مجموعه عشق به نمایش درمی آید

به گزارش گروه جامعهخبرگزاری میزان، در بسته اخبار فضای مجازی امروز مطالب متنوعی از جمله بزرگترین هواپیمای تاریخ به پرواز درمی آید، تیم منتخب کاکا بدون مسی، کشف 200 هزار دلار از مسافر پرواز مشهد و استقلال چهارمین تیم برتر آسیا می خوانیم.بزرگترین هواپیمای تاریخ به پرواز درمی آید/ تیم منتخب کاکا بدون مسی/ کشف 200 هزار دلار از مسافر پرواز مشهد/ استقلال چهارمین تیم برتر آسیاتیم منتخب تاریخ فوتبال از نگاه کاکا بدون حضور لیونل مسی!بزرگترین هواپیمای تاریخ به پرواز درمی آید/ تیم منتخب کاکا بدون مسی/ کشف 200 هزار دلار از مسافر پرواز مشهد/ استقلال چهارمین تیم برتر آسیابیشترین وفاداری یک بازیکن شاغل در یک تیم از 5 لیگ معتبر اروپاییبزرگترین هواپیمای تاریخ به پرواز درمی آید/ تیم منتخب کاکا بدون مسی/ کشف 200 هزار دلار از مسافر پرواز مشهد/ استقلال چهارمین تیم برتر آسیاواکنش مهدی طارمی به درخشش علیرضا جهانبخش در دیدار با ویتسهبزرگترین هواپیمای تاریخ به پرواز درمی آید/ تیم منتخب کاکا بدون مسی/ کشف 200 هزار دلار از مسافر پرواز مشهد/ استقلال چهارمین تیم برتر آسیاتیم فوتبال استقلال با میانگین ۸۲٪ پاس , چهارمین تیم از نظر میانگین پاس صحیح در لیگ قهرمانان آسیا شدبزرگترین هواپیمای تاریخ به پرواز درمی آید/ تیم منتخب کاکا بدون مسی/ کشف 200 هزار دلار از مسافر پرواز مشهد/ استقلال چهارمین تیم برتر آسیامهسا قربانی به عنوان داور چهارم و انسیه خباز مافی نژاد به عنوان کمک داور ذخیره دیدار رده بندی مسابقات جام ملتهای بانوان ۲۰۱۸ بین چین و تایلند را قضاوت می کنند.بزرگترین هواپیمای تاریخ به پرواز درمی آید/ تیم منتخب کاکا بدون مسی/ کشف 200 هزار دلار از مسافر پرواز مشهد/ استقلال چهارمین تیم برتر آسیاحضور صادق محرمی در تیم منتخب هفته آ دور گروهی لیگ قهرمانان آسیابزرگترین هواپیمای تاریخ به پرواز درمی آید/ تیم منتخب کاکا بدون مسی/ کشف 200 هزار دلار از مسافر پرواز مشهد/ استقلال چهارمین تیم برتر آسیاتصاویر بالگرد سقوط کرده شرکت نفت فلات قاره در آب های خلیج فارسبزرگترین هواپیمای تاریخ به پرواز درمی آید/ تیم منتخب کاکا بدون مسی/ کشف 200 هزار دلار از مسافر پرواز مشهد/ استقلال چهارمین تیم برتر آسیاطبیعت اطراف کوه "میشو" در شهرستان مرندبزرگترین هواپیمای تاریخ به پرواز درمی آید/ تیم منتخب کاکا بدون مسی/ کشف 200 هزار دلار از مسافر پرواز مشهد/ استقلال چهارمین تیم برتر آسیا مردم در مقابل اداره ارشاد مشهد در واکنش به اتفاقات برج سلمان بزرگترین هواپیمای تاریخ به پرواز درمی آید/ تیم منتخب کاکا بدون مسی/ کشف 200 هزار دلار از مسافر پرواز مشهد/ استقلال چهارمین تیم برتر آسیاجنگل های هیرکانی تالش اسالم گیلانبزرگترین هواپیمای تاریخ به پرواز درمی آید/ تیم منتخب کاکا بدون مسی/ کشف 200 هزار دلار از مسافر پرواز مشهد/ استقلال چهارمین تیم برتر آسیابزرگداشت ی حمله به پایگاه هوایی t۴ بزرگترین هواپیمای تاریخ به پرواز درمی آید/ تیم منتخب کاکا بدون مسی/ کشف 200 هزار دلار از مسافر پرواز مشهد/ استقلال چهارمین تیم برتر آسیاحمله قاچاقچیان چوب به محمدحسین موحدی کیا محیط بان سفیدکوه م آبادبزرگترین هواپیمای تاریخ به پرواز درمی آید/ تیم منتخب کاکا بدون مسی/ کشف 200 هزار دلار از مسافر پرواز مشهد/ استقلال چهارمین تیم برتر آسیاکشف سلاح های شیمیایی آلمانی و انگلیسی در «دوما» / تصاویری از زندان مخوف وبه جیش ال بزرگترین هواپیمای تاریخ به پرواز درمی آید/ تیم منتخب کاکا بدون مسی/ کشف 200 هزار دلار از مسافر پرواز مشهد/ استقلال چهارمین تیم برتر آسیاقیمت ارز | قیمت سکه | قیمت طلابزرگترین هواپیمای تاریخ به پرواز درمی آید/ تیم منتخب کاکا بدون مسی/ کشف 200 هزار دلار از مسافر پرواز مشهد/ استقلال چهارمین تیم برتر آسیا۲۰۰ هزار دلار از مسافر پرواز مشهد به تهران کشف و ضبط شد.بزرگترین هواپیمای تاریخ به پرواز درمی آید/ تیم منتخب کاکا بدون مسی/ کشف 200 هزار دلار از مسافر پرواز مشهد/ استقلال چهارمین تیم برتر آسیابزرگترین هواپیمای تاریخ به پرواز درمی آیدبزرگترین هواپیمای دنیااحتمالا همین تابستان به پرواز درخواهد آمد.طول دو سر بال های این هواپیمای دوقلو ۱۱۱۷ متر ووزن آن بیش از ۲۲۶ تن استبزرگترین هواپیمای تاریخ به پرواز درمی آید/ تیم منتخب کاکا بدون مسی/ کشف 200 هزار دلار از مسافر پرواز مشهد/ استقلال چهارمین تیم برتر آسیاکشف۹۰قبضه سلاح غیر مجاز در خوزستان انتهای پیام/
از عشق، این واژه ی پربسامدِ زبان بشری، در افسانه ها و داستان های بسیاری نقل کرده اند. از زمان ابداع و پیدایش نوشتن، هزاران هزار کتاب درباره ی عشق و عشاق نوشته شده و نیز شعرهای بی شماری برای واژه و مفهوم عشق سروده شده است. چه بسیار که نگارندگان و عشاق هم از ظن خویش به شرح و بیان عشق پرداخته اند. گذشتگان هرچه سخن از عشق گفته اند بیشتر از نوع آسمانی آن بوده است. هر چند که از عشق زمینی و تأثیر وجودی آن در زندگی عادی و روزمره نیز گریزی نیست و نمی توان به نقش پررنگ آن در زندگی شخصی و اجتماعی بی توجه و یا کم توجه ماند. در این مقاله، برای چگونه جاری ساختن کیمیای عشق در زندگی واقعی و نیز خلق و تجربه ی لحظات عاشقانه تر به مطالعه ی نظر ها و تجربیات شخصی ۲۳ نویسنده ی نام آشنا می پردازیم.مقاله مرتبط: ۱۱ کاری که زوج های موفق هر روز انجام می دهندجان گری؛ نویسنده ی کتاب مردان مریخی ن ونوسیمن برای آنکه زندگی ام را از عشق لبریز کنم، رفتار و کارهایی را که مولد عشق اند، پیش از هر چیز دیگری به انجام می رسانم. بارها به تجربه آموخته ام که با انجام کارهای کوچک و به ظاهر کم اهمیت در زندگی شویی می توان به چیز های بزرگ و مهمی دست یافت. من و همسرم آداب و آیین عاشقانه ای برای خود داریم، کارهای کوچکی که دیگران را به تحسین واداشته است؛ برای نمونه، با گذشت ده سال از پیوند شویی مان من هنوز هم با چند شاخه گل به خانه می روم. و اینکه من وقت زیادی را به فرزندانم اختصاص می دهم. زمانی که متعلق به آنهاست، به بازی با آنها می گذرد و هیچ چیزی باعث وقفه در آن نمی شود. همین کارهای ساده و به ظاهر کم اهمیت هستند که شور و اشتیاق عاشقانه را زنده نگه می دارند.لئو بوسکالیا؛ نویسنده ی کتاب زندگی، عشق و دیگر هیچلئو بوسکالیا؛ نویسنده کتاب زندگی عشق و دیگر هیچعشق ورزیدن در حقیقت روند بی وقفه از خلق عشق بر پایه هایی است که از آغاز در درون ما وجود داشته و بنا شده است. عشق، همواره در تمامی انسان ها وجود دارد. اما در هر لحظه ای از زندگی ما، مرحله ی متفاوتی از رشد خود را طی می کند. با وجود اینکه عشق ورزیدنِ ناب و بی چشم داشت، سهل و آسان به نظر می رسد اما فقط شمارِ اندکی از انسان ها از عهده ی چنین عشقی برمی آیند. عشق راستین نیازمند تصاحب نیست. در این عشق، معشوق رهاست و مهرورزی، بی هیچ توقعی جاری. در واقع، عشق ورزیدن با هر سطح توقعی، محکوم به یأس و ناامیدی است، زیرا بعید به نظر می رسد که ی، صرف نظر از میزان عشق و از خود گذشتگی، بتواند پاسخگوی تمام نیازهای ما آدم ها باشد.شاکتی گواین نویسنده ی کتاب راه تحولاگر به دنبال طریقی برای شعله ور آتش عشق در زندگی خود هستید، باید کار را از عشق ورزیدن به خویشتن آغاز کنید. یاد بگیرید که خودتان را با تمام کاستی ها بپذیرید، یاد بگیرید که حتی بخش های ناخواستنی خود را دوست بدارید. در عمل خواهید دید که عشق در درون و پیرامون شما شکوفه خواهد کرد. ما به این جهان آمده ایم تا هر دو گونه ی عشق را بیاموزیم؛ عشق انسانی را با نیازها و آرزوها و پستی و بلندی هایش، و عشق معنوی را با تمام نیکخواهی های پیرامونش.دیپاک چوپرا؛ نویسنده ی کتاب جاده عشقهمه ی کارهای ما در زندگی می کنیم، در طلب عشق است. عشق، خداست. عشق، تجربه ی مقدسات است. عشق، انگیزه و محرک اصلی تمام کارهای ریز و درشتی است که انجام می دهیم. ی در جایی گفته بود: «جویندگان جایزه ی نوبل، عشق را می جویند. جایزه، بهانه ای بیش نیست.» هنگامی که عشق را به زندگی خود فرامی خوانید و هشیارانه و داوطلبانه زندگی خود را مملو از عشق می کنید، آنگاه معجزات فراوانی در زندگی شما به وقوع می پیوندد. زندگی تان مظهری از خود عشق خواهد شد. می بینید که در زندگی درونی و بیرونی تان اتفاقات ناممکن روی خواهند داد. اگر در عشق ورزی بکوشید همه ی چیزهای خوب به زندگی تان سرازیر خواهد شد.بتی جین ادی؛ نویسنده ی کتاب در آغوش نورهرچه بیشتر غرق در عشق و اعجاز و زیبایی پیرامون خود می شویم، عشق بیشتری به زندگی ما سرازیر می شود. هرچه بیشتر عشق بورزیم توانایی ما برای عشق ورزیدن بیشتر می شود. وقتی به جهان و نان آن عشق می ورزیم، این عشق خود را آشکار ساخته و به مانند بومرنگ به سوی ما باز می گردد. یکی از راه های تمرین عشق این است که همیشه و در هر موقعیتی، خود را به جای طرف مقابل خود بگذارید، گاه نقش هایتان را عوض کنید و از خود بپرسید: «دلم می خواهد در این شرایط چه واکنشی ببینم؟» و بعد همان واکنش را نشان دهید. تردید نداشته باشید که این روش کاملا کارساز است.مقاله مرتبط: ۱۴ سوالی که در تصمیم گیری برای ازدواج به شما کمک می کندجک کنفیلد؛ نویسنده ی کتاب سوپ جوجه برای تقویت روحاگر به دنبال عشق هستید زمانی را برای گوش سپردن به قلب خویش اختصاص دهید زیرا قلب ما منشأ ارتباط و با کل زندگی است و زندگی یعنی عشق. این ویژگی اسرارآمیز عشق، تمام وجود ما را احاطه کرده است و همچون نیروی جاذبه ی زمین، واقعی و ملموس است. با وجود این، چه بسیارند مواقعی که عشق را فراموش می کنیم! عشق با درک این واقعیت آغاز می شود که آنچه عمیقا سبب رضایت خاطرمان می شود، دارایی ها و کارهای ما نیستند بلکه وضعیت قلب، درون و احوال ماست. آنچه در پایان زندگی از خود می پرسیم بسیار ساده و روشن است: آیا به خوبی عشق ورزیده ام؟ آیا به مردم پیرامونم و به جامعه و زمین، عمیقا عشق ورزیده ام؟لوئیز ال. هی؛ نویسنده ی کتاب شفای زندگیمن انسانی بودم سرشار از رنجش و ناخوشنودی، ی که مرتب به حال خود دل می سوزاند و اصولا عشق را درک نکرده بود. من گمان می که عشق، چیزی است که باید آن را در خارج از وجود خود جست وجو کنم و بیابم. ولی سرانجام وقتی به مفهوم واقعی عشق پی بردم که این جست وجوی بی حاصل را کنار گذاشتم. مهم تر از همه ی عشق ها، عشق ورزی به خویشتن است؛ اگر خود را دوست نداشته باشیم، عشقِ هیچ برای ما رضایت بخش نخواهد بود و اگر با انی در ارتباط باشیم که به خود عشق نمی ورزند هر قدر هم که دوست شان بداریم باز هم کفایت نخواهد کرد زیرا آنها در درون خود به خویشتن عشق نمی ورزند.اندرو ویل؛ نویسنده ی کتاب سلامت طبیعی، داروهای طبیعیاندرو ویل؛ نویسنده کتاب سلامت طبیعی داروهای طبیعیبه اعتقاد من، معنی عاشق شدن این است که انسان آنچه را در درون خود احساس می کند، بر چیزی یا ی در خارج از وجود خود منع کند و اگر دیگران بتوانند درک کنند که عشق، از درون آنها نشأت می گیرد آنگاه همیشه راهی برای برقراری ارتباط با این منشأ دورنی وجود خواهد داشت. عشق، یگانه منبع حفظ آسایش و آرامش در زندگی است و از چنان نیرویی برخوردار است که می تواند سبب شفای معجزه آسایی در قلمرو جسم و ذهن و معنویت گردد. تلاش همه ی ما باید در جهت بارور ساختن و پرورش این نیروی بی کران باشد.ر هارولد کوشنر؛ نویسنده ی کتاب چرا اتفاقات بد برای آدم های خوب می افتد؟من دریافته ام که پایه، اساس و جوهر عشق شویی، ماجراهای عاشقانه نیست بلکه بخشش، پذیرش و قبول عیب ها و کاستی ها و درک این واقعیت است که همه ی ما عادت ها و رفتارهایی داریم که همسران مان را از کوره به در می برد. وقتی عصبانی می شوم تنها امید من این است که همسرم این ح مرا به عنوان واقعیت من تلقی نکند و آن را صرفا به حساب یک بدخلقی گذرا بگذارد.جان ولوود؛ نویسنده ی کتاب عشق و روابط موهومبرای عشق ورزیدن راستین به دیگران، ابتدا باید این امکان را به آنها بدهیم که خودشان باشند، همانی که هستند، و نه آنچه ما می پسندیم. لازمه ی عشق واقعی، دوست داشتن وجود و هستی آدم هاست. نه این که آنها را صرفا به خاطر شخصیت و ظاهر آنها دوست بداریم یا به خاطر کارهایی که برای ما انجام می دهند.ماریان ویلیامسون؛ نویسنده ی کتاب بازگشت به عشقباید از خود بپرسیم که آیا روح عشق بر افکار و شه های ما حاکم است؟ که اگر چنین باشد، انسان هایی به مراتب مهربان تر و بخشنده تر خواهیم بود؛ انسان هایی که به جای محکوم ، تقدیس می کنند و به جای تمس ، حمایت. انسان هایی که به جای حمله ، می بخشند و به جای هراسیدن، عشق می ورزند.مقاله مرتبط: برای ایجاد روابط مثبت در زندگی مشترک چه باید کرد؟جان ر نز؛ نویسنده ی کتاب انقلاب غذاییکلید عشق در گزینش ن معشوق است. به عبارت دیگر، ما نباید تمام توان عشق خود را به یک چیز و به یک فرد اختصاص بدهیم بلکه باید به هر آن چیزی که در دسترس ماست، عشق بورزیم. به جای آنکه به انتظار یک کمال مطلوب بنشینیم و دروازه های قلب خود را به روی مخالفان خویش ببندیم، می توانیم به تمام انی که در مقابل ما قرار می گیرند، عشق بورزیم. حتی می توانیم به انی عشق بورزیم که هرگز نه آنها را دیده ایم و نه می شناسیم.ریچارد کارلسون؛ نویسنده ی کتاب از کاه کوه نسازیدآنچه یک زندگی عاشقانه را به معنای واقعی رشد و تعالی می بخشد، تمایل ما به ماندن در فضایی عاشقانه و پاسخگویی عاشقانه در همین لحظه های دشوار است، زیرا عاشق ماندن در زمان هایی که همه چیز، سیر عادی خود را طی می کند و رفتار دیگران در قبال ما رفتاری محبت آمیز و عاشقانه است، کار دشواری نیست. مهم این است که بتوانید دیگران را در همان زمانی که مخالف منتهای آرزوی شما رفتار می کنند، عیب شما را بازگو می کنند یا پاسخ محبت های شما را نمی دهند، دوست بدارید.برنی سیگل؛ نویسنده ی کتاب عشق، طب، معجزهعاشق بودن و مهر ورزیدن برای انسان هایی که بازی های ک نه را فراموش کرده اند و کودکِ درون خویش را سرکوب کرده اند، بسیار دشوار است زیرا احتمال وجود دشمنی و کینه در این افراد به مراتب بالاتر است. عشق و بازی همیشه همراه هم هستند. خنده و قهقهه، کودک درون ما را نمایان می کند، هراس ها و رنجش هایی که از همدیگر داشته ایم پراکنده می سازد و عشق و مهر ورزیدن را آسان تر می کند.استفان کاوی؛ نویسنده ی کتاب هفت عادت مردمان مؤثربه عشق به عنوان والاترین کُنش زندگی بنگرید. پرورشِ عشق به خویشتن را سرلوحه ی زندگی خود قرار دهید. باید نیروی الهی خداوند را به سوی خود جذب کنید تا قدرت بیان و اظهار این گونه از عشق را پیدا کنید. واژه ی «عشق» دیگر یک «اسم» نیست بلکه یک «فعل» است، کاری است که باید انجامش بدهید. عشق، از خود گذشتن است.بری نیل کافمن؛ نویسنده ی کتاب خوشبختی یک انتخاب استمن سرانجام به تعریف ساده ای از عشق رسیده ام. تعریفی که آن را در جنبه های مختلف زندگی خودم امتحان کرده و از اثربخشی اش متحیر و مبهوت مانده ام. این تعریف شامل سه لایه ی مختلف است؛ عشق، پذیرفتن و قضاوت ن است. عشق، خواستن بهترین چیزها برای دیگری است. عشق، انجام کاری مفید برای دیگران است و کمکی به آنها برای شناخت ظرفیت های خود. اما برای عشق ورزیدن قبل از هر چیز باید شادمانی را در درون خویش بی م، زیرا تا زمانی که احساس شادمانی نداشته باشیم، دوست داشتنی هم نخواهیم بود. پس از آنکه شاد زیستن را آموختیم، می توانیم دریچه های قلب خود را به سوی عشق و محبت بگشاییم.ساماهیرا لایت کافمن؛ نویسنده ی کتاب موافقتنامه والدین: عشق، هدایت، رها نخستین گام من دست برداشتن از انتقاد و قضاوت درباره ی ویژگی های منفی ام بود. آموختم که خود را همان گونه که هستم، بپذیرم و نیازی به تغییر دادن خصوصیات وجودی ام احساس نکنم؛ در حقیقت، پذیرش این ویژگی ها به خودی ِخود سبب دگرگونی آنها نیز شد. هر کاری که من انجام می دهم برای خلق یک نگرش عاشقانه نسبت به خویشتن و دیگران است که این، هدف اصلی و نقطه ی تمرکز من در زندگی است. به نظر من برنده ی است که به شدت عشق می ورزد.مقاله مرتبط: ۱۵ کار متفاوتی که زوج های خوشبخت انجام می دهندناتانیل براندن؛ نویسنده ی کتاب روانشناسی حرمت نفسچگونه عشق را به زندگی خود بیاورم؟ پاسخ این است که باید به گونه ای فزاینده بر چیزهایی تمرکز کنیم که در این جهان، برای ما از بیشترین اهمیت برخوردارند. از آنجایی که خانواده و کارِ من، بالاترین اولویت های زندگی من هستند، بیشترین وقت و انرژی ام را به این دو اختصاص می دهم. من همچنین وقت زیادی را صرف شیدن به چیزهایی می کنم که به آنها عشق می ورزم. من نسبت به موهبت ها و لذت هایی که در زندگی از آنها برخوردار هستم، آگاهی دارم و هر روز به آنها فکر می کنم. هیچ چیز خوبی را در زندگی ام، عادی و بدیهی تلقی نمی کنم.شارون سا برگ؛ نویسنده ی کتاب مهرورزی عاشقانهزیستن در ترس و وحشت به مانند بودن و ماندن در وضعیت انجماد است. می گویند بودا عشق را به منزله ی پادزهری برای مقابله با ترس آموزش می داد. ما از ترس ها، داوری ها و گناهان خود اذیت می شویم. گناه در روان شناسی بو ، به منزله ی تنفر از خویشتن است. هنگامی که این درد ها به پایان می رسند، زندگی آغاز می شود و این همان قدرت عشق است.بنجامین شیلد؛ نویسنده ی کتاب راهنمای دل: سخنی در باب عشقبنجامین شیلد؛ نویسنده کتاب راهنمای دل: سخنی در باب عشقمن می کوشم تا همواره بر آن جنبه های زندگی ام متمرکز شوم که تجربه ی عشق را در وجودم پرورش داده اند. جنبه هایی از زندگی که غرور و خودخواهی ام را ذوب کرده اند و دلشوره ها و نگرانی های روزمره ی مرا از یادم برده اند. برای انجام این کار نیازی به خلوت گزیدن در کنج یک صومعه نیست. در واقع، لحظات منحصر به فردی در همین زندگی روزمره وجود دارند که می توانند ارتباط ما را با دنیای عشق از نو برقرار کنند. کارهای ساده ای مثل نوازش یک گربه یا گوش دادن به یک موسیقی دلنشین مرا در خود غرق می کند و کمکم می کند که خویشتن را به سوی مرکز هستی یعنی عشق بکشانم.جوآن بوریسنکو؛ نویسنده ی کتاب زندگی یک زنمن همیشه با کندوکاو، مواجهه و فراگیریِ اصول بنیادین زندگی موافقم و معتقدم که حتی زوایای تاریک آن هم درس هایی برای آموختن دارند. به عنوان مثال، برای آنکه ابراز و دریافت عشق را بیاموزیم، می توانیم از خشم به عنوان معلمی بزرگ کمک بگیریم، زیرا که خشم یک واکنش ناب و خالص است. خشم، ن است که می گوید: «چیزی از پایه اب است.» این پیام ممکن است آزاردهنده باشد، اما بسی ساده و روشن هم هست.مقاله مرتبط: ۹ راز ازدواج موفقهارویل هندری ؛ نویسنده ی کتاب عشق شفابخشبرای اینکه بتوانیم به دیگران عشق بورزیم ابتدا باید این موضع گیری را کنار بگذاریم که: «راه درست، راه من است.» باید بتوانیم منطق حاکم بر ذهن مخاطب خود را درک کنیم، در قالب او جای بگیریم و احساسات او را تجربه کنیم. عشق واقعی از زمانی آغاز می شود که انسان به دور از نیاز و توقعات خود، متفاوت بودن دیگران را بفهمد و به آن احترام بگذارد. و عشق پایدار، چنین عشقی است؛ حتی اگر ویژگی های همراه و همسر ما همواره منطبق با میل و یا در جهت رفع نیازهای ما نباشد.اریک فروم؛ نویسنده ی کتاب هنر عشق ورزیدنهمه ی انسان ها از نظر ذات و جوهر ی ان هستند. همه ی ما بخش هایی از یک وجود واحدیم؛ ما، یکی هستیم و بنابراین فرقی نمی کند که به چه ی عشق می ورزیم. فقط مهم این است که همواره عشق بورزیم.منبع:کارلسون، ریچار و شیلد، بنجامین. یک سبد عشق؛ رمز و راز عاشقانه زیستن. ترجمه: وحید افضلی راد و ش. نوروی. نشر نیریز.تهیه شده برای: chetor.comبرچسب ها:عشق
به گزارش خبرگزاری مهر، به تازگی کتاب «عشق الهی» نوشته ویلیام چیتیک، به ترجمه انشاالله رحمتی و حسین کیانی، به کوشش نشر سوفیا منتشر شده است. این کتاب به موضوع عشق در آثار منثور در زبان های عربی و فارسی می پردازد؛ نویسندگانی که در این کتاب به آثارشان پرداخته می شود، عشق را نه بر مبنای توصیفات دیگران بلکه بر مبنای تجربه خویش از عشق الهی توصیف می کنند. بر اساس نوشته سیدحسین نصر در مقدمه کتاب، «عشق الهی» یکی از هوشمندانه ترین و معتبرترین آثاری است که در موضوع عشق در معنویت ی به زبان انگلیسی نوشته شده است.چندی پیش این کتاب در مرکز فرهنگی شهرکتاب نقد و بررسی شد.در این نشست علی مرتضویان، نسرین فقیه ملک مرزبان، انشاءالله رحمتی و حسین کیانی حضور داشتند.عشق را باید از نو ابداع کردکیانی در ابتدای سخنان خود روند شکل گیری این ترجمه را تشریح کرد و برخی مولفه های کتاب را برشمرد؛ وی اظهار داشت: در سال ۱۳۹۴ رحمتی که خود رحمتی است برای اهل حکمت و معرفت، ترجمه مشترک این اثر را به من پیشنهاد داد. خواندن عشق الهی بسیار لذت بخش بود؛ چراکه کرختی و سردی معمول متون فلسفی را نداشت. از آن پس کار آغاز شد و مراحل مختلف آن در زمان مقرر به انجام رسید. در ادامه بحث طرح دو پرسش ضرورت دارد: «اساسا ضرورت طرح مساله ی عشق در روزگار ما چیست»؛ «به رغم وجود منابع متعدد فارسی درباره ی عشق، چرا باید عشق را در آرای یک فیلسوف انگلیسی (یا جز آن) جست؟» در پاسخ به پرسش اول، به اعتقاد من در نبود عشق و نگاه زیباشناسانه است که چنین فجایعی در جهان امروز رخ می دهد. آلن بدیو در کتاب «در ستایش عشق» از زبان آرتور رمبو می گوید: عشق را باید از نو ابداع کرد. البته درباره این سخن می توان بحث کرد؛ اما به گمان من نکته ی حائز اهمیت این است که باید عشق را بازی کرد؛ از آن پس باید آن را مرور کرد و بعد باید در زندگی به تمرین آن پرداخت.وی پاسخ پرسش دوم را این گونه تبیین کرد: در ترجمه این گونه منابع از دو نکته نباید غافل شد؛ اول روش شناسی پژوهشی و مقوله بندی است و دوم است اج موضوعات و نظریه ها از منابع فارسی. شیوه ورود به این متون و است اج موضوعات و نظریه های متعدد درباره عشق بسیار حائز اهمیت است. تاکنون بحث های کلی در این باره صورت گرفته است؛ اما مباحث جزئی، مفصل و تحلیلی کم تر بوده است. بنابراین می توان از مت وژی این اثر بهره جست. دلیل دیگر مترتب بر این امر را می توان بر اساس قول حافظ تبیین کرد: یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب/کز هر زبان که می شنوم نامکرر است. به این معنی که قضیه عشق با یک بار گفتن و نوشتن چندکتاب حل نمی شود؛ این مساله در زبان ها، فرهنگ ها و تجربه های متعدد، متفاوت است و می تواند برای ما تازه باشد.کیانی به ضرورت امر ترجمه در دریافت رویکردهای متعدد اشاره کرد و افزود: ویلیام چیتیک در این اثر رویکرد یادشده را به کار گرفته است؛ او بازی عشق الهی از میان متون عرفانی و ادبی پارسی را در نظر داشته است. عنوان اصلی این اثر «عشق الهی» و عنوان فرعی آن «متون (ادبیات) ی و راه به سوی خدا» است. این کتاب در ۲۰۱۳ به کوشش انتشارات ییل چاپ شد. متن اصلی آن ۴۸۰ صفحه است؛ اما متن فارسی با واژه نامه و نمایه، حدود ۷۰۰ صفحه است. چیتیک موضوع عشق الهی را ابتدا در قرآن و سپس در متون ادبی و عرفانی منثور فارسی (تا سده ی ششم)، جسته است. او موضوع بندی بدیعی را صورت داده است؛ نویسنده در پی به کارگیری رویکردی تازه در موضوع عشق الهی بوده است تا این موضوع با زمانه ی ما سازگاری یابد.وی افزود: کتاب عشق الهی از سه بخش اصلی با زیرمجموعه های مرتبط تشکیل شده است. نویسنده در بخش اول مبدا و پیدایش عشق، داستان خلقت و هبوط را در نظر داشته، با مبحثی به عنوان علم النفس ، موضوع دگرگونی غرب و مراتب کمال نفس را کاویده است. در بخش دوم درباره حیات یا زندگانی عشق و مقولات طلب، راه و احوال سالکان سخن گفته شده است. بخش سوم غایت یا حقیقت عشق، رنج عشق، تحقق توحید و نیست شدن در توحید در نظر نویسنده بوده است. به نظر من مباحثی که چیتیک تحت عناوین فضیلت های خاک، موقعیت دشوار، روان شناسی ، دگردیسی غرب، زیبایی تعلق، عشق در فلسفه، رنج عشق، حیات در ممات و مثل آن ها درانداخته است، واقعا بدیع و تازه است.کیانی در ادامه به ساختار اثر اشاره کرد و آن را از حیث مت وژی تحقیق، الگوی مناسبی برای صورت دادن کارهای پژوهشی دانست و تصریح کرد: با به کارگیری این روش می توانیم از منابع عرفانی و فلسفی خودمان مطالبی تازه را برکشیم. ترجمه دقیق و زیبای متون ادبی و عرفانی در کتاب عشق الهی، برای من (که در رشته ی مترجمی زبان انگلیسی تحصیل کرده ام) واقعا آموزنده و لذت بخش است و مقابله آن ها با متون اصلی می تواند برای مترجمان مفید باشد.وی در انتها برخی دشواری ها و فرازوفرودهای ترجمه را به اجمال برشمرد.مسلمانی و راه عشقرحمتی مناسبات و ضروریات کار مشترک در امر ترجمه را تشریح کرد و اظهار داشت: معمولا در ترجمه مشترک کار دو بخش می شود؛ یک مترجم بخشی را انجام می دهد و مترجم دیگر بخشی دیگر را. اما من و کیانی این رویکرد را به کار نگرفتیم؛ هر دو همه متن را ترجمه کردیم؛ به یک معنا این متن دوبار ترجمه شده است. برای من خیلی مطلوب بود این کتاب ترجمه شود؛ این زمانی بود که مشغول ترجمه جلد سوم «کتاب ایرانی» بودم. تقریبا نیمی از آن کتاب درباره خاصان عشق (به ویژه روزبهان ) است؛ همان وقت با کتاب عشق الهی آشنا شده بودم و تصور می ، می تواند به نوعی مکمل آن اثر باشد. به دنبال ترجمه آن بودم؛ اما محقق نمی شد تا این که به کوشش کیانی صورت یافت. کیانی، از آن جاکه حس حق طلبی داشت و دنبال بهبود کار بود، اجازه داد من کار را باری دیگر بازنویسی کنم؛ البته او دوباره ترجمه من را بازبینی کرد؛ از این روی این اثر دوبار ترجمه شده است. هرکدام از ما آن چه را در توان داشتیم صرف کار کردیم؛ آن چنان که گویی بناست به تنهایی ترجمه را صورت دهیم.وی شرح نکاتی درباره کتاب را نیز ضروری دانست و در این باره تصریح کرد: در شرح جایگاه این نوع نگاه به عشق در عرفان ما باید گفت، معمولا هر سنت اصیل دینی برای ارتباط با خداوند سه راه را پیشنهاد می دهد: عمل، عشق و علم (معرفت). مخاطبان این اثر، اهل طریق عشق اند. اگر بر این اساس انسان ها را به سه دسته «اهل ابتلا و محنت»، «اهل احساس و محبت» و «اهل شهود و معرفت» تقسیم کنیم، مخاطبان این اثر در دسته دوم قرار می گیرند. البته این گونه نیست که اگر ی طریق عشق را مبنا قرار داد، به آن دو طریق دیگر بی توجه است؛ چراکه طریق عشق هم معرفت و عمل خاص خود را می طلبد؛ اما آن چه برای آن ها در درجه ی اول اهمیت قرار می گیرد، عشق است. چیتیک بر این باور است که مخاطبان غربی، را به عنوان دین عشق نمی شناسند؛ اگر در جهان تصور غالبی از وجود دارد، این است که دین عمل (فقهی) است. از این روی او بر این مساله تاکید می کند که بسیاری از غربی ها مولوی را می شناسند؛ حال آن که برای آن ها عجیب می نماید که او مسلمان بوده باشد؛ گویا تناقضی بین عشق و وجود دارد.