پاسخ به ادعای جدید بقایی

به گزارش خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا، وقتی صحبت از پیچیدگی ها و راز و رمزهای شخصیتی و رفتاری یک سیاستمدار در تاریخ معاصر ایران می شود، ناخودآگاه چند نام مشخص به ذهن ها متبادر می شود. در میان این نام ها، برای آگاهان از تاریخ، یک نام معمولا ثابت است و آن ی نیست جز: مظفر بقایی کرمانیمظفر بقایی را نویسندگانی با الهام از سریال معروف زنده یاد علی حاتمی، «هزاردستان» سیاست در ایران معاصر دانسته اند. تبار خانوادگی او، حضور حدودا یک دهه ای در خارج از کشور، ارتباطات شخصی، کاری و او با شخصیت هایی از طیف های فکری، و اعتقادی کاملا متفاوت، نقش مرموز او در بعضی بزنگاه های مهم تاریخ معاصر(به ویژه ملی شدن صنعت نفت و کودتای 28 مرداد)، تغییر جهت های فاحش و اتحادها و انشعاب های مختلف، ارتباطات او با سرویس های اطلاعاتی داخلی و خارجی و... همه از دلایل این هاله رمز و رازی است که شخصیت او را در بر+گرفته اند.به راستی مظفر بقایی کرمانی که بود و چه اندازه ماجراهایی که درباره او نقل می شود، با واقعیت منطبق است؟قصد داریم به مناسبت سالگرد کودتای 28 مرداد 1332 بر علیه ت محمد مصدق، به مرور یکی از نقش آفرینان مهم در این فصل مهم از تاریخ معاصر ایران، یعنی مظفر بقایی کرمانی بپردازیم.از تبار شیخیه، سر بر آستان ماسون ها؟مظفر، فرزند میرزا شهاب راوری کرمانی، در 1291 در کرمان به دنیا آمد. پدر او دوره چهارم مجلس شورای ملی و از مقامات دادگستری رضاشاهی بود و به داشتن عقاید «شیخیه» شهرت داشت. شیخیه فرقه ای منشعب از شیعه یه است که به پیروان و جانشینان «شیخ احمد احسایی» گفته می شود که در برخی مبانی عقیدتی، اختلافات فاحشی با شیعه یه دارند. مراکز پیروان این فرقه در دوران قاجار، در کرمان و آذربایجان بود.مظفر بقایی پس از آموختن مقدمات حساب و الفبا نزد پدر در شش سالگی وارد مدرسه نصرت ملی شد و تا سوم ابت در همین مدرسه به تحصیل پرداخت. در سال 1300 به همراه پدر که به دوره چهارم مجلس راه یافته بود، به تهران آمد و از کلاس چهارم تا هشتم را در مدرسه سیروس تهران، کلاسهای هشتم و نهم را در مدرسه ادب، کلاس دهم را در مدرسه دارالفنون و کلاسهای یازدهم و دوازدهم را در سالهای 1307-1308 در مدرسه سن لویی سپری کرد. در سال 1308 در دورۀ دوم کنکور اعزام محصلین به خارج شرکت کرد و همراه عیسی سپهبدی، خسرو وارسته، علی اصغر سروش، غلامحسین صدیقی، مجیر شیبانی و علی اکبر بینا راهی فرانسه شد و در دانشسرای مقدماتی « لیموژ» مشغول به تحصیل شد. او در سال 1932 سال چهارم دانشسرا را که مقدمه ورود دانشجویان به دانشسرای عالی کشور فرانسه بود به پایان رساند و در سال 1933 وارد دانشسرای عالی «سن کلو» شد و همزمان در رشته فلسفه «سوربن» هم تحصیل می کرد.مظفر بقایی کرمانی در کنار پدرش میرزا شهاب کرمانیبقایی قبل از دفاع از پایان نامه ا با موضوع «اخلاق ابن مسکویه» به دلیل برهم خوردن روابط ایران و فرانسه در سال 1317 به تهران بازگشت و در مهر ماه 1318 وارد خدمت وظیفه گردید. به عبارت دیگر، به مانند بسیاری از سیاستمداران تاریخ معاصر ایران که لقب « » را به اشتباه یدک کشیده اند، او نیز هیچ گاه ای خود را دریافت نکرد. با این حال، وی در سال 1320 وارد دانشکده ادبیات تهران گردید و تا بهمن 1348 با رتبه دانشیاری به تدریس پرداخت.بقایی در 27 سالگی به ایران بازگشت و در اوا سال 1319 با دختر ال ه ابراهیمی ازدواج کرد و این ازدواج بیش از هشت سال دوام نیافت و ثمره این ازدواج هم پسری بود که در یازده ماهگی درگذشت و او دیگر تا پایان عمر ازدواج نکرد. با رواج فعالیت احزاب در فضای پس از شهریور 1320، بقایی راه پیشرفت خود را در فعالیتهای حزبی یافت. او ابتدا، به عضویت حزب اتحاد ملی، که توسط سهام‎ السلطان بیات، سیدمحمدصادق طباطبایی (از دوستان پدرش) و باقر کاظمی تشکیل شد، درآمد و خزانه‎دار حزب فوق شد. مدتی بعد، از این حزب جدا شد و به عضویت «حزب کار» مشرف ال ه نفیسی درآمد و در رو مه «پند» نشریه این حزب مقالاتی می نوشت. فعالیت بقایی با تاسیس حزب دمکرات ایران، به ی قوام السلطنه وارد مرحله جدیدی شد. بقایی، به سان گروه کثیری از جوانان جویای نام آن زمان، به این حزب پیوست. او در حزب دمکرات قوام، به سرعت رشد کرد، و در آذر سال 1326 همزمان با برکناری احمد قوام از نخست ی، عضو هیئت سرّی تصفیه و دبیر حزب دمکرات شد.او سپس برای تاسیس و ریاست بر شعبه حزب دمکرات قوام به کرمان رفت و در همان سال 1326 به عنوان نامزد این حزب از کرمان به مجلس پانزدهم راه یافت.بقایی از دوستان «علی زُهَری» و «عیسی سپهبدی» از کارمندان سفارت فرانسه و «حسن پاکروان»(بعدها دومین رییس ساواک) و مادر فرانسویش امینه پاکروان بود. وی با کمک این افراد متنفذ و حمایت رضا حکمت معروف به « فا »(رییس چند دوره مجلس شورای ملی و مدتی نخست ایران)، رو مه «شاهد» را در 1326 تأسیس کرد. مقالات او در این رو مه کمک زیادی به شناخته شدن او در افکار عمومی کرد.«عبدالله شهبازی»، تاریخدان و مولف کتاب «معمای مظفر بقایی کرمانی»، نقش دوستی نزدیک بقایی را با زهری، سپهبدی و پاکروان ها(امینه و حسن) در صعود او در عرصه بسیار کلیدی می داند. او در مقدمه کتاب فوق نوشت:" به زعم برخی کارشناسان، عملکردهای بقایی بیش از هر چیز منطبق با تکاپوی سازمانهای مخفی صهیونیستی است که درست در همین دوران تحرکی سخت را در ایران پی می گرفتند. چنان که می دانیم در 14 مه 1948م/ 24 اردیبهشت 1327ش ت اسراییل به طور رسمی اعلام موجودیت کرد و محمد ساعد نخست وقت ایران با دریافت 400 هزار دلار رشوه در جلسه 14 اسفند 1328 ت اسراییل را به طور دو فاکتو به رسمیت شناخت. این بیانگر تحرک وسیع سازمانهای مخفی صهیونیستی در ایران آن روز است. به هر تقدیر، هرچند شناسایی نوع کانونهای خارجی هدایت کننده بقایی دشوار باشد، ولی در پیوندهای عمیق او با آنان تردیدی نیست." مظفر بقایی کرمانی در کنارمحمد مصدق در بازگشت از سفر شهبازی ورود عیسی سپهبدی از پاریس به ایران را در سال 1325، موتور محرکه رشد چشمگیر بقایی می داند. به عبارت دیگر، این مورخ نام آشنا، علی سپهبدی را حلقه وصل بقایی با برخی کانون های مرموز مرتبط با سرویس های خارجی می داند که خط مشی و جهت گیری های آن کانون های مرموز را به بقایی منتقل می کرد. او در کتاب خود، نامه ای به تاریخ 1331 شمسی را از جانب سپهبدی به بقایی منتشر می کند که به واسطه آمرانگی و دستوری بودن آن، به باور شهبازی، نشان از مرشدیت سپهبدی بر بقایی دارد:" صبح دوشنبه 22 اردیبهشت(1331)پیشنهاد عیسی به مظفر برای ترمیم کار حزبالف جنبه کلی و اصولی1 من برای داوری خودم محکی و مقیاسی و معیاری جز «نور» ندارم. هرچه و هرکه از جنس نور یا متمایل به نور نباشد از جنس تاریکی است و تاریکی باید برافکنده شود و بدین منظور دستور آسمانی را برای مطالعه و تفکر و تامل یادآور می شوم:«شمایید نمک زمین، چون نمک اب و فاسد گردد به چه چیز نمک را به اصلاح آورند؟ به هر چیزی لایق نباشد، الا بیرون انداخته شود و پایمال خلق شود.»«اگر چشم راست تو، تو را خیانت کند، بر کن و از خود دور انداز. تو را آن بهتر است که در زندگانی به یک چشم روی از آنکه به دو چشم در دوزخ، جایی که کرم نمیرد و آتش ایشان نخسبد.»2 عامل زمان: صبر و شکیبایی که تا این دقیقه برای کشف و تحقیق و بینا شدن حریف بسیار زیبنده بود، از این لحظه سم قاتل است؛ زیرا به سردسته راه ن و خائنان اگر بیشتر فرصت و مجال دهند باعث تجری ان و خائنان دیگر شود. آن مرد که در تاریکی خشم و عناد است مانند «بع بوب» همواره در تلاش و وسوسه است و هرگز از پای نخواهد نشست، پس مانند آسیاب به گردن ما آویخته و ما را غرق خواهد کرد.ریشه تاریکی باید برافکنده شود تا نور جلوه کند...."در ادامه همین نامه دستورالعمل هایی قاطع درباره اعمال تغییرات جدی در حزب تحت ی بقایی(حزب زحمتکشان) وجود دارد. شهبازی این تاریخ را مقارن با اوج گیری اختلافات درون حزبی، میان دو چهره کلیدی حزب زحمتکشان، مظفر بقایی و «خلیل ملکی»، می داند که در نهایت منجر به وج ملکی از حزب می شود. گفتنی است که که سبک این نامه که نمونه آن میان بقایی و سپهبدی چندین بار رد و بدل شده، نشان از عناصر شناخته شده ادبیات ماسونی دارد.نمونه ای از کارت هایی که توسط طرفداران بقایی در دوران نهضت ملی منتشر می شدصعود ستاره بقایی در آسمان سیاست ایرانبه هر روی، ورود بقایی به مجلس در 1326، مقالات او در رو مه شاهد و حمایت محافل -مطبوعاتی تهران، به بقایی کمک کرد که خیلی زود به چهره ای مشهور در فضای کشور تبدیل شود، تا حدی که در سال 1328 و در انتخابات دور شانزدهم مجلس شورای ملی، او به عنوان نفر دوم منتخب تهران به مجلس راه یافت. ذکر این نکته لازم است که نفر اول منتخب تهران در آن انتخابات ی جز «محمد مصدق» نبود. او در این مجلس در کنار مصدق، حائری زاده، شایگان ، آزاد، نریمان و سید حسین مکی، فرا یون «جبهه ملی» را تشکیل می دادند.مخالفت های شدید او و مصدق با ت سپهبد «حاجیعلی رزم آراء»، به وِیژه بر سر قرارداد تحقیرآمیز «گس گلشاییان» میان شرکت نفت ایران و انگلیس و ت ایران، نام او را بیش از پیش به عنوان سیاستمداری ملی گرا و جسور مطرح کرد. او به خاطر نطق های تند خود علیه نخست ، دستگیر و به یک سال حبس محکوم شد، اما در دادگاه تجدیدنظر تبرئه گردید، ولی همین ماجرا، شهرت او را به عنوان یکی از یاران نزدیک مصدق بر سر زبان ها انداخت.او در کنار سایر اعضای فرا یون جبهه ملی، از امضاء کنندگان طرح جنجالی «ملی صنعت نفت» بود.در اسفند 1329 رزم آراء، به عنوان مهم ترین مانع بر سر تصویب ملی شدن صنعت نفت، توسط گروه «ف ان » ترور شد و مدت کوتاهی بعد طرح ملی شدن صنعت نفت تصویب شد. در پی این اقدام تاریخساز مجلس، مظفر بقایی در راس یک مسوولیت بسیار مهم قرار گرفت و مسوول سازمان خلع ید از شرکت نفت انگلیس و ایران شد. این حوادث، در اردیبهشت 1330 به تشکیل ت محمد مصدق انجامید.اسناد خانه سدانستاره اقبال بقایی که رو به صعود بود، با رویدادی موسوم به کشف اسناد خانه سدان به اوج رسید. سدان شرکت نفت انگلیس در ایران بود. ظاهرا ماجرا از این قرار بود که در اوایل تیرماه 1330 حسین پاکروان کارمند شرکت نفت انگلیس و ایران به بقایی اطلاع داد که اسنادی از اداره انتشارات و تبلیغات شرکت نفت به منزل شرکت نفت انگلیس در ایران در خیابان قوام السلطنه منتقل می شود. بقایی به همراه سرلشکر فضل الله زاهدی رییس شهربانی وقت و جهانگیر تفضلی خانه سدان را تفتیش کرد و اسناد مزبور را به دست آورد. بخشی از اسناد خانه سدان توسط بقایی در رو مه شاهد و دیگر مطبوعات آن زمان، منتشر شد و جنجال بزرگی به پا کرد. بعدها، در جریان دادگاه لاهه ( داد 1331) اسناد خانه سدان به عنوان مدارک مداخله شرکت نفت انگلیس در امور داخلی ایران ارایه شد. امروزه، اص این ماجرا مورد تردید جدی است و برخی محققین، از جمله «یرواند آبراهامیان»، اسناد فوق یا بخشی از آن را جعلی یا دستکاری شده می دانند.به هر روی، انتشار اسناد خانه سدان، مظفر بقایی را به یکی از چند چهره اول سیاست ایران در حوالی سال 1330 تبدیل کرد.مظفر بقایی کرمانی به همراه هیئت اجرائیه حزب زحمتکشان دردیدار با آیت الله کاشانیحزب زحمتکشانمظفر بقایی در تمام عمر از کمونیزم نفرت داشت و یکی از رس های خود را مقابله با نفوذ و قدرت گیری حزب توده می دانست. از همین رو، تنها دو هفته بعد از انتخاب محمد مصدق به نخست ی در 7 اردیبهشت 1330، او گروه کوچکی را که از مدتی قبل تاسیس کرده بود و «سازمان نگهبانان » نام داشت، با گروه منشعب از حزب توده به ی «خلیل ملکی»، ادغام کرد و حزبی موسوم به «حزب زحمتکشان ایران» را تاسیس کرد. خلیل ملکی در جریان اختلافات درونی حزب توده در سال 1326، در انتقاد از مشی تسلیم پذیری محض حزب در برابر اتحاد شوروی، در راس شماری از نیروهای منتقد این حزب، موسوم به «جریان سوم»(سوسیالیزم مستقل از مسکو) از حزب توده انشعاب کرده بود.شماری از مورخان معتقدند که اصولا تاسیس حزب زحمتکشان(با نامی که تداعی کننده طبقه کارگر بود) برای مقابله تشکیلاتی با حزب توده انجام گرفت و هدف اصلی آن، یارگیری در میان اقشار کارگری در تقابل با حزب توده بود. در واقع امر هم، حزب زحمتکشان گرچه هرگز به لحاظ تشکیلات و تعداد اعضا به پای حزب توده نرسید، اما متشکل ترین و منظم ترین گروه وابسته به جبهه ملی طرفدار مصدق بود.عموم مورخان بر این اعتقادند که درگیری های معروف خیابانی اعضای حزب زحمتکشان با سازمان جوانان حزب توده در دوران حکومت دو ساله محمد مصدق، یکی از دلایل تضعیف نهضت ملی صنعت نفت بود.در جریان برکناری مصدق در 25 تیرماه 1331، و قیام مردمی موسوم به «30 تیر» که با پشتیبانی مرحوم آیت الله کاشانی در اعتراض به انتساب قوام السلطنه به نخست ی از سوی شاه، صورت گرفت، حزب زحمتکشان هم از برکناری قوام و بازگشت مصدق به نخست ی حمایت می کرد. گرچه در همین مقطع اختلافات میان بقایی و مصدق تا حدی آشکار شده بود، اما او در برابر دشمن مشترک، یعنی قوام السلطنه، جانب مصدق را گرفت و نقل است که اعضای حزب زحمتکشان در میادین اصلی تهران چوبه دار ب ا کرده بودند تا هر قوام را دستگیر کرد همان جا فی المجلس و بدون محاکمه او را به دار بکشند. یکی از دلایل اختلافات بعدی بقایی با مصدق، عدم محاکمه و برخورد با قوام در پی پیروزی قیام 30 تیر بود.به هر روی، با روی کار آمدن مجدد مصدق در 30 تیر 1331، کم کم اختلافات جدی مظفر بقایی با مصدق آغاز شد و خیلی زود، کار به دشمنی و تقابل شدید کشید.مظفر بقایی کرمانی درمیان اعضای حزب زحمتکشان در اصفهانجدال دو متحد دیروزدر فصل سوم کتاب خاطرات مرحوم «مرتضی کاشانی»، از اعضای اصلی حزب زحمتکشان و از نزدیک ترین یاران بقایی و حتی بادیگارد شخصی او، از قول مرتضی کاشانی آمده که بقایی از ابتدا موافق ملی شدن صنعت نفت نبود و شعار ملی شدن صنعت نفت را کار «انگلیسی ها» می دانست. به گفته این یار دیرین بقایی، نهایت خواست منطقی ایران از دید بقایی در آن مقطع این بود که روی همان قرارداد گس-گلشاییان با طرف انگلیسی چانه زنی شود و مبلغ دریافتی ایران به میزانی مشخص افزایش یابد. ولی با گذشت یکی دو ماه از مطرح شدن مساله ملی شدن نفت و پشتیبانی نیرومندی که این طرح در اذهان عمومی به دست آورد، بقایی هم جزو موافقان آن شد.«مصطفی مهرجو»، پژوهشگر تاریخ معاصر که روی تاریخچه حزب زحمتکشان تحقیقاتی انجام داده، در گفتگو با مرکز اسناد انقلاب ی، سه دلیل عمده برای اختلاف و بعد دشمنی میان بقایی و مصدق مطرح کرد:" یکی از علل مخالفتِ بقایی با مصدق بر سر شخص حسین فاطمی بود که در جریان دفاع فاطمی از ملی شدن نفت به او تهمت انگلیسی بودن زد. زمانی هم که فاطمی تیر خورد، بقایی از این اتفاق خوشحال بود و تا این حد با فاطمی دشمنی داشت. یکی دیگر از دلایل اختلافِ بقایی با مصدق این بود که پس از پیشنهاد ملی شدن صنعت نفت، برای پیشبرد آن به خانه ریچارد سدان رفتند و آنجا مقداری از اسناد و مدارک مربوط به شرکت نفت را پیدا د. در میان اسناد، سندی مربوط به آقای متین دفتری، داماد مصدق بود. متین دفتری در این سند اشاره کرده بود که یک پولی به من بدهید تا از نفوذم و نسبتی که با مصدق دارم به نفع شرکت نفت استفاده کنم. در واقع در این سند، متین دفتری پول می خواست تا به شرکت انگلیسی کمک کند. بقایی به خاطر آن، جنجالی به پا کرد. مورد اختلاف بعدی اینکه زمانی که قرار شد مصدق به شورای امنیت برود به آقای بقایی گفته بود بیست نفر هیات همراه را انتخاب کند. مصدق، متین دفتری را هم انتخاب کرد، اما بقایی مخالفت و اعتراض کرده بود که از این آقا سند داریم. بالا ه مصدق او را با خود برد و همین موضوع باعث تشدید اختلاف بین بقایی و مصدق شد."مظفر بقایی کرمانی به همراه برخی نمایندگان مجلس در حیاط منزل آیت الله کاشانیقتل افشارطوس و آغاز دومینوی کودتادر حالی که در ماه های آغازین سال 32، به واسطه تحریم ید نفت ایران و عدم امکان فروش نفت در ت مصدق اوضاع اقتصادی، روزگار خوبی را طی نمی کرد، و از سوی دیگر کشور با توطئه های مختلف از جانب دربار، ، شبکه انگلستان در ایران، حزب توده و گروه های مختلف برای سقوط ت مصدق مواجه بود، و در شرایطی که ای از تصمیمات اشتباه مصدق و جبهه ملی(از جمله اقدامات خ مانه مصدق در گرفتن اختیارات فوق العاده قضایی از مجلس، قانون امنیت اجتماعی و در نهایت تقابل و تخاصم او با مجلس) اوضاع کشور را در ح بن بست قرار داده بود، ناگهان در 31 فروردین آن سال این خبر منتشر شد که سرتیپ «محمود افشارطوس»، از یاران نزدیک مصدق و رییس شهربانی کل کشور، ناپدید شده است.از سوی مصدق، کشور وقت، غلامحسین صدیقی، شخصا پیگیری پرونده افشارطوس می شود. در اول اردیبهشت ماه بود که ان فرمانداری نظامی، یکی از عوامل دربار به نام حسین خطیبی و دو روز بعد تعدادی از فرماندهان شاهدوست را که در ت مصدق بازنشسته شده بودند از قبیل سرتیپ مزینی، سرتیپ منزه، سرتیپ نصرالله بایندر و سرتیپ نصرالله زاهدی را به اتهام ربودن افشارطوس دستگیر د. متهمان تحت بازجویی ها و شکنجه شدید قرار گفتند و خیلی زود به کل ماوقع اعتراف د. عاقبت در روز 6 اردیبهشت، ان فرمانداری نظامی در یکی از غارهای ناحیه تلو در لشکرک، جسد بی جان رییس شهربانی را پیدا ددر جریان تحقیقات، روشن شد که افشارطوس [بعد از جلسه ای] در خانه حسین خطیبی ربوده شده و به روستای متعلق به عبدالله علایی، واقع در لشکرک (شمال تهران)، انتقال یافته و در ساعت 4 بعدازظهر در غار تلو به قتل رسیده است. در این ماجرا علاوه بر خطیبی و افسران نامبرده، هادی افشارقاسملو و سرگرد فریدون بلوچ قرایی نیز شرکت داشتند.چند روز بعد، در اعترافات بیشتری که از متهمان به دست آمد، فاش شد که مظفر بقایی و سرلشکر فضل الله زاهدی از طراحان اصلی ربودن و قتل افشارطوس بودند و پسر زاهدی، یعنی اردشیر، رابط این افراد با خطیبی و سایر ربایندگان بود. طبق اعترافاتی که از رادیوی ملی هم پخش شد، تصمیمات در منزل بقایی گرفته شده بود و قصد بر این بود که وزرای جنگ و خارجه هم به همین ترتیب کشته شوند، تا ت سقوط کند و در نهایت یا بقایی یا زاهدی، از سوی شاه به نخست ی برسند.در پی انتشار این گزارش ها، ت طی نامه ای رسمی به مجلس با اعلام اینکه مظفر بقایی کرمانی متهم به معاونت در قتل رییس شهربانی است، خواستار سلب مصونیت پارلمانی او شد.مظفر بقایی کرمانی درمیان اعضای حزب زحمتکشان در اصفهاندر پی جدی شدن ماجرای برخورد با بقایی و زاهدی، موج تبلیغاتی سنگینی از سوی عوامل ضد ت درباره کمونیست بودن مصدق به راه افتاد. عبدالله شهبازی معتقد است که "در این جا بود که عوامل مرتبط با سیا و شبکه انگلیس در ایران(به طور خاص برادران رشیدیان) فعالانه وارد عمل شدند. "" در 30 اردیبهشت 1332/ 20 مه 1953 به ایستگاه سیا در تهران اجازه داده شد که هفته ای یک میلیون ریال برای تطمیع نمایندگان مجلس و جلب همکاری آنان ج کند. در پیامد این اقدام مجلس هفدهم پرتنش ترین روزهای خود را آغاز کرد."به نوشته شهبازی، حسین خطیبی، از متهمان اصلی قتل افشارطوس، همان زمانی که در زندان نظامی پادگان جمشیدیه زندانی بود، با بقایی مکاتبات محرمانه داشت و حتی پیشنهاد داد که نیروهای ضدمصدق متحد شوند و اقدامات خود را تشدید کنند.در این مقطع، علاوه بر مطبوعات، مجلس هم به کانون تقابل با مصدق تبدیل شده بود. اکثریت بزرگ نمایندگان مخالف مصدق بودند، به طوری که در اوا تیرماه 1332، کل نمایندگان طرفدار مصدق در مجلس به 30 نفر رسیدند که همان اعضای فرا یون جبهه ملی بودند. در همین اوضاع، «علی زهری» و دوست صمیمی بقایی طرح استیضاح مصدق را به واسطه آن چه بازداشت و شکنجه غیرقانونی متهمان پرونده افشارطوس می خواند، در مجلس کلید زد. نکته قابل تامل این که، رییس وقت مجلس، آیت اله کاشانی هم به دلایلی چون ای اقدامات مغایر با دین ت مصدق و حضور چهره های بعضا ضددین در ک نه و میل به خ مگی مصدق روابط خوبی با او نداشت.این جا بود که مصدق برای مقابله با مجلس، تصمیمی گرفت که بسیاری آن را یکی از اشتباهات مهلک مصدق خواندند و آن برگزاری همه پرسی انحلال مجلس در 12 مرداد در تهران و در 19 مرداد در سرتاسر کشور بود. نتیجه این رفراندوم که بنا به گزارش های موجود از آن روزها، در شرایط نه چندان مطلوبی برگزار شد، انحلال مجلس هفدهم بود که خود زمینه ساز صدور حکم عزل مصدق از سوی شاه و ماجراهای 25 مرداد شد که به «کودتای اول» معروف گردید.به هر حال با ش ت کودتای اول ضد مصدق در شامگاه 25 مرداد، مظفر بقایی و علی زُهَری، دو اصلی طراح استیضاح ضدمصدق که به عنوان متهمان پرونده قتل افشارطوس هم مطرح بودند، همراه با عده ای دیگر از دست اندرکاران کودتا از سوی فرمانداری نظامی مصدق دستگیر شدند. اما تنها سه روز بعد، در 28 مرداد، کودتای ضد مصدق به پیروزی رسید و ت او سقوط کرد. طبیعی بود که زندانیانی از قبیل بقایی هم از زندان آزاد شدند. 30 آبان 1332 در شرایطی که مصدق در دادگاه نظامی در حال محاکمه بود، دادگاه جنایی فرمانداری نظامی تهران کلیه متهمین پرونده قتل افشارطوس را از اتهامات منتسبه تبرئه کرد.همین جا باید اشاره کرد که یکی از موارد اتهامی کارنامه مظفر بقایی، قتل سرگرد «محمود سخایی کاشانی»، رییس شهربانی کرمان بود که از سوی مصدق به این سمت منصوب شده بود. سرگرد سخایی، از وفادارترین نظامیان به مصدق بود که بعد از وقایع مرتبط با توطئه قتل مصدق در روز 9 اسفند 1331، از سوی نخست با اختیارات کامل به ریاست شهربانی کرمان منصوب گردید و اتفاقا یت اصلی او هم کنترل تحرکات وابستگان بقایی در زادگاهش، کرمان، بود.مظفر بقایی کرمانی در کنار برخی هوادارانش دردوران نهضت ملیچاقوکشان و اراذل و اوباشی که به گفته «خسرو معتضد» از اجیرشدگان مظفر بقایی بودند، در بعد از ظهر 28 مرداد، زمانی که سقوط ت مصدق قطعی شده بود، به ساختمان شهربانی رفتند و سرگرد محمود سخایی را که تا ا ین نفس به مصدق وفادار مانده بود، به فجیع ترین وضع کشتند و جنازه اش را مثله د. خیابانی در میدان تهران به یادبود این افسر شجاع، خیابان «سرهنگ سخایی» نام گرفته است.به روایت کتاب «سرنوشت یاران مصدق»(عبدالرضا مهدوی)، " عمله استبداد پای سرگرد سخایی را، با طن به ته خودروی جیپ نظامی بستند و پیکر وی را تا میدان شهر کرمان (مشتاقیه فعلی) بر زمین کشیدند و بر تیری چوبی آویختند و «جاوید شاه و مرگ بر مصدق»گویان، و در حالیکه چوب و چماق هایشان را در هوا می چرخاندند، بدنبال جیپ و یلیس نظامی راه افتادند....م کبرا بود. آنجا جسد را کاملاً د، چوبی به ماتحت آن فرو نمودند و در میدان مشتاق که یکصد سال پیش، «مشتاقعلیشاه اصفهانی» سنگسار شده بود... به دار آویختند."گزارشی از رو مه «صرصر» به تاریخ 17 مهر 1332 وجود دارد که سفر بقایی به کرمان را در دوران بعد از کودتا روایت می کند:" در سفر اخیری که آقای مظفر بقائی به کرمان می رود در یک مجمع بزرگ در پایان بیانات خود می گوید: شما در روز 28 مرداد بزرگترین فداکاری را در سقوط و برچیدن حکومت یاغی مصدق از خود نشان داده و خائنین را به جزای خود اعمال خود رس د. من امروز از آن مرد قهرمانی را که اولین ضربه مهلک را به سرگرد سخائی رئیس شهربانی مصدق در کرمان نواخت، می خواهم خود را معرفی کند تا روی او را ببوسم. مردی از میان جماعت از زمین برخاسته خود را معرفی می کند و به دستور پیش رفته و بقائی روی او را می بوسد..."مظفر بقایی کرمانی در مجلس شورای ملیدر دوران پسا-کودتامظفر بقایی همواره، حتی در اوج دوران ملی شدن صنعت نفت، روابط خوب و با دربار و شخص محمدرضا پهلوی داشت. او از باورمندان متعصب نظام «سلطنت مشروطه» بود و نهایت انتقاد او به حکومت پهلوی این بود که طبق قانون اساسی مشروطه، «شاه باید سلطنت کند، نه حکومت». تصویری هم که از محمدرضا پهلوی از دوران پیش از کودتای مرداد 32 در افکار عمومی بود، با این دیدگاه از نظام حکومتی مطلوب بقایی و دیگرانی چون جبهه ملی و بعد نهضت انطباق داشت. تصویر شاه جوان و خجول و ورزشکاری که بعد از شهریور بیست به قدرت رسید و بیش از آن که به حکومت علاقه مند باشد، به ورزش، خلبانی، مسافرت اروپایی و معا با دختران و ن زیبا علاقه داشت، با تصویر او بعد از مرداد 32 و به ویژه بعد از داد 42 که به دیکتاتوری تمام عیار تبدیل شد، کاملا متفاوت بود.شاید در کنه ذهن بقایی این بود که با سقوط مصدق، شاه با همان خصوصیات پیش گفته دوباره به سر وقت همان تفریحات و گشت و گذار خود باز خواهد گشت و با سپردن نخست ی و امور مملکتی به بقایی، وضعیت ایده آل ذهنی او محقق می گردد. در همین چارچوب، میان بقایی و فضل الله زاهدی(نخست بعد از مصدق و فرمانده نظامی کودتا) از همان زمانی که ت مصدق روی کار بود، روابط شکل گرفت. آن دو علاوه بر معا شخصی، در زمینه تلاش برای تضعیف و براندازی مصدق هم با هم همکاری می د. اما با سپردن زمام امور به فضل الله زاهدی به جای بقایی، کاخ رویاهای بقایی هم فرور یخت. طبق معمول، بقایی دوباره تغییر جهت داد و به مخالف سرسخت زاهدی تبدیل شد. از همین رو، توسط ت زاهدی دستگیر، محاکمه و تبعید شد. اما با این حال، بقایی هیچ گاه تبدیل به مخالف سلطنت یا یک انقل نشد. «حسین آبادیان»، مولف کتاب «زندگینامه مظفر بقایی»، معتقد است:" " بقایی شخصاً حکومت مطلقه سلطنتی را بهترین گزینه برای ایران می دانست. بقایی در زمانی که شاه قدرت مطلقه در اختیارش بود، هیچ گونه ع العمل و واکنشی نشان نمی داد، نمونه بارزش دوره هویداست. اتفاقاً ورود ایشان به صحنه همیشه موقعی بوده که قدرت شاه تضعیف می شد. چه در دوره ملی شدن نفت، چه دوره زاهدی، چه در دوره اقبال و چه در دوره انقلاب، هرگاه بقایی می دید تمام کاسه کوزه ها بر سر شاه د می شود ایشان وارد میدان می شد. به همین جهت خودش در محاکمات اوایل سال 1340 می گوید: من سه بار تاج و تخت را نجات دادم؛ 30 تیر 1331، 9 اسفند 1331 و 28 مرداد 1332. این را صراحتاً می گوید اصلاً مخالفت های ایشان با قوام هم در همین ارتباط بوده، آقای بقایی حتی از قبل از مقطع سی تیر 1331 مخالفت خودش را با مصدق علنی کرده بود و ایشان فردی نبود که به برگشت مصدق به عنوان نخست رضایت بدهد."به هر روی، بعد از تبعید نسبتا کوتاه در زمان زاهد،ف او یک بار دیگر در سال 1339 و در ت جعفر شریف ی، به اتهام تحریک دستگیر می شود و مدتی را در زندان به سر می برد، ولی عملا از مرداد 1332 تا زمان پیروزی انقلاب، چالش عمده ای بین او و حکومت پهلوی وجود ندارد. در این سال ها، او بیشتر به فعالیت های محفلی و پنهان روی آورده بود که البته خطری متوجه حکومت نمی کرد. در عین حال او همچنان امیدوار بود روزی شاه به او نخست ی را پیشنهاد دهد، به مهره چینی آدم های خود در نهادهای مختلف ادامه می داد که یکی از مهم ترین این موارد، «منصور رفیع زاده»، آ ین رییس ایستگاه ساواک در ایالات متحده بود که به نوعی «فرزندخوانده» بقایی بود.رفیع زاده در مصاحبه ای با رو مه «جوان» در اسفند 92، به صراحت خود را شاگرد و دستپرورده مظفر بقایی و علی زُهَری خواند. او گفت که کلیه عملکرد خود را به عنوان یکی از مسوولین ساواک به بقایی گزارش می کرده است:" وقتی که به آقای (بقایی) نامه می نوشتم و بعضی اوقات تلفن می ، تمام ماوقع را به ایشان اطلاع می دادم...... از آن گذشته رؤسای ساواک از قبیل مقدم یا پاکروان دوستان چه ی بودند؟ پاکروان دوست علی زهری و بقایی بود. این ها با هم مدرسه رفته بودند و همه هم آدم های باسوادی بودند، پس برای پول و مقام نرفته بودند! به هر حال من تمام کارهای خلافی را که می شد، به می گفتم!"مظفر بقایی کرمانی در کناربرخی هوادارانش دردوران نهضت ملیطرح پیشنهادی بقایی به شاه برای خنثی انقلاببالا ه رویای بقایی برای شنیدن پیشنهاد نخست ی از طرف شاه تعبیر شد، لیکن زمانی که دیگر خیلی دیر شده بود!ماجرا از این قرار بود که در ماه های آ حکومت شاه، که او از کنترل اوضاع مملکت عاجز شده و قادر به مهار امواج فزاینده انقلاب نبود، از سر استیصال به شماری از چهره های قدیمی سیاست ایران رجوع کرد تا بلکه یکی از ان ها زمام امور را به عنوان نخست در دست بگیرد و سلطنت را نجات دهد. در این میان، از دشمنان قدیمی چون شاپور بختیار، غلامحسین صدیقی و علی امینی تا دوستان قدیمی چون مظفر بقایی حضور داشتند.حسین آبادیان در گفتگو با رو مه همشهری(20 آذر 82) شرح داد که بقایی در جواب شاه آشفته و مضظرب مبنی بر این که «چه باید کرد؟»، طرحی ارایه داد که بعدها چیزی شبیه به آن را «زبینگیو برژینسکی»، مشاور امنیت ملی کارتر برای استحاله انقلاب ی ارایه کرد.بقایی برای شاه توضیح داد که طبق این طرح، در مرحله اول، را از پاریس به تهران می آورد. با این اقدام، به زعم بقایی، هم از اطرافیانش که همه برانداز بودند، جدا می شد. ثانیا، حضور در ایران، را در عرض مراجع تقلید دیگر قرار می داد و از اهمیت ایشان کاسته می شد، مضاف بر این که در تنش و اختلاف با مراجع دیگر قرار می گرفت و از وزن او کاسته می شد. اقدام سوم، طبق این طرح بقایی، این بود که گروه های مار یستی- به غیر از حزب توده- فعالیت پیدا می د. هدف از این اقدام این بود که مار یست ها با آزاد شدن فعالیت خود، شروع به تبلیغات ضدمذهبی کنند و با نگران شدن اقشار مذهبی جامعه از اقدامات کمونیست ها و خطر ورود شوروی، هم طرفداران در ادامه فعالیت انقل دچار تردید شوند، و هم مجبور به پذیرش قانون اساسی مشروطه شود(عینا همان تاکتیکی که در دورانم مصدق هم انجام گرفت و با تبلیغات ضدمذهبی مشکوک منسوب به حزب توده، خاطر ون نسبت به ت مصدق مکدر شد و به نوعی حمایت ت از مصدق افول کرد). قسمت چهارم این طرح هم ایجاد اختلاف میان نیروهای مختلف انقل بود، به نحوی که دیگر عملا از انقلاب چیزی جز یک اسم نماند و تمام هم و غم انقل ون صرف جدال و حذف یکدیگر شود.به هر حال، بنا به دلایل مختلف، از جمله شتاب غیرقابل مهار امواج انقلاب و همین طور نبود اراده ایستادگی در شاه و عجله او برای وج هر چه زودتر از کشور، طرح هایی از قبیل طرح بقایی به سرانجام نرسید و پیروزی انقلاب اجازه فعال شدن دوباره امثال بقایی را نداد.بقایی و نظام انقل ایرانبا پیروزی انقلاب ی، بقایی که ذاتا مخالف قدرت گرفت ون و دخ دین در سیاست بود، مدتی در همان سال های 57 و 58، به واسطه این که همچون بازرگان و دیگر اعضای جبهه ملی، در آ ین هفته های مانده به پیروزی انقلاب با ان همراه شدند و دست از حمایت از قانون اساسی مشروطه برداشتند، تلاش کرد خط خود را پیش ببرد و حزب خود را که بعد از داد 42 عملا به محل گپ و گعده تبدیل شده بود، احیاء کند. لیکن دوران بقایی دیگر به اتمام رسیده بود و تنها ابزار نفوذ و اثرگذاری و نفوذ او در نظام انقل ، یعنی حزب زحمتکشان هم دیگر خط او را نمی خواند.حقیقت این بود که بخش عمده نیروهای حزب زحمتکشان، از افراد متدین و طرفدار حضرت بودند و بعد از پیروزی انقلاب، بقایی عملا تشریفاتی حزب بود. متدیّنین حزب تحت هدایت شهید بزرگوار، سید حسن آیت، بر خلاف رای و نظر روشن حزب، نهایت تلاش و همّ خود را به کار بستند تا به نظام انقل دینی خدمت کنند. کما این که حسن آیت، بیشترین نقش آفرینی را در گنجاندن اصل حیاتی « » در مجلس خبرگان قانون اساسی داشت. وقتی آ ین نصیحت های شاگردان سابق بقایی، مبنی بر همراه شدن او با انقلاب دینی مردم، به گوش این سیاستمدار قدیمی و سلطنت طلب نرفت، و از سوی دیگر، چشم انداز نخست ی یا اصولا هر نوع پست جدید برای او محو شد، او در دوم دی ماه 58، در جلسه ای در دفتر حزب زحمتکشان که با حضور اعضای قدیمی حزب برگزار شد، سخنرانی کرد و بازنشستگی خود را از سیاست اعلام کرد. در این سخنرانی سه ساعته که به «وصیت نامه » بقایی معروف شد، او بار دیگر مخالفت خود را با حضور دین در سیاست و قدرت گرفت ون اعلام می کند.به هر روی بقایی بعد از ان که در سال 1359، در ارتباط با مسایل کودتای نوژه، چندماهی در بازداشت بود، دیگر به سکوت کامل خبری رفت. او به همراه 65 نفر دیگر در 21 تیرماه 59 به اتهام ارتباط با کودتای نوژه بازداشت شد. «احمد احرار»، از نیروهای سلطنت طلب فراری مقیم پاریس که رابط برخی امرای فراری (به ویژه بد غلامعلی اویسی) با سازمان سیا بود و از طریق رفیع زاده با بقایی ارتباط داشت، در پاسخ به استعلام مقامات سیا مبنی بر این که چه ی را برای ی کودتای نوژه معرفی می کند، مظفر بقایی را گزینه مطلوب برای این یت به یی ها معرفی کرد. اما بازجویی ها و پیگیری های نیروهای امنیتی ایران ظاهرا آن ها را در آن مقطع به این نتیجه رساند که بقایی نقش خاصی در اجرای کودتا نداشت و او با سپردن تعهد مبنی بر عدم وج از کشور بعد از چند هفته آزاد شد.سکوت خبری در اطراف بقایی بعد از این ادامه داشت تا این که در سال 1364، به دعوت شاگرد و فرزندخوانده خود، منصور رفیع زاده(که بعد از فروپاشی سلطنت پهلوی به سیا تبدیل شده بود) به ایالات متحده سفر کرد. این که در این سفر چه گذشت و بقایی مرموز و فرزندخوانده او رفیع زاده چه برنامه هایی داشتند و با چه انی ملاقات د، هنوز برای عموم در هاله ای از ابهام است. به هر حال، بعد از چند ماه از بازگشت بقایی به ایران در اواسط سال 65، در روز اول فروردین 1366، به اتهام رابطه با بیگانگان توسط دستگیر شد. ظاهرا در بازجویی های خود به نقش خویش در کودتای 28 مرداد، قتل سرتیپ افشارطوس و کودتای نوژه اعتراف کرد. او در آبان ماه آن سال به علت وخیم شدن وضعیت جسمانی خود به بیمارستان منتقل شد و در نهایت 26 آبان در بیمارستان از دنیا رفت.این چنین بود که پرونده حیات یکی از عجیب ترین و مرموزترین سیاستمداران ایران معاصر بسته شد.http://www.farsnews.com/printable.php?nn=13940422000191http://www.magiran.com/npview.asp?id=1863711http://www.ir-psri.com/?page=viewarticle&articleid=1559http://www.shahbazi.org/pages/baghai http://www.ensani.ir/fa/content/45675/default.aspxhttp://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13951001000791http://www.khabaronline.ir/detail/318104/weblog/kashanihttp://www.tarikhirani.ir/fa/news/86/bodyview/4117/http://iichs.org/index.asp?id=1266&doc_cat=8http://www.yjc.ir/fa/news/4220420http://old.porcesh.ir/21473/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%a7%d9%82%d9%84%db%8c%d8%aa%d8%9b/http://www.bultannews.com/fa/news/191975http://bashgah.info/fa/content/print_version/33460
