سینمای مستند متوقع شد و سیمرغی که پرید

به گزارش سینماپرس، در این نشست که با حضور سید محمدمهدی طباطبایی نژاد مدیرعامل مرکز، مرتضی رزاق کریمی قائم مقام و معاون مستند، محمد تهامی نژاد، فرهاد ورهرام، مهرداد اسکویی، رامین حیدری فاروقی، سعید رشتیان، حامد شکیبانیا، محسن علی، معین کریم الدینی، آرش اسحاقی، سام کلانتری، مهدی باقری، حسام ی، رضا فرهمند، محمدرضا فرزاد، مریم سپهری، آزاده و شهنام صفاجو مدیر روابط عمومی مرکز برگزار شد، برخی مستندسازان به حضور نیافتن های مستند در جشنواره فجر اعتقاد داشتند و جمعی دیگر بر حفظ شیوه فعلی با رعایت آیین نامه جشنواره به معنای انتخاب ۱۱ مستند، حضور ۲ مستند در بخش سودای سیمرغ، انتخاب یک مستندساز در جمع اعضای هیات داوران جشنواره و البته اهدای یک سیمرغ به یکی از ۱۱ اثر مستند منتخب تاکید د.در ابتدای این جلسه سید محمدمهدی طباطبایی نژاد با اشاره به پیشینه حضور های مستند در جشنواره فجر گفت: دلیل تاخیر در برگزاری این جلسه این بود که ما به دنبال تعامل با دوستان در سازمان سینمایی بودیم، اتفاقی که در تجلی اراده ملی افتاد حاصل بخشی از این تعاملات بود. امیدواریم با گفتگو در این جلسه به را اری دست ی م و فرصتی را برای گفتگوی جدی تر با همکاران مان در سازمان سینمایی، با موضوع حضور های مستند در جشنواره فجر یا حضور نیافتن و البته چگونگی آن داشته باشیم.وی ادامه داد: از سال ها پیش این ماجرا که جشنواره فجر مستند را نشان بدهد یا خیر، مورد گفتگو بوده است. در دوره ای مستند از فجر حذف شد؛ برخی سال ها آثار مستند امکان دریافت سیمرغ بدون نمایش در جشنواره را داشتند؛ در دوره هایی هم بصورت غم انگیز در حالی که های سینمایی در سالن اصلی فجر نمایش داشتند، های مستند در سالن های کوچک طبقات پایین برج میلاد به شکلی فقیرانه و با مخاطبان حداقلی نمایش داده می شدند.طباطبایی نژاد با بیان این که این مدل نمایش مورد رضایت مستندسازان نبود، تصریح کرد: در ادامه بنا بر این شد که مستند از سالن های جنبی به سالن اصلی بیاید اما سانس ساعت ۱۲ ظهر را به این ها اختصاص دادند و ما در رقابتی نابرابر با های داستانی از نظر جلب مخاطب قرار گرفتیم. جلسات متعددی گذاشتیم که این شکل درست نیست. ۲ ساعت سانس را تغییر داده و آن را به ساعت ۱۴ منتقل د اما در همان دوره جشنواره از ساعت ۱۴ شروع می شد و ما با این برنامه ریزی هم مخالفت کردیم. درخواست ما این بود که مستند در یک سانس میانه و بهتر نمایش داده شود و دوستان در نهایت یک شرط برای ما گذاشتند.وی درباره این شرط توضیح داد: آن ها گفتند باید های مستند تابع قوانین جشنواره باشند و برای نخستین بار در این فستیوال نمایش داده شوند. به این شکل ها اجازه نمایش افتتاحیه در جشنواره ««سینماحقیقت»» را که پیش از فجر برگزار می شود نداشتند و این به معنای نابودی ««سینماحقیقت»» بود و ما حاضر به پذیرش این شرط نشدیم؛ چون معمولا هایی که مخاطب جدی دارند و در جشنواره ««سینماحقیقت»» برای نخستین بار نمایش داده می شوند، همان آثار بلند متقاضی حضور در فجر هستند و با پذیرش این شرط، ها پس از نمایش های پی در پی در فجر و جشنواره های دیگر ایرانی و خارجی و حتی اکران در گروه «هنر و تجربه»، به ««سینماحقیقت»» می رسیدند.طباطبایی نژاد با اشاره به اتفاقات دوره اخیر جشنواره فجر هم توضیح داد: دوستان در جلسه ای گفتند که باید تصمیمی جدید برای مستند بگیریم؛ آنها گفتند که نظر ما حذف مستند از فجر و یا گذاشتن شرط پریمیر برای این آثار است و باید از میان این دو، یکی را انتخاب کنید. در ادامه مستندسازان با دبیر جشنواره جلسه ای گذاشتند و تاکید د که بحث حذف به هیچ وجه مورد نظر ما نیست. بعد از ما خواستند پیشنهادی جدید بدهیم. در نهایت بنا بر این شد که حداقل ۲ به سودای سیمرغ راه یابند و یک داور از سینمای مستند یا فردی که با سینمای مستند آشنا است و در سینمای داستانی فعال، مانند رخشان بنی اعتماد یا خسرو سینایی یا محمدرضا اصلانی عضو هیات داوران جشنواره باشند اما در نهایت ۲ اتفاق ناخوشایند رخ داد. ابتدا این که دوستان به تعهد خود عمل ن د و داوری که بنا بود از جامعه مستندسازان در جمع داوران باشد، انتخاب نشد. نکته دیگر این که داورانی چون رسول صدرعاملی اعلام د آثار مستند را داوری نکرده اند و تصمیم پیرامون آن را به دبیر س اند.وی ادامه داد: البته این حضور مستند در بخش سودای سیمرغ دوره سی و ششم فجر محاسنی هم داشت، از جمله این که «بانو قدس ایران» و « نی با گوشواره های باروتی» بیش از ۶۰ اکران داشتند و این تعداد نمایش اتفاقی بزرگ برای سینمای مستند محسوب می شد. در ج رضایت مردمی هم ما در میانه ج قرار گرفتند که پیام مثبتی برای جامعه سینمای کشور دارد.مدیرعامل مرکز گسترش تاکید کرد: من معتقدم جشنواره فجر، جشنواره سینمای اکران ایران است و هر ی که امکان اکران داشته باشد، باید در این جشنواره امکان حضور داشته باشد. حضور مستند در جشنواره فجر اعتباری به این رویداد می دهد و البته فجر برای مستندسازان ایجاد انگیزه می کند. حال ما باید به تصمیمی در این باره برسیم و من به عنوان شما، در سازمان سینمایی و شورای سیاستگذاری پیرامون شیوه ی حضور مستند در فجر گفتگو کنم.در ادامه این جلسه مستندسازان که نیمی از آن ها مخالف با حضور مستند در جشنواره فجر به این شکل بودند و نیمی دیگر استدلال هایی برای این شیوه حضور و اصرار بر تداوم آن داشتند، به بیان دلایل خود پرداختند.حامد شکیبانیا به عنوان نخستین مستندسازی که در این جلسه به اظهار نظر پرداخت، معتقد بود که باید یکی از مسئولان سی و ششمین جشنواره فجر پیرامون این نوع عملکرد درباره مستند توضیح دهد. وی گفت: معتقدم جشنواره ««سینماحقیقت»» تبدیل به جشنواره ای معتبر شده و تنها به این دلیل که فجر باید سینمای مستند را بخشی از خود بداند، حضور آثار مستند در این جشنواره باید ادامه یابد. شیوه حضور چندان مهم نیست بلکه تداوم و دیده شدن آثار مستند اهمیت دارد.محسن علی هم با بیان این که تعداد مخاطبان سینمای مستند مشخص است، گفت: ما نباید با پذیرش حضور مستند به این شکل در جشنواره شأن خود را زیر سوال می بردیم. سال ۹۲ حدود ۲۲ مستند در فجر حضور داشتند و پنج سیمرغ به این حوزه اختصاص یافت اما در سال جاری ۲ راهی سودای سیمرغ می شوند و هیچ سیمرغی هم به مستند داده نمی شود. ما باید سیمرغ بخش مستند را در فجر احیا کنیم.در ادامه حسام ی با اشاره به تولیدات سینمای مستند گفت: حدود ۸۰ بلند مستند در سال ساخته می شوند. ممکن است شرط اکران افتتاحیه در فجر برای دو سال نگران کننده باشد اما در نهایت مستندسازان پی خواهند برد که شان برای ««سینماحقیقت»» مناسب تر است و یا جشنواره فجر.محمدرضا فرزاد هم که در این جلسه حضور داشت، پیرامون این بحث توضیح داد: تمام این اتفاقات در چند سال اخیر حاصل دلسوزی شما یا حساسیت مستندسازان بوده تا حضور نمادینی را در جشنواره حفظ کنید. مخاطب جشنواره مخاطبی موسمی است و نمی تواند مخاطب اصلی این آثار باشد. به همین دلیل من خیلی روی جشنواره فجر حساب نمی کنم. جشنواره های جهانی با پذیرش مستند اعتبار بیشتری می یابند و این فستیوال ها هیچ گاه برای حضور ها چانه زنی نمی کنند. شما خود را مستندسازان در جلسات دیدید و از سر دلسوزی درباره این حضور بحث کردید، در حالی که ظرفیت مخاطب مشخص و ایجاد فرهنگ تماشای مستند زمان بر است. این گفتگوها هم تنها راه حل های مقطعی است، در حالی که در عمل بودجه و مخاطب ما اندک هستند. من به شخصه روی جشنواره فجر حساب نمی کنم و معتقدم نیازی به رایزنی نیست. فجر می تواند مستند را بپذیرد یا خیر.مهدی باقری نیز با بیان این که موافق بخش مستقل مستند در فجر است، اظهار کرد: نباید از داورانی که آموزش مستند ندیده اند توقع داشت فرق میان مستند و داستانی را بدانند و آن را داوری کنند. باید در زمینه مستند سینمایی فرهنگسازی کنیم. موضوع مخاطب عام برای سینمای مستند غلط است و در همه جای دنیا میزان تماشاگر سینمای مستند چندان بالا نیست. باید فکری به حال نمایش مستند کرد. هنوز زود است که های ما راهی بخش سودای سیمرغ شوند و بهتر است همان بخش مجزای مستند را به همراه سالن هایی برای اکران مردمی مستند در فجر داشته باشیم.در ادامه این جلسه آرش اسحاقی درباره جشنواره فجر گفت: این جشنواره متعلق به هایی داستانی است که با تنها چاشنی چیبس و پفک می توان آن ها را تحمل کرد. حضور سینمای مستند در جشنواره فجر تحقیر سینمای مستند است. این جلسات بیشتر به گ برای سیمرغ مستند ختم می شود، در حالی که اگر سیمرغ هم اعطا می شد، اعتباری به سینمای مستند اعطا نمی کرد.اسحاقی در ادامه گفت: امیدوارم این شرط پریمیر در آیین نامه «سینماحقیقت» قرار داده شود، چون اعتبار این جشنواره بسیار بالاست و شناسنامه مستند سینمای ایران است. هر گاه مردم کتابخوان شدند، تماشاگر مستند هم خواهند شد.مریم سپهری هم در این جلسه اظهار کرد: از دید من باید به همین شکل جلو برویم و با قدرتی که سزاوارش هستیم در جشنواره فجر حضور داشته باشیم. هر چند دریافت سیمرغ درد مستندسازان ما نیست و باید در جهت فرهنگ سازی و اعتباربخشی بیشتر به جشنواره «سینماحقیقت» گام برداریم. این جشنواره باید قانون نمایش اول داشته باشد و در این صورت من مستندساز این جشنواره را به فجر ترجیح می دهم. به نظر من باید تمام چانه زنی ها به افزایش فرهنگ تماشای مستند اختصاص یابد.در ادامه رضا فرهمند با بیان این که ش در دوره اخیر جشنواره فجر قربانی شده است، تصریح کرد: با وجود این موضوع من بارها گفته ام که جشنواره فجر امسال حرکت رو به جلویی داشته است. باید خودمان را در فضای جدی سینمای حرفه ای ببینیم. ما نمی توانیم به این بهانه که تعداد مخاطبان مان اندک است، به تولید مستندی که مخاطب مردمی داشته باشد فکر نکنیم. به هر صورت مهم ترین اتفاقی که در طی این سال ها رخ داده، حضور مستند در سودای سیمرغ است. من معتقدم باید در بخش سودای سیمرغ حضور داشته باشیم، حتی به این قیمت که سال های مدیدی سیمرغ نگیریم.رامین حیدری فاروقی رئیس هیات مدیره انجمن تهیه کنندگان سینمای مستند که در جلسه مسوولان جشنواره فجر با مستندسازان هم حضور داشته، درباره شروطی که در این جلسه مطرح شده بود توضیح داد: در آن زمان دیگر مساله پریمیر مطرح نبود چون این بحث سال قبل تر عنوان شده بود. بحث تازه این بود که از آن جایی که سازمان سینمایی این جشنواره را برگزار می کند و ردیف بودجه یکی است، حضور مستند در فجر منتفی خواهد بود. ما برای حفظ این بخش توضیح دادیم که جشن فجر، جشن ملی سینمای ایران است و شما حق ندارید بخش مستند را از سینما جدا کنید.وی در تکمیل صحبت های خود افزود: سینمای مستند برای تبدیل شدن به یک حرفه باید بازارهای مختلفی را تجربه کند. بازارهای سنتی ما مانند تلویزیون در حال از دست دادن ظرفیت های خود هستند و باید بازارهای جایگزین برای این حوزه پیدا کرد تا عادت فرهنگی برای تماشای مستند ایجاد شود. اکران سینمایی یکی از این بازارهای جایگزین است. ما به دفعات تاکید کردیم که مستند گلخانه ای نیست و در دنیا سلبریتی دارد و جایزه می گیرد. مسوولان جشنواره فجر در جلسات از ما ساز و کار خواستند و در نهایت به دو گزینه انتخ رسیدیم.حیدری فاروقی تاکید کرد: باید در فرآیندی ۳ تا ۵ ساله از شرایط حضور مستند در سودای سیمرغ بهره برد و منت امسال را بر مدیران سینمایی گذاشت تا فرصت تبلیغ مستند را فراهم کنند. اگر بخواهیم از سازمان یا ارگانی جذب سرمایه کنیم، این استدلال را می آوریم که مستند طی دو سال اخیر به سودای سیمرغ راه یافته است. این یک بازار نیازموده است و ما نباید این فرصت را از خود دریغ کنیم. مستندسازان باید برای این چند سال نقشه بکشند تا بتوانیم در این بازار تازه موفق باشیم.در ادامه این جلسه سام کلانتری با اشاره به صحبت های ابراهیم داروغه زاده در نشست خبری جشنواره فجر گفت: باید ببینیم در دنیا چه می گذرد؟ در اکثر فستیوال ‎های جهان به سینما به چشم یک مجموعه نگاه می کنند. یک روز مستند جایزه می گیرد و روز دیگر سینمای داستانی. زمانی که دبیر جشنواره گفتند که امسال ۲۲ داستانی به همراه دو مستند و یک انیمیشن به رقابت می پردازند، فهمیدم ایشان نکته را درست متوجه نشدند! در دنیای امروز نمی توان میان مستند و داستانی مرزی قائل شد. اگر دبیر می گفت قرار است ۲۵ با هم رقابت کنند، می توانستیم چند سال این روند را ادامه دهیم تا شاید مستندی سیمرغ بگیرد. زمانی که دبیر مفهوم کار را به خوبی متوجه نشده، طراحی اشتباهی خواهد داشت و آن را به داوران اشتباه منتقل می کند و حاصل آن جشنواره امسال خواهد شد.وی تصریح کرد: در واقع باید مستند در سودای سیمرغ باقی بماند، اما نه با این تفکر که گونه ای جدا از سینما است.فرهاد ورهرام هم با بیان این که موافق حضور مستند در فجر نیست، بیان کرد: من یک بار بعنوان داور در جشنواره فجر حضور داشتم و آن هم به دلیل حضور «جایی برای زیستن» محسن علی بود. به نظر من این اثر مهم ترین ۵ سال اخیر سینمای مستند ایران است که در همان سال که من داور بودم پس از دو بار رأی گیری جایزه گرفت. از دید من حضور های مستند در سودای سیمرغ مانند مسابقه گوش و لاک پشت است. اجازه دهید جشنواره فجر هر تصمیمی می خواهد بگیرد و ما تمرکز خود را بر جشنواره «سینماحقیقت» بگذاریم، چون اعتبار سینمای مستند است.معین کریم الدینی هم این پرسش را مطرح کرد که اگر امسال سینمای مستند صاحب یک سیمرغ فجر می شد، چه اتفاقی رخ می داد؟ طباطبایی نژاد در پاسخ گفت: در سال ۹۳ «ایستاده در غبار» که یک مستند بازسازی است، موفق به دریافت سیمرغ شد و نزدیک سه میلیارد تومان در گیشه فروش داشت. امسال به دلیل حضور دو مستند « نی با گوشواره های باروتی» و «بانو قدس ایران» در سودای سیمرغ تا به حال ده ها درخواست اکران در ها و مجامع فرهنگی هنری داشته ایم. ضمن اینکه چند هزار نفر هم برای تماشای این دو اثر مستند در جشنواره فجر بلیت یدند. این درحالی ست که برای مثال از مستند «در جستجوی فریده» که یکی از پرمخاطب ترین آثار «سینماحقیقت» بود، چنین استقبالی به لحاظ درخواست نمایش خصوصی نشد.کریم الدینی پس از پاسخ طباطبایی نژاد گفت: با نگاهی دقیق تر به سال ۹۲ تا ۹۴ متوجه اصراری بی دلیل برای حضور یازده مستند در فجر می شویم که در نهایت برآیند این ها خوب نبود و مخاطب آن را پس می زد. سالی هم مانند امسال ها را کاهش دادند، در حالی که مخاطب مستند بسیار است. به نظر من ها باید در سالن اصلی فجر اکران داشته باشند و هیات انتخ بهترین ها را بدون اصرار بر تعداد آنها انتخاب کنند. به این معنا که بخش مجزای مستند را در فجر داشته باشیم و اگر هیات انتخاب به نتیجه رسیدند که ی می تواند با آثار داستانی و در بخش های مختلف فنی رقابت کند، آن را به سودای سیمرغ وارد کنند.سپس محمد تهامی نژاد رئیس هیات مدیره انجمن صنفی کارگری کارگردانان سینمای مستند با بیان این که جشنواره ها باید فضایی آرامش بخش برای مستندسازان ایجاد کنند و اقتصاد این حوزه را رونق بخشند، اظهار کرد: در دوره گذشته جشنواره، به دلیل اشتباه شورای سیاست گذاری و عدم پایمردی هیات داوران نسبت به سیاست ها، این اتفاق رخ نداد و ما در نامه ای که به ارشاد نوشتیم، خواستار پاسخ گویی مسوولان جشنواره در این زمینه شدیم. پذیرش ادامه این روند، پذیرش شرایط بدتری در سال های آینده است. من سه دوره در هیات داوری جشنواره فجر حضور داشتم و نمی دانم امسال چه اتفاقی رخ می دهد که هیات داوری از عدم توانایی در داوری آثار مستند حرف می زنند. اگر نمی توانند داوری کنند همان ابتدا اعلام می د.وی ادامه داد: مستند امری سینمایی است و می تواند با آثار دیگر رقابت کند. شاید جشنواره فجر بتواند بهترین جایزه خود را به ی مستند بدهد، اما این کار نیازمند به یک پایمردی دارد. ما از طریق انجمن مستندسازان اعلام کرده ایم که امیدواریم جشنواره فجر به شکل گذشته بخش مستقل مستند را بازگرداند و بخش سودای سیمرغ هم همچنان برای رقابت آثار منتخب مستند وجود داشته باشد.سعید رشتیان هم با ابراز سندی از این که بحث مخاطب در جلسه مطرح است، گفت: بیشتر «دیده شدن» حوزه متفاوتی است و موقعیتی که مستندسازان در آن قرار دارند موقعیتی بی سابقه در ایران است. دوستان به خاطر دارند که چگونه از تلویزیون کنار گذاشته شدیم و نگاه سینما به مستند به عنوان حوزه فرهیخته ای بود که سازان در آن تجربه می کنند تا سینمایی کار کنند. تلاش های بسیاری شد که مستندسازان وارد خانه سینما شوند و صنف داشته باشند. در واقع زنجیره ای از تلاش صورت گرفت که این سینما در جایگاه واقعی خود قرار گیرد. ما از سینمای مستندی حرف می زنیم که در آن مخاطب بسیار اهمیت دارد. سینمای مستند را با ظرفیت هایی که دارد، نباید محدود کرد. معنی این رقابت ایجاد ظرفیت برای گونه های دیگر مستند است. ورود مستندها به سودای سیمرغ، از سه سال قبل مطرح شده بود و برای اجرای آن تلاش های بسیاری شد. باید حالا به فکر رفع نواقص باشیم نه حذف مستند از سودای سیمرغ جشنواره فجر.سپس مهرداد اسکویی در این زمینه اظهار کرد: «سینماحقیقت» که تا این اندازه در جهان مطرح است و در دنیا ما را با این جشنواره می شناسند، چگونه باید به جایگاه درخورش دست یابد؟ ما باید این امکان در جشنواره فجر را نگاه داریم، به این شکل که آن هم می تواند در کنار حقیقت وجود داشته باشد؛ اما بحث این جاست که چرا جشنواره «سینماحقیقت» شرط اولین اکران را ندارد؟ جشنواره ای با این تعداد مخاطب چرا باید در تلاش برای راضی تمام افراد باشد؟وی تاکید کرد: ما منتقد سینمای مستند نداریم و این افراد را تربیت نکرده ایم. هر ی که در جای دیگر نمایش یافته نباید به جشنواره «سینماحقیقت» راه یابد، چون این جشنواره ویترین مستندسازان است و آن ها باید اثر خود را برای نمایش در فستیوال حقیقت نگاه دارند.اسکویی ادامه داد: ما باید بازار را از آن خود کنیم اما وقتی دبیر جشنواره دیگرسازی می کند، افراد دیگر را بیگانه می کند. چرا ما تشکل واحدی برای حمایت از چند اثر مستند برتر سال نداریم؟ وقتی خودمان مان را مطرح نمی کنیم نباید از سینمای اکران انتظار داشته باشیم. پشتیبانی از ساز فارغ از هرگونه تفکر ا امی است، در حالی که از دو ی که امسال به جشنواره فجر راه یافتند، هیچ گونه حمایت صنفی و تی نشد. در جامعه مستندسازی، ما از پشت نیش به سر خود می زنیم و نتوانستیم یک تشکل واحد برای پشتیبانی از سینمای مستند کشور به وجود آوریم.آزاده هم ضمن موافقت با نظر معین کریم الدینی پیرامون حفظ جشنواره فجر گفت: امسال در بخش بازار برلین شرکت و برای نخستین بار سالنی به عنوان «داک سالن» ایجاد شده بود که ویژه مستند بود و بسیاری از پخش کننده ها و مسئولان جشنواره ها و شبکه ]ای تلویزیونی در آن شرکت داشتند. بحث اصلی من موضوع پخش است، چون در این حوزه ضعیف هستیم و بازار فجر فرصت خوبی برای مستند است. ما باید بخش مستند را در جشنواره فجر نگاه داریم و اگر هیات انتخاب مستندی را پسندیدند، امکان راه ی آن به سودای سیمرغ را فراهم آورند. البته ما هنوز داورهایی در سینمای داستانی نداریم که با سینمای مستند آشنا باشند و باید یک مستندساز در ترکیب هیات داوری حضور داشته باشد.مرتضی رزاق کریمی هم با تاکید بر این عدم حمایت جامعه مستندسازان از ۲ مستند « نی با گوشواره های باروتی» و «بانو قدس ایران» گفت: دو حاضر در فجر مورد حمله های بدی قرار گرفتند و ت یب هایی از سوی جامعه مستندسازی صورت گرفت که باو ذیر نیست. اگر ما انتخاب نمی شود به معنای ل گری نیست و باید این فرهنگ در میان جامعه مستند ایجاد شود.وی افزود: من در فجر ۳۴ و ۳۵ مسئولیت داشتم و فجر را از نزدیک تجربه کرده بودم. به خوبی آگاهم که در دوره ای که ما یازده در بخش مستند داشتیم، چه آسیب هایی دیدیم و چه فرصت هایی وجود داشت. این دو دوره جزء دوره های خوب برای سینمای مستند محسوب می شد، اما من در همان زمان شاهد تحقیرهایی از سوی مخاطبان بودم؛ از جمله این که در برج میلاد سیگار کشیدن را به تماشای مستند ترجیح می دادند! من تلاش با تهیه بلیت تک سانس برای مستندها فرصت حضور میهمانان ویژه مستندسازان را فراهم کنم.معاون مستند مرکز گسترش با بیان این که تجربه حضور آثار مستند در فجر و در بخشی مجزا تجربه ای موفق نبود، تصریح کرد: تضادی میان حرف های برخی دوستان در این جا وجود دارد و سوال اینجاست که به هر حال ما مخاطب می خواهیم یا خیر؟ از یک سو درباره ی معیشت مستندسازان حرف می زنیم و از تولیدات اندک می گوییم؛ از سوی دیگر مخالف مخاطب انبوه هستیم و از مخاطب خاص مستند حرف می زنیم. ما هنوز بلاتکلیف هستیم و بسیاری از اوقات فراموش می کنیم که می خواهیم مستند درآمدزا باشد.وی در ادامه عنوان کرد: امسال در میان ۲۵ بخش سودای سیمرغ، آثار مستند توانستند رتبه پانزدهم ج رضایت مخاطب را به خود اختصاص دهند و این نکته مهمی است. سینماگران نگران ورود مستند به سودای سیمرغ بودند، چون از سهم حضور آن ها کاسته می شد.رزاق کریمی در ادامه گفت: من همچنان معتقدم ارزش حضور مستند در سودای سیمرغ بیش از حفظ بخش مجزای مستند در فجر است. باید تلاش کنیم سیمرغ مستند هم داشته باشیم، اما اتفاق مهم تر که به فرهنگ سازی منجر خواهد شد، حضور مستند در سودای سیمرغ است. معتقدم باید با بلندنظری بیشتری به این عرصه بنگریم.در پایان این نشست، مقرر شد تا ضمن برگزاری جلسات م ی دیگر، برآیند نظر جامعه مستندسازان توسط مدیرعامل مرکز به سازمان سینمایی و شورای سیاستگذاری جشنواره فجر ارائه شود.
آئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانتصاویر آئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانآئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانتصاویر آئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانآئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانتصاویر آئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانآئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانتصاویر آئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانآئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانتصاویر آئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانآئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانتصاویر آئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانآئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانتصاویر آئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانآئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانتصاویر آئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانآئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانتصاویر آئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانآئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانتصاویر آئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانآئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانتصاویر آئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانآئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانتصاویر آئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانآئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانتصاویر آئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانآئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانتصاویر آئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانآئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانتصاویر آئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانآئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانتصاویر آئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانآئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانتصاویر آئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانآئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانتصاویر آئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانآئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانتصاویر آئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانآئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانتصاویر آئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانآئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانتصاویر آئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانآئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانتصاویر آئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانآئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانتصاویر آئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانآئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانتصاویر آئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانآئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانتصاویر آئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانآئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانتصاویر آئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانآئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانتصاویر آئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانآئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانتصاویر آئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانآئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانتصاویر آئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانآئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانتصاویر آئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانآئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانتصاویر آئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایران-----------------------------------------------------------------------------
تذکر:کاربر محترم؛ انتشار مطالب دیگر رسانه ها از سوی هشدار نیوز وما به معنای صحت و تایید محتوای آنها نیست و صرفا جهت اطلاع کاربران از فضای رسانه ای بازنشر می شود. در ضمن شما می توانید اخبار و مطالب وزین خود را که تا کنون در هیچ رسانه ای منتشر نشده است از طریق بخش "تماس با ما" برای ما ارسال نمایید تا در صورت دارا بودن مولفه های لازم، در بخش ویژه منتشر گردد.موافقم+ 0مخالفم- 0
منبع: http://www.mehrnews.com/p o/4073435/آئین-رونمایی-از-تندیس-جشن-مستقل-سینمای-مستند-ایران
ریحانه احمدی :گروه سینمای ایران – بهاره گل پرور: در روزهای گذشته هیأت مدیره انجمن مستندسازان سینمای ایران در بیانیه ای نسبت به داوری نشدن آثار مستند در سی و ششمین جشنواره ملی فجر، طی بیانیه ای واکنش نشان داد که در آن از سلسله ای از خطاهاست در تصمیمات مدیران سینمایی کشور گلایه د. در بخشی از این بیانیه آمده است: «هرچند در این سال ها مدیریت و تصمیمات سلیقه ای و پر اشکال در جشنواره های داخلی خصوصا مهم ترین آنها یعنی جشنواره فجر به امری پیش بینی پذیر بدل شده که سینمای مستند کشور هیچگاه از گزند این اشکالات بی بهره نمانده، اما برخورد یک بام و دو هوای صورت گرفته در جشنواره امسال فجر با های مستند، بدعتی تأمل برانگیز در شیوه برخورد با هنرمندان مستندساز کشور بود».
در همین حال، شنبه گذشته نیز انجمن صنفی کارگردانان سینمای مستند استان تهران در همین باره شکواییه ای را به فرهنگ و ارشاد ی ارایه کرد که در بخشی از آن می خوانیم:«جناب آقای ! به گواهی آمار، سال های اخیر سینمای مستند ایران در مجامع جهانی شأن و جایگاه سینمای ما را ارتقا بخشیده پس لازم است بدانیم چرا در وطن خودمان مورد توهین قرار می گیرد. به گمان ما نحوه عمل داوران با سینمای مستند و مستندسازان، فقط ناشی از درک نظری ناقص و عدم پایمردی هیات داوران و کم قدر انگاری آنها نیست، بلکه عمیقا با ساختار و تشکیلات مدیریتی نیز پیوند دارد که به آیین نامه خود وفادار نیست.از این رو شایسته است سازمان سینمایی، به خاطر عدم اجرای تعهد خود نسبت به سینمای مستند، چینش نامناسب و عدم توجیه داوران و چیزی که آقای صدرعاملی در گفتگو با ایسنا آن را سیاست های غلط شورای سیاستگذاری جشنواره فجر و تأکید دبیر جشنواره روی این سیاست ها نامیده است، از مستندسازان عذرخواهی کند و مسئولیت آنچه اتفاق افتاده را به عهده بگیرد».
سی و ششمین جشنواره فجر، رویکرد متفاوتی نسبت به سال های گذشته این جشنواره را در مقابل های مستند در پیش گرفت و آن، حذف سیمرغ جداگانه برای این بخش و ایجاد امکان رقابت با سایر های بخش سودای سمرغ را در نظر گرفت. تصمیمی که در نگاه اول به نظر می رسد با هدف ارتقای سطح کیفیت آثار سینمایی اعم از مستند و داستانی و شناساندن این نوع از سینما به مخاطب عام باشد،اما در باطن به عقیده برخی از مستندسازان نه تنها مستندها جدی گرفته نشد، بلکه به اذعان داوران این جشنواره، حتی داوری هم نشد. حتی به گفته یکی از داوران به دبیر جشنواره گفته شد برای این بخش که داوری هم نشده دست کم جوایزی در نظر گرفته شود و یا به نحوی تقدیر شود که آن هم جدی گرفته نشد.
با این اوصاف پای این پرسش به میان می آید که اصولا وم و اهمیت حضور های مستند در جشنواره فجر آن هم با این کیفیت چه می تواند باشد، آیا برای این نوع از سینما که همیشه مخاطبان خاص خودشان را دارد، همان جشنواره تخصصی سینما حقیقت کفایت نمی کند؟ حداقل آن این است که شأن مستند هم حفظ می شود. اما از طرف دیگر باید این نکته را هم در نظر داشت که تمام جشنواره های معتبر دنیا، -حتی آن جشنواره هایی که های مستند با های داستانی آن جشنواره رقابت می کنند- باز هم بخش ویژه ای برای های مستند در نظر می گیرند و به آن ها توجه می شود.
به طور کلی به نظر می رسد سیاست های برگزاری جشنواره فجر نیازمند بررسی ها و پژوهش های همه جانبه است و اگر می خواهیم جشنواره ای با کیفیت همپای جشنواره های معتبر جهان داشته باشیم، باید به تمام بخش های این جشنواره نگاه ی ان داشته باشیم و در مورد کیفیت حضور این بخش در جشنواره از بزرگان و صاحب نظران این نوع سینما نظرخواهی شود.
***
سخنگوی انجمن مستندسازان:
رفتاری که با مستندسازان در جشنواره شد، نامناسب بود
سخنگوی انجمن مستندسازان معتقد است در حال حاضر نکته آزار دهنده، رفتاری است که با مستندسازان در این جشنواره شده و فعلا حضور و یا غیبت مستند در کنار های داستانی در جشنواره مورد بحث نیست، اعتراض ما به سیاست گذاری های غلط است و در این سیاست گذاری ها با خود مستندسازان و بزرگان این عرصه م نمی شود.
آزاده سلیمیان، مستندساز در خصوص این موضوع به بانی گفت: رفتار مناسبی با سینمای مستند و سینماگران این عرصه نمی شود و با آنان مانند طفیلی برخورد می شود. در ابتدا سیمرغ مستند را حذف د و اعلام د که امسال دو مستند در بخش سودای سیمرغ با بقیه ها داوری می شود ولی بعد از آن کاشف به عمل آمد که حتی مورد داوری هم قرار نگرفته اند. این برخورد برای انی که این همه برای سینمای کشور افتخار آف د و به سینماگران ایده دادند و در تمام این سال ها با کمترین امکانات کار د و دوام آوردند، بسیار توهین آمیز است، به نظر این برخوردها، شایسته نیست.
وی افزود: قطعا ی با اینکه های مستند داوری نشود موافق نبود، ولی وقتی قرار شد این ها در کنار سایر ها در جشنواره قرار بگیرد، باید داوری می شدند. البته ما باز هم به این موضوع اعتراض نداریم، چون حرفی هم که داوران می زنند درست است -و می گویند مثلا برداری یک مستند را نمی توانند با یک داستانی مقایسه کرد- اعتراض ما به سیاست گذاری های غلط است و در این سیاست گذاری ها با خود مستندسازان و بزرگان این عرصه م نمی شود.
این مستندساز با بیان اینکه البته برخی از مستندسازان معتقدند نباید مستند در جشنواره فجر حضور داشته باشد و برخی معتقدند باید باشد، تاکید کرد: می توان این موضوعات و نظرات موافق و مخالف را بررسی کرد، کار چندان پیچیده ای نیست. می توان نتیجه این بررسی ها را اعلام کرد تا بر اساس آن عمل شود و تصمیم یک گرفت، این یک بام و دو هوا برخورد کمی آزار دهنده است. اینکه ها را در بخش سودای سیمرغ می گذارند و بعد اعلام می شود که ها داوری نشده کمی توهین آمیز است.
کارگردان مستند «مرگ پنهان» ادامه داد: هر کدام از طرفین دلایل خودشان را دارند و می توان تصمیم قاطعی گرفت و طبق آن عمل کرد. برخی معتقدند چون جشنواره فجر ویترین سینمای ایران است باید مستند هم در آن حضور داشته باشد. ما اعتراضمان بیشتر به این رفتار دو گانه ای است که با مستند سازان شده است.
این عضو هیات مدیره دوازدهمین دوره انجمن مستندسازان درباره راه حل که برای این مسئله وجود دارد، عنوان کرد: راه حل این است که روی این مسئله بررسی شود و مسئولان و دست اندرکاران با مستندسازان صادق باشند. این عدم صداقت ناراحت کننده و زشت است. ما درباره اینکه ها در جشنواره فجر باشند یا نباشند هیچ بحثی نداریم، حرفمان بر سر رفتاری است که با سینمای مستند در این جشنواره شد. باید با این سینماگران صادق باشند و از خودشان برای تصمیم گیری درباره آنها م بگیرند، این راه حتما جواب می دهد.
***
سخنگوی پیشین انجمن مستندسازان:
جای های مستند در جشنواره فجر نیست
سخنگوی پیشین انجمن مستندسازان و مستندساز سینمای ایران، معتقد است ه تنها حسنی که حضور های مستند در جشنواره فجر می تواند داشته باشد، این است که انگیزه ایجاد کند تا هایی با معیار اکران عمومی ساخته شوند، فکر می کنم جای های مستند در جشنواره فجر –حداقل به این صورت- نیست.
حمید جعفری در خصوص بیانیه این انجمن مبنی بر داوری نشدن آثار مستند در سی و ششمین جشنواره ملی فجر، به بانی گفت: مسئله این است که ما یا ی را در جشنواره می پذیریم یا نمی پذیریم. اگر می پذیریم باید با همه ها در شأن و منزلت ی ان برخورد شود. این نظر شخصی من است که اگر داوران محترم می گفتند ما این ها را داوری کردیم و هیچکدام از های مستند حاضر در جشنواره سزاوار نامزدی نبودند، قابل قبول تر بود. به اعتقاد من در این صورت هیچ حق نداشت اعتراض کند. به هر حال داورند و این حق را دارند. ولی وقتی خودشان می گویند ما این مستندها را داوری نکردیم -و آقای صدرعاملی هم گفتند که ما به دبیرجشنواره گفتیم خودتان به نحوی از این مستندها تقدیر کنید- برای من به عنوان یک مستندساز برخورنده است. به دلیل اینکه به نظر می رسد می خواهند صدقه سری بدهند و این ها آمده اند تا از آنها تقدیر شود، در صورتی که اصلا اینگونه نیست. یا باید ی را پذیرفت و در شأن آن با آن برخورد کرد یا اینکه اصلا نپذیرید.
وی افزود: نظر شخصی ام این است جایگاه های مستند با های داستانی متفاوت است. به نظر من جای های مستند در جشنواره فجر نیست و حضور های مستند با این وضعیت در جشنواره فجر اصلا خوب نیست. این از ابتدا غلط بود که دو مستند در جشنواره حضور پیدا کنند و بخواهند در کنار های داستانی داوری شوند. قالبی که سال گذشته برای های مستند در نظر گرفته بودند مناسب تر بود. آن زمان ۱۰-۱۱ مستند حضور داشت و جداگانه داوری می شدند، در نهایت به یکی از آنها هم سیمرغ بهترین مستند را می دادند.
این مستندساز درباره شرایط های مستندی که در جشنواره حضور داشتند، عنوان کرد: آنها های بلند بودند و چندین سال است که در جشنواره فجر های مستند کوتاه حضور ندارند و های مستند بلند نمایش داده می شوند. این ها هم هایی هستند که قابلیت اکران دارند و می توانند امتیاز هنر و تجربه را بگیرند، زمانشان هم بالای ۷۰ دقیقه بود و بلند محسوب می شدند. آن قالب، بسیار درست بود. قالبی که امسال برای مستند در نظر گرفته بودند کلا غلط بود. در این شرایط اگر مستند از جشنواره حذف شود خیلی بهتر از این است که دو تنها دو را به بخش سودای سیمرغ جشنواره بفرستند و بعد چنین رفتاری هم با آنان بشود.
