مقاله بازخوانی هویت مکانی شهری

گروه فرهنگی و اجتماعی شکده برهان/ محمدرضا عرب بافرانی؛ هویت ملت ها عبارت است از مشخصه هاى فرهنگى آن ها و مزیت هاى فرهنگى آن ها. این هویت فرهنگى یک ملت را تشکیل می دهد. این هویت فرهنگى، اصل است. اگر چنانچه این از یک ملتى گرفته بشود، این ملت هضم خواهد شد؛ یعنى در واقع به معناى حقیقى کلمه، نابود خواهد شد. حالا در یک مشخصه ى جغرافیایى قرار می گیرد، اما چیزى نیست. هست، اما بودن او مثل نبودن است. هویت فرهنگى، همه ى حیات یک مجموعه و یک ملت است. ( ی) ی در بیانات فوق، تلاش نموده اند اهمیت موضوع هویت فرهنگی را نمایان کرده و حتی آن را با همه ی حیات یک مجموعه و ملت مرتبط سازند. در این نوشتار کوتاه در تلاش هستیم پرسش های ذیل را در خصوص هویت فرهنگی بررسی کنیم:- هویت فرهنگی چیست؟- هویت فرهنگی چه مؤلفه هایی دارد؟- فرآیند شکل گیری و تحول هویت فرهنگی چگونه است؟- نقش و نسبت عنصر انقلاب ی با هویت فرهنگی ایرانی چیست؟- چالش های پیش روی هویت فرهنگی جامعه ما کدام اند؟اولین مسئله آن است که هویت فرهنگی چیست؟ متأسفانه از آنجا که هم هویت و هم فرهنگ، دو مفهوم پیچیده و با تعاریف متنوع هستند، لذا هویت فرهنگی نیز از نظر تعریف پیچیده بوده و برای آن تعاریف متعددی ذکر شده است. با این حال، در یک تعریف توصیفی، می توان چنین گفت:هویت عنصر شخصیت دهنده به فرد یا جامعه است. این هویت می تواند تمایز و تشابه فرد را با سایر عناصر اجتماع مشخص نماید. فرهنگ نیز درون مایه ی ارتباطات اجتماعی و همچون سیمان چسباننده ی اجتماع فرض می شود. در نتیجه، هویت فرهنگی را می توان مجموعه ی مؤلفه های فرهنگی دانست که به فرد یا گروه شخصیت داده و او را از سایر افراد متمایز می کنند. این مؤلفه ها شامل نمادهای آشکار و پنهانی است که جامعه با حفظ آن ها، خود را از سایر جوامع بازمی شناساند.در نهایت، هویت فرهنگی را می توان احساس هویت یک گروه و یا فرد دانست که تحت نفوذ یک فرهنگ بوده و به آن تعلق پیدا می کند. در واقع هویت و تعلق می تواند منشأهای مختلفی داشته باشد که اگر این منشأها از جنس فرهنگ باشند، هویت فرهنگی منتج می گردد. ی در خصوص چیستی هویت فرهنگی می فرمایند: هویتفرهنگیهمان «عقلانیتمعنوی» و « د جمعی» است کهاصلومنشأحیاتوامتیازاتیکملت است. (21 تیر 93)با مشخص شدن تعریف هویت فرهنگی، کارکرد و اهمیت آن نیز نمایان می شود. هویت فرهنگی از یک سو عامل وحدت بخش و عصاره ی ملت ساز یک جامعه است. این هویت فرهنگی است که باعث می شود یک گروه از انسان ها احساس یک ملت بودن، یک جامعه بودن و یک فرهنگ داشتن بنمایند. از سوی دیگر، عامل تمایزبخش بین جامعه و دیگر جوامع بوده و زمینه ی ایجاد مرزهای جامعه با سایر جوامع و حفظ کیان اجتماع را فراهم می کند. هویت فرهنگی ریشه ی بسیاری از رفتارها، نمادها، ظهور و بروزها، افعال و کنش و واکنش های درون جامعه یا بین یک جامعه و سایر جوامع است. بسیاری از اسطوره ها، مفاهیم درونی، تعلقات تاریخی، سنت ها، اعتقادات و آرمان ها از گذرگاه این هویت فرهنگی خود را به کنش تبدیل می کنند.هویت فرهنگی را می توان احساس هویت یک گروه و یا فرد دانست که تحت نفوذ یک فرهنگ بوده و به آن تعلق پیدا می کند. در واقع هویت و تعلق می تواند منشأهای مختلفی داشته باشد که اگر این منشأها از جنس فرهنگ باشند، هویت فرهنگی منتج می گردد.در بیان برخی مؤلفه ها و ابعاد هویت فرهنگی، می توان از عواملی چون زبان (زبان نوشتاری و گفتاری)، دیانت (دین و مذهب)، جغرافیای فرهنگی، تاریخ و حافظه ی فرهنگی (میراث مادی و معنوی)، نظام اجتماعی (نظام آموزشی، اقتصادی، فرهنگی، ، حقوقی و خانواده) و... نام برد. با مرور این عوامل، می توان گستردگی و اهمیت هویت فرهنگی را ملاحظه نمود. در واقع یک انسان در جامعه، در هویت فرهنگی خود زیست می کند، نفس می کشد و کنش و واکنش نشان می دهد. ی در بیان مؤلفه های هویت فرهنگی، دو حوزه ی اصلی را برمی شمرند: «مشخصه های فرهنگی» و «مزیت های فرهنگی» هویت فرهنگی یک ملت راتشکیل می دهند. ( 21 تیر 93)فرآیند شکل گیری و تحول یک هویت فرهنگی چگونه است؟ اولین نکته در پاسخ به این پرسش آن است که هویت فرهنگی در یک برهه ی کوتاه شکل نمی گیرد. با نگاهی به مفهوم این هویت، می توان دریافت هنگامی هویت فرهنگی شکل می گیرد که گزاره هایی توسط جامعه درونی و پذیرفته شود. لذا هویت فرهنگی در یک فرآیند بلندمدت، طی نسل های گوناگون شکل می گیرد.دومین نکته آن است که در شکل گیری هویت فرهنگی، شرط پذیرش اختیاری وجود دارد. در حقیقت نمی توان هویت فرهنگی را به اجبار ایجاد کرد یا اصلاح کرد، بلکه می بایست فرآیندی اقناعی، توجیهی و با پذیرش مختارانه ی جمعی شکل بگیرد. اجبار در هویت فرهنگی همان چیزی است که رضاشاه و محمدرضا پهلوی برای آن تلاش د، ولی به نتیجه ای نرسیدند. جامعه در مقابل چنین اجباری مقاومت خواهد کرد.با این توصیفات، می توان گفت هویت فرهنگی هنگامی شکل می گیرد که یک گزاره بتواند در روح و جان جامعه پذیرفته شود و از آن ظهور و بروزهای بیرونی و عناصر درونی تعلق بخش استحصال گردد. برای پذیرش یک گزاره درون جامعه نیز سه شکل متصور می شویم:- یا آن گزاره در گذر ایام و روزگار و نسل به نسل آرام آرام درون جامعه پذیرفته شود. به عنوان مثال، می توان به شکل گیری زبان از این گذرگاه اشاره نمود. بسیاری از گزاره های منتج از فرهنگ ایرانی در جامعه ی ایران از این جنس هستند.- و یا آنکه گزاره ای با فطرت درونی انسانی منطبق باشد و لذا جامعه به راحتی آن را پذیرا باشد که نمونه ی آن را می توان گزاره های مرتبط با فرهنگ ی دانست.- و به عنوان سومین دسته، گزاره های فرهنگی از طریق مسیرهای منتج از شار ارزشی به جامعه منتقل می شوند. به عنوان مثال، بسیاری از نمادهای غربی فرهنگ جامعه، از طریق شار ارزشی انتقالی از غرب به ایران و با فشار جریان شاهنشاهی شکل گرفته اند.نقطه ی مشترک هر سه شکل فوق آن است که شکل گیری هویت، نیازمند یک برنامه ریزی و جریان فرهنگی بوده و فرآیند بلندمدت تربیتی می طلبد. به عنوان مثال، از طریق نظام آموزش وپرورش، سازوکارهای جامعه پذیر ، فرآیند تربیتی جامعه، رسانه ها و... می توان به شکل گیری و اصلاح هویت فرهنگی کمک کرد. انقلاب نیز بارها بر اهمیت این فرآیندهای فرهنگی تأکید داشته اند. به عنوان مثال، در خصوص رسانه ها می فرمایند: امروز رسانه ها در دنیا،فکر،فرهنگ،رفتارودرحقیقت،هویت فرهنگی انسان ها را القا می کنندوتعیین کننده هستند... می توانندملت هایی راازهویت انسانی خودشان وهویت ملی شان تهی کنندومی تواننداحساست بعیض رادرانسان ها زنده کنند. (26 اردیبهشت 85)در ایران نیز همانند هر جامعه ی دیگری، هویت فرهنگی ویژه و منحصربه فرد وجود دارد. محققان گوناگون این هویت فرهنگی را شامل سه مؤلفه می دانند که عبارت است از: مؤلفه های ایرانی، ی و مدرن.در مؤلفه ی ایرانی، عواملی چون زبان، اسطوره های تاریخی، سنن، جشن ها و... در فرهنگ وجود دارند. در مؤلفه ی ی، عواملی چون باورها، اعتقادات، یگانه پرستی و بسیاری از سنت های ی و مراسم را در بر می گیرد. بسیاری از عناصر احساسی، هیجانی و عقلانی از این بُعد هویت نشئت می گیرند. مؤلفه ی مدرن هویت نیز حاصل برخورد و مواجهه ی تمدن ایرانی- ی کهن ما با تمدن مدرن است. به دلایل مختلفی در این مواجهه، برخی از مؤلفه های هویت مدرن به درون فرهنگ و هویت فرهنگی ایرانی وارد شده اند. در مجموع، این سه بُعد، شکل دهنده ی هویت فرهنگی جامعه ی ایرانی بوده و از ارتباط، تعامل و بعضاً تضاد آن ها ظهور و بروزهای گوناگون جامعه ایجاد می شوند.بار دیگر تأکید می شود این هویت در بسیاری از موارد، ناخودآگاه یا ناخواسته، شکل گرفته و بعضاً ممکن است حتی آفت ها یا آسیب هایی نیز در دل خود داشته باشد و در اینجاست که اهمیت توجه به آن، برنامه ریزی برای آن، نگهداشت و بازنگری آن، هویدا خواهد شد.حال که جایگاه و ارتباط ابعاد مختلف هویتی را شناختیم، می بایست ارتباط انقلاب ی ایران با هویت فرهنگی جامعه بررسی شود. البته پاسخ به این سؤال، مفصل، گوناگون و ذوابعاد است؛ چراکه بیان اینکه انقلاب چیست و از منظر هویتی انقلاب ی چه بوده است، خود مطلب مفصلی می طلبد، ولیکن در یک پاسخ کوتاه، می توان این گونه گفت:در دوران پهلوی، فشار حکومت به منظور کم رنگ هویت ی و تأکید بر هویت ایرانی به منظور زمینه سازی برای ورود هویت غربی به شکل فزاینده ای گسترش یافت. در دوره ی رضاشاه مجموعه اقداماتی برای ورود هویت غربی (همچون کشف حجاب، جریانات ادبیات و...) انجام شد. در دوره ی محمدرضا نیز مجموعه اقداماتی برای تأکید بر هویت ایرانی انجام شد (همانند جشن 2500ساله و...) و این هر دو رفتار منجر به سرکوب هویت ی جامعه شد. از آنجا که این بُعد هویت فرهنگی با فطرت جامعه بسیار همخوانی داشت، لذا بدون شک مقاومت بسیار زیادی نسبت به آن شکل گرفت و جریانات اجتماعی با هدایت و ت، ایجاد شدند و این حرکت ها منجر به پیروزی انقلاب ی در بهمن 57 شد. از این منظر، می توان گفت شکل گیری و پیروزی انقلاب ی کاملاً متأثر از ابعاد هویتی و فرهنگی جامعه بوده است.و اما امروز و پس از پیروزی انقلاب، نسبت آن با هویت فرهنگی چگونه است؟ در پاسخ، به چند نکته اشاره می شود. اول آنکه ریشه فرهنگی جریان انقلاب ی، مبتنی بر هویت ی می باشد. نظام ارزشها، نظام تعلقات و ساختار جهان بینی این جریان بر محوریت هویت ی می باشد. با این حال از آنجا که بافت جامعه ایران هویت ایرانی را نیز در خود دارد، لذا این جریان ی اصیل، در زمینه و بافت جامعه شکل ایرانی ی به خود گرفته است. لذا می توان محوریت این جریان را هویت ی دانست که با توجه به زمینه های زمانی و مکانی، شکل ایرانی به خود گرفته و هویت ی ایرانی را تشکیل داده است، بدان معنا که بخشهایی از هویت ایرانی که در تضاد با ارزشها یا هویت فرهنگی ی نبوده پذیرفته شده و حتی مورد تاکید قرار گرفته است و در کنار آن، بخشهایی که در تضاد با هویت فرهنگی ی(یعنی در تضاد با فطرت انسانی) بوده است پالایش گردیده است.اما نسبت این جریان با هویت غربی چیست؟ در اینجا سه گونه موضع گیری می تواند وجود داشته باشد، اول موضع حمایتی کامل یا رویکرد انفعالی که در آن هرآنچه از هویت غربی در کشور وارد شده بپذیریم و آن را قبله آمال خویش بدانیم. دوم رویکرد تقابلی مطلق که هرچه از هویت و فرهنگ مدرن باشد را نفی کرده و رد نماییم و صرف مدرن بودن را مطلقا منفی بدانیم. سوم آنکه رویکرد مواجهه فعالانه با این هویت فرهنگی داشته، آن را به نظام ارزشی ی عرضه کنیم، در مواردی که نظام ارزشی آن را تایید می نماید ما نیز آن را پذیرا بوده و از نتایج و دستاوردهای فرهنگ آن استفاده کنیم و در مواردی نیز که و نظام ارزشهای ی، مولفه های هویتی غربی را نفی می کند آن را کنار گذاشته و رد کنیم.به نظر می رسد رویکرد جریان انقلاب به موضع سوم نزدیک تر است، یعنی ابتدا به ن هیچ گونه مواجهه مثبت یا منفی مطلق با جریان مدرن ( یا هر جریان فرهنگی) دیگر ندارد، بلکه هر فرهنگ و جریان فرهنگی را به نظام ارزشهای ی خود عرضه داشته و سپس نسبت به آن ارزشگذاری می نماید. مهمترین خصیصه این رویکرد و نتیجه اصلی آن، حفظ نظام ارزشهای ی، استقلال ملی، عزت نفس جامعه و پرهیز از خودباختگی در مقابل جریانهای فرهنگی بیگانه است.داعیه انقلاب ی آن است که می بایست تمامی ابعاد هویت و تمامی فرهنگ ها را با ارزشهای انسانی و ی سنجید و ابعاد مثبت فرهنگهای گوناگون که با فطرت انسانی همخوان است را پذیرفت. ولیکن خودباختگی و عدم استقلال مسئله ای است که انقلاب ی به شدت با آن مخالف است. (ره) در این خصوص، بیاناتی دارند که بدان اشاره می گردد:«ما آن چیزی را که داشتیم کنار گذاشتیم، آن چیزی هم که آن ها داشتند نتوانستیم پیدا کنیم. چیزی از کار درآمدیم که نه شرقی، نه غربی، نه ی، نه اروپایی، نه هیچی. بله، شرقی هستیم به معنای همان شرقی استعماری، غربی هم هستیم به معنای همان غربی استعماری، باید از این ح بیرون بیاییم. مادامی که این مرض را ما داریم، این فرض نمی گذارد یک حال صحتی برای ما پیدا شود. از این مرض باید بیرون بیاییم.» (کلام ، جلد 9: 160)لذا می توان گفت جریان انقلاب ی، که داعیه دار دستی به تمدن ی-ایرانی است، نه تنها ابعاد ایرانی جامعه را نفی نمی کند (که به بیان انقلاب بستر ایجاد تمدن آینده است)، بلکه حاصل ارتباط آن با هویت ی، زمینه ساز شکل گیری پیشرفت ی-ایرانی و دستی به تمدن آینده خواهد بود.شکل گیری هویت نیازمند یک برنامه ریزی و جریان فرهنگی است و فرآیند بلندمدت تربیتی می طلبد. به عنوان مثال، از طریق نظام آموزش وپرورش، سازوکارهای جامعه پذیر ، فرآیند تربیتی جامعه، رسانه ها و... می توان به شکل گیری و اصلاح هویت فرهنگی کمک کرد. انقلاب نیز بارها بر اهمیت این فرآیندهای فرهنگی تأکید داشته اند.و اما پاسخ به آ ین پرسش، که ماحصل این مقاله است: چالش ها و نقاط آسیب پذیر پیش روی هویت فرهنگی در ایران چیست؟ در پاسخ به این پرسش، عناوین برخی چالش ها به صورت فهرست وار بیان می گردد:1. ازخودبیگانگی و خودباختگی فرهنگی2. عدم برنامه ریزی برای ساختار تربیتی جامعه و نظام های آموزشی و تربیتی ناکارآمد3. گسست فرهنگی4. تضاد نسل ها5. تحولات فزاینده که می تواند زمینه ساز بیگانگی فرهنگی باشد.6. فقدان تمامیت و مغفول ماندن برخی از ابعاد فرهنگی7. فناوری های ارتباطی جدید ( ها، اینترنت و رسانه های جدید) در صورتی که برای آن ها آماده نباشیم، زمینه ساز درهم ریختگی هویتی خواهد بود.8. مهاجرت وسیع که منجر به کم رنگ شدن هویت سابق و عدم شکل گیری هویت جدید می شود.9. ای بزرگ که توان القای فرهنگ و هویت جدید را ندارند.در خصوص برنامه هایی که باید برای آینده طراحی نمود نیز می توان گزینه های گوناگونی بیان کرد که محوریت آن ها برنامه های تربیتی، آموزشی، رسانه ای، هنری و ادبی است. در حقیقت می توان در یک جمله چنین گفت که فرهنگ و هنر اصلی ترین ابزار برای نگهداشت و بازتولید هویت فرهنگی و در حقیقت نگهداشت روح وحدت جمعی جامعه است.*منابع:- زهرا کریمیان، علی محمد احمدوند، جامعه ی اطلاعاتی، هویت فرهنگی و رس ها، فصلنامه ی تحقیقات فرهنگی، دوره ی پنجم، شماره ی 3، پاییز 1391.- خواجه سروی، غلامرضا، انقلاب ی و هویت فرهنگی، نامه ی پژوهش فرهنگی، پاییز و زمستان 1380.- عبایی کوپایی، محمود، تحلیل هویت فرهنگی ایران معاصر؛ مدلی برای تبیین گذشته و نگاهی به آینده، رویدادها و تحلیل ها، مرداد 1390، شماره ی 258.- فوزی، یحیی، ، هویت فرهنگی و آینده ی انقلاب ی ایران، نامه ی پژوهش فرهنگی، پاییز و زمستان 1380.- شعبانی ساروبی، رمضان، قدرت نرم و هویت فرهنگی در ایران، مطالعات قدرت نرم، پاییز و زمستان 1392.- شرفی، محمدرضا، بحران هویت فرهنگی در ایران و پیامدهای آن، روان شناسی و علوم تربیتی، پاییز و زمستان 1385.- حسام الدین آشنا و دیگران، هویت فرهنگی ایرانیان از رویکردهای نظری تا مؤلفه های بنیادی، فصلنامه ی تحقیقات فرهنگی، زمستان 1389.- ناصر فکوهی، هویت فرهنگی، سایت انسان شناسی فرهنگ.*گروه فرهنگی اجتماعی شکده برهان/ انتهای متن| کد مطلب: 10433 | تاریخ: ۱۳۹۶/۱۱/۲۱ | ساعت: ۸ : ۱
اشارهپیشرفت درون زا عزم راسخی را از سوی عموم جامعه می طلبد؛ یعنی جدا از نخبگان، مردم یک کشور نیز لازم است تا دریابند که می بایست از درون به باروی اقتصادی و اجتماعی دست یابند. این عزم عمومی، یک شبه رخ نمی دهد، بلکه قطعاً اراده ای این چنین آهنین پای در فرهنگ جامعه دارد. بنابراین می توان مدعی شد می بایست به گونه ای میان پیشرفت و هویت ارتباط برقرار کرد. گفت وگوی چالشی ما با حسین کچویان می تواند نسبت این دو مفهوم را روشن کند. کچویان عضو هیئت علمی گروه علوم اجتماعی تهران و همچنین عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی است. از وی آثاری درخور تأمل با دغدغه های هویتی منتشر شده است که از جمله مهم ترین آن ها می توان به «تطورات گفتمان های هویتی ایران: ایران در کشاکش با تجدد و مابعد تجدد»، «تجدد و غرب شناسی: حقیقت های متضاد» و «انقلاب ی ایران انفتاح تاریخ: بیداری ی در بهار عربی» اشاره کرد. گروه فرهنگی-اجتماعی شکده برهان؛ بحث اول قیاس بین دو انقل است که در تاریخ معاصر ایران اتفاق افتاده است. در تاریخ ایران همواره در میانۀ پیشرفت و هویت، یکی از این دو برجسته بوده است. در ماجرای مشروطه، دغدغۀ پیشرفت نمود داشته و انقلاب مشروطه، انقل پیشرفت خواه بوده است، درحالی که در جریان انقلاب ی هویت اهمیت داشته و انقلاب ی انقل هویتی است. این موضوع را به عنوان شبهه خدمت شما مطرح می کنم. به تصور بنده، دغدغۀ انقلاب مشروطه تا حد زیادی پیشرفت بوده است. در این مورد به روشن فکران و ون اشاره می کنم. مصداق بسیار مهم این است که حتی چهار یا پنج روشن فکر مطرح این دوره، که بهترین آن ها از نظر به علما افرادی مثل مستشارال ه و طالبوف هستند، دغدغۀ تغییر خط فارسی را دارند. بدان معنا که دغدغۀ هویت ندارند. به نظر بنده، تغییر خط فارسی را می توان مصداقی برای هویت فرض کرد. از ونی که معمولاً بالذاته با سنت گره خورده اند، می توان به مرحوم نائینی اشاره کرد. ایشان کتاب معروف خود را با این موضوع شروع می کنند که غرب پیش رفته است و ما عقب مانده ایم. بعد نیز طرح بحث می کنند و به آن پاسخ می دهند. در واقع مسئلۀ طرح شدۀ ایشان نیز پیشرفت است. بنابراین همان طور که به نظر می رسد، روشن فکران ما به قیمت ب پیشرفت، هویت را حذف می کنند. مصادیقی از این دست را در میان ون نیز می توان پیدا کرد. در نقطۀ مقابل، انقلاب ی است که گفته می شود هویت خواه است. در این باره آقای رسول جعفریان در کتاب حجیم خود که بحث دربارۀ جریان های مذهبی در ایران است، می نویسد زادۀ چند مسئله است. یکی از این مسائل، اوج گرفتن بهاییت است. قطعاً بهاییت دغدغۀ هویتی ماست. نکتۀ دومی که به آن اشاره می کند، مسئلۀ حجاب است که به نظر بنده، این موضوع نیز می تواند مصداقی برای هویت ما باشد. به گفتۀ ایشان، این ها دلیل ایجاد و قدرت بخشی به بوده اند. از طرفی نیز می توان مشاهده کرد که دلیل نوشتن کتاب «کشف الاسرار» حضرت (ره) دغدغه های هویتی بوده است. روشن فکرانی چون شریعتی آن چنان با پیشرفت و همچنین پیشرفت محمدرضاشاه مخالف هستند که وقتی در آثار خود از مدرنیزاسیون بحث می کنند، آن را ناشی از دو چیز می دانند: یکی اینکه پول داشته باشید و دوم اینکه احمق باشید. به نظر بنده، شریعتی به قدری که در آثار خود از هویت دفاع می کند، از پیشرفت دفاع نمی کند. ولو اینکه از این هویت با مفاهیم غربی دفاع کند. جلال آل احمد نیز همین طور است.شما می فرمایید در مقاطع مختلف تاریخ ایران، در مقطعی پیشرفت برجسته بوده است و در مقطع دیگر هویت. در واقع مشروطه دغدغۀ پیشرفت و انقلاب ی، دغدغۀ هویت داشته است. در پاسخ به این اشارات تاریخی، پرسش بنده این است که در قضیۀ رژی، تنباکو و رویتر و امتیازات این چنینی که مطرح شده است و علمایی امثال میرزای در آن مداخله کرده اند، هویت مطرح بوده است یا پیشرفت؟شاید مسئلۀ هویت مطرح بوده باشد، اما در کل این دوران، در نهایت پیشرفت خواهی پیروز شده است.در واقع تفکیک این دو موضوع به این شکل مسئله دار است. از جانب روشن فکران، شاید این گونه بوده باشد، اما از جانب علما خیر. این موضوع به این بستگی دارد که نیروهای اصلی را چه در نظر بگیرید. روشن فکران نیروی اصلی نبوده اند و علی رغم این موضوع، برای آن ها نیز هویت مطرح بوده است. هویت مطرح برای آن ها هویتی باستانی بوده است. اصلاً در این دوره، شاهد طرح نظریه های هویتی و بازسازی هویت هستیم؛ نظریه های هویتی مطرح در این دوره مثل هویت باستانی مطرح شده از سوی روشن فکران به ما چه می گویند. روشن است که در اینجا مسئلۀ شکل گیری هویتی جدید مطرح است. اساساً بحث محوری آن ها این است که این هویتی که داریم، هویت به دردنخوری است. یعنی تفاوت این است که برای روشن فکران هویت موجود مسئله ساز است، اما برای علما، هویت غربی که در حال بسط و توسعه است، مسئله ساز می شود. به استناد شواهد تاریخی، دو مسئلۀ هویت و پیشرفت از هم تفکیک پذیر نیست. از این جهت می توان گفت که برای علما، با توجه به هجوم غرب، مسئلۀ هویت دینی محوریت پیدا می کند، اما روشن فکران که فریفتۀ غرب و هویت غربی شده بودند، با تمرکز بر روی مسئلۀ انحطاط و پیشرفت، به هویت دینی به عنوان عامل عقب ماندگی حمله می د.فقط دو روشن فکر مثل زاده و کرمانی چنین بحثی می کنند، درحالی که مستشارال ه و طالبوف این گونه فکر نمی کند. بله، مستشارال ه بحث جمع می کند، بحث نفی هویت نمی کند. عرض بنده این است که در این دوره نیز بحث هویت مطرح است، اما نوع دیگری از هویت؛ یعنی در جایی که روشن فکران مطرح هستند، می گویند هویت دیگری وجود دارد یا بایستی ایجاد شود. بنابراین بحث هویت منتفی نیست و در کانون و مرکز است. مستشارال ه می گوید پیشرفت های مدرن با یا هویت مدرن با هویت جمع می شود. در واقع آن دو را متضاد یکدیگر نمی داند و بحث هویت کاملاً در اینجا وجود دارد، اما هویتی را مطرح می کند که در تضاد با هویت ی نبوده یا نباشد. بااین حال در کل، بحث هویت مطرح بوده است. اصلاً می توان گفت چالش این دویست سال یا چالش تاریخ معاصر، چالش هویت بوده است. در عین حال که در ایران چالش پیشرفت نیز وجود داشته است. هم زمان در این میان، عقب ماندگی یا انحطاط نیز در مسئلۀ هویت انعکاس داشته است. برای مثال، وقتی عباس میرزا می پرسد که قضیه چیست؟ آیا آفتاب شما جور دیگری است؟ یا شما جور دیگری هستید؟ در واقع از هویت سؤال می کند؛ یعنی ما چه هستیم و شما چه هستید؟ اما در عین حال برای او پیشرفت نیز مطرح بوده است، چون اساساً مسئلۀ هویتی برای او به دلیلمواجهه با عقب ماندگی طرح می شود؛ یعنی هویت و پیشرفت هر دو هم زمان مطرح بوده اند.احساس می شود هویت برای روشن فکران ابزار بوده، زیرا برای آن ها همه چیز در پیشرفت خلاصه می شده است. آن ها با توجه به غرب قیاس می کرده اند. نه، چرا تصور می کنید که مسئلۀ هویت برای آن ها جنبۀ ابزاریداشته است؟ برع ، مسئلۀ هویت برای آن ها به جد مطرح و در کانون است. همان طوری که گفتم، فرق آن ها این است که روشن فکران هویت غربی می خواسته اند، هویت ی نمی خواسته اند. اشتباه در این تحلیل از تاریخ، این است که فقدان تمایل به هویت ی را به معنای نبود هویت می دانید، درحالی که مسئلۀ اول تجددخواهان، هویت غربی بوده است. در واقع مشکل آن ها این بوده است که می خواسته اند ایران غربی شود. اصلاً این بیانی که افراد مختلف از تقی زاده یا دیگران نقل کرده اند که از فرق سر تا ناخن پا غربی شویم، کلام بنیادین این دوره یا دال نمادین این دوره و گفتمان روشن فکری است که به معنی هویت است. درست است که به یک معنا مشکل اصلی، عقب ماندگی و پیشرفت است، اما بلافاصله وقتی در مقام تبیین علل عقب ماندگی برمی آیند و از جهت دیگر به دنبال چاره جویی و یافتن راهی برای وج از عقب ماندگی می روند، مسئلۀ هویت با برجستگی تمام ظاهر می شود. پاسخ آن ها این است که هویت دینی علتعدم پیشرفت است و راه حل مسئلۀ عقب ماندگی و وج از آن نیز نفی هویت دینی و ایجاد هویت تازه است.حال در این میان، جمعی از جهت ایج می گویند باید به هویت باستانی برگردیم، اما دیگران مثل تقی زاده می گویند برای پیشرفت و حل مشکل عقب ماندگی، باید هویت غربی را به طور کامل بپذیریم و بعضی نظیر مستشارال ه فکر می کنند هویت غربی و دینی باهم سازگار است و لازم نیست برای دستی به زندگی غربی (یعنی پیشرفت و هویت غربی)، از دین دست بکشیم.آقای ، در اولین مواجهۀ ایران با غرب مدرن، شاهد این هستیم که دغدغۀ نیروهای مذهبی هم پیشرفت است. برای مثال، شیخ فضل الله نوری به میرزای نامه می نویسد و استفتا می کند که می خواهند قند روسی وارد کنند، در برابر این خطر باید ایستاد و بعد حکمی از میرزای می رسد که چون این کار باعث دین و ت می شود، باید جلوی آن گرفته شود.اتفاقاً با این مثال نیز خودتان به این موضوع اشاره کردید؛ یعنی حتی بحث شیخ فضل الله نوری نیز بر سر این موضوع است که دارند و کشور را از بین می برند. این موضوع بحث پیشرفت نیست. در واقع برای آن ها مسئله این بوده است که برای کفار، ید تسلط بر ایران حاصل نشود. بحث ایشان این است که غربی ها می خواهند بازار مسلمانان را بگیرند. بنابراین از اول، بحث هویتی بوده و تا آ نیز هویتی باقی مانده است. البته از جهت دیگر، وقتی علما ندای عد خواهی و مبارزه با فساد و استبداد سر می دهند، روشن است که برای آن ها نیز مسئلۀ انحطاط و عقب ماندگی مطرح است.
