مجله پی ل

هنرآنلاین - عباس : این روزها رامین پرچمی با نمایش "پچ پچ های پشت خط نبرد" پس از چندسال دوری از عرصه بازیگری، حضور در صحنه تئاتر را تجربه می کند. بازیگری که معتقد است؛ هرچند در ابتدای فعالیت هنری اش خوش شانسی آورده، در سال های اخیر بدشانسی های مختلفی گریبان گیرش شده است.رامین پرچمی خیلی زود زمانی که دانشجو بود حضور در عرصه تئاتر، سینما و تلویزیون را تجربه کرد و طعم شهرت را چشید. حضور در مجموعه تلویزیونی "در پناه تو" او را در میان مردم به عنوان بازیگر معرفی و در ادامه، همکاری با کارگردانان صاحب نامی همچون مسعود کیمیایی و داریوش مهرجویی او را به عنوان بازیگری حرفه ای تثبیت کرد. پرچمی در کنار این حرفه علاقه خود به بازیگری را به گونه ای دیگر هم نشان داد، او با تاسیس مجله "نقش آفرینان" که به صورت تخصصی به مقوله بازیگری می پرداخت، تلاش کرد رویکردهای آکادمیک و تجربی در عرصه بازیگری را در پیش روی علاقمندان به این هنر قرار دهد و در انتشار این نشریه از تجربیات بازیگران صاحب نام سینمای ایران نیز بهره گرفت. پرچمی اما در سال های اخیر به دلایل مختلفی حضور کمرنگی در عرصه بازیگری داشته؛ اما این روزها با بازی در نمایش"پچ پچ های پشت خط نبرد" تلاش دارد که به حرفه اصلی خود بازگشتی موفقیت آمیز داشته باشد.به بهانه اجرای این نمایش در تالار حافظ با رامین پرچمی کارنامه هنری اش را مرور کردیم که در ادامه می خوانید: در گذشته خوش شانس بودم و در سال های اخیر خیلی بد شانس

شما از نوجوانی به ورزش و رو مه نگاری علاقه خاصی داشتید، چرا به جای بازیگری، رو مه نگاری یا ورزش را به عنوان شغل اصلی تان انتخاب نکردید؟علاقه ام به ورزش هیچ وقت جدی نبود. از همان سال ها با تأثیر از روحیه پدرم بیشتر به موسیقی، کتاب و علاقه مند شدم. البته فوتبال، والیبال و والیبال ساحلی بازی می اما نه به طور جدی. یک سری ع ها و پوسترهای ورزشی هم از آن زمان دارم که آن ع ها بیشتر به خاطر این بود که جز رو مه های ورزشی کیهان ورزشی و دنیای ورزش چیز دیگری به بندر کیاشهر که محل زندگی من بود نمی رسید. شاید اگر مجلات سینمایی به دست من می رسید، علاقه به سینما زودتر در من ایجاد می شد. وقتی دیپلم ام را گرفتم، در چالوس چاپ صدم مجله را دیدم و به این حوزه علاقه مند شدم. البته من در مدرسه تئاتر بازی کرده بودم اما خیلی علاقه ام جدی نبود. در مدرسه به رو مه دیواری علاقه داشتم که علاقه ام به این حوزه هم به خاطر تأثیری بود که پدرم روی من می گذاشت. پدرم ادبیات بود و خیلی کتاب و رو مه می خواند. البته من با پدرم به لحاظ عقیدتی مخالفت های زیادی داشتم. پدرم می گفت پزشکی بخوان. دو سال کنکور پزشکی هم دادم اما در آ برای این که به سربازی نروم، گفت برو هر کاری دلت می خواهد انجام بده. من خیلی خوب انشاء می نوشتم و کلاً در حوزه نوشتن کارم خوب بود.از چه زمانی فکر کردید می توانید به طور جدی در مطبوعات کار کنید؟از زمانی که ازدواج . آقای جیرودی پدر همسرم مطبوعاتی بودند و امکاناتش را داشتند. من از طریق ایشان توانستم مجوز مجله سینمایی "نقش آفرینان" را بگیرم. در آن مجله دوستان کاربلد را جمع کردیم تا یک کار نو انجام بدهیم. فکر می کنم که مجله "نقش آفرینان" یکی از استثنائات مطبوعات بود. من هیچ وقت از کارهای خودم دفاع نمی کنم اما روی این مجله ایستادم و می دانم که یکی از بهترین مجله هایی بود که در این حوزه در می آمد. بعد از آن چند مجله بازیگری درآمد که حتی به تیراژ هم نمی رسیدند و تعطیل می شدند. فکر می کنم آن زمان مجله ما بعد از مجله و به همراه مجله دنیای تصویر سومین مجله سینمایی بود.در دوران نوجوانی هیچ وقت تصمیم نگرفتید که به سراغ رو مه نگاری بروید؟ خیر. البته یک سری فعالیت های کوچک انجام می دادم. مثلاً یک نشریه ای مرکز هنرهای نمایشی در می آورد که من فعالیت های تئاتری مدرسه به خصوص در دهه فجر را می نوشتم و به این مجله می دادم. زمانی که می دیدم نوشته هایم چاپ شده خیلی ذوق می ولی به فکر این نبودم که به طور جدی مطلبی در رو مه بنویسم و منتشر کنم. یک سری نامه ها هم از من در رو مه کیهان ورزشی یا مجله منتشر شد اما خیلی جدی نبود. فعالیت جدی ام در عرصه مطبوعات را بعد از ازدواج شروع .علاقه به بازیگری از چه زمانی شروع شد و چطور به یک بازیگر تبدیل شدید؟از تئاترهای دوره راهنمایی در مدرسه. آقای هوشنگ درویش پور که کارگردان سینما است، همشهری ما بود و می خواست یک سری تئاتر در کیاشهر اجرا کند. ایشان اجازه بچه هایی که در تئاترهایش حضور داشت را از معلم ها می گرفت و غیبت بچه ها موجه می شد. من هم برای فرار از درس های ریاضی و علوم به آن کلاس ها می رفتم. شانس خوبی داشتم و در یکی از تئاترهای آقای درویش پور نقش اصلی نمایش را بازی و یک مقدار بیشتر به تئاتر علاقه مند شدم. سال بعد هم دوباره برای فرار از کلاس ها، یک گروه تئاتر با بچه های کلاس خودمان تشکیل دادیم و همینطور به علاقه من به بازیگری اضافه شد. 4 سال دبیرستان را هم در مدرسه تئاتر بازی می . در آن سال ها برای دیدن یک سختی زیادی می کشیدم و باید یک مسافت 30 کیلومتری را طی می تا به سینما شهر سبز لاهیجان برسم. به هر حال من به بازیگری علاقه داشتم و همین باعث می شد که یک سری سختی ها را به جان ب م. برای مثال در زمان ورود به با پدرم اختلاف نظر داشتم و در نهایت ایشان اجازه داد که من هنر بخوانم. در کنکور هنر شرکت و نفر ششم مرحله اول کنکور سراسری شدم اما در مرحله دوم پذیرفته نشدم. در نهایت ورودی آزاد شدم و آمدم سمت بازیگری.در گذشته خوش شانس بودم و در سال های اخیر خیلی بد شانس

چرا در مرحله دوم کنکور سراسری قبول نشدید؟نمی دانم. اصلاً به مرحله مصاحبه هم نرسید. در مصاحبه مهرماه آزاد هم آقای سمندریان به من گفتند که تو لهجه شمالی داری و بازیگر خوبی نمی شوی. بعد از آن اسم من در لیست تکمیل ظرفیت بهمن ماه آمد و من پذیرفته شدم. آقای سمندریان بعدها هم مرا دید و گفت تو هنوز مشکل لهجه ات را داری.وقتی وارد شدید، اهالی خانواده پذیرفتند که به شکل جدی به سمت هنر و بازیگری بروید؟اهالی خانواده ام مخالف بودند ولی دیدند چاره ای نیست و بهتر است از من حمایت کنند. زمانی که مرا برای سریال "در پناه تو" انتخاب د، آقای لبخنده با خانه ما تماس گرفت و به پدرم گفت که پسرت برای این سریال انتخاب شده. پدرم به آقای لبخنده گفت اگر بازیگر نقش اصلی است، بیاید! در حالی که من حتی اگر یک نقش کوچک داشتم هم با سر می آمدم. آقای لبخنده بعدها از آن خاطره به خوبی یاد می کرد. در ادامه که من "ضیافت" را بازی و معروف شدم، باعث افتخار فامیل شدم و پدرم خیلی خوشحال بود.در با چه انی هم دوره بودید؟کمند سلیمانی، پردیس افکاری، پرستو گلستانی، بیژن بنفشه خواه، مهران غفوریان، محمدرضا رحیمی، شهرام کرمی و کیومرث مرادی هم دوره ای های من بودند. آن زمان خیلی شناختی روی بچه ها نداشتم اما الان می بینم که خیلی از هم دوره ای های من یا بازیگرهای خوبی شده اند و یا پست های مهم تی گرفته اند. این باعث خوشحالی نسل من است.اساتید آن سال های آزاد اساتید برجسته ای بودند. آن اساتید چقدر روی شما تأثیر گذاشتند؟با شما موافقم. در آن دوره آقای سمندریان، آقای اسماعیل شنگله و خانم منیژه محامدی در آزاد تدریس می د. اما من خیلی آدم برویی نبودم. خاطرم هست که سر امتحان کلاس آقای نصرالله قادری پای برگه امتحانی برای ایشان نوشتم که من می خواستم در نهایت بازیگر شوم که شدم، حالا اگر می خواهید یک ترم دیگر مرا تحمل کنید، ردم کنید، اگر نه که نمره قبولی به من بدهید تا بروم سر کارم. ایشان هم مرا قبول د. من در بدن و بیان را یاد گرفتم و اساتید هم به نسبت روی من تأثیرگذار بودند اما بیشتر محلی برای آشنا شدن آدم ها با همدیگر و ارتباط گرفتن است. درس خواندن در تأثیر آن چنانی روی من نگذاشت اما من اگر وارد نمی شدم، هیچ وقت آگهی جذب بازیگر سریال "در پناه تو" را نمی دیدم و یک بازیگر حرفه ای نمی شدم. شاید آقای لبخنده یا آقای کیمیایی چیزهای بیشتری را به من یاد دادند.خواندن کتاب و مجله چقدر روی علاقه تان به بازیگری تأثیر گذاشت؟یکی از بیشترین تأثیرها را مجله روی من گذاشت. من به لحاظ اطلاعات سینمایی به این مجله مدیونم. کتاب های زیادی هم خواندم و خیلی از کتاب هایم هنوز ناخوانده باقی مانده است. مطالعات خارج از درسی ام. من از یاد گرفتن درس های اجباری فراری بودم و دلم می خواست مطالعاتم با رغبت باشد.سریال "در پناه تو" در زمان خودش یک اتفاق در سریال سازی تلویزیون بود و داستان عاشقانه آن تا حدودی برای تلویزیون یک تابوشکنی محسوب می شد. وقتی آگهی جذب بازیگر برای این سریال را دیدید، چقدر به خودتان اعتماد داشتید که به واسطه آن اعتماد به تهران آمدید؟من قبل از آن هم در تست نمایش "حلاج و سلاطین" شرکت که در تئاتر شهر به روی صحنه رفت. البته از من در آن نمایش به عنوان سیاهی لشکر استفاده شد. آقای جعفری و رابعه اسکویی در آن نمایش بازی می د. یک بار هم در دوره دانشجویی برای یک تئاتر یک سال وقت گذاشتم اما در نهایت به نتیجه نرسید. زمانی که آگهی سریال "در پناه تو" را دیدم، به خودم اعتماد داشتم و به هر طریقی آمدم با 6 هزار نفر دیگر تست دادم. در روز تست متوجه شده بودم که آقای لبخنده به من توجه بیشتری دارد. 6 ماه بعد از تست به من خبر دادند که برای بازی در این سریال انتخاب شده ام. بعد از من 4، 5 ماه زیر نظر آقای حبیب دهقان نسب تمرین بدن و بیان و در نهایت نقش "رامین" را به من دادند. البته برای نقش رامین میان انتخاب من و آقای آبتین آذین دودل بودند اما در نهایت مرا انتخاب د.در گذشته خوش شانس بودم و در سال های اخیر خیلی بد شانس

وقتی سناریو "در پناه تو" را خو د، فکر می کردید آن سریال تا به این اندازه موفق شود؟بله. خیلی بیشتر از این ها باید موفق می شد. سناریو آن سریال یکی از کم نظیرترین سناریوهایی است که من خوانده ام. در ابتدا به ما سناریو 10-15 قسمت اول را دادند و سپس ادامه سناریو در طول برداری کامل شد. سناریو سریال عالی بود ولی سانسور آن را داغون کرد. الان اگر شما سریال را ببینید، متوجه سکانس های بی ربط و داستان گنگ آن می شوید. 10-12 قسمت اول سریال که نابود شد. بخش ویژه ای از داستان حذف شد که به نظرم خود آن بخش را الان می توان به یک یا سریال خوب تبدیل کرد. من حتی می خواهم از آقای علیرضا طالب زاده نویسنده سناریو اجازه بگیرم که اگر فرصت باشد آن بخش ها را در قالب یک نمایشنامه یا نامه خوانی کار کنم.فکر می کنم بیشترین ضربه را از آن سانسورها، پارسا پیروزفر خورد.بله. نقش پارسا پیروزفر که به خاطر یک سری دلایل احمقانه کلاً حذف شد. می گفتند پدر این پسر یک زن دیگر گرفته، حالا چرا این پسر عاشق دختر نامادری اش شده است! خوشتیپ و خاص بودن چهره پارسا هم بی دلیل نبود و همه این ها باعث شد قصه آن نقش کلاً حذف شود. البته آقای لبخنده از لج سانسورها، پارسا پیروزفر را در سریال گذاشت ولی با توجه به سانسورهایی که روی این نقش صورت گرفت، حضور پارسا کاملاً بی دلیل و نامشخص است. نقش من و نقش آقای جوهرچی هم خیلی دچار سانسور شد. به هر حال سریال "در پناه تو" اتفاق خوبی برای بازیگران جدید آن نسل بود. بعد از آن سریال یک دوستی خوب میان بازیگران آن سریال ایجاد شد که تا چند سال هم ادامه داشت اما از یک جایی به بعد قطع شد. سال گذشته در مراسم تشییع جنازه آقای جوهرچی دوباره آن گروه دور هم جمع شد و بعد از 10-15 سال همدیگر را دیدیم. انگار همان صمیمیت دوران برداری سریال "در پناه تو" را با هم داشتیم. صمیمیت آن روزها دیگر هیچ وقت سر هیچ کاری برای من تکرار نشد.در سال های دهه 70 در تلویزیون و سینما با بازیگران با تجربه و با نام و نشانی همچون آقای سعید پورصمیمی، آقای سیاوش تهمورث و یا خانم ثریا قاسمی هم بازی بودید. بازی در کنار این بازیگران چقدر برای شما بار تجربه اندوزی داشت و آن ها چقدر با شما همراه بودند و کمک تان می د؟خوشبختانه بازی در کنار این افراد هم جزو شانس های من در آن سال ها بود. من از خانم قاسمی اخلاق بازیگری آموختم. آقای پورصمیمی هم به عنوان یکی از استثناء های بازیگری، آدم افتاده و خوبی است و خیلی با من همراه بود. در سریال "در پناه تو" ترکیب آقای ایرج راد، خانم آزیتا لاچینی و خانم پری حمزه ترکیب خوبی بود. آقای طالب زاده به عنوان نویسنده، آقای لبخنده به عنوان کارگردان و آقای شهسواری هم به عنوان تهیه کننده، هر کدام جزو بهترین ها در کار خودشان هستند. من با خانم ها معصومه کریمی و رزیتا و آقای امید زندگانی هم هم بازی بودم. البته نقش این بازیگرها کمتر بود ولی تجربه حضور در کنار آن ها هم لذت بخش بود. در آن سال ها بازیگرهای نسل جدید به بازیگرهای آب دیده و با تجربه تر احترام بیشتری می گذاشتند اما متأسفانه الان هر ی خودش را علامه دهر می داند. این وضعیت خوبی نیست که در هنر ایران پیش آمده است.چطور وارد "ضیافت" آقای کیمیایی شدید و ایفای نقش جواد را در آن به عهده گرفتید؟آقای جوهرچی باعث این اتفاق شد. روزی که برداری سریال "در پناه تو" تمام شد، من داشتم بعد از 1 سال و سه ماه برداری راهی شمال می شدم. قبل از این که راه بیفتم، به خانه یکی از دوست هایم رفتم که دیدم تلفن آن جا زنگ خورد. مادرم پشت تلفن بود و گفت که آقای جوهرچی سراغت را می گیرد و گفته فوراً بیا فلان جا. من به آن جا رفتم و دیدم که قرار است سینمایی "ضیافت" به کارگردانی آقای کیمیایی ساخته شود. آقای جوهرچی و پارسا پیروزفر هم قرار بود در آن بازی کنند. عوامل به دنبال یک بازیگر جوان می گشتند که نقش جواد را بازی کند. گویا قرار بود از بین من و آقای حامد بهداد یک نفر را انتخاب کنند که در نهایت مرا انتخاب د. بعد از آن اتفاق آقای بهداد بارها به شوخی از آن اتفاق یاد می کند و می گوید که تو نقش مرا در "ضیافت" گرفتی. 4 نفر از بازیگران سریال "در پناه تو" در "ضیافت" هم بازی می د که خیلی ها تصور می د آقای کیمیایی ما را از سریال "در پناه تو" انتخاب کرده است، در حالی که آن موقع هنوز سریال پخش نشده بود و حتی اکران "ضیافت" هم قبل از پخش سریال "در پناه تو" انجام شد. نقش جواد در سینمایی "ضیافت" یکی از بهترین نقش هایی بود که من بازی . کار با آقای کیمیایی هم جزو افتخارات کارنامه کاری من است. در آن سال ها خیلی خوش شانس بودم و در این سال های اخیر خیلی بد شانس.در گذشته خوش شانس بودم و در سال های اخیر خیلی بد شانس

تأثیر آقای کیمیایی در بازی تان چقدر بود؟اگر راستش را بخواهید، خیلی نمی توانم به صورت مستقیم اشاره کنم که آقای کیمیایی چه چیزی را به من گفت و چه چیزی را یادم داد. آقای کیمیایی معمولاً خودش را با بازی شخصیتی که بازیگران برای خودشان می سازند تطبیق می دهد و خیلی به شخصیت نامه وفادار نیست. به هر حال بازیگرها یک ذهنیتی از کارگردان و یک ذهنیتی از نامه دارند و بر اساس این ذهنیت ها و همینطور استعداد و تجربه ای که دارند، یک شخصیت برای خودشان می سازند که آقای کیمیایی آن شخصیت را اگر تأیید کند، روتوش کرده و از قبل بهترش می کند. شاید ایشان 3-4 مورد مرا راهنمایی کرد و یک چیزی در گوشی به من گفت. مثلاً شاید اگر نقش جواد را آقای بهداد بازی می کرد، آن نقش یک جور دیگری می شد.آقای کیمیایی اجازه بداهه پردازی هم به بازیگر می دهد یا نه؟معمولاً دیالوگ هایی که نامه های ایشان دارد، دیالوگ های خوب و دقیقی هستند و مثل تئاتر نیست که بازیگر به خودش اجازه بداهه پردازی بدهد. اما با این حال اگر یک جاهایی لازم بود هم بداهه پردازی می کردیم. با این که آن صدابرداری سر صحنه داشت اما معمولاً آقای کیمیایی در حین برداری با بازیگرها حرف می زد و یک سری راهنمایی ها می کرد. ایشان خیلی متکی به این نبود که حتماً آن چه که از قبل تصور داشته در بیاید. "ضیافت" خیلی خوبی درآمد. حداقل این که نیمه اولش شا ار بود. از نیمه دوم به بعد یک مقدار دچار افت شد اما باز هم آن نسبت به های قبل و بعد آن سال های آقای کیمیایی بهتر بود. آنقدر خوب بود که اخیراً می گویند آقای کیمیایی می خواهد "ضیافت 2" را بسازد. به نظرم اگر این ساخته شود هم مطمئناً مورد استقبال قرار می گیرد.شما بعد از "ضیافت" چند سال بعد در "اعتراض" آقای کیمیایی هم بازی کردید. آن همکاری چگونه اتفاق افتاد؟من اصولاً اهل برقرار روابط عمومی و درخواست از کارگردان ها نیستم. نمی گویم این اخلاق خوبی است یا بد. من اهلش نیستم. با این حال سر "اعتراض" گفتم به سراغ آقای کیمیایی بروم ببینم چکار می کند. رفتم و آقای کیمیایی را دیدم. ایشان گفت چرا هر وقت من می خواهم بسازم پیدایت نیست؟ من گفتم شما مرا دعوت کنید تا بیایم. بعد آقای کیمیایی گفت توقع داری من همیشه در میان این همه بازیگر استار و سرشناس تو را یادم بیاید؟ دیدم حرف شان درست است. به هر حال در آن به من یک نقش دادند که نقش کوتاهی بود. ایشان قبل از "اعتراض"، دو "سلطان" و "مرسدس" را ساخته بود که شاید اگر من خودم را زودتر به ایشان نشان می دادم، در آن دو هم حضور داشتم. آقای کیمیایی هم اخیراً مرا دید و باز هم گفت چرا به دفتر من نمی آیی؟ احتمالاً اگر خودم را نشان می دادم بیشتر دیده می شدم.چرا هیچ وقت سعی نکردید روابط تان را قوی تر کنید و خودتان را به کارگردان ها معرفی کنید؟نمی توانم همچین کاری را انجام بدهم. موقعی که مجله "نقش آفرینان" در می آمد، تمام سینمای ایران دست آقای شریفی نیا بود. آن زمان علیرغم آن که آقای شریفی نیا مدیر هنری مجله بود و ما همدیگر را زیاد می دیدیم، من هیچ وقت به ایشان گیر ندادم. شاید اگر این کار را کرده بودم الان استار می شدم. اخیراً به یک سری جشن ها دعوت می شوم و می روم اما مشخص نیست استمرار داشته باشد. انگار که باید یکی باشد مرا هل بدهد.شما چند سال اولین ماهنامه اختصاصی بازیگری را با عنوان "نقش آفرینان" درآوردید که به نوعی در تاریخ مطبوعات ایران یگانه بود چون حتی پیش از انقلاب هم نشریه ای که اختصاصاً به بازیگری بپردازد وجود نداشت. ایده چنین مجله ای از قبل در شما وجود داشت یا خانم جیرودی شما را در این مسیر هل داد؟من به نویسندگی و رو مه نگاری علاقه داشتم و یک زمانی به این فکر که چرا از این علاقه و توانایی استفاده نکنم؟ خانم جیرودی در این مسیر مرا کمکم کرد اما ایشان مرا هل ندارد. ایده و پیشنهاد خودم بود که این مجله در بیاید. خیلی هم حساس بودم که تمام مقاله ها در مورد بازیگری باشد. روی نقد بازیگری هم خیلی تأکید می . آن موقع نقد بازیگری نمی شد و هنوز هم نوشتن نقد بازیگری سخت است. اما من تأکید می که حتماً این اتفاق بیفتد. خوشبختانه آن مجله درآمد و من از انتشار آن خوشحالم.در گذشته خوش شانس بودم و در سال های اخیر خیلی بد شانس

