نویسنده با مهارت فضا را به سمت انقلاب برده است

به گزارش خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا، در آیین اختتامیه هفدهمین دوره انتخاب بهترین کتاب دفاع مقدس برگزیدگان هر بخش مشخص شدند و جوایز خود را دریافت د.اسامی برگزیدگان به شرح زیر است.گروه آثار مرجع و کلیاتتقدیر ویژه «راهنمای ی دزفول» به قلم منوچهر محمدی پور ناشر نیلوفرانتقدیر از ناشر: «فرهنگ اعلام ی گلستان»؛ نویسنده: بنیاد امور ایثارگران، ناشر: شاهدتقدیر: « اطلس خوزستان در جنگ ایران و عراق»؛ نویسنده: ابوالقاسم حبیبی، ناشر: مرکز تحقیقات و دفاع مقدس تقدیر ویژه: « در گذر انقلاب»؛ نویسنده: محمدکاظم فروغی جهرمی، ناشر: روابط عمومی انتشارات گروه داستان بزرگس قدیر ویژه: «نگهبان تاریکی»؛ نویسنده: مجید قیصری، ناشر: افقتقدیر: «بحران عروسکی»؛ نویسنده: مهدی نورمحمدزاده، ناشر: نیستانتقدیر: «سی مرد و سی مرغ»؛ نویسنده: اکبر صحرایی، ناشر: عصر داستانتقدیر: «دختر سین»؛ نویسنده: شهریار عباسی، ناشر: مرواریدتقدیر: «لم یزرع»؛ نویسنده: محمدرضا بایرامی، ناشر: نیستانتقدیر: « دل است»؛ نویسنده: سید مهدی نورمحمدزاده، ناشر: روایت فتحتقدیر: «زنبق های عاشق»؛ نویسنده: منیره سادات ، ناشر: نیستانگروه بین الملل تقدیر: «عقل درخشان»؛ نویسنده: حمید داوودآبادی، ناشر: یا زهرا (س)تقدیر: « ، از کار تا تشکیلات»؛ نویسنده: عبدالحمید شریسا، ناشر: موسسه دارالعلام مدرسه اهل بیتگروه پژوهش فرهنگی تقدیر: «اثر نشان»؛ نویسنده:علیرضا کمره ای، ناشر: سوره مهرتقدیر ناشر: «بسیج شهید به مثابه ایرانی کامل»؛ نویسنده: جواد طاهایی، ناشر: مرکز تحقیقات دفاع مقدس تقدیر از ناشر: «مجموعه مقالات تاریخ شناسی ایثار و شهادت»؛ نویسنده: مرکز ایثارگران، ناشر: شاهد گروه پژوهش ادبیبرگزیده: «پژوهشنامه ادبیات انقلاب ی و دفاع مقدس»؛ نویسنده: غلامرضا کافی، ناشر: مجمع فرهنگی عاشوراتقدیر: «جستاری در اصطلاح شناسی و مبانی ادبیات دفاع مقدس»؛ نویسنده: حمید شاکری، ناشر: پژوهشگاه فرهنگ و شه یگروه پژوهش نطامی تقدیر ویژه: «دیپلماسی ایران و قطعنامه 598»؛ نویسنده: ایرج همتی و داوود صبایی، ناشر: صفحه جدیدتقدیر: «جنگ ایران و عراق و نظریه جنگ عادلانه»؛ نویسنده: مصطفی زهرایی، ناشر: صفحه جدیدتقدیر: «اهواز در هشت سال دفاع مقدس»؛ نویسنده: حمید طرفی، ناشر: نیلوفرانگروه تاریخ شفاهیتقدیر: حوزه هنری مجموعه کتاب های تاریخ شفاهی آزادگان استان گیلان؛ نویسنده: جمعی از نویسندگان، ناشر: سوره مهرتقدیر ویژه: «آقای با تاکید بر روایت راوی»؛ نویسنده: یوسف کشفی آزاد و مرتضی عساه، ناشر: ستارگان درخشانتقدیر ویژه: «راه با تاکید بر روایت راوی»؛ نویسنده: محسن رضایی و حسین اردستانی، ناشر: مرکز تحقیقات دفاع مقدس تقدیر: «شهروند آسمانی با تاکید بر روایت راوی»؛ نویسنده: محمد انصاری و فاطمه دهقانی، ناشر: موزه دفاع مقدسگروه ترجمهتقدیر از نویسنده: «گر حل المقیمون و انت باغ»؛ نویسنده: عبدالقدوس الامین، ناشر: الساداتتقدیر از مترجم: «زخم داوود»؛ نویسنده: سوزان ابوالهو، مترجم: فاطمه هاشمی نژاد، ناشر: آرمانتقدیر از مترجم: «جنگ ایران و عراق از دیدگاه فرماندهان صدام»؛ نویسنده: جمعی از نویسندگان مترجم، نویسنده: مجید حیدری، ناشر: مرز و بومگروه توطئه های داخلیتقدیر از مترجم: «در کمین گل سرخ»؛ نویسنده: محسن مومنی، مترجم: داوود رمضانی، ناشر: مرکز آموزش صیاد تقدیر ویژه: «مقاومت مردمی حماسه آمل»؛ نویسنده: ناصر شعبانی، ناشر: ناجی ن قدیر: « ی جنگل و حادثه آمل»؛ نویسنده: مهدی جانی، ناشر: مجتمع فرهنگی عاشوراتقدیر: «تجربیانی از حماسه آمل»؛ نویسنده: مهدی جانی؛ ناشر: مجتمع فرهنگی عاشوراتقدیر: «قنات تا قنوت»؛ نویسنده: قدرت الله سورکی آزاد، ناشر: سرو سرخبرگزیده: «فرنگیس»؛ نویسنده: مهناز فتاحی، ناشر: سوره مهرتقدیر ویژه: «شماره 5»؛ نویسنده: مرتضی قاضی، ناشر: مرکز تحقیقات دفاع مقدس تقدیر: «آب هرگز نمی میرد»؛ نویسنده: حمید حسام، ناشر: صریرتقدیر: «زندان موصل»؛ نویسنده: جواد کامور بخشایش، ناشر: سوره مهرتقدیر: «عصرهای کریسکان»؛ نویسنده: سیاووش گ ار راغب، ناشر: سوره مهرتقدیر: «رانده شدگان»؛ نویسنده: خلور جلیل ابراهیم، ناشر: سوره مهرزندگی نامه داستانیتقدیر ویژه: «خط مقدم»؛ نویسنده محمدحسین پیکانی، ناشر: منظومه شمسیتقدیر: «عشق و رنج و بلوط»؛ نویسنده: رضا موزونی، ناشر: کانون پرورش فکریشعر کودک و نوجوانتقدیر: «جنگ سالهاست که تمام نشده!»؛ نویسنده: مهدی مردانی، ناشر: تقدیرتقدیر: «شکوفه های انار»؛ نویسنده: فاطمه سلیمانی، لیلا عبدی و رویا باقری، ناشر: غواصشعر و نثر ادبیتقدیر: «یول یورغونی»؛ سروده: ملاحت نادری آ اچایی، به کوشش: عمار احمدی، ناشر سارالان ایگیدلریتقدیر: «شناسنامه مشترک»؛ نویسنده: محمد صارمی شهادب، ناشر: هزاره ققنوستقدیر: «دست خون»؛ نویسنده: علی محمد مودب، ناشر: شهرستان ادبمدیریت هنری کتابتقدیر:« بدو»؛ طراح جلد: عبدالمجید آگاه منش، ناشر: عماد فرداتقدیر:«خداوند اشرف از ظهور تا سقوط»؛ طراح جلد: ایمان ، ناشر: مرکز اسناد انقلاب یتقدیر:«مجموعه ع های شهید همت»؛ مدیریت هنری: خسرو اشتری، ناشر: یازهراتقدیر:آبشار بی قرار»؛ تصویرگر: فاطمه عاملی، ناشر: نقشگروه مستندبرگزیده: «قلمی به رنگ خدا»؛ نویسنده: گلعلی بابایی، ناشر: سیمرغ هنرتقدیر ویژه: «شهیدان همبستگی»؛ نویسنده: مصطفی محمدی، ناشر: مجتمع فرهنگی عاشوراتقدیر: «سرگذشت افلاکیان1»؛ نویسنده: جعفر نوع خواه، ناشر: یاران شاهدتقدیر از ناشر: «گرای 178»؛ نویسنده: حسین زنگویی، رضا معتمد، مسلم خسروی و مهدی فیضی، ناشر: انصارالرضاتقدیر: «اسوه های صبر و ایثار»؛ نویسنده: اسماء دهقانی و فرشته آشوغ، ناشر: مطیعتقدیر: «بربال پرستوها»؛ نویسنده: جمشید پور تسماعیل نیازی و هدی اسعدی، ناشر: درویشتقدیر از ناشر: « در شب قدر»؛ نویسنده: کمیته انتشارات، ناشر موسسه ایمان جهادیتقدیر: «سفرهای غریبانه»، نویسنده: محمد موذنی طرقی، ناشر: فاتحانتقدیر ویژه: «به روایت همت»؛ نویسنده: حسین بهزاد، ناشر 27 بعثتتقدیر: «عملیات فریب»؛ نویسنده: مرتضی قاضی، ناشر: روایت فتحتقدیر: «فریاد پیشمرگان مسلمان کُرد»؛ نویسنده: علی کلوندی، ناشر: فاتحانتقدیر: «ش ته بال»؛ نویسنده: فاطمه حجه فروش و زینب مظهرزاده، ناشر: روایت فتحتقدیر: «بی قرار»؛ نویسنده: احسان احمدی خاه، ناشر: 27 بعثتتقدیر: «حماسه های نامداران گمنام»؛ نویسنده: رضا میرزایی، ناشر: بنیاد حفظ آثارتقدیر: «گزیده موضوعی وصیت نامه »؛ ناشر: شاهدگروه هنرهای تجسمیتقدیر ویژه: «قاب شی »؛ نویسنده: سعید حاجی خانی، ناشر: انمن عکاسان انقلاب و دفاع مقدستقدیر ویژه: «شوق وصال»؛ نویسنده: سید یحیی صفوی، ناشر: موزه دفاع مقدستقدیر: «مجموعه عکاسان جنگ»؛ نویسنده: علی فریدونی، ناشر: انجمن عکاسان انقلاب و دفاع مقدسگروه هنرهای نمایشیتقدیر ویژه: «فرهنگ جامع تئاتر دفاع مقدس»؛ نویسنده: مهدی حامد سقاییان، ناشر: فراسخنتقدیر: «من اسیر زنده ام»؛ نویسنده: عبدالحی شماسی، ناشر: نیستانتقدیر: «پ مثل پرنده»؛ نویسنده: محمدمهدی ف زاده، ناشر: کبوترتقدیر: «سینمای دفاع مقدس؛ نگاهی از برون»؛ نویسنده: محمد خزاعی، ناشر: ساقیتقدیر: «کتابشناخت تئاتر مقاومت»؛ نویسنده: تقی اکبرزاده، ناشر: انجمن تئاترانقلاب و دفاع مقدستقدیر: «آزاده مثلِ آزاده»؛ نویسنده: معاونت پژوهش پیام آزادگان، ناشر: پیام آزادگانانتهای پیام/
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، در آیین اختتامیه هفدهمین دوره انتخاب بهترین کتاب دفاع مقدس برگزیدگان هر بخش مشخص شدند و جوایز خود را دریافت د.اسامی برگزیدگان به شرح زیر است؛گروه آثار مرجع و کلیاتتقدیر ویژه «راهنمای ی دزفول» به قلم منوچهر محمدی پور ناشر نیلوفرانتقدیر از ناشر: «فرهنگ اعلام ی گلستان»؛ نویسنده: بنیاد امور ایثارگران، ناشر: شاهدتقدیر: « اطلس خوزستان در جنگ ایران و عراق»؛ نویسنده: ابوالقاسم حبیبی، ناشر: مرکز تحقیقات و دفاع مقدس تقدیر ویژه: « در گذر انقلاب»؛ نویسنده: محمدکاظم فروغی جهرمی، ناشر: روابط عمومی انتشارات گروه داستان بزرگس قدیر ویژه: «نگهبان تاریکی»؛ نویسنده: مجید قیصری، ناشر: افقتقدیر: «بحران عروسکی»؛ نویسنده: مهدی نورمحمدزاده، ناشر: نیستانتقدیر: «سی مرد و سی مرغ»؛ نویسنده: اکبر صحرایی، ناشر: عصر داستانتقدیر: «دختر سین»؛ نویسنده: شهریار عباسی، ناشر: مرواریدتقدیر: «لم یزرع»؛ نویسنده: محمدرضا بایرامی، ناشر: نیستانتقدیر: « دل است»؛ نویسنده: سید مهدی نورمحمدزاده، ناشر: روایت فتحتقدیر: «زنبق های عاشق»؛ نویسنده: منیره سادات ، ناشر: نیستانگروه بین الملل تقدیر: «عقل درخشان»؛ نویسنده: حمید داوودآبادی، ناشر: یا زهرا (س)تقدیر: « ، از کار تا تشکیلات»؛ نویسنده: عبدالحمید شریسا، ناشر: موسسه دارالعلام مدرسه اهل بیتگروه پژوهش فرهنگی تقدیر: «اثر نشان»؛ نویسنده:علیرضا کمره ای، ناشر: سوره مهرتقدیر ناشر: «بسیج شهید به مثابه ایرانی کامل»؛ نویسنده: جواد طاهایی، ناشر: مرکز تحقیقات دفاع مقدس تقدیر از ناشر: «مجموعه مقالات تاریخ شناسی ایثار و شهادت»؛ نویسنده: مرکز ایثارگران، ناشر: شاهد گروه پژوهش ادبیبرگزیده: «پژوهشنامه ادبیات انقلاب ی و دفاع مقدس»؛ نویسنده: غلامرضا کافی، ناشر: مجمع فرهنگی عاشوراتقدیر: «جستاری در اصطلاح شناسی و مبانی ادبیات دفاع مقدس»؛ نویسنده: حمید شاکری، ناشر: پژوهشگاه فرهنگ و شه یگروه پژوهش نظامی تقدیر ویژه: «دیپلماسی ایران و قطعنامه ۵۹۸»؛ نویسنده: ایرج همتی و داوود صبایی، ناشر: صفحه جدیدتقدیر: «جنگ ایران و عراق و نظریه جنگ عادلانه»؛ نویسنده: مصطفی زهرایی، ناشر: صفحه جدیدتقدیر: «اهواز در هشت سال دفاع مقدس»؛ نویسنده: حمید طرفی، ناشر: نیلوفرانگروه تاریخ شفاهیتقدیر: حوزه هنری مجموعه کتاب های تاریخ شفاهی آزادگان استان گیلان؛ نویسنده: جمعی از نویسندگان، ناشر: سوره مهرتقدیر ویژه: «آقای با تاکید بر روایت راوی»؛ نویسنده: یوسف کشفی آزاد و مرتضی عساه، ناشر: ستارگان درخشانتقدیر ویژه: «راه با تاکید بر روایت راوی»؛ نویسنده: محسن رضایی و حسین اردستانی، ناشر: مرکز تحقیقات دفاع مقدس تقدیر: «شهروند آسمانی با تاکید بر روایت راوی»؛ نویسنده: محمد انصاری و فاطمه دهقانی، ناشر: موزه دفاع مقدسگروه ترجمهتقدیر از نویسنده: «گر حل المقیمون و انت باغ»؛ نویسنده: عبدالقدوس الامین، ناشر: الساداتتقدیر از مترجم: «زخم داوود»؛ نویسنده: سوزان ابوالهو، مترجم: فاطمه هاشمی نژاد، ناشر: آرمانتقدیر از مترجم: «جنگ ایران و عراق از دیدگاه فرماندهان صدام»؛ نویسنده: جمعی از نویسندگان مترجم، نویسنده: مجید حیدری، ناشر: مرز و بومگروه توطئه های داخلیتقدیر از مترجم: «در کمین گل سرخ»؛ نویسنده: محسن مومنی، مترجم: داوود رمضانی، ناشر: مرکز آموزش صیاد تقدیر ویژه: «مقاومت مردمی حماسه آمل»؛ نویسنده: ناصر شعبانی، ناشر: ناجی ن قدیر: « ی جنگل و حادثه آمل»؛ نویسنده: مهدی جانی، ناشر: مجتمع فرهنگی عاشوراتقدیر: «تجربیانی از حماسه آمل»؛ نویسنده: مهدی جانی؛ ناشر: مجتمع فرهنگی عاشوراتقدیر: «قنات تا قنوت»؛ نویسنده: قدرت الله سورکی آزاد، ناشر: سرو سرخبرگزیده: «فرنگیس»؛ نویسنده: مهناز فتاحی، ناشر: سوره مهرتقدیر ویژه: «شماره ۵»؛ نویسنده: مرتضی قاضی، ناشر: مرکز تحقیقات دفاع مقدس تقدیر: «آب هرگز نمی میرد»؛ نویسنده: حمید حسام، ناشر: صریرتقدیر: «زندان موصل»؛ نویسنده: جواد کامور بخشایش، ناشر: سوره مهرتقدیر: «عصرهای کریسکان»؛ نویسنده: سیاووش گ ار راغب، ناشر: سوره مهرتقدیر: «رانده شدگان»؛ نویسنده: خلور جلیل ابراهیم، ناشر: سوره مهرزندگی نامه داستانیتقدیر ویژه: «خط مقدم»؛ نویسنده محمدحسین پیکانی، ناشر: منظومه شمسیتقدیر: «عشق و رنج و بلوط»؛ نویسنده: رضا موزونی، ناشر: کانون پرورش فکریشعر کودک و نوجوانتقدیر: «جنگ سالهاست که تمام نشده!»؛ نویسنده: مهدی مردانی، ناشر: تقدیرتقدیر: «شکوفه های انار»؛ نویسنده: فاطمه سلیمانی، لیلا عبدی و رویا باقری، ناشر: غواصشعر و نثر ادبیتقدیر: «یول یورغونی»؛ سروده: ملاحت نادری آ اچایی، به کوشش: عمار احمدی، ناشر سارالان ایگیدلریتقدیر: «شناسنامه مشترک»؛ نویسنده: محمد صارمی شهادب، ناشر: هزاره ققنوستقدیر: «دست خون»؛ نویسنده: علی محمد مودب، ناشر: شهرستان ادبمدیریت هنری کتابتقدیر:« بدو»؛ طراح جلد: عبدالمجید آگاه منش، ناشر: عماد فرداتقدیر:«خداوند اشرف از ظهور تا سقوط»؛ طراح جلد: ایمان ، ناشر: مرکز اسناد انقلاب یتقدیر:«مجموعه ع های شهید همت»؛ مدیریت هنری: خسرو اشتری، ناشر: یازهراتقدیر:آبشار بی قرار»؛ تصویرگر: فاطمه عاملی، ناشر: نقشگروه مستندبرگزیده: «قلمی به رنگ خدا»؛ نویسنده: گلعلی بابایی، ناشر: سیمرغ هنرتقدیر ویژه: «شهیدان همبستگی»؛ نویسنده: مصطفی محمدی، ناشر: مجتمع فرهنگی عاشوراتقدیر: «سرگذشت افلاکیان۱»؛ نویسنده: جعفر نوع خواه، ناشر: یاران شاهدتقدیر از ناشر: «گرای ۱۷۸»؛ نویسنده: حسین زنگویی، رضا معتمد، مسلم خسروی و مهدی فیضی، ناشر: انصارالرضاتقدیر: «اسوه های صبر و ایثار»؛ نویسنده: اسماء دهقانی و فرشته آشوغ، ناشر: مطیعتقدیر: «بربال پرستوها»؛ نویسنده: جمشید پور تسماعیل نیازی و هدی اسعدی، ناشر: درویشتقدیر از ناشر: « در شب قدر»؛ نویسنده: کمیته انتشارات، ناشر موسسه ایمان جهادیتقدیر: «سفرهای غریبانه»، نویسنده: محمد موذنی طرقی، ناشر: فاتحانتقدیر ویژه: «به روایت همت»؛ نویسنده: حسین بهزاد، ناشر ۲۷ بعثتتقدیر: «عملیات فریب»؛ نویسنده: مرتضی قاضی، ناشر: روایت فتحتقدیر: «فریاد پیشمرگان مسلمان کُرد»؛ نویسنده: علی کلوندی، ناشر: فاتحانتقدیر: «ش ته بال»؛ نویسنده: فاطمه حجه فروش و زینب مظهرزاده، ناشر: روایت فتحتقدیر: «بی قرار»؛ نویسنده: احسان احمدی خاه، ناشر: ۲۷ بعثتتقدیر: «حماسه های نامداران گمنام»؛ نویسنده: رضا میرزایی، ناشر: بنیاد حفظ آثارتقدیر: «گزیده موضوعی وصیت نامه »؛ ناشر: شاهدگروه هنرهای تجسمیتقدیر ویژه: «قاب شی »؛ نویسنده: سعید حاجی خانی، ناشر: انمن عکاسان انقلاب و دفاع مقدستقدیر ویژه: «شوق وصال»؛ نویسنده: سید یحیی صفوی، ناشر: موزه دفاع مقدستقدیر: «مجموعه عکاسان جنگ»؛ نویسنده: علی فریدونی، ناشر: انجمن عکاسان انقلاب و دفاع مقدسگروه هنرهای نمایشیتقدیر ویژه: «فرهنگ جامع تئاتر دفاع مقدس»؛ نویسنده: مهدی حامد سقاییان، ناشر: فراسخنتقدیر: «من اسیر زنده ام»؛ نویسنده: عبدالحی شماسی، ناشر: نیستانتقدیر: «پ مثل پرنده»؛ نویسنده: محمدمهدی ف زاده، ناشر: کبوترتقدیر: «سینمای دفاع مقدس؛ نگاهی از برون»؛ نویسنده: محمد خزاعی، ناشر: ساقیتقدیر: «کتابشناخت تئاتر مقاومت»؛ نویسنده: تقی اکبرزاده، ناشر: انجمن تئاترانقلاب و دفاع مقدستقدیر: «آزاده مثلِ آزاده»؛ نویسنده: معاونت پژوهش پیام آزادگان، ناشر: پیام آزادگان
حضور نویسنده در دنیای نوعی روشنی خاص به می بخشد. درواقع این نکته که نویسندگان دنیایی بهتر می سازند، درون نیز کاربرد دارد. نویسندگان داستان هایی درباره عشق و وحشت زندگی به ما می گویند و الهام بخش دیگران هستند به گزارش شفاف، برخی از مشاغل بودن شان در دنیای یک تمام آن را تحت الشعاع حضور خود قرار می دهد. از این مشاغل زیاد نداریم، البته. مشاغلی که بود بر هستی آنها استوار شود. ی که شغل قهرمانش نوع را مشخص کند. ی که وابسته به آن شغل شود... بی شک اگر بهتان بگویند قهرمان فلان یک کارآگاه خصوصی است، تا حد زیادی می توانید حدس بزنید قرار است با چه نوع ی مواجه شوید. مشاغلی از این دست در سینما زیاد نیست. شاید فقط فضانورد، نظامی و شاید هم نویسنده که البته این آ ی بسان چند شغل قبلی را از نظر ژانری وابسته به حضور خود نمی کند. حضور نویسنده در دنیای نوعی روشنی خاص به می بخشد. درواقع این نکته که نویسندگان دنیایی بهتر می سازند، درون نیز کاربرد دارد.نویسندگان داستان هایی درباره عشق و وحشت زندگی به ما می گویند و الهام بخش دیگران هستند. هر نویسنده ای با واژه ها جهان جدیدی را برای ما خلق می کند. آیا می توانیم جهانی را تصور کنیم که بدون حضور اچ جی و ، اسکار وایلد، سالینجر، وودی آلن یا حتی رولینگ باشد؟ آنها رویاها، احساس و تحول های ما را در زندگی شکل داده اند. ذهن انه آنها با کلمه هایی که از عمق وجودشان برخاسته بر ذهن و ضمیر ما نشسته و حس بودن را در ما تقویت کرده است. شاید به این دلیل هم باشد که می توانیم به جرأت بگوییم سینما هم با آنها مهربان بوده است. تصویر نویسندگان در سینما ازجمله آشناترین تصاویر است.تازه اگر از این بگذریم که پشت دوربین نیز سینما به بیشترین و بهترین شکل ممکن وابسته به نویسندگان است و آنها هر چند مانند بازیگران و کارگردان ها مشهور نمی شوند، اما در سینما نقش مهم و غیرقابل چشم پوشی را ایفا کرده اند و درواقع اساس تولید هر ی هستند... آن چه قرار است در پی بیاید، می کوشد نشان دهد که نگاه سینما به نویسندگان چگونه بوده است. به این منظور هایی را که در آنها به پرتره نویسندگان نزدیک شده مرور می کنیم. هایی که توانسته اند پرتره واقعی زندگی و کار نویسندگان را به تصویر بکشند...سانست بولوارنویسنده روی سینما چه شکلی است؟!
این ساخته ارزشمند بیلی وایلدر نامدار و محبوب که در سال١٩٥٠ روی آمده، روایت داستان نامه نویسی است که به قول جمله تبلیغاتی : سعی کرد خودرواش را حفظ کند، اما جانش را داد. در کنار او البته داستان زندگی یک هن یشه زن قدیمی که اکنون پیر شده و دیگر از روزهای طلایی چیزی برایش باقی نمانده است، نیز روایت می شود. زندگی این زن با ورود یک نامه نویس جوان دستخوش تغییراتی بسیار می شود و درنهایت سرنوشتی دیگر را برای او رقم می زند. سرنوشتی که اگر آن جوان نویسنده نبود، قطعا شکلی دیگر می داشت...

نیمه شب در پاریسنویسنده روی سینما چه شکلی است؟!
مثل هر دیگری از وودی آلن بامزه است و در عین حال تلخ. عمیق است و در عین حال درگیرکننده و لذت بخش است در عین تمام تلخی ذاتی اش. این حکایت نیمه شب در پاریس وودی آلن است که وودی آلن در سال ٢٠١١ ساخته...داستان در مورد جیل، نویسنده میانسالی ست که به همراه خانواده نامزدش در سفری تابستانه به پاریس آمده. جیل با وجود آن که نویسنده موفقی در هالیوود محسوب می شود، اما از زندگی و حرفه خود راضی نیست و استعداد اصلی خود را در رمان نویسی می داند، به همین دلیل درحال حاضر کار در هالیوود را تعطیل کرده و مشغول کار روی یک رمان است. در همین خلال است که جیل که شیفته بی چون و چرای پاریس دهه ٢٠ است، در نخستین پیاده روی شبانه اش در پاریس به طور عجیبی قدم به این دوره زمانی می گذارد. خوشبختانه آلن، کاملا از روی هوشمندی از توصیف چگونگی این سفر زمانی صرفنظر کرده و ریسک ملال آوری تم علمی-تخیلی را نپذیرفته است.بدین ترتیب شخصیت اصلی که در تفکرات و خیالاتش، دهه ٢٠ را عصر طلایی هنر می داند، به این برهه سفر کرده و ه ن بزرگان هنر آن دوران می شود. بزرگانی چون اسکات و زلدا فیتزجرالد، ارنست همینگوی، گرترود اشتاین، سالوادور دالی، تی.اس.الیوت، لوئیس بونوئل، پابلو پیکاسو و... که پاریس آن دوران را مأمنی برای زندگی هنری خود یافته بودند. درواقع ترجمان دقیقی است بر واژه شهر عشاق که درباره پاریس به کار برده می شود و نشان دهنده این است که چرا در آن برهه زمانی نویسندگان تمام دنیا برای زندگی در این شهر همه چیزشان را می دادند.

اقتباسنویسنده روی سینما چه شکلی است؟!
یکی از کارهای مستقل و کوچک و درخشان آغازین سال های قرن حاضر؛ با چهره ای چون چارلی کافمن پشت ایده اصلی آن که مسائل و مصایب خلاقیت ادبی و هنری را دستمایه ساخت درام قرار داده است. خالق اقتباس ظاهرا سال ها بود که میل و اشتیاق نوشتن نامه ای براساس کتاب گل ارکیده را در سر می پروراند، اما دشواری اقتباس سینمایی از کاری چنان دشوار بود که این اشتیاق و تلاش در آن زمان چند بار به بن بست رسید و چنان ی ساخته نشد. پس از چندین و چند سال که مجددا تصمیم به اقتباس دوباره از این کتاب گرفته می شود، این بار چارلی کافمن بخشی از درگیری ذهنی خود در مقام نویسنده برای اقتباس از این کتاب را به مایه و مصالح اصلی نامه اش بدل می سازد.

راه های جانبینویسنده روی سینما چه شکلی است؟!
این کوچک ال اندر پاین که در سال ٢٠٠٤ ساخته شده داستان دو دوست را روایت می کند که در پی آرامش یک هفته را در کالیفرنیا و راه و بیراهه های آن ول می گردند. یکی از آن دو دوست مای ( پل جیاماتی) یک معلم و نویسنده ناموفق است که در میانسالی از همسرش جدا شده است و دیگری جک (چرچ) دوستی صمیمی است که مای او را از دوران دانشجویی می شناسد. جک قرار است هفته آینده ازدواج کند و مای به عنوان هدیه ازدواج به او پیشنهاد می کند که یک هفته ای به کالیفرنیا بروند. یک هفته ای که قرار است در پایان تمام نگاه و نگرش آنها را به دنیا و مناسباتش دستخوش عمیق ترین تغییرات قرار دهد...

٢٠٤٦نویسنده روی سینما چه شکلی است؟!
شا ار وونگ کار وو؛ با این جمله از رمان یک نویسنده که شخصیت اصلی است، آغاز می شود: ٢٠٤٦ مکانی است که زمان در آن متوقف شده و هر به آن جا می رود می خواهد خاطرات خود را بیابد. این رمان که نویسنده درحال نگارش آن است، ٢٠٤٦ نام دارد و داستانش نیز در همان سال ٢٠٤٦ اتفاق می افتد. این عدد البته تنها چنین کارکردی در ندارد و می توان آن را در طول دارای هویت و مفهوم خاصی دانست (شماره اتاق معشوق نویسنده، نام رمان و...). نویسنده ٢٠٤٦ تصور می کند که درباره آینده می نویسد، اما در طول هرچه پیش می رویم و در آن و فضایش غرق می شویم، با توجه به ساختار روایی خاصی که دارد، حس می کنیم که او درواقع درباره گذشته می نویسد و این نکته تکان دهنده ای است که برای درک میزان تاثیرگذاری اش فقط و فقط باید را با دقت یک بار دیگر ببینید.

عجیب تر از داستاننویسنده روی سینما چه شکلی است؟!
داستان این که در سال ٢٠٠٦ در فصل جوایز بسیار موفق بود، ساده است: کارن ایفل بعد از سال ها تلاش بالا ه رمان خود درباره مردی گوشه گیر را به پایان می رساند. تنها مشکل موجود نامشخص بودن پایان رمان است. این مشکل از آن جا ناشی می شود که کارن نتوانسته راهی برای کشتن قهرمان اصلی رمان خود هارولد کریک پیدا کند و همین امر تبدیل به کابوس وی شده است. اما یک نفر هست که بی خبر از همه این مشکلات به زندگی خود ادامه می دهد: هارولد کریک. هارولد تمام حوادثی را که کارن در رمانش نوشته یک به یک درحال تجربه و زیستن است. او به زودی رابطه خود و رمان را کشف می کند و درمی یابد که پایان رمان مترادف با پایان زندگی وی خواهد بود و باید کاری د. چون کارن بی خبر از همه چیز با عزمی جزم قصد به پایان رساندن رمان خود را دارد. یکی از عجیب ترین آثاری است که دشواری خلق را با نمایش آن در بطن و متن یک روزمرگی دردناک به تصویر کشیده و تقلای روحی نویسنده را با تلاش و تقلای قهرمان برای فرار از نیستی و نابودی رنگی ملموس و باور ی می زند.

نویسنده نویسنده روی سینما چه شکلی است؟!
این تریلر تکان دهنده رومن پولانسکی کبیر که در سال ٢٠١٠ ساخته شده؛ داستان زندگی پرخطر و سرشار از ریسک نویسنده ای را روایت می کند که در آغاز استخدام می شود تا کار نیمه تمام نویسنده دیگر (که مرده پیدا شده بود) را در نگارش زندگینامه نخست سابق انگلستان به اتمام برساند. از همان ابتدا نشان می دهد قرار است رازآمیزی ویژه ترین مشخصه آن باشد. نویسنده که ابتدا از موقعیتی که نصیبش شده شادمان است، هر چه می گذرد، بیشتروبیشتر متوجه می شود که ممکن است نویسنده قبلی به قتل رسیده باشد و ممکن است این سرنوشت برای او نیز تکرار شود. نویسنده کم کم شروع می کند به فهمیدن دلیل مرگ نویسنده قبلی و دانستن این مسائل او را حتی بیشتر از قبل به مرگ نزدیک می کند. او حتی درک می کند دلیل مرگ او چه بوده و این که او چه چیزی از نخست و زندگی اش فهمیده بود که تاوان دانستن آن راز را با جانش داد. نویسنده باید با تمام این دانستن ها کنار آید و در عین حال خودش را نیز حفظ کند.

میزرینویسنده روی سینما چه شکلی است؟!
ی هراس آور که در آ ین سال قرن بیستم ساخته شد و از یکی از رمان های بسیار محبوب و پرفروش و البته پرطرفدار استیفن کینگ اقتباس شده است. داستان میزری بسیار تاثیرگذار و کوبنده است و نویسنده توانسته با نهایت چیره دستی خواننده را با خود تا به انتهای داستان و نقطه پایانی شخصیت هایش بکشد. دستمایه استیفن کینگ برای نوشتن این داستان افسانه مشهور هزارویک شب بوده و ماجرای شهرزاد قصه گو و سلطان شهریار که قصد جان شهرزاد را داشت بوده و به تأسی از شهرزاد که داستان های خود را چنان جذاب تعریف می کرد که تا هزارو یک شب به طول انجامید و نهایتا سلطان را دلباخته خود کرد؛ قهرمان دست وپا ش ته و بسته میزری نیز قاتل بی رحم خود را روزها و زیادی در انتظار ادامه ماجرا نگاه می دارد؛ تا زمانی که حس می کند لحظه موعود فرا رسیده است.

شکوه یینویسنده روی سینما چه شکلی است؟!
ی کمدی- درام محصول سال ٢٠٠٣. داستان این در مورد شخصیتی واقعی به نام هاوری پکر است که داستان های کمیک درست می کند و این فانتزی شخصیت دوست داشتنی این آدم را بررسی می کند. خود هاروی هم در این حضور دارد و به گونه ای راوی داستان نیز هست. شکوه یی نشان می دهد که هاوری درهمه حال زندگی عذاب آوری دارد و همیشه بازنده بوده و این را در زمان واقعی روایت نیز امتداد می دهد. بکر که به تازگی ازدواج دومش نیز نابود شده برای آ ین تلاش برای رهایی از این همه باخت باید کاری کند تا بتواند جلوی نابودی و متلاشی شدن کامل زندگی اش را بگیرد. در چنین حال وهوایی است که یک نفر را که از کمیک سازان حرفه ای است به طور اتفاقی ملاقات می کند و به کمک او کمیک های هاوری مشهور می شوند...

درخششنویسنده روی سینما چه شکلی است؟!
در این هراسناک و حیرت انگیز که در سال ١٩٨٠ ساخته شده، استنلی کوبریک با عاریت گرفتن داستان عجیب استیفن کینگ (نویسنده معاصر داستان های وحشت) مخاطب را به عمق تنهایی های خود و البته قهرمان نویسنده اش می برد و نشان می دهد که چگونه تنهایی در سرمای زمستان کوهستان به بهانه خلق ادبی و هنری می تواند انگیزشی باشد بر اهریمن درونی وجود آقای نویسنده؛ که در تقابل با اهریمن درونش قدرت انجام هیچ تغییری و هیچ استحاله مثبت و رو به تعالی را در خود نمی بیند. او با قدرت تمام فاصله حقیقت و مجاز را درمی نوردد تا جایی که دیگر قابل تشخیص نیستند و سررشته منطقی داستان تنها به دست کوبریک است و بس و از این نظر می توان گفت از بیرحمانه ترین آثار او می تواند باشد. آقای تورنس (با بازی جک نیکلسون) نویسنده ای است منطقی و متعصب و ی است که به اخلاقیات و قول و قرارها پایبند است؛ اما تنهایی؛ که البته منظور کوبریک بیشتر تنهایی شخصیتی است تا تنهایی با مفهوم عام، باعث رشد حیوان گرایی و نزول انسانیت به همان میزان در وجود او می شود.ساعت هانویسنده روی سینما چه شکلی است؟!
