روزگار

روزگار سیاهی که دختران و ن فلسطینی در چنگال خونین صیونیست ها گذراندند" src="http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1396/11/16/7522346_794.jpg" alt="روزگار سیاهی که دختران و ن فلسطینی در چنگال خونین صیونیست ها گذراندند" />به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان،بی شک درد و رنج فلسطینی های سرزمین های ی تنها به سرزمین شان و از دست دادن خانه و کاشانه شان به دست صهیونیست ها محدود نمی شود، بلکه این دارای ابعاد متعددی است که برخی از آنها تاکنون مخفی مانده و یا نادیده گرفته شده است.این گزارش به یکی از مخوف ترین و غیر انسانی ترین این ابعاد می پردازد که تاکنون تلاش بسیاری از سوی رژیم صهیونیستی صورت گرفته تا از برملا شدن آن جلوگیری شود.روزگار سیاهی که دختران و ن فلسطینی در چنگال خونین صیونیست ها گذراندند" src="http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1396/11/16/7522403_537.jpg" alt="روزگار سیاهی که دختران و ن فلسطینی در چنگال خونین صیونیست ها گذراندند" />گزارش های موثقی وجود دارد که ثابت می کند، اغلب فلسطینی هایی که توسط نظامیان رژیم صهیونیستی به اسارت گرفته می شوند، علاوه بر شکنجه و آزار و اذیت های جسمی و روحی در معرض انواع تعرض ها و سوء استفاده های از سوی نظامیان صهونیست قرار می گیرند.بالطبع قربانیان اصلی این تعرض ها و ها را ن و ک ن فلسطینی تشکیل می دهند و از آنجا که مقامات رژیم صهیونیستی به ویژه در دوایر امنیتی و نظامی در طول سال های گذشته همواره سعی کرده اند، روی این موضوع س وش گذاشته و مانع درز یافتن آن به بیرون و یا شکایت قربانیان شوند، آمار و ارقام دقیقی از شمار قربانیان این تعرض ها در دست نیست.اندک گزارش ها و آمار و ارقام موجود نشان می دهد که ۴۰ درصد از ک ن فلسطینی در زندان های رژیم صهیونیستی مورد آزار و اذیت قرار گرفته اند.این آمار و ارقام نشان می دهد که این موضوع، منحصر به موارد فردی نمی تواند باشد، به ویژه آنکه با اندکی کند و کاو درمی ی م که فتواهایی از سوی خاخام های صهیونیست وجود دارد که و تعرض نظامیان صهیونیست به فلسطینی ها به ویژه در جنگ ها را مجاز و مباح می کند تا به این ترتیب آشکار شود که این موضوع، قضیه ای گذرا و موردی نیست، بلکه رژیم صهیونیستی روی این قضیه به شکلی هدفمند و از پیش برنامه ریزی شده کار کرده است.روزگار سیاهی که دختران و ن فلسطینی در چنگال خونین صیونیست ها گذراندند" src="http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1396/11/16/7522406_250.jpg" alt="روزگار سیاهی که دختران و ن فلسطینی در چنگال خونین صیونیست ها گذراندند" />دخترانی که اسیر صهیونیست ها شدندگواهی یک زن فلسطینیپس از سال ها و با وجود موانع و س وش گذاری های بسیار سرانجام یک زن فلسطینی به عنوان شاهد با حضور در دادگاه ماجرای مورد تعرض واقع شدنش از سوی نظامیان صهیونیست را این گونه بازگو می کند.این زن فلسطینی، سال ها بعد از مورد واقع شدن، اوا ماه اکتبر سال ۲۰۱۷ میلادی این ماجرا را برملا کرد. افشای دیر هنگام وی، حساسیت ماجرا و تمایل بسیاری از مقامات رژیم صهیونیستی به عدم افشای این قضیه یا درج گزارش رسمی از آن را نشان می دهد و همان گونه که گفته شد، همه اینها دستی به آمار و ارقام موثق و مشخص درباره قربانیان را بسیار سخت می کند.به گفته این زن فلسطینی، ماجرا به زمانی برمی گردد که نظامیان ی مانع ورود او به قدس ی شدند و او را پس از بازداشت به یکی از مقرهای امنیتی این رژیم در قدس ی منتقل د، آنجا بود که یکی از نظامیان ی او را مورد آزار و اذیت قرار داد.بیشتر بخوانید:یورش یهودیان و صهیونیستی به فلسطینی ها در الخلیلاین زن فلسطینی می گوید که این نظامی صهیونیست برای رسیدن به خواسته بی شرمانه اش چندین ساعت متوالی او را تحت شدیدترین فشارها قرار داد. وی می افزاید: اگرچه او نتوانست به خواسته حیوانی اش برسد، اما طولی نکشید که نظامی صهیونیست دیگری به او ملحق شد تا در کمال بی شرمی و حیوانیت او را مورد تعرض جنشی قرار دهد.بسیازی از دختران و ن فلسطینی از شکایت در این زمینه به خاطر اینکه موضوع با حیثیت و شرافت آنها و خانواده اشان ارتباط پیدا می کند، حاضر به شکایت از عاملان این جنایات و حضور در دادگاه نیستند، این زن فلسطینی هم تنها با بعد اصرارها و پافشاری های بسیار یکی از نزدیکانش که نقش اصلی را در متقاعد وی داشت، راضی به حضور در دادگاه شد.روزگار سیاهی که دختران و ن فلسطینی در چنگال خونین صیونیست ها گذراندند" src="http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1396/11/16/7522404_290.jpg" alt="روزگار سیاهی که دختران و ن فلسطینی در چنگال خونین صیونیست ها گذراندند" />خشم زن فلسطینیالبته تقدیم شکایت وی آن هم به دادگاه های رژیم صهیونیستی در چنین قضایایی که احتمال محکومیت طرف صهیونیستی در آن بسیار بالاست، با موانع و چالش های بسیاری مواجه می باشد، از جمله اینکه این زن فلسطینی در تمام طول دوره شکایت به بهانه اینکه هویت عامل ارتکاب جرم مشخص نیست، بارها با قضیه عدم رسیدگی به پرونده اش یا مختومه اعلام آن مواجه شد.در این خصوص قربانی تاکید می کند که باز پرسان شعبه های دادرسی رژیم صهیونیستی اجازه بازبینی نوارهای ویدئویی دوربین های مدار بسته مرکز پلیسی که این زن مورد تعرض قرار گرفته بود، به این جهت که کمک بسیاری به شناسایی عامل جنایت می کند، را صادر ن د.نگاهی به ها و تعرض های رخ داده در آرشیو دادگاه نظامی .. « از زمان تأسیس، ارزش های مهمی را مقدس می شمارد، از جمله، احترام به انسان ها و محافظت از حرمت و پاکی سلاح ... این ارزش ها ریشه در میراث یهودی دارد که پیشینه آن به تاریخ کهن و طولانی بشریت باز می گردد» ..این عبارت ها بخشی از سخنرانی «گادی ایزنکوت»، رئیس ستاد مشترک رژیم گر در اوا مارس ۲۰۱۶ میلادی است که آنها را در برابر شماری از نظامیان صهیونیست ایراد کرد.پاسخ و واکنش به این سخنان برخلاف انتظار ایزنکوت این بار نه از سوی طرف های فلسطینی بلکه از جانب طرف های خودی بود که جو ه اش، رئیس ستاد مشترک را تا آستانه انفجار برآشفته و خشمگین کرده بود.نوجوان فلسطینی قبل از شکنجهروزگار سیاهی که دختران و ن فلسطینی در چنگال خونین صیونیست ها گذراندند" src="http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1396/11/16/7522398_843.jpg" alt="روزگار سیاهی که دختران و ن فلسطینی در چنگال خونین صیونیست ها گذراندند" />نوجوان فلسطینی بعد از شکنجهروزگار سیاهی که دختران و ن فلسطینی در چنگال خونین صیونیست ها گذراندند" src="http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1396/11/16/7522397_167.jpg" alt="روزگار سیاهی که دختران و ن فلسطینی در چنگال خونین صیونیست ها گذراندند" />