سرویس سیاست مشرق -روح الله احمدزاده کرمانی در سال ۱۳۵۷ در شهر مقدس مشهد به دنیا آمد.، وی یکی از جوان ترین چهره های ت نهم و دهم محمود بود، وی دانش آموخته صادق علیه السلام در رشته مدیریت صنعتی در مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد و ی مدیریت رسانه از علوم و تحقیقات تهران است که توانست به مدت دو سال استاندار فارس شود؛ احمدزاده در ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۰ با حکم محمود به ریاست سازمان میراث فرهنگی و گردشگری ایران منصوب شد ولی در ۱۴ دی ماه ۱۳۹۰ به دلایل نامعلومی از این سمت استعفا داد.برای گفتگو درباره ناگفته های میراث فرهنگی، بیش از ۱۰ ساعت با ایشان مصاحبه کردیم؛ حرف ها و اخبار بسیاری درباره رفتارها و اقدامات خلاف قانون معاون اجرایی رئیس جمهور سابق داشت و معتقد بود ت دهم؛ به واسطه حضور اقلیتی در اطراف ، برخلاف شعارها و وعده های سال ۸۴ عمل کرد و باعث منحرف شدن ت دهم شد.آنچه در ادامه می آید، قسمت اول گفتگو با احمدزاده است. *********** آقای لطفاً در ابتدا بفرمایید چگونه با آشنا شدید و سپس به عنوان یکی از مدیران جوان وارد ت نهم و دهم شدید؟ در فاصله سال های ۱۳۸۲ تا ۱۳۸۴ بود که با ایده های آقای آشنا شدم و نگاه های ایشان را در مسائل اجرایی، مدیریت جهادی، ساده زیستی، مردم داری، مبارزه با فساد و دفاع از آرمان های انقلاب ی به خود نزدیک می دیدم. همه این مؤلفه ها نه برای من بلکه برای خیلی از نیروهای انقلاب و به ویژه جوانان متدین، حزب اللهی و انقل انگیزه ای می شد تا به هر نحو ممکن به یاری، کمک و مساعدت این ت که درواقع برای نخستین بار از آن به عنوان ت ی یاد می شد، بشتابم.حقیر هم در همین چهارچوب وارد مجموعه ت شدم و برای اولین بار با حکم خبرگزاری ایران به عنوان رئیس دانشکده خبر منصوب شدم. پیش از آن در صادق (ع) با حکم آیت الله مهدوی کنی به عنوان مدیرکل فرهنگی و مدیرکل پژوهش مشغول به کار بودم. پس از مدتی با پیشنهاد آقای محصولی به عنوان مشاور و رئیس مرکز تحقیقات آموزش و پژوهش وزارت کشور مشغول به کار شدم و دو سال هم به عنوان استاندار فارس از سوی ت دهم معرفی شدم.** چه سالی وارد استانداری شدید؟ با توجه به اینکه بنده در انتخابات سال ۱۳۸۸ معین استان فارس بودم و شناخت تفصیلی نسبت به مسائل ، اقتصادی و اجرایی این استان داشتم، تشخیص ت و شخص آقای رئیس جمهور در آن مقطع این بود که من به عنوان استاندار استان فارس انتخاب شوم.البته استان پهناور فارس همواره به عنوان یک استان پرحاشیه و دارای مشکلات عدیده مطرح بوده است. طبیعتاً با آن جوانی و بضاعتی که در حقیر موجود بود شاید حمایت های ویژه ای که در آن مقطع از من داشت، نقش مؤثری در توفیقاتم در استانداری فارس داشت و ایشان خیلی محکم از من حمایت د. هر موقع اعتباراتی خواستیم و یا مصوبه ای را در ت نیاز داشتیم، ایشان حمایت می کرد و دستورات لازم را صادر می کرد و این موضوع و نفس حضور و عملکرد من انگیزه ای شد برای تا پیشنهاد بدهند بنده را به عنوان معاون خودشان انتخاب کنند و در جایگاه ریاست سازمان گردشگری و صنایع دستی این اتفاق افتاد و من به عنوان معاون رئیس جمهور در سال ۱۳۹۰ معرفی شدم.** شما در دوره شهرداری آقای هم با ایشان همکاری داشتید؟ همکاری ما در آن مقطع همکاری رسمی و سازمانی نبود ولی به جهت هم دغدغه بودن و رویکردی که آقای انتخاب کرده بودند، در آن مقطع که نگاه به طبقات پایین دست در شهر تهران پررنگ بود. آن موقع علیرغم این که من در صادق (ع) بودم اما طبیعتاً مشاوره هایی به دوستان در سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران یا فرهنگسراها می دادم.** جنابعالی تفاوت ابتدای ت نهم و انتهای ت دهم را چگونه ارزی می کنید؟ بی تردید اگر بخواهید ارزی عملکرد انجام بدهید قبل از آن باید ارزی رویکرد انجام دهید. ما عملکردها را بر اساس رویکردها می سنجیم. بدیهی است که عملکرد ت آقای در چهارساله نخست مبتنی بر رویکردی بود که این رویکرد در ت دهم به تدریج تحلیل رفت و تغییر کرد.عملکرد ت آقای در چهارساله نخست مبتنی بر رویکردی بود که این رویکرد در ت دهم به تدریج تحلیل رفت و تغییر کرد. **منحرف شد؟ استحاله شد؟ یا ...من نمی خواهم وارد مدلی از ارزش گذاری بشوم. می خواهم ی ری مبانی را بگویم، شما خودتان به قضاوت برسید که انحراف است یا تغییر!اگر شما به ادبیات آقای نگاه کنید، می بینید که در ایام انتخاب که منجر به رخداد سوم تیر ۱۳۸۴ شد و واقعاً یک تحول گفتمانی در ت سازی اتفاق افتاد. آن ادبیات منبعث از مبانی و رویکردهای انقلاب ی بود. مبارزه با فساد، رویکرد استکبارستیزی، نگاه جهادی در مدیریت، رجوع به مردم، ارباب مردم و از مقام رعیت درآوردن مردم و ملتزم به ولایت بودن در مقام نظر و عمل. مؤلفه های مورداشاره، شاخصه هایی بود که بر اساس این ها، رویکرد ت در مسیری قرار می گرفت که این مسیر، نزدیک ترین مسیر به انقلاب ی بود.طبیعتاً وقتی رویکرد، رویکرد انقل باشد، حرکت جهادی خواهد شد و اخلاص پررنگ تر خواهد بود. فضا، فضای ایثار و ایثارگری و شهادت طلبی و آرمان خواهی و آرمان طلبی خواهد شد و واقعاً این مدل در سال ۱۳۸۴ نمود داشت. خیلی از این آقایانی که در صف اول ستادهای انتخاباتی بودند، زمانی که به معرفی اعضای ت و معرفی استاندارها رسید، فاصله گرفتند و به صفوف عقب تری رفتند.چون رویکرد، رویکرد جهادی و انقل بود و همه بر اساس تکلیف الهی و انقل خودشان به وسط صحنه آمده بودند، انتظار دیگری هم نداشتند. همین قدر احساس رضایت باطنی می د که تی بر سرکار آمده که ان شاءالله رویکرد و مسیر انقلاب را به پیش خواهد برد.اگر شما این شاخصه ها را کنار هم بگذارید آن وقت می توانید در خصوص یک شخص یا عملکرد او بهتر قضاوت ید. شاید یکی از برون دادهای گفتمان انقل این است که افراد انقل مسیر را به پیش ببرند. چون آدمی که مؤمن به مبانی و گفتمان انقلاب ی باشد، ل او می تواند عملکرد انقل را از خودش نشان بدهد، او می تواند مبارزه با فساد کند، او می تواند از نشتی های فساد در سیستم اقتصادی ت جلوگیری کند. من نمی خواهم عملکرد ت را زیر سؤال ببرم من هم عضوی از این ت بودم؛ اما برخی از عملکردها را شما شاهد هستید که این عملکردها در گفتمان انقلاب ی قابل تحلیل نیست. منشأ این اتفاق را باید در تغییر رویکردها جستجو کنیم.اگر نظام ارزشی در سیستم اجتماعی یا ساختار فرهنگی تغییر د طبیعتاً عملکردها و وجی ها رفتاری و هنجاری هم تغییر خواهد کرد. ورود برخی از افراد که نه تنها ملتزم به گفتمان انقلاب ی نبودند بلکه در خلاف آن مسیر حرکت می د، یکی از علل این تغییر رویکرد بود.** شما موافق هستید ویترین ت نهم با ویترین ت دهم تفاوت قابل تأملی پیدا کرد!؟ به نظر جنابعالی این تغییرات سبب تغییر رویکرد ت دهم شد؟ شاید ویترین به لحاظ کمی خیلی تفاوتی پیدا نکرده است؛ یعنی شما بخش عمده ای که در ت دهم بودند هم کاملاً انقل بودند. ولی به لحاظ کیفی اتفاقاتی در ت دهم افتاده بود؛ یعنی شما به لحاظ ویترین ت دهم چه بسا انقل تر هم بود. از شخصی مثل آقای حسینی در رأس وزارت فرهنگ و ارشاد ی بود که در مشی و روش تفاوت چندانی با جناب آقای صفارهرندی نداشت. شاید به لحاظ رویکرد اجرایی باهم متفاوت بودند. در وزارت آموزش وپرورش یک فرد صد درصد انقل مثل آقای حاجی بابایی و نظایر آن ... آقای نیکزاد در رأس یک مجموعه بزرگی مثل وزارت مسکن و شهرسازی نمادی از انقل گری بودند؛ اما در ت دهم چه اتفاقی افتاد؟ شاید به لحاظ نفوس و کمیت، افرادی در ویترین ت دهم بودند که اگرچه در اقلیت بودند اما در تأثیر، در اکثریت بودند و متأسفانه تأثیر در رویکرد کلی ت می گذاشتند. آن ها در جاهایی بودند که در انتصابات کلی ت تأثیر می گذاشتند و خیلی از نیروهای انقل در ت دهم منفعل شدند. شاید به لحاظ نفوس و کمیت، افرادی در ویترین ت دهم بودند که اگرچه در اقلیت بودند اما در تأثیر، در اکثریت بودند و متأسفانه تأثیر در رویکرد کلی ت می گذاشتند. آن ها در جاهایی بودند که در انتصابات کلی ت تأثیر می گذاشتند و خیلی از نیروهای انقل در ت دهم منفعل شدند. ** این افرادی که می گویید در اقلیت بودند، در ت نهم چه جایگاهی داشتند؟ این آسیب شناسی یا پاتولوژی را از دو سو باید تحلیل کرد. از یک سو افرادی را داشتیم مثل آقای صادق محصولی، وقتی برخی انحراف ها را ملاحظه کرد بر ت وقت وج کرد و از ت فاصله گرفت و رفت. ی مثل مهرداد بذ اش وقتی دید ت در مسیر گفتمانی خودش حرکت نمی کند از ت فاصله گرفت و رفت در جای دیگری نقش ایفا کرد؛ اما شاید برخی از اعضای ت دهم، همان مشی مصلحانه و از سر دلسوزی را پیگیری می د و سکوت نمی د، برخی انحرافات در ت دهم تکثیر پیدا نمی کرد؛ یعنی ما از یک سو، با برخی از اعضای هیئت ت مواجه بودیم که خودشان را مطلق العنان دیدند، مبسوط الید می دیدند و از سوی دیگر، برخی از دوستان انقل ما که در آن ت منفعل شده بودند.** شما سال ۱۳۸۸ وارد استانداری شدید و سال ۱۳۹۰ هم داخل مجموعه میراث فرهنگی شدید؟ چه شد که شما را از استانداری فارس برداشتند؟ واقعیت امر این است که در آن مقطع آقای تصمیم داشتند که آقای برای انتخابات سال ۱۳۹۲ ک دا بشوند و بر همین منوال تشخیص دادند که من از استانداری به میراث فرهنگی نقل مکان کنم و معاون آقای رئیس جمهور بشوم و البته بر اساس برخی تحلیل ها قرار بود بعد از سازمان میراث فرهنگی، به جایگاهی دیگر در دفتر رئیس جمهوری منتقل شوم.اینکه می گویند آقای بقایی و تصمیم گرفتند فلانی وارد ت شود، به هیچ وجه چنین چیزی صحت ندارد، روزی که قرار شد من وارد مجموعه ت شوم از دفتر آقای رئیس جمهور تماس گرفتند و اعلام د که با آقای بقایی جلسه تغییر و تحول بگذارید و میراث فرهنگی را تحویل بگیرید. سه یا چهار نشست با آقای بقایی در تهران گذاشتیم، مسائل میراث فرهنگی را برای من توضیح دادند و تبیین د و تودیع و معارفه انجام شد. اینکه ادعا می شود بقایی به آقای پیشنهاد داده است صحت ندارد...** به نظر جنابعالی ت دهم از ابتدا مسیر ثابتی را طی کرد یا این ت دوره های زمانی خاصی داشت؟ ت دهم را شاید بشود به دو دوره ۸۸ تا ۹۰ و از ۹۰ تا ۹۲ تقسیم کرد.** نقطه عطف این تقسیم بندی چیست؟ نقطه عطفش این است که در دو سال پایانی ت، آقای بقایی نفر اول و آ شده بود. علتش را هم نمی دانم اما درهرصورت فضای حاکم بر روابط در ت به گونه ای بود که تقریباً همه فهمیده بودند آقای بقایی یک نفر از نفرات مؤثر بر تصمیمات آقای است.** ولی شنیده ها حاکی از آن بود که آقای خیلی وابسته به است نه بقایی؟ شاید، در یک مقطعی تا سال ۹۰ تا ۹۲ که آقای شناخت تفصیلی را از بقایی پیدا نکرده بود، دیدگاه و نظر جنابعالی درست باشد؛ اما از یک مقطعی به بعد و به ویژه پس از حمایت و تأییدات از بقایی، این فرد تبدیل به یک عنصر مستقل در ت دهم شد یعنی همان نقشی که داشت و بدون مشاوره با رئیس جمهور دستوراتی را می داد که بنده نمونه اش را دارم. بقایی در این سال ها در حوزه اجرا مستقل از رئیس جمهور عمل می کرد.** چگونه عمل می کرد؟ اختیارات بالایی داشت، مثلاً قرار بود بنده به نمایندگی از ت ایران بروم در یک اجلاس بین المللی شرکت کنم، طبیعتاً نیازمند این بود که ما برویم با آقای رئیس جمهور هماهنگ شویم. من خیلی دیدم که ایشان (آقای ) در مقام رئیس دفتر رئیس جمهور، پاراف می د که حسب نظر رئیس جمهور اقدام بشود و بروید.آقای بقایی در دو سال آ ، اگر نگویم یک رئیس جمهور مثلاً غیر رسمی، تقریباً یک معاون اول و معاون اجرایی پر قدرت شده بود و هر تصمیمی که دلش می خواست، می گرفت و انجام می داد و متأسفانه ایشان دچار فقر اطلاعاتی، فقر نظری، فقر تئوریک و فقر تجربی بود.چون آقای رئیس جمهور چند صندلی آن طرف تر نشسته بودند به ایشان می گفتم آیا نیازی نیست من بروم پیش ایشان. گفتند " خیر، نیازی نیست". این مسئله نشان می داد اختیارات آقای بسیار وسیع است. عین این اختیارات بلکه بیشتر، در حوزه های اجرایی و وسیع تر را آقای بقایی در سمت معاون اجرایی (از سال ۹۰) داشتند.بنابراین در دو سال پایان ت دهم، معاون اول ت تقریباً در حاشیه بود. بارها شده بود که آقای رحیمی (محمدرضا) به من مراجعه می کرد و چون من رابطه نزدیک تری با آقای داشتم، از من خواهش می کرد که به آقای بگویم که آقای بقایی شأن من را در ت رعایت نمی کند و مصداق هایی برای من می آورد.ما متأسفانه شاهد این بودیم که آقای بقایی در دو سال آ ، اگر نگویم یک رئیس جمهور مثلاً غیر رسمی، تقریباً یک معاون اول و معاون اجرایی پر قدرت شده بود و هر تصمیمی که دلش می خواست، می گرفت و انجام می داد و متأسفانه ایشان دچار فقر اطلاعاتی، فقر نظری، فقر تئوریک و فقر تجربی بود. ایشان در جایگاهی بود که ۲۲ وزارتخانه را هماهنگ می کرد، در تمام سفرهای استانی، در تمام تصمیمات مهم ت ایشان اظهارنظر می کرد و مؤثر بود...** جنابعالی از سال ۱۳۹۰ وارد سازمان میراث فرهنگی شدید. درباره میراث فرهنگی شنیده ها و موضوعات متفاوتی مطرح می شد. یکی از موضوعاتی که مطرح شده بود، بحث کم و زیاد شدن اشیاء تاریخی از موزه ملی بود، از این موضوع چیزی به خاطر دارید؟ من پاسخ شما را در قالب یک خاطره ارائه خواهم کرد. ما در مطالعات اجتماعی گاهی این موضوع را مطرح می کنیم که مطالعات میدانی، کاشف از حقایق است. من اگر این گزارش میدانی را که ناظر به ی ری از واقعیت های موجود آن زمان میراث فرهنگی است، عرض کنم شاید برای مخاطبان، تحلیل و تصویر روشنی ارائه دهد.در آن روزهایی که من تازه به سازمان میراث فرهنگی کشور رفته بودم، هایی راجع به وج اشیاء تاریخی از انبارهای موزه ملی به گوشم می رسید. تا اینکه یک روز من در رو مه کیهان دیدم متنی با این موضوع به نگارش درآمده بود که اشیایی از موزه ملی خارج شده و این اشیا تحت هر عنوانی به تاراج رفته است. طرح این موضوع سبب شد بنده به این اتفاقات حساس شوم؛ بنده در رأس سازمانی بودم که تکلیف بدوی اش این است که از فرهنگ و میراث تمدنی این مملکت محافظت کند و این مسئله نقش اولیه سازمان میراث فرهنگی است.این مسئله باعث شد به حوزه رسانه خودم ابلاغ کنم هر چه سریع تر بیانیه سازمان میراث فرهنگی را در آن مقطع صادر و درج کنیم جناب آقای شریعتمداری، اگر این گزارش مبتنی بر اطلاعات و اسناد است؛ این اطلاعات را به دست ما برسانید تا ما آن ها را به سیستم حراست و بازرسی برای پیگیری بدهیم و نتیجه را به افکار عمومی گزارش بدهیم تا مشوش نشوند.در این فرآیند بودیم که از دفتر آقای بقایی تماس گرفتند که باید برای جلسه مهمی بیایید. بنده به دفتر آقای بقایی رفتم و ایشان هم خیلی تشریفات و آداب را در ارتباطات فی م ن انسانی رعایت نمی کنند. یک برگه جلوی من پرت د و با صدای بلند فریاد زدند این را بردار بخوان. من برداشتم خواندم دیدم که یک مشت بدوبیراه و توهین و شعار داخل آن نوشته شده بود. ادبیاتی که خیلی نازل بود و به جایگاه یک ت مرد ربطی نداشت؛ و نوشتن چنین جو ه ای مصداق بی تربیتی و ادب معمول و مرسوم در نظام اجتماعی است.گفتم آقای بقایی این جو ه که از مختصات ادب و متانت خارج است، شما اجازه بدهید ما یک متن خیلی شفاف تر برای کیهان بنویسم. بنده پرسیدم آقای بقایی شما از چه چیزی نگران هستید؟ به ایشان گفتم " آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است". اگر اشیاء سامان دهی شده است خب بسم الله، هر نهادی ناظری دارد، بازرسی دارد، ذی حس دارد و امین اموالی دارد بیایند ماجرا را بررسی کنند و گزارش بدهند. مگر حضرت عالی اشیای خارج شده را در جیبتان گذاشته اید؟ مگر در خانه تان گذاشته اید یا به رفقایتان داده اید؟ یا خدای ناکرده به صورت غیرقانونی آن ها را جایی برده و فروخته اید که این قدر نگران هستید؟بقایی گفت " هدف آقای شریعتمداری ت یب ت است". گفتم اگر هدف ایشان ت یب ت باشد من هم بخشی از این ت هستم به خصوص اینکه ریاست سازمان میراث فرهنگی را بنده برعهده گرفته ام و باید جواب بدهم. خلاصه از ما اصرار و از او انکار. من زیر بار جو ه تند ایشان به کیهان نرفتم.** یعنی ایشان بابت طرح این اتهام نمی خواست پاسخ شفافی ارائه بدهد؟ بنده به ایشان گفتم ما باید با آقای شریعتمداری تعامل کنیم. چون این شبهه در فضای رسانه ای و جامعه مطرح شده است. حرف کوچکی هم نیست. می گویند در دوره ت دهم ی ری اشیاء از موزه ملی خارج شده و معلوم هم نیست کجا رفته. می گویند این اشیاء خارج شده و وارد ی ری حراجی های خارج از کشور شده است. ما باید بنشینیم و بررسی کنیم. این شبهه را محکم پاسخ بدهیم که این شبهه زدوده شود و حتی اگر نیاز است علیه آقای شریعتمداری طرح دعوای حقوقی در محاکم قضایی کنیم و بگوییم چرا شما چنین ادعای بی پایه و اساسی را مطرح کرده اید و...متأسفانه در این جلسه به جمع بندی با آقای بقایی نرسیدیم و متأسفانه ایشان مطرح کرد که همین جو ه بنده را باید روی وب سایت میراث فرهنگی درج کنید. من هم ناراحت شدم و برگه را برداشتم و گفتم من تا به جمع بندی نرسم بر سر موضوع و مدل ارائه جواب، این کار را نخواهم کرد.به دفتر آمدم پس ازآن بلافاصله آقای جوانفکر تماس گرفتند از خبرگزاری ایرنا و گفتند مطلبی که آقای بقایی به شما دادند را به ما بدهید تا در خبرگزاری ت درج کنیم. گفتم سازمان میراث فرهنگی یک سازمان مستقل است اجازه بدهید خودش مواضعش را بررسی می کند و اعلام می کند. ما جو ه ای با این مضمون آماده کردیم جناب آقای شریعتمداری اگر که اسناد و مدارکی دال بر این ادعا دارید به ما ارائه کنید، سازمان میراث فرهنگی هم تعهد خواهد داد در کوتاه ترین فرصت کمیته حقیقت یاب تشکیل دهد و نتیجه را به افکار عمومی اطلاع بدهد. این مسئله منجر به کدورتی بین من و آقای بقایی شد. شاید نخستین کدورتی که میان بنده و ایشان در ت دهم به وجود آمد بر سر همین موضوع بود که طبیعتاً زیر بار واکنش سلبی ایشان نرفتم. ** نظر آقای بر سر این موضوع چه بود؟ در این موضوع اولین اقدامی که ، طبق قانون، اشیاء تاریخی که کاوش می شود وقتی وارد سیستم موزه ملی می شود مشمول اشیاء تاریخی می شود و تحویل امین اموال می شود. من تصمیم گرفتم برای اینکه این موضوع واکاوی و شکافته شود، تمام امنای اموال موزه ملی را به اتاقم دعوت . تعدادی خانم و آقا بودند. رئیس موزه ملی در آن مقطع خانمی به نام آزاده اردکانی بود که استنکاف کرد و گزارشی به بنده ندادند.آزاده اردکانیآزاده اردکانی** خانم اردکانی را آقای بقایی منصوب کرده بود؟ بله این خانم منصوب ایشان بود. اردکانی یکی از گزینه های معاونت ریاست جمهوری و رئیس سازمان میراث فرهنگی هم بودند که البته بنا به هر دلیلی به نتیجه نرسید.در آن جلسه به امنای اموال گفتم خانم ها، آقایان به من توضیح بدهید، طبق این گزارشی که در دست بنده است ۹۶۳ هزار و ۴۵۷ شی ء، تحت عنوان "طرح سامان دهی اشیاء منقول تاریخی و فرهنگی" سامان دهی شده است. تقریباً نزدیک به یک میلیون شیء.من تعداد موزه ها را برای شما بخوانم. موزه های ما از بعد از انقلاب (وابسته به سازمان میراث)، ۹۷ موزه بوده و از سال ۱۳۸۴ تاکنون ۱۰۰ موزه ساختیم و ۱۹۷ موزه داریم. تصور کنید ۲۰۰ موزه در سراسر کشور داریم، ما ۹۶۳ هزار و ۴۵۷ شی ء را تقسیم بر ۲۰۰ موزه ید؛ یعنی در هر موزه چند شی ء باید وجود داشته باشد؟ در هر موزه تقریباً باید ۵ هزار شیء وجود داشته باشد.ولی این ۲۰۰ موزه، همه موزه های ملی ایران نیستند. شائبه ای که برای رئیس سازمان میراث فرهنگی ایجاد می شود این است که چرا باید یک میلیون شیء تاریخی از انبارهای موزه ملی ایران؛ فک پلمپ شده و خارج شوند؟ این اشیاء به کجا منتقل شده است؟** فک پلمپ اموال یعنی چه؟ اشیاء در انبارها پلمپ بوده و اجازه دسترسی نداشتند.** چرا؟ مگر نباید اشیا در داخل موزه به معرض دید گذاشته شوند؟ این هم یک اشکال است، این اشیاء به تدریج در مسیر روند قانونی ثبت می شده و اعتبار سنجی می شده و وارد سیستم نمایش قرار می گرفته است.در همان مقطع بر اساس گزارش حراست سازمان میراث، تعداد دوربین های موزه ملی بالغ بر ۱۰۰ دوربین می شد که حدود ۳۰ تا ۴۰ درصد آن ها از کار افتاده بود یا در جهت غیر هدف، رصد می کردالبته فک پلمپ قاعده مشخصی ندارد؛ اما چرا این کار تا آن مقطع انجام نشده، برای این است که کار مهم، حساس و خطرناکی است و ی جرئت نکرده دست به چنین کاری بزند. اشیاء شناسنامه یک ملت است. شما باید از شناسنامه یک ملت طوری مراقبت کنید که آسیبی نبیند. مراقبت کنید سر جای خودشان و در کدام موزه قرار بگیرد. ما ظرفیت نمایش یک میلیون شیء را همین الآن نداریم. این یک میلیون شیء کجا قرار بود نمایش داده شود. بدوی ترین چیزی که به ذهن مخاطب خواهد رسید این است که این دوستان یک میلیون شیء را خارج د و این یک میلیون شیء کجا رفته است؟من بدوی ترین سؤالم از آقای بقایی این بود که این اشیاء کجا رفته و بیا فهرستش را به من بگو. چند عدد بوده و کجا رفته؟ شبهه کیهان آن زمان، کاملاً درست و به جا بود.** چرا بقایی به جای پاسخ گویی قصد اهانت به گزارش کیهان را داشت؟ اجازه بفرمائید نکته مهم تری را خدمت شما عرض کنم؛ در همان مقطع بر اساس گزارش حراست سازمان میراث، تعداد دوربین های موزه ملی بالغ بر ۱۰۰ دوربین می شد که حدود ۳۰ تا ۴۰ درصد آن ها از کار افتاده بود یا در جهت غیر هدف، رصد می کرد و ما متوجه شدیم که متأسفانه شاید یک سالی هست که این دوربین ها ازکارافتاده است.*خانم اردکانی گزارشی به شما نداده بود؟ خیر، من شنیدم و خودم دستور دادم این موضوع پیگیری شود ... مگر ما چقدر نیرو داریم و چقدر می شود این مسئله را کنترل کرد. حراست پس ازاین ع العمل بنده، گزارش داد که ی ری از این دوربین ها دارند از آسمان برداری می کنند. دوربین سالم است اما سر دوربین رو به آسمان است...؛ بالا ه این اتفاق معمولی نبود و قطعاً عواملی در این مسئله نقش داشتند...** همه دوربین ها زاویه انحرافی را ضبط می د؟ از ۱۰۰ دوربینی که ما داشتیم یک تعداد زاویه انحرافی را می گرفته و یک سری هم ازکارافتاده بود. چطور می شود میراث یک ملت، یک تمدن بزرگ را به شما بسپارند و بعد دوربین هایش از کار بیفتد؟ مگر می شود فقط با عامل انسانی نظارت کرد؟** دوربین های انبار هم همین موقعیت را داشتند؟ به تفصیل یادم نیست اما منحرف دوربین ها یک حجم قابل توجهی بود. فقط ۵۰ الی ۶۰ دوربین ازکارافتاده بود. تا این خبر منتشر شد به اتاق مانیتورینگ موزه ملی رفتم و دیدم ی ری از تلویزیون ها کاملاً خاموش است. گفتم چرا تلویزیون ها خاموش است؟ گفتند پول ندادند دوربین ها را تعمیر کنیم. گفتم: مگر می شود؟** خانم اردکانی چه پاسخی داشت؟ خانم اردکانی به من جواب نمی داد. خانم اردکانی را سریعاً عزل . ایشان اصلاً به من جوابگو نبود.البته نکات دیگری هم هست عرض خواهم کرد؛ اما همه پازل ها را به ترتیب کنار هم خواهم چید. ابتدا امنای اموال آمدند و ی هم حرف شفافی به من نزد و همه به من نگاه می د و طفره می رفتند، جلسه با امنای اموال موکول شد به جلسه بعد. احتمال دادم که می ترسند و خوف دارند حرف بزنند...** حراست موزه چه اقدامی انجام داد؟ چون موزه ملی است، من حراست را مسئول . من رئیس حراست سازمان میراث فرهنگی را در آن مقطع موظف بالای سر حراست موزه بایستاد. دو تا نکته را عرض ، یکی بحث دوربین ها و حراست موزه و امنای اموال. نکته سوم این است که بنده حرفی را شنیدم و به خانم اردکانی چندین پار پیغام دادم، ایشان به اتاق بنده نیامد.خانمی از امنای اموال به من گفت آقای فلانی در یک مقطعی که این طرح سامان دهی داشت اجرا می شد، کلید انبار موزه ملی یک شب تا صبح دست خانم اردکانی بوده است.جالب است بدانید که من به عنوان رئیس سازمان میراث فرهنگی، به عنوان معاون رئیس جمهور، هر وقت می خواستم وارد انبار موزه ملی بشوم، ذی حساب می آمد، مدیرکل حراست می آمد، فرمانده انتظامی می آمد، بازرسی می آمد، دوربین بالای سرمان بود و... چگونه ممکن است کلید انبار موزه یک شب و بدون هیچ نظارتی در اختیار این خانم قرار بگیرد؟ این خانم با آقای بقایی چه سر و سری داشت؟ببیند این قرائن را بگذارید کنار این که نه صد و شصت سه هزار و چهارصد و پنجاه هفت شیء تحت عنوان طرح ساماندهی از اموال موزه ملی خارج شده است؛ درحالی که موزه های ما در حال حاضر توانایی در اختیار گرفتن این تعداد اشیا تاریخی را ندارند، حالا باید برویم و بگردیم که این اموال کجا رفته و چه شده است!دیگر عمر مدیریت بنده کفاف نداد که تا انتها پیگیر بشوم که چه بلایی سر این اموال آمده است. ما در مراحل بررسی و کنکاش بودیم که متأسفانه عذر ما را از سازمان میراث فرهنگی خواستند.من خیلی صادقانه می گویم که جناب آقای یادشان است که فرمودند فلانی گزارشی آماده کن در ارتباط با طرح سامان دهی اشیاء منقول تاریخی و فرهنگی و قرار شد که ظاهراً این گزارش را خدمت انقلاب در هفته ت ارائه بدهند، من هم گزارش را از معاونت میراث فرهنگی وقت آقای علویان صدر گرفتم، ولی بدون امضا به آقای دادم و تائید ن .علوی صدر معاونت وقت میراث فرهنگی** تا الآن هم این مسئله هنوز شفاف نشده؟ وظیفه امنای اموال است و اگر امنای اموال با آن ها جلسه ای گذاشته شود و رسانه ها سراغ آن ها بروند شاید درواقع این موضوع بتواند مشخص شود.** جناب احمدزاده، در همان زمان، بحث فروش هتل لاله هم مطرح بود و در رسانه ها گفته می شد کمتر از قیمت واقعی در حال فروش هتل لاله هستند، آیا این ادعا درست بود؟ این ماجرا نیاز به توضیح دارد. ما یک شرکتی داریم در زیرمجموعه سازمان میراث فرهنگی کشور به نام توسعه گردشگری ایران که در واقع هفتادوسه درصد سهام آن متعلق به سازمان میراث فرهنگی کشور است. مایملک شرکت، خودش سی شرکت استانی است. در واقع ما سی شرکت توسعه گردشگری داریم در ایلام، سیستان و بلوچستان، در فارس و کلی اموال دفتری و ماشین و تشکیلات دارند.ثانیاً آن زمان چهار هتل در سراسر کشور داشتیم. هتل لاله چابهار، هتل لاله یزد و هتل لاله سرعین به اضافه مجتمع آب گرم و تفریحی بسیار خوب در سرعین.در کنار این، املاک و مستغلاتی دارد که آقای حیدری فر مدیرکل میراث فرهنگی استان اصفهان به بنده فرمودند یک قطعه زمین توسعه گردشگری در اصفهان دارد که آن موقع گفتند این قطعه زمین ۱۶۰ میلیارد تومان است و قرار در کنار این توضیح، یک زمانی بنده به دوحه رفتم و آقای سهر سفیر وقت ایران، اعلام کرد آقایی به نام "سعد الغانم" به دنبال ید هتل لاله تهران است.آن موقع با آقای بقایی صحبت کردیم، آمدند تهران مذاکره د و قیمت هتل را بین ۹۵ تا ۹۷ میلیارد اعلام د.** چه سالی این موضوع مطرح شد؟ سال ۸۹ بود. به هر جهت توافق حاصل نشد ولی ما متوجه شدیم بدون اطلاع بنده، شرکت توسعه گردشگری رفته در فرا بورس، ارزی شده و دارند آن را واگذار می کنند.آقای سجادی معاون سرمایه گذاری به من پیغام داد که آقای احمدزاده زودتر بیایید که ت دارد شرکت را واگذار می کند. گفتم چه چیزی را دارند واگذار می کنند؟ گفت شرکت توسعه گردشگری را. ظاهراً در دوره آقای بقایی امور مقدماتی این واگذاری انجام شده بود.** با چه قیمتی؟ کل شرکت را می خواستند حدوداً با ۱۲۰ یا ۱۲۵ میلیارد تومان واگذار کنند درحالی که فقط قیمت هتل لاله رو در سال ۸۹، ۹۷ میلیارد تومان قیمت گذاری کرده بودند.** این واگذاری در چه سالی اتفاق افتاد؟ سال ۹۰. ماجرای واگذاری شرکت و اینکه چگونه می خواستند واگذار کنند هم جالب است. طرف حساب قرار بود که با ۴ عدد چک کل مجموعه را ب د؛ یعنی سازمان خصوصی سازی قرار شده بود که از این شرکت را بیست یا بیست وپنج میلیارد تومان نقد بگیرد و مابقی مبلغ در چهار چک بیست وپنج میلیارد تومانی در ۴ سال وصول شود، من آن موقع از سه نفر استعلام که قیمت واقعی این مجموعه و این شرکت چه میزان است، از آقایان حیدری پور، سجادی و دهقانان.بر اساس گزارش هر سه بزرگوار، این شرکت میانگین قیمتش بین ۸۰۰ تا ۱۰۰۰ میلیارد تومان ارزش داشت، چگونه ممکن بود که آقای بقایی و رفقایش، این شرکت را با ۱۲۵ میلیارد تومان بفروشند؟ما دیدیم که هر کدام از شرکت های ا ی ۷ الی ۸ میلیارد تومان هر کدام اموال داشتند... با اقتصاد تماس گرفتم. نتوانستم آقای حسینی را پیدا کنم. سریع در همان تاریخ ۲۷/۶/۹۰ نامه زده ام به ایشان.