وزارت خارجه میزبان خانواده موسی صدر شد

به گزارش به گزارش خبرگزاری «حوزه» از تهران، «تریبون موسی صدر» با حضور چهره ها و نخبگان فرهنگی و در موسسه موسی صدر، در تهران برگزار شد و سخنرانان بر وم پیگری جدی این پرونده تا به نتیجه رسیدن آن، با استفاده از همه ظرفیت های داخلی و بین المللی تاکید د. محسن اسماعیلی، عضو حقوقدان شورای نگهبان و خبرگان ی:پرونده موسی صدر به مطالبه عمومی تبدیل شود- من اطلاعات کافی ندارم که مراجع مسئول و نهادهای اداری برای یافتن این گمشده انسانیت چه کرده اند؟- پیشنهاد من این است که پیگیری پرونده صدر را به یک مطالبه عمومی تبدیل کنیم. به گونه ای که هر روز با این سوال مواجه شویم که چه شد؟ در این راستا دو کار را باید انجام داد، نخست این که در مهمترین میدان شهر یک تابلوی روزشمار برای ربایش موسی صدر نصب شود تا همه با روزهایی که از ربودن ایشان می گذرد مواجه شده و بدانند که چند روز و چند سال از ربایش و دوری گذشته است؟- دوم اینکه مسئولان مربوطه م م شوند که هر ۶ ماه یک بار گزارش علنی در حضور رسانه ها نسبت به پیگیری های خود به مردم ارائه کنند. این کار باعث می شود که افکار عمومی همچنان با موسی صدر زندگی کند. بنابراین هم برای پیگیری پرونده مهم است و هم برای زنده نگه داشتن یاد موسی صدر در جامعه. محرومیتی که ما از ایشان برای خود ساخته ایم بسیار شدیدتر از محرومیتی است که دیگران با ربودنش بر ما روا داشته اند.- یکی از ویژگی های مهم صدر این است که درد شیعه و مسلمان نداشت. بلکه درد او درد انسان بوده و هست. صدر از موضع دین، درد بشریت داشت. او در دوران حضورش به نام خدا خدمتگذار خلق خدا با هر گرایش، دین و ملتی بود. بُعد دیگر شه و عمل صدر در نگاه عرفانی اوست. نگاه او به دین، انسان، طبیعت، فقه و... نگاهی عرفانی بود و ما هنوز نتوانسته ایم در این بعد وجودی صدر تفکر کرده و آن را تحلیل کنیم. ای کاش فرصتی باشد که از این نگاه نیز صدر بازخوانی و بازگویی شود.- جهان امروزه بیش از پیش نیازمند این نگاه است. ما در دوران بحران ها زندگی می کنیم. بحران های متفاوت فکری که در مقابل آن بحران های نظامی و اجتماعی هیچ هم نیستند. بدون تعارف امروز جوانان تحصیل کرده ای را می بینیم که قرابتی با شه های دینی احساس نمی کنند و گناه این جریان به گردن ماست، چرا که ما نتوانستیم دین را آنگونه که هست معرفی کنیم. بلکه دین را آنگونه که خودمان می خواهیم معرفی کرده ایم.- بی تردید اگر معارف زلال دین با همان خوانشی که امثال موسی صدر داشته به بشریت امروز عرضه شود مورد اقبال و استقبال عمومی مردمان جهان قرار می گیرد. هشتم می فرمایند که خدا رحمت کند ی که امر ما را احیا می کند. از پرسیدند که برای اینکار چه باید کرد، در جواب فرمودند که هیچ فقط آنچه را که ما گفتیم به مردم اعلام کنید. موسی صدر توان این کار را دارد و به اندازه خود این را برای ما به یادگار گذاشته. ضرورت است که امروزه هر بر مبنای تخصص خود شه این مرد بزرگ را مورد مطالعه قرار دهد. - ما قاطعانه امیدواریم که صدر به میان ما برگردد. اما فراموش نکنید که موسی صدر فرد نیست. بیش از همه چیز، فکرش اثرگذار است. ربودن جسم او به این دلیل بود که فکرش گسترش پیدا نکند. اگر صدر دست از تفکراتش برمی داشت و سکوت می کرد که او را نمی رباییدند.- صدر یک فکر است و فکر قابل ربایش نیست. فکر گاهی با ربایش یا با شهادت بیشتر رشد می کند. بنابراین نباید اکنون که از فردی به نام موسی صدر که به ظاهر محروم هستیم، خود را به محرومیت بزرگتری که فکر صدر است دچار کنیم. این محرومیت خودخواسته است. چرا باید هنوز انی باشند که از آثار و افکار او مطلع نباشند؟- صدر یک متفکر جامع شرایط، یک مصلح اجتماعی، یک مبلغ دین و یک سیاستمدار برجسته است و باید در همه این حوزه ها مورد مطالعه قرار گیرد. ما این مطالعات را انجام نداده و در نتیجه به الگوسازی روی نیاورده ایم. صدر خودش الگوست و باید معرفی شود اما به نظر من او ظرفیت الگوسازی دارد و می توان در وجوه مختلف به تکثیرش اقدام کرد. این وظیفه هنرمندان است. زندگی صدر ظرفیت ساخت بهترین های سینمایی، ظرفیت نگارش رمان های خواندنی و... را دارد. باید از بخش های مختلف زندگی ایشان الگوسازی کرد.حسین جابری انصاری، معاون عربی، آفریقایی وزارت امور خارجه:نقشه راه صدر باید با همکاری همه ما شکل بگیرد- موسی صدر یک شخصیت دینی برآمده از حوزه سنتی دینی علمیه قم است. در دوره ای که ایشان در قم تحصیل می د، با دوستان و همراهانش یک نسل طلایی را تشکیل دادند به قسمی که تعدادی از آنها از جمله آحضرات آیات سیدموسی شبیری زنجانی، مکارم ، شهید بهشتی، مرحوم عبدالکریم اردبیلی و... امروزه به عنوان بزرگان دینی و ما مطرح هستند.- در میان این طیف اما زندگی موسی صدر رنگ و بوی دیگری دارد. صدر از بستر سنتی حوزه علمیه قم خارج شده و وارد بستر و فضای اجتماعی خاصی می شوند که تنوع مختلفی از فرهنگ ها و بینش ها و عقاید را دارد. لبنانی که صدر وارد آن می شوند، آزمایشگاه عملیات و فرهنگی جریان های مختلف در منطقه و جهان بود. شرایط لبنان از صدر مردی مردستان ساخت که بدل به نیاز امروز و فردای همه ما شد.- با توجه به وضعیت امروز ما، به سه بُعد از زندگی و عمل اجتماعی موسی صدر نیاز مبرم داریم: نخستین بعد بحث همزیستی مسالمت آمیز میان اجزای طبیعی جامعه است. منطقه خاورمیانه غرق در درگیری هاست. این همزیستی که یکی از مهمترین ابعاد شه صدر بود، نیاز امروز و فردای ماست. ما در منطقه هم با تروریسم تکفیری افراطی مواجه هستیم و هم با حکومت های کم تحملی که اصلی جامعه خود نیستند. این دو جریان باعث به وجود آمدن فضای درگیری، عدم تحمل، جنگ، خونریزی و... در منطقه شده است. بنابراین تا اطلاع ثانوی منطقه ما به موسی صدر و تفکرش نیاز مبرم دارد.- یکی دیگر از ابعاد مهم شه و عمل موسی صدر، مسئله مقاومت در مقابل رژیم صهیونیستی است. بذر مقاومت در منطقه را موسی صدر پاشید. رژیم با فلسطین درصدد امنیتی منطقه است تا بتواند فضا را برای رشد جریان های تروریستی آماده نگه دارد.- بعد سوم مهم شه موسی صدر در تحولات جدید منطقه و قدرتمند شدن شیعه در آن است که پس از سقوط صدام و قدرت گرفتن شیعیان در عراق آغاز شد. فراموش نکنیم که این اضلاع سه گانه در شه موسی صدر به هم پیوسته است و هیچ کدام دیگری را نفی نمی کند. یعنی اگر از قدرت گرفتن شیعه صحبت می کنیم، این مقوله اصل همزیستی مسالمت آمیز را نفی نمی کند. بلکه قدرت گرفتن شیعه به همراه قدرت گرفتن اهل سنت است.- مسئولیت ما در برابر موسی صدر دو بعد دارد: مسئولیت برای موسی صدر، که در این زمینه همه ما تقصیر کردیم و مسئولیت بزرگتر ما این است که در فضایی آزاد به انتشار، توزیع و بازتوزیع شه صدر بپردازیم. امروزه باید مبنای حرکت ما هم شه و عمل موسی صدر باشد.- برای صدر راه حل سحرآمیزی که سریعا به نتیجه برسد، نمی توان ارائه داد. نقشه راه صدر باید با همکاری همه ما شکل بگیرد. نقشه از پیش تعیین شده وجود ندارد. به نظر می رسد که ها بیشتر از ت ها می توانند اثرگذار باشند. من در آ ین سفر به لبنان در دیداری که با خانواده داشتم، قرار شد دیداری بین ما و موسسات مختلف برای موسی صدر شکل بگیرد تا در آن به یک راه حل جدید با همفکری همه برسیم.- برای پیگیری پرونده در زمان حضور قذافی با یک مشکل مواجه بودیم و زمانی که حکومت او ساقط شد با هزاران مشکل مواجه شدیم. پس از سقوط او دیگر ت به معنای واقعی کلمه در لیبی وجود ندارد که بتوان با آن مذاکره کرد. اکنون با چندین و چند ت در لیبی مواجه هستیم و در واقع هر قبیله ای بر نقطه ای حکومت می کند و این کار پیگیری را بسیار سخت می کند.حجت ال والمسلمین سید مهدی طباطبایی:کمیته پیگیری فعال تر عمل کندـ شیادان و مکاران مانع پیشرفت کار بنده خدا هستند و خداوند این بدی ها را از بندگان خوبش دور می کند. بنده اگر بندگی کرد، خداوند می گوید من چشم و گوش او می شوم. از ویژگی های موسی صدر این بود که یک بنده خوب به معنای عادل و حکیم بود و به دلیل همین روحیه به دنبال وحدت بود. ـ افکار انسان ها اگر نتواند جمع شود به مشکلات بزرگی بر می خورد. تنها کشوری که سه گروه نصرانی، سنی و شیعه در آن زندگی می کنند لبنان است و هیچ در آن دعوا نمی کند. روحیه موسی صدر باعث این همزیستی مسالمت آمیز شد.ـ چهره جذاب موسی صدر درکنار افکارش موجب شد که فقدان این حکیم عابد و عاقل دینی که افکار مشتت و متفرق را جمع و همه را به یک وحدت و یگانگی برای پیشبرد اه دین و سیاست آماده ساخت، به شدت به چشم بخورد.ـ امیدوارم ایشان را زنده ببنیم. افکار بلند ایشان هم اکنون پخته تر هم شده و اگر مجال طرح پیدا کند، قطعا تحول بزرگی در کشورهای ی به وجود می آید که مخالفان را نیز جذب خواهد کرد. امیدوارم کمیته ای که برای پیگیری ایشان تشکیل شده زودتر به نتیجه برسد.علی اکبر اشعری، رئیس اسبق سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران:هیچ فریادی برای صدر در مجامع جهانی سر داده نمی شود؟ـ علی رغم همه شعارهایی که در دنیا درباره و می دهند، معلوم نیست این شعارها تا چه حد عملی می شود؟ و کی قرار است این شعارها به احقاق حقوق انسان ها برسد؟ شخصیت بزرگی چون موسی صدر در قامت میهمان به لیبی رفته و دیوانه ای چون قذافی ایشان را ناجوانمردانه محبوس می کند، اما هیچ واکنشی در دنیا نسبت به این جریان رخ نداده و نمی دهد و هیچ فریادی مبنی بر ایشان در مجامع جهانی سر داده نمی شود.ـ به گمان من هرچند ما از طریق دیپلماسی رسمی و دستگاه های تی ممکن است نشانه هایی به دست بیاوریم اما به حقیقت نمی رسیم، چون محدودیت هایی در دنیای دیپلماتیک وجود دارد. به نظرم گروه ها و تشکل هایی هستند که منهای دستگاه های رسمی می توانند با اقوام و قبیله ها در لیبی ارتباط گرفته و کار را دنبال کنند. باید پا را فراتر از مرزهای ایران گذاشت و با شخصیت ها و چهره های جهانی ارتباط برقرار کرد.ـ در زمان پیروزی انقلاب شخصیت های اثرگذاری چون شهید مطهری، شهید بهشتی و... بودند، اما متاسفانه آنان به مرور از میان ما رفتند. ما امروز به شخصیت های بزرگی نیاز داریم تا در کوران حوادث مانند کشتی مطمئنی برای نجات باشند. بنابراین امروزه جامعه ما به صدر نیاز مبرم دارد. امیدوارم تلاش های خود را برای پیگیری این پرونده زیادتر کنیم.حسین محمودیان، مستندساز:رسانه ها صدر را جدی تر مطالبه کنندـ در سال 81 یا کمی زودتر سال 79 با موسی صدر از طریق یک مستند آشنا شدم و از آنجا که سازی برایم فقط صرف تامین معاش نبوده فکر می اگر کار من قرار است روی مخاطب تاثیری داشته باشد باید خودش محتوای خوبی داشته باشد و ایشان را بشناسم. ـ در کشور سنگال با ماشین در سال 2006 حدود 2500 کیلومتر مسیری را که ایشان رفته بود، رفتم. سال 2005 سرعت ماشینم 10 کیلومتر بود، چون مسیر صعب العبور بود و نشان می داد که موسی صدر 30 سال پیش چگونه این مسیر را رفته است.ـ ما اگر نتوانیم دنیا را از چشم موسی صدر ببینیم صرفا یک ماکت می شویم. اگر بخواهیم اصل باشیم باید ببینیم ایشان دنیا را از چه زوایه ای می دید. در زمان ابتدای ربوده شدن ایشان هم حرکت های مردمی صورت گرفت و هم پیگیری ها بیشتر بود اما بعدها سیاستمداران مردم را به پیگیری های خودشان حواله د و به همین دلیل پیگیری های مردمی هم کمتر شد امیدوارم که این پیگیری ها با کمک رسانه های جمعی جدی تر دنبال شود.منیژه حکمت، کارگردان سینما: موسی صدر ساخته شودـ اعتراف می کنم که شناخت چندانی از موسی صدر نداشتم. متاسفانه ما چندان برای شناخت ایشان جست وجوگر نبودیم. فقط می دانستم که صدری در جامعه حضور داشت و در لیبی زندانی شد.ـ تا اینکه روزی مهدی فیروزان، دو کتاب برای مطالعه به من پیشنهاد داد. یکی خاطرات خانواده صدر از ایشان بود و دیگری سخنرانی های ایشان در کلیسا. ساعت 7 عصر کتاب نخست را شروع و بی وقفه تا ساعت 2 بامداد مطالعه . از تعاریف ایشان درباره دین شگفت زده شدم و مدام این افکار به من هجوم می آورد که در این بلبشویی که در جهان حاکم است، ایشان کجاست؟ـ حضور یک که تعریف جدیدی از دین داشته باشد، نیاز امروز بشریت است. این افکار بعد از مطالعه کتاب به ذهن من هجوم می آورد و البته تصاویری سینمایی، که آن چهره پرهیبت و زیبا 39 سال پشت درهای بسته زندان چه حسی دارد؟ صدر در این سال ها چه فکری می کرده آیا به گوشش می رسد که در جهان با ن شیعه چه می کنند؟ آیا می داند که امروزه با نام خدا، محمد و علی، آدم می کشند؟ چقدر دردناک بود که من ایشان را نمی شناختم.ـ کتاب دوم پیشنهادی فیروزان را مطالعه بازهم دچار حیرت و بی خو شدم. محتوای کتاب سخنرانی ایشان در کلیسا بود. نیاز امروز ما به حضور یک است که از دریچه دیگری به ادیان نگاه می کند و تفکراتش باعث وصل همه پیروان ادیان است.ـ فکر می کنم خالق صدر ایشان را بسیار دوست دارد، اما مرارت های فعلی بر وجود را درک نمی کنم. اما به نظرم درامی که در زندگی ایشان وجود دارد، اگر ساخته شود ی شا ار خواهد شد؟ ما باید بتوانیم تفکر صدر را اشاعه بدهیم و ساخت قدمی در این راستا خواهد بود. آرزوی هر سازی ساخت زندگی موسی صدر است.ـ آیا واقعا می توان ی درباره صدر را ساخت و همه ابعاد وجودی ایشان را در آن لحاظ کرد؟ کار سختی است و به تبحر و دانش زیادی نیاز دارد.ـ ۳۹ سال اسارت سخت است و تحمل ایشان ستودنی است. کاش من آن قدر متبحر بودم که می توانستم روزی این را بسازم. قطعا اگر آن را می ساختم من، زندگی صدر از منظر یک زن بود، اما گمان نکنم توانایی آن را داشته باشم.ف و تیدیا، مسلمان ایتالیایی:شاگرد ساده مکتب موسی صدر هستمـ چند ویژگی از صدر می توانم بیان کنم. اولین بار که درباره در ایتالیا شنیدم متوجه شدم ایشان مثل یک مرد برای شیعه در لبنان کارهای زیادی کرد، وقتی که شیعیان هیچ چیزی در لبنان نداشتند و فقیر بودند. بعدها درباره بیشتر خواندم و یاد گرفتم که ایشان فیلسوف هم هستند.ـ من هم فلسفه می خوانم. وقتی که اینجا آمدم یاد گرفتم او فیلسوف بزرگی است و نوشته ای برای کتاب هانری کربن در لبنان داشته است. او انسان بزرگی است و با یان و افراد دیگری که متفاوت با او فکر می د کار می کرد و این یک کلاس بزرگ برای ماست. ـ اکنون هم یک دوره خیلی سخت در لبنان و وجود دارد و در شرایط سختی زندگی می کنیم اما موسی صدر در قلب ما مانند یک سمبل وجود دارد و امیدوارم او را دوباره ببینیم.ـ من شاگرد ساده ای در مکتب ایشان هستم و او برای من مثال است. ایران یک کشور بزرگ و مهمی است اما باید بیشتر با همه حرف بزنیم نه فقط با انی که مانند ما فکر می کنند و می خوانند. باید بدانیم مهم نیست که چه ی شک و ترس دارد بلکه باید بتوانیم با همه حرف بزنیم. کار موسی صدر هم همین این بود. اگر می خواهیم مانند این عارف بزرگ عمل کنیم باید اینگونه بی شیم که با همه حرف بزنیم.حسین مورللی، دانشجوی مسلمان ایتالیایی: موسی صدر را در اروپا معرفی کنیمسال ها پیش یک برادر سنی در ایتالیا از من پرسید چرا درباره موسی صدر یا (ره) طوری حرف می زنید که گویی هستند. من پاسخ دادم اینگونه نیست، اما ما در آ ا مان هستیم و وقتی زندگی این علما را ببینیم به طور مثال زندگی موسی صدر را مشاهده کنیم، ارتباط ایشان با ی، سنی و شیعه ما را یاد و اولیا می اندازد. حتی در این زمان می توانیم در این راه حرکت کنیم. برخی می گویند آنها از معصومین هستند و ما نمی توانیم مانند آنها حرکت کنیم این درست است ما نمی توانیم مثل آنها باشیم اما این افراد الگوی خوبی برای ما هستند و امروز می توانیم با وجود این افراد و با یاد اهل بیت و معصومین زندگی کنیم.درباره موسی صدر کتاب های کمی هست. من چندی پیش کت از شهید چمران خواندم که نشان دهنده عشق و احترام او به موسی صدر است. چمران به کارهای اجتماعی اشاره می کند که به چه میزان فرد بزرگی بود. وقتی تامل کنیم می بینیم چه قدر ایشان مهم بوده و هست. در ایتالیا با توجه به ایشان که گفتند موسی صدر به رم هم آمده و با ایتالیایی ها هم ارتباطی داشته، من با آشنایان ایشان حرف زدم و دیدم احترامی که به ایشان دارند مثال زدنی است. لبنانی ها هم اعم از شیعه و سنی وقتی اسم موسی صدر را می شنوند احترام می گذارند.به هر حال وظیفه ما که در اروپا هستیم این است که دیدگاه ایشان درباره وحدت گرایی بین ادیان را ترویج دهیم و فکر و عمل ایشان را معرفی کنیم. متاسفانه اکنون چهره بد نشان داده شده است، وقتی فرد بزرگی مثل صدر را معرفی کنیم می توانیم خیلی چیزها را عوض کنیم. من امیدوارم ایشان هر چه زودتر برگردند.حجت ال سیدعبدالله حسینی، مشاور دبیرکل مجمع جهانی تقریب مذاهب:همچنان منتظر بازگشت آن سفر کرده هستیم- در دوران نوجوانی وارد فضای مبارزاتی در مشهد شدم. در آن زمان اولین نامی که به عنوان یک انقل در ذهن ما وارد شد، موسی صدر بود. در آن زمان دستم به هنر نقاشی نیز می رفت و بر همین راستا تصویری از صدر را به همراه (ره) با مولفه های تصویری انقل کشیده و در محدوده شهر مشهد تکثیر . این کار از مهم ترین حرکات انقل ما بود.- از آن دوران تاکنون، یعنی نزدیک به ۴۰ سال است که اندوه دوری صدر بر دل ما سنگینی می کند. نامردان صدری را ربودند که پتانسیل ی جامعه ما را داشت. (ره) امید آن داشت تا حکومت و ت پس از پیروزی با حضور و ی صدر پیش رود. - الحمدلله باعث و بانی ربودن و مفقود موسی صدر به درک واصل شد. قطعا عواقب ناگوار کار ربودن صدر باعث شد تا قذافی به آن معدوم شود. ما همچنان منتظر هستیم تا این سفر کرده به جامعه ما باز گردد. امیدوارم صدر هرکجا که هست ان شالله به سلامت باشد.محمود گ اری، عضو هیئت علمی علامه طباطبایی:علم به زنده بودن ایشان داریم- بیشتر از یک سال است که ارتباط زیادی با فردوسی و شاهنامه پیدا . داستان بیژن و در چاه افتادن وی و تلاش زیاد مجموعه حاکمیت ایران و پادشاه کیخسرو و مردم برای این جوان بسیار برای من جالب بود! و ارتباط ظریفی بین این داستان و موسی صدر یافتم.- در این داستان می خوانیم که وقتی بیژن در چاه گرفتار و زندانی شد، کیخسرو لشگریان متعددی را برای پیدا بیژن می فرستد و با کمک جام جهان نما نیز یقین می یابند که بیژن زنده است. در این شرایط دل ها امیدوار و چشم ها گریان است تا در نهایت با کمک رستم پهلوان بیژن را نجات می دهند. پس این گونه است که در ادبیات فارسی ما نشان داده می شود که اراده جمعی حاکمیت و مردم چگونه برای یک جوان ایرانی تلاش می کنند.- ما هم اکنون با اسنادی که در این سال ها به دست آمده، در جام جهان نما دیده ایم که موسی صدر زنده است و اکنون نیازمند رستمی برای ایشان هستیم.- در قرآن کریم گفته شده ظن مانند علم و یقین نیست. با اینکه ظن به یقین نزدیک است با این وجود می گوید ظن جای علم را نمی گیرد. ما علم به زنده بودن ایشان داریم و امیدواریم که اراده رستمی و کیس و وار بتواند موسی صدر را مانند بیژن از چاه تنگ نظری ها بیرون بیاورد.فاطمه نواب صفوی، دختر شهید نواب صفوی:پدرم ساعت ها با موسی صدر سخن می گفت- ما از کودکی و بعد از شهادت پدرم، همیشه با نام و یاد موسی صدر در زندگی و خانواده خود مانوس بوده ایم و مادرم همیشه از دوستی پدرم و آیت الله صدر بزرگ، پدر می گفت. این دوستی به قدری بود که ایشان هر وقت به منزل ما می آمدند ساعت ها با نواب صفوی سخن می گفتند. - وقتی موسی صدر به ایران می آمد ساعت ها با نواب صفوی سخن می گفت. ایشان شخصیت فوق العاده ای داشت. من هم وقتی درباره شخصیت ایشان تحقیق و در لبنان آثار ایشان را جستجو متوجه شدم شه ایشان به چه میزان ارزشمند است.- من همیشه فکر می ایشان بلاتشبیه فرزند بلافصل حضرت محمد (ص) است و زیباترین چهره را به نمایش می گذاشت و از چهره و روش ایشان پیدا بود.- ایشان هر کاری د به قدری زیبا و شمندانه است که انسان نمی تواند تصور کند. شه ایشان جهان شمول و نشان از یک انسان کامل دارد. بالاترین هنر رسول الله خُلقشان بود و صدر هم این ویژگی را داشت.- پس از انقلاب ی بهترین شخصیتی که می توانست این جامعه را به مرحله بالاتری برساند موسی صدر بود. به همین دلیل دشمنان با کثیف ترین توطئه نقشه ربوده شدن ایشان را کشیدند.- چون این تریبون به نام است باید برای ایشان اقدام کنیم. آثاری از عدم زنده بودن ایشان نیست. ما در مناطق مختلف پیگیر ایشان بوده ایم. خود بنده در سفری به لیبی و دیدار با قذافی پیگیر بوده ام و بعد هم تحقیقات بسیاری . ایشان زنده اند و باید برای شان تلاش کنیم. عادل پیغامی، عضو هیات علمی صادق(ع):فقدان موسی صدر را جدی بگیریم- من سوالی دارم که چرا باید مسئله فقدان موسی صدر در بین خودمان را جدی بگیریم؟ دلایل برای این امر زیاد است. یکی از مهم ترین آنها این است که موسی صدر شخصیت و شه اش در واقع امتداد هویتی ماست. ما اگر او را فراموش کنیم بخشی از هویت خود را فراموش کرده ایم. نادیده گرفتن و ربودن صدر قابل جبران نیست. - صدر به جریانی از تفکر شیعی، ی و شه بشری متعلق است که اگر ما این جریان و این فرد را فراموش کنیم، در واقع پل اتصال خود با مقوله ای را که در زمره جریان اصلی است، از دست داده ایم. صدر و خاندان جلیله صدر پل ارتباطی ما با هویت ایرانی و ی مان هستند.- نادیده گرفتن موسی صدر یعنی نادیده گرفتن هویت و امتداد هویتی. من با صدر زندگی می کنم چون امتداد هویتی من است. اتفاقی که در تاریخ معاصر افتاده که امروزه روی آن عنوان نهضت بازگشت به ناب می گذارند، نقاط اصلی اش انی چون موسی صدر و شهید صدر هستند. در واقع خدا خواست که علامه شرف الدین، صدر را به عنوان جانشین خود در نظر بگیرد و بعد در امتداد آن شهید محمدباقر صدر در عراق جایگاه ویژه پیدا کند و در سطحی بزرگتر انقلاب ی ایران را به سرانجام برساند. اینها در کنار هم، وحدت جریانی دارند.- شاید در این مجلس ما نه برای صدر و پیگیری پرونده او، بلکه برای خودمان جمع شده ایم. صدر و شه اش که قابل ربودن نیست، اما من فکر می کنم که متاسفانه امروزه شه صدر در بین ما ربوده شده است. صدر جمله ای دارد که انی که بر راه حسین تعرض می کنند، به بشریت ظلم می کنند. - مسئله ربودن صدر بسیار بزرگ است، اما فراموش نکنیم که توجه به سیره ایشان و تکثیر شه اش بسیار مهمتر است. نکند ما نیز مانند قذافی ملعون که جسم صدر را ربود، ما نسبت به شه اش و ربودن تفکرش بی تفاوت باشیم؟ ان شاءلله که این گونه نیست و همان گونه که فعالیت های موسسه موسی صدر در راه زنده شدن تفکر و سیره عملی صدر موثر بوده، ما نیز قدمی در شناخت ایشان و در ادامه تکثیر شه اش برداریم. من از ته دل دعا می کنم که صدر بازگردند تا ما با دیدار ایشان بتوانیم قله هویتی خودمان را نیز ببینیم.علی الحبحاب، کاردار سفارت لبنان:روش موسی صدر کارآمدی خودش را با گذشت زمان ثابت کرد- ما از بچگی عادت کردیم این مناسبت با مقدار زیادی درد و ناراحتی همراه باشد. سفری که قرار بود برای لبنان پایان درد باشد متاسفانه سال هاست پیامدهای تلخی را به دنبال داشته است.- موسی صدر با یک نگاه روشن و استراتژیک به لبنان آمد و در آنجا کم شخصیتی وجود دارد که به عنوان دروازه ارتباطی شرق و غرب باشد و ایشان توانست با بهره گیری از میراث حوزه جبل عامل و سید شرف الدین باب ارتباط و گفت وگو میان اهل سنت و شیعه باشد. - صدر توانست از ظرفیت های لبنان استفاده و اهمیت آن را درک کنند. این اهمیت با وجود تمام بحران ها اعم از هویت، طایفه گری، عدم مشارکت مردم در نظام ، عدم توزیع منابع و ... وجود داشت و ایشان توانستند از همه ادیان و طوایف به صورت ایج در این کشور بهره بگیرند.- لبنان 15 میلیون جمعیت خارجی دارد که از جمعیت داخلی لبنان بیشتر است و ایشان توانست از این ظرفیت به خوبی استفاده کنند.- صدر توانست از ظرفیت انسان لبنانی استفاده کرده و از هر گونه خصوصیت شه ای و مذهبی عبور کند و از ظرفیت های جریان های موجود در لبنان بهره ببرد و در کلیساها سخنرانی کند. - موسی صدر در همین راستا مجلس اعلای شیعیان را تاسیس کرد تا بتواند نقطه ای برای رفع محرومیت از همه و به ویژه شیعیان باشد.- یکی دیگر از فعالیت های ایشان تاسیس سازمان های خدماتی، پرستاری و بیمارستان در منطقه شمال بقاع در لبنان بود. - ایشان بنیان های کشوری به نام لبنان و بازآفرینی انسان لبنانی را گذاشت. این بنیان ها شامل گفت وگو و گشودگی بود. انسان جدید لبنانی این دو ویژگی را داشت. ایشان می خواست حکومتی وجود داشته باشد که بر اساس شایستگی باشد نه هویت های فرقه ای. ایشان توانست در دوره ای که همه جهان اعراب نا امید و ناکام بود، مقاومت لبنان و امل را پایه گذاری کند و بعد از آن این موجب تولد گروه های دیگر مقاومت شد. بنابراین تاسیس موضوع مقاومت در 1973 که اولین بار به لبنان حمله کرد توسط موسی صدر پایه گذاری شد.- روش موسی صدر کارآمدی خودش را با گذشت زمان ثابت کرد و در سال 2000 و 2006 این روش ها موجب شد که ش ت بخورد و چند روز پیش هم لبنانی ها توانستند خاکشان را از تکفیری ها پاک کنند و این روش آن قدر ادامه خواهد یافت تا گفت وگو و گشودگی بتواند بر جو تکفیری و طرد دیگری پیروز شود. تا آن روز روش موسی صدر ادامه خواهد داشت.محمد حسین مهدویان، کارگردان سینما:علاقه مندم درباره صدر بسازم- بعد از سریال آ ین روزهای زمستان سوژه های مختلفی برای اینکه بسازم داشتم. بعد از ایستاده در غبار به ویژه دوست داشتم درباره زندگی شهید بروجردی بسازم، اما در جای عمومی نگفتم علاقه مندم درباره صدر بسازم با اینکه واقعا علاقه مند هستم.- به هر حال واقعا علاقه مند هستم برای ایشان ی بسازم اما می دانم کار سختی است و جالب است که بعد از ایستاده در غبار تا امروز بیش از صد نفر از مردم عادی، رو مه نگار، دانشجو و ... یکی از مواردی که به من گفتند این بوده که ی درباره ایشان بسازم.- بسیار فکر چگونه می شود در سینما چنین کاری کرد؟ وقتی چنین واقعه ای اتفاق می افتد بحث حقوقی ماجرا وجود دارد و به هر حال اگر این واقعه برای هر شهروند ایرانی اتفاق می افتاد ت، مردم و وجدان عمومی باید مطالبه گر این موضوع باشند و بی خیال نگذرند و من خیلی تعجب می کنم از میزان کارهایی که انجام شده است و هنوز قانع نشدم به اندازه کافی تلاش صورت گرفته است. بنابراین فکر می کنم به اندازه کافی تلاش نشده چون ت ما بعد از ماجرای ایشان درگیر جنگ شد و به لحاظ ایشان وجه المصلاحه نیاز کشور به سلاح و موشک شد. اما آیا از طرق دیگر هم تلاش صورت گرفته است؟- سینما هم درباره این موضوع مسئول است. ما در برابر شه ایشان هم مسئولیم چون امروز همه دچار پیچیدگی های زیادی هستیم. ما در سرگشتگی زندگی می کنیم و بخشی از آن محصول بعد از انقلاب هست و باید درباره آن صحبت کرد. وقتی هم درباره ی و واقعه ای حرف زده می شود تحت تاثیر جریان های قرار می گیرد و گم می شود. وقتی می خواهیم درباره شهید بهشتی حرف بزنیم باید مدام مراقب باشیم به تعبیر راست و چپ دچار نشویم که بهشتی را اصولگرا یا اصلاح طلب نکنیم. بنابراین در این اوضاع نشان دادن تصویر درستی از چنین شخصیتی کار سختی است. - به هر حال ایشان حرکتی را آغاز کرده بود که هدفی داشت. ایشان وارد یک راه شد و اینگونه نبود که درباره یک تفکر فقط سخنرانی کند و کتاب بنویسد بلکه کاری را شروع کرد که گویی تفکری است که قرار است جهان را اداره کند. او قرار است در افق وسیعی تصویری از آینده جهان و زندگی فردی انسان ها در این جامعه بدهد. شاید افراد دیگری هم این کار را کرده باشند اما داستان دراماتیک زندگی ایشان فهم تازه ای به ما می دهد و اینجا سینما کارساز است. چون اگر بخواهیم شه ای را بفهمیم نیازمند یک داستان هستیم و زندگی موسی صدر داستانی دارد.- اما اینکه چرا ی ساخته نشده دلایل زیادی دارد، همانطور که مشخص نیست چرا به اندازه کافی تلاش نشده است به هر حال من خودم این مسئولیت را هر روز بیشتر احساس می کنم که این کار را م.- نسل قبلی سینما به دلایلی این کار را نکرد، اکنون هم نسل جدید به دلایلی انگیزه ندارد. به هر حال هر ی محصول شرایط تاریخی است و شاید به تدریج زمان ساختن خوب درباره ایشان فرا می رسد. امیدوارم روی سینما این را ببینم و دوست دارم تماشاچی این باشم و اگر سازنده اش باشم افتخارم بیشتر است.- پیگیری جدی درباره ایشان و تلاش برای فهم شه ایشان دو کارجدی است که همه ما باید به آن توجه داشته باشیم.انتهای پیام ۳۱۳/۳