در این باره «ع اورن»، یکی از بارزرترین رو مه نگاران ی رو مه هاآرتص، چاپ سرزمین های ی بی محابا به سخنان آیزنکوت، به خصوص درباره «شرافت و پاکی سلاح» نظامیان ی حمله برد و با اشتباه و نادرست خواندن این توصیف و تشبیه وی، آن را اینگونه اصلاح کرده بود : «در پس این سلاح و جنگ های میراث تاریخی سرتاسر فساد و تعفن نهفته است».در ادامه این رو مه نگار برجسته ی در تاریخ ۳ آوریل سال ۲۰۱۶ میلادی گزارشی منتشر کرد که در آن با استناد به آرشیو دادستانی نظامی ، اظهارات آیزنکوت را رد می کرد. آرشیوی مملو از اسناد و مدارک جنایت های جنگی از جمله ترور، به قتل رساندن و تعرض و به اسرای فلسطینی که مقامات رژیم صهیونیستی آن را بدون مجازات عاملان جنایات مسکوت گذاشته بودند و قضیه این زن فلسطینی یکی از آن موارد بی شمار محسوب می شد.روز اسیر فلسطینی«اورن» در بخش دیگری از گزارش خود خاطر نشان می کند که تاکنون دیده نشده، در عملیات های نظامی و جنگ هایش، حتی یک نفر از نظامیان خود را به خاطر نقض قوانین جنگی و ی در زمان جنگ باز خواست کرده باشد، چون روسای ستاد مشترک و فرماندهان ارشد ، جنایتکاران را نه بازداشت و نه محاکمه می کنند، بلکه به جای آن از سیاست عفو عمومی استفاده می کنند.وی می افزاید: به همین دلیل پس از جنگ های بزرگ طی سال های ۱۹۴۸ تا ۱۹۶۷ میلادی که با احساس غرور آفرین پیروزی به پایان رسیدند، همه نظامیان ی شرکت کننده در این جنگ ها، به لقب «قهرمان» مفت شدند و پوشش شعار «در میدان در برابر دشمن می جنگیم و در داخل از خطاهای یکدیگر چشم پوشی می کنیم» بر همه جنایت های جنگی و ضد بشری در تمام این سال ها س وش گذاشته شد.روزگار سیاهی که دختران و ن فلسطینی در چنگال خونین صیونیست ها گذراندند" src="http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1396/11/16/7522407_570.jpg" alt="روزگار سیاهی که دختران و ن فلسطینی در چنگال خونین صیونیست ها گذراندند" />شیر زن فلسطینیوی در بخشی از گزارش خود به تعدادی از این پرونده های ضد بشری و جنایات جنگی استناد می کند که همچنان در دادستانی نظامی نگهداری می شوند و بدون پیگیری و باز خواست متهمان آنها، پرونده مهر مختومه خورده است.«اورن» در ادامه به تعرض ها و هایی اشاره می کند که شب ۲۹ ماه می سال ۱۹۴۸ میلادی در شهر «عکا» رخ داد و طی آن یک فلسطینی از چهار نظامی ی شکایت کرده بود که «پس از حمله به خانه اش و بیرون وی از منزل، به همسرش د».این رو مه نگار ی یادآور می شود، اگرچه در ابتدا فرمانده نظامی شهر «رمله» دستور تحقیق در مورد این حادثه را صادر می کند، اما خیلی زود، این پرونده نیز به همان سرنوشتی دچار می شود که پرونده های مشابه پیشین به آن دچار شده بودند، لذا بدون هرگونه تحقیقی پرونده بسته می شود.به همین ترتیب، پرونده ای که به خاطر متهم بودن ۴ نظامی صهیونیست به ربودن ۲ دختر فلسطینی از حوالی شهرک «ترشیحا» در نوامبر سال ۱۹۴۸ میلادی و تعرض و به آنها در مقر گردان ۱۱ رژیم صهیونیستی باز شده بود، بدون رسیدگی مختومه اعلام می شود.در این جنایت ۴ نظامی ی به یک کاروان عربی که از نزدیک شهر ترشیحا عبور می کرد، برخورد می کنند. آنها دو دختر همراه کاروان را توقیف کرده و به آنها می کنند که بالطبع این پرونده نیز به خاطر نگاه ویژه دادستان نظامی وقت رژیم صهیونیستی بدون رسیدگی مختومه اعلام می شود.اما گزارش ها و مستندات موجود نشان می دهد که و تعرض به ن و دختران فلسطینی، دختران قرار گرفته در گروه سنی زیر ۱۸ سال را هم شامل می شود، از جمله موردی که طی آن نظامیان صهیونیست به یک دختر ۱۶ ساله در روستای «عراق سویدان» عراق در نوامبر ۱۹۴۸ میلادی در برابر دیدگان والدینش مورد تعرض و قرار می دهند.روزگار سیاهی که دختران و ن فلسطینی در چنگال خونین صیونیست ها گذراندند" src="http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1396/11/16/7522405_970.jpg" alt="روزگار سیاهی که دختران و ن فلسطینی در چنگال خونین صیونیست ها گذراندند" />ک ن فلسطینی که بهت زده به آرایش نظامی صهیونیست ها خیره شده اند.در این پرونده اگرچه دادستان نظامی دستور تحقیق در مورد این حادثه را صادر کرد، اما فرمانده نظامی منطقه جنوبی، مانع از هرگونه تحقیقات در این پرونده شد تا مدتی بعد با خوردن مهر مختومه، این پرونده نیز بسته شود.علاوه بر همه اینها، «اورن» از دیگری نیز سخن می گوید:«روز تأسیس ، سه نفر از نیروهای پلیس به یک ۱۲ ساله در شهر یافا می کنند و بعد از ۱۰ روز نیز محاکمه شدند. این سه نظامی به دلیل ارتکاب این عمل شرم آور فقط به ۳ ماه زندان محکوم می شوند. اما رئیس ستاد مشترک ، دستور عدم اجرای حکم را صادر می کند».خاخام بزرگ به جایز بودن به ن فلسطینی فتوا می دهد« به ن و دختران لسطینی و ن غیر یهود، در زمان جنگ، برای سربازان جایز است».این فتوا، یکی از سلسله فتواهای جنجال برانگیزی است که «آیال کریم»، خاخام بزرگ صادر کرده بود. در فتواهای دیگر وی همچنین شکنجه فلسطینی های به اسارت گرفته شده، برای گرفتن اعتراف و قتل فلسطینی های مجروح را نیز جایز اعلام کرده بود.این فتواها که در واقع سند و گواهی غیر قابل انکار بر جنایات جنگی و به عنف فلسطینی ها شمرده می شود که «اورن» در گزارش خود آورده بود و در نهایت با بی توجهی و عدم مجازات عاملان جنایات به پایان رسیده بود.ایزنکوت در واکنش به سخنان جنجال برانگیز کریم «این فتواها و سخنان را در تضاد و تعارض با ارزش های عنوان کرد»، اما این هیچ گاه به معنای محکومیت خاخام بزرگ یا برکناری وی از سمتش نمی باشد. بلکه دلیل و مدرک دیگری است که نشان می دهد، جنایت های جنگی از زمان تاسیس تاکنون همواره مورد تایید فرماندهان این رژیم و اقدامی از پیش برنامه ریزی شده و هدفمند بوده است.روزگار سیاهی که دختران و ن فلسطینی در چنگال خونین صیونیست ها گذراندند" src="http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1396/11/16/7522402_708.jpg" alt="روزگار سیاهی که دختران و ن فلسطینی در چنگال خونین صیونیست ها گذراندند" /> ن خشمگین فلسطینیانتقاد از این ات و تعرض ها تنها به واکنش برخی از اصحاب رسانه رژیم صهیونیستی محدود نبوده، بلکه پای به عرصه سازی نیز گذاشته است، موضوعی که به شدت خشم مقامات صهیونیست از جمله بنیامین نتانیاهو، نخست رژیم صهیونیستی را برانگیخته است، در این خصوص می توان به اقدام «جمعیت » در ساخت و تولید «لیپستیکا» اشاره کرد که به تعرض و نظامیان ی به ن فلسطینی می پرداخت و در چند کشور مثل و آلمان نیز نمایش داده شد.آنچه نتانیاهو را خشمگین کرده بود، مضمون بود که از ماجرایی واقعی الهام گرفته بود، یعنی دو دختر فلسطینی که در سال ۱۹۹۴ میلادی در روزهای انتفاضه از جانب یک سرباز مورد و تعرض قرار گرفته بودند ...شهادت هایی درباره اجباری و تعرض و تهدید به «ما شهادت هایی کاملا مورد اطمینان و هولناک از برخی اسرای زن فلسطینی در زندان های یا ن آزاده ای داریم که همه نشان می دهد، باز جویان ی به اسرای زن تعرض نموده و آنها را تهدید به به عنف کرده اند».این سخنان، بخشی از اظهارات «عبدالناصر فراونه» پژوهشگر امور اسرا و مدیر بخش آمار وزارت اسرا و آزادگان فلسطینی است. علاوه بر آنچه در این گزارش بدان اشاره شد، شهادت های دیگری نیز وجود دارد که نشان می دهد، اسرای فلسطینی بالاجبار شده و مورد تعرض قرار گرفته و تهدید شده اند که از جانب نظامیان دیگر ی مورد قرار می گیرند، از جمله این موارد می توان، به «أ – ح» اشاره کرد که می گوید: «تلاش د به من کنند ... چنان سخت شکنجه شدم که آثارش هنوز روی بدنم وجود دارد و هر چند سال که گذشته باشد، باز آثار آن باقی است».روزگار سیاهی که دختران و ن فلسطینی در چنگال خونین صیونیست ها گذراندند" src="http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1396/11/16/7522399_507.jpg" alt="روزگار سیاهی که دختران و ن فلسطینی در چنگال خونین صیونیست ها گذراندند" />همچنین می توان از «ش – أ» نام برد که نقل می کند:«بازپرس ی مجبورم کرد که شال سرم را بردارم. با دیدن موهایم شروع به تعریف از آن کرد و تهدید کرد که اگر به آنچه خواهان آن هستند، اعتراف نکنم، به من می کنند»دستگیری دختر فلسطینیو یا زن فلسطینی دیگری به نام «ر – ع» از اجباری خود به دست نظامیان صهیونیست گفت و توضیح داد که«از لحظه بازداشتم در خانه، به بهانه بازرسی بدنی مرا د. سپس مرا دست بسته به بازداشتگاه المسکوبیه در قدس منتقل د. در آنجا هم مورد بازجویی قرار گرفتم».