کادر نویسندگان ماهنامه که خیلی های شان بازیگرهای درجه 1 سینما بودند را چطور جمع آوری کردید؟بعضی های شان دوستان خود من بودند و بعضاً هم از طریق واسطه به مجله مطلب می رساندند. من با آقای شهاب حسینی دوست بودم و به ایشان گفتم که یک مقاله برای مجله بنویسد. با آقای بهرام رادان هم همینطور. به هر حال این بازیگرها سرشان شلوغ بود و خیلی نمی توانستند مشغول نوشتن شوند اما با این حال من سعی می که در هر شماره مجله، حداقل 7-8 مقاله از بازیگرها وجود داشته باشد. آقای شریفی نیا می توانست در این زمینه کمک زیادی به ما د اما خیلی از روابط و نفوذش استفاده نکرد. آقای سکانس های ماه مجله را می نوشت که من به شخصه خیلی از آن بخش مجله خوشم می آمد. صالح میرزا آقایی هم به های خارجی تسلط زیادی داشت و خیلی خوب نقد می نوشت. منصور ضابطیان هم یک شماره در مجله نوشت و بعد به خاطر مسائل مالی به مشکل خوردیم و دیگر ننوشت. مهدی ژوله هم همچین وضعیتی داشت. خیلی دوست داشتم آقای ژوله بنویسد اما مسائل مالی مانع این همکاری ها می شد. خیلی خوشحالم که برخی از هن یشه هایی که امروز هن یشه های مطرحی هستند، یک روزی در مجله "نقش آفرینان" می نوشتند. متأسفانه من از یک جایی به بعد خسته شدم و بعد هم ماجرای اتفاقات سال 88 پیش آمد و مجله از چاپ و انتشار باز ماند. شاید اگر چاپ مجله "نقش آفرینان" تا امروز ادامه داشت، الان بهترین نشریه سینمایی کشور بود.چرا از چاپ ماهنامه "نقش آفرینان" خسته شدید؟انتظاراتی که داشتم برآورده نمی شد و مجله سود اقتصادی آن چنانی نداشت که من تمام تمرکزم را روی آن بگذارم. من از مجله توقع بالایی داشتم و فکر می باید خیلی بهتر شود. همه کارها را خودم می خواستم انجام بدهم و حتی در حروف چینی کلمات هم دخ می . این کار شاید خوب بود و مجله را یک دست می کرد اما خودم را آرام آرام خسته و فرسوده می کرد. اگر 2-3 نفر آدم با سلیقه مشابه خودم در آن جا بود و عین آن چه که من می خواستم را در می آورد، خیالم راحت بود و خسته نمی شدم. من واقعاً نمی دانم که آقای هوشنگ گلمکانی چطور این همه سال تحمل کرده و هنوز هم مجله را س ا نگه داشته است. ایشان واقعاً آدم بزرگی است.یک مدت هم یکی دو تا سردبیر به مجله آوردید. آن سردبیرها هم باعث نشدند انتظارات تان برآورده شود؟آن ها به عنوان سردبیر مهمان به مجله آمدند و هر کدام یکی دو شماره مجله را به سلیقه خودشان سردبیری د. شاید اگر برای مجله شورای سردبیری می گذاشتم وضعیت مجله بهتر می شد. به هر حال یک سری مشکلات خانوادگی، فوت پدرم و... باعث شد که چاپ آن مجله متوقف شود. البته "نقش آفرینان" هنوز هم مجوز دارد و می تواند چاپ شود ولی الان فکر نمی کنم انتشار آن توجیه اقتصادی داشته باشد. من الان دوست دارم مجله "نقش آفرینان" را به صورت اپلیکیشن در بیاورم. اپلیکیشن ساز به من گفت 6 ماه طول می کشد تا آن را آماده کند. از همین الان بحث های مالی را پیش کشیده و این مسائل است که آدم را می ترساند و نسبت به انجام این کارها سرد می کند.آقای شریفی نیا چطور پذیرفت مدیر هنری مجله باشد؟من سر سریال "همسایه ها" با ایشان آشنا شدم و یک سری اطلاعات از کارایی ایشان در زمینه گرافیک و کار کودک خبر داشتم و می دانستم که روابط گسترده ای دارد. فکر نمی ایشان پیشنهاد مدیریت هنری مجله را بپذیرد اما خوشبختانه پذیرفت و سر کار آمد. البته در شماره اول مجله بد قولی کرد و نیامد و شماره اول مجله با همراهی آقای سیامک احصایی درآمد اما کم کم آقای شریفی نیا پذیرفت سر کار بیاید و خوشبختانه به فضای کار مجله علاقه مند شد و ماند. فضای مجله برای آقای شریفی نیا جدید و جذاب بود، اگر غیر از این بود نمی آمد چون دستمزد خاصی هم دریافت نمی کرد. خوشبختانه توانستیم با هم کنار بیاییم.شما در دهه 70 در و سریال های مهمی بازی کردید و خودتان را به عنوان یک بازیگر اثبات کردید اما به نظر می رسد در انتخاب های بعدی تان دچار اشتباه شدید و در نهایت در دهه 80 آن چه که از رامین پرچمی تصور می شد اتفاق نیفتاد. چرا این اتفاق افتاد؟انتخاب مسیر هنری دست خود بازیگر نیست. بازیگرها در نهایت انتخاب شونده هستند. شرایط استارها فرق دارد. من شاید فقط 4-5 پیشنهاد را در طول دوران حرفه ای ام رد کرده باشم. البته متأسفانه همه آن ها کارهای خوبی از آب درآمدند.. من قرار بود در "بوتیک" بازی کنم که سر یک سکانس به مشکل برخوردم و نقشی که داشتم را بازی ن اما در نهایت "بوتیک" خیلی خوب شد. یا در "سنتوری"، نقشی که آقای پور بازی کرد به من پیشنهاد شد اما من گفتم قبلاً یک نقش کوتاه در "مهمان مامان" برای آقای مهرجویی بازی کرده ام و دیگر بهتر است منتظر یک نقش بهتر برای همکاری با آقای مهرجویی بمانم که آن هم در نهایت گل کرد و اتفاقاً همان نقش کوتاه هم دیده شد. من آنقدری پیشنهاد نداشته ام که با انتخاب اشتباه یک یا سریال، مسیر هنری ام را اشتباه رفته باشم. شاید بدترین کار من "زیر آسمان شهر 3" بود که آن اصلاً دیده نشد. خود دیده نشد که قرار باشد بد بودن من دیده شود. من چند سال اول دوران حرفه ای ام خوش شانس بودم اما بعدها یک سری اتفاقات در زندگی ام افتاد که کلاً مرا از شرایط عادی دور کرد.در گذشته خوش شانس بودم و در سال های اخیر خیلی بد شانس

یادم است که یک زمانی سودای کارگردانی در سر داشتید و همانطور که خودتان اشاره کردید، در دوران مدرسه انشاء هم خوب می نوشتید. چرا هیچ وقت سعی نکردید کارگردانی یا نمایشنامه نویسی کنید و ایده های خودتان را اجرا کنید؟من دو کوتاه نوشتم و یک کوتاه هم ساختم. الان به کارگردانی علاقه بیشتری دارم اما آن موقع علاقه اصلی ام بازیگری بود. اما در زمینه نمایشنامه نویسی فکر نمی کنم موفق شوم. شاید توانایی نوشتن داشته باشم اما در داستان نویسی استعداد ندارم. بارها سعی کرده ام طرح بنویسم ولی نتیجه خوبی نداشته. با آقای جوهرچی هم بارها طرح سریال نوشتیم اما در آن جا هم من نتوانستم کار خاصی انجام بدهم. در داستان نویسی استعداد ندارم اما در رو مه نگاری کارم را بلدم. کوتاهی که ساختید چطور درآمد؟ آن تشویق تان نکرد که در ادامه باز هم تجربه کارگردانی را بچشید؟ معمولی و قابل قبولی بود و به نسبت خیلی از های کوتاه این سال ها بهتر بود. البته من خیلی از آن خوشم نیامد چون خیلی بهترش را می توانم بسازم. کارگردانی نیاز به سرمایه و نامه خوب دارد. فکر می کنم که اگر این ها مهیا شود، توان یک کارگردان را دارم اما مشکلی که دارم این است همیشه باید مرا به سمت یک کاری هل بدهند. تنبل هم نیستم، نمی دانم اسم این خصلت چیست.بعد از سریال "همسایه ها" تصور می شد اتفاق های خوبی در عرصه بازیگری برای تان بیفتد. چرا این طور نشد؟بعد از آن سریال دیگر کار خیلی خوبی به من پیشنهاد نشد. برای آقای کیهان ملکی هم همین اتفاق افتاد. کیهان ملکی بازیگر خیلی خوبی است اما پیشنهاد خاصی نداشت که خودش را نشان بدهد. بازیگری همینطور است و خیلی نمی شود روی آن حساب کرد. یک جاهایی از بازیگری اتفاق است و خود بازیگر هم نمی تواند در این اتفاق سهمی داشته باشد.شما در سال های دورتر تدریس هم می کردید و الان نیز تصمیم دارید دوباره کلاس های بازیگری بگذارید. در کلاس های تان تأثیر شانس در بازیگری را به هنرجوها هم می گویید؟بله. دوره قبل که تدریس می ، یک عده بابت گفتن این حرف ها به من ده می گرفتند اما من نمی توانستم دروغ بگویم. واقعیت این است که در بازیگری هیچ تضمینی وجود ندارد که یک بازیگر برجسته بتواند به جایگاهی که حقش است برسد. شانس در بازیگری دخیل است اما بازیگر می تواند به شانسی که آورده کمک کند تا موفق شود. در غیر این صورت خیلی زود پایین کشیده می شود. در دوره ای که من وارد عرصه بازیگری شدم، بازار کار، تعداد سالن و تعداد های هنری کمتر بود و ورود به عرصه بازیگری سختی های خودش را داشت. هر چه کمیت بالاتر رفت، کیفیت پایین آمد و یک مقدار سطح بازیگری افت کرد و بازیگرها راحت تر وارد این عرصه شدند. البته ممکن است راحت وارد این عرصه شوی ولی راحت نمی توانی خودت را نگه داری.پرونده کاری تان را در زمینه بازیگری و مطبوعاتی قابل دفاع می دانید؟در زمینه مطبوعاتی به شدت قابل دفاع می دانم. ماهنامه "نقش آفرینان" هنوز هم به شدت برایم قابل دفاع و قابل احترام است. با هر ی که لازم باشد در این مورد بحث می کنم و ثابت می کنم که این مجله نقش مهمی را در مطبوعات سینمایی ایران ایفا کرد. اما در زمینه بازیگری، از بعضی از کارهایم دفاع می کنم و از بعضی ها نه. مجله "نقش آفرینان" همه چیزش دست خودم بود اما در بازیگری وماً فقط سلیقه من مطرح نیست. من آدم فردگرایی هستم و به همین خاطر کاری که خودم انجام دادم و می دانم خوب بوده را تأیید می کنم. من در 80-90 درصد مجله "نقش آفرینان" مؤثر بودم و اگر بد بود هم مقصرش من بودم.با این که تحصیل کرده تئاتر هستید، چرا تئاترهای کمی کار کرده اید؟من خیلی علاقه ای به تئاتر ندارم. علاقه ام به تلویزیون و سینما بیشتر از تئاتر است. در زمان دانشجویی ام چند تئاتر کار و دیگر تا پارسال که چند نمایشنامه خوانی داشتم، تئاتر را تجربه نکرده بودم. الان هم یک تئاتر روی صحنه دارم اما همین ها هم باعث نشده که به تئاتر علاقه مند شوم. هنوز هم اگر از تلویزیون و سینما پیشنهاد داشته باشم، به سراغ آن جا می روم. الان مشکل ممنوع الکاری هم ندارم و می توانم در سریال ها بازی کنم. نمایشنامه خوانی هایی که پارسال داشتم باعث شد آقای کمال تبریزی بگوید در بعدی اش از من استفاده می کند. اگر آقای کیمیایی هم بخواهد بسازد، احتمالاً در آن هم حضور پیدا خواهم کرد. همچنین یکی از دوستانم آقای احمد احمدی که تهیه کننده است هم در بعدی اش از من استفاده خواهد کرد. من مطمئنم در اولین یا دومین کارم، دوباره روی غلتک خواهم افتاد. الان تمام تلاشم این است که دوباره دیده شوم.تئاتر "پچ پچ های پشت خط نبرد" که اخیراً با کارگردانی محمدرضا ستاری روی صحنه بود، یکی از بهترین نوشته های علیرضا نادری است. این تئاتر چقدر می تواند به حضور دوباره شما در این عرصه کمک کند؟این تئاتر هم قطعاً می تواند در دیده شدن من تأثیر بگذارد. گروه عوامل این تئاتر هم به من لطف دارد و خوشبختانه نقش خوبی هم در این نمایش دارم. با این که خیلی تئاتر را دوست ندارم اما نقشم در این تئاتر را خیلی دوست دارم و کم کم به آن علاقه مند شدم. همیشه بعد از 10-15 روز از اجرا خسته می شدم اما الان هر شب با انرژی روی صحنه می روم و در آ با روحیه خوب از صحنه پایین می آیم.در گذشته خوش شانس بودم و در سال های اخیر خیلی بد شانس

اگر پیشنهاد کار مطبوعاتی داشته باشید می پذیرید؟بعید می دانم، مگر آن که دوباره خودم شروع به این کار کنم. الان می خواهم بیشتر وقتم را روی بازیگری بگذارم. اگر کار مطبوعاتی بخواهد تمام وقتم را بگیرد، چنین کاری را انجام نمی دهم. البته به عنوان یک تجربه شخصی و یک منبع نیمه ثابت درآمد شاید این کار را انجام بدهم اما بیشتر وقتم را معطوف به بازیگری خواهم کرد.اخیراً تجربه خوانندگی هم داشتید و دو سه قطعه در فضای مجازی منتشر کردید. بازتاب آن قطعات چطور بود؟بد نبود. از آن قطعات استقبال شد اما طوری نبود که همه گیر شود. هیچ هم نگفت بدم آمده. برای من یک کار تفننی بود. چند ترانه خودم گفته ام که ممکن است بعداً آن ها را بخوانم. موسیقی برای من جدی نیست. البته یک زمانی به طور جدی به موسیقی فکر می اما الان نه. من آماده پیش آمد هستم. ممکن است یک آهنگساز یا ترانه سرا سر راه من قرار بگیرد و به یک باره من خواننده شوم. این امکان هم وجود دارد که یک نفر بگوید بیا کافه یا رستوران بزنیم و من بشوم رستوران دار. بستگی دارد که چه چیزی در مسیر کارم قرار بگیرد.عجیب است که به عنوان یک بازیگر شناخته شده که طعم شهرت را در این عرصه چشیده، می گویید که اگر پیشنهاد بهتری به شما شود به سمت کار دیگری می روید. کمتر بازیگری در این شرایط بازیگری را رها می کند.یکی از دلایلی که شاید مرا از بازیگری دور کند، همین شهرت است. من اصلاً به بازیگری وابسته نیستم. شاید اگر شهرت نبود، من بیشتر در عرصه بازیگری تلاش می . این که قرار است دیده شدن کار من شهرت بیاورد، باعث می شود پس زده شوم. من از این قضیه فراری ام اما ناگزیر است و کاری نمی شود کرد. شهرت هر چقدر بیشتر شود، ترس مرا بیشتر می کند و دست و پایم می لرزد. وقتی مورد توجه باشی، مجبوری خیلی از کارها را انجام ندهی. خود شهرت بد نیست، محدودیت هایش بد است.اگر بخواهید رامین پرچمی را تعریف کنید، از خودتان چه تعریفی ارائه می دهید؟یک چموش بی خود و بی جهت! به شدت رفیق هستم و آدمی تطبیق پذیر. همه می گویند تو چرا دعوا نمی کنی و روحیه رقابت نداری؟ من سعی می کنم با کنار بیایم و با ی دعوا ندارم. این کنار آمدن ها یک موقع هایی به ضررم شده. خودم این روحیه را بیشتر دوست دارم. متأسفانه همه با هم کار دارند و همین شرایط را بد می کند. من آدم کم حرفی هستم اما همه حتی قبل از آن که چیزی را بشنوند، مدام شروع می کنند به نظر دادن. در نهایت می گویم رامین پرچمی آدم است که محدودیت را نمی پذیرد.
تبلیغات در سایتتماس با مادرباره ماصفحه اولامروز: , ۰۳ مرداد ۱۳۹۶ - 25 july 2017قیمت تبلتقیمت دوربینقیمت سکه و طلاقیمت موبایلقیمت لپ تاپقیمت خودرونرخ ارزشاخص بورسصفحه نخستمدیریت شهریشهرداری تهرانتستشورای شهرشهرداری ها اجتماعیاقتصادیفرهنگی هنریورزشیعلمی آموزشیمذهبیچند رسانه ای ی طنزکلیپصداگزارش تصویریع کاریکاتوراینفوگرافیکگرافیکانیمیشنبین المللمطالبات مردمیاعلام دارایی مسئولانتصاویرچهره هاعجایبدیدنی هادکوراسیونطبیعت و حیاط وحشاستانها هشداری تی وی تلویزیون اینترنتی یادداشتچرا در تهران مذهبی ها به انزوا می روند؟2 حاشیه شیرین از قمه کشی مترو شهر ری ت به کجا می رود؟همه ضررهای انزوای اقتصادی ایراننه آتش بس لازم است نه آشتی ملیاخبار برگزیده زندگی فرزندان آنجلینا جولی+ تصاویرمرد هزار چهره ت+ع عناوین رو مه های صبح کشور | 03 مرداد 1396تصویر بدون حجاب آزاده نامداری + ع !!کنایه سنگین تهیه کننده نیمروز به میرسلیم +ع اسب تروای رئیس جمهور روسیه را بیشتر بشناسیدخداحافظی با ریال؛ تومان رسما جایگزین ریال شد راهی مشهد می شود ناطق نوری کدام پیشنهاد را نپذیرفتاینجا تهران است، فروشگاه بزرگ تُرکیه + ع و آبادانی ها استقلال می ترکانندکمیته انضباطی سه بازیکن استقلال را محروم کردخودروهای زرهی ساخت ‎س یچی بانک ها از اجرای یاراکارت یاران به دنبال وثیقه برای زندان + ع قیمت سکه و طلاقیمت دوربینقیمت موبایلچانه زنی ها درباره سرنوشت فساد «صندوق ذخیره فرهنگیان» و دستگیری ۱۵ نفر/ «معوقه یا فساد بانکی» به زودتشکر ویژه حمید فرخ نژاد از قالیبافگزارشرسم مروت نیست ع با فرماندهان فقط یادگاری باشند/ شکل دادن به مسیر جدید نیازمند صداقت استتصادف قطار شهری با خودرو در اعلام مشخصات و جزئیات محدود ترین نسخه پورشه 911فروش اطلاعات جاروبرقی های هوشمند از خانه های مردم به اپل و گوگل میزان سود سهام عد مشمولان مشخص شد/زمان واریز مشخص نیست بیشت نجرهبیشتراشتراک خبر نامهدریافت مهمترین و جدیدترین اخبار بصورت روزانه در ایمیل خودپربازدیدترین اخبارتصویر بدون حجاب آزاده نامداری + ع !! گزینه های تصدی وزارت آموزش وپرورش در ت دوازدهم آشوب در وزارت آموزش و پرورش: از اثر پروانه ای تا انتخاب طرح «درجه بندی مدارس» در شورای عالی آموزش و پرورش تصویب شداختصاص «سرایدار و خدمتگزار» به مدارس بر اساس «درجه بندی و تعداد دانش آموز»چانه زنی ها درباره سرنوشت فساد «صندوق ذخیره فرهنگیان» و دستگیری ۱۵ نفر/ «معوقه یا فساد بانکی» به زودقبولی سه قلوهای مازندرانی در آزمون مدارس تیزهوشانتخصیص «سرایدار و خدمتگزار» به مدارس بر اساس «درجه بندی و تعداد دانش آموز»معرفی «دانش آشتیانی» برای آموزش و پرورش بعید است/ قوی و امین بودن مهمتر از زن یا مرد بودن است«10 ویژگی» که جدید آموزش و پرورش باید داشته باشدبیشترآ ین اخباررسم مروت نیست ع با فرماندهان فقط یادگاری باشند/ شکل دادن به مسیر جدید نیازمند صداقت است ان خودرو در هنگام دستگیری توسط پلیستصادف قطار شهری با خودرو در اعلام مشخصات و جزئیات محدود ترین نسخه پورشه 911فروش اطلاعات جاروبرقی های هوشمند از خانه های مردم به اپل و گوگلآغاز پیش فروش اینترنتی بلیتهای کمدی «پا تو کفش من نکن!» میزان سود سهام عد مشمولان مشخص شد/زمان واریز مشخص نیست ژن های خوب مانع وج اقتصاد از رکود و بیکاری شده اندرامین پرچمی: یک چموش بی خود و بی جهت ام!منشا تست پزشکی دادجوانان ایرانی به پشت بام مسجد الاقصی رسیدند+تصاویراحداث بزرگراه شمالی کرج با حمایت مالی بانک شهر / تامین 170 هزار میلیارد ریال اعتبار زیرساختی در پروژرئیس جمهور لهستان به وزارت دادگستری اختیارات بیشتری داددرگذشت رئیس جشنواره وین فاصله طبقاتی بعد از بدتر شدمربی قزوینی راهی رقابت های جهانی تنیس روی میز شد پسرِ لاری،منتقدانِ کفتار و مردمِ !! روزگاری که اکبر ترکان از کرسنت می گفت!این میزبانی تعارض منافع را به همراه داردثبت ۸۰۵۱ بقعه زاده در کشور/ قرائت صلوات خاصه رضا (ع) در ۲۱۰۰ زاده و برگزاری ۳۱۷ همایش تفهرست نویسنده وج کد خبر: 257422 تاریخ انتشار: , ۰۳ مرداد ۱۳۹۶ ۱۳:۰۳ دسته: تصاویررامین پرچمی: یک چموش بی خود و بی جهت ام!هنرآنلاین - عباس : این روزها رامین پرچمی با نمایش "پچ پچ های پشت خط نبرد" پس از چندسال دوری از عرصه بازیگری، حضور در صحنه تئاتر را تجربه می کند. بازیگری که معتقد است؛ هرچند در ابتدای فعالیت هنری اش خوش شانسی آورده، در سال های اخیر بدشانسی های مختلفی گریبان گیرش شده است.رامین پرچمی خیلی زود زمانی که دانشجو بود حضور در عرصه تئاتر، سینما و تلویزیون را تجربه کرد و طعم شهرت را چشید. حضور در مجموعه تلویزیونی "در پناه تو" او را در میان مردم به عنوان بازیگر معرفی و در ادامه، همکاری با کارگردانان صاحب نامی همچون مسعود کیمیایی و داریوش مهرجویی او را به عنوان بازیگری حرفه ای تثبیت کرد. پرچمی در کنار این حرفه علاقه خود به بازیگری را به گونه ای دیگر هم نشان داد، او با تاسیس مجله "نقش آفرینان" که به صورت تخصصی به مقوله بازیگری می پرداخت، تلاش کرد رویکردهای آکادمیک و تجربی در عرصه بازیگری را در پیش روی علاقمندان به این هنر قرار دهد و در انتشار این نشریه از تجربیات بازیگران صاحب نام سینمای ایران نیز بهره گرفت. پرچمی اما در سال های اخیر به دلایل مختلفی حضور کمرنگی در عرصه بازیگری داشته؛ اما این روزها با بازی در نمایش"پچ پچ های پشت خط نبرد" تلاش دارد که به حرفه اصلی خود بازگشتی موفقیت آمیز داشته باشد.به بهانه اجرای این نمایش در تالار حافظ با رامین پرچمی کارنامه هنری اش را مرور کردیم که در ادامه می خوانید: شما از نوجوانی به ورزش و رو مه نگاری علاقه خاصی داشتید، چرا به جای بازیگری، رو مه نگاری یا ورزش را به عنوان شغل اصلی تان انتخاب نکردید؟