رو مه سازندگی: ابوحنیف مشهور آن سال ها اگرچه در همه انتخابات مجلس از ای مختلف ک دا شده، اما در فضای فعلی چهره شناخته شده و مطرحی نیست. هر از گاهی یک تنه مجله ای چند صفحه ای به نام «والفجر» منتشر می کند و خودش در پخش می کند و بدون این که نیاز به گرفتن مجوز احساس کند کتاب هایی هم درباره تاریخ انقلاب یا شخصیت هایی چون ابراهیم یزدی، مصطفی چمران و موسی صدر منتشر کرده است. خلاصه اگرچه 40 سال از انقلاب گذشته است، اما ابوحنیف هنوز همان روحیات چریکی زمان مبارزه را دارد و همچنان با همان مشی و روش عمل می کند.موسی صدر توسط ی ها شهید شداصغر جمالی فرداز رابطه شما با شهید چمران و موسی صدر شروع کنیم و این که چطور با آنها آشنا شدید و چگونه به فعالیت های مبارزاتی و چریکی تمایل پیدا کردید؟- من در آلمان دانشجوی برق بودم. در سال 1973 آقای موسی صدر به دعوت خواهرزاده خود، صادق طباطبایی وارد آلمان شد و در مسجد آخن سخنرانی کرد. من در شهر کلن بودم و برای شرکت در این سخنرانی به آخن آمدم. در این سخنرانی بود که برای نخستین بار با نام قذافی آشنا شدم. آقای موسی صدر در این سخنرانی مطرح د که در لیبی فردی مسلمان و انقل حکومت را در دست گرفته و یک حکومت ی برقرار شده است. سال 1975 چمران وارد آلمان شد و یک شب مهمان ما بود. در آن موقع من تصمیم داشتم به ظفار بروم. زمانی که چمران فهمید من قصد رفتن به ظفار را دارم، منصرفم کرد و گفت ظفاری ها عقاید مار یستی دارند و به صلاح نیست آنجا بروید.چرا قصد رفتن به ظفار را داشتید؟- اواسط دهه پنجاه ایران به کمک سلطان قابوس رفت تا مردم را قلع و قمع کند. در آن زمان من احساس اگر بنا باشد علیه رژیم بجنگیم تنها یک جا وجود دارد و آن ظفار است و می توانیم هم از مردم آن منطقه دفاع کنیم و هم علیه شاه بجنگیم. جمله ای وجود داشت از سید قطب که می گفت: «آنانی که مسلمانند و بر علیه ظلم و ستم قد علم نمی کنند یا مسلمان نیستند یا منافق هستند یا بویی از نبرده اند.» من نیز تحت تاثیر این افراد قرار گرفته بودم و فکر می باید به کمک مظلومین بشتابم. در صحبتی که با چمران داشتم نظرم تغییر کرد و در سال 1975 به لبنان رفتم.زمانی که به آنجا رسیدم، جنگ لبنان شروع شده بود و من با چمران و موسی صدر بیشتر آشنا شدم. در ابتدا موسی صدر با فلسطینی ها همسو بود و من به عضویت نیروی اَمَل در آمدم. ما در مرحله اول که پیروز شدیم بین یاسر عرفات و حافظ اسد اختلاف افتاد. حافظ اسد می خواست سیطره خود را در لبنان داشته باشد و یاسر عرفات هم قصد داشت این نفوذ را حفظ کند. این امر به جنگ جبل منجر شد و در نهایت به سقوط تل زعتر انجامید. از این مقطع به بعد موضع گیری های آقای موسی صدر به نفع انقلاب فلسطین نبود و به همین خاطر بخشی از نیروهای اَمَل به مرور از کنار او جدا شدند؛ از جمله من، حسن شبراق و ابوالهدی و ... که از اعضای تیم اَمَل بودیم دیگر با وی همراهی نداشتیم.در واقع چریک هایی که در آنجا فعالیت می د، با موسی رابطه چندانی نداشتند؟- کلا رابطه نداشتند. چمران بود و تعدادی از باند نهضت و افراد منفردی مانند من که برای مدتی به آنها پیوستیم و البته من هم به زودی جدا شدم.در آن زمان موسی بیشتر کارهای خدمات اجتماعی و فرهنگی را انجام می داد؟- طبیعی بود، وی این کارها را انجام می داد، اما چمران تصمیم گرفته بود مبارزه کند و آنجا پایگاه شود و هم برای لبنانی ها و هم برای ایران نیروها را جمع آوری کند.موسی صدر توسط ی ها شهید شدسید موسی صد س شما هم موافق این حرف جلال الدین فارسی هستید که موسی صدر در بین مبارزان لبنانی محبوبیت چندانی نداشت؟- جلال الدین فارسی فردی متفکر، منفرد و مغرور است و گاهی حرف هایی می زند که به آنها پایبند نیست و با در نظر گرفتن شرایط روز سخنانش را تغییر می دهد. جلال الدین فارسی، سید محمد صالح حسینی و حمید انی بودند که مواضع موسی صدر را می دانستند و با او همکاری نمی د. زمانی که من در اَمَل کار می ، طیف جلال الدین فارسی چندان به ما اعتماد نداشتند و در مقابل ما احساس راحتی نمی د؛ چرا که گمان می بردند ما اطلاعات را منتقل خواهیم کرد.از «شاه تا شمعون» کت است که در آن جلال الدین فارسی مواضع موسی صدر را نقد می کند. آقای صدر وقتی برای سخنرانی به کلیسایی در لبنان می رود از کشیش آنجا می خواهد که شما یکی از خطبه های را بخوانید و باقی را ما می خوانیم. فارسی در کتابش نقد می کند و می گوید یک فرد مسلمان چنین کاری را نمی کند، چرا که خطیب هم باید خطبه ها و هم دو رکعت را بخواند تا کامل شود. موسی صدر برای پیشبرد اه ش از قذافی پول می گرفت و کمک های مادی و معنوی قذافیِ انقل ِ آن زمان عاید موسی صدر می شد.جلال الدین فارسی در حرف هایش گفته که قذافی به او کمک نمی کرد؟- کمک کرده و شهید محمد منتظری مطرح می کند ما هر زمانی می خواستیم با قذافی رابطه برقرار کنیم از طریق موسی صدر این کار را می کردیم. به هر صورت ما در آنجا شاهد بودیم که کلاشینکف ها و دوشکاها و هاون هایی که وارد می شد از طرف قذافی بود و به دست اینها می رسید.بعدا بین بخشی از اَمَل و موسی صدر نیز انشقاق ایجاد شد؟- بله. بسیاری از نیروهای اَمَل رویگردان شدند؛ چرا که موضع ضد فلسطینی موسی صدر مشخص شد.این ادعای بزرگی است که شما بگویید موسی صدر ضد فلسطینی بود. آیا این سخن به اعتبار اعتقاد او به تعامل است؟- خیر، ایشان و چمران کاملا ضد فلسطینی بودند. خود موسی صدر جرأت چنین حرفی را نداشت اما اطرافیان و شاگردان او و همچنین اطرافیان چمران صراحتا مواضع ضد فلسطینی می گرفتند. سید محمد غروی برای من تعریف می کرد و می گفت: «زمانی که در نجف درس می خواندم عاشق فلسطینی ها بودم؛ اما وقتی که وارد لبنان شدم و حرکاتی از آنها دیدم، ضد فلسطینی شدم.» بزرگان این گروه که به موسی صدر نزدیک بودند به فلسطینی ها می دادند. این مواضع بین دیگران انعکاس پیدا می کرد و من به عنوان عضو اَمَل ناچار به دفاع بودم. در این شرایط من سفری به آلمان داشتم و دانشجویان این کشور از من خواستند که تحلیلی از حوادث لبنان داشته باشم و چون مرد سیاست بازی نبودم، صادقانه قضایا را مطرح .صادق طباطبایی که در آلمان بود با چمران تماس می گیرد و می گوید: «چه نشسته ای که یک ساواکی از طرف جلال الدین فارسی به آلمان آمده و در حال اب چهره شماست.» این در حالی است که من به عنوان عضو اَمَل به آلمان رفته بودم، ولی حقایقی را که در لبنان دیدم بازگو و این امر برای طیف موسی صدر و چمران خوشایند نبود و در بازگشت مرا از مدرسه ا اج د. به این ترتیب من یک مبارز بدون پاسپورت و آواره در یک کشور خارجی شدم. در نتیجه با جناح محمد منتظری ارتباطاتم را افزایش دادم. در این زمان، من، خانم دباغ غرضی و ناصر آلاپوش در این جناح حضور داشتیم.از این زمان من به سراغ مطالعه و تحقیق در رابطه با جناح موسی صدر رفتم و از بیرون متوجه شدم که چقدر این فرد مشکل دارد. وقتی توسط مارونی ها دستگیر شدم مرا به هتلی بردند که موسی صدر هم آنجا بود، آنجا صحنه ای منقلب کننده را شاهد بودم تا آنجا که احساساتی شدم و قصد داشتم واکنش نشان دهم که چمران وارد شد و چهره مرا که دید، از آنجا خارج کرد و به دفترش برد. بعد از ماجرای سفر به آلمان دیگر رابطه ام با موسی صدر و چمران قطع شد. که به پاریس آمد، محمد منتظری از کویت با من تماس گرفت که به پاریس بروم و من با دو سه ساعت تاخیر خدمت رسیدم. از زمانی که وارد پاریس شد تا هنگامی که به تهران آمد، آقای چمران به هیچ عنوان به ملاقات ایشان نیامد.با ورود به ایران ارتباط من با این افراد به کلی به پایان رسیده بود و تنها یک بار در زمان بنی صدر، چمران را در ریاست جمهوری ملاقات . در آن هنگام دفاع بود. آن موقع هواپیمایی در شمشک سقوط کرده بود و من برای پیگیری وضعیت آن به ریاست جمهوری رفته بودم، زمانی که چمران را دیدم، خواست من را در آغوش بگیرد که اجازه ندادم و در مورد وضعیت هواپیما سوال . اگر یک مقدار حسابگر بودم و من هم در آغوشش می گرفتم وضعم الان خیلی بهتر بود. از آن زمان تا به امروز نهضت به عناوین مختلف علیه من لجن پراکنی د، از ابراهیم یزدی گرفته تا شخص بازرگان.از سال 58 که دیگر نهضت جایگاهی در معادلات قدرت ندارد پس زمانی که نهضت مغضوب واقع شد، شما می توانستید مقبول واقع شوید، چرا اینگونه نشد؟- این حرف از جهتی سخن درستی است، اما من از ابتدای فعالیتم و بعدها حضور در لبنان و ورود به ایران هرگز به دنبال قدرت و پست گرفتن نرفته ام.موسی صدر توسط ی ها شهید شدمعمر قذافیارتباط تان با قذافی به چه صورت بود، این ارتباط چگونه و از کجا شکل گرفت؟- پس از وقوع انقلاب، زمانی که وارد ایران شدم، از طریق محمد منتظری وارد پاسداران شدم. در اثر سعایت نهضت و برخی از رفقای نادان، پدر محمد منتظری وی را در قم نگه داشت تا شلوغ نکند. محمد از آنجا با من تماس گرفت و گفت: «ابوحنیف، جلود به ایران آمده و از او مراقبت کن.» در آنجا من متوجه شدم که تی به نام لیبی و نخست ی به نام جلود وجود دارد و برای محافظت از وی به فرودگاه رفتم. زمانی که جلود وارد فرودگاه شد، چمران قصد داشت که جلود را گروگان بگیرد اما حسن چنان مشتی بر چمران زد که او تلوتلو چند قدم به عقب رفت. قصد آنها از این گروگانگیری آزاد موسی صدر بود. به هر صورت جلود به ایران آمد و خدمت و شهید بهشتی رفت و مذاکرات مختلفی داشت. من در ده دوازده روزی که جلود در ایران بود با او بودم. هیچ ارتباطی با قذافی نداشتید؟- من هیچ ارتباط و شناختی از قذافی و لیبی نداشتم و در مکتب قذافی هم رشد نکرده بودم. تمام تغذیه فکری من از طریق موسی صدر بود نه به وسیله قذافی.از طرفداری فکری و عملی از موسی صدر به ضد آن رسیدید؟- بله همین طور است، کما این که بسیاری از افراد هم با و نظام بودند و اکنون بر ضد آن هستند. موضوعاتی را مشاهده که بر ضد ارزش های من بود و جدا شدم. زمانی که به ایران آمدیم با محمد منتظری و پاسداران کار می . شهید نامجو، شهید کلاهدوز، شهید آیت و ابراهیم اسرافیلیان همه با جناح آقای محمد منتظری بودند و به من هم گفتند بیا و مسئول آموزش باش. گفتم بنده هرگز این کار را نمی کنم. چمران از اردیبهشت 58 به عنوان مسئول آموزش در یکی از کاخ های سلطنتی آموزش می داد و در کنار قرار گرفته بودتا این که سنج استعفا داد و ابراهیم یزدی امور خارجه شد و آقای بازرگان، شهید چمران را به عنوان معاون امور انقلاب انتخاب کرد. از آن زمان تا هفتم مهر 1358 ایشان مشغول به کار بود که مسائل کردستان هم پیش آمد و چمران به آنجا رفت و در هفتم مهر 1358 آقای بازرگان حکم وزارت دفاع را به شهید چمران داد. هنگامی که ما چندین پرواز داشتیم و هواپیماها را گرفتیم و به لیبی رفتیم، دیگر ما را به قذافی انتساب می دادند. قذافی سال 58 و 59 با قذافی سال های 60 و 70 و 80 خیلی فرق دارد.قذافی همان دوران بوده که موسی را گروگان گرفته؟- اجازه بدهید من این را بگویم، پاسخ شما هم داده می شود. زمانی که جلود می خواست برود، آر پی جی به دست های چمران دور فرودگاه را محاصره کرده بودند و می خواستند هواپیما را بزنند. بنده به عنوان فرمانده ، گارد جاویدانی را که پیوسته بود به آوردم که بدرقه شان کنیم. من تمام خشاب ها را خالی کرده بودم و اسلحه های شان بدون خشاب بود. خلاصه وقتی جلود می خواست برود دیدم که هواپیما بلند شد، سوال چرا هواپیما بلند شد؟ گفتند ما می خواهیم هواپیما را چک کنیم تا ببینیم بمب در آن کار گذاشته اند یا نه و خنثی سازی کنیم. اینجا احساسات بر من غلبه کرد. آ در ایران مهمان بر ما وارد شود و بعد این برخوردها رخ بدهد؟ برایم گران تمام شد.بعد که دیدم چنین وضعیتی وجود دارد همان موقع نزد آقای سعد مجبر، سفیر لیبی در ایران رفتم و گفتم من از این کارهایی که در اینجا انجام گرفته خسته شده ام و می خواهم چند وقتی در لیبی استراحت کنم؛ بعد هم با همان لباس نظامی همراه با ابوشریف و جلود سوار هواپیما شدیم و بدون پاسپورت با همین هواپیما به لیبی رفتم. برای اولین بار ده روز مهمان لیبی بودم و آنجا با قذافی و مسئولین ت لیبی آشنا شدم. آن اوایل، یعنی تا سال 62 آقای رفیق دوست و آقای هاشمی رفسنجانی و تمام مسئولین رفت و آمد داشتند و روابط شان حسنه بود تا این که به تدریج غرور و منیت قذافی چنان بالا گرفت که خودش را استغفرالله در جایگاه خدا می دانست و دیگر ماهیتش تغییر کرد. قذافی آن موقع و قذافیِ این موقع 180 درجه تفاوت کرد.موسی صدر توسط ی ها شهید شداقامت تان در لیبی چطور گذشت و چه چیزهایی دیدید؟- عالی بود. فقیر در آنجا دیده نمی شد. ابتدای اقامتم سرمایه داران در آنجا خیلی خانه داشتند و جوسازی می د که رژیم را ساقط کنند. بیشترشان هم مالکین بودند. قذافی شب می خوابد و صبح بلند می شود و می گوید خانه از آن ی است که در آن زندگی می کند.یعنی چه؟- این نوعی تفکر بود، قذافی با این تفکر اختلاف طبقاتی را از بین برد، البته گفت پول های شان را به آنها بدهید. خلاصه این توطئه را (که سرمایه داران علیه اش ترتیب داده بودند) خنثی کرد. سال بعد که با شهید محمد منتظری به لیبی رفتیم او توطئه و فتنه دوم لیبی را خنثی کرده بود. آن توطئه این بود که کامیون داران می خواستند ت را ساقط کنند؛ قذافی هم می گوید هر با کامیونی کار می کند صاحب آن است، اما باز هم پول های شان را داد. بنده در سال 63 به لحاظ فکری از ت لیبی جدا شدم و علت آن هم دیدن برخی رفتارها بود.پس شما از سال 58 تا 63 با قذافی رابطه داشتید؟- رابطه ای نداشتیم. آنها یک ت بودند و ایران هم یک ت. ما می خواستیم میان این دو ت ارتباط برقرار کنیم.وقتی برای استراحت به لیبی می روید آیا اسمش رابطه حسنه نیست؟- آن وضع فرق می کند. گفتم که من در آن لحظه تحت تاثیر شرایط قرار گرفته بودم که تصمیم گرفتم به لیبی سفر کنم. در واقع فقط برای استراحت نرفته بودم، ده روزی که آنجا بودم راجع به موسی صدر مطالعه و تحقیق .در مورد موسی صدر به چه نتیجه ای رسیدید؟- به این نتیجه رسیدم که موسی صدر به خاطر بیماری همسرش و برخوردی که با قذافی پیدا کرده بود نمی خواست آنجا بماند. قذافی از ایشان می پرسد اسلحه هایی که به شما داده بودم کجا رفته است؟ به چه ی داده اید؟ چرا باید در دست مارونی ها باشد؟این را پرویز ثابتی می گوید...- ثابتی این را از من گرفته است.نگران این نیستید که حرف های تان با ساواک یکی باشد؟- بعضی مسائل هست که هم دشمن می گوید و هم ما و مسئله برای هر دو یکی است. حق را هم دشمن می گوید و هم دوست؛ اما آنها از آن سوء استفاده می کنند.موسی صدر توسط ی ها شهید شدپرویز ثابتیجلال فارسی اما چیز دیگری می گوید.- جلال که اشتباه می کند. من در تحقیقاتم سندی پیدا کرده بودم مبنی بر این که معاون موساد گفته بود ما موسی صدر را دستگیر کردیم و سه سال در زندان بود و در همانجا فوت شد. این خبر در رو مه اطلاعات سال 60 هم چاپ شده بود. در آن زمان بین قذافی و ون مالکی لیبی اختلاف افتاده بود. آنها تفکر لیبی را قبول نداشتند و قذافی هم خودش را مدعی می دانست و بنابراین با هم اختلاف داشتند. ها به موسی صدر می گویند اگر اینجا بمانی و بخواهی در جشن شرکت کنی ما آبرویت را در لبنان می بریم.موسی صدر اینجا در منگنه قرار می گیرد؛ اگر بماند با برخورد آنان مواجه می شود و اگر هم نماند قذافی برخورد می کند. برای شرکت ن در جشن، بهانه اش را این گونه مطرح می کند که همسرش مریض است و باید به فرانسه برود. آن زمان چون بلیت مستقیم به فرانسه نبود، سوار هواپیما می شود و به ایتالیا می رود. آنجا که می رود ی ها او را می ربایند و پس از سه سال شکنجه، کشته می شود، چون به دست ی ها کشته شده بود، من برای اولین بار در نشریه خودم «والفجر» مطرح که ایشان شهید است؛ شهید موسی صدر.با این که قبولش نداشتید؟- با وجود این که قبولش نداشتم چون به نفع بود تو چون ضد ی هستیم و برای ضایع دشمن برای اولین بار از او به عنوان شهید صدر یاد . خانواده موسی صدر که ادعا می کنند ایشان زنده است باید بگویند حالا که قذافی به درک واصل شده چرا خبری از موسی صدر نیست؟ همه این حرف ها را زدم که بگویم فیروزان در مصاحبه اش با مجله «شهروند امروز» حرف های غلطی درباره انی که با قذافی در ارتباط بودند می زند و اسم هم می آورد و می گوید جلال الدین فارسی و محمد منتظری و ابوحنیف و ابوشریف و ... وقتی فیروزان آن حرف ها را زد به دفترش رفتم و از او پرسیدم چرا این مطلب را نوشتی؟ گفت «اشتباه شده است و در اولین فرصت تکذیب می کنم»، اما تکذیبیه اش را ندیدم. این قضیه منتفی شده بود تا این که مطلب ایشان را در نشریه شما دیدم. من که در مکتب قذافی نبودم؛ این موسی صدر بود که از قذافی کمک می گرفت نه بنده.به هر حال شما از سال 58 تا 62 رابطه خوبی با قذافی داشتید و از فعالیت های او هم تا همین مقطع دفاع مین کنید.- من، محمد منتظری، جلال الدین فارسی و رفیق دوست و بسیاری از افراد دیگر چون ت لیبی به انقل ون کمک می کرد، یک ت انقل می دانستیم و نه یک ت مسلمان. به همین خاطر به جای این که بیاییم با انورسادات رابطه برقرار کنیم با لیبی رابطه داشتیم و نهضت به جای این که با لیبی رابطه برقرار کند می خواست با انورسادات رابطه برقرار کند که دستور قطع رابطه را می دهد.دریچهمصطفی و حمید از مخالفان موسی صدر بودندمبارزان و افرادی که مشی انقل داشتند از جمله شهید چمران، محمد منتظری و جلال الدین فارسی رابطه شان با موسی صدر چگونه بود؟ چمران رابطه خوبی با ایشان داشت؟- چمران در ابتدا که سال 1950 آمده بود، می گفت «موسی صدر فردی سیاست باز است و مانند بقیه لبنانی هاست.» این عین کلام چمران است که به آقای ابراهیم یزدی می نویسد. اما بعد از مدتی به وی گرایش پیدا می کند و از آنجا که عارف مسلک بود در وصف موسی صدر از عباراتی نظیر «ای محبوب من»، «معشوق من» و مانند آن استفاده می کند و شیفته وی می شود. محمد منتظری به همراه ون مبارز جناح دیگری بود. رفتار محمد اینگونه بود که سعی می کرد از همه امکانات برای انقلاب بهره برداری کند؛ به همین دلیل رابطه اش با موسی صدر و لبنان خیلی حسنه بود.به لحاظ مشی چطور؟ آیا موسی و محمد منتظری به هم نزدیک بودند؟- به هم نزدیک نبودند؛ ولیکن محمد به خاطر انقلاب به عنوان یک ابزار از موسی صدر استفاده می کرد. ارتباطاتی که موسی صدر با سران خاورمیانه و حتی شاه داشت نقطه ضعف او بود که موجب فاصله گرفتن منتظری از او شد. اما به هر صورت شیعیان لبنان بود و پایگاهی به شمار می رفت که محمد منتظری می کوشید به نحو احسن از آن استفاده کند. نگاه شهید محمد منتظری به موسی صدر، قذافی و حافظ اسد به این صورت بود که از امکانات آنها علیه رژیم شاه استفاده کند.در مورد جناح جلال الدین فارسی نیز باید گفت که اینها در ابتدا با موسی صدر بودند اما به خاطر موضوعی که رخ داد مسیرشان را جدا د. قبل از این که آقای چمران وارد لبنان شود، مدیر مدرسه صنعتی جبل عامل فردی به نام «آدلف پاله» یک فراماسون مارونی بود و فرانسوی ها او را به موسی صدر تحمیل کرده بودند، چون آنها امکانات مربوط به مدرسه را در اختیار موسی صدر گذاشته بودند. ناظم مدرسه شخصی به نام «محمدصالح» بود که یک انقل ایرانی الاصل متولد شده در نجف بود، محمدصالح علاوه بر آن که بر بچه ها نظارت کرد، می کوشید تا ارتباط آنها را با فلسطینی ها بیشتر کند.این اقدامات مورد اعتراض مدیر مدرسه قرار گرفت و بارها به موسی صدر فشار آورد که او را از مدرسه بیرون کند و موسی صدر هم مترصد فرصتی بود تا محمدصالح را از این مقام برکنار کند. با ورود چمران به لبنان، چمران در نخستین اقدام محمدصالح را حذف کرد. اختلافات بعدی میان جلال الدین فارسی و چمران از اینجا شروع شد. در این زمان من در کنار چمران شاهد این جریانات بودم و برای آنها کار می . بیشترین نشریات شان را من چاپ می و در چهلم شریعتی تمام تصاویر را من گرفتم.موسی صدر توسط ی ها شهید شد خواندن سید موسی صدر بر جنازه علی شریعتی در رابطه موسی و شریعتی چگونه بود؟- ارتباط شان عالی بود. به همین دلیل بعد از فوت شریعتی، قطب زاده و یزدی و دیگران تلاش د که جنازه را از انگلیس بیاورند و آن را به کمک حافظ اسد و ت در زینبیه دفن کنند. موسی صدر میت را بر جنازه شریعتی خواند و مراسم چهلم بازتاب بسیار خوبی داشت. یاسر عرفات و نهضت های بخش در آن حضور داشتند و تجلیل بسیار خوبی از شریعتی د که مورد اعتراض رژیم و علامه مرتضی عسگری قرار گرفت و نامه ای را به شیخ شمس الدین نوشت که چرا شما در آنجا تحمل می کنید که آقای موسی صدر یک آدم ملحد و کافر را حمایت کند؟بنابراین نهضت با موسی رابطه حسنه داشت؟- اصلا آقای موسی صدر سمپات مصدق، عضو جبهه ملی و سمپات نهضت بود، به همین دلیل نهضت آنجا را پایگاه خود قرار داده بود.از طرف دیگر جناح خط ی و انقل چندان با موسی صدر رابطه خوبی نداشتند؟- دقیقا. شهید مصطفی ، محتشمی و حمید (که در آن زمان خارج از کشور بودند) با موسی صدر مخالف بودند. به این ترتیب جبهه محمد منتظری و ون مبارز، جبهه جلال الدین فارسی که طرفدار فلسطین بود و جبهه ابوشریف همه مواضع موسی صدر را قبول نداشتند و تنها گروه نظامی که به موسی صدر پیوسته بود و کار می کرد، سازمان اَمَل بود و من هم عضو اَمَل بودم و نشریه و رساله اَمَل را من چاپ می و کار چاپ نوشته های چمران را نیز بر عهده داشتم. در مبارزات علیه مارونی ها حضور داشتم و در جنگ مرحله اول حمایت کامل از موسی صدر داشتیم.
زندگی موسی بن جعفر یک زندگی شگفت آور و عجیبی استبه گزارش گروه خبرگزاری میزان به نقل از khamenei.ir، حضرت آیت الله در تاریخ ۲۳ فروردین ۱۳۶۴ خطبه های تهران را ایراد د.مشروح سخنان ی در این خطبه ها به شرح زیر است.بسم الله الرّحمن الرّحیم
الحمدلله ربّ العالمین احمده و استعینه و استغفره و اتوکّل علیه و اصلّی و اسلّم علی حبیبه و نجیبه و خیرته فی خلقه حافظ سرّه و مبلّغ رسالاته بشیر رحمته و نذیر نقمته سیّدنا القاسم محمّد و علی اله الاطیبین الاطهرین المنتجبین المعصومین الهداة المهدیّین سیّما بقیّةالله فی الارضین. اللّهمّ و صلّ علی ائمّة المسلمین و حماة المستضعفین و هداة المؤمنین.
