پرونده ترانه نوین ایران در مجله ویرگول

قرار گفت و گو با افشین یداللهی را عصر سی ام بهمن ماه 1393 گذاشتیم. به گواه تاریخی که به خط خودش زیر امضایی که در روز رونمایی از کتاب جنون منطقی در نشر ثالث برایم نگاشت. اردیبهشت 1394 در ساختمانی حوالی میدان محسنی که محل برگزاری برجی جلسات روان پزشکی اش بود. مهمانش شدیم. آرامش و صمیمیت و تسلطش بر گفتار مسیر گفت و گو را شکل می داد و یکی از راحت ترین و لذت بخش ترین مصاحبه های دوران کاری ام را پدید می آورد. زمان گفت و گو به درازا کشید و قرار گذاشتیم در جلسه دیگری به موضوعات باقیمانده و رفع ابهامات جلسه اول بپردازیم؛ جلسه دیگری که هرگز اتفاق نیفتاد. بعد از آن گفت وگو تا اوا سال 1395 شاید پرتراکم ترین دوران گفت و گو با اهالی موسیقی و تهیه پرونده های موسیقی برای من بود و همین مرا از پرداختن به گفت و گوی بداللهی غافل کرده بود.گفت و گوی منتشرنشده با افشین یداللهی؛ مرد ترانه های درستهرچند پس از آن قرار اولیه، بارها یکدیگر را در جلسه خانه ترانه دیدیم و حتی یک بار هم در بزرگداشتی که برای سعید دبیری تدارک دید، مرا مسئول هماهنگی ها با جناب دبیری کرد. بارها حضوری و تلفنی به شوخی و جدی از بیات شدن حرف هایش می گفت و من هم عذر می آوردم که شما جوان هستید و فعلا پیش وتان را در اولویت گذشته ایم و اینکه مصاحبه خشک و خالی در شان شما نیست و می خواهیم پرونده ای برایتان منتشر کنیم. چه می دانستم که قرار است پرونده اش را در نخستین سالگرد پرکشیدنش منتشر کنیم و چه دریغی در فقدان او اندوهناک تر از این؟!جناب یداللهی عزیز! هر هنرمندی برای مسیری که طی کرده است داستانی دارد؛ ما هم می خواهیم بدانیم داستان قدم گذاشتن شما به وادی ترانه سرایی چیست؟من از حدود 14 سالگی تنبک می زدم و با اشعار حافظ و سعدی مانوس بودم. برنامه گل ها را خیلی دوست داشتم و این برنامه جزو علاقه مندی هایم در حوزه موسیقی بود. دوره دبیرستان به شکلی دست و پا ش ته چیزهایی می نوشتم که خیلی هم تابع وزن و قافیه نبودند. بعدها سرودن شعر را شروع آن هم به صورت پراکنده و در قالب های آزاد و کلاسیک و خیلی هم به دنبال فضاهای نقد ادبی و شب شعر نبودم. در همان زمان نزد ان جمشید محبی و ناصر فرهنگفر نواختن تنبک را آموزش می دیدم. همین موضوع باعث شد با ریتم و وزن و در نهایت ترانه آشنا شوم. درواقع شعر و موسیقی در دوران دانشجویی همواره همراه من بودند.در دوران آموزشی سربازی با یکی از دوستان به نام شهرام پویا که او هم پزشک بود، تصمیم گرفتیم کارهایی در فضای موسیقی پاپ بسازیم. قرار شد او ملودی ها را بسازد و من ترانه بنویسم. این ماجرا مربوط به زمانی است که هنوز موسیقی پاپ مجاز نشده بود. مدتی بعد تعدادی کار آماده کردیم و نظر من این بود که کارها را باید خواننده شاخصی بخواند. به همین دلیل مدتی به دنبال خواننده یا تهیه کننده مناسب بودیم. هر چند آن مجموعه هیچ وقت منتشر نشد اما هر دوی ما از آن پس وارد فضای موسیقی پاپ شدیم. شهرام پویا بعدها برای محمد اصفهانی آهنگ «آفتاب مهربانی» را ساخت که شعر زنده یاد قیصر امین پور بر روی آن نوشته شد و کار دیگری نیز بر روی شعری از سایه ساخت.یک کار مشترک هم برای تیتراژ یک سریال مستندگونه به نام «پاییز گرم» ساختیم که اولین ترانه تیتراژ من بود و با صدای خود ایشان منتشر شد. اما پیش از آنها بود که یک روز از رادیو «آ ین منجی» را با صدای خشایار اعتمادی شنیدم. تعجب از چنان سبک و ص و چنان آهنگی! از طریق یک آشنای مشترک با ایشان ملاقات و در همان دیدار اول آقای اعتمادی به من گفت چرا ترانه هایت را کاملا در فضای پاپ نمی نویسی؟ من هم گفتم وقتی چنین ترانه ای مجوز نمی گیرد و شرایط اجرایش مهیا نیست چرا این کار را ؟ اما ایشان نظرش این بود که ما باید کار خودمان را و منتظر باز شدن فضا بمانیم. در همان دوران خشایار اعتمادی آلبومی در ژانر موسیقی پاپ خوانده بود با عنوان «دلشوره» به آهنگ سازی بابک بیات و فواد حجازیکه ترانه سرایان آن آلبوم افرادی مثل جنتی عطایی و اکبر آزاد و بامداد جویباری بودند، اما آن آلبوم مدت ها در مسیر گرفتن مجوز با مشکل مواجه شده بود. از آن جلسه که بیرون آمدم سرودن ترانه در فضای موسیقی پاپ را آغاز . چند روز بعد آقای اعتمادی با من تماس گرفت و از من خواست تا ترانه ای با موضوع «عاشورا» بنویسم که نتیجه کار ترانه ای بلند با مدت زمان حدود نُه دقیقه شد که در فضای پاپ- کلاسیک و با ار تر بزرگ صدا و سیما و آهنگ و تنظیم فواد حجازی ساخته شد. شعر من با برآورد خوبی تصویب شد و درواقع این اولین ترانه من بود که منتشر می شد و البته شعر هم مبتنی بر عزا و عزاداری نبود و نگاهی حماسی به واقعه عاشورا داشت.با توجه به حضور ترجیع بند و همراهی با موسیقی شاید بتوانیم بگوییم این کار اولین ترانه شماست اما دست کم از منظر کلام ساختاری کلاسیک دارد و زبان رسمی و بافت شعرمدار آن نسبت زیادی با ترانه های مرسوم پاپ امروز پیدا نمی کند. هر چند زبانی به روزتر از ترانه های کلاسیک دهه های 40 و 50 دارد. ادامه این داستان حتما شنیدنی است!بله! به هر حال اولین ترانه هایم چنین ساختاری داشتند و هنوز هم چنین ترانه هایی می نویسم و همان طور که می گویید تلاشم این است که زبان ترانه های کلاسیک من به روز و حاوی تع ری نو باشد. همین اتفاق در ترانه هایی که بعد از آن در آستانه جام جهانی درآلبومی با نام «ایران من» قرار گرفت، افتاده است. در آن آلبوم خواننده هایی مثل خشایار اعتمادی و قاسم افشار و محمدرضا عیوضی و اگر اشتباه نکنم کورش یغمایی حضور داشتند. فکر می کنم اولین آلبومی که در فضای موسیقی پاپ پس از انقلاب منتشرشد همان آلبوم بود.آن موقع هنوز آلبوم «دلشوره» مجوز نگرفته بود. آنجا بود که ترانه «از فارس تا خزر» را با آهنگ سازی شادمهر عقیلی و برای صدای خشایار اعتمادی نوشتم. در همان آلبوم ترانه دیگری نیز دارم که درواقع وقتی ترانه «از پارس تا خزر» را به آقای اعتمادی دادم ایشان تصمیم گرفت کار آماده دیگری که در آنآلبوم داشت را هم به من بسپارد تا شعرش را عوض کنم و همین اتفاق هم افتاد. این ها دومین و سومین ترانه های من بودند که اجرا شدند. در فضایی که هنوز چندان ترانه سرایی نداشتیم و هنوز جلسات ترانه و نقد ب ا نشده بودند و همان تعداد معدود ترانه سراها هم ارتباطی با هم نداشتند. این ها به نوعی شاید اولین ترانه های نخستین نسل ترانه پس از انقلاب بودند که در داخل ایران منتشر می شدند.فعالیت هایتان در زمینه موسیقی به ویژه نوازندگی تنبک را تا چه اندازه پیش بردید؟در یک برهه ای خیلی جدی موسیقی و نوازندگی را دنبال می . در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی که آقای جمشید محبی من بودند، به عنوان شاگرد قدیمی شان و هنرجوی یکه به کارش اطمینان داشتند، مدتی برای هنرجویان سال اولی و مبتدی تدریس می . طی دوران دانشجویی ام در کرمان هم مدرس کلاس های تنبک اداره ارشاد بودم. در آن زمان اولین کنسرت های پس از انقلاب کرمان را حوالی سال 66 با گروهی متشکل از آقایان داریوش نیکوبه داد (نوازنده ویولن)، میرزایی (خواننده)، ایرانمنش و سعادت ارجمند برگزار کردیم.در برنامه «تماشاگه راز» هم به عنوان نوازنده تنبک در کنار آقایان روزبه کلانتری، مجید اخش ، فروهری، فریوسفی و ذوالفنون گروهی بودیم که به خوانندگی آقایان افتخاری و اصفهانی برنامه هایی ضبط و اجرا کردیم. در بعضی از ضبط های صدا و سیما هم حضور داشتم.گفت و گوی منتشرنشده با افشین یداللهی؛ مرد ترانه های درستافشین یداللهی و همسرش هردو در حادثه رانندگی فوت شدندآیا تا به حال به تعریف مشخصی از ترانه فکر کرده اید و اساسا داشتن تعریفی از ترانه و ترانه سرا چه اندازه به رفع موانع و مشکلات پیشِ روی این ژانر کمک می کند؟به نظر من نیازی به چنین تعریفی نداریم؛ ی که ترانه سرا باشد می فهمد که ترانه چیست. نمی گویم که تعریفش نکنیم، اگر ی تعریف درستی از ترانه ارائه بدهد ما هم خوشحال می شویم اما مهم هماغوشی درست کلام و موسیقی است. شما هر کلامی را می توانید در ساختار ترانه قراردهید. می توانید نوشته های یک رو مه را با آهنگ و اجرایی خوب تبدیل به یک ترانه شنیدنی کنید. کمااینکه خیلی از اشعار کلاسیک و نیمایی و آزاد هم از ابتدا تا همین امروز در کنار موسیقی کارکرد ترانه پیدا کرده اند و نمی توانیم بگوییم که این ها ترانه نیستند. زیر این اشعار در کنار موسیقی و اجرا کارکرد ترانه پیدا کرده اند.اما طبیعتا سازندگان و سرایندگان چنین کلام و شعری را نمی توانیم به اعتبار قرار گرفتن نوشته و سروده شان در قالب یک مجموعه موسیقایی واجد شرایط هر تعریفی از «ترانه سرا» بدانیم. با این حساب سنگ روی سنگ بند نمی شود و هر ی مدعی می شود که ترانه سراست؛ کمااینکه با همین فرمول الان خیل عظیمی از مدعیان ترانه سرایی که یا صرفا شاعرند یا اصلا هیچ نشانه ای از ادب و هنر در ساخته هایشان نیست در جامعه جولان می دهند. این یکی از مشکلاتی است که فکر می کنم در نداشتن تعریفی مشخص از ترانه و ترانه سرا با آن رو به روییم.قطعا همین طور است. این ها را در تعریف ترانه گفتم و من هم مثل شما معتقدم این مدل ترانه ها، سازندگانشان را ترانه سرا نمی کنند، اما شعری که برای همراهی با موسیقی سروده شود حتما ترانه است و سراینده اش هم ترانه سراست؛ حال اینکه موفق بشود یا نه موضوع دیگری است. وقتی بر روی ملودی، کلامی می نشانیم این عمل به نوعی سرودن ترانه است و هرچه کلام قابلیت بیشتری در پذیرش موسیقی داشته باشد، می تواند به تعریف ترانه نزدیک شود اما من شخصا تعریف جامع و مانعی از ترانه نمی توانم ارائه بدهم.با این وجود به نظر من یکی از مهم ترین مشکلات در نبود تعریفی مشخص و دقیق از ترانه و به خصوص «ترانه سرا» زمانی بروز پیدا می کند که بخواهیم یک تشکیلات صنفی برای این ژانر ایجاد کنیم. شما جزو گروهی بودید که برای تشکیل کارگروهی با عنوان ترانه در خانه موسیقی فعالیت کرده اید. حتما شما در ان ماجرا باید تعریفی از ترانه سرا در نظر می گرفتید؛ بدون تعریف که نمیشد صنفی تشکیل دهید!بله. از آن حیث بدون تعریف نیستیم. ما برای این کار تعریف عملیاتی می کنیم. مثلا ی که فلان مدت سابقه ترانه سرایی دارد یا فلان تعداد ترانه اجراشده دارد. یعنی اساس تعریفمان عملکرد و وجی است. ممکن است فردی استعداد خوبی در ترانه سرایی داشته باشد ولی هنوز ترانه ای از او اجرا نشده باشد. ما نمی توانیم او را به عنوان ترانه سرا وارد صنف کنیم. اما اگر همین فرد ترانه هایش را در قالب کتاب منتشر کند و در ارزی های کارشناسان صنف مشخص شود ترانه سرای قابلی است، می تواند عضو شود. اتفاقا این مدلی که ما در تشخیص ترانه سراها انتخاب کردیم خیلی کارآمدتر از مدلی است که مثلا برمبنای یک تعریفی که هنوز هم نداریم شکل گرفته باشد.البته من هم می خواستم در نهایت به چنین پاسخی برسیم، یعنی شما برای امور صنفی هم که شده یک تعریفی از ترانه سرا در دست دارید که این خیلی خوب است، اما همین تعریف شما هم مشکلاتی را که در یکی از سوالات قبلی مطرح همچنان به همراه دارد؛ آن هم با تبعاتی ناخوشایند. بدین معنی که ممکن است ی که سابقه زیادی در این حوزه دارد و کارهای زیادی هم از او منتشر شده، وقتی به وجی آثارش نگاه می کنیم در بهترین ح کیفیت ترانه هایش در سطح همان نوشته های معمولی رو مه است که با موسیقی و اجرا ه ن شده اند. از طرفی چنین فردی ممکن است برای رسیدن به این رزومه، با آن ترانه های معمولی و شاید هم بد، از ارتباطات ناسالم و باندبازی و امثالهم استفاده کرده باشد...به هر حال ما قاضی و هیئت منصفه نیستیم. از طرفی من معتقدم بخشی از ترانه سرایی لازمه اش برقراری روابط است. شما با یک حرفه و یک صنعت بالقوه پول ساز به نام ترانه طرف هستید. بدیهی است مانند بسیاری از مقوله های دیگر هنری برای پذیرفته شدن و اجرا و منتشر شدن کارتان نیاز به برقراری روابط دارید؛ مثل یک بازیگر یا کارگردان. حتی یک شاعر هم بدون برقراری روابط نمی تواند اشعارش را به دست مخاطب برساند. این برقراری روابط ا اما ناپسند نیست. به طور مثال تشکیل یک تیم اسمش باندبازی نیست، اینکه افرادی متشکل از یک یا چند ترانه سرا و آهنگساز و تنظیم کننده و خواننده و نوازنده تشکیل یک تیم را بدهید و سفارشات را به تیم خودشان بسپارید چیز بدی نیستو خیلی هم خوب است. اما زمانی هست که ی به اصطلاح عامیانه زیرآب دیگر افراد را می زند یا دیگران را ت یب می کند و یا اینکه با برنامه ریزی به خبری کار مجانی می دهد تا بتواند بازار را از دست رقیب بگیرد، آن هم رقیبی که در یک رقابت سالم حاضر نیست کاری را مجانی یا زیر قیمت ارائه کند و برای کارش ارزش و شانی قائل است؛ این گونه رفتارها ناپسند است. انی را هم می شناسیم که برای خوانندگان مطرح و مشهور داخلی و خارجی آلبوم رایگان جمع می کنند تا بعد از بهدست آوردن شهرت بتوانند از خوانندگان تازه وارد یا غیرمطرح پول خوبی بگیرند. اما در نهایت چیزی که باعث ماندگاری یک ترانه ترانه سرایش می شود کیفیت اثر است.ممکن است ی به کمک باندبازی و روابط ناسالم ترانه متوسطش را به صورت گسترده منتشر کند و برای مدتی شهرتی هم دست و پا کند و به قول معروف بیزینسی هم به راه بیندازد و احتمالا به قیمت متوسط ماندن و و متوسط نگه داشتن مجریان آثارش، به موفقیت مالی هم برسد که این به شیوه نگرش او به ترانه ربط دارد، اما مسلما چنین ترانه سرایی و انی که ترانه هایش را می خوانند به تدریج کنار زده خواهندشد زیرا اگر موفقیت را اعتبار هنری و ماندگاری کیفی بدانیم چنین افرادی موفق نخواهندبود. از طرف دیگر ی که ترانه خوب می نویسد و باز هم باندبازی و غیبت و تخطئه می کند و به اصطلاح عامیانه چشم دیدن همکار را ندارد، به نظر من باید بداند که در این حرفه جا برای ی تنگ نیست.شما هرچه بیشتر ترانه خوب بنویسید تعداد ترانه های خوب بیشتر می شود نه اینکه ترانه های خوبِ دیگر، جایی برای اجرا شدن ندارند. حال ممکن است ی از منظر حرفه ای برای اجرای آثارش شرط و شروطی بگذارد که مربوط به حفظ کیفیت یک مجموعه است؛ به طور مثال یک ترانه سرا بگوید اگر ترانه سرای دیگری قرار است در مجموعه ای باشد باید سطح کیفی کارش از فلان حد پایین تر نباشد که این مورد اصلا نکته نامطلوبی نیست. ضمن اینکه باید اشاره کنم تفاوت باندبازی و تیم داری هم در این است که در باندبازی اخلاق حرفه ای و اصول رقابت سالم رعایت نمی شود اما در یک تیم این اصول رعایت می شوند.شاید یکی از بهترین ابزارها برای تعدیل چنین فضایی و جلوگیری از هجوم ترانه های نازل به فضای موسیقی پاپ ابزار نقد باشد. شما چه جایگاهی برای نقد ترانه قائل هستید و در جلسات خانه ترانه تا چه اندازه فضا را برای منتقدین باز کرده اید؟من و دیگر دوستانم در خانه ترانه از منتقدی که نقد خوب و سازنده داشته باشد استقبال می کنیم. لازم هم نیست که یک منتقد خودش ترانه سرا باشد اما باید ترانه را لمس و درک د و با چارچوب ترانه آشنا باشد. همین جا هم اعلام می کنم هر ی که می تواند ترانه را درست نقد کند از حضورش در جلسات خانه ترانه استقبال می کنیم. ما درواقع به نقدهای بی تعارف و جدی اما محترمانه نیاز داریم اما نکته اینجاست که بسیاری از منتقدین اصولا منتقد «ترانه»اند(!) و معتقدند که ماهیت ترانه و کم ارزش است و ارگ ی یک ترانه خوبی هم گفت دلیلی بر ارزشمند بودن ترانه نیست!نمونه اش را در بعضی شوراهای نظارتی می بینیم! ترانه را به شکلی نقد می کنند که انگار از دنیای دیگری آمده اند، اصلا در فضای ترانه نیستند و آن را درک نمی کنند و حتی اگر یکی، دو مورد را با استفاده از قواعد شعری درست نقد کنند به خاطر اشتراکاتی است که شعر و ترانه در برخی قواعد و اصول دارند و در حقیقت نقد شعر می کنند نه ترانه. این موضوع خوب است تا زمانی که فقط نقد شعر نباشد و به وجود دیگر ترانه هم توجه شود.گفت و گوی منتشرنشده با افشین یداللهی؛ مرد ترانه های درستبحث دیگری که در ادامه همین موضوع نقد مطرح است بحث داوری ترانه است. چند سالی است که مسابقاتی متداول شده که خواننده ای می آید و می خواند و داوران هم به او امتیازاتی می دهند. نکته اینجاست که نقش داوری که تخصصش ترانه سرایی است در چنین فرآیندی چیست؟ شما به عنوان ی که در چنین مسابقاتی داوری کرده اید چه نظری می توانید درمورد کیفیت صدای خواننده و موسیقی بدهید؛ آن هم از جایگاه یک ترانه سرا؟خب طبیعی است که من در مورد صدای خواننده نظر نمی دهم و نظراتم در مورد کلام ترانه ای است که خواننده می خواند. اتفاقا کیفیت کلام ترانه در موفقیت یک خواننده نقش بسیار تعیین کننده ای دارد. شما ببینید که چطور بسیاری از خوانندگان بزرگ با انتخاب های غلط از فضای ترانه حذف شده اند. اینکه یک خواننده انتخابش در حوزه کلام چیست، بسیار مهم است و قطعا ارتباط مستقیم با کیفیت کارش دارد. من نقشی در ساز و کار برنامه ای که در آن داوری نداشتم، اما نگاهم در آن برنامه به خواننده و کارش به عنوان یک تیم بود و نه صرفا یک شخص.
در مورد کلام ترانه، جنس صدای خواننده و بحث تلفیق و تلفظ درست کلمات و حسی که در ادای کلمات استفاده می شودو امثال این ها مهم است و داوری من هم برای چنین مواردی بوده است. من به عنوان ی که خودم کار خوانندگی می کنم، می توانستم در مورد خواندن خواننده ها هم نظر بدهم اما وارد این حوزه نشدم چون در جمع داوران یک آهنگساز و دو خواننده هم حضور داشتند. پس این مهم است که یک خواننده چه ترانه ای انتخاب می کند، اگر یک کلام ضعیف و گنگ و پر از ایراد انتخاب کرده باشد چگونه می خواهد موفق شود؟ حتی اگر صدا و تکنیک خوبی هم داشته باشد. در صورتی که خواننده ای ممکن است صدای متوسطی داشته باشد اما با انتخاب درست کلام، می تواند به موفقیت های بهتری برسد؛ مثلا سیاوش قمیشی وسعت ص در حد ندارد اما انتخاب ها و ملودی های خوبش او را به موفقیت رسانده است.ذهنیت من بیشتر به نقش کیفی این مسابقات بود که اساسا در آن ها یا کیفیت کلام ترانه نقش چندانی در انتخاب برندگان ندارد یا داوران ترانه سرا نقش مهمی در این انتخاب ها ایفا نمی کنند اما با این توصیفاتی که اشاره کردید حضور یک داور ترانه سرا در مسابقه خوانندگی کاملا توجه پذیر است. اما از نقد و داروی بگذریم و به سراغ ترانه هایتان برویم. چرا بخش مهمی از ترانه های شما در قالب تیتراژ سروده شده اند؟ چه شرایطی شما را با بیش از 70 ترانه، تبدیل به یکی از پرکارترین ترانه سرایان تیتراژ و متن کرده است؟واقعا این تعداد ترانه تیتراژ دارم؟ خودم هم نمی دانستم! البته خیلی های دیگر بعد از من تیتراژهای زیادی نوشتند به خصوص بعد از ممنوع الکار شدنم.هنوز هم ممنوع الکارید؟در حال حاضر خیر، ولی مدتی ممنوع الکار بودم. مدتی هم به ظاهر ممنوع الکار نبودم اما هیچ کدام از ترانه هایم تصویب نمی شدند که در ادامه حتما در این مورد توضیح خواهم داد. اما همان طور که گفتم اولین ترانه تیتراژ من همان تیتراژ سریال «پاییز گرم» بود. بعد از آن برای سریالی به نام «بازی پنهان» به کارگردانی شاپور قریب (که از شبکه پنج پخش شد) به آهنگ سازی ایمان حجت و خوانندگی امید حجت ترانه ای نوشتم که در زمان خودش ترانه موفقی شد. ترانه بعدی هم ترانه سریال «خط قرمز» به کارگردانی قاسم جعفری بود. یکی از دوستان به نام ارژنگ حقانی که با پیروز ارجمند آهنگساز آن سریال همکاری می کرد.با من تماس گرفت و گفت در حال ساخت سریالی هستیم با این مضمون که چند جوان یک ماشینی بر می دارند و می روند شمال! گفتم بعدش چه می شود؟ ایشان هم گفت: بعدش را نمی دانیم هنوز، ولی یک ترانه برای این کار می خواهیم! (می خندد). کار را هم شروع کرده ایم و باید زودتر به آنتن برسانیم. خب من حدس زدم چنین موضوعی که چند جوان با هم به شمال می روند و قرار است در تلویزیون ایران هم پخش شود، داستان های زیادی نمی تواند داشته باشد. احتمالا ماجراهایی دارند و تجربیاتی خواهندداشت و لطمه هایی می خورند و درس هایی می گیرند و... بنابراین ترانه را بر روی ملودی نوشتم با این شروع که: «گاهی وقتا با یه رویا می شه از حادثه رد شد...».ترانه تیتراژ پایانی آن سریال هم سروده علی عسکری، دبیر آن زمان شورای شعر صدا و سیما بود.بله. من در سریال «خط قرمز» ترانه متن سریال را نوشتم و آقای عسگری ترانه تیتراژ را سرودند. اما ترانه ای که بعد از آن برای تیتراژ نوشتم، اگر اشتباه نکنم، برای سریال دیگری به کارگردانی قاسم جعفری بود به نام «شب آفت ». آهنگساز آن سریال هم پیروز ارجمند بود و از آنجایی که از ترانه «خط قرمز» رضایت داشت، این کار را هم به من سپرد. این درست در همان زمانی بود که حسن فتحی در حال ساخت سریال «شب دهم» بود و آهنگ ساز سریال هم فردین خلعتبری.یک بار که من در منزل فردین خلعتبری بودم و آقای فتحی هم حضور داشتند صحبت از ترانه سریال شد و اینکه چه شعری برایش انتخاب کنند. پیش از آن حسن فتحی سریال «پهلوانان نمی میرند» را با آهنگ سازی بابک بیات ساخته بود که شعر آن از مولانا بود و با صدای محمد اصفهانی اجرا شده بود. برای این سریال هم اعتقاد داشتند باید شعری از قدما پیدا کنیم که مناسب کار باشد. من به ایشان گفتم چرا برای این سریال یک شعر تهیه نمی کنید؟ گفتند چطور و چگونه؟ من هم پیشنهاد دادم که خودم یک ترانه برای این سریال بنویسم. درواقع خودم به خودم سفارش دادم (می خندد).همان شب که از منزل آقای خلعتبری بیرون آمدم بخش زیادی از ترانه را نوشتم و با ایشان تماس گرفتم و برایشان خواندم. فردای آن شب ایشان تماس گرفتند و گفتند این شعر خوب است اما می خواهم که یک مطلع خوب هم برای کار بنویسی. من هم تا ظهر بیت «مرز در عقل و جون باریک است/ کفر و ایمان چه به هم نزدیک است» را نوشتم.