رحمتی افزود: چیتیک کار خود را بر مبنای عیان وجه عاشقانه صورت بندی کرده است. اما به نظر می رسد وقتی از عاشقانه می گوییم، خوب است به چند نکته توجه کنیم. معمولا در میان ما مسلمانان نیز این راه، راهی هموار نیست؛ این گونه نیست که مسلمان ها به راحتی طریق عشق را پذیرفته باشند. از این روی به نوعی می توان به غربی ها حق داد؛ آن ها با مطالعه ی بسیاری از کتب ما و در نظرآوردن سنت های ی، چندان چیزی درباره ی طریق عشق نمی یابند. در واقع سخن گفتن از عشق در ساحت دین به دو مانع اصلی برخورد می کند: مانع معرفتی و مانع شرعی. معمولا برای فلاسفه ( ون) سخن گفتن از عشق بی معناست؛ چراکه عشق در جایی محقق می شود که جمال باشد؛ یعنی بین عشق و زیبایی یک پیوند ذاتی وجود دارد؛ اما سخن گفتن از عشق به خداوند به گونه ای متناقض نماست؛ چراکه خداوند را به صفات کمال متصف می کنیم؛ حال آن که تصور ما از زیبایی (اگر به معنای حقیقی کلمه در نظر آورده شود نه به معنای استعاری) را نمی توان درباره ی خداوند به کار برد. این منع معرفتی است.وی مفهوم تجلی را به عنوان اساس رویارویی عرفا با مانع فلسفی برشمرد و از آن پس در تبیین مانع شرعی افزود: می دانیم متشرعان در طول تاریخ، سخن از عشق درباره خداوند را تکفیر کرده اند؛ چراکه به نوعی آن را دون شان خداوند می دانند. اگر مفهوم عشق الهی را در مقابل گزاره ی «این راب و رب الارباب» قرار دهیم، این رویکرد را به خوبی درمی ی م. اما از سوی دیگر می دانیم که عرفا در سنتی که مبنای دید متشرعان نیز است (هم در آیات قرآن و هم در احادیث) مصادیق فراوانی را می یابند مبنی بر این که عشق بازی با خداوند نه تنها ممکن است، بلکه ممدوح است. اما اگر ما به نوعی راه عشق را هموار کنیم، به نظر می رسد عشقی که نزد عارفان وجود دارد به دو (یا سه) شکل تلقی می شود. یونانی ها در عصر طلایی فلسفه، بسیار عمیق درباره ی عشق شیده اند؛ آن ها با سه واژه درباره ی عشق گفته اند: فیلیا، آگاپه و اروس. معمولا اهمیت یک مضمون سبب می شود واژه های متعددی به آن اطلاق شود.رحمتی واژگان یادشده را از حیث کاربردشان در فرهنگ یونانی تشریح کرد و سپس بر اساس آن رویکرد عرفای مسلمان در رویارویی با مفهوم عشق را شرح داد؛ وی در انتها اظهار داشت: به نوعی می توان گفت در عرفان ی اروس(عشق انسانی) و آگاپه (عشق الهی) تلفیق می شود. آن چه در کتاب عشق الهی طرح شده است بر هیچ یک از این دو نگاه دل ندارد؛ یعنی وقتی سخن از عشق الهی می کند، به هیچ روی رسیدن از عشق انسانی به عشق الهی را در نظر ندارد. فرض نوشته هایی که در این اثر بررسی شده اند، این است که می توان راسا به خود خداوند عشق ورزید؛ می توان گفت بهترین نوع رابطه ی ما با او همین رابطه ی عاشقانه است (نه رابطه ی عمل است و نه رابطه ی معرفت).برادرم، پدرم، اصل و فصل من عشق استمرتضویان برای معرفی ویلیام چیتیک، اشاره به سخن سیدحسین نصر درباره او را مطلوب دانست و اظهار داشت: «آیا ی که عاشق نشده باشد، می تواند از عشق بنویسد؟ در پاسخ به این پرسش می توان پرسید: آیا اساسا ی هست که عاشق نشده باشد؟ در حقیقت ی که عاشق نشده باشد، نمی تواند با قلمی تاثیرگذار از عشق بنویسد؛ ولی برای این که به این نوشتن بتوان چیزی از حقیقت عشق منتقل ساخت، آدمی باید توانسته باشد از مرحله نخست عشق که عشق به خویشتن است، فراتر رفته باشد.» من تصور می کنم جز چیتیک مترجمان هم از خویش فراتر رفته اند؛ در انداختن چنین کار عظیمی، آن هم به شیوه ای که تا کنون جزو محالات بوده است، تنها در این صورت ممکن است. این اثر از حیث ترجمه، کاری درجه یک است. من تاکنون کاری به این قوت در این حوزه ندیده ام. به ویژه واژه نامه بسیار درخشان است؛ یک ترجمه خوب باید دینامیک باشد؛ یعنی معادل ها باید پویا باشد، نه تک معنایی. این پویایی در این اثر به قوت دیده می شود.وی ضمن اشاره به مصادیقی متعدد بر ویژگی یادشده تاکید کرد و نیز برخی آسیب های وارد بر کار ترجمه را برشمرد و اظهار داشت: کیانی در ابتدای سخنان خود پرسشی را طرح کرد با این مضمون که «آیا در روزگار فعلی طرح موضوع عشق ضرورت دارد؟» با قوت باید گفت «بله، از همیشه بیش تر»؛ بنابراین انتخاب این کتاب در این روزگار یک امتیاز بسیار بزرگ است که باید به شما داده شود. در دورانی که ما زندگی می کنیم عوامل بسیاری وجود دارند که باعث ج انسان ها می شوند؛ انسان ها در ظاهر به یکدیگر نزدیک می شوند اما جانشان از هم دورتر می شود. بنابراین عشق و ایثار بیش از هر زمان دیگر باید طرح شود. برادرم، پدرم، اصل و فصل من عشق است/ که خویش عشق بماند نه خویشی سببیضرورت طرح یک ابهامملک مرزبان بخش اول سخنان خود را به رویارویی جهان غرب با فلسفه و عرفان ی اختصاص داد و در این باره اظهار داشت: در نظر آورید، ایراد یک سخنرانی به زبان انگلیسی در یک کشور غربی چگونه خواهد بود؛ ارتباط با مخاطبان در طرح برخی مقدمات و تعاریف بدیهی با مشکل مواجه خواهد شد؛ ما از عشق می گوییم؛ او love را در نظر دارد؛ اما این دو مفهوم یکی نیستند؛ مثال های بسیاری را (از مفاهیم ذاتی تا استعاره ها که در زبان فارسی نقشی ماهوی و ذاتی یافته است) را می توان طرح کرد. باید در نظر داشت، بسیاری از استعاره ها برای یک ایرانی حوزه ی معنایی وسیعی دارند و برای یک غربی حوزه معنایی وسیع دیگری. امروز اشتراک حوزه های معانی در گفتمان فارسی، عربی، انگلیسی فاصله انداخته است؛ از این روی جز زبان آموزی، وجود ترجمه هایی از این دست و نظرگاه افرادی چون کربن، ماسینیون و چیتیک به مثابه روزن و کانالی است که می تواند گفتمان های متفاوت را با یکدیگر مرتبط سازد.وی افزود: گویا مطلوب است امروز از نو نگاه های مختلف به یک مفهوم را در نظر آوریم؛ در این حوزه نظرگاه افراد یادشده می تواند به ما کمک کند. از این روی ترجمه این اثر در خور تحسین است؛ اما گویا پیش از آن باید چیتیک را تحسین کرد از این بابت که مفاهیم عرفان و فلسفه ی ی را به درستی دریافته و به انگلیسی برگردانده است. او روزنه ای برای ما باز کرده است که بسیار بی نظیر می نماید. من در مقاله ای بر این امر تاکید کرده ام که ما در گفتمان ی یا ایرانی (در مقولات مختلف گفتمان عشق)، باید یک ابهام را رعایت کنیم؛ این ابهام عمدی و ضروری است؛ می خواهیم مفهوم عشق را که هم بر اروس دل دارد و هم بر آگاپه، در «او» بی م؛ چرا خدا این قدر «او» می شود؟ چرا معشوق این قدر «مستعار» می شود؟ باید دریافت چرا مدام درباره ت این معشوق بحث می شود؛ باید ابهام موجود در این گفتمان را هم برای خودمان تحلیل کنیم و هم به ویژه برای مخاطب غربی. این اثر از این حیث فوق العاده است.ملک مرزبان در شرح مساله ای دیگر به اشکال مختلف مواجهه با منابع عرفانی اشاره کرد و تصریح داشت: از قرن چهاردهم به این سوی اومانیسم، شیوه های اگزیستانسیالیستی و نیز تجربه گرایی در شناخت هستی، نقش اصلی را بر عهده دارند. ما ضمن گفت وگو درباره مباحثی چون تحلیل گفتمان، مدرنیته، پست مدرنیته، نقدهای اسطوره ای، نقد در حوزه ی استعاره های مفهومی و مسائلی از این دست، درمی ی م که این بحثی است از یک افق انسان شناختی مرتبط با تجربه. حال تصور کنید فردی که بر مباحث عرفانی مسلط است، در طرح یک مبحث جز روابط خطی و افقی در تجربه های انسانی، روابط عمودی خداانسانی را نیز در نظر آورده است؛ از آن جا که امروز در بسیاری از مکاتب فکری و به ویژه نقد ادبی این رویکرد مغفول مانده است، آن چه فردی مثل چیتیک (با ملیت و زبانی دیگر) صورت می دهد برای محققان و منتقدان ما مغتنم است. به اعتقاد من برداشت و مواجهه ما با عرفان (به عنوان ایرانیان و فارسی زبانان) با درکی توام است که امثال چیتیک از آن دارند.وی تاکید کرد: در بسیاری موارد، نقدها و نظریه ها و مکاتب فکری غربی به صورت ظاهری و صوری الگو قرار می گیرد؛ هم چنین بسیاری از مفاهیم و متون عرفانی ما با رویکردی ظاهری با آن ها قیاس می شود و متاسفانه به نتایج نادرستی می رسد. ممکن است ما در رویارویی با کتاب های عرفانی و فلسفی فارسی یا عربی مضامین را ملموس بی م؛ اما افرادی چون چیتیک برای ما توضیح می دهند چه اتفاقاتی در این آثار صورت یافته است و چگونه باید این مطلب را سازمان داد و فهمید؛ در نتیجه رویارویی ما با این اثر می تواند برای آموختن روش تحقیق و نیز برای آموختن نوع نگاه به مطلب مفید باشد. مطلب دیگری به اعتقاد من در خور توجه است؛ چیتیک به درستی دریافته است که باید مقدمات و اصطلاحات و نیز مراد خود از آن ها را تشریح کند. برای تاکید بر این رویکرد می توان مخاطب را به بخش هایی از مقدمه در این باره ارجاع داد. ضمن مطالعه ی بخش های متعدد این اثر درمی ی م مولف برای اصطلاح شناسی کار خود تعاریفی را ارائه می دهد؛ گویا او در پی این است که جهان بینی مشخصی را که به خوبی شناخته است با زبانی بسیار ساده برای افرادی تفهیم کند که ممکن است آن را خوب نشناسند؛ این ترمینولوژی هم به کار مخاطبان ایرانی می آید و هم به کار دیگر مخاطبان؛ هم چنین می تواند بسیاری سوءتفاهم ها در زبان انگلیسی را رفع کند.ملک مرزبان شرح نکته ای دیگر درباره کتاب عشق الهی را ضروری دانست و در این باره گفت: این اثر به کوشش یک محقق نوشته شده است، نه یک شیفته. به عنوان مثال از گفته های رحمتی آن چنان برمی آید که او خود عارف است؛ این موجب می شود عبارت او شاعرانه باشد. گرچه ترجمه بسیار مطلوب است، اما من سندم از این که اثر یک محقق را می خوانم نه اثر یک شاعر را؛ من نمی خواهم دیگر شعر عشق بخوانم، می خوانم دریابم فلسفه ی عشق، فکر عشق، تبیین هستی شناختی عشق در کتاب های منثور چگونه است. به گمان من از این روی نظام مندی کتاب بسیار هوشمندانه صورت گرفته است؛ این گونه است که مولف ابتدا زمینه ی الهیاتی اثر خود را تبیین می کند، از آن پس به داستان عشق، درونیات آدمی، راه، غایت و اتصال می پردازد. گویا برای بسیاری یک سوءتفاهم پیش آمده است؛ اما مولف تمام اجزا را می گشاید، آن ها را در جای خود قرار می دهد و با عبارات مختلف مفهوم را بازی می کند.
به گزارش هنرآنلاین، پس از پیروزی انقلاب ی که ماحصل مقاومتی تاریخی در برابر طاغوت محسوب می شد و در ادامه آن شروع جنگ تحمیلی، گونه ا ی در هنر ایران شکوفا شد که به دفاع مقدس و فرهنگ مقاومت شهرت یافت. در این دوره هنری، عمده تلاش هنرمندان نمایش ایثار، شجاعت، مقاومت دلیرمردانی شد که برای دفاع از مرز و بوم خود از جان و مال گذشتند.فرهنگ مقاومت به مرور جایگاه ویژه ای باز کرد و ماندگاری این تفکر تعالی و نهادینه شدن آن در نسل های بعدی، به عنوان یک دغدغه در میان هنرمندان مطرح گردید. بار اصلی این انتقال فرهنگی بر عهده هنر نمایش بود. هنری که اجتماعی شدن و نهادینه فرهنگ را به عنوان یک وظیفه ذاتی مدنظر دارد.گروه های نمایشی از آغاز جنگ تحمیلی فعالیت های خود را در مسیر تحقق این ایده نوظهور آغاز د و اگرچه در سالهای ابت ، برنامه های اجرایی که عمدتاً در مسیر ارتقای روحیه حماسی و نمایش فداکاری ها، قهرمانی ها، ایثارها و ... صورت می پذیرفت، مبتنی بر زمانه خود آرمانی بود اما با ورود جوانان خوش ذوق، خلق طرح های نو و ارتقای کیفی و کمی نمایش ها سال به سال این مسیر منطقی تر و واقع گرایانه تر شد.در سال 95 فعالیت های هنرمندان عرصه تئاتر در حوزه دفاع مقدس و فرهنگ مقاومت رشد قابل توجهی داشت و اقدامات ارزشمندی صورت گرفت.برگزاری 8 جشنواره و همایش اختصاصی تئاتر و اجرای عمومی 37 نمایش مهمترین دستاورد توجه مدیریت کلان تئاتر کشور به این موضوع ملی است. به گزارش ایران تئاتر، در زیر به صورت مختصر به اهم فعالیت های نمایشی کشور در سال 95 در حوزه دفاع مقدس و فرهنگ مقاومت پرداخته شده است.8جشنواره، همایش و برنامه جمعی مختص تئاتر دفاع مقدس و فرهنگ مقاومتسال گذشته در کنار جشنواره های مختلفی که همگی به موضوع مقاومت توجه داشتند، 8جشنواره، همایش و برنامه جمعی مختص تئاتر دفاع مقدس و فرهنگ مقاومت در کشور با برگزار شد، رخدادهای فرهنگی ای که بابرنامهریزی ، مشارکت ، همکاری و همراهی اداره کل هنرهای نمایشی کشور انجام شد. جشنواره لاله های سرخ شمکبیست و دومین جشنواره تئاتر لاله های سرخ با حضور هنرمندان تئاتر 12 استان اصفهان، ایلام، بوشهر، چهار محال و بختیاری، خوزستان، فارس، کردستان، کرمانشاه، کهگیلویه و بویراحمد، لرستان، مرکزی و همدان از ۱۸ الی ۲۱ بهمن ماه در شهرستان مشک برگزار شد.در این جشنواره 93 اثر نمایشی (نمایش خیابانی 20 اثر و در بخش صحنه ای 73 اثر) به دبیرخانه ارسال شد که پس از مرحله بازبینی در بخش صحنه ای 12 اثر و در بخش خیابانی 4 اثر به بخش نهایی راه پیدا د.جشنواره سراسری تئاتر کوتاه خلاق ایثاراین جشنواره که اولین دوره آن در سال 1390 با هدف بیان ارزش های والای انسانی ،ترویج فرهنگ ایثار و شهادت و همچنین ارائه تجربه های نو و بروز خلاقیت در حوزه تئاتر در گرگان برگزار شد، پس از 5 سال وقفه در 29 بهمن ماه سال 95 به مدت 4 روز به میزبانی استان گلستان و در گرگان برگزار شد.در این جشنواره 250 اثر از 13 استان به دبیرخانه ارسال شد که در نهایت ۱۵ نمایش صحنه ای و ۶ نمایش خیابانی به بخش پایانی راه یافتند.جشنواره تئاتر بسیججشنواره تئاتر بسیج که از سال 1383 با هدف شناسایی و جذب هنرمندان آغاز شد و در 26 بهمن ماه سال 95 دوزادهمین دوره خود را به مدت 4 روز در بندرعباس برگزار نمود.در دوازدهمین جشنواره تئاتر بسیج910 طرح (290 طرح خیابانی و 620 طرح صحنه ای) از 20 استان کشور، به دبیرخانه ارسال شد که در نهایت پس از بازبینی نهایی 14اثر در بخش صحنه ای و 10 نمایش در بخش خیابانی شرکت د.از نکات حائز اهمیت در این دوره از جشنواره تئاتر بسیج، حضور 5 گروه نمایشی تئاتر بچه های مسجد برای اولین بار به این جشنواره بود.همچنین 2 نمایش نیز به عنوان نمونه کار هنرمندان در طول برگزاری جشنواره به نمایش در آمدند.جشنواره منطقه ای تئاتر خیابانی شرهانینخستین جشنواره منطقه ای تئاتر خیابانی شرهانی با محوریت معرفی الگوهای برجسته ایثار و شهادت با الهام از سیره شهیدان به ویژه ی عملیات محرم در منطقه عملیاتی شرهانی، ایثار و فداکاری پدران، مادران و همسران شهیدان و جانبازان، نقش ایستادگی و مقاومت مردم مناطق مرزی در توسعه و امنیت پایدار کشور، جلوه های ایثار و فداکاری در سبک زندگی ایرانی و ، ایثار و مقاومت م عان حرم در خارج از مرزهای جغرافیایی و جلوه های مشابه آن در سایر کشورهای تحت ستم و تاثیر روحیه ایثار و مقاومت در تحقق اه سیاست های اقتصاد مقاومتی از 16 تا 18 اسفندماه 1395 در شهر دهلران برگزار شد.در این جشنواره 49 اثر از استان های آذربایجان غربی، کردستان، کرمانشاه، خوزستان، لرستان، همدان و ایلام به دبیرخانه ارسال شد که در نهایت 12 اثر به بخش نهایی راه یافتند. همایش ملی تئاتر خیابانی راهیان نورنخستین همایش ملی تئاتر خیابانی راهیان نور با هدف رونق‎بخشی به جریان راهیان نور از 20 اسفندماه 95 تا 10 فروردین 96 در یادمان‎های دفاع مقدس استان خوزستان برگزار شد.در این همایش 12 گروه نمایشی برگزیده تئاتر خیابانی دفاع مقدس کشور از استان‎های تهران، کرمان، ایلام، کردستان و خوزستان به مدت 4 روز در مشهر (شلمچه، موزه دفاع مقدس مشهر، روبروی مسجد جامع مشهر) و آبادان (یادمان ی اروند و انتهای بازار ته لنجی) به اجرای نمایش پرداختند.همایش رهروان عشقاین برنامه به کوشش دفتر تئاتر خیابانی اداره کل هنرهای نمایشی از اول تا هفتم فروردین ماه 1396 در 4 استان مرزی خوزستان ، کردستان ، ایلام و کرمانشاه برگزار شد.در برنامه رهروان عشق 13 نمایش (5نمایش روایت مرصاد کار هومن روح تافی، آب کار سعید ذبیحی، آن مرد کار هاشم پورمحمد، فروشی کار مجتبی مرادی و کاغذ ها کار مرتضی اسدی در کرمانشاه، 2 نمایش شاداماد کار سعید خیرالهی و حراجی کار علی اصغر اسماعیلی در ایلام، 4نمایش اسو کار بهنام کاوه، حکایتی از یک پیرمرد کار عبدالحسین جلیل نسب ، نمایش العماره کار فواد رابحی، کوچه های شهر کار احمد مسافری و 2 نمایش گمشده کار کژال راست بین، داد و بیداد کار عزیز زادسر در کردستان ) به اجرا در آمد.جشنواره منطقه ای تئاتر دفاع مقدساین جشنواره که از سال 1393 که به کوشش انجمن هنرهای نمایشی و با محوریت دفاع مقدس، دفاع مقدس در آئینه عاشورا و ما و بازماندگان دفاع مقدس و با هدف تجلیل و تکریم از مقام شامخ ی هشت سال دفاع مقدس، اشاعه و ترویج فرهنگ ایثار و شهادت، توجه به فعالیت هنرمندان متعهد و ترویج معنویت و فرهنگ مقاومت، تقویت و استمرار حرکت های هنری متعهد و منطبق با اه والای فرهنگی و ایجاد فضای همدلی و هم شی در حوزه تئاتر در ساوه برگزار شد، امسال هفتمین دوره خود را در منطقه ویژه پارس جنوبی برگزار کرد.در هفتمین جشنواره منطقه ای تئاتر دفاع مقدس که با حضور استان های بوشهر، فارس، ک یلویه، کرمان، یزد، هرمزگان، خوزستان و سیستان و بلوچستان از 30 اردیبهشت تا 3 دادماه 96 برگزار شد، 73 اثر نمایشی در بخش های صحنه ای و خیابانی به دبیرخانه ارسال، که پس از بازبینی 15 اثر شامل 9 نمایش صحنه ای و شش نمایش خیابانی از استانهای کرمان، یزد، فارس، سیستان و بلوچستان، بوشهر و خوزستان انتخاب شدند. جشنواره ملی تئاتر مقاومت فتح مشهرجشنواره ملی تئاتر مقاومت فتح مشهر از سال 1377 به همت هنرمندان مشهری و با محوریت حماسه فتح مشهر و رخدادهای هشت سال دفاع مقدس ، شروع به کار کرد و امسال بیستمین دوره خود را از دهم تیرماه به مدت 4 روز در ای مشهر و آبادان برگزار می شود.در بیستمین جشنواره تئاتر مقاومت که در سه بخش مسابقه تئاتر صحنه ای ، مسابقه نمایش های میدانی، بخش میهمان برگزار خواهد شد، 186 طرح و نمایشنامه از 28 استان کشور به دبیرخانه رسید، که پس از بررسی و بازبینی، 11 اثر در بخش صحنه ای و 9 اثر در بخش میدانی جواز حضور در رقابت ها را دریافت د.گفتنی است در نوزدهمین جشنواره ملی تئاتر مقاومت فتح مشهر که از 28 اردیبهشت تا 2 دادماه سال 95 برگزار شد، 265 اثر نمایشی از 28 استان کشور به دبیرخانه رسید که از این میزان 17 اثر به بخش پایانی راه یافت.جشنواره تئاتر فجر و دیگر جشنواره هایی که به موضوع مقاومت توجه ددر کنار این جشنواره ها، در ی اله اخیر مسئولان حوزه نمایشی کشور تمام تلاش خود را در مسیر ارتقای فرهنگ مقاومت در کشور و آشنایی نسل جوان با 8 سال دفاع مقدس بکار بستند.یکی از مهمترین این اقدامات حضور آثاری با محوریت دفاع مقدس و مقاومت در سی و پنجمین جشنواره بین المللی فجر بود.براساس آمار، 7 اثر نمایشی با موضوع دفاع مقدس و یک اثر کمدی با نگاهی به موضوع جنگ در این جشنواره بین المللی حضور داشتند که 3 اثر در بخش مروز آثار صحنه ای( جدا از نمایش آکواریوم کانگورو که با محور مصائب جنگ ساخته شده)، 2 اثر در بخش محیطی، خیابانی و... و 2 اثر در بخش فجر استانی اجرا شدند.همچنین در عموم جشنواره های مطرح تئاتر کشور از جمله جشنواره تئاتر سوره، تئاتر کریمه قم، جشنواره تئاتر بچه های مسجد، جشنواره خمسه، جشنواره منطقه ای وتار، جشنواره تئاتر مونولوگهای 15 دقیقه ای تهران، جشنواره تئاتر رضوان، جشنواره بین المللی تئاتر خیابانی مریوان، دهمین جشنواره سراسری « تئاتر های کوتاه » ارسباران، جشنواره بین المللی تئاتر ی و ... نگاه جامعی به این مقوله شد و آثار مختلفی را در این حوزه در معرض دید عموم قرار داد.نمایش هایی که با مضمون دفاع مقدس و مقاومت در ی ال گذشته به اجرای عموم در آمدنددر کنار برگزاری جشنواره ها، همایش ها و برنامه های مختلفی که مسئولان حوزه تئاتر کشور در سال گذشته به اجرا گذاردند و هر یک مجموعه ای از تئاترهای این حوزه را در دل خود جای داده بود، 36 نمایش در حوزه تئاتر دفاع مقدس، فرهنگ مقاومت و جهاد و شهادت به اجرای عمومی رسید، که 26 نمایش صحنه ای و 11 نمایش به صورت خیابانی و محیطی برگزار شد که این مسئله از یک سو نشان دهنده علاقه مندی گروههای نمایشی به این حوزه و از دیگر سو خالی نبودن سالنهای تئاتر کشور از تئاتر دفاع مقدس در طول ماههای سال بوده است.در زیر به نمایشهایی که در سال گذشته در این حوزه به نمایش درآمدند، براساس تاریخ اجرا اشاره می شود:الف: نمایش های صحنه ای:"فصل بهارنارنج": سه بار اجرا در یک فرآیند ی اله"فصل بهارنارنج" را باید از آثار موفق سال گذشته در حوزه دفاع مقدس بنامیم. این اثر که نوشته محمود ناظری است و توسط غلامرضا اعر و با هنرمندی بازیگران روشندل به روی صحنه می رفت، کار خود را با 6 اجرایی که در روز یکم اسفند ماه 1394در پلاتوی اجرای تئاتر شهر داشت، آغاز کرد. پس از استقبال بی نظیر مخاطبان، نمایش برای بار دوم از 16فروردین تا 17 اردیبهشت 1395، در خانه نمایش اداره تئاتر به روی صحنه رفت.استقبال از این نمایش باعث شد تا اعر برای بار سومین آنرا به پلاتوی اجرای مجموعه تئاتر شهر ببرد و از 10 تا 20 مهرماه یکبار دیگر به اجرا گذارد.نمایش "فصل بهارنارنج" مضمونی مرتبط با دفاع مقدس داشت. این اثر داستان دختری به نام گلی را روایت می کرد که برای او خواستگار آمد، اما او در فکر حمید است که در بحبوحه جنگ به سربازی رفته و خبری از او نیست. در حین مراسم نامه ای از حمید به گلی می رسد که در آن حقیقتی بیان می شود و گلی باید تصمیم در این خصوص بگیرد ...ندا سلیمانی، علی بلبلی، مریم دیهیم بخت، حجت الله سنگانه، محسن رستمی، بابک محمدزاده، حمیدرضا کیانی خواه و شیما شوری در نمایش فصل بهارنارنج ایفای نقش د."دخترشینا" اقتباسی از یک رمان پرطرفدار"دختر شینا" اقتباسی از رمانی به همین نام است که با محوریت خاطرات همسر شهید حاج ستار ابراهیمی هژیر توسط بهناز ضر زاده به رشته تحریر در آمده و مورد توجه معظم انقلاب نیز قرار گرفته است.این نمایش با حمایت انجمن تئاترانقلاب و دفاع مقدس و به نویسندگی وکارگردانی علی مست علی از 20 اردیبهشت 95 به مدت 20 روز در تماشاخانه سرو به روی صحنه رفت.این نمایش یکی از هزاران روایت ناگفته از مردانگی ن در جنگ است؛ نی که جنگ به خانه های آنها رسید، اما زندگی را حفظ دنازنین بابایی، مریم اشوری و محمدرضا قلمبر دبازیگران این نمایش بودند."پچپچه های پشت خط نبرد" با نمایشنامه ای که معادلات تئاتر دفاع مقدس را به هم ریخت"پچپچه های پشت خط نبرد" از جمله نمایشنامه های جنجالی و در عین حال بی نقص حوزه دفاع مقدس است که توسط علیرضا نادری نوشته و یکبار در سال 1374 به اجرا در آمد. این نمایش در سال 1391 نیز یکبار دیگر به کارگردانی افشین خیل نژاد در سالن بزرگ تالار مولوی در معرض دید عموم قرار گرفت.استقبال از این نمایشنامه جنجالی که به عقیده برخی با ورودش در سال 1374معادلات تئاتر دفاع مقدس را به هم ریخت، باعث شد تا این بار احمد ستاری برای به روی صحنه بردن آن ابراز تمایل کند و این نمایش از 20 داد تا 24 تیرماه 95 با بازی محمدرضا ستاری، عباس خداوردیان، افشین واعظی، حجت غلامی، رامین دلفان، مسعود عابد، مسعود شیرانی فرد و ری بنائی در سالن بزرگ تالار مولوی به اجرا در آمد."پچپچه های پشت خط نبرد" به بازسازی خاطره ای از یک دسته پیاده نظام در رمضان سال۶۱ و دوران آتش بس موقت می پردازد و 8سرباز با دیدی خاص از زندگی، مورد تهاجم زبانی یکدیگر قرار گرفته و توسط شخصیت اصلی این نمایش علیرضا به س ه گرفته می شود."بهشت با طعم چای" روایتی از یک خیانتنمایش "بهشت با طعم چای تلخ" از جمله نمایش هایی بود که در بیست و سومین دوره جشنواره تئا تر سوره ماه روی صحنه رفت. این نمایش به ماجرای یک جوان می پرداخت که مدتی را در یک بیمارستانی درجوار بارگاه رضا (ع) جهت درمان می گذراند. همزمان با بستری شدن او، برادر خلافکارش لباس و چفیه و کارت او را بر می دارد و در مرز اسان جابجا می کند و...این نمایش به نویسندگی و کارگردانی خسرو ی از 29 تیر تا 29 مرداد 95 تماشاخانه ماه حوزه هنری اجرا شد.علی رجایی، کوروش شاهونه و بهار ارجمند بازیگران این نمایش بودند"جهان انزوا" رویکردی متفاوت به فرهنگ مقاومت"جهان انزوا" براساس نمایشنامه ای از نائومی والاس نمایشنامه نویس امریکایی و به کارگردانی رضاکوچک زاده با حمایت انجمن تئاترانقلاب و دفاع مقدس و برای سیزدهم جشنواره تئاتر مقاومت تهیه و تولید شده بود.نمایش نگاهی منتقدانه و ضدجنگ بر رخداد های پیرامونی منطقه خاورمیانه داشت و از یکم تا 22 مرداد 95 در تالار انتظامی خانه هنرمندان ایران بر روی صحنه بود. محمدی و محسن خدری در این نمایش ایفای نقش د."فوبیا" حیات بر مزار صداها"فوبیا" نمایشی ضد جنگ درباره کودکی بود که مادرش او را از رعد و برق می ترساند و کودک هر چه بزرگتر شد به صداهای خشن حساس تر شد تا جایی که رخدادهای جنگ مثل صدای زنگ اخبار، آژیر، جیغ و... برایش به یک چالش بزرگ تبدیل شد.این نمایش به نویسندگی و کارگردانی شیوا خسرومهر از سوم تا نوزدهم مرداد 95 در تماشاخانه مشایخی روی صحنه رفت و جلال تبریزی و فرشید ابولحسنی در آن بازی می د."نوبت یعنی بعدی"؟!نمایش "نوبت یعنی بعدی" کاری از گروه نمایش دیدومک به س رستی ابراهیم گله دارزاده است که به کارگردانی و نویسندگی مرتضی شاه کرم پس از اجرا در دو استان البرز و یزد، از 10 مرداد 95 در مشهد به روی صحنه رفت.این نمایش که در بخش مرور سی و چهارمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر نیز حضور داشت، ماجرای پیرزنی را روایت می کند که به دنبال یافتن عضو برای پیوند زدن به پسر بیمارش است. او خانه اش را اجاره می دهد و مستاجرش که قصد عمل جراحی دخترانش را دارد برای یافتن عضو او را همراهی می کند.نمایشنامه "نوبت یعنی بعدی" در پنجمین جشنواره ملی تئاتر ایثار، نمایشنامه نویس برگزیده شناخته شده بود."پوتین های پایدار" قصه رنج های ماندگارنمایش "پوتین های پایدار" به نویسندگی علی حاتمی نژاد و با کارگردانی یوسف دادجو از 23 تا 26 مردادماه 95 در دو شهرستان بیله سوار و اردبیل به نمایش در آمد.این نمایش داستان رزمنده ای به نام رسول پایدار را روایت می کند که با لو رفتن عملیات تنها فرد زنده مانده عملیات است. او پس از این ماجرا دچار مشکلات روانی شده و حل این مشکل جریاناتی را به دنبال دارد."جهشه" نمایشی که سه بار تمدید شدنمایش "جهشه" را باید یکی از تاثیرگذارترین آثار سال 95 در حوزه دفاع مقدس بنامیم، که به دلیل استقبال، سه بار تمدید شد.