زود برگرد داریوش ع

«روزی قرار بود که پرویز یاحقی دو صفحه برای «موزیکال کمپانی» به مدیریت «عشقی» ضبط کند و یک روی صفحه، چهار مضراب سه گاه داریوش رفیعی باشد که طرفداران زیادی داشت. رفیعی گفته بود که من هم می آیم و ضرب چهار مضراب را اجرا می کنم. آن روز من و بیژن ترقی هم با پرویز یاحقی به منزل رفیعی رفتیم تا به منظور ضبط او را با خود ببریم. ساعت در حدود دو یا سه بعدازظهر بود که به منزل رفیعی رسیدیم. دیدیم هنوز خواب است و سراپای ملحفه ای که روی خود انداخته بود از شدت مگس سیاه شده بود.
آن جوان خوش اندام و آزاده و مردم دوست از زندگی پریشان خود به عذاب آمده بود و به راستی در اوا زندگی کوتاهش تحمل فرو ریختن شخصیتش را نداشت و مرگ را استقبال می کرد و دیدیم که چنین شد. به هر حال آن روز به استودیوی «موزیکال کمپانی» رفتیم و پرویز چهار مضرابش را اجرا کرد و چقدر هم خوب خواند.»اینها را اسماعیل نواب صفا – ترانه سرا – به عنوان یک خاطره از «داریوش رفیعی» تعریف کرده است؛ خواننده ای که روزگاری تمام لاله زار جولانگاه او و ماشین قرمز مدل بالایش بود. او که داستان های عاشقانه اش هنوز که هنوز است؛ پر از افسانه و شور به نظر می آید؛ مرگ غم انگیزی داشت و زندگی پر هیاهو و عجیبی، درست یک قرن پیش (1306) در کرمان به دنیا آمد. فرزند «لطفعلی رفیعی» - مردم بم در مجلس شورای ملی – برخلاف پدر از همان ابتدا زندگی خود را بر اساس هنر برنامه ریزی کرد. ابتدا با «بدیع زاده» آشنا شد و از طریق او به رادیو راه یافت.
کورس سرهنگ زاده از جوانمرگی داریوش رفیعی گفترفیعی به صدا و شیوه خوانندگی بدیع زاده به خصوص گشاده رویی و مهربانی او علاقه بسیار داشت و بدیع زاده هم به قدری او را دوست داشت که داریوش در واقع جزو افراد خانواده او در آمده بود و اغلب شب ها و روزها در خانه او به سر می برد. او بعدتر با مصطفی گرگین زاده و مجید وفادار آشنا شد که حاصلش «زهره»، «شب انتظار» یا همان «شب به گلستان تنها منتظرت بودم» و همچنین «گلنار» شد. او به خواندن اشعار محلی رغابت زیادی نشان می داد. صدایش گرفتگی و شور و حال مخصوصی داشت و در آوازهایش تحریرهای کمی شنیده می شود. «داریوش رفیعی» خیلی زود به شهرت رسید؛ اسماعیل نواب صفا در کتاب خاطرات هنری خود با نام «قصه شمع» نوشته است: «پر از شور و شوق جوانی بود. قلبی به روشنی آفتاب داشت. وجودش سرشار از احساس بود. قامتی رسا و متناسب داشت، چهره اش مصداق سبزه کشمیر بود که صدها دل را به زنجیر عشق کشیده بود. با لهجه غلیظ و شیرین کرمانی سخن می گفت و صداقت و پاکی در کلامش تبلور داشت. تازگی به تهران آمده بود و ی او را نمی شناخت. سنین عمرش بیش از بیست و یکی دو سال را نشان نمی داد. در حرکاتش تصنع و تکلف دیده نمی شد. در سال های 1326 و 1327 خیابان های استانبول و نادری و لاله زار، مجلل ترین و آراسته ترین خیابان های تهران بود؛ آن جوان سبزه روی و پر شور کرمانی، ماشین قرمزرنگی داشت و گاه از ساعت 10 بامداد که گردش یا ید یا استراحت در خیابان های لاله زار و استانبول و نادری آغاز می شد، با اتومبیل زیبای خود در آن خیابان ها جولان می داد. کمتر ی او را می شناخت ولی بعد از سال 1327 تا 1329 که بعضی شب ها در رادیو آواز می خواند، مردم به تدریج با نام «داریوش رفیعی» آشنا شدند. پدرش لطفعلی رفیعی در دوره 14 مجلس شورای ملی از شهر بم به نمایندگی انتخاب شده بود و خانه کوچ به تهران آمده بودند. داریوش که در سال 1329 به وسیله دوست و ش بدیع زاده به طور مستمر در رادیو ایران برنامه اجرا می کرد، سنی حدود 23 سال داشت، در دبیرستان دارایی درس می خواند ولی از سال هایی که صدای گرم و دلپذیرش او را به شهرت رساند ادامه تحصیل را رها کرد.»او در اوج شهرت بر اثر تزریق آمپول آلوده به کزاز مبتلا شد، بیژن ترقی درباره آ ین ساعات حیات رفیعی می گوید: «صبح دوم بهمن بود. برف سنگینی می بارید و با اتومبیل خودمان از جاده قدیم شمیران به سوی شهر می آمدیم. به ابتدای کوچه فردوس محل اقامت داریوش رسیدیم. دیدیم او به همراه مادرش و زنی که دوستش داشت، به انتظار رسیدن اتومبیلی در کنار خیابان ایستاده است. بلافاصله توقف کردیم و از آنها خواستیم سوار شوند تا به شهر برویم. داریوش در حالی که از درد به خود می پیچید در کنار من قرار گرفت و به درخواست آنها به سوی بیمارستان حرکت کردیم. ظاهرا بعد از تجویز آقای (!) متوجه شده بودند که این درد کزاز است و باید وا ن بزند، پیشنهادی که آقای لاریجانی مدیر داروخانه عد داده بود و مورد توجه قرار نگرفته بود. بدبختانه در این مملکت هنوز هم قانونی برای تعقیب این ها و اشتباهاتی که مرتکب می شوند وجود ندارد. به هر صورت کار از کار گذشته بود. داریوش با همان حال نزار گفت: «بیژن این آ ین باری است که برف و با برف را می بینم. دیگر زندگی من به پایان رسیده.» دلداری دیگر چه فایده داشت. به بیمارستان رسیدیم. فورا تشخیص کزاز دادند. او را در اتاقی بستری د که همه هایش سیاه رنگ بود. به علاج پرداختند ولی دیگر سودی نداشت. اتاق بیمارستان، سیاه و به این ترتیب بود که زندگی جوانی در سی و یک سالگی با طرزی عبرت آموز و تاثرانگیز به پایان رسید.»او را در آرامگاه مرحوم «ظهیرال ه» به خاک سپردند.«شب، سکوت، کویر»؛ شاید همین سه کلمه بتواند بهترین تصویر از روز میلاد ستاره ای در آسمان موسیقی ایران را به ما نشان دهد که چونان شهاب سنگی یکباره آسمان شب را روشن کرد؛ اما عمر درازی نداشت و خیلی زود افول کرد. می گویند داریوش رفیعی اسیر مکر و حیله های خوش نقش و نگار پایتخت شد و بهای صداقت کویرگونه اش، سرانجام او را از پای در آورد. از وجود ن فتنه گر بر سر راهش صحبت ها می کنند و اعتیادی که کم کم چهره، صدا و سر آ جانش را گرفت.کورس سرهنگ زاده از جوانمرگی داریوش رفیعی گفت
از سوی دیگر هستند انی که معتقدند داریوش رفیعی به سبک و سیاق صادق هدایت، مرگی خودخواسته را رقم زد. هر چه بود تزریق سرنگی آلوده، بیماری کشنده کزاز را برایش به ارمغان آورد و زندگی برایش به پایان رسید.تاریخ تکرار نمی شود. ستاره ها و نوابغ دیگر مشابهی نخواهند داشت یا دست کم باید سال ها و شاید قرن ها بگذرد تا پدیده ای ظهور کند که بتواند بر جای بزرگان تکیه بزند اما در مورد داریوش رفیعی این چنین نبود. خیلی زود جوانی که حدود 10 سال با خواننده تصنیف ماندگار «شب به گلستان تنها منتظرت بودم» اختلاف سنی داشت، پای به رادیو گذاشت و جسورانه ادعا کرد می خواهد یاد داریوش رفیعی را زنده کند.بسیاری حرف او را جدی نگرفتند اما صدای جاودانه داریوش رفیعی در تنی دیگر ظهور کرد. کورس سرهنگ زاده که به واسطه دوستی پدرش با داریوش رفیعی، مهری به صدای او داشت، قطعات مشهوری مانند «به سوی تو» و «گلنار» را با تنظیم هایی جدید اجرا کرد که بسیار مورد توجه قرار گرفت. او سال هاست که به دور از هیاهوی بازار موسیقی، در کرج زندگی می کند و تمایل چندانی هم به مصاحبه نشان نمی دهد.آسان نیست پس سال ها این آوازخوان را که حالا هشتمین دهه زندگی خود را پشت سر گذاشته، به انجام مصاحبه راضی کنیم اما داریوش رفیعی، بهانه ای شد تا کورس سرهنگ زاده برای مان از ستاره سال های دور موسیقی ایران صحبت کند، از خاطراتش با داریوش رفیعی بگوید، نقبی به گذشته بزند و البته در مورد بازخوانی های اخیر توسط خوانندگان جوان نظر بدهد. گفتگوی ما با کورس سرهنگ زاده می تواند تصویری جدید از خواننده ای به ما بدهد که خیلی زود به قله های شهرت و محبوبیت رسید اما دست سرنوشت مهلت چندانی به او نداد.ورود شما به موسیقی ایران به زعم برخی از اهالی موسیقی همراه با بازخوانی آثاری بوده که قبلا با صدای داریوش رفیعی شنیده شده است.- بله. من کارم را با بازخوانی آثاری از زنده یاد داریوش رفیعی آغاز .پس از شما نیز خوانندگان زیادی به سراغ بازخوانی قطعات داریوش رفیعی رفتند.- در جدیدترین اتفاق شنیده ام که محمد معتمدی هم کارهایی از داریوش رفیعی را بازخوانی کرده است.علی زند ی هم برخی از این کارها را دوباره خوانده است. کارهای او را هم شنیده اید؟- بله و به نظر من بد هم نخوانده است. در مجموع زند ی صدای خوبی دارد. جلوی خودم هم خوانده و صدایش را از نزدیک شنیده ام.در میان خوانندگانی که کارهای شما و داریوش رفیعی را بازخوانی کرده اند، کدام یک بیشتر به دل تان نشسته است؟- انی که کارها را بازخوانی کرده اند، طبیعتا به صدای داریوش رفیعی و من و همچنین ترانه ها علاقه مند بوده اند. این موضوع در مورد خودم هم صادق است. به طور مثال خانمی یک آهنگ خوانده بود که من دوستش داشتم و آن را می خواندم یا خواننده زن دیگری آهنگی با مضمون «حیف حیف که عمرم...» داشت که مورد علاقه من بود. آن زمان خواننده ها کارهای همدیگر را می خواندند ولی اگر بخواهم از خوانندگانی که در مسیر سبک ما قدم بر می داشتند نام ببرم، فقط «بهزاد» را می گویم.مهدی بهزادپور هم استانی شما هم محسوب می شود. به نظرتان او می توانست بازخوانی های خوبی از کارهای داریوش رفیعی داشته باشد؟- بله، یک کنسرت هم اخیرا در کرمان برگزار کرده است. او در سبک من می خواند اما گواتر بدخیمی داشت که باعث شد کارش به جراحی بکشد. صدای اول او خیلی قشنگ بود اما الان تحریرها و لرزش های صدای بی دلیلی دارد. جالب است بدانید که چندی پیش قطعه «گلنار» را آقای فضل الله توکل با ار تر دیگری تنظیم د تا من بخوانم اما گفتم کار را به آقای بهزادپور بدهید. در مجموع تاکنون دو، سه کار را به ایشان داده ام تا بخواند.کورس سرهنگ زاده از جوانمرگی داریوش رفیعی گفت

در مورد خوانندگان جوان تر که به بازخوانی آثار داریوش رفیعی پرداخته اند چه نظری دارید؟- محمد معتمدی در حال حاضر اولین صدای آواز ایران است و الان هیچ ی مثل او نمی تواند بخواند. البته سالار عقیلی هم خیلی خوب می خواند اما معتمدی چیز دیگری است. زند ی هم صدای قشنگ و گرمی دارد. این خواننده ها به خانه ام آمده اند و صدای شان را از نزدیک شنیده ام. سالار که خانمش هم سیرجانی است و همشهری من محسوب می شود. بارها شده که من یک دفعه شعری را خوانده ام و او با آواز شعر من را جواب داده است. من هم محمد، هم سالار و هم زند ی را دوست دارم. صدای زند ی دلنشین است و «به سوی تو» را هم زیبا خوانده اما فکر می کنم معتمدی الان از همه سرتر باشد. او آهنگی از «ویگن» را در یک اجرا کرده که به نظرم از خود «ویگن» هم قشنگ تر خوانده است. «به سوی تو» را می شود فراگیرترین کار داریوش رفیعی دانست که هم توسط شما و هم خوانندگان دیگر بازخوانی شد...- خوانندگان زیادی از جمله من به بازخوانی این اثر پرداختند. حتی صدای دخترانی را شنیده ام که «به سوی تو» را خوانده اند. این آهنگ از مجید وفادار بود که در زمان خود بسیار مورد اقبال قرار گرفت. چند سال پیش هم این قطعه را روی تیتراژ یک سریال گذاشتند که سبب ساز شهرت دوباره آن شد وگرنه من آهنگ های خیلی بهتری دارم که خواندن شان به مراتب سخت تر است.به نظرتان چرا «به سوی تو» مورد توجه قرار گرفت؟- آرانژمان و تنظیمی که توسط مرحوم فریدون ناصری برای ار تر صورت گرفت، بسیار زیبا بود. فریدون ناصری یکی از بهترین موزیسین های ما بود که همراه با مرتضی حنانه از ایتالیا به ایران آمد. آنها با تنظیم های جدید، موزیک ایرانی را از ح اونیسون در آوردند. «به سوی تو» هم توسط مرحوم ناصری خیلی زیبا تنظیم شد. ناصری صداهایی را به کار اضافه کرده بود که اصلا در سازهای آن زمان نبود. مثلا زنگوله آورده بود یا اعضای ار تر هنگام ضبط کِل می کشیدند. در نهایت ار تر خیلی زیبا ملودی کار را نواخت و من هم در حد امکان سعی خوب بخوانم. زمانی که پشت میکروفون می خواندم، سی، چهل نفر نشسته بودند و ساز می زدند و من هم زنده می خواندم و کار را ضبط می د. فکر می کنم آن زمان خواننده ها طوری که دل شان می خواست، نمی توانستند اجرا کنند. برای این که می ترسیدند یک دفعه یکی از اعضای ار تر، نتی را اب کند و بخواهند کار را دوباره ضبط کنند که این اتفاق برای خواننده بسیار سخت بود.برخی از خوانندگان قدیمی معتقدند ضبط با اجرای زنده لطف بیشتری داشت، همان طور که مطلع هستید، اکنون دیگر آسامبل زنده نداریم. می خواهیم بدانیم که آیا داریوش رفیعی هم در اجرای زنده تبحر داشت؟- بله. او در اجرای زنده هم بسیار خوب و توانا بود اما الان دیگر ی را نداریم که بتواند زنده بخواند چون کار خیلی سختی است.میان خوانندگان مرد آن زمان به غیر از خودتان، چه دیگری در اجرای زنده موفق بود؟- مرتضی حنانه خیلی من را قبول داشت. می گفت «کورس، تمرین نمی خواهد. اگر یک بار هم کار را گوش دهد به راحتی می خواند.» من در آن زمان بیشتر همراه با حبیب الله بدیعی و فرهنگ شریف زنده می خواندم و برنامه اجرا می . حتی در مراسم افتتاحیه تالار رودکی با حبیب الله بدیعی و جهانگیر ملک برنامه اجرا کردیم که اجرای زنده ما از ضبط با ار تر هم بهتر شد.شما متولد سال 1316 هستید و زمانی که داریوش رفیعی از دنیا رفت، 21 سال داشتید. هنگامی که خوانندگی را آغاز کردید، داریوش رفیعی از دنیا رفته بود؟- بله. داریوش با پدرم دوست صمیمی بود و البته باید بگویم که من با رفیعی، نسبت سببی هم داشتم. او به خانه ما رفت و آمد زیادی داشت. پس از جنگ جهانی دوم، پدرم رئیس دارایی کرج شد. من در آن زمان بچه بودم و داریوش زیاد نزد پدرم می آمد. در این رفت و آمدها یک بار داریوش به من گفت «شنیده ام صدای خوبی داری کورس جان، بخوان ببینم.» من هم آوازی خواندم که او گفت «تو باید همین سبک من را بخوانی!» البته صدا خدادادی است و جنس صدا باید خوب باشد، هر چند ما کرمانی ها معمولا جنس صدای مان شبیه هم است.کورس سرهنگ زاده از جوانمرگی داریوش رفیعی گفت