مشابه این اتفاق برای زن فلسطینی دیگری نیز رخ داده است، زمانیکه نظامیان زن این زن فلسطینی را مورد آزار قرار داده و د و مقابل نظامیان دیگر اسراییل دیگر تفتیش د. او می گوید: «لحظه بازداشت چهار نظامی زن وارد شدند و مرا و بازرسی بدنی د. در این بین یکی از نظامیان مرد که در اتاق حضور داشت، وقتی با ممانعت من مواجه شد، دستور داد، مرا به شدت مورد ضرب و شتم قرار دهند و بعد لباسم را در آورده کنند».این زن فلسطینی با گریه ماجرای خود را اینگونه روایت می کند که «یک نظامی زن کثیف به نام نیچه بود که من از جانب وی بارها مورد تعرض و آزار قرار گرفتم. شب که می شد، وی با سه نظامی زن دیگر به اتاق من می آمد تا به بهانه اینکه به من مشکوک است و قصد بازرسی بدنی مرا دارد، مرا مورد آزار قرار می داد ... این وضعیت بارها و بارها تکرار شد و در هر بار سقف اهانت و سنگدلی و بی رحمی نظامیان ی بیشتر می شد، تا امروز هم هرگاه آن روزها را به یاد می آورم، تمام بدنم از وحشت به لرزه می افتد».۴۰ درصد ک ن فلسطینی در بند قربانی شکنجه هدفمند .. «مقامات و مسئولان رژیم صهیونیستی بر شکنجه هدفمند و برنامه ریزی شده فلسطینی ها نظارت دارند» ...این خلاصه و چکیده تحقیقات کمیته عمومی مبارزه با شکنجه در است. این تحقیق را «دنیل واشیت» عضو این کمیته انجام داده و در نوامبر ۲۰۱۵ تحت عنوان «دشت داشتن مسئولان رژیم صهیونیستی در شکنجه فلسطینی ها» منتشر د که حاوی شهادت هایی درباره های صورت گرفته علیه فلسطینی ها از سال ۲۰۱۲ تا ۲۰۱۵ است که در نوع خود اولین گزارش شمرده می شود.روزگار سیاهی که دختران و ن فلسطینی در چنگال خونین صیونیست ها گذراندند" src="http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1396/11/16/7522401_697.jpg" alt="روزگار سیاهی که دختران و ن فلسطینی در چنگال خونین صیونیست ها گذراندند" />برخورد خشن و دستگیری کودک فلسطینیاین تحقیق فاش می کند که علاوه بر ن اسیر فلسطینی، مردان اسیر فلسطینی نیز در معرض های نظامیان گر قرار دارند. این تحقیق توانسته گواهی ۶۰ فلسطینی قرار گرفته در معرض این دست از ها را ثبت و مستند سازی کند. این شهادت ها شامل ۷۷ مورد تعرض مختلف است که شامل ۳۶ مورد تعرض لفظی، ۳۵ مورد اجباری و ۶ تعرض جسمی است.روزگار سیاهی که دختران و ن فلسطینی در چنگال خونین صیونیست ها گذراندند" src="http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1396/11/16/7522400_382.jpg" alt="روزگار سیاهی که دختران و ن فلسطینی در چنگال خونین صیونیست ها گذراندند" />برخورد خشن و دستگیری کودک فلسطینیدر همین ارتباط باید تاکید کرد که ک ن فلسطینی هم از این تعرض و های در امان نمانده اند. در نوامبر ۲۰۱۴ گروه «باشگاه زندانیان فلسطینی» گزارشی منتشر و اعلام کرد که از ۶۰۰ کودکی که از ژوئن ۲۰۱۴ بازداشت شده اند، ۴۰ درصد آنها مورد تعرض نظامیان ی قرار گرفته اند که این درصد معادل ۲۴۰ کودک است.منبع:مشرقانتهای پیام/بلایی که صهیونیست ها بر سر دختران و ن فلسطینی زندانی می آورند
بازی و اسباب بازی در زیست فردی و اجتماعی ایرانیان در تاریخ گفت وگو با معصومه ابراهیمی، انسان شناس و پژوهشگر ۵۵آنلاین : ای شناخت ها از شخصیت و ویژگی های مردمان یک سرزمین در تاریخ، از ابزارها و وسیله های به کارآمده در زندگی روزمره شان به دست می آید. سرگرمی همواره بخشی از زیست فردی و اجتماعی انسان در گذر روزگار به شمار می آمده است. اسباب و وسیله های بازی و تفریح در این میانه همواره جایگاهی مهم داشته اند. اسباب بازی ها در تاریخ کهن ایران براساس خلاقیت های مردم با ابزارهایی ساده پدید می آمدند. این وسیله های بازی و سرگرمی اما در سده های متا با دگرگونی هایی روبه رو شدند. معصومه ابراهیمی، دانش آموخته انسان شناسی است. او چندین کتاب همچون «دیوشناسی ایرانی»، «دانشنامه اقوام مسلمان»، «فرهنگ های آشپزی در خاورمیانه» و «چشم زخم» نگاشته یا به فارسی برگردانده است. پژوهش و نگارش مقاله های گوناگون در دانش نامه ها از دستاوردهای کوشش های این پژوهشگر و انسان شناس در سال های گذشته به شمار می آید. مدیریت بخش های مردم شناسی دانشنامه ایران و مدیر و سرویراستار دانشنامه فرهنگ مردم ایران در مرکز دایره المعارف بزرگ ی در میانه سال های ١٣٨٧ تا ١٣٩١ خورشیدی در کارنامه علمی و پژوهشی او به چشم می آید. وی همچنین بنیان گذار و مدیر «انتشارات فرهامه» و «موسسه عصر انسان شناسی ایرانیان» و مدیرمسئول فصل نامه «عصر انسان شناسی» است. معصومه ابراهیمی، در مدخل «اسباب بازی» در مرکز دایره المعارف بزرگ ی، به این پدیده جذاب در تاریخ زندگی انسان به ویژه در سرزمین ایران پرداخته است. او در آغاز نوشتار «اسباب بازی» درباره پیشینه اسباب بازی در فرهنگ و جامعه ایرانی می نویسد «از بقایای انده از تمدن های کهن جهان، آثاری از افزارها و اسباب بازی های ک ن به دست آمده که نشانگر این نکته است که ارزش و اهمیت بازی از دیرباز بر بشر معلوم بوده است [...] باستان شناسان طی کشفیاتی در مناطق مختلف فلات ایران به جز کشف ابزار و وسایل زندگی، به اشیاء کوچکی دست یافتند که گمان می رود به عنوان اسباب بازی ک ن به کار برده می شده است». به باور وی «ویژگی های آب وهوایی و اقلیمی هر جامعه ای، در کاربرد انواع مواد و مصالح مورد نیاز ساخت اسباب بازی دخیل اند. از این رو مردمان روزگاران گذشته با درک تفاوت های ظریف و مفاهیم جزیی اشیاء و درآمیختن آنها با اعتقادات و آرمان های خود، اسباب بازی های متنوعی برای ک ن می ساختند تا هم آنها را سرگرم کند و هم بازگوکننده ارزش های نمادین جامعه شان باشد. این انسان شناس، اسباب بازی های ک ن ایرانی را نمایانگر سادگی ابزار و وسایل بازی آنان برشمرده است زیرا «آنها از پیش پاافتاده ترین و در دسترس ترین اشیاء اطرافشان برای بازی بهره می جویند».
با این پژوهشگر و نویسنده، درباره پیشینه اسباب بازی در تاریخ و سرزمین ایران گفت وگو کرده ایم. این گفت وگو البته در جاهایی، ناگزیر به دنیای بازی ها نیز راه برده است، از آن رو که بازی و اسباب بازی هیچگاه در تاریخ از یکدیگر دور و جدا نبوده اند. پدیده اسباب بازی در زندگی روزمره انسان به ویژه ک ن، در تاریخ و سیر دگرگونی های آن اهمیت بسیار دارد. اسباب بازی اساسا چگونه در زندگی بشر پدید آمده است؟
پاسخ به این پرسش اندکی دشوار است. گاه می پنداریم پدیده هایی چون بازی یا سرگرمی با اسباب بازی یا رفتن به فروشگاه و ید اسباب بازی برای ک ن، کنشی مدرن و ویژه زندگی امروزی است که در آن ارزش ک ن و بازی فهمیده می شود، در حالی که این گونه نیست. اسباب بازی ب ایه یافته های باستان شناسی در ایران، هم زمان با انسان ها وجود داشته است. سرگرمی و تفریح، بخشی بسیار مهم و ج ناپذیر از زندگی بشر بوده است. تاریخ و باستان شناسی را هرچه به عقب برویم، نمونه هایی از اسباب بازی ها و ابزارهای اولیه سرگرمی را می بینیم. مثلا یک فلوت سی هزار ساله در کاوش های باستان شناسی به دست آمده است. این شی، ابزار اصلی نبوده است که زندگی بدون آن تعطیل شود؛ فلوت ابزاری جانبی و برای بخش فرهنگی و تفریحی زندگی است. از این رو نمی توان گفت انسان از چه زمانی در شه اسباب بازی بوده است؛ همیشه، از هر زمان که انسان بوده است! بدین ترتیب درست تر خواهد بود بپرسیم از چه زمانی نشانه هایی از اسباب بازی کشف کرده ایم. انسان حتی برای خود بازیچه هایی پدید می آورده است. هنگامی که در یک غار نقاشی می کشیده، آن که یک بخش ضروری زندگی مانند آب و غذا و هوا که نبوده است، بخشی مهم از فرهنگی بوده که اجازه می داده است ای از نیازهای خود به سرگرمی ها را آنجا بنمایاند.