نوشتم آقای حسینی این خیلی خوب است که اجرای منویات ی در اجرای سیاست های اصل ۴۴ اجرا می شود اما آقای حسینی در جریان باشید که این واگذاری و قیمت پایه که برای شرکت توسعه گردشگری زده اند، عدد منطقی نیست و من بلافاصله تقاضای تجدید ارزی در این نامه .بلافاصله به رئیس سازمان خصوصی سازی هم اطلاع دادیم که جلوی این واگذاری را بگیرید. ۲۷/۶/۹۰ نامه را می زنم هیچ اتفاقی نیفتاد تا ۹/۷/۹۰.دوباره در این تاریخ با مُهر آنی، نامه نوشتم و گفتم این مسئله اشکال دارد. پیشنهاد من این است که دوباره ارزی شود؛ پیرو نامه قبلی. دیدم بازهم گوش ن د. بالا ه یک نامه تهدیدآمیز نوشتم که اگر این کار را ید در راستای اه نظام نیست و به منظور هرگونه اقدام از تضییع منافع ملی، دستور رسیدگی آنی با توجه به نامه های فلان و فلان صادر بفرمائید.این نامه را برداشتم رفتم ت و به آقای حسینی گفتم چرا جواب نامه مرا نمی دهید شما؟ مگر من عضو ت نیستم؟ مگر من امین اموال نیستم؟ در حوزه من یک شرکت ۱۰۰۰ میلیاردی را دارند بیست میلیارد تومان واگذار می کنند! من در برابر خدا و پیغمبر و قیامت ازیک طرف و دیوان محاسبات در کشور مسئولم، شما اقتصاد هستید، مسئول خصوصی سازی در کشور هستید باید جوابگو باشید.ایشان زحمت کشید و نامه زد به پژمان نوری رئیس سازمان خصوصی سازی؛ در نامه اعلام کرد رسیدگی شود و مراقبت های لازم در این واگذاری به عمل آید و به معاونت اقتصادی وزارت اطلاع داده شود.جلسه بعد در ت آقای بقایی گفت بیا با شما کار دارم؛ گفت شما به آقای حسینی نامه زدی؟ گفتم بله، سه نامه هم زده ام؛ گفت چرا نامه زدی؟ گفتم آقای بقایی شما خودت رئیس سازمان میراث فرهنگی بودی، وقتی آقای سعدالغانم قطری به دنبال ید هتل لاله تهران که یکی از زیرمجموعه های شرکت توسعه گردشگری بود، چه قیمتی برای هتل لاله تعیین شد؟ ما قیمت ۹۷ میلیارد تومان را ارزی کردیم، شما چگونه می خواهید کل شرکت توسعه گردشگری را با قیمت ۱۲۵ میلیارد تومان بفروشید؟ از بقایی پرسیدم آیا زمین اصفهان و هتل لاله چابهار و هتل لاله یزد ۲۰ میلیارد تومان می ارزد؟گفتم آقای بقایی این کار درست نیست، ما در مقابل مردم مسئول هستیم. ایشان در جواب به من گفت تو با این کاری که انجام دادی، به بیت المال مسلمین ضرر زدی! گفتم چه ضرری؟ گفت ارزی مجدد ۱۰۰ میلیون تومان هزینه برای بیت المال دارد. گفتم آقای بقایی؛ اگر روز قیامت برای این ۱۰۰ میلیون مواخذه کنند بهتر است که برای ۱۰۰۰ میلیارد تومان مواخذه کنند** چه ی به دنبال ید شرکت توسعه گردشگری بود؟ گفتند مالک شرکتی که در کرج یک مجموعه اسب دوانی دارد. من نمی دانم چه مناسباتی میان آقایان وجود دارد.** پشت این واگذاری بقایی بود؟ وقتی شخصی در ت می آید یقه من را می گیرد که به چه اجازه ای مانع از فروش شرکت توسعه گردشگری شدی، به نظر شما پشت این ماجرا نیست؟ قطعاً بقایی پشت ماجرای فروش شرکت بود وگرنه هیچ ربطی به بقایی نداشت که از من توضیح بخواهد.** آقای در این ماجرا چه نظری داشت؟ این موضوع به حیطه بررسی و نظر آقای کشیده نشد؛ یعنی در آن مقطع کوتاه آمد و مسئله در حاشیه ت مطرح شد. در حاشیه ت با اعضای ت صحبت می کردیم. این ها مسائلی بود که در دستور کار ت نبود.**شما گزارشی به آقای ندادید؟ در سفر اردبیل بود که موضوع را مفصل با رئیس دفتر آقای رئیس جمهور در اردبیل توضیح دادم و گزارش هم به ایشان دادم. این موضوع باعث تنش شدید میان بنده و آقای بقایی شد در آن مقطع.میان من و آقای بقایی دوست مشترکی بود که گفتم به بقایی پیغام بده دوست عزیز اگر احمدزاده را آوردی که هر کاری دلت می خواهد ی و احمدزاده حرفی نزند اشتباه کردید، اگر فکر می کنید که احمدزاده جوان است و با گرفتن پست معاون رئیس جمهوری سکوت می کند، اشتباه کردید؛ احمدزاده استاندار بوده و گرمی و سردی اقتصاد را چشیده است، بودجه بسته است، با فساد مقابله کرده است و می فهمد چه اتفاقی در حال وقوع است.واقعاً سؤال این است که چرا بقایی زیر بار ارزی مجدد قیمت شرکت توسعه گردشگری نرفت؛ اگر بقایی مشکلی نداشت باید می گفت که این قیمت گذاری دوباره ارزی شود، چرا کوتاه آمد؟ چرا هیچ در ت پاسخ مرا نمی دهد؟ چرا هیچ در ت به نامه های من جواب نمی داد؟ چرا اقتصاد، رئیس سازمان خصوصی سازی و دیگران پاسخی به نامه های من نمی دادند؟آقایان داشتند هتل لاله را ۲۵ میلیارد تومان می فروختند درحالی که هتل لاله فقط نام و برندش، کلی قیمت دارد.سؤال این است که چرا آقای پشت سر من نیامد و از من حمایت نکرد؟ مگر من برخلاف مشی ت حرکت که حاضر نشد از من حمایت کند؟آقای ؛ ما از تو بودیم و از جنس شما بودیم، ما از گفتمان شما بودیم، آقای بقایی کجا سوار اتوبوس شد؟ از کدام و در و پنجره آمد؟ چرا بقایی باید میدان دار بشود و چرا سر هر مسئله، فساد و تخلفی ، سکوت کرد؟** به نظر می رسد به جای اینکه شما رئیس سازمان میراث باشید، بقایی به عنوان معاون اجرایی رئیس جمهور، رئیس میراث فرهنگی هم بوده استمن الآن هم حرف می زنم برای شفاف سازی است تا این پرونده برای همیشه بسته شود؛ یکی دیگر از ماجراهای ما در میراث، بانک گردشگری است و در این میان باید نام مهدی جهانگیری برده شود که با آقایان بقایی و رفاقت و بده و بستان داشت.زمانی که من وارد میراث فرهنگی شدم متوجه شدم که رتبه بندی تمام هتل ها و مسافرخانه های ایران را داده اند به شرکتی به نام شرکت سمگا. همان شرکتی که آقای بقایی و رفتند به شکل نمادین دو سهم آن را یدند. در فاصله سال های بین ۸۴ تا ۸۸، پیشنهاد می شود به آقای که بیاییم شرکتی را راه بیندازیم که این شرکت به طور ویژه در حوزه گردشگری خدمات ارائه د و درعین حال بانکی راه اندازی کنیم که این بانک در حوزه زیرساخت های گردشگری سرمایه گذاری و حمایت کند.اصل موضوع بلااشکال است و یک بانک تأسیس می شود در حوزه گردشگری اما اگر خدای ناکرده منجر به ایجاد رانت و ایجاد انتفاع نامحدود اقتصادی بشود، خلاف اخلاق و قانون است و هم مغایر با رویکرد انقل است که آقای داشت.زمانی که من وارد میراث فرهنگی شدم متوجه شدم که رتبه بندی تمام هتل ها و مسافرخانه های ایران را داده اند به شرکتی به نام شرکت سمگا. همان شرکتی که آقای بقایی و رفتند به شکل نمادین دو سهم آن را یدند. ع های این قضیه وجود دارد و غیرقابل انکار است.من از معاون گردشگری آقای دهقانان درخواست که بررسی کنند آیا این امتیاز به قاعده و قانونی به شرکت سمگا تحویل داده شده است یا خیر؛ متوجه شدیم که خارج از تشریفات مزایده – مناقصه و به صورت انحصاری به سمگا داده اند. اولین کاری این بود که یک نامه را معاون گردشگری سازمان به سمگا زد و این مأموریت را از آن ها بگیرید. بعد فراخوان عمومی صادر شود و هر شرکتی توانمندتر است بیایید و این کار را انجام دهد. این امتیاز درامد هنگفت و نامحدود ایجاد می کند و می بایست به صورت قانونی واگذار شود.** مسئول شرکت «سمگا» آقای مهدی جهانگیری هستند؟ بله و بانک گردشگری هم متعلق به آقای جهانگیری است. بعد این مسئله را بگذارید کنار اینکه من در هر سفر استانی می رفتم سرمایه گذاران گردشگری در داخل و خارج از کشور به من می گفتند " آقای احمدزاده ما همه پول هایمان را انشا الله می خواهیم ببریم در بانک گردشگری. شما فقط لطف کن به ما یارانه تسهیلات بده. به ما مساعدت کن. من به این مراجعه کنندگان می گفتم که این بانک گردشگری برای ت و سازمان میراث فرهنگی نیست. متعلق به آقایی به نام مهدی جهانگیری است که از یاران آقای است. همه می گفتند این بانک برند و هم نام سازمان شماست؛ بنده هم پاسخ می دادم که این نوعی تجانس اسمی است و ما هیچ ارتباطی با این بانک نداریم و باهم هماهنگ نیستیمآقایان آمده اند از اسم برند گردشگری سازمان تی سوءاستفاده می کنند و پول های مردم را می گیرند و در فرمانیه و آجودانیه، ملک های اعیانی می ند و آقای جهانگیری با گران شدن ملک و زمین، مولتی میلیاردر شد.جلوتر که می رویم این مسئله حادتر می شود تا اینکه انتظار در میان مردم و سرمایه گذاران ایجادشده است. بله آقایان آمده اند از اسم برند گردشگری سازمان تی سوءاستفاده می کنند و پول های مردم را می گیرند و در فرمانیه و آجودانیه، ملک های اعیانی می ند و آقای جهانگیری با گران شدن ملک و زمین، مولتی میلیاردر شد.چرا چنین رانتی برای مهدی جهانگیری ایجاد شد؟ روی چه حس ؟ من وارد ت شدم و به آقای بقایی این مسئله را گفتم، چرا شرکت سمگا را انکار کرد؟ می گفتم چرا اسم بانک را گردشگری گذاشتید و بقایی می گفت برو پیش بهمنی و مشکل را حل کن؛ پیش بهمنی رئیس بانک مرکزی رفتم و دیدم به حرف من توجه نمی کند، من را به یکدیگر حواله می دادند ...پیش آقای ثمره هاشمی می رفتم و ایشان پاسخ می داد شما ذهنیتت مشکل دارد... درنهایت می گفتند به آقای بگو من هم می گفتم با رفتن و گفتن به رئیس جمهور، مشکلی حل نمی شود، مشکل جای دیگر است و ت عملاً در دستان بقایی و بود.** این مطالب را با آقای در میان گذاشتید؟ توجه می کرد؟ بله، بارها گفته ام؛ اما از بحث اصلی دور نشویم، ما به آقای بهمنی می گفتیم که نام بانک گردشگری را عوض کنید. آقای و بقایی در ت دست بر قضا کنار هم نشسته بودند. ایشان برگشتند و به من گفتند تو رو خدا من را با این دو نفر درگیر نکنید.مشکل را با آقای مطرح ، ایشان گفتند تو رو خدا من را با این دو نفر [ و بقایی] درگیر نکنید.** این جور که شما می گویید، آقای بقایی و در مناسبات مالی با یکدیگر تعاملات ویژه ای داشته اندآقای بقایی و درهم تنیده بودند. به لحاظ اعتقادی، مالی، و ... باهم بودند. بقایی یعنی ، هم یعنی بقایی. عبارتی که یعنی و یعنی . این مثلث که از سال ۹۰ به بعد در هم می آمیزد و به یک حلقه انحصاری مونوپولی در ت ایجاد می شود، وقتی یکی تصمیم بگیرد، دو نفر دیگر تبعیت می کنند.** آیا از تخلفات بقایی مصادیق دیگری هم به خاطر دارید؟ ما یک شرکتی داشتیم در زیرمجموعه سازمان میراث فرهنگی، غیرازاین شرکت توسعه گردشگری ایران، تحت عنوان کانون جهانگردی و اتومبیلرانی است. این شرکت نیز بسیار بزرگ است. این کانون هم زیرمجموعه های زیادی مثل سیستم آموزشی، دانشکده، امداد خودرو و... دارد.بقایی به من نامه نوشت و من متوجه شدم، صورت جلسه د و این شرکت را بردند زیرمجموعه نهاد ریاست جمهوری. شرکتی که قانونی زیرمجموعه سازمان میراث فرهنگی محسوب می شود، چرا باید برود زیر نظر نهاد ریاست جمهوری؟سازمان میراث فرهنگی دو رکن دارد، شرکت توسعه گردشگری و کانون جهانگردی و اتومبیل رانی، این دوپایه های اصلی و درآمدزای مجموعه گردشگری بودند.آقای بقایی مجموعه توسعه گردشگری را به آقای احمد واگذار می کند با ۲۵ میلیارد در دوره من، از سوی دیگر، صورت جلسه تهیه کرده بود که کانون اتومبیل رانی و جهانگردی را زیرمجموعه نهاد ریاست جمهوری است. چرا؟ چون آقای بقایی س رست نهاد ریاست جمهوری شده بودند. چون این کانون یک قلک بسیار خوبی است می شود به سادگی از آن پول برداشت کرد، یک قلمش امداد خودرو بود که در سطح تهران و ای بزرگ کلی درآمد روزانه داشتند. یک قلمش گواهینامه بین المللی بود که چند هزار گواهینامه در روز صادر می د. یک قلمش چندین دانشکده علمی – کاربردی بود که زیرمجموعه این کانون بود و از آن درآمد داشتند. همایش های بزرگ برگزار می د، نمایشگاه بین المللی در کشورهای مختلف داشتند. کانون پروژه بسیار بزرگی است.** تاریخ این صورت جلسه برای چه زمانی بوده است؟ قبل از اینکه بقایی از میراث برود، نامه زده به نهاد ریاست جمهوری که این کانون برای شما! قبل از اینکه خودش برود س رست نهاد بشود. این کانون هیئت امنا داشت... خودش بوده و رفقایش و صورت جلسه د که ما دیگر این کانون را نمی خواهیم و این کانون را زیرمجموعه نهاد ریاست جمهوری قرار می دهیم، انسان خنده اش می گیرد که این افراد چگونه برای خود برنامه ریزی می د و برخلاف قانون، تخلفات این چنینی مرتکب می شدند.** فقط هیئت مدیره باید تصمیم بگیرد؟ روش قانونی این است که ت خصوصی سازی کند و این کانون را به بخش خصوصی واگذار کند، مگر جابه جا شدن یک نهاد تی در ت، قانونی است؟ مثل اینکه از این جیب به این جیب . مثل اینکه یک شرکتی را از زیرمجموعه وزارت صنایع برداریم ببریم زیرمجموعه سازمان تأمین اجتماعی کنیم.* این پروسه قانونی انجام نشد؟ منطقی برای این کار وجود ندارد. با چه منطقی؟ یک منطق وجود دارد آن ها خصوصی سازی است. واگذاری شرکت گردشگری ایران منطق واگذاری اش صحیح است؛ که طبق سیاست های ابلاغی ی ذیل اصل ۴۴ قانون اساسی باید به بخش خصوصی واگذار شود.در ماجرای شرکت توسعه گردشگری، منطق واگذاری درست بود اما شیوه آقایان غلط؛ اما در مورد کانون اتومبیل رانی و جهانگردی، منطق انتقال و زیرمجموعه نهاد ریاست جمهوری آوردن این کانون، منطق غلطی دارد چون قلک خوبی بود و هر موقع آقای بقایی سوت می زد پول حاضر می شد. به ایشان گفتم با چه منطقی این سازمان را به زیرمجموعه نهاد منتقل کردید؟ به بازرسی سازمان گفتم در مورد انتقال کانون به من گزارش بدهید. تا به گوشش رسید احمدزاده دستور داده برود در سیکل بازرسی سازمان، روز بعدش به من نامه زد که بدین وسیله نقل وانتقال کانون جهانگردی و اتومبیلرانی به نهاد ریاست جمهوری کن لم یکن تلقی می شود و مصوبه فلان تاریخ را کن لم یکن بپندارید! نامه اش را دارم؛ ولی آقای بقایی اصل این کار غلط است تو با اجازه چه ی یک بخش ت را به قسمت دیگری از ت منتقل کردی؟ادامه دارد...مشرق حق پاسخگویی را برای افرادی که در این مصاحبه از آن ها نام برده شده است، محفوظ می دارد.
برای گفتگو درباره ناگفته های میراث فرهنگی، بیش از ۱۰ ساعت با ایشان مصاحبه کردیم؛ حرف ها و اخبار بسیاری درباره رفتارها و اقدامات خلاف قانون معاون اجرایی رئیس جمهور سابق داشت و معتقد بود ت دهم؛ به واسطه حضور اقلیتی در اطراف ، برخلاف شعارها و وعده های سال ۸۴ عمل کرد و باعث منحرف شدن ت دهم شد. آنچه در ادامه می آید، قسمت اول گفتگوی مشرق با احمدزاده است.*********
** آقای لطفاً در ابتدا بفرمایید چگونه با آشنا شدید و سپس به عنوان یکی از مدیران جوان وارد ت نهم و دهم شدید؟
در فاصله سال های ۱۳۸۲ تا ۱۳۸۴ بود که با ایده های آقای آشنا شدم و نگاه های ایشان را در مسائل اجرایی، مدیریت جهادی، ساده زیستی، مردم داری، مبارزه با فساد و دفاع از آرمان های انقلاب ی به خود نزدیک می دیدم. همه این مؤلفه ها نه برای من بلکه برای خیلی از نیروهای انقلاب و به ویژه جوانان متدین، حزب اللهی و انقل انگیزه ای می شد تا به هر نحو ممکن به یاری، کمک و مساعدت این ت که درواقع برای نخستین بار از آن به عنوان ت ی یاد می شد، بشتابم.حقیر هم در همین چهارچوب وارد مجموعه ت شدم و برای اولین بار با حکم خبرگزاری ایران به عنوان رئیس دانشکده خبر منصوب شدم. پیش از آن در صادق (ع) با حکم آیت الله مهدوی کنی به عنوان مدیرکل فرهنگی و مدیرکل پژوهش مشغول به کار بودم. پس از مدتی با پیشنهاد آقای محصولی به عنوان مشاور و رئیس مرکز تحقیقات آموزش و پژوهش وزارت کشور مشغول به کار شدم و دو سال هم به عنوان استاندار فارس از سوی ت دهم معرفی شدم.** چه سالی وارد استانداری شدید؟
با توجه به اینکه بنده در انتخابات سال ۱۳۸۸ معین استان فارس بودم و شناخت تفصیلی نسبت به مسائل ، اقتصادی و اجرایی این استان داشتم، تشخیص ت و شخص آقای رئیس جمهور در آن مقطع این بود که من به عنوان استاندار استان فارس انتخاب شوم.البته استان پهناور فارس همواره به عنوان یک استان پرحاشیه و دارای مشکلات عدیده مطرح بوده است. طبیعتاً با آن جوانی و بضاعتی که در حقیر موجود بود شاید حمایت های ویژه ای که در آن مقطع از من داشت، نقش مؤثری در توفیقاتم در استانداری فارس داشت و ایشان خیلی محکم از من حمایت د. هر موقع اعتباراتی خواستیم و یا مصوبه ای را در ت نیاز داشتیم، ایشان حمایت می کرد و دستورات لازم را صادر می کرد و این موضوع و نفس حضور و عملکرد من انگیزه ای شد برای تا پیشنهاد بدهند بنده را به عنوان معاون خودشان انتخاب کنند و در جایگاه ریاست سازمان گردشگری و صنایع دستی این اتفاق افتاد و من به عنوان معاون رئیس جمهور در سال ۱۳۹۰ معرفی شدم.** شما در دوره شهرداری آقای هم با ایشان همکاری داشتید؟
همکاری ما در آن مقطع همکاری رسمی و سازمانی نبود ولی به جهت هم دغدغه بودن و رویکردی که آقای انتخاب کرده بودند، در آن مقطع که نگاه به طبقات پایین دست در شهر تهران پررنگ بود. آن موقع علیرغم این که من در صادق (ع) بودم اما طبیعتاً مشاوره هایی به دوستان در سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران یا فرهنگسراها می دادم.** جنابعالی تفاوت ابتدای ت نهم و انتهای ت دهم را چگونه ارزی می کنید؟
بی تردید اگر بخواهید ارزی عملکرد انجام بدهید قبل از آن باید ارزی رویکرد انجام دهید. ما عملکردها را بر اساس رویکردها می سنجیم. بدیهی است که عملکرد ت آقای در چهارساله نخست مبتنی بر رویکردی بود که این رویکرد در ت دهم به تدریج تحلیل رفت و تغییر کرد.عملکرد ت آقای در چهارساله نخست مبتنی بر رویکردی بود که این رویکرد در ت دهم به تدریج تحلیل رفت و تغییر کرد.**منحرف شد؟ استحاله شد؟ یا ...
من نمی خواهم وارد مدلی از ارزش گذاری بشوم. می خواهم ی ری مبانی را بگویم، شما خودتان به قضاوت برسید که انحراف است یا تغییر!اگر شما به ادبیات آقای نگاه کنید، می بینید که در ایام انتخاب که منجر به رخداد سوم تیر ۱۳۸۴ شد و واقعاً یک تحول گفتمانی در ت سازی اتفاق افتاد. آن ادبیات منبعث از مبانی و رویکردهای انقلاب ی بود. مبارزه با فساد، رویکرد استکبارستیزی، نگاه جهادی در مدیریت، رجوع به مردم، ارباب مردم و از مقام رعیت درآوردن مردم و ملتزم به ولایت بودن در مقام نظر و عمل. مؤلفه های مورداشاره، شاخصه هایی بود که بر اساس این ها، رویکرد ت در مسیری قرار می گرفت که این مسیر، نزدیک ترین مسیر به انقلاب ی بود.طبیعتاً وقتی رویکرد، رویکرد انقل باشد، حرکت جهادی خواهد شد و اخلاص پررنگ تر خواهد بود. فضا، فضای ایثار و ایثارگری و شهادت طلبی و آرمان خواهی و آرمان طلبی خواهد شد و واقعاً این مدل در سال ۱۳۸۴ نمود داشت. خیلی از این آقایانی که در صف اول ستادهای انتخاباتی بودند، زمانی که به معرفی اعضای ت و معرفی استاندارها رسید، فاصله گرفتند و به صفوف عقب تری رفتند.چون رویکرد، رویکرد جهادی و انقل بود و همه بر اساس تکلیف الهی و انقل خودشان به وسط صحنه آمده بودند، انتظار دیگری هم نداشتند. همین قدر احساس رضایت باطنی می د که تی بر سرکار آمده که ان شاءالله رویکرد و مسیر انقلاب را به پیش خواهد برد.اگر شما این شاخصه ها را کنار هم بگذارید آن وقت می توانید در خصوص یک شخص یا عملکرد او بهتر قضاوت ید. شاید یکی از برون دادهای گفتمان انقل این است که افراد انقل مسیر را به پیش ببرند. چون آدمی که مؤمن به مبانی و گفتمان انقلاب ی باشد، ل او می تواند عملکرد انقل را از خودش نشان بدهد، او می تواند مبارزه با فساد کند، او می تواند از نشتی های فساد در سیستم اقتصادی ت جلوگیری کند. من نمی خواهم عملکرد ت را زیر سؤال ببرم من هم عضوی از این ت بودم؛ اما برخی از عملکردها را شما شاهد هستید که این عملکردها در گفتمان انقلاب ی قابل تحلیل نیست. منشأ این اتفاق را باید در تغییر رویکردها جستجو کنیم.اگر نظام ارزشی در سیستم اجتماعی یا ساختار فرهنگی تغییر د طبیعتاً عملکردها و وجی ها رفتاری و هنجاری هم تغییر خواهد کرد. ورود برخی از افراد که نه تنها ملتزم به گفتمان انقلاب ی نبودند بلکه در خلاف آن مسیر حرکت می د، یکی از علل این تغییر رویکرد بود.** شما موافق هستید ویترین ت نهم با ویترین ت دهم تفاوت قابل تأملی پیدا کرد!؟ به نظر جنابعالی این تغییرات سبب تغییر رویکرد ت دهم شد؟
شاید ویترین به لحاظ کمی خیلی تفاوتی پیدا نکرده است؛ یعنی شما بخش عمده ای که در ت دهم بودند هم کاملاً انقل بودند. ولی به لحاظ کیفی اتفاقاتی در ت دهم افتاده بود؛ یعنی شما به لحاظ ویترین ت دهم چه بسا انقل تر هم بود. از شخصی مثل آقای حسینی در رأس وزارت فرهنگ و ارشاد ی بود که در مشی و روش تفاوت چندانی با جناب آقای صفارهرندی نداشت. شاید به لحاظ رویکرد اجرایی باهم متفاوت بودند. در وزارت آموزش وپرورش یک فرد صد درصد انقل مثل آقای حاجی بابایی و نظایر آن ... آقای نیکزاد در رأس یک مجموعه بزرگی مثل وزارت مسکن و شهرسازی نمادی از انقل گری بودند؛ اما در ت دهم چه اتفاقی افتاد؟ شاید به لحاظ نفوس و کمیت، افرادی در ویترین ت دهم بودند که اگرچه در اقلیت بودند اما در تأثیر، در اکثریت بودند و متأسفانه تأثیر در رویکرد کلی ت می گذاشتند. آن ها در جاهایی بودند که در انتصابات کلی ت تأثیر می گذاشتند و خیلی از نیروهای انقل در ت دهم منفعل شدند.
شاید به لحاظ نفوس و کمیت، افرادی در ویترین ت دهم بودند که اگرچه در اقلیت بودند اما در تأثیر، در اکثریت بودند و متأسفانه تأثیر در رویکرد کلی ت می گذاشتند. آن ها در جاهایی بودند که در انتصابات کلی ت تأثیر می گذاشتند و خیلی از نیروهای انقل در ت دهم منفعل شدند.** این افرادی که می گویید در اقلیت بودند، در ت نهم چه جایگاهی داشتند؟
این آسیب شناسی یا پاتولوژی را از دو سو باید تحلیل کرد. از یک سو افرادی را داشتیم مثل آقای صادق محصولی، وقتی برخی انحراف ها را ملاحظه کرد بر ت وقت وج کرد و از ت فاصله گرفت و رفت. ی مثل مهرداد بذ اش وقتی دید ت در مسیر گفتمانی خودش حرکت نمی کند از ت فاصله گرفت و رفت در جای دیگری نقش ایفا کرد؛ اما شاید برخی از اعضای ت دهم، همان مشی مصلحانه و از سر دلسوزی را پیگیری می د و سکوت نمی د، برخی انحرافات در ت دهم تکثیر پیدا نمی کرد؛ یعنی ما از یک سو، با برخی از اعضای هیئت ت مواجه بودیم که خودشان را مطلق العنان دیدند، مبسوط الید می دیدند و از سوی دیگر، برخی از دوستان انقل ما که در آن ت منفعل شده بودند.** شما سال ۱۳۸۸ وارد استانداری شدید و سال ۱۳۹۰ هم داخل مجموعه میراث فرهنگی شدید؟ چه شد که شما را از استانداری فارس برداشتند؟
واقعیت امر این است که در آن مقطع آقای تصمیم داشتند که آقای برای انتخابات سال ۱۳۹۲ ک دا بشوند و بر همین منوال تشخیص دادند که من از استانداری به میراث فرهنگی نقل مکان کنم و معاون آقای رئیس جمهور بشوم و البته بر اساس برخی تحلیل ها قرار بود بعد از سازمان میراث فرهنگی، به جایگاهی دیگر در دفتر رئیس جمهوری منتقل شوم.اینکه می گویند آقای بقایی و تصمیم گرفتند فلانی وارد ت شود، به هیچ وجه چنین چیزی صحت ندارد، روزی که قرار شد من وارد مجموعه ت شوم از دفتر آقای رئیس جمهور تماس گرفتند و اعلام د که با آقای بقایی جلسه تغییر و تحول بگذارید و میراث فرهنگی را تحویل بگیرید. سه یا چهار نشست با آقای بقایی در تهران گذاشتیم، مسائل میراث فرهنگی را برای من توضیح دادند و تبیین د و تودیع و معارفه انجام شد. اینکه ادعا می شود بقایی به آقای پیشنهاد داده است صحت ندارد...** به نظر جنابعالی ت دهم از ابتدا مسیر ثابتی را طی کرد یا این ت دوره های زمانی خاصی داشت؟
ت دهم را شاید بشود به دو دوره ۸۸ تا ۹۰ و از ۹۰ تا ۹۲ تقسیم کرد.** نقطه عطف این تقسیم بندی چیست؟
نقطه عطفش این است که در دو سال پایانی ت، آقای بقایی نفر اول و آ شده بود. علتش را هم نمی دانم اما درهرصورت فضای حاکم بر روابط در ت به گونه ای بود که تقریباً همه فهمیده بودند آقای بقایی یک نفر از نفرات مؤثر بر تصمیمات آقای است.** ولی شنیده ها حاکی از آن بود که آقای خیلی وابسته به است نه بقایی؟
شاید، در یک مقطعی تا سال ۹۰ تا ۹۲ که آقای شناخت تفصیلی را از بقایی پیدا نکرده بود، دیدگاه و نظر جنابعالی درست باشد؛ اما از یک مقطعی به بعد و به ویژه پس از حمایت و تأییدات از بقایی، این فرد تبدیل به یک عنصر مستقل در ت دهم شد یعنی همان نقشی که داشت و بدون مشاوره با رئیس جمهور دستوراتی را می داد که بنده نمونه اش را دارم. بقایی در این سال ها در حوزه اجرا مستقل از رئیس جمهور عمل می کرد.** چگونه عمل می کرد؟
اختیارات بالایی داشت، مثلاً قرار بود بنده به نمایندگی از ت ایران بروم در یک اجلاس بین المللی شرکت کنم، طبیعتاً نیازمند این بود که ما برویم با آقای رئیس جمهور هماهنگ شویم. من خیلی دیدم که ایشان (آقای ) در مقام رئیس دفتر رئیس جمهور، پاراف می د که حسب نظر رئیس جمهور اقدام بشود و بروید.آقای بقایی در دو سال آ ، اگر نگویم یک رئیس جمهور مثلاً غیر رسمی، تقریباً یک معاون اول و معاون اجرایی پر قدرت شده بود و هر تصمیمی که دلش می خواست، می گرفت و انجام می داد و متأسفانه ایشان دچار فقر اطلاعاتی، فقر نظری، فقر تئوریک و فقر تجربی بود.چون آقای رئیس جمهور چند صندلی آن طرف تر نشسته بودند به ایشان می گفتم آیا نیازی نیست من بروم پیش ایشان. گفتند " خیر، نیازی نیست". این مسئله نشان می داد اختیارات آقای بسیار وسیع است. عین این اختیارات بلکه بیشتر، در حوزه های اجرایی و وسیع تر را آقای بقایی در سمت معاون اجرایی (از سال ۹۰) داشتند.بنابراین در دو سال پایان ت دهم، معاون اول ت تقریباً در حاشیه بود. بارها شده بود که آقای رحیمی (محمدرضا) به من مراجعه می کرد و چون من رابطه نزدیک تری با آقای داشتم، از من خواهش می کرد که به آقای بگویم که آقای بقایی شأن من را در ت رعایت نمی کند و مصداق هایی برای من می آورد.ما متأسفانه شاهد این بودیم که آقای بقایی در دو سال آ ، اگر نگویم یک رئیس جمهور مثلاً غیر رسمی، تقریباً یک معاون اول و معاون اجرایی پر قدرت شده بود و هر تصمیمی که دلش می خواست، می گرفت و انجام می داد و متأسفانه ایشان دچار فقر اطلاعاتی، فقر نظری، فقر تئوریک و فقر تجربی بود. ایشان در جایگاهی بود که ۲۲ وزارتخانه را هماهنگ می کرد، در تمام سفرهای استانی، در تمام تصمیمات مهم ت ایشان اظهارنظر می کرد و مؤثر بود...** جنابعالی از سال ۱۳۹۰ وارد سازمان میراث فرهنگی شدید. درباره میراث فرهنگی شنیده ها و موضوعات متفاوتی مطرح می شد. یکی از موضوعاتی که مطرح شده بود، بحث کم و زیاد شدن اشیاء تاریخی از موزه ملی بود، از این موضوع چیزی به خاطر دارید؟
من پاسخ شما را در قالب یک خاطره ارائه خواهم کرد. ما در مطالعات اجتماعی گاهی این موضوع را مطرح می کنیم که مطالعات میدانی، کاشف از حقایق است. من اگر این گزارش میدانی را که ناظر به ی ری از واقعیت های موجود آن زمان میراث فرهنگی است، عرض کنم شاید برای مخاطبان، تحلیل و تصویر روشنی ارائه دهد.در آن روزهایی که من تازه به سازمان میراث فرهنگی کشور رفته بودم، هایی راجع به وج اشیاء تاریخی از انبارهای موزه ملی به گوشم می رسید. تا اینکه یک روز من در رو مه کیه دم متنی با این موضوع به نگارش درآمده بود که اشیایی از موزه ملی خارج شده و این اشیا تحت هر عنوانی به تاراج رفته است. طرح این موضوع سبب شد بنده به این اتفاقات حساس شوم؛ بنده در رأس سازمانی بودم که تکلیف بدوی اش این است که از فرهنگ و میراث تمدنی این مملکت محافظت کند و این مسئله نقش اولیه سازمان میراث فرهنگی است.این مسئله باعث شد به حوزه رسانه خودم ابلاغ کنم هر چه سریع تر بیانیه سازمان میراث فرهنگی را در آن مقطع صادر و درج کنیم جناب آقای شریعتمداری، اگر این گزارش مبتنی بر اطلاعات و اسناد است؛ این اطلاعات را به دست ما برسانید تا ما آن ها را به سیستم حراست و بازرسی برای پیگیری بدهیم و نتیجه را به افکار عمومی گزارش بدهیم تا مشوش نشوند.در این فرآیند بودیم که از دفتر آقای بقایی تماس گرفتند که باید برای جلسه مهمی بیایید. بنده به دفتر آقای بقایی رفتم و ایشان هم خیلی تشریفات و آداب را در ارتباطات فی م ن انسانی رعایت نمی کنند. یک برگه جلوی من پرت د و با صدای بلند فریاد زدند این را بردار بخوان. من برداشتم خواندم دیدم که یک مشت بدوبیراه و توهین و شعار داخل آن نوشته شده بود. ادبیاتی که خیلی نازل بود و به جایگاه یک ت مرد ربطی نداشت؛ و نوشتن چنین جو ه ای مصداق بی تربیتی و ادب معمول و مرسوم در نظام اجتماعی است.گفتم آقای بقایی این جو ه که از مختصات ادب و متانت خارج است، شما اجازه بدهید ما یک متن خیلی شفاف تر برای کیهان بنویسم. بنده پرسیدم آقای بقایی شما از چه چیزی نگران هستید؟ به ایشان گفتم " آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است". اگر اشیاء سامان دهی شده است خب بسم الله، هر نهادی ناظری دارد، بازرسی دارد، ذی حس دارد و امین اموالی دارد بیایند ماجرا را بررسی کنند و گزارش بدهند. مگر حضرت عالی اشیای خارج شده را در جیبتان گذاشته اید؟ مگر در خانه تان گذاشته اید یا به رفقایتان داده اید؟ یا خدای ناکرده به صورت غیرقانونی آن ها را جایی برده و فروخته اید که این قدر نگران هستید؟
بقایی گفت " هدف آقای شریعتمداری ت یب ت است". گفتم اگر هدف ایشان ت یب ت باشد من هم بخشی از این ت هستم به خصوص اینکه ریاست سازمان میراث فرهنگی را بنده برعهده گرفته ام و باید جواب بدهم. خلاصه از ما اصرار و از او انکار. من زیر بار جو ه تند ایشان به کیهان نرفتم.** یعنی ایشان بابت طرح این اتهام نمی خواست پاسخ شفافی ارائه بدهد؟
بنده به ایشان گفتم ما باید با آقای شریعتمداری تعامل کنیم. چون این شبهه در فضای رسانه ای و جامعه مطرح شده است. حرف کوچکی هم نیست. می گویند در دوره ت دهم ی ری اشیاء از موزه ملی خارج شده و معلوم هم نیست کجا رفته. می گویند این اشیاء خارج شده و وارد ی ری حراجی های خارج از کشور شده است. ما باید بنشینیم و بررسی کنیم. این شبهه را محکم پاسخ بدهیم که این شبهه زدوده شود و حتی اگر نیاز است علیه آقای شریعتمداری طرح دعوای حقوقی در محاکم قضایی کنیم و بگوییم چرا شما چنین ادعای بی پایه و اساسی را مطرح کرده اید و...متأسفانه در این جلسه به جمع بندی با آقای بقایی نرسیدیم و متأسفانه ایشان مطرح کرد که همین جو ه بنده را باید روی وب سایت میراث فرهنگی درج کنید. من هم ناراحت شدم و برگه را برداشتم و گفتم من تا به جمع بندی نرسم بر سر موضوع و مدل ارائه جواب، این کار را نخواهم کرد.به دفتر آمدم پس ازآن بلافاصله آقای جوانفکر تماس گرفتند از خبرگزاری ایرنا و گفتند مطلبی که آقای بقایی به شما دادند را به ما بدهید تا در خبرگزاری ت درج کنیم. گفتم سازمان میراث فرهنگی یک سازمان مستقل است اجازه بدهید خودش مواضعش را بررسی می کند و اعلام می کند. ما جو ه ای با این مضمون آماده کردیم جناب آقای شریعتمداری اگر که اسناد و مدارکی دال بر این ادعا دارید به ما ارائه کنید، سازمان میراث فرهنگی هم تعهد خواهد داد در کوتاه ترین فرصت کمیته حقیقت یاب تشکیل دهد و نتیجه را به افکار عمومی اطلاع بدهد. این مسئله منجر به کدورتی بین من و آقای بقایی شد. شاید نخستین کدورتی که میان بنده و ایشان در ت دهم به وجود آمد بر سر همین موضوع بود که طبیعتاً زیر بار واکنش سلبی ایشان نرفتم.** نظر آقای بر سر این موضوع چه بود؟
در این موضوع اولین اقدامی که ، طبق قانون، اشیاء تاریخی که کاوش می شود وقتی وارد سیستم موزه ملی می شود مشمول اشیاء تاریخی می شود و تحویل امین اموال می شود. من تصمیم گرفتم برای اینکه این موضوع واکاوی و شکافته شود، تمام امنای اموال موزه ملی را به اتاقم دعوت . تعدادی خانم و آقا بودند. رئیس موزه ملی در آن مقطع خانمی به نام آزاده اردکانی بود که استنکاف کرد و گزارشی به بنده ندادند.