بسیاری از اهالی فن در موسیقی اعتقاد دارند صدای خوانندگان خطه کرمان، رنگ دلنشینی دارد. فکر می کنید داریوش رفیعی هم در این دسته قرار می گرفت؟- کرمانی ها صدای نسبتا گرمی دارند. به طور مثال صدای مرحوم ایرج بسطامی، خیلی گرم و زیبا بود. دو سه خواننده دیگر هم در کرمان بودند که معروف نشدند. من آنها را می شناختم و می دانستم صداهای گرم و خوبی دارند. البته من متعلق به منطقه پاریز کرمان هستم. سیرجان یک قصبه به نام پاریز دارد که مرحوم ابراهیم باستانی پاریزی، تاریخدان و شاعر معروف هم آنجا به دنیا آمد. من و باستانی به قول خودش «همدلی» بودیم.داریوش رفیعی بلد بود به زبان محلی کرمانی بخواند؟- بله، او بچه کرمان بود و حتی زمانی که حرف می زد، لهجه کرمانی داشت.موسیقی و آواز داریوش رفیعی چه مقدار از موسیقی کرمان را در خود داشت؟- ما موسیقی های اصیلی در کرمان داشته ایم که نیازمند بحث مفصلی است. آواز ما به شکل به ، تعزیه خوانی بوده است اما در قرن های بعد فرم تعزیه خوانی توسط خوانندگانی مانند غلامحسین بنان، حسین قوامی، عبدالوهاب شهیدی و ... عوض شد. در دوره ما هم ادیب خوانساری کم کم یک سبک تازه آورد.خوانندگانی که نام بردید از چه در موسیقی وام گرفتند و تعزیه خوانی را تغییر دادند؟- فکر می کنم این تغییرات، ذاتی بوده است. وقتی خوانندگانی چون بنان و قوامی، نت و ردیف را یاد گرفتند، به فکر نوآوری افتادند. در گذشته های دور خوانندگان ردیف بلد نبودند و تعزیه ای را می خواندند که به شکل به فرا گرفته بودند. در ردیف هم چنین شرایطی وجود دارد. مثلا در شور «جوادخوانی» داریم...- بله، چون نام طرف جواد بوده و به نحو خاصی می خوانده، از آن پس این سبک جوادخوانی نام گرفته است. البته باید تاکید کنم که من هیچ گاه از آواز خواندن ردیفی خوشم نمی آمد.این بی علاقگی به آوازخوانی از کجا سرچشمه می گرفت؟ چون داریوش رفیعی هم به تصنیف خوانی گرایش داشت، شما نیز از آواز فاصله گرفتید؟- معتقد بودم آواز خواندن یعنی این که ی بتواند مانند سبک ایرج بخواند و صدا و تحریری مثل او داشته باشد چون به نظرم بسیار زیبا و دلچسب است، یا بتواند مثل بنان بخواند. شاید برایتان جالب باشد که لقب «تحریر مخملی» بنان را من به ایشان دادم. در یکی از سالگردهای رادیو، ژاله کاظمی از من پرسید «نسبت به صدای بنان چه احساسی دارید؟» گفتم «وقتی چشمانم را روی هم می گذارم و صدای بنان را گوش می دهم، زمانی که ایشان تحریر می زنند، فکر می کنم روی مخمل دست می کشم.»با این وجود آثاری دارد که نشان می دهد آوازخوانی را هم تجربه کرده اید...- من بیشتر ترانه های ضربی می خواندم. البته کارهایی در زمینه آواز دارم ولی علاقه ام به تصنیف و کارهای ضربی بود.با توجه به خاطره ای که از کودکی خود و توصیه داریوش رفیعی تعریف کردید، به نظر می رسد در شیوه خوانش به همان سمت و سو حرکت کردید، درست است؟- می توان گفت همین طور بوده است. ببینید ما پیش از انقلاب، برنامه های محفلی داشتیم. افراد مختلف در خانه های خود میهمانی می دادند و حدود بیست، سی نفر را دعوت می د. حضرات، شمعی روشن می د و ساز و آوازی هم همراه می شد. می خواهم بگویم محفلی خواندن خیلی تفاوت دارد با این که آدم بخواهد در رادیو یا با ار تر بخواند. البته محفلی خواندن هم کار هر ی نبود چون مثل این بود که بخواهند روی سن بخوانند. محفلی خواندن ها در زمان ما بیشتر با همین ح های ترانه خوانی و ضرب خوانی بود وگرنه اگر خواننده ای می خواست آواز بخواند، ی گوش نمی داد. فقط انی که به موسیقی ردیفی وارد بودند و می فهمیدند تو به طور مثال در شور می خوانی و بعد به دشتی رفته ای، شنونده کار بودند. یادم هست یک بار وقتی می خواستم بخوانم، یکی، دو خانم گفتند «کورس جان، از آن درازها نخوان!» (خنده) منظورشان از دراز، آواز بود. به هر حال مقدمه ها در آواز، طولانی هستند. بعد باید تحریر بزنی، وارد دستگاه شوی و آواز بخوانی که برای عده زیادی جذ ت ندارد.کورس سرهنگ زاده از جوانمرگی داریوش رفیعی گفت

از اساتید آواز در گذشته های دور نقل می کنند که هر ردیف دانی اجازه خواندن تصنیف نداشته است. ظاهرا اساتید می گفته اند که تصنیف را به خواننده های دیگر بدهید و همچنین خوانندگانی مانند داریوش رفیعی را در سطح آواز خواندن موسیقی ایرانی نمی دانسته اند. چنین نقل قولی صحت دارد؟- من اصلا چنین تفکری را قبول نداشته ام و ندارم. آیا گردن کلفت تر از تاج اصفهانی در آواز داریم؟ یک روز به خانه آقای ایی رفته بودم که با او بر سر تاج بحثم شد. به ایی گفتم «پنجاه سال است گوش من به آواز و موسیقی ایرانی عادت کرده است. نمی گویم خودم خواننده و هنرمند هستم اما گوش من به این نوع از موسیقی عادت دارد. در این پنجاه سال تنها خواننده خوبی که اصفهان تحویل مردم داد و مردم او را قبول د، آقای افتخاری بود.» افتخاری به مراتب از تاج زیباتر می خواند. البته اگر از خودش بپرسید، می گوید «من شاگرد تاج بودم» در صورتی که سن او اصلا نمی خورد شاگرد تاج باشد. الان در اصفهان خواننده ای به نام شاه زیدی زندگی می کند که شاگرد تاج بود و آوازش را هم در سبک تاج می خواند. البته به نظر من این سبک خواندن ها را در حال حاضر اصلا نمی پسندند. جوان ها که به کلی به این سبک ها علاقه ای ندارند.از نظر شما، داریوش رفیعی چگونه خواننده ای بود؟- داریوش یک خواننده تک تاز بود اما محفلی.آن روزها در رادیو این گونه نبود که خواننده ها را تقسیم کنند و بگویند داریوش رفیعی صرفا تصنیف خوان است؟- اصلا این طور نبود. خودم هر گونه دلم می خواست می خواندم. من با فرهنگ شریف در بزم شاعران آواز هم خوانده ام.یعنی داریوش رفیعی را خواننده درجه یکی می دانستند؟- بله، چون صدای ویژه ای داشت. ببینید مقوله طرفدار داشتن هم خیلی مهم است. در تهران و شهرستان ها و به طور کلی ایران، این طرفدارها هستند که یک خواننده را بزرگ و معروف می کنند. داریوش رفعی طرفداران زیادی داشت و سبکش هم سبک محفلی بود. شاید آوازخوانی مثل ایرج، بنان یا فاخته نبود اما صدای او شیرینی و جذ ت داشت. وقتی داریوش رفیعی در یک محفل می خواند، دیگران نمی توانستند مثل او بخوانند. صدای او که در می آمد، همه ناخودآگاه می نشستند و گوش می دادند.خاطره ویژه ای از داریوش رفیعی دارید؟- زمانی که هفده هجده سال داشت، شعری می خواند با مضمون «باز تابستون اومد و این دل بریون...» که این شعر پس از گذشت نزدیک به هفتاد سال همچنان در ذهن من مانده است. شاید کمتر ی بداند که داریوش رفیعی ورزشکار و بو ور هم بود و بعد به رادیو آمد. جالب این که هر دو ما، بدیع زاده بود. بعد هم که متاسفانه داریوش کزاز گرفت و از دنیا رفت.همان طور که اشاره کردید آغاز کار شما پس از درگذشت داریوش رفیعی بود. هنگامی که قصد داشتید آثار او را بازخوانی کنید، به سراغ مصنفان اثر رفتید؟- این کارها متعلق به هیچ نیست. مجید وفادار، آهنگساز کارها در آن زمان زنده بود و من از او اجازه گرفته بودم آثار را بازخوانی کنم. البته در آن روزها رادیو آهنگ ها را می ید و پول شعر، ار تر و خواننده را هم رادیو می داد. ما هر بار که در رادیو می خو م، پس از پایان جلسه می رفتیم دم صندوق و پول مان را می گرفتیم. نمی توانستیم بگوییم یک قطعه برای من است یا دیگری بگوید «تو نباید این کار را بخوانی» البته بعدها قانونی تصویب شد تا خواننده، موزیسین، آهنگساز و شاعر مقداری حق و حقوق داشته باشند ولی وقتی سی سال بگذرد، دیگر هر ی می تواند یک کار را بخواند.بازخوانی های بسیاری بوده اند که موفق عمل نکرده اند و حتی خشم دوستداران اثر اول را هم برانگیخته اند. در مورد شما چنین اتفاقی رخ نداد و بازخوانی های تان با استقبال روبرو شد. در مجموع فکر می کنید اجرای شما بهتر بود یا داریوش رفیعی؟- من دو، سه آهنگ داریوش رفیعی را به شکلی کاملا متفاوت خوانده ام. مثلا یک کار را با 5، 6 ساز دیگر خواندم یا در قطعه «گلنار»، من می گویم «گلِ ناز، گلنار» اما داریوش می گفت «گلنار، گلنار» اگر دقت کرده باشید من موسیقی ابتدای اثر را هم تغییر داده ام. باید یادآوری کنم که من و معینی کرمانشاهی خیلی به یکدیگر نزدیک بودیم و در بسیاری از موارد، شعرها را عوض می کردیم. مثلا می گفتیم «اینجا شعرش قشنگ نیست» و در نهایت معینی شعرها را برایم عوض می کرد.کورس سرهنگ زاده از جوانمرگی داریوش رفیعی گفت

خاطره ای از کارهایی مانند «گلنار» و «به سوی تو» داریوش رفیعی داشتید که میان آثار او، این چند کار را برای بازخوانی انتخاب کردید؟- نه، فقط آنها را گوش داده بودم. کارهایی که من خواندم تقریبا آهنگ های شاخص او بودند. اتفاقا در برنامه «شما و رادیو» با مرحوم فروزنده رب در مورد این موضوع صحبت . به طور کلی فکر می کنم در آن زمان بهترین ها را انتخاب . البته اگر آهنگ های من را با آهنگ های داریوش مقایسه کنید، متوجه می شوید که کمی با هم فرق می کنند.تفاوت در جزئیات مشهود است اما می خواهیم بدانیم خودتان در دوران جوانی طرفدار داریوش رفیعی بودید؟- بله، صدای او را خیلی دوست داشتم و زمانی هم که به رادیو رفتم، گفتم «می خواهم داریوش رفیعی را دوباره زنده کنم.» یک روز با سیامک پورزند و عباس پهلوان به رادیو رفتیم. آنها می دانستند که من در محافل خودمانی می خوانم، به همین دلیل گفتند «یک آهنگ بخوان و ضبط کن تا ببینیم صدایت پس از ضبط چگونه است» یک قطعه محلی کرمانی خواندم که در استودیو دو ضبط د و آقای معینی هم شنید. ایشان پشت نوار من نوشت «صدای این جوان هر هفته پخش شود.» آن زمان من جوان ترین خواننده رادیو بودم. من پیش از آن رو مه نگار بودم اما دیگر رو مه نگاری کم کم کنار رفت. آنجا اعلام که می خواهم داریوش رفیعی را دوباره زنده کنم و هدفم این است که یادش را زنده نگه دارم.خیلی از انی که با داریوش رفیعی خاطره دارند می گویند او مثل یک شهاب سنگ بود که زود آمد و زود هم تمام شد...- او خیلی زود از دنیا رفت و هنگام مرگ نزدیک به سی سال داشت. پدرم همیشه تعریف می کرد و می گفت که به داریوش می گفتم «داریوش جان! تو جوان هستی، چرا در این کارها افراط می کنی؟» داریوش هم به دست خود تف می کرد و می گفت «آقای سرهنگ زاده، زندگی عرضش مهم است.» داریوش دو وجب با دستش می گرفت و ادامه می داد: «زندگی عرض دارد، طول زندگی را رها کنید.» این حرفی بود که داریوش بارها به همه زده بود.در آن دوران محبوبیت زیادی داشت؟- داریوش هواداران بسیار زیادی داشت. علاوه بر این که از صدای بسیار زیبا و دلنشینی بهره داشت، خوش قیافه هم بود.در ع هایی که به جا مانده اند جوانی جذاب با چهره ای شرقی را می بینیم...- من ع های خیلی خوبی از او دارم. چندی پیش هم آقایی به نام فرزاد فدوی کت در مورد او نوشت که خیلی مفصل است. سن او به سن داریوش نمی خورد اما از عشاق او بود.اگر نکته ای از داریوش رفیعی باقی مانده به ما بگویید...- فقط یادم هست که به خانه ما رفت و آمد داشت که آن تصاویر هم به صورت مبهم در ذهنم مانده چون کودک بودم. شاید بد نباشد که بدانید پدر داریوش اولین مجلس از بم بود. آنها فامیل بزرگ و خوبی بودند که همگی وضع خوبی داشتند.افسوس که زود رفت، هر چند اگر جوانمرگ هم نمی شد، احتمالا الان زنده نبود...- بله، شاید حالا هم دیگر زنده نبود. او همیشه می گفت عرض زندگی خوب است. البته خوب هم زندگی کرد. بستگانی که با او دمخور بودند، می گفتند یک بار سر پل تجریش، سوئیچ ماشینش را به ی داد که دوستش داشت. داریوش رفیعی این گونه بذل و بخشش می کرد.او بود یا عاشق پیشه؟- هم عاشق پیشه و هم دست و دلباز بود. پری یکی از آ ین عشق های او محسوب می شد اما عمر چندانی نداشت که بخواهد لذت بیشتری از دنیا ببرد.
مراسم تشییع داریوش شایگانتصاویر مراسم تشییع داریوش شایگانمراسم تشییع داریوش شایگانتصاویر مراسم تشییع داریوش شایگانمراسم تشییع داریوش شایگانتصاویر مراسم تشییع داریوش شایگانمراسم تشییع داریوش شایگانتصاویر مراسم تشییع داریوش شایگانمراسم تشییع داریوش شایگانتصاویر مراسم تشییع داریوش شایگانمراسم تشییع داریوش شایگانتصاویر مراسم تشییع داریوش شایگانمراسم تشییع داریوش شایگانتصاویر مراسم تشییع داریوش شایگانمراسم تشییع داریوش شایگانتصاویر مراسم تشییع داریوش شایگانمراسم تشییع داریوش شایگانتصاویر مراسم تشییع داریوش شایگانمراسم تشییع داریوش شایگانتصاویر مراسم تشییع داریوش شایگانمراسم تشییع داریوش شایگانتصاویر مراسم تشییع داریوش شایگانمراسم تشییع داریوش شایگانتصاویر مراسم تشییع داریوش شایگانمراسم تشییع داریوش شایگانتصاویر مراسم تشییع داریوش شایگانمراسم تشییع داریوش شایگانتصاویر مراسم تشییع داریوش شایگانمراسم تشییع داریوش شایگانتصاویر مراسم تشییع داریوش شایگانمراسم تشییع داریوش شایگانتصاویر مراسم تشییع داریوش شایگانمراسم تشییع داریوش شایگانتصاویر مراسم تشییع داریوش شایگانمراسم تشییع داریوش شایگانتصاویر مراسم تشییع داریوش شایگانمراسم تشییع داریوش شایگانتصاویر مراسم تشییع داریوش شایگانمراسم تشییع داریوش شایگانتصاویر مراسم تشییع داریوش شایگانمراسم تشییع داریوش شایگانتصاویر مراسم تشییع داریوش شایگانمراسم تشییع داریوش شایگانتصاویر مراسم تشییع داریوش شایگانمراسم تشییع داریوش شایگانتصاویر مراسم تشییع داریوش شایگانمراسم تشییع داریوش شایگانتصاویر مراسم تشییع داریوش شایگانمراسم تشییع داریوش شایگانتصاویر مراسم تشییع داریوش شایگانمراسم تشییع داریوش شایگانتصاویر مراسم تشییع داریوش شایگانمراسم تشییع داریوش شایگانتصاویر مراسم تشییع داریوش شایگانمراسم تشییع داریوش شایگانتصاویر مراسم تشییع داریوش شایگانمراسم تشییع داریوش شایگانتصاویر مراسم تشییع داریوش شایگانمراسم تشییع داریوش شایگانتصاویر مراسم تشییع داریوش شایگانمراسم تشییع داریوش شایگانتصاویر مراسم تشییع داریوش شایگانمراسم تشییع داریوش شایگانتصاویر مراسم تشییع داریوش شایگانمراسم تشییع داریوش شایگانتصاویر مراسم تشییع داریوش شایگانمراسم تشییع داریوش شایگانتصاویر مراسم تشییع داریوش شایگانمراسم تشییع داریوش شایگانتصاویر مراسم تشییع داریوش شایگانمراسم تشییع داریوش شایگانتصاویر مراسم تشییع داریوش شایگان-----------------------------------------------------------------------------
تذکر:کاربر محترم؛ انتشار مطالب دیگر رسانه ها از سوی هشدار نیوز وما به معنای صحت و تایید محتوای آنها نیست و صرفا جهت اطلاع کاربران از فضای رسانه ای بازنشر می شود. در ضمن شما می توانید اخبار و مطالب وزین خود را که تا کنون در هیچ رسانه ای منتشر نشده است از طریق بخش "تماس با ما" برای ما ارسال نمایید تا در صورت دارا بودن مولفه های لازم، در بخش ویژه منتشر گردد.i_like_it+ 0i_dont_like_it- 0
داریوش شایگان متاثر از احمد فردید بوده است/را ار پیدا برای نجات جامعه، به فاشیسم منجر می شود/فرهنگ ایرانی به نقد بنیادی نیاز داردعصر ایران؛ یوسف ناصری- روز پنج شنبه 5 بهمن 1396 داریوش شایگان بود بر اثر سکته مغزی و ه شدن خون در مغز، در ح کما یا کاهش هوشیاری قرار گرفت و در روز دوم فروردین ماه سال جاری اعلام شد که شایگان فوت کرده است.شایگان که متولد 1313 شمسی بوده است مدتی قبل گفته بود: «از هفتاد به بالا می دانی که به سوی مرگ می روی. این است که حالا برای من مرگ، رهایی است. پرونده بسته می شود و تمام».به هر شکل پرونده زندگی داریوش شایگان بسته شده اما از آن جهت که او یکی از نویسندگان مشهور ایرانی است، عصر ایران بنا دارد با انجام مصاحبه هایی، دیدگاه های این نویسنده را که خود اعتقاد داشت فیلسوف نیست و متفکر است، بررسی کند.گفت و گوی پیش رو با سیاوش جَمادی است که متولد سال 1330 در تهران است و دو فوق لیسانس فلسفه غرب و ادبیات انگلیسی دارد . جمادی، مولف کتاب های تالیفی و ترجمه ای متعددی از قبیل «زمینه و زمانه پدیدار شناسی»، «سیری در جهان کافکا» و «هایدگر و سیاست» است. گفت و گوی عصر ایران با سیاوش جمادی، درباره چارچوب فکری داریوش شایگان در ادامه می آید.