از آن پرسش برآن بودم به اینجا برسیم و سپس بپرسم، چرا اساسا سرگرمی؟ سرگرمی در زندگی بشر ب ایه چه نیازی از همان دیرینه های تمدن بشری وجود داشته است؟
یک روان شناس و دانشمند به نام هربرت مید، باوری جالب دارد. زندگی در نگاه او اساسا بازی است و مشاغل و کارهای جدی که انسان ها انجام می دهند، نیز به گونه ای بازی اند، هرچند در بزرگ سالی احساس می کند از آن ها و کودکی خود فاصله گرفته و نقش هایی جدی تر بازی کرده است که آن ها را از دنیای کودکی جدا می کند. او برآن است ما اگر ٧٠ یا ٨٠ سال عمر کنیم، همه سال ها را به بازی سرگرم شده ایم. انسان شناسان نیز امروزه چنین باور دارند. به باور هربرت مید، پدیده ای مشخص به نام بازی وجود ندارد؛ هرچه هست بازی است؛ بازی های آیین ها، ازدواج، فرزندآوردی، پیوستگی نسل و کارهای گوناگون، همه بازی اند. اگر در بزرگ سالی مثلا هنگام یک کار جدی خشمگین می شویم یا حتی سلامتی مان را به خطر می اندازیم، این ها فرع هایی به شمار می آیند که در بازی زندگی وارد شده اند. من هم می پندارم سراسر زندگی بشر بازی است. بدین ترتیب جست وجوی اسباب بازی در تاریخ زندگی انسان، دشوار نخواهد بود، آنگاه که انسان می خواهد همواره بازی کند. تنها یک مساله می ماند؛ این که آثار باستانی تا جایی مشخص کشف شده و ما را تا نقطه ای مشخص مثلا تا ده هزار سال، به گذشته می برند. شاید در آینده کشفیاتی به دست آیند که ما را تا پانزده هزار سال پیش تر برده، نشان دهند یک اسباب یا وسیله بازی وجود داشته که انسانِ مثلا دوازده هزار سال پیش نیز با آن بازی می کرده است. دست مایه کنونی ما آن است که انسان حدود هشت هزار سال پیش اسباب و وسیله هایی داشته که جز آن که اسبابِ بازی بوده باشند، به کار دیگری نمی آمده اند. یک خا شت در موزه لوور پاریس وجود دارد که از تپه سیلک کاشان کشف شده است. خا شت روی یک چهارچرخ و اندازه دست یک کودک بوده است که بتواند آن را راه ببرد. چرخ در آن روزگار اختراع شده بوده و به کار می آمده و روشن است که نماد انتزاعی را به عنوان وسیله بازی برای یک کودک گذاشته بودند. باستان شناسان مهرهایی کشف کرده اند که نشان می دهد کبوتری را به بچه می داده اند. انسان ها در روزگار کهن، حیواناتی را نگه می داشتند برای این که بچه ها با آن ها دوست شده و بازی کنند. این موش های بازیگوش، همستر، خیلی تاریخی اند؛ اسبابِ بازی ک ن در دوردست های تاریخ بوده اند.
حیوانات زنده را نیز در این نگرش، در چارچوب همان اسباب بازی می بینید که در یک قالب به اسباب بازی انسان ها درمی آمده اند؟
دقیقا! اسباب بازی، تنها ابزارهایی ساخته شده را دربرنمی گیرند؛ اینگونه حیوانات نیز می توانسته اند اسبابِ بازی باشند.
انگاره امروزی ما از اسباب بازی این است!
بله. گونه ای از اسباب بازی ها خودانگیخته اند که ک ن خودشان می سازند. رینگ درون لاستیک دوچرخه که بچه ها در دهه های گذشته درمی آوردند و با یک چوب می راندند، مسلما یک اسباب بازی خودانگیخته بوده است که خود بچه ها می ساخته اند. آن ها با این اسباب بازی می توانستند همچون ماشین برانند و بازی کنند. روان شناسی امروز ثابت می کند برتری و اولویت با آن دسته اسباب بازی ها است که بچه ها و بزرگ ترهایشان، خود بسازند. تاثیر و نفوذ مثبت که یک اسباب بازی خودساخته بسیار بیش تر است تا یک اسباب بازی از فروشگاه یده شود.
چون دستاورد دنیای ذهن انسان و فرهنگ او است؟
دقیقا! اسباب بازی های خودساخته و خودانگیخته، از زمینه های فرهنگی، پندارها و انگاره های ذهنی و ایده هایی خلاقانه برمی آیند که در تاریخ و زیست فرهنگی و اجتماعی نیاکان و داشته های تاریخی مان ریشه داشته اند. در شمال ایران هم اکنون نیز مرسوم است، مادر هنگام بافتن، از اضافه های ریسمان یا پشم، موهایی درست کرده، با سرهم تکه های پارچه ها، لباسی تدارک دیده و با یک تکه چوب، عروسک می سازد. همان عروسک، دنیای کودک او را دگرگون و رابطه اش را با مادر به مسیری نو وارد می کند. این عروسک، ارزشمندترین شی زندگی کودک می شود که روشن است از کجا آمده است.
در شناخت و بررسی تاریخ اجتماعی ایران در پیوند با این پدیده، با بهره گیری از توصیف شما، گذر تاریخی اسباب بازی را به دو دوره پیش از مدرن و روزگار مدرن می توانیم بخش کنیم؛ یعنی روزگار پیش از مدرن که اسباب بازی ها به دست انسان ها ساخته می شدند و روزگار مدرن که نهادهایی شکل گرفتند تا برای انسان ها اسباب بازی بسازند.
بله، دقیقا!
به گذشته برگردیم و ویژگی های آن روزگار را در زمینه اسباب بازی واکاویم تا به روزگار مدرن برسیم. اسباب بازی ب ایه پژوهش تان می توانسته است ممیزه میان فرهنگ ها نیز باشد؟
همینگونه است؛ نشان می دهد کجا کوهستانی و کجا ساحلی بوده است. اسباب بازی از این دیدگاه، می توانسته است ممیزه باشد اما از این نظر معیارِ بازی، میان همه مشترک بوده است. موقعیت جغرافیایی و بستر زندگی، در برگزیدن و آفرینش اسباب بازی ها نقشی مهم داشته است. ک نی که کنار دریا می زیستند، بیش تر اسباب بازی هایشان را از صدف و اشیایی می ساختند که از دریا می آمد. سبک بازی ها و اسباب بازی های آن ها با انی که در کوهستان می زیستند، متفاوت بوده است. مثلا قاپ که از یک بخش مکعب گونه استخوان به دست می آید، برای ساحل نشینان شمال یا جنوب ایران امروز نبوده، برای فرهنگ انی است که می چراندند، زندگی شان ب ایه دامداری بوده است و در منطقه های مرکزی و کوهستانی سرزمین ایران می زیسته اند.
بیش تر اسباب بازی های به دست آمده در کاوش های باستان شناسی، به کدام منطقه های سرزمین ایران بازمی گردند؟
از کشفیات باستان شناسی منطقه هایی همچون تپه سیلک کاشان و محوطه های گوناگون باستانی در آذربایجان و گیلان بوده است. یک مساله در این میانه وجود دارد؛ زمانی که این ها کشف شدند عروسک هایی کوچک با اندازه های ٥ تا ١٠ سانتی متر بوده اند. نخست، باستان شناسان نمی دانستند این ها چه اند. انی چون یوسف مجیدزاده برآن است این ها اسباب بازی اند اما گروهی دیگر آن ها را اشیای تزیینی برای معبدها برمی شمرند. در پژوهش تاریخ اسباب بازی دریافتم این ها وسیله بازی بوده اند زیرا بسیار ناشیانه و اینگونه ساخته شده اند که یک شی سرسری و دم دستی به کودکی داده باشند. هنر متعالی و فا ایرانی که ریزترین ظرافت ها را در شکل ها می دیده و می توانسته است هنرهایی ناب برای تزیین معبدها بسازد، هنگامی که چنین چیزی را سرسری می سازد، حتی گاه از یاد می برد چشم ها یا دُم برایش بگذارد، در پی آن نبوده است که یک شی تزیینی برای معبدها بسازد.
این آثار و کشفیات چه دسته بندی هایی دارند؟
غلبه بیش تر این ها با شکل های جالب حیوانی مانند پرنده ها و حیوانات درنده بوده است. مثلا یک ارابه هست که شیر یا خا شت بر آن سوار شده است. نمونه ای دیگر از این ارابه دیده ام که س بر آن سوار شده است. مرغ های کوچک ف ی در کشفیات باستان شناسی به دست آمده است. این اسباب بازی ها با سوژه حیوانات، با مصالحی چون قیر، سنگ، گِل یا ف ها ساخته می شده اند.
این پدیده، اهمیت حیوانات در زندگی انسان در آن روزگار را می تواند نشان دهد؟
بله و البته پیوند انسان با طبیعت و اهمیت آن در زندگی بشر در آن روزگار می توانسته است باشد؛ چه بسا درس زندگی نیز به کودک می داده است. مگر نه این که ما بازی می کنیم که نقش های جدی مان را در آینده یاد بگیریم؟ما در کودکی بازی، بازی و معلم بازی می کنیم تا به روش هایی ک نه بسنجیم و بیازماییم که آیا می توانیم همین نقش ها را در بزرگ سالی برعهده بگیریم. آن زمان نیز فلسفه همین بوده است. وقتی یک شیر اسباب بازی را به کودک می داده اند، در واقع درس شکار، شجاعت و دفاع از خود را به او می آموختند و یادآور می شدند این شیر اکنون در دست تو است و می توانی جهان خود را اینچنین کنترل کنی، بازی کن تا بعدا که بزرگ شدی یاد بگیری با ابزارها و وسیله ها به شکار بروی و زندگی کنی. شکل های حیوانی روی مهرها و استوانه هایی به شکل مهر از جنس های سنگی، گلی و سفالی بوده اند. مرغ های سفالی، یک ابزار دیگرند که نشان می دهند این ها تزیینی نبوده، اسبابِ بازی بوده اند. آن مرغ ها ح سوت داشته که از یک سوی آن ها می دمیده اند تا صدای سوت بدهد. این پرندگان و مرغان سفالی تا همین چند سال اخیر هم در بازار سوغات مشهد و دیگر ای مذهبی نیز فروخته می شد؛ نمی دانم یادتان است یا نه ...
هم اکنون هم اگر میبد یا یزد بروید، هست. همین دو سال پیش ما از میبد یدیم.
چه جالب! این ها پیش تر در ای مذهبی بود.