داستان روایتگر افراد جامانده در یکی از محلات مشهر پس از این شهر در سال 59 است و وضعیت این لحظه بحرانی را نشان می دهد و توسط مرتضی شاه کرمی نوشته شده است.این نمایش که مورد حمایت انجمن تئاتر و دفاع مقدس بود، پس از اجرا در جشنواره سوگواره خمسه، از 21 مرداد تا 12 شهریورماه در تماشاخانه سرو به روی به اجرای عموم گذاشته شد و به دلیل اسقبال، ابتدا تا 5 مهر و سپس تا 10 مهر 95 تمدید شد.علی برجی به عنوان کارگردان و محمدعلی حسینعلی پور، شیرین صنعتگر، بهناز پورفلاح، روزبه اختری، شادی ی، اکبر مددی مهر، بهناز ، امین مؤذن، پرستو آراسته، مهرناز احدیان، بهرام کاظمی، سیروس سپهری، کیوان بدری، افشین واعظی، شیرین صنعتگر، المیرا معظمی، سمانه حبیب پور، نگار محمدی به عنوان بازیگر در این نمایش حضور داشتند."دیلان" گذرگاهی به سمت آسمان نمایش "دیلان" به نویسندگی و کارگردانی ندا قربانیان از 8 شهریور تا ۱۲ شهریور ۱۳۹۵در تماشاخانه ی ماه حوزه هنری به صحنه رفت.در این نمایش که روایتگر داستان دو زن و یک دختر جوان در غسالخانه ای در یک شهر شین مرزی در دوران دفاع مقدس است، ندا قربانیان، علیرضا یعقوبی، دنیا رحیمی و هانیه کریم ایفای نقش د.دیلان پیش از این از 30 بهمن تا 15 اسفند 93 در پلاتوی رودکی کرج روی صحنه رفته بود."بهشت 50 درجه بالای صفر" روایت یک چشم انتظاری تلخ"بهشت ۵۰ درجه بالای صفر" به نویسندگی مشترک علی حیدری و طیبه نیک آزاد از ۲۳ تا ۳۱ شهریورماه 95 در تماشاخانه مهر حوزه هنری به روی صحنه رفت.این نمایش که برگزیده انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس در سی و سومین جشنواره بین المللی تئاتر فجر بود و افتخار بهترین بازیگری زن از سی و سومین جشنواره بین المللی تئاتر فجر را در پرونده داشت، داستان زندگی زنی رنج کشیده و داغ دیده آبادانی را روایت می کرد که در زمان جنگ مجبور شد از شهر خود به تهران برود اما در حقیقت روح و تمام وجود خود را در آبادان جا گذاشته است و همواره چشم انتظار بازگشت پسرش از جنگ بود.مسعود زبیدی، طیبه نیک آزاد، طاهره نیک آزاد، زینب حقیقت، علی شیخ رباط و شهرام پور عسکر در این نمایش ایفای نقش می د." " روایتی از زندگی با یک فرماندهنمایش " " ساخته نادر برهانی مرند از آثار پرمخاطب یازدهمین جشنواره رضوی بود که از 4 مهر تا 20 آبان 95 در سالن اصلی تئاتر شهر به روی صحنه رفت.این نمایش که به دنبال ارائه یک تصویر درست، واقعی و ملموس از فرماندهان جنگ بود، از زوایه ای شاعرانه و نو به زندگی آنها پرداخت و روایتی از سال های نه چندان دور جنگ است که تا امروز امتداد دارند. داستان سربازان پاکباخته ای که گمنام، به خاک وطن پیوسته اند و نبودشان دینی بر ذهن و گرده تاریخ معاصر این سرزمین شده است.در مراسم افتتاح این نمایش که با حضور علی فضلی جانشین رئیس سازمان بسیج مستضعفین و فرمانده قرارگاه راهیان نور و بسیج، حسن حمیدزاده معاون پارلمانی سازمان پ ند غیرعامل، علی مرادخانی معاون هنری فرهنگ و ارشاد ی، سعید الفتی مشاور امور ایثارگران فرهنگ و ارشاد ی، مهدی شفیعی مدیرکل هنرهای نمایشی، سید حمیدرضا طیبی رییس جهاد ی، برزین ضرغامی مدیرکل فرهنگ و ارشاد ی استان تهران، مجید رجبی معمار مدیرعامل خانه هنرمندان ایران و ... برگزار شد، فضلی در خصوص این نمایش گفت: امشب شاهد اجرای بسیار ارزشمندی بودیم که برای من یادآور رشادت ها و دلاوری های شهیدان والا مقامی چون شهید همت و شهید باقری بود.هدایت هاشمی، نسیم ادبی، احمد کاوری، میرطاهر مظلومی، فریدون محر ، ناهید مسلمی و حسین پاکدل بازیگران این نمایش بودند."آ ین انار دنیا" تقابل جنگ و عشقنمایش "آ ین انار دنیا" اثر ابراهیم پشت کوهی از 12 مهر تا 12 آبان ماه 1395، اجرای خود را در سالن سایه مجموعه تئاتر شهر آغاز کرد.ابراهیم پشت کوهی این نمایشنامه را از رمان معروف «آ ین انار دنیا» نوشته بختیار علی، نویسنده معروف کردزبان اقتباسی کرده بود و با این اثر در دو بخش تازه های تئاتر و بین الملل سی وچهارمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر حضور داشت.نمایش "آ ین انار دنیا" در یک فضای رئالیسم جادویی، به بررسی تقابل جنگ و عشق پرداخت.محمد سایبانی، حسین اصیلی، الهام اسکندری، بهنام پانیزه، سارا شاهی، میراث پری دار، سعید عیسایی، وحید فراهانی، الناز امینی و فاطمه احسان فر، بازیگران این نمایش 65 دقیقه ای هستند.قرارمان فصل ما راوی دو زندگی در جن ن نمایش که از 23 مهر تا 8 آبان 95 در تماشاخانه سرو به روی صحنه رفت، روایتگر داستان دو خانواده در بحبوحه جنگ تحمیلی است که قتل ناخواسته ذبیح زندگی و دوستی این دو خانواده را دچار چالش می کند.نمایش به کارگردانی «رضا رمضانی» و بر اساس نمایش نامه ای از فرح ازادیان به روی صحنه می رفت و هدی ، نادیا فرجی، سعید مقبری، میثم جهانگیری، سارا عابدی، رضا رمضانی به عنوان بازیگر در آن ایفای نقش د."شراره" خاطراتی از عشق مانده در جنگ"شراره" روایت گر داستان زنی است که در روزهای آغازین جنگ نامزد خود را از دست می دهد و در طول سالیان سال با خاطرات او زندگی می کند. جنگ و تبعات آن به مانند بسیاری از افراد دیگر همچنان برای این شخصیت وجود دارد و بر زندگی شان سایه انداخته است. نمایش چند مقطع از زندگی این زن را به صورت رئالیستی به تصویر می کشد. تصویری که برای این زن با وجود کیلومترها فاصله از جنگ برایش ایجاد می شود.این نمایش که کاری از محمد مهد خاتمی است که پس از سالها دوری از این حوزه به روی صحنه برد و توانست در یازدهمین جشنواره تئاتر رضوی 5 جایزه را از آن خود کند.شراره از 27 مهرماه تا 15 آبان ماه 95 در خانه موزه استا انتظامی تماشاخانه انتظامی به روی صحنه رفت. الهه پژوهی، سحر شفیعی، علی رجایی، مهری شمس، محمود کریمی، احسان ی پور، فهیمه نوروزی، غلامرضا عارف نژاد بازیگرانی بودند که در این نمایش ایفای نقش د."شافع م " روایتی از حماسه کربلا تا دفاع مقدسنمایش "شافع م " به نویسندگی و کارگردانی مرتضی کهن، روایتی تلفیقی از هشت سال دفاع مقدس و واقعه کربلا و شهادت حضرت ابوالفضل است و در نگارش آن از کتاب هایی همچون لهوف نوشته ابن طاووس و در کربلا چه گذشت نوشته شیخ عباس قمی استفاده شده بود.این روضه نمایشی که در سال 95 دوره ششم اجرای خود را سپری می کرد و در فرهنگسراهای مختلف تهران نیز به اجرا درآمده بود، از 12 تا 26 آبان ماه در سالن نغمه فرهنگسرای بهمن به روی صحنه رفت.فرهاد پاک نهاد، کیوان عمو زاده، سید احمد حسینی مهر، رضا رهنوردی، سید جلال حسینی، محمد محمدی، مهدی راستی، حمیدرضا راضی، داوود خانی، عظیم علمی، جمال ، رویا محر ،هانیه حاجی جعفر، ریحانه ورودی، سپیده خان داشپور، فهیمه وطن خواه، فاطمه بادره، آرزو صادق زاده فاطمه هنرمند، ایلیا جعفر بیگ لو، مبینا شیشه گر در این نمایش ایفای نقش می د.در خلاصه این نمایش آمده است: در مقر تفحص، رزمنده ای که بیش از سی سال درگیر با درد کمر است به روز عاشورا و شهادت حضرت ابوالفضل العباس (ع) می رسد و در ادامه ماجرای روز م و شفاعت حضرت فاطمه زهرا (س) روایت می شود. در انتها نیز مخاطبان به تشییع پیکر نمادین یک شهید گمنام می پردازند."خوب، بد، زشت"نمایش "خوب، بد، زشت" نوشته ابوالفضل حاج علی خانی است که شقایق فتحی آن را در دو نوبت به روی صحنه برد.این نمایش که از آثار منتخب جشنواره سوگواره خمسه محسوب می شد و مورد حمایت انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس قرار داشت، از 18 آبان تا 2 آذرماه در پلاتوی نمایش روایت و از 4 آذرماه تا 30 آذرماه در تماشاخانه ماه حوزه هنری به روی صحنه رفت.نمایش روایتگر زندگی دو نفر از اهالی جنوب ایران است که وانتی را در پمپ بنزین می ند و از قضا بار وانت محموله ای است که حال و هوای آنها را عوض می کند.این نمایش که با محوریت ی حرم اجرا شد تلاش داشت موضوع تئاتر مقاومت را دنبال کند.نمایش "خوب، بد، زشت" به عنوان تنها اثر مرتبط با م عان حرم، در جشنواره بین المللی فجر نیز در دو بخش مرور تئاتر ایران و تئاتر جوان شرکت کرد."حانیه"، م عان حرم از نگاهی دیگرتالار انتظامی تماشاخانه ایرانشهر از 27 آبان ماه 1395 به مدت 6 شب میزبان نمایشی بود که پایداری و مقاومت را یدک می کشید."حانیه" داستان زنی بارداری است که همسرش داوطلب حضور به عنوان م عان حرم در است. همزمان مادر شوهرش نیز عازم سفر حج می شود و همزمان با حادثه منا، همسرش نیز در به شهادت می رسد.در این اثر نمایشی، محمد نباتی مقدم به عنوان نویسنده، فرید یوسف پور به عنوان کارگردان و مونا غمخوار، حمید شریف زاده وشادی صیادی در وت بازیگر ایفای نقش می د."آسمان برای تومی بارد"، پاسداشتی برای م عان حرم"آسمان برای تو می بارد"، تمرکز خود را بر ی م ع حرم معطوف کرده است. این نمایش که به نویسندگی سیدعلی ان و کارگردانی علی برجی از آثار مورد حمایت انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس محسوب و در سوگواره خمسه رو نمایی شد، از 12 تا 27 آذرماه در تماشاخانه سرو به روی صحنه رفت.امید زندگانی، سپیده پهلوان زاده، حمیدرضا حصیرباف، منوچهر علیپور، محمدعلی حسینعلی پور، شیرین صنعتگر، حسین ایرانفر، کیوان بدری، بهنام خندان، مجتبی علیزاده و با صدای علی عمرانی در این نمایش به ایفای نقش پرداختند."ایستادن بر فراز یک اتفاق"، عاشقانه ای برای اهلاماین نمایش که روایتگر یک داستان عاشقانه از قبل و بعد از جنگ است، از 20 آذرماه تا 4دی ماه در تماشاخانه سرو به روی صحنه رفت.نویسنده نمایش سید علی ان و کارگردان آن روزبه اختری بود و داستان ماجرای عشق مرزبان عراقی به یک دختر مشهری و تقابل این مرزبان با پسر عموی دختر قبل از مشهر و بعد از آن را روایت می کرد.که همه پیش از آغاز جنگ رخ داده و حالا مشهر شده و گروهبان عراقی به دنبال زن و فرزندش وارد مشهر می شود.مهدی میرزاییان، مونا ، سحرناز عباس زاده و روزبه اختری در این نمایش ایفای نقش د."هشت" به یاد شهید حسن تر اننمایش "هشت"، داستانی مستند گونه براساس قصه زندگی شهید محمد حسن تر ان است که به نویسندگی و کارگردانی حیدر رضایی از 23 دی ماه تا 5 بهمن ماه تماشاخانه ماه حوزه هنری به روی صحنه رفت.در این نمایش مالک آبسالان، مرجان قاسمی، حیدر رضایی، میثم پیرزادی ایفای نقش می نمودند.روزبه اختری در خصوص درون مایه این نمایش معتقد است: این نمایش نگاهی به رنج های ن در جامعه و مقاومت هایی که از خود نشان می دهند و همین طور به نمایش و ستایش مقاومت مردم مشهر در هشت سال جنگ می پردازد."ترن" پر فروش ترین نمایش دفاع مقدساین نمایش که سال 91 به کارگردانی نیما دهقان روی صحنه رفته بود، اینبار توسط نویسنده نام آشنای آن، حمیدرضا آذرنگ ابتدا از 29 آذر تا اول بهمن 95 و سپس از 17 بهمن تا 27 اسفند در تالار اصلی تئاتر شهر به اجرا در آمد.داستان روایتگر 8 شهید گمنام است که از آسمان به زمین می آیند و برای هر یک ماجرای رخ می دهد.استقبال بی نظیر عموم مرد از این نمایش باعث شد تا ترن عنوان پرفروش ترین نمایش حوزه دفاع مقدس از ابتدا تا کنون را به خود اختصاص دهد.یکی از اتفاقات مهم در زمان اجرای این نمایش، تماشای آن توسط مقامات لشکری و کشوری بود که واکنش های موثری را به همراه داشت. مشاور عالی ی و رییس فرهنگستان زبان و ادب فارسی در سخنانی این اثر نمایشی را تجربه ای جدید در حوزه تئاتر دفاع مقدس و نمادی از تحولات جدید تئاتر ایران ارزی د.حداد عادل بعد از تماشای این اثر نمایشی بیان کرد: «نمایش «ترن» به نظر من نمایش پر اهمیتی است زیرا به همه مردمانی که در امنیت کامل به تماشای تئاتر می نشینند، دوران هشت سال دفاع مقدس را یادآوری می کند. نمایش «ترن» به ما یادآوری می کند که به نام ی گرانقدر جنگ تحمیلی باشیم و به فکر تجمل و اسراف نباشیم. این اثر نمایشی یک تجربه جدید در تئاتر است که من با توجه به سابقه زیادی که از سال ها قبل در دیدن آثار نمایشی داشتم این تصور را که تحولی در تئاتر ایجاد شده که با این تحول به طور حتم مخاطبان تازه ای جذب تئاتر می شوند.نمایش "ترن" زمستان سال گذشته با بازی جعفری، مهراوه شریفی نیا، نسیم ادبی، نادر برهانی مرند، سیدعلی صالحی، حسین سلیمانی، بهرنگ علوی، مجید رحمتی، وحید آقاپور، علی عامل هاشمی، سیاوش جامع، آذین نظری، باران شادی پور و با حضور فریده منصور، خسرو احمدی، فرید سجادی حسینی در تالار اصلی مجموعه تئاتر شهر روی صحنه رفت."بزرگراه" با میانبری به دفاع مقدسنمایش "بزرگراه" یکی دیگر از آثار با مضمون دفاع مقدس است که با حمایت انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس توسط ابوالفضل حاج علی خانی از 19 بهمن ماه تا 19 اسفندماه 1395 در سالن سرو به روی صحنه رفت.این نمایش که در قالب کمدی تراژدی به اجرا در آمد، ماجرای خانه ای را روایت می کند که قرار است در طرح نوسازی شهری توسط شهرداری ت یب گردد. صاحبخانه شروطی را برای اعلام رضایت خود مطرح می کند و ماجراهایی در پی این تصمیم بین مستاجرین و سایر افراد قصه واقع می گردد. در این نمایش که غیر از درونمایه های اجتماعی و نگاه فرهنگی، رویکردی انتقادی نیز دارد، به مساله دفاع مقدس و حال و هوای آن نیز پرداخته می شود.در این اثر نمایشی بازیگرانی چون نقی سیف جمالی، بهمن روزبهانی، حسین پرستار، مجید علم بیگی، شقایق فتحی، مریم عسگری، نادره محمدی، نساء یوسفی، مجید ستایش، ناصر پژنگ، امید ماهر، سجاد باب ، زهرا احمدی، زهرا کریمی و ابو الفضل حاجی علی خانی ایفای نقش می کنند.بهزاد فراهانی هنرمند برجسته سینما تئاتر و تلویزیون در خصوص این نمایش در اظهارنظری، گفت: «مایه ف و مباهات جامعه تئاتر ایران است که جوانانی با همت و پشتکار بالا و با کمترین امکانات مادی درباره غرورآفرینان و افتخارآفرینان میهن و کشورمان هنرنمایی می کنند»."آ ین نامه" شا اری که هر مخاطبی می پسندد"آ ین نامه" یکی از آثار ارزشمند حوزه دفاع مقدس است که سالهای متوالی توسط مهرداد کوروش نیا به روی صحنه می رود.این نمایش اولین بار در سال 1389 در سالن خانه نمایش به روی صحنه رفت، در سال 1390 در جشنواره لاما، اسپولتو در ایتالیا بین المللی شد و در ادامه در سال 1393 دو بار در سالنهای سایه تئاتر شهر و باران مورد استقبال مخاطبان قرار گرفت.نمایش آ ین نامه که نمایشنامه آن به زبان های انگلیسی و آلمانی نیز ترجمه شده است در سال 95 میزبان مخاطبان علاقه مند خود شد و از 27 بهمن تا 27 اسفندماه در سالن پالیز به خیل کثیری از مخاطبان همراه بود.این نمایش که جوایز مختلفی را در جشنواره های کشور در اختیار دارد، در آ ین روزهای سال 95 قرار بود در مشهد به روی صحنه برود که به دلایلی لغو شد.آ ین اجرای این نمایش 22 اردیبهشت ماه سال جاری در شاهرود بود که اینبار به کارگردانی علیرضا مویدی به روی صحنه رفت.آ ین نامه یک روایت کمدی از دفاع مقدس است و داستان روایتگر روزگار سه مرد در خط مقدم جبهه می باشد.باور کن "من خیال تو نیستم""من خیال تو نیستم" نمایشی با تم عاشقانه و تاکید بر روابط انسانی است و داستان دو رزمنده را روایت می کند که در یک شب برای شناسایی به منطقه حور می روند و در این میان اتفاقاتی برایشان رقم می خورد که بازگشتشان را دچار مشکل می کند.این نمایش که 7 جیازه جشنواره مقاومت را در کارنامه داشت، پس از دو سال و نیم وقفه، از 2 داد تا 3تیرماه 95 در سالن ناظرزاده کرمانی تماشاخانه ایرانهشر به اجرای عمومی درآمد.نویسنده و کارگردان این نمایش حمید شریف زاده و بازیگران آن نیما رئیسی، رویا بختیاری، مهدی فریضه، بهاران بنی احمدی و کیمیا ملّایی بودند."رویای شب دهم اردیبهشت"، نمایشی به پاسداشت شهید نابغهنمایش "رویای شب دهم اردیبهشت" به طراحی و کارگردانی میلاد جباری مولانا با بازی ارژنگ فضلی، الهام چرخنده، مهری آل آقا، آتش تقی پور، سیروس کهوری نژاد، ایمان صفا، حسام افسری، هانیه رحیمی، علیرضا عباسی، شهاب درفشدار از 10 تا 20اردیبهشت ماه 96 در تالار وحدت به صحنه رفت.نمایش روایتگر زندگی، مبارزه و شهادت دانشجوی نابغه ای به نام شهید محسن وزوایی است. این شهید بزرگوار در حین تحصیل در رشته شیمی صنعتی شریف، علاقه مند به حضور در جبهه هی نبرد حق علیه باطل شد و خود را به عنوان یکی از فرماندهان پاسداران معرفی کرد. ایشان در دهم اردیبهشت 1361 در سن 32 سالگی به درجه شهادت نائل شد.در نخستین اجرای رویای شب دهم اردیبهشت، محسن کاظمینی فرمانده پاسداران تهران، سید باقر سادات حسینی معاونت فرهنگی این نهاد، برادر شهید وزوایی و خانواده برخی حضور داشتند.میلاد جباری مولانا کارگردان نمایش درباره رویکرد این نمایش گفت: "رویای شب دهم" اردیبهشت بضاعتی از سوی ما برای ادای احترام به این شهید است تا بتوانیم گوشه ای از زندگی او را روایت کنیم».ب: نمایش های میدانی و محیطی"دریادلان" به یاد ۱۷۵ شهید غواص دفاع مقدس"دریادلان" نخستین نمایش محیطی بود که به مناسبت بازگشت 175 شهید غولص به وطن، به کوشش کارگاه تئاتر خیابانی ایران از 8 داد تا 4 تیر 95 در حوض بزرگ پارک دانشجو به اجرا در آمد. حسین شفیعی به عنوان نویسنده و کارگردان، حسین مسافرآستانه به عنوان مشاور هنری، علی براتی به عنوان طراح حرکت و علی براتی، رضا راد، روح الله سنایی، سروش کریمی نژاد، مهرداد آبجار، محمدامین وظایفی، میلاد محمدزاده، محمدرضا ابراهیمی، یونس حمزه لویی، آسف جاودانفرد، علیرضا کاظم زاده، آرمان صلحی، علی پناهی، سامان توحیدی، پیمان گنجی، علی گلگزی، علی آبسالان، دانیال بیات، رضا خاکی، شاهین کیانی نژاد، ارسلان محمدی، محسن قربانی، ایمان مسعود، دانیال ضیاعی فر، مجید جبلی، سعید بهادری تاج و رستا رضوی به عنوان بازیگر ایفای نقش د."دریادلان" که در کنار بزرگداشت یاد و خاطره غواصان شهید دفاع مقدس، تلاش داشت انتظار مادر شهیدی را که سال هاست در جست و جوی فرزند خود بود را به تصویر کشد.،پیش از این 4 اجرای متوالی در نوزدهمین جشنواره تئاتر مقاومت فتح مشهر در هتل کاروانسرای آبادان داشت و در 26 شهریورماه 1394 نیز به مدت 10 شب در پارک شهر در معرض دید عموم قرار گرفته بود.در پایان اولین اجرای این نمایش مادر شهید عبدالله باقری با اشاره به دغدغه فرزندش برای پاسداری از مملکت خویش، خطاب به عوامل "دریادلان" گفت: تمامی شما مثل عبدالله من هستید. امروز زمان جهاد رسیده و باید با تمام توان از آرمان های و کشورمان دفاع کنیم."فصل وصل" نمایشی عظیم با هزاران تماشاگرنمایش "فصل وصل" را باید یکی از عظیم ترین نمایش های سالهای اخیر عصره دفاع مقدس بنامیم. نمایشی که به کوشش مرکز هنرهای نمایشی انقلاب ی مُهنا و با کارگردانی سعید اسماعیلی از سوم داد تا ۱۴ تیرماه 95 در باغ موزه دفاع مقدس به اجرا در آمد.این نمایش در ادامه اثر قبلی این گروه با نام «فصل شی » که عنوان مهمترین رویداد هنری سال ۹۴ را به خود اختصاص داده بود، اجرا شد و از چهار فصل تشکیل می شد:"فصل اول" با دوران صدر آغاز می شود؛ در این آیتم جاهلیت قبل از و زنده به گور دختران با جاهلیت مدرن و کودک کشی آل سعود در بحرین پیوند می خورد و سپس به داستان بعثت ، مباهله و سرانجام غدیر خم ختم می شود.در ادامه این نمایش با ورود به دوران معاصر، مبارزات شهید جهان آرا در دوران پیش از انقلاب تا به پیروزی رسیدن نهضت به تصویر کشیده می شود و یادی از ماجرای حمله به مشهر و مقاومت مردم غیور این منطقه خواهد شد.سپس نمایش به عملیات بیت المقدس و آزادسازی مشهر می پردازد و در این بخش ها از ی مشهر یاد می شود.فصل سوم به مقاومت م عان حرم در مقابل حملات در حرم حضرت رقیه (س) اختصاص دارد و در این فصل روضه حضرت زینب نیز اجرا می شود.فصل پایانی "فصل وصل" مربوط به دوران آ ا مان، و به مباحثی چون گسترش شبکه های ای، هجمه به و هراسی پرداخته می شود تا کار با رسیدن به فصل ظهور حضرت به پایان می رسد.نمایش "فصل وصل" همه روز بیش از سه تا چهار هزار مخاطب را به خود اختصاص می داد."به دنبال او"، "دوازده"، "آقا مجتبی"به کوشش دفتر تئاتر خیابانی اداره کل هنرهای نمایشی، در سومین روز دادماه 95، سالروز آزادسازی مشهر سه نمایش کوتاه در محوطه تئاتر شهر به اجرا در آمدند.به دنبال او کاری از مجتبی دربندی بود که با یک بازیگر در محوطه تئاتر شهر برگزار شد. در ادامه الهه پورجمشیدی نمایش "دوازده" را به معرض دید عموم قرار داد و در نهایت مسعود محر پس از اجرای این دو مونولوگ خیابانی، نمایش "آقامجتبی" را با دو بازیگر به صحنه برد."فروش ویژه" روای حماسه سازی هانمایش خیابانی فروش ویژه تولید واحد هنرهای نمایشی حوزه هنری انقلاب ی استان کرمانشاه و به نویسندگی و کارگردانی مرتضی اسدی مرام از 31 شهریور تا 6 مهرماه در کرمانشاه اجرا شد.این نمایش راوی فداکاری های رزمندگان در دوران دفاع مقدس و نیز حماسه های ی م ع حرم است و حفظ تمامیت ارضی ایران ی و پافشاری بر نام خلیج همیشه فارس مورد توجه قرار می دهد.اجرای نمایش "زیر خاکی" در نمایشگاه یاد یاراننمایش خیابانی "زیر خاکی" همزمان با گرامیداشت هفته دفاع مقدس به همت حوزه هنری قم از 7 تا 9 مهر ماه 1395 در نمایشگاه یاد یاران اجرا شد.این اثر نوشته محمدرضا آزاد و با کارگردانی محمد جواد پیروزی بود و به بررسی بخشی از زندگی یک رزمنده در دوران دفاع مقدس پرداخت.این نمایش هر روز دو اجرای پیاپی داشت و علی دارایی و میلاد قره داغی در آن به ایفای نقش پرداختند."سینا، سینا... عباس"همزمان با ایام ماه محرم، نمایش میدانی "سینا سینا عباس" با حمایت انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس همزمان به در محوطه تئاتر شهر اجرا شد.این نمایش میدانی که به منظور پاسداشت رشادت های ی م ع حرم، تهیه و تولید شده بود از 16 تا 22 مهرماه در معرض دید عموم قرار گرفت."کربلای آب" داستانی از 30 سال انتظارنمایش "کربلای آب" به همت گروه نمایش آزاد ی واحد لاهیجان و به نویسندگی و کارگردانی علی بیداویسی از 23 تا 28 مهرماه در محوطه این به اجرا در آمد.این نمایش با اشاره به رشادت ها، شکنجه ها، خفه ها و سال ها رنج اسارت 175غواص دوران دفاع مقدس، داستان یکی از آنها را که پس از مراسم عروسی به جبهه می رود را روایت می کند و در نهایت با نمایش انتظار 30 ساله مادر، به پایان می رسد.در این نمایش چندساعته 40 بازیگر ایفای نقش د. "شاهنامه 59" تلاقی جبهه با کربلانمایش "شاهنامه 59" در در قالب ویژه برنامه «عاشورا تا اربعین حسینی» از یکم تا پنجم آبان ماه در دهلران(جنب مسجدجامع دهلران و مزار ی گمنام دهلران وجنب اداره ارشاد این شهرستان) به روی صحنه رفت و حیدر رضایی در مقام نویسنده و کارگردان حضور داشت.این نمایش داستان سه رفیق را روایت می کرد که با یکدیگر عهد می بندند همواره در کنار یکدیگر باشند. در عملیات محرم و در معبرگشایی این عملیات با هم شهید می شوند. پس از شهادت آنها، مادرانشان تصمیم می گیرند نمایشگاه بزرگی را به نیت حضرت ابوالفضل (ع)، حضرت علی اصغر (ع) و حسین (ع) بر پا کنند."فراتر از شعبده"؛ کنکاشی بر زندگی حر دفاع مقدسنمایش خیابانی "فراتر از شعبده" کاری از مصطفی کولیوندی است که پس از اجرا در مدارس مختلف شهر ایلام، در قالب ویژه نامه گعاشورا تا اربعین" از اول آبان 95 در این شهر به اجرا در آمد.این نمایش که کولیوندی به عنوان نویسنده، کارگردان و تک بازیگر آن به روی صحنه آمد، شرحی بر آیه 24 سوره نور قرآن است، که اشاره بر زمانی دارد که انگشت ها، دست ها و پاها علیه فرد شهادت می دهند. داستان درباره شهید عدنان سابوته است که در زمان جنگ، پوتین های خود را درمی آورد، دور گردنش می انداخت و با پای به میدان نبرد می رفت. وی به "حر دوران دفاع مقدس" معروف بوده است."شاداماد" با نگاهی متفاوت به تئاتر مقاومت"شاداماد" یکی دیگر از نمایشهای خیابانی در حوزه دفاع مقدس بود که در شهر دهلران به روی صحنه رفت.سعید خیراللهی این نمایش را با مضمونی تلفیقی از م عان حرم و عاشورای حسینی آبان ماه 95 در قالب ویژه برنامه "عاشورا تا اربعین حسینی" به روی صحنه برد."حراج"نمایش خیابانی «حراج» به نویسندگی علی حسنعلی زاده و کارگردانی حمیدرضا گل محمدی تواندشتی با موضوع دفاع مقدس و به مناسبت هفته شهید در روزهای ۲۰، ۲۱ و ۲۲ اسفندماه 95 به اجرا درخواهد آمد.این نمایش روز بیستم اسفندماه یک اجرا در شهر محمودآباد و یک اجرا در شهر سرخ رود از توابع شهرستان محمودآباد و در روز بیستم و بیست و یکم اسفندماه نیز دو اجرا در شهرستان بابلسر خواهد داشت. اقدامات پژوهشی، تحقیقاتی در حوزه تئاتر دفاع مقدسیکی دیگر از اقدامات مسئولان حوزه تئاتر در بحق دفاع مقدس و فرهنگ مقاومت، توجه به بخش پژوهشی و تحقیقاتی بود که مدتها بود جای خالی آن احساس می شد.چاپ و انتشار کتاب ها و نمایشنامه های مرتبط با این حوزه (از جمله کتاب شناخت تئاتر مقاومت اثر تقی اکبر زاده، مجموعه نمایشنامه باد اومد با خود برد دنیای خیالی را اثر مهدی صفاری نژاد، مجموعه نمایشنامه های ایثار (سه نمایشنامه از دژاکام، شهرام کرمی و رضا صابری) و ...)، سلسله نشست های نقد و بررسی آثار نمایشی حوزه تئاترمقاومت توسط انجمن تئاترانقلاب و دفاع مقدس با عنوان «روایت صحنه»، اجرای طرح های حمایتی ویژه فعالیت های علمی پژوهشی خانواده بزرگ تئاتر کشور و در راستای بسترسازی مناسب و تقویت گفتمان در سه موضوع استراتژیک و مهم انقلاب ی، دفاع مقدس و مقاومت و پیوند این مفاهیم با قالب فا و زبان گویای هنرهای نمایشی و ... در این راستا به اجرا در آمد. راهی که ادامه دارد...آ ین هجمه تروریستی به کشورمان بار دیگر یادآوری کرد که فرهنگ مقاومت برای این سرزمین ضرورت و موهبتی است که باید آن را زنده و پویا نگه داشت و هنر محملی برای انتقال و پویایی این مهم است .گذشته آماری تئاتر نشان می دهد، در سال های اخیر هنرمندان و مسئولان حوزه نمایش کشور در مسیر تحقق این هدف آرمانی تلاش زیادی کرده و می کنند و برنامه های خلاقانه و مدبرانه ای را در این حیطه مدنظر دارند . آنچنان که اجرای 37 نمایش حرفه ای بروی صحنه تئاتر رکوردی قابل توجه است که بدست آمده .مسیری که در طول زمان به نتایج درخشان تری دست پیدا می کند. به نظر می رسد که در سال 96 باید در انتظار شگفتی های بی شمار از سوی گروه های نمایشی باشیم. موضوعی که ایوب آقاخانی با اعلام اجرای نمایشی با محوریت شهید جهان آرا در نیمه دوم شهریور و با نقش آفرینی کامبیز دیرباز هنرمند نام آشنای تئاتر، سینما و تلویزیون کشور، زنگ آن را به صدا در آورد.