جعفری با بیان اینکه به نظر من جای های مستند در جشنواره فجر نیست، یادآور شد: سال ها قبل از اینکه جشنواره سینما حقیقت راه بیفتد، در جشنواره تهران- که مستند و داستانی و … با هم حضور داشتند- همه دوستان ما تلاش و بحث می د و ضرورت یک جشنواره مستقل مستند احساس می شد که در دوران آقای جعفری جلوه بالا ه این جشنواره راه افتاد.
وی ادامه داد: به نظر من جشنواره حقیقت، رویداد خوبی است و هر سال در حد و اندازه نسبتا قابل قبولی برگزار می شود، مخاطبان زیادی هم دارد به طوری که در زمان برگزاری این جشنواره جایی برای نشستن در سالن پیدا نمی کنید. گاهی هم برخی از آنها که به سانس های فوق العاده می رسند، ولی با این حال عده زیادی از علاقمندان موفق نمی شوند آن ها را ببینند. در واقع جای مستند در آن جشنواره است، منتها ما به فاصله دو ماه بعد از این جشنواره خودمان را در وضعیتی در جشنواره فجر قرار می دهیم که اصلا شایسته مستند نیست. فکر می کنم جای های مستند در جشنواره فجر –حداقل به این صورت- نیست. حتی اگر بخش مستند در جشنواره وجود داشته باشد باید درباره اش مطالعه شود و با احتیاط درباره آن صحبت کرد. تنها حسنی که حضور های مستند در جشنواره فجر می تواند داشته باشد این است که ایجاد انگیزه کند تا هایی با معیار اکران عمومی ساخته شود. خود همین موضوع این سوال را پیش می آورد که چه بر سر کیفیت خواهد آمد.
این مستندساز خاطرنشان کرد: مشکلی که در حال حاضر پیش آمده مشکل نحوه برخورد داوران و جشنواره با این آثار است. من به عنوان یک مستندساز انتظار ندارم که حتما این آثار باید نامزد می شدند. ولی وقتی ی در بخش مسابقه و سودای سیمرغ است چرا باید داوری نشود؟ داوری نشدن به نحوی نادیده گرفته شدن این نوع از سینماست. خود داوران اذعان د که ما های مستند را داوری نکردیم و گفتیم از این ها هر طور که خودتان صلاح می دانید تقدیر کنید. آقای محمدرضا فروتن هم گفت که من مستند « نی با گوشواره های باروتی» را دوست داشتم اما این آثار داوری نشدند. فکر می کنم هیچ سازی حق ندارد به داوری اعتراض کند، منتها به شرط اینکه داوری شود.
جعفری اضافه کرد: از آنجایی که سینمای مستند امکان اکران عمومی ندارد و این امکان دائما از آنها دریغ می شود -چه از جانب تلویزیون و چه از سوی گروه هنر و تجربه که عادلانه در اختیار سینمای مستند قرار نمی گیرد- طبیعی است که مستندسازان از امکان هر اکرانی استقبال کنند. فکر می کنم مهم ترین انگیزه برای حضور در فجر این است که هایشان دیده شود. اگر این امکان به طریق دیگری برطرف شود، چه بسا این انگیزه هم از بین برود. مهم ترین مشکل سینمای مستند اکران است و چرخه تولید مستند تکمیل نیست. های بسیاری ساخته می شوند و های بسیار موفقی هم هستند ولی امکان نمایش پیدا نمی کنند. بیش از ۹۰ درصد نمایش های مستند محدود به همین جشنواره هاست و این مهم ترین دلیلی است که دوستان ما از هر امکانی بخواهند برای نمایش مستندها استفاده کنند.
***
حامد ذوالفقاری:
بی توجهی به سینمای مستند ناشی از عدم درک مسئولان است
نایب رییس دوازدهمین دوره انجمن مستندسازان سینمای ایران معتقد است نگاهی که به سینمای مستند در جشنواره فجر وجود دارد باید تقویت شود. به نظر می رسد مسئولان، سینمای مستند را نمی شناسند. وقتی ارزش آن را درک نکنند طبیعتا فکرشان به این سمت نمی رود که بتوانند برای مستندسازان کاری ند. این عدم درک مسئولین فرهنگی ما را از سینمای مستند نشان می دهد.
حامد ذوالفقاری در خصوص این موضوع به بانی گفت: جشنواره فجر ویترین سینمای ایران است. البته این بحث به میان می آید که وقتی جشنواره سینما حقیقت وجود دارد دیگر چه نیازی به حضور های مستند در جشنواره فجر است، ولی اساسا فرق می کند. جشنواره فجر، جشنواره ای است که در شهرستان ها هم نمایش دارد، مخاطب گسترده تری دارد و ایونتی است که مخاطب های خاص سینما منتظر برگزاری این جشنواره هستند.
وی افزود: رویکرد عقب مانده ای وجود دارد که مستند را از داستانی جدا می کند. درست است که سازکار ساختن مستند با داستانی تفاوت دارد، اما مستند در ایران به حرف مستندسازان نیست. بسیاری از دست اندرکاران سینما حرفشان این است که سینمای مستند ما هم پیشروتر از سینمای داستانی ماست و هم به واقعیت جامعه ما نزدیک تر است. فکر می کنم این دلیل بزرگی برای مردم باشد که این فرصت را از دست ندهند. در حال حاضر نگاه که به سینمای مستند در جشنواره فجر وجود دارد باید تقویت شود، برنامه ریزی بهتری برای ارائه های مستند صورت بگیرد و امکان نمایش بهتری فراهم شود و با برنامه تر پیش رود.
کارگردان مستند «فرش به روایت خاک» در ادامه با بیان اینکه متاسفانه هر سال از کیفیت حضور مستندها در جشنواره فجر کاسته می شود، عنوان کرد: سال گذشته قرار بود بخش مستند در جشنواره نباشد و می توان گفت به زور در جشنواره حضور یافت. امسال هم گفتند مستند و داستانی با هم در یک بخش حضور داشته باشند، ولی با توجه به نگاهی که به مستند در جشنواره فجر وجود دارد و با اتفاقی که در داوری افتاد، گویا می خواهند مستندسازان را به نوعی از سر خود باز کنند و بگویند که ما مستندها را هم در نظر گرفتیم، اما عملا نگاه جدی در این زمینه وجود نداشت. گویا مسئولان اجرایی جشنواره و سیاستگذاران غافل از این قضیه هستند و درکی از مستند و تاثیر آن ندارند.
این مستندساز ادامه داد: اساسا برخوردی که در همه نهادهای فرهنگی تی وجود دارد سیستم از بالا به پایین است که برای خودشان برنامه ریزی و فکر می کنند و تصمیم می گیرند چه چیز خوب و بد است. در صورتی که وقتی این بدنه درکی از فضایی که وجود دارد نداشته باشد گویا برای خودش برنامه ریزی می کند. ما دو انجمن مربوط به مستندسازان داریم و از طریق این دو انجمن ارتباط زیادی بین نهادهای تی و بدنه مستندسازان وجود دارد. تغییرات و تصمیماتی که گرفته می شود باید در تعاملی شکل بگیرد که کارآمد باشد. متاسفانه این موضوع یک معضل فرهنگی بسیار بغرنجی است و اساسا نظر مستندسازان به مسئولین نمی رسد.
او تاکید کرد: برخوردی که در جشنواره فجر با های مستند شد، بد بود، ولی از این موضوع می توان چندین برداشت داشت، مهم ترین آنها این است که گویا مسئولان، سینمای مستند را نمی شناسند. وقتی ارزش آن را درک نکنند طبیعتا فکرشان به این سمت نمی رود که بتوانند برای مستندسازان کاری ند. برای همین این برخورد را می بینیم وگرنه اگر درکی داشته باشیم که کارایی مستند چه می تواند باشد و چقدر می تواند روی سینمای داستانی تاثیرگذار باشد شاهد چنین برخوردی نخواهیم بود. این عدم درک مسئولین فرهنگی ما را از سینمای مستند نشان می دهد.
وی درباره راه حل حضور باکیفیت تر های مستند در جشنواره هایی همچون فجر گفت: جشنواره فجر، جشنواره ای است که تولیدات حال سینمای ایران را برای مخاطب به نمایش می گذارد. در این جشنواره هایی پخش می شود که اولین نمایششان را در این جشنواره دارند و به اصطلاح پریمیر آن است. چیزی که در جشنواره های گذشته فجر می دیدیم این بود که مستندهایی که در جشن خانه سینما و جشنواره سینما حقیقت جایزه می گرفتند به جشنواره فجر راه پیدا می د و در آنجا هم جایزه می گرفتند. اگر بشود قوانینی تدوین کرد که هایی در جشنواره فجر حضور داشته باشند که پیش از آن جای دیگری نمایش نداشته باشند، طبیعتا تولیدات تازه ای وارد جشنواره فجر می شود، از طرف دیگر باید برای آن کار کرد و آن ها را برای مخاطب معرفی کرد. این هم برنامه ریزی و فکر و ایده می خواهد. طبیعتا بخشی از این ایده ها نزد مسئولین وجود دارد. بخش دیگر را لازم نیست خودشان انجام دهند، می توانند با سازان م کنند و از جشنواره های معتبر دنیا که بخش های مستند، کوتاه و داستانی متنوعی دارد ایده بگیرند. باید برنامه ریزی بوجود بیاید که امکان این ارائه را تقویت کند. این امر با برنامه ریزی و ایده های جدید شدنی است.
این عضو هیأت مدیره انجمن مستندسازان اضافه کرد: مهم ترین جشنواره های دنیا که های مستند را در بخش داستانی هم نمایش می دهند، باز هم بخش ویژه ای برای های مستند در نظر می گیرند. نظر شخصی من این است که بخش مستند باید در جشنواره فجر حضور داشته باشد و به جای اینکه هر سال لاغرتر و کوچک تر و بی اهمیت تر شود، جدی تر گرفته شود. همچنین به انی س شود که اهل آن هستند و اهمیت و ارزش مستند را در سینما درک می کنند و می توانند برای هدایت مخاطب ایده داشته باشند.با سایت خبری ملکانه همراه باشد…banifilm.ir
میزگرد بررسی سینمای هنروتجربه با حضور هوشنگ گلمکانی، محسن یوسفی، شاهین امین و فائزه عزیزخانیهنر و تجربه تا حالا بیش از 10 ساز خوب و مستعد به سینما معرفی کرده که در شرایط عادی بعید بود در سینمای بدنه مجال ظهور و بروز داشته باشند. سازانی مثل فائزه عزیزخوانی، پیمان حقانی، تیمورتاش، مرتضی فرشباف، عادل یراقی، کاوه ابراهیم پور، توده روستا و....به گزارش بولتن نیوز، مخالفت با «هنر و تجربه» درست از همان روزهایی علنی شد که سانس های محدود این گروه سینمایی در اختیار های اکران آزاد قرار گرفت؛ همان هایی که به قدر کافی در تهران و دیگر ای ایران سالن برای نمایش داشتند و حالا ظرفیت محدود هنر و تجربه هم به امکانات اکران شان اضافه شده بود. با این وجود دست اندرکاران این گروه سینمایی معتقدند ریشه این اختلافات به پیدایش «هنر و تجربه» و آغاز فعالیت آن برمی گردد؛ همان روزهایی که ت یازدهم همت کرد تا بخش ویژه ای به نمایش های مخاطب خاص و تجربی اختصاص دهد و به قسمتی از انگیزه های سازان جوان و علاقه مندان به سینما پاسخ دهد. از آنجا که داشته های سینمای ایران از تعداد سالن نمایش و میزان بودجه گرفته تا مدیران آن، اندک است، دعوا بر سر تعداد صندلی ها یکی از مرسوم ترین اختلافات رایج در این حوزه است. شاید به همین خاطر است که بودجه دو میلیارد تومانی و 1500 صندلی ای که سازمان سینمایی به نمایش های هنری و تجربی اختصاص داده، در میان 150 هزار صندلی سینما و میلیاردها تومان بودجه صرف شده در این حوزه به چشم می آید!با این همه، به بهانه بازپس گیری سینما فرهنگ از هنر و تجربه و محدود فعالیت های این گروه و مخالفت برخی سینماگران با ادامه اکران های خاص، میزگردی با حضور هوشنگ گلمکانی از اعضای شورای سیاستگذاری این گروه، محسن یوسفی کارگردان سینما، شاهین امین منتقد سینما و سردبیر سایت هنر و تجربه و فائزه عزیزخانی یکی از کارگردانانی که ش در این گروه سینمایی اکران شده، برگزار کردیم؛ میزگردی که در آن جای خالی مخالفان به شدت احساس می شد و برای جبران این فقدان، من به عنوان مصاحبه کننده نقد منتقدان را تا جای ممکن در قالب سوال مطرح . گروه هنر و تجربه در ابتدای راه نجات دهنده تعداد قابل توجهی از های توقیفی بود؛ همان هایی که سال ها پشت درهای وزارت ارشاد منتظر دریافت مجوز بودند. شاید به همین خاطر این گروه کار خود را قدرتمند آغاز کرد، اما در ادامه با افت مخاطب و کیفیت آثار روبه رو شد؛ اتفاقی که انتقاد برخی سینماگران را در پی داشت. مخالفان این گروه سینمایی معتقدند هدفگذاری و تعیین استراتژی مناسبی برای این تجربه سینمایی اتخاذ نشده است. به همین خاطر مخاطبان برخی های به نمایش درآمده در سالن های هنر و تجربه انگشت شمارند.هوشنگ گلمکانی: من مطمئنم همه انی که به تعداد مخاطبان های هنر و تجربه معترض اند، تجربه ای از حضور در سالن های سینمایی هنر و تجربه خارج از ایران نداشته اند. این افراد در داخل ایران هم معمولا بیننده های سینمای بدنه اند و به اشتباه میزان فروش و تعداد مخاطب هنر و تجربه را با سینمای بدنه مقایسه می کنند. در تمام دنیا های هنر و تجربه برای مخاطبان انگشت شمار به نمایش درمی آید و این گروه سینمایی برای نمایش همین جور های کم مخاطب تاسیس شده است. تا جایی که یادم می آید اخیرا آماری درباره تعداد مخاطبان یکی از های هنر و تجربه منتشر شد که در یک بازه زمانی، سه، چهار بیننده بیشتر نداشت!گلمکانی: چنین چیزی صحت ندارد. این آمار مربوط به هایی است که به صورت تک سانس به نمایش درمی آیند. برای بررسی تعداد مخاطب باید میانگین تعداد تماشاگران چند را با هم مقایسه کرد نه پایین ترین رقم ها را.شاهین امین: در بهار 96 که فروش ها نسبت به مدت زمان مشابه سال گذشته، افت داشته، ضریب های هنر و تجربه در سینماها 14 درصد و ضریب های سینمای بدنه 10 درصد است. این در حالی است که ضریب صندلی سینماها سال 95، روزهایی که استقبال خوبی از ها می شد، 15 درصد و همان زمان ضریب صندلی های هنر و تجربه 27 درصد بود.گلمکانی: طبیعتا میزان فروش یک در 30 سینما با فروش یک در چهار سانس متفاوت است. گروه هنر و تجربه اتفاقا مختص هایی است که به خاطر نداشتن تماشاگر برخی سانس های آنها کنسل می شود. انی که به تعداد مخاطبان این گروه معترض اند، سالن های هنروتجربه کشورهای اروپایی را با دو، سه تماشاگر ندیده اند! من در پاریس برای تماشای یک هنر و تجربه رفتم و تنها تماشاگر خودم بودم، یک بار چهار نفر در سالنی بودیم و یک بار مثلا 12 - 10 نفر. در هنر و تجربه مسائل تجاری و اقتصادی در درجه اول اهمیت قرار ندارند. در واقع اینگونه ها مثل جویباری کوچک در کنار جریان اصلی سینماست؛ جویباری که باید وجود داشته باشد تا به واسطه آن استعدادهای جوان بتوانند خودشان را معرفی کنند.محسن یوسفی: در سینمای ایران هر دوره ای یک چیزی مد می شود. دوره ای بحث کارگردان سالاری داغ بود و دوره ای سینمای جشنواره ای و دوره ای هم بحث استارسازی بود و حالا در دوره ای به سر می بریم که تماشاگر در سینما اهمیت پیدا کرده و این موضوع هم اتفاق بدی نیست اما متاسفانه باید بگویم که سینمای ایران تنها سینمایی در جهان است که به سینمای مستقلش نگاه حذفی دارد. می خواهم به آنهایی که طرفدار تماشاگر بیشتر در سالن های سینما هستند و کعبه آمالی به نام هالیوود و بالیوود دارند، بگویم اتفاقا سینمای مستقل در دو کشور هند و امریکا به خوبی نفس می کشد و اوضاعش از ایران خیلی هم بهتر است. در همان دنیای پول و ثروت و چرخش مالی عظیم در سینمای شان باز هم های سینمای مستقل ساخته و اکران می شوند و تماشاگر خودشان را دارند و هیچ ی به خودش اجازه نمی دهد به حذف سینمای مستقل فکر کند. اما در سینمای ایران این اتفاق نمی افتد. به نظرم بحثی که پیرامون هنروتجربه راه افتاده، مساله نگرانی از کمبود سالن نیست، چون تعداد سالن های این گروه سینمایی که چهار تا بیشتر نیست! اما اگر موضوع تعداد مخاطبان است با همین استدلال باید سالن های نمایش دهنده سینمای بدنه را هم تعطیل کرد! چرا که سینمای ایران بعد از انقلاب تا امروز هر دهه با افت تعداد مخاطب روبه رو بوده است. به این نکته توجه کنید که ما از فروش ها و خبرهایی که در این باره منتشر می شود، حرف نمی زنیم. دهه60 فرهنگ سینما رفتن برای مردم جایگاه ویژه ای داشت. تعداد مخاطبان «عقاب ها» و «اجاره نشین ها» قابل مقایسه با های پر فروش این روزها نیست. درست است که در این سال ها dvd و جای سینما را گرفته اند اما مگر dvd و به کشورهای دیگر نیامده و آنها هم با این مشکل دست و پنجه نرم می کنند، پس چرا میزان تماشاگران سینما و سرانه دیدن در کشورهای دیگر پایین نرفته است؟ در حال حاضر در سینمای ایران اگر از جمعیت 80 میلیونی یک میلیون نفر ی را ببینند، جشن ملی می گیرند! خب این اتفاق بیشتر شبیه جوک است. الان مثلا پرفروش ترین سینمایی ما دو تا دو میلیون و سیصد هزار نفر مخاطب دارد. حال می شود این سوال را از سینمای بدنه ایران هم پرسید که به نسبت جمعیت هشتاد میلیونی ایران که باید حداقل 30 میلیون سینمارو داشته باشد چرا کمتر از 10 درصد از این تعداد مردم به سینما می روند؟! چرا دیگر سینما رفتن جزیی از آیین ها و رفتار گروهی مردم نیست؟ درست است که زمین همیشه کج است و ما یاد گرفتیم بد یدن مان را گردن دیگران بیندازیم و در اینجا هم گردن ت می افتد. خود من بزرگ ترین مشکلات کاری را در تمام عمر کاری ام با همین سیستم مدیریت تی دارم، اما ت ها به تنهایی مقصر نیستند و باید خود سینما را هم مورد آسیب شناسی قرار داد. در سال های اخیر هایی با مضامین سطحی، همه سینما را گرفته اند. نمی گویم این ها در سینما نباشد، اما باید قسمتی از این حوزه باشد نه تمام آن. در چنین شرایطی به نظرم سینمای هنروتجربه می تواند و باید به سینمای بدنه اعلام خطر کند. در حال حاضر سینمای ایران به جای اینکه به مشکلات خودش بپردازد که عمده آن از دست دادن تماشاگران است ولی وحدتی توسط مخالفان علیه هنروتجربه شکل گرفته که همه مشکلات را متعلق به این گروه سینمایی می داند که درصد بسیار ناچیزی از صندلی های سینمای کشور را دارند. اما من فکر می کنم مقابله با این گروه سینمایی به نوعی خودزنی برای کل سینماست.گلمکانی: خانم ن شما می توانید به ما بگویید مخالفان هنروتجربه چه گروهی هستند؟ حتما شما جواب این سوال را بهتر از من می دانید اما به نظرم اگر سرآغاز این دعوا را بررسی کنیم، ممکن است به نتایجی برسیم. دعوایی که با اکران همزمان های سینمای بدنه در هنروتجربه آغاز شد. گلمکانی: نه این دعوا قبل از اینها شروع شد. من می خواهم بدانم آیا مردم همان هایی که اصلا سینما نمی روند، مشکلی با فعالیت هنروتجربه دارند؟ مخاطبان سینما چطور؟ آنها از چهار سالنی که در اختیار این گروه سینمایی است دلخورند؟ پاسخ این سوال ها کاملا واضح است؛ ی که می خواهد در سینما یک کمدی عامه پسند را ببیند، اصلا خبر ندارد که گروه هنر و تجربه هم وجود دارد! این گروه سینمایی تعداد اندکی تماشاگر دارد که تنوع منوی سینمایی ها در تهران (و چند شهر دیگر) و بیشتر شدن امکان انتخاب شان خوشحال اند. اما بخشی از این مخالفت ها مربوط به منتقدان و رو مه نگاران است که نقد بخشی از ذات کارشان است. در نتیجه بیشتر مخالفت ها از سمت خود سینماست. در حالی که آدم های اصلی سینما باید متوجه باشند موج عظیمی از جوان ها متقاضی حضور در عرصه سینما هستند. سینماگران باید این واقعیت را بپذیرند که در 10 سال اخیر هجوم جوان ها به سینما بیشتر شده و یکی از دلایل این اشتیاق تحول تکنولوژی است. تفکر حاکم بر صنعت سینمای ایران یک تفکر سنتی است و مثل همیشه تفکرات سنتی در کشور ما در برابر پدیده های نو مقاومت می کند. از جنبه اقتصادی هم هنر و تجربه برای سازانی که تفکر سنتی دارند، خطری بالقوه است که بیم آن دارند بالفعل شود. ما ظرفیت ها و امکانات محدودی در حوزه سینما داریم و عده ای می خواهند این امکانات بین آدم های محدود تری تقسیم شود.پیش از به راه افتادن گروه هنر و تجربه به دلیل بروکراسی موجود در سازی، جوانی که می خواست بسازد باید تهیه کننده باسابقه ای پیدا می کرد و سرمایه ای را که از منبعی جذب کرده بود در اختیار او می گذاشت تا بتواند ش را بسازد. خیلی از تهیه کنندگان فقط با دادن کارت تهیه کنندگی شان به انی و بدون انجام دادن کاری چند ده میلیون تومان صاحب می شدند که اسم شان تهیه کننده صوری است. بعد از راه افتادن گروه هنر وتجربه خیلی از مشتاقان سازی مجال پیدا د بروکراسی موجود را دور بزنند. آنهایی که از این بروکراسی نفع می بردند، از جمله معترضان گروه هنر وتجربه اند. اما برای مخالفت شان به بهانه های دیگری متوسل می شوند. پس منطقی نیست تنها دلیل اعتراض شان اکران همزمان های سینمای بدنه در سالن های هنر و تجربه باشد. چون نمایش این ها در دوره ای اتفاق افتاد به قصد آزمون و خطا. این چیزی است که در مرامنامه گروه هنر و تجربه هم نوشته شده اما مخالفان بدون خواندنش این ایراد را می گیرند. هنر و تجربه نباید فقط بر چند ی که با آنها قرارداد پخش و نمایش بسته، تمرکز کند. ما نگاه مان به کل تولیدات سینمای ایران است و می خواهیم های هنری و تجربی دیگری را هم که خارج از این گروه نمایش داده می شوند آدرس بدهیم. با این همه قبول دارم تعداد سانس های این ها کمی زیاد بود. اما این آزمون و خطا آنقدر نیاز به جنجال نداشت که به بهانه اش کل موجودیت این گروه را زیر سوال ببرند.امین: ما اگر بخواهیم بحث هزینه- فایده کنیم، که بحثی کاملا عینی است و کارکردهای هنروتجربه را بررسی کنیم، به این نتیجه می رسیم سینمای ایران باید این گروه را حلوا حلوا کند! هنروتجربه از نظر بهره وری دو کارکرد دارد، یکی از این کارکردها، اقتصادی است. بیش از 10 مصاحبه طی سال های اخیر موجود است که در آن آقای فرجی، سخنگوی شورای صنفی نمایش و تهیه کنندگان سینما به این نکته اذعان داشتند که هنروتجربه باری را از دوش سینمای ایران برداشته است. فشاری که از سمت برخی سازان وارد می شد و انتظار داشتند آثارشان اکران شود. یک گروه کوچک با چهار سالن سینما، هایی را که مناسب اکران گسترده نیستند، روی برده است. خب می دانید که ما در سینمای ایران توزیع فقر می کنیم! در چنین ح ی نباید هایی که با هزینه های اندک ساخته شده اند، با ی که سه میلیارد تومان صرف ساخت آن شده، مقایسه کنیم. اتفاقا خیلی از هایی که در هنروتجربه اکران می شوند، به لحاظ مالی و به نسبت هزینه شان درآمد مناسبی دارند. به این می گویند بهره وری با امکانات کم و بازدهی مناسب. یعنی وقتی ی با بودجه 100 میلیون تومانی ساخته شده وقتی فقط از هنروتجربه همین مقدار یا بیشتر درآمد دارد یعنی سود. مساله بعدی این است که به واسطه هنروتجربه سازان بسیاری به سینما معرفی شدند، به جز محسن یوسفی، مجید برزگر و شهرام مکری که پیش از شکل گیری این گروه، اسم شان شنیده شده و های شان اکران نشده بود، بقیه سازان اصلا اجازه شناخته شدن و حتی نفس کشیدن در فضای سینما نداشتند. در شرایطی که بازدهی خیلی از شرکت های تی و خصوصی در ایران به 10درصد هم نمی رسد، بازدهی گروه هنرو تجربه بیش از 50 درصد بوده است. هنر و تجربه تا حالا بیش از 10 ساز خوب و مستعد به سینما معرفی کرده که در شرایط عادی بعید بود در سینمای بدنه مجال ظهور و بروز داشته باشند. سازانی مثل فائزه عزیزخوانی، پیمان حقانی، تیمورتاش، مرتضی فرشباف، عادل یراقی، کاوه ابراهیم پور، توده روستا و.... علاوه بر این توانسته اند ب و کار د و اندکی به راه بیندازند. خیلی از سازان این گروه با پول توجیبی شان ساخته اند. پس به لحاظ اقتصادی و فرهنگی این گروه سینمایی تا اینجا مفید فایده است. این را هم بگویم بسیاری از مخالفان هنروتجربه، نه های این گروه سینمایی را می بینند و نه مطالب مربوط به هنروتجربه را درست می خوانند. آنهایی که در این چند وقت در مخالفت با هنروتجربه تندروی د، فقط کافی است اسم 10 ی را که در هنر و تجربه دیده اند، بگویند. مثلا چند وقت پیش آقای سیروس الوند گفته بود مشکل گروه هنروتجربه تغییر پیاپی مدیریت است. یعنی این جمله شا ار بود! آقای الوند با تمام احترامی که برای شان قایلم گفته است وجود هنروتجربه خوب است اما ا یستم سینما را به هم زده! این حرف یعنی چی؟! یعنی یک سالن سینما فرهنگ ا یستم سینما را به هم زده است؟! واقعیت این است که ما حرف زدن بدون دقت به آمار و اطلاعات واقعی و نه حرف های دوستان را خوب بلدیم! انی که یک بار تجربه اکران در گروه هنروتجربه را داشتند، حاضرند بعدی شان را با همین شیوه اکران کنند؟ فائزه عزیزخانی: جریان هنر و تجربه آنقدر دانشجویی و جمع و جور است که من از این بحث ها تعجب می کنم! بحث هایی که پیرامون این گروه شکل گرفته نشان دهنده ترسی است که آقای گلمکانی از آن حرف زد. عده ای در سینمای ایران هستند که نمی خواهند گاردشان را باز کنند و ی را به جمع شان راه بدهند، اما به نظرم تاریخ مصرف این جبهه گیری ها گذشته است. بهانه هایی هم که می آورند هیچ ربطی به چرخه اقتصادی سینما ندارد. می دانید هنروتجربه جلوی چه اعتراض بزرگی را گرفته است؟! نسلی در سینمای ایران مدام ساختند و های شان در کمدها ماند. خیلی وقت ها به ژانرهای مختلف پناه بردند و برای دیده شدن استراتژی شان را تغییر دادند. حق انتخاب دیگری هم به جز سینما نداشتند، حالا که این انتخاب کوچک برای شان ایجاد شده، عده ای جلوی این روزنه را گرفته اند!اما در پاسخ به سوال تان باید بگویم معلوم است من ساز علاقه ندارم م را در هنروتجربه اکران کنم! چرا باید در دو سالن م را نمایش دهم؟! من هم دلم می خواهد اتفاق استاندارد برای م بیفتد! اما وقتی مجبورم بین چیزی که وجود ندارد (اکران عمومی) و هنروتجربه یکی را انتخاب کنم، خب انتخابم دومی است و برای این کار دست هنروتجربه را هم می بوسم. این گروه بستری کوچک را فراهم کرد اما همین بستر کوچک را هم تحمل نمی کنند. همه آنهایی که می سازند اگر همین چند سانس را هم برای اکران نداشته باشند، بالا ه جایی صدای شان بلند می شود. با این حرف ها هنروتجربه معبر و گذرگاه برای برخی سازان است. این با ایده تقویت سینمای مستقل در تضاد نیست؟ یا اینکه ما اصلا صنعت سینما نداریم که بخواهیم به پیشرفت سینمای مستقل در این ساز و کار فکر کنیم!گلمکانی: عنوان سینمای مستقل برای برخی ها در سینمای ایران به دلیل تعریف جهانی آن بحث برانگیز است. به نظرم بهتر است وارد این مساله نشویم چون خیلی از هایی که در هنروتجربه اکران می شوند در دسته بندی سینمای مستقل جا نمی گیرند. اما مساله اینجاست در کشوری که استانداردهای تعداد صندلی برای هر 100 یا 1000 نفر پایین تر از استانداردهای جهانی است و تعداد تولیدات بیش از این ظرفیت است، دعوا بر سر صندلی سینما، عادی است. حرف های خانم عزیزخانی حرف دل بسیاری از انی است که شان در هنروتجربه به نمایش درمی آید و همه می خواهند امکانات و صندلی های بیشتری داشته باشند. در این میان تعداد کمی تصور می کنند جایگاه شان در همین یکی دو سالن است و اگر شان در بیست سالن به نمایش درآید، به ضررشان است. اما مقصر این کاستی ها گروه هنروتجربه نیست. مناسبات سینمای ایران به نحوی است که به آنها اجازه نمی دهد جایگاه مورد نظرشان را پیدا کنند. من مطمئنم خیلی از سازانی که شان در گروه هنر و تجربه اکران می شود قبلش سراغ پخش کننده های سینمای بدنه رفته اند و ی حاضر نشده شان را پخش کند. این طبیعی است. آقای گلمکانی با توجه به اظهارات شما ما نمی توانیم هنر و تجربه را در ایران با مدل جهانی آن مقایسه کنیم. در سینمای ایران کارگردان و ساز راه دیگری برای نمایش ش ندارد جز اینکه سراغ هنرو تجربه برود. حتما در مدل جهانی این اجبار وجود ندارد. امین: در جهان انواع مدل های نمایش وجود دارد اما ما در ایران انواع و نمایش نداریم. یک مدل نمایشی بوده که تا امروز همان اجرا می شود. همین حالا اگر سری به دفاتر پخش ما بزنید می بینید یک مدل سنتی عقب مانده از همان روزها تا امروز وجود دارد و مدل دیگری را هم نمی پذیرند. اما در دنیا چون مدل های مختلف نمایش وجود دارد، مدل هنروتجربه پذیرفته شده است. با این همه باید به این نکته توجه کنیم هنروتجربه اکران خانه ای مانند سینماتک نیست، مدل اکران محدود در سینماست. در حال حاضر امکانات حداقلی برای هنروتجربه در شهری مثل تهران باید یک پردیس سه سالنی باشد، خب وقتی چنین اتفاقی نیفتاده باید بگوییم امکانات این گروه زیر حداقل است. آقایان می خواهند همین امکانات حداقلی را هم زمین بزنند. سالن شماره 2 سینما فرهنگ را از هنر و تجربه قصد دارند بگیرند، در حالی که اگر این سالن تمام سانس هایش در کل سال کامل فروش کند، مبلغی که به تهیه کننده می رسد، 700 میلیون تومان است. تازه این اتفاق هم هیچ وقت نمی افتد اما دیدید بابت این سالن و این مبلغ چه جنجالی به پا د.گلمکانی: اگر دنبال الگوهای جهانی هنر و تجربه می گردید، باید بگویم سینمای هنر و تجربه فرانسه 50، 60 سال قدمت دارد. متاسفانه ما آنقدر ملت عجولی هستیم که حاضر نیستیم پنج، شش سال صبرکنیم. شکل سنتی تولید و نمایش در دنیا اینطور بوده که وسایل سازی در دست عده معدودی سرمایه گذار قرار داشته و ساز باید به ساخت ی فکر می کرده که بتواند حداقل نیمی از این سالن ها را پر کند. در سال های اخیر وضعیت، متفاوت تر از قبل شده است. برخلاف گذشته که سینماگران برای ساخت راهی جز ثبت نام در فار و انتظار برای دریافت دوربین و تجهیزات و مواد خام نداشتند، حالا دیگر نیازی به این مجوزها و تجهیزات نیست و به تعبیری، قدرت توزیع شده است. حالا با همین گوشی های تلفن همراه هم می شود ساخت. حالا می شود بروکراسی را دور زد. در بخش نمایش هم تنوع امکانات عرضه و نمایش به وجود آمده است. اگر زمانی ها تنها در سینما یا تلویزیون که در کشور ما حکومتی و انحصاری است به نمایش درمی آمدند، حالا شبکه نمایش خانگی هم هست، به اضافه امکان نمایش در سالن های کوچک غیررسمی و خیلی راحت می توان را در اینترنت آپلود کرد و به دست همه رساند. این روزها مردم در خانه های شان هم سینما دارند و مسوولان محترم هم نمی توانند این وضعیت را کنترل کنند، اگر می توانستند، حتما این کار را می د!ضمن اینکه در گذشته وقتی سازی می خواست بسازد، در قصه، انتخاب بازیگر، پروداکشن و... باید چیزهایی را در نظر می گرفت که به واسطه آنها بتواند سالن بزرگی را پر کند. در حالی که امروز سازانی با تفکرات و ایده هایی وجود دارند که دنبال تماشاگران میلیونی نیستند. به نظرم این اتفاق عین دموکراسی است، اینکه زمانی خدمات برای اکثریت سینمارو بود و در حال حاضر اقلیت هم حق انتخاب دارند. گروه هنروتجربه به نوعی معنای دموکراسی است. هم برای ساز و هم برای تماشاگری که انتظار انتخاب و تماشای های متنوع تری را دارد.فرض را بر این بگذارید که خانه سینما یا مسوولان سینمایی یا هر نهاد و مقام دیگری گروه هنروتجربه را تعطیل کنند، جز اینکه دل عده ای در سینما خنک می شود، چه اتفاق مثبت دیگری می افتد؟ این کار چه سودی برای مخالفانش دارد؟ اگر مشکل بودجه ای است که صرف این گروه می شود که مبلغ آن اعلام شده است. دو میلیارد و 500 میلیون تومانی که بودجه تولید یک معمولی در سینمای بدنه است. آن وقت می گویند هنروتجربه بودجه ت را هدر می دهد! در سراسر جهان ت ها برای فعالیت های فرهنگی که سودآور نیست و مخاطب محدودی دارد تا ابد باید سوبسید بدهند؛ این وظیفه شان است. برخلاف تصور برخی، اصلا قرار نیست هنروتجربه خودکفا شود. ت برای اینکه شمع این بخش از فعالیت های فرهنگی که مخاطب عام و درآمد بالا ندارد روشن بماند، باید همیشه به آن سوبسید بدهد. بودجه هنروتجربه فرانسه را وزارت فرهنگ تامین می کند نه سی ان سی (مرکز ملی سینماتوگرافی). تی که بابت این فعالیت ها سوبسید ندهد، ت عقب مانده ای است. سال ها در ایران این سوبسید سینما در مرحله تولید داده می شد که فسادآور است. های زیادی تولید شدند که تهیه کنندگانش در مرحله تولید سود بردند و هیچ علاقه ای به نمایش آنها نداشتند. اکثر این ها بایگانی شدند. حالا این نخستین بار است که ت به درستی سوبسید را به مرحله نمایش اختصاص داده است.اما در مورد گذرگاه بودن، باید بگویم بله به نظرم هنروتجربه جایی است که استعدادهایی را که به سمت سینما هجوم آورده اند، از هم جدا می کند. غربال می کند. در این میان مثل مرحله جداسازی سنگ های معدن است؛ مقداری ضایعات وجود دارد، عده ای می فهمند به درد کار در سینما نمی خورند و این حرفه را رها می کنند. برخی بر اساس بازتاب ها سراغ سینمای بدنه می روند، عده ای راه تلویزیون را در پیش می گیرند یا در حوزه های تبلیغاتی فعالیت می کنند و خلاصه با آزمون اکران های شان هر به تدریج در جایگاه درست خودش قرار می گیرد. در سه سال اخیر حدود 500 بلند به هنر و تجربه ارایه شده که 60 درصدشان رد شده اند. سازندگان آنها حتما از این رد شدن دلخور شده اند اما راضی اند که تکلیف شان روشن شده و می دانند این رد شدن بر اساس نظریه کارشناسی بوده نه سانسور. چون سانسور جایی در وظایف هنروتجربه ندارد. اتفاقا خیلی از سازانی که تفکر سنتی ندارند این نگرانی را دارند که هر ش در هنر و تجربه اکران شده مدعی سازی است. می گویند هنروتجربه آدرس غلط به جوان ها می دهد. این سرند که از آن حرف می زنید مدل ایده آلی برای این گروه سینمایی است اما می خواهم بدانم توهم ساز شدن نگران کننده است؟