علاقه ام به ورزش هیچ وقت جدی نبود. از همان سال ها با تأثیر از روحیه پدرم بیشتر به موسیقی، کتاب و علاقه مند شدم. البته فوتبال، والیبال و والیبال ساحلی بازی می اما نه به طور جدی. یک سری ع ها و پوسترهای ورزشی هم از آن زمان دارم که آن ع ها بیشتر به خاطر این بود که جز رو مه های ورزشی کیهان ورزشی و دنیای ورزش چیز دیگری به بندر کیاشهر که محل زندگی من بود نمی رسید. شاید اگر مجلات سینمایی به دست من می رسید، علاقه به سینما زودتر در من ایجاد می شد. وقتی دیپلم ام را گرفتم، در چالوس چاپ صدم مجله را دیدم و به این حوزه علاقه مند شدم. البته من در مدرسه تئاتر بازی کرده بودم اما خیلی علاقه ام جدی نبود. در مدرسه به رو مه دیواری علاقه داشتم که علاقه ام به این حوزه هم به خاطر تأثیری بود که پدرم روی من می گذاشت. پدرم ادبیات بود و خیلی کتاب و رو مه می خواند. البته من با پدرم به لحاظ عقیدتی مخالفت های زیادی داشتم. پدرم می گفت پزشکی بخوان. دو سال کنکور پزشکی هم دادم اما در آ برای این که به سربازی نروم، گفت برو هر کاری دلت می خواهد انجام بده. من خیلی خوب انشاء می نوشتم و کلاً در حوزه نوشتن کارم خوب بود.از چه زمانی فکر کردید می توانید به طور جدی در مطبوعات کار کنید؟از زمانی که ازدواج . آقای جیرودی پدر همسرم مطبوعاتی بودند و امکاناتش را داشتند. من از طریق ایشان توانستم مجوز مجله سینمایی "نقش آفرینان" را بگیرم. در آن مجله دوستان کاربلد را جمع کردیم تا یک کار نو انجام بدهیم. فکر می کنم که مجله "نقش آفرینان" یکی از استثنائات مطبوعات بود. من هیچ وقت از کارهای خودم دفاع نمی کنم اما روی این مجله ایستادم و می دانم که یکی از بهترین مجله هایی بود که در این حوزه در می آمد. بعد از آن چند مجله بازیگری درآمد که حتی به تیراژ هم نمی رسیدند و تعطیل می شدند. فکر می کنم آن زمان مجله ما بعد از مجله و به همراه مجله دنیای تصویر سومین مجله سینمایی بود.در دوران نوجوانی هیچ وقت تصمیم نگرفتید که به سراغ رو مه نگاری بروید؟ خیر. البته یک سری فعالیت های کوچک انجام می دادم. مثلاً یک نشریه ای مرکز هنرهای نمایشی در می آورد که من فعالیت های تئاتری مدرسه به خصوص در دهه فجر را می نوشتم و به این مجله می دادم. زمانی که می دیدم نوشته هایم چاپ شده خیلی ذوق می ولی به فکر این نبودم که به طور جدی مطلبی در رو مه بنویسم و منتشر کنم. یک سری نامه ها هم از من در رو مه کیهان ورزشی یا مجله منتشر شد اما خیلی جدی نبود. فعالیت جدی ام در عرصه مطبوعات را بعد از ازدواج شروع .علاقه به بازیگری از چه زمانی شروع شد و چطور به یک بازیگر تبدیل شدید؟از تئاترهای دوره راهنمایی در مدرسه. آقای هوشنگ درویش پور که کارگردان سینما است، همشهری ما بود و می خواست یک سری تئاتر در کیاشهر اجرا کند. ایشان اجازه بچه هایی که در تئاترهایش حضور داشت را از معلم ها می گرفت و غیبت بچه ها موجه می شد. من هم برای فرار از درس های ریاضی و علوم به آن کلاس ها می رفتم. شانس خوبی داشتم و در یکی از تئاترهای آقای درویش پور نقش اصلی نمایش را بازی و یک مقدار بیشتر به تئاتر علاقه مند شدم. سال بعد هم دوباره برای فرار از کلاس ها، یک گروه تئاتر با بچه های کلاس خودمان تشکیل دادیم و همینطور به علاقه من به بازیگری اضافه شد. 4 سال دبیرستان را هم در مدرسه تئاتر بازی می . در آن سال ها برای دیدن یک سختی زیادی می کشیدم و باید یک مسافت 30 کیلومتری را طی می تا به سینما شهر سبز لاهیجان برسم. به هر حال من به بازیگری علاقه داشتم و همین باعث می شد که یک سری سختی ها را به جان ب م. برای مثال در زمان ورود به با پدرم اختلاف نظر داشتم و در نهایت ایشان اجازه داد که من هنر بخوانم. در کنکور هنر شرکت و نفر ششم مرحله اول کنکور سراسری شدم اما در مرحله دوم پذیرفته نشدم. در نهایت ورودی آزاد شدم و آمدم سمت بازیگری.چرا در مرحله دوم کنکور سراسری قبول نشدید؟نمی دانم. اصلاً به مرحله مصاحبه هم نرسید. در مصاحبه مهرماه آزاد هم آقای سمندریان به من گفتند که تو لهجه شمالی داری و بازیگر خوبی نمی شوی. بعد از آن اسم من در لیست تکمیل ظرفیت بهمن ماه آمد و من پذیرفته شدم. آقای سمندریان بعدها هم مرا دید و گفت تو هنوز مشکل لهجه ات را داری.وقتی وارد شدید، اهالی خانواده پذیرفتند که به شکل جدی به سمت هنر و بازیگری بروید؟اهالی خانواده ام مخالف بودند ولی دیدند چاره ای نیست و بهتر است از من حمایت کنند. زمانی که مرا برای سریال "در پناه تو" انتخاب د، آقای لبخنده با خانه ما تماس گرفت و به پدرم گفت که پسرت برای این سریال انتخاب شده. پدرم به آقای لبخنده گفت اگر بازیگر نقش اصلی است، بیاید! در حالی که من حتی اگر یک نقش کوچک داشتم هم با سر می آمدم. آقای لبخنده بعدها از آن خاطره به خوبی یاد می کرد. در ادامه که من "ضیافت" را بازی و معروف شدم، باعث افتخار فامیل شدم و پدرم خیلی خوشحال بود.در با چه انی هم دوره بودید؟کمند سلیمانی، پردیس افکاری، پرستو گلستانی، بیژن بنفشه خواه، مهران غفوریان، محمدرضا رحیمی، شهرام کرمی و کیومرث مرادی هم دوره ای های من بودند. آن زمان خیلی شناختی روی بچه ها نداشتم اما الان می بینم که خیلی از هم دوره ای های من یا بازیگرهای خوبی شده اند و یا پست های مهم تی گرفته اند. این باعث خوشحالی نسل من است.اساتید آن سال های آزاد اساتید برجسته ای بودند. آن اساتید چقدر روی شما تأثیر گذاشتند؟با شما موافقم. در آن دوره آقای سمندریان، آقای اسماعیل شنگله و خانم منیژه محامدی در آزاد تدریس می د. اما من خیلی آدم برویی نبودم. خاطرم هست که سر امتحان کلاس آقای نصرالله قادری پای برگه امتحانی برای ایشان نوشتم که من می خواستم در نهایت بازیگر شوم که شدم، حالا اگر می خواهید یک ترم دیگر مرا تحمل کنید، ردم کنید، اگر نه که نمره قبولی به من بدهید تا بروم سر کارم. ایشان هم مرا قبول د. من در بدن و بیان را یاد گرفتم و اساتید هم به نسبت روی من تأثیرگذار بودند اما بیشتر محلی برای آشنا شدن آدم ها با همدیگر و ارتباط گرفتن است. درس خواندن در تأثیر آن چنانی روی من نگذاشت اما من اگر وارد نمی شدم، هیچ وقت آگهی جذب بازیگر سریال "در پناه تو" را نمی دیدم و یک بازیگر حرفه ای نمی شدم. شاید آقای لبخنده یا آقای کیمیایی چیزهای بیشتری را به من یاد دادند.خواندن کتاب و مجله چقدر روی علاقه تان به بازیگری تأثیر گذاشت؟یکی از بیشترین تأثیرها را مجله روی من گذاشت. من به لحاظ اطلاعات سینمایی به این مجله مدیونم. کتاب های زیادی هم خواندم و خیلی از کتاب هایم هنوز ناخوانده باقی مانده است. مطالعات خارج از درسی ام. من از یاد گرفتن درس های اجباری فراری بودم و دلم می خواست مطالعاتم با رغبت باشد.سریال "در پناه تو" در زمان خودش یک اتفاق در سریال سازی تلویزیون بود و داستان عاشقانه آن تا حدودی برای تلویزیون یک تابوشکنی محسوب می شد. وقتی آگهی جذب بازیگر برای این سریال را دیدید، چقدر به خودتان اعتماد داشتید که به واسطه آن اعتماد به تهران آمدید؟من قبل از آن هم در تست نمایش "حلاج و سلاطین" شرکت که در تئاتر شهر به روی صحنه رفت. البته از من در آن نمایش به عنوان سیاهی لشکر استفاده شد. آقای جعفری و رابعه اسکویی در آن نمایش بازی می د. یک بار هم در دوره دانشجویی برای یک تئاتر یک سال وقت گذاشتم اما در نهایت به نتیجه نرسید. زمانی که آگهی سریال "در پناه تو" را دیدم، به خودم اعتماد داشتم و به هر طریقی آمدم با 6 هزار نفر دیگر تست دادم. در روز تست متوجه شده بودم که آقای لبخنده به من توجه بیشتری دارد. 6 ماه بعد از تست به من خبر دادند که برای بازی در این سریال انتخاب شده ام. بعد از من 4، 5 ماه زیر نظر آقای حبیب دهقان نسب تمرین بدن و بیان و در نهایت نقش "رامین" را به من دادند. البته برای نقش رامین میان انتخاب من و آقای آبتین آذین دودل بودند اما در نهایت مرا انتخاب د. وقتی سناریو "در پناه تو" را خو د، فکر می کردید آن سریال تا به این اندازه موفق شود؟بله. خیلی بیشتر از این ها باید موفق می شد. سناریو آن سریال یکی از کم نظیرترین سناریوهایی است که من خوانده ام. در ابتدا به ما سناریو 10-15 قسمت اول را دادند و سپس ادامه سناریو در طول برداری کامل شد. سناریو سریال عالی بود ولی سانسور آن را داغون کرد. الان اگر شما سریال را ببینید، متوجه سکانس های بی ربط و داستان گنگ آن می شوید. 10-12 قسمت اول سریال که نابود شد. بخش ویژه ای از داستان حذف شد که به نظرم خود آن بخش را الان می توان به یک یا سریال خوب تبدیل کرد. من حتی می خواهم از آقای علیرضا طالب زاده نویسنده سناریو اجازه بگیرم که اگر فرصت باشد آن بخش ها را در قالب یک نمایشنامه یا نامه خوانی کار کنم.فکر می کنم بیشترین ضربه را از آن سانسورها، پارسا پیروزفر خورد.بله. نقش پارسا پیروزفر که به خاطر یک سری دلایل احمقانه کلاً حذف شد. می گفتند پدر این پسر یک زن دیگر گرفته، حالا چرا این پسر عاشق دختر نامادری اش شده است! خوشتیپ و خاص بودن چهره پارسا هم بی دلیل نبود و همه این ها باعث شد قصه آن نقش کلاً حذف شود. البته آقای لبخنده از لج سانسورها، پارسا پیروزفر را در سریال گذاشت ولی با توجه به سانسورهایی که روی این نقش صورت گرفت، حضور پارسا کاملاً بی دلیل و نامشخص است. نقش من و نقش آقای جوهرچی هم خیلی دچار سانسور شد. به هر حال سریال "در پناه تو" اتفاق خوبی برای بازیگران جدید آن نسل بود. بعد از آن سریال یک دوستی خوب میان بازیگران آن سریال ایجاد شد که تا چند سال هم ادامه داشت اما از یک جایی به بعد قطع شد. سال گذشته در مراسم تشییع جنازه آقای جوهرچی دوباره آن گروه دور هم جمع شد و بعد از 10-15 سال همدیگر را دیدیم. انگار همان صمیمیت دوران برداری سریال "در پناه تو" را با هم داشتیم. صمیمیت آن روزها دیگر هیچ وقت سر هیچ کاری برای من تکرار نشد.در سال های دهه 70 در تلویزیون و سینما با بازیگران با تجربه و با نام و نشانی همچون آقای سعید پورصمیمی، آقای سیاوش تهمورث و یا خانم ثریا قاسمی هم بازی بودید. بازی در کنار این بازیگران چقدر برای شما بار تجربه اندوزی داشت و آن ها چقدر با شما همراه بودند و کمک تان می د؟خوشبختانه بازی در کنار این افراد هم جزو شانس های من در آن سال ها بود. من از خانم قاسمی اخلاق بازیگری آموختم. آقای پورصمیمی هم به عنوان یکی از استثناء های بازیگری، آدم افتاده و خوبی است و خیلی با من همراه بود. در سریال "در پناه تو" ترکیب آقای ایرج راد، خانم آزیتا لاچینی و خانم پری حمزه ترکیب خوبی بود. آقای طالب زاده به عنوان نویسنده، آقای لبخنده به عنوان کارگردان و آقای شهسواری هم به عنوان تهیه کننده، هر کدام جزو بهترین ها در کار خودشان هستند. من با خانم ها معصومه کریمی و رزیتا و آقای امید زندگانی هم هم بازی بودم. البته نقش این بازیگرها کمتر بود ولی تجربه حضور در کنار آن ها هم لذت بخش بود. در آن سال ها بازیگرهای نسل جدید به بازیگرهای آب دیده و با تجربه تر احترام بیشتری می گذاشتند اما متأسفانه الان هر ی خودش را علامه دهر می داند. این وضعیت خوبی نیست که در هنر ایران پیش آمده است.چطور وارد "ضیافت" آقای کیمیایی شدید و ایفای نقش جواد را در آن به عهده گرفتید؟آقای جوهرچی باعث این اتفاق شد. روزی که برداری سریال "در پناه تو" تمام شد، من داشتم بعد از 1 سال و سه ماه برداری راهی شمال می شدم. قبل از این که راه بیفتم، به خانه یکی از دوست هایم رفتم که دیدم تلفن آن جا زنگ خورد. مادرم پشت تلفن بود و گفت که آقای جوهرچی سراغت را می گیرد و گفته فوراً بیا فلان جا. من به آن جا رفتم و دیدم که قرار است سینمایی "ضیافت" به کارگردانی آقای کیمیایی ساخته شود. آقای جوهرچی و پارسا پیروزفر هم قرار بود در آن بازی کنند. عوامل به دنبال یک بازیگر جوان می گشتند که نقش جواد را بازی کند. گویا قرار بود از بین من و آقای حامد بهداد یک نفر را انتخاب کنند که در نهایت مرا انتخاب د. بعد از آن اتفاق آقای بهداد بارها به شوخی از آن اتفاق یاد می کند و می گوید که تو نقش مرا در "ضیافت" گرفتی. 4 نفر از بازیگران سریال "در پناه تو" در "ضیافت" هم بازی می د که خیلی ها تصور می د آقای کیمیایی ما را از سریال "در پناه تو" انتخاب کرده است، در حالی که آن موقع هنوز سریال پخش نشده بود و حتی اکران "ضیافت" هم قبل از پخش سریال "در پناه تو" انجام شد. نقش جواد در سینمایی "ضیافت" یکی از بهترین نقش هایی بود که من بازی . کار با آقای کیمیایی هم جزو افتخارات کارنامه کاری من است. در آن سال ها خیلی خوش شانس بودم و در این سال های اخیر خیلی بد شانس. تأثیر آقای کیمیایی در بازی تان چقدر بود؟اگر راستش را بخواهید، خیلی نمی توانم به صورت مستقیم اشاره کنم که آقای کیمیایی چه چیزی را به من گفت و چه چیزی را یادم داد. آقای کیمیایی معمولاً خودش را با بازی شخصیتی که بازیگران برای خودشان می سازند تطبیق می دهد و خیلی به شخصیت نامه وفادار نیست. به هر حال بازیگرها یک ذهنیتی از کارگردان و یک ذهنیتی از نامه دارند و بر اساس این ذهنیت ها و همینطور استعداد و تجربه ای که دارند، یک شخصیت برای خودشان می سازند که آقای کیمیایی آن شخصیت را اگر تأیید کند، روتوش کرده و از قبل بهترش می کند. شاید ایشان 3-4 مورد مرا راهنمایی کرد و یک چیزی در گوشی به من گفت. مثلاً شاید اگر نقش جواد را آقای بهداد بازی می کرد، آن نقش یک جور دیگری می شد.آقای کیمیایی اجازه بداهه پردازی هم به بازیگر می دهد یا نه؟معمولاً دیالوگ هایی که نامه های ایشان دارد، دیالوگ های خوب و دقیقی هستند و مثل تئاتر نیست که بازیگر به خودش اجازه بداهه پردازی بدهد. اما با این حال اگر یک جاهایی لازم بود هم بداهه پردازی می کردیم. با این که آن صدابرداری سر صحنه داشت اما معمولاً آقای کیمیایی در حین برداری با بازیگرها حرف می زد و یک سری راهنمایی ها می کرد. ایشان خیلی متکی به این نبود که حتماً آن چه که از قبل تصور داشته در بیاید. "ضیافت" خیلی خوبی درآمد. حداقل این که نیمه اولش شا ار بود. از نیمه دوم به بعد یک مقدار دچار افت شد اما باز هم آن نسبت به های قبل و بعد آن سال های آقای کیمیایی بهتر بود. آنقدر خوب بود که اخیراً می گویند آقای کیمیایی می خواهد "ضیافت 2" را بسازد. به نظرم اگر این ساخته شود هم مطمئناً مورد استقبال قرار می گیرد.شما بعد از "ضیافت" چند سال بعد در "اعتراض" آقای کیمیایی هم بازی کردید. آن همکاری چگونه اتفاق افتاد؟من اصولاً اهل برقرار روابط عمومی و درخواست از کارگردان ها نیستم. نمی گویم این اخلاق خوبی است یا بد. من اهلش نیستم. با این حال سر "اعتراض" گفتم به سراغ آقای کیمیایی بروم ببینم چکار می کند. رفتم و آقای کیمیایی را دیدم. ایشان گفت چرا هر وقت من می خواهم بسازم پیدایت نیست؟ من گفتم شما مرا دعوت کنید تا بیایم. بعد آقای کیمیایی گفت توقع داری من همیشه در میان این همه بازیگر استار و سرشناس تو را یادم بیاید؟ دیدم حرف شان درست است. به هر حال در آن به من یک نقش دادند که نقش کوتاهی بود. ایشان قبل از "اعتراض"، دو "سلطان" و "مرسدس" را ساخته بود که شاید اگر من خودم را زودتر به ایشان نشان می دادم، در آن دو هم حضور داشتم. آقای کیمیایی هم اخیراً مرا دید و باز هم گفت چرا به دفتر من نمی آیی؟ احتمالاً اگر خودم را نشان می دادم بیشتر دیده می شدم.چرا هیچ وقت سعی نکردید روابط تان را قوی تر کنید و خودتان را به کارگردان ها معرفی کنید؟نمی توانم همچین کاری را انجام بدهم. موقعی که مجله "نقش آفرینان" در می آمد، تمام سینمای ایران دست آقای شریفی نیا بود. آن زمان علیرغم آن که آقای شریفی نیا مدیر هنری مجله بود و ما همدیگر را زیاد می دیدیم، من هیچ وقت به ایشان گیر ندادم. شاید اگر این کار را کرده بودم الان استار می شدم. اخیراً به یک سری جشن ها دعوت می شوم و می روم اما مشخص نیست استمرار داشته باشد. انگار که باید یکی باشد مرا هل بدهد.شما چند سال اولین ماهنامه اختصاصی بازیگری را با عنوان "نقش آفرینان" درآوردید که به نوعی در تاریخ مطبوعات ایران یگانه بود چون حتی پیش از انقلاب هم نشریه ای که اختصاصاً به بازیگری بپردازد وجود نداشت. ایده چنین مجله ای از قبل در شما وجود داشت یا خانم جیرودی شما را در این مسیر هل داد؟من به نویسندگی و رو مه نگاری علاقه داشتم و یک زمانی به این فکر که چرا از این علاقه و توانایی استفاده نکنم؟ خانم جیرودی در این مسیر مرا کمکم کرد اما ایشان مرا هل ندارد. ایده و پیشنهاد خودم بود که این مجله در بیاید. خیلی هم حساس بودم که تمام مقاله ها در مورد بازیگری باشد. روی نقد بازیگری هم خیلی تأکید می . آن موقع نقد بازیگری نمی شد و هنوز هم نوشتن نقد بازیگری سخت است. اما من تأکید می که حتماً این اتفاق بیفتد. خوشبختانه آن مجله درآمد و من از انتشار آن خوشحالم. کادر نویسندگان ماهنامه که خیلی های شان بازیگرهای درجه 1 سینما بودند را چطور جمع آوری کردید؟بعضی های شان دوستان خود من بودند و بعضاً هم از طریق واسطه به مجله مطلب می رساندند. من با آقای شهاب حسینی دوست بودم و به ایشان گفتم که یک مقاله برای مجله بنویسد. با آقای بهرام رادان هم همینطور. به هر حال این بازیگرها سرشان شلوغ بود و خیلی نمی توانستند مشغول نوشتن شوند اما با این حال من سعی می که در هر شماره مجله، حداقل 7-8 مقاله از بازیگرها وجود داشته باشد. آقای شریفی نیا می توانست در این زمینه کمک زیادی به ما د اما خیلی از روابط و نفوذش استفاده نکرد. آقای سکانس های ماه مجله را می نوشت که من به شخصه خیلی از آن بخش مجله خوشم می آمد. صالح میرزا آقایی هم به های خارجی تسلط زیادی داشت و خیلی خوب نقد می نوشت. منصور ضابطیان هم یک شماره در مجله نوشت و بعد به خاطر مسائل مالی به مشکل خوردیم و دیگر ننوشت. مهدی ژوله هم همچین وضعیتی داشت. خیلی دوست داشتم آقای ژوله بنویسد اما مسائل مالی مانع این همکاری ها می شد. خیلی خوشحالم که برخی از هن یشه هایی که امروز هن یشه های مطرحی هستند، یک روزی در مجله "نقش آفرینان" می نوشتند. متأسفانه من از یک جایی به بعد خسته شدم و بعد هم ماجرای اتفاقات سال 88 پیش آمد و مجله از چاپ و انتشار باز ماند. شاید اگر چاپ مجله "نقش آفرینان" تا امروز ادامه داشت، الان بهترین نشریه سینمایی کشور بود.چرا از چاپ ماهنامه "نقش آفرینان" خسته شدید؟انتظاراتی که داشتم برآورده نمی شد و مجله سود اقتصادی آن چنانی نداشت که من تمام تمرکزم را روی آن بگذارم. من از مجله توقع بالایی داشتم و فکر می باید خیلی بهتر شود. همه کارها را خودم می خواستم انجام بدهم و حتی در حروف چینی کلمات هم دخ می . این کار شاید خوب بود و مجله را یک دست می کرد اما خودم را آرام آرام خسته و فرسوده می کرد. اگر 2-3 نفر آدم با سلیقه مشابه خودم در آن جا بود و عین آن چه که من می خواستم را در می آورد، خیالم راحت بود و خسته نمی شدم. من واقعاً نمی دانم که آقای هوشنگ گلمکانی چطور این همه سال تحمل کرده و هنوز هم مجله را س ا نگه داشته است. ایشان واقعاً آدم بزرگی است.