****داریوش شایگان یکی از نویسندگان و متفکران شناخته شده کشورمان است که اخیرا فوت د. جنابعالی از چه زمانی آثار شایگان را مطالعه کرده و با چنین شخصیتی آشنا شده بودید؟- انی که در دهه های 40 و 50 شمسی، جوان بودند آثار افرادی از قبیل داریوش شایگان، احسان نراقی، احمد فردید، جلال آل احمد، حسین آریان پور و نویسندگان چپ را می خواندند. در آن دوره جریان های فکری مختلفی وجود داشت. ما آثار همه اینها را مطالعه می کردیم.من در سال 1350 وارد دانشکده حقوق تهران شدم و آن موقع دانشجوی بودم. داریوش شایگان به یک جریان فکری خاصی تعلق داشت که آموزه اصلی آن، بازگشت به گذشته بود و می گفتند در گذشته ما چیزهایی هست که نه فقط ایران، بلکه می تواند تمام جهان را نجات بدهد.*داریوش شایگان در دانشکده ادبیات تهران به صورت قراردادی تدریس داشته از جمله تدریس زبان سانسکریت. شما در داخل با شایکان آشنایی پیدا کردید یا فقط کتاب ها و نوشته های او را مطالعه کردید؟-کتاب ها را مطالعه می . من دانشجو بودم و سر کلاس های ان مختلف می رفتم. علاقه مند هم بودم و سوالاتی برایم مطرح بود. دنبال پاسخ به این سوالات می گشتم. به محافل مختلف سرک می کشیدم.داریوش شایگان متاثر از احمد فردید بوده است/را ار پیدا برای نجات جامعه، به فاشیسم منجر می شود/فرهنگ ایرانی به نقد بنیادی نیاز دارد*درباره مرحوم داریوش شایگان، برخی معتقدند او فیلسوف و نظریه پرداز فرهنگی است. اما شایگان در زمان حیات شان در دو مصاحبه مختلف، گفته بود فیلسوف نیست و فقط متفکری آزاد است.
آیا واقعا همان طور که خودشان می گفتند فیلسوف نبودند؟-من از دید خودم می توانم بگویم که ما اساسا در تاریخ مان فیلسوف و متفکر نداشته ایم. فیلسوف به معنای دوستدار حکمت بوده است. باید بحث کرد که متفکر چه ی است. متفکر باید در زندگی خودش با پیش فرض ها، زبان و جهان نمادین که در آن زندگی می کند کشمکش کند.*شورای عالی علمی مرکز دایره المعارف بزرگ ی تعداد 50 نفر عضو داشته که یکی از آنها داریوش شایگان بوده. در سایت اینترنتی این مرکز گفته شده که داریوش شایگان ای هند شناسی دارد.
اما ظاهرا تز ای آقای شایگان در مورد هند و با عنوان ادیان و مکاتب فلسفی هند بوده. بر اساس اطلاعات پراکنده ای که وجود دارد احتمالا ای فلسفه از سوربُن پاریس داشته است.
با آثار و نوشته هایی که داریوش شایگان بر جای گذاشته است می شود ایشان را صاحب فکر در حوزه فلسفه بدانیم؟-شما بگویید چه فکر جدیدی. فکر باید تازه و نو باشد و بی سابقه باشد. دارای رگه هایی باشد که قبلا نبوده. برای مثال اگر من دستخوش جریانی باشم که از پیش دارد من را به جلو هُول می دهد، من در مسیر تفکر نیستم و ضد تفکر هستم.جریان بازگشت به گذشته که داریوش شایگان به آن تعلق داشت، جریانی بوده که نسبت به فرهنگ گذشته ما یک نوع تعلق دارد اما تعلق آنها با انتقاد همراه نیست. داریوش شایگان متعلق به زمانی است که از فرهنگ گذشته ما، قهرمان سازی می شد. به نظر من، یک رگه رمانتیک و ایده آلیستی بود که ناهمخوان با جریان مدرن شدن دنیا است.داریوش شایگان متاثر از احمد فردید بوده است/را ار پیدا برای نجات جامعه، به فاشیسم منجر می شود/فرهنگ ایرانی به نقد بنیادی نیاز دارد*کتاب «آسیا در برابر غرب»، یکی از اولین کتاب های نوشته شده توسط داریوش شایگان بوده است. با توجه به ایراداتی که داریوش شایگان نسبت به مفهوم غرب و اصطلاح «غربزدگی» کتاب جلال آل احمد داشته است، آیا می توانیم بگوییم کتاب «آسیا در برابر غرب» حقیقتا در انتقاد از کتاب «غربزدگی» نوشته شده؟-انتقاد رادیکال، خیر. یک موقع هست که من و شما با هم اختلافاتی داریم ولی هر دو در یک حیطه و یک ساختار، نفس می کشیم.*به اعتقاد شما، بین کتاب «غربزدگی» جلال آل احمد و کتاب «آسیا در برابر غرب» داریوش شایگان، اشتراکاتی وجود دارد؟-بله؛ اشتراک این است که هر دو گرایش به شرق دارند. این گرایش هم، نه متعلق به شایگان است و نه متعلق به جلال آل احمد. فردی که این موضوع را به صورت ژرف تری بیان کرد، احمد فَردید بود.*ظاهرا آقای احمد فردید که اسم اصلی اش احمد مهینی یزدی بوده، اولین بار کلمه غربزدگی را ابداع کرده و بعد آل احمد این مفهوم را گسترش و توسعه داده.-آل احمد در شماره اول یا شماره دوم مجله کیهان ماه نوشته بود که واژه غربزدگی را از حضرت فردید گرفته ام. کلمه «حضرت» را برای احمد فردید به کار برده بود.داریوش شایگان متاثر از احمد فردید بوده است/را ار پیدا برای نجات جامعه، به فاشیسم منجر می شود/فرهنگ ایرانی به نقد بنیادی نیاز دارد*جلساتی خصوصی و دوستانه با میزبانی آقای حسین جهانبگلو(دارای لیسانس فلسفه و ای اقتصاد از سوربن پاریس) برگزار می شده و افراد مختلفی از جمله داریوش شایگان، احمد فردید و رضا داوری در آن جلسات حضور پیدا د و هر جلسه چند ساعت بحث های فلسفی مطرح کرده اند.
جلسات دوستانه ای که برگزار شده به اسم فردیدیه معروف شده. اما در سال های اخیر داریوش شایگان گفته بود که فردید بحث های حوزه های مختلف را ادغام می کرد و نمی توانست نتیجه گیری کند. داریوش شایگان عینا گفته است من اصلا صحبت های فردید را در آن جلسات نمی فهمیدم.-این نظر آقای شایگان بوده. از قضا احمد فردید، تنها ی بود که برخی مولفه های فکری را به دست دیگران داد و این مولفه ها نیز کُلی و گل و گشاد بودند. می شد درباره آن مولفه ها به هر سو جولان داد و یک عمر، سرمایه فکری از آنها اندوخت.فردید، آثار متفکرانی از قبیل «لوکاچ»، «هانا آرنت»،«مارتین هایدگر» و«کارل یاسپرس» را مطالعه کرده بود ولی افراد دیگر، این متفکران را نمی شناختند.فردید، یک مولفه های فکری داشت و شه های مارتین هایدگر و عرفان گذشته ما را با هم ترکیب کرده بود. این آدم تنها ی بود که می توانست یک سازمان و نظام فکری داشته باشد. هر چند آن نظام فکری، از نظر من یک نظام فکری ارتجاعی بود.*به هر حال داریوش شایگان بارها در آن جلسات فلسفی و با حضور رضا داوری و احمد فردید شرکت کرده بود. داریوش شایگان در حوزه هند شناسی و ادیان و مذاهب هندوستان تحصیل و تحقیق کرده بود ولی چطور وارد بحث های شرق شناسی و آسیا و تعارض های بین تمدن های مختلف شرقی و غربی شده بود؟-جیمز جویس نویسنده ایرلندی در یک جمله ساده ولی پر معنا گفته است: «من از کلمات گُنده می ترسم». همین الان برنارد لوئیس که یکی از مورّخان بزرگ است و درباره خاورمیانه، اسماعیلیه و شرق، از بسیاری از انی که در شرق زندگی می کنند و کتابخوان هم هستند، بیش تر می داند و بیش تر تحقیق کرده است.اما برنارد لوئیس، همان ی است که تغذیه فکری کرد برای حمله به عراق. همه فکر برنارد لوئیس بر اساس مولفه های گُنده است. در هم این مولفه ها را مطرح می کند. برنارد لوئیس، شخصی است که به مراتب از داریوش شایگان و احمد فردید، از نظر علمی معتبرتر است. از فکر برنارد لوئیس، در نهایت جنگ در می آید.
بنابراین جیمز جویس، درست گفته بود.من هم از این کلمات گُنده و واژه های گَل و گشاد، هراس دارم. هند شناسی، عرفان ابن عربی اندلسی و حکمت انسی، همه در یک قالب بسیار گُنده به نام حکمت مشرقیه جا می گیرند. اولین بار ابن سینا، حکمت مشرقیه را مطرح کرد. همان ابن سینا که معروف به حکیم برهانی است.داریوش شایگان متاثر از احمد فردید بوده است/را ار پیدا برای نجات جامعه، به فاشیسم منجر می شود/فرهنگ ایرانی به نقد بنیادی نیاز دارد*داریوش شایگان، خواهری کوچکتر از خود به نام یگانه شایگان داشته که متولد 1316 بوده. یگانه شایگان لیسانس و فوق لیسانس فلسفه از در ژنو سوئیس و ای فلسفه از هاروارد گرفته بود.
تز ای یگانه شایگان درباره «مفهوم زمان در فلسفه ابن سینا» بوده و چارچوب کاری او در دهه های بعد هم مشخص است ولی برادر او در حوزه های مختلف هند شناسی و تمدن های ایران و چین و ژاپن کار کرده. دیدارهای متعددی هم در دهه 40 شمسی با علمایی فیلسوف از جمله علامه طباطبایی، سیدجلال الدین آشتیانی و علامه رفیعی قزوینی داشته و از طرفی با فرهنگ اروپا و فرانسه آشنا شده.
چطور داریوش شایگان بر خلاف رویکرد تخصصی خواهرش، به حوزه های مختلف سر کشیده و تالیفاتی هم داشته است؟-این که یک فرد، همه چیز دان باشد در تاریخ معاصر ما، موضوع چندان عجیبی نیست. ما از این بحرالعلوم ها که عده ای به آنها دلبستگی پیدا د و چشم و گوش بسته از آنها دنباله روی د، زیاد داشته ایم.الان خوشبختانه اینترنت، اقلا این فایده را داشته که کاریزما و اقتدار بحرالعلوم ها و نفوذ بحر العلوم ها را کم کرده است. این اتفاق بسیار خوبی است و باید از آن استقبال کرد. الان در اینترنت می توانیم به مطالب و کتاب های مختلفی دسترسی پیدا می کنیم. در حالی که بسیاری از کتاب ها، به آسانی در بازار پیدا نمی شوند.*مادر داریوش شایگان، اهل گرجستان و ی بوده که مسلمان شده و مذهب اهل سنت انتخاب کرده است. پدر داریوش شایگان هم محمدرحیم شایگان بوده که تبریزی بوده و در تهران یک شرکت پیمانکاری و ساختمان سازی در سال 1307 تاسیس کرده بود.
مادر داریوش شایگان، زبان های گرجی، روسی و ترکی عثمانی می دانسته و دایه او هم، با زبان روسی صحبت می کرده. در دوره دبیرستان هم داریوش شایگان در مدرسه فرانسوی «سن لویی» تهران درس خوانده که تدریس، به زبان فرانسه بوده.
داریوش شایگان در یک خانواده چند فرهنگی و چند زبانی رشد کرده است ولی آیا دغدغه خاصی داشته که سراغ حوزه های مختلف رفته و می خواسته ایران به توسعه یافتگی و رشد اقتصادی برسد؟-در درون زندگی و ذهن هیچ ، ما راهی نداریم و نمی توانیم ذهن خوانی کنیم. درباره تفاوت روش داریوش شایگان و خواهرش باید بگویم، پدیده های انسانی تک علتی نیستند.
خودانتقادی بخشی از تفکر غرب و شه مدرن است. در حالی که افرادی مثل داریوش شایگان، مدرنیته را با همه خوبی ها و بدی های آن، به درستی نشناختند. از مدرنیته، یک هیولا ساخته شده و انگار تمام بدبختی ها و فلاکت های ما به گردن آن است و فرهنگ خودمان را مظهر معصومیت و قداست می دانیم. در حالی که فرهنگ ما، همان فرهنگی است که در کشتارها، در تپه های چشم، در کله منارها، در شاهان و قزلباش های آدم خوار، عینیت یافته است. در دیوان حافظ آمده است که «صد من خون مظلومان» به یک جو نمی ارزیده. فرهنگ ما، فرهنگی است که انسانیت انسان و توانایی های انسانی، مجال و رهایی پیدا نکرده است.*به حافظ اشاره ای کردید. حافظ گفته: «حافظ ار خصم خطا گفت نگیریم بر او/ ور به حق گفت جدل با سخن حق نکنیم». حافظ حتی گفته ممکن است دشمن، حرف حق را بگوید ولی ما باید آن را از دشمن بپذیریم. فرهنگ ما این جنبه های مثبت را هم دارد.-حافظ یک و یک انسانیت دارد. دیوان حافظ نشان می دهد که یک دردمندی نسبت به وقایع زمان خودش از جمله کارهای مبارزالدین دارد. حافظ در برابر آنها خاموش نبوده و دردمندانه واکنش نشان داده است.اما در آثار افرادی مثل داریوش شایگان، نقد فرهنگ ما را نمی بینید. در حالی که مدرنیته، به تعبیری که من دارم از جشن آغاز نشده و از یک عزا آغاز شده.داریوش شایگان متاثر از احمد فردید بوده است/را ار پیدا برای نجات جامعه، به فاشیسم منجر می شود/فرهنگ ایرانی به نقد بنیادی نیاز دارد*اتفاقا داریوش شایگان اعتقاد داشته که ما ایرانی ها به علت آشنایی با تمدن غربی، در یک ح بین ن قرار گرفته ایم و دچار اسکیزوفرنی فرهنگی هستیم یعنی نه آن و نه این هستیم. علاوه بر این گفته نویسندگان و متفکران دهه 50 شمسی، ماهیت غرب را نمی شناختند.
کت هم در سال های اخیر به اسم کتاب «نگاه ش ته» نوشته و منظورش این است که ما شناخت درستی از غرب و تمدن غربی نداریم.-باز آفرین که بالا ه از خودش انتقاد کرده است. اما همه کارهای متفکران ما، شتابزده و بزن و در رو بوده. انتقاد سیستماتیکی نبوده که به صورت نوشته های نظام مند فلسفی باشد و ببینند مولفه های ساختاری و بنیادی فرهنگ گذشته ما چه بوده و موانع توسعه ما چه بوده است.*داریوش شایگان به منتقدان کتاب «آسیا در برابر غرب» پاسخ داده و گفته منتقدان این کتاب به قسمت های زیادی از این کتاب توجه نمی کنند و فقط می گویند شایگان گفته چهار کانونی فرهنگی آسیا داریم و شایگان با این کتاب عامل غرب ستیزی شده.
داریوش شایگان گفته بود منتقدان فقط بر عنوان کتاب «آسیا در برابر غرب» تاکید می کنند. بعد هم توضیح می دهد و می گوید من در آن کتاب گفتم که ما نیاز به روانکاوی فرهنگی داریم.
با این صحبت ها، داریوش شایگان در اصل گفته که حتی در آن کتاب به فرهنگ خودمان انتقاد کرده ام.-خیر. این چیزهایی است که شایگان به طور مابعدی گفته. من این نوع صحبت ها را جدی نمی گیرم. البته ما به نقد فرهنگ خودمان نیاز داریم. یکی از موانع توسعه ما همین فرهنگ است.*در سال های یعنی در سال های 1355 و 1356، داریوش شایگان در زیر مجموعه بنیادی که فرح پهلوی در حوزه فرهنگ ایجاد کرده بود رئیس «مرکز مطالعه فرهنگ ها» بوده و سمینار گفت و گوی تمدن ها را در سال 1355 شمسی برگزار کرده است.
این فعالیت ها را چگونه ارزی می کنید؟
-چه و چه در دوره بعد از انقلاب که موضوع گفت و گوی تمدن ها مطرح شده، هر دو طرف قضیه در یک ساختار و در یک زمینه بازی کرده اند.من می خواهم روی ریشه بنیادی این ساختار دست بگذارم. ریشه بنیادی این ساختار این است که نقد بنیادی فرهنگ ما به موقع انجام نشده. در دوره مشروطه، ما به داشته های خودمان مغرور بودیم. افرادی مثل میرزا ملکم خان، و میرزا یوسف خان مستشارال ه، فهمیده بودند که ما عقب هستیم ولی وقتی می خواستند مفاهیم جدید را توضیح بدهند با تلطیف آن مفاهیم، باج هایی به افراد بانفوذ زمان خودشان می دادند تا آن افراد، با دموکراسی مخالفت نکنند.*آیا فعالیت های متفکران دوره انقلاب مشروطه را می شود به تلاش های داریوش شایگان ارتباط بدهیم که تلاش کرده با کتاب ها و نوشته های خود عقب ماندگی ایران به نوعی جبران شود و آیا واقعا هدف شایگان این بوده؟-ما نیّت و هدف را نمی دانیم و اهمیتی هم ندارد. مهم، تاثیر گذاشتن است. ما نمی گوییم داریوش شایگان و همه انی که چند دهه قبل در منزل حسین جهانبگلو جمع می شدند، آدم های بدی بوده اند.داریوش شایگان متاثر از احمد فردید بوده است/را ار پیدا برای نجات جامعه، به فاشیسم منجر می شود/فرهنگ ایرانی به نقد بنیادی نیاز دارد*علاوه بر شناخت فرهنگ و تمدن هند، داریوش شایگان تمدن های چین و ژاپن و ایران را هم بررسی کرده و گفته بود ما می خواستیم با همدیگر فکر کنیم و را اری پیدا کنیم که از ح بن بست فرهنگی و تمدنی خارج شویم.
