پایگاه خبری و تحلیلی موسیقی ایرانی

مجوز ندادن به موسیقی غیرقانونی ست/ علما هم با مداحی مشکلی ندارند/« به شرط سلامت» می تواند مجوز بگیرد در حالی هنوز وزارت ارشاد حتی از به کار بردن واژه "موسیقی " واهمه دارد و مدام تاکید می کند به هیچ اثری از این گونه موسیقی مجوز نداده و نمی دهد؛ این موسیقی سال هاست از تلویزیون و نهادهایی چون حوزه هنری و تریبون های حسینیه ها شنیده می شود و طرفداران بسیاری نیز دارد. به گزارش خبرنگار ایلنا، حاشیه هایی که طی یک هفته اخیر با انتشار خبر همراهی حمید صفت (خواننده موسیقی ) در نمایش «لامبورگینی» به کارگردانی سیامک صفری به وجود آمد؛ یکبار دیگر مسئله روشن نبودن تکلیف «موسیقی » و برخوردهای چندگانه را با فعالان این عرصه، به بحث روز موسیقی ایران تبدیل کرد.در حالی هنوز وزارت فرهنگ ارشاد ی در روزهای پایانی ت یازدهم حتی از به کار بردن واژه «موسیقی » نیز واهمه دارد و مدام تاکید می کند به هیچ اثری از «موسیقی » مجوز نداده و نمی دهد که این موسیقی سال هاست از تلویزیون و نهادهایی چون حوزه هنری و نیز از تریبون های حسینیه ها شنیده می شود و طرفداران بسیاری نیز دارد. البته در این بین؛ طیف گسترده ای از فعالان «موسیقی » نیز وجود دارند که به دلیل روشن نبودن تکلیف وزارت ارشاد با این گونه از موسیقی، سال هاست به صورت زیرزمینی فعالیت می کنند. «موسیقی دقیقا چیست که تا این حد وزارت فرهنگ و ارشاد ی حتی از نزدیک شدن به آن نیز پروا دارد؟» این سئوالی است که احتمالا دست اندرکاران این وزارتخانه و دفتر موسیقی چندان توضیح روشنی برای آن ندارند و دقیقا به همین دلیل است که از پاسخ به سئوالات خبرنگار ایلنا در این زمینه با احتیاطی مثال زدنی امتنا می کنند و می گویند «نگاه وزارت ارشاد به موسیقی همان است که در گذشته بوده و هیچ تغییری نکرده و برای اطلاع از نگاه ما به مطالبی که در گذشته درباره موسیقی گفته شده؛ مراجعه کنید. ما هیچ وقت مجوزی در زمینه موسیقی صادر نکرده ایم...»مداحان و ذاکران نیز از موسیقی که همان «بحرطویل» است، استفاده می کنندترسی که وزارت ارشاد از طرح شدن «موسیقی » در دل دارد را در بسیاری از نهاد های دیگر نمی توان یافت. رضا مهدوی که حدود ۲۰ سال به عنوان مدیر مرکز موسیقی حوزه هنری فعالیت کرده است؛ درباره بحث مجوز نگرفتن «موسیقی » به خبرنگار ایلنا گفت: در جامعه ما نوع رفتاری خاص تثبیت شده و آن اینکه با هر پدیده ای که در جوامع غربی؛ کهنه شده و در جامعه ما نو به نظر می رسد، مخالف صورت می گیرد؛ آن هم نه مخالفتی از روی علم؛ بلکه از سر برداشت شخصی و کاملا سلیقه ای. متاسفانه این رویه در سطوح مختلف کشور ما سیطره پیدا کرده و در زمینه موسیقی نیز نمود جدی تری دارد. برای مثال «موسیقی » همان «بحرطویلی» است که ذاکران و مداحان ما با الحان مقدس سال ها آن را اجرا کرده و می کنند.در سال ۱۳۸۵ یک نمونه مداحی با صدای عبدالرضا در مرکز موسیقی حوزه هنری تولید کردیم و تلویزیون نیز آن را پخش کرد؛ آلبوم این کار با عنوان «ذبح نور» منتشر شد و علما نیز آن را گوش د و هیچ نکته ای در آن نیافتند که مسئله ساز باشد.رضا مهدوی در ادامه افزود: «موسیقی » در جامعه غربی به عنوان وسیله ای برای اعتراض به کار می رفته و البته در برخی از آثار نیز شامل کلمات بی ادبانه است اما در ایران وضعیت متفاوت است و استفاده از واژه های بی ادبانه در «موسیقی » هرگز وجود ندارد. مادر سال ۱۳۸۵ یک نمونه مداحی با صدای عبدالرضا در مرکز موسیقی حوزه هنری تولید کردیم و تلویزیون نیز آن را پخش کرد؛ آلبوم این کار با عنوان «ذبح نور» منتشر شد و علما نیز آن را گوش د و هیچ نکته ای در آن نیافتند که مسئله ساز باشد؛ نکته جالب اینکه در همان زمان انتشار این آلبوم نیز وزارت ارشاد می گفت ما «موسیقی » را به رسمیت نمی شناسیم.وزارت ارشاد می تواند برای موسیقی مجوز صادر کند تا این موسیقی از یک کانال رسمی منتشر شود و به صورت منزه در اختیار مردم قرار بگیرد و در کنار اه نظام قرار بگیرد. این گونه موسیقی می تواند اصطلاحاً به شکل « لطیف» یا «موسیقی به شرط سلامت» مجوز بگیرد.این موزیسین در ادامه گفت: وزارت ارشاد یک مرکز اصلی تصمیم گیرنده در کنار صداوسیما محسوب می شود و صدور مجوز برای گونه ای از موسیقی مانند «موسیقی » به این معنا نیست که قرار است قبح ناهنجاری ها ش ته شود. وزارت ارشاد می تواند برای موسیقی مجوز صادر کند تا این موسیقی از یک کانال رسمی منتشر شود و به صورت منزه در اختیار مردم قرار بگیرد و در کنار اه نظام قرار بگیرد. این گونه موسیقی می تواند اصطلاحاً به شکل « لطیف» یا «موسیقی به شرط سلامت» مجوز بگیرد. موسیقی به هیچ عنوان خطرناک نیست و نباید جنبه سلبی پیدا کند و با آن مقابله صورت بگیرد.مدیرکل سابق مرکز موسیقی حوزه هنری همچنین عنوان کرد: بهتر است یک جشنواره اختصاصی موسیقی پاپ راه اندازی شود که یکی از بخش های آن موسیقی باشد؛ آن وقت در چنین فضایی می توان موسیقی را نیز کار شناسی کرد و کار شناسان و صاحبنظران برای همیشه تکلیف این موسیقی را مشخص کنند و کت در این زمینه است اج کنند تا به انی داده شود که در این زمینه نگرانی دارند. متاسفانه همچنان بسیاری از استعدادهای موسیقی که در زمینه موسیقی فعالیت می کنند در نطفه خفه می شوند و سر از جاهای دیگری درمی آورند که عاقبت خوشی ندارد. بالا ه موسیقی نیز روزی جایگاه رسمی خودش را پیدا می کند ولی بهتر است امروز این اتفاق بیفتد. البته طی سال های اخیر در صداوسیما نمونه هایی از موسیقی در سریال ها مورد استفاده قرار گرفته است.در تلویزیون برنامه ای با عنوان شوک؛ تمام فعالان موسیقی زیرزمینی را به نهله های پرستی و امثالهم مربوط می د که از اساس این مسئله درست نبود؛ اصلاً چیزی با عنوان المان های موسیقی پرستی وجود ندارد که بتوان گفت براساس این المان های موسیقایی، این تعداد موزیسین در این حوزه فعالیت می کنند.رضا مهدوی گفت: در تلویزیون برنامه ای با عنوان شوک تولید شد که درباره موسیقی بد ترین نوع تولید در حوزه موسیقی بود. در این برنامه تمام فعالان موسیقی زیرزمینی را به نهله های پرستی و امثالهم مربوط می د که از اساس این مسئله درست نبود؛ اصلاً چیزی با عنوان المان های موسیقی پرستی وجود ندارد که بتوان گفت براساس این المان های موسیقایی، این تعداد موزیسین در این حوزه فعالیت می کنند. اینکه ی مو هایش را تاج وسی درست کند یا روی بدنشان خالکوبی داشته باشد هیچ ارتباطی با خود موسیقی پیدا نمی کند؛ همین کار ها را در هر موسیقی دیگری نیز می توان انجام داد. از موسیقی به عنوان یک ابزار و یک هنر می توان هم استفاده خوب و هم استفاده نامطلوب انجام داد. به این واسطه این حرف ها که نمی شود انگ زد.ژانر خوب و ژانر در موسیقی نداریمخانه موسیقی از تمام گونه های موسیقی حتی حمایت می کندبا وجود نگاه غیرواقعی بسیاری از مدیران و تصمیم گیران تی و غیر تی نسبت به «موسیقی » که آن را بسیار آسیب زننده می دانند اما فعالان جدی عرصه موسیقی چنین نگاهی را از پایه غلط می دانند و به هیچ عنوان نمی پذیرند. اهالی موسیقی تقسیم بندی های تی را مبنی بر ژانر خوب و ژانر بد در موسیقی صحیح نمی دانند.حمیدرضا نوربخش (مدیرعامل خانه موسیقی) که خود؛ خواننده موسیقی اصیل ایرانی است، درباره نوع نگاه «خانه موسیقی» نسبت به «موسیقی » به خبرنگار ایلنا گفت: اصولاً ما در خانه موسیقی از همه گونه های موسیقی که درست و هنجارمند باشند، حمایت می کنیم. ما که نمی توانیم برای گونه های مختلف موسیقی تقسیم بندی خوب و بد داشته باشیم. هرگونه موسیقی که هنجارمند باشد و از قواعد هنری تبعیت کند؛ از موسیقی پاپ گرفته تا راک و سنتی و کلاسیک و را می پذیریم و تاییدشان می کنیم.هرگونه موسیقی که هنجارمند باشد و از قواعد هنری تبعیت کند؛ از موسیقی پاپ گرفته تا راک و سنتی و کلاسیک و را می پذیریم و تاییدشان می کنیم.مدیرعامل خانه موسیقی در ادامه افزود: هر گونه ای از موسیقی اصول، قواعد و هنجارهایی دارد و از قوانینی تبعیت می کند. از این رو انی که گونه های مختلف موسیقی را اجرا می کنند باید دارای شرایطی باشند و این قواعد و قوانین را بدانند. موسیقی که برخلاف هنجار باشد و از نظر محتوایی نیز مشکل داشته باشد به طور طبیعی پذیرفتنی نخواهد بود و جامعه نیز آن را پس می زند.نوربخش به طور ویژه در مورد موسیقی عنوان کرد: موسیقی می تواند موسیقی هنجارمند باشد و از قواعد پیروی کند و دارای پیام و محتوایی خوبی باشد. موسیقی ، امروز در همه جای دنیا شنیده می شود و طرفداران بسیاری نیز دارد. اگر موسیقی قواعدی را که مدنظر است داشته باشد هیچ ایرادی نخواهد داشت.مجوز ندادن وزارت ارشاد به موسیقی غیرقانونی استپیروز ارجمند (مدیرکل سابق دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد ی) نیز درباره موسیقی به خبرنگار ایلنا گفت: زمانی که من در وزارت ارشاد سمت گرفتم به دنبال تدوین آیین نامه یا برنامه استراتژیکی بودم تا بتوانم براساس آن برنامه ریزی هایمان را صورت بدهم؛ اما زمانی که مشغول به کار شدم چیزی در این زمینه نیافتم. یعنی هیچ متنی که سیاست کاری و هدف گذاری را به طور شفاف در زمینه موسیقی بیان کند وجود نداشت. از این رو یک شورای راهبردی که متشکل از مشاور مذهبی، جامعه شناس و متخصصان موسیقی می شد، ایجاد . سیاست کاری ما به این شکل بود که هیچ گونه ای از موسیقی در نظرمان ممنوع نبود مگر اینکه با مبانی شرعی و قانونی و عرفی ما ناسازگار باشد.این آهنگساز در ادامه افزود: اما کار ما در سه سبک موسیقی متال، راک و با مشکلاتی همراه شد. تا آن زمان هیچ مجوزی در این سه ژانر صادر نشده بود. به هر حال در حوزه موسیقی راک و متال با کارهایی که با شیب ملایم پیش بردیم این موسیقی ها را از ممنوعیت خارج کردیم و گروه ها فعالیت رسمی شان را شروع د که نتیجه بسیار مثبتی به دنبال داشت و مشخص شد بسیاری از مخالفت ها هیچ مبنای درستی ندارد.جلسه هایی را با برخی افراد را که در ساختار حاکمیت حضور داشتند، برگزار و درباره موسیقی مسائل مختلفی را شرح دادم و گفتم «ما با ممنوعیت های غیرقانونی که برای موسیقی ایجاد می کنیم مسیر را برای موسیقی زیرزمینی ناسالم بازمی گذاریم.» من به این نتیجه رسیده بودم که براساس مولفه های ما ۵۰ درصد از موسیقی که به صورت زیرزمینی تولید می شود موسیقی سالمی است.وی همچنین عنوان کرد: در همین زمان درباره موسیقی نیز به همین نتیجه رسیدیم. من جلسه هایی را با برخی افراد را که در ساختار حاکمیت حضور داشتند، برگزار و درباره موسیقی مسائل مختلفی را شرح دادم و گفتم «ما با ممنوعیت های غیرقانونی که برای موسیقی ایجاد می کنیم مسیر را برای موسیقی زیرزمینی ناسالم بازمی گذاریم.» طبق تحقیقاتی که در حوزه هنری درباره موسیقی زیرزمینی انجام داده بودم به این نتیجه رسیده بودم که براساس مولفه های ما ۵۰ درصد از موسیقی که به صورت زیرزمینی تولید می شود موسیقی سالمی است. در واقع با ممنوعیت های غیرقانونی که برای موسیقی زیرزمینی ایجاد می شود به نوعی موسیقی سالم را از بین می بردند. دقیقا به همین دلیل من عنوان که به موسیقی نیز مجوز می دهیم مشروط بر اینکه کارهایی که به دفتر موسیقی می رسد از کیفیت مطلوبی برخوردار باشد. ما اعلام کردیم کارهایی که شعر و موسیقی مناسب داشته باشد برای انتشار مجوز دریافت می کنند.پیروز ارجمند افزود: ما در گروه واژه گزینی فرهنگستان زبان برای واژه «رسیتاتیو» از واژه «گفت آواز» استفاده کردیم که می توانست برای ژانر موسیقی نیز کاربرد داشته باشد. از این رو گفتیم به موسیقی «گفت آواز» نیز مجوز می دهیم منتهی به شرطی که کارهایی ارائه شود که کیفیت لازم را داشته باشد. ما به هیچ عنوان قانونی نداریم که طبق آن بتوانیم از مجوز دادن به یک ژانر در موسیقی امتنا کنیم.صدور مجوز نمایش «لامبورگینی» باید توسط مرکز هنرهای نمایشی انجام شودبررسی موسیقی نمایش توسط دفتر موسیقی خلاف قانون استعملا برای ممانعت از صدور مجوز اجرا و انتشار آثار «موسیقی » هیچ منع قانونی وجود ندارد که بتوان به آن استناد کرد؛ اما با این وجود تاکنون هیچ مجوزی در زمینه «موسیقی » صادر نشده است.بر دو اساس در زمینه موسیقی تصمیم گیری می شود؛ یکی منشور سیاست گذاری کلان فرهنگی است که در سال ۱۳۷۰ مصوب شد؛ و دوم مصوباتی که در شورای عالی انقلاب فرهنگی به تصویب رسیده است. در هیچکدام از این ها به ممنوع بودن موسیقی اشاره نشده است.پیروز ارجمند درباره معیارهای قانونی برای صدور مجوز موسیقی گفت: بر دو اساس در زمینه موسیقی تصمیم گیری می شود؛ یکی منشور سیاست گذاری کلان فرهنگی است که در سال ۱۳۷۰ مصوب شد؛ و دوم مصوباتی که در شورای عالی انقلاب فرهنگی به تصویب رسیده است. در هیچکدام از این ها به ممنوع بودن موسیقی اشاره نشده است. این محدودیت و ممنوعیت هایی که در موسیقی می بینید به دو عامل بازمی گردد که یکی ناآگاهی مدیران فرهنگی ما از تخصص موسیقی است و دیگری به دلیل وجود مدیرانی است که کارمند هستند و قدرت ری پذیری در تصمیم گیری ها ندارند.مدیرکل سابق دفتر موسیقی وزارت ارشاد افزود: مسئله هنر موسیقی با سایر حوزه ها تفاوت های بسیاری دارد؛ در موسیقی می توان گفت که در جامعه ما، مصرف کننده ۱۰۰ درصدی برای موسیقی وجود دارد. در این میان موسیقی نیز مخاطب چند ده میلیونی دارد و این مخاطبان به دنبال این نیستند که ببینند وزارت ارشاد به چه اثری مجوز داده یا نداده است. آن ها موسیقی را که می خواهند گوش خواهند داد. در واقع آن ها به نظرات ما اصلا توجهی ندارند و برایشان اصلا مهم نیست. در چنین شرایطی این وزارت ارشاد است که از ممنوعیت یک ژانر موسیقی مانند بیشترین ضرر را می کند؛ چراکه مردم را از شنیدن موسیقی خوب و متناسب با معیارهای جامعه مان محروم می کند.خاستگاه موسیقی به عنوان یک موسیقی اعتراضی است که علیه نژادپرستی به وجود آمده و حتی با مبانی فرهنگی ما و آرمان های انقلاب ی ایرانی نیز سازگاری دارد. درواقع می توان از موسیقی برای اعتراض به مشکلات اجتماعی و یافتن راه هایی برای علاج آن ها استفاده کرد.این موسیقیدان در ادامه گفت: متاسفانه همچنان موسیقی نادیده گرفته می شود و به جای روشن تکلیف آن، سعی می کنند صورت مسئله را پاک کنند. خاستگاه موسیقی به عنوان یک موسیقی اعتراضی است که علیه نژادپرستی به وجود آمده و حتی با مبانی فرهنگی ما و آرمان های انقلاب ی ایرانی نیز سازگاری دارد. درواقع می توان از موسیقی برای اعتراض به مشکلات اجتماعی و یافتن راه هایی برای علاج آن ها استفاده کرد.اینکه برخی افراد برای برخی کلیپ ها و قطعات خاص حتی در تلویزیون رسمی کشور بتوانند از موسیقی استفاده کنند و هیچ محدودیتی برایشان وجود نداشته باشد اما برای بقیه فعالان موسیقی فعالیت رسمی ممنوع باشد اصلا اتفاق خوشایندی نیست.وی همچنین عنوان کرد: نکته ای که وجود دارد این است که باید تکلیف وزارت ارشاد با موسیقی مشخص شود؛ اینکه برخی افراد برای برخی کلیپ ها و قطعات خاص حتی در تلویزیون رسمی کشور بتوانند از موسیقی استفاده کنند و هیچ محدودیتی برایشان وجود نداشته باشد اما برای بقیه فعالان موسیقی فعالیت رسمی ممنوع باشد اصلا اتفاق خوشایندی نیست.در زمینه موسیقی ، صداوسیما پیشرو تر از وزارت ارشاد بوده است و در سریال های تلویزیونی نیز از این موسیقی استفاده کرده است. اولین کاری که در حوزه موسیقی از صداوسیما پخش شد مربوط به سریالی بود که رضا عطاران خوانندگی تیتراژ آن را برعهده داشت و گمان می کنم حدود ده سال قبل بود که پخش شد.ارجمند درباره برخورد صداوسیما با موسیقی نیز گفت: در تلویزیون نیز به این باور رسیده اند که از موسیقی می توان استفاده های خوبی کرد. جالب اینکه در زمینه موسیقی ، صدا و سیما پیشرو تر از وزارت ارشاد بوده است و در سریال های تلویزیونی نیز از این موسیقی استفاده کرده است. به خاطر می آورم زمانی که گیتار الکتریک را به عنوان آهنگساز سریال خط قرمز استفاده در وزارت ارشاد آموزش و صدای گیتار الکتریک ممنوع بود؛ در صورتی که گیتار الکتریک یک ساز است و بستگی دارد که شما چه استفاده ای از آن می کنیم. اولین کاری که من به خاطر دارم در حوزه موسیقی از صدا و سیما پخش شد مربوط به سریالی بود که رضا عطاران خوانندگی تیتراژ آن را بر عهده داشت و گمان می کنم حدود ده سال قبل بود که پخش شد.تنها در زمینه اجرای «اپرا» است که دفتر موسیقی و مرکز هنرهای نمایشی به طور مشترک به آن مجوز می دهند و در بقیه موارد مرکز هنرهای نمایشی می تواند به صورت مستقل مجوز صادر کند. اگر مخالفتی مانند آنچه برای اجرای حمید صفت در تئا تر لامبورگینی اتفاق افتاده صورت بگیرد و دفتر موسیقی قصد بررسی و صدور مجوز برای بخش موسیقی آن را داشته باشد رفتاری غیرقانونی اتفاق افتاده است.ارجمند همچنین با اشاره بررسی موسیقی نمایش «لامبورگینی» به کارگردانی سیامک صفری توسط دفتر موسیقی گفت: تنها در زمینه اجرای «اپرا» است که دفتر موسیقی و مرکز هنرهای نمایشی به طور مشترک به آن مجوز می دهند و در بقیه موارد مرکز هنرهای نمایشی می تواند به صورت مستقل مجوز صادر کند. اگر مخالفتی مانند آنچه برای اجرای حمید صفت در تئا تر لامبورگینی اتفاق افتاده صورت بگیرد و دفتر موسیقی قصد بررسی و صدور مجوز برای بخش موسیقی آن را داشته باشد رفتاری غیرقانونی اتفاق افتاده است. موسیقی متن نمایش و از آنجا که به صورت کاربردی برای صحنه ها استفاده می شود توسط خود شورای مرکز هنرهای نمایشی برای صدور مجوز مورد بررسی قرار می گیرد.با تمام این تفاسیر، از روی شواهد و قرائن به نظر می رسد همچنان هیچ عزم جدی برای روشن شدن تکلیف «موسیقی » از سوی متولیان اصلی آن در وزارت فرهنگ و ارشاد ی وجود ندارد و باز هم می بایست شاهد رفتارهای دوگانه ای باشیم که اجازه می دهد برخی سازمان ها و نهادهای خاص بتوانند از موسیقی در هر رسانه ای که می خواهند استفاده کنند؛ اما طیف گسترده ای از فعالان این عرصه باید در فضای زیرزمینی و در تبعیض کامل به فعالیت پنهانی خود ادامه دهند.نکته گزنده و تلخ این ماجرا به افرادی بازمی گردد که در برابر انواع و اقسام اجراهای موسیقی حتی در قالب مداحی و آثار سفارشی برخی نهاد ها سکوت کرده اند اما تا نامی از این موسیقی برای تبدیل شدن به یک روال قانونی به میان می آید فریاد وامصیبتا سر می دهند.گزارش: سعید اداک
در حالی هنوز وزارت ارشاد حتی از به کار بردن واژه "موسیقی " واهمه دارد و مدام تاکید می کند به هیچ اثری از این گونه موسیقی مجوز نداده و نمی دهد؛ این موسیقی سال هاست از تلویزیون و نهادهایی چون حوزه هنری و تریبون های حسینیه ها شنیده می شود و طرفداران بسیاری نیز دارد. آفتاب نیوز : به گزارش ایلنا، حاشیه هایی که طی یک هفته اخیر با انتشار خبر همراهی حمید صفت (خواننده موسیقی ) در نمایش «لامبورگینی» به کارگردانی سیامک صفری به وجود آمد؛ یکبار دیگر مسئله روشن نبودن تکلیف «موسیقی » و برخوردهای چندگانه را با فعالان این عرصه، به بحث روز موسیقی ایران تبدیل کرد.در حالی هنوز وزارت فرهنگ ارشاد ی در روزهای پایانی ت یازدهم حتی از به کار بردن واژه «موسیقی » نیز واهمه دارد و مدام تاکید می کند به هیچ اثری از «موسیقی » مجوز نداده و نمی دهد که این موسیقی سال هاست از تلویزیون و نهادهایی چون حوزه هنری و نیز از تریبون های حسینیه ها شنیده می شود و طرفداران بسیاری نیز دارد. البته در این بین؛ طیف گسترده ای از فعالان «موسیقی » نیز وجود دارند که به دلیل روشن نبودن تکلیف وزارت ارشاد با این گونه از موسیقی، سال هاست به صورت زیرزمینی فعالیت می کنند. «موسیقی دقیقا چیست که تا این حد وزارت فرهنگ و ارشاد ی حتی از نزدیک شدن به آن نیز پروا دارد؟» این سئوالی است که احتمالا دست اندرکاران این وزارتخانه و دفتر موسیقی چندان توضیح روشنی برای آن ندارند و دقیقا به همین دلیل است که از پاسخ به سئوالات خبرنگار ایلنا در این زمینه با احتیاطی مثال زدنی امتنا می کنند و می گویند «نگاه وزارت ارشاد به موسیقی همان است که در گذشته بوده و هیچ تغییری نکرده و برای اطلاع از نگاه ما به مطالبی که در گذشته درباره موسیقی گفته شده؛ مراجعه کنید. ما هیچ وقت مجوزی در زمینه موسیقی صادر نکرده ایم...»مداحان و ذاکران نیز از موسیقی که همان «بحرطویل» است، استفاده می کنندترسی که وزارت ارشاد از طرح شدن «موسیقی » در دل دارد را در بسیاری از نهاد های دیگر نمی توان یافت. رضا مهدوی که حدود ۲۰ سال به عنوان مدیر مرکز موسیقی حوزه هنری فعالیت کرده است؛ درباره بحث مجوز نگرفتن «موسیقی » به خبرنگار ایلنا گفت: در جامعه ما نوع رفتاری خاص تثبیت شده و آن اینکه با هر پدیده ای که در جوامع غربی؛ کهنه شده و در جامعه ما نو به نظر می رسد، مخالف صورت می گیرد؛ آن هم نه مخالفتی از روی علم؛ بلکه از سر برداشت شخصی و کاملا سلیقه ای. متاسفانه این رویه در سطوح مختلف کشور ما سیطره پیدا کرده و در زمینه موسیقی نیز نمود جدی تری دارد. برای مثال «موسیقی » همان «بحرطویلی» است که ذاکران و مداحان ما با الحان مقدس سال ها آن را اجرا کرده و می کنند. در سال ۱۳۸۵ یک نمونه مداحی با صدای عبدالرضا در مرکز موسیقی حوزه هنری تولید کردیم و تلویزیون نیز آن را پخش کرد؛ آلبوم این کار با عنوان «ذبح نور» منتشر شد و علما نیز آن را گوش د و هیچ نکته ای در آن نیافتند که مسئله ساز باشد.رضا مهدوی در ادامه افزود: «موسیقی » در جامعه غربی به عنوان وسیله ای برای اعتراض به کار می رفته و البته در برخی از آثار نیز شامل کلمات بی ادبانه است اما در ایران وضعیت متفاوت است و استفاده از واژه های بی ادبانه در «موسیقی » هرگز وجود ندارد. ما در سال ۱۳۸۵ یک نمونه مداحی با صدای عبدالرضا در مرکز موسیقی حوزه هنری تولید کردیم و تلویزیون نیز آن را پخش کرد؛ آلبوم این کار با عنوان «ذبح نور» منتشر شد و علما نیز آن را گوش د و هیچ نکته ای در آن نیافتند که مسئله ساز باشد؛ نکته جالب اینکه در همان زمان انتشار این آلبوم نیز وزارت ارشاد می گفت ما «موسیقی » را به رسمیت نمی شناسیم. وزارت ارشاد می تواند برای موسیقی مجوز صادر کند تا این موسیقی از یک کانال رسمی منتشر شود و به صورت منزه در اختیار مردم قرار بگیرد و در کنار اه نظام قرار بگیرد. این گونه موسیقی می تواند اصطلاحاً به شکل « لطیف» یا «موسیقی به شرط سلامت» مجوز بگیرد.این موزیسین در ادامه گفت: وزارت ارشاد یک مرکز اصلی تصمیم گیرنده در کنار صداوسیما محسوب می شود و صدور مجوز برای گونه ای از موسیقی مانند «موسیقی » به این معنا نیست که قرار است قبح ناهنجاری ها ش ته شود. وزارت ارشاد می تواند برای موسیقی مجوز صادر کند تا این موسیقی از یک کانال رسمی منتشر شود و به صورت منزه در اختیار مردم قرار بگیرد و در کنار اه نظام قرار بگیرد. این گونه موسیقی می تواند اصطلاحاً به شکل « لطیف» یا «موسیقی به شرط سلامت» مجوز بگیرد. موسیقی به هیچ عنوان خطرناک نیست و نباید جنبه سلبی پیدا کند و با آن مقابله صورت بگیرد.مدیرکل سابق مرکز موسیقی حوزه هنری همچنین عنوان کرد: بهتر است یک جشنواره اختصاصی موسیقی پاپ راه اندازی شود که یکی از بخش های آن موسیقی باشد؛ آن وقت در چنین فضایی می توان موسیقی را نیز کار شناسی کرد و کار شناسان و صاحبنظران برای همیشه تکلیف این موسیقی را مشخص کنند و کت در این زمینه است اج کنند تا به انی داده شود که در این زمینه نگرانی دارند. متاسفانه همچنان بسیاری از استعدادهای موسیقی که در زمینه موسیقی فعالیت می کنند در نطفه خفه می شوند و سر از جاهای دیگری درمی آورند که عاقبت خوشی ندارد. بالا ه موسیقی نیز روزی جایگاه رسمی خودش را پیدا می کند ولی بهتر است امروز این اتفاق بیفتد. البته طی سال های اخیر در صداوسیما نمونه هایی از موسیقی در سریال ها مورد استفاده قرار گرفته است. در تلویزیون برنامه ای با عنوان شوک؛ تمام فعالان موسیقی زیرزمینی را به نهله های پرستی و امثالهم مربوط می د که از اساس این مسئله درست نبود؛ اصلاً چیزی با عنوان المان های موسیقی پرستی وجود ندارد که بتوان گفت براساس این المان های موسیقایی، این تعداد موزیسین در این حوزه فعالیت می کنند.رضا مهدوی گفت: در تلویزیون برنامه ای با عنوان شوک تولید شد که درباره موسیقی بد ترین نوع تولید در حوزه موسیقی بود. در این برنامه تمام فعالان موسیقی زیرزمینی را به نهله های پرستی و امثالهم مربوط می د که از اساس این مسئله درست نبود؛ اصلاً چیزی با عنوان المان های موسیقی پرستی وجود ندارد که بتوان گفت براساس این المان های موسیقایی، این تعداد موزیسین در این حوزه فعالیت می کنند. اینکه ی مو هایش را تاج وسی درست کند یا روی بدنشان خالکوبی داشته باشد هیچ ارتباطی با خود موسیقی پیدا نمی کند؛ همین کار ها را در هر موسیقی دیگری نیز می توان انجام داد. از موسیقی به عنوان یک ابزار و یک هنر می توان هم استفاده خوب و هم استفاده نامطلوب انجام داد. به این واسطه این حرف ها که نمی شود انگ زد.ژانر خوب و ژانر در موسیقی نداریمخانه موسیقی از تمام گونه های موسیقی حتی حمایت می کندبا وجود نگاه غیرواقعی بسیاری از مدیران و تصمیم گیران تی و غیر تی نسبت به «موسیقی » که آن را بسیار آسیب زننده می دانند اما فعالان جدی عرصه موسیقی چنین نگاهی را از پایه غلط می دانند و به هیچ عنوان نمی پذیرند. اهالی موسیقی تقسیم بندی های تی را مبنی بر ژانر خوب و ژانر بد در موسیقی صحیح نمی دانند.حمیدرضا نوربخش (مدیرعامل خانه موسیقی) که خود؛ خواننده موسیقی اصیل ایرانی است، درباره نوع نگاه «خانه موسیقی» نسبت به «موسیقی » به خبرنگار ایلنا گفت: اصولاً ما در خانه موسیقی از همه گونه های موسیقی که درست و هنجارمند باشند، حمایت می کنیم. ما که نمی توانیم برای گونه های مختلف موسیقی تقسیم بندی خوب و بد داشته باشیم. هرگونه موسیقی که هنجارمند باشد و از قواعد هنری تبعیت کند؛ از موسیقی پاپ گرفته تا راک و سنتی و کلاسیک و را می پذیریم و تاییدشان می کنیم. هرگونه موسیقی که هنجارمند باشد و از قواعد هنری تبعیت کند؛ از موسیقی پاپ گرفته تا راک و سنتی و کلاسیک و را می پذیریم و تاییدشان می کنیم.مدیرعامل خانه موسیقی در ادامه افزود: هر گونه ای از موسیقی اصول، قواعد و هنجارهایی دارد و از قوانینی تبعیت می کند. از این رو انی که گونه های مختلف موسیقی را اجرا می کنند باید دارای شرایطی باشند و این قواعد و قوانین را بدانند. موسیقی که برخلاف هنجار باشد و از نظر محتوایی نیز مشکل داشته باشد به طور طبیعی پذیرفتنی نخواهد بود و جامعه نیز آن را پس می زند.نوربخش به طور ویژه در مورد موسیقی عنوان کرد: موسیقی می تواند موسیقی هنجارمند باشد و از قواعد پیروی کند و دارای پیام و محتوایی خوبی باشد. موسیقی ، امروز در همه جای دنیا شنیده می شود و طرفداران بسیاری نیز دارد. اگر موسیقی قواعدی را که مدنظر است داشته باشد هیچ ایرادی نخواهد داشت.مجوز ندادن وزارت ارشاد به موسیقی غیرقانونی استپیروز ارجمند (مدیرکل سابق دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد ی) نیز درباره موسیقی به خبرنگار ایلنا گفت: زمانی که من در وزارت ارشاد سمت گرفتم به دنبال تدوین آیین نامه یا برنامه استراتژیکی بودم تا بتوانم براساس آن برنامه ریزی هایمان را صورت بدهم؛ اما زمانی که مشغول به کار شدم چیزی در این زمینه نیافتم. یعنی هیچ متنی که سیاست کاری و هدف گذاری را به طور شفاف در زمینه موسیقی بیان کند وجود نداشت. از این رو یک شورای راهبردی که متشکل از مشاور مذهبی، جامعه شناس و متخصصان موسیقی می شد، ایجاد . سیاست کاری ما به این شکل بود که هیچ گونه ای از موسیقی در نظرمان ممنوع نبود مگر اینکه با مبانی شرعی و قانونی و عرفی ما ناسازگار باشد.این آهنگساز در ادامه افزود: اما کار ما در سه سبک موسیقی متال، راک و با مشکلاتی همراه شد. تا آن زمان هیچ مجوزی در این سه ژانر صادر نشده بود. به هر حال در حوزه موسیقی راک و متال با کارهایی که با شیب ملایم پیش بردیم این موسیقی ها را از ممنوعیت خارج کردیم و گروه ها فعالیت رسمی شان را شروع د که نتیجه بسیار مثبتی به دنبال داشت و مشخص شد بسیاری از مخالفت ها هیچ مبنای درستی ندارد. جلسه هایی را با برخی افراد را که در ساختار حاکمیت حضور داشتند، برگزار و درباره موسیقی مسائل مختلفی را شرح دادم و گفتم «ما با ممنوعیت های غیرقانونی که برای موسیقی ایجاد می کنیم مسیر را برای موسیقی زیرزمینی ناسالم بازمی گذاریم.» من به این نتیجه رسیده بودم که براساس مولفه های ما ۵۰ درصد از موسیقی که به صورت زیرزمینی تولید می شود موسیقی سالمی است.وی همچنین عنوان کرد: در همین زمان درباره موسیقی نیز به همین نتیجه رسیدیم. من جلسه هایی را با برخی افراد را که در ساختار حاکمیت حضور داشتند، برگزار و درباره موسیقی مسائل مختلفی را شرح دادم و گفتم «ما با ممنوعیت های غیرقانونی که برای موسیقی ایجاد می کنیم مسیر را برای موسیقی زیرزمینی ناسالم بازمی گذاریم.» طبق تحقیقاتی که در حوزه هنری درباره موسیقی زیرزمینی انجام داده بودم به این نتیجه رسیده بودم که براساس مولفه های ما ۵۰ درصد از موسیقی که به صورت زیرزمینی تولید می شود موسیقی سالمی است. در واقع با ممنوعیت های غیرقانونی که برای موسیقی زیرزمینی ایجاد می شود به نوعی موسیقی سالم را از بین می بردند. دقیقا به همین دلیل من عنوان که به موسیقی نیز مجوز می دهیم مشروط بر اینکه کارهایی که به دفتر موسیقی می رسد از کیفیت مطلوبی برخوردار باشد. ما اعلام کردیم کارهایی که شعر و موسیقی مناسب داشته باشد برای انتشار مجوز دریافت می کنند.پیروز ارجمند افزود: ما در گروه واژه گزینی فرهنگستان زبان برای واژه «رسیتاتیو» از واژه «گفت آواز» استفاده کردیم که می توانست برای ژانر موسیقی نیز کاربرد داشته باشد. از این رو گفتیم به موسیقی «گفت آواز» نیز مجوز می دهیم منتهی به شرطی که کارهایی ارائه شود که کیفیت لازم را داشته باشد. ما به هیچ عنوان قانونی نداریم که طبق آن بتوانیم از مجوز دادن به یک ژانر در موسیقی امتنا کنیم.صدور مجوز نمایش «لامبورگینی» باید توسط مرکز هنرهای نمایشی انجام شودبررسی موسیقی نمایش توسط دفتر موسیقی خلاف قانون استعملا برای ممانعت از صدور مجوز اجرا و انتشار آثار «موسیقی » هیچ منع قانونی وجود ندارد که بتوان به آن استناد کرد؛ اما با این وجود تاکنون هیچ مجوزی در زمینه «موسیقی » صادر نشده است. بر دو اساس در زمینه موسیقی تصمیم گیری می شود؛ یکی منشور سیاست گذاری کلان فرهنگی است که در سال ۱۳۷۰ مصوب شد؛ و دوم مصوباتی که در شورای عالی انقلاب فرهنگی به تصویب رسیده است. در هیچکدام از این ها به ممنوع بودن موسیقی اشاره نشده است.پیروز ارجمند درباره معیارهای قانونی برای صدور مجوز موسیقی گفت: بر دو اساس در زمینه موسیقی تصمیم گیری می شود؛ یکی منشور سیاست گذاری کلان فرهنگی است که در سال ۱۳۷۰ مصوب شد؛ و دوم مصوباتی که در شورای عالی انقلاب فرهنگی به تصویب رسیده است. در هیچکدام از این ها به ممنوع بودن موسیقی اشاره نشده است. این محدودیت و ممنوعیت هایی که در موسیقی می بینید به دو عامل بازمی گردد که یکی ناآگاهی مدیران فرهنگی ما از تخصص موسیقی است و دیگری به دلیل وجود مدیرانی است که کارمند هستند و قدرت ری پذیری در تصمیم گیری ها ندارند.مدیرکل سابق دفتر موسیقی وزارت ارشاد افزود: مسئله هنر موسیقی با سایر حوزه ها تفاوت های بسیاری دارد؛ در موسیقی می توان گفت که در جامعه ما، مصرف کننده ۱۰۰ درصدی برای موسیقی وجود دارد. در این میان موسیقی نیز مخاطب چند ده میلیونی دارد و این مخاطبان به دنبال این نیستند که ببینند وزارت ارشاد به چه اثری مجوز داده یا نداده است. آن ها موسیقی را که می خواهند گوش خواهند داد. در واقع آن ها به نظرات ما اصلا توجهی ندارند و برایشان اصلا مهم نیست. در چنین شرایطی این وزارت ارشاد است که از ممنوعیت یک ژانر موسیقی مانند بیشترین ضرر را می کند؛ چراکه مردم را از شنیدن موسیقی خوب و متناسب با معیارهای جامعه مان محروم می کند. خاستگاه موسیقی به عنوان یک موسیقی اعتراضی است که علیه نژادپرستی به وجود آمده و حتی با مبانی فرهنگی ما و آرمان های انقلاب ی ایرانی نیز سازگاری دارد. درواقع می توان از موسیقی برای اعتراض به مشکلات اجتماعی و یافتن راه هایی برای علاج آن ها استفاده کرد.این موسیقیدان در ادامه گفت: متاسفانه همچنان موسیقی نادیده گرفته می شود و به جای روشن تکلیف آن، سعی می کنند صورت مسئله را پاک کنند. خاستگاه موسیقی به عنوان یک موسیقی اعتراضی است که علیه نژادپرستی به وجود آمده و حتی با مبانی فرهنگی ما و آرمان های انقلاب ی ایرانی نیز سازگاری دارد. درواقع می توان از موسیقی برای اعتراض به مشکلات اجتماعی و یافتن راه هایی برای علاج آن ها استفاده کرد. اینکه برخی افراد برای برخی کلیپ ها و قطعات خاص حتی در تلویزیون رسمی کشور بتوانند از موسیقی استفاده کنند و هیچ محدودیتی برایشان وجود نداشته باشد اما برای بقیه فعالان موسیقی فعالیت رسمی ممنوع باشد اصلا اتفاق خوشایندی نیست.وی همچنین عنوان کرد: نکته ای که وجود دارد این است که باید تکلیف وزارت ارشاد با موسیقی مشخص شود؛ اینکه برخی افراد برای برخی کلیپ ها و قطعات خاص حتی در تلویزیون رسمی کشور بتوانند از موسیقی استفاده کنند و هیچ محدودیتی برایشان وجود نداشته باشد اما برای بقیه فعالان موسیقی فعالیت رسمی ممنوع باشد اصلا اتفاق خوشایندی نیست. در زمینه موسیقی ، صداوسیما پیشرو تر از وزارت ارشاد بوده است و در سریال های تلویزیونی نیز از این موسیقی استفاده کرده است. اولین کاری که در حوزه موسیقی از صداوسیما پخش شد مربوط به سریالی بود که رضا عطاران خوانندگی تیتراژ آن را برعهده داشت و گمان می کنم حدود ده سال قبل بود که پخش شد.ارجمند درباره برخورد صداوسیما با موسیقی نیز گفت: در تلویزیون نیز به این باور رسیده اند که از موسیقی می توان استفاده های خوبی کرد. جالب اینکه در زمینه موسیقی ، صدا و سیما پیشرو تر از وزارت ارشاد بوده است و در سریال های تلویزیونی نیز از این موسیقی استفاده کرده است. به خاطر می آورم زمانی که گیتار الکتریک را به عنوان آهنگساز سریال خط قرمز استفاده در وزارت ارشاد آموزش و صدای گیتار الکتریک ممنوع بود؛ در صورتی که گیتار الکتریک یک ساز است و بستگی دارد که شما چه استفاده ای از آن می کنیم. اولین کاری که من به خاطر دارم در حوزه موسیقی از صدا و سیما پخش شد مربوط به سریالی بود که رضا عطاران خوانندگی تیتراژ آن را بر عهده داشت و گمان می کنم حدود ده سال قبل بود که پخش شد. تنها در زمینه اجرای «اپرا» است که دفتر موسیقی و مرکز هنرهای نمایشی به طور مشترک به آن مجوز می دهند و در بقیه موارد مرکز هنرهای نمایشی می تواند به صورت مستقل مجوز صادر کند. اگر مخالفتی مانند آنچه برای اجرای حمید صفت در تئا تر لامبورگینی اتفاق افتاده صورت بگیرد و دفتر موسیقی قصد بررسی و صدور مجوز برای بخش موسیقی آن را داشته باشد رفتاری غیرقانونی اتفاق افتاده است.ارجمند همچنین با اشاره بررسی موسیقی نمایش «لامبورگینی» به کارگردانی سیامک صفری توسط دفتر موسیقی گفت: تنها در زمینه اجرای «اپرا» است که دفتر موسیقی و مرکز هنرهای نمایشی به طور مشترک به آن مجوز می دهند و در بقیه موارد مرکز هنرهای نمایشی می تواند به صورت مستقل مجوز صادر کند. اگر مخالفتی مانند آنچه برای اجرای حمید صفت در تئا تر لامبورگینی اتفاق افتاده صورت بگیرد و دفتر موسیقی قصد بررسی و صدور مجوز برای بخش موسیقی آن را داشته باشد رفتاری غیرقانونی اتفاق افتاده است. موسیقی متن نمایش و از آنجا که به صورت کاربردی برای صحنه ها استفاده می شود توسط خود شورای مرکز هنرهای نمایشی برای صدور مجوز مورد بررسی قرار می گیرد.با تمام این تفاسیر، از روی شواهد و قرائن به نظر می رسد همچنان هیچ عزم جدی برای روشن شدن تکلیف «موسیقی » از سوی متولیان اصلی آن در وزارت فرهنگ و ارشاد ی وجود ندارد و باز هم می بایست شاهد رفتارهای دوگانه ای باشیم که اجازه می دهد برخی سازمان ها و نهادهای خاص بتوانند از موسیقی در هر رسانه ای که می خواهند استفاده کنند؛ اما طیف گسترده ای از فعالان این عرصه باید در فضای زیرزمینی و در تبعیض کامل به فعالیت پنهانی خود ادامه دهند.نکته گزنده و تلخ این ماجرا به افرادی بازمی گردد که در برابر انواع و اقسام اجراهای موسیقی حتی در قالب مداحی و آثار سفارشی برخی نهاد ها سکوت کرده اند اما تا نامی از این موسیقی برای تبدیل شدن به یک روال قانونی به میان می آید فریاد وامصیبتا سر می دهند.
مجید انتظامی نامش به خاطره ها گره خورده، به سوت از کرخه تا راین، به کودکی، به نوجوانی، به حاج کاظم، به بچه های کوه های آلپ و...مجله اینترنتی کمونه (kamooneh.com) : مجید انتظامی نامش به خاطره ها گره خورده، به سوت از کرخه تا راین، به کودکی، به نوجوانی، به حاج کاظم، به بچه های کوه های آلپ و...، نمی شود نامش را آورد و یاد انبوه جوایزی که طی سالیان برای آثارش دریافت کرده نیفتاد، یاد هیجان آن زمان ها که ذوق تماشای اختتامیه سانسورشده جشنواره فجر از تلویزیون های کوچک و بی کیفیت هنوز وجود داشت، نمی شود نام مجید انتظامی را شنید و از نوازندگی ابوایش یاد نکرد، نمی شود بدون به یادآوردن حجم انبوهی از خاطرات موسیقایی، از ملودی هایی که بارها آنها را با سوت نواخته و زیر لب کرده گذشت، نمی شود تنها روبه روی او نشست و درباره حال صحبت کرد، چراکه هوایی که از جانب او به تو می وزد، ناخودآگاه خاطره سال های دور است. با او برای چندمین بار در این سال ها به گفت وگو نشسته ام. به بهانه بزرگداشتش به سراغش رفتم. فکر می آن قدرها دیگر حرفی برای گفتن نیست، اما این گفت وگویش هم پر بود از حرف هایی که تا به حال زده نشده...؛ پر از خاطره های تازه.
موسیقی در این چهاردیواری ها می میردشنیده ام مدتی است محکوم شده اید به کپی موسیقی آن هم به خاطر موسیقی کارتن بچه های کوه های آلپ، دوست دارم قبل از هر چیز ماجرای آن را بگویید...
خودم هم شوکه شدم. داستان به این صورت بود که درست در بحبوحه زمانی که بی کار شده بودم و کاری نداشتم، تازه از آلمان آمده بودم و به خاطر درگیری با ار تر ا اج شده بودم. آن زمان هم مثل الان همه چیز ب بود. بعد از ا اج از ار تر، از هنرستان و هم بیرونم د. بنابراین یک آدم تحصیل کرده بی کار شدم. از خانواده ام هم بیرون آمده بودم و می خواستم ازدواج کنم. همسرم در همان ار تر نوازندگی می کرد. خلاصه برای امرارمعاش خیلی کارها . در ابوائیست هم که به تازگی براساس زندگی من ساخته شده، توضیح داده ام. مسافرکشی می . مدتی در ماشینم می خو دم، چون جایی نداشتم. روی برگشت به خانه را هم نداشتم. کمی همسرم کمک می کرد. البته آن زمان هنوز همسرم نبود؛ مثلا دو هزار تومان حقوق می گرفت و کمی به من پول می داد و من از این راه پول درمی آوردم. در میدان حسین از طریق خانم نقاشی که می شناختم اتاقی اجاره کرده بودم؛ از همان خانه های قمرخانم که دورتادور، اتاق است و یک دستشویی در حیاط دارند. یکی، دو ماه در این خانه زندگی . تصمیم گرفته بودم به آلمان برگردم. از طرفی با همسرم آشنا و درگیر شده بودم. تصمیم های عجیب وغریبی گرفتم. زمانی که ماشینم اب شده بود و بی هدف راه می رفتم، دیدم جلو کانون پرورش فکری ک ن هستم. رئیس کانون احمدرضا احمدی بود که با پدرم و خودم رفاقت داشت. به دیدن ایشان رفتم. گفت چرا قیافه ات این طور شده؟ گفتم مشکل دارم و پولی برای زندگی ندارم. روی میزش دو، سه کاست بود. گفت یکی از اینها را بردار و آهنگ بساز. گفتم من جایی برای خو دن ندارم و وسیله ای هم برای نواختن ندارم. گفت ساعت چهار دنبالم بیا. قبول . با هم به تخت طاووس آن زمان نرسیده به بزرگراه رفتیم، چنددقیقه در ماشینم منتظرش ماندم و ایشان به آن سوی خیابان رفت و بعد از دقایقی برگشت. روبه روی پارک ساعی رستورانی بود که ساعت چهار، پنج برای خوردن ناهار رفتیم. حدود پنج و شش عصر بود که خواست او را به منزلش در قیطریه برسانم. از من درخواست کرد به منزلش بروم. چای درست کرد. کاراکتر خیلی جالبی بود. ادای چند نفر از آدم های معروف را درمی آورد و برای من خیلی جالب بود. تا اینکه سه ، چهار نفر پیانویی را به منزلش آوردند. فهمیدم زمانی که منتظرش بودم و به آن سوی خیابان رفته بود پیانو یاماها یده بود. پیانو را در یک اتاق گذاشت و به من گفت برو کار کن. اولین کاری که برداشته بودم روی اشعار فروغ فرخزاد بود. کاری که انجام دادم، مقبول واقع شد و مدام می پرسیدند این کار را چه ی انجام داده. چون کاملا متفاوت از موزیک های آن زمان بود. موزیک های آن موقع همه شاد و ریتمیک بودند و خواننده ها می خواندند. یکهو یک موسیقی غمگین با نت های کشیده و صدای فروغ فرخزاد خیلی اثرگذار شده بود و مسئولان آن زمان که این محل را می گرداندند خیلی خوششان آمده بود و خواسته بودند بیشتر کار کنم.
چه سالی بود؟
سال ٥٣. دو کار دیگر «صدای شاعر» یدالله رویایی و نصرت رحمانی را انجام دادم. آن زمان آقای روشن روان، شهبازیان و اسماعیل تهرانی با کانون کار می د. تا اینکه یک روز آقایی که کارگردان مستند انیمیشن «زال و سیمرغ» بود، گفت خیلی مایل هستم که روی این کار موسیقی کار کنید. اولین بار یک تصویر به من داد که براساس آن موسیقی بسازم و من این کار را . خیلی هم خوب روی نشسته بود. داستان در مورد زال و سیمرغ بود که سیمرغ، زال را بزرگ می کند و زال برای خودش یلی می شود.