یک مدت هم یکی دو تا سردبیر به مجله آوردید. آن سردبیرها هم باعث نشدند انتظارات تان برآورده شود؟آن ها به عنوان سردبیر مهمان به مجله آمدند و هر کدام یکی دو شماره مجله را به سلیقه خودشان سردبیری د. شاید اگر برای مجله شورای سردبیری می گذاشتم وضعیت مجله بهتر می شد. به هر حال یک سری مشکلات خانوادگی، فوت پدرم و... باعث شد که چاپ آن مجله متوقف شود. البته "نقش آفرینان" هنوز هم مجوز دارد و می تواند چاپ شود ولی الان فکر نمی کنم انتشار آن توجیه اقتصادی داشته باشد. من الان دوست دارم مجله "نقش آفرینان" را به صورت اپلیکیشن در بیاورم. اپلیکیشن ساز به من گفت 6 ماه طول می کشد تا آن را آماده کند. از همین الان بحث های مالی را پیش کشیده و این مسائل است که آدم را می ترساند و نسبت به انجام این کارها سرد می کند.آقای شریفی نیا چطور پذیرفت مدیر هنری مجله باشد؟من سر سریال "همسایه ها" با ایشان آشنا شدم و یک سری اطلاعات از کارایی ایشان در زمینه گرافیک و کار کودک خبر داشتم و می دانستم که روابط گسترده ای دارد. فکر نمی ایشان پیشنهاد مدیریت هنری مجله را بپذیرد اما خوشبختانه پذیرفت و سر کار آمد. البته در شماره اول مجله بد قولی کرد و نیامد و شماره اول مجله با همراهی آقای سیامک احصایی درآمد اما کم کم آقای شریفی نیا پذیرفت سر کار بیاید و خوشبختانه به فضای کار مجله علاقه مند شد و ماند. فضای مجله برای آقای شریفی نیا جدید و جذاب بود، اگر غیر از این بود نمی آمد چون دستمزد خاصی هم دریافت نمی کرد. خوشبختانه توانستیم با هم کنار بیاییم.شما در دهه 70 در و سریال های مهمی بازی کردید و خودتان را به عنوان یک بازیگر اثبات کردید اما به نظر می رسد در انتخاب های بعدی تان دچار اشتباه شدید و در نهایت در دهه 80 آن چه که از رامین پرچمی تصور می شد اتفاق نیفتاد. چرا این اتفاق افتاد؟انتخاب مسیر هنری دست خود بازیگر نیست. بازیگرها در نهایت انتخاب شونده هستند. شرایط استارها فرق دارد. من شاید فقط 4-5 پیشنهاد را در طول دوران حرفه ای ام رد کرده باشم. البته متأسفانه همه آن ها کارهای خوبی از آب درآمدند.. من قرار بود در "بوتیک" بازی کنم که سر یک سکانس به مشکل برخوردم و نقشی که داشتم را بازی ن اما در نهایت "بوتیک" خیلی خوب شد. یا در "سنتوری"، نقشی که آقای پور بازی کرد به من پیشنهاد شد اما من گفتم قبلاً یک نقش کوتاه در "مهمان مامان" برای آقای مهرجویی بازی کرده ام و دیگر بهتر است منتظر یک نقش بهتر برای همکاری با آقای مهرجویی بمانم که آن هم در نهایت گل کرد و اتفاقاً همان نقش کوتاه هم دیده شد. من آنقدری پیشنهاد نداشته ام که با انتخاب اشتباه یک یا سریال، مسیر هنری ام را اشتباه رفته باشم. شاید بدترین کار من "زیر آسمان شهر 3" بود که آن اصلاً دیده نشد. خود دیده نشد که قرار باشد بد بودن من دیده شود. من چند سال اول دوران حرفه ای ام خوش شانس بودم اما بعدها یک سری اتفاقات در زندگی ام افتاد که کلاً مرا از شرایط عادی دور کرد. یادم است که یک زمانی سودای کارگردانی در سر داشتید و همانطور که خودتان اشاره کردید، در دوران مدرسه انشاء هم خوب می نوشتید. چرا هیچ وقت سعی نکردید کارگردانی یا نمایشنامه نویسی کنید و ایده های خودتان را اجرا کنید؟من دو کوتاه نوشتم و یک کوتاه هم ساختم. الان به کارگردانی علاقه بیشتری دارم اما آن موقع علاقه اصلی ام بازیگری بود. اما در زمینه نمایشنامه نویسی فکر نمی کنم موفق شوم. شاید توانایی نوشتن داشته باشم اما در داستان نویسی استعداد ندارم. بارها سعی کرده ام طرح بنویسم ولی نتیجه خوبی نداشته. با آقای جوهرچی هم بارها طرح سریال نوشتیم اما در آن جا هم من نتوانستم کار خاصی انجام بدهم. در داستان نویسی استعداد ندارم اما در رو مه نگاری کارم را بلدم. کوتاهی که ساختید چطور درآمد؟ آن تشویق تان نکرد که در ادامه باز هم تجربه کارگردانی را بچشید؟ معمولی و قابل قبولی بود و به نسبت خیلی از های کوتاه این سال ها بهتر بود. البته من خیلی از آن خوشم نیامد چون خیلی بهترش را می توانم بسازم. کارگردانی نیاز به سرمایه و نامه خوب دارد. فکر می کنم که اگر این ها مهیا شود، توان یک کارگردان را دارم اما مشکلی که دارم این است همیشه باید مرا به سمت یک کاری هل بدهند. تنبل هم نیستم، نمی دانم اسم این خصلت چیست.بعد از سریال "همسایه ها" تصور می شد اتفاق های خوبی در عرصه بازیگری برای تان بیفتد. چرا این طور نشد؟بعد از آن سریال دیگر کار خیلی خوبی به من پیشنهاد نشد. برای آقای کیهان ملکی هم همین اتفاق افتاد. کیهان ملکی بازیگر خیلی خوبی است اما پیشنهاد خاصی نداشت که خودش را نشان بدهد. بازیگری همینطور است و خیلی نمی شود روی آن حساب کرد. یک جاهایی از بازیگری اتفاق است و خود بازیگر هم نمی تواند در این اتفاق سهمی داشته باشد.شما در سال های دورتر تدریس هم می کردید و الان نیز تصمیم دارید دوباره کلاس های بازیگری بگذارید. در کلاس های تان تأثیر شانس در بازیگری را به هنرجوها هم می گویید؟بله. دوره قبل که تدریس می ، یک عده بابت گفتن این حرف ها به من ده می گرفتند اما من نمی توانستم دروغ بگویم. واقعیت این است که در بازیگری هیچ تضمینی وجود ندارد که یک بازیگر برجسته بتواند به جایگاهی که حقش است برسد. شانس در بازیگری دخیل است اما بازیگر می تواند به شانسی که آورده کمک کند تا موفق شود. در غیر این صورت خیلی زود پایین کشیده می شود. در دوره ای که من وارد عرصه بازیگری شدم، بازار کار، تعداد سالن و تعداد های هنری کمتر بود و ورود به عرصه بازیگری سختی های خودش را داشت. هر چه کمیت بالاتر رفت، کیفیت پایین آمد و یک مقدار سطح بازیگری افت کرد و بازیگرها راحت تر وارد این عرصه شدند. البته ممکن است راحت وارد این عرصه شوی ولی راحت نمی توانی خودت را نگه داری.پرونده کاری تان را در زمینه بازیگری و مطبوعاتی قابل دفاع می دانید؟در زمینه مطبوعاتی به شدت قابل دفاع می دانم. ماهنامه "نقش آفرینان" هنوز هم به شدت برایم قابل دفاع و قابل احترام است. با هر ی که لازم باشد در این مورد بحث می کنم و ثابت می کنم که این مجله نقش مهمی را در مطبوعات سینمایی ایران ایفا کرد. اما در زمینه بازیگری، از بعضی از کارهایم دفاع می کنم و از بعضی ها نه. مجله "نقش آفرینان" همه چیزش دست خودم بود اما در بازیگری وماً فقط سلیقه من مطرح نیست. من آدم فردگرایی هستم و به همین خاطر کاری که خودم انجام دادم و می دانم خوب بوده را تأیید می کنم. من در 80-90 درصد مجله "نقش آفرینان" مؤثر بودم و اگر بد بود هم مقصرش من بودم.با این که تحصیل کرده تئاتر هستید، چرا تئاترهای کمی کار کرده اید؟من خیلی علاقه ای به تئاتر ندارم. علاقه ام به تلویزیون و سینما بیشتر از تئاتر است. در زمان دانشجویی ام چند تئاتر کار و دیگر تا پارسال که چند نمایشنامه خوانی داشتم، تئاتر را تجربه نکرده بودم. الان هم یک تئاتر روی صحنه دارم اما همین ها هم باعث نشده که به تئاتر علاقه مند شوم. هنوز هم اگر از تلویزیون و سینما پیشنهاد داشته باشم، به سراغ آن جا می روم. الان مشکل ممنوع الکاری هم ندارم و می توانم در سریال ها بازی کنم. نمایشنامه خوانی هایی که پارسال داشتم باعث شد آقای کمال تبریزی بگوید در بعدی اش از من استفاده می کند. اگر آقای کیمیایی هم بخواهد بسازد، احتمالاً در آن هم حضور پیدا خواهم کرد. همچنین یکی از دوستانم آقای احمد احمدی که تهیه کننده است هم در بعدی اش از من استفاده خواهد کرد. من مطمئنم در اولین یا دومین کارم، دوباره روی غلتک خواهم افتاد. الان تمام تلاشم این است که دوباره دیده شوم.تئاتر "پچ پچ های پشت خط نبرد" که اخیراً با کارگردانی محمدرضا ستاری روی صحنه بود، یکی از بهترین نوشته های علیرضا نادری است. این تئاتر چقدر می تواند به حضور دوباره شما در این عرصه کمک کند؟این تئاتر هم قطعاً می تواند در دیده شدن من تأثیر بگذارد. گروه عوامل این تئاتر هم به من لطف دارد و خوشبختانه نقش خوبی هم در این نمایش دارم. با این که خیلی تئاتر را دوست ندارم اما نقشم در این تئاتر را خیلی دوست دارم و کم کم به آن علاقه مند شدم. همیشه بعد از 10-15 روز از اجرا خسته می شدم اما الان هر شب با انرژی روی صحنه می روم و در آ با روحیه خوب از صحنه پایین می آیم.اگر پیشنهاد کار مطبوعاتی داشته باشید می پذیرید؟بعید می دانم، مگر آن که دوباره خودم شروع به این کار کنم. الان می خواهم بیشتر وقتم را روی بازیگری بگذارم. اگر کار مطبوعاتی بخواهد تمام وقتم را بگیرد، چنین کاری را انجام نمی دهم. البته به عنوان یک تجربه شخصی و یک منبع نیمه ثابت درآمد شاید این کار را انجام بدهم اما بیشتر وقتم را معطوف به بازیگری خواهم کرد.اخیراً تجربه خوانندگی هم داشتید و دو سه قطعه در فضای مجازی منتشر کردید. بازتاب آن قطعات چطور بود؟بد نبود. از آن قطعات استقبال شد اما طوری نبود که همه گیر شود. هیچ هم نگفت بدم آمده. برای من یک کار تفننی بود. چند ترانه خودم گفته ام که ممکن است بعداً آن ها را بخوانم. موسیقی برای من جدی نیست. البته یک زمانی به طور جدی به موسیقی فکر می اما الان نه. من آماده پیش آمد هستم. ممکن است یک آهنگساز یا ترانه سرا سر راه من قرار بگیرد و به یک باره من خواننده شوم. این امکان هم وجود دارد که یک نفر بگوید بیا کافه یا رستوران بزنیم و من بشوم رستوران دار. بستگی دارد که چه چیزی در مسیر کارم قرار بگیرد.عجیب است که به عنوان یک بازیگر شناخته شده که طعم شهرت را در این عرصه چشیده، می گویید که اگر پیشنهاد بهتری به شما شود به سمت کار دیگری می روید. کمتر بازیگری در این شرایط بازیگری را رها می کند.یکی از دلایلی که شاید مرا از بازیگری دور کند، همین شهرت است. من اصلاً به بازیگری وابسته نیستم. شاید اگر شهرت نبود، من بیشتر در عرصه بازیگری تلاش می . این که قرار است دیده شدن کار من شهرت بیاورد، باعث می شود پس زده شوم. من از این قضیه فراری ام اما ناگزیر است و کاری نمی شود کرد. شهرت هر چقدر بیشتر شود، ترس مرا بیشتر می کند و دست و پایم می لرزد. وقتی مورد توجه باشی، مجبوری خیلی از کارها را انجام ندهی. خود شهرت بد نیست، محدودیت هایش بد است.اگر بخواهید رامین پرچمی را تعریف کنید، از خودتان چه تعریفی ارائه می دهید؟یک چموش بی خود و بی جهت! به شدت رفیق هستم و آدمی تطبیق پذیر. همه می گویند تو چرا دعوا نمی کنی و روحیه رقابت نداری؟ من سعی می کنم با کنار بیایم و با ی دعوا ندارم. این کنار آمدن ها یک موقع هایی به ضررم شده. خودم این روحیه را بیشتر دوست دارم. متأسفانه همه با هم کار دارند و همین شرایط را بد می کند. من آدم کم حرفی هستم اما همه حتی قبل از آن که چیزی را بشنوند، مدام شروع می کنند به نظر دادن. در نهایت می گویم رامین پرچمی آدم است که محدودیت را نمی پذیرد.+ 0- 0منبع: http://www.bartarinha.ir/fa/news/571087/رامین-پرچمی-یک-چموش-بی-خود-و-بی-جهت ام برچسب ها: رامینپرچمیچموشبازدید: 5 sn_facebooksn_googleplussn_telegramsn_vibersn_whatsappsn_whatsappsn_whatsapp صدور متکدیان از کرج به ورامین در یک اقدام گاز انبری از سوی شهردار کرج !! همایش ملی ستارگان درخشان قیام ۱۵ داد ورامین ماجرای حضور جنجالی بازیکن پرسپولیس در یک مهمانی نامتعارف!؟+ع کارخانه قند ورامین هم بطور کامل تعطیل شد/تصاویر یک هفته 7 چهره؛ از سربازان وطن تا رامین رضاییانآ ین اخبار تصاویرتصادف قطار شهری با خودرو در رامین پرچمی: یک چموش بی خود و بی جهت ام!جوانان ایرانی به پشت بام مسجد الاقصی رسیدند+تصاویرانفجار تروریستی در کابلدر انتظار سکو‎ورود خادمان رضا(ع) به حرم مطهر حضرت معصومه(س)‎ریحانه های معصومتعداد نظرات: 0 منتشر نشده: 0نام:ایمیل:کد جدیدارساللغو
صبح روز پنجشنبه، چهارم آبان ماه سال یکهزار و سیصد و نود و شش، یکصد و پنجمین نشست روزهای پنجشنبۀ مجلۀ بخارا با همراهی شهر کتاب کاشانک و مرکز دایره المعارف بزرگ ی، فروشگاه اینترنتی محفل به دیدار و گفتگو با «اسماعیل جمشیدی» اختصاص یافت.اسماعیل جمشیدی در دیدار و گفتگو با مجله بخارا:تیتر20 - صبح روز پنجشنبه، چهارم آبان ماه سال یکهزار و سیصد و نود و شش، یکصد و پنجمین نشست روزهای پنجشنبۀ مجلۀ بخارا با همراهی شهر کتاب کاشانک و مرکز دایره المعارف بزرگ ی، فروشگاه اینترنتی محفل به دیدار و گفتگو با «اسماعیل جمشیدی» اختصاص یافت.این جلسه با حضور: ناصرالدین پروین، سیروس علی نژاد، فواد فاروقی، محمود آموزگار، هارون یشایایی، ر.اعتمادی، بهمن رضایی و رو مه نگاران نسل جوان برگزار شد.در ابتدا علی دهباشی ضمن خوشامدگویی به میهمانان حاضر در این نشست از همکاری اسماعیل جمشیدی با مجلۀ کلک و بخارا چنین گفت:"آقای جمشیدی همیشه به کلک و بخارا حُسن نظر داشتند و در هر دوره و نشریه ای بودند، لطفشان شامل حال ما می شد و مدت ها بود که با ایشان مطرح می کردیم که یکی از جلسات ما را تشریف بیاورند. همه تقریبا با کارهای قلمی ایشان آشنا هستند. یکی از این گفتگو ها را با حمیدی داشتند که اخیرا در بخارا منتشر شد. مصاحبه هایشان نوعی تصور و تصویری است از زندگی سوژه هایشان.”اسماعیل جمشیدی در دیدار و گفتگو با مجله بخارا:علی دهباشی از همکاری اسماعیل جمشیدی با مجله کلک و بخارا سخن گفت.سردبیر مجلۀ بخارا در ادامۀ سخنانش به بخش هایی از بیوگرافی میهمان این نشست پرداخت و چنین بیان داشت:” اسماعیل جمشیدی بامداد روز ۱۲بهمن سال ۱۳۲۲در شهر آمل متولد شد. در سال ۱۳۳۵همراه خانواده رهسپار تهران شدند، تماشای ارسلان و کمی بعد مطالعه این کتاب او را به قصه نویسی کشاند و در سال ۱۳۳۹یا ۱۳۴۰ پرویز نقیبی اولین داستان کوتاه او را با نام بوسه های کال در مجلۀ روشنفکر به سردبیری مجید دوامی چاپ کرد. رفت وآمد به تحریریه مجلۀ روشنفکر که در طبقه بالای چاپخانه تابان خیابان ناصرخسرو قرار داشت، تماشای محیط چاپخانه، بوی مرکب و… شوق ماندگاری در این حرفه را تشدید کرد. برای حضور همیشگی در این حرفه پرویز نقیبی او را با خود به رو مه اطلاعات برد که در ساختمان قدیمی خیابان خیام قرار داشت. ارونقی کرمانی سردبیر مجله اطلاعات هفتگی که داستان های او را در سپید و سیاه و روشنفکر خوانده بود از وی خواست به جای رو مه در مجله بماند و گزارش بنویسد کاری که نویسندگانش اندک اند. پذیرفت و نوشت و تا به امروز در این حرفه زندگی کرده است.بیش از ۲۵کتاب از او منتشر شده و اولین کتاب او با نام (خاطرات ایام سربازی) در سال ۱۳۴۴منتشر شد. بسیاری از گزارش های ویژۀ او به صورت کتاب درآمد، خودکشی صادق هدایت، زندگی و مرگ صمد بهرنگی، حسن مقدم و جعفرخان از فرنگ آمده، گوهر مراد و مرگ خود خواسته، دیدار با ذبیح اله منصوری، ع های دونفره از کتاب های بیشتر دیده شدۀ اوست. در زمینۀ رمان: در دشت جنون، بهار بی باران، سامی، با توبودن، تاج الملوک، پیلکا، نعش و…. تجدید چاپ های موفق داشته اند.در طول بیش از نیم قرن حضور حرفه ای، مکرر به عنوان دبیر سرویس، مدیر تحریریه رو مه و سردبیری مجله های روشنفکری و ادبیاتی انتخاب شد، هم اکنون سردبیری مجله کتابستان را برعهده دارد که دوازدهمین شمارۀ آن هفته پیش منتشر شده است.”نخستین سخنران این مجلس سیروس علی نژاد، از فعالیت های حرفه ای در بخش رو مه نگاری و فن ساده نویسی اسماعیل جمشیدی چنین سخن گفت:"از دهباشی تشکر می کنم که با همۀ اینکه امروز جای ثابت تشکیل جلساتش را از دست داده اما از کار نمی نشیند و همچنان کار فرهنگی خود را این سمت و آن سمت، در پایین و بالا و مرکز شهر ادامه می دهد. خلاصه مثل اینکه هیچوقت نمی شود این آدم را آرام تصور کرد.اسماعیل جمشیدی در دیدار و گفتگو با مجله بخارا:سیروس علی نژاد به بررسی زندگی حرفه ای اسماعیل جمشیدی پرداخت:اما در مورد آقای جمشیدی باید بگویم که او یک رو مه نویسی است به تمام معنی و حرفه ای؛ یعنی غیر از کار رو مه نویسی هیچوقت ندیدیم که کار دیگری انجام دهد. رو مه نویسی هم عالم غریبی است؛ به این معنی که وقتی صحبت از ژورنالیسم می شود همه تصور می کنند یک کار سطحی است؛ اما در چشم من جور دیگری است به این معنی که ژورنالیسم به معنای جذ ت و دفاع از حق و نوشتن حرف های صریح و روشن است؛ شاید برخی بگویند که ساده نویسی است اما ساده نوشتن امر بسیار پیچیده ای است و تا مسلط به امری نباشی نمی شود متن ساده ای از آن بنویسی که برای همگان لذت بخش و قابل فهم باشد. اگر مقالات رو مه نویسی همانند عبدالرحمان فرامرزی در کنار سادگی اش خوانندگان بسیاری داشت به این دلیل بود که هم آدم عامی مطلب را می فهمید و هم مخاطب روشنفکر از آن لذت می برد و این به دلیل دانشی بود که آن مرد داشت.”وی در ادامۀ سخنانش به گزارش های خلاقانه و ناب جمشیدی و کشف سوژه های بکر در بخش گزارش- مصاحبه هایش پرداخت و چنین بیان کرد:"کارهای اسماعیل جمشیدی خصوصیات و ویژگی های خودش را دارد. یکی از کارهایش کشف آدم های مهم و مفید جامعه است؛ آدم هایی که شاید دیگران فکر می کنند کارشان اهمیتی ندارد و سطحی است؛ از جمله انی که با آن ها مصاحبه کرد، ذبیح الله منصوری بود. بسیاری آثار منصوری را جزو سرگرمی ها می دانستند، در حالیکه او نویسنده ای بود که ما را کتابخوان کرد و یکی از کارهای مهم رو مه نویسی این است که خواننده بسازد؛ چراکه قاعدتا دستگاه مملکت، آموزش و پرورش می سازد و معلم تربیت می کند و معلم ها شاگردانی و بعد آن ها را تحویل رو مه نویس ها می دهد که سطح انسان را ارتقا ببخشند. اسماعیل جمشیدی اولین ی بود که این موضوع را به طور حسی کشف کرد و در مورد این اشخاص نوشت. کاری که کرد شاید هیچ دیگری نکرد. یاد کریم ی بخیر که در مورد آثار منصوری می گفت که این بهترین است؛ وقتی هر ی یکی سینوهه و یا خواجۀ تاجدار می خواهد من با ناز می گویم که نداریم و بعد از زیر میز یکی از این سینوهه ها را بر می دارم و به قیمت شیرین می فروشم و خیلی کیف می کنم. این ها همه نشانۀ اهمیتی است که منصوری داشت؛ حالیکه در جامعه شهرتی نداشت و اسماعیل جمشیدی او را کشف کرد. یکی از کارهای مهم رو مه نویسی همین است و او این کار را بلد بود. حسش را داشت و این حس ژورنالیسم بخش مهمی از آن کار است که با حس های دیگر فرق دارد و فکر می کنم اگر ی این حس را نداشته باشد بیخود وارد این عرصه می شود.اسماعیل جمشیدی در دیدار و گفتگو با مجله بخارا:کارهای اسماعیل جمشیدی در یک زمینه بی همتاست. در زمینۀ گزارش نویسی. من کارهای او را می شناختم اما هیچگاه با او همکار نبودم، تا اینکه سردبیر دنیای سخن شدم. اسماعیل جمشیدی در آنجا نشسته بود و من بدان جا رفتم و نمی دانم چه شد که صحبت از عطا بهمنش پیش آمد و من از او خواهش برود و با او گفتگو کند و یک گزارش بنویسد. چون می دانستم در آن دست کارهایی است که او کار بلد است.