در حقیقت در آن ترانه آ ین بیتی که سروده شد همین بیت بود. شعر که تکمیل شد آن را نزد آقایان حسن فتحی و حسن بشکوفه (تهیه کننده سریال بردند و آن طور که فردین خلعتبری نقل قول می کند هر دوی آن ها گفته بودند: این خود جنس است! و اصلا همین را می خواستیم و همین را استفاده خواهیم کرد.اتفاقا مدتی پیش که آقای بشکوفه برای رونمایی کتاب جنون منطقی آمده بودند، در صحبتی که بعد از مراسم داشتیم می گفتند: «ما در سریال های تاریخی ی را نداشتیم که به این شکل مناسب برای آن ها ترانه بنویسد و همیشه از کلام قدما استفاده می کردیم. بعد از اینکه شما ترانه سریال «شب دهم» را نوشتید احساس کردیم که این باب باز شده و الان ی هست که برای چنین کارهایی ترانه بنویسد؛ آن هم به زبان نور و به روزتر». چنان که بعد از «شب دهم» این همکاری ها ادامه پیدا کرد و ترانه تیتراژ سریال «مدار صفر درجه» را هم برای همان تیم نوشتم.گفت و گوی منتشرنشده با افشین یداللهی؛ مرد ترانه های درستپس اینکه شما ترانه های زیادی برای تیتراژ و متن سریال ها نوشته اید، برخلاف نظر برخی افراد به دلیل باندبازی و حضور در مافیای خاصی نبوده و دلیل اصلی اش این بوده که شما علاوه بر اینکه در این حوزه جزو نخستین های پس از انقلاب بوده اید کیفیت مورد نظر را هم ارائه می داده اید که عامل ادامه همکاری هایتان در این حوزه بوده است.احتمالا همین طور است. من این کار را شروع و از آن جایی که کارم برای سفارش دهندگان رضایت بخش بود آن ها هم به همکاری با من ادامه دادند. مثال دیگری بزنم؛ رضایت قاسم جعفری از ترانه «شب آفت » باعث شد در سریال بعدی ایشان یعنی «مسافری از هند» همدیگر را دیدیم و پیش از آن آشنایی چندانی از یکدیگر نداشتیم و تنها از طریق تلفن با هم در ارتباط بودیم. به طور کلی هیچ گاه رابطه ای که بشود نامش را باندبازی گذاشت در مورد کارهای من وجود نداشته است. ادامه همکاری با فردین خلعتبری نیز پس از ترانه «شب دهم» شکل گرفت.ناگفته نماند که یکی از دلایل این سفارشات را سوای از کیفیت و فضای کار، شاید بتواند نبود ترانه سرایانی با چنین تجربیاتی دانست. درواقع در آن دوره تقریبا فرد دیگری نبود که تجربه نوشتن در چنین فضاهایی را به اندازه من داشته باشد. دلیل دیگرش هم تنوعی بود که من در مضامین ترانه ها ایجاد می و منعطف بودم. سال بعد از پخش سریال «شب دهم» قرار شد من برای سریال «خوش رکاب» ترانه بنویسم، این درحالی بود که ترانه «شب دهم» فرمی کلاسیک داشت و ترانه «شب آفت » پاپ بود اما ترانه این سریال جدید باید در نوع کوچه بازاری قرار می گرفت. اول مردد بودم اما بعد با خودم گفتم چه اشکالی دارد؟ اگر بتوان خوب بنویسم قطعا تجربه خوبی هم خواهدبود.برای من نوشتن ترانه «خوش رکاب» به مراتب سخت تر از «شب دهم» بود، چون در «شب دهم» همان زبان همیشگی ام را داشتم که مدت ها بود به آن رسیده بودم اما تا آن زمان هیچ وقت سعی نکرده بودم که ترانه کوچه بازاری بنویسم. به هر حال ترانه نوشته د و در حقیقت اولین ترانه ای بود که با این فرم پس از انقلاب از تلویزیون پخش می شد. سال بعد از آن هم ترانه«o+» را نوشتم که این بار هم زبان جدیدی را تجربه . این ترانه هم فضایی فانتزی (که نقدهایی هم بر این تعریف هست) داشت و در قسمت هایی فرم هیپ هاپ و می گرفت.در واقع در ای مدت من مانند بازیگری که نقش های مختلفی را تجربه می کند، در هر ژانری که پیشنهاد می شد ترانه نوشتم. این رند در «اشک ها و لبخندها»، «مدار صفر درجه» و «میوه ممنوعه» ادامه پیدا کرد که همگی ترانه های موفقی شدند. البته زمانی رسید که ظاهرا مسئولین احساس د من بیش از حد در صدا و سیما کار کرده ام و به نوعی جلوی فعالیت هایم را گرفتند. بنابراین هیچ گونه باندبازی در استفاده از کارهای من وجود نداشته است. آقای جعفری می گفتند: «من زمانی که به تو ترانه ای سفارش دادم به چند نفر دیگر م بدون اطلاع تو سفارش مشابه می دادم اما در هایت ترانه تو را انتخاب ».از بین خوانندگان بیشترین همکاری های شما به ویژه در تیتراژها با احسان خواجه ی بوده است. این تعدد همکاری با ایشان به نسبت دیگران به چه دلیل بوده و در چه شرایطی اتفاق افتاده است؟من پیش از همکاری با احسان خواجه ی ترانه های زیادی داشتم و تیتراژها و آلبوم های زیادی از من منتشر و شنیده شده بود. در مقطعی ایشان برای نوشتن ترانه های آلبوم شان نزد من آمدند و دیدم با وجود سن کم صدای خوبی دارد و تسلط و رنگ صدا و توانایی هایش بسیار خوب است. فکر کنم بعد از اینکه اولین ترانه را برا آهنگ سازی و اجرا به ایشان سپردم، قاسم جعفری- که دیگر آن زمان ترانه سرای ثابت سریال هایشان شده بودم- از من خواست برایسریالی به نام «غریبانه» خواننده مناسبی به ایشان معرفی کن و من هم خواجه ی را معرفی . آقای جعفری از احسان خواجه ی نمونه کار خواست واو هم چند اجرای آماده اش را ارائه کرد و در نهایت مورد پسند آقای جعفری قرار گرفت و قرار شد آهنگ سازی ترانه پایانی را هم خودش انجام دهد. تیتراژ پایانی سریال «غریبانه» با توجه به مضمون غمگینی که داشت فضایی اندوهناک با فرمی کلاسیک ساخته بود و به همین دلیل تصمیم گرفتیم ترانه ای پاپ برای بخشی که خلاصه قسمت های قبل را پخش می کنند، بسازیم.این ترانه با عنوان «هر چی آرزو خوبه مال تو» ساخته شد و روی آن بخش قرار گرفت. در حقیقت این اولین ترانه ای بود که با صدای احسان خواجه ی به شهرت رسید و بسیار هم موفق بود به طوری که آقای جعفری می گفت: «زمانی که این ترانه به دلایلی روی آن قسمت نمی شد، بسیاری با صدا و سما تماس می گرفتند و تقاضای پخش آن را داشتند.» موفقیت این ترانه آغاز همکاری های من و آقایان خواجه ی و جعفری برای سریال های بعدی بود.کدام یک از خوانندگان دیگر کار تیتراژخوانی را با ترانه های شما شروع د و یا نقطه آغاز شهرتشان با ترانه های شما بود؟از منظر شهرت درواقع سریال «شب دهم» نقطه عطفی برای من و فردین خلعتبری و علیرضا قربانی بود. برای هر سه ما این سریال موفق، در ادامه فعالیت حرفه ای مان تاثیرگذار بود. اما در مورد تیتراژهای دیگر، ترانه ای برای صدای رضا صادقی نوشتم در سریالی به نام «سرنوشت» و در آن ترانه تلاش به فضایی که رضا صادقی در آن می خواند نزدیک شوم. ترانه سرا باید در استفاده از کلمات و تع رش، جنس صدا و فضای خوانندگی خواننده را هم در نظر بگیرد تا بتواند ارتباط بهتری با مخاط برقرار کند. برای علیرضا بلوری هم در سریال های «مسافری از هند» و « بدرقه» و «مار و پله» ترانه نوشتم.گفت و گوی منتشرنشده با افشین یداللهی؛ مرد ترانه های درستآیا تحصیلات آکادمیک شما در رشته روان پزشکی تاثیری در کیفیت ترانه هایتان داشته است؟نمی دانم، شاید داشته است. قطعا برای شاعر و ترانه سرا شدن تحصیلاتی مثل روان شناسی ضرورتی ندارد. من معتقدم که داشتن یک ذهن روان شناختی و از زوایای مختلف به مسائل نگاه و توانایی تحلیل و قضاوت ن می تواند در کیفیت ترانه هایمان موثر باشد اما اینکه تحصیلات روان پزشکی چه اندازه تاثیر دارد را نمی توانم بگویم.برخورد شوراهای شعر ارشاد و صدا و سیما با شما و ترانه هایتان چگونه بوده است؟ تا چه اندازه تقاضای اصلاح و تغییر در ترانه ها دارند و ممیزی ها چه مشکلاتی برای شما داشته اند؟1مدتی است که به اداره ارشاد رفت و آمدی ندارم اما آ ین کاری که برای تلویزیون نوشتم مربوط به سریال «سال های ابری» بود. در این کار به اندازه چند برابر استرسی که در تمام کارهای قبلی تلویزیونی ام داشتم، به من استرس وارد شد. برای تصویب این ترانه خیلی اذیت شدیم. من برای این سریال سه بار ترانه نوشتم و در آ هم همان شعر اول با اندک تغییراتی تصویب شد. البته من برای اینکه کیفیت کار حفظ شود ابتدا ترانه ها را کاملا عوض می و تن به تغییر نمی دادم. اما ترانه هایی که دوباره نوشتم معنای عمیق تری پیدا د.درواقع شعر اولیه مشکلی نداشت و مناسب فضای کار بود و ارتباط بهتری هم می توانست با مخاطب برقرار کند اما ترانه تغییر یافته در ژانر و مفهوم و به خصوص در شروع ترانه بسیار عمیق تر شد و اتفاقا ترجیح من روی ترانه تغییر یافته بود اما اعمال نظرها فقط مصداق «عدو شود سبب خیر» شد و همان ترانه اول پذیرفته شد. در حقیقت دوره قبل آزاردهنده ترین دوره تلویزیون از منظر عملکرد شورای نظارت بود، هنوز با اعضا شورای دوره جدید برخوردی نداشته ام!ایراداتشان بیشتر حول چه نکاتی بود؟ مشکلشان محتوا بود یا فرم یا هر دو؟در مورد ترانه های من فکر می کنم مسئله بیشتر غرض ورزی بود. در یک شعر شش بیتی برای هر بیت سه ایراد می گرفتند، به طور مثال در این بیت:آتش بزن سجاده را وقتی حجابت می شود
اهل جنونی باشی دعا بهتر اجابت می شودمی گفتند: شما مستنداتی بیارید که دیوانه ها دعایشان بهتر اجابت می شود! یا در شعر دیگری که گفته بودم:برای مرگ پیش از مرگ با عشق
مسیری جز جنون منطقی نیستمی گفتند:" این مرگ پیش از مرگ یعنی خودکشی! فکر می کنم افرادی که در شورا بودند هیچ کدام این حدیث مشهور را نشنیده بودند که: «موتوا قبل ان تموتوا» (بمیرید پیش از آنکه مرگتان را برسد)! یا اینکه می گفتند: اصلا جنون منطقی یعنی چه؟ جنون جنون است و دیگر منطقی نمی شود. به آن ها گفتم: از نظر شما ی که می گوید من دیوان حسینم دیوانگی است یا برمبنای نوعی منطق است؟ ی که می رود روی مین و تکه تکه می شود دیوانه است یا پشت این ظاهر جنون و دیوانگی منطقی وجود دارد یا این بیت معروف را نشنیده اید که:در رده منزل لیلی که خطرهاست در آن
شرط اول قدم آن است که مجنون باشیو البته مضامین مشابه بسیاری در ادبیات و به خصوص شعر ما وجود دارد. به هر صورت می گفتند که جنون منطقی نداریم! من هم اسم کتابم را جنون منطقی گذاشتم که از این به بعد داشته باشیم. (می خندد)
حتی در سریال «خوش رکاب»، در این بیت:یکی نیست حرف دل ما رو بگه
ساده تر قصه دنیا رو بگهبعد از پخش دو قسمت از سریال گفتند: «یکی نیست حرف دل ما رو بگه» را عوض کنید! من گفتم بعد از پخش دو قسمت تازه به این فکر افتاده اید؟! گفتند به هر حال باید عوض شود! با آقای خلعتبری تماس گرفتم و گفتم قلم و کاغذ بردار و بنویس:یکی «هست» حرف دل ما رو بگه!فردین کمی مکث کرد و خندید و گفت: «معنا هم عوض نمی شود». در حقیقت هم عوض نمی شد چون بعد از آن بیت، این بیت بود که:تو با من تا ته دنیا اومدی
عشق من عاشقی رو خوب بلدیو اینجا «تو» خطاب به کامیون است، یعنی باز هم آدمی نیست که حرف دل ما را بگوید و فقط یک کامیون این را می گوید!در جای دیگری گفته بودم:بعد از وجم از بهشت هم مست هستم هم خمار
آدم همین جا خلق شد در جبر و اختیاراعضای شورای ممیزی می گفتند: مگر در بهشت مشروب و مصرف می کنیم که بعد از وج از آن مست و خمار باشیم؟! یا در مصرع دوم به کلمه « » ایراد گرفتند و اینکه بعد از این همه سال که از انقلاب گذشته شما چرا کلمه را به کار می برید؟ گفتم این در معنای هماهنگی آمده است یعنی جبر و اختیار با هم هماهنگ اند. خلاصه اینکه اگر در آن شورا محمدعلی بهمنی کار را تایید نمی د، ترانه هم مجوز نمی گرفت. از بابت این مشکلات من آن دوره شورا را دوره سرافکندگی صدا و سیما در این حوزه می دانم.تع ر مختلفی از واژه «عشق» در ترانه های شما می بینیم و می شنویم؛ تع ر مثل «در عشق هم آتش بزن» یا «که دارم عشق می گیرم» که تا حدودی آشنازدایانه و کمتر استعمال شده هستند. این نگاه غالبا منطقی به عشق یا متفاوت با تع ر مرسوم شه در چه تعریفی از عشق قرار دارد؟ببینید من معتقدم که ما واژه «عشق» را بیش از حد به عنوان یک اصطلاح به کار می بریم. به رنگ زرد و چلوکباب و وطن و و حسین و هر چیز دیگری عشق می ورزیم و همه این احساسات متفاوت را در قالب یک واژه به نام «عشق» می ریزیم! یعنی عشق برای ما یک اصطلاح است که خودمان هم نمی دانیم چیست. مثلا می گوییم: «من عاشق رنگ قهوه ایم» یا «عاشق بلالم»،حالا یکی عاشق بلال حبشی است و یکی عاشق بلال ذرت!فرقی هم برایمان نمی کند و هر غلیان عاطفی و احساسی که ما را درگیر خودش می کند، عشق می نامیم. در حالی که هیچ کدام از این ها وما عشق نیست، نه اینکه بی ارزش باشند؛ اتفاقا برای رشد و گذر از مقاطعی از زندگی بسیار هم لازم اند اما مفهوم عمیق عشق در آن ها پیدا نمی شود. ما از این چیزهایی که به اشتباه عشق می نامیم توقع عشق متقابل هم داریم؛ چه به لحاظ تداوم و چه از نظر کیفیت. بنابراین اگر با نگاهی واقع بینانه و پر از آگاهی و نه ا اما منطقی با این هیجان و غلیان احساسی و عاطفی رو به رو شویم به نتایج بهترین خواهیم رسید. مثلا در ترانه ای می سرایند:تو که نباشی می میرم! یا اینکه اصلا من مُردم! بعد در ترانه بعدی باز می گویند: برات می میرم! خب تو که مرده بودی! چندبار قرار است بمیری؟ یا: اگه نباشی هیچم! پس تو اصلا الان هم هیچی! تو یک صفری که باید یک عدد کنارت باشد تا هیچ نباشی و بودنت به آن طرف بستگی دارد و این ارزش نیست.
تعبیرِ «در عشق هم آتش بزن» را من در ویرایش نهایی آن ترانه که مجبور به تغییرش شدم گفتم:در عشق هم آتش بزن وقتی حجابت می شود
حتی دعا هم بی دعا بهتر اجابت می شود
و یا در جای دیگری که گفته ام:
یاغی بمان در عاشقی پرواز کن بی پر زدن
از بی نهایت رد شو و در عشق هم آتش بزنشاید ی تا به حال نگفته «عشق را آتش بزن»، زیرا عشق نهایت است. حالا اینجا من می گویم که حتی اگر همین نهایت و عشق حقیقی هم حجابت می شود آن را آتش بزن. درواقع لحظه ای که شما تصور کنید در مسیر افتاده اید و مثلا بگویید من خیلی خوب عبادت می کنم و چه اندازه حضور قلب دارم! یا چقدر آدم خیری شده ام و یا چقدر از خود گذشته ام! همین ها در درک حقیقت حجاب شما خواهندشد. به همین دلیل من می گویم در این عشق ها هم آتش بزن، چون شاید پس از آن تصور نهایتی داری و باز هم چیزهایی وجود داشته باشد.
