگ با پیاده و پایه ریزی سیاست های اقتصاد بازار آزاد معضلات اقتصادی برای کشور رقم زد که با ادامه اجرای آن سیاست ها توسط ت های بعد از آقای هاشمی شاهد بروز مشکلات اقتصادی و معیشتی برای انبوهی از مردم هستیم. البته به گفته بسیاری از کارشناسان اقتصادی آقای هاشمی محتاطانه این سیاست ها را اجرا کرد اما روسای جمهور بعد از وی سرعت بیشتری به آن بخشیدند. نظر شما در خصوص این تصمیمات اقتصادی آقای هاشمی چیست؟آقای هاشمی در اجرای سیاست های اقتصادی آن زمان انعطاف فوق العاده ای داشت و علیرغم این که سیاست های روشنی داشت ولی انعطاف در اجرای آن به ج می داد. بگذارید با مثال موردی کمی موضوع را شفاف تر کنم. در سال ۷۴ که کشور دچار مشکلات اقتصادی زیادی شد من مسئول دفتر آقای هاشمی بودم.در آن زمان مجموعه ای از سیاست ها اجرا شده بود و برای مثال وزارت بازرگانی در آن زمان گفته بود که بخش خصوصی کالاهای اساسی را وارد کنند و از آن طرف در نظام بانکی فعالان باید صد درصد پول را می گذاشتند تا ال سی برای آنها باز شود و ی صد درصد پول را نداشت که این کار را انجام دهد. از طرف دیگر تغییر نرخ ارز از هفت تومان به صدوهفتاد تومان اتفاق افتاده بود و حجم نقدینگی بیشتری برای تامین این کالاها نیاز بود و همچنین نزدیک به ۹ میلیارد تومان کشور یوزانس های کوتاه مدت استفاده کرده بود و بانک مرکزی با دلار هفت تومان این کار را کرده بود و بانک مرکزی در زمان سررسید که باید به طرف خارجی بازپرداخت می کرد باید دلار با نرخ صدوهفتاد تومان بازپرداخت می کرد و در نتیجه بانک مرکزی تفاوت این رقم را چون ت توان پرداخت آن را نداشت ت را بد ار کرده بود.در آن زمان قیمت نفت نیز کاهش یافته بود و به یکباره حجم بدهی های ت در آن سال افزایش یافت و شاهد تورم ۴۲ درصد بودیم. این تورم تخلیه سال های گذشته بود که به یک باره در سال ۷۴ خودش را نشان داد. در آن سال گزارش ها را به آقای هاشمی دادیم. من خودم شخصا یک ویدئو از مصاحبه با مردم که در صف های طولانی کالاهای اساسی بودند، تنظیم و به دست آقای هاشمی رساندم و پیشنهادهایی برای حل این بحران نیز ارائه . صبح که آقای هاشمی آمدند آقای نوربخش، رییس بانک مرکزی، آقای زنجانی، رییس سازمان برنامه و آقای میرزاده، معاون اجرایی را خواستند و گفتند که باید تعزیرات راه اندازی کنیم و ارز و کالاها باید نرخ گذاری شود تا کشور از این شرایط خارج شود. آقای نوربخش و آقای زنجانی تعجب د و گفتند که باید با آقای هاشمی صحبت کنند.آقای هاشمی از آنها پرسید اگر این کار را انجام ندهیم باید چه کار کنیم؟ آنها مهلت دو روزه خواستند و بعد راه حلی هایی در ۲۱ بند آوردند. آقای هاشمی همه بندها را به غیر از بند کاهش اعتبارات عمرانی را قبول کرد. همین نکته مهمی است اگر با زمان فعلی مقایسه کنیم، آقای نوبخت به اعتبارات عمرانی اهمیت نمی دهد. خلاصه آقای هاشمی همه بندها را به جز بند اعتبارات عمرانی پذیرفت. چون فکر می کرد کاهش اعتبارات عمرانی باعث بیکاری خیلی از کارگران می شود. آقای هاشمی به آنها گفت من را ارهای شما را قبول می کنم ظرف ۳ ماه فرصت دارید که بازار آرام شود اگر ظرف ۳ ماه بازار آرام شد کارتان را ادامه دهید اگر نه بعد از آن من شما را برکنار می کنم. انعطاف و واقع گرایی و قاطعیت آن زمان آقای هاشمی مثال زدنی بود. آقایان قبول د که هر چه آقای هاشمی می گوید، قبول کنند. نهایتا بازار آرام شد و از آن دوران عبور کردیم.