کارگردان چه ی بود؟
علی اکبر صادقی، بسیار مرد محترمی بود و واقعا لذت بردم. تمام مدتی که در استودیو بودم، پابه پای من در استودیو بود و برایم غذا می ید و از من مواظبت می کرد. ما خانوادگی موسیقی ضبط می کردیم. آذر و گلنوش و سروش می آمدند و همه به استودیو می رفتیم تا کارم تمام شود، به خصوص زمانی که موشک باران بود همه با هم بودیم. مدتی گذشت. گلنوش بچه های آلپ را در تلویزیون تماشا می کرد و خیلی دوست داشت. من هم با هدفون موسیقی کار می و صدای تلویزیون را نمی شنیدم. یک بار که شروع شد، برای ریختن چای بلند شدم و موسیقی را شنیدم و تعجب که چطور از تلویزیون پخش می شود. حتی کار به جایی رسید که کانون از تلویزیون شکایت کرد.
موسیقی کدام کارتان بود؟
موسیقی زال و سیمرغ بود. نمی دانم چه ی به آرشیو تلویزیون برده بود. اتفاقا دو قسمت از این موسیقی استفاده شد؛ یک قسمت را که ترومپت ها می زدند، روی انیمیشن مارکوپولو گذاشته بودند و یک قسمت هم که روی بچه های آلپ گذاشته بودند. همه جا هم می شنیدم که از این موسیقی تعریف می شد و نامی از من برده نمی شد، من هم نمی توانستم بگویم موسیقی متعلق به من است. به هر ی هم می گفتم می خندید. این موسیقی در این سریال جا افتاد به نام کارتن بچه های آلپ و هنوز ی آن را به اسم زال و سیمرغ نمی شناسد.
انیمیشن زال و سیمرغ با همان موسیقی پخش شد؟
بله. این بخش از موسیقی مربوط به صحنه ای بود که زال متولد شد و به خاطر اینکه سفید است، می گویند در فلان کوه بگذارید و نشان می دهد که اسب سوارها تاخت می کنند و صدای پای اسب هاست و ویلنسل ناله این بچه است که سعی هم ریتم را حفظ کنم و هم غم را نشان دهم که روی کارتن هم به خوبی نشسته بود به ویژه جایی که بچه ها در حال دویدن بودند. چند نسل با این موسیقی بزرگ شدند بدون اینکه بدانند مربوط به چه ی است.
خیلی ها متوجه شدند، اما چرا از موسیقی خود انیمیشن استفاده نشده بود؟
چون خانمی آواز می خواند و چنین موسیقی ای را پخش نمی د. اینکه چه ی و چطور این موسیقی را انتخاب کرد نمی دانم.
دوست دارم با شما بیشتر درباره موسیقی صحبت کنم. درحال حاضر در موسیقی از ملودی استفاده نمی شود این به دلیل کمبود هزینه هایی است که به موسیقی اختصاص داده می شود یا نداشتن ذوق و قریحه آهنگ سازان کنونی یا به خاطر این است که خیلی از کارگردان ها این مدل موسیقی ها را می خواهند و تأثیر فضایی که آقای فرهادی با هایش به وجود آورده که همه چیز مینی مال و سکوت باشد و فقط آمبیانس اصوات محیطی باشد کافی است، با چنین نظری در موسیقی موافق هستید؟
قبل از آقای فرهادی خیلی از های آلمانی یا بلوک شرق اصلا از موسیقی استفاده نمی د. در ایران هم «گبه» درباره فرش بود و تا حد زیادی از افکت شانه فرش استفاده شده بود و چند قسمت از موسیقی را آقای علیزاده ساخته بود. ما باید قبول کنیم که این تکنولوژی متعلق به ما نبوده و ما آن دید یک خارجی را که از زمانی که در شکم مادرش است با موسیقی کلاسیک آشنا می شود هرگز پیدا نمی کنیم. ما مصرف کننده تکنولوژی موسیقی هستیم. در همه زمینه های موسیقی و به نوعی ادای آنها را درمی آوریم و حالا به جایی رسیده ایم که خودمان صاحب سبک شده ایم و های موفقی هم داریم و جایزه های بین المللی دریافت می کنیم. درباره این بحث که موسیقی در نباید شنیده شود: نه فقط موسیقی، بلکه هیچ چیز نباید از بیرون بزند، همیشه بوده است.
و موافقان و مخالفان خودش را داشته است.
بله، اما ازآنجایی که ما از روی دست آنها نگاه می کنیم، به ی توهین نمی کنم، من به عنوان موزیسین خیلی می بینم. «روزی روزگاری» ی است که هزینه زیادی برده و انیو موری ه آهنگش را ساخته و خوب شنیده می شود یا موسیقی «خوب، بد، زشت»، «فهرست شیندلر»، « ژیواگو» و «جنگ ستارگان» شنیده می شود. ی درباره ژیواگو صحبت نمی کند، اما موسیقی اش همچنان یکه تاز است، مثل موسیقی خیلی از های دیگر. این یک حکم نیست که موسیقی نباید در شنیده شود، بستگی به ساخت و دید کارگردان دارد. خیلی عوامل باعث می شود موسیقی در شنیده نشود.
و اینکه فقط تیتراژِ بدون موسیقی داشته باشد.
بعضی وقت ها با افکت جمع و جور می شود. بالا ه تجربه می کنند. چرا الان آهنگ سازان حرفه ای کنار هستند چون با ار تر کار می کنند و تهیه کننده حاضر نیست هزینه یک ار تر را بپردازد و به قول آقای حاتمی کیا می گفت یک لشکر پشت مجید انتظامی است. الان دیگر ج این لشکر خیلی زیاد است.
در واقع به نظر شما شرایط کار در ایران باعث شده موسیقی کم رنگ شود؟ چون خارج از ایران امثال جان ویلیامز همچنان کارشان را انجام می دهند.
در اروپا هم هایی هستند که از موسیقی استفاده نمی کنند. شاید بیشتر در هایی هستند که در سینماتک ها نمایش داده می شوند یا با هزینه کم قرار است ساخته شوند؛ اما موسیقی هایی را که به صورت استاندارد نمایش داده می شوند، آهنگ سازان و ار ترهای بزرگ می سازند؛ به جز آن از نوازندگان کشورهای مختلف استفاده می کنند. مثلا برای «گلادیاتور» از ارمنستان نوازنده بالابان می برند. یا خیلی سازها که در اروپا نیست، کلی هزینه می شود که از مملکتی به مملکت دیگر برده شود یا آهنگ ساز به کشوری دیگر می رود و مدت ها در هتل زندگی می کند تا بتواند از یک تکه از موسیقی در ش استفاده کند.
همان طور آقای کاپولا از کمانچه آقای کیهان کلهر برای «جوانی بدون جوانی» استفاده کرد.
همه اجزای سینما حرفه ای است. استثنا هم هست گاهی برای ی مخارج زیادی صرف نمی شود و در دنیا همه گیر می شود، مثلا برادران کوئن با دوربین کوچک ی را ساخته بودند و آن قدر این خوب شد که سرمایه گذاری د و در دنیا پخش شد. استاندارد این است که برای موسیقی هزینه هنگفت ج می کنند. یک ار ترسمفونیک کامل حدود صد نفر، یک گروه کُر می آید و با سازهای خاصی که از جاهای دیگر می آورند یک را پوشش می دهند. البته بعد از ساخت و تبدیل به cd و پخش در دنیا درآمدزا خواهد بود، اما در ایران متأسفانه موسیقی واقعا مظلوم ترین هنر است و انگار بود و نبودش فرقی ندارد، در حالی که خیلی اثرگذار است. الان چرا های ما در همه فستیوال ها هست؟ چون یک نفر آستین بالا زد و ش را به فستیوال برد و الان هیچ فستیوالی بدون های ایرانی برگزار نمی شود. اما در مورد موسیقی هیچ این کار را نکرد. موسیقی در یک مملکت در یک چهاردیواری ماند و مرد. بگذریم با همت آهنگ ساز گاهی اوقات موسیقی ای کاست و استقبال می شود. من خیلی از موسیقی هایم را مجانی هم می خواهم چاپ کنند، می گویند به صرفه نیست چون همه از اینترنت می کنند و ی نمی د.
شما موسیقی منتشرنشده زیاد دارید؟
خیلی. ٥٠ ساعت موسیقی ضبط شده دارم. اگر هر را ٤٥ دقیقه در نظر بگیریم، صد کار کرده ام. به جز سریال ها و سمفونی هایی که نوشته ام. سمفونی ها سفارشی است اما آنها که متعلق به من است خیلی زیاد است. موسیقی گرگ ها، مردان آنجلس، محاکمه، مریم مقدس و... .
هیچ گاه ناشری نخواسته مجموعه آثار شما را به صورت چند مجموعه منتشر کند؟
نیامده اند یا اگر آمده اند هدف بیشتر کاسبی بوده و می خواستند یک لت چاپ کنند و هم کار را مجانی بگیرند و هم ش ه کار کنند که من قبول نکرده ام. نشر نی داوود حدود ١٠ کار از من گرفته و با کیفیت خوب ارائه کرده. به تازگی چهار کار از من منتشر شده.
حدود ١٠ سال فعالیتی نداشتند.
موسیقی های خاص پخش می کنند و توجه کمتری می شود. موسیقی بی کلام هنوز جایگاهی که باید داشته باشد را پیدا نکرده و مردم عادت کرده اند ی همیشه برایشان بخواند.
در کارهای ضبط شده و منتشرنشده، کارهایی هست که مستقل باشد؟
گاهی موسیقی که کار می ، اگر وقت می شد قطعه کوچکی هم با آن هزینه برای خودم می نوشتم و ضبط می .
دو آلبوم «آرام تر از دریا» و قطعاتی برای پیانو ار تر منتشر کرده بودید.
پیانو ار تر موسیقی چند بود؛ مثلا یکی برای « و نویسنده» بود که لایت موزیک بود یا یکی «ناصرالدین شاه آکتور سینما» بود. اما «آرام تر از دریا» یکی، دو قسمت برای و بقیه مستقل بود.
چرا مشابه آن تجربه های موفق را تکرار نکردید؟
وارد موسیقی شدم و پرکار هم بودم و فرصتی برای کار مستقل نداشتم. الان که می خواهم برای خودم مستقل کار کنم، مشکلات زندگی و نگهداری از پدرم باعث می شود ذهنم درگیر باشد چون برای این کار باید ذهن آزاد باشد و تمام ح ها روی کاغذ بیاید. وقتی کارگردانی من را عصبانی یا اذیت می کرد در کارم اثرگذار بود. چون وقتی زمان کار دلخور باشم، آرامش از من گرفته می شود و نمی توانم با آرامش کامل کار کنم. من یک بار روی ایده تصویر موسیقی کار نمی کنم. ١٥، ٢٠ بار این کار را انجام می دادم. حتی در «بوی پیراهن یوسف» صحنه تونل را یکی، دو هفته بود که کار می و ماکتی درست کرده بودم؛ آقای حاتمی کیا دیدند و گفتند خیلی عالی است؛ همین را می خواهم. گفتم این در استودیو یک دنیا فرق می کند؛ چیزهایی اینجا ضبط شده و چیزهایی در ذهنم است که پیاده کنم. گفت چرا بیخودی پولت را ج می کنی؛ همین خوب است. وقتی آن را ضبط و شنید، دیگر سراغ قبلی را نگرفت. در آن تونل می خواهم بگویم یوسف زنده است و ملائک او را دربر گرفته اند، تعداد یوسف ها را زیاد می ، چند تا شدند، یوسف ها بودند. برای خودم تخیلاتی می ساختم. بیشتر اوقات شب ها یا صبح های خیلی زود کار می . مثل همیشه هنوز هم سحرخیز هستم. آن زمان چهار صبح شروع به کار می و واقعا گاهی اوقات حس نمی روی زمین هستم. من با یوسف پرواز می . قضیه آ ن قدر جدی بود که برایم کار نبود. هشت سال بیمار بودم و داروهایی را که موجود نبود به سختی تهیه می . کار تا این حد برایم جدی بود و با کارم زندگی می . الان هم همین طور است. موسیقی در این چهاردیواری ها می میرد چهار صبح در ح خو ده هدفون می گذارم و موسیقی خودم را گوش می کنم. شاید بعضی ها بگویند من خودخواه هستم اما در شرایط مختلف، موسیقی های مختلف گوش می کنم. اما زمانی که موسیقی های خودم را گوش می کنم، گاهی اوقات حس نمی کنم در تخت هستم. موسیقی وقتی به ذهن شما می آید قالب ندارد. چیزی گسترده و معلق در فضاست و شما با آن پرواز می کنید. وقتی مداد به دست می گیرید، قالب پیدا می کند؛ یعنی تمامش می رود و یک ملودی می ماند و باید سعی کنید آن فضا را با سازهای دیگر تا حدودی پیاده کنید. نمی توانید کاملا پیاده اش کنید به همین خاطر می گویم پرواز می کنم چون هنوز که من آن موسیقی را می شنوم، آن را در آن ح می شنوم.
شما همچنان آن ک شان را می بینید.
همان را که بار اول شنیده ام و پرواز کرده ام، می شنوم. بدون قالب است. مثل شنا در دریاست. حوض نیست که به انتهایش برسید و دور بزنید. دلم همیشه پر از غصه بوده و به نظرم مردم ایران همه غصه دار هستند چون از این موزیک ها خیلی استقبال کرده اند. به نظرم هم دردی و غصه هایمان مشترک است.
از جنس غصه ها خوششان آمده.
بعضی ها خیلی خوششان آمده اما ی نگفته چقدر مز ف است و شاید کمتر خوششان آمده باشد. ی در اینستاگرام برای من نوشته بود من با بوی پیراهن یوسف عاشق شدم، ازدواج ، گریه ، پرواز ، همه را مدیون شما هستم.
واقعا درست گفته.
این نوشته ها را که می خوانم، گریه ام می گیرد و همسرم می گوید این روزها خیلی حساس شده ای. اما از اینکه چنین ع العملی می بینم، تعجب می کنم که چطور ممکن است یک نفر همان حس من را داشته باشد. یعنی همان چیزی را که من حس کرده ام.
من و هم نسلان من خاطراتی فراموش نشدنی با موسیقی های شما از «آژانس شیشه ای» گرفته تا «بوی پیراهن یوسف و «از کرخه تا راین» دارند از راهنمایی به دبیرستان و از دبیرستان تا پیش ی و . به قول یک نفر که پای یکی از ع های شما کامنت گذاشته بود ما با این موسیقی ها عاشق شدیم، غصه خوردیم و واقعا زندگی کردیم چرا الان کمتر آهنگ سازی می کنید؟
چهار سال است که آهنگی را ننوشته ام اما آهنگی بود که از قبل شروع کرده بودم حدود شش، هفت ماه است که تمام شده.
سمفونی است؟
بله. واقعا زیباست. به نام «حماسه اقتدار» که سالار عقیلی و نیما ا خوانده اند.
به سفارش کجاست؟
موزه دفاع مقدس. به مرور که تجربه می می دیدم مردم خیلی دوست دارند موسیقی باکلام بشنوند. در موسیقی دوست نداشتم از کلام استفاده کنم چون همه این کار را می د. اما در این کار سمفونی که نوشتم، تم ها همه ایرانی بود منتها با سازهای کلاسیک کار می شد، مثلا برای صدای تنور می نوشتم به آن فضای موسیقی پاپ می دادم یا موسیقی را در فضای سنتی می نوشتم. فهمیدم که مردم بیشتر استقبال می کنند تا فقط موسیقی باشد. گرچه علاقه مندان به موسیقی بی کلام این روزها خیلی زیاد شده اما هنوز مردم طرفدار شنیدن موسیقی باکلام هستند.
کارهای آزاد هم برای خودتان می نویسید؟
١٠، ١٥ سال است تصمیم دارم قطعه ای بنویسم که به همراه همسرم بنوازیم.
چرا ساز خودتان و ها را به عنوان دونوازی استفاده نکردید؟
همسرم هیچ وقت ها نداشت چون ساز گرانی است. تالار داشت که آن را هم به ما نمی دادند. الان چند ماه است که یده. یکی از هدف های من این است یک موسیقی مجلسی کوچک با خانواده ام بنویسم به خصوص حالا که پسرم اینجاست؛ بنویسم و اجرا کنم. فرمی که من فکر می کنم هزینه زیادی نیاز ندارد که تهیه کننده نیاز نداشته باشد و خودم می توانم انجام دهم. قبلا زندگی ها سخت بود، دو فرزند داشتم و مخارج بالا بود و مجبور بودم همیشه دنبال کار باشم و زندگی ام را تأمین کنم وگرنه زودتر شروع می . البته اگر آن زمان هم می نوشتم ها نداشتیم که با هم تمرین کنیم. به خصوص که اوایل انقلاب موسیقی بلاتکلیف بود و بعد از آن ها اب بود. مشکلات زیادی بود. برای اینکه حقانیت موسیقی را ثابت کنیم شش صبح در خیابان و یوم نواخته ایم، کتکمان زده و سازهایمان را کرده اند. در تیمارستان هم ساز زدیم. در باغ وحش هم قرار بود کنسرت بدهیم که اعتراض کردیم. در سمینارها و نشست های مذهبی آرم نواختیم. خیلی ازخودگذشتگی کردیم. شش صبح در سرما و تاریکی زمستان ساززدن کار آسانی نیست. باید چه کار می کردیم که نکردیم؟ هر کاری که فکرش را ید کردیم. نزد آیت الله بهشتی رفتیم و مدام دنبال این بودیم بگوییم موسیقی گناهی ندارد. ما از سازها بد استفاده می کنیم. ساز که به تنهایی صدایش درنمی آید. من باید صدایش را دربیاورم. بعضی ها سوءاستفاده می کنند و صدای مطربی درمی آورند شما جلوی آنها را بگیرید چرا جلوی ساز را گرفته اید. الان شرایط خیلی بهتر شده اما موسیقی ما خیلی مظلوم است و در این چهاردیواری ها می میرد. بعضی از موسیقی ها این گنجایش را دارد که بین المللی شود. به نظرتان اگر «از کرخه تا راین» ی خارجی بود این موسیقی در دنیا پخش نمی شد؟ اگر «روز واقعه» یک یی بود و سرمایه گذاری می شد این موسیقی جهان را تسخیر نمی کرد؟ یا «آژانس شیشه ای» در دنیا مطرح نمی شد اگر ی خارجی بود؟ «دوئل» شنیده نمی شد. همه اینها مُردند و شنیده نشدند. همه زحمت های یک عمر من تبدیل به هزار سی دی شد هزار نفر شنیدند، در تلویزیون ١٠بار پخش د ١٠ هزار نفر شنیدند. مثل های بزرگ دنیا دیده و شنیده نشد. چه ی خارج از این چهاردیواری ما را می شناسد؟ مگر چند ایرانی که پیگیری کنند و عاشق موسیقی باشند. موسیقی ما خیلی مظلوم و مهجور واقع شد.
پس به نظرتان موسیقی در ایران هنری جدی محسوب نمی شود؟
الان که بدتر شد. تا زمانی که ت سوبسید می داد و پشت ها ایستاده بود، همه چیز جدی تر بود. موسیقی ها زنده ضبط می شد. آدم های تحصیل کرده کار می د، انی که فارغ حصیل موسیقی بودند. کم کم که دستگاه ها آمد، تکنیسین های کامپیوتر وارد گود شدند و چون کامپیوتر را خوب می شناختند، با شنیدن چند موسیقی و آزمون و خطا با پول اندکی توانستند موسیقی بسازند. خب تهیه کننده هم معلوم است که سراغ پژمان، علیزاده، انتظامی و آدم های جدی نمی رود. کامپیوتر بد نیست. در بعضی ها باید از این وسایل استفاده کرد؛ اما گاهی یک نفر سوار الاغش است و بعد شما صدای مهیب سینتی سایزر را روی آن می شنوید، انگار سفینه هوا می رود، خب این موسیقی با تصویر همخوانی ندارد. ی هم که این را تهیه کرده، برایش فرقی نمی کند که سفینه می رود یا الاغ. بارش آجر است یا بمب اتم. مهم است که را نمایش دهند و جی که می کنند، دربیاید.
واحدهایی که بچه های سینما در حوزه موسیقی می خوانند، خیلی محدود است. در کل دوره تحصیل یک بار می آموزند موسیقی چیست.
یک ترم من موسیقی درس می دادم. شاگردانم همه کارگردانی خوانده بودند یا سن شان زیاد و باتجربه بودند. دیدم اگر بخواهم به اینها نمره بدهم و بگویم فلان کتاب را بخوانید، باید به اینها چیزی یاد دهم تا ی که می سازد، بداند ش چه سبک موسیقی لازم دارد و چه سازی باید ساز اصلی باشد. خودش بتواند تشخیص دهد یا نوع تنظیم کارش خلوت باشد یا شلوغ. بیشتر سعی کارم کاربردی باشد. همان جا بود که یکی از شاگردان گفت می خواهم ی درباره شما بسازم که من بسیار مخالفت . در نهایت با اصرار ایشان قبول . گفتم استشهاد محلی می شود؛ چون همه می آیند می گویند به به خیلی فلانی آدم خوبی بود.
البته خوشبختانه حاصل کار اصلا چنین نشده است.
خیلی اذیتش . دو سال تلاش منصرف شود که نشد. بالا ه نتیجه را دیدید. حس می کنم آن گروهی که در آن شش ماه با من بودند، چیزهایی از موسیقی یاد گرفت که بفهمد ش چه سبک موسیقی لازم دارد؛ مثلا یادم می آید در «دیوانه ای از قفس پرید» با آقای معتمدی صحبت کردیم که هر شخصیت یک ساز داشته باشد. بر اساس این تم انتخاب که اوبوا ساز مهجور خوش صدای آسمانی را برای پرویز پرستویی گذاشته بودم. برای پدرم آکاردئون گذاشته بودم. ی که به هیچ چیز اعتقاد نداشت، جز اینکه جیبش را پر کند. جواب خوبی هم از آن گرفتم. این موسیقی یکی از موسیقی های موفق من بود. آن موسیقی را خیلی دوست داشتم و جدیدا هم منتشر شده.
آیا موسیقی به اندازه کافی در ایران جدی هست؟
الان فکر نمی کنم.
اما در دوره ای که شما و هم نسلان تان بودید، واقعا گوش های ما را تربیت کردید و می توانیم موسیقی خوب و بد را از هم تشخیص دهیم. گوش های ما محصول صدای موسیقی های آ تیکی است که ساخته شما بود و کپی نبود. موسیقی های اورجینال که خودش تصویرسازی می کرد؛ یعنی با شنیدن موسیقی می توانستیم تصویری جدای از تصویری که دیده بودیم، بسازیم. موسیقی های ی که الان ساخته می شود، خیلی وقت ها بابت کپی کاری ننگ به بار می آورد یا آن قدر ترک ها کوتاه و بی محتوا هستند که نمی توان نخ تسبیح را در آنها پیدا کرد. جدای از آن بار معنایی و کانسپت ندارند.
در اصل وظیفه موسیقی این است که جغرافیای را تعریف کند. وقتی موسیقی یک را می شنوید، باید بدون بفهمید مربوط به کجاست؛ مثلا بای سیکل ران این گونه بود. انتخاب سازها، نوع تنظیم. من همیشه می گفتم موسیقی شناسنامه و هویت است و خیلی حساس و مهم است. به مرور نسلی که قبلا کار می د، به خاطر اینکه سعی شد ارزان تر کار شود، جمع و جور شد. با سینتی سایزر و دوساز و الان که فقط شده سینتی سایزر و بعضی ها آن قدر تکنیک بلد هستند که موسیقی های خارجی را چنان کپی می کنند که گوش حرفه ای هم به سختی متوجه می شود. یادم می آید یک موسیقی هندی بود که می شنیدم، آهنگ ساز کاری کرده بود آن قدر صدای سیتار کم شده بود که شنیده نمی شد و به جایش صدای تار شنیده می شد. تعجب کرده بودیم که این موسیقی کجا ضبط شده که به این خوبی است. چرا موسیقی های ما این صدا و کیفیت را ندارد. در واقع او صرفا کپی کرده بود. امروزه در ایران انی که تکنیسین هستند، موسیقی را دست گرفته اند و سطح موسیقی را خیلی پایین آورده اند و الان خیلی ها موسیقی کار می کنند که نت بلد نیستند. دانش موسیقی یک شبه به دست نمی آید. خودم را آهنگ ساز نمی دانم؛ چون یک دریاست. ما یک قطره اش را چشیده ایم. مگر می شود علمی با این وسعت را یاد گرفت. واقعا باید چندین بار زندگی کرد تا بتوان همه سبک های موسیقی را بلد شد و مانور داد. بعضی ها باهوش تر هستند و بیشتر نوازنده های ار تر که شناخت کلی از ار تر دارند، در این کار بیشتر موفق می شوند تا انی که این سازها را از کتاب خوانده اند. من چون نوازنده بودم، این سازها را تجربه کرده و شنیده ام. اینکه کدام سازها با هم صدای خوبی دارند. کدام ساز در چه منطقه ای صدای طلایی دارد. سعی کرده ام از قسمت های طلایی سازها استفاده کنم که صدای خوبی داشته باشد. در اوکراین که می خواهید موسیقی ضبط کنید، همه ساز مثل طلا صدا می دهد؛ اما در استودیوهای ما فقط قسمت هایی صدای خوب دارد.
دلیل اصلی اش چیست؟
چون آ تیک استودیو استاندارد نیست. شاید دستگاه های مورد استفاده آنها مثل دستگاه ریورت در ایران نباشد. در هر صورت آن صدا را نمی دهد.
پس دلیلش را در ضعف نوازنده نمی بینید؟
نوازنده هم در آنجا با ساز یک میلیونی به استودیو می آید و فرق دارد با ی که فقط آرشه اش صد میلیون است. در اروپا یا کشورهای دیگر انی که حرفه شان نوازندگی است، بهترین سازهای دنیا با قیمت های میلیونی و میلیاردی را دارند. گاهی سازهایی را که در موزه نگهداری می شود، به نوازندگان بزرگ می دهند که صدایشان از بین نرود. بعد از فوت نوازنده ساز دوباره به موزه می رود و به نوازنده بزرگ دیگری داده می شود. بچه های ما با سازهایی که صدا ندارد، با استعداد و تلاشی که دارند، از این سازها ص بیرون می کشند که واقعا تحسین برانگیز است که با کمترین امکانات چنین کاری می کنند.
حدود ٥٠ سال است در کار موسیقی هستید...
از سن ١٢سالگی.
شما دوره های مختلف، ایران و اروپا را دیده اید. به نظرتان این مد موسیقی در ایران عوض می شود؟
بوی خوبی نمی شنوم. الان ایران آنقدر مشکلات عدیده دارد و سنگ جلوی پایش است که هنوز تکلیف موسیقی روشن نیست. هنوز نمی دانیم حلالیم یا حرام چون هنوز می توانند کنسرت را لغو کنند. هنوز چیزهای ابت حل نشده. مثلا بدن شما به آب احتیاج دارد، نشان دادن ساز هم جزء خواسته های ماست. مثل چاقوی جراحی که اگر در دست آدم نااهل باشد باعث قتل می شود و در دست یک جان انسان ها را نجات می دهد. ساز دست نااهل اگر باشد صدای بدی می دهد و اگر دست فرد کاربلد باشد انسان را به ملکوت می برد. این موضوع هنوز حل نشده. خیلی زود است که فکر کنیم یک روز موسیقی مان استاندارد می شود.
منظورم ملودی پر است که مد شده. اینکه می گوییم نمی خواهیم موسیقی مان تماتیک باشد.
وقتی ی می سازید و هرجا می روید درباره موسیقی تان صحبت می کنند، حسودی تان می شود که من صاحب هستم و هرجا می روم در مورد موسیقی اش صحبت می شود. در نتیجه سعی می کنند از افرادی استفاده کنند که موسیقی می سازند و فضایشان را پر می کنند. حالا بعضی آهنگ سازان ذوق ندارند و از روی دست خارجی ها کپی می کنند. چون ما قانون کپی رایت نداریم برایمان مشکلی ایجاد نمی شود. باور می کنید من ی دیده ام که منوی دستگاه رویش بوده؛ هر دستگاه دمو دارد که توانایی ساز را نشان می دهد. دموی دستگاه را به عنوان موسیقی فروخته اند و ی متوجه نشده و اعتراض نکرده. موسیقی در این چهاردیواری ها می میردنباید توقع داشته باشید به این زودی موسیقی درست شود؛ مادامی که کارگردان اطلاعی از موسیقی ندارد و اسیر آهنگ ساز است و هرآنچه آهنگ ساز می دهد استفاده می کند. گاهی تعجب می کنم چطور کارگردانی که خوبی ساخته یک موسیقی بد استفاده کرده چون احساس را می گیرد اما چون شناخت نداشته این کار را کرده. گاهی هم موسیقی ها کپی است و کارگردان متوجه نیست. اما وقتی اصل کار را می شوند شرمنده نمی شود؟ درست است که آهنگ ساز باید شرمنده شود اما کارگردان هم زیر سؤال می رود.
که نتوانسته اصل و کپی را تشخیص دهد؟
خیلی ها تشخیص نمی دهند و بعد از مدتی همه متوجه می شوند مثلا دو را می بینند و متوجه می شوند.
چند سال داشتید که از آلمان برگشتید؟
٣٢ سال داشتم و الان ٧٠ ساله هستم.
بعد از این همه تجربه و افتخاراتی که در ایران داشتید، اگر می دانستید خیلی از موسیقی هایتان فقط در ایران یا کشورهای اطراف شنیده می شود، باز هم برمی گشتید؟
من این خاک را دوست دارم. مردم وطنم را عاشقانه دوست دارم. اتفاقاتی اینجا می افتد که در هیچ جای دنیا نمی افتد. هر ی عاشق وطنش است و جان فشانی می کند اما خارج از کشور شما گرسنه باشید ی به داد شما نمی رسد. اینجا کافی است به در خانه همسایه تان بروید اگر با هم مشکل داشته باشید هم از شما پذیرایی خواهد کرد.
با وجود خشمی که این روزها در جامعه می بینید باز هم همین اعتقاد را دارید؟
ازدیاد جمعیت و ناهنجاری ها منجر به فشارهای روحی می شود که گاهی از عهده یک عده برنمی آید و منجر به ناهنجاری می شوند. اما در مجموع مردم ایران مردمی دوست داشتنی و باگذشت هستند. در کشورهای دیگر کمتر می بینید مردم با هم مهربان باشند و ازخودگذشتگی نشان دهند.
و مهربانی مردم شما را پاگیر کرده...
پسرم ١٠ سال اتریش بود حاضر نشدم حتی یک بار به دیدنش بروم. حتی برای مسافرت حاضر نیستم که من را به عنوان یک آدم دستِ دهم نگاه کنند و بگویند اهل کشوری عقب افتاده است. این حس من را می کشد. الان خیلی ها این طور هستند.
چند سال در آلمان بودید؟
شش، هفت سال بودم.
حس خوبی نداشتید؟
وضعیتم طوری بود که آنجا زندگی کنم و اگر زندگی کرده بودم در زمینه ابوا و نوازندگی حتما نامی بین المللی داشتیم چون در جوانی نوازنده ای خبره بودم و کار می . منتها چون اجازه کار نداشتم به صورت گذرا در بعضی ار ترها کار می اما بعد از فارغ حصیلی می توانستم اجازه کار داشته باشم. آنجا خیلی وقت ها کنسرت سولو نواختم درحالی که خودشان این کار را نمی د. در ایران خیلی کنسرت داشتم. یادم می آید در آلمان تمام راه پله های سالن کنسرت را شمع گذاشته بودند به یاد دوران باروک. آن زمان خیلی فعال بودم و مثل الان نبودم که خیلی سخت کار می کنم و حوصله زیادی ندارم. الان خسته شده ام.
الان هم شما همچنان با وسواس کار می کنید. به من بگویید اگر باز هم به گذشته برگردید ابوا را انتخاب می کنید؟
من ابوا را انتخاب ن اصلا نمی دانستم چیست. زمانی که ما را امتحان می د که چه سازی را بنوازیم ی من را قبول نمی کرد. آ ی که اتریشی بود گفت دست ها و لبش برای ابوا خوب است. همیشه فامیل معتقد بودند من به درد کاری نمی خوردم و هیچ کاره خواهم شد. آنجا وقتی گفتند به درد ابوا می خورم خوشحال شدم و در عالم خودم نبودم. به درد چیزی می خوردم. این طور ابوا را شناختم. وقتی در ابوا را باز مجید انتظامی را کوچک کرده بودند و در جعبه گذاشته بودند و من دیگر وقتی ساز را به دست گرفتم زمین نگذاشتم. وقت و بی وقت زدم. صدایش زیاد بود و برای اینکه همسایه ها اذیت نشوند داخل کمد ساز می زدم. آن قدر این کار را که الان هم در کمد ساز می زنم.
هنوز هم می نوازید؟
کم.
هیچ وقت دلتان خواسته ساز دیگری بنوازید؟
عاشق ویولن بودم. منتها وقتی به هنرستان رفتم برای ویولن دیر بود و فقط می توانستم ساز بادی بزنم و بعد عاشق ابوا شدم.
چه شد بچه ها ابوا زدند؟
زمانی که ازدواج می به همسرم گفتم تو زن دوم منی. من با شغلم و سازم ازدواج کرده ام. خوشبختانه چون همسرم هم نوازنده بود متوجه منظور من می شد. دو فرزندم ویولن می نواختند و به هنرستان نمی رفتند. من مسیرهای طولانی در زمستان رفت وآمد می و به کلاس موسیقی می بردمشان اما احساس دل به کار نمی دهند. یک روز به آنها گفتم اگر واقعا دوست ندارید سازتان را بگذارید و بروید. هر دو سازشان را گذاشتند و رفتند. من واقعا دلم ش ت و د شدم. چون آدم دموکراتی هم هستم سازهایشان را جمع و در اتاقی گذاشتم. بعد از مدتی پسرم دیپلم ریاضی گرفت؛ نمی دانست چه کار کند. گفتم اگر می خواهی ابوا یادت بدهم. اوایل وقتی برایش ابوا می نواختم هوا را نگاه می کرد و خیلی تحویل نمی گرفت (باخنده) اما به جایی رسید که دید چاره ای ندارد و در سنی است که باید حرفه ای بلد باشد و خیلی زود در شش، هفت ماه امتحان در ورودی صداوسیما قبول شد.
مگر سازی است که می شود در شش، هفت ماه آموخت؟
خیر اما زیاد کار کرد. من هم قطعه ای دادم که سخت هم بود. اما با صدای ابوا بزرگ شده بود. اما در امتحان گزینش رد شد. در اتریش امتحان داد و قبول شد. فرقش این بود که این رشته را خودم می توانستم یاد بدهم و در اتریش هم که درس می خواند من برایش قطعه درست می . من با او فارسی صحبت می . معلمش هم همشاگردی من از کشور چک بود و همزمان نزد یک پروفسور درس می خو م و من خیلی پیشرفته تر از او بودم. آن زمان که او ساز یاد می گرفت من در آلمان کنسرت داشتم. منتها او در آلمان ماند و در ار تری کار پیدا کرد و برای خودش کشتی ید. الان پسرم ١٠ سال است که ابوا می نوازد، درس موسیقی را تا مدارج عالی طی کرده و عاشق شده.
برای پسرم هم سخت بود چون شاگرد هنرستان نبود. من، ابوا و مادرش کمی سولفژ یادش داده بود. خیلی سخت است با یک زبان خارجی آهنگ سازی و ی بخوانید و در ابوا فارغ حصیل شوید. اما زحمت کشید.
چند روز از مراسم بزرگداشت شما گذشته است. اکثر هنرمندانی که برایشان بزرگداشت برگزار می شود حس خوبی ندارند و باعث می شود احساس بازنشستگی کنند. حس شما چیست؟
من که مدت هاست کاری ندارم و به بزرگداشتم هم ربطی ندارد.
تصور می کنم برای بسیاری از آهنگ سازان نسل شما این اتفاق رقم خورده است.
من خیلی بی سروصدا هستم و نمی خواستم ی من را بشناسد. همیشه از گوشه و کنارها رد می شدم که مطرح نباشم. بعد از مطرح شدن هم ی نبودم که مصاحبه کنم و هرجا من را دعوت د به بهانه های مختلف فرار . گاهی در مصاحبه ها در رودربایستی قرار می گیرم و دلم نمی خواهد دل ی را بشکنم. گفتنی زیادی هم ندارم و باید گفته های قبلی را تکرار کنم. شاگرد من خواست درباره من ی بسازد و حوزه مخارجش را تأمین کرد و قرار بود رونمایی شود که تصمیم گرفتند بزرگداشتی ب ا شود و این هم رونمایی شود. باید خیلی تشکر کنم از هنرمندانی مثل خانم گوهر خیر ش که با پای ش ته تشریف آورده بود. آقای میرکریمی، لوریس چکناواریان، جوزانی، کامکار، انی که آمدند و زحمت کشیدند. انی که صاحب کار بودند هیچ کدام نیامدند نه درویش و نه حاتمی کیا چون درباره کارهای آنها بود. با ی دعوا ن و درگیر نشدم و هیچ وقت بی تربیتی ن و موزیک هایشان هم ماندگار شده.
پس به خاطر این مراسم احساس دلتنگی به شما دست نداد؟
اصلا دوست ندارم این طور مطرح شوم. مگر چه ی هستم که این همه افراد را معطل کنم آن هم با این ترافیک.
پس شما احساس بازنشستگی ندارید؟
در موسیقی شما تا زمانی که مغزتان کار می کند بازنشسته نمی شوید. ممکن است در بورس نباشید و ی به شما سفارش کار ندهد اما تازه زمان این است که برای خودتان کار کنید. سازهایی که دوست دارم برای ابوا و ها قطعه بنویسم. هیچ موزیسینی بازنشسته نمی شود. نهایت این است به فلاکت می افتید و ترانه می سازید. ترانه هایی که الان خواننده ها می خوانند را در عرض پنج دقیقه می توانم بنویسم. رشته ای نیست که شما را بازنشسته کند. من حس بدی از این مراسم نداشتم. به اندازه خودم آن قدر کار دارم که از توانش برنمی آیم.
به جز نوشتن برای ابوا و ها چه کاری مایل بودید انجام دهید که فرصت نکرده اید؟
دلم می خواست دو کار کنم که هنوز نشده و نمی توانم اعلام کنم چون آن قدر این ایده ها بزرگ و ناب هستند که به مجرد اعلام شدن لو می رود. اگر قسمت باشد انجام خواهم داد. الان می خواهم برای ها و ابوا قطعه ای بنویسم. دو ایده خیلی ناب دارم. موسیقی در این چهاردیواری ها می میرد
برای چاپ آثارتان چه کار کرده اید؟
آثاری که نوشته ام همه آماده چاپ است. نهادی که سفارش داده باید چاپ کند که نکرده. سی دی اش هم نیست. برای مراسمی چند نسخه چاپ کرده و پخش می کنند و رئیس جدید که می آید مخالف چاپ است. به همین خاطر آیا می توانید سمفونی کارون یا عیسی را پیدا کنید؟
درست می فرمایید. از اینکه در سال های اخیر به عنوان آهنگ ساز سمفونی های سفارشی شناخته شده اید راضی هستید؟
همیشه این طور فکر می که تاریخ کشورم را به صورت موسیقی بیان می کنم. اگر حماسه مشهر نوشته ام، تاریخ را به صورت موسیقیایی بیان و ع العمل هم خیلی خوب بود و همه استقبال د. یا «این فصل را با من بخوان» همه استقبال د. به تدریج، جناح بندی شد و تندرو و میانه رو شدند، ما هم این وسط مانده بودیم، مدام چیزی به نام مجید انتظامی می بستند که چپی و راستی و میانه رو شده. چیزهایی که من اصلا معنی اش را نمی فهمیدم، خب دلگیر می شدم. چندرشته شدن جامعه نه فقط عشق مردم را از هم می گیرد که من به خاطر همین در ایران مانده ام، مردم را از هم دور کرده و هنرمندان را کلیشه ای کرده و نمی توانند آزادانه کار کنند. درصورتی که شعار دموکراسی این است که هر فکر خودش را داشته باشد و من سنگ توی سر شما نمی زنم که فکر من را داشته باشید. من برای فکر شما احترام قائلم، شما هم فکر خودت را سمفونی کن. سمفونی پرهزینه است، اما باور نمی کنید این موسیقی ها با چه هزینه هایی ضبط شده، اصلا به چشم نمی آید. ممکن است در زمان کنسرت به خاطر دستمزد نوازنده و اجاره سالن هزینه زیاد باشد، اما ضبط و نوشتنش هزینه زیادی نیاز ندارد. باور کنید پول موسیقی آقای درویش هم نشد.
بخشی از تاریخ هست که مایل باشید بسازید و نساخته باشید.
دو کار هست که می خواهم کار کنم. به هرحال من در سرازیری عمر هستم و انرژی زیادی ندارم، اما ما تاریخ حماسی زیادی داریم و افراد بزرگی در کشورمان داشته ایم که می توانیم درباره آنها کار کنیم؛ سمک عیار و سیاه جامگان داشته ایم. من عاشق تاریخ هستم. خیلی دلم می خواهد درباره ابومسلم اسانی بنویسم. فکرش را ید که یک نفر در قزوین بالای آن کوه بدون موبایل و دستگاه ارتباطی در بغداد آدم می کشت، ولی این کار را می د. ما افرادی مثل کبیر داشتیم و افراد بزرگی که باید درباره آنها ها و آهنگ های خوب ساخته شود. درباره تخت جمشید من برداشتی ، موسیقی ای نوشتم و ضبط که متأسفانه ارائه نشد.
چرا؟
نمی دانم.
در کدام ارگان؟
میراث فرهنگی شیراز.
چه دلیلی برای کارن داشتند؟
دلیلی نیاوردند. صلاح نبوده. اولین سمفونی ای که من نوشتم حدود ٢٥ سال قبل تخت جمشید است. خودم به تنهایی گوش می کنم.
الان دنبال کار هستید؟
من نباید پیگیر باشم چون موسیقی مربوط به سفارش دهنده است که نمی دانم چه ی بود. نمی دانم موسیقی دست چه ی است، اما اجازه تکثیرش را ندارم.
می شود اجرا کرد؟
ی نخواسته اجرا شود.
شاید در جریان نیستند.
هستند، اما این موسیقی برای استودیو نوشته شده و برای اینکه اجرای زنده داشته باشد باید دوباره نوشته و مواردی کم و زیاد شود.
درحال حاضر از زندگیتان راضی هستید؟
همسر خوب و دو فرزند خوب دارم. درمجموع راضی هستم. انسان به سنی که می رسد به گذشته نگاه می کند که ببیند راهی که آمده درست بوده یا نه. من عاشق موسیقی بودم، خودم خواستم دنبال موسیقی بروم و اصرار به این کار داشتم. عاشق موسیقی بودم و همچنان عاشق هستم. عشق من به موسیقی با هیچ پول و مقامی قابل تعویض نیست. شاید دیگران باید میلیاردها ج کنند تا لذتی را ببرند که من از گوش موسیقی می برم. من بدون هیچ پولی این لذت را می برم چون واقعا عاشق موسیقی هستم.
پس از اینکه عمرتان را در راه موسیقی صرف کرده اید راضی هستید.
بله؛ اینکه کاری که یک عده موافق یا مخالفش هستند، بحث های است که ربطی به موسیقی و هنر ندارد.
در گفت وگوهایتان می گویید من دشمن زیاد دارم، بیشتر آنها در حوزه نگاه جناحی به شماست؟
هنرمندان به دلیل حسادت شروع به شایعه پراکنی می کنند و همه چیز از اینجا شروع می شود. یک مارک روی شما می زنند که فلانی مربوط به فلان جناح است و آن جناح نمی گذارد شما نفس بکشید. درصورتی که اصلا این طور نیست. هنر این حرف ها را ندارد. آن قدر هم گسترش دارد که در همه جا هست. نمی دانم چرا از بعضی از افراد تحصیل کرده استفاده نمی کنند. انی که زحمت کشیده اند و در کارشان موفق اند، اما بی کار هستند و عمرشان در حال تمام شدن است. باید از اینها استفاده کرد، نمی شود فقط بعد از تمام شدن عمرشان برایشان فاتحه بخوانند. از این وضعیت متعجب هستم، اما به هر حال این وضعیتی است که همه طی کرده اند و من هم باید طی کنم.
سارا احمدی :ملکانه – این چندمین باری است که روبه روی مردی می نشینم که لقب جهانی ترین موسیقی دان ایرانی را دارد. شش بار نامزدی گرمی و یک بار برنده شدن آن به همراه گروه «جاده ابریشم»، برنده شدن جایزه منتقدین موسیقی آلمان، دو بار نامزدی جایزه گنجینه ملی در در کنار انبوهی از همکاری های بین المللی، از او شمایلی ساخته که نامش را باید با احترام ادا کرد. کیهان کلهرِ سال ٩۶، هنرمندی است پنجاه وچندساله که نگاهش در مقایسه با سال های قبل تغییر کرده است. اگر ١٠ سال پیش صحبت از برنامه ها و آرزوهایش می کرد، این روزها صحبت از اه دورودرازتر دارد. او سالی بیش از صدبار روی استیج می رود، مهم ترین سفیر فرهنگی ایرانی در حوزه موسیقی است، برای اولین بار کنسرت های رایگان در مناطق محروم ایران برگزار کرده و طولانی ترین تور موسیقی ایران را به تازگی در بیش از ٢٠ شهر برگزار کرده است. در روزهای ١۴، ١۵ و ١۶ شهریور او به همراه رامبرانت تریو که یک گروه جَز هلندی است، در تالار وزارت کشور به اجرای موسیقی می پردازد. به این بهانه با او به گفت وگو نشسته ام.در این سال ها گفت وگو های کمی از شما منتشر شده و حالا که ما روبه روی هم نشسته ایم، بیش از چهار، پنج سال است که به هیچ گفت وگویی تن نداده اید. چرا زیاد اهل مصاحبه نیستید؟
به دلیل اینکه صحبت و مصاحبه زیبا انجام دادن راحت است و عمل به مسائلی که – در مصاحبه ها – عنوان می شود دشوار. سعی می کنم بیشتر کار کنم، ولی از کارم صحبت نکنم. درواقع پرونده کاری یک نفر را با کارهای انجام شده اش می سنجند – یا حداقل باید بسنجند- نه با تعداد مصاحبه ها یا حرف های شیرینش یا با بیان آرزوها و امیالی که یا به آنها رسیده یا در آرزوی رسیدن به آنهاست. دیگر اینکه به نظر می رسد مصاحبه کنندگان یا حتی منتقدان بنده در ایران در حیطه دهه اول فعالیت های من مانده و با من حرکت نکرده اند و سؤالاتشان همیشه از یک نوع سؤالات خاص فراتر نمی رود و این برای من خسته کننده است که با هر ی که صحبت می کنم مجبور باشم همان حرف هایی را که به خبرنگار قبلی گفته ام برایش تکرار کنم. از ناآگاهی این عزیزان نسبت به خودم، اه م و کارهایم بیشتر متعجب می شوم یا حتی دچار افسردگی مقطعی که مشخصا سازنده نیست. کلا در اجتماع امروز ایران، مصاحبه ها به هر دلیلی فرم یکدستی پیدا کرده اند که حتی خواندنشان هم برایم سخت و خسته کننده است، چه رسد به اینکه مصاحبه شونده خودم باشم و مجبور شوم به همان سؤال های ابت و تکراری جواب دهم. سؤال، شعار، تمجید، شعار، … همین چیز ها. نمی خواهم در این چرخه قرار بگیرم. اصطلاحی در زبان فارسی داریم به عنوان «حرف مفت». می دانید این اصطلاح چه معنی ای می دهد یا ریشه اش کجاست؟
نه.