قال الله الحکیم فی کتابه: یا ایّها الّذین امنوا اتّقوا الله و قولوا قولا سدیدا. (۱)فضای معنوی و همیشگی که با انفاس مطهر و مقدس شما برادران و خواهران گزار معطر است، امروز با حضور جمعی از برادران عزیز که از کنار مرقد مطهر حضرت ثامن الحجج (علیه الاف ّحیّة و السّلام) به عنوان ابراز همدلی و هماهنگی با شما برادران و خواهران گزار تهرانی به اینجا آمده اند، شکوه معنوی بیشتری یافته است. این یک نشانه ای و نمونه ای از فضای معنویای است که امروز بر سراسر جامعه ی ما حکمفرماست. این همان چیزی است که روح همه ی تبلیغات و تعلیمات و مجاهدتهای چندین هزار ساله ی پیغمبران و صلحا آن را از بندگان خدا و از مردم خواسته است؛ دل ب از هویها و هوسها و خواسته های شخصی و مادی و دل بستن به انجام تکلیف الهی؛ لبیک گفتن به آن چیزی که زمان و لحظه از آدمی میطلبد. قرار گرفتن در شط وشان نیروهای متکامل انسانی که به سوی خدا حرکت میکنند. بنده ضمن ابراز تشکر فراوان از این ابتکار برادران عزیزی که از شهر شهادت و از کنار مرقد بزرگوارمان به اینجا آمده اند و ضمن تأکید براین مطلب که این روحیه، روحیه ی عمومی مردم ما در سراسر کشور است، اعلام میکنم که اکثریت قاطع این ملت به برکت انقلاب و به برکت انفاس قدسیه ی این عبد صالحِ ربانىِ الهی، این فرزند و سلاله ی پیغمبران، این بازمانده ی صالحان و شهیدان - عزیز و بزرگوارمان - در این حد و در این مرتبه و در این راه قرار دارند.همه ی شما عزیزان را با استفاده از این فضای معنوی، دعوت میکنم به هرچه بیشتر دل بستن به هدفهای الهی و تمسک به تقوا. آنچه شما فهمیده اید، آنچه شما عمل میکنید، آنچه شما امروز شعار آن را میدهید، همین درست است. باید پایه های تقوا را در دلمان و سپس در عملمان در هر جا که هستیم و به هر کاری که سرگرم هستیم، محکمتر و راسختر کنیم. این جلوه ای که ی تهران بخصوص در این هفته های اخیر از خود نشان میدهد، یکی از جلوه های تقواست. یعنی توجه به خدا، دل دادن به همان چیزی که خدا از بندگان خواسته است. اگر روح تقوا و عمل بر طبق تقوای الهی - همان طوری که جلوه ها و نشانه های آن امروز در زندگی مردم ما بوضوح مشاهده میشود - گسترش و عمق بیشتری پیدا د، هدف پیغمبران و هدف مجاهدتهای مرارتبار و دشوار ان بزرگوار ما تحقق پیدا کرده است و خدای متعال از ملت ما راضی خواهد بود و رحمت او بر ما نازل خواهد شد و هدفهای انقلاب بزرگ ی ما به فضل الهی تحقق پیدا خواهد کرد. پروردگارا! ملت ما را، مرد و زن ما را، دلهای مشتاق این گزاران را مورد لطف و تفضل خاص خود قرار بده و ما را بر تقوای الهی موفق بدار.بحثی که در خطبه ی اول امروز در نظر است که عرض شود، بحثی در باب زندگی موسی بن جعفر (علیه الصّلاة و السّلام) است. اول قصدم این بود که این بحث را درخطبه ی دوم به مناسبت وفات آن حضرت عرض کنم، بعد احساس که این فرصت لازم است بیشتر مورد استفاده قرار بگیرد و جامعه ی ما و ذهنیت مردم ما نسبت به زندگىِ همچنان مبهم و نگفته مانده ی ائمه(علیهم السّلام) بیش از پیش روشن بشود. حقیقت این است که علیرغم عشق و علاقه ی وافری که مردم ما به ائمه (علیهم السّلام) دارند و ابراز میکنند، معرفت نسبت به زندگی ائمه و هدف جهاد و مبارزه ی پیگیر آنها بسیار کمتر از آن چیزی است که باید باشد. امروز درباره ی تاریخ زندگی موسی بن جعفر حتی یک کتاب که بتوان گفت تشریح کننده ی زندگی موسی بن جعفر است، ما نداریم و این واقعاً خسارت بزرگی است. کتابهای زیادی نوشته شده است، حرفهای زیادی زده شده است، منابع زیادی در باب زندگی ائمه از گذشته در اختیار ماست، اما حقاً و انصافاً زندگی ائمه و تلاش آنها و حیات آنها هنوز برای مردم ما روشن نیست و این خسارت است.ما امروز برآورنده ی همان مقصودی هستیم که ائمه (علیهم السّلام) برای آن مبارزه د و به خاطر آن به شهادت رسیدند. ائمه (علیهم السّلام) مبارزه شان و تلاش بلند مدتشان برای این بود که حکومت ی، یعنی حاکمیت در جامعه تأمین بشود. با توضیحی که امروز به اندازه ی وقت یک خطبه مختصراً عرض خواهم کرد، این مطلب روشن خواهد شد. این مقصود در طول تاریخ بعد از صدر اول تا امروز برآورده نشده است. یعنی در هیچ دورانی از دوره های تاریخ بعد از صدر در هیچ کجای دنیا، آن جامعه ای که منشأ و مبدأ احکام و قوانین و مناسبات اجتماعی و مقررات زندگی را قرآن کریم و تعالیم قرار داده باشد و صادقانه در پی آن باشد که را پیاده کند، تحقق پیدا نکرده و ائمه ی ما برای این مبارزه می د. امروز ما توانسته ایم اسکلت این جامعه را به وجود بیاوریم. تا این اسکلتِ کلی با همه ی خصوصیات و ریزه کاریها یک جامعه ی ی بشود، راه زیادی در پیش است بلاشک؛ اما مهم این است که جامعه ای و نظامی با این خصوصیات و با این چهارچوب در دنیا بنیانگذاری شد؛ این افتخار مال شماست، شما ملت ایران. پس ما برای اینکه قدر این نعمت را بدانیم و برای اینکه جهت و سمت صحیح حرکت خودمان را پیدا کنیم، باید بدانیم برای این هدف و مقصود چه مجاهدتهائی در طول تاریخ انجام گرفته، چه نفوس طیبه ای قربانی شدند، چه تلاشهای زیادی در این باب انجام شده و یکی از این تلاشها، تلاش سی و پنج ساله ی موسی بن جعفر(علیه السّلام) است. سی و پنج سال مبارزه، مجاهدت، زندان رفتن، بارها تبعید شدن، در یک محیط رعب زندگی ، دوستان زیادی را با زحمت جمع ، احکام الهی را در زیر فشار اختناق دستگاه حاکم آن روز منتشر و عمری را با این شیوه گذراندن. این یک خصوصیت از خصوصیات زندگی موسی بن جعفر است و من امروز اگر این را بحث نکنم و در ی تهران این حرف را نزنم، کی و کجا این حرفها گفته بشود؟ البته بنده از چند سال قبل از این در باب زندگی ائمه و زندگی موسی بن جعفر (علیه السّلام) از جمله، بحثهائی در دائره های محدود و محیطهای کوچک، امروز ترجیح دادم که اینجا این بحث را م. البته یادم هست که در سال گذشته برادر عزیز و دانشمند و فاضلمان جناب آقای هاشمی رفسنجانی در مثل چنین روزی با همین مناسبت بحث بسیار شیرین و جالبی را در زندگی موسی بن جعفر در همین تریبون انجام دادند که من از رادیو این بحث را میشنیدم، بحث بسیار خوبی بود. من امروز سعی میکنم که تکرار نکنم مطالبی را که ایشان بیان فرمودند. مجموع این بحثها باید یک شبحی و یک چهارچوبی از زندگی موسی بن جعفر را در اختیار ما بگذارد.اولاً یک مقدمه ای را من عرض کنم که تا آن مقدمه معلوم نشود، زندگی هیچ یک از ائمه معلوم نخواهد شد. اینکه شما به کت که پانصد روایت، هزار روایت در باب زندگی موسی بن جعفر هست، مراجعه کنید، این زندگی موسی بن جعفر را به شما نشان نخواهد داد. باید اول معلوم بشود چهارچوب زندگی موسی بن جعفر چه بود. اصلاً ائمه (علیهم السّلام) آیا یک زندگی داشتند یا نه؟ آیا زندگی ائمه (علیهم السّلام) فقط این بود که یک عده شاگرد، یک عده مرید، یک عده علاقه مند را دور خودشان جمع کنند احکام و احکام زکات و احکام حج و اخلاقیات ی و معارف و اصول دین و عرفان و این چیزها را به آنها بیان کنند و همین و بس؟ یا نه، غیر از این چیزهائی که گفته شد و روح آنچه که گفته شد، یک چهارچوب دیگری در زندگی ائمه است که آن همان زندگی ائمه (علیهم السّلام) است؛ این یک مطلب بسیار مهمی است که باید روشن بشود. البته در فرصتهای کوتاه جای بحث استدلالی و مشروح نیست. من رئوس مطالب را عرض میکنم برای اینکه آن انی که شوق دارند، دنبال این مسئله بروند، با این چهارچوب یک بار دیگر روایات را نگاه کنند و کتب تاریخ را ببینند. آنوقت معلوم میشود که زندگی موسی بن جعفر یا ائمه دیگر ما (علیهم السّلام) چه حقیقتی است که امروز هم همچنان مبهم و ناگفته و ناشناخته است. ائمه (علیهم السّلام) بعد از آنیکه احساس د در محیط ت و محیط اهل بیت هدف پیغمبر برآورده نشد، یعنی «یزکّیهم و یعلّمهم الکتاب و الحکمة» (۲) انجام نگرفت، بعد از آنی که دیدند تشکیل یک نظام ی، تشکیل یک دنیای ی آنطوری که پیغمبران خواسته بودند، بعد از دوران صدر اول بکلی فرمواش شد و جای نبوت و ت را سلطنت گرفت، ریها و قیصرها و قلدرها و اسکندرها و دیگر نامداران ظالم و طاغی تاریخ در لباس جانشینی و خلافت با نام سلسله ی بنیامیه و بنیعباس روی کار آمدند و قرآن به آن شکلی که ارباب مُلک و قدرت میخواستند، تفسیر شد و ذهنهای مردم تحت تأثیر عملکرد خائنانه ی آن عالمانی که سر در آخور مطامع و محبتهای مادىِ ارباب حکومت و مُلک داشتند قرار گرفت، یک نقشه ی کلی در زندگی ائمه به وجود آمد.اینی که میگویم ائمه، یعنی همه ی ائمه؛ از المؤمنین تا عسگری (علیهم السّلام). بنده بارها گفته ام زندگی ائمه (علیهم السّلام) را که دویست و پنجاه سال طول کشیده، زندگی یک انسان به حساب بیاورید؛ یک انسان دویست و پنجاه ساله؛ از هم جدا نیستند، «کلّهم نور واحد». هر کدام از اینها که یک حرفی زدند، این حرف در حقیقت از زبان آن دیگران هم هست. هر کدام از اینها که یک کاری انجام دادند، این در حقیقت کار آن دیگران هم هست. یک انسانی که دویست و پنجاه سال گوئی عمر کرده است. تمام کارهای ائمه در طول این دویست و پنجاه سال، کار یک انسان با یک هدف، با یک نیت و با تاکتیکهای مختلف است. ائمه (علیهم السّلام) وقتی که احساس د که رو به غربت افتاد و جامعه ی ی تشکیل نشد، چند هدف را اه اصولی خود قرار دادند: یکی تبیین به شکل درست. از نظر آن انی که در رأس قدرت در طول این سالیان طولانی و درازمدت قرار داشتند، یک چیز مزاحم بود. پیغمبر، قرآن، جنگ بدر و حنین، ضد تجمل پرستی، ضد تبعیض، طرفدار مستضعفان، کوبنده ی مستکبران، به درد آن انی نمیخورد که میخواستند با ماهیت فرعونی، لباس بپوشند؛ با ماهیت نمرودی، لباس ابراهیمی بپوشند؛ امکان نداشت، مجبور بودند را تحریف کنند. امکان نداشت که را از دل مردم، از ذهن مردم یکباره دور کنند؛ چون مردم مؤمن بودند؛ مجبور بودند را از روح و محتوا و ماهیت خودش عوض کنند و خالی کنند.عین همان کاری که شما یادتان هست و شاهد بودید در دوران رژیم گذشته نسبت به مظاهر ی انجام میگرفت. در رژیم گذشته با تظاهرات ی مخالفت نمیشد، اما با معنای و با روح چرا؛ با جهاد چرا؛ با امر به معروف و نهی از منکر چرا؛ با بیان حقایق ی چرا؛ اما با ظواهر ی که به و آنها صدمه ای نزند، مخالفت نمیشد. این ح در دوران خلافتهای اموی و عباسی هم وجود داشت. لذا برای اینکه را از روح و حقیقت خود خالی کنند، عده ای مزدور قلم به مزد و زبان به مزد داشتند. پول میدادند، حدیث درست می د؛ پول میدادند، منقبت برای آنها درست می د؛ پول میدادند، کتاب برای آنها مینوشتند. میگوید وقتی سلیمان بن عبدالملک از دنیا رفت، ما دیدیم کتابهای فلان عالم بزرگ - که اسمش را نمیآورم - بر حیوانات بار شد، بر استرها بار شد و از خزانه ی سلیمان بن عبدالملک بیرون آمد. یعنی این کتاب نویس، این محدث بزرگ، این عالم معروف که این همه نام او در کتابهای ی وجود دارد، این برای سلیمان بن عبدالملک کتاب مینوشت! خب، کت که برای سلیمان بن عبدالملک نوشته بشود، شما توقع دارید در این کتاب چیزی باشد که سلیمان بن عبدالملک را ناخوش بیاید؟ خب سلیمان بن عبدالملکی که ظلم میکند، میخورد، با کفار میسازد، مسلمین را زیر فشار قرار میدهد، بین مردم تبعیض قائل میشود، فقرا را رویشان فشار میآورد، اموال مردم را میگیرد، این چه جور ی را میپسندد؟ این درد بزرگ جامعه ی ما، جامعه ی ی در طول قرنهای اول بود. ائمه (علیهم السّلام) این را میدیدند، احساس می د که میراث ارزشمند پیغمبر - یعنی احکام ی که باید برای طول تاریخ بماند و انسانها را در تمام ادوار تاریخ هدایت د - دستخوش تحریف شده. یکی از هدفهای ائمه که خیلی هم مهم بود، تبیین درست و تفسیر حقیقی قرآن و افشاگری تحریفها و تحریف کننده ها بود. نگاه کنید در کلمات ائمه (علیهم السّلام)، میبینید آنچه که گفته شده، در موارد بسیاری ناظر به آن چیزهائی است که به نام ، علما و فقها و محدثین وابسته ی به دستگاه های حکومت و دربارهای سلطنتی گفته بودند. ائمه آنها را رد می د و حقایق را بیان می د؛ این یک هدف اصلی و بزرگ برای ائمه، که تبیین احکام ی بود؛ این یک. خب خود همین کار یک ماهیت دارد. یعنی وقتی که ما میدانیم که تحریف با تحریک دستگاه سلطنت و خلافت انجام میگیرد و قلم به مزدها و مزدورهای علیالظاهر عالم، برای خاطر سلاطین و حکمرانان تحریف میکنند، طبیعی است که اگر ی علیه آن تحریفها اقدام د، یقیناً کاری برخلاف سیاست آن حکام و سلاطین انجام داده.امروز که در بعضی از کشورهای ی، بعضی از قلم به مزدها و نویسندگان مزدور و عالمان مأجور از طرف دستگاه ها کتاب مینویسند تا ایجاد تفرقه ی بین مسلمانها ند یا چهره ی برادران مسلمان خودشان را زشت نشان بدهند، اگر تو این کشورها یک نویسنده ی آزادمنش پیدا بشود که کت بنویسد و درباره ی وحدت ی و درباره ی برادری بین جماعات ی در آن قلم فرسائی کند، این کار یک کار است در حقیقت، ضد دستگاه های حاکم است. ائمه یکی از قلمهای درشت فعالیتشان این بود، احکام ی را که بیان می د، معنایش این نبود که احکام ی در آن روز در جامعه ی ی گفته نمیشد. چرا، در هر گوشه و کناری از دنیای انی بودند که قرآن میگفتند، حدیث میگفتند، از پیغمبر نقل می د، هزاران حدیث را بعضی از محدثین بلد بودند، مخصوص مکه و مدینه و کوفه و بغداد و اینها هم نبود؛ در تمام اقطار عالم ی، شما نگاه کنید به تاریخ. در اسان، فلان جوان دانشمند چندین هزار حدیث مثلاً تدوین میکند. در طبرستان فلان عالم بزرگ چندین هزار حدیث از پیغمبر و از صحابه نقل میکند. حدیث وجود داشت، حکم ی بیان میشد. آنچه بیان نمیشد، تفسیر و تبیین درست در همه ی شئون و امور جامعه ی بود که ائمه (علیهم السّلام) میخواستند جلو این را بگیرند؛ این یک کار از کارهای مهم ائمه (علیهم السّلام) بود. کار مهم دیگر تبیین مسئله ی ت بود. ت یعنی زمامداری جامعه ی ی. مسئله ی عمده ای که برای مسلمانها آن روز روشن نبود و عملاً و از لحاظ تئوری دچار تحریف شده بود، مسئله ی ت بود. ت جامعه ی ی با کیه؟ کار به جائی رسیده بود که انی که به اغلب احکام ی عمل نمی د و بیشتر محرمات را علناً انجام میدادند، ادعا می د که جانشین پیغمبرند و مینشستند در مسند پیغمبر و خج هم نمیکشیدند. یعنی اینجور هم نبود که مردم ندانند. مردم میدیدند که یکی به نام خلیفه، مست و لایعقل به محل میآید و پیش مردم میشود و بهش هم اقتدا می د. مردم میدانستند که یزیدبن معاویه دچار بیماریهای بزرگ اخلاقی و عامل به گناهان بزرگ است، درعین حال وقتی بهشان گفته میشد که علیه یزید قیام کنید، میگفتند ما با یزید بیعت کردیم، نمیشود قیام کنیم! مسئله ی ت بر مردم روشن نبود. مردم خیال می د که مسلمین و حاکم جامعه ی ی میتواند با این گناهان، با این خلافها، با این ظلمها، با این اعمالی که برخلاف صریح قرآن و هست، آمیخته و آلوده باشد؛ برای مردم مسئله ی مهمی نبود؛ این یک مشکل بزرگی بود که با توجه به اهمیت مسئله ی حکومت در یک جامعه و تأثیر حاکم در جهتگیری جامعه، بزرگترین خطر برای عالم بود. لذا ائمه (علیهم السّلام) لازم میدانستند دو چیز را به مردم بگویند: یکی اینکه بگویند دارای این شرایط است، حاکم ی دارای این خصوصیات است. این عصمت، این تقوا، این علم، این معنویت، این رفتار با مردم، این عمل در مقابل خدا؛ خصوصیات یعنی حاکم ی را برای مردم بیان کند؛ این یک و دوم مشخص کنند که آن ی که دارای این خصوصیات هست، امروز کیه، که معرفی می د و خودشان را بیان می د؛ این هم یک کار بزرگ ائمه. و میبینید که این یکی از مهمترین کارهای و تبلیغات و تعلیمات است. اگر ائمه (علیهم السّلام) غیر از این دو تا کاری که گفتم هیچ کار دیگر نداشتند، کافی بود که ما بگوئیم زندگی ائمه از اول تا به آ یک زندگی است. آنجائی که تفسیر هم میگویند، بیان معارف ی را هم میکنند، در حقیقت یک عمل انجام میدادند. آنجائی هم که درباره ی خصوصیات حرف میزنند، باز یک عمل دارند انجام میدهند. یعنی ائمه تعلیماتشان اگر در همین دو خصوصیت، دو عنوان و دو موضوعی که گفتم خلاصه هم میشد، باز ائمه زندگیشان یک زندگی بود، اما به این هم اکتفا نمی د. علاوه ی بر همه ی اینها، ائمه (علیهم السّلام) حداقل از دوران حسن مجتبی به بعد، یک حرکت زیر زمینی همه جانبه ی و انقل را به قصد قبضه حکومت شروع کرده بودند. هیچ شکی باقی نمیماند برای کاوشگر زندگی ائمه که ائمه (علیهم السّلام) این حرکت را داشتند. آنی که من عرض میکنم، ناشناخته است. این نکته ی قضیه است که متأسفانه در کتابهائی که در زندگی ائمه نوشته شده، درباره ی زندگی صادق، در زندگی موسی بن جعفر، در زندگی بسیار از ائمه ی دیگر، این نکته معرفی نشده است. اینی که ائمه (علیهم السّلام) یک حرکت تشکیلاتی وسیع و گسترده را انجام میدادند، با اینکه این همه شواهد وجود دارد، این ناگفته مانده و ذکر نشده و این مشکل عمده ی فهم زندگی ائمه (علیهم السّلام) است. حقیقت این است که ائمه این کار را شروع د. البته شواهد خیلی زیادی هست. ممکن است بعضی اشکال کنند که ائمه (علیهم السّلام) چطور برای قبضه حکومت مبارزه می د، در حالی که با علم الهی خودشان میدانستند که به حکومت نخواهند رسید؟ خب معلوم است دیگر، زندگی ائمه (علیهم السّلام) نشان داد که اینها نتوانستند به حکومت دست پیدا کنند و جامعه ی ی را و نظام ی را آنطوری که میلشان بود و وظیفه شان بود، آن را تشکیل بدهند. چطور ائمه با اینکه این را میدانستند و به الهام الهی از آن واقف بودند، این کار را انجام دادند؟ ممکن است این به ذهن بعضی برسد. در جواب این فکر باید بگویم دانستن اینکه به هدف نخواهند رسید، مانع از انجام وظیفه نمیشود. در زندگی پیغمبر شما نگاه کنید: پیغمبر اکرم میدانستند در جنگ احد ش ت خواهند خورد. پیغمبر اکرم میدانستند آنهائی که در شکاف کوه نشاندند، آنها نخواهند نشست و به طمع غنیمت پایین خواهند آمد. پیغمبر آن روزی که به طائف رفت تا بنیثقیف را هدایت کند و از شر مکیها به طائفیها پناه برد، میدانست که طائفیها با سنگ از او استقبال میکنند. اینقدر سنگ به او میزنند که ساق مبارکش خونی میشود و مجبور میشود برگردد؛ ائمه (علیهم السّلام) همه ی اینها را میدانستند. آن ی که علم ائمه (علیهم السّلام) و علم معصومین را میخواهد دلیل بگیرد بر اینکه اینها مبارزه ی نمی د، با علم پیغمبر چه میکند، که پیغمبر اکرم همه ی اینها را میدانست. المؤمنین میدانست که در بیست و یکم ماه رمضان به شهادت خواهد رسید، اما در عین با اینکه میدانست، اندکی قبل از ماه رمضان یک اردوگاه وسیعی درست کرد در بیرون کوفه برای اینکه به ادامه ی جنگ خود با معاویه بپردازد. اگر دانستن المؤمنین موجب میشود که او برطبق روال عادی و معمولی عمل نکند، چرا این اردوگاه را درست کرد، چرا این لشکرکشی را کرد؟ مردم را برد بیرون کوفه منتظر نگه داشت، چرا؟ چه فایده ای داشت؟ اینکه ائمه میدانستند که به حکومت نمیرسند، نباید موجب آن بشود که تلاش خودشان را نکنند. باید تلاش ند، مبارزه ند. آنجوری عمل کنند؛ مثل آن ی که نمیداند، مثل آن ی که اطلاع ندارد چه پیش خواهد آمد. تمام آن کارهائی را که یک آدمی که نمیداند چه پیش خواهد آمد، ائمه (علیهم السّلام) باید انجام بدهند. علاوه ی براین در باب آنچه مقدر است و در تقدیر الهی است، حرفهای زیادی هست، که پروردگار عالم یک چیزهائی را تقدیر میکند و بعد بر اثر مصالحی آنها را عوض میکند، که در باب زندگی صادق (علیه السّلام) بنده این حدیث را گمان میکنم یا در اینجا یا در جای دیگری گفته باشم که یک حدیثی است که صادق (علیه الصّلاة و السّلام) فرمود که خداوند این امر را برای سال هفتاد معین کرده بود؛ یعنی قرار بود که حکومت ی در سال هفتاد هجری به وسیله ی ائمه (علیهم السّلام) انجام بگیرد. «فلمّا قتل الحسین اشتدّ غضب الله علی اهل الارض» ، (۳) وقتی که واقعه ی کربلا پیش آمد و حادثه ی فجیع عاشورا پیش آمد، این مطلب تأخیر افتاد برای سال ۱۴۰؛ سال ۱۴۰ یعنی درست در اوج تلاش تبلیغاتی صادق (علیه الصّلاة و السّلام). آنجا هم باز یک حوادثی پیش آمد که این تقدیر الهی را به عقب انداخت که تو خود این روایت هست که شماها افشا کردید، شما شیعیانی که دور و بر ما هستید گفتید مطلب را، کتمان نکردید، این بود که مطلب باز تأخیر افتاد؛ باز تأخیر افتاد. بنابراین همان طور که ملاحظه میکنید، هیچ اشکالی ندارد که خدای متعال یک مقصودی را تقدیر فرموده باشد برای یک زمان معینی، بعد به خاطر پیش آمدن یک حوادثی آن را عقب بیندازد. پس تلاش ائمه برای گرفتن حکومت و ایجاد رژیم ی و حاکمیت ی یک تلاشی است که با دانستن آنها حقایق را و آینده را، هیچ منافاتی ندارد. خب پس این را به طور خلاصه همه ی برادران و خواهران بدانند که ائمه (علیهم السّلام) همه یشان بمجرد اینکه بار امانت ت را تحویل میگرفتند، یکی از کارهائی که شروع د، یک مبارزه ی بود، یک تلاش بود برای گرفتن حکومت. این تلاش مثل همه ی تلاشهائی است که آن انی که میخواهند یک نظامی را تشکیل بدهند، انجام میدهند و این کار را ائمه (علیهم السّلام) هم می د و موسی بن جعفر (علیه الصّلاة و السّلام) هم این کار را شروع کرد از سال ۱۴۸، یعنی سال وفات صادق (علیه الصّلاةوالسّلام) و ادامه پیدا کرد تا سال ۱۸۳، یعنی سال وفات موسی بن جعفر؛ سی و پنج سال تلاش موسی بن جعفر ادامه پیدا کرد؛ این به طور خلاصه.و اما زندگی موسی بن جعفر یک زندگی شگفت آور و عجیبی است. اولاً در زندگی خصوصی موسی بن جعفر مطلب برای نزدیکان آن حضرت روشن بود. هیچ از نزدیکان آن حضرت و خواص اصحاب آن حضرت نبود که نداند موسی بن جعفر برای چی دارد تلاش میکند و خود موسی بن جعفر در اظهارات و اشارات خود و کارهای رمزیای که انجام میداد، این را به دیگران نشان میداد؛ حتی در محل س ت، آن اتاق مخصوصی که موسی بن جعفر در آن اتاق مینشستند اینجوری بود که راوی که از نزدیکان هست، میگوید من وارد شدم، دیدم در اتاق موسی بن جعفر سه چیز است: یکی یک لباس خشن، یک لباسی که از وضع معمولی مرفه عادی دور هست، یعنی به تعبیر امروز ما میشود فهمید و میشود گفت لباس جنگ، این لباس را موسی بن جعفر را آنجا گذاشتند، نپوشیدند، به صورت یک چیز سمبولیک، بعد «و سیف معلق» ؛ (۴) شمشیری را آویختند، معلق کرده اند، یا از سقف یا از دیوار. «و مصحف»؛ و یک قرآن. ببینید چه چیز سمبلیک و چه نشانه ی زیبائی است، در اتاق خصوصی حضرت که جز اصحاب خاص آن حضرت ی به آن اتاق دسترسی ندارد، نشانه های یک آدم جنگی مکتبی مشاهده میشود. شمشیری هست که نشان میدهد که هدف جهاد است. لباس خشنی هست که نشان میدهد وسیله، زندگی خشونت بار رزمی و انقل است و قرآنی هست که نشان میدهد هدف این است؛ میخواهیم به زندگی قرآنی برسیم با این وسائل، و این سختیها را هم تحمل کنیم. اما دشمنان حضرت هم این را حدس میزدند. اولاً زندگی موسی بن جعفر یعنی ت موسی بن جعفر در سخت ترین دورانها شروع شد. هیچ دورانی به گمان من بعد از دوران سجاد به سختی دوران موسی بن جعفر نبود. موسی بن جعفر در سال ۱۴۸ به ت رسیدند، بعد از وفات پدرشان صادق (علیه الصّلاة و السّلام). سال ۱۴۸ اینجوری است اوضاع که بنیعباس بعد از درگیریهای اول، بعد از اختلافات داخلی، بعد از آن جنگهائی که بین خود بنیعباس در اول خلافتشان به وجود آمد، از گردن کشان بزرگی که خلافت آنها را تهدید می د، مثل بنیالحسن، محمّدبن عبدالله حسن، ابراهیم بن عبدالله بن الحسن و بقیه ی اولاد حسن که جزو مبارزین و شورشگران علیه بنیعباس بودند، فارغ شدند و همه ی اینها را منکوب د، سرکوب د. تعداد بسیاری از سران و گردن کشان را بنیعباس کشتند که در آن مخزن و انباری که بعد از مرگ منصور عباسی باز شد، معلوم شد که تعداد زیادی از شخصیتها و افراد را کشته بود و جسدهایشان را در یک جائی گذاشته بود که اسکلتهای آنها در آنجا آشکار بود. اینقدر منصور از بنیالحسن و بنیهاشم، از خویشاوندان خودش، از انی که جزو نزدیکان خودش بودند، آدمهای سرشناس و معروف را از بین برده بود که یک انبار اسکلت درست شده بود. از همه ی اینها فارغ شد، نوبت به صادق رسید. صادق را هم با حیله مسموم کرد. در فضای زندگی بنیعباس هیچ غباری دیگر وجود نداشت؛ در کمال قدرت. در یک چنین شرایطی که منصور در کمال قدرت و در اوج سلطه ی ظاهری زندگی میکند، نوبت به خلافت موسی بن جعفر (علیه الصّلاةوالسّلام) رسید که یک جوانی است تازه سال و با آن همه مراقب، به طوری که انی که میخواهند بعد از صادق بفهمند که دیگر حالا به کی باید مراجعه کرد، با زحمت میتوانند راه پیدا کنند و موسی بن جعفر را پیدا کنند و موسی بن جعفر به آنها توصیه میکند که مواظب باشید اگر بدانند که از من حرف شنفتید و از من تعلیمات دیدید و با من ارتباط دارید، «الذبح»؛ کشتن هست، مراقب باشید. در یک چنین شرایطی، موسی بن جعفر به ت میرسد و مبارزه را شروع میکند. حالا اگر شما سئوال کنید که خب موسی بن جعفر وقتی به ت رسید چه جوری مبارزه را شروع کرد، چه کار کرد، کیها را جمع کرد، کجاها رفت، در این سی و پنج سال چه حوادثی برای موسی بن جعفر پیش آمد، متأسفانه بنده جواب روشنی ندارم و این همان چیزی است که یکی از غصه های آدمی است که در زندگی صدر تحقیق میکند، هیچی نداریم. یک زندگی مرتب و مدوّنی از این دوران سی و پنج ساله در اختیار هیچ نیست. اینکه عرض میکنم کتاب نوشته نشده، کار تحقیقاتی انجام نگرفته و باید بشود، به خاطر همین است. یک چیزهای پراکنده ای هست که از مجموع اینها میتوان چیزهای زیادی فهمید. یکیاش این است که چهار خلیفه در دوران ت موسی بن جعفر در این سی و پنج سال به خلافت رسیدند. یکی منصور عباسی است، که ده سال از دوران اول ت موسی بن جعفر بر سر کار بود، بعد پسر او مهدی است که او هم ده سال خلافت کرد، بعد پسر مهدی هادی عباسی است که ی ال خلافت کرد، بعد از او هم هارون الرشید است که در حدود دوازده، سیزده سال هم از دوران خلافت هارون، موسی بن جعفر (علیه الصّلاة و السّلام) مشغول دعوت و تبلیغ ت بودند. هر کدام از این چهار خلیفه یک زحمتی و یک فشاری بر موسی بن جعفر وارد د. هم منصور حضرت را دعوت کرد، یعنی تبعید کرد، احضار اجباری کرد به بغداد؛ از مدینه آورد بغداد - البته اینهائی که عرض میکنم، بعضی از آن حوادث است. وقتی انسان نگاه میکند زندگی موسی بن جعفر را، میبیند که از این حوادث زیاد است - مدتی در بغداد حضرت را تحت نظر نگه داشته، بر حضرت فشار آورده، آنطور که در روایات به دست میآید، حضرت را در محذورات فراوانی قرار داده. این یک نوبت است؛ چقدر طول کشیده، معلوم نیست. یک نوبت در همان زمان منصور ظاهراً حضرت را آوردند به یک نقطه ای در عراق به نام «ابجر» که مدتی در آنجا حضرت تبعید بوده، راوی میگوید من خدمت موسی بن جعفر رسیدم در آنجا در این حوادث، حضرت چنین فرمودند و چنین د. در زمان مهدی عباسی حداقل یک بار حضرت را از مدینه به بغداد آوردند. راوی میگوید من در «فی المقدمة الاولی»؛ در دفعه ی اولی که حضرت را میبردند بغداد - معلوم میشود چند دفعه حضرت را برده بودند، که من احتمال میدهم دوبار، سه بار در زمان مهدی حضرت را به بغداد برده بودند - خدمت رسیدم، اظهار تأسف ، اظهار ناراحتی ، فرمودند: نه، ناراحت نباش، من از این سفر سالم برمیگردم و در این سفر اینها نمیتوانند به من آسیب برسانند. این هم زمان مهدی. در زمان هادی عباسی باز حضرت را خواستند بیاورند به قصد کشتن که یکی از فقهای دوروبر هادی عباسی ناراحت شد، دلش سوخت که فرزند پیغمبر را اینجور زیر فشار قرار میدهند، وساطت کرد، هادی عباسی منصرف شد. در زمان هارون هم که حضرت را در چند نوبت آوردند به بغداد و در جاهای مختلف زندان د و بعد هم در زندان سندیبن شا ، و حضرت را به شهادت رساندند. شما ببینید در طول این سی و پنج سال، سی و چهار سال که موسی بن جعفر مشغول تبلیغ ت و مشغول انجام وظیفه و مبارزات خودشان بودند، دفعات مختلف حضرت را آوردند. علاوه بر اینها، چندین بار خلفای زمان موسی بن جعفر حضرت را به قصد کشتن برایشان توطئه چیدند. مهدی عباسی پسر منصور، اولی که به خلافت رسید، به خودش یا به حاجب خودش - ربیع - گفت که باید یک ترتیبی بدهی که موسی بن جعفر را از بین ببری، نابود کنی؛ احساس میکرد که خطر عمده از طرف موسی بن جعفر است. هادی عباسی همان طوری که گفتم در اوایل خلافتش یا اول خلافتش تصمیم گرفت. حتی شعری سرود، گفت: گذشت آنوقتی که نسبت به بنیهاشم ما سهل انگاری میکردیم، من دیگر عازم و جازم هستم که از شماها ی را باقی نگذارم و موسی بن جعفر اول ی خواهد بود که از بین خواهم برد. بعد هم که هارون الرشید همین کار را میخواست د و کرد و این جنایت بزرگ را مرتکب شد. ببینید چه زندگی پرماجرائی زندگی موسی بن جعفر است. علاوه بر اینها یک نکات بسیار ریز و روشن نشده ای در زندگی موسی بن جعفر است. موسی بن جعفر یقیناً یک دورانی را در خفا زندگی میکرده است. اصلاً زندگی زیرزمینی که معلوم نبوده کجاست، که در آن زمان خلیفه ی وقت افراد را میخواست، از آنها تحقیق میکرد که موسی بن جعفر را شما ندیدید؟ نمیدانید کجاست؟ و آنها اظهار می د که نه؛ حتی یکی از افراد را آنطور که در روایت هست، موسی بن جعفر به او گفتند که تو را خواهند خواست. و راجع به من از تو سئوال خواهند کرد که تو کجا دیدی موسی بن جعفر را، بکلی منکر بشو، بگو من ندیدم؛ همین جور هم شد. آن شخص زندانش د، بردند برای اینکه از او بپرسند موسی بن جعفر کجاست. شما ببینید زندگی یک انسان اینجوری، زندگی کیست. یک آدمی که فقط مسئله میگوید، معارف ی بیان میکند، هیچ کاری به کار حکومت ندارد، مبارزه ی نمیکند، که زیر چنین فشارهائی قرار نمیگیرد. حتی در یک روایتی من دیدم که موسی بن جعفر (علیه السّلام) در حال فرار و در حال اختفا در دهات شام میگشته: «وقع موسی بن جعفر فی بعض قری الشّام هاربا متنکرا فوقع فی غار» (۵) که توی حدیث هست، روایت هست، که موسی بن جعفر مدتی اصلاً در مدینه نبوده است؛ در روستاهای شام دستگاه های حاکم وقت و مورد تجسس جاسوسها، از این ده به آن ده، از آن ده به آن ده، با لباس مبدل و ناشناس که حضرت به یک غاری میرسند و در آن غار وارد میشوند و یک فرد نصرانی در آنجاست، حضرت با او بحث میکنند و در همان وقت هم از وظیفه و تکلیف الهی خودشان که تبیین حقیقت هست، غافل نیستند؛ با آن نصرانی صحبت میکنند و نصرانی را مسلمان میکند. زندگی پرماجرای موسی بن جعفر یک چنین زندگی است که شما ببینید این زندگی چقدر زندگی پرشور و پرهیجانی است. ما امروز نگاه میکنیم موسی بن جعفر، خیال میکنیم یک آقای مظلوم بیسروصدای سربه زیری در مدینه بود و رفتند مأمورین این را کشیدند آوردند در بغداد، یا در کوفه، در فلان جا، در بصره زندانی د، بعد هم مسموم د، از دنیا رفت، همین و بس؛ قضیه این نبود. قضیه یک مبارزه ی طولانی، یک مبارزه ی تشکیلاتی، یک مبارزه ای با داشتن افراد زیاد در تمام آفاق ی بود. موسی بن جعفر انی داشت که به او علاقه مند بودند. آنوقتی که پسر برادر ناخلف موسی بن جعفر که جزو افراد وابسته ی به دستگاه بود، درباره ی موسی بن جعفر با هارون حرف میزد، تعبیرش این بود که «خلیفتان یجبی الیه ما ال اج»؛ گفت هارون تو خیال نکن فقط تو هستی که خلیفه در روی زمین هستی در جامعه ی ی و مردم به تو اج میدهند، مالیات میدهند. دو تا خلیفه هست؛ یکی توئی، یکی موسی بن جعفر. به تو هم مردم مالیات میدهند، پول میدهند؛ به موسی بن جعفر هم مردم مالیات میدهند، پول میدهند و این یک واقعیت بود. او از روی خباثت میگفت؛ او میخواهد سعایت کند. اما یک واقعیت بود؛ از تمام اقطار ی انی بودند که با موسی بن جعفر ارتباط داشتند، منتها این ارتباطها در حدی نبود که موسی بن جعفر بتواند به یک حرکت مبارزه ی مسلحانه ی آشکاری دست بزند که خود این یک بحث مفصلی دارد که جایش در بحث در زندگی صادق (علیه السّلام) است، که اگر یک وقتی فرصت کنم، توفیق پیدا کنم در زندگی صادق صحبت کنم، آنجا باید گفته بشود که چرا ائمه (علیهم السّلام) و چرا مشخصاً صادق (علیه السّلام) که وضعش از این جهت بهتر از بقیه ائمه بود، به یک قیام مسلحانه دست نزد و حرکت نکرد که آن خودش یکی از بحثهای شنیدنی و بسیار مهم زندگی ائمه است؛ این وضع زندگی موسی بن جعفر بود.تا نوبت به هارون الرشید میرسد. وقتی نوبت به هارون الرشید رسید، اوقاتی است که اگر چه در جامعه ی ی دستگاه خلافت معارضی ندارد و تقریباً بیدردسر و بیدغدغه مشغول حکومت هست، اما با این حال وضع زندگی موسی بن جعفر و گسترش تبلیغات هفتم جوری است که علاج این مطلب برای آنها اینقدر هم آسان نیست. و هارون یک خلیفه ی سیاستمدار و بسیار با ذکاوتی بود. یکی از کارهائی که هارون کرد این بود که خودش بلند شد رفت مکه که طبری مورخ معروف احتمال میدهد - درست الان یادم نیست، چون نتوانستم حالاها مراجعه کنم به این منابع، از دور در ذهنم هست - یا به طور یقین میگوید هارون الرشید حرکت کرد به عزم سفر حج، در خفا مقصودش این بود که برود مدینه، از نزدیک موسی بن جعفر را ببیند چه جور موجودی است. ببیند این شخصیتی که این همه درباره ی او حرف هست، این همه دوستان دارد، حتی در بغداد انی از دوستان او هستند، این چه جور شخصیتی است؛ آیا باید از او ترسید یا نه؟ که آمد و چند ملاقات با موسی بن جعفر دارد که از آن ملاقاتهای فوق العاده مهم و حساس است. یکی در مسجد الحرام است که ظاهراً به صورت ناشناس موسی بن جعفر با هارون برخورد میکند و یک مذاکرات تندی بین آنها رد و بدل میشود و موسی بن جعفر ابهت خلیفه را در مقابل حاضران میشکند؛ او آنجا موسی بن جعفر را نمیشناسد. بعد که میآید مدینه، چند ملاقات با موسی بن جعفر دارد که اینها ملاقاتهای مهمی است. البته اگر من بخواهم اینها را شرح بدهم و حتی همین ملاقاتها را بیان کنم که چه گذشته، وقت را زیادی خواهد گرفت. من همین قدر اشاره میکنم برای اینکه انی که اهل مطالعه اند، اهل تحقیقند و علاقه مند به این مسائل هستند - مظانش اینها است - بروند دنبالش پیدا کنند. از جمله اینکه حالا در این ملاقاتها هارون الرشید تمام آن کارهائی را که باید برای قبضه یک انسان مخالف و یک مبارز حقیقی انجام داد، همه را انجام میدهد: تهدید، تطمیع، فریبکاری؛ همه ی اینها را انجام میدهد. یکی از حرفهائی که آنجا با موسی بن جعفر میزند، این است که میگوید شما بنیهاشم از فدک محروم شدید، آل علی. فدک را از شماها گرفتند، حالا من میخواهم فدک را به شما برگردانم. بگو فدک کجاست، حدود فدک چیه، تا من فدک را به شما برگردانم. خب معلوم است که این یک فریبی است که میخواهد فدک را برگرداند، به عنوان ی که حق از دست رفته ی آل محمّد را میخواهد به آنها برگرداند، چهره ای برای خودش درست کند. حضرت میگوید بسیار خب، حالا میخواهی فدک را به بدهی، من حدود فدک را برای تو معین میکنم. بنا میکنند حدود فدک را معین ؛ آن حدودی که موسی بن جعفر برای فدک معین میکنند، تمام کشور ی آن روز را در بر میگیرد؛ فدک یعنی این. یعنی اینکه تو خیال کنی که ما دعوامان در آن روز بر سر یک باغستان بود، چند تا درخت ما بود، این ساده لوحانه است. مسئله ی ما آن روز هم مسئله ی چند تا نخلستان و باغستان فدک نبود، مسئله ی خلافت پیغمبر بود؛ مسئله ی حکومت ی بود. منتها آن روز آن چیزی که فکر میشد ما را از این حق بکلی محروم خواهد کرد، گرفتن فدک بود. لذا ما در مقابل این مسئله پافشاری میکردیم. امروز آن چیزی که در مقابل ما تو غصب کردی، باغستان فدک نیست که ارزشی ندارد. آنچه که تو غصب کردی، جامعه ی ی است، کشور ی است. حدود چهارگانه ای را ذکر میکند موسی بن جعفر (علیه الصّلاة و السّلام)، میگوید این فدک است. یا الله، حالا اگر میخواهی بدهی، این را بده. یعنی صریحاً مسئله ی داعیه ی حاکمیت و خلافت را آنجا موسی بن جعفر مطرح میکند. آنوقتی که هارون الرشید در ورود به حرم پیغمبر در مدینه - در همین سفر - میخواست در مقابل مسلمانهائی که دارند زیارت خلیفه را تماشا میکنند، یک تظاهری د و خویشاوندی خودش را به پیغمبر نشان بدهد، میرود نزدیک، وقتی میخواهد سلام بدهد به قبر پیغمبر، میگوید: «السّلام علیک یابن عمّ»؛ نمیگوید: «یا رسول الله»، ای پسر عمو سلام بر تو. یعنی من پسر عموی پیغمبر هستم. موسی بن جعفر بلافاصله میآیند در مقابل ضریح میایستند، میگویند: «السّلام علیک یا ابّ»؛ سلام بر تو ای پدر. یعنی اگر پسر عموی تو است، پدر من است. درست آن شیوه ی تزویر او را در همان مجلس از بین میبرد. مردمی که دوروبر هارون الرشید بودند، آنها هم احساس می د که بزرگترین خطر برای دستگاه خلافت، وجود موسی بن جعفر است. یک مردی از دوستان دستگاه حکومت و سلطنت ایستاده بود آنجا، دید که یک شخصی سوار بر یک درازگوشی آمد بدون تجمل، بدون تشریفات، بدون اینکه بر یک اسب قیمتی سوار شده باشد که حاکی باشد که جزو اشراف هست. تا آمد، راه را باز د - ظاهراً در همین سفر مدینه بوده، گمان میکنم - و او وارد شد. پرسید این کی بود که وقتی آمد اینطور همه در مقابلش خضوع د و اطرافیان خلیفه راه را باز د تا او وارد بشود. گفتند این موسی بن جعفر است. تا گفتند موسی بن جعفر است، گفت ای وای از حماقت این قوم - یعنی بنیعباس - ی را که مرگ آنها را میخواهد و حکومت آنها را واژگون خواهد کرد، اینجور احترام میکنند؟ میدانستند. خطر موسی بن جعفر برای دستگاه خلافت، خطر یک بزرگی بود که دارای دانش وسیع است؛ دارای تقوا و عبودیت و صلاحی است که همه ی انی که او را میشناسند، این را در او سراغ دارند؛ دارای دوستان و علاقه مندانی است در سراسر جهان ؛ دارای شجاعتی است که از هیچ قدرتی در مقابل خودش ابا ندارد، واهمه ندارد. لذاست که در مقابل عظمت ظاهری سلطنت هارونی آنطور بیمحابا حرف میزند و مطلب میگوید. یک چنین شخصیتی؛ مبارز، مجاهد، متصل به خدا، متوکل به خدا، دارای دوستانی در سراسر جهان و دارای نقشه ای برای اینکه حکومت و نظام ی را پیاده د، این بزرگترین خطر برای حکومت هارونی است. لذا هارون تصمیم گرفت که این خطر را از پیش پای خودش بردارد. البته مرد سیاستمداری بود، این کار را دفعتاً انجام نداد. اول مایل بود که به یک شکل غیرمستقیم این کار را انجام بدهد. بعد دید بهتر این است که موسی بن جعفر را به زندان بیندازد، شاید در زندان بتواند با او معامله کند، به او امتیاز بدهد، زیر فشارها او را وادار به قبول و تسلیم د. لذا بود که موسی بن جعفر را از مدینه دستور داد دستگیر د، منتها جوری که احساسات مردم مدینه هم جریحه دار نشود و نفهمند که موسی بن جعفر چگونه شد. لذا دو تا مرکب و مهمل درست د، یکی به طرف عراق، یکی به طرف شام که مردم ندانند که موسی بن جعفر را به کجا بردند. و موسی بن جعفر را آوردند در مرکز خلافت و در بغداد زندانی د و این زندان، زندان طولانی بود. البته احتمال دارد - مسلّم نیست - که حضرت را از زندان یک بار آزاد کرده باشند، مجدداً دستگیر کرده باشند. آنچه مسلم است، بار آ ی که حضرت را دستگیر د، به قصد این دستگیر د که (علیه السّلام) را در زندان به قتل برسانند و همین کار را هم د. البته شخصیت موسی بن جعفر در داخل زندان هم همان شخصیت مشعل روشنگری است که تمام اطراف خودش را روشن میکند، ببینید حق این است. حرکت فکر ی و جهاد متکی به قرآن یک چنین حرکتی است، هیچ وقت متوقف نمیماند، حتی در سخت ترین شرایط، که ما در زمان خودمان هم، در دوران اختناق شدید رژیم، دیدیم انی بودند در تبعید، در زندان زیر شکنجه، در شرایط سخت، بلکه در سخت ترین شرایط، اما در همان حال هم نه فقط نمیش تند خودشان، بلکه دشمنشان را میش تند. نه فقط تحت تأثیر قرار نمیگرفتند، بلکه زندان بانها را تحت تأثیر قرار میدادند و این همان کاری بود که موسی بن جعفر کرد که در این باره داستانهای زیادی و روایات متعددی هست که یکی از جالبترین آنها این است که سندیبن شا معروف که شما میدانید که یک زندان بان بسیار غلیظ و خشن و از سرسپردگان بنیعباس و از وفاداران به دستگاه سلطنت و خلافت آن روز بود، این زندانبان موسی بن جعفر بود و موسی بن جعفر را در خانه ی خودش در یک زیرزمین بسیار سختی زندانی کرده بود. خانواده ی سندی بن شا گاهی اوقات از یک روزنه ای زندان را نگاه می د، وضع زندگی موسی بن جعفر آنها را تحت تأثیر قرار داد و بذر محبت اهل بیت و علاقه مندی به اهل بیت در خانواده ی سندی بن شا پاشیده شد، یکی از فرزندان سندیبن شا به نام «کشاجم» از بزرگان و اعلام تشیع است. شاید دو نسل یا یک نسل بعد از سندیبن شا یکی از اولاد سندی بن شا ، کشاجم است که از بزرگترین ادبا و شعرا و از اعلام تشیع در زمان خودش است که این را همه ذکر کرده اند؛ اسمش کشاجم السندی است. این وضع زندگی موسی بن جعفر است که در زندان، موسی بن جعفر اینجور گذراند. البته بارها آمدند در زندان حضرت را تهدید د، تطمیع د، خواستند آن حضرت را دلخوش کنند؛ اما این بزرگوار با همان صلابت الهی و با اتکا به پروردگار و لطف الهی ایستادگی کرد و همان ایستادگی بود که قرآن را، را تا امروز حفظ کرد.این را بدانید که استقامت ائمه ی ما در مقابل آن جریانهای فساد موجب این شد که امروز ما میتوانیم حقیقی را پیدا کنیم. امروز نسلهای مسلمان و نسلهای بشری میتوانند چیزی به نام ، به نام قرآن، به نام سنت پیغمبر در کتب پیدا کنند، اعم از کتب شیعه و حتی در کتب اهل تسنن. اگر این حرکت مبارزه جویانه ی سرسخت ائمه (علیهم السّلام) در طول این دویست و پنجاه سال نبود، بدانید که قلم به مزدها و زبان به مزدهای دوران بنیامیه و بنیعباس را تدریجاً آنقدر عوض می د و می د که بعد از گذشتن یک دو قرن از هیچ چی باقی نمیماند؛ یا قرآنی نمیماند، یا قرآن تحریف شده ای میماند. این پرچمهای سرافراز، این مشعله های نورافشان، این مناره های بلند بود که در تاریخ ایستاد و شعاع را آنچنان پرتو افکن کرد که تحریف کنندگان و انی که مایل بودند در محیط تاریک حقایق را قلب کنند، آن تاریکی را نتوانستند به دست بیاورند. شاگردان ائمه (علیهم السّلام) از همه ی فرقه های ی بودند، مخصوص شیعه نبودند؛ از انی که به آرمان تشیع - ?