یکی از معروف ترین و موفق ترین و البته تحسین شده ترین های ساخته شده براساس آثار ناشدنی ویرجینیا وولف؛ که داستان سه زن را در سه مقطع زمانی گوناگون نشان می دهد: سه زن که در اواسط سال بیست (وولف با بازی نیکول کیدمن)، پنجاه سالگی (لورا براون با بازی جولین مور) و ۲۰۰۲ (کلاریسا با بازی مریل استریپ) از خواب بیدار می شوند؛ هر سه موهای شان را جلوی آینه آرایش می کنند و سراغ زندگی شان می روند. کلاریسا قصد دارد برای مهمانی امروز خودش گل ب د و به دوست و همخانه اش در نخستین دیالوگش همین را اعلام می کند. وولف، قلمش را انتخاب می کند و شروع به نوشتن خانم دالووی می کند. لورا، لای کتاب خانم دالووی را باز می کند. کیدمن تصمیم می گیرد این طور شروع کند: خانم دالووی گفت خودم گل ها را برای مهمانی می م. در ادامه ویرجینیا وولفی می بینیم که حتی از سرنوشت تلخ و سیاه واقعی نویسنده هم تلخ تر و بد طالع تر است...

کاپوتینویسنده روی سینما چه شکلی است؟!در این براساس روزهایی از زندگی ترومن کاپوتی که در سال ٢٠٠٥ساخته شده، فیلیپ سیمور هافمن نقش این نویسنده جنجالی را به بهترین وجه بازی کرده است. کاپوتی که به نحوه نگاشته شدن کتاب بسیار معروف در خون سرد توسط نویسنده بزرگ یی ترومن کاپوتی می پردازد، در کنار این خط داستانی پرداخت عمیق جامعه شناسی قتل در جوامعی چون جامعه ی زمان نگاشته شدن این داستان نیز می تواند به شمار آید: ترومن کاپوتی بعد از خواندن مطلبی در صفحه حوادث رو مه مبنی بر کشته شدن اعضای یک خانواده توسط دو قاتل جوان مصمم می شود که کتاب جدیدش روایتی از این حادثه و بالاخص زندگی دو قاتل جوان باشد، از این رو به هر شکل که شده با قاتل ارتباط دوستانه ای برقرار می کند تا کتابش را کامل کند، اما موانعی که بروز می کند، او را با چالش هایی بزرگ مواجه می سازد...

ترس و تنفر در لاس وگاسنویسنده روی سینما چه شکلی است؟!
ترس و تنفر در لاس وگاس که در سال ١٩٩٨ ساخته شده، داستان رئول (جانی دپ) را که به همراه گونزو (بنیچیو دل تورو) برای تهیه گزارش به لاس وگاس آمده اند، روایت می کند. نحوه تصویرسازی از این دو دوست اما بدون کمترین ارتباطی با تصویر نویسندگان در سینمای ست. این دو همیشه درحال استفاده از انواع هستند و فرق بین واقعیت و توهم را نمی توانند تشخیص بدهند. آنها همیشه توهم می بینند و خود در دام خودبافته توهم هاشان اسیرند؛ تا این که گونزو در آسانسور با دختری (کامرون دیاز) که خود را خبرنگار معرفی می کند، آشنا شده و عاشق او می شود، اما موادمخدر ذهن او را به هم ریخته است و او در این زمینه نیز بین عشق و توهم اسیر است.

پیش از طلوع آفتابنویسنده روی سینما چه شکلی است؟!
این کوچک و جمع وجور و رمانتیک ریچارد لینکلیتر یکی از زیباترین آثاری است که درباره عشق میان دو انسان فرهیخته تاکنون ساخته شده و البته یکی از زیباترین حس هایی که به مخاطب منتقل می کند، تقلا و تلاش دو شخصیت است برای ساخت دنیایی خاص خودشان، کاملا بی ارتباط با بود و نبود ها و باید و نبایدهای دنیای بیرون. دو شخصیتی که با وجود این که می دانند حس جریان یافته بین آنها بیش از یک شبانه روز دوام نمی آورد و سرانجام صبح زود باید عشق را پایان یافته دانسته و از هم جدا شوند، ولی باز هم با اندوهی نهفته در چشم ها و قلب های شان سعی می کنند به هم عشق بورزند تا شاید هرگز صبح ستمگر فرا نرسد و آنها برای همیشه با هم باشند.

ش پیر عاشقنویسنده روی سینما چه شکلی است؟!
پدیده اسکار سال ١٩٩٨ که ناباورانه نجات سرباز رایان را پشت سر گذاشت و البته خیلی ها معتقد بودند به هیچ وجه سزاوار موفقیتی چنین نبود، یک درام عاشقانه ملایم است که داستان نویسنده ای که در آن را به نام ش پیر می شناسیم، در جریان عشقی تند روایت می کند. نویسنده نامه ش پیر عاشق همیشه اذعان کرده که بخش عمده داستان این تخیلی است، ولی بخش های کوچکی از آن با حقایق زندگی ش پیر منطبق است. جان مدن کارگردان این اثر بوده و گوئینت پ رو و جوزف فاینس در آن به ایفای نقش پرداخته اند.
: برخی از مشاغل بودن شان در دنیای یک تمام آن را تحت الشعاع حضور خود قرار می دهد. از این مشاغل زیاد نداریم، البته. مشاغلی که بود بر هستی آنها استوار شود. ی که شغل قهرمانش نوع را مشخص کند. ی که وابسته به آن شغل شود... بی شک اگر بهتان بگویند قهرمان فلان یک کارآگاه خصوصی است، تا حد زیادی می توانید حدس بزنید قرار است با چه نوع ی مواجه شوید. مشاغلی از این دست در سینما زیاد نیست. شاید فقط فضانورد، نظامی و شاید هم نویسنده که البته این آ ی بسان چند شغل قبلی را از نظر ژانری وابسته به حضور خود نمی کند. حضور نویسنده در دنیای نوعی روشنی خاص به می بخشد. درواقع این نکته که نویسندگان دنیایی بهتر می سازند، درون نیز کاربرد دارد.نویسندگان داستان هایی درباره عشق و وحشت زندگی به ما می گویند و الهام بخش دیگران هستند. هر نویسنده ای با واژه ها جهان جدیدی را برای ما خلق می کند. آیا می توانیم جهانی را تصور کنیم که بدون حضور اچ جی و ، اسکار وایلد، سالینجر، وودی آلن یا حتی رولینگ باشد؟ آنها رویاها، احساس و تحول های ما را در زندگی شکل داده اند. ذهن انه آنها با کلمه هایی که از عمق وجودشان برخاسته بر ذهن و ضمیر ما نشسته و حس بودن را در ما تقویت کرده است. شاید به این دلیل هم باشد که می توانیم به جرأت بگوییم سینما هم با آنها مهربان بوده است. تصویر نویسندگان در سینما ازجمله آشناترین تصاویر است.تازه اگر از این بگذریم که پشت دوربین نیز سینما به بیشترین و بهترین شکل ممکن وابسته به نویسندگان است و آنها هر چند مانند بازیگران و کارگردان ها مشهور نمی شوند، اما در سینما نقش مهم و غیرقابل چشم پوشی را ایفا کرده اند و درواقع اساس تولید هر ی هستند... آن چه قرار است در پی بیاید، می کوشد نشان دهد که نگاه سینما به نویسندگان چگونه بوده است. به این منظور هایی را که در آنها به پرتره نویسندگان نزدیک شده مرور می کنیم. هایی که توانسته اند پرتره واقعی زندگی و کار نویسندگان را به تصویر بکشند...سانست بولوارنویسنده روی سینما چه شکلی است؟!این ساخته ارزشمند بیلی وایلدر نامدار و محبوب که در سال١٩۵٠ روی آمده، روایت داستان نامه نویسی است که به قول جمله تبلیغاتی : سعی کرد خودرواش را حفظ کند، اما جانش را داد. در کنار او البته داستان زندگی یک هن یشه زن قدیمی که اکنون پیر شده و دیگر از روزهای طلایی چیزی برایش باقی نمانده است، نیز روایت می شود. زندگی این زن با ورود یک نامه نویس جوان دستخوش تغییراتی بسیار می شود و درنهایت سرنوشتی دیگر را برای او رقم می زند. سرنوشتی که اگر آن جوان نویسنده نبود، قطعا شکلی دیگر می داشت...نیمه شب در پاریسنویسنده روی سینما چه شکلی است؟!مثل هر دیگری از وودی آلن بامزه است و در عین حال تلخ. عمیق است و در عین حال درگیرکننده و لذت بخش است در عین تمام تلخی ذاتی اش. این حکایت نیمه شب در پاریس وودی آلن است که وودی آلن در سال ٢٠١١ ساخته...داستان در مورد جیل، نویسنده میانسالی ست که به همراه خانواده نامزدش در سفری تابستانه به پاریس آمده. جیل با وجود آن که نویسنده موفقی در هالیوود محسوب می شود، اما از زندگی و حرفه خود راضی نیست و استعداد اصلی خود را در رمان نویسی می داند، به همین دلیل درحال حاضر کار در هالیوود را تعطیل کرده و مشغول کار روی یک رمان است. در همین خلال است که جیل که شیفته بی چون و چرای پاریس دهه ٢٠ است، در نخستین پیاده روی شبانه اش در پاریس به طور عجیبی قدم به این دوره زمانی می گذارد. خوشبختانه آلن، کاملا از روی هوشمندی از توصیف چگونگی این سفر زمانی صرفنظر کرده و ریسک ملال آوری تم علمی-تخیلی را نپذیرفته است.بدین ترتیب شخصیت اصلی که در تفکرات و خیالاتش، دهه ٢٠ را عصر طلایی هنر می داند، به این برهه سفر کرده و ه ن بزرگان هنر آن دوران می شود. بزرگانی چون اسکات و زلدا فیتزجرالد، ارنست همینگوی، گرترود اشتاین، سالوادور دالی، تی.اس.الیوت، لوئیس بونوئل، پابلو پیکاسو و... که پاریس آن دوران را مأمنی برای زندگی هنری خود یافته بودند. درواقع ترجمان دقیقی است بر واژه شهر عشاق که درباره پاریس به کار برده می شود و نشان دهنده این است که چرا در آن برهه زمانی نویسندگان تمام دنیا برای زندگی در این شهر همه چیزشان را می دادند.اقتباسنویسنده روی سینما چه شکلی است؟!یکی از کارهای مستقل و کوچک و درخشان آغازین سال های قرن حاضر؛ با چهره ای چون چارلی کافمن پشت ایده اصلی آن که مسائل و مصایب خلاقیت ادبی و هنری را دستمایه ساخت درام قرار داده است. خالق اقتباس ظاهرا سال ها بود که میل و اشتیاق نوشتن نامه ای براساس کتاب گل ارکیده را در سر می پروراند، اما دشواری اقتباس سینمایی از کاری چنان دشوار بود که این اشتیاق و تلاش در آن زمان چند بار به بن بست رسید و چنان ی ساخته نشد. پس از چندین و چند سال که مجددا تصمیم به اقتباس دوباره از این کتاب گرفته می شود، این بار چارلی کافمن بخشی از درگیری ذهنی خود در مقام نویسنده برای اقتباس از این کتاب را به مایه و مصالح اصلی نامه اش بدل می سازد.راه های جانبینویسنده روی سینما چه شکلی است؟!این کوچک ال اندر پاین که در سال ٢٠٠۴ ساخته شده داستان دو دوست را روایت می کند که در پی آرامش یک هفته را در کالیفرنیا و راه و بیراهه های آن ول می گردند. یکی از آن دو دوست مای ( پل جیاماتی) یک معلم و نویسنده ناموفق است که در میانسالی از همسرش جدا شده است و دیگری جک (چرچ) دوستی صمیمی است که مای او را از دوران دانشجویی می شناسد. جک قرار است هفته آینده ازدواج کند و مای به عنوان هدیه ازدواج به او پیشنهاد می کند که یک هفته ای به کالیفرنیا بروند. یک هفته ای که قرار است در پایان تمام نگاه و نگرش آنها را به دنیا و مناسباتش دستخوش عمیق ترین تغییرات قرار دهد...٢٠۴۶نویسنده روی سینما چه شکلی است؟!شا ار وونگ کار وو؛ با این جمله از رمان یک نویسنده که شخصیت اصلی است، آغاز می شود: ٢٠۴۶ مکانی است که زمان در آن متوقف شده و هر به آن جا می رود می خواهد خاطرات خود را بیابد. این رمان که نویسنده درحال نگارش آن است، ٢٠۴۶ نام دارد و داستانش نیز در همان سال ٢٠۴۶ اتفاق می افتد. این عدد البته تنها چنین کارکردی در ندارد و می توان آن را در طول دارای هویت و مفهوم خاصی دانست (شماره اتاق معشوق نویسنده، نام رمان و...). نویسنده ٢٠۴۶ تصور می کند که درباره آینده می نویسد، اما در طول هرچه پیش می رویم و در آن و فضایش غرق می شویم، با توجه به ساختار روایی خاصی که دارد، حس می کنیم که او درواقع درباره گذشته می نویسد و این نکته تکان دهنده ای است که برای درک میزان تاثیرگذاری اش فقط و فقط باید را با دقت یک بار دیگر ببینید.عجیب تر از داستاننویسنده روی سینما چه شکلی است؟!داستان این که در سال ٢٠٠۶ در فصل جوایز بسیار موفق بود، ساده است: کارن ایفل بعد از سال ها تلاش بالا ه رمان خود درباره مردی گوشه گیر را به پایان می رساند. تنها مشکل موجود نامشخص بودن پایان رمان است. این مشکل از آن جا ناشی می شود که کارن نتوانسته راهی برای کشتن قهرمان اصلی رمان خود هارولد کریک پیدا کند و همین امر تبدیل به کابوس وی شده است. اما یک نفر هست که بی خبر از همه این مشکلات به زندگی خود ادامه می دهد: هارولد کریک. هارولد تمام حوادثی را که کارن در رمانش نوشته یک به یک درحال تجربه و زیستن است. او به زودی رابطه خود و رمان را کشف می کند و درمی یابد که پایان رمان مترادف با پایان زندگی وی خواهد بود و باید کاری د. چون کارن بی خبر از همه چیز با عزمی جزم قصد به پایان رساندن رمان خود را دارد. یکی از عجیب ترین آثاری است که دشواری خلق را با نمایش آن در بطن و متن یک روزمرگی دردناک به تصویر کشیده و تقلای روحی نویسنده را با تلاش و تقلای قهرمان برای فرار از نیستی و نابودی رنگی ملموس و باور ی می زند.نویسنده نویسنده روی سینما چه شکلی است؟!این تریلر تکان دهنده رومن پولانسکی کبیر که در سال ٢٠١٠ ساخته شده؛ داستان زندگی پرخطر و سرشار از ریسک نویسنده ای را روایت می کند که در آغاز استخدام می شود تا کار نیمه تمام نویسنده دیگر (که مرده پیدا شده بود) را در نگارش زندگینامه نخست سابق انگلستان به اتمام برساند. از همان ابتدا نشان می دهد قرار است رازآمیزی ویژه ترین مشخصه آن باشد. نویسنده که ابتدا از موقعیتی که نصیبش شده شادمان است، هر چه می گذرد، بیشتروبیشتر متوجه می شود که ممکن است نویسنده قبلی به قتل رسیده باشد و ممکن است این سرنوشت برای او نیز تکرار شود. نویسنده کم کم شروع می کند به فهمیدن دلیل مرگ نویسنده قبلی و دانستن این مسائل او را حتی بیشتر از قبل به مرگ نزدیک می کند. او حتی درک می کند دلیل مرگ او چه بوده و این که او چه چیزی از نخست و زندگی اش فهمیده بود که تاوان دانستن آن راز را با جانش داد. نویسنده باید با تمام این دانستن ها کنار آید و در عین حال خودش را نیز حفظ کند.میزرینویسنده روی سینما چه شکلی است؟! ی هراس آور که در آ ین سال قرن بیستم ساخته شد و از یکی از رمان های بسیار محبوب و پرفروش و البته پرطرفدار استیفن کینگ اقتباس شده است. داستان میزری بسیار تاثیرگذار و کوبنده است و نویسنده توانسته با نهایت چیره دستی خواننده را با خود تا به انتهای داستان و نقطه پایانی شخصیت هایش بکشد. دستمایه استیفن کینگ برای نوشتن این داستان افسانه مشهور هزارویک شب بوده و ماجرای شهرزاد قصه گو و سلطان شهریار که قصد جان شهرزاد را داشت بوده و به تأسی از شهرزاد که داستان های خود را چنان جذاب تعریف می کرد که تا هزارو یک شب به طول انجامید و نهایتا سلطان را دلباخته خود کرد؛ قهرمان دست وپا ش ته و بسته میزری نیز قاتل بی رحم خود را روزها و زیادی در انتظار ادامه ماجرا نگاه می دارد؛ تا زمانی که حس می کند لحظه موعود فرا رسیده است.شکوه یینویسنده روی سینما چه شکلی است؟! ی کمدی- درام محصول سال ٢٠٠٣. داستان این در مورد شخصیتی واقعی به نام هاوری پکر است که داستان های کمیک درست می کند و این فانتزی شخصیت دوست داشتنی این آدم را بررسی می کند. خود هاروی هم در این حضور دارد و به گونه ای راوی داستان نیز هست. شکوه یی نشان می دهد که هاوری درهمه حال زندگی عذاب آوری دارد و همیشه بازنده بوده و این را در زمان واقعی روایت نیز امتداد می دهد. بکر که به تازگی ازدواج دومش نیز نابود شده برای آ ین تلاش برای رهایی از این همه باخت باید کاری کند تا بتواند جلوی نابودی و متلاشی شدن کامل زندگی اش را بگیرد. در چنین حال وهوایی است که یک نفر را که از کمیک سازان حرفه ای است به طور اتفاقی ملاقات می کند و به کمک او کمیک های هاوری مشهور می شوند...درخششنویسنده روی سینما چه شکلی است؟!در این هراسناک و حیرت انگیز که در سال ١٩٨٠ ساخته شده، استنلی کوبریک با عاریت گرفتن داستان عجیب استیفن کینگ (نویسنده معاصر داستان های وحشت) مخاطب را به عمق تنهایی های خود و البته قهرمان نویسنده اش می برد و نشان می دهد که چگونه تنهایی در سرمای زمستان کوهستان به بهانه خلق ادبی و هنری می تواند انگیزشی باشد بر اهریمن درونی وجود آقای نویسنده؛ که در تقابل با اهریمن درونش قدرت انجام هیچ تغییری و هیچ استحاله مثبت و رو به تعالی را در خود نمی بیند. او با قدرت تمام فاصله حقیقت و مجاز را درمی نوردد تا جایی که دیگر قابل تشخیص نیستند و سررشته منطقی داستان تنها به دست کوبریک است و بس و از این نظر می توان گفت از بیرحمانه ترین آثار او می تواند باشد. آقای تورنس (با بازی جک نیکلسون) نویسنده ای است منطقی و متعصب و ی است که به اخلاقیات و قول و قرارها پایبند است؛ اما تنهایی؛ که البته منظور کوبریک بیشتر تنهایی شخصیتی است تا تنهایی با مفهوم عام، باعث رشد حیوان گرایی و نزول انسانیت به همان میزان در وجود او می شود.ساعت هانویسنده روی سینما چه شکلی است؟!یکی از معروف ترین و موفق ترین و البته تحسین شده ترین های ساخته شده براساس آثار ناشدنی ویرجینیا وولف؛ که داستان سه زن را در سه مقطع زمانی گوناگون نشان می دهد: سه زن که در اواسط سال بیست (وولف با بازی نیکول کیدمن)، پنجاه سالگی (لورا براون با بازی جولین مور) و ۲۰۰۲ (کلاریسا با بازی مریل استریپ) از خواب بیدار می شوند؛ هر سه موهای شان را جلوی آینه آرایش می کنند و سراغ زندگی شان می روند. کلاریسا قصد دارد برای مهمانی امروز خودش گل ب د و به دوست و همخانه اش در نخستین دیالوگش همین را اعلام می کند. وولف، قلمش را انتخاب می کند و شروع به نوشتن خانم دالووی می کند. لورا، لای کتاب خانم دالووی را باز می کند. کیدمن تصمیم می گیرد این طور شروع کند: خانم دالووی گفت خودم گل ها را برای مهمانی می م. در ادامه ویرجینیا وولفی می بینیم که حتی از سرنوشت تلخ و سیاه واقعی نویسنده هم تلخ تر و بد طالع تر است...کاپوتینویسنده روی سینما چه شکلی است؟!در این براساس روزهایی از زندگی ترومن کاپوتی که در سال ٢٠٠۵ساخته شده، فیلیپ سیمور هافمن نقش این نویسنده جنجالی را به بهترین وجه بازی کرده است. کاپوتی که به نحوه نگاشته شدن کتاب بسیار معروف در خون سرد توسط نویسنده بزرگ یی ترومن کاپوتی می پردازد، در کنار این خط داستانی پرداخت عمیق جامعه شناسی قتل در جوامعی چون جامعه ی زمان نگاشته شدن این داستان نیز می تواند به شمار آید: ترومن کاپوتی بعد از خواندن مطلبی در صفحه حوادث رو مه مبنی بر کشته شدن اعضای یک خانواده توسط دو قاتل جوان مصمم می شود که کتاب جدیدش روایتی از این حادثه و بالاخص زندگی دو قاتل جوان باشد، از این رو به هر شکل که شده با قاتل ارتباط دوستانه ای برقرار می کند تا کتابش را کامل کند، اما موانعی که بروز می کند، او را با چالش هایی بزرگ مواجه می سازد...ترس و تنفر در لاس وگاسنویسنده روی سینما چه شکلی است؟!ترس و تنفر در لاس وگاس که در سال ١٩٩٨ ساخته شده، داستان رئول (جانی دپ) را که به همراه گونزو (بنیچیو دل تورو) برای تهیه گزارش به لاس وگاس آمده اند، روایت می کند. نحوه تصویرسازی از این دو دوست اما بدون کمترین ارتباطی با تصویر نویسندگان در سینمای ست. این دو همیشه درحال استفاده از انواع هستند و فرق بین واقعیت و توهم را نمی توانند تشخیص بدهند. آنها همیشه توهم می بینند و خود در دام خودبافته توهم هاشان اسیرند؛ تا این که گونزو در آسانسور با دختری (کامرون دیاز) که خود را خبرنگار معرفی می کند، آشنا شده و عاشق او می شود، اما موادمخدر ذهن او را به هم ریخته است و او در این زمینه نیز بین عشق و توهم اسیر است.پیش از طلوع آفتابنویسنده روی سینما چه شکلی است؟!این کوچک و جمع وجور و رمانتیک ریچارد لینکلیتر یکی از زیباترین آثاری است که درباره عشق میان دو انسان فرهیخته تاکنون ساخته شده و البته یکی از زیباترین حس هایی که به مخاطب منتقل می کند، تقلا و تلاش دو شخصیت است برای ساخت دنیایی خاص خودشان، کاملا بی ارتباط با بود و نبود ها و باید و نبایدهای دنیای بیرون. دو شخصیتی که با وجود این که می دانند حس جریان یافته بین آنها بیش از یک شبانه روز دوام نمی آورد و سرانجام صبح زود باید عشق را پایان یافته دانسته و از هم جدا شوند، ولی باز هم با اندوهی نهفته در چشم ها و قلب های شان سعی می کنند به هم عشق بورزند تا شاید هرگز صبح ستمگر فرا نرسد و آنها برای همیشه با هم باشند.ش پیر عاشقنویسنده روی سینما چه شکلی است؟!پدیده اسکار سال ١٩٩٨ که ناباورانه نجات سرباز رایان را پشت سر گذاشت و البته خیلی ها معتقد بودند به هیچ وجه سزاوار موفقیتی چنین نبود، یک درام عاشقانه ملایم است که داستان نویسنده ای که در آن را به نام ش پیر می شناسیم، در جریان عشقی تند روایت می کند. نویسنده نامه ش پیر عاشق همیشه اذعان کرده که بخش عمده داستان این تخیلی است، ولی بخش های کوچکی از آن با حقایق زندگی ش پیر منطبق است. جان مدن کارگردان این اثر بوده و گوئینت پ رو و جوزف فاینس در آن به ایفای نقش پرداخته اند.منبع: رو مه شهروند
رمان اجتماعی نوعی رمان درباره مساله اجتماعی است که توجه اصلی خود را معطوف به ماهیت، عملکردوتاثیرات جامعه روی اشخاص می کند. رمان یا ادبیات اجتماعی به منظور تغییر بنیادی در جامعه نوشته می شود؛ بنابراین رمان نویس سعی می کند مردم را متوجه کمبودها و نقایص جامعه د، تحلیل و بررسی جدی مسائل اجتماعی هنگامی جزو یکی از ارکان رمان درآمد که انقلاب صنعتی به وقوع پیوست و حاصل توجه همه جانبه رمان و ادبیات اجتماعی به زندگی کارگران و خانواده های شان منجر به نوشته شدن رمانی نظیر (روزگار سخت) چار دیکنز شد یا مثلا هریت بیچر استو با نگارش رمان (کلبه عمو تام) به کاوش در شرایط زندگی و جایگاه اجتماعی سیاهان پرداخت. ۵۵آنلاین : در ایران نیز تاثیرگذاری ادبیات اجتماعی نظیر جوهر ماندگار قلم محمود ت آبادی، هوشنگ گلشیری، احمد محمود، سیمین دانشور در زبان و ادبیات فارسی و آثار نویسندگان مشهور کردزبان از جمله شیرزاد حسن، بختیار علی، عطا نهایی، فتاح ی بر همگان روشن است. ادبیات نبض حیات ارگانسیم جامعه است اما اینکه امروزه چرا خون مُردگی در رگ های آن، ضربان قلب ادبیات اجتماعی را به شماره انداخته است «شهرام اقبال زاده» عضو دو دوره از ادوار هیات مدیره انجمن نویسندگان کودک و نوجوان ایران، عضو شورا های تخصصی ترجمه و نظری کانون پرورش فکری ک ن و نوجوانان ایران، مسئول پرونده جایزه(آسترید لیندگرن) و عضو تحریریه کتاب ماه کودک و نوجوان، «امجد غلامی»، کارشناس ارشد جامعه شناسی، داستان نویس و منتقد ادبی، «کاوان محمدپور»، رو مه نگار و منتقد ادبی و «رضا شجیعی»، نویسنده و مسئول انتشارات گوتار استان کردستان، تحلیل و را ارهای برون رفت از وضعیت رو به موت ادبیات اجتماعی برای شوک احیای دوباره را ارائه داده اند که مشروح این میزگرد را در ادامه می خوانید.زندگی انسان با ادبیات و شعر عجین شده است، هیچ تمدن یا فرهنگی وجود ندارد که در دل تمامی اتفاقات تاریخی خویش ادبیات را به ورطه فراموشی س باشد. اینکه ادبیات اجتماعی، گستره وسیعی از موضوعات و جهت گیری اجتماعی است از اتفاقات عظیم انقل تا مسائل ساده ماجراجویانه بر ی پوشیده نیست. «هیپولیت تن» از منتقدان مشهور فرانسوی در زمینه نقد اجتماعی، ادبیات را محصول سه عامل زمان، مکان(محیط اجتماعی) و نژاد می داند. به نظر او عامل نژاد با توجه به تاثیر مستقیم در ویژگی های جسمی، روحی و روانی بشر در آفرینش های ادبی به نسبت دو عامل دیگر نقش آفرین تر است. بفرمایید که در درونمایه ادبیات کردی و فارسی کدام عامل نمود بارزی دارد؟ آیا می شود در کردستان و ایران از عامل زمان و مکان یا محیط جغرافیایی مثل دیگر سایر کشورها به عنوان عامل کمتر تاثیرگذار نام برد؟شهرام اقبال زاده: متاسفانه من با ادبیات کردی، فقط از طریق ترجمه های فارسی آشنایی دارم؛ گرچه همواره به هویت ملی و فرهنگ کردی خود بالیده ام. باید اذعان کنم که دلبستگی من به زبان و ادبیات و فرهنگ کردی، جزیی از هویت فردی من است زیرا موسیقی فولکلوریک و مقامی کرد، یکی از مولفه های مهم پرورش ذوق زیبایی شناختی من بوده است. اما ذوق زیبایی شناسی که از کودکی و در درون فرهنگ و با زبان و ادبیاتی خاصی شکل می گیرد، در تقابل با دیگر فرهنگ ها نیست. مدت هاست که عنصر سوم دیدگاه هیپولیت تن رد شده است و ویژگی های منحصربه فرد نژادی در بین ابنای بشر وجود ندارد و هیچ نژادی برتر یا پست تر از دیگری وجود ندارد؛ هرچند تفاوت رنگ پوست آن ها واقعیت داشته باشد. من منکر تفاوت های فرهنگی و هنری و تاریخی و قومی و ملی نیستم اما امروزه هر فرد، نه فقط عضوی از یک خانواده، روستا، محله، شهر و یک کشور خاص، که شهروندی جهانی است. در عصر «جهان جهانی شده» و گسترش فضای مجازی و بین المللی شدن ارتباطات شبکه ای و دادوستد اطلاعات، تاثیر و تاثر عمیق فرهنگی و هنری و اجتماعی و در دوسطح تی-حکومتی و مدنی و میان فردی گسترش و ژرفا یافته است. اما باید دید که این امر به منزله نادیده گرفتن تفاوت های قومی و زبانی و فرهنگی و هنری است یا خیر. همان طور که اثرانگشت هر فرد یگانه است، فردیت هر ی با تمایزات جسمانی ، روانی ، فکری و فرهنگی او شکل می گیرد. هر فرهنگی در عین مشترکات با دیگر فرهنگ ها، ویژگی های متمایز و ممتازی دارد که آن را از دیگر فرهنگ ها جدا می کند. در تاریخ ادبیات معاصر ایران، ادبیات کردی در عین پیشینه تاریخی دیرینه، سخت از ادبیات فارسی متاثر بوده است و خود ادبیات فارسی، سخت از ادبیات غرب تاثیر پذیرفته است. نه فقط ادبیات داستانی معاصر ایرانی به طورکلی، اعم از داستان کوتاه، بلند و رمان که در یک کلام ادبیات داستانی و شعر نو و ادبیات کودک ما از ادبیات غرب متاثر است. ادبیات کردی هم، به عنوان جریانی از فرهنگ ایرانی، درعین تمایزات ناحیه ای و زبانی فرهنگی و متمایز خود، از این دادوستد بهره گرفته و بهره رسانده است. نمی توان نقش مترجمان گرانمایه و پیشگامان ادبیات نوین در ایران، زنده یادها محمد قاضی و ابراهیم یونسی و نویسندگانی چون زنده یاد علی اشرف درویشیان، منصوریاقوتی و کارگردانان و بازیگران مشهوری چون قطب الدین صادقی و بهروز غریب پور و دو برادر هنرمند نامدار کرد، بهزاد و کیانوش غریب پور و... را نادیده گرفت.امجد غلامی: دیدگاه هیپولیت تن با وجود آنکه از تفکرات آغازین و جدی در عرصه جامعه شناسی ادبیات محسوب می شود، اما وی به دلیل رمانتیک گرایی و مبنا قراردادن مولف به عنوان اصل و اساس تحلیل اجتماعی ادبیات، به دام جزمیت بلافصل میان ادبیات و جامعه می افتد؛ به دیگر عبارت وی ادبیات را ذیل مباحثی کلی و ناروشمندانه، بدون لحاظ گرفتن هر گونه و ابتکار برای خالق اثر و جنبه های زیباشناختی اثر، تنها به ی ری عوامل کلی تقلیل می دهد؛ عواملی که مانند جبر محیطی محاط ادبیات هستند. اگرچه نمی توان منکر تاثیر این عوامل یعنی نژاد، محیط و زمان در تدوین اثر ادبی بود. در حقیقت ادبیات اتفاقی در بستر زبان است و زبان به مثابه اصلی ترین رکن و جوهره ادبیات، امری اجتماعی است و از طریق آن نظام های ایدئولوژیکی به داخل اثر رخنه می کند، اما در کنار آن ها نمی توان منکر تلاش ادبیات برای فرار از اجتماع و ساختارهای مادی و ایدئولوژیکی اش از منظر زیباشناختی بود. در واقع همین ریشه زیباشناختی- ایدئولوژیکی به شکل گیری تبصره های نوی در بستر ادبیات انجامید ه است که تصور خلق میدان مستقل و جمهوری فرای مرزهای و قومی از نتایج مورد استقبال آن در جامعه هنری و در مطالعات اخیر اجتماعی هنر و ادبیات است. یعنی جایی که ادبیات ها در ادامه همدیگر و با خلق نظام منحصری از خویشاوندی، به تعبیر بورخسی از آن «زبرمتن» یکدیگر می شوند و خود اثر با پیش کشیدن مباحث زیباشناسی و درون ماندگاری خویش، نوعی از فاصله گیری و دیالکتیک نفی را تجربه می کند اما به نسبت بخش دوم سوال شما، می توان در کنار تفکیک نمودهای خاص ادبیات های کردی و فارسی، به جهان های مشترکی همچون همزیستی تاریخی و اجتماعی و نحوه بهره گیری از جهان وارداتی ادبیات بزرگ تر اشاره کرد. در هر دوی این ادبیات ها، نویسندگان تلاش می کنند با الگو قراردادن میزان فرم های زیباشناختی، خود را جزوی از خانواده بزرگ تر ادبیات جهانی معرفی کنند. در عین حال این نویسندگان با ادغام تجربه زیسته خود اعم از تجربه مکانی، موقعیتی، وقایع، تعقل، تخیل و بسیاری انگاره های جنینی دیگر که ریشه در تجربه زیسته آنان دارد، مسیر جداگانه ای را طی کرده اند. اگرچه همین تلاش نیز به نوعی به لاپوشانی ایدئولوژی و فردانیت فرارونده ای انجامیده است؛ ایدئولوژی ای که پیشتر برای هم آورد تجربه زیسته خود و اجتماع پیرامونش دست به دامان تقدیس زبان بومی شده است. با این حال تلاش مذکور نیز به محض مواجهه با الگوی زیباشناختی برگرفته از بومی گرایی بزرگ تر، دچار زوال و کاستی گرایی و شرم خودابرازی شده است. در نتیجه چنین زوالی نویسندگان ما راه انزوا و قهر با پیرامون و درافتادن در وادی روایت های درون گرایانه، پراکنش و خودآنتاگونیستی را در پیش گرفته اند. بنابراین تنها تمایز میان این دو ادبیات، بیش از آنکه در نتیجه تفاوت فرهنگی و محیطی بوده باشد، ماحاصل نوعی فانتزی محالی است که سعی در نمادین ساختن ساختار و تمامیت پذیری و یکپارچگی جامعه خود دارد. از این حیث هر دوی آن ها از یک میراث مشابه (کردها میراث ابراهیم احمد و فارس ها میراث صادق هدایت) با بنمایه های مشابه تغذیه می کنند.کاوان محمدپور: بدون شک جهان زیست نویسنده، در شیوه و شکل ادبی از ژانر مقبول وی گرفته تا محتوای آن را می تواند مورد تاثیر قرار دهد. البته طرح سه جانبه هیپولیت تن از نژاد و محیط و زمان را نمی توان بر کلیه جوانب یک واقعیت پیچیده مانند ادبیات تحمیل کرد. در واقع منتقدین هیپولیت تن معتقدند که وی از مفاهیم کلی برای پیوند امر اجتماعی و ادبیات سود جسته است و به ویژه روش های وی با ویژگی های پدیده ای ادبی تطابق ندارند.به همه این ها روش تحقیقی خشک راکه از علوم طبیعی گرفته شده است، باید اضافه کرد. از سوی دیگر تاکید بیش از اندازه هیپولیت تن بر این سه مفهوم، به تحلیل وی وجهی جزمی بخشیده و جایی برای دیالکتیک(عاملیت و ساختار) باقی نگذاشته است. «تن»، ادبیات را بازتاب آداب و رفتار و خلقیات زمانه نویسنده می داند و تمامی آثار ادبی را نتیجه تعامل زیستی ، فرهنگی و تاریخی می پندارد که نمودشان به ترتیب در نژاد، محیط و زمان است. در مجموع، امروزه جامعه شناسی ادبیات توجه چندانی به نظریات هیپولیت تن ندارد، هرچند از لحاظ تاریخی وی جز متفکران صاحب نام این حوزه است؛ چراکه معتقدند وی از جامعه شناسی روشمند و علمی ناتوان است و هرگز میزان و چگونگی تاثیر این سه عامل را در پدیدآوری ادبی تعین نمی کند؛ مثلا در مورد محیط چنان به جبر آن معتقد است که نویسنده را ناگزیر از تبعیت آن می داند و عاملیتی برای نویسنده و نبوغ آن متصور نمی شود. من فکر می کنم همیشه رابطه دو جانبه بین جامعه و نویسنده وجود دارد، درواقع دیالکتیکی بین ساختار اجتماعی و عاملیت فرد است که اثر نویسنده در این دیالکتیک تعیین می شود. هم نویسنده می تواند با توان آفرینشگری و نبوغ خود بر اجتماع تاثیر بگذارد و هم ساختارهای اجتماعی می توانند روی شیوه و شکل نوشتن نویسنده تاثیرگذار باشند. اگر به طور مطلق یکی از این دو مفهوم عاملیت و ساختار را پذیرا باشیم، خطر آن وجود دارد در ورطه جبرگرایی به مانند هیپولیت تن یا انکار آفرینشگری و نبوغ نویسنده بیفتیم. بدون شک ساختار اجتماعی و طبقه اجتماعی تاثیر بسزایی در اثر نویسنده یا هنرمند دارد، ولی همان اثر را نمی توان بدون نبوغ نویسنده تحلیل کرد. در مورد آثار جریان ساز ادبی به خوبی این نبوغ را می توان شاهد بود یا در تاثیر ساختار اقتصاد آزاد به خوبی می توان ظهور ژانری مانند رمان را تحلیل کرد. از این رو من خیلی با سه مفهوم هیپولیت تن در تحلیل جامعه شناختی ادبیات کردی و فارسی موافق نیستم. تاثیرات ادبی که این دو نوع زبان در طول تاریخ گرفته اند، از سویی متاثر از متون ادبی ترجمه شده است؛ به عنوان مثال آشنایی هردوی این زبان ها با رمان و داستان کوتاه از طریق ترجمه از متون غربی بوده، که خود باعث ورود فرمی جدید و قالب جدیدی از بیان ادبی شد. از سوی دیگر ساختارهایی که هر دو جامعه در آن زندگی می کنند در این آفرینش ادبی تاثیر بسزایی دارند. بنابراین هر دو مورد تحلیلی جداگانه می طلبند که احتمال آن است در بسیاری موارد مشترک باشند، ولی تاثیرها به یک شکل نبوده است.برای فهم و درک ادبیات کردها باید به نوشته های برجسته ای که بازتاب نظم اجتماعی است روی آورد اما این نظم اجتماعی دارای پیشینه ای است که از ورود و آشنایی مردم ایران با ژانر رمان آغاز می شود. رمان محصول دوره مدرنیسم در ایران و دارای پایه های عمیق اجتماعی است. ناگفته نماند که ژانر ادبی رمان در ایران و کردستان بی تاثیر از ادبیات غرب و شیوه های آن نیست، به هرروی نویسنده معاصر ایران چند درصد آیینه کامل خواسته ها و آرمان های کنونی جامعه است و به طرز هنرمندانه ای مسائل و دغدغه های جامعه را در قالب ادبی می آفریند. به نظر شماری از منتقدان، ادبیات اجتماعی خیلی کم دیده می شود و علت آن را هم در پیچیده شدن مسائل اجتماعی و فرهنگی در سه دهه اخیر می دانند که نویسنده در ایهام با مردم سخن می گوید، تحلیل شما چیست؟