بخش دغدغه ها و خواسته ها و پیشرفت هایی که ما در قبل مشروطه و خود مشروطه داریم، مثل همین موضوع رژی که گفتید و ایستادگی میرزای در برابر این موضوع، اتفاقی اقتصادی است، زیرا قرارداد اقتصادی است، اما شما می فرمایید نگاه به این موضوع از طرف علما از منظر ید تسلط و نگاهی هویتی به این موضوع است. اصولاً به استناد شواهد تاریخی و دیدگاه های مطرح در مشروطه، این دو مسئله از هم تفکیک پذیر نیست، بلکهبسته به موقعیت های مختلف خصوصاً در نزد گروه های اجتماعی، اولویت و تقدم وتأ آن ها تفاوت پیدا می کند. از این جهت می توان گفت که برای علما با توجه به هجوم غرب و نظریاتی که روشن فکران علیه و هویت دینی مطرح می د، مسئلۀ هویت دینی محوریت پیدا می کند، اما روشن فکران که فریفتۀ غرب و هویت غربی شده و خود را باخته بودند، دغدغۀ هویت دینی نداشتند، بلکه با تمرکز بر روی مسئلۀ انحطاط و پیشرفت، به هویت دینی به عنوان عامل عقب ماندگی حمله می د و شوقشان به هویت غربی و غرب طلبی شان را با مطرح ساختن مسئلۀ عقب ماندگی توجیه می د. همان طوری که هویت نهضت نشان می دهد، علما نیز دغدغۀ پیشرفت و انحطاط داشتند؛ کمااینکه روشن فکران نیز مسئلۀ هویت برایشان مطرح بود. تفاوت در این بود که برای علما، هویت موجود ی-انقل در خطر دیده می شد، اما برای روشن فکران مسئلۀ ب هویت تجدد مطرح بود. هر دو نیز مسئلۀ هویت خود را مرتبط با مسئلۀ پیشرفت و انحطاط می دانستند. از نظر علما، از بین رفتن هویت ی مساوی بود با تسلطکفار، استعمار و عقب ماندگیِ همیشگی، اما برای روشن فکران هویت دینی مایۀ عقب ماندگی بود و خواهان هویت غربی برای حل مسئلۀ انحطاط و دستی به پیشرفت بودند.در جایی خوانده ام که از طرف جاسوسان و مخبران به مظفرالدین شاه مخابره می شد که مردم از چیزهای جدید صحبت می کنند. شاید مردم خواسته ها و شعارهایشان را بر روی پرچم و پارچه نمی گرفتند، اما مثلاً خواستار ایجاد مجلس بوده اند. مجلس را می توان مصداقی برای پیشرفت از نوع در نظر گرفت. بنابراین چنین خواسته هایی در بین مردم رواج داشته است. به این معنا، شاید مشروطه را بتوان انقل پیشرفت خواه دانست، درصورتی که دغدغه های مردم قبل از دورۀ انقلاب ی، دغدغه های اقتصادی نبوده است. درست است که رژیم مشکل اقتصادی داشته، ولی دغدغۀ مردم اقتصادی نبوده است. بحث اینکه این ها دغدغۀ اقتصادی هستند یا نیستند، با بحث پیشرفت دو مطلب متفاوت اند. بحثی که بین نظریه پردازان انقلاب ی مطرح است، این است که مشکلات اقتصادی چقدر در خیزش مردم مدخلیت داشته است؟ زیرا همان طور که می دانید، سال های پنجاه به بعد، به واسطۀ افزایش قیمت نفت، نوعی گشایش اقتصادی به وجود می آید. این مسئله به معنای این نیست که مسئلۀ پیشرفت و انحطاط مطرح نبود. برای مثال، وقتی مردم می گویند بوروکراسی نمی خواهیم، حاکمیت سالم و غیرفاسد می خواهیم و تبعیض و نابرابری نمی خواهیم، در واقع خواهان پیشرفت هستند. اگر به خواسته های کارگران نفت توجه کنید، متوجه می شوید که بحث کار و نان را مطرح می کنند؛ در واقع چیزهایی که به طور مشخص و ملموس مربوط به بحث پیشرفت است، در قالب خواست حل وفصل مشکلات کشور و ارتقای وضع جامعه مطرح بوده است. در کل، هر دو موضوع از ابتدا مسئلۀ همۀ جهانیان غیرمدرن بوده است؛ یعنی این موضوعی است که دو چهره دارد. یک چهره ، هویت و تلاش برای حفظ هویت است. دیگری نیز در حین تلاش برای حفظ هویت، تلاش برای پیشرفت است. این دو موضوع به یکدیگر همبسته هستند؛ یعنی اگر پیشرفت نکنند، به هویت دست نخواهند یافت و اگر هویت نداشته باشند، نمی توانند پیشرفت کنند. بنابراین هر دو موضوع از ابتدا بوده است و تا آ نیز خواهد بود.به نظر بنده، مشکل این سؤال نیز به همین دلیل است، زیرا بنده این دو موضوع را قابل تفکیک از یکدیگر نمی دانم. جنابعالی جلال و شریعتی را مثال می زنید، درحالی که کاملاً واضح است که جلال بحث دستی به کنترل ماشین و تسلط بر ماشین را مطرح می کند. مرحوم شریعتی نیز همین طور است؛ یعنی درست است که می گوید مدرنیسم کذاست، ولی پیشرفت برای او موضوعیت دارد؛ یعنی با شکلی از توسعه و پیشرفت مخالف می کند و با شکلی از آن موافق است. کل طرح ایشان این است که می توان براساس دیانت ، جهان یا سازمانی متناسب با جهان مدرن داشت و با آن هماوردی کرد و در مقابلش ایستاد. برای مثال، نواب صفوی و همۀ افرادی که بحث حکومت ی می کنند، در واقع از پیشرفت هم بحث می کنند؛ یعنی بحث حکومت ی برای آن ها صرفاً این نیست که هویت ما از دست رفته است و باید این هویت را احیا ، بلکه برای آن ها حکومت ی دقیقاً همان حکومتی است که مشکلات مادی و دنیایی مردم را نیز حل وفصل می کند، اقتصاد و بوروکراسی را درست می کند و فساد را از بین می برد. انی مثل جلال و شریعتی در مقطعی که رژیم در حال مدرنیزاسیون بود و به شدت نیز سعی می کرد با نمادهای هویت ی مقابله کند، بیش از آنکه سعی کنند راه حلی ارائه بدهند، سعی می د به مبارزۀ سلبی با آن بپردازند. در واقع بیشتر از صحبت می د؛ از آن حیث که اهمیت دارد و باید از دست نرود، نه از آن حیث که راه حلی برای آینده ارائه بدهد. این طور نبوده است. این ها می گفتند اگر می خواهید پیشرفت کنید، با این هویت می توانید پیشرفت کنید. بحث شریعتی، حضرت (ره) و کلاً علما این بوده که چه ی گفته با پیشرفت مخالف است؟ اتفاقاً اگر می خواهید پیشرفت کنید، باید با این هویت پیشرفت کنید. برای چه عقب افتاده ایم؟ برای اینکه و دین را از دست ما گرفته اند. اگر می خواهید پیشرفت کنید، دین را داشته باشید، خدا را داشته باشید، را داشته باشید. راه پیشرفت این است. اینکه می گوییم ما به قرآن عمل نکرده ایم و آن ها عمل کرده اند و پیشرفت کرده اند، به چه معناست؟ یعنی این دو همبسته هستند، تفکیک شده نیستند. از سید جمال تا حضرت (ره) و تا زمان حاضر، مشکلِ این کشور، مشکل اداره و تمشیت نادرست جامعه بوده است.در آمارهای جهانی، وقتی صحبت از توسعۀ انسانی می شود، معمولاً رتبۀ ایران از نظر جهانی در نیمۀ اول کشورهای جهان است. وقتی همین آمارها جنبۀ تولید به خود می گیرند، رقم فاجعه باری دیده می شود. به نظر بنده، ویژگی خاصی که در قیاس با پهلوی دارد، این است که اگر حکومت پهلوی یک یوم درست می کرد، سعی می کند پنج ورزشگاه کوچک درست کند، اما یک ورزشگاه صدوبیست هزارنفری درست نکند. اگر پهلوی چهار می ساخت و با آن ها ف می فروخت، امروز در هرجایی یک هرچند کوچک تر ساخته است. تقریباً سه هزار در کشور وجود دارد. عده ای معتقد هستند اگر پهلوی نیز بود، همین اتفاق می افتاد، اما به نظر بنده چنین اتفاقی نمی افتاد، زیرا پهلوی همان روند خود را ادامه می داد. شاید اگر پهلوی بود، فقط شش هفت شهر کشور بزرگ و برجسته می شدند. از این موضوع می خواستم به این برسیم که سیاست ، توزیع محور است. مشکل این سیاست توزیع محور اینجاست که تولید را در کنار توزیع ندارد. به هرحال بودجۀ ثابتی داریم و می خواهیم آن را با توجه به اولویت های خود مصرف کنیم. اولویت های مبتنی بر توزیع و شاخص های انسانی است که در کوتاه مدت به نفع همۀ افراد است، اما در بلندمدت و برای نسل آینده ا اماً این گونه نیست. در واقع تولید که می تواند معنی اقتصادی هم افزایی و انباشت داشته باشد، خیلی مواقع نادیده گرفته می شود. اینکه بعد از پنج سال که از شعارهای اقتصادی ی می گذرد، هنوز وضع کشور به گونه ای است که رشد منفی اقتصادی داشته ایم، نشان می دهد که نتوانسته ایم از این جنبه خود را جمع وجور کنیم. بنده با استناد به نظر برخی از نظریه پردازان نهادگرا، عرض می کنم که لحظۀ حرکت بسیار مهم است. لحظۀ حرکت ایران زمانی بود که انقلاب شد. در واقع در این زمان ما بنیان های کار خود را تأسیس کرده ایم و نهادهایمان را ساخته ایم، اما ظاهراً این نهادها به شدت استضعاف محور و توزیع محور بوده اند که چنین وضعیتی را برای کشور رقم زده اند. آنچه در این میان برای بنده سؤال ایجاد کرده، این است که آیا دلیل اینکه مسئولان نمی توانند بعد از این همه سال به صحبت های ی توجه کنند، به این برمی گردد که دغدغه های ما در جهت بازتوزیع بوده است و نه بازتولید؟ آیا به نظر حضرتعالی مشکل همین است؟باید عرض کنم با اینکه دلیل این وضعیت کشور صرفاً این موضوع نبوده است، اما نمی توان اهمیت تأثیر آن را نیز بر این موضوع انکار کرد. نه اینکه این حرف درست نباشد، اما ممکن است فهم متفاوتی از مسئله برای ما ایجاد کند که بهتر است اندکی در بیان آن دقت کنیم. به طور کلی، همۀ کشورهای غیرغربی در مصیبتی مشترک هستند، حال بعضی ها کمتر و بعضی ها بیشتر، اما آن مصیبت این است که تمام کشورهایی که به سمت انقلاب سوق می یابند، در سیستم جهانی در حاشیه قرار گرفته اند و سرکوب شده ا ند و در موقعیت بدی قرار دارند، قاعدتاً به میزانی دچار فقر، نابرابری و فساد می شوند که محرک این مجموعه کشورها برای وج از این سیستم، انقلاب است؛ یعنی انقلاب در همۀ این کشورها، مجبور بوده است بر این مقولات تأکید کند. در حقیقت، هیچ نمی آید برای مثال، برای اینکه بگوید می خواهیم فلان چیز را بسازیم، جانش را بدهد. البته توسعه و پیشرفت و موقعیتِ خوب داشتن می تواند محرک مردم برای رهایی از وابستگی باشد، اما به طور کلی و از جهتی خاص، همۀ انقلاب ها مجبور به تأکید بر این مقولات شده اند. چون رفع فساد و تبعیض یا نابرابری ارزش هایی هستند که محرک انسان ها برای مبارزه و ایثار می شوند.
به طور کلی، انقلاب های نوع جدید از فرانسه شروع شده و حول وحوش مسائل اجتماعی شکل گرفته است. در این انقلاب ها، مشکلات اقتصادی-اجتماعی مبنا و محرک بسیج مردم قرار گرفته است؛ یعنی اوضاع واحوالشان اب بوده است و گفته اند انقلاب می کنیم که آن را درست کنیم. اینکه چه میزان مورد تأکید قرار می گیرد، تفاوت دارد، اما در همۀ این انقلاب ها، اصل مشترک است. اما برای اینکه مردم برای حل مشکلات و ها بسیج شوند، در انقلاب ارزش هایی که به مسئلۀ نابرابری و فساد یا تبعیض مربوط می شود، مورد تأکید قرار می گیرد.
ما هرروزه شاهد رشد آژانس های توریستی برای سفر به خارج و هزینه کرد فوق العادۀ سرمایۀ کشور در سفرهای خارجی هستیم. آن وقت ت ها به اینکه آمار سفر به خارج زیاد است، افتخار می کنند و آن را دستاورد خود تلقی می کنند و ارز بی زبان کشور را در اختیار این گروه های رفاه طلب بی خاصیت و مفسد قرار می دهند.چیزی که از جهتی بیشتر از انقلاب فرانسه روی این مسئله اثرگذار شده است، مسئلۀ اثر کمونیسم است. گرچه برای مار یسم نیز انقلاب فرانسه الگو بود، اما مار یسم ابعادی از انقلاب فرانسه را تشدید کرد که در نتیجۀ آن، جریان های انقل تحت تأثیر کمونیسم بعد از مار و مار یسم ایجاد شده بود. چون در مار یسم مسئلۀ اقتصاد، نابرابری و استضعاف، مسئله های اصلی برای حرکت مردم تلقی می شد. به همین دلیل، جریان های انقل خواه چپ و خواه ملی یا ضداستعماری، کم وبیش روی این مقولات تأکید می د. تبعاتی که این مسئله دارد این است که چون مردم را با تأکید بر این مقولات بسیج کرده اید، بعد از انقلاب، مردم مطالباتی خواهند داشت. در واقع بعد از انقلاب، مجموعه ای از مطالبات پاسخ داده نشده وجود خواهد داشت که سیستم های مختلف را هر ی که باشد یا هرجایی که باشد، به سمت انجام کار توزیعی سوق می دهد؛ یعنی زمین ها، کارخانه ها و امکانات موجود را توزیع می کند؛ در حدی که به این نیازها پاسخ داده بشود. این گونه به نحوی به مسئلۀ عد ، که مسئله ای محوری است، پاسخ داده می شود. نکتۀ دیگر به نظر می رسد که اختصاصاً در مورد ایران اتفاق افتاده است یا اتفاق می افتد. می دانید که از درودیوار هندوستان فقر می ریزد، اما برای این کشور، وجود فقر و داشتن فقیر مسئله ای نیست. این کشور انتخاب کرده است ناو و موشک یا و بمب اتم داشته باشد و این ها را خودش بسازد، ولو اینکه در خیابان های دهلی یا بمبئی، مردم از فقر و نداری و بی آبی در رنج و عذاب باشند. چرا این کشور توانسته است چنین کاری انجام دهد و ما نتوانسته ایم یا نمی توانیم؟ دقیقاً بخشی از آن به فرهنگ این کشور برمی گردد و بخشی دیگر نیز به فرایندی که از طریق آن هندوستان وارد فضای مدرن شده است. هندوستان به این معنا، انقلاب نکرده است. اگر انقل نیز کرده باشد، از نوع انقلاب های معمول نبوده است. در واقع در هندوستان نوعی دست به دست شدن حکومت یا حرکت های ضداستعماری اتفاق افتاده که چندان حاد نیز نبوده است و ازآنجاکه در شرایط اجتماعی و فرهنگی این کشور، همیشه فقر وجود داشته است، این امکان برای مقامات کشور، یعنی انی که پس از وج انگلیس این کشور را اداره می کرده اند، وجود داشته است که به دنبال پاسخ گویی به این مطالبات یا به قول شما توزیع نباشند. در نتیجه، برنامه ای برای خود تعیین کرده اند تا براساس آن به دنبال خواسته های خود بروند که اساساً متوجه ارتقای کلی کشور در زمینه های مختلف اقتصادی-اجتماعی یا به قول شما، تولید است.
در کشورهای مار یستی مثل چین و شوروی نیز به این دلیل برنامه ریزی و فهم اقتصادی واضح و مشخصی داشته اند که مار یسم به آن ها اجازۀ این شکل زندگی را نمی داده است، زیرا اصلاً این شکل زندگی و این نوع رفتار را که دائم مردم بخورند و دنبال استفاده باشند، درست نمی دانسته است. چون این نوع زندگی را بورژوازی و اشرافی گری می دانستند. در نتیجه، در عین توجه آن ها به مسئلۀ عد و انجام اقداماتی نظیر انقلاب ارضی و ملی صنایع که در واقع از قسم سیاست های توزیعی است، آن ها در مسیر پاسخ گویی فوری به همۀ نیازهای مردم قرار نگرفته اند، بلکه به اشکال مختلف اقناع یا اجبار، مردم را با این سیاست ها همراه کرده اند که نیازهای خود را به بعد از ساخت اقتصاد و به طور کلی کشور، به تأخیر بیندازند.ایران به دلایلی که گفته شد و دلایل دیگری که به آن ها اشاره خواهد شد، گرفتار این چرخۀ عجیب وغریب شده است. به نظر بنده، دلایل بعدی بسیار مهم هستند، زیرا ماهیتی اند. بنده به بعضی از این دلایل اصلی اشاره می کنم. یکی از آن ها دموکراسی است. اگر دموکراسی مهار نشود، مصیبت بارترین عامل برای جوامع خواهد بود. این موضوع را نه اینکه فقط بنده بگویم، که در بحث تئوری دموکراسی، به اشکال مختلف مطرح است. دموکراسی مستعد هوچی گری و غوغاسالاری است، زیرا به دست آوردن رأی مردم برای حکومت و دستی به قدرت است. برای اهل سیاست مهم این است که فقط در راستای به دست آوردن آرا، به خواست مردم پاسخ بدهند. از این حیث، در اینجا صرفاً مسئلۀ توزیع مطرح نیست، بلکه مسئلۀ جلب آرا مردم از طریق پاسخ به خواسته های آن ها نیز مطرح است. در این نوع ساختار ، دموکراسی علیه نیازهای واقعی کشور عمل می کند. نمی توان رأی مردم را از این طریق به دست آورد که بگوییم باید ریاضت بکشید یا قبول سختی کنید. شما اگر به مسائل مختلفی که در گذشته یا حال، کشور درگیر آن ها بوده است، توجه کنید، این مسئله را می بینید. مثلاً به همین قضیۀ هسته ای توجه کنید. اساساً آقای چگونه توانست به ریاست جمهوری برسد و چرا طرف مقابل، مثلاً آقای جلیلی نتوانست؟ وقتی یک طرف به مردم می گوید باید مقاومت و قبول سختی کرد تا کشور به نیازهای پایه ای و راهبردی دست یابد و در مقابل، ی می گوید آمده ام تا فشارها بر مردم را کم کنم و رفاه بیاورم، قطعاً دومی پیروز می شود، مگر در موارد استثنایی.انقلاب به خیلی چیزها نیاز دارد، اما نمی تواند به سمتش برود. دقیقاً به دلیل اینکه با داشتن دموکراسی، مسئلۀ به دست آوردن آرا مطرح است و ی که می خواهد آرا را به دست بیاورد، باید نظر مردم را جلب کند، با خواسته های عموم مردم همراه شود و خلاصه اینکه دل مردم را به دست بیاورد. سیاست مداران در چنین سیستمی نمی توانند از مردم بخواهند که ریاضت بکشند و سختی تحمل کنند. در سیستم های غربی، طبقۀ حاکمه مثل لنگرِ سیستم عمل می کند؛ قبلاً ارتباطات، تعاملات و پیوندها به گونه ای شکل گرفته است که امکان هوچی گری و فریب مردم علیه مصالح سیستمی، در این بستر بسیار اندک است. درحالی که در دموکراسی هایی که بنیادهای فرهنگی و اجتماعی عمیق و ریشه داری ندارند، همان طور که می بینید، همه چیز امکان پذیر است، زیرا به لحاظ ساختاری و نهادی، مانعیتی وجود ندارد.بنابراین در زمینۀ بحث سؤال شما، بخشی از مشکلات و عدم توجه به نیازهای ساختاری یا عدم امکان سرمایه گذاری در این زمینه ها، به نظام کشور و مشخصاً دموکراسی مربوط می شود. عامل دیگر، ساختار حاکمیتی کشور است. منظور از ساختار حاکمیتی کشور، نیروهای هدایت کننده ای هستند که امر حکومت را در دست دارند و به نحوی در موقعیت برتری هستند. این افراد ایده ها، رفتارها و دیدگاه های خاصی دارند و نوع خاصی تربیت شده اند. در دهۀ اول انقلاب، از این حیث مشکل چندانی نداشتیم، چون ان و نیروهای در فضایی رشد می د که در آن تفکر مرحوم شریعتی تفکری غالب بوده است. این نوع نگاه و تربیت با تفکر حضرت (ره) در زمینه های بسیاری چون زهد، کم خوری، کم پوشی و ساده زیستی سازگاری داشت و در آن فضا هیچ نمی توانست تجملات یا امکانات تجملی و چیزهایی را که دارد، عرضه و استفاده کند، چه برسد به اینکه دنبال ب آن ها نیز باشد. در نتیجه، مردم و جامعه درگیر مسابقه ای برای بهره بری بیشتر از دنیا و مصرف گرایی و تجمل نمی شد. حال وقتی فردی در این حکومت روز اول که می آید می گوید مانور تجمل بدهیم و با سیاست های خود، مردم و دیگران را به سمت دنیاخواهی و یا به حساب خودش توسعه سوق می دهد و مردم را بسیج می کند تا در چارچوب طرح او، برای توسعه به دنبال دنیاطلبی بروند، نتیجه چه می شود؟ این موضوع بسیار مهمی است. شخص ساده زیستی در این حکومت وجود دارد که حکومت است. از طرفی فردی نیز وجود دارد که با اینکه بعد از جنگ بر سر کار آمده است و می داند که جامعه چقدر بدبخت و نیازمند دارد، به جای اینکه به مردم بگوید که بعد از جنگ مثل آلمان، ژاپن و بسیاری از کشورهای دیگر، کمر همت ببندید، می گوید بیایید مانور تجمل بدهید. تبعات این وضع که بعد از دوران جنگ به وجود آمد، این شد که حکومت ها دائماً مجبور شدند به مطالبات انباشتۀ مردم یا مطالباتی که به آن دامن می زدند، پاسخ دهند.انقلاب مست م شهادت، ایثار و ازخودگذشتگی است. بعد از انقلاب نیز ایثار و ازخودگذشتگی نیاز بوده است تا بنیان های حکومت شکل بگیرد و به سطح خوبی از کارایی و توانمندی در زمینه های مختلف اجتماعی-اقتصادی برسد، اما اگر سیاست مدارانی که بعد از انقلاب حاکم می شوند، درک درستی از این مسئله نداشته باشند، نتیجه آن چیزی می شود که دیدیم. با اینکه آقای هاشمی روی سازندگی تأکید داشت، چون به لوازم این کار توجه نداشت و می خواست توسعه را از طریق تحریک امیال دنیایی به دست آورد، در سال سوم حکومت خود با شورش هایی مواجه شد که البته مسئلۀ اصلی آن مطالبات، فساد و نابرابری بود که پاسخ داده نشده بود. این در حالی است که در همه جا سازندگی کشور سختی و ریاضت می طلبد.مردم شوروی در دوران استالین برای اینکه کشورشان صنعتی بشود، بسیار زحمت کشیدند. نخوردند، نبردند، حتی با بدبختی زندگی د که عمدتاً ناشی از سیاست های توسعه ای استالین بود. اروپا نیز در دوران توسعۀ قرن هجده و نوزده، همین وضعیت را تجربه کرد و شاید حتی بتوان گفت وضعیت بدتری داشت. برخلاف فهم کوتاه شان و افراد غیرمطلع، در هیچ جا از جمله خود اروپا، توسعه از طریق دامن زدن به خواسته های دنیایی محقق نشده، بلکه کار و سختی آن را محقق ساخته است.