به گزارش خبرگزاری شبستان به نقل از کمیته جستجوی مفقودین، همزمان با ایام شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها پیکرهای مطهر ۳۰۰ شهید دوران دفاع مقدس در ۲۹ استان کشور تشییع و به خاک س خواهند شد. مشخصات ی گمنام این استانها بدین شرح است:استان تهرانحوزه علمیه مشکات(شهرک پلائین تهران) ۹ اسفند ماه میزبان یک شهید گمنام می باشد.
صنایع مهام پارچین ۳۰ بهمن ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
صنایع ثامن الائمه ۳۰ بهمن ماه میزبان دوشهید گمنام می باشد.
مرکز آموزش تکاور ۱ اسفندماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
بوستان برکت انقلاب شهر بومهن ۱ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
بوستان والفجر(منطقه ۱۵)۱ اسفندماه میزبان سه شهید گمنام می باشد.
آزاد پیشوا ورامین ۳۰ بهمن ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
حوزه علمیه مروی(بازار تهران) ۱ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
حوزه علمیه (ره) (ازگل)۱ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
علوم بهزیستی و توانبخشی تهران(ولنجک)۳۰ بهمن ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
شهرک انصار(منطقه ۲۱) ۱ اسفند ماه میزبان یک شهید گمنام می باشد.استان خوزستانشهر چغامیش دزفول ۱ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
شهر حمزه و شیرین آب دزفول۱ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
شهرک خیبر دزفول ۱ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
تیپ ۲۹۲دزفول(نزاجا)۱ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
پیام نور اهواز ۳۰ بهمن ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
شهرک بی بیان مسجد سلیمان ۱ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
یادمان علقمه دهه سوم اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.استان بوشهرشهر نخل تقی عسلویه۱ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
شهر بیدخون عسلویه ۱ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
حوزه علمیه برادران برازجان ۱ اسفند ماه میزبان یک شهید گمنام می باشد.
شهر خورموج ۱ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
دانشکده فنی برادران بوشهر ۱ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
حوزه علمیه برادران بوشهر ۱ اسفند ماه میزبان یک شهید گمنام می باشد.
مجتمع کشتی سازی صدرا ۱ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.استان اسان رضویشهر یونسی تربت حیدریه۱ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
آزاد قوچان ۳۰ یهمن ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
شهر چنگه نیشابور۳۰ بهمن ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
شهر همت آباد نیشابور ۳۰ بهمن ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
حوزه علمیه محمد باقر (ع) مشهد ۱ اسفند ماه میزبان یک شهید گمنام می باشد.
شهر فرهاد کرد فریمان ۲ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
آزاد برسکن ۲ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
شهر کاریز تایباد۲۸ بهمن ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
شهر مشهدریزه تایباد ۲۸ بهمن میزبان دو شهید گمنام می باشد.
آزاد ت اد ۲۸ بهمن میزبان دو شهید گمنام می باشد.
شهر لطف آباد درکز ۳ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
شهر نوخندان درکز ۳ اسفندماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
شهر چاپشلو درکز ۳ اسفندماهه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
شهر کاخک گناباد۱ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
شهر نیلشهر تربت جام ۲۹ بهمن میزبان دو شهید گمنام می باشد.
منازل مس ی تیپ نزاجا تربت جام ۲۹ بهمن میزبان یک شهید گمنام می باشد.استان اسان جنوبیشهرک حاجی آباد بیرجند ۱ اسفند میزبان دو شهید گمنام می باشد.
شهرک دستگرد بیرجند ۱ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
بخش بورنگ شهرستان درمیان ۱ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
حوزه علمیه برادران بیرجند ۱ اسفند ماه میزبان یک شهید گمنام می باشد.
مرکز پ ند هوایی بیرجند ۱ اسفند ماه میزبان یک شهید گمنام می باشد.
بخش باغستان فردوس روز ۱ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
بخش ه چا شهرستان قائنات ۱ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.استان سمنانآمادگاه دامغان ۱ اسفند ماه میزبان یک شهید گمنام می باشد.
آزاد مه هر ۳۰ بهمن ماه میزبان یک شهید گمنام می باشد.استان سیستان و بلوچستان پیام نور زاهدان ۱ اسفندماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.استان گلستان آزاد گرگان ۲۹ بهمن میزبان دو شهید گمنام می باشد.
آزاد آزادشهر ۲۹ بهمن میزبان دو شهید گمنام می باشد.استان قزوین آزاد بوئین زهرا۳۰ بهمن میزبان دو شهید گمنام می باشد.
شهر ضیا آباد تا تان ۱ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
منازل مس ی هوانیروز و آمادگاه نزاجا ۱ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
شهر معلم کلایه الموت ۱ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.استان قممرکز آموزش پاسداری علویون ۱ اسفند ماه میزبان یک شهید گمنام می باشد.
باقر العلوم قم۱ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
مرکز صنایع دفاعی قم ۲اسفند ماه میزبان یک شهید گمنام می باشد.
علوم پزشکی قم ۳۰ بهمن ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.استان ک یلویه و بویر احمددانشکده فنی و حرفه ای خواهران یاسوج ۳۰ بهمن ماه میزبان یک شهید گمنام می باشد.استان لرستان فرهنگیان برادران م آباد ۱ اسفند ماه میزبان یک شهید گمنام می باشد.
تیپ ۲۸۴ نزاجا ۱ اسفند ماه میزبان یک شهید گمنام می باشد.
تیپ حضرت ابوالفضل (ع)لرستان ۱ اسفند ماه میزبان یک شهید گمنام می باشد.استان مازندرانشهر قراخیل قائم شهر ۱ اسفند ماه میزبان یک شهید گمنام می باشد.
اداره اطلاعات استان ۱ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
شهر محمد آباد دودانگه ۳ اسفند ماه میزبان سه شهید گمنام می باشد.
شهر کیا کلا ۲ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
آزاد محمود آباد ۲ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
علوم و فنون بابل ۲ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.استان آذربایجان شرقیشهر هوراند ۱ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
شهر اسکو ۱ اسفندماه میزبان سه شهید گمنام می باشد.
شهر کش را مرند ۱ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
شهرک قرا ملک تبریز۱ اسفند میزبان دو شهید گمنام می باشد.
دانشکده فنی و حرفه ای برادران تبریز ۳۰ بهمن میزبان دو شهید گمنام می باشد.استان اردبیلحوزه علمیه برادران خلخال میزبان یک شهید گمنام می باشد.استان اسان شمالی فرهنگیان بجنورد ۱ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
پیام نور بجنورد ۱ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
دانشکده فنی و حرفه ای اسفراین ۱ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.استان یزدپارک موزه دفاع مقدس یزد ۲۹ بهمن میزبان یک شهید گمنام می باشد.
شهر مبارکه بافق ۳۰ بهمن میزبان دو شهید گمنام می باشد.
دانشکده علوم قرآنی میبد ۲۹ بهمن میزبان یک شهید گمنام می باشد.
شهر هرات(شهرستان خاتم)۱ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.استان کرمان آزاد شهر بابک ۳۰ بهمن میزبان یک شهید گمنام می باشد.
شهر خورسند شهرستان بابک ۱ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
شهر خاتون آباد شهرستان بابک ۱ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
شهر جوزم شهرستان بابک ۱ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
نجف شهر شهرستان سیرجان ۱ اسفند میزبان دو شهید گمنام می باشد.
شهر زید آباد شهرستان سیرجان ۱ اسفند میزبان دو شهید گمنام می باشد.
آزاد ی انار ۳۰ بهمن میزبان یک شهید گمنام می باشد.
شهر گلشن شهرستان انار ۱ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
آزاد ی رفسنجان ۳۰ بهمن میزبان دو شهید گمنام می باشد.
شهر اختیار آباد شهر کرمان ۱ اسفند میزبان دو شهید گمنام می باشد.
شهر مرد عنبر آباد ۱ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.استان اصفهانمرکز پ ند هوایی اصفهان ۱ اسفند ماه میزبان یک شهید گمنام می باشد.
شهر افوس شهرستان بوئین میاندشت ۱ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
شهر اژیه اصفهان ۱ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
شهر نائین ۱ اسفند ماه میزبان سه شهید گمنام می باشد.
شهر حسن آباد اصفهان ۱ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
شهر ونک شهرستان سمیرم ۳ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
شهرکمه شهرستان سمیرم ۳ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
شهر تودشک اصفهان ۱ اسفند میزبان دو شهید گمنام می باشد.
مسکن مهر فولاد شهر اصفهان ۱ اسفند ماه میزبان چهار شهید گمنام می باشد.
شهر قهدریجان فلاورجان ۳۰ بهمن میزبان سه شهید گمنام می باشد.
فرهنگیان برادران اصفهان ۷اسفند میزبان دو شهید گمنام می باشد.
فنی و حرفه ای اصفهان ۶ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
پالایشگاه صنعت نفت اصفهان ۵ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
صنایع زرین خودرو اصفهان ۳۰ بهمن میزبان یک شهید گمنام می باشد.استان فارس آزاد استهبان ۵ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
شهر رونیز استهبان ۱ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
شهر کوهنجان سروستان ۱ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
شهر دژکرد اقلید ۱اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
شهر آباده طشک ۱ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
شهر حسن آباد اقلید ۱ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
پادگان حضرت ولی عصر آباده ۱ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
پادگان حضرت سجاد (ع) اقلید ۱ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
شهر ایچ استهبان ۱ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.استان البرزپژوهشکده مواد و انرژی کرج ۲ اسفند ماه میزبان یک شهید گمنام می باشد.
شهرک سهر ه کرج ۱ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
شهر تنکمان نظرآباد ۱ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
شهرک وحدت کرج ۱ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.استان کرمانشاهشهرک پرواز کرمانشاه ۱ اسفند ماه میزبان یک شهید گمنام می باشد.استان ایلامستاد ناجا ایلام ۳۰ بهمن میزبان یک شهید گمنام می باشد.
تیپ استان ۳ اسفند میزبان یک شهید گمنام می باشد.استان مرکزیشهر غرق آباد ساوه ۱ اسفند ماه میزبان یک شهید گمنام می باشد.
شهر رازقان زرندیه ۳ اسفند ما میزبان دو شهید گمنام می باشد.
شهر میلاجرد کمیجان ۱ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
شهر زاویه زرندیه ۱ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
شهر خشکرود زرندیه ۲ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
شهر آستانه شازند ۱ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
شهر خنجین فراهان ۱۰ اسفند میزبان دو شهید گمنام می باشد.
شهر جاورسیان خنداب ۱ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
شهر توره شازند ۱ اسفند میزبان دو شهید گمنام می باشد.
شهر هندودر شازند ۱ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
حوزه علمیه برادران خاتم اراک ۱۱ اسفند میزبان سه شهید گمنام می باشد.
شهر تلخاب فراهان ۱۱ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.
حوزه علمیه جامعه المصطفی واحد آشتیان روز ۱ اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام می باشد.یادآور می شود، ۳۴شهید معظم شناسایی شده نیز در همین استانها و استانهای همدان و گیلان تشییع و به خاک س خواهند شد. همچنین اطلاعات تکمیلی سایر نقاط و استانهای دیگر همچون هرمزگان متعاقبا اعلام خواهد شد. پایان پیام/50
به گزارش باشگاه خبرنگران پویا، طبق اعلام روابط عمومی کمیته جست وجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح، همزمان با ایام شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها پیکرهای مطهر 300 شهید دوران دفاع مقدس در 29 استان کشور تشییع و به خاک س خواهند شد. مشخصات ی گمنام این استان ها بدین شرح است:استان تهرانحوزه علمیه مشکات (شهرک پلائین تهران) 9 اسفند ماه میزبان یک شهید گمنام
صنایع مهام پارچین 30 بهمن ماه میزبان دو شهید گمنام
صنایع ثامن الائمه(ع) 30 بهمن ماه میزبان دوشهید گمنام
مرکز آموزش تکاور 1 اسفندماه میزبان دو شهید گمنام
بوستان برکت انقلاب شهر بومهن 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
بوستان والفجر (منطقه 15) 1 اسفندماه میزبان سه شهید گمنام
آزاد پیشوای ورامین 30 بهمن ماه میزبان دو شهید گمنام
حوزه علمیه مروی (بازار تهران) 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
حوزه علمیه (ره) (ازگل)1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
علوم بهزیستی و توانبخشی تهران (ولنجک)30 بهمن ماه میزبان دو شهید گمنام
شهرک انصار (منطقه 21) 1 اسفند ماه میزبان یک شهید گمناماستان خوزستانشهر چغامیش دزفول 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
شهر حمزه و شیرین آب دزفول 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
شهرک خیبر دزفول 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
تیپ 292 دزفول (نزاجا) 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
پیام نور اهواز 30 بهمن ماه میزبان دو شهید گمنام
شهرک بی بیان مسجدسلیمان 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
یادمان علقمه دهه سوم اسفند ماه میزبان دو شهید گمناماستان بوشهرشهر نخل تقی عسلویه 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
شهر بیدخون عسلویه 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
حوزه علمیه برادران برازجان 1 اسفند ماه میزبان یک شهید گمنام
شهر خورموج 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
دانشکده فنی برادران بوشهر 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
حوزه علمیه برادران بوشهر 1 اسفند ماه میزبان یک شهید گمنام
مجتمع کشتی سازی صدرا 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمناماستان اسان رضویشهر یونسی تربت حیدریه 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
آزاد قوچان 30 بهمن ماه میزبان دو شهید گمنام
شهر چنگه نیشابور 30 بهمن ماه میزبان دو شهید گمنام
شهر همت آباد نیشابور 30 بهمن ماه میزبان دو شهید گمنام
حوزه علمیه محمد باقر(ع)مشهد 1 اسفند ماه میزبان یک شهید گمنام
شهر فرهادکرد فریمان 2 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
آزاد بردسکن 2 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
شهر کاریز تایباد 28 بهمن ماه میزبان دو شهید گمنام
شهر مشهدریزه تایباد 28 بهمن میزبان دو شهید گمنام
آزاد ت اد 28 بهمن میزبان دو شهید گمنام
شهر لطف آباد درگز 3 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
شهر نوخندان درگز 3 اسفندماه میزبان دو شهید گمنام
شهر چاپشلو درگز 3 اسفندماه میزبان دو شهید گمنام
شهر کاخک گناباد 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
شهر نیلشهر تربت جام 29 بهمن میزبان دو شهید گمنام
منازل مس ی تیپ نزاجا تربت جام 29 بهمن میزبان یک شهید گمناماستان اسان جنوبیشهرک حاجی آباد بیرجند 1 اسفند میزبان دو شهید گمنام
شهرک دستگرد بیرجند 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
بخش بورنگ شهرستان درمیان 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
حوزه علمیه برادران بیرجند 1 اسفند ماه میزبان یک شهید گمنام
مرکز پ ند هوایی بیرجند 1 اسفند ماه میزبان یک شهید گمنام
بخش باغستان فردوس روز 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
بخش ه چا شهرستان قائنات 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمناماستان سمنانآمادگاه دامغان 1 اسفند ماه میزبان یک شهید گمنام
آزاد مهدی شهر 30 بهمن ماه میزبان یک شهید گمناماستان سیستان و بلوچستان پیام نور زاهدان 1 اسفندماه میزبان دو شهید گمناماستان گلستان آزاد گرگان 29 بهمن میزبان دو شهید گمنام
آزاد آزادشهر 29 بهمن میزبان دو شهید گمناماستان قزوین آزاد بوئین زهرا 30 بهمن میزبان دو شهید گمنام
شهر ضیاءآباد تا تان 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
منازل مس ی هوانیروز و آمادگاه نزاجا 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
شهر معلم کلایه الموت 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمناماستان قممرکز آموزش پاسداری علویون 1 اسفند ماه میزبان یک شهید گمنام
باقرالعلوم(ع) قم 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
مرکز صنایع دفاعی قم 2 اسفند ماه میزبان یک شهید گمنام
علوم پزشکی قم 30 بهمن ماه میزبان دو شهید گمناماستان کهگیلویه و بویراحمددانشکده فنی و حرفه ای خواهران یاسوج 30 بهمن ماه میزبان یک شهید گمناماستان لرستان فرهنگیان برادران م آباد 1 اسفند ماه میزبان یک شهید گمنام
تیپ 284 نزاجا 1 اسفند ماه میزبان یک شهید گمنام
تیپ حضرت ابوالفضل(ع) لرستان 1 اسفند ماه میزبان یک شهید گمناماستان مازندرانشهر قراخیل قائم شهر 1 اسفند ماه میزبان یک شهید گمنام
اداره اطلاعات استان 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
شهر محمدآباد دودانگه 3 اسفند ماه میزبان سه شهید گمنام
شهر کیاکلا 2 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
آزاد محمودآباد 2 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
علوم و فنون بابل 2 اسفند ماه میزبان دو شهید گمناماستان آذربایجان شرقیشهر هوراند 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
شهر اسکو 1 اسفندماه میزبان سه شهید گمنام
شهر کشک سرا مرند 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
شهرک قراملک تبریز 1 اسفند میزبان دو شهید گمنام
دانشکده فنی و حرفه ای برادران تبریز 30 بهمن میزبان دو شهید گمناماستان اسان شمالی فرهنگیان بجنورد 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
پیام نور بجنورد 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
دانشکده فنی و حرفه ای اسفراین 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمناماستان یزدپارک موزه دفاع مقدس یزد 29 بهمن میزبان یک شهید گمنام
شهر مبارکه بافق 30 بهمن میزبان دو شهید گمنام
دانشکده علوم قرآنی میبد 29 بهمن میزبان یک شهید گمنام
شهر هرات (شهرستان خاتم) 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمناماستان کرمان آزاد شهربابک 30 بهمن میزبان یک شهید گمنام
شهر خورسند شهرستان بابک 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
شهر خاتون آباد شهرستان بابک 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
شهر جوزم شهرستان بابک 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
نجف شهر شهرستان سیرجان 1 اسفند میزبان دو شهید گمنام
شهر زیدآباد شهرستان سیرجان 1 اسفند میزبان دو شهید گمنام
آزاد ی انار 30 بهمن میزبان یک شهید گمنام
شهر گلشن شهرستان انار 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
آزاد ی رفسنجان 30 بهمن میزبان دو شهید گمنام
شهر اختیارآباد شهر کرمان 1 اسفند میزبان دو شهید گمنام
شهر مرد عنبر آباد 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمناماستان اصفهانمرکز پ ند هوایی اصفهان 1 اسفند ماه میزبان یک شهید گمنام
شهر افوس شهرستان بوئین میاندشت 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
شهر اژیه اصفهان 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
شهر نائین 1 اسفند ماه میزبان سه شهید گمنام
شهر حسن آباد اصفهان 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
شهر ونک شهرستان سمیرم 3 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
شهرکمه شهرستان سمیرم 3 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
شهر تودشک اصفهان 1 اسفند میزبان دو شهید گمنام
مسکن مهر فولادشهر اصفهان 1 اسفند ماه میزبان چهار شهید گمنام
شهر قهدریجان فلاورجان 30 بهمن میزبان سه شهید گمنام
فرهنگیان برادران اصفهان 7 اسفند میزبان دو شهید گمنام
فنی و حرفه ای اصفهان 6 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
پالایشگاه صنعت نفت اصفهان 5 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
صنایع زرین خودرو اصفهان 30 بهمن میزبان یک شهید گمناماستان فارس آزاد استهبان 5 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
شهر رونیز استهبان 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
شهر کوهنجان سروستان 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
شهر دژکرد اقلید 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
شهر آباده طشک 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
شهر حسن آباد اقلید 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
پادگان حضرت ولی عصر(عج) آباده 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
پادگان حضرت سجاد(ع) اقلید 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
شهر ایچ استهبان 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمناماستان البرزپژوهشکده مواد و انرژی کرج 2 اسفند ماه میزبان یک شهید گمنام
شهرک سهر ه کرج 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
شهر تنکمان نظرآباد 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
شهرک وحدت کرج 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمناماستان کرمانشاهشهرک پرواز کرمانشاه 1 اسفند ماه میزبان یک شهید گمناماستان ایلامستاد ناجا ایلام 30 بهمن میزبان یک شهید گمنام
تیپ استان 3 اسفند میزبان یک شهید گمناماستان مرکزیشهر غرق آباد ساوه 1 اسفند ماه میزبان یک شهید گمنام
شهر رازقان زرندیه 3 اسفند ما میزبان دو شهید گمنام
شهر میلاجرد کمیجان 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
شهر زاویه زرندیه 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
شهر آستانه شازند 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
شهر خنجین فراهان 10 اسفند میزبان دو شهید گمنام
شهر جاورسیان خنداب 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
شهر توره شازند 1 اسفند میزبان دو شهید گمنام
شهر هندودر شازند 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
حوزه علمیه برادران خاتم اراک 11 اسفند میزبان سه شهید گمنام
شهر تلخاب فراهان 11 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
حوزه علمیه جامعة المصطفی(ص) واحد آشتیان روز 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام. 34 شهید معظم شناسایی شده نیز در همین استان ها و استان های همدان و گیلان تشییع و به خاک س خواهند شد. همچنین اطلاعات تکمیلی سایر نقاط و استانهای دیگر همچون هرمزگان متعاقباً اعلام خواهد شد.انتهای پیام/*
به گزارش رجانیوز، طبق اعلام روابط عمومی کمیته جستجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح، همزمان با ایام شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها پیکرهای مطهر 300 شهید دوران دفاع مقدس در 29 استان کشور تشییع و به خاک س خواهند شد. مشخصات ی گمنام این استان ها بدین شرح است:استان تهرانحوزه علمیه مشکات(شهرک پلائین تهران) 9 اسفند ماه میزبان یک شهید گمنامصنایع مهام پارچین 30 بهمن ماه میزبان دو شهید گمنامصنایع ثامن الائمه 30 بهمن ماه میزبان دوشهید گمناممرکز آموزش تکاور 1 اسفندماه میزبان دو شهید گمنامبوستان برکت انقلاب شهر بومهن 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنامبوستان والفجر(منطقه 15)1 اسفندماه میزبان سه شهید گمنام آزاد پیشوا ورامین 30 بهمن ماه میزبان دو شهید گمنامحوزه علمیه مروی(بازار تهران) 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنامحوزه علمیه (ره) (ازگل)1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام علوم بهزیستی و توانبخشی تهران(ولنجک)30 بهمن ماه میزبان دو شهید گمنامشهرک انصار(منطقه 21) 1 اسفند ماه میزبان یک شهید گمناماستان خوزستانشهر چغامیش دزفول 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنامشهر حمزه و شیرین آب دزفول1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنامشهرک خیبر دزفول 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنامتیپ 292دزفول(نزاجا)1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام پیام نور اهواز 30 بهمن ماه میزبان دو شهید گمنامشهرک بی بیان مسجد سلیمان 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنامیادمان علقمه دهه سوم اسفند ماه میزبان دو شهید گمناماستان بوشهرشهر نخل تقی عسلویه1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنامشهر بیدخون عسلویه 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنامحوزه علمیه برادران برازجان 1 اسفند ماه میزبان یک شهید گمنامشهر خورموج 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنامدانشکده فنی برادران بوشهر 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنامحوزه علمیه برادران بوشهر 1 اسفند ماه میزبان یک شهید گمناممجتمع کشتی سازی صدرا 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمناماستان اسان رضویشهر یونسی تربت حیدریه1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام آزاد قوچان 30 یهمن ماه میزبان دو شهید گمنامشهر چنگه نیشابور30 بهمن ماه میزبان دو شهید گمنامشهر همت آباد نیشابور 30 بهمن ماه میزبان دو شهید گمنامحوزه علمیه محمد باقر (ع) مشهد 1 اسفند ماه میزبان یک شهید گمنامشهر فرهاد کرد فریمان 2 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام آزاد برسکن 2 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنامشهر کاریز تایباد28 بهمن ماه میزبان دو شهید گمنامشهر مشهدریزه تایباد 28 بهمن میزبان دو شهید گمنام آزاد ت اد 28 بهمن میزبان دو شهید گمنامشهر لطف آباد درکز 3 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنامشهر نوخندان درکز 3 اسفندماه میزبان دو شهید گمنامشهر چاپشلو درکز 3 اسفندماهه میزبان دو شهید گمنامشهر کاخک گناباد1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنامشهر نیلشهر تربت جام 29 بهمن میزبان دو شهید گمناممنازل مس ی تیپ نزاجا تربت جام 29 بهمن میزبان یک شهید گمناماستان اسان جنوبیشهرک حاجی آباد بیرجند 1 اسفند میزبان دو شهید گمنامشهرک دستگرد بیرجند 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنامبخش بورنگ شهرستان درمیان 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنامحوزه علمیه برادران بیرجند 1 اسفند ماه میزبان یک شهید گمناممرکز پ ند هوایی بیرجند 1 اسفند ماه میزبان یک شهید گمنامبخش باغستان فردوس روز 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنامبخش ه چا شهرستان قائنات 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمناماستان سمنانآمادگاه دامغان 1 اسفند ماه میزبان یک شهید گمنام آزاد مه هر 30 بهمن ماه میزبان یک شهید گمناماستان سیستان و بلوچستان پیام نور زاهدان 1 اسفندماه میزبان دو شهید گمناماستان گلستان آزاد گرگان 29 بهمن میزبان دو شهید گمنام آزاد آزادشهر 29 بهمن میزبان دو شهید گمناماستان قزوین آزاد بوئین زهرا30 بهمن میزبان دو شهید گمنامشهر ضیا آباد تا تان 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمناممنازل مس ی هوانیروز و آمادگاه نزاجا 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنامشهر معلم کلایه الموت 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمناماستان قممرکز آموزش پاسداری علویون 1 اسفند ماه میزبان یک شهید گمنام باقر العلوم قم1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمناممرکز صنایع دفاعی قم 2اسفند ماه میزبان یک شهید گمنام علوم پزشکی قم 30 بهمن ماه میزبان دو شهید گمناماستان ک یلویه و بویر احمد دانشکده فنی و حرفه ای خواهران یاسوج 30 بهمن ماه میزبان یک شهید گمناماستان لرستان فرهنگیان برادران م آباد 1 اسفند ماه میزبان یک شهید گمنامتیپ 284 نزاجا 1 اسفند ماه میزبان یک شهید گمنامتیپ حضرت ابوالفضل (ع)لرستان 1 اسفند ماه میزبان یک شهید گمناماستان مازندرانشهر قراخیل قائم شهر 1 اسفند ماه میزبان یک شهید گمناماداره اطلاعات استان 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنامشهر محمد آباد دودانگه 3 اسفند ماه میزبان سه شهید گمنامشهر کیا کلا 2 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام آزاد محمود آباد 2 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام علوم و فنون بابل 2 اسفند ماه میزبان دو شهید گمناماستان آذربایجان شرقی شهر هوراند 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنامشهر اسکو 1 اسفندماه میزبان سه شهید گمنامشهر کش را مرند 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنامشهرک قرا ملک تبریز1 اسفند میزبان دو شهید گمنامدانشکده فنی و حرفه ای برادران تبریز 30 بهمن میزبان دو شهید گمناماستان اسان شمالی فرهنگیان بجنورد 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام پیام نور بجنورد 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنامدانشکده فنی و حرفه ای اسفراین 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمناماستان یزدپارک موزه دفاع مقدس یزد 29 بهمن میزبان یک شهید گمنامشهر مبارکه بافق 30 بهمن میزبان دو شهید گمنامدانشکده علوم قرآنی میبد 29 بهمن میزبان یک شهید گمنامشهر هرات(شهرستان خاتم)1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمناماستان کرمان آزاد شهر بابک 30 بهمن میزبان یک شهید گمنامشهر خورسند شهرستان بابک 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنامشهر خاتون آباد شهرستان بابک 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنامشهر جوزم شهرستان بابک 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنامنجف شهر شهرستان سیرجان 1 اسفند میزبان دو شهید گمنامشهر زید آباد شهرستان سیرجان 1 اسفند میزبان دو شهید گمنام آزاد ی انار 30 بهمن میزبان یک شهید گمنامشهر گلشن شهرستان انار 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام آزاد ی رفسنجان 30 بهمن میزبان دو شهید گمنامشهر اختیار آباد شهر کرمان 1 اسفند میزبان دو شهید گمنامشهر مرد عنبر آباد 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمناماستان اصفهانمرکز پ ند هوایی اصفهان 1 اسفند ماه میزبان یک شهید گمنامشهر افوس شهرستان بوئین میاندشت 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنامشهر اژیه اصفهان 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنامشهر نائین 1 اسفند ماه میزبان سه شهید گمنامشهر حسن آباد اصفهان 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنامشهر ونک شهرستان سمیرم 3 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنامشهرکمه شهرستان سمیرم 3 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنامشهر تودشک اصفهان 1 اسفند میزبان دو شهید گمناممسکن مهر فولاد شهر اصفهان 1 اسفند ماه میزبان چهار شهید گمنامشهر قهدریجان فلاورجان 30 بهمن میزبان سه شهید گمنام فرهنگیان برادران اصفهان 7اسفند میزبان دو شهید گمنام فنی و حرفه ای اصفهان 6 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنامپالایشگاه صنعت نفت اصفهان 5 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنامصنایع زرین خودرو اصفهان 30 بهمن میزبان یک شهید گمناماستان فارس آزاد استهبان 5 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنامشهر رونیز استهبان 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنامشهر کوهنجان سروستان 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنامشهر دژکرد اقلید 1اسفند ماه میزبان دو شهید گمنامشهر آباده طشک 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنامشهر حسن آباد اقلید 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنامپادگان حضرت ولی عصر آباده 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنامپادگان حضرت سجاد (ع) اقلید 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنامشهر ایچ استهبان 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمناماستان البرزپژوهشکده مواد و انرژی کرج 2 اسفند ماه میزبان یک شهید گمنامشهرک سهر ه کرج 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنامشهر تنکمان نظرآباد 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنامشهرک وحدت کرج 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمناماستان کرمانشاهشهرک پرواز کرمانشاه 1 اسفند ماه میزبان یک شهید گمناماستان ایلام ستاد ناجا ایلام 30 بهمن میزبان یک شهید گمنامتیپ استان 3 اسفند میزبان یک شهید گمناماستان مرکزیشهر غرق آباد ساوه 1 اسفند ماه میزبان یک شهید گمنامشهر رازقان زرندیه 3 اسفند ما میزبان دو شهید گمنامشهر میلاجرد کمیجان 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنامشهر زاویه زرندیه 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنامشهر آستانه شازند 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنامشهر خنجین فراهان 10 اسفند میزبان دو شهید گمنامشهر جاورسیان خنداب 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنامشهر توره شازند 1 اسفند میزبان دو شهید گمنامشهر هندودر شازند 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنامحوزه علمیه برادران خاتم اراک 11 اسفند میزبان سه شهید گمنامشهر تلخاب فراهان 11 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنامحوزه علمیه جامعه المصطفی واحد آشتیان روز 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام 34 شهید معظم شناسایی شده نیز در همین استان ها و استان های همدان و گیلان تشییع و به خاک س خواهند شد. همچنین اطلاعات تکمیلی سایر نقاط و استانهای دیگر همچون هرمزگان متعاقبا اعلام خواهد شد.