آیا در این مسیر موفق بودند و در قالب همان مرکز مطالعه فرهنگ ها آیا توانستند آسیب شناسی کنند که چرا ما از قافله تمدن و فرهنگ جهانی عقب م م؟-به هیچ وجه. حتی راه را برع رفتند. اصلا این نوع طرز فکر که مثلا من در یک اتاق بنشینم و برای یک جامعه و یک فرهنگ، را ار پیدا کنم از یک ایده آلیسم وخیم ناشی می شود که سرانجام آن فاشیسم است. برای این که یک فرد ذهنیاتی دارد و فکر می کند اگر این ذهنیات را عملی کند جامعه، نجات پیدا می کند. چنین فردی اگر به قدرت برسد، مخالفان خودش را حذف می کند.*الان این صحبت ها ربطی به دیدگاه داریوش شایگان دارد؟-به این دیدگاه ربط دارد که یک نفر فکر می کند ما می خواهیم با یک فکر، یک تمدن بسازیم. این طرز فکر چنان «دون کیشوت» وار[قهرمان رُمانی که خود را ش ت ناپذیر می دانست و هدف خود را نجات مردم می دانست] است که مضحک می شود. این کار، یک کار ایده آلیستی است.*یعنی شما کاری را که داریوش شایگان انجام داده و در پی را ار برای این که یک تمدن از ح بن بست و توقف خارج شود، نمی پسندید؟-صحبت پسند و علاقه شخصی نیست. صحبت این است که اصلا را اری که از بطن وقایع و حادثه ها و تجربه زیسته اجتماعی بیرون نیامده باشد این را ار، خیالی است. الان هم در اینترنت، خیلی مرسوم شده که کلمات قصار را منتشر می کنند. کلمات قصار، یعنی بی فکری. ممکن است من صحبت های بودا یا کنفوسیوس و دیگران را بپسندم ولی تغییر وضعیت، اساس توسعه است.*کشوری مثل ژاپن در قرن های گذشته صاحب یک تمدن بوده که دچار افول شد. در دهه های اخیر ژاپنی ها تحولی ایجاد کرده و الان ژاپن جزو کشورهای توسعه یافته جهان است. آیا از کتاب ها و مقالات داریوش شایگان می شود استنباط کرد دغدغه اش این بوده که ایران هم مثل ژاپن بتواند توسعه یافته شود؟-ممکن است. اما فایده ندارد ما در مورد دلسوزی افراد، داوری کنیم. مساله ما این نیست که نیّت شان خوب بوده یا بد بوده. الان دست داریوش شایگان از دنیا کوتاه شده و شخصا حضور ندارد.ما با آثار داریوش شایگان سر و کار داریم. من معتقدم که این آثار و این طرز فکر، اصلا باید وارونه شود. یعنی در راهی می رود که نتایج آن م ّب است. نه تنها به توسعه منجر نمی شود بلکه باعث عقب ماندگی ما هم می شود.*داریوش شایگان عضو شورای عالی علمی مرکز دایرة المعارف ی بوده. آقای بجنوردی رئیس این مرکز، پیام تسلیتی بعد از درگذشت شایگان صادر کرده و در این پیام گفته «داریوش شایگان سطح روشنفکری ایرانی را بسیار ارتقا داد».
شما به عنوان فردی که در حوزه تالیف و ترجمه فعالیت دارید و عمدتا در حوزه های فلسفه و روشنفکری آثاری را منتشر کرده اید واقعا داریوش شایگان چقدر تاثیر داشت در ارتقای سطح روشنفکری ایران؟-به اعتقاد من، تاثیرات داریوش شایگان، منفی بوده است. ناگفته نماند که در مجالس ترحیم، صرفا بحث های تعارف آمیز مطرح می شود. من می توانم مورد به مورد و مصداق به مصداق مثال بزنم و توضیح بدهم که تاثیر آن واپسگرایانه است.داریوش شایگان متاثر از احمد فردید بوده است/را ار پیدا برای نجات جامعه، به فاشیسم منجر می شود/فرهنگ ایرانی به نقد بنیادی نیاز دارد*یک یا دو مورد از این مصداق ها را بیش تر توضیح می دهید که اعتقاد دارید واپسگرایانه است.-ساختار ذهنی داریوش شایگان، فردید، احسان نراقی و جلاال آل احمد، محدودیت دارد. مدرنیته امری مربوط به شرق و غرب نبوده و فقط خاستگاه آن غرب بوده است. اما در مقابل آن، در دهه های قبل یک جنگ کور را شروع د. این جنگ کور در کتاب «آسیا در برابر غرب» داریوش شایگان بروز کرده است. البته من اصلا علاقه ندارم چیزی علیه شخص داریوش شایگان بگویم یا به نفع او بگویم.*انتقادی که داریوش شایگان به نویسندگان و فعالان فرهنگی دهه 50 شمسی وارد کرده بود این بوده که ماهیت غرب را نمی شناسند.
به هر حال نویسندگان و متفکران مختلفی می آیند و می روند. کار آنها را در حد توان می توان ارزی کرد و بحث شخصی درباره داریوش شایگان نداریم. آیا خود شایگان کمک کرد که ایرانی ها ماهیت غرب و تمدن غربی را به درستی بشناسند؟-شکل تعمیق یافته این طرز فکر، ادوارد سعید است. در این طرز فکر، یک اشتباه بزرگ می بینم. در حالی که غرب فقط جنبه م ب نداشت. در غرب شرافت اخلاقی، صداقت فکری، جرأت خلاقیت و جرأت فکر هم بود. تا میانه قرن نوزدهم که بحران هایی پیش آمد هنوز متفکران غرب از عقلانیت و انسان دفاع می د.ما دلسوز کشور خودمان هستیم. شایگان هم دلسوز بود. اما دلسوزی کافی نیست. اگر ما درست فکر نکنیم ظلم است. یعنی قسمتی از ظلم مربوط به فکر ن و فقر تفکر است. ما اگر ی را به درستی نشناختیم، رفتارمان در مقابل او، ظالمانه می شود.
جدیدترین موزیک مازیار فلاحی به نام عشق تو به همراه پخش آنلاین و متن آهنگ در بخش موسیقی تاپ ناز new mazyar fallahi – eshgh to sedam آهنگ مازیار فلاحی بنام عشق تو صدامفرمت : mp3 / کیفیت : 320kbps پخش آنلاین آهنگ عشق تو صدام مازیار فلاحیhttp://media.topnaz.com/ /2017/7/mazyar%20fallahi%20-%20eshgh%20to%20sedam.mp3متن آهنگ جدید مازیار فلاحی بنام عشق تو صدامعشق تو صدام مث غم توی بارونه زندگیم شده شب و روزای وارونه
از حال من ی چیزی نمیدونه
وقتی نیستی خونه خونه ت و آرومه شب تو خیالم سر تو روی زانومه
برگرد بیا به خونه خونه بی تو زندونه
بیا بی بهونه برگرد پیش این دیوونه برگرد
حتی یه شب دیگه به اون شبای خوب عاشقونه برگرد
بیا بی بهونه برگرد پیش این دیوونه برگرد
حتی یه شب دیگه به اون شبای خوب عاشقونه برگرد
پیش این دیوونه برگرد♫♫♫♫♫♫آهنگ جدید مازیار فلاحی بنام عشق تو صدام♫♫♫♫♫♫از تو چشام همه حرفامو میخونی غیر ممکنه بگی هیچی نمیدونی
اما چشات میگه دیگه نمیمونی
رفتی اما هر وقت اگه راهتو گم کردی هر شب تو خوابم میشینم تا تو برگردی
برگرد بیا به خونه خونه بی تو زندونه
بیا بی بهونه برگرد پیش این دیوونه برگرد
حتی یه شب دیگه به اون شبای خوب عاشقونه برگرد
بیا بی بهونه برگرد پیش این دیوونه برگرد
حتی یه شب دیگه به اون شبای خوب عاشقونه برگرد
پیش این دیوونه برگرد
شایگان, داریوش شایگان, داریوش شایگان درگذشت, داریوش شایگان, ع داریوش شایگان, تشییع داریوش شایگان, تشییع جنازه داریوش شایگان, تشییع پیکر داریوش شایگان, تشییع شایگان, مرگ داریوش شایگان, داریوش شایگان کیست, ع داریوش شایگان, بیوگرافی داریوش شایگان, آسیا در برابر غرب, هویت چهل تکه داریوش شایگان, آثار داریوش شایگان, داریوش شایگان pdf, آثار شایگان, داریوش شایگان, درباره داریوش شایگان,داریوش شایگان متفکر بزرگ ایرانی درگذشت. داریوش شایگان، پس از یک عمر خدمت به فرهنگ و شه ایران، صبح پنج شنبه دوم فروردین ماه، در حالی که دو ماه در کما به سر برده بود، درگذشت. مراسم تشییع جنازه داریوش شایگان از ساعت 9 صبح روز ششم فروردین ماه از محل مرکز دائره المعارف ی برگزار می شود. داریوش شایگان، نویسنده و فیلسوف معاصر ایرانی که از پنجم بهمن ماه سال جاری به علت سکته مغزی در بیمارستان فیروزگر تهران بستری بود، درگذشت.
این خبر را علی دهباشی مدیرمسئول و سردبیر ماهنامه «بخارا» و از دوستان نزدیک داریوش شایگان صبح امروز از طریق صفحه شخصی خود در فضای مجازی اعلام کرد.
شایگان متولد سال ۱۳۳۱ در تهران بود ی پس از اخذ مدرک ا در رشته هندشناسی در سال ۱۳۴۷ به ایران بازگشت و به تحقیقات خود پیرامون ادیان به ویژه ادیان هندی ادامه داد.
آثار داریوش شایگان
از جمله آثار وی می توان به آسیا در برابر غرب، ادیان و مکتب های فلسفی هند، تصوف و هندوئیسم، افسون زدگی جدید، هویت چهل تکه و تفکر سیار، زیر آسمان های جهان، بت های ذهنی و خاطره های ازلی، سرزمین سراب ها، انقلاب دینی چیست؟، افق ها بینش اساطیری، پنج اقلیم حضور، در جستجوی فضاهای گمشده و فانوس جادویی زمان اشاره کرد.
تشییع جنازه داریوش شایگان
مراسم تشییع پیکر داریوش شایگان صبح روز ششم فروردین ماه از محل مرکز دایره المعارف بزرگ ی برگزار می شود. این مراسم از ساعت 9 صبح برگزار خواهد شد.
حجت ال و المسلمین سید مصطفی محقق داماد از پژوهشگران و اساتید به نام حوزه علمیه و ، بر پیکر داریوش شایگان خواهد خواند.
داریوش شایگان نویسنده و شمند معاصر صبح روز دوم فروردین ماه و پس از بیش از دو ماه بستری شدن در بیمارستان درگذشت.
وی پنجم بهمن ماه گذشته به دلیل ضایعه مغزی در بیمارستان فیروزگر تهران بستری بود.
سایت آفتاب، درگذشت این فیلسوف بزرگ ایرانی را به همه ایرانیان، حتی آنان که شایگان را نمی شناسند، تسلیت می گوید!
مراسم تشییع پیکر داریوش شایگان، نویسنده، مترجم و نظریه پرداز فلسفه با حضور جمعی از چهره های حوزه فرهنگ، سیاست و ، در مرکز دایره المعارف بزرگ ی برگزار شد.مراسم تشییع پیکر داریوش شایگان، نظریه پرداز در حوزه فلسفه، نویسنده و مترجم پیش وت، صبح امروز دوشنبه (۶ فروردین ماه) با حضور جمعی از چهره های سیاست، ، فرهنگ و فلسفه و همچنین تعدادی از وزرای ت دوازدهم و نیز سفرای کشورهای خارجی در محل مرکز دایره المعارف بزرگ ی در تهران برگزار شد.حضور چهره های مهم در مراسم تشییع داریوش شایگاناز جمله چهره های حاضر در مراسم بدرقه داریوش شایگان به خانه ابدی، می توان به علی یونسی دستیار ویژه رییس جمهور در امور اقوام و اقلیت های دینی، بهرام قاسمی سخنگوی وزارت امور خارجه، محمدرضا نعمت زاده سابق صنعت، معدن و تجارت، عباس ی راه و شهرسازی، سوراب کومار سفیر کشور هندوستان، مرتضی الویری و الهام فخاری از اعضای شورای ی شهر تهران، غلامحسین کرباسچی، دبیرکل حزب کارگزاران سازندگی، حمید چیت چیان، اسبق نیرو، اشرف بروجردی رئیس سازمان اسناد و کتابخانه ملی، جواد مج ، بهمن فرمان آرا، آیدین آغداشلو، محمدکاظم بجنوردی، کامران فانی و ... اشاره کرد.سیدمحمدکاظم بجنوردی بجنوردی در مراسم تشییع داریوش شایگان
در این مراسم سیدمحمدکاظم بجنوردی، رئیس مرکز دایره المعارف بزرگ ی درگذشت شایگان را بار دیگر تسلیت گفت و با توصیف او به فیلسوف فرهنگ، شایگان را دانشمندی دانست که با اسطوره شناسی و عرفان برخورد علمی داشت.سیدمحمدکاظم بجنوری گفت :شایگان چهره شاخص انسانی داشت و اخلاق وی برای ما آموزنده بود. درگذشت مرحوم شایگان ما را به یاد بزرگانی چون ایرج افشار، مرحوم زرین کوب و گنجی می اندازد. شایگان رفت اما شه های او باقی مانده است؛ او میراثی را باقی گذاشت که می توانیم با کمک آن غنای بیشتری به فرهنگ ببخشیم. امیدوارم روح بزرگ او در جوار ائمه اطهار سربلند باشد و البته سربلند است چراکه او ۶۰ سال به پژوهش مشغول بود.در این مراسم همچنین آیت الله مصطفی محقق داماد عضو پیوسته فرهنگستان علوم درباره شایگان گفت :داریوش شایگان عالم، فیلسوف، متفکر، ایران شناس، ایران دوست و شاعر بود و با وجود همه اینها، او مجسمه اخلاق بود؛ شایگان تجسم تواضع و مهربانی بود و قلم و زبانش حتی اندکی هم، گزنده نبود و ی را نمی آزرد.آیت الله مصطفی محقق داماد این خصیصه را متاثر از تربیت خانوادگی شایگان دانست و در عین حال تاکید کرد :به نظر می رسد فقط تربیت در پرورش این عالم موثر نبوده است چون ما، فقیه، عالم و فیلسوف زیاد دیده ایم اما همه تجسم اخلاق نیستند. من فکر می کنم تربیت شایگان، الگوگرفته از تربیت علامه طباطبایی است؛ مرحوم شایگان نقش مدیریت جلسه های گفتگو بین علامه طباطبایی و هانری کُربن را بر عهده داشت و به عبارت دیگر انتشار این گفتگوها (در قالب کتاب) مرهون خدمات و پیگیری های این مرد بزرگ (شایگان) است.محقق داماد با بیان اینکه آنچه که تا آ ین دقایق از داریوش شایگان بیان شد، تنها ارادت نبود بلکه با عشق همراه بود، در سخنانی که مخاطب آن روح مرحوم شایگان بود، گفت : ! تو مرگ را گویی پیش از مردن تجربه و احساس کرده بودی و آنچه را که ما نوشته و خوانده ایم، چشیده بودی.محقق داماد پیش وت حقوق در پایان و در جملاتی خطاب به شایگان از جمله اینکه ! تو فارغ از آزار نبودی و تو را آزردند، قدر تو را ندانستیم، گفت :جای خالی داریوش شایگان برای ما دایمی است؛ او ی متفکر و نویسنده ای عالیقدر بود که به شدت عاشق ایران بود و دلش برای این سرزمین می تپید.آیدین آغداشلو هنرمند نیز در این مراسم به سابقه ۶۰ سال دوستی خود با شایگان اشاره کرد و گفت :تاریخ صد سال گذشته ایران شبیه شایگان، به خود ندیده است. همیشه به جایگاه این حسرت خواهیم برد؛ شایگان فسانه خود را گفت و خو د اما فسانه او در طول زمان حرکت می کند و در دل و ذهن ما به حیات خود ادامه خواهد داد و آینده حق او را به جا خواهد آورد.آعداشلو شایگان را نظریه پردازی جامع الطراف و حکیم لقب داد که در حوزه های مختلف از جمله سینما، تئاتر، موسیقی، فلسفه، و نقاشی، طراز اول و جایگاه بی بدیلش ستایش برانگیز بود و گفت :امیدواریم جامعه در آینده نظایر او را در سبک های دیگر به وجود آورد. شایگان نمونه ذهن دو جهانه بود. شاید سال ها بگذرید تا چنین متفکری با این قدرت و شناخت در خود داشته باشد. شایگان در دل تک تک اصحاب کمال جا داشت. جمع حاضر و جمع های کثیر دیگری خواهند آمد تا جفایی که در حق حکیم عمر خیام نیشابوری رفت، در حق شایگان نرود.کامران فانی کتابشناس و فهرست نویس پیش وت، در سخنانی درباره داریوش شایگان گفت :شایگان آهن ربای جذ داشت که انسان ها را از دور و نزدیک به سوی خود جلب می کرد. او در دوستی، پایداری داشت. انسان هایی هستند که قد و عرضشان کمتر شناخته می شود؛ داریوش شایگان نمونه ای از این دست است.کامران فانی مهم ترین منش داریوش شایگان را انسان دوستی دانست و افزود :او درد همه انسان ها را درک می کرد؛ انسان هایی که دچار دوگانگی شده بودند و میان سنت و تجدد، معنویت و مادیت یا شرق و غرب در قرن پرآشوب حاضر درگیر بودند. شایگان وظیفه خود می دانست کنار این انسان ها باشد.سفیر هند در مراسم تشییع داریوش شایگانسفیر هند در مراسم تشییع داریوش شایگانسوراب کومار، سفیر هند در ایران هم در سخنانی در این مراسم، ضمن ابراز تسلیت ت و ملت هند به دلیل درگذشت داریوش شایگان، هندپژوه مطرح، به خانواده وی و نیز ملت ایران، گفت : شایگان محقق، عالم، نویسنده، فیلسوف و نظریه پرداز بود. این دانشمند ایرانی ازجمله حامیان هند نیز به شمار می رود. من به خاطر زحمات داریوش شایگان در حوزه هندشناسی، از ایشان قدردانی می کنم.سفیر هند در ایران، داریوش شایگان را بنیانگذار الگوی تفاهم بین دو کشور ایران و هند دانست و افزود :به میراث این دانشمند بزرگ احترام می گذاریم و برای آرامش ابدی او دعا می کنیم.بهمن فرمان آرا ساز در آئین تشییع پیکر داریوش شایگان، او را الگوی خودش در زندگی دانست و گفت :شایگان چیزی از این جهان طلبکار نبود؛ او عاشق زندگی بود و من به دوستی با او افتخار می کنم چرا که ساعت های بسیاری را به خوبی کنار او گذراندم. جای شایگان همیشه خالی است و جایگزینی ندارد و نخواهد داشت چرا که استثنایی بود.بهمن فرمان آرا در مراسم تشییع داریوش شایگانبهمن فرمان آرا در مراسم تشییع داریوش شایگانعلی دهباشی، مدیر مسئول مجله بخارا و از دوستان زنده یاد شایگان هم در ادامه مراسم تشییع پیکر او، پیام محمدعلی موحد، مثنوی پژوه برجسته را به مناسبت درگذشت شایگان قرائت کرد که در این پیام، موحد به پیشینه پژوهشی و ترجمه هایی که شایگان انجام داده و همچنین ترجمه هایی که از آثار او به چند زبان صورت گرفته است، پرداخته بود. در پایان این مراسم، میّت به ت آیت الله مصطفی محقق داماد، بر پیکر مرحوم داریوش شایگان، اقامه و پیکر او برای خا پاری در قطعه هنرمندان، به سمت بهشت زهرا (س) تشییع شد.یادآوری می شود، داریوش شایگان (متولد ۱۳ بهمن ۱۳۱۳ تبریز) در سال ۱۳۴۷ با مدرک ی در رشته هندشناسی به ایران بازگشت و به تحقیقات خود درباره ادیان به ویژه ادیان هندی ادامه داد که حاصل آن کت دوجلدی بود به نام «ادیان و مکتب های فلسفی هند» که از سوی انتشارات کبیر منتشر شد.مراسم تشییع پیکر داریوش شایگانمراسم تشییع پیکر داریوش شایگانشایگان پیش از آن دیدگاه های نظری اش را در کتاب «آسیا در برابر غرب» منتشر کرده بود که همچنان از کتاب های مهم در حوزه شه معاصر ایرانی است. این نویسنده، مترجم و پژوهشگر و نظریه پرداز همچنین چند سال بعد کتاب «بت های ذهنی و خاطره های ازلی» را منتشر کرد. «تصوف و هندوئیسم»، «افسون زدگی جدید، هویت چهل تکه و تفکر سیار»، «بینش اساطیری»، «پنج اقلیم حضور»، «در جستجوی فضاهای گمشده» و «نگاه ش ته»، تعدادی دیگر از آثار شایگان است. آ ین کتاب منتشر شده از داریوش شایگان «فانوس جادویی زمان» است؛ اثری در بررسی زندگی و آثار مارسل پروست با تاکید بر رمان «در جستجوی زمان از دست رفته» او.این شمند، نویسنده و مترجم، ۵ بهمن ماه ۱۳۹۶ دچار سکته مغزی شد و به کما رفت. شایگان سرانجام در سحرگاه ۲ فروردین ۹۷ در بسترش در بیمارستان فیروزگر تهران، چشم از جهان فروبست. گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
seemorgh.com/culture
منبع: mehrnews.comloading...loading...