متأسفانه در کشور ما از دورۀ سازندگی به بعد، عده ای در حاکمیت فهم این را نداشته اند که اقتضائات ساخت کشور چیست. بنابراین مسئله این است که در واقع سیستم و افرادی هستند که این مسائل را انتخاب می کنند و اولویت ها را مشخص می کنند. همان طور که امروز مردم را بر سر دوراهی انتخاب بین اقتدار کشور یا شکم می گذارد.اما علت یا دلیل مشکلی که شما گفتید، بعضاً تاریخی است. نوع زندگی ایرانی ها تا قبل از دورۀ دوم حکومت پهلوی کاملاً شکل طبیعی خود را داشت. مردم چشم شان به ت نبود. خودشان منابع درآمد داشتند و کارهای خود را انجام می دادند. اما بعد از رضاخان و تهاجم غرب از طریق حکومت و شبه مدرنیزاسیون، تدریجاً این وضعیت تغییر کرد. البته تغییر اصلی بعد از بالا رفتن قیمت نفت اتفاق افتاد. درهرحال، در نتیجۀ نفوذ غرب و تجدد، صورت زندگی صحیح به هم خورد و از آن پس مردمی به وجود آمدند که چشم شان به دست ت بود و خصلت های خوب مثل قناعت و قبول سختی، کار و تلاش برای معاش را از دست دادند. هرچه پیش آمدیم، این وضع بدتر شد؛ تا جایی که انقلاب شد. انقلاب فرصتی بود که روحیه و فرهنگ مردم به وضع قبل از نفوذ غرب، یعنی فرهنگ ی-ملی بازگردانده شود. در دورۀ اول و زمان جنگ نیز تاحدی در این مسیر حرکت کردیم، اما بلافاصله بعد از جنگ تحمیلی، آقای هاشمی به واسطۀ افکار خاص خود در مورد توسعه، فرایند اصلاح فرهنگی را به تمامی ویران کرد و دوباره برگشتیم به مردمی که همه چیزشان را از ت می خواهند و کار را عار می دانند و به دلیل این دسته از عوامل تاریخی که معلول حکومت وابسته و معلول نفت است، کشور به این وضعیت کنونی دچار شده است. الآن ما از این حیث در وضعیت فاجعه باری هستیم. کشوری که نیازمند تلاش و ریاضت است، مواجه با رشد طبقه ای بی ریشه و اشرافیت طلبی بی حدوحصر انی است که برایشان فرقی نمی کند از چه طریق منافع به دست می آورند و چگونه مصرف می کنند. وقتی چنین وضعی در جامعه است و مردم به طور مثال می بینند که این طبقات برای مصرف و تفریح چه می کنند، چگونه می توانند قبول سختی و ریاضت کنند؟ وضع حکومت های ما نیز در این خصوص جالب است. ما هرروزه شاهد رشد آژانس های توریستی برای سفر به خارج و هزینه کرد فوق العادۀ سرمایۀ کشور در سفرهای خارجی هستیم. آن وقت ت ها به اینکه آمار سفر به خارج زیاد است، افتخار می کنند و آن را دستاورد خود می دانند و ارز بی زبان کشور را در اختیار این گروه های رفاه طلب بی خاصیت و مفسد قرار می دهند. اولین نمونۀ جالب آن در زمان آقای هاشمی و آقای نوربخش بود که میلیاردها دلار کشور را به قیمتی ارزان به هدر دادند.طبیعی است با افرادی که شکل خوب و درست حکومت را در چنین اوضاعی می دانند و مردمی که این گونه پرورش پیدا کرده اند، کشور چنین وضعیتی داشته باشد که شاهد آن هستیم. این گونه است که وقتی قرار است یارانه بدهند، یارانۀ توزیع دائماً پرداخت می شود، اما یارانۀ تولید پرداخت نمی شود. این می شود که در زمان مشکلات، مثل امروز، دائماً ج های جاری را می دهند، اما از ج های عمرانی می کاهند.
چالش این دویست سال یا چالش تاریخ معاصر، چالش هویت بوده است. در عین حال که در ایران چالش پیشرفت نیز وجود داشته است. هم زمان در این میان، عقب ماندگی یا انحطاط نیز در مسئلۀ هویت انعکاس داشته است.اگر درست متوجه شده باشم، شما مشکل پیشرفت را که امروز کشور به آن دچار است، مشکل هویتی بودن انقلاب ی نمی دانید، بلکه مشکل را نیروها و نخبگانی می دانید که تبلیغ مصرف می کنند و دلایلی تاریخی نیز در این زمینه ذکر کردید. بفرمایید چگونه می شود مردم و نخبگانی که در انقلاب ی و جنگ، زیست ایثارگرانه ای را تجربه کرده بودند، به ناگاه سراغ مانور تجمل می روند؟بنده توضیح دادم که در دورۀ اول انقلاب ، سنتی بود که محصول دوران ایثارگری بود؛ یعنی ی نمی توانست هیچ فکر دیگری را جز ایثار و مبارزه با شاه، توزیع و ترویج کند. عرض که این فکر در جریان انقلاب اصلاح و دوباره احیا شد. عرض بنده این است ی که مانور تجمل می دهد، فقط همین یک حرف را ترویج نکرده است. این شعار منع کنندۀ دید و سیاستی بود که پس از جنگ تحمیلی بر کشور حاکم شد و سخن گفتن از ایثار و ریاضت کشی برای اقتدار کشور را ناممکن ساخت.امروز و در شرایط حاضر، شاهد هویت های متضادی در جامعه هستیم که نزاع بین آن ها جامعه را از پیشرفت بازمی دارد. تجویز عمومی برای این مشکل این است که دغدغۀ هویت را کنار بگذاریم و عمل گرایی پیشه کنیم تا این گونه پیشرفت حاصل شود. تجویز شما برای حصول پیشرفت، در این شرایطی که نزاع هویتی و هویت های متضاد در جامعه وجود دارد، چیست؟اصولاً عمل گرایی به معنای درست خود، از نظر اجتماعی و ناممکن است. اگر ممکن باشد، به عنوان جریانی فرعی در درون سیستم اجتماعی کاملاً تثبیت شده براساس هویتِ مشخص ممکن است؛ یعنی نمی توان سیستمی اجتماعی براساس عمل گرایی داشت. به این دلیل که این هویت ها بنیان جامعه ها هستند و امکان تعامل به ما می دهند؛ یعنی بنده و شما امروز می توانیم حرف بزنیم، برای اینکه به نحوی در نزد یکدیگر حضور داریم. اگر می توانیم در جمعی مثل مجلس و ت بنشینیم و تصمیم بگیریم، به دلیل این وحدت هویتی است. اگر این وحدت هویتی، مبانی مشترک و اصول و روش هایی هم جهت نداشته باشیم، چطور می توانیم حرف بزنیم یا تصمیم بگیریم؟ یک جامعه خصوصاً در مقطعی که جامعۀ ما در آن قرار دارد، امکان عمل گرایی ندارد. جوامع در بدو امر خود صرفاً مجموعه ای از اصول هستند. به عبارت دیگر، فقط مجموعه ای از شه ها، افکار، آرمان ها و ایده آل ها هستند، اما به تدریج پس از شکل گیری حکومت و استمرار آن، به مجموعه ای از نهادهای عینی بدل می شوند که وجهۀ فرهنگی در آن ها به قول هگل، تجسم بیرونی پیدا می کند؛ یعنی وقتی جامعه جلوتر می رود، به جنبه های مختلف ایده آل ها و ارزش ها به صورت نهادهای مختلف عینیت می بخشد. در آن مقطع که نهادها هستند، امکان دارد شما پراگماتیسم باشید، اما در این مقطع بدوی، یعنی موقعیتی مثل ما که هنوز نهادها یا شکل نگرفته اند یا در مرحلۀ جنینی هستند، پراگماتیست بودن یعنی از هم پاشیدن شیرازۀ این جامعه. در نتیجه، امکان پراگماتیسم بودن برای چنین جامعه ای وجود ندارد.برای برطرف چنین نزاع هایی چه باید کرد؟ وجود نزاع های هویتی در جوامع طبیعی است. در حال حاضر، در غرب نیز هویت های متعدد و متکثر در تعارض با یکدیگر وجود دارند. این نزاع ها در غرب به دلایل مختلف امنیتی مهار شده اند. آن ها از نظر نهادی و ساختاری قوی هستند. در جامعۀ ایرانی، در واقع مشکل اصلی همین فضای تثبیت نهادی و ساختاری است. در حقیقت در جوامع بحث هویت و این مقولات به معنای اشتراک همۀ این جهات در نزد همۀ مردم جامعه نیست. برای مثال، ی را در نظر بگیرید. ی نیز ما در تمامی جهات، همه با هم اشتراکات نداشتیم. آن موقع نیز از نظر امنیتی، سیستم جامعه را حفظ می کرد. زمانی که جامعه بخواهد که آزاد باشد و تحت نظر دیکتاتوری نباشد و براساس وجوه درونی و غیراجباری خود حرکت و عمل کند، لازم نیست که از هیچ جهت اختلافی وجود نداشته باشد. اینکه در کلیت نیز با یکدیگر اشتراکاتی داشته باشیم، کفایت می کند. امروز مشکل کشور این است که گروه های و در نزاع های خود، با دامن زدن بر اصلاحات هویتی، مسئله ایجاد می کنند. اگر مسائل هویتی از حوزۀ سیاست بیرون گذاشته شود، کشور از این حیث مشکلی نخواهد داشت. دو جریان دائماً در ایران نزاع هویتی ایجاد می کنند و مشکل هویتی به وجود می آورند: یکی نیروهای داخلی غرب طلب و دیگر خود غربی ها از بیرون. در حال حاضر، بیگانگان و بعضی از نیروهای داخلی این نیازها و مسائلشان را به مسائل هویتی پیوند می زنند و ایجاد مشکل هویتی می کنند یا بعضی از تفاوت ها را بدل به مشکلات هویتی می کنند. در واقع اینجاست که به مشکل برمی خوریم. بنابراین براساس این سطح از اشتراکاتی که داریم، مشکل هویتی نداریم. مشکل ما اکنون در سطح ، میان گروه ها و ان است و در این زمینه و میان این ها، ما اجماع لازم داریم که بتوانیم حکومت و جامعه را ادامه دهیم و تداوم ببخشیم. چنین چیزی قابل حصول است؛ کمااینکه بقای حکومت در این سی وچند سال، دل بر آن دارد. فقط باید سعی کنیم نزاع بر سر این گونه مسائل را در سطح گروه های حل وفصل کنیم و آن را به مشکل اجتماعی بدل نکنیم و به سطح جامعه نکشانیم. مشکل در سطح است؛ یعنی این اختلاف هایی که در سطح وجود دارد، شکل هویتی پیدا می کند، درصورتی که اصیل نیز نیست. اگر سازوکاری پیدا کنیم که این مقولات و نزاع های وارد مسیرهای این چنینی نشود، این نزاع ها مشکلی ایجاد نخواهد کرد. البته حل بخشی از مسئله در سطح نیز مست م زمان است و با طی فرایندهای تاریخی زمان بر، حل خواهد شد. مثلاً تا قبل از سال 88 عده ای که اسم خود را اصلاح طلب یا دوم دادی گذاشته اند، در مقولۀ برای فهمی از که حضرت (ره) آورده بود، به خصوص مسئلۀ ، دائماً اشکال ایجاد می د، اما بعد از فروکش هابات سال 88 اکنون می بینیم که تلاش می کنند خود را معتقد به این ارزش ها و اصول نشان دهند. در نتیجه، با تحولات تاریخی و تعاملات میان نیروهای که بعضاً ممکن است خشونت آمیز نیز باشد، تدریجاً این نیروهای می فهمند که کجا می توانند بازی کنند و کجا نمی توانند. در نتیجه، این نزاع ها کاهش پیدا می کند. با نهادینه شدن سیاست و کنش های ، تدریجاً گروه های توان این را که اختلافات هویتی را بدل به مشکل هویتی کنند و موضوع نزاع های سازند، از دست می دهند. از وجهی در واقع خودشان نیز تقید به قواعد بازی پیدا می کنند و سراغ این گونه مسائل نمی روند؛ گرچه آن چنان که از بعضی رفتارها در مورد اقلیت های قومی مشاهده می شود، مثل آنچه بعضاً از آقای یونسی و بعضی دیگر از اصلاح طلب ها می شنویم، هنوز در این زمینه به پایان خط نرسیده ایم و بعضی همچنان روی خط بهره برداری از مسائل هویتی هستند.*گروه فرهنگی-اجتماعی شکده برهان/ انتهای متن| کد مطلب: 10207 | تاریخ: ۱۳۹۶/۹/۲۶ | ساعت: ۱۲ : ۲۳
چکیدهجهانى شدن در منطقه خاورمیانه با به چالش کشیدن هویت های ایدئولوژیک (حاکم) و تک گفتار، نیاز به هویت و معنا را تشدید کرده است. بنیادگرایى، یکى از پاسخ هایى است که به این نیاز داده شده است. آن ها با گزینش معنا و انحصارى آن، انرژى خود را صرف به کار بستن معانى و ویژگى هاى برگزیده مى کنند.بازسازى معنا توسط گروه های بنیادگرا، با تکیه بر مفاهیم جمعى همچون مذهب، جهاد، شریعت، خانواده و اجتماع صورت مى پذیرد. این جماعت ها، هویت هایى را مى سازند که کارکردشان ایجاد انسجام و حمایت از افراد در برابر دنیاى به ظاهر خصمانه بیرونى است. بر این پایه به نظر مى رسد بتوان گسترش هویت بنیادگرا در خاورمیانه به خصوص عربستان، عراق و و در دنیاى نوین را برآیند شتابان جهانى شدن دانست.کلیدواژگانکلیدواژه: جهانى شدن، بحران معنا، هویت بنیادگرا، خاورمیانهمقدمهجهانى شدن منجر به تغییراتى بنیادین، در دنیاى امروز شده و همین امر متفکران را بر آن داشت تا از ظهور دنیایى نوین سخن به میان آورند. فناورى هاى نوین ارتباطى نحوه سازمان دهی، قشربندى هاى اجتماعى و ارزش ها و هنجارها را دگرگون ساخته است. با ظهور فزاینده امکاناتى همچون رایانه ها، های ارتباطى و اینترنت؛ تغییرات بنیادینی شکل گرفت که دسترسى گسترده به اطلاعات و حضور مستمر رسانه ها از ی و و شالوده شکنى و فروپاشى معیارهاى کلى از سوى دیگر، نمود چنین تغییراتى است.جهانى شدن با تقویت فردگرایی، هویت های جمعی را با بحران مواجه کرده است. گستردگى این بحران با به چالش کشیدن ثبات و امنیت دنیاى گذشته، موجب ظهور هویت های مقاومى شده که در برابر روند سلطه جویانه جهانى شدن، دست به مقاومت مى زنند. نهضت هاى بنیادگرا، امروزه یکى از مهم ترین هویت های مقاومى است که با آفرینش معنا، ایجاد هویت جمعى و استفاده مؤثر از تکنولوژى اطلاعاتى، وعده ایجاد دنیایى آرمانى را به اعضاى خود مى دهند و آن ها را در برابر بحران هاى هویت و معنا یارى مى کنند.بر این پایه، سؤالی که در این مقاله با آن مواجهیم این است که: «جهانى شدن چه تأثیرى در ظهور هویت های بنیادگرا در منطقه خاورمیانه داشته است»؟ فرضیه اى که در این نوشتار، در پى آزمون آن هستیم این است که: «جهانى شدن با تشدید بحران معنا، منجر به تقویت هویت های بنیادگرا در منطقه خاورمیانه داشته شده است». بنابراین هدف اصلى مقاله این است که نشان داده شود، جهانى شدن فرد را وادار نموده تا با عضویت در گروه های بنیادگرا، به جستجوى امنیت و غلبه بر بحران هویت و معنا برآید. البته از جنبه های دیگر نیز ممکن است پدیده بنیادگرایى در دنیاى نوین تحلیل شود، لیکن این مقاله صرفاً به چگونگى رابطه جهانى شدن و بحران معنا و تأثیر آن بر شکل گیرى هویت های بنیادگرا در خاورمیانه مى پردازد.چهارچوب نظرى«جهانى شدن» (globalization) پدیده اى است که در چند دهه اخیر اذهان مردم جهان را به خود مشغول ساخته است. ظهور تکنولوژی های جدید ارتباطى و انقلاب در عرصه ارتباطات، سبب شده تا عرصه جهانى به مثابه د ده اى کوچک جلوه نماید. جهانى شدن شرایطى متفاوتى از گذشته را پیشاروى انسان ها و جوامع بشرى قرار داده است که در آن مکان و زمان اهمیت پیشین خود را از دست داده اند. (بهروزلک، ص ۴۰) براى ارائه یک تصویر نسبتاً روشن از این پدیده، در درجه اول لازم است تا مفهوم جهانى شدن تبیین شود. لیکن به دلیل تنوع و ابعاد گوناگون این پدیده و نیز به این علت که مفهوم جهانى شدن میان سطوح گوناگون تحلیل مانند اقتصاد، سیاست، فرهنگ و ایدئولوژى ارتباط برقرار مى کند، نمى توان تعریف کاملى از این پدیده ارائه کرد. (قزلسفلى، ص ۱۵۰). با این وجود، تعاریف بسیارى از این اصطلاح شده است که به برخى از آن ها اشاره مى شود.جهانى شدن از نظر برخى، فرآیندى اجتماعى است که قید و بندهاى جغرافیایى حاکم بر روابط اجتماعى و فرهنگى، از بین مى رود و مردم به طور فزاینده اى از کاهش این قید و بندها آگاه مى شوند.(واترز، ۱۳۷۹) عده اى دیگر آن را فرآیندى مى دانند که بر پایه آن همه نان کره زمین در جامعه اى واحد و فراگیر به هم مى پیوندند. (macluhan,1994) در این دو تعریف، سه نکته کاهش نقش مرزهاى جغرافیایى، در هم تنیده شدن منافع فرد و کشور در منافع مردمان جهان و تبدیل واژه ملّى به مفهومى بین المللى نهفته است.جهانى شدن به معنای عصر دانایى نیز تعریف شده است؛ زیرا نه تنها کالا، خدمات و سرمایه بین ملّت های گوناگون جهان مبادله مى شود، بلکه افکار و دانش بشرى نیز آسان تر از گذشته در اختیار ملت ها قرار مى گیرد. (تافلر، ۱۳۸۸) جهانى شدن هم چنین با تأکید بر افزایش شمار پیوندها و ارتباطات متقابل، از نظم نوین جهانى حکایت مى کند که از طریق آن تصمیمات و اقدامات یک بخش از جهان بتواند نتایج پراهمیتی براى افراد و جوامع در بخش های دور کره زمین داشته باشد. (مارک، ۱۳۷۹) جهانى شدن موجبات فشردگى زمان و فضا را نیز فراهم کرد که به واسطه آن مردم به صورتی نسبتاً آگاهانه در جامعه جهانى واحد ادغام مى شوند. (گل محمدى، ص ۲۰) تحولى که «مک لوهان» در حدود سی سال پیش آن را پیش بینی کرده بود و بر اساس آن، جهان به سان سلسله اعصاب مرکزی انسان، کوچک، متمرکز و حساس مى شود؛ تحولى که منادى ارزش های همگن در د ده جهانى است. (کیانى، ص ۹۴) از این منظر، جهانى شدن معطوف به فرآیندى است که در جریان آن فرد و جامعه در گستره اى جهانى با یکدیگر پیوند مى خورند. بر این اساس، جهانى شدن به «فشردگى جهان» و «تشدید آگاهى جهانى» به صورت یک کل اشاره دارد (رابرتسون، ص ۸) از جنبه اى دیگر جهانى شدن را مى توان نتیجه دینامیسم مدرنیته تلقى کرد، بدین معنا که در عصر مدرنیته، زمان و فضا تهى شده و پدیده هاى اجتماعى متأثر از تحولات فرامنطقه مى شوند. افراد در این عصر از سنت دورى گزیده و در «سیاست زندگی شان» (life politics) به عقل خود متکى هستند. (giddens,65) به طور کلى شاخصه هاى اصلى دنیاى نوین را مى توان چنین بر شمرد:– کم رنگ قید و بندهاى جغرافیایى و ایدئولوژیکى حاکم بر روابط فرهنگى و سیاسى؛ از بین بردن تقدم و تأ تاریخى؛ درهم تنیدن زمان و مکان؛ تبدیل جامعه به زنجیره هایى از شبکه هاى اجتماعى- فضایى همپوش و متقاطع؛ سامان دهی کنش ها و واکنش ها، به عرصه مناسبات و روابط جهانى؛ فرسایش و نفوذپذیر مرزهاى ملى و رها ساختن امر اجتماعى از سیطره ت؛ به مسئله دار معنا و بحرانى شدن آن از طریق: تضعیف و ت یب عوامل و منابع سنتى هویت، تأکید بر فرهنگ شخصى و متنوع سبک هاى زندگى، کاهش نفوذ کلیت هاى سیاسى و ایدئولوژیک بر هویت سازى هاى فردى، حاکم شدن نگرش اومانیستى بر روابط انسان ها و فروپاشى تمامى حوزه هاى انحصارى و ممنوعه منجر شده است. (تاجیک، ص ۸۷)جهانى شدن، افول هویت های ایدئولوژیک و بحران معناقرن بیستم به عنوان عصر ایدئولوژى ها و هویت سازی های جهان شمول معرفى شده که هر یک مى کوشیدند با ایجاد چهارچوب هاى تازه، به کردارها و زندگى سیاسى-اجتماعى افراد، معنا و شکل ببخشند.(نظرى، ص ۱۸-۱۹) معنادار بودن رابطه میان ایدئولوژى و هویت، حکایت از آن داشت که میان آن ها رابطه تنگاتنگ وجود دارد. معنایى که در قالب مفهوم هویت ایدئولوژیک و حاکم خلاصه مى شود. این هویت، ی ان ساز است و ضمن تقبیح فردگرایی، تلاش دارد تا با توسل به توجیهات ایدئولوژیک، معنایى جمعى و انحصارى براى پیروان ارائه کند.بنابراین در چهارچوب این نوع هویت، مسئله اى موسوم به بحران معنا، کمتر اجازه ظهور و بروز پیدا مى کرد. چالش هویت های ایدئولوژیک یکى از بنیادى ترین تحولات در این عصر محسوب مى شود. تا پیش از ورود به چنین روندى، بسیارى از شمندان حوزه روابط بین الملل، جنگ سرد را به مثابه بنیادى ترین صورت بندی قرن بیستم به حساب آوردند. در این جنگ، قدرت و معنا به وسیله ابرقدرت ها شکل مى یافت و هویت سیمایى جهان شمول به خود گرفت که فضاى ایدئولوژیک موجد آن بود. لیکن پایان یافتن جنگ سرد و به دنبال آن ظهور هاى شالوده شکن و تجدد ستیز در قرن بیستم، به معنای افول معنا در همه اشکال و اسطوره هاى آن محسوب مى شود. (هانتیگتون، ص ۱۷۵)با پیدایش شبکه هاى جهانى اطلاعات و گسترش فزاینده امکاناتى همچون رایانه ها، های ارتباطى و اینترنت، دنیاى نوینى ظهور یافت که در آن تمامى ابعاد زندگى بشر، از این انقلاب تکنولوژیک تأثیر پذیرفته است. این پدیده دگرگونى گسترده و دامنه داری را در شکل گیرى هویت و معانى وابسته به آن ایجاد کرد. (هاگت، ص ۳۶) جهانى شدن با فراهم ساختن ارتباط افراد در اقصى نقاط جهان و گسترش ارتباطات گروه ها و نهادهاى مختلف سیاسى-اجتماعى با یکدیگر، محدودیت هاى مرزهاى ملى را در نوردیده و در نتیجه الگوى زندگى در ت-ملت ها را دگرگون ساخت. (سعید، ص ۲۷) رسانه ها به رشد فرهنگ شخصى، کاهش نفوذ کلیت هاى سیاسى و شکل گیرى منابع جدید هویتى منجر شدند. با افزایش میزان تفاوت ها در اثر رشد استفاده عمومى از این امکانات، جهان بینی افراد واگراتر و گروه ها و هویت های مختلف، به برداشت های گوناگونى از جهان مى رسند. (معینی علمداری، ص ۱۳۷) در دنیاى امروز نه تنها آهنگ تحولات اجتماعى سریع تر از هر جامعه ماقبل مدرنى است، بلکه میدان عمل و ژرفاى تأثیرات آن بر کارکردها و شیوه هاى رفتارى جوامع پیشین نیز بى سابقه است. (گیدنز، ص ۳۱-۴۵) از این منظر جهانى شدن همانند تجدد، نتیجه بر هم خوردن نظم و نسبت سنتى میان مکان، فضا و زمان است. جهانى شدن در این معنا معطوف به فرآیندى است که در جریان آن فرد و جامعه در گستره اى جهانى با یکدیگر پیوند مى خورند. (نظرى، ص ۱۸)بافت اصلى جامعه نوین را اطلاعات و نظام ارتباطات الکترونیک تشکیل مى دهد و شبکه ارتباطى در چنین جوامعی یک حوزه عمومى مجازى پدید مى آورد. (loader, 35-65) بنابراین در چنین فضاى به شدت مرکزیت زدایى شده، نباید انتظار قابلیت بالاى هویت سازى در چارچوب نگرش کلان و جهان شمول ایدئولوژیک را داشت. جهانى شدن در این چهره، هویت سازى هاى سنتى را دشوار و فضایى فراسوی مدرنیته گشوده است. وحدت، سوژه را مخدوش و تردید و عدم قطعیت را به تمامى حوزه ها رسوخ داده؛ قلمرو روابط زندگى اجتماعى را گسترش و دنیای اجتماعی افراد را بسیار بزرگ تر از گذشته جلوه گر نموده است. اصحاب، هویت های شفاف و مواضع مستحکم را با هویت های کدر، موزاییکی و مواضع اختلاطى و پیوندى روبه رو و در فرایند هویت سازى، فرد را جایگزین ت کرده است. اهل حریم هاى جاودانه و قدسى را با فروپاشى حریم ها، فراگفتمان هاى جهان شمول را با ده گفتمان هاى محلى و مطلق گرایان را با بحران اص ها و انگاره ها مواجه ساخته و با مسئله دار معنا، به بحرانى شدن آن و زوال هویت های مشترک منجر شده است. (تاجیک، ص ۱۱۹-۱۲۰)مسئله معنا و ظهور هویت های بنیادگراجهانى شدن، هویت های ایدئولوژیک و تک گفتار در منطقه خاورمیانه را دچار مشکلات فراوانى کرده که به سختی قادر هستند یک نظام معنایى و هویتى مشترک را براى اعضاى خود تعریف نمایند. با این وجود، امروزه شاهد پیدایش هویت های مقاوم و بنیادگرایى در منطقه خاورمیانه هستیم که در برابر امواج جهانى شدن و فردگرایی رادیکال ایستادگى مى کنند. این دوگانگى، ناشى از تأثیرات هویتى این پدیده است. تا پیش از ورود به چنین روندى غالباً، هویت و معنا توسط ایدئولوژى هاى رایج سیاسى، تعیین و شکل مى یافت. لیکن با تشدید جهانى شدن، این مکانیسم رو به افول نهاد و پیروان را در برابر امواج سهمگین ناشى از بحران هاى هویت و معنا تنها گذاشت. گروه های بنیادگرا، نهضت هاى مقاومى هستند که با ایجاد هویت های جمعى و معانى انحصارى، اعضاء را در برابر این بحران ها یاری می کنند. آن ها جمعیت هاى خود را حول ارزش های سنتى، مذهب، شریعت، ملت و خانواده مى سازند. نهضت هایى که مانند و جبهه النصره سرسختانه خواهان خودمختاری در محدوده مقاومت خود هستند تا قدرت کافى برای تدارک دیدن هجوم به نهادهاى به زعم خودشان ستم پیشه را بیابند. این گروه های بنیادگراى ى، بر اساس اصول به غایت متمایزى شکل گرفته اند و از آنجا که منطق جماعتى کلید بقاى آن ها است، از هویت های فردی استقبال نمی کنند. بر این اساس از ی و افراد ن در فضاى جریان ها، بیشتر شامل افراد بى هویت مى شود و از سوى دیگر مردمى که در برابر این بحران ها مقاومت مى کنند، بیشتر جذب هویت های جمعى مى شوند. (کاست ، ج ۲، ص ۴۲۶-۴۲۷) امروزه با آغاز هزاره سوم، هویت بنیادگرایى ى چون و جبهه النصره به گونه اى اعجاب انگیز، نیرومند و اثرگذار شده و خود را به مثابه یکى از مهم ترین منابع هویت ساز جلوه گر مى کند. به طور کلى، مى توان تأثیرات جهانى شدن را بر هویت های بنیادگراى ى در عراق و و خاورمیانه، ذیل عناوینى چند مورد بررسى قرار داد:الف) هویت های متکثربسیارى، گسترش پدیده بنیادگرایى را در دنیاى نوین، برآیند شتابان جهانى شدن ارزی می کنند. این پدیده، به هویت های متکثر و سیال منجر شده است، اما در برخى موارد، تکثر هویت و تعدد معنا، امرى غیر قابل تحمل خواهد بود. این در حالى است که بنیادگراهاى ى امروزه در خاورمیانه با گزینش معنا و انحصارى آن، انرژى خود را صرف به کار بستن معانى و ویژگى هاى برگزیده مى کنند و به هویت خویش قوام مى بخشند. (marty and appleby,46) آن ها از ی و، واکنشى به تنوع هویتى و تعدد معانى است؛ لیکن از دیگر سو، هویت و معانى آن ها در رابطه با سایر گروه های بنیادگرا بسیار متنوع است. مصداق بارز آن را مى توان به وضوح در مصر یا پا تان مشاهده کرد. گروه های بنیادگراى متنوعى که در این دسته از کشورهاى خاورمیانه، نزج و گسترش یافته اند، هر کدام بر معناى انحصارى خویش تأکید دارند. به عنوان مثال گروه هایی مانند و جبهه النصره و جمعیت علماى (گروه فضل الرحمن)، جمعیت علماى (گروه سمیع الحق)، صحابه، لشگر جنگوى، لشکر محمد و…، با وجود برخوردارى از ویژگى هاى مشترکى همچون سنی گری، ضدیت با شیعیان و حمایت از صحابه و خلفاى راشدین، هر یک بر هویت ویژه خود تأکید مى کنند.