آزاده اردکانی
** خانم اردکانی را آقای بقایی منصوب کرده بود؟بله این خانم منصوب ایشان بود. اردکانی یکی از گزینه های معاونت ریاست جمهوری و رئیس سازمان میراث فرهنگی هم بودند که البته بنا به هر دلیلی به نتیجه نرسید.در آن جلسه به امنای اموال گفتم خانم ها، آقایان به من توضیح بدهید، طبق این گزارشی که در دست بنده است ۹۶۳ هزار و ۴۵۷ شی ء، تحت عنوان "طرح سامان دهی اشیاء منقول تاریخی و فرهنگی" سامان دهی شده است. تقریباً نزدیک به یک میلیون شیء.من تعداد موزه ها را برای شما بخوانم. موزه های ما از بعد از انقلاب (وابسته به سازمان میراث)، ۹۷ موزه بوده و از سال ۱۳۸۴ تاکنون ۱۰۰ موزه ساختیم و ۱۹۷ موزه داریم. تصور کنید ۲۰۰ موزه در سراسر کشور داریم، ما ۹۶۳ هزار و ۴۵۷ شی ء را تقسیم بر ۲۰۰ موزه ید؛ یعنی در هر موزه چند شی ء باید وجود داشته باشد؟ در هر موزه تقریباً باید ۵ هزار شیء وجود داشته باشد.ولی این ۲۰۰ موزه، همه موزه های ملی ایران نیستند. شائبه ای که برای رئیس سازمان میراث فرهنگی ایجاد می شود این است که چرا باید یک میلیون شیء تاریخی از انبارهای موزه ملی ایران؛ فک پلمپ شده و خارج شوند؟ این اشیاء به کجا منتقل شده است؟** فک پلمپ اموال یعنی چه؟
اشیاء در انبارها پلمپ بوده و اجازه دسترسی نداشتند.** چرا؟ مگر نباید اشیا در داخل موزه به معرض دید گذاشته شوند؟
این هم یک اشکال است، این اشیاء به تدریج در مسیر روند قانونی ثبت می شده و اعتبار سنجی می شده و وارد سیستم نمایش قرار می گرفته است.در همان مقطع بر اساس گزارش حراست سازمان میراث، تعداد دوربین های موزه ملی بالغ بر ۱۰۰ دوربین می شد که حدود ۳۰ تا ۴۰ درصد آن ها از کار افتاده بود یا در جهت غیر هدف، رصد می کردالبته فک پلمپ قاعده مشخصی ندارد؛ اما چرا این کار تا آن مقطع انجام نشده، برای این است که کار مهم، حساس و خطرناکی است و ی جرئت نکرده دست به چنین کاری بزند. اشیاء شناسنامه یک ملت است. شما باید از شناسنامه یک ملت طوری مراقبت کنید که آسیبی نبیند. مراقبت کنید سر جای خودشان و در کدام موزه قرار بگیرد. ما ظرفیت نمایش یک میلیون شیء را همین الآن نداریم. این یک میلیون شیء کجا قرار بود نمایش داده شود. بدوی ترین چیزی که به ذهن مخاطب خواهد رسید این است که این دوستان یک میلیون شیء را خارج د و این یک میلیون شیء کجا رفته است؟من بدوی ترین سؤالم از آقای بقایی این بود که این اشیاء کجا رفته و بیا فهرستش را به من بگو. چند عدد بوده و کجا رفته؟ شبهه کیهان آن زمان، کاملاً درست و به جا بود.** چرا بقایی به جای پاسخ گویی قصد اهانت به گزارش کیهان را داشت؟
اجازه بفرمائید نکته مهم تری را خدمت شما عرض کنم؛ در همان مقطع بر اساس گزارش حراست سازمان میراث، تعداد دوربین های موزه ملی بالغ بر ۱۰۰ دوربین می شد که حدود ۳۰ تا ۴۰ درصد آن ها از کار افتاده بود یا در جهت غیر هدف، رصد می کرد و ما متوجه شدیم که متأسفانه شاید یک سالی هست که این دوربین ها ازکارافتاده است.*خانم اردکانی گزارشی به شما نداده بود؟
خیر، من شنیدم و خودم دستور دادم این موضوع پیگیری شود ... مگر ما چقدر نیرو داریم و چقدر می شود این مسئله را کنترل کرد. حراست پس ازاین ع العمل بنده، گزارش داد که ی ری از این دوربین ها دارند از آسمان برداری می کنند. دوربین سالم است اما سر دوربین رو به آسمان است...؛ بالا ه این اتفاق معمولی نبود و قطعاً عواملی در این مسئله نقش داشتند...** همه دوربین ها زاویه انحرافی را ضبط می د؟
از ۱۰۰ دوربینی که ما داشتیم یک تعداد زاویه انحرافی را می گرفته و یک سری هم ازکارافتاده بود. چطور می شود میراث یک ملت، یک تمدن بزرگ را به شما بسپارند و بعد دوربین هایش از کار بیفتد؟ مگر می شود فقط با عامل انسانی نظارت کرد؟** دوربین های انبار هم همین موقعیت را داشتند؟
به تفصیل یادم نیست اما منحرف دوربین ها یک حجم قابل توجهی بود. فقط ۵۰ الی ۶۰ دوربین ازکارافتاده بود. تا این خبر منتشر شد به اتاق مانیتورینگ موزه ملی رفتم و دیدم ی ری از تلویزیون ها کاملاً خاموش است. گفتم چرا تلویزیون ها خاموش است؟ گفتند پول ندادند دوربین ها را تعمیر کنیم. گفتم: مگر می شود؟** خانم اردکانی چه پاسخی داشت؟
خانم اردکانی به من جواب نمی داد. خانم اردکانی را سریعاً عزل . ایشان اصلاً به من جوابگو نبود.
البته نکات دیگری هم هست عرض خواهم کرد؛ اما همه پازل ها را به ترتیب کنار هم خواهم چید. ابتدا امنای اموال آمدند و ی هم حرف شفافی به من نزد و همه به من نگاه می د و طفره می رفتند، جلسه با امنای اموال موکول شد به جلسه بعد. احتمال دادم که می ترسند و خوف دارند حرف بزنند...
** حراست موزه چه اقدامی انجام داد؟
چون موزه ملی است، من حراست را مسئول . من رئیس حراست سازمان میراث فرهنگی را در آن مقطع موظف بالای سر حراست موزه بایستاد. دو تا نکته را عرض ، یکی بحث دوربین ها و حراست موزه و امنای اموال. نکته سوم این است که بنده حرفی را شنیدم و به خانم اردکانی چندین پار پیغام دادم، ایشان به اتاق بنده نیامد.خانمی از امنای اموال به من گفت آقای فلانی در یک مقطعی که این طرح سامان دهی داشت اجرا می شد، کلید انبار موزه ملی یک شب تا صبح دست خانم اردکانی بوده است.
جالب است بدانید که من به عنوان رئیس سازمان میراث فرهنگی، به عنوان معاون رئیس جمهور، هر وقت می خواستم وارد انبار موزه ملی بشوم، ذی حساب می آمد، مدیرکل حراست می آمد، فرمانده انتظامی می آمد، بازرسی می آمد، دوربین بالای سرمان بود و... چگونه ممکن است کلید انبار موزه یک شب و بدون هیچ نظارتی در اختیار این خانم قرار بگیرد؟ این خانم با آقای بقایی چه سر و سری داشت؟
ببیند این قرائن را بگذارید کنار این که نه صد و شصت سه هزار و چهارصد و پنجاه هفت شیء تحت عنوان طرح ساماندهی از اموال موزه ملی خارج شده است؛ درحالی که موزه های ما در حال حاضر توانایی در اختیار گرفتن این تعداد اشیا تاریخی را ندارند، حالا باید برویم و بگردیم که این اموال کجا رفته و چه شده است!دیگر عمر مدیریت بنده کفاف نداد که تا انتها پیگیر بشوم که چه بلایی سر این اموال آمده است. ما در مراحل بررسی و کنکاش بودیم که متأسفانه عذر ما را از سازمان میراث فرهنگی خواستند.من خیلی صادقانه می گویم که جناب آقای یادشان است که فرمودند فلانی گزارشی آماده کن در ارتباط با طرح سامان دهی اشیاء منقول تاریخی و فرهنگی و قرار شد که ظاهراً این گزارش را خدمت انقلاب در هفته ت ارائه بدهند، من هم گزارش را از معاونت میراث فرهنگی وقت آقای علویان صدر گرفتم، ولی بدون امضا به آقای دادم و تائید ن .

علوی صدر معاونت وقت میراث فرهنگی
** تا الآن هم این مسئله هنوز شفاف نشده؟وظیفه امنای اموال است و اگر امنای اموال با آن ها جلسه ای گذاشته شود و رسانه ها سراغ آن ها بروند شاید درواقع این موضوع بتواند مشخص شود.** جناب احمدزاده، در همان زمان، بحث فروش هتل لاله هم مطرح بود و در رسانه ها گفته می شد کمتر از قیمت واقعی در حال فروش هتل لاله هستند، آیا این ادعا درست بود؟این ماجرا نیاز به توضیح دارد. ما یک شرکتی داریم در زیرمجموعه سازمان میراث فرهنگی کشور به نام توسعه گردشگری ایران که در واقع هفتادوسه درصد سهام آن متعلق به سازمان میراث فرهنگی کشور است. مایملک شرکت، خودش سی شرکت استانی است. در واقع ما سی شرکت توسعه گردشگری داریم در ایلام، سیستان و بلوچستان، در فارس و کلی اموال دفتری و ماشین و تشکیلات دارند.ثانیاً آن زمان چهار هتل در سراسر کشور داشتیم. هتل لاله چابهار، هتل لاله یزد و هتل لاله سرعین به اضافه مجتمع آب گرم و تفریحی بسیار خوب در سرعین.در کنار این، املاک و مستغلاتی دارد که آقای حیدری فر مدیرکل میراث فرهنگی استان اصفهان به بنده فرمودند یک قطعه زمین توسعه گردشگری در اصفهان دارد که آن موقع گفتند این قطعه زمین ۱۶۰ میلیارد تومان است و قرار در کنار این توضیح، یک زمانی بنده به دوحه رفتم و آقای سهر سفیر وقت ایران، اعلام کرد آقایی به نام "سعد الغانم" به دنبال ید هتل لاله تهران است.آن موقع با آقای بقایی صحبت کردیم، آمدند تهران مذاکره د و قیمت هتل را بین ۹۵ تا ۹۷ میلیارد اعلام د.
** چه سالی این موضوع مطرح شد؟
سال ۸۹ بود. به هر جهت توافق حاصل نشد ولی ما متوجه شدیم بدون اطلاع بنده، شرکت توسعه گردشگری رفته در فرا بورس، ارزی شده و دارند آن را واگذار می کنند.آقای سجادی معاون سرمایه گذاری به من پیغام داد که آقای احمدزاده زودتر بیایید که ت دارد شرکت را واگذار می کند. گفتم چه چیزی را دارند واگذار می کنند؟ گفت شرکت توسعه گردشگری را. ظاهراً در دوره آقای بقایی امور مقدماتی این واگذاری انجام شده بود.** با چه قیمتی؟
کل شرکت را می خواستند حدوداً با ۱۲۰ یا ۱۲۵ میلیارد تومان واگذار کنند درحالی که فقط قیمت هتل لاله رو در سال ۸۹، ۹۷ میلیارد تومان قیمت گذاری کرده بودند.** این واگذاری در چه سالی اتفاق افتاد؟
سال ۹۰. ماجرای واگذاری شرکت و اینکه چگونه می خواستند واگذار کنند هم جالب است. طرف حساب قرار بود که با ۴ عدد چک کل مجموعه را ب د؛ یعنی سازمان خصوصی سازی قرار شده بود که از این شرکت را بیست یا بیست وپنج میلیارد تومان نقد بگیرد و مابقی مبلغ در چهار چک بیست وپنج میلیارد تومانی در ۴ سال وصول شود، من آن موقع از سه نفر استعلام که قیمت واقعی این مجموعه و این شرکت چه میزان است، از آقایان حیدری پور، سجادی و دهقانان.بر اساس گزارش هر سه بزرگوار، این شرکت میانگین قیمتش بین ۸۰۰ تا ۱۰۰۰ میلیارد تومان ارزش داشت، چگونه ممکن بود که آقای بقایی و رفقایش، این شرکت را با ۱۲۵ میلیارد تومان بفروشند؟
ما دیدیم که هر کدام از شرکت های ا ی ۷ الی ۸ میلیارد تومان هر کدام اموال داشتند... با اقتصاد تماس گرفتم. نتوانستم آقای حسینی را پیدا کنم. سریع در همان تاریخ ۲۷/۶/۹۰ نامه زده ام به ایشان.
نوشتم آقای حسینی این خیلی خوب است که اجرای منویات ی در اجرای سیاست های اصل ۴۴ اجرا می شود اما آقای حسینی در جریان باشید که این واگذاری و قیمت پایه که برای شرکت توسعه گردشگری زده اند، عدد منطقی نیست و من بلافاصله تقاضای تجدید ارزی در این نامه .بلافاصله به رئیس سازمان خصوصی سازی هم اطلاع دادیم که جلوی این واگذاری را بگیرید. ۲۷/۶/۹۰ نامه را می زنم هیچ اتفاقی نیفتاد تا ۹/۷/۹۰.دوباره در این تاریخ با مُهر آنی، نامه نوشتم و گفتم این مسئله اشکال دارد. پیشنهاد من این است که دوباره ارزی شود؛ پیرو نامه قبلی. دیدم بازهم گوش ن د. بالا ه یک نامه تهدیدآمیز نوشتم که اگر این کار را ید در راستای اه نظام نیست و به منظور هرگونه اقدام از تضییع منافع ملی، دستور رسیدگی آنی با توجه به نامه های فلان و فلان صادر بفرمائید.این نامه را برداشتم رفتم ت و به آقای حسینی گفتم چرا جواب نامه مرا نمی دهید شما؟ مگر من عضو ت نیستم؟ مگر من امین اموال نیستم؟ در حوزه من یک شرکت ۱۰۰۰ میلیاردی را دارند بیست میلیارد تومان واگذار می کنند! من در برابر خدا و پیغمبر و قیامت ازیک طرف و دیوان محاسبات در کشور مسئولم، شما اقتصاد هستید، مسئول خصوصی سازی در کشور هستید باید جوابگو باشید.ایشان زحمت کشید و نامه زد به پژمان نوری رئیس سازمان خصوصی سازی؛ در نامه اعلام کرد رسیدگی شود و مراقبت های لازم در این واگذاری به عمل آید و به معاونت اقتصادی وزارت اطلاع داده شود.جلسه بعد در ت آقای بقایی گفت بیا با شما کار دارم؛ گفت شما به آقای حسینی نامه زدی؟ گفتم بله، سه نامه هم زده ام؛ گفت چرا نامه زدی؟ گفتم آقای بقایی شما خودت رئیس سازمان میراث فرهنگی بودی، وقتی آقای سعدالغانم قطری به دنبال ید هتل لاله تهران که یکی از زیرمجموعه های شرکت توسعه گردشگری بود، چه قیمتی برای هتل لاله تعیین شد؟ ما قیمت ۹۷ میلیارد تومان را ارزی کردیم، شما چگونه می خواهید کل شرکت توسعه گردشگری را با قیمت ۱۲۵ میلیارد تومان بفروشید؟ از بقایی پرسیدم آیا زمین اصفهان و هتل لاله چابهار و هتل لاله یزد ۲۰ میلیارد تومان می ارزد؟گفتم آقای بقایی این کار درست نیست، ما در مقابل مردم مسئول هستیم. ایشان در جواب به من گفت تو با این کاری که انجام دادی، به بیت المال مسلمین ضرر زدی! گفتم چه ضرری؟ گفت ارزی مجدد ۱۰۰ میلیون تومان هزینه برای بیت المال دارد. گفتم آقای بقایی؛ اگر روز قیامت برای این ۱۰۰ میلیون مواخذه کنند بهتر است که برای ۱۰۰۰ میلیارد تومان مواخذه کنند** چه ی به دنبال ید شرکت توسعه گردشگری بود؟
گفتند مالک شرکتی که در کرج یک مجموعه اسب دوانی دارد. من نمی دانم چه مناسباتی میان آقایان وجود دارد.** پشت این واگذاری بقایی بود؟
وقتی شخصی در ت می آید یقه من را می گیرد که به چه اجازه ای مانع از فروش شرکت توسعه گردشگری شدی، به نظر شما پشت این ماجرا نیست؟ قطعاً بقایی پشت ماجرای فروش شرکت بود وگرنه هیچ ربطی به بقایی نداشت که از من توضیح بخواهد.** آقای در این ماجرا چه نظری داشت؟
این موضوع به حیطه بررسی و نظر آقای کشیده نشد؛ یعنی در آن مقطع کوتاه آمد و مسئله در حاشیه ت مطرح شد. در حاشیه ت با اعضای ت صحبت می کردیم. این ها مسائلی بود که در دستور کار ت نبود.** شما گزارشی به آقای ندادید؟
در سفر اردبیل بود که موضوع را مفصل با رئیس دفتر آقای رئیس جمهور در اردبیل توضیح دادم و گزارش هم به ایشان دادم. این موضوع باعث تنش شدید میان بنده و آقای بقایی شد در آن مقطع.میان من و آقای بقایی دوست مشترکی بود که گفتم به بقایی پیغام بده دوست عزیز اگر احمدزاده را آوردی که هر کاری دلت می خواهد ی و احمدزاده حرفی نزند اشتباه کردید، اگر فکر می کنید که احمدزاده جوان است و با گرفتن پست معاون رئیس جمهوری سکوت می کند، اشتباه کردید؛ احمدزاده استاندار بوده و گرمی و سردی اقتصاد را چشیده است، بودجه بسته است، با فساد مقابله کرده است و می فهمد چه اتفاقی در حال وقوع است.واقعاً سؤال این است که چرا بقایی زیر بار ارزی مجدد قیمت شرکت توسعه گردشگری نرفت؛ اگر بقایی مشکلی نداشت باید می گفت که این قیمت گذاری دوباره ارزی شود، چرا کوتاه آمد؟ چرا هیچ در ت پاسخ مرا نمی دهد؟ چرا هیچ در ت به نامه های من جواب نمی داد؟ چرا اقتصاد، رئیس سازمان خصوصی سازی و دیگران پاسخی به نامه های من نمی دادند؟آقایان داشتند هتل لاله را ۲۵ میلیارد تومان می فروختند درحالی که هتل لاله فقط نام و برندش، کلی قیمت دارد.
سؤال این است که چرا آقای پشت سر من نیامد و از من حمایت نکرد؟ مگر من برخلاف مشی ت حرکت که حاضر نشد از من حمایت کند؟آقای ؛ ما از تو بودیم و از جنس شما بودیم، ما از گفتمان شما بودیم، آقای بقایی کجا سوار اتوبوس شد؟ از کدام و در و پنجره آمد؟ چرا بقایی باید میدان دار بشود و چرا سر هر مسئله، فساد و تخلفی ، سکوت کرد؟** به نظر می رسد به جای اینکه شما رئیس سازمان میراث باشید، بقایی به عنوان معاون اجرایی رئیس جمهور، رئیس میراث فرهنگی هم بوده استمن الآن هم حرف می زنم برای شفاف سازی است تا این پرونده برای همیشه بسته شود؛ یکی دیگر از ماجراهای ما در میراث، بانک گردشگری است و در این میان باید نام مهدی جهانگیری برده شود که با آقایان بقایی و رفاقت و بده و بستان داشت.زمانی که من وارد میراث فرهنگی شدم متوجه شدم که رتبه بندی تمام هتل ها و مسافرخانه های ایران را داده اند به شرکتی به نام شرکت سمگا. همان شرکتی که آقای بقایی و رفتند به شکل نمادین دو سهم آن را یدند.در فاصله سال های بین ۸۴ تا ۸۸، پیشنهاد می شود به آقای که بیاییم شرکتی را راه بیندازیم که این شرکت به طور ویژه در حوزه گردشگری خدمات ارائه د و درعین حال بانکی راه اندازی کنیم که این بانک در حوزه زیرساخت های گردشگری سرمایه گذاری و حمایت کند.اصل موضوع بلااشکال است و یک بانک تأسیس می شود در حوزه گردشگری اما اگر خدای ناکرده منجر به ایجاد رانت و ایجاد انتفاع نامحدود اقتصادی بشود، خلاف اخلاق و قانون است و هم مغایر با رویکرد انقل است که آقای داشت.زمانی که من وارد میراث فرهنگی شدم متوجه شدم که رتبه بندی تمام هتل ها و مسافرخانه های ایران را داده اند به شرکتی به نام شرکت سمگا. همان شرکتی که آقای بقایی و رفتند به شکل نمادین دو سهم آن را یدند. ع های این قضیه وجود دارد و غیرقابل انکار است.من از معاون گردشگری آقای دهقانان درخواست که بررسی کنند آیا این امتیاز به قاعده و قانونی به شرکت سمگا تحویل داده شده است یا خیر؛ متوجه شدیم که خارج از تشریفات مزایده – مناقصه و به صورت انحصاری به سمگا داده اند. اولین کاری این بود که یک نامه را معاون گردشگری سازمان به سمگا زد و این مأموریت را از آن ها بگیرید. بعد فراخوان عمومی صادر شود و هر شرکتی توانمندتر است بیایید و این کار را انجام دهد. این امتیاز درامد هنگفت و نامحدود ایجاد می کند و می بایست به صورت قانونی واگذار شود.** مسئول شرکت «سمگا» آقای مهدی جهانگیری هستند؟
بله و بانک گردشگری هم متعلق به آقای جهانگیری است. بعد این مسئله را بگذارید کنار اینکه من در هر سفر استانی می رفتم سرمایه گذاران گردشگری در داخل و خارج از کشور به من می گفتند " آقای احمدزاده ما همه پول هایمان را انشا الله می خواهیم ببریم در بانک گردشگری. شما فقط لطف کن به ما یارانه تسهیلات بده. به ما مساعدت کن. من به این مراجعه کنندگان می گفتم که این بانک گردشگری برای ت و سازمان میراث فرهنگی نیست. متعلق به آقایی به نام مهدی جهانگیری است که از یاران آقای است. همه می گفتند این بانک برند و هم نام سازمان شماست؛ بنده هم پاسخ می دادم که این نوعی تجانس اسمی است و ما هیچ ارتباطی با این بانک نداریم و باهم هماهنگ نیستیمآقایان آمده اند از اسم برند گردشگری سازمان تی سوءاستفاده می کنند و پول های مردم را می گیرند و در فرمانیه و آجودانیه، ملک های اعیانی می ند و آقای جهانگیری با گران شدن ملک و زمین، مولتی میلیاردر شد.جلوتر که می رویم این مسئله حادتر می شود تا اینکه انتظار در میان مردم و سرمایه گذاران ایجادشده است. بله آقایان آمده اند از اسم برند گردشگری سازمان تی سوءاستفاده می کنند و پول های مردم را می گیرند و در فرمانیه و آجودانیه، ملک های اعیانی می ند و آقای جهانگیری با گران شدن ملک و زمین، مولتی میلیاردر شد.چرا چنین رانتی برای مهدی جهانگیری ایجاد شد؟ روی چه حس ؟ من وارد ت شدم و به آقای بقایی این مسئله را گفتم، چرا شرکت سمگا را انکار کرد؟ می گفتم چرا اسم بانک را گردشگری گذاشتید و بقایی می گفت برو پیش بهمنی و مشکل را حل کن؛ پیش بهمنی رئیس بانک مرکزی رفتم و دیدم به حرف من توجه نمی کند، من را به یکدیگر حواله می دادند ...پیش آقای ثمره هاشمی می رفتم و ایشان پاسخ می داد شما ذهنیتت مشکل دارد... درنهایت می گفتند به آقای بگو من هم می گفتم با رفتن و گفتن به رئیس جمهور، مشکلی حل نمی شود، مشکل جای دیگر است و ت عملاً در دستان بقایی و بود.** این مطالب را با آقای در میان گذاشتید؟ توجه می کرد؟
بله، بارها گفته ام؛ اما از بحث اصلی دور نشویم، ما به آقای بهمنی می گفتیم که نام بانک گردشگری را عوض کنید. آقای و بقایی در ت دست بر قضا کنار هم نشسته بودند. ایشان برگشتند و به من گفتند تو رو خدا من را با این دو نفر درگیر نکنید.مشکل را با آقای مطرح ، ایشان گفتند تو رو خدا من را با این دو نفر [ و بقایی] درگیر نکنید.** این جور که شما می گویید، آقای بقایی و در مناسبات مالی با یکدیگر تعاملات ویژه ای داشته اند
آقای بقایی و درهم تنیده بودند. به لحاظ اعتقادی، مالی، و ... باهم بودند. بقایی یعنی ، هم یعنی بقایی. عبارتی که یعنی و یعنی . این مثلث که از سال ۹۰ به بعد در هم می آمیزد و به یک حلقه انحصاری مونوپولی در ت ایجاد می شود، وقتی یکی تصمیم بگیرد، دو نفر دیگر تبعیت می کنند.** آیا از تخلفات بقایی مصادیق دیگری هم به خاطر دارید؟
ما یک شرکتی داشتیم در زیرمجموعه سازمان میراث فرهنگی، غیرازاین شرکت توسعه گردشگری ایران، تحت عنوان کانون جهانگردی و اتومبیلرانی است. این شرکت نیز بسیار بزرگ است. این کانون هم زیرمجموعه های زیادی مثل سیستم آموزشی، دانشکده، امداد خودرو و... دارد.بقایی به من نامه نوشت و من متوجه شدم، صورت جلسه د و این شرکت را بردند زیرمجموعه نهاد ریاست جمهوری. شرکتی که قانونی زیرمجموعه سازمان میراث فرهنگی محسوب می شود، چرا باید برود زیر نظر نهاد ریاست جمهوری؟سازمان میراث فرهنگی دو رکن دارد، شرکت توسعه گردشگری و کانون جهانگردی و اتومبیل رانی، این دوپایه های اصلی و درآمدزای مجموعه گردشگری بودند.آقای بقایی مجموعه توسعه گردشگری را به آقای احمد واگذار می کند با ۲۵ میلیارد در دوره من، از سوی دیگر، صورت جلسه تهیه کرده بود که کانون اتومبیل رانی و جهانگردی را زیرمجموعه نهاد ریاست جمهوری است. چرا؟ چون آقای بقایی س رست نهاد ریاست جمهوری شده بودند. چون این کانون یک قلک بسیار خوبی است می شود به سادگی از آن پول برداشت کرد، یک قلمش امداد خودرو بود که در سطح تهران و ای بزرگ کلی درآمد روزانه داشتند. یک قلمش گواهینامه بین المللی بود که چند هزار گواهینامه در روز صادر می د. یک قلمش چندین دانشکده علمی – کاربردی بود که زیرمجموعه این کانون بود و از آن درآمد داشتند. همایش های بزرگ برگزار می د، نمایشگاه بین المللی در کشورهای مختلف داشتند. کانون پروژه بسیار بزرگی است.** تاریخ این صورت جلسه برای چه زمانی بوده است؟
قبل از اینکه بقایی از میراث برود، نامه زده به نهاد ریاست جمهوری که این کانون برای شما! قبل از اینکه خودش برود س رست نهاد بشود. این کانون هیئت امنا داشت... خودش بوده و رفقایش و صورت جلسه د که ما دیگر این کانون را نمی خواهیم و این کانون را زیرمجموعه نهاد ریاست جمهوری قرار می دهیم، انسان خنده اش می گیرد که این افراد چگونه برای خود برنامه ریزی می د و برخلاف قانون، تخلفات این چنینی مرتکب می شدند.** فقط هیئت مدیره باید تصمیم بگیرد؟
روش قانونی این است که ت خصوصی سازی کند و این کانون را به بخش خصوصی واگذار کند، مگر جابه جا شدن یک نهاد تی در ت، قانونی است؟ مثل اینکه از این جیب به این جیب . مثل اینکه یک شرکتی را از زیرمجموعه وزارت صنایع برداریم ببریم زیرمجموعه سازمان تأمین اجتماعی کنیم.* این پروسه قانونی انجام نشد؟
منطقی برای این کار وجود ندارد. با چه منطقی؟ یک منطق وجود دارد آن ها خصوصی سازی است. واگذاری شرکت گردشگری ایران منطق واگذاری اش صحیح است؛ که طبق سیاست های ابلاغی ی ذیل اصل ۴۴ قانون اساسی باید به بخش خصوصی واگذار شود.در ماجرای شرکت توسعه گردشگری، منطق واگذاری درست بود اما شیوه آقایان غلط؛ اما در مورد کانون اتومبیل رانی و جهانگردی، منطق انتقال و زیرمجموعه نهاد ریاست جمهوری آوردن این کانون، منطق غلطی دارد چون قلک خوبی بود و هر موقع آقای بقایی سوت می زد پول حاضر می شد. به ایشان گفتم با چه منطقی این سازمان را به زیرمجموعه نهاد منتقل کردید؟ به بازرسی سازمان گفتم در مورد انتقال کانون به من گزارش بدهید. تا به گوشش رسید احمدزاده دستور داده برود در سیکل بازرسی سازمان، روز بعدش به من نامه زد که بدین وسیله نقل وانتقال کانون جهانگردی و اتومبیلرانی به نهاد ریاست جمهوری کن لم یکن تلقی می شود و مصوبه فلان تاریخ را کن لم یکن بپندارید! نامه اش را دارم؛ ولی آقای بقایی اصل این کار غلط است تو با اجازه چه ی یک بخش ت را به قسمت دیگری از ت منتقل کردی؟
به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان؛ در هفته گذشته، برخی رسانه های خبری اقدام به انتشار تصاویری از محتویات کیفی نمودند که آن را متعلق به حمید بقایی معاون اجرایی ت دهم دانستند. به دنبال انتشار این خبر، یکی از اعضای سابق هیات مدیره «کانون جهانگردی و اتومبیل رانی ایران»، اطلاعات و جزئیات بیشتری را درباره این کیف و ارتباط آن با حمید بقایی را بازگو کرد.بقایی شوخی می کند که می گوید کیف میلیاردی برای او نیست/ ماجرای موی نه ای که بقایی روی کیف معروف نشانه گذاشت!آنچه در ادامه می آید، گفتگوی مشروح با این عضو سابق کانون جهانگردی است که به دلیل درخواست ایشان، از انتشار نام و تصویر خودداری کرده ایم و هویت ایشان محفوظ است.** اخیراً یکی از رسانه های خبری، تصاویر مربوط به کیفی را منتشر کرده که نشان می دهد محتویات آن اعم از سکه، یورو، دلار، اوراق مشارکت مربوط به مسکن مهر و پارس جنوبی، کارت هدیه و یک دفترچه حساب س ، متعلق به آقای بقایی است. آیا شما از کم و کیف این کیف و محتویاتش اطلاعی دارید؟ البته پس از انتشار این خبر، آقای بقایی مدعی شده اند که این کیف متعلق به وی نیست. نظر شما چیست؟بله. بنده هم شنیده ام که آقای بقایی مدعی شده اند این کیف متعلق به وی نیست و من هم از شنیدن این ادعای آقای بقایی متعجب شده ام.** علت تعجب شما چیست؟به نظرم در سال های ۸۹ یا ۹۰ بود که به منزل آقای بقایی دستبرد زدند و بعدازاین ماجرا، ایشان مرا صدا زد و گفت این کیف پیش شما به امانت باشد، من هم چند وقتی از این کیف نگه داری تا اینکه همسرم دلهره گرفت و گفت اگر به منزل ما هم دستبرد زده بشود، چه کنیم؟!من این مسئله را با آقای بقایی در میان گذاشتم و گفتم منزل ما هم امن نیست که ایشان گفتند یک صندوق امانات به نام خودت و شخص دیگری بازکن و کیف را در آنجا نگه داری کن؛ به نحوی که اگر خودت حضور نداشتی، من بتوانم از شخص دیگری این کیف را تحویل بگیرم. من هم رفتم یک صندوق امانات به نام خودم تحویل گرفتم و اعلام که همسرم هم می تواند از این صندوق استفاده کند. شاید آقای بقایی می دانست که ممکن است من به دردسر بیفتم برای همین می گفت که نفر دومی هم باشد که بتواند سراغ صندوق امانات برود.آقای بقایی برای اولین باری که این کیف را به من تحویل داد، یک موی بلند نه، به شکل جالبی روی این کیف قرار داده بود که امانت داری بنده را بسنجد. ماهم نمی دانستیم داخل کیف چه بود و بعداً متوجه شدیم؛ نمی دانم به من اعتماد داشت یا نداشت ولی به هر جهت می خواست بنده را امتحان کند. مثلاً گاهی اوقات مقداری پول به من تحویل می داد و می گفت این ۲۰۰ هزار تومان است، اما وقتی من می شمردم، متوجه می شدم که ۲۵۰ هزار تومان است و به ایشان می گفتم که ۵۰ هزار تومان اضافه است، به هر جهت به دنبال آزمایش من بود، من هم سرافراز بیرون آمدم. (خنده)** کیف چه مدتی در منزل شما امانت بود و چه میزان در صندوق امانات بانک نگه داری می شد؟ فقط این کیف دست شما بود یا کیف های متعددی بود؟دقیق به خاطر ندارم، هر زمانی که با خانواده به سفر می رفتند کیف را تحویل من می دادند و بعد از برگشت تحویل می گرفتند؛ از زمانی هم که کیف را در صندوق امانات گذاشتیم، خیالشان کمی راحت تر شد.کیفی که بقایی به من تحویل می داد فقط یک کیف بود ولی دفعات متعددی رفت وبرگشت انجام شد، نمی دانم محتویات کیف هم تغییر می کرد یا نه؛ کیف حدودا یک ماه یا ۲۰ روز در صندوق امانات بانک بود.بقایی شوخی می کند که می گوید کیف میلیاردی برای او نیست/ ماجرای موی نه ای که بقایی روی کیف معروف نشانه گذاشت!** لطفا بفرمایید که چگونه با آقای بقایی آشنا شدید و وضع مالی ایشان چگونه بود؟بنده از شهرداری با ایشان آشنا شدم، ایشان در شهرداری به من گفت یک نفر دیگر مثل خودت را معرفی کن و من هم یکی از دوستان رو به ایشان وصل ؛ بعد از شهرداری، با آقای و بقایی به میراث فرهنگی رفتیم و در میراث فرهنگی هم بنده وارد هیئت مدیره کانون گردشگری و اتومبیل رانی شدم، البته کانون ابتدا زیر نظر وزارت ارشاد بود و در زمان این آقایان، ملحق به سازمان میراث فرهنگی شد.من در میراث فرهنگی، در قسمت پشتیبانی کار می ولی یک روز آقای بقایی متوجه شد که من در کار ساخت وساز مسکن هم هستم و به من پیشنهاد همکاری و مشارکت داد؛ من هم قبول ، البته مشخص بود که ایشان تجربه بالایی در ساخت وساز به خصوص آپارتمان دارد، یعنی مبتدی نبود و مشخص بود که با کار ساخت وساز آشناست، البته همکاری ما خارج از ساعات اداری بود و ی هم مطلع نبود؛ تصور می کنم فقط آقای مطلع بودند که من با بقایی در ساخت وساز همکاری می کنم.به نظرم وضع مالی آقای بقایی خوب بود، البته به من نمی گفت منبع مالی اش از کجاست. من احساس می که او با ی شریک است. در کار ساخت وساز، مشارکت عرف است که مثلاً دو یا سه نفر با همدیگر مشارکت کنند. ولی قبل از اینکه با من آشنا بشود و توی سازمان میراث فرهنگی بیاید در شهرداری بودند و با آقای ... کار ساخت وساز می د.بقایی شوخی می کند که می گوید کیف میلیاردی برای او نیست/ ماجرای موی نه ای که بقایی روی کیف معروف نشانه گذاشت!** شما چگونه با آقای بقایی در حوزه ساخت وساز همکاری می کردید؟من بیشتر برای ایشان ملک و زمین یداری می ، ایشان هم برای هر ساخت وسازی یا معامله ای به بنده پول می داد و برای اینکه حساب وکتاب این پول شفاف باشد، من دفترچه حس به نام خودم باز و هر پولی که از بقایی تحویل می گرفتم؛ به حساب همان دفترچه واریز می ؛ دفترچه ای که تصویرش منتشر شده است، جدا از محتویات کیف است و شماره حساب به نام بنده بود ولی پول ها، همه برای آقای بقایی بود؛ من هیچ پولی در آن حساب دفترچه برای خودم ندارم.یک زمانی آقای بقایی می گفتند «بانک اقتصاد نوین سود خوبی می دهد و وام هم می شود گرفت و در این بانک حساب بازکنیم»، البته الآن یادم نیست چقدر وام گرفتیم.** شما چگونه از آقای بقایی پول تحویل می گرفتید و چگونه به حساب شما واریز می د؟پول را ایشان نقدی می داد، می رفتم منزل ایشان و پول ها را توی پاکت تحویل می داد و من هم می رفتم و به حساب واریز می و به آقای بقایی نشان می دادم که مطمئن بشوند؛ در واقع دفترچه حساب به نام من بود تا راحت بتوانم پول برداشت کنم؛ برای کارهای ساخت وساز آقای بقایی. تا جایی که یادم می آید همه چیز نقدی و به صورت دستی انجام می شد و به یاد ندارم بقایی پولی به حساب دفترچه واریز کرده باشد.** معاملات آقای بقایی به نام خودشان انجام می گرفت؟اصولاً به نام خودشان نبود، به نام همسرشان بود.** به نام کدام همسرشان؟خانم طیبه تر تانی؛ مثلاً همین خانه رس که منزل خانم تر تانی است، خودم برای ایشان یداری ، البته یک منزل هم به نظرم به نام خود آقای بقایی بود که من فقط بازسازی اش ولی سندش را ندیدم و نمی دانم به نام کیست.یک خانه چهار طبقه دیگر به اسم همین خانم تر تانی یداری کردیم و بعد از فروش، در خیابان هویزه برای ایشان خانه ای گرفتیم.برگردیم به ماجرای کیف؛ بعدازاینکه شما احضار شدید، آقای بقایی پیگیری ن د که شما کجا هستید یا چه بلایی سر کیف آمده است؟از زمانی که من دستگیر شدم آقای بقایی چندین و چند بار پیغام فرستادند و از طریق آقای باقری بن هدیه ۵۰۰ هزار تومانی فرستادند. من هم در پاسخ ایشان نوشتم که به این چیزها نیازی ندارم. برسانید به دست ی که نیازمند است.بقایی از طریق آشناها گفته بود که به فلانی بگویید، بیاید که به او پست بدهیم و ... من هم گفتم پست نمی خواهم. فکر کنم آقای بقایی دنبال این بود که بداند چه اتفاقاتی در این مدت برای من افتاده و چه کرده ام، دلش برای من نسوخته بود، به دنبال اطلاعات بود.البته می دانم که بقایی از طریق یکی از وکلای کانون گردشگری، نامه ای برای پس گرفتن کیف به قوه قضائیه ارسال کرده بود.** اصلاً سراغ شما نیامد که کیف را به من برگردانید؟از طریق بعضی از وکلا و دوستان به او پیغام دادم من هر آنچه حقیقت بوده را گفتم؛ کیفتان را هم اگر بخواهید باید بروید از قوه قضائیه بگیرید، البته آقای بقایی پیگیر بودند که بنده بروم شکایت کنم و کیف را تحویل بگیرم و من هم چنین اقدامی انجام ندادم.** شما فکر می کردید درون این کیف به این میزان پول و ارز و سکه و اوراق باشد؟به والله من تصور نمی داخل کیف این میزان پول باشد. من فکر می اسناد و مدارک خاصی است که ایشان درون کیف قرارداده تا به دست ی نیفتد. عقلانی نیست این میزان پول درون یک کیف باشد. نمی دانم این پول از کجا آمده و برای چه منظور بوده، ولی می دانم قراردادن این میزان پول درون یک کیف حماقت است.وقتی بازپرس جلوی من کیف را باز کرد، من داشتم سکته می . جعبه ای درون کیف بود که یکی گفت جعبه اسلحه کلت است. تا این را گفت، من خودم را باختم ولی جعبه که باز شد، دیدم بیشتر از ۱۰۰ عدد سکه طلا درون جعبه بود، اگر اسلحه درون کیف بود که من بیچاره شده بودم.** این پول ها از کجا آمده بود؟نمی دانم (خنده) شما خودتان حدس بزنید منشأ این پول کجاست (خنده)؛ ولی گاهی اوقات بقایی می گفت از مهدی جهانگیری وام گرفته ام.** اینکه آقای بقایی این پول را در حساب خودش و به نام خودش سرمایه گذاری نکرده است، به نظر شما محل ایراد و شک نیست؟می توانست پول را در حساب خودش بگذارد. اینکه در حساب خودش نگذاشته کار درستی است.شما وقتی یک پولی دارید نباید همه پول در یک حساب باشد؛ بازرگانان و تاجران می گویند تخم مرغ هایت را در یک سبد نچین، ولی به نظرم نگه داشتن این حجم پول و اوراق در این کیف دستی محل تأمل است.** به نظر شما ی که کارمند ت است، از حقوق تی می تواند این حجم پول و سرمایه را به دست آورده باشد؟همه می دانند که نه. نمی شود با حقوق تی این پول را به دست آورد، شاید منشأ دیگری دارد.** در آن فاصله زمانی که شما با آقای بقایی در حوزه ساخت وساز همکاری می کردید، حدس می زنید چقدر سود به دست آورده باشند؟من نمی دانم. من نمی توانم بگویم این پول برای چی بوده و چگونه بوده و حتی محتویات داخل کیف را هم نمی دانستم، اگر می دانستم قبول نمی . چون به ضرس قاطع می گویم اگر من می دانستم دو میلیارد پول داخل کیف است، به آن دست نمی زدم، نه اینکه بنده ترسیده باشم، می ترسیدم این کیف را از من ب ند. چنین کیفی را جابجا بی عقلی است.** شما چگونه به آقای بقایی اعتماد کردید و یک کیفی از ایشان تحویل گرفتید که نمی دانستید درون این کیف چیست؟ اگر درون کیف اشیا ممنوعه بود، چه می کردید؟ببینید، من به واسطه جایگاه بقایی این اقدام را ؛ بقایی و کم ی که نبودند، عضو گروه منافقین هم که نبودند. قطعاً این افراد را همین مسوولان امنیتی تائید د که در کنار آقای حضور داشتند. آقای بقایی هم رئیس من بود و من در آن زمان به ایشان اعتماد داشتم، ولی آیا الآن هم این کار را انجام می دهم؟ خیر، دیگر انجام نمی دهم، چون تجربه ب و به واسطه همین بی تجربگی در هچل افتادم و اگر همین الآن بقایی دوباره معاون اول یا معاون رئیس جمهور یا هر شخص دیگری هم شود، دیگر قبول نمی کنم که کیفی به این شکل به امانت بگیرم.** آقای بقایی صراحتاً اعلام کرده این کیف برای من نیست، شما اعلام می کنید کیف برای بقایی است، این تناقض را چگونه توجیه می کنید؟آقای بقایی دارد شوخی می کند وگرنه آقای بقایی بیاید روبه روی من بایستد و در چشمان من نگاه کند و بگوید این کیف برای من نیست تا من تکلیف خودم را بدانم، ولی الآن می دانم که بقایی به دنبال شوخی است وگرنه بقایی در آن زمان از من مذهبی تر بود و به نظرم می آید که هم می خواند، بعید است که هم چین دروغ هایی بگوید.منبع: مشرقانتهای پیام/ماجرای کیف میلیاردی بقایی چیست؟