درمان زود یدرمان زود ی بدون دارو درمان زود ی با حنا درمان زود ی با ورزش درمان زود ی با طب سنتی و وج مایع منی قبل از حتی فقط با لمس بدن و یا در ابتدای عمل که هنوز طرفین به اوج لذت نرسیده اند که باعث احساس ن یتی شدید در طرفین می شود را زودرس و یا به اصطلاح عامیانه سستی کمر می گویند. درمان زود ی با گیاهان دارویی،درمان زود ی مردان،درمان زود ی با قرص استفاده از حنا برای درمان زود یاستفاده از حنا نه تنها در رنگ آمیزی بلکه در ضدعفونی و حتی یکی از رایج ترین درمان های گیاهی برای ضخامت بخشیدن به پوشت صورت و بدن است که در این مورد نیز کارایی لازم را دارد. برای استفاده می توان ابتدا را با آب و صابون شست و سپس مقدار ۱ تا دو قاشق مرباخوری حنا را به همراه کمی آب خیس کرده و را در ح و ه تحریک و اقدام به ماساژ دادن با حنا کنید و پس از ۱۰ دقیقه با آب ولرم بشویید. با استفاده از حنا پوست خود را ضخیم کرده و از تحریکات شدید خبری نیست و در نتیجه مدت زمان طولانی مشغول رابطه خواهید بود.تکنیک توقف و شروع برای درمان زود یشاید بتوان گفت که این تکنیک یکی از موثرترین روشها که باعث می شود تا کاهی فرد بیش از ۱۰ دقیقه داشته باشد و از لذت آن هم نیز کم نمی شود.یکی از روشهای موثر برای رهایی از زودرس روش start & stop نام دارد. در این روش شما به فعالیت پرداخته و بعد از آنکه تحریک شما به حداکثر رسید و درست پیش از آنکه شوید، دست از فعالیت برداشته و برای مدت کوتاهی هیچ تحریکی انجام نمی دهید.هر چند در ابتدا ممکن است مشکل به نظر برسد ولی به مرور زمان شما از لذت زیادی بهره مند خواهید شد. یکی از بهترین راههای انجام این روش آنست که در ابتدا از روش ۴ به ۱ شروع و بعد به تدریج آنرا افزایش داده و به ۹ به ۱ برسانید. یعنی در های اول چهار بار خود را وارد نموده و بعد مکث کنید و دوباره چهار بار وارد نموده و مجددا چند ثانیه صبرکنید و همین طور ادامه دهید تا نهایتا به برسید. بسته به وضعیت بدنی خود میتوانید در طول چند هفته یا چند ماه تعداد دفعات تحریک را بتدریج افزایش داده و در نهایت به بهترین ح آن یعنی نه بار ورود و یکبار توقف(۹ به ۱) برسانیددرمان زود ی با گیاهان دارویی،درمان زود ی مردان،درمان زود ی با قرص درمان زود ی با تمرین ماهیچه های کف لگن این تمرین روی ماهیچه هایی کار می کند که مسئول و در مردان هستند. برای پیدا آن ها در حین ادرار ، ادرار خود را نگاه دارید و سپس رها کنید. ممکن است مدتی طول بکشد تا این عضله ها را پیدا کنید و بتوانید آن ها را کنترل کنید. بعد از شناسایی این ماهیچه ها حتی در ح عادی هم (در حین دیدن تلویزیون، کار و غیره) می توانید مرتبا آن ها را منقبض کرده برای چند ثانیه نگاه دارید و سپس رها کنید. پس اول مدتی وقت صرف کنید تا این عضلات را پیدا کنید. بعد که دیگر بدون ادرار هم آن ها را تحت کنترل داشتید می توانید از دو سری ۱۰ تایی صبح و شب یعنی ۲۰ تا صبح و ۲۰ تا شب شروع کنید و عضلاتتان را منقبض کنید، برای ۱ تا ۳ ثانیه نگهدارید و بعد رها کنید. هر هفته ۱۰ تا به این تمرین ها اضافه کنید زمانی که تعداد آن ها رسید به ۵۰ یا ۶۰ تا صبح و ۵۰ تا ۶۰ تا شب همین عدد آن را نگهدارید. درمان زود ی با گیاهان دارویی،درمان زود ی مردان،درمان زود ی با قرص هسته انبه، هسته عناب و هسته تمبرهندی از بهترین گیاهان دارویی در درمان زودرس است. نوشیدن روزانه دو بار دم کرده گل میخک نیز توصیه شده است. نوشیدن دم کرده زنجبیل و عسل و مصرف روزانه سیر نیز مفید است. توصیه می شود از مصرف ترشی ها یا خوراکی های ترش مزه پرهیز شود، زیرا این خوراکی باعث تسریع می شود. البته فه، کنجد سیاه، اسپند و گشنیز نیز مفید هستند که بهتر است مصرف این گیاهان براساس مزاج فرد (گرم یا سرد) و از سوی متخصص طب سنتی تجویز شود. درمان زود ی با سرترالین (zoloft) داروی سرترالین یکی از انواع قدرتمند داروهای ssri بوده که می توان از آن برای درمان زود ی استفاده نمود. احتمال دارد، بهبود حاصل از دارو تا 3 هفته بعد از شروع مصرف خود را نشان ندهد. اگر این قرص تاخیری تا شش هفته در درمان زود ی تاثیری نشان نداد و یا تاثیرات جانبی آن مشکل ساز شد، باید با دارویی دیگر جایگزین شود. درمان زود ی با گیاهان دارویی،درمان زود ی مردان،درمان زود ی با قرص معجون میخک جهت درمان زود ی
* ۱۰ گرم میخک، ۲۰ گرم کندر خوراکى و ۲۰۰ گرم شکر را باهم مخلوط کنید و نرم بسایید، بعد ۵۰ گرم دانه‏ هاى اسفند سالم و نکوبیده را با آنها مخلوط کرده و هر شب یک قاشق شربت‏خورى از آن را میل کنید. معجون عود هندی جهت درمان زود ی
* زعفران، فلفل سیاه، عود هندى و میخک از هر کدام ۲۰ گرم، همه را نرم بسایید و بعد با ۵۰۰ گرم عسل مخلوط کنید و صبح، ظهر و شب و هر مرتبه یک قاشق شربت‏خورى از آن را میل فرمایید. معجون زنجبیل جهت درمان زود ی:
* ۵/ ۲ گرم زعفران، ۱۰ گرم زنجبیل و ۱۰۰ گرم شکر، همه را مخلوط کرده و نرم بسایید، بعد با ۲۵۰ گرم عسل ترکیب کنید و صبح، ظهر و شب و هر مرتبه یک قاشق شربت‏خورى از آن را میل کنید. درمان زود ی با گیاهان دارویی،درمان زود ی مردان،درمان زود ی با قرص روش های تصمینی درمان زود ی به ح پهلو به پهلو : همانطور که پیشتر نیز گفته شد پوزیشن و نحوه قرار گیری طرفین در رابطه نیز می تواند در زود ی موثر باشد. یکی از بهترین پوزیشن ها قرارگیری پهلو به پهلو است که تاخیر در را سبب می شود. قرار گیری پهلو به پهلو می تواند به دو صورت انجام شود یکی رو در رو و دیگری زمانی که شریکتان پشتش به شماست. فشار دادن پرینه : به حدفاصل بیضه ها تا پرینه می گویند در پرینه نقطه ای وجود دارد که اگر پیدا شود و فشار داده شود کاملا از جلوگیری کند.شما می توانید زمانی که حس کردید دارید به می رسید خود را از خارج نمایید و قسمت ویژه پرینه را فشار دهید و به راحتی از جلوگیری نمایید. پایین کشیدن بیضه ها : در زمان در فیزیک مردان اتفاقاتی می افتد که یکی از این اتفاقات نزدیک شدن بیضه ها به بدن است.شریک شما می تواند در زمانی که شما به مرز رسیدید بیضه هایتان را به آرامی کمی پایین بکشد و با این کار را به تاخیر بیندازد. نش گرفتن : کافیست زمانی که مرد به خود نزدیک شد همسر نش محکمی از وی بگیرید به همین سادگی باعث می شود حواس مرد به سمت درد نش برود و را فراموش کند. سفت کیسه منی : مردها توانایی کنترل کیسه منی را در خود دارند اما این توانایی را با تمرین تحت کنترل در می آورند با این کا مایع به کیسه منی بازگردانده می شود و به تاخیر می افتد. شل کلیه عضلات : مرد می تواند با شل کلیه عضلات قسمت های خود باعث بسته ماندن دریچه های منی و باقی ماندن منی در کیسه ها از خود جلوگیری کند. درمان زود ی با گیاهان دارویی،درمان زود ی مردان،درمان زود ی با قرص درمان زود ی با گیاهان دارویی,درمان زود ی مردان,درمان زود ی با قرص درمان زود ی با گیاهان دارویی،درمان زود ی مردان،درمان زود ی با قرص درمان زود ی با گیاهان دارویی,درمان زود ی مردان,درمان زود ی با قرص درمان زود ی با گیاهان دارویی،درمان زود ی مردان،درمان زود ی با قرص درمان زود ی با گیاهان دارویی,درمان زود ی مردان,درمان زود ی با قرص درمان زود ی با گیاهان دارویی،درمان زود ی مردان،درمان زود ی با قرص درمان زود ی با گیاهان دارویی,درمان زود ی مردان,درمان زود ی با قرص درمان زود ی با گیاهان دارویی،درمان زود ی مردان،درمان زود ی با قرص
داریوش شجاعیانداریوش شجاعیان ، هافبک جدید تیم استقلال اعلام کرد بدون غرور برای موفقیت در این تیم تلاش می کند؛ او انگیزه زیادی دارد و از روزهای خوب پیش رو حرف می زند. خبرگزاری فوتبال ایران پارس فوتبال دات کام : داریوش شجاعیان ، هافبک جدید تیم استقلال اعلام کرد بدون غرور برای موفقیت در این تیم تلاش می کند؛ او انگیزه زیادی دارد و از روزهای خوب پیش رو حرف می زند.در رقابت میان سرخ های پایتخت برای جذب داریوش شجاعیان ، در نهایت استقلال برنده شد و توانست هافبک تکنیکی سال گذشته گسترش فولاد تبریز را به خدمت بگیرد.بحث حضور داریوش شجاعیان در استقلال مربوط به امسال نبود؛ او از دو سال پیش که در ترکیب گسترش فولاد بازی های خوبی انجام داد، نامش بر سر زبان ها افتاد و مورد توجه آبی های پایتخت قرار گرفت.همان زمان بود که داریوش شجاعیان در مصاحبه ای مدعی شد از دوران کودکی استقلالی بوده و آرزو دارد در این تیم به میدان برود. حالا شجاعیان بعد از حدود دو سال به آرزویش رسیده و امیدوار است مهره ای تاثیرگذار برای تیم محبوبش باشد.داریوش شجاعیان درباره حضورش در استقلال، برخورد هواداران با خودش، بازگشتش به تیم ملی فوتبال، آینده و برخی مسائل دیگر صحبت هایی را انجام داده که ماحصل آن را در ادامه می خوانید:** همیشه آرزو داشتم پیراهن استقلال را بپوشم
از دو سال قبل باشگاه استقلال خواهان جذب من بود و من نیز همیشه دوست داشتم پیراهن این تیم را برتن کنم. خوشحالم که بعد از دو سال بالا ه به تیمی که از کودکی دوستش داشتم، پیوستم. از این بابت بسیار خوشحالم و امیدوارم روزهای خوبی را در استقلال سپری کنم.** به خاطر پیشنهادهای زیاد، مغرور نمی شوم
من پیشنهادهای زیادی داشتم اما علاقه مند بودم به استقلال بپیوندم. از اینکه تیم های زیادی از جمله استقلال و پرسپولیس خواهان جذبم بودند، هرگز مغرور نخواهم شد. انسان باید هرچه بزرگتر می شود، افتاده تر شود و من هم سعی دارم این راه را سپری کنم. هرگز گذشته خودم را فراموش نمی کنم و مطمئن باشید یادم نمی شود از کجا به اینجا رسیدم.** استقلالی ها از دو سال پیش به من لطف داشتند
از همان سال اولی که در گسترش فولاد حضور داشتم و برای تیمم بازی ، هواداران استقلال همیشه به من لطف داشتند. استقلالی ها در فضای مجازی بارها نسبت به من داشتند و حالا که بعد از دوسال به تیم محبوبم پیوستم، امیدوارم بتوانم پاسخ محبت هایشان را بدهم. استقلالی ها همواره برای من سنگ تمام گذاشتند و آمده ام تا لطف شان را جبران کنم.** تکنیکم را در گروی کار تیمی به نمایش می گذارم
اینکه هواداران مرا تکنیکی می دانند، نظر لطف آنها است. من دوست دارم تکنیک خودم را در گروی کار تیمی به نمایش بگذارم. در طول دوران فوتبالم هرگز سعی ن کاری انجام دهم که به ضرر تیم باشد. قطعا در استقلال نیز تلاشم بر این است که از تکنیکم برای موفقیت استقلال استفاده کنم. من برای خودنمایی و نشان دادن تکنیکم به استقلال نیامدم، حضورم به این دلیل است که به تیم کمک کنم و امیدوارم موفق شوم.** دلیل نپوشیدن پیراهن های ۷ و ۹
دلیل اینکه شماره های ۷ و ۹ را برای بازی در استقلال انتخاب ن ، این است که هواداران استقلال به واسطه پوشیدن این پیراهن ها توسط فرهاد مجیدی و آرش برهانی خاطرات خوبی از این دو پیراهن دارند. من دوست نداشتم با پوشیدن این شماره ها فشار را روی خودم زیاد کنم. از طرف دیگر شماره ۲۳ را انتخاب که در گسترش فولاد برایم بسیار خوش یمن بود. در سال اول حضورم در گسترش فولاد این شماره را پوشیدم و توانستم به چیزهایی که می خواهم برسم. امیدوارم با این شماره در استقلال هم موفق باشم.** با اسماعیلی و حسینی رفیق هستم
خوشحالم که بازیکنان دیگری نیز در استقلال حضور دارند؛ فرشید اسماعیلی و سیدحسین حسینی بازیکنان خوبی هستند که رفاقت نیز با آنها دارم. با این حال همه ما بازیکنان یک هدف مشترک داریم؛ همه برای موفقیت استقلال تلاش می کنیم و چیز دیگری برایمان اهمیت ندارد.** باشگاه در نقل و انتقالات خوب کار کرده
مسئولان باشگاه استقلال در نقل وانتقالات عملکرد خوبی داشتند و بازیکنان خوبی به عضویت تیم درآمدند. انشاءالله با درایت کادرفنی و مدیریت باشگاه بتوانیم سال خوبی را برای استقلال رقم بزنیم و هواداران را خوشحال کنیم.** امیدوارم در پایان فصل با هواداران جشن بگیریم
توقعات از تیم بزرگی مثل استقلال همواره زیاد است. قطعا همه ما بازیکنان تازه وارد و البته قدیمی های استقلال هدفی جز موفقیت استقلال نداریم. امیدوار هستم که بتوانیم توقعات را عملی کنیم ودر پایان فصل همراه با هواداران موفقیت تیم را در رقابت های مختلف جشن بگیریم.** آرزویم بازگشت به تیم ملی است
حضور در تیم ملی برای هر بازیکنی افتخار است؛ من نیز از این قاعده استثنا نیستم. من سابقه کار با کی روش را دارم و یکی از اه م در استقلال رسیدن به تیم ملی است. امیدوارم به قدری خوب باشم که بتوانم جواب اعتماد مسئولان باشگاه را بدهم و سپس نظر مساعد کارلوس کی روش را جلب کنم. کی روش در سال های گذشته نشان داده همه بازیکنان را زیر نظر دارد و قطعا هر بازیکنی خوب کار کند به تیم ملی دعوت می شود.من نیز اگر خوب باشم، به این مهم می رسم. + 0 - 0
در تمام این سال ها، از زمانی که سینمای جدی در این آب و خاک پا گرفته، منتقدان و صاحب نظران سینمای ایران همواره از ضعف نامه نالیده اند؛ و این چیزی نیست که بتوان انکار یا کتمانش کرد. این سینما همیشه و در هر وضع و حال، حتی در بهترین آثارش نیز این آسیب بزرگ را در خود و با خود دارد؛ و بیراه نیست گفته منتقدانی که ادعا می کنند، با بضاعت سینمای ایران در جنبه های کارگردانی، بازی و حتی برداری، اگر این سینما و هایش از سناریوهایی قدرتمند سود می جستند، قطعا می شد انتظار داشت تولیدات سینمای ایران چیزی باشند در حد و اندازه بهترین های این دنیا...