جوان آنلاین: طبق اعلام روابط عمومی کمیته جستجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح، همزمان با ایام شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها پیکرهای مطهر 300 شهید دوران دفاع مقدس در 29 استان کشور تشییع و به خاک س خواهند شد. مشخصات ی گمنام این استان ها بدین شرح است:استان تهرانحوزه علمیه مشکات(شهرک پلائین تهران) 9 اسفند ماه میزبان یک شهید گمنام
صنایع مهام پارچین 30 بهمن ماه میزبان دو شهید گمنام
صنایع ثامن الائمه 30 بهمن ماه میزبان دوشهید گمنام
مرکز آموزش تکاور 1 اسفندماه میزبان دو شهید گمنام
بوستان برکت انقلاب شهر بومهن 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
بوستان والفجر(منطقه 15)1 اسفندماه میزبان سه شهید گمنام
آزاد پیشوا ورامین 30 بهمن ماه میزبان دو شهید گمنام
حوزه علمیه مروی(بازار تهران) 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
حوزه علمیه (ره) (ازگل)1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
علوم بهزیستی و توانبخشی تهران(ولنجک)30 بهمن ماه میزبان دو شهید گمنام
شهرک انصار(منطقه 21) 1 اسفند ماه میزبان یک شهید گمناماستان خوزستانشهر چغامیش دزفول 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
شهر حمزه و شیرین آب دزفول1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
شهرک خیبر دزفول 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
تیپ 292دزفول(نزاجا)1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
پیام نور اهواز 30 بهمن ماه میزبان دو شهید گمنام
شهرک بی بیان مسجد سلیمان 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
یادمان علقمه دهه سوم اسفند ماه میزبان دو شهید گمناماستان بوشهرشهر نخل تقی عسلویه1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
شهر بیدخون عسلویه 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
حوزه علمیه برادران برازجان 1 اسفند ماه میزبان یک شهید گمنام
شهر خورموج 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
دانشکده فنی برادران بوشهر 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
حوزه علمیه برادران بوشهر 1 اسفند ماه میزبان یک شهید گمنام
مجتمع کشتی سازی صدرا 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمناماستان اسان رضویشهر یونسی تربت حیدریه1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
آزاد قوچان 30 یهمن ماه میزبان دو شهید گمنام
شهر چنگه نیشابور30 بهمن ماه میزبان دو شهید گمنام
شهر همت آباد نیشابور 30 بهمن ماه میزبان دو شهید گمنام
حوزه علمیه محمد باقر (ع) مشهد 1 اسفند ماه میزبان یک شهید گمنام
شهر فرهاد کرد فریمان 2 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
آزاد برسکن 2 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
شهر کاریز تایباد28 بهمن ماه میزبان دو شهید گمنام
شهر مشهدریزه تایباد 28 بهمن میزبان دو شهید گمنام
آزاد ت اد 28 بهمن میزبان دو شهید گمنام
شهر لطف آباد درکز 3 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
شهر نوخندان درکز 3 اسفندماه میزبان دو شهید گمنام
شهر چاپشلو درکز 3 اسفندماهه میزبان دو شهید گمنام
شهر کاخک گناباد1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
شهر نیلشهر تربت جام 29 بهمن میزبان دو شهید گمنام
منازل مس ی تیپ نزاجا تربت جام 29 بهمن میزبان یک شهید گمناماستان اسان جنوبیشهرک حاجی آباد بیرجند 1 اسفند میزبان دو شهید گمنام
شهرک دستگرد بیرجند 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
بخش بورنگ شهرستان درمیان 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
حوزه علمیه برادران بیرجند 1 اسفند ماه میزبان یک شهید گمنام
مرکز پ ند هوایی بیرجند 1 اسفند ماه میزبان یک شهید گمنام
بخش باغستان فردوس روز 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
بخش ه چا شهرستان قائنات 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمناماستان سمنانآمادگاه دامغان 1 اسفند ماه میزبان یک شهید گمنام
آزاد مه هر 30 بهمن ماه میزبان یک شهید گمناماستان سیستان و بلوچستان پیام نور زاهدان 1 اسفندماه میزبان دو شهید گمناماستان گلستان آزاد گرگان 29 بهمن میزبان دو شهید گمنام
آزاد آزادشهر 29 بهمن میزبان دو شهید گمناماستان قزوین آزاد بوئین زهرا30 بهمن میزبان دو شهید گمنام
شهر ضیا آباد تا تان 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
منازل مس ی هوانیروز و آمادگاه نزاجا 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
شهر معلم کلایه الموت 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمناماستان قممرکز آموزش پاسداری علویون 1 اسفند ماه میزبان یک شهید گمنام
باقر العلوم قم1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
مرکز صنایع دفاعی قم 2اسفند ماه میزبان یک شهید گمنام
علوم پزشکی قم 30 بهمن ماه میزبان دو شهید گمناماستان ک یلویه و بویر احمد دانشکده فنی و حرفه ای خواهران یاسوج 30 بهمن ماه میزبان یک شهید گمناماستان لرستان فرهنگیان برادران م آباد 1 اسفند ماه میزبان یک شهید گمنام
تیپ 284 نزاجا 1 اسفند ماه میزبان یک شهید گمنام
تیپ حضرت ابوالفضل (ع)لرستان 1 اسفند ماه میزبان یک شهید گمناماستان مازندرانشهر قراخیل قائم شهر 1 اسفند ماه میزبان یک شهید گمنام
اداره اطلاعات استان 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
شهر محمد آباد دودانگه 3 اسفند ماه میزبان سه شهید گمنام
شهر کیا کلا 2 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
آزاد محمود آباد 2 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
علوم و فنون بابل 2 اسفند ماه میزبان دو شهید گمناماستان آذربایجان شرقی شهر هوراند 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
شهر اسکو 1 اسفندماه میزبان سه شهید گمنام
شهر کش را مرند 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
شهرک قرا ملک تبریز1 اسفند میزبان دو شهید گمنام
دانشکده فنی و حرفه ای برادران تبریز 30 بهمن میزبان دو شهید گمناماستان اسان شمالی فرهنگیان بجنورد 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
پیام نور بجنورد 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
دانشکده فنی و حرفه ای اسفراین 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمناماستان یزدپارک موزه دفاع مقدس یزد 29 بهمن میزبان یک شهید گمنام
شهر مبارکه بافق 30 بهمن میزبان دو شهید گمنام
دانشکده علوم قرآنی میبد 29 بهمن میزبان یک شهید گمنام
شهر هرات(شهرستان خاتم)1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمناماستان کرمان آزاد شهر بابک 30 بهمن میزبان یک شهید گمنام
شهر خورسند شهرستان بابک 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
شهر خاتون آباد شهرستان بابک 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
شهر جوزم شهرستان بابک 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
نجف شهر شهرستان سیرجان 1 اسفند میزبان دو شهید گمنام
شهر زید آباد شهرستان سیرجان 1 اسفند میزبان دو شهید گمنام
آزاد ی انار 30 بهمن میزبان یک شهید گمنام
شهر گلشن شهرستان انار 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
آزاد ی رفسنجان 30 بهمن میزبان دو شهید گمنام
شهر اختیار آباد شهر کرمان 1 اسفند میزبان دو شهید گمنام
شهر مرد عنبر آباد 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمناماستان اصفهانمرکز پ ند هوایی اصفهان 1 اسفند ماه میزبان یک شهید گمنام
شهر افوس شهرستان بوئین میاندشت 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
شهر اژیه اصفهان 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
شهر نائین 1 اسفند ماه میزبان سه شهید گمنام
شهر حسن آباد اصفهان 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
شهر ونک شهرستان سمیرم 3 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
شهرکمه شهرستان سمیرم 3 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
شهر تودشک اصفهان 1 اسفند میزبان دو شهید گمنام
مسکن مهر فولاد شهر اصفهان 1 اسفند ماه میزبان چهار شهید گمنام
شهر قهدریجان فلاورجان 30 بهمن میزبان سه شهید گمنام
فرهنگیان برادران اصفهان 7اسفند میزبان دو شهید گمنام
فنی و حرفه ای اصفهان 6 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
پالایشگاه صنعت نفت اصفهان 5 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
صنایع زرین خودرو اصفهان 30 بهمن میزبان یک شهید گمناماستان فارس آزاد استهبان 5 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
شهر رونیز استهبان 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
شهر کوهنجان سروستان 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
شهر دژکرد اقلید 1اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
شهر آباده طشک 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
شهر حسن آباد اقلید 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
پادگان حضرت ولی عصر آباده 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
پادگان حضرت سجاد (ع) اقلید 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
شهر ایچ استهبان 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمناماستان البرزپژوهشکده مواد و انرژی کرج 2 اسفند ماه میزبان یک شهید گمنام
شهرک سهر ه کرج 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
شهر تنکمان نظرآباد 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
شهرک وحدت کرج 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمناماستان کرمانشاهشهرک پرواز کرمانشاه 1 اسفند ماه میزبان یک شهید گمناماستان ایلام ستاد ناجا ایلام 30 بهمن میزبان یک شهید گمنام
تیپ استان 3 اسفند میزبان یک شهید گمناماستان مرکزیشهر غرق آباد ساوه 1 اسفند ماه میزبان یک شهید گمنام
شهر رازقان زرندیه 3 اسفند ما میزبان دو شهید گمنام
شهر میلاجرد کمیجان 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
شهر زاویه زرندیه 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
شهر آستانه شازند 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
شهر خنجین فراهان 10 اسفند میزبان دو شهید گمنام
شهر جاورسیان خنداب 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
شهر توره شازند 1 اسفند میزبان دو شهید گمنام
شهر هندودر شازند 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
حوزه علمیه برادران خاتم اراک 11 اسفند میزبان سه شهید گمنام
شهر تلخاب فراهان 11 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام
حوزه علمیه جامعه المصطفی واحد آشتیان روز 1 اسفند ماه میزبان دو شهید گمنام 34 شهید معظم شناسایی شده نیز در همین استان ها و استان های همدان و گیلان تشییع و به خاک س خواهند شد. همچنین اطلاعات تکمیلی سایر نقاط و استانهای دیگر همچون هرمزگان متعاقبا اعلام خواهد شد.
به گزارش خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا، پانزدهمین شب برنامه راز به نام شهید محمدباقر صدر بروی آنتن رفت. حجج سیدامید موذنی و سعید بهمنی مهمانان نادر طالب زاده در این برنامه بودند. موضوع هم نظام فکری و شه ای شهید صدر بود. حرف هایی زده شد که سال ها بود از تلویزیون این گونه نشنیده بودیم. شهید صدر در این برنامه یک قرین معنوی دیگر هم داشت. در فرازهایی از بحث یادی از علی صفایی حایری به تکریم شد.متن مشروح این برنامه را در ادامه می خوانید:طالب ­زاده: افتخار دارم در مورد موضوعِ بسیار مهمی و جذ امشب صحبت . در خدمت دو نفر از علما هستیم، آقای موذنی و آقای بهمنی. چرا آقای موذنی ما امروز باید در مورد شهید صدر صحبت کنیم؟ برنامه راز به مسائل خیلی خاص می­ پردازد. بعضی ممکن است تعجب کنند چرا شهید صدر که سالها پیش شهید شد و ردّ او هم کم دیده می­شود و فقط یک اتوبانی به نام او داریم کم دیده می­شود؟ موذنی: به همان میزانی که ما به سوالِ چرا به شۀ صحیح، مستقیم و ناب احتیاج داریم، پاسخ می­دهیم به همان میزان هم به سوالِ چرا به شهید صدر نیاز داریم، پاسخ می­دهیم. اگر وضعیت امروز جامعه و وضعیت دنیای را وضعیتی می­دانیم که در ساحت شه پیش از هر چیز دیگری نیازمند است که فکر نو تولید کند، فکری که مسائل امروز جهان را درک کند، برای سوالات امروز جهان پاسخ داشته شود، اگر به شه ­ای نیاز دارد که جامع باشد و بتواند انسان را با همۀ ساحت­ هایش ببیند، به شخصیت ­هایی مانند شهید صدر نیاز پیدا می­ کنیم.شهید صدر به عنوان یک شمند ی که بین دو مسالۀ مهم جمع کرده است؛ که معمولاً در کمتر ی پیدا می­شود. یعنی بین اص و معاصرت، یعنی شهید صدر در عمیق­ترین لایه­ های فکرِ ی، شه­ ورزی کرده و در عین حال این شه ­ورزی عمیق، ناب و خالص ی، برکنار از تحولات و پیشرفت­های روز جهان نیست. این شه­ ورزی، اندویشه ­ورزیِ جامانده در تاریخ نیست. شه­ ورزی­ای است که به امروز بشر رسیده است و علاوه بر اینکه عمیق و ریشه­ دار در است و از اص آن ذره­ای کم نشده است، یعنی این فکر و شه هیچ خلطی با سایر شه­ های غیر ی نداشته در عین حال مالِ انسان امروز است، مساله و نیازهای امروز او را دیده است.طالب­ زاده: چقدر جلوتر از زمانش بود؟موذنی: این یک فصل جدیدی است. حالا اینکه چقدر جلوتر از زمانش بود، شهید صدر 60 سال پیش فلسفتنا و اقتصادنا می ­نویسند در 25 سالگی. هر کدام در 10 ماه . در حالی که ما هنوز که هنوز نتوانستیم مانند اقتصادنا کت داشته باشیم و دردناک­تر بگویم هنوز که هنوز است ما اقتصادنا را نمی­خوانیم. یعنی اقتصادنا در خیلی از کشورهای دنیا کتاب درسی است یا کتاب مطالعات جدی ­ها است اما ما هنوز سر اینکه رشتۀ اقتصادِ ی داشته باشیم یا نداشته باشیم، داریم دعوا می­کنیم! بعضی­ ها سر اینکه اصلاً اقتصاد دارد یا ندارد، دارند دعوا می­کنند و این نشان می­دهد ی که 60 سال پیش باور داشته که دین همۀ حیات است و بعد بیاید برای این ادعا نظام ­سازی کند، فکرِ نظام­ند در حوزۀ اقتصاد و سیاست تولید کند و فکری که مورد پذیرش قرار بگیرد؛ در بسیاری از کشورها که معاند شۀ شیعی محسوب می­شود اینقدر عظمت این فکر و اهمیت علمی این کتاب­ها و آثار جدی است که نتوانستند از این کتاب چشم پوشی کنند یا به عنوان متن درسی در سطح بالای علمی و یا به عنوان کتاب­های مطالعاتی مهم و متن منبع به آن توجه د و در جهان آنقدری که بنده دیدم و پژوهش نمی ­توانیم کشوری از کشورهای ی را نام ببریم که از 60 سال پیش تا به امروز بر سفرۀ شه ­های شهید صدر ننشسته باشد، چه در حوزۀ فلسفه، چه در حوزه اقتصاد و حوزه اقتصاد حوزه­ای است که شهید صدر بیشتر شناخته می­شود. اما متاسفانه عرصه ­های دیگری است که شهید صدر هنوز با آنها شناخته نیست مانند تفسیر که رویکردی که شهید صدر در این حوزه، این نوآوری که شهید صدر حوزه تفسیر داشته است، اگرچه متاسفانه باز هم این در جهان خارج از فضای ایران زودتر کشف شده است! یعنی خیلی از شمندان عرب زودتر به شهید صدر رسیدند و خودشان را مدیون شهید صدر می­دانند در رویکرد تفسیری و مدعی هستند ما داریم فکر او را ادامه می­دهیم. چه اقتصاد، چه فلسفه و چه تفسیر و چه عرصه­ های دیگر. این برای 60 سال پیش است تا سال 58 شمسی که ایشان شهید می­ شود، آ ین دستاوردهای فکری ایشان عرضه می­ شود و همیشه جلوتر از زمان، اولین پیش­نویس قانون اساسی ایران را ـ غیر از پیش­نویسی که در فرانسه تهیه شده بود. شهید صدر می­ نویسد و یکی از متن­هایی که مورد توجه قرار گرفته بود بنا بر بعضی گزارش­ها در تدوین قانون اساسی، همین پیش­نویسی است که شهید صدر نوشته است. الان هم اگر ی آن پیش­نویس را مطابقت بدهد با متن فعلی قانون اساسی در بسیاری از اصولش مشترک است، در نظریۀ اساسی­ اش که نظریۀ مردم­سالاری دینی است کاملاً منطبق است و شهید صدر با یک فکر بسیار ستودنی یعنی واقعاً از ابعاد مختلف چه از حیث عمق قرآنی و ی ­اش و چه از حیث رفع نیازهای یک حکومت به معنای واقعی، چه از نگاهِ اینکه سازمان­ها و ساختارهای مختلفی که نیازمند این است که حکومت را پیش ببرد، در نظر گرفتن همۀ این جوانب واقعاً در حالی که شهید صدر در مدت خیلی کوتاهی این را نوشته است، در 15 فروردین سال 57 یعنی قبل از پیروزی انقلاب ی این پیش ­نویس را نوشته است. اما می­ بینید بسیار جامع است و با آن چیزی که امروز هم در قانون اساسی است، بسیار مشابهت دارد.من اگر بخواهم مطلب را خلاصه بگویم این است که میزانِ نیاز ما به شۀ ناب ی هر چقدر بیشتر باشد ما به انی مانند شهید صدر و به طور خاص به خودش شهید صدر نیازمند می­شویم. چون او آمده و محصول به ما داده است و صرفاً فقط ادعا نیست، او تمام حرفهای خوبی که ما داشتیم تبدیل کرده است به یک محصول قابل ارزی ، محصولی که نه تنها در سطح کتاب قابل ارزی است چون پیاده شده مثلاً فکر بانکداری شهید صدر در دنیا و در خیلی از کشورها پیاده شده است. واقعیت بیرونی آن هم قابل ارزی است و لذا شهید صدر یک گام بسیار مهم است و یک مرحله است برای اینکه ما بخواهیم برگردیم و در حوزۀ شه گام ­های بعدی را ادامه بدهیم و به سمت مسیری که باید پیش برویم.طالب ­زاده: آقای بهمنی را که 20 سال در این حوزه کار می­ کنند را معرفی ید.موذنی: آقای بهمنی یکی از شخصیت­های قرآنی کشور هستند که از مسیر قرآن با شهید صدر پیوند خوردند. ایشان حدود 20 سال در مسالۀ روش ­شناسیِ تفسیر و بحث­های مرتبط با روش­ شناسی کار می­ د، در ضمن بحث­ هایشان در حوزۀ شمندان ی پیگیر بودند که چه ی از شمندان ی به روش پرداخته است. به شهید صدر می ­رسند و حدود 8 سال متمرکز می ­شوند در همین 13 درسِ تفسیری شهید صدر که شهید صدر روش تفسیر موضوعی را آنجا ارائه می­کنند و بحث نظریه ­پردازی را و پژوهشی داشتند تحت عنوان «مدلِ مفهومی نظریه ­پردازی قرآن­ بنیان» که تبیین می­کند شهید صدر چگونه نظریه­ پردازی را آنجا شرح دادند.طالب ­زاده: شما چگونه با شهید صدر آشنا شدید؟بهمنی: لازم می­دانم یک مقدمه­ ای را بگویم درباره اینکه ما دربارۀ شخصیت بزرگی داریم سخن می­گوییم و سخنان بنده در اندازۀ ظرفیت بنده است. جای خیلی از فضلاء و علمایی که در این عرصه کار د در اینجا خالیست و آرزو دارم آنها در فرصت­های بعدی بیایند از کارهای شهید صدر، از الهاماتی که گرفتند و نظریاتی که پدید آوردند اینجا سخن بگویند. نکته بعدی اینکه من واقعاً خدا را شاکرم که در عمر طلبگی و تحقیق خودم در ایستگاه این قلۀ بلند اطراق و در دامنۀ این قلۀ بلند علمی به اندازۀ ظرفیتم خوشه ­چینی .عرصۀ مطالعاتی من گسترده نبوده و همه آن چیزی که شهید صدر کار کرده هم نبوده است. بیشتر متمرکز بوده بر مطالعۀ قرآنی ایشان. به طور خاص روش­شناسی ایشان برای نظریه­ پردازی و نمونه­ هایی که عملیاتی کرده است. البته در این سطح متمرکز قریبِ سالهایی که فرمودند کار . از روز اول از آنها این ادراکات تفصیلی را نداشتم، جاذبه ­های شهید صدر بیش از همه در دهۀ 60 به وسیلۀ مرحوم ما حاج شیخ­علی صفایی بوجود آمد. آن معرفت و نوعی عُلقه از طریق ایشان در من ایجاد شد.طالب ­زاده: ایشان توجه ویژه­ای به شهید صدر داشتند و آن را به شاگردانشان منتقل می­ د.بهمنی: آن سنت­ های تاریخی ایشان که در آن زمان منتشر شد و مباحث حلقات و اصول به تدریج داشت منتشر می ­شد، آشیخ علی­ آقا تعبیرش این بود که شهید صدر فو­ق ­العاده منظم است. مطالبی را که می­ گویند ساختار یافته است. هم فهمش ساده است و هم نقد و تکمیلش ساده است. چون مشخص است این بستۀ معرفتی­ای که سامان می­دهد و به شما ارائه می­کند کاملاً ساختارمند و شکل دارد. بی ­سروسامان و ناهمگون نیست. بیش از همه بر نظمِ فکری شهید صدر که فوق­ العاده برای ما هم جذاب بود، افزون بر آن بر قدرتِ انتزاعیِ شهید صدر تاکید داشت که آن هم فوق ­العاده جذاب است.خود آشیخ­علی آقا هم قدرت انتزاعی فوق­ العاده­ای در حد نبوغ داشت که می­توانست تمام مباحث بسیار پرحجم علوم را در چند کلمه خلاصه د. بسیار معنی ­دار و فوق ­العاده پوشش­­ دهندۀ آن معنا. این قدرت ذهنیِ انتزاعی در همه نیست، افراد بسیار خاصی اینگونه کلی و ماکرویی پدیده ­ها را تلقی می­ کنند و در هاضمۀ خودشان می­توانند به معنا تبدیل ند. آن پیوند اصلی در جوانی به وسیلۀ ما ایجاد شد. بعد از آن یک دورۀ فَترتی داشت. چون متون شهید صدر یک مقدار عربی ­اش دشوار است. عربی جدید ما در متون کلاسیک خودمان عربیِ نثر خاصی که به نوعی فارسی هم است، مانوس هستیم نه عربیِ جدید، آن دوره­ ها که گذشت یک مقدار تسلط ما بیشتر شد و من بیش از هر زمان دیگری هم به روش­شناسی توجه . اساساً وقتی آن زمان تحلیل مسئولیتی داشتم، به این نتیجه رسیدم که مطالعات روش شناسی یک آسیب در مطالعات راهبردی ما است. بنابراین مطالعاتم را متمرکز بر روش­شناسی. در روش­شناسی هم متون مختلفی را دیدم و در نهایت دیدم تنها عالم طراز اول در مرجعیت که وارد روش­شناسی شده است و یک روش فوق­ العاده بلندی را با اه فوق ­العادهِ جهان شمول ترسیم کرده، مرحوم آسیدمحمد باقر صدر است. لذا آن مطالعاتی هم که کرده بود و نوشته­ هایی که داشتم همه را کنار گذاشتم. اول متمرکز شدم بر روش­شناسی ایشان که اول روش­ شناسی ایشان در فرجام عمر مبارکشان در آ ین حلقات درسی­ شان بوده و بعد دیگر فرصت باز تدوین و تدوین ندارند، در منزلشان زندانی می­­شوند و بعد به شهادت می ­رسند.لذا این داده­ ها آ ین بیانات شهید صدر است که به نظر می­ رسد دیگر قله و حصیل و ثمرات عمر شریفشان است. یک روش­شناسی و بعد یک نمونۀ عملی از آن روش، روش ایشان روشِ نظریه­ پردازی است که معروف است به تفسیر موضوعی اما تفسیر موضوعی شهید با همۀ تفسیر موضوع­ هایی که من مطالعه از مصری­ ها، از کشورهای دیگر ، از حجاز هر که دربارۀ تفسیر موضوعی سخت می ­گوید آنی را که شهید صدر بیان می­ کند مراعات نمی­کند، یک مجموعۀ منسجمِ موضوعی از اطلاعات اما شهید صدر در نظریه­ پردازی که به ضرورتش رسیده و از جوانی هم این را دنبال کرده است. یعنی از 25 سالگی فلسفتنا، اقتصادنا و نظریات دیگری را سامان دادند، شهید صدر به این نتیجه رسیدند که نظریه ­پردازی می­تواند آن جبهۀ فکر ی را در مقابل رقبای بین­ المللی، رقبای بزرگ ایجاد کند. در دورۀ معاصر ما دو رقیب بزرگ داریم. یعنی رقبای سنتی ما با مذاهب ی بوده، اما در دورۀ اخیر رقابت ما فراتر از مذاهب رفت، فراتر از ادیان ما، رقیبِ مکاتب جهانی شدیم، ی که این ادراک کرد و برای این سطح رقابت به تفکر پرداخت به نظر می ­رسد در بین متفکران ما از انسجام بیشتری برخوردار است، شهید صدر است که آثارش هم این را نشان می­دهد. لذا ایشان در دورۀ اخیر روش­ شناسی ایشان و به طور خاص فرموله نظریه­ پردازی آن چیزی بوده که حوزۀ مطالعاتی بنده را به خودش اختصاص داده است.طالب­ زاده: ی نکات جالبی را چند ماه پیش در مورد ایشان (شهید صدر) در یک جمعی بیان د. در ادامه نکاتی که آقا فرمودند بعد از مدت­ها یک شخصیتی که فرمولی برای حل بعضی از مسائل بسیار مهم و اجرایی ما دارند. ما الان مشکل اجرایی داریم. اجرایی که مبتنی بر عقیده و ایده باشد و بتواند از خودش دفاع کند و ی که متعلق به جهان است و همۀ متون هم به زبان عربی نوشته شده است و از اولین انی بودند که متوجه حقیقت هستند و آن جمله ­ای که ذوب در را و خودشان را هم ذوب در این مسیر می ­دیدند. ما چقدر در همین تلویزیون بحثِ اصطلاح اقتصادمان که اقتصاد یک ملغم ه­ای از مطالب مختلفی است ولی الگوی آن را داشتیم و می­توانستیم از سالهای قبل مثلاً از 20 سال پیش روی این موضوع شروع کنیم به کار ولی نخواستیم. کشورهای دیگری هم که هم نبودند خیلی هم ادعا نداشتند ولی شروع د از همان زمان قدیم کار و در این قسمتِ اقتصاد یک پیشرفت­های قابل توجهی هم نسبت به ما دارند. اینکه ما باید عملیاتی وارد شویم و شهید صدر را دری م، کتاب اقتصادنا یا کت که راجع به ربا است و بانکداری بدون ربا که آقا اشاره می کنند. یک دوره پا تان از او خواسته بود و الان 4 دهه انقلاب جلو آمده و این فرمولِ اصلاحش را را کار کرده ولی ما او را در رادار نداریم و خیلی خیلی کمرنگ است و رسانه باید او را بزرگ کند تا دیده شود و درست شود.موذنی: سوال، سوال کلانی است و باید ابعاد مختلفی بررسی شود و در سطح بنده نیست. من نسبت به شخص شهید صدر عرض می­ کنم، شهید صدر چند کاربری ویژه برای امروز دارد. یک سطح از این کاربری این هویتی است که شهید صدر می­تواند به سالکان مسیرِ شۀ ی بدهد. ما امروز در سطح آغازگران مسیر شه یک نوع بی­ هویتی شاید بشود گفت احساس می­کنیم آن باورِ عمیق به اینکه می­تواند در همۀ عرصه های حیاتی حضور داشته باشد و جامعه را مدیریت کنیم نمی­ بینیم. شاید شه­ اش را خیلی افراد قبول داشته باشند اما اینکه این شدنی است و این می­شود و این قابل عرضه است و ما می­توانیم با مکاتب دنیا در عرصه­ های مختلف رقابت کنیم و را پیروز کنیم، مهیمِنِ بر عرصه ­های مختلف زیستی باشد نه مکاتب دیگر، این در شهید صدر به شکل جدی جلوه پیدا کرده است و اگر ی ارتباطات شه­ ای با شهید صدر پیدا کند در سطوح ابت شه­ ورزی، این باور در او شکل می­ گیرد که این راه رفتنی است و راه شدنی است و این خیلی نکتۀ مهمی است که می­تواند آیندۀ علمی ما را تامین د، به هر حال نظریه ­پردازی، نظام­سازی، حل مشکلات کلان جامعه با سطوح پایین علم اتفاق نمی­ افتد. در سطح­ های بالایی و توسط افرادِ خاصی باید این شه ­ورزی­ ها اتفاق بیفتد که نیازمند یک غربال است به مرور در سطوح مختلف علمی عده ­ای پس از تلاش­های بسیار می­توانند به مرحله­ ای برسند که این مسائل را حل کنند.این نیازمند این است که از همان ابتدا این هویت اتفاق بیفتد یعنی باور به این مسیر عمیقاً در جانِ دانش ­پژوهان ما که معتقدند حداقل به در همین سطوح ابت جا بیفتد و ما شاهد این نباشیم که مثلاً دانشجوی مسلمان که دانشجوی حزب ­اللهی است توجه ­اش به مکاتب غیر ی خواه ناخواه بیشتر از مکتب و شمندان ی است، یعنی ما می ­بینیم بسیاری از شخصیت­ های غیر ی، لیبرال­ها و کمونیست بیشتر از شخصیت­های ی دیده می شوند و خوانده می­شوند، من تعجب می­کنم زمانی که با بعضی از دوستان و حوزه صحبت می­کنیم به جرات می­توانم بگویم بالای 80 درصد از آثار شهید صدر اساساً خوانده نشده است یعنی حتی یک دانشجوی معتقدِ علاقمندی که می­داند شهید سیدمحمدباقر صدر کیست و به نبوغ و بزرگی او اعتقاد دارد واقعاً 80 درصد آثار او را اصلاً ندیده است.بسیاری بحث ترجمه و بحث­ های دیگر را مطرح می­کنند. اما این اتفاق نیفتاده، رجوع به شهید صدر و اینکه چنین شخصیتی داریم که توانسته در عرصه­ های مختلف، فلسفه، منطق «الاسس المنطق الاستقراء» کت است که اگر درست خوانده شود، فهم شود به تعبیر بعضی از اساتید عرب در جهان مصر او تعبیر می­ کند؛ می­ گوید رنسانس دوم اروپا را محقق می­کند. سطح کتاب سطحی است که می­تواند چنین تعبیری را راجع به او به کار ببرد. یا تع ر دیگری درباره شهید صدر که در بین شمندان عرصه ­های مختلف علوم انسانی مشهور و معروف است. یک کاربردی بسیار مهم بحث هویت ­بخشی است؛ یک نکتۀ دیگر که الان به نظر من مهمترین کمک شهید صدر است به جامعۀ امروز ما، کمکی که از 60 سال پیش آغاز کرده است و سالها در سکوت بوده این امداد شهید صدر، بحث نظریه ­پردازی است. شهید صدر برای تامین زیرساخت­ های شه­ای جامعۀ ی در سطوح مختلف کار روشی کرده است و به تعبیری روش پردازی کرده است در روش تولید نظریه، روش تولید نظام، روشِ است اج قانون و روش تولید و ساخت نهاد را برای ما و جامعه ی ارائه کرده با شیوه­ های معتبرِ استدلال در حوزۀ ی. یعنی شما نمی­ توانید به بحث­ های شهید صدر هیچ اشکالی فقاهتی بگیرید. همۀ حرفهای شهید صدر در دایرۀ شه ی است. یعنی در افکار و شه­ های شهید صدر هرگز بوی قاط نیست. شهید صدر از ابت ­ترین و ریشه­ ای­ ترین مرحله که نظریه­ پردازی است تا آ ین مرحله در جامعه ی که تدوین قانون، گزاره­ های جزیی رفتاری در سطح جامعه و نهاد، یعنی سازمان­هایی که می­خواهند کار جامعه ی را پیش ببرند، شهید صدر برای اینها نمونه داده است، یعنی از فکر مبنایی تا نمونه، تا مصداق در مدل­های مختلف، مثلاً در نظریه­­ های ، شهید صدر نظریه استخلاف را دارد که امروز چیزی است هم­ مرز و شبیه مردم­سالاری دینی. در اقتصاد، نظام اقتصاد ی را طراحی کرده است با ستون­های اصلی و روش ساختِ نظام را که امروز یکی از مهمترین مسائل ماست.