حمیدرضا بقایی متولد ۱۷ فروردین ۱۳۴۸ در همدان و سیاست مدار ایرانی است که معاون اجرایی رئیس جمهور ایران در ت دهم بود.به گزارش شفاف به نقل از ساتین، وی رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری (از سال ۱۳۸۸ تا ۱۳۹۰) و دبیر «شورای عالی مناطق آزاد کشور و ویژه اقتصادی» بوده است. او دارای مدرک تحصیلی فوق لیسانس جغرافیای می باشد. حمیدرضا بقایی کیست؟بقایی در تاریخ ۲۰ فروردین ۱۳۹۰ با حفظ سمت از سوی محمود به عنوان معاون اجرایی و س رست نهاد ریاست جمهوری برگزیده شد. بقایی در بهمن ماه سال ۹۵، ک داتوری خود را در انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۶ اعلام کرد، و جناح خود را در این عرصه مستقل خواند. سوابق اداری احتمالاً حمید بقایی در سال های پایانی جنگ ایران و عراق، در و در ستاد «مدیریت مناطق بحران» کار می کرده و سپس در معاونت ضد جاسوسی بخش مربوط به و عراق به عنوان رئیس اداره بررسی اطلاعات مشغول به کار شده و در سال ۱۳۷۲ به وزارت کشور منتقل گردید. وی در سازمان های تی مختلفی از جمله سازمان صدا و سیما، شهرداری تهران، وزارت علوم و سازمان میراث فرهنگی دارای مسئولیت ها و سوابقی می باشد. حمیدرضا بقایی کیست؟ بازداشت حمید بقایی غلامحسین محسنی اژه ای سخنگوی قوه قضائیه در هشتادمین نشست خبری خود در ۱۸ داد ۱۳۹۴ عنوان کرد حمید بقایی که قرار بازداشت برایش صادر شده، از این تاریخ تحت بازداشت قرار می گیرد. وی در تاریخ ۲۸ دی همان سال، با تبدیل قرار بازداشت به کف ، آزاد شد. دلیل بازداشت چندماهه وی تا زمان وی نامشخص بود. بقایی پس از از سلول انفرادی و با پشت سر گذاشتن ۲۲۵ روز از «بازداشت موقت» رهایی یافت و پس از طرح شکایت از تعدادی از شخصیت های را آغاز کرد که در دوران بازداشت، به ادعای بقایی، اتهامات دروع و کذبی را به او نسبت داده بودند. وی در واکنش به بازداشت خود، در ۶ اسفند ۱۳۹۵ گفت «خدا را شاکرم که بنده را با کیسه معمولی کیسه نکشیدند، بلکه با سنگ پا مرا کیسه کشیدند! یعنی دیگر به جای ذره بین با میکروسکوپ در تمام زندگی من و طایفه ام وارد شده اند. من اینجا اعلام می کنم حضرت عباسی نصف این ذره بین را در زندگی هر ی می انداختند، چه چیزهایی که از تویش درنمی آمد!» پس از اعلام خبر بازداشت حمید بقایی سوالات فراوانی پیرامون چرایی این بازداشت در محافل خبری و غیر خبری مطرح شد از این جهت خبرنگار باشگاه خبرنگاران، برای پیگیری این سوالات به سراغ "سید علی اصغر حسینی” یکی از وکلای حمید بقایی رفت. حمیدرضا بقایی کیست؟ وی در مورد چرایی بازداشت حمید بقایی توضیحاتی را در اختیار باشگاه خبرنگاران قرار داد که در ادامه عینا می آید: با عنایت به اخبار و مطالب منتشره در مورد بازداشت جناب آقای بقایی و شایعات و گمانه زنی های بعضاً اشتباه و مغرضانه در این ارتباط، لازم به توضیح است که: اولاً: انتشار نام آقای بقایی و رسانه ای شدن موضوع بازداشت وی به فاصله چند ساعت، اقدامی عجیب و مورد انتقاد است و مشخص نیست سخنگوی محترم قوه قضاییه که همواره بر حفظ حرمت اشخاص و پرهیز از اعلام نام کامل متهمین تأکید و اصرار داشته اند، چرا در خصوص آقای بقایی به یکباره موضع خود را تغییر داده اند، البته سخنگوی محترم پس از اعلام نام کامل ایشان مجدداً مصاحبه نموده و از این اقدام خود دفاع کرده اند و معتقدند هیچ کار خلافی انجام نشده است. همچنین سخنگوی محترم را به فرایشات رئیس محترم قوه قضاییه در برنامه تلویزیونی مورخ ۱/۴/۱۳۹۰ ارجاع می دهیم که فرمودند: "ممکن است پرونده ای در دستگاه قضایی مطرح شود اما مطرح بودن پرونده تا مجرم بودن یک فرد، فاصله بسیاری دارد. نباید با آبروی افراد بازی شود. اگر افرادی که پیش از قطعیت یافتن احکام، نام آن ها بیان شده است، شکایت کنند به طور حتم قوه قضاییه رسیدگی خواهد کرد”. ثانیاً: انتشار نام آقای بقایی بدون ذکر عنوان اتهامی و علت بازداشت وی، سوالات متعدد و حساسیت های فراوانی را در سطح جامعه و رسانه های داخلی و خارجی ایجاد و بازار شایعات و گمانه زنی ها در خصوص ایشان را به شدت داغ نمود. لذا به منظور جلوگیری از استمرار فضای شایعات و نشر اکاذیب در خصوص ایشان، اعلام می نماید طبق اسناد و مدارک موجود، اتهامی که به آقای بقایی منتسب شده مربوط است به اوا ت دهم که بحث پرداخت پاداش به برخی وزرا، مسئولین و مقامات تی مطرح بوده و نهایتاً تصمیم گرفته می شود به جای پرداخت پاداش مستقیم به این افراد، مبلغ ۳۰۰ میلیون تومان توسط نهاد ریاست جمهوری به صندوق قرض الحسنه ای که ۱۶ نفر از مقامات و مسئولین تی از آن صندوق وام گرفته بودند، پرداخت شود تا از محل این ۳۰۰ میلیون تومان تمام یا بخشی از وام های دریافتی این افراد از آن صندوق تا سقف ۲۵ میلیون تومان تسویه شود و النهایه مبلغ مذکور در اوا مسئولیت آقای بقایی به عنوان معاون اجرایی و س رست نهاد به صندوق مذکور پرداخت شده است. نام خود آقای بقایی هم در آن لیست ۱۶ نفره ای که بخشی از وام هایشان توسط نهاد تسویه شده، قرار داشته است و ۲۵ میلیون تومان از وام دریافتی ایشان تسویه شده است. دادسرای محترم پرداخت این مبلغ توسط س رست وقت نهاد ریاست جمهوری را غیرقانونی و مجرمانه تشخیص داده و اتهام به آقای بقایی تفهیم و ایشان از تاریخ ۱۸/۳/۱۳۹۴ بازداشت شده اند. اسناد و مدارک مربوط به قانونی بودن این پرداخت و رد اتهام انتس به آقای بقایی در دفاعیات مقدماتی توسط خود ایشان مطرح شده و دفاعیات تکمیلی توسط تیم وکلای م عین که وظیفه دفاع از ایشان را برعهده گرفته اند، ارائه خواهد شد. ماجرای آزاده اردکانی و حمید بقاییآزاده اردکانی متولد ۱۳۵۷ است و در سال های ۱۳۸۸ تا ۱۳۹۰ رئیس موزه ملی ایران بود. وی در تاریخ ۱۳ بهمن ۱۳۸۸ از سوی حمید بقایی، رئیس وقت سازمان میراث فرهنگی به این سمت منسوب شد. فعالیت اردکانی دانش آموخته رشته میکروب شناسی از آزاد ی است. اردکانی در ابتدا معلم خصوصی زبان انگلیسی اسفندیار رحیم و حمید بقایی بود. وی سپس سردبیر سایت اطلاع رسانی اجتماعی و فرهنگی میراث آریا و سایت خبرگزاری مناطق آزاد و همچنین سردبیر نشریه پارسه شد. اردکانی با پنج سال سابقه کاری در سازمان میراث فرهنگی و ۲۰ روز پس از انتصابش به معاونت موزه ملی ایران، مدیر این موزه شد. او در هفتم ژوئیه ۲۰۱۱ بازداشت شد. وی پس از محاکمه از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به اتهام تحصیل مال نامشروع به ۶ ماه حبس و پرداخت ۵۰ میلیون تومان جریمه نقدی محکوم شد. برکناری وی از پست ریاست موزه ملی در ۲۱ تیر ۱۳۹۰ با انتصاب داریوش اکبرزاده به عنوان س رست موزه به طور رسمی تأیید شد.بقایی در بهمن ۱۳۹۵ خورشیدی، آمادگی خود را برای نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۹۶ اعلام کرد. وی گفت که به عنوان یک نامزد مستقل وارد این عرصه می شود.محمود نیز در تاریخ ۲۹ اسفند ۱۳۹۵ با انتشار بیانیه ای حمایت خود را از بقایی اعلام کرد. صلاحیت بقائی توسط شورای نگهبان قانون اساسی در ۳۱ فروردین ۱۳۹۶ رد شد.حمید بقایی در روز یکشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۶ با حکم بازپرس پرونده سابق خود از مقابل خانه اش بازداشت و پس از تعیین وثیقه ۵۰ میلیارد تومانی در دادسرا و تهیه نشدن آن زندانی شد.در ۲۲ تیر ۱۳۹۶ ، علی اکبر جوانفکر مشاور محمود خبر داد که حمید بقایی، در اعتراض به بازداشت خود اعتصاب غذا کرده است. او همچنین در مورد وضعیت جسمی بقایی ابراز نگرانی کرد. جوانفکر، در کانال تلگرامی خود ضمن اعلام این خبر نوشت که آقای بقایی به دلیل بازداشت قبلی خود «از عوارض ناشی از بیماری گوارشی و ضعف مفرط جسمی رنج می برد». جوانفکر افزود: اعتصاب غذا و شرایط بازداشت، سلامتی بقایی را «به طور جد به مخاطره می اندازد».در ۲۵ تیر ۱۳۹۶ حجت ال محسنی اژه ای در یک کنفرانس خبری اتهامات حمید بقایی را «تصرف غیرمجاز، و تبانی در معاملات تی» اعلام کرد. اژه ای همچنین گفت: «در روزهای اول هم که تحقیق انجام می شد مورد دیگری مطرح شد که دو میلیون یورو در اختیار متهم (حمید بقایی) بوده که این را باید به جای دیگری می داده ولی این در هیچ جایی ثبت و ضبط نشده که این موضوع هم باید پیگیری شود». بلافاصله، با انتشار بیانیه ای، ضمن تأکید بر «بی گناهی» حمید بقایی، تمامی اتهام های مطرح شده دربارهٔ بقایی را «کذب محض» خواند و اقدام سخنگوی قوه قضائیه در طرح این اتهامات در مقابل رسانه ها را «قابل تعقیب» توصیف کرد. ، پیشتر قوه قضائیه را مسئول سلامتی حمید بقائی توصیف کرده بود و از اعتصاب غذای حمید بقایی در زندان خبر داده بود. پس از انتشار این بیانیه، عباس جعفری ت آبادی، دادستان تهران نیز در ۲۷ تیرماه محتوای بیانیه دربارهٔ حمید بقایی را «مجرمانه» دانست و بر «محفوظ بودن حق تعقیب قضایی» نگارنده تأکید کرد.بقایی یک روز بعد از انتقال به بیمارستان و پس از ۱۸ روز بازداشت با تأمین ۲۰ میلیارد تومان وثیقه آزاد شد. حمید بقایی معاون اجرایی ت دهم در دادگاه سی مهر در بدو ورود به شعبه ۱۰۵۷ دادگاه ویژه کارکنان ت مدعی شد: این دادگاه است.حمیدرضا بقایی کیست؟وی ادامه داد: از سال ۹۰ یک عده آمدند و گفتند جریان انحرافی و اتهامات فساد به ما زدند.بقایی در پاسخ به این سؤال که آیا به اشکالات مطرح شده در جلسه قبل در مرحله دادسرا رسیدگی شده است یا خیر؟ گفت: اطلاعی ندارم.علی اکبر جوانفکر نیز قبل از ورود بقایی به دادگاه در محل حضور یافت، ولی اجازه حضور در دادگاه به وی داده نشد.حمید بقایی پس از پایان دادگاه، به محوطه جلوی ساختمان شماره 2 قوه قضائیه آمد که ان حاضر در محل مانع از گفت وگوی وی با خبرنگاران شدند و بقایی را به سمت خیابان هدایت د.در این میان تعدادی از همراهان بقایی دور او جمع شدند که ان از حاضرین در محل خواستند متفرق شوند اما اصرار بقایی برای صحبت منجر به درگیری کوتاهی بین ان و اطرافیانش شد. در نهایت بقایی به همراه حامیان خود محل را ترک کرد. بقایی پس از پایان دومین جلسه دادگاه گفت: این جلسه موضوع قابل توجهی نداشت.عادل حیدری افزود: جلسه بعدی دادگاه مشخص نشد و پس از مشخص شدن به ما ابلاغ می شود.وی درباره روند جلسه رسیدگی به این پرونده گفت: در این جلسه وارد مباحث ماهیتی هم شدیم.اولین جلسه رسیدگی به پرونده حمید بقایی نیز ۲۵ مهر ماه در شعبه مذکور برگزار شد.گفتنی است، محسنی اژه ای سخنگوی قوه قضائیه، پیش از این اتهامات بقایی را مالی عنوان کرده بود و یکی از وکلای بقایی هم گفته بود در این جلسات به شکایات سازمان بازرسی کل کشور، دیوان محاسبات و دادستانی تهران رسیدگی می شود.
* اختیارات بالایی داشت. مثلا قرار بود بنده به نمایندگی از ت ایران بروم در یک اجلاس بین المللی شرکت کنم، طبیعتا نیازمند این بود که ما برویم با آقای رئیس جمهور هماهنگ شویم. من خیلی دیدم که ایشان (آقای ) در مقام رئیس دفتر رئیس جمهور، پاراف می د که حسب نظر رئیس جمهور اقدام بشود و بروید. چون آقای رئیس جمهور چند صندلی آن طرف تر نشسته بودند به ایشان می گفتم آیا نیازی نیست من بروم پیش ایشان؟ گفتند «خیر، نیازی نیست». این مسئله نشان می داد اختیارات آقای بسیار وسیع است. عین این اختیارات بلکه بیشتر، در حوزه های اجرایی و وسیع تر را آقای بقایی در سمت معاون اجرایی (از سال ۹۰) داشتند.* آقای بقایی در دو سال آ ، اگر نگویم یک رئیس جمهور مثلاً غیر رسمی، تقریباً یک معاون اول و معاون اجرایی پرقدرت شده بود و هر تصمیمی که دلش می خواست، می گرفت و انجام می داد و متأسفانه ایشان دچار فقر اطلاعاتی، فقر نظری، فقر تئوریک و فقر تجربی بود.* در دو سال پایان ت دهم، معاون اول ت تقریبا در حاشیه بود. بارها شده بود که آقای رحیمی (محمدرضا) به من مراجعه می کرد و چون من رابطه نزدیک تری با آقای داشتم، از من خواهش می کرد که به آقای بگویم که آقای بقایی شأن من را در ت رعایت نمی کند و مصداق هایی برای من می آورد.* در آن روزهایی که من تازه به سازمان میراث فرهنگی کشور رفته بودم، هایی راجع به وج اشیاء تاریخی از انبارهای موزه ملی به گوشم می رسید تا اینکه یک روز در رو مه کیهان دیدم متنی با این موضوع به نگارش درآمده بود که اشیایی از موزه ملی خارج شده و این اشیا تحت هر عنوانی به تاراج رفته است. طرح این موضوع سبب شد بنده به این اتفاقات حساس شوم. بنده در رأس سازمانی بودم که تکلیف بدوی اش این است که از فرهنگ و میراث تمدنی این مملکت محافظت کند و این مسئله نقش اولیه سازمان میراث فرهنگی است. این مسئله باعث شد به حوزه رسانه خودم ابلاغ کنم هر چه سریع تر بیانیه سازمان میراث فرهنگی را در آن مقطع صادر و درج کنیم که جناب آقای شریعتمداری، اگر این گزارش مبتنی بر اطلاعات و اسناد است، این اطلاعات را به دست ما برسانید تا ما آنها را به سیستم حراست و بازرسی برای پیگیری بدهیم و نتیجه را به افکار عمومی گزارش بدهیم تا مشوش نشوند. در این فرآیند بودیم که از دفتر آقای بقایی تماس گرفتند که باید برای جلسه مهمی بیایید. بنده به دفتر آقای بقایی رفتم و ایشان هم خیلی تشریفات و آداب را در ارتباطات فی م ن انسانی رعایت نمی کنند. یک برگه جلوی من پرت د و با صدای بلند فریاد زدند این را بردار بخوان. من برداشتم خواندم دیدم که یک مشت بد و بیراه و توهین و شعار داخل آن نوشته شده بود. ادبیاتی که خیلی نازل بود و به جایگاه یک ت مرد ربطی نداشت و نوشتن چنین جو ه ای مصداق بی تربیتی و ادب معمول و مرسوم در نظام اجتماعی است. گفتم آقای بقایی، این جو ه که از مختصات ادب و متانت خارج است. شما اجازه بدهید ما یک متن خیلی شفاف تر برای کیهان بنویسم. بنده پرسیدم آقای بقایی شما از چه چیزی نگران هستید؟ به ایشان گفتم «آن را که حساب پاک است، از محاسبه چه باک است؟» اگر اشیا سامان دهی شده است، خب بسم الله، هر نهادی ناظری دارد، بازرسی دارد، ذی حس دارد و امین اموالی دارد بیایند ماجرا را بررسی کنند و گزارش بدهند. مگر حضرت عالی اشیای خارج شده را در جیبتان گذاشته اید؟ مگر در خانه تان گذاشته اید یا به رفقایتان داده اید؟ یا خدای ناکرده به صورت غیرقانونی آنها را جایی برده و فروخته اید که اینقدر نگران هستید؟ بقایی گفت «هدف آقای شریعتمداری ت یب ت است». گفتم اگر هدف ایشان ت یب ت باشد من هم بخشی از این ت هستم به خصوص اینکه ریاست سازمان میراث فرهنگی را بنده برعهده گرفته ام و باید جواب بدهم. خلاصه از ما اصرار و از او انکار. من زیر بار جو ه تند ایشان به کیهان نرفتم. به ایشان گفتم ما باید با آقای شریعتمداری تعامل کنیم. چون این شبهه در فضای رسانه ای و جامعه مطرح شده است. حرف کوچکی هم نیست. می گویند در دوره ت دهم یک سری اشیاء از موزه ملی خارج شده و معلوم هم نیست کجا رفته. می گویند این اشیاء خارج شده و وارد یک سری حراجی های خارج از کشور شده است. ما باید بنشینیم و بررسی کنیم. این شبهه را محکم پاسخ بدهیم که این شبهه زدوده شود و حتی اگر نیاز است علیه آقای شریعتمداری طرح دعوای حقوقی در محاکم قضایی کنیم و بگوییم چرا شما چنین ادعای بی پایه و اساسی را مطرح کرده اید و ... . متأسفانه در این جلسه به جمع بندی با آقای بقایی نرسیدیم و متأسفانه ایشان مطرح کرد که همین جو ه بنده را باید روی وب سایت میراث فرهنگی درج کنید. من هم ناراحت شدم و برگه را برداشتم و گفتم من تا به جمع بندی نرسم بر سر موضوع و مدل ارائه جواب، این کار را نخواهم کرد. به دفتر آمدم، پس از آن بلافاصله آقای جوانفکر تماس گرفتند از خبرگزاری ایرنا و گفتند مطلبی که آقای بقایی به شما دادند را به ما بدهید تا در خبرگزاری ت درج کنیم. گفتم سازمان میراث فرهنگی یک سازمان مستقل است، اجازه بدهید خودش مواضعش را بررسی می کند و اعلام می کند. ما جو ه ای با این مضمون آماده کردیم که جناب آقای شریعتمداری اگر اسناد و مدارکی دال بر این ادعا دارید به ما ارائه کنید، سازمان میراث فرهنگی هم تعهد خواهد داد در کوتاه ترین فرصت کمیته حقیقت یاب تشکیل دهد و نتیجه را به افکار عمومی اطلاع بدهد. این مسئله منجر به کدورتی بین من و آقای بقایی شد. شاید نخستین کدورتی که میان بنده و ایشان در ت دهم به وجود آمد بر سر همین موضوع بود که طبیعتاً زیر بار واکنش سلبی ایشان نرفتم.* طبق قانون، اشیای تاریخی که کاوش می شود وقتی وارد سیستم موزه ملی می شود مشمول اشیای تاریخی می شود و تحویل امین اموال می شود. من تصمیم گرفتم برای اینکه این موضوع واکاوی و شکافته شود، تمام امنای اموال موزه ملی را به اتاقم دعوت . تعدادی خانم و آقا بودند. رئیس موزه ملی در آن مقطع خانمی به نام آزاده اردکانی بود که استنکاف کرد و گزارشی به بنده ندادند. این خانم منصوب آقای بقایی بود. اردکانی یکی از گزینه های معاونت ریاست جمهوری و رئیس سازمان میراث فرهنگی هم بودند که البته بنا به هر دلیلی به نتیجه نرسید. در آن جلسه به امنای اموال گفتم خانم ها، آقایان به من توضیح بدهید، طبق این گزارشی که در دست بنده است، نزدیک به ۶۰۰ هزار شیء، تحت عنوان «طرح سامان دهی اشیای منقول تاریخی و فرهنگی» سامان دهی شده است. موزه های ما از بعد از انقلاب (وابسته به سازمان میراث)، ۹۷ موزه بوده و از سال ۱۳۸۴ تاکنون ۱۰۰ موزه ساختیم و ۱۹۷ موزه داریم. تصور کنید ۲۰۰ موزه در سراسر کشور داریم، ما ۶۰۰ هزار شیء را تقسیم بر ۲۰۰ موزه یعنی در هر موزه چند شی ء باید وجود داشته باشد؟ در هر موزه تقریباً باید ۳ هزار شیء وجود داشته باشد. ولی این ۲۰۰ موزه، همه موزه های ملی ایران نیستند. شائبه ای که برای رئیس سازمان میراث فرهنگی ایجاد می شود این است که چرا باید این تعداد شیء تاریخی از انبارهای موزه ملی ایران، فک پلمب شده و خارج شوند؟ این اشیاء به کجا منتقل شده است؟ این اشیاء به تدریج در مسیر روند قانونی ثبت می شده و اعتبار سنجی می شده و وارد سیستم نمایش قرار می گرفته است. البته فک پلمب قاعده مشخصی ندارد اما چرا این کار تا آن مقطع انجام نشده، برای این است که کار مهم، حساس و خطرناکی است و ی جرئت نکرده دست به چنین کاری بزند. اشیاء شناسنامه یک ملت است. شما باید از شناسنامه یک ملت طوری مراقبت کنید که آسیبی نبیند. مراقبت کنید سر جای خودشان و در کدام موزه قرار بگیرد. ما ظرفیت نمایش ۶۰۰ هزار شیء را همین الآن نداریم. این تعداد شیء کجا قرار بود نمایش داده شود؟ بدوی ترین چیزی که به ذهن مخاطب خواهد رسید این است که این دوستان ۶۰۰ هزار شیء را خارج د و این اشیاء کجا رفته است؟ من بدوی ترین سؤالم از آقای بقایی این بود که این اشیاء کجا رفته و بیا فهرستش را به من بگو. چند عدد بوده و کجا رفته؟ شبهه کیهان آن زمان، کاملاً درست و به جا بود.* در همان مقطع بر اساس گزارش حراست سازمان میراث، تعداد دوربین های موزه ملی بالغ بر ۱۰۰ دوربین می شد که حدود ۳۰ تا ۴۰ درصد آنها از کار افتاده بود یا در جهت غیر هدف، رصد می کرد و ما متوجه شدیم که متأسفانه شاید یک سالی هست که این دوربین ها از کار افتاده است. مگر ما چقدر نیرو داریم و چقدر می شود این مسئله را کنترل کرد؟ حراست پس از این ع العمل بنده، گزارش داد که ی ری از این دوربین ها دارند از آسمان برداری می کنند. دوربین سالم است اما سر دوربین رو به آسمان است. بالا ه این اتفاق معمولی نبود و قطعا عواملی در این مسئله نقش داشتند. از ۱۰۰ دوربینی که ما داشتیم یک تعداد زاویه انحرافی را می گرفته و یک سری هم از کار افتاده بود. چطور می شود میراث یک ملت، یک تمدن بزرگ را به شما بسپارند و بعد دوربین هایش از کار بیفتد؟ مگر می شود فقط با عامل انسانی نظارت کرد؟ ۵۰ الی ۶۰ دوربین از کار افتاده بود. تا این خبر منتشر شد به اتاق مانیتورینگ موزه ملی رفتم و دیدم ی ری از تلویزیون ها کاملا خاموش است. گفتم چرا تلویزیون ها خاموش است؟ گفتند پول ندادند دوربین ها را تعمیر کنیم. گفتم: مگر می شود؟ خانم اردکانی به من جواب نمی داد. خانم اردکانی را سریعا عزل . ایشان اصلاً به من جوابگو نبود.* ابتدا امنای اموال آمدند و ی هم حرف شفافی به من نزد و همه به من نگاه می د و طفره می رفتند. جلسه با امنای اموال موکول شد به جلسه بعد. احتمال دادم که می ترسند و خوف دارند حرف بزنند. چون موزه ملی است، من حراست را مسئول . من رئیس حراست سازمان میراث فرهنگی را در آن مقطع موظف بالای سر حراست موزه بایستد. دو تا نکته را عرض ، یکی بحث دوربین ها و حراست موزه و امنای اموال. نکته سوم این است که بنده حرفی را شنیدم و به خانم اردکانی چندین پار پیغام دادم، ایشان به اتاق بنده نیامد. خانمی از امنای اموال به من گفت آقای فلانی در یک مقطعی که این طرح سامان دهی داشت اجرا می شد، کلید انبار موزه ملی یک شب تا صبح دست خانم اردکانی بوده است. جالب است بدانید که من به عنوان رئیس سازمان میراث فرهنگی، به عنوان معاون رئیس جمهور، هر وقت می خواستم وارد انبار موزه ملی بشوم، ذی حساب می آمد، مدیرکل حراست می آمد، فرمانده انتظامی می آمد، بازرسی می آمد، دوربین بالای سرمان بود و ... . چگونه ممکن است کلید انبار موزه یک شب و بدون هیچ نظارتی در اختیار این خانم قرار بگیرد؟ این خانم با آقای بقایی چه سر و سری داشت؟ این قرائن را بگذارید کنار اینکه نزدیک به ۶۰۰ هزار شیء تحت عنوان طرح ساماندهی از اموال موزه ملی خارج شده است؛ درحالی که موزه های ما در حال حاضر توانایی در اختیار گرفتن این تعداد اشیا تاریخی را ندارند، حالا باید برویم و بگردیم که این اموال کجا رفته و چه شده است!* دیگر عمر مدیریت بنده کفاف نداد که تا انتها پیگیر بشوم که چه بلایی سر این اموال آمده است. ما در مراحل بررسی و کنکاش بودیم که متأسفانه عذر ما را از سازمان میراث فرهنگی خواستند. اگر با امنای اموال جلسه ای گذاشته شود و رسانه ها سراغ آن ها بروند شاید در واقع این موضوع بتواند مشخص شود.* آن زمان سازمان میراث فرهنگی چهار هتل در سراسر کشور داشت. هتل لاله چابهار، هتل لاله یزد و هتل لاله سرعین به اضافه مجتمع آب گرم و تفریحی بسیار خوب در سرعین. زمانی بنده به دوحه رفتم و آقای سهر سفیر وقت ایران، اعلام کرد آقایی به نام «سعد الغانم» به دنبال ید هتل لاله تهران است. آن موقع با آقای بقایی صحبت کردیم، آمدند تهران مذاکره د و قیمت هتل را بین ۹۵ تا ۹۷ میلیارد اعلام د. سال ۸۹ بود. به هر جهت توافق حاصل نشد ولی ما متوجه شدیم بدون اطلاع بنده، شرکت توسعه گردشگری رفته در فرابورس، ارزی شده و دارند آن را واگذار می کنند. آقای سجادی معاون سرمایه گذاری به من پیغام داد که آقای احمدزاده زودتر بیایید که ت دارد شرکت را واگذار می کند. گفتم چه چیزی را دارند واگذار می کنند؟ گفت شرکت توسعه گردشگری را. ظاهرا در دوره آقای بقایی امور مقدماتی این واگذاری انجام شده بود. کل شرکت را می خواستند حدوداً با ۱۲۰ یا ۱۲۵ میلیارد تومان واگذار کنند درحالی که فقط قیمت هتل لاله را در سال ۸۹، ۹۷ میلیارد تومان قیمت گذاری کرده بودند.* ماجرای واگذاری شرکت و اینکه چگونه می خواستند واگذار کنند هم جالب است. طرف حساب قرار بود که با ۴ عدد چک کل مجموعه را ب د؛ یعنی سازمان خصوصی سازی قرار شده بود که این شرکت را بیست یا بیست وپنج میلیارد تومان نقد بگیرد و مابقی مبلغ در چهار چک بیست وپنج میلیارد تومانی در ۴ سال وصول شود. من آن موقع از سه نفر استعلام که قیمت واقعی این مجموعه و این شرکت چه میزان است؟ از آقایان حیدری پور، سجادی و دهقانان. بر اساس گزارش هر سه بزرگوار، این شرکت میانگین قیمتش بین ۸۰۰ تا ۱۰۰۰ میلیارد تومان ارزش داشت. چگونه ممکن بود که آقای بقایی و رفقایش، این شرکت را با ۱۲۵ میلیارد تومان بفروشند؟ ما دیدیم که هر کدام از شرکت های ا ی ۷ الی ۸ میلیارد تومان هر کدام اموال داشتند. با اقتصاد تماس گرفتم. نتوانستم آقای حسینی را پیدا کنم. سریع در همان تاریخ ۲۷/ ۶/ ۹۰ نامه زده ام به ایشان. نوشتم آقای حسینی این خیلی خوب است که منویات ی در اجرای سیاست های اصل ۴۴ اجرا می شود اما آقای حسینی در جریان باشید که این واگذاری و قیمت پایه که برای شرکت توسعه گردشگری زده اند، عدد منطقی نیست و من بلافاصله تقاضای تجدید ارزی در این نامه . بلافاصله به رئیس سازمان خصوصی سازی هم اطلاع دادیم که جلوی این واگذاری را بگیرید. ۲۷ / ۶ /۹۰ نامه را زدم اما هیچ اتفاقی نیفتاد تا ۹/ ۷/ ۹۰. دوباره در این تاریخ با مُهر آنی، نامه نوشتم و گفتم این مسئله اشکال دارد. پیشنهاد من این است که دوباره ارزی شود؛ پیرو نامه قبلی. دیدم باز هم گوش ن د. بالا ه یک نامه تهدیدآمیز نوشتم که اگر این کار را ید در راستای اه نظام نیست و به منظور جلوگیری از تضییع منافع ملی، دستور رسیدگی آنی با توجه به نامه های فلان و فلان صادر بفرمایید. این نامه را برداشتم رفتم ت و به آقای حسینی گفتم چرا جواب نامه مرا نمی دهید شما؟ مگر من عضو ت نیستم؟ مگر من امین اموال نیستم؟ در حوزه من یک شرکت ۱۰۰۰ میلیاردی را دارند بیست میلیارد تومان واگذار می کنند! من در برابر خدا و پیغمبر و قیامت از یک طرف و دیوان محاسبات در کشور مسئولم، شما اقتصاد هستید، مسئول خصوصی سازی در کشور هستید باید جوابگو باشید. ایشان زحمت کشید و نامه زد به پژمان نوری رئیس سازمان خصوصی سازی. در نامه اعلام کرد رسیدگی شود و مراقبت های لازم در این واگذاری به عمل آید و به معاونت اقتصادی وزارت اطلاع داده شود. جلسه بعد در ت، آقای بقایی گفت بیا با شما کار دارم. گفت شما به آقای حسینی نامه زدی؟ گفتم بله، سه نامه هم زده ام. گفت چرا نامه زدی؟ گفتم آقای بقایی شما خودت رئیس سازمان میراث فرهنگی بودی. آقای سعد الغانم قطری برای ید هتل لاله تهران که یکی از زیرمجموعه های شرکت توسعه گردشگری بود، چه قیمتی برای هتل لاله تعیین کرد؟ ما قیمت ۹۷ میلیارد تومان را ارزی کردیم. شما چگونه می خواهید کل شرکت توسعه گردشگری را با قیمت ۱۲۵ میلیارد تومان بفروشید؟ از بقایی پرسیدم آیا زمین اصفهان و هتل لاله چابهار و هتل لاله یزد ۲۰ میلیارد تومان می ارزد؟ گفتم آقای بقایی این کار درست نیست. ما در مقابل مردم مسئول هستیم. ایشان در جواب به من گفت تو با این کاری که انجام دادی، به بیت المال مسلمین ضرر زدی! گفتم چه ضرری؟ گفت ارزی مجدد ۱۰۰ میلیون تومان هزینه برای بیت المال دارد. گفتم آقای بقایی، اگر روز قیامت برای این ۱۰۰ میلیون مواخذه کنند بهتر است که برای ۱۰۰۰ میلیارد تومان مواخذه کنند.* ی که به دنبال ید شرکت توسعه گردشگری بود، می گفتند مالک شرکتی است که در کرج یک مجموعه اسب دوانی دارد. من نمی دانم چه مناسباتی میان آقایان وجود دارد. وقتی شخصی در ت می آید یقه من را می گیرد که به چه اجازه ای مانع از فروش شرکت توسعه گردشگری شدی، به نظر شما پشت این ماجرا نیست؟ قطعا بقایی پشت ماجرای فروش شرکت بود وگرنه هیچ ربطی به بقایی نداشت که از من توضیح بخواهد.* در سفر اردبیل بود که موضوع را مفصل به رئیس دفتر آقای رئیس جمهور در اردبیل توضیح دادم و گزارش هم به ایشان دادم. این موضوع باعث تنش شدید میان بنده و آقای بقایی شد در آن مقطع. میان من و آقای بقایی دوست مشترکی بود که گفتم به بقایی پیغام بده دوست عزیز، اگر احمدزاده را آوردی که هر کاری دلت می خواهد ی و احمدزاده حرفی نزند اشتباه کردید. اگر فکر می کنید که احمدزاده جوان است و با گرفتن پست معاون رئیس جمهوری سکوت می کند، اشتباه کردید. احمدزاده استاندار بوده و گرمی و سردی اقتصاد را چشیده است، بودجه بسته است، با فساد مقابله کرده است و می فهمد چه اتفاقی در حال وقوع است. واقعا سؤال این است که چرا بقایی زیر بار ارزی مجدد قیمت شرکت توسعه گردشگری نرفت؟ اگر بقایی مشکلی نداشت باید می گفت که این قیمت گذاری دوباره ارزی شود. چرا کوتاه آمد؟ چرا هیچ در ت پاسخ مرا نمی دهد؟ چرا هیچ در ت به نامه های من جواب نمی داد؟ چرا اقتصاد، رئیس سازمان خصوصی سازی و دیگران پاسخی به نامه های من نمی دادند؟ آقایان داشتند هتل لاله را ۲۵ میلیارد تومان می فروختند در حالی که هتل لاله فقط نام و برندش، کلی قیمت دارد. سؤال این است که چرا آقای پشت سر من نیامد و از من حمایت نکرد؟ مگر من برخلاف مشی ت حرکت که حاضر نشد از من حمایت کند؟* آقای ! ما از تو بودیم و از جنس شما بودیم، ما از گفتمان شما بودیم، آقای بقایی کجا سوار اتوبوس شد؟ از کدام در و پنجره آمد؟ چرا بقایی باید میدان دار بشود و چرا سر هر مسئله، فساد و تخلفی، سکوت کرد؟* ما یک شرکتی داشتیم در زیرمجموعه سازمان میراث فرهنگی، غیر از این شرکت توسعه گردشگری ایران، تحت عنوان کانون جهانگردی و اتومبیلرانی. این شرکت نیز بسیار بزرگ است. این کانون هم زیرمجموعه های زیادی مثل سیستم آموزشی، دانشکده، امداد خودرو و ... دارد. بقایی به من نامه نوشت و من متوجه شدم، صورت جلسه د و این شرکت را بردند زیرمجموعه نهاد ریاست جمهوری. شرکتی که قانونی زیرمجموعه سازمان میراث فرهنگی محسوب می شود، چرا باید برود زیر نظر نهاد ریاست جمهوری؟ سازمان میراث فرهنگی دو رکن دارد، شرکت توسعه گردشگری و کانون جهانگردی و اتومبیل رانی، این دوپایه های اصلی و درآمدزای مجموعه گردشگری بودند. آقای بقایی مجموعه توسعه گردشگری را به آقای احمد واگذار می کند با ۲۵ میلیارد در دوره من. از سوی دیگر، صورت جلسه تهیه کرده بود که کانون اتومبیل رانی و جهانگردی زیرمجموعه نهاد ریاست جمهوری است. چرا؟ چون آقای بقایی س رست نهاد ریاست جمهوری شده بودند. چون این کانون یک قلک بسیار خوبی است و می شود به سادگی از آن پول برداشت کرد. یک قلمش امداد خودرو بود که در سطح تهران و ای بزرگ کلی درآمد روزانه داشتند. یک قلمش گواهینامه بین المللی بود که چند هزار گواهینامه در روز صادر می د. یک قلمش چندین دانشکده علمی - کاربردی بود که زیرمجموعه این کانون بود و از آن درآمد داشتند. همایش های بزرگ برگزار می د، نمایشگاه بین المللی در کشورهای مختلف داشتند. کانون پروژه بسیار بزرگی است. قبل از اینکه بقایی از میراث برود، نامه زده به نهاد ریاست جمهوری که این کانون برای شما! قبل از اینکه خودش برود س رست نهاد بشود. این کانون هیئت امنا داشت. خودش بوده و رفقایش و صورت جلسه د که ما دیگر این کانون را نمی خواهیم و این کانون را زیرمجموعه نهاد ریاست جمهوری قرار می دهیم. انسان خنده اش می گیرد که این افراد چگونه برای خود برنامه ریزی می د و برخلاف قانون، تخلفات این چنینی مرتکب می شدند. روش قانونی این است که ت خصوصی سازی کند و این کانون را به بخش خصوصی واگذار کند. مگر جابه جا شدن یک نهاد تی در ت، قانونی است؟ مثل اینکه از این جیب به این جیب کنیم. مثل اینکه یک شرکتی را از زیرمجموعه وزارت صنایع برداریم ببریم زیرمجموعه سازمان تأمین اجتماعی کنیم. منطقی برای این کار وجود ندارد. با چه منطقی؟ یک منطق وجود دارد که خصوصی سازی است. در ماجرای شرکت توسعه گردشگری، منطق واگذاری درست بود اما شیوه آقایان غلط اما در مورد کانون اتومبیل رانی و جهانگردی، منطق انتقال و زیرمجموعه نهاد ریاست جمهوری آوردن این کانون، منطق غلطی دارد چون قلک خوبی بود و هر موقع آقای بقایی سوت می زد پول حاضر می شد. به ایشان گفتم با چه منطقی این سازمان را به زیرمجموعه نهاد منتقل کردید؟ به بازرسی سازمان گفتم در مورد انتقال کانون به من گزارش بدهید. تا به گوشش رسید احمدزاده دستور داده برود در سیکل بازرسی سازمان، روز بعدش به من نامه زد که بدین وسیله نقل وانتقال کانون جهانگردی و اتومبیلرانی به نهاد ریاست جمهوری کأن لم یکن تلقی می شود و مصوبه فلان تاریخ را کأن لم یکن بپندارید! نامه اش را دارم. ولی آقای بقایی! اصل این کار غلط است. تو با اجازه چه ی یک بخش ت را به قسمت دیگری از ت منتقل کردی؟منبع: وبسایت مشرق
فائزه عباسی:زمانی رئیس شورای فرهنگی و جماعت مسجد نهاد ریاست جمهوری بود؛ آن زمان برای عباس ی فر، محمود مردمی ترین رئیس جمهور و هم از مسولان دلسوز به حساب می آمد؛ اگر ی به موعظه های سال 90 ی فر گوش کند و آن را با صحبت های امروزش مقایسه کند قطعا از تعجب، انگشت به دهان می ماند و با خود می گوید که چطور فردی که برای حمایت از به علم الهدی کنایه می زند و او را به خاطر تهمت زدن به اسفندیار رحیم مستوجب حد شرعی می داند امروز یک تنه رئیس ت نهم و دهم و اطرافیانش را به نقد می کشد؛ آن هم نه یک نقد ساده بلکه عملا عنوان می کند روزی بر علیه آنها دست به افشاگری خواهد زد.