یعنی حرف زدن مجانی و مفت است، جی ندارد، ولی طبیعتا عمل سخت است. اجتماع هنری و به ویژه موسیقی ما مدت مدیدی است که بدجوری درگیر حرف و شعار شده و نتیجتا اگر هم عملی باشد به چشم نمی آید، چون فاصله حرف های ایده آلیستی و نگرش به خود از بام دنیا، با اعمال و کارهای انجام شده نمی خوانند و فقط توقع مخاطب را نسبت به هنرمندی خاص بی جهت بالا می برد. بنابراین نوعی شارلاتانیسم و لمپنیسم در موسیقی ما اتفاق افتاده که خیلی م ب است و متأسفانه هنرمندان تحت تأثیر یا در جو آن قرار گرفته اند. گفتن و نوشتن و انتقاد از کار ی، مخصوصا در مملکت ما نه سواد خاصی می خواهد و نه احساس مسئولیت بسیار زیادی را طلب می کند. امروزه هنرجو و خبرنگار و «منتقد» کافی است که مدت سه ماه به کلاس موسیقی دان خاصی بروند تا بقیه دنیا و هنر کل جهان را که هیچ، بلکه مسائل روز را از منظر دید معلمشان ببینند که البته می بینند، مگر آنکه سواد تحقیقی عمیقی نسبت به مسائل هنری یا اجتماعی داشته باشند که البته مست م صرف وقت و مطالعه بسیار است که در بین جامعه جدید موسیقی، منتقدان آن و خبرنگارانش (اگر خوش بینانه به آن بنگریم) کمتر دیده می شود. مخاطب و قاضی من مردم هستند، نه انی که امروزه به خودشان منتقد می گویند که احتمالا، ٢٠، ٣٠ سال ساز زده و متأسفانه پیشرفت خاصی نداشته اند و فکر می کنند کلهر یا دیگری جای آنها یا فرزانه شان را در موسیقی تنگ کرده و باید با او تسویه حساب کرد. نتیجتا صحبتی باقی نمی ماند و فقط باید کار کرد. از اینکه در موردم صحبت شود یا کارهایم از سوی چنین افرادی بررسی شوند یا در طبقه بندی خاصی قرار بگیرم همیشه بیزار بوده ام. بنابراین نمی خواهم مورد بحث این افراد باشم و فقط سعی می کنم با مردم از طریق کارم صحبت کنم و با سازم. یکی از مسائلی که همواره درباره شما مطرح است درباره تدریس ن شماست. آیا در آینده قصد تدریس دارید و دیگر اینکه چرا تا به حال در این زمینه فعال نبوده اید؟
برای جواب دادن به این سؤال می توانم یک کتاب بنویسم، هرچند اگر بخواهم جواب خلاصه ای به آن بدهم این است که بنده شیوه تدریس به توده یا جمعیت زیاد را نمی پسندم و در نتیجه سعی کرده ام تا با انتخاب تعداد معدودی هنرجو بیشتر سلیقه شخصی ام را در این مورد اعمال کنم. البته در گذشته نیز این کار را کرده ام. به نظر من فقط تعداد بسیار محدودی از هنرجویان یا نوازندگانی که حتی در رده های بالاتر کار می کنند و شاید حتی حرفه شان درحال حاضر موسیقی است، دارای استعداد شگرف و خارق العاده هستند یا حداقل از معدل استعداد عادی بهتر هستند. بیشتر دوست دارم که وقتم را صرف انی کنم که از آینده شان در موسیقی بتوان مطمئن بود. علاقه من به این بوده که تعدادی از این نوازندگان را در رده ٢٠ یا ٣٠ سالگی کمک کنم تا موسیقی را بهتر بفهمند و در کارشان پیشرفت کنند تا جایگزین نسل گذشته و درخشان موسیقی دانان ما باشند. امروزه به دلایل مختلف، تکنیسین موسیقی بسیار داریم؛ ولی موسیقی دان و دانشمند موسیقی که ساز را هم در حد بسیار خوب بنوازد و نتیجتا این دو را به همراه بسیاری از موارد دیگر با هم بیامیزد، خیر. به طورکلی در سطح سیر می کنیم و سلیقه شنونده مان را هم سطحی کرده ایم یا حداقل با شنیدن کارهای امروزی سطحی تر شده است. این سطحی گرایی از طرف مجری و مخاطب دلیل نداشتن آموزش درست و عمیق است؛ رابطه ای که ٣٠، ۴٠ سال است از دست رفته و چیزی جایگزینش نکرده ایم که یکی از عوامل مهم شکل گیری آن علاقه توده مردم به موسیقی است و سیستمی آموزشی که جواب گوی آن نبوده و فقط آموزش سطحی (باز هم به دلایلی که در اینجا نمی توان برسی کرد که بیشتر اقتصادی بوده) مد نظر قرار داشته. همیشه دوست داشته ام تا با انتخاب افراد با استعداد، نقشی در این آموزش سطحی و توده ای نداشته باشم؛ به همین دلیل نه تعداد زیادی شاگرد داشته ام، نه در آموزشگاه یا ی تدریس کرده ام. می توانید بیشتر توضیح بدهید؟
شما به عنوان معلم وقتی در آموزشگاه یا ی تدریس می کنید، ناگزیرید که به هر ی که ثبت نام کرده یا در امتحان ورودی قبول شده، درس بدهید که البته بنده هم تجربه آن را داشته ام. تعداد افرادی که واقعا با استعداد هستند و می توان آینده درخشانی را در موسیقی برایشان متصور شد، شاید در میان این افراد یک درصد هم نباشد. البته آن هم به شرطی که خودشان بخواهند که آینده شان موسیقی باشد و از هیچ تلاشی در رسیدن به این هدف فروگذار نکنند؛ کار مستمر و دانش جانبی و مطالعات دیگر هم به آن اضافه کنند و البته خیلی از مسائل دیگر. متأسفانه این درصد بالایی نیست و البته قرار هم نیست که بالا باشد. اگر به تاریخ موسیقی دقت کنید، در هر دوره فقط چند نام شاخص وجود دارند که توقع نیز از پرورش در سطح بسیار بالای هنری همین است. در شعر، نقاشی و سایر هنرها هم اوضاع همین است؛ وگرنه الان ۶٠، ٧٠ هزار حافظ و سعدی و نیما و اخوان داشتیم. آموزشگاه ها، مدارس و ها به ندرت چنین افرادی را درک کرده یا پرورش داده اند. البته بیشتر سابقه از بین بردن و د استعدادهای شگرف را در کارنامه دارند تا پرورش آن. تقصیری هم متوجه آنان نیست، به دلیل آنکه شیوه آموزشی همگانی حتی در مدارس معمولی (غیرهنری) برای ساختن و هدایت طراحی نشده. بنده با این شیوه مشکلات بنیادی دارم و سعی می کنم وقتم را برای تعداد بسیار محدودی از انی که فکر می کنم آینده مشخصی در موسیقی دارند، صرف کنم تا هم وقت خودم را هدر ندهم و هم در حق اینان اجحاف نشده باشد. کلا می توانم عرض کنم که مأموریتی را که در بخش تدریس برای خودم قائل هستم، ربطی به شیوه آموزش معمول امروز در مدارس، آموزشگاه ها و های موسیقی پیدا نمی کند. ولی به هرحال مردم از شما توقع تدریس تجربیات و دانش تان و شاید حتی شیوه نوازندگی تان را دارند…
بله، این درست است؛ ولی فکر می کنم که تأثیرگذاری شیوه نوازندگی یا طرز فکر یا بینش یک موسیقی دان وما به کلاس تدریس احتیاج ندارد. ما در عصر اطلاعات زندگی می کنیم و شنیدن و یادگیری و تقلید (که مرحله ابت آموزش یک شیوه است) احتیاجی به کلاس یک به یک و خصوصی ندارد. شیوه همیشه جاری است و اگر تثبیت شود، به مایملک جامعه تبدیل می شود. بسیار هستند موسیقی دانانی که حرف شان و شیوه شان جاری است و ملاک عمل و یادگیری دیگران؛ ولی هیچ گاه شاگردی نداشته اند یا حداقل وقت شان را صرف تدریس به معنای رایج آن نکرده اند. مهم این است که نوازنده به جایی از گفتار خصوصی (که البته مست م استعداد شگرف و خلاقیت استثنائی ا ست) برسد که نه تنها شاگردان بلکه ان زمان خودش هم گریزی از استفاده از شیوه او نداشته باشند. امروزه مگر می توان نی زد و از زیر سلطه ایی در نی، از مطالب و فرهنگ جمله بندی یا صوتی که ایشان برای نی آفریده، گذشت؟ مگر راه میان بر دیگری هم به جز شیوه ایشان هست؟ مگر می توان سنتور زد و به پایور و مشکاتیان و اردوان کامکار گوش نکرد و آنها را تحسین یا از آنها تقلید نکرد؟ آیا می توان تار زد و از علی اکبرخان و نی داوود و بیگجه خوانی و شهناز یا علیزاده چشم پوشید؟ یا می توان تمبک زد و به زحمات فرهنگ فر و رجبی بی اعتنا بود؟ آیا می توان آواز خواند؛ بدون مطالعه و تقلید طاهرزاده، ظلی، اقبال، قمر، ادیب، بنان، ایرج، شجریان و… . مگر محجوبی، بنان، نی داوود، قمر، روح انگیز، حبیب خان بدیعی، جناب بهاری، مرحوم فروتن یا مرحوم هرمزی، ادیب خوانساری، محمودی خوانساری یا جناب ایی و جناب شهناز و ده ها نفر دیگر از ان موسیقی که درحال حاضر نام شان را به یاد نمی آورم، شاگرد مستقیم داشتند؟ خیر. اتفاقا موسیقی دان محترم و صاحب شیوه نمی تواند و نباید به عوام تدریس کند. شیوه ساززدن یا آواز خواندن چیزی است بسیار شخصی و سلیقه ای که نه قابل تدریس است و نه باید به هنرجو آموزش داده شود؛ بلکه پس از آموزش مقدمات و ردیف هنرجو باید با تفحص و تقلید دنبال آن برود و سعی در «فهمیدن» نه یادگیری آن داشته باشد.شما از معدود هنرمندانی هستید که روی صحنه حس وحال خاص خودتان را دارید. گاهی مخاطب احساس می کند واقعا شما زمان ساز زدن، روی زمین نیستید. حس وح ان را هنگام اجرا چگونه می توانید توضیح دهید؟
نمی توانم و علاقه ای ندارم که توضیح دهم. یعنی ومی برای به اشتراک گذاشتن آن با دیگری نمی بینم. آن لحظات متعلق به خودم هستند و برای من و بسیار شخصی. البته و مطمئنا حاصلش هم به خودم می رسد هم به شنونده یا بیننده در آن لحظه ولی نه برایم قابل توضیح دادن است و نه دوست دارم ذهنیتی را به وجود بیاورم که قاب و چارچوبی برای شنونده ام بتراشم. هرچه هست همان است که می بینند و می شنوند.دوست دارم در اینجا درباره کنسرت روزهای آینده تان در تهران به همراه رامبرات تریو صحبت کنیم. شما بارها درباره تفاوت فضای موسیقی در ایران برای کنسرت با اروپا صحبت کرده اید، منظورتان چیست؟
منظور من حسی است که از مردم به هنرمند منتقل می شود و علاقه ای که مردم نسبت به شنیدن این نوع موسیقی دارند. حسی که مردم به من و نوازنده ها می دهند، تفاوت اصلی این فضاست. طبیعتا در ایران، کاری که من می کنم بیشتر از دیگر کشورها فهمیده می شود.می دانم که به طور خاص علاقه مند به اجرا در تالار وحدت هستید و الان تصمیم گرفته اید در سالن وزارت کشور به صحنه بروید. تفاوت سالن ها در چیست و چطور شد بعد از ٢٢ شب اجرای کنسرت «پردگیان باغ سکوت» در تالار وحدت به وزارت کشور آمدید؟
تالار وحدت را به دلایل زیادی دوست دارم و برای آن احترام قائل هستم؛ چون به نظر من آنجا مکان مقدسی است چرا که بزرگ ترین ان ما و شاید برخی از بزرگان موسیقی جهان هر کدام در مقطعی روی همین صحنه اجرا کرده اند. ولی متأسفانه درحال حاضر آن طور که شایسته آن است، مراقبش نیستند و حرمتش را نگاه نمی دارند. اما در مورد سالن وزارت کشور باید بگویم هم سالن بزرگی است و هم اینکه همکاران و دوستان من در رامبرانت تریو که از هلند می آیند فقط پنج روز در ایران حضور دارند و باید مکانی بزرگ تر را تدارک می دیدیم که جمعیت بیشتری بتوانند در سه شب کنسرت شرکت کنند. درواقع به دلیل عدم امکان تمدید به آن معنا که موقع کنسرت های «پردگیان باغ سکوت» داشتید و همین طور ظرفیت سالن این تصمیم را گرفتید؟
بله، دوستان من ایران زندگی می د، من هم در آن مقطع، زمانی را به ایران و برگزاری کنسرت در ایران اختصاص داده بودم و امکان تمدید چند شب بیشتر را داشتیم. چون ظرفیت تالار وحدت محدود است و نمی شود جمعیت زیادی بیایند ما تصمیم به انتخاب تالار وزارت کشور گرفتیم وگرنه از نظر موسیقی همچنان ترجیح می دهم در تالار وحدت کنسرت بدهم. به طورکلی سالن های زیادی در تهران یا شهرستان ها نداریم. در شهر ١٧ میلیونی مثل تهران سه یا چهار سالن وجود دارد که به جز تالار وحدت هیچ کدام برای اجرای موسیقی ساخته نشده اند. سالن وزارت کشور درحال حاضر تعمیر شده است و من هم از آن بازدید و تا حدود زیادی قابل استفاده و خوب است. مسائل جانبی اجرای کنسرت در ایران ازجمله گرفتن مجوز کمی سخت است، وگرنه بحث سالن آن قدرها آزاردهنده نیست.از نظر تجهیزات صوتی مشکلی ندارید؟
شاید ١٠، ١۵ سال قبل مشکل داشتیم اما الان تجهیزات خیلی بهتر شده، صدابردارها و تکنیسین ها با مسائل نور و صدا آشناتر شده اند.چرا با این فشردگی کنسرت ها در این بازه زمانی در ایران تصمیم گرفتید با رامبرانت در ایران کنسرت اجرا کنید؟
دو، سه تاریخ مشخص را برگزارکنندگان کنسرت به من پیشنهاد د که من یکی از آنها را انتخاب و خوشبختانه همکاران من هم در یکی از این تاریخ ها، در کشور خودشان زمان آزاد داشتند. ضمنا با توجه به اینکه نمی شود در اینجا مثل اغلب کشورهای دنیا برای دو سال بعد برنامه ریزی کرد، من تنها می توانستم دوستان و همکاران خارجی ام را به مدت چند روز محدود در ایران داشته باشم. خودتان بهتر می دانید که امکان برنامه ریزی از قبل در ایران وجود ندارد. به صورت سنتی عادت شده است که سه روز قبل از کنسرت مجوز بگیرید و این در مقیاس جهانی کار نمی کند.شما از ابتدای سال ٩۶ که «پردگیان باغ سکوت» را شروع کردید بعد از مدت ها با مردم آشتی کردید. در گفت وگوهایی گفته بودید بنایم بر این است که با مردم بیشتر آشتی کنم.
عرض بنایم بر این است که با مردم بیشتر وقت بگذرانم. همیشه با مردم در آشتی بوده ام اما در مرحله خاصی در چندین سال قبل از رفتارهای اجتماعی و از بی توجهی ای که در ایران به فرهنگ می شود، خیلی آزرده شده بودم. من به عنوان ی که در زمینه موسیقی تجربه دارد و همه بچگی و جوانی اش را روی آن گذاشته توقعاتی نه از مسئولان و ت، بلکه از اجتماع دارم. هیچ وقت چیزی از هیچ نخواسته ام اما ارتباطم با جامعه ام کم شده بود و از کل آن آزردگی داشتم. آزردگی هایم کماکان سر جایش است اما فکر حضورم بیشتر از نبودم می تواند کمک کند. در کنسرت «پردگیان باغ سکوت» هم این مسئله را دیدیم. بین مردم بودن، نفس کشیدن، برایشان ساززدن، در آغوش کشیدنشان و با هم ع گرفتن، به قدری به من احساس رضایت می داد که از تصمیمم خوشحال شدم. درواقع آزردگی من در آن زمان از فرهیختگان بود نه مردم و مخاطبان عادی موسیقی. به هرحال در درازمدت به این نتیجه رسیدم که بودنم در مقایسه با نبودم به اجتماع بیشتر کمک خواهد کرد.
بعد از اجرای «پردگیان باغ سکوت» احساس می کنید مردم به فهمی که توقع داشتید از موسیقی تان که صرفا سازی است، رسیده اند و موسیقی خوب و موسیقی بد را تشخیص می دهند؟این وظیفه من نیست که این قضاوت را داشته باشم. مردم قاضی هستند اما وقتی چنین استقبالی از یک کنسرت سازی می شود نشان از اشتیاق مردم دارد. یک عده از مجریان می گویند مردم دیگر ساز و آواز تنها یا موسیقی سازی دوست ندارند. اینها نظر خودشان را در نوع مواجهه با مردم می گویند. مردم ممکن است ساز آنها را دوست نداشته باشند اما دوست دارند ی را که در این رشته زحمت کشیده ببینند و به سازش گوش دهند، در نتیجه این نوع موسیقی را دوست دارند. اشکال مجری است نه موسیقی. معمولا عادت کرده ایم اگر مثلا ساز جدیدی را می سازیم، ساز قدیمی را اب کنیم، فکر می کنیم ایراد از ساز قدیمی است. یا به بهانه اجرای نوع سطحی تری از موسیقی، موسیقی قدیم را به آن متهم می کنیم که مردم دیگر آن را دوست ندارند و به آن گوش نمی دهند. اگر مجری به هر دلیلی نمی تواند آن نوع موسیقی را به درستی اجرا کند، مشکل مخاطب نیست و مسلما چاره در تغییر نوع موسیقی نیست. مثلا اگر الان یکی از ان شناخته شده قدیمی که در قید حیات نیستند، یا ی در آن سطح که تا این حد مورد احترام جامعه موسیقی باشد، کنسرت داشته باشد، بیشترین مخاطب را در بین کنسرت ها خواهند داشت و من و امثال بنده حاضریم شب جلوی در سالن بخو م که بلیت آن کنسرت را بگیریم. نتیجتا وقتی ی در رشته ای زحمت کشیده مخاطب هم قدردانی خواهد کرد و احترام می گذارد.
اما خلاف این اتفاق هم ثابت شده. درباره همان مردم که به صورت کلی صحبت می شود، خیلی از برنامه هایی که تصور نمی شود آن قدر زیاد ازشان استقبال شود باز هم در دقایقی تمام بلیت هایشان فروش می رود و وقتی توأمان می شود با برنامه هایی که شاید کیفیت بالاتری داشته باشند، می بینید استقبال آن طور نیست.وقتی در شهری ١۵، ١۶میلیونی زندگی می کنید سلایق مختلف وجود دارد. همیشه همین طور بوده است هنرمندی که با زبان عوام سروکار دارد آثارش فروش بیشتری دارند در مقایسه با ی که به هنرش اعتقاد دارد، موسیقی هنری اجرا می کند یا در سطح خیلی عمیق با هنر آشناست، مثلا نقاش یا ویدئو ساز خوبی است اما زبانش هنری است. در مقایسه با دیگر کشورها، درصد انی که در ایران از هنر استقبال می کنند و به سمت موسیقی هنری می آیند- بر کلمه هنر تأکید می کنم، ی که دوست دارد کار عمیق کند، کارش سنگین و سخت است- خیلی بیشتر از سایر کشورهاست. مثلا نمی بینید از موسیقی کلاسیک غرب در هر کشوری این قدر استقبال شود.ممکن است ت سوبسید بدهد یا در کشوری مثل خیلی از ثروتمندان، ار ترها و سالن ها را حمایت می کنند. افرادی که از نظر فرهنگی فرهیخته نیستند بلکه این کار را انجام می دهند که از نظر فرهنگی فرهیخته به نظر بیایند. اما انی که به تماشای کنسرت موسیقی جدی می نشینند اغلب افرادی هستند که دهه پنج و شش زندگی شان را رد کرده اند. اما در ایران طیف جوان به کنسرت های سازی می آیند. همیشه در نظر بگیرید که برای هنر جدی مخاطب کمتری وجود دارد. چون فهم و آشنایی با هنر جدی، به آموزش و آشنایی نیاز دارد. این آشنایی هم بی جهت به وجود نمی آید و باید از نظر تربیتی و آموزشی در خانواده یا اجتماعی بوده باشد که آن نوع موسیقی را آموخته باشد. در ایران درصد افرادی که به این نوع موسیقی یا ویدئو های خوب ایرانی علاقه دارند کم نیست. به نظرم دقیقا یک فرایند مع در جامعه ما اتفاق می افتد یعنی با اینکه سیستمی که در آن زندگی می کنیم هیچ توجهی به فرهنگ ندارد، در واقع توجهش به این مقوله صفر است و برای آموزش آن نه در مدارس و نه در ها هزینه نکرده، اما بازده برع بوده و مردم به سمت فرهنگ بیشتر کشیده شده اند. البته ضایعات اخلاقی هم خیلی زیاد داشتیم؛ به ویژه در آن هشت سال معروف که ضررهای اخلاقی و تربیتی به فرهنگ و زبان ما وارد شده اما کلا اجتماع ما از نظر فرهنگی پویاست. ما اگر برنامه ریزی داشته باشیم طبیعتا این پویایی بسیار بارورتر می شود.به جز برنامه ریزی به نظر می آید طیفی از موسیقی دانان که همچون شما سال ها کار کرده اند و تبحر یافته اند، متأسفانه یا فعالیتی ندارند یا از دنیا رفته یا علاقه ای به کار اجرا ندارند. به همین خاطر الان تشخیص سره از ناسره سخت شده یعنی اگر قرار باشد با دهه ٧٠ و حتی اوا دهه ٨٠ مقایسه کنید، در آن دوره جریان های موسیقی کاملا مشخص بود به ویژه اینکه موسیقی پاپ در ایران بعد از انقلاب اتفاق جدیدی بود و خیلی ها اشتیاقش را داشتند اما طبقه بندی مشخص خودش را داشت و گروه های موسیقی تلفیقی این قدر زیاد نبود و گروه های موسیقی سنتی هم کار خودشان را می د. اما الان شنونده ها هم به نوعی بلاتکلیف هستند. شاید برخی از انی که به کنسرت می روند و بلیت های خیلی گران هم می ند به خیال خودشان بهترین کار موجود را گوش می کنند.این مسئله بزرگ و مهمی است. سال ها قبل، وقتی همه چیز را زیر اسم موسیقی ایرانی آوردیم و به همه کارها به نام موسیقی ایرانی مجوز دادیم، فکر امروز را نکرده بودیم. اما به سرعت طبقه بندی در موسیقی بیشتر شد و کلاسیک و پاپ هم به آن اضافه شد. اما در همان روزها انواع دیگر موسیقی که به موسیقی ایرانی هیچ ربطی نداشتند، تحت عنوان این موسیقی مجوز گرفتند و طبقه بندی ها را برداشتند. الان طیف بسیار بزرگی از موسیقی هستند که اگر قرار بود درباره اش صحبت کنیم خودشان چهار، پنج طبقه موسیقایی بودند؛ اعم از موسیقی سنتی، موسیقی قدیم، موسیقی کلاسیک ایرانی، موسیقی مقامی و موسیقی نیمه پاپ و موسیقی پاپ. عده ای هم بودند که آموزش موسیقی ایرانی را داشتند اما انتخاب کرده بودند که در ویدئو ها بخوانند و همیشه در رادیو تلویزیون حضور داشتند.اگر این طبقه بندی را دوباره بخواهیم به وجود آوریم، ٩٠ درصد آنچه روی صحنه اجرا می شود، باید در کاباره های آن دوره و به عنوان موسیقی پاپ اجرا می شد. مخدوش شدن این طبقه بندی ها با هم مشکلاتی ایجاد کرد و باعث شد خیلی ها سوءاستفاده کنند. ی که کارش غیرهنری است، می گوید کار من هنری است؛ چون موسیقی ایرانی است، داعیه هنری و فرهنگی دارد و از مجامع فرهنگی حمایت می خواهد اما باید گفت این کار فرهنگی نیست و به هیچ بخش فرهنگ هم مرتبط نیست. من فکر نمی کنم مردم متوجه نیستند. ببینید هر شعبه از هنر مخاطب خودش را دارد و ی جای دیگری را تنگ نکرده. اما این مسئله به این بستگی دارد که اگر من کار غیرهنری و پاپ می کنم، به مردم نگویم که این کار هنری است. به نظرم دروغی که این وسط گفته می شود و حقیقتی که گم می شود، اشکال دارد. وگرنه هر نوع موسیقی برای خودش معتبر است، هر کدام از ارزش خاصی برخوردار است و هرکدام به یک طیف اجتماعی خاص تعلق دارد. همه اینها باید باشند اما حقیقتی که این وسط گم می شود، چهره امروز جامعه ماست چون در خیلی از مواقع حقیقت نمی شنویم و حقیقت خیلی وقت است که در جامعه ما گم شده. خیلی ها در مورد کارشان حقیقت را نمی گویند. حتی در زمینه هم ممکن است این طور باشد. اگر آن حقیقت گمشده را بگوییم، مخاطبمان را از دست می دهیم یا منافعمان به خطر می افتد. در مورد سیاست و اجتماع و فلان ارگان ممکن است کارهایمان این طور پیش برود چون سیاست است و نام سیاست روی آن است اما در زمینه هنر نمی شود دروغ گفت. هنرمندی که با خودش روراست نباشد و حقیقت را در مورد کارش جست وجو نکرده باشد، نمی تواند با اجتماع روراست باشد و این آسیب زاست. سعی کنیم با خودمان صادق باشیم و اگر کار پاپ انجام می دهیم بگوییم، چه اشکالی دارد. کار پاپ خیلی هم باارزش است و موزیسین های بزرگی در دنیا هستند که پاپ کار می کنند. خود من هم گاهی پاپ گوش می کنم. همه جا موسیقی دانان جاز، بلوز و کلاسیک کارشان را انجام می دهند و همه هم گوش می کنند. منتها راوی شانکار سر جای خودش است، مایکل ج ون هم سر جای خودش. هیچ وقت مایکل ج ون نمی گوید من موزیسین سنتی هند هستم. به نظر می آید شاید نسلی که این قدر خوب موسیقی را می فهمیدند، الان نیستند و فهم دقیقی در میان نسل جدید از موسیقی ایرانی نیست.
نمی شود این طور گفت. خیلی ها هستند که موسیقی عمیق گوش می دهند و موسیقی ایرانی را خوب می شناسند اما اگر جوانی می خواهد در موسیقی ایرانی شود، علاوه بر استعداد شگرف باید وقت زیادی صرف کند و معلم خوب هم داشته باشد. درست است که سیستم آموزشی ما مشکل دارد اما این وقت زیاد را حاضر نیستند بگذارند. اگر ی در صد یا ٢٠٠ سال قبل در هر کاری شده بود، سال ها ممارست کرد و به جایی رسید که نامش در تاریخ ماندگار شد، هنوز هم فرمول همان است.شاید درباره ساززدن و آهنگ سازی این طور باشد. حتی می شود گفت اوضاع بهتر شده، چون همه چیز در دسترس تر شده ولی در مورد گوش دادن این طور نیست.
گمان نمی کنم. الان منابع بیشتر شده اما اگر ی استعداد داشت و می خواست شود و مثلا حداقل باید روزی ١۴، ١۵ ساعت تمرین می کرد، الان هم باید همان قدر تمرین کند و چیزی تغییر نکرده. نوع زندگی ماشینی و فست فودی که می خواهیم در همه چیز سریع به نتیجه برسیم، در ما این اشتباه را به وجود آورده. می خواهیم در هنرهای سنتی هم همین شیوه را پیاده کنیم. بنابراین ما تغییر کرده ایم نه هنر و موسیقی و وقتی که برای یادگیری و به نتیجه رسیدن در آن لازم است، تغییری نکرده. اگر در هر زمان ی استعداد داشت و به زبان فارسی هم مسلط بود و تحصیل ادبیات و خوب نیز در این زمینه داشت، حافظ و سعدی و اخوان ثالث و شاملو می شد، الان هم همان معیارها لازم است. اگر یک سعدی و ابتهاج دیگر می خواهیم، ادوات همان هاست و باید به همان اندازه زحمت کشید. شاید خواص زندگی مدرن طوری است که نمی شود روزی ٢٠ ساعت فقط ساز تمرین کرد.به جز مسئله ساززدن، حوزه شنیداری مدنظر من بود.
همان طور که اشاره ، در تمام زمینه های هنری قاعده همین است. اگر در کشوری فقط ویدئو های بالیوود پخش شود، مردم هم همان نوع ویدئو ها را می شناسند و اگر ویدئو برگمان و فلینی را نمایش دهید، متوجه نمی شوند و شاید آن را نپسندند، ویدئوی خوب است که من را می خنداند یا به گریه می اندازد. وقتی هنر را معرفی نکنیم و بگوییم این هنر ناتوان است، بنابراین من کاری دیگر می کنم که مردم مرا بشنوند، درواقع شما خودتان را وارد بازار کرده اید که ببینید مردم چه می خواهند و هیچ وقت مردم را برای هنر عمیق تربیت و آماده نکرده اید. به وجودآمدن هر عامل عمیقی در زندگی، نیازمند تلاش بسیار است. که متأسفانه این تحمل و ثابت قدمی این روزها وجود ندارد.
بله، در موسیقی غرب هم همین طور است. تعداد سولیست ها و ان ار تر اوایل قرن بیستم و آهنگ سازان شاخص در تمام ادوار را بسنجید، انی که آثاری از آنها مانده و جامعه هنری برایشان احترام قائل است و الان می بینیم که احتمالا یک چهارم آن تعداد سولیست فعال، یا آهنگ سازی در آن سطح وجود ندارد.
سال ها قبل در همین زمینه که این نوع گروه ها این قدر کارشان زیاد اوج نگرفته بود، گفته بودید نگران نیستید موسیقی سر جای خودش می ایستد.
الان هم به اندازه شما نگران نیستم (با خنده). الان به نظر می آید خیلی سخت می شود همچنان پای این باور ایستاد که اینها جریان موسیقی ایرانی را عوض نخواهند کرد.
جریان موسیقی ایرانی عوض نخواهد شد. موسیقی جدی و عمیق، همیشه وجود داشته و خواهد داشت؛ اما باید در نظر بگیرید، آنچه این روزها اتفاق می افتد، این است که می خواهیم با موسیقی ایرانی به عنوان موسیقی پاپ برخورد کنیم؛ می خواهیم به سالن صد هزارنفری و ۵٠ هزارنفری ببریمش. این موسیقی برای این کار ساخته نشده است. متأسفانه مجریان هم خودشان را با هنرمندان پاپ می دانند و دوست دارند در سالن ١٠هزارنفره کنسرت بگذارند. دوست دارند کارهایی را که آنها می کنند، انجام دهند و همان قدر جلب توجه کنند، ع شان روی جلد مجله باشد و چند شب پشت سر هم برنامه داشته باشند. خودشان هم فراموش کرده اند کارشان چیست و باید کجا باشند. مشکل اینجاست؛ وگرنه موسیقی ایرانی یا هیچ نوع دیگری از موسیقی جدی، قرار نیست در هیچ مقطعی بیش از تعداد معدودی در سطحی که از آن صحبت می کنیم، داشته باشد یا بپروراند. الان مثلا یک میلیون نفر در سراسر ایران در حال یادگیری موسیقی اند که بعد از سه سال، توقع دارند شوند؛ آن هم درصورتی که نه استعداد کافی دارند و نه آموزش کافی دیده اند. ممکن است از بین همین دو، سه میلیون نفر، سه به وجود بیاید؛ آن هم اگر شیوه آموزشی آنها درست باشد و اگر همان قدر استعداد داشتند؛ اما هنر جدی قرار نیست هزاران داشته باشد. وظیفه اش این نیست؛ اگر این طور بود که دیگر نامش هنر جدی و عمیق نمی شد و مخاطبش کمتر از سایر انواع. در هر مقطع زمانی سه، چهار در هر نسل وجود داشته که کماکان همان طور خواهد بود و من نگران این قضیه نیستم. همچنان امیدوارید در ۵٠ سال آینده یک نسل دیگر داشته باشیم؟
بله؛ یک نسل و چند موسیقی دان و موزیسین جدی. امیدوارم چون مثلا بعد از ملک الشعرای بهار هم می گفتند دیگر شاعری در سطح ایشان به وجود نخواهد آمد و شعر شاید به مشکل برخورد؛ ولی بعد نه فقط شهریار و ابتهاج در همان سبک به وجود آمدند، بلکه نیما آمد؛ مسیر جدیدی باز شد و پس از آن هم شعرای دهه ۴٠ که همگی در تاریخ شعر به همان اندازه درخور احترام و اتکا خواهند بود. طبیعت و تکامل کار خودش را انجام خواهد داد؛ ولی نباید توقع داشته باشیم به جای سعدی، حافظ، ملک الشعرا و مولانا، یکباره ۵٠٠ شاعر داشته باشیم که همه از نظر ادبی هم وزن ملک الشعرا باشند. چنین چیزی امکان ندارد؛ اما یک ملک الشعرا خواهیم داشت و در نسل آینده به وجود خواهد آمد. نمی توانیم در هنر جدی توقع داشته باشیم که بین توده، محبوب باشد و تولید وسیع داشته باشد. کار هنر در هیچ جای دنیا این نیست، نبوده و نخواهد بود. درباره موسیقی ایرانی همان تعداد که در هر نسل داشتیم، افرادی به وجود خواهند آمد که موسیقی را روی دوششان بگردانند. شما به عنوان موزیسینی که از ایران کارتان را شروع کرده اید، احتمالا روزی تصمیم گرفته اید فعالیت های بین المللی داشته باشید.
این تصمیم من نبود. از آنجا که کار و پیشرفت و سایر مسائل مسیر فرد را مشخص می کند، زمانه راه من را تعیین کرد. دوست دارم بدانم به این دلیل در سطوح بین المللی، سطحی که بعد از سال ها زحمت آن را به دست آورده اید، با هنرمندان متعدد همکاری می کنید و سمت تلفیق موسیقی ایران با جاهای دیگر می روید یا واقعا از این کار لذت می برید؟
اول اینکه دائم کار تلفیقی نمی کنم. درحال حاضر نیمی از کارهای من تلفیقی است. این کار از چند جهت برایم اهمیت دارد؛ اول اینکه به عنوان ی که موسیقی سنتی خودش را خوب می داند، می توانم زمانی که در برابر موسیقی دانی از آفریقا که موسیقی سنتی خودش را خوب می شناسد، می نشینم، خوبی برای کشور و موسیقی ام باشم و محصولی تولید کنم که شاید هم برای ایرانی و هم آفریقایی شنیدنی باشد. ما در دنیایی زندگی نمی کنیم که بگوییم ناسیونالیسم تم اصلی زندگی ماست. همه مان از نظر ژنتیک، رنگ، دانش، فهم، روابط اجتماعی و قوانین بین المللی در دوره ای زندگی می کنیم که همه به هم نزدیک شده و وصل هستیم. چراغ قرمز در سراسر دنیا یک معنی می دهد؛ ولی ممکن بود هزار سال قبل این طور نباشد. با یک سری قوانین اخلاقی و انسانی زندگی می کنیم که در تمام دنیا ی ان هستند. به ویژه با ظهور و پیشرفت تکنولوژی، دنیا محل کوچک تری شده است. از خیلی نظرها بیشتر اشتراک داریم تا اختلاف. ما ملتی هستیم که زمینه های فرهنگی بسیار قوی و قدیمی ای داریم که با آنها زندگی کرده ایم؛ از موسیقی و ادبیات گرفته تا فلسفه، هنرهای سنتی و… . اگر می خواهیم در آن جامعه حرف بزنیم و جایگاه داشته باشیم، راه منطقی اش این است که ببینیم چه می گویند و اول از آنجا شروع کنیم و زبان آنها را یاد بگیریم. ببینیم زبان موسیقی غربی چیست و به چه دلیل در دنیا هژمونی پیدا کرده است. ۴٠، ۵٠ سال قبل، دغدغه موسیقی ایرانی این نبود؛ اما الان زمانه ایجاب می کند دغدغه همه ما این باشد. حتی در زمینه صنعت موسیقی و مظاهر تکنولوژیک آن، مثلا برنامه ریزی، کیفیت ضبط و انتشار آثار یا حتی ساختن سالن کنسرت، ببینیم چه راهی را انتخاب کرده اند که در آن به موفقیت رسیده اند. از طرفی می بینیم همان فرهنگ روی فرهنگ ما اثری جدی دارد. متأسفانه ما تصور می کنیم زمینه فرهنگی و مذهبی غرب خیلی بهتر از فرهنگ ماست؛ اما این طور نیست. آنها هر زمانی که چیزی را از فرهنگ ما گرفته اند، از آن قدردانی و نگهداری کرده اند. به مظاهر فرهنگی ما علاقه دارند و احترام می گذارند. در نتیجه این راه است که می توانیم دیالوگ داشته باشیم. فراموش نکنیم این دیالوگ بین فرهنگ های بارور و کهن جدید نیست و در طول تاریخ همیشه بوده است. مثلا ابن بطوطه در سال ١٣۴٨ میلادی در دربار خاقان چین نوازندگان و خوانندگان ایرانی دیده که شعر سعدی را می خوانده اند. ما دراین باره چیزی نمی دانیم اما در تاریخ هست. البته این مسئله وقتی زیباتر می شود که بدانیم سعدی در سال ١٢٩٢ میلادی فوت کرده که مدت زیادی قبل از این گزارش نیست. این نشان دهنده این است که این دادوستد فرهنگی تا چه اندازه رایج بوده و حتی سریع اتفاق می افتاده است. آن زمان صادرات فرهنگی داشتیم.
مسلما و البته صادرات غیرفرهنگی. مثلا در جاده ابریشم صادرات کالا صورت می گرفت. طبق این صادرات مهارت های انسانی، اخلاقیات، عادات، سنن و… جابه جا می شده. مثلا وقتی از موسیقی در دربار بغداد صحبت می کنیم، نام ابراهیم موصلی و پسرش اسحاق موصلی می آید. همین طور در قرن شانزدهم موزیسین های ایرانی که در دربار عثمانی ها استخدام شده بوده اند و تا اروپا آوازه شان ادامه داشته. در شمال آفریقا و جنوب اروپا هستند نغماتی که ایرانی اند و اگر هم نباشند اروپایی اند که ما اینجا آنها را اجرا می کنیم و هویت نامعلوم و نامشخصی دارند. موسیقی و فرهنگ همیشه در کره زمین سیال بوده و این مقوله عجیب نیست. ما موسیقی سنتی خودمان را داریم چون در کشوری زندگی می کردیم که هر در روستای خودش گویش و لهجه و موسیقی داشته. وقتی اینها بر اساس دانش، تکنولوژی و رفت وآمد با هم آمیخته می شوند، تداخل فرهنگی به وجود می آید. برای من بالاتر از همه اینها این است که این کار تریبونی را به موسیقی ایرانی می دهد که موسیقی ما به تنهایی نمی تواند ب کند. چون نوازنده شاخص کلاسیک غربی را خیلی ها می شناسند اما موزیسین ایرانی را نمی شناسند. و این باعث می شود او را هم بشنوند و بگویند پس موسیقی ایرانی هم حرف هایی برای گفتن دارد و دنبالش می روند. در نهایت احترامی است که برای موسیقی ایرانی و موزیسین ایرانی ب می شود نه برای شخص.
اگر بخواهم فهرستی از همکاری های بلندمدت شما داشته باشم، به اسامی ای مانند اردال ارزنجان، شجاعت حسین خان، کرونوس کوارتت، یویوما، تومانی دیاباته، رامبرانت تریو و… می رسم.
البته اینها پروژه های بلندمدت بوده و پروژه های کوتاه مدت هم بوده است. به جز موسیقی ویدئو که با اوزوالدو گلیف کار کرده اید، در ١۵ سال گذشته که به طورخاص شما را دنبال می ، هیچ گاه این قدر که با موسیقی دانان غیرایرانی کار می کنید، با ایرانی ها فعالیت نداشتید.
با آقایان شجریان و علیزاده همکاری داشتم. مگر موزیسین تر از اینها هم در ایران داریم؟
در بین تورهای فرهنگی که می روید، چطور خودتان را به موسیقی ایرانی متصل نگه می دارید؟
نگاهی در آینه می کنم و می بینم قیافه ام چطور است (با خنده) شبیه تومانی دیاباته نیستم و یادم می آید ایرانی هستم. موسیقی چارچوب فکری من است. هیچ وقت نمی توانیم در یک فرهنگ به دنیا بیاییم اما مثل یک فرهنگ دیگر فکر کنیم. مخصوصا من که در فرهنگ موسیقی ایرانی شکل گرفته ام و موسیقی ایرانی هیچ وقت برایم فراموش نمی شود و برایم دستمایه است. هرچه دارم از موسیقی ایرانی دارم و سعی می کنم چیزی را هم به موسیقی ایرانی برگردانم. ولی همیشه موسیقی ایرانی است که اصل و هسته مطلب است؛ حتی اگر با دیگران ساز می زنم به عنوان یک فرد ایرانی این کار را می کنم. خوب یا بد من محصول موسیقی ایرانی هستم. اگر موسیقی ایرانی بخواهد من را قبول کند. چرا بعضی از همکاری هایتان در خارج از ایران با موزیسین های ایرانی است و در داخل به اجرا نمی رسد؟
مایل هستم پروژه هایی که با شخص یا گروه خاصی آغاز می کنم، درازمدت باشند. مثلا پروژه من با شجاعت خان وارد ٢٠سالگی شده. پروژه ام با اردال ارزنجان ١۴ سال است که شروع شده. با یویوما ١۶ساله است. تمام این پروژه ها مثل زندگی ادامه دارند، مثل بچه هایی هستند که من بزرگشان می کنم. توان، زندگی و ژنم را در این راه گذاشته ام که ببینم این طفل چطور پا می گیرد و بارور می شود. همه اینها پروژه هایی است که به عنوان فراورده ای که وجود نداشته، رشد می یابند و امیدوارم بعد از من نیز رشد و ادامه داشته باشند. بعضی از کارها برای من پروژه بلندمدت نیستند.تصویر شما از آینده خودتان چطور است؟
سؤال سختی است. پیشگو نیستم. می توان گفت آینده یک موسیقی دان ایرانی تا حد زیادی به شرایط اجتماعی ارتباط دارد وگرنه، من و امثال من فقط یک عشق داریم و یک متاع را عرضه می کنیم و کرده ایم که با درنظرگرفتن شرایط اجتماعی، سنی و دستاوردهایمان در سال های کاری مان، نحوه ارائه آن می تواند تغییر کند. ولی از حیطه انجام کنسرت، تدریس، تحقیق و نظیر این نوع فعالیت ها خارج نیست. بنده هم تاکنون بیشتر وقت و زندگی ام را صرف اجرا کرده ام که برایم به دلیل به مردم و حس وحالی که برای خودم در طول اجرا ایجاد می شود جذاب تر بوده. شاید در آینده بخواهم یا بنا به اقتضای سنم مجبور شوم به شعبه های دیگر توجه بیشتری داشته باشم. مثلا کتاب بنویسم یا تدریس کنم.منبع: رو مه شرق | گفتگو: سمیه قاضی زادهگزارش کیهان کلهر: شارلاتانیسم و لمپنیسم در موسیقی ایران اتفاق افتاده است! را خو د. با دیگر مطالب سایت ملکانه همراه باشید…منبع: خانه ستارگان موسیقی – نوا
امت شهیدپرور کجا گفته یک کنسرت لغو شود؟/دادستان ها بدون ارائه مستندات حقوقی حق لغو کنسرت را ندارند/از زمان آقای طلایی گرفتن پول توسط اماکن از کنسرت گذاران باب شد در این گفتگو می خوانید: اثر دیگری از شجریان در حال انتشار است، منظور قالیباف از کمک چندده میلیاردی به خانه موسیقی احتمالا به ریال بوده، همین الان در چندین استان کشور اجازه رفتن روی صحنه به خانم ها نمی دهند و اینکه سند چشم انداز موسیقی مانیفست حاکمیت است. به گزارش خبرنگار ایلنا، یکی از مهمترین چهره هایی که طی چند سال اخیر در بسیاری از بزنگاه های موسیقی ایران در بطن اخبار قرار داشته حمیدرضا نوربخش، مدیرعامل سال های اخیر خانه موسیقی است. از ماجراهای مربوط به انتخابات خانه و جشنواره موسیقی فجر گرفته تا دفاع از شجریان در مقاطع مختلف؛ همواره حضور نوربخش تاثیرگذار بوده است. گفتگوی ما با او در بحبوحه انتخابات ریاست جمهوری انجام شد و طی آن به برخی از مسائل موسیقی چون "وضعیت بانوان موزیسین"، لغو کنسرت ها" و بسیاری از مسائل دیگر پرداختیم گرچه فرصت نشد تا به بسیاری دیگر از چالش های جدی اهالی موسیقی در کشورمان پرداخته شود؛ و این نشان از وضعیت نابهنجار این صنف در هجمه برخوردهای سلیقه ای مسئولان و دست اندرکاران دارد.در ادامه حاصل گفتگوی ایلنا با حمیدرضا نوربخش (مدیر عامل خانه موسیقی) را می خوانید:حاکمیت هیچ وقت نگاه صد در صد مثبتی به مسایل مختلف موسیقی نداشته و همیشه در هاله ای از ابهام درباره موسیقی صحبت شده است.حاکمیت هرگز وقت نگاه صد در صد مثبتی به موسیقی نداشتهدر مناظره های انتخابات ریاست جمهوری جسته و گریخته صحبت هایی درباره موسیقی شد؛ برداشت تان از این مناظره ها به ویژه در زمینه موسیقی چیست؟ ما انتظارمان این بود که بیشتر و جزئی تر در حوزه موسیقی اظهارنظر کنند. توقع داشتیم در برنامه ها و مناظرها، تنگناهای موسیقی و مسائل ریز و درشتی که برای جامعه موسیقی وجود داشته و دارد؛ مورد بحث قرار گیرد تا جامعه هنری و مخاطبان بیشتر بتوانند با مواضع ک داها در این مسائل آشنا شوند.حاکمیت هیچ وقت نگاه صد در صد مثبتی به مسایل مختلف موسیقی نداشته و همیشه در هاله ای از ابهام درباره موسیقی صحبت شده است. خود این موضوع علت بسیاری از مسائل کوچک و بزرگی محسوب می شود که در این سال ها موانع ریز و درشتی را برای اهالی موسیقی به وجود آورده است. ما انتظار داشتیم دست کم نامزدها از برنامه های آینده شان صحبت کنند. گفتن اینکه "هنر چیز خوبی است" جزو بدیهیات به حساب می آید.مسائل معیشتی هنرمندان چیزی بود که درباره اش صحبت نشد. اگر راجع به مسائل معیشتی مردم و وضعیت حاشیه نشین ها صحبت می شود بایستی درباره مقوله معیشت هنرمندان نیز صحبت شود باید دید که آیا آنها وضعیت مناسبی دارند؟ آیا معدل زندگی جامعه هنری در حد قابل قبولی است؟ من به جرات می گویم که این گونه نیست.10در جامعه موسیقی تنها عشق به موسیقی است که موزیسین ها را در حوزه کاری شان نگه داشته و رهایشان نمی کند؛ و گرنه این قشر از جامعه از نظر معیشتی مشکلات بسیاری دارند. به گونه ای که شاهدیم حق عضویت 50 هزار تومانی خانه موسیقی را که سالیانه از اعضا دریافت می شود عده بسیاری نمی توانند بپردازند. ما امروز بیش از 15 هزار عضو در خانه موسیقی داریم که به جرات می توانم بگویم بیش از نیمی از آنها در شهرستان ها، جزو همین حاشیه نشین ها محسوب می شوند.بیش از 15 هزار عضو در خانه موسیقی داریم که بیش از نیمی از آنها در شهرستان ها، جزو همین حاشیه نشین ها محسوب می شوند.هنرمند موسیقی نواحی ما در یک خانه محقر روستایی زندگی می کند که گاهی وقت ها کوچکترین حوادث طبیعی کل زندگی اش را از بین می برد. شاید ی باور نکند هنرمند شاخص بین المللی (مانند شیرمحمد اسپندار) که جزو افتخارات فرهنگی این مملکت محسوب می شود تمام زندگی اش شامل دو اتاق کاهگلی در یک روستای حاشیه شهرستان باشد.شاید ی باور نکند هنرمند شاخص بین المللی (مانند شیرمحمد اسپندار) که جزو افتخارات فرهنگی این مملکت محسوب می شود تمام زندگی اش شامل دو اتاق کاهگلی در یک روستای حاشیه شهرستان باشد.در بحبوحه انتخابات ریاست جمهوری؛ همه ک داها تاکید داشتند در عرصه دیپلماسی عمومی یا دیپلماسی فرهنگی، هنرمندان ما نقشی دارند که در جهان می توانیم به آنها بنازیم و آنها هستند که ویترین تمام نمای فرهنگ ایرانی و شناسنامه های سرزمین های ما محسوب می شوند. در چنین شرایطی ما حق داریم بپرسیم معیشت این هنرمندان امروز چگونه است؟ امروز موانعی پیش پای هنرمندان موسیقی وجود دارد که بارها و بارها ما آنها را گفته ایم.باید راجع به بانوان هنرمند موسیقی سخن گفته شود؛ آنها نیمی از فعالان جامعه موسیقی ما بانوان هستند. چطور می شود یک خانم اجازه تحصیل در رشته موسیقی را داشته باشد ولی اجازه کار در این حوزه را ندارد؟ این مسئله چه توجیهی دارد؟نگاه به فعالیت های موسیقی ملوک الطوایفی استمتاسفانه در کشورمان نگاه به فعالیت های موسیقی نگاه ملوک الطوایفی است. در هر اقلیمی هر ی که خودش را حاکم آنجا می داند به خودش اجازه می دهد مطابق با سلیقه و میل شخصی اش عمل کند. البته از نظر ما چنین افرادی حاکم قانونی آن مناطق نیستند و به با توجه به این گونه مسائل انتظار داشتیم در انتخابات، نامزدها مشخصا را اریشان را بگویند. این مساله امنیت شغلی و روانی هنرمندان موسیقی را تهدید می کند. وقتی اتفاقی مانند لغو کنسرت برای هنرمندی می افتد آثار زیانبار روحی و روانی اش پاک نمی شود و در روند کاری او اثر مستقیم می گذارد.ما همچنین انتظار داشتیم راجع به بانوان هنرمند موسیقی سخن گفته شود. نیمی از فعالان جامعه موسیقی ما بانوان هستند. چطور می شود یک خانم علاقمند به موسیقی اجازه تحصیل در این رشته داشته باشد ولی اجازه کار در این حوزه را ندارد؟ این مسئله چه توجیهی دارد؟ همین الان در چندین استان کشور اجازه رفتن روی صحنه به خانم ها نمی دهند. نمونه چنین برخوردهایی را می توان در استان اصفهان مشاهده کرد؛ در این مسئله البته داستان مشهد ماجرای جداگانه ای دارد و مشکل اش فراتر از مساله بانوان و غیربانوان است. همین الان در چندین استان کشور اجازه رفتن روی صحنه به خانم ها نمی دهند. نمونه چنین برخوردهایی را می توان در استان اصفهان مشاهده کرد؛ در این مسئله البته داستان مشهد ماجرای جداگانه ای دارد و مشکل اش فراتر از مساله بانوان و غیربانوان است. این درست است که شاید موضوعی با سلیقه ما جور درنیاید اما بالا ه باید معیار اصلی همه در این مملکت؛ قانون باشد. نمی شود یک هنرمند و یک اثر هنری در بخشی از مملکت مجاز باشند و در بقیه مملکت غیرمجاز. اگر موزیسین یا یک اثر هنری مشکل دارد در همه جا مشکل دارد. وقتی نظارت را ت انجام می دهد چطور امکان دارد در جایی از کشورمان کاری را بلامانع باشد و در جای دیگر اجازه اجرا به آن ندهند؟!وقتی نظارت را ت انجام می دهد چطور امکان دارد در جایی از کشورمان کاری را بلامانع باشد و در جای دیگر اجازه اجرا به آن ندهند؟!7اثر دیگری از شجریان در حال انتشار استدر این دوره از مناظره ها آقای اسمی از محمدرضا شجریان به میان نیاورد؛ این در حالی است که در دوره قبل انتخابات اسم ایشان را آورد و صحبت هایی هم کرد. شخص دوم مملکت درباره موسیقی و بعضی از ممنوعیت های غیرقانونی هم حرف می زند؟ چه اتفاقی ظرف چهار ساله گذشته در حوزه موسیقی افتاده که نتیجه اش اینگونه می شود؟ ما نباید چشم مان را روی بخشی از کارهایی که انجام داده اند ببندیم؛ ت تلاشش را کرده و خیلی جاها مسائل از دست ت خارج بوده است. ولی واقعا باید برای این وضعیت یک را ار اساسی شیده شود. عرض من این است، در قضیه شجریان ت خیلی تلاش کرد و مجوز کلیه آثار ایشان برای انتشار داده شد. کما اینکه یک اثر شجریان سال گذشته منتشر شد و به اثر دیگرشان هم مجوز داده شده که در حال انتشار است. یعنی کلیه آثاری که برای انتشار داده شده بود در این ت مجوز انتشار گرفت. در بحث کنسرت شجریان هم امیدواریم حالشان بهتر باشد و این مسئله نیز رفع شود. به هر حال پیگیری های زیادی را من به شخصه شاهد بودم.آنچه آقای قالیباف در مناظره ها درباره کمک ده ها میلیاردی به خانه موسیقی گفته احتمالا منظورشان به ریال بوده است.