در قانون، روش قانون­ پردازی که ما چگونه بتوانیم در ذیل این نظام اقتصادی قانون­هایی را وضع کنیم که ما را به اه ی برساند و نهاد، نمونه بانک را شهید صدر یک نمونه را در فضای غیر ی و اصولی را برای است اج تدوین یا ساخت نمونۀ الگو یا نهاد اجرایی جامعه ی در حوزۀ بانک و در مواردی دیگر بعضی­ از آنها تدوین شده است و بعضی از آنها ایده­های کلی بوده شهید صدر ارائه کرده است. اگر ما بیاییم سراغ این میراث گرانبهاء، شه­ ها و آثار شهید صدر می­ توانیم در سطوح مختلف کار را شروع کنیم، واقعاً یک جاهایی ما باید کار از نقطه ­ای که شهید رسانده تازه شروع کنیم. هنوز نتوانسته ­ایم به شهید صدر برسیم و شهید صدر را ادامه بدهیم، اگر این میراث را دری م، مسیرِ رسیدن به یک جامعۀ طراز ی البته در عصر غیبت این فراهم می­شود و گام­های بلندی در این مسیر برداشته خواهد شد.بهمنی: آگاهی من محدود است و صرفاً در حوزۀ روش ­شناسی و نظریه­ پردازی است البته این می­تواند یک فرهنگ و سرچشمه­ ای باشد برای ورود به مطالب، من جا دارد یک یادآوری م از م رضوان ­الله علیه، ایشان در یک مطلب دیگری که آقای موذنی هم اشاره فرمودند در شهید صدر مشترک بود. که با معرف تفصیلی من با شهید صدر این را بیشتر می­فهمم، آن زمان من وجدان می­ در معا با آقای صفایی، یک استغنایی را نسبت به القاء می­کرد. حس ما این بود که با داشتن قرآن و با داشتن این میراثی که از اهل­بیت به ما رسیده است، ما دیگر به چیزی نیاز نداریم، مبانی اساسی و همه چیز اینجا است، اینها شاید تبیین آکادمیک نشده بود، اما الان چون ارتکاز ذهن دارم این را بداعتاً می گویم، شاید ادراک شهودی ایشان بود، این در کتاب­های آشیخ­ علی آقا هم موج می­زند، این شی و این شیفتگی به این داده­ ها، لذا ایشان خیلی از اصطلاحات آکادمیک استفاده نمی­کند. مستقیم از داده­ های آیات و روایات حتی نثر فارسی هم که می­ نویسد، شما ردِ آیات و روایات را در این نثر می­ بینید. این احساس را آثار شهید صدر و تاکیدات شهید صدر هم به ما القا می­کند. احساس می­کنید شهید صدر به یک منبعِ نورانی و علمی بزرگی وصل است و هر آنچه را که می­خواهد می­تواند از این منبع بیرون بیارود. قبل از اینکه من بیان آکادمیک داشته باشم برای این، البته خود این حس قیمتی دارد، انی که با ما بودند و در آن فضا بودند حس د وقتی چنین ح استغنایی دارد از یافته­ های دینی خودش، چه حس نیرومندی را به شاگردانش منتقل می­کند.نکته­ ای که شما فرمودید چرا شهید صدر در رادار نیست و او را ادارک نمی ­کنیم؟ لازم است از منظر خودم بگویم، ما برخی از بزرگان خودمان را و این وجودهای بسیار گرانقیمت که در مثلاً سده­ها و قرن­ها آدم­ هایی اینگونه بزرگ پدید می ­آیند، یک آفتی که داریم البته از جهاتی هم خوب است، بیشتر ستایش می­کنیم تا تبیین . بیش از اینکه ما شهید صدر را تبیین کنیم که آغاز و انجام تفکرش چیست و چه مساله ای را دارد حل می­کند، او را ستایش می­کنیم. البته این قابل تعمیم است نسبت به معانی مقدس دیگر هم ما معمولاً اینطوری رفتار می­کنیم. چون ستایش آسان تر است، من نفی­اش نمی­کنم، بزرگان و افراد قیمتی را باید ستود. چون ستودنی هستند اما ستایش باید با تبیین یک موازنه­ای داشته باشد.طالب­ زاده: یعنی باید وارد عمل شویم!بهمنی: بله مرادم از تبیین این است که ما وقتی میراث علمی آن را شناختیم می­دانیم این پرچم را کجا برافراشته و چگونه برده، احیاناً تکمیلش کنیم، نقدش کنیم و بعد از آن عبور کنیم. چون او فرزند زمان خودش است. با همۀ بزرگی ­اش او مجرای یک رزقی بوده برای جامعه خودش، معمولاً بزرگان اینگونه هستند از مجاری این بزرگان به جامعه یک افاضاتی می­شود، مانند حضرت ، ایشان با نظریه ولایت­ فقیه و نظامی که بر آن اساس طراحی کرد و حرکتی که کرد، یک نظامِ 2500 ساله را از هم پاشید و نظام نویی را به پا کرد، ما که تنفس می­کنیم در این فضا، این رزقی است که از مجرای وجودی آن بزرگ گویی به ما داده شد، بزرگان اینگونه هستند. مانند شهید صدر که اشاره فرمودید نیاز عصر ما به ایشان است، این بزرگان به لحاظ آن ذکاوت و نوری که خدا به ایشان می­دهد گویی فراتر از زمان هستند، ظرفیتی در وجود آنهاست که انگار کل زمان را می­توانند ادراک کنند، جای خودشان را در تاریخ مشخص می­کنند که در کجای تاریخ ایستادند؛ و برای چه عمقی از تاریخ تفکر می ­کنند.این را می­خواهم تبیین کنم این تا اینجا ستایش است، برای شما روشن کنم شهید صدر چطور اینگونه است؟ شما را ارجاع می ­دهم به چند مفهوم که ما بعد از انقلاب با اینها در محیط آکادمیک و علمی ما حتی محیط عمومی بحث شده و شنیدند، در دهۀ اول انقلاب ما در محیط­ های علمی متوجه شدیم آموزه­ ها مطابق نیست گاهی تناقض دارد، گاهی در تضاد است، گاهی اه ما را تعیین نمی­کند، آن مسالۀ انقلاب فرهنگی پیش آمد در آن دهه بحثی به نام ­سازی معرفت رواج پیدا کرد، چالش آکادمیک و دانشمندان ما شد، بزرگان ما در قم دفتر همکاری حوزه و تاسیس د، حتی موسسه در راه حق اه شان این بود، ی ­سازی علوم که در کشورهای عربی که پیش از ما آغاز شده بود حدود 1 دهه کمتر یا بیشتر در مصر و عراق و کشورهای دیگر که البته پایگاه فکری اینها را در اروپا سازمان­هایی تشکیل دادند و به آن می­پرداختند، به آن ی­سازی معرفت می­گفتند، در منطقه غرب آسیا بود، شمال آفریقا و جنوب آسیا متفکرانی بودند به این پرداختند. ی­ سازی معرفت یا ی­ سازی علوم مسالۀ ما در دهۀ اول از آغاز انقلاب تا اوا دهه 60، بعد بزرگان ما سخنانی گفتند، مطالبی را تنقی د از این عبور کردیم مقیدش کردیم، یک مفهوم دیگر در ادبیات ما آمد به نام ی سازی علوم انسانی، علوم انسانی مقید شد همۀ علوم نشد، این روشنتر بود، قابل دفاع بود، اگر ما راجع به فیزیک و شیمی نظریه ممکن است نداشته باشیم اما راجع به علوم انسانی که انسان و رفتار انسان است باید سخن بگوییم، درباره این هم حدود یک دهه سخن گفته شد، این مفهوم هم بعد از مدتی که پردازش شد و نوشتند، درس دادند، کتاب و مقاله نوشتند به یک مفهوم دیگری رسیدیم به نام نظام ­ها، یعنی علوم انسانی مثلاً اقتصاد، سیاست یک علوم انسانی است، اینها تا نظامِ شه شکل نگیرد این علوم پا نمی­ گیرند یک نظام می­خواهد، نظام گزاره ­ها، نظام معرفت­های توصیفی و دستوری این را شکل می­دهد و بعد از این باز دیدند نظام ­ها هم بدون یک گزارۀ مسلط که نظریه است، یک نظریۀ جهان شمول عام و فراگیر که بقیه گزاره­های علمی را پوشش بدهد و انگار سازماندهی د، نظام­سازی نمی­ شود، بعد منتقل شدیم به بحث نظریه ­پردازی که اینها آثارش هم است و در شکل نامه­ هایی از برخی فضلا و عالمان قم به ی شکل گرفت، درخواست کرسی ­های نظریه­ پردازی د، واحدهایی برای نظام­سازی در پژوهشکده­ ها شکل گرفت در دوره قبلی، این 4 دوره را طی کردیم وقتی رسیدیم به اینکه ما نیاز به نظریه داریم تا نظام را بسازیم، نظام­ ها علوم را شکل می­دهند، در حالی که می­ بینید شهید صدر کمتر از دو ماه از انقلاب گذشته است شروع کرده به روش ­سازی و نظریه­ پردازی، حال اینکه وقتی ما نظریه­ پردازی رسیدیم دیدیم ما برای نظریه­پردازی روش می­خواهیم و باید برویم رو­ش­ها را بسازیم.از حیثِ عملی نگاه می­کنید 60 سال پیش شروع کرده است این تبین نشان می­دهد ما قریب 60 سال انگار از شهید صدر عقب هستیم. شهید صدر در سن 25 سالگی با آن هوش و ذکاوت فرازمان خودش فهمید باید نظریه بسازد در مقابل رقیب و ما الان در دورۀ انگار پیشاصدری هستیم از صدر عبور نکردیم، اینکه می­گوییم صدر را تبیین کنیم متوازن با ستایشی که می­کنیم این است تبیین کنیم که این چه مسائلی را حل کرد، آن زمان بزرگان و دانشمندان ما پرچم را از این بزرگ بگیرند، چند گام جلوتر ببرند.طالب ­زاده: بحث عملیاتی بودن و اینکه شهید صدر برای همه چیز فرمول داشت و یکی از فرمول­هایی که به نظر من جذاب بود فرمولی که برای مالیات از سرمایه ­هایی بود که در بانک ­ها گذاشته می­ شود چیز عجیبی است که شهید صدر آن زمان در بحث اقتصادنا می­گویند ی که سرمایه دارد و در بانک می­گذارد و براساس آن دارد سودی می­ گیرد، کشور و ت باید از آن سرمایه درصدی را مالیات بگیرد، این را تبیین کنید.موذنی: نکته­ ای که در مورد شهید صدر وجود دارد این که شهید صدر خیلی وقت نداشته و کلاً 46 سال عمر کرده است و تا الان که پژوهشگاه شهید صدر آثار شهید صدر را جمع کرده است تا الان 21 جلد چاپ کردیم و حدود 6، 7 جلد دیگر از شهید صدر باقی مانده و همه هم در طراز نوآوری. یعنی هیچ کدام آثار تکرار و جمع ­آوری شه صرفاً نیست، همه در طرازِ واقعاً نوآوری است؛ همین مطلبی که فرمودید ایشان در کتاب «ال یقود الحیات» که رساله­ هایی می نویسد برای انقلاب ی یک مدلی می­ گوید بانک در جامعه ی باید چه د و تبیین می­کند بانک در ساختار ی به عنوان یک سازمانِ مالی باید بیاید اه اقتصاد ی را پیاده د، اه ی که صدر در اقتصاددانان شرح داده است، بعد ایشان در دو سه خط یک مثالی می­گوید توضیح می­دهد در واقع 5 گام در روشِ است اج نظام از آیات و روایات را تبیین می­کند که ما چگونه می­ توانیم نظام اقتصادی و هر نظام دیگری را است اج کنیم. اصولی را آنجا می­ فرمایند بعد نمونه ­هایی را به عنوان قواعد است اج ­شده از این اصول ذکر می­کنند، در چند خط است اما بنیان­ هایش در کتاب­های دیگر است که باید شمندان اقتصاد به آن بپردازند. آنجا مثال می­ زنند و می­ گویند بانک در جامعه ی باید به گونه ­ای سازماندهی شود، طرح ­ریزی شود که پول را به وضعیت اصلی خودش برگرداند یعنی ابزاری برای معاملات و ید و فروش، نه اینکه پول خودش یک جایگاه غیر از این پیدا کند که مفصل است و در مبانی معنایی پول بحث اقتصادی مفصلی باید روی آن شود.بعد شهید صدر آنجا یک مثالی می ­آورد که البته همه این مثال­ها قابل نقد است یعنی شمندان اقتصادی بیایند این حرف شهید صدر را بشنوند و رد کنند، نقد کنند و بحث کنند. ایشان آنجا می­گوید یکی از راه­ هایی که می­تواند برای مهارِ پول ­بازی در بانک­ها به تعبیر بنده به کار گرفت این است که مالیات وضع شود برای پول­هایی که در بانک سرمایه ­گذاری می­شود و واقعیتِ مضاربه­ای و عقود شرعی ی را ندارد، یعنی اینها نمی ­آید در جامعه ی کار کند، مشارکت اتفاق نمی­افتد، صرفاً پولی است تضمین سودی وجود دارد و یکی از راه­ها این است که ت بر اینها وضع مالیات کند تا این پول در بانک گذاشتن، پول پول­ساز نباشد، کار باشد که پول­ساز باشد یعنی آن هدفِ اصلی که تبیین اصلی است که نظام درست اقتصادی در جامعه است که محور کار است.این یکی از سه خط کتاب شهید صدر است. یعنی شهید صدر یک نمونه می­ گوید که اگر فهمیدیم جایگاه کار در ، جایگاه پول در ، اینها را از روش نظام­سازی که شهید صدر فرمودیم می­شود این نمونه را می­شود به عنوان یک طرح ارائه داد و به آن فکر کرد و موارد دیگری که ذکر می­کنند. این همان نقطه ­ای است که من ذکر می­کنم شهید صدر از روش نظام­سازی تا جزیی­ ترین محصولی که می­شود از این گرفت برای ما یک نمونه آورده است یعنی ما یک نمونه قابل جراحی داریم این را شمندان ما بحث کنند، امکان دارد بسیاری از بخش­های آن را نپذیرند و رد کنند و نقد کنند ولی این می ­شود یک مرحله برای کار. بهمنی فرمودند ما شخصیت­ های بزرگی داشتیم که نسبت به این حس استغنا را داشتند اما بسیاری از اینها نتوانستند این حسِ استغنا را عملیاتی کنند تا در واقعیت امروز ما دیده شود؛ اما شهید صدر این کار را کرده است. یعنی شهید صدر می­گوید ما بسیار شنیدیم که قرآن کتاب حیات و زندگی است، ما چند بار دیدیم که قرآن چگونه کتاب زندگی است؟ شهید صدر در این 13 درس تفسیری ­اش ابتدا می­ آید همین را تبیین می­­کند چه می­ شود که قرآن کتاب زندگی شود؟ مدل­های مختلف تفسیر را ذکر می­کند می­گوید ما یک دورۀ تفسیر ترتیبی داشتیم. می ­گفتیم آیه اول معنایش این است، آیه دوم، آیه سوم در این راستا از روش­های مختلف ادبی، عرفانی و روایی بهره می­ گرفتیم، یک دوره هم آمدیم تفسیر موضوعی کردیم، اما تفسیر موضوعی به این معنا که حولِ بعضی از عبارات مفاهیم را جمع کردیم، شهید صدر می­گوید اما زمانی قرآن وارد زندگی ما می­شود که مسائلِ بشر را به عنوان پرسش از قرآن، آن ی که ذوب در قرآن شده است از قرآن بپرسد و در سطح نظریه، یعنی سطح مسائلِ کلان بشر، پاسخ بگیرد و اینها را برای حل مسائل بشر، وارد نظام­سازی و نهادسازی د. یعنی شهید صدر آمده آن ادعا و آن حس و آن چیزی که ما آن را دوست داشتیم و نسبت به درک می­کردیم را عملیاتی کرده است که آقای بهمنی در کت که دارند آن را تبیین د، 9 فرآیند و 33 مولفه در روش نظریه ­پردازیِ قرآن بنیاد شهید صدر تبیین د.بهمنی: شهید صدر تاکید دارند روش تفسیر موضوعی ا اماً اِلا و لابد باید منتج به نظریه شود و اِلا تفسیر موضوعی نیست و بعد تاکید دارد بر مسائل جهان شمول بشر در نظریه هم بالاترین سطح انتزاع را، چون نظریه 3 سطح دارد، د و متوسط و کلان، شهید صدر سطح کلان را هدف­گیری می­کند. تعبیرش در آن نظریه این است که حقایق کبری به دست می­ آید، عین عبارت این است. نکته دیگر اینکه ایشان کل­نگر است و به شدت از جزیی­ نگری پرهیز می­دهد، دانشمندان را توصیه می­کند دست از جزیی ­نگری برداند، جزیی­نگری در معرضِ قاط است، ما در آغاز انقلاب درگیر سطحی از قاط به نام مار یست­های ی بودیم، امروز به سطحی از قاط گرفتاریم که خودشان اِبا ندارند می­گویند ما لیبرالیسم های مسلمانیم، اینها برای جزیی­نگری است، برای احاطه نداشتن است، شهید صدر کل­نگر است نه کلی­نگر که نامفهوم باشد اما در ظرفیت وجودی عالم و نظریه می­گوید باید تمام آن ساختمان و سازۀ دین را ببینید و اجزایش را در درون آن، مشابهت اجزا نباید شما را فریب بدهد، باعث اغوای شما شود که اگر دیدید یک مشابهتی میان سوسیالیسم و است یا میانِ لیبرالیسم و است این ما را به ورطۀ قاط نکشاند که ما امروز در دو دهه اخیر بخصوص شاهدیم بعضی­ها که انتظاری از آنها نمی­رود کاملاً مشهود است در چنبرۀ این نوع قاط گرفتار شدند.طالب ­زاده: مسالۀ سرمایه است ما یک سرمایۀ بزرگی داریم و توجه به شهید صدر و این گنجینه­ای که وجود دارد و توجه ن به الگوهایی که ایشان داده است و اینجا لازم است متوجه شوند باید از شهید صدر استفاده کرد و تبیین کرد و بعد به صورت عملی اینها را پیاده کرد.برنامه تلویزیونی راز شبهای ماه مبارک رمضان شنبه تا چهارشنبه ساعت 23 از شبکه چهارم سیما پخش می شود. این برنامه پس از سه سال وقفه به همت مرکز بسیج صدا و سیما به آنتن بازگشته است.انتهای پیام/
به گزارشسرویس پایگاه 598، با آنکه کتاب ها و یادداشت های زیادی درباره ابوالحسن بنی صدر نوشته شده است اما با این وجود شخصیت وی هنوز جای کار دارد. ابعاد بسیاری از مسائل و قضایا هنوز ناپیدا مانده است و نقش بنی صدر در وقایع مختلف دهه 60 هنوز روشن نشده است. لذا افرادی که با وی آشنایی و ارتباط دارند بهتر می توانند درباره او صحبت کنند.
حسن غفوری فرد که سابقه آشنایی با بنی صدر را سال ها قبل از پیروزی انقلاب ی دارد، حرف های ناگفته فراوانی درباره او دارد. از این رو در یک ظهر تابستانی به دفتر کار وی در دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی رفتیم. ایشان که قصد داشت در آن روز به مجلس ختم مرحوم نیری برود با روی خوش ما را در اتاق کارش پذیرا شد و بعد از گفتگوی دو ساعته با ما راهی آن مجلس شد.غفوری فرد از جمله افرادی است که قبل و بعد از پیروزی انقلاب ی فعالیت ها و مسئولیت های چندی برعهده داشته است. وی قبل از پیروزی انقلاب ی دبیر تشکیلات انجمن ی دانشجویان امریکا بود و در همان دوران با بنی صدر برخوردهایی داشت به گونه ای که با شناخت افکار بنی صدر مانع سخنرانی وی در کنگره انجمن ی دانشجویان شد. وی که به گفته خودش یک نسبت دور فامیلی هم با بنی صدر دارد معتقد است که غرور و تکبر بنی صدر برای او گران تمام شد.
غفوری فرد پس از پیروزی انقلاب ی نیز در امور اجرایی به فعالیت پرداخت. وی که از آذرماه 58 تا مرداد 60 استاندار اسان بود، به اقتضای این سمت با رئیس جمهور وقت یعنی بنی صدر ارتباط داشته است که به گفته خودش اغلب این روابط چالشی بوده است به طوری که یکبار هنگام آمدن رئیس جمهور به مشهد، غفوری فرد از سمت خود استعفا می دهد اما با درخواست آیت الله مهدوی کنی، به سمت خود بازمی گردد. وی خاطرات جالبی از برنامه ریزی های اطرافیان بنی صدر به منظور پرشور جلوه دادن مراسم استقبال از وی دارد که با ج پول فراوان ممکن می شد.غفوری فرد که از نزدیک شاهد وقایع بوده است با اطمینان از نقش بنی صدر در انفجار دفتر مرکزی حزب که منجر به شهادت آیت الله شهید بهشتی و یاران او شد سخن می گوید و معتقد است بنی صدر در اغلب ترورهای دهه 60 با منافقین همکاری می کرده است. وی می گوید که بنی صدر قبل از قضایای 14 اسفند قصد ترور سران را داشته است. غفوری فرد همچنین به مواردی از ارتباط بنی صدر و سازمان منافقین اشاره می کند که از جمله آن تجهیز نظامی منافقین بود. وی همچنین درباره مخالفت بنی صدر با قانون اساسی و نیز صحبت می کند.او در بخش دیگری از گفتگویش در مورد سردبیر وقت رو مه و انتقاداتی که اعضای حزب به سردبیر رو مه داشتند اشاره می کند. غفوری فرد که در ک نه میرحسین هم نیرو بود در خلال صحبت ها و خاطراتش به مخالفت با انتشار مقالاتی که علیه منافقین نوشته می شد اشاره می کند.
علاوه بر این، وی معاون رئیس و رئیس سازمان تربیت بدنى در ک نه هاشمى رفسنجانی و رئیس بین المللی قزوین از سال 85 تا 88 بوده است. او هم اکنون رییس هیئت بازرسی و نظارت شورای عالی انقلاب فرهنگی است.
آنچه در ادامه می خوانید مشروح گفتگوی "پایگاه مرکز اسناد انقلاب ی" با حسن غفوری فرد است.*آقای غفوری فرد، شما بارها اشاره کرده بودید که خاطرات ناگفته ای از بنی صدر دارید. در کتاب خاطرات خود که توسط مرکز اسناد انقلاب ی منتشر شده هم به نحوه آشناییتان با بنی صدر در انجمن ی خارج از کشور اشاره کرده اید و گفته اید که شما در آنجا حتی اجازه سخنرانی را هم به وی نمی دادید. چرا شما چنین اجازه ای را به وی نمی دادید؟ چه شناختی از او داشتید که موجب می شد با این جدیت اینگونه با او برخورد کنید؟غفوری فرد: بسم الله الرحمن الرحیم. در ابتدا باید بگویم که به نظرم خیانت هایی که بنی صدر مرتکب شده و عمق فاجعه ای که در کشور ایجاد کرده هنوز برای مردم شناخته شده نیست. اما درباره نحوه آشنایی؛ من سال ها در انجمن های ی دانشجویان در امریکا و کانادا دبیر تشکیلات بودم. قبل از اینکه ما به برویم یعنی قبل از سال 40 و یا همان سال های 42 تا 48، افرادی مانند شهید چمران و آقای یزدی در بودند و در اروپا انی که معروف بودند همین بنی صدر بود و قطب زاده و امثال این ها بودند. آن موقع یک انجمن های ی به نام msa (muslim students ociation) در امریکا فعال بود که بیشتر در اختیار اعراب بود و زبان حاکم بر آن هم، بیشتر انگلیسی و یا عربی بود و تصمیم ها هم بیشتر توسط آنها گرفته می شد.من زمانی که در سال های 47و 48 به رفتم، گفتیم که ما هم برای خود تشکیلاتی داشته باشیم. عنوان این تشکیلات را psc (persian speaking group) گذاشتیم که همه فارسی زبانان را از ایران و افغانستان و تاجی تان و دیگر کشورها را شامل می شد این طرح در سال های 47 و 48 بود و من در آنجا دبیر تشکیلات بودم.خوب یک تشکیلاتی بود به نام انجمن ی دانشجویان و کانادا و تشکیلاتی هم شبیه به همین در اروپا بود. در بنده بودم، آقای محمد هاشمی، مرحوم نوربخش، آقای واعظی و آقای شیخ ال ، آقای کمال ازی، آقای علی صادقی تهرانی و ... هم بودند.* آقای ظریف هم بودند؟غفوری فرد: نخیر؛ اگر هم بودند با ما نبودند. تا آن سال که من بودم آقای ظریف با انجمن ارتباطی نداشت. البته ما با آن تشکیلاتی که آقای شیخ ال و همراهانش در آن حضور داشتند از لحاظ مکانی فاصله داشتیم. تقریبا حدود 3 هزار کیلومتر فاصله بود.آقای علیرضا نوبری که در زمان بنی صدر رئیس بانک مرکزی شد هم بود. این ها در غرب در کالیفرنیا بودند و ما تقریبا در مرکز بودیم. من بودم و آقای ازی و یزدی. چمران هم قبلا بودند اما وقتی ما به آنجا رفتیم ایشان به لبنان رفته بودند و ما زیاد با ایشان تماس نداشتیم. آقای بهروز ماکویی که بعدا استاندار کرمان و بعد هم معاون ارشاد شدند هم از اعضای انجمن ی و کانادا بودند.یک تشکیلاتی هم در اروپا بود که آقایان بنی صدر و آقای سروش و دیگران مانند آقای نواب و ... در آنجا فعال بودند که یک همکاری هایی هم داشتند که مقاله هم می نوشتند. مجله ای هم به نام مکتب یا مکتب مبارزه داشتند که تقریبا بطور فصلنامه چاپ می شد. از همان موقع ما به دلایل مختلف موافق نبودیم که مقالات آقای بنی صدر نوشته و چاپ بشود. بعد که خیلی اصرار شد او مقالاتش را با اسم مستعار الف. می نوشت. عده ای که از دوستداران وی از جمله آقای علیرضا نوبری و دیگران بودند او را برای کنگره انجمن ی دانشجویان و کانادا دعوت د. یک بار بنی صدر را دعوت د و یکبار هم آقای قطب زاده را. من با هیچ کدام از آنها موافقت ن .آن زمانی که آقای بنی صدر را دعوت د کنگره دقیقا در همان شهری (شهر لورنس در ای کانزاس) بود که من بودم. من هم دبیر تشکیلات بودم و هم میزبان بودم. من به بنی صدر اجازه ندادم. یکبار هم در تگزاس بودم که خیلی اصرار د آقای قطب زاده صحبت کند و گفتند که قطب زاده همین اتاق بغلی است؛ بیاید ده دقیقه صحبت د و برود ولی خوب ما با مقالات و عنوان هایشان و چیزهایی که می نوشتند خیلی موافق نبودیم، برای همین اجازه ندادم سخنرانی کنند.بنی صدر می خواست مانند کمونیست ها همه چیز را به ماده وصل کند* مقالاتشان در چه فضای فکری بود که شما با آن موافق نبودید؟غفوری فرد: ببینید اصولا مثالی که ما داشتیم، در سطح دانشجوئی بود. اما مقالاتی که آقای بنی صدر می نوشت یک نوع نظریه پردازی بود که نه خیلی قابل تأیید بود و نه خیلی قابل فهم. یکبار یکی از دوستان ما به ایشان گفته بود که شما چه اصراری دارید که مطالب ساده را پیچیده کنید؟ خب با کمونیسم مخالف بودند اما تحت تاثیر چیزهای دیگر بودند و یک مکتب به نام خودشان ایجاد کرده بودند و مکتبی به نام دیالکتیک داشتند و مباحثی را مطرح می د. اصرار داشتند که اصول پنجگانه (توحید، نبوت، معاد، عدل و ت) را در تمامی پدیده ها بررسی و اثبات کنند مثلا ت در اتم آب. چنین بحث هایی را مطرح می کرند و همه چیز را مثل کمونیست ها به ماده وصل می د. مثلا می گفتند ا یژن و هیدروژن می خواهند جامعه توحیدی تشکیل بدهند، آب تشکیل می دهند. خوب می خواستند این پنج اصل اصول دین را در همه چیز بگویند. یک موضوعات این شکلی بود که مختص خودشان بود و واقعا خیلی هایش هم جا نمی افتاد. این بحث اولیه بود.اطرافیان بنی صدر به دروغ می گفتند بخش اقتصادی انقلاب را به بنی صدر محول کرده استبحث دیگر این بود که دوستان ایشان که بعضی ها در ایران هستند و من هم متاسفانه نمی توانم اسم آنها را ببرم بیش از حد معمول ایشان را بزرگ می د و می گفتند که مثلا بخش اقتصادی انقلاب را به آقای بنی صدر واگذار کرده اند. چون خود از اقتصاد سر در نمی آورد لذا آن بخش را به بنی صدر واگذار کرده!!! و بخش و اجتماعی را به شریعتی و بحث مذهبی را هم خودش برعهده دارد. خوب همه اینها صد در صد دروغ بود و اصلا چنین چیزی مطرح نبود.بعد هم که منافقین گفتند که آقای طالقانی اقتصاد را به ما واگذار کرده است. آقای طالقانی کت نوشته بود به اسم اقتصاد در مکتب و این ها به آقای طالقانی می گویند که این کتاب خوبی نیست و ایشان می گوید که خوب شما بنویسید و من امضا می کنم و شما آن را چاپ می کنید. لذا آنها رفتند و اقتصاد ی را نوشتند. خوب این شایعاتی بود که منافقین در مورد آقای طالقانی پخش می د.دوستان آقای بنی صدر که یکیشان همان آقای نوبری بود که بعدها همانطور که گفتم رئیس کل بانک مرکزی شد و بعد هم از ایران فرار کرد، آنها هم برای او چنین چیزی هایی می ساختند که در حقیقت او را در مقابل قرار بدهند.* این اتفاق ها در چه زمانی بود؟غفوری فرد: همان سال های 50 یا 51 و بعد از آن بود.* در آن مقطع آقای بنی صدر کتاب اقتصاد توحیدی را نوشته بود؟غفوری فرد: بله. خب آقای بنی صدر هم پانزده- شانزده سال فرانسه بود، بیکار هم بود، از لحاظ اقتصادی هم در رفاه بود و زندگی راحتی داشت و مطالعه می کرد مطلب می نوشت. خانواده مرفهی هم داشت.در مقالاتی هم که می نوشت تع ر عجیب و غریبی از درمی آورد که برای ما اصلا قابل قبول نبود. ولی بیشترین مسئله ما، موضع متکبرانه او بود که بعدها در مجلس خبرگان هم خیلی نمود داشت. می گفتند که او همه تخصص ها را دارد و بیشتر بر روی مسئله اقتصاد تاکید می د. دوستان خودشان همانطور که عرض مثل آقای نوبری و برخی دیگر که الان هم در ایران هستند.بنی صدر هم که آدم خوش صحبت و خوش بیانی بود و قلم نسبتا خوبی هم داشت و حتی بعد بعضی از ون ایران را در تهران هم اغفال د و همانطور که می دانید جامعه ت مبارز در انتخابات از بنی صدر حمایت کرد. در استان اسان هم بعضی از ون اعتقاد داشتند بنی صدر ربا را از معاملات بانکی حذف کرده است! فلذا از ایشان حمایت می د. بعد که به ایران آمد شروع به سخنرانی کرد و افراد جوان را دور خودش جمع کرد و بعد هم آن تشکیلات دفتر هماهنگی را راه انداختند. بزرگترین اشتباه این بود که یک عده غلو می د و می خواستند ایشان را مقابل قرار بدهند و هم وزن و هم ردیف معرفی ند. یکی از علت های ش ت بنی صدر "تکبرش" بود من احساس می که بنی صدر بسیار انسان متکبری بود و یکی از علت های ش ت او تکبرش بود. اگر مقداری تواضع داشت به عنوان یک قهرمان در تاریخ ایران باقی می ماند. او اولین رئیس جمهور نخستین در جهان بود. در مجلس خبرگان هم بود. فرمانده کل قوا هم که بود.رئیس شورای انقلاب بود. شورای انقلاب هم مجلس بود هم ت یعنی هم قانون گذار بود هم مجری. رئیس ستاد انقلاب فرهنگی بود، بانک مرکزی دستش بود، وزارت امور خارجه دستش بود، وزارت اقتصاد و دارایی دستش بود. همه قدرت ها دستش بود و می توانست هم محبوب باشد و هم چهره ماندگار باشد. به اندازه کافی هم سواد داشت و به اندازه کافی هم دنیا را می شناخت و حدود شانزده سال اروپا بود. تنها اشکالش همین تکبرش بود که شخص دیگری را نمی توانست تحمل کند و در آ هم دست به دست منافقین داد و آن جنایت را رقم زدند و در شهادت شهید بهشتی و یارانش دست داشت و البته نقشه آنها از خیلی قبل تر بود.به هرحال شناخت ما از ایشان آنجا بود و طبیعتا ایشان یک سابقه این جوری هم داشت. البته این را هم بگویم که ما با ایشان یک سابقه قوم و خویشی دور هم داریم. خانواده من هم همدانی هستند و آنها هم همدانی هستند و یک نسبت فامیلی خیلی خیلی دوری هم با ایشان داشتیم.ماجرای 10 میلیون تومان پولی که بنی صدر به غفوری فرد داد *شما از سال 58 تا 60 استاندار مشهد بودید. طبیعتا به اقتضای آن سمت در این دوران بیشتر از قبل با بنی صدر که رئیس جمهور بود ارتباط داشتید. در این باره صحبت کنید. اختلافات شما قبل از پیروزی انقلاب ی با وی تا این زمان هم کشیده شد؟غفوری فرد: وقتی من استاندار شدم ایشان دو سه بار برای بازدید به استان اسان آمد. یک بار برای آن ز له ای که در جنوب اسان اتفاق افتاد بود. آن وقت مرحوم آیت الله مهدوی کنی کشور بود و من رفتم خدمت ایشان و گفتم که اگر آقای بنی صدر بیایند اسان من استقبال ایشان نمی روم. قبل از این هم بنی صدر یک سری امتیازاتی به ما داده بود که مرا جذب کنند. یکبار من رفتم دفتر ایشان و ایشان گفت که شورای انقلاب 100میلیون تومان به من برای کمک به نهضت های بخش داده است. خوب آن زمان 100 میلیون تومان پول خیلی زیادی بود. من گفتم در استان اسان مجاهدین افغان هستند و آنجا ما می خواهیم به این مجاهدین افغان کمک کنیم. شما یک مقداری از این پول را به ما بدهید. او گفت که چقدر می خواهی؟ من هم گفتم که 10میلیون تومان. او هم یک چک نوشت 10 میلیون تومان و به ما داد. غیر از او و من و خدا ی خبر نداشت و اگر من آن پول را برای خودم برمی داشتم ی باخبر نمی شد. خوب این ول جی ها را هم کرد.