البته شاید بازداشت عباس ی فر در سال 90 در این تغییر نگاه بی تاثیر نبوده و حکم عزلی که از سوی بقایی دریافت می کند آتش کینه اش را بیشتر کرده است اما هرچه بود یا هرچه هست امروز عباس ی فر دل پری از جریان دارد و مسبب اصلی همه این مشکلات را حمید بقایی معرفی می کند.

ی فر در گفت و گو با خبرآنلاین عنوان می کند مطالب زیادی دارم که درباره ارتباط این سه نفر بگویم اما باز مصلحت شی را ترجیح می دهم، می گوید به وقتش خواهم گفت چرا این سه نفر از هم جدا نمی شوند. او تلویحا می گوید انچه موجب شده تماما گوش به فرمان بقایی باشد نوعی باج خواهی بقایی است.

آنچه در ادامه می خوانید مشروح گفتگوی خبرآنلاین با ی فر است؛
[span]
[span] [span] ***این روزها تیم سه نفره ، بقایی و در قامت یک شبه اپوزیسیون رفتار می کنند، از آنجایی که شما زمانی با این افراد مراوده داشتید و حتی از این تیم حمایت کامل می کردید نظرتان امروز نسبت به این رفتارهای چیست؟ [strong] [strong]
آقای علی رغم اینکه در دور اول و نیمه دور دوم ریاست جمهوری خدمات زیادی داشت و حتی حضرت آقا از ایشان حمایت می د اما او متاسفانه به جای اینکه موهبت ی را قدر بداند، دنبال رو افرادی شد که چندان خوش نام نبود.منظورتان چه انی هستند ؟منظورم آقای بقایی و آقای است و عمدتا آقای بقایی که عملکردش مثبت نیست و در حد سمت هایی که به آنها واگذار شد نیز نبود در حالی که می توانست از افراد خوشنام در مسیر خود استفاده کند.منظور شما از افراد خوشنام چه انی هستند ؟منظورم افرادی مانند آقای الهام است اما متاسفانه رفتار خود را با و بقایی تنظیم می کرد. معتقدم امروز تمام اقدامات محصور شده است به رای و نظر بقایی. حتی یک روزی به آقای گفتم همه می گویند را سحر کرده است اما من می گویم بقایی شما را سحر کرده است چراکه بقایی را از کجا می شناخت؟ شما معرفی کردی؛ شنیدم اول راننده ات بوده بعد رئیس دفترت کردی و بعد از آن شد معاون و حالا او را به تحمیل کردی و شد معاون رئیس جمهور. عزیزانی که از آن زمان در نهاد ریاست جمهوری بودند همه می دانستند که من در آن مقطع این صحبت ها را می گفتم.واکنش آنها به این صحبت ها چه بود؟مرا عزل د. من در آن مقطع سه سمت داشتم. یعنی دستور داده بود که من با حفظ سمت رئیس شورای فرهنگی بشوم مشاور فرهنگی. با این وجود او بهمن ماه سال 91 مرا عزل کرد که در همان زمان من گفتم این عزل بزرگترین سند افتخار من خواهد بود که همه بدانند من با شما همراه نبودم و مرا عزل کردید. همین رفتارهایی که امروز دارند آن زمان هم داشتند البته منظورم همکارهای آقای است.چه رفتارهایی؟تندروی ها، برخوردهای چک کشی، عزل و نصب ها. من بارها به و گفتم بقایی دوستان شما را از شما دور می کند و این سمت برازنده نیست. آنها هم در ظاهر قبول می د اما در ظاهر کار دیگری می د.علی رغم خصلت های خوبی که از جمله مردمی بودن داشت و همیشه با مردم در اجتماعات ظاهر می شد اما بقایی در ساختمان کوثر زنگ می زدند آسانسور را اختصاصی می د و بعد مستقیم به اتاق می رفتند. صبحانه و ناهار اختصاصی داشتند. من چهار سال آنجا جماعت بودم یک بار آقای بقایی را در خانه ندیدم و حتی کارشکنی هم می د بودجه فرهنگی نمی دادند و بودجه ای را که قرار بود به ان جماعت بدهند را قطع کرد. درواقع اعتقادی به ت نداشتند و هنوز هم ندارند. با این تعاریف شما، این سه نفر چطور این چنین به هم وصل شدند ؟من دلایلی دارم که امروز نمی توانم آنها را بیان کنم و باید زمان بگذرد تا فرصت مناسبی برای طرح آن باشد. اما همانطور که قبلا گفتم امروز هم معتقدم بقایی، را به نابودی کامل می کشاند و تنها یک اسم از او باقی می ماند. من یک روز به گفتم شما به چه دلیل به این فرد سمت می دهید دانش دارد که ندارد؛ سواد بالایی دارد که ندارد؛ به لحاظ صورت ظاهری هم که ظاهر زیبایی ندارد ( در فقه بحثی وجود دارد که اگر دو عالم قرار است جماعت شود اگر همه شرایط ی ان است می گویند آنکه زیبارو تر است کار را به عهده بگیرد یعنی ظاهری تمیزتر آراسته تر عطرزده و مرتب باشد) یعنی شما معتقدید آقای بقایی مطالبی را از آقای می داند و در همان راستا باج خواهی می کند؟چیزی شبیه به این؛ من گفتم بین این سه نفر مسائلی وجود دارد که آنها را به هم پیوند داده و کار را به جایی رسانده که برای همه و مسلمین در و بقایی ختم شده است. چرا قبلا همه کاره بوده است و امروز بقایی؟همان حرفی که از ابتدا گفتم خود باعث شد که همه کاره بقایی شود. در یک جلسه ای یادم می آید از بقایی نزد آقای گله می و برای او در مورد تبعات پیروی از تصمیمات بقایی را توضیح می دادم و او نیز حرف های من را پذیرفت؛ که به یکباره بقایی متوجه شد من در دفتر هستم به سرعت خود را به دفتر رئیس جمهور رساند و به کل نظر عوض شد و در ان لحظه بود که فهمیدم ، نیست بلکه بقایی است؛ یک نکته ای را همینجا در پرانتز بگویم که آقای بقایی عواملی را در دفتر داشت که به محض آنکه فردی بدون هماهنگی با او دیدار می کرد برخورد می کرد. واضح تر بگویم تمام تیم توسط بقایی کنترل می شد. به نظرم دیگر در مطالب خود نباید بنویسد خادم ملت بلکه باید بگوید خادم بقایی.حلقه اولیه وصل این سه نفر کجا و چه ی بود؟از شهرداری اینها باهم بودند یعنی اول و با هم بودند؛ بعد مسیر را برای نزدیک شدن بقایی فراهم کرد؛ به طوری که از راننده بودن تا معاون ریاست جمهوری او را بالا آورد. من یک موضوع دیگر را بگویم و آن اینکه حتی هم روی حرف بقایی حرف نمی زد. موقعی که من عزل شدم می خواستم مصاحبه ای انجام بدهم و همه موضوعات را مطرح کنم. اختلاف من با بقایی از آن زمانی شدت گرفت که بقایی بدون هماهنگی با من هیات امنایی برای مسجد السلمان تعیین کرده بود بدون هماهنگی من که جماعت آن بودم که در این رابطه به نامه نوشتم که مگر این مسجد بیرون از نهاد بود که بدون هماهنگی با من برای آن هیات امنا تعیین کردید؟! بقایی بابت این نامه ناراحت شد و گفت عزل می کنم و گفتم عزل کن برخی امدند و پادرمیانی د که شما نامه را پس بگیر و شما هم به پستت برگرد من گفتم برای مقام نیامده ام. همان روز به من زنگ زد که شما بیا نامه ای بنویس که من منظورم این نبود و ... که در پاسخ به او گفتم این چه حرفی است که می زنید یعنی من برای یک پستی بیایم برخلاف نظرم رفتار کنم. شما چرا این حرف را به زبان می آورید ؟ گفت بیا استخاره کن گفتم باشد که استخاره و بسیار بد آمد. بعدا متوجه شدم اینها تمام تصمیم خود را در ت و در سطح کلان در محل ساختمان سفید از زمان ناهار تا بعد از آن اتخاذ می کنند و نقش بیشتر را هم بقایی به گردن داشت. من آنجا فهمیدم که هر شکایتی از بقایی به فقط دشمنی های را بیشتر می کند.وقتی حکمی صادر نشده است شما حق ندارید علیه یک قوه و رئیس قوه قضائیه این چنین صحبت کنید بنده طلبه ای هستم که قوه قضائیه برخورد خوبی با من نکرد اما هیچ موقع مصاحبه ای علیه قوه قضائیه از من نمی بینید. حتی آقای که با هم رفیق بودیم و در عزل من بسیار بد برخورد کرد و اولین نفر مرا عزل کرد اما هیچگاه در صدد تضعیف ت و قوه مجریه برنیامدم. نمی شود به دلیل ناراحتی و دلخوری قوا را زیر سوال برد. از هم می خواهم تغییر روش دهد.با صحبت های شما می توان این نتیجه را گرفت که تصمیم برای ثبت نام در انتخابات نیز از تحت تاثیر بقایی بوده است؟ آقای بقایی که صددرصد می دانست رد صلاحیت می شود و از مدتها پیش پرونده اش در جریان بود و حتی به خوبی می دانست که اساسا شورای نگهبان اجازه مطرح شدن او را نخواهد داد که کار به بررسی صلاحیت برسد. با این وجود کاملا مشخص بود که شورای نگهبان را هم رد صلاحیت می کند و من در تمام مصاحبه هایم گفته بودم.یعنی نهی ی هم نبود باز رد صلاحیت می شد؟بدون شک رد صلاحیت می شد. اصلا یک دلیل نهی ی همین بود که می دانستند رد صلاحیت می شود و برای همین به مصلحت خود می دانستند که ثبت نام نکند. دلیل آن هم عملکردی بود که داشت. اگر او ت را به خوبی تحویل می داد و به دنبال ایجاد جنجال در کشور نبود و سکوت می کرد امروز چنین نظری در موردش ایجاد نمی شد. تقابلی که امروز انجام می دهند یعنی صحبت علیه قوه قضائیه آن هم به گونه ای که گویا می خواهند مستقیم بگویند علیه ما وارد عمل شو بازداشت کن یا قرار محدودیت صادر کن به چه علت است؟ آیا می خواهد قهرمان سازی کند؟نه او به دنبال تشنج و فرار رو به جلو است. یعنی پرونده قضایی بقایی به محکومیت منجر می شود؟ با توجه به اطلاعاتی که دارم و از آنجایی که به مسائل قضایی آشنا هستم شک نکنید که او محکوم خواهد شد و خودش هم چون می داند محکوم می شود فرار روبه جلو را کلید زده و می خواهد مملکت را به تشنج بکشد.محکومیت در انتظار آقای هم هست؟اگر این تخلفات ادامه پیدا کند بله.با توجه به تخلفات امروز و پرونده هایی که در مورد مطرح است گفته می شود مسائل اقتصادی را در بر می گیرد و از همین رو تلاش می کند تا موضوع را جلوه دهد آیا به نظر شما اینطور است؟ که قطعا نیست اما غیرمالی هست ؛برای نظام ما الحمدالله آبروی افراد مهم است ولی قطعا شما بدانید فقط تخلفات مالی نیست و غیرمالی هم وجود دارد. منظور شما از غیرمالی چیست؟غیرمالی نیست یعنی و مالی نیست.یعنی اخلاقی؟من موضوع را باز نمی کنم؛ اینها می خواهند با فرار رو به جلو کار خود را به پیش ببرند. به نظر شما ادامه این رفتارها به برخورد با خود آقای هم می رسد؟صد در صد می رسد. جالب است وقتی آقای رئیس جمهور بود همین صادق لاریجانی رئیس قوه قضائیه بود چرا آن زمان این اتهامات را مطرح نمی کرد چرا امروز بیان می کند. این رفتارها درست برخلاف نظر و آقا است و این جرم است و این رفتارها ادامه پیدا کند باید آقای هم محکوم شود. قضیه با رفسنجانی و خاتمی خیلی فرق می کند آنها حزب و طرفدار دارند درحالی که نه حزب دارد و نه طرفدار دارد حتی دوستان خود را هم از دست داده است. من از دوستانشان بودم یک نهی ی را افشا ببینید چه بلایی به سر من آوردند و چه اتهاماتی زدند. چه ی فکر می کرد ی فری که 30 سال در بود را به زندان ببرند. بخاطر آنها ما را بازداشت د تصور می د ما هم با تخلفات آنها همراه هستیم . این افراد کاری د که همه از آنها دور شدند از نیکزاد و حسینی وزارت ارشاد گرفته تا حسینی اقتصاد. آقای خاتمی بلا ه حزبی دارد طرفدارانی دارد برخی علما حامی او هستند اما امروز یک مرجع را نام ببرید که از آقای حمایت کند ی نمانده. من دوستانه می گویم آقای از این رفتار فاصله بگیرید من شما را دوست دارم.یعنی شما هنوز به علاقه مند هستید و اگر از بقایی و فاصله بگیرد بار دیگر از او حمایت می کنید؟بله من اولین نفری هستم که با ایشان همکاری می کنم و از قدرتی که دارم استفاده می کنم رابطه ایشان را به ی نزدیک کنم. آیا اقای که زمانی رئیس جمهور بود نمی توانست به جای آقای ف به عنوان مشاور منصوب شود؟! آقا دنبال یار و خدمت گذار هستند. چرا باید کار به جایی برسد که عضویت او در مجمع تشخیص مصلحت نظام هم با اما و اگر باشد و حتی برخی به حضور او در این مجمع اعتراض کنند. من می خواهم بگویم امروز حتی برای بکار گرفتن در حد یک استاندار یا هم اکراه وجود دارد و اینها به خاطر کارهایی است که تا امروز انجام داده است و من از مهر همکاری که با او بر پیشانی ام خورده است شرمنده ام. من خطاب به آقای می گویم لازم است برگردد سمت آقا از ایشان و از ایشان عذر خواهی کند و راه خدمتگزاری در پیش بگیرد.به نظر شما اگر برگردد باز اصولگرایان به او اعتماد خواهند کرد؟نه دیگر تمام شد؛ البته با این روش، او دیگر به تاریخ س شد و بعید می دانم دیگر بتواند به عرصه بازگردد. ما اگر بخواهیم دوره های بعد فردی با خصوصیات مثبت داشته باشیم باید به دنبال فرد جدیدی بگردیم که دارای آن خصلت های مثبت به علاوه عقل باشد.216 29
رو مه های امروز شنبه هفتم مردادماه، پرتاب آزمایشی بر «سیمرغ» و واکنش ها به آن را در صدر اخبار و گزارش های خود قرار دادند. رویکرد ی به چینش ک نه و جزییات آن که روز گذشته توسط پایگاه اطلاع رسانی ایشان منتشر شد نیز پس از مطرح شدن شایعاتی در این باره مورد توجه اکثر رو مه های امروز قرار گرفت. تصویب طرح تحریم های علیه ایران، برکناری نواز شریف از نخست ی پا تان و مطالبه حضور ویز زن در ک نه دوازهم و خبرهای منتشر شده مبنی بر حذف ابتکار و مولاوردی از ک نه آینده دیگر موضوعاتی بود که در رو مه های امروز گزارش ها و یادداشت هایی درباره آن ها نوشته شد.به گزارش تابناک، رو مه های امروز در حالی بر پیشخوان مطبوعات نشتند که پرتاب آزمایشی بر سیمرغ تیتر و تصویر یک اکثر آن ها شده بود. پرتاب آزمایشی و موفقیت آمیز بر «سیمرغ» روز پنجشنبه از سوی کشورمان به صورت رسمی اعلام شد. بری که می تواند هایی تا وزن ۲۵۰ کیلوگرم را در مدار ۵۰۰ کیلومتری زمین قرار دهد. این پرتاب از پایگاه ملی فضایی (ره) در سمنان انجام شد و در واقع اولین پرتاب از این پایگاه بود. رویکرد رو مه های دو جریان به این اتفاق رویکرد مشابهی بود با این تفاوت که برخی از رو مه های اصلاح طلب ترجیح دادند برای انتخاب تیتر یک از گزارش های خود بهره ببرند.پس از مطرح شدن شایعاتی مبنی بر انتخاب همه اعضای ک نه با هماهنگی ی توسط رئیس جمهور روز گذشته پایگاه اطلاع رسانی ی با انتشار متنی رویکرد معظم انقلاب به چینش ک نه را تشریح کرد.دغدغه اصلی ایشان کارآمدی است، اما درباره اکثریت اعضای ک نه، نظری ابراز نمی کنند. این موضوع نیز در رسانه های مکتوب هر دو جریان به شکل پررنگی بازنشر شد و می توان آن را نوعی پایانی به شایعات مطرح شده اخیر قلمداد کرد. به جز موارد یاد شده رو مه های امروز مطالب، یادداشت ها و وگزارش های دیگری را نیز در صفحات مختلف خود منتشر کرده بودند که در ادامه برخی از آنها را مرور می کنیم:مهر اعتدال بر کرسی ریاست مجمع رو مه آرمان با مطرح مجدد گمانه زنی ها برای جانشینی آیت الله هاشمی رفسنجانی در ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام در گزارشی با عنوان مهر «اعتدال بر کرسی ریاست مجمع» از احتمال انتخاب آیت الله هاشمی شاهرودی برای این پست خبر داد و نوشت: آن گونه که برخی احتمال می دهند آیت ا... هاشمی شاهرودی بر کرسی ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام تکیه می زند. «آرمان» پیش از این هم در بررسی گزینه های احتمالی برای جانشینی آیت ا... هاشمی خبر داده بود که آیت ا... هاشمی شاهرودی جدی ترین گزینه است، چرا که با در نظر گرفتن روحیات و سوابقش می توان اذعان داشت که توانایی آن را دارد که همچون آیت ا... هاشمی اثرگذار بوده و اهمیت مجمع را حفظ و تقویت کند.
عناوین اخبار رو مه آرمان امروز در روز شنبه ۷ مرداد : یک کرسی خالی که هنوز غم رفتن شخصیتی که سال ها بر آن تکیه می زد تازه و آزاردهنده است. آیت ا... هاشمی رفسنجانی در دی ماه سال گذشته رحلت کرد؛ او ۲۷ سال ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام را بر عهده داشت. پس از رحلت آیت ا... هاشمی، با تصمیم ی آیت ا... موحدی کرمانی به عنوان رئیس موقت معرفی شد. همه منتظر بودند تا بدانند جانشین آیت ا... هاشمی چه شخصیتی است. اول داد محمدرضا باهنر، نایب رئیس سابق مجلس گفت: «اعضای دوره جدید مجمع تشخیص مصلحت نظام و ریاست آن تا دادماه تعیین می شوند.»، اما چنین نشد و پس از آن، دبیر مجمع خبر داد که اعضا و رئیس جدید مجمع تشخیص مصلحت نظام در مرداد ماه تعیین تکلیف می شوند. محسن رضایی در رابطه با انتخاب اعضا و رئیس جدید مجمع تشخیص مصلحت نظام گفت: به زودی تعیین تکلیف و احکام صادر می شود. خیلی طول نخواهد کشید و ان شاء ا... در مرداد ماه قطعی می شود. وی در پاسخ به پرسشی در خصوص گزینه های احتمالی ریاست مجمع تشخیص مصلحت اظهار کرد: «احکام که صادر شد همه مردم در جریان قرار می گیرند.»جلسه پایان دوره پنج ساله مجمع تشخیص مصلحت نظام ۲۶ فروردین ماه برگزار شد و بعد از آن گمانه زنی ها دوباره برای انتصاب رئیس دور ششم آغاز شد. همزمانی پایان کار مجمع پنجم با دوازدهمین دور انتخابات ریاست جمهوری و ک داتوری سیدابراهیم رئیسی باعث شد تا نام او هم به عنوان یکی دیگر از گزینه های احتمالی ریاست این نهاد مطرح شود. از سوی دیگر در روزهای آ اردیبهشت امسال و با استعفای علی اکبر ناطق نوری از ریاست سازمان بازرسی نهاد ی نام او هم با جدیت بیشتری در این باره مطرح شد و احتمال انتصاب او به عنوان رئیس بعدی قوت گرفت و حتی نام علی اکبر ولایتی هم برده شد، اما جایگاه ریاست مجمع تشخیص ظاهرا برای ون و علمای شناخته شده است. زمانی که نام آیت ا... هاشمی شاهرودی برای نشستن بر کرسی ریاست مجمع تشخیص مصلحت برده می شد نگاه ها کمی متفکر تر می شد. گویی در ذهن به مرور ویژگی های شخصیتی او و شباهت هایش در برخی موضوعات با آیت ا... هاشمی می پرداختند و در نهایت هم گویی هاشمی شاهرودی انتخاب نهایی برای کرسی ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام است. برخی چنین عنوان د که آیت ا... هاشمی شاهرودی بیمار است و نمی تواند مسئولیت ریاست را بپذیرد که چنین نبود چرا که پس از بستری شدن در بیمارستان سلامت خود را به دست آورد و اکنون مشکل سلامتی که مانع پذیرش مسئولیت ریاست باشد، ندارد و تصویر بازگشت او به محل کار هم خط بطلانی بر شایعات کشید. آیت ا... هاشمی شاهرودی دارای مشی میانه رو و اعتدالی است و حضور در مناصب قدرت سبب نشده تغییری در رویه خود بدهد. آیت ا... هاشمی شاهرودی تا سال ۱۳۷۸ از اعضای شورای نگهبان بود. وی در مردادماه ۱۳۷۸ با حکم ی به ریاست قوه قضائیه کشور منصوب شد و به مدت ۱۰ سال سکاندار این جایگاه بود. پس از پایان دوره ریاست قوه قضائیه، باز هم به حکم ی این بار به عضویت در شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت نظام منصوب شد. یکی از موضوعاتی که سبب شد نام او به عنوان جدی ترین گزینه برای جانشینی آیت ا... هاشمی مطرح شود به حکمی باز می گردد که ی در مرداد ۱۳۹۰ برای او صادر کرد و ریاست هیات عالی حل اختلاف و تنظیم روابط قوای سه گانه به آیت ا... هاشمی شاهرودی واگذار شد.ا امی شدن افشای قراردادهای کارگرانوطن امروز:مدیرکل روابط کار و جبران خدمت وزارت کار با اشاره به رونمایی «سامانه ثبت قراردادهای کار» در مردادماه گفت: کارفرمایان مکلفند در این سامانه همه نسخه های قرارداد کار اعم از دائم، موقت و شفاهی را بارگذاری کنند. اسماعیل ظریفی آزاد در گفت وگو با تسنیم، افزود: در این سامانه علاوه بر اینکه کارفرمایان مکلفند همه نسخه های قرارداد امضا شده اعم از دائم و موقت را روی سامانه آپلود کنند، مکلفند قراردادهای شفاهی را هم درج کنند. وی ادامه داد: درباره قرارداد شفاهی باید مشخصات کارگر در این سامانه ثبت و درج شود و همه فعالیت های روابط کار در چندماه آینده به وب متصل و دیجیتالی خواهد شد. ظریفی آزاد گفت که «طرح امنیت شغلی» با «سامانه ثبت قراردادهای کار» مرتبط است. در این سامانه اطلاعات کامل از کارگر و کارفرما و روابط کار آن ها وجود دارد. وی ادامه داد: این سامانه یک پروفایل از همه کارگران و کارفرمایان ایران برای وزارت کار ایجاد می کند، همه کارگر و کارفرمایان در این سامانه وارد کارتابل می شوند و راه ارتباطی وزارت کار با همه کارگران خواهد بود. مشخص بودن قراردادهای کار در دادرسی های کاری بسیار کارگشاست. وی تصریح کرد: کارفرمایان موظفند در مهلت مقرر، آمار و اطلاعات مورد نیاز وزارت تعاون، کار و امور اجتماعی را تهیه و در سامانه وارد کنند.عناوین اخبار رو مه وطن امروز در روز شنبه ۷ مرداد : سنا تکرار کرد ؛ مادر تحریم ها و پدر سیاست ؛ انتقال بخشی از سرورهای تلگرام به ایران ؛ شهادت 5 تن در العوامیه طی 2 روز ؛ پرواز سیمرغ از فرابند ؛ پوتین: تحریم هارا تلافی می کنیم ؛ رویکرد انقلاب در قبال انتخاب ان ؛ پایان کار نواز ؛ هزینه های سنگین بی تدبیری بنزینی زنگنه ؛ انتحاری به سبک ی هارو مه همدلی در گزارشی به بهانه بازداشت حمید بقایی معاون سابق از اظهارات اخیر او و واکنش ها به آن پرداخته است. این رو مه در بخشی از گزارش خود نوشته است: بازداشت حمید بقایی پازل عبور از خطوط قرمز یاران بهاری را تکمیل کرد. حمید بقایی ۱۸ تیرماه برای دومین بار بازداشت شد. او پیش از این در داد ۹۴ به صورت انفرادی بازداشت شده بود و نهایتا در دی ماه آن سال با تبدیل قرار بازداشت به کف ، آزاد شد. این بازداشت انفرادی دوستان بهاری او را بر آن داشت تا بقایی را با گ مقایسه کنند! اما با دومین بازداشت بقایی، تجلیل از یار بهاری و قهرمان سازی از حمید بقایی روزبه روز بیشتر شد. چند روز بعد از بازداشت اخیر بقایی، علی اکبر جوانفکر از اعتصاب غذای بقایی سخن به میان آورد. محمود نیز خطاب به ملت ایران نامه ای نوشت و در آن علاوه بر آنکه به بازداشت دوست خود اعتراض کرد، مدعی ظلم هایی علیه بقایی در دوران بازداشت قبلی او شد. در این نامه گفته: بقایی در طول هفت ماه ونیم بازداشت بقایی، به او اجازه ید غذا از بیرون نداده اند، در حالی که می دانستند ایشان ناراحتی گوارشی دارد. در جای دیگری از این نامه درباره بازداشت بقایی نوشته بود: بازپرس اصرار داشت که بدون هیچ دلیل و سندی قرار وثیقه ای چند میلیاردی صادر کند که با مخالفت آقای بقایی مواجه شد و نهایتا قرار کف صادر و ایشان پس از ۲۲۵ روز بازداشت از زندان انفرادی آزاد شد. این سخنان، اما با واکنش دستگاه قضایی روبه رو شد. غلامحسین محسنی اژه ای سخنگوی قوه قضاییه نامه را قابل تعقیب دانست و سپس همه ادعاهای رئیس ت های نهم و دهم را تکذیب کرد. اژه ای گفت: در طول مدت بازداشت بقایی به درخواست او از هزینه دستگاه قضایی برای او از بیرون غذا تهیه می کرد. اژه ای درباره انفرادی بودن بقایی نیز گفته: بقایی در طول بازداشت خود در سوئیتی بوده که یخچال، تلویزیون و همه چیز داشته. او اضافه کرده: بعد از آنکه بازپرس خواستار انتقال بقایی به بند عمومی می شود او مخالفت می کند و می گوید من در این سوئیت خیلی راحتم. عناوین اخبار رو مه همدلی در روز شنبه ۷ مرداد : بقایی خطاب به قوه قضاییه: به زودی سرنگون می شویدبازداشت بقایی هم سرانجام با قرار وثیقه ۲۰ میلیارد تومانی به پایان رسید؛ وثیقه ای که بهاری ها می گویند مردم آن را تامین کرده اند. بقایی بلافاصله بعد از و در آغوش گرفتن و با لحنی شعارگونه در بین تعدادی از هواداران بهاری شان فریاد زد: «نان حرام قوه قضاییه را نخوردم.» اشاره او به اعتصاب غذای خود بود. او در برابر دوربین های موبایل توهین های دیگری به قوه قضایی می کند و در حالی که «بهاری» ها گل به گردنش انداخته بودند، می گوید: پرسنل بیمارستان همه برای عذرخواهی به اتاقم آمدند و گفتند این بی انصاف های قوه قضاییه نمی گذاشتند. برو به آقای ( ) بگو ما شرمنده ایم. بقایی در بخش دیگری از فایل تصویری می گوید: خیلی ماس می د. مرا به زور می بردند که سرم بزنند، من قبول نمی . است دیگر. گفتم یا یا مرگ. حالا دوستان زحمت کشیدند وثیقه آوردند. ما که می دانیم کاری نکرده ایم. در انتخابات شرکت کردیم و اسم این شخص دیگر ( ) را نوشتیم. می دانیم کجاهاتان می سوزد و می دانیم که به زودی هم سرنگون می شوید. ببینید در زندان های ما چه خبر استاو در ادامه قوه قضاییه را متهم کرده و می گوید: خواهش می کنم بروید در زندان های ما ببینید چه خبر است. شخصی در سلول ما سیزده ماه بدون بازجویی بود و به خانواده اش هم اطلاع نداده بودند. به این بیچاره تلفن هم نمی دادند که زنگ بزند. اصلا این آدم جنایتکار، خب محاکمه و ش کنید تا تمام شود. دیوانه شده بود. اختلال حواس پیدا کرده بود. این یعنی چه؟ انقلاب کردیم برای این چیزها؟ بقایی، اما در ادامه سخنان هیجانی خود تع ر تندتری درباره قوه قضاییه به کار برد. به ادعای بقایی بازپرسی به نام قاسم زاده به او گفته: «آقای حسین فریدون ۶۰ میلیارد تومان پول گرفته که فردی را در هیات مدیره بانک ملت بگذارد. حالا می خواهیم دستگیرش کنیم.» این عین جمله این آقاست. اما آقای حسین فریدون الان کجاست؟ به بازپرس گفتم در مجموعه بگرد اگر یک ریال پیدا کردی محاکمه نکن. بزن تو همه سایت ها. شما نمی خواهید ما را محاکمه کنید. اتهامات تند علیه سخنگوی قوه قضاییهمعاون اجرایی رئیس ت قبل، اما در بخش هایی از صحبت هایش که سوی هواداران ت منتشر شده، اتهامات شدیدی را متوجه محسنی اژه ای سخنگوی دستگاه قضایی کرده است که بدون تردید، تندترین سخنانی است که یک متهم تاکنون درباره مسئولان قوه قضاییه به کار برده است.بقایی بعد از بیان این سخنان چشم ها به سوی مسئولین قوه قضاییه دوخته شد تا آن ها چه واکنشی نشان می دهند. پیش از بقایی آ ین چهره که قوه قضاییه موضع گیری اش درباره این قوه را جرم دانست، محمود صادقی مردم تهران بود که دادستانی دستور جلب شبانه او را صادر کرد. درباره بقایی که از سرنگونی قوه قضاییه سخن گفته مسئولان این قوه موضع گیری د و گفتند که اتهامات او افزایش پیدا کرده است. «عباس جعفری ت آبادی» دادستان تهران ادعاهای عضو حلقه را کذب دانسته و گفته بقایی دوباره با اتهامات جدید قرار گرفته است. به گفته دادستان تهران پرونده قبلی بقایی هم به زودی با صدور کیفرخواست به دادگاه ارسال می شود. جعفری ت آبادی درباره ادعاهای بقایی گفته: با توجه به ادعاهای بقایی در مورد وضعیت یک زندانی ظرف روز جاری گزارشی از پرونده متهم از دادسرای ناحیه ۳۷ تهران اخذ و دادیار ناظر زندان دادسرا روز پنجشنبه با زندانی ملاقات کرد که نشان می دهد اقدامات دادسرا در مورد زندانی از جمله صدور قرار تامین طبق مقررات صورت گرفته و به علاوه حسب گزارش رئیس زندان و دادیار ناظر زندان، زندانی در ایام بازداشت از امکان ملاقات، خدمات پزشکی و تماس های تلفنی متعدد با خانواده اش برخوردار بوده است. به علاوه، آقای قاسم زاده بازپرس پرونده اظهارات آقای بقایی در مورد آقای حسین فریدون را تکذیب کرد و ادعاهای مطروحه در مورد انفرادی بودن حمید بقایی در بند ۲۰۹ را با توجه به نامه به دادستانی تهران کذب است. همچنین سایت « ت بهار» ادعا کرده است که بقایی به خاطر اظهارات بعد از به بازپرسی احضار شده است.