یا در جای دیگری سروده ام:به قدری مسریه ح که دارم عشق می گیرم
که فکر م کنم تعبیر «عشق گرفتن» به عنوان یک عامل مسری پیش از این استفاده نشده است.گفت و گوی منتشرنشده با افشین یداللهی؛ مرد ترانه های درستآقای یداللهی! ما از شما ترانه های سفارشی هم شنیده ایم. ترانه سفارشی نوشتن چه تفاوتی با دیگر فرم های ترانه نویسی دارد؟ چه اندازه از میان ترانه های سفارشی تان، آن هایی را که بیشتر با اعتقاد و طرز فکرتان همخوان است انتخاب می کنید؟ترانه های سفارشی محدودیت های خاص خودشان را دارند، مثلا ممکن است یک ترانه تبلیغاتی برای سایپا از من بخواهند. خب من که اعتقادی به سایپا ندارم، اما باز یک چیزی می نویسم. البته مجبور هم نیستم. یک بار از طرف وزارت صنایع و معادن از من یک سرود برای پخش در برنامه های داخلی و همایش های خودشان خواستند. یک لیست چهار، پنج صفحه ای حاوی حدود 90 آیتم به من دادند و گفتند این ها حتی الامکان در این سرود باشند! به چند نفر دیگر هم این سفارش را داده بودند و آن ها یا نخواسته بودند تا نتوانسته بودند انجام دهند و قرار هم نبود که یک اتفاق شاعرانه باشد و باید دست کم کارکرد سرود داشته باشد.من این ترانه را نوشتم و نیما ا آن را خواند و مسلمان این به معنی اعتقاد من به صنایع و معادن و عملکردش نبود. بعدها این ترانه را به تلویزیون دادند و مدام پخش می شد و چقدر هم خوشحال بودند و نمی دانستند که پخش عمومی یک ترانه سازمانی چه کار مس ه ای است! البته من برای سازمان بیمه هم شعری گفته ام که علیرضا قربانی در کنسرت هایش آن را اجرا می کند، به این دلیل که تنها یکی از تع ر آن ترانه می تواند مرتبط با بیمه باشد و وقتی به شما می گویند این ترانه برای بیمه است عبارات آن رای شما رمزگشایی می شود، اما صرفنظر از این تعبیر شما می توانید تعبیر دیگری از آن مانند یک گفت و گوی خدا با انسان داشته باشید؛یا گفت و گوی حامی با یک حمایت شونده یا پدر و مادر با فرزند و امثال این تع ر. مانند این تصنیف من ترانه های دیگری هم گفته ام که چندوجهی و چندمنظوره اند و ا اما وجه تبلیغاتی و سفارشی آن ها برجسته نیست. درواقع این کارها را من با قصد اجرا در کنسرت ها به عنوان یک اثر احساسی نوشته ام که در جای خودش کارکرد سازمانی و تبلیغاتی هم دارند.بسیاری از ترانه سرایان مطرح داخلی با خوانندگان مشهور خارج نشین همکاری هایی داشته اند که بسیار هم در بهتر دیده شدن شان و یا بیشتر شنیده شدن آثار آن ها تاثیر داشته است. شما هیچ گاه برنامه ای برای چنین همکاری هایی نداشتید یا در آینده ندارید؟من بنای کارم تا به امروز چنین بوده است که اگر انرژی ای دارم در داخل ایران صرف کنم. همیشه هم در ایران برایم کار وجود داشته و فکر می کنم به اندازه کافی هم کار کرده ام، بنابراین با توجه به محدودیت هایی که وجود دارد هیچ گاه نیاز به این همکاری ها نمی دیدیم. جالب است که برخورد مسئولین یک بام و دو هوایی است، من که هیچ وقت با خارج از ایران کار نکرده ام برای مدتی به دلایلی که خودم هم نمی دانم، ممنوع الکار می شوم یا شعرم با هزار و یک ایراد مجوز نمی گیرد اما انی هستند که با خارج نشین ها همکاری می کنند و ممنوعیت ها و مشکلات مرا هم ندارند!البته من کاملا مخالف بحث ممنوع شدن این افراد هستم و مقصودم چیز دیگری است. همچنین اگر ی ترانه ای در خارج از ایران منتشر کند که در چارچوب های عرفی و اخلاقی نباشد این هم بحث دیگری است که به داخل و خارج بودن هم ربطی ندارد و من هم در جایگاهی نیستم که چنین مواردی را تشخیص بدهم و قضاوت کنم، اما یک ترانه اجتماعی و انتقادی یا عاشقانه را ممنوع ، به صرف خوانده شدن توسط خوانندگان خارج نشین اشتباه است.خوانندگان خارج نشین هم هنرمندان این مملکت هستند و خاطره چند نسل را ساخته اند، چرا باید ممنوع باشند؟ به نظر من تلاش برای جدا آن ها از مردم تلاشی بیهوده است. بنابراین من کلا با چنین ممنوعیت هایی مخالفم، اما در عین حال و در همین شرایط انی هستند که چنین همکاری هایی هم دارند و دقیقا به همین دلیل ممنوع می شوند. ولی افراد دیگری همان نوع همکاری را می کنند و هیچ ممنوعیتی ندارند!!البته عده ای هم با اسم مستعار کار می کنند و در داخل ایران هم بسیار پرکارند که من چنین وضعیتی را هم قبول ندارم و در نهایت انی مثل من که فقط در داخل ایران فعالیت می کنند و همه انرژی شان را اینجا صرف می کنند به مشکل می خورند که این نشان از عدم وجود یک رویه ثابت و مدون در شوراهای ممیزی ماست. البته این را هم بگویم که اگر ممنوعیتی وجود نداشت من قطعا با برخی از خواننده های خارج نشین همکاری می ، زیرا بسیاری از آنان را دوست دارم. پیشنهادهایی هم داشته ام اما هیچ گاه دوست نداشته ام بدون نام یا با نام مستعار فعالیت کنم.نظرتان در مورد کارگاه های ترانه چیست؟ آیا چنین کارگاه هایی را برای ترانه سرایان تازه کار مفید می دانید؟من به دلیل مشغله ای که خانه ترانه برایم ایجاد کرده هیچ وقت به سراغ چنین کاری نرفته بودم و حتی خیلی از دوستان و علاقه مندان مدام به من می گفتند که چرا کارگاهی برگزار نمی کنید؟ تا اینکه تصمیم به این کار گرفتم و نخستین جلسه کارگاه ترانه ام برگزار شد. این کار را با مهدی ایوبی شروع کرده ام و حتما اگر ی استعداد و ذوق ترانه سرایی داشته باشد می توانیم نکاتی را که در طی سالیان گذشته آموخته ایم به چنین افرادی منتقل کنیم.معمولا در چنین کارگاه هایی در بهترین ح ، مبانی ادبیات و موسیقی ارائه می شود که در کلاس های تخصصی موسیقی و ادبیات این مبانی را می توان بهتر آموخت. در بحث تلفیق هم از آنجایی که تاکنون این مبحث مرتبط با آهنگ سازی و در محیط های آموزشی مطرح شده، هنوز فرمت استانداردی برای آموزش در ترانه سرایی پیدا نکرده است. هرچند تلاش هایی هم برای شناساندن ساختار ترانه استاندارد در اندک کارگاه هایی از این دست شده است اما قطعا این تلاش ها چشمگیر و کافی و تاثیرگذار نبوده اند. شما در کارگاهتان چه چیزهایی آموزش می دهید که در این مسیر قدمی رو به جلو باشد؟ببینید در دوره مقدماتی که احتمالا نمی توان در مورد تلفیق بحث کرد اما ما تلاش می کنیم به نکات عملی بپردازیم. ما در همین جلسه اول به شرکت کنندگان تکلیف های عملی دادیم و از آن ها خواستیم که به طور مثال در فلان وزن ترانه ای یا چند بیت شعر بنویسند. حتی انی که با وزن آشنایی زیادی هم ندارند قرار است چنین تکلیفی را انجام بدهند و در جلسه بعد کارهایشان بررسی می شود و نکات به بحث گذاشته می شود.بسیار خب، آقای ! خوانندگی هم گویا همان طور که خودتان گفتید از دغدغه های شما در عرصه موسیقی است. برنامه ای برای فعالیت جدی در این زمینه دارید؟بله. با یکی از دوستان کارهایی انجام داده ایم و احتمالا یک آلبوم خواهم خواند اما از آنجایی که هنوز صحبتی برای رسانه ای کار نشده برای اعلام آن بهتر است صبر کنیم.به تازگی ترانه مشهور «زمستون» را با فرد دیگری همخوانی کرده ای
علی آجودانیان به همراه علی حدادکار و پیمان امیدی بنیانگذاران استارت آپ ویرگول به نشانی virgool.io هستند که در واقع وبلاگی در قالب یک شبکه اجتماعی است؛چیزی شبیه مدیوم انگلیسی زبان که برای ایران ایده ای که جالب و جدید به نظر می رسد و آنها با وجود چالش هایی که استارت آپ های محتوا محور با آن روبه رو هستند، به آینده امیدوارند. با علی آجودانیان به گفت وگو نشسته ایم تا داستان استارت آپشان را برای ما روایت کند. علی متولد دهه ۷۰ در اصفهان است و لیسانس نرم افزار از آزاد اصفهان دارد. قبل از این استارت آپ دیگری به نام تم یاب داشته است که یک مارکت پلیس فروش تم و قالب سایت بوده است. « من یکی از هم بنیانگذاران تم یاب بودم ولی به دلیل اینکه به نظرم این بازار کشش خوبی نداشت، از تیم جدا شدم ولی همچنان تم یاب با تیم قبلی فعال است. از دی ماه سال گذشت به صورت کامل از تم یاب جدا شدم و با دو تن از دوستانم روی ایده ویرگول کار کردیم. ایده ویرگول به واسطه استفاده من از یک سایت انگلیسی زبان مشابه به نام مدیوم شکل گرفت. از طرفی فضای تولید محتوا در وبلاگ ها با همه گیر شدن شبکه های اجتماعی افت کرده بود و اکثر وبلاگ ها بازدیدکننده کمی داشتند. بر همین اساس تصمیم گرفتم یک وب سایت فارسی زبان با همان ویژگی های مدیوم راه اندازی کنم.» شما در این فضا چه نیازی را احساس کردید که فکر می کردید ویرگول می تواند به آن پاسخ دهد؟به طور کلی پلتفرم نشر محتوای آنلاین در اینترنت از گذشته وجود داشت و سرویس دهنده هایی مانند پرشین بلاگ در حال خدمات رسانی بودند ولی این حوزه تولید محتوا همگام با نیازهای مردم رشد نکرده بود. حتی جدیدترین سرویس دهندگان مانند بلاگ دات آی آر نیز رشد چندانی نداشتند. از طرف دیگر سهولت دسترسی و استفاده از شبکه های اجتماعی باعث شده افراد تمایل داشته باشند محتوا را در آن قالب ها دنبال کنند. این نیاز را تشخیص دادیم که اگر بستری وجود داشته باشد که در آن نویسندگان وبلاگ و تولید کنندگان محتوا بتوانند در قالب فضایی مشابه حس و حال شبکه اجتماعی محتوا تولید کنند، می تواند مفید باشد. با توجه به توضیحاتی که دادید، ویرگول چه خدماتی ارائه می دهد؟ویرگول در واقع یک وبلاگ در قالب شبکه اجتماعی است و فضایی را فراهم کرده که کاربران می توانند به محتوای مورد نیاز خود دسترسی داشته باشند. در ویرگول مثل هر شبکه اجتماعی بعد از ثبت نام برای انی که قصد دارند محتوایی تولید کنند یک ویرایشگر ساده وجود دارد که برخلاف سایر ویرایشگرها در فضاهای وبلاگی کاملا ساده سازی شده است. مزیتی که ویرگول برای نویسندگان وبلاگ فراهم می کند، این است که اگر در وبلاگ خودشان محتوا تولید می د، بازدید کننده محدودی داشتند ولی در ویرگول این امکان برایشان فراهم است که مطالب آنها توسط تعداد زیادی از کاربران که در ویرگول عضو هستند، خوانده شود. محتوا در ویرگول در چه قالبی برای کاربران عرضه می شود آیا دسته بندی موضوعی دارید؟ کاربران چطور می توانند به این محتوا دسترسی داشته باشند؟ما مانند سایر شبکه های اجتماعی از کاربر نمی خواهیم که به ما دیتا بدهد و به صورت خ ر پربازدیدترین مطالب اخیر را به او پیشنهاد می دهیم. علاوه بر این، کاربر می تواند دسته بندی های مختلف محتوایی را نیز مشاهده کند. از زمانی که کاربر فعالیت خود را در ویرگول آغاز می کند ما طبق تحلیلی که روی رفتار او انجام می دهیم، به علاقه مندی هایش پی می بریم و از آن پس طبق علاقه مندی ها محتوای مرتبط را به او پیشنهاد می دهیم. علاوه بر این، کاربر نیز می تواند از میان لیست ۲۱ تایی دسته بندی موضوعی ویرگول انتخاب کند که به کدام موضوعات علاقه مند است تا همان ها برای او به نمایش گذاشته شود. مزیتی که ویرگول برای نویسندگان وبلاگ فراهم می کند، این است که اگر در وبلاگ خودشان محتوا تولید می د، بازدید کننده محدودی داشتند ولی در ویرگول این امکان برایشان فراهم است که مطالب آنها توسط تعداد زیادی از کاربران که در ویرگول عضو هستند، خوانده شود تاکنون چه تعداد کاربر و نویسنده در ویرگول فعالیت می کنند؟ در حال حاضر حدود ۵۰۰ نویسنده در ویرگول هستند و حدود ۶۰ هزار نفر کاربر ویرگول هستند. با توجه به اینکه استفاده از خدمات ویرگول برای کاربران و نویسندگان رایگان است، شیوه درآمدزایی شما چگونه است؟ما قصد داریم در آینده با ارائه تحلیل هایی از رفتار کاربران مانند اینکه چند نفر مطالب را خوانده اند یا اینکه چند نفر مطلب را کامل خوانده اند یا اکثر خوانندگان به چه موضوعاتی علاقه مندی داشته اند و غیره، درآمدزایی داشته باشیم. علاوه بر این، قصد داریم این امکان را برای نویسندگان فراهم کنیم که روی دامنه شخصی خود نیز بتوانند مطالبی را که در ویرگول منتشر می کنند، داشته باشند. این کار این مزیت را برای نویسنده ایجاد می کند همه پست های قبلی که در ویرگول داشته اند را با آمار بازدید کننده بالا در دامنه خود نیز داشته باشند. همچنین با توجه به اینکه رتبه سئو ویرگول در گوگل خوب است، تاثیر مثبتی روی دامنه شخصی نویسندگان خواهد داشت. فکر می کنید چه زمانی به مرحله درآمدزایی برسید؟ما فکر می کنیم بتوانیم در اردیبهشت ماه سال آینده به مرحله درآمدزایی برسیم. با توجه به اینکه هنوز به درآمدزایی نرسیده اید جای دیگری شاغل هستید که بتوانید هزینه ها را جبران کنید؟خیر، ما به صورت تمام وقت روی ویرگول تمرکز کرده ایم و از طریق پس انداز های شخصی تاکنون کار را دنبال کرده ایم. برای اینکه خودتان را معرفی کنید از چه روش هایی استفاده کردید؟وبلاگ نویسان و تولید کنندگان محتوا این کار برایشان جذاب است و با یک بار استفاده از ویرگول تمایل دارند از آن استفاده کنند. از طرف دیگر ما با تولید کنندگان محتوا در کانال های تلگرام نیز ارتباط داریم و خدمات را به آنها معرفی کرده ایم. آینده بازار تولید محتوا را چطور ارزی می کنید. فکر می کنید می توانید به ویرگول به عنوان شغل اصلی خود نگاه کنید؟ما به آینده خوشبین هستیم و هدف ما این است که پربازدید ترین سایت ugc تولید کننده محتوا توسط کاربران در ایران باشیم. برای اینکه بتوانیم به این هدف دست پیدا کنیم، باید به صورت هفتگی یک میلیون بازدید کننده داشته باشیم. در حال حاضر به صورت ماهانه ۶۰ هزار نفر و به صورت هفتگی حدود ۱۵ هزار بازدید کننده داریم. مهم ترین مشکلی که تا کنون با آن برخورد کرده اید، چه چیزی بوده است؟ از وقتی که کار را شروع کردیم، بحث ینگ برای ما مهم ترین چالش بوده و ما برای اینکه از ینگ ویرگول جلوگیری کنیم باید خودمان محتوایی که توسط کاربران تولید می شود را کنیم.
در سالروز تولد افشین یداللهی، در گزارش ایبنا، روزبه بمانی درباره تاثیر برگزاری نشست «خانه ترانه»، حسن علیشیری درباره جنس و دغدغه های شعر یداللهی و مهدی ایوبی درباره فعالیت های آموزشی زنده یاد یداللهی صحبت د.نگاه ترانه سرایان به سال ها فعالیت افشین یداللهی/ ترانه سرایی که با شه به سراغ ترانه امروز آمدخبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، شهاب دار ان: با گذر از فصل پاییز و ورود به زمستان همیشه شور و شوق عجیبی در بین بچه های ترانه سرا ایجاد می شد و همه خود را برای جشن تولد افشین یداللهی آماده می د. بچه های «خانه ترانه»، بچه های کارگاه های آموزشی، شاگردان قدیم، دوستان شاعر، دوستان موزیسین، همه و همه برای 21 دی ماه برنامه خاصی داشتند تا به نوعی قدردان زحمات باشند. شاید در روزهای شیرین دی ماه 95 هیچ تصور نمی کرد که آ ین روزهای اسفند 95 و اتفاقات تلخ آن باعث شود تا دی ماه 96 هیچ وقت رنگ و بوی گذشته را نداشته باشد و روزهای سرد پاییز تا اوا نخستین ماه زمستان ادامه یابد. 21 دی ماه، زادروز زنده یاد افشین یداللهی، بهانه ای شد تا به سراغ روزبه بمانی، مهدی ایوبی و حسن علیشیری برویم و درباره فعالیت ها و قلم با آنها صحبت کنیم. بعد از درگذشت افشین یداللهی، اعضای اصلی «خانه ترانه» تصمیم گرفتند تا با همت هم چراغ این نشست 15 ساله را روشن نگه دارند. به همین دلیل آنها باید فردی را به عنوان جایگزین افشین یداللهی انتخاب می د که هم از نظر شعری همه او را قبول داشته باشند و هم او در جامعه شخصیت محبوبی باشد که با این تفاسیر بهترین انتخاب ممکن، انتخاب روزبه بمانی بود که اعضای «خانه ترانه» روی آن توافق داشتند.«خانه ترانه» چیزی به افشین یداللهی اضافه نکرد روزبه بمانی معتقد است که چراغ «خانه ترانه» با همت افشین یداللهی در این سال ها روشن مانده است و اگر تلاش او نبود، بدون شک بمانی: کمتر ترانه سرایی را می شناسم که به «خانه ترانه» نیامده، به صحبت ها گوش نکرده و چیزی یاد نگرفته باشد. این چراغ 15 سال روشن نمی ماند. او می گوید: خانه ترانه قدیمی ترین، تاثیرگذارترین و مستقل ترین انجمن فعال ادبی در چندسال اخیر است که با همکاری چند فرد آغاز شد اما بخش اعظم مسئولیت ها به عهده افشین یداللهی بود. هرچند انی از ابتدا در کنار او زحمت کشیدند اما هسته اولیه این حرکت جمعی به افشین یداللهی برمی گردد و اوست که اجازه نداد تا چراغ خانه ترانه خاموش شود. بهترین ترانه سرای سه دوره نخست جایزه «موسیقی ما» درباره فعالیت های یداللهی در «خانه ترانه» ادامه داد: کمتر ترانه سرایی را می شناسم که به «خانه ترانه» نیامده، به صحبت ها گوش نکرده و چیزی یاد نگرفته باشد. «خانه ترانه» یک انجمن بی نظیر و مثال زدنی است؛ چراکه کمتر می بینیم یک کانون ادبی اینچنین به حیات خود ادامه دهد و این بیشتر به حس مسئولیت پذیری افشین یداللهی برمی گردد. شاعر مجموعه شعر «دنیای این روزای من» در توضیح رس فعالیت های «خانه ترانه» گفت: رس «خانه ترانه» معرفی ترانه سرایان به موسیقیدانان نیست. در این جلسه کارگاهی با توجه به نقدی که روی آثار انجام می شود، ما شاهد ایجاد درک بهتر نسبت به ترانه و ادبیات شفاهی هستیم تا مخاطب بتواند ترانه خوب را از ترانه بد تشخیص بدهد؛ چراکه افرادی که در نشست های «خانه ترانه» شرکت می کنند، صرفا ترانه سرا نیستند و گاهی علاقه مندان به شعر و ترانه در این نشست ادبی حضور پیدا می کنند؛ بنابراین وظیفه ماست که دیدی زیباشناختی به این افراد بدهیم تا ترانه را بهتر بشناسند. حال شاید در این جلسات آهنگساز و خواننده ای نیز حضور پیدا کند و از شعر فردی خوشش بیاید و با آن شاعر همکاری کند، اما هدف اصلی این نیست. روزبه بمانی معتقد است که دغدغه افشین یداللهی از روشن نگه داشتن چراغ «خانه ترانه» تربیت نسل جوان بوده است؛ چراکه برگزاری این نشست هیچ سودی برای یداللهی نداشته است. او در این رابطه اظهار کرد: افشین یداللهی هم ترانه سرای مطرحی بود و هم در ترانه بمانی: افشین یداللهی هم ترانه سرای مطرحی بود و هم در ترانه فعالیت بسیار خوبی داشت و در این سال ها «خانه ترانه» چیزی به او اضافه نکرده است. فعالیت بسیار خوبی داشت و در این سال ها «خانه ترانه» چیزی به او اضافه نکرده است؛ بلکه او به وسیله این حرکت ماندگار باعث احترام بیشتر به ترانه و تربیت نسل امروز ترانه شد.مدیر همیشگی «خانه ترانه» افشین یداللهی است دبیر نخستین جشنواره «افشین یداللهی» با اشاره به مسئولیت سختش در «خانه ترانه» گفت: من مدتی است که مدیریت «خانه ترانه» را قبول کرده ام؛ اما مدیر همیشگی «خانه ترانه» افشین یداللهی است و فعالیت من در این محفل ادبی به این دلیل است که راه افشین یداللهی ادامه داشته باشد. من همیشه گفته ام که بچه هایی در «خانه ترانه» هستند که از من بیشتر زحمت می کشند و باور کنید که این زحمت عاشقانه است و پشتش هیچ چیز نیست. فعالیت های بچه های «خانه ترانه» بسیار قابل ارزش است و من فکر می کنم که این بچه ها ثمره کار خود را در جایزه افشین یداللهی خواهند دید و امیدوارم که این جایزه، تبدیل به شاخص و سنجش مناسبی برای ادبیات شفاهی ما شود. بمانی در پایان اظهار کرد: افشین یداللهی جنس کلمات را به خوبی می شناخت و بر همین اساس شعر می نوشت و فکر نمی کنم که به این سادگی بتوانیم جایگزین مناسبی برای او پیدا کنیم. او نوعی از کلام فا داشت که در عین حال برای همه قابل درک بود و مخاطبان می توانستند با آن همذات پنداری کنند. به نظر من زمان می برد تا همه متوجه کارهای ارزشمند افشین یداللهی شوند. من در «خانه ترانه» احساس و دیدم که افشین یداللهی با آنکه شرایط سنی این اتفاق را نداشت، اما همه بچه ها حس پدری به او داشتند و این حس تا امروز نیز در جلسات ما جاری است و ما در جلساتمان انرژی حضور او را احساس می کنیم.
یداللهی نگاه متفاوتی به ترانه های عاشقانه داشت در ادامه این گزارش به سراغ حسن علیشیری رفتیم و او در صحبت هایش به اشعار یداللهی پرداخت و گفت: آثار افشین یداللهی را می توان از سه منظر مختلف یعنی «فرم و قالب»، «زبان» و «محتوا» بررسی کرد که پرداختن به این سه دسته می تواند به شناخت بهتر آثار او کمک شایانی کند. وقتی شعر یداللهی را می خوانیم از نظر فرم دو بخش را روبه روی علیشیری: افشین یداللهی به عنوان شاعر و ترانه سرا نگاه متفاوتی به مسئله عشق داشت و برخلاف برخی ترانه سرایان که نگاه منفی به عشق دارند و همیشه نقد و نفی عشق را می کنند با نگاهی جذاب و جدید به آن می پرداخت. خود می بینیم؛ یک مخاطب عام که یداللهی را به ترانه سرایی می شناسد و بیشتر محبوبیت او به همین دلیل است. از طرف دیگر او علاوه بر سرودن ترانه و شعرهای کلاسیک چندسالی بود که به صورت بسیار جدی و با علاقه و تلاش زیاد در شعر آزاد نیز فعال شده بود که سه کتاب نیز در همین حوزه منتشر کرد. اما به هرحال این بخش کمتر در جامعه شناخته شده است و ما نیز قبول داریم که پختگی این بخش به تجربه و پختگی بخش ترانه و غزل های نیست. با این حال در همین بخش نیز نگاه های شاعرانه ای وجود دارد. وی ادامه داد: در توضیح ترانه ها باید گفت که ترانه های افشین یداللهی به سه دسته تقسیم می شود. بیشینه کار او ترانه های عاشقانه است که در این بخش نکته قابل ملاحظه، شه ای است که او در این کارها داشته است. حال شاید عده ای سؤال کنند که ترانه عاشقانه چه شه ای دارد؟ من در جواب می گویم افشین یداللهی به عنوان شاعر و ترانه سرا نگاه متفاوتی به مسئله عشق داشت و برخلاف برخی ترانه سرایان که نگاه منفی به عشق دارند و همیشه نقد و نفی عشق را می کنند با نگاهی جذاب و جدید به آن می پرداخت. متاسفانه این روزها مد شده است که در ترانه های عاشقانه ترانه سرایان حس مالکیت و حسادت خود را بیان می کنند؛ اما یداللهی در ترانه های عاشقانه نه خود را بالاتر و نه خود را پایین تر از معشوق می دانست بلکه هر دو را برابر می دانست. حتی در شعرهایی که از ش ت صحبت می کرد نیز از انصاف خارج نمی شد.این ترانه سرا در توضیح نگاه متفاوت یداللهی اظهار کرد: برای مثال موزیکی که یداللهی با احسان خواجه ی انجام داد و در آن آورده بود «تو میری با یکی دیگه که قدرت رو نمی دونه»، شاخصه اصلی شه یداللهی و نگاه متفاوت اوست. گروه دوم از ترانه های ، ترانه های اجتماعی و انسان شناختی اوست که به رویکرد انسان معاصر و برخورد آن با جامعه می پردازد که شاید تعداد آن کمتر از عاشقانه های او باشد اما بسیار شاخص است. دسته سوم ترانه های ملی ـ میهنی است که بیشتر با صدای سالار عقیلی آن را شنیده ایم که باز در آن نیز نگاه متفاوت افشین یداللهی وجود دارد. او در اینگونه ترانه ها صرفا به مدح چشم و گوش بسته سرزمین نمی پردازد و انتقاد وجه قابل تمایز اشعار اوست؛ یعنی او نگران آینده و بهترشدن کشور است و این نگاه در سطرهایی مانند «اگر دل تو را ش تند» به وضوح قابل لمس است.