شهرام اقبال زاده: گمان می کنم، یکی از بهترین پژوهش های ایرانی ها درباره اهمیت و و جایگاه رمان را، پژوهشگر کرد ایرانی، هاشم احمدزاده، با عنوان «رمان و ملت» به انگلیسی نوشته باشد که پایان نامه ی او بوده و انتشارات کردستان آن را منتشر کرده است. رمان مهم ترین ژانر یا گونه ادبیات داستانی معاصر است که نه فقط درگیری های فرد با جامعه و جهان، که رمان های خوب با پیوند خاص و عام و فراروی از نگاه صرفا فردی، به نوعی بحران اجتماعی و کشمکش های نهفته در لایه های زیرین را نیز بازگو و یا به اصطلاح نقد ادبی «بازنمایی» می کند. متاسفانه با فراگیری بحران جهانی؛ چه در غرب و چه شرق و بن بست ایدئولوژیک جوامع و بن بست و ناکامی لیبرالیسم، نئولیبرالیسم و سوسیالیسم بلوک شرق و سردرگمی و عقیم ماندن انقلاب های کشورهای موسوم به جهان سوم و نفوذ و گسترش فضای فردگرایی افراطی، تفرد و اتمیزه شدن و گسست اجتماعی و فرهنگی و نسلی ناشی از برداشت های محدود از لیبرالیسم و به طریق اولی آشفته بازار پست مدرنیستی و دانش اندک و مطالعه بی نظم و غیر هدفمند فردی و برنامه ریزی غیر روزآمد ی از سوی دیگر و گسترش انحطاط فرهنگی و اخلاقی و خلف وعده و عدم تحقق خواست های برحق مردم در انقلاب سال۵۷ و روزمره شدن و بحران زیست محیطی و کمبود آب و آلودگی هوا و فضا و... به سرخوردگی نسل جوان داستان نویس دامن زد و نوعی داستان کوتاه و رمان آپارتمانی که محدود به ناکامی های فردی و تلخ نگری و گلایه های شخصی- به جای نگاه انتقادی- به دوراز تعمق و دغدغه های اجتماعی را رواج داده است. هرچند به تدریج برخی داستان نویس های پس از انقلاب و نویسندگان جوان، بارقه هایی از نوآوری و شکوفایی و خلاقیت را بروز داده اند.امجد غلامی: چنین انتظاری از ادبیات که بتواند آینه تمام نمای خواسته ها و آرمان های کنونی جامعه و گزارشی صریح از واقعیت اجتماعی باشد، بیشتر انتظاری است که منتقدان مار یست از ادبیات به طور خاص و هنر به طور عام دارند. چنانکه در پاسخ به سوال قبل نیز گفته شد، چنین نگاه جبرگریانه ای سویه های زیباشناختی اثر ادبی را نادیده می گیرد و رس آن را به انتقال آگاهی اجتماعی محدود می سازد. اینکه می گویید منتقدان معترف به قلت ادبیات اجتماعی هستند، باید پرسید کدام دسته از منتقدان چنین تصوری را ترویج می دهند؟ اینجاست که منتقد تبدیل به بخشی از ماشین ایدئولوژی و کنترل کننده شده است که با تفکیک ادبیات از ناادبیات سعی می کند حصاری عقلانی و مبتنی بر مقاصد به دور ادبیات و رمان بکشد. چیزی که این دسته از منتقدان از ادبیات انتظار دارند درست در نقطه مقابل فراروی فردگرایانه نویسنده، بازگرداندن وی به شالوده مردمی و سپس به نظام تعلیمی است. البته این تصور از رمان یا اثر ادبی نه تنها در ایران، بلکه در هیچ کجای جهان توفیقی حاصل نکرده است. ماحصل چنین تصوری به زعم هربرت رید «عجین دید گسترده با اکی در کمال فنی فلوبری» است. اما این را که چرا نویسندگان ما سمت و سوی ایهام گرایی رفته اند، در کنار مباحثی که در پاسخ به سوال پیشین گفته شد، به نوعی می توان به همان انتظارات ایدئولوژیکی از ادبیات نسبت داد که از بدو تجربه مدرنیته ایرانی، در راستای مقاصد بر سر نویسندگان ما اب شده است.کاوان محمدپور: البته من معتقدم که باید بین ادبیات کردی و فارسی و شیوه و چگونگی آشنایی این دو ادبیات با مثلا ژانر رمان تفاوت قائل شد. واضح است که هر دو از طریق ترجمه با این ژانر آشنا شدند، اما با تجربه های متفاوت در تاریخی متفاوت. اگر تمرکز را بر مثال شما یعنی رمان بگذارم، خود رمان محصول جهان مدرن و ظهور قشر و طبقه ای خاصی از بورژواست. ظهور اقتصاد آزاد، شهرنشینی و روابط مخصوص آن، افزایش سواد مردم و... در ظهور این ژانر ادبی تاثیرگذار بوده است. با ورود متن های ترجمه شده به ادبیات کردی و فارسی این دو زبان نیز با تجربه ای متفاوت با این ژانر آشنا شده اند؛ مثلا کردها اول با داستان کوتاه آشنا شده اند و بعدها با رمان، تجربه اولین رمان را هم در خارج از مرزهای کردستان داشتند؛ این از حداقل تفاوت های آشنایی و در ادامه استفاده از این ژانر است. در مورد بخش دوم سوال باید عرض کنم، اول از همه باید مفهوم ادبیات اجتماعی و در ادامه تعهد ادبیات به جامعه را تعریف کنیم تا بتوان پاسخی درخور توجه به این پرسش داد. به عنوان مثال برای جامعه شناس مار یستی مانند لوکاچ آثار مدرنیستی ادبیات به هیچ وجه بازت از ادبیات اجتماعی نیست و بیشتر یک نوع دغدغه شخصی است، وی به صراحت اذعان می کند نوشته های جیمزجویس و امثال آن جایی در جامعه شناسی ادبیات وی ندارند چون به مانند کارهای با اک بازتاب ساختار و دغدغه های جامعه وی نیست. از سوی دیگر امروزه بسیاری از متفکران این حوزه معتقدند، نوشته های مدرنیست هایی مثل جویس یا کافکا و بکت، بازتاب کامل مسائل جامعه کنونی است. جهان اپیزودیک و چندتکه، عدم قطعیت دانش و شناخت بشری، معانی نامفهوم و گنگ، افول ارزش های کلاسیک و... همه جزیی از برداشت های جامعه کنونی است که در آثار آن ها بازتاب دارد. اما اگر این فرض را در ادبیات کردی و فارسی بررسی کنیم، متاسفانه خیلی کمتر با انواع دغدغه های اجتماعی برخورد می کنیم. بیشتر از هر چیزی شکلی تقلیدگونه از ادبیات را می بینم که نه بازت از امر اجتماعی و جهان زیست نویسنده دارد و نه از فرمی منسجم ادبی برخوردار است. شاید گفته انی که معتقدند مسائل اجتماعی و فرهنگی طوری پیچیده شده است که نویسنده نمی تواند آن را در ادبیات خود به خوبی بیان کند تا حدودی درست باشد. فکر می کنم تحلیل گلدمن در این مورد بسیار راهگشا باشد. گلدمن در تحلیل سه دوره سرمایه داری و تاثیر آن در ظهور ژانرهای ادبیات داستانی معتقد است که نظام سرمایه داری آزاد در دوره دوم و سوم خود چنان پنهان عمل می کند که فرد اجتماعی، قدرت تشخیص مساله را از دست می دهد و به همین جهت در دوره دوم با ادبیاتی روان شناختی و درون گرا برخورد می کنیم که برخلاف دوره اول، به جای بحث از مساله اجتماعی که به شکلی روشن در اجتماع قابل مشاهده است، با جهان نامانوس و گنگ نویسنده برخورد داریم. در واقع وقتی نویسنده یا هر فرد اجتماع با پدیده ای برخورد می کند که نمی تواند تمامی زاویه های آن را بشناسد، به تبع نخواهد توانست به خوبی آن مساله یا پدیده را در اثر ادبی خود نمایان کند. به قول هگل، خود تصویر هنر چنان انتزاعی می شود که حتی از دسترس هنرمند نیز خارج است و او تنها گوشه هایی از آن را به شکلی گنگ و در بسیار موارد غیرقابل فهم بیان می کند. تصور می کنم ذکر نمونه ای از ادبیات کردی و فارسی بیشتر مساله را روشن کند. شما به رمان کلیدر از ت آبادی دقت کنید؛ در داستان آن، دغدغه ها و مشکلات و بانی آن ها مشخص است؛ سیاست های پهلوی دوم و برخورد وی با نظام عشایری و روستایی آن دوره از ایران به خوبی در رمان کلیدر بازنمایی شده است. درواقع نویسنده از مساله بیرونی اجتماع باخبر است و به خوبی آن را در رمان خود آورده، حتی بر خواننده نیز قضیه پوشیده نیست و خیلی راحت می تواند این امور را در داستان پیدا کند. اما شما به کارهای بیشتر نویسندگان کرد، به خصوص در کردستان عراق و دوره حکومت داری رژیم بعث توجه کنید؛ جهان داستانی این نویسنده ها مانند چهره دیکتاتور صدام، جهانی پوشیده، غم آلود و در بیشتر مواقع نامفهوم است. نویسنده کرد آن دوره به خاطر سیاست های رژیم نمی توانست مساله اجتماعی را به خوبی بازنمایی کند، یا اوج بازنمایی آن جنگ و ظلم سربازهای صدام است، اما نمی تواند به ژرف های ذهن دیکتاتور نفوذ کند، چون جنگ تنها مفهوم قابل دسترس و عیان اجتماعی بود؛ مفاهیم دیگر در هاله ای از ابهام وجود داشتند که در بسیاری موارد حتی کوچک ترین آن را هم نمی توان بیان کرد. در اینجا منظور من، سیاست رعب و وحشت نیست، بلکه بیشتر از عیان و غیر عیان بودن مساله اجتماعی سخن می گویم. همین امروزه شما با مفاهیم گوناگون در ایران برخورد می کنید که هم نویسنده فارس و هم نویسنده کرد در ایران از آن متاثر است.رضا شجیعی: وقتی گفته می شود رمان محصول دوره مدرنیسم است بدین معناست که ظهور، رشد و گسترش رمان به مثابه یک ژانر ادبی وابسته به مدرن شدن جامعه است. یکی از نشانه های جامعه مدرن این است که علم تجربی در تمامی ابعاد و اشکال آن در جامعه رواج داشته باشد و بر اساس آن با جامعه و محیط تعامل برقرار کند. بدیهی است نباید از رمان نویس انتظار داشت که در حوزه علوم انسانی صاحب نظر و دارای تحلیل خاص خود باشد بلکه کار و وظیفه ویژه رمان نویس این است که در یک فرم و ساختار ادبی تحلیل ها یا یکی از تحلیل های اجتماعی را ارائه می کند کاری که به فرض یک جامعه شناس توانایی انجام آن را ندارد. به عبارت دیگر رمان نویسی در جامعه ما هنوز در مراحل ابت خود قرار دارد و بر روندهای مختلف موجود در جامعه چندان تاثیرگذار نیست. ضمن آنکه فن و هنر رمان نویسی توسعه نیافته است و به عدم رشد علوم انسانی نیز ربط دارد. در واقع می توان گفت به همان اندازه که تحلیل مسائل جامعه از سوی عالمان علوم اجتماعی وجود داشته باشد به همان نسبت مواد خام در اختیار رمان نویسان خواهد بود تا به خلق اثر هنری اهتمام داشته باشند.نقد جامعه شناسی ادبیات، سبکی مهم برای بررسی شرایط و تحولات اجتماعی ایران در دوره های مختلف تاریخی به خصوص از زمان نگارش رمان است؛ پس نیاز به بررسی بیشتر در این سبک ادبی برای پی بردن به ساختارهای اساسی و بنیان های فکری شکل گرفته در جامعه به وضوح احساس می شود. به عنوان مثال در دوره بیداری یعنی اوایل مشروطیت متفکران و شمندان ایرانی سعی در رواج نقد اجتماعی با حضور علی اکبر دهخدا، نسیم شمال، ملک الشعرای بهار و میرزاده عشقی داشتند. برای داشتن چنین فضایی باید گروه شدگی را در محافل ادبی ازجمله انجمن های ادبی، کافه کتاب ها البته نه با رویکرد کافه های امروزی، منظور کافه نادری و محافل ادبی ازجمله گلشیری ها و جلال آل احمد است تجربه کرد، آیا به نظر شما فضای ادبی امروز از فقدان منتقد ادبی به ویژه با رویکرد نقد جامعه شناختی ادبیات رنج نمی برد؟شهرام اقبال زاده: در پرسش شما، پاسخ هم نهفته است. آنچه را در پاسخ به پرسش دوم گفتم، کم ش شامل وضعیت نقد ادبی ما هم می شود. امروزه نقد ادبی، معرفتی بینارشته ای است اما متاسفانه به رویکردهای تقلیل گرای فرمالیست یا ساختارگرایی ایستا فروکاسته شده است. در صورتی که نقد ادبی می تواند با بهره گیری از ظرفیت های متن و نشانه شناسی لایه ای، ضمن بررسی ویژگی های فنی/تکنیکی و فرمیک، از جامعه شناسی ادبیات یا تحلیل گفتمانی هم به چندوچون تحول سبکی و زیبایی شناسی بپردازد و هم لایه های زیرین و معنایی و دل های فرهنگی، اجتماعی و آن را بررسی کند.امجد غلامی: چیزی که شما در مبحث مشروطه دنبالش هستید، تسری و توسعه حوزه عمومی است که به زعم هابرماس در متن سالن ها، مجامع عمومی، کافه ها، کتابخانه ها و جاهایی که در آن تعقل و گفت وگو درباره مسائل عمومی صورت می گیرد، شکل گرفت. گسترش این حوزه تابعی از روند مدرنیسم نیست، بلکه مانند مثالی که شما در مورد مشروطه بیان کردید، در جامعه سنتی نیز می تواند شکل بگیرد. در واقع تنها م ومات چنین حوزه ای امکان گفت وگو و تعقل آزاد و به تبع گسترش توانایی های کلامی و ارتباطی است. اینجا پای موضوع «وضعیت کلامی ایده آل» به میان می آید که در آن توانایی های ارتباطی و کلامی لازم برای ایجاد جهانی عقلانی تحقق می یابد. همین نیز نیازمند نقد ایدئولوژی و زدودن کژی هاست. در واقع دهخداها، بهارها و میرزاده ها محصول چنین وضعیت و تلاشی در راستای توسعه آن بودند. اما همین نقش جدید که این افراد مبتکر آن بودند، خود به شکل گیری نوع جدیدی از ایدئولوژی انجامید. اینکه نویسندگان و شاعران با موضوعات دست و پاگیری در حیطه کلام یعنی عرف، اخلاق و ت اقتدارگرا به عنوان میل جدید ادبی- هنری مواجه شدند؛موضوعی که در نتیجه آن یا نویسندگان به سمت انزوا و خودکشی سوق داده شدند یا به وضعیت پشت میزی فرمایشی از نوع جان ملکم خانی گرفتار آمدند. در واقع منتقد ایرانی از دل همین پشت میزنشینی ها سر بر آورد تا به شکلی محافظه کارانه به خدمت هژمونی و ایدئولوژی حاکمه درآید. بنابراین منتقد ایرانی از بدو ظهور با ژستی متافیزیکی وار دست اندرکار توجیه عقلانی و ملاحظه انگارانه رویکردی بوده که به زعم وی تنها وضعیت ممکن و حقیقت مند ادبیات است و انی که در بیرون از این وضعیت فعالیت داشتند، به زعم وی به «مارماهی های نه این تمام و نه آن تمام» شبیه بوده اند. در مقابل کم نیستند نویسندگانی که با زبانی گزنده و ریشخندآمیز منتقدان را مفتش های تندخومزاج و هرزه گو تصور کرده اند. دوگانه نویسنده لاابالی و منتقد مفتش وار در ادامه جای خود را به نویسنده-منتقدی می دهد که از زیر دست آن ها ادبیاتی کولاژیک، آپارتمانی، مرکززدوده و بی هویت سر برآورد؛ ادبیاتی که هر گونه تجربه تاریخی را نفی و فردگرایی د ده و مالیخولیای سرآمدگرایانه را ترویج می داد. چنین منتقدی با تقبیح جامعه با الفاظی از قبیل جامعه نادانان و لمپنان، عدم خلاقیت و کج فهمی ایدئولوژیکی خود را توجیه می کرد. جامعه در کفه ترازوی چنین منتقدی مانع بزرگی بر سر راه تجربه های آزاد وی محسوب می شود. تجربه آزاد این نویسنده-منتقدان در ادامه به اسلوب نوشتاری منتج شد که همگانی بودنش نافی آزاد بودنش بود؛ در واقع مذکور بیشتر به «گویی که» ای شبیه است که هربرت رید در «آنارشیسم شاعرانه» به منتقدان اگزیستانیسالیستی نسبت می دهد؛ آن ها طوری رفتار می کنند «گویی که» هستند و خلق می کنند.البته نمی توان منکر این واقعیت نیز بود که انباشت چنین تجربه هایی می تواند در آینده زمینه ساز ظهور شکل جدیدی از منتقد باشد که اگر فرصت بود در سوال های بعدی به آن خواهیم پرداخت.کاوان محمدپور: به تبع گفتمان غالب، مفاهیم و دغدغه های نویسنده و منتقدان را تعیین می کند. اگر با جامعه ای برخورد داشته باشم که امروزه کمتر از همیشه مفاهیم را عیان شده می بیند، واضح است پژوهشگر یا منتقد ادبی کمتر به تحلیل اجتماعی آن روی می آورد. البته این بازنمود نامفهوم خود می تواند مورد پژوهشی مستقل در این زمینه باشد که چرا امروزه بازنمودهای اجتماعی در ادبیات ایران بدین شکل است؟! بدون شک حضور منتقدی با گرایش جامعه شناسی ادبی لازم و ضروری است، زیرا در تحلیل وی احتمال برون رفت از این وضعیت را می توان پیدا کرد یا حداقل تاثیرات دوجانبه ادبیات و جامعه را مشخص می کند. البته در ادبیات فارسی ما تا حدودی با این روش پژوهشی برخورد می کنیم ولی متاسفانه بیشتر با مفاهیم کلاسیک و تحلیل های کم محتوا برخورد داریم، بیشتر شکلی از تحلیل تاریخی-اجتماعی یا کرونولوژی ژانرهای متعدد است تا جامعه شناسی ادبی. حضور پژوهشگرانی در این زمینه جهانی از مفاهیم جدید با دغدغه های جهان زیست خودمان را روشن می کند. البته خود جامعه شناسی به تنهایی نمی تواند تمامی این عرصه را پوشش دهد، ما به تاریخ، نقد ادبی، روانشناسی و غیره نیز نیاز داریم تا بتوانیم یک جامعه شناسی ادبی منسجم با تاکید بر تجربه های ادبی خود داشته باشیم.رضا شجیعی: هر دوره ای از تاریخ اجتماعی ویژگی ها و خصایصی دارد که در مجموع بر آفرینش های ادبی و تاثیرگذار بر فهم و ارتباط خواننده با آن موثر است. نمی توانم بپذیرم با معیارهای یک دوره تاریخی مشخص که از سر گذرانده ایم، مسائل ادبی و پدیده آفرینش ادبی را در اکنونی که همه پارامترهایش تغییر یافته بررسی کنیم.در جامعه ای که شهروندان ژاپنی برای ید آثار موراکامی نویسنده محبوب شان تا صبح جلو کتاب فروشی ها به صف می ایستند و در چند روز میلیون ها جلد از کتاب این نویسنده بر سبد خانوار ژاپنی ها قرار می گیرد؛ اما در کشور ما تیراژ بهترین و نامدارترین نویسنده ایرانی به دو هزار نمی رسد، آیا می توان به نقش و تاثیر گذاری ادبیات اجتماعی در جامعه امیدوار بود. از منظر شما این آسیب جدی را باید بر گردن ت در فرایند ممیزی نهاد یا ملت برای عدم استقبال از رمان و داستان؟شهرام اقبال زاده: پرسش های شما کم ش همپوشانی دارند، سانسور و نگاه امنیتی و محدودنگر و کنترلی به ادبیات و سیاست طرد و حذف در فرهنگ و سیاست خودی و غیرخودی و نبود راهبردهای توسعه فرهنگی و ترویج کتاب خوانی از پیش دبستان تا ، زنجیره ای از مولفه ها و عوامل بازدارنده را ایجاد کرده که تیراژ یکصد هزار جلد در چاپ اول را به هزار یا دو هزار، در بهترین شرایط ( گاه دویست و یکصد جلد) کاهش داده است. تحلیل و بررسی این عوامل موضوعی چندعاملی است: به قول شاعر «اگر دردم یکی بودی، چه بودی».امجد غلامی: به نظر من همین مثال موراکامی خود جای تامل دارد؛ اینکه آیا نبوغ موراکامی موجب صف کشیدن های چنین طولانی ای شده است، یا اینکه ایجاد چنین نظامی از سلائق در شبکه مصرف ماحاصل دست اندرکار بودن نهادهای سرمایه ای است که از جامعه مخاطب، موجوداتی مصرف کننده ساخته اند. به دیگر عبارت چرا در همین ژاپن چنین اتفاقی برای نویسندگانی همچون زابرواوئه یا همین کازو ایشی گورو که از قضامانند موراکامی به نحوی خود را از دام انگاره بومی رهانیده است، نمی افتد. بنابراین اتفاق مذکور نه تنها قابل تعمیم نیست، بلکه در نفس خود نافی کلیت ادبیات به عنوان ابژه ای غیراغواگرایانه، ناکالامند و مورد استقبال اقلیت اجتماعی است. چیزی که در مورد موراکامی اتفاق افتاده است از دو ح خارج نیست، یا وی از نبوغ فرارونده و بسیار بالایی برخوردار است یا جامعه به چنان سطحی از نبوغ رسیده است که دستاوردهای وی را به طور کامل هضم می کند و این خود ناقض ح اول یعنی اصل نبوغ موراکامی است. از این نظر هر دوی این پنداشت ها ماحاصل همان نظام ایدئولوژیکی است که نه تنها ادبیات را ذیل تبصره و اجتماعی مسرت بخش تقلیل داده، بلکه نیروی پیش رونده آن را در راستای همگانی و قدسیت بخشی، کنترل می کند. بنابراین هم نبوغ نویسنده و هم نبوغ جامعه مخاطب، در چنین اتفاقی که شرح آن رفت، توهمی است از سوی نظام توزیع ادبی و شبکه تبلیغی آن که جامعه و نویسنده را هدف گرفته است. به دیگر عبارت این نظام توزیع است که به شکلی برساختی سلائق اجتماعی و مصرفی جامعه را کنترل و هدایت می کند. استقلال نظام توزیع و تسخیر زیست جهانی سایر نظام ها اعم از تولید و مصرف ادبی، ناشی از عدم همگرایی صحیح میان بدنه جامعه ادبی است.کاوان محمدپور: خب طبیعتا ادبیاتی که خواننده ندارد، نه می تواند تاثیرگذار باشد و نه در آینده می تواند اثری قابل توجه تولید کند. حتی به این نوع ادبیات در جهان توجهی هم نمی شود! زیرا ادبیاتی که خواننده ندارد هیچ مترجمی سمت آن نمی رود و در نتیجه نمی تواند از مرزهای زبانی خود فراتر برود. در این مورد بدون شک ممیزی تی تاثیر بسزایی در روند ادبی دارد. ادبیات یا هر اثر هنری دیگر،در یک دایره فرهنگی معنا می گیرد. نوشتن و تولید ادبی به تنهایی کار نویسنده نیست، نویسنده جزئی از این پروسه عظیم است که صددرصد اساسی ترین جزء آن هم است. اما همین نویسنده به پشتیبانی یا حداقل عدم مزاحمت نیاز دارد تا بتواند اثری قابل توجه تولید کند. شما از موراکامی مثال آوردید که شمار زیادی خواننده در ژاپن و جهان دارد، مطمئن باشید موراکامی به تنهایی این موفقیت را ب نکرده، سیستم ممیزی در ژاپن به مانند سیستم ممیزی در کشور ما نیست و نویسنده آزادانه تر می تواند بنویسد و نقد کند. حتی تلویزیون تی ژاپن توجه زیادی به موراکامی و آثارش دارد. درواقع مطرح شدن وی -جدای از نبوغ ادبی اش که قابل توجه است- دارای پشتوانه ا ی از سوی مردم و ت است، یا حداقل مزاحمتی بدان معنا برایش وجود ندارد. رابطه نبوغ و پشتوانه یک رابطه تک بعدی نیست بلکه چند سویه است. بدون شک اگر نویسنده ای نوشته های قابل قبولی برای جامعه-یا طیفی از جامعه نداشته باشد- اگر تمام دستگاه تی برای معروفیت و محبوبیت آن بسیج شود، باز خواننده ی بدان صورت ندارد. از سوی دیگر اگر نویسنده ای سرشار از نبوغ باشد اما اجازه نشر آثار به او ندهند، مطمئنن باز ی به اثرش توجهی ندارد! در واقع این رابطه دو طرفه ا ست. عدم استقبال و کم توجهی تی در ایران به نویسنده ها، آن ها را از اجتماع دور کرده و متاسفانه این یکی از بزرگ ترین آسیب های فرهنگی ماست. شما دقت کنید حجم عظیمی از ادبیات روزانه در ایران منتشر می شود، اما نه نویسنده مطرح جهانی داریم، نه خواننده هایی که از شب تا صبح در صف ید کتاب نویسنده محبوب باشند. چرا اینگونه است؟ چون هیچ برنامه و تحلیلی پشت ادبیات منتشرنشده و پشتوانه ای برای نویسندگان نداریم. کافی است نویسنده ای از استقبال عمومی در ایران برخوردار باشد، از این به بعد سیستم ممیزی روی نوشته هایش حساسیت بیشتری نشان می دهد و احتمال اینکه بتواند اثری جدید- یا حتی باز نشری- داشته باشد خیلی کمتر می شود. طبیعی است وقتی از جامعه ای هوش های ادبی و مغزهای ادبی اش را می گیری، نه میلی به خواندن دارد و نه ادبیاتی قابل توجه تولید می کند. اینجا حداقل انتظار، عدم دخ سیستم تی در ادبیات است. درواقع اجازه بدهد اگر پشتوانه ای هم برای نویسنده نیست، حداقل از هر طیفی کار چاپ بشود. در این صورت جامعه خود تصمیم می گیرد کدام نویسنده را بخواند و کدام را در سیستم سانسور اجتماعی خود فراموش کند.رضا شجیعی: همچنان که گفتم تولید و مصرف هنر و ادبیات در یک جامعه ارتباط مستقیمی با وضعیت طبقات اجتماعی موجود در آن جامعه دارد. ادبیات به خصوص رمان در دنیای مدرن، بازتاب مناسبات اجتماعی، فرهنگی، و اقتصادی حاکم بر طبقه متوسط است. به بیان دیگر در جوامعی که طبقه متوسط شهری از گستردگی، ثبات و رفاه بیشتری برخوردار است تقاضا برای ادبیاتی که اغلب بازتاب دهنده مناسبات حاکم بر این طبقه است یا به نوعی از این مناسبات وام می گیرد بیشتر است. اکنون ژانرهایی مانند رمان در جوامع توسعه یافته مقبولیت زیادی دارند که بیانگر ثبات و پویایی طبقه متوسط شهری است. به سختی می توانید از جامعه ای نام ببرید که نظام و اجتماعی توسعه یافته ای داشته باشد اما تیراژ کتاب هایش در حوزه ادبیات داستانی پایین باشد. متاسفانه در ایران و به تبع آن در کردستان، طبقات اجتماعی به صورت تاریخی تحت تاثیر ناپایداری های ، شکل و هویت مشخصی نداشته اند و امکان بازشناسی و فهم مناسبات فرهنگی حاکم بر آن ها نیز بسیار دشوار است. اگرچه به باور برخی جامعه شناسان در دو دهه گذشته شاهد رشد طبقه متوسط شهری در ایران هستیم اما همین موضوع نیز با تاثی ذیری مداوم از ناپایداری های ، نوعی درهم تنیدگی طبقاتی ایجاد کرده و طبقه متوسط شهری را که بسیار ضعیف و بی ثبات است از فهم و ساماندهی دقیقِ مطالبات فرهنگی خود بازداشته است. تیراژ کتاب های منتشرشده در حوزه ادبیات داستانی بسیار پایین است و بیشتر آن ها را نیز ترجمه از زبان های دیگر به خود اختصاص می دهد. به باور من طبقه متوسط شهری عمده ترین تولیدکننده و مصرف کننده هنر و ادبیات مدرن است؛ بر این اساس با تقویت و رشد این طبقه اجتماعی، تقاضا برای ادبیات نیز بیشتر می شود و با آسیب دیدن و ضعف طبقه متوسط، میزانِ میل به تولید و مصرف ادبیات به خصوص ادبیات داستانی کاهش می یابد. اگرچه این بحث بسیار پیچیده و طولانی است و مطرح آن به این شکل جالب نیست: اما به طورکلی چنین معادله ای وجود دارد و متاسفانه در جامعه ما با وضوح بیشتری قابل بررسی است. وقتی بحث به ادبیات کردی می رسد وضعیت یادشده بازهم مبهم تر و پیچیده تر می شود چون با غلبه گفتمان های هویت محور اساسا خواست های فرهنگی جامعه از محدوده خاصی فراتر نمی رود و اغلب در چارچوب های بسته محصور می ماند. در چنین وضعیتی طبقه متوسط شهری به سختی رشد می کند یا در صورت ظهور نیز از سوی کارگزاران گفتمان های هویت محور با سوءظن به مطالبات فرهنگی اش نگریسته می شود. بر این اساس و با توجه به ساختارهای طبقاتی موجود، در فضای فرهنگی کردستان هنوز ادبیات داستانی به خصوص رمان یک ژانر مقبول و فراگیر نیست و همچنان شعر از جایگاه بهتری برخوردار است.تصور شما از آینده ادبیات اجتماعی ایران چیست، منظور هم ادبیات فارسی و هم کردی، چون سایه صبغه روشنفکری، شکافی عمیق بین نویسنده با مخاطب گذاشته است.شهرام اقبال زاده: گفتم که جامعه ما، جامعه ای اتمیزه و ذره ای شده و هنجار گسیخته، با انواع شکاف های فرهنگی ، اجتماعی و و تبعیض اقتصادی و قومی است؛ شکاف و گسست بین نویسندگان و منتقدان و خوانندگان، فقط یکی از این شکاف هاست. در مقام مترجم، منتقد، فعال فرهنگی، مدنی، دبیر و مشاور نشر، البته سال هاست که دل نگران کاهش تیراژ کتاب و افت کتاب خوانی هستم اما چندی است که چشم نگران ز له های به مراتب بزرگ تری هستم. لابد در جریان هستید که من دبیر و سخنگوی کمپین تاسیس خانه های فرهنگ و هنر برای ک ن ز له زده س ل ذهاب و روستاهای اطراف هستم که تاکنون سه خانه فرهنگ و هنر برای ک ن ز له زده س ل، با چند هزار جلد کتاب افتتاح کرده است. در کنفرانسی مجازی گفتم، این ز له دیوار بلند بی اعتمادی و شکاف عمیق نگران کننده بین ت و ملت را نشان داد. در مقام یک منتقد و نشانه شناس فرهنگی و کنشگر مدنی، از ز له های اجتماعی پیشاروی سخن گفتم و متاسفانه در دی سال گذشته، پیش درآمد آن را دیدیم. اکنون هم دلسوزانه هشدار می دهم، اگر بیش از این به فرهنگ و هنر و اهل قلم و فرهنگ و مصالح ملی و خواست های مردم، توجهی شود «نه از تاک نشان خواهد ماند و نه از تاک نشان!»امجد غلامی: نگاه کنید ادبیات اجتماعی زمانی پا به عرصه می نهد که شکافی میان تجربه ناب شاعری پدیدآمده و شاعر به زعم بودلر هاله خود را دور انداخته و پا به عرصه ازدحام و شلوغی خیابان ها نهاده است. اینجاست که تجربه زیسته وی برای آنکه بخشی از تجربه انباشته و ناب تاریخی باشد، ناچار از شنیده شدن و خواننده شدن و به تبع روندی مخاطب سازانه از سوی شاعر یا نویسنده است. حضور مخاطب یعنی اینکه اثر ادبی دیگر نه امری ازلی و همگانی، بلکه نوعی تولید متناسب و همگون با سهمی از سلایق جامعه است. در واقع ادبیات در چنین وضعیتی ناچار از وابستگی به مخاطب دیگری و تلاش برای جلب توجه وی است. شاعر در چنین ارتباطی سعی می کند زبان حال همان دیگری ای باشد که مخاطب و یدار کالا و تولید ادبی اوست. این شکاف میان ذهنیت ناب و تجربه روزمره به زعم لوکاچ زمینه ساز ظهور رمان به مثابه حماسه مدرن و اصلی ترین مظهر رئالیسم و ادبیات اجتماعی است.کاوان محمدپور: همان طور که عرض این دو ادبیات باهم تفاوت دارند. حتی میزان شکافی که شما می فرمایید بین این دو متفاوت است. اما در کل بنده همیشه به ادبیات امیدوارم. اگرچه ما با شرایط دشواری روبه رو هستیم، اما برون رفت از این شرایط –منظور شکاف بین نویسنده و مخاطب- تنها و تنها کار خود نویسنده است، نه کار منتقد. چراکه نویسنده است که توانایی شناخت پیچ وخم های ادبیات و محدودیت های آن را دارد و منتقد همیشه یک گام عقب تر از نویسنده حرکت می کند. البته اینجا منظور از نویسنده، به معنای واقعی آن است، یعنی ی که سرشار از نبوغ و هوش ادبی است. این هوش ادبی باید نویسنده را وادارد که به خوبی ببیند و بشنوند. شاید به قول طاهر بن جلون-نویسنده مراکش/فرانسوی-، امروزه نیازی به ژرف کاوی از نوع با اک هم نیست، «چون همه چیز به سطح رسیده است»، اما درک این به سطح رسیدن و نمود آن در ادبیات هوش و نبوغ می خواهد. با اک رمان را «تاریخ خصوصی ملت ها» می داند، وی می نویسد: «باید تمامی زندگی اجتماعی را ورق بزنی تا یک رمان نویس واقعی شوی». این را می توان برای ژانرهای ادبی دیگر نیز متصور شد. ورق زدن تمامی زندگی، که در دوره ا ی برای با اک در ژرفا و لایه های زیرین حافظه اجتماعی بود، اما امروزه شکلی دیگر به خود گرفته است. درواقع با یک امر پارادو یکال روبه روییم، از سوی چیزها به سطح رسیدن و از سوی دیگر تمامی این مفاهیمی پیچیده و چندبعدی شدند. کشف روابط بین این مفاهیم و شناخت و بازتاب آن ها از دشواری های کار نویسنده است. بدون شک اگر قرار باشد حوزه ا ی برای بازتاب تمامی این شرایط متصور شد، ادبیات است و تنها ی که می تواند این وضعیت را به تصویر بکشد نویسندگان ادبی هستند.رضا شجیعی: ادبیات هیچگاه از مسائل اجتماعی نمی تواند فاصله بگیرد و این نوع پرداختن به مسائل اجتماعی است که صبغه ای متفاوت دارند. اگر منظورتان از ادبیات اجتماعی آن ادبیاتی است که در دوران مشروطه تا انقلاب و ادبیاتی است که در دوران «دلدار، قانع، هیمن، هه ژار، فائق بی » به آن پرداخته می شد دیگر نمی توان برای آن شیوه از آفرینش ادبی آینده ای متصور شد اما در ادبیات هر دو زبان کردی و فارسی مسائل اجتماعی مهمی در دستور کار قرار گرفته اند که برخاسته از زیست اجتماعی، فرهنگی و هستند که مخاطبان این دو ادبیات با آن دست به گریبانند.برای داشتن ادبیات جهانی و جاودانه شدن چهره های ادبی همچون مارکز، جویس، کامو، کافکا، بورخس، تورگنیف، فاکنر، داستایوسکی و.... در ادبیات فارسی و کردی چکار بایدکرد؟شهرام اقبال زاده: کاش پس از چهار دهه دست اندرکاران و برنامه ریزان کلان درمی یافتند که کار باید دست کاردان باشد. با نگاه فراگیر ملی و بهره گیری از د جمعی و مشارکت اهل فکر و فرهنگ، از طریق نهادهای مدنی، فرهنگی، هنری و صنفی و حرفه ای در تعامل با نهادهای قانون گذار و اجرایی و تدوین برنامه ای ملی که فرهنگ و هنر ملی، از جمله احترام به حقوق قومی و به رسمیت شناختن هنر و فرهنگ و زبان آن ها می توان به توفیق های مهمی دست یافت. باید تصریح کنم، تا همین جا هم، با همه بی مهری ها وندانم کاری ها، نویسندگان و هنرمندان ما در سطح ملی و جهانی افتخاراتی آفریده اند که باید بدان بالید.در مقام کارشناس ادبیات کودک باید از افتخاراتی یاد کنم که نام هایی چون فرشید مثقالی، محمدعلی بنی اسدی، نورالدین زرین کلک، صمد بهرنگی، بهمن کیارستمی و هوشنگ مرادی کرمانی، محمدرضا بایرامی، احمدرضا احمدی، هدا حدادی و فرهاد حسن زاده آفریده اند. باید گفت گلی به جمال نویسندگان و هنرمندان ما! شرط انصاف نیست که از مدیران فرهنگی خدوم، به عنوان استثنایی در اثبات قاعده، قدردانی نکنم.امجد غلامی: افرادی که شما از آن ها نام بردید، اکثرا نویسندگانی کلاسیک و برآمده از جامعه غربی هستند، اما فارغ از سویه ایدئولوژی مقبولیت نویسندگان غربی و هویت ورزانه آن ها که همواره از سوی منتقدان و نهادهای ادبی نام آشنای جهانی در قالب لیستی از بهترین های جهان بر سر نویسندگان بومی گرایی کوچک اب می شوند، اینجا ما با بحران مضاعف تری روبه رو هستیم. از یک سو نویسنده غربی نه مانند نویسندگان جهان کوچک تر درگیر مساله اخلاقی نوشتن است و نه از شرم خودابرازگری رنج می برد. برای مثال موضوع مکان، زمان، اسامی و زبان در بومی گرایی بزرگ و آثار نویسندگانی که شما از آن ها نام بردید، با صراحت تمام واجد هویتی است که نمی توان در بومی گرایی کوچک سراغ گرفت. انگار ی برایش مهم نیست که نام ا، خیابان ها، کوچه ها یا اسامی به کار گرفته شده در بومی گرایی کوچک را بداند. « حاتم» بهرام صادقی حتی نمی تواند با «تام سایر» مارک تواین رقابت کند. از سوی دیگر انگار گناه تغلب گرایی(غالب شدن) نویسنده بزرگ بر گردن خیل نویسندگان بومی گرایی کوچک است و وی مسئول پا ازی ومقابله به مثل است؛ بنابراین حتی زبان نوشتن برای بومی گرایی کوچک است. در اینجا سیاست نه به معنای توزیع امر محسوس و دموکراتیک رانسیری، بلکه مانند قفس و لوله کهربایی عمل می کند که نویسنده بومی گرای کوچک را ه وا?