در واکنش به سخنان بقایی بعضی چهره های موضع گیری د. محمدعلی ابطحی فعال اصلاح طلب می گوید: این دوستان چقدر بی جنبه اند. آقای بقایی چند روز رفته زندان که این حرفا را می زند و می گوید بروید زندان ها را ببینید؟ بقایی جوری حرف می زند انگار کهریزک در عهد دقیانوس بوده و مرتضوی هم رفیق بطلمیوس! که نشده در آن دوران به زندان ها سر بزنند.سه گام عبور از صدا و سیمامحمد قره باغی در شماره امروز رو مه قانون نوشت: با روی کار آمدن ت یازدهم، سیاست های رسانه ملی نشان داد که با ت تعاملی نداشته و همسو نیست. البته این همسو نبودن رسانه ملی امسال رنگ و لعاب معناداری به خود گرفت. رسانه ملی که پیش از این سعی می کرد مخالفت و همسو نبودن خود را با ت علنی نکند و به عبارتی بی طرفی خود را در ظاهر حفظ کند، با شروع تبلیغات ریاست جمهوری نتوانست مخالفت خود را مخفی نگه دارد و از این رو «شمشیر را از رو بست» و به صورت آشکار و علنی، به یکی از مخالفان سرسخت ت مبدل شد. صداوسیما سعی کرد تا در جهت ت یب ت در جبهه رقبای قرار بگیرد و تریبونی برای رقیبان او باشد. شاید مسئولان صدا و سیما گمان می د نمی تواند، دوباره رای اعتماد ملت را ب کند و ت او تک دوره ای خواهد بود. از سوی دیگر با پیروزی و پایان انتخابات گمان می رفت که رسانه ملی دست از ت یب بردارد و اشتباه های دوران تبلیغات ریاست جمهوری را تکرار نکند، اما نه تنها این رویه را در پیش نگرفت بلکه بیشتر عملکردهای ت را بیش از پیش زیر سوال برده و دست به ت یب ت زد. حتی تا جایی پیش رفت که نه تنها سخنان در همایش قوه قضایه را تحریف کرد، بلکه خداحافظی ظریف از امورخارجه فرانسه را به صورت تقطیع شده و تحریف آمیز پخش کرد. این رسانه حتی با محرز شدن این تخلف آشکار و ناشیانه و به دور از صداقت حرفه ای مسئولان صداوسیما، نه تنها به صورت شفاهی و کتبی از رییس جمهور معذرت نخواست، بلکه آمران این اقدام چالش زا را نیز توبیخ نکرد.عناوین اخبار رو مه قانون در روز شنبه ۷ مرداد : البته جدا از انتقاد های ت به صدا و سیما، بسیاری از شخصیت ها و سیاست مداران با سابقه در سایر قوا از جمله علی لاریجانی، رییس مجلس شورای ی نیز از عملکرد صدا و سیما در باره انتقاد کرده و گفته بود این رسانه، نه حرفه ای عمل می کند و نه ملی. از سوی دیگر بحران زایی و حاشیه سازی صداوسیما در حالی صورت می پذیرد که این رسانه خود با بحران ریزش مخاطب دست وپنجه نرم می کند و ضریب نفوذ این رسانه در بین مردم کاهش محسوسی داشته است. به گفته بسیاری از کارشناسان و تحلیلگران، رسانه ملی دیگر مانند سابق بر مردم تاثیرنمی گذارد و مردم تمایلی به برنامه های آن نشان نمی دهند. به عبارتی صداوسیما قدرت بسیج عمومی خود را از دست داده است.با این تفاسیر این سوال را می توان مطرح کرد که ت در شرایط کنونی برای مقابله با هجمه های صداوسیما چه اقداماتی باید انجام دهد؟با اقدام هایی که رسانه ملی برای ت یب همه جانبه ت انجام داده است، تنها راهی که رییس جمهور می تواند در پیش بگیرد «عبور از صدا و سیما» است و نباید در حوزه خبر و اطلاع رسانی تنها به این رسانه متکی باشد. با مروری بر عملکرد این رسانه متوجه می شویم که بیشتر نقش اپوزیسیون را برای ت ایفا کرده تا اینکه یک رسانه بی طرف و ملی باشد.گام اولاز این رو در گام نخست ت می تواند تیم رسانه ای خود را تقویت کند تا با اتکا به آگاهی رسانی درست و شفاف، در برابر پروپاگاندای صداوسیما مقابله کند.گام دوم ت در گام دوم باید با بهره گیری از تجربه جهانی و با افزایش ضریب نفوذ اینترنت و شبکه های اجتماعی، اخبار موثق و کامل را به صورت آنلاین و در لحظه مانند پخش زنده سخنرانی ها از طریق «اینستاگرام» به مخاطب خود ارائه دهد. چرا که اکنون با زیرساخت هایی که خود ت در زمینه اینترنت فراهم کرده است، شبکه های اجتماعی و آنلاین در دسترس همگان قرار دارند.گام سوم ت باید در گام سوم به دنبال ایجاد یک شبکه تلویزیون اینترنتی (iptv) باشد که در سطح جهان با سرعت بسیار بالایی در حال گسترش است. در تلویزیون های اینترنتی تولید و پخش مطالب (تولید محتوا و مدیا) در بستر اینترنت صورت می گیرد و طبق پیش بینی های کارشناسان حوزه فناوری و آی تی با انقلاب تکنولوژی، جهان در حال حرکت به سمت اینترنتی شدن رسانه هاست و ما نیز چاره ای جز این نداریم که در این راستا قدم برداریم و آینده کشور را به جز این نمی توان متصور شد. با ایجاد شبکه تلویزیونی اینترنتی جدا از اینکه می تواند قدم بزرگی در پیشرفت و توسعه کشور باشد، بلکه به لحاظ فنی، ت می تواند بدون اتکا به صدا و سیما با در اختیار داشتن چنین رسانه ای، وابستگی خودرا به صدا و سیما کم کرده و با مخاطب خود به صورت زنده ارتباط برقرار کند.سخن پایانی اینکه با توجه به دشواری های موجود آنچه می تواند برای عبور از تنگناهای پیش روی ت و پایبندی به اه و تعهد به برنامه ها و تعامل سازنده با مردم جامعه مفیدباشد، بهره گیری از شبکه اینترنت و گسترش و نفوذ این شبکه در کشور است تا بتواند ارتباط خود را عمق بخشد و اسباب پیشرفت و تعالی کشور را فراهم آورد.قاچاق موبایل بودجه ۲ وزارتخانه را می بلعدزیان ت از واردات قاچاق گوشی های تلفن همراه و عدم مقابله با آن، حدود ۲۱۰ میلیون دلار در سال برآورد می شود که این عدد تقریبا معادل بودجه سالیانه ۲ وزارتخانه «ارتباطات و فناوری اطلاعات» و «صنعت، معدن و تجارت» است که مجریان اصلی طرح ثبت تلفن همراه یا همان «رجیستری» هستند. کیهان در صفحه اقتصادی شماره امروزش با بررسی میزان و وضعیت بازار قاچاق موبایل مدعی شده است قاچاق موبایل بودجه ۲ وزارتخانه را می بلعد. کیهان در این گزارش می نویسد: پروژه ملی رجیستری موبایل پس از طی موفقیت آمیز مراحل مقدماتی و پایلوت خود و پس از گذشت دو سال وعده و وعید ت یازدهم در مراحل نهایی اجرا قرار دارد. ارتباطات، تیر ماه سال جاری را زمان اجرای طرح رجیستری بیان کرده بود، ولی همانند دفعات گذشته و تعویق هایی که قبلا نیز شاهد آن بودیم، زمان اجرای طرح از قول به آ تابستان موکول شد و علت آن عدم آمادگی پیمانکار برای فراهم آوردن زیرساخت های لازم عنوان شد.عناوین اخبار رو مه کیهان در روز شنبه ۷ مرداد : البته علل مهم دیگری در درجا زدن و حرکت آهسته اجرای رجیستری در طی این سال ها دخ داشتند و با توجه به اینکه بیش از ۹۰ درصد سهم بازار گوشی تلفن همراه به صورت قاچاق تامین می شود، به طور قطع در این بازار انحصاری با حاشیه سود تضمین شده برای قاچاق، نقش ذی نفوذان بخش خصوصی و ذی نفعان تی در بی نتیجه ماندن اجرای رجیستری قابل تأمل است.همین علل باعث شد، علی رغم وعده های متعددی که از شهریورماه ۹۴ از سوی تمردان، برای اجرای رجیستری جهت مقابله با قاچاق سازمان یافته گوشی تلفن همراه داده شد، به دلایل مختلف به عقب بیفتد تا آنجا که مدیران ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز لب به شکایت گشودند و از کندی پیشرفت این طرح از سمت وزارت ارتباطات گلایه د.با وجود اینکه انتظار می رفت با ورود اسحاق جهانگیری معاون اول رئیس جمهور در اردیبهشت ماه ۹۵ به موضوع رجیستری اجرای آن سرعت بگیرد و با تاکید وی مبنی بر اینکه باید در اسرع وقت و حداکثر ظرف مدت دو ماه ساز و کار لازم تعیین و نرم افزار و سامانه مربوطه به گونه ای طراحی شود تا بتواند از فعالیت گوشی تلفن همراه قاچاق در شبکه مخابرات کشور جلوگیری کند، اما با گذشت یک سال از آن دستور، هنوز که هنوز است این طرح اجرا نشده است.در ج زیر به خوبی نشان داده می شود که چرا اجرای رجیستری باید در اولویت ت و به خصوص دو وزارتخانه «ارتباطات و فناوری اطلاعات» و «صنعت، معدن و تجارت» قرار گیرد.ج بالا بر مبنای گزارش های وزارت صنعت، معدن و تجارت تهیه شده است.میزان زیان ت از واردات قاچاق گوشی های تلفن همراه و عدم مقابله با آن حدود ۲۱۰ میلیون دلار در سال برابری می کند با بودجه دو وزارتخانه «ارتباطات و فناوری اطلاعات» و «صنعت، معدن و تجارت» که مجریان اصلی طرح رجیستر تلفن همراه هستند.در خصوص وضعیت قاچاق گوشی تلفن همراه و اجرای طرح رجیستری قاسم خورشیدی سخنگوی ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز در گفت وگو با یکی از رسانه ها می گوید: «هم اکنون همه دستگاه های اجرایی متولی نسبت به امکانپذیر بودن و موثر بودن اجرای این طرح مطمئن هستند و آن را تایید می کنند و همچنین از نظر فنی همه م ومات مورد نیاز آماده شده و نتایج تست ها و آزمایش های صورت گرفته برای اجرای این طرح نیز مشخص شده است که امیدواریم این طرح به صورت کامل اجرایی شود تا بتواند به مبارزه با قاچاق تلفن همراه کمک شایانی کند.»لازم به توضیح است که در ابتدای امر سازمان های متولی اجرای رجیستری اعلام آمادگی کرده اند، ولی در مقام اجرا از بار مسئولیت ها شانه خالی می کنند. با توجه به توضیحات فوق دیگر پشت گوش انداختن اجرای رجیستری از سوی مدیران تی توجیهی ندارد و ت باید در مقام عمل پاسخگو باشد که برای مبارزه با قاچاق گوشی تلفن همراه که حجم قابل توجهی از میزان کالای قاچاق را در میان همه کالا ها به خود اختصاص داده است چه تلاشی شده و خواهد شد؟ در صورتی که پروژه رجیستری با همه خلف وعده ها در ت یازدهم به مرحله نهایی اجرا نرسد باید دید تغییرات احتمالی در سطح مدیریت دو وزارتخانه مجری طرح رجیستری، چه تأثیری بر اجرای طرح خواهد گذاشت.تنها به شعار « زن» قناعت نکنیمغلامرضا ظریفیان فعال اصلاح طلب در رو مه اعتماد طی یادداشتی درباره موج ایجاد شده درخواست زن در ک نه دوازدهم که این روز ها در فضای رسانه ای کشور مشاهده می شود نوشت: اتفاق بسیار خوبی که در کشور ما رخ داده این است که ٥٠ درصد جامعه یعنی ن که در گذشته محدود به حوزه های خاص بودند حالا همراه با تمامی دغدغه های جامعه هستند. با رشد کمی تحصیلات ن و در گام بعدی رشد بیشتر آن ها و حضورشان در عرصه توسعه یافتگی حالا با مجموعه عظیمی از ن فعال و متخصص روبه رو هستیم که در عرصه های مختلف اجتماعی، فرهنگی و توانایی حضور اثرگذاری دارند. این نکته قوت جامعه ما است که بخشی از جمعیت که پیش تر بسیار محدود بودند حالا توانایی ها ی شان را افزایش داده اند.اما به موازات این رشد و توسعه، ساختارهای بروکراتیک مان چه در عرصه تی و اداری و چه در بخش خصوصی همپای این پیشرفت ن نتوانسته است قدم بردارد و خود را به روز کند. همچنان ساختارهای سلب و بسته در این عرصه، توسعه و رشد ن را به رسمیت نشناخته است. سیستم بروکراتیک ما چه نظام قضایی و چه نظام اجرایی کشور ساختارهای منقبضی داشتند که نگذاشته فضا باز شود. برای حضور ن در عرصه های مدیریتی کلان باید نگاه طبیعی به سیر رشد در سیستم مدیریتی داشته باشیم. برای حضور در این عرصه باید ٣ مرحله طی شود تا موفق شویم.عناوین اخبار رو مه اعتماد در روز شنبه ۷ مرداد : ١ - مرحله دانش افزایی: ن در این حوزه موفق بوده اند. در حال حاضر بیش از نیمی از دانشجویان کشور را ن تشکیل می دهند. طی سال های گذشته ن خود را در این مرحله به صورت چشمگیری بالا کشیده اند و از این لحاظ کمبودی نداریم، اما حوزه دانش به تنهایی برای موفقیت کافی نیست. ٢ - مرحله بینش: یک نظام فکری مشخص با چارچوب های ذهنی معین باید وجود داشته باشد؛ نظامی روشن و معنادار که باید به حوزه دانش افزایی اضافه شود تا ن بتوانند گام های بلندتری بردارند. بینش در کنار دانش به کمک می آید تا بخشی از توانایی های یک مدیر شکل بگیرد و با این همه دانش و بینش هرقدر هم که لازم باشند، شرط کافی نیستند. پس از این مرحله به حوزه دیگری هم نیاز داریم. ٣ - مرحله مهارت: مهارت مرحله نهایی است که باید مجموعه توانمندی های یک مدیر را کامل کند. مهارت دیگر تنها به واسطه آموختن در نظام آموزشی به دست نمی آید، مهارت را باید با تجربه ب کرد. در این دو مورد آ یعنی بینش و مهارت ساختارهای خیلی میدان جدی برای حضور ن فراهم نکرده اند. اگر حوزه مهارت را نادیده بگیریم حتی اگر زن هم انتخاب کنیم یعنی که بازگشت به عقب داشته ایم.وقتی صحبت از ارتقای ن در روند طبیعی مدیریتی می کنیم یعنی باید به سلسله مراتب نظام اداری توجه کنیم. در این نظام ما کارشناس داریم، کارشناس ارشد، مدیر، معاون مدیرکل، معاون و بعد هم . حالا به همین نظام رده بندی اداری نگاه کنید. چه میزان از زن ها در این نظام اداری حضور دارند؟ طی این مراتب عرصه خیلی کم برای آن ها باز شده است. اگر برای نشاندن ن در موقعیت های کلان مدیریتی برنامه جدی داریم باید این برنامه هوشمندانه باشد، تا حدی ن وارد این ساختار شده اند، اما میزان این حضور کافی نیست. اگر در حال حاضر در ادارات کل به عنوان مثال ٢ درصد مدیر زن داشته باشیم با این برنامه می توان تعداد آن ها را در طول چهار سال آینده به سه برابر برسانیم. یا اگر مثلا در سطح معاون ، ٥ معاون زن داریم با برنامه ریزی می توانیم این تعداد را در سال های پیش روی ت دوازدهم دو برابر کنیم. با این روند می شود در آینده ک نه ای داشته باشیم که یک سوم آن را ن تشکیل می دهند؛ نی که از دانش، بینش و مهارت کافی برخوردار هستند.در حال حاضر نمی شود کتمان کرد که این فاصله میان مدیران زن و مرد وجود دارد، شاید بتوانیم این فاصله را به صورت نمادین پر کنیم، اما این کار اثر منفی دارد، مقاومت ایجاد می کند و ممکن است به این نظریه غلط دامن بزند که ن توانایی مدیریت کلان ندارند. در صورتی که اگر روند طبیعی رشد در سیستم طی شود می توانیم در عرض ١٠ سال مثلا صد زن با دانش و مهارت مدیریتی داشته باشیم که از میان آن ها به راحتی برای وزارت دست به انتخاب بزنیم؛ نی که می توانند برای وزارت با گزینه های مرد همتای خود رقابت جدی داشته باشند. برای رسیدن به این نقطه باید از شکل تبلیغاتی انتخاب دست برداریم، اگر تنها به « ن، ن» گفتن بسنده کنیم نتیجه این می شود که حضور ن در ک نه تنها محدود می شود یه یکی، دو پست معاونت رییس جمهور، اما اگر برنامه جدی داریم می توانیم با تقویت مهارت و بینش در ن آن ها را به سطحی برسانیم که در جایگاه درست خود بنشینند.نکته آ اینکه ممکن است راهی که ارایه دادم برنامه طولانی مدتی به نظر برسد در حالی که هواداران آقای همین حالا انتظار انتخاب زن دارند. من هم مخالف انتخاب ن به عنوان نیستم. همین حالا هم نی داریم که صلاحیت وزارت دارند و می توانند در ت آینده نقش داشته باشند. اما اگر ظرفیت سازی نکنیم در حد یکی، دو نفر باقی می مانند. برای ارتقای واقعی ن در تصمیمات اجرایی کشور باید ابتدا قبول کنیم که در طی روندهای اداری و مدیریتی میان ن و مردان فاصله وجود دارد. برای پر این فاصله دو راه موجود است؛ اول اینکه تنها شعار حمایت از ن بدهیم و به موقعیت های محدود برای ن راضی شویم، دوم اینکه واقعا این فاصله را با برنامه ریزی پر کنیم. به عنوان نمونه وزارتخانه ها دستورالعمل بدهند که از این به بعد باید دست کم دو مدیرکل زن انتخاب شود، بعد برای معاونان سهمی برای ن در نظر بگیرند. با این را ار عملا در طول سال های آینده ن می توانند روند طبیعی ارتقا در جایگاه های مختلف مدیریتی را طی کنند و پس از آن چنان توانایی های خود را افزایش دهند که در نهایت دیگر فرق چندانی میان تعداد گزینه های موجود برای انتخاب در میان ن و مردان نباشد. بعد دیگر به جای اینکه نگران باشیم آیا به ن فرصت وزارت داده می شود یا نه، با مجموعه ای از ن و مردان توانمند و آماده وزارت روبه رو خواهیم بود و دیگر ت برایمان دغدغه نمی شود.عناوین اخبار رو مه رس در روز شنبه ۷ مرداد : عناوین اخبار رو مه اطلاعات در روز شنبه ۷ مرداد : عناوین اخبار رو مه ستاره صبح در روز شنبه ۷ مرداد : عناوین اخبار رو مه جهان صنعت در روز شنبه ۷ مرداد :
جمهوریت؛بست نشینی در حرم شاه عبدالعظیمحمید بقایی دیروز در سومین جلسه دادگاهش شرکت نکرد و به جای آن با علی اکبر جوانفکر و حبیب الله جزء اسانی، عازم حرم شاه عبدالعظیم(ع) شدند. اسانی، ذی حساب و مدیرکل امور مالی سابق نهاد ریاست جمهوری در زمان است که چند وقت قبل در پاسخ به دادستان تهران درباره بخش عمده اتهامات مندرج در کیفرخواست ٣٠ صفحه ای حمید بقایی نامه ای نوشته بود. عصر روز گذشته، ساعاتی پس از بست نشینی بقایی و جوانفکر، محمود و اسفندیار رحیم هم به آنها ملحق شدند.
در اطلاعیه مشترک بقایی و دو نفر دیگر که در کانال تلگرامی ت بهار منتشر کرد، درباره علت بست نشینی شان آمده است: «به سنت آشنای بست نشینی، به آستان مقدس حضرت عبدالعظیم الحسنی (ع) پناه می بریم!... از سال ١٣٩٠ که ، انگلیس و رژیم صهیونیستی برای پیشبرد سیاست های استکباری و سلطه طلبانه خود در منطقه و از جمله در ایران تصمیم به زدن ت خدمتگزار گرفتند، متأسفانه برخی عناصر کوته بین و خودخواه نیز در نقشه دشمن عمل د و با استفاده از تریبون ها و رسانه های گوناگون سیل اتهامات و افترائات را علیه فرزندان پاک ملت به راه انداختند». تصاویر و هایی از خداحافظی این سه نفر با پیش از حرکت به سمت حرم شاه عبدالعظیم(ع) و بعد از آن در حرم، از سوی کانال ت بهار منتشر شد. قرار بود سومین جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات حمید بقایی صبح دیروز در شعبه ۱۰۵۷ کارکنان ت برگزار شود. بقایی پیش تر در هر دو جلسه غیرعلنی دادگاه و پس از اتمام آن، اعتراضاتی را به دادگاه مطرح کرد. آن طور که اطرافیان بقایی می گویند غیبت امروز بقایی نیز به منزله اعتراض او به دادگاه است.
دو جلسه پیشین دادگاه بقایی حاشیه های زیادی داشت؛ از به دست گرفتن زنبیل قرمز تا سخنانی که علیه نهاد قضائی و برخی چهره ها بر زبان راند. او سال پیش هشت ماه و تیرماه جاری ٢٤ ساعت بازداشت شد. دادستانی تهران اعلام کرده اتهامات بقایی، مالی است.
چندی قبل جعفرزاده ایمن آبادی و نادر قاضی پور، دو مجلس، با رسانه ها گفت وگو د و اتهامات مختلفی به بقایی نسبت دادند؛ از نگهداری صدها سکه تا بستن قراردادهای صوری و و... . بقایی ابتدا به هرکدام از آنها ٢٤ ساعت و سپس ٤٨ ساعت فرصت داد تا مستندات اتهامات خود را منتشر کنند. بقایی به این دو مجلس لقب های نامناسب داده بود.
عباس ی فر، جماعت مسجد نهاد ریاست جمهوری ت که زمانی به حلقه بسیار نزدیک بود، دو روز پیش به خبرآنلاین گفت: « با توجه به اطلاعاتی که دارم و از آنجا که به مسائل قضائی آشنا هستم، شک نکنید که او (بقایی) محکوم خواهد شد و خودش هم چون می داند محکوم می شود، فرار رو به جلو را کلید زده و می خواهد مملکت را به تشنج بکشد. قطعا شما بدانید فقط تخلفات مالی نیست و غیرمالی هم وجود دارد؛ یعنی و مالی نیست». او درباره بقایی گفته بود: « من چهار سال آنجا جماعت بودم. یک بار آقای بقایی را در خانه ندیدم و حتی کارشکنی هم می د؛ بودجه فرهنگی نمی دادند و بودجه ای را که قرار بود به ان جماعت بدهند، قطع کرد. در واقع اعتقادی به ت نداشتند و هنوز هم ندارند. من دلایلی دارم که امروز نمی توانم آنها را بیان کنم و باید زمان بگذرد تا فرصت مناسبی برای طرح آن باشد؛ اما همان طور که قبلا گفتم، امروز هم معتقدم بقایی، را به نابودی کامل می کشاند و تنها یک اسم از او باقی می ماند».
او همچنین گفته بود: « آقای بقایی عواملی را در دفتر داشت که به محض آنکه فردی بدون هماهنگی با او دیدار می کرد، برخورد می کرد. واضح تر بگویم تمام تیم از سوی بقایی کنترل می شد. به نظرم دیگر در مطالب خود نباید بنویسد خادم ملت؛ بلکه باید بگوید خادم بقایی... .
بقایی بعد از بازداشت نخستش و زمانی که برای انتخابات ریاست جمهوری ٩٦ ثبت نام کرده بود، مدعی پاکدستی شده بود. در همان روزها در حمایت از بقایی می گفت: «هیچ دلیلی برای رد صلاحیت بقایی وجود ندارد. اگر بقایی رد صلاحیت شود، دوقطبی خطرناکی شکل خواهد گرفت. من تمام قد پای کار بقایی آمده ام. من آمده ام که با همه وجود و تمام قد فریاد بزنم که بقایی، است... . بقایی پرچم پاکی و سند پاکی است که پس از ۲۲۵ روز بازداشت، بدون کیفرخواست و وثیقه آزاد شد... . من افتخار می کنم اگر شباهتی به داشته باشم؛ اما اعلام می کنم بقایی به شبیه تر است... . برخی می پرسند آیا بقایی رأی می آورد؟ بنده می گویم بقایی در این انتخابات اصلا رقیبی ندارد».
یاران این روزها یا دوران حبس خود را می گذرانند یا در مسیر دادگاه هستند. محمدرضا رحیمی، معاون سابق ، مشغول گذراندن حکم حبس خود در زندان است. سعید مرتضوی، دادستان سابق تهران و رئیس سازمان تأمین اجتماعی در زمان ، هنوز ماجرای دادگاه هایش ادامه دارد. علی اکبر حیدری فرد، معاون مرتضوی، هم اکنون بابت اتهامات مختلف در زندان است. دادستان دیوان محاسبات هم به تازگی اعلام کرده است که هفت پرونده درباره تخلفات محمود در دیوان محاسبات به صدور رأی منجر و به اجرا گذاشته شده است.
سایت ت بهار (نزدیک به ) هم چند روز پیش خبر داده بود که اسفندیار رحیم به اتهام توهین به ی، تبلیغ علیه نظام، تصرف غیرقانونی در اموال تی، توهین به مسئولان نظام و نشر اکاذیب احضار شده است. برخلاف جوانفکر و بقایی که در حواشی دادگاه پیدایشان می شود یا در شبکه های اجتماعی و رسانه ها فعال اند اما از تا همین دیروز که با عازم حرم شاه عبدالعظیم شد، چندان خبری نبود. اوج حضور رسانه ای او پیش از انتخابات ریاست جمهوری بود که در حمایت از حمید بقایی سخنرانی می کرد. البته او در کنار محمود و حمید بقایی، روز ١٥ اسفند (روز درختکاری) هم توجه همه را به خود جلب کرد. تکرار جمله های بهاری و به ویژه عبارت «من اصلا خودم درختم» از سوی او همان زمان دستمایه طنز و شوخی در شبکه های اجتماعی شد. هنوز روشن نیست که آیا هم مانند بقایی و جوانفکر عمل خواهد کرد یا خیر؟ ------------------------------------سنت بست نشینیایسنا دیروز به بهانه رفتار یاران ، مروری بر ماجرای تاریخی بست نشینی در ایران کرده است. در این مطلب آمده است: «از دیرباز سنت تحصن و بست نشینی در میان ایرانیان رایج بوده است. شیوه معمول بست نشینی چنین بود که اشخاصی که تقاضایی داشتند، در محل امن و مقدسی بست می نشستند و اعلام می د تا وقتی به درخواستشان رسیدگی نشود، از آنجا خارج نخواهند شد. این کار در عرف اجتماعی قابل قبول و به صورت قانونی درآمده بود اما بعدها از ح معمول خود خارج شد و به صورتی درآمد که حتی افراد مجرم برای فرار از مجازات از این رسم سوءاستفاده می د تا جایی که کبیر به شدت از آن جلوگیری کرد. بست نشینی به خصوص در میانه های سلطنت قاجار و در اعتراض به برخی اتفاقات رواج بیشتری پیدا کرد. تحصن تجار در حرم حضرت عبدالعظیم(ع) برای اعتراض به موسیو نوز بلژیکی، رئیس گمرک ایران و تحصن در حرم حضرت عبدالعظیم (ع) پس از مهاجرت کبرا برای تأسیس عد خانه و مخالفت با عین ال ه، صدراعظم مظفرالدین شاه ازجمله تحصن های مهم آن دوران بود. در جریان مبارزات مشروطه خواهی ایرانیان در تاریخ ۲۷ تیر ۱۲۸۵ نزدیک به ۱۵ هزار نفر از مردم تهران حدود ۲۱ روز برای تحقق درخواست های مدنی مردم و اصناف تهران، در سفارت بریتانیا در تهران تحصن د. پس از انقلاب مشروطه، تحصن و بست نشینی رسمی تر شد.
شیخ فضل الله نوری هم در جریان دعوای مشروعه خواهان و مشروطه خواهان مدتی را در اعتراض به آنچه انحراف مشروطه خواهان خوانده می شد، در حرم حضرت عبدالعظیم(ع) تحصن کرد و در جریان این بست نشینی نقطه نظرات خود را در نوشته هایی که به لوایح شیخ فضل الله معروف شد، منتشر می کرد. ۲۵ تیر ۱۲۹۷ هم عده زیادی از علما، ازجمله آیت اللّه سیدحسن مدرس، در حرم حضرت عبدالعظیم(ع) تحصن د. ۱۸ و ۱۹ اسفند ۱۳۰۰، به دنبال توقیف مطبوعات، مدیران آنها در سفارت روس و حرم حضرت عبدالعظیم(ع) تحصن د. با به سلطنت رسیدن رضاشاه بست نشینی و تحصن ممنوع شد اما در ت پهلوی دوم همچنان مواردی از بست نشینی را شاهد بودیم؛ مثلا در اوا نخست ی مصدق، در پی اعلام همه پرسی برای انحلال مجلس شورای ملی گروهی از مخالفان ت در مجلس، از جمله بقایی و حائری زاده برای خنثی این اقدام با تحصن در مجلس مجددا رأی گیری کرده و آیت الله کاشانی را به ریاست مجلس برگزیدند. پنجم دی ۱۳۵۷، ۶۷ نفر از ان ها در ساختمان وزارت علوم در تهران تحصن د و در همین واقعه، کامران نجات اللهی، عضو هیئت علمی دانشکده پلی تکنیک ( کبیر)، هدف گلوله سربازان گارد شاهنشاهی قرار گرفت و جان سپرد. در ۲۱ دی ۱۳۵۷ تعدادی از ان ها در اعتراض به وضع و طرفداری از های مستقل در محوطه تهران تحصن د. همچنین در هشتم بهمن ۱۳۵۷ ون در اعتراض به عملکرد حکومت در جلوگیری از ورود (ره) به کشور، در مسجد تهران تحصن د که این تحصن با آمدن (ره) در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ پایان یافت».