سرویس تئاتر هنرآنلاین: حسین جمالی تجربیات موفقی در زمینه دراماتورژی و اجرای نمایش هایی بر اساس نمایشنامه های جهانی و داستان های فولکلور دارد. آثاری که تلاش دارند به فرهنگ عامه نزدیک تر شوند تا پیوند مردم با تئاتر را قوت بخشند. از آ ین تجربیات جمالی و گروهش نمایش "چل گیس" بود که چندی پیش در سالن چارسو تئاترشهر روی صحنه رفت. نمایشی که داستان حسن کچل را این بار از زاویه ای دیگر نگریست بود و با تکنیک تئاتر موزیکال توانست اجراهای موفقی را پشت سر بگذارد. از همین رو با حسین جمالی کارگردان، مجید رحمتی و بهناز نادری بازیگران و مایکل تیوا و شروین عباسی از اعضای گروه موسیقی این نمایش به گفت و گو نشستیم تا درباره شکل گیری این اثر بیشتر بدانیم. آقای جمالی اصولاً در نمایشنامه هایی که شما می نویسید و یا به روی صحنه می برید، نگاه ویژه ای به قصه ها، افسانه ها و روایت های ایرانی وجود دارد و حتی زمانی که یک نمایشنامه غیر ایرانی را هم آداپتاسیون می کنید و به روی صحنه می برید، باز هم رگه هایی از قصه ها و افسانه های ایرانی در آن دیده می شود. علت این نگاه تان به قصه ها و روایت های ایرانی به خاطر مطالعه ای است که قبلاً در این زمینه داشته اید یا آن که دوست دارید این قصه ها، روایت ها و افسانه ها را برای نسل نو زنده کنید؟حسین جمالی: من معتقدم که اگر مواردی در فرهنگ ایران زنده است، خودش زنده مانده و همچنان زنده می ماند و دلیلی ندارد که ما وقت بگذاریم تا آن را زنده نگه داریم و هر چه که از تاریخ حذف شده هم حتماً نقصی داشته که مردم آن را کنار گذاشته اند. آن چه که باقی مانده، ارزش باقی ماندن داشته است. از زمانی که کارم را در شروع به شیوه اجرا در نمایش های روایی تمایل پیدا . در واقع از قبل مایه های نمایش ایرانی و شرقی در دامنه اطلاعات و سلایق من وجود نداشت. من برای پایان نامه ام داشتم یک سری نمایشنامه معروف که اسم شان را زیاد شنیده بودم، می خواندم. در این حین با خودم فکر که من وقتی در ترم 7 چیز زیادی از نمایشنامه های "لیر شاه" و "رومئو و ژولیت" دستگیرم نمی شود، پس مردم چطور نمایش های کلاسیک را می بینند و می فهمند؟ در همین مسیر که خودم به دنبال درک آن نمایشنامه ها بودم، به سمت شیوه های اجرایی روایت گر کشیده شدم.امروزه نباید هیچ مرزبندی برای هنر قائل بود. هنر از جوشش قریحه انسان به وجود می آید. سیستمی هم که ما داریم روی آن کار می کنیم یک سیستم مردمی بوده و پرداختن به داستان ها بر اساس آیین ها است که فکر می کنیم این طوری خیلی بهتر می شود با مخاطب ارتباط برقرار کرد. آیین ها به تعریف ساده، تجربه تاریخی مردم را آینه وار نشان می دهند و برای آن که هر داستانی به زبان خود مردم برای شان تعریف شود، تصاویر و محتوای مناسبی برای ارائه در خود دارند. اگر در نظر بگیریم که در جامعه ما درصدی از مردم اهل مطالعه هستند و بقیه با شبکه ها و سریال ها به حال خودشان رها شده اند، ما باید قصه ها، نمایشنامه ها و افسانه ها را برای آن درصدی که کمتر کتاب خوان هستند، تنظیم کنیم تا آن ها بیشتر جذب قصه های کاربردی و الگویی شوند. ویلیام ش پیر متن بعضی از نمایشنامه هایش را به صورت شعر یا نظم نوشته و این متون در ترجمه به یک زبان دیگر تبدیل شده اند. زبان ش پیر در بعضی از ترجمه های فارسی آنقدر تغییر کرده که همه فکر می کنند ش پیر یک نمایشنامه نویس سلطنتی بوده که برای قشر بالای جامعه انگلیس، نمایشنامه می نوشته است. با این وجود فکر نمی کنید که بخشی از دلیل نفهمیدن درست آثار ش پیر به خاطر ترجمه بدشان است؟حسین جمالی: بخش مهمی از شیوه اجرا به زبان بستگی دارد و در ترجمه، زبان نگارش تا حد زیادی از بین می رود. ساموئل بکت یک نمایشنامه نویس ایرلندی است که زبان مادری اش انگلیسی به شمار می آید، ولی نمایشنامه هایش را به زبان فرانسه می نوشت. او وقتی نمایشنامه "در انتظار گودو" را از زبان فرانسه به زبان انگلیسی برگرداند، خودش می گوید که محتوای این نمایشنامه از نظر فکری در همان محور قرار دارد، اما چون زبانش تغییر کرده، نمایشنامه انگلیسی یک اثر دیگر است. این نکته نشان می دهد که دامنه واژه های عامیانه یک منطقه می تواند چقدر روی انتقال محتوای یک متن تأثیرگذار باشد. زبان نمایشنامه ها از دوره ش پیر زبان اشرافیت بود، تا این که برتولت برشت در آلمان آمد و نمایشنامه های مردمی را برای قشر غیر اشرافی پیشنهاد کرد. البته جنس نمایشنامه های مردمی قبل از برشت هم بود، اما برشت آن را مدون ارائه کرد و همه را به این دعوت کرد که شعر یا نمایشنامه های شان را در دامنه واژه های مورد استفاده مردم عادی بنویسند. زبان هر نمایشنامه می تواند تعیین کند که متعلق به کدام طبقه و برای چه انی نوشته شده است. به نظر می رسد که یکی از دشواری های ترجمه همین تحفیظ زبان در راستای انتقال محتوا باشد. در نظر داشته باشیم که وقتی شاهنامه به زبان دیگری ترجمه شود تا چه حد از جذ ت های آن باقی می ماند. تازه ترجمه شعر که خود جریان پیچیده تری دارد.حسین جمالیدر نمایشنامه هایی که شما از آثار ویلیام ش پیر اقتباس کردید، شعر و ترانه هم در آثارتان گذاشتید. چطور زبان متون ش پیر را به شعر تبدیل کردید؟ از روی ترجمه متون این کار را کردید و یا خودتان بر اساس دیالوگ ها شعر نوشتید؟حسین جمالی: بر اساس ایرادهایی که ترجمه به وجود می آورد این کار را . ترجمه های ما تا جایی که من خوانده ام، تا حد زیادی ترجمه هایی سلیقه ای هستند. در این ترجمه ها مترجم خودش یک اثر جدیدی را تولید می کند و به اسم فلان نویسنده ارائه می دهد. آن نمایشنامه ای که مترجم چاپ می کند، قطعاً نمایشنامه دیگری است. در مورد شعرهایی که سوال کردید، من دو، سه ترجمه از گفتارهای ژولیت در صحنه دیدار با لارنس راهب را خواندم و دیدم که این ها یک سری واژه ها و مایه های مشترک دارند. مثلاً در یک گفتار دیدم که محتوای گفتار عاشقانه است اما یک جور ناامیدی در آن موج می زند. بعد من مفاهیم گفتار را با شعرهای شناخته شده ایرانی مقایسه تا ببینم که به کدام شان از نظر محتوایی نزدیک است و در نهایت در میان شعرهای ایرانی یک مایه ای شبیه به آن را پیدا می و به جای قطعه ای که ش پیر گفته قرار می دادم. مثلاً می گفتم این یک شعر پخته از مولانا است که می تواند تقریباً با همان مضمون در کلاژ اجرای ما قرار بگیرد.این کاری که شما انجام دادید باعث نشد که زبان شناس ها به شما ایراد بگیرند که دارید زبان ش پیر را از بین می برید و شعر مولانا را با آن وزن و قافیه وارد یک متن نمایشی غیر ایرانی می کنید؟حسین جمالی: خود اصطلاح اقتباس، یک مقدار خیال مان را از این بابت راحت تر می کند چون چنین کاری را خود ش پیر یا فردوسی هم انجام می دادند. اگر قرار باشد زبان شناس ها از من ده بگیرند، باید از ش پیر و فردوسی هم ده بگیرند. نمایشنامه "هملت" سال ها پیش از ش پیر به صورت مکتوب وجود داشته و ش پیر آن را برداشته، تغییراتی ایجاد نموده و با زبان خودش نوشته است. فکر می کنم که اسم این طور نویسندگی، دراماتورژی باشد. دراماتورژی به این معنا که شما یک قصه را برای ذائقه و دریافت مخاطب امروزی تنظیم کنید. دو، سه سال پیش یک بنیادی در پاریس اعلام کرد که اثری چون "شازده کوچولو" متعلق به کشور فرانسه و شخص آنتوان دو سنت اگزوپری نیست بلکه یک متن اپیدمی جهانی است و همه مردم دنیا آزاد هستند که اقتباس های خودشان را از آن داشته باشند و لازم نیست ی برای این کار حق و حقوقی به ناشر یا صاحب اثر بپردازد. این اتفاق برای خیلی از آثار جهانی می افتد. وقتی یک خواننده خانم انگلیسی می آید و آثار مولانا را به صورت آلبوم موسیقی در می آورد، آیا شما می توانید مدعی شود که چرا او دارد شعر مولانا را به انگلیسی می خواند؟ خیر. او مولانا را به انگلیسی می خواند و از عرفانی که در آن وجود دارد، ترانه می سازد و به مخاطب خودش ارائه می دهد.خیلی از هنرمندان که در تئاترهای شان آیین های نمایش ایرانی چون سیاه بازی، نقالی، خوانی و... را به کار می گیرند، احساس یک معلمی را دارند که قرار است این آیین های فرهنگی را به نسل جدیدی که چیزی از آن ها نمی داند آموزش بدهند. آیا شما چنین تصوری دارید؟حسین جمالی: اگر بخواهیم چنین کاری انجام بدهیم و بگوییم که در مرکز یک دایره قرار داریم که مخاطب در محیط آن است، مخاطب از ما چنین چیزی را نمی پذیرد. به نظرم چنین نگرشی در این جامعه هنری صحیح نیست. من از واژه صحیح تری به نام تذکر استفاده می کنم. تذکر یعنی آن که یک داستانی را در طول سال به صورت تکرارشونده برای مخاطب بگویید تا جهت نگاه مخاطب به مقوله عشق، انتقام جویی و دیگر مسایل اجتماعی و انسانی و ... ارجاع داده شود. با کمک همین شیوه اجرا یک نمایشنامه ای که 4، 5 ساعت زمان برای اجرا احتیاج دارد، در حدود 40، 50 دقیقه با تمام جزئیات و به صورت توصیفی بازگو می شود. در این صورت شما متوجه می شوید که سر تا ته قصه چه چیزی را می خواهد بیان کند، اما پرداخت به قصه آنقدر گسترده نیست که شما در جریان قضاوت اجراکننده قرار بگیرید. در واقع شما از طریق این شیوه ها می توانید پرونده داستان یا افسانه را برای مخاطب باز کنید و مخاطب بعداً می تواند در موردش فکر و قضاوت کند و بگوید رومئو اشتباه کرده یا ژولیت و یا دیگری؟ یا پرسش اصلی در داستان سهراب و رستم چیست؟ البته در مورد تئاتر غربی، این قضاوت از طریق متن نویسنده و اجرای بازیگران به مخاطب القا می شود، اما در نمایش های ایرانی مثل خوانی، می بینیم که خود خوان همه چیز را برای مخاطب تمام کمال بیان کند و به طور کلی در نمایش های شرقی قضاوت نهایی را به عهده مخاطب می گذارد و با توجه به بینش مخاطب داستان پیش می رود.البته در خوانی هم همین که دو دسته اولیا و اشقیا وجود دارند و دسته اولیا خوش الحان هستند و دسته اشقیا با صداهای خشن و نتراشیده صحبت می کنند، خود به خود این کد را به تماشاگر می دهد که چه ی بد است و چه ی خوب.حسین جمالی: اما در نمایش های ایرانی در نهایت این بینش مخاطب است که کاراکترها را قضاوت می کند. درست است که تا حدی قضاوت و جهت گیری در نحوه اجرا وجود دارد و این به همان خاطر است که مخاطب بداند که اجرا کننده خود طرفدار اولیاست و با اشقیا دشمنی دارد و در نهایت ما به عنوان مخاطب موضع گیری او را بدانیم، بر خلاف این که همه فکر می کنند در نمایش ایرانی کاراکترها تک قطبی و موقعیت ها دو قطبی هستند، من معتقدم که اتفاقاً کاراکتر نمایش های ایرانی خا تری هستند و در لحظاتی فرو می ریزند. امیدوارم که نقال ها نسبت به حرف هایی که می خواهم بزنم، گارد نگیرند. من معتقدم که نقال ها یک جلوه قداست و پاکی آسمانی به کاراکترهای شاهنامه اضافه کرده اند که کمی مبالغه به آن اضافه شده است. در شاهنامه کاراکترهای مختلف از جمله رستم و یا سهراب هم به دفعات اشتباهاتی از نوع اشتباهات انسانی مرتکب می شوند. اما اجراکننده ها این اشتباهات را کم رنگ اجرا می کنند تا مجلس شان گرم تر شود. ما پژوهشی انجام داد ه ایم که بر اساس آن می توانم به شما توضیح بدهیم که خون آلوده چطور وارد بدن سهراب شده است. البته این موضوع دلیلی بر رد یا پذیرفتن سهراب نیست، بلکه دلیلی بر انسانی و زمینی بودن این کاراکتر است. نمایشنامه "آرش" نوشته آقای بیضایی اگر تا این اندازه بی نظیر است، به خاطر این بوده که از آرش یک کاراکتر زمینی درست می کند و مردم می فهمند که آرش به عنوان یک آدم معمولی جان فشانی کرده است. من اولین تئاتری که دیدم، اجرای همین نمایشنامه آقای بیضایی با کارگردانی آقای قطب الدین صادقی بود و در آن جا برای اولین بار دیدم که یک آدم معمولی با قدی کوتاه، یک کار بزرگ انجام می دهد. به نظرم نکته ای که نمایشنامه آرش دارد این است که آدم های معمولی هم می توانند کارهای مهم انجام بدهند و این نکته خیلی امیدبخش تر از آن است که فقط اسطورها بتواند کارهای بزرگ انجام دهند. نمایشنامه آرش حاکی از نگاه صحیح و کاربردی به کاراکترهای تاریخی است. فردوسی خودش درباره شاهنامه می گوید تو این را دروغ و فسانه مدان... یعنی نباید در داستان پردازی ها بعد افسانه را ملاک قرار داد و کاراکترها بیشتر باید ارزش تاریخی داشته باشند و به واقعیت نزدیک باشند.عوامل نمایش چل گیسآقای رحمتی شما به عنوان ی که مدت ها نقالی کرده اید، بگویید که آیا واقعیت دارد که خیلی از نقال ها برای آن که مجلس را گرم تر کنند، جنبه های خا تری کاراکترها را حذف می کنند؟مجید رحمتی: در درجه اول، مشکل ما بحث الگوسازی است. آدم های خیلی کمی در ایران پیدا می شوند که شاهنامه را از ابتدا تا انتها خوانده باشند به همین خاطر این وظیفه بر عهده راوی ها گذاشته شده و راوی ها هم در داستان های این کتاب دخل و تصرف ایجاد کرده اند. الان شما اگر داستان اصلی شاهنامه را بخوانید، متوجه می شوید که این کتاب سرشار از ابعاد انسانی، لغزش ها و نقاط ضعفی است که باعث ایجاد تراژدی در زندگی انسان می شود. این راوی ها بودند که باعث شدند خیلی از کاراکترهای شاهنامه به اسطوره تبدیل شوند و مخاطب دیگر هیچ لغزشی از آن آدم ها را نپذیرد. بحث نمایش های مذهبی فرق می کند. شبیه خوانی عین یک واقعه تاریخی را با اندکی دخل و تصرف اجرا می کند. در خوانی هم اصل قضیه رعایت می شود اما در نقالی آن ابعاد خا تری کاراکترها به ما گفته نمی شود. در صورتی که کاراکتر اسفندیار از همان ابتدا دچار لغزش می شود و مثل کاراکتر "هملت" اسیر جاه طلبی است که پدرش سرش را کلاه می گذارد و می گوید اگر تخت پادشاهی را می خواهی، دست رستم را ببند و به این جا بیاور. در نهایت هم می دانید که به چه سرنوشتی دچار می شود.من فکر می کنم که مخاطب خودش هم می داند که کاراکتری چون رستم جنبه های خا تری هم دارد و می داند که رستم بعد از سه بار ش ت خوردن از سهراب، در نهایت با حیله پهلوی او را می درد اما نمی خواهد این صحنه ها را گوش کند و ببیند. در واقع حتی اگر نقال ها هم جنبه های خا تری کاراکتری چون رستم یا سهراب را نشان دهند، خود مخاطب ها نمی خواهند آن جنبه های خا تری را بپذیرند.شروین عباسی: به نظرم این که ما می خواهیم یا جنبه خوب آدم های تاریخ را ببینم و یا جنبه بدشان، به شرایط فرهنگی و اجتماعی ما در طول تاریخ بر می گردد. ما همانقدر که در مورد کاراکتر رستم دل مان می خواهد که جنبه مثبت او را ببینیم، در مورد کاراکتری چون ناصرالدین شاه خوبی هایش را کنار می گذاریم و فقط از بدی هایش می گوییم. من هم تحصیلات تئاتر دارم و هم تحصیلات موسیقی. 15 سال است که در این فضا قرار دارم. یک سری کارگردان ها را می بینم که تا یک حدی نگاه خودشان را به متن ها وارد می کنند اما نگاهی که آقای حسین جمالی دارد این است که ایده اش را جلو می برد و به یک شیوه می رسد. کار آقای جمالی یک سری تکنیک ها دارد که قابل بررسی است. آن چه که ایشان کار می کند، فکت علمی دارد و به نظرم حیف است که مکتوب نشود. تئاتری های زیادی در زمینه نمایش ایرانی کار می کنند اما به سمت داریه و دنبک می روند و عنصر تفکر را از نمایش ایرانی بیرون می کشند ولی اثر حسین جمالی با آن آثار فرق دارد.حسین جمالی: از نمایش ایرانی ی جز مخاطبانش حمایت نکرده است. من تعجب چطور شده که مجموعه تئاترشهر همین فرصت اجرای نمایش "چل گیس" را در اختیار ما قرار داد و البته از خود مدیریت مجموعه شنیدم که در نظر دارد تا جدی تر به مقوله نمایش ایرانی نگاه کند که باعث سندی است. در این سال ها یی که گذشت ما خیلی تلاش کردیم تا توجه مسئولین را جلب کنیم ولی دیدیم که از نمایش ایرانی سر در نمی آورند و آن را نمی خواهند. متاسفانه تصورشان از نمایش ایرانی نوعی نمایش سطح پایین است! در حالی که ما در مورد یک هنر کاربردی حرف می زنیم که هنر هزاره ها است. هنر نقالی یک هنر جهانی و انسانی است که در همه جا وجود دارد اما در ایران فقط مخاطب از آن حمایت می کند. مخاطبش هم آدم هایی هستند که وقتی رستم، سهراب را بالا می برد، آن ها به بازیگر نقش رستم پول، یا پارچه می دادند تا سهراب را زمین نزند. چنین مخاطب هایی حامی اجراکننده ها هستند. پس اجراکننده باید برای ذائقه آن ها کار کند. شما اگر بهترین قصه دست تان باشد، برای سینما باید تندیس روایت تان را یک جور تراش دهید و برای تلویزیون یک جور دیگر. به خاطر آن است که مخاطب هر کدام فرق می کند. میزان درک و میزان علاقه مخاطب در این که شما قصه را چطور تراش بدهید خیلی تأثیرگذار است.قصه "چل گیس" یک قصه عامیانه ایرانی است که نمونه آن در قصه های عامیانه ترکی و هندی و حتی قصه های عامیانه منطقه اسک ناوی و بریتانیا هم وجود دارد. شما وقتی می خواهید چنین تئاتر پاپیولاری را برای مخاطبان تان که عمدتاً قشر متوسط جامعه هستند به روی صحنه ببرید، از چه زاویه ای به این تئاتر نگاه می کنید که هم به ابتذال کشیده نشود و هم به عنوان یک تئاتر نیمه موزیکال حرفی برای گفتن داشته باشد؟حسین جمالی: در این مورد 2 بحث مطرح است. نخست بحث فرم و دیگری بحث محتوا. فرم این نمایش به شیوه نمایش های ایرانی و عنصر موسیقی بر می گردد. عنصر موسیقی هم در این نمایش یک عنصر دراماتیک است که از آن برای انتقال محتوا بهره برداری می شود. موقعیت نمایش تعیین می کند که در فلان بخش اندوهگین، موسیقی در گام مینور باشد چون موسیقی بخش مستقلی از نمایش نیست و در فرم نمایش می گنجد. اما از نظر محتوا، داستان حسن کچل و چل گیس یک قصه ای است که مادر بزرگ ها آن را تعریف می کنند و علت این که مورد استقبال تماشاگر قرار می گیرد هم واضح است. حسن کچل یک شخصیتی است که اعتماد به نفس پایینی دارد و از خانه بیرون نمی رود. او وقتی که به زور مادرش از خانه بیرون می رود، آوای چل گیس که نماد زیبایی های دنیا است را می شنود و به یک احساس زیبا می رسد. چل گیس به عنوان یک زن، عنصر زایش و عنصر بقای زندگی است. اگر این عنصر وجود نداشته باشد، زندگی ادامه پیدا نمی کند. به همین خاطر است که حسن کچل از زندانی که برای خودش ساخته (تنور مطبخ) بیرون می زند و جذ ت های روزگار را هم می بیند. عشق به او این انگیزه را می دهد که از کوه و دره روزگار بگذرد و به یک احساس زیبا برسد. مشکلاتی که حسن کچل دارد با انگیزه ای که عشق در او ایجاد می کند، مرتفع می شود و به همین خاطر است که بعد از دیدن چل گیس، از حسن کچل یک آدم دیگری ساخته می شود. داستان حسن کچل از لحاظ محتوایی خیلی جالب است و هیچ پیچیدگی ندارد و حتی بچه ها هم به خوبی با آن ارتباط برقرار می کنند.عوامل نمایش چل گیسبه نظر می رسد که در قصه حسن کچل و چل گیس، قرار است در نهایت زشتی و زیبایی به هم برسند تا یک اتفاق زیباتری به وجود بیاید. به هر حال حسن کچل یک بچه تنبل، فربه و بدون انگیزه است که خیلی هم مودب نیست و آن طرف، در وجود چل گیس نشانه هایی از زیبایی و معصومیت دیده می شود. این دو یک جایی به هم برخورد می کنند که از برخوردشان یک کنش مندی و احساس قدرتی در حسن کچل به وجود می آید و این کنش مندی شاید انگیزه عشق برای مبارزه با ستم باشد. نظر خودتان در این مورد چیست؟حسین جمالی: انگیزه زندگانی را که از هر منظری بخواهید بررسی کنید، به عشق می رسید. شما چه از فلسفه، چه از عرفان و چه از ایدئولوژی های دیگر وارد بحث زندگانی شوید، در نهایت به عشق مادر به فرزند، عشق به مردم، عشق به آفریدگار، عشق به شهر، عشق به جنس مخالف و همه عشق های هستی، می رسید که در نمایش ما تا جایی که امکان داشته، به آن ها پرداخته شده است. من خیلی وقت ها آدم هایی را می بینم که از خودشان می پرسند که چرا باید ازدواج کنند؟ هنوز دلیل قانع کننده ای برای خودشان پیدا نکرده اند. در حالی که در لایه های زیرین این قصه، به شما به عنوان یک مرد یا یک زن گفته می شود که در وجودتان یک چیزی گم است که آن چیز در وجود جنس مخالف تان قرار دارد و اگر شما بتوانید با یک نفر متحد و مشترک شوید، وجود و زندگی تان کامل می شود. در نمایش ما هم این مسأله مطرح می شود که هر آدمی خودش به تنهایی یک آدم کامل نیست و باید در کنار نیمه گمشده اش قرار بگیرد تا کامل شود. به نظرم این الگو ها و آموزش ها را ما باید در قصه های مان به صورت دائم و تکرار شونده به نوجوان هایمان که در دوره های حساس بالغ شدن قرار دارند، آموزش دهیم. مخاطب ویژه نمایش "چل گیس" نوجوان هایی هستند که در آستانه تجربه های تازه زندگی و شناخت عنصر علاقه و عشق قرار دارند. عشق به کار، عشق به همسر و هر نوع دیگری از عشق. در جامعه ما کمتر به آموزش چنین الگوهایی پرداخته می شود.موسیقی در نمایش "چل گیس" به خاطر نقش دراماتیکی که دارد، از اهمیت بسیاری برخوردار است و می تواند روی کیفیت نمایش تأثیر بسیار ویژه ای بگذارد. با توجه به آن که موسیقی چنین اثری متفاوت از موسیقی هایی است که خوانندگان مختلف به بازار ارائه می دهند و در این جا لازم است که موسیقی با نمایش پیش برود، توضیح دهید که چطور به ساخت موسیقی نمایش "چل گیس" رسیدید؟مایکل تیوا: آقای حسین جمالی در ابتدا ستون های کار را فراهم کرده بود و گفته بود که فضای موسیقی باید چطور باشد. من روز اولی که تمرین بچه ها را دیدم، خیلی گیج شدم چون در نمایش یک پرداخت هایی به قصه های مختلفی چون پینوکیو، زورو و شازده کوچولو وجود دارد و زمان ها عوض می شود. نگران این بودم که این قصه ها چطور می خواهند با هم ارتباط برقرار کنند. اما چون آقای جمالی ستون ها را ساخته بود، کار را بسیار آسان تر می کرد. من دو جلسه با آقای جمالی صحبت و متوجه شدم که خواسته های ایشان بیشتر از آن چیزی است که من فکر می . آقای جمالی هم می خواست در موسیقی نمایش فضاسازی باشد و هم ارتباط خوبی میان موسیقی قصه های مختلف پینوکیو، زورو و شازده کوچولو برقرار شود. در نهایت قرار بود که این موسیقی هیچ ارتباطی به موسیقی قصه معروف حسن کچل که در ذهن مردم هست نداشته باشد. من در ابتدا برای این کار با آقای امین همیالی همکاری و ایشان آکوردهای گیتار را شروع کرد و دیدم که آقای جمالی هنوز راضی نشده است. بعد از آن آقای شروین عباسی به تیم موسیقی اضافه شد و با تخصصی که ایشان در زمینه فضاسازی داشت، کارمان به نتیجه رسید. من با تجربه ای 40 ساله در زمینه موسیقی، از ساخت موسیقی این کار و وصل شدن صحنه های مختلف از طریق آهنگ به یکدیگر، بسیار سو رایز شدم. آقای جمالی باور داشت که اگر روی موسیقی این کار وقت گذاشته شود، موسیقی جواب می دهد و به همین خاطر ما یک کوارتت 4 نفره تشکیل دادیم و با صداسازی و هارمونیکی که در صحنه ها برقرار کردیم، در نهایت به یک نتیجه بسیار خوب رسیدیم.شروین عباسی: من اگر بخواهم موسیقی و تئاتر کار کنم، مثل یک نویسنده، موسیقی را می نویسم. در تجربه آ م با آقای حسین جمالی، سه نوازنده دیگر هم حضور داشتند که نمی دانستند جریان موسیقی آن کار از چه قرار است. به همین خاطر من نوشته هایم را جلوی شان می گذاشتم و همه چیز برای شان مشخص می شد. در مورد نمایش "چل گیس"، من یک روز قبل از اجرا به این کار رسیدم. آقای جمالی خیلی در این زمینه به ما کمک کرد. حسین جمالی خودش ترانه می نوشت، گیتار می زد و می خواند! هر نویسنده دیگری جای حسین جمالی بود، حداقل وظیفه ترانه نوشتن را به یک آدم دیگر می سپرد اما حسین جمالی این ذوق را داشت که خودش ترانه ها را بنویسد و همین مسأله باعث شد که کارمان خیلی جلو برود. ممکن بود که اگر آقای جمالی خودش به این کار ورود نمی کرد، انجام این کار چند ماه به طول می انجامید. موسیقی نمایش "چل گیس" شامل 28 قطعه است که نیمی از آن ها با کلام هستند و حدوداً در این نمایش 50 دقیقه موسیقی اجرا می شود. موسیقی که ما در این نمایش اجرا کردیم، تنظیم دوبار ه ای بر روی ملودی هایی بود که به گوش مردم آشنا است. شاید اگر ملودی های جدیدی را اجرا می کردیم، به یک پروسه 6 ماهه احتیاج داشتیم و نیاز به یک ار تر وجود داشت. به نظرم بازیگران این نمایش، موسیقی را بسیار فوق العاده اجرا د چون هر کدام در کنار بازیگری، یک تخصص دیگری را هم آموزش دیده بودند. توانایی بازیگران در خواندن به ما کمک بسیاری کرد.سازبندی و ار تراسیون موسیقی را چطور انجام دادید؟حسین جمالی: ما برای این کار بضاعت مان را در نظر گرفتیم. یعنی گفتیم که این نوازنده ها و این سازها را داریم و حالا با این ها چه می شود کرد؟ هزینه موسیقی زنده برای اجرای تئاتر خیلی بالا است و کمتر گروهی به این سمت می رود. شما وقتی می خواهید یک تئاتر موزیکال کار کنید، باید ببینید که در میان دوستان تان چند دوست موزیسین دارید که می توانند به گروه تان کمک کنند. من زمانی که گروه موسیقی را به اجرای موسیقی نمایش "چل گیس" دعوت ، بچه ها از نگرانی نتیجه کار وحشت کرده بودند و همان وحشت باعث شد که وقت بیشتری بگذارند تا به یک نتیجه مطلوب برسند. معمولاً یک خواننده وقتی می خواهد یک قطعه را بخواند و منتشر کند، دست کم کارش سه ماه طول می کشد اما ما موسیقی این نمایش را در بازه زمانی بسیار کوتاه تری انجام دادیم و این نتیجه کار هنرمندان گروه موسیقی ما بود و صد البته تلاش مضاعف بازیگران. تنظیم موسیقی این نمایش کاملاً به صورت مولتی پلی انجام شد. بچه های گروه موسیقی از قبل با همدیگر آشنا نبودند اما خیلی سریع همدیگر را پیدا د و به بازیگرها هم کمک د تا صدای آن ها را ژوست و کوک کنند. مایکل تیوا، شروین عباسی، امین همیالی و علی المعی حتی از زمان چای خوردن شان هم استفاده می د و به بازیگران کمک می د تا یک اتفاق خوب بیفتد.آقای تیوا شما در جوانی از ایران مهاجرت کردید و نزدیک به 40 سال بود که در داخل کشور نبودید و با تئاتر هم آشنایی نداشتید. در این مدت کوتاه چطور موسیقی نمایش را تنظیم کردید و به بچه های بازیگر هم کمک کردید تا بهتر بخوانند؟مایکل تیوا: درست است که من در ایران نبودم اما کار آقای جمالی یک ح جهانی دارد و من می توانستم با کارشان ارتباط برقرار کنم. البته در ابتدا اصلاً نمی توانستم ارتباط برقرار کنم و خیلی طول کشید تا این اتفاق بیفتد. آقای جمالی یک فشار فکری را روی ما گذاشت که باعث شد کارمان بهتر و سریع تر انجام شود. من در ابتدا حس که آقای جمالی یک موسیقی آسانسور می خواهد. موسیقی ها را به آن شکل شروع به تنظیم و دیدم که راضی نیست و بعداً متوجه شدم که برای صداسازی به ی احتیاج داریم که صداساز باشد. به همین خاطر از شروین عباسی دعوت به گروه بپیوندد و وقتی این اتفاق افتاد، مود گروه عوض شد. آقای همیالی هم آکوردها را تنظیم کرد و خیلی موثر بود. در نهایت همه بچه های موسیقی باعث شدند، یک موسیقی برای این نمایش تولید شود که بعد از 40 سال برای خود من هم تازگی دارد.عوامل نمایش چل گیسدر نمایش نیمه موزیکالی چون چل گیس، موسیقی یکی از ارکان اصلی نمایش است و نمی تواند جزو لاینفکی از آن باشد. از آن جایی که موسیقی چنین نمایشی نقش دراماتیکی را ایفا می کند، بنابراین نقش خود بازیگر- خواننده ها هم اهمیت زیادی دارد. خانم نادری شما که نقش "چل گیس" را بازی می کنید و ضمن بازیگری، خوانندگی هم می کنید، به ما بگویید که خواندن در چنین نمایش هایی چقدر سخت است؟بهناز نادری: به هر حال خواندن در یک نمایش موزیکال سخت است چون من باید کوک و ژوست بخوانم و در غیر این صورت، مخاطب مرا پس خواهد زد. برای این کار، بازیگر باید دانش و تجربه ای در زمینه موسیقی هم داشته باشد تا بتواند بازی در چنین نقش هایی را بپذیرد. خوشبختانه من با حسین جمالی و مجید رحمتی سابقه یک همکاری مشترک داشتم که البته در خارج از کشور اجرا شد. حسین جمالی تا حدودی به توانایی های اندک من واقف بود و برای همین بود که از من خواست به گروه بپیوندم. من خیلی هم دیر به گروه پیوستم و فکر می کنم آ ین عضو گروه بودم. خوبی این همکاری این بود که خود آقای جمالی با موسیقی آشنا بود. ایشان ماکت می خواند و ما اجرا می کردیم. گروه موسیقی هم خیلی با ما راه آمد و در نتیجه همه همکاری د که اتفاق خوبی بیفتد که امیدوارم این طور شده باشد.آقای رحمتی تجربه خوانندگی در این نمایش برای شما چطور بود؟مجید رحمتی: من با گروه آقای حسین جمالی (گروه نیست) سال ها کارهای مختلفی را تجربه . نمایش های رومئو و ژولیت، لیر شاه، مجلس انتقام جویی هملت و نمایش نیمه موزیکال دلقک دو ملیتی، هر کدام یک جور مختلف بودند. یک خوبی که آقای جمالی دارد این است که نقش ها را بر اساس توانایی بازیگرها می نویسد. در 3، 4 کاری که من با آقای جمالی انجام دادم، معمولاً هیچ متن از پیش تعیین شده ای از قبل وجود نداشت. اگر متن از پیش تعیین شده ای هم وجود داشت، طرح و دست مایه ای بود که برای اجرا قوام پیدا می کرد. من در این نمایش از تمام تجربیات قبلی ام در نمایش های ایرانی استفاده . گروه موسیقی هم خیلی به من کمک کرد چون من ابتدا یک چیز دیگری می خواندم اما گروه موسیقی به من اعتماد کرد و باعث شد که خواندن من شکل بهتری به خود بگیرد. خودم به حدی هر شب با دیدن نمایش لذت می بردم که گاهاً با خودم می گفتم خوش به حال مخاطبی که برای اولین بار با این نمایش روبرو می شود. نمایش ما سه فاکتوری که هر نمایش خوبی باید داشته باشد را در خود داشت. در واقع نمایش ما هم سرگرم کننده و هم درگیر کننده بود و هم مخاطب را به فکر فرو می برد.خانم نادری شما در وهله اول یک بازیگر هستید یا یک خواننده؟بهناز نادری: من قطعاً یک بازیگرم. تحصیلاتم نیز در این زمینه بوده. اما به هر حال من از بچگی سازهای کوبه ای می زدم و بعد سه تار و تنبور را دنبال . خوانندگی بیشتر یک علاقه شخصی در من بوده و من آن را به صورت حرفه ای دنبال نکرده ام. در نمایش "چل گیس" سعی که این توانایی ام را بیشتر پرورش بدهم تا به کمک بازیگری ام بیاید.مجید رحمتی: اگر یک نفر صرفاً خواننده باشد، اصلاً نمی تواند چنین نمایشی را بازی کند چون در مبحث کار خوانندگی، بحث شعر مطرح است اما در این جا به جای شعر، بحث کلام منظوم مطرح است و با آن نباید مثل شعر برخورد کرد.حسین جمالی: در واقع اگر این نمایش را یک بازیگر بازی کند و بخواند، یک اثر به دست می آید و اگر یک خواننده بیاید و در مقوله بازیگری ورود کند، یک اثر دیگر.مایکل تیوا: ریتم این نمایش در میانه های آن ش ته می شود. یک جایی روی ریتم می آید و دوباره از ریتم خارج می شود. درست مثل جریان زندگی خود حسن کچل است. ریتم این نمایش هیچ ربطی به "حسن کچل" که آقای علی حاتمی ساخته ندارد.آقای جمالی شما در این نمایش سه شخصیت جدید شازده کوچولو، زورو و پینوکیو را وارد قصه حسن کچل کرده اید که در روایت اصلی این قصه وجود ندارد. شازده کوچولو نماد معصومیت و زورو نماد مبارزه با ستمگری هستند و پینوکیو هم به نوعی می تواند نماد بلاهت و اشتباهات کودکی یک انسان باشد. فکر نمی کردید که وارد این شخصیت ها به نمایش می تواند ذهن تماشاگر را مغشوش کرده و در آن یک پارازیت ایجاد می کند؟حسین جمالی: من فکر می کنم که اگر یک هنرمند یک اثر هنری را خلق می کند، به این فکر نمی کند که ذهن مخاطب مغشوش یا معطوف چیزی شود. ما اصلاً نمی دانستیم که بچه ها علاوه بر نوجوانان به تماشای نمایش مان می آیند اما با این اتفاق مواجه شدیم که بخش مهمی از مخاطبان مان را بزرگسالان، نوجوان ها و حتی بچه ها تشکیل دادند. کاراکترهای شازده کوچولو، پینوکیو و زورو در ذهن بچه های دهه 60، کاراکترهای خیلی برجسته ای هستند. من در ابتدا به این مسأله فکر که هم سن و سال های من چه انی هستند و چه مشترکاتی با من دارند. به این نتیجه رسیدم که قصه های پینوکیو، شازده کوچولو و زورو علاقه مندی مشترک بچه های دهه 60 بود. آن آثار همه فلسفه و ایدئولوژی پشت شان بود اما الان تلویزیون در زمینه برنامه کودک کوتاهی می کند و تنها فقط برنامه عمو گ را برای بچه ها دارد و یا گاهاً برنامه ای چون "شکرستان" ساخته می شود که به نظر من خیلی تخیل برانگیز نیستند و تخیل بسیار در شخصیت سازی نوجوانان ما تاثیرگذار است. چراکه نخیل روش اصلی رویاپردازی را به ما آموزش می ‎دهد. نویسندگانی که رمان های زورو، شازده کوچولو و پینوکیو را نوشته اند، به لحاظ ذهنی آدم های پخته ای بوده اند. این کاراکترها هر کدام یک مایه ای دارند و یک سری ابعاد را در ذهن آدم ایجاد می کنند. من سعی که با کمک این کاراکترها بعضی از ابعادی که در ذهن آدم شکل می گیرد را به نمایش بیاورم و مسأله انواع عشق را مطرح کنم اما قصدم قضاوت نبوده و فقط این ها را بیان و روایت کرده ام.