در سال ۷۸ هجمه به آقای هاشمی زیاد شد و به نظر می رسد که آقای هاشمی آزرده شد و بعد از آن نیز در سال ۸۸ دوباره این اتفاق افتاد. در کدام یک از این اتفاقات آقای هاشمی بیشتر رنجید؟هر دو از سال های سخت آقای هاشمی بود و کشور هم دوران بدی داشت. در سال ۷۸ من با آقای علی هاشمی که مجلس پنجم بود به خدمت آقای هاشمی رفتیم و گفتیم که شما به مجلس نیایید. آقای هاشمی در آن زمان استدلالی د که این استدلال خیلی قوی بود و ما پذیرفتیم و فکر نمی کردیم دوستان اصلاح طلب ما به راحتی از این استدلال بگذرند.آقای هاشمی گفتند که امروز دو مسیر برای آینده کشور قابل تصور است. یکی این که رفقای شما بخواهند نظام را بشکنند که در آن شرایط من در کنار شما نیستم؛ چرا که نمی توانند این نظام را بشکنند و در صورت موفق شدن هم نمی توانند جایگزین بهتری برای آن بیابند. نظر دوم که محتمل تر است و اتفاق خواهد افتاد این است که نظام حوصله اش سر برود و فضای کشور را ببندد. این موضوع نیز نه به نفع انقلاب است و نه به نفع مردم و کشور است و من با این موضوع نیز موافق نیستم. من می خواهم بیایم که راه میانه ای را برای کشور باز کنم. از یک طرف امتیازاتی را از ی و نهادهای مربوط بگیرم و به این جوان ها و ون بدهم و هم جوان ها را مدیریت کنم که تندروی نکنند.استدلال می کرد که یک طرف مسیر موجود فروپاشی است و طرف دیگر آن بن بست است اما یک راه میانه ای وجود دارد که من می توانم آن را پیش ببرم. در آن زمان نظرات دوستان در جمع های مختلف متفاوت بود اما جو غالب این بود که از آقای هاشمی فاصله بگیرند.پس تحلیل آقای هاشمی این بود که اکثریت مجلس ششم به دست اصلاح طلبان بیفتد...بله دقیقا چنین چیزی بود.اگر آقای هاشمی چنین استدلالی داشتند چرا در آن زمان انصراف دادند؟با آن هجمه هایی که شده بود و جوی که ایجاد شده بود، مشخص شد که آنها از آقای هاشمی عبور کرده بودند و حاضر نبودند نقش میانجی و میانه او را بپذیرند.پس مشخص بود که آقای هاشمی رئیس مجلس نمی شوند؟بحث بر سر ریاست مجلس نبود و آن را می توانستند به شکل دیگری حل کنند. بحث بر سر این بود که آقای هاشمی دید، فضا به حدی رادیکال شده که او نمی تواند برنامه های میانه خودش را اجرا کند. فضا در مجلس ششم به حدی تند شد که من در مجلس ششم هیچ فعالیت نداشتم. من در کل مجلس ششم نه یک مصاحبه و نه یک نطق پیش از دستور داشتم.یعنی شما در مجلس ششم یک نوع قهر انتخاب کردید؟نه. من قهر نکرده بودم بلکه دست به کارهای دیگری می زدم. به کارهای اقتصادی و همفکران مشاوره می دادم. جامعه به حدی رادیکال شده بود که از ما عبور کرده بود. در این شرایط ما نمی توانستیم با دوستان متحدمان در در جریان اصلاحات رقابت کنیم و از آنها تندتر برویم و جامعه را رادیکال تر کنیم و از سوی دیگر هم نمی توانستیم با جامعه مقابله کنیم. ما باید صبر می کردیم که جامعه متوجه شود که تب بیش از حد و جریان رادیکال جریان مفیدی نیست.کارگزاران در آن مقطع خیلی هوشمندانه رفتار کرد تا آینده خودش را بهتر رقم بزند. اگر ما در آن زمان به فضای رادیکال جامعه می پیوستیم، به مسیر تندی که جامعه دچار آن شده بود دامن می زدیم و این درست نبود و اگر می خواستیم با آن فضا مقابله کنیم هم در مقابل مردم قرار گرفته بودیم. تحلیل ما این بود که مردم از ما عبور کرده اند و باید صبر کنیم تا اگر دوباره نوبت ما شد در صحنه حاضر شویم.این اولین و آ ین انصراف های آقای هاشمی به حساب می آید؟بله انصراف از مجلس ششم تنها انصراف آقای هاشمی بود.