علیرضا معافآوینی که بود و چگونه می شید؟تفسیر آوینی از انقلاب ی چه بود؟آوینی غرب را چگونه تحلیل می کرد؟و...پاسخ های متنوع،متکثر، متلون و گاه متعارضی به این سوالات اساسی و بنیادی داده شده است که هرچند این تفاوت ها و تعارض ها گاهی ناشی از شخصیت متضلع و کثیرالاضلاع آن سید بزرگوار است ولی در سال های اخیر غرض ورزی ها ، تحریف نگاری ها و وارونه نمایی های عمدی نیز به آن اضافه شده است که فارغ از انگیزه ها و انگیخته های این نظرسازی ها باید برای مقابله با آن تدبیری شید. طبعا و منطقاً، عقلانی ترین روش در فهم شه ها، افکار و آراء شهید آوینی رجوع به آثار قلمی و زحمات علمی آن شهید عزیز و جلیل القدر است.ضرورت قطعی و وجوبی همه فعالان جبهه فرهنگی و فکری انقلاب ی، بازخوانی و خوانش دقیق و موشکافانه آثار و افکار شهید مطهری، علامه مصباح یزدی، شهید سید مرتضی آوینی و امثال این بزرگواران است. مروری بر اهمّ محورهای آثار سید شهیدان اهل قلم (به تعبیر ) و سلاله سلسله سادات (به تعبیر علامه جوادی آملی) می تواند مدخلی بر مطالعه دقیقتر حرفهای آن عزیز به ویژه دیدگاههایش پیرامون هنر انقلاب و هنر ی باشد. در این نگاشته مروری اجمالی بر همه آثار آن شهید عزیز خواهیم داشت. توسعه و مبانی تمدن غربتوسعه و مبانی تمدن غرب طی سال های 1364 تا 1366 به صورت سلسله مقالاتی با عنوان کلی تحقیقی مکتبی در باب توسعه و مبانی تمدن غرب در ماهنامه جهاد به چاپ رسید.مقدمه کتاب در جواب اینکه چرا ما باید توسعه پیدا کنیم، برخی جواب های رایج را مطرح و نقد می کند.فصل اول با عنوان در معنای توسعه، به نسبت توسعه با شه ترقی (progress) و تکامل و رشد، به معنای قرآنی آنها و فقر و عد اجتماعی می پردازد.فصل دوم با عنوان توسعه یافتگی، اوتوپیای قرن حاضر، آرمان توسعه یافتگی را علت غایی حرکت های فردی و اجتماعی بشر جدید معرفی می کند:توسعه اقتصادی، آرمان پرجاذبه عصری است که بشر خدا را فراموش کرده و از جاودانگی روح خویش غفلت کرده است. در تقسیم بندی ملل جهان به توسعه یافته و توسعه نیافته معیار و میزان چیست؟ توسعه اقتصادی، به اعتقاد حقیر آن بینش خاصی که جهان را با ماده معنا می کند، می تواند بعد اقتصادی حیات بشر را مبنای شناخت و تعریف او قرار دهد. در نظام اعتقادی ما آن توسعه ای معتبر است که بر تعالی روحی بشر تکیه دارد و تعالی روحی بشر نیز به پرهیز از فزون طلبی و تکاثر و منع اسراف و تبذیر و پیروی از یک الگوی متعادل مصرف منتهی می شود، نه به رشد اقتصادی محض.بهشت زمینی عنوان فصل سوم است که با نگاهی به اقوال نویسندگان غربی، توسعه یافتگی را اوتوپیای بشر امروز می داند و به بررسی آن می پردازد:سخن از بهشت زمینی توسعه یافتگی است و اینکه در این بهشت، آنچنان که مفاهیم اقتصادی غرب حکم می کند، کار شر مسلمی است که باید هرچه بیشتر از آن خلاص شد.میمون عنوان فصل چهارم است: به راستی چرا در جوامع توسعه یافته کار به عنوان شری واجب و امری مصدع تلقی می شود و در مقابل آن، فراغت و تفریح و تفنن ارزشی مطلق پیدا کرده است.در پاسخ به این سؤال، نویسنده نگاهی به کتاب میمون نوشته دزموند موریس می اندازد و در پایان به بعضی از نتایج اص لذت طلبی، مثل ازهم پاشیدگی خانواده در غرب اشاره می کند.فصل پنجم با عنوان توسعه برای تمتع سؤال از علت ازهم پاشیدگی خانواده ها در ممالک توسعه یافته و اصطلاحا پیشرفته می کند و به تبیین نسبت آن با توسعه یافتگی می پردازد. در این مسیر نگاه جوامع غربی به لفظ توسعه و پیشرفت در گشودن گره بحث مؤثر می افتد: آنچه ما در لفظ توسعه اقتصادی می بینیم رفع محرومیت ها و فقر و پر شکاف هایی است که از ظلم و ستم و بی عد ی نتیجه شده است اما جامعه غربی در همین لفظ، مصرف نامحدود و تمتع بیشتر از لذایذ دنیایی می بیند. تحلیل های استعمارگرانه غربی در زمینه گرسنگی و عدم پیشرفت کشورهای جهان سوم نباید ما را از فلسفه ای که پشت لفظ توسعه اقتصادی نهفته است، غافل کند. آن نظرگاهی که پیشرفت را در توسعه اقتصادی می بیند همان نظرگاهی است که معتقد است بزرگ ترین مشکل بشر در تمام طول تاریخ تمدن ها تولید غذا و مبارزه با طبیعت بوده است و به همین علت اعصار زندگی بشر بر کره زمین را با روند تکامل ابزار تولید انطباق می دهند: عصر سنگ، عصر مفرغ، عصر آهن. در این اعتقاد مهم ترین خصوصیتی که بشر را از حیوان جدا می کند، ابزارسازی اوست. آنها انسان را حیوان ابزارساز تعریف می کنند و این چنین ورود بشر در عصر تکنولوژی را بزرگ ترین واقعه تاریخ می دانند.فصل ششم با عنوان تمدن اسراف و تبذیر، شواهدی از اسراف و تبذیر در تمدن جدید مثل میزان مصرف انرژی و مواد معدنی را از قول روشنفکران غربی مطرح می کند.عمق فاجعه به عنوان فصل هفتم به تبعات فاجعه آمیز اسراف در بهره برداری از ذخایر انرژی می پردازد:وقتی ما مواد معدنی و ذخایر طبیعی را با این شتاب از صورت طبیعی آن خارج می کنیم و به شکلی درمی آوریم که دیگر امکان بازگشتن به طبیعت را از دست می دهد، مسئله اینجاست که تا کی می توان این روند را دنبال کرد. امروز که زندگی ما تا اعماق وابسته به فرآورده های مدرن تکنولوژی است، دریافت عمق فاجعه بسیار مشکل و غالبا محال است. همه ما سعی می کنیم که خود را گول بزنیم و فاجعه را به تأخیر بیندازیم و همه چیز را به گونه ای توجیه کنیم که نیازی به تغییر دادن وضعیت موجود نباشد، حال آنکه خواه ناخواه روی می رسد که ما ناچار از پذیرفتن واقعیت خواهیم شد.در ادامه با نگاهی به کتاب تنها یک زمین به بحران های دیگری از قبیل ت یب محیط زیست و آلودگی آب ها اشاره می شود.دیکتاتوری اقتصاد، فصل هشتم کتاب است که حضور بلامنازع اقتصاد در زندگی بشر امروز را مهم ترین علت تن دادن انسان به ت یب طبیعت و آلودگی رادیواکتیو دانسته است.فصل نهم با عنوان نظام سیاره ای اقتصاد به نحوه حاکمیت ی دیکتاتورهای اقتصادی در قالب شرکت های چندملیتی پرداخته است.از دیکتاتوری پول تا اقتصاد صلواتی عنوان فصل دهم است. در این فصل پس از بررسی ماهیت پول و اص غیرواقعی آن در دیکتاتوری اقتصاد، تنها راه نجات، اقتصاد صلواتی معرفی می شود.فصل یازدهم با عنوان و ما ادریک ما البانک؟ حاکمیت با دیکتاتوری پول بر جهان از طریق نظام پیوسته بانکداری را بررسی می کند.فصل دوازدهم با عنوان سودپرستی، بنیان اقتصاد آزاد به ریشه وابستگی انسان به دنیا و تن دادن او به دیکتاتوری اقتصاد، یعنی حب نفس با خودپرستی پرداخته است و در پایان نسبت میان اقتصاد و اخلاق را نیز بررسی کرده است.دو فصل سیزدهم و چهاردهم با عناوین نظام آموزشی و آرمان توسعه یافتگی و نظام آموزشی غربی، محصول ج علم از دین، نقش نظام آموزشی علوم جدید را در ایجاد تمدن فعلی بشر بررسی کرده و ابتنای آن بر تصرف هر چه بیشتر در طبیعت را مورد مداقه قرار داده است.فصل پانزدهم با عنوان انسان از نسل میمون، افه ای جاهلانه، به تعارض آموزش علوم جدید با برخی باورهای دینی پرداخته است و از جمله به نقد باورهای علمی جدید در مورد پیدایش انسان بر کره زمین و فرضیه جهش (mutation) پرداخته است. با توجه به همین تع ت وم بازنگری در نظام آموزش کنونی جامعه انقل ایران مورد تأکید قرار گرفته است: اگر انقلاب ی ایران پیروز نشده و کار رجعت به مبانی فرهنگی در همه زمینه ها به این حد از وسعت و اشاعه نرسیده بود، هرگز امکان سخن گفتن از این مسایل با این همه جرأت و جسارت به وجود نمی آمد... رودررویی انقلاب ی ایران در اصل با تفکر غربی است و ما ان شاءالله در آینده ای نه چندان دور شاهد یک رجعت همه جانبه فرهنگی به اصول و مبانی خواهیم بود و خواهیم دید که چگونه تمدن مبتنی بر همین رجعت وسیع فرهنگی، تحولات عظیمی را در ارکان و ظواهر حیات اجتماعی انسان ایجاد خواهد کرد و نظامات تازه ای را در همه زمینه های علمی، فرهنگی، و مدنی برقرار خواهد داشت.فصل شانزدهم با عنوان تأملی بیشتر در خلقت انسان نخستین به نقد داروینیسم و ابطال آن با استناد به تفسیر المیزان پرداخته است.عنوان فصل هفدهم نوح نبی (ع) و تاریخ تمدن است که مندرجات کتب تاریخ رسمی را که بر اساس اعتقادات غیرواقعی مورخان عصر جدید نگارش یافته را به عرصه نقد کشیده است.آ ین فصل کتاب با عنوان ترقی یا تکامل؟ به طرح این سؤالات می پردازد:چرا رنسانس و در پی آن انقلاب صنعتی در غرب پیش آمد؟ لوازم تاریخی یک چنین تحولی چه بود و چگونه همه این لوازم به یک باره در غرب جمع آمد و مودی به تولد و رشد و اشاعه جهان شمول به این تمدن شد؟در پایان لازم به ذکر است، از اشارات شهید در مقالات مختلف این مجموعه چنین برمی آید که ایشان طرح مبسوطی در ذهن داشته اما تحقق این طرح در مجله جهاد ناتمام مانده است.ماهیت علوم جدید، معنای اصطلاحی غرب و غرب زدگی، مبانی تاریخی تمدن جدید غربی و ... از جمله مباحثی بوده اند که سیدمرتضی آوینی در نظر داشته مقالات جداگانه ای را به آنها اختصاص دهد و طبعا جای آن مباحث در این مجموعه خالی است. هر چند ایشان در آثار و مقالات بعدی خویش درباره این موضوعات به کفایت سخن گفته است. آینه جادو (جلد 1)آینه جادو، اولین کتاب منتشر شده به قلم سیدمرتضی آوینی است که توسط خود ایشان و در زمان حیات شان (1370) جمع آوری و تنظیم شده است. موضوع کتاب، سینماست. مقالاتی که در کتاب گرد آمده اند پیش از آن در فصل نامه فار و ماهنامه سوره به چاپ رسیده بودند اما انتشار همزمان آنها توجه اهل نظر را به مضامین نامتعارف این کتاب جلب کرد. در واقع انتشار آینه جادو از آن بابت اتفاق ویژه ای به شمار می آید که از ابتدای تاریخ سینمای ایران تا سال های پس از پیروزی انقلاب، تأملاتی از این دست درباره سینما، توانایی ها و تأثیراتش به مثابه یک هنر تکنولوژیک غربی و نسبتش با هویت ایرانی و ی طرح نشده بود و مقالات و کتاب های مهم ادبیات سینمایی کشورمان عموما توجه شده یا با گرته برداری از آرا و عقاید غربی شکل گرفته اند.آینه جادو کت تألیفی درباره ماهیت سینماست که نظرات و مباحثی اصیل را مطرح می کند. اظهارنظرهای بدیع و منحصر به فرد نویسنده درباره سینما و رسانه های رایج روزگار ما حتی مخالفان را به تأمل واداشت و تا امروز هم سخنان مشابه از ی نشنیده ایم.سیدمرتضی آوینی در مقدمه کتاب تصریح می کند که این مقالات را پس از سال ها آشنایی نظری و ده سال تجربه عملی در حیطه سینما نگاشته، ضمن آنکه از مطالعات و استنباط هایش در دیگر حوزه ها نیز بهره برده است.چهار مقاله آغازین با عنوان های جذ ت در سینما، مونتاژ به مثابه معماری سینما، آینه جادو، قاب تصویر و زبان سینما بیش از دیگر مقالات کتاب سینما را به عنوان موضوع اصلی در نظر دارند. در حالی که چهار مقاله بعدی با عنوان کلی سینما و تلویزیون به مثابه یک رسانه گروهی سینما را همچون یک رسانه مهم و تأثیرگذار در کنار دیگر رسانه ها (تلویزیون، رادیو، مطبوعات و ادبیات ژورنالیستی) مورد بررسی قرار می دهند. عنوان های فرعی این مقاله ها عبارتند از: جادوی پنهان و خلسه نارسیسی، زبان، تلویزیون، سینما و اوقات فراغت، درباره ارتباطات و رمان، سینما و تلویزیون.آ ین مقاله که بلندترین مقاله کتاب است با عنوان تأملاتی در ماهیت سینما یک بحث مفصل در باب جنبه های گوناگون و ابعاد زیبایی شناسانه سازی با نظر به جوهر و ذات سینماست. این مقاله به نوعی عصاره و طرح اولیه کتاب آینه جادو محسوب می شود. آینه جادو (جلد 2)این کتاب دربردارنده تمامی نقد هایی است که سیدمرتضی آوینی در فاصله سال های 1368 تا 1372 نگاشته به اضافه دو سه مقاله سینمایی دیگر که در همین مجموعه قرار گرفته است. این کتاب اولین بار در سال پس از شهادت ایشان به چاپ رسید تا به همراه کتاب اول، مجموعه نوشته های سینمایی آن شهید را عرضه کند.نقد های چاپ شده در این کتاب عموما یادداشت هایی هستند که مؤلف پس از دیدن های دوره های مختلف جشنواره فجر به عنوان گزارشی از وضعیت عمومی سینمای ایران در ماهنامه سوره و گاهنامه سوره سینما به چاپ رسانده بود، به همین جهت حجم و ساختار این نقدها شباهتی به نقد های متعارف که پس از دیدن یک در هنگام نمایش عمومی نوشته می شود، ندارند، البته در این میان نقد های مهاجر و نده با گرگ ها استثناء به شمار می آیند.این نقدها شامل اغلب های مهم جشنواره نهم، دهم و یازدهم فجر می شوند. ضمن آنکه دو مقاله ابتدای کتاب هم با تأکید بر های جنگی به نمایش درآمده در جشنواره هفتم نوشته شده اند. دو مقاله پی در پی هم که در زمان اکران عمومی هامون نوشته شده بودند و یک نقد درباره مهاجر در کنار یادداشت های جشنواره هشتم قرار گرفته اند، به جز اینها بقیه مقالات کتاب، یکی همان نامه معروف به ابراهیم حاتمی کیاست با عنوان نامه ای به دوست زمان جنگ، دیگری یادداشتی شاعرانه درباره مجموعه تلویزیونی قصه های مجید و دو نقد بر های خارجی زیر آسمان برلین و نده با گرگ ها.آ ین مقاله کتاب که مفصل هم هست، تنها تک نگاری نوشته شده توسط شهید آوینی است که به طور کامل یک ساز کلاسیک معتبر سینمای جهان را مورد ارزی قرار می دهد. این مقاله با عنوان عالم هیچکاک، تفسیری جامع و استثنایی درباره ویژگی های آلفرد هیچکاک، نسبت سینما و ادبیات در آثار او، معنای راز در قصه هایی که او تعریف می کند و مفهوم گناه، ترس، وسوسه و معما در آثار اوست. آینه جادو (جلد 3)این کتاب که آ ین جلد از مجموعه آینه جادو محسوب می شود، برای اولین بار در سال 1378 به چاپ رسید و با انتشار آن کار گردآوری و تنظیم نوشته ها و گفته های سینمایی مرتضی آوینی به پایان رسید. در واقع پس از انتشار جلد دوم که نقد ها به اضافه چند مقاله دیگر را دربر داشت، این کتاب باقیمانده آثار تألیفی، همچنین سخنرانی ها و مصاحبه های مؤلف را دربردارد.در مقاله ابتدای کتاب با عناوین سینما و مردم و کدام سینما؟ به طرح مباحثی جدی درباره اهمیت مخاطب در سینما و بی اعتنایی سینمای روشنفکری به مقوله جذ ت می پردازد.سپس به سینما، مخاطب می رسیم که حاوی متن سخنرانی مؤلف در سمینار بررسی سینمای پس از انقلاب و پاسخ های کتبی به نامه های اعتراض آمیزی است که در همان سمینار خطاب به سخنران نوشته شده بودند. این پرسش و پاسخ ها علاوه بر آنکه جذاب اند نوعی جمع بندی آ ین عقاید آن شهید درباره سینما، روشنفکری، عرفان زدگی و هنر مدرن محسوب می شوند.سینما هنر محض نیست و سینما، تکنولوژی و ساختار هویتی برای انسان نو دو گفت وگو با مرتضی آوینی هستند که اولی به همان سخنرانی سمینار می پردازد و دومی به بهانه انتشار کتاب آینه جادو انجام پذیرفته است.مقاله تکنیک در سینما که آ ین مقاله بخش اول کتاب است یکی از آ ین نوشته های سینمایی مرتضی آوینی به شمار می آید و نوعی فتح باب برای طرح مباحثی جدید و شاید طرح اولیه نگارش آینه جادویی دیگر باشد.سه مقاله نگاهی دوباره به روایت فتح، واقعیت در سینمای مستند و یک تجربه ماندگار از آن جهت که به نحوه ساخته شدن مجموعه برنامه های روایت فتح می پردازد دارای وحدت موضوع هستند.چهار مقاله پایانی کتاب نیز به چهار موضوع مختلف می پردازد: جایگاه کوتاه در سینمای ایران، درباره سینما ک ن، سینما و هویت دینی دفاع مقدس و گزارشی شتابزده از سینمای پا تان. آغازی بر یک پایانآغازی بر یک پایان شامل مجموعه مقالاتی است با موضوع انقلاب ی که در چهار بخش تنظیم شده است.بخش نخست به (ره) و اختصاص یافته است.داغ بی تسلی سوگ نوشته ای است در غم رحلت (ره) که البته با نگاهی امیدوار به آینده به پایان می رسد. اگر بعد از رحلت رسول الله، ظهر حکومت به غروب خونین شهادت حسین بن علی (ع) و شب بی قمر غیبت انجامید، این بار فرصت یافت تا وثیقه حکومت را به معتمدین خویش بسپارد و این خود نشانه ای است بر این بشارت که این بار خداوند اراده کرده است تا حزب الله و مستضعفین را به ت و وراثت زمین برساند.مبشر صبح پس از دیدار جمعی از هنرمندان حوزه هنری با انقلاب ی در آبان 1368 نگاشته شده است. و حیات باطنی انسان که در اولین سالگرد رحلت (ره) نوشته شده است، موقع و مقام حضرت (ره) را در بستر تاریخ حقیقی بشر که خود آن را تاریخ حیات باطنی انسان می نامد، تبیین می کند و تاریخ های ظاهری تمدن و سلاطین را از حقیقت بی بهره می داند: چرا این ظاهربینی بر بشر امروز غلبه یافته و او را تا بدین همه به سراب شی و تنگ نظری کشانده است، هر چه هست انسان امروز اگرچه هنوز مبدأ شمارش روزها و سال ها را بر هجرت این رسول و تولد آن دیگری نهاده است اما دیگر قدر انبیا را نمی شناسد و تا این جهل باقی است قدر حضرت (ره) را نیز درنخواهد یافت چرا که او نیز از احیاگران حیات باطنی انسان و بنیان گذاران خانه حقیقت است و انقلاب ی ام القرای این عصر است.در دهه شصت و ، نویسنده آنچه را که در مقاله پیشین طرح کرده است، بسط می دد و ابعاد وجودی را در نسبت با تاریخ انبیا بررسی می کند.بخش دوم که شامل شش مقاله است، مسایل فرهنگی و اجتماعی مبتلا به انقلاب و نظام ی را طرح و بررسی می کند.گرداب ویژگی های انقلاب ی را نسبت به سایر انقلاب های اخیر برمی شمارد اما به ما در مورد شیوه های مرسوم دشمن در راندن انقلاب جوان ما به سوی دام گسترده خویش و جذب ما در گرداب لغزنده هشدار می دهد. به زعم نویسنده، شیوه رایج دشمن در این موارد گذشته از پخش اکاذیب و شایعات، آن است که آنها میان شرایط خاص حاکم بر جامعه از لحاظ اقتصادی، اجتماعی و با غایات و اه ی خویش مشترکاتی را جست وجو می کنند و با تأکید اثباتی و یا انگاری بر آن مشترکات ما را ناآگاهانه به سوی دام می لغزانند.در برابر فرهنگ واحد جهانی به بررسی را ارهای مقابله انقلاب ی با فرهنگ یکپارچه و فراگیر غربی می پردازد و از جمله پیشنهاد می کند که آنچه در جهان امروز بیش از همه برای بشر ضرورت دارد، دست ی به منطقه ای آزاد از سلطه جهانی استکبار است.پروسترویکای ی وجود ندارد، به رد برخی شبهات مطرح شده در مطبوعات سال های پایانی دهه شصت می پردازد. در این سال ها در مورد مردمی بودن شیوه حکومت دینی مسایلی مطرح شد که نویسنده را به پاسخ گویی به آنها واداشت. برخی مطبوعات با مقایسه انقلاب ی و انقلاب کمونیستی، فرجامی ی ان برای آن دو پیش بینی د.نویسنده در این مقاله کوشیده است با تبیین تفاوت های ماهوی میان این دو انقلاب، ی ان بودن فرجام آنها را به بطلان بکشاند. در نظر نویسنده بیش از آنکه انقلاب ی و نظام برخاسته از آن در معرض فروپاشی باشد، این نظام تمدن غربی است که در سراشیب زوال و اضمحلال افتاده است.وفاق اجتماعی که در پاسخ به نظرخواهی رو مه کیهان نگاشته شده، به نحوه ایجاد وفاق اجتماعی توسط نظام دینی در جامعه ایرانی پرداخته و به تبیین ماهیت وفاق اجتماعی با رجوع به تحقیقات دانشمندان علوم اجتماعی پرداخته است. سپس به موانع این وفاق در جامعه ایرانی اشاره کرده و شیوه غلبه بر این موانع را بررسی کرده است. یت یا جمهوریت، به دعوای تاریخی ج دین از سیاست می پردازد که این بار در قالب ج یت و جمهوریت رخ نموده است. نویسنده که خود معتقد به عینیت سیاست و دیانت است به آرا و اقوال دانشمندان مسلمان مراجعه می کند و نفس حضور اجتماعی دین را که در قالب شریعت جلوه کرده است، ملازم با تأسیس حکومت می داند.بنیان سفسطه بر باد است در زمانی نگاشته شده است که برخی نویسندگان و شمندان مباحثی در باب مدیریت فقهی و مدیریت علمی مطرح د. نویسنده با تحلیل مفاهیم مدیریت فقهی و مدیریت علمی، تعارض میان این دو را ناشی از تعارض میان علم به مفهوم غربی آن و فقه می داند و غیر علمی بودن مدیریت فقهی را بی اساس می شمرد. در نظر او گویندگان این نظر بدون توجه به واقعیت های جامعه، نوک پیکان حمله خود را متوجه کرده اند و سعی در نفی آن دارند.بخش سوم کتاب دو مقاله در مورد بوسنی و هرزگوین است.صلیبی از خون سرخ به اوضاع دشوار و جانسوز ملت مسلمان بوسنی پرداخته است. متحد با بررسی موقعیت یک کشور مسلمان –بوسنی- در قالب اروپا و ظلمی که بر آن رفته است، تشکیل متحد ی را پیشنهاد می کند.اما بخش چهارم در پنج مقاله به وضعیت معنوی جهان معاصر و حرکت باطنی انقلاب ی در آن می پردازد.ایمان منجی جهان فرداست در زمان حمله برای بازپس گیری کویت از عراق نوشته شده است و در آن، عصر تمدن غربی پایان یافته تلقی شده است. اگر این هیولای قدرت از بین برود خلأ وجود آن را چگونه باید پر کرد؟ به نظر می رسد که بیش از اضمحلال و فروپاشی کامل با رویکرد دیگرباره انسان به عالم معنا خلأ درونی بشر که ناشی از بی ایمانی است پر خواهد شد.نظم نوین جهانی و راه فطرت، بررسی مقاله ای است حکیمانه از آلن دو بنوآ درباره بحران خلیج فارس. این نویسنده فرانسوی بی برخی پیچیدگی ها و نادرستی های پنهان تمدن غرب را بیان می کند و همین که این سخنان بر قلم یک فرانسوی جاری شده است خود به خود حکایت از آن دارد که امپریالیسم رسانه ای محکوم به ش ت است و حق می تواند به صورت مشروط نه به طور مطلق بر زبان غربی ها نیز جاری شود.در ت پایدار حق فرا می رسد نویسنده فرا رسیدن ی را بشارت می دهد که هیبتش از هم اکنون همه قلب ها را گرفته است. انقلاب ی فجری است که بامدادی در پی خواهد داشت و از این پس تا آنگاه که شمس ولایت از افق حیثیت کلی وجود انسان سر زند و زمین و آسمان ها به غایت خلقت خویش واصل شوند، همه نظاماتی که بشر از چند قرن پیش در جست وجوی اتوپیای لذت و فراغت – که همان جاودانگی موجود است برای آدم فریب خورده- به مدد علم تکنولوژیک بنا کرده است یکی پس از دیگری فرو خواهد پاشید و خلاف آنچه بسیاری می پندارند، آ ین مقاتله ما به مثابه سیاه عد نه با دموکراسی غرب که با یی است که یی از خود دی اتر است. اگرچه این یکی نیز ولو هزار ماه باشد به یک شب قدر فرو خواهد ریخت و حق پرستان و مستضعفان وارث زمین خواهند شد.آغازی بر یک پایان که کتاب نیز نام خود را از آن وام گرفته، به تعارض میان فرهنگ و تمدن پرداخته است. از نظر نویسنده، فرهنگ ماهیتی انقل و دگرگون کننده دارد حال آنکه تمدن از پی استقرار فرهنگ و س آن به وجود می آید. بر این اساس بخشی از ماهیت تعارض میان انقلاب ی و تمدن غربی تبیین می گردد. از این رو آغاز حرکت انقلاب ی پایانی است بر تمدن مستکبر و ضد فرهنگ دینی غرب.تجدید و تجدد آ ین مقاله این کتاب است و آ ین مقاله چاپ شده نویسنده در مجله سوره در آستانه سفر به فکه و شهادتش. این نوشته که به مناسبت فرا رسیدن فصل بهار نگاشته شده انقلاب را نیز چون بهار شکوفنده و شکافنده فطرت های آدمی می داند: فطرت شکافتن است، همچنان که هسته ای می شکافد و نهالی از درون آن سر برمی آورد. فطرت، شکافتن است، آنچنان که پوست شاخه درخت می شکافد و جوانه ای سر برمی آورد؛ فطرت، شکافتن است، چنانکه جوانه ای می شکافد و شکوفه ای از دل آن بیرون می آید. انقلاب نیز با این شکافتن و شکفتن ملازمه دارد: شکافتن، شکفتن و شکوفه و چنین است که عالم در خود تجدید می شود و انسان نیز. رستاخیز جاننوروز، رستاخیز خاک است و عید صیام، رستاخیز جان و انسان، روح کبریایی است که در خاک فقر دمیده اند. با نوروز، جسم جهان تازه می شود و با صوم، جهان جهان که انسان است. جسم و جان اگرچه تعارض ذاتی ندارند اما در این جهان از هم انتزاع گرفته اند، چنان که جمال و کمال نیز چنین اند و به قول آن بزرگوار در این جهان، زیبایی جنازه حقیقت را بر دوش می کشد. (رستاخیز جان، ص 50)اینها آ ین عبارات مقاله ای هستند با عنوان رستاخیز جسم و رستاخیز جان که نام کتاب نیز از آن برگرفته شده است. این مقاله اسفند سال 1370 در نشریه سوره به چاپ رسیده که نوروز یک ماه بعد دست دوستی به ماه صیام داده و مهمان آن شده است.رستاخیز جان از میان مجموعه مقالاتی است که در سال های 1368 تا 1371 در حوزه هنر و ادبیات و فرهنگ نگارش یافته و در مطبوعات به چاپ رسیده اند، گزینش شده است. این کتاب شامل چهار بخش است.بخش اول به ادبیات و زبان فارسی اختصاص یافته است. در اولین مقاله این بخش، ادبیات آزاد یا متعهد؟، نویسنده به بازخوانی خطابه آلبر کامو، نویسنده فرانسوی، بعد از دریافت جایزه نوبل ادبیات سال 1957 می پردازد و این مفهوم و بخصوص قلم در دنیای معاصر، چون همیشه نقبی به حقیقت مفهوم و به تبع آن قلم می زند.مقاله ای بعد رمان و انقلاب ی –میلان درا- رمان نویسی که اتفاقا کت هم در مورد رمان از او به فارسی چاپ شده است، بهانه ورود به بحث نسبت رمان و انسان معاصر شده است اما نویسنده مثل همیشه از فرو ماندن در این موضع پرهیخته و از آن خارج شده است تا بتواند ما را در برابر نسبت تازه ای قرار دهد که میان انسان تحول یافته معنوی و رمان متناسب خویش برقرار خواهد شد.مقاله سوم، قلم، راه خود را از میان رمانی از آلدوس ها لی، نویسنده یی دهه های چهال و پنجاه هموار می کند به نام بوزینه و ذات که در آن بوزینه ها انی اند که از ذات انسانی خود ع کرده اند و بر دیگران حکومت می کنند. از نظر ها لی بشر برده صورت ممسوخ خویش یعنی بوزینه است و این مسخ به آن علت واقع شده که نخواسته است به مقیدات ذات انسانی خویش تسلیم شود. بدین اعتبار، انسان آزاد در دنیایی که وجود بشر در عین بردگی بوزیه خویش است خود از مظاهر سر است که فتنه آن، عالم و آدم را فرا گرفته است و به راستی قلم چنین انسانی جز پروار بوزینه ای که در نفس اوست به چه کار می آید و باز نویسنده از درماندن در این ساحت از تفکر می پرهیزد و خبر از عالمی می دهد که به زعم او فرا رسیده است و آن را عصر توبه انسان می نامد. این عصر جدید متناظر مع نهضتی است که در رنسانس اتفاق افتاد. بشر بار دیگر و این بار در سطح تمامی سیاره زمین متوجه قبله معنویت شده است و این توجه به زودی همه معادلات و مناسبات را به هم خواهد ریخت و زمین از این وضع تعادل ناپایداری که در آن واقع شده است، بیرون خواهد آمد.در مقاله چهارم، رستاخیز جسم و رستاخیز جان، وضع زبان فارسی و آداب و سنن ایرانی –بخصوص عید نوروز- در تاجی تان تازه استقلال یافته بررسی شده است.مقاله پنجم، زبان و فضا به ماجرای اصلاح خط فارسی که ناگهان پس از سال ها توسط نویسنده ای نبش قبر می شود، پرداخته است.بخش دوم کتاب، سه مقاله در حوزه فرهنگ را در خود جای داده است.مقاله اول یادداشتی ناتمام در باب هویت و حقیقت انسان، همان گونه که از نام آن برمی آید، یادداشتی است ناتمام در باب هویت و حقیقت انسان که سه روز پیش از شهادت به سردبیر محترم فصلنامه نامه فرهنگ س شده و اندکی پس از شهادت به چاپ رسیده است. نویسنده با زبانی فخیم و قلمی استوار به چیستی سنت و نسبت آن با تفکر می پردازد و با گوشه چشمی به آرای هایدگر، کوجیتوی مشهور دکارت –فکر می کنم، پس هستم- را به صورت هستم، پس فکر می کنم درمی آورد. آیا می توان گفت نویسنده قطعا اص الوجودی است؟مقاله دوم و مقاله پس از آن، چرا روشنفکران مورد اتهام هستند و فرهنگ یا فرهنگ توسعه، نسبت به مقاله اول بسیار ناهمگون اند. این دو مقاله به ماجرای پر سر و صدای تهاجم فرهنگی می پردازند که در دهه اخیر به اشکال گوناگون، یکی از دغدغه های کشورهای صاحب دین و فرهنگ جهان سوم بوده است، بخصوص در کشور ما این اصطلاح با پایان جنگ هشت ساله بر سر زبان ها افتاد و مراد از آن هم این بود که بعد از اتمام جنگ و ش ت غرب در دست ی کامل به اه خویش، ناگزیر صورت نبرد تغییر پیدا کرد و دنیای غرب به این نتیجه رسید که تنها راه از بین بردن انقلاب ی آن است که موریانه ها از درون به اساس فرهنگ انقلاب و ارکان آن حمله ور شوند. شاید این قسمت از مقاله مقصود نویسنده را از برگزیدن عنوان چرا روشنفکران مورد اتهام هستند، روشن کند.مقاله سوم و آ این بخش نیز به دگرگونی فرهنگ جامعه پس از انقلاب متأثر از سیاست های دستگاه های رسمی متولی امر فرهنگ می پردازد و در قالب گفت وگویی دوطرفه، آ ین تحولات عرصه فرهنگ را که در آن مباحث مربوط به توسعه از جایگاه ویژه ای برخوردار است، بررسی می کند.بخش سوم شامل سه مقاله در مورد همه گیرشدن رسانه های جمعی جدیدتر نظیر ویدئو و است و وضع انسان معاصر در برابر آن و ضمنا نقدی بر سیاست های انفعالی مسئولان کشور در برابر این پدیده ها.