مایکل تیوا: دلیل این که علیرغم وارد شدن شخصیت های جدید به متن، مخاطب هنوز از این اسکریپت بیرون نمی رود این است که آقای جمالی خیلی زیرکانه دوباره حسن کچل را با موسیقی وارد جمعی می کند که زورو یا شازده کوچولو در آن قرار دارند. من تا یک مقدار می بینم که موسیقی دارد فلامنکو می شود، دوباره به دستگاه اصفهان بر می گردم و کارم تم سنتی می گیرد. همان فضای سنتی را هم دوباره به سنتوری که طبق کارهای شروین عباسی کوک کرده ایم بر می گردانم تا مود موسیقی و صحنه عوض شود. کار زیرکانه ای که آقای جمالی انجام داده، باعث شده که تماشاگر صحنه را گم نکند و دوباره به فضای قصه برگردد.شروین عباسی: من به واسطه دو رشته بودنم، تکنیک ها را دقیقاً کنار همدیگر اورلب و بافت صوتی که فضای غرب و شرق را با هم ترکیب می کند، کنار همدیگر آوردم. در تخصص موسیقی اساساً صوت و فواصل از هارمونیکا به وجود می آید. ما در این کار سنتور را روی بیس فواصل چهارم های افزوده و پنجم ها آوردیم. یعنی کاری انجام دادیم که در موسیقی ایرانی هم هست و هم نیست. چهارم های افزوده که در موسیقی ایرانی عملاً وجود ندارد. به این حال ما این اتفاقات را ترکیب کردیم و به اتفاقات مدرن شده تصویری یک ما به ازای صوتی دادیم تا کارمان جالب تر در بیاید.آقای جمالی شما متن ترانه ها را خودتان نوشتید و یا ترانه ها و اشعاری که وجود داشت را بازسازی کردید؟حسین جمالی: چون در هر صحنه یک موضوع متفاوت داشتم، سعی که ترانه ها متناسب با فضای آن صحنه نوشته شود.از موسیقی "حسن کچل" زنده یاد علی حاتمی چقدر کمک گرفتید؟حسین جمالی: از مرحوم علی حاتمی یک اثر ماندگار به جا مانده و ایشان واقعاً حسن کچل را به نام خودش ثبت د. حسن کچل قصه ای است که مادر بزرگ ها روایت می کنند اما آقای حاتمی آنقدر زیبا آن کار را انجام داد که قصه مادر بزرگ ها فراموش شد و اثر ایشان باقی ماند. من چند کتاب از قصه حسن کچل در 2، 3 سال اخیر دیده ام که بسیار تحت تأثیر نوشته آقای حاتمی هستند اما قصه اصلی حسن کچل دقیقاً همانی نیست که آقای حاتمی نوشته. دقیقاً مثل همان ماجرای "هملت" است که در ابتدای صحبت های مان به آن اشاره . "هملت" را ش پیر طوری نوشت که هملت های دیگر به تاریخ پیوستند و فراموش شدند. من سعی که موسیقی اثر آقای حاتمی را گوش نکنم تا از آن تأثیر نگیرم. موسیقی که در آن کار استفاده شده، یک موسیقی بیشتر ریتمیک و ضربی است در حالی که موسیقی کار ما بیشتر آوازی است و کمتر ضربی. من خیلی وقت ها با بچه های گروه موسیقی صحبت که مثلاً اگر برای فلان بخش، اولین سازی که به ذهن تان می رسد تنبک است، بیشتر فکر کنید تا آن را اگر ممکن است با ساز دیگری اجرا کنید و دوستان عملکردی عالی داشتند.در این چالش ها موسیقی کار ما بیشتر موسیقی پاپ و پاپ کلاسیک درآمد که نمونه اش در دهه 50 توسط آهنگسازها و نوازنده های سرشناسی چون بابک بیات، واروژان، و... اجرا می شد و به نظرم آن شیوه هنوز هم بهترین شیوه ای از موسیقی پاپ است که در ایران اجرا شده است. حتی خیلی از تم های موسیقی و اوزان شعری که در ذهنم بود، مرا یاد نمایش "شهر قصه" آقای بیژن مفید می انداخت. من یک جورهایی سعی که تم های نوستالژیک آن آثار را در کارم استفاده کنم و در اختیار مخاطب بگذارم که البته به این کار در موسیقی، کاور می گویند. من قطعات قدیمی دهه 50 را کاور چون حس که مخاطب مان آن تم ها را سریع تر شناسایی می کند و سریع تر به حس آن ها نزدیک می شود. خیلی از بخش های موسیقی هم اورجینال بود. مثلاً در ساختن کاراکتر حسن کچل سعی کردیم که کاراکتر با یک تم موسیقی هماهنگ پیش برود تا صحنه را دراماتیک کند. این چیزی نیست که موزیسین ها راحت با آن کنار بیایند و معمولاً در برابر آن گارد می گیرند اما من وقتی به گروه موسیقی توضیح دادم که در این جا موسیقی باید دراماتیک عمل کند، گروه موسیقی بیشتر روی آن کار کرد تا ملودی آن حال و هوای امروزی تری پیدا کنند.در خیلی از قصه هایی که مادر بزرگ ها روایت می کنند، تم مبارزه با ستمگری وجود دارد که در برخی از قصه ها این تم در لایه های زیرین قصه پنهان شده و در برخی چون حسن کچل، تم قصه کاملاً مبارزه با ستمگری است چون یک آدم معمولی دارد برای نجات یک دختر با یک دیو می جنگند. در نمایش شما هم این تم مبارزه با ستمگری همچنان وجود دارد اما انگار کمرنگ شده و بیشتر به مسأله عشق پرداخته اید. چرا این کار را انجام دادید؟حسین جمالی: من نمی خواستم خیلی به مسأله مبارزه با ستمگری بپردازم چون اساساً طلسم، سمبل عوامل بازدارنده است. به همین خاطر بود که دیو را حذف و جادوگر را به جای آن گذاشتم تا خیال مان راحت باشد. به نظرم آن چه که عامل بازدارنده است، در طول تاریخ وجود داشته و هنوز هم وجود دارد اما این طلسم ها را همیشه می شود با یک انرژی خوب ش ت و به رویاها دست پیدا کرد. حرف من در این نمایش این بود که هر چیزی می تواند طلسم باشد اما این خود آدم است که می تواند با اراده، عشق و پافشاری به آن طلسم مسلط شده و آن را بشکند.گروه بازیگران و گروه موسیقی نمایش را چطور انتخاب کردید؟حسین جمالی: انتخاب عوامل به شرایط مختلفی بستگی دارد و اصولاً برای دعوت از عوامل یک نمایش باید شرایط و زمان آن عوامل با شرایط اجرا همخوانی داشته باشد. اما در مورد نمایش چل گیس، من خیلی مشخص تر عوامل نمایش را اجرا چون دو معیار مهم برای این کار داشتم. در وهله اول برای من مهارت بازیگر یا گروه موسیقی خیلی مهم بود. بازیگران باید هم خوب بازی می د و هم خوب می خواندند. من برای این کار به خیلی از دوستانم گفتم که صدای شان را برایم بفرستند تا ببینم که کدام صدای تثبیت شده تری دارند. به دنبال یک ص نبودم که از نظر علمی خیلی دقیق باشد، بلکه ص را می خواستم که بتواند حس را به خوبی منتقل کند. من با آقای شروین عباسی همیشه دوست دارم کار کنم و قبلاً هم با او همکاری کرده ام. از آقای مایکل تیوا هم به خاطر تجربه بسیاری که در زمینه اجرای زنده داشته و به چند ساز مسلط است، دعوت به همکاری . خوش بختانه روحیه هر 4 موزیسینی که در این نمایش با ما همکاری د، روحیه منعطف و سازگاری با گروه است. من دوستان موزیسین زیادی دارم و می دانم که موزیسین ها نسبت به تئاتری ها سخت تر ارتباط می گیرند. به همین خاطر دومین معیارم این بود که ببینم گزینه هایی که مد نظرم هستند، فارغ از فن، تکنیک و ساختارهای هنری، چقدر می توانند روحیه کار جمعی گروه را بالا ببرند. خوشبختانه نتیجه کار خیلی برایم راضی کننده بود. ما در هر اجرا سعی کردیم بهتر شویم. مخاطب هایی داشتیم که 3 یا 4 بار آمدند و نمایش ما را دیدند و هر بار گفتند که چقدر اجرای تان تغییر کرده است. خوشبختانه گروه ما یک گروه پویا است و این امکان وجود دارد که سال آینده همین نمایش را با یک فرم و شکل تازه تری به روی صحنه ببریم که متفاوت از نمایش امسال باشد.شروین عباسی: من در طول 20، 25 سالی که کار حرفه ای کرده ام، فقط یک بار در دوره دانشجویی ام همچین همدلی را در گروه دید ه ام. به نظرم در کارهای حرفه ای اصلاً از این فضاها نیست و گروه ها شدیداً درگیر تنش های عجیب و غریب هستند.بهناز نادری: کار ما نتیجه رفاقت و اعتماد به توانایی همدیگر بود. آقای جمالی یک توانایی در من دیده و من هم متقابلاً این توانایی را در ایشان دیدم که خودم را در آن مدت زمان کم به ایشان سپردم. چنین اعتماد و همدلی هایی کمتر در تئاتر پیش می آید و حداقل من چنین شرایطی را کمتر تجربه کرده ام.من فکر می کنم که گاهی ممکن است در تئاتر میان گروه ها تجربه های تلخی اتفاق بیفتد اما این را نمی شود به کلیت بدنه تئاتر ربط داد چون تئاتر پویا است و هنوز دارد به کارش ادامه می دهد. فکر می کنید که اگر فضای گروه ها آنقدر تیره و تار بود، الآن تئاتری باقی مانده بود؟بهناز نادری: من همیشه گروه تئاتر معاصر به س رستی آقای نادر برهانی مرند را به عنوان یک گروه موفق مثال می زنم که با همدلی و رفاقت، اجراهای خیلی درخشانی داشته است. بعد از آن گروه، یک سری گروه های خوب دیگر هم تشکیل شدند اما معمولاً اعتبار آن گروه ها به خاطر یک سری مسائل حاشیه ای زیر سوال می رود.حسین جمالی: من دوست دارم آن چه که دوستان در موردش صحبت می کنند را برای تان مثال بزنم و تا حدودی صحبت هایشان را تصحیح و کامل کنم. من خودم در دوران دانشجویی ام و یکی دو سال بعد از آن، نزدیک به 38 قطعه را آهنگسازی . این را می دانم که در تجربه تئاترهایی نظیر چل گیس، وقتی کارگردان به یک بازیگر موقعیت خواندن می دهد، گروه موسیقی ممکن است خیلی سریع نسبت به خواندن آن بازیگر گارد بگیرد و بگوید که فلانی استعدادش را ندارد و عوضش کنید. اما در گروه ما چنین اتفاقی نیفتاد. در گروه ما اگر یک بازیگری در خواندن مشکل داشت، گروه موسیقی به جای آن که به من بگوید این چه ی است که آورده ای، با آن بازیگر تمرین کرد و فضای تازه ای را پیش آورد. این همدلی آنقدر خوب پیش رفت که خود بازیگرها حتی یک قطعه هم برای خودشان ساختند و من نهایتاً آن را روتوش .مجید رحمتی: من سال 79 یا 80 در جشنواره منطقه ای سمنان حضور پیدا که آقای علی نصیریان داور آن جشنواره بودند. خاطرم هست که آقای نصیریان در روز اختتامیه گفت که من نصحیت نمی کنم، بلکه وصیت می کنم که اگر می خواهید در تئاتر موفق شوید، حتماً گروه داشته باشید. به همین خاطر من فکر می کنم که داشتن یک گروه، امتیاز خوبی برای موفق شدن در تئاتر است.عوامل نمایش چل گیسصحبت های پایانی تان را بفرمایید.شروین عباسی: من فکر می کنم که جای کاظمی این جا خالی است. کاظمی در این نمایش فوق العاده تأثیرگذار بود و خیلی خوب خوانندگی کرد. او یک بازیگر و خواننده خوب و خوش انرژی است و برای کارش همه جوره تلاش می کند.حسین جمالی: کاظمی خیلی خوب کوتاه می آید و از خودش نرمش نشان می دهد. او سه کار با گروه ما انجام داده و آرام آرام بدون آن که خودش متوجه شود (با شوخی)، دارد به عنوان پای ثابت گروه قرار می گیرد. او بسیار سخاوتمند به بهتر شدن اجرای قطعات موسیقیایی کمک می کند. چند نفر دیگر از بچه های گروه ما هم هستند که خیلی خوب در کنار ما قرار گرفته اند، منتها شرایط این نمایش طوری نبود که همه بازیگران گروه در آن حضور پیدا کنند. حس می کنم که الآن یک گروه خوب و منسجم داریم که همه ایده های اجرایی را فهمیده اند و به درک درستی از آن رسیده اند. وقتی بازیگر بداند که کارگردان به چه چیزی فکر می کند، شاید در 70 درصد از آن انرژی که می خواهد هدر برود، صرفه جویی می شود. از این بابت خیلی خوشحالم و امیدوارم که من، نمایش های بیشتر کاری کنم که این هنرمندان بیشتر از هر 2 سال یک بار به روی صحنه بیایند تا فراموش نکنند که ما یک گروه حرفه ای هستیم. ایده گروه ما فقط اجرای نمایش ایرانی نیست و ما ایده و توانمندی های زیادی در روش های دیگر هم داریم. ما تا جایی که می توانیم سعی می کنیم که در هر کارمان یک رنگ تازه ای را برای خودمان و مخاطب به وجود بیاوریم.من اگر ببینم که شرایط تئاتر سخت است، می توانم در فیلد و زمینه دیگری فعالیت کنم اما دوست دارم تئاتر کار کنم. بازیگری که در نمایش هایی چون چل گیس بازی می کند، برای کارگر?
می خواهیم به شیراز برویم، شهری که میراثی ارزشمند را از جنس تاریخ، فرهنگ، ادب و هنر در خود جای داده است. کافیست در بهار به خیابان هایش قدم بگذاری تا عطر خوش بهار نارنج سرمستت کند و بهشتی رویایی را برایت بسازد.به هر تکه از این شهر که بروی می توانی ساعت ها وقت بگذرانی و لذت ببری و خاطره بسازی. اگر هوس تاریخ به سرت زد می روی و کنار یکی از بناهایش می ایستی و به آن چشم می دوزی و یا باغ هایش را انتخاب می کنی تا معجون تاریخ و طبیعت را یک جا سربکشی. شیراز برایت لحظاتی شیرین می سازد که هیچگاه نمی توانی فراموششان کنی.قصد داریم گوشه ای از این شهر را انتخاب کنیم و مدتی را در آن بگذرانیم. در میان بناهای رنگارنگ، آرامگاه یکی از شعرای بزرگ کشورمان ما را به سوی خود می کشاند. می خواهیم دل به هوای فرهنگ و ادب بسپاریم و راهی آرامگاه حافظ شویم تا به فالی خوش مهمانمان کند...حافظیه شیراز، آرامگاه حافظ عشق و عرفان
چرا حافظیه؟- حافظیه محل دفن یکی از شعرای بزرگ ایران است.- فضای دلنشین این آرامگاه می تواند آرامش را برایتان به ارمغان بیاورد و ساعات خوشی را برای شما بیافریند.- علاوه بر حافظ، عرفا و شعرای نامداری در این مکان به خاک س شده اند که هر یک در نزد مردم از جایگاه خاصی بر خوردارند.
حافظیه شیراز، آرامگاه حافظ عشق و عرفانحافظیه، خانه ابدی حضرت حافظدر شمال شهر شیراز مجموعه ای آرامگاهی وجود دارد که نامش برای همه ی نان این سرزمین کهن آشناست. هر که به شیراز قدم می گذارد راهی آرامگاه حافظ می شود و در آن ساعات خوشی را می گذراند. این مجموعه با نام حافظیه شناخته می شود و همانطور که از نامش پیداست، محل دفن حضرت حافظ، یکی از شعرای ایران زمین می باشد. بسیاری معتقدند که وی در یکی از اشعارش این مسئله را که مرقدش پس از او زیارتگاه خواهد شد، پیش بینی کرده و چنین گفته است:گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس زین چمن سایه آن سرو روان ما را بسبر سر تربت ما چون گذری، همت خواه که زیارتگه رندان جهان خواهد بودحافظ را بیشتر بشناسیدنام کامل این شاعر، خواجه شمس الدین محمد بن بهاءالدین حافظ است که به اختصار حافظ خوانده می شود و القاب دیگری همچون لسان الغیب، ترجمان الاسرار، لسان العرفا و ناظم الاولیا نیز دارد. وی در سال ۷۲۷ هجری قمری چشم به جهان گشود و در سال ۷۹۲ هجری قمری از دنیا رفت. حافظ در طول حیاتش به یکی از سخنوران نامی جهان و شاعر بزرگ قرن هشتم ایران (برابر قرن چهاردهم میلادی) تبدیل گشت و غزلیاتی ارزشمند را از خود برجای گذاشت. با ترجمه ی اشعارش به زبان های اروپایی در قرون هجدهم و نوزدهم نام او به محافل ادبی جهان غرب نیز راه یافت و شهرتی بیش از پیش پیدا کرد تا جایی که امروز نام وی به فرهنگ و ادب ایران گره خورده است و هر سال در بیستم مهرماه مراسم بزرگداشتی برای او برگزار می شود.
حافظیه شیراز، آرامگاه حافظ عشق و عرفانحافظیه شیراز، آرامگاه حافظ عشق و عرفان تاریخ پر فراز و نشیب آرامگاه حافظآرامگاهی که امروز پیش روی ماست در طول تاریخ تغییرات فراوانی را به خود دیده است که در ادامه به آنها می پردازیم:
* برای اولین بار چه ی برای حافظ آرامگاه ساخت؟پس از مرگ این شاعر بزرگوار تا ۶۵ سال هیچ بنایی بر فراز مقبره ی وی بنا نشد تا اینکه در سال ۸۵۶ هجری قمری مصادف با ۱۴۵۲ میلادی، شخصی به نام محمد یغمایی، میرزا ابوالقاسم گورکانی (حاکم فارس) برای اولین بار تصمیم گرفت یادبودی را برای وی بنا نهد. او عمارتی گنبدی شکل بر فراز مقبره حافظ ساخت و در جلوی آن حوض بزرگی تعبیه کرد تا آب از رکن آباد که منبع آب شیراز به شمار می رفت، به آن بریزد.
* تغییراتی در دوره صفویان و افشاریاندر اوایل قرن یازدم هجری قمری و همزمان با سلطنت شاه عباس صفوی مرمت هایی در بنا صورت گرفت و سپس ۳۵۰ سال پس از وفات حافظ، نادرشاه افشار دستور مرمت آرامگاه وی را صادر کرد.
* احداث آرامگاه شکوهمند دردوران زندیهدر سال ۱۱۸۷ هجری قمری، کریم خان زند بر شکوه بنای آرامگاه افزود و در جلوی مقبره حافظ بارگاهی به سبک بناهای خود بنا نمود. این بارگاه تالاری با چهار ستون سنگی یکپارچه و بلند بود که درگاه آن در شمال و جنوب قرار داشت و در دو سوی آن، دو اتاق نیز بنا شده بود.وی در جلوی این بنا باغی نیز بنا کرد و سنگی مرمرین را بر روی مقبره نهاد که امروز نیز در همانجا وجود دارد و در ادامه به صورت مفصل به شرح آن خواهیم پرداخت.در تصاویر زیر، تالار چهار ستون کاملا مشخص است.
حافظیه شیراز، آرامگاه حافظ عشق و عرفانحافظیه شیراز، آرامگاه حافظ عشق و عرفان* دوره قاجار | یک زرتشتی برای حافظ مقبره می سازدپس از کریم خان زند تا زمان قاجار تغییراتی در بنا داده نشد تا اینکه در سال ۱۲۳۵هجری شمسی ابوالفتح میرزا مویدال ه (تهماسب میرزا)، حاکم فارس، آن را تعمیر و مرمت نمود. پس از وی در سال ۱۲۵۷ هجری شمسی، فرهاد میرزا معتمدال ه، فرمانروای فارس، کوشکی چوبی را در پیرامون مقبره حافظ، ساخت به گونه آن که آن را در بر می گرفت. ولی یکی از سادات متظاهر وقت به جرم آنکه چرا یک شخص زرتشتی (گبر) می خواهد قبر حافظ را بسازد، آن بنا را اب کرد و جلوی کار شخص بانی را گرفت.سپس در سال ۱۲۷۸هجری شمسی، شخصی به نام ملا شاه جهان زرتشتی (اردشیر) به واسطه ی علاقه اش به حضرت حافظ، بر سر مزار وی حاضر می شود و تفالی به دیوان وی می زند. غزل با ات زیر آغاز می گردد: ای صبا با نان شهر یزد از ما بگو کای سر حق ناشناسان گوی میدان شماگرچه دوریم ازبساط قرب همت دور نیست بنده شاه شماییم و ثنا خوان شمااو از این شعر خوشش می آید و تصمیم به احداث بقعه و بارگاه مجللی بر روی مزار این شاعر بزرگوار می گیرد. وی شروع به کار می کند و قسمتی از کار را پیش می برد اما سید علی اکبر فال اسیری ( از عالمان و سیاستمداران عصر قاجار) به دلیل زرتشتی بودن اردشیر، بنای ساخته شده توسط وی را ت یب می کند.نقل است که در آ این ماجرا، این عالم عصایش را به قبر حافظ می کوبد و می گوید: درویش می خواستند تو را نجس کنند، نگذاشتم! با کمی دقت متوجه ش تگی هایی در سنگ می شویم که آثار افتادن چوب بست ها روی سنگ قبر هستند.بنای آرامگاه تا سال ۱۲۸۰ هجری شمسی به صورت م وبه باقی ماند تا اینکه شاهزاده ملک منصور ملقب به شعاع السلطنه، حاکم فارس، با همکاری علی اکبر مزین ال ه ( کمال الملک)، کوشکی آهنی را بر روی آرامگاه قرار دارد و کتیبه ای بر روی آن نصب کرد.
حافظیه شیراز، آرامگاه حافظ عشق و عرفانحافظیه شیراز، آرامگاه حافظ عشق و عرفان* دوره پهلوی | مقبره حافظ به شکل امروزی در می آیددر سال ۱۳۱۰ اعظم بهرامی، استاندار فارس، سردر سنگی و بزرگی بر دیوار جنوبی حافظیه نهاد و کارهایی را برای آبادانی باغ آن انجام داد. وی همچنین خیابانی در جلوی آرامگاه به نام ابات احداث نمود که بعدها به گلستان تغییر نام داد.در سال ۱۳۱۴ هجری شمسی سرهنگ علی ریاضی (رئیس فرهنگ فارس) با همکاری علی اصغر حکمت ( فرهنگ وقت) و نظارت علی سامی، برای بازسازی و مرمت این بنا تلاش د. آنها برای این کار از طراحی آندره گدار فرانسوی استفاده د و از عناصر معماری عهد کریم خان زند، الهام گرفتند. در سال ۱۳۱۵، علی اصغر حکمت، اجرای این طرح را با همکاری علی سامی آغاز کرد و ساخت بنای کنونی حافظیه در سال ۱۳۱۶ به پایان رسید.بر طبق این طرح، چهار ستون وسط تالار که متعلق به زمان زندیه بود از دو طرف امتداد داده شد و به این صورت، حافظیه به دو محوطه، شامل باغ در جنوب تالار و آرامگاه در شمال آن تقسیم گردید.عمارت قدیمی کریم خان زند به تالاری با ۵۶ متر طول تبدیل شد که ۲۰ ستون سنگی آن را برافراشته نگاه می داشت. چهار ستون کریم خانی در میان این ستون ها به شکل قبلی باقی ماند و ۱۶ ستون دیگر به صورت دو تکه در سال ۱۳۱۵ شمسی ساخته و نصب شد.
حافظیه شیراز، آرامگاه حافظ عشق و عرفان* ایراناولین مرمت و بازسازی جدی بنای حافظیه به سال ۱۳۸۶ مربوط می شود که در طی آن کارهایی همچون تمیز سطح مسی روی گنبد، مرمت بخش های اب ساختمان های اطراف و همچنین متصل مقبره ها و باغ های اطراف به مجموعه صورت گرفت.
حافظیه شیراز، آرامگاه حافظ عشق و عرفاننگاهی نزدیک تر به بنای حافظیهآرامگاه حافظ یا حافظیه برای ادب، هنر و معماری ایران ارزش زیادی دارد و در سال ۱۳۵۴ توسط وزارت فرهنگ و هنر با شماره ۱۰۰۹ در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.مجموعه ی حافظیه حدود ۲ تار وسعت دارد و به طور کلی از دو قسمت شمالی و جنوبی تشکیل شده که توسط یک تالار با عنوان تالار میانی یا ایوان با دو ردیف پلکان سنگی از یکدیگر جدا می شوند. ۴ درب، امکان ورود به مجموعه و وج از آن را فراهم می کنند که درب اصلی در سمت جنوب بنا و دو درب بزرگ و کوچک در سمت غرب قرار دارد و یک درب در سمت شمال شرق به گلخانه باز می شود. در ادامه با هم به قسمت های مختلف این مجموعه قدم می گذاریم.
حافظیه شیراز، آرامگاه حافظ عشق و عرفانقسمت های مختلف مجموعهمجموعه آرامگاهی حافظیه قسمت های مختلفی دارد که در ادامه به آنها می پردازیم:
۱- محوطه جنوبیمحوطه ای که در جنوب مجموعه ی حافظیه قرار دارد، به عنوان ورودی مجموعه محسوب می شود و برای رسیدن به مقبره حافظ باید از آن گذر کرد.وجود دو نارنجستان بزرگ هر یک به ابعاد ۳۵ * ۷۰ متر، در شرق و غرب حیاط جلوه ای خاص را به این فضا بخشیده است و علاوه بر سرسبزی و می در بهار، مشام بازدیدکنندگان را از بوی بهارنارنج پر می کنند. در وسط حیاط، باغچه ی باریک بلوار مانندی به عرض حدود ۴ متر تعبیه شده که چمن و گل به آن زینت می دهد. در دوسوی این باغچه، دو راهرو به عرض ۴ متر به رفت و آمد بازدیدکنندگان اختصاص دارد. در اطراف این دو راهرو، دو باغچه به ابعاد ۲۰* ۴۵ متر تعبیه شده است که سرو و کاج در اطراف آنها به چشم می خورد و دو حوض مربع مستطیل بزرگ به ابعاد ۴* ۳۲ متر در میان آنها قرار دارد. سنگ های لبه این حوض ها سنگ هایی هستند که به دلیل عملیات شهرسازی و امتداد خیابان کریم خان زند به سمت بازار از حوض باغ شمالی موزه پارس جدا شده و به این مکان منتقل شده اند. طرفین این دو باغچه راهروهایی با عرض ۴ متر برای استراحت و رفت و آمد قرار دارند.حیاط جنوبی آرامگاه از سه طرف با دیوارهای اجری مرتفعی احاطه شده است و تنها در قسمتی از وسط دیوار جنوبی نرده های آهنی ساده ای دیده می شود و در وسط آن، درب ورودی به حافظیه تعبیه شده است که با سه پله به خیابان گلستان متصل می گردد.بخش جنوبی از درب ورودی باغ تا پلکان های تالار میانی، حدود ۱۵۰ متر طول و ۸۰ متر عرض و به طور کلی ۹۹۸۳ متر مربع وسعت دارد. این حیاط ۴ متر پایین تر از کف تالار میانی است و با ۱۸ پله به آن راه می یابد.حافظیه شیراز، آرامگاه حافظ عشق و عرفانحافظیه شیراز، آرامگاه حافظ عشق و عرفان۲- رواق چهار ستونه (بیست ستون) یا تالار حافظیه یا ایوان میانیدر دوران کریم خان زند، رواق چهار ستونه ای به صورت تالار در این مکان ساخته شد اما آنچه که امروز وجود دارد تالاری وسیع با بیست ستون سنگی با ارتفاع ۵ متر است که ۵۶ متر طول و ۷ تا ۸ متر عرض دارد و چهار ستون عهد کریم خانی در وسط آن قرار گرفته است. این رواق که از از تمام نقاط حافظیه مرتفع تر می باشد و این مجموعه را به حیاط شمالی و حیاط جنوبی تقسیم کرده است. این تالار با الهام از معماری دوره های هخا ان و زندیان ساخته شده است و بسیار زیبا به نظر می رسد.در گذشته ۴ اتاق نیز در محدوده این رواق قرار داشت اما بعدها حذف شدند. امروزه در سمت شرق و غرب تالار ۲ اتاق وجود دارد که متعلق به سازمان میراث فرهنگی و دفتر آرامگاه می باشند.بالای درگاه این دو اتاق نیز به یکی از غزل های حافظ مزین گردیده و سه بیت بر دیوار شرقی و سه بیت بردیوار غربی به خط میرعماد (از مشهورترین خوشنویسان تاریخ هنر ایران) نوشته و توسط هنرمندان بر روی سنگ مرمر نَقر (کنده کاری) شده است.این غزل اینگونه آغاز می شود:روضه خلدبرین خلوت درویشان است مایه محتشمی خدمت درویشان استنمای خارجی تالار نیز از سخن حافظ بی نصیب نمانده و در دو طرف آن اشعار این شاعر به چشم می خورند:بر روی نمای خارجی تالار، رو به سمت باغ ورودی غزلی با مطلع (بیت آغازین) :گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس زین چمن سایه ی آن سرو روان ما را بسو بر نمای خارجی به سمت مقبره، غزلی با مطلع:چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست سخن شناس نه ای دلبرا خطا اینجاستآب انبار حافظیه نیز به شکل یک کانال در وسط رواق بیست ستونه ساخته شده است. این کانال باعث شده تا حافظیه به دو قسمت شمالی و جنوبی تقسیم شود و مقبره حافظ در ناحیه شمالی آن قرار گیرد.
حافظیه شیراز، آرامگاه حافظ عشق و عرفانحافظیه شیراز، آرامگاه حافظ عشق و عرفان۳- محوطه شمالیصحن یا محوطه شمالی فضایی با ابعاد در حدود ۶۰* ۵۰ متر است که در گذشته یک قبرستان عمومی بوده و آرامگاه حافظ در آن قرار دارد. در شرق و غرب ضلع جنوبی این محوطه دو حوض بزرگ و مستطیل شکل قرار دارد که هر یک از آنها را دو باغچه با درختان نارنج احاطه کرده است.حوض های این قسمت به عنوان منبعی برای آب حوض بزرگ مجموعه مورد استفاده قرار می گیرند و آب را به آنجا انتقال می دهند.پیرامون محوطه، باغچه هایی به چشم می خورند که چمن کاری شده و در آن ها کاج، سرو و نارنج کاشته شده است. بر دیوار شمالی صحن بیت زیر با خط زیبای ثلث به رشته تحریر درآمده است:سحرم هاتف میخانه به ت خواهی گفت باز آی که دیرینه ی این درگاهیدر شمال صحن، ساختمان های دیگری همچون حافظ شناسی با مساحت ۳۳۰ مترمربع، کتابخانه با مساحت ۴۴۰ مترمربع با ده هزار جلد کتاب قرار دارند.در شرق کتابخانه فروشگاه محصولات فرهنگی و در غرب آن نیز یک چایخانه سنتی دیده می شود. سر در چایخانه با کتیبه ای به خط نستعلیق و بیت زیر زینت یافته است:رواق منظر چشم من آشیانه ی تست کرم نما و فرود آ که خانه خانه ی تستدر قسمت شمالی کف محوطه و در کنار مزار حافظ، قبوری دیده می شود که از مهم ترین افراد به خاک س شده در آنها می توان به نام های زیر اشاره کرد:* شیخ محمد اهلی ، شاعر معروف و صاحب کتاب مشهور سحر حلال متوفی به سال ۹۴۲ هجری قمری* محمد نصیری الحسینی ملقب به فرصت ال ه ، شاعر، متوفی به سال ۱۳۳۹ هجری قمری* قطب العارفین آقا محمدهاشم ذهبی ،از سران سلسه ی ذهبیه، متوفی به سال ۱۱۹۹ هجری قمری* حاج ملاعلی سمنانی، عالم و عارف بزرگ، متوفی به سال ۱۳۳۳ هجری قمریمحل کنونی کتابخانه نیز مقبره قاسم خان، حاکم و والی فارس بوده است و در جلوی آن نیز مقبره های افراد زیر قرار دارد:* حاج سید محمدعلی کازرونی ، از مجتهدان فارس* شیخ محمد مهدی کجوری، از مجتهدان برجسته* شیخ محمدحسن کجوری و سید محمدرضا مجدالعلما (دستغیب)در سراسر صحن شمالی خطوط ثلث کتیبه ها و کتیبه ی نستعلیق تاریخ بنا حاصل هنر خطاطِ به نام، شادروان الکتاب ملک الکلامی کردستانی می باشند. دیوار های پیرامون محوطه شمالی با آجرنماها و طرح های شمسه گونه تزیین شده و غرفه هایی را با درfهای چوبی و نقش گل های نیلوفر در خود جای داده اند.بر روی دیوار جنوبی غزلی با مطلع زیر دبده می شود:چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست سخن شناس نئی جان من خطا اینجاست
حافظیه شیراز، آرامگاه حافظ عشق و عرفانحافظیه شیراز، آرامگاه حافظ عشق و عرفان
۴- آرامگاه حافظمقبره حافظ در ارتفاع ۱ متری از سطح زمین قرار گرفته و پیرامون آن پنج ردیف، پلکان مدور وجود دارد که دسترسی به آن را ممکن می کند. بر فراز مقبره حافظ گنبدی زیبا قرار دارد که نمای خارجی آن با ورق های مسی به صورت ترک ترکی و مانند کلاه قلندران و درویشان پوشیده شده و سقف آن مزین به کاشی های رنگی معرق است. آنچه که در نگاه اول به آرامگاه توجه شما را به خود جلب می کند، رنگ سبز گنبد آن می باشد. این رنگ سبز در نتیجه ی ترکیب مس با ا یژن و آب ایجاد شده و جلوه ی خاصی به آرامگاه بخشیده است.هشت ستون سنگی یکپارچه به ارتفاع ۵ متر که به شکل ستون های دوره کریمخان هستند، این گنبد را بر فراز آرامگاه س ا نگه داشته اند.دورتا دور زیر سقف، هشت بیت غزل بر روی سنگ های یکپارچه با خط ثلث نقش بسته که اینگونه آغاز می شود:حجاب چهره جان می شود غبار تنم خوشا دمی که از آن چهره برفکنمپیش از این گفتیم که سنگ روی مزار حافظ مربوط به دوران کریم خان زند تعلق دارد. ابعاد آن ۴۰ *۸۰*۲۶۶ سانتیمتر می باشد و غزل هایی از حافظ بر رویش به چشم می خورد که به شیوه نستعلیق توسط حاجی آقاسی بیک افشار آذربایجانی نگاشته شده است. در بالای این سنگ و در میان نقش ترنجی، این عبارت به چشم می خورد: " انت الباقی و کل شی هالک "در سطر پایین تر، غزلی زیبا از حافظ در ۱۲ سطر نگاشته شده است که با این بیت آغاز می شود:مژده ی وصل تو کو کز سر جان بر خیزم طایر قدسم و از دام جهان برخیزمدر قاب دور سنگ نیز غزلی با مطلع (نخستین بیت) زیر دیده می شود:ای دل غلام شاه جهان باش و شاه باش پیوسته در حمایت لطف اله باشبا نگاهی به دو گوشه ی بالای سنگ، متوجه این دو مصرع می شویم:بر سر تربت ما چون گذری همت خواه که زیارتگه رندان جهان خواهد بودو سپس در گوشه ی پایینی سنگ چشممان به این دو مصرع می خورد:چراغ اهل معنی خواجه حافظ بجو تاریخش از خاک مصلینکته قابل توجه درباره ی این مصرع ها این است که عبارت خاک مصلی به حساب حروف ابجد، تاریخ وفات حافظ را بیان می کند. حافظیه شیراز، آرامگاه حافظ عشق و عرفانحافظیه شیراز، آرامگاه حافظ عشق و عرفان حافظیه شیراز، آرامگاه حافظ عشق و عرفان
۵- محوطه غربیدر غرب محوطه شمالی و در پشت آرامگاهی که محل دفن خاندان قوام السلطنه است، فضای سبزی وجود دارد که یک حوض کوچک و نسبتا عمیق در میان آن دیده می شود و امروزه به کلاس های بخش آموزش مرکز حافظ شناسی اختصاص یافته است. بر دیوار این قسمت غزلی با مطلع زیر جلوه می کند:بیا که قصر امل سخت سست بنیاد است بیار باده که بنیاد عمر بر باد استآرامگاه ها و مقبره های متعددی در این قسمت قرار دارد که از جمله می توان به آرامگاه غلامحسین صاحب دیوانی (از سیاستمداران عصر پهلوی) اشاره کرد. مهم ترین مقبره این محوطه، مقبرة الشعراست که با دری آهنی به فضای بزرگ و چمن کاری شده منتهی می شود و آرامگاه های جمعی از شاعران، نویسندگان، عالمان، ان و هنرمندان را در خود جای داده است که مشهورترین آنها عبارتند از:* لطفعلی صورتگر، شاعر، ۱۳۴۸-۱۲۷۹هجری شمسی* مهدی حمیدی ، شاعر و ، ۱۳۶۵-۱۲۹۳ هجری شمسی* رسول پرویزی، نویسنده و داستان نویس، ۱۳۵۶- ۱۲۹۸ هجری شمسی* جواد مصلح، فیلسوف فرزانه، ۱۳۷۷ - ۱۲۹۸ هجری شمسی* محمد خلیل رجایی، حکمت و ادب، وفات ۱۳۵۴هجری شمسی* عبدالوهاب نورانی وصال، ، ۱۳۷۳- ۱۳۰۲ هجری شمسی* علی محمد مژده، فرزانه ی ادبیات ، ۱۳۸۱ - ۱۲۹۹ هجری شمسی* حمید دیرین، موسس و رئیس انجمن خوشنویسان فارس، ۱۳۷۴- ۱۳۱۵ هجری شمسی* نورالدین رضوی سروستانی، از بزرگان آواز و موسیقی اصیل ایرانی، ۱۳۷۹- ۱۳۱۴ هجری شمسی* آیت اله العظمی شیخ محمد باقر شهید رابع مجتهد اصطهباناتی، سرحلقه ی خواهان فارس، ۱۲۸۶ - ۱۲۱۶ هجری شمسی* سید ابوطالب فنائی، نویسنده، مترجم و شاعر، ۱۳۸۱- ۱۳۲۸هجری شمسیمتاسفانه تصویری از این قسمت در دست نیست
حافظیه شیراز، آرامگاه حافظ عشق و عرفان
۶- محوطه شرقیدر شرق مجموعه و در سمت راست حیاط شمالی، دیوار دارای ۱۴ طاق نما می باشد که بر روی آن دو غزل با خط زیبای ثلث به چشم می خورد. یکی از آنها با مطلع زیر می باشد:مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو یادم از کشته ی خویش آمد و هنگام دروو دیگری با مطلع:عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت که گناه دگری بر تو نخواهند نوشتدر پشت این دیوار بلند، آرامگاه های خصوصی خانواده ی فربد و آرامگاه معدل واقع شده است. این آرامگاه در سال ۱۳۸۶با تلاش میراث فرهنگی و ت یب خانه ها و مقبره های اطراف این محدوده به شکل یک بخش جداگانه در آمد و با عنوان محوطه شرقی به مجموعه حافظیه اضافه شد و امروزه به عنوان محل دفتر انجمن دوستداران حافظ مورد استفاده قرار می گیرد.