اسباب بازی در تاریخ ایران چه فراز و فرودی از سر می گذراند؟
فراز و فرود اسباب بازی در تاریخ زندگی انسان به ویژه در تمدن ایران، بسیار جالب بوده است. بازی در این سرزمین همواره یک کنش مهم به شمار می آمده، بنابراین ابزارها و وسیله های بازی و سرگرمی رواج فراوان می یافته است. بازی هایی چون چوگان، تخته نرد و شطرنج در ایران پیش از ورود به ایران اهمیت بسیار داشته است. کت به نام «خسرو قبادان و ریدک» بازمانده از داستان های عصر صفوی، درباره یک غلام به نام ریدک خوش آواز است که با قباد پادشاه ساسانی مناظره می کند. این کتاب، فهرستی بلند درباره ابزارها و روش های زندگی و فرهنگ در روزگار ایران باستان و در شناخت جامعه ایران در روزگار دور سودمندی و اهمیت بسیار دارد. حتی خوراک های گوناگون پادشاهان و مردم نیز در آن اشاره شده است. غذایی به نام بزم آورد وجود داشته که شبیه به ساندویچ امروز بوده است. «خسرو قبادان و ریدک» همچنین تاریخی مستند در زمینه بازی و اسباب بازی در ایران به شمار می آید. نویسنده کتاب به بازی های گوناگون مانند چوگان و اسب سواری، حتی سه چهار بازی مانند هشت پای اشاره می کند که روشن نیست چه بوده و چگونه بازی می شده است. ای بازی ها که در این کتاب آمده، شناخته شده و ای ناشناخته است. این ناشناخته ها شاید در آن زمان مرسوم بوده و پس از مدتی از رواج افتاده است، به همین دلیل ی از چگونگی آن بازی ها آگاهی ندارد. مهم این است که بازی در دوره های گوناگون تاریخی، فعالیتی مهم هم برای بزرگ سالان هم برای ک ن بوده است.
بازی و اسباب بازی!
بله، هنگامی که از بازی سخن می گویید وما درباره اسباب بازی هم است.
بله اما گاه می تواند بازی خیلی فراتر و گسترده تر از اسباب بازی باشد.
صددرصد، چون می تواند بدون اسبابِ بازی باشد. البته باید دایره و فراگیری اسباب بازی را فراتر از این دید که حتما یک اسبابِ بازی وجود داشته باشد. مثلا بازی هایی بسیار ساده مانند یک قل دو قل و گل یا پوچ، کاملا خودانگیخته اند و ابزاری پیچیده نیز ندارند. با خواندن این کتاب و بررسی دیگر سندهای تاریخی و باستان شناختی درمی ی م بازی و اسباب بازی از دیرینه های زمانه، دست کم در ایران، اهمیت داشته و اسباب بازی حتی در شمار بسیار ساخته می شده، همچنین جاهایی وجود داشته است که اساسا اسباب بازی برای بچه ها می ساخته اند.
در چه دوره هایی؟
پیش از ورود به ایران! ای منابع تاریخی همچون تاریخ ثعالبی که به دوره پیش از نزدیک بوده و در سده های آغازین دوره ی نوشته شده اند، داده هایی ارزشمند در این باره دارند. ثعالبی در تاریخ خود نوشته است در جشنی که پارسیان می گرفتند انواع جغجغه ها را می فروختند. مردم در جشن هایی چون مهرگان یا نوروز، که جمعیتی بزرگ گرد می آمده اند- همچون روزگار کنونی که در گردهم آیی ها فرفره یا بادکنک می فروشند- در آن روزگار نیز جغجغه ها یا ابزارها و وسیله های دست ساز مربوط به ک ن درست می د و می فروختند. پدرها و مادرها هم شاد از جشن، حتما با بهایی اندک آن اسباب بازی ها را می یدند. این اسباب و وسیله ها در زمان جشن هایی چون چهارشنبه سوری، سده و نوروز به ویژه هنگام سیزده به در ساخته و بسیار فروخته می شده اند. یکی از تفریح ها و آرزوهای بچه ها آن بود که زمان چنین جشن هایی فرابرسد و همراه پدر و مادر به بازار رفته، این اشیا را ب ند. داده های این اینگونه منابع تاریخی نشان می دهد چنین اسباب بازی ها و سرگرمی هایی، در گستره ای بزرگ ساخته و فروخته می شده و به کار می رفته است.
از عرضه اسباب بازی ها در مناسبت ها و آیین های گوناگون سخن ر د. طبیعتا شغل هایی برای ساخت اسباب بازی وجود داشته است.
بله.
از این شغل ها نام برده شده است؟
کم. متاسفانه کمبودی شدید درباره وجه تاریخ اجتماعی خود داریم. از لابه لای متن های معتبر رسمی و جدی باید قلاب بیندازیم تا بتوانیم اندکی درباره محتوای زندگی شاید صید کنیم. اندک اند متن ها یا منبع هایی که به گونه ای گسترده درباره امور اجتماعی و فرهنگی و زیست روزمره مردم هم در گذشته های دور هم در گذشته های نزدیک، حتی دوره قاجار روایت کنند. پرداختن به زیست و زندگی روزمره و معمولی مردم حتی در سده های متا نیز در نگاه تاریخ نگاران بی فایده بوده و کت درباره آن نمی نوشته اند. در منابع تاریخ کهن نه، اما از نام ای اسباب بازی ها شاید بتوان چنین دریافت. مثلا یک اسباب بازی در دوره قاجار که خیلی معروف نیز بوده، اوستا وَرجه نام داشته؛ یک شی فنری ف ی بوده که اگر می انداختید، دوباره بلند می شده است. برای آگاهی از نام های سازندگان اسباب بازی ها شاید در کتاب های مربوط به اصناف نکته هایی بتوان یافت، در دیگر منابع اشاره هایی مشخص به نام سازندگان اسباب بازی ها نشده است. به نظر نمی رسد شغلی مشخص برای ساخت اسباب بازی وجود داشته است؛ مثلا چلنگرها یا آهنگرها در کنار کار اصلی و ساخت قفل و نعل، سفارش های مردم برای بچه هایشان را با تکه های ف می ساخته اند.
در گذر تاریخ، هرچه به روزگار نزدیک تر می آییم به ویژه در سده های متا ، آیا دگرگونی در زمینه اسباب بازی در زندگی ک ن حتی بزرگ سالان پدید می آید؟ به ویژه در ساخت، کاربرد و حضور در زندگی و البته پیوند آن با ذهن و دنیای خیال آدم ها!
ای بازی های مرسوم در فرهنگ ایران وجود داشته که دین نیز بر آن ها تاکید ورزیده است. تیراندازی و اسب سواری از آن دسته اند که همواره رایج بوده و یادگیری آن ها فضیلت به شمار می آمده است. این که اما بپنداریم یک دگرگونی جدی مثلا از عصر مغول یا روزگاری دیگر در این زمینه پدید آمده و منبعی تاریخی درباره آن سخن گفته باشد، دست کم من ندیده ام. دگرگونی آن زمان رخ می دهد که ما در اوا دوره قاجار با غرب آشنا و رویاروی می شویم. راه غرب در این روزگار کم وبیش به جز قشر مرفه و شاهزادگان و درباریان که با غرب پیوند داشتند، به جامعه ایران رفته رفته باز می شود. کالاهای لو تفننی مانند اسباب بازی نیز از راه ورود کالاهای غربی به جامعه ایران می رسند. این ها نخست در میان خانواده های مرفه و اشراف، سپس در بخش های دیگر جامعه به اندازه ای رواج می یابند که هم بهره گیرندگان شان افزایش می یابد هم از روی آن ها در ایران ساخته می شود؛ این وسیله ها و اسباب بازی بدین ترتیب در زندگی توده مردم راه می یابند.
این پدیده در زمینه اسباب بازی چگونه رخ می دهد؟ چه اسباب بازی هایی نخست به ایران وارد می شود؟
وقتی اتومبیل به ایران می رسد، نمونه های کوچک آن در قالب اسباب بازی هم به ایران وارد و سپس در ایران ساخته می شود. البته پیش از آن عروسک های مدل غربی با لباس های اروپایی که شمایل انسان های غربی با موی بور و چشم های آبی دارند، به میان ای خانواده ها راه می یابند. این ها برای ایرانی ها بسیار فریبنده و جذاب بودند، به ویژه این که از یک دنیای دیگر می آمدند. این رواج، نخست در میان خانواده های اشرافی و مرفه رخ می دهد اما زمانی درازمی برد- دست کم تا اوایل پهلوی اول- تا توده مردم تا زمانی که اسباب بازی به سبک غربی را به دست آورند. در این دوره برخی دکان های اسباب بازی فروشی و ازی ها عروسک هایی به سبک غربی با پوشاک و آرایش غربی از فرنگ وارد د که تازگی و غرابت آن موجب تعجب و اقبال مردم قرار گرفت. ن و دختران ارمنی در کار عروسک سازی و عروسک فروشی در تهران عهد قاجار بسیار توانا بودند. ای کوچک و روستاها همچنان با این پدیده نوین سروکار نداشتند. خانواده ها در این محیط ها با همان چوب، طناب، کنف، ریسمان و پارچه، بازی های خود را انجام داده و اسباب بازی های خود را می ساختند و به دست بچه هایشان می دادند. اسباب بازی های چنان مردمی در واقع نمونه هایی کوچک از زندگی بود که به بچه ها داده می شد و می توانست نیروی خلاقیت آنان را بارور کند. کشف و فروش نفت و تاثیر آن در اقتصاد و جامعه ایران، همچنین آغاز فرآیند تجدد، جامعه ایران را دگرگون کرد و توده مردم نیز شتابان با کالاهای غربی روبه رو شدند و آن ها را در زندگی خود به کار گرفتند.