نوشته های او در این بخش نه گفتگو است و نه گزارش است؛ بلکه هر دو است. یک چیز ن از داخلش درمی آید که خیلی شیرین و پربار است. اسماعیل جمشیدی این کار را بلد بود و با وجود اینکه من با عطا رفاقت چندین ساله داشتم، برای مصاحبه با او من اطمینان دارم یک چنین گزارشی از آب در نمی آمد.فوق العاده در این زمینه کارش قوی است. چنانکه اگر کتاب ع های دو نفرۀ او را ببینید که بیشترش در مجلۀ بخارای دهباشی چاپ شده است، گزارش های ن دارد که می شود چندین باراز دیدگاه آموزشی خواند. من همان زمان که این کتاب درآمد به دانشجویان رو مه نویسی توصیه که مطالعه کنند.بهتر است من زیاد حرف نزنم؛ وگرنه می شود در مورد او ساعت ها صحبت کرد، چرا که او درس رو مه نگاری نخوانده اما مسلط به تمام فوت و فن های این رشته است. همین امروز هم سراغ کتابستان رفته و آن را در می آورد و من برایش آرزوی تندرستی و سلامتی دارم.”علی دهباشی در ادامۀ سخنان سیروس علی نژاد از همراهی همسر جمشیدی در طول سال های رو مه نگاری ایشان چنین گفت: "در اینجا باید اشاره کنم که این زندگی پربار و برگ های زرین نمی توانست فراهم شود، مگر اینکه در کنار همسری وفادار و سختکوش که در تمام این دوران پر از فراز و نشیب فعالیت های آقای جمشیدی در کنارشان ماندند. چون لحظات دشوار در زندگی اشان کم نداشتند و فرزندان برومندی تربیت د. مانی و مزدک و محمد رضا که امروز هر کدام به صورت حرفه ای در کار مطبوعات هستند و خیلی مدرن تر از همۀ ما کار می کنند و نسل جدید هستند و همانند پدر خود اهل نشان دادن و شناساندن خود نیستند.”اسماعیل جمشیدی در دیدار و گفتگو با مجله بخارا: دیگر سخنران این نشست ر.اعتمادی از زندگی حرفه ای اسماعیل جمشیدی و اهمیت تمرکز بر یک فن و حرفه ای شدن در آن بیان داشت که:"دوست گرامی جناب علی نژاد صحبتشان را با حرفه ای بودن در کار رو مه نگاری شروع د، من می خواهم کمی این مسئله را بازتر کنم تا اهمیت کاری که آقای جمشیدی د و می کنند روشن تر شود. زمانی که ما شروع به رو مه نویسی در مؤسسۀ اطلاعات کردیم شاید حدود سال های ۳۵به بعد بود که من به عنوان یک جوانک ساده ای مستقیما وارد کار رو مه نویسی شدم. اغلب خبرنگارها و حتی دبیران و سردبیران رو مه شغل دومی داشتند و دلیل این بود که رو مه هنوز امکان تأمین بخش اقتصادی زندگی کارکنان خود را نداشت. همان زمان با خودم فکر که بهتر است اگر شخص در رشته ای وارد می شود به طور حرفه ای باشد. این جسارت را پیدا که علی رغم زندگی سخت و درآمد کم از رو مه، حرفه ای بمانم. شما می دانید که امروز آماتوریسم در تمام رشته های فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و ورزشی از بین رفته است و حرفه ای بودن است که کار و پیشرفت ایجاد می کند. اگر در ورزش تیم های فوتبال حرفه ای نبودند، امروز فوتبال به این شکل مطرح نبود تا در تمام جهان به عنوان یک پدیدۀ شگفت انگیز و جذاب توجه ما را جلب کند. یکی از آرزوهای من این بود که همۀ رو مه نگاران ایران واقعا حرفه ای شوند و می دانستم این مسئله به رونق و پیشرفت رو مه نگاری کمک می کند. اما یکی از انی که از ابتدا توجه من را به خود جلب کرد آقای جمشیدی بود که از نوجوانی به این مسئله توجه پیدا کرده و تا امروز جز رو مه نگاری و نویسندگی هیچ شغل دیگری قبول نکرده و در شأن خود نمی دانسته است. ی که می تواند سال ها در عرصۀ مطبوعات باقی بماند آن وجود مغتنم است. خیلی ها هستند که می آیند و مقاله و گزارشی می نویسند و بعد در غبار زندگی گم می شوند، اما انی هستند که تا پایان می مانند و در اعتلای آن رشته نقش دارند. ایشان نقش خیلی مهمی دارند.”اسماعیل جمشیدی در دیدار و گفتگو با مجله بخارا: ر. اعتمادی به تحلیل سبک نگارش گزارش های اسماعیل جمشیدی پرداخت.وی در بخشی از سخنانش به تحلیل سبک نگارش گزارش های جمشیدی و تأثیرناپذیری ایشان در برابر افکار روز پرداخت و ادامه داد:"بیشتر به کار رو مه نویسی ایشان توجه دارم و می خواهم در باره اش صحبت کنم. یکی از مشخصه های خوب رو مه نویسی درک اصول کار و مداومت و شجاعت و جسارت است. در رو مه حتی وقتی در مورد صنف لبو فروشان هم مطلبی می نویسید، همیشه عده ای ناراضی وجود دارند و شما را به چالش می کشند. مدام در فشار هستند و آزارتان می دهند. من به یاد دارم هر زمان گزارشی چاپ می کردیم عده ای ناراحت می شدند و به سراغمان می آمدند؛ حتی گاهی با قمه و چاقو هم روبرو بودیم؛ حالا به جز خط قرمزها و مخالفت های بخش های تی. همیشه در هنگام نوشتن مطلب فکر می کردیم که ممکن است مورد بازپرسی قرار بگیرم.یکی از خصلت های آقای جمشیدی این بود که تحت تأثیر ایدئولوژی و افکار مسلط روز قرار نمی گرفتند؛ اینکه یک رو مه نویس در مسیر افکار مسلط قرار بگیرد نشان ضعف اوست. رو مه نویس باید در سطحی قرار بگیرد که مشاهده گر باشد و چهرۀ مردم و حکومت و قدرت های را در آیینه نمایش دهد. جمشیدی از انی بود که مطلقا تحت تأثیر جریانات روز قرار نمی گرفت؛ آنگونه که می خواست و صحیح می دانست، عمل می کرد.من این شانس را نداشتم که از آغاز مجلۀ جوانان از همکاری ایشان بهره ببرم؛ اما همیشه دوستی و احترام متقابلی بین ما بود؛ تا اینکه در سال ۵۶کاری مشترک را با هم شروع کردیم. به یاد دارم گزارشی که ایشان از وقایع کردستان تهیه د یکی از بهترین گزارش هایی بود که چاپ کردیم و امروز اگر ی می خواهد در زمینۀ مسائل کردستان تحقیق کند، حتما باید بدان گزارش مراجعه کند.یکی از خصلت هایی که دوست عزیزم آقای علی نژاد اشاره د نوع گزارش نویسی است. من حتی می خواهم بگویم برخی از مصاحبه ها و گزارش های ایشان غیر از مصاحبه بودن، جنبۀ رمان به خود می گیرد. به خاطر دارم وقتی کتاب دیدار با ذبیح الله منصوری از آقای جمشیدی را خواندم، در پایان اشک می ریختم. به ایشان تلفن و گفتم این یک رمان بود و اشک من را در آوردی! این روش از جنبه های منحصر به فرد آقای جمشیدی است که در آثارشان گاهی قدرت نویسندگی اشان را وارد و خواننده را مجذوب می کنند.مصاحبه و گفت و گوی ایشان با آقای حییم برایم جذاب بود؛ چرا که از دورۀ دبیرستان که به دیکشنری حییم مراجعه می ، دوست داشتم از زندگی این آدم بدانم و تنها ی که به سؤال من جواب داد آقای جمشیدی بود؛ یا ریاضی کرمانی از منجمان ایرانی که نام ایشان هر روز در رادیو و تلویزیون وقتی صحبت از روز و ساعت و غروب و صبحگاه و … می شد، توسط گوینده برده می شد، اما هیچ به این فکر نیفتاد که در مورد ایشان تحقیق کند و ی را که هر روز نامش را می شنود، ببیند اما آقای جمشیدی این کار را انجام داد و زمانی که مصاحبۀ ایشان را خواندم، غرق لذت شدم. بعدها فرصتی شد تا با پسر ریاضی آشنا شوم و در مورد این مصاحبه گفتم؛ به حدی تحت تأثیر قرار گرفتند که از من خواستند که به نوعی آشنایی اشان را با آقای جمشیدی فراهم کنم.”اسماعیل جمشیدی در دیدار و گفتگو با مجله بخارا:ر.اعتمادی در بخش پایانی سخنانش از بخش آموزش رو مه نگاری و استفاده از تجربیات و آثار رو مه نگاران گذشته چنین بیان داشت:"مسئلۀ دیگر استفاده از تجربیاتی است که امثال آقای جمشیدی در رو مه نگاری به جا گذاشته اند. اعتقاد من این است که رو مه نگاری نه کلاس می خواهد و نه دانشکده. آن زمانی هم که در ایران دانشکدۀ رو مه نگاری تأسیس شد، عملا ما ندیدم که از آن دانشکده رو مه نگاری بیرون بیاید! این یک حرفۀ تجربی است. درست مثل اساتید منبت کاری در اصفهان که شاگردانی دارند و به نمی روند و زیر دست ، کار می کنند و خود می شوند. بسیاری از کشورها دانشکده های رو مه نویسی اشان را تعطیل کرده اند. این کار ب تجربه می خواهد به شرط اینکه شخص علاقه مند باشد. آقای جمشیدی از ۱۴سالگی کار رو مه نویسی انجام داد و من به دوستان رو مه نویس امروزی توصیه می کنم که کتاب ع های دو نفره را حتما بخوانند تا بدانند مصاحبه چیست! یکی از مشکلات ما بعد از سال ۵۷گسست میان نسل رو مه نگاران قدیمی و عدم انتقال تجربه اشان به نسل جدید بود. رو مه نگاران جدید ناچار شدند که خود هر مسئله ای را تجربه کنند و این شرایط سختی است. ما امروز از تجربیات دیگران استفاده می کنیم و بسیار از کارها نیاز به تجربۀ دوباره ندارد. کار رو مه نویسی اشخاصی همانند آقای جمشیدی مثل یک و کلاس است.به هر حال خود به عنوان دوست قدیمی و عضو خانوادۀ جمشیدی برگزاری این مراسم را به جناب دهباشی تبریک می گویم. کار علی دهباشی همیشه مورد تأیید است و باید روزی مفصلا در مورد این موضوع صحبت کنیم. امیدوارم این جلسات ادامه یابد و جامعه کمی هم به مسائل فرهنگی توجه کند.”در ادامه مدیر مجلۀ بخارا با یادی از سال هایی دور تاریخ داستان های ایرانی و خوانندگان آثار ر. اعتمادی چنین گفت:آقای اعتمادی که امروز خیلی فروتنانه صحبت می کنند در زمانی که پدر و مادرهای ما پانزده سال بیشتر نداشتند از شهرت بسیاری در نویسندگی برخوردار بودند. دختران و پسران نوجوان و جوانی که مخاطبان ایشان بودند دم رو مۀ اطلاعات می رفتند و ماه ها می ایستادند که ر. اعتمادی را ببینند و ایشان یکی از کتاب هایشان را امضا کنند. هم همیشه از در پشت می آمدند تا گرفتار این موضوع نشوند. با اینکه سال ها امکان انتشار کتاب هایشان نبود، ولی امروز با چاپ مجدد این آثار نشان داده شده که چقدر محبوب هستند و هنوز خواننده دارند.”در ادامه ناصرالدین پروین با ابراز سندی از حضور جمشیدی و برگزاری این مجلس در مورد وضعیت منابع تاریخ رو مه نگاری ایران اظهار داشت:"بنده در تهران رشتۀ رو مه نگاری خواندم و البته از آنجا رو مه نگارانی هم فارغ حصیل شدند و مثلا همکار شما آقای بهروز بهزادی از هم کلاس های ما بودند. من عاشقانه نشستم که صحبت های آقای جمشیدی را که از دیدی من یک رو مه نگار نمونه هستند بشنوم.اسماعیل جمشیدی در دیدار و گفتگو با مجله بخارا: ناصرالدین پروین در مورد وضعیت منابع تاریخ رو مه نگاری ایران سخن گفت.در زمان دانشجویی متوجه شدم که تاریخ رو مه نگاری نداریم. در پاریس اول می خواستم در مورد تأثیر رادیوهای خارجی بنویسم و بعدها راهنمایم گفتند که در مورد تاریخ بنویس. در این خط افتادم! آن زمان این رساله را برای رو مه های فارسی خارج از ایران نوشتم و بعد ادامه دادم و بنا را بر جامعه فارسی زبان گذاشتم. معتقد هستم که ما دچار تجزیه های ارضی هستیم، پس بگذارید تجزیه های فرهنگی کم تر شود.دو جلد به چاپ رسیده است که تا پایان استبداد صغیر است و امروز مشغول گردآوری دورۀ ایران تا کودتای ۳۲هستم.”سپس فواد فاروقی تمام زمان سخنرانی خود را در یک جمله خلاصه کرد که:” من به شاگردی و دوستی آقای جمشیدی همیشه افتخار .”اسماعیل جمشیدی در دیدار و گفتگو با مجله بخارا:فواد فاروقیدر بخشی دیگر اسماعیل جمشیدی ضمن تشکر از علی دهباشی و حاضرین، از عشق و علاقه اش به کار رو مه نگاری با تمام فراز و نشیب های این حرفه سخن گفت و چنین بیان داشت:"شاهد این هستم که بسیاری از همکاران ما مرتب گله و شکایت می کنند که این چه شغلی است و جامعه قدر ما را نمی داند و …؛ اما من خوشحالم این را بگویم که از سال ۳۹که پرویز نقیبی با چاپ داستان من و دریافت اولین حق حریر از او به مبلغ صد تومان مرا به دنیای مطبوعات وارد کرد و شروع به زندگی به این شیوه ، تا به امروز که البته درآمدهای خیلی سنگین و درشت هم در کار خودم داشتم و جایی سردبیر بودم که نسبت به تیراژ حق ا حمه می گرفتم، هیچوقت نگفتم که خستگی کار چیست و جامعه قدر مرا نمی داند و چرا این کار را قبول . هر کاری سختی های خود را دارد. مثلا در مورد این جلسه وآقای دهباشی، من هیچ فکر نمی که برای این کار و جلسات تا این حد زمان می گذارد و زحمت می کشد تا اینکه در برگزاری جلسۀ امروز چندین بار با من تماس تلفنی داشتند و هماهنگ د. حیرت که این کار به این راحتی ها نیست و بسیار کار سختی است. چند بار شب و روز زنگ زدند و پیگیری د و من را به اینجا کشاندند. خب می شود این کار را با پول جبران کرد؟ امکان ندارد! با مقام و موقعیت و کادوهای مختلف؟ امکان ندارد! تنها عشق و علاقه است که باعث می شود او به این کار روی آورد.”اسماعیل جمشیدی در دیدار و گفتگو با مجله بخارا:اسماعیل جمشیدیوی درباره خاطرات دوران کاری خود از آغاز تا امروز اظهار داشت: "از روزی که کار را شروع با پرویز نقیبی پیش آقای سیامک جلالی، سردبیر رو مۀ اطلاعات رفتیم. سیامک آن روز نبود و آقای نقیبی گفتند که می خواهی نزد آقای ارونقی برویم؟ پذیرفتم. ایشان کارهایم را خوانده بود و به من گفت که جمشیدی جان باید یک گزارش بنویسی و ما در این بخش فقیریم و هیچ را نداریم. از آن روز که ایشان مرا برای نوشتن گزارش در دفتر اطلاعات هفتگی نشاند تا به امروز که بیش از سه هزار گزارش نوشته ام، همیشه از این کار لذت می برم و هیچ شغل و مقام و موقعیتی نمی توانست اینچنین روح مرا با همۀ سختی و محرومیت هایی که دارد ء کند.همین حالا هم وقتی کتاب هایم منتشر می شود و خوانندگان جوان این آثار با من تماس می گیرند و می خواهند سؤالی کنند برای من لذتبخش است. دوام این حرفه بخاطر عشقی است که نسبت به این کار داشتم.اسماعیل جمشیدی در دیدار و گفتگو با مجله بخارا:یکی از سوژه هایی که کار در مورد شخصیت هایی است که تنها من با آن ها مصاحبه داشته ام و از آن ها گزارش دارم. بسیاری نزد من می آیند و این نوشته ها را برای تزهای ی یا ساخت و … می خواهند و تا جایی که بتوانم کمکشان می کنم و لذت می برم که کاری انجام داده ام که به درد آدم های ی می خورد.چند وقت پیش آقای هارون یشایائی آمدند و در مورد آقای حییم سؤالاتی داشتند. به یاد دارم زمانی که برای تهیۀ این مصاحبه رفتم، مرحوم حییم گفتند که نمی دانم به شما چه بگویم! این همه هنرمندان مشهور داریم شما این ها را رها کرده ای و سراغ من پیرمرد آمده ای! البته ایشان را خیلی خوشحال دیدم. و خیلی با علاقه و محبت نشست و چند جلسه صحبت کردیم و برای من تار زد و شعر خواند.من اخلاق خوبی نداشتم و مدام بخاطر روحیۀ حساسم با مدیرانم اختلاف پیدا می . یک زمانی در سپید و سیاه بودم و بیرون آمدم و پایم به خانه نرسیده در مجله دیگری دعوت به کار می شدم. در کار گزارش قوی بودم و زمین نمی ماندم. کارهایی که انجام دادم شاید از نظر خیلی ها نام و نانی نداشت، اما امروز می فهمم که این کار درست بوده است.اسماعیل جمشیدی در دیدار و گفتگو با مجله بخارا:دانشجوی ایی چند هفته پیش از فرانسه به ایران آمده و آدرس مرا به سختی پیدا کرده بود. گفت می خواهم در مورد ذبیح الله منصوری ی بسازم چون در فرانسه می گویند ناپلئونی که او معرفی می کند شخصی است که خود فرانسوی ها هم به این جذ ت و زیبایی او را ندیده اند. ضمنا تاریخ فرانسه را کار کرده و هدفم معرفی زندگی اوست و فکر می کنم که برای جامعۀ فرانسه زبان هم جذاب باشد. خب از این موضوعات متوجه می شوم که کارم باارزش بوده است.اسماعیل جمشیدی در دیدار و گفتگو با مجله بخارا:در این سن و سال، با وجود بازنشستگی همچنان کار می کنم و گزارش می نویسم. گزارشی که شاید ده روز مجبور باشم روی آن کار کنم. نسل امروز حوصلۀ این چیزها را ندارد.”اسماعیل جمشیدی در دیدار و گفتگو با مجله بخارا:نمایی از جلسه دیدار و گفتگو با اسماعیل جمشیدیدر دقایقی دیگر از این نشست اسماعیل جمشیدی به سؤ سردبیر مجلۀ بخارا و حاضرین پاسخ گفت:علی دهباشی: در مورد جلد دوم «ع های دو نفره» برایمان بگویید؟اسماعیل جمشیدی: معمولا همیشه کتاب هایم پرفروش بوده است و ناشر راضی کن! بعد از ده سالی( ۸۲تا ۹۲ ) که آثارم منتشر نمی شد. ۹۲کت چاپ اما فروش خوبی نداشت که البته علت اصلی کل بازار کتاب آن دوران بود. در جلد دوم «ع های دو نفره» حداقل به سیصد مطلب درجۀ یک پرداخته ام. بهترین تعریفی که در تمام عمرم از کارم شنیدم، تعریفی بود که سیروس علی نژاد در مورد این کتاب داشت. در مراسمی بود که می گفت:”این کتاب مثل هلواست.” خب همه می خوانند و می گویند ما خو م و لذت بردیم! شنیدن این خبرها به من انرژی می دهد.خب در مورد جلد دوم الآن گرفتارم و در جای دیگری کار می کنم. عادت ما قدیمی ها این است که در این حرفه بیست و چهارساعته کار کنیم. امکان ندارد صبح که بیدار می شوم و کاری دستم باشد بدان فکر نکنم. جلد دوم کمی کار دارد. امروز بیشتر وقت من در کتابستان می گذرد و امیدوارم که در آینده ای نزدیک کاملش کنم.اسماعیل جمشیدی در دیدار و گفتگو با مجله بخارا:-وضعیت امروز و آیندۀ ایران را چگونه می بینید؟اسماعیل جمشیدی: رو مه نگاری امروز حالش خوب نیست و باید بگویم خیلی هم بد است! اما در آینده بدون تردید خوب می شود. ما یک سکتۀ ناقصی در کار رسانه ای داریم .مطبوعات و رسانه های کاغذی دوباره به ارزش خود بازخواهند گشت و حتما در آینده وضع خیلی بهتر خواهد شد.اسماعیل جمشیدی در دیدار و گفتگو با مجله بخارا: پروین: بین مدیران مجله و رو مه و کارفرماها به کدامیک بیشتر علاقه مند هستید و چرا؟اسماعیل جمشیدی: یکی از سردبیرهایی که با او کار ارونقی کرمانی بود. در واقع ایشان من را به سمت گزارش نویسی هول داد. من قصه نویس بودم و داستان های کوتاه می نوشتم. هفتۀ پیش فوت کرد و یادش را گرامی می دارم. ایشان از سردبیرهایی بود که روی را ندید اما حس کارش قوی بود. ژن غالب رو مه نگاری داشت. از او خیلی کار یاد گرفتم.اسماعیل جمشیدی در دیدار و گفتگو با مجله بخارا: بهزادی هم برای من سردبیر و مدیر خوبی بود. همیشه این فرصت های طلایی را به من می داد. سپید و سیاه مجلۀ پر نویسنده ای بود و نویسندگان مهم آن روزها در آن کار می د. بهزادی به خاطر شخصیت و توانایی حرفه ای اش سه کار را با هم انجام می داد: سردبیری و مدیریت و نشر. از او به عنوان مدیر، خاطرات زیادی دارم؛ اما یکی از سردبیرها را خیلی دوستش داشتم و او پرویز نقیبی بود. روزی که خبر فوتش را شنیدم بی اختیار گریه ! خیلی زحمتم را کشید. بسیاری از چهره های درخشان دهۀ چهل و پنجاه از کانال نقیبی عبور د. او هیچ استعدادی را به دلیل شخصی کنار نمی زد و راه را باز می کرد.از مرحوم صفی پور در امید ایران هم خاطره بسیار دارم. برخی مدیران عاشق کارشان بودند و برخی فقط به هدف مطرح شدن، فعالیت می د. البته صفی پور از وقتی وارد کار مجلس شد، دیگر آن صفی پور قبلی نبود. اما درسی که از ر.اعتمادی گرفتم، شجاعت و شهامت استفاده از کار بود. فراموش نمی کنم که من در اطلاعات هفتگی کار می که با مجلۀ جوانان رقابت داشت. اتفاقی باعث دلخوری من از آقای ارونقی شد و یادداشتی نوشتم و به آقای اعتمادی دادم. یادداشت دقیقا مناسب جوانان بود و در مورد دوران تحصیلی ام بود. آقای اعتمادی رفاقتی با من نداشت و ایشان مطلب را جای سرمقالۀ خود در صفحۀ سه چاپ د! چطور می شود که سردبیری اینقدر درک و درایت داشته باشد. از آقای اعتمادی درک درست سردبیر بودن را آموختم. یک سردبیر نمی گوید که من از فلان شخص خوشم نمی آید و نمی خواهم مطلب او را چاپ کنم! یک سردبیر باید به فکر مجلۀ خود باشد.