ترانه سرای کتاب «ما اهل هم بودیم» با اشاره ایوبی: هیچ ی نمی تواند ادعا کند که بعد از برگزاری کارگاه شاعر تحویل جامعه می دهد و اگر چنین ادعایی کند بدون شک شارلاتان بازی است. به زبان اشعار یداللهی گفت: در حوزه زبان باید گفت که افشین یداللهی تجربه های مختلفی دارد. طیف گسترده ای از انواع زبان را انتخاب کرده است. برای مثال در ترانه های ملی ـ میهنی زبان فا است اما در عاشقانه ها با زبان محاوره روبه رو هستیم؛ اگرچه ترانه هایی مانند «شب دهم» و «مدار صفر درجه» به زبان فا نوشته شده اند. جالب این است که افشین یداللهی زبان شعری را به فا بودن یا محاوره بودن منحصر نمی کند و در آثارش ترانه هایی مانند «خوش رکاب» را دارد که با تع ر و زبان آرگو نوشته شده اند. این نشان می دهد که او هیچ تعصبی روی زبان آثارش نداشته و جالب این است که در هر دو بخش موفق بوده است. تفاوت یداللهی در شه اوست؛ چراکه در شه ثابت مانده و همین باعث ماندگاری او شده است. خط فکری او از ابتدا روشن است و تا پایان عمر نیز تغییر نکرد، یعنی او با شه به سراغ ترانه امروز آمده است. وجی هیچ کارگاهی شاعر نیست در ادامه به گفت وگو بامهدی ایوبی پرداختیم که او در توضیح فعالیت های کارگاهی و آموزشی زنده یاد یداللهی اظهار کرد: اگر بخواهم داستان برگزاری کارگاه های ترانه را تعریف کنم، باید به سال ها قبل برگردم، زمانی که جلسات «خانه ترانه» به همت افشین یداللهی برگزار می شد و در این بین افرادی به جلسه مراجعه می د که می خواستند کارهایشان را برای افراد حاضر در نشست بخوانند؛ اما این کارها ایرادات بسیار زیادی داشت و قابل خواندن و نقد شدن در جلسات نبود؛ بنابراین تصمیم گرفتیم که با همکاری یداللهی کارگاه های آموزش شعر و ترانه را راه اندازی کنیم. وی با اشاره به اه یداللهی از برگزاری کارگاه های آموزشی گفت: این دوره های آموزشی در 12 دوره در مطب برگزار شد و تنها هدف از برگزاری آن کمک به شعرآموزانی بود که نمی توانستند کارهای خود را در حد قابل قبولی ارائه دهند؛ بنابراین من و تجربیاتی داشتیم که می خواستیم در یک دوره آموزشی به دوستان کارآموز انتقال دهیم؛ زیرا دوستان باید سال ها تلاش می د تا این تجربیات را ب کنند، اما با شرکت در این دوره ها می توانستند ایوبی: در این دوره ها گاهی که حرمت شاگرد و ی رعایت نمی شد ناراحت می شدند؛ چراکه در بعضی مواقع دوستان تحمل نقد را نداشتند. مقدمات و مسائل مهم را فرابگیرند. ترانه سرای مجموعه ترانه «رو مه نگار» معتقد است که وجی هیچ کارگاهی شاعر نیست و در این رابطه می گوید: هیچ ی نمی تواند ادعا کند که بعد از برگزاری کارگاه شاعر تحویل جامعه می دهد و اگر چنین ادعایی کند بدون شک شارلاتان بازی است. ما در این کارگاه ها تلاش می کردیم تا مسائلی که کارآموزان برای شاعرشدن نیاز دارند، در چند دوره کارگاهی به آنها آموزش داده شود؛ اما تضمینی برای شاعر شدن آنها نمی دادیم؛ چراکه شاعرشدن آموزشی نیست و ما ظرف را در اختیار دوستان قرار می دادیم و اینکه آنها چگونه این ظرف را پر می د به خودشان بستگی داشت. ایوبی با اشاره به فضای جلسات کارگاهی گفت: یداللهی شخصیت بسیار بزرگی بود که سعی می کرد این جلسات را با فضایی دوستانه اما رقابتی برگزار کند. در این 12 دوره من وظیفه آموزش عروض و قافیه را برعهده داشتم و به مسائل محتوایی می پرداخت. البته بعد از فوت نیز 5 دوره کارگاهی برگزار کردیم که شعرآموزان با عشق و علاقه در این دوره ها که به نام دوره های آموزشی یداللهی نامگذاری شده بود، شرکت د. وی با اشاره به نحوه نقد یداللهی در کارگاه های شعر افزود: در این دوره ها گاهی که حرمت شاگرد و ی رعایت نمی شد ناراحت می شدند؛ چراکه در بعضی مواقع دوستان تحمل نقد را نداشتند. باید قبول کنیم که نقد همیشه ناراحت کننده است و باعث ایجاد سپردفاعی می شود؛ اما این نقدها را همیشه با شوخی بیان می کرد تا از تلخی آن کاسته شود؛ با این حال عده ای به آن معترض بودند. این ترانه سرا در بخش پایانی صحبت هایش گفت: سال 81 و 82 بود که به خانه ترانه آمدم و از سال 85 به بعد در کنار هم کار کردیم. با همکاری سایر دوستان اجازه نمی دادیم که سختی برگزاری این جلسات را احساس کند اما با این حال سخت است که او 15 سال هر پنجشنبه در تهران باشد و جلسات را برگزار کند. برگزاری 15 سال جلسات «خانه ترانه» در تاریخ انجمن های ادبی بی سابقه است. در این سال ها با ازخودگذشتگی اجازه نداد تا چراغ این جلسات خاموش شود و همیشه دلسوز برگزاری این جلسات بودند.
هفته نامه کرگدن - حورا نژاد صداقت: چرا ترانه ها و تصنیف های برای ما ایرانی ها مهم است؟ چرا هنوز هنگام ش ت های مان ترانه «مرغ سحر» از ملک الشعرای بهار را می خوانیم و حتی در پرهیجان ترین احوال مان سراغ «یار دبستانی من» می رویم؟ تازه ترین مصداقش هم برای همین یکی، دو هفته پیش است که گروه های مختلف در خیابان و ستادهای انتخاباتی جمع می شدند و «یار دبستانی من» یا حتی «دوباره ایران» را که ساخته ای جدید بود می خواندند. این گروه ها نه پیر و جوان را از هم جدا می کرد و نه فرهیختگان ادب شناس را از مردم عادی. تمام این سوالات موجب شد که به سراغ عبدالجبار کاکایی، شاعر و ترانه سرا بروم. آن هم دقیقا چند روز بعد از خبر اعلام نتایج انتخابات که هنوز هم ترانه های را می شد با صدای بلند از زبان مردم کوچه و بازار شنید.ترانه های ؛ از «یار دبستانی» تا «دوباره ایران»

از دوران مشروطه در ترانه ها و تصنیف ها، صدای وطن و انتقاد از اجتماع و ... بلند می شود و اتفاقا همین ترانه ها بین مردم رواج پیدا می کند و گاهی عامل حرکت اجتماع می شود. اگر موافقید بحث را با مروری بر همین سابقه شروع کنیم.- خاستگاه ترانه در تاریخ اغلب ملت ها قاطبه عمومی جامعه بوده است. مثلا حتی در ایران نیز سرایندگان ترانه تا پیش از عصر مشروطه افراد گمنامی بودند. بنابراین میراث ترانه های ملل مختلف از لحاظ انتقادهای اجتماعی مثل فقر، جنگ و ... مشترک است. یعنی در ترانه های فولکلور و فکاهیات موضوعاتی مطرح می شده است که با سرنوشت یک ملت ارتباط داشتند. در ادبیات کلاسیک فارسی، دوبیتی را در قالب رسمی ترانه گذشته های ایران به حساب می آورند؛ قالبی که به لحاظ استراتژی هم کوتاه است و هم چندان نیاز به کتابت ندارد و البته قابلیت حفظ شدن را نیز دارد. مانند رباعیات خیام که انتقادهای اجتماعی تندی در خود دارد و به خاطر فرم کوتاه شان زیاد بین مردم رایج می شد.یعنی شما رباعیات خیام را هم ترانه به حساب می آورید؟- شاید به لحاظ ادبی نتوان گفت که رباعیات خیام ترانه است، اما از آن جهت که خاستگاهش انتقاد از نظام موجود است و شاعر مانند ادیبان درباری در انتظار دریافت صله از سوی حاکمان نیست، پس نوعی سرایش مردمی به حساب می آید که گاهی هم بی نام و لا ادری است و به همین دلایل می توان آنها را ترانه هم دانست. این سبک از ترانه سرایی ها که حتی در دوران صفویه به صورت خنیاگری و آواز در مجالس شاهان خوانده می شدند، همواره سرایندگانی ناشناخته داشتند. این روند ادامه پیدا می کند تا زمانی که به عصر پیش از مشروطه یا مشروطه می رسیم. با حضور شیدا و عارف است که ترانه رویکرد و قالبی رسمی پیدا می کند.چطور در این دوره ترانه دچار چنین تحولی می شود؟- علاوه بر رشد مطبوعات، مطالبات مردمی نیز سطح ی انی پیدا می کند و همچنین نیاز به گفتگو با عموم مردم ایجاد می شود. در چنین وضعیت جدیدی میتینگ ها، رو مه ها و البته ترانه ها بهتر می توانستند نقش موثر خود را ایفا کنند. انقلاب مشروطه تغییرات جدی در چهره – اجتماعی ایرانیان ایجاد کرد که طی آن، رعیت به ملت تبدیل می شود و ملت خواسته هایی مانند عد و و قانون و ... پیدا می کند. خلاصه، از همین جاست که تصنیف شکل دیگری می گیرد و رفته رفته خودش را به عنوان یک قالب ادبی مستقل به جامعه عرضه می کند.ترانه های ؛ از «یار دبستانی» تا «دوباره ایران»
اما یک مسئله این است که تصنیف چه در آغاز شکل گیری و چه در ادامه روند رشد و شکوفایی اش نمی تواند اثر تمام عیار صددرصد محسوب شود زیرا بخشی از یک هنر تالیفی است، حتی در بعضی از ملل مجاور ما مثل عرب ها، هرگز تصنیف را «شعر» نمی دانند، بلکه از آن با عنوان «کلام» یاد می کنند. ما نیز خودمان به همین کلام ساخته شده ای که پایه موسیقایی نیز دارد، به سادگی «شعر» نمی گوییم و از آن معمولا با عنوان «ترانه» و «تصنیف» یاد می کنیم. پس سازندگان تصنیف ها گرچه گاهی از ظرفیت های شعر استفاده می کنند، ولی وما شاعر نیستند. هر چند اگر سرایندگان تصنیف، شاعرانی باشند که موسیقی را نیز بشناسند و از این طریق بتوانند روح جمعی جامعه را صید کنند و برای آن مفاهیمی را خلق کنند؛ درست مانند مرحوم ملک الشعرای بهار. جالب است که نخستین رواج دهندگان تصنیف در همان دوران مشروطه، دست بر قضا از فنون شاعری نیز برخوردار بودند، مانند جاهد، نواب صفا، بیژن ترقی، رهی معیری و ...صحبت بر سر ترانه سرایی شاعران عصر مشروطه و خصوصا ملک الشعرای بهار بود. نقش او و این تحولات اجتماعی بر ترانه سرایی یا برع نقش ترانه ها در داغ شدن تنور اتفاق های اجتماعی چه بود؟- بعد از ش ت آرمان های مشروطه و به موازات آن، ترانه معروف بهار یعنی «مرغ سحر» که به نوعی مرثیه ش ت مشروطه است، تصنیف به طور جدی وارد زندگی معنوی مردم و عواطف آنها می شود. با بهار جنبه های غنایی و تغزلی تصنیف قوی تر می شود، خصوصا که به نظر من، بهار توانست از اهرم ش ت مشروطه نیز بهره ببرد. ش ت آرمان های مشروطه با اقبال جمعی که گروه ها و طوایف مختلف به آن داشتند، موجب شد که به یکباره همه دچار فهم متفاوتی از قانون بشوند. از طرفی دو جریان فکری موثر در جامعه ما، یعنی جریان ت و جریان روشنفکری، دو تلقی و تفسیر از مفاهیم مشروطه پیدا د. یک دسته را مساوی با معیارهای غربی قلمداد د و دیگری را اجرای احکام ی تلقی کرد. پس تفاوت ها آن قدر زیاد بود که شیخ فضل الله نوری بر سر همین اختلاف ها بالای چوبه دار رفت و آرمان های مشروطه در سال های بعد ش ت خورد. به گمان من تصنیف ملک الشعرای بهار هم از این اهرم استفاده کرد و در تاریخ ترانه ایران به قول امروزی ها، هیت شد و مورد توجه قرار گرفت. بعد از آن بود که نیازهای جامعه ایرانی در قالب تصنیف مطرح شد. از طرف دیگر، شاعران مجلسی مثل رهی معیری، نواب صفا، مهرداد اوستا و ... گوهر گرانبهای تصنیف سرایی را از دست آن گروه گرفتند و به آن رنگ تغزلی دادند و در بطن زندگی افراد جاری د. بعد از آنها بود که شعرهای شاخص تصنیف شکل گرفت و کم کم روزگار نوین ترانه ایجاد شد. همزمان با نوآوری هایی که در شعر فارسی در عصر جدید صورت گرفت، به موازات زبان شعر، زبان ترانه نیز متفاوت شد و ترانه نوین شکل گرفت که خود را از تصنیف سنتی فارسی جدا کرد.ترانه های ؛ از «یار دبستانی» تا «دوباره ایران»

تفاوت ترانه های نوین و تصنیف های سنتی را در چه می دانید؟- من فکر می کنم حد افتراق ترانه نوین و تصنیف سنتی همان پایدار ماندن مبانی زیبایی شناختی کهن برای تصنیف سرایان و روی آوردن به ادبیات مدرن از سوی ترانه سراهای نوین است که بی تاثیر از انقلاب نیمایی نیست. بعد از ماجرای ش ت مشروطه، ش ت کودتای 28 مرداد و مصدق، دومین فرم موثر در سرنوشت تصنیف و ترانه موثر واقع شد. خلاصه، جنازه تصنیف فارسی روی ش ت های ما حرکت کرده و به نسل بعد منتقل شده است. ملت ما ملت غمگینی است و با آثار غمگین احساس همخوانی بیشتری می کند. حتی پس از ش ت مصدق افرادی مثل فرهاد مهرداد، فریدون فروغی و ... تنگناهای دهه دوم را توصیف د. پس تصنیف در این سال های اخیر، شدیدا متاثر از نیازهای بوده است و به نوعی مطالبات جمعی آنان را در قالبی جدید نشان می داد.آن قشری که همچنان پایبند ادبیات کلاسیک هستند و کتاب بالینی شان حافظ و سعدی است، چطور ممکن است که از تصنیف های امروزی لذت ببرند؟ در حالی که تصنیف ها و ترانه هایی که ما امروز زیاد می شنویم، همه شان پیچیدگی ها و نمادگرایی های عجیب ندارند بلکه بعضی های شان ساده اند یا حتی خیلی ساده اند.- وما این دو با هم جمع نمی شوند. یکی از خوبی های تصنیف این است که وما تمام این مطالبات را با هم جمع نمی کند چرا که اگر جمع کند، به امر نازل غیرقابل قبول تبدیل می شود. گرچه بعضی ها حافظ را مثالی موفق در زمینه جمع قشر فرهیخته و معمولی می دانند، ولی به نظر من این طرز تفکر اشتباه است. قشری که اهل ادبیات نیست و زبان و پیچیدگی هایش را نمی داند، واقعا حافظ را هم متوجه نمی شود و بیش از هر چیز دنبال امر تقدسی است که درباره او وجود دارد. خاطرم هست که در شهر ما شخصی فال حافظ می گرفت و همیشه «ماه رخان» را «ماهر خان» می خواند و فکر می کرد او یکی از خان های معروف زمان حافظ بوده که با «گلرخان» (یا همان عبارت «گل رخان») رقابت داشته است. ولی همین مرد اشعار حافظ را چنان مقدس می دانست که کتاب را روی چشمش می گذاشت. غرض این که تمام مطالبات مردم در تصنیف جمع نمی شود. هر مطالبات خاص خود را از آن دارد. دلیلی هم ندارد تمام مطالبات در یک تصنیف جمع شود. بعضی از تصنیف سرایان و خوانندگان چون نمی توانند مخاطب را هم سطح خود کنند، خودشان را در حد فهم آنان پایین می آورند. خصوصا که امروز چرخ اقتصادی خوانندگان وابسته به کنسرت هایی است که برگزار می کنند و مخاطبان شان هم برای تفریح و خوردن چیپس و پفکی سراغ شان می روند و حتی منتظر خواندن او نمی شوند؛ دوست دارند که دچار توهم خودخواننده پنداری شوند.ترانه های ؛ از «یار دبستانی» تا «دوباره ایران»

ترانه های معروفی که توانسته اند در حرکت های همچنان موثر باشند، مثل همان ترانه ملک الشعرای بهار چه ویژگی خاصی دارند که همچنان زنده مانده اند؟ بالا ه خیلی از اینها می توانستند مثل بعضی دیگر از ترانه های در طول تاریخ فراموش شوند.- علتش این است که کلام شخصی مثل مرحوم بهار، کلام خوبی است. گرچه سطح درک مردم از این کلام با چنین تعریفی که من از مخاطب امروز ، پایین است، اما همچنان مورد استقبال قرار می گیرد. چرا؟ چون شعور جامعه ما بالاست. ممکن است فهم فلسفی یا اخلاقی جامعه پایین باشد و در مقابل، شعور اش بالا باشد. جامعه ما به خاطر تلاطم های متعددی که داشته است، شعور بالایی دارد و با شعر ملک الشعرای بهار ارتباط برقرار می کند. زیرا آن را در اوج لذت شنیده و با تمام جان این اثر هنری را پذیرفته است. مصداق بارز این صحبتم، انتخابات اخیر ریاست جمهوری بود که مردم در هر سطحی، به شدت پیگیر اخبار بودند و تحلیل های متفاوتی داشتند. ملتی که در چنین وضعیت اقتصادی اب و فقر فراوان، یارانه سه برابری را رد می کند، شعور بالای خود را نشان می دهد. البته، اصلا چنین مسئله ای دلیلی نیست بر این که شعور فلسفی و عرفانی مردم نیز به موازات شعور شان بالا رفته باشد. دقیقا همین مخاطب در شعر عاشقانه و تغزلی سراغ آثار کم ارزش و هیت می رود اما در شعر به مراتب فهم بالاتری دارد.با این نگاه می توان گفت که برای بررسی ترانه سرایی در ایران یک بار باید ماجرا را از بُعد اش تحلیل کرد و یک بار هم از بُعد غیر ؟- بله، حتما باید این دو مقوله را متفاوت از یکدیگر تحلیل کرد. یکی از ارکان شناسایی و تبیین ترانه و تصنیف حوزه مخاطبان آن است. مخاطب ها هستند که این قالب را هم متفاوت کرده اند و هم برایش جاذبه ایجاد کرده اند. همین مخاطب ها موجب شده اند که رشد ترانه در ایران بالا باشد و رشد ترانه تغزلی کم. ولی چطور ممکن است همان مخاطبانی که هیچ کدام شان سطح ی انی ندارند، از نمادهای ترانه هایی مثل «یار دبستانی من» یا حتی همان «مرغ سحر» برداشت های مشترک داشته باشند؟ هر چقدر هم شعور همه افراد جامعه بالا باشد، از نظر درک ظرافت های ادبی هیچ وقت در یک سطح نیستند. فهم کلام موزون شعرگونه هم در ابعاد مختلفش کار چندان ساده ای نیست. دلیلش همان تقدسی است که بالاتر اشاره . همین مردم حافظ را بدون آن که به درستی متوجه شوند، به خاطر نگاه تقدس گرایانه می خوانند و به آن اعتبار می دهند. مخاطبی که شعور بالایی دارد، از متن لذت می برد و درکش را نمی توان به سادگی تحلیل کرد که آیا در نتیجه شناخت بلاغت ادبی است یا در نتیجه جمال شناسی که ناشی از شناخت و تع ر وابسته به آن است؟ به نظر من، رشد ترانه های به عوامل بسیار زیادی وابسته است. با این حال، بخشی از چنین لذت هایی حال و هوای روحی افراد جامعه است و بخشی از آن هم وابسته به توانایی شاعرانی است که هم شعور بالایی برای درک مسائل و اجتماعی داشته اند و هم زبان مناسبی برای انتقال آن. مسلما هر سراینده ای ترانه نمی گوید. اگر هم بگوید، ترانه اش چندان رایج نمی شود و دهان به دهان نمی چرخد. معمولا انی در حیطه ادبیات سراغ موضوعات می روند که هم سر پرشور دارند و هم فهم های متعالی.ترانه های ؛ از «یار دبستانی» تا «دوباره ایران»

برای مخاطب چقدر مهم است که کدام جناح دست به ترانه سرایی زده است؟ زیرا بالا ه گاهی بعضی از همین ترانه ها رنگ ملی می گیرند.- گاهی اوقات این مسئله مهم است. امروز بعضی از خوانندگان (و به تبعش سرایندگان ترانه های آنان) لوگوی منافع نظام در مواضع اش در منطقه خاورمیانه شده اند. این گروه، مخاطب خاص خود را دارد و ا اما همه هوادارش نمی شوند. یک عده دیگر، در جمع های شان از بازخوانی «یار دبستانی من» لذت بیشتری می برند. پس هر گروهی بر اساس مطالبات و عقیدتی خودش به گروه خاصی گرایش دارد.معمولا ترانه های یک جریان هیت می شود و ما صدای خوانده شدن ترانه های مشترک شان را از زبان پیر و جوان شان می شنویم. الان در جریان دیگر، چه ترانه های مهمی وجود دارد؟ اصلا ترانه ای هست؟ شما در روزهای پرهیاهوی قبل از برگزاری انتخابات چه ترانه خاصی از این جریان شنیده اید؟- معمولا جریان مقابل، ادبیات ضعیفی دارد. اتفاقا یکی از انتقادهایی که از دل جریان اصولگرای مخالف با اجتماعی بر آمده، همین است که ادبیات قوی ندارند. امروز لازم است که علت تفاوت این دو جریان را مشخص کنیم. یکی از موضوعات مهم ایجاد کننده این دو جریان، « های اجتماعی» است که یک شاخه آن به های بر می گردد و یک شاخه دیگر به بیان (که اهالی ادبیات و فرهنگ و هنر در پی آن هستند) و دیگری های اجتماعی که مربوط می شود به زندگی خصوصی افراد و نوع پوشش های شان و ...جامعه اصلاح طلب با تعریف های مشخصی که دارد، به روح واحدی رسیده و آن را در ترانه «یار دبستانی» متجلی کرده است. گروه مقابل که با اجتماعی مخالف است و آن را نوعی توهین به مذهب و دین می داند و از طرف دیگر بیان را هم منافی خطوط قرمز جامعه می بیند، چندان مورد استقبال هنرمندان قرار نمی گیرد. زیرا هنرمند دوست دارد هنگام آفرینش آثارش آزاد باشد. پس گرچه اصولگرایان شاعر و خواننده و ترانه سرا دارند، اما زبان قوی و کارآمد (البته به لحاظ ادبی) ندارند. این گروه به جای شعر، به شعار رو آورده اند. پس ما در مجموع با دو گروه مواجهیم؛ یکی انی که «شعر و شعار» دارند و دیگری گروهی که فقط «شعار» دارد.من هیچ اثر هنری برجسته یا تصنیف تاریخی ماندگاری از جریان های ضد اجتماعی ندیده ام. البته این جریان ها معمولا اصولگرایان افراطی هستند و حساب این دسته، از اصولگرایان متعادل و معقول جداست. پس اصولگرایان افراطی قدرت بیان نگاه ایدئولوژیک خود را ندارند. با بررسی های میدانی، خصوصا در ایامی شبیه ایام انتخابات، به راحتی می توان به این تحلیل رسید.
مهدی میرکلائی گفت: بیژن ترقی یک کار ویژه انجام داد که در نوع خودش احتمالا اولین بوده است. او در کتاب «پشت دیوار خاطره ها» شأن نزول هر ترانه را به شکلی مطرح می کند که برای ترانه سرایان جوان یک کارگاه آموزشی باشد. پس ترقی نخستین ی بود که به مساله آموزش در ترانه توجه کرد.بیژن ترقی نخستین ی بود که به مساله آموزش در ترانه توجه کردخبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، این روزها کتاب های ترانه یکی پس از دیگری زیر خط چاپ می روند، در جلسات مختلف ترانه خوانده می شود و حتی شاهد جلسات جشن امضا و نقد و بررسی کتاب های ترانه در محیط های مختلف فرهنگی هستیم؛ اما بدون شک، چنین نگاهی در گذشته به این بخش از شعر و ادبیات وجود نداشته و این فضای باز ترانه امروز مدیون افرادی مانند بیژن ترقی است. پنجم اردیبهشت ماه، سالمرگ بیژن ترقی، این ترانه سرای مطرح بهانه ای شد تا به سراغ مهدی میرکلائی، ترانه سرا و پژوهشگر حوزه ترانه برویم و درباره تاثیر این ترانه سرا و هم نسلانش بر ترانه امروز با او صحبت کنیم.
بیژن ترقی و هم نسلان او انی بودند که برای نخستین بار وارد جاده ترانه مدرن شدند، آن هم در دوره ای که ترانه سرایان بسیار با احتیاط عمل می د. کمی درباره اتفاقات رخ داده توسط این گروه در آن دوره برای مان صحبت کنید. ترانه بعد از شعر وارد حوزه تجدد شد، یعنی شعر نخستین هنری بود که دروازه هایش را رو به مدرنیته باز کرد؛ چراکه نیما و شاعران قبل از او سال ها بود که در تلاش بودند و در این حوزه قلم می زدند. ما اگر نگاهی به حوزه ترانه بیندازیم، متوجه می شویم که نخستین ترانه مدرن در سال 1349 نوشته شده است؛ یعنی تقریبا 40 ، 50 سال دیرتر از «خانواده سرباز» که یک شعر مدرن است. ترانه تا سال ها به همان شکل سنتی باقیمانده بود و تقریبا با کارهای خوانندگانی مانند فرهاد و فریدون رو به مدرن شدن رفت.