منظور قالیباف از کمک چندده میلیاردی به خانه موسیقی احتمالا به ریال بودهدر مناظره ها ریاست جمهوری، آقای قالیباف ادعا کرد که شهرداری ده ها میلیارد تومان به خانه موسیقی کمک کرده است؛ این مسئله در بین اهالی موسیقی با واکنش های تندی روبرو شد؛ آیا واقعا شهرداری به خانه موسیقی ده ها میلیارد تومان کمک کرده است؟من دو سال قبل هم که این بحث مطرح شد گفتم ما جزو نهادهای قانونی هستیم. ما کمک بگیر هستیم و بخشی از کمک هایمان از طرف شهرداری هاست؛ بخش دیگری از آن توسط ت صورت می گیرد. شهرداری به دلیل خدماتی که جامعه هنری به شهر و کشور انجام می دهد وظایف ذاتی دارد از آنها حمایت کند؛ ما نیز تلاشمان این بوده که این حمایت ها را جلب کنیم. مشخصا ما با مصوبه شورای ی شهر تهران سالی، 100 میلیون تومان از شهرداری تهران کمک گرفته ایم. برای ساختمان شماره 2 خانه موسیقی هم 3 میلیارد تومان از شهرداری تهران کمک دریافت کرده ایم. البته ساختمان شماره 2 کارش صد در صد تمام نشده و این پول هم در اختیار خانه موسیقی قرار نگرفته است. در واقع این پول در نقل و انتقال ملک به شهرداری ( یدار ملک محل خانه موسیقی) به فروشنده ملک پرداخت شده است.ما با مصوبه شورای ی شهر تهران سالی، 100 میلیون تومان از شهرداری تهران کمک گرفته ایم. برای ساختمان شماره 2 خانه موسیقی هم 3 میلیارد تومان از شهرداری تهران کمک دریافت کرده ایم. در وزارت ارشاد هم ما تفاهم نامه ای داریم که سالی 200 میلیون تومان برای خانه موسیقی دریافت می کنیم.این کمکی بوده که ما از شهرداری گرفته ایم و آنچه آقای قالیباف در مناظره ها درباره کمک ده ها میلیاردی به خانه موسیقی گفته احتمالا منظورشان به ریال بوده است. در وزارت ارشاد هم ما تفاهم نامه ای داریم که سالی 200 میلیون تومان برای خانه موسیقی دریافت می کنیم.ما دو شرط برای اختصاص یک مکان به فعالیت های شعب خانه موسیقی داریم؛ یکی اینکه این مکان حتما عمومی باشد و دوم مسئله اجماع تمام موزیسین های استان است.شروط خانه موسیقی برای راه اندازی شعب استانی محقق نشددر یک بازه زمانی خانه موسیقی شعب استانی اش را راه اندازی کرد؛ اما این شعب تعطیل شد؛ درحالیکه انتظار می رفت شعب دیگری نیز به این مجموعه اضافه شود. دلیل این اتفاق چه بود؟قبل از اینکه مسئولیت مدیرعاملی خانه موسیقی به من واگذار شود چند شعبه استانی این خانه دایر شده بود که در شیراز و بروجرد و چهارمحال و بختیاری فعالیت خود را آغاز د. اینها مشکلاتی داشتند؛ برای مثال مکان هایی که برای کار این شعب اختصاص گرفته بود مکان هایی خصوصی مانند آموزشگاه موسیقی بودند. شاید شخصی آمده و به زعم خودش ایثار کرده و فضای کارش را به این شعب اختصاص داده است؛ اما این کار دستی نیست. در واقع نمی شود تابلوی خانه موسیقی را بالای درب آموزشگاه خصوصی یک فرد نصب کرد.ما دو شرط برای اختصاص یک مکان به فعالیت های شعب خانه موسیقی داریم؛ یکی اینکه این مکان حتما عمومی باشد یا از طرف نهادهای عام المنفعه در اختیار شعب قرار گرفته باشد. حتی خود هنرمندان نیز می توانند به نوعی همگرایی کنند و مکان هایی را درنظر بگیرند. دومین شرط اجماع است؛ در شهرستان ها و مراکز استان ها اغلب طیف بندی و دسته بندی وجود دارد و در تهران هم این مسئله دیده می شود؛ منتهی چون تهران گسترده است مسئله دسته بندی ها آنقدر به چشم نمی آید و همه کارشان را انجام می دهند. در شهرستان ها نمود این طیف بندی ها بیشتر است. ما بارها دیده ایم عده ای از هنرمندان به خانه موسیقی اعتراض کرده اند و گفته اند موزیسین های اصلی فلان شهرستان ما هستیم. این مسائل همواره ما را دچار تردید کرده است. ما این دو شرط را گذاشته ایم و گفته ایم همه هنرمندان مرکز استان اولویت ما هستند و همه هنرمندان شهر اجماع متحد داشته باشند. بعضی ها گفته اند مکانی داریم که برای این کار می توانیم اختصاص بدهیم اما تا الان محقق نشده است. به رغم بعضی اقداماتی که کرده ایم این مسئله هنوز به نتیجه نرسیده و در حال حاضر نیز درخواست ها در حال بررسی است. هر جا این شرط ها محقق شود قطعا شعبه مرکز آن استان ها راه می افتد.8وقتی ما (خانه موسیقی) موسسه فرهنگی هنری هستیم اعضای "هیئت موسس" صاحبان خانه محسوب می شوند. در واقع در چنین ساختاری، هیئت موسس هیچ وقت از بین نمی رود. یعنی هیئت موسس مانند سهامداران یک مجموعه می شوند و این ایراد اصلی است.مسئله صنوف هنرمندان با مصوباتی در وزارت کار و ارشاد حل می شودخانه موسیقی به عنوان یک شرکت و موسسه فرهنگی به ثبت رسیده و با ساختاری که از یک نهاد صنفی انتظار می رود متفاوت های اساسی ساختاری دارد. نکته مهم این است که ظاهرا پیش از "خانه موسیقی"، "انجمن صنفی هنرمندان موسیقی ایران" با ثبت در وزارت کشور و وزارت کار شکل گرفته بود که از نظر ساختاری تمام ویژگی های لازم یک صنف را داشت. سئوالی که در بین اهالی موسیقی وجود دارد این است که آیا خانه موسیقی با چنین ساختاری آیا واقعا ساختار واقعی و صحیح صنفی دارد یا نه؟تا آنجا که من اطلاع دارم خانه موسیقی زودتر از انجمن صنفی هنرمندان موسیقی ایران شکل گرفته است. در زمان ت اصلاحات موضوع شکل گیری جامعه مدنی و نهادهای مدنی جزو شعارهای ت آقای خاتمی بود. آن زمان اول خانه سینما درست شد و بعد به فاصله دو سال خانه موسیقی و خانه تئاتر به وجود آمدند. آن موقع تصور این بود که اینها، چون موضوع فعالیت شان فرهنگی هنری است و در چارچوب قوانین و قواعد وزارت ارشاد فعالیت دارند باید در ارشاد این نهادها ثبت شوند. این رویه اشکالاتی داشت؛ دلیل اش هم این است که موضوع حرکت های صنفی اساسا به وزارت فرهنگ و ارشاد ربطی ندارد. بنابراین یک شتر پلنگی به وجود آمد که تکلیفش معلوم نبود و در بسیاری از مواقع در تمام این سال ها به مشکل برخوردیم. ما نیز موانع مختلف اسناسنامه ای داشتیم کما اینکه خانه سینما براساس همین موانع، در ت قبل دچار مشکل شد.اخیرا شورای عالی انقلاب فرهنگی تلاش دارد با مصوبه ای این مسائل را حل کند. وقتی ما موسسه فرهنگی هنری هستیم اعضای "هیئت موسس" صاحبان خانه محسوب می شوند. در واقع در چنین ساختاری، هیئت موسس هیچ وقت از بین نمی رود. یعنی هیئت موسس مانند سهامداران یک مجموعه می شوند.البته در زمان تشکیل خانه موسیقی گفتند اینجا اساسنامه ای تشکیل می دهند و بعد هیئت موسس منحل می شود و هیئت مدیره شکل می گیرد و این افراد مجمع عمومی هیئت مدیره را تعیین می کنند. در صورتی که با استناد به قوانین ارشاد، این مساله قانونی نیست. یعنی عده ای به عنوان هیئت موسس آمدند که هیچ وقت از بین نمی روند و آنها مانند صاحبان سهام هستند. همه موسسات فرهنگی این گونه است. خانه موسیقی این مشکل را داشت.هیئت موسس با تبصره ای که در شورای عالی انقلاب فرهنگی احتمالا به تصویب می رسد استثنائا از بین می رود. یعنی هیئت موسس انتخابات برگزار می کنند و مجمع عمومی تصمیم گیرنده می شود.اساسا بعضی از صنوف مانند خانه سینما دارند دوگانه سوز می شوند؛ یعنی اینها ریشه ای در وزارت کار دارند و در موسیقی هم یک انجمن صنفی با همین شیوه محسوب می شوند. اما نکته اینجاست که در قواعد و قوانین پوشش دهنده فعالیت هنری در وزارت کار، نگاهی که به هنر نزدیک باشد وجود ندارد؛ یعنی نگاه در این زمینه، نگاه کارگری است که اشکالاتی در آن دیده می شود. این مساله باید بالا ه حل شود. قرار است در وزارت کار هنرمندان صنف ویژه بشوند تا قوانین شان، قوانین کارگری نباشد. همچنین وزارت ارشاد هم قرار شده مصوبه ای بدهد تا نهادهایی مانند خانه موسیقی از دایره موسسات فرهنگی خارج شوند و به زودی این مسئله حل می شود.سند چشم انداز موسیقی مانیفست حاکمیت استشورای عالی انقلاب فرهنگی برای اینکه نگاه خاص حاکمیتی را در موضوع فرهنگ به طور عام، و هنر که بخشی از آن محسوب می شود را بیان کند به وجود آمد. در واقع "سند چشم انداز موسیقی" به نوعی مانیفست حاکمیت است.کمیسیون هنر شورای عالی انقلاب فرهنگی برای حل برخی مشکلات اساسی اهالی موسیقی در حال تهیه"سند چشم انداز موسیقی" است اما در جامعه موسیقی خیلی ها اعتقاد دارند مصوبات این شورای به قدرت مصوبات مجلس شورای ی نیست. بسیاری این سئوال را مطرح می کنند که چرا این مسئله در قالب یک لایحه به مجلس نرفت؟ شورای عالی انقلاب فرهنگی به عنوان بالاترین مرجع سندنویسی و نگاه حاکمیتی به موضوع فرهنگ است؛ اما قوانین مجلس شورای ی قوانین عمومی است.الان وزارت ارشاد با کدام قانون دارد فعالیت می کند؟ نگاه نظارتی اش را طبق کدام قانون انجام می دهد؟ معضل ما این است که می گویند وزارت ارشاد وظایفش اینهاست و ما نمی خواهیم اینجا موسیقی باشد. شورای عالی انقلاب فرهنگی برای اینکه نگاه خاص حاکمیتی را در موضوع فرهنگ به طور عام، و هنر که بخشی از آن محسوب می شود را بیان کند به وجود آمد. خلا موجود در زمینه موسیقی نیز با تصویب سندی در شورای انقلاب فرهنگی قابل رفع است. در واقع "سند چشم انداز موسیقی" به نوعی مانیفست حاکمیت محسوب می شود.در قانون خلاهایی در زمینه موسیقی داشتیم که نمی توانستیم به آن استناد کنیم. در زمینه موسیقی نیاز است چیزی وجود داشته باشد تا ما بتوانیم به آن استناد کنیم. در شورای عالی انقلاب فرهنگی همه روسای قوا به اضافه افراد دیگری از بخش ها و نهادهای مختلف فرهنگی و ی ری شخصیت های حقیقی حضور دارند که اینها همه بالا ه به ریاست رئیس جمهور عمل می کنند و زیرمجموعه ی هستند.درست است که قانون در مجلس تصویب می شود اما مشکل ما اینجا است که در بسیاری از مواقع به قانون عمل نمی شود. به همین دلیل نیاز داریم به سندی استناد کنیم که به امضای اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی که زیرمجموعه ی و ولی فقیه و بالاترین راس هرم کشور است رسیده باشد.واحدهایی که اعضای تعاونی تحویل نگرفتند به پیمانکاری داده شد که آنجا را ساخته بود تا این پروژه تمام بشود. بعدا پول اعضایی که شکایت د به صندوق ت رفت و باید با قواعد و قانون قضایی بررسی شود تا ضرر و زیانشان عودت داده شود.واحدهایی را که اعضای تعاونی تحویل نگرفتند به پیمانکار واگذار شد ماجرای پرحاشیه و تکراری تعاونی مسکن خانه موسیقی که جنجال های بسیاری نیز داشت بالا ه به کجا رسید؟در بحث تعاونی مسکن خانه موسیقی باید بگویم، ما پروژه ای را در هشتگرد با مشارکت تعاونی مسکن انجمن رو مه نگاران آغاز کردیم که یک مجموعه 70 واحدی (5 بلوک 4 طبقه) است. برای شروع کار این مجموعه می بایست70 متقاضی ثبت نام می د تا کار شروع شود. به زور آمدیم به رفقای خودمان گفتیم که مثلا شما بیایید سه واحد را بردارید تا بتوانیم این پروژه را شروع کنیم. بالا ه کار آغاز شد و قرار بود این پروژه در یک سال و نیم تمام بشود. دقیقا این موضوع مصادف شد با همان مقطعی که آن تحریم های وحشتناک اجرا شد.یکی از دلایلی که معمولا همه تعاونی های مسکن را با مشکل مواجه می کند این است که همه اعضا در زمان های مشخص شده نمی توانند پول لازم را بدهند تا پروژه پیش برود. طبیعتا در چنین شرایطی پروژه کش پیدا می کند و باعث می شود که اتمام آن عقب بیفتد. در مسئله تعاونی مسکن خانه موسیقی نیز همین اتفاق افتاد و کار کش پیدا کرد و به تحریم ها و ناپایداری وحشتناک قیمت ها برخورد کردیم و این پروژه با 30 درصد افزایش قیمت روبرو شد؛ که آن هم طبق قرارداد بود.در قرارداد تعاونی مسکن، بندی وجود دارد که در آن آمده قیمت تمام شده هنگام تحویل محاسبه می شود. در قرارداد تمام تعاونی ها، این بند وجود دارد. در آغاز کار قیمتی ارزی می شود ولی پیش بینی افزایش قیمت را هم می کنند. موقع تمام شدن کار نیز این افزایش قیمت ها محاسبه خواهد شد.در مورد تعاونی مسکن خانه موسیقی هم عنوان شد که 30 درصد افزایش قیمت نسبت به بر آورد اولیه وجود دارد و دوستان اعتراض د که ما این پول را نمی دهیم، چراکه ما قرارمان این بوده در فلان تاریخ کار پروژه با فلان قیمت تمام بشود. گفتیم این دیگر دست ما نبوده است. منتهی آنها می گفتند ما خوش حساب بوده ایم و کاری به این ماجراها نداریم. ما گفتیم این پروژه فقط با پول شما تمام نمی شود و آنهایی که در هنگام اجرای پروژه، پول زمان بندی شده را دیرتر پرداخت کرده اند این پروژه را به تاخیر می اندازد. بعد گفتند چرا با اینهایی که دیرتر پول را پرداخت د مماشات شده است. گفتیم برای ا اج یک عضو تعاونی مسکن، حتما دادن سه تا اخطار لازم است؛ و ما به هر حال همین کارها را کردیم و با بحران اقتصادی و تحریم ها در کل کشور مواجه شدیم.دوستان در نهایت گفتند ما این اضافه پول 30 درصدی را نمی دهیم. ما هم مجبور بودیم این ماجرا را حل کنیم. در نهایت طبق قانون پس از اخطار اول، دوم، سوم می بایست از پروژه خارج می شدند که ما هم همین کار را کردیم. دوستان هم رفتند شکایت د. کل داستان تعاونی مسکن خانه موسیقی در هشتگرد، در برآورد اولیه قرار بود متری 600 هزار تومان قیمت تمام شود که در پایان کار این مبلغ به متری 850 هزار تومان رسید. با این هزینه بهترین مصالحی که متفاوت با پروژه هایی اطراف آنجابود ساخته شد. خانه ای که با زمین اش متری 900 هزار تومان برای دوستان تمام می شود را چطور می شود فروخت و کرد؟سرانجام 15، 16 نفر از این دوستان تسویه ن د و خانه را نگرفتند و به دنبال شکایت رفتند. بقیه واحدها هم به سایر اعضا تحویل داده شده است. اختلاف حسابشان در آن زمان حدود 7 ، 8 میلیون تومان بود. این واحدهایی که اعضای تعاونی تحویل نگرفتند به پیمانکاری داده شد که آنجا را ساخته بود تا این پروژه تمام بشود. بعدا پول اعضایی که شکایت د به صندوق ت رفت و باید با قواعد و قانون قضایی بررسی شود تا ضرر و زیانشان عودت داده شود.15ما دنبال پیگیری نحوی جبران ضرر و زیان برگزار کنندگان کنسرت در ماجرای لغو کنسرت ها هستیم. البته ضرر و زیان معنوی نیز در این مسئله وجود دارد که ما فعلا به دنبال پیگیری جنبه مادی اش هستیم.ضرر و زیان لغو کنسرت ها باید جبران شودقانونی در بحث برگزاری برنامه هایی مانند کنسرت وجود دارد که طبق آن اگر مجوزی برای اجرایی صادر شود و پس از آن هر نهاد یا سازمانی جلوی اجرای کنسرت را بگیرد فرد می تواند به سازمان بازرسی کل کشور شکایت کند و خسارت بگیرد. خانه موسیقی تا چه حد از این ابزار استفاده کرده است؟من از چنین چیزی بی اطلاع هستم. ما به جد قضیه لغو کنسرت ها را دنبال کرده ایم. زمانی که آقای رئیسی دادستان کل کشور بودند جلسه ای داشتیم و این ماجرا را، هم با مجموعه ت و هم با قوه قضائیه پیگیری کردیم. هر ی که جلوی کار قانونی را بگیرد یک وجهش با ضرر و زیان همراه است.در سینما ت مساله را حل کرده است؛ وقتی یک سینمایی تولید می شود و بعد اکران می شود اگر در زمان اکران، این به هر دلیلی پایین کشیده شود خسارت صاحبان اثر را می پردازند. بالا ه مکانیزمی برای این مسئله طراحی د تا چنین ماجراهایی در سینما حل شود و جلوی خسارت به اهالی هنر را بگیرند.مجوز سند است و هنرمند براساس این سند هزینه می کند. در قضیه ملک نیز شما استعلام می گیرید، و وقتی ثبت به شما می گوید بلامانع است آنوقت شما هزینه می کنید؛ در این میان هر مشکلی پیش بیاید باید ثبت جوابگو باشد. حالا در وزارت ارشاد هم ت دو وجه دارد، یک وجه حمایتی است و دیگری وجه نظارتی. در مسئله لغو کنسرت ها باید مکانیزمی وجود داشته باشد که اگر لازم به تعامل با قوه قضائیه شد این کار را انجام دهد و این مساله حل شود.در مورد قانونی که شما به آن اشاره کردید الان اشرافی ندارم و بعدا این موضوع را پیگیر می شویم؛ اما به هر صورت ما دنبال پیگیری نحوی جبران ضرر و زیان برگزارکنندگان کنسرت در ماجرای لغو کنسرت ها هستیم. البته ضرر و زیان معنوی نیز در این مسئله وجود دارد که ما فعلا به دنبال پیگیری جنبه مادی اش هستیم.در شهرستان ها موسسات فرهنگی نحیف دارایی و توانش چقدر است؟ حال این موسسات می خواهند در حوزه هنر سرمایه گذاری کنند و درآمدی داشته باشند. وقتی جلوی برگزاری یک کنسرت را در شهرستان ها را می گیرند در واقع سرمایه گذاری چنین موسساتی را ویران می کنند. سئوال ما این است که چه ی باید پاسخ جبران خسارت لغو کنسرت ها را بدهد؟در ت به جد دنبال حل این مسئله هستیم و دارند این ماجرا را پیگیری می کنند و امیدوارم به زودی تصمیمات جدید و جدی نیز در این زمینه گرفته شود.در نهایت به این توافق با نیروی انتظامی رسیده ایم که از سالن های زیر 300 نفره دیگر وجهی دریافت نکنند. این توافقی است که با لطفی رئیس پلیس امنیت تهران بزرگ به آن رسیده ایم. اگر هنوز چنین مبلغی دریافت می شود دارند خلاف می کنند.نیروی انتظامی از سالن های زیر 300 نفره وجهی دریافت نمی کندماجرای دیگری که در این چند سال اخیر باب شده بحث هزینه هایی است که اداره اماکن از گروه ها و برگزارکنندگان کنسرت ها می گیرند. خانه موسیقی بالا ه برای حل این مسئله که به شدت دارد به گروه های کوچک ضربه می زند، چه کرده است؟ این ماجرای دریافت پول از برگزارکنندگان کنسرت توسط اداره اماکن، برای اولین بار در تالار وزارت کشور باب شد؛ زمانی که آقای مرتضی طلایی رئیس نیروی انتظامی تهران بود؛ بعد از کنسرت "همنوا با بم" این اتفاق افتاد. فکر می کنم سال 84 بود. آقای طلایی می گفت سالن وزارت کشور از نظر موقعیت ترافیکی، در جایی قرار دارد که حجم ترافیک زیادی را به هم می ریزد و ان راهنمایی و رانندگی تا پاسی از شب باید برای کنترل این وضعیت فعالیت کنند و بابت این فعالیت نیز به آنها اضافه کار پرداخت می شود. با این توجیه که البته اصلا توجیه درستی نبود از زمان آقای طلایی گرفتن پول توسط اداره اماکن از کنسرت گذاران باب شد.زمانی که آقای مرتضی طلایی رئیس نیروی انتظامی تهران بود؛ می گفت سالن وزارت کشور از نظر موقعیت ترافیکی، در جایی قرار دارد که حجم ترافیک زیادی را به هم می ریزد و ان راهنمایی و رانندگی تا پاسی از شب باید برای کنترل این وضعیت فعالیت کنند و بابت این فعالیت نیز به آنها اضافه کار پرداخت می شود. با این توجیه که البته اصلا توجیه درستی نبود از زمان آقای طلایی گرفتن پول توسط اداره اماکن از کنسرت گذاران باب شد. آن زمان به صورت دستور شفاهی و نه با مصوبه این روال آغاز شد. آن موقع ما به این موضوع اعتراض کردیم و تخفیف گرفتیم. شبی 5 میلیون تومان برای تالار وزارت کشور پول می گرفتند که ما آن موقع صحبت کردیم و 1.5 میلیون تومان دادیم. ما تا امروز هیچ توجیهی برای این کار اداره اماکن نمی شناسیم.نیروهای انتظامی یا ادارات و سازمان های تی اجازه ندارند هیچ هزینه ای را که مصوبه ای درباره آن وجود ندارد دریافت کنند؛ در واقع چنین مسئله ای یک نوع اتفاق غیرقانونی محسوب می شود و تا آنجا که اطلاع دارم اداره اماکن برای دریافت پول از کنسرت گذاران مصوبه ای ندارد. در این زمینه خانه موسیقی چه کار جدی صورت داده است؟ وقتی می گوییم گرفتن این پول توجیهی ندارد دقیقا منظورمان همین است. توجیه نیروی انتظامی این است که ما عوامل مان باید اضافه کاری کنند. بارها من این مساله را با دوستان نیروی انتظامی مطرح کرده ام. بخصوص راجع به دریافت هزینه از سالن های کوچک توسط نیروی انتظامی ما با مشکلات جدی مواجه هستیم.توجیه نیروی انتظامی این است که ما عوامل مان باید اضافه کاری کنند. بارها من این مساله را با دوستان نیروی انتظامی مطرح کرده ام. بخصوص راجع به دریافت هزینه از سالن های کوچک توسط نیروی انتظامی ما با مشکلات جدی مواجه هستیم.در نهایت به این توافق با نیروی انتظامی رسیده ایم که از سالن های زیر 300 نفره دیگر وجهی دریافت نکنند. این توافقی است که با لطفی رئیس پلیس امنیت تهران بزرگ به آن رسیده ایم. در واقع من در این زمینه نامه ای رسمی نوشتم و ایشان هم پاراف د و اگر هنوز چنین مبلغی دریافت می شود دارند خلاف می کنند.4وقتی رقم گزافی از این جوان ها برای برگزاری کنسرت گرفته می شود چه معنایی دارد؟ یعنی اینکه انجام ندهید. آیا واقعا ما که داعیه فرهنگی داریم و می گوییم جامعه باید فرهنگی بشود عملا هم جامعه را به سمت موسیقی درست سوق می دهیم؟به مسئله دریافت پول توسط نیروی انتظامی به شدت معترضیماما این هزینه هنوز هم توسط نیروی انتظامی دریافت می شود؛ واکنش بعدی شما به عنوان مدیرعامل خانه موسیقی چیست؟من در این باره هم نامه نوشته ام و هم اینکه اعتراض کرده ام. ما به این مساله به شدت معترضیم به خاطر اینکه چنین هزینه هایی باعث تعطیل شدن برنامه های فرهنگی می شود که اصلا جنبه تجاری ندارند. اجراهایی که در سالن های زیر 300 نفره برگزار می شود صد در صد فرهنگی و هنری است و موسیقی هایی که در این مجموعه ها اجرا می شود جنبه تجاری ندارند. در این سالن ها معمولا موسیقی سنتی، تکنوازی، دونوازی و از این قبیل اجراها روی صحنه می رود. در موسیقی ایرانی یک عده جوان عاشق با هزار مشکل و مانع در سالن هایی مانند فرهنگسرای ارسباران، فرهنگسرای نیاوران، فرهنگسرای شه و جاهای دیگر کار می کنند؛ وقتی رقم گزافی از این جوان ها برای برگزاری کنسرت گرفته می شود چه معنایی دارد؟ یعنی اینکه انجام ندهید. آیا واقعا ما که داعیه فرهنگی داریم و می گوییم جامعه باید فرهنگی بشود عملا هم جامعه را به سمت موسیقی درست سوق می دهیم؟ما باید گوش مردم را با موسیقی های خوب آشتی بدهیم. خب، موسیقی هایی که در اینجا اجرا می شود موسیقی خوب ایرانی است و ما باید از اینها حمایت کنیم؛ از این رو به مسئله دریافت پول توسط نیروی انتظامی که باعث تعطیلی اینگونه برنامه ها می شود به شدت معترضیم."شورای صیانت" تشکیل شده تا ملاحظات و مشکلات و مسائل هنرمندان موسیقی در دفتر موسیقی بررسی شود و خود موزیسین ها به طور مستقیم با دیگر نهادها طرف نشوند.موزیسین ها مستقیما با نهادهای انتظامی و امنیتی کاری نخواهند داشتطی چند سال اخیر وقتی هنرمندان برای گرفتن مجوز به اداره اماکن مراجعه می د با توجه به فضای کاری پرسنل نیروی انتظامی، گاها برخوردهایی صورت می گرفت که برای هنرمندان بسیار زننده محسوب می شد. شما گزارشی در این زمینه دارید؟بله، ما گزارش هایی در این زمینه داریم و خود من شخصا این موضوع را بسیار پیگیری . دفتر موسیقی نیز این ماجرا را پیگیری می کند و به یک نتایج خوبی نیز رسیده است. شورایی متشکل از نهادهای نظامی، امنیتی و وزارت فرهنگ و ارشاد ی تشکیل شده است. در واقع از این بعد هنرمند برای دریافت مجوز فقط با دفتر موسیقی وزارت ارشاد سر و کار دارد و دیگر هنرمند برای دریافت مجوز به نهادهای انتظامی یا امنیتی مراجعه نخواهد کرد."شورای صیانت" تشکیل شده تا ملاحظات و مشکلات و مسائل هنرمندان موسیقی در دفتر موسیقی بررسی شود و خود موزیسین ها به طور مستقیم با دیگر نهادها طرف نشوند.سومین شرط دوستان این بود که اعضای هیئت مدیره حق ندارند در انتخابات ک دا شوند. این منش اصلا قانونی نیست و باید پرسید شما چه دموکراتی هایی هستید که می گویید رقیب من حق ندارد در انتخابات ک دا شود.منتقدان برای برگزاری انتخابات خانه موسیقی سه شرط گذاشته بودند اتفاقات و حاشیه های طی دو سال اخیر پیرامون جشنواره موسیقی فجر و انتخابات خانه موسیقی روی داد که با واکنش های متفاوتی همراه بود. چند بیانیه توسط منتقدان منتشر شد و ماجراهایی پیش آمد که در نهایت، نمایندگان منتقدان با مشاور عالی آقای جنتی ( وقت وزارت فرهنگ و ارشاد ی) جلساتی را برگزار د تا به انتقادات مطرح شده رسیدگی شود. این کش و قوس ها ادامه داشت تا اینکه به انتخابات خانه موسیقی رسیدیم. در نهایت قرار شد انتخابات خانه موسیقی با حضور سه ناظر برگزار شود؛ یک ناظر از طرف خانه موسیقی، یک ناظر از سوی منتقدان، و یک ناظر و "مرضی الطرفین" (مورد قبول هر دو طرف) از سوی وزارت ارشاد بر انتخابات نظارت داشته باشند. منتهی ارشاد که قرار بود مرضی الطرفین باشد بدون نظرخواهی از منتقدان درنظر گرفته شد و همین خلف وعده باعث شد تا بخشی از اهالی موسیقی در انتخابات خانه موسیقی شرکت نکنند. با توجه به توافقات صورت گرفته چرا به وعده ها عمل نشد؟با توجه به اینکه مدت هاست از این مساله گذشته من خیلی تمایل ندارم درباره اش صحبت کنم. همان موقع مفصلا چندین بار راجع به این مسائل صحبت و توضیح دادم. ما وقتی می خواهیم وارد یک پروسه اجرایی بشویم باید به شکل قانونی وارد شویم. ما اگر تفکری را قبول نداریم و می خواهیم سازوکار جایی را تغییر بدهیم طبیعتا باید اول وارد پروسه انتخابات شویم. اینکه طرف مقابل مان را متهم کنیم تی است و بگوییم اینها زیر چتر ت هستند بعد اول از همه خودمان سراغ ت برویم، تناقض دارد. چطور می شود ما خودمان سراغ ت می رویم و می گوییم شما حق ما را از اینها بگیرید؟ این یک خطاست و برای اولین بار در این نهاد پای ت به میان کشیده شد. در صورتی که در تمام این سال ها ما با ت در این زمینه کاری نداشتیم و ت هم نباید به ما کار می داشت؛ چراکه ما یک نهاد مستقل هستیم و خودمان سازوکار داریم. در کدام یک از انتخابات خانه موسیقی وزارت ارشاد پرسیده بود شما چه کار می کنید؟اگر در یک صنف کارگری انتخاباتی باشد اول یارگیری می کنند نه اینکه سراغ وزارت کار بروند و بگویند آقای وزارت کار ما اینها را قبول نداریم اگر مشکلی دارند ما می خواهیم بروند.حالا در انتخابات خانه موسیقی ما برویم سراغ عالی ترین مقام وزارت ارشاد که حق ما را از اینها بگیرد!؟ کلی گویی هایی درباره خلاف در اساسنامه شده بود که واقعا اینگونه نبود. کدام خلاف ثابت شد؟ خب اگر این مباحث مبنایی داشت ثابت می شد.دوستان در جلسات شان با مسئولان ارشاد سه شرط تعیین د که در هیچ یک از جلسات من نبودم. شرط اولشان این بود: انی که قبلا می گفتند چرا مسئولان خانه موسیقی انتخابات برگزار نکرده اند حالا می گفتند اینها نباید انتخابات برگزار کنند! ما اسفندماه (سال 1394) را به عنوان زمان انتخابات اعلام کردیم؛ چرا در اردیبهشت 95 شروع به اعتراض د؟ مگر از قبل اعلام نکرده بودیم انتخابات را اوا بهمن و اوایل اسفند برگزار می کنیم؟ بعد هم محترم ارشاد آقای جنتی نامه ای به آقای مرادخانی نوشتند که در بحث انتخابات به خواست دوستان رفتار شود.دومین شرطشان مربوط به تعیین ناظر بود که ما گفتیم حرفی نداریم هر ناظری را که می خواهید انتخاب کنید.سومین شرط دوستان این بود که اعضای هیئت مدیره حق ندارند در انتخابات ک دا شوند. این منش اصلا قانونی نیست و باید پرسید شما چه دموکراتی هایی هستید که می گویید رقیب من حق ندارد در انتخابات ک د شود.من با شرط اول و دوم دوستان مشکل نداشتم اما در مورد شرط سوم شان قانون چنین اجازه ای را به ی نمی دهد؛ این موضوع اصلا قانونی نیست.در بحث تعیین ناظر هم گفتم نه ما حق نظارت داریم و نه شما؛ ناظر وزارت ارشاد است یعنی ی نظارت قانونی و حقوقی بر ما دارد. حالا با تمام اینها ما گفتیم حرفی نداریم هر چند نفر ناظر می خواهند بیایند.کار در هیئت مدیره مفتی است؛ حق الجلسه شان را من بگویم خند ه تان می گیرد. برای هر جلسه یک صد هزار تومان می گیرند؛ حقوق ثابت هم ندارند. کانون ها که دیگر هیچ چیز نمی گیرند. هیئت مدیره اصلی مان امسال چهار صد هزار تومان دستمزد می گیرند.دستمزد هیئت مدیره اصلی خانه موسیقی 400هزار تومان استخود شما در تعیین ناظر اعمال نظر نکردید؟ما گفتیم هر می خواهد بیاید نظارت کند، ما مشکلی نداریم؛ ما کجا "ان قلت" آوردیم؟ ما اصلا با نظارت چه کار داشتیم؟ هر ی می خواست می توانست بیاید نظارت کند. دوستان خبرنگار هم که خودشان آمدند و نحوی برگزاری انتخابات را از نزدیک دیدند؛ خلاصه داستان هم این شد که دوستان پای کار نبودند و نیامدند. متنهی باید عدم حضور توجیه شود. آنها مدام از انتخابات می گفتند؛ اما آ سر چرا در انتخابات شرکت ن د!؟بعد در حالی که نیمی از کانون های ما انتخاباتش برگزار شده بود تازه اطلاعیه تحریم می آید. به نظر شما این کار یعنی چه؟ اطلاعیه تحریم قبل از انتخابات باید بیاید. نصف انتخابات برگزار شده بعد من بیایم بگویم که تحریم کردیم؛ آیا این شدنی است؟خودشان به ارشاد رفتند و گفتند شما نظارت کنید. ما که در وزارت ارشاد نقشی نداشتیم. منتهی نیمی از انتخابات برگزار شد بعد آمدند گفتند که ما این انتخابات را تحریم می کنیم. انتخابات برگزار شد و خبرنگاران هم از نزدیک شاهد آن بودند. در هیچ دوره ای تا الان در خانه موسیقی هیچ شائبه ای وجود نداشته است.حالا ممکن است افرادی همیشه به انتخابات آمده باشند؛ خب اینها از قبل بودند و پای کار ایستاده اند و دیگری حاضر نمی شده بیاید. کار بسیار سختی است که شما اینجا مفتی کار کنید. کار در هیئت مدیره مفتی است؛ حق الجلسه شان را من بگویم خند ه تان می گیرد. برای هر جلسه یک صد هزار تومان می گیرند؛ حقوق ثابت هم ندارند. کانون ها که دیگر هیچ چیز نمی گیرند. هیئت مدیره اصلی مان امسال چهار صد هزار تومان دستمزد می گیرند. از این روست که می گویم کار داوطلبانه و پای کار بودن سخت است. شما می توانید عایدی نداشته باشید و از زندگی تان بزنید و بعد هم هر وقت صدایتان د کلاس تان را تعطیل کنید تا در خدمت خانه موسیقی باشید؟5اگر ی بهتر از من خانه موسیقی را بچرخاند یک ساعت مدیرعامل نمی مانمشما قبل از انتخابات خانه موسیقی گفته بودید در انتخابات شرکت نمی کنید اما برخلاف گفته خودتان عمل کردید؟واقعیت این است که عملا شرکت در انتخابات بر گردن من گذاشته شد. من به طور جدی تصمیمم این بود که بروم دنبال کار خودم. از نظر هنری آدم ناتوانی که نیستم. دیدم هر چه به من بدهند نمی ارزد که کار کنم و بعد این همه حرف و حدیث پشت سرم باشد. گفتم ما در دوره ای احساس دینی داشتیم که برایش تلاش کردیم؛ حالا می خواهیم برویم دنبال کار خودمان. من از نظر کلاس فکر نمی کنم که ی به اندازه من سرش شلوغ باشد.باور نمی کنید که بگویم مثلا 50 نفر از دوستان گفتند بیایم و در انتخابات هیئت مدیره باشم. انی هم که متقاضی مدیرعاملی خانه موسیقی بودند رزومه ها را فرستادند؛ اما هیچ کدامشان قابل اعتنا و قابل اعتماد نبودند. این بود که گفتند خواهش می کنیم شما به طور موقت هم که شده دوباره در این سمت باشید و بالا ه ما را مجاب د و گرنه اصلا این طور نبود که من در ذهنم باشد تا بیایم. الان هم اگر آدم شایسته و لایقی که بتواند اینجا را بهتر از من بچرخاند پیدا بشود من یک ساعت هم در این سمت نخواهم ماند و قطعا کمکش خواهم کرد.واقعیت این است نگاهی که وجود دارد بعضی وقت ها اصلا نگاه درست و منصفانه ای نیست. در خانه موسیقی ما بعضی وقت ها برای پرداخت هزینه جاری مان هم مشکل داریم. همه این سال ها داشتیم عایدی مان را گفتم یا دویست تومان است یا صد تومان.راجع به منافع اهل موسیقی با هیچ مماشات نداریمدر سال 1396 حقوق مدیرعامل خانه موسیقی سه میلیون تومان شده است؛ سال قبل نیز 2 میلیون و 700-800 هزار تومان بود.حقوق مدیرعامل خانه موسیقی چقدر است؟در سال 1396 حقوق مدیرعامل خانه موسیقی سه میلیون تومان شده است؛ سال قبل نیز 2 میلیون و 700-800 هزار تومان بود.وقتی یک نهاد صنفی از شهرداری و وزارت ارشاد کمک می گیرد اگر مشکل صنفی با هر کدام از این نهادها برایش پیش بیاید نمی تواند واکنش محکم و مستقلی داشته باشد؛ به همین دلیل نمی تواند موضع گیری کند. این نقدی است که همواره به خانه موسیقی وجود داشته است. اینها جزو وظایف ذاتی این نهادهاست و فقط بحث حمایتی از ما نیست؛ بلکه از خیلی موسسات دیگر نیز وظیفه دارند حمایت کنند. برای مثال پری ملکی به همراه گروه اش قرار بود در در ایوان شمس کنسرتی را در جریان جشنواره موسیقی فجر سه سال قبل برگزار کند؛ گروه پری ملکی بارها در ت های مختلف چنین اجرایی را برگزار کرده بود اما به یکباره از طرف شهرداری جلوی اجرای شان را گرفتند و گفتند خود خانم ملکی به عنوان همخوان حق ندارد روی صحنه برود. انتظار می رفت در این مورد یا موارد دیگر خانه موسیقی مولضع قاطعی اتخاذ کند اما هرگز این اتفاق نیفتاد.ما به کوچکترین لغو کنسرت هم واکنش رسانه ای داشتیم. راجع به هیچ قضیه ای نبوده که من به عنوان مدیرعامل خانه موسیقی یا خود سخنگو واکنش نشان ندهیم. ما راجع به منافع اهل موسیقی با هیچ مماشات نداریم. ت دهم اصلا هیچ گونه تعاملی با ما نداشتند و خانه موسیقی یک ریال هم از آنها نگرفت. در واقع می خواهم بگویم دور از شان موسیقی و اهالی موسیقی است که به خاطر چندرغاز نسبت به مسائل واکنش نشان ندهیم. ما آنجایی که احساس کنیم مثلا هر هفته یک جایی اتفاقی می افتد و اگر هر هفته راجع به آن صحبت کنیم قضیه لوث می شود جور دیگری عمل می کنیم.امت شهیدپرور کجا گفته اند یک کنسرت لغو شود؟ زمانی که کلاس های موسیقی در فرهنگسراها لغو شد در یک نشست خبری از شما در این مورد سئوال شد و شما گفتید اگر تا دو هفته دیگر این مسئله حل نشود به سازمان فرهنگی هنری شهرداری خواهید رفت و در آنجا تحصن خواهید کرد. اما در عمل هرگز این اتفاق نیفتاد. این یکی از مواردی بود که اهالی موسیقی انتظار واکنش صریحی از سوی خانه موسیقی داشتند.اتفاقا در آن مسئله تندترین موضع ها را من گرفتم. برای اینکه طرف مقابل بدعهدی کرد؛ آنها قول دادند تا 2 هفته بعد کلاس های موسیقی برقرار می شود ولی نشد. نامه ای با امضای 50-60 نفر از اهالی موسیقی برای آقای قالیباف نوشتیم و خواستار حل این مسئله شدیم؛ در واپسین روزهای سال 93 آقای قالیباف گفت که این مسئله را حل می کنیم و در ایام عید واقعا ماجرا حل شد. من 5 ، 6 ماه روی این مساله کار منتهی ما را بازی دادند. هی گفتند یک هفته دیگر، دو هفته دیگر کلاس ها باز می شود ولی نشد. بعد گفتند کلاس ها را می خواهیم با کیفیت تر برگزار کنیم ما هم گفتیم موافقیم؛ یک فهرست از اساتید تهیه شد که آنها تایید کردیم اما در نهایت کلاس ها را باز ن د تا اینکه آن نامه را به آقای قالیباف نوشتیم و ماجرا حل شد.تفاوت در نگرش و انتخاب راه های رسیدن به هدف وجود دارد؛ من می گویم که شما اگر به این نتیجه می خواهید برسید راهش این است. ممکن است دوستان دیگر بگویند این راهش نیست و راهش تحصن است. ما تا جایی که می توانیم به سمت حل مساله به صورت مسالمت آمیز حرکت می کنیم؛ اگر نشد، دیگر تحصن آ ین راه است. خیلی وقت ها دیده ام از اول تندروی نتیجه ع داده است.به هر حال مسئله کلاس های موسیقی در فرهنگسراها حل شد؛ و در ادامه دنبال این هستیم که بحث تفکیک تی و اقدامات این چنینی به طور کل حل شوند.دادستان به چه استنادی کنسرت را لغو می کند؟ باید در این زمینه حتما استنادات حقوقی ارائه شود تا ی بتواند کنسرتی را لغو کند. دادستان بدون ارائه مستندات حقوقی چنین حقی ندارد.در زمینه لغو کنسرت ها نیز برخی مواقع یک دادستان نامه می دهد تا کنسرتی را لغو کند. دادستان به چه استنادی کنسرت را لغو می کند؟ باید در این زمینه حتما استنادات حقوقی ارائه شود تا ی بتواند کنسرتی را لغو کند. دادستان بدون ارائه مستندات حقوقی چنین حقی ندارد. بعد از لغو کنسرت شهر چناران مشهد توسط دادستان نامه ای برای پیگیری مستندات دادستان این شهر نوشتیم و نتیجه اش به کاسته شدن از اینگونه لغو کنسرت ها انجامید.بعد از اینکه گفتیم استنادات دادستان ها برای لغو کنسرت چ?
این چندمین باری است که روبه روی مردی می نشینم که لقب جهانی ترین موسیقی دان ایرانی را دارد. ۵۵آنلاین :این چندمین باری است که روبه روی مردی می نشینم که لقب جهانی ترین موسیقی دان ایرانی را دارد. شش بار نامزدی گرمی و یک بار برنده شدن آن به همراه گروه «جاده ابریشم»، برنده شدن جایزه منتقدین موسیقی آلمان، دو بار نامزدی جایزه گنجینه ملی در در کنار انبوهی از همکاری های بین المللی، از او شمایلی ساخته که نامش را باید با احترام ادا کرد. کیهان کلهرِ سال ٩٦، هنرمندی است پنجاه وچندساله که نگاهش در مقایسه با سال های قبل تغییر کرده است. اگر ١٠ سال پیش صحبت از برنامه ها و آرزوهایش می کرد، این روزها صحبت از اه دورودرازتر دارد. او سالی بیش از صدبار روی استیج می رود، مهم ترین سفیر فرهنگی ایرانی در حوزه موسیقی است، برای اولین بار کنسرت های رایگان در مناطق محروم ایران برگزار کرده و طولانی ترین تور موسیقی ایران را به تازگی در بیش از ٢٠ شهر برگزار کرده است. در روزهای ١٤، ١٥ و ١٦ شهریور او به همراه رامبرانت تریو که یک گروه جَز هلندی است، در تالار وزارت کشور به اجرای موسیقی می پردازد. به این بهانه با او به گفت وگو نشسته ام. در این سال ها گفت وگو های کمی از شما منتشر شده و حالا که ما روبه روی هم نشسته ایم، بیش از چهار، پنج سال است که به هیچ گفت وگویی تن نداده اید. چرا زیاد اهل مصاحبه نیستید؟
به دلیل اینکه صحبت و مصاحبه زیبا انجام دادن راحت است و عمل به مسائلی که - در مصاحبه ها - عنوان می شود دشوار. سعی می کنم بیشتر کار کنم، ولی از کارم صحبت نکنم. درواقع پرونده کاری یک نفر را با کارهای انجام شده اش می سنجند - یا حداقل باید بسنجند- نه با تعداد مصاحبه ها یا حرف های شیرینش یا با بیان آرزوها و امیالی که یا به آنها رسیده یا در آرزوی رسیدن به آنهاست. دیگر اینکه به نظر می رسد مصاحبه کنندگان یا حتی منتقدان بنده در ایران در حیطه دهه اول فعالیت های من مانده و با من حرکت نکرده اند و سؤالاتشان همیشه از یک نوع سؤالات خاص فراتر نمی رود و این برای من خسته کننده است که با هر ی که صحبت می کنم مجبور باشم همان حرف هایی را که به خبرنگار قبلی گفته ام برایش تکرار کنم. از ناآگاهی این عزیزان نسبت به خودم، اه م و کارهایم بیشتر متعجب می شوم یا حتی دچار افسردگی مقطعی که مشخصا سازنده نیست. کلا در اجتماع امروز ایران، مصاحبه ها به هر دلیلی فرم یکدستی پیدا کرده اند که حتی خواندنشان هم برایم سخت و خسته کننده است، چه رسد به اینکه مصاحبه شونده خودم باشم و مجبور شوم به همان سؤال های ابت و تکراری جواب دهم. سؤال، شعار، تمجید، شعار، ... همین چیز ها. نمی خواهم در این چرخه قرار بگیرم. اصطلاحی در زبان فارسی داریم به عنوان «حرف مفت». می دانید این اصطلاح چه معنی ای می دهد یا ریشه اش کجاست؟
نه.
یعنی حرف زدن مجانی و مفت است، جی ندارد، ولی طبیعتا عمل سخت است. اجتماع هنری و به ویژه موسیقی ما مدت مدیدی است که بدجوری درگیر حرف و شعار شده و نتیجتا اگر هم عملی باشد به چشم نمی آید، چون فاصله حرف های ایده آلیستی و نگرش به خود از بام دنیا، با اعمال و کارهای انجام شده نمی خوانند و فقط توقع مخاطب را نسبت به هنرمندی خاص بی جهت بالا می برد. بنابراین نوعی شارلاتانیسم و لمپنیسم در موسیقی ما اتفاق افتاده که خیلی م ب است و متأسفانه هنرمندان تحت تأثیر یا در جو آن قرار گرفته اند. گفتن و نوشتن و انتقاد از کار ی، مخصوصا در مملکت ما نه سواد خاصی می خواهد و نه احساس مسئولیت بسیار زیادی را طلب می کند. امروزه هنرجو و خبرنگار و «منتقد» کافی است که مدت سه ماه به کلاس موسیقی دان خاصی بروند تا بقیه دنیا و هنر کل جهان را که هیچ، بلکه مسائل روز را از منظر دید معلمشان ببینند که البته می بینند، مگر آنکه سواد تحقیقی عمیقی نسبت به مسائل هنری یا اجتماعی داشته باشند که البته مست م صرف وقت و مطالعه بسیار است که در بین جامعه جدید موسیقی، منتقدان آن و خبرنگارانش (اگر خوش بینانه به آن بنگریم) کمتر دیده می شود. مخاطب و قاضی من مردم هستند، نه انی که امروزه به خودشان منتقد می گویند که احتمالا، ٢٠، ٣٠ سال ساز زده و متأسفانه پیشرفت خاصی نداشته اند و فکر می کنند کلهر یا دیگری جای آنها یا فرزانه شان را در موسیقی تنگ کرده و باید با او تسویه حساب کرد. نتیجتا صحبتی باقی نمی ماند و فقط باید کار کرد. از اینکه در موردم صحبت شود یا کارهایم از سوی چنین افرادی بررسی شوند یا در طبقه بندی خاصی قرار بگیرم همیشه بیزار بوده ام. بنابراین نمی خواهم مورد بحث این افراد باشم و فقط سعی می کنم با مردم از طریق کارم صحبت کنم و با سازم.
یکی از مسائلی که همواره درباره شما مطرح است درباره تدریس ن شماست. آیا در آینده قصد تدریس دارید و دیگر اینکه چرا تا به حال در این زمینه فعال نبوده اید؟
برای جواب دادن به این سؤال می توانم یک کتاب بنویسم، هرچند اگر بخواهم جواب خلاصه ای به آن بدهم این است که بنده شیوه تدریس به توده یا جمعیت زیاد را نمی پسندم و در نتیجه سعی کرده ام تا با انتخاب تعداد معدودی هنرجو بیشتر سلیقه شخصی ام را در این مورد اعمال کنم. البته در گذشته نیز این کار را کرده ام. به نظر من فقط تعداد بسیار محدودی از هنرجویان یا نوازندگانی که حتی در رده های بالاتر کار می کنند و شاید حتی حرفه شان درحال حاضر موسیقی است، دارای استعداد شگرف و خارق العاده هستند یا حداقل از معدل استعداد عادی بهتر هستند. بیشتر دوست دارم که وقتم را صرف انی کنم که از آینده شان در موسیقی بتوان مطمئن بود. علاقه من به این بوده که تعدادی از این نوازندگان را در رده ٢٠ یا ٣٠ سالگی کمک کنم تا موسیقی را بهتر بفهمند و در کارشان پیشرفت کنند تا جایگزین نسل گذشته و درخشان موسیقی دانان ما باشند. امروزه به دلایل مختلف، تکنیسین موسیقی بسیار داریم؛ ولی موسیقی دان و دانشمند موسیقی که ساز را هم در حد بسیار خوب بنوازد و نتیجتا این دو را به همراه بسیاری از موارد دیگر با هم بیامیزد، خیر. به طورکلی در سطح سیر می کنیم و سلیقه شنونده مان را هم سطحی کرده ایم یا حداقل با شنیدن کارهای امروزی سطحی تر شده است. این سطحی گرایی از طرف مجری و مخاطب دلیل نداشتن آموزش درست و عمیق است؛ رابطه ای که ٣٠، ٤٠ سال است از دست رفته و چیزی جایگزینش نکرده ایم که یکی از عوامل مهم شکل گیری آن علاقه توده مردم به موسیقی است و سیستمی آموزشی که جواب گوی آن نبوده و فقط آموزش سطحی (باز هم به دلایلی که در اینجا نمی توان برسی کرد که بیشتر اقتصادی بوده) مد نظر قرار داشته. همیشه دوست داشته ام تا با انتخاب افراد با استعداد، نقشی در این آموزش سطحی و توده ای نداشته باشم؛ به همین دلیل نه تعداد زیادی شاگرد داشته ام، نه در آموزشگاه یا ی تدریس کرده ام.
می توانید بیشتر توضیح بدهید؟
شما به عنوان معلم وقتی در آموزشگاه یا ی تدریس می کنید، ناگزیرید که به هر ی که ثبت نام کرده یا در امتحان ورودی قبول شده، درس بدهید که البته بنده هم تجربه آن را داشته ام. تعداد افرادی که واقعا با استعداد هستند و می توان آینده درخشانی را در موسیقی برایشان متصور شد، شاید در میان این افراد یک درصد هم نباشد. البته آن هم به شرطی که خودشان بخواهند که آینده شان موسیقی باشد و از هیچ تلاشی در رسیدن به این هدف فروگذار نکنند؛ کار مستمر و دانش جانبی و مطالعات دیگر هم به آن اضافه کنند و البته خیلی از مسائل دیگر. متأسفانه این درصد بالایی نیست و البته قرار هم نیست که بالا باشد. اگر به تاریخ موسیقی دقت کنید، در هر دوره فقط چند نام شاخص وجود دارند که توقع نیز از پرورش در سطح بسیار بالای هنری همین است. در شعر، نقاشی و سایر هنرها هم اوضاع همین است؛ وگرنه الان ٦٠، ٧٠ هزار حافظ و سعدی و نیما و اخوان داشتیم. آموزشگاه ها، مدارس و ها به ندرت چنین افرادی را درک کرده یا پرورش داده اند. البته بیشتر سابقه از بین بردن و د استعدادهای شگرف را در کارنامه دارند تا پرورش آن. تقصیری هم متوجه آنان نیست، به دلیل آنکه شیوه آموزشی همگانی حتی در مدارس معمولی (غیرهنری) برای ساختن و هدایت طراحی نشده. بنده با این شیوه مشکلات بنیادی دارم و سعی می کنم وقتم را برای تعداد بسیار محدودی از انی که فکر می کنم آینده مشخصی در موسیقی دارند، صرف کنم تا هم وقت خودم را هدر ندهم و هم در حق اینان اجحاف نشده باشد. کلا می توانم عرض کنم که مأموریتی را که در بخش تدریس برای خودم قائل هستم، ربطی به شیوه آموزش معمول امروز در مدارس، آموزشگاه ها و های موسیقی پیدا نمی کند.