وقتی گزارش های آقای دهباشی را از نمایشگاه کتاب فرانکفورت خواندم بدون بحثی چاپ . و بعد متوجه شدم که هیچ نشریه ای گزارشی اینچنین جمع و جور در مورد نمایشگاه کتاب فرانکفورت ننوشته است؛ ولی کار ایشان ویژگی درجۀ یک گزارش را دارد؛ چون دست مرا گرفته و با خود به نمایشگاه برده است.اسماعیل جمشیدی در دیدار و گفتگو با مجله بخارا:-از ارتباط خود با آقای عباس مسعودی برایمان بگویید؟اسماعیل جمشیدی: ما در ساعات ناهار یکدیگر را می دیدیم و هیچگاه پیش نیامد که مستقیم با ایشان صحبت و همکاری کنم. یک ملاقات هم با آقای مسعودی داشتم و نکته ای به من گفتند. به یاد دارم سلسله گزارش هایی در اطلاعات هفتگی با عنوان «هزار و یک چهره» می نوشتم. به درون جامعه و در نقش ها و مشاغل مختلف می رفتم و گزارش تهیه می . نامه نویس پست خانه گزارش های خوبی در زمان خود شد. اختلافی بین ما آقای ارونقی پیش آمد. من بیرون آمدم. یک روز نزد آقای مسعودی رفتم. ایشان گزارش های مرا کامل می خواندند. پرسید که:”آقای جمشیدی! چرا دیگر گزارش ها را نمی نویسی؟” گفتم که با ارونقی به مشکل برخوردیم. گفت که پسرم! شما این گزارش را می نویسی و در اطلاعات هفتگی چاپ می شود؛ آقای ارونقی که نباشند اطلاعات هفتگی در می آید؛ من که عباس مسعودی هستم و خشت روی خشت این مؤسسه گذاشتم هم نباشم این مؤسسه خالی نخواهد ماند اما آقای اسماعیل جمشیدی! اگر من نباشم این مکان سر جای خود هست اما آن چیزی که اکنون هست نیست؛ آقای ارونقی نباشد اطلاعات هفتگی منتشر می شود اما اطلاعات هفتگی آن چیزی که الآن هست، نیست؛ شما اگر گزارش را ننویسید، اطلاعات هفتگی همچنان چاپ می شود اما آن اطلاعات هفتگی که من می خواهم، نیست! خواهش می کنم ادامه دهید! و این اتفاق افتاد و عباس مسعودی فوت کرد و مؤسسه سرجایش است اما هیچکدام آن نیست که قبلا بود.سیروس علی نژاد:در آن زمان در کنار مجلۀ سپید و سیاه مجله ای مستقل با عنوان مجلۀ دوم منتشر کردید، در مورد این بخش برایمان بگویید؟"اسماعیل جمشیدی :در مجلۀ دوم یک موضوع را می گرفتند و روی آن کار می د، یکی از آن سوژه ها مجلۀ مجله ها بود. که ۱۶صفحه در مورد کل نشریاتی که آن زمان منتشر می شد، مطلب می نوشتیم. خانۀ مقدم که اکنون موزه شده و اولین گزارش را من از آن خانه، تحت عنوان گرانترین خانۀ هنری جهان نوشتم و منتشر شد. خب بهزادی آدمی مثل من داشت که این کار را انجام دهد و معتقد بود که بهتر است به یک موضوع به طور کامل پرداخته شود تا اینکه نوک زده شود.هارون یشایائی: یکی از صفاتی که از آقای جمشیدی گفته نشد، تواضع ایشان بود. من یکبار مطالبی در مورد سلیمان حییم می خواستم و تلفن و قرار گذاشتم. فرمودند که به خانه ام بیا! خیال یک دفتر کار رسمی است و می خواهم در این مکان ایشان را ملاقات کنم؛ اما وقتی وارد خانه شدم با صحنۀ یک میهمانی و میوه و شیرینی و … روبرو شدم و در همین شرایط با ایشان در مورد کار صحبت کردیم. -نظرتان در مورد رو مه نویسی معاصر ایران چیست؟اسماعیل جمشیدی: من وارد حرفۀ دیگری نشدم؛ بنابراین مکرر هم این سال ها سردبیر نشریاتی بودم که همگن ذوق و علاقۀ من نبود. پذیرفتم که باید کار کنم. در این نشریات اکثرا لیسانسه و فوق لیسانس های رشتۀ رو مه نگاری می آمدند و ما هم قبول می کردیم که با آن ها همکاری کنیم. یاد گرفتم کار شخص باید دیده و بعد در مورد او قضاوت شود. موضوعی به جوانان می دادیم و چند روز پیدایشان نمی شد و بعد می دیدم یک متن از اینترنت آورده و روزی میزم گذاشته است! البته به چند استعداد هم برخورد که توانایی اشان عالی است و سفرنامه و مصاحبۀ درجۀ یک دارند؛ ولی نمی توانند ادامه دهند. وقتی علت را جستجو ، متوجه شدم که بیش از نود درصد این ها استعداد این کار را ندارند و آن ده درصد هم که مایه و توانایی و ذوق و حس قوی خوبی دارند هم یا گیر سردبیرهای ناشی می افتند یا در شرایط بد گیر می کنند و نمی توانند منسجم جلو بروند؛ به همین دلیل است که در مطبوعات امروز گزارش نویسی نداریم. این امر کار حساس و مهم هر نشریه است.. متأسفم این را بگویم که اکثر خبرنگارهای خانم و آقا از سردبیر می خواهند که آن ها را به فلان حوزه بفرستد چون تسهیلات بهتری دارد. این خیلی بد است.اسماعیل جمشیدی در دیدار و گفتگو با مجله بخارا: در خاتمه علی دهباشی از وضعیت فعلی دنیای مطبوعات امروز و رشد ادبیات اظهار داشت:"رو مه نگاری ایران در سال های اخیر تغییرات زیادی کرده است. شرایط و محدودیت ها و نوع و شیوۀ کارش و به کل یک زبان و بیان و کار دیگری دارد. یک وجهش را که شما فرمودید کاملا درست است؛ اینکه رو مه نگار خوب کم تر مدیر خوبی پیدا می کند؛ بنابراین بخشی از این همکاران جوان ما گرفتاری اشان این است که باید کار کنند و این شعور و درک و آشنایی که در گذشته بوده اکنون کم تر دیده می شود. نگاهی به عناوین سردبیران و مدیران گذشته داشته باشید! امروز بسیاری از مخاطبان به دنبال نشریات قدیمی هستند! این نشان می دهد زمانی کارهای درخشانی انجام می شده است. ولی واقعیت این است که رو مه نگاری ایران در چند وجه رشد خوبی داشته است. ادبیات یکی از زمینه هایی است که بسیار ترقی و رشد کرده و جوان هایی که در این حوزه هستند کارهای درخشانی انجام می دهند. در بخش گزارش من تا حدودی می بینم که بچه ها گزارش های خیلی خوبی کار می کنند ولی موضوعات دیگری که مورد توجه مدیر مجله است، باعث می شود که آن جایگاه گزارش گم شود. یک چیز خیلی مهمی که گم شده «گزارش» است.”منبع: مجله بخارار- پریسا احدیان
رنگ شتری یا کرم - بژ یکی از پرطرفدارترین رنگ ها برای پاییز است. به همین بهانه مجله مد ها ر بازار به تازگی مدل پ و و کت پاییزی پیشنهادی خود را به صورت زیر ارائه داده است.یکی از رنگ هایی که برای پاییز و زمستان مد می شود رنگ کرم - بژ یا همان رنگ شتری است یکی از ویژگی های این رنگ این است که می توانید آن را با رنگ سورمه ای، قهوه ای روشن، قهوه ای تیره و نارنجی ست کنید. به تازگی مجله مد ها ر بازار مدل هایی از کت، پ و و بارانی را پیشنهاد کرده است. مدل پ و نه برای پاییز 2017 به انتخاب مجله ها ر بازار harperbazzar - ع شماره 1مدل پ و نه برای پاییز 2017 به انتخاب مجله ها ر بازار harperbazzar - ع شماره 1مدل پ و نه برای پاییز 2017 به انتخاب مجله ها ر بازار harperbazzar - ع شماره 2مدل پ و نه برای پاییز 2017 به انتخاب مجله ها ر بازار harperbazzar - ع شماره 2مدل پ و نه برای پاییز 2017 به انتخاب مجله ها ر بازار harperbazzar - ع شماره 3مدل پ و نه برای پاییز 2017 به انتخاب مجله ها ر بازار harperbazzar - ع شماره 3مدل پ و نه برای پاییز 2017 به انتخاب مجله ها ر بازار harperbazzar - ع شماره 4مدل پ و نه برای پاییز 2017 به انتخاب مجله ها ر بازار harperbazzar - ع شماره 4مدل پ و نه برای پاییز 2017 به انتخاب مجله ها ر بازار harperbazzar - ع شماره 5مدل پ و نه برای پاییز 2017 به انتخاب مجله ها ر بازار harperbazzar - ع شماره 5مدل پ و نه برای پاییز 2017 به انتخاب مجله ها ر بازار harperbazzar - ع شماره 6مدل پ و نه برای پاییز 2017 به انتخاب مجله ها ر بازار harperbazzar - ع شماره 6 مدل پ و نه برای پاییز 2017 به انتخاب مجله ها ر بازار harperbazzar - ع شماره 7مدل پ و نه برای پاییز 2017 به انتخاب مجله ها ر بازار harperbazzar - ع شماره 7 مدل کت نه برای پاییز 2017 به انتخاب مجله ها ر بازار harperbazzar - ع شماره 8 مدل کت نه برای پاییز 2017 به انتخاب مجله ها ر بازار harperbazzar - ع شماره 8 مدل پ و نه برای پاییز 2017 به انتخاب مجله ها ر بازار harperbazzar - ع شماره 9 مدل پ و نه برای پاییز 2017 به انتخاب مجله ها ر بازار harperbazzar - ع شماره 9 مدل پ و نه برای پاییز 2017 به انتخاب مجله ها ر بازار harperbazzar - ع شماره 10 مدل پ و نه برای پاییز 2017 به انتخاب مجله ها ر بازار harperbazzar - ع شماره 10 مدل پ و نه برای پاییز 2017 به انتخاب مجله ها ر بازار harperbazzar - ع شماره 11مدل پ و نه برای پاییز 2017 به انتخاب مجله ها ر بازار harperbazzar - ع شماره 11تهیه و تدوین : گروه سبک زندگی سیمرغ
seemorgh.com/lifestyle
اختصاصی سیمرغloading...loading...
محمد بلوری | مجله ای تأثیرگذار است که مردمی باشد ارتباطات > رسانه و رو مه نگاری - همشهری آنلاین:
مجله های ایران در روزگاری که رسانه های مجازی وجود نداشت، بسیاری از مردم را به خود مشغول می د و تأثیر زیادی بر جامعه می گذاشتند اما به نظر می رسد که در این سال ها، سنت مجله خوانی در میان مردم رنگ باخته و مجلات به سختی روزگار می گذرانند.محمد بلوری، از پیش وتان رو مه نگاری ایران است که پیش از انقلاب در رو مه کیهان کار می کرد و با مجلات زیادی نیز همکاری داشت . او پس از انقلاب نیز با مجلات همکاری داشته و در رو مه های ایران و اعتماد فعالیت می کرده است. در گفت وگو با او، تلاش کرده ایم تفاوت های شرایط انتشار مجله در آن روزها و امروز را بدانیم. پیش از انقلاب و در دهه های 40و 50 که شما با مجلات در ارتباط بودید، چه انی در رو مه ها کار می د؟ رو مه نگارهایی که در رو مه ها مشغول بودند در مجلات هم می نوشتند یا انی به طور اختصاصی فقط در مجلات کار می د؟بیشتر آنها از رو مه نگارها بودند و قسمت عمده گزارش ها و حوادث و مسائل هنری و سینمایی توسط خبرنگاران رو مه ها نوشته می شد. این افراد در جریان کار بودند و مجلات از آنها دعوت می د که بروند و درباره موضوعات مورد نظر مسئولان مجلات، بنویسند. خبرنگارها به مجلات می رفتند و درباره سوژه ها، کامل تر و عمیق تر می نوشتند و مسائل را با جزئیات بیشتری در مجلات مطرح می د. البته جنس نویسنده های مجلات بر اساس قسمت های مختلف مجله هم متفاوت بود. برخی از صفحات طوری بود که انی که در رو مه ها کار می د، خیلی در آنها نمی نوشتند.مثلا صفحات علمی یا ادبی. بعضی از صفحات مجلات به موضوعات علمی اختصاص داشت؛ بنابراین از دانشمندان و ان استفاده می د که این موضوعات را توضیح دهند و درباره آنها بنویسند. در بخش شعر و ادب هر مجله هم یک شاعر یا شعرای مطرح در راس کار بودند. مثلا فریدون مشیری توی یک مجله بود و صفحات شعر را داشت یا نصرت رحمانی مسئول صفحات شعر و ادب مجله «سفید و سیاه» بود. به همین دلیل صفحات هم اعتبار پیدا می کرد. در آن موقع، صفحات هنری آن قدر باز نبود که هر ی بیاید و یک چیزی بنویسد؛ سردبیران و دبیران خیلی سختگیر بودند. اگر بعد از سال ها شعر یک جوان در مجله ای مثل «فردوسی» یا مجلات دیگر چاپ می شد، آن فرد واقعا به شهرت می رسید. البته وضعیت رو مه ها هم همین طور بود و وقتی که گزارش مان را در رو مه ای چاپ می د، خیلی دیده می شد. یعنی شعرا ازجمله انی بودند که باعث می شدند این صفحات و در نتیجه کل مجله مخاطب پیدا کند؟بله، اگر یک شعر از ی در مجلاتی مثل فردوسی یا «روشنفکر» به چاپ می رسید، سریع در مجالس، مطرح می شد. البته مجلات هم واقعا سختگیری می د و نمی گذاشتند که هر چیزی چاپ شود. مخصوصا آن موقع، شعر نو خیلی حرف و حدیث درست کرده بود و بعضی می رفتند دنبال لاطائلات اما مسئولان صفحات، نمی گذاشتند هر چیزی چاپ شود و خیلی به کیفیت دقت می د. در کنار صفحات شعر و ادبیات، منتقدان سینمایی هم خیلی خوب توانستند رشد کنند و منتقدان زیادی متولد شدند. منتقدانی مثل پرویز دوایی یا هوشنگ حسامی، در همان دوره به عرصه رسیدند. این منتقدان قابلیت های بالایی داشتند و مردم بر اساس نظرات آنها، با آگاهی به سینماها و تئاترها می رفتند. البته آن موقع سینما مشتری زیاد داشت و منتقدان هم خیلی اهمیت داشتند. پس برخلاف امروز، مجلات، بیشتر فرهنگی و هنری بودند و مضامین را غالبا رو مه ها دنبال می د؛ درست است؟بله، مجلات، بیشتر فرهنگی و هنری بودند. مجلات امروزی را که نگاه می کنم، احساس می کنم تا حدی خشن هستند؛ یعنی بیشتر دنبال مسائل می روند. البته همین الان هم خیلی نمی شود درباره سیاست کار کرد. بعد از کودتای 28مرداد که ساواک از نظر تنگناهایی به وجود آورد، مجلات بیشتر دنبال مسائل اجتماعی، فرهنگی، هنری و علمی رفتند و مردم هم خیلی خوب استقبال د؛ مثلا مجلاتی که درباره موضوع ن کار می د و وابسته به رو مه ها بودند، گاهی تیراژی بیشتر از خود رو مه ها داشتند. این مجلات در تمام روستاها و ای کوچک توزیع می شد و ن و مردان در مناطق دوردست، آنها را می خواندند و خیلی به آنها علاقه داشتند. این مجلات، حتی در مناطق دورافتاده نفوذ داشت؛ درحالی که رو مه آنجاها نمی رفت. مجلات ارتباط متقابل با خوانندگان داشتند؛ جشن های هنر یا جشن های علمی می گذاشتند و مردم را به طرف خود جذب می د و همان ها خوانندگان ثابت این مجلات می شدند. اتفاق دیگری هم که باعث افزایش تیراژ مجلات می شد، پاورقی ها بود. امروز ما عملا سنت پاورقی نویسی نداریم؟نه، الان دیگر مجلات، پاورقی ندارند اما در آن زمان، پاورقی نویسان بزرگی بودند مثل ذبیح الله منصوری یا ایرج مستعان که در راس پاورقی نویسان بود. در آن زمان مجله ای به نام «تهران مصور» وجود داشت که مخصوصا ها درمی آمد که پاورقی هایش را بیشتر کند و مردم آن را بخوانند. مردم هم آن را می یدند. حتی شاعری مثل احمد شاملو هم یکی از پاورقی نویسان مجلات بود که با اسم مستعار کارهایش را منتشر می کرد. صفحات هنری و ادبی مجلات اهمیت خیلی زیادی داشت و مجلات جدی که صرفا ادبی بودند هم داشتیم؛ مثل مجله «سخن» که پرویز ناتل خانلری سردبیرش بود یا مثلا مجله «فردوسی» که سطحش پایین تر بود. خیلی از مردم اینها را می خواندند. بنابراین با توجه به تیراژهای بالا، مجلات آن زمان از نظر اقتصادی کاملا خودکفا بودند؛ بله؟بله، خودکفا بودند. البته مقداری از مخارج آنها را هم آگهی ها تأمین می کرد. در برخی از مناسبت ها یکدفعه 30-20صفحه آگهی منتشر می شد. دستمزد نویسنده های مجلات، خوب و کافی بود؟بله، پرداخت ها خوب بود. امروز مجلات معمولا حق حریرهایی می دهند که کفاف زندگی افراد را نمی دهد. در آن سال ها که مجلات در اوج بودند تیراژشان تقریبا چقدر بود؟یادم است که در آن موقع که در مجله سپید و سیاه کار می و داستان می نوشتم (نیمه دهه40) این مجله حدود 25هزار نسخه تیراژ داشت. رو مه ها هم تیراژی در همین حدود ـ کمی بالاتر ـ داشتند. نسبت به آن زمان، این تیراژ برای مجلات خیلی خوب بود. به نظر می رسد وقتی که تلویزیون وارد جامعه ایران شده، بسیاری از مخاطبان مجلات را به خود جذب کرده است. رواج تلویزیون به تیراژ مجله ها ضربه نزد؟نه، اصلا؛ اتفاقا باعث افزایش تیراژ آنها هم شد چون مجلات، بعضی سوژه های تلویزیون را عمیق تر پوشش می دادند یا خود برنامه های تلویزیونی، سوژه مجلات می شدند. بعضی ماجراها بود که رادیو و تلویزیون نمی توانستند آنها را به اندازه مجلات کار کنند اما همان موضوع در مجله ها یک ماه طول می کشید و هر شماره درباره اش مطلب نوشته می شد؛ مثلا یکی از این سوژه ها، برادر شاه بود که با زنی ارتباط داشته و بعد این زن به قتل رسیده بود. مجلات چنین سوژه هایی را رها نمی د و مثلا اگر ما توی رو مه، این سوژه ها را یک هفته، هر شماره پوشش می دادیم، مجلات چندین شماره ادامه اش می دادند یا حتی ماجراهایشان را به صورت پاورقی می نوشتند. مجلات مهم، بیشتر به صورت ماهنامه منتشر می شدند یا هفته نامه؟تقریبا همه مجلات پرخواننده و مهم، هفته نامه بودند. در میان مجلات مهم، فقط مجله «سخن» خانلری بود که ماهانه منتشر می شد. در مرداد سال53 خیلی از این مجلات توقیف شدند و انتشار مجله در ایران یک شبه دچار وقفه شد. ماجرا چه بود؟ آیا این رخداد، در مجله خوانی مردم تغییری ایجاد کرد؟مسائلی پیش آمد که شاه دستور داد به وسیله ساواک ده ها مجله توقیف شود. حتی مجله «خواندنی ها» را هم که مدیرش وابسته به دربار بود، تعطیل د. ما علت دقیقش را نفهمیدیم اما می گویند شاه از موضوعاتی که مجلات پوشش می دادند ناراحت شده بود و گفته بود چرا آنها دنبال مسائل رفته اند. در هر حال، ت همه را توقیف کرد اما ضرر و زیانشان را پرداخت. البته چند سال بعد، دوباره همه شان شروع به انتشار د و باز هم از آنها استقبال شد. مردم همچنان مجله می خواندند. وقتی که انقلاب پیروز شد، انتشار مجله های تخصصی رونق زیادی گرفت؛ این رویکرد فراگیر، دلیل داشت؟بله، موج جدیدی به وجود آمد. رو مه ها خیلی دست به عصا راه می رفتند و گاهی اصلا نمی شد کار کرد؛ بنابراین مجله هایی که در حوزه های علمی، سینمایی، ورزشی یا حوادث کار می د خیلی رونق گرفتند و خواننده های زیادی پیدا د. مثلا هفته نامه «حوادث» در آن موقع خیلی خوب کار می کرد و به پرتیراژترین مجله ایران هم تبدیل شد اما متأسفانه تعطیل شد.به نظر می رسد که در دوران کنونی مجله ها نمی توانند خیلی خواننده پیدا کنند و به سختی دخل و ج خودشان را جور می کنند. با اینکه ما سنت مجله نگاری و مجله خوانی خوبی داشته ایم، چرا این اتفاق افتاده و مجله های کنونی کم رونق شده اند؟همانطور که گفتم، مجله ها کمی خشن شده اند؛ با این حال، برخی مجله هایی که در موضوعات خانوادگی منتشر می شوند، همچنان جذ ت دارند و تیراژهای خوبی به دست آورده اند.بنابراین نظر شما این است که مجله باید عامه پسند و عمومی باشد، نه اینکه به صورت خاص روی یک موضوع متمرکز شود؟همین طور است. مدیر کیهان در پیش از انقلاب، می گفت که در موضوعات خاص و تخصصی بگذارید انی کار کنند که در این کار تبحر دارند؛ مثلا مجله علمی را بگذارید انی منتشر کنند که در این زمینه دانشی دارند. اما مجله ای که بخواهد خواننده زیادی پیدا کند و تأثیرگذار باشد، باید مردمی باشد؛ یعنی همه چیز در آن باشد؛ مثل آش شله قلمکار. مسئله مجلات امروزی این است که مردم مقداری سیاست زده شده اند و در حالی که رو مه های ما نمی توانند محتوای مورد نظر مردم را تولید کنند، مجلات هم نمی توانند این کار را ند. مجلات ما اگر بخواهند فقط دنبال سیاست بروند، لنگ می زنند؛ مثل همین حالا که این اتفاق افتاده. اما واقعیت این است که هنوز مجلات می توانند جاذبه داشته باشند و اگر مجلات عمومی باشند، می توانند خیلی خوب کار کنند و خیلی هم خواننده داشته باشند. یعنی شما خوش بین هستید و تصور می کنید که همچنان مجلات این ظرفیت را دارند که بتوانند مثل سابق خواننده جذب کنند و موفق شوند؟بله، همین طور است. مجلات این ظرفیت را دارند که خوب منتشر شوند اگر دنبال مسائلی بروند که مردمی باشند و خواست های آنها را برآورده کنند. به عبارت دیگر، مجلات باید به مردم نزدیک باشند، نه اینکه بخواهند اه خود را برآورده کنند.