اعضای گروه های بنیادگراى ى، از ی و بر هویت و معناى متمایز گروه خود اصرار دارند و از سوى دیگر، با طیفى از گروه های بنیادگرا مواجه اند که هویت و معنایى متفاوت با آن ها دارند. تکثر هویتى، معانى متعدد و عدم پذیرش تفاسیر متفاوت یکدیگر، ویژگى رایج گروه های بنیادگرا در عصر جهانى شدن است. (bauman,55-78)ب) غربى شدنبرخى تحلیل ها نیز، جهانى شدن را متضمن صدور مدل فردگرایانه و عرفى از تجربه غرب مى دانند و ظهور یا گسترش بنیادگرایى ى در خاورمیانه کنونى را به عنوان واکنشى به این پدیده ارزیابى مى کنند. (ترنر، ص ۳۷۶) از این منظر، بنیادگرایى به روشنى واکنش گروه های ناراضى به فرایندهاى سکولار، شهرى شدن و سنت زدایى است که برخى از آن به «جهان-لاتینى شدن» (globalatinization)یاد کرده اند. (derrida,13) بنیادگرایى دینى- ى مهم ترین منبع هویت ساز در جامعه شبکه اى است. آن ها با رجوع به گذشته و تأکید بر معنایى انحصارى از دین ، مى کوشند سلطه آن را در امور قضایى، اقتصادى و حکومت بازگردانند. افغانستان و گروه های بنیادگرایى همچون ، مثال بارز این تأثیر است.بنیادگرایان افراطى این کشور با داعیه اى دینى، خواستار تشکیل حکومت ى بر پایه تفاسیر مذهبى خاص خویش اند. آن ها انرژى مبارزاتى خود را از پنداشت هایى همچون تهدید یا نابودى دین و سنت در عصر جدید مى گیرند. (هاشمى، ص ۶۲) از این منظر عمده ویژگى بینش ، روح تعبدگرایى و قداست بخشى نسبت به دستاوردهاى کلامى و فقهى پیشینیان مى باشد. آن ها دوران صدر و میانه را دوره طلایى و مصون از هر نوع خطا تلقى نموده و راجع به تفاسیر و تأویل های دینى این دوره، اعتقاد جزم گرایانه دارد. اجتهاد و استنباط نوین، در این مکتب جایگاهى ندارد و مردم عموماً موظف به پیروى از کلمات و گفتار علماى سلف مى باشند. برداشت صرفاً تقلیدگرایانه آن ها از دین، سبب بدبینى و دشمنى آنان با زندگى غربى و عرفى شدن دین است. مخالفت با مفاسد فرهنگ و تمدن غربى در کل، یکى از شعارهاى اساسى تمامى گروه های بنیادگرا است؛ اما آنچه بنیادگرایى افراطى از نوع را از بقیه گروه های ی جدا مى سازد، نفى مطلق مدنیت غربى به وسیله آن هاست. مخالفت با تلویزیون، وسایل تصویربردارى، لباس فرنگى، سینما و امثال آن، نشانه آشکارى بر روحیه ستیزه جویی آنان با مظاهر تمدن غربى است. (عارفى، ص ۲۰۴)ج) آشفتگى روابطجهانى شدن، با دگرگون روابط تولید، قدرت و تجربه، روابط سنتى میان دین، هویت و ت را با چالش روبه رو ساخته و موجبات ناامنى، رهاشدگى، تنهایى فرد و در پى آن، خواسته هایى همچون نیاز به معنا و هویت را به وجود آورده است. (کچویان، ص ۷۳-۷۴) در تحلیل این وضعیت باید افزود، جامعه شبکه اى صورتى نوین از روابط را ارائه کرده که مبناى آن در بهره گیرى فزاینده از مؤلفه هاى اطلاعات و ارتباطات است. کامپیوتر به جاى موتور، نماد چنین جامعه اى در مقایسه با مراحل صنعتى پیشین است.اقتصاد این جامعه، بر شبکه سازى استوار است. نقاطى که اهمیتى براى جامعه شبکه اى ندارند، نادیده گرفته مى شوند؛ مانند آنچه در بسیارى از کشورهاى آفریقایی روى داده است. قدرت این جامعه بر بهره گیرى هرچه بهتر از امکانات و توانمندى هاى اطلاعاتى و ارتباطى قرار دارد. به عنوان مثال، و جبهه النصره با درک این موضوع و بهره گیرى از آن، قدرتی انکارناپذیر در فضاى شبکه اى به خود اختصاص دادند. دگرگونى روابط تجربه، یکى دیگر از تغییرات بنیادین جامعه شبکه اى است. آن ها در خاورمیانه مصداق بارز این تحول اند.این گروه ها با شخصى دین، سیاسى هویت یا ت خود و فروپاشى حوزه هاى ممنوعه، الگوهاى جدیدى از روابط تجربه را شکل دادند. سرعت و شدت تغییرات، خلائی را موجب شده که ظهور و گسترش بنیادگرایى ى، در واقع پاسخى به زعم خود منطقى به آن محسوب مى شود. کنشگرانى که از فردى شدن هویت و تکثر معانى حاصل از جهانى شدن احتراز مى کنند، هویت های بنیادگرا را مأمنى امن براى هجوم به دنیاى خصمانه بیرونى مى یابند.آن ها ماهیتى انفعالى دارند و ع العملی در پاسخ به شرایط منفى روزگار خویش اند. از این منظر ظهور پدیده بنیادگرایى به مثابه «هویتى مقاوم»، در برابر تحریم هاى اجتماعى حاصل از جهانى شدن ارزیابى مى شود. (هال، ص ۳۲۷) علاوه بر خاورمیانه در دیگر نقاط آسیا نیز مى توان مثال هایی را در این زمینه یادآور شد. به عنوان مثال، بنیادگرایان فرقه آئوم در ژاپن، نمونه آشکار این تأثیرند. اعضاى این گروه، علیرغم این که اکثراً فارغ حصیل هاى برتر ژاپن و از دانشمندان برجسته این کشور بودند لیکن با عضویت در این گروه و ب هویت بنیادگرا، بر بحران هاى هویت و تعدد معنا فائق آمدند.برای درک بهتر این جاذبه، باید به بیگانگى جوانان ژاپنى پس از ناکامى نهضت هاى اجتماعى نیرومند ژاپن در دهه ۱۹۶۰ توجه کرد. آرزوى بسیارى از این جوانان، زندگى در جهان متفاوتى بود که در آن استفاده از علم و تکنولوژى به جسم آن ها کمک مى کرد تا از قید و بندهاى طبیعى و اجتماعى درگذرند. همین جاست که روش شناسى آئوم برای رستگاری و ایجاد هویت جمعى، بر اساس معنویت و خودسازى از طریق مراقبه و ممارست آشکار مى گردد. این فرقه با برداشتى آ ا مانى، از نبردى قریب الوقوع سخن به میان مى آورند که نتیجه اجتناب ناپذیر رقابت شرکت های ژاپنی و براى ایجاد نظم نوین جهانى است. آماده بودن براى چنین جنگى، علاوه بر بازسازی هویت جمعى مطابق با آموزه هاى بنیادگرایان آئوم، مست م مهارت در کاربرد تکنولوژى سلاح هاى پیشرفته، به خصوص اسلحه هاى شیمیایى، میکروبى و موشک هاى هدایت شونده است. (توسلى و قاسمى، ص ۱۵)د) فروپاشى و بازسازى معناجهانى شدن، ضمن به چالش کشیدن هویت های ایدئولوژیک و معانی انحصاری، موجب ظهور هویت های بنیادگرایى شده است که مقاومت خود را بر بازسازى معنا و غلبه بر بحران هاى هویت استوار ساخته اند. از این منظر، نهضت هاى بنیادگرا به هیچ روى سنت گرا نیستند. آن ها براى مقاومت اجتماعى و قیام سیاسى همواره به بازسازى هویت فرهنگى متوسل شده اند که در واقع پدیده اى فرامدرن است. در تبیین این وضعیت، می توان از تحلیل فوکو بهره گرفت. وى انقلاب ایران را، نخستین انقلاب پسامدرن معرفى مى کند که در آن هویت سیاسى شیعه، بازسازى شده است. از آنجا که فرایندهاى سلطه جدیدى که مردم در برابر آن ها واکنش نشان مى دهند در جریان اطلاعات تجسم مى یابند، بازسازى معنا به ناچار بر جریان های مع اطلاعات صورت مى پذیرد. مذهب، ملت، خانواده و اجتماع، قوانینى به دست مى دهند که تجلى ارزش های سرمدى اند و هرگز در گرداب جریان های اطلاعاتى مضمحل نمى شوند. (کاست ، ج ۲، ص ۸۸) مصداق عینى این بازسازی را مى توان در گروه های بنیادگرایى همچون و جبهه النصره، به وضوح مشاهده کرد. آن ها با ارائه درک نوینى از دین، بر پایه هویت های بازسازى شده خلافت، الگوهاى تازه اى از معنا را به وجود آوردند. مفاهیمى همچون جهاد نکاح، جهاد، شهادت و…، نمادهاى فرهنگى جدیدى هستند که از درون مواد و مصالح سنتى ساخته شدند. (سعد غریب، ص ۶۴)هـ) رسانهامروزه با تقویت تکنولوژى هاى ارتباطى و اطلاعاتى، شاهد پیدایش شکلى نوین، موسوم به جهانى شدن اطلاعات هستیم. این چهره از جهانى شدن، با فراهم آوردن امکانات و بسترهاى مناسب اطلاعاتى، تغییرات شگرفی را ایجاد کرده که به موجب آن، هویت های جمعى با بهره گیرى از آن، به دنبال شناسایى هویت و معانی برگزیده خود از جانب دیگران هستند. تأثیر نیرومند گروه های بنیادگرا تا حدود زیادى ناشى از حضور رسانه ها و استفاده مؤثر از تکنولوژى اطلاعاتى است. در واقع زیربنای سازمانى آن ها همین تکنولوژى است.بدون وجود اینترنت و رسانه جایگزین، نهضت هاى بنیادگرا نمى توانستند شبکه هاى پر نفوذى باشند و تنها مجموعه اى از واکنش هاى پراکنده و فاقد قدرت بودند. جلب توجه رسانه ها از طریق اقدام به کارهاى نمایشى که جاذبه قوى داشته باشند، حتى از طریق قربانى دادن انجام مى پذیرد. به همین دلیل است که در تمامى نهضت هاى بنیادگرا، استفاده از تسلیحات نه به عنوان هدف، بلکه به عنوان علامت آزادى و هم چنین ابزارهایى که مى تواند توجه رسانه ها را به خود جلب کند، نقشى حیاتى دارند. به نظر مى رسد نهضت هاى اعتراضى بنیادگراى جدید، پیام ها و ادعاهاى خود را به شکل سیاست هاى نمادین (قدرت تصویر) منتشر مى کنند که ویژگى جامعه اطلاعاتى است.مهارت های رسانه ای آن ها ابزارهاى بنیادین براى جنگیدن است و در عین حال عملیات و تسلیحات را براى خلق رویدادى به کار مى برند که ارزش گزارش شدن را داشته باشد. جلب نظر رسانه ها توجه مردم را به داعیه هاى رسانه جلب مى کند. (کاست ، ج ۲، ص ۴۲۸) این تأثیر، عمده ویژگى مشترک تمامى گروه های بنیادگرا در جامعه شبکه ای است. از این منظر مصداق هاى فراوانى مى توان ذکر نمود؛ لیکن جدیدترین مصادیق آن را مى توان در عملیات هاى القاعده و جستجو کرد.تا پیش از نابودى برج هاى دوقلو در ، بنیادگرایان القاعده براى جهانیان ناشناخته بودند، لیکن با فروپاشى این برج ها، توجه اذهان عمومى به داعیه هاى این گروه جلب شد. (خبیرى، ص ۲۰) نبرد و جبهه النصره با ت های عراق و نمونه دیگرى است که مورد توجه قرار مى گیرد. انتشار تصاویر مربوط به نابودى همزمان اردوگاه هاى نظامى ت های عراق و و یا تصاویر مربوط به کشتار مردم و نظامیان، تأییدى بر فرض مذکور است.نتیجه گیرىدر این مقاله سعى بر آن بود تا تأثیرات جهانى شدن، در ظهور و گسترش هویت های بنیادگرا در دنیاى نوین مورد پردازش قرار گیرد. ازاین رو نخست تحت عنوان چهارچوب نظرى، از اجماع بسیارى از شمندان مبنى بر ظهور دنیاى نوین سخن به میان آمد. در ادامه با تحلیل جهان نوین، بر زوال هویت ایدئولوژیک و مسئله دار شدن معنا و بحرانى شدن آن تأکید شد و در نهایت ذیل عنوان مسئله معنا و ظهور هویت بنیادگرا، تأثیرات جهانى شدن بر ظهور هویت بنیادگرا مورد پردازش قرار گرفت و این نتیجه حاصل شد که: جهانى شدن، با زوال هویت های ایدئولوژیک و معانى انحصارى در خاورمیانه از ی و و تکثر هویت، تعدد معنا و فروپاشى حوزه هاى ممنوعه از سوى دیگر، موجبات اضطراب و تنهایى فرد را فراهم مى آورد و وى را به جست وجوی منابع هویتى جدید، بر پایه بازسازی هویت های کهن سوق مى دهد. نهضت هاى بنیادگرا، با ایجاد هویت هایى جمعى و معانى انحصارى، مى کوشند تا بر بحران هاى هویت و معنا فائق آیند. در این نهضت ها، یک هویت جدید ساخته مى شود اما نه با بازگشت به سنت بلکه با معنا بخشیدن به مواد و مصالح سنتى، به منظور تحقق بخشیدن به دنیایى آرمانى و برادرانه که در آن به زعم آن ها توده هاى محروم و روشنفکران ناراضى به معنایى جدید دست مى یابند.بنابراین افراد با پناه بردن به هویت های بنیادگرا، حافظه تاریخى خود را به یارى مى طلبند و در برابر امواج جهانى شدن و بحران معناى حاصل از آن به دنیاى آرمانى و مطلوب خود می شند. بدین سان عضویت در گروه ها و نهضت هاى بنیادگرا -هر چند به طور موقت- بدیلى به ظاهر کارآمد براى نظم جهانى طرد کننده محسوب مى شود.مراجعمنابع:۱- اکرم عارفى، محمد (۱۳۷۸). «مبانى مذهبى و قومى »، فصلنامه علوم سیاسى، شماره ۴.۲- بهروزلک، غلامرضا (۱۳۸۵). «جهانى شدن و سرانجام نزاع گفتمان ها»، فصلنامه علوم سیاسى، شماره ۳۶.۳- تاجیک، محمدرضا (۱۳۷۷). «قدرت و امنیت در عصر پارادایم»، مجله گفتمان، شماره ۱.۴- تاجیک، محمدرضا (۱۳۸۱). «جهانى شدن و هویت» نقل شده در: رهیافت هاى سیاسى- بین المللى، شماره ۳.۵- ترنر، برایان (۱۳۸۳). «فضیلت جهان شمول: در باب دین در عصر جهانى»، ترجمه هاله لاجوردى، فصلنامه ارغنون، شماره ۲۴.۶- توسلى، غلام عباس. قاسمى، یار محمد (۱۳۸۳). «هویت جمعى و جهانى شدن»، مجله نامه علوم اجتماعى، شماره ۲۴.۷- خبیرى، کابک (۱۳۸۸). تروریسم و امنیت بین الملل ۳، تهران: مرکز تحقیقات استراتژیک.۸- رابرتسون، رونالد (۱۳۸۰). جهانى شدن: تئورى هاى اجتماعى و فرهنگ جهانى، ترجمه کمال پولادى، تهران: مرکز بین المللى گفتگوى تمدنها.۹- سعد غریب، امل (۱۳۸۵). دین و سیاست در حزب ا…، ترجمه غلامرضا تهامى، تهران: شه سازان نور.۱۰- سعید، ادوارد (۱۳۷۱). شرق شناسى، ترجمه عبدالرحیم گواهى، تهران: دفتر نشر فرهنگ ى.۱۱- سعید، بابى (۱۳۷۹). هراس بنیادین، ترجمه غلامرضا جمشیدى ها و موسى عنبرى، تهران: انتشارات تهران.۱۲- قوام، عبدالعلى (۱۳۸۶). جهانى شدن و جهان سوم: روند جهانى شدن و موقعیت جوامع در حال توسعه در نظام بین الملل، تهران: دفتر مطالعات سیاسى و بین الملل.۱۳- قزلسفلى، محمدتقی (۱۳۷۹) «جهانى شدن، رویارویى یا همزیستى»، ماهنامه اطلاعات سیاسى- اقتصادى، شماره ۱۱- ۱۲.۱۴- کچویان، حسین (۱۳۸۵). نظریه هاى جهانى شدن و دین، تهران: نشر نى.۱۵- کاست ، مانوئل (۱۳۸۰). عصر اطلاعات: اقتصاد، جامعه و فرهنگ، ترجمه احمد علیقلیان و افشین خاکباز، تهران: انتشارات طرح نو.۱۶- گیدنز، آنتونى (۱۳۷۸). تجدد و تشخص، ترجمه ناصر موفیان، تهران: نشر نى.۱۷- گل محمدى، احمد (۱۳۸۱). جهانى شدن، فرهنگ، هویت، تهران: نشر نی.۱۸- کیانى، داود (۱۳۸۰). «فرهنگ جهانى، اسطوره یا واقعیت»، فصلنامه مطالعات ملى، سال سوم. شماره ۱۰.۱۹- مارک، ویلیامز (۱۳۷۹). «باز شی در مفهوم حاکمیت: تأثیر جهانى شدن بر حاکمیت ت»، مجله اطلاعات سیاسى- اقتصادى، شماره ۱۵۵- ۱۵۶.۲۰- معینى علمدارى، جهانگیر (۱۳۸۴). «هویت و مجاز: تأثیر هویتى اینترنت»، مجله مطالعات ملى، شماره ۲۴.۲۱- نش، کیت (۱۳۸۰). جامعه شناسى سیاسى معاصر (جهانى شدن، سیاست، قدرت)؛ ترجمه محمدتقی دلفروز، تهران: انتشارات کویر.۲۲- نظرى، علی اشرف (۱۳۸۳). «جهانى شدن و بحران معنا»، مجله کتاب ماه علوم اجتماعى، شماره ۸۸.۲۳- نورانى، محمدرضا (۱۳۷۹). «جهانى شدن، کشورهاى در حال توسعه و ایران»، ماهنامه اطلاعات سیاسى- اقتصادى، شماره ۱۵۵- ۱۵۶.۲۴- وبستر، فرانگ (۱۳۸۰). نظریه جامعه اطلاعاتى، ترجمه اسماعیل فصیحى، تهران: قصیده سرا.۲۵- هاشمى، محمود (۱۳۸۰). تفکر دینى ، قم: مؤسسه فرهنگى ثقلین.۲۶- هانتیگتون، ساموئل (۱۳۸۰). تمدن و بازسازى نظام جهانى، ترجمه مینو احمد سرتیب، تهران: انتشارات کتابه سرا.۲۷- هال، استوارت (۱۳۸۳). «بومى و جهانى؛ جهانى شدن و قومیت»، ترجمه: بهزاد برکت، مجله ارغنون، شماره ۲۴.۲۸- هاگت، پیتر (۱۳۷۳). جغرافیای ترکیبی نو، ترجمه شاپور گودرزى نژاد، تهران: انتشارات سمت.۲۹-loader, b.d (1998). routledge.the cyberspacedivided, london:30 – bauman, z (1998). post modern religion in heel, paul (ed)، religion, modernity and postmodernity, oxford, blachwell.31- derrida,j (1998). reazon alone, in j derrida and g.vattimofaith and knowledge,: the two sources ofreligion. bridge: polity press"religion" at thelimits of32- eliade (1995). electronic edition produced byencyclopedia of religion, macmillanpublishinginfobases, inc., provo, utah.company, a division of macmillan, inc.33-luhan, m (1994). h. lapham, mit press?: bridge.understanding media: the extensions of man?, introduction by lewis34- giddens, a (2000). reshapingour lives, new york: routledge.?runaway world: how globalizationis35-marty,m.appleby,s (1991). university of chicago press.fundamentalisms observed, chicago:نویسندگان:محمدجواد خلیلى محسن شفیعى سیف آبادی: دانشجوى ى علوم سیاسى، دانشکده علوم انسانى، یاسوجفصلنامه حبل المتین شماره ۱۲انتهای متن/
خبرگزاری مهر، گروه دین و شه_زینب افراخته: زمان زیادی از شکل گیری ت-ملت ایرانی نمی گذرد. ساختار و مفهومی که با انقلاب مشروطه در ایران مطرح شد و با «پهلوی اول» عملا ً حیات خود در کشور را آغاز کرد.برای آشنایی بیشتر با مفهوم « ت-ملت» گفتگویی با حجت کاظمی؛ یار جامعه شناسی در دانشکده حقوق و علوم تهران داشتیم. وی در این گفتگو از تاریخچه ت-ملت در جهان و همچنین سیر تطوّر آن در ایران و از تاریخ و نسبت ت-ملت با مشروطه، پهلوی اول، دوم و نهایتا گفت. همچنین در انتهای گفتگو کمی از بحث های تاریخی و نظری فاصله گرفتیم و از این سوالاتی درباره چالش های ت-ملت ایرانی در شرایط کنونی خاورمیانه پرسیدیم. این قسمت از گفتگوی ما همراه شد با مباحث و اخبار و داده هایی انضمامی که می تواند هر ایرانی را نسبت به آینده ت-ملت ایرانی نگران کند. ت-ملت ی که به اعتقاد بسیاری از اهالی فکر و شه هنوز در ابتدای راه خود است و تا تکمیل و انسجام و قوامش راهی طولانی دارد و در صورتی که به قوام و استحکام آن نین یم، در معرض خطراتی چون تجزیه طلبی، هرج و مرج های قومیتی و تع ت هویتی قرار خواهیم گرفت.بخش دوم گفتگوی ما را با این جامعه شناسی تهران را در ادامه می خوانید؛*فرآیند ت-ملت سازی در دوران پهلوی دوم به کجا می رسد و چه وضعیتی پیدا می کند؟در پهلوی دوم همان فرآیندی طی می شود که در پهلوی اول طی شد. این فرآیند تا حدود زیادی تکامل پیدا می کند و نهادینه می شود. به گونه ای که به مدد درآمد نفتی، ت نئوپاتریمونیال این قابلیت را پیدا می کند که قدرت زیرساختی وسلطه اش خودش را به نحو قابل توجهی گسترش دهد. به گونه ای که در پایان پهلوی دوم شما یکی از پنج-شش بزرگ دنیا را دارید. یک نظام اطلاعاتی قدرتمند وجود دارد. یک بوروکراسی وسیع شکل گرفته است که با در هم ش تن نظام زمینداری بر جامعه مسلط شده است، ولی همان طور که افرادی مثل «جیمز بیل» نشان داده اند، باز هم مناسبات حامی پرورانه در اینجا مسلط است؛ شبکه ای از ساختار قدرت نامرئی که در مرکزیت آن شاه و خاندان و افراد مورد اعتماد آن قرار دارند و اتفاقا شبکه رسمی بوروکراسی و را زیر سیطره خود دارد.در اینجا نوعی سیاست ز از ساخت ت و تحقق پیدا کرده است. استقلال ز از نهادها شده، و همه چیز در خدمت شخص شاه قرار گرفته است. در خاطرات علم نمونه کامل این قصه را می بینیم. یعنی از وضعیت کشاورزی تا مذاکرات نفتی، انرژی اتمی، بحث های مربوط به تمدن بزرگ و ... همه و همه را شخص شاه دنبال می کند. یک نوع ثروت اندوزی شخصی و ثروت اندوزی خاندانی را داریم و نیز شکل گیری یک گروه برجستگانی که وابسته به دربار هستند را داریم. ولی نهایتا این را نمی شود انکار کرد که فرآیند ت-ملت سازی، قدرت ز از عناصر زیرملی در دوره پهلوی دوم شدت زیادی می گیرد. به عنوان مثال از میان برداشتن قدرت قبایلی که در دوره پهلوی اول مدنظر بود در این دوره پی گرفته می شود.فرآیند ت-ملت سازی، قدرت ز از عناصر زیرملی در دوره پهلوی دوم شدت زیادی می گیرد، به عنوان مثال از میان برداشتن قدرت قبایلی که در دوره پهلوی اول مدنظر بود در این دوره پی گرفته می شودبا این ملاحظه که قبیله، عنصر اساسی پراکندگی قدرت در دوره ماقبل مدرن است، طبعا از میان برداشتن ساخت قبایلی گامی در راستای ت سازی مدرن بود ولی همه این ها در ذیل مناسبات حامی پرورانه و شخصی است. بحران ت نئوپاتریمونیال همان طور که ساموئل هانتینگتون ۱۰ سال قبل پیش بینی کرده بود، این است که این ها برای انطباق با شرایط نوسازی محدودیت های نهادی شدیدی دارند. بنابراین در جریان انقلاب همان طبقاتی که خودشان محصول نوسازی هستند، از اصلی ترین نیروی بسیج گر علیه ت پهلوی می شوند.