ویدئو در برابر رستاخیز تاریخی انسانتکرار مکرراتانفجار اطلاعاتبخش چهارم، دو مقاله متفاوت را در خود جای داده است؛ یکی در مورد وضع تئاتر در مواجهه با سینما و تلویزیون، آیا تئاتر زنده می ماند و دیگری که کتاب با آن به پایان می رسد منشور تجدید عهد هنر؛ پیام در تجلیل از هنرمندان متعهد. نویسنده ضمن بازخوانی این پیام، به بازشناسی هنر و هنرمند در فرهنگ غرب و فهم حقیقت این امور و به فراخور مطلب تبیین مفاهیم زیر نیز می پردازد. خیال، تخیل، آزاد، هنر برای هنر، آبستراسیون، تعهد و هنر، حکمت و هنر، زیبایی و هنر، وظیفه هنر، عرفان و هنر...راستی به یاد دارید در بند اول متن حاضر از قول بزرگواری گفته شده است در این جهان، زیبایی جنازه حقیقت را بر دوش می کشد، ویراستاران کتاب حاضر به دنبال یافتن نام این بزرگوار به خیلی جاها سر کشیده اند اما موفق به گشودن این راز نشده اند، شما می دانید آن بزرگوار کیست؟ فر دیگرفر دیگر مجموعه چند مقاله است که نویسنده پیش از سفر آسمانی اش از میان آثار قلمی خود برگزیده و برای چاپ به انتشارات برگ س بود. این کتاب برای اولین بار در سال 1373 به چاپ رسید و در سال های بعد نیز برای دومین و سومین بار تجدید چاپ شد. نشر ساقی چهارمین چاپ آن را در ادامه انتشار مجموعه آثار سیدمرتضی آوینی به انجام رسانده است.این مقالات از آن حیث که نویسنده، خود، گلچین شان کرده حایز اهمیت اند. از لحاظ موضوعی نیز گرچه مقالات به ظاهر پراکنده می نمایند اما می توان آنها را در دو بخش دسته بندی کرد. بخش نخست، مجموعه سه مقاله است که به فهم و تفسیر عالم غربی در وجوه گوناگون آن پرداخته و بخش دوم، از چهار مقاله با موضوع شعر تشکیل شده است و در آن، عالم اشراقی و دینی که در این عرصه از ادبیات جلوه گر است، تبیین گردیده است و بخصوص بخش عمده آن به تأویل و تفسیر اشعار عرفانی (ره) تعلق دارد.مقالات بخش نخست کتاب عبارتند از:1. راز سرزمین آفتابمقاله ای است در تحلیل ویژگی های قومی مردم ژاپن که آنها را برای بسط تمدن غربی در سرزمین خود و پذیرش همه جانبه آن آماده کرده و موجبات توسعه شگفت انگیز اقتصادی و تکنولوژیک آن را فراهم آورده است. نویسنده با گوشه چشمی به روش ما وبر در تحلیل علل توسعه سرمایه داری در غرب و تأکید بر نقش نهضت اصلاح دینی در غرب در شکل گیری آن، شباهت هایی بنیادی میان آیین شینتوئیسم ژاپنی و پروتستانیسم عالم ی می بیند و نقش آنها را در این آمادگی و پذیرش تبیین می کند.2. فر دیگر / درباره 1984 و دنیای متهور نواین دو رمان مشهور، به ظاهر دو دنیای کاملا متفاوت را برای آینده عالم پیش بینی می کنند، اولی آینده ای را ترسیم می کند که شاید بتوان آن را بسط سلطه مطلق نظام های کمونیستی دانست و دومی جهانی اخلاقا لیبرال، ولی بسیار کنترل شده و مخوف را.نویسنده در تحلیل این دو رمان به پس زمینه های تاریخی نگارش آنها می پردازد و در وهله نخست، شرایطی را که در سال های پرتلاطم نیمه نخست قرن بیستم بر این دو نویسنده – ارول و ها لی- حاکم بوده است مورد بررسی قرار می دهد. سپس متن رمان با توجه خصوصیات ذاتی تمدن غربی تحلیل می شود.نویسنده در کنکاش، خود ما را به این نتیجه سوق می دهد که شباهت های اساسی بسیاری میان دنیای 1984 و دنیای متهور نو وجود دارد. این شباهت ها از آنجا ناشی شده است که در هر حال عالم غربی در درون انسان هایی که در آن و با آن می زیستند سرگذشت و سرنوشتی محتوم و ی ان دارد؛ تجربه غربی محکوم به نیست انگاری است. اوتوپیای غربی آن سان که ارول و ها لی ترسیم کرده اند، مدینه فاضله نیست، ضد اتوپیاست؛ ناکجاآبادی است که سال ها مردم غرب را در اضطراب وقوع آنها ترسانده و لرزانده است.3. آ ین دوران رنج / یادداشتی بر کتاب عبور از خطعبور از خط کت است نوشته ارنست یونگر، نویسنده آلمانی که سال ها پیش توسط هومن به فارسی ترجمه شده و جلال آل احمد را منقح کرده و توضیحاتی بر آن افزوده است. آ ین دوران رنج به عنوان مؤ ه ای بر این کتاب و ترجمه اش، مستقل از کتاب فر دیگر نیز به چاپ رسیده است.نگاه یونگر به مفهوم نیهیلیسم، نیهیلیسم فعال و نیهیلیسم به مثابه طلیعه بعثت دیگرباره دین، سیدمرتضی آوینی را بر آن داشته تا یونگر را در مقام ی که ندای وجدان جمعی بشر را پیش از رسیدن به پایان خط شنیده است، بستاید و از او تمجید کند البته آ ین دوران رنجی که نویسنده از آن سخن می گوید دورانی است که هنوز فرا نرسیده است. از نگاه او داستان هبوط آدم این گونه پایان می یابد که توبه او بعد از تحمل رنجی فراوان و گریستن بسیار مقبول می افتد و به بهشت مثالی که حقیقت وجود خود اوست، رجعت می یابد. این دوران، اکنون آغاز گشته، اگرچه آ ین دوران رنج هنوز در راه است.اما بخش دوم مجموعه چند مقاله است درباره شعر که عبارتند از:1. راز و رمزشعر آینه راز است و راز می دانند که راز در بیان نمی آید، اشارتی است و دیگر هیچ و همین اشارت نیز به زبان رمز است. زبان شعر زبان رمز است چرا که راز جز در رمز نمی نشیند.2. غزال غزلشاعر، مرگ ش است و اهل حضور و این همه را به مشاهده درمی یابد... شاعر حکایت گر این حضور است نه به زبان عقل که زبان عبارت است، به زبان دل که زبان اشارت است و او در این میانه واسطه ای بیش نیست، شعر است که او را برمی گزیند و از زبان و قلمش بازمی تابد.3. یاد بهشت و نوحه انسان در فراقهنر یاد بهشت است و نوحه انسان در فراق. هنر، زبان غربت بنی آدم است در فرقت دارالقرار و از همین روی همه با آن انس دارند؛ چه در کلام جلوه کند، چه در لحن و چه در نقش... سخن لسان الغیب، آشنای دیرینه آدم است و او خود بر این معنا واقف بود که می فرمود:شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلددفتر نسرین و گل را زینت اوراق بودسال هاست که مردمان به مر کن و غزل او سجاده رنگین می دارند و بدان تفال می زنند ولکن اگر از آنان باز پرسی که این رند اباتی و قلندر خانه به دوش چه می گوید، زبان درمی کشند؛ یعنی که سخن او زبان بی زبانی است و از همین روی همگان هم زبان اویند. همه این زبان را خوب می دانند چرا که آن را در باغ خلد، پیش از هبوط، بر اوراق دفتر نسرین و گل خوانده اند و از مطرب عشق به بانگ دف و نی شنیده اند.4. ختم ساغراین مقاله مفصل که کتاب نیز با آن ختم یافته است، تفسیری است عرفانی بر اشعار (ره):غلط است اگر بگوییم که حضرت ایشان شاعر است... آن گاه که پیمانه شوریدگی دل لبریز شود آنچه از آن سرازیز خواهد گشت، شعر است. شعر، مولودی شوریدگی است و مخلوق جنون. اگر جنون و شوریدگی نیز چون در کلام جلوه کند وزن می بخشد و هر وزن مقتضای صحالی است. حضرت روح الله شیدا و شوریده حق بود و تمنای لقا داشت... چنین ی را شعر برمی گزیند که در جست وجوی شیفتگان و شوریدگان است تا در کلام شان بجوشد. فتح خونفتح خون احتمالا در محرم سال 1366 نوشته شده است؛ در ده فصل، از هنگام شهادت حسن مجتبی (ع) در چهل و نهمین سال هجرت رسول الله تا دهم محرم شصت و یک هجری و عجیب است که نوشته با شهادت عباس بن علی (ع) –شاید- نیمه تمام مانده است. آیا بیان شهادت حسین بن علی (ع) تا این حد دشوار بوده است؟نویسنده در نگارش این سوگ نامه بر همان نهجی رفته است که در نگارش گفتارهای متن های روایت فتح. او از واقعه ظاهری و عینی آغاز می کند و پس از عبور از ظواهر حوادث و اشیا به باطن یگانه آنها راه می یابد و این چنین، وظیفه شهادت خود را به انجام می رساند؛ او ما را به مشاهده سر عالمی می برد که از چشم سر ما غایب است.فتح خون دو است، ای به بیان وقایع و حوادث تاریخ ظاهری جهان می پردازد و ای دیگر از زبان یک راوی زمان را وا می نهد و کثرات آن را نادیده می گیرد تا شاید عالم را آن گونه که نزد خالق آن است ببیند؛ فارغ از زمان و مکان.فصل اول، آغاز هجرت عظیم است؛ هجرت در شب بیست و هشتم رجب از مدینه به جانب مکه، پس از رسیدن نامه یزید تازه بر تخت نشسته به مروان بن حکم، حاکم مدینه. پس از زیارت قبور در تاریکی شب روی به راه می نهد در حالی که این آیه را بر لب دارد: ف ج منها خائفا یترقب قال رب نجنی من القوم الظالمین و این آیه در شأن موسی است علیه السلام، آن گاه که از مصر به جانب مدینه هجرت می کرد.فصل دوم، کوفه است و چه آهنگ ناخوشایندی دارد این نام و چه بار سنگینی از رنج با خود می آورد! باری به سنگینی همه رنج هایی که علی (ع) از کوفیان کشید...همین کوفیان یک بار دیگر فرزند علی را به مسلخ نامردمی های خویش کشیدند، با نامه های بی شمار خود نامه هایی که ل حجت ظاهر را بر تمام کرد و او را ناگزیر ساخت نامه قبول خود را به عموزاده اش مسلم بن عقیل بسپارد و او را روانه کوفه کند.فصل سوم، مناظره عقل و عشق است؛ عقل می گوید بمان و عشق می گوید برو و این هر دو، عقل و عشق را، خداوند آفریده است تا وجود انسان در حیرت میان عقل و عشق معنا شود. در روز هشتم ذی الحجه، یوم رویه، پس از آگاهی از ورود نیروهای مخفی یزید به مکه برای پرهیز از فاجعه خونریزی در حرم امن، حج را نیمه تمام گذاشت و از مکه خارج شد.فصل چهارم، قافله عشق در سفر تاریخ است؛ سفر قافله عشق از سال شصت و یکم هجری تا عصر جاهلیتی که در آنیم. ما را نیز عاشورایی است و کربلایی که تشنه خون ماست و انتظار می کشد تا زنجیر خاک را از پای اراده مان بگشاییم و از خود و دلبستگی هامان هجرت کنیم و به کهف حصین لازمان و لامکان ولایت ملحق شویم و فراتر از زمان و مکان، خود را به قافله سال شصت و یکم هجری برسانیم و در رکاب عشق به شهادت برسیم.فصل پنجم، کربلاست؛ سرزمینی که پس از سال شصت و یکم هجرت قالب تنگ آن سرزمین واقع در بین النهرین را تاب نیاورد و در هر کجای زمین که خیر و شر به هم درافتادند پهنه گسترد.فصل ششم، ناشئه اللیل است؛ شب عاشورا است. از دشمن یک امشبی مهلت گرفته است تا آن را که غشی در معامله است به سر دیگر رود و جز آنکه یقین دارد، ی عاشورا و کربلا را با هم نبیند.فصل هفتم، فصل تمییز خبیث از طیب است؛ جنگ هنگامی درگیر می شود که تمییز حق از باطل به تمامی انجام شده باشد. هنوز در دشمن هم قلب هایی نیم ه یافت می شوند که شاید در باطل خود به یقین نرسیده اند. تا حجت را بر عمر سعد تمام نکرد، رس انذار خود را به پایان نرساند.فصل هشتم، غربال دهر است؛ غربال خبیث از طیب در گرماگرم نبرد. حر بن یزید ریاحی به می پیوندد و ضحاک بن عبدالله قریب ظهر عاشورا را از می گسلد.فصل نهم، سیاره رنج است؛ واقع در منظومه غریب، در یکی از ک شان های بی شمار. ساره ای مبتلا به طوفان کربلا که انسانیت را در خود گرفته است. اکنون در کربلا روز به نیمه رسیده و حجاج بن مسروق صدا به اذان بلند کرده است.فصل دهم، تماشاگه راز است؛ راز تجلی علم لدنی انسان که در ازل، فرشتگان عقل را به سجده واداشت. فرشتگان به مشاهده انسان کاملی آمده اند که اکنون رشته اختیار دهر به او س شده است. هیچ پرسیده ای که عالم شهادت، بر چه شهادت می دهد که نامی این چنین بر آن نهاده اند؟ انفطار صورتکتاب انفطار صورت شامل شش مقاله همراه با دو یادداشت ناتمام درباره هنرهای تجسمی است؛ مقالاتی که نگارنده کتاب پیشتر آنها را قبلا با نام مستعار سجاد شکیب در ماهنامه هنری سوره حوزه هنری به چاپ رسانده و دو یادداشت ناتمام انتهایی که از میان دست نوشته های منتشر نشده ایشان انتخاب شده است.دید کلی که بر تمام مقالات کتاب سایه انداخته، نگاهی تأویلی بر هنر گرافیک، مبانی، سیر تاریخی و ماهیت آن است. در مقاله اول کتاب با عنوان گرافیک و تحولات تاریخی، نویسنده به بحث درباره ریشه های هنر گرافیک و فلسفه وجودی آن پرداخته و تفاوت آن را با کاریکاتور و نقاشی مدرن از جهت ماهوی بیان می کند؛ اینکه گرافیک هنری است محصول تمدن جدید و تاریخ آن را نباید با تاریخ نقاشی یکی دانست. با سیطره بورژوازی بر جهان جدید و گسترش مناسبات تولید و مصرف، هنر گرافیک متضمن اشتیاق بشر جدید به مصرف هر چه بیشتر شده و برخلاف نقاشی مدرن با گرایش به ویدوالیسم محض تر و سوبژکتیویسم و در نهایت آبسترا یون نیست که تشخص می یابد بلکه اتفاقا از آنجا که برخلاف نقاشی، ناچار است در خدمت ابلاغ پیام خاصی قرار گیرد ناگزیراز روی گرداندن از آبسترا یون است.نویسنده معتقد است هنر با سفارش می میرد و در عین حال بر آن است که هنر گرافیک ماهیتا سفارش پذیر است. توضیح این پارادو ، در مقاله دوم کتاب آمده است که عنوان آن گرافیک و انقلاب ی است. نویسنده معتقد است اگر زام هنرمند با سفارشی که می گیرد هم سویی داشته باشد، نه تنها نام آن هنر سفارشی نیست که بهترین آثار گرافیک نیز حاصل هم سویی میان زام و اعتقاد هنرمند و موضوع سفارش اوست.او بر این مبنا نتیجه می گیرد که با تحول روحی که در جان هنرمندان انقلاب روی داده است، گرافیک نیز متحول شده، آثار نقاشان انقلاب به گرافیک به شدت نزدیک شده است. آثاری که هر چند ممکن است عامیانه و بعضا فاقد زیبایی های استتیک به نظر برسند اما مملو از شور انقل اند. پاپ آرت از جمله مصادیقی است که نویسنده به عنوان شاهد مثال گفته خویش ذکر می کند که نقاشی هر گاه سعی کرده فاصله اش را با مردم کم کند به گرافیک نزدیک شده است.در سومین مقاله کتاب با عنوان زبان گرافیک و سمبل هایش بحث اصلی نویسنده متمرکز بر این محور است که هر چند گرافیک هنر تصویری است، لیکن نباید آن را مجموعه ای صرف از قواعد تصویرنویسی تلقی کرد. گرافیک یک هنر است. از آنجا که تصویر در نمایش موجودات مجرد با محدودیت هایی بسیار مواجه است نویسنده بحث سمبل ها را مطرح می کند و به تعاریف انواع سمبل ها با استناد به آرای اریک فروم می پردازد و کاربرد هر یک را در هنر گرافیک بازگو می کند. در عین حال که معتقد است که باید از به کار رفتن سمبل های پیچیده در کار گرافیک پرهیز کرد.جنگ در آینه مصفای نقاشی متعهد به معرفی آثار نقاشان جنگ (دفاع مقدس) و تأثیر و تأثر متقابل هنرمندان و جنگ می پردازد و به مناسبت بحث، هنرمندان روشنفکر را که فارغ از محیط پیرامون خویش و اتفاقاتی که بر اثر جنگ گریبان گیر مردم بوده است، منتزعانه به خلق آثار روشنفکری مشغول بوده اند مورد انتقاد قرار می دهد.انقطار صورت، مقاله بعدی کتاب نیز به بحث حول دو مقوله هنر برای هنر و هنر برای مردم می پردازد و آن دو را دو وجه از یک ابتذال رایج برمی شمرد که در نتیجه آن، سرگردانی ای عارض می شود که باعث شده هنر به خدمت تبلیغات کشیده شود و نهایتا به صورت یک فعالیت جنبی و تحمیلی درآید، حال آنکه حقیقتا چنین نیست.آ ین و مفصل ترین مقاله کتاب، نقاشی برای نقاشی است که در آن، نویسنده به تبیین آفاق نقاشی نوین می پردازد. گفتار این مقاله بیشتر یک بحث نظری است که نویسنده با استناد به سیر نقاشی مدرن در غرب، آن را آینه تمام نمای سیر تحولات باطنی انسان معاصر می نامد که بشر طی مراحلی، محال یا آبسورد را همان گونه که در نقاشی تجربه کرده و به جان آزموده است و این یعنی رسیدن به قعر وجود، اینجا که بشر امروز به آن رسیده، قعر وجود است.ما اجازه نداریم به تجربه تاریخی انسان معاصر بی اعتنا باشیم یا حتی آن را تحقیر کنیم. اگر انسان به قعر وجود خویش دست نیابد چگونه خواهد توانست اوج آن را باز پیدا کند... انسان در مهبط است که بهشتی را که از آن رانده شده، باز خواهد شناخت و این یک خلاف آمد عادت بزرگ است که نویسنده معتقد است به واسطه آن می توان ب جمعیت کرد. او در جای دیگری همین مسئله را کمی صریح تر باز می گوید: انکاری متافیزیکی، انسان
 موضوعی نیست که بتوان بر سر آن معامله یا مذاکره کرد/همه متوسط بودن را پذیرفته اند گفتگوی اخیر ایلنا با محمدرضا سرشار واکنش های زیادی را در جامعه ادبی داخل و خارج از کشور به دنبال داشت. لذا درصدد برآمدیم با یونس تراکمه از طیف ادبی مستقل و جریان مقابل انجمن قلم گفتگو کنیم و دفاع او را بشنویم. او با ما از سانسور، تسلط ایدئولوژی، دوران میان مایگی ادبیات، خلاقیت ادبی و مهاجرت نویسندگان سخن گفته است. به گزارش خبرنگار ایلنا، در چهار دهه ی اخیر اتفاق نیفتاده که دو طیف نویسندگان موجود در کشور تمایلی به گفتگو و حتی مناظره با یکدیگر داشته باشند. در این دوران اعضای هر دو تفکر مولد ادبیات داستانی و شعر، با نام ها و الق که یا خود برای خود اختیار کرده اند یا گروه مقابل آن را ابداع کرده ، نقدهای تند و پرحاشیه ای درباره آثار یکدیکر ارایه داده اند.در ی وی این صف؛ نویسندگان انقل ، تی، وابسته، مذهبی، ارزشی، ایدئولوگ، خودی یا دفاع مقدسی ایستاده اند و در سوی دیگر صف؛ نویسندگان مستقل، دگر ش، غیرمذهبی، غیرخودی، غیر تی، روشنفکر و لاییک. البته برخی از این عناوین گاه تنها به قصد ت یب وابستگان یک جریان فکری ازسوی جریان مقابل برای آنها انتخاب می شود. بیشترین عوامل رویارویی دو گروه اخیر نیز ایدئولوژی، های ، سانسور و بحث درباره روابط میان ن و مردان است.گفتگوی اخیر ایلنا با محمدرضا سرشار واکنش های زیادی را در جامعه ادبی داخل و خارج از کشور به دنبال داشت. لذا درصدد برآمدیم با یونس تراکمه از طیف ادبی مستقل و جریان مقابل انجمن قلم گفتگو کنیم و دفاع او را بشنویم. او با ما از سانسور، تسلط ایدئولوژی، دوران میان مایگی ادبیات، خلاقیت ادبی و مهاجرت سخن گفت. مشروح این گفت وگو را در ذیل می خوانید:آقای تراکمه گفتگوی اخیر ما با رئیس انجمن قلم واکنش های زیادی به دنبال داشت و بسیاری از در انتقاد وارد شدند که ایلنا وارد موضع گیری های نویسندگان وابسته؛ علیه نویسندگان مستقل شده است. حال آنکه ما قائل به بررسی هر نوع شه ای هستیم که در مسیر خلق اثر ادبی قرار گرفته یا خود را در معرض آن قرار داده ...اصولاً کار خلاقه فارغ از جناح ‏بندی‏ های است. انی که همفکران خود را خودی و دیگران را غیرخودی می ‏دانند از دایرۀ شمول خلاقیت خارج هستند.بالا ه یک تفکر و شه ای تحت عناوینی مانند نویسنده مذهبی، انقل ، عضو انجمن قلم، نویسنده خودی یا نویسنده وابسته به حاکمیت ۴۰ سال است که فعالیت می کند و تریبون و ابزار خودش را دارد و در خلق بخشی از آثار ادبی ۴۰ سال اخیر موثر و تاثیرگذار بوده است. بخشی از بدنه این شه، آثاری کاملا ایدئولوژیک از خود به جای گذاشته که جای خواندن و تامل دارند. پس باید قبول کرد این جریان وجود دارد و ما نه قادر به حذف آن هستیم و نه نادیده گرفتن آن مشکلی از ادبیات کشور حل می کند. اما این جریان و جریان مقابل که باعنوان نویسنده مستقل یا به تعبیر آقای سرشار غیرمدهبی، لائیک، برانداز و امثالهم از آن یاد یاد می ‏شود، در این ۴۰ سال هرگز تلاشی برای تعامل و گفتگو نداشته اند و اگر هم نقدی بر آثار یکدیگر داشته اند در غیاب جریان مقابل بوده است. آیا واقعاً گفتگو با جریان مقابل این اندازه سخت و دشوار است؟اصلاً متوجه نمی شوم این طرفی و آن طرفی یعنی چه. اگر ما نویسندگی و شاعری را کاری خلاقه بدانیم دیگر این طرف و آن طرف چه معنایی دارد. آنچه در اساسنامه‏ «کانون نویسندگان ایران» آمده، و حرف اصلی کانون هم همین است، بی ‏حد و حصر در خلاقیت است و این بی حد و حصر موضوعی نیست که بتوان بر سر آن معامله کرد. حاصل پذیرش سانسور و محدودیت، به‏ هر میزان و مقداری، چه توسط این طرفی‏ ها و چه توسط آن طرفی‏ ها، شده همین ادبیات متوسطی که ما درحال حاضر با آن روبرو هستیم.جوانی که امروز داستان نویسی را آغاز می کند خیلی راحت خط قرمز ها را می داند اما فاجعه آنجاست که نویسنده ای که برای خودش خط قرمز قائل باشد، از یک سطحی بالا تر نمی تواند پرواز کند.چه آن نویسندگانی که خود را مذهبی و انقل نامیده اند و قیودی در ابراز دیدگاه هایشان برای خود قائل هستند، و چه آن نویسندگانی که حاکمیت به واسطهٔ سیستم ممیزی و سانسور ی ری قیود به آن ها تحمیل کرده، حاصل کارشان در تمام سال های بعد از انقلاب چه بوده؟ پس بحث این طرف و آن طرف یا بحث ایدئولوژیک یا مقابله با حاکمیت یا پیروی از حاکمیت نیست. موضوع خلاقیت است که حاصلِ از بین بردن آن، همین جایی ست که امروز ادبیات ما در آن قرار دارد. به‏ همین دلیل است که در این سه چهار دهه‏ اخیر هیچ اثری که از سطح قابل قبولی بالا تر رفته و ماندگار باشد و بتوانیم نام آن را کنار شا ارهای دست کم ۶۰ سال داستان نویسی ایران قرار دهیم، نداشته ایم.اصولا سانسور در جامعه‏ ادبی ما درونی شده. به قول شما آن طرفی ها خودشان حدی از سانسور را پذیرفته اند و منش شان است که اصلا وارد برخی عرصه ها نشوند، حاکمیت هم با رویکرد ایدئولوژیکِ خود کلا مرزهای سانسور را مشخص کرده، و دوستان دیگر هم ظاهرا این مرز را، حالا کمی بالا تر یا کمی پایین‏ تر، پذیرفته اند و موضوع برایشان درونی شده است. نتیجه شده اینکه جوانی که امروز داستان نویسی را آغاز می کند خیلی راحت خط قرمز ها را می داند. اما فاجعه آنجاست که نویسنده ای که برای خودش خط قرمز قائل باشد، از یک سطحی بالا تر نمی تواند پرواز کند. این همان اتفاقی ست که در این ۴۰ ساله افتاده.موضوع دیگر تشکل های صنفی است. «کانون نویسندگان ایران» تنها نهاد قدیمی و موجهی ست که باید پذیرفته شود تا از نویسندگان حمایت کند. فعالیت این کانون حتی پیش از انقلاب هم تحمل نشد، چون بر نکات و موضوعاتی انگشت می گذارد که برخی آن را نمی توانند تحمل کنند. اینجا با حرفه‏ ی‏ بقالی یا کفاشی روبرو نیستیم که تنها موضوعات صنفی را دنبال کنیم. صحبت از خلاقیت و کار خلاقه است و اینکه اگر و مگر در کار خلاقه یعنی فاتحه‏ ادبیات خوانده شده و پرِ پرواز خالق آثار را چیده ایم.«کانون نویسندگان ایران» تنها نهاد قدیمی و موجهی ست که باید پذیرفته شود و از نویسندگان حمایت کند. اینجا با حرفه‏ ی‏ بقالی یا کفاشی روبرو نیستیم که تنها موضوعات صنفی را دنبال کنیم. صحبت از خلاقیت و کار خلاقه است و اینکه اگر و مگر در کار خلاقه یعنی فاتحه‏ ادبیات خوانده شده و پرِ پرواز خالق آثار را چیده ایم.پس چه مواجهه یا تعاملی می توان با انجمن قلم داشت؟ این ها از نظر مالی بودجه هایی دارند و دکان هایی درست کرده اند که به هیچ کجا پاسخگویی ندارند. حتی می توان گفت حرفه ای این کار هستند و ادبیات، شغل و کاسبی شان است مثل فردی که کارمند فلان اداره است، این ها هم کارمند نهادِ قلم هستند. این تکیه بر اعتقاد و ایدئولوژی و... هم تنها یک بازی ست. همین آقایی که شما نام بردید، در این ۴۰-۳۰ سال هزینه های زندگی اش از کجا تامین شده؟ کرایه خانه دارد؟ شده به نان شب محتاج باشد؟ شده مجبور به مسافرکشی شود؟ این ها کارمند یک نهاد هستند که هیچ ارتباطی به ادبیات ندارد.به هرحال باید قبول کرد که بخشی از ادبیات مروج شیوه ای از تفکر و ایدئولوژی ست. چه نویسنده ای که عضو انجمن قلم است یا نویسنده ‏ی مستقلی که به دنبال شه ای خاص قلم می زند. این شه می تواند در یک سر خط به نویسنده ی حقوق بگیر برسد و در سر دیگر خط به نویسنده مبارز و در تبعید. اما هر دو به دنبال شه و مکتبی ایدئولوژیکی هستند که در آن پرورش یافته و با آن موافقند.هیچ نویسنده خلاقه ای از ایدئولوژی تبعیت نمی کند و راهبردش خلاقیتش است. مذهبی و غیرمذهبی ندارد. فاجعه ای که در طول بیش از ۶۰ سال در اردوگاه به اصطلاح کمونیستی شرق و شوروی سابق اتفاق افتاد مگر غیر از این بود؟ در اینجا برخی دقیقا از روی دست همان ها رونویسی کرده اند. در آن ۶۰ سال در اردوگاه شرقِ سابق و در کشورهایی مانند لهستان و چ لواکی برای ادبیات و هنر چه اتفاقی افتاد؟ آن ها هم یک سری نهادهای تی داشتند با بودجه های مشخص که از نویسندگان و سینماگران و نقاشانی خاص حمایت می د. امروز آن اردوگاه از هم پاشیده اما آیا میراث ادبیاتِ این کشور ها در آن ۶۰ سال آثار نویسندگان تی‏ شان است یا آثار شاعران و نویسندگانی که با فلاکت زندگی د، به حبس و تبعید تن دادند ولی برای خلق شعر و داستان‏شان به باید و نبایدها تن ندادند؟ نویسندگان و شاعرانی که زیر انواع فشار ها، شعر ها و رمان هایشان را دست نویس می د و به چهار نفر نشان می دادند، امروز میراث ادبی روسیه و شرق اروپا را رقم زده اند. میراث ادبی روسیه در آن ۶۰ سال، آناخماتوا است که به دنبال همسر و پسرش آوارهٔ اردوگاه های کار شد. امروز اگر بخواهیم تاریخ ادبیات روسیه را در آن ۶۰سال بررسی کنیم، می بینیم که از آثار نویسندگان حکومتی، با ارفاق البته، به ‏عنوان آثار متوسط یاد می شود.واقعیت این است که داستان نویسی ما میراث تاریخی طولانی ندارد و فقط نزدیک به ۱۰۰ سال سابقه دارد. در این صد سال هم تا دهه ۶۰ داستان ‏نویسان بزرگی داشتیم که بعضی از داستان‏ های هر کدام‏شان میراث ادبیات داستانی ما هستند. در این مدت هیچ دهه ای را سراغ نداریم که در آن چند داستان به‏ عنوان اثر ماندگار و پشتوانه ادبیات داستانی ایران نوشته نشده باشد. ولی از دهه‏ ۶۰ به این طرف چه داریم؟ برای ادبیات ما دقیقا همان اتفاقی افتاد که در اردوگاه شرق رقم خورد. به عبارت دیگر در کشور ما یک جریان ادبی وجود داشت که سال ها بعد همان طور که انتظارش می رفت، قطع شد تا جریانی جدیدی از غیرمستقل ها و خودی ها جایگزین آن شود. این جریانِ جایگزین به تدریج به یک دکان تبدیل شد و آن جریان اصیل از بین رفت. دو طرف گویی به یک سازش رسیدند و یک حد متوسط را پذیرفتند که همه هم خوششان می آید و همدیگر را تحمل می کنند.وقتی تو؛ چارچوب را در ذهن ات بپذیری، یعنی خلاقیت را کشته ای و فاجعه ای که امروز در عرصه داستان‏ نویسی درگیر آن هستیم، همین مسئله است. شاید ۲۰ سال پیش هنوز امید داشتیم، هرچند هنوز هم باید امید داشته باشیم و نمی توان باور کرد که داستان و شعر ما مرده است، همان طور که در اروپای شرقی با تمام بگیر و ببند هایش و با تمام تحمیل چارچوب بر آن، ادبیات نمرد و داستان نویسی و شعر تحت محدودیت ها به حیات خود ادامه داد. آنچه ما پذیرفته ایم سطحی از ادبیات متوسط است که هم این طرف و هم آن طرف درباره اش به تعامل رسیده اند. این مسئله آنقدر طبیعی شده که دیگر تلاشی هم برای خلق اثر شا ار نمی بینیم. این یعنی چارچوب ها درونی شده و فاجعه زمانی ست که سانسور دیگر تحمیل بیرونی نباشد و نویسنده ذهنش را در قالب چارچوب ها بگنجاند.بیایید ماهیت این چارچوب یا سانسور یا محدودیت را مرور کنیم. بخشی از فضای محدودیت در آثار هنری و ادبی ما به روابط بین زن و مرد و حالات میان آن دو یا حتی دو انسان هم جنس مربوط می شود که در زیرعنوان نوشتار اخلاقی و غیراخلاقی به بحث گذاشته می شود و بخش دیگری به بازگویی مسایل و امنیتی بازمی گردد. وقتی آثار ادبی این چند سال اخیر را مرور می کنیم، متوجه می شویم که نود درصد ادبیات امروز اگر با سانسور مشکل دارد از محدودیت هایی از نوع اول نمونه آورده است.چارچوب، چارچوب است. موضوع فقط این دو مورد نیست. وقتی یک قید را پذیرفتی، قیود دیگری هم از آن زاییده می ‏شود. وقتی کلمه ای یا عبارتی خاص را از ذهن خودت پاک می کنی، چون می دانی در ارشاد خط می خورد، و به جای آن از کلمه یا عبارت دیگری استفاده می کنی، از همین جا در ذهن ات برای خودت محدودیت ایجاد کرده ای، یعنی بخشی از پرو بال ذهن‏ ات را قیچی کرده‏ ای. موضوع یک کلمه یا چند کلمه یا کمیت سانسور نیست. امروز بررسِ ارشاد با شاعر و نویسنده به یک تعامل نانوشته رسیده اند و هر دو می دانند طرف مقابل چه می خواهد. بررس می گوید من کاری ندارم؛ تو فقط این چند مورد را ننویس. مثلا اگر داستان ایجاب می کرد به یک فرد از یک نهاد خاص در جامعه گیر بدهی، نده، اگر کاراکتری داشتی که باید فلان جور باشد در داستان از آن استفاده نکن، یا اگر جایی می خواستی یک شخص از قشری خاص را کنی، نکن و... این فقط‏ ها تا کجا ها می رود... مگر نویسنده وقتی به ضرورت از یک کلمه‏ خاص استفاده می کند، منظورش حتما س یا برداشتن قیدِ اخلاقی ست؟