رنگ رژ لب یکی از چیزهایی است که باید مطابق با فصل، سن، رنگ پوست و حتی موهای تان انتخاب کنید. مجله مد harpersbazaar ها ر بازار به تازگی چند رنگ رژ لب جدید برای بهار امسال پیشنهاد داده است که در ادامه آنها را خواهید دید.رنگ رژ لب برای فصل بهار بیشتر رنگ های تند و در طیف رنگی قرمز، صورتی و در نهایت کالباسی رنگ است. شما هم اگر به دنبال انتخاب رنگ رژ لب های مد شده برای نوروز امسال هستید با ما همراه شوید. مجله مد harpersbazaar ها ر بازار در جدیدترین شماره خود رژ لب های بهاری را معرفی کرده است.رنگ رژ لب برای نوروز 97 ( بهار 2018 ) به پیشنهاد مجله مد ها ر بازار harpersbazaar - ع شماره 1رنگ رژ لب برای نوروز 97 ( بهار 2018 ) به پیشنهاد مجله مد ها ر بازار harpersbazaar - ع شماره 1رنگ رژ لب برای نوروز 97 ( بهار 2018 ) به پیشنهاد مجله مد ها ر بازار harpersbazaar - ع شماره 2رنگ رژ لب برای نوروز 97 ( بهار 2018 ) به پیشنهاد مجله مد ها ر بازار harpersbazaar - ع شماره 2رنگ رژ لب برای نوروز 97 ( بهار 2018 ) به پیشنهاد مجله مد ها ر بازار harpersbazaar - ع شماره 3رنگ رژ لب برای نوروز 97 ( بهار 2018 ) به پیشنهاد مجله مد ها ر بازار harpersbazaar - ع شماره 3رنگ رژ لب برای نوروز 97 ( بهار 2018 ) به پیشنهاد مجله مد ها ر بازار harpersbazaar - ع شماره 4رنگ رژ لب برای نوروز 97 ( بهار 2018 ) به پیشنهاد مجله مد ها ر بازار harpersbazaar - ع شماره 4رنگ رژ لب برای نوروز 97 ( بهار 2018 ) به پیشنهاد مجله مد ها ر بازار harpersbazaar - ع شماره 5رنگ رژ لب برای نوروز 97 ( بهار 2018 ) به پیشنهاد مجله مد ها ر بازار harpersbazaar - ع شماره 5رنگ رژ لب برای نوروز 97 ( بهار 2018 ) به پیشنهاد مجله مد ها ر بازار harpersbazaar - ع شماره 6رنگ رژ لب برای نوروز 97 ( بهار 2018 ) به پیشنهاد مجله مد ها ر بازار harpersbazaar - ع شماره 6رنگ رژ لب برای نوروز 97 ( بهار 2018 ) به پیشنهاد مجله مد ها ر بازار harpersbazaar - ع شماره 7رنگ رژ لب برای نوروز 97 ( بهار 2018 ) به پیشنهاد مجله مد ها ر بازار harpersbazaar - ع شماره 7رنگ رژ لب برای نوروز 97 ( بهار 2018 ) به پیشنهاد مجله مد ها ر بازار harpersbazaar - ع شماره 8رنگ رژ لب برای نوروز 97 ( بهار 2018 ) به پیشنهاد مجله مد ها ر بازار harpersbazaar - ع شماره 8رنگ رژ لب برای نوروز 97 ( بهار 2018 ) به پیشنهاد مجله مد ها ر بازار harpersbazaar - ع شماره 9رنگ رژ لب برای نوروز 97 ( بهار 2018 ) به پیشنهاد مجله مد ها ر بازار harpersbazaar - ع شماره 9رنگ رژ لب برای نوروز 97 ( بهار 2018 ) به پیشنهاد مجله مد ها ر بازار harpersbazaar - ع شماره 10رنگ رژ لب برای نوروز 97 ( بهار 2018 ) به پیشنهاد مجله مد ها ر بازار harpersbazaar - ع شماره 10تهیه و ترجمه : گروه سبک زندگی سیمرغ
seemorgh.com/lifestyle
اختصاصی سیمرغloading...loading...
«آقای پوررستمی گرامی سلام. راستش شروع این نامه کمی برایم سخت است. شاید شما مرا به خاطر نداشته باشید. اما من یکی از اهالی شبکه هستم. یعنی شبکه، سال ها قبل، به قول شازده کوچولو، مرا اهلی کرد! قبلا هم، برای شما و شبکه نامه نوشتم. اما چون نامه های من معمولا طولانی بوده، شما بخش هایی از آن را منتشر کرده اید. البته همه این ها، به حدود پانزده تا ده سال پیش برمی گرد. آن موقع من دانشجوی نرم افزار بودم و یکی از طرفداران پرو پاقرص شبکه. دو سه باری هم در نمایشگاه ها شما و بچه های شبکه را از نزدیک دیده ام. مدت هاست که دیگر نامه ننوشته ام؛ نه برای این که از علاقه ام به شبکه کم شده است، بلکه گرفتاری های زندگی و تحصیلات تکمیلی همراه با کار و... باعث شده که نتوانم مانند قبل با شما ارتباط داشته باشم. اما در طی این مدت همواره شبکه را می یدم ـ اعتراف می کنم شماره هایی را هم از دست داده ام که این خودش یکی از گلایه های من است که خواهم گفت ـ و به خصوص از سایت شبکه بیشتر استفاده می کنم. اما من از آن هایی هستم که هنوز هم از بوی مجله تازه منتشر شده خوشم می آید ـ چه کنم، بعضی ها از بوی اسکناس تازه خوششان می آید، منم از بوی مجله تازه! - بگذریم. مدت ها بود که می خواستم نامه ای بنویسم. اما تنبلی مانع می شد. تا این که یادداشت شما در شماره ۲۰۰ را خواندم و دعوت شما از خواننده های مجله برای نوشتن از ارتباط خود با مجله. خب، من از ارتباط خودم با مجله گفتم و البته باز هم خواهم گفت اما ترجیح می دهم که از این فرصت استفاده م و آن چیزهایی که در مجله شبکه و سایت آن کم هست را بگویم. من کم ش با تفکر حاکم بر مجله در طی این سال ها آشنا بوده ام و آنقدر نوشته های شما و دوستان دیگر را خوانده ام که می دانم از این کار من دلگیر نمی شوید. نقاط قوت شبکه را من و دیگرانی که شبکه می خوانیم می دانیم! پس اول می روم سراغ انتقادها.
اول از همه این که درست است که همه می توانند درباره مجله نامه بنویسند و نظراتشان را در مورد مقالات و کل مجله بگویند، اما خودتان هم می دانید که یک راه کار مناسب برای دریافت بازخورد از مطالب مجله و کلیت کارتان وجود ندارد. به خصوص انتظار می رفت که این کار را در سایت انجام بدهید؛ اما علی رغم این که بخش دیدگاه در آن وجود دارد، اما دیدگاه ها منتشر نمی شوند. بنابراین هنوز هم می توان گفت که جهت انتقال اطلاعات یک طرفه است و این برای مجله بیست ساله به خصوص در حوزه آی تی خیلی خوب نیست. البته تا حدودی از مشکلات خاص شبکه در این زمینه آگاه هستم اما انتظار می رفت که در این مدت راهی برای آن ها پیدا می کردید. به هر حال امیدوارم که در سال جدید این کار را انجام بدهید.
موضوع بعدی، مساله سخت پیدا شبکه در روی دکه هاست. گاه باید به چند دکه سر بزنم تا شماره جدید شبکه را پیدا کنم و گاه همانطور که گفتم پیدا نکنم.
لطفا برای این مشکل هم فکری ید. موضوع بعدی یک ایراد نیست و بیشتر یک ترجیح است که عمدتاً به سایت مجله برمی گردد. به نظر می رسد که سایت مجله به ویژه در یکی دو سال اخیر، دامنه و حوزه موضوعاتی را که پوشش می دهد خیلی گسترش داده است. از روان شناسی تا خودرو، سینما و پزشکی و حتی نجوم. شاید برای عده ای جالب باشد. اما من که بیشتر به دنبال مباحث تخصصی هستم، طبیعتاً از این نوع مطالب بیشتر استقبال می کنم. نمی خواهم بگویم که از مطالب روانشناسی، سینمایی و... استفاده نمی کنم؛ اما خب این مطالب را در خیلی از سایت ها می توان پیدا کرد. اما نوع خاصی از مطالب تخصصی و حتی اجتماعی- مدیریتی شبکه را هر جایی نمی توان پیدا کرد. یکی از دلایلی که باعث شد که این همه سال من شبکه را دنبال کنم همین مطالبی است که در جاهای دیگر نمی توان پیدا کرد. البته این راهم باید منصفانه بگویم که اضافه شدن مطالب دیگر در سایت، جای مطالب تخصصی را نگرفته است و کماکان این مطالب مثل قبل در سایت ارائه می شوند.
فکر کنم انتقاد کافی باشد (ح ان حس جا آمد؟!). کمی هم از کارتان تعریف م که این شب عیدی خوشحال شوید! البته به تعریف های اساسی قبلاً در نامه هایم اشاره کرده ام و می توانید به آن ها مراجعه کنید! و دیگر سرتان را درد نمی آورم. اما دریکی دو سال اخیر نکات مثبتی در مجله می بینم که دوست دارم به آن ها اشاره کنم. اول از همه افتتاح فصل دانش کامپیوتر است که لازم می دانم از آقای نوعی پور تشکر کنم و البته همزمان به ایشان بگویم: برادر آن موقع که ما به این مطالب احتیاج داشتیم و شما هم در مجله قلم می زدی چرا از این مطالب نمی نوشتی؟ از ما که گذشت، امیدوارم حداقل دانشجوهای امروزی و انی که می خواهند تازه به بروند از این مطالب حداکثر استفاده را ند.
نکته مثب بعدی گرایش قابل توجهی است که مجله و سایت به سمت موضوعات مرتبط با کار و شغل پیدا کرده است. در خیلی از مطالب مجله و سایت - حتی سرمقاله ها و پرونده های ویژه و بخش دانش کامپیوتر- هم می توان به وضوح این گرایش را یافت که نشان از موقعیت سنجی صحیح گردانندگان مجله دارد چرا که این روزها کار و شغل، دغدغه اصلی جوانان است که امیدوارم که این گرایش کماکان ادامه پیدا کند. و در آ ، درست است که من از تنوع زیاد مطالب سایت انتقاد ، اما باید اعتراف کنم که سایت شبکه مجموعه غنی از مقالات و پرونده های ویژه در حوزه های مختلف است که آن را تبدیل به گنجینه دانش کرده است که شاید کم تر بتوان مانند آن را تقریبا رایگان در ایران پیدا کرد.
در پایان، حلول سال نو را به شما و همه اهالی شبکه، اعم از گردانندگان مجله و سایت و شبکه های اجتماعی و مخاطبان آن ها تبریک می گویم و سال پرباری را برای همه آن ها آرزو می کنم.»
محمد کریمیما را سری است با تو...خوشبختانه نامه آقای کریمی کار مرا برای یک جمع بندی کارها در آ سال راحت کرد. این از بخت مساعد من و شبکه و همکارانم است که شبکه سرمایه هایی دارد که به ظاهر خیلی به چشم نمی آیند، اما گاه که چهره می نمایند، چنان چشم را خیره می کنند که هر رسانه ای آرزوی داشتن آن ها را دارد؛ و شبکه از این دست دوستان بسیار دارد. هم در میان مخاطبان، هم در میان مدیران شرکت ها و صاحبان آگهی و هم در میان اساتید . شنیدن این که یکی از خوانندگان مجله می گوید که از شماره اول، مجله شبکه را دنبال کرده است برایم بسیار عجیب است. یعنی در این دنیای رنگارنگ که از در و دیوارش سایت و بازی و کانال و شبکه اجتماعی می ریزد، هنوز تو مجله می خوانی؟ و این، کم پیش نمی آید. به ویژه در نمایشگاه های تخصصی یا مطبوعات بسیارند خوانندگانی که پای ثابت بازدید از غرفه مجله هستند. بسیاری از این اسامی و بسیاری از این چهره مانند اعضای خانواده و فامیل برایم آشنا شده اند. نه تنها آشنا، که عزیز هم هستند. مانند محمد کریمی عزیز.
آقای کریمی عزیز، لازم نیست نشانی بدهی که برای ما نامه می نوشتی و چه و چه ها. من به وضوح چهره ات را به یاد دارم. شاید ده یا یازده سال پیش بود، در الکامپ، با دوستان یت آمدید به غرفه شبکه. با هم ع گرفتیم و پیشنهادی برای افزایش اشتراک مجله دادی که چقدر هم مفید بود. نه دوست من، ما به این زودی های دوستی بر زمین نمی گذاریم که به قول سعدی بزرگ:
ما را سری است با تو که گر خلق روزگار
دشمن شوند و سر برود هم بران سریم.ما صید لاغریم...و اما در مورد مطالبی که در مورد مجله و سایت گفته ای. حرفت را در مورد رابطه کم با مخاطبان مجله می پذیریم و همانطور که اشاره کردی، مشکلاتی در این زمینه بود که خوشبختانه تا حدودی رفع شده اند و هم اکنون هم بعضی از بینندگان سایت در پای مطالب، دیدگاه های خود را می نویسند اما چون از اول این رویه وجود نداشت بسیاری، از وجود این امکان خبر ندارند. همچنین می توانم بگویم که سال ۹۷ از این بابت با سال های قبل متفاوت خواهد بود و اگر این افزایش بی حساب و کتاب قیمت کاغذ نفسی برای مجله در سال جدید باقی بگذارد، امیدواریم که تغییرات ملموس باشد. در مورد تنوع مطالب هم خودت اشاره کردی که ارتباط زیادی با مجله ندارد و این موضوعات جدید، به سایت اضافه شده اند یعنی ضمن حفظ مطالب فنی، موضوعات هنری، سرگرمی و علمی نیز به مطالب سایت افزوده شده اند و جا را برای موضوعات فنی تنگ نکرده اند. امیدواریم که با تغییر چهره سایت در سال جدید، این موضوعات به لحاظ شکلی نیز تا حدودی از هم تفکیک شوند.
و اما در مورد دکه های رو مه فروشی، که یکی داستان است پر از آب چشم. نه تنها برای ما که برای اغلب مطبوعات کشور. جذ ت های غیرمطبوعاتی دکه ها چنان است که رنگ آشنای مطبوعات پیدا نیست؛ و اگر هم باشد، در میان مطبوعات، آنان که ع ها و چهره های خوش آب و رنگ «سلبریتی» و لوازم «لاکچری» بر پیشانی دارند، بر صدر می نشینند و ما که به قول سعدی صید لاغریم، یا اصلا دیده نمی شویم و یا باید با سماجت از دکه دار جویا شوید.
سعدی تو کیستی که در این حلقه کمند
چندان فتاده اند که ما صید لاغریمو اگر نبود حمایت خوانندگان مجله به صورت اشتراک مجله کاغذی و حتی آنلاین، باید مدت ها پیش غزل خداحافظی را می خو م. توصیه می کنم که همه علاقمندان مجله، آن را مشترک شوند تا هم به صورت سفارشی به دستشان برسد و هم نگران پیدا شدن یا نشدن آن روی دکه ها نباشند. همچنین می توانید شبکه را تقریباً در تمامی کتابخانه های عمومی سراسر کشور پیدا کنید و به رایگان مطالعه کنید.سال نو بر کوبه می کوبد...به رسم هر ساله، شماره نوروزی مجله، شماره خاصی است و اختصاص به مطالبی دارد که بتواند در طی تعطیلات نوروز، اوقات فرح بخشی همراه با دانش را برای خوانندگان رقم زند. امسال همکارانم بهترین فناوری ها یا محصولات سخت افزاری یا نرم افزاری را در سیزده رشته برای شما تدارک دیده اند که هر روز عید را با یکی از آن ها بگذرانید!
سال نو را از طرف خوم و همه همکارانم به تمامی اهالی شبکه، به محمد کریمی عزیز، به مردم ایران و به همه انی که نوروز را گرامی می دارند تبریک می گویم
انتخاب و ید لباس شب یکی از مهم ترین و سخت ترین کارها برای تمام خانم هاست. اگر شما هم به دنبال لباس شب هستید پیشنهاد می کنیم به کل یون پیشنهاد مجله ال elle را هم نگاهی بیندازید.مجله اینترنتی کمونه (kamooneh.com) : لباس شب یکی از اجزای اصلی کمد لباس تمام خانم ها است. جدیدا در دنیای مد لباس های شب مانند گذشته پرکار و مجلل نیستند و بیشتر مدل هایی ساده و شیک دارند. با ما همراه شوید تا مدل لباس های شب پیشنهادی مجله ال elle را ببینید. لباس های شیک نه,شیک ترین مدل لباس نهلباس به پیشنهاد مجله ال,مدل لباس شب مجله المدل لباس های پیشنهادی مجله اللباس مجلسی های اسپرت, مدل لباس شب پیشنهاد مجله الپیشنهادات مجله ال برای لباس شب, مدل لباس های پیشنهادی مجله اللباس شب پیشنهادی مجله الشیک ترین مدل لباس نه, لباس مجلسی سادهمدل لباس شب مجله ال, لباس های شیک نهپیشنهادات مجله ال برای لباس شبپیشنهادات مجله ال برای لباس شب,مدل لباس شب مجله المدل لباس های پیشنهادی مجله ال,لباس به پیشنهاد مجله اللباس های شیک نهمدل لباس مجلسی شیک, لباس مجلسی های اسپرتلباس گیپور به پیشنهاد مجله ال
مدیر ۲۲ مهر ۱۳۹۶ ۱۱:۲۳ ق.ظ 21 بازدید و باز کاریکاتوریست می شدم!نخستین باری که کاریکاتور آقای غرضی را کشیدم، مثل امروز خندان نبود سال ۵۵ که آنتونی کوئین به ایران آمد کاریکاتورش را کشیدم و بردم فرودگاه و از او امضا گرفتم.به گزارش شیرین طنز، سوشیانس شجاعی فرد | جواد علیزاده کاریکاتوریست مهم و تاثیرگذاری است. آدم عجیب وغریبی هم هست! سال های سال روی موضوعاتی کار کرد که در فضای مطبوعاتی آن روزها کمتر ی سراغ آن می رفت. علاوه بر آن قلم قوی و هاشورهای بی نظیرش، توانایی منحصربه فرد او در کاریکاتور چهره و بعد سردبیری مجله طنز و کاریکاتور، همه بی آن که خودش بخواهد، تاثیری روی نسلی از مخاطبانش گذاشت که بسیاری از آنها امروز، از صاحب نام های کاریکاتور و انیمیشن و طنزنویسی هستند. با علیزاده، در دفتر شلوغ وپلوغ مجله طنز و کاریکاتور گفت وگو کردیم.*آقای علیزاده، این روزها هفته شما چطوری می گذرد؟
من هم مثل بقیه مردم! جور خاصی نیست! با این که سردبیر و مدیر مجله هستم ولی جور خاصی نیست! تقریبا هر روز سرکار می آیم، اخبار و مطالب را می خوانم و کارهای مجله را انجام می دهم. فقط دو روز آ هفته را تعطیلم و کنار خانواده هستم و مشغول استراحت! به هرحال سنی گذشته و انرژی گذشته را ندارم!
چرا دفتر شما همیشه شلوغ است! پر از مجله و اقلام ریز ودرشت! بعضی لیبل های روی کتابخانه فکر کنم مال ٢٠ سال پیش است که من توی مجله شما کار می !
بله خب! واقعیت این است که دفترم کوچک است و دل کندن از یک سری چیزها سخت! در هر بی نظمی هم یک نظمی هست که در نتیجه آن خودم خیلی راحت همه چیز را پیدا می کنم! اینطوری اگر ی هم از سر ناشی گری به کاهدان بزند، تا فردایش چیزی پیدا نمی کند! *آدم نوستالژی بازی هستید؟
بله، خیلی… فکر می کنم آدم وقتی در گذشته است، یعنی با خاطراتش یا اشیا یا مکان های قدیمی وقت می گذراند، می تواند چیزهایی را که دیگر وجود ندارد و به لحاظ زمانی قابل تکرار نیست، با تخیلش تکرار و زنده کند. خود من علاقه زیادی به های قدیمی و دوران کودکی ام دارم، وقتی ی را می دیدم – البته یک فرهنگ سینمایی کاملی دارم که زمان نبود اینترنت از آن استفاده می - می رفتم و اطلاعات را درمی آوردم که این در چه سالی و در کجا ساخته شده، مثلا در فلان شهر آیا تابستان بوده یا زمستان؟ نیمکره شمالی بوده یا نیمکره جنوبی؟ من چند ساله بودم و چه می ؟ از طریق این اطلاعات خودم را در زمان مشابه قرار می دهم و این حس خوبی به من می دهد! انگار آسمان داخل همان آسمانی است که من در کودکی همان وقت به آن نگاه کرده ام! شاید تنها آدمی در دنیا باشم که اینطور غیرعادی ببینم!