چرا چنین اتفاقی رخ داده بود و چرا تلاشی برای این موضوع انجام نمی شد تا ترانه نیز در کنار شعر مسیر رو به مدرنیته را طی کند؟ بسیاری از منتقدین روی این دوره چشم بسته اند؛ چراکه ترانه سرایان این دوره مانند کریم فکور، تورج نگهبان و پرویز ی در این دوره بسیار محتاطانه رفتار د. در این دوره زیست مدرن شده بود، موسیقی مدرن شده بود اما هنوز شعر در همان فضای گذشته، روزگار می گذراند. درست در همین سال ها (دهه 40) موزیکال «اشک ها و لبخندها» با مدیریت علی مایی دوبله می شود. در این برای نخستین بار اتفاقاتی عجیب رخ داد که به نوعی حتی شکل و شمایل طنز پیدا کرد. در این اتفاق خاص ترانه های همراه با موسیقی این نیز دوبله شد؛ بعد از این اتفاق چون موزیک خیلی نوین بود و در ترانه اتفاق خاصی رخ نداده بود، کلماتی که وارد شده بود، بیشتر جنبه طنز پیدا کرد، در صورتی که قرار نبوده آن کلمات بار طنز داشته باشند. اینجاست که یک جرقه بزرگ زده می شود تا مردم متوجه شوند که کلام بسیار عقب تر از موزیکی است که می شنوند و به همین دلیل ترانه های این جنبه طنز پیدا کرده است.
دلیل این عقب ماندگی کلام از موسیقی چه بود و چه اتفاقی باعث طنز شدن شعرها شده بود؟ این به آن دلیل بود که ترانه سرایان آمدند از ی ری کلمات ساده تر استفاده کنند تا زبان نرم تر شود. اما این اتفاق در همان ابتدای کار رخ نداد و زمان برد. با گذشت زمان این تغییرات رفته رفته اتفاق افتاد و ما نمونه موفق آن را در ترانه «آتش کاروان» یا «اشک من هویدا شد...» می بینیم. این دو ترانه را که نگاه کنید متوجه می شوید که خیلی ساده تر از آن چیزی است که رهی معیری، جاوید یا ملک الشعرای بهار می نوشتند. از طرفی موزیک هم در این دوره به سراغ سازهای غربی رفته و ساده تر شده بود و دیگر کلام گذشته جوابگو نبود. البته در همین زمان کلام هم تلاش هایی کرده بود، اما توفیقی حاصل نشده بود؛ چراکه به مهم ترین عامل یعنی، پوسته زبان توجهی نمی شد. در آن دوره پوسته زبان همچنان بر اساس زبان کهن و نوشتار بود و باتوجه به این ابزار نمی توان انتظار داشت که شاهد ترانه های مدرنی باشیم.
پس کاری که بیژن ترقی و هم نسلان او انجام دادند، سال ها زمان برد؟ دقیقا. شما به جریان شعر نو توجه کنید، نیما و شاعران قبل از او مانند تقی رفعت یک جریانی را آغاز د که همه ماجرا نبود و در واقع هر کدام یک مولفه برای مدرن شدن به زبان اضافه د که این مولفه ها به مرور زیاد شد و باعث شد تا شعر نو با گذر زمان و با اضافه شدن افراد مختلف شکل کاملی پیدا کند. شکلی که با روزهای نخست آن بسیار متفاوت است. طبیعتا چنین اتفاقی نیز در ترانه رخ داد. در آن دوره مردم شعر شهریار را به راحتی می پذیرفتند اما شعرهای شاعری مثل نوذر پرنگ برای شان جنبه طنز داشت به همین خاطر ترانه سرایان نسبت به امروز شرایط بسیار سختی داشتند و محافظه کارانه عمل می د.
پس شما هم موافق این موضوع هستید که بیژن ترقی بدون شک یکی از چهرهای تاثیرگذار ترانه مدرن بوده است و نقش غیرقابل انکاری در آن دوره داشته است؟ بله. در واقع می توان گفت که آن رمانتیسم تغزلی که آقای بیژن ترقی و ترانه سرایان هم نسلش پیش آوردند، پایه گذار ترانه نوین و مدرن بود؛ هرچند در شکل و شمایل با آنچه تعریف مدرن بود، فاصله داشت. مسئله دیگری که مسیر رو به رشد این ترانه سرایان کمک کرد، این بود که دوران این ترانه سرایان همراه شد با دوران اوج رادیو و برنامه ای مثل «گل ها». در این دوره ترانه سرایان برای نخستین بار به شکل حرفه ای کار د. یعنی دستمزد گرفتند، روی موزیک شعر نوشتند و کنسرت برگزار شد و توانستند با مخاطبان ارتباط برقرار کنند. به ترانه امتیاز دادند و ترانه های برتر انتخاب شدند. خیلی از این اتفاقات را ترانه سرایانی مانند بیژن ترقی پایه گذاری د و نمی شود از این موضوع گذشت.
رفتار بیژن ترقی در این دوره به چه شکل بود و آیا روزهای پرآشوب دهه 40 و 50 روی شعر و ترانه او تاثیر گذاشته بود؟ رفتاری که بیژن ترقی در این دوره داشت و او را از سایر ترانه سرایان متمایز می کرد این بود که بسیار متعادل رفتار می کرد. در دوره ای که حسین گل گلاب آن ترانه افراطی و ناسیونالیستی «وطنم» را نوشته بود و دیگران مثل عارف و رهی سعی می د به اجتماع بیشتر نزدیک شوند، او لحن عاشقانه خود را حفظ کرده است و تنها در یک ترانه شاید بتوان گفت که از چارچوب های خود عبور می کند. البته در آن اثر هم بیگانه ستیزی مطرح نیست و مساله عشق به وطن در اولویت است. در کل بیژن ترقی ترانه سرای و اجتماعی نویسی نیست.
آیا این موضوع اهمیت دارد که نویسنده یا شاعر نویس باشد یا عاشقانه نویس؟ خیر. پرداختن به موضوعی مثل ترانه عاشقانه یا ترانه چندان اهمیت ندارد؛ اما این موضوع را به این دلیل مطرح که خیلی عجیب است که دوره زیست ترقی بعد از کودتای 28 مرداد بوده و او توانسته تعادلش را حفظ کند. به نظر من این نشان از پختگی اوست.
از این نظر او خیلی شبیه به سهراب نیست؟ شاید اگر بخواهیم او را در این دوره با یکی از شاعران مطرح مقایسه کنیم، می توان گفت که حرف شما درست است و رفتار او در این دوره دقیقا شبیه به سهراب سپهری است. یعنی هر دو کاملا به اتفاقات اطراف بی تفاوت هستند. شاید جالب باشد که بدانید حتی در دهه 50 که اوج واکنش ها بوده است، من در ترانه های این ترانه سرا و نه در صحبت هایش با رسانه ها کوچک ترین واکنشی ندیده ام.
اتفاق ویژه سال ها ترانه سرایی بیژن ترقی چه بود؟ بیژن ترقی یک کار ویژه انجام داد که در نوع خودش احتمالا اولین بوده است. او در کتاب «پشت دیوار خاطره ها» شأن نزول هر ترانه را به شکلی مطرح می کند که برای ترانه سرایان جوان یک کارگاه آموزشی باشد. پس ترقی نخستین ی بود که به مساله آموزش در ترانه توجه کرد. او در هر ترانه یک تجربه و خاطره مطرح می کند تا ترانه سرایی که در اول راه است، از هر کدام از آن خاطره ها نکته ای بیاموزد. برای مثال سعی می کند که مفهوم «فرم» را به وسیله یک خاطره توضیح دهد تا برای همه قابل فهم باشد. در کل بیژن ترقی و هم نسلانش را می توان آغازگران مسیر تجدد در ترانه دانست که اکثرا ناخواسته و در اثر احوالات اجتماع به این سمت رفته اند.
بررسی کارهای ترقی نشان می دهد که او نخستین ی بود که خط روایی را در ترانه دنبال کرد و به فکر بیان داستان در ترانه افتاد. این موضوع را شما قبول دارید؟ من این موضوع را به صورت جزئی بررسی ن ، البته می توان گفت که پیش از او خط روایی و بیان داستان در آثار عارف و شیدا دیده نمی شود، در ترانه های کریم فکور و رهی معیری هم که نیست و شاید حرف شما درست باشد و بتوان گفت که او نخستین یا جزو نخستین افرادی بوده است که به این سمت حرکت کرده است.
شما در بررسی آثار این ترانه سرا به چه نکته قابل توجهی رسیدید؟ او در ترانه به دنبال چه می گردد؟ اگر آثار او را بررسی کنیم و آن کتاب خاطراتش را بخوانیم متوجه می شویم که او از یک اتفاق کوچک یک ترانه خوب و محکم می سازد. ترقی خیلی درگیر متافیزیک نمی شود و دنبال ترانه در زندگی عامه مردم است. شاید در آن دوره یک رفتار عجیب بود، فکر کنید که یک فرد با لباس مدرن آن روز و کروات زده، بخواهد موزیکی گوش دهد که در آن از آتش و کاروان و این جور اصطلاحات استفاده شده است. خیلی برای من قابل قبول نیست؛ چراکه ظاهر ما در آن دوره خیلی زودتر از خودمان مدرن شده بود.
سایت موسیقی ما نوشت:«بهاره رهنما» در جدیدترین تجربه هنری خود در عرصه کارگردانی تئاتر این روزها نمایش مذهبی «خورشیدهای همیشه» را روی صحنه دارد. اثری که علاوه بر خود او «اکرم محمدی» و «نسیم ادبی» هم در آن ایفای نقش دارند و با وجود تبلیغات محدود، تا کنون با استقبال خوبی از سوی مخاطبان مواجه شده است.«خورشیدهای همیشه» روایت سه تن از ن تأثیرگذار واقعه کربلا است که نمایش نامه آن توسط چند چهره جوان به رشته تحریر درآمده است. نویسندگان این پروژه دو هنرجوی کارگاه ترانه «حسین غیاثی» هستند که با مشاوره او و همراهی بهاره رهنما، این کار را انجام داده اند. در بخش موسیقی هم «فربد یزدان فر» قطعه ای برای این نمایش خوانده است.این پروژه از این حیث متفاوت است که یک داستان واقعی مذهبی را در ارتباطی نزدیک با دنیای موسیقی بیان کرده است. به همین دلیل، میزبان بهاره رهنما، حسین غیاثی، فربد یزدان فر، پوریا مایی و علی رادی بودیم که نقش های اصلی را در شکل گیری پروژه «خورشیدهای همیشه» داشته اند. در این گپ مفصل علاوه بر بیان برخی مسائل تحلیلی و چالشی از سوی دست اندرکاران، بهاره رهنما نکات جالبی درباره انتقاداتی که به او نسبت به این اثر وارد شده، عنوان کرد.* ایده این نمایش چگونه شکل گرفت؟رهنما: من یک مجموعه فرهنگی هنری کوچک در دفترم دارم که می خواهم آن را گسترش دهم. حسین غیاثی قبلاً راجع به یک کلاس و طراحی شیوه آموزشی آن با من صحبت کرده بود که پیشنهاد دادم آن را در این مجموعه کوچک که قبلاً در آن فقط کلاس های بازیگری و داستان نویسی داشتیم، ب ا کنیم. من از طرفداران سروده های غیاثی هستم و برایم جالب بود که حتی ترانه های فرمالیستی او هم درام دارد و هم یک قصه مینیمال در همه آنها مشهود است.وقتی قرار به راه اندازی این کارگاه شد، تصمیم گرفتیم کارگاه ترانه-درام داشته باشیم؛ به این صورت که خودشان ترانه را به هنرجوها آموزش دهند و در کنارش هم یک درام نویس باشد تا بتوانیم درباره قصه ترانه ها حرف بزنیم. من جدا از این که داستان می نویسم، مشق های کوچکی هم در ترانه دارم و در نتیجه این کلاس برایم علاوه بر تدریس، بازتاب آموزشی هم دارد. در این کلاس افراد با استعداد زیادی وجود داشتند که همگی بالقوه نویسنده بودند و حتی جلوتر از هنرجوهای کلاس هایی بودند که به آنها فقط داستان نویسی تدریس می . خلاصه اینکه با حسین تصمیم گرفتیم ماحصل این کارگاه یک نمایش نامه باشد.بچه هایی که پروژه «خورشیدهای همیشه» را کار د، علاوه بر حال و هوا و تربیت مذهبی، تمایل به کار گروهی هم داشتند. این نمایش نامه ی اپیزودیک، چون داستان سه شخصیت کربلا را روایت می کرد، نیاز به تحقیق زیادی داشت و علاوه بر آن روی شخصیت حضرت زینب (س)، حساسیت های عقیدتی زیادی وجود داشت. بنابراین تصمیم گرفتیم در ابتدای کار، بحث پژوهش را هم تقسیم کنیم و جداگانه شروع به مقتل خوانی کردیم. پس از پژوهش شروع به نوشتن کردیم و «پوریا مایی» به سمت نوشتن ترانه ی کار رفت. حسین غیاثی هم مشاور پروژه بود و کار را دنبال کردیم.فکر می کنم برای اولین بار است که در ایران یک جمع ترانه سرا، یک نمایش تاریخی را روی صحنه می برد. ما متن ها را جداگانه نوشتیم و من نهایتاً بازنویسی آن را انجام دادم. از همیاری و کمک «مهرداد نصرتی» هم بهره بردیم و در میانه های پروژه هم از طریق «قاسم جعفری» (مدیر سالن شهرزاد) و «یاسمن میرزایی» (یکی از مدیران حوزه موسیقی) با «فربد یزدان فر» آشنا شدیم. فربد یزدان فر هم شور و عشق حسینی جالبی داشت و بدون دریافت هزینه، استودیو و گروهش را در اختیار پروژه گذاشت. آهنگ او را هر شب در سالن پخش می کنیم اما انتشار رسمی موسیقی این نمایش، احتمالاً هم زمان با اربعین حسینی خواهد بود.* اصولاً این صحبت وجود دارد که کارگاه های ترانه وجی چندانی ندارند. به نظر شما تربیت ترانه سرا از طریق این کارگاه ها امکان پذیر است؟غیاثی: دوره ای که ما برگزار کردیم، دوره پیشرفته ترانه بود و افرادی که در این کارگاه حاضر شدند کارشان را بلد بودند. مهم ترین اتفاقی که باید در دوره پیشرفته کارگاه های ترانه رخ دهد، اجرایی شدن کارها است. من در این دوره با خانم رهنما صحبت تا این کار را عملی کنیم؛ چون خیلی به وجود درام و داستان و روایت در ترانه اعتقاد داشتم. بخشی از کارگاه را به همراه او برگزار کردیم و در کنارش از حضور دوستان آهنگساز درجه یک و حرفه ای که از بهترین های موسیقی پاپ هستند، بهره بردیم. حضور این بزرگان باعث می شد کار هنرجوها را بشنوند و در لحظه، فضاهای موسیقایی به آنها پیشنهاد دهند. در نتیجه، بچه ها متن کارشان را با موسیقی می شنیدند. کارهایی توسط این دوستان انتخاب شد که الان در حال ساخته شدن هستند و همه چیز به صورت حرفه ای پیش رفت. مهم ترین اتفاق این کارگاه برای ما وجی آن بود و بچه ها به لطف خانم رهنما در بخش نمایش نامه نویسی کارشان را در قدم اول روی صحنه به شکل حرفه ای دیدند.* خانم رهنما! شما به درام در ترانه اشاره کردید و این که در ترانه های پاپ این درام دیده نمی شود. راجع به این موضوع و اهمیتش و تجربیات خودتان در بحث ترانه بگویید.رهنما: شبیه سبک های نقاشی است و من هم آن قدر در ترانه صاحب نظر نیستم که راجع به فرمول خاصی صحبت کنم. بر حسب سلیقه خودم و تجربه ای که طی این سال ها به عنوان مخاطب تقریباً جدی موسیقی پاپ داشتم، باید بگویم ترانه هایی که داستانی در بطن خود دارند، بیشتر به یاد می مانند. اما گاهی یک ترانه سرا تصویری به ذهنش می آید و دوست دارد آن را به شکل کُلاژ خلق کند. پس در زمینه کار هنری، اتفاق درست و غلط مفهومی ندارد؛ چون هنر به منزله فضای بازِ تجربه است. من هم همیشه دوست داشتم فُرم آماتوری بازیگری ام حفظ شود تا بتوانم فرصت تجربیات گوناگون را به خودم بدهم.زمان تدریس داستان نویسی و بازیگری، همیشه به بچه ها می گویم وقتی می خواهید کار مدرن در نقاشی انجام دهید یا سبک خاصی که مخاطب عام ندارد را خلق کنید، باید پایه های نقاشی را بدانید. گاهی جوانان در رشته های هنری، الفبای اصلی کار را نمی دانند؛ اما به نظر من هنرجو باید ابتدا درام را بشناسد و بداند کجا باید از آن استفاده شود و بعد اگر دوست نداشت، آن را کنار بگذارد.* فربد یزدان فر چطور به این پروژه پیوست و موسیقی آن را ساخت؟یزدان فر: زمانی که متوجه شدم این پروژه در دست نگارش است، دوست داشتم سهم کوچکی در آن داشته باشم. متأسفانه برخی اهالی موسیقی از خواندن کار مذهبی می ترسند؛ اما اعتقاد قلبی من باعث شد برای حضور در این کار انگیزه زیادی داشته باشم. پیش از این کار، به عنوان آهنگساز و تنظیم کننده در بازار موسیقی فعالیت می و کارهای مذهبی زیادی هم ساخته بودم؛ اما وقتی قرار شد این کار را خودم به عنوان خواننده بخوانم، کمی ترسیدم. ولی دلم قٌرص بود و کار را انجام دادم. دو روز پیش از شروع ماه محرم، این پروژه به من پیشنهاد شد و با وجود زمان کمی که داشتم، همه کارها به شکلی باورن ی پیش رفت. مثلاً ظرف سه روز توانستم مجوز را از دفتر موسیقی بگیرم. زمانی هم که ترانه پوریا مایی را دیدم، جذب آن شدم و کار را اجرا .* موسیقی این کار را بر اساس تم های مذهبی قدیمی ساختید؟یزدان فر: امسال دوستان کارهای زیادی به مناسبت ماه محرم منتشر د اما در هیچ کدام از آنها تم محرمی شنیده نمی شد و اکثراً پاپ بودند؛ ولی ما سعی کردیم کار را متناسب با این ماه عزیز ارائه کنیم.* شما قبلاً تجربه خوانندگی داشته اید؟یزدان فر: سه قطعه با صدای خودم منتشر کرده بودم ولی این حوزه را چندان پیگیری نمی و نمایش «خورشیدهای همیشه» باعث شد برای کار خوانندگی بیشتر ترغیب شوم. کلاً در این سال ها بیشتر در زمینه آهنگسازی و تنظیم و ی ار ترها فعالیت می و آهنگی که برای این پروژه خواندم را قلباً دوست داشتم. اولین آهنگ من هم برای حضرت علی(ع) بود.* پیش از این در حوزه موسیقی-نمایش کار نکرده بودی؟یزدان فر: تجربه موسیقی متن داشته ام. البته در خانواده ما، پیشینه تئاتر وجود دارد و عموی من از بازیگران باسابقه تئاتر است. پدرم هم در زمینه موسیقی فعال بود.رهنما: زمانی که آقای کویتی پور به افتتاحیه این نمایش آمد، حضور فربد یزدان فر برایش جالب بود. چون گفت که سال ها قبل قرار بود با پدر فربد کار کنیم. حضور آقای کویتی پور برای ما ارزشمند بود چون او فارغ از وت مداحی، از موزیسین های قدیمی ایران است و در نواختن چندین ساز تبحر دارد. خوشبختانه او موسیقی و سایر بخش های پروژه را دوست داشت.غیاثی: خود آقای کویتی پور می گوید که این ها مداحی نیست، زندگی من است.رهنما: مداحی های او واقعاً خاطره انگیز است.یزدان فر: چند سال قبل با غلام کویتی پور یک آلبوم کار کردیم که تا مرحله نزدیک به انتشار هم رسید؛ اما تهیه کننده آن را پخش نکرد. اولین حرف کویتی پور پیش از شروع کار این بود که من را به چشم یک نوحه خوان نبین و فکر کن برای یک خواننده صرف قرار است کار بسازی. می خواستیم آن آلبوم را در ماه محرم پخش کنیم. تهیه کننده، کارها را شنید و گفت اینها دیگر چیست! من نوحه می خواهم.غیاثی: یکی از دوستان، یک برنامه مداحی برای غلام کویتی پور در ماه محرم پیشنهاد داد که او گفت من نمی خواهم یک ریال هم از این ماه پول در بیاورم. ایشان کارش را کاملاً دلی انجام می دهد.* چند سالی است استفاده از ملودی های موسیقی پاپ در نوحه ها و همچنین استفاده از لحن نوحه خوانی در موسیقی پاپ باب شده است. شما در این زمینه چه نظری دارید؟یزدان فر: کلاً مداحی و موسیقی پاپ از هنری به نام موسیقی سرچشمه می گیرند. مردم ما موسیقی هایی که تِم مداحی داشته باشند را دوست دارند و اگر دقت کرده باشید، بسیاری از کارهای هیت روی چنین تم هایی ساخته شده اند.رهنما: بسیاری از خواننده های موفق امروز ما در گذشته مداحان خوبی بوده اند. همین الان هم بعضی از آنها هنوز آن ارادت قدیم را دارند و در ایام محرم برای خواندن درباره حسین (ع)، به محله های قدیمی خود می روند.یزدان فر: همان طور که در ابتدا گفتم، برخی همکاران ما از اجرای کار مذهبی می ترسند؛ اما بخش عمده ای از مردم این موسیقی را دوست دارند. درست یا غلط بودن استفاده از ملودی های پاپ در مداحی های محرم را ما نمی توانیم تعیین کنیم؛ چون به گوش و سلیقه مخاطبان بستگی دارد.رهنما: تا اواسط این پروژه تصمیم داشتم خودم در آن بازی نکنم؛ چون نقش بسیار سختی است. اما این نکته که فربد می گوید، در کار ما هم هست. بازیگران زیادی به من گفتند متن را دوست داریم ولی می ترسیم در آن بازی کنیم. چون احساسات عجیبی نسبت به کارهای مذهبی وجود دارد و از دو طرف مورد هجوم قرار می گیرید! از یک سو افراد مذهبی که خودشان را صاحب دین و شریعت می دانند، می گویند چرا هنرمندان به این مقوله ها ورود می کنند و از سوی دیگر، افرادی که کلاً دین داری را مغایر اصول هنری و روشنفکری می دانند، نسبت به این موضوع نقد دارند! به نظر من هر دو طرز فکر غلط است. من در این پروژه با یک عقب نشینی عجیب از سوی همکارانم مواجه شدم. به نظر من، هنوز غربت حسین(ع) با او همراه است و این حتی در کارهای هنری که با موضوع ایشان انجام می شود هم مشهود است. خیلی ها به ظاهر می گویند ما حسینی هستیم ولی عده آدم هایی که شجاعت اعلام حضور در رکاب آن را داشته باشند، زیاد نیست.یزدان فر: این چهارمین اثر من به عنوان یک خواننده است. زمانی که می خواستم این کار را بخوانم، می ترسیدم برای مردم سوءتفاهم شود و بگویند با یک آهنگ محرمی در کنار خانم رهنما قصد مطرح خودش را دارد. اما نهایتاً ریسک و گفتم هر هر چه می خواهد بگوید و بابت این اتفاق خوشحالم.* اصولاً ترانه و نمایش نامه را دو بخش مختلف می دانید یا فکر می کنید دو شاخه مختلف از یک ریشه هنری هستند؟غیاثی: ترانه یک وجه از ادبیات غیرمستقل است؛ به تنهایی هویت ندارد و باید با موسیقی ترکیب شود. نمایش نامه هم بدون نمایش این هویت را ندارد و آن هم باید ترکیب شود. گاهی بچه ها می پرسند تفاوت شعر و ترانه چیست؟ به آنها می گویم رمان یا داستان چه فرقی با نامه دارد؟ این موضوع شاید برایشان ملموس تر باشد و راحت تر درک کنند. هر دوی آنها یک بخش از یک مجموعه اتفاق هستند و این نقطه اشتراک شان است. من شخصاً بسیار به کار تصویر و نامه علاقه داشتم و همیشه فکر می اگر امکان انتخاب بین ورود به هر کدام را داشتم، حتماً به جای ترانه، نامه نویسی را انتخاب می . بچه هایی که در کارگاه ما بودند هم همگی خوب و حرفه ای می نوشتند و حس شاید خودشان را در بخش نمایش نامه پیدا کنند. خودم تصور نمی هنرجویان کارگاه ترانه ما به این خوبی بتوانند نمایش نامه بنویسند. علی رادی نقش پررنگی در کار نوشتن داشت و گرافیست کار ما هم بود. پوریا مایی هم کارهای بسیار خوبی نوشته بود و در زمینه نمایش نامه هم حضور درخشانی داشت.* این که گفتی ترانه یک وجه از ادبیات غیرمستقل است به این معنا است که ترانه روی کاغذ یک اثر هنری مستقل نیست؟غیاثی: ترانه به هیچ وجه روی کاغذ نمی تواند یک اثر هنری مستقل باشد. ترانه کلامی است که برای موسیقی نوشته می شود و در میان ترانه سراهای ما کمتر شاهد درک این موضوع هستیم. یعنی ترانه سرا باید حداقل یک ملودی ذهنی حین نوشتن ترانه داشته باشد. همچنین لازم نیست ترانه عروض داشته باشد و زبانش حتماً محاوره باشد. این ها تفکرات اشتباهی است که در ترانه سراها و هنرجوها دیده می شود و خیلی ها با چنین تصوری سراغ من می آیند. این ها یک سری تعاریف است که ما به خاطر ذهنیت کلاسیکی که از شعر داریم، تعریف می کنیم. برع تصور ما، زبان ترانه را موسیقی تعیین می کند. اصلاً نمی توانیم با چارچوب شعر کلاسیک، ترانه را نقد کنیم و ترانه تنها باید در تلفیق با موسیقی هماهنگ باشد.* حتی اگر قوانین عروض و قافیه در آن رعایت نشده باشد؟غیاثی: ترانه سراها باید این قواعد را بلد باشند اما اجباری در استفاده از آنها برای همیشه نیست. یک موزیسین وقتی روی شعری آهنگ می سازد، ممکن است هیچ اطلاعی از عروض نداشته باشد. حتی ممکن است بزرگ ترین موزیسین ها هم عروض شعر کلاسیک را نشناسند.* مثل یک ترانه سرا که ممکن است نُت نداند.غیاثی: البته به نظر من اگر ترانه سرایی نت ها را نشناسد، ضعف است.غیاثی: ترانه سرا صددرصد باید ریتم را بلد باشد اما ندانستن نُت را هم می توان به عنوان یک ضعف برای ترانه سرا در نظر گرفت. یکی از اشتباهات ما این است که ترانه سرا و آهنگساز جداگانه داریم. در سطح جهانی، ترانه سرایی نداریم که موزیسین نباشد. اما در ایران ترانه سرایی نداریم که خودش آهنگساز باشد اما خواننده نباشد. اگر ترانه سرایی به موسیقی مسلط باشد حتماً خودش، خواننده هم هست.* البته نمونه هایی مثل منصور تهرانی، بابک رادمنش، جهانبخش پازوکی و… را داریم.یزدان فر: به نظر من ترانه سرا بیشتر باید ریتم را بشناسد. زمانی که می خواهد روی ملودی بنویسد، باید بداند چه کلماتی روی آن ملودی به خوبی می نشیند. جدیداً هم این طور شده که ملودی را می سازند و به ترانه سرا می دهند تا روی آن ترانه بگوید. اما من معتقدم باید ترانه را گرفت و با حس ترانه، آهنگسازی کرد.* در بسیاری از کارهای هیت چند سال اخیر هم ترانه روی ملودی سروده شده است.یزدان فر: ترانه سرا باید هجاهای ریتم را بشناسد. در خیلی از کارها کاملاً مشخص است که کلمه به زور در آن ریتم گنجانده شده که به اعتقاد من این ضعف ترانه سرا است.غیاثی: یک ترانه سرا باید حتماً هنر نوشتن بر اساس ملودی را داشته باشد که کار سختی هم هست.* اتفاق دیگری که در تمام هنرها رخ می دهد، این است که با یک تعداد استعداد جوان روبه رو می شویم که کارشان به مرحله اجرا نمی رسد؛ اما نتیجه کارگاه شما و نمایش اخیر، به این معضل نگاهی داشته است. مایی: حدوداً چهار سال است که با حسین غیاثی در ارتباط هستیم و اصلاً کار ترانه را با خود او شروع کردیم. من و علی رادی در کنار ترانه، به نمایش نامه هم علاقه داشتیم و در کارهای هر دوی ما، توجه به درام وجود داشت. تا اینکه این پروژه پیش آمد و از آن استقبال کردیم. ابتدا قرار بود نقش حضرت زینب (س) را من به همراه خانم رهنما بنویسم اما نشد. در ادامه، تمرکزم را روی بخش ترانه گذاشتم و ظرف دو هفته، هفت کتاب مختلف راجع به واقعه عاشورا خواندم. باید اینجا بگوییم که همه روایت های این پروژه (از متن تا ترانه) کاملاً بر اساس اسناد و مدارک معتبر نگاشته شده اند.رادی: اتفاق خوب برای ما در این پروژه این بود که با راه بلدهای سخاوتمندی مواجه بودیم. من و پوریا به شکل جدی تئاتر را دنبال می کنیم و من از کودکی طرفدار خانم رهنما بودم. هنرمندانی مثل حسین غیاثی و خانم رهنما واقعاً به جوان ها کمک می کنند؛ در حالی که من تا به حال یک وجی از سایر کارگاه های ترانه ندیده ام. درباره حضورم در این پروژه هم باید بگویم که پدربزرگ من بود و با اطلاعات تقریباً کاملی سر این کار آمدم. قسمت عاشقانه پروژه نصیب من شد و از این بابت خوشحالم.رهنما: بخش های اصلی این پروژه هم برای ما در روزهای خاصی شکل گرفت. مثلاً من روز عرفه در حرم حضرت شاه چراغ شیراز بودم و همان لحظه حس نکات زیادی درباره پروژه به ذهنم آمده که سریع به هتل بازگشتم و فقط دنبال کاغذ و قلم می گشتم که آنها را بنویسم.رادی: من معمولاً صبح ها قبل از صبح یک لالایی عربی را مدام گوش می و می توانستم فضای کار را بسازم. تمام این نمایش نامه را با وضو و قبل از صبح نوشتم. ما در این کار به همه منابع مراجعه کردیم و تلاش مان این بود از منابعی استفاده کنیم که از هر لحاظ مورد قبول واقع شود. مهم ترین منبع ما هم کتاب «ریاحین الشریعه» بود که راجع به ن صدر است.* خانم رهنما می دانیم که هنرمندان غالباً در میدان دادن به جوانان تازه کار سخت گیرند. این کار برای شما سخت نبود؟رهنما: برای من این طور نیست. زمانی که درس هم می دهم، همیشه فکر می کنم باید یک وجی از آن کلاس وجود داشته باشد. من دوست دارم چهره های جوان وارد عرصه شوند. اساتیدی مثل امین تارخ، گلاب آدینه، فریماه فرجامی، جمشید آریا و سایر بزرگ ترهایی بودند که کنار ما قرار گرفتند و تجربیات خود را در اختیارمان قرار دادند. به نظرم، یک هنرمند اگر تجربه خودش را به جوانان منتقل نکند، کم هوش است. در کار بازیگری، اغلب انی که سراغ ما می آیند با فضای غلطی مواجه هستند و صرفاً می خواهند ما آنها را معرفی کنیم. در ایران چهره های جوان کمتر می توانند خودشان را به اجرای حرفه ای برسانند. البته باید بگویم که من در زمینه موسیقی یک تجربه بد داشتم و تصمیم گرفته بودم خودم را از موسیقی دور کنم. در کار تهیه آلبوم قبلی اتفاق بسیار بدی برای من افتاد اما در این پروژه دیدم که یک تجربه ناخوشایند نمی تواند باعث دوری من از موسیقی شود. در این پروژه ما سمت هر چیز دست می بردیم، سریع انجام می شد و به بچه ها گفتم که نظر حسین(ع) باعث پیشرفت کارها می شود.* برای ی که حواشی زندگی اش زیاد است و کوچک ترین کارهایش حاشیه های بزرگ تولید می کند، رفتن به سمت موضوع مذهبی ریسک نبود؟رهنما: من ادعا دارم و می توانم ثابت کنم که یکی از کم حاشیه ترین بازیگران سینما و تلویزیون ایران هستم. طی این ۲۵ سال هیچ موضوع غیراخلاقی یا ع و داستانی که با شعائر ما مقارن باشد، از من منتشر نشده. به همین دلیل پرحاشیه عبارت اشتباهی است.* منظورم از حاشیه وماً بُعد منفی نیست. همان طور که ازدواج شما تا آن حد حاشیه می سازد.رهنما: منظورتان آدمی است که هر کاری می کند یک جنجالی به دنبال دارد. عشق و ارادت من به ائمه(ع) برای امروز نیست و در تمامی کتاب های من این خط ارتباط مذهبی وجود دارد. رسمی تر شدن آن هم مربوط به پنج سال پیش بود که کاری با نام «غبار» در فضای جنگ ایران برای ن نوشتم. اصولاً چون آدم اهل چالش و نترسی هستم، وقتی از یک کار منع شوم و حس کنم آن کار درست است، بیشتر آن را پیگیری می کنم! برای این نمایش خیلی ها به خاطر بُعد مذهبی آن به من انتقاد د. ما در مورد ایدئولوژی حسین(ع) صحبت می کنیم؛ وقتی در روز عاشورا دسته ارامنه برای ایشان می زنند، به عظمت آن ایدئولوژی بیشتر پی می بریم. ما در این نمایش خیلی به اقتدار و حق طلبی حسین(ع) اشاره کردیم.در این پروژه به شعر «نزار قبانی» رسیدم که می گوید: «دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم و دیگر پنهان خورشید میان کشوهای خانه ام کار آسانی نیست.» وقتی که در فضای عشق حسین(ع) باشید، همیشه دوست دارید راجع به آن صحبت کنید. وقتی دیگران می گویند چرا راجع به حسین(ع) حرف می زنی، من بیشتر تشویق می شوم تا عشق حسین(ع) را فریاد بزنم! این نکته را هم بگویم که اعتقاد و علاقه دینی را نمی توان به سیاست ربط داد؛ اگر یک هنرمند عاشق حسین(ع) باشد، یعنی حتماً از یک ارگان پول گرفته است؟! همسر من تهیه کننده این کار بود و حقیقت این است که با فروش کل این نمایش، یک سوم هزینه ها هم برنمی گردد؛ اما همسرم گفت تا زمانی که برای حسین(ع) کار کنی، من حمایت می کنم.* یک سوال عجیب و همیشگی درباره خانم رهنما این است که چطور دیالوگ های این همه نمایش را حفظ می کنید؟!رهنما: در این مورد که واقعاً کمک حضرت زینب(س) و حسین(ع) بود. یک کار دیگر به نام «اپراتور نسل چهارم» هم به صورت همزمان دارم و واقعاً در شرایط سختی خودم را برای «خورشیدهای همیشه» آماده . چون من خودم هم یکی از اعضای تیم نویسندگان بودم، اگر جایی کم می آوردم، به صورت بداهه در لحظه از خودم چیزهایی می گفتم. البته شاید تفاوت من با بسیاری از همکارانم این باشد که من بسیار سحرخیزم و روزهای طولانی تری دارم. من معمولاً با روشن شدن هوا بیدار می شوم و به همین خاطر، از زمانم نهایت استفاده را می کنم.* چرا به غیر از مقوله بازیگری و موسیقی متن، سراغ برندها نرفتید؟ چون معمولاً نام برندها خودش باعث فروش بیشتر می شود.رهنما: من هیچ وقت به غیر از مقوله بازیگری سراغ برندها نمی روم. در کارهای قبلی ام هم مثلاً زمانی که سجاد افشاریان شروع به کار کرد، به او امکان نوشتن دادم. حمید پاک سرشت هم یکی از نویسندگانی بود که کارش را با ما آغاز کرد. من خودم با شور و شوق کار می کنم و آدم بی انگیزه ولی صددرصد حرفه ای را دوست ندارم. دوست دارم با جوان ها کار کنم چون انگیزه و اشتیاق زیادی دارند. درباره بازیگر هم مجبورم؛ چون اگر بازیگر حرفه ای نداشته باشید، به شما سالن خوب نمی دهند.* این روزها در های سینمایی و تئاتر، خواننده ها حضور پررنگی دارند که در مواردی حتی به فروش بیشتر پروژه کمک می کنند. چرا برای این نمایش سراغ یک خواننده مطرح نرفتید؟ فربد یزدان فر بیشتر در زمینه آهنگسازی و تنظیم مطرح است و وجهه خوانندگی او برای مخاطبان شناخته شده نیست.رهنما: چندین علت داشت که مهم ترین اش این بود که نمی توانستیم سراغ ی برویم که شور و انگیزه کار برای حسین(ع) را نداشته باشد. دومین نکته این بود که همیشه دوست دارم با جوانان کار کنم. سومین مسأله این بود که خوانندگان حرفه ای آن قدر قیمت های نجومی پیشنهاد می دهند که در مقوله تئاتر نمی گنجد. شاید در سینما حضورشان با توجه به دستمزدهایی که دارند بازخورد داشته باشد اما برای تئاتر مقرون به صرفه نیست.
کم پیش می آید بازیگری در همان اولین قدم به بالاترین جایزه بازیگری در کشورش برسد و در ادامه حرفه اش هم با همان قدرت جلو برود. من به یاد ندارم. ترانه علیدوستی تک و تنها این عنوان را یدک می کشد. ترانه یک خاصیت دیگر هم دارد. اینکه از پدرش معروف تر شده است. معمولا بازیگران متکی به خود هستند و والدینشان را ی خیلی نمی شناسد، اما ترانه این شانس را داشته که پدرش هم شهرت اجتماعی بالایی داشته است.

ترانه علیدوستی و بروز شاخصه های بازیگر کنش مند ایرانی
حمید علیدوستی فوتبالیست ملی اوا دهه پنجاه و اوایل دهه شصت ایران، زمانی که در اوج فوتبالش بود صاحب دختری شد که یادش نمی آید پدرش چه فوتبالیست بی نظیری بوده است. یادش نمی آید که پرسپولیس و استقلال را به خاک سیاه می نشاند وقتی از وسط زمین استارت می زد و م عان آن زمان این دو تیم را در چشم به هم زدنی جا می گذاشت و دروازه آنها را هدف قرار می داد. ترانه یادش نمی آید که چند ماه بعد از استارت انفجاری پدرش از وسط زمین که سه م ع پرسپولیس دنبالش می دویدند و به او نمی رسیدند، که در نهایت با شوت پای چپ پدرش دروازه بهروز سلطانی باز شد، به دنیا آمد.ترانه علیدوستی و بروز شاخصه های بازیگر کنش مند ایرانی
شهرت ترانه اما به دختر حمید علیدوستی بودن نیست، به ترانه علیدوستی بودن است. حالا دیگر حمید علیدوستی پدر ترانه است، نه ترانه دختر او. بین این دو ترکیب تفاوت زیاد است. این مسیر را اما ترانه بی مشقت نیامده است. از همان کلاس های بازیگری امین تارخ بگیر تا اولین ش که نقشی کوچک تر از سنش را برایش نوشتند و او البته بسیار ظریف آن را اجرا کرد و سیمرغش را هم گرفت تا ادامه مسیرش که به اصغر فرهادی گره خورد و بهترین هایش را برای او بازی کرد تا ع العملش نسبت به فرمان رییس جمهور کم عقل که موج هماهنگی را در حمایت از تصمیم ترانه ایجاد کرد، همه و همه نشان از یک طراحی مسیر درست دارد. مسیری که اگر با همین کیفیت ادامه پیدا کند اتفاق های خوبی در آن خواهد افتاد.ترانه علیدوستی و بروز شاخصه های بازیگر کنش مند ایرانیمن ترانه ۱۵ سال دارم: میخ اول، محکمترانه پرنیان شد، سکوی پرتاب بازیگری که با آرزوهای بزرگ وارد سینما شد. ستاره ابتدای دهه هشتاد سینمای ایران وقتی ظهور کرد، نخواست که شاه یک شبه باشد. یک بازی کند و برود در گنجه خاطرات. پس صبر کرد تا نقشی مناسبش پیدا شود. در سال ۸۰ نقشی را بازی کرد که سه سال از سن واقعی اش کمتر بود، اما درک بالایش از نقش توانست به دادش برسد. ترانه پرنیان استارت ستاره شدنش را زد.
ترانه علیدوستی و بروز شاخصه های بازیگر کنش مند ایرانی ترانه علیدوستی در نقش ترانه پرنیان| من ترانه پانزده سال دارم چهارشنبه سوری: مرگ برادر و شاخصه دیگری برای حرفه ای بودن ترانهدومین ی که با اصغر فرهادی کار کرد هم برایش خوش یمن بود هم بسیار تلخ. تا همین جا هم ترانه علیدوستی بازیگر گزیده کاری شده بود. بعد از «من ترانه ۱۵ سال دارم» که همه چیز به او داد، ترجیش این بود که زیاد توی چشم نباشد و با طمانینه تصمیم بگیرد. تصمیم غلطی نبود. برای همین هر دو سال یک بازی کرد و «چهارشنبه سوری» شد سومین ش. دومش؛ «شهر زیبا» را هم با اصغر فرهادی بازی کرد و انگار گروه کارگردان بازیگر داشت شکل می گرفت. در «چهارشنبه سوری» نقشش کاملا متفاوت با خودش بود. نقش یک دختر کم سن و سال پایین شهری که شب عید به خانه مردم می رود برای کار. فرهادی داشت از ترانه یک شخصیت جدید کاملا خارج از فضای انتلکتوئل زندگی شخصی اش می ساخت. در «شهر زیبا» هم نقشی اینچنینی را بازی کرده بود. به هر حال «چهارشنبه سوری» از زاویه های متفاوتی مورد توجه قرار گرفت که یکی از آنها بازی ترانه بود. برای فرهادی چند قدم به جلو بود، چون مسئله ای که طرح کرد از زمان خودش جلوتر بود و سال ها بعد دیگران بسیار مسئله «چهارشنبه سوری» و عشق های مثلثی و خیانت در روابط شویی را د. ترانه البته در «چهارشنبه سوری» آواری بر سرش ریخت که کمتر برای بازیگری در این سطح پیش آمده است. زمانی که در همان روز چهارشنبه سوری، یعنی ۲۵ اسفند سال ۸۳ او در حال بازی در بود، خبر می دهند که برادرش در دل چهارشنبه سوری واقعی به خاطر حادثه ناگواری که همان منفجر شدن مواد محترقه است، درگذشته است. ترانه البته به گفته فرهادی بعد از چند روز سر صحنه حاضر شد و به بازی اش ادامه داد و بسیار حرفه ای عمل کرد، خودش می گوید می خواستم سرم را با بازی در گرم کنم اما این اتفاق دردناک هرگز از ذهن ترانه پاک نخواهد شد.ترانه علیدوستی و بروز شاخصه های بازیگر کنش مند ایرانی
ترانه علیدوستی در نقش روحی| چهارشنبه سوریدرباره الی: حضور پررنگ در نگاه دیگرانشاید «ربکا» ساخته هیچکاک به لحاظ نبود شخصیت اصلی در عین پررنگ بودن حضورش با «درباره الی» قابل قیاس باشد. البته فرهادی آنقدر جرات نداشت که الی را اصلا نشان ندهد و فقط درباره اش حرف بزند و تماشاگر را پای کار نگه دارد. بهتر است بگویم قدرت این نوع تصویر را احتمالا نداشت، اما خیلی ها هنوز هم «درباره الی» را بهترین اصغر فرهادی می دانند. ترانه علیدوستی بدون شک یکی از قله های بازی اش را در این تجربه کرد، در حالی که در نصف حضور نداشت و در حدیث دیگران نامش می آمد و حضورش در پررنگ تر از خیلی از شخصیت هایی بود که حضور داشتند. «درباره الی» اما ترانه را برای مدتی از فرهادی جدا کرد و مسائل حاشیه ای باعث شد این نخ گروه کارگردان / بازیگر موفق برای مدتی از هم شود تا با «فروشنده» یک گره دیگر به این نخ بخورد.ترانه علیدوستی و بروز شاخصه های بازیگر کنش مند ایرانی
ترانه علیدوستی در نقش الی| درباره الی پذیرایی ساده: خشونت با دست ش تهیک نقش خارج از قاعده که به نظر بسیار آنارشیستی می آمد. ترانه با دست ش ته می خواست خشونت ناشی از شرایط تحمیل شده را در نقشش بازتاب دهد. «پذیرایی ساده» برای ترانه فقط یک متفاوت با یک شخصیت متفاوت بود. او قطعا توانایی های بیشتری از این را قبلا بروز داده بود.ترانه علیدوستی و بروز شاخصه های بازیگر کنش مند ایرانی
ترانه علیدوستی در نقش لیلا| پذیرایی ساده فروشنده: فراتر از بازیگراگر واکنش آنی ترانه به دستور ممنوعیت ورود ایرانی ها به خاک نبود، احتمالا اسکار بهترین خارجی سال ۲۰۱۷ به آلمانی می رسید. اینجا بود که ترانه علیدوستی فراتر از بازیگر «فروشنده» ظاهر شد و حتی قبل از اصغر فرهادی خبر داد که به نخواهد رفت. البته اشتباه اصلی را دونالد ترامپ رییس جمهور تازه انتخاب شده ایالات متحده مرتکب شد که در یک دستور احمقانه ورود تبعه های شش کشور را به خاک ممنوع کرده بود. ترانه علیدوستی اما در «فروشنده» در حد و اندازه های نامش ظاهر شد. در حالی که در چند قبلی فرهادی کار نکرده بود اما نشان داد هنوز هم درک متقابلی از کارگردانش دارد. ترانه در «فروشنده» با پارتنر دائمی اش، شهاب حسینی هم به یک تفکر رسید و نشان داد می تواند با او در یک قاب سینمایی، حس رد و بدل کند.ترانه علیدوستی و بروز شاخصه های بازیگر کنش مند ایرانی
ترانه علیدوستی در نقش رعنا | فروشنده شهرزاد: عاشقانه تراژیک در دهه کودتاآ ین اثر قابل تامل ترانه علیدوستی این بار در شبکه خانگی به مردم عرضه شد و اتفاقا استقبال قابل توجهی از آن شد. شهرزاد سعادت در ماجرای عشقش با فرهاد دماوندی چنان غرق در حسش می شود که مرز بین بازیگر و نقش از بین می رود. در «شهرزاد» ترانه علیدوستی در تقابل های رو در رو با بزرگ آقا و قباد انگار با دو جبهه خشونت طرف است که چاره ای جز مبارزه با آنها ندارد. «شهرزاد» هنوز هم ادامه دارد و نگاه تماشاگر به آن دنباله دار شده است. ترانه علیدوستی هم احتمالا می تواند تماشاگر را با سکانس های میخکوب کننده غافلگیر کند.ترانه علیدوستی و بروز شاخصه های بازیگر کنش مند ایرانی
ترانه علیدوستی در نقش شهرزاد| شهرزاد
ترانه حالا حالاها کار دارد در سینما. سریال تلویزیونی بازی نمی کند چون اعتقاد دارد تلویزیون به هرحال در کار جوری دست می برد که حرف خودش را بزند، اما در سینما و تئاتر و به تازه گی شبکه نمایش خانگی بی واسطه با تماشاگر ارتباط دارد و می تواند حسش را به او برساند و بازخورد مستقیم از تماشاگر بگیرد. برای ترانه علیدوستی با این همه تنوع نقش هنوز نقش متفاوت نوشته نشده است. او لیاقت دارد نقش های متفاوت تری از کارهایی که الان در کارنامه دارد، بازی کند.
ترانه مکرمبیوگرافی ترانه مکرم زن ترانه سراترانه مکرم زاده 14 مرداد سال 1359 در تهران است و فعالیت هنری اش را از سال 1372 با شعر نو و شعر سپید اغاز کرد. او 2 مجموعه شعر به نام های سالار و ترانه نامه دارد.