در این خصوص با شما هم م داشتند؟بله نظر ما هم همین بود.اتفاقات سال ۸۴ از چه منظر قابل تحلیل است؟در سال هشتاد وچهار موضوع کاملا متفاوت بود. در آن سال عده زیادی از دوستان اصلاح طلب ما آقای هاشمی را به حضور در انتخابات دعوت د. من با دوستان صحبت های زیادی در مجلس داشتم و به محض این که آقای هاشمی صحبتی می د که معنی آن عدم شرکت در انتخابات بود، این دوستان مانند آقای نبوی پیش من می آمدند و می گفتند کشور هیچ چاره ای جز آقای هاشمی ندارد. من به آنها گفتم که «شما شیطنت می کنید و می خواهید با حضور آقای هاشمی ک دای خودتان تایید شود و به محض تایید ک دای خودتان او را رها می کنید.»اگر خاطرات آقای هاشمی منتشر شود این موضوع نیز مشخص می شود که چه انی، چه چیزهای در آن دوران گفتند. ما قبل از آن به آقای هاشمی گفته بودیم که شما باید در ک داتوری احتمالی یا با چپ یا با راست ائتلاف کنید و رای فردی شما برای پیروزی در انتخابات کافی نیست.آقای هاشمی مشخصا اعلام می کرد که تمایلی برای حضور در انتخابات ندارد. ایشان نمی خواست در نقطه مقابل نظر ی قرار بگیرد و از سوی دیگر هم نمی خواست با ایشان م کند؛ چرا که می گفت ممکن است ی شرایطی داشته باشند و شرایطی بگذارند که آقای هاشمی هم نمی خواست به صورت مشروط ک دا شود.آقای هاشمی به فکر اصلاحاتی در کشور بود که این اصلاحات نمی توانست پیش شرطی داشته باشد. بنابراین آقای هاشمی این معذوریت ها را داشت و در لحظه آ این م را انجام داد و در آن زمان راست و چپ ک دایشان را مشخص کرده بودند و بعد از رد صلاحیت ک دای جناح چپ با حکم حکومتی آقای معین و آقای مهرعلیزاده تایید شدند. در آن زمان وقایع بر طبق پیش بینی من اتفاق افتاد و رقبا به سراغ ک دای خودشان رفتند. در آن زمان تشخیص آقای لاریجانی، آقای معین و آقای مهرعلیزاده این بود که رقیب اصلی آنها آقای هاشمی است و هر کدام جداگانه فکر می د خودشان با آقای هاشمی به دور دوم می روند. بنابراین در دور اول بسیاری از ستادهای انتخاباتی پنج ک دای دیگر منتقد آقای هاشمی بودند.تحلیل آقای هاشمی و ستاد این بود که انتخابات به دور دوم کشیده می شود؟بله تحلیل ما هم همین بود. ما فکر می کردیم بهترین و محتمل ترین گزینه برای دور دوم است. چون فاصله صلاحیت های با آقای هاشمی مشخص بود و جبهه خاصی هم به ظاهر دنبال او نبودند احتمال رسیدنش به دور دوم بیشتر بود. در آن زمان اصولگراها به دنبال آقای لاریجانی بودند، از قالیباف حمایت می کرد و اصلاح طلبان نیز به دنبال آقای معین بودند.ما فکر می کردیم تنهاترین ک دا است و به همین دلیل در دور دوم آقای هاشمی راحت تر با او رقابت می کند. اما تمام حرف های منفی ۵ ک دا که علیه آقای هاشمی در دور اول زده شد، نتایجش را در دور دوم نشان داد و علاوه بر آن ت یب های بسیار سازماندهی شده ای انجام شد که آن را کشف کرد و البته پیگیری نشد که در آن نهادهای بزرگی دست داشتند. آقای هاشمی در آن زمان هم می خواستند که انصراف بدهند و ی در آن زمان آقای را نزد آقای هاشمی فرستادند که این کار را نکنید.تصمیم قطعی آقای هاشمی انصراف بود؟یکشنبه شب تصمیم آقای هاشمی انصراف بود که آقای از طرف ی آمدند و گفتند که ی با انصراف موافق نیست. آقای هاشمی شرط گذاشتند که برخی نهادها در مرحله دوم کنترل شوند و ایشان نیز تایید د که این کار انجام شود اما زمان خیلی فشرده بود و کار بجایی نرسید. یکی از نواقص انتخابات ما این است که بین مرحله اول و دوم زمان خیلی کوتاه است.»