*شما گفتید که پهلوی حرکت های بزرگی برای کنترل و بر هم زدن مناسبات قبائلی داشت، ولی این برخوردها هزینه هایی را هم برای کشور ایجاد کرد و در حال حاضر در حال پرداخت هزینه هایی است که پهلوی مسببش بوده است. بیائید درباره نسبت با ت-ملت صحبت کنیم. چه عملکردی در این حوزه داشته است و قرار است در ادامه این راه چه کند؟ابتدا بگویم که هزینه های فرایند ت سازی غیر قابل انکار است و طبعاً پیامدهای آن تجربه تا امروز باقی مانده است. تردیدی نداریم که تلاش برای انکار و نفی هویت دینی، عامل شکل گیری هویت خواهی دینی در دوره پهلوی و به تبع آن انقلاب ی بود. ناشی از همین مسئله هم بود که ما در جریان انقلاب و بعد از آن تلاشی داریم برای قرار دادن هویت دینی در مقابل هویت ملی. ابتدای انقلاب گروهی بودند که می گفتند هویت ملی در تعارض با هویت ی است و حتی به دنبال اتحاد جماهیر ی، یا بحث ها و ایده هایی مربوط به «خلیج ی» بودند، اما واقعیت قصه این است که هم در فرآیند جنگ و هم پس از آن، هم در عمل و هم در عرصه تئوری، ما تعارضی بین هویت دینی و ملی نداشتیم.تردیدی نداریم که تلاش برای انکار و نفی هویت دینی، عامل شکل گیری هویت خواهی دینی در دوره پهلوی و به تبع آن انقلاب ی بودبه نظرم می رسد که روند اصلی در ایران پس از انقلاب درهم تنیدگی هویت دینی و ملی است، هر چند که طبعاً نمی توان به برخی تلاش ها برای در تقابل قراردادن آنها را انکار کرد، اما تاکید دارم روند اصلی، درهم تنیدگی هویت دینی و ملی است. مثلا «برنارد لوئیس» می گوید در جنگ ایران و عراق علی رغم اینکه در بدنه عراق شیعیان حضور داشتند و ایرانی ها هم شیعه بودند، اما مرزبندهای ملی رفتار دو طرف را تعیین می کرد. یعنی هویت های دینی هویت های ملی را درهم نش تند. من حسم این است که ما در دنیای واقعی گرچه در مواقعی تعارض هایی داشتیم و بعضا برخی طرفداران هویت دینی تلاش کرده اند هویت دینی را در تقابل با هویت ملی و انکار آن قرار داده، ولی در بخش مهمی نمی شود این را انکار کرد که نوعی هم جوشی و درهم تنیدگی این ها را ما در داشتیم.پس تجربه در مسئله هویت ملی در دو سطح قابل بررسی است؛ در یک سطوحی این فرایند ت-ملت سازی تقویت شده است. هرچه در دوران پس از انقلاب جلوتر آمده ایم، قدرت زیرساختی ت در ایران تقویت شده است. آشکار است که توان امروز ت در ایران برای قانون گذاری، اجرای قوانین، نظارت بر جامعه، مالیات گیری و اساساً پیشبرد برنامه ها در کشور بسیار بیشتر از ابتدای انقلاب است.از طرف دیگر گام های مهمی در راستای تقویت ملت سازی صورت گرفته است. می دانیم که کشورهایی که تجربه ملت سازی موفق داشتند، اغلب متکی به خاطره جنگ و نبردهای میهنی بوده اند. کشورهایی که تجربه و خاطره جنگ ندارند، ملت سازی در آن ها به سختی اتفاق می افتد و این تجربه دفاع ملی-میهنی در قالب دفاع مقدس را دارد.کشورهایی که تجربه ملت سازی موفق داشتند، اغلب متکی به خاطره جنگ و نبردهای میهنی بوده اند. کشورهایی که تجربه و خاطره جنگ ندارند، ملت سازی در آن ها به سختی اتفاق می افتد و این تجربه دفاع ملی-میهنی در قالب دفاع مقدس را دارددر آن تجربه بزرگ باور دینی با باور میهن دوستانه در هم آمیخته است. به نظرم پیوندهایی که حول این خاطره جمعی اتفاق افتاده هنوز مورد تحلیل جدی قرار نگرفته است. ولی از آن طرف این را نمی شود انکار کرد که بالا ه آن روایت های تخاصمی بین هویت دینی و ملی باعث شده که نوعی احساس در بخشی از لایه های جامعه ایجاد شود که گویی هویت ملی در برابر هویت دینی تضعیف می شود یا برع .*برخی معتقدند ملی گرایی پوششی است برای تجدد گرایی. ملی گراها اتفاقا در برابر هویت های وارداتی هیچ مقاومتی ندارند. در صورتی که ملی گرایی واقعی باید در برابر فرهنگ غرب مقاومت کند، ولی چون خودش برآمده از مدرنیته است در برابر فرهنگ و هویت مدرن مقاومتی ندارد.اگر هویت ملی با روایت باستان گرایانه را در نظر بگیریم، درست است. اما ملی گرایی یک کلیت یک دست باستان گرایانه نیست که در پی انگار هویت دینی باشد. قبول دارم که نوعی از گرایشات قدرتمند باستان گرایی در ملی گرایی ایرانی وجود دارد و باستان گرایی خود را در تقابل با هویت دینی تعریف می کند، ولی ملی گرایی ایرانی وماً یک روایت یکدست نیست.نوعی از گرایشات قدرتمند باستان گرایی در ملی گرایی ایرانی وجود دارد و باستان گرایی خود را در تقابل با هویت دینی تعریف می کند، ولی ملی گرایی ایرانی وماً یک روایت یکدست نیستما همواره شاهد نوعی میهن دوستی و ملی گرایی مبتنی بر دین و هویت دینی در جامعه ایران بوده ایم. می دانیم که در نزد افرادی چون فردوسی یا نظامی، ایران دوستی با باور عمیق دینی در هم آمیخته است، یا احیای ایران در دوره صفوی ذیل تعالیم شیعی و در هم تنیده با آن صورت گرفت یا تجربه دفاع مقدس که در سوال قبلی عرض .مفهوم استقلال هم برای ملی گرایی ایرانی و هم برای هویت دینی ارزشی اساسی است یا هویت شیعی در هویت ایرانی مفهومی بسیار کلیدی است. مگر ی می تواند خود را علاقمند به هویت ایرانی بداند و عنصر شیعی موجود در مرکزیت آن هویت را نفی کند؟ روایت باستان گرایانه از هویت ایرانی یک روایت ی ویه نگر و غیر تاریخی است. ملی گرایی -به ویژه در روایت باستان گرایانه اش- در خیلی از مقاطع تاریخ معاصر، روایتی بوده برای انکار و نفی هویت دینی به عنوان هویتی بیگانه و اتفاقا همین رویکرد غیر تاریخی و تقلیل گرا از هویت ایرانی باعث شد که در دوره پهلوی هویت دینی به عنوان «هویت مقاومت» شکل بگیرد.من معتقدم ایران آرامش هویتی پیدا نخواهد کرد، مگر اینکه بین عناصر مختلف شکل دهنده به هویت ایرانی، لایه های مختلف هویتی آن، در نوعی هماهنگی و همسویی قرار گیرند. بخش مهمی از تعارض ها و ستیزه های موجود در جامعه ایران ناشی از همین روایت هایی است که دائما تلاش می کنند عناصر مختلف هویتی را در تعارض مطلق با یکدیگر قرار بدهند. این روایت های جوهری، روایت های ذات انگارانه و مبتنی بر حداکثری تفاوت ها مشکلی از ایران حل نمی کند، بلکه تعارض ها و ستیزه ها را تشدید می کند.روایت باستان گرایانه از هویت ایرانی یک روایت ی ویه نگر و غیر تاریخی است. ملی گرایی -به ویژه در روایت باستان گرایانه اش- در خیلی از مقاطع تاریخ معاصر، روایتی بوده برای انکار و نفی هویت دینیدر روایتی که مثلا شهید مطهری از هویت ایرانی ارائه می دهد، هویت دینی و ملی در تعارض با یکدیگر قرار نمی گیرند. در صورتی که مثلا آقای خلخالی در تعارض باهم تعریف می کرد. در حال حاضر برخی متفکرین ما با حداکثری تفاوت میان عناصر هویتی ایران و قرار دادن آنها در تعارض با یکدیگر می خواهند به چه چیزی برسند؟ عده ای بروند سر مقبره کوروش برایش گریه کنند و نمایش های بعضا خنده داری اجرا کنند، یک عده هم این طرف در پی اثبات این مسئله باشند که میراث باستانی ایران به دروغ بزرگ است، نتیجه اش چه خواهد شد واقعا؟ تیشه به ریشه زدن.روی سخن با انی نیست که اساساً باوری به این کشور و موجودیت آن ندارند، آنها تکلیف شان معلوم است ولی انی که ایران را دوست دارند، نباید به این تعارض ها دامن بزنند. دامن زدن به شکاف ها و ایجاد گسیختگی های هویتی مشکلی از ایران حل نمی کند.یک تحلیل واقع بینانه از موقعیت کنونی ما آن است که دغدغه های انی که در پی برجسته هویت دینی یا هویت ملی هستند عمیقا به هم گره خورده است. حتی اگر تعارضی بین این هویت ها و عناصر آنها وجود داشته باشد ما به عنوان دغدغه مند ایران نباید این روایت های تخاصمی را بپذیریم. یکی از معضلات کنونی ایران است که ما می خواهیم تع ت را جوهری و حل ناپذیر کنیم. در نهایت قرار است چه شود؟ بدل ماجرای هویت در ایران به یک معادله صفر و یک، عاقبت خوبی ندارد. من معتقدم راه حل ها در شکل دادن به تلفیق ها و امتزاج ها و شکل دادن به روایت هایی است که بر اشتراک ها، بیش ازتعارض ها بها می دهد؛ روایت هایی که نوعی در هم تنیدگی این ها را صورت می دهد.آیا غیر از این است که برای اولین بار در تاریخ ایران، احیای ایران ذیل هویت شیعی در دوره صفوی اتفاق افتاد؟ بخش مهمی از های معاصر ایرانی ذیل مفاهیم دینی یا حداقل در ارتباط با آن شکل گرفته است. اتفاقاً موفق ترین اشکال تاریخی های اجتماعی ایرانی محصول تلاقی این دو هویت بوده است. اینکه مدام برویم در بنیادها تا اثبات کنیم اینها به لحاظ جوهری با هم در تعارض اند، بازی ک نه ای است که اغراض به آن جهت می دهند.مردم این کشور در دنیای واقعی می خواهند همه این عناصر هویتی را باهم داشته باشند. شما خودتان دوست دارید ایرانیت و یت تان را در کنار هم داشته باشید، در عین اینکه تعلق قومیتی خودتان را هم دارید، ولی گروهی مدام می خواهند بر شکاف های هویتی تاکید کنند. این نتیجه اش در فرجام کار تع ت آنتاگونیستی و آشتی ناپذیری است که نهایتا تولید خشونت خواهد کرد و باعث تضعیف نظام و کشور خواهد شد. مهمتر از همه این ها؛ برجسته سازی تعارض هویت دینی و ملی عملا به نفع برآمدن هویت های قومی ستیزه جویی شده است که برنامه های خطرناکی را علیه این آب و خاک پیش می برند.من می پذیرم که ت-ملت سازی با هزینه هایی همراه است. یکی از هزینه های آن تحت فشار قرار گرفتن هویت های زیرملی است. ت یب تنوع قومی است. ت یب فولکولورها و ... است. بخشی از این فرایندها گری پذیر بوده است. اشکال کار هم در این بود که در جریان توسعه آمرانه همانطور که هویت ملی در مقابل هویت دینی قرارداده شد، هویت قومی هم به عنوان دشمن نظم و ثبات تعریف کردید. بخشی از این مسئله به خاطر سابقه سالهای بعد از مشروطه بود؛ ولی بخشی دیگر به خاطر شکل گیری تعریفی از هویت ملی در نزد باستان گرایانی ایرانی داشت که در آن هویت دینی و هویت های قومی مقولاتی بیگانه و فاقد اص تعریف شدند. نتیجه آن ایدئولوژیک شدن هویت قومی و دینی بود.یک چالش بنیادین ت-ملت ایرانی همین است که ما با تقویت شکاف های زیرملی مثل شکاف های قومی رو به روئیمدر این بین روایت های قوم گرایانه که آشکار اه ی تجزیه طلبانه را دنبال می کنند، قائل به رابطه تخاصمی میان هویت ایرانی و هویت قومی خودشان هستند. در این راه دست به تاریخ سازی و هویت سازی مبتنی بر روایت های تخاصمی می زنند. آنها در حقیقت به دنبال زمینه سازی برای نوی بسیج قومیت علیه موجودیتی به نام ایران هستند و متاسفانه در ایران این قصه بعضاً اتفاق افتاده است.یک چالش بنیادین ت-ملت ایرانی همین است که ما با تقویت شکاف های زیرملی مثل شکاف های قومی رو به روئیم. با بسیج اجتماعی حول مفاهیم و مقولات قومی یا مسئله شکاف شیعه و سنی رو به رو هستیم. این چالش بزرگ و حیاتی ایران در موقعیت کنونی خاورمیانه است. *به خصوص که در خاورمیانه امروز با فعال شدن گروههای قومی ای مانند کردها در عراق و یا فعال شدن گروههای مذهبی مخالف مرزهای کنونی روبرو هستیم.خاورمیانه در یک دوران دگرگونی بزرگ قرار دارد. آن نظمی که بعد از معاهده سای -پیکو شکل گرفت به صورت گژ دار و مریز تا حدود ۱۰۰ سال دوام آورد ولی این نظم امروز با چالش های بزرگی روبروست و نشانه هایی از فروپاشی را از خود بروز می دهد. خاورمیانه با خیزش های هویتی ستیزه جویی روبروست که ذیل مولفه های قومیت یا سلفی گری سازمان یافته اند و نظم ت-ملت را نمی پذیرند. این نیروهای هویت بنیان، وقتی با مداخله قدرتهای خارجی همراه شده اند، بحران بزرگی را برای بسیاری از ت های خاورمیانه ایجاد کرده اند و عملا بسیاری از ت های خاورمیانه بدل به ت ش ت خورده شده اند.زمانی آفریقا در بردارنده انواع و اقسام ت های ش ت خورده بود، اما الان این خاورمیانه و شمال آفریقاست که کل یون ت های ش ت خورده است. الان آفریقا بیش از یک دهه است که رشد و توسعه خوبی را تجربه می کند ولی خاورمیانه در بحران های متنوعی درگیر است که باعث شده بخش عمده کشورهای خاورمیانه با زوال و عقب گرد در فرایند توسعه روبرو باشند. طبقه متوسط نوپای خاورمیانه تحت فشارهای بسیار دشواری قرار دارد و عملا آینده ای برای خود در خاورمیانه نمی بیند. تازه اگر بحران های بزرگی چون بحران محیط زیست که خاورمیانه را بر گرفته و یا افول نقش نفت در اقتصاد جهانی که در سالهای آینده تشدید هم خواهد شد را وارد تحلیل کنیم می بینیم که آینده مطلوبی در انتظار خاورمیانه نیست. حالا در این بین می بینید که خاورمیانه غرق در مشکلات ناشی از شکل گیری ت های ش ت خورده و جولان نیروهای هویت بنیان ضد نظم ت-ملت است. ایران در موقعیتی قرار گرفته است که عملا پیرامون آن با تعداد زیادی از ت های ش ت خورده احاطه شده است. پا تان،افغانستان و عراق نمونه های ایده ال ت ش ت خورده هستند. به این ها و لبنان و یمن و چند تا از کشورهای خاورمیانه را اضافه کنید که به هر صورت وضعیت آنها بر امنیت ملی ما تأثیر می گذارند. تنوع قومی و مذهبی ما زمینه های آسیب پذیری ما را افزایش داده است. می دانیم که ت هایی مانند عربستان و امارات بر روی شکاف های مذهبی ما در حال سرمایه گذاری هستند و پا تان و نقاطی در مرزهای غربی ما از این لحاظ نقش بارانداز و پشتیبانی برای تروریسم سلفی در ایران را دارند.از آن طرف ما مسئله قومیت را داریم. در این حوزه هم ما شاهدیم که برخی کشورهای پیرامونی ما به اضافه و راست گرایان یی تلاش برای تقویت گرایش های قوم گرایانه و تجزیه طلبانه را در ایران دارند. هدف همه این ها آن است از زمینه های موجود در کشور ما،تنوع هویتی و شکاف های موجود به عنوان زمینه شکل دادن به های قومی و مذهبی علیه تمامیت ارضی و ثبات کشور استفاده کنند. اینها تنها معطوف به نیست. اصلا معطوف به موجودیتی به نام ایران است.حالا در این بین ما می بینیم که عده ای تلاش می کنند با روایت های حداکثری، هویت دینی و ملی را در مقابل هم قرار بدهند. این تیشه به ریشه زدن است، هم امکان شکل دادن به انسجام هویتی را از ما می گیرد و هم آنکه ما را در مقابل تلاش هایی که کلیت این کشور و نظام را هدف قرار داده اند، آسیب پذیر می کند. متأسفانه دیدیم برخی از افرادی که طی سالهای گذشته در پی نفی میراث باستانی ایران و حتی کوبیدن چهره هایی چون فردودسی و ... بودند، بعضا از سوی افرادی که مدعی تعلق به هویت دینی هستند هم مورد استقبال قرار گرفتند، در حالی که همزمان از طرف چهره ها و جریان های پان ترکیست هم مورد حمایت و استقبال بودند و آثارشان در باکو چاپ شد. این رویکردها به شدت مورد تقویت و حمایت گرایشات سلفیِ در ایران هم هست. اینها از چالش های بنیادین ماست در زمانی که خاورمیانه واقعا در دوران دگرگونی و برهم خوردن مرزها و عصر مخاطره قرار دارد.*راه حل شما این است که ما به تلفیق این هویت ها فکر کنیم؟ تلفیق هویت های د در هویت های ملی. تلفیق هویت ملی با هویت دینی و...بله، قرار دادن این ها در یک راستا، پرهیز از روایت های آنتاگونیستی از نسبت هویت قومی و هویت دینی و هویت ملی. نیاز نیست که در همه موارد این ها باهم هم پوشان باشند، اگر هم اختلاف و تعارضی هست باید فرع بر تاکید بر اشتراکات همپوشانی ها باشد. همانطور که هیچ دو نفری با یکدیگر و هم سنخ نمی شوند، لایه های مختلف هویتی ما هم نیازی نیست که کاملا با هم همپوشان و منطبق باشند. چرا به جای این اشتراکات با برجسته تمایزها بر تعارض ها دامن می زنیم؟ اگر بررسی کنیم می بینیم اتفاقا تجربه هایی مثل نسل کشی و جنگ های داخلی در بالکان و روآندا بر بستر و زمینه این برجسته سازی و مطلق تمایزها و تعریفی از هویت خویشتن که دیگری را انکار می کند و نمی تواند آن را در دایره خودش بپذیرد، اتفاق افتاده است.تجربه بالکان را به یاد بیاوریم. این روایت های آنتاگونیستی، روایت هایی که مبتنی بر انکار هویت دیگری است، ما را به جاهای خطرناکی می برد. اتفاقا دشمنان ایران هم دنبال مطلق سازی تعارض هویتی هستند و از آن بهره برداری می کنند. دیدیم محمد بن سلمان در گفتگو با العربیه از کشاندن جنگ به داخل ایران حرف زد. اینها برای ما هشدار است و هم هوشیاری ما در مقام اهل فکر و مولد روایت های هویتی و هم هوشیاری نظام را می طلبد.*رسیدن به این اجماع در بحث های هویتی شاید در ساحت نظر امکان پذیر باشد، اما به نظر می رسد همه چالش ها در این حوزه محدود به اختلاف های نظری نیست. به هرحال آن جوانی که در مناطق مرزی ما با مذهبی دیگر در حال زندگی است، دچار احساس تبعیض است و از این بابت شاکی است. شاید چالش اصلی در این حوزه بیش از حل تفاوت های نظری، عملکرد در رسیدگی به این مناطق باشد. گویا خطر بیشتر برآمده از این وجه ماجراست.همه قبول داریم که ت ها مسئولیت اصلی شکل دادن به این وفاق را دارند و باید همگرایی را به جای واگرایی ها تحقق ببخشند و بستر این هم تبعیض ز ، عد ، توزیع متوازن فرصت هاست.این ما هستیم که با عملکرد خود زمینه های بهره برداری نیروهای خارجی را فراهم می کنیم. اما در اینجا می خواهم به نکته ای اشاره کنم که کمتر به آن اشاره می شود. اتفاقا معتقد نیستم که توزیع فرصت ها در ایران -آنچنان که گفته می شود و ادعا می شود- به نحوی سیستماتیک نامتوازن است یا هدفمند به صورت نامتوازن توزیع می شود. ما بعد از انقلاب یک فرآیند محرومیت ز خیلی وسیع از منطق پیرامونی کشور را داشته ایم. یعنی دسترسی به فرصت هایی که واقعا پیش از آن وجود نداشته است. حالا این قابل قبول است که این فرصت ها را آنچنان که تهران برخوردار شده، مثلا کردستان برخوردار نشده است. ولی آنچه که من بر آن تاکید دارم این است که واقعاً بخش مهمی از این توسعه نامتوازن عمدی نبوده است.*بالا ه گویا در حال حاضر اقوام در ایران حس خوبی ندارند.حسّ تبعیض در ایران بسیار بالاست. در وضعیت کنونی ن یتی و احساس تبعیض با حیات ذهنی ایرانیان در هم تنیده است. پژوهش هایی که اخیرا منتشر شده، از جمله پژوهش معاونت اجتماعی وزارت کار و امور اجتماعی به نام «اطلس مسائل اجتماعی ایران» بر این موضوع تاکید می کند. این پژوهش می گوید احساس تحقیر و تبیعض در سطوح مختلف، کلیدی ترین مسئله جامعه ایرانی است. این تنها مربوط به اقوام و گروههای مرزنشین ما نیست، در تهران اتفاقا ن یتی و احساس تبعیض بالاتر است، در حالی که می دانیم ناراضی ترین ها اتفاقا برخوردارترین ها هستند و این به این معناست که وماً دسترسی به فرصت ها به معنی ترمیم ن یتی ها نیست.همین پژوهش نشان می دهد که بالاترین میزان شکنندگی خانواده در ای برخوردار ایران است. اینها خیلی مهم است. چون مخالف تصورات غالب و کلیشه هاست. ولی این را قبول دارم که احساس تبعیض و دسترسی ناعادلانه به فرصت ها منبع آن حس روانی ای ست که هویت خواهی قومی و دینی در مناطق پیرامونی ما دارد از آن تغذیه می کند یا حداقل این زمینه ای است که نخبگان قوم گرا و نیز فعالان سلفی اجازه می دهد که ادعای تبعیض قومی و مذهبی مقوله ای سیستماتیک جلوه بدهند.ولی من یک سوال دارم. الان نظام باید در این قصه چه کار کند؟ می دانیم بخشی از ماجرا مربوط به سرمایه گذاری ت است. تحلیل بودجه ریزی تی در فاصله سالهای ۷۵ تا ۸۵ که از سوی آقای اسماعیل بلالی صورت گرفته نشان می دهد که تخصیص بودجه به استانهای ترک نشین و شین نه تنها از بودجه تخصیص یافته به تهران و اصفهان کمتر نیست، بلکه حتی در برخی موارد بیشتر نیز هست، اما باید توجه کرد که توان ت برای سرمایه گذاری و تخصیص بودجه هم محدود است. بخش مهمی از رونق اقتصادی در هر منطقه ای منوط به آن است که سرمایه گذاران بروند به این مناطق و سرمایه گذاری کنند. سوال این است که سرمایه گذاران چرا به آنجا نمی روند؟ سرمایه گذاران به دلایل مختلف، به دلیل هزینه های مبادله بالا، نبود بازار مناسب، نبود نیروی متخصص و وجود بی ثباتی، انگیزه بالایی برای رفتن به این مناطق ندارند. شما نمی توانید تفنگ زیر گلوی سرمایه دار بگذاری که به این مناطق برو و سرمایه گذاری کن. می خواهم یک نکته بگویم و آن اینکه همه چیز را به دوش ت ها انداختن درست نیست. ضمن اینکه می پذیریرم. این حس ن یتی در این مناطق پیرامونی وجود دارد. تحلیل هایی که پیرامون افراد گرایش یافته به در کردستان وجود دارد نشان می دهد که بخش زیادی از این افراد انگیزه خودشان را مسئله تبعیض عنوان می کنند. بله! ت در عدم تعریف تک انگار از هویت یا توزیع متوازن تر فرصت ها مسئولیت دارد. اما آمارها نشان می دهد که بخش مهمی از ادعاهایی که مثلا پان ترکیست ها درباره توزیع نامتوازن فرصت ها ارائه می کنند، کذب است. برای آن ها این یک شعار است که بتوانند هویت سازی قومی خود را پیش ببرند.*در پایان اگر جمع بندی دارید بفرمایید.جمع بندی من این است که در موقعیت کنونی خاورمیانه ما با بحران شدید ت-ملت، ش ت ت ها، برآمدن نیروهای هویت بنیاد قبیلگی، قومی و فراملی روبه رو هستیم که می خواهند مرزها را درهم بشکنند و واحدهای جدید تعریف کنند. در این موقعیت؛ ایران باید به شدت مواظب وضعیت شکننده خود باشد. هم ت های رقیب ایران؛ ایالات متحده، عربستان سعودی، و ترکیه روی این شکنندگی سرمایه گذاری کرده اند و هم اینکه بالا ه زمینه هایی در داخل ما وجود دارد.اگر ایران حواسش به این قصه نباشد، و به انحاء گوناگون به شیوه ای هوشمندانه عمل نکند، واقعا ساخت ت-ملت و هویت ملی و امنیت برآمده از آن به شدت در معرض خطر است. به نظرم افکار عمومی جامعه ایران باید خیلی روی این قصه حساس شود. ما باید حساسیت مان را نسبت به تقویت هویت های قومی و آنتاگونیستی که در پیرامون ما اتفاق می افتد به شدت جلب کنیم و برایش برنامه داشته باشیم. این با حیات و بقای ما گره خورده است.