حافظیه شیراز، آرامگاه حافظ عشق و عرفان
۷- آرامگاه خاندان قواماتاق بزرگی در سمت چپ رواق بیست ستون قرار دارد که متعلق به آرامگاه قوام السلطنه می باشد و ۲ اتاق در کنار خود دارد. علاوه بر این شش اتاق دیگر نیز دیده می شود که سه تا به آرامگاه و سه تای دیگر به نقاشی، مینیاتوری، معرق سازی و میناسازی اختصاص داده شده است.متاسفانه تصویری از این قسمت در دست نیست
حافظیه شیراز، آرامگاه حافظ عشق و عرفانحافظیه | دنیایی از نمادها و نشانه هاحافظیه به گونه ای ساخته شده که هر گوشه اش حرفی برای گفتن داشته باشد و دنیایی از نشانه ها را در خود جای دهد. با آمیخته شدن این مفاهیم بلندپایه در فرهنگ و عرفان ایرانی ی، آرامگاه شخصیت می یابد و به نمونه ی کامل یک رندِ عارفِ حقیقت جوی ایرانی تبدیل می شود. این نمادها در هر لحظه پیش روی شما قرار دارند:
۱- پیش از ورود به مجموعهقبل از اینکه وارد مجموعه حافظیه شویم با نخستین نماد آن برخورد می کنیم. آرامگاه حافظ در مقابل یکی از شلوغ ترین خیابان های شیراز قرار دارد و هنگامی که در خیابان هستید هیچ اثری از آرامگاه نمی بینید. این خیابان را می توان نماد اسارت در جهان صنعتی و مدرن دانست چرا که نمی توان از میان آن، آرامگاه حافظ را که از آن با عنوان نماد افکار و شه های عرفانی یاد می شود، به تماشا نشست.
حافظیه شیراز، آرامگاه حافظ عشق و عرفان۲- در محوطه جنوبیوقتی که وارد مجموعه می شویم در محوطه ی جنوبی قرار می گیریم که به عنوان نماد دنیای مادی و ظواهر فریبنده آن در نظر گرفته می شود. سپس باید از پله ها بالا برویم تا وارد رواق بیست ستون یا تالار حافظیه شویم. از این محوطه، هرچه که به آرامگاه، نزدیک تر می شویم، گویی انسان از بند هواهای نفسانی آزاد می گردد و می توان بالارفتن از ایوان را به منزله ی معراج عرفانی و سیر و سلوک در دنیای ملکوت دانست.
۳- در تالار یا ایوان میانیایوان نشانه ی عالم ملکوت است چرا که در اینجا حجاب ها کنار زده می شوند و مقبره که نمادی از خورشید و حقیقت است، آشکار می گردد. در این لحظه پایین آمدن از تالار حافظیه می تواند نماد تعظیم در برابر این خورشید درخشان باشد. این تالار دارای دو ردیف پلکان است که هریک از آنها ۹ پله دارد و در ادبیات فارسی، ۹ عدد آسمان ها است و قداست دارد.
حافظیه شیراز، آرامگاه حافظ عشق و عرفان۴- در محوطه شمالیبخش شمالی را نماد دنیای ملکوت می دانند در این قسمت به آرامگاه می رسیم که نماد دست ی به حقایق و رمز و رازهای دنیا می باشد. این بخش ۸ درب ورودی و وجی دارد و آرامگاه نیز از ۸ ستون سنگی تشکیل یافته است. استفاده از عدد ۸ خیلی هم بی دلیل نیست و آن را نماد زمان حیات حافظ یعنی قرن هشتم و هشت درب بهشت می دانند.
حافظیه شیراز، آرامگاه حافظ عشق و عرفان۵- آرامگاهآرامگاه، به طور کلی نماد خورشید است اما درون آن نمادهای دیگری نیز وجود دارند. نمای بیرونی گنبد آرامگاه، به شکل کلاه درویشان ترک است و از آن با عنوان نماد آسمان یاد می شود. درون گنبد مجموعه ای از رنگ های عرفانی است که هر یک نماد خاصی هستند :آبی فیروزه ای، نماد بهشتسرخ ارغوانی، نماد ازلیسیاه و سفید، نماد شب و روزقهوه ای سوخته، نماد خاک
حافظیه شیراز، آرامگاه حافظ عشق و عرفانطراح بنای حافظیه کیست؟طراح بنای حافظیه شخصی فرانسوی به نام آندره گدار (andré godard) است که یکی از شرق شناسان بزرگ ِ علاقه مند به تاریخ و تمدن و هنر ایران به شمار می رود. وی زاده ی سال ۱۸۸۱ میلادی و درگذشته ی ۱۹۶۵ میلادی و از معماران و باستان شناسان به نام در جهان است.او که تحصیلات خود را در دانشکده هنرهای زیبای پاریس به پایان رسانده بود، در سال ۱۳۰۷ هجری شمسی به دعوت ت وقت و به منظور ساماندهی اداره کل باستان شناسی، نگهداری و مرمت بناهای تاریخی راهی ایران شد.وی ۳۲ سال در ایران اقامت کرد و ضمن بازدید و تهیه فهرستی از آثار تاریخی ایران، دست به اقداماتی در جهت حفظ و نگهداری و مرمت این آثار زد. از جمله فعالیت های وی می توان به موارد زیر اشاره کرد:* مدیریت اداره کل عتیقات (باستان شناسی و موزه)* فعالیت های پژوهشی و شناسایی و ثبت آثار فرهنگی ایران* انتشار نشریه ی باستان شناسی با همکاری همسرش یدا گدار و ما یم سیرو* بنیان گذاری دانشکده ی هنرهای زیبای تهران* ریاست و ی دانشکده ی هنرهای زیبای تهرانبه هنگام فرانسه توسط نازی ها در جریان جنگ جهانی دوم، نمایندگی کمیته ملی فرانسه در ایران را بر عهده ی وی گذاشتند و او نشریه ای به نام فرانسه آزاد را در تهران منتشر نمود. او از سال ۱۹۳۶، عمرش را صرف معرفی آثار ایران کرد و به منظور شناساندن آنها به جهانیان، با همکاری همسرش بانو یدا گدار و عده ای از محققان و دانشمندان ایرانی به انتشار جزواتی سالانه به نام آثار ایران به زبان فرانسه مشغول شد. گدار موفق شد تا در هشت جزوه اطلاعاتی دقیق و جزئی از هنر ایران و طرح و نقشه ی بناها را ارائه دهد و به معرفی آنها بپرذازد. بنای حافظیه یکی از کارهای بسیار زیبا و ماندگار وی به شمار می رود که طراحی و نظارت بر ساخت آن را بر عهده داشت. در طراحی این بنا معماری اصیل ایرانی حرف اول را می زند و ذوق و هنر کاران هنرمند چاشنی آن شده است.علاوه بر بنای حافظیه، آنده گدار چند نمونه ی دیگر از بناهای ایرانی را نیز در کارنامه خود دارد:* موزه ایران باستان در تهران* مدرسه ایرانشهر در یزد
حافظیه شیراز، آرامگاه حافظ عشق و عرفان
حافظیه در نگاه مردمعلاوه بر حافظ، عرفا و شعرای نامداری در این مکان به خاک س شده اند که هر یک در نزد مردم از جایگاه خاصی بر خوردارند. بسیاری با آداب و رسومی خاص به این آراگاه می روند. برخی با وضو وارد این فضا می شوند، برخی دیگر کفش هایشان را در کنار مقبره از پای در می آورند و ...دیوان حافظ کت است که در خانه ی هر ایرانی پیدا می شود و در عید نوروز یا شب یلدا تفالی به آن می زنند. این نشانه ها و رعایت آداب حکایت از احترام و قدسی بودن مکان در نزد ایرانیان و جایگاه آ در فرهنگ ایرانی دارد.
حافظیه شیراز، آرامگاه حافظ عشق و عرفانحافظیه شیراز، آرامگاه حافظ عشق و عرفان
برنامه های فرهنگی حافظیهآرامگاه حافظ به عنوان یک مکان فرهنگی شناخته می شود و میزبان برنامه های زیر است:* شعرخوانی شاعران مشهور در ایام مختلف سال و به ویژه در روز بزرگداشت حافظ در ۲۰ مهر ماه* کنسرت خوانندگان به ویژه موسیقی سنتی ایرانی و عرفانی* کلاس های حافظ شناسی* کلاس و کارگاه های ساخت ساز موسیقی سنتی* طرح سحرگاه با خواجه راز که بر اساس آن در طول ماه مبارک رمضان درب آرامگاه تا سحرگاه به روی دوستداران حافظ باز است.
حافظیه شیراز، آرامگاه حافظ عشق و عرفان
راه دسترسی و اطلاعات بازدیدآدرس: شمال شهر شیراز. حد فاصل چهارراه حافظیه و چهارراه ادبیات تلفن: ۲۲۸۴۵۵۲ ۰۷۱ساعت بازدید: شش ماه اول از ساعت ۷:۳۰ صبح الی ۲۲ و در شش ماه دوم سال از ۸ صبح الی ۲۱:۳۰بلیط ورودی: برای گردشگران داخلی ۳۰۰۰ تومان و برای گردشگران خارجی ۲۰۰۰۰تومان.
راستی چه چیزی کم هزینه تر از بازی برای آموختن مهارت های زندگی؟ بچه ها هم تماشاچی بازی ها هستند و هم شرکت کننده آن. پای همه شان گیر موضوعی است که برای جلسات بازی و نمایش انتخاب شده. به همگی شان یک نقش س می شود. حتی اگر قرار باشد جای یک درخت بایستند و تا ته نمایش دست های شان را عین شاخه های نرم و سبز آن رو به آسمان بگیرند.سیدامین حسینی مربی نمایش خلاق کودک در خلال این گزارش می گوید چگونه مهارت های زندگی را در کلاس نمایش خلاق به بچه ها سرمشق می دهد.دنیای جمع و جور نقش آفرین های کوچک تصویر ساختن برای خیال و ذهن آدمیزاد دشوار نیست. خیال پردازی های شوخ وشنگ دوران کودکی حتی این تصویرها را رنگی تر هم می سازد. نمایش خلاق برای ساختن قلعه رودخانه و جنگل و حکمرانی بچه های کلاس در نقش های مختلف احتیاج به لشکرکشی و تهیه ابزار ندارد چون لوکیشن بازی ها و نمایش ها به بهترین شکل در خیال ک نه نقش آفرین های کوچک شکل می گیرد. به گفته سیدامین حسینی مربی نمایش خلاق کودک اگر برای ساختنِ فضای نمایش وسایلی وارد نمایش خلاق شوند ناخودآگاه کودک تصور می کند برای هر نوع بازی در این جلسات باید یک وسیله وارد نمایش شود. مربی اما ترجیح می دهد هر کدام از ک ن یک تصویر منحصربه فرد از فضا در
همانطور که اطلاع داشتید، کنفرانس e3 2017 شرکت مایکروسافت ساعت ۱:۳۰ بامداد برگزار شد و توانستیم نگاهی به بازی ها و کنسول جدید این شرکت بیندازیم.شرکت مایکروسافت در همان اولین لحظات آغازین کنفرانس خبری خود، از کنسول ای با وان ای که برای مدت طولانی عادت کرده بودیم آن را با اسم رمز پروژه اسکو یو بخوانیم، برداشت.طبق وعده های داده شده این کنسول تمامی بازی های ای با وان را اجرا کرده و همچنین به لطف قدرت سخت افزاری بالایی که دارد، می توانند اکثر عناوین جدید را در رزولوشن ۴k و نرخ ۶۰ فریم بر ثانیه اجرا کند. تاریخ عرضه این کنسول میان نسلی نیز ۷ نوامبر (۱۶ آبان) امسال اعلام شده است.در ادامه می توانید لیست تمامی اخبار پوشش داده شده از کنفرانس e3 2017 شرکت مایکروسافت را مشاهده کنید.تاریخ عرضه کنسول ای با وان ای مشخص شد [e3 2017]هر آنچه که مهر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتایکروسافت در کنفرانس خبری e3 2017 خود به نمایش گذاشت - هر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتمایکروسافت در کنفرانس خود در e3 2016 پروژه اسکو یو را معرفی کرد. پروژه اسکو یو در حقیقت نامی رمزی و موقت برای این کنسول بوده است و همانطور که اعلام شد، این کنسول ای با وان ای نامیده شده است. با توجه به مایکروسافت کنسول ای با وان ای قدرتمندترین کنسول موجود در بازار است. در کنار رزولوشن ۴k آن، سخت افزار این کنسول با واقعیت مجازی سازگار است. همچنین این کنسول می تواند تمامی بازی های ای با وان را اجرا کند و در حقیقت بازی های این دو کنسول ی ان هستند.از بازی forza motorsport 7 به همراه یک تریلر رونمایی شد [e3 2017]هر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتهر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتبر اساس شایعه های پخش شده به نظر می رسد که این عنوان مسابقه ای استودیوی «ترن ۱۰» (turn 10) در تاریخ ۳ اکتبر (۱۱ مهر) امسال به صورت انحصاری برای پلتفرم های ای با وان، ای با وان ای و ویندوز ۱۰ (به همراه گرافیک و جزیات بسیار بالاتر) منتشر خواهد شد.تریلر بازی kingdom hearts 3 منتشر شد [e3 2017]هر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتهر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتشرکت «اسکوئر انی » (square enix) باور دارد که شما برای نشان دادن تریلرهای زیبا به کنفرانس e3 نیاز دارید و از همین رو تریلر زیبایی از بازی kingdom hearts 3 در e3 به نمایش گذاشته است. از بازی metro: exodus رونمایی شد [e3 2017]هر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتهر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتهمانطور که در جریان هستید، شرکت مایکروسافت در کنفرانس خبری e3 2017 خود از کنسول میان نسلی ای با وان ای به صورت کامل رونمایی کرده و پس از آن شروع به معرفی بازی های کرد که بتوانند کیفیت و قدرت این کنسول را به رخ همگان بکشند. یکی از این عنواین، بازی metro: exodus نام دارد که شرکت مایکروسافت به همراه یک تریلر از آن رونمایی کرد.تریلر و اطلاعات جدیدی از بازی state of decay 2 انتشار یافت [e3 2017]هر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتهر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتبازی state of decay 2 یک بازی سبک survival جهان باز بوده و از قابلیت کوآپ تا حداکثر ۳ نفر پشتیبانی می کند. این بازی توسط undead labs ساخته شده و توسط استودیو مایکروسافت عرضه خواهد شد. بازی state of decay 2 دنباله ای برای نسخه اول این بازی است که در سال ۲۰۱۳ در دسترس قرار گرفت. دشمن شما در این بازی زامبی بوده و سوم شخص است.بازی playerunknown’s battlegrounds امسال به xbox one می آید [e3 2017]هر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتهر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتدر این بازی بازیکنان بدون هیچ آیتم و ابزاری شروع به بازی می کنند و با گذر زمان و گشت زدن در بازی باید خود را در برابر دشمنان مسلح کنند. در نظر داشته باشید که این عنوان هم اکنون توسط برنامه دسترسی زودهنگام استیم قابل بازی است. با توجه به حرف هایی زده شده احتمال می رود که playerunknown’s battlegrounds در آینده برای پلی استیشن ۴ نیز در بازار عرضه شود. تریلری با جزییات ۴k از بازی در کنفرانس به نمایش در آمد که می توانید آن را در پایین مشاهده کنید.بازی in’s creed origins رسما معرفی شد [e3 2017]هر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتهر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتبازی in’s creed origins داستان شخصی به نام «بایک» (bayek) را روایت می کند که محافظ جامع خود است. سیستم مبارزات نیز شباهت زیادی به سری بازی های dark souls دارد، ولی بر روی ضدحملات تمرکز بیشتری کرده است.اطلاعات تکمیلی از بازی metro: exodus منتشر شد [e3 2017]هر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتهر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتاین بازی در سال ۲۰۱۸ برای پلتفرم های ای با وان و پی سی منتشر خواهد شد و فعلا خبری از نسخه پلی استیشن ۴ آن نیست. جالب است بدانید که برای اولین بار در تاریخ این مجموعه، بازی metro: exodus در سبک جهان بازی طراحی شده است.تریلر جدید بازی last night منتشر شد [e3 2017]هر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتهر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتاستودیوی توسعه دهنده، «آد تی » (odd tales) و شرکت ناشر، «راو فیوری» (raw fury) در جریان کنفرانس e3 شرکت مایکروسافت اعلام د که بازی last night در سال ۲۰۱۸ منتشر خواهد شد. طبق صحبت های سازنده، این اثر یک عنوان ۲٫۵ بعدی خواهد بود که مسیر موفقیت آثار شناخته شده ای همچون another world ،flashback و oddworld را دنبال می کند. این بازی که در یک دنیای سایبر پانک جریان دارد، از «بلید رانر» (blade runner) و سری انیمه «شبح درون پوسته» (ghost shell) نیز الهام گرفته است.بازی انحصاری deep rock galactic برای ای با وان ای معرفی شد [e3 2017]هر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتهر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتبازی deep rock galactic که ساخته جدید coffee stain publishing و ghost ship games است قرار است به صورت انحصاری برای کنسول های شرکت مایکروسافت منتشر شود. این بازی که قبل تر در استیم رونمایی شده بود یک عنوان تیراندازی چندنفره (co-op) است که با موتور گرافیکی آنریل ۴ ساخته می شود.تاریخ انتشار بازی crackdown 3 مشخص شد [e3 2017]هر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتهر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتخوشبختانه استودیوی سازنده بازی crackdown 3 در کنفرانس خبری مایکرسافت که به مناسبت مراسم e3 2017 برگزار شده بود، اطلاعات جامعی را از این بازی منتشر کرد. این عنوان همزمان با کنسول میان نسلی ای با وان ای در تاریخ ۷ نوامبر (۱۶ آبان) امسال به بازار منتشر خواهد شد.تریلر گیم پلی بازی sea of thieves منتشر شد [e3 2017]هر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتهر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتدر بازی sea of thieves، بازیکنان می توانند عضو تیم های آنلاین شوند و کشتی را به سمت ماجراجویی های مختلف هدایت کنند. در این عنوان بازیکن می تواند اعماق دریا را برای طلا و گنج جستجو کند، با بازیکنان دیگر در جهان بازی مبارزه کنند و… همچنین فیزیک مایعات این بازی از روی فیزیک جهان واقعی شبیه سازی شده و حرکات آن بسیار طبیعی به نظر می رسد. بازیکنان نیز می توانند با استفاده از صوت، با بازیکنان دیگر ارتباط برقرار کنند.بازی life is strange: before the storm جدید معرفی شد+ تاریخ انتشار [e3 2017]هر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتهر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتسرانجام بازی life is strange جدید در کنفرانس e3 2017 شرکت مایکروسافت معرفی شد. اولین قسمت از این بازی که به صورت کامل life is strange: before the storm نام دارد، تابستان امسال در تاریخ ۳۱ آگوست (۹ شهریور) امسال منتشر خواهد شد.تاریخ انتشار بازی tacoma به همراه تریلری جدید مشخص شد [e3 2017]هر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتهر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتبرای انی که از این بازی چیزی نمی دانند باید گفت که tacoma یک عنوان ماجراجویی و اول شخص است که در سال ۲۰۲۲ جریان دارد. بازیکنان وظیفه دارند در یک ایستگاه فضایی به گشت و گذار بپردازند و سرنخ هایی درباره اتفاقی که برای نین این ایستگاه رخ داده است را پیدا کنند. سازندگان بازی tacoma در گذشته بر روی عنوان gone home کار کرده است و شهرت زیادی برای ساخت عناوین خلاقانه دارد.قیمت کنسول ای با وان ای مشخص شد [e3 2017]هر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتهر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتامشب، طی کنفرانس e3 شرکت مایکروسافت، کنسول ای با وان ای معرفی شد. این کنسول اوا سال ۲۰۱۷ با قیمت ۴۹۹ دلار عرضه خواهد شد.بروزرسانی جدید قابلیت backwards compatibility پشتیبانی بازی های ای با اورجینال را اضافه می کند [e3 2017]هر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتهر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتامروز، طی کنفرانس مایکروسافت در e3 2017، مایکروسافت اعلام کرد که قابلیت backwards compatibility به زودی وسیع تر خواهد شد. علاوه بر بازی های ای با ۳۶۰، مایکروسافت پشتیبانی بازی های اولین نسخه از کنسول ای با را به ای با وان اضافه خواهد کرد. بازی ori and the will of the wisp معرفی شد [e3 2017]هر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتهر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتهرچند قبل از شروع کنفرانس خبری e3 2017 شرکت مایکروسافت، تصاویر و جزییات بازی ori and the will of the wisp به اینترنت راه پیدا کرده بودند، اما اکنون از این عنوان مورد انتظار به صورت رسمی و با انتشار یک تریلر، رونمایی شد. بازی ori and the will of the wisp برای پلتفرم های ای با وان و پی سی منتشر می شود.تریلر جدید بازی middle-earth: shadow of war منتشر شد [e3 2017]هر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتهر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتmiddle-earth: shadow of war در سرزمین میانه جریان دارد و داستان آن اتفاقات میان رویدادهای سری های the hobbit و the lord of the rings روایت خواهد کرد. استدیو مونلیث همچنین تلاش زیادی کرده است تا سیستم نمسیس بهبود ببخشد و موفقیت بازی می تواند به همین موضوع بستگی داشته باشد.بازی super lucky’s tale معرفی شد [e3 2017]هر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتهر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتشرکت مایکروسافت در کنفرانس خبری خود از بازی super lucky’s tale به عنوان یک بازی پلتفرمر، به صورت انحصاری برای کنسول ای با وان و ویندوز ۱۰ رونمایی کرد. بازیکنان در این عنوان کنترل شخصیتی جذاب به نام «لاکی» (lucky) را بر عهده خواهند داشت و باید شخصیت منفی بازی که قصد دارد به دلایل نامعلومی دنیا را تغییر داده و تحت سلطه خودش دربیاورد، ش ت دهند. بروز ترین اخبار دنیای تکنولوژی را در کانال رسمی برسام دنبال کنید.
سرویس تئاتر هنرآنلاین:کیومرث مرادی در دهه­ 90 خورشیدی بسیار متفاوت بوده با کیومرث مرادی دهه 70 و 80 و شاید عمده ترین دلیلش مهاجرت به و بعد سفر به اروپا و رفتن به دوره ها و ورک شاپ هایی باشد که در غربت گذرانیده است و او هر بار از پس این دوری ها، دوباره به تهران آمده، مخاطبانش را در جریان این تجربیات و دگرگونی های اساسی قرار داده است و نخستین دگرگونی در اجرای نمایش "سیمرغ" که در سال 91 به صحنه رفت، بسیار واضح، مبرهن و مشهود بود و بعد از آن نیز دوباره آمدنش با نمایش "شکلک" آزمون دیگری را برای برخورد با فضای تئاتر خصوصی بود که می توانست او را هم تحت الشعاع این افسونگری گیشه پسند قرار داده باشد اما با گذر از آن، شاهد 4 اجرای متفاوت از او بوده ایم که عبارت هستند از: "افسون معبد سوخته"، "نامه های عاشقانه از خاورمیانه 1"، "هملت، تهران 2017" و دوباره "نامه های عاشقانه از خاورمیانه 2".ما در این گفتگو این شش هفت سال را به علاوه تجربیاتی که مرادی در غربت داشته، به چالش کشیده ایم و کیومرث مرادی هم با صراحت و صادقانه بر آن بوده ما را در این تحلیل گری ها به عمق ماجراجویی ها و درک و دریافت هایش از جهان تئاتر قرار دهد. با هم در ادامه در این باره بیشتر آشنا خواهیم شد:تئاتر "سیمرغ" یکی از تجربیات متفاوت شما بود که در سال 1391 روی صحنه رفت. در این تئاتر یک سری تفاوت ها در شیوه کارگردانی و اجرای تان وجود داشت که آن را نسبت به نمایش هایی که قبلاً روی صحنه برده بودید، متفاوت تر می کرد. چه عواملی باعث شد که آن تئاتر متفاوت را روی صحنه ببرید؟من دوران حرفه ای فعالیت هایم در تئاتر را به سه دوره تقسیم می کنم. دوره اول مربوط به شروع فعالیتم در تئاتر و مشخصاً مرتبط با زمانی است که با خانم نغمه ثمینی کار می . من و خانم ثمینی تقریباً با همدیگر در تئاتر رشد کردیم. خانم ثمینی در نمایشنامه نویسی رشد کرد و من هم در کارگردانی. بخش عظیمی از کارهای مان با هم بود. بعد از آن من در سال های 86 و 87 که حدوداً سه سال از زمان تدریسم در آزاد می گذشت، با گروهی از دانشجویانم شروع به همکاری و با آن ها به فستیوال های دانشجویی در سطح جهان رفتم. در واقع یک پلی میان من و نسل بعد از خودم به وجود آمد که در نتیجه این ارتباط با دانشجویان، نمایش های "الکترا" و "رومئو و ژولیت" را در فستیوال تئاتر دانشجویان سینایا رومانی و جشنواره بارسلونا روی صحنه بردم. پس از آن به کشور سفر و 2 سال و نیم از وقتم را برای یادگیری زبان انگلیسی گذاشتم. طی آن سال ها دوره های کوچکی را هم گذراندم و در ورک شاپ ها و سمینارهای مختلفی حضور پیدا . در سال های 2011 و 2012 به ترتیب به جشنواره تئاتر تجربی ایتالیا و یک سری ورکشاپ ها در انگلستان دعوت شدم. در جشنواره تئاتر تجربی ایتالیا یک ارتباطی با یوجینو باربا برقرار که این ارتباط تأثیر متفاوتی روی من گذاشت. به واسطه آن ارتباط من فکر که چطور می توانم یک نمایش از ایران را با شاخصه های آثار کلاسیک ولی به شکل مدرن روی صحنه ببرم. این تفکرات باعث شد که یک دوره جدید از فعالیت هایم در عرصه تئاتر به وجود بیاد. سعی کارهایم در یک فضا و بینش بینافرهنگی اتفاق بیفتد که تئاتر "سیمرغ" هم از دل همین نگرش بیرون آمد. تئاتر "سیمرغ" یکی از کارهای مهم من است چون این تئاتر در ادامه با خودش یک سری تئاترهای دیگر را هم به همراه آورد. علی الخصوص نمایش "هملت، تهران 2017" که در ادامه همان مسیر جدیدی بود که در نمایش "سیمرغ" تجربه . نمایش "سیمرغ" را در سال 1391 با ترکیبی از بازیگران جوان و پیش وت روی صحنه بردم. این نمایش به شدت بُعد تجربه گرا بودن مرا نشان می دهد چون به واسطه آن برای ارتباط گرفتن با مخاطب به زبان جدیدی در کارگردانی دست پیدا .مسیر جدیدی که در خارج از کشور طی کردید مزید بر علت شد که همکاری تان با خانم نغمه ثمینی قطع شود؟شاید. طبیعتاً آدم هر چقدر که سنش بالاتر می رود، پژوهش ها و مسافرت هایش بیشتر می شود و ممکن است مسیرهای جدیدی برایش باز شود. من به عنوان یک کارگردان باید سعی می تجربیات خودم را به دست بیاورم. به همین خاطر در تجربیات جدیدی پیدا که جهان بینی مرا تا حدودی تغییر داد.کیومرث مرادیبعد از اجرای تئاتر "سیمرغ"، سفرتان به خارج از کشور ادامه پیدا کرد. برای ادامه مسیری که در سفر قبلی پیش گرفته بودید به سفر کردید یا به دنبال تجربیات تازه تری بودید؟طبیعتاً به دنبال تجربیات تازه تری بودم. من در سفر دوباره ام به یک کمپانی تئاتر با هویت را تحت عنوان "کمپانی تئاتر امید" (hope theater company) همراه با چند آدم فرهیخته تأسیس و به دنبال آن نمایش "شهر بدون آسمان" را با بازیگران یی در بخش الف جشنواره بین المللی تئاتر آوینیون در فرانسه روی صحنه بردم. بلافاصله بعد از آن نمایش بعدی ام تحت عنوان "نامه های عاشقانه از خاورمیانه" شکل گرفت آن را هم با 3 بازیگر یی کار . این دو نمایش خیلی پر چالش بودند و به خصوص نمایش "نامه های عاشقانه از خاورمیانه" خیلی پر سر و صدا شد. در رسم بر این است که هیچ بازیگر یی کاراکترهای خاورمیانه ای و آفریقایی را بازی نکند. آن ها این کار را غلط می دانند ولی چون من در شهری زندگی می که در آن بازیگرهای خاورمیانه ای و آفریقایی نبود یا حداقل من با آن ها ارتباطی نداشتم، مجبور شدم با بازیگرهای سفیدپوست یی کار کنم و در واقع یک قاعده را بر هم زدم. موضوع آن نمایشنامه هم راجع به نقد جنگ 10 ساله در منقطه خاورمیانه و چالش ها و قربانی های آن جنگ است که برای مخاطبان خیلی بحث برانگیز بود و به همین خاطر بسیار مورد توجه قرار گرفت. آ ین تئاتری که در کار هم تئاتر "تجربه های اخیر" اثر نمایش نامه نویسان کانا "نادیا راس" و "ژاکوب ورن" بود که یک مقدار با متنی که آقای رضا کوهستانی از این نمایشنامه اقتباس و آداپتاسیون کرده متفاوت است. این سه اجرا برایم تجربه های خیلی خوب و موفقی در بود که باعث شد به عضویت سندیکای کارگردانان تئاتر در در بیایم و به اولین کارگردان ایرانی تبدیل شوم که این اتفاق برایم می افتد. از آن مهمتر حضورم در ورک شاپ هایی بود که توسط مؤسسه های سندیکای تئاتر برگزار می شد. این ورک شاپ ها یک نگاه انسانی تری برای برقراری ارتباط و گفت وگو در من ایجاد کرد و باعث شد این نگاه به کارم نیز منتقل شود. بخشی از کلاس هایی که در گذراندم، راجع به این بود که به عنوان مدیرعامل یک کمپانی جوان در ، چطور می توانم خودم را بالا بکشم و برای کمپانی خودم تماشاگر تولید کنم. سال 2012 که یک نمایش در اجرا ، برای اولین بار در طول دوران حرفه ای ام با چالش تماشاگر مواجه شدم چون فقط سه بلیت از بلیت های اجرایم به فروش رفته بود. در حالی که من همیشه عادت کرده بودم بلیت اجراهایم به راحتی به فروش برسد. در آن جا یاد گرفتم که چطور برای خودم بازاری کنم و مخاطب را با خودم همراه کنم. تمام نشست ها، ورک شاپ ها و سمینارهایی که در آن ها شرکت هم در راستای پرزنت کمپانی تئاتر خودم بود. همچنین من در با آدم ها و نژادهای مختلفی اعم از یی، اروپایی، ژاپنی، کر ه ای یا سفید، سرخ و سیاه پوست دیدار که همه این ها به نحوی روی من تأثیر گذاشتند. به طور کلی حضور در یک جهان متفاوتی را روبروی من باز کرد و مرا با تجربیات جدیدتری راهی ایران کرد.