کاری که سانسور با داستان نویسی می کند این است که بخش خلاقه ادبیات و جریانی که از جمال زاده و هدایت شروع شد را حذف می کند و داستان نویسی را به یک تخصص تبدیل می کند. بی قید و شرط جزء ابزار خلاقیت است و نباید برداشت لاقیدی و... از آن داشته باشیم. نویسندگی کار خلاقه است نه یک حرفه. وقتی سانسور را اعمال می کنیم، نویسندگی دیگر کار خلاقه نیست و تنها یک تخصص است، اتفاقی که امروز شاهدش هستیم.3ما در تاریخ داستان نویسی ۶۰ ساله پیش از انقلاب هم دو نوع ادبیات داستانی داشتیم: یکی ادبیات خلاقه که با هدایت و جمال زاده آغاز شد و به علوی، ساعدی، گلستان، گلشیری تا روانی پور، مندنی پور و فرخ فال... رسید و دیگری داستان نویسی تخصصی بود که نویسندگانش بلد بودند یا به اصطلاح متخصص بودند در این‏که با اثرشان شما را میخکوب کنند مثل حسینقلی مستعان، جواد فاضل و...در تاریخ داستان نویسی ۶۰ ساله پیش از انقلاب دو نوع ادبیات داستانی داشتیم: یکی ادبیات خلاقه که با هدایت و جمال زاده آغاز شد و به علوی، ساعدی، گلستان، گلشیری تا روانی پور، مندنی پور و فرخ فال... رسید و دیگری داستان نویسی تخصصی بود که نویسندگانش متخصص بودند در این‏که با اثرشان شما را میخکوب کنند مثل حسینقلی مستعان، جواد فاضل و...کاری که سانسور با داستان نویسی می کند همین است که بخش خلاقه ادبیات و جریانی که از جمال زاده و هدایت شروع شد را حذف می کند و داستان نویسی را به یک تخصص تبدیل می کند. امروز هم ادبیات ما به یک تخصص تبدیل شده و ازدیاد کارگاه های داستان نویسی هم به همین دلیل است. البته بخش خلاقه هم نیاز به آموزش و کارگاه و.... دارد.تخصص ابزار دست نویسنده است تا بتواند آن بی شکلی را شکل بدهد که به خلاقیت هنرمند نیاز دارد. یعنی وقتی صِرف تخصص داشتن مطرح باشد، دیگر قرار نیست یک بی شکلی شکل بگیرد و تو می خواهی یک ساختمان با نقشه قبلی بسازی. اما بلایی که نگاه ایدئولوژیک بر داستان و ادبیات نازل کرده، حذف بخش خلاقه در ادبیات و درعوض رشد بخش تخصصی آن است. بخش تخصصی می تواند هم داستان مذهبی بنویسد و هم داستان لاییک.امروز در ادبیات داستانی ما به‏ جای داستان ‏نویسان خلاق و داستان‏ های خلاقانه با داستان‏ نویسان متخصص مواجه هستیم؛ داستان‏ نویسان و داستان‏ هایی که ادامۀ هدایت و چوبک و گلستان و گلشیری و... نیستند بلکه ادامۀ مشفق کاظمی و حسینقلی مستعان و جواد فاضل و... هستند. بخش عمدۀ این تقصیر هم بر گردن نگاه ایدئولوژیک به ادبیات است و نیز استفاده از ادبیات برای تبلیغ با حذف غیرخود‏ ی ها و کمک نهاد سانسور.بار ها گفته ام که دیگر ی به خاطر ندارد در اولین دوره جایزه گلشیری یا جایزه نویسندگان و منتقدان مطبوعات چه اثری برگزیده شد. یعنی حتی این داستان ها و رمان های برگزیده هم نتوانستند خودشان را بیست سال به حوزۀ ادبیات تحمیل کنند و در یاد ها بمانند. ولی این مسئله را در داستان نویسی ۶۰ ساله پیش نمی بینم. آنجا ما پشت مان به میراث مان گرم است و ما هنوز بعداز صد سال پای مان روی همان بلندی‏ ها و قله هایی است که از ابتدای شکل گیری داستان نویسی ایران تا انقلاب ی ایجاد شده است. وقتی می ‏گوییم در آن ۶۰ساله ما با جریان داستان‏ نویسی مواجه بودیم به این معناست که هر نویسنده بزرگی، نویسنده بزرگ نسل بعد خودش را نشان می داد. هدایت هنوز زنده است که چوبک مطرح می شود، چوبک زنده است که گلستان مطرح می شود، گلستان زنده است که ساعدی مطرح می‏ شود، بهرام صادقی زنده است که گلشیری شناخته می شود. یعنی چوبِ دو ی امدادی زمین نمی افتد.بر فرض ادامه ی همان فضا؛ آیا ادبیات مستقل بیش از پیش وامدار شه چپ نبود؟ این هم نوعی ایدئولوژی ست. امروز به نظر می رسد چپ به یک اسم رمز تبدیل شده. زمانی منظور از چپ؛ حزب کمونیست و تشکیلاتی بود ولی امروز چپ اسم رمزی شده برای غیرخودی بودن. امروز هر نگاه غیرخودی را به اسم چپ می زنند، درحالیکه نویسنده و هنرمند خلاق اتفاقا خود با اردوگاه به‏ اصطلاح چپ حاکم در آن سال‏ ها به مشکل برخورده است.این امر چه منافاتی با تعامل دارد؟ بخشی از جریان مستقل امروز اتفاقا تعامل را پذیرفته و در فرآیندهای ادبی طرف مقابل شرکت می کند حتی جایزه هم می گیرد...حاصل این تعامل چه بوده؟ جز این بوده که در این ۴۰ سال یک اثر ماندگار که به میراث ادبی ما اضافه شود را نمی بینیم؟ جایزه‏ جلال آل ‏احمد و پروین اعتصامی مال آن هاست. نویسنده ه‏ایی که با دستگاه سانسور ت‏ ها مشکل دارند چه کاره اند که بروند این جایزه‏ ها را بگیرند؟ وقتی این جایزه ها را می گیرند بر این ها و نکن ها صحه می گذارند. زمانی وقتی دوستان ما این جایزه را گرفته بودند، گفتم هر جای دیگر جهان بود که رفتاری اینچنینی با ی مثل شجریان داشت، دریافت کننده این جایزه باید به ‏عنوان اعتراض جایزه ‏اش را پس می ‏داد؛ چون همان تشکیلاتی که با شجریان این رفتار را دارد، دارد به تو جایزه می دهد.اما همه، هم دوستان ما و هم طیف مقابل و...، سطح متوسط را پذیرفته اند و راضی هم هستند. یعنی پرِ پرواز ها بریده شده و حتی نمی توان تصور کرد فردی در خلوت خود کاری خلق کند که انگ زمانه را نداشته باشد. ما فقط در آن ۶۰ سالِ درخشانِ داستان نویسی، آثار درخشان دست داشته ایم. شما اثری از نویسندهٔ جوان یا میانسال این سال ها نشان بدهید که بتوانیم کنار داستان های چوبک و هدایت و گلستان و گلشیری بگذاریم. این فاجعه به خاطر این است که سطح متوسط را پذیرفته ایم.نویسنده ه‏ایی که با دستگاه سانسور ت‏ ها مشکل دارند چه کاره اند که بروند جایزه‏ ها را بگیرند؟ وقتی این جایزه ها را می گیرند بر این ها و نکن ها صحه می گذارند. دو طرف به یک همزیستی مسالمت آمیز میانمایه راضی هستند و آنچه در حال فدا و فنا شدن است؛ ادبیات خلاقه است.البته بخشی از دلیل این اتفاق هم به این مسئله برمی گردد که خیلی ها از اساس صورت مسئله را متوجه نشدند. جریانی که با جمال زاده و هدایت آغاز شد و به دهه ‏ی۶۰ رسید، با انقلاب ی دچارتغییر مسیر شد، تغییر مسیری که عملا باعث به وجود آمدن یک حفره و شکاف بین نسل جوان و نسلِ نویسندگانِ شاخص قبلی شد. طوری که از دهه‏‏ ی۶۰ به بعد جوانانی که می خواستند وارد داستان نویسی شوند پشت سر خود با یک شکاف خالی و یک حفره مواجه شدند و ی هم به شان کمک نمی کرد. آن ها که ضرورت خلق را در وجود خود احساس می د باید پوست خودشان را می کندند تا این حفره را پرکنند ولی این اتفاق نیفتاد و از قضا جریانی هم که نیروی غالب می خواست به وجود بیاورد، جریان نشد. این است که حالا می ‏بینیم دو طرف به یک همزیستی مسالمت آمیز میانمایه راضی هستند و آنچه در حال فدا و فنا شدن است، ادبیات خلاقه است.شاید یکی از عوامل ایجاد این به‏ قول شما حفره؛ مهاجرت بخشی از نویسندگان در مقطع انقلاب و بعد از آن باشد. اما آن ها هم اثری ماندگار خلق نکرده اند. مندنی پور کجاست؟ روانی پور کجاست؟ رضا قاسمی چه می کند؟بله، این انتقاد می ‏تواند درست باشد. برخی از این دوستان مانند منیرو روانی پور دارند تلاش خودشان را می ‏کنند؛ می ‏نویسند و با جوانان علاقمند در سراسر دنیا در تماس هستند. اما واقعیت این است که مهاجرت برای نویسندگان ایرانی آن تعریفی را نداشت که مهاجرت برای نویسندگاه سایر کشورهای جهان داشت. در حقیقت برای دیگران مهاجرت یک امکان بود. ناباکوف از روسیه، جوزف کنراد از لهستان، میلان درا و نویسندگان هندی و... مهاجرت می کنند و با داستان هایشان چیزی به‏ خود و به داستان و زبان کشور میزبان اضافه می ‏کنند. مهاجرت برای آن‏ ها تقابل و ترکیب دو فرهنگ است. در مقطع انقلاب بخش نسبتا مهمی از روشنفکران و شاعران و نویسندگان ما مهاجرت د و این واقعا یک سوال است، که شاید جامعه شناسان باید پاسخ بدهند، که چرا از دل این مهاجرت چیزی شبیه به آنچه برای ناباکوف و کنراد اتفاق افتاد، برای ایرانی‏ ها به وجود نیامد؟!اتفاقی که برای ناباکوف، جوزف کنراد، میلان درا و نویسندگان هندی و... بعد از مهاجرت رخ داد، ترکیب دو فرهنگ بود که از آن‏ ها نویسندگان بزرگ تری ساخت، به گونه ای که واقعا مشخص نیست مثلا اگر ناباکوف در روسیه مانده بود چنین نویسنده‏ بزرگی می شد و چنین آثاری را خلق می کرد. اما این اتفاق برای نویسنده‏ های ما نیفتاد.زمانی یکی از دوستان شاعرم، آقای کشمیری پور، جوابش به این موضوع این بود که ما نرفتیم به قصد ماندن، ما فکر می کردیم که زود برمی گردیم و سی سال چمدان هایمان بازنشده کنار اتاق بود؛ اما ناباکوف رفت که بماند. شاید بخشی از حقیقت در این جواب باشد اما واقعا نمی دانم و موضوع جای بحث دارد.اما هنوز ما معاصر هستیم با نویسنده‏ هایی از همان جریان اصیل داستان‏ نویسی ایران، انی مثل محمود ت‏ آبادی، شهریار مندنی پور، محمدرضا صفدری، حسن چهلتن، محمد بهارلو، رضا براهنی، ابوتراب خسروی و برخی دیگر که می توانند در انتقال این میراث داستان ‏نویسی به جوانان نقش داشته باشند؟یادمان باشد که ت آبادی نباید به سراغ تو بیاید، بلکه این تو هستی که باید احساس نیازی کنی، نیاز به این‏که خودت را بالا بکشی و پایت را روی دوش این نویسندگان بگذاری تا از آن ها بزرگ تر شوی. هنر و خلاقیت یک ضرورت است. آدمی که به کار خلاقه مشغول می شود این کار برایش یک ضرورت است و انگار بدون آن می میرد. یعنی زندگی اش با خلق معنی می گیرد و با توجه به علاقه ای که به هرکدام از مدیوم های شعر، داستان، سینما، موسیقی و... دارد، چیزی را، بی‏ شکلی را، در وجود خود شکل می دهد.مهاجرت برای نویسندگان ایرانی آن تعریفی را نداشت که برای نویسندگاه سایر کشورها. در حقیقت برای دیگران مهاجرت یک امکان بود. ناباکوف از روسیه، جوزف کنراد از لهستان، میلان درا و نویسندگان هندی و... مهاجرت می کنند و با داستان هایشان چیزی به‏ خود و به داستان و زبان کشور میزبان اضافه می ‏کنند.کار خلاقه شکل دادن به بی شکلی است. وقتی در مقطعی زندگی می کنی که پشت سرت به دلیل یک اتفاق اجتماعی قطع شده، این تو هستی که باید متوجه شوی در چه موقعیت خطیری هستی و خیلی راحت چوبِ دوی امدادی نسل قبل به دست تو نرسیده. گرچه تو با آن ها محشور نبوده ای اما همزمان با آن ها باید جلو بروی. ما چقدر توانستیم آثار م ب این خلاء را پرکنیم؟ نتوانستیم.1چه اتفاقی در این سال‏ ها افتاده که یک باره مواجه شدیم با جوانان علاقه مندی که فن و لِم داستان نویسی هم بلد هستند اما بلد نیستند داستان بخوانند و ضرورت داستان خواندن را نمی دانند درحالیکه آنچه که پیش تر وجود داشت این بود که از خواندن به نوشتن می رسیدیم.این سطح از میان مایه گی که از آن صحبت می کنید در بسیاری از مواقع توسط اساتید و نسل قبل هم با تعاریف و تمجیدهای نادرست تشدید شده. گاه دیده شده نویسندگان نسل شما جوان امروز را دچار توهم می کند که نویسنده قَدری است پس توقع ادبیات خلاقانه غیرمنطقی به نظر می رسد.بله نکته درستی است. وقتی هیچ چیز سر جای خودش نباشد چنین اتفاقاتی هم می افتد. وقتی نویسنده‏ای‏ بزرگ از یک اثر متوسط تعریف می کند، شاید به این دلیل است که احساس ضرورت کرده تا یک جوان را تشویق کند. اما چرا نباید فریاد بزنیم که داستان نویسی ما دیگر اثر ماندگار خلق نمی کند؟ ده، بیست سال پیش چنین چیزی را به صراحت نمی گفتیم چون هنوز گمان می کردیم داستان ماندگاری در این گوشه و کنار در حال نوشته شدن است؛ ولی امروز به جایی رسیده ایم که نمی توان از آن چشم پوشید. ده، پانزده سال پیش هنوز تنشی میان نویسنده و سانسور وجود داشت و این تنش منتظر یک جرقه بود. امروز دیگر سانسور درونی شده و اکثرا سطح پرواز محدود را پذیرفته اند. به ‏همین دلیل است که دیگر جای تعریف از داستان های متوسط نیست.ده، پانزده سال پیش هنوز تنشی میان نویسنده و سانسور وجود داشت و این تنش منتظر یک جرقه بود. امروز دیگر سانسور درونی شده و اکثرا سطح پرواز محدود را پذیرفته اند.من هم به دنبال این دلیل هستم که چرا به اینجا رسیده ایم؟ وقتی به خوانده ها و برداشت هایم از شروع داستان نویسی فکر می کنم، می بینم آن بخش خلاقه در داستان نویسی مرده است و آنچه که ادامه حیات داده متاسفانه، همان‏طور که قبلا گفتم، مشفق کاظمی ها و جواد فاضل ها و حسین قلی مستعان هاست. امروز داستان هدایت و چوبک و گلشیری در جریان داستان نویسی ما ادامه نیافته پس دیگر جایی برای تعارف نداریم.بعد از درگذشت کورش اسدی، بحث دق مرگی از زبان خیلی ها مطرح شد. اما کوروش اسدی در چه فضایی به پایان رسید؟ اگر سانسور نبود چنین اتفاقی برای او نمی افتاد؟ چرا آن ها که مهاجرت کرده اند در نبودِ سانسور با بهانه های واهی از پدیدآوردن ادبیات خلاقانه وامانده اند؟ چرا بهانه تراشی می کنند؟ کورش هم تبار نویسندگان امروز بود ولی جنس و نگاهش به ادبیات گویی متعلق به ۴۰ سال قبل بود. با همان حساسیت ها. کورش از معدود آدم هایی بود که در میان زنده های ۳۰-۲۰ سال اخیر بار داستان نویسی خلاق را به دوش می کشید. برای همین با شرایط کنار نمی آید و اصلا نمی توانست هضم کند کتابش ده سال در سانسور بماند، امری که ویران می ‏کند نویسنده‏ خلاق را. نه اینکه انتخاب کند و بخواهد قهرمان شود، اصلا برایش معنی نداشت که بر سر حذفیات و اصلاحات داستان چانه بزند. زمانی تو انتخاب می کنی که وارد مذاکره شوی و مثلا از این ۶ صفحه سانسور شده، ۳ صفحه ‏اش، آن هم با تغییراتی، در داستانت بماند؛ ولی نویسنده‏ خلاق به هیچ وجه این بازی را نمی فهمد.کورش اسدی از معدود آدم هایی بود که بار داستان نویسی خلاق را به دوش می کشید. برای همین با شرایط کنار نمی آید و اصلا نمی توانست هضم کند کتابش ده سال در سانسور بماند، اصلا برایش معنی نداشت که بر سر حذفیات و اصلاحات داستان چانه بزند.در نظر نویسنده‏ خلاق این موضوع مهم است که چرا داستانی که او نوشته و برای چهار نویسنده هم شان و بزرگ تر از خودش هم خوانده، باید زیر تیغ سانسور قرار بگیرد؟ تنها ی که می تواند به او بگوید داستانت بد است، هوشنگ گلشیری و هوشنگ گلشیری‏ ها هستند، نه فلان بررس در اداره سانسور. این نا ی نویسنده را می شکند. در این شرایط، وقتی هزار درد بی ‏درمان دیگر هم به آن اضافه می ‏شود، دق که هیچ، طرف حتی ممکن است خودش را هم نابود کند.کورش و آدم هایی مثل او نشانه هایی هستند که می گویند می توان ابتذال را نپذیرفت. نبودن امثال کورش ۵۰ ساله در میان این نویسنده های ۳۰-۲۰ سال اخیر باعث تاسف است. کورش یک معیار است در این باره که آیا باید حرف های عوامل سانسور را بپذیرم و با و نکن ها کنار بیایم یا نه؟ البته این حرف بی‏ معنایی است که بگوییم داستان‏ نویسی ما مرده است، همان‏طور که در این 40 سال انتظار می‏ رفت همچنان باید منتظر ماند و شاهد داستان و داستان‏ های ماندگاری بود، داستان‏ هایی که درکنار و هم ردیف قله‏ های داستان‏ نویسی ایران قرار گیرد. یعنی می توان امید داشت که داستان خلاق هنوز زنده است و کورش اسدی یک مثال و نمونه است.فکر می کنم اوضاع نویسنده های دوران اردوگاه شرق در آن ۶۰ سال، از ما بهتر بود، برای اینکه آن ها رانده شده بودند و سیستم و نویسنده هر دو می دانستند که نمی توانند با هم تعامل کنند و به یک روشی مشکل شان را زیر پوست جامعه با مخاطب حل می د.کورش کنار نیامدن را به تحمیل سطحی نگری و میانمایگی ترجیح داد. همه‏ ما چنین تاوانی داده ایم. مگر نسل من و قبل از من تاوان نداد؟ همیشه عواملی بوده است که نویسندگی را با اعمال شاقه توام کرده است. کار نویسندگی و شاعری در این شرایط، به‏ قول دوستی، نشستن بین دو صندلی است. از هدایت بگیر که هر روز صبح مجبور بوده نگاه شماتت‏ بار حضور و غیاب بانک ملی را تحمل کند، تا نویسندگان دیگری که بدون باج دادن به ی با معلمی و کارگری و هزار بدبختی دیگر نان بخور و نمیری به ‏دست آورده ‏اند تا این وسط‏ ها فرصتی پیدا کنند و به کار خلاقه ‏شان بپردازند.در این‏جا بالا ه باید بخشی از اوقات خود را صرف کار گِل کنی تا بتوانی زندگی کنی، اگر این کار دیگر را حذف کنی باید تاوانش را هم بدهی. تاوانش هم پذیرفتن متوسط شدن است و اینکه آن ۵۰ سکه جایزه را می گیری تا به ‏زخم زندگی ‏ات بزنی؛ ولی آیا این سکه‏ ها موجب خلق شا اری در ادبیات ما شده است؟ اصلا چگونه ممکن است وقتی با پذیرش این جایزه درون خودت را ش ته ای بتوانی داستان ماندگار و شا ار ادبی هم خلق کنی.در این شرایط راه کار درست چیست؟ عناوین کتاب ها روز به روز زیاد می شوند و صف های دریافت مجوز کتاب ها روز به روز طولانی تر می شود. همه انبوهی کتاب در کشو دارند که منتظر دریافت مجوز است. پس درد چیست؟نوشتن خلاقه، و نه تخصصی، یک ضرورت است، انتخاب نیست. هنرمند ضرورت خلق دارد، و از آن طرف هم وقتی اثری را خلق کردی باید در یک بده و بستان با مخاطب قرار بگیری تا رشد کنی. فاجعه اینجاست که نویسنده می نویسد ولی گاهی اصلا مجال خوانده شدن پیدا نمی کند. من حتی فکر می کنم اوضاع نویسنده های دوران اردوگاه شرق در آن ۶۰ سال، از ما بهتر بود، برای اینکه آن ها رانده شده بودند و سیستم و نویسنده هر دو می دانستند که نمی توانند با هم تعامل کنند و به یک روشی مشکل شان را زیر پوست جامعه با مخاطب حل می د. داستان ها و نوشته ها را دست نویس می د و ده نفر در کافه ای یواشکی درباره آن اثر صحبت می د و همین نویسنده را زنده نگاه می داشت.امروز نه ت محلی به نویسنده می گذارد که حتی مثلا برایش بگیر و ببندی به وجود بیاورد نه آثار بدون دست‏ اندازی عوامل سانسور اجازه‏ چاپ دارد که بتواند مخاطب خودش را پیدا کند. هر نویسنده ای قبل از انتشار برای عام، تعدادی مخاطب خاص خود را دارد و درست همین مخاطبان خصوصی ست که ادبیات و نویسنده را زنده نگه می دارد. وقتی اثر نویسنده ‏ای را حذف می کنند یعنی موجودیت آن نویسنده را زیر سوال می ‏برند.نه ت محلی به نویسنده می گذارد که حتی مثلا برایش بگیر و ببندی به وجود بیاورد نه آثار بدون دست‏ اندازی عوامل سانسور اجازه‏ چاپ دارد که بتواند مخاطب خودش را پیدا کند.این ها خیلی هوشیارانه نویسنده‏ مستقل را حذف کرده اند و سطحی میان‏مایه از ادبیات را تعریف کرده اند و خیلی ها، از نسل خود ما هم، با ت به تعامل رسیده اند و این سطح میانه را اجرا می کنند. پس به نظر می رسد همه چیز در صلح و صفا در جریان است و تنها با مذاکره خود نویسنده فلان کلمه را حذف می کند و فلان جمله را جایگزین ولی آنچه که چهل سال است غایب است، غایب است نه این‏که مرده باشد، داستان نویسی خلاق و ادامه میراث داستانی ماست.سانسور پیش از انقلاب هم بوده ولی چرا نویسندگان آن دوره به این حد از متوسط بودن راضی نمی شدند؟موضوع سانسور در این مملکت مختص امروز نیست. هم نویسندگان با سانسور و سانسورچی‏ ها درگیر بودند. منتها یک تقاوت عمده بین سانسور در آن زمان و سانسور در این دوران وجود دارد. اصولا بد ترین نوع سانسور، سانسور ایدئولوژیک است که با ذهن و بینش شما کار دارد. این سانسور با عمق اثر شما کار دارد نه رو و سطح اثر. سانسور ایدئولوژیک می خواهد از شما، فرد جدیدی بسازد که نیستید. حتی در حکومت های لیبرالیستی و در خود هم نوعی سانسور وجود دارد مثل سانسور اقتصادی و... ولی این جور سانسور ها به اندازه سانسور ایدئولوژیک خطرناک نیستند.بیایید تصور کنیم که از همین امروز بساط سانسور برچیده شود، آیا در آن‏ صورت می توان ادبیات را از میان مایه گی ارتقا داد و شاهد آثار خلاقانه بود؟در چنین شرایطی تازه باید منتظر باشیم خلاقیت نویسندگان خلاق در یک دوره زمانی شکوفا شود. اتفاقا چنین تجریه ای را هم داشته ایم. در دوره بعد از انقلاب یکی از پرسانسورترین دوره ها برای فرهنگ، زمان وزارت آقای میرسلیم بود. همان موقع تصور می شد که اگر درهای بسته سانسورارشاد باز شود، چه شا ارهایی که در کشوی میز دوستان وجود دارد و مجال بیرون آمدن پیدا می کنند! آن دوره گذشت و به ت اصلاحات رسیدم و باز هیچ اثر ماندگاری بیرون نیامد. پس این نگاه اصلا نگاه علمی نیست. در چنین فضایی باید تعاریف خودت را تغییر بدهی و اداره سانسور را از اساس از ذهنت حذف کنی، که امروز با ورود دنیای مجازی و اینترنت راه هایی برای انتشار این ذهنیت فراهم شده است.در دوره بعد از انقلاب یکی از پرسانسورترین دوره ها برای فرهنگ، زمان وزارت آقای میرسلیم بود. همان موقع تصور می شد که اگر درهای بسته سانسورارشاد باز شود، چه شا ارهایی که در کشوی میز دوستان وجود دارد و مجال بیرون آمدن پیدا می کنند! آن دوره گذشت و به ت اصلاحات رسیدم و باز هیچ اثر ماندگاری بیرون نیامد.ما به زمان نیاز داریم تا این راه جدید هم به نویسنده انگیزه بدهد و هم مخاطب خودش را پیدا کند. وقتی در کشورهای فارسی زبان همسایه امکان چاپ کتاب وجود دارد، این یعنی یک فرصت برای انتشار داستان خلاقه هست. هنوز ادبیات ما نمرده و فکر می کنم نویسنده ایرانی یک جایی مشغول خلق یک شا ار است که از یکی از همین راه های جدید به دست من و شما می رسد.گفتگو: زهرا حاج محمدی- بهاران سواری
آیین اختتامیه نهمین دوره جشنواره کتاب برتر ک ن و نوجوانان برگزار شد و برگزیدگان این جشنواره در سه گروه دسال، کودک و نوجوان تجلیل شدند.نهمین دوره جشنواره کتاب برتر برگزیدگانش را شناختبه گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) آیین اختتامیه نهمین دوره جشنواره کتاب برتر ک ن و نوجوانان با حضور رضا صالحی ی، احمد مسجدجامعی، نادر قدیانی، مصطفی رحماندوست، شهرام اقبال زاده و جمعی از ناشران و نویسندگان کتاب کودک و نوجوان از سوی انجمن فرهنگی ناشران کودک و نوجوان عصر پنجشبه (28 در ماه 1396) در باغ کتاب تهران برگزار شد و برگزیدگان این جشنواره در بخش های داستان و شعر دسال، کودک و نوجوان و نیز کتاب های علمی و آموزشی در این سه محور تجلیل شدند.در نهمین دوره از جشنواره کتاب برتر ک ن و نوجوانان کتاب های منتشر شده طی دو سال اخیر تفکیک و در معرض داوری قرار گرفت. بر همین اساس در بخش داستان دسال ۶۴ اثر، در بخش داستان کودک ۳۹۵ اثر، در بخش داستان نوجوان ۱۵۳ اثر، در بخش شعر دسال ۸۶ اثر، در بخش شعر کودک ۵۴ اثر، در بخش شعرنوجوان ۱۹ اثر، در بخش کتاب های علمی آموزشی دسال ۴۳ اثر، در بخش کتابهای علمی آموزشی کودک ۵۳ اثر و در بخش کتاب های علمی آموزشی نوجوان ۷۴ اثر احصا و در دست داوری قرار گرفت.کتاب های برگزیده و تقدیری نهمین دوره جشنواره کتاب برتر ک ن و نوجوانان به شرح ذیل اعلام شد. کتاب های برتر – برگزیده و تقدیری شعر دسال
کتاب های تقدیری شعر دسال:
مجموعه 5 جلدی بغل می خوام بوس می خوام ..... نویسنده: عزت اله الوندی ..... نشر بافرزندان
بارون میاد جرجر ..... نویسنده: افسانه شعبان نژاد ..... از نشر هنر آبی
دوتا سیب شیرین ..... نویسنده: خاتون حسنی ..... از نشر کانون پرورش فکری
لالایی های ک نه ..... نویسنده: شکوه قاسم نیا ..... از نشر بافرزندان
کتاب برگزیده شعر دسال:
مجموعه 10 جلدی کی بود؟ کی بود/ ..... نویسنده: افسانه شعبان نژاد ..... از نشر لوپه تو
کتاب برتر شعر دسال:
اسمش چیه؟ ( 52 شعر از شش شاعر) ...... شاعر: گروهی از شاعران ...... از نشر افق
کتاب های برتر – برگزیده و تقدیری شعر کودک
کتاب تقدیری شعر کودک:
غول پر خور (درباره مصرف بهینه برق) ...... شاعر: سعیده زاده جزایری ...... از نشر فنی ایران
شعر کودک کتاب برگزیده و برتر نداشت.کتاب های برتر – برگزیده وتقدیری شعر نوجوان کتاب تقدیری شعر نوجوان:درخت ها دست ها بالا ...... شاعر: هدا حدادی ...... از نشر فنی ایران خوش به حال من ..... شاعر: فاطمه سالاروند ..... از نشر کانون پرورش فکری آوازهای سیب زمینی ..... شاعر مهدی مرادی ..... از نشر کانون پرورش فکری تلنگر باران ..... شاعر: حمیدرضا شکارسری ..... از نشر کانون پرورش فکری یک راه کوتاه تا ماه ..... شاعر: شاهین رهنما ..... از نشر پیدایش مرغ همسایه غاز است ..... شاعر: سعیده زاده ..... از نشر کتاب چرخ فلک
کتاب برگزیده شعر نوجوان: چهارشنبه ها بستنی ..... شاعر: انسیه ان ..... از نشر کانون پرورش فکری بوق سگ ..... شاعرک بیوک ملکی ..... از نشر پیدایش
کتاب برتر شعر نوجوان: با فرفره ها به شادی باد بگرد ..... شاعر: بابک نیک طلب ..... از نشر کانون
کتاب های برتر – برگزیده وتقدیری داستان دسال
کتاب های تقدیری داستان دسال : احمدآقا ..... نویسنده: مهدی حجوانی ..... از نشر افق مجموعه 10 جلدی قصه های گوگولی ..... نویسنده: لاله جعفری ..... از نشر قدیانی سه قلب ..... نویسنده: بهاره نیک خواه آزاد ..... از نشر علمی فرهنگی گرگ گنده و خپله ماهی ..... نویسنده: طاهره ایبد ..... از نشر علمی فرهنگی کی می تواند مرا بخنداند؟ ..... نویسنده: شکوه قاسم نیا ..... از نشر پیدایشکتاب های برگزیده داستان دسال :
ماموت پیر و س کوچولو ..... نویسنده: محمدرضا یوسفی ..... از نشر علمی فرهنگی
کتاب برتر داستان دسال :
ده پرنده زرد و سبز و آبی ..... نویسنده: طاقدیس ..... از نشر کانون پرورش فکری
کتاب های برتر – برگزیده و تقدیری داستان کودک
کتاب های تقدیری داستان کودک :
مجموعه 12 جلدی 30 روز با ..... نویسنده: حسن فتاحی ..... از نشر قدیانی
مور موری و موش موشی ..... نویسنده: محمدرضا یوسفی ..... از نشر علمی فرهنگی
از این طرف نگاه کن ..... نویسنده: علی خ ..... از نشر کانون پرورش فکری
لینالونا ..... نویسنده: کلر ژوبرت ..... از نشر دفتر نشر و فرهنگ ی
ساندویچ ساز مو دم اسبی باف ..... نویسنده: مهدی رجبی ..... از نشر افق
جوجه تیغی های پسرعمو ..... نویسنده: مجید راستی ..... از نشر افقکتاب های برگزیده داستان کودک :
سیب کچل ..... نویسنده: محمدرضا شمس ..... از نشر پیدایش
کتاب های برتر داستان کودک :
چه ی آقای صورتی را می شناسد؟ ..... نویسنده:مژگان کلهر ..... از نشر افق
کتاب های برتر – برگزیده وتقدیری داستان نوجوان
کتاب های تقدیری داستان نوجوان :
زمستان تمام می شود ..... نویسنده: علی ناصری ..... از نشر کانون پرورش فکری
راز خانه سه خواهرون ..... نویسنده: عبدالمجید ..... از نشر کانون پرورش فکری
فریاد آق اویلی ..... نویسنده: عبدالرحمان اونق ..... از نشر کانون پرورش فکری
صندلی برای یک نفر و نصفی ..... نویسنده: محمد رمضانی ..... از نشر کانونپرورش فکری
وداع در ال مارتینو ..... نویسنده: جواد ماه زاده ..... از نشر محراب قلم
و باز هم سفر ..... نویسنده: ناصر یوسفی ..... از نشر افق
پتش خوارگر، مردی از تبار اژدها و پتش خوارگر، حماسه سرآغاز ..... نویسنده: آرمان آرین ..... از نشر افق
کتاب های برگزیده داستان نوجوان :
بازجویی خانواده قلندری ..... نویسنده: مصطفی امان ..... از نشر افق
شاهزاده خانومی در مترو ..... نویسنده: محدثه گودرزنیا ..... از نشر کانون پرورش فکری
شب بخیر ترنا ..... نویسنده: جمال الدین اکرمی ..... از نشر کانون پرورش فکری
وقتی گنجشگکی جیک جیک یاد می گیرد ..... نویسنده: محمدرضا یوسفی ..... از نشر کانون پرورش فکری
کتاب برتر داستان نوجوان :
زیبا صدایم کن ..... نویسنده: فرهاد حسن زاده ..... از نشر کانون پرورش فکری
کتاب های برتر – برگزیده وتقدیری علمی آموزشی دسال
کتاب تقدیری علمی آموزشی دسال :
3 مجموعه 6 جلدی کودک باهوش من ( کودک 3،2و4ساله) ..... نویسنده: داریوش صادقی ..... ازنشر کتاب پرنده
کتاب برگزیده علمی آموزشی دسال :
با عددها دوست می شوی؟ ..... نویسنده: لاله جعفری ..... از نشر کانون
کتاب برتر علمی آموزشی دسال :
آ مثل آهو و ف مثل فیل ..... نویسنده: علی خ ..... از نشر کانون
کتاب های برتر – برگزیده وتقدیری علمی آموزشی کودک
کتاب های تقدیری علمی آموزشی کودک :
دایره المعارف ان ..... نویسنده: افسانه گرما رودی ..... از نشر محراب قلم
بابای بچه ها ..... نویسنده: غلامرضا حیدری ابهری ..... از نشر جمال
فهمیدم چی کار کنم ..... نویسنده: معصومه یزدانی ..... از نشر فنی ایران
من و پنگوئنم ..... نویسنده: کلر ژوبرت ..... از نشر فنی ایران
سفر برق ..... نویسنده: سمیه سپهروند ..... از نشر فنی ایران
برق و آقای بان ..... نویسنده: سمیه سپهروند .....از نشر فنی ایران
پیشی کوچولو! موشک مال توست ..... نویسنده: معصومه یزدانی ..... از نشر فنی ایران
خانه با برق، خانه بی برق ..... نویسنده: سمیه سپروند ..... از نشر فنی ایران
پلنگ آویزان به چوب لباسی ..... نویسنده: مسعود ملک یاری ..... از نشر فنی ایران
کتاب برگزیده نداشت.