درباره دلایل ضعف ها و کمبودهای نامه ای سینمای ایران حرف ها و بحث های زیادی شده؛ که بیشترشان در این نکته با هم مشترکند که سینمای ایران و نویسندگانش با ادبیات بیگانه اند. درواقع درحالی که در سینمای غرب و به خصوص در هالیوود شاید بیش از نیمی از های تولیدی های اقتباسی هستند؛ اما سینمای ایران با این قضیه کاملا بیگانه است و در تورقی در تاریخ سینمای ایران شاید نتوان بیش از انگشتان دو دست شاخص ریشه دار در ادبیات این مرز وبوم جست. این نکته اصلی شاید باشد که منتقدین بی رحم تر یا بی تعارف تر از آن به بی سوادی عمومی سینمای ایران و به طور اخص بی سوادی و بی مطالعگی کارگردانان و نویسندگان سینمای ایران تعبیر می کنند؛ و می دانیم و می دانید که در این روزگار، بی سوادی به چه معنایی می تواند باشد...بازیگوشی های ک نه غول زیبای 70و چندساله...
در میان این همه سینماگر بی مطالعه و به تعبیر صادقانه ترش ساز بی سواد؛ اما، سینماگرانی نیز می توان مثال آورد که چنان پیوندی با کتاب دارند، که نفس کشیدن شان نیز در هوایی دور از ادبیات قابل تصور نیست. سینماگرانی که به عنوان نویسنده- نیز- توانسته اند نامی در حدواندازه اعتبار و احترامشان در سینما به دست آورند. نکته شگفت انگیز در این میان این که اکثریت این جمع با انی است که موقعیت شان در سینما نیز غبطه برانگیز است. یعنی هنرمندانی که در هر دوحیطه بهترینند. شماری از سینماگران نسل جادویی متولد حوالی دهه بیست؛ که در اوان جوانی شان در دهه چهل سینما را از فلاکت مطلق و بی آبرویی محض نجات دادند و این روزها نیز با رمان های پرخواننده و موفقشان انگار وظیفه دارند انگ سزاوارانه بی سوادی را از سینما و سینماگران این دیار دور کنند...
یکی از این جماعت هنرمند اندک شمار داریوش مهرجویی است. غولی زیبا در دنیای سینما در کنار غول هایی چون مسعود کیمیایی، بهرام بیضایی و ناصر تقوایی- که در دنیای ادبیات نیز نام و نشانی نیک داشتند و دارند...
این روزها که انتشارات به نگار مجموعه ای شکیل از آثار داستانی و خاطرات نوشتاری این سینماگر نویسنده عرضه کرده، شاید بد نباشد نگاهی داشته باشیم به کارنامه ادبی مهرجویی. نویسنده ای که البته با انگاره بی سوادی مطلق سینمای ایران مخالف است و در معضل دوری سینما و ادبیات ایران از هم انگشت اتهام را بیشتر متوجه نویسندگان می داند تا سینماگران؛ جایی که می گوید:
پیوند ادبیات و سینما در کشور ما متناقض است. به این صورت که کارگردان ها اغلب رابطه خوبی با آثار ادبی ایران و جهان دارند، اما نویسندگان و داستان نویسان چندان دانشی از تاریخ سینما و های ارزنده ندارند. دلیلش هم این است که چون سازان بیشترشان مجبورند نامه خود را خودشان بنویسند، مطالعه ادبی را ناچارند که داشته باشند. اما بیشتر نویسندگان سینما را فقط از طریق سینمای تجارتی و هالیوودی می شناسند. به عنوان انی که دغدغه اصلی شان سینما نیست، البته، تقصیری هم متوجه شان نیست، چون به هرحال های ارزشمند، متفاوت و به اصطلاح هنری در ایران نشان داده نمی شد و هنوز هم نمی شود. البته منظورم به صورت پخش همگانی است نه نمایش فستیوالی یا کلوب نمایش مثلا سینماتک.
به رغم دوری سینما و ادبیات ایران از هم، داریوش مهرجویی البته خودش در زمینه اقتباس ادبی کارنامه پروپیمانی دارد. درواقع درباره داریوش مهرجویی به صراحت می توان گفت که او در کنار مسعود کیمیایی، بهرام بیضایی و ناصر تقوایی کهنه سوار دیگری است از سینماگران که سودا و اشتیاق زندگی در دنیای زیبای ادبیات آشکارا امانش را بریده؛ و این بی امانی در تمام روزهای بودن این بزرگ در میدان فرهنگ و هنر آشکارا به نمایش درآمده است. او با هایی چون ، پستچی، دایره مینا، سارا، پری، درخت گل ، میهمان مامان، چه خوبه که برگشتی، اشباح و حتی بانو که از داستان ها و رمان هایی از ساعدی، ایبسن، سلینجر، مهناز انصاریان، گلی ترقی، هوشنگ مرادی کرمانی و... اقتباس شده اند، این سودای مدام را به نمایش گذاشته است. کارنامه ای پربار و پربرگ که البته برگ های زیادی از آن، قلل غیرقابل دسترسی از آن مرهون همکاری شگفت انگیز مهرجویی با غلامحسین ساعدی است. همکاری پرثمری که مهرجویی دلایل موفقیتش را چنین توضیح می دهد: خوشبختانه از آن جا که ساعدی نمایشنامه نویس هم بود و به ساختار دراماتیک آشنایی داشت همکاری ما شکل بهتری می گرفت... ولی هنوز سینما در پیش بود و ابعاد مختلف آن. و ساعدی با تیزهوشی که داشت همه این ابعاد سینمایی را می گرفت و همگام و هماهنگ پیش می آمد. بنابراین هیچ گاه ما به هنگام کار روی نامه ای، تضاد و بحث و جدلی درباره یک صحنه، یا بازیگر، یا روند قصه نداشتیم...
انتشار مجموعه شکیل اخیر انتشارات به نگار متشکل از کتاب های آن رسید لعنتی، سفر به سرزمین فرشتگان و سفرنامه پاریس، عوج کلاب یک بار دیگر نشان می دهد ادبیات برای داریوش مهرجویی امری جدی است. پرکاری او در این عرصه خود مبین این جدیت است. درباره کارنامه ادبی داریوش مهرجویی به عنوان سینماگری که بیشترین تعداد اقتباسی را در سینمای ایران در کارنامه دارد، باید این نکته را ذکر کرد که ورود این سینماگر بزرگ به عالم ادبیات با ترجمه بوده. درواقع ترجمه های مهرجویی که البته بیشتر متون فلسفی را شامل است، کلید اصلی و اول ورود این سینماگر برجسته به دنیای ادبیات هستند؛ با این که سابقه سردبیری مجله پاریس ریویو در ی دهه شصت نشان می دهد رویا و سودای زیست داریوش مهرجویی در هوای ادبیات دی اتر از آن است که بشود نویسندگی را تفنن و یا حتی طبع آزمایی پیرانه سر این ساز فرهیخته نامید...بازیگوشی های ک نه غول زیبای 70و چندساله...
مهرجویی که با ترجمه کتاب های یونگ خدایان و انسان مدرن نوشته آنتونیو مورنو، بعد زیباشناسی هربرت مارکوزه، جهان هولوگرافیک مایکل تالبوت و نمایشنامه های درس و آوازخوان تاس نوشته اوژن یونسکو و کودک مدفون و غرب واقعی سام شپرد خود را به عنوان مترجمی خوش ذوق شناسانده بود، از سال ١٣٨٨ به این سو با انتشار رمان هایی چند کوشیده بعد دیگری از خلاقیت هنرمندانه خود را نیز با مخاطبانش در میان گذارد. او در سال ١٣٨٨ رمان به خاطر یک بلند لعنتی را عرضه کرد. انتشار این رمان سودای نویسندگی حرفه ای را که مهرجویی سال ها در دل و ذهن داشت، جامه عمل پوشاند. به خاطر یک بلند لعنتی آشکارا لحن، زبان و دنیای نویسنده اش را انتقال می داد. رمانی درباره سینما؛ درباره تلاش های کارگردانی جوان که می خواهد ش را بسازد. رمانی خوش خوان و جذاب با ته مایه ای از طنز ملایم همیشگی داریوش مهرجویی، هم در زمینه کلامی و هم از طریق تصاویر شگفت انگیزی که نمونه هایش را در ی چون می در زیباترین شکل دیده بودیم. در حقیقت بسان هر نویسنده صاحب شه دیگری، مهرجویی نیز در رمانش بیش و پیش از هر چیز یا دیگری، خود، افکار و شه ها و نیز علایق و سلایق فرهنگی خویش را پیش چشم خواننده اش عیان و کرده است؛ با این دریغ و حسرت غیرقابل کتمان که این حضور و ظهور بی واسطه و در منظر نظر خوانندگان، بیشتر در لایه محتوایی به خاطر یک بلند لعنتی رخ داده؛ نه در موجودیت شکلی و فرمی این رمان پرخواننده. به عبارت دیگر و بهتر داریوش مهرجویی که در به خاطر یک بلند لعنتی کوشیده بسان هایش خود و بی واسطه اش را به خواننده اش عرضه کند، به دلیل کمبودها و آسیب های شکلی و فرمی کار نمی تواند موفقیتی هم اندازه با تلاش صادقانه اش به دست آورد. داریوش مهرجویی که در سینما به روایت ساده و همه فهم پیچیده ترین مفاهیم است، در رمان اولش بیشترین آسیب را از همین نقطه می خورد. نتیجه؛ بی بهره ماندن به خاطر یک بلند لعنتی از زبان و ساختمان فا هایش است. در سینما سادگی ویژگی مهرجویی جلوه می کند، اما در این رمان نمی تواند به سطحی دست یابد که بتوان عنوان ویژگی به آن داد. درواقع مهرجویی در رمان اولش نویسنده ای قدر نبود؛ آن سان که مثلا مسعود کیمیایی در نخستین رمانش جسدهای شیشه ای با قدرت قلم و سحر روایتش خوانندگان را مبهوت کرده بود. زبان بسیار ساده و نثر رو مه ای مهرجویی در به خاطر یک بلند لعنتی نشان از نویسنده ای داشت که هنوز این عرصه را جدی نگرفته؛ و به نظر می رسید انتشار رمانش فقط و فقط بهانه ای است برایش برای طبع آزمایی در یک حیطه جدید. آسیبی که رمان به رمان، هر چه از عمر حضورش در این عرصه گذشت، کاسته شد. شاید دلیل این مسأله به تفننی بودن ادبیات برای مهرجویی باز می گشت. به رغم این که داریوش مهرجویی در گفت وگویی درباره ادبیات عنوان کرده که ادبیات چیزی فراتر از سینماست برایش: در ادبیات چیزی به نام خود بیانگری ادبی هست. من در سینما حرف هایم را زده ام اما با واسطه. در ادبیات این حرف ها را بدون واسطه می گویم. حرف هایی که من بیشتر از سینمایم در آن دیده می شوم؛ اینها را ی گفته که جزو معدود سازانی است که در هایش به رغم تنوع و تعددشان، بیش و پیش از هر چیز یا دیگری خودش دیده می شود و از این نظر این گفته ها می توانند عمق اشتیاق و دلیل روی آوردن داریوش مهرجویی را به ادبیات توضیح دهند...بازیگوشی های ک نه غول زیبای 70و چندساله...
به هرحال به خاطر یک بلند لعنتی چه به خاطر داشته های خود رمان و چه به دلیل نام و اعتبار خود داریوش مهرجویی پرفروش شد؛ و این اتفاق توانست داریوش مهرجویی را در این عرصه نیز تثبیت کند. گرچه ساختار زبانی و حتی روایی رمان کمبودهایی آشکار را در این عرصه جدید نشان می داد. در ابات مغان که در سال ١٣٩١ بیرون آمد، گامی بلند بود برای داریوش مهرجویی نویسنده. و بعدتر، در آثار اخیرش، در مجموعه به نگار، آن رسید لعنتی، سفر به سرزمین فرشتگان و سفرنامه پاریس، عوج کلاب می بینیم که این آسیب کاملا از میان رفته؛ گرچه آن سادگی شگفت مختص داریوش مهرجویی هنوز با او و آثارش هست؛ و چه خوب که هست...
روایت مهرجویی از نگارش رمان: هر ی یک رمان است. من تمام سناریوهای هایم را خودم نوشته ام. خیلی آرزو داشتم که سناریوهایی از نویسندگان به تبدیل کنم، اما متاسفانه اغلب نویسنده های ما از هنر، تاریخ و زیباشناسی سینما غفلت دارند و سینما را نمی شناسند. بنابراین نمی توانند کمک کننده باشند. عامل دیگری که باعث شد رمان بنویسم این بود که هریک از هایم چه قبل و چه بعد از انقلاب با سد عظیم سانسور مواجه شد. از که دو سال توقیف شد تا پستچی و دایره مینا. بعد از انقلاب هم بسیاری دیگر از هایم ازجمله آ ین آنها سنتوری با سانسور و توقیف مواجه شد. بنابراین من ذله شدم که در سینما این قدر با سد سانسور مواجه شده ام. ضمن این که کار سینما هم وقفه های زیادی دارد. بنابراین آزاد آن نیروی خلاقه راه جدیدی می خواست که نوشتن رمان یکی از این راه ها بود. البته من نقاشی هم می کشم و موسیقی هم می نوازم. بعضی وقت ها شعر هم می نویسم. به همین خاطر در این وقفه ها به جای این که سناریو بنویسم و توقیف شود، رو به رمان نویسی آوردم، چون با ادبیات کاملا آشنا بودم و می توانم کاری را که در سینما انجام می دهم با کلام هم م.به خاطر یک بلند لعنتی
نخستین رمان داریوش مهرجویی که در سال ١٣٨٨ به همت نشر قطره به زیور طبع آراسته شد، داستان جوانی است با سابقه کارگردانی های کوتاه؛ که تلاش هایش را برای ساختن نخستین بلندش برای خوانندگان روایت می کند.بازیگوشی های ک نه غول زیبای 70و چندساله... این رمان که پرفروش شد و به چاپ های متعدد رسید، سروشکلی خاطره گون دارد و نثری ساده و رو مه ای که خواندنش را برای خواننده بسیار سهل و سریع می کند...
در ابات مغان
روایتی عاشقانه که در سال ١٣٩١ باز هم در انتشارات قطره به بازار کتاب عرضه شد و توانست موقعیت و جایگاه داریوش مهرجویی را در دنیای ادبیات نیز تثبیت کند. مهرجویی در دومین رمانش کوشیده است با گره زدن شه ها در بافت روایت داستانی خود به این موضوع بپردازد که با این همه دشمنی و خشونت و اختلاف مذهبی و مسلکی می توان در کنار هم با عشق زندگی کرد؟ آیا می توان بری از مسائل به عشق و دین و عرفان پرداخت؟ در این رمان دو دلداده دانشجوی پنسلیلوانیا در فیلادلفیا، یک پسر ایرانی مسلمان ویک دختر کاتولیک ایتالیایی تبار، درکشاکش شه و ایمان درگیر عشق عمیقی می شوند و می خواهند به زندگی مشترک بپردازند تا این که رویداد خونبار ۱۱ سپتامبر پیش می آید. آنها به سیاست کاری ندارند. آیا سیاست با زندگی و عشق و ایمان این دو دلداده کنار می آید؟ در توضیح این رمان می توان گفت: درباره عشق و دین و فلسفه و سیاست و خشونت و... زندگی!بازیگوشی های ک نه غول زیبای 70و چندساله...
داریوش مهرجویی: در ابات مغان از آن جا شروع شد که مشغول خواندن کت از نجیب محفوظ بودم که در آن صحنه ای از خواندن یک مومن را شرح می داد و این صحنه برای من بسیار جذاب و تکان دهنده بود. به یاد دوران کودکی خودم افتادم. من هم از سن هفت سالگی افتاده بودم به خواندن. چون هم مادر و هم مادربزرگم می خواندند من هم تحت تأثیر آنها را یاد گرفتم و روزی سه بار می خواندم و روزه هم می گرفتم. و نیز به یاد پسر ام افتادم که او هم خوان قهاری بود و هم اکنون نیز در سن و سال چهل سالگی همچنان می خواند و در آتلانتیک سیتی کار می کند. از آن جا به بعد را به تخیلات سپردم. به هرحال شخصیت مومن هم مثل شخصیت های دیگر داستان ها و هایم می توانست فرد خاصی باشد...