زمانی که دوباره به ایران برگشتید، چه نمایش هایی را در تهران روی صحنه برید؟از پارسال که به ایران برگشتم، 4 تئاتر را پشت سر هم روی صحنه بردم که این نمایش ها به ترتیب عبارت بودند از: "افسون معبد سوخته"، "نامه های عاشقانه از خاورمیانه"، "هملت، تهران 2017" و دوباره "نامه های عاشقانه از خاورمیانه". البته صادقانه بگویم که قرار نبود دوباره نمایش "نامه های عاشقانه از خاورمیانه" را روی صحنه ببرم و هدفم اجرای تئاتر "مهاجران" با بازی امین تارخ و جعفری بود که جعفری سر سریال "شهرزاد" بود و من نتوانستم زمان تمرینات و اجرای این نمایش را هماهنگ کنم و دوباره "نامه های عاشقانه از خاورمیانه" را اجرا .در اوا سال 92 تئاتر "شکلک" را هم دوباره پس از 12 سال روی صحنه بردید. انگیزه تان از اجرای دوباره نمایش هایی چون "شکلک" و "افسون معبد سوخته" چه بود؟نمایش "شکلک" را در یک سفر کوتاه 5 ماهه که به تهران آمدم اجرا . زمانی که به ایران برگشتم، شاهد یک اتفاق خوب در تئاتر بودم که آن اتفاق، افزایش روز به روز سالن های تئاتر بود. من به تهران آمدم و دیدم امکان این را دارم که در تالار شمس (اقدیسه) یک تئاتر را روی صحنه ببرم و دست روی تئاتری گذاشتم که هم خیلی دوستش دارم و هم در زمان خودش خیلی کم روی صحنه رفت. من نمایش "شکلک" را در سال 93 با تمام هیاهویش فقط 15 شب اجرا کرده بودم چون در آن زمان تعداد کارگردان هایی که در جشنواره تئاتر فجر حضور داشتند زیاد بود و به همین خاطر سالن های نمایش را دو اجرایی د و هر نمایش هم فرصت کمتری از حد معمول برای اجرا داشت. به همین خاطر به نوعی، داغ ِ اجرای درست و درمان نمایش "شکلک" روی دلم ماند تا این که در انتهای سال 92 دیدم فرصت برای اجرای این تئاتر مهیا است و دیگر لازم نیست منتظر سالن های تئاتر شهر یا ایرانشهر بمانم. تصمیم گرفتم نمایش را روی صحنه ببرم و برای این اجرا از جعفری و نوید محمدزاده هم دعوت تا به ستاره پسیانی و پانته آ بهرام که در اجرای قبلی نمایش هم حضور داشتند، بپیوندند. تمرینات ما شروع شد و نمایش "شکلک" از بهمن سال 92 تا فروردین سال 93 روی صحنه رفت و شاید اگر قرار بود این نمایش ادامه پیدا کند، برای دو ماه دیگر هم مخاطب داشت. نمایش "شکلک" به دلایلی که عرض دوباره اجرا شد و نمایش "افسون معبد سوخته" هم همینطور بود.اجرای نخست هر دو نمایش "افسون معبد سوخته" و "شکلک" در ابتدای دهه 80 از شرایط کیفی خوبی برخوردار بود و این دو نمایش به وقت خود جایزه هم گرفته بودند. این نگرانی را نداشتید که اجرای دوباره این نمایش ها نتواند به موفقیت اجرای نخست آن ها برسد؟به دو دلیل این نگرانی را نداشتم. ابتدا به این خاطر که من به عنوان کارگردان این نمایش ها تغییر کرده بودم و وارد جهان دیگری شده بودم و بعد به خاطر این که مخاطبان این دو نمایش هم همان مخاطبان اجراهای قبلی نبودند. نمایش "افسون معبد سوخته" یکی از بی نقص ترین نمایش های من در زمینه کارگردانی بود و خیلی خوشحال بودم که این نمایش در 5 رشته ک د کانون ملی منتقدان ایران شد. این نشان می دهد که شاید آن نگاهی که من در آن زمان به نمایش "افسون معبد سوخته" داشتم نگاه درستی بود. من از موفقیت اجرای قبلی نمایشم به نفع امروزم استفاده ولی میزانسن، دکور و بخشی از بازیگرهای آن را تکرار ن . البته حضور دوباره برخی از بازیگرها اجتناب ناپذیر بود. مثلاً به جای پانته آ بهرام چه ی را می توانستم بیاورم؟ به جرأت می گویم که هیچ جز پانته آ بهرام نمی تواند آن نقش را به آن خوبی بازی کند. لااقل در شیوه کارگردانی من، هیچ بازیگری نمی تواند آن نقش را به خوبی پانته آ بهرام اجرا کند. با این حال من نمی خواستم گول نوستالژی را بخورم چون نسل امروز مدام از من طلب تغییر می کند. نمایشنامه "افسون معبد سوخته" به لحاظ زبانی یکی از متفاوت ترین نمایشنامه های نغمه ثمینی و یک اثر بسیار فا است. خیلی دوست داشتم در 45 سالگی آن دغدغه ای را که در جوانی داشتم، دوباره تجربه کنم و به همین خاطر نمایش "افسون معبد سوخته" را یک بار دیگر اجرا .کیومرث مرادیمعتقدم که اجرای اول نمایش "شکلک" در سال 83 نسبت به اجرای دوم آن یک قدرت هایی داشت و در اجرای دوم شما بخش هایی را به نمایش اضافه کردید که محتوای اصلی آن را کمرنگ کرد. اما در مورد نمایش "افسون معبد سوخته" شرایط کاملاً متفاوت بود و اجرای دوم تان شرایط بهتری داشت و کیومرث مرادی متفاوتی را نشان می داد. خودتان اجرای دوم این نمایش ها را نسبت به اجرای نخست آن ها چطور ارزی می کنید؟باید صادقانه بگویم که اجرای مجدد نمایش "شکلک" به نوعی به هدف نزدیک شدن دوباره با مخاطب روی صحنه رفت. به هر حال من چند سالی بود که در ایران کار نکرده بودم و لازم بود که مخاطبان جدید مرا بشناسند. نمایشنامه "شکلک" متنی دارد که به شیوه نمایش های طنز ایرانی نوشته شده و در وهله اول براساس یک اتفاق تاریخی مربوط به دهه 70 و مشخصاً اتفاقات سال 77 نوشته شده که یک نقبی هم به کودتای 28 مرداد می زند. به همین خاطر اجرای این نمایش در ابتدای دهه 80 به نسبت امروز باو ذیرتر بود. برای آن دوره باو ذیرتر بود که یک زن و مرد برای به دنیا آمدن بچه شان به آن ویرانه بروند و در آن جا زندگی کنند. با این حال از اجرای مجدد این نمایش رضایت دارم چون در آن دوره به خصوص باید به خودم ثابت می که بدون بودجه تی می توانم روی پای خودم بایستم و یک نمایش را با استقبال مردمی روی صحنه ببرم. اما برای اجرای مجدد نمایش "افسون معبد سوخته" هدف دیگری داشتم. اجرای نخست این نمایش درست در زمانی روی صحنه رفته بود که در آن سال ها کارگردان هایی همچون آقای بهرام بیضایی، آقای داوود میرباقری و آقای سیاوش طهمورث نمایش هایی را نزدیک به فرهنگ ایرانی روی صحنه برده بودند و من سعی کرده بودم این نمایش را با چالش های خاص خودش که به زبان متفاوت و فرهنگ ژاپنی آن مرتبط می شد، روی صحنه ببرم و یک قصه دراماتیک از دل آن در بیاورم. برای اجرای جدیدش هم همچین دغدغه ای داشتم و می خواستم این نمایشنامه متفاوت را سال ها پس از اجرای نخست آن طوری روی صحنه ببرم که مخاطب متأثر شود. واقعاً خوشحالم که این کار را با یک تیم درخشان بازیگری انجام دادم و فکر می کنم ت بازیگران این نمایش خیلی در اجرای بهتر آن تأثیرگذار بودند و باعث شدند اجرای دوم نمایش "افسون معبد سوخته" بی نقص تر از اجرای اول آن باشد. مهمترین دلیل موفقیت این نمایش خود نمایشنامه و شکل و زبان آن بود که باید سعی می به درستی به مخاطب منتقل شود و بعد از نمایشنامه و شکل اجرای آن، بازیگران خوب نمایش هم در موفقیتش تأثیرگذار بودند. خیلی ها مرا نقد می د که چرا نمایش "افسون معبد سوخته" را باز تولید کرده ای؟ در حالی که از نظر من اجرای مجدد این نمایش به معنای باز تولید آن نبود چون من دیگر آن کیومرث مرادی 27 سالگی نبودم و نمایشم به لحاظ محتوا، شکل، فرم و تکنیک از یک جهان دیگری می آمد.شما در اجرای مجدد نمایش "افسون معبد سوخته" به یک فضای شهودی هم دست پیدا کردید که این فضای شهودی، هدفمند و متادرامیک در تئاتر ایران کمتر دیده می شود. علاوه بر آن شما نگاه تان به مقوله عشق را هم در این اجرا تغییر داده اید و به شکل دیگری به آن نگاه کرده اید. با توجه به این که بستر هر دوی این اجراها یکی بود، چطور این تفاوت ها را میان اجرای دوم نمایش "افسون معبد سوخته" با اجرای اول آن به وجود آوردید؟تفاوت نگاهم به عشق شاید به افزایش سن و سال و پخته تر شدنم برمی گردد. آدم ها تا قبل از 40 سالگی به دنبال تکاپو، زیست و پیدا چیستی خودشان در این دنیا هستند ولی از 40 سالگی به بعد ورق بر می گردد. موضوع عشق همیشه دغدغه کارهای من بوده که شاید این را تا یک زمانی مدیون نوع نگاه نغمه ثمینی در نمایشنامه هایش به عشق بودم. گرچه من در دوره های بعدی فعالیت هایم نیز همچنان به موضوع عشق پرداختم ولی نوع نگاهم به عشق در سن 45 سالگی متفاوت از سن 27 سالگی شد. من در سن 27 سالگی در کارهایم به شکلی ماجراجویانه به موضوع عشق و زندگی نگاه می اما عشقی که در اجرای دوم نمایش "افسون معبد سوخته" وجود دارد، چالش درک و کشف عشق واقعی است و با دیدگاه گذشته من تفاوت دارد. نشانه های عشق در اجرای اول "افسون معبد سوخته" بیشتر یک امر ظاهری برای دنبال قصه بود اما در اجرای دوم به یک امر معنایی برای درک فضا و اتمسفر قصه تبدیل شد. فکر می کنم بخش زیادی از این تغییر نگاه، به زیست پناه من به عنوان یک هنرمند یا یک انسان بر می گردد. در واقع مهاجرت تأثیر زیادی روی من گذاشت، چون من در تنهایی زیادی کشیدم. گرچه مهاجرت و تنهایی مرا وارد مسیری کرد که توانستم درک درست تری از جهان هستی و ارتباط انسان با زندگی و ماوراء پیدا کنم و این را به خوبی وارد کارم . زمانی که من به رفتم، تصورم این بود که در آن جا به عنوان یک آدم مستعد، اتفاقات خیلی خوبی برایم می افتد ولی دیدم که آدم های شناخته شده تر و حرفه ای تر از من هم به آن جا رفته اند و هیچ اتفاقی برای شان نیفتاده است. بزرگترین کمکی که مهاجرت به من کرد، این بود که مرا وادار کرد یک بار دیگر به بهانه خواندن زبان انگلیسی، بخشی از ادبیاتی را که به زبان فارسی خوانده بودم، به زبان انگلیسی بخوانم. بعد از آن شروع به دیدن و تئاتر و حضور در سمینارها و ورک شاپ های مربوط به تئاتر. این اتفاقات یک جهان بینی خاصی به من داد و من بابت رسیدن به این جهان بینی خوشحالم.برای اجرای مجدد نمایش "افسون معبد سوخته" که سال گذشته در سالن سمندریان روی صحنه رفت، سه بازیگر شناخته شده با نام های پانته آ بهرام، حمیدرضا آذرنگ و مهدی پاکدل را به کار گرفتید. با توجه به آن که نمایش "افسون معبد سوخته" تئاتر متفاوتی است و قبلاً هم روی صحنه رفته، این بازیگرها نگران حضورشان در این نمایش نبودند؟اجرای دوباره نمایش "افسون معبد سوخته" به همان اندازه که برای من ترسناک بود، برای این سه بازیگر هم نگران کننده و ترسناک بود چون هر کدام از این بازیگرها قرار بود نقش های خیلی پیچیده ای را بازی کنند و من هم تکنیکی از آن ها می خواستم که تکنیک آسانی در بازیگری نبود. مضاف بر این که نمایش "افسون معبد سوخته" پیش از این هم اجرا شده بود و اتفاقاً اجرای موفقی هم داشت. به همین خاطر ما حدود 2 ماه و نیم از وقت مان را برای تمرینات این نمایش گذاشتیم که این زمان برای تمرین در وضعیت فعلی تئاتر ما زمان بسیار زیادی است، به طوری که خود بازیگرها می گفتند آ ین باری که اینطور تمرین کرده اند، ابتدای دهه 80 بوده است. تمرین های مان هم تمرین های راحتی نبود، به خصوص برای من. بالأخص این که من باید برای فرم و بدن بازیگرها تحقیق می و یک سری ویدئو را از تئاتر ژاپن به آن ها نشان می دادم. شخصیت های نمایش "افسون معبد سوخته" همه متفاوت و چالش برانگیز هستند. الحق که همه بازیگرها برای نقش های شان زحمت کشیدند. به نظرم یکی از دلایل موفقیت این اثر، انرژی خوبی بود که در تمرینات و اجرای آن وجود داشت.آ ین اجرایی که روی صحنه برده اید، تئاتر "نامه های عاشقانه از خاورمیانه" است که 3 مونولوگ را شامل می شود. پیش از این در هم مونولوگ اجرا کرده بودید. فکر می کنید تفاوت اجرای مونولوگ در ایران و در چه مواردی است؟زمانی که مهاجرت ، بالغ بر 20-25 اجرای مونولوگ را در کشورهای مختلف جهان دیدم. این مونولوگ ها به طور کلی به لحاظ اجرایی به سه دسته تقسیم می شد. دسته اول مونولوگ ها، مربوط به مونولوگ هایی می شد که در آن یک نفر می آمد بخشی از سرگذشت زندگی خودش را اجرا می کرد. برای مثال یک نفر پیش از این سیاستمدار یا ورزشکار بود و آن را به صورت مونولوگ اجرا می کرد. یک مونولوگ هم دیدم که یک سیاه پوست ماجرای زندگی خودش را اجرا می کرد و ماجرای او از این قرار بود که در سال 2015 از طرف سفیدپوست ها مورد اذیت و آزار قرار گرفته بود و به هر دلیلی دست به ی زده بود. آن شخص حالا آمده بود ماجرای آن اتفاقات را در جهان معاصر تعریف کند تا نشان بدهد که چه سرگذشتی باعث شده که 2 سال پیش دست به ی بزند. چنین مونولوگ هایی که در آن یک نفر بیاید خودش را بازی کند، به ندرت در ایران اجرا می شود. دسته دوم مونولوگ هایی که من در خارج از کشور دیدم، مونولوگ هایی بود که بر اساس موقعیت های چالش برانگیز اجتماعی ساخته می شد. برای مثال یک مونولوگ دیدم که یک دانش آموز هم کلاسی خودش را به رگبار بسته بود و از این اتفاق اجتماعی یک نمایش مونولوگ ساخته بودند. این نمایش تأثیر زیادی روی من گذاشت و مرا ناگهان متوجه کرد که چه ظرفیت عظیمی در مونولوگ وجود دارد. معاصر بودن این مونولوگ ها توجه مرا جلب کرد چون در تئاتر ما کمتر به شکل دراماتیک راجع به امروز صحبت می شود و معمولاً نگاه اکثر کارگردان ها و نمایشنامه نویس ها به گذشته است. در هر صورت نوع دوم مونولوگ هایی که در خارج از کشور دیدم، باعث شد به مونولوگ فکر کنم اما همچنان تصمیم قطعی نگرفته بودم که یک نمایش مونولوگ روی صحنه ببرم. خودم هم در تجربه کار یک مونولوگ راجع به پناهنده هایی را که به پناهنده شده بودند، ب کرده بودم و با فضای مونولوگ آشنا شده بودم. در چند سفری که به ایران آمدم، دیدم اجرای مونولوگ در تهران چقدر مُد شده است و نمایش های مختلفی در این فضا روی صحنه می رود. شروع به تماشا و رصد مونولوگ های تئاتر خودمان تا ببینم مونولوگ ها در ایران چطور اجرا می شود. بعد از آن به همراه پوریا آذربایجانی که او هم مهاجرت را تجربه کرده بود و با فضای خشن جوامع دیگر هم آشنا بود، شروع به نوشتن نمایشنامه "نامه های عاشقانه از خاورمیانه. "نامه های عاشقانه از خاورمیانه" شامل سه مونولوگ جداگانه است که قصه های آن ها با هم فرق می کند و هر مونولوگ را هم یک نفر اجرا می کند.کیومرث مرادیایده قصه های نمایش "نامه های عاشقانه از خاورمیانه" چطور به ذهن تان رسید؟سال 2011 به همراه حسن معجونی، نسیم احمدپور و محمد عاقبتی به یک ورک شاپ در شهر ادینبورو دعوت شدم که توسط کمپانی "ویزیتینگ آرت" برگزار شد و موضوع آن راجع به جستجوی اسطوره های امروزی برای ایجاد یک گفت وگوی بینافرهنگی بود. در آن جا راجع به مهاجرت صحبت های زیادی شد و این صحبت ها روی من تأثیر زیادی گذاشت. همان زمان بود که دو خبر تلخ در رو مه ها توجه مرا به خودش جلب کرد. یکی قصه­ یک دختر اهل افغانستان که روی او اسیدپاشی شده بود و دیگری هم ماجرای یک دختر عراقی که طی جنگ ده ساله در عراق، خانواده اش را از دست داده بود و سختی های زیادی کشیده بود. صحبت من این بود که اسطوره های ما این ن هستند و همین ها هم تبدیل به سوژه ای برای نوشتن نمایشنامه "نامه های عاشقانه از خاورمیانه" شدند. وقتی که متن نمایشنامه آماده شد، تصمیم گرفتم ابتدا آن را در کشور که در مونولوگ زبان زد است، به روی صحنه ببرم. این کار را انجام دادم و خوشبختانه خیلی هم اذیت نشدم چون تئاتر پر دردسری به لحاظ تولید نبود و هزینه زیادی هم صرف آن نشد اما در عین حال توانست مخاطب را تحت تأثیر قرار بدهد. بعد از آن که این نمایش در اجرا شد، تصمیم گرفتم آن را در تهران هم به روی صحنه ببرم و انگیزه ای که مرا به سمت این کار سوق می داد، همان بُعد دوم مونولوگ ها بود که نمونه آن در ایران کمتر اجرا می شود. منظورم اجرای نمایشی راجع به وقایع معاصر است که مخاطب باید حتماً آن را ببیند و بشنود تا تأثیر بگیرد. کانسپت اصلی نمایش من راجع به مهاجرت است. الان رویای بسیاری از دختران جوان ایرانی، رفتن به خارج از کشور است ولی آن ها نمی دانند که زندگی در یک کشور بیگانه دو لبه دارد؛ یک لبه آن بسیار جذاب و لبه دیگرش بسیار ترسناک است. هر مهاجری باید شانس بیاورد که در لبه جذاب آن بیفتد ولی عموماً آدم ها در لبه ترسناکش می افتند و به خودشان دروغ می گویند.هر کدام از سه قصه نمایشنامه "نامه های عاشقانه از خاورمیانه" زبان خودشان را دارند و بحث زبان و لهجه در آن ها خیلی مهم است. با چالش زبان در این قصه ها چطور کنار آمدید؟من این نمایش را به دو شکل می توانستم کار کنم. یکی این ذهنیت را داشته باشم که مگر وقتی اوفلیا در نمایش های ایرانی به زبان فارسی حرف می زند، لهجه دانمارکی دارد؟ خیر. به زبان فارسی حرف می زند و همه می دانند که ترجمه است. بنابراین یک دختر عرب و عراقی هم می تواند در نمایش من فارسی حرف بزند. اما ذهنیت بعدی من زمانی به وجود آمد که فکر چرا اسم نمایشم را گذاشته ام "نامه های عاشقانه از خاورمیانه"؟ چون این نامه ها را از خاورمیانه می آورند. بنابراین با خودم کلنجار رفتم و گفتم آن چه که به گذشته من ارتباط دارد این است که من همیشه رسوم و فرهنگ ها را دوست داشته و در کارهایم لحاظ کرده ام؛ در نتیجه حس آن چه که خاورمیانه را متفاوت می کند، زبان، شعر، هنر و فرهنگش است. فکر خودم را دچار این چالش کنم که ببینم بازیگرها به لحاظ زبانی چقدر می توانند با مخاطب ارتباط برقرار کنند. به همین خاطر تصمیم گرفتم آن دختر عراقی ضمن این که عربی حرف می زند، تحت شرایطی باید انگلیسی صحبت کند و وقتی که در ایران حضور دارد هم به زبان فارسی حرف بزند. یا مثلاً در مورد نقشی که پانته آ پناهی بازی می کند، نمی توانستم دیالوگ ها را به خاطر لهجه افغانستانی به هم بزنم. به نظرم افغانستانی ها بیشتر از این که لهجه داشته باشند، چیدمانی متفاوت در صحبت دارند. آن ها از واژگان قدیمی استفاده می کنند که در ایران دیگر کاربردی در صحبت های روزمره ندارد. شاید اگر بازیگرهای بومی برای هر کدام از این نقش ها انتخاب می ، شرایط طور دیگری رقم می خورد اما من از بازیگران ایرانی استفاده و این چالش را داشتم که تماشاگرها یک آزاده صمدی و یک پانته آ پناهی ها متفاوت و دیگری را ببینند. تصورم این است که ریسکی که کردیم، جواب داد و مخاطب خیلی خوب با این کاراکترها ارتباط برقرار کرد.اپیزود اول از سه اپیزود نمایش "نامه های عاشقانه از خاورمیانه" به لحاظ حس اجرا متفاوت از دو اپیزود دیگر است و شاید در این اپیزود، حس بر تکنیک غلبه کرده. خودتان خواستید این طور باشد؟فکر می کنم این اتفاق به این خاطر افتاد که اپیزود اول روایت قصه یک دختر کرد ایرانی است و خوش شانسی من هم این بود که هانا کامکار آن را بازی کرد و یک نقش لطیف و ک نه از آن دختر کرد درآورد. هانا کامکار به خاطر کار در گروه بزرگ "کامکار ها"، صدای متفاوت و شیرینی دارد و اجرای حسی او بود که باعث شد آن کاراکتر دوست داشتنی شود. به هر حال هر سه قصه نمایش متفاوت بود و هر کدام نوع اجرای خودش را می طلبید. مثلاً در مورد قصه دختر عراقی، تکنیک در اجرای آزاده صمدی نقش مهمتری داشت و آزاده صمدی هم چالش زیادی داشت که مشقت ها و مهاجرت آن دختر را به شکلی باو ذیر اجرا کند. در هر صورت من برای هر سه این قصه ها سعی از حس و تکنیک خاص خودشان استفاده کنم تا در نهایت باعث ایجاد ارتباط میان مخاطب و قصه ها شوم و فکر می کنم بازخورد نمایش نشان داد که تا حد زیادی در این کار موفق بوده ام.نمایش "هملت، تهران 2017" هم یکی از نمایش های دیگر شماست که در آن یک برخورد متفاوت داشته اید. مخاطب تئاتر معمولاً شما را به عنوان کارگردانی می شناسد که در حوزه های مختلف یک نمایش با آدم های سرشناس و تجربه دیده کار می کنید اما در این نمایش به سراغ جوان ها رفته اید و به نوعی تئاترتان را در یک فضای کارگاهی روی صحنه برده اید. چطور شد که خواستید این نمایش را با جوان ترها کار کنید؟بعضی وقت ها شما به عنوان یک کارگردان می خواهید یک سری تجربیات را رقم بزنید که رقم زدن این تجربیات با بازیگرانی که نگاهی حرفه ای تر به کار دارند، امکان پذیر نیست. به همین خاطر من در نمایش "هملت، تهران 2017"، جوان ها را بهانه تا یک تجربه متفاوت برای خودم رقم بزنم. البته در این بین فکر که مخاطب مشخصی دارم که این مخاطب می آید یک نمایش با کیفیت از کیومرث مرادی ببیند و دوست ندارد تجربه همکاری من با جوان ها یک تجربه غیر حرفه ای باشد، در نتیجه تصمیم گرفتم جوان هایی را معرفی کنم که انرژی بسیاری برای کار دارند و فضای تئاتر را به خوبی می شناسند. فضا را برای آن ها آماده تا خودشان را نشان بدهند که خوشبختانه این کار را هم انجام دادند. در مورد متن این نمایشنامه هم ابتدا می خواستم خانم ثمینی آن را بنویسد اما چون ایشان به ژاپن سفر کرده بود، فکر بعد از خانم ثمینی تنها ی که می تواند از پس آن بر بیاید، خودم هستم. با این ایده که رابطه عاشقانه هملت و اوفلیا را در یک بستر تاریخی دنبال کنم و آن بستر تاریخی بهانه ای برای رسیدن به جهان امروز و معاصر بودن باشد، شروع به نوشتن این نمایشنامه . این نوع از نمایشنامه نویسی، درست شکل سوم آن مونولوگ هایی است که اشاره در خارج از کشور اجرا می شود و خودش تکنیک مهمی در درام نویسی است. نمایش را به شکل کارگاهی جلو بردم و در آن فضای کارگاهی، متن من کامل تر شد و در نهایت هم یک اجرای متفاوت از تئاتر "هملت، تهران 2017" روی صحنه رفت.کیومرث مرادیبا توجه به بازخورد خوبی که از اجرای نمایش "هملت، تهران 2017" با جوان ها به دست آوردید، همکاری تان با نسل جدید بازیگری را ادامه خواهید داد؟بله حتماً. با همین تیم نمایش "هملت، تهران ۲۰۱۷" نمایشی را در آینده کار خواهم کرد به نام "زمانی برای کشتن". حقیقت این است که خیلی دوست دارم مسیری مشابه گرانقدرم، زنده یاد حمید سمندریان را طی کنم. البته من همیشه خودم را شاگرد ایشان دانسته و می دانم ولی می خواهم با کمی تفاوت در مسیر ایشان که پرورش جوانان کاربلد در تئاتر است، حرکت کنم و آن تفاوت جزئی که عرض هم به تفاوت دانش من بر می گردد. الان در شرایطی قرار دارم که حس می کنم باید تجربیاتم را در اختیار نسل بعدی تئاتر قرار بدهم و آن ها را برای حضور حرفه ای تر در عرصه تئاتر کشور آماده کنم. این کاری بود که سمندریان برای ما انجام داد و حالا لازم است ما برای نسل بعد تئاتر انجام بدهیم. من یک روزی مدیر صحنه تئاتر بودم ولی سمندریان مرا به جایی رساند که در مهمترین و آ ین نمایش ایشان در ایران (ملاقات بانوی سالخورده)، مرا به مدیر پروژه و دستیار اول خودشان مبدل کرد. به غیر از من هیچ در آموزشگاه آزاد آقای سمندریان، رشته کارگردانی را تدریس نکرده و این برای من باعث افتخار است که سمندریان تا این اندازه به من اعتماد داشتند که از من خواستند در آن آموزشگاه به تدریس کارگردانی بپردازم. به همین خاطر است که می گویم حرکت در مسیر سمندریان جزو برنامه های من است و مطمئنم این کار مغز مرا پویاتر می کند. خیلی خوب است که آدم خساست نکند و هر چیزی را که از تئاتر می داند، به جوان ها یاد بدهد. امیدوارم در این مسیری که قرار است طی کنم موفق شوم.اگر بخواهید تجربه خودتان در سال های اخیر در تئاتر را بررسی کنید، فکر می کنید در این سال ها به کجا رسیده اید و چه چشم اندازی را برای آینده خودتان در تئاتر تعیین می کنید؟فکر می کنم کیومرث مرادی بعد از سال ها تجربه دارد به شکل حرفه ای تری کار می کند. منظورم از حرفه ای بودن، به وجود آوردن و نهادینه فکرها و شه هایی است که شخص در آن اهمیت ندارد و همه در خدمت یک شه هستند. این تعریف امروز تئاتر از حرفه ای بودن است، وگرنه یک زمانی حرفه ای بودن در تئاتر به معنای پول در آوردن از این حوزه بود. اتفاق خوبی که با اجرای نمایش "نامه های عاشقانه از خاورمیانه" برای من افتاد این بود که متوجه شدم مخاطبان ثابتی دارم که بسیاری از کارهایم را دنبال می کنند. برای تئاتر "نامه های عاشقانه از خاورمیانه" یک کمپینی را ایجاد که بیننده های نمایش های قبلی می توانستند از تخفیف 20-25 درصدی قیمت بلیت بهره مند شوند و متوجه شدم که بالغ بر 5700 نفر از مخاطبان نمایش از این کمپین استفاده کرده اند. این توجه و استقبال وظیفه مرا سنگین تر می کند و باعث می شود که خودم را در قبال مخاطبانم مسئول بدانم. به نظرم مسیرم را درست طی کرده ام ولی هنوز کارهای مهمتری در تئاتر دارم. به زودی به همراهی شریک خودم آقای آیدین الفت، ساختمان کمپانی تئاتر "امید ایران" را در تهران مستقر می کنم و تمام نیروهای خودم در حوزه تئاتر را در این ساختمان مستقر خواهم کرد. این ساختمان یک آموزشگاه و محلی برای برقراری ارتباط میان بازیگرهای آینده است و هدفش سازندگی نسل جدیدی از فعالان حوزه تئاتر هست. خودم هم در این ساختمان مستقر می شوم و در آینده هر ی که با من کار دارد، می داند که باید به یک ساختمان بزرگ در کوچه دوم خیابان میرعماد بیاید و مرا ملاقات کند. این ساختمان یک کتابخانه دیجیتال بزرگ دارد که بسیاری از منابع انگلیسی تئاتر را در خود می گنجاند و هر ی که می خواهد اطلاعات بیشتری از تئاتر ب کند، می تواند به این ساختمان بیاید و بر دانش خودش بیفزاید. مدتی بود که علاقه داشتم بازیگران گروهم جای ثابتی برای خودشان داشته باشند و حالا با افتتاح ساختمان کمپانی تئاتر "امید ایران"، به این اتفاق مهم خواهم رسید و شاید در آینده اتاق هایی هم به بازیگرها اختصاص داده شود تا هر ی اتاق خودش را داشته باشد. در واقع کمپانی تئاتر "امید ایران" حتماً بازیگران و کارگردان های ثابتی خواهد داشت و احتمالاً در طول هر سال 100 هنرجو را هم به حضور می پذیرد و آن ها را مهیای حضور در فضای حرفه ای تئاتر می کند. افتتاح ساختمان این کمپانی برای من یک دستاورد بزرگ است که ثمرات دیگری هم در پی خواهد داشت. من به واسطه رویکرد جدیدی که در تئاتر در پیش گرفته ام، دارم تهیه کنندگی کارهای تئاتری گروه های جوان را هم به عهده می گیرم و از آن ها حمایت معنوی و مالی می کنم. در اردیبهشت امسال نمایش "دشمن مردم" به کارگردانی سینا راستگو در تالار مولوی اجرا شد که در نوع خودش کار ویژه ای بود و مخاطبان خوبی هم جمع کرد. این کار را کمپانی تئاتر "امید ایران" تهیه کنندگی کرد. الان هم دو نمایش دیگر در کمپانی تئاتر "امید ایران" با نام های "سلام خداحافظ" و "باغ وحش شیشه ای" در دست تهیه است که کارگردان ها و بازیگران آن شاگردهای خودم هستند. این ها دستاوردهای بعدی من است و سعی دارم کاری کنم که همه چیز در کمپانی تئاتر "امید ایران" به خودم معطوف نشود.