شاید! …*تاثیرگذارترین افراد در زندگی و مخصوصا کودکی شما چه انی بودند و مشخصا چه تاثیری گذاشتند؟
خب پدرم تاثیرگذارترین فرد بوده، خیلی از چیزهایی که بعدا در هنرم به آن پرداختم، از چیزهایی تاثیر گرفتم که پدرم مهیا کرد. مثلا پدرم مرا به سینما می برد، در لاله زار، در جمهوری، های وسترن می دیدم، علاقه من به سینمای وسترن و کلا سینما از آن جا آمده، یادم هست سینمایی در لاله زار بود به نام پارادایزو، آن جا این ها را می دیدم، روی همین ماجرا هم سینما پارادیزو برایم خیلی خاطره انگیز بود. یا پدرم برایم اطلاعات هفتگی می ید که مطالبی راجع به فیزیک در آن بود و با علاقه آنها را می خواندم، همین ها بعدا باعث شد نوعی طنز فیزیکی ابداع کنم که قبلا وجود نداشت. علاوه بر پدر و مادرم، مدرسه ای که می رفتم (مدرسه شهپرست) به مدیریت خانم شهپرست و آقای قاسملو که علایق هنری داشتند و مرا که به طور ذاتی نقاشی ام خوب بود، تشویق می د، در زندگی و سیر زندگی ام موثر بود. مدرسه نقاشی های مرا به مجله اطلاعات هفتگی می فرستاد و این تشویق بزرگی برای من بود و بعدا هم به طور حرفه ای برای این مجله کار می فرستادم. بعدها قرار گرفتن در فضای حرفه ای مجله کاریکاتور که کمی هنری تر از توفیق بود – گرچه بعدها به ابتذال افتاد- در کارم تاثیرگذار بود. *نشریاتی که بعد از انقلاب و تا قبل از انتشار مجله خودتان کار کردید چه بودند و داستان شان چه بود؟
خب اول از همه کیهان بود، من در مجلات کاریکاتور و اطلاعات هفتگی کار می و یک شبی در تابستان سال ۵۵ آنتونی کوئین برای بازی به ایران آمده بود و من کاریکاتوری را که از چهره او کشیده بودم، برای امضاگرفتن به فرودگاه بردم. خبرنگار رو مه کیهان کاریکاتورها و برخورد خوب آنتونی کوئین را که دید از من دعوت به همکاری کرد، در بحبوحه انقلاب در کیهان بودم که کاریکاتورهایی باوجود خطرات جانی و تهدیدها در دفاع از آرمان انقلاب کشیدم و آثارم در همه جا تکثیر شد. چندماه بعد از پیروزی انقلاب به دلیل نفوذ توده ای ها در کیهان به مشکل برخوردم، چون خط فکری ام به آنها نمی خورد، چون من کاریکاتورهای نه شرقی نه غربی! می کشیدم. خلاصه من کلا دو بار توسط دو جریان به ظاهر متضاد، از کیهان ا اج شدم! بار نخست در داد ۵٨ توسط توده ای ها و بار دوم در داد ۶٠ توسط چپ های مذهبی تحریک شده توسط حزب توده! بار نخست فردای روزی که نامه ا اجم را شورای سردبیری کیهان به دست من داد، خود شورای سردبیری توسط عده ای از کارگران کیهان، به کیهان ممنوع الورود شد و البته به غیر از شورای سردبیری ۵نفره، نام چند رو مه نگار جوان نیز در بین ٢٠نفر ممنوع الورود به چشم می خورد که آنان البته نقشی در ا اج من نداشتند. خلاصه من به کار برگشتم اما می دانستم از انتقام حزب توده مصون نخواهم ماند! بعد تیم یزدی مستقر شد که من بهترین و ملی ترین آثارم را در دفاع از انقلاب، در آن دوره کشیدم. بعد هم که آقای خاتمی آمد و خلاصه فضایی علیه من ایجاد شده بود که نتوانستم ادامه بدهم. کارهایم چاپ نمی شد. به من پیشنهاد دادند فقط حقوق بگیرم و کاریکاتور نکشم و سرم به کار خودم باشد! اما قبول ن و این بار خودم به کیهان ممنوع الورود شدم! از کیهان که بیرون آمدم، ماجرای بنی صدر پیش آمد و همه نشریات خصوصی و دگر ش مثل میزان تعطیل شدند. بعد از چند ماه بیکاری، در شهریور ۶٠ من مجله مشغولیات را منتشر ؛ در دفتری در خیابان فریمان با جمعی از دوستان از جمله: داروین (میثاقیان) و بیژن د نده و فردی به نام حاج آقا حیدرزاده. اسم مشغولیات پیشنهاد من بود. آن زمان در امجدیه دستفروش هایی که تخمه و سیگار و ساندویچ می فروختند صدا می زدند: مشغولیات مشغولیات! همین مجله با اعتراض ارشاد بعدا اسمش شد نمکدون. یعنی یک بار ارشاد ما را صدا زد و گفت این مشغولیات یعنی چی؟! چه معنی دارد در این اوضاع و احوال جنگ، مردم دنبال مشغولیات باشند! اسمش را عوض کنید! آن موقع به نشریات مجوز دایمی داده نمی شد و برای هر شماره مجوز تک شماره می دادند. آن نشریه هم بعد از یک سال به مشکل خورد و تعطیل شد. بعد از آن شروع به انتشار گاهنامه های طنز؛ اعم از طنز فوتبالی و جام جهانی و المپیک که در فضای خشک آن سال ها بتوانم حرف و صدای جدید و متفاوتی را ارایه کنم. دغدغه های فکری و و اجتماعی ام به جای خود بود و چه در همان گاهنامه ها و چه بعد از آن وقتی در رو مه ابرار مشغول شدم آنها را به تصویر می کشیدم. بعد از نمکدون مجله فکاهیون منتشر شد که ابتدا نامش توفیقیون بود و یک جورهایی همان نویسنده ها و کارتونیست های توفیق جمع شده بودند. دفتر فکاهیون روبه روی حسینیه ارشاد بود. بعد هم که رو مه ابرار و مجله خودم. *از ابرار خاطره ای دارید؟
بله. آن موقع آقای غفور گرشاسبی که آدم خوبی هم بود دعوت به همکاری کرد. شاید امروز مخاطبان شما نتوانند تصور کنند که در دهه ۶٠ ما امکان کشیدن چهره هیچ ی را نداشتیم. اوایل انقلاب که این بحث خودی و غیرخودی کمرنگ بود، من چهره هر ی را که می خواستم می کشیدم، حتی آقای خلخالی! به ی هم برنمی خورد. ولی بعدها چهره هیچ ی را اجازه نمی دادند چاپ شود! آقای گرشاسبی ارتباطات خوبی در ارشاد داشت و از اخبار مطلع بود، ازجمله از انتشار هفته نامه گل آقا که می دانست رویکرد دارد و قرار است چهره ها را بکشد! آمد و به من گفت چهره غرضی را بکش! هر چه گفتم خطر دارد و فضا اینطوری است، قبول نکرد و اصرار که بکش با مسئولیت من! من هم سوژه ای داشتم از غرضی و کشیدم و منتشر شد در رو مه ابرار. فردایش بود که خود غرضی زنگ زد و نه این غرضی الان که خندان است و شوخی می کند! آن غرضی قدرقدرت! خلاصه خود گرشاسبی سروته قضیه را هم آورد! *الان راه ورود به نشریات خیلی آسان شده، کار در یک مجله و حتی رو مه خیلی رویایی بود، ولی الان راحت شده، یک نفر با یک کانال یا یک صفحه اینستاگرام مخاطبانی چند برابر یک مجله و رو مه دارد، فضای ورود به نشریات در زمان شما چگونه بود؟
بله خب، الان که همه چیز آسان شده و راحت به دست می آید! آن زمان من کارها را پست می ، اطلاعات هفتگی و بعد هم مجله کاریکاتور و البته شانسی که آوردم یکی از کاریکاتورهایم در یک مجله یی چاپ شد که بازتاب داشت. به هرحال یک جوان کم سن و سال کارش در یک نشریه یی چاپ شود، آن موقع مهم بود. بله، ما کارهای مان را با پست می فرستادیم و یک روز از مجله کاریکاتور دعوتم د به کار و یادم نمی رود نخستین باری که رفتم مجله کاریکاتور (دفترش جایی در خیابان سرهنگ سخایی بود) به آقای و گفتم می خواهم کار بقیه را ببینم. رفتم توی تحریریه، آقای درمبخش، آقای محصص و آقای لطیفی نشسته بودند و داشتند کاریکاتور می کشیدند. باورم نمی شد این اساتید را یکجا و کنار هم ببینم. خب الان اوضاع فرق کرده و رسیدن به خواسته ها خیلی سخت نیست. *در زمان خودتان کارهای نو و جدیدی کردید، از بیم و امیدی که داشتید بگویید، وقتی طنز ورزشی یا فیزیکی کار کردید چه تصوری از موفقیتش داشتید؟
خب وقتی از کیهان آمده بودم بیرون، یکی دوسال قبلش ازدواج کرده بودم و نشریات پیاپی بسته می شدند، شرایط خیلی سختی بود. مدتی در مغازه یکی از اقوام در پشت شهرداری فروشندگی می ، می دانید؟ اصلا حس خوبی نبود. مدام با خودم فکر می که من چرا این جا هستم؟ آرمان هایی که داشتم، غرور کاری ای که داشتم، همه شرایط را سخت می کرد. در عین حال فرصتی بود که از شرایط روز فاصله بگیرم و به چیزهایی که دوست داشتم فکر کنم. همان جا بود که شروع به نوشتن و کشیدن طنزهای فوتبالی، تخیلم را به کار انداختم و فقط به چیزی که خوشحالم می کرد، مشغول بودم، خب سختی های فراوانی هم داشت. حتما برای تان عجیب است که آن زمان به خاطر اعلامیه هایی که گرو ها منتشر می د، کلا هر چیز چاپی و تکثیرشدنی با شک و اتهام مواجه بود، به طوری که وقتی یک کتاب را آماده می و می خواستم ببرم ارشاد برای مجوز، امکان فتوکپی گرفتن نبود و نیاز به مجوز داشت! یا توجیه این که اصلا چرا دارم طنز فوتبالی کار می کنم و اینها… خدارو شکر که خیلی از همین انی که این مشکلات را جلوی پای ما می گذاشتند، بعدا و تحت تاثیر تحولات جهانی افکارشان تغییر کرد و اوضاع بهتر شد. ولی وقتی افکارشان تغییر کرد که در مصدر امور نبودند. به هرحال طنزهای فوتبالی ام خیلی گرفت و باز بعضی کتاب هایم را تا ٢٠٠ هزار نسخه هم فروختم و شرایطم بهتر شد. البته ش ت هایی هم بود؛ مثلا کتاب کاریکاتورهای جدی که یک سری طرح های و سوررئالیتی بود، اصلا موفق نبود و مقدار زیادی از آن برگشت خورد. یادم هست که در بحبوحه جنگ، ملت همه جنس احتکار می د و می فروختند و پول به جیب می زدند، یکی از همان روزها قرار بود برگشتی های کتاب کاریکاتورهای جدی را از ترمینال به خانه بیاورم. خودم که جایی نداشتم، ناچار کتاب ها را با وانت به خانه مادربزرگم بردم. وقتی با مشقت زیاد و اعصاب د داشتم کتاب ها را به داخل خانه مادربزرگم می بردم، او با شوق و ذوق مرا نگاه می کرد و فکر می کرد این همه کتاب نشانه موفقیت من در کارم است و کاروکاسبی من گرفته و هی می گفت ماشالا… ماشالا آقا جواد! به هرحال در جواب سوال شما، در آن موقع واقعا چیزی برای از دست دادن نداشتم، ترجیح دادم آن چیزی که درونم را راضی می کند و حرف نویی هم هست را انجام دهم و خب موفق بود. *جواد علیزاده بودن چه تاثیری روی زندگی بچه های تان داشت؟
روی زندگی بچه هایم؟ خب شاید به هرحال توانستم یک دید تصویری به بچه هایم بدهم. دخترم آیدا شاید به همین دلیل سراغ رشته گرافیک رفت. پسرم تا مدت ها کمک حال من بود و کارهای مجله را انجام می داد. ولی عقل کرد و رفت رشته ی! تاثیر منفی هم این که خودتان می دانید کار رو مه نگاری چه سختی هایی دارد. از همیشه در استرس و اضطراب بودن تا مشکلات و تنگناهای مالی و وقتی که برای یک کار خوب باید صرف کرد و حتما تاثیرات منفی اش را در خانواده می گذارد. ولی تا جایی که توانستم چه مالی و هزینه های ، چه هر جور حمایتی که می توانستم، کم نگذاشتم. اگر کمبودی بوده لابد در توانم نبود! *مهمترین دغدغه شما در کارهای تان چیست؟
خب همان چیزی که در کارهایم مشهود است، آن تناقضات و پارادو های زندگی، مرگ، شادی و غم، سوال های بی جواب انسان، اینها در کارهای من دیده می شود. *از کجای خلوت ذهن شما و از کجای کودکی آمده است؟
خب مثلا طنزهای فیزیکی را گفتم از مجلات و کتاب هایی که پدرم برایم می گرفت. بقیه هم خب مطالعاتی است که آدم دارد، در همان مطالعات هم هر آدمی دنبال چیزی می رود. من هم دنبال همین مضامینی که گفتم بودم. *اگر بخواهید با یک آدم تاریخی هم خانه شوید، کیست؟
خب قاعدتا کوروش کبیر. اینطور که می گویند آدم خوبی بوده! احتمالا دوست داشتم با او همدوره باشم! *حالا شخصیت نزدیک تر؛ مثلا صادق هدایت را گویا خیلی دوست دارید.
بله، صادق هدایت و آلبر کامو! درواقع بیشتر آلبر کامو! بله… یک شخصیت عجیبی داشت و خیلی از پیش بینی هایش درست از آب درآمد! او آن زمان با خشونت های جریان چپ مخالف بود، ولی مثلا ژان پل سارتر نه. کامو با استبداد در شوروی مخالف بود و نقدش می کرد. کامو خیلی دید درستی داشت. دوست داشتم با کامو همخانه بودم. *مجله طنز و کاریکاتور چرا به روز نشد؟
خب البته این نظر شماست و من فکر می کنم هنوز از برخی جهات مجله من خیلی پیشرو است. همین الان دارم طنزهای کوانتومی در آن می نویسم و هنوز کارهای نویی در آن هست… ضمن این که این مشکل تمام نشریات کاغذی است، دوران عوض شده و …
من منظورم بیشتر محتواست. موقعی که من از مجله رفتم از خوانندگان سوال کرده بودید که چرا وقتی روی قطار درحال حرکت می پرید، قطار از زیر شما نمی رود! بعد از ١۵ سال هنوز هم دارید همین را می پرسید!
نه! اتفاقا چند ماهی است این سوال را عوض کرده ایم! ببین خب تا حدودی قبول دارم که مجله نتوانسته شرایط قبل را داشته باشد. بخش زیادی از ماجرا برمی گردد به بحث مالی که هم به دلیل افت مخاطب نشریات کاغذی و هم به دلیل میل به استقلالی که من داشتم و نمی خواستم به آگهی و آگهی دهنده وابسته باشم و سیاست های مجله من را تعیین کند، وضع مالی مجله طوری نبود و نیست که بتواند به روز شود و البته همین الان افراد باانگیزه ای در مجله مشغول به کار هستند و خب مخاطبی هم دارد و اتفاقا آن مخاطب با همین ح نوستالژیک ارتباط برقرار می کند. *اگر کاریکاتوریست نمی شدید چه رشته هنری دیگری را پی می گرفتید؟
از مسیری که آمدم پشیمان نیستم، ولی شاید با توجه به قبول شدنم در مدرسه کارگردانی و سینما، می توانستم کارگردان یا هن یشه بشوم. *در ٧٠سالگی دنیا و زندگی را چطور می بینید؟
هنوز ٧٠ساله نشدم اما اگر به آن سن برسم از خودم خواهم پرسید چگونه من با این همه فشارهای روحی و اقتصادی و اعمال تبعیض ها نسبت به خودم، هنوز توانستم دوام بیاورم! اما خوشبختانه در هر سنی، کودک درونم همیشه به من تسلط دارد و این کم موهبتی نیست که آدم، مثل بچه ها فکر کند، زندگی کند، دوست بدارد، حسادت نکند، دلرحم باشد و دروغ نگوید. *در زمان انقلاب زندگی را چطوری می دیدید؟
طبیعی است در آن زمان امیدواری خیلی بیشتر بود و واقعا هم اوضاع خوب بود، واقعا سال ۵٨ را در تمام عمرم فراموش نمی کنم. صحنه هایی دیدیم که باور ی نبود. مردم تصادف می د، می آمدند پایین و روبوسی می د و می رفتند! جوان ها برای پیرها در صف نفت می ایستادند و نفت برای شان می بردند. ما فکر می کردیم خب همیشه همینطوری خواهد بود، ولی نشد! حالا بگذریم! *در سال آ دبیرستان چطور؟
خب همان طور که انتظار دارید جواب بدهم بله! در شروع جوانی، دنیا بسیار پر ر و امیدوارانه تر است!*اگر به ۴٠ سال قبل برمی گشتید، چه کاری را می کردید و چه کاری را انجام نمی دادید؟
آن موقع خانه ما در هفت حوض بود. یک زمین خاکی بود که ما آن جا فوتبال بازی می کردیم، اگر به قبل برمی گشتم با قرض و بدهی، یک تکه زمین در همان جا می یدم! مغازه ای می ساختم، اجاره می دادم و تامین مالی می شدم و باز کاریکاتوریست می شدم!منبع : رو مه شهروند – ۱۷ مهر ۹۶مطالب مرتبط :علیزاده در ۶۴ سالگی : کاریکاتور ترجمه ای از سختی های زندگی به زبان طنز استپیش وت کاریکاتوریست در ویژه برنامه تولد ماه ک ...گفتگو با سه پیش وت کاریکاتور کشور درباره ی مظلومیت کاریکاتور ایرانکامبیز درمبخش، احمد عربانی و جواد علیزاده صاحب ...گفتگو با کاریکاتوریست رو مه کیهان در ایام انقلاب جواد علیزاده کارتونیست و کاریکاتوریست ای ...گفتگو با کاریکاتوریستی با ۱۹ هزار دنبال کننده در اینستاگرام+ع «مجید خسرو انجم» کاریکاتوریستی است که این روزه ...گفتگو با مسعود ماهینی، کارتونیست بوشهری«مسعود ماهینی» کارتونیست مطرح بوشهری است که یک ...by blogsdnaارسال به شبکه های اجتماعی :
دستهگفتگوگفتگو با کاریکاتوریست ها برچسب ها javad alizadehجواد علیزادهسوشیانس شجاعی فردکاریکاتوریست پیش وتمجله طنز و کاریکاتور
عرصه تجسمی بدون «تندیس» چگونه خواهد بود؟/باید از جامعه فرهنگی پرسید که چرا دیگر «تندیس» منتشر نمی شود مدیر مسئول مجله تندیس گفت: سطح مطالعه در جامعه پایین آ مده و اصولاً یک سری چیزها در جامعه دیگر کمرنگ شده است. قبلاً علاقه به مطالعه به شکل روشنی وجود داشت. به گزارش خبرنگار ایلنا، مجله ی تندیس، دو هفته نامه ای که ۱۵ سال و نیم منتشر می شد و مأمنی برای اهالی حوزه ی تجسمی به حساب می آمد، حال نزدیک به دو ماه است که دیگر منتشر نمی شود. این مجله در کنارِ مجله ی تخصصی «حرفه: هنرمند»، هر دو در سال ۱۳۸۱ بعد از گشایشِ نسبیِ فضای مطبوعاتی کشور پا گرفتند. عدم حمایت های تی از نشریات مستقل به دایره ی کم شعاعِ مخاطبانِ این حوزه دامن زده است. با این حال، مجله ی تندیس طی سال های فعالیت اش از ۱۶ صفحه خود را به ۴۸ صفحه رساند.در این سال ها، تندیس در کنارِ انتشارِ مجله، به فعالیت های دیگری همچون برگزاری بیش از ۶۰ نشست پژوهش هنر همت گمارد و رویدادهای مثبتی را رقم زد. در تدارکِ یکی از این نشست ها بود که جامعه ی هنری پس از ۳۰ سال از وجودِ مجسمه ی ۳ متریِ کبیر ساخته ی ابوالحسن خان صدیقی با خبر شد. این مجسمه در ایتالیا بود که سال 1389 به ایران بازگردانده شد و در پارک ملت نصب شد. از دیگر مواردی که می توان به تأثیر مسقیمِ نشست های پژوهشیِ تندیس اشاره کرد، حلقه های ی بود که از شخصیت های مطرح تاریخی کشف شد. همچنین تأسیس موزه مکتب کمال الملک و تأسیس موزه خوشنویسی ایران از دیگر فعالیت های قابل ملاحظه ی دست اندرکاران این مجله است.همه ی این فعالیت ها، غبارروبی از پیکرِ تاریخِ هنر معاصر ایران است که نبودِ آن خُسران بزرگی برای جامعه ی تجسمی و فرهنگ و هنر کشور به حساب می آید.با محمدحسن حامدی (صاحب امتیاز، مدیر مسئول و سردبیر نشریه ی تندیس) درخصوص بحران های پیشِ روی این مجله صحبتی داشتیم که در ادامه می خوانید.دلیل اصلیِ تعطیلیِ چندماهه ی مجله تندیس چه بوده است؟مشکلات مالی. شماره ۳۷۰، آ ین شماره ای بود که شب عید منتشر شد. در سال ۹۷ هنوز چیزی منتشر نشده است. صرفاً امیدواریم که حامی ای پیدا شود و امکانی فراهم شود تا دوباره مجله انتشار یابد. در ماه های آینده اگر دستی از غیب برآید شاید دوباره توانستیم مجله را انتشار دهیم.در این سال ها، یک مقدار فضای مجازی روی آگهی های مجله تأثیر گذاشت. از طرفی طبع جامعه هم یک مقدار تغییر کرده. به عبارتی مطالبی که در گذشته فوق العاده جذاب به نظر می رسید الان دیگر آن جذ ت سابق را ندارد. البته بخشی از این، وظیفه ی خود ماست که تغییر و تحولاتی در آن ایجاد کنیم اما در مجموع وقتی شما نگاه می کنید جامعه نسبت به کتابخوانی و رو مه خوانی بی رغبت شده است.من مدیر نشر پیکره هم هستم؛ نشری که در حوزه تجسمی فعالیت دارد. نشر پیکره هم تحت الشعاع مشکلات مالی است. در سال ۹۵ و ۹۶ ما ۱۱ عنوان کتاب داشتیم. اما امسال فقط با ۴ عنوان کتاب به نمایشگاه رفتیم. مثلاً در حوزه ی خوشنویسی، مخاطبانِ این رشته از ۳۰۰- ۴۰۰ تا فراتر نمی رود. این در حالی است که فقط انجمن خوشنویسان چیزی بالغ بر ۵ تا ۶ هزار ، جدای از دانش آموختگان دارد. این است که سطح مطالعه در جامعه پایین آ مده و اصولاً یک سری چیزها در جامعه دیگر کمرنگ شده. قبلاً علاقه به مطالعه به شکل روشنی وجود داشت. 11473با توجه به اینکه مجله ی تندیس سایتی را هم به همین نام دارد، آیا فکر نمی کنید اگر به جای مجله، به سایت رو بیاورید بهتر باشد؟من به شکل الکترونیک به شخصه زیاد اعتقادی ندارم. معتقدم این مطالب باید به عنوان اسناد تاریخیِ این ایام تاریخِ هنر در یک جایی ثبت و ضبط شوند. ثبتِ وب سایتی چندان سامان مند نیست. فکر می کنم باید بخش کاغذی مجله وجود داشته باشد. این شیوه در اروپا و جواب خودش را داده. شاید نشر کاغذی فراز و نشیب هایی داشته ولی باز بر استحکام خودش باقی مانده است.آیا فکر نمی کنید باتوجه به تغییر زمانه و تغییر سازوکارهای آن، مجله هم باید خط و مشی جدیدی برای خود تعریف کند؟طبیعتاً باید به یک جامعه شناسی جدیدتری فکر کنیم. یک موقع مسئله ی جامعه شناسی است که بخش عمده ای از ماجراست اما از طرفی همین مسئله، بخشی از واقعیت آن جامعه است که اصولاً دیگر مردم نسبت به مطالبی که باید یک مقدار زحمت به خود بدهند و مطالعه کنند، واکنش نشان نمی دهند. ولی ما باید بتوانیم با همان تیراژ سابق، مخاطبان جدی را جذب کنیم.ریزش مخاطبانِ مجله از چه زمانی جدی شد؟در حدود ۴، ۵ سال گذشته مخاطب ما رفته رفته کمتر شد.آیا گرانیِ کاغذ نقشی در این رابطه داشت؟چندان نقشی نداشت. می شد تحمل کرد.4e2ef1dba20422f3541a021187854f28حمایت های تی به چه صورت است؟من سعی کرده ام در تمامِ این سال ها مجله را به تی ها محدود نکنم و هیچ وقت هم تا به این لحظه، حمایتی صورت نگرفته است. هیچ کدام از معاونت های هنری وزارت ارشاد به دفتر ما وارد نشده اند. هر چه بوده از خود بخش تجسمی بوده. اگر آگهی داشتیم از طرف گالری دارها بوده و اگر یداری هم داشتیم از سوی هنرمند بوده است.چند سال قبل، طی سه چهار نوبت موزه ی هنرهای معاصر تعداد قابل توجهی مجله از ما می ید که ظرف سه جلسه این کار را متوقف کرد. دلیلش، نقدی بود که در مجله چاپ شد و به مذاق آن ها خوش نیامد. ولی ما برای اینکه بنیاد نقد برقرار بماند توجهی به این مسائل نداشتیم. پس در این سال ها حمایتی از این جانب نشده اما این اوا آقای ملانوروزی لطف کرد و چند آگهی به ما داد اما مکفی نبود.آیا حضور گاه به گاهیِ برخی مجلات رقیب نقشی در محدودشدنِ مخاطبان مجله داشته؟مجلاتِ بسیاری آمده و بسیاری شان هم تعطیل شده اند. بعضی ها هنوز هم هستند اما عنوان رقابت شاید مناسب نباشد. فضا آنقدر گسترده است که اگر چندین مجله دیگر هم باشند نمی توانند کفاف فضای گسترده هنر را بدهند.برخورد گالری ها با مجله چگونه است؟گالری ها مراکزی اقتصادی هستند. هر موقع احساس کنند که می توانند کمتر هزینه کنند و از نیت شان بهره مند شوند به آن سمت می روند و این هم طبیعی است. وقتی بتوانند با هزینه اندکی در یک کانال تلگرامی تبلیغ کنند مسلماً آگهی شان را دیگر به ما نمی دهند.22684فکر می کنید چرا مجله ای مثلِ «حرفه : هنرمند» به مشکل حادی چون تندیس برنخورده و هنوز هم منتشر میشود؟«حرفه: هنرمند» فصلنامه است و مثل ما کارمند ثابت ندارد. دامنه ی آگهی های آن هم گسترده تر از تندیس است. «حرفه: هنرمند» هر سه ماهی یک شماره منتشر می کند، این در حالی است که ما در سه ماه شش شماره منتشر می کنیم.آیا در گذشته هم وقفه ای در انتشار مجله پیش آمده بود؟سال گذشته یک وقفه یک شماره ای داشتیم ولی دیگر نه.با نبودِ نشریات تخصصی مثل تندیس، عرصه تجسمی به کدام سو خواهد رفت؟نبود مجلات تخصصی چون تندیس فارغ از آنکه چه ی آن را منتشر می کند یک فاجعه ی ملی است. تندیس صرفاً یک مجله نبوده. تندیس دو موزه در این مملکت تأسیس کرده، بیش از صد کتاب فا متنشر کرده، بیش از ۶۰ نشست پژوهشی برگزار کرده و اتفاقات دیگری مثل پیدا شدن مجسمه کبیر و زنده نام بسیاری از هنرمندان و پوشش تمام وقایع مهمِ ۱۵ سال اخیرِ عرصه تجسمی همه در تندیس منع می شد. نبود تندیس یک فاجعه است. حتی شاید بهتر باشد دیگری این مجله را دست بگیرد. ولی نبود آن یک فاجعه است و از من نباید بخواهند جلوی عدم انتشار آن را بگیرم. باید از جامعه فرهنگی پرسید که چرا دیگر تندیس منتشر نمی شود؟