آن رسید لعنتی
انتشارت به نگار این رمان کوتاه صد صفحه ای را بهار سال گذشته به بازار کتاب عرضه کرد. این رمان موفق که در چند ماه به چاپ دوم رسید؛ روایتی است درباره سردرگمی و کلاف باز نشدنی مشکلات انسان در زندگی شهری؛ نوعی نقد ریشه ای است بر بوروکراسی و اضطراب زندگی مدرن. با این که داستان در تهران می گذرد، اما رویدادهای این داستان می تواند در هر شهر بزرگ و مدرن دیگری هم رخ دهد. داستان سازی که تلویزیون وعده می دهد بابت یکی از کارهایش پول خوبی بهش پرداخت خواهد کرد؛ و این باعث می شود این ساز تن به ج های کلان بی شماری دهد. اما وقتی کار در بوروکراسی معمول جوامعی چون ایران گیر می کند، کارگردان داستان به مرز اضمحلال می رسد. آن رسید لعنتی داستان آدم هایی است غرق در مشکلات؛ که همه شان می خواهند به دیگری کمک کنند، اما هیچ کدام توان حل مشکلات خود را هم ندارند. داستان حاکمیت پول در زندگی و روابط انسانی روزگار...بازیگوشی های ک نه غول زیبای 70و چندساله...
آن رسید لعنتی از نگاه مهرجویی: در آن رسید لعنتی یک طنز تراژیک برقرار است، چون موقعیت بسیار جفنگ و بی معناست و از یک شادی و شعف اولیه عاقبت به سکته و سی سی یو کشیده می شود. به خاطر بوروکراسی اداری و ش گی و بی مسئولیتی همکاران راوی. چیزی که هر روز در برخوردمان با مردمان این سرزمین و ادارات و موسسات مختلف تجربه می کنیم...
سفر به سرزمین فرشتگان
این رمان که در انتشارات به نگار عرضه شده، داستان زوجی تحصیلکرده و بااستعداد است که روزی بهشان گفته می شود که در قرعه کشی لاتاری اقامت را برنده شده اند و بنابراین آنها مهاجرتی شادمانه را آغاز می کنند. مهاجرتی که در ادامه کلافی سردرگم می شود؛ رویایی که رنگ کابوس می گیرد؛ و زوج شادمان داستان در پایان می فهمند که رویاهاشان آنها را در آغوش کلاهبرداران انداخته است. رمانی پر از تصویر و صحنه. مهرجویی گویی در این رمان صحنه های ی را با قدرت کلامش به تصویر کشیده؛ تصاویری زنده که تا مدت ها در ذهن خواننده می مانند. نویسنده به دلیل زندگی در و آشنایی با جغرافیای داستان ای مختلف را به گونه ای تصویر کرده که خواننده شلوغی و سروصدای جایی چون برادوی را انگار خود می شنود و تجربه می کند. سفر به سرزمین فرشتگان سه راوی دارد: مرد و زن و قصه گو. این راویان رویاهای شیرین زوج جوان را تا لحظه رویارویی رویاها با تیرگی واقعیت چنان دراماتیک روایت می کنند که خواننده گام به گام با آنان می فهمد که توان انسان برای غرق شدن در رویا و تحمل سختی حدی نمی شناسد... بازیگوشی های ک نه غول زیبای 70و چندساله...
مهرجویی درباره این رمان گفته: این رمان که از یک رخداد واقعی نشئت می گیرد، شرح حال نخستین روزهایی است که برای جلب و جذب مردم دنیا، به خصوص قلمرو جهان سومی، شیوه لاتاری و برنده شدن ابداع شده و سر مردم کلاه گذاشته می شد. قضیه برنده شدن برای خود من و زنم رخ داد و ما را مبهوت و مشعوف کرد و برای یک هفته طبق دستور آنها رازداری کردیم و با ی آن را در میان نگذاشتیم، تا این که دوستی خبر داد که اینها یک دسته منظم و سازمان یافته هستند که با او هم به همین بهانه تماس گرفته و صدوسی هزار دلار پیاده اش کرده اند و همه اش کشک بوده. این موضوع ما را سر عقل آورد و قضایا را ادامه ندادیم و کات کردیم. داستان کتاب از آن جا به بعد تخیل است، ولی تخیلی که می تواند واقعیت داشته باشد. من در این داستان ذوق وشوق اولیه را که خودمان تجربه کرده بودیم، ادامه دادم و به شخصیت های داستان سفر به سرزمین فرشتگان، یعنی همان ، تزریق ...
سفرنامه پاریس عوج کلاب
سومین کتاب مجموعه آثار جدید داریوش مهرجویی که به همت انتشارات به نگار به زیور طبع آراسته شده؛ شامل دو سفرنامه است. سفرنامه اول یا همان سفرنامه پاریس روایت خاطرات سفر یا به قول خود مهرجویی تبعید خودخواسته کارگردانی سرشناس است به پاریس در نخستین سال های بعد از پیروزی انقلاب. سفرنامه ای که گویی تلفیقی است از واقعیت و خیال؛ با شخصیت هایی که همگی آشنا می نمایند، اما با اسامی ساختگی و خیالی؛ از قبیل نویسنده ای که دورانی موفق با کارگردان داشته اند؛ که از رفتار و گفتار و اطلاعاتی که در سفرنامه است، پیداست ساعدی است. روایتی شیرین و طناز از خاطرات ساز در غربتی دور از وطن؛ که برای انی که با سینما و سینماگران آشنا باشند، جذاب و گیرا و پر از لذت و ملاحتی غریب است...
سفرنامه دوم، عوج کلاب، سفرنامه مهرجویی به دوبی است. روایت سفر معروف داریوش مهرجویی به آن کشور عجیب در سال های آغازین دهه هشتاد. قطعا یادتان است اخبار و شایعات و داستان های منتشر شده در مطبوعات را درباره آن سفر کابوس وار مهرجویی؛ سفری که او آن را در کنار سازانی چون ابراهیم حاتمی کیا و چند ساز شناخته شده دیگر برای گرفتن ویزای آغاز، و به دلیل همراه داشتن چند قرص مسکن ناقابل در زندان دوبی به پایان رساند. شرح بی عد ی حکمفرما در آن سرزمین که این بی عد ی دامان نویسنده سفرنامه را نیز در چنگال گرفت. بازیگوشی های ک نه غول زیبای 70و چندساله... درواقع داستان این سفر و این ماجرا که یک ساز جهانی را به خاطر همراه داشتن چند قرص معمولی به زندان انداختند، و برخوردها و بازجویی ها و... عجیب و غریبی که مهرجویی در عوج کلاب روایت کرده، ماجرایی کمیک- تراژیک است که می تواند مبنای یک نمایشنامه و حتی نامه بامزه و جذ هم قرار گیرد. به گفته ناشر: شرحی از انباشت واپس ماندگی در کشورهای همجوار و حاکمیت قانون حسینقلی شماری شیخ پول بری از فرهنگ؛ و بوروکراسی ناکارآمد و بسیاری از چنین کشورهایی...
توضیح داریوش مهرجویی: معتقدم همه داستان ها به نحوی از زندگی نویسنده نشئت می گیرند. حتی در مورد آثار بسیار قطور مثل جنگ و صلح، در بیوگرافی نویسنده می آید که اغلب شخصیت های خود را از آشنایان و خوانده ها و شنیده ها می گرفت. یا در مورد فلوبر حتی... این کتاب دو خاطره درواقع می توان گفت که خودش یک رمان است. درست است که اغلب موقعیت ها و شخصیت ها از واقعیت تجربه شده می آیند، ولی تخیل و دخل و تصرف در شخصیت ها و موقعیت ها هم دخیل بوده اند. در این کتاب که با خاطره نویسی شروع شد، رفته رفته دیدم دارم به قلمرو تخیل و تغییر قدم می گذارم. بنابراین خودم را رها و آزادانه پیش رفتم و ساختار جدیدی به حوادث و کارکرد شخصیت ها دادم... فکر کنید برای آن هایی که به این شخصیت ها و موقعیت ها واقف نیستند و نمی دانند که فلان در واقعیت چه ی بوده است چه طعم و مزه ای دارد.
کارنامه پنجاه ساله داریوش مهرجویی چنان غنی، متنوع و باشکوه است که هر تماشاگری را به تحسین وا می دارد. مهم نیست که های جدیدتر او منتقدان را شگفت زده نمی کند، مهم نیست که به تمام زیبایی شناسی سابقش پشت کرده و هایی رها و یله و پر ر می سازد، مهم اینجاست که مهرجویی پنجاه سال تمام و به اندازه عمر یک آدم جا افتاده ساخته و هایش نه تنها روی سینمای ایران که در زندگی بسیاری از تماشاگران تاثیر گذاشته است. چنین تاثیر شگرفی مایه مباهات است نه فقط برای خود کارگردان که حتی برای معاصرانش، برای انی که او را دوست دارند و هایش را می بینند. سینمای مهرجویی حالا و در 50 سالگی آغاز سازی اش می تواند دستمایه تحلیل شود، هم به عنوان یک کل به هم پیوسته که اوج و فرودهای متعددی دارد و هم به شکل جزئی و ، که آکنده از تجربه های صوتی – تصویری و مضمون ها و لحن های متفاوت است. 1. وقتی از سینمای داریوش مهرجویی حرف می زنیم دقیقا از چه حرف می زنیم؟ از چه نوع ی می گوییم؟ به فضاهای انتزاعی کافکایی یا آجرهای برشتی اشاره می کنیم یا ملودرام هایی به سبک و سیاق ایبسن مد نظرمان است که گاه به زیبایی شناسی برگمان نزدیک می شود و گاه کیشلوفسکی را به یاد می آورد؟ مروری بر کارنامه پنجاه ساله ی داریوش مهرجویی از کدام مهرجویی حرف می زنیم؟ مهرجویی « » و «پستچی» یا مهرجویی «هامون» و «بانو»؟ اینها دنیاهایی متفاوت از هم اند، جهان هایی که گاه موازی و گاه حتی متضاد با هم قرار می گیرند. آن چه قهرمان «نارنجی پوش» انجام می دهد مخالف رفتار حمید «هامون» است، کاری که تقی «پستچی» می کند دور از جهانبینی است که در «نارنجی پوش» و «طهران؛ روزهای آشنایی» به چشم می خورد. این تنوع و تضادها ما را با مهرجویی چندوجهی روبرو می کند؛ با کارگردانی که انگار بدون آینده نگری، برنامه قبلی یا طراحی مشخص، بنا به حس و غریزه شخصی و البته توجه به سفارش اجتماعی ساخته است.گاه وقفه هایی او را به کلی از مسیر بیرون انداخته اما او سرسختانه به مسیر برگشته است، گاه خود خواسته راه دیگری را انتخاب کرده و لجوجانه و با وجود انواع نقدها و تکفیرها، راهش را ادامه داده است، گاه هم چنان عقبگرد کرده که تماشاگر را به حیرت واداشته. اما او، دست کم تا 15 سال پیش به خوبی نبض زمانه را در دست داشته، سلیقه و خواست عمومی را با شم قوی اش درک کرده و مطابق آن ساخته است. او هیچ وقت به خواست طبقه اش پشت نکرده، کدام طبقه؟ طبقه روشنفکر چپ که علاوه بر نگرانی های روزمره دلواپس حال و روز بشری و روح و روان او بوده است.داریوش مهرجویی تلاش کرده بین علایقش (هجو، جنگ، کمدی، اگزیستانسیالیسم و عرفان شرقی) با خواست اجتماعی (نقد اجتماعی، تمثیل، اعتراض) رابطه برقرار کند. همان اندازه که شیفته ادبیات بوده و از داستان های ایرانی و خارجی و نمایشنامه های درجه یک اروپایی وام گرفته، جهان خودش را پایه ریزی کرده است. صافی ذهن او بین عناصر ناهمگون اتحاد برقرار کرده و شبیه یک کولاژ جذاب، یک کل واحد را سروشکل داده. کافی است به «هامون» نگاه کنید؛ ترکیب «هرتزوگ» سال بلو با «بوف کور» صادق هدایت. زندگینامه کی یر که گور، «دمیان» هرمان هسه، شه عرفانی گورجیف و تفکرات سید حسین نصر و داریوش شایگان به ملغمه ای نامفهوم بدل نشده، که مهرجویی به حدیث نفس دست کم چند نسل روشنفکران ایرانی بدل شده است و نسل های بعد را چنان در تاروپودش گرفتار کرده که با هر بار تماشای آن متوجه حال نزار روشنفکری جامعه ایرانی می شوند.« » با همه تفاسیر / فلسفی، بیشتر به «مسخ» کافکا شبیه است و «باتو» به نمایشنامه های ایبسن. همان قدر که «پری» وام دار جی دی سالینجر است، وام دار دن هم هست و جالب اینجاست که همه این ها واکنشی است به فضای اجتماعی؛ «طهران؛ روزهای آشنایی» سال 1388 ساخته شده درست در روزهای بحرانی جامعه ایرانی، «نارنجی پوش» محصول سال 1390 و واکنشی به دوره بی عملی عمومی است، «هامون» در اوج بلاتکلیفی روشنفکران عرفی و سردرگمی شان تولید شده و «درخت گل » در روزهایی ساخته شده که گذار از ایدئولوژی مسئله روز بوده است.اختگی حمید هامون، مریم «بانو»، محمود «درخت گل » و علی «سنتوری» ادامه زندگی مشقت بار، استثمار شده، محروم مانده و تلخ تقی «پستچی» است. همان زندگی شوم و بیراه نجات مثل حسن که در ش ذوب می شود. زمانه ساخت هر کدام از این ها، علیرغم تنگناها نشان می دهد که مهرجویی درک عمیقی از خواست طبقه منورالفکر داشته: « »، «آقای هالو» و «پستچی» هنوز هم از جنبه تمثیلی بررسی می شوند و نگاه آنها به تحلیل وجه شاعرانه شان می چربد.همه این ها حاصل نگرش روشنفکری است که دهه 90 شمسی ایران را درک کرده، با جمع نویسندگان از غلامحسین ساعدی تا گلی ترقی و احمد شاملو و فروغ فرخزاد دم خور بوده و بیش از سایر سازهای آن زمانه، تحت تاثیر جلال آل احمد و احمد فردید بوده است. جهانی که او را احاطه کرده، هم به غرب گرایش دارد هم به شرق و در هر دو گرایش، رنج و محنت و مسئله خودآگاهی و اضمحلال و استثمار مهم بوده است. مروری بر کارنامه پنجاه ساله ی داریوش مهرجوییاین درست خلاف تجربه زیستی او در دهه های بعد است، وقتی که طبقه مستضعف قدرت می گیرد دیگر نگاه همدلانه با آنها به کار ساز انتقادی نمی آید. در این دوره گرایش مهرجویی به طبقه متوسط و مرفه جلب توجه می کند: طبقاتی که یا ارزش مشخصی در زندگی شان ندارند یا ارزش های شان را به کلی از دست داده اند.می گویند هنریک ایبسن در دوره ای نمایشنامه هایی برای طبقات متوسط میانمایه می نوشت. او به خلاف استریندبرگ مخالف شورش علیه سنت های نمایشی بود و در دل همان ملودرام های میانمایه محبوب طبقه متوسط کار می کرد ولی هم در متن و هم در مضمون آنها را ارتقا می داد و مجذوب سنت ها نمی شد. در ایران شبیه ترین شخص به او، مهرجویی (و بعد اصغر فرهادی) است؛ ی که با همان داشته های معمول و گاه عامه پسند سینما کار می کند اما مغلوب آنها نمی شود. («فیلا» را نگاه کنید و داستان مهناز انصاریان را بخوانید تا متوجه تفاوت های ماهوی آنها شوید.) او هم مثل ایبسن بعد 70 سالگی تصمیم گرفته بیشتر به سمت علایق شخصی اش برود و دست به تجربه های تازه ای بزند. همان کاری که کوروساوا هم کرد. و اینها یعنی توجه به جفنگیات، جدا شدن از مفاهیم عمیق فلسفی و بیان صریح و موثر عقیده «نارنجی پوش» یا «چه خوبه که برگشتی» به شکل بیمارگونه و تشدید شونده مدام روی یک مضمون مانور می دهند و آن را بحرانی تر می کنند. انگار که هسته مرکزی آن بیش از پرداخت قصه اهمیت دارد. همه چیز ساده و سهل انگارانه به نظر می رسد و موقعیت ها بیشتر مطرح، هجو و ساختارشکنانه است و پوچ و متعارض با کل فضا و داستان اند.مهرجویی در قصه پردازی این ها روی نقاطی مکث می کند و آنها را گسترش می دهد که به نظر بی فایده می رسد اما در عین حال موقعیت جفنگ آدم ها و ناتوانی شان را نشان می دهد. در عین حال خودش را از قید عبوس بودن خارج می کند. زندگی در های تازه مهرجویی سهل تر است و هدف ها دست یافتنی تر. شام یک شب در «مهمانی مامان»، بازسازی خانه در «طهران؛ روزهای آشنایی»، پاک خانه و شهر از زباله در «نارنجی پوش» و غافل نشدن دو دوست از هم در «چه خوبه که برگشتی» ساده اند و بیشتر به حکایت های کهن ایرانی می مانند. قصه هایی با بیان موجز که ما را درون خود می کشاند تا از لابلای واژه ها به قصه ای دیگر، حکایتی دیگر برسیم. این وسط «دختر گمشده» و «آسمان محبوب»، فارغ از موفقیت و ش ت و کیفیت شان، تجربه هایی غنی برای رسیدن به یک بیان سینمایی هجوگونه، متافیزیکی و ذهنی هستند که قرار است بعدها در های (به ظاهر) رئالیستی اش امتداد پیدا کند. او در این آثار به همه قواعد دراماتیک و زیبایی شناختی قبلی اش پشت پا می زند، از میزانسن های دقیق، دوربین موقر و بازی های درونگرا و زی وستی می گذرد و نوعی طغیان را تداعی می کند: دوربین به راحتی فضاهای مختلف را به هم وصل می کند. بازی ها برونگرا و پرشور و اغراق آمیز می شوند و میزانسن های دقیق به نوعی میزانس های اتفاقی و تصادفی بدل می شوند. این مهرجویی تازه مخالفان بسیار دارد و بیشتر این مخالفت ها به خاطر نادیده گرفتن خواست عمومی است. این که او دیگر تابع شرایط نمی سازد. خودش می گوید کارنامه او محصول گری پذیر سانسور است. محدودیت هاست که سیر او را کج و معوج کرده، راستش، توقیف سه مهم او، دایره مینا، بانو و سنتوری، راه را برای ارتقای سینمای مهرجویی بست. فارغ از احساس افسردگی شخصی او که نتیجه بدیهی سانسور به حساب می آید، ترس و دلهره و خودسانسوری هم از آن نشأت می گیرد.مهرجویی بعد از هر توقیفی ناچار شد داستانی را انتخاب کند که به کلی با اثر توقیف شده متفاوت است و این، یعنی هر بار از جایی دیگر شروع . یک ساز چند بار می تواند از اول شروع کند، مسیرش را تغییر دهد و در عین پایبندی به اصول خودش، همراه جامعه اش باشد؟ 50 سال حضور در سینمای ایران مهرجویی را آبدیده کرده، اگرچه او را به این نتیجه رسانده که برای دل خودش با حساسیت های تازه اش و زیبایی شناسی حاصل از دوربین دیجیتال و تولید ارزان بسازد. این مهرجویی به کلی متفاوت است با مهرجویی که منتقدان او را خوب می شناسند. برای این که داریوش مهرجویی جدید را به جا بیاورید باید به کیچ، اغراق، بزرگنمایی؛ هجو و جفنگ توجه کنیم و البته یادمان باشد از ی حرف می زنیم که در آستانه هشتاد سالگی است و حوصله اش به اندازه گذشته نیست.مروری بر کارنامه پنجاه ساله ی داریوش مهرجویی