گروه ت خبرگزاری فارس-حبیب ترکاشوند، رضا اعر : این روزها با بررسی فضای کشور شاهد اقدامات جسته و گریخته محمود رئیس ت های نهم و دهم و جمعی از یاران نزدیک وی هستیم که در واکنش به دستگیری دوتَن از نزدیکان خود، یعنی اسفندیار رحیم و حمید بقایی تقریبا از هیچ اقدامی برای فشار به افکار عمومی و قوه قضائیه کوتاه نیامده اند.برای بررسی و آشنایی بیشتر با اقدامات برخی از یاران از روزهای پیروزی در سوم تیرماه 1384 تا به امروز به سراغ مجتبی اعلایی معاون تشریفات و مراسم نهاد ریاست جمهوری و استاندار ایلام در ت و از نزدیکترین یاران رفتیم. او که خود با افتخار حضور در ت نهم و دهم را یک لطف الهی می داند علی رغم عُلقه قلبی، انتقاداتی هم به شخص محمود دارد. در این گفت وگو وی همزمان با طرح تفکرات اولیه گفتمان سوم تیر به بیان معضلات و علل ج اعضای فعلی « ت بهار» با بدنه انقل می پردازد.آنچه در زیر می خوانید ماحصل گفت وگوی تفصیلی 3 ساعته خبرنگاران گروه خبرگزاری فارس با مجتبی اعلایی از نزدیکان در ت های نهم و دهم است. لازم به ذکر است برخی مواضع آقای اعلایی اگر چه مورد تایید خبرگزاری فارس نیست لیکن به منظور امانتداری و با اصرار ایشان در این مصاحبه آمده است.فارس: حضرتعالی به عنوان یکی از اعضای ت نهم و افرادی که به عناصر اصلی آقای نزدیک بودید کمی در مورد تخلفات آقایان بقایی و که متأسفانه به رئیس جمهور سابق هم تسری پیدا کرده است توضیح دهید؟اعلایی: من صحبت در مورد تخلفات و فساد این افراد و به طور کل این نوع رویکرد را قبول ندارم و در آن ایراد دارم، از دلایلی که خواستم بیایم و مصاحبه کنم این بود که دیدگاه خودم را بیان کنم، ضمن آنکه اساساً با روندی که آقای طی کرده کاملاً مخالف هستم و به نفع ایشان و انقلاب نمی بینم ولی این رویکرد که ما بگردیم و حتماً ثابت کنیم که افراد فاسد هستند نیز روش قشنگی نیست آن هم افرادی در رده رئیس جمهور. اجازه دهید به سیاق خودم یک ورودی کنم و بحث جامعی را مطرح می کنم و انتقادات و نقد خود را می گویم. در بحث آقای در طرفداری و انتقاد به شدت افراط و تفریط می شود فکر می کنم رویکرد ی هم همین طور باشد که اعتدال را در برخوردها سفارش می کنند. اولین بحثی که دارم این است که ما راجع به چه ی می خواهیم صحبت کنیم که همان آقای است و ببینیم ایشان چه ی بود و دیدگاه هایش چه بوده است.*ماجرای دفترچه ای برای یادآوری من دفترچه ای در زمانی که روابط عمومی شهرداری تهران در سال 82 و 83 بودم داشتم که مطالبم را آنجا می نوشتم. بخشی از مواضع آقای در آن زمان است که از روی آن می خوانم تا بدانید اساساً دیدگاه های ایشان چه بوده است و ببینیم چه تغییراتی اتفاق افتاده است. این سخنانی که از می خوانم در تاریخ 14 دیماه 83 در نشست جامعه ی ادواری نمایندگان مجلس شورای ی است؛ ایشان در آن نشست می گوید «بیست و پنج سال از انقلاب گذشته است، این انقلاب بزرگترین دستاوردها را داشته است که صدها ساعت سخنرانی لازم دارد. عزت، استقلال، وحدت ملی، قدرت بی نظیر. برخی از دستاوردها می ارزید که انقلاب شود، پس چرا رضایت عمومی حاصل نشده است.»«از شما سؤال کنند که آیا روند را به سمت مطلوب می بینید، چرا شما جواب منفی خواهید داد. چرا این احساس نیست. ی در تمام این دوران 25 سال وظایف خود را به نحو احسن انجام داده است، آیا مردم در دفاع از انقلاب کوتاهی کرده اند؟ مردم را بهترین می دانستند، پس گیر کجاست. به نظر می رسد آنجا که ساز و کار اداره کشور قابل بحث است گیر آنجاست. این وسط سه قوه به علاوه قوای نظامی است. قوای نظامی و انتظامی که دخ ی در فرهنگ و اقتصاد نخواهند داشت. قوه قضائیه هم ابتدای به ن در این حوزه ورودی ندارد. قوه مقننه هم نمی تواند ابتدا به ن برنامه ای تنظیم کند که مسائل اقتصادی را حل کند. بیش از چهل اصل در قانون اساسی تعریف شده برای حل مسائل کشور که عمده آن در دست قوه مجریه است.»«امسال 120 هزار میلیارد بودجه ت دارد که چهار یا چهل هزار میلیارد آن متعلق به قوای دیگر و نیروهای انتظامی و نظامی است، مابقی دست ت است. ت فرهنگ ساز است و صرف نظر از فعالیت هایی که می کند رفتار آن هم فرهنگ ساز است. ریشه انقلاب نهضت انبیاء است که به و ائمه اطهار رسیده و در دوران غیبت به دست ما است. این ریشه آینده آن چیست» اینجا آقای می گوید ریشه انقلاب به و ائمه(ع) رسیده و الان هم دست ما است و ادامه می دهد «ما انقلاب کردیم که یک حکومت ی انقل توسعه یافته ب ا کنیم که مقدمه حکومت جهانی شویم. تمرین حکومت زمان(عج) است، اگر آرمان حکومت جهانی را از ما بگیرید چه می ماند. انقلاب ما مقدمه است و ما ادامه یک نهضت هستیم و مقدمه یک نهضت هستیم و بدون این طاغوتیم. ی ما چه می گفتند، برای چه چیز رفتند. اگر این را برداریم چه می ماند، آیا برای زمان نگفته اند. برای چه دنیا را پشت سر انداختید، برای چه شکنجه های را تحمل کردید. دستگاه اجرایی ما چون این آرمان را رها کرده حیران است. یک روز دنبال کره یک روز دنبال ژاپن؛ متأسفانه رسوب این تفکرات در دستگاه های اجرایی به این رسید که اصل حکومت دینی را رد د. زاویه انحراف ایجاد شد، تنها یک دوره کوتاه در زمان شهید رجایی داشتیم». *دیدگاه در سال 83 در مورد احترام به قوا و این دیدگاه از تحلیل انقلاب نسبت به قدرت قوه اجرایی کشور، احترام به قوای دیگر، در سال 83 است. دیدگاه ایشان نسبت به یک دیدگاه ریشه دار و انقل است. یک نامه ای در تاریخ 25 آذر 83 دارد. در آن مقطع شورای هماهنگی نیروهای انقلاب که شامل آقای لاریجانی، باهنر، ناطق نوری، ولایتی و چند نفر دیگر هستند ظاهراً جلسه ای گذاشته بودند که تصمیم گیری در مورد انتخابات داشته باشند و از آقای هم دعوت کرده بودند اما او نمی رود، لذا نامه ای به این شورا می دهد که نکاتی در آن وجود دارد. در آن نام آقای می نویسد «با عرض سلام و احترام و عطف به دعوت به سخنرانی در نشست ارزشمند بزرگواران و مسئولین محترم شورای هماهنگی نیروهای انقل به استحضار می رساند از آنجا که حدود 6 ماه به انتخابات ریاست جمهوری باقی مانده است و برادر کوچک شما مسئولیت سنگین اداره شهر تهران و اجرای پروژه های مهمی را برعهده دارد خوف آن دارم که حضور زودهنگام و رسمی به عرصه انتخابات و تبلیغات انتخاباتی به روند خدمتگزاری در تهران آسیب برساند، بنابراین علی رغم اشتیاق فراوان به دیدار دوستان گرانقدر از حضور در این جلسه معذورم.»در ادامه این نامه آقای می نویسد«با پشتوانه نهضت انبیاء(ع) و با رس تشکیل یک جامعه پیشرفته قدرتمند ی به عنوان مقدمه حکومت جهانی حضرت مهدی(عج)، این سرزمین مقدس نیازمند تحقق یک ت مکتبی است که تحول گرایی، کارآمدی و سلامت از ویژگی های اصلی آن و تواضع و خدمتگزاری در برابر مردم مؤمن، صبور و سربلند ایران عزیز راه و رسم آن باشد. این آرزوی تاریخی ملت ما است که به لطف الهی زمینه های تحقق آن آشکارا مشاهده می شود. امروز ترویج این تفکر و تبیین چنین تی به عنوان مقدمه آن امر مهم، ضروری و لازم است و همه باید با اغتنام فرصت باقی مانده تا انتخابات و درایت به انجام آن همت گمارند و با هوشمندی از انتقال رقابت های بی حاصل و ت یبی توسط بدخواهان به درون جبهه یاران انقلاب ی جلوگیری نمایند. با ارج نهادن به زحمات کلیه عزیزان و تقدیر از حسن اعتماد آن ها و با اذعان به اهمیت سرنوشت ساز انتخابات آتی ریاست جمهوری و با تأکید مجدد بر وحدت و اصولگرایی در لحظه ضرورت همه باید با همه وجود در خدمت ب ایی چنین تی باشند.» این دیدگاه های آقای است به همگرایی نیروهای داخلی مشهود بوده است. *ارتباط با شهرداری که رئیس جمهور شدمن از سال 82 تنگاتنگ با آقای کار کرده ام. در شهرداری مدیرکل روابط عمومی بودم و برنامه های ایشان دست من بود. البته وارد ستاد انتخاباتی ایشان نشدم، حتی به دوستان شهرداری سفارش که وارد فضای انتخاباتی نشوند و در آن زمان به شرکت پیام رسا که زیرمجموعه اداره کل روابط عمومی بود سپردم که اگر از ستاد آقای خدماتی خواستند فاکتور کنید و پولش را بگیرید. من از سال 62 نهاد ریاست جمهوری بودم؛ خدمت ی 6 سال، در خدمت آقای هاشمی رفسنجانی 8 سال و ت آقای خاتمی سه سال اولش را بودم که بعد به صدا و سیما رفتم و در واقع مواضع رؤسای جمهور را از نزدیک دیده ام. *خصوصیات چیست؟آقای چند خصوصیت ویژه داشتند و این را باید بدانیم ما یک سرمایه عظیمی ( ) داشتیم که این سرمایه را از ما گرفتند. ایشان در استکبارستیزی بسیار بی نظیر و شجاع بود. در اجلاس های بین المللی همراه ایشان بودم و تقریباً 18 کشور خارجی را همراه آقای رفته ام. صحنه هایی دیدم که نشان می داد او چقدر باصلابت بود و با اقتدار از دفاع و استفاده می کرد. اساساً رویکرد ایشان این بود که تمام ظرفیت های را فعال کند و اگر بخواهم در این بخش او را با ت های قبل مقایسه کنم باید بگویم که تمام ظرفیت های خارجی را فعال کرد. در هر اجلاسی مثل d8 یا شانگهای می رفت و آنجا را در جهت آرمان های انقلاب زنده می کرد. یادم می آید در اولین سال حضور در اجلاس سازمان ملل، یک جوان ایرانی مقیم که کارمند سازمان ملل بود آمد و گفت آقای اعلایی از قول ما از آقای رئیس جمهور تشکر کنید گفتم چرا، گفت من 14 سال است که کارمند سازمان ملل هستم تا حالا ندیدم یک رئیس جمهور آنقدر قشنگ، شجاع و مسئول بیاید اینجا علیه و سخنرانی کند. عین این قضیه را در برخی کشورهای ی مثل اندونزی و ما ی دیدم در ما ی وقتی می رفتیم داخل ل هتل شدیم نمایشگاهی بود که تشکیل داده بودند و تا دیدند وارد می شود دور او جمع شدند و ایشان هم نیم ساعت خونسرد ایستاد و امضاء یادگاری می داد، آ سر هم یک مرد اروپایی کاغذی به آقای برای امضاء داد، ایشان از وی پرسید که کجایی هستی، او گفت آلمانی هستم. بعد آن مرد آلمانی به گفت که آقای رئیس جمهور شما مسیرتان را ادامه دهید که مردم پشت سر شما هستند. صحنه ها از این ویژگی زیاد است. در اجلاس کشورهای ی یک هفته بعد از حمله 33 روزه به لبنان در ضیافت ناهار آقای آنقدر قوی به خارجه وقت سعودی که آنجا بود هشدار داد و گفت شما فکر نکنید از این جنگ مصون هستید اگر لبنان را بگیرد قطعاً مدینه و مکه را هم درمی نوردد. ایشان وقتی در اجلاس های بین المللی صحبت می کرد، آنقدر قوی و محکم بود که مقامات شرکت کننده بلافاصله دور ایشان جمع می شدند و ابراز احساسات و عاطفه می د، چون آن ها معمولاً خیلی ترسو هستند و از قدرت های بزرگ می ترسند، لذا استکبارستیزی یک خصوصیت بی نظیر ( ) بود. خصوصیت دیگری که را از دیگران متمایز می کرد عشق و علقه او به مردم بود. اگر بخواهم وارد این موضوع شوم یک دنیایی است و بسیار بی نظیر بود. آنقدر به مردم علاقه داشت، وقتی بیکار می شد سعی می کرد عاشقانه بخشی از نامه های مردم را بخواند و آن را عبادت می دانست.*زنی که توانست اشک شهردار را در بیاورد در شهرداری تهران که بودیم به مناطق شهری جهت دیدارهای مردمی می رفتیم. همسر شهیدی بود که خواسته غیرمنطقی داشت. این خانم عادت داشت پشت درب می آمد و چند منطقه شهرداری هم داخل اتاق آقای شد و چند بار هم ( ) به او گفت که خواسته شما غیرمنطقی و غیرقانونی است و من شهردار هستم و نمی توانم خلاف کنم. یکبار در منطقه 2 مجدداً این خانم آمد و مجدد آقای همان پاسخ را به وی دادند. خانم برگشت چیزی به شهردار وقت ( ) گفت و رفت و ما هم به همراه محل را ترک کردیم. در ماشین تلفنی صحبت می کرد و آدرس یک پرونده ای را می داد، سپس به منزل شهیدی رفتیم و مداحی هم آمده بود و مجلس خوبی بود. تقریباً همه گریه می د و هم گریه می کرد. دیدم باز هم که مجلس تمام شد آقای تلفنی صحبت می کند و گریه می کند. من فکر یکی از فامیل های ایشان مرحوم شده است. رفتم گفتم طوری شده آقای ( ) گفت «برویم منزل همان خانم! چیزی به من گفت که مرا آتش زد»، گفتم چه گفت که جواب داد «لحظه ای که می خواست از اتاق خارج شود با لحن مظلومانه و کنایه آمیز گفت رفتید؟ یعنی من بی هستم.» نمی خواست خلاف قانون کند و نه می خواست آن خانم را هم ناراحت کند، از آنجا به منزل او (آن خانم) رفتیم؛ گفت سکه هم همراه بیاورید، من چیزی همراهم نبود لذا به شهردار منطقه هم گفتم اگرسکه همراه هست بیاورد. همراه ما «حبیب کاشانی» هم آمد که با توجه به روحیه شوخ طبعی کاشانی فضا را در خانه آن خانم عوض کرد. اقای آنجا آن زن را راضی کرد و از خانه بیرون آمد. چنین آدمی را دیگر نداریم از خود هم اتفاقی دیگر نمی افتد.*بارها خدا را شکر که ما را سوار کاروانی کرد که دغدغه آنها خدمت به مردم استدر ت نهم و دهم بارها خدا را شکر که ما را سوار کاروانی کردی که دغدغه آنها خدمت به مردم است. همین الان هم علی رغم این فضاها افتخار می کنم خدا به ما توفیق داد چهار قدم در مسیر مردم برداریم البته هزاران اشتباه هم داشتیم که خدا را برای آنها استغفار می کنیم. *حس معنوی در سیدمهدی هاشمییادم است در شهرداری وقتی سیدمهدی هاشمی جلو می خواند، یک حس معنوی به من دست داده بود، بعدش گفتم خدایا شکر، ما را کجا آوردی چقدر این آدم ها خوب هستند. در سال 83 یک موضوعی(تذکری) به اقای گفتم که الان هم بر آن دیدگاه تأکید دارم وهمان هم باعث شد آقای در این چاه افتاد. از افتتاح یک پروژه در شهرداری تهران به همراه آقای و برمی گشتیم و های ریاست جمهوری بود. من به آقای گفتم آقایان هاشمی رفسنجانی و خاتمی یک اشتباه د و مردم حذفشان د، گفت چه اشتباهی گفتم آقایان وقتی می رفتند در استان ها و جمعیت به استقبال آنها می رفت، آن رئیس جمهور حس می کرد که مردم برای او آمدند و سیاست های او را پذیرفته اند و می گویند قربان سیاست های تو بروم، در حالی که معنای حرف مردم این نیست، وقتی این حجم جمعیت به استقبال رئیس جمهور می آیند، نه اینکه آن ها سیاست های تو را پذیرفته اند.*ادامه راه هاشمی و خاتمی توسط هم آقای هاشمی و هم آقای خاتمی در صحبت هایشان ذکر د که مردم سیاست های ما را پذیرفته اند! یک جلسه ای زمان آقای هاشمی که معاونان وزرا با ایشان دیدار داشتند مسئولین از فشار به فقرا و مردم صحبت می د، اما آقای هاشمی گفت نگران نباشید مردم سیاست های ما را پذیرفته اند. این یک خبط بزرگ است که ی اینگونه تصور کند که اگر مردمی برای استقبال رئیس جمهور می آیند مفهومش این است که او را پذیرفته اند، همین الان هم همینطور است مردم خواسته های خودشان را که حتی امکان دارد خواسته هایشان باطل هم باشد، در بیانات یک نفر متجلی می بینند و به او رای می دهند و به استقبالش می روند. اما به ما یاد داد اینکه مردمی که دنبال ما می آیند، را می خواهند نه ما را، ما را هم به طبع می خواهند و لذا این اشتباه را رؤسای جمهور انجام دادند و بعد از انتخابات و ریاست جمهوریشان مردم آنها را کنار گذاشتند و نتوانستند دیگر وارد عرصه شوند، عین این اتفاق راجع به هم اتفاق افتاد. یکی این موضوع باعث شد به این سمت حرکت کند و یک موضوع دیگر هم فضای ساختمان سفید در ریاست جمهوری است که هر به آن فضاها می رود خیلی باید تقوایش زیاد باشد، در آن ساختمان چون همه نیازهای مردم به آنجا متمرکز می شود، همه باید به آنجا بیایند و اجازه بگیرند، باعث می شود در روحیه انسان اثر بگذارد.یکی از هایی که از دوران آقای هاشمی تا در ریاست جمهوری بود، به من گفت می خواهم دیگر به وزارتخانه ای بروم، گفتم خب خودت به وزرایی که با آنها راحت تری بگو، گفت نه من نمی توانم زیر دست باشم، چون اینجا وقتی تلفن را برمی دارم یک طرف رئیس جمهور و یک طرف است نمی توانم در وزارتخانه زیردست معاون و مدیرکل باشم. *مخالفت رئیس جمهور سابق با فردگراییفارس: به این موضوع اشاره نکردید که چطور شد آقای به این سمت و سیاقی که امروز شاهد هستیم گرایش پیدا کرد؟اعلایی: دو تای آن را گفتم، یکی تفکر اشتباه رؤسای جمهور و دوم، فضای ساختمان سفید ریاست جمهوری است. آقای یک بحثی را همیشه در شهرداری و ریاست جمهور مورد نقد داشت و ان این بود که به شدت با قبیله گرایی، فردگرایی، خویش گرایی، حزب گرایی و قوم گرایی مخالف بود و آن را مردود می دانست، اما در ت دهم به شدت در این دام افتاد. وقتی شما همه چیزت می شود یک فرد، این یعنی خویش گرایی، مسئله ای است که شما ( ) در مورد دیگران رد می کردید. فارس: می توانید مثالی برای نفی تفکر خویش گرایی و فردگرایی از سوی آقای بزنید؟ اعلایی: این موضوع در تکه کلام های آقای مستمر بود که همیشه حزب گرایی، فامیل گرایی و قبیله گرایی را رد می کرد، از این دست صحبت ها زیاد در تع رش داشت. متأسفانه ایشان هم خودش در همین دام افتاد. من بیان آقای که می گوید «آرزویم این است که خودم را فدای آقایان و بقایی کنم» را سقوط می دانم، به لحاظ معرفتی، دیدگاهی و تحلیلی خیلی سقوط است، شما در چه جایگاهی بودید (آقای ). *گردش از استکبار به لاریجانی هااساساً ایشان یک گردشی کرده است، مرد استکبارستیز شماره یک جهان که به شدت مسلمانان به ایشان تمایل داشتند و این تمایل به خاطر همان خصیصه استکبارستیزی، صراحت و شجاعتش بود، اما بعد از انتخابات 96 و از چند ماه قبلش دشمن شماره یک آقای کاملاً لاریجانی ها شدند، یعنی لاریجانی ها جای استکبارستیزی را در میدان ایشان گرفتند و جای انقلاب، دوستان انقل ، و حزب اللهی ها را آقای و بقایی گرفتند. البته نمی خواهم آقایان و بقایی را تحلیل کنم، انسان های قابل احترام و خوبی هستند، منتهی خود شما ( ) این بنیان را غلط می دانستید که ما خویش گرایی، حزب گرایی و قبیله گرایی کنیم. ما آرمان داریم و متأسفانه شما همه آنها را به هم ریختید. در این میدانی که دشمنش به جای استکبار می شود لاریجانی ها و دوستش به جای انقلاب، حزب الله و ، و بقایی می شوند، منتقدش هم من می شوم. فارس: اگر شما می گویید این آقایان و بقایی انسان های خوبی هستند، پس باید به آقای حق بدهیم که پای آنها بایستد.اعلایی: نه، من می خواهم بگویم اینها هم مثل بقیه مردم هستند، اینکه می گویم خوب هستند، نه اینکه قابل دفاع باشند، خوب بودن با قابل دفاع بودن فرق می کند، من آقای را به لحاظ اخلاقی سالم می دانم، این چیزی است که من دیدم. نکته ای که در مورد فساد مالی گفتید، باعث می شود یک خاطره ای برای شما تعریف کنم که آیا با این دیدگاه من می توانم بپذیرم آقای در وضعیت فعلی اهل فساد باشد؟ در زمان شهرداری آقای در تهران روزی از سمت ولنجک به سمت شهرداری می رفتم، از چهارراه پارک وی دیدم که کنار پل در ایستگاه تا ی غرفه های چادری زدند که باعث مشکلاتی شده بود، پنج شنبه آن هفته که ملاقات مردمی بود، از آقای محمدزاده که آن موقع معاون خدمات شهری بود سؤال که شما در چهارراه پارک وی می دانید که چادر زده اند، گفت نه، ما این کار را نکردیم، من به آقای بمانیان شهردار منطقه هم زنگ زدم، پس از پرس و جو به من زنگ زد و گفت، آقای اعلایی این برای ما نیست، اما خود آقای نامه داده است، من گفتم این حرف را نزن اگر بفهمد ناراحت می شود، گفت نه این برای پسر ( ) است و او نامه اش را آورده.چهارشنبه هفته بعد در جلسه شورای شهرداران این موضوع را به آقای گفتم، به من گفت برو بگو آن ها را جمع کنند، لذا من هم به آقای بمانیان زنگ زدم و گفتم آقای گفته آن را جمع کنید. شب هنگام زمانی که داشتم شام می خوردم در منزل، آقای شیخ ال که آن موقع رئیس دفتر بود زنگ زد و مجدداً این موضوع را پرس و جو کرد و تأکید کرد که آقای گفته است آنها را جمع کنید. فردا آقای بمانیان شهردار منطقه به من گفت ساعت یک نصفه شب خود آقای به چهارراه پارک وی آمده و به من زنگ زدند و من نیروهایم را آوردم و آن را جمع و خودش در تمام این مدت حضور داشته است. * چگونه زندگی می کندفارس: آیا واقعاً آن نامه توسط پسر آقای به شهرداری داده شده بود؟ اعلایی: حالا یک ی این کار را کرده بود. من به خانه آقای رفته ام، یک خانه تقریباً دویست متری که چهار طبقه ساخته و هر واحدش تقریباً کمی بیش از 100 متر می شود که منزل خودش است و بچه هایش در طبقات دیگر زندگی می کنند، این کل دارایی اش است، انسان نمی تواند بپذیرد که این فرد مرد فساد است. احتمال خطا و تصمیم گیری اشتباه وجود دارد.*از فساد بقایی و چیزی ندیدمفارس: منظور ما فساد آقایان و بقایی و همچنین اعتماد بیش از حد آقای به این دو نفر است. اعلایی: من چیزی ندیدم، به خصوص آقای را سالم دیدم و نمی توانم بگویم اینها دستشان کج بوده، مثلا آقای رحیمی را برای چی آنگونه برخورد د که همه موضوعش 5 میلیارد می شود آن را هم خودش استفاده نکرد، بعد بیایند و بگویند با دانه درشت ها برخورد کرده ایم، کل چیزی که از مجموعه درآوردند این موضوع(رحیمی) بوده که مصرف شخصی هم نکرده بلکه گرفته و به برخی نمایندگان مجلس داده تا هزینه کنند، البته خطا است و این را بد می دانم، اما اینکه شما آن را بردارید و دار دار کنید، چیز دیگری است، نیست. آقای در مسیری افتاد که به نظرم در این شش ماه اخیر پاسخ رد شدن در انتخابات را دارد می دهد. فارس: یعنی از نظر شما آقای شخصیتاً انسان لجبازی هستند؟ اعلایی: من نمی خواهم این واژه را به کار ببرم، ایشان در واقع دارند بر مواضع شان سماجت می کنند، در واقع دارند کاری می کنند که پاسخی بر رد شدن در شورای نگهبان باشد، چرا؟ مصداق هایی می گویم(قوه قضائیه) برای چه به خاطر آقای به آنها مصداق ها برای عد خواهی ورود پیدا نکرد؟ بعد از ت دهم، در ت یازدهم ده ها و صدها نیروی انقل را که در دوران آقای وارد سیستم شده بودند و خیلی از آنها قانونی و با آزمون وارد شده بودند، همه آنها را از ادارات و دستگاه ها و به ویژه از نهاد ریاست جمهوری بیرون د، حتی رسمی های آنها را نیز آواره د، دستگاه های دیگر نیز ی نمی توانست مطرودین و مغضوبین ت را تحویل بگیرد، نمونه این اتفاق در ت آقای بر سر بی تدبیری ها و لجبازی های آقای سعیدلو اتفاق افتاد و یک تعدادی از افراد را بیرون د و همین بلا را سرشان آوردند، آنها به دیوان عد رفتند و سه چهار ماهه حکم بازگشت گرفتند و حقوق باقیمانده خود را نیز گرفتند، اما این بیچاره های انقل ( در ت یازدهم) به همین دیوان عد مراجعه د، چند سال است دارند دوندگی می کنند، یک نفر از آنها نتوانسته برگردد و یک پاسخ مناسب از دیوان عد نگرفته است.*ظلم به 3هزار بورسیه بخاطر جذب در دوران 3 هزار نفر بورسیه وزارت علوم را که در دوره ت نهم و دهم مجوز گرفته بودند و رسماً وارد سیستم شده بودند و حتی ی هم دستور اکید پیگیری دادند، اما آب از آب تکان نخورد، حتی پاسخ آقا را ندادند، یک نفر از آنها هم کارش را درست ن د، اینها ظلم های بَیِّن است. چرا در این عرصه ها دوستان حاضر از عد خواهی دفاع کنند؟ من ی الی پس از ت دهم در جایی که آقای بر روی تبیین خط کار می کرد، کمک شان می ، آنجا آقای اصرار داشت که ما اصلا بر روی انتخابات کار نمی کنیم، به خود من گفتند بر روی تبیین خط و ی متمرکز شدم و دارم این مواضع را کار می کنم، منتهی یک مرتبه در انتخابات حاضر شدند آقای که چنین موضعی را نسبت به ما داشت، یک مرتبه همه ما دور زده شدیم و در حوزه انتخابات یک مرتبه آقای بقایی طرح شد و بعد خود ایشان هم آمد. این یعنی اینکه نه تنها به انتخابات فکر می کنند، بلکه به را ارهایی فکر می کنند که نتوانند آنها را حذف کنند، این کار برای ما اصلاً قشنگ نبود و من این را فریب خود ما می دانم.* و بقایی ابزار رئیس جمهور سابق هستندفارس: به نظر شما حضور آقای تنها برای تأیید صلاحیت گرفتن آقای بقایی بود یا نه، رویکرد دیگری هم داشت؟ اعلایی: نه فقط تأیید بقایی نبود بلکه فراتر از اینها است، من یک نکته ای را می گویم که به نظرم خودم یک حقیقت است و نمی دانم چقدر به صلاح است، خودش را فدای این دو نفر نکرد، این دو نفر را فدای خودش کرد. فارس: با چه مستنداتی این مسئله را مطرح می کنید؟اعلایی: موضع گیری ها نشان می دهد اینها ابزارند. فارس: خب این موضوع که بسیار هزینه دارد.اعلایی: بله متأسفانه. فرایند آرام اتفاق می افتد، آرام آرام انسان به خاطر نقاط منفی ای که در شخصیت وجودی اش دارد و شروع به رشد می کند باعث می شود آن فرد اساساً مواضع اش را حق بداند، می خواهم آقای را متوجه کنم که شما یک سرمایه ای بودید برای انقلاب، ولی اولین ظلم را به خودت کردی، آن نستوه دشمن شکن را پشت در مجلس آوردید تا مثلاً علیه لاریجانی ها شعار بدهد، این را تا این حد پایین آوردید، این اولین ظلم به خود شماست. شما ( ) چرا آرایش خود را به هم زدید؟ شما زمانی اینقدر بیان لطیف و عاطفی به دیگران داشته و علاقمند به کمک همه بودید، چرا یک مرتبه همه را حذف کردید و متمرکز بر روی دو نفر شدید؟ حتی ما را هم حذف کردید، دومین ظلم را به ماها کردید. آقای نیکزاد و بسیاری از افرادی که تا آ ین روزها در کنار آقای بودند و از مواضع و شخصیت شان دفاع می د، خودشان نیز تعجب د چرا با این عزیزان م ی نشده است، این کار قشنگ و زیبنده چنین شخصیتی نیست. من احساس می کنم که من فریب خوردم، حتما دوستان من هم چنین احساس می کنند که کنار خالی شده است. از این رو می گویم که ما همه فریب خوردیم، البته عذر من را نخواستند، ولی ما خودمان نرفتیم، حقوق هم نمی گرفتیم و فقط کمک می کردیم، چون ما این اقدامات خوب را در مسیر انقلاب می دانستیم و فکر می کردیم تحلیل دیگران نسبت به شخصیت آقای اشتباه است، اما الان که این حرفها را می زنم، نه اینکه مواضع دیگران درست است و یا نه اینکه قوه قضائیه خوب عمل می کند.گروهی در قوه قضائیه با انقلاب قرائت ی مخالفند، اگر بهشان بگویید انقلاب را قبول دارند می گویند بله اما در عمل...، من معتقدم قیچی ای که دارد انقلاب را می برد، یک سرش مواضع آقای است، یک سرش در قوه است، این دو با هم حرکت می کنند. فارس: مواضع اخیر آقای را تأثی ذیری از بقایی و می دانید یا مواضع خود ایشان است؟ اعلایی: نه، من فکر می کنم مواضع خود آقای است، البته نه اینکه بی تأثیر نیستند، تحلیل ها با هم هماهنگ هستند. عمدتاً تحلیل های آقای و هماهنگ تر است، چون آقای بقایی از منظر خودش می خواهد با ظلم مبارزه کند، از این منظر هم به او حق می دهم، این مسائل را به لحاظ شخصی می گویم نه به لحاظ .*نمی خواهم از آقای بقایی دفاع کنمفارس: احتمالاً شما رأی قوه قضائیه در مورد آقای بقایی را دیده اید، در بخشی که مربوط به واگذاری پول هایی از سوی قدس به او است قید شده که با اقرار صریح ذیحساب وقت نهاد ریاست جمهوری آقای جزء اسانی بوده است و دقیقاً آقای جزء اسانی پس از بازداشت موقت آقای بقایی دستگیر شد و احتمالا این اقرارها مربوط به آن زمان است. اعلایی: من نمی خواهم از آقای بقایی دفاع کنم، اما می خواهم بگویم آقای بقایی از منظر خودش دارد با ظلم مبارزه می کند، اگر من خودم جای او بودم و چنین جسارت و شجاعتی داشتم، شاید این کار را می ، اما آقای بقایی نمی داند، این بقایی؛ بقایی کوچه بازار نیست، بقایی معاون رئیس جمهور بوده است و شخصیتی در تراز بوده است و لذا باید مواضعش را محتاطانه بگیرد و حفظ باید برایش اصل باشد، حفظ را بر اصل می دانست، من می خواهم بگویم خطا اینجا اتفاق افتاده است، اینها برای اینکه به اصطلاح با ظلم مبارزه کنند، به چاهی افتادند که به نبرد طلبیده می شود. من راجع به آقایان و بقایی و موضوع فساد آنها نمی گویم چیزی نیست، بلکه می گویم من ندیدم، من نمی توانم صحبت ندیده انجام دهم. *موضع گیری مثل ون زمان شاه استفارس: آقای عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام است، اگر بخواهیم به مواضع ایشان در همین مجمع رجوع کنیم، تقریباً با سکوت همیشگی ایشان مواجه می شویم، چرا در مجمع تشخیص به ریاست آیت الله هاشمی شاهرودی که اتفاقاً آقای به ایشان علاقمند است مواضعش را مطرح نمی کند و چرا علاقه دارند مواضع خود را رسانه ای کنند؟اعلایی: من بیان شما را اینگونه عرض کنم که آقای موضع گیری که می کنند مثل موضع گیری ون زمان شاه است.ما زمانی که دانشجو بودیم، اگر در آشپزخانه عدس هم پخته نبود، بشقاب ها را به هم می ریختیم، در حالی که می خواستیم یک حرف بزنیم و عدس بهانه بود، آقای یکی از پایه های بودند، رئیس قوه مجریه بودند، با همان دیدگاهی که در ابتدا خواندم و تحلیل کرده بود که عدم درستی مملکت به همین قوه مجریه برمی گردد. اینکه چرا آقای نامه سرگشاده می دهد، معنایش این است که وقتی سرگشاده نامه می دهید، مفهومش این است که قصدم حل مشکل نیست، بلکه افکار عمومی است. اینها تبدیل می شود که بشویم یک سیاستمدار معمولی، می شویم مثل صادق زیباکلام که نه مسئولیت اجرایی دارد، نه سمتی دارد و به همه می تواند دهد. مواضع اخیر آقای مثل ونی است که هیچ گاه در دستگاه های اجرایی سمتی نداشته اند، لذا آزادند به هر ی نامه دهند و هر طور می خواهند رفتار کنند، اولین ایراد این است که مگر ما ( ت های آقای ) در قوه مجریه نبودیم و طبق تحلیل آقای ت ها مگر تأثیرات فرهنگی و اقتصادی ندارند؟ این چه معنا دارد که رؤسای جمهور ما وقتی رئیس جمهور می شوند ابتدا آن شعارهای خوب را می دهند. وقتی دوره ریاست جمهوری شان تمام می شود تبدیل به اپوزیسیون می شوند و همه چیز را تقصیر ی می اندازند و می گویند 10 الی 15 درصد کشور دست ماست، اگر 15 درصد کشور دست شما است غلط کردید به ریاست جمهوری رفتید، شما که ابتدا چیز دیگری به مردم می گفتید، همه ریاست جمهوری ها بعد از آقا را عرض می کنم، همه آنها ابتدا می گفتند مشکلات را حل می کنیم، سپس همه تبدیل به اپوزیسیون می شوند.* فکر بازگشت به قدرت یک عارضه بد استیک خصوصیت در شخصیت سیاستمداران ما است که یک عارضه بد و اپیدمی است و آن اینکه همیشه به بازگشت به قدرت فکر می کنند و اصلاً حاضر نیستند خود را پایین ببینند. نلسون ماندلا پس از این همه سال مبارزه بعد از یکی دو دوره ریاست جمهوری، خودش می گوید دیگر برایم کافی است، شخص دیگری بیاید و این مسئولیت را برعهده بگیرد. این ایراد اساسی است که هیچ کدام از سیاستمداران ما قائل به این مسئله نیستند و همیشه سعی می کنند به قدرت برگردند و یا سهمی در قدرت داشته باشند. این عارضه باعث می شود که چنین رفتار را داشته باشند. در بین نمایندگان مجلس هم چنین مسئله ای است که پس از یک یا چند دوره حضور در مجلس، اگر رأی نیاورند، در تشکیلاتی مثل حزب و نمایندگان ادواری را می سازند تا دوباره به قدرت برگردند، اگر ما این روحیه را اصلاح کنیم که آسیاب به نوبت است، توان و جوانی داشتیم، حالا باید در فضای دیگری در فعالیت کنم و حضوری در وزارت و وک نداشته باشم. اصلاً ی این باور را ندارد.همینطور که جلو می رویم، در هر عرصه انتخاباتی با گروه های جدید خودساخته مواجه می شویم، اینها همان ونی هستند که می خواهند به قدرت برگردند. فارس: علی رغم اینکه در ابتدای ت نهم شاهد بودیم دیدگاه های آقای مخالف جریان آقای هاشمی و اصلاحات بود، اما نزدیک شدن به این دو جریان را توسط آقایان و بقایی شاهد هستیم، نظر شما در این مورد چیست؟اعلایی: اگر چنین اتفاقی رخ دهد، خیلی مواضع بدتری را خواهید دید «ثُمَّ کانَ عاقِبَةَ الَّذینَ أَساءُوا السّوأیٰ أَن کَذَّبوا بِآیاتِ اللَّهِ »اگر این مواضع اصلاح نشود و به خودمان توجه نکنیم و خود را مسئول جریانات اتفاق افتاده ندانیم، به جلو برویم اتفاقات بدتری می افتد، اینکه خود را عاقل بدانیم و همه را باطل بدانیم، تازه اول ماجرا است. *هاشمی نامه های اعتراضی مردم از کرباسچی را به خودش می دادفارس: شما صحبت از سلامت آقای بقایی و کردید، در حالی که فردی چون مهدی جهانگیری که چندی پیش بازداشت شده بود، در همین ت نهم و دهم توانست دست به اقدامات زیادی بزند که با کمک آن دو نفر بود.اعلایی: منش مدیریتی افراد متفاوت است. خود من همان موقع به این منش نقد داشتم، در زمان آقای هاشمی رفسنجانی هم همین طور. یادم است که در دوره ایشان هر نامه ای علیه کرباسچی می آمد، برای خود کرباسچی می فرستاد. بالا ه مردم پناه آورده بودند که شما (هاشمی رفسنجانی) رسیدگی کنید نه اینکه برای خود همان فرد بفرستید، این فرستادن بدون پرس وجو از آقای کرباسچی بود. اساساً منش مدیریت برخی این است که باعث می شود افرادی با روحیه آرسن لوپن از این فرصت استفاده می کنند، این مفهومش این نیست که آن مدیر فاسد است. نه، دلایل مختلف مدیریتی دارد و شاید روش شان این است که باید به ی که سرمایه و هوش دارد، میدان دهند. مفهومش این نیست که آن فرد فاسد بوده و از درونش مهدی جهانگیری بیرون آمده است. من از آقای بقایی و چیزی ندیدم. آقای همین روش باز را با هنرمندان نیز داشت، لذا نمی توانیم بگوییم حتماً این فرد، فسادی داشته است، بلکه اعتقادش این است که باید با هنرمند مدارا کنیم. فارس: آیا های فساد آقای بقایی را که توسط قوه قضائیه منتشر شده است را دیده اید؟ اعلایی: نه، من ندیده ام، چون اطلاعاتم ناقص است در مورد آن نمی توانم اظهارنظر کنم، اما می دانم در این قضیه به آقایان ( و بقایی) ظلم زیادی د. فارس: به نظر می رسد در نیروهای اولیه گفتمان سوم تیر در سال 84 نامی از آقای بقایی دیده نمی شود، چه اتفاقاتی افتاد که این فرد تا به این حد به آقای نزدیک شد و توانست مناصب مهمی را در ت نهم و دهم داشته باشد؟ اعلایی: آقای بقایی از مدیران آقای بودند. در شهرداری هم در کنار ایشان بود. آقای از همان سال آ شهرداری دیدگاه های خود را مطرح کرد. ایشان بسیار خوش فکر هستند. دیدگاه های او با دیدگاه های آقای جفت و جور شدند، لذا ارتباط این دو بزرگوار با هم عاطفی و برقرار شد. اعتماد آقای به آقای بیش از دیگران بود. این اعتماد هر چه در ت جلوتر رفتند بیشتر شد. وقتی اعتماد بیشتر شد هماهنگی برای انتصابات بیشتر شد. من از زمان آقای هاشمی رفسنجانی سیستمی را در نهاد ریاست جمهوری ایجاد تحت عنوان «سامانه مدیران ارشد» که تمام مدیران عالی رتبه از استانداران و رؤسای سازمان ها و سفرا، سازوکاری داشت که اطلاعات آنها طی فرمتی جمع آوری شود و اگر رئیس جمهور فردی را در پستی خواست منصوب کند، خودش بتواند از این سیستم انتخاب کند که متأسفانه از همان زمان آقای هاشمی یک مورد هم ی به آن مخزن رجوع نمی کند. فارس: الان بر خلاف سال 84 میانه ای با بدنه حزب اللهی جامعه ندارد. تحلیلی شما از این موضوع چیست؟اعلایی: اتفاق نامیمونی افتاده است، بدنه طرفدار آقای بچه های حزب اللهی بودند، بعضی از این بچه ها اعتقادات قوی دارند و به محض اینکه تغییر را دیدند جدا شدند، اما بعضی متأسفانه چون تحلیل های ضعیفی داشتند، از این طرف مسئله دار شدند و حتی در مقابل ی نیز گارد گرفتند. یک موضوع پیش آمد و من با یکی از افراد که هنوز با آقای ارتباط دارد تماس گرفتم و به آنها گفتم که آقای صحبتی کرده اند که می گویند هر در هر مقامی در که مردم نمی خواهندش باید کنار برود، خب سؤال می کنم این راجع به چه ی است؟ راجع به آقای لاریجانی مجلس است؟ که ایشان رأی مردم را دارد و طبق قانون انتخاب شده است. راجع به آقای است؟ که ایشان هم انتخاب شده از سوی مردم است. آقای آملی لاریجانی هم از سوی ی طبق قانون انتخاب شده است. می ماند ی، و این مخاطب شما در این بیان چه ی است؟ نکته دیگر اینکه چهار نفر اگر دفتر شما جمع می شوند نشان آن است که مردم شما را می خواهند، انتخابات این موضوع را نشان می دهد. هر آدم که نظر مخالف دارد اشکالی ندارد صبر کند و بایستد تا در انتخابات شرکت کند. آقای توسط مردم انتخاب شد، یعنی همین مردم دیگران را نپسندیدند، اگر قرار باشد بگویم مردم طرفدار من هستند، باید صندوق رأی این را نشان دهد. *مدیریت ی توانست کمک کند تا ت به آ برسداین نظر آقای که طی آن خواستار ابطال ریاست جمهوری در سال 96 شد در اوا دوره آقای نیز همین اتفاق را رقبای ایشان دنبال د. مدیریت ی توانست کمک کند تا ایشان سالم از این گذر رد شوند و ت خود را به آ برساند. چگونه می شود که انسان بیاید و این نظر را تکرار کند؟ شما ( ) هم دارید همین کار می کنید. آنها که از شما دفاع د و نگذاشتند آن اتفاق برای شما بیفتد، می بینند که شما نیز همین مواضع را گرفته اید. شما چند سال صبر می کردید و بعد می آمدید در انتخابات شرکت می کردید. را اگر ی طرفدارش است، باید در همه ابعادش بخواهد. این را می خواهم بگویم که رد مواضع صحت مواضع دیگران نیست. آقایان همه کمک د که به اینجا برسد، اصلاً این را می خواستند و دنبال همین موضوع بودند که بگویند دیدید ما راست می گفتیم، در حالی که اینطور نبود، آقای این مواضع را نداشت، اصلاً جریانی به نام جریان انحرافی وجود نداشت، بلکه آن را ساختند تا جریان را بزنند و به شدت یی ها و ی ها با این رویه موافق بودند و ما رفتیم در این زمین بازی کردیم. فارس: اما در سال های آ ت دهم حتی در شهرستان ها اگر مدیری خلاف مواضع آقای اظهارنظری می کرد ا اج می شد. اعلایی: بله من قبول دارم، این را رد نمی کنم، اما می گویم این یک جریان نیست، بلکه در ظاهر وابستگی یک رئیس جمهور به آقای بود، این رابطه بین دو شخص است و نمی توان نام جریان بر آن گذاشت. در حالی که آقای تنها یک نفر بود و این طرف و آن طرف سخنرانی می کرد. شاید خیلی از مواضعش هم غلط بود، اما جریان فکری نبود و اتفاقی هم رخ نداده بود که ایشان بگوید طرفدارانی هم پیدا کرده است، منتهی از همان ت نهم می خواستند رئیس جمهور را بزنند، متأسفانه سراغ آقای رفتند. فارس: یک بحثی در مجلس قبل مطرح بود که آقای 90 سفر خارجی رفته است که حتی وزارت امور خارجه نیز در جریان آن نبوده است، آیا چنین مسئله ای صحت دارد؟ اعلایی: در زمان من چنین اتفاقی نیفتاد، من یک سال مدیر تشریفات بودم، اصلاً از این مسائل ندیدم. این مسئله را داریم که رئیس جمهور پیام هایی می فرستد و افرادی را برای ارسال پیام تعیین می کند، شاید از این اتفاق ها افتاده باشد، اما از اینکه آقای مستقلاً رفته باشد خبر ندارم. آنقدر کار در تشریفات برای ما سخت بود، چون آقای یک نفر اضافی را اجازه نمی داد بیاید، حتی از فرودگاه برمی گرداند.فارس: اصلاح طلبان مدعی هستند در سفر آ آقای به سازمان ملل 200 نفر ایشان را همراهی می د، نظر شما در این باره چیست؟اعلایی: اولاً در این سفر من نبودم، اما اینگونه هم نبوده است. علتش این است که سفر در سطح رئیس جمهور چیزی حدود 45 نفر حداقل نیروی حفاظتی می رود، 10 الی 15 نفر خبرنگار معمولاً برده می شد، در زمان من 7 الی 8 نفر هم مقامات می رفتند، من به شما می گویم در زمان آقای هاشمی رفسنجانی سفر به چین و سنگال بالای 250 نفر آدم رفت، من مسئول تشریفات این سفرها بودم، با تمام فامیل ها و خانواده، البته در ابتدای دوران آقای خاتمی این تعداد کمتر بود، اما در اوا به همین درد دچار شد.در مورد اینکه خانواده همراه ایشان بوده، پس از چند سال ریاست جمهوری، حال در یک سفر خانمش را هم با خود برده است. در یک سفر که همسر ایشان به ما ی آمده بودند، برخلاف سفر دیگران، مانند یک مقام دارای برنامه بود و بازدیدهایی از مراکز مخصوص بانوان و خیریه داشت و تفریحی و رها نبودند. فارس: شاید این تفکر اشتباه باشد که همه مسائل این روزهای آقای مربوط به بازی در پازل آقای هاشمی و جریان اصلاحات است، اولین نفری که به صورت مستقیم با انتصاب آقای در ت دهم مقابله کرد، ی بود، مرداد 88 ی نامه ای نوشتند به آقای که ایشان را معاون اول نگذارید، این صراحت در بیان شاید قبل از این وجود نداشت. اعلایی: مطلب معظم انقلاب را ملاحظه کنید. ایشان در بیاناتشان هیچ گاه راجع به آقای حتی در این نامه وارد مواضع و رد شخصیت ایشان نشدند و یک جمله کوتاه گفتند و فرمودند که انتخاب ایشان به عنوان معاون اولی به مصلحت شما و دوستدارانتان نیست. آقا دارد هشدار می دهد که بر روی این فرد سماجت نکن، شما اگر این فرد را انتخاب کنید، بین خودت و دیگران ج ایجاد می شود. آقا نمی گوید که رد است یا قبول است. اگر یادتان باشد، زمانی که آقای را به عنوان رئیس دفتر انتخاب کرد، آقا در سخنرانی بعدی شان به آقای گفتند که اگر گفتیم ی در این مسئولیت نباشد، معنایش این نیست که از ایشان استفاده نشود. ایشان آیه قرآن را تلاوت می کنند «وَلَا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا» دشمنی ی شما را وادار نکند که از عد خارج شوید.* خوبی و بدی هایی داردآن ی که این جریان را بزرگ کرد دشمن بود و ما رفتیم در آن زمین بازی کردیم. در انتهای ت دهم هم گفتم اینکه می گویند جریان انحرافی اصلا چنین چیزی وجود ندارد. آقای یک مدیر مثل خیلی از مدیرها، یک خوبی و یک بدی هایی دارد. نقد منطقی داشته باشیم یک مس?