امین: باید ببینیم آنهایی که از این توهم نگرانند خودشان دچار توهم نیستند؟! یوسفی: این توهم مختص ما ایرانی هاست (می خندد) . به نظرم سرآغاز پیشرفت ما این است که بدانیم و بپذیریم کشوری جهان سومی هستیم. هر چقدر جهان پیشرفته به ما آدرس غلط بدهند و بگویند در حال توسعه ولی ما باید موقعیت واقعی خودمان را بشناسیم. توهمی که از آن حرف می زنید در کل سینمای ایران وجود دارد. همه جای دنیا در کنار سینمای بدنه و رایج، سینمای مستقل و متفاوت کارش را انجام می دهد اما سینمای مستقل در ایران با دو نگاه روبه روست، یکی سینمای تی یا بخشنامه ای و سفارشی و دیگری سینمای تجاری. این دو غول سینمایی سال هاست در سینمای ایران وجود دارد. حالا تصور کنید سینمای مستقل و متفاوت ما در برابر این دو نگاه با چه مشکلاتی مواجه است و شرایط سخت تری برای سازان متفاوت وجود دارد که البته بین آنها ممکن است چند نفری هم دچار توهم باشند. اما این توهم نگران کننده نیست. ی که توهم دارد بعد از دوره کوتاهی متوجه این متوهم بودنش می شود. بازیگری که توهم دارد یا سازی که تصور می کند اسکورسیزی و وودی آلن سینمای ایران است، از جایی به بعد متوجه این توهم می شود. مشکل سینمای ما این است که عده ای با وجود فهمیدن و داشتن این توهم دهه هاست در سینما حضور دارند و با اعتماد به نفس کار می کنند! ما شاهد نازل ترین سریال ها در تلویزیون هستیم یا در سینما هایی می بینیم که از سطح استاندارد سینمای ایران هم پایین تر است، هایی که دیده می شوند و فروش می کنند. در چنین وضعیتی علاقه مندان مستعد سینما پیش خودشان می گویند ما چرا نسازیم. از قدیم گفتند اگر می خواهید تمدنی را از بین ببرید، کارهای کوچک را به آدم های بزرگ و کارهای بزرگ را به آدم های کوچک بسپارید. آن وقت توازن به راحتی به هم می ریزد. حالا این روایت حکایت قسمتی از سینمای ایران است. برخی معتقدند تنها چیزی که باید در سینمای ایران باقی بماند های بفروش است و این وضعیت فقط به نفع گروهی از سینماست. در چنین ح ی سازان واقعی یا کنار گذاشته می شوند یا ترجیح می دهند کمتر کار کنند. با این روش جریان سینما پایان نمی گیرد بلکه فقط آدم های شایسته از این جریان فاصله می گیرند. زمانی در دهه 60 با نمایش های خارجی مخالفت شد. گروهی از سازان بحثی را پیش کشیدند که اتفاقا جریان بعد از انقلاب و دهه 60 هم از طرح آن بدش نمی آمد؛ با این بهانه که سینمای ایران باید از سیطره های خارجی، امپریالیستی و... خلاص شود. می گفتند باید بیشتر روی سینمای خودمان تمرکز کنیم و خب به ظاهر حرف های خوبی می زدند. اما نتیجه این حرف ها چه شد؟! بساط نمایش های خارجی برای همیشه برچیده شد و خود سینماگران باعث و بانی این مساله شدند. اگر جریان نمایش های خارجی دوباره راه بیفتد، توفانی به پا می شود که اثری از سینمای نحیف بدنه باقی نمی گذارد! مخالفان هنروتجربه چطور می خواهند در مقابل این توفان بایستند؟! یک بار از یکی از کارگردانان قدیمی سینما پرسیدم چرا جزو گروهی بودید که جلوی نمایش های خارجی را گرفتید؟ گفت اگر این کار را نمی کردیم امروز شما ساز نبودید! این حرف واقعا خنده دار است چون آنها یی که در هنرو تجربه ماندگارند، نگرانی بابت اکران های خارجی ندارند. اتفاقا اکران های خارجی به نفع سینمای هنروتجربه است. اما چرا جلوی این اتفاق را می گیرند؟ چون در واقع بینانه ترین ح تماشاگران های درجه دو و سه سینمای دنیا را به های ظاهرا درجه یک سینمای تجاری ایران ترجیح می دهد. یک زمانی همین وصله هایی که به های هنروتجربه می بستند، به های خارجی نسبت می دادند، اینکه سازان هنروتجربه لوس اند! در حالی که این سینمای لوس و پر از ادا در واقع همین سینمای بدنه ما است که جلوی همه جریان های سینمایی ازجمله هنروتجربه و های خارجی را می گیرد تا بتواند به حیاتش ادامه دهد! سینمایی که با پول نهادهای تی س ا مانده و حتما انتظار دارند در ادامه به مردم تکلیف شود تا مخاطب های شان شوند! حالا در ساختار سینمای ایران این نکته جالب توجه وجود دارد که ما نمی توانیم های خارجی را در سینما نمایش دهیم اما همین ها از تلویزیون پخش می شود! این تناقض واقعا عجیب است.این را هم بگویم که تماشاگران هنروتجربه، یعنی همین چند ده هزار نفری که های این گروه را در سینما می بینند، مخاطبان سینمای بدنه نبوده و نیستند. آنها پیش از این در محافل خصوصی و در جمع دوستان شان می دیدند و هنروتجربه این تعداد تماشاچی را به سینمای ایران اضافه کرده است. آنها حالا لطف می کنند و برای تماشای بعضی های ایرانی بلیت می ند و چنین اتفاقی مثبت است. با این حساب سینمای بدنه به نوعی مدیون سینمای هنروتجربه است که تماشاگران جدیدی را به این سینما آورده است و از همین رو باید به هنر و تجربه کمک کنند تا تعداد تماشاگرانش را بیشتر کند.اما من فکر می کنم یکی از مشکلات هنروتجربه این بود که هر چه جلوتر آمد، تعداد سینماهایش را افزایش نداد و با توجه به اتفاقات خوبی که در ابتدا برایش افتاده قدر استقبال اولیه را ندانست و تا اینجا خیلی متواضعانه برخورد کرده است. در نهایت گروهی کوچک از مخالفین آن در سینما جسورتر شدند و حالا درصدد از بین بردن این گروه سینمایی هستند. هنروتجربه باعث شده انگیزه خیلی از جوانان ساز برای حضور های شان در جشنواره های خارجی کم شود. آنها زمانی به امید نمایش آثارشان، در جشنواره های خارجی شرکت می د اما حالا به اکران در هنروتجربه راضی اند و مخاطبان ایرانی های شان را می بینند. آیااین اتفاق بدی است؟! به جای اینکه ی را 10 سال در توقیف نگه دارند و برای ساز این توهم ایجاد شود که حتما شا اری ساخته! باید را زمان خودش نمایش دهند و اگر مورد استقبال تماشاگران قرار نگیرد، تکلیفش روشن می شود. من این حرف ها را در شرایطی می زنم که متاسفانه بیشترین سابقه توقیف را در کارنامه کاری ام داشته ام! بعد گلایه می کنیم چرا مردم به های سطحی و سبک علاقه مند شده اند! خب وقتی جلوی های اجتماعی و آثاری که حرفی برای گفتن دارند را می گیرید، طبیعتا دست نامه نویسان هم می لرزد و نتیجه اش می شود افزایش های سطحی و بفروشی که می بینیم. البته معتقدم باید به این سینما هم احترام گذاشت اما این سینما باید در کنار دیگر ها حیاتش را ادامه دهد نه اینکه یکه تاز میدان باشد.در مورد دغدغه و نگرانی برخی سازان هم باید بگویم اتفاقا تنوع افکار و دیدگاه ها در حوزه سینما فعالیت آدم های حرفه ای را مشخص می کند. پس نباید به خاطر زیاد شدن تعداد سازان، دست و دل ی بلرزد. مشخص شدن حرفه ای بودن یک سینماگر میان 100 نفر خیلی بهتر از 10 نفر است. این ترسی که از فعالیت های هنروتجربه به وجود آمده به نظرم مختص انی است که به نسیمی نامه، سینما و آنچه در این حوزه برای خودشان ساخته اند را از دست می دهند. به نظرم این گروه پایشان محکم نیست و همیشه نگران خارجی، هنر و تجربه و سینمای مستقل اند! اسم این شیوه سازی نیست. مثال این است که همسایه ها یاری کنید تا ما سازی کنیم! به نظرم این نوع نگاه هیچ جای دنیا وجود ندارد.گلمکانی: مگر در سینمای بدنه این توهم ها وجود ندارد؟! مثلا راننده تا ی یا متوهم نداریم؟!امین: ما کلی آدم با ژن خوب داریم که همه شان متوهم اند. (می خندد)گلمکانی: فضای مجازی هم که معدن توهم است! اما احساس خطری را که مخالفان هنرو تجربه دارند، معمولا با رنگ و لعاب غیراقتصادی و فرهنگی مطرح می کنند. درست مثل مخالفت سینماگران با نمایش های خارجی که به بهانه هجوم غرب به فرهنگ ایران و فروپاشی کیان خانواده اتفاق افتاد، اما واقعیت این است که می خواهند رقیبان سینمای بدنه را کنار بزنند. حالا هم درباره هنروتجربه این حرف ها را می زنند و می گویند نتیجه فعالیت این گروه توهم عده ای جوان بی تجربه است. به این مساله توجه نمی کنند که همین هنروتجربه توانسته جلوی انفجار تعداد قابل توجهی از جوانان را بگیرد.عزیزخانی: به نظرم ی که توهم را به خوبی می شناسد و متوجه می شود آدم های اطرافش توهم دارند، نگاهش به دنیا همراه با توهم است. نمی خواهم بگویم چنین چیزی میان سینماگران یا اقشار دیگر جامعه وجود ندارد، اما این نگاه قضاوت گری که به آدم ها می شود از آن توهم خیلی مسموم تر است و کاملا از آدم های محروم می آید. ی که در محرومیت چیزی را به دست می آورد، دوست دارد بیشتر دیده شود و احساس خطر می کند و دشمنانش را هم با این شیوه شناسایی می کند. کافی است کمی آرام تر باشیم! به هر حال همه آدم ها به مرور می توانند جای خودشان را پیدا کند. ممکن است در نهایت یک ساز اولی با استاری تماس بگیرد و از او بخواهد در ش بازی کند، اما این اتفاق آنقدر بزرگ و مهم نیست که به ی بربخورد. اگر بخواهیم واقع بینانه حرف بزنیم، باید اشاره کنیم بخشی از این اعتراض ها هم از داخل هنروتجربه و از میان سازانی است که تجربه اکران آثارشان در این گروه را داشتند. منصفانه بخواهید بگویید، بزرگ ترین نقد وارده به هنروتجربه چیست؟عزیزخانی: از گروهی که کارش را با در اختیار داشتن دو سالن آغاز کرده است، نمی توان انتظار زیاد داشت. اما من انتقادی دارم که از جنس دیگری است. خیلی ها فکر می د هنروتجربه به مرور پیشرفت می کند اما این اتفاق نیفتاد. با این همه می دانم ما با آدم هایی در این گروه روبه رو هستیم که قدرت کافی برای پاسخ دادن به درخواست های ما را ندارند و فشارهایی که به این گروه وارد می شود، آنقدر قوی است که به نظرم نمی توان مقابل آنها ایستاد. یوسفی: من در مورد آن بخش از حرف های خانم عزیزخانی که می گوید مخالفت با هنروتجربه عجیب و بچه گانه است می خواهم بگویم، سوای اینکه این حرف ها برای ما عجیب است، باید آنها را جدی گرفت چون به خیلی ها آدرس غلط می دهد. درست مثل اتفاقی که برای های خارجی افتاد. در دهه 40 و 50 ی تصور نمی کرد یک روزی نمایش های خارجی در کشور ممنوع شود و همه به این ایده می خندیدند. اما دیدیم که شد. اتفاقی که گروهی از اهالی سینما باعث و بانی آن شدند و با آدرس غلطی که به حکومت دادند جلوی نمایش این ها را گرفتند. سینماگران این آدرس غلط را به حکومت دادند، اما برای جبران این اشتباه در دهه های بعد تلاشی ن د. در مورد هنروتجربه هم هیچ نمی گوید این سینما از اساس وجود داشته باشد و جای خوشبختی است که اهمیت هنروتجربه را درک کرده اند، اما اگر در مورد همین میزان مخالفت حرفی زده نشود، ممکن است ما هم روزی کنار هم جمع شویم و از هنر و تجربه ای حرف بزنیم که اتفاق خوبی در سینمای ایران بود اما تمام شد! ما هنر مدرنی به نام سینما در کشورمان داریم اما نمی خواهیم به نقاط ضعف آن اشاره کنیم. در کشورهای دیگر اگر ایرادی چون ریزش مخاطب به سینما وارد شود، آن را مطرح می کنند، درباره اش حرف می زنند تا برطرف شود اما ما از ریزش مخاطب حرفی نمی زنیم. روی یکی از بیلبوردهای تبلیغاتی نوشته شده بود «عیب» و روی آن را پوشانده بودند. این پوشاندن از فرهنگ ما می آید اما در فرهنگ های دیگر می گویند باید عیب را فریاد بزنیم تا برطرف شود. این را هم بگویم اگر روابط عمومی هنروتجربه بخواهد شیطنت کند می تواند لیستی از های سینمای بدنه هم منتشر کند که با سالن های خالی روی می روند.امین: امسال به نسبت زمان مشابه سال گذشته تعداد تماشاگر در سینمای ایران دو میلیون نفر کاهش پیدا کرده است. دوستان م ع سینمای بدنه حرفی از این کاهش نمی زنند. اما بد نیست بگویم همه سینماگران بدنه مخالف ادامه حیات هنروتجربه نیستند. مخالفان تعداد اندکی اند که اتفاقا آدم های درجه یک سینما هم نیستند و فقط سر و صدایشان زیاد است. تعداد انی که در دو سال اول در سینمای بدنه از هنروتجربه دفاع د بالغ بر 100 نفر است، از رخشان بنی اعتماد تا کیانوش عیاری، مرحوم عباس کیارستمی و بهمن فرمان آرا گرفته تا کیومرث پوراحمد و علیرضا رییسیان. آنها هنوز هم م ع هنروتجربه اند. اما آن گروه پرسروصدا طوری جلوه می دهند که انگار کلیت بدنه سینمای ایران با این گروه مخالف است. یکی از دلایلی هم که گروهی از مخالفان حاضر نمی شوند علنی در مخالفت با هنروتجربه حرف بزنند این است که نمی خواهند زیر بار بی آبرویی این مساله بروند. چون دلایل منطقی برای مخالفت خود ندارند. تعدادی از آنها تنها با بهانه هایی به ظاهر مصلحانه اصل ماجرا را پنهان د. همان اصلی را که آقای گلمکانی هم اشاره د. ببینید در کل کشور 140 هزار صندلی سینما داریم و کل صندلی های هنر و تجربه در تهران و دیگر شهرستان ها 1500 صندلی است! این رقم می شود 2/1درصد از کل صندلی های سینمای ایران. دوستان مخالف، ظاهرا شمارش هم بلد نیستند! برخی هم جوگیر می شوند و بدون اطلاعات حرف می زنند و وقتی برای شان توضیح می دهیم، تازه می فهمند چه خبر است. مزیت نسبی هنروتجربه هیچ وقت فروش نبوده و معرفی ساز بوده که این مساله خیلی مهمی است. برآیند نسبی کیفی های هنروتجربه از سینمای بدنه واقعا بالاتر است.این هم که می گوییم بودجه هنروتجربه دو میلیارد تومان است، باید تاکید کنم کمترین بخش این پول صرف امور اجرایی می شود. بخش اعظم این پول صرفا برای ید صندلی سالن های سینما صرف می شود تا تمام فروش به تهیه کننده ها برسد. اینکه می گوییم بهترین سوبسید در سینما در حوزه پخش است، معنی اش همین است. در کل کشور شش سالن کامل یداری شده است و بقیه سالن هایی که در دیگر ا هستند به صورت توافقی یده می شوند. اتفاقا خیلی از این سینماها از نمایش های هنروتجربه استقبال می کنند، کمااینکه مدیر سینما تمایل داشت یک سالن این سینما را به های هنروتجربه اختصاص دهد. اگر فشارهای شورای صنفی نمایش و حوزه هنری نبود، قطعا به جای سینما فرهنگ ما یک سالن در داشتیم.از طرفی عده ای از مخالفان به سازان هنر و تجربه می گویند بچه پررو! خب سوال من اینجاست، آنهایی که دهه 60 در حوزه سینما پا گذاشتند، سرشان را کج د تا توانستند به این حوزه راه پیدا کنند؟! اگر جوان های ساز برای حضور در سینما جسارت نداشته باشند که خیلی از سینماگران فعال به این حوزه راه شان نمی دهند! اینکه می گویند این میزان اولی وارد سینما می شوند و در ادامه معلوم نیست چه سرنوشتی پیدا می کنند باید بگویم، در سینمای ایران ما در طول 30 سال بیش از 400 ساز اول به سینما آمدند که به دوم نرسیدند. خب چه اتفاقی افتاد؟! آسمان به زمین رسید؟! حالا هنروتجربه در این میان حتی اگر دو ساز بااستعداد در سال هم معرفی کند، واقعا هنر کرده است.گلمکانی: من بر اساس تجربه و اطلاعاتی که از نمایش های خاص با عنوان «آسمان باز» و «مخاطب خاص» در سال های گذشته داشتم به این نتیجه رسیدم که ش ت این برنامه ها دو دلیل داشت. اول استفاده از امکانات نمایشی سینمای بدنه و دوم مدیریت این گروه توسط افراد سینمای بدنه. از آنجایی که این ها، آثار کم فروشی هستند، وقتی ظرفیت نمایشی را نسبت به هایی که به نظر می رسد فروش بیشتری دارند، د، از طرف مجموعه سینما با مقاومت مواجه شدند. بنابراین برای تعطیل این فعالیت تلاش د تا خطر آن را از سر سینما رفع کنند! از طرف دیگر افراد سینمای بدنه که مدیریت نمایش های خاص را عهده دار شدند، چون متعلق به سینمای مخاطب عام بودند، تمایلی به نمایش های خاص نداشتند. اما به دلیل قبول این مسوولیت و حفظ ظاهر، در ادامه با سوءمدیریت سعی د این برنامه ش ت بخورد.امین: سعی هم نمی د به شکل ذاتی این اتفاق می افتاد.گلمکانی: نه، من فکر می کنم، سعی د. بعد از آن دو تجربه وقتی بحث شکل گیری گروه هنروتجربه به وجود آمد، چیزی که من مدام تکرار می این بود که تا جای ممکن از امکانات سینمای بدنه استفاده نکنیم و مدیریت هم نباید از میان افراد بدنه سینما انتخاب شود. از همین رو انتخاب آقای علم الهدی به عنوان مدیر اجرایی به نظرم بهترین انتخاب بود. قبل از آن، این خطر وجود داشت فردی از سینمای بدنه بیاید. من همانجا گفتم اگر مدیری از سینمای بدنه روی کار بیاید، من کنار می کشم چون می دانم باعث تعطیلی این حرکت می شود. من حتی معتقد بودم تا وقتی گروه هنروتجربه پردیس اختصاصی خودش را نداشته باشد نباید فعالیتش را شروع کند، چون مطمئن بودم سینمای بدنه با این قضیه مخالفت می کند و ما دچار دردسر می شویم. طی سه سال اخیر هم بیشترین وقت و انرژی گروه صرف خنثی همین مخالفت ها شده است. با وجود این میزان مخالفت با مدیریت و استفاده از امکانات سینمای بدنه، پس چرا زمانی حاضر شدید های سینمای بدنه از جمله «لانتوری»، «فروشنده» و «ایستاده در غبار» را در سالن های هنروتجربه نمایش دهید؟! گلمکانی: عرض که ما وظیفه خودمان می دانیم برخی از های سینمای ایران را هم که نگاهی هنری و تجربه ای دارند، نشان بدهیم. می خواستیم به تماشاگران این آدرس را بدهیم و بنابراین برخی از های سینمای بدنه در گروه هنروتجربه هم نمایش داده شد. اما تعداد سانس هایی که به این ها اختصاص داده شد، به نظرم زیاد بود. در ادامه هم این روند تصحیح شد. آزمون و خطا یعنی همین. فاجعه و گناه کبیره ای که اتفاق نیفتاده! اما این کار را پیراهن عثمان د! درباره سوال شما هم باید بگویم از کارگردان و تهیه کننده هر ی که اینجا پذیرفته می شود در برنامه اکران قرار بگیرد، دعوت می شود به دفتر هنر و تجربه بیاید و درباره شرایط اکران و تبلیغات با آنها مذاکره می شود. به آنها گفته می شود که این گروه بودجه اندکی برای اطلاع رسانی و تبلیغات دارد؛ بنابراین از خود سازندگان ها دعوت می شود تا در این امر به خودشان کمک کنند. ممکن است سازندگان بعضی از ها امکانات شخصی داشته باشند، ارتباطاتی داشته باشند که بتوانند امکانات تبلیغاتی از نهادهایی بگیرند. بعضی ها این کار را کرده اند و مثلا تیزر برخی از های هنر و تجربه از تلویزیون پخش شده است. بیشتر دست اندرکاران گروه هنروتجربه خودشان دست اندرکار سینمای حرفه ای و ساز نیستند. در این گروه هیچ از اینکه ی زمین بخورد، نفعی نمی برد. اعضای شورای سیاستگذاری رقابتی با سازهایی که شان در این گروه نمایش داده می شود، ندارند. هرچه ها بیشتر فروش کند، ما خوشحال تر می شویم و همه فروش هم به جیب صاحبان آثار می رود. پس تا جای ممکن برای بهتر دیده شدن ها تلاش می شود. درست برخلاف دست اندرکاران شورای صنفی نمایش که خودشان صاحب منفعتند و ممکن است رقابت های درونی حرفه ای با هم داشته باشند.امین: در واقع از فروش ها چیزی عاید هنر و تجربه نمی شود.گلمکانی: اصلا سینمای هنروتجربه درآمدی برای خودش ندارد و نباید داشته باشد. بودجه ای را از ت می گیرد و آن را صرف نمایش تعدادی از ها می کند و اگر درآمدی به دست آورد به سازان می دهد. چقدر از بودجه این گروه صرف اطلاع رسانی و تبلیغات می شود؟ بخشی که هنروتجربه تا امروز از آن زیاد لطمه خورده است!امین: بیست میلیون تومان برای تبلیغات در نظر گرفته شده است. اما بقیه ماجرای تبلیغات به سازان برمی گردد چون ما هزینه چندانی برای این کار نداریم. خیلی ها از همین که شما گفتید و تعداد سانس های شان گله دارند... گلمکانی: ها درجه بندی کیفی می شوند و بر اساس آن برای تعیین سانس ها تصمیم گرفته می شود. با تکیه بر تجربه چند ساله که ممکن است گاهی در عمل هم کاملا معتبر و تضمین شده نباشد، گفته می شود این به این شکل و در این تعداد سانس و در این سینماها اکران شود بهتر است. چون اکران هنر و تجربه طولانی مدت است می توان در موقع وم آن را تغییر د
سینماپرس: جشنواره فجر مهمترین رویداد سینمایی کشور است که در آن سرنوشت یک سال سینما مشخص می شود؛ جشنواره ای که اینک در آستانه ۳۶ سالگی اش قرار دارد و کمتر ی می توانست در سال ۱۳۶۱ پیش بینی کند که این رویداد به مهمترین رویداد سالانه سینمای ایران بدل شود. سیدرضا منتظری/ جشنواره فجر مهمترین رویداد سینمایی کشور است که در آن سرنوشت یک سال سینما مشخص می شود؛ جشنواره ای که اینک در آستانه ۳۶ سالگی اش قرار دارد و کمتر ی می توانست در سال ۱۳۶۱ پیش بینی کند رویدادی که احتمالاً بیشتر به شکل مناسبتی و برای پربارتر شدن جشن های دهه فجر، یا دست بالا برنامه ای برای جایگزین جشنواره ای به جای جشنواره «سپاس»، یا «جشنواره جهانی تهران» تدارک دیده شد، نه تنها چند دهه دوام بیاورد، بلکه به مهمترین رویداد سالانه سینمای ایران بدل شود! اما واقعیت این است که جشنواره فجر در طول تمام این سال ها علیرغم مشکلات متعددی که بر سر راه خود داشته به حیات خود ادامه داده و همواره برای سینماگران حائز اهمیت بوده است؛ در مجموعه مقالات پیش رو سعی شده تا نگاهی اجمالی به ۳۵ دوره برگزاری این رویداد سینمایی داشته باشیم.جشنواره فجر در دورانی متولد شد که تولیدات سالانه سینمای کشور از نظر کمی در سطح پایینی بود. اما در طول سال های بعد با گسترده تر شدن ابعاد تولید در سینمای ایران، بیشتر اهمیت آن مورد توجه قرار گرفت؛ البته همانطور که پیش تر هم اشاره شد جشنواره فجر در طول این سال ها با فراز و نشیب های زیادی همراه بوده و هر سال با نگاه دبیران و مدیران به صورتی تغییر شکل داده است به نحوی که با یک بررسی ساده و اجمالی از زمان برگزاری نخستین دوره این رویداد تاکنون می توان دریافت که از سیمرغ های جشنواره گرفته تا دبیر، جوایز، محل برگزاری، تعداد های بخش مسابقه و... همواره و در ادوار مختلف دستخوش تغییر شده است.از سوی دیگر جشنواره فجر در طول ۳۵ سال برگزاری همواره یک جشنواره سلیقه ای بوده و متأسفانه این رویداد مهم سینمایی هرگز به کشف قابلیت ها و استعدادهای مهم در سینمای کشور نپرداخته است که شاید بتوان دلیل اصلی آن را حضور باندهای مافیایی و پدرخوانده ها و مادرخوانده ها در سینمای ایران دانست که همه سینما را برای خود می خواهند و به دیگران اجازه بروز و ظهور استعدادهای شان را نمی دهند!همچنین می توان بر این امر صحه گذاشت که تناقض در سیاست گذاری های جشنواره فجر آسیب های جدی به این رویداد وارد ساخته است و به نوعی آن را دچار سرگردانی کرده و همین امر از کیفیت آن به شدت کاسته است. این جشنواره که در ابتدا تنها نمایشگاهی از تولیدات سالانه سینمای ایران بود و بعدها داعیه آن را داشت که به جشنواره ای صاحب سبک در عرصه بین الملل تبدیل شده بعد از گذشت چند دوره مجدداً بازگشتی رو به عقب داشت و باز همانند همان سال های بدو تأسیس اش به نمایشگاهی برای تولیدات سالانه سینمای کشور بدل شد!فاجعه بارتر از همه اینک که در آستانه سی و ششمین سالگرد تولد این رویداد سینمایی شاهد آن هستیم مسئولان برگزار کننده جشنواره با تدبیری هرچه تمام تر و با کم های حاضر در جشنواره رونق همیشگی آن را نیز از بین برده اند و به نظر می رسد جشنواره فجر به سمت کوچک سازی و بی اهمیت شدن گام برمی دارد!بی توجهی به سازان اول و حذف بخش نگاه نو از این رویداد یکی از اشتباهات فاحشی است که مسئولان جشنواره با این کار به بخش اعظمی از استعدادهای نهان سینمای کشور اجازه دیده شدن ندادند. این اتفاق در حالی است که به خصوص طی سال های اخیر سازان اول بسیار حرفه ای تر و جدی تر از سازان کهنه کار توانسته اند در سینمای کشور بدرخشند و در همین یکی دو سال اخیر سازانی همچون: منیر قیدی، مرتضی علی عباس میرزایی، کاوه صباغ زاده، محمدحسین مهدویان، محمود ، سیدمحمدرضا دمندان، سعید روستایی، احسان بیگلری، سهیل بیرقی و... پا به عرصه سینمای حرفه ای گذاشتند و با های اولشان توانستند تحولی شگرف در صنعت سازی کشور ایجاد کنند و آثارشان مورد توجه مخاطبان، منتقدان و اهالی رسانه قرار گرفت! اما گویا علیرغم شعار «جوان گرایی در سینما» که همواره ورد زبان مدیران است آن ها رسماً می خواهند این جماعت را از گردونه هنرهفتم دور سازند.از سوی دیگر حذف برج میلاد به عنوان کاخ جشنواره مکانی که اهالی رسانه طی ۸ سال گذشته در کنار هنرمندان به تماشای های جشنواره می نشستند و رابطه دو سویه میان آن ها در ایام جشنواره مجدداً به روز می شد و تعیین پردیس سینمایی ملت به عنوان سینمای رسانه ها که حتی کشش و پتانسیل برگزاری اکران خصوصی یک را هم ندارد یکی از نکات منفی است که باز هم به دلیل تصمیمات خلق الساعه و لحظه ای مدیران سینمایی آسیبی جدی به این رویداد وارد کرده که تبعات منفی آن قطعاً پس از ایام برگزاری جشنواره فجر بیش از پیش مشخص خواهد شد!سرگردانی در جشنواره فجر سال به سال در حال تشدید شدن است و برنامه ریزی های سلیقه ای و بدون کارشناسی دست اندرکاران آن باعث شده تا این جشنواره اعتبار سابق خود را از دست بدهد. معتقدم یکی از مهمترین دلایل ضعف جشنواره فجر این است که دبیران آن تعیین کننده نیستند؛ هرچند که هر دبیری بنا به سلیقه خود دست به تغییراتی در روند برگزاری این جشنواره زده است اما هیچ یک از این تغییرات نتوانسته به قوام جشنواره فجر کمک کند.آنچه بسیاری از کارشناسان و صاحب نظران سینمای کشور به آن اعتقاد دارند این است که جشنواره فجر نیاز به سازماندهی غیر تی دارد و اگر یک مدیر غیر تی برای اداره حداقل زمانی ۵ تا ۱۰ساله برای این رویداد در نظر گرفته شود می توان امیدوار بود که جشنواره فجر تاحدودی خود را از آسیب های متعددی که گریبانش را گرفته دور کند و مجدداً بتواند حرفی جدی برای گفتن داشته باشد؛ در واقع فردی که عهده دار مسئولیت اجرای این جشنواره می شود باید در روند برگزاری این جشنواره یک بازنگری کند و یک تعریف یکتا از جشنواره فجر ارائه دهد تا جشنواره فجر به دلیل تصمیم گیری های خلق الساعه، لحظه ای و سلیقه ای برخی از مدیران سینمایی دچار آسیب نشود.از جمله تصمیمات خلق الساعه مدیران سینمایی که طی سال های اخیر باعث نزول جشنواره فجر شد می توان به تفکیک جشنواره فجر که بدون توجه به نظر کارشناسان و متخصصان سینما و رسانه انجام شد و همین امر آسیب های جدی را بر پیکره این رویداد سینمایی وارد ساخت اشاره کرد. مدیران سینمایی پیشین با تصور باطلی که جداسازی جشنواره ها می تواند کمک شایانی در روند کیفی آن ها داشته باشد دست به این کار زدند این اتفاق در حالی بود که تفکیک جشنواره های ک ن و نوجوانان از یکدیگر موقعیت مضحکی را در سینمای ایران به وجود آورده بود و تفکیک بخش های بین الملل و ملی جشنواره فجر هم باعث شد تا فقط هزینه ای مضاعف بر سینمای نحیف ایران تحمیل شود!تفکیک و جداسازی این جشنواره ها از یکدیگر نه تنها باعث قوام و موفقیت هیچ یک از بخش های آن نشد بلکه باعث شد تا توجهات جهانیان نسبت به این جشنواره بسیار کمرنگ تر از گذشته شود چرا که در همه فستیوال های مهم دنیا که بخش های ملی دارند یک وجهه بین الملل هم وجود دارد و همیشه این بخش ها توأمان با یکدیگر برگزار می شوند و این بدعت اشتباه مورد پسند هیچ سینماگری در دنیا نیست.بگذریم که اصولاً عنوان «بین المللی» هم تنها یک صفت باسمه ای و تبلیغاتی برای جشنواره است و جشنواره ثابت کرده از عنوان «بین المللی» بودن خود تنها طی این سال ها استفاده ابزاری کرده ، به نحوی که اه جشنواره فجر هیچ گونه جنبه بین المللی نداشته و ندارند!جشنواره فجر در سی و پنجمین دوره برگزاری اش به قدری دچار افول شد که بسیاری از اهالی سینما که حتی ک دای دریافت سیمرغ بلورین هم شده بودند به دلیل آنچه ناداوری و بی عد ی در جشنواره خوانند از ک داتوری خود انصراف دادند که از جمله آن ها می توان به عوامل های «خفه گی» به کارگردانی فریدون جیرانی و «ویلایی ها» به کارگردانی منیر قیدی اشاره کرد؛ همچنین بسیاری از اهالی رسانه، منتقدان، کارشناسان و صاحب نظران سینمای کشور نیز اعتراضی جدی نسبت به برگزارکنندگان سی و پنجمین دوره این رویداد سینمایی داشتند و به خصوص بهروز افخمی در برنامه سینمایی «هفت» مرتباً انعکاس دهنده بازخوردهای منفی صاحب نظران سینمای کشور بود و باید دید در جشنواره سی و ششم چه اتفاقی برای این رویداد سینمایی خواهد افتاد؟به هر حال چه به جشنواره فجر نگاه انتقادی داشته باشیم و چه آن را تحسین کنیم، این نکته غیر قابل کتمان است که این جشنواره پایدارترین و اثرگذارترین جشنواره تاریخ سینمای ایران است. در مجموعه مقالات پیش رو تلاش کرده ایم تا ۳۵ دوره از جشنواره را در دهه های ۶۰، ۷۰، ۸۰ و ۹۰ مورد بررسی اجمالی قرار دهیم.************************************نخستین دوره جشنواره فجر- ۱۲ تا ۲۲ بهمن ماه ۱۳۶۱ - دبیر: حسین وخشوری(تولد بزرگترین رویداد سینمایی کشور)اولین دوره جشنواره فجر درست در دورانی که آتش جنگ تحمیلی در کشور شعله ور شده بود و سیاست گذاران هنوز برنامه ریزی مشخص و دقیقی برای حیات و بقای سینمای کشور نداشتند به دبیری حسین وخشوری شکل گرفت.جالب ترین نکته در برگزاری اولین دوره جشنواره بین المللی فجر عدم داوری های بخش سینمای حرفه ای بود به نحوی که ها در بخش مسابقه تنها به نمایش در آمدند و در نهایت به دلیل عدم وجود هیأت داوری این جشنواره بدون اهدای هیچ جایزه ای به کار خود پایان داد.در این دوره تنها ۵ در بخش مسابقه سینمای ایران به نمایش درآمدند که عبارت بودند از: «حاجی واشنگتن» به کارگردانی زنده یاد علی حاتمی، «خط قرمز» به کارگردانی مسعود کیمیایی، «مرگ یزدگرد» به کارگردانی بهرام بیضایی، «اشباح» به کارگردانی زنده یاد رضا میرلوحی و «سفیر» به کارگردانی زنده یاد فریبرز صالح، که از میان این ۵ ، «سفیر» و «اشباح» بعدها اکران شدند که اولی با ۱۵ میلیون تومان فروش، رکورد فروش را در سینمای ایران ش ت؛ اما «حاجی واشنگتن» حدود ۱۵ سال بعد و زمانی که کارگردان اش فوت کرده بود، از محاق درآمد و اکران شد و «خط قرمز» و «مرگ یزدگرد» هم هرگز امکان اکران عمومی پیدا ن د. از میان مابقی آثار به نمایش در آمده در این رویداد ۱۵ اثر به خارج از کشور تعلق داشت و در بخش های کوتاه نیز ۱۷ اثر داخلی و خارجی با هم به رقابت پرداختند.همانگونه که پیش از این عنوان شد در اولین دوره برگزاری این رویداد سینمایی میان آثار سینمای حرفه ای هیچ گونه رقابتی وجود نداشت و تنها های آماتوری مورد داوری قرار می گرفتند که با دیپلم افتخار از آن ها تجلیل می شد. «بچه های دیار صفا»، «علمدار»، « مشهر ۶۱»، «با هم برای ایثار»، «یا زهرا»، «کدام مکتب است این»، « مشهر، شهر خون، شهر عشق»، « نابود است» و «بر بال ملائک» از جمله هایی بودند که در بخش آماتوری این رویداد سینمایی حضور داشتند که دیپلم افتخار بهترین کوتاه جنگی به « مشهر، شهرخون، شهر عشق» به کارگردانی منوچهر عسگری نسب رسید و جواد شمقدری نیز توانست جایزه بهترین کارگردانی را برای مستند «یا زهرا» از آن خود نماید.اما علاوه بر حضور های آماتوری در این رویداد سینمایی هایی از سینمای جهان نیز در بخش های مختلف جشنواره به نمایش درآمد؛ بخش های مهم اولین دوره جشنواره بین المللی فجر شامل: مسابقه سینمای ایران، چشم انداز سینمای کوبا، سینمای ایتالیا از نئورئالیسم تا امروز، سرخ پوستان و سیاه پوستان در سینما، سینمای ک ن و نوجوانان، سینمای ایران پس از انقلاب ی و نمایش های ویژه بود که زنده یاد احمد جورقانیان آرشیو دار قدیمی سینمای ایران، بزرگترین سهم را جهت نمایش های سینمای جهان در اولین دوره برگزاری این جشنواره داشت. مهم ترین نکته در اولین دوره برگزاری جشنواره فجر این بود که این رویداد در اولین دوره برگزاری اش هیچ نشانی از «بین المللی» بودن نداشت و تنها در ایام دهه فجر انقلاب با نمایش هایی ایرانی و چند محدود از سایر کشورهای جهان آغاز به کار کرد؛ هرچند که مسئولین و دست اندرکاران سینمای ایران تمایل داشتند تا جشنواره فجر سمبل سینمای ایران باشد و در ایام پیروزی انقلاب همه ساله پربارتر از گذشته به بقای خود ادامه دهد اما به دلیل کیفیت پایین برگزاری این جشنواره و عدم کمیت کافی برای های تولید شده، بیم آن می رفت تا این جشنواره نتواند به راه خود ادامه دهد!پوستری هم که برای اولین دوره جشنواره فجر در نظر گرفته شده بود نام «الله» و نمادی از یک نگاتیو داشت. استفاده از نمادهای سینمایی و انقل و نام «الله» در ۶ دوره اول طراحی پوستر جشنواره بسیار به چشم می خورد. اولین پوستر جشنواره تصویری از مردم را نشان می دهد که ع ی از (ره) را در دست دارند. این اتفاق قطعاً به دلیل آن بوده که این جشنواره پیروی جشن های پیروزی انقلاب ی طراحی و بنیان گذاشته شده و دست اندرکاران آن می خواستند تا نمادی از انقلاب در پوستر جشنواره دیده شود.