ولی به هرحال مردم از شما توقع تدریس تجربیات و دانش تان و شاید حتی شیوه نوازندگی تان را دارند...
بله، این درست است؛ ولی فکر می کنم که تأثیرگذاری شیوه نوازندگی یا طرز فکر یا بینش یک موسیقی دان وما به کلاس تدریس احتیاج ندارد. ما در عصر اطلاعات زندگی می کنیم و شنیدن و یادگیری و تقلید (که مرحله ابت آموزش یک شیوه است) احتیاجی به کلاس یک به یک و خصوصی ندارد. شیوه همیشه جاری است و اگر تثبیت شود، به مایملک جامعه تبدیل می شود. بسیار هستند موسیقی دانانی که حرف شان و شیوه شان جاری است و ملاک عمل و یادگیری دیگران؛ ولی هیچ گاه شاگردی نداشته اند یا حداقل وقت شان را صرف تدریس به معنای رایج آن نکرده اند. مهم این است که نوازنده به جایی از گفتار خصوصی (که البته مست م استعداد شگرف و خلاقیت استثنائی ا ست) برسد که نه تنها شاگردان بلکه ان زمان خودش هم گریزی از استفاده از شیوه او نداشته باشند. امروزه مگر می توان نی زد و از زیر سلطه ایی در نی، از مطالب و فرهنگ جمله بندی یا صوتی که ایشان برای نی آفریده، گذشت؟ مگر راه میان بر دیگری هم به جز شیوه ایشان هست؟ مگر می توان سنتور زد و به پایور و مشکاتیان و اردوان کامکار گوش نکرد و آنها را تحسین یا از آنها تقلید نکرد؟ آیا می توان تار زد و از علی اکبرخان و نی داوود و بیگجه خوانی و شهناز یا علیزاده چشم پوشید؟ یا می توان تمبک زد و به زحمات فرهنگ فر و رجبی بی اعتنا بود؟ آیا می توان آواز خواند؛ بدون مطالعه و تقلید طاهرزاده، ظلی، اقبال، قمر، ادیب، بنان، ایرج، شجریان و... . مگر محجوبی، بنان، نی داوود، قمر، روح انگیز، حبیب خان بدیعی، جناب بهاری، مرحوم فروتن یا مرحوم هرمزی، ادیب خوانساری، محمودی خوانساری یا جناب ایی و جناب شهناز و ده ها نفر دیگر از ان موسیقی که درحال حاضر نام شان را به یاد نمی آورم، شاگرد مستقیم داشتند؟ خیر. اتفاقا موسیقی دان محترم و صاحب شیوه نمی تواند و نباید به عوام تدریس کند. شیوه ساززدن یا آواز خواندن چیزی است بسیار شخصی و سلیقه ای که نه قابل تدریس است و نه باید به هنرجو آموزش داده شود؛ بلکه پس از آموزش مقدمات و ردیف هنرجو باید با تفحص و تقلید دنبال آن برود و سعی در «فهمیدن» نه یادگیری آن داشته باشد.
شما از معدود هنرمندانی هستید که روی صحنه حس وحال خاص خودتان را دارید. گاهی مخاطب احساس می کند واقعا شما زمان ساز زدن، روی زمین نیستید. حس وح ان را هنگام اجرا چگونه می توانید توضیح دهید؟
نمی توانم و علاقه ای ندارم که توضیح دهم. یعنی ومی برای به اشتراک گذاشتن آن با دیگری نمی بینم. آن لحظات متعلق به خودم هستند و برای من و بسیار شخصی. البته و مطمئنا حاصلش هم به خودم می رسد هم به شنونده یا بیننده در آن لحظه ولی نه برایم قابل توضیح دادن است و نه دوست دارم ذهنیتی را به وجود بیاورم که قاب و چارچوبی برای شنونده ام بتراشم. هرچه هست همان است که می بینند و می شنوند.
دوست دارم در اینجا درباره کنسرت روزهای آینده تان در تهران به همراه رامبرات تریو صحبت کنیم. شما بارها درباره تفاوت فضای موسیقی در ایران برای کنسرت با اروپا صحبت کرده اید، منظورتان چیست؟
منظور من حسی است که از مردم به هنرمند منتقل می شود و علاقه ای که مردم نسبت به شنیدن این نوع موسیقی دارند. حسی که مردم به من و نوازنده ها می دهند، تفاوت اصلی این فضاست. طبیعتا در ایران، کاری که من می کنم بیشتر از دیگر کشورها فهمیده می شود.
می دانم که به طور خاص علاقه مند به اجرا در تالار وحدت هستید و الان تصمیم گرفته اید در سالن وزارت کشور به صحنه بروید. تفاوت سالن ها در چیست و چطور شد بعد از ٢٢ شب اجرای کنسرت «پردگیان باغ سکوت» در تالار وحدت به وزارت کشور آمدید؟
تالار وحدت را به دلایل زیادی دوست دارم و برای آن احترام قائل هستم؛ چون به نظر من آنجا مکان مقدسی است چرا که بزرگ ترین ان ما و شاید برخی از بزرگان موسیقی جهان هر کدام در مقطعی روی همین صحنه اجرا کرده اند. ولی متأسفانه درحال حاضر آن طور که شایسته آن است، مراقبش نیستند و حرمتش را نگاه نمی دارند. اما در مورد سالن وزارت کشور باید بگویم هم سالن بزرگی است و هم اینکه همکاران و دوستان من در رامبرانت تریو که از هلند می آیند فقط پنج روز در ایران حضور دارند و باید مکانی بزرگ تر را تدارک می دیدیم که جمعیت بیشتری بتوانند در سه شب کنسرت شرکت کنند.
درواقع به دلیل عدم امکان تمدید به آن معنا که موقع کنسرت های «پردگیان باغ سکوت» داشتید و همین طور ظرفیت سالن این تصمیم را گرفتید؟
بله، دوستان من ایران زندگی می د، من هم در آن مقطع، زمانی را به ایران و برگزاری کنسرت در ایران اختصاص داده بودم و امکان تمدید چند شب بیشتر را داشتیم. چون ظرفیت تالار وحدت محدود است و نمی شود جمعیت زیادی بیایند ما تصمیم به انتخاب تالار وزارت کشور گرفتیم وگرنه از نظر موسیقی همچنان ترجیح می دهم در تالار وحدت کنسرت بدهم. به طورکلی سالن های زیادی در تهران یا شهرستان ها نداریم. در شهر ١٧ میلیونی مثل تهران سه یا چهار سالن وجود دارد که به جز تالار وحدت هیچ کدام برای اجرای موسیقی ساخته نشده اند. سالن وزارت کشور درحال حاضر تعمیر شده است و من هم از آن بازدید و تا حدود زیادی قابل استفاده و خوب است. مسائل جانبی اجرای کنسرت در ایران ازجمله گرفتن مجوز کمی سخت است، وگرنه بحث سالن آن قدرها آزاردهنده نیست.
از نظر تجهیزات صوتی مشکلی ندارید؟
شاید ١٠، ١٥ سال قبل مشکل داشتیم اما الان تجهیزات خیلی بهتر شده، صدابردارها و تکنیسین ها با مسائل نور و صدا آشناتر شده اند.
چرا با این فشردگی کنسرت ها در این بازه زمانی در ایران تصمیم گرفتید با رامبرانت در ایران کنسرت اجرا کنید؟
دو، سه تاریخ مشخص را برگزارکنندگان کنسرت به من پیشنهاد د که من یکی از آنها را انتخاب و خوشبختانه همکاران من هم در یکی از این تاریخ ها، در کشور خودشان زمان آزاد داشتند. ضمنا با توجه به اینکه نمی شود در اینجا مثل اغلب کشورهای دنیا برای دو سال بعد برنامه ریزی کرد، من تنها می توانستم دوستان و همکاران خارجی ام را به مدت چند روز محدود در ایران داشته باشم. خودتان بهتر می دانید که امکان برنامه ریزی از قبل در ایران وجود ندارد. به صورت سنتی عادت شده است که سه روز قبل از کنسرت مجوز بگیرید و این در مقیاس جهانی کار نمی کند.
شما از ابتدای سال ٩٦ که «پردگیان باغ سکوت» را شروع کردید بعد از مدت ها با مردم آشتی کردید. در گفت وگوهایی گفته بودید بنایم بر این است که با مردم بیشتر آشتی کنم.
عرض بنایم بر این است که با مردم بیشتر وقت بگذرانم. همیشه با مردم در آشتی بوده ام اما در مرحله خاصی در چندین سال قبل از رفتارهای اجتماعی و از بی توجهی ای که در ایران به فرهنگ می شود، خیلی آزرده شده بودم. من به عنوان ی که در زمینه موسیقی تجربه دارد و همه بچگی و جوانی اش را روی آن گذاشته توقعاتی نه از مسئولان و ت، بلکه از اجتماع دارم. هیچ وقت چیزی از هیچ نخواسته ام اما ارتباطم با جامعه ام کم شده بود و از کل آن آزردگی داشتم. آزردگی هایم کماکان سر جایش است اما فکر حضورم بیشتر از نبودم می تواند کمک کند. در کنسرت «پردگیان باغ سکوت» هم این مسئله را دیدیم. بین مردم بودن، نفس کشیدن، برایشان ساززدن، در آغوش کشیدنشان و با هم ع گرفتن، به قدری به من احساس رضایت می داد که از تصمیمم خوشحال شدم. درواقع آزردگی من در آن زمان از فرهیختگان بود نه مردم و مخاطبان عادی موسیقی. به هرحال در درازمدت به این نتیجه رسیدم که بودنم در مقایسه با نبودم به اجتماع بیشتر کمک خواهد کرد.
بعد از اجرای «پردگیان باغ سکوت» احساس می کنید مردم به فهمی که توقع داشتید از موسیقی تان که صرفا سازی است، رسیده اند و موسیقی خوب و موسیقی بد را تشخیص می دهند؟
این وظیفه من نیست که این قضاوت را داشته باشم. مردم قاضی هستند اما وقتی چنین استقبالی از یک کنسرت سازی می شود نشان از اشتیاق مردم دارد. یک عده از مجریان می گویند مردم دیگر ساز و آواز تنها یا موسیقی سازی دوست ندارند. اینها نظر خودشان را در نوع مواجهه با مردم می گویند. مردم ممکن است ساز آنها را دوست نداشته باشند اما دوست دارند ی را که در این رشته زحمت کشیده ببینند و به سازش گوش دهند، در نتیجه این نوع موسیقی را دوست دارند. اشکال مجری است نه موسیقی. معمولا عادت کرده ایم اگر مثلا ساز جدیدی را می سازیم، ساز قدیمی را اب کنیم، فکر می کنیم ایراد از ساز قدیمی است. یا به بهانه اجرای نوع سطحی تری از موسیقی، موسیقی قدیم را به آن متهم می کنیم که مردم دیگر آن را دوست ندارند و به آن گوش نمی دهند. اگر مجری به هر دلیلی نمی تواند آن نوع موسیقی را به درستی اجرا کند، مشکل مخاطب نیست و مسلما چاره در تغییر نوع موسیقی نیست. مثلا اگر الان یکی از ان شناخته شده قدیمی که در قید حیات نیستند، یا ی در آن سطح که تا این حد مورد احترام جامعه موسیقی باشد، کنسرت داشته باشد، بیشترین مخاطب را در بین کنسرت ها خواهند داشت و من و امثال بنده حاضریم شب جلوی در سالن بخو م که بلیت آن کنسرت را بگیریم. نتیجتا وقتی ی در رشته ای زحمت کشیده مخاطب هم قدردانی خواهد کرد و احترام می گذارد.
اما خلاف این اتفاق هم ثابت شده. درباره همان مردم که به صورت کلی صحبت می شود، خیلی از برنامه هایی که تصور نمی شود آن قدر زیاد ازشان استقبال شود باز هم در دقایقی تمام بلیت هایشان فروش می رود و وقتی توأمان می شود با برنامه هایی که شاید کیفیت بالاتری داشته باشند، می بینید استقبال آن طور نیست.
وقتی در شهری ١٥، ١٦میلیونی زندگی می کنید سلایق مختلف وجود دارد. همیشه همین طور بوده است هنرمندی که با زبان عوام سروکار دارد آثارش فروش بیشتری دارند در مقایسه با ی که به هنرش اعتقاد دارد، موسیقی هنری اجرا می کند یا در سطح خیلی عمیق با هنر آشناست، مثلا نقاش یا ساز خوبی است اما زبانش هنری است. در مقایسه با دیگر کشورها، درصد انی که در ایران از هنر استقبال می کنند و به سمت موسیقی هنری می آیند- بر کلمه هنر تأکید می کنم، ی که دوست دارد کار عمیق کند، کارش سنگین و سخت است- خیلی بیشتر از سایر کشورهاست. مثلا نمی بینید از موسیقی کلاسیک غرب در هر کشوری این قدر استقبال شود. ممکن است ت سوبسید بدهد یا در کشوری مثل خیلی از ثروتمندان، ار ترها و سالن ها را حمایت می کنند. افرادی که از نظر فرهنگی فرهیخته نیستند بلکه این کار را انجام می دهند که از نظر فرهنگی فرهیخته به نظر بیایند. اما انی که به تماشای کنسرت موسیقی جدی می نشینند اغلب افرادی هستند که دهه پنج و شش زندگی شان را رد کرده اند. اما در ایران طیف جوان به کنسرت های سازی می آیند. همیشه در نظر بگیرید که برای هنر جدی مخاطب کمتری وجود دارد. چون فهم و آشنایی با هنر جدی، به آموزش و آشنایی نیاز دارد. این آشنایی هم بی جهت به وجود نمی آید و باید از نظر تربیتی و آموزشی در خانواده یا اجتماعی بوده باشد که آن نوع موسیقی را آموخته باشد. در ایران درصد افرادی که به این نوع موسیقی یا های خوب ایرانی علاقه دارند کم نیست. به نظرم دقیقا یک فرایند مع در جامعه ما اتفاق می افتد یعنی با اینکه سیستمی که در آن زندگی می کنیم هیچ توجهی به فرهنگ ندارد، در واقع توجهش به این مقوله صفر است و برای آموزش آن نه در مدارس و نه در ها هزینه نکرده، اما بازده برع بوده و مردم به سمت فرهنگ بیشتر کشیده شده اند. البته ضایعات اخلاقی هم خیلی زیاد داشتیم؛ به ویژه در آن هشت سال معروف که ضررهای اخلاقی و تربیتی به فرهنگ و زبان ما وارد شده اما کلا اجتماع ما از نظر فرهنگی پویاست. ما اگر برنامه ریزی داشته باشیم طبیعتا این پویایی بسیار بارورتر می شود. به جز برنامه ریزی به نظر می آید طیفی از موسیقی دانان که همچون شما سال ها کار کرده اند و تبحر یافته اند، متأسفانه یا فعالیتی ندارند یا از دنیا رفته یا علاقه ای به کار اجرا ندارند. به همین خاطر الان تشخیص سره از ناسره سخت شده یعنی اگر قرار باشد با دهه ٧٠ و حتی اوا دهه ٨٠ مقایسه کنید، در آن دوره جریان های موسیقی کاملا مشخص بود به ویژه اینکه موسیقی پاپ در ایران بعد از انقلاب اتفاق جدیدی بود و خیلی ها اشتیاقش را داشتند اما طبقه بندی مشخص خودش را داشت و گروه های موسیقی تلفیقی این قدر زیاد نبود و گروه های موسیقی سنتی هم کار خودشان را می د. اما الان شنونده ها هم به نوعی بلاتکلیف هستند. شاید برخی از انی که به کنسرت می روند و بلیت های خیلی گران هم می ند به خیال خودشان بهترین کار موجود را گوش می کنند.
این مسئله بزرگ و مهمی است. سال ها قبل، وقتی همه چیز را زیر اسم موسیقی ایرانی آوردیم و به همه کارها به نام موسیقی ایرانی مجوز دادیم، فکر امروز را نکرده بودیم. اما به سرعت طبقه بندی در موسیقی بیشتر شد و کلاسیک و پاپ هم به آن اضافه شد. اما در همان روزها انواع دیگر موسیقی که به موسیقی ایرانی هیچ ربطی نداشتند، تحت عنوان این موسیقی مجوز گرفتند و طبقه بندی ها را برداشتند. الان طیف بسیار بزرگی از موسیقی هستند که اگر قرار بود درباره اش صحبت کنیم خودشان چهار، پنج طبقه موسیقایی بودند؛ اعم از موسیقی سنتی، موسیقی قدیم، موسیقی کلاسیک ایرانی، موسیقی مقامی و موسیقی نیمه پاپ و موسیقی پاپ. عده ای هم بودند که آموزش موسیقی ایرانی را داشتند اما انتخاب کرده بودند که در ها بخوانند و همیشه در رادیو تلویزیون حضور داشتند.
اگر این طبقه بندی را دوباره بخواهیم به وجود آوریم، ٩٠ درصد آنچه روی صحنه اجرا می شود، باید در کاباره های آن دوره و به عنوان موسیقی پاپ اجرا می شد. مخدوش شدن این طبقه بندی ها با هم مشکلاتی ایجاد کرد و باعث شد خیلی ها سوءاستفاده کنند. ی که کارش غیرهنری است، می گوید کار من هنری است؛ چون موسیقی ایرانی است، داعیه هنری و فرهنگی دارد و از مجامع فرهنگی حمایت می خواهد اما باید گفت این کار فرهنگی نیست و به هیچ بخش فرهنگ هم مرتبط نیست. من فکر نمی کنم مردم متوجه نیستند. ببینید هر شعبه از هنر مخاطب خودش را دارد و ی جای دیگری را تنگ نکرده. اما این مسئله به این بستگی دارد که اگر من کار غیرهنری و پاپ می کنم، به مردم نگویم که این کار هنری است. به نظرم دروغی که این وسط گفته می شود و حقیقتی که گم می شود، اشکال دارد. وگرنه هر نوع موسیقی برای خودش معتبر است، هر کدام از ارزش خاصی برخوردار است و هرکدام به یک طیف اجتماعی خاص تعلق دارد. همه اینها باید باشند اما حقیقتی که این وسط گم می شود، چهره امروز جامعه ماست چون در خیلی از مواقع حقیقت نمی شنویم و حقیقت خیلی وقت است که در جامعه ما گم شده. خیلی ها در مورد کارشان حقیقت را نمی گویند. حتی در زمینه هم ممکن است این طور باشد. اگر آن حقیقت گمشده را بگوییم، مخاطبمان را از دست می دهیم یا منافعمان به خطر می افتد. در مورد سیاست و اجتماع و فلان ارگان ممکن است کارهایمان این طور پیش برود چون سیاست است و نام سیاست روی آن است اما در زمینه هنر نمی شود دروغ گفت. هنرمندی که با خودش روراست نباشد و حقیقت را در مورد کارش جست وجو نکرده باشد، نمی تواند با اجتماع روراست باشد و این آسیب زاست. سعی کنیم با خودمان صادق باشیم و اگر کار پاپ انجام می دهیم بگوییم، چه اشکالی دارد. کار پاپ خیلی هم باارزش است و موزیسین های بزرگی در دنیا هستند که پاپ کار می کنند. خود من هم گاهی پاپ گوش می کنم. همه جا موسیقی دانان جاز، بلوز و کلاسیک کارشان را انجام می دهند و همه هم گوش می کنند. منتها راوی شانکار سر جای خودش است، مایکل ج ون هم سر جای خودش. هیچ وقت مایکل ج ون نمی گوید من موزیسین سنتی هند هستم.
به نظر می آید شاید نسلی که این قدر خوب موسیقی را می فهمیدند، الان نیستند و فهم دقیقی در میان نسل جدید از موسیقی ایرانی نیست.
نمی شود این طور گفت. خیلی ها هستند که موسیقی عمیق گوش می دهند و موسیقی ایرانی را خوب می شناسند اما اگر جوانی می خواهد در موسیقی ایرانی شود، علاوه بر استعداد شگرف باید وقت زیادی صرف کند و معلم خوب هم داشته باشد. درست است که سیستم آموزشی ما مشکل دارد اما این وقت زیاد را حاضر نیستند بگذارند. اگر ی در صد یا ٢٠٠ سال قبل در هر کاری شده بود، سال ها ممارست کرد و به جایی رسید که نامش در تاریخ ماندگار شد، هنوز هم فرمول همان است.
شاید درباره ساززدن و آهنگ سازی این طور باشد. حتی می شود گفت اوضاع بهتر شده، چون همه چیز در دسترس تر شده ولی در مورد گوش دادن این طور نیست.
گمان نمی کنم. الان منابع بیشتر شده اما اگر ی استعداد داشت و می خواست شود و مثلا حداقل باید روزی ١٤، ١٥ ساعت تمرین می کرد، الان هم باید همان قدر تمرین کند و چیزی تغییر نکرده. نوع زندگی ماشینی و فست فودی که می خواهیم در همه چیز سریع به نتیجه برسیم، در ما این اشتباه را به وجود آورده. می خواهیم در هنرهای سنتی هم همین شیوه را پیاده کنیم. بنابراین ما تغییر کرده ایم نه هنر و موسیقی و وقتی که برای یادگیری و به نتیجه رسیدن در آن لازم است، تغییری نکرده. اگر در هر زمان ی استعداد داشت و به زبان فارسی هم مسلط بود و تحصیل ادبیات و خوب نیز در این زمینه داشت، حافظ و سعدی و اخوان ثالث و شاملو می شد، الان هم همان معیارها لازم است. اگر یک سعدی و ابتهاج دیگر می خواهیم، ادوات همان هاست و باید به همان اندازه زحمت کشید. شاید خواص زندگی مدرن طوری است که نمی شود روزی ٢٠ ساعت فقط ساز تمرین کرد.
به جز مسئله ساززدن، حوزه شنیداری مدنظر من بود.
همان طور که اشاره ، در تمام زمینه های هنری قاعده همین است. اگر در کشوری فقط های بالیوود پخش شود، مردم هم همان نوع ها را می شناسند و اگر برگمان و فلینی را نمایش دهید، متوجه نمی شوند و شاید آن را نپسندند، ی خوب است که من را می خنداند یا به گریه می اندازد. وقتی هنر را معرفی نکنیم و بگوییم این هنر ناتوان است، بنابراین من کاری دیگر می کنم که مردم مرا بشنوند، درواقع شما خودتان را وارد بازار کرده اید که ببینید مردم چه می خواهند و هیچ وقت مردم را برای هنر عمیق تربیت و آماده نکرده اید. به وجودآمدن هر عامل عمیقی در زندگی، نیازمند تلاش بسیار است.
که متأسفانه این تحمل و ثابت قدمی این روزها وجود ندارد.
بله، در موسیقی غرب هم همین طور است. تعداد سولیست ها و ان ار تر اوایل قرن بیستم و آهنگ سازان شاخص در تمام ادوار را بسنجید، انی که آثاری از آنها مانده و جامعه هنری برایشان احترام قائل است و الان می بینیم که احتمالا یک چهارم آن تعداد سولیست فعال، یا آهنگ سازی در آن سطح وجود ندارد.
سال ها قبل در همین زمینه که این نوع گروه ها این قدر کارشان زیاد اوج نگرفته بود، گفته بودید نگران نیستید موسیقی سر جای خودش می ایستد.
الان هم به اندازه شما نگران نیستم (با خنده).
الان به نظر می آید خیلی سخت می شود همچنان پای این باور ایستاد که اینها جریان موسیقی ایرانی را عوض نخواهند کرد.
جریان موسیقی ایرانی عوض نخواهد شد. موسیقی جدی و عمیق، همیشه وجود داشته و خواهد داشت؛ اما باید در نظر بگیرید، آنچه این روزها اتفاق می افتد، این است که می خواهیم با موسیقی ایرانی به عنوان موسیقی پاپ برخورد کنیم؛ می خواهیم به سالن صد هزارنفری و ٥٠ هزارنفری ببریمش. این موسیقی برای این کار ساخته نشده است. متأسفانه مجریان هم خودشان را با هنرمندان پاپ می دانند و دوست دارند در سالن ١٠هزارنفره کنسرت بگذارند. دوست دارند کارهایی را که آنها می کنند، انجام دهند و همان قدر جلب توجه کنند، ع شان روی جلد مجله باشد و چند شب پشت سر هم برنامه داشته باشند. خودشان هم فراموش کرده اند کارشان چیست و باید کجا باشند. مشکل اینجاست؛ وگرنه موسیقی ایرانی یا هیچ نوع دیگری از موسیقی جدی، قرار نیست در هیچ مقطعی بیش از تعداد معدودی در سطحی که از آن صحبت می کنیم، داشته باشد یا بپروراند. الان مثلا یک میلیون نفر در سراسر ایران در حال یادگیری موسیقی اند که بعد از سه سال، توقع دارند شوند؛ آن هم درصورتی که نه استعداد کافی دارند و نه آموزش کافی دیده اند. ممکن است از بین همین دو، سه میلیون نفر، سه به وجود بیاید؛ آن هم اگر شیوه آموزشی آنها درست باشد و اگر همان قدر استعداد داشتند؛ اما هنر جدی قرار نیست هزاران داشته باشد. وظیفه اش این نیست؛ اگر این طور بود که دیگر نامش هنر جدی و عمیق نمی شد و مخاطبش کمتر از سایر انواع. در هر مقطع زمانی سه، چهار در هر نسل وجود داشته که کماکان همان طور خواهد بود و من نگران این قضیه نیستم.
همچنان امیدوارید در ٥٠ سال آینده یک نسل دیگر داشته باشیم؟
بله؛ یک نسل و چند موسیقی دان و موزیسین جدی. امیدوارم چون مثلا بعد از ملک الشعرای بهار هم می گفتند دیگر شاعری در سطح ایشان به وجود نخواهد آمد و شعر شاید به مشکل برخورد؛ ولی بعد نه فقط شهریار و ابتهاج در همان سبک به وجود آمدند، بلکه نیما آمد؛ مسیر جدیدی باز شد و پس از آن هم شعرای دهه ٤٠ که همگی در تاریخ شعر به همان اندازه درخور احترام و اتکا خواهند بود. طبیعت و تکامل کار خودش را انجام خواهد داد؛ ولی نباید توقع داشته باشیم به جای سعدی، حافظ، ملک الشعرا و مولانا، یکباره ٥٠٠ شاعر داشته باشیم که همه از نظر ادبی هم وزن ملک الشعرا باشند. چنین چیزی امکان ندارد؛ اما یک ملک الشعرا خواهیم داشت و در نسل آینده به وجود خواهد آمد. نمی توانیم در هنر جدی توقع داشته باشیم که بین توده، محبوب باشد و تولید وسیع داشته باشد. کار هنر در هیچ جای دنیا این نیست، نبوده و نخواهد بود. درباره موسیقی ایرانی همان تعداد که در هر نسل داشتیم، افرادی به وجود خواهند آمد که موسیقی را روی دوششان بگردانند.
شما به عنوان موزیسینی که از ایران کارتان را شروع کرده اید، احتمالا روزی تصمیم گرفته اید فعالیت های بین المللی داشته باشید.
این تصمیم من نبود. از آنجا که کار و پیشرفت و سایر مسائل مسیر فرد را مشخص می کند، زمانه راه من را تعیین کرد.
دوست دارم بدانم به این دلیل در سطوح بین المللی، سطحی که بعد از سال ها زحمت آن را به دست آورده اید، با هنرمندان متعدد همکاری می کنید و سمت تلفیق موسیقی ایران با جاهای دیگر می روید یا واقعا از این کار لذت می برید؟
اول اینکه دائم کار تلفیقی نمی کنم. درحال حاضر نیمی از کارهای من تلفیقی است. این کار از چند جهت برایم اهمیت دارد؛ اول اینکه به عنوان ی که موسیقی سنتی خودش را خوب می داند، می توانم زمانی که در برابر موسیقی دانی از آفریقا که موسیقی سنتی خودش را خوب می شناسد، می نشینم، خوبی برای کشور و موسیقی ام باشم و محصولی تولید کنم که شاید هم برای ایرانی و هم آفریقایی شنیدنی باشد. ما در دنیایی زندگی نمی کنیم که بگوییم ناسیونالیسم تم اصلی زندگی ماست. همه مان از نظر ژنتیک، رنگ، دانش، فهم، روابط اجتماعی و قوانین بین المللی در دوره ای زندگی می کنیم که همه به هم نزدیک شده و وصل هستیم. چراغ قرمز در سراسر دنیا یک معنی می دهد؛ ولی ممکن بود هزار سال قبل این طور نباشد. با یک سری قوانین اخلاقی و انسانی زندگی می کنیم که در تمام دنیا ی ان هستند. به ویژه با ظهور و پیشرفت تکنولوژی، دنیا محل کوچک تری شده است. از خیلی نظرها بیشتر اشتراک داریم تا اختلاف. ما ملتی هستیم که زمینه های فرهنگی بسیار قوی و قدیمی ای داریم که با آنها زندگی کرده ایم؛ از موسیقی و ادبیات گرفته تا فلسفه، هنرهای سنتی و... . اگر می خواهیم در آن جامعه حرف بزنیم و جایگاه داشته باشیم، راه منطقی اش این است که ببینیم چه می گویند و اول از آنجا شروع کنیم و زبان آنها را یاد بگیریم. ببینیم زبان موسیقی غربی چیست و به چه دلیل در دنیا هژمونی پیدا کرده است. ٤٠، ٥٠ سال قبل، دغدغه موسیقی ایرانی این نبود؛ اما الان زمانه ایجاب می کند دغدغه همه ما این باشد. حتی در زمینه صنعت موسیقی و مظاهر تکنولوژیک آن، مثلا برنامه ریزی، کیفیت ضبط و انتشار آثار یا حتی ساختن سالن کنسرت، ببینیم چه راهی را انتخاب کرده اند که در آن به موفقیت رسیده اند. از طرفی می بینیم همان فرهنگ روی فرهنگ ما اثری جدی دارد. متأسفانه ما تصور می کنیم زمینه فرهنگی و مذهبی غرب خیلی بهتر از فرهنگ ماست؛ اما این طور نیست. آنها هر زمانی که چیزی را از فرهنگ ما گرفته اند، از آن قدردانی و نگهداری کرده اند. به مظاهر فرهنگی ما علاقه دارند و احترام می گذارند. در نتیجه این راه است که می توانیم دیالوگ داشته باشیم. فراموش نکنیم این دیالوگ بین فرهنگ های بارور و کهن جدید نیست و در طول تاریخ همیشه بوده است. مثلا ابن بطوطه در سال ١٣٤٨ میلادی در دربار خاقان چین نوازندگان و خوانندگان ایرانی دیده که شعر سعدی را می خوانده اند. ما دراین باره چیزی نمی دانیم اما در تاریخ هست. البته این مسئله وقتی زیباتر می شود که بدانیم سعدی در سال ١٢٩٢ میلادی فوت کرده که مدت زیادی قبل از این گزارش نیست. این نشان دهنده این است که این دادوستد فرهنگی تا چه اندازه رایج بوده و حتی سریع اتفاق می افتاده است.
آن زمان صادرات فرهنگی داشتیم.
مسلما و البته صادرات غیرفرهنگی. مثلا در جاده ابریشم صادرات کالا صورت می گرفت. طبق این صادرات مهارت های انسانی، اخلاقیات، عادات، سنن و... جابه جا می شده. مثلا وقتی از موسیقی در دربار بغداد صحبت می کنیم، نام ابراهیم موصلی و پسرش اسحاق موصلی می آید. همین طور در قرن شانزدهم موزیسین های ایرانی که در دربار عثمانی ها استخدام شده بوده اند و تا اروپا آوازه شان ادامه داشته. در شمال آفریقا و جنوب اروپا هستند نغماتی که ایرانی اند و اگر هم نباشند اروپایی اند که ما اینجا آنها را اجرا می کنیم و هویت نامعلوم و نامشخصی دارند. موسیقی و فرهنگ همیشه در کره زمین سیال بوده و این مقوله عجیب نیست. ما موسیقی سنتی خودمان را داریم چون در کشوری زندگی می کردیم که هر در روستای خودش گویش و لهجه و موسیقی داشته. وقتی اینها بر اساس دانش، تکنولوژی و رفت وآمد با هم آمیخته می شوند، تداخل فرهنگی به وجود می آید. برای من بالاتر از همه اینها این است که این کار تریبونی را به موسیقی ایرانی می دهد که موسیقی ما به تنهایی نمی تواند ب کند. چون نوازنده شاخص کلاسیک غربی را خیلی ها می شناسند اما موزیسین ایرانی را نمی شناسند. و این باعث می شود او را هم بشنوند و بگویند پس موسیقی ایرانی هم حرف هایی برای گفتن دارد و دنبالش می روند. در نهایت احترامی است که برای موسیقی ایرانی و موزیسین ایرانی ب می شود نه برای شخص.
اگر بخواهم فهرستی از همکاری های بلندمدت شما داشته باشم، به اسامی ای مانند اردال ارزنجان، شجاعت حسین خان، کرونوس کوارتت، یویوما، تومانی دیاباته، رامبرانت تریو و... می رسم.
البته اینها پروژه های بلندمدت بوده و پروژه های کوتاه مدت هم بوده است.
به جز موسیقی که با اوزوالدو گلیف کار کرده اید، در ١٥ سال گذشته که به طورخاص شما را دنبال می ، هیچ گاه این قدر که با موسیقی دانان غیرایرانی کار می کنید، با ایرانی ها فعالیت نداشتید.
با آقایان شجریان و علیزاده همکاری داشتم. مگر موزیسین تر از اینها هم در ایران داریم؟
در بین تورهای فرهنگی که می روید، چطور خودتان را به موسیقی ایرانی متصل نگه می دارید؟
نگاهی در آینه می کنم و می بینم قیافه ام چطور است (با خنده) شبیه تومانی دیاباته نیستم و یادم می آید ایرانی هستم. موسیقی چارچوب فکری من است. هیچ وقت نمی توانیم در یک فرهنگ به دنیا بیاییم اما مثل یک فرهنگ دیگر فکر کنیم. مخصوصا من که در فرهنگ موسیقی ایرانی شکل گرفته ام و موسیقی ایرانی هیچ وقت برایم فراموش نمی شود و برایم دستمایه است. هرچه دارم از موسیقی ایرانی دارم و سعی می کنم چیزی را هم به موسیقی ایرانی برگردانم. ولی همیشه موسیقی ایرانی است که اصل و هسته مطلب است؛ حتی اگر با دیگران ساز می زنم به عنوان یک فرد ایرانی این کار را می کنم. خوب یا بد من محصول موسیقی ایرانی هستم. اگر موسیقی ایرانی بخواهد من را قبول کند.
چرا بعضی از همکاری هایتان در خارج از ایران با موزیسین های ایرانی است و در داخل به اجرا نمی رسد؟
مایل هستم پروژه هایی که با شخص یا گروه خاصی آغاز می کنم، درازمدت باشند. مثلا پروژه من با شجاعت خان وارد ٢٠سالگی شده. پروژه ام با اردال ارزنجان ١٤ سال است که شروع شده. با یویوما ١٦ساله است. تمام این پروژه ها مثل زندگی ادامه دارند، مثل بچه هایی هستند که من بزرگشان می کنم. توان، زندگی و ژنم را در این راه گذاشته ام که ببینم این طفل چطور پا می گیرد و بارور می شود. همه اینها پروژه هایی است که به عنوان فراورده ای که وجود نداشته، رشد می یابند و امیدوارم بعد از من نیز رشد و ادامه داشته باشند. بعضی از کارها برای من پروژه بلندمدت نیستند.
تصویر شما از آینده خودتان چطور است؟
سؤال سختی است. پیشگو نیستم. می توان گفت آینده یک موسیقی دان ایرانی تا حد زیادی به شرایط اجتماعی ارتباط دارد وگرنه، من و امثال من فقط یک عشق داریم و یک متاع را عرضه می کنیم و کرده ایم که با درنظرگرفتن شرایط اجتماعی، سنی و دستاوردهایمان در سال های کاری مان، نحوه ارائه آن می تواند تغییر کند. ولی از حیطه انجام کنسرت، تدریس، تحقیق و نظیر این نوع فعالیت ها خارج نیست. بنده هم تاکنون بیشتر وقت و زندگی ام را صرف اجرا کرده ام که برایم به دلیل به مردم و حس وحالی که برای خودم در طول اجرا ایجاد می شود جذاب تر بوده. شاید در آینده بخواهم یا بنا به اقتضای سنم مجبور شوم به شعبه های دیگر توجه بیشتری داشته باشم. مثلا کتاب بنویسم یا تدریس کنم... . منبع : شرق
کیهان کلهرکیهان کلهرشرق – سمیه قاضی زاده: این چندمین باری است که روبه روی مردی می نشینم که لقب جهانی ترین موسیقی دان ایرانی را دارد. شش بار نامزدی گرمی و یک بار برنده شدن آن به همراه گروه «جاده ابریشم»، برنده شدن جایزه منتقدین موسیقی آلمان، دو بار نامزدی جایزه گنجینه ملی در در کنار انبوهی از همکاری های بین المللی، از او شمایلی ساخته که نامش را باید با احترام ادا کرد. کیهان کلهرِ سال ٩۶، هنرمندی است پنجاه وچندساله که نگاهش در مقایسه با سال های قبل تغییر کرده است. اگر ١٠ سال پیش صحبت از برنامه ها و آرزوهایش می کرد، این روزها صحبت از اه دورودرازتر دارد. او سالی بیش از صدبار روی استیج می رود، مهم ترین سفیر فرهنگی ایرانی در حوزه موسیقی است، برای اولین بار کنسرت های رایگان در مناطق محروم ایران برگزار کرده و طولانی ترین تور موسیقی ایران را به تازگی در بیش از ٢٠ شهر برگزار کرده است. در روزهای ١۴، ١۵ و ١۶ شهریور او به همراه رامبرانت تریو که یک گروه جَز هلندی است، در تالار وزارت کشور به اجرای موسیقی می پردازد. به این بهانه با او به گفت وگو نشسته ام. در این سال ها گفت وگو های کمی از شما منتشر شده و حالا که ما روبه روی هم نشسته ایم، بیش از چهار، پنج سال است که به هیچ گفت وگویی تن نداده اید. چرا زیاد اهل مصاحبه نیستید؟
به دلیل اینکه صحبت و مصاحبه زیبا انجام دادن راحت است و عمل به مسائلی که – در مصاحبه ها – عنوان می شود دشوار. سعی می کنم بیشتر کار کنم، ولی از کارم صحبت نکنم. درواقع پرونده کاری یک نفر را با کارهای انجام شده اش می سنجند – یا حداقل باید بسنجند- نه با تعداد مصاحبه ها یا حرف های شیرینش یا با بیان آرزوها و امیالی که یا به آنها رسیده یا در آرزوی رسیدن به آنهاست. دیگر اینکه به نظر می رسد مصاحبه کنندگان یا حتی منتقدان بنده در ایران در حیطه دهه اول فعالیت های من مانده و با من حرکت نکرده اند و سؤالاتشان همیشه از یک نوع سؤالات خاص فراتر نمی رود و این برای من خسته کننده است که با هر ی که صحبت می کنم مجبور باشم همان حرف هایی را که به خبرنگار قبلی گفته ام برایش تکرار کنم. از ناآگاهی این عزیزان نسبت به خودم، اه م و کارهایم بیشتر متعجب می شوم یا حتی دچار افسردگی مقطعی که مشخصا سازنده نیست. کلا در اجتماع امروز ایران، مصاحبه ها به هر دلیلی فرم یکدستی پیدا کرده اند که حتی خواندنشان هم برایم سخت و خسته کننده است، چه رسد به اینکه مصاحبه شونده خودم باشم و مجبور شوم به همان سؤال های ابت و تکراری جواب دهم. سؤال، شعار، تمجید، شعار، … همین چیز ها. نمی خواهم در این چرخه قرار بگیرم. اصطلاحی در زبان فارسی داریم به عنوان «حرف مفت». می دانید این اصطلاح چه معنی ای می دهد یا ریشه اش کجاست؟ نه.
یعنی حرف زدن مجانی و مفت است، جی ندارد، ولی طبیعتا عمل سخت است. اجتماع هنری و به ویژه موسیقی ما مدت مدیدی است که بدجوری درگیر حرف و شعار شده و نتیجتا اگر هم عملی باشد به چشم نمی آید، چون فاصله حرف های ایده آلیستی و نگرش به خود از بام دنیا، با اعمال و کارهای انجام شده نمی خوانند و فقط توقع مخاطب را نسبت به هنرمندی خاص بی جهت بالا می برد. بنابراین نوعی شارلاتانیسم و لمپنیسم در موسیقی ما اتفاق افتاده که خیلی م ب است و متأسفانه هنرمندان تحت تأثیر یا در جو آن قرار گرفته اند. گفتن و نوشتن و انتقاد از کار ی، مخصوصا در مملکت ما نه سواد خاصی می خواهد و نه احساس مسئولیت بسیار زیادی را طلب می کند. امروزه هنرجو و خبرنگار و «منتقد» کافی است که مدت سه ماه به کلاس موسیقی دان خاصی بروند تا بقیه دنیا و هنر کل جهان را که هیچ، بلکه مسائل روز را از منظر دید معلمشان ببینند که البته می بینند، مگر آنکه سواد تحقیقی عمیقی نسبت به مسائل هنری یا اجتماعی داشته باشند که البته مست م صرف وقت و مطالعه بسیار است که در بین جامعه جدید موسیقی، منتقدان آن و خبرنگارانش (اگر خوش بینانه به آن بنگریم) کمتر دیده می شود. مخاطب و قاضی من مردم هستند، نه انی که امروزه به خودشان منتقد می گویند که احتمالا، ٢٠، ٣٠ سال ساز زده و متأسفانه پیشرفت خاصی نداشته اند و فکر می کنند کلهر یا دیگری جای آنها یا فرزانه شان را در موسیقی تنگ کرده و باید با او تسویه حساب کرد. نتیجتا صحبتی باقی نمی ماند و فقط باید کار کرد. از اینکه در موردم صحبت شود یا کارهایم از سوی چنین افرادی بررسی شوند یا در طبقه بندی خاصی قرار بگیرم همیشه بیزار بوده ام. بنابراین نمی خواهم مورد بحث این افراد باشم و فقط سعی می کنم با مردم از طریق کارم صحبت کنم و با سازم. یکی از مسائلی که همواره درباره شما مطرح است درباره تدریس ن شماست. آیا در آینده قصد تدریس دارید و دیگر اینکه چرا تا به حال در این زمینه فعال نبوده اید؟
برای جواب دادن به این سؤال می توانم یک کتاب بنویسم، هرچند اگر بخواهم جواب خلاصه ای به آن بدهم این است که بنده شیوه تدریس به توده یا جمعیت زیاد را نمی پسندم و در نتیجه سعی کرده ام تا با انتخاب تعداد معدودی هنرجو بیشتر سلیقه شخصی ام را در این مورد اعمال کنم. البته در گذشته نیز این کار را کرده ام. به نظر من فقط تعداد بسیار محدودی از هنرجویان یا نوازندگانی که حتی در رده های بالاتر کار می کنند و شاید حتی حرفه شان درحال حاضر موسیقی است، دارای استعداد شگرف و خارق العاده هستند یا حداقل از معدل استعداد عادی بهتر هستند. بیشتر دوست دارم که وقتم را صرف انی کنم که از آینده شان در موسیقی بتوان مطمئن بود. علاقه من به این بوده که تعدادی از این نوازندگان را در رده ٢٠ یا ٣٠ سالگی کمک کنم تا موسیقی را بهتر بفهمند و در کارشان پیشرفت کنند تا جایگزین نسل گذشته و درخشان موسیقی دانان ما باشند. امروزه به دلایل مختلف، تکنیسین موسیقی بسیار داریم؛ ولی موسیقی دان و دانشمند موسیقی که ساز را هم در حد بسیار خوب بنوازد و نتیجتا این دو را به همراه بسیاری از موارد دیگر با هم بیامیزد، خیر. به طورکلی در سطح سیر می کنیم و سلیقه شنونده مان را هم سطحی کرده ایم یا حداقل با شنیدن کارهای امروزی سطحی تر شده است. این سطحی گرایی از طرف مجری و مخاطب دلیل نداشتن آموزش درست و عمیق است؛ رابطه ای که ٣٠، ۴٠ سال است از دست رفته و چیزی جایگزینش نکرده ایم که یکی از عوامل مهم شکل گیری آن علاقه توده مردم به موسیقی است و سیستمی آموزشی که جواب گوی آن نبوده و فقط آموزش سطحی (باز هم به دلایلی که در اینجا نمی توان برسی کرد که بیشتر اقتصادی بوده) مد نظر قرار داشته. همیشه دوست داشته ام تا با انتخاب افراد با استعداد، نقشی در این آموزش سطحی و توده ای نداشته باشم؛ به همین دلیل نه تعداد زیادی شاگرد داشته ام، نه در آموزشگاه یا ی تدریس کرده ام. می توانید بیشتر توضیح بدهید؟
شما به عنوان معلم وقتی در آموزشگاه یا ی تدریس می کنید، ناگزیرید که به هر ی که ثبت نام کرده یا در امتحان ورودی قبول شده، درس بدهید که البته بنده هم تجربه آن را داشته ام. تعداد افرادی که واقعا با استعداد هستند و می توان آینده درخشانی را در موسیقی برایشان متصور شد، شاید در میان این افراد یک درصد هم نباشد. البته آن هم به شرطی که خودشان بخواهند که آینده شان موسیقی باشد و از هیچ تلاشی در رسیدن به این هدف فروگذار نکنند؛ کار مستمر و دانش جانبی و مطالعات دیگر هم به آن اضافه کنند و البته خیلی از مسائل دیگر. متأسفانه این درصد بالایی نیست و البته قرار هم نیست که بالا باشد. اگر به تاریخ موسیقی دقت کنید، در هر دوره فقط چند نام شاخص وجود دارند که توقع نیز از پرورش در سطح بسیار بالای هنری همین است. در شعر، نقاشی و سایر هنرها هم اوضاع همین است؛ وگرنه الان ۶٠، ٧٠ هزار حافظ و سعدی و نیما و اخوان داشتیم. آموزشگاه ها، مدارس و ها به ندرت چنین افرادی را درک کرده یا پرورش داده اند. البته بیشتر سابقه از بین بردن و د استعدادهای شگرف را در کارنامه دارند تا پرورش آن. تقصیری هم متوجه آنان نیست، به دلیل آنکه شیوه آموزشی همگانی حتی در مدارس معمولی (غیرهنری) برای ساختن و هدایت طراحی نشده. بنده با این شیوه مشکلات بنیادی دارم و سعی می کنم وقتم را برای تعداد بسیار محدودی از انی که فکر می کنم آینده مشخصی در موسیقی دارند، صرف کنم تا هم وقت خودم را هدر ندهم و هم در حق اینان اجحاف نشده باشد. کلا می توانم عرض کنم که مأموریتی را که در بخش تدریس برای خودم قائل هستم، ربطی به شیوه آموزش معمول امروز در مدارس، آموزشگاه ها و های موسیقی پیدا نمی کند. ولی به هرحال مردم از شما توقع تدریس تجربیات و دانش تان و شاید حتی شیوه نوازندگی تان را دارند…
بله، این درست است؛ ولی فکر می کنم که تأثیرگذاری شیوه نوازندگی یا طرز فکر یا بینش یک موسیقی دان وما به کلاس تدریس احتیاج ندارد. ما در عصر اطلاعات زندگی می کنیم و شنیدن و یادگیری و تقلید (که مرحله ابت آموزش یک شیوه است) احتیاجی به کلاس یک به یک و خصوصی ندارد. شیوه همیشه جاری است و اگر تثبیت شود، به مایملک جامعه تبدیل می شود. بسیار هستند موسیقی دانانی که حرف شان و شیوه شان جاری است و ملاک عمل و یادگیری دیگران؛ ولی هیچ گاه شاگردی نداشته اند یا حداقل وقت شان را صرف تدریس به معنای رایج آن نکرده اند. مهم این است که نوازنده به جایی از گفتار خصوصی (که البته مست م استعداد شگرف و خلاقیت استثنائی ا ست) برسد که نه تنها شاگردان بلکه ان زمان خودش هم گریزی از استفاده از شیوه او نداشته باشند. امروزه مگر می توان نی زد و از زیر سلطه ایی در نی، از مطالب و فرهنگ جمله بندی یا صوتی که ایشان برای نی آفریده، گذشت؟ مگر راه میان بر دیگری هم به جز شیوه ایشان هست؟ مگر می توان سنتور زد و به پایور و مشکاتیان و اردوان کامکار گوش نکرد و آنها را تحسین یا از آنها تقلید نکرد؟ آیا می توان تار زد و از علی اکبرخان و نی داوود و بیگجه خوانی و شهناز یا علیزاده چشم پوشید؟ یا می توان تمبک زد و به زحمات فرهنگ فر و رجبی بی اعتنا بود؟ آیا می توان آواز خواند؛ بدون مطالعه و تقلید طاهرزاده، ظلی، اقبال، قمر، ادیب، بنان، ایرج، شجریان و… . مگر محجوبی، بنان، نی داوود، قمر، روح انگیز، حبیب خان بدیعی، جناب بهاری، مرحوم فروتن یا مرحوم هرمزی، ادیب خوانساری، محمودی خوانساری یا جناب ایی و جناب شهناز و ده ها نفر دیگر از ان موسیقی که درحال حاضر نام شان را به یاد نمی آورم، شاگرد مستقیم داشتند؟ خیر. اتفاقا موسیقی دان محترم و صاحب شیوه نمی تواند و نباید به عوام تدریس کند. شیوه ساززدن یا آواز خواندن چیزی است بسیار شخصی و سلیقه ای که نه قابل تدریس است و نه باید به هنرجو آموزش داده شود؛ بلکه پس از آموزش مقدمات و ردیف هنرجو باید با تفحص و تقلید دنبال آن برود و سعی در «فهمیدن» نه یادگیری آن داشته باشد. شما از معدود هنرمندانی هستید که روی صحنه حس وحال خاص خودتان را دارید. گاهی مخاطب احساس می کند واقعا شما زمان ساز زدن، روی زمین نیستید. حس وح ان را هنگام اجرا چگونه می توانید توضیح دهید؟
نمی توانم و علاقه ای ندارم که توضیح دهم. یعنی ومی برای به اشتراک گذاشتن آن با دیگری نمی بینم. آن لحظات متعلق به خودم هستند و برای من و بسیار شخصی. البته و مطمئنا حاصلش هم به خودم می رسد هم به شنونده یا بیننده در آن لحظه ولی نه برایم قابل توضیح دادن است و نه دوست دارم ذهنیتی را به وجود بیاورم که قاب و چارچوبی برای شنونده ام بتراشم. هرچه هست همان است که می بینند و می شنوند. دوست دارم در اینجا درباره کنسرت روزهای آینده تان در تهران به همراه رامبرات تریو صحبت کنیم. شما بارها درباره تفاوت فضای موسیقی در ایران برای کنسرت با اروپا صحبت کرده اید، منظورتان چیست؟
منظور من حسی است که از مردم به هنرمند منتقل می شود و علاقه ای که مردم نسبت به شنیدن این نوع موسیقی دارند. حسی که مردم به من و نوازنده ها می دهند، تفاوت اصلی این فضاست. طبیعتا در ایران، کاری که من می کنم بیشتر از دیگر کشورها فهمیده می شود. می دانم که به طور خاص علاقه مند به اجرا در تالار وحدت هستید و الان تصمیم گرفته اید در سالن وزارت کشور به صحنه بروید. تفاوت سالن ها در چیست و چطور شد بعد از ٢٢ شب اجرای کنسرت «پردگیان باغ سکوت» در تالار وحدت به وزارت کشور آمدید؟
تالار وحدت را به دلایل زیادی دوست دارم و برای آن احترام قائل هستم؛ چون به نظر من آنجا مکان مقدسی است چرا که بزرگ ترین ان ما و شاید برخی از بزرگان موسیقی جهان هر کدام در مقطعی روی همین صحنه اجرا کرده اند. ولی متأسفانه درحال حاضر آن طور که شایسته آن است، مراقبش نیستند و حرمتش را نگاه نمی دارند. اما در مورد سالن وزارت کشور باید بگویم هم سالن بزرگی است و هم اینکه همکاران و دوستان من در رامبرانت تریو که از هلند می آیند فقط پنج روز در ایران حضور دارند و باید مکانی بزرگ تر را تدارک می دیدیم که جمعیت بیشتری بتوانند در سه شب کنسرت شرکت کنند. درواقع به دلیل عدم امکان تمدید به آن معنا که موقع کنسرت های «پردگیان باغ سکوت» داشتید و همین طور ظرفیت سالن این تصمیم را گرفتید؟
بله، دوستان من ایران زندگی می د، من هم در آن مقطع، زمانی را به ایران و برگزاری کنسرت در ایران اختصاص داده بودم و امکان تمدید چند شب بیشتر را داشتیم. چون ظرفیت تالار وحدت محدود است و نمی شود جمعیت زیادی بیایند ما تصمیم به انتخاب تالار وزارت کشور گرفتیم وگرنه از نظر موسیقی همچنان ترجیح می دهم در تالار وحدت کنسرت بدهم. به طورکلی سالن های زیادی در تهران یا شهرستان ها نداریم. در شهر ١٧ میلیونی مثل تهران سه یا چهار سالن وجود دارد که به جز تالار وحدت هیچ کدام برای اجرای موسیقی ساخته نشده اند. سالن وزارت کشور درحال حاضر تعمیر شده است و من هم از آن بازدید و تا حدود زیادی قابل استفاده و خوب است. مسائل جانبی اجرای کنسرت در ایران ازجمله گرفتن مجوز کمی سخت است، وگرنه بحث سالن آن قدرها آزاردهنده نیست. از نظر تجهیزات صوتی مشکلی ندارید؟
شاید ١٠، ١۵ سال قبل مشکل داشتیم اما الان تجهیزات خیلی بهتر شده، صدابردارها و تکنیسین ها با مسائل نور و صدا آشناتر شده اند. چرا با این فشردگی کنسرت ها در این بازه زمانی در ایران تصمیم گرفتید با رامبرانت در ایران کنسرت اجرا کنید؟
دو، سه تاریخ مشخص را برگزارکنندگان کنسرت به من پیشنهاد د که من یکی از آنها را انتخاب و خوشبختانه همکاران من هم در یکی از این تاریخ ها، در کشور خودشان زمان آزاد داشتند. ضمنا با توجه به اینکه نمی شود در اینجا مثل اغلب کشورهای دنیا برای دو سال بعد برنامه ریزی کرد، من تنها می توانستم دوستان و همکاران خارجی ام را به مدت چند روز محدود در ایران داشته باشم. خودتان بهتر می دانید که امکان برنامه ریزی از قبل در ایران وجود ندارد. به صورت سنتی عادت شده است که سه روز قبل از کنسرت مجوز بگیرید و این در مقیاس جهانی کار نمی کند. شما از ابتدای سال ٩۶ که «پردگیان باغ سکوت» را شروع کردید بعد از مدت ها با مردم آشتی کردید. در گفت وگوهایی گفته بودید بنایم بر این است که با مردم بیشتر آشتی کنم.