کتاب برتر علمی آموزشی کودک :
مجموعه 6 جلدی دانستنی های جانوران ایران و جهان ..... نویسنده: محمدکرام الدینی ..... از نشر طلاییکتاب های برتر – برگزیده و تقدیری علمی آموزشی نوجوان
کتاب های تقدیری علمی آموزشی نوجوان :
فرهنگ نامه دایناسورها ..... نویسنده: عرفان خسروی ..... از نشر طلایی
مجموعه 4 جلدی بوی گل محمدی .... نویسنده: سعیده روح افزا ..... از نشر کانون
گوی و چوگان؛ سرگذشت ورزش در ایران ..... نویسنده: جمال الدین اکرمی ..... از نشر کانون
دایره المعارف شهرو زندگی ..... نویسنده: مهدی ضرغامیان ..... از نشر محراب قلم
صد فرمانروا و ایرانی ..... نویسنده: حسن سالاری ..... از نشر محراب قلم
سرگذشت پزشکی در ایران ..... نویسنده: یاسرمالی و احسان رضایی .... از نشر افق
بیایید شعر بگوییم، فوت و فن شاعری ..... نویسنده: انسیه ان ..... از نشر طلایی
بیایید داستان بنویسیم، فوت و فن داستان نویسی ..... نویسنده: مهدی میر کیایی ..... از نشر طلایی
کتاب برگزیده علمی آموزشی نوجوان انتخاب نشد.
کتاب برتر علمی آموزشی نوجوان :
سه، دو، یک ... پرتاب ..... نویسنده: سیروس برزو و... ..... از نشر طلایی
نشست هم شی «ویرایش ادبیات داستانی تالیفی» از سلسله هم شی های ویرایش با سخنرانی حسین سناپور، محمدرضا جعفری و محمد حسینی برگزار شد.سناپور:بسیاری از نویسندگان و ناشران مخالف ویرایش آثار داستانی هستند/حسینی:جریان نشر ما جریان حرفه ای نیستبه گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، روز چهار شنبه 28 مهر نشست هم شی «ویرایش ادبیات داستانی تالیفی» از سلسله هم شی های ویرایش با حضور حسین سناپور، محمدرضا جعفری و محمد حسینی برگزار شد. مجری این نشست مژده دقیقی، مترجم و ویراستار بود و جمعی از نویسندگان، ویراستاران و مترجمان از جمله فرزانه طاهری، بلقیس سلیمانی، فرشته احمدی، علی صلح جو، ارسلان فصیحی، کامران محمدی و... نیز حضور داشتند.
ویراستار نویسنده را به سوی خلاقیت بیشتر سوق می دهد در ابتدای جلسه مژده دقیقی با طرح سوالاتی از سخنرانان خواست نظر خود را درباره ویرایش آثار تالیفی داستانی و چگونگی رابطه و تعامل میان نویسنده و ویراستار بیان کنند. این مترجم در آغاز جلسه گفت: در ارتباط همدلانه بین نویسنده و ویراستار، ویراستار قادر است تا نویسنده را به سمت خلاقیت در بازنویسی و استفاده از این روند به صورت یک فرآیند سازنده و خلاق سوق دهد که به متن موجود ژرفا و غنا ببخشد و آن را به کمال مطلوب نزدیک کند. این ویراستار با اشاره به رابطه نزدیک میان ویراستاران و نویسندگان بزرگ ادامه داد: به عنوان مثال م پرکینز، ویراستار افسانه ای امریکایی با کشف نویسندگانی مثل همینگوی، فیتزجرالد و توماس وولف نسل جدیدی از نویسندگان را به بازار نشر امروز امریکا و دنیا معرفی کرد. نقش رابرت گوتلیب در کشف و انتشار رمان «تبصره 22» جوزف هلر بر ی پوشیده نیست. گوتلیب که از بزرگترین ویراستاران امریکا در نیمه دوم قرن بیستم است، آثار داستان نویسان بزرگ زیادی از جمله جان چیور، دوریس لسینگ و تونی موریسون را ویرایش کرده و چند سالی هم سردبیر نیویورکر بوده است. مترجم مجموعه داستان «فرار» آلیس مونرو با بیان اینکه ویرایش داستان به عنوان کاری تخصصی و حرفه ای در ایران سابقه چندانی ندارد، افزود: شنیده ها حاکی از آن است که بعضی نویسندگان و ادیبان با پیشنهادات و نظرات و اصلاحات خود داستانی را دگرگون کرده و آنها را ارتقا داده اند. همه ما درباره تاثیر چهره هایی مانند ابوالحسن و هوشنگ گلشیری بر چند رمان و داستان مهم شنیده ایم. یا درباره محفل های ادبی که نقدها و پیشنهادهایشان در شکوفایی استعداد نویسندگان موثر بوده است، ولی کم و کیف این اصلاحات و پیشنهادها برای ما روشن نیست. رفته رفته کلاس ها و کارگاه های آموزش داستان نویسی به جای جمع ها و محفل های ادبی راهنمای نویسندگان شد. مترجم «ظلمت در نیمروز» آرتور تلر با تاکید بر این نکته که بیش از دو دهه است که گروهی از اساتید و داستان نویسان به آموزش در این کلاس ها مشغول اند و بسیاری از داستان نویسان جوان تر اصول و مبانی نوشتن را در چنین دوره هایی آموخته اند، خاطرنشان کرد: شاید بتوان کاری را که در این کارگاه ها انجام می شود نوعی تحلیل و ویرایش یا دست کم سنگ بنای ویرایش تخصصی آثار داستانی محسوب کرد. امروز چند ناشر بزرگ این ضرورت را احساس کرده اند که نخستین گام ها را برای توجه ویژه به ویرایش داستان و رمان بردارند و کارشناسانی را به طور تخصصی برای ارزی ، تحلیل و ویرایش آثار داستانی به کار گرفته اند. همین ضرورت، شورای ویراستاران انتشارات فنی ایران را بر آن داشت تا این نشست را در زمینه ویرایش تخصصی آثار داستانی تالیفی برگزار کند. دقیقی درباره سخنران اول نشست گفت: محمدرضا جعفری شاهد دوره های فراز و فرود شکل گرفتن نشر در ایران بوده و از همکاری با بزرگان قلم خاطرات زیادی دارد. نام محمدرضا جعفری با نام بلند انتشارات کبیر گره خورده است. او که زندگی اش با این موسسه بزرگ نشر عجین بوده در سال 1342 رسماً وارد کبیر شد. کار خود را با تصحیح متون شروع کرد، به تدریج وارد حوزه ویرایش شد و تا سردبیری و مدیریت تولید کبیر پیش رفت. در دوران کارش در این موسسه بیش از 50 جلد کتاب کودک را در مجموعه کتاب های طلایی ترجمه و منتشر کرد. بسیاری از آثار داستانی مهم کبیر، چه ترجمه یا تالیف زیر نظر او منتشر شده و در سفارش، ارزی و ویرایش آنها نقش موثر داشته است. مترجم «وقتی یتیم بودیم» کازوئو ایشی گورو در پایان اضافه کرد: جعفری بعد از تعطیلی اجباری کبیر در سال 1360 نشر نو را بنیان گذاشت. «زمین سوخته» احمد محمود اولین کت بود که نشر «نو» منتشر کرد و یک روزه ده هزار نسخه از آن فروش رفت. از مهم ترین آثار محمدرضا جعفری در سال های اخیر «فرهنگ فشرده» نشر «نو» است که چاپ نخست آن در سال 1376 به بازار آمد و تا کنون سه ویراست از آن را منتشر کرده است.
دیالوگ باید بتواند در نهایت ایجاز داستان را جلو ببرد محمدرضا جعفری در آغاز سخنانش درباره تجربیات خود با نویسندگان در نشر کبیر گفت: اولین کاری که در موسسه کبیر خواندم یکی از داستان های نادر ابراهیمی بود. به آن ایراداتی گرفتم که البته آقای ابراهیمی نپذیرفتند و حتی با من قهر د. بعد از آن تا جعفری:از آقای فصیح خواستم ثریا را نکشد و در ح اغماء نگه دارد. ایشان هم قبول د. بعد هم پیشنهاد عنوان «ثریا در اغماء» را برای کتاب دادم که آن را هم قبول د. این کتاب را آقای براهنی هم خواندند و پسندیدند. ایشان هم عنوان جدید را مناسب تر دانستند. سال ها آثار تالیفی زیادی نداشتیم تا اینکه ابراهیم یونسی با من تماس گرفت و از من خواست رمان دوستش احمد اعطا (احمد محمود) را بخوانم و ببینم مناسب چاپ هست یا نه. من آن رمان را که همان رمان «همسایه ها» بود گرفتم و خواندم. به اصطلاح کار خیلی تمیزی بود. شاید ده دوازده مورد توی جمله هایش دست بردم. ساختارش که اصلاً نقصی نداشت. از اینجا با آقای احمد محمود آشنا شدم. این ناشر پیش وت اضافه کرد: همکاری من با آقای اعطا ادامه پیدا کرد تا پایان فعالیت کبیر و بعد هم که من نشر نو را راه انداختم، اولین نویسنده ای که پرسان پرسان آمد دفتر ما ایشان بود. رمان «زمین سوخته» را آورد. در آن زمان «داستان یک شهر» و «همسایه ها» را ناشرها چاپ نمی د. از من خواست من در نشر نو منتشرشان کنم. اینطور شد که همکاری ما با آقای اعطا ادامه داشت تا وقتی که پروانه نشر ما را تمدید ن د و آقای اعطا تقریباً ممنوع القلم شد.
مدیر نشر نو ادامه داد: یک بار هم خانم شهرنوش پارسی پور به دفتر نشر آمدند. آن زمان ما مجله «الفبا» را هم منتشر می کردیم. من به عنوان ناشر، رابط بین ویراستار و مولف بودم و از آقای گلشیری خواهش رمان «سگ و زمستان بلند» خانم پارسی پور را بخواند. ایشان این رمان را خواند و راهنمایی هایی کرد. خانم پارسی پور هم تقریباً قبول کرد و این کتاب منتشر شد.
جعفری در ادامه بیان کرد: بعد از انقلاب اسماعیل فصیح پیش من آمد. از ایشان قبلاً « خام» را در موسسه فرانکلین منتشر کرده بودیم. بعد ایشان «داستان جاوید» را برای من فرستادند و چاپ . در نشر نو کتاب «ثریا در اغماء» را آورد. اسم این رمان اول «پر کن پیاله را» بود؛ با الهام از شعر فریدون مشیری. من رمان را – نه به عنوان ویراستار، بلکه به عنوان خواننده – خواندم و یادداشت هایی برایش نوشتم. یکی از انتقاداتم به این کتاب این بود که از فضا و حال و هوای کشور جنگ زده مان در آن روزها چیزی نگفته بود.
این پیش وت حوزه نشر اضافه کرد: من همچنین از آقای فصیح خواستم ثریا را نکشد و در ح اغماء نگه دارد. ایشان هم قبول د. بعد هم پیشنهاد عنوان «ثریا در اغماء» را برای کتاب دادم که آن را هم قبول د. این کتاب را آقای براهنی هم خواندند و پسندیدند. ایشان هم عنوان جدید را مناسب تر دانستند. بعد از انتشار کتاب بعضی ها عنوان این کتاب را سمبلیک دانستند. بعضی ثریا را نماد زن و بعضی نماد ایران شمردند در حالی که انتخاب این عنوان تا حدی برای به دست آوردن رضایت مشتریان کتاب بود.
جعفری با اشاره به پیشنهاد عنوان برای کتاب «زمستان 62» اسماعیل فصیح گفت: وقتی آقای فصیح این رمان را برای انتشار به من دادند اسم دیگری داشت و من پیشنهاد این نام را به ایشان دادم. من سعی می به نثر آقای فصیح دست نزنم، جز در جایی که احساس می لحن دارد از ح طبیعی آن شخصیت خارج می شود. برای یکی دو صحنه دیگر از کتاب هم پیشنهاد تغییراتی دادم که همه را پذیرفتند. در کل کار با آقای فصیح تجربه خوبی بود.
مدیر نشر نو همچنین درباره همکاری اش با رضا براهنی بیان کرد: با آقای براهنی هم کتابهای «آواز کشتگان» و «بعد از عروسی چه گذشت» را برای انتشار به من سپردند. نظراتی هم به ایشان دادم که در مقدمه یکی از کتاب ها از من با اسم مستعار الف.خوشبین تشکر د.
جعفری در پایان با اشاره به عدم تحقیقات میدانی به خصوص در مباحث تخصصی مانند مسائل حقوقی و حقایق تاریخی سوژه های داستانی اضافه کرد: در حال حاضر سعی می کنم از همه نوع ادبیات داخلی بخوانم؛ از نویسندگان همه خوان تا روشنفکر. یکی از مواردی که در این آثار من را رنج می دهد دیالوگ های کشدار آنهاست. در حالی که دیالوگ باید بتواند در نهایت ایجاز داستان را جلو ببرد. به کار بردن غلط های املایی و نگارشی نیز یکی دیگر از اشتباهات ناشی از جهل یا بی دقتی در این آثار دانست.
عقل جمعی حفره ها و کاستی های داستان را بهتر می بیند
در بخش بعدی حسین سناپور با اشاره به سخنان محمدرضا جعفری گفت: صحبت های ایشان نشان می دهد که حتی نویسندگان معروف ما آثار خود را برای خواندن و نظر دادن یا ویرایش به دیگران می سپردند. من فکر می کنم علت برگزاری این جلسه این است که هنوز بسیاری از ناشران و نویسندگان ما مخالف ویرایش آثار داستانی هستند. در درجه اول نشر ما باید کاملاً حرفه ای شود. طبعاً این ناشران حرفه ای به ویرایش تخصصی آثارشان اهمیت بیشتری خواهند داد. معتقدم این اتفاق کم کم می افتد. اگر وضع کتابخوانی بهتر شود، تیراژها بالاتر رود و بالطبع درآمد نویسنده و ناشر بیشتر شود، نشر ما به سمت حرفه ای شدن خواهد رفت.
نویسنده رمان «نیمه غایب» ادامه داد: اغلب دوستانی که از دو سه دهه پیش درگیر مسائل نشر و نوشتن بوده اند، یادشان مانده که در آن زمان کارگاه های داستان نویسی خیلی کم بود. از حدود 10سال پیش که تعداد این کارگاه ها رو به افزایش گذاشت، خیلی از نویسندگان و منتقدان با آنها مخالفت می د. این مخالفت ها الان کمتر شده ولی هنوز هست و هنوز خیلی ها مخالف این هستند که فرد دیگری درباره داستان نویسنده نظر بدهد و معتقدند داستان باید محصول خلاقه شخص نویسنده باشد.
این مدرس داستان نویسی این اعتقاد را به پیشینه فرهنگی ایرانی ها مرتبط دانست و گفت: در سنت ادبی ما ادبیات یک کار شهودی و ناگهانی تلقی می شده. این موضوع تا حدی به نگاه مذهبی ما و ریشه ای که این نگاه دارد هم مرتبط است؛ مثلاً در به وجود آمدن متون مقدس. تصور ما این است که متون مقدس به ان وحی می شد و آنها فقط ناقل و حمل کننده آن متون مقدس اند. در واقع متون مقدس ساخته نمی شوند و به همان شکل اولیه به پیروان آن دین عرضه می شوند.
شاعر «آداب خداحافظی» با اشاره به وجود این تصور در مورد شعر خاطرنشان کرد: طبیعتاً چون در فرهنگ ادبی ما تکیه بر شعر سابقه ای طولانی دارد، این اعتقاد بین شاعران هم دیده می شود. من به یاد نمی آورم شاعری درباره ویرایش شعرش صحبت حسینی:این موضوع خیلی روی ذهن ناشران ما اثر گذاشت. به این معنا که می شود کتاب داستان تالیفی چاپ کرد، تبلیغش کرد و به خوبی فروخت.آن موقع جوایز انقدر اعتبار داشتند که در عرض یکی دو هفته یک ویرایش آن کتاب تمام شد. به این ترتیب انتشار کتاب های داستانی تالیفی رونق گرفت و همکاران من هم توانستند در بنگاه های نشر صاحب کارهای دائمی شوند. کرده باشد. اغلب شاعران معتقدند شعر باید به شکل ناگهانی و در قالب کشف و شهود به ذهن شاعر برسد و او هم بی کم و کاست آن را به کاغذ منتقل کند. در نتیجه در سنت شعری ما هم به این موضوع توجه نشده که می شود روی شعر کار کرد، آن را بازنویسی کرد. این نوع نگاه نوعی عقل گریزی است. به نظرم نویسندگان و منتقدانی که مخالف این فعالیت های ویرایشی و آموزشی اند، همین نگاه را دارند. آنها معتقدند هر نوع دخ ی در این فرآیند نوعی دخ عامل بیگانه است. نویسنده رمان «دود» اضافه کرد: دسته ای دیگر از منتقدان و نویسندگان که با دخل و تصرف فرد دیگری در داستان مخالف اند، برای نویسنده نسبت بر متن او تقدم قائل اند. ممکن است این دسته از نویسندگان و منتقدان به کشف و شهودی بودن ماهیت داستان هم اعتقادی نداشته باشند و بگویند شعر هم می تواند طی فرآیندی ساخته شود و بارها و بارها ویرایش شود. ولی بر این باور باشند که وقتی فرد دیگری در فرآیند ساخته شدن داستان دخ می کند، در واقع آن اثر دچار ناخالصی می شود؛ خلوصی را که مربوط به خود نویسنده است از دست می دهد و وقتی با آن اثر مواجه می شویم نمی توانیم مطمئن باشیم که مربوط به آن نویسنده است.
حسین سناپور
نویسنده «ویران می آیی » با بیان اینکه در این صورت ردپای آن ویراستار یا داستان نویسی در آن اثر می ماند و خلوصی را که منتقد در متن جست وجو می کند، پیدا نمی کند، تاکید کرد: مسلماً وقتی منتقد این خلوص را پیدا نکند، رد پای شه های آن نویسنده در اثر را هم نمی یابد. خیلی ها ترجیح می دهند متن شان ضعف و کمبود داشته باشد ولی مال خودشان باشد. من فکر می کنم نویسنده حق دارد این طور فکر کند، ولی وقتی ما می خواهیم درباره دیگران قضاوت کنیم که چرا پیشنهاد دیگران را برای ویرایش و بهتر شدن داستان شان می پذیرند، این نگاه مسأله ساز خواهد شد.
سناپور در ادامه عنوان کرد: اگر به متن معتقد باشیم آن چیزی که مخاطب با آن سر و کار دارد، متن است نه نویسنده. اگر شه ای هم هست در متن هست. در این صورت شاید این مخالفت ها کمتر شود و بپذیریم که نویسنده می تواند از کارگاه داستان نویسی و نظر ویراستار استفاده کند که کارش را بهتر کند. فکر می کنم این دو نگاه تا حدی تعدیل شده اند. چون ما داریم هرچه بیشتر به سمت عقل محوری می رویم و برگزاری کارگاه های داستان نویسی مختلف نشانه همین تغییر است. ما داریم به فن و تکنیک در هر کاری به خصوص نوشتن اعتقاد بیشتری پیدا می کنیم و می پذیریم که بیشتر به آن در قالب یک کار منطقی و عقلانی نگاه کنیم و تمامش را خلاصه نکنیم به جنبه های کشف و شهودی.
نویسنده «لب بر تیغ» در ادامه درباره روند کارگاه های داستان نویسی اش بیان کرد: من پانزده شانزده سال است کلاس هایی برگزار می کنم. این کلاس ها خیلی متعدد و متنوع بوده اند. به شیوه های مختلف تجربه و آزمون و خطا و گاهی تغییراتی در شکل برگزاری این کلاسها داده ام. طبیعتاً آن چیزهایی که یاد گرفته ام و پایه آنچه بعدها سعی در کلاس ها به شاگردهایم یاد بدهم از جلسات و کلاس هایی بوده که با آقای گلشیری داشته ام. خود آقای گلشیری هم بخش پایه ای دانشش را از جنگ اصفهان و زیر نظر ابوالحسن به دست آورد. گلشیری در یک فعالیت جمعی از همکارانش و به خصوص از ابوالحسن یاد گرفت تا بعد هم تا جایی که می توانست و فرصت بود دانشش را به من و امثال من منتقل کند.
او ادامه داد: در این کلاس ها رمان هایی مثل «همسایه ها» احمد محمود و «آنا کارنینا» را تحلیل و بررسی می . ولی بعداً کارم بیشتر متمرکز شد روی کارگاه داستان کوتاه. همان طور که در کارگاه های آقای گلشیری هربار یکی از بچه ها داستان کوتاهی می خواند، بقیه نظر می دادند و در آ نظرات کارشناسی آقای گلشیری را می شنیدیم. البته همه اینها مربوط به کارگاه ها بود. در کلاس های آموزشی، آقای گلشیری هر بار یک داستان کوتاه را در کلاس می خواند و خط به خط از نظر فنی بررسی اش می کرد. خود به خود درونمایه و خیلی از جنبه های دیگر داستان آشکار می شد.
نویسنده «با گارد باز» افزود: کم کم کلاس هایم را دسته بندی مثلاً داستان های رئالیستی و غیر رئالیستی. بعد نمونه هایی را سر کلاس می خو م. آقای گلشیری هیچ وقت به ما تمرین نمی داد. من سر کلاس هایم تمرین می دهم. مثلاً اگر سر کلاس یک داستان کافکایی بخوانیم از بچه های کلاس می خواهم یک داستان کافکایی برای جلسه بعد بنویسند. انتظار هم ندارم که حتماً داستان خیلی خوبی بنویسند، ولی همین که به نوع داستان و تکنیک هایش فکر کنند خیلی مفید است. در نهایت شاگردانم بنابر ظرفیت خودشان انواع و اقسام تکنیک ها را یاد می گیرند تا بتوانند بهتر در داستان هایشان استفاده کنند.
سناپور با اشاره به اب بودن وضع نشر در یک دوره و دیر به نتیجه رسیدن نویسندگان جوان گفت: در این دوره من به این نتیجه رسیدم که باید کارگاه های رمان برگزار کنم. ما سر کلاس های گلشیری هیچ وقت رمان کار نکرده بودیم. خودم یک سری بحث ها راجع به رمان نویسی را تدوین که بعداً در کتاب «یک شیوه برای رمان نویسی» منتشر شد. با این شیوه در کلاس های رمان با بچه ها کار . البته قبل از اینکه بچه ها وارد این کلاس های رمان نویسی شوند ارزی شان می کنم، از این نظر که تجربه نسبتاً خوبی در داستان نویسی (چه رمان، چه داستان کوتاه) داشته باشند، در غیر این صورت کلاس رمان نویسی به دردشان نمی خورد.
این مدرس داستان نویسی درباره روند برگزاری این جلسات بیان کرد: بعد از انتخاب بچه ها، در یک دوره شش هفت جلسه ای فقط روی خلاصه رمان شان کار می کنیم. با نگاهی که من دارم، نویسنده حتماً باید بداند پایان داستانش چیست، روند داستان به چه صورت است، شخصیت ها چه انی هستند و بعد شروع کند به نوشتن رمان. به همین خاطر از بچه ها می خواهم قبل از شروع این دوره خلاصه حداقل دو سه صفحه ای از طرح رمان شان را داشته باشند. این طرح ها را سر کلاس می خوانیم و راجع به جنبه های مختلف آنها می زنیم تا نویسنده بتواند ایرادهای طرحش را رفع کند و طوری عناصر داستانی را بسط دهد که خط اصلی روایت پررنگ تر شود. در پایان این دوره یک خلاصه پخته رمان برای نویسنده به دست می آید تا در دوره های بعد رمانش سناپور:از حدود 10سال پیش که تعداد این کارگاه ها رو به افزایش گذاشت، خیلی از نویسندگان و منتقدان با آنها مخالفت می د. این مخالفت ها الان کمتر شده ولی هنوز هست و هنوز خیلی ها مخالف این هستند که فرد دیگری درباره داستان نویسنده نظر بدهد و معتقدند داستان باید محصول خلاقه شخص نویسنده باشد. را بنویسد. سناپور در پایان خاطرنشان کرد: طبیعتاً این پروسه با آن نوع ویرایشی که وقتی نویسنده کتابش را پیش ناشر می برد به آن نیاز پیدا می کند، متفاوت است، چون از همان قدم های ابت نوشتن رمان با نویسنده درباره اثرش گفت وگو می کنیم، معمولاً عقل جمعی خیلی از حفره ها و کاستی های داستان را بهتر می بیند و می تواند آنها را به نویسنده گوشزد کند. در نهایت هم کت نوشته می شود که وقتی به دست ناشر می رسد می تواند نمره قبولی برای انتشار ب کند. در این شکل از ویرایش، اثر نه فقط بعد از نوشته شدن، بلکه ضمن نوشته شدن ویرایش می شود.
نویسنده پیشنهاد معقول ویراستار فروتن را می پذیرد در ادامه نشست محمد حسینی با تاکید بر این نکته که کم و بیش هرآنچه در این جلسه می گوید بر اساس مشاهدات و تجربه شخصی خودش است، بیان کرد: قاعدتاً کتاب را نویسنده می نویسد و ویراستار در بهترین ح می تواند به او کمک کند که کیفیت اثر ارتقا پیدا کند. ویراستار نهایتاً می تواند 20 تا 25 درصد به کیفیت اثر کمک کند و اصلاً این طور نیست که فکر کنیم ویراستار کتاب را دگرگون می کند. در مصاحبه های بسیاری از نویسندگان بزرگ خوانده ام که در غرب هم ویراستاران خبره و کاربلد به نویسنده مشاوره می دهند ولی تصمیم گیرنده نهایی پدیدآورنده اثر است که آن پیشنهاد را بپذیرد یا نه. نویسنده «آبی تر از گناه» در ادامه درباره وضعیت داستان نویسی در سه دهه اخیر عنوان کرد: در دهه 60 به ندرت کتاب داستان چاپ می شد، آن هم از چند اسم شناخته شده و راهی برای ورود نویسندگان جدید و تازه کار وجود نداشت. داستان جزو کتاب های بسیار دردسرساز بود و ناشرها دنبال دردسر نمی گشتند. این وضعیت تا اوا دهه 70 ادامه داشت. به طور مشخص تا یکی دو سال بعد از ت اصلاحات در سال تعداد بسیار کمی کتاب داستانی منتشر می شد، آن هم از چهره هایی که شهرتی از پیش داشتند و برای جوان ها همچنان راه بسته بود و کتاب چاپ چیزی شبیه رویا بود. من جزو همین نسل بودم. هیچ ناشری به ما روی خوش نشان نمی داد.
محمد حسینی نویسنده «کنار نیا مینا» با اشاره به برگزاری پر رونق ترین دوره های داستان خوانی در این دوره، افزود: در این سال ها کلاس های داستان نویسی کم بود ولی این دورهمی ها خیلی زیاد بودند. در آن دوره وقتی متنی در دو مجله «آدینه» و «دنیای سخن» چاپ می شد همه اهالی ادبیات آن را می دیدند؛ ما 50،60 نفر همه از طریق این مجله ها همدیگر را می شناختیم. داستان هایمان را بارها و بارها برای هم می خو م و متن هایمان را اصلاح می کردیم. وظیفه خودمان می دانستیم که داستان مان را برای پیش وت ها هم بخوانیم. من متاسفانه هیچ وقت شاگرد آقای گلشیری نبودم ولی داستان هایم را هر طور شده به گلشیری، براهنی و بزرگترهای دیگر می رساندم و از نظراتشان استفاده می . نویسنده «یکی از همین روزها ماریا» با بیان اینکه نشر یک بنگاه اقتصادی است، خاطرنشان کرد: ناشرها تجربه تلخ و تاسف انگیز انتشارات کبیر و فرانکلین را در نظر داشتند و ریسک نمی د. با گذشتن از دوران سازندگی و پایین آمدن ریسک چاپ کتاب بخش خصوصی فعال شد و کم کم کتاب های ما چاپ شد. هم زمان با این اتفاق جشنواره های ادبی هم شکل گرفتند. فکر می کنم سال 78 اولین جایزه مهم ادبی بخش خصوصی توسط موسسه پکا (پخش کتاب ایران) برگزار شد و رمان «نیمه غایب» حسین سناپور برگزیده این جایزه شد. این برنده شدن یک اتفاق بزرگ در جریان نشر ایران بود. این مدرس ویراستاری با تاکید بر اینکه راوی اول شخص و شاهد اتفاقی است که در این زمان افتاد، گفت: کم کم نشرهای خصوصی درباره کتاب هایشان به رو مه ها آگهی می دادند. این کتاب ها اکثراً کتاب های کم خطر مثل گلستان سعدی و حافظ و «چگونه خوشبخت شویم» بودند و طبیعتاً مبلغ گزافی هم برای انتشار این آگهی ها پرداخت می د. اما فردای روزی که آقای سناپور این جایزه را برنده شد، حدود 20 رو مه اصلاح طلب – که اتفاقاً تنها رو مه هایی بودند که خواننده داشتند –یکی دو صفحه درباره این کتاب همراه با ع کتاب ایشان و آرم ناشر مطلب کار د. حسینی خاطرنشان کرد: این موضوع خیلی روی ذهن ناشران ما اثر گذاشت. به این معنا که می شود کتاب داستان تالیفی چاپ کرد، تبلیغش کرد و به خوبی فروخت.آن موقع جوایز انقدر اعتبار داشتند که در عرض یکی دو هفته یک ویرایش آن کتاب تمام شد. به این ترتیب انتشار کتاب های داستانی تالیفی رونق گرفت و همکاران من هم توانستند در بنگاه های نشر صاحب کارهای دائمی شوند. این ویراستار با اشاره به سابقه ویراستاری خود و آغاز فعالیتش در نشر ققنوس افزود: همکاری با ویراستاران خوبی مثل بهرام معلمی، ارسلان فصیحی و مسعود اولیا خیلی بیشتر از کتاب هایی که خوانده بودم به تجربیات من در زمینه ویراستاری اضافه کرد. به طور کلی وقتی یک متن به انتشاراتی می رسد سه تا گزینه پیش روی آن متن قرار می گیرد: یا بی قید و شرط پذیرفته می شود، یا رد می شود یا به طور مشروط پذیرفته می شود. اثری که بی قید و شرط پذیرفته می شود یک ویرایش جزئی شده و ویراستار نشر قواعد رسم الخطی آن نشر را برای کتاب اجرا می کند. نویسنده «آنها که ما نیستیم» تصریح کرد: بر اساس تجربیات شخصی من از کل آثاری که به یک ناشر - که دارای تحریریه است و میل دارد اثر را با کیفیت بهتری منتشر کند – می رسد، تقریباً 95 درصدشان پذیرفته نمی شوند. از پنج درصد باقیمانده، حدود 30 درصدشان بدون اما و اگر پذیرفته می شوند و باقی مشروط می شوند. در ح ی که اثر مشروط قلمداد می شود هیئت تحریریه یا کارشناسان نشر با پدیدآورنده جلسه می گذارند و اگر بتوانند مشکلات کتاب را در همکاری با یکدیگر برطرف کنند، کتاب در آن نشر منتشر می شود. بدیهی است نویسنده می تواند این شروط را رد کند و کار خود را به نشر دیگری بسپارد. من به تجربه دیدم اگر ویراستار با سعه صدر، فروتنی و ادب و احترام، پیشنهاد معقولی به هر نویسنده ای بدهد، نویسنده آن را با روی باز می پذیرد. مولف «ویرایش و اهمیت آن در آثار کودک و نوجوان» در ادامه خاطرنشان کرد: ویراستار ی است که ی از وجودش سناپور:در کلاس های آموزشی، آقای گلشیری هر بار یک داستان کوتاه را در کلاس می خواند و خط به خط از نظر فنی بررسی اش می کرد. خود به خود درونمایه و خیلی از جنبه های دیگر داستان آشکار می شد. خبر ندارد. شاید در تمام این سال هایی که من کار کرده ام حدود ده نویسنده لطف داشته اند و جایی اسم مرا آورده اند که اثر مثبتی روی کتابشان گذاشته ام. بقیه اسم مرا هم نشنیده بودند؛ همان طور که همین الان هم خیلی از دوستان ویراستار زحمت می کشند و ما اسم آنها را نمی شنویم. محصول کار در نهایت از نظر معنوی متعلق به نویسنده و از نظر مادی متعلق به ناشر است. این وسط ویراستار فقط وقت و سوادش را صرف شهرت و ثروت دیگران می کند. او اضافه کرد: در دوره ای که با نویسنده ها درباره اثرشان صحبت می کردیم تا کیفیتش را بهتر کنیم، کتاب های خیلی خوبی چاپ شد. وقفه ای که از سال 78 تا نیمه های دهه 80 برای انتشار آثار نویسندگان تازه کار افتاد به آنها این فرصت را داد که آثارشان را برای یکدیگر بخوانند و کتاب هایی منتشر شد که درخشیدند. اگر بخواهیم بهترین کتاب های بعد از انقلاب را نام ببریم، حتماً بخش قابل توجهی از آنها متعلق به این دوره است. این کتاب ها خیلی از نکات فنی و ویرایشی را رعایت کرده بودند و مورد استقبال خوانندگان هم واقع شدند. مولف «به دنبال کبیر» در ادامه درباره آشوب سال های اخیر در جریان نشر بیان کرد: این وضعیت این گونه ادامه داشت تا وقتی که بلبشو شد. این بلبشو چند تا دلیل داشت. جریان نشر ما جریان حرفه ای نیست. نزدیک 14000 ناشر در کشور وجود دارد و مدام پروانه های بیشتری برای ناشران صادر می شود. این در حالی است که کمتر از 2000 کتابفروشی بخش خصوصی در کشور وجود دارد. این آمار نشان می دهد که بخشی از این چرخه معیوب است. حسینی همچنین از راه افتادن انواع و اقسام جوایز ادبی بعضاً بی کیفیت و بدون صلاحیت گلایه کرد و گفت:این امر سبب شد جوایز معتبر ادبی لطمه بخورد. ورود ناشران غیر متخصص به حوزه داستان یکی دیگر از عوامل منجر به این بلبشو بود. آزار بزرگانی که جوایز را در دوره های اولیه داوری می د هم یکی دیگر از این عوامل بود. در دوره های اولیه بزرگانی داور جوایز بودند که اتفاقاً بخش عمده ای شان قصه نویس نبودند، ولی انقدر حرف و حدیث برای آنها پیش آوردیم که بزرگانی مانند مژده دقیقی، صفدر تقی زاده و حسن میرعابدینی دیگر داوری را نپذیرفتند. مولف «به دنبال فردوسی» ادامه داد: بازی افتاد دست خود ما. من چهار دوره داور جایزه گلشیری بودم، چون اگر این کار را نمی کردیم جایزه دیگر برگزار نمی شد. ولی به نفسه در این ماجرا فساد وجود دارد. درست است آن سالی که من داوری می کنم، کتاب ندارم یا کتابم را کنار گذاشته ام، ولی من در میدان قصه نویسی هستم و حتی اگر سالم هم باشم ضمیر ناخودآگاه من حواسش به این ماجرا است. این خطا است و ظاهراً گریزی هم از آن نیست. حسینی با اشاره به نقش م ب تولید انبوه کتاب های داستانی بی کیفیت متذکر شد: نویسنده ای که ریاضت و تجربه کافی در این زمینه ندارد این کتاب بی کیفیت را می خواند و با خودش فکر می کند می تواند مثل آن را بنویسد. یکی از آن 14000 ناشر بدون صلاحیت که پروانه گرفته هم این کتاب را چاپ می کند. یک جایزه ادبی که صلاحیت داوری ندارد به این کتاب جایزه می دهد و این بلبشو مدام تکرار می شود. مولف «مبانی ویرایش کتاب و مقدمه زبان داستان» نویسنده ی را یکی دیگر از آسیب های این آشوب دانست و گفت: ناشری که کتاب اول یک نویسنده را با کمک کارشناسان هیئت تحریریه اصلاح کرده و به شکلی پخته و تاثیرگذار منتشر کرده، توسط همکاران خود در نشر ت یب می شود تا آن نویسنده مثلاً با درصد ناچیزی حق حریر بیشتر کتاب بعدی اش را به آن ناشر همکار بسپارد. رقابت ناسالم بین ناشرها، تعریف و تمجید از سر نان قرض دادن ها و البته ت یب تی که از همه بدتر بود. برگزاری جوایز ادبی در جمع محدودی در فضاهای کوچک که داوران، ناشر و ویراستار، نویسنده و خانواده و دوستانش حضور دارند چه اعتباری می تواند داشته باشد؟ حسینی همچنین درباره علل جهانی نشدن کتاب های ایرانی گفت: یکی از دلایلش عملکرد غیرحرفه ای و ضعیف جوایز تی است. به کتاب ضعیف جایزه می دهند و بعد ترجمه اش می کنند و به عنوان و شاخص ادبیات داستانی ایران به نمایشگاه های کتاب خارج از کشور می برند. ی که ملاک و متر ادبیات داستانی ایران را به واسطه آن کتاب بی کیفیت می سنجد مسلماً به سمت سایر کتاب های ایرانی تمایلی پیدا نمی کند. آمارهای دروغی که ناشرها می دهند هم به این بلبشو کمک می کند. مثلاً در عرض دو سه هفته می گویند کت بی کیفیت به چاپ چندم رسیده. این موضوع از اعتماد مخاطبان می کاهد. این ویراستار خاطرنشان کرد: البته تردید ندارم که کتاب های خوب نوشته می شوند ولی به قدری کتاب های بد منتشر می شود و به دروغ درباره این کتاب های بد تبلیغ می کنند که همه انگیزه های خودشان را از دست دادند. به ندرت ناشری تمایل و انگیزه دارد که پروسه بازنویسی اثری قبل از انتشار با کمک مشاوره هیئت تحریریه صورت بگیرد، چون کتاب در هر حال فروش نمی رود. محمود ت آبادی به درستی گفت که این فضا از نوک پا تا فرق سر فاسد است. تصور می کنم در این فضا چشم انداز خوبی برای ادبیات داستانی تالیفی وجود ندارد. حسینی در پایان به نویسندگان و ویراستاران جوان توصیه کرد: خواهش می کنم هیچ وقت داستان ی را بازنویسی نکنید. حتماً به او توصیه و راهنمایی ید ولی ویرایش اصلاً به این معنا نیست که نویسنده غایب شود و ویراستار برای او داستان بنویسد. مشکل عمده ما آدم هایی هستند که جایگاهی دارند که صلاحیتش را نداشته اند. با این کار ممکن است فردی به عنوان نویسنده مطرح شود که موضع گیری های عجیب و غریبی د، در حالی که سند نویسنده بودنش هم موجود است و نمی شود راجع به آن حرف زد.