در نهایت اینکه اگرچه اولین دوره جشنواره فجر آن چنان که باید جشنواره ای پربار نبود اما حداکثر هدف برگزار کنندگان جشنواره که همانا برگزاری فستیوال ی پس از انقلاب ی بود را برآورده ساخت اما به طور کلی بنا به شرایط زمانه و بحران خاصی که نه تنها سینمای ایران بلکه کلیت کشور را در برگرفته بود و تعداد کثیری از های تولید شده بین سال های ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۱ از جمله: «راهی به سوی خدا» به کارگردانی جلال مهربان، «خشم الهی» به کارگردانی عزیز رفیعی، «شجاعان ایستاده می میرند» به کارگردانی عباس ایی، «آقای هیروگلیف» به کارگردانی غلامعلی عرفان، «مسافر شب» به کارگردانی منصور تهرانی، «آزمایشگاه جهنمی» به کارگردانی احمدرضا جغتایی، «گفت هر سه نفرشان» به کارگردانی غلامعلی عرفان، «مفسدین» به کارگردانی امان منطقی، «تاریخ سازان» به کارگردانی هادی صابر، «قیام» به کارگردانی رضا صفایی، «قدیس» به کارگردانی ناصر محمدی، «بند» به کارگردانی غلامحسین طاهری «دوست، جاده» به کارگردانی محمدعلی سجادی، «تب مرگ» به کارگردانی مشترک امان منطقی و داریوش کوشان، «سیم خاردار» به کارگردانی مهدی معدنیان و ده ها دیگر هیچگاه به نمایش عمومی درنیامده و بعضاً در توقیف به سر می بردند و یا هایی مانند «برزخی ها» به کارگردانی زنده یاد ایرج قادری توسط افرادی مانند محسن مخملباف که خود را همه کاره سینمای ایران می دانستند از سینما به زیر کشیده می شدند و احتمال نمی رفت تا سینمای ایران بتواند به درستی به راه خود ادامه دهد!دومین دوره جشنواره فجر- ۱۲ تا ۲۲ بهمن ماه ۱۳۶۲ - دبیر: گروهی(ورود سازان تازه نفس و تثبیت جشنواره) دومین دوره جشنواره فجر در شرایطی برگزار شد که با ورود جوانان تازه نفس به جرگه سازان، سینمای ایران در حال تولدی دوباره و احیای حیات خویش بود، این مهم در زمانه ای که اغلب سازان قدیمی یا از کشور خارج شده و یا به شکلی ناگفته فعالیت شان ممنوع شده بود و یا برخی از آنان میلی به کار نداشتند نکته بسیار مهمی بود و باعث شد تا خون خشکیده در رگ های سینمای ایران دوباره جوشان شده و به حرکت درآید. بسیاری از سازان مطرح و شاخص سینمای ایران از جمله: محسن مخملباف، رسول صدرعاملی، محمدعلی سجادی، محمدرضا اعلامی، حسن هدایت و خسرو سینایی در این دوره به جرگه سازان حرفه ای سینمای ایران پیوستند.پوستر دومین دوره جشنواره بین المللی فجر از نماد پرنده و نگاتیو که اصلی ترین نشانه سینما در آن دوران بود بهره گرفته شده بود.این دوره از جشنواره باشکوه تر از دوره قبلی برگزار گردید و به علت عدم داوری ها در دور اول جشنواره فجر، های سال قبل هم جواز حضور در این دوره از جشنواره را دریافت د که به همین ترتیب ۲۴ در بخش مسابقه سینمای ایران دومین جشنواره فجر به نمایش درآمد.مهم ترین نکته در تاریخ برگزاری ۳۶ جشنواره فجر عدم وجود دبیر مشخص برای برگزاری این دوره از جشنواره بود، به نحوی که از دبیر این دوره جشنواره به عنوان «دبیر گروهی» یاد شد و از این لحاظ دومین جشنواره فجر متمایزترین دوره در طول سابقه برگزاری این مهم ترین رویداد سینمایی کشور بوده است. البته بعدها حجت الله سیفی کارگردان سینمای کشور در گفتگویی اعلام کرد که دبیری این دوره از جشنواره را وی بر عهده داشته و حتی یکی از بنیان گذاران جشنواره فجر بوده که بنا به دلایل نامعلومی نام وی هیچ گاه به عنوان دبیر و موسس این رویداد سینمایی در جایی ذکر نشده است!از جمله های حرفه ای حاضر در دومین دوره جشنواره می توان به های «آوای غریب» به کارگردانی سعید حاجی میری، «دیار عاشقان» به کارگردانی حسن کاربخش، «خانه عنکبوت» به کارگردانی علیرضا داوودنژاد، «پرونده» به کارگردانی مهدی صباغ زاده، «رهایی» به کارگردانی رسول صدرعاملی، «بازجویی» به کارگردانی محمدعلی سجادی، «دادشاه» به کارگردانی حبیب کاوش، «نقطه ضعف» به کارگردانی محمدرضا اعلامی، «جایزه» به کارگردانی علیرضا داوودنژاد، «پیک جنگل» به کارگردانی حسن هدایت و «هیولای درون» به کارگردانی خسرو سینایی اشاره کرد.دومین دوره جشنواره فجر شامل ۲ بخش مهم بود؛ اول بخش سینمای حرفه ای که های سازان مطرح و باتجربه سینمای ایران در آن به نمایش در می آمد و دوم بخش مسابقه سینمای آماتوری که اغلب سازان جوان و تازه کار ایران که بعدها از میان آن ها کارگردانانی همچون: زنده یاد تهمینه اردکانی و شهاب رضویان توانستند به جرگه سازان حرفه ای بپیوندند به چشم می خورد.همچنین در بخش های کوتاه این دوره از جشنواره هم نام هایی همچون: «ما زنده برآنیم» به کارگردانی بزرگمهر رفیعا، «باران» به کارگردانی کیومرث پوراحمد، «همسرایان» به کارگردانی عباس کیارستمی، « » به کارگردانی مهدی مسعودشاهی، «وارث» به کارگردانی جواد شمقدری و... به چشم می خورد.دومین جشنواره فجر شامل بخش هایی همچون: مسابقه سینمای ایران و سینمای ایران پس از انقلاب ی در بخش حرفه ای، و در بخش آماتوری هم شامل مسابقه سینمای ایران، بهترین ها، یادها و خاطره ها، نگاهی به گذشته و بخش ویژه بود.همچنین برای اولین بار در این دوره از جشنواره هیأت داوری وجود داشت و به افراد برگزیده برای اولین بار «لوح زرین» که از هفتمین دوره جشنواره به بعد به «سیمرغ بلورین» تغییر هویت داده است اهدا شد.نکته جالب در روند دومین جشنواره فجر این بود که به دلیل شرایط خاص جامعه و نگاه های غلطی که نسبت به سینما و فرهنگ و هنر وجود داشت هیأت داوری در این دوره از جشنواره هیچ یک از بازیگران زن سینمای ایران را شایسته دریافت جایزه نداستند و این مهم طی سال های بعد به شیوه های گوناگون و توسط افراد مختلفی که اغلب آنان جزو هیأت داوران جشنواره بودند ادامه یافت.داوران این دوره از جشنواره عبارت بودند از: سیدمحمد بهشتی، مهدی حجت، اکبر عالمی، منوچهر عسگری نسب، مهدی کلهر، محمدعلی و سینا واحد همچنین در بخش سینمای آماتوری داورانی همچون: مرتضی پوراظهری، حمید دهقان پور و حجت الله سیفی به داوری مشغول بودند.در دومین جشنواره فجر جوایزی به شرح زیر به برگزیدگان اهدا شد:۱-بخش سینمای حرفه ای:لوح زرین بهترین تدوین به حسین زندباف برای «مرگ سفید»لوح زرین بهترین موسیقی متن به عباس دبیر دانش برای «چشم تنگ دنیا دار»لوح زرین بهترین برداری به اسماعیل ی برای «هیولای درون»لوح زرین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد به پرویز پورحسینی برای «دیار عاشقان»لوح زرین بهترین بازیگر نقش اول مرد به حسین پرورش برای «نقطه ضعف»لوح زرین بهترین نامه به علیرضا داوودنژاد و ابراهیم مکی برای «جایزه»لوح زرین بهترین کارگردانی به خسرو سینایی برای «هیولای درون»لوح زرین بهترین کوتاه به عباس کیارستمی برای «همسرایان»و جایزه ویژه هیأت داوران به حسن کاربخش برای «دیار عاشقان»۲- بخش سینمای آماتوری:لوح زرین بهترین بازیگر مرد به مراد ابوالقاسمی برای «من هم باید بروم» و محمد مرادی برای «تله»لوح زرین بهترین صداگذاری به محمد طلوع برای «بهترین خانه»لوح زرین بهترین برداری به علی میرقطبی برای بر «مزار اسرار»لوح زرین بهترین تدوین به علیرضا سلماس برای «به یاد کربلا»لوح زرین بهترین کارگردانی به کانون پرورش فکری ک ن و نوجوانان برای «این رشته سر دراز دارد»لوح زرین بهترین طرح کوتاه به شهاب رضویان برای «یکی دیگر» و کریم هاتفی نیا برای «تله»لوح زرین بهترین بهترین نقاشی متحرک (پویانمایی) به محسن صمیمی برای «درسی برای گنجشک»لوح زرین بهترین بهترین عروسکی به محمدرضا عابدی زمانی برای «بهترین خانه»لوح زرین بهترین مستند داستانی به حسین میوچوئی برای «زمین»لوح زرین بهترین ۱۶ میلیمتری به تهیمنه اردکانی برای «بچه های بالاچلی»جایزه ویژه هیأت داوران به وحید زمانی برای «دوچرخه»سومین دوره جشنواره فجر- ۱۲ تا ۲۲ بهمن ماه ۱۳۶۳ - دبیر: سیدمحمد بهشتی(از تمایل بخش خصوصی برای تولید آثار سینمایی تا اهدای اولین جایزه به یک بانوی سینماگر) سومین دوره جشنواره فجر به دبیری سیدمحمد بهشتی در حالی آغاز به کار کرد که سینمای ایران به ثباتی نسبی دست یافته بود و فارغ از کمک های بخش تی بخش خصوصی هم تمایل به سرمایه گذاری در ساخت ها کرد. های تولید سینمای ایران در این سال برای اولین بار پس از انقلاب ی به این سمت گرایش پیدا کرده بودند که به سمت جذب مخاطب بروند.پوستر سومین دوره جشنواره بین المللی فجر هم همانند پوستر جشنواره دوم از نماد پرنده و نگاتیو که اصلی ترین نشانه سینما در آن دوران بود بهره گرفته بود و تنها رنگ پس زمینه آن دچار تغییر شده بود.یکی از نکات مهم این دوره از جشنواره این بود که همانند دوره دوم تنها آثاری از سینمای ایران به شکل رقابتی به نمایش درآمدند و خبری از های خارجی در این دوره از جشنواره نبود.در این دوره از جشنواره فجر به سازان تازه وارد و جوان بهای ویژه ای داده شد و های آنان در بخش مستقلی در جشنواره به نمایش درآمد و ت از برگزیدگان این بخش ها حمایت هایی را برای تولید آثار بعدی سازان می نمود. نکته ای که متأسفانه در سینمای امروز ایرانو پس از گذشت سال ها از توجه ویژه به جوانان به فراموشی س شده و سازان جوان علیرغم تمامی شعارها و وعده هایی که داده می شود برای ورود به عالم سینما باید مدت ها دوندگی نمایند و در نهایت هم هیچیک از ارگان ها و سازمان های مختلفی که هر یک به نحوی داعیه دار سینمای ایران هستند برای این مهم پاسخگو نیستند. اتفاق ناشایستی که اینک در آستانه جشنواره سی و ششم شاهد آن هستیم که تنها ۳ ساز اول توانستند مجوز حضور در جشنواره را ب کنند و بی دلیل بخش مهم «نگاه نو» در جشنواره حذف شده است! این اتفاق در حالی است که طی سال های اخیر به همگان ثابت شده جوانان بسیار بهتر از سازان کهنه کار مبادرت به ساخت می کنند و منتقدان سینما و عموم مردم نیز توجه ویژه تری به های جوانان دارند.یکی دیگر از اتفاقات این دوره از جشنواره حضور گل های داوودی به کارگردانی رسول صدرعاملی بود که این بعد از گذشت بیش از ۶ سال از پیروزی انقلاب ی برای اولین بار در سینمای ایران از «عشق» سخن به میان آورده بود که این مهم نقطه عطفی در تاریخ سینمای ایران محسوب می شد. البته صدرعاملی در این دو شخصیت اصلی اش را افرادی ن نا نشان داده بود تا بتواند از شرایط سخت و ممیزی های دشوار آن زمانه که متأسفانه امروزه نیز گریبان سینمای ایران را گرفته است عبور کند.در این دوره از جشنواره همچنین برای اولین بار در سینمای ایران پروانه معصومی برای بازی در گل های داوودی جایزه بهترین بازیگر زن را ب می کند و به همین جهت معصومی اولین زن سینمای پس از انقلاب ی است که جایزه ای از جشنواره فجر ب می کند البته متأسفانه در دوره های بعدی جشنواره به دلیل سیاست گذاری های غلط مجدداً جایزه بهترین بازیگر زن از فهرست جوایز جشنواره فجر حذف می شود و به نوعی زحمات تمامی ن سینماگر ایران که طی این سال ها نقش کلیدی و مهمی در سینمای ایران داشته اند نادیده گرفته می شود.در بخش مسابقه سینمای ایران این دوره از جشنواره ۲۰ به نمایش درآمدند که که از میان این آثار می توان به «پایگاه جهنمی» به کارگردانی اکبر صادقی، «پرچمدار» به کارگردانی شهریار بحرانی، «تاتوره» به کارگردانی کیومرث پوراحمد، «ریشه در خون» به کارگردانی سیروس الوند، « جنگل» به کارگردانی زنده یاد قویدل، «سناتور» به کارگردانی مهدی صباغ زاده، «فرار» به کارگردانی جمشید حیدری، «کمال الملک» به کارگردانی زنده یاد علی حاتمی، «مردی که زیاد می دانست» به کارگردانی یدالله صمدی و... اشاره کرد.در بخش های کوتاه هم ۱۹ حضور داشتند که در این میان نام کارگردان هایی چون: ابراهیم حاتمی کیا با «تربت» و «صراط»، حمید تمجیدی با «درخت»، ایرج کریمی با «زنگ درس، زنگ تفریح»، ابراهیم فروزش با «نگاه»، نادر طالب زده با «والعصر»، عباس کیارستمی با «همشهری» و امرالله احمدجو با «عمو ابراهیم» به چشم می خورد.این جشنواره شامل بخش هایی همچون: مسابقه سینمای ایران، نخستین آثار سازان و سینمای ایران و جشنواره های جهانی بود و داوران این دوره از جشنواره افرادی همچون: مهدی حجت، محمد خزاعی(سفیر سابق ایران در سازمام ملل)، سیف الله داد، اکبر عالمی و محمدعلی بودند که اغلب آن ها از جمله محمد خزاعی خود را برای داوری دوره های بعدی جشنواره تا سال ها تثبیت کرده بودند. در این دوره از جشنواره جوایزی به این شرح به برگزیدگان اهدا گردید:لوح زرین بهترین تدوین به عباس گنجوی برای دو «تاتوره» و «گل های داوودی»لوح زرین بهترین موسیقی متن به کامبیز روشن روان برای دو «گل های داوودی» و « ه تو»لوح زرین بهترین برداری به فیروز ملک زاده برای «گل های داوودی»لوح زرین بهترین بازیگر دسال به محمدرضا مرسلی برای «مترسک»لوح زرین بهترین بازیگر نقش مکمل زن به جیران شریف برای «مترسک»لوح زرین بهترین بازیگر نقش اول زن به پروانه معصومی برای «گل های داوودی»لوح زرین بهترین بازیگر نقش اول مرد به جمشید مشایخی برای دو «گل های داوودی» و «کمال الملک»لوح زرین بهترین کارگردانی به یدالله صمدی برای «مردی که زیاد می دانست»لوح زرین بهترین به حسن زاهدی برای «مترسک» دیپلم افتخار بهترین به ابراهیم حاتمی کیا برای «صراط» و مسعود جعفری جوزانی برای «و با من حرف بزن»لوح زرین بهترین به علی اصغر آگه بنایی برای «آداب بهاری»لوح زرین بهترین آموزشی به ابراهیم فروزش برای «نگاه»لوح زرین بهترین مستند به حمید تمجیدی برای «هوردوق»لوح زرین بهترین داستانی به امرالله احمدجو برای «عمو ابراهیم»همچنین در بخش نخستین آثار سازان نیز جوایزی به شرح زیر اهدا شد:لوح زرین بهترین برداری به شاهپور نوری برای «تلاش»لوح زرین بهترین نامه به قدرت الله صالحی برای «گازر»لوح زرین بهترین کارگردانی به محمد ترکاکلی برای «قاصد»لوح زرین بهترین جنگی به محمد ترکاکلی برای «قاصد»لوح زرین بهترین داستانی به قدرت الله کاویانی برای «تلاش»لوح زرین بهترین مستند به هلن حقانی راد برای «نساجی»لوح زرین بهترین نقاشی متحرک (پویانمایی) به حسن اسانی برای «باغ وحش کاغذی» جایزه ویژه هیأت داوران به ناصر گلی برای «همراه راهیان» و غلامحسین پیرهادی برای «گر مرد رهی»چهارمین دوره جشنواره فجر- ۱۲ تا ۲۲ بهمن ماه ۱۳۶۴ - دبیر: سیدمحمد بهشتی(تولد نخستین جشنواره های ک ن و نوجوانان در بطن جشنواره فجر و حرکت به سوی بین المللی این رویداد)چهارمین جشنواره فجر به دبیری سید محمد بهشتی در حالی برگزار شد که به یکی از مهم ترین و تاریخ ساز ترین دوائر جشنواره فجر در تاریخ سینمای ایران بدل گشت.در این دوره از جشنواره فجر تغییرات ساختاری زیادی در روند برگزاری جشنواره لحاظ شد از جمله این که برای اولین بار های ک ن و نوجوانان از سایر ها متمایز گردید و به شکلی نوین در جشنواره ای جدید با عنوان «نخستین جشنواره ک ن و نوجوانان» در دل جشنواره فجر برگزار شد که البته بعدها های ک ن و نوجوانان به تمامی از جشنواره فجر جدا شد و به شکلی مجزا در جشنواره ای تحت عنوان جشنواره بین المللی های ک ن و نوجوانان برگزار گردید که تا امروز هم این جشنواره همه ساله برگزار می گردد. (هرچند که در دوران مدیریت حجت الله ایوبی به عنوان رئیس سازمان سینمایی این رویداد یک سال برگزار نشد)پوستر این دوره از جشنواره هم برخلاف ۳ دوره گذشته از برخی تکنیک های گرافیکی نیز بهره گرفته شده بود و فضای شادتری نسبت به پوسترهای ادوار گذشته جشنواره داشت. همچنین عنوان «بین المللی» بودن جشنواره شکلی جدی تر به خود می گرفت و بر خلاف جشنواره های پیشین هایی از چندین کشور جهان در این دوره از جشنواره به نمایش درآمد.اما از سوی دیگر این دوره از جشنواره دچار عقبگرد فکری نیز بود. چرا که هیأت داوران این دوره از جشنواره طی بیانیه ای اعلام د که نقش و جایگاه زن در این دوره از جشنواره درخور ن نبوده و به همین دلیل اعطای جایزه به بازیگران زن امکان پذیر نیست! این امر در حالی بود که تسلیمی در آن سال در «مادیان» به شکلی خارق العاده ایفای نقش کرده بود که طی سال های بعد از آن به عنوان یکی از ماندگارترین نقش آفرینی در سینمای ایران نام برده می شد. از سوی دیگر عدم اعطای جایزه به ن در این دوره از جشنواره در حالی صورت پذیرفت که قبل از آن در سومین جشنواره فجر به پروانه معصومی برای «گل های داوودی» جایزه تعلق گرفته بود. نکته اسفبارتر در مورد این نگاه بی دانه این که طی آن سال ها شنیده شد یکی از اعضای هیأت داوران این گونه بیانیه صادر کرده که اصلاً مگر ن اهمیت هم دارند تا از آن ها در مراسمی بین المللی تقدیر و تشکر هم بشود!علی ژکان، مسعود جعفری جوزانی، کیانوش عیاری و زنده یاد رسول ملاقلی پور از جمله سازانی بودند که در این دوره از جشنواره رسماً به سینمای حرفه ای کشور پیوستند. چهارمین جشنواره فجر از بخش هایی همچون: مسابقه سینمای ایران، مرور یک سال سینمای ایران، سینمای ایران و جشنواره های حرفه ای بعد از انقلاب ی، سینمای کودک و نوجوان، چشم انداز سینما در آسیا و نمایش های ویژه بود. در این دوره از جشنواره افرادی همچون: مجید بهمن پور، کمال حاج سیدجوادی، فرید حاج کریم خان، محمد خزاعی، جلال رفیع، مهدی فرید زاده و منوچهر محمدی داوری ها را بر عهده داشتند.در بخش سینمای ایران این دوره از جشنواره ۲۲ اثر سینمایی حضور داشتند که از میان آنها می توان به «آتش در زمستان» به کارگردانی حسن هدایت، «آن سوی مه» به کارگردانی منوچهر عسگری نسب، «آوار» به کارگردانی سیروس الوند، «اتوبوس» به کارگردانی یدالله صمدی، «اولی ها» به کارگردانی عباس کیارستمی، «بایکوت» و «بلمی به سوی ساحل» به کارگردانی زنده یاد رسول ملاقلی پور، «بهار» به کارگردانی ابوالفضل جلیلی، «تشریفات» به کارگردانی مهدی فخیم زاده، «تنوره دیو» به کارگردانی کیانوش عیاری، «جاده های سرد» به کارگردانی مسعود جعفری جوزانی و... اشاره کرد.هم چنین ۲۴ کوتاه در این بخش حضور داشت که نام افرادی چون کیومرث پوراحمد با دو «تاروپود» و «پلکان»، ابراهیم حاتمی کیا با «طوق سرخ»، ابراهیم فروزش با «خودم من خودم» و محمد آفریده با «قهرمان کیه؟» به چشم می خورد.در این دوره از جشنواره جوایزی به شرح زیر به برگزیدگان اهدا شد:دیپلم افتخار بهترین بازیگر دسال به مهدی اسدی برای «بهار»لوح زرین بهترین بازیگر نقش مکمل زن به مهری مهرنیا برای «تنوره دیو»لوح زرین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد به اسماعیل محمدی برای «تنوره دیو»لوح زرین بهترین تدوین به حسین زندباف برای «اتوبوس»لوح زرین بهترین برداری به تورج منصوری برای «جاده های سرد»لوح زرین بهترین موسیقی به شریف لطفی برای «مادیان»لوح زرین بهترین نامه به مجید قاری زاده برای «پدربزرگ»لوح زرین بهترین کارگردانی به کیانوش عیاری برای «تنوره دیو»و جایزه ویژه هیأت داوران به عباس کیارستمی برای «اولی ها»، ابوالفضل جلیلی برای «بهار»، مسعود جعفری جوزانی برای «جاده های سرد»، مجید قاری زاده برای «پدربزرگ» و محمدعلی طالبی برای «خط پایان»همچنین در بخش مسابقه های کوتاه نیز جوایزی بدین شرح اهدا گردید:دیپلم افتخار بهترین بازیگر دسال به نجمه مشروطه برای «تار و پود»دیپلم افتخار بهترین به کار گروهی برای « مشهر خانه توست» و فرشید مثقالی برای «چرا و چطور؟»لوح زرین بهترین به کیومرث پوراحمد برای «تار و پود»پنجمین دوره جشنواره فجر- ۱۲ تا ۲۲ بهمن ماه ۱۳۶۵ - دبیر: سیدمحمد بهشتی(از رویارویی ۲ نسل سینمای ایران تا بی توجهی به اولی ها و بانوان سینماگر)این دوره از جشنواره نیز که دبیری آن را سید محمد بهشتی بر عهده داشت با افت و خیزهای فراوانی روبرو بود. هرچند که در این دوره از جشنواره شمار های خارجی نسبت به دوره های قبل بسیار افزایش یافته بود اما به دلیل سیاست گذاری های غلط مسئولین سینمای ایران جشنواره فجر هنوز شکل بین المللی به خود نگرفته بود و از سوی دیگر دومین جشنواره های ک ن و نوجوانان نیز به شکل غیر رقابتی در دل جشنواره فجر برگزار می شد.در طراحی پوستر پنجمین دوره جشنواره هم همچنان نگاتیو و پرنده حضوری چشمگیر داشت و هنوز امیدی برای تغییر در روند طراحی پوستر جشنواره به ذهن نمی رسید.از سوی دیگر پنجمین جشنواره فجر به نحوی باعث رویارویی دو نسل پیشین و جدید سینمای ایران شده بود از یک سو سازان شاخصی همچون: ناصر تقوایی و داریوش مهرجویی و مسعود کیمیایی و عباس کیارستمی برای این دوره از جشنواره داشتند و از سوی دیگر سازان جدیدی همچون محسن مخملباف و کیومرث پوراحمد و داریوش فرهنگ و مهدی صباغ زاده و ابراهیم حاتمی کیا و پوران درخشنده نیز در بخش سینمای حرفه ای وارد شده بودند. پنجمین جشنواره فجر اما به نحوی با یک عقبگرد روبرو شده بود، هیأت داوران این دوره از جشنواره دوباره جایزه بهترین بازیگری زن را از جشنواره حذف د که این مهم رفتار ناخوشایندی با نیمی از بدنه اصلی سینمای ایران بود.نکته جالب در مورد این دوره از جشنواره این بود که حمایت از سازان اولی از دستور کار خارج شده بود اما با حضور های درخشانی همچون: «اجاره نشین ها»، «خانه دوست کجاست؟»، «ناخدا خورشید» و «تیغ و ابریشم» در کنار هم این دوره از جشنواره به یکی از ماندگارترین ادوار جشنواره فجر در ایران تبدیل شد.از طرف دیگر در این دوره از جشنواره بخش مسابقه پوسترهای سینمایی نیز به سایر بخش های جشنواره افزوده شد.در این دوره از جشنواره فجر ۲۰ با هم به رقابت پرداختن که در میان آنها نام هایی چون « و نویسنده» به کارگردانی کاظم معصومی، «بی بی چلچله» به کارگردانی کیومرث پوراحمد، «طلسم» به کارگردانی داریوش فرهنگ، «مهمانی خصوصی» به کارگردانی حسن هدایت، «ترنج» به کارگردانی محمدرضا اعلامی، «کلید» به کارگردانی ابراهیم فروزش، «رابطه» به کارگردانی پوران درخشنده و ... به چشم می خورد.پنجمین جشنواره فجر شامل بخش هایی همچون: مسابقه سینمای ایران، مرور یک سال سینمای ایران، نمایشگاه پوسترهای سینمایی، سینمای ک ن و نوجوانان، منظر سینمای سه قاره و نمایش های ویژه بود.هیأت داوران این دوره از جشنواره را افرادی همچون: محمد خزاعی، منوچهر عسگری نسب، محمد باقر کریمیان، منوچهر محمدی و عطا الله مهاجرانی تشکیل می دادند.در این دوره از جشنواره جوایزی به شرح زیر به برگزیدگان اهدا شد:لوح زرین بهترین صداگذاری به اسحاق خانزادی برای «شیرسنگی»لوح زرین بهترین جلوه های ویژه به علی رستگار برای «پرواز در شب»لوح زرین بهترین صدابرداری به جهانگیر میرشکاری، اصغر شاهوردی و بهروز معاونیان برای دو «خانه دوست کجاست؟» و «اجاره نشین ها»لوح زرین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد به سعید پورصمیمی برای «ناخدا خورشید»لوح زرین بهترین بازیگر نقش اول مرد به داریوش ارجمند برای «ناخدا خورشید»لوح زرین بهترین برداری به محمد آلادپوش برای «گزارش یک قتل»لوح زرین بهترین تدوین به مهرزاد مینویی برای «دست نوشته ها»لوح زرین بهترین موسیقی به فرهاد ف الدینی برای «گزارش یک قتل»لوح زرین بهترین نامه به مسعود جعفری جوزانی برای «شیرسنگی»لوح زرین بهترین کارگردانی به عباس کیارستمی برای «خانه دوست کجاست؟»لوح زرین بهترین به رسول ملاقلی پور برای «پرواز در شب»جایزه ویژه هیأت داوران به عباس کیارستمی برای «خانه دوست کجاست؟»لوح زرین بهترین کوتاه مستند به عزیز الله حمید نژاد برای «زندگی در ارتفاعات»لوح زرین بهترین نقاشی متحرک (پویانمایی) به کارگروهی برای «بازگشت»ششمین دوره جشنواره فجر- ۱۲ تا ۲۲ بهمن ماه ۱۳۶۶- دبیر: سیدمحمد بهشتی(افت کیفی ها، هیأت داوران تکراری و پوستری بدون تحول دستاورد جشنواره ششم)ششمین دوره جشنواره فجر که مجدداً دبیری آن را سید محمد بهشتی بر عهده داشت به نسبت دوره های گذشته از افت کیفی زیادی برخوردار بود. حضور هیأت داورانی تکراری که در راس آن ها محمد خزاعی قرار داشت و بی توجهی به رشد و ارتقا و درجا زدن جشنواره کمی برای سینماگران جای سوأل داشت.طراحی پوستر جشنواره ششم هم همچنان از نگاتیو و نوار به عنوان اصلی ترین نماد سینما صورت گرفته بود.یکی از نکات حیرت انگیز در این دوره از جشنواره حضور محمدعلی در تیم هیأت داوران بود که خود با «پرستار شب» در جشنواره حضور داشت و اتفاقاً اش در ۴ رشته هم ک دای دریافت جایزه شد! نکته ای که در هیچ از جشنواره های حتی پیش پا افتاده دنیا هم به چشم نمی خورد و همیشه رعایت می شود!همانطور که پیش از این اشاره شد این دوره از جشنواره از لحاظ کیفی نسبت به جشنواره های قبلی به ویژه جشنواره پنجم از افت کیفی بیش از حدی در ها برخوردار بود و شاهد حضور های شاخصی مانند دوره گذشته نبودیم (به جز ۲-۳ مورد خاص) اما در این دوره از جشنواره برای اولین بار مسابقه بهترین آنونس سینمایی نیز برگزار شد.این دوره از جشنوراه شامل بخش هایی همچون: مسابقه سینمای ایران، مرور یک سال سینمای ایران، چشم انداز نمونه (آنونس) های بعد از انقلاب ی، نمایشگاه پوسترهای سینمایی، سینمای ک ن و نوجوانان، نمایش های ویژه، سینمای غیرمتعهدها و سینمای آندری تارکوفسکی بود.در این دوره از جشنواره که اشخاصی همچون: سید محمد بهشتی، محمد خزاعی، کریم زرگر، محمد باقر کریمیان و محمدعلی داوری ها را بر عهده داشتند جوایزی به شرح زیر به برگزیدگان اهدا شد:لوح زرین بهترین طراحی صحنه به محسن شاه ابراهیمی و سعید جلالی برای «پرستار شب»لوح زرین بهترین جلوه های ویژه به محمدرضا شرف الدین برای «کانی مانگا»لوح زرین بهترین صدابرداری به پرویز آبنار و مسعود بهنام برای «آن سوی آتش»لوح زرین بهترین بازیگر نقش مکمل زن به آنیک شفرازیان برای «سرزمین آرزوها»لوح زرین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد به سعید پورصمیمی برای «تحفه ها»لوح زرین بهترین بازیگر نقش اول زن به پروانه معصومی برای دو «شکوه زندگی» و «ج ه ای برای رباب»لوح زرین بهترین بازیگر نقش اول مرد به فرامرز قریبیان برای «ترن»لوح زرین بهترین تدوین به روح الله ی برای «کانی مانگا»لوح زرین بهترین موسیقی متن به فرهاد ف الدینی برای «پرستار شب»لوح زرین بهترین برداری به اصغر رفیعی جم برای «شاید وقتی دیگر»لوح زرین بهترین کارگردانی به کیانوش عیاری برای «آن سوی آتش»جایزه ویژه هیأت داوران بهترین بازیگر نوجوان به عطیه معصومی برای «پرنده کوچک خوشبختی»جایزه ویژه هیأت داوران و سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نوجوان به مهدی اسدی برای «شیرک»جایزه ویژه هیأت داوران برای بهترین به پوران درخشنده برای «پرنده کوچک خوشبختی» و سیف الله داد برای «کانی مانگا»دیپلم افتخار بهترین داستانی کوتاه به سیدرضا میرکریمی برای داستانی برای «او»جایزه ویژه هیأت داوران بهترین مستند به جواد شمقدری برای «کربلای پنج»جایزه ویژه هیأت داوران بهترین به کارگروهی برای «از طهران تا تهران»لوح زرین و دیپلم افتخار بهترین پوستر به حسین خسروجردی برای «دستفروش» و مرتضی ممیز برای «شیرسنگی» و پرویز محلاتی برای «بی بی چلچله»لوح زرین و دیپلم افتخار بهترین نمونه به ابراهیم حقیقی برای «جاده های سرد» و صمد تواضعی برای «بازجویی یک جنایت» و «آن سوی مه» و محمدحسین محتشمی برای «مادیان»هفتمین دوره جشنواره فجر- ۱۲ تا ۲۲ بهمن ماه ۱۳۶۷ - دبیر: سیدمحمد بهشتی(از خداحافظی با لوح زرین و طراحی سیمرغ بلورین به عنوان نماد جشنواره تا رقابتی شدن های ک ن و نوجوانان با داورانی مستقل و توجه به بانوان بازیگر)شاید مهم ترین نکته در این دوره از جشنواره فجر که دبیری آن را سید محمد بهشتی بر عهده داشت رقابتی شدن بخش های ک ن و نوجوانان بود که با هیأت داورانی مستقل برگزار گردید.همچنین یکی دیگر از نکات بسیار مهم این دوره از جشنواره حذف «لوح زرین» بود و «سیمرغ بلورین» به عنوان نماد اصلی جشنواره پای در عرصه حیات نهاد که تا امروز نیز به عنوان نماد اصلی جشنواره فجر شناخته می شود. البته طی دوره های برگزاری بیست و هشتمین و بیست و نهمین جشنواره فجر که دبیری آن را مهدی مسعودشاهی بر عهده داشت سعی شد که نمادی جدید با عنوان «سیمرغ زرین» جایگزین «سیمرغ بلورین» شود که این امر با مخالفت جدی تعداد کثیری از صاحب نظران و هنرمندان روبرو گشت و ملغی شد اما در سی و یکمین دوره جشنواره که دبیری آن را محمدرضا عباسیان بر عهده داشت مجدداً طراحی سیمرغ بلورین دچار تغییر شد و برای اولین بار از سیمرغ حجمی بلورین رونمایی شد که این سیمرغ حجمی هم با مخالفت بسیاری از اهالی سینما و رسانه روبرو گشت و مجدداً از جشنواره سی و دوم همان سیمرغ بلورین غیرحجمی به عنوان نماد این رویداد سینمایی به برگزیدگان اهدا گردید.پوستر این دوره از جشنواره تاحدودی از نمادهای پرکاربرد فاصله گرفت و طراحی و نمادهای اسلیمی نیز در آن دیده می شد.بسیاری از بزرگان امروز سینمای کشور نیز در این دوره از جشنواره به آثارشان به خوبی دیده شدند و برای ا