در روزگاری که بدان اشاره می کنید، ما با جوششی از درون جامعه در زمینه ساخت اسباب بازی های نوین روبه رو نمی شویم؟
نه، در پژوهش ام به چنین پدیده ای برنخوردم؛ هرچه بوده ح جزیره ای داشته است. مثلا مردم شمال برای خودشان اسباب بازی هایی بومی داشته اند؛ خانواده ای می ساخته، یک خانواده حتی زیاد می ساخته و به دیگران می فروخته است. مادربزرگ ها در روزگار گذشته بخشی از اسباب بازی های ک ن را می ساختند. آن ها مثلا هنگام نوروز برای نوه ها عروسک بافتنی با کاموا یا پاپوش برای عروسک اش با پشم می بافته و هدیه می دادند.
برآیند کلی شما از حضور اسباب بازی در فرهنگ و تاریخ ایرانی چیست؟ از دریچه اسباب بازی، چه تصویری از دنیای ذهن ایرانی در تاریخ می ی م؟
در پژوهش هایم درباره تاریخ بازی و اسباب بازی در تمدن ایران و در مقایسه با دیگر تمدن های کهن، دریافته ام ایرانیان مردمانی مهربان بودند که فرزندان خود را دوست داشته، دنیای کودکی بچه ها را می شناختند و برای آن دنیا اهمیت و احترام بسیار داشتند. ساخت این وسیله های بازی برای کودک نشان دهنده پیش رو بودن ایرانیان درباره حقوق کودک است. اکنون شاید ی بگوید اینگونه نبوده است و در اینجا نیز کودک را به بیگاری می گرفتند اما ایده غالب بر روح فرهنگ ایرانی به باور من آنگونه بوده است. این نشانه های تاریخی، ایرانیان را مردمانی می نمایاند که برای دنیای کودکی ارزش و احترام داشتند و آنچه امروز به حقوق کودک آوازه دارد، در فرهنگ دیرینه این سرزمین ریشه داشته است. یکی از مهم ترین جلوه های چنین شه ای آن بوده است که به کودک اجازه بازی و به کاربردن اسباب بازی می داده اند.
دریافت کلی شما از پژوهش در زمینه بازی و اسباب بازی در زیست فردی و اجتماعی ایرانیان چه بوده است؟
در جریان پژوهش تاریخی و انسان شناختی درباره اسباب بازی در تاریخ زندگی در ایران به یک دریافت مهم رسیدم. تا پیش از این که پیدایش روان شناسی نوین در غرب، روش تربیت کودک آنگونه بود که او را یک بزرگ سال در قالبی کوچک می پنداشتند. این یک پدیده خطرناک بود. چنین شه ای تا سده ها بر جامعه غربی حکم می راند. روان شناسی نوین یادآور شد کودک همان بزرگ سالِ کوچک نیست، یک انسان دیگر است که فرآیندی مشخص بعدا او را به بزرگ سال تبدیل می کند. خشونت هایی که مثلا در رمان اولیور تویست برای بچه ها به کار می رود که آن ها را به کار وامی دارند، ب ایه همین نگرش بوده است. هیچ شه ای درباره دنیای کودکی وجود نداشت. خلق این ایده در اوایل سده بیستم میلادی درباره دنیای متفاوت کودکی و اثبات این شه، دنیای ک ن را دگرگون کرد و حقوقی برایشان پدید آورد. کار آن ها بدین ترتیب ممنوع شد و اسباب بازی ها به شدت رواج یافتند، زیرا دریافتند آن ها در دنیای کودکی خود باید باشند و آن ها را از آن دنیا نباید بیرون بکشید و آنان هرچه در دنیای کودکی و سرگرمی ها و بازی هایشان باشند، انسان هایی سالم تر خواهند بود. جامعه ایران هرچند در بسیاری از عرصه ها و پدیده های تمدن نوین، عقب تر بود اما در مدارا با کودک و رسمیت بخشی به دنیای کودکی، در تاریخ سرآمد بوده است؛ تاریخ اسباب بازی های ما این را نشان می دهد. این که ایرانیان در همه جشن های خود در روزگاران باستان و ی همواره برای ک ن اسباب بازی می یدند، دنیای او را محترم می شمردند و به رسمیت می شناختند، نشان می دهد جامعه ایران حتی در روزگار دیرینه باور نداشته است که کودک یک انسان بزرگ سال است و بدین ترتیب حقوقی برای او می شناخته است.
این را از مقایسه به دست آورده اید؟
بله در مقایسه. اسباب بازی های غربی در دوران کهن، کم کشف شده یا دست کم به اندازه ایران کشف نشده است که یک دلیل می تواند باشد. این همه اندر مه نشان دهنده آن است که ایرانیان راه و رسم زندگی را از راه پند و اندرز و اشتراک گذاری تجربیات به ک ن می آموخته و دنیای آنان را به رسمیت می شناخته اند. چنین دستاوردهایی اما در تاریخ غرب نبوده است یا دست کم من ندیده ام. هنگامی که مقاله و مدخل اسباب بازی را می نوشتم، بسیار در پی دستاوردهای تاریخی غرب برای مقایسه بودم. این پدیده در تاریخ چین بود و اساس شرق باستان بوده است اما اگر در آن دنیا نیز می بود، در موزه هایشان باید نمودار می شد. هرچه اکنون ساخته اند، مانند موزه لگو، برای چند سده اخیر است یا اگر پیشینه آن خیلی به عقب تر برود، ٥٠٠ سال می شود. درباره ایران اما درباره هشت هزار سال سخن می گوییم و می توانیم نتیجه بگیریم این یک ایده غالب در فرهنگ ایرانی بوده است که فرزند خود را محترم می شمردند و دنیای او را از دنیای بزرگ سالی متفاوت می شناختند؛ اینچنین بود که برای دنیای او زیبایی ها را کشف می کرده و می ساخته و به او می داده اند تا در آن دنیای شگفت انگیز غرق شود. ایرانیان در تاریخ خود، ک ن را از دنیای کودکی بیرون نمی کشیدند تا او را شتابان بزرگ سال کنند؛ تاریخ بازی و اسباب بازی در این سرزمین چنین روایت می کند.بازی و اسباب بازی آیا پدیده هایی همیشگی در زندگی و زیست مردم ایران بوده اند؟
بله، اسباب بازی می توانسته است برای بچه ها یا بزرگ ترها باشد. ای اسباب بازی ها تا جاهایی با بزرگ سالی مشترک اند و بچه ها و بزرگ سال ها در کنار هم بازی می کرده اند. بسیاری از اسباب بازی های ما همان هایی بوده است که بزرگ ترها به کار می بردند و بعدا به کوچک ترها می رسیده است. ایرانیان مسلمان به ویژه در تهران در ماه رمضان ب ایه سنتی دیرین، از افطار تا سحر بازی می د. بازی هایشان مانند شاه و خیلی جدی هم بوده است. سی روز بر این مساله که چه ی قاپ بیندازد، چه ی شاه یا بشود و سبیل آتشی بکشد، سرگرم می شدند. همچنین ترنا بازی می د. این بازی ها اسباب و قاعده هایی داشته که بسیار جدی بوده و بزرگ ترها نیز همراه با بچه ها بازی می کرده اند. مهم ترین و تاریخی ترین این ها نرد و شطرنج است که مثلا می گویند به روزگار هخا بازمی گردد اما قدیمی تر نیز می تواند باشد. شطرنج نیز یک بازی برای بزرگ سال ها بوده که اسباب و وسیله هایش را از عاج، استخوان و چوب می ساختند. این پیوستگی حضور اسباب بازی در فرهنگ ایرانی، تا روزگار معاصر نیز دیده می شود. جعفر شهری در کتاب «تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم» به ای اسباب بازی های ک ن در روزگار قاجار و پهلوی اول اشاره می کند که فرفره، وق وق صاحاب، بادبادک، علی ورجه، گاری حلبی، فانوس کاغذی، سوت سوتک های گلی، جغجغه حلبی، طبلک، مترسک، شتر و اسب و الاغ گلی، آفتابه حلبی، قلیان، گهواره، ننو و نمونه های کوچکی از اسباب خانه و سرانجام، اتومبیل های حلبی، ماشین دودی، قطار، توپ های لاستیکی و ماهوتی، از آن دسته به شمار می آیند.