در چندین مجله و هفته نامه و هم چنین نشریات دانشجویی و وب نوشتی با نام «ترانه سازان» در باب ترانه می نویسد. در حال حاضر در کنار ترانه سرایی مشغول ترجمه آثار ادبی انگلستان است، که به قول خودش ترجمه و بررسی آثار نویسندگان و شعرای معاصر جهان به نوعی به دیدگاه او در مورد ترانه هم کمک خواهد کرد . رشته تحصیلی وی مترجمی زبان انگلیسی است . در بهار سال ۱۳۸۷ اولین کتاب ترانهٔ خود با نام”طلوع من” را در نمایشگاه کتاب و در سال ۱۳۸۹ دومین مجموعه ترانه های خود را با نام “ساعت ۹” به بازار عرضه کرد.ترانه مکرمع های ترانه مکرم ترانه سرای زن ایرانیترانه مکرمترانه مکرمترانه مکرمع های جدید ترانه مکرمترانه مکرمتصاویر اینستاگرام ترانه مکرمترانه مکرمترانه مکرمترانه مکرمترانه مکرمترانه مکرمترانه مکرمترانه مکرمترانه مکرمترانه مکرمترانه مکرمترانه مکرمترانه مکرمترانه مکرمترانه مکرمترانه مکرم
، در جریان تصویب و ابلاغ قانون بودجه سال ۹۶ کل کشور اتفاقی رخ داد که در نوع خود جالب و نکته ای بسیار ظریف و زیرکانه است. بدین شرح که طبق بند الف تبصره 12 که مربوط به افزایش حقوق بگیران کشوری، لشکری، قضات و هیات علمی است تفاوت تطبیق را در حکم حقوق ثابت پیش بینی کرده است.در حقیقت جابه جایی ویرگول بین واژه «حقوق، ثابت باقی بماند» «حقوق ثابت، باقی بماند» بار معنایی و فراتر از آن بار مالی گزافی برای ت ایجاد می کند. به عقیده کارشناسان این ویرگول ناقابل حالا محل اختلاف شده و تداعی کننده حقوق مادام العمر و نجومی برخی افراد است. در سالهای قبل بودجه کشور یعنی از سال های 91، 92، 93، 94، 95 و لایحه بودجه 96 حکم بند الف تبصره 12 قانون و لوایح بودجه سال های متوالی چنین می آمد: افزایش حقوق گروه های مختلف حقوق بگیر از قبیل هیأت علمی، کارکنان کشوری و لشکری و قضات به طور جداگانه توسط ت در این قانون انجام می گیرد به نحوی که تفاوت تطبیق موضوع مواد (٧١) و (٧٨) قانون مدیریت خدمات کشوری مصوب ٨/٧/١٣٨6 در حکم حقوق، ثابت باقی بماند.»در قانون بودجه سال 96 این ویرگول در جایی قرار گرفته که می تواند تبعات و پیامدهای خاص خود را داشته باشد. در این بند آمده است: افزایش حقوق گروه های مختلف حقوق بگیر از قبیل هیأت علمی، کارکنان کشوری و لشکری و قضات به طور جداگانه توسط ت در این قانون انجام می گیرد به نحوی که تفاوت تطبیق موضوع مواد (٧١) و (٧٨) قانون مدیریت خدمات کشوری مصوب ٨/٧/١٣٨6 در حکم حقوق ثابت، باقی بماند.»با تفسیر دستگاه های مختلف از این قانون و افزایش هزینه ها و بار مالی مترتب بر آن موجب شد، تا سازمان اداری و استخدامی کشور به آن واکنش نشان دهد و در نهایت مجبور شد، با ارائه توضیحاتی اعلام کند که دستگاه های اجرایی مانند سنوات قبل عمل کنند. هرچند این دستورالعمل نافی اجرای قانون نخواهد بود، اما برای مقطعی کوتاه و تا رفع و اصلاح قانون مشکل را حل خواهد کرد.در همین راستا طرح دو فوریتی به منظور اصلاح این بخش در مجلس به جریان افتاد که نمایندگان با یک فوریت آن موافقت کرده و در دستور کار کمیسیون برنامه و بودجه قرار گرفته است برای چند و چون وضعیت این طرح، حسینعلی حاجی دلیگانی در گفت وگو با خبرنگار خبرگزاری فارس، به ویرگول نجومی ساز حقوق در تبصره 12 قانون بودجه که مربوط به افزایش حقوق کارمندان است، اشاره کرده و اظهار داشت: کلیات طرح اصلاح این موضوع در کمیسیون برنامه و بودجه رای آورده و قرار شد رسیدگی به جزئیات به وقت دیگری موکول شود و هنوز در دستورکار قرار نگرفته است.عضو کمیسیون برنامه و بودجه مجلس با اشاره به اینکه برخی از اعضا با اصلاح این فرایند موافق نیستند، تصریح کرد: دیدگاه ها در این زمینه متفاوت است و حساسیت روی موضوع از سوی نمایندگان کم است. در اولین روز های هفته کاری پیش رو، در دستور کار قرار گیرد. زیرا اگر اصلاح نشود، افراد بعداً می توانند با طرح شکایت به دیوان عد اداری، خودشان را با توجه به این قانون محق بدانند. حاجی دلیگانی به ابعاد و پیامدهای ویرگول نجومی ساز در بصره 12 قانون بودجه 96 پرداخت و افزود: این ویرگول بار مالی زیادی برای بیت المال خواهد داشت و حتی برای صندوق های بازنشستگی نیز دردسر ساز خواهد شد. این مجلس در مورد نظر مسئولان ت نسبت به این موضوع عنوان کرد: رئیس سازمان اداری و استخدامی نظر مثبتی در رابطه با اصلاح داشت، اما نامه ای که اظهارنظر رسمی کرده باشد، وجود ندارد، حتی دادماه سال جاری سازمان برنامه و بودجه احکام کارکنان خود را براساس ویرگول پریده شده زده بود اما بلافاصله احکام جمع آوری شده زیرا بار مالی جدید برای ت ایجاد می کرد. وی افزود: خبردار شدیم ی ری افراد ذینفع دنبال اجرای این بحث هستند و هر چه نسبت به موضوع در مجلس جلوتر می رویم، ظنم قوی تر می شود که تغییر در ویرگول مربوط به احکام حقوق کارکنان ت، عمدی بوده است.به گفته حاجی دلیگانی، در لایحه ت و مرحله چاپ آن در مجلس ویرگول در جای خود بوده است، اما در کمیسیون تلفیق بودجه برداشته شده؛ همچنین در مشروح مذاکرات صحن و قرائت سخنگوی کمیسیون تلفیق نشان می دهد، این ویرگول وجود داشته است. در مرحله بعد از ارسال به شورای نگهبان مجدداً برداشته شده و هنگام بازگشت به رئیس جمهور و ابلاغ به رو مه رسمی این ویرگول در جای خود نبوده است. این مجلس خاطرنشان کرد: هیأت رئیسه مجلس در جلسه ای مقرر کرد که ویرگول باید به جای اصلی خود بازگردد تا بار مالی نداشته باشد، این موضوع به اداره کل تنقیح قوانین مجلس گفته شد. حاجی دلیگانی به نامه معاون وقت امور اقتصادی سازمان برنامه و بودجه اشاره کرد و گفت: در این نامه که به تاج گردون رئیس کمیسیون برنامه و بودجه مجلس ارسال شد، عنوان شده بود فکری برای این اشتباه، صورت بگیرد و همچنین در نامه رئیس سازمان اداری استخدامی به رئیس مجلس عنوان شد که اجرای این بند از تبصره 12، قابلیت اجرا ندارد. وی افزود: باید این بند از تبصره بودجه سال 96 به صورت قانونی اصلاح شود تا شک و شبهه ای در آن وجود نداشته باشد. حاجی دلیگانی خاطرنشان کرد: بعید نیست منشأ جابجایی ویرگول نجومی ساز در کمیسیون برنامه و بودجه مجلس بوده باشد. این مجلس به دو اشکال اتفاق رخ داده اشاره کرد و عنوان کرد: کار ظریفی انجام شده و تبصره مربوط به حقوق مادام العمر ماده 71 قانون مدیریت خدمات کشوری را که سال 90 حذف شد، را به شکل دیگری در بودجه 96 احیا کرده است.به گفته وی، در سال جاری براساس برآورد کارشناسان رده های بالای مدیریتی سازمان های ذی ربط، حدود 7 هزار میلیارد تومان بار مالی جدید برای ت خواهد داشت و سالهای آینده نیز این هزینه ها برقرار خواهد بود و حتی در بازنشستگی افراد تاثیر داشته و بار مالی برای صندوق ها قابل تصور است. انتهای پیام/ب-----------------------------------------------------------------------------
تذکر:کاربر محترم؛ انتشار مطالب دیگر رسانه ها از سوی هشدار نیوز وما به معنای صحت و تایید محتوای آنها نیست و صرفا جهت اطلاع کاربران از فضای رسانه ای بازنشر می شود. در ضمن شما می توانید اخبار و مطالب وزین خود را که تا کنون در هیچ رسانه ای منتشر نشده است از طریق بخش "تماس با ما" برای ما ارسال نمایید تا در صورت دارا بودن مولفه های لازم، در بخش ویژه منتشر گردد.
سرویس تئاتر هنرآنلاین: محمد رحمانیان بیش از یک دهه است که باب اجرای موسیقی - نمایش را در عرصه هنرهای نمایشی رواج داده است. آثاری که او در این راستا روی صحنه برده است اگرچه با تاکید بر حس نوستالژی بوده؛ اما در زیر بنای این آثار قصه هایی از دهه های مختلف ایران وجود دارد که رحمانیان بدون قضاوت تلاش داشته تا تناقضات جاری در تاریخ معاصر کشور را به مخاطبان نشان دهد. آثاری که رحمانیان در عرصه موسیقی نمایش به صحنه آورده اگرچه مخالفان و موافقان بسیاری داشته اما از سوی مخاطبان با استقبال مواجه شده است. به بهانه اجرای "ترانه های قدیمی: پیکان جوانان" با محمد رحمانیان نویسنده و کارگردان این اثر و افشین هاشمی، سینا رازانی، احسان کرمی و هانا کامکار بازیگران این نمایش گفت وگویی داشته ایم که در ادامه می خوانید:آقای رحمانیان، شما از حدود یک دهه پیش یک شکل و ایده اجرایی جدیدی را با ترکیبی از موسیقی و نمایش در صحنه تئاتر کار کردید که یک اتفاق و نوآوری محسوب می شد و احتمالاً جسارت و ریسک خاصی هم می طلبید. چطور توانستید این ریسک را بپذیرید و نمایش هایی نظیر "ترانه های قدیمی" را روی صحنه ببرید؟محمد رحمانیان: نمایش "ترانه های قدیمی" جزو اولین نمایش هایی بود که با ترکیبی از موسیقی و نمایش کار . ولی اولین نمایش نبود. برای اولین بار این کار را با نمایش "مسافران" و با موسیقی سعید ذهنی و خوانندگی محسن نامجو در تالار وحدت انجام دادم که متأسفانه فقط یک شب اجرای عمومی شد. بعد از آن تلاش های دیگری در زمینه ترکیب موسیقی و نمایش انجام دادم که مهمترین آن ها موسیقی-نمایش "لیلا" بود. این اثر ترکیبی از حوادث جنگ بود که به ویژه به بمباران شیمیایی سردشت می پرداخت. موسیقی های این اثر را علیرضا افکاری بر اساس ترانه های روزبه بمانی ساخت. متأسفانه این نمایش هم فقط یک شب در جشنواره موسیقی فجر اجرا شد و وقتی قرار بود به اجرای عموم برسد، مسائل سال 88 پیش آمد و کلاً لغو شد. یک بار هم در یک مراسم عاشورایی که همزمان با جشنواره فجر بود، اثری را تقریباً به همین شیوه اجرا که شامل دو نمایش کوتاه با نام های "مجلس شمرکشی" و "شهادت خوانی" بود؛ یکی از این دو نمایش را علی عمرانی بازی می کرد و دیگری را مهتاب نصیر پور. بنابراین از سال 85 تاکنون در چند نمایش مختلف سعی کرده ام ترکیبی از موسیقی و نمایش را داشته باشم ولی جدی ترین آن ها نمایش "ترانه های قدیمی" بود که بعدها سعی شکل دیگری از آن نمایش را هم با نمایش هایی نظیر "ترانه های محلی"، "سینماهای من"، "آدامس خوانی" و "ترانه های قدیمی: پیکان جوانان" کار کنم. در بین این نمایش ها هم یک نمایش دیگر با نام "روزهای آ اسفند" و با بازی اشکان خطیبی و غزل شاکری کار که ترکیب کنسرت و نمایش بود و از نظر ساختار با بقیه نمایش هایم فرق می کرد. در واقع آن نمایش تنظیم دوباره آثار موسیقایی خاطره انگیز دهه های 50 و 60 غربی بود. به هر حال این ها تجربه هایی بود که دوست داشتم انجام شان بدهم و خیلی به ریسک شان هم فکر نمی . هر ساله نمایش های مختلفی در سراسر دنیا روی صحنه می رود که ترکیبی از موسیقی و نمایش است. یکی از بهترین موسیقی-نمایش هایی که من این اوا دیدم، موسیقی-نمایش "کشتی گمشده" (the last ship) اثر استینگ، خواننده راک و بلوز اهل انگلستان بود که فکر می کنم در سال 2015 اجرا شد. در ایران هم کارگردان های دیگری سعی کرده اند چنین آثاری را روی صحنه ببرند که یکی از نمونه های آن اثر "نامه های عاشقانه از خاورمیانه" اثر کیومرث مرادی است.ایده نوشتن نمایشنامه "ترانه های قدیمی" از کجا آمد و این نمایشنامه چطور به نمایشنامه "ترانه های قدیمی:پیکان جوانان" ختم شد؟محمد رحمانیان: مهمترین دغدغه من برای نوشتن این نمایشنامه ها، پرداختن به سازه های خاطره انگیز تهران بود که امروز یا وجود دارند و یا وجود ندارند. مثلاً تهران را با برج میلاد، کافه نادری، زاده ها، متروها و... می شناسند و سازه هایی نظیر درایوین سینمای ونک، تفرجگاه فانفار، کافه شهرداری و... هم وجود داشته که روزی از نمادهای تهران بوده اند ولی امروز دیگر وجود خارجی ندارند. من سعی در 8 اپیزود به داستان سازه های تهران بپردازم که البته همه این 8 اپیزود در این نمایش اجرا نشد. هنگام نوشتن نمایشنامه "ترانه های قدیمی: پیکان جوانان" بیشتر به سازه های از دست رفته تهران فکر می و قصدم از پرداختن به این نوستالژی ها هم اصلاً داوری و برچسب خوب یا بد زدن روی آن ها نبود.محمد رحمانیاندر هر دو اثر "ترانه های قدیمی" و "ترانه های قدیمی: پیکان جوانان" نگاه به نوستالژی مشهود است. در ادبیات نمایشی ایران و جهان آثاری وجود داشته که به نوستالژی پرداخته اند و منتقدانی داشته اند. فکر می کنید این انتقادها از کجا ناشی می شود؟محمد رحمانیان: نوستالژی را نمی توان از نمایشنامه حذف کرد چون یک اتفاق کاملاً مشهود در زندگی آدم ها است. در بسیاری از نمایشنامه های خارجی از جمله اثر "ارزش" نوشته آرتور میلر یا نمایشنامه های "سه خواهر" و "باغ آلبالو" آنتون چخوف وجود نوستالژی مشهود است. حتی در کتاب " و خدا" اثر ژان پل سارتر و همینطور نمایشنامه "سوء تفاهم" نوشته آلبر کامو هم نوستالژی وجود دارد. سارتر و کامو فیلسوف-نویسنده هستند که آن ها هم نمی توانند نوستالژی را نادیده بگیرند. یا شما نوستالژی را از نمایشنامه "عزا برازنده الکتراست" حذف کنید، کلیت نمایشنامه فرو می پاشد. در برخی از نمایشنامه های ایرانی هم نوستالژی وجود دارد. نوستالژی در ادبیات فارسی، اکبر رادی است که در بسیاری از نوشته هایش از یک چیز گم شده و از دست رفته حرف می زد. با این حال متأسفانه چون مطالعه در ایران کمتر است، عده ای نوستالژی را صرفاً یک داوری تاریخی می دانند، در حالی که من در آثارم اصلاً به داوری اتفاقات تاریخی فکر نکرده ام. این تصور که پرداختن به نوستالژی، صرفاً به معنای تأیید اتفاقات گذشته و نفی زمان حال است یک تصور کاملاً اشتباه است که باید اصلاح شود. اصلاً یک سری اتفاقات نوستالژیک در تاریخ معاصر وجود دارد که هیچ نمی تواند بگوید اتفاقات خوبی است. مثلاً ما داریم راجع به آتش زدن سینما المپیا حرف می زنیم که ی نمی تواند از آن به عنوان یک اتفاق خوشایند یاد کند. من در نمایشنامه "ترانه های قدیمی: پیکان جوانان" دارم به تاریخ نگاه می کنم که احساسات بشری در آن وجود دارد و برخی از شخصیت ها و اتفاقات آن دچار نوستالژی هستند وگرنه قصدم داوری گذشته نیست.خیلی ها تصور می کنند که وقتی یک نمایشنامه یک حس و نگاه نوستالژیک و اجتماعی دارد، حتماً بار هم در آن نهفته است. شما این را قبول دارید؟محمد رحمانیان: من معتقدم در مملکت سیاست زده هر چیزی جزو مسائل محسوب می شود، طبیعی است که نمایشنامه و تئاتر هم باشد. سؤال من در مورد گذشته این است که اگر گذشته خوب و مبرا از ایراد بوده، پس چرا قاجارها رفتند و پهلوی اول و دوم آمد و اگر حکومت پهلوی خوب بود چرا انقلاب سال 57 شکل گرفت؟ بنابراین حرف اتفاقی که در گذشته رخ داده، وماً اتفاق خوب و خوشایندی نیست. بعضی از احساس آدم ها را نمی شود انکار کرد؛ مثل اولین بار دیدن یا اولین بار عاشق شدن. این حس ها حذف شدنی نیستند و درست به همین خاطر است که من می گویم حس نوستالژی، مثل خشم، دروغگویی، حسادت و سایر غرایز بشری است. حتی آن هایی که مخالف نوستالژی هستند هم نمی توانند احساس شان را نسبت به بوی کیف دوران مدرسه یا عیدی و خیاط خانه مادر بزرگ شان انکار کنند ولی این که چرا عده ای از روی صحنه بردن نوستالژی ها آزار می بینند را باید از خودشان پرسید.نام نمایش "ترانه های قدیمی: پیکان جوانان" یک استعاره عجیب و غریب است. خودرو پیکان یک زمانی پر استفاده ترین خودروی سطح ای ایران بود و حتی از آن به عنوان اولین اتومبیل ملی هم یاد می د و انوشیروان نیز یک قطعه موسیقی برای تولد این خودرو ساخت که بعدها به "تولدت مبارک" معروف شد. از طرفی، این خودرو یادآور یکی از شعارهای پوشالی عهد پهلوی است که عباس هویدا گفت: به امید روزی که هر ایرانی یک پیکان داشته باشد. چطور شد که از عنوان پیکان و به ویژه پیکان جوانان در نمایش تان استفاده کردید؟محمد رحمانیان: شعاری که عباس هویدا راجع به پیکان داده بود، بازخوانی شعار هیتلر در مورد خودروی فول واگن است. هیتلر حدود 20 سال قبل از هویدا گفته بود که هر آلمانی باید یک فول واگن داشته باشد و جالب است که خط تولید فول واگن بعد از هیتلر راه افتاد. موضوع خیلی ساده است. من به دنبال یک المان می گشتم که آدم های قصه ام را به سال های آ ربط دهم که پیکان جوانان را انتخاب . عمر مفید پیکان جوانان متعلق به دهه 50 و به ویژه سال های 50 تا 57 است و بعد از آن از اعتبار این خودرو کاسته شد. پیکان جوانان می تواند شاهدی برای دورانی باشد که مهمترین اتفاقات -اجتماعی ایران در آن دوران رخ داد. در آن سال ها به علت بالا رفتن قیمت فروش نفت، مردم و حکومت کمی پولدارتر شدند و شکل تازه ای از لایف استایل وارد اجتماع ایران شد و همان اتفاقات منجر به انقلاب شد. به همین خاطر من پیکان جوانان را به عنوان یک شاهد خیلی مهم از آن دوران انتخاب کرده ام.در سال های 50 تا 57، اتفاقات خیلی عجیب و غریبی در اجتماع و سیاست ایران اتفاق می افتد و جامعه ایران با رفرم هنری و اجتماعی مواجه می شود که تأثیرات آن را می توان در سینما، تئاتر، موسیقی، شعر، ادبیات، رو مه نگاری و... دید. به نظر می رسد جامعه امروز ایران هم دارد با اتفاقاتی مشابه آن دوره مواجه می شود و دوباره با رفرم های اجتماعی و هنری مواجه شده؛ با همچین تصوری به سراغ 7-8 سال پایانی منتهی به انقلاب رفتید؟محمد رحمانیان: در دهه 50 یک هجمه اطلاعاتی در ایران شکل گرفت و شمار رو مه های روشن گرانه تر، بالاتر رفت و مجله های بیشتری هم بیرون آمد که از این حیث آن دوره با زمان فعلی مشابهت هایی دارد. در آن سال ها سیستم کشور دوباره به یک سیستم تک حزبی تبدیل شد و شور برانگیخته شد. نویسندگان و شاعران هم خودشان را در مقابل همدیگر قرار دادند؛ عده ای خودشان را نویسندگان و شعرای متعهد نامیدند و به آدم هایی که در دسته آن ها قرار نمی گرفتند به عنوان نویسندگان و شعرای غیر متعهد نگاه می د. از طرفی، جامعه تا حد زیادی دچار تناقض شد که از این حیث هم بی ربط به جامعه امروز ایران نیست. همین حالا هم در کشور ما تناقضات بسیاری وجود دارد. مثلاً شما می بینید که ت مردان و افراد کشور، شبکه های اجتماعی نظیر و توییتر را کرده اند ولی خودشان در این شبکه ها حضور دارند و فعالیت می کنند. هم این تناقضات در یک آدم همچون عباس هویدا نمایان بود. او به عنوان یک نویسنده و کارگزار یک سیستمی محسوب می شد که گرایش به دیکتاتوری داشت و این دیکتاتوری به مرور عیان تر هم می شد.فکر می کنید اجتماع در مقابل این تناقضات چه کاری می تواند انجام بدهد؟محمد رحمانیان: باید همانندسازی هایی که در تاریخ وجود داشته را بیان کرد و در برابر این تناقضات ایستاد. البته طبیعی است که خود تمردان و ان ما هم یک روزی متوجه می شوند که و توییتر را باید از در بیاورند ولی مهم این است که وقتی ما چند سال بعد به گذشته خودمان نگاه می کنیم، به سیاست گذاری های آن موقع خودمان نخندیم که فعلاً داریم می خندیم. مثلاً یک زمانی استفاده و حمل دستگاه ویدئو در ایران جرم محسوب می شد ولی الان می بینید که آدم ها و حتی خود سیاست گذارها هم به آن تصمیمات عجیب می خندند. فکر می کنم در مورد ، توییتر و حتی هم یک روزی همین اتفاق می افتد. داستان این تناقض ها و پارادو ها عجیب و غریب است و انگار قرار نیست این تناقضات دست از سر اجتماع ما بردارد. من در نمایش "ترانه های قدیمی: پیکان جوانان" سعی برخی از تناقض ها و پارادو هایی که بین سال های 50 تا 57 وجود داشت را روی صحنه بیاورم.محمد رحمانیان و سینا رازانییکی از اپیزودهای نمایش "ترانه های قدیمی: پیکان جوانان" به شعر گوته و اتفاقاتی که در آن جا خصوصاً برای شخص غلامحسین ساعدی می افتد اشاره دارد. چه اتفاقی در آن سال ها می افتد که جامعه هنری و ادبی ایران دچار تنش می شود و آدمی نظیر احمد شاملو در برابر سهراب سپهری قرار می گیرد؟