این باغ به دلیل اینکه حواس پنجگانه انسان را فعال می کند به این نام مشهور است و بوی گل ها، غذای لذیذ رستوران و جاذبه های گردشگری که لمس آن بسیار لذت بخش است انسان را متحول می کند. آفتاب نیوز : به محض ورود به باغ، بوی گل ها حس بویایی را فعال می کند این در حالی است که طبیعت زیبا و پرواز پرندگان انسان را مسحور کرده است.بخشی از باغ هم به صنایع دستی و مجسمه ها اختصاص دارد که لمس این کارهای هنری خالی از لطف نیست.باغ حواس پنجگانه از جاذبه های گردشگری جالب توجه در شبه قاره است که نزدیک دهلی قرار دارد.در ع های زیر تصاویر باغ حواس پنجگانه در شبه قاره را مشاهده می کنید.باغ «حواس پنجگانه» مکانی زیبا در شبه قاره باغ «حواس پنجگانه» مکانی زیبا در شبه قاره باغ «حواس پنجگانه» مکانی زیبا در شبه قاره باغ «حواس پنجگانه» مکانی زیبا در شبه قاره باغ «حواس پنجگانه» مکانی زیبا در شبه قاره باغ «حواس پنجگانه» مکانی زیبا در شبه قاره باغ «حواس پنجگانه» مکانی زیبا در شبه قاره باغ «حواس پنجگانه» مکانی زیبا در شبه قاره باغ «حواس پنجگانه» مکانی زیبا در شبه قاره باغ «حواس پنجگانه» مکانی زیبا در شبه قاره باغ «حواس پنجگانه» مکانی زیبا در شبه قاره باغ «حواس پنجگانه» مکانی زیبا در شبه قاره باغ «حواس پنجگانه» مکانی زیبا در شبه قاره باغ «حواس پنجگانه» مکانی زیبا در شبه قاره باغ «حواس پنجگانه» مکانی زیبا در شبه قاره باغ «حواس پنجگانه» مکانی زیبا در شبه قاره باغ «حواس پنجگانه» مکانی زیبا در شبه قاره باغ «حواس پنجگانه» مکانی زیبا در شبه قاره باغ «حواس پنجگانه» مکانی زیبا در شبه قاره باغ «حواس پنجگانه» مکانی زیبا در شبه قاره باغ «حواس پنجگانه» مکانی زیبا در شبه قاره باغ «حواس پنجگانه» مکانی زیبا در شبه قاره باغ «حواس پنجگانه» مکانی زیبا در شبه قاره باغ «حواس پنجگانه» مکانی زیبا در شبه قاره باغ «حواس پنجگانه» مکانی زیبا در شبه قاره باغ «حواس پنجگانه» مکانی زیبا در شبه قاره باغ «حواس پنجگانه» مکانی زیبا در شبه قاره باغ «حواس پنجگانه» مکانی زیبا در شبه قاره
به گزارش سرویس فضای مجازی خبرگزاری صداوسیما به نقل از باشگاه خبرنگاران پویا ، زاویه گیری روزافزون اولین رییس جمهور ایران از ی نظام و توده های انقل ، موجب شد که منافقین امید تازه ای پیدا کنند و از این رو سعی د با نزدیک شدن به نفر دوم مملکت سنگری قابل اعتناء در درون حاکمیت برای خود تضمین کنند.بازخوانی شورش مسلحانه منافقین در ۳۰ داد ۶۰؛در پی ش ت های مکرر سازمان مجاهدین خلق(منافقین) در آزمون های مقبولیت مردمی در مجموعه انتخاباتی که در سال 58 برگزار شد (همه پرسی قانون اساسی، مجلس خبرگان قانون اساسی، انتخابات ریاست جمهوری و انتخابات مجلس)، سازمان که علیرغم همه تبلیغات و دعاوی که در خصوص مقبولیت بی نظیر خود در میان توده های مردم انجام می داد، از پروژه قبضه نظام حکومتی از طریق فرایندهای دمکراتیک تقریبا ناامید شد. از این رو برنامه های سازمان برای قیام مسلحانه و اصطلاحا «انقلاب در انقلاب» برای سلطه بر حکومت، زودتر از پیش بینی ها کلید خورد و به اجراء درآمد.منافقین، بنی صدر و توهمی به نام «میلیشیا»با این حال، زاویه گیری روزافزون اولین رییس جمهور ایران، ابوالحسن بنی صدر، از ی نظام و توده های انقل ، موجب شد که سازمان به مصداق «دشمن دشمن من، دوست من است»، امید تازه ای پیدا کند، و از این رو سعی کرد با نزدیک شدن به نفر دوم مملکت و اصطلاحا در اختیار گرفتن او، سنگری مهم و قابل اعتناء را در درون حاکمیت برای خود تضمین کند، تا با استفاده از این جایگاه قانونی و البته استفاده از فشار از پایین نیروهای شبه نظامی خود در کف خیابان ها، برنامه سلطه گام به گام در حکومت را به پیش ببرد. بنی صدر با پشتوانه رای 11 میلیونی، اختیارات نسبتا گسترده رییس جمهور و در اختیار داشتن فرماندهی کل قوا با حکم انقلاب، یک «شاه ماهی» بود که سازمان تلاش کرد او را در تور خود وارد کند. متاسفانه کیش شخصیت و قدرت طلبی افراطی بنی صدر و کینه و خصومت دیرین او با ون و البته زاویه روزافزون با جایگاه ، از به مجاهدین خلق استقبال کرد و خودخواسته در تور آنها افتاد.بازخوانی شورش مسلحانه منافقین در ۳۰ داد ۶۰؛بنی صدر که به واسطه توهّم و خودشیفتگی حادّی که از رای 11 میلیونی به او عارض شده بود، گمان می کرد که همه قدرت ها باید به او ختم شود، و سایر قوا و نهادهای حکومتی و انقل باید تایید کننده بی چون و چرای رفتار و برنامه های او باشند، وقتی با مقاومت آن نیروها و نهادها در برابر این خوی دیکتاتوری خود مواجه شد، خیلی زود سرخورده گردید و کم کم جامه اپوزیسیون نظام را بر تن کرد. بنی صدر که گمان می برد به پشتوانه آرای خود، حتی بنیانگذار و انقلاب یعنی حضرت هم نباید در امور حکومتی او دخ کند، وقتی برخلاف انتظارات و برنامه ریزی هایش با تشکیل مجلسی مواجه شد که نه تنها با او همسو نبود که شاکله آن را مخالف اصلی او، یعنی حزب جمهوری تشکیل می داد، در عرض فقط چندماه به اپوزیسیون اصلی نظام تبدیل شد. از قضیه انتخاب نخست ، درگیری های بنی صدر با سایر ارکان حکمت ی آغاز شد و کار به جایی رسید که رییس جمهور کشور، در سخنرانی های عمومی خود شروع به اتهام زنی و زیر سوال بردن کلیت نظام به عنوان «اقلیتی چماقدار» کرد که اجازه نمی دهند منتخب مردم به خواست و اراده مردم عمل کند.در چنین شرایطی، سازمان منافقین که تا اواسط تابستان 59 از دشمنان سرسخت بنی صدر محسوب می شد، رندانه و به صورت خزنده شروع به سرمایه گذاری روی موضگیری های ضدنظام رییس جمهور کرد و با صدوربیانیه ها و اعلامیه ها و انجام سخترانی ها خود را به عنوان حامی اصلی رییس جمهور در برابر «فاشیسم مذهبی» و «ارتجاع ت» و «حزب چماقداران»(حزب جمهوری) مطرح کرد. کار به جایی رسید که خیلی زود با چراغ سبز بنی صدر، اعضای سازمان به صحنه گردانان اصلی دفتر رییس جمهور موسوم به «دفتر هماهنگی همکاری های مردم و رییس جمهور» تبدیل شوند.حقیقت این بود که بنی صدر که گمان می برد در وت جانشین فرمانده کل قوا و مسوول و نیروهای انتظامی، می توان نهادهای مسلح انقل مثل ، کمیته و بسیج را به حاشیه ببرد و نیروهای مسلح کالسیک کشور را برای اه و برنامه های خود به کار بگیرد. اما تیر بنی صدر به سنگ خورد و با دفاع جانانه از نیروهای مسلح مکتبی و همچنین حضور افسران انقل و مومن در ونیروهای انتظامی او نتوانست از ظرفیت نیروهای مسلح برای قبضه قدرت و کنار زدن رقبا استفاده کند. از این رو، وقتی دست دوستی منافقین را به سوی خود دراز شده دید، در درجه اول به این فکر می کرد که از توان نظامی سازمان و نیروهای شبه نظامی سازماندهی ده شده آن موسوم به «میلیشیا»، به عنوان اهرم فشار بر حاکمیت و به ویژه شخص حضرت ا مام استفاده کند تا امتیاز بگیردبازخوانی شورش مسلحانه منافقین در ۳۰ داد ۶۰؛در واقع خود سازمان هم به نیروهای خود و به ویژه میلیشیا برای اجرای سناریوهای خطرناک و پلید خود، امید بسیار زیادی بسته بود. تا قبل از 30 داد 60، سازمان مدعی بود که حدود 10 هزار نیروی میلیشیا دارد و به این نیرو بسیار می نازید. اما با ورود زودهنگام به عرصه تقابل مسلحانه و تعجیل در رو نیات پلید خود، عملا موجب ضربه خوردن و نابودی بخش عمده این میلیشیا شد.در همین رابطه، ابراهیم یزدی که در آن مقطع نمایندگی مردم تهران در مجلس شورای ی را بر عهده داشت، و به عنوان عضوی از گروه نمایندگان نهضت در مجلس، جزو بلوک طرفداران رییس جمهور محسوب می شد، بعدها چنین گفت:"قبل از حوادث داد ماه 1360 بچه های سازمان (منافقین) پیش من آمدند و گفتند که تجربه ی انقلاب را تکرار خواهند کرد. من با صراحت به آنها گفتم که تحلیل های آنها اشتباه است. و آنها جواب دادند که در دوران انقلاب خیابان ها در کنترل ما بود، حالا هم همان کار را می کنیم. و من در جواب آنها گفتم: در زمان انقلاب بدنه ی جامعه هر حرکتی را علیه نظام شاهنشاهی تأیید می کرد، اما امروز بدنه ی جامعه با شما نیست. شما یک گروه کوچک و اقلیتی هستید و اگر بخواهید دست به کار مسلحانه بزنید، با شما برخورد می کنند و شما تاب مقاومت را ندارید و بنابراین به شدت آسیب خواهید دید و متلاشی خواهید شد. در آن ملاقات کم وبیش مطرح د که قاطعانه خواهند ایستاد؛ آنها به میلیشیایی که درست کرده بودند خیلی بها می دادند و فکر می د می توانند مقاومت کنند."بازخوانی شورش مسلحانه منافقین در ۳۰ داد ۶۰؛دیگر طرفدار بنی صدر در مجلس اول هم که ی نبود جز عزت الله سح ، باز درباره توهمات و سوء محاسبات مجاهدین در اوا سال 59 و اوایل60 چنین گفته است:" بچه های سازمان (منافقین) متأسفانه گوش شان بد ار نبود. من بعدها متوجه شدم که این ها روی هواداران شان هم تدریجی کار می د، همان گونه که به تدریج می خواستند من را قانع کنند که حرف هایشان را بپذیرم. ی سازمان (منافقین) هیچ وقت ناگهانی مطرح نمی کرد که باید با حاکمیت درگیر بشویم، مثلاً مدتی بیان می د که در شهرستان ها اعضا و هواداران سازمان(منافقین) را می گیرند و شکنجه می دهند. یک بار یکی از همین بچه های سازمان(منافقین) از شهرستان به ملاقات من آمد و دیدم که اش را با آتش سیگار سوزانده اند. هر چند بعدها فهمیدیم که این ساختگی بوده و خود سازمان(منافقین) این کار را کرده بود تا شکنجه را به پای نظام بگذارند، آنها می خواستند با این کار به تدریج افکار عمومی را قانع کنند که چون از طرف نظام و نیروهای حزب اللهی به سازمان(منافقین) و اعضای آن حمله می شود، اعضا و کادرها و هواداران سازمان(منافقین) همه به ی آن فشار می آورند که باید یک کار جدی کرد: یک حرکت مسلحانه!"سناریوی براندازی و تمثیل دو «تابلو»ی رجویسازمان از اواسط اردیبهشت 60 با مطرح این فرضیه که نیروهای انقل و حزب الله(که سازمان آن ها را «اقلیت چماقدار می نامید) قصد محدود رییس جمهور و قلع و قمع نیروهای مخالف را دارد، رییس جمهور را تحریک به تقابل با نیروهای و نهادهای انقلاب می کرد.البته این دروغی بیش نبود. برنامه سازمان به گواه اعترافات اعضای جدا شده یا دستگیر شده سازمان، عملکردهایی چون غارت اسلحه خانه ها و کلانتری ها در روزهای منتهی به پیروزی انقلاب و ایجاد دپوها و انبارهای مخفی اسلحه، دادن آموزش های نظامی به هواداران، تشکیل میلیشیا، نفود دادن عوامل خود در نهادهای حساس نظامی، انتظامی و امنیتی و ....و البته اسناد و مدارکی که به دست نیروهای اطلاعاتی نظام می افتاد، از ابتدای انقلاب این بود که در یک فرصت مناسب با عملیات نظامی ضربتی، را ساقط کند و به اصطلاح خود ان سازمان، " انقلاب نیمه تمام را با تشکیل یک حکومت دمکراتیک خلقی کامل کند."بازخوانی شورش مسلحانه منافقین در ۳۰ داد ۶۰؛برای مثال، «حسین رفیعی فنود» از اعضای رده بالای سازمان که در همان سال 59 از آن جدا شده بود، در کتاب خود با نام «روند ج » از «عباس داوری»، از ان اصلی سازمان نقل می کند که در همان سال 59 چنین گفته بود:" در صحبت هایی که با خود ما داشتند، عباس داوری می گفت که ما پایگاه های قوی داریم. به نیروهایشان می گفتند که ما یک قیامی مانند هفده شهریور ایجاد می کنیم و به دنبال سرکوب آن قیام توسط نظام، مردم آرام، آرام به ما ملحق می شوند و تکرار این قیام ها موجبات سرنگونی نظام را فراهم می کند. آن ها شرایط انقلاب را در سال های 56 و 57 در ذهنشان بازسازی می د."یا «سعید حجاریان»، که در آن مقطع از مسوولان واحد اطلاعات نخست ی بود، در خاطرات خود این گونه به یاد می آورد:" در سال 66، انبار اسنادی از سازمان [مجاهدین خلق] گیر بچه های ما افتاد... در میان آن اسناد من دفترچه ای را گیر آوردم که از نظر من دستخط خود رجوی است... این از اسناد کلیدی سازمان است که دستخط و تحریر رجوی است. در آن دفتر تحلیلی کرده بود که [معروف به] تحلیل «تابلو» بود... دو تا تابلو کشیده بود که یکی تابلوی است و یکی تابلوی آنهاست، و در مورد هر دو طرف بحث استراتژیک کرده بود. این تحلیل، [مربوط به] قبل از 30 داد [60] است... در آنجا معتقد است که اگر با بنی صدر یکی شود قطعی است که می تواند رژیم را جارو کند... نشان میدهد که عملیات سرنگونی را طراحی کرده بودند. اینها آمادگی عملیات را داشته اند، منتها در مورد روز شروع عملیات مطمئن نبوده اند. البته بیانیه جبهه ملی در 25 داد، سازمان را روی این خط برد که «ما نیرو را توی خیابان می ریزیم و همین مسئله بنی صدر را تحریک میکند که وارد ماجرا بشود.» بنی صدر از رجوی خویشتن دارتر بود. رجوی خویشتن داری کمتری داشت و زود قضیه را به مرز درگیری رساند..."بازخوانی شورش مسلحانه منافقین در ۳۰ داد ۶۰؛یا ابراهیم یزدی در جای دیگری درباره نقشه های منافقین برای جنگ مسلحانه از مدت ها قبل از 30 داد 60 سخن می گوید:" قبل از وقایع داد [60] باز هم(مسعود و موسی) پیش من آمدند و گفتند «ما تجربه انقلاب را تکرار می کنیم». من هم به صراحت به آنها گفتم که «شما اشتباه می کنید... امروز بدنه جامعه با شما نیست. شما یک گروه کوچک و اقلیتی هستید و اگر بخواهید این کارها را ید با شما برخورد می کنند و شما تاب مقاومت در مقابل آنها را ندارید، بنابراین به شدت آسیب خواهید دید و متلاشی خواهید شد."موج اعلامیه نویسی منافقین علیه نظامبا نزدیک شدن به تاریخ استیضاح بنی صدر، بیانیه های سازمان در حمایت از بنی صدرو تهدیدهاش نسبت به نظام بیشتر و تندتر شد. سازمان که در 19 اردیبهشت در مکاتبه با ، حاضر به پذیرفتن نصیحت ایشان درباره تحویل دادن سلاح نشد، در 21 داد در اعلامیه ای نوشت: " مجاهدین خلق ایران، با اخطار قاطع انقل علیه هر گونه سوء نیت نسبت به جان رییس جمهور، از خلق ایران حضور در صحنه و مقاومت را طلب نموده و حمایت از رییس جمهور و حفاظت از جان او را یک وظیفه انقل می داند."در ادامه تنش آفرینی های سازمان، در 23 داد، میلیشیای آن در 10 نقطه تهران به تظاهران و قدرت نمایی خیابانی پرداخت. در این مجموعه تظاهرات، ده ها نفر از مردم حزب الله و عادی کتک خوردند یا با سلاح های سرد مضروب شدند. ده ها دستگاه از اوتوبوس و موتور سیکلت و خودروهای مردم به آتش کشیده شد و منافقین به شعار علیه شهید مظلوم بهشتی و حزب جمهوری و حمایت از بنی صدر پرداختند.بازخوانی شورش مسلحانه منافقین در ۳۰ داد ۶۰؛در روزهای پایانی داد، خیابان های تهران و ای بزرگ اوج گیری صدور بیانیه های تهدیدآمیز و تحرکات خیابانی منافقین را شاهد بود. آنها مرتب اطلاعیه می دادند و به دنبال حفظ بنی صدر و جلوگیری از سقوط او بودند. با این هدف، سه اعلامیه پی در پی در روزهای 27 و 28 داد انتشار دادند. در یک اطلاعیه در 27 داد، متعاقب هشدار قبلی در مورد آن چه «تهدید جان زندانیان انقل »می خواندند با هدف تحریک خط مقابله با نظام در میان هواداران و اعضای خود، ادعا د که همزمان با «کودتای ارتجاعی-امپریالیستی» احتمال «کشتار زندانیان» وابسته به گروه ها از جمله خود سازمان وجود دارد و تهدید د که پاسخ لازم، مشابه پاسخی که به ت طاغوت دادند، به " شکنجه گران و دژخیمان رژیم" خواهند داد." در اعلامیه دوم هم ی منافقین تلاش داشت با تحریک احساسات مذهبی(به مانند تاکتیک های مردم انقل ایران در ماه های آ حیات رژیم طاغوت)، دفاع از بنی صدر را بهانه اردوکشی خیابانی اعضای خود جلوه دهند. در اعلامیه سوم، سازمان نماینگان مجلس را تهدید و از شرکت در جلسه بررسی عدم کفایت بنی صدر منع د:" سازمان مجاهدین خلق ایران، بدین وسیله به تمام نمایندگانی که در مجلس حضور می یابند، نسبت به کلیه عواقب گسترده عزل رییس جمهور بنی صدر، در فضای هیستریک اجتماعی حاکم، زنهار می دهد."بازخوانی شورش مسلحانه منافقین در ۳۰ داد ۶۰؛اعلامیه شماره 25، انتحار منافقینتا این که در نهایت، سازمان در 28 داد، در بیانیه معروف به «اعلامیه -نظامی شماره 25» عملا و رسما به نظام انقل ایران اعلام جنگ کرد. حضور ان دادستانی و کمیته در منزل پدری «مهدی ابریشمچی»(از نفرات اصلی مرکزیت سازمان) و همچنین دستگیری شماری از اعضای دفتر رییس جمهور، بهانه صدور این بیانیه اعلام جنگ مسلحانه بود. متن این بیانیه که عملا اعمال رسمی جنگ مسلحانه علیه نظام بود، به این قرار است:اطلاعیه -نظامی شماره 25 سازمانبسم الله الواحد القهارمردم قهرمان ایرانمردم مبارز تهرانمزدوران ارتجاع شب 26 داد ماه جاری، با حمایت دسته های متعدّد اوباش مسلّح و چماقدار، به خانة پدری برادر مجاهد مهدی ابریشمچی یورش برده و پس از ضرب و شتم نان آن، بخشی از اموال و کتب موجود در خانه را به غارت بردند.همچنین در همین ایّام شاهد دستگیریهای غیرقانونی اعضای دفتر ریاست جمهوری هستیم؛ که بعضاً حتّی خبر و اسامی افراد دستگیر شده نیز اعلام نمی شود. کما اینکه نقشه های وسیعی برای دستگیری کلیة شخصیتهای ترقّیخواه و ضدانحصارطلب کشور در دست آمادگی است. سازمان مجاهدین خلق ایران، ضمن اعتراض به این قبیل اقدامات ضدانقل و خلاف شرع و قانون، بدین وسیله از خلق قهرمان ایران ب اجازه میکند تا از این پس ـ به یاری خدا ـ در قبال حفظ جان اعضای خود، به ویژه اعضای مرکزی سازمان که در حقیقت بخشی از مرکزیت تمامی خلق و انقلاب محسوب می شوند، قاطع ترین مقاومت انقل را از هر طریق معمول دارد.بدیهی است برا بر اعلامیة حا ضر، از این پس مسئولیت هرآنچه که حین مقاومت انقل واقع شود، تنها و تنها بر ذمّة مرتجعین انحصارطلب و اوباش چماقدار آنهاست که قصد آن کرده اند تا نقشة به پایان نرسیدة شاه خائن و ساواک منفور او را در قلع و قمع مجاهدین به پایان رسانند. از این حیث برآنیم که نامبردگان هر که باشند و در هر لباسی دقیقاً شایستة سخت ترین کیفر و مجازات انقل خواهند بود. ضمناً سازمان مجاهدین خلق ایران این حق را برای خود محفوظ می دارد تا در هر موردی هم که کیفر فی المجلس جنایتکاران در حین انجام جرم ضدانقل میسّر نباشد، به زودی و به طور مضاعف، آمران و عاملان مربوطه را به جزای خود برسانند. و ماالنصرالامن عندالله.بازخوانی شورش مسلحانه منافقین در ۳۰ داد ۶۰؛مجاهدین خلق ایران ـ 28/ داد/1360در واقع، آن طور که اعضای رده بالای جدا شده از سازمان در همان سال 59، همچون پرویز یعقوبی، در کتاب های خود نوشتند، مرکزیت متوهّم منافقین، به ویژه شخص رجوی، بدون م با سایر اعضای سازمان، به صورت یکجانبه تصمیم به وارد سازمان به فاز تقابل مسلحانه با نظام گرفت.طبق دستورالعمل سازمان مجاهدین خلق(منافقین) اعضا و هواداران سازمان مجهز به چاقو، تیغ موکت بری، پنجه بو ، کوکتل مولوتوف، اسپری حاوی اسید و اسلحه گرم(برای سرتیم ها و کادرهای اصلی) در بعدازظهر 30 ام داد 60، همزمان با بررسی عدم کفایت رییس جمهور بنی صدر در مجلس، به خیابان های مرکزی تهران ریختند تا علیه نظام انقل ایران قیام کنند. طبق خط مرکزیت سازمان، قرار بود این تظاهرات مسلحانه، موتور محرکه یک قیام مردمی گسترده شود که در نهایت نظام را سرنگون می کرد.مسئولیت و هدایت تظاهرات، به عهده «بخش اجتماعی» و زیرنظر «محمد ضابطی» بود. هواداران تشکیلاتی در تیم های 3 تا 5 نفره سازماندهی و به یکی از سلاحهای سرد مسلّح شده بودند. رده های بالاتر دارای سلاح گرم بودند. چاقو، چماق، تیغ موکت بری، قمه، پنجه ب ، و فلفل (برای پاشیدن به چشمان مخالفان) از وسایلی بود که اغلب هواداران ـ به دستور تشکیلات ـ با خود حمل می د.«حمید داوودآبادی»، نویسنده وپژوهشگر تاریخ انقلاب و دفاع مقدس، که خود به عنوان یک نوجوان انقل در آن روز در درگیری ها با منافقین حاضر بود در کتاب «چادر وحدت»، حال و هوای 30 داد را چنین شرح می دهد:" به خیابان طالقانی که رسیدیم، جا خوردیم. وسط خیابان دو سه دستگاه وانت و لندرور بود که روی بعضی از آنها آرم یا جهاد سازندگی بود، در آتش می سوختند... داخل خیابان طالقانی از بهار تا چهار راه مصدق(بعدا ولیعصر(عج))که ساختمان مرکزی مجاهدین بود، همین اوضاع و احوال وجود داشت. در تقاطع طالقانی و بهار، متوجه تعداد زیادی دختر با تیپ مجاهیدن شدم که روسری به سر علیه شعار می دادند. کمی که نزدیک تر شدم فهمیدیم نیروی میلیشیا هستند که هر چه به دهانشان می آمد نثار می د. در همین حال متوجه تعدادی پسر جوان شدیم که داخل پیاده رو و لبه خیابان ایستاده بودند. همه آن ها مسلسل یوزی داشتند و مراقب اطراف بودند."بازخوانی شورش مسلحانه منافقین در ۳۰ داد ۶۰؛ تظاهرات منافقین در خیابان طالقانی، خیابان انقلاب، میدان فردوسی، خیابان شهید قرنی، خیابان ولیعصر، پل کالج بود. طبق آمارها، دست کم 25 نفر از مردم غیرمسلح به دست منافقین شهید و حدود 2000 نفر هم زخمی شدند. ده ها دستگاه اتوبوس و مینی بوس و خودروهای تی و شخصی توسط منافقین به آتش کشیده شد و خسارات سنگینی به اموال عمومی وارد آمد.