**
در بررسی آثار فرهنگ و ادب ایرانی نمودهایی از بازی و اسباب بازی ها به چشم می آید؟
دقیقا! همینگونه است. یکی از سندهای تاریخی که نشان می دهد ایرانیان در زمینه بازی و اسباب بازی در سراسر تاریخ خود پیوستگی داشته اند، همین روحیه بوده است که بازی و اسباب بازی را برای بچه ها محترم و مهم می شمردند و این پدیده در متن ها فا ادبی نمایان است. خاقانی در سروده های خود درباره بازی های ابزارها و وسیله های گوناگون بازی ها بسیار سخن رانده است. در نثرها و سروده های دیگر شاعران نیز نشانه هایی فراوان از این بازیچه ها می توانید بی د که شاعر برای تمثیل و تشبیه به چیزی دیگر به استعاره گرفته و از بازیچه ها نام برده است. درس نامه های اخلاقی و پندنامه ها و اندر مه ها که عالمان و دانشمندان برای فرزندان شان می نوشته اند، نیز منبع هایی معتبر و سودمند در زمینه بازی و اسباب بازی به شمار می آیند. نویسندگان چنان متن هایی مثلا یادآور شده اند که به ک ن خود اسب سواری بیاموزید یا اگر بازی می کنند، آن بازی نشانه ای از شغل آینده آن ها باشد. بازی و اسباب بازی بدین ترتیب از گذشته های دور رواج و اهمیت فراوان در سرزمین ایران داشته است و در روزگار ی نیز پس از یک دوره فترت، اهمیت خود را بازمی یابد. منبع : رو مه شهروند
تصاویر صفحه نخست رو مه های کشور که صبح امروز در پیشخوان مطبوعات عرضه می شود.به گزارش صدخبرتصاویر صفحه نخست رو مه های کشور که صبح امروز در پیشخوان مطبوعات عرضه می شود، به شرح زیر است: روزگار غریب ن کولبر تا پایان اختلاف 12 ساله بر سر متروی پایتخت" src="http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1396/8/16/7014586_887.jpg" alt="از روزگار غریب ن کولبر تا پایان اختلاف 12 ساله بر سر متروی پایتخت" />روزگار غریب ن کولبر تا پایان اختلاف 12 ساله بر سر متروی پایتخت" src="http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1396/8/16/7014594_854.jpg" alt="از روزگار غریب ن کولبر تا پایان اختلاف 12 ساله بر سر متروی پایتخت" />روزگار غریب ن کولبر تا پایان اختلاف 12 ساله بر سر متروی پایتخت" src="http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1396/8/16/7014595_885.jpg" alt="از روزگار غریب ن کولبر تا پایان اختلاف 12 ساله بر سر متروی پایتخت" />روزگار غریب ن کولبر تا پایان اختلاف 12 ساله بر سر متروی پایتخت" src="http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1396/8/16/7014596_162.jpg" alt="از روزگار غریب ن کولبر تا پایان اختلاف 12 ساله بر سر متروی پایتخت" />روزگار غریب ن کولبر تا پایان اختلاف 12 ساله بر سر متروی پایتخت" src="http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1396/8/16/7014597_476.jpg" alt="از روزگار غریب ن کولبر تا پایان اختلاف 12 ساله بر سر متروی پایتخت" />روزگار غریب ن کولبر تا پایان اختلاف 12 ساله بر سر متروی پایتخت" src="http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1396/8/16/7014598_419.jpg" alt="از روزگار غریب ن کولبر تا پایان اختلاف 12 ساله بر سر متروی پایتخت" />روزگار غریب ن کولبر تا پایان اختلاف 12 ساله بر سر متروی پایتخت" src="http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1396/8/16/7014361_914.jpg" alt="از روزگار غریب ن کولبر تا پایان اختلاف 12 ساله بر سر متروی پایتخت" />روزگار غریب ن کولبر تا پایان اختلاف 12 ساله بر سر متروی پایتخت" src="http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1396/8/16/7014355_128.jpg" alt="از روزگار غریب ن کولبر تا پایان اختلاف 12 ساله بر سر متروی پایتخت" />روزگار غریب ن کولبر تا پایان اختلاف 12 ساله بر سر متروی پایتخت" src="http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1396/8/16/7014335_347.jpg" alt="از روزگار غریب ن کولبر تا پایان اختلاف 12 ساله بر سر متروی پایتخت" />از نامه در مورد سپنتا تا دو سر باخت حریریاز نامه در مورد سپنتا تا دو سر باخت حریریاز نامه در مورد سپنتا تا دو سر باخت حریریاز نامه در مورد سپنتا تا دو سر باخت حریریاز نامه در مورد سپنتا تا دو سر باخت حریریصفحه نخست رو مه های 16 آبان؛صفحه نخست رو مه های 16 آبان؛صفحه نخست رو مه های 16 آبان؛صفحه نخست رو مه های 16 آبان؛انتهای پیام/
هفته نامه کرگدن - علیرضا : گفت و گو با بیژن عبدالکریمی درباره اینستاگرام؛ بحث از تکنولوژی رسانه آغاز شد اما در ادامه به مسائلی چون فلسفه رسانه و تکنولوژی و ارتباط آن با بحران نهیلیسم رسید. بیژن عبدالکریمی همواره نگاهی انتقادی به رسانه ها داشته است. این انتقادات ریشه در گرایش های فلسفی ایشان دارد. نحوه رویکرد و نقد او به تکنولوژی و رسانه خصلتی فلسفی پدیدارشناسانه دارد. عبدالکریمی به انتولوژی و متافیزیک تکنولوژی و رسانه توجه دارد و معتقد است تکنولوژی های رسانه ای جدید، به تبع خود تکنولوژی جدید از انتولوژی و وجودشناسی خاصی برخوردارند، امری که از نظر اکثر قریب به اتفاق صاحب نظران ایرانی مغفول مانده است. به اعتقاد او رسانه های جدید از عوامل بسط نهیلیسم و بحران معنا در جهانی کنونی اند و این نهیلیسم با مصرف گرایی در جهان کنونی ارتباط وثیقی دارد. موضوع مصاحبه ما با عبدالکریمی بحث درباره شبکه اجتماعی اینستاگرام بود ولی بحثمان گسترده تر از موضوع اولیه شد و مسائلی چون فلسفه تکنولوژی رسانه ای و ارتباط آن با بحران نهیلیسم را نیز دربرگرفت.اینستاگرام و ولع به نمایش گذاشتن خویش

اینستاگرام اکنون قریب به نیم میلیارد عضو دارد. به طور متوسط روزانه هفتاد میلیون پُست و هر ثانیه هزار کامنت در آن به اشتراک گذاشته می شود. به نظر شما دلیل این استقبال شگفت انگیز از یک شبکه اجتماعی چیست؟ آیا سبب از بین رفتن احساس ملال انسان ها از زندگی شده است؟ آیا اینستاگرام جای معنا یا سیاست و کنشگری را در زندگی انسان ها پر کرده است؟
نکته اولی که باید به آن اشاره کنم این است که پدیدارها و به ویژه پدیدارهای اجتماعی همواره براساس غایتی اولیه شکل نمی گیرند؛ یعنی ممکن است پدیداری روی دهد سپس این پدیدار از نتایج و لوازمی پیش بینی ناپذیر و محاسبه نشده برخوردار شود.
تکنولوژی به طور کلی و تکنولوژی های رسانه ای نیز درواقع نوعی رویدادگی هستند. یعنی ابتدا در روند تحولات تکنولوژیک اموری روی داده و تکنولوژی بسط یافته است. سپس این بسط، نتایج و لوازمی را پدید آورده که به احتمال قوی خود بنیان گذاران آن تکنولوژی هم ابتدا پیش بینی نمی د.
نکته دیگر این است که پدیدارها ذو ابعاد و چند ارزشی هستند. شبکه های اجتماعی مانند اینستاگرام به یک معنا فردیت فرد را به ظهور می رسانند و اجازه می دهند فرد در این جهان حضور خودش را اعلام دارد و رسانه را از دست قدرت ها خارج سازند. ولی این شبکه ها در عین حال آسیب هایی هم دارند که نمی توانیم نسبت به آن ها بی تفاوت باشیم.
همچنین، اینستاگرام نمی تواند ملال و روزمرگی و تنهای انسان را برطرف کند و به زندگی انسان ها معنا بخشد. شبکه های اجتماعی در ابتدا جاذبه هایی دارند اما این جاذبه ها جملگی ت مستعجل هستند و به سرعت از بین می روند و بعد از مدتی خود آن ها ملال آور می شوند.
اجازه بدهید به صورت ریشه ای تری به سوال شما بپردازیم. با تحولاتی که در عرصه رسانه های ارتباطی شکل گرفته است، ما وارد «دومین انقلاب صنعتی» شده ایم. انقلاب صنعتی اول صرفا به معنای ساخته شدن ای ابزارها و اضافه شدن برخی دستگاه ها به جهان نبود. «انقلاب صنعتی» اول صرفا به معنای «انقلاب در صنعت» نبود، بلکه این انقلاب به معنای انقلاب در زیست جهان تاریخی بشر و به معنای «انقلاب در عالَمیت عالَم» بود و دامنه تغییرات آن بسیار گسترده و در برگیرنده همه حوزه های زندگی روستایی، بسط شهرنشینی، روابط خانوادگی و متلاشی شدن خانواده های گسترده و تبدیل آن ها به خانواده های هسته ای، تغییر نهادهای دینی و فرهنگی و اخلاقی و حتی تحول در شخصی ترین ساحات وجودی بشر مانند احساس دینی و عبادت وی در خلوت بود.
حال، با انقلاب صنعتی دوم، یعنی با انقل که در حوزه تکنولوژی های جدید رسانه ای صورت گرفته است، جهان و انسان جدیدی پا به عرصه گذاشته است، جهانی که می توان آن را «جهان رسانه ای شده» نامید. این تحولات تکنولوژیک صرفا در حوزه جهان خارجی و پیرامونی نیستند، بلکه سبب ظهور تحولات آنتروپولوژیک و اگزیستانسیل نیز شده اند، یعنی ما شاهد ظهور انسان جدیدی هستیم که می توان آن را «انسان آنلاین» نامید؛ انسانی که نه تنها با انسان سنتی بلکه حتی با انسان های دوره مدرنیته متقدم هم متفاوت است.
برای چنین انسانی کنش و کنشگری معنای جدیدی پیدا کرده است. انسان آنلاین دیگر نمی تواند مانند گذشته کنشگری کند. دیگر از میان نسل های جدید امثال لنین ها، تروتسکی ها، ارنستو چه گواراها، فیدل کاستروها، بیژن جزنی ها و محمد حنیف نژادها بیرون نخواهندآمد. نه این که نسل های جدید نمی خواهند همچون آنان باشند بلکه به این جهت که اساسا دیگر کنش و کنشگری در معنای کنشگری گذشتگان در میان ما و در زمانه ما امکان پذیر نیست. اینستاگرام و ولع به نمایش گذاشتن خویش
در روزگار کنونی هرگونه کنش به منزله «ستیزه گری» درواقع نوعی نابهنجاری تلقی می شود. کنشگری این انسان آنلاین گنشگری به اصطلاح «کلیکی» است. یعنی او می کوشد از طریق موبایل و تبلت و کامپیوتر و لپ تاپش به کشنگری بپردازد.
این گونه کنشگری بسیار کم هزینه و حتی در بسیاری از مواقع بی هزینه است. در زمانه ما عرصه کنشگری بیرونی و کف آسف خیابان به کنار نهاده شده است و کنشگری آنلاین جای آن را گرفته است. البته این کنشگری در روزگار ما از اثرگذاری نیرومندی نیز برخوردار است.