سینمای ایران نمی تواند سراغ جن ها و خون آشام ها برود/می خواهند سینمای ایدئولوگ را مقابلِ روشنفکری قرار دهند/تغییر مخملباف از یک فناتیک ی به مدرن سینمای پس از انقلاب وامدار چه انی است و چگونه به پیشرفت امروزی خود رسیده؟ پرویز جاهد می گوید: خیلی طول کشید تا امثال بیضایی و دیگران توانستند دوباره بسازند. بیضایی با «مرگ یزدگرد» شروع می کند. تقوایی خیلی دیرتر. کیمیایی «خط قرمز» و مهرجویی «مدرسه ای که می رفتیم» را می سازد که همه یک جورهایی هستند و به انقلاب ربط دارند و همگی در گفتمان انقل و تاریخی ساخته می شوند. به گزارش خبرنگار ایلنا، در اینکه سینمای بعد از انقلاب در عرصه های بین المللی بسیار موفق تر از سینمای پیش از انقلاب است، شکی نیست، اما چه انی چراغ این راه را روشن کرده اند؟ آیا این موفقیت بازهم کارِ سازان موج نویی پیش از انقلاب بود؟ از طرفی آیا می توان سینمای دفاع مقدس که محصول دوران جنگ با عراق است را به عنوان سینمای مخصوص سال های پس از انقلاب دانست؟ این سینما تا چه حد به ژانر سینمای جنگ نزدیک است؟ اصولا ژانرهای سینمایی چقدر در ایران وجود دارند؟ چرا در ایران سینمای وحشت نداریم؟در گفتگو با پرویز جاهد این سوال ها را مرور کردیم.می گویند حرکت موج نوی سینمای ایران پس از انقلاب متوقف شد. پس از آن تا سال ها بیشتر ها محتوای ضد رژیم شاه، دستگاه ساواک و تحت تاثیر جو زمانه هستند تا اینکه دوباره موج نویی ها مثل کیمیایی، مهرجویی و نادری با هایی مثل دندان مار، اجاره نشین ها و دونده وارد سینما می شوند و حرف های تازه ای می زنند. همین گروه می گویند حرکت دوباره موج نو است که بعد از انقلاب سینما را نجات می دهد؟یک جورهایی بله. اصلا وضعیت سینما بعد از سال های ابتدای انقلاب یک وضعیت برزخی است. در آن زمان روی موجودیت سینما بحث بود؛ اینکه باید باشد یا نباشد. سینما به عنوان مظهر رژیم فاسد گذشته و پدیده ای مطرح بود و انقلاب یک جورهایی با یورش به سینماها، میکده ها و خانه ها آغاز می شود. یعنی همه این ها در یک ردیف قرار می گیرند و مورد خشم جامعه مذهبی و انقل اند. در آن زمان سینما از نگاه برخی انقل ون و بخش هایی از مردم جامعه، در کنار ا و میخوارگی قرار می گیرد. دیدگاه عمومی به سینما منفی است و به آن به عنوان پدیده ای مذموم و ی نگاه می شود. خیلی طول می کشد تا از این وضعیت رها شویم. آن سال ها تلاش و مبارزه اصلی سینماگران برای اثبات مشروعیت سینما در جامعه ایران است. اگر فتوای (ره) نبود که گفت سینما با ا فاصله دارد، اصلا امروز سینمایی در ایران وجود نداشت؛ چون خیلی از ون سنت گرا با موجودیت سینما مخالف بودند و وجودش را نمی خواستند. اگر آن فتوا نبود، اصلا سینما ادامه پیدا نمی کرد. در چنین وضعیت برزخی که سینما بین ماندن و نماندن معلق است، خود سینماگران هم بلاتکلیف هستند. سینماگران و همه عوامل سینما درگیر آن هستند. عده زیادی که ترسیدند، جمع د و فرار د و عده زیادی هم به خاطر فعالیت شان در فارسی و سینمای جاهلی به محکمه ها فراخوانده شدند. موج نویی ها یا سینماگران روشنفکر با اینکه به دید دیگری به آنها نگاه می شد و به هرحال کمتر آلوده فساد سینمای فارسی بودند یا از دید نظام موجود و نیروهای انقل آلوده نبودند، اما بازهم وضعیت روشنی نداشتند.خیلی ها از فارسی به سینمای بعد از انقلاب آمدند که تغییر ماهیت ظاهری دادند و خودشان را انقل جا زدند. آن ها همان مایه ها، داستان ها، شخصیت ها و روایت های فارسی را یک جور دیگری وارد فضای بعد از انقلاب د. در های آن ها، جاهل فارسی تبدیل به ساواکی شد یا آرتیست اش که با آن جاهل درگیر می شد، تبدیل به انقل شده بود که پیشینه ی هم دارد و ش را می خواند و چاقویش شده هفت تیر.خیلی طول کشید تا امثال بیضایی و دیگران توانستند دوباره بسازند. شاید حداقل یکی دو سال. بیضایی بعد از انقلاب با «مرگ یزدگرد» شروع می کند. تقوایی خیلی دیرتر شروع می کند. کیمیایی «خط قرمز» و مهرجویی «مدرسه ای که می رفتیم» را می سازد که همه اینها یک جورهایی هستند و به انقلاب ربط دارند. مهرجویی بعد به فرانسه مهاجرت می کند اما خیلی آنجا نمی ماند و زود به ایران برمی گردد. بیضایی در یک بستر تاریخی، یک وضعیت انتقالی را از یک دوره تاریخی به دوره تاریخی دیگر با نمایشنامه و درخشانش (مرگ یزدگرد) نشان می دهد که در آن بین وضعیت انقل و دگرگونی در جامعه ایران امروز و انقلاب، با وضعیت تاریخی پیش از و تغییر حکومت ساسانی به خلفای ی شباهت هایی وجود دارد. این ها در گفتمان انقل و تاریخی ساخته می شوند. البته در همان دوره، خیلی ها هم از فارسی به سینمای بعد از انقلاب آمدند؛ تغییر ماهیت ظاهری دادند و خودشان را انقل جا زدند و همان مایه ها، داستان ها، شخصیت ها و روایت های فارسی را یک جور دیگری وارد فضای بعد از انقلاب د. در های آن ها، جاهل فارسی تبدیل به ساواکی شد یا آرتیست اش که با آن جاهل درگیر می شد، تبدیل به انقل شده بود که پیشینه سنتی هم دارد و ش را می خواند و چاقویش شده هفت تیر. باید گفت بعد از انقلاب، سینمای جدی و هنری با همان موج نویی ها دوباره پامی گیرد. چون هنوز نسلی به وجود نیامده که سینمای دیگری را به ما معرفی کند. همه چیز معلق است. هنوز نه آموزش سینما هست و نه ی برای تربیت نسل جدید. جوان های علاقه مند هم در آن دوران درگیر سیاست بودند. یعنی اگر ی دوربین هشت میلیمتری داشت یا در کانون پرورش فکری ک ن و نوجوانان سینما یاد می گرفت یا در سینمای آزاد آن موقع کار می کرد، حالا دوربین اش را برداشته بود و از تظاهرات مردم و درگیری گروه های در خیابان ها می گرفت یا وابسته ی یک گروه شده بود و می خواست برای آن گروه تبلیغاتی بسازد. در چنان وضعیتی ی دنبال سینما به مفهوم هنر سینما نبود. در این درگیری های فرهنگی و است که کیارستمی دست به کار می شود و با همان دغدغه ها و مولفه های پیشین اش در سینمایی که زن در آن غایب است و با محدودیت های زیادی مواجه است، داستان هایی درباره ک ن کار می کند. او سعی می کند با محدودیت های سینمای ایران در آن دوره کار می کند. طبعا پناه بردن به سینما و داستان هایی درباره ک ن ریسک کمتری دارد و این موضوع بسیار مهمی در تاریخ سینمای ایران است.yazdgerd3نمایی از مرگ یزدگر ساخته بهرام بیضاییدر آن دوران ها به سرعت به محاق می رفتند؛ «مرگ یزدگرد» توقیف می شود. چون وضعیت جامعه سریع تغییر کرده. حجاب اجباری می شود و خیلی از این ها به دلیل نداشتن حجاب بازیگرها توقیف می شوند نه به دلیل مسائل . «خط قرمز» مسعود کیمیایی (بر مبنای نامه شب سمور بیضایی) اصلا یک انقل است اما به خاطر اینکه در آن یک بازیگر زن بی حجاب است قابل نمایش نیست. یا «حاجی واشنگتن» علی حاتمی به خاطر داشتن برخی صحنه ها و انتظامی توقیف می شود. گرچه هنوز ممیزی و سانسور به شکل سازمان یافته اش به وجود نیامده اما چون عرف جامعه تغییر کرده، این توقیف ها صورت می گیرد. این دوره ی انتقالی تا اواسط دهه 60 که با تاسیس بنیاد سینمایی فار ، وضعیت سینما و قوانین آن اندکی برای سینماگران مشخص تر می شود و خط قرمزها معلوم می شود و سازها می دانند در چه حدود و قالبی باید کار کنند و این باعث می شود که های دیگری ساخته شود و سازهای جوان تری هم می آیند. اما نباید فراموش کرد که موج نوی سینمای ایران به عنوان یک جریان سینمایی، در دهه پنجاه تمام می شود گرچه سینماگران موج نویی هستند و در فضاهای متفاوت به حیاتشان ادامه می دهند.محسن مخملباف آدمی است که ابتدا ضدسینماست ولی عاشق سینما می شود و اصلا سینما عامل دگرگونی او و چرخش های سریع فکری و ایدئولوژیک اش می شود؛ از یک آدم فناتیک ی و ضدمدرن، یک دفعه به آدمی مدرن تبدیل می شود که گذشته خودش را قبول ندارد و نقد می کند و بعد از آن، آنقدر پیش می رود که از سازی انقل و م ع نظام به ساز تبعیدی و اپوزیسیون تبدیل می شود. وقتی می گوییم ورود دوباره موج نویی ها به نوعی سینمای هنری را نجات می دهد، حوزه هنری و آدم هایی مثل محسن مخملباف و مجید مجیدی کجای کار قرار می گیرند؟محسن مخملباف پدیده واقعا منحصربه فردی در تاریخ سینمای ایران است. آدمی است که ابتدا ضدسینماست ولی عاشق سینما می شود و اصلا سینما عامل دگرگونی او و چرخش های سریع فکری و ایدئولوژیک اش می شود؛ او از یک آدم فناتیک ی و ضدمدرن، یک دفعه به آدمی مدرن تبدیل می شود که گذشته خودش را قبول ندارد و نقد می کند و بعد از آن، آنقدر پیش می رود که از سازی انقل و م ع نظام به ساز تبعیدی و اپوزیسیون تبدیل می شود. مخملباف در این چرخه، خیلی و رادیکال شروع می کند و می خواهد درک خودش را از سینما به عنوان سینمای و ی جا بیندازد و ایدئولوگ سینمای ی در حوزه هنری است. او می خواهد سینمای دیگری را مقابل سینمای روشنفکریِ موج نوییِ قبل انقل که بعد از انقلاب هم کار می کند، راه بیندازد و جبهه جدیدی باز کند.سینماگرانی مثل نادر طالب زاده و شورجه و حاتمی کیا و شمقدری، ادامه ی تفکر اولیه مخملباف اند که فکر می کنند سینما باید حریم هایی را حفظ کند و با ابتذال مبارزه شود و به نوعی با سینمای روشنفکری درتضادند و می خواهند تفکر جدید و سینمای رناتیوی را که با ارزش های ی مدنظرشان هم خوان باشد، بیاورند.این گرایش همچنان در سینمای ایران وجود دارد؛ به شکل های دیگری مثلا در آوینی ادامه پیدا می کند و الان هم می رسد به سینماگرانی مثل نادر طالب زاده و شورجه و حاتمی کیا و شمقدری که ادامه ی آن تفکرند که فکر می کنند سینما باید حریم هایی را حفظ کند و با ابتذال مبارزه شود و به نوعی با سینمای روشنفکری در تضادند. آن ها درک خیلی خاصی از سینما دارند و البته نظریات شان هم شبیه هم نیست؛ هرکدام یک چیزی می گویند اما در نهایت همان تفکر است و می خواهند تفکر جدید و سینمای رناتیوی را که با ارزش های ی مدنظرشان هم خوان باشد، بیاورند. مخملباف اما از این فضا عبور می کند و یکدفعه وارد سینمای روشنفکری می شود و هایی با تم رئالیستی انتقادی می سازد. مثلا «دستفروش» را می سازد که از نظر ساختار سینمایی فوق العاده است و نه تنها بهترین او بلکه یکی از بهترین های سینمای بعد از انقلاب است. او ساز جدیدی می شود که هیچ پیشینه ای در ندارد. مجید مجیدی هم همین طور. او بازیگر مخملباف (بایکوت) بود و بعد، خودش سینماگر می شود. او هم یک سینمای رئالیستی شاعرانه ای را دنبال می کند که اوجش «رنگ خدا» و «بچه های آسمان» است. البته «بچه های آسمان» او خیلی وامدار سینمای است؛ ادامه همان سینمای کودکِ کانون پرورش فکری است که تقوایی و بیضایی و نادری می ساختند. سینمایی که شخصیت هایش ک نِ سخت کوشِ فقیرِ وابسته به طبقات محروم جامعه هستند و تضادهای اجتماعی در این ها خیلی برجسته است.gabehنمایی از گبه ساخته محسن مخملبافدر این بین ژانر دفاع مقدس مربوط به بعد از انقلاب رخ می نماید؟ژانر سینمای جنگ که در گفتمان رسمی اسمش را گذاشته اند دفاع مقدس، یک ژانر کاملا جدید در سینمای ایران است که اصلا وجود نداشته است. برای جنگ ظفار عمان و... هم هایی ساخته می شد.تا جایی که می دانم، داستانی در مورد دخ ایران در جنگ ظفار و حمایت شاه از سلطان قابوس، پادشاه عمان، در سرکوبی مخالفان چپ گرای این کشور وجود ندارد اما های حادثه ای در دهه پنجاه ساخته شد که موضوع آن قدرت نمایی ایران در سرکوب شورش های محلی و یاغیانی بود که با حکومت شاه درگیر بودند. هایی مثل فاتحین صحرای محمد زرین دست و غلام ژاندارمِ امان منطقی در این زمینه اند. این ها اگرچه مستقیما در مورد جنگ ظفار نیستند اما در همین دوره ساخته شده اند و نمادی از ماهیت میلیتاریستی حکومت شاه و قدرت او در سرکوب مخالفان حکومت بود.یعنی اِلِمان های مشترک مثل قهرمان پروری و اسطوره سازی های جنگی در آنها نیست؟چرا. آنها هم به هرحال تحت تاثیر هالیوود و سینمای جنگی و حماسی و ماجراجویانه دنیا و به خصوص غرب هستند. های اولیه جنگی سینمای ایران هم از همین نوع است؛ یعنی همان الگوهای فارسی بر آنها غالب است. قهرمان، همان قهرمان فارسی است که حالا به جنگ رفته است. گرچه خیر و شر تعریفش عوض شده ولی همان دیدگاه قهرمان پرورانه نسبت به خیر و شر در فارسی وجود دارد. اما بعد از مدتی با آمدن سینماگران تازه نفس و جنگ دیده مثل ملاقلی پور و حاتمی کیا، فضای سینمای جنگ عوض می شود. سینمای جدیدی معرفی می شود که پیشتاز در ژانر جنگ است و دوربین در آن، زاویه دید سرباز یا ای است که خودش شهادت طلب است و می خواهد برود جنگ و حمله کند و ترس ندارد و دنبال قهرمان شدن نیست بلکه جنگ برای او مقدس است و جنبه ایمانی دارد و به مثابه جهاد و شهادت است و دیگر به عنوان حماسه ملی و میهنی مطرح نیست.یعنی کار سازان شاخصی مثل حاتمی کیا و ملاقی پور که در همین ژانر کار می کنند با آن چیزی که اوایل جنگ ما از دفاع مقدس داشتیم خیلی متفاوت است؟قطعاً های این سازان متفاوت است با های امثال خاچیکیان و ایرج قادری که های جنگی می سازند. اصلا آن ژانر دیگری است و بیشتر سینمای حادثه ای و ماجراجویانه است که تقلید ناشیانه ای از سینمای حادثه ای و جنگی هالیوودی است. اما جنگ در سینمای سازانی مثل ملاقلی پور و حاتمی کیا، در واقع عرصه نبرد خیر و شر و ایمان و کفر است. اینها مسائل سینمای جدید جنگی است که با این سازها می آید.در «دیده بان» حاتمی کیا، با اینکه لحن، حماسی است اما قهرمانِ فردی وجود ندارد و جمع، قهرمان است. فرد ممکن است ش ت بخورد و کشته شود اما شهادت، اصل است. در سینمای مستند جنگی آوینی و در سینمای ملاقی پور هم همینطور است. در سینمای پس از جنگ است که فردیت مطرح می شود و های شخصیت محور مثل «آژانس شیشه ای» و «عروسی خوبان» ساخته می شود.می توان آن را با کار سازی مثل الیور استون مقایسه کرد که «جوخه» را می سازد؟سینمای الیور استون، سینمای رادیکال ضدجنگ است که در تقابل با سینمای مین استریم (جریان اصلی) جنگی هالیوودی مطرح است. بیشتر در تضاد با هایی مثل «طولانی ترین روز» یا «کلاه سبزها» که ژانر مسلط جنگی است، نه سینمای ترنس مالیک و الیور استون یا ساموئل فولر که علیه جنگ و مصائب آن می سازند و هایشان بیانی رادیکال دارد و در تقابل با سیاست های جنگ طلبانه ت ست. سینمای جنگی ما فرق دارد و ضدجنگ نیست اما از طرفی، جسارت، لحن و قالب هایی دارند که کلیشه های های متعارف جنگی را می شکنند و ش تن این کلیشه ها، یک نوع جسارت سینمایی و رادیکالیزم است که در سینمای ژانر جنگ اوایل انقلاب وجود ندارد. این ها با توقعات و انتظارات تماشاگر عام سینما نمی خواند، کمتر دنبال قهرمان پروری و ایجاد هیجان های کاذب اند و بیشتر درگیر فضاسازی و موقعیت سازی اند یا مسائل ایمانی و قدسی و معجزه و شهادت برایشان مطرح است. مثلا در «دیده بان» حاتمی کیا، با اینکه لحن، حماسی است اما قهرمانِ فردی وجود ندارد و جمع، قهرمان است. فرد ممکن است ش ت بخورد و کشته شود اما شهادت، اصل است. راه شهید ادامه دارد. او خود را فدای منافع جمع کرده و در واقع در راه خدا شهید شده. در سینمای مستند جنگی آوینی و در سینمای ملاقی پور هم همینطور است. در سینمای پس از جنگ است که فردیت مطرح می شود و های شخصیت محور مثل «آژانس شیشه ای» و «عروسی خوبان» ساخته می شود.20130921131045_شیشه اینمایی از آژانس شیشه ای ساخته ابراهیم حتمی کیاآیا می توان گفت سینمای دفاع مقدس یک ژانر است؟حتما یک ژانر است و ژانر بسیار مهمی است و قابل مطالعه و بررسی از زوایای مختلف. در سینمای ایران، ژانر به مفهوم واقعی کلمه، وجود ندارد. ما چرا در سینمای مان ژانر هارور و وحشت نداریم؟ چند تا وحشت داریم؟ چرا ژانر تریلر و جنایی خوب نداریم. نوآر و گانگستری نداریم. هایی در مورد اعتیاد و باندهای و پلیس شاید داریم اما این ها با ژانر تریلرهای جنایی از نوع های هیچکاک و یا داستان های جنایی از نوع داستان های «آگاتا کریستی» خیلی فرق دارند.در این بین؛ نبود این ژانرها در سینمای ایران، تا چه حد به ضعف در متن و ادبیات داستانی ما برمی گردد؟اصلا مشکل اصلی در همین جاست. چراکه ما اصلا سنتِ قوی و ژانر ادبیات جنایی یا هارور نداریم. داستان نویسان و نامه نویسانی که در این حوزه ها کار کنند، نداریم. این نوع ادبیات ما ضعیف است؛ و نمونه های انگشت شماری در این زمینه ها داریم. منظور من بیشتر ادبیات مدرن است وگرنه ما در ادبیات کلاسیک، نمونه های درخشانی مثل داستان های هزار و یکشب و فرج بعد از شدت را داریم. در ادبیات مدرن، شاید گلشیری و ساعدی توانسته اند در چند داستان وارد این فضاها شوند؛ «ترس و لرز» ساعدی در فضای سورئال و وحشت یا «ملکوت» بهرام صادقی که عناصر غیرواقعی و متافیزیکی مثل جن را وارد فضای قصه های مدرن ایرانی می کند. اقتباس های سینمایی هم در این زمینه هست مثل ملکوت هژیر داریوش و یا «سایه های بلند باد» که بهمن فرمان آرا براساس رمانی از گلشیری ساخت و یک جورهایی عناصر هارور را وارد کرد اما به طور کلی غیبت این نوع ادبیات و این نوع سینما به شدت محسوس است.جن را هنوز سینمای ایران نتوانسته ملموس و سینمایی، بازآفرینی کند. چون به هرحال باید نشانش دهد. بخشی از این مشکل مربوط به ممیزی و سانسور است. در سینمای غرب شما می توانید روح و کلا عناصر متافیزیکی را نشان دهید اما آیا سینمای ایران اجازه دارد چنین مواردی را تصویر کند؟ ممیزی چقدر اجازه می دهد؟این درست که سازانی جسته گریخته به سراغ عناصر بومی مثل جن و ناشناخته های ترسناک رفتند، اما در بسیاری موارد این کارشان تبدیل به کارهای کمیک و خنده دار شده است.برای اینکه تجربه ساخت آن وجود ندارد. جن را هنوز سینمای ایران نتوانسته ملموس و سینمایی، بازآفرینی کند. چون به هرحال باید نشانش دهد. بخشی از این مشکل مربوط به ممیزی و سانسور است. در سینمای غرب شما می توانید روح و کلا عناصر متافیزیکی را نشان دهید اما آیا سینمای ایران اجازه دارد چنین مواردی را تصویر کند؟ ممیزی چقدر اجازه می دهد؟ برای همین سازی مثل بابک انوری که در انگلیس ساخته و به عنوان سینمای انگلیس به اسکار رفته با «زیر سایه» موفق می شود که این فضاها را بسازد و تا حدی خوب از کار دربیاورد. ، مربوط به دوره جنگ ایران و عراق و موشک باران تهران است اما انوری، عناصر متافیزیکی و سورئال مثل جن را هم وارد قصه اش کرده است. ارجاعاتی به ملکوت و ترس و لرز بهرام صادقی هم دارد. «اژدها وارد می شود» مانی حقیقی هم گویا در چنین فضایی ساخته شده. البته من هنوز موفق به دیدن آن نشده ام.2 «خواب تلخ» محسن یوسفی از این عناصر به خوبی استفاده کرده.«خواب تلخ»، عناصر سوررئال دارد اما کم است. بیشتر اگزوتیک و گروتسک است تا وحشت. هارور نیست اصلا. اما بابک انوری، سینمای وحشت است و کاملا از عناصر این ژانر بهره برده است. اگرچه نمادگرایی آن و استفاده اش از زنی با برقع و چادر به عنوان عنصرِ هارور، به شدت کلیشه ای و غرب پسندانه است. با این حال به نظرم در ژانر وحشت، تجربه موفقی بوده است در سینمای غرب. فضای ایران دهه 60 و موشک باران تهران را در خارج از تهران خیلی خوب درآورده. این کار با بازیگران ایرانی خارج از کشور ساده نیست. کمتر ساز مهاجری موفق بوده، تصویر باو ذیری از تهران و ایران را در خارج از کشور بسازد. این برای یک ساز مهاجر و در اولین اش، موفقیت بزرگی است.پس نمونه های زیای از این ژانر در سینمای ایران نداریم.متاسفانه نداریم.وقتی صحبت از سینمای «آرت» می کنیم بحث ژانر کنار می رود چون تقسیم بندی این ها براساس ژانر خیلی سخت می شود. مثلا برای «خواب تلخ»، «ماهی و گربه» یا «خانه پدری» نمی توانید ژانر مشخصی تعریف کنید. گرچه معمولا آنها را در یک ژانر کلی مثل ژانر اجتماعی قرار می دهند که سرش خیلی بحث است که آیا اصلا می شود به سینمای اجتماعی ژانر گفت یا نه؟ سازان ما این علاقه را نشان نداده اند یا بستر برای ساختن این نوع ها فراهم نبوده؟ ما دوره های اجتماعی مختلفی داشتیم که می شد عده ای بیایند سراغ تجربه های جدیدتر و بخواهند ی را در ژانر به خصوصی تجربه کنند. باید دید اصلا ژانر یعنی چه؟ یعنی کار با عناصر تکرار شونده و آشنا برای مخاطب که موفقیت تجاری داشته و تماشاگر خواهان دیدن دوباره آن است. به این معنی، سینمای هنری ایران را نمی توان ژانر به حساب آورد.مثلا «ماهی و گربه» شهرام مکری، به نظرم یک هنری است و در تقسیم بندی سینمای «آرت» (art house film) قرار می گیرد اما به خاطر نوع روایت و فضای جنایی داستان، در ژانر تریلر جنایی هم قرارش می دهند. وقتی صحبت از سینمای «آرت» می کنیم بحث ژانر کنار می رود چون تقسیم بندی این ها بر اساس ژانر خیلی سخت می شود. مثلا برای «خواب تلخ»، «ماهی و گربه» یا «خانه پدری» نمی توانید ژانر مشخصی تعریف کنید. گرچه معمولا آنها را در یک ژانر کلی مثل ژانر اجتماعی قرار می دهند که سرش خیلی بحث است که آیا اصلا می شود به سینمای اجتماعی ژانر گفت یا نه؟ سینمای اجتماعی، یک کلِ بزرگ و گل و گشاد است و از های پناهی و رخشان بنی اعتماد و جلیلی گرفته تا اصغر فرهادی و مخملباف، و همه را دربرمی گیرد. اما اگر جزئی تر نگاه کنید، عناصر بعضی از ژانرها را می شود در آنها تشخیص داد. مثلاً «خواب تلخ» یوسفی، سینمای کمیک است و عناصر کمدی دارد یا «آتشکار» همین ساز، در ژانر کمدی و طنز است. «ماهی و گربه»، تریلر جنایی با اِلِمان های وحشت و اسلشر مووی است. در این قالب می توان به آنها نگاه کرد. البته در سینمای ایران، ژانرهای شکل گرفته و تثبیت شده هم داریم؛ مثل ژانر کمدی، ملودرام، و جنگ اما ما داریم در مورد ژانرهای غایب حرف می زنیم. به خصوص ژانر وحشت. به نظر می رسد اصولا باید اینطور باشد که این نوع سینما با اقبال عمومی مواجه می شود و این به ذهن کارگردان و تهیه کننده هم می رسد.سینمای وحشت، از مهم ترین ژانرهاست. در سینمای جهان خیلی ژانر مهم و بزرگی است و ساب ژانرهای مختلف دارد. از اسلشر مووی بگیرید تا خون آشام ها و... ما هیچ کدام از اینها را نداریم و تجربه ای در این زمینه نداریم و برای همین شاید اگر ی در این زمینه ساخته شود به تجربه ای کمیک تبدیل شود. باید خیلی کار شود تا به عنوان یک ژانر جا بیفتد و بعد درون اش جسارت های فرمی و ساختاری اتفاق بیفتد، یا حتی مضمونی. من فکر می کنم الان اگر سازان بخواهند بروند سراغ این ژانر با توجه به محدودیت هایی که وجود دارد، هم از نظر ممیزی و هم از نظر فنی، صنعتی و ساخت و پروداکشن، به چیزهای لوس و پیش پا افتاده ای تبدیل می شود. مضحکه می شود. به جای اینکه بترساند، می خنداند. باید خیلی زیاد کار شود و تجربه شود. ممکن است این اتفاق هم بیفتد. در درجه اول همه چیز بستگی به متن ( نامه) دارد و بعد به شرایط تولید و بازار و خواست جامعه و تحمل دستگاه ممیزی و نهادهای سینمایی. اینکه با وجود خطوط قرمز حاکم بر سینمای ایران، سینماگر ایرانی تا چه حد اجازه دارد وارد این فضاهای متافیزیکی و تصویرسازی شان بشود و نگویند اینها افات و افه پرستی اند و باید جمع شوند.چند سال پیش سریال هایی با موضوع تصویرسازی و داستان های متافیزیکی ساخته شد؛ سریال های مناسبتی ماه رمضان. جدا از قوت و ضعف و پایبندی به فرهنگ عامه، چند سال پشت سر هم ساخته شد و آنقدر مورد استقبال مردم قرار گرفت که تمام سریال های ماه رمضانی درباره حضور بود. البته بعد جلویش را گرفتند چون موج انتقادی راه افتاد که ویژگی های درست را ندارد.متاسفانه من این سریال ها را ندیده ام اما تا جایی که می دانم این گرایش خاصی بود که از طریق بعضی نامه نویسان و سازان وارد تلویزیون شد. آن هم در دوره ای که گرایش های خاصی حاکم بود و حرف های عجیبی زده می شد و بستر ساختن این نوع سریال ها هم وجود داشت. البته اگر ساخت این سریال ها ادامه پیدا می کرد، چه بسا به سینما هم می رسید. به هر حال ی را ندیده و هر تصورش را از در سینما می سازد. اینکه تصویر ، چقدر هالیوودی و غیردینی است و یا تا چه اندازه به مفهوم دینی و قرآنی آن نزدیک است، کارِ تحلیل گران است. تصویری که برگمن در «مهر هفتم» از مرگ ارائه کرده با هیچ تصویر دیگری از این فرشته و موجود متافیزیکی همخوانی ندارد. تشخیص اینکه این نوع تصویرسازی ها در سینما، چقدر واقعی و مطابق روایت های دینی و متون مذهبی است و چقدر افی و انحرافی است، کار ساده ای نیست.حتی اگر به سینمای کودک و نوجوان ژانر هم نگوییم، باز به عنوان یک کتِگوری بزرگ و یک گرایش سینمایی قوی و مسلط مطرح است که خیلی از سازان از بیضایی تا کیارستمی و جلیلی و مجیدی و پناهی را دربرمی گیرد. خیلی کم اند سازانی که در این ژانر نساخته باشند.شاید در این میان در سینمای کودک و نوجوان موفق بوده ایم؛ سینمایی که قبل انقلاب کلید خورد اما بازدهی اش عملا بعد از انقلاب بود؛ ی مثل داود رشیدی، پیش از انقلاب در تلویزیون مرکز هنرهای نمایشی را راه انداخت که می شود از آن به عنوان سینمای کودک و نوجوان یاد کرد. نه! سینمای کودک از و در کانون پرورش فکری ک ن و نوجوانان شکل گرفت. شروعش آنجا بود، با شکل گیری کانون و بخش سینمایی کانون و دعوت از سازانی مثل تقوایی (رهایی)، بیضایی (عمو سیبیلو- سفر) و کیارستمی که از پیشگامان است در این زمینه از «نان و کوچه» بگیرید تا «مسافر» و «لباس برای عروسی» و «تجربه»، مهرجویی که دیرتر آمد و حتی کیمیایی که دو کوتاه «اسب» و «پسر شرقی» را در کانون ساخت. نادری هم بود که «ساز دهنی» و «انتظار» را ساخت. محمدرضا اصلانی، «بد بده» و «چنین کنند حکایت» و رضا علامه زاده، «دار» و شاپور غریب، «هفت تیرهای چوبی» را ساختند. های بسیار خوب و مهمی با محور زندگی ک ن در کانونِ ساخته شد. بعد از انقلاب، این جریانِ کانونی تبدیل به یک ژانر مسلط در سینمای ایران می شود. حتی اگر به آن ژانر هم نگوییم، باز به عنوان یک کتِگوری بزرگ و یک گرایش سینمایی قوی و مسلط مطرح است که خیلی از سازان از بیضایی تا کیارستمی و جلیلی و مجیدی و پناهی را دربرمی گیرد. خیلی کم اند سازانی که در این ژانر نساخته باشند. مخملباف شاید جزو سازانی است که اصلا با کودک شروع نمی کند. سینمایش ربطی به ژانر کودک ندارد، یا کیانوش عیاری. ولی اکثر سازان مهم ما در این ژانر کار کرده اند.kokertrilogy_800x450نمایی از خانه دوست کجاست ساخته عباس کیارستمیگفتگو: سبا حیدرخانی
سینمای پس از انقلاب وامدار چه انی است و چگونه به پیشرفت امروزی خود رسیده؟ پرویز جاهد می گوید: خیلی طول کشید تا امثال بیضایی و دیگران توانستند دوباره بسازند. بیضایی با «مرگ یزدگرد» شروع می کند. تقوایی خیلی دیرتر. کیمیایی «خط قرمز» و مهرجویی «مدرسه ای که می رفتیم» را می سازد که همه یک جورهایی هستند و به انقلاب ربط دارند و همگی در گفتمان انقل و تاریخی ساخته می شوند.
در اینکه سینمای بعد از انقلاب در عرصه های بین المللی بسیار موفق تر از سینمای پیش از انقلاب است، شکی نیست، اما چه انی چراغ این راه را روشن کرده اند؟ آیا این موفقیت بازهم کارِ سازان موج نویی پیش از انقلاب بود؟ از طرفی آیا می توان سینمای دفاع مقدس که محصول دوران جنگ با عراق است را به عنوان سینمای مخصوص سال های پس از انقلاب دانست؟ این سینما تا چه حد به ژانر سینمای جنگ نزدیک است؟ اصولا ژانرهای سینمایی چقدر در ایران وجود دارند؟ چرا در ایران سینمای وحشت نداریم؟در گفتگو با پرویز جاهد این سوال ها را مرور کردیم.سینمای ایران نمی تواند سراغ جن ها و خون آشام ها برود

می گویند حرکت موج نوی سینمای ایران پس از انقلاب متوقف شد. پس از آن تا سال ها بیشتر ها محتوای ضد رژیم شاه، دستگاه ساواک و تحت تاثیر جو زمانه هستند تا اینکه دوباره موج نویی ها مثل کیمیایی، مهرجویی و نادری با هایی مثل دندان مار، اجاره نشین ها و دونده وارد سینما می شوند و حرف های تازه ای می زنند. همین گروه می گویند حرکت دوباره موج نو است که بعد از انقلاب سینما را نجات می دهد؟یک جورهایی بله. اصلا وضعیت سینما بعد از سال های ابتدای انقلاب یک وضعیت برزخی است. در آن زمان روی موجودیت سینما بحث بود؛ اینکه باید باشد یا نباشد. سینما به عنوان مظهر رژیم فاسد گذشته و پدیده ای مطرح بود و انقلاب یک جورهایی با یورش به سینماها، میکده ها و خانه ها آغاز می شود. یعنی همه این ها در یک ردیف قرار می گیرند و مورد خشم جامعه مذهبی و انقل اند. در آن زمان سینما از نگاه برخی انقل ون و بخش هایی از مردم جامعه، در کنار ا و میخوارگی قرار می گیرد. دیدگاه عمومی به سینما منفی است و به آن به عنوان پدیده ای مذموم و ی نگاه می شود. خیلی طول می کشد تا از این وضعیت رها شویم. آن سال ها تلاش و مبارزه اصلی سینماگران برای اثبات مشروعیت سینما در جامعه ایران است. اگر فتوای (ره) نبود که گفت سینما با ا فاصله دارد، اصلا امروز سینمایی در ایران وجود نداشت؛ چون خیلی از ون سنت گرا با موجودیت سینما مخالف بودند و وجودش را نمی خواستند. اگر آن فتوا نبود، اصلا سینما ادامه پیدا نمی کرد. در چنین وضعیت برزخی که سینما بین ماندن و نماندن معلق است، خود سینماگران هم بلاتکلیف هستند. سینماگران و همه عوامل سینما درگیر آن هستند. عده زیادی که ترسیدند، جمع د و فرار د و عده زیادی هم به خاطر فعالیت شان در فارسی و سینمای جاهلی به محکمه ها فراخوانده شدند. موج نویی ها یا سینماگران روشنفکر با اینکه به دید دیگری به آنها نگاه می شد و به هرحال کمتر آلوده فساد سینمای فارسی بودند یا از دید نظام موجود و نیروهای انقل آلوده نبودند، اما بازهم وضعیت روشنی نداشتند.خیلی طول کشید تا امثال بیضایی و دیگران توانستند دوباره بسازند. شاید حداقل یکی دو سال. بیضایی بعد از انقلاب با «مرگ یزدگرد» شروع می کند. تقوایی خیلی دیرتر شروع می کند. کیمیایی «خط قرمز» و مهرجویی «مدرسه ای که می رفتیم» را می سازد که همه اینها یک جورهایی هستند و به انقلاب ربط دارند. مهرجویی بعد به فرانسه مهاجرت می کند اما خیلی آنجا نمی ماند و زود به ایران برمی گردد. بیضایی در یک بستر تاریخی، یک وضعیت انتقالی را از یک دوره تاریخی به دوره تاریخی دیگر با نمایشنامه و درخشانش (مرگ یزدگرد) نشان می دهد که در آن بین وضعیت انقل و دگرگونی در جامعه ایران امروز و انقلاب، با وضعیت تاریخی پیش از و تغییر حکومت ساسانی به خلفای ی شباهت هایی وجود دارد. این ها در گفتمان انقل و تاریخی ساخته می شوند. البته در همان دوره، خیلی ها هم از فارسی به سینمای بعد از انقلاب آمدند؛ تغییر ماهیت ظاهری دادند و خودشان را انقل جا زدند و همان مایه ها، داستان ها، شخصیت ها و روایت های فارسی را یک جور دیگری وارد فضای بعد از انقلاب د. در های آن ها، جاهل فارسی تبدیل به ساواکی شد یا آرتیست اش که با آن جاهل درگیر می شد، تبدیل به انقل شده بود که پیشینه سنتی هم دارد و ش را می خواند و چاقویش شده هفت تیر. باید گفت بعد از انقلاب، سینمای جدی و هنری با همان موج نویی ها دوباره پامی گیرد. چون هنوز نسلی به وجود نیامده که سینمای دیگری را به ما معرفی کند. همه چیز معلق است. هنوز نه آموزش سینما هست و نه ی برای تربیت نسل جدید. جوان های علاقه مند هم در آن دوران درگیر سیاست بودند. یعنی اگر ی دوربین هشت میلیمتری داشت یا در کانون پرورش فکری ک ن و نوجوانان سینما یاد می گرفت یا در سینمای آزاد آن موقع کار می کرد، حالا دوربین اش را برداشته بود و از تظاهرات مردم و درگیری گروه های در خیابان ها می گرفت یا وابسته ی یک گروه شده بود و می خواست برای آن گروه تبلیغاتی بسازد. در چنان وضعیتی ی دنبال سینما به مفهوم هنر سینما نبود. در این درگیری های فرهنگی و است که کیارستمی دست به کار می شود و با همان دغدغه ها و مولفه های پیشین اش در سینمایی که زن در آن غایب است و با محدودیت های زیادی مواجه است، داستان هایی درباره ک ن کار می کند. او سعی می کند با محدودیت های سینمای ایران در آن دوره کار می کند. طبعا پناه بردن به سینما و داستان هایی درباره ک ن ریسک کمتری دارد و این موضوع بسیار مهمی در تاریخ سینمای ایران است.
سینمای ایران نمی تواند سراغ جن ها و خون آشام ها برود
نمایی از مرگ یزدگر ساخته بهرام بیضایی
در آن دوران ها به سرعت به محاق می رفتند؛ «مرگ یزدگرد» توقیف می شود. چون وضعیت جامعه سریع تغییر کرده. حجاب اجباری می شود و خیلی از این ها به دلیل نداشتن حجاب بازیگرها توقیف می شوند نه به دلیل مسائل . «خط قرمز» مسعود کیمیایی (بر مبنای نامه شب سمور بیضایی) اصلا یک انقل است اما به خاطر اینکه در آن یک بازیگر زن بی حجاب است قابل نمایش نیست. یا «حاجی واشنگتن» علی حاتمی به خاطر داشتن برخی صحنه ها و انتظامی توقیف می شود. گرچه هنوز ممیزی و سانسور به شکل سازمان یافته اش به وجود نیامده اما چون عرف جامعه تغییر کرده، این توقیف ها صورت می گیرد. این دوره ی انتقالی تا اواسط دهه 60 که با تاسیس بنیاد سینمایی فار ، وضعیت سینما و قوانین آن اندکی برای سینماگران مشخص تر می شود و خط قرمزها معلوم می شود و سازها می دانند در چه حدود و قالبی باید کار کنند و این باعث می شود که های دیگری ساخته شود و سازهای جوان تری هم می آیند. اما نباید فراموش کرد که موج نوی سینمای ایران به عنوان یک جریان سینمایی، در دهه پنجاه تمام می شود گرچه سینماگران موج نویی هستند و در فضاهای متفاوت به حیاتشان ادامه می دهند. وقتی می گوییم ورود دوباره موج نویی ها به نوعی سینمای هنری را نجات می دهد، حوزه هنری و آدم هایی مثل محسن مخملباف و مجید مجیدی کجای کار قرار می گیرند؟محسن مخملباف پدیده واقعا منحصربه فردی در تاریخ سینمای ایران است. آدمی است که ابتدا ضدسینماست ولی عاشق سینما می شود و اصلا سینما عامل دگرگونی او و چرخش های سریع فکری و ایدئولوژیک اش می شود؛ او از یک آدم فناتیک ی و ضدمدرن، یک دفعه به آدمی مدرن تبدیل می شود که گذشته خودش را قبول ندارد و نقد می کند و بعد از آن، آنقدر پیش می رود که از سازی انقل و م ع نظام به ساز تبعیدی و اپوزیسیون تبدیل می شود. مخملباف در این چرخه، خیلی و رادیکال شروع می کند و می خواهد درک خودش را از سینما به عنوان سینمای و ی جا بیندازد و ایدئولوگ سینمای ی در حوزه هنری است. او می خواهد سینمای دیگری را مقابل سینمای روشنفکریِ موج نوییِ قبل انقل که بعد از انقلاب هم کار می کند، راه بیندازد و جبهه جدیدی باز کند.این گرایش همچنان در سینمای ایران وجود دارد؛ به شکل های دیگری مثلا در آوینی ادامه پیدا می کند و الان هم می رسد به سینماگرانی مثل نادر طالب زاده و شورجه و حاتمی کیا و شمقدری که ادامه ی آن تفکرند که فکر می کنند سینما باید حریم هایی را حفظ کند و با ابتذال مبارزه شود و به نوعی با سینمای روشنفکری در تضادند. آن ها درک خیلی خاصی از سینما دارند و البته نظریات شان هم شبیه هم نیست؛ هرکدام یک چیزی می گویند اما در نهایت همان تفکر است و می خواهند تفکر جدید و سینمای رناتیوی را که با ارزش های ی مدنظرشان هم خوان باشد، بیاورند. مخملباف اما از این فضا عبور می کند و یکدفعه وارد سینمای روشنفکری می شود و هایی با تم رئالیستی انتقادی می سازد. مثلا «دستفروش» را می سازد که از نظر ساختار سینمایی فوق العاده است و نه تنها بهترین او بلکه یکی از بهترین های سینمای بعد از انقلاب است. او ساز جدیدی می شود که هیچ پیشینه ای در ندارد. مجید مجیدی هم همین طور. او بازیگر مخملباف (بایکوت) بود و بعد، خودش سینماگر می شود. او هم یک سینمای رئالیستی شاعرانه ای را دنبال می کند که اوجش «رنگ خدا» و «بچه های آسمان» است. البته «بچه های آسمان» او خیلی وامدار سینمای است؛ ادامه همان سینمای کودکِ کانون پرورش فکری است که تقوایی و بیضایی و نادری می ساختند. سینمایی که شخصیت هایش ک نِ سخت کوشِ فقیرِ وابسته به طبقات محروم جامعه هستند و تضادهای اجتماعی در این ها خیلی برجسته است.