به گزارش رو مه کیهان(31 داد 60) "خیابان های محل درگیری در تهران وضعیت غریبی پیدا کرده بود. چهره های ملتهب، مغازه های تعطیل شده، اتوبوس های به آتش کشیده شده و دود لاستیک های سوخته، چهره این مناطق را دگرگون کرده بود. هواداران سازمان(و اغلب همان میلیشیای معروف) به همراه جمعی از هواداران دیگر گروهها، در کوچه و خیابان، افرادی را که از جهت هیات ظاهری به حزب اللهی ها شبیه بودند، کتک زده و از آنها می خواستند که بنفع بنی صدر و سازمان شعار دهند، چوب و سنگ بر سر و روی افراد مقاوم می ریختند، و با کارد و چاقو و تیغ موکت بری صورت و بدن آن ها را زخمی می د."بازخوانی شورش مسلحانه منافقین در ۳۰ داد ۶۰؛داوودآبادی در ادامه روایت خود از روز 30 داد بر توصیف رو مه کیهان از صحنه صحه می گذارد:" میدان فردوسی افتضاح شده بود. لاستیک های آتش گرفته در اطراف پراکنده بود. به گفته مردم، مجاهدین با تیغ موکت بری به جان مردم افتاده و تعدادی از آنها را کشته بودند. تا غروب اوضاع تهران ح جنگی و بحرانی گرفته بود. صدای آژیر آمبولانس، رگبار گلوله های تند و مختلف که از اسلحه های گوناگون شلیک می شد و بوی لاستیک ماشین های سوخته، فضا را گرفته بود."رو مه هم در فردای آن روز نوشت: "حضور گروه های مختلف مردم و پاسداران در خیابان های اصلی و مرکزی شهر کم کم وضع را دگرگون کرد و دستگیری مهاجمان آغاز شد. از ساعت 7 بعدازظهر، هواداران باقی مانده که مبهوت از این ش ت بودند، با انفعال و سردرگمی متفرق شدند و فضای شهر تحت کنترل نیروهای انتظامی آرام گرفت."همچنین رو مه کیهان در 31 داد درباره روز قبل از آن گزارش داد که همزمان با درگیری های خونین تهران، در چند شهر مانند اصفهان، همدان، ارومیه، شیراز، اهواز، اراک، زاهدان، مسجد سلیمان، بندر عباس و مشهد نیز درگیری هایی در مقیاس کوچک تر صورت گرفت که طی ان ها نیز ده ها نفر مجروح و چند تن کشته شدند. داوودآبادی شرح خود را این گونه ادامه می دهد:" با حضور به موقع مردم در خیابان های اصلی از جمله طالقانی و بهار، حرکت مسلحانه منافقین که قصد داشتند تهران را کنند، خنثی شد. شب، با بچه ها به گشت رفتیم. تک و توک صدای رگبار مسلسل که باقی مانده منافقین در حمله به پایگاه های و بسیج شلیک می د، به گوش می رسید."بازخوانی شورش مسلحانه منافقین در ۳۰ داد ۶۰؛اما برای درک این که مسوولان نظام، در زمان وقوع این رویدادها در 30 داد در چه حالی بودند، رجوعی می کنیم به خاطرات مرحوم هاشمی در 30 داد 60، زمانی که ایشان در مقام رییس مجلس بودند:" نزدیک غروب، آقای [رضا] زوارهای مسئول ستاد امنیت آمد و نوار ضبط شده از ارتباطات تلفنی مرکز فرماندهی مجاهدین خلق با رابط های آشوب خیابانی را آورد؛ که برنامه وسیع ت یب و آشوب آنها را مشخّص می کرد. اوایل شب، آشوبگران ش ت خوردند و متفرق شدند؛ بدون اینکه کار مهمی از پیش ببرند؛ بجز ت یب چند ماشین، و مرگ و جرح چند نفر از طرفین... .خبر رسید خانم بنی صدر را هم بازداشت کرده اند. نظر دادیم ایشان را آزاد کنند و در خانه تحت نظر داشته باشند. شروع تظاهرات، ساعت چهار بعدازظهر تعیین شده بود و مکانهای تظاهرات در تهران، عبارت بودند از: خیابان انقلاب، میدان فردوسی، خیابان طالقا نی، منیریّه، خیابان ولیّعصر، میدان ولیّعصر، بلوار کشاورز، میدان فلسطین، خیابان نظام آباد، پل سیدخندان."گفتنی است که همزمان با تحرکات در تهران، همزمان در چند شهر مانند اصفهان، همدان، ارومیه، شیراز، اهواز، اراک، زاهدان، مسجد سلیمان، بندرعباس و مشهد نیز درگیریهای پراکنده مشابهی در سطوح کوچکتری رخ داد که طی آنها نیز دهها تن مجروح و چند تن کشته شدند.علی ای حال، حرکت کور منافقین در اردوکشی خیابانی 30 داد 60 در جهت سرنگونی نظام انقل ایران، با حضور به موقع پاسداران انقلاب، و از آن مهم تر، حضور و جانفشانی اقشار مختلف امت حزب الله خنثی شد و سازمان که پیش تر در عرصه صندوق های رای قافیه را به شدت باخته بود، در عرصه زورآزمایی خیابانی هم سیلی سهمگینی از ملت خورد و حباب میلیشیای مسلح چند هزار نفره آن هم ترکید.بازخوانی شورش مسلحانه منافقین در ۳۰ داد ۶۰؛حضرت (ره)، در دیدار خود با اقشار مختلف مردم در اول تیرماه 60 خطاب به گمراهان و گول خوردگان سازمان چنین فرمودند:" به این جوانهای گول خورده ای که از چند نفر گرگ گول خورده اند، نصیحت می کنم... توجه داشته باشید این امری که دو روز پیش [ 30 داد] اتفاق افتاد این را مطالعه کنید، ببینید چه بود؟... شما که بازی خوردید، و سران جنایتکار منافقین شما را بازی دادند و خودشان در پناهگاهها نشستند و شما را به خیابان آوردند و آن غائله اسفناک را به دست شما به بار آوردند... اعلام قیام مسلحانه در مقابل کیست؟ اعلام قیام مسلحانه در مقابل ملتی است که قریب بیست سال و اخیراً دو سه سال، خون خودش را داده و دست و بلوک او را، و شوروی و بلوک او را، از این کشور کوتاه کرده است... کراراً من [به بنی صدر] گفتم که بیا و از این گرو های فاسد، از این منافقین، تبرّی کن، حیثیت خودت را از دست نده، برو در ملأعام و اینها را از خود بران. اینها تو را به تباهی میکشند... من خیر این گروهها را میخواهم، اگر این گرو ها دست بردارند و در مقابل و کشور ی قیام نکنند و آنهایی که قیام د توجه کنند و برگردند به دامن ... جوانها و دخترها و پسرهای عزیز ما گول اینها را نخورند. از دامن اینها فرار کنند و به آغوش برگردند... آن آقا [ بنی صدر] که من کراراً به او گفتم که حسابت را از این منافقین جدا کن و اعلام کن به اینکه شماها [ = منافقین] از نیستید و شماها به من ارتباط ندارید، نپذیرفت و دید آنچه دید و من امیدوارم که توبه کند... برای همه هر کار د، باز جای توبه هست، در توبه باز است، رحمت خدا واسع است."با این وجود، ش ت 30 داد، آغاز مسیر طولانی خیانت و جنایت سازمان بود که 17000 شهید ترور را بر جای گذاشت. بررسی این کارنامه سیاه البته مجال و مقالی مفصل تر می طلبد.بازخوانی شورش مسلحانه منافقین در ۳۰ داد ۶۰؛منابع اصلی:کتاب «سازمان مجاهدین خلق: از پیدایش تا فرجام»(دوره سه جلدی)/ موسسه مطالعات و پژوهش های کتاب «تبار ترور»/ محمد صادق کوشکی/ مرکز اسناد انقلاب یکتاب «چادر وحدت»/ حمید داوودآبادی/ انتشارات یا زهرا
به گزارش خبرنگار لی حمید احمدی علوم تهران درباره هویت گفت: در بحث هویت دیگری به معنای خود نیست و غیر از خود است. اما این بستگی دارد که شما هویت را در چه سطحی نگاه کنید. او با بیان اینکه در جامعه به سطوح هویت دقت نمی شود افزود: معمولا در بسیاری وقت ها منظور از هویت هویت در سطح کلان ملی است در حالی که هویت سطوح دیگری نیز دارد. به گفته وی اینکه در هویت منظور از دیگری بیگانه یا دشمن باشد به سطح بستگی دارد. ما یک سطح هویت فردی داریم که در آن انسان از خانواده و محیط خصوصی برخوردار است اما دیگری قطعا همه جا به معنای دشمن نیست.او با بی...
ماهنامه همشهری دیپلماتیک: وقتی صحبت از برند می شود ذهن ها به سمت و سوی تجارت و سودآوری و کالایی دیدن و فروش و بازاری می رود. حوزه برند در سال های اخیر مورد توجه بسیاری از حوزه های برنامه ریزی و مدیریت شهری به ویژه در کلان ا قرار گرفته و یک رقابت بین شهری شکل گرفته است. چنین نگاه سودآورانه و تجارت گونه صرفی می تواند به نوعی حیات اجتماعی و فرهنگی و زیستی ا را به مخاطره بیندازد. به نوعی تعادل در این بخش می تواند ای بزرگ را بدل به مکان های با آوازه ها و شهرت های مشخص و زندگی های باکیفیت و زیست پذیرتر کند. با مجتبی رفیعیان، دانشیار گروه شهرسازی تربیت مدرس درخصوص برندینگ شهری به گفت و گو نشستیم که بخش هایی از آن را در ادامه می خوانید.برندینگ شهری، فقط تجاری سازی نیست

امروز برندینگ شهری در مدیریت شهری کلان ا چه جایگاه و اهمیتی دارد؟
موضوع برندینگ قاعدتا در یک زمینه بزرگ تر و عمومی تر باید مورد توجه قرار گیرد. آنچه بدیهی به نظر می رسد، این است که با توجه به پدیده جهانی شدن ا و رقابت جهت جذب سرمایه های مالی و انسانی، ایی با آوازه ی و افزون شدن شهرتشان و پیدا نقش های موثر و مثبت توانسته اند در این عرصه موفق تر باشند. برند خوب و پایدار شهر ممکن است سبب ارتقای کیفیت مکان، بهبود زمینه های بقای شهر و زنده ماندن آن شود. در برندینگ شهری عوامل مختلفی چون توریسم، اقتصاد، سیاست، فرهنگ و مردم شناسی، کیفیت و حس مکانی، توان های بالقوه، کیفیت های اولیه زندگی، آموزش و... تاثیرگذارند.
برند شدن کالا، شهر یا مکان به دنبال خود، جذب سرمایه، گردشگر، اطمینان و همچنین و آوازه را همراه خواهدداشت. از سویی ا با اتکا بر ویژگی های منحصر به فرد مکانی و فضایی خود می توانند نقش مهمی در این راستا ایفا کنند. با وارد رقابت پذیری در سطح محلی آن (مکان های شهری) می توان از مزایا و فرصت های حاصل از آوازه مندی بهره برد و نه تنها سبب شهرت و اعتبار مکان شهری شد، بلکه رشد و اعتبار منطقه شهری آن را هم فراهم آورد. از این منظر یکی از ابزارهای رقابت پذیری شهری، برندینگ شهری است که مکان های شهری را به یک مقصد مهم برای گروه های مخاطب تبدیل می کند؛ به طوری که مردم خواهان زندگی، حضور و دیدار در آن باشند. جهت برند و وارد آن به عرصه رقابتی به روند زیر مورد توجه قرار می گیرد: 1. داشتن هویت رقابتی 2. داشتن ایده های خوب، نوآوری و جدید 3. به کارگیری، اجرا و عمل به ایده ها 4. انتقال آن به همه.مدیریت بسیاری از کلان ا به ویژه برای ب وجهه اعتباری و افزایش میزان رقابت پذیری شهری خود تمایل شدیدی برای برندینگ شهری و مکانی خود دارند و این گرایش روز به روز در حال افزایش است.پیامدهای مثبت برندینگ شهری برای کلان ا چیست؟ چرا دنیای شهری شده امروز به دنبال تصویرسازی و برندشدن در دنیا هستند؟ چه مزیت ها و فرصت هایی برای نظام شهری دنیا و به ویژه کلان ا دارد؟
ابعاد مثبت برندینگ طیف گسترده ای از منافع مالی و ب وجوه اعتباری می تواند به وجود بیاورد. همان طور که اشاره شد کلان ا روز به روز به سمت افزایش جایگاه منطقه ای و فراملی پیش می روند و برندینگ در زمینه های هنری و فرهنگی و حتی اقتصادی و س تی می تواند به توان ی بیشتر آن ها کمک کند. بسیاری از پس زمینه های منفی که در کلان ای کشورهای در حال توسعه وجود دارد و نوعی واکنش منفی برای جذب سرمایه را برای آن ها به وجود می آورد می تواند به واسطه ب برند جدید کاهش یافته و نوعی تمایل و وجهه مثبت را حاصل آورد. نمی توان کلانشهری را تصور کرد که زمینه تخصصی برای قدرت ی ساختار اقتصادی و یا اجتماعی خود را دنبال نکند.برندینگ شهری، فقط تجاری سازی نیست

چه ای در حوزه برندینگ شهری در دنیا موفق هستند و چرا؟
برخی ا توانسته اند به واسطه دارایی های خود در سطح جهانی آوازه زیادی ب کنند. ایی نظیر میلان در قالب وجهه شهر مد، پاریس به عنوان شهر رمانس، نیویورک به انرژی و توکیو در قالب آوازه مدرنیته نمونه هایی شاخص برای این موضوع هستند.در حوزه فضاهای شهری هم مکان هایی هستند که با بازطراحی بصری و هویتی خود تواسنته اند شهرت جهانی به دست آورند. مانند پیاده راه های کپنهاگ، میدان ترافالگار لندن، پروژه بازآفرینی بیلبائو به واسطه موزه گوگنهایم... در کشور خودمان هم میدان نقش جهان و بسیاری از فضاهای تاریخی نمونه های شاخصی هستند که برای ایجاد زمینه رقابتی بسیار موثر بوده اند. مسلم است ایی موفق تر بوده اند که علاوه بر ظرفیت های سخت افزاری توانسته اند ظرفیت های نرم افزاری را هم در خود فراهم آورند و از توان رسانه برای این موضوع استفاده کرده اند.بسترهای حرکت به سمت برندینگ شهری چیست؟ بسترهای ساختاری، قانونی، مدیریتی، حقوقی و اجتماعی و و...
قرن هاست مسئولان شهری متوجه نیاز به نمایش دادن تصویری قدرتمند و بی مانند و بی مانند به بقیه دنیا شده اند. با این وجود، تنها از چند دهه قبل است که حوزه برندسازی شهری به عنوان رشته ای مجزا به حساب آمده است. در میان محصولات مختلف با ویژگی های کم و بیش مشابه، محصولی با یک هویت برند، مزیت رقابتی بیشتری دارد. اگرچه ا محصول نیستند. برندینگ شهری از زمانی که ا با یکدیگر رقابت گسترده ای برای جذب منافع و منابع مازاد بر ظرفیت محلی شان داشته اند به طور آگاهانه یا ناآگاهانه استفاده شده است.علاوه براین، ا یا مکان ها به نوعی شهری تا ترویج ظرفیت های موجود یا احتمالی شان مانند برندها نیاز دارد تا به عنوان موجودیتی منحصر به فرد و رقابتی شناخته شوند، به عنوان برنده کیفیت های برتر در برابر رقبایشان درک شوند و از طریق متناسب با اه شهر یا مکان استفاده شوند. استراتژی برند، به طور فزاینده ای از جهان تجارت گرفته شده و در حوزه توسعه شهری، بازآفرینی و کیفیت زندگی بکار رفته و به نوعی بومی سازی علمی شده است.آیا این روند برندینگ شهری و به نوعی نگرش تجاری و اقتصادی و سودآوری و جذب سرمایه در تعارض با وجه انسانی و فرهنگی و اجتماعی نظام شهری به ویژه در کلان ا نیست. یعنی این که ما ا را به عنوان صرفا بنگاه های اقتصادی و تجاری تصور کنیم و از وجوه اجتماعی و انسانی و میرایی آن غافل شویم. اساس این دو منافاتی با هم دارند؟
قطعا نگرش اقتصادی محض به شهر می تواند تبعات منفی و ارزش گریزی به دنبال داشته باشد ولی این بدان معنا نیست که نتوان از مفهوم برندینگ به دلیل این که مفهومی رقابتی و بنگاه محور است استفاده کرد. برندینگ به خصوص می تواند در ارزش های فرهنگی ریشه داشته و آن را ترویج دهد. ضمن این که نوعی موتور محرک توسعه برای جذب و تکثیر سرمایه های مکانی هم استفاده شود. لذا تصور منفی زیادی بر آن متصور نیست. نباید مطلق انگاری نسبت به آن داشت. برندینگ شهری ظرفیت سازی اقتصادی شهر است و می تواند بر رویه های فرهنگی سوار شود و آن را غنی تر کند. لذا آشتی بین این دو زمینه، بهینه ترین سیاست مدیریتی تلقی می شود.برندینگ شهری، فقط تجاری سازی نیست

تهران بین کلان ای منطقه ای از نظر برندینگ شهری یا ظرفیتی دارد که بتواند روی ان تمرکز کند؟
به نظر من هم پیکره طبیعی و هم غنای تاریخی و هم ارزش های عمومی موجود در شهر تهران می تواند ذخیره ای مناسب برای استفاده در برندینگی شهری باشد. هیچ شکی نیست که تهران صرفا در عناصر فعلی اش هم می تواند در سطحی مناسب برای استفاده در آوازه سازی شهری اقدام کند.در مطالعه ای که اخیرا اینجانب آن را هدایت و مدیریت می ، جدا از ارزش های تاریخی شهر و عناصر محیط طبیعی اش، رویدادهای فرهنگی و هنری گسترده ای مشاهده و شناسایی کردیم که می تواند نوعی آوازه برای ارزش آفرینی شهری و تولید سرمایه اقتصادی محسوب شود. نمونه ای شاخص، قبرستان ارامنه است که می توان در یک استراتژی تعاملی و مشارکتی با توجه به جنبه تاریخی و کشته شدگان جنگ جهانی، محلی برای جذب مخاطبان بین المللی باشد. اراضی عباس آباد یا بخش هایی از منطقه 22 و یک می تواند ظرفیتی برای تولید برند شهری تهران به وجود بیاورد که می تواند در اسناد مورد تاکید قرار گیرد.به نظر یک تعارض بین ای امروزی در توسعه با پارامترهای محیط زیستی دیده می شود.بله می توان به صراحت گفت که توسعه می تواند تعارض با ابعاد محیط زیستی را حادث کند اما نباید به این دلیل با توسعه مخالف کرد. توسعه موتور محرک و پویایی شهری است. شاید منظورتان گسترش شهری باشد. بله، گسترش شهری نوعی تعارض محیط زیستی ایجاد می کند ولی برندینگ شهری به معنای افزایش تع ت نیست ولی می تواند مسبب برخی از آن ها باشد.آینده ا با وضعیت فعلی رقابت برای دیده و برند شدن و جذب سرمایه ها و تجاری شدن، مصرف و... را چگونه می بینید؟من به شخصه معتقدم بخشی از حضور در دنیای آتی برای مدیران شهری و به ویژه مدیران کلانشهری سیاست برندینگ شهری است. نمی توان شهری را به آستانه های بالای رفاهی و س تی برد، بدون این که برای آن هویت رقابتی در نظر گرفت. رقابت نه به معنای منفی و ضدمشارکتی آن، بلکه رقابت به معنای ب جایگاه برتر در شبکه ائتلاف و تعامل شهری، که در این ح می تواند ارزش آفرینی برای ب منابع و منافع تلقی شود.چگونه می توان برندینگ شهری پایدار و طولانی مدت برای ا داشت؟ با این رقابت فزاینده در دنیای شهری شده چگونه می توان جایگاه ها و برندها و تصویرسازی های مطلوب و مناسب به صورت مداوم داشت؟
به قول معروف اگر بپذیریم ب برندینگ شهری کاری دشوار در دنیای رقابتی کنونی است ولی بی تردید از آن سخت تر نگه داشتن آوازه و برندینگ شهری طی زمان های بعدی است؛ چرا که رقابتی پویا بین نواحی و مناطق شهری قاعدتا وجود دارد که دائم تغییرات گسترده را سبب ساز می شود. فکر می کنم نکته بسیار مهم جدا از انتخاب برندینگ بومی و مناسب با زمینه، شبکه سازی ساختارهای مرتبط با برندینگ شهری است؛ به گونهای که نوعی رفتار ماتریسی بین زیست و حیات شهری و نظام س تی آن با آوازه مورد نظر به وجود بیاید. در این ح می توان انتظار داشت که آن آوازه از سطح به عمق خواهدرفت و امکان ریشه دواندن با هویت شهر را به دست خواهدآورد.برندینگ شهری، فقط تجاری سازی نیست

ا به دنبال تصاحب نقش های منحصر به فرد در دنیا هستند
برندینگ شهری به عنوان هدف
چگونه ای موفق در برند یک نام برای خود و یک اثر ماندگار در اذهان عموم ایجاد می کنند.
وقتی می خواهید به یک مکان به عنوان مقصد سفر کنید حتما به برند آن توجه دارید و چیزهایی در اذهان شما وجود دارد. برند شهری طبق گفته رابرت جونز، مدیر مشاور برند بین المللی wolff olins، معتقد است یک شهر یا یک محل وقتی می تواند به مکانی مورد بازدید یا زندگی یا کار تبدیل شود که موفق به ایجاد یک هویت قوی و منحصر به فرد شود. اگر شما در حال رقابت با ای دیگر برای جلب توجه و نظر در گردشگری و ب و کار یا راه اندازی یک ناحیه پس از یک بازسازی هستید، نیاز به چنین تصویرسازی دارید. با این حال، برند شهری یک عصای جادویی برای پنهان مسائل و مشکلات یک شهر نیست. برند مبتنی بر واقعیت های حال حاضر است و تصویر در ذهن شکل گرفته باید همخوانی با واقعیت ها داشته باشد. بنابراین چه چیزی باعث می شود یک شهر و مکان به خوبی به عنوان برندی جا بیفتد.کدام یک از ا برندهای موفقی در دنیا دارند
بسیاری از ای بزرگ با یک برند اورجینال شناخته می شوند. مانند پاریس با میراث فرهنگی اش و هنگ کنگ با تجارت خود. برای بسیاری از ا، تقریبا غیرممکن است که برند شهری شان را در یک کلمه خلاصه کنند چون ای بزرگ دارای ابعاد چندبعدی و در حال تغییر هستند. بنابراین تلاش برای ایجاد برندهای گاهی اوقات خطرناک و به هویت شهری لطمه می زند.
نیویورک موفق شده این برند- یادسازی (نماد) را که «من عاشق نیویورک هستم» در سطح جهانی جا بیندازد. نیویورک احتمالا بزرگ ترین برند شهری در دنیاست. این برند کلیدی هم جذاب است و هم جنت دارو به نوعی تداعی کننده ادغام است. ترکیبی از مردم که همه آن ها، صرف نظر از جنس، سن یا عقیده، پتانسیل تحقق بخشیدن به رویای خود را اگر آن ها در این شهر کار کنند، دارند. برندینگ شهری، فقط تجاری سازی نیست
nyc به معنی نگرشی که «می توان هر کاری انجام داد» است که خود را در همه چیز از خدمات به مشتریان آسمان اش ها تا بیسبال و یک فنجان قهوه مارک دار تا محصولات فرهنگی و خلاقانه در بر می گیرد. لیو ول، ادینبورگ و پاریس به عنوان ای موفق با وجوه متنوعی از فرهنگی تلقی می شوند. لیو ول تا به حال یک چرخش باورن ی در سیاست و محرومیت جسمی داشته و امروز با باشگاه ها و کافه ها، یک مرکز مالی و ده فروشی و فضاهای جذاب مورد خواست توریسم و معماری و فضاهای خلاقانه شناخته می شود.سیدنی با میزبانی بازی های المپیک 2000 به شکلی هماهنگ در سراسر شهر به ب و کار، جهانگردی و جذب توریسم اقدام کرده و این گونه خودش را به مهمانان خود معرفی کرده است.کدام یک از ا به عنوان برندهای ش ت خورده محسوب می شوند؟
به عنوان مثال لندن برند تجاری خود را به تدریج دارد از دست می دهد. همه چیز در مورد برند لندن در حال تبدیل به یک فاجعه است. تنزل ارزش برند این شهر به مدیریت ضعیف حمل و نقل، پلیس و محیط زیست و جوامع محروم و... بر می گردد.
برخی از ای متوسط در مجاورت ای بزرگ نمی توانند خود را ارتقا دهند. برای مثال شهر بیرمنگام که هنوز هم در سایه منچستر و لیدز برای خود برند مشخصی ب نکرده است.
بریستول یک مکان فوق العاده با دسترسی به لندن و جنوب غرب، و با ترکیبی از گردشگری، صنعت و شرکت های بزرگ نتوانسته واقعا از دارایی های خود بهره مناسبی ببرد. تورنتو هم یک هویت قوی ندارد و برند ای دیگر کانادا مانند ونکوور و مونترال به مراتب بیشتر است. برند شهری تورنتو با عنوان «بی هیچ محدودیت» مورد خدشه وارد شد؛ چرا که فعالیت های مربوط به گردشگری و ب و کار و فعالیت اقتصادی در آن به صورت 24 ساعته انجام نمی شود.