سرویس تئاتر هنرآنلاین: در نمایش "مردگی بدون زندگی" که در قالب ابزورد به منصه ظهور درآمده، مرگ و حیات نقش اصلی را دارد که با استفاده از نمادها در نمایش به جریان افتاده است. این نمایش دارای دو بازیگر مرد و یک بازیگر زن است که برای هیچ کدام نامی انتخاب نشده است. مرد یک که راننده نعش کش است، در حین حمل 6 جنازه به خانه می آید و می داند که حق انجام این کار را ندارد. مدتی پس از ورود او به خانه یکی از جنازه ها که مرد دوم است، با کفن وارد خانه می شود. در خانه زنی زندگی می کند که در این نمایش حق حیات در دست او بوده و او شانس زندگی را به ی می دهد که از تکرار پرهیز کند.مرد یک دچار تکرار شده و سرنوشت او از نخستین صحنه قابل حدس است. همچنین مرد شماره دو سعی می کند با تلاش برای تغییر تقدیر خود، شانسی برای زنده شدن به دست بیاورد. او با مرد شماره یک می کند و او را ش ت می دهد. در صحنه دیگری مرد شماره دو با زن می کند و این بار از او ش ت می خورد اما نحوه ایفای نقش او حکایت از این دارد که نمی داند، ش ت در از ی که زندگی در دست اوست چه معنایی می تواند داشته باشد. در پایان این نمایش مرد شماره یک کفن مرد دوم را بر تن کرده و می رود تا سوار ماشین نعش کش شود. زن در این صحنه با نوار کاستی که از مرد شماره دو گرفته خوشحالی خود را از اعطای حیات به او با حرکات موزون به نمایش می گذارد.هنرآنلاین برای بررسی این نمایش با عوامل نمایش "مردگی بدون زندگی" میزگردی تشکیل داد تا عوامل جوان این نشست از اه خود برای اجرای این نمایش بگویند و به پرسش ها و نقدهای موجود پاسخ دهند.هرمونوتیک، حلقه مفقوده تئاترهای ابزوردهدی اساسی، کارگردان نمایش "مردگی بدون زندگی" در میزگرد هنرآنلاین با عوامل این نمایش در ابتدا به خلاصه ای از فعالیت های نمایشی خود پرداخت و گفت: در بازیگری تجربه نمایش جنگ، کارهای آیینی سنتی، طنز و نمایشی در فضای زندان داشتم. در آغاز کار تجربه کار کودک داشتم که امروز به آن نقدهای بسیاری دارم. بعد از آن تجربه جدی ترین کاری که در جشنواره نیمکت بود. در کار "بدریه ماادری" نقش بدریه را داشتم. دختری ایرانی که با لهجه عربی حرف می زد. زمان نمایش به جنگ ایران و عراق مربوط می شد. پدر و مادر بدریه را عراقی ها جلوی چشمش کشتند و پزشک عراقی می خواست به او تعرض کند که خودش را با نارنجک کشت و جنازه اش را هم دست عراقی ها نداد. در جشنواره نیمکت از طرف هیات داوران به عنوان برترین نقش خوان زن انتخاب شدم.وی افزود: بعد از "بدریه ماادری"، چند تجربه وجود داشت که به اجرا نرسید و این هم مشکلاتی است که همه ما به نوعی با آن درگیر هستیم اما کاری که بعد از بدریه اجرا شد، "کان را که خبر شد خبری باز نیامد" بود. این کار در فضای زندان بود که در محل باغ موزه زندان قصر اجرا شد.او که نخستین تجربه کارگردانی خود را به نمایش گذاشته اکنون در تئاتر "اخککندو" در گروه کارگردانی است. اساسی در این باره گفت: "اخککندو" و همکاری با گروه پاپتی ها، تاثیر زیادی برای ادامه کار من داشت. این نمایش که نوشته محمد مساوات است، سال 94 در هفدهمین جشنواره نمایش های آیینی و سنتی به کارگردانی هادی عامل در تئاترشهر اجرا شد. در این نمایش نقش دختر حاجی را داشتم. تجربه کار برای من در گروه پاپتی ها، تجربه بسیار خوبی بود. "اخککندو" تا هفته پیش در تئاتر شهر اجرا می شد و من در گروه کارگردانی فعالیت می . بعد از این کار در پرفورمنس "فراموشی" که در خانه هنرمندان به اجرا رفت، بازی . در این کار چهار کودک بودند و دو بازیگر مرد که یکی به واژه بار معنا می داد و دیگری معنای واژه را از بین می برد.اساسی با اشاره به این که تمام تجربیاتی را که در بازیگری داشتم در کارگردانی به کار گرفتم، گفت: نمایشنامه "مردگی بدون زندگی"، نمایشنامه ای مفهومی است که برای اجرای آن نیاز به نمادهای زیادی داشتیم و همچنین باید این موضوع را در نظر داشت که اگر نمادها در یک نمایش به درستی به کار گرفته نشوند، نه تنها باعث نمی شود که مخاطب به هدف نمایش نزدیک شود بلکه او را از آن چه مدنظر است، دورتر می کند.این کارگردان جوان با بیان این که نمادشناسی یکی از پیچیده ترین علومی است که می تواند در نمایش، نقش بسیار تاثیرگذاری داشته باشد، گفت: من در کارگردانی مخالف نمادهای دور از ذهن هستم. با این که برخی از کارگردانان مشهور در دنیا سعی می کنند از نمادهای پیچیده استفاده کنند اما به عقیده من نمادهای پیچیده در تئاتر باعث می شود مخاطب مسیر اصلی را فراموش کند. عمده کارگردان های سبک هنر متعهد از نمادهای ساده استفاده می کنند تا علاوه بر افزایش زیبایی در نمایش مخاطب را نیز به آنچه باید، نزدیک می کنند.وی با تاکید بر این که هنر برای هنر پدیده ای است که فقط به زیبایی شناسی کمک می کند، گفت: هرچند که هنر و نمایش باید از سطح زیبایی قابل قبولی برخوردار باشد اما وظیفه هنرمند صرف خلق زیبایی نیست. هنرمند باید آن چه را که در ذهن دارد، به بهترین شکل ممکن برای مخاطب به عرصه ظهور در بیاورد. اگر قرار باشد تنها به زیبایی فکر کنیم، وظیفه اصلی تئاتر را که حضور در بطن جامعه است، فراموش کرده ایم. نباید فراموش کنیم که هنرهای نمایشی در دنیای مدرن تاثیر بسیاری بر جامعه دارد و باید از این هنر برای پیشرفت جامعه استفاده کرد. نمی توان این رس را به کلی فراموش کنیم و فقط به خلق زیبایی بدون هیچ ایده و مفهومی بپردازیم. اساسی درباره این نمایش که در قالب ابزورد طراحی شده، گفت: اجرای نمایش در این سبک و در ایران که ابزورد چندان تجربه نشده، کار دشواری است. به همین دلیل مجبور شدیم بیش از 6 ماه برای این کار زمان تمرین در نظر بگیریم تا بازیگرها و دیگر عوامل بتوانند آن را که می خواستیم، به اجرا در بیاورند.کارگردان نمایش "مردگی بدون زندگی" به این پرسش که هنر متعهد به دنبال جذب بیشترین مخاطب است اما ابزورد در ایران سبک پرمخاطبی نیست، چرا این قالب برای تئاتر متعهد که مدعی آن هستید، انتخاب شد، این گونه پاسخ داد: با این که با بخشی از پرسش موافق نیستم و ابزورد در ایران مخاطب کمی ندارد اما این موضوع را می پذیرم که قالب پرمخاطبی هم نیست. با این حال باید این موضوع را در نظر داشت که پرمخاطب نبودن یا عدم استقبال گسترده از نمایش های ابزورد به دلیل ضعف اجراست و نمی توان این موضوع را پای ضعف در قالب ابزورد گذاشت.وی در ادامه این میزگرد افزود: قالب ابزورد جای هیچ اشتباهی ندارد و به این دلیل یکی از سبک های بسیار پیچیده و دشوار اجراست. در نمایش های ابزورد باید ذهن مخاطب کنترل شود تا مسیر را اشتباه نرود و باید این موضوع را در نظر داشته باشیم که اگر مخاطبی مفهوم مورد نظر گروه کارگردانی را برداشت نکرد، به طور قطع ضعفی در کار وجود دارد. برای دستی به این نقطه تکنیک های بسیاری وجود دارد اما نباید از همه آن ها استفاده کرد. گروه کارگردانی در نمایش های ابزورد باید بتوانند تمام تیرهایشان را به هدف بزنند. از هیج نماد دو پهلویی نباید استفاده شود و جمله ها نباید ح ایهامی و چند معنایی داشته باشند. اگر نمایش های ابزورد با این متر و معیار در ایران به اجرا در بیایند، خواهیم دید که این شیوه برای مخاطبان ایرانی از جذ ت بسیار بالایی برخوردار است.اساسی با اشاره با تاکید بر نقش هرمونوتیک به عنوان شیوه ای که اجرای نمایش ابزورد را تضمین می کند، در این باره توضیح داد: برای انتقال مفاهیم در این نمایش به سراغ علم هرمونوتیک رفتیم و باید در نظر داشت که ساختار عمده متن های ابزورد، این علم را طلب می کند. در هرمونوتیک با مفهوم سر و کار داریم و در متن های ابزورد، این علم نقش بسیار پررنگی دارد. از دیگر ضعف هایی که باعث شده تئاترهای ابزورد در ایران از مخاطبان چندانی برخوردار نباشد، فراموشی هرمونوتیک است.به گفته این کارگردان در نمایش "مردگی بدون زندگی" برای این که ذهن مخاطب درگیر فضای به وجود آمده شود، نیاز به کدگذاری وجود داشت. بر این اساس از نمادها و نشانه های بسیاری در این نمایش استفاده شد. با استفاده از این تکنیک توانستیم گره هایی را که نیاز داشتیم در ذهن مخاطب ایجاد کنیم. باید این موضوع را در نظر داشت که گره های نمایش زمانی کارکرد مناسبی پیدا می کنند که باز آن ها با استفاده از همان گره ها باشد. به نوعی ذهن مخاطب درگیر پرسش هایی می شود که پاسخ آن ها در دل پرسش وجود دارد. زمانی که تز و آنتی تز هم بستر باشند، سنتز نمی تواند چیزی خارج از آن فضا ایجاد شود و این موضوع به پیشبرد دیالکتیک نمایش کمک می کند.وی با اشاره به صحنه نخست این نمایش گفت: در این صحنه عنصر اصلی که نور روی آن متمرکز شده، میزی است که روی آن یک پارچه ترمه انداخته شده است. در فرهنگ ما پارچه ترمه نمادی از مرگ است چرا که آن را پس از کفن و دفن روی خاکی که مرده زیر آن دفن شده می اندازند. بازیگر نقش زن که وسواس بسیاری را با خود همراه دارد، در صحنه نخست زمان قابل توجهی را برای رو میزی که نمادی از مرگ است، صرف می کند تا تمام گوشه های آن را صاف کند. به عبارتی این بازی با پارچه ترمه نشان از مرگ ی در آینده این نمایش دارد. این اتفاق در صحنه های بعد رخ می دهد و مرد یک که مانند دیگر بازیگرها از هیچ نام و نشانی برخوردار نیست، مرگ را تجربه می کند. در این نمایش زن که نمادی از حیات است، زندگی را از مرد یک می گیرد و شانس زنده بودن را به مرد شماره دو می دهد. اساسی در ادامه افزود: همچنین در ادامه، مرد دو که شانس زنده بودن به او داده شده است، سر این میز می نشیند و همان جا این شانس به او داده می شود. بر این اساس ذهن مخاطب کنترل می شود و می داند که مرد شماره دو نیز قرار است روزی به سرنوشت مرد شماره یک دچار شود. به عبارت دیگر اگر جنازه ای بخواهد سرنوشت این دوره تسلسل را برهم زند نباید سر میزی بنشیند که نمادی از مرگ آن را پوشانده است.این کارگردان با بیان این که استفاده به جا از نمادها، علاوه بر افزایش زیبایی اثر به فهم آن نیز کمک می کند، گفت: نباید تاثیر نماد در نمایش از بین برود و این موضوع نیاز به دقت بیشتری در نمایش های ابزورد دارد. باید در نظر داشته باشیم که برای اجرای نمایش های مفهومی نیاز به ابزار مفهوم گرایی داریم. در برخی از نمایش ها نمادهایی به کار گرفته می شود که تنها ذهن مخاطب را مغشوش می کند. به عقیده من این کار از دو سرچشمه ممکن است نشات بگیرد، نخست این که گروه کارگردانی تسلطی بر نمادشناسی نداشته باشند و دوم این که آن گروه بخواهد مناسبات ذهنی مخاطب را گل آلود کند و از آن ماهی خود را بگیرد. متاسفانه در برخی از آثار این کار به وضوح دیده می شود و برخی از مخاطبان برای این که تن به جمله "من مفهوم این کار را نفهیدم" ندهند، دائم درباره آن نمایش صحبت می کنند و گروه کارگردانی نیز از این ضعف به نفع خود برداشت می کند. در نهایت نه چیزی عاید مخاطب می شود و نه چیزی به دانش آن ها اضافه می شود. در برخی موارد حتی دامنه این رفتار از مخاطبان هم فراتر رفته و منتقدان نیز چنین رفتارهایی می کنند.وی افزود: به عقیده من برای این که سطح کیفی نمایش در کشور رشد کند باید مخاطبان جسورتری داشته باشیم. مخاطبانی که برای اثبات خود تن به تعریف و تمجید از هر نمایشی ندهند و بتوانند نظر خود را بدون سانسور بروز دهند. در این صورت می توان امیدوار بود که کیفیت هنرهای نمایشی در کشور افزایش یابد.جنازه ها تصمیم می گیرنددر نمایش "زندگی بدون مردگی"، مرگ از یک جنازه به راننده ماشین نعش کش منتقل می شود. بر اساس آن چه در این نمایش وجود دارد، شانس زندگی به ی که تلاش می کند آن را به دست بیاورد و نمی خواهد دچار تکرار شود، داده می شود. پرسشی که در این زمینه وجود دارد این است که چرا شانس زندگی به 5 جنازه دیگر داده نمی شود؟ نویسنده این اثر علاوه بر توضیحی درباره فعالیت های خود و سبک ابزورد در ایران به این پرسش نیز پاسخ داد. شفیعی، نویسنده نمایشنامه "مردگی بدون زندگی" در ادامه این میزگرد، به توضیحاتی درباره آغاز کار خود پرداخت و گفت: بزرگترین مشوق من در کار نویسندگی عموی من بود که در دوران تحصیل من، داستان هایی را که می نوشتم او می خواند و اشتباهات من را تصحیح می کرد. نویسندگی برای جنگ جوان در استان کرمان نخستین تجربه من در کار نویسندگی بود. در سال 77 رشته تئاتر گرایش ادبیات نمایشی را انتخاب و در این رشته به تحصیل پرداختم. در آن سال نخستین تجربه حرفه ای خود را به دست آوردم و نمایش "هرا" را برای اجرا در تئاتر شهر آماده کردیم.وی افزود: سال 78 با حمید پورآذری، هادی عامل، هدایت هاشمی و جواد پورزند گروه پاپتی ها تشکیل دادیم که این گروه تاکنون به فعالیت خود ادامه می دهد و در آ ین تجربه گروه نمایش "اخککندو" را چندی پیش در تئاتر شهر اجرا کردیم. حیطه تخصصی گروه پاپتی ها در بحث نمایش های ایرانی است اما من به این دلیل که به دیگر حوزه های نمایش هم علاقه دارم، در این بین با گروه های دیگری هم همکاری داشته ام.این نمایشنامه نویس در ادامه با اشاره به این که ابزورد یا معنا باختگی یکی از اصلی ترین حوزه های علاقه مندی من در نوشتن است، گفت: این سبک را از زمانی که با آن آشنا شدم، دوست داشتم و درباره آن تحقیقات بسیاری انجام دادم. به عقیده من انی که در ایران کار ابزورد می کنند خود را جای ولادیمیر و استراگون شخصیت های نمایشنامه "در انتظار گودو" بکت می گذارند و نوشتن را آغاز می کنند.شفیعی با بیان این که این شیوه در نوشتن کارهای ابزورد اشتباه بزرگی است، توضیح داد: باید نگاهی به پیشینه این سبک در تاریخ نمایشنامه نویسی انداخت. نمایشنامه نویس هایی مانند ساموئل بکت، یوجین اونیل و دیگر نمایشنامه نویس های این سبک به هیچ وجه افرادی افسرده و بی تعهد نسبت به اجماع نیستند. این نویسنده ها نسبت به وقایع و اتفاق هایی که در اطراف خود دیده اند، حساسیت بالایی داشتند و به نوعی نوشته های آن ها را می توان در زمره هنر متعهد ارزی کرد. در ایران اما متاسفانه بیشتر نویسندگانی که این سبک را انتخاب کرده اند، جدا از مسائل اجتماعی این کار را ادامه می دهند به نوعی دچار افسردگی در نوشتن شده اند.وی با اشاره به این که ابزورد نوشتن به معنی به پوچی رسیدن نیست، گفت: بکت برای انتخاب این سبک، عمده کتاب های مقدس ادیان الهی را مطالعه کرد و در مقالاتی که از او مانده به این نکات بارها اشاره شده است. بر این اساس باید در نظر داشته باشیم، ابزوردنویسی علاوه بر این که نیاز به حساسیت نسبت به اتفاق های پیرامون دارد، مطالعه و پژوهش های قابل توجهی را از نویسنده اثر طلب می کند. اگر این دو شاخص در استفاده از این سبک رعایت نشود، متن تا حد قابل توجهی از هدف سبک ابزورد خارج می شود.این نمایشنامه نویس با بیان این که متن مردگی بدون زندگی 7 سال پیش نوشته شد، گفت: کارگردان این نمایش سال گذشته آن را انتخاب کرد و تمرین برای اجرای این نمایش حدود 6 ماه مداوم ادامه پیدا کرد. متن این اثر از پیچیدگی های بسیاری برخوردار است اما کارگردان ترجیح داد این اثر را برای نخستین تجربه کارگردانی خود انتخاب کند. در این تجربه گروه نمایش "مردگی بدون زندگی" توانستند آن چه را که هدف متن بوده اجرا کنند. با این که سبک این اثر شاید برای کار نخست مناسب نباشد اما این تجربه موفقی از نمایش ابزورد در ایران است.به گفته شفیعی او در زمینه سایکو سایبرنتیک یکی از محققان و پژوهشگران ایرانی است. وی ابتدا به توضیحی درباره این تکنیک پرداخت و گفت: سایبرنتیک به معنی دریافت و کنترل اطلاعات است. سایبرنتیک یکی از تکنیک هایی است که در نمایش های ابزورد و بیشتر نمایش هایی که با مخاطب مواجه نزدیک دارند، استفاده می شود. سای ایبرنتیک اما علم کنترل ذهن است.وی درباره شیوه استفاده از این تکنیک ها در نمایش "مردگی بدون زندگی" گفت: به طور کلی در این نمایش بیشتر از تکنیک سایبرنتیک استفاده شد. در برخی از موارد که بیشتر به نمادها مربوط می شود از تکنیک سای ایبرنتیک استفاده شد. در این تکنیک مخاطب زمانی که با دسته ای از نمادها روبرو می شود، ذهن خود را به کنترل گروه کارگردانی گرو داده و نمی تواند برداشتی جز آن چه کارگردان و نویسنده می خواهند، معطوف کند. این نوعی استفاده از تکنیک سای ایبرنتیک است.این نمایشنامه نویس با اشاره به این که در نمایشنامه های ابزورد بیشتر از تلفیق تراژدی و کمدی استفاده می شود، گفت: در این نمایش اما این طور نیست. در این نمایش فضایی برای کمدی گروتسک و کمدی تلخ وجود ندارد و فضا به گونه متفاوتی پیش می رود. این موضوع باعث شد تا زمان کار، کوتاه شود. در شرایطی که ذهن مخاطب کنترل می شود و کمدی تلخ نیز از ابزورد گرفته می شود نباید بیش از 40 دقیقه مخاطب را با نمایش درگیر کرد. بر این اساس زمان کار به 40 دقیقه محدود شد تا مخاطب از مفهوم اصلی کار دور نشود.شفیعی در ادامه افزود: در صحنه پایانی، نوعی غافلگیری اتفاق می افتد که با هدف تغییر ناگهانی انجام شده است. زمانی که زندگی از مردی به مرد دیگر منتقل می شود، با این که برای مخاطب اتفاق عجیبی نیست و مخاطب توانسته این اتفاق را حدس بزند اما دچار سردرگمی خاصی می شود. این کار به دلیل استفاده از تکنیک هایی است که پیشتر درباره آن بحث شد.در بخشی از نمایش "زندگی بدون مردگی"، از 6 جنازه ای که در ماشین نعش کش وجود دارد یک جنازه وارد خانه می شود. شفیعی به این پرسش که چرا شانس زندگی به دیگر مرده ها داده نمی شود، این گونه پاسخ داد: قبل از این که جنازه ای با کفن وارد خانه شود، صدای پچ پچ آن ها می آید. به نوعی خودشان برای این کار تصمیم می گیرند و اجباری برای این کار وجود ندارد.وی همچنین در ادامه به توضیحی درباره نماد گربه پرداخت و گفت: گربه نشان از حضور روح در محدوده این زندگی دارد. هر چند که می تواند نشانی از شومی برای مرد شماره یک داشته باشد اما بیشتر نشانی از حضور روح است. این آدم ها از رانندگی با جنازه ها خسته اند و گربه ها به نوعی این موضوع را لو می دهند. صدای گربه های لعنتی، نشان از حضور روح در حوالی خانه دارد.کنترل ذهن مخاطب با اشیای معلقیکی از موضوعاتی که در این نمایش از اهمیت خاصی می تواند برخوردار باشد، نوع طراحی صحنه است. با این که در سال های گذشته در بسیاری از نمایش ها اشیا آویزان شده اند و برخی از منتقدان معتقدند این کار تا حدی تکراری شده است اما طراح صحنه این نمایش از این شیوه دفاع می کند. او معتقد است آویزان اشیا خیلی سریع به مخاطب این موضوع را القا می کند که فضای نمایش رئال نیست. فیروزه قاسم پور، طراح صحنه و لباس در نمایش "مردگی بدون زندگی" درباره شیوه ای که از آن در طراحی صحنه استفاده کرده است، این گونه توضیح داد: در نمایش های ابزورد به طور معمول از سبک ا پرسیون استفاده می شود اما در این نمایش ا پرسیون و رئال تلفیق شد. این کار باعث شد زندگی شخصیت ها تا حدی معمولی نشان داده شود.وی با اشاره به این که وجه ا پرسیونیستی در این نمایش غالب بود، توضیح داد: باید هر دو وجه این موضوع در طراحی رعایت می شد که خوشبختانه این کار به نتیحه مناسبی رسید.برخی از لوازم صحنه در این نمایش از سقف آویزان است، طراح صحنه این نمایش درباره دلیل و هدف این کار گفت: حس و حال بازیگر باید به سمت و سویی که هدف اصلی نمایش دنبال می کرد، پیش می رفت. برای انتقال حس بازیگر به این منظور که مخاطب با نمایش رئال روبرو نیست، این کار انجام شد.قاسم پور با بیان این که فضای معلق در ذهن تماشاچی نقش می بندد، گفت: در فضای نمایش های ابزورد، از چنین تکنیک هایی استفاده می شود تا مخاطب درگیری بی دلیل با فضا نداشته باشد. در این نمایش مخاطب خیلی سریع باید متوجه این موضوع شود که فضا رئالیستی نبوده و این کار کمک می کند تا ذهن مخاطب از هدف اصلی دور نشود.شانس حیات در دست زنساغر سحرخیزان، بازیگر نقش زن در "نمایش زندگی بدون مردگی" درباره نقش خود در این نمایش توضیح داد: این نخستین تجربه حرفه ای من در تئاتر است. در این نمایش نقش زنی دارم که به نوعی نماد زندگی است. در تئاترهای ابزورد از نماد استفاده بسیاری می شود و یکی از موضوعاتی که باعث شد از این نقش استقبال زیادی داشته باشم این بود که دامنه نماد به نقش ها هم رسیده بود. به نظر من این تکنیک کمک بسیاری کرد تا نمایش به آن چه می خواستیم نزدیک شود.سحرخیزان در ادامه به توضیحی درباره نقش خود پرداخت و گفت: در این نمایش نقش زنی را دارم که مهم نیست های بسیاری را با خود همراه دارد. این مهم نیست ها از این جهت نیستند که موضوع اهمیتی نداشته باشد، بلکه باید نمادی از این است که زن می تواند راحت گذشت کند و با مهربانی از کنار موضوعاتی که او را آزار می دهد، رد می شود. زن در این نمایش عصبی نمی شود و حساسیت بالایی برای موضوعات پیش پا افتاده نشان نمی دهد. شاید مهمترین شاخصه ای که در زن وجود دارد، وسواسی است که او دارد. دائم به تمیز خانه می پردازد و وسایل را با وسواس و حساسیت خاصی جا به جا می کند.وی با بیان این که زن سعی می کند در دام تسلسل این زندگی قرار نگیرد، افزود: تنها سعی می کند نظم همه چیز را همان طور که هست نگه دارد. دو مرد دیگر نقش هایشان را با یکدیگر به نوعی عوض می کنند و این موضوع نشان از تسلسل این موضوع دارد. به عبارت دیگر مرد 2 نیز روزی باید جای خودش را به دیگری بدهد و این موضوع مشخص است که مرد یک نیز روزی جای دیگری وارد شده اما زن در این چرخه ثابت است. بر این اساس او باید نظمی را که وجود دارد، حفظ کند.این بازیگر جوان به این پرسش که نقش مردها در زندگی چیست، برخی از منتقدان معتقدند مرد شماره یک و مرد شماره دو همسر این زن هستند، این موضوع را چطور ارزی می کنید، این گونه پاسخ داد: هر ی می تواند برداشت خودش را داشته باشد و شاید این برداشت که مرد شماره یک و مرد شماره دو همسر نقش زن هستند، درست باشد اما برای من این طور نیست. به عقیده من ارتباطی که در این نمایش بین 3 نفر وجود دارد، فراتر از ازدواج و همسر بودن است. در حقیقت رابطه ای که بین این 3 نفر وجود دارد همسر گونه نیست. در یک بازه کوتاه 40 دقیقه ای نشان داده می شود که زندگی و مردگی، چه مختصاتی دارند. هر کدام از این دو مفهوم دارای شاخص های خاص خود هستند و بازیگر زن در واقع باید بتواند به عنوان نمادی از زندگی، این چرخه را حفظ کند. بر این اساس است که معتقدم ارتباطی که بین او با مرد یک و دو وجود دارد، ارتباطی فراتر از زندگی است.سحرخیزان در ادامه این نشست گفت: من برای این نقش آمده بودم و زمانی که نمایشنامه را برای نخستین بار خواندم ارتباط مناسبی با آن برقرار . این نقش برای من بیشتر شبیه مادری است که زندگی را به وجود می آورد و سعی می کند گرمای حیات را حفظ کند. هر ی که وارد زندگی این زن می شود، شانس زنده بودن را دارد اما این که خودش تصمیم بگیرد از این موضوع تا چه اندازه ای استفاده کند، موضوعی است که به خودش مربوط می شود. این چرخه ای است که در این نمایش وجود دارد. فردی وارد خانه می شود، به زندگی می رسد و زمانی که دچار تکرار می شود، دوباره می میرد.در این نمایش زمانی که یک مرده از ماشین نعش کش پیاده می شود و به خانه می آید، با استقبال بازیگر زن روبرو می شود و این در حالی است که شاید مخاطب منتظر باشد، زن از وجود یک مرده در خانه اش تا اندازه ای حیرت کند و ترس داشته باشد، اما این طور نیست. بازیگر نقش زن درباره این اتفاق توضیح داد: زن این موضوع را می داند که مرده ها قرار است، به زندگی او بیایند، گرمای حیات را بگیرند و به تکرار دچار شوند و دوباره حیات از آن ها گرفته شود. همچنین باید این موضوع را در نظر داشته باشیم که این نمایش نخستین تجربه زن از این موضوع را نشان نمی دهد و مشخص است که زن به این اتفاق عادت دارد. بنابر این دلیلی برای ترس یا وحشت وجود ندارد.از دیگر موضوعاتی که تاکنون نقدهایی درباره آن شده رفتار زن با مرد شماره یک و مرد شماره دو است. زن نسبت به مرد شماره یک با سردی برخورد می کند اما با مرد شماره دو این طور نیست. این اتفاق در حالی می افتد که وظیفه زن حفظ گرمای زندگی است. به نوعی این طور به نظر می رسد که زن مرگ مرد شماره یک را پذیرفته و برای زندگی مرد شماره دو تلاش می کند و این موضوع با ذات او که حفظ حیات است، به نظر متضاد می رسد. سحرخیزان درباره این تضاد گفت: زن به نوعی از سرنوشت آن ها خبر دارد و نمی تواند مانع این تقدیر شود. زن می داند کار مرد یک در زنده بودن تمام شده و نوبت به نفر دیگری قرار است برسد. هر چند که از مرد شماره دو شناخت چندانی ندارد اما این موضوع برای او روشن است و انرژی خود را برای زنده مرده ای نگه می دارد که می داند وارد زندگی اش می شود.وی با اشاره به این که زن نسبت به این اتفاق آماده است، ادامه داد: به نوعی زن دانای کل این ماجرا است اما دچار نوعی تسخیر نسبت به تقدیر شده است. گرفتن و دادن زندگی دست زن است اما اراده ای برای این که خلاف تقدیر مرد یک و دو رفتار کند ندارد.ساغر سحرخیزان بنا به توضیحاتی که داده شد، از اواسط کار به این گروه پیوست، بازیگر نقش اول نمایش "مردگی بدون زندگی" درباره این موضوع نیز افزود: این اتفاق باعث شد در تمرین ها از دیگر از اعضای گروه تا حدی عقب باشم اما خوشبختانه با کمک اعضای گروه توانستم نقش زن را به درستی بشناسم و در این جمع حاضر شوم. برای زندگینقش مرد یک، راننده ماشین نعش کش است. راننده ای که دچار تکرار شده و دائم عباراتی را زیرلب می گوید، این عبارت ها برای مخاطب قابل شنیدن نیست و بیشتر شبیه نوعی سحر و جادو به نظر می رسد. پوریا غنی طبع که در این نمایش نقش مرد شماره یک را ایفا می کند، در این میزگرد، به توضیحی درباره نقش خود پرداخت و گفت: مرد یک، زندگی عادی و روزمره ای را سپرد. به نوعی این طور دیده می شود، هیچ اتفاق خاصی در زندگی او رخ نمی دهد و همه چیز دچار نوعی از تکرار شده است. تکرار همان پدیده ای است که باعث می شود، زندگی از او در ادامه نمایش گرفته شود. مرد یک با خستگی وارد خانه می شود اما خستگی او به دلیل کار فراوان نیست.وی افزود: "وقتی راننده مرده ها باشی همیشه خسته ای" این کلیدی ترین جمله ای است که موقعیت نقش مرد یک را در زندگی اش مشخص می کند. مرد یک با این جمله مشخص می کند که او همیشه خسته است و در این کار دچار تکرار شده است. همچنین باید در نظر داشته باشیم که تکرار نمادی از مرگ است و او سرنوشت خود را با این جمله اعلام می کند. به عبارتی مرد یک، می داند قرار است به چه سرنوشتی دچار شود و از این موضوع ناراحت نیست. او از تکرار خسته نشده و تلاشی برای زنده بودن نمی کند. همین برای زن کافی است تا حیات را از او بگیرد و زندگی به گزینه بهتری که می خواهد حیات را تجربه کند، داده شود.غنی طبع در ادامه این میزگرد با بیان این که من با این نقش از سال ها قبل ارتباط داشتم، توضیح داد: مرد یک شبیه بسیاری از آدم هاست که در طول روز با آن ها مواجه می شویم. آدمی است که دچار تکرار شده و همیشه خسته است. این دست آدم ها کم نیستند و شاید ما هم مدتی این حس را تجربه کرده باشیم. به این دلیل ارتباط مناسبی می توانستم با نقش خودم داشته باشم.این بازیگر جوان با اشاره به این که مرد یک تقلایی برای زنده بودن نمی کند، گفت: باید این موضوع را در نظر داشت که او تلاشی برای زنده بودن نمی کند و در اصل می داند قرار است آ ین شب زنده بودن را تجربه می کند اما در ته دل این امید را دارد که تقدیر او به شیوه دیگری رقم بخورد. او می داند دچار تکرار شده و راهی هم برای گریز از آن پیدا نکرده اما دوست دارد زنده بماند. به این دلیل است که می گویم این خصوصیت رفتاری در بسیاری از آدم ها وجود دارد و سال هاست که همه ما با آن آشنایی داریم.وی افزود: وجه تمایز این نقش در نمایش "مردگی بدون زندگی" با زندگی عمده افرادی که دچار این ح می شوند، درون گرایی او است. شاید بسیاری از آدم ها در چنین شرایطی درون گرا شوند و حتی به افسردگی برسند اما اگر این طور باشد که آن ها بدانند، قرار است تا چند دقیقه دیگر مرگ را تجربه کنند، برون گرا می شوند و تلاش بیشتری برای زندگی داشته باشند اما مرد یک در این نمایش این کار را نمی کند و حتی در قبال مرگ هم تلاشی برای زنده ماندن نمی کند، او فقط به زندگی امید دارد.غنی طبع با اشاره به این که مرد یک با جنازه ای که وارد زندگی اش می شود، می کند، گفت: این تنها تلاشی است که او برای زندگی می کند. در یکی از صحنه های نمایش مرد یک و مرد دو با هم می کنند و مرد یک جنازه را متهم به تقلب می کند. این اتفاق ها در حالی رخ می دهد که مخاطب متوجه می شود، مرد یک خودش روزی شبیه همان جنازه ای بوده که اکنون روبروی او نشسته است. مرد یک در آن از جنازه ش ت می خورد و این پایان ماجرای زندگی او است.بازیگر نقش مرد یک در این نمایش درباره پذیرش این نقش از مرگ این گونه توضیح داد: امید نقطه ای است که باعث می شود او نتواند با مرگ کنار بیاید اما پس از باخت در دیگر می پذیرد که زندگی اش تمام شده و با این موضوع بسیار راحت می تواند کنار بیاید. او در حین گاهی صدایش را بالا می برد و جنازه را متهم به تقلب می کند اما در نهایت باخت در برای او باخت در زندگی است و پس از آن به راحتی با مرگ کنار می آید. برای مرد یک تیر آ ی است که او از دست می دهد.زمانی که مرد دو با کفن وارد محل زندگی مرد یک می شود، هیچ ترسی در محل زندگی وجود ندارد، تنها نکته ای که می تواند ذهن مخاطب را در گیر کند این است که مرد یک چند جمله نخست را بدون این که مرد دو را نگاه کند به او می گوید. این نکته نشان از ترس برای روبرو شدن با یک جنازه ندارد، بلکه نشان می دهد مرد یک دچار چالشی شده که می داند به زندگی اش مربوط می شود. غنی طبع در این باره این اتفاق توضیح داد: مرد یک روزی به همین شکل وارد زندگی یک نفر دیگر شده و او نه تنها با این اتفاق آشناست بلکه خودش روزی این اتفاق را تجربه کرده و به این دلیل از حضور یک جنازه در زندگی اش به دلیل جنازه بودن او نمی ترسد، ناراحتی او در آن صحنه به دلیل این است که می داند زندگی اش رو به اتمام قرار گرفته است. همچنین باید این موضوع را هم در نظر داشته باشیم که مرد یک به دلیل این که راننده ماشین نعش کش است با مرده ها ارتباط دارد و این موضوع در زیست و شیوه زندگی او جریان دارد.کفن پوش در جست و جوی حیاتهوشنگ ثابقی، بازیگرد نقش مرد دو که در آغاز نمایش با کفن وارد صحنه می شود و در پایان به راننده نعش کش تبدیل می شود، در این میزگرد گفت: از دی ماه سال گذشته تمرین برای نمایش "مردگی بدون زندگی" شروع شد. در طی این مدت بارها نقش مرد دو دچار تغییر شد و این نقش یکی از پر تغییرترین نقش های این نمایش بود. این موضوع با این که دشواری ها بسیاری را برای گروه کارگردانی و من رقم زد اما در نهایت باعث شد، آن چه همه ما می خواستیم، رخ دهد و نقش مرد دو با اه ی که در کار وجود داشت، هم خوانی پیدا کند.ثاقبی با بیان این که تا آ ین لحظه این نقش دست خوش تغییر می شد، گفت: خوشبختانه این تغییرات در نهایت باعث شد تمام گروه از آن چه به دست آمده رضایت داشته باشند. یکی از سخت ترین بخش های نقش مرد دو این است که عمده بازی در لحن و حرکات دیده می شود، به عبارت دیگر نقش مرد دو دیالوگ محور نیست.وی با بیان این که بسیاری از بازیگران ترجیح می دهند از ایفای نقش در نمایش های ابزورد خودداری کنند، گفت: این موضوع بیشتر مربوط به متن و شیوه کارگردانی می شود. نمایشنامه های ابزورد در زبان فارسی اندک است و این موضوع باعث شده تا این نمایش ها از مخاطبان کمتری برخوردار باشد. به عبارتی نمایش ابزورد در ایران تجربه چندانی ندارد و تنها در چند سال گذشته به این موضوع پرداخته شده است.این بازیگر در ادامه افزود: خوشبختانه گروه کارگردانی در این نمایش توانست متن را در مرحله اجرا بنویسد. همان طور که نویسنده این اثر بارها بر این موضوع تاکید کرده، این اثر برای نمایش نوشته شده بود. این موضوع تا حد قابل توجهی باعث شد مشکلاتی که در دیگر نمایشنامه های ابزورد وجود دارد، در این نمایش بروز نکند. متن این اثر برای اجرا نوشته شده بود و حضور نویسنده در گروه کارگردانی به پیشرفت این کار کمک فراوانی کرد.ثابقی با بیان این که برخی از دیالوگ ها در این نمایش تغییرات بسیاری داشتند، گفت: اگر نویسنده این اثر در گروه کارگردانی نمی بود، برای هر تغییر زمان بیشتری باید صرف می شد که خوشبختانه این طور نشد. در قالب هایی مانند ابزورد که در کشور ما هنوز به درستی جایگاه خود را پیدا نکرده، همکاری های این چنینی به طور قطع تاثیر بیشتری نسبت به دیگر شیوه ها خواهد داشت.وی افزود: رشته تخصصی من بازیگری نبود و از ابتدا به این کار به عنوان رشته اصلی نگاه نمی . با این حال بازی در نمایش "مردگی بدون زندگی" با این که دشواری های بسیاری داشت اما تغییرات بسیاری برای من ایجاد کرد و این شیوه بازیگری را در گروه تجربه . بازی در این نمایش جدی ترین تجربه من بود و به بازیگری با اشتیاق بیشتری فکر خواهم کرد. دشواری های نمایش ابزورد گروه بازیگری را وادار به مطالعه بیشتر کرد. این شیوه از تکنیک های علمی برخوردار است و صرف تجربه در بازیگری نمی تواند، برگ برنده باشد. به عبارتی ممکن است بازیگری که تجربه نخست خود را در نمایشی ابزورد تجربه می کند، به مراتب موفق تر از بازیگری باشد که سال ها این کار را انجام داده است. ایفای نقش در این سبک نیازمند، مطالعه و تمرین برای همین سبک است. تجربیاتی که بازیگران در گذشته داشته اند شاید در سبک ابزورد به کار آن ها نیاید.این بازیگر در ادامه میزگرد گروه "مردگی بدون زندگی" با اشاره به این که تجربه نقش های جدید را دوست دارم، گفت: در آغاز که متن را گروه کارگردانی پیشنهاد داد، شوکه شدم و تصوری از شیوه اجرا نداشتم. یکی از دلایلی که اجرای این نمایش به زمان طولانی نیاز داشت هم همین موضوع بود. متن پیچیدگی های زیادی داشت و ایفای نقش در آن کار دشواری بود. به همین دلیل حدود 6 ماه به طور مدام با گروه تمرین کردیم تا آن چه مدنظر همه بود، محقق شود.وی با اشاره به این که جریان زندگی در نقش مرد دو به طور تدریجی اتفاق می افتد، گفت: مرد دو زمانی که وارد صحنه می شود، لرزش زیادی در صدا دارد و حرکات او به دلیل این که ساعت ها در سردخانه بوده، کند است. با این حال زمانی که وارد خانه می شود و زن به عنوان نماد زمین و زندگی با او به گرمی صحبت می کند، به تدریج مشکلاتی که داشته برطرف می شود. نارسایی عضلات و بریده حرف زدن در صحنه با مرد یک به طور کلی برطرف می شود و در این صحنه مرد یک مرگ تدریجی را تجربه می کند.ثابقی با اشاره به این که به مرد دو فرصت زندگی داده شده است، توضیح داد: مرد دو باید به بهترین شکل از این فرصت استفاده کند. او در نعش کش بوده و در یک لحظه تصمیم گرفته سرنوشت خود را تغییر دهد. در این میان سرنوشت نیز با او سر سازگاری دارد و این شانس را پیش روی او گذاشته، پس جای اشتباه ندارد و باید از این فرصت استفاده کند. به همین دلیل در با مرد یک برنده می شود.این بازیگر با اشاره به صحنه دیگری که با زن می کند و در آن ش ت می خورد، توضیح داد: در آن صحنه مرد دو باید متوجه شود که ش ت در با زن که نماد زندگی است، نشان از مرگ او دارد اما به دلیل این که از بازگشت به زندگی بیش از حد خوشحال است این موضوع را متوجه نمی شود. هر چند که ما در نمایش مرگ مرد دو را نمی بینیم اما این موضوع برای مخاطب مشخص می شود که مرد دو نیز در ادامه به سرنوشت مرد یک دچار خواهد شد.