عرض بنایم بر این است که با مردم بیشتر وقت بگذرانم. همیشه با مردم در آشتی بوده ام اما در مرحله خاصی در چندین سال قبل از رفتارهای اجتماعی و از بی توجهی ای که در ایران به فرهنگ می شود، خیلی آزرده شده بودم. من به عنوان ی که در زمینه موسیقی تجربه دارد و همه بچگی و جوانی اش را روی آن گذاشته توقعاتی نه از مسئولان و ت، بلکه از اجتماع دارم. هیچ وقت چیزی از هیچ نخواسته ام اما ارتباطم با جامعه ام کم شده بود و از کل آن آزردگی داشتم. آزردگی هایم کماکان سر جایش است اما فکر حضورم بیشتر از نبودم می تواند کمک کند. در کنسرت «پردگیان باغ سکوت» هم این مسئله را دیدیم. بین مردم بودن، نفس کشیدن، برایشان ساززدن، در آغوش کشیدنشان و با هم ع گرفتن، به قدری به من احساس رضایت می داد که از تصمیمم خوشحال شدم. درواقع آزردگی من در آن زمان از فرهیختگان بود نه مردم و مخاطبان عادی موسیقی. به هرحال در درازمدت به این نتیجه رسیدم که بودنم در مقایسه با نبودم به اجتماع بیشتر کمک خواهد کرد. بعد از اجرای «پردگیان باغ سکوت» احساس می کنید مردم به فهمی که توقع داشتید از موسیقی تان که صرفا سازی است، رسیده اند و موسیقی خوب و موسیقی بد را تشخیص می دهند؟
این وظیفه من نیست که این قضاوت را داشته باشم. مردم قاضی هستند اما وقتی چنین استقبالی از یک کنسرت سازی می شود نشان از اشتیاق مردم دارد. یک عده از مجریان می گویند مردم دیگر ساز و آواز تنها یا موسیقی سازی دوست ندارند. اینها نظر خودشان را در نوع مواجهه با مردم می گویند. مردم ممکن است ساز آنها را دوست نداشته باشند اما دوست دارند ی را که در این رشته زحمت کشیده ببینند و به سازش گوش دهند، در نتیجه این نوع موسیقی را دوست دارند. اشکال مجری است نه موسیقی. معمولا عادت کرده ایم اگر مثلا ساز جدیدی را می سازیم، ساز قدیمی را اب کنیم، فکر می کنیم ایراد از ساز قدیمی است. یا به بهانه اجرای نوع سطحی تری از موسیقی، موسیقی قدیم را به آن متهم می کنیم که مردم دیگر آن را دوست ندارند و به آن گوش نمی دهند. اگر مجری به هر دلیلی نمی تواند آن نوع موسیقی را به درستی اجرا کند، مشکل مخاطب نیست و مسلما چاره در تغییر نوع موسیقی نیست. مثلا اگر الان یکی از ان شناخته شده قدیمی که در قید حیات نیستند، یا ی در آن سطح که تا این حد مورد احترام جامعه موسیقی باشد، کنسرت داشته باشد، بیشترین مخاطب را در بین کنسرت ها خواهند داشت و من و امثال بنده حاضریم شب جلوی در سالن بخو م که بلیت آن کنسرت را بگیریم. نتیجتا وقتی ی در رشته ای زحمت کشیده مخاطب هم قدردانی خواهد کرد و احترام می گذارد. اما خلاف این اتفاق هم ثابت شده. درباره همان مردم که به صورت کلی صحبت می شود، خیلی از برنامه هایی که تصور نمی شود آن قدر زیاد ازشان استقبال شود باز هم در دقایقی تمام بلیت هایشان فروش می رود و وقتی توأمان می شود با برنامه هایی که شاید کیفیت بالاتری داشته باشند، می بینید استقبال آن طور نیست.
وقتی در شهری ١۵، ١۶میلیونی زندگی می کنید سلایق مختلف وجود دارد. همیشه همین طور بوده است هنرمندی که با زبان عوام سروکار دارد آثارش فروش بیشتری دارند در مقایسه با ی که به هنرش اعتقاد دارد، موسیقی هنری اجرا می کند یا در سطح خیلی عمیق با هنر آشناست، مثلا نقاش یا ساز خوبی است اما زبانش هنری است. در مقایسه با دیگر کشورها، درصد انی که در ایران از هنر استقبال می کنند و به سمت موسیقی هنری می آیند- بر کلمه هنر تأکید می کنم، ی که دوست دارد کار عمیق کند، کارش سنگین و سخت است- خیلی بیشتر از سایر کشورهاست. مثلا نمی بینید از موسیقی کلاسیک غرب در هر کشوری این قدر استقبال شود.ممکن است ت سوبسید بدهد یا در کشوری مثل خیلی از ثروتمندان، ار ترها و سالن ها را حمایت می کنند. افرادی که از نظر فرهنگی فرهیخته نیستند بلکه این کار را انجام می دهند که از نظر فرهنگی فرهیخته به نظر بیایند. اما انی که به تماشای کنسرت موسیقی جدی می نشینند اغلب افرادی هستند که دهه پنج و شش زندگی شان را رد کرده اند. اما در ایران طیف جوان به کنسرت های سازی می آیند. همیشه در نظر بگیرید که برای هنر جدی مخاطب کمتری وجود دارد. چون فهم و آشنایی با هنر جدی، به آموزش و آشنایی نیاز دارد. این آشنایی هم بی جهت به وجود نمی آید و باید از نظر تربیتی و آموزشی در خانواده یا اجتماعی بوده باشد که آن نوع موسیقی را آموخته باشد. در ایران درصد افرادی که به این نوع موسیقی یا های خوب ایرانی علاقه دارند کم نیست. به نظرم دقیقا یک فرایند مع در جامعه ما اتفاق می افتد یعنی با اینکه سیستمی که در آن زندگی می کنیم هیچ توجهی به فرهنگ ندارد، در واقع توجهش به این مقوله صفر است و برای آموزش آن نه در مدارس و نه در ها هزینه نکرده، اما بازده برع بوده و مردم به سمت فرهنگ بیشتر کشیده شده اند. البته ضایعات اخلاقی هم خیلی زیاد داشتیم؛ به ویژه در آن هشت سال معروف که ضررهای اخلاقی و تربیتی به فرهنگ و زبان ما وارد شده اما کلا اجتماع ما از نظر فرهنگی پویاست. ما اگر برنامه ریزی داشته باشیم طبیعتا این پویایی بسیار بارورتر می شود. به جز برنامه ریزی به نظر می آید طیفی از موسیقی دانان که همچون شما سال ها کار کرده اند و تبحر یافته اند، متأسفانه یا فعالیتی ندارند یا از دنیا رفته یا علاقه ای به کار اجرا ندارند. به همین خاطر الان تشخیص سره از ناسره سخت شده یعنی اگر قرار باشد با دهه ٧٠ و حتی اوا دهه ٨٠ مقایسه کنید، در آن دوره جریان های موسیقی کاملا مشخص بود به ویژه اینکه موسیقی پاپ در ایران بعد از انقلاب اتفاق جدیدی بود و خیلی ها اشتیاقش را داشتند اما طبقه بندی مشخص خودش را داشت و گروه های موسیقی تلفیقی این قدر زیاد نبود و گروه های موسیقی سنتی هم کار خودشان را می د. اما الان شنونده ها هم به نوعی بلاتکلیف هستند. شاید برخی از انی که به کنسرت می روند و بلیت های خیلی گران هم می ند به خیال خودشان بهترین کار موجود را گوش می کنند.
این مسئله بزرگ و مهمی است. سال ها قبل، وقتی همه چیز را زیر اسم موسیقی ایرانی آوردیم و به همه کارها به نام موسیقی ایرانی مجوز دادیم، فکر امروز را نکرده بودیم. اما به سرعت طبقه بندی در موسیقی بیشتر شد و کلاسیک و پاپ هم به آن اضافه شد. اما در همان روزها انواع دیگر موسیقی که به موسیقی ایرانی هیچ ربطی نداشتند، تحت عنوان این موسیقی مجوز گرفتند و طبقه بندی ها را برداشتند. الان طیف بسیار بزرگی از موسیقی هستند که اگر قرار بود درباره اش صحبت کنیم خودشان چهار، پنج طبقه موسیقایی بودند؛ اعم از موسیقی سنتی، موسیقی قدیم، موسیقی کلاسیک ایرانی، موسیقی مقامی و موسیقی نیمه پاپ و موسیقی پاپ. عده ای هم بودند که آموزش موسیقی ایرانی را داشتند اما انتخاب کرده بودند که در ها بخوانند و همیشه در رادیو تلویزیون حضور داشتند.
اگر این طبقه بندی را دوباره بخواهیم به وجود آوریم، ٩٠ درصد آنچه روی صحنه اجرا می شود، باید در کاباره های آن دوره و به عنوان موسیقی پاپ اجرا می شد. مخدوش شدن این طبقه بندی ها با هم مشکلاتی ایجاد کرد و باعث شد خیلی ها سوءاستفاده کنند. ی که کارش غیرهنری است، می گوید کار من هنری است؛ چون موسیقی ایرانی است، داعیه هنری و فرهنگی دارد و از مجامع فرهنگی حمایت می خواهد اما باید گفت این کار فرهنگی نیست و به هیچ بخش فرهنگ هم مرتبط نیست. من فکر نمی کنم مردم متوجه نیستند. ببینید هر شعبه از هنر مخاطب خودش را دارد و ی جای دیگری را تنگ نکرده. اما این مسئله به این بستگی دارد که اگر من کار غیرهنری و پاپ می کنم، به مردم نگویم که این کار هنری است. به نظرم دروغی که این وسط گفته می شود و حقیقتی که گم می شود، اشکال دارد. وگرنه هر نوع موسیقی برای خودش معتبر است، هر کدام از ارزش خاصی برخوردار است و هرکدام به یک طیف اجتماعی خاص تعلق دارد. همه اینها باید باشند اما حقیقتی که این وسط گم می شود، چهره امروز جامعه ماست چون در خیلی از مواقع حقیقت نمی شنویم و حقیقت خیلی وقت است که در جامعه ما گم شده. خیلی ها در مورد کارشان حقیقت را نمی گویند. حتی در زمینه هم ممکن است این طور باشد. اگر آن حقیقت گمشده را بگوییم، مخاطبمان را از دست می دهیم یا منافعمان به خطر می افتد. در مورد سیاست و اجتماع و فلان ارگان ممکن است کارهایمان این طور پیش برود چون سیاست است و نام سیاست روی آن است اما در زمینه هنر نمی شود دروغ گفت. هنرمندی که با خودش روراست نباشد و حقیقت را در مورد کارش جست وجو نکرده باشد، نمی تواند با اجتماع روراست باشد و این آسیب زاست. سعی کنیم با خودمان صادق باشیم و اگر کار پاپ انجام می دهیم بگوییم، چه اشکالی دارد. کار پاپ خیلی هم باارزش است و موزیسین های بزرگی در دنیا هستند که پاپ کار می کنند. خود من هم گاهی پاپ گوش می کنم. همه جا موسیقی دانان جاز، بلوز و کلاسیک کارشان را انجام می دهند و همه هم گوش می کنند. منتها راوی شانکار سر جای خودش است، مایکل ج ون هم سر جای خودش. هیچ وقت مایکل ج ون نمی گوید من موزیسین سنتی هند هستم.
به نظر می آید شاید نسلی که این قدر خوب موسیقی را می فهمیدند، الان نیستند و فهم دقیقی در میان نسل جدید از موسیقی ایرانی نیست.
نمی شود این طور گفت. خیلی ها هستند که موسیقی عمیق گوش می دهند و موسیقی ایرانی را خوب می شناسند اما اگر جوانی می خواهد در موسیقی ایرانی شود، علاوه بر استعداد شگرف باید وقت زیادی صرف کند و معلم خوب هم داشته باشد. درست است که سیستم آموزشی ما مشکل دارد اما این وقت زیاد را حاضر نیستند بگذارند. اگر ی در صد یا ٢٠٠ سال قبل در هر کاری شده بود، سال ها ممارست کرد و به جایی رسید که نامش در تاریخ ماندگار شد، هنوز هم فرمول همان است. شاید درباره ساززدن و آهنگ سازی این طور باشد. حتی می شود گفت اوضاع بهتر شده، چون همه چیز در دسترس تر شده ولی در مورد گوش دادن این طور نیست.
گمان نمی کنم. الان منابع بیشتر شده اما اگر ی استعداد داشت و می خواست شود و مثلا حداقل باید روزی ١۴، ١۵ ساعت تمرین می کرد، الان هم باید همان قدر تمرین کند و چیزی تغییر نکرده. نوع زندگی ماشینی و فست فودی که می خواهیم در همه چیز سریع به نتیجه برسیم، در ما این اشتباه را به وجود آورده. می خواهیم در هنرهای سنتی هم همین شیوه را پیاده کنیم. بنابراین ما تغییر کرده ایم نه هنر و موسیقی و وقتی که برای یادگیری و به نتیجه رسیدن در آن لازم است، تغییری نکرده. اگر در هر زمان ی استعداد داشت و به زبان فارسی هم مسلط بود و تحصیل ادبیات و خوب نیز در این زمینه داشت، حافظ و سعدی و اخوان ثالث و شاملو می شد، الان هم همان معیارها لازم است. اگر یک سعدی و ابتهاج دیگر می خواهیم، ادوات همان هاست و باید به همان اندازه زحمت کشید. شاید خواص زندگی مدرن طوری است که نمی شود روزی ٢٠ ساعت فقط ساز تمرین کرد. به جز مسئله ساززدن، حوزه شنیداری مدنظر من بود.
همان طور که اشاره ، در تمام زمینه های هنری قاعده همین است. اگر در کشوری فقط های بالیوود پخش شود، مردم هم همان نوع ها را می شناسند و اگر برگمان و فلینی را نمایش دهید، متوجه نمی شوند و شاید آن را نپسندند، ی خوب است که من را می خنداند یا به گریه می اندازد. وقتی هنر را معرفی نکنیم و بگوییم این هنر ناتوان است، بنابراین من کاری دیگر می کنم که مردم مرا بشنوند، درواقع شما خودتان را وارد بازار کرده اید که ببینید مردم چه می خواهند و هیچ وقت مردم را برای هنر عمیق تربیت و آماده نکرده اید. به وجودآمدن هر عامل عمیقی در زندگی، نیازمند تلاش بسیار است. که متأسفانه این تحمل و ثابت قدمی این روزها وجود ندارد.
بله، در موسیقی غرب هم همین طور است. تعداد سولیست ها و ان ار تر اوایل قرن بیستم و آهنگ سازان شاخص در تمام ادوار را بسنجید، انی که آثاری از آنها مانده و جامعه هنری برایشان احترام قائل است و الان می بینیم که احتمالا یک چهارم آن تعداد سولیست فعال، یا آهنگ سازی در آن سطح وجود ندارد. سال ها قبل در همین زمینه که این نوع گروه ها این قدر کارشان زیاد اوج نگرفته بود، گفته بودید نگران نیستید موسیقی سر جای خودش می ایستد.
الان هم به اندازه شما نگران نیستم (با خنده). الان به نظر می آید خیلی سخت می شود همچنان پای این باور ایستاد که اینها جریان موسیقی ایرانی را عوض نخواهند کرد.
جریان موسیقی ایرانی عوض نخواهد شد. موسیقی جدی و عمیق، همیشه وجود داشته و خواهد داشت؛ اما باید در نظر بگیرید، آنچه این روزها اتفاق می افتد، این است که می خواهیم با موسیقی ایرانی به عنوان موسیقی پاپ برخورد کنیم؛ می خواهیم به سالن صد هزارنفری و ۵٠ هزارنفری ببریمش. این موسیقی برای این کار ساخته نشده است. متأسفانه مجریان هم خودشان را با هنرمندان پاپ می دانند و دوست دارند در سالن ١٠هزارنفره کنسرت بگذارند. دوست دارند کارهایی را که آنها می کنند، انجام دهند و همان قدر جلب توجه کنند، ع شان روی جلد مجله باشد و چند شب پشت سر هم برنامه داشته باشند. خودشان هم فراموش کرده اند کارشان چیست و باید کجا باشند. مشکل اینجاست؛ وگرنه موسیقی ایرانی یا هیچ نوع دیگری از موسیقی جدی، قرار نیست در هیچ مقطعی بیش از تعداد معدودی در سطحی که از آن صحبت می کنیم، داشته باشد یا بپروراند. الان مثلا یک میلیون نفر در سراسر ایران در حال یادگیری موسیقی اند که بعد از سه سال، توقع دارند شوند؛ آن هم درصورتی که نه استعداد کافی دارند و نه آموزش کافی دیده اند. ممکن است از بین همین دو، سه میلیون نفر، سه به وجود بیاید؛ آن هم اگر شیوه آموزشی آنها درست باشد و اگر همان قدر استعداد داشتند؛ اما هنر جدی قرار نیست هزاران داشته باشد. وظیفه اش این نیست؛ اگر این طور بود که دیگر نامش هنر جدی و عمیق نمی شد و مخاطبش کمتر از سایر انواع. در هر مقطع زمانی سه، چهار در هر نسل وجود داشته که کماکان همان طور خواهد بود و من نگران این قضیه نیستم. همچنان امیدوارید در ۵٠ سال آینده یک نسل دیگر داشته باشیم؟
بله؛ یک نسل و چند موسیقی دان و موزیسین جدی. امیدوارم چون مثلا بعد از ملک الشعرای بهار هم می گفتند دیگر شاعری در سطح ایشان به وجود نخواهد آمد و شعر شاید به مشکل برخورد؛ ولی بعد نه فقط شهریار و ابتهاج در همان سبک به وجود آمدند، بلکه نیما آمد؛ مسیر جدیدی باز شد و پس از آن هم شعرای دهه ۴٠ که همگی در تاریخ شعر به همان اندازه درخور احترام و اتکا خواهند بود. طبیعت و تکامل کار خودش را انجام خواهد داد؛ ولی نباید توقع داشته باشیم به جای سعدی، حافظ، ملک الشعرا و مولانا، یکباره ۵٠٠ شاعر داشته باشیم که همه از نظر ادبی هم وزن ملک الشعرا باشند. چنین چیزی امکان ندارد؛ اما یک ملک الشعرا خواهیم داشت و در نسل آینده به وجود خواهد آمد. نمی توانیم در هنر جدی توقع داشته باشیم که بین توده، محبوب باشد و تولید وسیع داشته باشد. کار هنر در هیچ جای دنیا این نیست، نبوده و نخواهد بود. درباره موسیقی ایرانی همان تعداد که در هر نسل داشتیم، افرادی به وجود خواهند آمد که موسیقی را روی دوششان بگردانند. شما به عنوان موزیسینی که از ایران کارتان را شروع کرده اید، احتمالا روزی تصمیم گرفته اید فعالیت های بین المللی داشته باشید.
این تصمیم من نبود. از آنجا که کار و پیشرفت و سایر مسائل مسیر فرد را مشخص می کند، زمانه راه من را تعیین کرد. دوست دارم بدانم به این دلیل در سطوح بین المللی، سطحی که بعد از سال ها زحمت آن را به دست آورده اید، با هنرمندان متعدد همکاری می کنید و سمت تلفیق موسیقی ایران با جاهای دیگر می روید یا واقعا از این کار لذت می برید؟
اول اینکه دائم کار تلفیقی نمی کنم. درحال حاضر نیمی از کارهای من تلفیقی است. این کار از چند جهت برایم اهمیت دارد؛ اول اینکه به عنوان ی که موسیقی سنتی خودش را خوب می داند، می توانم زمانی که در برابر موسیقی دانی از آفریقا که موسیقی سنتی خودش را خوب می شناسد، می نشینم، خوبی برای کشور و موسیقی ام باشم و محصولی تولید کنم که شاید هم برای ایرانی و هم آفریقایی شنیدنی باشد. ما در دنیایی زندگی نمی کنیم که بگوییم ناسیونالیسم تم اصلی زندگی ماست. همه مان از نظر ژنتیک، رنگ، دانش، فهم، روابط اجتماعی و قوانین بین المللی در دوره ای زندگی می کنیم که همه به هم نزدیک شده و وصل هستیم. چراغ قرمز در سراسر دنیا یک معنی می دهد؛ ولی ممکن بود هزار سال قبل این طور نباشد. با یک سری قوانین اخلاقی و انسانی زندگی می کنیم که در تمام دنیا ی ان هستند. به ویژه با ظهور و پیشرفت تکنولوژی، دنیا محل کوچک تری شده است. از خیلی نظرها بیشتر اشتراک داریم تا اختلاف. ما ملتی هستیم که زمینه های فرهنگی بسیار قوی و قدیمی ای داریم که با آنها زندگی کرده ایم؛ از موسیقی و ادبیات گرفته تا فلسفه، هنرهای سنتی و… . اگر می خواهیم در آن جامعه حرف بزنیم و جایگاه داشته باشیم، راه منطقی اش این است که ببینیم چه می گویند و اول از آنجا شروع کنیم و زبان آنها را یاد بگیریم. ببینیم زبان موسیقی غربی چیست و به چه دلیل در دنیا هژمونی پیدا کرده است. ۴٠، ۵٠ سال قبل، دغدغه موسیقی ایرانی این نبود؛ اما الان زمانه ایجاب می کند دغدغه همه ما این باشد. حتی در زمینه صنعت موسیقی و مظاهر تکنولوژیک آن، مثلا برنامه ریزی، کیفیت ضبط و انتشار آثار یا حتی ساختن سالن کنسرت، ببینیم چه راهی را انتخاب کرده اند که در آن به موفقیت رسیده اند. از طرفی می بینیم همان فرهنگ روی فرهنگ ما اثری جدی دارد. متأسفانه ما تصور می کنیم زمینه فرهنگی و مذهبی غرب خیلی بهتر از فرهنگ ماست؛ اما این طور نیست. آنها هر زمانی که چیزی را از فرهنگ ما گرفته اند، از آن قدردانی و نگهداری کرده اند. به مظاهر فرهنگی ما علاقه دارند و احترام می گذارند. در نتیجه این راه است که می توانیم دیالوگ داشته باشیم. فراموش نکنیم این دیالوگ بین فرهنگ های بارور و کهن جدید نیست و در طول تاریخ همیشه بوده است. مثلا ابن بطوطه در سال ١٣۴٨ میلادی در دربار خاقان چین نوازندگان و خوانندگان ایرانی دیده که شعر سعدی را می خوانده اند. ما دراین باره چیزی نمی دانیم اما در تاریخ هست. البته این مسئله وقتی زیباتر می شود که بدانیم سعدی در سال ١٢٩٢ میلادی فوت کرده که مدت زیادی قبل از این گزارش نیست. این نشان دهنده این است که این دادوستد فرهنگی تا چه اندازه رایج بوده و حتی سریع اتفاق می افتاده است. آن زمان صادرات فرهنگی داشتیم.
مسلما و البته صادرات غیرفرهنگی. مثلا در جاده ابریشم صادرات کالا صورت می گرفت. طبق این صادرات مهارت های انسانی، اخلاقیات، عادات، سنن و… جابه جا می شده. مثلا وقتی از موسیقی در دربار بغداد صحبت می کنیم، نام ابراهیم موصلی و پسرش اسحاق موصلی می آید. همین طور در قرن شانزدهم موزیسین های ایرانی که در دربار عثمانی ها استخدام شده بوده اند و تا اروپا آوازه شان ادامه داشته. در شمال آفریقا و جنوب اروپا هستند نغماتی که ایرانی اند و اگر هم نباشند اروپایی اند که ما اینجا آنها را اجرا می کنیم و هویت نامعلوم و نامشخصی دارند. موسیقی و فرهنگ همیشه در کره زمین سیال بوده و این مقوله عجیب نیست. ما موسیقی سنتی خودمان را داریم چون در کشوری زندگی می کردیم که هر در روستای خودش گویش و لهجه و موسیقی داشته. وقتی اینها بر اساس دانش، تکنولوژی و رفت وآمد با هم آمیخته می شوند، تداخل فرهنگی به وجود می آید. برای من بالاتر از همه اینها این است که این کار تریبونی را به موسیقی ایرانی می دهد که موسیقی ما به تنهایی نمی تواند ب کند. چون نوازنده شاخص کلاسیک غربی را خیلی ها می شناسند اما موزیسین ایرانی را نمی شناسند. و این باعث می شود او را هم بشنوند و بگویند پس موسیقی ایرانی هم حرف هایی برای گفتن دارد و دنبالش می روند. در نهایت احترامی است که برای موسیقی ایرانی و موزیسین ایرانی ب می شود نه برای شخص. اگر بخواهم فهرستی از همکاری های بلندمدت شما داشته باشم، به اسامی ای مانند اردال ارزنجان، شجاعت حسین خان، کرونوس کوارتت، یویوما، تومانی دیاباته، رامبرانت تریو و… می رسم.
البته اینها پروژه های بلندمدت بوده و پروژه های کوتاه مدت هم بوده است. به جز موسیقی که با اوزوالدو گلیف کار کرده اید، در ١۵ سال گذشته که به طورخاص شما را دنبال می ، هیچ گاه این قدر که با موسیقی دانان غیرایرانی کار می کنید، با ایرانی ها فعالیت نداشتید.
با آقایان شجریان و علیزاده همکاری داشتم. مگر موزیسین تر از اینها هم در ایران داریم؟ در بین تورهای فرهنگی که می روید، چطور خودتان را به موسیقی ایرانی متصل نگه می دارید؟
نگاهی در آینه می کنم و می بینم قیافه ام چطور است (با خنده) شبیه تومانی دیاباته نیستم و یادم می آید ایرانی هستم. موسیقی چارچوب فکری من است. هیچ وقت نمی توانیم در یک فرهنگ به دنیا بیاییم اما مثل یک فرهنگ دیگر فکر کنیم. مخصوصا من که در فرهنگ موسیقی ایرانی شکل گرفته ام و موسیقی ایرانی هیچ وقت برایم فراموش نمی شود و برایم دستمایه است. هرچه دارم از موسیقی ایرانی دارم و سعی می کنم چیزی را هم به موسیقی ایرانی برگردانم. ولی همیشه موسیقی ایرانی است که اصل و هسته مطلب است؛ حتی اگر با دیگران ساز می زنم به عنوان یک فرد ایرانی این کار را می کنم. خوب یا بد من محصول موسیقی ایرانی هستم. اگر موسیقی ایرانی بخواهد من را قبول کند. چرا بعضی از همکاری هایتان در خارج از ایران با موزیسین های ایرانی است و در داخل به اجرا نمی رسد؟
مایل هستم پروژه هایی که با شخص یا گروه خاصی آغاز می کنم، درازمدت باشند. مثلا پروژه من با شجاعت خان وارد ٢٠سالگی شده. پروژه ام با اردال ارزنجان ١۴ سال است که شروع شده. با یویوما ١۶ساله است. تمام این پروژه ها مثل زندگی ادامه دارند، مثل بچه هایی هستند که من بزرگشان می کنم. توان، زندگی و ژنم را در این راه گذاشته ام که ببینم این طفل چطور پا می گیرد و بارور می شود. همه اینها پروژه هایی است که به عنوان فراورده ای که وجود نداشته، رشد می یابند و امیدوارم بعد از من نیز رشد و ادامه داشته باشند. بعضی از کارها برای من پروژه بلندمدت نیستند. تصویر شما از آینده خودتان چطور است؟
سؤال سختی است. پیشگو نیستم. می توان گفت آینده یک موسیقی دان ایرانی تا حد زیادی به شرایط اجتماعی ارتباط دارد وگرنه، من و امثال من فقط یک عشق داریم و یک متاع را عرضه می کنیم و کرده ایم که با درنظرگرفتن شرایط اجتماعی، سنی و دستاوردهایمان در سال های کاری مان، نحوه ارائه آن می تواند تغییر کند. ولی از حیطه انجام کنسرت، تدریس، تحقیق و نظیر این نوع فعالیت ها خارج نیست. بنده هم تاکنون بیشتر وقت و زندگی ام را صرف اجرا کرده ام که برایم به دلیل به مردم و حس وحالی که برای خودم در طول اجرا ایجاد می شود جذاب تر بوده. شاید در آینده بخواهم یا بنا به اقتضای سنم مجبور شوم به شعبه های دیگر توجه بیشتری داشته باشم. مثلا کتاب بنویسم یا تدریس کنم… .
کیهان کلهرکیهان کلهرشرق – سمیه قاضی زاده: این چندمین باری است که روبه روی مردی می نشینم که لقب جهانی ترین موسیقی دان ایرانی را دارد. شش بار نامزدی گرمی و یک بار برنده شدن آن به همراه گروه «جاده ابریشم»، برنده شدن جایزه منتقدین موسیقی آلمان، دو بار نامزدی جایزه گنجینه ملی در در کنار انبوهی از همکاری های بین المللی، از او شمایلی ساخته که نامش را باید با احترام ادا کرد. کیهان کلهرِ سال ٩۶، هنرمندی است پنجاه وچندساله که نگاهش در مقایسه با سال های قبل تغییر کرده است. اگر ١٠ سال پیش صحبت از برنامه ها و آرزوهایش می کرد، این روزها صحبت از اه دورودرازتر دارد. او سالی بیش از صدبار روی استیج می رود، مهم ترین سفیر فرهنگی ایرانی در حوزه موسیقی است، برای اولین بار کنسرت های رایگان در مناطق محروم ایران برگزار کرده و طولانی ترین تور موسیقی ایران را به تازگی در بیش از ٢٠ شهر برگزار کرده است. در روزهای ١۴، ١۵ و ١۶ شهریور او به همراه رامبرانت تریو که یک گروه جَز هلندی است، در تالار وزارت کشور به اجرای موسیقی می پردازد. به این بهانه با او به گفت وگو نشسته ام. در این سال ها گفت وگو های کمی از شما منتشر شده و حالا که ما روبه روی هم نشسته ایم، بیش از چهار، پنج سال است که به هیچ گفت وگویی تن نداده اید. چرا زیاد اهل مصاحبه نیستید؟
به دلیل اینکه صحبت و مصاحبه زیبا انجام دادن راحت است و عمل به مسائلی که – در مصاحبه ها – عنوان می شود دشوار. سعی می کنم بیشتر کار کنم، ولی از کارم صحبت نکنم. درواقع پرونده کاری یک نفر را با کارهای انجام شده اش می سنجند – یا حداقل باید بسنجند- نه با تعداد مصاحبه ها یا حرف های شیرینش یا با بیان آرزوها و امیالی که یا به آنها رسیده یا در آرزوی رسیدن به آنهاست. دیگر اینکه به نظر می رسد مصاحبه کنندگان یا حتی منتقدان بنده در ایران در حیطه دهه اول فعالیت های من مانده و با من حرکت نکرده اند و سؤالاتشان همیشه از یک نوع سؤالات خاص فراتر نمی رود و این برای من خسته کننده است که با هر ی که صحبت می کنم مجبور باشم همان حرف هایی را که به خبرنگار قبلی گفته ام برایش تکرار کنم. از ناآگاهی این عزیزان نسبت به خودم، اه م و کارهایم بیشتر متعجب می شوم یا حتی دچار افسردگی مقطعی که مشخصا سازنده نیست. کلا در اجتماع امروز ایران، مصاحبه ها به هر دلیلی فرم یکدستی پیدا کرده اند که حتی خواندنشان هم برایم سخت و خسته کننده است، چه رسد به اینکه مصاحبه شونده خودم باشم و مجبور شوم به همان سؤال های ابت و تکراری جواب دهم. سؤال، شعار، تمجید، شعار، … همین چیز ها. نمی خواهم در این چرخه قرار بگیرم. اصطلاحی در زبان فارسی داریم به عنوان «حرف مفت». می دانید این اصطلاح چه معنی ای می دهد یا ریشه اش کجاست؟ نه.
یعنی حرف زدن مجانی و مفت است، جی ندارد، ولی طبیعتا عمل سخت است. اجتماع هنری و به ویژه موسیقی ما مدت مدیدی است که بدجوری درگیر حرف و شعار شده و نتیجتا اگر هم عملی باشد به چشم نمی آید، چون فاصله حرف های ایده آلیستی و نگرش به خود از بام دنیا، با اعمال و کارهای انجام شده نمی خوانند و فقط توقع مخاطب را نسبت به هنرمندی خاص بی جهت بالا می برد. بنابراین نوعی شارلاتانیسم و لمپنیسم در موسیقی ما اتفاق افتاده که خیلی م ب است و متأسفانه هنرمندان تحت تأثیر یا در جو آن قرار گرفته اند. گفتن و نوشتن و انتقاد از کار ی، مخصوصا در مملکت ما نه سواد خاصی می خواهد و نه احساس مسئولیت بسیار زیادی را طلب می کند. امروزه هنرجو و خبرنگار و «منتقد» کافی است که مدت سه ماه به کلاس موسیقی دان خاصی بروند تا بقیه دنیا و هنر کل جهان را که هیچ، بلکه مسائل روز را از منظر دید معلمشان ببینند که البته می بینند، مگر آنکه سواد تحقیقی عمیقی نسبت به مسائل هنری یا اجتماعی داشته باشند که البته مست م صرف وقت و مطالعه بسیار است که در بین جامعه جدید موسیقی، منتقدان آن و خبرنگارانش (اگر خوش بینانه به آن بنگریم) کمتر دیده می شود. مخاطب و قاضی من مردم هستند، نه انی که امروزه به خودشان منتقد می گویند که احتمالا، ٢٠، ٣٠ سال ساز زده و متأسفانه پیشرفت خاصی نداشته اند و فکر می کنند کلهر یا دیگری جای آنها یا فرزانه شان را در موسیقی تنگ کرده و باید با او تسویه حساب کرد. نتیجتا صحبتی باقی نمی ماند و فقط باید کار کرد. از اینکه در موردم صحبت شود یا کارهایم از سوی چنین افرادی بررسی شوند یا در طبقه بندی خاصی قرار بگیرم همیشه بیزار بوده ام. بنابراین نمی خواهم مورد بحث این افراد باشم و فقط سعی می کنم با مردم از طریق کارم صحبت کنم و با سازم. یکی از مسائلی که همواره درباره شما مطرح است درباره تدریس ن شماست. آیا در آینده قصد تدریس دارید و دیگر اینکه چرا تا به حال در این زمینه فعال نبوده اید؟
برای جواب دادن به این سؤال می توانم یک کتاب بنویسم، هرچند اگر بخواهم جواب خلاصه ای به آن بدهم این است که بنده شیوه تدریس به توده یا جمعیت زیاد را نمی پسندم و در نتیجه سعی کرده ام تا با انتخاب تعداد معدودی هنرجو بیشتر سلیقه شخصی ام را در این مورد اعمال کنم. البته در گذشته نیز این کار را کرده ام. به نظر من فقط تعداد بسیار محدودی از هنرجویان یا نوازندگانی که حتی در رده های بالاتر کار می کنند و شاید حتی حرفه شان درحال حاضر موسیقی است، دارای استعداد شگرف و خارق العاده هستند یا حداقل از معدل استعداد عادی بهتر هستند. بیشتر دوست دارم که وقتم را صرف انی کنم که از آینده شان در موسیقی بتوان مطمئن بود. علاقه من به این بوده که تعدادی از این نوازندگان را در رده ٢٠ یا ٣٠ سالگی کمک کنم تا موسیقی را بهتر بفهمند و در کارشان پیشرفت کنند تا جایگزین نسل گذشته و درخشان موسیقی دانان ما باشند. امروزه به دلایل مختلف، تکنیسین موسیقی بسیار داریم؛ ولی موسیقی دان و دانشمند موسیقی که ساز را هم در حد بسیار خوب بنوازد و نتیجتا این دو را به همراه بسیاری از موارد دیگر با هم بیامیزد، خیر. به طورکلی در سطح سیر می کنیم و سلیقه شنونده مان را هم سطحی کرده ایم یا حداقل با شنیدن کارهای امروزی سطحی تر شده است. این سطحی گرایی از طرف مجری و مخاطب دلیل نداشتن آموزش درست و عمیق است؛ رابطه ای که ٣٠، ۴٠ سال است از دست رفته و چیزی جایگزینش نکرده ایم که یکی از عوامل مهم شکل گیری آن علاقه توده مردم به موسیقی است و سیستمی آموزشی که جواب گوی آن نبوده و فقط آموزش سطحی (باز هم به دلایلی که در اینجا نمی توان برسی کرد که بیشتر اقتصادی بوده) مد نظر قرار داشته. همیشه دوست داشته ام تا با انتخاب افراد با استعداد، نقشی در این آموزش سطحی و توده ای نداشته باشم؛ به همین دلیل نه تعداد زیادی شاگرد داشته ام، نه در آموزشگاه یا ی تدریس کرده ام. می توانید بیشتر توضیح بدهید؟
شما به عنوان معلم وقتی در آموزشگاه یا ی تدریس می کنید، ناگزیرید که به هر ی که ثبت نام کرده یا در امتحان ورودی قبول شده، درس بدهید که البته بنده هم تجربه آن را داشته ام. تعداد افرادی که واقعا با استعداد هستند و می توان آینده درخشانی را در موسیقی برایشان متصور شد، شاید در میان این افراد یک درصد هم نباشد. البته آن هم به شرطی که خودشان بخواهند که آینده شان موسیقی باشد و از هیچ تلاشی در رسیدن به این هدف فروگذار نکنند؛ کار مستمر و دانش جانبی و مطالعات دیگر هم به آن اضافه کنند و البته خیلی از مسائل دیگر. متأسفانه این درصد بالایی نیست و البته قرار هم نیست که بالا باشد. اگر به تاریخ موسیقی دقت کنید، در هر دوره فقط چند نام شاخص وجود دارند که توقع نیز از پرورش در سطح بسیار بالای هنری همین است. در شعر، نقاشی و سایر هنرها هم اوضاع همین است؛ وگرنه الان ۶٠، ٧٠ هزار حافظ و سعدی و نیما و اخوان داشتیم. آموزشگاه ها، مدارس و ها به ندرت چنین افرادی را درک کرده یا پرورش داده اند. البته بیشتر سابقه از بین بردن و د استعدادهای شگرف را در کارنامه دارند تا پرورش آن. تقصیری هم متوجه آنان نیست، به دلیل آنکه شیوه آموزشی همگانی حتی در مدارس معمولی (غیرهنری) برای ساختن و هدایت طراحی نشده. بنده با این شیوه مشکلات بنیادی دارم و سعی می کنم وقتم را برای تعداد بسیار محدودی از انی که فکر می کنم آینده مشخصی در موسیقی دارند، صرف کنم تا هم وقت خودم را هدر ندهم و هم در حق اینان اجحاف نشده باشد. کلا می توانم عرض کنم که مأموریتی را که در بخش تدریس برای خودم قائل هستم، ربطی به شیوه آموزش معمول امروز در مدارس، آموزشگاه ها و های موسیقی پیدا نمی کند. ولی به هرحال مردم از شما توقع تدریس تجربیات و دانش تان و شاید حتی شیوه نوازندگی تان را دارند…
بله، این درست است؛ ولی فکر می کنم که تأثیرگذاری شیوه نوازندگی یا طرز فکر یا بینش یک موسیقی دان وما به کلاس تدریس احتیاج ندارد. ما در عصر اطلاعات زندگی می کنیم و شنیدن و یادگیری و تقلید (که مرحله ابت آموزش یک شیوه است) احتیاجی به کلاس یک به یک و خصوصی ندارد. شیوه همیشه جاری است و اگر تثبیت شود، به مایملک جامعه تبدیل می شود. بسیار هستند موسیقی دانانی که حرف شان و شیوه شان جاری است و ملاک عمل و یادگیری دیگران؛ ولی هیچ گاه شاگردی نداشته اند یا حداقل وقت شان را صرف تدریس به معنای رایج آن نکرده اند. مهم این است که نوازنده به جایی از گفتار خصوصی (که البته مست م استعداد شگرف و خلاقیت استثنائی ا ست) برسد که نه تنها شاگردان بلکه ان زمان خودش هم گریزی از استفاده از شیوه او نداشته باشند. امروزه مگر می توان نی زد و از زیر سلطه ایی در نی، از مطالب و فرهنگ جمله بندی یا صوتی که ایشان برای نی آفریده، گذشت؟ مگر راه میان بر دیگری هم به جز شیوه ایشان هست؟ مگر می توان سنتور زد و به پایور و مشکاتیان و اردوان کامکار گوش نکرد و آنها را تحسین یا از آنها تقلید نکرد؟ آیا می توان تار زد و از علی اکبرخان و نی داوود و بیگجه خوانی و شهناز یا علیزاده چشم پوشید؟ یا می توان تمبک زد و به زحمات فرهنگ فر و رجبی بی اعتنا بود؟ آیا می توان آواز خواند؛ بدون مطالعه و تقلید طاهرزاده، ظلی، اقبال، قمر، ادیب، بنان، ایرج، شجریان و… . مگر محجوبی، بنان، نی داوود، قمر، روح انگیز، حبیب خان بدیعی، جناب بهاری، مرحوم فروتن یا مرحوم هرمزی، ادیب خوانساری، محمودی خوانساری یا جناب ایی و جناب شهناز و ده ها نفر دیگر از ان موسیقی که درحال حاضر نام شان را به یاد نمی آورم، شاگرد مستقیم داشتند؟ خیر. اتفاقا موسیقی دان محترم و صاحب شیوه نمی تواند و نباید به عوام تدریس کند. شیوه ساززدن یا آواز خواندن چیزی است بسیار شخصی و سلیقه ای که نه قابل تدریس است و نه باید به هنرجو آموزش داده شود؛ بلکه پس از آموزش مقدمات و ردیف هنرجو باید با تفحص و تقلید دنبال آن برود و سعی در «فهمیدن» نه یادگیری آن داشته باشد. شما از معدود هنرمندانی هستید که روی صحنه حس وحال خاص خودتان را دارید. گاهی مخاطب احساس می کند واقعا شما زمان ساز زدن، روی زمین نیستید. حس وح ان را هنگام اجرا چگونه می توانید توضیح دهید؟
نمی توانم و علاقه ای ندارم که توضیح دهم. یعنی ومی برای به اشتراک گذاشتن آن با دیگری نمی بینم. آن لحظات متعلق به خودم هستند و برای من و بسیار شخصی. البته و مطمئنا حاصلش هم به خودم می رسد هم به شنونده یا بیننده در آن لحظه ولی نه برایم قابل توضیح دادن است و نه دوست دارم ذهنیتی را به وجود بیاورم که قاب و چارچوبی برای شنونده ام بتراشم. هرچه هست همان است که می بینند و می شنوند. دوست دارم در اینجا درباره کنسرت روزهای آینده تان در تهران به همراه رامبرات تریو صحبت کنیم. شما بارها درباره تفاوت فضای موسیقی در ایران برای کنسرت با اروپا صحبت کرده اید، منظورتان چیست؟
منظور من حسی است که از مردم به هنرمند منتقل می شود و علاقه ای که مردم نسبت به شنیدن این نوع موسیقی دارند. حسی که مردم به من و نوازنده ها می دهند، تفاوت اصلی این فضاست. طبیعتا در ایران، کاری که من می کنم بیشتر از دیگر کشورها فهمیده می شود. می دانم که به طور خاص علاقه مند به اجرا در تالار وحدت هستید و الان تصمیم گرفته اید در سالن وزارت کشور به صحنه بروید. تفاوت سالن ها در چیست و چطور شد بعد از ٢٢ شب اجرای کنسرت «پردگیان باغ سکوت» در تالار وحدت به وزارت کشور آمدید؟
تالار وحدت را به دلایل زیادی دوست دارم و برای آن احترام قائل هستم؛ چون به نظر من آنجا مکان مقدسی است چرا که بزرگ ترین ان ما و شاید برخی از بزرگان موسیقی جهان هر کدام در مقطعی روی همین صحنه اجرا کرده اند. ولی متأسفانه درحال حاضر آن طور که شایسته آن است، مراقبش نیستند و حرمتش را نگاه نمی دارند. اما در مورد سالن وزارت کشور باید بگویم هم سالن بزرگی است و هم اینکه همکاران و دوستان من در رامبرانت تریو که از هلند می آیند فقط پنج روز در ایران حضور دارند و باید مکانی بزرگ تر را تدارک می دیدیم که جمعیت بیشتری بتوانند در سه شب کنسرت شرکت کنند. درواقع به دلیل عدم امکان تمدید به آن معنا که موقع کنسرت های «پردگیان باغ سکوت» داشتید و همین طور ظرفیت سالن این تصمیم را گرفتید؟
بله، دوستان من ایران زندگی می د، من هم در آن مقطع، زمانی را به ایران و برگزاری کنسرت در ایران اختصاص داده بودم و امکان تمدید چند شب بیشتر را داشتیم. چون ظرفیت تالار وحدت محدود است و نمی شود جمعیت زیادی بیایند ما تصمیم به انتخاب تالار وزارت کشور گرفتیم وگرنه از نظر موسیقی همچنان ترجیح می دهم در تالار وحدت کنسرت بدهم. به طورکلی سالن های زیادی در تهران یا شهرستان ها نداریم. در شهر ١٧ میلیونی مثل تهران سه یا چهار سالن وجود دارد که به جز تالار وحدت هیچ کدام برای اجرای موسیقی ساخته نشده اند. سالن وزارت کشور درحال حاضر تعمیر شده است و من هم از آن بازدید و تا حدود زیادی قابل استفاده و خوب است. مسائل جانبی اجرای کنسرت در ایران ازجمله گرفتن مجوز کمی سخت است، وگرنه بحث سالن آن قدرها آزاردهنده نیست. از نظر تجهیزات صوتی مشکلی ندارید؟
شاید ١٠، ١۵ سال قبل مشکل داشتیم اما الان تجهیزات خیلی بهتر شده، صدابردارها و تکنیسین ها با مسائل نور و صدا آشناتر شده اند. چرا با این فشردگی کنسرت ها در این بازه زمانی در ایران تصمیم گرفتید با رامبرانت در ایران کنسرت اجرا کنید؟
دو، سه تاریخ مشخص را برگزارکنندگان کنسرت به من پیشنهاد د که من یکی از آنها را انتخاب و خوشبختانه همکاران من هم در یکی از این تاریخ ها، در کشور خودشان زمان آزاد داشتند. ضمنا با توجه به اینکه نمی شود در اینجا مثل اغلب کشورهای دنیا برای دو سال بعد برنامه ریزی کرد، من تنها می توانستم دوستان و همکاران خارجی ام را به مدت چند روز محدود در ایران داشته باشم. خودتان بهتر می دانید که امکان برنامه ریزی از قبل در ایران وجود ندارد. به صورت سنتی عادت شده است که سه روز قبل از کنسرت مجوز بگیرید و این در مقیاس جهانی کار نمی کند. شما از ابتدای سال ٩۶ که «پردگیان باغ سکوت» را شروع کردید بعد از مدت ها با مردم آشتی کردید. در گفت وگوهایی گفته بودید بنایم بر این است که با مردم بیشتر آشتی کنم.