سینمای ایران نمی تواند سراغ جن ها و خون آشام ها برود
نمایی از گبه ساخته محسن مخملباف

در این بین ژانر دفاع مقدس مربوط به بعد از انقلاب رخ می نماید؟ژانر سینمای جنگ که در گفتمان رسمی اسمش را گذاشته اند دفاع مقدس، یک ژانر کاملا جدید در سینمای ایران است که اصلا وجود نداشته است. برای جنگ ظفار عمان و... هم هایی ساخته می شد.تا جایی که می دانم، داستانی در مورد دخ ایران در جنگ ظفار و حمایت شاه از سلطان قابوس، پادشاه عمان، در سرکوبی مخالفان چپ گرای این کشور وجود ندارد اما های حادثه ای در دهه پنجاه ساخته شد که موضوع آن قدرت نمایی ایران در سرکوب شورش های محلی و یاغیانی بود که با حکومت شاه درگیر بودند. هایی مثل فاتحین صحرای محمد زرین دست و غلام ژاندارمِ امان منطقی در این زمینه اند. این ها اگرچه مستقیما در مورد جنگ ظفار نیستند اما در همین دوره ساخته شده اند و نمادی از ماهیت میلیتاریستی حکومت شاه و قدرت او در سرکوب مخالفان حکومت بود.یعنی اِلِمان های مشترک مثل قهرمان پروری و اسطوره سازی های جنگی در آنها نیست؟چرا. آنها هم به هرحال تحت تاثیر هالیوود و سینمای جنگی و حماسی و ماجراجویانه دنیا و به خصوص غرب هستند. های اولیه جنگی سینمای ایران هم از همین نوع است؛ یعنی همان الگوهای فارسی بر آنها غالب است. قهرمان، همان قهرمان فارسی است که حالا به جنگ رفته است. گرچه خیر و شر تعریفش عوض شده ولی همان دیدگاه قهرمان پرورانه نسبت به خیر و شر در فارسی وجود دارد. اما بعد از مدتی با آمدن سینماگران تازه نفس و جنگ دیده مثل ملاقلی پور و حاتمی کیا، فضای سینمای جنگ عوض می شود. سینمای جدیدی معرفی می شود که پیشتاز در ژانر جنگ است و دوربین در آن، زاویه دید سرباز یا ای است که خودش شهادت طلب است و می خواهد برود جنگ و حمله کند و ترس ندارد و دنبال قهرمان شدن نیست بلکه جنگ برای او مقدس است و جنبه ایمانی دارد و به مثابه جهاد و شهادت است و دیگر به عنوان حماسه ملی و میهنی مطرح نیست.یعنی کار سازان شاخصی مثل حاتمی کیا و ملاقی پور که در همین ژانر کار می کنند با آن چیزی که اوایل جنگ ما از دفاع مقدس داشتیم خیلی متفاوت است؟قطعاً های این سازان متفاوت است با های امثال خاچیکیان و ایرج قادری که های جنگی می سازند. اصلا آن ژانر دیگری است و بیشتر سینمای حادثه ای و ماجراجویانه است که تقلید ناشیانه ای از سینمای حادثه ای و جنگی هالیوودی است. اما جنگ در سینمای سازانی مثل ملاقلی پور و حاتمی کیا، در واقع عرصه نبرد خیر و شر و ایمان و کفر است. اینها مسائل سینمای جدید جنگی است که با این سازها می آید.می توان آن را با کار سازی مثل الیور استون مقایسه کرد که «جوخه» را می سازد؟سینمای الیور استون، سینمای رادیکال ضدجنگ است که در تقابل با سینمای مین استریم (جریان اصلی) جنگی هالیوودی مطرح است. بیشتر در تضاد با هایی مثل «طولانی ترین روز» یا «کلاه سبزها» که ژانر مسلط جنگی است، نه سینمای ترنس مالیک و الیور استون یا ساموئل فولر که علیه جنگ و مصائب آن می سازند و هایشان بیانی رادیکال دارد و در تقابل با سیاست های جنگ طلبانه ت ست. سینمای جنگی ما فرق دارد و ضدجنگ نیست اما از طرفی، جسارت، لحن و قالب هایی دارند که کلیشه های های متعارف جنگی را می شکنند و ش تن این کلیشه ها، یک نوع جسارت سینمایی و رادیکالیزم است که در سینمای ژانر جنگ اوایل انقلاب وجود ندارد. این ها با توقعات و انتظارات تماشاگر عام سینما نمی خواند، کمتر دنبال قهرمان پروری و ایجاد هیجان های کاذب اند و بیشتر درگیر فضاسازی و موقعیت سازی اند یا مسائل ایمانی و قدسی و معجزه و شهادت برایشان مطرح است. مثلا در «دیده بان» حاتمی کیا، با اینکه لحن، حماسی است اما قهرمانِ فردی وجود ندارد و جمع، قهرمان است. فرد ممکن است ش ت بخورد و کشته شود اما شهادت، اصل است. راه شهید ادامه دارد. او خود را فدای منافع جمع کرده و در واقع در راه خدا شهید شده. در سینمای مستند جنگی آوینی و در سینمای ملاقی پور هم همینطور است. در سینمای پس از جنگ است که فردیت مطرح می شود و های شخصیت محور مثل «آژانس شیشه ای» و «عروسی خوبان» ساخته می شود.
سینمای ایران نمی تواند سراغ جن ها و خون آشام ها برود
نمایی از آژانس شیشه ای ساخته ابراهیم حاتمی کیا

آیا می توان گفت سینمای دفاع مقدس یک ژانر است؟حتما یک ژانر است و ژانر بسیار مهمی است و قابل مطالعه و بررسی از زوایای مختلف. در سینمای ایران، ژانر به مفهوم واقعی کلمه، وجود ندارد. ما چرا در سینمای مان ژانر هارور و وحشت نداریم؟ چند تا وحشت داریم؟ چرا ژانر تریلر و جنایی خوب نداریم. نوآر و گانگستری نداریم. هایی در مورد اعتیاد و باندهای و پلیس شاید داریم اما این ها با ژانر تریلرهای جنایی از نوع های هیچکاک و یا داستان های جنایی از نوع داستان های «آگاتا کریستی» خیلی فرق دارند.در این بین؛ نبود این ژانرها در سینمای ایران، تا چه حد به ضعف در متن و ادبیات داستانی ما برمی گردد؟اصلا مشکل اصلی در همین جاست. چراکه ما اصلا سنتِ قوی و ژانر ادبیات جنایی یا هارور نداریم. داستان نویسان و نامه نویسانی که در این حوزه ها کار کنند، نداریم. این نوع ادبیات ما ضعیف است؛ و نمونه های انگشت شماری در این زمینه ها داریم. منظور من بیشتر ادبیات مدرن است وگرنه ما در ادبیات کلاسیک، نمونه های درخشانی مثل داستان های هزار و یکشب و فرج بعد از شدت را داریم. در ادبیات مدرن، شاید گلشیری و ساعدی توانسته اند در چند داستان وارد این فضاها شوند؛ «ترس و لرز» ساعدی در فضای سورئال و وحشت یا «ملکوت» بهرام صادقی که عناصر غیرواقعی و متافیزیکی مثل جن را وارد فضای قصه های مدرن ایرانی می کند. اقتباس های سینمایی هم در این زمینه هست مثل ملکوت هژیر داریوش و یا «سایه های بلند باد» که بهمن فرمان آرا براساس رمانی از گلشیری ساخت و یک جورهایی عناصر هارور را وارد کرد اما به طور کلی غیبت این نوع ادبیات و این نوع سینما به شدت محسوس است.این درست که سازانی جسته گریخته به سراغ عناصر بومی مثل جن و ناشناخته های ترسناک رفتند، اما در بسیاری موارد این کارشان تبدیل به کارهای کمیک و خنده دار شده است.برای اینکه تجربه ساخت آن وجود ندارد. جن را هنوز سینمای ایران نتوانسته ملموس و سینمایی، بازآفرینی کند. چون به هرحال باید نشانش دهد. بخشی از این مشکل مربوط به ممیزی و سانسور است. در سینمای غرب شما می توانید روح و کلا عناصر متافیزیکی را نشان دهید اما آیا سینمای ایران اجازه دارد چنین مواردی را تصویر کند؟ ممیزی چقدر اجازه می دهد؟ برای همین سازی مثل بابک انوری که در انگلیس ساخته و به عنوان سینمای انگلیس به اسکار رفته با «زیر سایه» موفق می شود که این فضاها را بسازد و تا حدی خوب از کار دربیاورد. ، مربوط به دوره جنگ ایران و عراق و موشک باران تهران است اما انوری، عناصر متافیزیکی و سورئال مثل جن را هم وارد قصه اش کرده است. ارجاعاتی به ملکوت و ترس و لرز بهرام صادقی هم دارد. «اژدها وارد می شود» مانی حقیقی هم گویا در چنین فضایی ساخته شده. البته من هنوز موفق به دیدن آن نشده ام. «خواب تلخ» محسن یوسفی از این عناصر به خوبی استفاده کرده.«خواب تلخ»، عناصر سوررئال دارد اما کم است. بیشتر اگزوتیک و گروتسک است تا وحشت. هارور نیست اصلا. اما بابک انوری، سینمای وحشت است و کاملا از عناصر این ژانر بهره برده است. اگرچه نمادگرایی آن و استفاده اش از زنی با برقع و چادر به عنوان عنصرِ هارور، به شدت کلیشه ای و غرب پسندانه است. با این حال به نظرم در ژانر وحشت، تجربه موفقی بوده است در سینمای غرب. فضای ایران دهه 60 و موشک باران تهران را در خارج از تهران خیلی خوب درآورده. این کار با بازیگران ایرانی خارج از کشور ساده نیست. کمتر ساز مهاجری موفق بوده، تصویر باو ذیری از تهران و ایران را در خارج از کشور بسازد. این برای یک ساز مهاجر و در اولین اش، موفقیت بزرگی است.پس نمونه های زیای از این ژانر در سینمای ایران نداریم.متاسفانه نداریم. سازان ما این علاقه را نشان نداده اند یا بستر برای ساختن این نوع ها فراهم نبوده؟ ما دوره های اجتماعی مختلفی داشتیم که می شد عده ای بیایند سراغ تجربه های جدیدتر و بخواهند ی را در ژانر به خصوصی تجربه کنند. باید دید اصلا ژانر یعنی چه؟ یعنی کار با عناصر تکرار شونده و آشنا برای مخاطب که موفقیت تجاری داشته و تماشاگر خواهان دیدن دوباره آن است. به این معنی، سینمای هنری ایران را نمی توان ژانر به حساب آورد.مثلا «ماهی و گربه» شهرام مکری، به نظرم یک هنری است و در تقسیم بندی سینمای «آرت» (art house film) قرار می گیرد اما به خاطر نوع روایت و فضای جنایی داستان، در ژانر تریلر جنایی هم قرارش می دهند. وقتی صحبت از سینمای «آرت» می کنیم بحث ژانر کنار می رود چون تقسیم بندی این ها بر اساس ژانر خیلی سخت می شود. مثلا برای «خواب تلخ»، «ماهی و گربه» یا «خانه پدری» نمی توانید ژانر مشخصی تعریف کنید. گرچه معمولا آنها را در یک ژانر کلی مثل ژانر اجتماعی قرار می دهند که سرش خیلی بحث است که آیا اصلا می شود به سینمای اجتماعی ژانر گفت یا نه؟ سینمای ایران نمی تواند سراغ جن ها و خون آشام ها برود سینمای اجتماعی، یک کلِ بزرگ و گل و گشاد است و از های پناهی و رخشان بنی اعتماد و جلیلی گرفته تا اصغر فرهادی و مخملباف، و همه را دربرمی گیرد. اما اگر جزئی تر نگاه کنید، عناصر بعضی از ژانرها را می شود در آنها تشخیص داد. مثلاً «خواب تلخ» یوسفی، سینمای کمیک است و عناصر کمدی دارد یا «آتشکار» همین ساز، در ژانر کمدی و طنز است. «ماهی و گربه»، تریلر جنایی با اِلِمان های وحشت و اسلشر مووی است. در این قالب می توان به آنها نگاه کرد. البته در سینمای ایران، ژانرهای شکل گرفته و تثبیت شده هم داریم؛ مثل ژانر کمدی، ملودرام، و جنگ اما ما داریم در مورد ژانرهای غایب حرف می زنیم. به خصوص ژانر وحشت. به نظر می رسد اصولا باید اینطور باشد که این نوع سینما با اقبال عمومی مواجه می شود و این به ذهن کارگردان و تهیه کننده هم می رسد.سینمای وحشت، از مهم ترین ژانرهاست. در سینمای جهان خیلی ژانر مهم و بزرگی است و ساب ژانرهای مختلف دارد. از اسلشر مووی بگیرید تا خون آشام ها و... ما هیچ کدام از اینها را نداریم و تجربه ای در این زمینه نداریم و برای همین شاید اگر ی در این زمینه ساخته شود به تجربه ای کمیک تبدیل شود. باید خیلی کار شود تا به عنوان یک ژانر جا بیفتد و بعد درون اش جسارت های فرمی و ساختاری اتفاق بیفتد، یا حتی مضمونی. من فکر می کنم الان اگر سازان بخواهند بروند سراغ این ژانر با توجه به محدودیت هایی که وجود دارد، هم از نظر ممیزی و هم از نظر فنی، صنعتی و ساخت و پروداکشن، به چیزهای لوس و پیش پا افتاده ای تبدیل می شود. مضحکه می شود. به جای اینکه بترساند، می خنداند. باید خیلی زیاد کار شود و تجربه شود. ممکن است این اتفاق هم بیفتد. در درجه اول همه چیز بستگی به متن ( نامه) دارد و بعد به شرایط تولید و بازار و خواست جامعه و تحمل دستگاه ممیزی و نهادهای سینمایی. اینکه با وجود خطوط قرمز حاکم بر سینمای ایران، سینماگر ایرانی تا چه حد اجازه دارد وارد این فضاهای متافیزیکی و تصویرسازی شان بشود و نگویند اینها افات و افه پرستی اند و باید جمع شوند.چند سال پیش سریال هایی با موضوع تصویرسازی و داستان های متافیزیکی ساخته شد؛ سریال های مناسبتی ماه رمضان. جدا از قوت و ضعف و پایبندی به فرهنگ عامه، چند سال پشت سر هم ساخته شد و آنقدر مورد استقبال مردم قرار گرفت که تمام سریال های ماه رمضانی درباره حضور بود. البته بعد جلویش را گرفتند چون موج انتقادی راه افتاد که ویژگی های درست را ندارد.متاسفانه من این سریال ها را ندیده ام اما تا جایی که می دانم این گرایش خاصی بود که از طریق بعضی نامه نویسان و سازان وارد تلویزیون شد. آن هم در دوره ای که گرایش های خاصی حاکم بود و حرف های عجیبی زده می شد و بستر ساختن این نوع سریال ها هم وجود داشت. البته اگر ساخت این سریال ها ادامه پیدا می کرد، چه بسا به سینما هم می رسید. به هر حال ی را ندیده و هر تصورش را از در سینما می سازد. اینکه تصویر ، چقدر هالیوودی و غیردینی است و یا تا چه اندازه به مفهوم دینی و قرآنی آن نزدیک است، کارِ تحلیل گران است. تصویری که برگمن در «مهر هفتم» از مرگ ارائه کرده با هیچ تصویر دیگری از این فرشته و موجود متافیزیکی همخوانی ندارد. تشخیص اینکه این نوع تصویرسازی ها در سینما، چقدر واقعی و مطابق روایت های دینی و متون مذهبی است و چقدر افی و انحرافی است، کار ساده ای نیست.شاید در این میان در سینمای کودک و نوجوان موفق بوده ایم؛ سینمایی که قبل انقلاب کلید خورد اما بازدهی اش عملا بعد از انقلاب بود؛ ی مثل داود رشیدی، پیش از انقلاب در تلویزیون مرکز هنرهای نمایشی را راه انداخت که می شود از آن به عنوان سینمای کودک و نوجوان یاد کرد.نه! سینمای کودک از و در کانون پرورش فکری ک ن و نوجوانان شکل گرفت. شروعش آنجا بود، با شکل گیری کانون و بخش سینمایی کانون و دعوت از سازانی مثل تقوایی (رهایی)، بیضایی (عمو سیبیلو- سفر) و کیارستمی که از پیشگامان است در این زمینه از «نان و کوچه» بگیرید تا «مسافر» و «لباس برای عروسی» و «تجربه»، مهرجویی که دیرتر آمد و حتی کیمیایی که دو کوتاه «اسب» و «پسر شرقی» را در کانون ساخت. نادری هم بود که «ساز دهنی» و «انتظار» را ساخت. محمدرضا اصلانی، «بد بده» و «چنین کنند حکایت» و رضا علامه زاده، «دار» و شاپور غریب، «هفت تیرهای چوبی» را ساختند. های بسیار خوب و مهمی با محور زندگی ک ن در کانونِ ساخته شد. بعد از انقلاب، این جریانِ کانونی تبدیل به یک ژانر مسلط در سینمای ایران می شود. حتی اگر به آن ژانر هم نگوییم، باز به عنوان یک کتِگوری بزرگ و یک گرایش سینمایی قوی و مسلط مطرح است که خیلی از سازان از بیضایی تا کیارستمی و جلیلی و مجیدی و پناهی را دربرمی گیرد. خیلی کم اند سازانی که در این ژانر نساخته باشند. مخملباف شاید جزو سازانی است که اصلا با کودک شروع نمی کند. سینمایش ربطی به ژانر کودک ندارد، یا کیانوش عیاری. ولی اکثر سازان مهم ما در این ژانر کار کرده اند.
سینمای ایران نمی تواند سراغ جن ها و خون آشام ها برود
نمایی از خانه دوست کجاست ساخته عباس کیارستمی
به گزارش خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا، فصل اول برنامه تلویزیونی «به اضافه مستند» پس از 26 قسمت پخش از شبکه مستند سیما به اتمام رسید. از این هفته فصل دوم این برنامه با اجرای علی صدری نیا روی آنتن می رود.«به اضافه مستند» در فصل اول خود طیف گسترده ای از مستندهای اجتماعی، زیست محیطی، و ... را در خود جا داد که با استقبال خوبی از سوی کارشناسان و سازان مستند و البته مردم که مخاطب اصلی این برنامه هستند مواجه شد.به بهانه اتمام فصل اول این برنامه با مهدی خانعلی زاده سردبیر و علی صدری نیا مجری-کارشناس «به اضافه مستند» گفت وگو کردیم که در ادامه منتشر می شود.قسمت اول برنامه را ت توقیف کردتسنیم: در فصل اول مجموعه «به اضافه مستند» چه ژانرهایی از مستند را نمایش دادید؟ خانعلی زاده: برنامه «به اضافه مستند» از ابتدا 26 قسمت بود اما در نهایت 25 قسمت از آن پخش شد چون اولین قسمت آن اختصاص به مستند «مادرکشی» داشت که اتفاقا ساخت ت یازدهم و مرکز استراتژیک ریاست جمهوری نیز بود اما بخش دیگری از ت آن را توقیف کرد و اجازه پخش نداد. خاطرم هست که ما برنامه را ضبط کرده بودیم و کارشناسان صحبت های خود را انجام داده بودند اما شب قبل از پخش زنگ زدند و گفتند که این قسمت را پخش نکنید و توقیف است. حتی به خود کارگردان هم که گفتیم، آن چنان موضع جدی نگرفت و چیزی نگفت. موضوع آن مستند درباره سد سازی است اما موضعی مخالف سد سازی دارد و می گوید که این کار باعث بی آبی ایران شده است.هیچ مستندی را سانسور نکردیممجموعه به اضافه مستند در 25 قسمت به روی آنتن رفت و کار با چالش شروع شد اما پس از آن چالش دیگری نداشتیم و کار جلو رفت. البته به کمک همراهی های مدیر شبکه مستند آقای سلیم غفوری، بسیاری از مستندهایی که خودمان فکر نمی کردیم که اجازه پخش داشته باشد به صورت کامل پخش شد. خاطرم هست که قسمت دوم کار، به مستند «یک پیشنهاد ساده» اختصاص داشت که به مشکلات جوانان می پرداخت. ما خودمان می گفتیم که یک جاهایی از کار نباید پخش شود اما آقای غفوری گفت ایراد ندارد و پخش شود. ما در هیچ مستندی حتی یک ثانیه هم کم نکردیم و کامل نمایش دادیم. در 25 قسمت کار هیچ مشکلی نداشتیم، همه آمدند و جلسات خوب بود.تسنیم: مگر مستند «یک پشنهاد ساده» موضوع خاص و غیر قابل ذکری داشت؟ چرا حس کردید که بخش هایی از کار باید حذف شود؟ خانعلی زاده: از لحاظ فنی و فرمی به مدیوم تلویزیون نمی خورد و مشکلات آماری نیز روی این کار داشتیم. برای مثال می گفتیم که فلان آماری که در داده شده است غلط است و پژوهش ها نتیجه دیگری را نشان می دهد. آقای عرب کارگردان این کار، در آن جا حرفی مقابل تیم پژوهش برنامه نداشت اما در ادامه و پس از گذشت 6 ماه گفت که آمار شما غلط است!ماجرای دفاع یکی از مهمان ها از فتنه 88/ هیچ حرفی را کوتاه نکردیمتسنیم: اصلا به حذف یا نگفتن چیزی فکر نکردید و فقط سعی داشتید تا حرف غلط زده نشود. درست است؟ خانعلی زاده: بله همین طور است. برای مثال در یکی از جلسات، شخصی مهمانمان بود که آمد و از فتنه 88 دفاع کرد. اصلا آن را حذف نکردیم. ما هیچ حرفی را کوتاه نکردیم. اگر هم کوتاه بود فقط به دلیل کمبود وقت بود و سعی میکردیم که با مهمان چک نکنیم که اصل حرف منحرف نشود. اصلا به هیچ نگفتیم که فلان موضوع خط قرمز ما است و از این جهت فکر میکنم برنامه ما، تنها برنامه تلویزیونی بود که هیچ خط قرمزی به لحاظ محتوایی نداشت.اگر دغدغه شبکه تخصصی مستند منطبق با دغدغه مردم باشد، برنامه پر بیننده تر می شودتسنیم: شاید اگر این برنامه در یک شبکه پر بیننده تر پخش می شد، به همین راحتی نمی شد خیلی از حرف ها را زد؟ خانعلی زاده: شاید. البته شبکه هم شبکه تخصصی بود و البته بازخوردهای بسیار خوبی گرفتیم. حتی آن ی که با مستند مشکل داشت، میگفت که بسیار خوب شد که موضوع را بیان کردید و آن را نقد کردید. به نظر من اگر ما با مستندی مشکل داریم، بهتر است که در گفتگوها این را بگوییم.
مهدی خانعلی زاده سردبیر «به اضافه مستند»استقبال ها بسیار بالا بود و تعداد پیامک ها برای یک شبکه تخصصی بسیار زیاد بود. برای مثال در یک مستند که خودمان فکر می کردیم خیلی بازتاب داشته باشه، بازخوردها بسیار معمولی بود؛ در مقابل یک مستند درباره سیب زمینی کاشتن با عنوان «زخم های رو باز» در اصفهان داشتیم که بسیار مورد استقبال واقع شد و چیزی در حدود 15 هزار پیام از مردم دریافت کردیم. بعد از این قضیه به این نتیجه رسیدیم که اگر اتفاقا دغدغه شبکه تخصصی منطبق با دغدغه خود مردم باشد، می توان برنامه را پر بیننده کرد و مردم از آن استقبال می کنند. یا مستند دیگری که موضوع آن محیط زیستی بود نیز بسیار مورد استقبال واقع شد. در نهایت، برنامه به اضافه مستند، به عنوان پر بیننده ترین برنامه شبکه مستند انتخاب شد. البته در میان مستندهایی که پخش کردیم نیز، همین مستند با موضوع کاشت سیب زمینی و مستند «پرزیدنت آکتور سینما» پر بیننده ترین مستند ها شد.صدا و سیما هنوز پول فصل اول را نداده استخاطرم هست که ما قصد داشتیم تا مستند «پرزیدنت آکتور سینما» را قبل از انتخابات پخش کنیم اما به ما گفتند که نه. چرا که امکان دارد این شائبه به وجود بیاید که برنامه است. ما دنبال این بودیم که بگوییم این مستند روایتی از ت است و هم چنین دو مهمان بیاوریم و مناظره ای جدی برگزار کنیم اما مخالفت شد که البته این مستند را پس از انتخابات پخش کردیم. البته نسخه ای هم که پخش شد از سوی تهیه کننده و نه عوامل برنامه به اضافه مستند، مورد اصلاحات قرار گرفت. برای مثال پوستر کار را عوض د. ما ی ری مشکلات این چنینی داشتیم؛ از طرف دیگر مشکل دیگری نیز داشتیم و آن این است که تلویزیون مشکل مالی دارد و هنوز با ما تسویه نکرده است. قرار بود که بخشی از هزینه برنامه را سازمان بسیج بدهد که پرداخت کرد و بخشی دیگر را شبکه مستند بدهد که تاکنون پرداخت نشده است.انتظار داشتیم مستند «اتاق جنگ» پربیننده شود اما مستندی با موضوع کاشت سیب زمینی در اصفهان بسیار پر مخاطب شدتسنیم: در صحبت های خود به کارهایی اشاره کردید که فکر می کردید با استقبال خوبی مواجه می شود اما نشد. این کارها در چه ژانرهایی قرار میگرفت؟ خانعلی زاده: بسیار این ها در ژانر قرار می گرفت. برای مثال ما فکر می کردیم که مستند «اتاق جنگ» که ساخت بسیار طولانی داشت و در آن با بسیاری از شخصیت ها از جمله آقای هاشمی رفسنجانی، و فرماندهان صحبت شده و در آن حرف های خیلی ن زده شده بود، بسیار مورد استقبال قرار بگیرد. البته استقبال بدی نبود اما آن چنان که انتظار داشتیم نشد. این مستند از لحاظ زمانی نیز در موقع بسیار خوبی پخش شد و در حین انتخابات پخش شد، علاوه بر این حرف های بسیار تندی هم در آن زده شده بود که حتی خود کارگردان میگفت این مستند از تلویزیون پخش نمی شود اما به هر حال بازت که ما انتظار داشتیم، نیامد.در این میان مستندی با موضوع سیب زمینی بسیار مورد توجه قرار گرفت. ما عمدتا سعی میکنیم که کارهایی را پخش کنیم که تاکنون اکران یا رونمایی نشده باشد، مگر مستندهایی که در جشنواره پخش شده باشد. اکنون برای فصل دوم، مستند «حج خونین» را خواهیم داشت. در این مستند برای اولین بار به نقش بسیاری از مسئولان خودمان که در آن واقعه مقصر بودند و عملکرد خوبی نداشتند، می پردازیم.با پخش بعضی مستندها، از مظلوم نمایی کارگردان جلوگیری می شودتسنیم: در صحبت های خودتان گفتید که اگر با مستندی موافق نباشید، آن را پخش خواهید کرد اما سعی می کنید که در گفتگو آن را اعلام کنید. این مضوع یک ژست است یا واقعا دوست دارید که به همه فرصت نمایش بدهید؟ خانعلی زاده: مخالفت موضع ما نیست. یک پژوهشی صورت می گیرد و می بینیم که رویکرد علمی مستند صحیح نیست. برای مثال در مستند «یک پیشنهاد ساده»، گفته شده بود که در فلان کشور اروپایی یا یی فلان رویکرد را پیش گرفته و به نتیجه رسیده است و ما هم باید آن را اجرا کنیم. خب در پژوهش های خودمان جلو رفتیم و دیدیم که این اطلاعات غلط است و وجی آن هم اشتباه از آب درآمده است. حالا ما نمی گوییم که این مستند را پخش نمی کنیم چرا که حرف آن غلط از آب درآمده است، بلکه آن را پخش می کنیم تا حرفش را بزند اما در بخش گفتگو به کارگردان گفتیم که حرف شما با استناد به این آمار غلط است.ویژگی مثبت این کار این است که باعث می شود جلوی مظلوم نمایی برخی مستندسازها را بگیرد. او می گوید که من حرف نویی زده بودم و اگر به گوش مردم می رسید، همه چیز خوب می شد و ... اما کار پخش شد و دیدیم که ایشان حتی نمی تواند از یک آمار ساده که در مستند پخش شده است دفاع کند، حال چگونه می گوید که با فلان را ار من، میتوان مشکلات جوانان را حل کرد؟سعی کردیم مستندها رشد کنند و دیده شوندصدری نیا: اگر بخواهیم از زاویه خودمان نگاه کنیم، باید بگوییم که به هر حال، مستندسازان در حال تجربه هستند و وارد روایت اتفاقات جدید می شوند. باید قبول کنیم که در این روایات بعضا اشتباه هم خواهند داشت و برخی چیزها با آزمون و خطا درمی آید. مستندسازان کار سختی انجام میدهند. برای مثال فکر کنید که در مورد یک موضوع اجتماعی یک پژوهشی قرار است انجام بشود. همین موضوع خود زمان بر است و ممکن است اشتباهاتی در آن صورت بگیرد و راه حلی به ما نمیدهد. حال مستند ساز، از این موضوع یک گام هم جلوتر می رود و علاوه بر انجام پژوهش، مستند نیز می سازد. همین موضوع باعث می شود که احتمال خطا کمی بالاتر برود.