یا مثلا اول انقلاب می خواستند اسکانس های شاهنشاهی را عوض کنند و می گفتند هر پول دارد بیاورد بانک عوض کند. مدتی هم آوردند. خوب این کار یک مهلتی داشت و عده ای پیرزن و پیرمرد دائما – بعد از مهلت سپری شده -پیدا می شدند و پول می آوردند و چون بانک تحویل نمی گرفت می آوردند به استانداری. چون استاندار اوایل انقلاب تقریبا همه کاره بود و ما هم اینها را جمع می کردیم و می دادیم به بنی صدر و او هم پول می داد و انصافا این کمک ها را هم کرد. ولی اختلاف ما که این چیزها نبود بلکه اختلاف فکری و ایدئولوژیکی بود.خوب من به آیت الله مهدوی کنی عرض استقبال بنی صدر نمی روم. آیت الله مهدوی کنی فرمودند نمی شود که شما استاندار باشید و رئیس جمهور بیاید و استاندار به استقبال نرود و من گفتم که پس استعفا می دهم و نوشتم که به دلیل ای از مشکلات می خواهم استعفا بدهم و آمدم بیرون و رفتم کنار خیابان و با ماشین استانداری هم نرفتم و یک تا ی گرفتم که به خانه بروم.نامه به دست ایشان رسید و ایشان نوشتند که مستدعیست که به خدمات خود ادامه دهید. وقتی ایشان این را گفتند من ماندم و به استقبال هم رفتم. رفتیم فرودگاه استقبال ایشان و روی یک ورقه نوشتیم که ورود رئیس جمهور محترم را به استان اسان خیر مقدم عرض می کنیم و بقای عمر حضرت را از خداوند متعال خواهانم.بعدها به من می گفتند که شما یک سخنرانی یک ساعته می کنید بدون یادداشت ولی این یک خط را از رو می خوانید. گفتم که من اصلا نمی توانم که در چشمان او نگاه کنم و خیر مقدم بگویم، چون اعتقاد ندارم. خوب این اختلافات کاملا علنی می شد. یکبار هم در جلسه با هم درگیری پیدا کردیم و اتفاقا شب هم از تلویزیون پخش شد. وقتی که من رفتم خانه خانواده گفتند که با رئیس جمهور درگیر نباید شد که بلایی سرت می آید. چون بحث خیلی تند شده بود.بنی صدر می گفت جنگ که تمام بشود به اسان می روم و به حساب استاندار می رسمبنی صدر یک رو مه به نام انقلاب ی داشت که یک روز در آن نوشته بود جنگ که تمام بشود می روم اسان و حساب این استاندار را می رسم. چنین رابطه ای بین ما بود. گویا مهم ترین مسئله بعد از جنگ من بودم!! حالا او رئیس جمهور بود و من یک استاندار. این مطلب در یک رو مه چاپ شده بود. آن وقت هم نشریات دست چپی ها بود. حزب توده و چریک های ف خلق و نشریات به شدت هم آزاد بود و ی جلوگیری نمی کرد.در همین چهار راه کالج بیش از 20 نفر ایستاده بودند و هر کدام یک نشریه چپی را تبلیغ و توزیع می د ولی اگر ی می خواست که نشریه ی توزیع کند اجازه نمی دادند! چپی ها 20 گروه بودند و 20 نشریه هم داشتند. رو مه بنی صدر به نام انقلاب ی درآمد و افراد زیادی هم به این نشریه کمک د و از من خواستند کمک کنم ولی من اصلا زیر این بار نرفتم. یکبار هم هواپیمای ایشان سقوط کرد (در واقع فرود اضطراری یک هلی کوپتر بود نه سقوط هوایی) ولی ایشان صدمه ای ندید و همه از اینکه رئیس جمهورشان سالم است خوشحال شدند. حتی سخت ترین مخالفین ایشان مثل شهید هاشمی نژاد آن موقع فرمودند که این از الطاف خفیه الهی بود که در این زمان رئیس جمهور ما کشته نشد و من در بین دوستان و خانواده این آیه شریفه را خواندم "ولا یحسبن الذین کفروا انما نملی لهم خیر لانفسهم انما نملی لهم لیزدادوا اثما ولهم عذاب مهین" (آیه 178 آل عمران)یعنیگمان نکنند که مهلتی که ما به آنها می دهیم برایشان بهتر است، بلکه ما به آنها مهلت می دهیم تا به گناه خود بیافزایند و آنهافکر نکنند که این به نفعشان است بلکه به ضررشان است. به این هافرصت می دهیم که تا باطن خود را ظاهر کنند. اگر آن وقت آقای بنی صدر کشته می شد حتما زاده می شد. هنوز باطنش ظاهر نشده بود. به خاطر اینکه من آیه را خواندم خیلی ها به من اعتراض د. برخورد ناشایست محافظان بنی صدر با مردم و خدام حرم رضا (ع)خوب ایشان دوباره آمد مشهد و در مشهد هم کارهایی د. مثلا داخل حرم اسلحه درآوردند و با ته اسلحه زدند به سر خادم ها. یک محافظی داشت رزمی کار هم بود و می گفتند در فلسطین دوره دیده است و ادم بسیار خشنی بود. وقتی که در گناباد ز له آمده بود یکی از پیرمردها آمد که دست رئیس جمهور را ببوسد که این محافظ او را به شکل بدی پرت کرد و زمین زد. واقعا برخورد خیلی بدی داشتند. اسم یکی از سر تیم هایش مهدی بود که بسیار خشن برخورد می کرد. می گفتند که او در فلسطین دوره دیده است. پول هایی که تیم بنی صدر برای مراسم استقبال هزینه می کرداین را هم بگوییم که چندباری که آمد مشهد استقبال بسیار زیاد بود. ایشان برنامه ریزی هم داشت. یک گروهی داشت به اسم دفتر هماهنگی که بسیار هم قوی بودند و این گروه برنامه ریزی می د و حتی این ها به استانداری هم کارت ورود می دادند و چون ایشان فرمانده کل قوا بود ی ها و ماشین هایشان می آمدند و یک راه بندان وسیع ایجاد می شد که اینها به حساب استقبال کنندگان از ایشان واریز می شد.یا مثلا گروه هماهنگی با سلاخ های شهر هماهنگ می د که بیایند آنجا و های خود را پیش قدم ایشان قربانی کنند و به ازای هر قربانی هم 100 تومان به سلاخ ها می دادند. یک دفعه صدتا می کشتند. مردم هم نمی دانستند که چه خبر است. ما هم بعدا فهمیدیم. یک بار ایشان آمد هواپیما نتوانست بنشیند و سلاخ ها آمدند و پولشان را از ما می خواستند و ما هم آنجا فهمیدیم که چه خبر است. تازه آن وقت کشتن در بیرون ممنوع بود. چون گوشت تی می دادند و این ها علاوه بر آن صد تومان که می گرفتند گوشت را هم به صورت آزاد می فروختند. منظور این است که برنامه ریزی می د و استقبال هم می شد و استقبال هم واقعا در حد خیلی زیادیبود مثلا فاصله فرودگاه تا حرم ده دقیقه بود ولی به دلیل ازدحام بیش از دو ساعت طول می کشید.من یکبار به او و دوستانش گفتم که به خاطر است که از شما استقبال می شود. اما ایشان قبول ن د تا شبی که در ساعت ده و نیم شب 15 داد که نیم خط نوشتند که آقای سرلشکر فلاحی، آقای بنی صدر از فرماندهی کل قوا عزل می شود. از آن وقت به بعد ایشان غیبش زد و ی ایشان را ندید تا روز 7 مرداد که روز فرارش بود و تمام چیزهای که ساخته بود با نیم خط از بین رفت.به دلیل کارشکنی بنی صدر در هویزه نتوانست به کمک بیاد و ی ها قتل عام شدند* وقتی صفحات تاریخ اوایل انقلاب را ورق می زنیم نمونه های فراوانی از تفرقه افکنی های بنی صدر را مشاهده می کنیم. از اختلافش با شهید بهشتی و شهید رجایی گرفته تا تفرقه افکنی در بین نیروهای نظامی در دوران دفاع مقدس. به گونه ای که این اختلاف افکنی ها باعث سقوط مشهر شد. علاوه بر این در جریان حصر پاوه هم می بینیم که بنی صدر به نیروهای اجازه فعالیت نمی دهد و آنها را محدود می کند. به نظر شما تفرقه افکنی های بنی صدر چقدر به کشور خسارت زد؟غفوری فرد: بنی صدر را تعطیل نکرد بلکه را قبول نداشت و با خوب بود. یکی از مشکلات همین بود که تلاش می کرد اختلاف بین و ایجاد کند. در هویزه هم همین شد که به خاطر کارشکنی بنی صدر نتوانست به کمک نیامد و ی ها قتل عام شدند.کارشکنی های بنی صدر در جنگ تحمیلیمن خودم در جریان بودم که تعداد خیلی خیلی زیادی داوطلب داشتیم که تقاضا شوند به جبهه اعزام شوند، ولی بنی صدر موافقت نمی کرد و می گفت اینها به درد نمی خورند چون سربازی نرفتند و آموزش ندیده اند. من هم می گفتم خوب آموزش می بینند و چیزهایی را که در چند ماه به سربازها یاد می دهند می شود در یک هفته به داوطلبان آموزش داد. من خودم سربازی رفتم و می دانم همان وقت برای ما 60 ساعت آموزش تفنگ m1 گذاشتند و بچه های ما بعد از دو ساعت با چشم بسته آن را باز و بسته می د. خم زن هم همین طور. بچه ها خیلی زود یاد می گرفتند و می شد در زمان کوتاهی داوطلب ها را آموزش داد.خلاصه ما با فرمانده ژاندارمری و لشکر77 و غیره صحبت کردیم که شما می خواهید صد نفر بفرستید، پنج نفر هم از داوطلبانی که ما معرفی می کنیم بین آن ها اعزام کنید و با پا درمیانی ما از هر صد نفر ده تا پانزده نفر هم ما می فرستادیم. برای انتخاب این افراد مشکل فراوان داشتیم. مثلا چند هزار نفر داشتیم که باید ده پانزده نفر را از بین این ها انتخاب کنیم بفرستیم و شرایط سختی هم ایجاد کردیم که کمتر داوطلب حائز شود مثلا اینکه سن افراد بین 20 تا 25 سال باشد و مجرد هم باشند. بعض ها گریه می د که من حاضرم خانمم را طلاق بدهم، مجرد بشوم که بروم جبهه! همان وقت که مشهر محاصره بود این نیروها را اهواز نگاه نداشتند و هیچگونه امکاناتی هم به آنها ندادند، حتی کلاه و تجهیزات اولیه. خیلی ها کفش درست و حس نداشتند و با دمپایی می رفتند جبهه و پوتین به آنها نمی دادند. واقعا بچه های مردم کلاه خود نداشتند. آقای بنی صدر یک تئوری داشت که زمین می دهیم و زمان می گیریم و نتیجه شد این که دشمن بخش زیادی از مشهر و خوزستان را گرفت. مرحوم ظهیرنژاد می گفتند که اگر در همدان پادگان نوژه را می گرفتند دیگر هیچ کاری نمی توانستیم . خلاصه بعثی ها به راحتی آمده اند داخل خاک ایران. وقتی که با صدام هم مصاحبه می کنند می گوید بقیه اش بماند تهران مصاحبه می کنم. بعثی ها امیدوار بودند که یک هفته ای تهران را بگیرند. آنها می دیدند که داخل خود تیم، اختلاف است و این اختلاف اوج فاجعه بود. منافقین هم کمک زیادی به صدام د. ما از زمان شاه خیلی اسلحه داشتیم که به نمی داد و خیلی در مضیقه بود و بیشتر دست بود. هرچند که بنی صدر فرمانده کل قوا بود یعنی همه نیروهای مسلح زیر نظر او بود حتی نگهبان یک اداره هم اگر مسلح است زیر نظر فرمانده کل قوا است. یعنی باید به همان نسبت که به می رسید به هم می رسید. معتقد بود که این ها تئوری نظامی بلدند ولی آنها نه.بنی صدر هفت هشت ماه قبل از جنگ فرمانده کل قوا شد و می توانست هم حرکات صدام را رصد کرده و جابجایی نیروها را بررسی کند و نیروهای نظامی اعم از و و بسیج را آماده کند و مرزها را تقویت کند. جابجایی نیروها، اعزام نیرو به مرزها، افزایش آمادگی نظامی کشور، ایجاد وحدت بین نیروهای نظامی کشور و آموزش داوطلبان، همه و همه در اختیار بنی صدر بود اما ایشان یا غافل بودند یا اگر هم می دانستند اقدامی ن د. چرا؟ فقط خدا می داند.الگویی که می گفت مربوط به دوران هخا ان بود و تئوری او زمین دادن و زمان گرفتن بود. البته فرصت هم کم بود. کشور عراق هم با 14 لشکر به ما حمله کرد. ولی از قبل جابه جایی نیرو داشت و این اگر خیانت نباشد غفلت است. به راحتی می توانست این ها را بسیج کند.
نقش بنی صدر در انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری و نقشه ترور سران نظام
*شما در صحبت هایتان گفتید که بنی صدر در شهادت شهید بهشتی و انفجار حزب جمهوری دست داشت. بنی صدر از چه زمانی به فکر ترور شخصیت های نظام افتاد؟ و برخی از اعضای دفتر بنی صدر می گویند سرکرده سازمان منافقین مدت ها با بنی صدر ارتباط داشت و بنی صدر به سازمان کمک مالی می کرد. با این شرایط می توان گفت ترورهای سازمان منافقین با حمایت بنی صدر صورت می گرفت؟
غفوری فرد:من خیلی قبل تر از 14 اسفند و قبل از شروع جنگ از یک منبع موثق که اسمش را نمی توانم ببرم شنیدم که بنی صدر گفته بود که من بهشتی و هاشمی و باهنر را می کشم. از ی که شنیدم صددرصد مطمئن است. متأسفانه الان نمی شود بگویم. البته نوشته ام و گفته ام بعد از مرگم بگویند. البته چند نفر اسم برده بود و به احتمال خیلی خیلی زیاد حضرت آقا هم جزء اسامی ترور بودند. این مهم نیست که چند نفر بود مهم این است که طرح قتل سران انقلاب را از خیلی قبل داشت و من این را یقین دارم.
یک خوش بینی خیلی زیادی هم به سازمان مجاهدین خلق بود و این که آ ن ها پول می دادند یا نه را نمی دانمولی رجوی آزاد در مجامعی که هئیت ت بود می رفت و می آمد.مثلا در مراسم ختم آیت الله طالقانی که تهران ختم گرفته بودند رجوی بالا در جایگاهی که برای مسئولان بود نشسته بود. شروع د درگوشی با آنها صحبت ؛ من همان وقت نامه ای به بازرگان نوشتم و گفتم من کاری ندارم که رجوی چه کاره است ولی در یک جلسه عمومی نباید دونفر باهم درگوشی صحبت کنند. آن هم یک مقام مملکتی کشور با آدمی که یک چریک است. من از روز اول هم معتقد بودم که این منافقین حتما مقابل انقلاب می ایستند. ما از بنی صدر مواضع قاطع در مقابل چریک ها نمی دیدیم. او می گفت که موضع قاطعانه با موضع قاتلانه فرق می کند؛ یعنی سعی می کرد که موضعش برای یی ها و اروپایی ها خوشایند باشد. درحالی که همان افراد سال ها به ایران خیانت د. بنی صدر هم تا حد زیادی با مخالف بود. درهیچ جای دنیا به گروه های مسلحانه نمی دهند بلکه آنها از فعالیت محروم هستند اما صحبتی که بنی صدر کرده که من فلانی و فلانی را می کشم و... صددرصد است.من یقین دارم که بنی صدر برنامه ریز انفجار و ترورهای 6تیر 7تیر و 8شهریور بوده است. ببینید شب 15 داد که متن پیام اعلام شد بنی صدر غیبش زد در حالی که رئیس جمهور بود ولی فرمانده کل‎قوا نبود. بعد هم که در مجلس عدم کفایت بنی صدر بررسی شد حضور پیدا نکرد که از خود دفاع کند در حالی که سخنران قابلی بود.وقتی که آقای موسی خیابانی کشته شد اطلاعات گفت که ماشین هایی داشتند که حتی آ ی جی7 هم به این‎ها اثر نمی کرد و شیشیه هایش نرم می شد ولی نمی ش ت. یعنی بسیاری از وسایلی که آنجا بود با اشاره بنی صدر مجوز او وارد مملکت شده بود. با این وصف من معتقدم که بالا ه اینکه توانستند که با رجوی فرار کنند این را که نمی شود که یک روزه و دو روزه برنامه ریزی کرد؛ باید به هم اعتماد داشته باشند. اگر این رئیس جمهور مملکت است باید بترسد که نکند که این مرا گیر بیندازد یا او بترسد که این می‎خواهد مرا گیر بیندازد. حتما برنامه ریزی دقیق و قبلی بود و دو نفر که با هم رفیق باشند و یا هم عقیده‎اند نه دو نفری که مدت ها با هم مخالف بوده اند و علیه هم صحبت کرده اند.مخالفت میرحسین با انتشار مقالات ضد منافقین من چیزهایی که مستند است می گوییم وگرنه مطالبی هم هست که من نمی توانم بگویم. در رو مه آقای سردبیر یا مدیرمسئول بودند که آن وقت ها در همین محل شهادت بهشتی و یاران ایشان در سرچشمه شب ها جلسه بود و چیزی می گفتیم و فردا چاپ می شد. هئیت تحرییه نداشتند و همه مطالب همان جا تهیه می شد. آقای مدت ها مقاله هایی را که من می نوشتم چاپ نمی د. بعد خودشان یک‎بار در شورای مرکزی گفت که این آقای غفوری فرد مقالاتی می نویسد که ما را با مجاهدین خلق درگیر می کند و ما صلاح نمی دانیم با سازمان مجاهدین خلق درگیر بشویم. من گفتم این ها با ما درگیر شده اند. سازمان مجاهدین خلق همین موقع وزارت بازرگانی را که الان در میدان ولیعصر است گرفته بودند و دفترشان کرده بودند. وزارت بازرگانی میدان ولیعصر فعلی دفتر سازمان مجاهدین خلق بود. چریک ف خلق هم یک ساختمان در بلوار کشاورز گرفته بودند. در جلوی دفترشان تانک گذاشته بودند. می گفتم آقا تانک شما را برده اند و وزارت خانه شما را گرفته اند. درگیر نشویم یعنی چه؟ در همه دستگاه ها نفوذ صددرصد داشتند. خود رجوی در رادیو برنامه زنده داشت. حتی بعد از فوت آیت الله طالقانی در شهریورماه 1358، یعنی هفت، هشت ماه بعد از پیروزی انقلاب ی، یک برنامه زنده داشت. آقای محمدرضا سعادتی که شد در برنامه زنده تحلیل داشت. وسط برنامه شروع کرد به انتقاد شدید به نظام که این ها مرتجعند و فلان و بهمان هستند و برنامه را قطع د.
جالب است که بنی صدر در سال های 53 و 54 با سازمان مجاهدین مخالف بود. بنی صدر یک جمله ای هم داشت که با دوتا طرقه که نمی شود انقلاب کرد. اما بعدش مجبور بود که با این ها بسازد و از طریق این ها فرار کند. بنی صدر یک کت داشت با عنوان ازدواج های ، مثل ازدواج محمدرضا پهلوی و دختر پادشاه مصر و می گوید که این چقدر جنایت است که پسر این پادشاه دختر آن یکی پادشاه را بگیرد، تنها و تنها برای تقویت سلطنت خودش و بدون توجه به خواست زوجین. اما خودش همین کار را کرد دخترش را به مسعود رجوی داد. نقش بنی صدر در ماجرای طبس* یکی از مقاطع مهمی که نقش بنی صدر باز پررنگ می شد، واقعه طبس است. اقدامات بنی صدر در آن دوران نشان می دهد بنی صدر سعی دارد به امریکا کمک کند و اسناد مدارک به دست نیروهای انقل نیافتد. با توجه به اینکه شما استاندار اسان بودید، چه اطلاعاتی از واقعه طبس دارید؟
غفوری فرد: آن زمان من استاندار اسان بودم. شبی به ما خبر دادند که به طبس حمله کرده است. خبرش برای ما غیرقابل باور بود. اگر می گفتند که به تهران حمله کرده یا به مشهد حمله کرده قابل باور بود ولی طبس یک بیابان بود. می گفتیم خوب امریکا برای چه به طبس حمله کند؟شایعاتی بلافاصله پخش شد و وسایل ارتباطی هم نبود. شایعاتی بود که در فلان جا پنج هواپیما افتاده و برویم خاموش کنیم یا در کجا چند هواپیما افتاده برویم خاموش کنیم. در صورتی که شایعه بود. آمدیم مشهد و از بچه های و بسیج و... را با خود بردیم که اگر خبری بود حداقل بتوانیم کار تخلیه را انجام بدهیم. بعد قرار شد برویم آنجا. من خواستم بروم اما فرمانده گفت شما مرکز استان باشید که اگر حمله ای شد شهر خالی نباشد و ما نرفتیم و خبر دقیق نداشتیم. تا آنها آمدند و آنچه که خیلی مهم است این است که بنی صدر دستور بمباران داد.حداقلش این است که بنی صدر گفت هواپیما را بمباران کنید. حتما دستگاه شنود و راهنما و خیلی تجهیزات دیگری در آنجا بوده و خود هواپیما هم کلی ارزش داشت. ولی بنی صدر دستور بمباران را داد در حالی که هیچ خطری در آنجا نبود و حتی اگر انفجار هم می شد در آن بیابان خطری نداشت. این هواپیماها دستگاه های با ارزشی داشت که برای ما بسیار با ارزش بود. بنی صدر جنازه ها را هم به راحتی تحویل داد. الان شما می بینید مثلا فلسطین جنازه یک سرباز ی را با هزاروپانصد اسیر عوض می کند. ولی بنی صدر جنازه هشت سرباز را تحویل داد. این جنازه ها برای هم بسیار مهم بود چون این افراد از آدم های با نفوذ و مهمی برای بودند که می شد با میلیاردها دلار معاوضه بشوند. به نظر من اشتباه در آن جا زیاد بود و مقصر هم آقای بنی صدر بود. اما جعبه سیاه، دستگاه با ارزشی بود و یکی از مجهزترین سیستم های پروازشان بود و هیچ هم به غیر از بنی صدر در این کار دخ نداشت.بنی صدر قانون اساسی کشور را امضا نکرد* یکی دیگر از اقدامات بنی صدر که به نظر بسیاری از مسئولان وقت و انی که با وی در ارتباط بودند زمینه های سقوط او را سرعت بخشید، قانون گریزی و مقابله با قوانین کشور بود. حتی می توان نمونه هایی را آورد که بنی صدر با قانون اساسی هم مخالفت می کرد. به طوری که او با اصول 5 و 115 قانون اساسی به شدت مخالف بوده و در رو مه انقلاب ی نیز به این اصول حمله می کرده است. این مقابله با قانون توسط وی حتی واکنش حضرت را هم در پی داشت به طوری که ایشان در یک سخنرانی آن جمله معروف که "تو غلط می کنی قانون را قبول نداری" را می فرمایند. به نظر شما گام های بنی صدر در مسیر سقوط از رهگذر قانون گریزی چگونه بود؟ غفوری فرد: یک موقعی که من استاندار بودم شهید بهشتی آمده بودند مشهد. ایشان رئیس قوه قضائیه بودند. در مشهد یک گروه از دانشجویان خیلی خوب و انقل بودند که یکی از آنها دیالمه بود که بعدا مردم مشهد شد و بعد هم در حادثه هفتم تیر در کنار شهید بهشتی به شهادت رسید. بچه های خیلی پرشور و پرهیجانی بودند. این ها از اول با بنی صدر مخالف بودند. آقای دیالمه چندین بار بنی صدر را به مناظره دعوت د و آدم با سوادی بود و سخنران خیلی خوبی هم بود. جوان شجاعی هم بود. علیه بنی صدر مدارک زیادی جمع کرده بودند. از جمله می گفتند که بنی صدر قانون اساسی را امضا نکرده. وقتی قانون اساسی را نوشتند همه اعضای خبرگان امضا د ولی بنی صدر آن را امضا نکرده بود. بنی صدر از اول هم مخالف قانون اساسی بود.قانون اساسی اولی که نوشته شده بود که پیش نویس آن را آقای حبیبی و دوستان ایشان نوشته بودند. آن وقت بنی صدر یک تعبیر خیلی زشتی هم داشت که من نمی گویم ولی مخالفت او با قانون اساسی فقط امضا ن ش نبود؛ واقعا مخالف بود و هرچه که بحث شفاف تر و دقیق‎تر می شد ناراحتی ایشان بیشتر می شد.منبع: پایگاه مرکز اسناد انقلاب ی

حسن غفوری فرد که سابقه آشنایی با بنی صدر را سال ها قبل از پیروزی انقلاب ی دارد، حرف های ناگفته فراوانی درباره او دارد. از این رو در یک ظهر تابستانی به دفتر کار وی در دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی رفتیم. ایشان که قصد داشت در آن روز به مجلس ختم مرحوم نیری برود با روی خوش ما را در اتاق کارش پذیرفت.غفوری فرد از جمله افرادی است که قبل و بعد از پیروزی انقلاب ی فعالیت ها و مسئولیت های چندی برعهده داشته است. وی قبل از پیروزی انقلاب ی دبیر تشکیلات انجمن ی دانشجویان بود و در همان دوران با بنی صدر برخوردهایی داشت به گونه ای که با شناخت افکار بنی صدر مانع سخنرانی وی در کنگره انجمن ی دانشجویان شد. وی که به گفته خودش یک نسبت دور فامیلی هم با بنی صدر دارد معتقد است که غرور و تکبر بنی صدر برای او گران تمام شد.غفوری فرد پس از پیروزی انقلاب ی نیز در امور اجرایی به فعالیت پرداخت. وی که از آذرماه 58 تا مرداد 60 استاندار اسان بود، به اقتضای این سمت با رئیس جمهور وقت یعنی بنی صدر ارتباط داشته است که به گفته خودش اغلب این روابط چالشی بوده است به طوری که یک بار هنگام آمدن رئیس جمهور به مشهد، غفوری فرد از سمت خود استعفا می دهد اما با درخواست آیت الله مهدوی کنی، به سمت خود بازمی گردد. وی خاطرات جالبی از برنامه ریزی های اطرافیان بنی صدر به منظور پرشور جلوه دادن مراسم استقبال از وی دارد که با ج پول فراوان ممکن می شد.غفوری فرد که از نزدیک شاهد وقایع بوده است، با اطمینان از نقش بنی صدر در انفجار دفتر مرکزی حزب که منجر به شهادت آیت الله شهید بهشتی و یاران او شد، سخن می گوید و معتقد است بنی صدر در اغلب ترورهای دهه 60 با منافقین همکاری می کرده است. وی می گوید که بنی صدر قبل از قضایای 14 اسفند قصد ترور سران را داشته است. غفوری فرد همچنین به مواردی از ارتباط بنی صدر و سازمان منافقین اشاره می کند که از جمله آن تجهیز نظامی منافقین بود. وی همچنین درباره مخالفت بنی صدر با قانون اساسی و نیز صحبت می کند.او در بخش دیگری از گفت وگویش در مورد سردبیر وقت رو مه و انتقاداتی که اعضای حزب به سردبیر رو مه داشتند، اشاره می کند. غفوری فرد که در ک نه میرحسین هم نیرو بود، در خلال صحبت ها و خاطراتش به مخالفت با انتشار مقالاتی که علیه منافقین نوشته می شد، اشاره می کند. علاوه بر این، وی معاون رئیس و رئیس سازمان تربیت بدنى در ک نه هاشمى رفسنجانی و رئیس بین المللی قزوین از سال 85 تا 88 بوده است. او هم اکنون رئیس هیئت بازرسی و نظارت شورای عالی انقلاب فرهنگی است.آنچه در ادامه می خوانید مشروح گفت وگو با حسن غفوری فرد است.آقای غفوری فرد، شما بارها اشاره کرده بودید که خاطرات ناگفته ای از بنی صدر دارید. در کتاب خاطرات خود که توسط مرکز اسناد انقلاب ی منتشر شده هم به نحوه آشنایی تان با بنی صدر در انجمن ی خارج از کشور اشاره کرده اید و گفته اید که شما در آنجا حتی اجازه سخنرانی را هم به وی نمی دادید. چرا شما چنین اجازه ای را به وی نمی دادید؟ چه شناختی از او داشتید که موجب می شد با این جدیت اینگونه با او برخورد کنید؟بسم الله الرحمن الرحیم. در ابتدا باید بگویم که به نظرم خیانت هایی که بنی صدر مرتکب شده و عمق فاجعه ای که در کشور ایجاد کرده هنوز برای مردم شناخته شده نیست. اما درباره نحوه آشنایی؛ من سال ها در انجمن های ی دانشجویان در و کانادا دبیر تشکیلات بودم. قبل از اینکه ما به برویم یعنی قبل از سال 40 و یا همان سال های 42 تا 48، افرادی مانند شهید چمران و آقای یزدی در بودند و در اروپا انی که معروف بودند همین بنی صدر بود و قطب زاده و امثال این ها بودند. آن موقع یک انجمن های ی به نام msa (muslim students ociation) در فعال بود که بیشتر در اختیار اعراب بود و زبان حاکم بر آن هم، بیشتر انگلیسی و یا عربی بود و تصمیم ها هم بیشتر توسط آنها گرفته می شد.من زمانی که در سال های 47و 48 به رفتم، گفتیم که ما هم برای خود تشکیلاتی داشته باشیم. عنوان این تشکیلات را psc (persian speaking group) گذاشتیم که همه فارسی زبانان، از ایران و افغانستان و تاجی تان و دیگر کشورها را شامل می شد این طرح در سال های 47 و 48 بود و من در آنجا دبیر تشکیلات بودم.خوب یک تشکیلاتی بود به نام انجمن ی دانشجویان و کانادا و تشکیلاتی هم شبیه به همین در اروپا بود. در بنده بودم، آقای محمد هاشمی، مرحوم نوربخش، آقای واعظی و آقای شیخ ال ، آقای کمال ازی، آقای علی صادقی تهرانی و ... هم بودند.آقای ظریف هم بودند؟نخیر؛ اگر هم بودند با ما نبودند. تا آن سال که من بودم آقای ظریف با انجمن ارتباطی نداشت. البته ما با آن تشکیلاتی که آقای شیخ ال و همراهانش در آن حضور داشتند از لحاظ مکانی فاصله داشتیم. تقریبا حدود 3 هزار کیلومتر فاصله بود.آقای علیرضا نوبری که در زمان بنی صدر رئیس بانک مرکزی شد هم بود. این ها در غرب در کالیفرنیا بودند و ما تقریبا در مرکز بودیم. من بودم و آقای ازی و یزدی. چمران هم قبلا بودند، اما وقتی ما به آنجا رفتیم، ایشان به لبنان رفته بودند و ما زیاد با ایشان تماس نداشتیم. آقای بهروز ماکویی که بعدا استاندار کرمان و بعد هم معاون ارشاد شدند هم از اعضای انجمن ی و کانادا بودند.یک تشکیلاتی هم در اروپا بود که آقایان بنی صدر و سروش و دیگران مانند آقای نواب و ... در آنجا فعال بودند که یک همکاری هایی هم داشتند که مقاله هم می نوشتند. مجله ای هم به نام مکتب یا مکتب مبارزه داشتند که تقریبا به طور فصلنامه چاپ می شد. از همان موقع ما به دلایل مختلف موافق نبودیم که مقالات آقای بنی صدر نوشته و چاپ بشود. بعد که خیلی اصرار شد او مقالاتش را با اسم مستعار الف. می نوشت. عده ای که از دوستداران وی از جمله آقای علیرضا نوبری و دیگران بودند او را برای کنگره انجمن ی دانشجویان و کانادا دعوت د. یک بار بنی صدر را دعوت د و یک بار هم آقای قطب زاده را. من با هیچ کدام از آنها موافقت ن .آن زمانی که آقای بنی صدر را دعوت د کنگره دقیقا در همان شهری (شهر لورنس در ای کانزاس) بود که من بودم. من هم دبیر تشکیلات بودم و هم میزبان بودم. من به بنی صدر اجازه ندادم. یک بار هم در تگزاس بودم که خیلی اصرار د آقای قطب زاده صحبت کند و گفتند که قطب زاده همین اتاق بغلی است؛ بیاید ده دقیقه صحبت د و برود ولی خوب ما با مقالات و عنوان هایشان و چیزهایی که می نوشتند خیلی موافق نبودیم، برای همین اجازه ندادم سخنرانی کنند.بنی صدر می خواست مانند کمونیست ها همه چیز را به ماده وصل کند