عرض بنایم بر این است که با مردم بیشتر وقت بگذرانم. همیشه با مردم در آشتی بوده ام اما در مرحله خاصی در چندین سال قبل از رفتارهای اجتماعی و از بی توجهی ای که در ایران به فرهنگ می شود، خیلی آزرده شده بودم. من به عنوان ی که در زمینه موسیقی تجربه دارد و همه بچگی و جوانی اش را روی آن گذاشته توقعاتی نه از مسئولان و ت، بلکه از اجتماع دارم. هیچ وقت چیزی از هیچ نخواسته ام اما ارتباطم با جامعه ام کم شده بود و از کل آن آزردگی داشتم. آزردگی هایم کماکان سر جایش است اما فکر حضورم بیشتر از نبودم می تواند کمک کند. در کنسرت «پردگیان باغ سکوت» هم این مسئله را دیدیم. بین مردم بودن، نفس کشیدن، برایشان ساززدن، در آغوش کشیدنشان و با هم ع گرفتن، به قدری به من احساس رضایت می داد که از تصمیمم خوشحال شدم. درواقع آزردگی من در آن زمان از فرهیختگان بود نه مردم و مخاطبان عادی موسیقی. به هرحال در درازمدت به این نتیجه رسیدم که بودنم در مقایسه با نبودم به اجتماع بیشتر کمک خواهد کرد. بعد از اجرای «پردگیان باغ سکوت» احساس می کنید مردم به فهمی که توقع داشتید از موسیقی تان که صرفا سازی است، رسیده اند و موسیقی خوب و موسیقی بد را تشخیص می دهند؟
این وظیفه من نیست که این قضاوت را داشته باشم. مردم قاضی هستند اما وقتی چنین استقبالی از یک کنسرت سازی می شود نشان از اشتیاق مردم دارد. یک عده از مجریان می گویند مردم دیگر ساز و آواز تنها یا موسیقی سازی دوست ندارند. اینها نظر خودشان را در نوع مواجهه با مردم می گویند. مردم ممکن است ساز آنها را دوست نداشته باشند اما دوست دارند ی را که در این رشته زحمت کشیده ببینند و به سازش گوش دهند، در نتیجه این نوع موسیقی را دوست دارند. اشکال مجری است نه موسیقی. معمولا عادت کرده ایم اگر مثلا ساز جدیدی را می سازیم، ساز قدیمی را اب کنیم، فکر می کنیم ایراد از ساز قدیمی است. یا به بهانه اجرای نوع سطحی تری از موسیقی، موسیقی قدیم را به آن متهم می کنیم که مردم دیگر آن را دوست ندارند و به آن گوش نمی دهند. اگر مجری به هر دلیلی نمی تواند آن نوع موسیقی را به درستی اجرا کند، مشکل مخاطب نیست و مسلما چاره در تغییر نوع موسیقی نیست. مثلا اگر الان یکی از ان شناخته شده قدیمی که در قید حیات نیستند، یا ی در آن سطح که تا این حد مورد احترام جامعه موسیقی باشد، کنسرت داشته باشد، بیشترین مخاطب را در بین کنسرت ها خواهند داشت و من و امثال بنده حاضریم شب جلوی در سالن بخو م که بلیت آن کنسرت را بگیریم. نتیجتا وقتی ی در رشته ای زحمت کشیده مخاطب هم قدردانی خواهد کرد و احترام می گذارد. اما خلاف این اتفاق هم ثابت شده. درباره همان مردم که به صورت کلی صحبت می شود، خیلی از برنامه هایی که تصور نمی شود آن قدر زیاد ازشان استقبال شود باز هم در دقایقی تمام بلیت هایشان فروش می رود و وقتی توأمان می شود با برنامه هایی که شاید کیفیت بالاتری داشته باشند، می بینید استقبال آن طور نیست.
وقتی در شهری ١۵، ١۶میلیونی زندگی می کنید سلایق مختلف وجود دارد. همیشه همین طور بوده است هنرمندی که با زبان عوام سروکار دارد آثارش فروش بیشتری دارند در مقایسه با ی که به هنرش اعتقاد دارد، موسیقی هنری اجرا می کند یا در سطح خیلی عمیق با هنر آشناست، مثلا نقاش یا ساز خوبی است اما زبانش هنری است. در مقایسه با دیگر کشورها، درصد انی که در ایران از هنر استقبال می کنند و به سمت موسیقی هنری می آیند- بر کلمه هنر تأکید می کنم، ی که دوست دارد کار عمیق کند، کارش سنگین و سخت است- خیلی بیشتر از سایر کشورهاست. مثلا نمی بینید از موسیقی کلاسیک غرب در هر کشوری این قدر استقبال شود.ممکن است ت سوبسید بدهد یا در کشوری مثل خیلی از ثروتمندان، ار ترها و سالن ها را حمایت می کنند. افرادی که از نظر فرهنگی فرهیخته نیستند بلکه این کار را انجام می دهند که از نظر فرهنگی فرهیخته به نظر بیایند. اما انی که به تماشای کنسرت موسیقی جدی می نشینند اغلب افرادی هستند که دهه پنج و شش زندگی شان را رد کرده اند. اما در ایران طیف جوان به کنسرت های سازی می آیند. همیشه در نظر بگیرید که برای هنر جدی مخاطب کمتری وجود دارد. چون فهم و آشنایی با هنر جدی، به آموزش و آشنایی نیاز دارد. این آشنایی هم بی جهت به وجود نمی آید و باید از نظر تربیتی و آموزشی در خانواده یا اجتماعی بوده باشد که آن نوع موسیقی را آموخته باشد. در ایران درصد افرادی که به این نوع موسیقی یا های خوب ایرانی علاقه دارند کم نیست. به نظرم دقیقا یک فرایند مع در جامعه ما اتفاق می افتد یعنی با اینکه سیستمی که در آن زندگی می کنیم هیچ توجهی به فرهنگ ندارد، در واقع توجهش به این مقوله صفر است و برای آموزش آن نه در مدارس و نه در ها هزینه نکرده، اما بازده برع بوده و مردم به سمت فرهنگ بیشتر کشیده شده اند. البته ضایعات اخلاقی هم خیلی زیاد داشتیم؛ به ویژه در آن هشت سال معروف که ضررهای اخلاقی و تربیتی به فرهنگ و زبان ما وارد شده اما کلا اجتماع ما از نظر فرهنگی پویاست. ما اگر برنامه ریزی داشته باشیم طبیعتا این پویایی بسیار بارورتر می شود. به جز برنامه ریزی به نظر می آید طیفی از موسیقی دانان که همچون شما سال ها کار کرده اند و تبحر یافته اند، متأسفانه یا فعالیتی ندارند یا از دنیا رفته یا علاقه ای به کار اجرا ندارند. به همین خاطر الان تشخیص سره از ناسره سخت شده یعنی اگر قرار باشد با دهه ٧٠ و حتی اوا دهه ٨٠ مقایسه کنید، در آن دوره جریان های موسیقی کاملا مشخص بود به ویژه اینکه موسیقی پاپ در ایران بعد از انقلاب اتفاق جدیدی بود و خیلی ها اشتیاقش را داشتند اما طبقه بندی مشخص خودش را داشت و گروه های موسیقی تلفیقی این قدر زیاد نبود و گروه های موسیقی سنتی هم کار خودشان را می د. اما الان شنونده ها هم به نوعی بلاتکلیف هستند. شاید برخی از انی که به کنسرت می روند و بلیت های خیلی گران هم می ند به خیال خودشان بهترین کار موجود را گوش می کنند.
این مسئله بزرگ و مهمی است. سال ها قبل، وقتی همه چیز را زیر اسم موسیقی ایرانی آوردیم و به همه کارها به نام موسیقی ایرانی مجوز دادیم، فکر امروز را نکرده بودیم. اما به سرعت طبقه بندی در موسیقی بیشتر شد و کلاسیک و پاپ هم به آن اضافه شد. اما در همان روزها انواع دیگر موسیقی که به موسیقی ایرانی هیچ ربطی نداشتند، تحت عنوان این موسیقی مجوز گرفتند و طبقه بندی ها را برداشتند. الان طیف بسیار بزرگی از موسیقی هستند که اگر قرار بود درباره اش صحبت کنیم خودشان چهار، پنج طبقه موسیقایی بودند؛ اعم از موسیقی سنتی، موسیقی قدیم، موسیقی کلاسیک ایرانی، موسیقی مقامی و موسیقی نیمه پاپ و موسیقی پاپ. عده ای هم بودند که آموزش موسیقی ایرانی را داشتند اما انتخاب کرده بودند که در ها بخوانند و همیشه در رادیو تلویزیون حضور داشتند.
اگر این طبقه بندی را دوباره بخواهیم به وجود آوریم، ٩٠ درصد آنچه روی صحنه اجرا می شود، باید در کاباره های آن دوره و به عنوان موسیقی پاپ اجرا می شد. مخدوش شدن این طبقه بندی ها با هم مشکلاتی ایجاد کرد و باعث شد خیلی ها سوءاستفاده کنند. ی که کارش غیرهنری است، می گوید کار من هنری است؛ چون موسیقی ایرانی است، داعیه هنری و فرهنگی دارد و از مجامع فرهنگی حمایت می خواهد اما باید گفت این کار فرهنگی نیست و به هیچ بخش فرهنگ هم مرتبط نیست. من فکر نمی کنم مردم متوجه نیستند. ببینید هر شعبه از هنر مخاطب خودش را دارد و ی جای دیگری را تنگ نکرده. اما این مسئله به این بستگی دارد که اگر من کار غیرهنری و پاپ می کنم، به مردم نگویم که این کار هنری است. به نظرم دروغی که این وسط گفته می شود و حقیقتی که گم می شود، اشکال دارد. وگرنه هر نوع موسیقی برای خودش معتبر است، هر کدام از ارزش خاصی برخوردار است و هرکدام به یک طیف اجتماعی خاص تعلق دارد. همه اینها باید باشند اما حقیقتی که این وسط گم می شود، چهره امروز جامعه ماست چون در خیلی از مواقع حقیقت نمی شنویم و حقیقت خیلی وقت است که در جامعه ما گم شده. خیلی ها در مورد کارشان حقیقت را نمی گویند. حتی در زمینه هم ممکن است این طور باشد. اگر آن حقیقت گمشده را بگوییم، مخاطبمان را از دست می دهیم یا منافعمان به خطر می افتد. در مورد سیاست و اجتماع و فلان ارگان ممکن است کارهایمان این طور پیش برود چون سیاست است و نام سیاست روی آن است اما در زمینه هنر نمی شود دروغ گفت. هنرمندی که با خودش روراست نباشد و حقیقت را در مورد کارش جست وجو نکرده باشد، نمی تواند با اجتماع روراست باشد و این آسیب زاست. سعی کنیم با خودمان صادق باشیم و اگر کار پاپ انجام می دهیم بگوییم، چه اشکالی دارد. کار پاپ خیلی هم باارزش است و موزیسین های بزرگی در دنیا هستند که پاپ کار می کنند. خود من هم گاهی پاپ گوش می کنم. همه جا موسیقی دانان جاز، بلوز و کلاسیک کارشان را انجام می دهند و همه هم گوش می کنند. منتها راوی شانکار سر جای خودش است، مایکل ج ون هم سر جای خودش. هیچ وقت مایکل ج ون نمی گوید من موزیسین سنتی هند هستم.
به نظر می آید شاید نسلی که این قدر خوب موسیقی را می فهمیدند، الان نیستند و فهم دقیقی در میان نسل جدید از موسیقی ایرانی نیست.
نمی شود این طور گفت. خیلی ها هستند که موسیقی عمیق گوش می دهند و موسیقی ایرانی را خوب می شناسند اما اگر جوانی می خواهد در موسیقی ایرانی شود، علاوه بر استعداد شگرف باید وقت زیادی صرف کند و معلم خوب هم داشته باشد. درست است که سیستم آموزشی ما مشکل دارد اما این وقت زیاد را حاضر نیستند بگذارند. اگر ی در صد یا ٢٠٠ سال قبل در هر کاری شده بود، سال ها ممارست کرد و به جایی رسید که نامش در تاریخ ماندگار شد، هنوز هم فرمول همان است. شاید درباره ساززدن و آهنگ سازی این طور باشد. حتی می شود گفت اوضاع بهتر شده، چون همه چیز در دسترس تر شده ولی در مورد گوش دادن این طور نیست.
گمان نمی کنم. الان منابع بیشتر شده اما اگر ی استعداد داشت و می خواست شود و مثلا حداقل باید روزی ١۴، ١۵ ساعت تمرین می کرد، الان هم باید همان قدر تمرین کند و چیزی تغییر نکرده. نوع زندگی ماشینی و فست فودی که می خواهیم در همه چیز سریع به نتیجه برسیم، در ما این اشتباه را به وجود آورده. می خواهیم در هنرهای سنتی هم همین شیوه را پیاده کنیم. بنابراین ما تغییر کرده ایم نه هنر و موسیقی و وقتی که برای یادگیری و به نتیجه رسیدن در آن لازم است، تغییری نکرده. اگر در هر زمان ی استعداد داشت و به زبان فارسی هم مسلط بود و تحصیل ادبیات و خوب نیز در این زمینه داشت، حافظ و سعدی و اخوان ثالث و شاملو می شد، الان هم همان معیارها لازم است. اگر یک سعدی و ابتهاج دیگر می خواهیم، ادوات همان هاست و باید به همان اندازه زحمت کشید. شاید خواص زندگی مدرن طوری است که نمی شود روزی ٢٠ ساعت فقط ساز تمرین کرد. به جز مسئله ساززدن، حوزه شنیداری مدنظر من بود.
همان طور که اشاره ، در تمام زمینه های هنری قاعده همین است. اگر در کشوری فقط های بالیوود پخش شود، مردم هم همان نوع ها را می شناسند و اگر برگمان و فلینی را نمایش دهید، متوجه نمی شوند و شاید آن را نپسندند، ی خوب است که من را می خنداند یا به گریه می اندازد. وقتی هنر را معرفی نکنیم و بگوییم این هنر ناتوان است، بنابراین من کاری دیگر می کنم که مردم مرا بشنوند، درواقع شما خودتان را وارد بازار کرده اید که ببینید مردم چه می خواهند و هیچ وقت مردم را برای هنر عمیق تربیت و آماده نکرده اید. به وجودآمدن هر عامل عمیقی در زندگی، نیازمند تلاش بسیار است. که متأسفانه این تحمل و ثابت قدمی این روزها وجود ندارد.
بله، در موسیقی غرب هم همین طور است. تعداد سولیست ها و ان ار تر اوایل قرن بیستم و آهنگ سازان شاخص در تمام ادوار را بسنجید، انی که آثاری از آنها مانده و جامعه هنری برایشان احترام قائل است و الان می بینیم که احتمالا یک چهارم آن تعداد سولیست فعال، یا آهنگ سازی در آن سطح وجود ندارد. سال ها قبل در همین زمینه که این نوع گروه ها این قدر کارشان زیاد اوج نگرفته بود، گفته بودید نگران نیستید موسیقی سر جای خودش می ایستد.
الان هم به اندازه شما نگران نیستم (با خنده). الان به نظر می آید خیلی سخت می شود همچنان پای این باور ایستاد که اینها جریان موسیقی ایرانی را عوض نخواهند کرد.
جریان موسیقی ایرانی عوض نخواهد شد. موسیقی جدی و عمیق، همیشه وجود داشته و خواهد داشت؛ اما باید در نظر بگیرید، آنچه این روزها اتفاق می افتد، این است که می خواهیم با موسیقی ایرانی به عنوان موسیقی پاپ برخورد کنیم؛ می خواهیم به سالن صد هزارنفری و ۵٠ هزارنفری ببریمش. این موسیقی برای این کار ساخته نشده است. متأسفانه مجریان هم خودشان را با هنرمندان پاپ می دانند و دوست دارند در سالن ١٠هزارنفره کنسرت بگذارند. دوست دارند کارهایی را که آنها می کنند، انجام دهند و همان قدر جلب توجه کنند، ع شان روی جلد مجله باشد و چند شب پشت سر هم برنامه داشته باشند. خودشان هم فراموش کرده اند کارشان چیست و باید کجا باشند. مشکل اینجاست؛ وگرنه موسیقی ایرانی یا هیچ نوع دیگری از موسیقی جدی، قرار نیست در هیچ مقطعی بیش از تعداد معدودی در سطحی که از آن صحبت می کنیم، داشته باشد یا بپروراند. الان مثلا یک میلیون نفر در سراسر ایران در حال یادگیری موسیقی اند که بعد از سه سال، توقع دارند شوند؛ آن هم درصورتی که نه استعداد کافی دارند و نه آموزش کافی دیده اند. ممکن است از بین همین دو، سه میلیون نفر، سه به وجود بیاید؛ آن هم اگر شیوه آموزشی آنها درست باشد و اگر همان قدر استعداد داشتند؛ اما هنر جدی قرار نیست هزاران داشته باشد. وظیفه اش این نیست؛ اگر این طور بود که دیگر نامش هنر جدی و عمیق نمی شد و مخاطبش کمتر از سایر انواع. در هر مقطع زمانی سه، چهار در هر نسل وجود داشته که کماکان همان طور خواهد بود و من نگران این قضیه نیستم. همچنان امیدوارید در ۵٠ سال آینده یک نسل دیگر داشته باشیم؟
بله؛ یک نسل و چند موسیقی دان و موزیسین جدی. امیدوارم چون مثلا بعد از ملک الشعرای بهار هم می گفتند دیگر شاعری در سطح ایشان به وجود نخواهد آمد و شعر شاید به مشکل برخورد؛ ولی بعد نه فقط شهریار و ابتهاج در همان سبک به وجود آمدند، بلکه نیما آمد؛ مسیر جدیدی باز شد و پس از آن هم شعرای دهه ۴٠ که همگی در تاریخ شعر به همان اندازه درخور احترام و اتکا خواهند بود. طبیعت و تکامل کار خودش را انجام خواهد داد؛ ولی نباید توقع داشته باشیم به جای سعدی، حافظ، ملک الشعرا و مولانا، یکباره ۵٠٠ شاعر داشته باشیم که همه از نظر ادبی هم وزن ملک الشعرا باشند. چنین چیزی امکان ندارد؛ اما یک ملک الشعرا خواهیم داشت و در نسل آینده به وجود خواهد آمد. نمی توانیم در هنر جدی توقع داشته باشیم که بین توده، محبوب باشد و تولید وسیع داشته باشد. کار هنر در هیچ جای دنیا این نیست، نبوده و نخواهد بود. درباره موسیقی ایرانی همان تعداد که در هر نسل داشتیم، افرادی به وجود خواهند آمد که موسیقی را روی دوششان بگردانند. شما به عنوان موزیسینی که از ایران کارتان را شروع کرده اید، احتمالا روزی تصمیم گرفته اید فعالیت های بین المللی داشته باشید.
این تصمیم من نبود. از آنجا که کار و پیشرفت و سایر مسائل مسیر فرد را مشخص می کند، زمانه راه من را تعیین کرد. دوست دارم بدانم به این دلیل در سطوح بین المللی، سطحی که بعد از سال ها زحمت آن را به دست آورده اید، با هنرمندان متعدد همکاری می کنید و سمت تلفیق موسیقی ایران با جاهای دیگر می روید یا واقعا از این کار لذت می برید؟
اول اینکه دائم کار تلفیقی نمی کنم. درحال حاضر نیمی از کارهای من تلفیقی است. این کار از چند جهت برایم اهمیت دارد؛ اول اینکه به عنوان ی که موسیقی سنتی خودش را خوب می داند، می توانم زمانی که در برابر موسیقی دانی از آفریقا که موسیقی سنتی خودش را خوب می شناسد، می نشینم، خوبی برای کشور و موسیقی ام باشم و محصولی تولید کنم که شاید هم برای ایرانی و هم آفریقایی شنیدنی باشد. ما در دنیایی زندگی نمی کنیم که بگوییم ناسیونالیسم تم اصلی زندگی ماست. همه مان از نظر ژنتیک، رنگ، دانش، فهم، روابط اجتماعی و قوانین بین المللی در دوره ای زندگی می کنیم که همه به هم نزدیک شده و وصل هستیم. چراغ قرمز در سراسر دنیا یک معنی می دهد؛ ولی ممکن بود هزار سال قبل این طور نباشد. با یک سری قوانین اخلاقی و انسانی زندگی می کنیم که در تمام دنیا ی ان هستند. به ویژه با ظهور و پیشرفت تکنولوژی، دنیا محل کوچک تری شده است. از خیلی نظرها بیشتر اشتراک داریم تا اختلاف. ما ملتی هستیم که زمینه های فرهنگی بسیار قوی و قدیمی ای داریم که با آنها زندگی کرده ایم؛ از موسیقی و ادبیات گرفته تا فلسفه، هنرهای سنتی و… . اگر می خواهیم در آن جامعه حرف بزنیم و جایگاه داشته باشیم، راه منطقی اش این است که ببینیم چه می گویند و اول از آنجا شروع کنیم و زبان آنها را یاد بگیریم. ببینیم زبان موسیقی غربی چیست و به چه دلیل در دنیا هژمونی پیدا کرده است. ۴٠، ۵٠ سال قبل، دغدغه موسیقی ایرانی این نبود؛ اما الان زمانه ایجاب می کند دغدغه همه ما این باشد. حتی در زمینه صنعت موسیقی و مظاهر تکنولوژیک آن، مثلا برنامه ریزی، کیفیت ضبط و انتشار آثار یا حتی ساختن سالن کنسرت، ببینیم چه راهی را انتخاب کرده اند که در آن به موفقیت رسیده اند. از طرفی می بینیم همان فرهنگ روی فرهنگ ما اثری جدی دارد. متأسفانه ما تصور می کنیم زمینه فرهنگی و مذهبی غرب خیلی بهتر از فرهنگ ماست؛ اما این طور نیست. آنها هر زمانی که چیزی را از فرهنگ ما گرفته اند، از آن قدردانی و نگهداری کرده اند. به مظاهر فرهنگی ما علاقه دارند و احترام می گذارند. در نتیجه این راه است که می توانیم دیالوگ داشته باشیم. فراموش نکنیم این دیالوگ بین فرهنگ های بارور و کهن جدید نیست و در طول تاریخ همیشه بوده است. مثلا ابن بطوطه در سال ١٣۴٨ میلادی در دربار خاقان چین نوازندگان و خوانندگان ایرانی دیده که شعر سعدی را می خوانده اند. ما دراین باره چیزی نمی دانیم اما در تاریخ هست. البته این مسئله وقتی زیباتر می شود که بدانیم سعدی در سال ١٢٩٢ میلادی فوت کرده که مدت زیادی قبل از این گزارش نیست. این نشان دهنده این است که این دادوستد فرهنگی تا چه اندازه رایج بوده و حتی سریع اتفاق می افتاده است. آن زمان صادرات فرهنگی داشتیم.
مسلما و البته صادرات غیرفرهنگی. مثلا در جاده ابریشم صادرات کالا صورت می گرفت. طبق این صادرات مهارت های انسانی، اخلاقیات، عادات، سنن و… جابه جا می شده. مثلا وقتی از موسیقی در دربار بغداد صحبت می کنیم، نام ابراهیم موصلی و پسرش اسحاق موصلی می آید. همین طور در قرن شانزدهم موزیسین های ایرانی که در دربار عثمانی ها استخدام شده بوده اند و تا اروپا آوازه شان ادامه داشته. در شمال آفریقا و جنوب اروپا هستند نغماتی که ایرانی اند و اگر هم نباشند اروپایی اند که ما اینجا آنها را اجرا می کنیم و هویت نامعلوم و نامشخصی دارند. موسیقی و فرهنگ همیشه در کره زمین سیال بوده و این مقوله عجیب نیست. ما موسیقی سنتی خودمان را داریم چون در کشوری زندگی می کردیم که هر در روستای خودش گویش و لهجه و موسیقی داشته. وقتی اینها بر اساس دانش، تکنولوژی و رفت وآمد با هم آمیخته می شوند، تداخل فرهنگی به وجود می آید. برای من بالاتر از همه اینها این است که این کار تریبونی را به موسیقی ایرانی می دهد که موسیقی ما به تنهایی نمی تواند ب کند. چون نوازنده شاخص کلاسیک غربی را خیلی ها می شناسند اما موزیسین ایرانی را نمی شناسند. و این باعث می شود او را هم بشنوند و بگویند پس موسیقی ایرانی هم حرف هایی برای گفتن دارد و دنبالش می روند. در نهایت احترامی است که برای موسیقی ایرانی و موزیسین ایرانی ب می شود نه برای شخص. اگر بخواهم فهرستی از همکاری های بلندمدت شما داشته باشم، به اسامی ای مانند اردال ارزنجان، شجاعت حسین خان، کرونوس کوارتت، یویوما، تومانی دیاباته، رامبرانت تریو و… می رسم.
البته اینها پروژه های بلندمدت بوده و پروژه های کوتاه مدت هم بوده است. به جز موسیقی که با اوزوالدو گلیف کار کرده اید، در ١۵ سال گذشته که به طورخاص شما را دنبال می ، هیچ گاه این قدر که با موسیقی دانان غیرایرانی کار می کنید، با ایرانی ها فعالیت نداشتید.
با آقایان شجریان و علیزاده همکاری داشتم. مگر موزیسین تر از اینها هم در ایران داریم؟ در بین تورهای فرهنگی که می روید، چطور خودتان را به موسیقی ایرانی متصل نگه می دارید؟
نگاهی در آینه می کنم و می بینم قیافه ام چطور است (با خنده) شبیه تومانی دیاباته نیستم و یادم می آید ایرانی هستم. موسیقی چارچوب فکری من است. هیچ وقت نمی توانیم در یک فرهنگ به دنیا بیاییم اما مثل یک فرهنگ دیگر فکر کنیم. مخصوصا من که در فرهنگ موسیقی ایرانی شکل گرفته ام و موسیقی ایرانی هیچ وقت برایم فراموش نمی شود و برایم دستمایه است. هرچه دارم از موسیقی ایرانی دارم و سعی می کنم چیزی را هم به موسیقی ایرانی برگردانم. ولی همیشه موسیقی ایرانی است که اصل و هسته مطلب است؛ حتی اگر با دیگران ساز می زنم به عنوان یک فرد ایرانی این کار را می کنم. خوب یا بد من محصول موسیقی ایرانی هستم. اگر موسیقی ایرانی بخواهد من را قبول کند. چرا بعضی از همکاری هایتان در خارج از ایران با موزیسین های ایرانی است و در داخل به اجرا نمی رسد؟
مایل هستم پروژه هایی که با شخص یا گروه خاصی آغاز می کنم، درازمدت باشند. مثلا پروژه من با شجاعت خان وارد ٢٠سالگی شده. پروژه ام با اردال ارزنجان ١۴ سال است که شروع شده. با یویوما ١۶ساله است. تمام این پروژه ها مثل زندگی ادامه دارند، مثل بچه هایی هستند که من بزرگشان می کنم. توان، زندگی و ژنم را در این راه گذاشته ام که ببینم این طفل چطور پا می گیرد و بارور می شود. همه اینها پروژه هایی است که به عنوان فراورده ای که وجود نداشته، رشد می یابند و امیدوارم بعد از من نیز رشد و ادامه داشته باشند. بعضی از کارها برای من پروژه بلندمدت نیستند. تصویر شما از آینده خودتان چطور است؟
سؤال سختی است. پیشگو نیستم. می توان گفت آینده یک موسیقی دان ایرانی تا حد زیادی به شرایط اجتماعی ارتباط دارد وگرنه، من و امثال من فقط یک عشق داریم و یک متاع را عرضه می کنیم و کرده ایم که با درنظرگرفتن شرایط اجتماعی، سنی و دستاوردهایمان در سال های کاری مان، نحوه ارائه آن می تواند تغییر کند. ولی از حیطه انجام کنسرت، تدریس، تحقیق و نظیر این نوع فعالیت ها خارج نیست. بنده هم تاکنون بیشتر وقت و زندگی ام را صرف اجرا کرده ام که برایم به دلیل به مردم و حس وحالی که برای خودم در طول اجرا ایجاد می شود جذاب تر بوده. شاید در آینده بخواهم یا بنا به اقتضای سنم مجبور شوم به شعبه های دیگر توجه بیشتری داشته باشم. مثلا کتاب بنویسم یا تدریس کنم… .
به گزارش خبرنگار ایلنا، یکی از مهمترین چهره هایی که طی چند سال اخیر در بسیاری از بزنگاه های موسیقی ایران در بطن اخبار قرار داشته حمیدرضا نوربخش، مدیرعامل سال های اخیر خانه موسیقی است. از ماجراهای مربوط به انتخابات خانه و جشنواره موسیقی فجر گرفته تا دفاع از شجریان در مقاطع مختلف؛ همواره حضور نوربخش تاثیرگذار بوده است. گفتگوی ما با او در بحبوحه انتخابات ریاست جمهوری انجام شد و طی آن به برخی از مسائل موسیقی چون "وضعیت بانوان موزیسین"، لغو کنسرت ها" و بسیاری از مسائل دیگر پرداختیم گرچه فرصت نشد تا به بسیاری دیگر از چالش های جدی اهالی موسیقی در کشورمان پرداخته شود؛ و این نشان از وضعیت نابهنجار این صنف در هجمه برخوردهای سلیقه ای مسئولان و دست اندرکاران دارد.در ادامه حاصل گفتگوی ایلنا با حمیدرضا نوربخش (مدیر عامل خانه موسیقی) را می خوانید:حاکمیت هیچ وقت نگاه صد در صد مثبتی به مسایل مختلف موسیقی نداشته و همیشه در هاله ای از ابهام درباره موسیقی صحبت شده است.حاکمیت هرگز وقت نگاه صد در صد مثبتی به موسیقی نداشتهدر مناظره های انتخابات ریاست جمهوری جسته و گریخته صحبت هایی درباره موسیقی شد؛ برداشت تان از این مناظره ها به ویژه در زمینه موسیقی چیست؟ما انتظارمان این بود که بیشتر و جزئی تر در حوزه موسیقی اظهارنظر کنند. توقع داشتیم در برنامه ها و مناظرها، تنگناهای موسیقی و مسائل ریز و درشتی که برای جامعه موسیقی وجود داشته و دارد؛ مورد بحث قرار گیرد تا جامعه هنری و مخاطبان بیشتر بتوانند با مواضع ک داها در این مسائل آشنا شوند.حاکمیت هیچ وقت نگاه صد در صد مثبتی به مسایل مختلف موسیقی نداشته و همیشه در هاله ای از ابهام درباره موسیقی صحبت شده است. خود این موضوع علت بسیاری از مسائل کوچک و بزرگی محسوب می شود که در این سال ها موانع ریز و درشتی را برای اهالی موسیقی به وجود آورده است. ما انتظار داشتیم دست کم نامزدها از برنامه های آینده شان صحبت کنند. گفتن اینکه "هنر چیز خوبی است" جزو بدیهیات به حساب می آید.مسائل معیشتی هنرمندان چیزی بود که درباره اش صحبت نشد. اگر راجع به مسائل معیشتی مردم و وضعیت حاشیه نشین ها صحبت می شود بایستی درباره مقوله معیشت هنرمندان نیز صحبت شود باید دید که آیا آنها وضعیت مناسبی دارند؟ آیا معدل زندگی جامعه هنری در حد قابل قبولی است؟ من به جرات می گویم که این گونه نیست.در جامعه موسیقی تنها عشق به موسیقی است که موزیسین ها را در حوزه کاری شان نگه داشته و رهایشان نمی کند؛ و گرنه این قشر از جامعه از نظر معیشتی مشکلات بسیاری دارند. به گونه ای که شاهدیم حق عضویت 50 هزار تومانی خانه موسیقی را که سالیانه از اعضا دریافت می شود عده بسیاری نمی توانند بپردازند. ما امروز بیش از 15 هزار عضو در خانه موسیقی داریم که به جرات می توانم بگویم بیش از نیمی از آنها در شهرستان ها، جزو همین حاشیه نشین ها محسوب می شوند.بیش از 15 هزار عضو در خانه موسیقی داریم که بیش از نیمی از آنها در شهرستان ها، جزو همین حاشیه نشین ها محسوب می شوند.هنرمند موسیقی نواحی ما در یک خانه محقر روستایی زندگی می کند که گاهی وقت ها کوچکترین حوادث طبیعی کل زندگی اش را از بین می برد. شاید ی باور نکند هنرمند شاخص بین المللی (مانند شیرمحمد اسپندار) که جزو افتخارات فرهنگی این مملکت محسوب می شود تمام زندگی اش شامل دو اتاق کاهگلی در یک روستای حاشیه شهرستان باشد.شاید ی باور نکند هنرمند شاخص بین المللی (مانند شیرمحمد اسپندار) که جزو افتخارات فرهنگی این مملکت محسوب می شود تمام زندگی اش شامل دو اتاق کاهگلی در یک روستای حاشیه شهرستان باشد.در بحبوحه انتخابات ریاست جمهوری؛ همه ک داها تاکید داشتند در عرصه دیپلماسی عمومی یا دیپلماسی فرهنگی، هنرمندان ما نقشی دارند که در جهان می توانیم به آنها بنازیم و آنها هستند که ویترین تمام نمای فرهنگ ایرانی و شناسنامه های سرزمین های ما محسوب می شوند. در چنین شرایطی ما حق داریم بپرسیم معیشت این هنرمندان امروز چگونه است؟ امروز موانعی پیش پای هنرمندان موسیقی وجود دارد که بارها و بارها ما آنها را گفته ایم.باید راجع به بانوان هنرمند موسیقی سخن گفته شود؛ آنها نیمی از فعالان جامعه موسیقی ما بانوان هستند. چطور می شود یک خانم اجازه تحصیل در رشته موسیقی را داشته باشد ولی اجازه کار در این حوزه را ندارد؟ این مسئله چه توجیهی دارد؟نگاه به فعالیت های موسیقی ملوک الطوایفی استمتاسفانه در کشورمان نگاه به فعالیت های موسیقی نگاه ملوک الطوایفی است. در هر اقلیمی هر ی که خودش را حاکم آنجا می داند به خودش اجازه می دهد مطابق با سلیقه و میل شخصی اش عمل کند. البته از نظر ما چنین افرادی حاکم قانونی آن مناطق نیستند و به با توجه به این گونه مسائل انتظار داشتیم در انتخابات، نامزدها مشخصا را اریشان را بگویند. این مساله امنیت شغلی و روانی هنرمندان موسیقی را تهدید می کند. وقتی اتفاقی مانند لغو کنسرت برای هنرمندی می افتد آثار زیانبار روحی و روانی اش پاک نمی شود و در روند کاری او اثر مستقیم می گذارد.ما همچنین انتظار داشتیم راجع به بانوان هنرمند موسیقی سخن گفته شود. نیمی از فعالان جامعه موسیقی ما بانوان هستند. چطور می شود یک خانم علاقمند به موسیقی اجازه تحصیل در این رشته داشته باشد ولی اجازه کار در این حوزه را ندارد؟ این مسئله چه توجیهی دارد؟ همین الان در چندین استان کشور اجازه رفتن روی صحنه به خانم ها نمی دهند. نمونه چنین برخوردهایی را می توان در استان اصفهان مشاهده کرد؛ در این مسئله البته داستان مشهد ماجرای جداگانه ای دارد و مشکل اش فراتر از مساله بانوان و غیربانوان است. همین الان در چندین استان کشور اجازه رفتن روی صحنه به خانم ها نمی دهند. نمونه چنین برخوردهایی را می توان در استان اصفهان مشاهده کرد؛ در این مسئله البته داستان مشهد ماجرای جداگانه ای دارد و مشکل اش فراتر از مساله بانوان و غیربانوان است.این درست است که شاید موضوعی با سلیقه ما جور درنیاید اما بالا ه باید معیار اصلی همه در این مملکت؛ قانون باشد. نمی شود یک هنرمند و یک اثر هنری در بخشی از مملکت مجاز باشند و در بقیه مملکت غیرمجاز. اگر موزیسین یا یک اثر هنری مشکل دارد در همه جا مشکل دارد. وقتی نظارت را ت انجام می دهد چطور امکان دارد در جایی از کشورمان کاری را بلامانع باشد و در جای دیگر اجازه اجرا به آن ندهند؟!وقتی نظارت را ت انجام می دهد چطور امکان دارد در جایی از کشورمان کاری را بلامانع باشد و در جای دیگر اجازه اجرا به آن ندهند؟!اثر دیگری از شجریان در حال انتشار استدر این دوره از مناظره ها آقای اسمی از محمدرضا شجریان به میان نیاورد؛ این در حالی است که در دوره قبل انتخابات اسم ایشان را آورد و صحبت هایی هم کرد. شخص دوم مملکت درباره موسیقی و بعضی از ممنوعیت های غیرقانونی هم حرف می زند؟چه اتفاقی ظرف چهار ساله گذشته در حوزه موسیقی افتاده که نتیجه اش اینگونه می شود؟ما نباید چشم مان را روی بخشی از کارهایی که انجام داده اند ببندیم؛ ت تلاشش را کرده و خیلی جاها مسائل از دست ت خارج بوده است. ولی واقعا باید برای این وضعیت یک را ار اساسی شیده شود. عرض من این است، در قضیه شجریان ت خیلی تلاش کرد و مجوز کلیه آثار ایشان برای انتشار داده شد. کما اینکه یک اثر شجریان سال گذشته منتشر شد و به اثر دیگرشان هم مجوز داده شده که در حال انتشار است. یعنی کلیه آثاری که برای انتشار داده شده بود در این ت مجوز انتشار گرفت. در بحث کنسرت شجریان هم امیدواریم حالشان بهتر باشد و این مسئله نیز رفع شود. به هر حال پیگیری های زیادی را من به شخصه شاهد بودم.آنچه آقای قالیباف در مناظره ها درباره کمک ده ها میلیاردی به خانه موسیقی گفته احتمالا منظورشان به ریال بوده است.منظور قالیباف از کمک چندده میلیاردی به خانه موسیقی احتمالا به ریال بودهدر مناظره ها ریاست جمهوری، آقای قالیباف ادعا کرد که شهرداری ده ها میلیارد تومان به خانه موسیقی کمک کرده است؛ این مسئله در بین اهالی موسیقی با واکنش های تندی روبرو شد؛ آیا واقعا شهرداری به خانه موسیقی ده ها میلیارد تومان کمک کرده است؟من دو سال قبل هم که این بحث مطرح شد گفتم ما جزو نهادهای قانونی هستیم. ما کمک بگیر هستیم و بخشی از کمک هایمان از طرف شهرداری هاست؛ بخش دیگری از آن توسط ت صورت می گیرد. شهرداری به دلیل خدماتی که جامعه هنری به شهر و کشور انجام می دهد وظایف ذاتی دارد از آنها حمایت کند؛ ما نیز تلاشمان این بوده که این حمایت ها را جلب کنیم. مشخصا ما با مصوبه شورای ی شهر تهران سالی، 100 میلیون تومان از شهرداری تهران کمک گرفته ایم. برای ساختمان شماره 2 خانه موسیقی هم 3 میلیارد تومان از شهرداری تهران کمک دریافت کرده ایم. البته ساختمان شماره 2 کارش صد در صد تمام نشده و این پول هم در اختیار خانه موسیقی قرار نگرفته است. در واقع این پول در نقل و انتقال ملک به شهرداری ( یدار ملک محل خانه موسیقی) به فروشنده ملک پرداخت شده است.ما با مصوبه شورای ی شهر تهران سالی، 100 میلیون تومان از شهرداری تهران کمک گرفته ایم. برای ساختمان شماره 2 خانه موسیقی هم 3 میلیارد تومان از شهرداری تهران کمک دریافت کرده ایم. در وزارت ارشاد هم ما تفاهم نامه ای داریم که سالی 200 میلیون تومان برای خانه موسیقی دریافت می کنیم.این کمکی بوده که ما از شهرداری گرفته ایم و آنچه آقای قالیباف در مناظره ها درباره کمک ده ها میلیاردی به خانه موسیقی گفته احتمالا منظورشان به ریال بوده است. در وزارت ارشاد هم ما تفاهم نامه ای داریم که سالی 200 میلیون تومان برای خانه موسیقی دریافت می کنیم.ما دو شرط برای اختصاص یک مکان به فعالیت های شعب خانه موسیقی داریم؛ یکی اینکه این مکان حتما عمومی باشد و دوم مسئله اجماع تمام موزیسین های استان است.شروط خانه موسیقی برای راه اندازی شعب استانی محقق نشددر یک بازه زمانی خانه موسیقی شعب استانی اش را راه اندازی کرد؛ اما این شعب تعطیل شد؛ درحالیکه انتظار می رفت شعب دیگری نیز به این مجموعه اضافه شود. دلیل این اتفاق چه بود؟قبل از اینکه مسئولیت مدیرعاملی خانه موسیقی به من واگذار شود چند شعبه استانی این خانه دایر شده بود که در شیراز و بروجرد و چهارمحال و بختیاری فعالیت خود را آغاز د. اینها مشکلاتی داشتند؛ برای مثال مکان هایی که برای کار این شعب اختصاص گرفته بود مکان هایی خصوصی مانند آموزشگاه موسیقی بودند. شاید شخصی آمده و به زعم خودش ایثار کرده و فضای کارش را به این شعب اختصاص داده است؛ اما این کار دستی نیست. در واقع نمی شود تابلوی خانه موسیقی را بالای درب آموزشگاه خصوصی یک فرد نصب کرد.ما دو شرط برای اختصاص یک مکان به فعالیت های شعب خانه موسیقی داریم؛ یکی اینکه این مکان حتما عمومی باشد یا از طرف نهادهای عام المنفعه در اختیار شعب قرار گرفته باشد. حتی خود هنرمندان نیز می توانند به نوعی همگرایی کنند و مکان هایی را درنظر بگیرند. دومین شرط اجماع است؛ در شهرستان ها و مراکز استان ها اغلب طیف بندی و دسته بندی وجود دارد و در تهران هم این مسئله دیده می شود؛ منتهی چون تهران گسترده است مسئله دسته بندی ها آنقدر به چشم نمی آید و همه کارشان را انجام می دهند. در شهرستان ها نمود این طیف بندی ها بیشتر است. ما بارها دیده ایم عده ای از هنرمندان به خانه موسیقی اعتراض کرده اند و گفته اند موزیسین های اصلی فلان شهرستان ما هستیم. این مسائل همواره ما را دچار تردید کرده است. ما این دو شرط را گذاشته ایم و گفته ایم همه هنرمندان مرکز استان اولویت ما هستند و همه هنرمندان شهر اجماع متحد داشته باشند. بعضی ها گفته اند مکانی داریم که برای این کار می توانیم اختصاص بدهیم اما تا الان محقق نشده است. به رغم بعضی اقداماتی که کرده ایم این مسئله هنوز به نتیجه نرسیده و در حال حاضر نیز درخواست ها در حال بررسی است. هر جا این شرط ها محقق شود قطعا شعبه مرکز آن استان ها راه می افتد.وقتی ما (خانه موسیقی) موسسه فرهنگی هنری هستیم اعضای "هیئت موسس" صاحبان خانه محسوب می شوند. در واقع در چنین ساختاری، هیئت موسس هیچ وقت از بین نمی رود. یعنی هیئت موسس مانند سهامداران یک مجموعه می شوند و این ایراد اصلی است.مسئله صنوف هنرمندان با مصوباتی در وزارت کار و ارشاد حل می شودخانه موسیقی به عنوان یک شرکت و موسسه فرهنگی به ثبت رسیده و با ساختاری که از یک نهاد صنفی انتظار می رود متفاوت های اساسیساختاریدارد. نکته مهم این است که ظاهرا پیش از "خانه موسیقی"، "انجمن صنفی هنرمندان موسیقی ایران" با ثبت در وزارت کشور و وزارت کار شکل گرفته بود که از نظر ساختاری تمام ویژگی های لازم یک صنف را داشت. سئوالی که در بین اهالی موسیقی وجود دارد این است که آیا خانه موسیقی با چنین ساختاری آیا واقعا ساختار واقعی و صحیح صنفی دارد یا نه؟تا آنجا که من اطلاع دارم خانه موسیقی زودتر از انجمن صنفی هنرمندان موسیقی ایران شکل گرفته است. در زمان ت اصلاحات موضوع شکل گیری جامعه مدنی و نهادهای مدنی جزو شعارهای ت آقای خاتمی بود. آن زمان اول خانه سینما درست شد و بعد به فاصله دو سال خانه موسیقی و خانه تئاتر به وجود آمدند. آن موقع تصور این بود که اینها، چون موضوع فعالیت شان فرهنگی هنری است و در چارچوب قوانین و قواعد وزارت ارشاد فعالیت دارند باید در ارشاد این نهادها ثبت شوند. این رویه اشکالاتی داشت؛ دلیل اش هم این است که موضوع حرکت های صنفی اساسا به وزارت فرهنگ و ارشاد ربطی ندارد. بنابراین یک شتر پلنگی به وجود آمد که تکلیفش معلوم نبود و در بسیاری از مواقع در تمام این سال ها به مشکل برخوردیم. ما نیز موانع مختلف اسناسنامه ای داشتیم کما اینکه خانه سینما براساس همین موانع، در ت قبل دچار مشکل شد.اخیرا شورای عالی انقلاب فرهنگی تلاش دارد با مصوبه ای این مسائل را حل کند. وقتی ما موسسه فرهنگی هنری هستیم اعضای "هیئت موسس" صاحبان خانه محسوب می شوند. در واقع در چنین ساختاری، هیئت موسس هیچ وقت از بین نمی رود. یعنی هیئت موسس مانند سهامداران یک مجموعه می شوند.البته در زمان تشکیل خانه موسیقی گفتند اینجا اساسنامه ای تشکیل می دهند و بعد هیئت موسس منحل می شود و هیئت مدیره شکل می گیرد و این افراد مجمع عمومی هیئت مدیره را تعیین می کنند. در صورتی که با استناد به قوانین ارشاد، این مساله قانونی نیست. یعنی عده ای به عنوان هیئت موسس آمدند که هیچ وقت از بین نمی روند و آنها مانند صاحبان سهام هستند. همه موسسات فرهنگی این گونه است. خانه موسیقی این مشکل را داشت.هیئت موسس با تبصره ای که در شورای عالی انقلاب فرهنگی احتمالا به تصویب می رسد استثنائا از بین می رود. یعنی هیئت موسس انتخابات برگزار می کنند و مجمع عمومی تصمیم گیرنده می شود.اساسا بعضی از صنوف مانند خانه سینما دارند دوگانه سوز می شوند؛ یعنی اینها ریشه ای در وزارت کار دارند و در موسیقی هم یک انجمن صنفی با همین شیوه محسوب می شوند. اما نکته اینجاست که در قواعد و قوانین پوشش دهنده فعالیت هنری در وزارت کار، نگاهی که به هنر نزدیک باشد وجود ندارد؛ یعنی نگاه در این زمینه، نگاه کارگری است که اشکالاتی در آن دیده می شود. این مساله باید بالا ه حل شود. قرار است در وزارت کار هنرمندان صنف ویژه بشوند تا قوانین شان، قوانین کارگری نباشد. همچنین وزارت ارشاد هم قرار شده مصوبه ای بدهد تا نهادهایی مانند خانه موسیقی از دایره موسسات فرهنگی خارج شوند و به زودی این مسئله حل می شود.سند چشم انداز موسیقی مانیفست حاکمیت استشورای عالی انقلاب فرهنگی برای اینکه نگاه خاص حاکمیتی را در موضوع فرهنگ به طور عام، و هنر که بخشی از آن محسوب می شود را بیان کند به وجود آمد. در واقع "سند چشم انداز موسیقی" به نوعی مانیفست حاکمیت است.کمیسیون هنر شورای عالی انقلاب فرهنگی برای حل برخی مشکلات اساسی اهالی موسیقی در حال تهیه"سند چشم انداز موسیقی" است اما در جامعه موسیقی خیلی ها اعتقاد دارند مصوبات این شورای به قدرت مصوبات مجلس شورای ی نیست. بسیاری این سئوال را مطرح می کنند که چرا این مسئله در قالب یک لایحه به مجلس نرفت؟ شورای عالی انقلاب فرهنگی به عنوان بالاترین مرجع سندنویسی و نگاه حاکمیتی به موضوع فرهنگ است؛ اما قوانین مجلس شورای ی قوانین عمومی است.الان وزارت ارشاد با کدام قانون دارد فعالیت می کند؟ نگاه نظارتی اش را طبق کدام قانون انجام می دهد؟ معضل ما این است که می گویند وزارت ارشاد وظایفش اینهاست و ما نمی خواهیم اینجا موسیقی باشد. شورای عالی انقلاب فرهنگی برای اینکه نگاه خاص حاکمیتی را در موضوع فرهنگ به طور عام، و هنر که بخشی از آن محسوب می شود را بیان کند به وجود آمد. خلا موجود در زمینه موسیقی نیز با تصویب سندی در شورای انقلاب فرهنگی قابل رفع است. در واقع "سند چشم انداز موسیقی" به نوعی مانیفست حاکمیت محسوب می شود.در قانون خلاهایی در زمینه موسیقی داشتیم که نمی توانستیم به آن استناد کنیم. در زمینه موسیقی نیاز است چیزی وجود داشته باشد تا ما بتوانیم به آن استناد کنیم. در شورای عالی انقلاب فرهنگی همه روسای قوا به اضافه افراد دیگری از بخش ها و نهادهای مختلف فرهنگی و ی ری شخصیت های حقیقی حضور دارند که اینها همه بالا ه به ریاست رئیس جمهور عمل می کنند و زیرمجموعه ی هستند.درست است که قانون در مجلس تصویب می شود اما مشکل ما اینجا است که در بسیاری از مواقع به قانون عمل نمی شود. به همین دلیل نیاز داریم به سندی استناد کنیم که به امضای اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی که زیرمجموعه ی و ولی فقیه و بالاترین راس هرم کشور است رسیده باشد.واحدهایی که اعضای تعاونی تحویل نگرفتند به پیمانکاری داده شد که آنجا را ساخته بود تا این پروژه تمام بشود. بعدا پول اعضایی که شکایت د به صندوق ت رفت و باید با قواعد و قانون قضایی بررسی شود تا ضرر و زیانشان عودت داده شود.واحدهایی را که اعضای تعاونی تحویل نگرفتند به پیمانکار واگذار شد ماجرای پرحاشیه و تکراری تعاونی مسکن خانه موسیقی که جنجال های بسیاری نیز داشت بالا ه به کجا رسید؟در بحث تعاونی مسکن خانه موسیقی باید بگویم، ما پروژه ای را در هشتگرد با مشارکت تعاونی مسکن انجمن رو مه نگاران آغاز کردیم که یک مجموعه 70 واحدی (5 بلوک 4 طبقه) است. برای شروع کار این مجموعه می بایست70 متقاضی ثبت نام می د تا کار شروع شود. به زور آمدیم به رفقای خودمان گفتیم که مثلا شما بیایید سه واحد را بردارید تا بتوانیم این پروژه را شروع کنیم. بالا ه کار آغاز شد و قرار بود این پروژه در یک سال و نیم تمام بشود. دقیقا این موضوع مصادف شد با همان مقطعی که آن تحریم های وحشتناک اجرا شد.یکی از دلایلی که معمولا همه تعاونی های مسکن را با مشکل مواجه می کند این است که همه اعضا در زمان های مشخص شده نمی توانند پول لازم را بدهند تا پروژه پیش برود. طبیعتا در چنین شرایطی پروژه کش پیدا می کند و باعث می شود که اتمام آن عقب بیفتد. در مسئله تعاونی مسکن خانه موسیقی نیز همین اتفاق افتاد و کار کش پیدا کرد و به تحریم ها و ناپایداری وحشتناک قیمت ها برخورد کردیم و این پروژه با 30 درصد افزایش قیمت روبرو شد؛ که آن هم طبق قرارداد بود.در قرارداد تعاونی مسکن، بندی وجود دارد که در آن آمده قیمت تمام شده هنگام تحویل محاسبه می شود. در قرارداد تمام تعاونی ها، این بند وجود دارد. در آغاز کار قیمتی ارزی می شود ولی پیش بینی افزایش قیمت را هم می کنند. موقع تمام شدن کار نیز این افزایش قیمت ها محاسبه خواهد شد.