علی صدری نیا مجری-کارشناس «به اضافه مستند»در به اضافه مستند سعی کردیم تا اجازه دیده شدن و رشد مستندها را بدهیم. همین که مستندها پخش بشود و سپس نقد و بررسی بشود، خود باعث پیشرفت است و تاثیر زیادی بر کار بعدی مستندساز دارد.مستندهایی را پخش کردیم که تاکنون اجازه پخش نداشتندوقتی در جلسه نقد، کارشناس به او می گوید که فلان جا خوب است و فلان جا غلط است، مطمئنا مستند ساز در کارهای بع با دقت بیشتری دنبال میکند. ما تلاش کردیم تا دایره پخش مستندها را باز کنیم. مستندهایی که شاید بعضا تاکنون اجازه پخش نداشته اند، پخش شده اند و مورد بررسی قرار گرفته اند. هم چنین در مورد مهمان ها نیز سعی کردیم تا از دو طیف مختلف دعوت کنیم تا بحث بیشتر جا بیفتد. همین موضوع بیشتر کمک می کند تا فضای مستندسازی در کشور رشد کند.تسنیم: این کار حسن دیگری هم دارد و آن این است که پخش کننده این برنامه، خود شبکه مستند است که شبکه تخصصی این کار است. برای مثال فرض کنید که این اتفاق در شبکه ی دیگری رخ می داد. در آن صورت شاید به کارگردان بر میخورد که بیاید و یک نفر به او بگوید که فلان جای مستند غلط است. حال موضوع دیگری نیز وجود دارد و آن این است که شخص علی صدری نیا علاوه بر این که مستندساز است، یک چهره و به نوعی سلبریتی بچه های جشنواره عمار است. میخواهم این را بپرسم که در مجموعه به اضافه مستند، چه قدر توانستید نگاه طیف های مختلفی غیر از بچه های عمار را به دست بیاورید؟ بالا ه نوع نگاه ها و دغدغه ها متفاوت است. خاطرم هست که یکی دو سال پیش در جشنواره سینما حقیقت، فرشاد افشین پور برای برداری مستند «سفر به آمادای» رفته بود و یک لنز جدید اختراع کرده بود تا بتواند حرکت یک کفشدوزک روی برگ را به تصویر بکشد. شاید در فضای مستند عده ای دغدغه قدس نداشته باشند اما حرف و کارشان محترم باشد. چه قدر توانستید دل آن ها را هم به دست بیاورید؟صدری نیا: ما این موضوع را میدانیم که این جا شبکه مستند است و این برنامه ای است که تلاش میکند در حوزه مستند حرف اول را بزند و مرجع پخش مستند در تلویزیون بشود. چنین برنامه ای باید این دایره را باز کند تا تمام مستندها در آن وارد شده و مورد نقد و بررسی قرار گیرند.به نگاه های مختلف فرصت دادیم/ تلاش برای پخش مستند دفاع تمام قد از تلاش تمام مجموعه ما در انتخاب مستند ها این بوده است که جشنواره های مختلف پخش مستند را رصد کنیم و کارها را انتخاب کنیم. خاطرم هست که چندین بار دور هم نشسته ایم و تعداد زیادی مستند دیدیم. بعضی از آنها به لحاظ فرمی و ساخت استانداردها را نداشت و قبول نشد. در به اضافه مستند اتفاقا تلاش میکنیم تا کارهای مختلف انتخاب شود. سعی کرده ایم تا تمام کارهایی که حرف برای گفتن دارند و موضوع مهمی را مطرح می کنند را بیاوریم و پخش کنیم. حتی چند وقت پیش صحبت از مستندی بود که شاید هیچ وقت چنین مستندی با موضوع مذاکرات هسته ای از تلویزیون پخش نشده باشد چرا که از زاویه ای دیگر قضیه را روایت میکند و از موضع دفاع می کند. اکنون در حال بحث هستیم که این کار هم پخش بشود.ظرفیت شبکه مستند برای همه مستندسازان استدر به اضافه مستند، نگاهمان را به هیچ وجه به سمت نگاه عوامل برنامه و اعتقادات آن ها نمی بریم. مجری این برنامه علی صدری نیا است اما یک مجموعه کامل کار را آماده می کند. وقتی این مجموعه دور هم می نشینند، تمام تلاششان این است که این برنامه، یک برنامه تخصصی در حوزه مستند باشد که از تمام نگاه ها و طیف ها روایت کند.اگر بخواهم مثال بزنم، باید این را بگویم که در برنامه گزیده فصل اول که هفته پیش پخش شد، ما 5-6 مستند محیط زیستی خوب که از نگاه های مختلف روایت شده بود را دیدیم. از دغدغه خشک سالی در هامون، صید پرنده ها در شمال و ... هم چنین مستندهای مختلف را هم اکران کردیم. شاید به لحاظ به خیلی از این ها موافق نبودیم اما آن را پخش و نقد کردیم. بنابراین تلاش کردیم که نگاهمان این چنین باشد و البته با شیب خوبی به این سمت حرکت کنیم.نگاه ما این بوده است که شبکه مستند جایی برای همه مستندسازان است. همه باید بیایند و کارهایشان را نمایش بدهند.دنبال این نیستیم که فلان کارگردان چه گرایش داردخانعلی زاده: ما برای خودمان تعریف کرده ایم که ما به اضافه مستند هستیم در شبکه مستند و قرار است کار مستند انجام بدهیم. یعنی اگر علی صدری نیا مجری است، به عنوان یک مستندساز که سواد فرمی و فنی حوزه مستند دارد، این جا نشسته است نه به عنوان یک فعال که جای دیگر هم کار انجام می دهد. او مجری کارشناس است. برای مثال یکی از مستندسازان جوانی که خیلی زیاد از او نام برده می شود، محمد کارت است. اکنون یکی از بهترین ارتباط ها را هم با ایشان داریم. برای ما و ویدئو میفرستد و همکاری دارد. چرا که آمده است و دیده که با سیاست مدار رو به رو نیست و فقط با افرادی رو به رو است که دغدغه مستند دارند. برای همین علاقه مند است. در سری اول، اولین کار را ازمحمد کارت پخش کردیم و در فصل دوم نیز اولین کار را از او پخش خواهیم کرد. مستند آوانتاژ که او ساخته آغازگر فصل دوم ما خواهد بود. ما به دنبال این موضوع نرفتیم که بفهمیم محمد کارت چه نگاه دارد، در کدام جبهه است و چه کار می کند.در فصل دوم دو کارشناس برای تحلیل ایرادات فرمی اضافه کردیمقطعا من اگر بخواهم یک برنامه اجتماعی یا بسازم، این نگاه را خواهم داشت که ی را بیاورم که ایدئولوژی من را جلو ببرد و نظر من قالب شود اما در این جا قرار است راجع به مستند صحبت کنیم. اگر می گوییم فلان مستند بد است،دلیل محتوایی، فرمی و پژوهشی داریم. اکنون دیدیم که در فصل دوم، جای بحث فرمی خالی است، بنابراین دو کارشناس یعنی آقایان خوش گو و آقای فهیم را آوردیم تا در مورد ایرادات فرمی صحبت کنند. بنابراین تعریفی که ما از این برنامه داریم، مستندسازی است.اتفاقا در ظاهر بیشترین انتقاد به ما مبنی بر این که شما رویکرد دارید، از جانب انی است که نزدیک تر به ما هستند. محمدکارت نمی گوید که علی صدری نیا، مستند « سلام» را تولید می کند پس فلان است. حتی اگر انتقادات فرمی هم دارد، می گوید که به نظر من اگر این جوری میگفتی بهتر بود.با توجه به بازخوردی که از مستندسازان داشتم، فکر میکنم که هیچ از علی صدری نیا، مجری برنامه، به عنوان ی که مجموعه دیگری با رویکرد دیگری را می سازد یاد نمی کند و همه به او می گویند که تو مستندساز هستی.صدری نیا: تلاش کردیم تا نگاه حرفه ای را به برنامه غالب کنیم. برای مثال یکی از قسمت های مربوط به مستندی است که شاید نگاه تندی به چپ ها در دهه 60 داشت. در آن جایی که فکر می کردیم درست است، گفتیم و آن جایی که فکر می کردیم غیر منطقی است، بیان کردیم.خاطرم هست که در فصل اول و در یکی از قسمت ها، مستندی بود که در آن درباره ی آقای خویینی ها بحثی شده بود و نسبتی مشکوک و بدون سند به ایشان داده شده بود. در آن جا هم بحث کردیم و گفتیم که این موضوع چه قدر منصفانه است و سند دارد؟ در حقیقت تلاش کردیم تا از جایگاه کاملا حرفه ای و منصفانه به کار نگاه کنیم و هدفمان این است که به رشد مستند و مستند سازی منجر بشود. اگر در جایی نقد فرمی یا محتوایی انجام میدهیم، برای این است که کارگردان ها در کارهای بع ان یک قدم جلو بروند. یک جایی هست که دقیق رصد میکند. اگر نقد فرمی یا محتوایی هم میکنیم با همین دیدگاه است. اگر کارگردان جایی صحبتی میکند یا ادعایی می کند، باید برای خط به خط آن سند داشته باشد.تسنیم: علاوه بر مستندسازان، بخش دیگری از مخاطبان نیز مردم هستند. در بعضی از کارها مردم استقبال د اما در کارهایی دیگری استقبال به آن اندازه نبود.اگر بخواهید برای فصل بعدی مستندهایی را انتخاب کنید، به چه کارهایی توجه می کنید؟ خانعلی زاده: برداشت من از فصل اول این بود که ما باید دغدغه مردم را نشان بدهیم. زمانی هست که یک مستند را در جمع نخبگان نمایش می دهید، خب بسیار خوب است اما شاید آن مستند برای مردم مهم نباشد. به نظر من اول باید دغدغه مردم شناخته شده و تامین شود و سپس از آن جا سراغ موضوعات دیگر برویم.در همان مستند « زخم های روباز»، دغدغه مردم روستا این بود که بتوانند چند کیلو سیب زمینی بفروشند. این افراد یک مجموعه کوچک نیز نیستند و شاید یک شهر با این موضوع درگیر باشند. حال انتظار دارید که چنین ی موضوعی درباره تاثیرات رسانه در عملیات روانی شرق آسیا برایش مهم باشد؟ خب جواب معلوم است. من هم اگر درگیر این مشکل باشم، این چنین فکر می کنم.باید نوع نگاهمان را منطقه ای کنیم و براساس دیدگاه مردم حرف بزنیمما دو مستند با عنوان محیط زیست پخش کردیم که درباره ی شکار پرندگان در شمال کشور می پرداخت. وقتی این مستندها را پخش کردیم و بازخوردها را دیدیم، متوجه شدیم که 3 استان کشور درگیر این ماجرا هستند و همه اعضای خانواده با آن موضوع ارتباط دارند در حالی که شاید اصلا دغدغه زندگی من و شما در تهران این موضوع نباشد. با توجه به این موضوعات متوجه شدم که باید نوع نگاهم را منطقه ای کنم و براساس دیدگاه مردم حرف بزنم.قطعا دغدغه مردم کشور در آن حوزه آن مساله است و ومی ندارد که آنان دغدغه من را داشته باشند. فکر می کنم که ما بر روی جامعه هدفمان خوب کار نکردیم. برای مثال اگر یک مستند ساختیم که جامعه هدفمان خبرنگاران و نخبگان هستند، خوب نتوانستیم که آن را توزیع کنیم، قالبش را پرداخت کنیم و مزیتی برای این قشر با دیدن آن ایجاد کنیم. در حالی که پخش مستند با موضوع عام، مزیتی برای آن شهرستانی ایجاد کرده است و همین موضوع باعث استقبال از کار می شود.صدری نیا: به نظرم، حوزه مستند از این نظر جذاب است که نگاه های مستند آدم های مختلف را نشان میدهد و هر چه قدر که دایره این حوزه گسترده تر بشود، نتایج بهتری حاصل می شود. برای مثال اگر ما بیاییم و بگوییم که فقط از فلان کارگردان ها کار پخش می کنیم، نگاه ها محدود می شود در حالی که اگر نگاه ها گسترده بشود، از دل همان ها ماجرای محیط زیستی و یک معضل این چنینی بیرون می آید، یک نگاه ملی به بحران آب بیرون می آید، یک موضوع اجتماعی بسیار حساس که تاکنون ی سراغ آن نرفته است، بیرون می آید و یا یک نگاه مقاومتی به بحرانی در منطقه بیرون می آید و جبهه مقاومت را ایجاد میکند و ... . همین موضوعات جذ ت کار است و تفاوت نگاه ها باعث می شود که بازار مستند، بازار جذ بشود و وجی آن را بهتر کند.در طرف مقابل نیز، استقبال های مردمی بالاتر می رود. برای مثال در بعضی جاها می دیدم که برخلاف تصور ما که در تهران نشسته ایم و فکر میکنیم که فلان موضوع مهم است، برای مردم روستایی مهم نبود. در مقابل در مستند زخم های روباز، من تک تک پیامک ها را خواندم. از ای مختلف پیامک درباره یک محصول دیگر می آمد و ما فهمیدیم که این موضوع فقط مربوط به یک روستا نیست، بلکه یک بحران مدیریتی است که در همه جا وجود دارد. حال ببینید که چه قدر از مردم با دیدن این مستند حس د که حرف دلشان زده شده است.خیلی وقت ها تصور می شود که مستند یک مدیوم نخبگانی است که فقط باید بیاید و حرف نخبگان را بزند. یک سری از مستندسازان ما این چنین اشکالی را دارند که می روند کار را به گونه ای میسازند که در طول کار قشنگ است اما در انتها می بینیم که هیچ چیز نگفته است و فقط زیباست، همین!سعی کردیم تا ذائقه تماشای مستند را در خانواده ها بالا ببریماز روز اول در «به اضافه مستند» سعی کردیم که این مدیومی که به عقیده خیلی ها نخبگانی است را عام کنیم وذائقه تماشای مستند را در خانواده ها بالا ببریم. در مستندهای مان نیز همین بوده است. فرض کنید که مستندساز بر روی موضوع حساسی دست گذاشته است که تاکنون درباره آن صحبت نشده است، این برای مردم جذ ت داشته و خیلی ها اصلا توقع نداشتند که مستندی با این موضوع از تلویزیون پخش بشود. بعضی از مستندهای تاریخی ما از این دست بوده اند و مردم بعد از پخش آن به ما گفته اند که چرا تاکنون چنین مستندی از تلویزیون پخش نشده است؟طیف مستندهای ما این گونه بود که 7-8 مستند ما بود، 3-4 مستند تاریخی داشتیم، در موضوعات اقتصادی مستند پخش کردیم و مستند کارخانه جهان را پخش کردیم. در حوزه مستند ی، خاطرم هست که از مستند «غزال ایرانی» خیلی استقبال شد. هم چنین مستندهایی با موضوعات سیستم آموزشی کشور، نگاه هایی جدید به دفاع مقدس و ... داشتیم. سعی کردیم که همه طیف ها را پوشش بدهیم. در فصل اول به جز یکی دو قسمت که کارگردان با مشکل رو به رو شده بود، همه کارگردان ها حضور داشتند.تسنیم: شاید دلیل این که برخی مستندسازها فکر می کنند کارشان صرفا برای نخبگان است این باشد که جایی برای پخش عمومی نداشته اند، مثلا قرار است در یک و برای دانشجویان اکران شود و در نهایت به جشنواره برود. خانعلی زاده: این که میگویید کاملا درست است اما قطعات پازل در کنار هم باید بچیند. این راهی است که به اضافه مستند باز کرده است که به همه نوع مستندها بپردازد و تاثیرگذار باشد.تسنیم: قرار است که هر وقت شبکه مستند را برای تماشا انتخاب می کنیم، مستند تماشا کنیم. در «به اضافه مستند» شما چه چیزی را به مستند اضافه کردید؟ خانعلی زاده: رویکرد اصلی در به اضافه مستند، عبور از خود مستند و پرداخت به موضوع مستند بود. بدین معنی که ما مستند را بهانه قرار میدهیم تا به موضوع بپردازیم. برای مثال ما شکار پرندگان را بهانه پرداختن به محیط زیست قرار می دهیم و یا مستند a157 را با مضوع بحران و توجه ایران به این منطقه پرداختیم.موضوعات مختلف را بحث می کنیم تا مبنای فکری و منطق طرفین موافق و مخالف را مردم متوجه شوندفکر نمیکنم که تاکنون در هیچ جای تلویزیون، خیلی راحت شبهات مربوط به این موضوع مطرح شده و به آن پاسخ داده شده باشد. خاطرم هست که هنگام پخش این مستند، زمانی بود که در خوزستان گرد و غبار فراوان شده بود، خب این شبهه مطرح شد که چرا به جای پیاده نیرو در ، به مردم خوزستان کمک نکنیم؟ این موضوع مطرح شد و پاسخ داده شد.من می گویم که اگر ما ادعایی داریم، حرف برای پاسخ به آن نیز داریم. همیشه مجری کارشناس برنامه، آقای صدری نیا، خودش را به عنوان مخالف مطرح میکند. ایشان در برابر هر یک از دو مهمان برنامه سعی میکند که شبهات را مطرح کرده و موضع مخالف را بگیرد. میخواهیم ببینیم که حرف کدام یک از دو طرف مبنا دارد. اکنون ما برای جنگیدن در ایدئولوژی و جواب داریم. ما صرفا نگاه کارگردان را پخش نمی کنیم. نگاه کارگردان را پخش می کنیم و با حلاجی آن، نگاه موافق و مخالف آن را نیز بیان می کنیم.سعی میکنیم با صحبت با کارشناس تمام موضوع را به شیوه ای درست بیان کنیم.کارگردان را با مستند تنها نمی گذاریم. کارشناس ها را می آوریم و می گوییم این نگاه وجود دارد اما در آن قسمت این مسئله درست است و آن مسئله دیگر غلط است.مدیریت های گذشته در تلویزیون، نگاه مردم را به مستند اب کرده استصدری نیا: ما یک مشکلی در مستندهایی که در تلویزیون پخش می شود داریم و آن هم ناشی از الان و مدیران فعلی و دو سال پیش نیست و در طی فرآیندی این اتفاق رخ داده است. اکنون اتفاق خوبی در شبکه مستند رخ داده است که آمده و کار در حوزه مستند را بر عهده گرفته و سعی دارد تا کیفیت کارها را بالا ببرد. حال اگر یک ذره به شبکه های دیگر نگاه کنیم و کلی تر نگاه کنیم، می بینیم که تلویزیون در حوزه مستند کاری کرده است که نگرش مردم نسبت به مستند را اب کرده است. در حقیقت مستندهای تلویزیونی که به ویژه در حوزه ، مسائل مهم و بحرانی تولید شده کارهای با کیفیتی نبوده اند.در زمان مذاکرات در دو سال اخیر مستندهای زیادی از تلویزیون دیده اید، آیا این ها مستندها با کیفیت بوده اند؟ کارها سریع روایت شده و بدون دقت پخش شده است. قبل از آن هم تبلیغات زیادی از اثر منتشر می شود اما وقتی که کار پخش شده دیدیم که کار خوب از آب درنیامده است. حال در مقابل به مستندهایی که از شبکه های ضد انقلاب پخش شده است توجه کنید. می بینید کار خوش ساختی از آب درآمده است و در ذهن خیلی از مردم ماندگار شده است. ما هم مستندهای خوب و با کیفیت داریم اما اول باید اعتماد مردم را به انتخاب مان جلب کنیم.در تلویزیون این خلا را داشته ایم. بنابراین تلاش کردیم تا در به اضافه مستند فضایی درست کنیم تا تبدیل به بخش اصلی و با تلویزیون بشویم که در آن مخاطب هر هفته بداند که هر میتواند بنشیند و مستند خوب ببیند. برای سلیقه مخاطب نیز احترام قائل شده ایم و می گردیم تا مستند خوب پیدا کنیم. این گونه به فضای مستندسازی در کشور کمک خواهیم کرد. راه درازی در پیش داریم تا بتوانیم این برنامه را به عنوان بخش اصلی مستند در تلوزیون معرفی کنیم و مخاطب را با آن همراه کنیم.رسانه جای مطالبه کاستی هاست نه توجیه ضعف هاتسنیم: شاید دلیل ماندگاری مستندهای خارجی در ذهن مردم مطالبه گری آنها بوده است. قبلا رسانه ما توجیه گر ضعف ها بود و با آن سعی می کردیم تا اگر ضعفی در گوشه ای از کشور هست به کمک آن پوشش بدهیم. احساس میکنم این تغییر نگاه استراتژیک بوده و از توجیه ضعف ها به مطالبه کاستی های کشور رسیده ایم. این موضوع باعث می شود که اعتماد مردم به رسانه ملی نیز بیشتر جلب شود. خانعلی زاده: درست است. به نظر من هم رویکرد اشتباهی قبلا وجود داشته است. برای مثال مردم یک روستایی آب برای آشامیدن ندارند. آیا آن ها نباید اعتراض کنند که ما امکانات می خواهیم؟ یا مثلا در یکی از قسمت ها به مردمی پرداختیم که شناسنامه نداشتند. خب سعی کردیم فضای مطالبه را در آن ایجاد کنیم.صدری نیا: به نظر من کم کم باید نگاه حرفه ای غالب شود و صدا و سیما باید افکار عمومی مردم بشود و فضای مطالبه گری را ایجاد کند. من هم که مجری به اضافه مستند هستم و شاید دارای گرایش های مختلف باشم، در به اضافه مستند باید افکار عمومی باشم یعنی وقتی که کارشناس یا مستندساز فلان حرف را میزند، باید حدس بزنم که اکنون مردم چه فکری می کنند و چه شبهاتی در ذهنشان شکل می گیرد. باید تلاش کنم تا از زاویه مردم هر منطقه مطالبه شان را پیگیری کنم. بنابراین اگر ما در جای خودمان درست و حرفه ای قرار بگیریم، باعث می شود که رسانه ما رسانه خوب بشود و درصد اعتماد مردم به آن بالا برود.خانعلی زاده: اگر بخواهم مثالی از این قضیه بزنم، باید بگویم که اکنون همه می گویند که رشد علمی کشور درست است. در مستند «غزال ایرانی» معاونت علمی ریاست جمهوری و یکی از اساتید که ماشین را طراحی کرده بود آمدند. مسئول تی مکررا میگفت که شما باید خودتان کار کنید و... در حالی که یک وظیفه دارد تا ماشین را طراحی کند و حمایت باید از ت باشد. این جا بود که مطالبه گری داشتیم و نگفتیم که همه چیز درست است. مطالبه جامعه نخبگانی این است که حمایت شوند. این موضوع از کجا می آمد؟ از آن جا که ما رفتیم و با همان دانشجویان صحبت کردیم و گفتند که اگر آن اتفاقات و حمایت ها رخ نمی داد ما مانده بودیم و خارج نمی رفتیم.خانعلی زاده: فصل دوم شروع شده است و از هفته دیگر روی آنتن میرود. در این فصل سعی کردیم تا ایرادات فصل اول را برطرف کنیم. سعی میکنیم تا در فصل دوم پخته تر عمل کنیم.............................................................
گفت وگو: علیرضا رحیم بصیری، مهدی آقاموسی طهرانی
............................................................انتهای پیام/
گروه فرهنگی - رجانیوز: یک مستندساز با انتقاد از ساخت دو مستند در باره «اشرف پهلوی» و «بانوقدس ایران» گفت: به نظر می رسد ما با یک ت یب و جعل در این دو مستند مواجه هستیم و انی که محتوای آن را مدیریت د بر سر شاخه نشستند و بن می برند.به گزارش رجانیوز به نقل از روابط عمومی شبکه افق سیما، برنامه جهان آرا با موضوع «گفتمان انقلاب و عرصه ناگشوده سینمای مستند» روی آنتن شبکه افق سیما رفت.مهمانان این برنامه محسن زاده، محمدباقر شاهین و محمدصادق باطنی سه تن از مستندسازان جوان کشور بودند. ارتباط تلفنی با محمدمهدی خالقی دیگر فعال در حوزه مستندسازی بخش پایانی برنامه شب گذشته جهان آرا بود. محمدحسین بدری هم اجرای این برنامه را برعهده داشت.شاهین در ابتدای گفتگو به مستند «ادوارد» اشاره کرد و گفت: این مستند در باره اولین اسیر ارمنی جنگ ایران و عراق است که نه سال اسارت و دوازده سال حضور در سازمان مجاهدین خلق و یازده سال زندگی در غربت را تحمل کرده است. ساخت این مستند از پیدا او تا تولید کار سه سال طول کشید. این اثر در یازدهمین دوره جشنواره مستند ایران «سینماحقیقت» موفق به دریافت جایزه شد. باطنی در باره این کار مطرح کرد: این مستند جسورانه است. چون تضادهای ادوارد او را شخصیت جذ کرده است. در مستندهای پرتره انتخاب سوژه مناسب 50 درصد کار است و این اثر از نظر انتخاب سوژه دقیق بود. خوشحالم جشنواره امسال با این مستند خوب تمام شد. زاده در خصوص «ادوارد» خاطرنشان کرد: این اثر منحصر به فرد است و با وجودی که مستندی با روایت تاریخی است هیچ گونه تصویر آرشیوی در آن نمی بینیم. روایت مستند خارج از ایران است و همین به باو ذیری و نگاه مستقل کارگردان و شخصیت آن کمک می کند، چون اگر با عضو برگشته ای از منافقین در ایران صحبت کنید ممکن است خیلی ها بگویند او تحت فشار آن حرف ها را زده است. شاهین در ادامه اضافه کرد: این اثر را با مرکز مستند سوره حوزه هنری کار . بهترین عوامل سینمای مستند ایران محمد حدادی بردار، حسن شبانکاره صدابردار و صداگذار و بابک حیدری در ادوارد که اولین مستند بلندم هست همکاری د. باطنی در خصوص وضعیت سینمای مستند ایران بیان کرد: بهتر است وضعیت سینمای مستند ایران را در مقایسه با سینمای داستانی مان بیان کنیم. سینمای داستانی در ایران و جهان بیشتر مورد توجه، سرمایه گذاری، جریان سازی و موج سازی های خبری و رسانه ای است و ستاره ها معمولاً به این بخش از سینما تعلق دارند. سینمای مستند ما به شدت شریف است و انعکاس دهنده جامع تر کلیت اتفاقاتی است که در کشورمان از نظر اقلیم، لهجه ها، زبان ها، نسل های مختلف و تنوع موضوعات و ژانرها می افتد، مثلاً مستندهای حیات وحش، باستان شناسانه، تاریخی، قوم نگارانه، پرتره، بحران، ورزشی و.... سینمای داستانی ما در برخی ژانرها مثل اجتماعی گیر کرده و به تکرار افتاده است. وی افزود: مستندسازهای ما بارها نشان داده اند در مسائل روز کشور واکنش های بیشتر و جدی تری بروز می دهند، مثلاً در جشنواره سینماحقیقت دو مستند راجع به پلاسکو بود. مستندسازهای بحران آثار جدی در باره وقایع آن سوی مرزها می سازند که در جشنواره های مختلف، از جمله سینماحقیقت دیده می شوند. ما سینمای داستانی را شوخی گرفته ایم و این طور نیست که سینمای داستانی نشدنی ها را می سازد و سینمای مستند شدنی ها را. این منتقد در خصوص کلیشه شدن شیوه های روایت مستند خاطرنشان کرد: نباید به بهانه کلیشه و تکرار شدن یک نوع شیوه روایت یا ژانر آن را کنار گذاشت، بلکه هر مستندی مقتضای خاص خودش را دارد. آنچه که کلیشه می شود زاویه نگاه مستندساز است. وی در خصوص جایگاه سینمای مستند در ایران مطرح کرد: سال 1393 اولین سالی بود که در جشنواره فجر های مستند در سالن اصلی برج میلاد اکران شدند. آن سال با کمیل سوهانی مستند «جای خالی» را به جشنواره ارائه کرده بودیم. آن سال های مستند و داستانی را همزمان می دیدیم. به جرئت می گویم در کشور ما سینمای مستند خیلی جلوتر از سینمای داستانی است و تنوع در عین جذ ت ویژگی برجسته سینمای مستند است که آن سال این قضیه به خوبی خودنمایی می کرد.باطنی پیرامون مستند «تنها میان » به کارگردانی محسن زاده مطرح ساخت: این مستند کار جدیدی در مستندسازی تک نفره بود و می شود آن را به عنوان مستند تک نفره تدریس کرد. تک نفره بودنش نه به خاطر صرفاً مسائل مالی ـ که شاید هم دخیل بود ـ، اما علت اصلی اش شرایط خاص آن است. زاده در مورد روند تهیه «تنها میان » توضیح داد: تقریباً 40 ماه برای حضور در بین پیگیری . وضعیت طوری بود که هیچ تصویربرداری حاضر نبود یک سال صبر کند تا هر موقع شرایط تهیه مستند فراهم شد همراهم بیاید. از زمان موافقت برای حضورم تا رفتنم خودش فرآیندی بود که طول کشید. مجموعه اینها باعث شد تنها بروم و همین موضوع درام اثر و نهایتاً اسم مستند شد. تعلیقی که در این مستند هست آن را برای مخاطب جذاب کرده است.مهم ترین مسئله ای که در مستندسازی نباید به آن خدشه ای وارد شود «صداقت» استوی تصریح کرد: با یک هندی کم بین حضور داشتم و لازم است بگویم مهم ترین برجستگی سینمای مستند صداقت است که نباید به آن خدشه وارد شود. در این مستند کوشیدم آنچه را که می بینم با تدوین ساده ای به مخاطب منتقل کنم. کلاً شانزده هفده ساعت تصویر گرفتم و 65 دقیقه اش برای مخاطب انتخاب شد. این مستندساز گفت: در واقع پرسه زدن بین را آمیخته با داستان پردازی و درام . در ایران استقبال خوبی از آن شد و در جشنواره های خارجی آنچه که مخاطب را جذب کرد تجربه جدید این نوع کار بود. البته گفته شد این مستند بهانه بوده و قصدش زیر سئوال بردن رسانه های غربی است. انقل که هم اکنون در عرصه مستندسازی به راه افتاده است مدیون اشخاصی همچون شهید آوینی و نادر طالب زاده استوی اشاره کرد: ما موج دوم روایت فتح و نتیجه تلاش های شهید آوینی، رضا برجی، جعفریان، نادر طالب زاده و فارسی هستیم که این موج را راه انداختند. اما همیشه مستند انقلاب ی، مستند بحران و این گونه مستندها در حاشیه هستند. به نظر عده ای مهم ترین مستند اجتماعی است. امسال آثار زیادی در حوزه مستند تاریخ انقلاب و بحران در جشنواره حضور داشتند و بخش آوینی از مدعیان سینمای ملی بیشتر بود. خودم با دو مستند «آقای دادستان» و «قصر قند» در یازدهمین دوره جشنواره بین المللی سینماحقیقت شرکت . زاده تأکید کرد: الان در روایت تاریخ انقلاب صف بندی ای در حال شکل گیری است که هر ی کار قوی نسازد باخته است. همه باید بیایند و کار بسازند و سکوت را کنار بگذارند. شاهین در نقد «تنها میان » شرح داد: چندین بار در افغانستان بودم و شناختی از این کشور و فضای حاکم بر این کشور دارم. برایم مهم است که نگاه ساز نسبت به آنچه که می سازد چیست. وقتی اولین بار این مستند اکران شد از زاده پرسیدم آیا آن را برای بچه های افغانستان اکران کردی یا نه؟ که هنوز جو به من نداده است. از لحاظ فنی یعنی روایت، برداری و کارگردانی خوب است، اما به نظرم مشکل محتوایی دارد. باطنی راجع به این مستند گفت: جسارت مستندساز برای حضور در چنین فضایی قابل تحسین است. مستند بحران با مختصات خاصش ژانری جدید و ویژه بچه های انقل است. اساساً جریان های دیگر نمی توانند به سمتش نزدیک شوند. در این مستند به ظرافت هایی توجه شده بود که آن را نه تنها در ایران، بلکه در دنیا متفاوت می کند. شاهین در باره «مالکیه» بیان کرد: این کار اولین تجربه ام در مستند بحران است که در جنوب حلب در سال 2014 راجع به روستایی به نام مالکیه ساخته شده است. مردان این روستا ـ که نزدیک به 124 نفر بودند ـ در یک شب توسط نیروهای النصره کشته و سوزانده شده بودند. واقعه به قدری برایم تلخ بود که به مستندسازی فکر نمی و بیشتر نظرم این بود که به آنجا بروم و با بازمانده های آن کشتار فجیع همدردی کنم. وی ادامه داد: تا قبل از ورودم به آنجا هیچ خبرنگار و مستندسازی به آنجا نرفته بود. ما هدایایی را برای بچه ها و خانواده های آن روستا یدیم و به آنها دادیم. دو هفته اول حضورم در آنجا به گریه همراه آنها و همدردی با بازماندگانشان گذشت. حتی خانه هایشان را تمیز می . گویی یکی از اهالی آن روستا شده بودماین مستندساز شرح داد: کل «مالکیه» دو دقیقه و تک پلان است که آن را روز آ ی که آنجا بودم گرفتم. مالکیه مستند من نیست، مستند مظلومیت آن بچه ها و دختربچه ای به اسم زینب است که آن حادثه تلخ را روایت می کند. به نظرم مظلومیت او باعث شد کار خوب دیده شود. وی در خصوص جوایزی که این مستند دریافت کرد گفت: در سال 1393 در جشنواره سینماحقیقت جایزه بهترین بخش کوتاه بین الملل و جایزه بهترین بخش شهید آوینی را گرفت. در همان سال دو جایزه در بخش های رقابتی و از جشنواره برلین را برد. در هامبورگ بهترین کوتاه شد. در فستیوال نیویورک هم جایزه گرفت. کلاً نزدیک به 40 جشنواره شرکت و حدود پانزده جایزه ب کرد. زاده در خصوص سینمای مستند اشاره کرد: عده ای آن را عرصه ای برای تجربه می بینند تا بتوانند وارد سینمای داستانی شوند، اما عده ای مثل شاهین دنبال رشد در سینمای مستند هستند. دهه شصتی ها با علایق و سلایق مختلفی وارد عرصه مستندسازی شده اند که نشان از واقعیتی بزرگ در عرصه مستندسازی دارددر ادامه باطنی در باره جشنواره سینما حقیقت سال جاری و توجه به مستند تاریخ معاصر با نام بردن از چند مستند مثل «قائم مقام»، «ترور سرچشمه»، «ادوارد»، «ارثیه پدری» و «آقای دادستان» و با بیان اینکه سازنده بیشتر این مستندها دهه شصتی ها هستند گفت: دهه شصتی های با گرایش های مختلف و ایدئولوژیک به گذشته ای برمی گردد که آن را درک نکرده و این خبر از یک اتفاق می دهد که باید راجع به آن حساس شد.وی با اشاره به ساخت مستند «پرزیدیت، آکتور سینما» و عدم حضور آن در جشنواره حقیقت اظهار داشت: به نظر می رسد بعضی از انتخاب های این جشنواره یا لااقل غیرسینمایی است، چون این مستندها به لحاظ فنی هیچ وقت ضعیف نبودند.یکی از دلایل برد شبکه در زمینه مستندسازی این است که آنها در خیلی از مسائل صحبت می کنند و ما سکوت زاده هم در این راستا با اشاره به موفقیت شبکه در حوزه مستندسازی علت آن را سکوت مجموعه های مستندسازی در ایران دانست و اظهار داشت: الان شاهد این هستیم که ساخت مستند در ایران بسیار جدی شده و جریان های مختلف با نگاه های مختلف وارد این حوزه شده اند، کمااینکه نقدهای زیادی به دو طرف وارد است، ولی فضای بازی شکل گرفته و در این بین ی برنده است که حرفی برای گفتن داشته باشد.وی با تأیید این مطلب که باید روایت دقیق تری از وقایع وجود داشته باشد تا جایی برای جعل روایات باقی نماند تصریح کرد: حضور جریان های مختلف در حوزه مستندسازی باعث شده تا بعضی از اتفاقاتی که در مستندها روایت می شود دچار جعل و نقصان شود که این برای جریان انقل این حوزه به منزله هشداری است که جهت فعالیت در این حوزه از قبل اتاق فکرها تشکیل شده باشد.شاهین نیز هدفمند تولید آثار برای شرکت در جشنواره حقیقت را امری مهم برای پیشبرد اه جشنواره برشمرد و عنوان کرد: به نظر می رسد برنامه ریزی قوی و مسیر تعیین شده ای برای پیشبرد اه جشنواره وجود ندارد. در سال های گذشته های فا ی تولید شدند که حتی در این جشنواره اجازه حضور پیدا ن د، ولی در جشنواره های داخلی و خارجی دیگر جایزه هم گرفتند. باطنی در باره اوضاع و احوال سینمای ایران با تأکید بر معلم بودن خود قبل از عنوان مستندساز تصریح کرد: موضوعی که باید در حوزه سینمای مستند توجه کرد شکاف نسلی بزرگی است که میان متولدین دهه 80 با قبل اتفاق افتاده است و باید این شکاف را فریاد بزنیم.یکی از بزرگترین مشکلات در زمینه سینمای مستند فاصله گرفتن از نسل نوجوان و مسائل مربوط به آنان استوی در باره این موضوع توضیح داد: باید این را قبول کنیم که نوجوان این نسل عجیب و غریب را در این عرصه به طور کلی رها کردیم، کمااینکه مستندها هم یک ویژگی بسیار خاصی دارند که خیلی بزرگسال هستند و شاید افراد زیر 18 سال نتوانند با آن ارتباط برقرار کنند.این مستندساز مشکل دوم در حوزه مستندسازی سازی ایران را عدم توجه به موضوع های روز دانست و تشریح کرد: اگر از بسیاری از افراد جامعه مشکل اول جامعه را بپرسید بدون شک مباحث معیشتی را مطرح می کنند، در حالی که مستند خوبی در این حوزه ساخته نشده و مستندسازها اصلاً در باره آن فکر هم نمی کنند. هرچند یک یا دو مستند در حوزه اشتغال ساخته شده، ولی مستندسازهای ما تمرکز خود را فقط روی شخصیت ها گذاشته اند.در ادامه زاده در باره نحوه اکران مستند با بیان اینکه خاستگاه اصلی پخش مستند تلویزیون است با اشاره به مرکز مستندسازی هنر و تجربه و همچنین جشنواره مردمی عمار تصریح کرد: در این میان بعضی از وب سایت ها هم دست به ابتکار جدیدی زدند و مبادرت به پخش های ی د، ولی این مقدار کافی نیست، ما باید روی اکران های سینمایی مستندهایی که ظرفیت مخاطب پذیری دارند کار کنیم. وی در واکنش به انی که می گویند مستند مخاطب ندارد با بیان اینکه مخاطب را تولیدکننده مستند باید بسازد با اشاره به تولید و پخش مستند «آ ین روزهای زمستان» اعلام کرد: طبق نظرسنجی هایی که در هنگام پخش این مستند انجام می شد این مستند مخاطب بیشتری نسبت به سریال هایی که در همان ساعت از شبکه های دیگر پخش می شد داشت. ما نباید فقط مستند را در تلویزیون ببینیم بلکه می توانیم سینمای مستند را در ها، مدارس و سینما ها به نمایش بگذاریمشاهین هم در همین زمینه با بیان اینکه در این چندسال مستند به جایگاه واقعی خود در ایران رسیده است ابراز کرد: با این وجود هنوز خیلی باید در این حوزه فعالیت کرد. نباید سینمای مستند را فقط در قالب تلویزیون تماشا کرد و به نظر می رسد اگر نگاه جدیدی به این بخش از هنر شود خیلی می تواند در جذب مخاطب مؤثر واقع شود. وی اضافه کرد: برای اینکه بخواهیم به جایگاه اصلی سینمای مستند برسیم، فقط متولیان امر مسئول آن نیستند و خود مردم هم باید در این امر دخیل باشند.در ادامه این برنامه باطنی درخصوص سینمای تاریخی با بیان اینکه یک ویژگی مشترک میان های مستند تاریخی وجود دارد و آن هم «عرفی نگری» است اذعان کرد: در این ها خیلی سعی شده وقایع چند ده سال پیش متناسب با نیازهای بخشی از جامعه مخاطبین ساخته شود و در این میان هراز چندگاهی به اسم جذب افراد پرت شده از انقلاب حرف های عجیبی زده می شود.وی با اشاره به مستند «بانوقدس ایران» که برنده جایزه فیروزه جشنواره حقیقت شد تصریح کرد: به نظر می رسد خانواده در باره ساخت این مستند نباید سکوت کنند. خانواده در مستندی همکاری می کنند که تعاریف بدی از ارائه کرده است.
t5.mp4 | گفتگو با محمدمهدی خالقی یکی دیگر از مستندسازهای کشور پایان بخش برنامه شب گذشته جهان آرا بود. خالقی در باره های راه یافته به جشنواره مقاومت با اشاره به دو در ژانر دفاع مقدس با بیان اینکه از این ها بیشتر دفاع مقدس ز شده بود تا اینکه مفهوم مقدسی در آن ببینید افزود: با وجود اینکه این مستندها از نظر فنی در حد قابل قبولی بود، ولی تناسبی با مفاهیم ایدئولوژیک و معنوی که در جبهه های ما اتفاق می افتاد نداشت و در همه جای دنیا می توان با این قوت فنی این مستندها را ساخت و پخش کرد.
t6.mp4 | وی با اشاره به کلاه سفیدها که در سال گذشته برنده جایزه اسکار شده بود توضیح داد: این پیوند عمیق ایدئولوژیکی با ارزش های جامعه غربی و در مقابل جبهه مقاومت داشت که چطور طرف مقابل را به ناحق و دروغ محکوم می کند. با این وجود این سئوال مطرح می شود چرا ما نباید حرف حق خودمان را ارائه دهیم؟این مستندساز در پایان با انتقاد شدید از ساخت دو مستند در باره «اشرف پهلوی» و «بانوقدس ایران» گفت: به نظر می رسد ما با یک ت یب و جعل در این دو مستند مواجه هستیم و انی که محتوای آن را مدیریت د بر سر شاخه نشستند و بن می برند.
به گزارش گروه سایر رسانه های دفاع پرس، این روز ها دهمین سالگرد وفات اخلاق تهران، آیت الله مجتهدی است. «شمیم باران» مستند پرتره ای از حیات معنوی مرحوم آیت الله احمد مجتهدی تهرانی است. در این مستند با شاگردان و یاران قدیم مرحوم آیت الله مجتهدی تهرانی مانند آیت الله کاشانی، آیت الله میرسجادی، آیت الله حبیبی، آیت الله جاودان، آیت الله طبرستانی و اساتید و علمای دیگر گفت وگو شده است. دقت در تربیت طلاب، تاریخ حوزه و جوانی، علاقه به روضه اهل بیت (علیهم السلام) و ساده زیستی آیت الله مجتهدی چهار محوری است که در ساخت مستند به آن ها پرداخته شده است.کد ویدیو اصلیاین مستند کاری از سازمان هنری رسانه ای اوج است که در خانه مستند انقلاب ی تولید شده است. مصطفی حسن بیگی و پیروز جابری کارگردان های این مستند هستند.متن کامل گفت وگو با مصطفی حسن بیگی را در ادامه بخوانید.در مورد رابطه عاطفی و منطقی خودتان با حاج آقا مجتهدی توضیح دهید.سال ۸۳ رفتیم که حوزه ی حاج آقا را ببینیم، همانجا من علاقه مند به فضای طلبگی شدم. اولین بار ایشان را در همان جا دیدم، دست من را گرفت و راجع به طلبگی با من صحبت کرد. همین موضوع باعث شد که این علاقه بین من و ایشان ایجاد بشود. در حین درس خواندن در حوزه، کار فتوشاپ و ... انجام می دادم. در همین فضا پیشنهاد کار فرهنگی برای یادواره ی طلاب شد که برای آن کلیپ و طراحی و ... ساختیم. همین موضوع باعث شد که من وارد فضای سازی بشوم. این کار به درس من خیلی لطمه زد. ممکن است که بگویند بعدا فرصت کار فرهنگی وجود ندارد، اما می گویم که این فرصت وجود دارد و درست و به موقع درس خواندن مهم است. تا کجا درس خو د؟تا سال ۸۵-۸۶ در حوزه بودم و تا پایه چهار را در حوزه حاج آقا درس خواندم. سپس به حوزه علم الهدی رفتم و سه، چهار سال هم در قم بودم. برخی از مدارک در حوزه حاج آقا مفقود شد و اکنون طلبه سطح ۲ محسوب می شوم و باید امتحانات گذشته را تکرار کنم. هم رفتید؟بله. از همان سال ۸۳، خود حاج آقا من را به تهران فرستاد و در آن جا عقاید و منطق و ... می گفتم. کبیر و شریف هم رفتم. هنوز هم در شریف رفت و آمد دارم و در پژوهشگاه آن کار فرهنگی انجام می دهم. رشته فلسفه ی و علوم عقلی را هم در دانشکده الهیات تهران تا مقطع ا خوانده ام. شما مستند پرتره حاج آقا مجتهدی را ساختید. پس از ساخت شمیم باران، آن چیزی که دلتان می خواست اتفاق افتاد؟مستند نیمه به دست من رسید و با استاندارد های محتوایی مدنظرم ساخته نشده بودنه آن چیزی که قبل از ساخت می خواستیم نشد. این مستند، مستند نیمه ای بود که به دست ما رسید و با استاندارد های محتوایی مدنظر ما ساخته نشده بود. اکثر مصاحبه ها قبلا گرفته شده بود. من تهیه کننده و کارگردان این مستند نبودم و همیشه گفته ایم که این مستند در دو مرحله ساخته شده است. این موضوع را کتمان نکردیم که تیم دیگری قبلا این مستند را می ساخت، اما تهیه کننده ی آن دچار مشکل شد و کار نیمه تمام ماند. کارگردان تیم قبلی همان نویسنده آن بود و به همین دلیل کار به لحاظ محتوایی هنوز هم مشکل دارد و آن گونه که باید به حاج آقا مجتهدی پرداخته شود، پرداخته نشد. برای مثال یکی از سوالاتی که تیم قبلی در گفت: وگو با بزرگان پرسیده بودند این بود که «اگر ایشان را مجددا ببینید بهشان چه می گویید؟»؛ این یک سوال احساسی است که به درد ساخت این مستند ها نمی خورد و مناسب گفت وگو های زرد مکتوب است.نویسنده تیم قبلی را در کار خودتان حفظ کردید؟فقط اسم ایشان را قرار دادیم چرا که اثر معنوی خود را داشته باشد. چند درصد محتوا های قبلی را تغییر دادید؟آن ها فقط مصاحبه ها را گرفتند. یعنی شما هیچ مصاحبه ای ضبط نکردید؟من فقط مصاحبه با حاج آقا جاودان را ضبط . بسیار تلاش که مصاحبه هایی از علمای قم بگیریم که آنان هیچ کدام وقت نداشتند و به این دلیل که قبلا صحبت کرده بودند، دیگر توانی برای صحبت راجع به این موضوع نداشتند.