مقالاتشان در چه فضای فکری بود که شما با آن موافق نبودید؟ببینید اصولا مثالی که ما داشتیم، در سطح دانشجویی بود. اما مقالاتی که آقای بنی صدر می نوشت یک نوع نظریه پردازی بود که نه خیلی قابل تأیید بود و نه خیلی قابل فهم. یک بار یکی از دوستان ما به ایشان گفته بود که شما چه اصراری دارید که مطالب ساده را پیچیده کنید؟ خب با کمونیسم مخالف بودند اما تحت تأثیر چیزهای دیگر بودند و یک مکتب به نام خودشان ایجاد کرده بودند و مکتبی به نام دیالکتیک داشتند و مباحثی را مطرح می د. اصرار داشتند که اصول پنج گانه (توحید، نبوت، معاد، عدل و ت) را در تمامی پدیده ها بررسی و اثبات کنند، مثلا ت در اتم آب. چنین بحث هایی را مطرح می کرند و همه چیز را مثل کمونیست ها به ماده وصل می د. مثلا می گفتند ا یژن و هیدروژن می خواهند جامعه توحیدی تشکیل بدهند، آب تشکیل می دهند. خوب می خواستند این پنج اصل اصول دین را در همه چیز بگویند. یک موضوعات این شکلی بود که مختص خودشان بود و واقعا خیلی هایش هم جا نمی افتاد. این بحث اولیه بود.اطرافیان بنی صدر به دروغ می گفتند بخش اقتصادی انقلاب را به بنی صدر محول کرده استبحث دیگر این بود که دوستان ایشان که بعضی ها در ایران هستند و من هم متأسفانه نمی توانم اسم آنها را ببرم بیش از حد معمول ایشان را بزرگ می د و می گفتند که مثلا بخش اقتصادی انقلاب را به آقای بنی صدر واگذار کرده اند. چون خود از اقتصاد سر در نمی آورد، لذا آن بخش را به بنی صدر واگذار کرده!!! و بخش و اجتماعی را به شریعتی و بحث مذهبی را هم خودش برعهده دارد. خوب همه اینها صد در صد دروغ بود و اصلا چنین چیزی مطرح نبود.بعد هم که منافقین گفتند که آقای طالقانی اقتصاد را به ما واگذار کرده است. آقای طالقانی کت نوشته بود به اسم اقتصاد در مکتب و این ها به آقای طالقانی می گویند که این کتاب خوبی نیست و ایشان می گوید که خوب شما بنویسید و من امضا می کنم و شما آن را چاپ می کنید. لذا آنها رفتند و اقتصاد ی را نوشتند. خوب این شایعاتی بود که منافقین در مورد آقای طالقانی پخش می د.دوستان آقای بنی صدر که یکی شان همان آقای نوبری بود که بعدها همانطور که گفتم رئیس کل بانک مرکزی شد و بعد هم از ایران فرار کرد، آنها هم برای او چنین چیزی هایی می ساختند که در حقیقت او را در مقابل قرار بدهند.این اتفاق ها در چه زمانی بود؟همان سال های 50 یا 51 و بعد از آن بود.در آن مقطع آقای بنی صدر کتاب اقتصاد توحیدی را نوشته بود؟بله. خب آقای بنی صدر هم پانزده- شانزده سال فرانسه بود، بیکار هم بود، از لحاظ اقتصادی هم در رفاه بود و زندگی راحتی داشت و مطالعه می کرد مطلب می نوشت. خانواده مرفهی هم داشت.در مقالاتی هم که می نوشت تع ر عجیب و غریبی از درمی آورد که برای ما اصلا قابل قبول نبود. ولی بیشترین مسئله ما، موضع متکبرانه او بود که بعدها در مجلس خبرگان هم خیلی نمود داشت. می گفتند که او همه تخصص ها را دارد و بیشتر بر روی مسئله اقتصاد تأکید می د. دوستان خودشان همانطور که عرض مثل آقای نوبری و برخی دیگر که الآن هم در ایران هستند.بنی صدر هم که آدم خوش صحبت و خوش بیانی بود و قلم نسبتا خوبی هم داشت و حتی بعد بعضی از ون ایران را در تهران هم اغفال د و همانطور که می دانید جامعه ت مبارز در انتخابات از بنی صدر حمایت کرد. در استان اسان هم بعضی از ون اعتقاد داشتند بنی صدر ربا را از معاملات بانکی حذف کرده است! فلذا از ایشان حمایت می د. بعد که به ایران آمد شروع به سخنرانی کرد و افراد جوان را دور خودش جمع کرد و بعد هم آن تشکیلات دفتر هماهنگی را راه انداختند. بزرگترین اشتباه این بود که یک عده غلو می د و می خواستند ایشان را مقابل قرار بدهند و هم وزن و هم ردیف معرفی ند.یکی از علت های ش ت بنی صدر تکبرش بود من احساس می که بنی صدر بسیار انسان متکبری بود و یکی از علت های ش ت او تکبرش بود. اگر مقداری تواضع داشت به عنوان یک قهرمان در تاریخ ایران باقی می ماند. او اولین رئیس جمهور نخستین در جهان بود. در مجلس خبرگان هم بود. فرمانده کل قوا هم که بود.رئیس شورای انقلاب بود. شورای انقلاب هم مجلس بود هم ت یعنی هم قانون گذار بود هم مجری. رئیس ستاد انقلاب فرهنگی بود، بانک مرکزی دستش بود، وزارت امور خارجه دستش بود، وزارت اقتصاد و دارایی دستش بود. همه قدرت ها دستش بود و می توانست هم محبوب باشد و هم چهره ماندگار باشد. به اندازه کافی هم سواد داشت و به اندازه کافی هم دنیا را می شناخت و حدود شانزده سال اروپا بود. تنها اشکالش همین تکبرش بود که شخص دیگری را نمی توانست تحمل کند و در آ هم دست به دست منافقین داد و آن جنایت را رقم زدند و در شهادت شهید بهشتی و یارانش دست داشت و البته نقشه آنها از خیلی قبل تر بود.به هرحال شناخت ما از ایشان آنجا بود و طبیعتا ایشان یک سابقه این جوری هم داشت. البته این را هم بگویم که ما با ایشان یک سابقه قوم و خویشی دور هم داریم. خانواده من هم همدانی هستند و آنها هم همدانی هستند و یک نسبت فامیلی خیلی خیلی دوری هم با ایشان داشتیم.ماجرای 10 میلیون تومان پولی که بنی صدر به غفوری فرد داد شما از سال 58 تا 60 استاندار مشهد بودید. طبیعتا به اقتضای آن سمت در این دوران بیشتر از قبل با بنی صدر که رئیس جمهور بود ارتباط داشتید. در این باره صحبت کنید. اختلافات شما قبل از پیروزی انقلاب ی با وی تا این زمان هم کشیده شد؟وقتی من استاندار شدم ایشان دو سه بار برای بازدید به استان اسان آمد. یک بار برای آن ز له ای که در جنوب اسان اتفاق افتاد بود. آن وقت مرحوم آیت الله مهدوی کنی کشور بود و من رفتم خدمت ایشان و گفتم که اگر آقای بنی صدر بیایند اسان من استقبال ایشان نمی روم. قبل از این هم بنی صدر یک سری امتیازاتی به ما داده بود که مرا جذب کنند. یک بار من رفتم دفتر ایشان و ایشان گفت که شورای انقلاب 100 میلیون تومان به من برای کمک به نهضت های بخش داده است. خوب آن زمان 100 میلیون تومان پول خیلی زیادی بود. من گفتم در استان اسان مجاهدین افغان هستند و آنجا ما می خواهیم به این مجاهدین افغان کمک کنیم. شما یک مقداری از این پول را به ما بدهید. او گفت که چقدر می خواهی؟ من هم گفتم که 10 میلیون تومان. او هم یک چک نوشت 10 میلیون تومان و به ما داد. غیر از او و من و خدا ی خبر نداشت و اگر من آن پول را برای خودم برمی داشتم ی باخبر نمی شد. خوب این ول جی ها را هم کرد. یا مثلا اول انقلاب می خواستند اسکانس های شاهنشاهی را عوض کنند و می گفتند هر پول دارد بیاورد بانک عوض کند. مدتی هم آوردند. خوب این کار یک مهلتی داشت و عده ای پیرزن و پیرمرد دائما – بعد از مهلت سپری شده -پیدا می شدند و پول می آوردند و چون بانک تحویل نمی گرفت می آوردند به استانداری. چون استاندار اوایل انقلاب تقریبا همه کاره بود و ما هم اینها را جمع می کردیم و می دادیم به بنی صدر و او هم پول می داد و انصافا این کمک ها را هم کرد. ولی اختلاف ما که این چیزها نبود بلکه اختلاف فکری و ایدئولوژیکی بود.خوب من به آیت الله مهدوی کنی عرض استقبال بنی صدر نمی روم. آیت الله مهدوی کنی فرمودند نمی شود که شما استاندار باشید و رئیس جمهور بیاید و استاندار به استقبال نرود و من گفتم که پس استعفا می دهم و نوشتم که به دلیل ای از مشکلات می خواهم استعفا بدهم و آمدم بیرون و رفتم کنار خیابان و با ماشین استانداری هم نرفتم و یک تا ی گرفتم که به خانه بروم.نامه به دست ایشان رسید و ایشان نوشتند که مستدعیست که به خدمات خود ادامه دهید. وقتی ایشان این را گفتند من ماندم و به استقبال هم رفتم. رفتیم فرودگاه استقبال ایشان و روی یک ورقه نوشتیم که ورود رئیس جمهور محترم را به استان اسان خیر مقدم عرض می کنیم و بقای عمر حضرت را از خداوند متعال خواهانم.بعدها به من می گفتند که شما یک سخنرانی یک ساعته می کنید بدون یادداشت ولی این یک خط را از رو می خوانید. گفتم که من اصلا نمی توانم که در چشمان او نگاه کنم و خیر مقدم بگویم، چون اعتقاد ندارم. خوب این اختلافات کاملا علنی می شد. یک بار هم در جلسه با هم درگیری پیدا کردیم و اتفاقا شب هم از تلویزیون پخش شد. وقتی که من رفتم خانه خانواده گفتند که با رئیس جمهور درگیر نباید شد که بلایی سرت می آید. چون بحث خیلی تند شده بود.بنی صدر می گفت جنگ که تمام بشود به اسان می روم و به حساب استاندار می رسمبنی صدر یک رو مه به نام انقلاب ی داشت که یک روز در آن نوشته بود جنگ که تمام بشود می روم اسان و حساب این استاندار را می رسم. چنین رابطه ای بین ما بود. گویا مهم ترین مسئله بعد از جنگ من بودم!! حالا او رئیس جمهور بود و من یک استاندار. این مطلب در یک رو مه چاپ شده بود. آن وقت هم نشریات دست چپی ها بود. حزب توده و چریک های ف خلق و نشریات به شدت هم آزاد بود و ی جلوگیری نمی کرد.در همین چهار راه کالج بیش از 20 نفر ایستاده بودند و هر کدام یک نشریه چپی را تبلیغ و توزیع می د ولی اگر ی می خواست که نشریه ی توزیع کند اجازه نمی دادند! چپی ها 20 گروه بودند و 20 نشریه هم داشتند. رو مه بنی صدر به نام انقلاب ی درآمد و افراد زیادی هم به این نشریه کمک د و از من خواستند کمک کنم ولی من اصلا زیر این بار نرفتم. یک بار هم هواپیمای ایشان سقوط کرد (در واقع فرود اضطراری یک هلی کوپتر بود نه سقوط هوایی) ولی ایشان صدمه ای ندید و همه از اینکه رئیس جمهورشان سالم است خوشحال شدند. حتی سخت ترین مخالفین ایشان مثل شهید هاشمی نژاد آن موقع فرمودند که این از الطاف خفیه الهی بود که در این زمان رئیس جمهور ما کشته نشد و من در بین دوستان و خانواده این آیه شریفه را خواندم ولا یحسبن الذین کفروا انما نملی لهم خیر لانفسهم انما نملی لهم لیزدادوا اثما ولهم عذاب مهین (آیه 178 آل عمران)یعنی گمان نکنند که مهلتی که ما به آنها می دهیم برایشان بهتر است، بلکه ما به آنها مهلت می دهیم تا به گناه خود بیافزایند و آنها فکر نکنند که این به نفع شان است بلکه به ضررشان است. به این ها فرصت می دهیم که تا باطن خود را ظاهر کنند. اگر آن وقت آقای بنی صدر کشته می شد حتما زاده می شد. هنوز باطنش ظاهر نشده بود. به خاطر اینکه من آیه را خواندم خیلی ها به من اعتراض د. برخورد ناشایست محافظان بنی صدر با مردم و خدام حرم رضا (ع)خوب ایشان دوباره آمد مشهد و در مشهد هم کارهایی د. مثلا داخل حرم اسلحه درآوردند و با ته اسلحه زدند به سر خادم ها. یک محافظی داشت رزمی کار هم بود و می گفتند در فلسطین دوره دیده است و آدم بسیار خشنی بود. وقتی که در گناباد ز له آمده بود یکی از پیرمردها آمد که دست رئیس جمهور را ببوسد که این محافظ او را به شکل بدی پرت کرد و زمین زد. واقعا برخورد خیلی بدی داشتند. اسم یکی از سر تیم هایش مهدی بود که بسیار خشن برخورد می کرد. می گفتند که او در فلسطین دوره دیده است. پول هایی که تیم بنی صدر برای مراسم استقبال هزینه می کرداین را هم بگوییم که چند باری که آمد مشهد استقبال بسیار زیاد بود. ایشان برنامه ریزی هم داشت. یک گروهی داشت به اسم دفتر هماهنگی که بسیار هم قوی بودند و این گروه برنامه ریزی می د و حتی این ها به استانداری هم کارت ورود می دادند و چون ایشان فرمانده کل قوا بود، ی ها و ماشین هایشان می آمدند و یک راه بندان وسیع ایجاد می شد که اینها به حساب استقبال کنندگان از ایشان واریز می شد.یا مثلا گروه هماهنگی با سلاخ های شهر هماهنگ می د که بیایند آنجا و های خود را پیش قدم ایشان قربانی کنند و به ازای هر قربانی هم 100 تومان به سلاخ ها می دادند. یک دفعه صدتا می کشتند. مردم هم نمی دانستند که چه خبر است. ما هم بعدا فهمیدیم. یک بار ایشان آمد هواپیما نتوانست بنشیند و سلاخ ها آمدند و پولشان را از ما می خواستند و ما هم آنجا فهمیدیم که چه خبر است. تازه آن وقت کشتن در بیرون ممنوع بود. چون گوشت تی می دادند و این ها علاوه بر آن صد تومان که می گرفتند گوشت را هم به صورت آزاد می فروختند. منظور این است که برنامه ریزی می د و استقبال هم می شد و استقبال هم واقعا در حد خیلی زیادی بود مثلا فاصله فرودگاه تا حرم ده دقیقه بود ولی به دلیل ازدحام بیش از دو ساعت طول می کشید.من یک بار به او و دوستانش گفتم که به خاطر است که از شما استقبال می شود. اما ایشان قبول ن د تا شبی که در ساعت ده و نیم شب 15 داد که نیم خط نوشتند که آقای سرلشکر فلاحی، آقای بنی صدر از فرماندهی کل قوا عزل می شود. از آن وقت به بعد ایشان غیبش زد و ی ایشان را ندید تا روز 7 مرداد که روز فرارش بود و تمام چیزهای که ساخته بود با نیم خط از بین رفت.به دلیل کارشکنی بنی صدر در هویزه نتوانست به کمک بیاد و ی ها قتل عام شدندوقتی صفحات تاریخ اوایل انقلاب را ورق می زنیم نمونه های فراوانی از تفرقه افکنی های بنی صدر را مشاهده می کنیم. از اختلافش با شهید بهشتی و شهید رجایی گرفته تا تفرقه افکنی در بین نیروهای نظامی در دوران دفاع مقدس. به گونه ای که این اختلاف افکنی ها باعث سقوط مشهر شد. علاوه بر این در جریان حصر پاوه هم می بینیم که بنی صدر به نیروهای اجازه فعالیت نمی دهد و آنها را محدود می کند. به نظر شما تفرقه افکنی های بنی صدر چقدر به کشور خسارت زد؟بنی صدر را تعطیل نکرد، بلکه را قبول نداشت و با خوب بود. یکی از مشکلات همین بود که تلاش می کرد اختلاف بین و ایجاد کند. در هویزه هم همین شد که به خاطر کارشکنی بنی صدر نتوانست به کمک نیامد و ی ها قتل عام شدند.کارشکنی های بنی صدر در جنگ تحمیلیمن خودم در جریان بودم که تعداد خیلی خیلی زیادی داوطلب داشتیم که تقاضا شوند به جبهه اعزام شوند، ولی بنی صدر موافقت نمی کرد و می گفت اینها به درد نمی خورند چون سربازی نرفتند و آموزش ندیده اند. من هم می گفتم خوب آموزش می بینند و چیزهایی را که در چند ماه به سربازها یاد می دهند می شود در یک هفته به داوطلبان آموزش داد. من خودم سربازی رفتم و می دانم همان وقت برای ما 60 ساعت آموزش تفنگ m1 گذاشتند و بچه های ما بعد از دو ساعت با چشم بسته آن را باز و بسته می د. خم زن هم همین طور. بچه ها خیلی زود یاد می گرفتند و می شد در زمان کوتاهی داوطلب ها را آموزش داد.خلاصه ما با فرمانده ژاندارمری و لشکر77 و غیره صحبت کردیم که شما می خواهید صد نفر بفرستید، پنج نفر هم از داوطلبانی که ما معرفی می کنیم بین آن ها اعزام کنید و با پا درمیانی ما از هر صد نفر ده تا پانزده نفر هم ما می فرستادیم. برای انتخاب این افراد مشکل فراوان داشتیم. مثلا چند هزار نفر داشتیم که باید ده پانزده نفر را از بین این ها انتخاب کنیم بفرستیم و شرایط سختی هم ایجاد کردیم که کمتر داوطلب حائز شود مثلا اینکه سن افراد بین 20 تا 25 سال باشد و مجرد هم باشند. بعضی ها گریه می د که من حاضرم خانمم را طلاق بدهم، مجرد بشوم که بروم جبهه!همان وقت که مشهر محاصره بود این نیروها را اهواز نگاه نداشتند و هیچگونه امکاناتی هم به آنها ندادند، حتی کلاه و تجهیزات اولیه. خیلی ها کفش درست و حس نداشتند و با دمپایی می رفتند جبهه و پوتین به آنها نمی دادند. واقعا بچه های مردم کلاه خود نداشتند.آقای بنی صدر یک تئوری داشت که زمین می دهیم و زمان می گیریم و نتیجه شد این که دشمن بخش زیادی از مشهر و خوزستان را گرفت. مرحوم ظهیرنژاد می گفتند که اگر در همدان پادگان نوژه را می گرفتند دیگر هیچ کاری نمی توانستیم . خلاصه بعثی ها به راحتی آمده اند داخل خاک ایران. وقتی که با صدام هم مصاحبه می کنند می گوید بقیه اش بماند تهران مصاحبه می کنم. بعثی ها امیدوار بودند که یک هفته ای تهران را بگیرند.آنها می دیدند که داخل خود تیم، اختلاف است و این اختلاف اوج فاجعه بود. منافقین هم کمک زیادی به صدام د. ما از زمان شاه خیلی اسلحه داشتیم که به نمی داد و خیلی در مضیقه بود و بیشتر دست بود. هرچند که بنی صدر فرمانده کل قوا بود یعنی همه نیروهای مسلح زیر نظر او بود، حتی نگهبان یک اداره هم اگر مسلح است زیر نظر فرمانده کل قوا است. یعنی باید به همان نسبت که به می رسید به هم می رسید. معتقد بود که این ها تئوری نظامی بلدند ولی آنها نه.بنی صدر هفت هشت ماه قبل از جنگ فرمانده کل قوا شد و می توانست هم حرکات صدام را رصد کرده و جابجایی نیروها را بررسی کند و نیروهای نظامی اعم از و و بسیج را آماده کند و مرزها را تقویت کند. جابجایی نیروها، اعزام نیرو به مرزها، افزایش آمادگی نظامی کشور، ایجاد وحدت بین نیروهای نظامی کشور و آموزش داوطلبان، همه و همه در اختیار بنی صدر بود اما ایشان یا غافل بودند یا اگر هم می دانستند اقدامی ن د. چرا؟ فقط خدا می داند.الگویی که می گفت مربوط به دوران هخا ان بود و تئوری او زمین دادن و زمان گرفتن بود. البته فرصت هم کم بود. کشور عراق هم با 14 لشکر به ما حمله کرد. ولی از قبل جابه جایی نیرو داشت و این اگر خیانت نباشد غفلت است. به راحتی می توانست این ها را بسیج کند.نقش بنی صدر در انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری و نقشه ترور سران نظام شما در صحبت هایتان گفتید که بنی صدر در شهادت شهید بهشتی و انفجار حزب جمهوری دست داشت. بنی صدر از چه زمانی به فکر ترور شخصیت های نظام افتاد؟ و برخی از اعضای دفتر بنی صدر می گویند سرکرده سازمان منافقین مدت ها با بنی صدر ارتباط داشت و بنی صدر به سازمان کمک مالی می کرد. با این شرایط می توان گفت ترورهای سازمان منافقین با حمایت بنی صدر صورت می گرفت؟من خیلی قبل تر از 14 اسفند و قبل از شروع جنگ از یک منبع موثق که اسمش را نمی توانم ببرم شنیدم که بنی صدر گفته بود که من بهشتی و هاشمی و باهنر را می کشم. از ی که شنیدم صددرصد مطمئن است. متأسفانه الآن نمی شود بگویم. البته نوشته ام و گفته ام بعد از مرگم بگویند. البته چند نفر اسم برده بود و به احتمال خیلی خیلی زیاد حضرت آقا هم جزء اسامی ترور بودند. این مهم نیست که چند نفر بود مهم این است که طرح قتل سران انقلاب را از خیلی قبل داشت و من این را یقین دارم. یک خوش بینی خیلی زیادی هم به سازمان مجاهدین خلق بود و این که آ ن ها پول می دادند یا نه را نمی دانم ولی رجوی آزاد در مجامعی که هئیت ت بود می رفت و می آمد. مثلا در مراسم ختم آیت الله طالقانی که تهران ختم گرفته بودند رجوی بالا در جایگاهی که برای مسئولان بود نشسته بود. شروع د در گوشی با آنها صحبت ؛ من همان وقت نامه ای به بازرگان نوشتم و گفتم من کاری ندارم که رجوی چه کاره است ولی در یک جلسه عمومی نباید دو نفر باهم درگوشی صحبت کنند. آن هم یک مقام مملکتی کشور با آدمی که یک چریک است. من از روز اول هم معتقد بودم که این منافقین حتما مقابل انقلاب می ایستند. ما از بنی صدر مواضع قاطع در مقابل چریک ها نمی دیدیم. او می گفت که موضع قاطعانه با موضع قاتلانه فرق می کند؛ یعنی سعی می کرد که موضعش برای یی ها و اروپایی ها خوشایند باشد. درحالی که همان افراد سال ها به ایران خیانت د. بنی صدر هم تا حد زیادی با مخالف بود. درهیچ جای دنیا به گروه های مسلحانه نمی دهند بلکه آنها از فعالیت محروم هستند اما صحبتی که بنی صدر کرده که من فلانی و فلانی را می کشم و... صددرصد است.من یقین دارم که بنی صدر برنامه ریز انفجار و ترورهای 6 تیر، 7 تیر و 8 شهریور بوده است. ببینید شب 15 داد که متن پیام اعلام شد بنی صدر غیبش زد در حالی که رئیس جمهور بود ولی فرمانده کل‎قوا نبود. بعد هم که در مجلس عدم کفایت بنی صدر بررسی شد، حضور پیدا نکرد که از خود دفاع کند در حالی که سخنران قابلی بود.وقتی که آقای موسی خیابانی کشته شد ذاطلاعات گفت که ماشین هایی داشتند که حتی آ ی جی7 هم به این‎ها اثر نمی کرد و شیشه هایش نرم می شد ولی نمی ش ت. یعنی بسیاری از وسایلی که آنجا بود با اشاره بنی صدر و مجوز او وارد مملکت شده بود. با این وصف من معتقدم که بالا ه اینکه توانستند که با رجوی فرار کنند این را که نمی شود که یک روزه و دو روزه برنامه ریزی کرد؛ باید به هم اعتماد داشته باشند. اگر این رئیس جمهور مملکت است باید بترسد که نکند که این مرا گیر بیندازد یا او بترسد که این می‎خواهد مرا گیر بیندازد. حتما برنامه ریزی دقیق و قبلی بود و دو نفر که با هم رفیق باشند و یا هم عقیده‎اند نه دو نفری که مدت ها با هم مخالف بوده اند و علیه هم صحبت کرده اند.مخالفت میرحسین با انتشار مقالات ضد منافقین من چیزهایی که مستند است می گوییم وگرنه مطالبی هم هست که من نمی توانم بگویم. در رو مه آقای سردبیر یا مدیرمسئول بودند که آن وقت ها در همین محل شهادت بهشتی و یاران ایشان در سرچشمه شب ها جلسه بود و چیزی می گفتیم و فردا چاپ می شد. هئیت تحرییه نداشتند و همه مطالب همان جا تهیه می شد. آقای مدت ها مقاله هایی را که من می نوشتم چاپ نمی د. بعد خودشان یک‎بار در شورای مرکزی گفت که این آقای غفوری فرد مقالاتی می نویسد که ما را با مجاهدین خلق درگیر می کند و ما صلاح نمی دانیم با سازمان مجاهدین خلق درگیر بشویم. من گفتم این ها با ما درگیر شده اند.سازمان مجاهدین خلق همین موقع وزارت بازرگانی را که الان در میدان ولیعصر است گرفته بودند و دفترشان کرده بودند. وزارت بازرگانی میدان ولیعصر فعلی دفتر سازمان مجاهدین خلق بود. چریک ف خلق هم یک ساختمان در بلوار کشاورز گرفته بودند. در جلوی دفترشان تانک گذاشته بودند. می گفتم آقا تانک شما را برده اند و وزارت خانه شما را گرفته اند. درگیر نشویم یعنی چه؟در همه دستگاه ها نفوذ صددرصد داشتند. خود رجوی در رادیو برنامه زنده داشت. حتی بعد از فوت آیت الله طالقانی در شهریورماه 1358، یعنی هفت، هشت ماه بعد از پیروزی انقلاب ی، یک برنامه زنده داشت. آقای محمدرضا سعادتی که شد در برنامه زنده تحلیل داشت. وسط برنامه شروع کرد به انتقاد شدید به نظام که این ها مرتجعند و فلان و بهمان هستند و برنامه را قطع د. جالب است که بنی صدر در سال های 53 و 54 با سازمان مجاهدین مخالف بود. بنی صدر یک جمله ای هم داشت که با دوتا طرقه که نمی شود انقلاب کرد. اما بعدش مجبور بود که با این ها بسازد و از طریق این ها فرار کند. بنی صدر یک کت داشت با عنوان ازدواج های ، مثل ازدواج محمدرضا پهلوی و دختر پادشاه مصر و می گوید که این چقدر جنایت است که پسر این پادشاه دختر آن یکی پادشاه را بگیرد، تنها و تنها برای تقویت سلطنت خودش و بدون توجه به خواست زوجین. اما خودش همین کار را کرد دخترش را به مسعود رجوی داد.نقش بنی صدر در ماجرای طبسیکی از مقاطع مهمی که نقش بنی صدر باز پررنگ می شد، واقعه طبس است. اقدامات بنی صدر در آن دوران نشان می دهد بنی صدر سعی دارد به امریکا کمک کند و اسناد مدارک به دست نیروهای انقل نیافتد. با توجه به اینکه شما استاندار اسان بودید، چه اطلاعاتی از واقعه طبس دارید؟غفوری فرد: آن زمان من استاندار اسان بودم. شبی به ما خبر دادند که به طبس حمله کرده است. خبرش برای ما غیرقابل باور بود. اگر می گفتند که به تهران حمله کرده یا به مشهد حمله کرده قابل باور بود ولی طبس یک بیابان بود. می گفتیم خوب امریکا برای چه به طبس حمله کند؟شایعاتی بلافاصله پخش شد و وسایل ارتباطی هم نبود. شایعاتی بود که در فلان جا پنج هواپیما افتاده و برویم خاموش کنیم یا در کجا چند هواپیما افتاده برویم خاموش کنیم. در صورتی که شایعه بود. آمدیم مشهد و از بچه های و بسیج و... را با خود بردیم که اگر خبری بود حداقل بتوانیم کار تخلیه را انجام بدهیم. بعد قرار شد برویم آنجا. من خواستم بروم اما فرمانده گفت شما مرکز استان باشید که اگر حمله ای شد شهر خالی نباشد و ما نرفتیم و خبر دقیق نداشتیم. تا آنها آمدند و آنچه که خیلی مهم است این است که بنی صدر دستور بمباران داد.حداقلش این است که بنی صدر گفت هواپیما را بمباران کنید. حتما دستگاه شنود و راهنما و خیلی تجهیزات دیگری در آنجا بوده و خود هواپیما هم کلی ارزش داشت. ولی بنی صدر دستور بمباران را داد در حالی که هیچ خطری در آنجا نبود و حتی اگر انفجار هم می شد در آن بیابان خطری نداشت. این هواپیماها دستگاه های با ارزشی داشت که برای ما بسیار با ارزش بود. بنی صدر جنازه ها را هم به راحتی تحویل داد. الان شما می بینید مثلا فلسطین جنازه یک سرباز ی را با هزاروپانصد اسیر عوض می کند. ولی بنی صدر جنازه هشت سرباز را تحویل داد. این جنازه ها برای هم بسیار مهم بود چون این افراد از آدم های با نفوذ و مهمی برای بودند که می شد با میلیاردها دلار معاوضه بشوند. به نظر من اشتباه در آن جا زیاد بود و مقصر هم آقای بنی صدر بود. اما جعبه سیاه، دستگاه با ارزشی بود و یکی از مجهزترین سیستم های پروازشان بود و هیچ هم به غیر از بنی صدر در این کار دخ نداشت.بنی صدر قانون اساسی کشور را امضا نکردیکی دیگر از اقدامات بنی صدر که به نظر بسیاری از مسئولان وقت و انی که با وی در ارتباط بودند زمینه های سقوط او را سرعت بخشید، قانون گریزی و مقابله با قوانین کشور بود. حتی می توان نمونه هایی را آورد که بنی صدر با قانون اساسی هم مخالفت می کرد. به طوری که او با اصول 5 و 115 قانون اساسی به شدت مخالف بوده و در رو مه انقلاب ی نیز به این اصول حمله می کرده است. این مقابله با قانون توسط وی حتی واکنش حضرت را هم در پی داشت به طوری که ایشان در یک سخنرانی آن جمله معروف که تو غلط می کنی قانون را قبول نداری را می فرمایند. به نظر شما گام های بنی صدر در مسیر سقوط از رهگذر قانون گریزی چگونه بود؟ یک موقعی که من استاندار بودم شهید بهشتی آمده بودند مشهد. ایشان رئیس قوه قضائیه بودند. در مشهد یک گروه از دانشجویان خیلی خوب و انقل بودند که یکی از آنها دیالمه بود که بعدا مردم مشهد شد و بعد هم در حادثه هفتم تیر در کنار شهید بهشتی به شهادت رسید. بچه های خیلی پرشور و پرهیجانی بودند. این ها از اول با بنی صدر مخالف بودند. آقای دیالمه چندین بار بنی صدر را به مناظره دعوت د و آدم با سوادی بود و سخنران خیلی خوبی هم بود. جوان شجاعی هم بود. علیه بنی صدر مدارک زیادی جمع کرده بودند. از جمله می گفتند که بنی صدر قانون اساسی را امضا نکرده. وقتی قانون اساسی را نوشتند همه اعضای خبرگان امضا د ولی بنی صدر آن را امضا نکرده بود. بنی صدر از اول هم مخالف قانون اساسی بود.قانون اساسی اولی که نوشته شده بود که پیش نویس آن را آقای حبیبی و دوستان ایشان نوشته بودند. آن وقت بنی صدر یک تعبیر خیلی زشتی هم داشت که من نمی گویم ولی مخالفت او با قانون اساسی فقط امضا ن ش نبود؛ واقعا مخالف بود و هرچه که بحث شفاف تر و دقیق‎تر می شد ناراحتی ایشان بیشتر می شد.