وقتی صحبت از برند می شود ذهن ها به سمت و سوی تجارت و سودآوری و کالایی دیدن و فروش و بازاری می رود. حوزه برند در سال های اخیر مورد توجه بسیاری از حوزه های برنامه ریزی و مدیریت شهری به ویژه در کلان ا قرار گرفته و یک رقابت بین شهری شکل گرفته است.چنین نگاه سودآورانه و تجارت گونه صرفی می تواند به نوعی حیات اجتماعی و فرهنگی و زیستی ا را به مخاطره بیندازد. به نوعی تعادل در این بخش می تواند ای بزرگ را بدل به مکان های با آوازه ها و شهرت های مشخص و زندگی های باکیفیت و زیست پذیرتر کند. با مجتبی رفیعیان، دانشیار گروه شهرسازی تربیت مدرس درخصوص برندینگ شهری به گفت و گو نشستیم که بخش هایی از آن را در ادامه می خوانید.برندینگ شهری، فقط تجاری سازی نیستامروز برندینگ شهری در مدیریت شهری کلان ا چه جایگاه و اهمیتی دارد؟موضوع برندینگ قاعدتا در یک زمینه بزرگ تر و عمومی تر باید مورد توجه قرار گیرد. آنچه بدیهی به نظر می رسد، این است که با توجه به پدیده جهانی شدن ا و رقابت جهت جذب سرمایه های مالی و انسانی، ایی با آوازه ی و افزون شدن شهرتشان و پیدا نقش های موثر و مثبت توانسته اند در این عرصه موفق تر باشند. برند خوب و پایدار شهر ممکن است سبب ارتقای کیفیت مکان، بهبود زمینه های بقای شهر و زنده ماندن آن شود. در برندینگ شهری عوامل مختلفی چون توریسم، اقتصاد، سیاست، فرهنگ و مردم شناسی، کیفیت و حس مکانی، توان های بالقوه، کیفیت های اولیه زندگی، آموزش و... تاثیرگذارند. برند شدن کالا، شهر یا مکان به دنبال خود، جذب سرمایه، گردشگر، اطمینان و همچنین و آوازه را همراه خواهدداشت. از سویی ا با اتکا بر ویژگی های منحصر به فرد مکانی و فضایی خود می توانند نقش مهمی در این راستا ایفا کنند. با وارد رقابت پذیری در سطح محلی آن (مکان های شهری) می توان از مزایا و فرصت های حاصل از آوازه مندی بهره برد و نه تنها سبب شهرت و اعتبار مکان شهری شد، بلکه رشد و اعتبار منطقه شهری آن را هم فراهم آورد.از این منظر یکی از ابزارهای رقابت پذیری شهری، برندینگ شهری است که مکان های شهری را به یک مقصد مهم برای گروه های مخاطب تبدیل می کند؛ به طوری که مردم خواهان زندگی، حضور و دیدار در آن باشند. جهت برند و وارد آن به عرصه رقابتی به روند زیر مورد توجه قرار می گیرد: ۱٫ داشتن هویت رقابتی ۲٫ داشتن ایده های خوب، نوآوری و جدید ۳٫ به کارگیری، اجرا و عمل به ایده ها ۴٫ انتقال آن به همه. مدیریت بسیاری از کلان ا به ویژه برای ب وجهه اعتباری و افزایش میزان رقابت پذیری شهری خود تمایل شدیدی برای برندینگ شهری و مکانی خود دارند و این گرایش روز به روز در حال افزایش است.پیامدهای مثبت برندینگ شهری برای کلان ا چیست؟ چرا دنیای شهری شده امروز به دنبال تصویرسازی و برندشدن در دنیا هستند؟ چه مزیت ها و فرصت هایی برای نظام شهری دنیا و به ویژه کلان ا دارد؟ابعاد مثبت برندینگ طیف گسترده ای از منافع مالی و ب وجوه اعتباری می تواند به وجود بیاورد. همان طور که اشاره شد کلان ا روز به روز به سمت افزایش جایگاه منطقه ای و فراملی پیش می روند و برندینگ در زمینه های هنری و فرهنگی و حتی اقتصادی و س تی می تواند به توان ی بیشتر آن ها کمک کند.بسیاری از پس زمینه های منفی که در کلان ای کشورهای در حال توسعه وجود دارد و نوعی واکنش منفی برای جذب سرمایه را برای آن ها به وجود می آورد می تواند به واسطه ب برند جدید کاهش یافته و نوعی تمایل و وجهه مثبت را حاصل آورد. نمی توان کلانشهری را تصور کرد که زمینه تخصصی برای قدرت ی ساختار اقتصادی و یا اجتماعی خود را دنبال نکند.برندینگ شهری، فقط تجاری سازی نیستچه ای در حوزه برندینگ شهری در دنیا موفق هستند و چرا؟ برخی ا توانسته اند به واسطه دارایی های خود در سطح جهانی آوازه زیادی ب کنند. ایی نظیر میلان در قالب وجهه شهر مد، پاریس به عنوان شهر رمانس، نیویورک به انرژی و توکیو در قالب آوازه مدرنیته نمونه هایی شاخص برای این موضوع هستند. در حوزه فضاهای شهری هم مکان هایی هستند که با بازطراحی بصری و هویتی خود تواسنته اند شهرت جهانی به دست آورند. مانند پیاده راه های کپنهاگ، میدان ترافالگار لندن، پروژه بازآفرینی بیلبائو به واسطه موزه گوگنهایم... در کشور خودمان هم میدان نقش جهان و بسیاری از فضاهای تاریخی نمونه های شاخصی هستند که برای ایجاد زمینه رقابتی بسیار موثر بوده اند. مسلم است ایی موفق تر بوده اند که علاوه بر ظرفیت های سخت افزاری توانسته اند ظرفیت های نرم افزاری را هم در خود فراهم آورند و از توان رسانه برای این موضوع استفاده کرده اند.بسترهای حرکت به سمت برندینگ شهری چیست؟ بسترهای ساختاری، قانونی، مدیریتی، حقوقی و اجتماعی و و...قرن هاست مسئولان شهری متوجه نیاز به نمایش دادن تصویری قدرتمند و بی مانند و بی مانند به بقیه دنیا شده اند. با این وجود، تنها از چند دهه قبل است که حوزه برندسازی شهری به عنوان رشته ای مجزا به حساب آمده است. در میان محصولات مختلف با ویژگی های کم و بیش مشابه، محصولی با یک هویت برند، مزیت رقابتی بیشتری دارد. اگرچه ا محصول نیستند. برندینگ شهری از زمانی که ا با یکدیگر رقابت گسترده ای برای جذب منافع و منابع مازاد بر ظرفیت محلی شان داشته اند به طور آگاهانه یا ناآگاهانه استفاده شده است. علاوه براین، ا یا مکان ها به نوعی شهری تا ترویج ظرفیت های موجود یا احتمالی شان مانند برندها نیاز دارد تا به عنوان موجودیتی منحصر به فرد و رقابتی شناخته شوند، به عنوان برنده کیفیت های برتر در برابر رقبایشان درک شوند و از طریق متناسب با اه شهر یا مکان استفاده شوند. استراتژی برند، به طور فزاینده ای از جهان تجارت گرفته شده و در حوزه توسعه شهری، بازآفرینی و کیفیت زندگی بکار رفته و به نوعی بومی سازی علمی شده است.آیا این روند برندینگ شهری و به نوعی نگرش تجاری و اقتصادی و سودآوری و جذب سرمایه در تعارض با وجه انسانی و فرهنگی و اجتماعی نظام شهری به ویژه در کلان ا نیست. یعنی این که ما ا را به عنوان صرفا بنگاه های اقتصادی و تجاری تصور کنیم و از وجوه اجتماعی و انسانی و میرایی آن غافل شویم. اساس این دو منافاتی با هم دارند؟قطعا نگرش اقتصادی محض به شهر می تواند تبعات منفی و ارزش گریزی به دنبال داشته باشد ولی این بدان معنا نیست که نتوان از مفهوم برندینگ به دلیل این که مفهومی رقابتی و بنگاه محور است استفاده کرد. برندینگ به خصوص می تواند در ارزش های فرهنگی ریشه داشته و آن را ترویج دهد. ضمن این که نوعی موتور محرک توسعه برای جذب و تکثیر سرمایه های مکانی هم استفاده شود. لذا تصور منفی زیادی بر آن متصور نیست. نباید مطلق انگاری نسبت به آن داشت. برندینگ شهری ظرفیت سازی اقتصادی شهر است و می تواند بر رویه های فرهنگی سوار شود و آن را غنی تر کند. لذا آشتی بین این دو زمینه، بهینه ترین سیاست مدیریتی تلقی می شود.برندینگ شهری، فقط تجاری سازی نیستتهران بین کلان ای منطقه ای از نظر برندینگ شهری یا ظرفیتی دارد که بتواند روی ان تمرکز کند؟به نظر من هم پیکره طبیعی و هم غنای تاریخی و هم ارزش های عمومی موجود در شهر تهران می تواند ذخیره ای مناسب برای استفاده در برندینگی شهری باشد. هیچ شکی نیست که تهران صرفا در عناصر فعلی اش هم می تواند در سطحی مناسب برای استفاده در آوازه سازی شهری اقدام کند. در مطالعه ای که اخیرا اینجانب آن را هدایت و مدیریت می ، جدا از ارزش های تاریخی شهر و عناصر محیط طبیعی اش، رویدادهای فرهنگی و هنری گسترده ای مشاهده و شناسایی کردیم که می تواند نوعی آوازه برای ارزش آفرینی شهری و تولید سرمایه اقتصادی محسوب شود. نمونه ای شاخص، قبرستان ارامنه است که می توان در یک استراتژی تعاملی و مشارکتی با توجه به جنبه تاریخی و کشته شدگان جنگ جهانی، محلی برای جذب مخاطبان بین المللی باشد. اراضی عباس آباد یا بخش هایی از منطقه ۲۲ و یک می تواند ظرفیتی برای تولید برند شهری تهران به وجود بیاورد که می تواند در اسناد مورد تاکید قرار گیرد.به نظر یک تعارض بین ای امروزی در توسعه با پارامترهای محیط زیستی دیده می شود.بله می توان به صراحت گفت که توسعه می تواند تعارض با ابعاد محیط زیستی را حادث کند اما نباید به این دلیل با توسعه مخالف کرد. توسعه موتور محرک و پویایی شهری است. شاید منظورتان گسترش شهری باشد. بله، گسترش شهری نوعی تعارض محیط زیستی ایجاد می کند ولی برندینگ شهری به معنای افزایش تع ت نیست ولی می تواند مسبب برخی از آن ها باشد.آینده ا با وضعیت فعلی رقابت برای دیده و برند شدن و جذب سرمایه ها و تجاری شدن، مصرف و... را چگونه می بینید؟من به شخصه معتقدم بخشی از حضور در دنیای آتی برای مدیران شهری و به ویژه مدیران کلانشهری سیاست برندینگ شهری است. نمی توان شهری را به آستانه های بالای رفاهی و س تی برد، بدون این که برای آن هویت رقابتی در نظر گرفت. رقابت نه به معنای منفی و ضدمشارکتی آن، بلکه رقابت به معنای ب جایگاه برتر در شبکه ائتلاف و تعامل شهری، که در این ح می تواند ارزش آفرینی برای ب منابع و منافع تلقی شود.چگونه می توان برندینگ شهری پایدار و طولانی مدت برای ا داشت؟ با این رقابت فزاینده در دنیای شهری شده چگونه می توان جایگاه ها و برندها و تصویرسازی های مطلوب و مناسب به صورت مداوم داشت؟به قول معروف اگر بپذیریم ب برندینگ شهری کاری دشوار در دنیای رقابتی کنونی است ولی بی تردید از آن سخت تر نگه داشتن آوازه و برندینگ شهری طی زمان های بعدی است؛ چرا که رقابتی پویا بین نواحی و مناطق شهری قاعدتا وجود دارد که دائم تغییرات گسترده را سبب ساز می شود. فکر می کنم نکته بسیار مهم جدا از انتخاب برندینگ بومی و مناسب با زمینه، شبکه سازی ساختارهای مرتبط با برندینگ شهری است؛ به گونهای که نوعی رفتار ماتریسی بین زیست و حیات شهری و نظام س تی آن با آوازه مورد نظر به وجود بیاید. در این ح می توان انتظار داشت که آن آوازه از سطح به عمق خواهدرفت و امکان ریشه دواندن با هویت شهر را به دست خواهدآورد.برندینگ شهری، فقط تجاری سازی نیست ا به دنبال تصاحب نقش های منحصر به فرد در دنیا هستندبرندینگ شهری به عنوان هدف چگونه ای موفق در برند یک نام برای خود و یک اثر ماندگار در اذهان عموم ایجاد می کنند.وقتی می خواهید به یک مکان به عنوان مقصد سفر کنید حتما به برند آن توجه دارید و چیزهایی در اذهان شما وجود دارد. برند شهری طبق گفته رابرت جونز، مدیر مشاور برند بین المللی wolff olins، معتقد است یک شهر یا یک محل وقتی می تواند به مکانی مورد بازدید یا زندگی یا کار تبدیل شود که موفق به ایجاد یک هویت قوی و منحصر به فرد شود. اگر شما در حال رقابت با ای دیگر برای جلب توجه و نظر در گردشگری و ب و کار یا راه اندازی یک ناحیه پس از یک بازسازی هستید، نیاز به چنین تصویرسازی دارید.با این حال، برند شهری یک عصای جادویی برای پنهان مسائل و مشکلات یک شهر نیست. برند مبتنی بر واقعیت های حال حاضر است و تصویر در ذهن شکل گرفته باید همخوانی با واقعیت ها داشته باشد. بنابراین چه چیزی باعث می شود یک شهر و مکان به خوبی به عنوان برندی جا بیفتد.کدام یک از ا برندهای موفقی در دنیا دارندبسیاری از ای بزرگ با یک برند اورجینال شناخته می شوند. مانند پاریس با میراث فرهنگی اش و هنگ کنگ با تجارت خود. برای بسیاری از ا، تقریبا غیرممکن است که برند شهری شان را در یک کلمه خلاصه کنند چون ای بزرگ دارای ابعاد چندبعدی و در حال تغییر هستند. بنابراین تلاش برای ایجاد برندهای گاهی اوقات خطرناک و به هویت شهری لطمه می زند. نیویورک موفق شده این برند- یادسازی (نماد) را که «من عاشق نیویورک هستم» در سطح جهانی جا بیندازد. نیویورک احتمالا بزرگ ترین برند شهری در دنیاست. این برند کلیدی هم جذاب است و هم جنت دارو به نوعی تداعی کننده ادغام است. ترکیبی از مردم که همه آن ها، صرف نظر از جنس، سن یا عقیده، پتانسیل تحقق بخشیدن به رویای خود را اگر آن ها در این شهر کار کنند، دارند.برندینگ شهری، فقط تجاری سازی نیست nyc به معنی نگرشی که «می توان هر کاری انجام داد» است که خود را در همه چیز از خدمات به مشتریان آسمان اش ها تا بیسبال و یک فنجان قهوه مارک دار تا محصولات فرهنگی و خلاقانه در بر می گیرد. لیو ول، ادینبورگ و پاریس به عنوان ای موفق با وجوه متنوعی از فرهنگی تلقی می شوند. لیو ول تا به حال یک چرخش باورن ی در سیاست و محرومیت جسمی داشته و امروز با باشگاه ها و کافه ها، یک مرکز مالی و ده فروشی و فضاهای جذاب مورد خواست توریسم و معماری و فضاهای خلاقانه شناخته می شود. سیدنی با میزبانی بازی های المپیک ۲۰۰۰ به شکلی هماهنگ در سراسر شهر به ب و کار، جهانگردی و جذب توریسم اقدام کرده و این گونه خودش را به مهمانان خود معرفی کرده است.کدام یک از ا به عنوان برندهای ش ت خورده محسوب می شوند؟به عنوان مثال لندن برند تجاری خود را به تدریج دارد از دست می دهد. همه چیز در مورد برند لندن در حال تبدیل به یک فاجعه است. تنزل ارزش برند این شهر به مدیریت ضعیف حمل و نقل، پلیس و محیط زیست و جوامع محروم و... بر می گردد. برخی از ای متوسط در مجاورت ای بزرگ نمی توانند خود را ارتقا دهند. برای مثال شهر بیرمنگام که هنوز هم در سایه منچستر و لیدز برای خود برند مشخصی ب نکرده است. بریستول یک مکان فوق العاده با دسترسی به لندن و جنوب غرب، و با ترکیبی از گردشگری، صنعت و شرکت های بزرگ نتوانسته واقعا از دارایی های خود بهره مناسبی ببرد. تورنتو هم یک هویت قوی ندارد و برند ای دیگر کانادا مانند ونکوور و مونترال به مراتب بیشتر است. برند شهری تورنتو با عنوان «بی هیچ محدودیت» مورد خدشه وارد شد؛ چرا که فعالیت های مربوط به گردشگری و ب و کار و فعالیت اقتصادی در آن به صورت ۲۴ ساعته انجام نمی شود. منبع: ماهنامه همشهری دیپلماتیک
هنگامی که در اینترنت در حال گشت و گذار هستید سایت هایی از اطلاعات مکانی شما استفاده می کنند تا خدمات بهتری به شما بدهند. با استفاده ار اطلاعات مکانی شما اعلانات و پیشنهاداتی برای شما فرستاده می شود که آزار دهنده است. برای رهایی از این مشکل شما باید اعلانات دسکتاپ و ردی موقعیت مکانی را در مرورگرهایتان غیرفعال کنید. اما چگونه ردی موقعیت مکانی و اعلانات دسکتاپ را غیرفعال کنیم؟ با خواندن این پست شما قادر به پاسخ به این سوال خواهید بود.how to disable location tracking & desktop notifications from websitesاطلاعات مکانی شما با استفاده از این ۴ روش خیلی ساده ردی می شود. سایت های زیادی هستند که برای ارائه خدمت بهتر و یا برای به روز نگه داشتن اعلانهای دسکتاپ از اطلاعات مکانی شما را استفاده می کنند. این پیشنهادات یا اعلانات تا زمانی که شما دکمه allow یا deny را فشار ندهید از بین نخواهند رفت. اگر از دیدن این اعلانات و پیشنهادات خسته شده اید می توانید خیلی راحت آن را در مرورگرتان غیرفعال کنید.قبلا در انزل وب ۷ روش حذف و غیرفعال ذخیره پسورد در مرورگر کروم، فایرفا ، اج و.. را به شما آموزش دادیم، در این پست ما به شما نشان می دهیم که چگونه ردی مکان و نوتیفیکیشن های دسکتاپ را در کروم، فایرفا ، اپرا، سافاری و مایکروسافت اج غیر فعال کنید. بعد از غیر فعال این ویژگی ها ما از دکمه manage exceptions استفاده می کنیم تا ویژگی های ردی مکان و نوتیفیکیشن های دسکتاپ را برای سایت هایی که می خواهیم به صورت دستی وارد کنیم.توجه داشته باشید که ویژگی های ردی مکان و اعلانات دسکتاپ می تواند در برخی مواقع بسیار مفید باشد. برای مثال برای دستی به نتایج دقیق در وب سایت هایی مانند گوگل مپ ردی موقعیت مکانی را فعال کنید. با فعال نوتیفیکیشن دسکتاپ مطمئن می شوید که برای پیام های مهم مانند ایمیل ها، شما بلافاصله به روز می شوید.غیرفعال ردی مکان و اعلانات سایت دسکتاپ در گوگل کرومدر کروم روی سه نقطه عمودی که در شکل زیر نشان داده شده است کلیک کنید و settings را انتخاب کنید.غیر فعال درخواست دسترسی به موقعیت مکانی و اعلانات دسکتاپ در مرورگرهادر settings اسکرول را پایین بکشید و روی show a nced settings کلیک کنید بعد روی content settings که زیر بخش privacy است کلیک کنید.غیر فعال درخواست دسترسی به موقعیت مکانی و اعلانات دسکتاپ در مرورگرهااسکرول را پایین بکشید تا بخش های location و notifications را مشاهده کنید. برای غیرفعال ردی مکان در بخش location گزینه do not allow any site to track your physical location را انتخاب کنید و برای غیرفعال نوتیفیکیشن های دسکتاپ در بخش notifications گزینه do not allow any site to show notifications را انتخاب کنید.غیر فعال درخواست دسترسی به موقعیت مکانی و اعلانات دسکتاپ در مرورگرهابا این کار ردی مکان و اعلانات دسکتاپ برای شما غیرفعال می شود. اگر می خواهید که این ویژگی ها را برای سایت های خاص داشته باشید باید دکمه manage exceptions که در زیر بخش های location و notifications است را انتخاب کنید و وب سایت هایی را که می خواهید مجاز کنید و وب سایت هایی را که نمی خواهید مسدود کنید.غیر فعال درخواست دسترسی به موقعیت مکانی و اعلانات دسکتاپ در مرورگرهااگر قصد دارید موقعیت مکانی خود را در اندروید به اشتراک بگذارید پیشنهاد می کنیم پست ارسال و اشتراک گذاری موقعیت مکانی یا لوکیشن با دیگران در اندروید را مطالعه بفرمایید.غیرفعال ردی موقعیت مکانی و اعلانات دسکتاپ در فایرفا در منوی اصلی فایرفا هیچ گزینه ای برای غیرفعال ردی مکان و اعلانات دسکتاپ وجود ندارد. با این حال شما می توانید از طریق تنظیمات مخفی فایرفا این ویژگی ها را غیر فعال کنید. برای دسترسی به تنظیمات مخفی فایرفا در نوار آدرس عبارت about:config را تایپ کنید. روی دکمه i accept the risk کلیک کنید.غیر فعال درخواست دسترسی به موقعیت مکانی و اعلانات دسکتاپ در مرورگرهابرای غیرفعال ردی مکان در کادر جستجو عبارت geo.enabled را تایپ کنید. روی گزینه geo.enabled دوبار کلیک کنید تا از true به false تغییر کند. با این کار وب سایت ها نمی توانند موقعیت مکانی شما را ردی کنند.غیر فعال درخواست دسترسی به موقعیت مکانی و اعلانات دسکتاپ در مرورگرهابرای غیر فعال اعلان دسکتاپ مانند غیرفعال ردی مکان عمل می کنیم. عبارت dom.webnotifications.enabled را در کادر جستجو وارد کنید. روی dom.webnotifications.enabled دوبار کلیک کنید و آن را از true به false تغییر دهید.غیر فعال درخواست دسترسی به موقعیت مکانی و اعلانات دسکتاپ در مرورگرهامتاسفانه در فایرفا هیچ گزینه ای برای مدیریت و تنظیمات دستی این دو ویژگی وجود ندارد و شما نمی توانید استثنایی قائل شوید. شما می توانید با استفاده از ۲۵ ترفند مهم صفحه about:config فایرفا سرعت و کارایی مرورگر خود را افزایش دهید.مخفی موقعیت مکانی در اپرادر اپرا روی دکمه menu کلیک کنید و settings را انتخاب کنید. یا دکمه های alt+p را فشار دهید.غیر فعال درخواست دسترسی به موقعیت مکانی و اعلانات دسکتاپ در مرورگرهااز سمت چپ گزینه websites را انتخاب کنید. اسکرول را پایین بکشید تا قسمت های location و notificationsرا مشاهده کنید. برای غیرفعال ردی مکان در بخش location گزینه do not allow any site to track my physical location را انتخاب کنید. برای غیر فعال اعلان دسکتاپ در بخش notifications گزینه do not allow any site to show desktop notifications را فعال کنید.غیر فعال درخواست دسترسی به موقعیت مکانی و اعلانات دسکتاپ در مرورگرهامانند گوگل کروم، اپرا هم دارای دکمه manage exceptions در زیر هر کدام از بخش های location و notifications است. خیلی ساده روی این دکمه کلیک کنید و سایت های مورد نظرتان را مسدود کنید.غیر فعال درخواست دسترسی به موقعیت مکانی و اعلانات دسکتاپ در مرورگرهااگر قصد دارید در اندروید موقعیت مکانی جعلی بسازید پیشنهاد می کنیم پست چگونه موقعیت مکانی ، وای فای و اپراتور جعلی در اندروید ایجاد کنیم ؟ را مطالعه بفرمایید.چگونه مکان یاب مرورگر اینترنت ا پلورر را غیرفعال کنیم؟اینترنت ا پلورر به صورت پیش فرض ار اعلان دسکتاپ پشتیبانی نمی کند اما باز وقعیت مکانی شما را ردی می کند. برای غیرفعال ردی مکان در اینترنت ا پلورر روی آیکن چرخ دنده کلیک کنید. گزینه internet options را انتخاب کنید.غیر فعال درخواست دسترسی به موقعیت مکانی و اعلانات دسکتاپ در مرورگرهاحالا به سربرگ privacy بروید. گزینه never allow websites to request your physical location را انتخاب کنید. با این کار دیگر موقعیت مکانی شما ردی نمی شود.غیر فعال درخواست دسترسی به موقعیت مکانی و اعلانات دسکتاپ در مرورگرهادر اینترنت ا پلورر دکمه ای به نام manage exceptions وجود ندارد. اما اینترنت ا پلورر سایت هایی که موقعیت مکانی شما را ردی می کنند را به خاطر می سپارد. در سربرگ privacy شما می توانید دکمه clear sites را انتخاب کنید تا از ردی موقعیت مکانی خود توسط این سایت ها جلوگیری به عمل آورید.غیر فعال درخواست دسترسی به موقعیت مکانی و اعلانات دسکتاپ در مرورگرهاچگونه درخواست ثبت موقعیت مکانی را در مایکروسافت اج غیر فعال کنیم؟مایکروسافت اج از ردی مکان و اعلان دسکتاپ پشتیبانی می کند، اما هیچ راهی مناسبی برای غیرفعال آنها ارائه نمی دهد. برای غیرفعال ردی مکان ، شما باید ردی موقعیت مکانی را در تنظیمات ویندوز ۱۰ غیر فعال کنید. برای این کار به منوی شروع بروید و settings را انتخاب کنید. حالا روی گزینه privacy کلیک کنید.غیر فعال درخواست دسترسی به موقعیت مکانی و اعلانات دسکتاپ در مرورگرهااز منوی سمت چپ قسمت location را انتخاب کنید. اسکرول را پایین بکشید تا لیست تمام برنامه های ویندوز را مشاهده کنید. خیلی ساده روی دکمه لغزنده کنار مایکروسافت اج کلیک کنید و آن را غیرفعال کنید. با این کار خیلی سریع ردی مکان در ادج غیرفعال می شود و تمام وب سایت ها ردی مکان شما را متوقف می کنند. برای غیرفعال اعلان دسکتاپ در مایکروسافت اج متاسفانه هیچ گزینه ای وجود ندارد.غیر فعال درخواست دسترسی به موقعیت مکانی و اعلانات دسکتاپ در مرورگرهانحوه غیر اکتیو درخواست دسترسی به موقعیت مکانی در سافاریبرای غیرفعال ردی مکان در سافاری، از منو گزینه preferences را انتخاب کنید. به سربرگ privacy بروید. بعد در بخش website use of location services گزینه deny without prompting را انتخاب کنید.غیر فعال درخواست دسترسی به موقعیت مکانی و اعلانات دسکتاپ در مرورگرهابرای غیرفعال اعلان دسکتاپ دوباره به قسمت preferences بروید. روی سربرگ notifications کلیک کنید. در اینجا allow websites to ask for permission to send push notifications را از ح انتخاب خارج کنید.غیر فعال درخواست دسترسی به موقعیت مکانی و اعلانات دسکتاپ در مرورگرهادر آ پیشنهاد می کنیم با بهترین روش های پیدا و ردی لپ تاپ سرقتی و گمشده آشنا شوید! نظرات و پیشنهادات شما؟شما برای غیرفعال درخواست دسترسی به موقعیت مکانی در مرورگرهای کروم، اینترنت ا پلورر، اج، سافاری و غیره چه روشی پیشنهاد می دهید؟ در مورد غیرفال موقعیت مکانی در مرورگرها اگر سوال یا نظری دارید آن را در بخش دیدگاه این پست با ما در میان بگذارید.