2. اما می شود های مهرجویی را با توجه به لحن و فضا و رویکرد هم بررسی کرد. مثلا رویکرد ابسورد و رهای او را می شود در «الماس 33» دید. سال های سال این را خارج از کارنامه سازی مهرجویی فرض می د اما «الماس 33» ی مهم در کارنامه مهرجویی بود که به شکل ناخودآگاه علایقش را نشان می داد. اولین او، اثری کمیک و ماجراجویانه بود و به آثار جیمزباند شباهت داشت و اکشن و حادثه و ماجرا در آن حرف اول را می زد ولی مهرجویی آن را بدل به اثری ابسورد کرده بود، با موقعیت هایی پوچ و هزل گونه که ربطی به دنیای فارسی آن زمان نداشت.بعدها که «دختر گمشده» را ساخت سروکله این نگاه پرنشاط و بی اعتنا به قواعد پیدا شد و کمی که گذشت در «مهمان مامان»، «آسمان محبوب»، «سنتوری»، «طهران؛ روزهای آشنایی»، «نارنجی پوش» و «چه خوبه که برگشتی» قوام پیدا کرد. از این نظر «الماس 33» نه ی پرت که مثل کلید درک جهان تازه مهرجویی عمل می کند؛ ی منفعل از حال و هوای جامعه، خنده دار و ساده است که البته بسیار دقیق و با حوصله ساخته شده است، مثل «می » که نه فقط ی درباره سینما که اثری است درباره شیوه نگریستن به زندگی، این که همه چیز را سهل بگیریم و خوش باشیم. یا نه، متعهدانه راه خودمان را در پیش بگیریم. به نفع برداشت اول عمل می کند و مهرجویی در های دیگرش از «تهران؛ روزهای آشنایی» تا «آسمان محبوب» پی آن می رود ولی این ها کجا و مشهورترین آثار مهرجویی کجا! مثلا به « » و «پستچی» نگاه کنید؛ این دو در عین وابستگی شان به واقعیت به شیوه داستان های کافکا، سیاه، تو در تو و خوددار و سردند. هر دو در فضاسازی از قالب کلیشه ای روستایی بیرون می زنند و هایی اند محصول جهان تیره و تار و گاه سوررئال مورد علاقه سازنده. اگرچه «پستچی» ی به مراتب پیچیده تر است و زبانش به تمثیل نزدیکتر، ولی در عین حال به اندازه « » درباره اختگی و یک شخصیت استثمار شده است.«پستچی» در اجرا پخته تر است؛ سکانس مهمانی را نگاه کنید تا متوجه شوید چطور دوربین آدم ها را یکی یکی نشان می دهد تا به شخص مورد نظر برسد. اما مهرجویی «آقای هالو» را هم ساخته است. ی که در موقعیتی پارودیک تلاش می کند قصه (این روزها) کینه یک روستایی در شهر را زنده کند. روستایی ساده دل در دل متروپلیس تهران گرفتار می شود و همه چیزش را از دست می دهد. استثمار اینجا هم هست ولی رویکرد بصری و فضاسازی کاملا رئالیستی است، بیشتر از «پستچی» و « » به «دایره مینا» نزدیک است.آ ین سینمایی مهرجویی قبل انقلاب، کوششی در سینمای نئورئالیستی است. «دایره مینا» صریح، تلخ و گزنده و به شدت واقع نماست تا جایی که به سیاه نمایی متهم می شود. نگاه عبوس و جدی مهرجویی بعد از «پستچی» تشدید شده و ، عاری از شلنگ تخته اندازی های مرسوم اوست، موقعیت های کمیک آن اندک است و همه چیز زیر بار جدیت مضمون کمر خم کرده، نگاه منتقدانه به زیست مردم و فساد در دل شهر، بازنمایی نگاه روشنفکر معترض ایرانی به طبقه پایین جامعه است: تیره و تار همراه با دلسوزی و ترحم.توقیف این مسیر مهرجویی را تغییر می دهد. خودش گفته است که او بعد از این درگیر فلسفه و عرفان می شود و «هامون» را می نویسد ولی ی که می سازد بیشتر شبیه «پستچی» است. «حیاط پشتی مدرسه عدل آفاق» به تمثیل نزدیک تر است تا واقع گرایی، اگرچه مهرجویی آن خشم و تلخی سابق را ندارد و کنار عصیان، موقعیتی ابسورد هم گنجانده است. صحنه خواب پسربچه را به یاد بیاورید: او بازیگر نمایشی تخت حوضی است که ناظم مدرسه را در نقش حاکم خونخوار می بیند. نتیجه سردرگمی هنرمند روشنفکر در بعد انقلاب است، زمانی که نه رویکرد انقل ون مشخص است نه تکلیف سینماگران. هر برای همراهی با تفسیر شرایط موجود می سازد و از قضا های همه روشنفکران سینما هم توقیف می شود (چریکه تارا و مرگ یزدگرد بیضایی، حاجی واشنگتن حاتمی، خط قرمز کیمیایی)، مهرجویی هم بی نصیب نمی ماند و توقیف «حیاط پشتی...» او را برای مهاجرت راسخ تر می کند. حضور او در پاریس و دیدارهای مکررش با ساعدی به تولید چند نامه می انجامد، تا جایی که وقتی «اجاره نشین ها» را می سازد، بسیاری جهان بینی را به تقی ساعدی نزدیک می دانند ولی «اجاره نشین ها» جسورانه ای است: خلاف جریان روز حرکت می کند و به جای دغدغه های فلسفی به زندگی به مفهوم عامش می پردازد. کمدی است و پر از صحنه های هجوگونه و فانتزی که البته راه به تفسیر و تأویل هم می برد. مروری بر کارنامه پنجاه ساله ی داریوش مهرجوییولی بدون این تلقی ها هم می شود دغدغه های مهرجویی را در بازنمایی زندگی نوین ایرانی دید: از خانه های تازه ساز تا انفعال نین خانه، از ترس و دلهره نسبت به کارگران تا هم نوایی و مراسم غذاخوران با آنها، روحیه کاسب کار و مزورانه برخی در برابر آدم های ترسو و ناتوان.قرائت مهرجویی غمخوارانه است اما تغییر رویکرد نسبت به «دایره مینا» و های قبلی او بیشتر توجه را جلب می کند و همین نگرش است که ی مثل محسن مخملباف را به عنوان حامی رویکرد انقل به فکر نابودی کارگردان و ش می اندازد. «شیرک» نتیجه ترس از برخورد تند جامعه سیاست زده روز است. با این که به نظر می رسید مهرجویی قبل انقلاب با نگاه سوسیالیستی روشنفکران همدل باشد ولی او در سال های بعد انقلاب نگران برخورد همان نیروها می شود، انی که دیدگاه عد خواه داشتند و نه فقط در عرصه اقتصاد و سیاست که فرهنگ را هم تابعی از آن فرض می کرند. «شیرک» ربطی به جهان مهرجویی ندارد. ی است که حیاتش در همان سال اکران تمام شد ولی «هامون» بازگشت مهرجویی به اوج است: ، از هم گسیختگی، تنگنا، ناتوانی و سردرگمی روشنفکر ایرانی را به تصویر می کشد. در عین حال زندگی طبقه متوسط را دقیق تر نشان می دهد. ریاکارانه با این طبقه برخورد نمی کند و در کلام، لباس ها، صحنه پردازی و ... به واقعیات این طبقه وفادار می ماند. برای اولین بار پس از انقلاب از ادبیات کتاب های روشنفکری و شعر حرف می زند، در برابر جریان سرمایه داری واکنش نشان می دهد و ساختار از هم گسیخته اش نشان از ذهن پریشان شخصیت اصلی اش دارد.«هامون» ک نسل های مختلف می شود و اهمیتش را در نمایش زندگی روشنفکران ایرانی و بازنمایی کمدی و طنازانه آن می یابد. این اعتماد به نفس مهرجویی را بالا می برد و او را وارد حیطه دیگری می کند: «بانو»با داستانی که یادآور «ویریدیانا»ی لوئیس بونوئل است: بی پروا به طبقه فقیر می تازد اما هدفش نقد این طبقه نیست که بیشتر نمایش اضمحلال، از خودبیگانگی و فروپاشی زنی است که در خانه ای کهنه، منفعلانه زندگی می کند.«بانو» از معدود های دهه شصت است که قهرمان زن دارد و زن را در معرض آسیب های مردانه و قدرت او قرار می دهد. رویکردی که در «سارا» هم امتداد پیدا می کند و بعدتر در «پری» وجهی عرفانی به خود می گیرد. «بانو» توفیف شد ولی مهرجویی طاقت آورد و مسیرش را تغییر نداد. «سارا» محصول همان نگاه و شه پدید آورنده «بانو» است، همان تک افتادگی، سردرگمی و کلافگی نه که مردهای پر توقع و حق به جانب سببش هستند. مهرجویی از ایبسن وام می گیرد و مثل «خانه عروسک» جهانی مملو از بی اعتمادی و غرور می سازد. اینجا ش گی های «هامون» دیده نمی شود و مسیر تازه مهرجویی – که از «بانو» شروع شده – به ساخت هایی زن محور، با ظاهری ساده اما اعماقی پر هاب و پیچیده منتهی می شود. «پری» اقتباسی است از «فرنی و زویی» سالینجر ولی زیادی خودنمایانه است و پر تکلف. دغدغه شخصیت ها خاص و منحصر به فرد است و خیلی خیلی شخصی. چنان کارگردانی دقیق و هوشمندانه ای دارد که هنوز هم زبانزد است اما موقعیت خاصش مانع ماندگاری اش می شود. درست به خلاف «لیلا». اوج پختگی مهرجویی «لیلا»ست. با قصه ای به ظاهر معمولی و پیش پا افتاده درباره زنی که باردار نمی شود. چه چیز آن را به نسخه غنی و تکامل یافته سینمای مهرجویی بدل می کند؟ جزئیات، جزئیات و باز هم جزئیات. احتمالا داریوش مهرجویی برای هیچ ی به اندازه این یکی وقت صرف نکرده است، به نوعی نمایش روانشناسی نه/ مردانه بدل می شود. به تمایل لیلا برای فروپاشی و اضمحلال (مثل «بانو») و مبارزه ای که چیزی جز نابودی خودش را در پی ندارد می پردازد و فضایی اندوهگین و نزدیک به دنیای ذهنی لیلا می سازد.مروری بر کارنامه پنجاه ساله ی داریوش مهرجوییلیلا
«لیلا» در طراحی تمام صحنه ها دقیق و هوشمندانه است. شخصیت اصلی باهوش است و رفتار او آگاهانه و خودخواسته و چنان ما را با این تصمیم همراه و همدل می کند که شخصیت مرد به نظرمان دورو و ریاکار به نظر می رسد. «لیلا» حدیث نفس ی نیست ولی مهم ترین ملودرام تاریخ سینمای ایران است، مهم تر از «گزارش» عباس کیارستمی و پیشروتر از «چهارشنبه سوری». پرونده دوره های نه مهرجویی که دچار انفعال اند با «لیلا» بسته می شود، اگرچه می شود «مهمان مامان» را هم در این طبقه گنجاند ولی مهمان مامان از نظر فضاسازی و فرم شباهتی به چهار دیگر مهرجویی ندارد.«درخت گل » بازگشت به انفعال مردانه است، پایانی است بر «هامون» که انگار قهرمانش به ته خط رسیده: ی درباره نویسنده ای عقیم که به درختی بی بار شبیه شده. وقتی نویسنده به درون خودش می خزد و گذشته اش را مرور می کند، تازه حفره های عمیق وجودش را کشف می کند. مانیفست مهرجویی در اینجا شکل می گیرد: رهایی از ایدئولوژی تنها راه زندگی خوب و بی افسوس است. «میم» دخترک فسقلی اما جذاب و پرشور «درخت گل » بدل به نیروی مولدی می شود که محمود از آن دور افتاده است.مهرجویی پس از «درخت گل » به کلی سمت و سویش را تغییر می دهد. «دختر گمشده» که حدفاصل «لیلا» و «درخت گل » ساخته شد راه را به او نشان می دهد، تمایل به نمایش هجو و موقعیت های ابسورد از همانجا شروع می شود. «می » متصور کمیک و ابسورد مهرجویی از فرآیند سازی است: کار برای کارگردان درون جدی است اما جهان نمی خواهد که او این قدر جدی با قضایا برخورد کند. درست مثل «مهمان مامان»: کل ماجرا تهیه شام برای عروس و داماد است اما خود این ماجرا به مبارزه و بعد ضیافتی باشکوه بدل می شود. در دل همه این موقعیت ها لحظات فانتزی، کمدی و غیرعادی اما خنده دار حضور دارد (صحنه ملاقات کارگردان با آهنگساز در «می » و صحنه بخیه زدن ماهی حوض در «مهمان مامان» را به یاد بیاورید). «طهران؛ روزهای آشنایی» هم دست کمی از «مهمان مامان» ندارد و بر طبل خوشی می زند و به اتحاد و همیاری آدم ها دلخوش می کند. تمام موقعیت های کوچولوی ابسوردی هستند که کنار هم مانیفست مهرجویی را بیان می کنند: خوش باش و نگرانی به خودت راه نده! «سنتوری» امتداد این نگاه است، قهرمانش مثل کارگردان «می » سرسختانه می جنگد اما در آ ، وسط گروهی از درمان شدگان از اعتیاد، خوش تر از زمان های دیگر به نظر می رسد. او در آنجا تسلیم زندگی شده، ساز می زند و لذت می برد؛ انگار که آن تجربه مهیب او را سر عقل آورده تا تسلیم اراده جهان شود. مثل «آسمان محبوب» که انگار رازورزی در زندگی را تایید می کند و از تماشاگرش می خواهد خود را به جریان های غیرعقلانی اما حقیقی بسپارد و زندگی را نه در قالب ریاضی و معادله که با وجود همه ابهام هایش ببیند.مهرجویی در این دوران، مهرجویی شنگول و سرخوش است، کارگردانی است که سخت نمی گیرد، نه در مضمون و نه در ساختار! ولی این وسط تک هایی هم هستند که هیچ ربطی به قبل و بعد خودشان ندارند. «بمانی» یک جور بازگشت مهرجویی به سینمای رئالیستی آن هم به شیوه «دایره مینا»ست؛ ی خشن، جدی و عبوس که مثل های دهه پنجاه مهرجویی در واکنش به اتفاقی در جامعه تولید شده. واقعیت این است که مهرجویی در دهه هشتاد، بعد از تجربه «می » آرام آرام از فضای ملتهب اجتماعی فاصله می گیرد و مدینه فاضله خودش را می سازد. این اتوپیا، های او را به حکایت های کهن ایرانی نزدیک می کند و واکنش به جامعه را در لایه های زیرین می برد ولی «بمانی» گریزی به سینمای تندخوی مهرجویی است که هر چقدر در ایران قدر نمی بیند در جهان مورد توجه قرار می گیرد ولی راه مهرجویی ادامه «بمانی» نیست. او شیفته جهان ابسورد است و در «نارنجی پوش» و «چه خوب که برگشتی» آن را تشدید می کند.مروری بر کارنامه پنجاه ساله ی داریوش مهرجوییسنتوری
موقعیت هایی طنز همراه با اغراق و سبک بصری متفاوت با سایر های مهرجویی اینجا بیشتر به چشم می آید. او می خواهد های ارزان، ساده، واضح و پر انرژی بسازد. دوربینش را مثل قلم مو روی بوم رها می کند و هر چه که در قابش جا می گیرد نشان دهد. وسواس «فیلا» را پشت سر گذاشته و شیفته بازیگوشی فرمی است، آن هم با ساده سازی همه اجزای داستان و خلاصه ش در هسته آتشفشانی . به همین دلیل های او شبیه به جنس های بنجل تجاری به نظر می رسد؛ انگار که او عمدا می خواهد تصور ما را از جنس خوب و جنس بازاری به چالش بکشد. اما «اشباح» چه؟ آیا مثل «شیرک» باید از آن بگذریم؟ روی کاغذ همه چیز عالی است: قصه ای که شبیه داستان های گلی ترقی است با برداری محمود کلاری و بازی مهتاب کرامتی و همایون ارشادی. ولی روی ما با یک شگفتی روبروییم، با اثری که سر هم بندی شده است. نه می شود آن را در قالب ابسورد و هجو تفسیر کرد، نه می شود برای چنین اجرای سطحی و سردستی دلیل و برهان تراشید. «اشباح» حتی کیچ هم نیست، ی است که شکل نگرفته.برای شناخت مهرجویی نباید تنها به هایش اکتفا کرد، باید رمان هایش را خواند، ترجمه هایش از نمایشنامه های سام شپارد و اوژن یونسکو را با دقت مطالعه کرد، به نمایش هایی که اجرا کرده رجوع کرد و بعد به های او در دوره های مختلف توجه کرد. همه آنها کنار هم منظومه ای می سازد که ما را با برهه های مختلف دستور زبان و لحن و بیان های متفاوت او آشنا می کند. داریوش مهرجویی 50 سال تمام است که در سینما فعال است، به اندازه عمر یک آدم پیر. با چند و نقد و مقاله نمی شود تکلیف سینمای او را مشخص کرد. او ایبسن سینمای ماست.مروری بر کارنامه پنجاه ساله ی داریوش مهرجویی هامون