در مورد تعاونی مسکن خانه موسیقی هم عنوان شد که 30 درصد افزایش قیمت نسبت به بر آورد اولیه وجود دارد و دوستان اعتراض د که ما این پول را نمی دهیم، چراکه ما قرارمان این بوده در فلان تاریخ کار پروژه با فلان قیمت تمام بشود. گفتیم این دیگر دست ما نبوده است. منتهی آنها می گفتند ما خوش حساب بوده ایم و کاری به این ماجراها نداریم. ما گفتیم این پروژه فقط با پول شما تمام نمی شود و آنهایی که در هنگام اجرای پروژه، پول زمان بندی شده را دیرتر پرداخت کرده اند این پروژه را به تاخیر می اندازد. بعد گفتند چرا با اینهایی که دیرتر پول را پرداخت د مماشات شده است. گفتیم برای ا اج یک عضو تعاونی مسکن، حتما دادن سه تا اخطار لازم است؛ و ما به هر حال همین کارها را کردیم و با بحران اقتصادی و تحریم ها در کل کشور مواجه شدیم.دوستان در نهایت گفتند ما این اضافه پول 30 درصدی را نمی دهیم. ما هم مجبور بودیم این ماجرا را حل کنیم. در نهایت طبق قانون پس از اخطار اول، دوم، سوم می بایست از پروژه خارج می شدند که ما هم همین کار را کردیم. دوستان هم رفتند شکایت د. کل داستان تعاونی مسکن خانه موسیقی در هشتگرد، در برآورد اولیه قرار بود متری 600 هزار تومان قیمت تمام شود که در پایان کار این مبلغ به متری 850 هزار تومان رسید. با این هزینه بهترین مصالحی که متفاوت با پروژه هایی اطراف آنجابود ساخته شد. خانه ای که با زمین اش متری 900 هزار تومان برای دوستان تمام می شود را چطور می شود فروخت و کرد؟سرانجام 15، 16 نفر از این دوستان تسویه ن د و خانه را نگرفتند و به دنبال شکایت رفتند. بقیه واحدها هم به سایر اعضا تحویل داده شده است. اختلاف حسابشان در آن زمان حدود 7 ، 8 میلیون تومان بود. این واحدهایی که اعضای تعاونی تحویل نگرفتند به پیمانکاری داده شد که آنجا را ساخته بود تا این پروژه تمام بشود. بعدا پول اعضایی که شکایت د به صندوق ت رفت و باید با قواعد و قانون قضایی بررسی شود تا ضرر و زیانشان عودت داده شود.ما دنبال پیگیری نحوی جبران ضرر و زیان برگزار کنندگان کنسرت در ماجرای لغو کنسرت ها هستیم. البته ضرر و زیان معنوی نیز در این مسئله وجود دارد که ما فعلا به دنبال پیگیری جنبه مادی اش هستیم.ضرر و زیان لغو کنسرت ها باید جبران شودقانونی در بحث برگزاری برنامه هایی مانند کنسرت وجود دارد که طبق آن اگر مجوزی برای اجرایی صادر شود و پس از آن هر نهاد یا سازمانی جلوی اجرای کنسرت را بگیرد فرد می تواند به سازمان بازرسی کل کشور شکایت کند و خسارت بگیرد. خانه موسیقی تا چه حد از این ابزار استفاده کرده است؟من از چنین چیزی بی اطلاع هستم. ما به جد قضیه لغو کنسرت ها را دنبال کرده ایم. زمانی که آقای رئیسی دادستان کل کشور بودند جلسه ای داشتیم و این ماجرا را، هم با مجموعه ت و هم با قوه قضائیه پیگیری کردیم. هر ی که جلوی کار قانونی را بگیرد یک وجهش با ضرر و زیان همراه است.در سینما ت مساله را حل کرده است؛ وقتی یک سینمایی تولید می شود و بعد اکران می شود اگر در زمان اکران، این به هر دلیلی پایین کشیده شود خسارت صاحبان اثر را می پردازند. بالا ه مکانیزمی برای این مسئله طراحی د تا چنین ماجراهایی در سینما حل شود و جلوی خسارت به اهالی هنر را بگیرند.مجوز سند است و هنرمند براساس این سند هزینه می کند. در قضیه ملک نیز شما استعلام می گیرید، و وقتی ثبت به شما می گوید بلامانع است آنوقت شما هزینه می کنید؛ در این میان هر مشکلی پیش بیاید باید ثبت جوابگو باشد. حالا در وزارت ارشاد هم ت دو وجه دارد، یک وجه حمایتی است و دیگری وجه نظارتی. در مسئله لغو کنسرت ها باید مکانیزمی وجود داشته باشد که اگر لازم به تعامل با قوه قضائیه شد این کار را انجام دهد و این مساله حل شود.در مورد قانونی که شما به آن اشاره کردید الان اشرافی ندارم و بعدا این موضوع را پیگیر می شویم؛ اما به هر صورت ما دنبال پیگیری نحوی جبران ضرر و زیان برگزارکنندگان کنسرت در ماجرای لغو کنسرت ها هستیم. البته ضرر و زیان معنوی نیز در این مسئله وجود دارد که ما فعلا به دنبال پیگیری جنبه مادی اش هستیم.در شهرستان ها موسسات فرهنگی نحیف دارایی و توانش چقدر است؟ حال این موسسات می خواهند در حوزه هنر سرمایه گذاری کنند و درآمدی داشته باشند. وقتی جلوی برگزاری یک کنسرت را در شهرستان ها را می گیرند در واقع سرمایه گذاری چنین موسساتی را ویران می کنند. سئوال ما این است که چه ی باید پاسخ جبران خسارت لغو کنسرت ها را بدهد؟در ت به جد دنبال حل این مسئله هستیم و دارند این ماجرا را پیگیری می کنند و امیدوارم به زودی تصمیمات جدید و جدی نیز در این زمینه گرفته شود.در نهایت به این توافق با نیروی انتظامی رسیده ایم که از سالن های زیر 300 نفره دیگر وجهی دریافت نکنند. این توافقی است که با لطفی رئیس پلیس امنیت تهران بزرگ به آن رسیده ایم. اگر هنوز چنین مبلغی دریافت می شود دارند خلاف می کنند.نیروی انتظامی از سالن های زیر 300 نفره وجهی دریافت نمی کندماجرای دیگری که در این چند سال اخیر باب شده بحث هزینه هایی است که اداره اماکن از گروه ها و برگزارکنندگان کنسرت ها می گیرند. خانه موسیقی بالا ه برای حل این مسئله که به شدت دارد به گروه های کوچک ضربه می زند، چه کرده است؟ این ماجرای دریافت پول از برگزارکنندگان کنسرت توسط اداره اماکن، برای اولین بار در تالار وزارت کشور باب شد؛ زمانی که آقای مرتضی طلایی رئیس نیروی انتظامی تهران بود؛ بعد از کنسرت "همنوا با بم" این اتفاق افتاد. فکر می کنم سال 84 بود. آقای طلایی می گفت سالن وزارت کشور از نظر موقعیت ترافیکی، در جایی قرار دارد که حجم ترافیک زیادی را به هم می ریزد و ان راهنمایی و رانندگی تا پاسی از شب باید برای کنترل این وضعیت فعالیت کنند و بابت این فعالیت نیز به آنها اضافه کار پرداخت می شود. با این توجیه که البته اصلا توجیه درستی نبود از زمان آقای طلایی گرفتن پول توسط اداره اماکن از کنسرت گذاران باب شد.زمانی که آقای مرتضی طلایی رئیس نیروی انتظامی تهران بود؛ می گفت سالن وزارت کشور از نظر موقعیت ترافیکی، در جایی قرار دارد که حجم ترافیک زیادی را به هم می ریزد و ان راهنمایی و رانندگی تا پاسی از شب باید برای کنترل این وضعیت فعالیت کنند و بابت این فعالیت نیز به آنها اضافه کار پرداخت می شود. با این توجیه که البته اصلا توجیه درستی نبود از زمان آقای طلایی گرفتن پول توسط اداره اماکن از کنسرت گذاران باب شد. آن زمان به صورت دستور شفاهی و نه با مصوبه این روال آغاز شد. آن موقع ما به این موضوع اعتراض کردیم و تخفیف گرفتیم. شبی 5 میلیون تومان برای تالار وزارت کشور پول می گرفتند که ما آن موقع صحبت کردیم و 1.5 میلیون تومان دادیم. ما تا امروز هیچ توجیهی برای این کار اداره اماکن نمی شناسیم.نیروهای انتظامی یا ادارات و سازمان های تی اجازه ندارند هیچ هزینه ای را که مصوبه ای درباره آن وجود ندارد دریافت کنند؛ در واقع چنین مسئله ای یک نوع اتفاق غیرقانونی محسوب می شود و تا آنجا که اطلاع دارم اداره اماکن برای دریافت پول از کنسرت گذاران مصوبه ای ندارد. در این زمینه خانه موسیقی چه کار جدی صورت داده است؟ وقتی می گوییم گرفتن این پول توجیهی ندارد دقیقا منظورمان همین است. توجیه نیروی انتظامی این است که ما عوامل مان باید اضافه کاری کنند. بارها من این مساله را با دوستان نیروی انتظامی مطرح کرده ام. بخصوص راجع به دریافت هزینه از سالن های کوچک توسط نیروی انتظامی ما با مشکلات جدی مواجه هستیم.توجیه نیروی انتظامی این است که ما عوامل مان باید اضافه کاری کنند. بارها من این مساله را با دوستان نیروی انتظامی مطرح کرده ام. بخصوص راجع به دریافت هزینه از سالن های کوچک توسط نیروی انتظامی ما با مشکلات جدی مواجه هستیم.در نهایت به این توافق با نیروی انتظامی رسیده ایم که از سالن های زیر 300 نفره دیگر وجهی دریافت نکنند. این توافقی است که با لطفی رئیس پلیس امنیت تهران بزرگ به آن رسیده ایم. در واقع من در این زمینه نامه ای رسمی نوشتم و ایشان هم پاراف د و اگر هنوز چنین مبلغی دریافت می شود دارند خلاف می کنند.وقتی رقم گزافی از این جوان ها برای برگزاری کنسرت گرفته می شود چه معنایی دارد؟ یعنی اینکه انجام ندهید. آیا واقعا ما که داعیه فرهنگی داریم و می گوییم جامعه باید فرهنگی بشود عملا هم جامعه را به سمت موسیقی درست سوق می دهیم؟به مسئله دریافت پول توسط نیروی انتظامی به شدت معترضیماما این هزینه هنوز هم توسط نیروی انتظامی دریافت می شود؛ واکنش بعدی شما به عنوان مدیرعامل خانه موسیقی چیست؟من در این باره هم نامه نوشته ام و هم اینکه اعتراض کرده ام. ما به این مساله به شدت معترضیم به خاطر اینکه چنین هزینه هایی باعث تعطیل شدن برنامه های فرهنگی می شود که اصلا جنبه تجاری ندارند. اجراهایی که در سالن های زیر 300 نفره برگزار می شود صد در صد فرهنگی و هنری است و موسیقی هایی که در این مجموعه ها اجرا می شود جنبه تجاری ندارند. در این سالن ها معمولا موسیقی سنتی، تکنوازی، دونوازی و از این قبیل اجراها روی صحنه می رود. در موسیقی ایرانی یک عده جوان عاشق با هزار مشکل و مانع در سالن هایی مانند فرهنگسرای ارسباران، فرهنگسرای نیاوران، فرهنگسرای شه و جاهای دیگر کار می کنند؛ وقتی رقم گزافی از این جوان ها برای برگزاری کنسرت گرفته می شود چه معنایی دارد؟ یعنی اینکه انجام ندهید. آیا واقعا ما که داعیه فرهنگی داریم و می گوییم جامعه باید فرهنگی بشود عملا هم جامعه را به سمت موسیقی درست سوق می دهیم؟ما باید گوش مردم را با موسیقی های خوب آشتی بدهیم. خب، موسیقی هایی که در اینجا اجرا می شود موسیقی خوب ایرانی است و ما باید از اینها حمایت کنیم؛ از این رو به مسئله دریافت پول توسط نیروی انتظامی که باعث تعطیلی اینگونه برنامه ها می شود به شدت معترضیم."شورای صیانت" تشکیل شده تا ملاحظات و مشکلات و مسائل هنرمندان موسیقی در دفتر موسیقی بررسی شود و خود موزیسین ها به طور مستقیم با دیگر نهادها طرف نشوند.موزیسین ها مستقیما با نهادهای انتظامی و امنیتی کاری نخواهند داشتطی چند سال اخیر وقتی هنرمندان برای گرفتن مجوز به اداره اماکن مراجعه می د با توجه به فضای کاری پرسنل نیروی انتظامی، گاها برخوردهایی صورت می گرفت که برای هنرمندان بسیار زننده محسوب می شد. شما گزارشی در این زمینه دارید؟بله، ما گزارش هایی در این زمینه داریم و خود من شخصا این موضوع را بسیار پیگیری . دفتر موسیقی نیز این ماجرا را پیگیری می کند و به یک نتایج خوبی نیز رسیده است. شورایی متشکل از نهادهای نظامی، امنیتی و وزارت فرهنگ و ارشاد ی تشکیل شده است. در واقع از این بعد هنرمند برای دریافت مجوز فقط با دفتر موسیقی وزارت ارشاد سر و کار دارد و دیگر هنرمند برای دریافت مجوز به نهادهای انتظامی یا امنیتی مراجعه نخواهد کرد."شورای صیانت" تشکیل شده تا ملاحظات و مشکلات و مسائل هنرمندان موسیقی در دفتر موسیقی بررسی شود و خود موزیسین ها به طور مستقیم با دیگر نهادها طرف نشوند.سومین شرط دوستان این بود که اعضای هیئت مدیره حق ندارند در انتخابات ک دا شوند. این منش اصلا قانونی نیست و باید پرسید شما چه دموکراتی هایی هستید که می گویید رقیب من حق ندارد در انتخابات ک دا شود.منتقدان برای برگزاری انتخابات خانه موسیقی سه شرط گذاشته بودند اتفاقات و حاشیه های طی دو سال اخیر پیرامون جشنواره موسیقی فجر و انتخابات خانه موسیقی روی داد که با واکنش های متفاوتی همراه بود. چند بیانیه توسط منتقدان منتشر شد و ماجراهایی پیش آمد که در نهایت، نمایندگان منتقدان با مشاور عالی آقای جنتی ( وقت وزارت فرهنگ و ارشاد ی) جلساتی را برگزار د تا به انتقادات مطرح شده رسیدگی شود. این کش و قوس ها ادامه داشت تا اینکه به انتخابات خانه موسیقی رسیدیم. در نهایت قرار شد انتخابات خانه موسیقی با حضور سه ناظر برگزار شود؛ یک ناظر از طرف خانه موسیقی، یک ناظر از سوی منتقدان، و یک ناظر و "مرضی الطرفین" (مورد قبول هر دو طرف) از سوی وزارت ارشاد بر انتخابات نظارت داشته باشند. منتهی ارشاد که قرار بود مرضی الطرفین باشد بدون نظرخواهی از منتقدان درنظر گرفته شد و همین خلف وعده باعث شد تا بخشی از اهالی موسیقی در انتخابات خانه موسیقی شرکت نکنند. با توجه به توافقات صورت گرفته چرا به وعده ها عمل نشد؟با توجه به اینکه مدت هاست از این مساله گذشته من خیلی تمایل ندارم درباره اش صحبت کنم. همان موقع مفصلا چندین بار راجع به این مسائل صحبت و توضیح دادم. ما وقتی می خواهیم وارد یک پروسه اجرایی بشویم باید به شکل قانونی وارد شویم. ما اگر تفکری را قبول نداریم و می خواهیم سازوکار جایی را تغییر بدهیم طبیعتا باید اول وارد پروسه انتخابات شویم. اینکه طرف مقابل مان را متهم کنیم تی است و بگوییم اینها زیر چتر ت هستند بعد اول از همه خودمان سراغ ت برویم، تناقض دارد. چطور می شود ما خودمان سراغ ت می رویم و می گوییم شما حق ما را از اینها بگیرید؟ این یک خطاست و برای اولین بار در این نهاد پای ت به میان کشیده شد. در صورتی که در تمام این سال ها ما با ت در این زمینه کاری نداشتیم و ت هم نباید به ما کار می داشت؛ چراکه ما یک نهاد مستقل هستیم و خودمان سازوکار داریم. در کدام یک از انتخابات خانه موسیقی وزارت ارشاد پرسیده بود شما چه کار می کنید؟اگر در یک صنف کارگری انتخاباتی باشد اول یارگیری می کنند نه اینکه سراغ وزارت کار بروند و بگویند آقای وزارت کار ما اینها را قبول نداریم اگر مشکلی دارند ما می خواهیم بروند.حالا در انتخابات خانه موسیقی ما برویم سراغ عالی ترین مقام وزارت ارشاد که حق ما را از اینها بگیرد!؟ کلی گویی هایی درباره خلاف در اساسنامه شده بود که واقعا اینگونه نبود. کدام خلاف ثابت شد؟ خب اگر این مباحث مبنایی داشت ثابت می شد.دوستان در جلسات شان با مسئولان ارشاد سه شرط تعیین د که در هیچ یک از جلسات من نبودم. شرط اولشان این بود: انی که قبلا می گفتند چرا مسئولان خانه موسیقی انتخابات برگزار نکرده اند حالا می گفتند اینها نباید انتخابات برگزار کنند! ما اسفندماه (سال 1394) را به عنوان زمان انتخابات اعلام کردیم؛ چرا در اردیبهشت 95 شروع به اعتراض د؟ مگر از قبل اعلام نکرده بودیم انتخابات را اوا بهمن و اوایل اسفند برگزار می کنیم؟ بعد هم محترم ارشاد آقای جنتی نامه ای به آقای مرادخانی نوشتند که در بحث انتخابات به خواست دوستان رفتار شود.دومین شرطشان مربوط به تعیین ناظر بود که ما گفتیم حرفی نداریم هر ناظری را که می خواهید انتخاب کنید.سومین شرط دوستان این بود که اعضای هیئت مدیره حق ندارند در انتخابات ک دا شوند. این منش اصلا قانونی نیست و باید پرسید شما چه دموکراتی هایی هستید که می گویید رقیب من حق ندارد در انتخابات ک د شود.من با شرط اول و دوم دوستان مشکل نداشتم اما در مورد شرط سوم شان قانون چنین اجازه ای را به ی نمی دهد؛ این موضوع اصلا قانونی نیست.در بحث تعیین ناظر هم گفتم نه ما حق نظارت داریم و نه شما؛ ناظر وزارت ارشاد است یعنی ی نظارت قانونی و حقوقی بر ما دارد. حالا با تمام اینها ما گفتیم حرفی نداریم هر چند نفر ناظر می خواهند بیایند.کار در هیئت مدیره مفتی است؛ حق الجلسه شان را من بگویم خند ه تان می گیرد. برای هر جلسه یک صد هزار تومان می گیرند؛ حقوق ثابت هم ندارند. کانون ها که دیگر هیچ چیز نمی گیرند. هیئت مدیره اصلی مان امسال چهار صد هزار تومان دستمزد می گیرند.دستمزد هیئت مدیره اصلی خانه موسیقی 400هزار تومان استخود شما در تعیین ناظر اعمال نظر نکردید؟ما گفتیم هر می خواهد بیاید نظارت کند، ما مشکلی نداریم؛ ما کجا "ان قلت" آوردیم؟ ما اصلا با نظارت چه کار داشتیم؟ هر ی می خواست می توانست بیاید نظارت کند. دوستان خبرنگار هم که خودشان آمدند و نحوی برگزاری انتخابات را از نزدیک دیدند؛ خلاصه داستان هم این شد که دوستان پای کار نبودند و نیامدند. متنهی باید عدم حضور توجیه شود. آنها مدام از انتخابات می گفتند؛ اما آ سر چرا در انتخابات شرکت ن د!؟بعد در حالی که نیمی از کانون های ما انتخاباتش برگزار شده بود تازه اطلاعیه تحریم می آید. به نظر شما این کار یعنی چه؟ اطلاعیه تحریم قبل از انتخابات باید بیاید. نصف انتخابات برگزار شده بعد من بیایم بگویم که تحریم کردیم؛ آیا این شدنی است؟خودشان به ارشاد رفتند و گفتند شما نظارت کنید. ما که در وزارت ارشاد نقشی نداشتیم. منتهی نیمی از انتخابات برگزار شد بعد آمدند گفتند که ما این انتخابات را تحریم می کنیم. انتخابات برگزار شد و خبرنگاران هم از نزدیک شاهد آن بودند. در هیچ دوره ای تا الان در خانه موسیقی هیچ شائبه ای وجود نداشته است.حالا ممکن است افرادی همیشه به انتخابات آمده باشند؛ خب اینها از قبل بودند و پای کار ایستاده اند و دیگری حاضر نمی شده بیاید. کار بسیار سختی است که شما اینجا مفتی کار کنید. کار در هیئت مدیره مفتی است؛ حق الجلسه شان را من بگویم خند ه تان می گیرد. برای هر جلسه یک صد هزار تومان می گیرند؛ حقوق ثابت هم ندارند. کانون ها که دیگر هیچ چیز نمی گیرند. هیئت مدیره اصلی مان امسال چهار صد هزار تومان دستمزد می گیرند. از این روست که می گویم کار داوطلبانه و پای کار بودن سخت است. شما می توانید عایدی نداشته باشید و از زندگی تان بزنید و بعد هم هر وقت صدایتان د کلاس تان را تعطیل کنید تا در خدمت خانه موسیقی باشید؟اگر ی بهتر از من خانه موسیقی را بچرخاند یک ساعت مدیرعامل نمی مانمشما قبل از انتخابات خانه موسیقی گفته بودید در انتخابات شرکت نمی کنید اما برخلاف گفته خودتان عمل کردید؟واقعیت این است که عملا شرکت در انتخابات بر گردن من گذاشته شد. من به طور جدی تصمیمم این بود که بروم دنبال کار خودم. از نظر هنری آدم ناتوانی که نیستم. دیدم هر چه به من بدهند نمی ارزد که کار کنم و بعد این همه حرف و حدیث پشت سرم باشد. گفتم ما در دوره ای احساس دینی داشتیم که برایش تلاش کردیم؛ حالا می خواهیم برویم دنبال کار خودمان. من از نظر کلاس فکر نمی کنم که ی به اندازه من سرش شلوغ باشد.باور نمی کنید که بگویم مثلا 50 نفر از دوستان گفتند بیایم و در انتخابات هیئت مدیره باشم. انی هم که متقاضی مدیرعاملی خانه موسیقی بودند رزومه ها را فرستادند؛ اما هیچ کدامشان قابل اعتنا و قابل اعتماد نبودند. این بود که گفتند خواهش می کنیم شما به طور موقت هم که شده دوباره در این سمت باشید و بالا ه ما را مجاب د و گرنه اصلا این طور نبود که من در ذهنم باشد تا بیایم. الان هم اگر آدم شایسته و لایقی که بتواند اینجا را بهتر از من بچرخاند پیدا بشود من یک ساعت هم در این سمت نخواهم ماند و قطعا کمکش خواهم کرد.واقعیت این است نگاهی که وجود دارد بعضی وقت ها اصلا نگاه درست و منصفانه ای نیست. در خانه موسیقی ما بعضی وقت ها برای پرداخت هزینه جاری مان هم مشکل داریم. همه این سال ها داشتیم عایدی مان را گفتم یا دویست تومان است یا صد تومان.راجع به منافع اهل موسیقی با هیچ مماشات نداریمدر سال 1396 حقوق مدیرعامل خانه موسیقی سه میلیون تومان شده است؛ سال قبل نیز 2 میلیون و 700-800 هزار تومان بود.حقوق مدیرعامل خانه موسیقی چقدر است؟در سال 1396 حقوق مدیرعامل خانه موسیقی سه میلیون تومان شده است؛ سال قبل نیز 2 میلیون و 700-800 هزار تومان بود.وقتی یک نهاد صنفی از شهرداری و وزارت ارشاد کمک می گیرد اگر مشکل صنفی با هر کدام از این نهادها برایش پیش بیاید نمی تواند واکنش محکم و مستقلی داشته باشد؛ به همین دلیل نمی تواند موضع گیری کند. این نقدی است که همواره به خانه موسیقی وجود داشته است. اینها جزو وظایف ذاتی این نهادهاست و فقط بحث حمایتی از ما نیست؛ بلکه از خیلی موسسات دیگر نیز وظیفه دارند حمایت کنند. برای مثال پری ملکی به همراه گروه اش قرار بود در در ایوان شمس کنسرتی را در جریان جشنواره موسیقی فجر سه سال قبل برگزار کند؛ گروه پری ملکی بارها در ت های مختلف چنین اجرایی را برگزار کرده بود اما به یکباره از طرف شهرداری جلوی اجرای شان را گرفتند و گفتند خود خانم ملکی به عنوان همخوان حق ندارد روی صحنه برود. انتظار می رفت در این مورد یا موارد دیگر خانه موسیقی مولضع قاطعی اتخاذ کند اما هرگز این اتفاق نیفتاد.ما به کوچکترین لغو کنسرت هم واکنش رسانه ای داشتیم. راجع به هیچ قضیه ای نبوده که من به عنوان مدیرعامل خانه موسیقی یا خود سخنگو واکنش نشان ندهیم. ما راجع به منافع اهل موسیقی با هیچ مماشات نداریم. ت دهم اصلا هیچ گونه تعاملی با ما نداشتند و خانه موسیقی یک ریال هم از آنها نگرفت. در واقع می خواهم بگویم دور از شان موسیقی و اهالی موسیقی است که به خاطر چندرغاز نسبت به مسائل واکنش نشان ندهیم. ما آنجایی که احساس کنیم مثلا هر هفته یک جایی اتفاقی می افتد و اگر هر هفته راجع به آن صحبت کنیم قضیه لوث می شود جور دیگری عمل می کنیم.امت شهیدپرور کجا گفته اند یک کنسرت لغو شود؟ زمانی که کلاس های موسیقی در فرهنگسراها لغو شد در یک نشست خبری از شما در این مورد سئوال شد و شما گفتید اگر تا دو هفته دیگر این مسئله حل نشود به سازمان فرهنگی هنری شهرداری خواهید رفت و در آنجا تحصن خواهید کرد. اما در عمل هرگز این اتفاق نیفتاد. این یکی از مواردی بود که اهالی موسیقی انتظار واکنش صریحی از سوی خانه موسیقی داشتند.اتفاقا در آن مسئله تندترین موضع ها را من گرفتم. برای اینکه طرف مقابل بدعهدی کرد؛ آنها قول دادند تا 2 هفته بعد کلاس های موسیقی برقرار می شود ولی نشد. نامه ای با امضای 50-60 نفر از اهالی موسیقی برای آقای قالیباف نوشتیم و خواستار حل این مسئله شدیم؛ در واپسین روزهای سال 93 آقای قالیباف گفت که این مسئله را حل می کنیم و در ایام عید واقعا ماجرا حل شد. من 5 ، 6 ماه روی این مساله کار منتهی ما را بازی دادند. هی گفتند یک هفته دیگر، دو هفته دیگر کلاس ها باز می شود ولی نشد. بعد گفتند کلاس ها را می خواهیم با کیفیت تر برگزار کنیم ما هم گفتیم موافقیم؛ یک فهرست از اساتید تهیه شد که آنها تایید کردیم اما در نهایت کلاس ها را باز ن د تا اینکه آن نامه را به آقای قالیباف نوشتیم و ماجرا حل شد.تفاوت در نگرش و انتخاب راه های رسیدن به هدف وجود دارد؛ من می گویم که شما اگر به این نتیجه می خواهید برسید راهش این است. ممکن است دوستان دیگر بگویند این راهش نیست و راهش تحصن است. ما تا جایی که می توانیم به سمت حل مساله به صورت مسالمت آمیز حرکت می کنیم؛ اگر نشد، دیگر تحصن آ ین راه است. خیلی وقت ها دیده ام از اول تندروی نتیجه ع داده است.به هر حال مسئله کلاس های موسیقی در فرهنگسراها حل شد؛ و در ادامه دنبال این هستیم که بحث تفکیک تی و اقدامات این چنینی به طور کل حل شوند.دادستان به چه استنادی کنسرت را لغو می کند؟ باید در این زمینه حتما استنادات حقوقی ارائه شود تا ی بتواند کنسرتی را لغو کند. دادستان بدون ارائه مستندات حقوقی چنین حقی ندارد.در زمینه لغو کنسرت ها نیز برخی مواقع یک دادستان نامه می دهد تا کنسرتی را لغو کند. دادستان به چه استنادی کنسرت را لغو می کند؟ باید در این زمینه حتما استنادات حقوقی ارائه شود تا ی بتواند کنسرتی را لغو کند. دادستان بدون ارائه مستندات حقوقی چنین حقی ندارد. بعد از لغو کنسرت شهر چناران مشهد توسط دادستان نامه ای برای پیگیری مستندات دادستان این شهر نوشتیم و نتیجه اش به کاسته شدن از اینگونه لغو کنسرت ها انجامید.بعد از اینکه گفتیم استنادات دادستان ها برای لغو کنسرت چیست؟ پاسخ دادند دلیلش مخالفت امت شهیدپرور است. به آنها گفتیم امت شهیدپرور کجا گفته اند یک کنسرت لغو شود؟ اگر ما به شما نشان دهیم در یک کنسرت خانواده هم نشسته اند آن وقت چه می گویید؟تا قبل از این نامه در بسیاری از نقاط کشور دادستان ها جلوی کار را می گرفتند. بعد از اینکه گفتیم استنادات دادستان ها برای لغو کنسرت چیست؟ پاسخ دادند دلیلش مخالفت امت شهیدپرور است. به آنها گفتیم امت شهیدپرور کجا گفته اند یک کنسرت لغو شود؟ اگر ما به شما نشان دهیم در یک کنسرت خانواده هم نشسته اند آن وقت چه می گویید؟ اینها که استناد حقوقی نشد.ضمن اینکه اعتراضمان را کردیم پیگیری های لازم را نیز انجام دادیم. اگر ض?
در گوشه و کنار جغرافیای کهن و گسترده ایران زمین هنرمندانی حضور دارند که عاشیق برازنده نام و هویتشان است. زندگانی آنها به مانند هنرشان خالص و بدون هیچ ادعا و گلایه ای است. آنان روایتگر داستان هایی هستند که شاید امروز کمتر به گوش ما رسیده باشد.عاشیق به معنای عاشق هنر است؛هنری که قدمت آن به هزاران سال پیش برمی گردد اما متأسفانه سال ها ممنوعیت و بی توجهی باعث شد این هنر آن طور که باید و شاید حفظ نشود و امروز موسیقی عاشیقی با تعداد اندک بازماندگانش تنها به جشنواره های خاص اختصاص پیدا کرده است آن هم نه در سرزمین و خاستگاهش. درواقع آن چه درگذشته داشته ایم امروز از بیگانه تمنا می کنیم.مرثیه ای برای مظلومیت موسیقی «عاشیق» هاعاشیق ها خنیاگرانی با آوا و نواهایی با ترنم هستند که با الهام از طبیعت از باورها و قهرمانی ها سخن می گویند اما نواهای آنها دیگر گوش شنوایی ندارد و انتظاردارند مسئولان فرهنگی نگاه جدی تری به موسیقی عاشیقی داشته باشند تا بلکه حیاتی دوباره در کالبد نیمه جان همسرایان طبیعت دمیده شود. عاشیق آیت قنبری رئیس انجمن فرهنگی و هنری عاشیقلار آذربایجان شرقی در این گفت و گو به مسائل و مشکلات این موسیقی اشاره کرده است که در ادامه می خوانید: تعریف شما از موسیقی عاشیقی چیست؟موسیقی عاشیقی با قدمتی بسیارطولانی ریشه درزبان موسیقی آذربایجانی دارد. به طورمثال در موزه لوور فرانسه مجسمه هایی با شمایل عاشیق ها وآلات موسیقی آنها قرار دارد که به 7000 سال پیش برمی گردد؛آثاری که نسل به نسل تا به امروز باقی مانده است. البته فرمول ساختاری این موسیقی ها طی زمان دچارتغییراتی شده و تقریباً امروز به عنوان یک موسیقی تزئینی به کار می رود. آن دوران سازعاشیق ها با دست ساخته می شد (به مانند تارایرانی و تارآذربایجانی داخل آن را خالی می د) ولی با توجه به تحقیقات انجام گرفته آنچه امروز قابل مشاهده است یک ساز با ساختارجدید بوده است.موسیقی نواحی عاشیق ها ازهمان دوران کودکی و بدون سازاز زبان پدران و مادران به گوش فرزندانشان رسیده واز لالایی های عاشیق ها تا نصحیت های آنها در میان مردم مناطق ریشه دوانده است. به اعتقاد من موسیقی باید با ذات انسان سازگار باشد همان طور که در ذات و درون مردمان آذربایجان قرار گرفته است امروزه در آذربایجان حتی انی که حرفه شان موسیقی عاشیقی نیست به این موسیقی عشق می ورزند و نسل به نسل این موسیقی تکرار می شود. آیا امروز هم ریشه های موسیقی عاشیقی حفظ شده و در نسل امروز دیده می شود؟بله تقریباً. البته برخی مشکلات وجود دارد که باید حل شود. ما باید نسبت به خیلی از مسائل حقیقت بین باشیم؛ شاید هم ما هنرمندان نتوانستیم این موسیقی را حفظ کنیم. اگرموسیقی عاشیقی به صورت علمی تر به کار می رفت هیچ نگرانی به لحاظ کم رنگ شدن آن وجود نداشت اما متأسفانه حدود 20 سال است این اتفاق افتاده است. آن زمان تئوری و نت موسیقی عاشیقی وجود نداشت ولی امروز این موسیقی با نت تدریس می شود تا بدانجا که عاشیق هایی از تبریز و ایران در های جمهوری آذربایجان و اروپا به آموزش موسیقی عاشیقی مشغول هستند و این نشان از علمی تر شدن این نوع موسیقی است.درسال های اخیر بسیاری ازمردم گمان می د موسیقی عاشیقی به پایان رسیده است اما می بینید که راه نسل گذشته ادامه دارد حتی قرار است از سال آینده این موسیقی در تبریز تدریس شود.البته نباید فراموش کنیم که موسیقی عاشیقی دیگرجایگاهی به مانند گذشته ندارد. به هرحال حکومت ها و انقلاب ها درهر کشور تعریف و سلیقه ای دارد. زمانی که حکومتی به پیروزی می رسد نخستین کاری که انجام می شود رسیدگی به احتیاجات روزمره آن کشور است.اما تنها بحث شکل گیری انقلاب در موسیقی عاشیقی تأثیرگذار نبود، بعد از انقلاب جنگ هم صورت گرفت. بنابراین موسیقی ما نیازمند یک فرهنگ سازی بود. اگرما بخواهیم فرهنگ را به مردم و به دنیا بشناسانیم باید هنر را هم در کنار آن حفظ و معرفی کنیم. این درحالی است که می دانیم ملتی که موسیقی و هنرش را از دست بدهد آرام آرام از بین خواهد رفت و با سلاح هم نمی توان مقابل فرهنگ دیگران ایستاد.بنابراین ضرورت دارد فرهنگ و هنر در کشور مان فرهنگسازی شود تا بتوانیم آن را به رخ دنیا بکشیم. البته آرام آرام این اتفاق در حال رخ دادن است و این امیدواری وجود دارد. البته این نکته را هم نباید فراموش کرد که این مشکلات و مسائل درحکومت پهلوی هم وجود داشته و در 4 دهه بعد ازانقلاب هم دیده می شود. به عنوان مثال سال 65 از مسئولان فرهنگی درخواست کردیم یک انجمن فرهنگی و هنری عاشیقلار راه اندازی کنند اما این اتفاق صورت نگرفت تا آنکه آقای مرادخانی بر سر کار آمدند و بالا ه امسال مجوز این انجمن صادر شد. ولی افسوس که خیلی دیربه این فکر افتاده اند؛ چهل سال ازعمر هنرمندان گذشت، هنرمندانی که وابسته به جایی نبودند و نیستند اما با این مشکلات کنارآمدند.مرثیه ای برای مظلومیت موسیقی «عاشیق» هابعد از انقلاب موسیقی عاشیقی به مدت 10 سال ممنوع شد آیا این اتفاقات می تواند دلیل تنزل موسیقی عاشیقی باشد؟در حکومت گذشته هم محدودیت های برای موسیقی عاشیقی وجود داشت و این نوع موسیقی از اوضاع و شرایط خوبی برخوردار نبود ودرواقع با این دوران چندان تفاوتی ندارد. به طورکل باید بگوییم موسیقی های بومی از فضای خوبی برخوردار نیستند. حالا اگر فکر می کنید آن زمان موسیقی شرایط بهتری داشته به این دلیل بوده که آن دوران موسیقی آذری یا عاشیقی به صورت زنده اجرا می شده اما امروزه آن چه می شنویم پلی بک بوده و این زنگ خطری برای از بین بردن فرهنگ و هنرکشورمان است.اما اینکه اشاره کردید بعد انقلاب 10 سال موسیقی عاشیقی ممنوع شد باید صراحتاً بگویم امروزهم این موسیقی ممنوع و قدغن است به این علت که آنان که در رأس کار هستند این موسیقی را هضم نکرده و نگاه تحلیلی برآن ندارند و بالاجبار و برای خودمان این موسیقی را نگاه داشته ایم و تنها در مناسبت هایی چون دهه فجر یا هفته دفاع مقدس به هنرو هنرمندان نگاه می کنیم در صورتی که این نوع نگاه به هنر اشتباه است.من به عنوان یک هنرمند اگر بخواهم فرهنگم را با موسیقی، شعر، نقاشی و... به دنیا معرفی کنم باید از طرف ت حمایت شوم که متأسفانه این حمایت ها وجود ندارد. البته به تازگی ها درانجمن فرهنگی و هنری عاشیقلار اتفاقات خوبی انجام گرفته و قرار براین است جشنواره ای بین المللی برگزار کنیم که هیچ گاه در تاریخ اجرا های عاشیق ها وجود نداشته است.آیا تا به امروز موسیقی عاشیقی درخارج از ایران اجرا شده است؟بله. خارج از ایران اجرا داشته ایم منتهای مطلب تا به امروز جشنوارهای مختص به موسیقی عاشیقی درایران برگزار نشده و هنرمندان عاشیقی درجشنواره هایی که در کشورهایی چون آذربایجان و ترکیه برگزار می شد حضور داشته اند اما در جشنواره بین المللی که قراراست بزودی در ایران برگزار کنیم با بودجه ای به مبلغ 400 میلیون تومان 14کشور ترک زبان حضور خواهند داشت.اما اینکه به ما می گویند موسیقی شما قدغن نیست بروید و اجرا کنید بازهم به معنای ممنوعیت است به این دلیل که نوازندگان موسیقی عاشیقی بستری برای اجرای هنرخود ندارند و این بی توجهی همان ممنوعیت است.یعنی در شهر های آذربایجان این موسیقی اجرا نمی شود؟موسیقی عاشیقی طی سال درسالن همایش برج میلاد تهران یا سالن وزارت کشور میزبان حدود 4 هزار مخاطب است اما در تبریز حتی مجوز برای اجرای کنسرت عاشیق ها صادر نمی شود. در تهران برای اجرای موسیقی عاشیقی ارزش بسیاری قائل هستند همچنین در جشنواره هایی چون موسیقی نواحی کرمان، بدون حضور عاشیق ها این برنامه ها برگزار نمی شود ولی درجشنواره های موسیقی نواحی تبریز از هنرمندان عاشیق دعوتی به عمل نمی آید.آیا این مسائل علت خاصی دارد؟نمی دانم این اتفاقات براساس سیاست است یا اینکه اینگونه پیش آمده است. تهران و اصفهان توجه بسیاری به موسیقی عاشیقی دارند وامیدواریم با برگزاری این جشنواره بین المللی بتوانیم نگاه ها را به هنرمندان عاشیق معطوف کنیم. موسیقی عاشیقی در ترکیه، جمهوری آذربایجان و ارمنستان هم اجرا می شود آیا سبک این موسیقی با موسیقی عاشیقی آذربایجان ایران متفاوت است؟خیر. تنها مناطق متفاوت هستند. درواقع موسیقی های عاشیقی که درمناطق ایران، آذربایجان، ارمنستان، ترکیه، چین، قزاقستان و ترکمنستان اجرا می شود همان طایفه ای هستند که از هم جدا شده اند. به عنوان مثال قره باغ ها، طایفه ای از سلماس، ارومیه ونقده هستند اما بسیاری از آنها درحال حاضر درجمهوری آذربایجان زندگی می کنند. بنابراین موسیقی این طوایف تفاوتی با هم ندارد و ابزار موسیقایی شان به مانند یکدیگر است و تنها تفاوت این است که موسیقی آنها در اجرا ریتم ندارد که البته از نظر من ایرادی بر این کار وارد نیست. موسیقی عاشیقی قره باغ تبریزهم با موسیقی جمهوری آذربایجان یکی است همچنین دراجرای موسیقی هنرمندان بخشی که در اسان زندگی می کنند با هنرمندان ترکیه ای تفاوتی وجود ندارد و شاید تنها در لهجه ها متفاوت باشند. در واقع موسیقی عاشیقی درهمه جا به یک نوع اجرا می شود اما طایفه ها هنر و فرمشان متفاوت است.چرا موسیقی عاشیقی در ارمنستان تکامل یافته تر است؟موسیقی ازآن انی است که به هنرشان توجه دارند و روی آن کار می کنند و کشورهایی چون ارمنستان و آذربایجان درهمین مسیر حرکت می کند. البته همان طور که می دانید در کشور ما ارمنی های ترک زبان هم وجود دارند که موسیقی عاشیقی کارمی کنند اما تعداد آنها در روستاها بسیار کم شده و شاید تنها یک روستا از ارامنه ترک زبان در آذربایجان غربی باقی مانده باشد. در ارمنستان موسیقی براحتی و بدون هیچ مانعی پیشرفت می کند و ت با هنرمندان همراه بوده و هست و از هنر و هنرمند حمایت می کند. من به شخصه از موسیقی عاشیقی ارامنه استقبال می کنم و با مذهب آنها کاری ندارم.آیا موسیقی عاشیقی عرفانی است؟بله. این موسیقی عرفانی است و یگانه پرستی درآن آشکار است اما در حقیقت قدرت موسیقی ما حماسی است و داستان و رمان های بسیاری دربخش حماسی آن وجود دارد. درواقع رنگ صدای موسیقی عاشیقی به موسیقی حماسی نزدیک تراست.اما در دوران صفویه بویژه شاه اسماعیل صفوی موسیقی عاشیقی عرفانی ترشد و به دربار راه یافت و 45 سال در دربار تدریس می شد و مورد احترام بود.مرثیه ای برای مظلومیت موسیقی «عاشیق» هاچرا موسیقی عاشیقی برای مانا بودن جذب موسیقی ایرانی یا آذری نشد؟تنها به این دلیل که این موسیقی علمی نیست درواقع نخواستند آن را علمی تر کنند. به طور مثال موسیقی مقامی یک موسیقی آذری است که حدود 90 سال پیش حاج بابایف با کارهای بسیاری که روی آن انجام داد توانست با آن موسیقی عاشیق ها را بسازد اما متأسفانه ان ما نتوانستند موسیقی عاشیقی را علمی تر کنند. البته امروزه اینگونه نیست و یک مقدار روی آن کار شده و به صورت تلفیقی درآمده است.آیا بهتر نیست موسیقی عاشیقی به روز شود؟بله. باید این اتفاق بیفتد و ما هم تلاش خواهیم کرد این موسیقی به روز شود و قطعاً علاقه مندان بسیاری پیدا خواهد کرد.امروزه دیگر موسیقی های محلی چون کردی، بلوچی وحتی آذری هم به روز شده اند بنابراین اگر این اتفاق در موسیقی عاشیقی انجام بگیرد جایگاه خود را پیدا خواهد کرد. ما باهنرمندان عاشیق در 24 کشورموسیقی اجرا کرده ایم و این قابلیت به روز بودن این موسیقی را می رساند اما متأسفانه در کشور ما اینگونه نیست و در برنامه هایی که به صورت تی یا نیمه تی برگزار می شود ازهنر هنرمندانی که علمی تر بر این موسیقی کار کرده اند بهره نمی برند و به دنبال ی می روند که تی باشند و نشان بدهند که این موسیقی از بین رفته است اما ما کاری که آنها می خواهند را انجام نمی دهیم.من شاگردانی دارم که به این هنرعشق می ورزند و به دنبال آن هستند. یکی ازشاگردانم 6 سال دارد و موسیقی عاشیقی می آموزد و توانسته در جشنواره مقام اول را ب کند این یعنی موسیقی ما به روز شده است. همچنین یک گروه کر 40 نفره تشکیل داده ام که رنج سنی آنها تا 15 سال است و در تبریز فعالیت می کنند.البته اکثریت اجراها درتهران است ومتأسفانه در تبریز سنگ اندازی های بسیاری برای موسیقی عاشیقی وجود دارد. خود من به شخصه طرح های بسیاری برای اجرای این موسیقی در ای آذربایجان ارائه داده ام اما درکمترین زمان اجرا آن را لغو می کنند.یکی از وظایف مهم هنرمندان عاشیق ترویج فرهنگ و سنت است بویژه سنت های اصیل؛ آیا این ارزش ها امروزه هم قابل مشاهده است؟خیر. متأسفانه کم توجهی به موسیقی عاشیقی سبب شده این موسیقی نتواند جایگاه خود را حفظ کند و حتی نتواند آن طور که باید و شاید در خاستگاهش نسل به نسل منتقل و اجرا شود.
رسانه ملی در این باره چقدر اثرگذار است؟در ابتدا باید بگویم آیا ما رسانه ای با عنوان ملی داریم؟ وقتی سازمان و نهادی صدا و سیما نام می گیرد مشخصاً باید از حضور افرادی بهره ببرد که صدا و سیمای خوبی داشته باشند و بدانند که در چه سازمانی فعالیت می کنند! رسانه باید از فرهنگ، سنن و عادات کل ملت سخن بگوید اما متأسفانه اینگونه نیست. شب یلدای سال گذشته در تبریز به صورت زنده اجرای برنامه داشتم. این برنامه به صورت پخش مستقیم بود اما مانع از نشان دادن سازدر تلویزیون بودند. سؤال من از مسئولان رسانه ملی این است که آیا ساز به تنهایی می تواند کاری انجام بدهد؟ شاید حرف ها و نواختن من مشکلاتی داشته باشد و با نظر کارشناسی برطرف گردد اما سازچوبی چه مشکلی برای نمایش داده شدن دارد؟ شما باید موسیقی یا کلام من را ممنوع کنید نه شکل ظاهری یک ساز را. البته اصحاب رسانه هم در این باره تلاش های بسیاری کرده اند اما نمی توانند کاری برای هنرمندان انجام بدهند.آیا نسل امروز با موسیقی عاشیقی در ارتباط است؟خیر. البته این مشکل از ما هنرمندان بوده است. در شهر های آذربایجان حدود 116 آموزشگاه موسیقی وجود دارد اما حتی یک آموزشگاه موسیقی عاشیقی وجود ندارد و مجوزی برای آن صادر نمی شود.من سال 67 موفق شدم مجوز یک آموزشگاه موسیقی را دریافت کنم اما مسئولان اعلام د باید درکنار آموزش موسیقی عاشیقی یک ساز دیگر هم بنوازم؛ این نوع فرهنگ سازی اشتباه است. آموزشگاه ها و آموزش و پرورش آذربایجان توجهی به موسیقی عاشیقی ندارند وممنوع است، حتی به گونه ای فرهنگ سازی شده است که هنرجویان 20-19 ساله از اینکه عنوان کنند موسیقی عاشیقی می آموزند خج بکشند.امیدوارم با برگزاری های جشنواره های مرتبط اتفاق تازه ای در موسیقی عاشیقی صورت بگیرد.اگر آموزشگاهی برای تدریس موسیقی عاشیقی وجود ندارد چگونه می توانند خود را به روز کند و هنرجویان از آن بهره ببرند؟تمامی این اتفاق ها تلاش هایی از سوی خود ما بوده و به شخصه برای موسیقی هایمان نت می نویسیم. آموزشگاه های موسیقی هم تنها با دریافت درصدی از مبلغ، حاضر به همکاری هستند و اجازه می دهند این موسیقی تدریس شود. من تلاش بسیاری برای آشنایی هنرآموزانم با موسیقی عاشیقی وسازداشته ام چون حتی مسئولان آموزشگاه هم این ساز را نمی شناسند. در واقع موسیقی عاشیقی به صورت مخفیانه و بدون آنکه ی متوجه شود تدریس می شود.در ها به چه صورت است؟در حال حاضر تنها ساز قوپوز در دانشکده ها تدریس می شود که البته آن هم موسیقی عاشیقی نبوده، به این دلیل که باید داستان های موسیقی عاشیقی هم در کنار سازهای آن اجرا شود تا بلکه علمی تر شود.آیا این مسائل در انجمن فرهنگی و هنری عاشیقلار که از سوی شما راه اندازی شده است بدرستی بررسی می شود؟این انجمن در اردیبهشت ماه سال جاری با حضور آقای علی مرادخانی افتتاح شد و از آن زمان به بعد تنها یک جشنواره در این مکان برگزار شده است. البته در نظر داریم چهارمین جشنواره عاشیقلار را هم برگزار کنیم.این انجمن درآمدی ندارد، اما تلاش کرده در جشنواره آیینه دار دیده شود و از هنرمندان ما بهره برده اند.مکتبخانه از همان ابتدا در ای آذربایجان وجود داشته آیا این مسأله دررشد و بستر سازی موسیقی عاشیقی اثر گذار بوده است؟بله. مکتبخانه از عاشیق ها شکل گرفته است و قدمت آن به سال ها پیش بر می گردد. درگذشته هنرمندان با سازهای خود در این مکتبخانه ها به دور هم جمع می شدند، ساز می نواختند و داستان روایت می د اما امروزه این کارها کم و بیش درآموزشگاه ها صورت می گیرد.داستان های عاشیقی به چه صورت جمع آوری می شود؟آیا روایت گذشتگان است یا آنکه امروزه داستان هایی گفته می شود؟خیر. داستان هایی هم امروزه نوشته می شود. موسیقی عاشیقی با به وجود آمدن کائنات درارتباط است و در اشعار عاشیق ها این داستان ها به وضوح شنیده می شود. به طور مثال وقتی به خورشید و روشنایی آن پی می برند آن را در گوشه ای از موسیقی خود جای می دهند. درواقع ما به مانند هفت آسمان هفت موسیقایی داریم که از ابتدا وجود داشته است. اکثریت داستان های عاشیق ها از حق به عاشق الهام می شود و داستان عاشیق ها با تاریخ، کائنات و زمین و آسمان در ارتباط است. داستان های حماسی هم به گونه ای دیگر است. به عنوان مثال ر ن هود یک داستان حماسی از داستان های کوراغلو است. ر ن هود یک شخصیت کارتونی است که در مقابل خان ها، اربابان و زورگویان می ایستد و از آنها باج می گیرد تا در بین فقرا تقسیم کند.آیا موسیقی آذری با موسیقی عاشیقی متفاوت است؟خیر. موسیقی آذری از عاشیقی گرفته شده است و ذات آن موسیقی عاشیقی است. البته ناگفته نماند در کشور ما به موسیقی آذری هم توجه نمی شود و اگر هم اجراهای کج دار و مریز از سوی ت حمایت نشود نمی توانند کاررا بدرستی پیش ببرند در واقع ما برای موسیقی آذری هم حمایت تی نداریم. اینکه بگویند برو سازت را بنواز کمک به موسیقی آذری یا عاشیقی نیست بلکه باید بگویند بیایید ساز بنوازید و این فرهنگ را معرفی کنید اما متأسفانه مسئولان نسبت به موسیقی عاشیقی هیچ آگاهی ندارند. حرف آ ...امیدواریم مسئولان نگاه جدی تری به موسیقی ما داشته باشند. اگر مسئولان فرهنگی بر این نظر هستند که برنامه ای برگزار کنند بهتر است آن را در اختیار هنرمندان بگذارند. به طور مثال اگر وزارت فرهنگ و ارشاد ی قصد ب ا جشنواره ای را دارد اجرای آن را به هنرمندان واگذار کند و تنها برگزاری سالانه و دوره ای آن را برعهده داشته باشند تا در این صورت شاهد پیشرفتی در موسیقی باشیم.البته این مسأله ای است که امروز بر سر موسیقی ایرانی هم آمده و سبب نابودی موسیقی کلاسیک شده اند. اگر مسئولان بتوانند با دست هنرمندان این کارها را انجام بدهند جای امیدواری است البته من که انتظار ندارم این اتفاق بیفتد.