محمد رحمانیان: در آن سال ها هنر متعهد در ایران به تأسی از هنر متعهدی که در دهه 60 میلادی وجود داشت، ابراز وجود می کند و با خودش یک سری تناقضات و تع ت عجیب و غریب می آورد. در بین پیروان هنر متعهد، آدمی مثل سهراب سپهری هنرمند بی ارزشی است، چنان که شاملو هم در موردش می گوید:"سر آدم های بی گناهی را لب جوب می برند و من دو قدم پایین تر بایستم و توصیه کنم که: "آب را گل نکنید! شاید گناه از من است که ترجیح می دهم شعر شیپور باشد نه لالایی؛ یعنی بیدارکننده باشد نه خواب آور". به نظرم این نگاه محترمانه و منصفانه ای به شعر سپهری نیست چون ما لااقل بعد از انقلاب متوجه شدیم که شاید سپهری شاعر متعهدی نیست ولی شاعر زندگی است. در همان سال ها باوری شکل گرفت که هر تئاتر کار می کند باید تعهد و اجتماعی داشته باشد. این باور قبلاً در شعر و ادبیات وجود داشت و در سال های آ دهه 40 با شکل گیری کارگاه نمایش وارد تئاتر نیز شد. اساساً شعر هم به همین خاطر بود و به نظرم شعر خوشه و شعر گوته از پایه های شکل گیری انقلاب بودند اما من نمی توانم با همه دیدگاه های آن ها موافق باشم. من شخص ساعدی را به عنوان یکی از بهترین نمایشنامه نویسان و قصه نویس های ایرانی قبول دارم ولی این باعث نمی شود که چون ایشان "هشتمین روز هفته" به کارگردانی حسین رجاییان را دوست نداشته، من هم آن را دوست نداشته باشم. به نظرم آن یکی از بهترین هایی است که درد میان جریان روشنفکری و جریانی که مردم عام دوستش دارند ارتباط برقرار می کند. اساساً معتقدم که مرز میان ابتذال و آن چه که مردم دوستش دارند، مخدوش است و اگر قرار باشد هر چه که مردم دوست دارند را بگویم است، سنگ روی سنگ باقی نمی ماند.حتی در همان سال ها جلال آل احمد هم موضع گیری هایی در برابر بهرام بیضایی داشت که از همین تفکرات ناشی می شد. آن موضع گیری ها را چطور می بینید؟محمد رحمانیان: بله. به نظرم جلال آل احمد داوری های بسیار نازل و غیر منصفانه ای در مورد هنر دارد. آل احمد مقاله ای تحت عنوان تئاتر حکومتی سنگلج دارد که در آن همه انی که در تئاتر سنگلج کار می کنند اعم از بهرام بیضایی و دیگران را می کوبد. نکته عجیب هم این است که تمامی نمایشنامه های ساعدی که از پیروان خط فکری آل احمد بود نیز در تئاتر سنگلج اجرا شده است. اتفاقاً توسط حقوق بگیران اداره تئاتر هم اجرا شده و عجیب است که جلال آل احمد چنین نگرشی را نسبت به ساعدی ندارد ولی بیضایی را به حکومتی بودن محکوم می کند. صحبت های جلال آل احمد در کتاب "کارنامه سه ساله" درباره بهرام بیضایی بسیار غیر منصفانه است و بیشتر ح توهین و افترا دارد. برداشتی که عده ای از نمایشنامه های "قصه ماه پنهان" و "غروب در دیار غریب" آقای بیضایی دارند بسیار متحجرانه و شدیداً پرونده سازانه است.سال ها از شعارهای فرهنگی و هنری اواسط دهه 40 می گذرد و همچنان جنگ بین تحجر و تجدد و متعهد بودن و غیر متعهد بودن ادامه دارد. به نظرتان چرا خیلی مواقع حرف آدم های فرهنگی و هنرمند موافق حرف جامعه خودشان نبوده است؟محمد رحمانیان: در طول تاریخ معاصر خیلی وقت ها پیش آمده که حرف هنرمندان و جامعه با هم همخوانی داشته است ولی من معتقدم که اصولاً بخش بخش جامعه کار درستی نیست. جامعه بسیار وسیع است و سلایق و دیدگاه های مختلفی در آن وجود دارد. شما نمی توانید بگویید چون نقاشی های داوینچی خوب است پس نمی شود از نقاش های پیکاسو لذت برد. پیکاسو هم یک نقاش خوب دیگر است با دیدگاه های مختص به خودش. آقای هوشنگ گلشیری که اتفاقاً خودش هم جزو جریان ادبیات متعهد است یک رمان خوش پرداخت و به شدت فرم گرا به نام "کریستین و کید" نوشت که طبیعتاً به خاطر متعهد بودن آقای گلشیری باید برخورد خوشایندی با رمان ایشان صورت می گرفت ولی عجیب است که حتی به آقای گلشیری هم رحم ن د. در مورد خود آقای غلامحسین ساعدی هم همین اتفاق افتاد. نمایشنامه "دعوت" آقای ساعدی به زعم من بهترین نمایشنامه ایشان و جزو 5 نمایشنامه خوب زبان فارسی است ولی برخورد خوبی با این نمایشنامه هم صورت نگرفت. این ها تناقض هایی است که در تاریخ ما وجود داشته و من مجبورم به آن ها بپردازم. من در نمایشنامه های دیگرم به تناقضات بعد از انقلاب هم پرداخته ام و صرفاً بحثم تناقضاتی نیست که وجود داشته است. این تناقضات در همه جای دنیا هم وجود دارد و بخشی از اجتناب ناپذیر است ولی در ایران رنگ و بوهای متعصبانه به خود گرفته و به هنر کشور ضربه می زند. من اخیراً دیدم که همه دارند به یکی از تئاترهای جابر رمضانی می دهند. خیلی برایم عجیب است که این فحاشی ها از کجا می آید؟ شما اگر تئاتری را دوست ندارید، می توانید آن را نبینید ولی نمی توانید به آن بدهید چون آن تئاتر هم مخاطبان خودش را دارد. نمی دانم این نوع برخوردها از کجا آب می خورد.یکی از تفاوت هایی که نمایش "ترانه های قدیمی: پیکان جوانان" با نمایش "ترانه های قدیمی" دارد در تاریخ نگاری هایی است که شما در نمایش جدیدتان انجام داده اید و اپیزودهای مختلف را مشخص کرده اید که برای چه زمانی از تاریخ است. این تاریخ نگاری ها برای این است که مستندگونه گی نمایش تان را بیشتر کنید یا صرفاً یک شیوه اجرایی است؟محمد رحمانیان: پیشنهاد افشین هاشمی بود که تاریخ اتفاقات نمایش را بگوییم تا تماشاگر دچار سردرگمی نشود. اتفاقات نمایش کاملاً مستند نیست ولی می شود به آن ها استناد کرد. دو کاراکتر در نمایش وجود دارد که آدم های حقیقی هستند؛ یکی غلام حسین ساعدی است و دیگری جلیل توحیدی از زبان شناسان ایرانی. توحیدی به خاطر فرو ریختن سقف فرودگاه مهرآباد کشته می شود که به نظرم این جنایت بزرگی بود که پیمانکاران اصلی فرودگاه مهرآباد در حق توحیدی د. ضمن این که در نمایش به یک سری اتفاقاتی هم پرداختم که در مورد آن ها مستنداتی هم وجود دارد. مثلاً موضوع ترورهای خیابانی دهه 50 یکی از موضوعات مهم مد نظرم بود. آن ترورها عمدتاً توسط سازمان مجاهدین خلق اتفاق می افتاد و محمدرضا پهلوی هم آن ها را بزرگترین دشمنان حکومت خود می دانست و تمام توانش را برای برخورد با آن ها گذاشته بود. م ن سال های 50 تا 52، بالای 20 ترور خیابانی انجام می شد و خیلی از یی ها در تهران کشته شدند. من به این موضوع و همزمانی آن با قضیه نمایش "روس ها می آیند، روس ها می آیند" به کارگردانی نورمن جویسون در افتتاحیه سینما ونک که پر از تناقض بود پرداختم. ضمن این که شعر گوته هم یکی از موضوعات مهمی است که در نمایش "ترانه های قدیمی: پیکان جوانان" در موردش صحبت می شود.محمد رحمانیانیکی تناقض عجیبی که وجود دارد این است که یک بنیاد تی-خصوصی از شعر خوشه و شعر گوته حمایت مالی می کند، در حالی که آدم هایی که به شعر می روند، مخالف رژیم پهلوی هستند.محمد رحمانیان: بله. در شعر گوته همه به غیر از بهرام بیضایی راجع به سانسور حکومتی صحبت می کنند ولی بهرام بیضایی موضوع دیگری را مطرح می کند که موضوع سانسور شخصی است و اعتقاد دارد سانسورهایی که گاهی از درون خود هنرمندان بیرون می آید، از جریان اصلی سانسور خطرناک تر است. بهرام بیضایی گاهی به نکاتی اشاره می کند که ما پیش از آن طور دیگری تصورشان می کردیم. مثلاً آقای بیضایی در کتاب "نمایش در ایران" عنوان می کند که 2500 سال شاهنشاهی در ایران، دروغ بزرگ تاریخ است و ما هرگز پادشاهی نداشته ایم بلکه هر ی آمده یک سلسله برای خودش درست کرده و بعد از سال ها بین رفته است. آقای بیضایی همیشه آن سوی باورهای عادت شده ما را نشانه گرفته و سعی دارد بر آن نور بیندازد.ترانه های نمایش تان را بر چه اساسی انتخاب کردید؟محمد رحمانیان: من ترانه های نمایش "ترانه های قدیمی" را در ارتباط با موضوع نمایش انتخاب کرده بودم ولی این بار برایم خیلی اهمیت نداشت که ترانه ها در راستای کانسپت نمایش باشد. ترانه "کندو" به شهری اشاره دارد که در آن همه به همدیگر نیش می زنند که به همین دلیل آن ترانه را در اپیزود مربوط به پپسی استفاده کرده ایم. این ترانه ها به موضوعاتی کلی تر اشاره می کند و شاید به طور روشن به مفاهیم نمایشنامه مرتبط نباشد. انتخاب ترانه های این نمایش بیشتر شبیه به انتخاب ترانه های نمایش "سینماهای من" خیلی کانسپچوال و مفهومی بود.و انتخاب خواننده ها چطور؟محمد رحمانیان: من قبلاً با رضا یزدانی همکاری کرده بودم و به نظرم رضا در سبک خودش خواننده خیلی خوبی است. خوشبختانه یکی دو تا از ترانه هایی که برای این نمایش انتخاب کرده بودیم هم به سبک رضا یزدانی نزدیک بود؛ از جمله ترانه "کندو" ساخته مرحوم واروژان. رضا یزدانی آدمی است که در فضای تئاتر نفس می کشد و ما قبلاً یکی دو تجربه هم با همدیگر داشته ایم که یکی از آن ها تجربه موفقی بود و تجربه دوم، یعنی نمایش "عاشقیت" هنوز به سرانجام نرسیده است. با هانا کامکار هم قبلاً تجربه های خوبی در نمایش های "ترانه های محلی" و "سینماهای من" داشتیم که برای این نمایش هم از ایشان دعوت و لطف د و پذیرفتند. در مورد احسان کرمی هم همینطور است و من با احسان هم چه به عنوان خواننده و چه به عنوان بازیگر کار کرده ام. مجموع عواملی که در این نمایش دارم، هنرمندانی هستند که قبلاً هم با آن ها کار کرده ام. ضمن این که افشین هاشمی هم در زمینه موسیقی و به ویژه موسیقی ایرانی شناخت و تجربه خوبی دارد و احتمالاً در نمایش بعدی ام که قرار است درباره ترانه های کوچه و برزن باشد، در انتخاب ترانه ها از افشین کمک خواهم گرفت.افشین هاشمی - نمایش پیکان جوانانآقای هاشمی، اضافه شدن تاریخ نگاری های نمایش را بر چه اساسی به آقای رحمانیان پیشنهاد کردید؟افشین هاشمی: احساس ارائه مستقیم اطلاعاتی که در نمایشنامه نیاز به رمزگشایی ندارد (مثلا سال وقوع قصه)، مخاطب را زودتر و راحت تر به فضای نمایش وصل می کند. فکر می کنم که این استفاده مستقیم از حافظه تاریخی تماشاگر، یکی از امکانات جذاب تر اپیزودهای نمایش بود.فکر می کنید نمایش "ترانه های قدیمی: پیکان جوانان" که مربوط به نوستالژی های دهه 50 است می تواند در مخاطبان نسل جدید حس نوستالژی به وجود بیاورد؟ اصلاً اهمیتی دارد که آدم های نسل دهه 60 و 70 هم دچار این نوستالژی ها شوند؟احسان کرمی: طبیعتاً آدم های نسل دهه 60 و 70 با دیدن این نمایش دچار حس نوستالژی نمی شوند ولی ممکن است خیلی از آن تصاویر برای شان آشنا باشد. ما در تئاتر معمولاً به دنبال ایجاد حس نوستالژی در دهه های 60 و 70 بوده ایم چون جمعیت میانسال ما را افرادی تشکیل می دهند که از آن دهه ها نوستالژی دارند. هیچ وقت به دنبال نوستالژی دهه های 30، 40 و 50 نرفته ایم. فکر می کنم پرداختن به نوستالژی های آن دهه ها هم جذاب باشد. آقای رحمانیان معمولاً در نمایش های شان کدهای زیادی می دهند و مخاطب باید با دقت بیشتری به نمایش نگاه کند. مثلاً ایشان در یک جای نمایش به صورت خیلی کوتاه در مورد آیت الله طالقانی صحبت کرده اند که به نظرم این ها کدهایی است که باید در موردشان فکر شود. من به شخصه در مورد دهه 50 خیلی تحقیق کرده ام و هیچ المانی از آن دوره وجود ندارد که برایم ناشناخته باشد. سینا رازانی: اگر مخاطبان جوان تر بتوانند اتفاقات روی صحنه را حس کنند و تا حدی دچار نوستالژی شوند که خیلی خوب است ولی اگر این اتفاق نیفتد هم اشکالی ندارد چون ما داریم یک تئاتر را روی صحنه می بریم و مخاطبان می توانند از جنبه تئاتری این اثر لذت ببرند. برای آدم هایی که سن شان به دهه 50 قد می دهد، جالب است که نمایشی در مورد نوستالژی های آن دوره ببینند ولی به نظرم تماشاگرهایی که سن و سال شان به اتفاقات دهه 50 قد نمی دهد هم می توانند با این نمایش ارتباط بگیرند چون کاری که ما داریم روی صحنه می بریم در وهله اول یک نمایش است که هر ی می تواند مخاطب آن باشد.افشین هاشمی: نظر من به نظر سینا نزدیک تر است چون ما در درجه اول با یک تئاتر روبرو هستیم و ومی ندارد که مخاطب حتماً به یک حس نوستالژیک دست پیدا کند. نمایش می تواند در لایه های مختلفی با تماشاگر ارتباط برقرار کند. مثلاً تماشاگری که در دهه سوم زندگی اش است ممکن است یکی از ترانه های این نمایش را برای اولین بار بشنود و اثری که ۴۰ سال پیش ساخته شده برایش تبدیل به ترانه ی روز شود. در حالی که همین ترانه ممکن است برای مخاطبان میانسال و مسن، مرور خاطرات باشد و حس نوستالژیک ایجاد کند و احتمال دارد این مخاطب لذت مضاعفی از آن ترانه ببرد. به نظرم نوستالژیک بودن یا نبودن این نمایش مهم نیست؛ بلکه ارتباط مخاطب با آن اهمیت دارد ولی به هر حال نوستالژی های این نمایش عاملی است برای لذت مضاعف مخاطبانی که به خوبی با آن دوره تاریخی آشنا هستند.هانا کامکارهانا کامکار: نمایش "ترانه های قدیمی: پیکان جوانان" دو کارکرد مختلف می تواند داشته باشد؛ یکی برای نسل قدیم و دیگری برای نسل جدید. در واقع قدیمی ترها که از چند دهه قبل خاطره دارند، با تماشای نمایش "ترانه های قدیمی: پیکان جوانان" لذت فراوانی می برند و حس خاطره بازی شیرینی به آن ها دست می دهد ولی تأثیری که این نمایش رو مخاطبان جوان می گذارد کمی متفاوت تر است و برای آن ها می تواند جنبه آگاهی رسانی داشته باشد. به ویژه این که آقای رحمانیان متن نمایش را خیلی صادقانه و بی طرفانه نوشته اند و این صداقت باعث می شود که به نسل جدید آگاهی درستی داده شود.فکر می کنید مخاطبان نسل جدید که خودشان قصه ها و ضد قصه های مختص به خودشان را دارند و دنیای شان متفاوت تر از دنیای آدم های نسل قدیم است، چقدر می توانند با نمایش "ترانه های قدیمی: پیکان جوانان" که قصه اپیزودهای مختلف آن در دهه 50 می گذرد ارتباط برقرار کنند؟هانا کامکار: بستگی به فرهنگ آن نسل هم دارد. دختر عموی من از نسل "هری پاتر" است و با قصه های ایرانی مواجه نشده ولی نمایش ما را دید و توانست با آن ارتباط برقرار کنند. در مورد این نسل و به ویژه دهه هشتادی ها نمی شود به طور کلی حرف زد چون نسل خیلی پیچیده و پر چالشی هستند. آن ها خیلی باهوش هستند و دوست دارند راجع به پیش از خودشان بدانند. من فکر می کنم نمایش "ترانه های قدیمی: پیکان جوانان" آنقدری جذ ت نمایشی دارد که نسل جدید هم دو ساعت پای آن بنشینند و با انگیزه تماشایش کنند. احسان کرمی: من هم با چندین مخاطب از نسل جدید مواجه شدم که با تماشای نمایش "ترانه های قدیمی: پیکان جوانان" روبرو شدند و اشک ریختند، در حالی که این نمایش اصلاً ربطی به سن آن ها ندارد. این به خاطر خاصیت قصه است و متأسفانه یکی از مشکلات اجتماعی ما این است که قصه و قهرمان نداریم. نمایشنامه نویسان و قصه پردازهای ما اگر بتوانند قصه شان را جذاب و شیرین تعریف کنند، مخاطب را با خود همراه می سازند و در غیر این صورت نمی شود انتظار داشت مخاطب از آن اثر لذت ببرد.سینا رازانی: شما فرض کنید که ما نمایشی را روی صحنه برده ایم که قصه آن متعلق به صد سال پیش است و هیچ با آن خاطره ندارد، در این صورت اگر بخواهیم اینطور به نمایش نگاه کنیم که تنها آدم هایی که از اتفاقات نمایش خاطره دارند با آن ارتباط برقرار می کنند، پس نمایش ما هیچ مخاطبی نخواهد داشت. به هیچ وجه اینطور نیست و خیلی وقت ها مخاطب دنبال نوستالژی خودش نمی گردد بلکه به دنبال این است که راجع به گذشته اطلاعات ب کنند و بدانند که مردمان گذشته چطور زندگی می د. اصلاً گذشته از همه این ها، مخاطب بعضی وقت ها می خواهد یک نمایش ببینند که این نمایش قصه دارد و شاید برای مخاطب مهم نباشد که این قصه در چه سالی می گذرد. من فکر می کنم که اکثر مخاطبان می آیند که تئاتر ببینند و شاید اصلاً ندانند که ما می خواهیم قصه چه تاریخی را به آن ها ارائه بدهیم. به نظرتان در همچین نمایش هایی کاراکترها را می شود تبدیل به تیپ کرد یا اصلاً ومی ندارد این اتفاق بیفتد؟افشین هاشمی: برای من اساس ماجرای تیپ و کاراکتر زیر سؤال است چون معتقدم که تیپ، نقاط برجسته یک کاراکتر است و وقتی می گوییم فلانی دارد تیپ سازی می کند، یعنی دارد نقاط برجسته یک شخصیت را در کمترین زمان ممکن به مخاطب ارائه می دهد. هم در تیپ و هم در کاراکتر، زیر و بم های زیادی وجود دارد که بازیگر باید بتواند آن ها را ارائه کند. در درام های طولانی فرصت بیشتری در اختیار بازیگر وجود دارد که ظرافت های نقش را نشان دهد ولی در نمایش هایی نظیر "ترانه های قدیمی: پیکان جوانان" که اپیزودهای مختلفی دارد، سختی کار بازیگر ارائه ریزه کاری های نقشش در زمانی کم و محدود است.احسان کرمی: به نظرم تمام شخصیت های این نمایش کاراکتر هستند. شما برای این که بتوانید یک تصویری از زندگی این آدم ها بسازید، عمق شخصیت آن ها را می توانید ببینید. معتقدم که بروز دادن ریز و بم های نقش به خود متن هم ربط دارد. اگر یک متن درست نوشته شده باشد، یک بازیگر می تواند در 10 دقیقه ریز و بم های نقشش را نشان بدهد ولی اگر متن درست ننوشته شده باشد، شاید با 4 ساعت روی صحنه بودن هم نتوان به آن ظرافت ها رسید. به همین خاطر فکر می کنم کاری که نمایشنامه نویس می کند از کار بازیگر سخت تر است چون یک نمایشنامه خوب یا یک نمایشنامه بد می تواند تأثیر زیادی در خوب یا بد شدن نمایش داشته باشد.  احسان کرمی - افشین هاشمی - نمایش پیکان جوانانآقای کرمی و خانم کامکار، شما در بخش موسیقی نمایش هم حضور دارید و ضمن حضورتان به عنوان یک بازیگر، خوانندگی هم می کنید. فکر می کنید برای ترانه خواندن در این نمایش لازم است با مخاطب آشنایی ز کنید یا این که می توانید به عنوان یکی از شخصیت های نمایش بر روی صحنه ترانه هم بخوانید؟احسان کرمی: به نظرم این آشنایی ز باید اتفاق بیفتد چون اگر تماشاگر با خودش بگوید این ی که می خواند همان آدم ساواکی قصه است، تمام تصورها بهم می ریزد و باو ذیری قصه کم می شود. فکر می کنم زمانی که من ترانه "فرنگیس" را می خوانم، هوشمندانه است که با گریم متفاوتی روی صحنه بروم تا مخاطب احساس نکند که این خواننده همان شخصیت درون قصه است. هانا کامکار: شرایط من با شرایط آقای کرمی متفاوت است چون من دو ترانه می خوانم و فقط در مورد یکی از آن ها آشنایی ز صورت می گیرد و با لباس متفاوتی روی صحنه می آیم و می خوانم. ترانه دومی که من می خوانم، مربوط به همان اپیزودی است که خودم در آن بازی می کنم و اتفاقاً در آن اپیزود قرار است خود آن شخصیت بر روی صحنه بخواند. این کار را قبلاً هم در نمایش "ترانه های محلی" تجربه کرده بودم و یا در نمایش "نامه های عاشقانه از خاورمیانه" هم همین اتفاق افتاد و خود شخصیت قصه شروع به خوانندگی کرد. وقتی چنین اتفاقی می افتد، من به عنوان بازیگر باید در نقشی که دارم، خوانندگی کنم و شعر و موسیقی را بروز بدهم که به نظرم چالش بیشتری دارد چون تماشاگر باید حس کند که این آدم همان شخصیت داستان است که دارد روی صحنه می خواند، در حالی که در مورد ترانه خواندن آقای کرمی دقیقاً باید ع این اتفاق رخ بدهد. سینا رازانیآقای رازانی، شما در این نمایش ایفاگر دو نقش متفاوت است که یکی نقش ابراهیم منصفی است که در سکوت است و باید آن را با چشم ها، میمیک صورت و حرکات گردن و بدن تان بازی کنید و دیگری نقش یک راننده ای است که دیالوگ هم دارد. کدام یک از این نقش ها چالش بیشتری برای تان دارد؟سینا رازانی: نقش ابراهیم منصفی چالش برانگیزتر است و من از روز اول بابت آن استرس زیادی داشتم. در اپیزودی که نقش یک راننده را بازی می کنم و افشین هاشمی هم بازیگر مقابل من است کار راحتی دارم ولی اپیزودی که در آن دیالوگ ندارم، پر از چالش و استرس است چون حتی اکت هایم نیز محدود و کنترل شده است. آن اپیزود تمرکز بیشتری از من می طلبد چون لازم است به ریزه کارهای ابرو، چشم، انگشت های دست و... توجه کنم تا همه این ریزه کاری ها دیده و شناخته شود. آقای هاشمی، شما نیز همچون آقای رازانی دو نقش را بازی می کنید که یکی نقش شخصیت سینمادار است که برای تفریح به بیرون آمده و دیگری نقش غلام حسین ساعدی. با توجه به این که ساعدی یک شخصیت حقیقی است و طرفدارهای خاص خودش را دارد، چطور با چالش های بازی در این نقش کنار آمدید و چقدر در مورد این شخصیت مطالعه کردید؟افشین هاشمی: یک بار کنار ع آقای عزت الله انتظامی در " " ایستاده بودم و احساس با سبیل شبیه ایشانم. یک روز هم در آینه احساس شبیه غلام حسین ساعدی هستم. در نتیجه روزی که آقای رحمانیان گفت می خواهم یک نمایشنامه جدید بنویسم خودم پیشنهاد بازی در نقش ساعدی را دادم. به همین سادگی! و آقای رحمانیان این نقش را برای من نوشت. من سخنرانی ایشان در شعر گوته گوش و ع هایی هم از ایشان دیدم. در بخش سخنرانی سعی مثل خود ایشان بگویم اما بقیه اش تخیل است. و البته کمی هم با موقعیت شوخی کرده ام. من به اصل آقای ساعدی دسترسی نداشتم و البته خیلی هم دلم نمی خواست به اصل نزدیک شوم چون درگیر شدن با واقعیت، ممکن بود نمک کار را کم کند.