محمدحسن شهسواری (۱۳۵۰-بیرجند) نویسنده ای است که تلاش دارد برای اعتلای داستان و آن طور که خودش می گوید «داستان گفتن» و «داستان شنیدن» قدم هایی بردارد و قدم هایی نیز برداشته است.یکی از آنها احیای رمان ژانر وطنی است که با «مرداد دیوانه» و چند اثر نویسنده جوان در نشر هیلا همراه شده و دیگری کتاب تئوری داستان و نامه نویسی است که حاصل بیش از ده سال تدریس داستان اوست: «سفر به مه»؛ تجربه ای که پیش از آن نویسنده های دیگری چون رضا براهنی، جمال میرصادقی، فتح اله بی نیاز، حسین سناپور و ابوتراب خسروی در کتاب های مختلفی عرضه داشته اند. جز اینها، انتشار رمان «میم عزیز» پس از چند سال توقف در ارشاد را باید افزود و البته مجموعه داستان «کلمه ها و ترکیب های کهنه» که از سوی نشر چشمه منتشر شده است.همه اینها چهره ای از محمدحسن شهسواری ساخته که نشان از عزم جزم او برای داستان گفتن و داستان شنیدن دارد، چراکه به قول خودش، روح ادبیات به همین قصه گویی است و البته قصه گویی در شرایط و فضای که او نیز همچون دیگر نویسنده ها آرزوی محالش را ممکن می داند. آنچه می خوانید گفت وگویی است با محمدحسن شهسواری، از رمان ژانر تا کارهای پیشین نویسنده، و البته نگاهی به وضعیت تدریس داستان و موارد پیرامونی ادبیات معاصر که او تلاش دارد برای آن کاری انجام بدهد. درایران نویسنده ازجهت نویسنده بودنش آبرو ندارداز آ ین اثر منتشرشده تان شروع کنیم که رمان ژانر است. نوشتن «مرداد دیوانه» از نظر نویسندگی چه تازگی هایی نسبت به آثار پیشین برای شما داشت؟ به ویژه که این روزها رمان ژانر (تالیف و ترجمه) ناگهان در چند نشر به صورت جدی دارد کار می شود.برای من به عنوان نویسنده، ژانرنویسی، آنچنان جدید نیست. تا در هفده سالگی وارد مجامع به اصطلاح جدی ادبیات نشده بودم از نظرم نویسندگی یعنی ژانرنویسی. آن چندین و چندصد صفحه ای که تا آن زمان سیاه کرده بودم (مثل خیلی ها از بچگی دفتر مشق هایم پر از رمان هایی بود که فکر می یک روز جهان ادبیات را خواهد ترکاند. فقط کافی است مرا کشف کنند) همه ژانر بودند. به تقلید از پرویز قاضی سعید و میکی اسپلین، پلیسی می نوشتم و به تقلید از ال اندر دوما و میشل زواگو، تاریخی.اما از ضیافت های خام دستانه نوجوانی که بگذریم من پیش از این، بیش از ده نامه تلویزیونی جنایی نوشته ام که برخی هاشان را کامران قدکچیان، مهدی کرم پور و سعید اسدی ساخته اند. خیلی هاش هم هیچ وقت ساخته نشد. منتها در فضای ادبیات ما که فرهیختگی شکل پررنگ تری از تمایز دارد، نوشتن چنین رمان هایی کمتر تشویق می شود؛ طوری که نویسنده مشهورترین رمان جنایی مملکت، «فیل در تاریکی»، در اوا عمر منکر این بود که داستان ژانری نوشته است. به نظرم همین شرمندگی باعث شد قاسم قاسمی نژاد در ژانری که به شدت در آن توانا بود، دیگر چیزی ننگارد. بیماری فرهیختگی او را هم دچار کرد.شما هم داستان نویس هستید هم مدرس حرفه ای با دستاوردی چون «حرکت در مه»؛ در چنین ح ی کدام سویه از کارتان را در درجه اول قرار می دهید؟ و در کل چه تناسبی میان نوشتن و فعالیت های آکادمیک شما وجود دارد؟من پیش از هر چیز معتاد هستم؛ معتاد به داستان گفتن و داستان شنیدن. تدریس هم در همین راستا قرار می گیرد. تدریس، نقد، داوری، نامه نویسی، بازی نامه نویسی و اصولا هر کاری در حوزه داستان، برای من مثل معتادی می ماند که موقتا جنسش را عوض کرده است! این هم هست که گاه برخی اجناس دیگر سرخوشم نمی کند، مثلا داوری. که به خودم و دیگران قول داده ام بعد از داوری جایزه همشهری داستان، دیگر تا آ عمر در هیچ داوری ای شرکت نکنم. و همین طور تدریس که روزبه روز دارد کمتر می شود و گمان کنم آن را سال دیگر کلا کنار بگذارم. اما رمان نویسی مثل آن ماده کمیاب و سختی است که به دست آوردنش مرگ افزا و ه نی با آن بی نظیر است.انگار سن که بالا می رود، رمان نوشتن همدم دیرین می شود. در پاسخ پرسش پیشین می توانم بیفزایم شاید مهم ترین دلیل من برای نوشتن رمان ژانر و اصلا راه اندازی مجموعه ژانر نشر هیلا، شجاعت ابراز عشق به خوانندگان و نویسندگانی بود که خیلی ساده و بی ادا، فقط و فقط عاشق شنیدن و نوشتن داستان هستند. راستش این روزها بیشتر و بیشتر فکر می کنم بسیاری از انی که وارد ادبیات ایران می شوند، غریبه های این سرزمین هستند؛ م ان. آ چطور می شود آدم معتاد و عاشق داستان گفتن و شنیدن نشود اما خود را از اهالی داستان بداند. البته می دانم این انحطاط از اروپا شروع شد و مثل همیشه پس مانده هایش به اینجا رسید. وقتی تو عاشق داستان گفتن نباشی و اشتباه تاریخی، تو را در جایگاه نویسنده، منتقد، فعال و داور ادبی قرار داده باشد، همه سعی خودت را می کنی به چهره زیبای هزارافسان قصه، اسید بپاشی. درست مثل بسیاری از دوستان عزیز فعال در ادبیات ما که تنها هنرشان تمس هنر دیگران است.کتاب «حرکت در مه» حاصل علم و تجربه چندین ساله شما در زمینه تدریس داستان نویسی است. فکر می کنید چنین کت چقدر می تواند جوابگوی بخش نظری در امر نوشتن باشد؟ به ویژه که در این زمینه کتاب های ترجمه بسیاری هم وجود دارد که در وهله اول نگاه هر داستان نویسی را به خود جلب می کند. خود شما چقدر وامدار این آثار بودید؟اینکه چقدر جوابگوست من نمی توانم نظر بدهم، باید خوانندگان نظر بدهند. من کمی بیش از ده سال آن را تدریس کرده ام که حاصلش نزدیک به نود رمان بوده است. اما باید قبول کرد در این زمینه مانند بسیاری دیگر از زمینه ها حرف اول و آ را غربی ها می زنند. منتها من در «حرکت در مه» سعی شکل گذر تئوری های آنان را از ذهنی ایرانی نشان دهم. آیا موفق بوده ام یا خیر، مطلب دیگری است.شما فضاها و اتمسفرهای مختلفی را در آثارتان به مخاطب نشان داده اید و توانایی تان در خلق فضاهایی مختلف. با این شرایط، وحدت و گرانیگاه نوشته های شما در کجاست؟همان طور که یک جورهایی گفتم وحدت را باید در معتاد به قصه نگریست، نه در مواد! ابتدا خواستم از استعاره عاشق استفاده کنم که دیدم در آن نوعی تفا لوس و بی مزه است. اعتیاد به گمانم صادقانه تر باشد و کمتر منت گذار. گرانیگاه نوشته جات من تاکنون، خودم هستم؛ مردی ایرانی، معتاد به قصه، نگران سرنوشت وطنش، فرزندانش، و عشقی با فاصله به مردمانش، و البته ایمان عمیق و غیرمتواضعانه که آنچه تاکنون انجام داده درخور هیچ کدام نبوده اما تلاش صادقانه ای خواهد کرد که از این پس جبران مافات کند.ادبیات به انسان این را می دهد تا از موضوعات مختلف سخن بگوید. با توجه به کارنامه کاری تان، چطور این انتخاب برای شما صورت می گیرد که ترغیبتان می کند به نوشتن آن؟هر کتاب، داستان خودش را دارد. یا گمان می کنیم داستان خودش را دارد. تقریبا می دانم آغاز به تصمیم برای نوشتن هر رمانم چگونه بود (و چقدر هم باهم متفاوت) اما فکر نمی کنم مخاطب شما برایش این چیزها جالب باشد. ضمن اینکه واقعا مجالش هم در اینجا نیست. با این همه اما اگر هم توهمی بیش نباشد، زیباترین و پرمجال ترین مظروف این توهم، همین جهان هنر است؛ زمان و زمینه خلق هنری. درایران نویسنده ازجهت نویسنده بودنش آبرو ندارد
آیا تدریس چیزی را در شما تغییر داده است؟ منظورم نسبت به زمانی ا ست که این کار را انجام نمی دادید و تجربه هایی که طی این سال ها ب کرده اید.تدریس بزرگ ترین لطفی که به من کرد، کم از بی قراری ام بود. من عاشق نوشتن در همه زمینه ها هستم؛ از کارهایی بسیار تجربی تا نوشتن تقریبا در همه ژانرها. و چون من رابطه شدید عاطفی با نوشته بچه ها پیدا می کنم احساس می کنم هر رمانی که می نویسند، من دارم می نویسم. برای همین میل مفرط نوشتن داستان های مختلف در من با شروع کلاس ها فروکش کرد و توانستم در حوزه هایی بنویسم که گمان می توانایی بیشتری در آن دارم.و یک چیز دیگر هم اینکه، تدریس باعث شد وجدان کاری ام افزایش یابد. از زمان تدریس به این سو همواره سعی می کنم صادق باشم و توصیه هایی که به بچه ها می کنم، خودم مجری شان باشم. مثلا همیشه به بچه ها می گویم مقهور خستگی نشوید. مقهور جلوه گری نشوید. نخواهید زودتر سروته اثر را هم بیاورید تا زودتر وارد بازارش کنید، تا زودتر تحسین ب ید. هیچ تحسینی به اندازه راحتی وجدان خودتان در زمان تنهایی، موثر نیست. وجدان راحتی که به شما می گوید در زمان نوشتن این اثر مُردی و زنده شدی. حالا اگر خوب نشده در بعدی جبران می کنی.از آنجایی که آثار شما از جامعه نشأت می گیرد و این مهم را در آثارتان دنبال کرده اید، دوست دارم در مورد پیوند جامعه و ادبیات از زبان شما بشنویم و اینکه چه چیزهایی در جامعه می تواند وارد زبان روایی شود تا ما به اثری متعالی برسیم؟اول اینکه من حساسیت زیادی روی صفت های این چنینی مثل ادبیات یا اثر متعالی دارم. در بیشتر موارد تلاش برای نوشتن اثر مثلا متعالی، خیانت به ذات داستان گویی است. اخیرا در این مورد مصاحبه مفصلی با سایت کافه داستان کرده ام و سر شما را درد نمی آورم. هر رمانی تفسیر نویسنده از روان و کردار خود و جامعه اش است. چه بخواهد و چه نه. بارها تذکر داده ام که تعالی درون نویسنده است و نه اثر. تعالی را نمی شود از بیرون به اثر تزریق کرد. یا نویسنده آنقدر شاخک هایش حساس است که برای ناهنجاری های جامعه اش بی قرار است و اشک می ریزد یا دنبال حال گیری از فلانی یا بردن فلان جایزه است. شما خودتان را هم بکُشید نمی توانید به اثر اولی، سطحی بودن و به دومی تعالی را وارد کنید.به طرز ساده انگارانه ای برخی منتقدان آکادمیک در صد سال گذشته خوانندگان (و با کمال تاسف نویسندگان) را فریب داده اند. چون فرم آن بخش تجسدیافته داستان است، و تنها بخش قابل بررسی اثر، منتقدان برای آنکه بگویند وجودشان مهم است، به آن چسبیده اند. فرم را بررسی می کنند و به آن می پردازند. گویی منتقدان همان کاری را با هنر می کنند که دستگاه کلیسا با خداوند می کند. کلیسا می گوید تنها راه ارتباط واقعی با خدا ما هستیم. منتقدان هم مدعی هستند تنها را ارتباط با ذات هنر ما هستیم. البته من اصلا منکر اهمیت منتقدان برای خوانندگان نیستم. چون منتقد است که خواننده را با تاریخ زیبایی آشنا می کند اما مایه تاسف است که نویسنده در این دام بیفتد. داستان گویی روح رمان و فرم کالبد آن است. وررفتن با فرم صرف، دیالوگ با جسدی مرده را مانند است.یکی از انگیزه های چاپ مجموعه ژانر، مساله احیای ژانر است. فکر می کنید چه عاملی باعث کمرنگ شدن آن بعد از انقلاب بوده است؟ و آیا فکر می کنید این ظرفیت در جامعه کتابخوان ما وجود دارد؟روشنفکران، به خصوص روشنفکران چپ، گرچه در ساخت از قدرت کنار زده شدند اما در فرهنگ، تقریبا تمام نظریات خود را بر دیکته د. یکی از آنها هم تقسیم بندی ادبیات عام و خاص بود. آنها پاورقی نویسی و نوشتن برای مخاطب را از سرزمین ادبیات بیرون راندند. اما اینکه ظرفیت ژانرخوانی در مخاطب ما وجود دارد یا خیر، ابتدا باید آثار درخوری در این زمینه نوشته شود تا بعد نتیجه را مشاهده کرد و سنجید.از آنجایی که «مرداد دیوانه» تجربه ا ی نو است، در این سال ها و البته در کنار بقیه کتاب های مجموعه ژانر، ممکن بود خطرهای زیادی را از بیخ گوش رد کند. نگران این خطرها نبودید؟نویسنده همیشه نگران است. نگرانی مال نویسنده است. شما باید پای در وادی های جدید بگذارید تا از خودتان جلو بزنید. تا توی خودتان نگندید. اما نگرانی های من از آن باب که شما گمان می کنید، نبود؛ اینکه مثلا جامعه ادبی چه می گوید. نگرانی ام انتشار مجموعه ژانری آبرومند در ادبیات کشورم بود. شروع یک حرکت بود و باید از یک سطح حداقلی برخوردار می بود. به خصوص که چون ما در ژانر پیشینه آنچنانی نداریم کارهایمان با خارجی ها مقایسه می شود. این بزرگ ترین چالش پیش روی ما بود. همان طور که گفتم هدف اصلی من این بود شرمندگی از لذت بردن از داستان خواندن و داستان گفتن را مدفون کنم.به نظرتان می توان از «مرداد دیوانه» به عنوان تلفیقی از سبک معمایی کلاسیک و تریلر نام برد؟منظورتان را از سبک معمایی کلاسیک نمی فهمم. ژانرها اسم دارند و من کم ش همان ها را می فهمم. «مرداد دیوانه» یک تریلر جنایی است که معمولا در این ژانر نیمه اول بر معما و نیمه دوم بر تعلیق استوار است. در بین نمونه معاصر خارجی در رمان، «لی چایلد» از بقیه معروف تر است. تریلر دقیقا به همین دلیل خیلی وابسته به پلات و به خصوص پیچ های ناگهانی و نیز رازگشایی های مهلک از گذشته شخصیت هاست.به نظرم مجموعه ژانر در موقعیت حساسی بود؛ هنگام شروع به کار و نیازمند به مراقبتی همه جانبه. بااین حال اتفاق جالبی که من در «مرداد دیوانه» دیدم این بود که ما شاهد زندگی شهراد شاهانی هستیم، درست از ابتدای راهی که قدم در آن می گذارد. با گذشته ای که از سر گذرانده و نشان دادن تمام انتخاب های اشتباهش و... انتخاب این شروع از کجا نشأت می گیرد؟ منظورم این است که مثلا چرا با موقعیتی که به فضای کلی داستان نزدیک تر باشد، شروع نکردید؟در نسخه اول همین کاری را که شما گفتید انجام دادم. اما وقتی مخاطبان خواندند کمی گیج شدند. برای همین نسخه کنونی حاصل شد. اگر پیش از این انتشار خوانندگانی چون شما متن را خوانده بودند و بیشترشان می گفتند آغاز رمان با showing باشد بهتر است، قطعا چنین می .در «مرداد دیوانه» و البته تا حدودی هم در «میم عزیز» با جنبه ای به نام خشونت طرف هستیم. آیا ظرفیت خشونت به نگرانی های شما به عنوان یک نویسنده وابسته است؟بله. البته خشونت در جامعه ما هنوز مرز بحران را رد نکرده است اما خشونت کلامی و رفتاری که در سطح جامعه نسبت به هم روا می داریم، و نیز در شبکه های اجتماعی، گاه واقعا نگران کننده است. آدم را به این هراس می اندازد که در شرایط خاص و بحرانی چه میزان از این خشونت به سطح خواهد آمد و شهروندان را دچار خود خواهد کرد. اگر نویسنده یا هنرمندی بتواند کراهت خشونت را به خواننده نشان دهد، در ایران امروز بزرگ ترین خدمت را کرده است. متاسفانه در جامعه ما تحقیر سکه رایج است. در مناسبات روزمره تقریبا به محض رسیدن به هم می خواهیم برتری خود را به یکدیگر ثابت کنیم. این خصوصیت در رانندگی به خصوص نمود بیشتری دارد. این اصرار به برتری خود در هر زمینه ای، ابتدا خود را با تحقیر نشان می دهد. اما نتیجه اش خشونت است. شما زمانی می توانید نسبت به ی خشونت کلامی و بعد خشونت جسمانی وارد کنید که ابتدا او را در ذهن خود از کرامت انسانی تهی کرده باشید. متاسفانه به رغم تمام تلاشم در این مصاحبه نیز خود من دچار خشونت کلامی شده ام.شما در «میم عزیز»، «شب ممکن» و همین طور «مرداد دیوانه» از دیدگاه چند نفر می نویسید. به این ترتیب شما درواقع از تکنیک چندص سود برده اید. این تکنیک تا چه اندازه می تواند فضای مورد نظرتان را متحول کند؟البته چندص وما به معنای استفاده از چند زاویه دید نیست. معنای درست چندص زیرسوال بردن صدای مسلط روای است و اگر این کار با یک راوی هم بشود (مثلا در «بازمانده روز» ایشی گورو) ما باز رمانی چندص داریم. اما در مورد خودم خوشبحتانه هیچ کدام از رمان هایم را وما به خاطر چندص (یا هر تکنیک دیگری) با چند زاویه دید ننوشته ام و امیدوارم در ادامه هم از این راه راست خارج نشوم. خیلی ساده من داستانی داشتم که از طریق دیدگاه چند نفر اگر روایت می شد سرگرم کننده تر و جذاب تر می شد. اگر باور کنیم ما خادم داستان ها، حامل آنها و نه خالق آنها هستیم، تقریبا همه مشکلاتمان حل می شود. ضربه را نویسنده از جایی می خورد که مغرور می شود، که گمان می کند داستان را او می گوید. او سازنده داستان هاست. همین می شود که صناعت و ناراستی در داستان هویدا می شود.سوالی که برایم پیش می آید، با توجه به اینکه شما تجربیات موفقی هم دارید در این زمینه، این است که آیا هنگام این انتقال صداها شخصیت شما هم تغییر می کند؟ و البته هنگام خلق هر کدام از آنها.راستش اگر نخواهم دروغ بگویم جواب شما مثبت است؛ یعنی شخصیت خودم هم عوض می شود. حتی یک بار موقع نوشتن یکی از این شخصیت ها که مرد خشنی بود توی خیابان دست به یقه شدم که اصلا به تیپ من نمی خورد. یک بار هم که چند ماه بود داشتم فصولی از دید یک زن فتان می نوشتم، نزدیک بود در مترو اتفاقی بیفتد که اینجا، جای گفتنش نیست. جوان تر که بودم به چنین ادعاهایی از سوی نویسندگان می خندیدم. فکر می خالی بندی است زمانی که نویسنده کوه پیکری چون ال اندر دوما «دارتن یان» را که کشته، مثل ابر بهار گریه می کرده. مگر می شود؟ آدم سازنده و خالق داستانش است. این قرتی بازی ها دیگر چیست؟ اما این روزها فهمیده ام شاید این چیزها برای خیلی ها (از جمله جوانی خودم) جوک باشد اما برای ما خاطره است. درایران نویسنده ازجهت نویسنده بودنش آبرو ندارد
آثار شما به شدت وابسته به فرم است. درواقع این خصیصه کارهای شماست. این مساله برای شما چگونه اتفاق می افتد؟ فرم را بنا به ضرورت محتوا انتخاب می کنید یا اینکه علاقه مندیتان به یک فرم خاص می تواند منجر به گزینش محتوایی مناسب آن شود؟راستش زیاد در موردش فکر نکرده ام. هربار داستانی مرا به گفتنش فرامی خواند. حدود شش سالی هست (از زمان تمام شدن «میم عزیز») که داستان هایی با روایت های پیچیده مرا به خود نخوانده اند. واقعا در «شب ممکن» و «میم عزیز» جرقه رمان از روایت زده شد. به نظرم این خاصیت جوانی است. از غروری می آید که اصلش به عدم اعتمادبه نفس نویسنده می آید. برای همین هم هست که این رمان ها، به خصوص «شب ممکن» مورد توجه جوان ها قرار گرفته است. تا چند ماه پیش فکر می «شب ممکن» رمان سبک و سطحی ای است. اما در یکی دو ماه گذشته که برای ضبط نسخه صوتی آن مجبور شدم چندباری با دقت دوباره بخوانمش، با کمال شرمندگی فهمیدم چنین نیست. واقعا رمانی است که برایش زحمت کشیده شده است. حداقلش این است که خیلی صادقانه نوشته شده است.در «میم عزیز» با یک نویسنده طرف هستیم و البته ارتباط او با جامعه اطرافش و آثارش. اثری بنا به نیاز اقتصاد زندگی شکل می گیرد و اثری دیگر بنا بر دغدغه ای شخصی. به نظرتان آیا فقدان امنیت، شادی، آبرو یا... تاثیری مهم بر خلاقیت نویسنده دارد؟مگر می شود که نگذارد. اتفاقا این آ ی، فقدان آبرو، در ایران مهم ترین عامل است. خیلی ها فکر می کنند داستان نویسی در غرب یعنی درآمد مکفی. درحالی که چنین نیست و طبق آمار خود انجمن صنفی نویسندگان تنها یازده درصد از نویسندگان یی درآمدشان از نوشتن، بالای خط فقر است. اما آنچه آن جامعه را با ما در این زمینه متفاوت می کند، آبرو است. من به عنوان نویسنده در میان خانوده ام، جامعه ام و از همه مهم تر ت در معنای کلی، از جهت نویسنده بودنم آبرو ندارم. هربار ی ازم می پرسد چه می کنید و می گویم می نویسم، با خنده (انگار شوخی بی مزه ای کرده باشم) می گوید «اون که هیچ، شغلتون رو عرض !» همه حرف من این است که نویسنده ای که میان مردمش وجهه ندارد، با او همدلی نمی شود، محترم نیست، چطور می تواند از افتخار، همدلی، میهن دوستی و نیکی و فراخ نظری بنویسد؟ نویسنده در چنین جامعه ای باید خیلی نیک نفس باشد تا از این حقارت ها برگذرد.به نظر می آید شما نویسنده ای تجربه گرا باشید. ما این جنبه را به وضوح در «شب ممکن» و «میم عزیز» نظاره گریم. اما به هیچ عنوان از قصه گویی غافل نمی شوید. این قصه گوبودن از چه درجه اهمیتی برای شما برخوردار است و اساسا جایگاهش در خلق یک اثر برای شما چیست؟گر قصه نبودی و غم قصه نبودی/ چندین سخن نغر که گفتی که شنودی. پیش از این هم قبلا بارها گفته ام که قصه گویی به معنای افلاطونی ایدوس‏ (eddoes) رمان است؛ یعنی جوهر و ذات رمان. روح رمان. شیوه روایت، زبان و اصولا همه وجوه فرمی، کالبد و تجسد رمان است. البته که خیلی مهم هستند. درست مثل اعضای بدن انسان که بدون وجود هرکدام کارمان لنگ خواهد بود اما آنچه انسان مرده و زنده را از هم متفاوت می کند، روح است. انسان خواب با انسان مرده متفاوت است؛ درحالی که خیلی به هم شبیه اند. رمان بدون قصه فقط به درد رفتن زیر خاک می خورد.بین فصول مختلف «میم عزیز» ما با فصل های استراحت که بیان کننده زندگی راوی هستند، روبه رو می شویم؛ گویی همزمان با این فصول استراحت به مخاطب هم اجازه استراحت و البته تعمق در آنچه رخ می دهد و دقیق شدن و فرورفتن در زندگی داده می شود.بله. در منحنی اوج آثار کاملا ژانری هم گفته می شود بعد از هر نقطه عطف، تمپو پایین بیاید تا مخاطب بتواند اطلاعات و احساسات را جذب کند، تا بتواند خود را برای تنش نقطه عطف بعدی آماده کند. حالا «میم عزیز» که اثری ادبی است و مطمئنا مخاطبش لوس تر از مخاطب اثر ژانری، طبعا باید از این قاعده پیروی کند.«میم عزیز» ترکیبی از سلایق مختلف است. شخصیت ها و فضاهایی مختلف که مرکز اصلی شان راوی/نویسنده است. اما به نظر می آید روابط م ن آنها چنان مستحکم نیست تاجایی که مخاطب مجبور می شود بارها داستان را مرور کند و همچنین روابط را. همین طور بازی هایی که با اسم «رسول» و «احمد» می شود. آیا رمان محتاج چنین پیچیدگی ای بوده تا تعدد شخصیت ها و ارتباطات آنها به تعریف درستی برسد؟ یا حاکی از پیچیدگی انسان و روابط او باشد؟«میم عزیز» محصول ذهن نویسنده امروز ایران است؛ یعنی همان شخصیت/ روای رمان. با همان شلوغی ها، بی ترتیبی ها، عقده ها، حقارت ها و دغدغه های یک نویسنده مرد ایرانی در آستانه میانسالی. «میم عزیز»، «شب ممکن» و مجموعه داستان «تقدیم به چند داستان کوتاه»، متعلق به دورانی است که گمان می فرم همان محتواست. می خواستم از طریق فرم خواننده را به محتوای اثر نزدیک کنم. از این جهت به گمان خودم «میم عزیز» رمانی موفق است. اینکه الان به رمان این گونه نگاه می کنم یا خیر، نکته دیگری است.به نظرم شما نویسنده ای غیرقابل پیش بینی هستید. هربار با اثری نو در مقابل مخاطبتان ظاهر می شوید. تا به حال به این مساله فکر کرده اید که این رویکرد ممکن است به جایگاه و تصویر شما لطمه ای بزند؟ یا اصلا نویسنده در مقابل خوانندگانش باید پایبند به چیزی باشد یا چیزی را تعهد کند؟نویسنده باید در درجه اول با خودش صداقت داشته باشد که من در برخی موارد نداشته ام. در درجه بعدی در برابر خوانندگان همان اثری که در حال نوشتنش است، متعهد باشد که من همیشه بوده ام. تفاوت کتاب های من باعث شده خوانندگان ثابتی نداشته نباشم. اگر بتوان این را لطمه نامید. اگر به یک شیوه و در مورد چیزهای کم ش ثابتی می نوشتم، می توانستم مانند برخی از نویسندگان موفقمان خوانندگان پروپاقرصی برای خودم دست وپا کنم اما راستش دمدمی مزاج تر این حرف ها هستم که یک جا بنشینم.با توجه به فرم روایی کارهایتان، گویی نوشته هایتان برای مخاطب خاص به نگارش درآمده است. اصولا اعتقادی به چنین دسته بندی ای دارید؟ و اصلا به چنین موضوعی فکر می کنید؟اگر منظورتان از مخاطب خاص همانی است که پیش از این بدان اشاره ، بله، هر رمانم برای مخاطب خاص همان رمان نوشته شده. برای همین است که اینقدر باهم تفاوت دارند. اما اگر منظورتان از مخاطب خاص گروهی هستند که نه برای ب لذت بلکه برای ب افتخار رمان می خوانند تا در برابر مخاطب عام برای خودشان امتیاز جمع کنند، خیر، بنده برای این دسته نمی نویسم. خوشبختانه این گروه هم بنده را نویسنده خودشان نمی دانند.تعدادی از کتاب های شما پشت سد ارشاد ماندند و بعد از مدتی طولانی به چاپ رسیده اند. فکر می کنید این مساله لطمه ای به آنها زده باشد؟به نویسنده که حتما صدمه می زند. نویسنده برای عرضه شدن می نویسد و وقتی صحنه را از او می گیری احساس بی هویتی می کند. حتی اگر پوست کلفت باشد و ادامه دهد، حتما در آثار بعدی اش، در سیاهی جهانی که مصور خواهد کرد، تاثیر می گذارد. اما در خود اثر نباید تاثیر بگذارد. رمان یا داستان کوتاهی که بخواهد به زمانه اش آنقدر وابسته باشد که بعد از چند سال از اعتبار ساقط شود، آنچنان اثر درخوری نیست. البته منکر این نیستم که در بیشتر موارد انتشار اثر در زمانه خود، با فهم بیشتری رو به رو خواهد شد.با پرسش آ برمی گردم به پرسش نخستین و موضوع رمان ژانر: فکر می کنید جامعه ما ظرفیت لازم برای نوشتن در ژانرهای خاص و پتانسیل مناسب برای این امر را داراست؟ و اصلا بنا به محدودیت هایی که ما به خصوص در جامعه مان داریم فکر می کنید ادامه این روند چقدر می تواند سخت باشد؟ظرفیت را همیشه مخاطب روشن می کند. شما بهترین اثر ژانری را هم بنویسید، وقتی خواننده نداشته باشد، طبیعی است رشد نخواهد کرد. الان در بازار نشر داخلی حتی برای رمان های خوب ژانری خارجی هم، ما فقط در دو مورد رمان های عاشقانه و کودک و نوجوان با خواننده قابل اعتنا روبه رو هستیم. مثلا رمان های تریلر «جک ریچر» که با چاپ بیش از پنجاه میلیون نسخه در جهان، یا رمان های جنایی معمایی «هری باش» با همین تیراژ جهانی، یا استیفن کینگ بزرگ یا رمان پساآ ا مانی درجه یکی مانند «گذرگاه» که ده میلیون تیراژ در جهان داشته، در ایران به سختی به چاپ دوم هزارتایی می رسند. خیر. ما آنچنان ظرفیتی برای رمان های ژانری نداریم. مردم ما بیشتر ترجیح می دهند ش را ببینند.