نمی گویم که صاحب اصلی کار هستماگر بخواهم سیر داستان را بگویم، باید ذکر کنم که من از اول مستندساز یا ساز نبودم. من از ابتدا تدوین گر بودم و ترجیح می دادم که طلبه بمانم. همیشه به طلبه های جوان می گویم که درس شان را به جای خوبی برسانند و سپس به دنبال کار فرهنگی یا اجرایی بروند. چرا که در این کار می مانند و دیگر درس جلو نمی رود. برای همین نمی گویم که من این کار را ساختم و صاحب اصلی این کار هستم. من تدوین این کار را انجام دادم. در مستند می توان گفت که تدوین اصل و همه چیز است.احساس بایکوت شدن دارم/ مستندی راجع به یک عالم ربانی تولید کرده ایم، اما ی به آن توجه نمی کند.اما حالا احساس بایکوت شدن به من دست داده است. مستندی را تولید کرده ایم که راجع به یک عالم ربانی است که آیت الله این همه راجع به ایشان نظر داده است. ی در مورد ایشان می فرمایند که این عالم ربانی در دوره حیات خود سیره عملی داشته است که باید مورد توجه جوانان قرار بگیرد. حال می بینیم که همه آمده اند و ضمن رد آن، می گویند که این موضوع مخاطب خاص خود را دارد و عمومی نیست. این موضوع کمی برای من آزار دهنده شده است. تاکنون مستند های زیادی را تدوین کرده ام که شاید بیش از این مستند دیده شده باشد. برای مثال مستند، «خالد و مجتبی» در چندین جشنواره اول شده و جایزه گرفته است.نگذاشتند که «شمیم باران» به لحاظ ساختاری دیده شود/ از ساخت مستند های برون مرزی سو استفاده می شودتدوین «شمیم باران» نسبت به کار های دیگر به لحاظ فنی بسیار قوی تر است و زمان زیادی برده است، اما نگذاشتند که این کار از لحاظ ساختاری هم دیده بشود و مورد هیچ توجهی قرار نگرفته است. این موضوع در حالی است که ی که با دوربین معمولی هم می رود می سازد و ش هیچ ساختاری ندارد، مورد توجه قرار گرفته و علیرغم سوژه معمولی آن توجهات را جلب می کند. این استاندار هایی است که افراد در زندگی شان ندارند، می آیند و مسئولیت قبول می کنند و مدیر یک بخش می شوند و داور می شوند، اما این استاندارد ها را در ذهن خود ندارند؛ بنابراین تمام این انتخاب براساس سلیقه صورت می گیرد. این سلیقه به صورت تنها باعث ضربه خوردن به حزب الهی ها می شود که اکنون یک فرصتی در اختیار دارند که می خواهند بیایند کار کنند. نتیجه این می شود که یک مستندی ۲۰۰ میلیون می گیرد و مستند دیگری ۸۰ میلیون می گیرد در حالی که ساخت و زمان بسیار کمی دارد. در مقابل یک مستند با ساخت قوی تر و طولانی تر، فقط ۵۰ میلیون می گیرد. درون مرزی و برون مرزی بودن نیز یک قسمتی است که خیلی ها از آن سو استفاده می کنند. یک نفر می رود آن طرف مرز و ۵ مستند را در یک سفر می سازد و هر مستند را با برآورد برون مرزی تولید می کند. آیا همه ی این مستند ها که تقدیر شدند، های بدی هستند؟من در جایگاهی نیستم که بگویم خوب است یا بد است. من از نظر ساختاری می توانم بگویم خوب است یا بد است. بله از نظر تدوین خیلی ضعیف هستند. من در جشنواره عمار رفتم. این قدر از نظر ساختار و تدوین و. ضعیف بوده است که نتوانستم تحمل کنم و بیرون آمدم. در عین ناباوری همان مستند جایزه گرفته است. این خیلی بد است و باعث می شود که با داوری این چنینی سطح جشنواره پایین بیاید. ممکن است که مستند های آقای رفیعی در ۲-۳ سال بهترین باشد، اما چون یک سال گرفته است، می گویند که به جوانان دیگر جایزه و فرصت بدهیم. اگر این گونه بخواهیم جلو برویم، هر ی که در جشنواره عمار شرکت می کند، باید حداقل یک فانوس را داشته باشد. این بها دادن نیست و رشد آوری ندارد.مستند شمیم باران را از لحاظ ساختاری بسیار قبول دارید، اما می گویید که از نظر محتوایی ضعیف است.ساخت چنین فرم مستند برای یک شخصیت نظامی شا ار است، اما برای حاج آقا مجتهدی ضعیف محسوب می شودضعیف نیست، اما خیلی جای کار دارد. نسبت به این عالمی که من راجع به آن صحبت می کنم، خیلی جای کار دارد. اگر می خواستم که راجع به یک شخصیت نظامی بسازم، همین فرم و محتوا بسیار قوی بود. کما این که مستند هایی که تولید می کنیم را به همین فرم می سازیم. دقت کنید که ما راجع به چه شخصیتی صحبت می کنیم. علاوه بر این، ما هیچ تصویر آرشیوی از حاج آقا مجتهدی نداشتیم. فقط یک سری ع داشتیم و تمام سخنرانی ها. این کار ما بود که گفتیم که در میان صحبت های دیگر علما حتما باید مواردی راجع به ایشان وجود داشته باشد. حال اگر چنین مستندی با چنین فرمی راجع به یک شخصیت نظامی ساخته شود، واقعا کار شا اری است، اما چنین کاری برای ی با شخصیت حاج آقا مجتهدی، کار ضعیفی محسوب می شود، چون شخصیت آیت الله مجتهدی چیز ویژه ای است.خاطرم هست قبل از این که تمام بشود و به خانه مستند نشان بدهم، را به قم بردم و به انی که خیلی با مرحوم مجتهدی مانوس بودند نشان دادم؛ نظر همه را جمع و را براساس آن تغییر دادم. حتی در مورد جابه جایی تک تک پلان ها صحبت کردیم و در مورد نوع موسیقی و ریتم آن نظرات را جمع آوری . این کار ادامه پیدا کرد تا جایی که همین بیننده ها گفتند که کار از نظر محتوایی خیلی خوب است، اما باز هم ایراداتی دارد.ما ۴ وجه از شخصیت ایشان را نشان دادیم. یکی تربیت طلبه ها، دیگری علاقه به روضه، سومی ساده زیستی و در نهایت حیات و ممات ایشان است. جالب است که بیننده های ما در قم اعتقاد داشتند که همین موضوع علاقه ایشان به حسین (علیه السلام)، مستند دیگری را می طلبد. آنان می گفتند که ساده زیستی ایشان حاوی درس های فراوانی است و مستند های دیگری را می طلبد. بر این اساس است که می گویم واقعا یک مستند «شمیم باران» کم است و آن چیزی که می خواستم باشد، نشده است. در حقیقت می خواهم بگویم که مستند ما به این دلیل الکن است که خود حاج آقا مجتهدی خیلی بزرگ است. هر وجه از شخصیت ایشان جای کار بسیاری دارد و سیره تربیتی می تواند درست کند. بنابراین منظورتان این است که این مستند به این دلیل ضعیف است که خود شخصیت خیلی بزرگ است در حالی که اگر با یک شخصیت معمولی مواجه بودیم، مستند بسیار خوبی بود.بله دقیقا. جالب است انی که دعوت تا بیایند و این مستند را ببینند، یک گروه تلگرامی به نام گروه سیره شناسی آیت الله مجتهدی تهرانی درست د. این افراد، همگی از بزرگان ما و از شاگردان حاج آقا بودند. قرار شده بود که هر کدام خاطراتی که از ایشان دارند را بیان کنند و یا افرادی بودند که سال ها پیش شاگرد ایشان بودند. این اتفاق جریانی درست کرد که بتوانیم ایشان را بهتر بشناسیم به عنوان ی که در طی ۷۰ سال این همه شاگرد تربیت کرده است.منظورتان این است که می خواهید باز هم شمیم باران را ادامه بدهید؟واقعا جای کار دارد و دوست دارم که این اتفاق رخ بدهد البته به شرط آن که حمایت صورت بگیرد.پیشنهادی داشتید که بیاید و این حمایت را انجام بدهد.بله. خود حوزه علمیه و حوزه حاج آقا مجتهدی علاقه ی بسیاری داشتند. هم چنین تعدادی از علمای قم بسیار علاقه مند بودند و حرف های زیادی داشتند، اما مطمئنا فرم را عوض خواهیم کرد. خانه مستند علاقه به ادامه این کار دارد؟بله. علاقه مند است، اما موضوع و برنامه آن جداگانه است. آن ها می گویند که اگر یک دوربین در دست بگیرید و در میان مردم بروید و بپرسید که نظر شما راجع به حاج آقا مجتهدی چیست و خاطره مردم را ضبط کنید، بسیار خوب است. فقط جواب همین سوالات را تدوین کنید و بیاورید بسیار قشنگ است. دید آنان چنین است. این که یک گزارش تلویزیونی است.آن ها گزارش این چنینی دوست دارند.یعنی چیزی که شما ساختید را دوست نداشتند؟

می گفتند که حوصله سر بر است، چون مثلا فلان آرام حرف می زند. بالا ه این موضوع جزو ذات و سیره علما است.آفرین. این دیدگاه علمی ما است و منش صحبت شان است. به نظرم باید حیای صحبت آنان نشان داده شود و هم چنین عزت شان به همان نحوی که هستند، حفظ بشود. به همین دلیل است که می گوییم دوستان در خانه ی مستند فضا را نمی دانند و سلیقه ای عمل می کنند. البته این را باید بگویم که خانه مستند انقلاب ی بسیار فعال است و این خیلی مهم است. کار های ارزشمند زیادی تولید کرده است و هزینه ی زیادی کرده است، اما باید بین نمایش زندگی یک عالم با روایت جنگ با فرق گذاشته شود. آنان توقع دارند که حرف ها در میان همدیگر کات بخورد و حرف ها در میان همدیگر بافته شود تا ریتم کار تند شود. این موضوع کار را بسیار زیبا می کند و خود من هم تاکنون در تمام تدوین ها از این موضوع استفاده کرده ام، اما باید شان این عالم حفظ بشود. آنان قبول نداشتند که با این کار شان عالم به هم می خورد. این که این کار اشکال دارد یا ندارد را آن ها نباید بگویند بلکه این موضوع را من باید بفهمم و ی باید بفهمد که با علما زندگی کرده و در کنار آن ها بوده است.حوزه هنری برای ساخت مستند رضا خان و قذافی و... بودجه دارد، اما برای علما ندارددر حقیقت شما مستندی را ساختید که تهیه کننده اش آن را دوست نداشت.جوری صحبت می د که حالا، چون این کار را دست گرفتید بیایید با هم تمامش می کنیم، خدا خیرتان دهد. این موضوع کار را اب می کند و باعث می شود که به این مستند آن چنان که شایسته است، توجه نشود. به نظرم علما در این مملکت مهجور واقع شده اند. دلیل این موضوع این است که حوزه هنری می آید و می گوید که اگر خواستی راجع به رضاخان بسازی من به شما بودجه می دهم یا اگر خواستی که راجع به قذافی هم بسازی پول داریم، اما علما در اولویت نیستند.البته نمی توان این گلایه را مطرح کرد؛ ممکن است که این موضوع در اولویت حوزه هنری نباشد، اما در اولویت خانه مستند انقلاب ی باشد. این موضوع وما چیز بدی نیست.نگاه تهیه کننده ها به مستند علما مانند نگاهشان به مستند جنگ و استآ عجیب است که دوستان جشنواره عمار هم می گفتند زندگی علما اولویت ما نیست! این موضوع باعث می شود که من کارم را محدود به یک مجموعه م. من می دانم که این مجموعه این کار را از من می د، اما این دغدغه را ندارند و دغدغه اصلی شان جنگ و مسائل اجتماعی روز است. هم چنین نگاهشان با علما همان نگاهی است که به جنگ دارند. در حقیقت این سیره شناسی را ندارند در حالی که ۱۰ کار با همین موضوع ساخته اند. جالب است که همه ی کار هایی که با این موضوع ساختند و خودشان آن ها را بسیار دوست دارند، وقتی به ون یا طلاب حوزه علمیه نمایش می دهم می گویند کار ضعیفی بوده و یا توهین به آن شخصیت بوده است.چرا انی که این شناخت را دارند و اتفاقا پول آن را نیز دارند، تهیه کننده این دست کار ها نمی شوند؟مگر چند ارگان داریم که برای این دست کار ها پول بدهند؟مگر خود حوزه علمیه ارگان های کمی زیر مجموعه خود دارد؟آن ها وارد حوزه هنری نمی شوند و زمانی که وارد فضای هنری می شوند، راجع به علما کار نمی کنند. مدرسه ی هنر در زیر شاخه های دیگر تمایل به کار دارد با این که از چنین کار هایی استقبال می کنند. البته این را هم باید در نظر داشت که مثل موسسه اوج سرمایه دار نیستند که این قدر بخواهند پول بدهند. در چنین مواردی صاحب بخش دیگری از کار هم می شوند. غیر از این که خود حوزه حاج آقا مجتهدی صاحب کار است و اولویت هایی را در مدنظر دارند، آن ها نیز می خواهند مواردی که دلخواهشان است در کار بیاید که دیگر صلاح نیست.ماجرای مراسم رونمایی که با اتفاقات عجیب و غریب، خلوت برگزار شدیکی از مشکلاتی که برای مستند شمیم باران داشتیم، مراسم رونمایی آن بود. سازمان اوج برای برنامه رونمایی کمک کرد و مراسم را در سالن حجاب برگزار د. از هزار نفر قول ۱۰۰ درصد گرفتم، اما در حالی که روزی خاص برای مراسم مشخص شده بود، ساختمان پلاسکو فرو ریخت و انی که مدنظر داشتیم بیایند، به بازدید از ساختمان پلاسکو رفتند. برای مثال چمران خودشان از شاگردان ایشان بود، اما مجبور بود که بر سر ساختمان پلاسکو حضور یابد، چون رئیس شورای شهر تهران بود. مشکل بعدی این بود که صبح مراسم رونمایی، مراسم تشییع آیت الله خسروشاهی بود. یک سری از علما را که هماهنگ کرده بودیم که بیایند، از آن جا که صبح در مراسم تشییع نیز حضور داشتند، دیگر تمایل و توانی به حضور نداشتند. این موضوعات باعث شد که رونمایی کم رونق باشد. البته موقع نمایش سالن پر شد، اما قبل و بعد از آن که دوربین ها ع می گرفتند خلوت بود. طلاب حوزه حاج آقا مجتهدی نیز به این دلیل که نتوانستند امتحاناتشان را جابه جا کنند، در مراسم حضور نداشتند. این موضوع در حالی است که ما هماهنگ کرده بودیم که اتوبوس برود و طلبه ها را بیاورد. خود طلبه ها از آن جا که علاقه ی بسیار زیادی داشتند به صورت خودجوش با موتور و آژانس و ... خودشان را رساندند.چرا مستند «شمیم باران» در سایت نت و اول مارکت به فروش نرسید؟مشکل دیگر در مورد مجموعه این بود که برای مثال حوزه هنری می آید و یک ی را راجع به فلان شخصیت می سازد. با این که برآورد بودجه بالاتر از ما بوده و تایم کاری نیز کمتر بوده است، آن مستند را در نت یا اول مارکت می گذارد و به فروش می رساند. این موضوع باعث می شود که بیش تر دیده بشود. در مقابل من به خانه مستند می گویم که نمی خواهید این را به فروش برسانید؟ در پاسخ می گویند که باید به موسسه اوج بگویید. در سازمان اوج که رفیق خودمان نیز هستند می گویم، در پاسخ می گویند که «می گذاریم»، اما در عمل نمی گذارند. همه این موضوعات باعث می شود که من بگویم که حاج آقا مجتهدی در نگاه دوستان، هیچ اهمیتی ندارد. اگر بروم راجع به رضاخان، یهودیت یا لاییک های کشور بسازم برایشان جذاب تر است. این موضوعات ناامید کننده است. به نظر می رسد که علما در نگاه مردم پایین ترین سطح دغدغه را به خود اختصاص داده است در حالی که در نظر انقلاب، بالاترین سطح دغدغه را دارد. دوستان می گویند که برویم و به مسائل اجتماعی بپردازیم. به مسائل توجه می کنند. در حقیقت چنین مسائلی برای دوستان دغدغه است. دغدغه شان یک دین نیست. در حالی که اگر آقای چنین هایی را ببیند، مطمئنا می گوید که چنین هایی را بسازید، اما ما این کار ها را نکردیم.البته خوب برای علما کم هم نبوده است. برای مثال حدیث سرو بسیار خوب بوده است. از یکی از طلبه ها شنیدم که می گفت: یکی از مسائلی که باعث شد به طلبگی ترغیب شود، دیدن یکی از قسمت های حدیث سرو بوده است.حدیث سرو به عنوان پرچم دار این مکتب آمد و کار را شروع کرد. البته برای آن هم مشکلاتی به وجود آمد. چندین بار نویسنده و تهیه کننده و ... آن عوض شد. در حقیقت آن هم مشکلاتی داشته است و به راحتی کار نمی کند. اکنون سری بعدی را کار می کنند، اما با تیم دیگری مشغول هستند.تیم مستند حدیث سرو به سختی کار می کند و من می دانم که آنان با چه سختی ای زحمت می کشند. البته این را هم باید بگویم که خود آن هم خیلی ضعف دارد چرا که کارشناس درست نیاوردند. خیلی از علما از این بازسازی ها ناراحت می شوند. ی که است و واقعا مسئول بوده است، وقتی بازسازی می شود خوب است، اما در بعضی بازسازی ها می بینیم که یک ع با آن از زمین تا آسمان تفاوت دارد. این بازسازی ها برای ی که در زندگی علما چرخیده است و می بیند که همه چیز آن متفاوت است، ناراحت کننده است. برای مثال در یکی از قسمت ها به حاج آقا مجتهدی، آقای زاهد می پردازند. خود حاج آقا می گفتند که مراسم تشیع جنازه ایشان بسیار شلوغ بوده است، اما در آن بازسازی فقط ۴ نفر زیر تابوت را گرفته اند. این را باید بگویم که تلاش آنان جای کار دارد. مستند های حدیث سرو، عامیانه تر است در حالی که مستند ما را خواص بیش تر می پسندند. به این دلیل که ما سراغ خواص رفته ایم و نظراتشان را گرفته ایم، مستند ما کمی خاص تر شده است. فکر نمی کنید همان ایرادی که نسبت به چرخه ساخت و توزیع مستند خودتان دارید، مشکل خیلی از مستند ساز ها است؟ وقتی به دیگر مستند ها نگاه می کنید می بینید که سازنده ی آن با مشقت به دنبال تهیه کننده می گردد و ممکن است که اصلا پیدا نکند. یا شاید یک نفر را پیدا کند و یا در نهایت از جیب خودش کار می سازد. بحث توزیع این کار ها نیز افتضاح است. خیلی باید خوش شانس باشید که مستند را در شبکه مستند بتوانید نمایش بدهید و یا در جشنواره ای مثل حقیقت و عمار نمایش بدهید. به نظر می رسد که این فضایی که برای مستند شما به وجود آمده است، خیلی انحصار به شما ندارد و منحصر به سوژه آیت الله مجتهدی ایشان نیست. در حقیقت این مشکلات بسیار شایع است بدین معنی که در روند چرخه مستند سازی و توزیع ضعف وجود دارد.به نظرم اولویت ها خیلی مهم است. در مستند ۵ گروه هستند که همزمان کار می سازند، ۱۰ گروه هستند که راجع به کار می کنند و ...، اما کار علما را چه ی کار می کند؟ اگر بخواهیم به خوانش ی و اولویت جامعه برای ایجاد روح معنوی در جامعه نگاه کنیم، قضیه متفاوت می شود. باید کلان تر نگاه کرد. اگر از بالا نگاه کنیم، چنین چیزی مهم تر از این است که را بشناسیم. خود من تاکنون دو مستند تدوین کرده ام که نشان می دهد چگونه و از کجا به وجود آمد، چند مستند دیگر هم دیده ام که به این موضوع پرداخته است! آیا واقعا این اولویت جامعه ما است؟خب بالا ه این هم اولویت است.اولویت پرداختن به علما و این که آدم چگونه باید راه درست را از غلط پیدا کند، به نظرم مهم تر است. ممکن است یک پله بالاتر باشد.یک نفر هم که می آید و راجع به چنین چیزی می سازد، کاری می کنند که پشیمان شود. نکته ی مهم دیده شدن اثر است. من همه ی ضرر ها را در این مستند تا فقط دیده شود. پول خیلی از کار هایی که انجام دادم مثل تدوین و تجهیزاتم را نگرفتم و فقط خواستم حاج آقا مجتهدی دیده شود. حاضر بودم که اسم من نباشد، اما مستند حاج آقا مجتهدی دیده شود. مگر مخاطب خود را خاص فرض نکردید؟دوست داشتم همه آن را ببینند. دوست داشتم که همه ی افراد جامعه آن را ببینند و خواص جامعه از آن پند بگیرند.خودتان قبول دارید که مستندتان جذاب نیست؟ منظورم جذ ت دراماتیک است، جذ ت بصری که دارد.ایراد ندارد. فقط دیده شود. بقیه را باید به مخاطب واگذار کرد که آیا کانال را عوض می کند یا خیر؟ خیلی ها می گویند که مستند «شمیم باران» جشنواره پسند نیست. من از این که مستند در تلویزیون پخش بشود، خوش حال هستم، اما باید به مخاطب واگذار کرد که مستند ما قابل دیدن هست یا نه. بازخوردی که از طلبه ها و افرادی که کمی دغدغه دین دارندگرفتم این است که مستند را می بینند. حداقل یک قسمت از آن را می بینند و البته تاثیر خود را گذاشته است. وقتی این در جشنواره تلویزیونی مستند، رای بالایی دارد یعنی که مردم راضی بودند، اما قبول دارم که مستند کند هست. این مستند هم از شبکه مستند، هم از شبکه افق و هم از شبکه ۳ پخش شده است. تاکنون ۴ بار این مستند دو قسمتی پخش شده است. حالا از این ناراحت هستید که چرا این مستند از جشنواره حقیقت و عمار پخش نشده است؟

می خواهم این را بگویم که درگفتمان دوستان پرچم دار و حزب اللهی، دغدغه پرداخت به علما وجود ندارد. شما که بالا ه این مستند را ساخته اید.بله. ساخته ام، اما فقط من هستم. صحبت من این است که چرا تلاشی نمی شود که این مستند دیده شود؟ آیا فکر می کنید که بقیه ی کار ها این قدر خوب دیده شده است؟ شما ۴ بار آنتن داشتید.بقیه ی کار ها خیلی بیش تر بوده است. برای مثال «خالد و مجتبی» خیلی بیش تر بوده است. کار من را مناسبتی می بینند و در مناسبت های مختلف پخش می شود. شما چند بار دیگر پخش بشود، احساس می کنید که مدیران فرهنگی هوای این سوژه را داشته اند؟این پخش تلویزیونی است. جالب است که اگر پخش را به دست سازمان اوج می سپردم، خیلی کمتر پخش می شد. پخش های تلویزیونی را خودم پیگیری می . آنان هم در مناسبت هایی می دیدند که آنتن خالی است، این را پخش می د. دغدغه من پخش نیست بلکه مشکل من نگاه دوستان فرهنگی است. در ساخت یا توزیع؟مشکل من نه در ساخت و نه در توزیع است بلکه مشکل توجه است. من می بینیم که هیچ توجهی نمی کنند. برای مثال هیچ توجهی نمی کنند که از سایت ها هم پخش بشود در حالی که تلاش می کنند تا فلان مستند هم پخش بشود.تسنیم: وقتی یک نفر این گفتگو را بخواند می گوید که شما که تان را ساخته اید. خانه مستند انقلاب ی تهیه کننده بوده است و پول تان را داده است. ۴ بار هم پخش تلویزیونی گرفتید و فقط یک جشنواره عمار و حقیقت نرفته است. کارگردان از چه چیزی ناراحت است؟از این که نگاهی که باید به علما بشود، نشده است. ی که به محمدرضا شاه و و ... می پردازد مهم تر از ی است که یک عالم دینی را روایت می کند.مشکل شما ادامه ی مسیر است.بله می بینم که دلسرد کننده است. شما یک تجربه موفق در ساخت و توزیع یک مستند داشتید. اما اکنون ادامه ی راه مشکل دارد. اگر بخواهید مستند مربوط به یک عالم دیگر را شروع کنید، مشکل دارید.یک مشکل بحث بودجه است. برای مثال در مورد کار آقا مجتهدی با جان و دل آمدیم و گفتیم که مجانی کار می کنیم و هیچ سودی برایمان باقی نماند؛ بنابراین برای کار بعدی آقای حق شناس باید بیش تر پول بگیریم. ی هم نیست که پول بیش تر بدهد بنابراین من مجبور هستم که از کیفیت کار کم کنم. اما نمی توانم به خودم اجازه بدهم که برای چنین عالم ربانی از کیفیت کار کم کنم در حالی که آقایانی که سردمدار پول دادن هستند می گویند که شما از کیفیت کار کم کن. ایراد ندارد و ارزش ندارد. این جمله را به من گفتند که «خودت را اذیت نکن، این کار ها و زحمات برای چیست؟ دو تا دوربین ساده بگذار و بگیر». اکنون طرح کار آقای حق شناس را نوشتید و در جایی تصویب کردید؟طرح را نوشته ام، اما هنوز در جایی تصویب ن . به دنبال اسپانسر شخصی هستم. ی که ایشان را دوست داشته باشد و هزینه کند. حتی حدیث سرو هم نتوانسته است که حاج آقا حق شناس را بسازد. برای مثال به سراغ خانواده ی ایشان رفتند و خانواده ایشان بایکوت د و گفتند که راجع به ایشان نسازید.من برای ساخت این ، پیش حاج آقا جاودان رفتم و ایشان گفتند که خانواده موضوعیت ندارد و باید از فلان افراد مصاحبه بگیرید. اگر بخواهم با همین افراد هم مصاحبه بگیرم و بسازم، بودجه ای می خواهد که زیادتر است. کار آقای مجتهدی را با ۴۰ میلیون تومان ساختم این کار با ۵۰ میلیون تمام می شود. البته سودی هم ندارد، چون عوامل مستند ما زیاد هستند. تیم ما حدود ۳۰ نفر است، اما کارگردان دیگری هم هست که با یک دوربین هندی کم همه کارهایش را انجام می دهد! در حقیقت ادامه ی این راه را راه سختی می بینید.من با این موضوع مشکل دارم که بودجه ای که باید در این اولویت ها ج بشود، در اولویت های دیگری ج می شود. اگر این موضوع را کنار بگذاریم، تشویق هایی که باید برای این کار ها صورت بگیرد، برای کار های دیگری انجام می شود و اهمیتی داده نمی شود. همه می گویند علما را داشته باشید. آیت الله همین صحبت را دارند و می فرمایند که به سیره عملی آنان توجه کنید، اما برای مردم و برای آن آقای مدیر فرهنگی، روایت ی جذاب تر است.ماجرای عجیب نمایش «شمیم باران» از شبکه ۳/ گفتند را فرستاده ایم، اما خبری نشد البته برای مردم اگر مربوط به آن عالم خوب ساخته شود، جذاب خواهد بود.بله درست است. آن آقای تصمیم گیر می گوید اولویت ما این ها است. این خیلی بد است که بگوییم اولویت مان چنین چیزی نیست. حداقل بگویند که اولویت مان هست، اما فعلا پول نمی دهیم. من می خواستم که حرف من شنیده بشود. در مورد رونمایی مراسم مستند شمیم باران، این قدر اولویت نبود که حتی حضور پیدا ن د و داماد حاج آقا مجتهدی گفتند که این شان ایشان نبود که مراسم شان این قدر خلوت برگزار شود. این موضوع برای ی که یک سال ساخته و منتظر است که در مراسم رونمایی استقبال خوبی شود، اما با چنین واکنشی مواجه شود سخت است. واقعا در چنین شرایطی می تواند کار دیگری بسازد.تهیه کننده به من گفت که را به شبکه ۳ می دهیم تا در شب شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) پخش کند. اما در شب شهادت تماس گرفتم که چنین ی به دستتان رسید؟ می گویند خیر. در حقیقت آرشیو سازمان اوج این قدر ضعیف عمل کرد که من خودم کار را پخش . کار من نقد و بررسی شده و منتقد گفته است که کار شما را تدوین از آب و گل درآورده و گرنه کارتان ساختار ندارد. این موضوع را می فهمم، اما در خانه مستند، بها را به کار هایی می دهند که نوع دیگری است. برای مثال کاری را از آنان دیدم که در آن به مدت ۳ دقیقه تصویر خا تری است. بعدا فهمیدیم که ۱۲۰ در ۲۴۰ پی ل را این قدر کشیده است که تصویر اب شده است. اگر من چنین کاری را انجام بدهم می گویند بد است، اما چون آن کار راجع به آرشیو رجوی است، می گویند آرشیوی است و اشکال ندارد. خانه مستند در این سال ها آزمون و خطا می کند و همه سلیقه ای است. هیچ اصولی ندارند. برای مثال در مورد آرشیو، ادای را درمی آورند و می گویند فلان پارامتر ها را باید داشته باشد. آیا فقط آرشیو باید استاندارد ها داشته باشد؟ موارد دیگر نباید استاندارد داشته باشد؟وحید چاووش به همه جای ایراد گرفت/ از نقدش درس یاد گرفتماین مستند را به سازان حرفه ای نشان دادم. ی که از نظر تدوین من بوده و از ایشان کار یاد گرفتم، وحید چاووش است. ایشان کار من را قبل از این که به خانه مستند بدهم دید و به همه جایش ایراد گرفت. از نقد ایشان درس گرفتم. به نظرم نقد باید درس داشته باشد و من از نقد ایشان درس گرفتم. اما نقد های دیگران را می بینیم که هیچ منطقی ندارد. مثلا می گویند خسته کننده است. این که چرا خسته کننده است را توضیح نمی دهند. این که شان عالم باید حفظ بشود را قبول نمی کنند. به نظرم نقد وحید چاووش خیلی به من کمک کرد و کارم را با آن خیلی اصلاح .من دوست دارم که این کار دیده شود و نقد شود. اما کار در تلویزیون پخش شده و کارشناسان ندیده اند. در جشنواره حضور نداشته است که کارشناس ببنید. این که فرصت به این کار داده نشود در حالی که به کاری که ارزشش پایین تر است فرصت داده شود، نامردی است.مستند فقط ژانر اجتماعی نیست/ علمای ما فوت می کنند و هیچ سیره عملی شان را به تصویر نمی کشدخیلی ها فکر می کنند که نمایش مستند علما مربوط به ایام وفات ها هست و باید آنان را در هنگام شهادت ها پخش کنیم. روز های مناسبتی غم. جالب است که شبکه قرآن با من تماس گرفت و گفت که کار شما مناسبتی است، اگر کار مناسبتی دیگری هم دارید به ما بدهید.کار ما را مناسبتی می دانند در حالی که علما باید در سیره عملی اجتماعی جامعه باشند. خود حاج آقا مجتهدی می گفت که تلویزیون سخنرانی اش را برای ها پخش می کند، یعنی دیروقت و نیمه شب! مستندشان هم همین شکل شده است. یکی از پخش های این مستند ۴ صبح بود. آقایان فرهنگی فکر می کنند که باید یک دوربین و سه پایه در جامعه برد و مستند ساخت چرا که چنین چیزی جذ ت محتوایی دارد. خیلی ها می گویند که جذ ت بصری برای ما مهم نیست و فقط جذ ت محتوایی مهم است. خب با این کار محتوا را هم اب می کنید. اگر محتوا در می آمد، وضع مستند های ما این چنین نبود. مستند فقط ژانر اجتماعی نیست. با یکی از اساتید که صحبت می می گفت که اینان به ژانر اجتماعی علاقه دارند و به همین دلیل است که اجازه نمی دهند تا مستند شما پخش شود. این موضوع برای من مشکل است. اکنون ۴۰ سال است که مستندی با این موضوع ساخته نشده است. علمای ما هم تک تک فوت می کنند و هیچ هم به آن بها نمی دهد.جایزه دادن اشتباه باعث می شود که ساز پیشرفت نکندرفقای ما که قدرت و پول در دستشان است، باعث شده اند که اتفاقات بدی رقم بخورد.یک نفر یک مستند ضعیف می سازد و بهش جایزه می دهند چرا که باید به او جایزه بدهند. بعدا این فرد خدا را بنده نیست و هر چه قدر بهش بگوییم که این مستند ضعیف است و ساختار ندارد، قبول نمی کند و می گوید در عمار جایزه گرفته است. در حقیقت این چنین جایزه دادن باعث شده است که سازان ما پیشرفت نکنند و در همان سطح ضعیف بمانند. تاکنون با رئیس شبکه مستند، آقای غفوری صحبت کردید؟بله صحبت . ایشان در آن زمان پول نداشتند. البته در مورد این که دیده است و چه نظری داشته است، هنوز صحبت ن . در ابتدا که می خواستیم کار را بسازیم، بهشان گفتم که این کار برای ما سودی ندارد. در پاسخ گفتند که کار را بسازید اگر واقعا پول نداشتی، به من بگو و می توانم کمکی داشته باشم. زمانی که صفر صفر شدم، بهشان زنگ زدم و گفت که الان پول ندارم. من اهل این نیستم که خیلی پیگیر این موضوع باشم. بسیاری از دوستان، چون جریان رسانه ای را بلدند، برای خود جریان سازی می کنند و استفاده می کنند. کار های ضعیفی می سازند، اما در همه جا ورکشاپ دارند. همه جا هم تهیه کننده شان است.جالب است که ما از یک موسیقی آرشیوی استفاده کردیم، البته آلبوم آن را یداری کرده بودیم، اما به تولید کننده ی آن زنگ زدم و گفتم که از موسیقی شما استفاده کردیم. به حرف من خندید و گفت که همه استفاده می کنند. چرا به من زنگ می زنید؟ بهشان گفتم که من وظیفه می دانستم که خبر بدهم. البته برای این مستند ۳-۴ دقیقه موسیقی ساختیم که بتواند روح کار را بسازد. وقتی همه ی این کار ها را کنار هم می گذارم می گویم که این کار ارزش حضور در یک جشنواره را داشته است، اما هیچ اتفاقی برای آن نیفتاده است. به خاطر این مستند توقع داشتم که توجه ها بیش تر بشود و توقع داشتیم که با این کار، جریان در جامعه ایجاد بشود که برای علما وقت و هزینه گذاشته شود و در آینده کار های این دست تولید بشود. این مستند در ژانر کار های فا است. همان طور که بعضی ها و سریال ها در بخش الف. پلاس قرار می گیرد، به نظرم این مستند به دلیل ساخت و ... می تواند در گروه الف. پلاس قرار بگیرد. فکر می که به خاطر وجود این عالم، بعضی ها حیا کنند و بگویند که ما همه جانبه حمایت می کنیم. حمایت یعنی این که این همانند ی، را در سایت قرار می دهیم، در جشنواره به آن نگاه می کنیم و ...، اما می بینم که هیچ کاری برای آن نمی کنند و اصلا آن را قبول ندارند.اصرار داشتم که برای حفظ شان حاج آقا مجتهدی، موسیقی تیتراژ کند باشداین مستند را در حوزه نمایش دادیم، در مورد یکی دو موسیقی همه گفتند که تند است و در شان حاج آقا نیست. با هزار بدبختی موسیقی را درآوردیم و یک موسیقی جایگزین کردیم. این همه گفتیم که یک نفر بیاید و حمایت کند که یک موسیقی تیتراژ خوب بسازیم، اما هیچ نیامد. دوست داشتم که یک فرد نامی این موسیقی را بسازد که به واسطه ی او حاج آقا دیده شود. سراغ بسیاری از خواننده های معروف رفتیم و گفتند که ۴۰-۵۰ میلیون برای این کار می گیرند. اگر من بخواهم که چنین مستند فا ی بسازم و دستم باز باشد، قطعا تیتراژ را به سالار عقیلی، محمد علیزاده یا محمد معتمدی می دهم که بخواند، اما وسع مان نرسید. باز هم تشکر از حوزه هنری که اسپانسر شد و سروش بخشش آمد و کار را خواند. او صدایش بسیار خوب است. جالب است که شب قبل از رونمایی، موسیقی را برای من فرستاد و من آن را روی کار گذاشتم و برای اکران رفت. آن هم خیلی هزینه برد. من تاکید داشتم که این موسیقی خیلی کند باشد که شان علما حفظ بشود تا صدای ی در نیاید، اما وقتی خانه مستند این موسیقی را می بیند می گوید که موسیقی کند و بد است. خب باید این گونه باشد و غیر از این نمی تواند باشد. مشکل ما همین تفاوت سلیقه ها است.خواهش دارم که دوستان نقدشان فنی و درست باشد. وقتی در مورد تدوین و ساختار نقد می کنند. استاندارد و دلیل نقد را بگویند. من می گویم که این کار را انجام دادم، چون فلان دلیل را داشتم. نقدی که دوستان داشتند این بود که چرا تصاویر حرکتی است. ما هم می گوییم که وقتی یک عالم این قدر آرام صحبت می کند، خب دوربین ثابت باشد بهتر است یا این که حرکت کند. حداقل با این حرکت، حوصله مخاطب سر نمی رود. خانه مستند می گوید که اگر می خواهی دفع بعد کار کنی، تصاویر باید ثابت باشد. خب من به این نتیجه می رسم که با این مجموعه کار نکنم چرا که درک نمی کنند که این تصاویر به ریتم کار کمک کرده است درحالی که می گویند ضربه زده است. این قدر تفاوت دیدگاه در بعد فنی کار، باعث می شود که من دیگر سراغ این مجموعه نروم در حالی که فقط این مجموعه است که اولویت چنین کاری را دارد. چرا مستند حاج آقا حق شناس یا حاج آقا مجتهدی را نمی توان آرشیوی روایت کرد؟چون تصاویر ندارند. من از خدایم بود که من فضا می دادند که برای آن عالم تصویر می گرفتم و می ساختم. در مورد خود حاج آقا مجتهدی باید بگویم که اولین ی که دوربین دیجیتال را وارد مدرسه کرد، من بودم. من سال ۸۳ از ایشان با همین دوربین ع گرفتم. ع های زیادی داشتم، اما خب فضا فراهم نبود. برای مثال اگر ی بخواهد که راجع به حاج آقا مجتبی تهرانی کار کند، می بیند که به غیر از سخنرانی های ایشان هیچ چیز دیگری ندارد و مستند ترکیبی از سخنرانی ها ایشان و حرف های بقیه می شود. باز من یک تصویر از وضو گرفتن یا راه رفتن و ... داشتم چرا که خودم گرفتم. در مورد حاج آقا حق شناس هم همین طور است. به این دلیل که از این علما ی وجود ندارد، کار ترکیب همین موارد می شود. بقیه ی دوستان و علما و خود .منبع: تسنیم