به بیان دیگر، می توان گفت در روزگار کنونی «نیروی نفی» از میان رفته است. در روزگار ما دیگر هیچ نیروی نفی ای وجود ندارد. اگر در گذشته فرضا پرولتاریا قرار بود زنجیرهای اسارت بشریت را کند و با یک انقلاب سوسیالیستی انسان را از یوغ استعمار امپریالیسم و استثمار کاپیتالیسم رها سازد، یا این روشنفکران بودند که به نقد رادیکال وضع موجود جهان می پرداختند اما در زمانه ما نه پرولتاریا و نه روشنفکران و نه هیچ نیروی نفی اصیل دیگری در جهان وجود ندارد که بکوشید با روند کنونی جهان به مقابله برخیزد. امروز جهان گویی در مسیر یک طرفه ای حرکت می کند. در یک چنین جهانی اص (authenticity) هم مرده است. دیگر نیروی انسانی خودجوشی وجود ندارد که برای اتوپیا و آرمانی بجنگد. در روزگار ما سوبژه کنشگری وجود ندارد که از نیروهای درونی خودش تغذیه کند و به نفی جهان موجود بپردازد. بنابراین کاری که پیش از این مثلا چریک یا روشنفکر یا نیروهای آنارشیست و انقل انجام می دادند امروز به کنشگری در فضای مجازی تبدیل شده است.فرمودید که شبکه های مجازی نمی توانند فقدان معنا و ملال زندگی را جبران کنند. آیا خود این شبکه ها معلول بی معنایی زندگی انسان مدرن و حاصل موج سوم نهیلیسم نیستند؟در این میان رابطه ای دیالکتیکی وجود دارد. سوبژه مدرنیته متا به دلیل مل و بی معنایی زندگی اش به شبکه پناه می برد و شبکه درواقع خود سبب بسط مل و بی معنایی می شود.به نظر شما این ولع به نمایش گذاشتن خویشتن که در شبکه های اجتماعی، به ویژه در اینستاگرام، مشهود است، از کجا ناشی می شود؟
به نظر من این امر حاصل بسط فردگرایی و اص یافتن فرد است که با دوران جدید و ظهور مدرنیته نضج گرفت. براساس این فردیت گرایی ( ویدوآلیسم) انسان ها به شدت اتمیزه شده اند. در یک چنین جهانی، فرد برای وج از این فردیت به شدت نیاز دارد خود را به نمایش گذارد تا دیده و احساس شود و در این دیده و احساس شدن فرد به دنبال معنا و هویت می گردد.
اما فردیت فرد، البته در معنای مدرن و لیبرالی کلمه، نمی تواند سرچشمه معنا باشد. ویدوآلیسم دیوار به دیوار نهیلیسم و فی الواقع عین نهیلیسم است. این ولع به خودنمایشی نشان از آن دارد که بشر روزگار ما به شدت از منابع درونی اقتدار و معنا تهی شده است و این تهی بودگی را در به نمایش گذاری خویش آشکار می کند. انسان دوره های پیشین به مراتب بیش از انسان مدرن «خلوت» و «آنات اصیل» داشت و چون از نحوه بودنی بود، موضوع احساس دیگران واقع می شد.
«احساس شدن» انسان گذشته استمرار بودنش بود. اما انسان روزگار ما تا زمانی که به نمایش در می آید وجود دارد، مانند بسیاری از شخصیت های به اصطلاح هنری و : مادامی که مقابل دوربین یا در رسانه ها هستند وجود دارند، اما همین که از جلوی دوربین کنار می روند یا از رسانه ها حذف می شوند وجودشان پایان می پذیرد.آن ها درواقع شخصیت های واقعی و اصیلی نیستند، بلکه شخصیت های رسانه ای هستند، یعنی هستی شان هستی غیرحقیقی، مجازی و رسانه ای است.درباره میل به نمایش، بودریار جمله ای دارد که می گوید ما دیگر اشیاء را مصرف نمی کنیم بلکه خصلت نمادین آن ها را مصرف می کنیم. امروزه می بینیم که مثلا افراد در مسافرت هایشان بیش از این که بخواهند از سفر یا از طبیعت لذت ببرند، مسئله شان تهیه ع با انواع و اقسام ژست و به اشتراک گذاشتنشان در اینستاگرام است.
در تکمیل سخن بودریار می توان گفت حتی خود ما هم تبدیل به نماد شده ایم. فقط اشیاء و جهان نمادین نشده اند، خود ما هم دار یک نوع تهی شدگی هستیم و وجودمان تبدیل به نوعی وجود نمادین شده است. امروزه انسان های بسیاری حاضرند هزینه های گزافی پرداخت کنند تا مقابل دوربین یا در رسانه قرار بگیرند. شخصیت ها، اعم از و غیر ، دائما از خبرنگاران و عکاسان می خواهند که دوربین را بر آن ها زوم کنند و تمایل دارند مدام مقابل دوربین قرار گیرند. رسانه گرایی در جهان امروز نشانه و پژواکی از تهی شدگی جهان و انسان روزگار ماست.اینستاگرام و ولع به نمایش گذاشتن خویش

از آن جا که فعالیت اصلی شما در زمینه فلسفه است، لطفا برایمان بگویید که ریشه های فلسفی این نمایشی شدن همه چیز و به قول گی دُبور، «جامعه نمایش» چیست؟
با ظهور دکارت و فلسفه جدید چرخش عظیمی در فلسفه صورت می گیرد. فلسفه های سنتی و ماقبل دکارتی فلسفه های «وجودبنیاد» هستند اما با دکارت و فلسفه جدید تفکر از وجود و اعیان (واقعیت ها) به سوی «آگاهی» معطوف می شود. با دکارت و فلسفه جدید پارادایم جدیدی شکل می گیرد که با فلسفه های وجودبنیاد پیشین بسیار متفاوت است. این پارادایم جدید «آگاهی بنیاد» است.
با دکارت و کانت که درواقع به لحاظ فلسفی بنیان گذاران جهان مردن هم هستند، مسئله اصلی می شود پرسش از آگاهی می شود جهان پدیداری. جهان پدیداری جهانی است که در آگاهی قوام پیدا می کند. شوپنهاور کت دارد به نام «جهان به منزله اراده و تصور». از بحث اراده در این جا بگذریم. اما در تلقی وی جهان به منزله تصور است، یعنی جهان، جهانی است که در تصور و آگاهی و با مفاهیم من قوام می پذیرد. این «جهان پدیداری» ذات و جوهره خودش را که عبارت از «وجود» است از دست می دهد و به تعبیر زیبای هایدگر جهان تبدیل می شود به «نقش جهان». این متافیزیک با تکنولوژی مدرن کاملا سازگار است و تکنولوژی های جدید رسانه ای درواقع تحقق همین متافیزیک و سازگار با همین انتولوژی است.اجازه دهید به موضوع اینستاگرام بازگردیم. می دانیم که پیش از اینستاگرام به وجود آمد و بسیار محبوب شد. در می شد متن های نسبتا مفصل نوشت. اما الان دیگر با آمدن اینستاگرام و توییتر، به اصطلاح از مد افتاده است و به طور کلی رسانه هایی که می شود در آن ها متن های مفصل تر نوشت طرفداران کمتری دارند. آیا می شود گفت ما روز به روز از نوشتار و کلمه فاصله می گیریم و به سمت تصویر می رویم؟ نمونه هنری اش هم می شود کمرنگ شدن علاقه به زمان و گرایش بیشتر به سینما.
باید توجه داشت خود تصویر هم مطابق قاعده «شتاب گرایی» عمل می کند. این فقط تصویر نیست که جانشین کلمه و جانشین زمان و شعر شده است، بلکه حتی دیگر کمتر ی حوصله دیدین های بلند و کم تحرکی مثل آثار تارکوفسکی را دارد.
برای مخاطب امروز تصاویر هم باید از هیجان، شتاب و سرعت برخوردار باشند. حتی در فضاهای مجازی مانند اینستاگرام یا تلگرام اگر کلیپی بیش از دو، سه دقیقه باشد یا اگر در کلیپی مفهومی متعالی و فراتر از مسائل روزمره، مثل طرح یک ایده عمیق فلسفی، تاریخی یا اجتماعی باشد، ی حوصله دیدنشان را ندارد.
همه چیز با نوعی شتاب و سطحیت عجین است. بشر روزگار ما «بی وقت» است. علیرغم این که قرار است با تکنولوژی های جدید وقت و زمان بیشتری داشته باشیم، اما کماکان هرچه شتاب و سرعت زندگی بیشتر می شود، ما بی وقت تر و بی زمان تر می شویم.
باید توجه داشت در هیچ دوره ای مانند دوران کنونی، «زمان حال» سیطره نیافته بود. بشر همواره گذشته و آینده داشت. اما بشر روزگار ما بی گذشته و بی آینده شده است. مرادم از گذشته میراث تاریخی است. بشر روزگار ما گذشته ندارد، به این معنا که رابطه اش با میراث تاریخی اش قطع شده است. امروز در جامعه ما دیگر کمتر ی است که به نحو جدی و عمیق شاهنامه یا دیوان حافظ بخواند. مرادم از آینده نیز برخورداری از امید، آرزو، طرح افکنی یک ایده و چشم انتظاری برای تحقق یک اتوپیا است. اما بشر روزگار ما از هیچ اتوپیا و از هیچ چشم انتظاری ای برای تحقق طرحی در آینده بهره مند نیست، یعنی وی آینده ندارد.
انسان روزگار ما رابطه اش با گذشته و میراث تاریخی اش قطع شده و هیچ آینده و آرمان و اتوپیایی هم ندارد. تنها چیزی که وجود دارد زندگی روزمره در زمان حال است. به دلیل همین سیطره زمان حال و انقطاع بشر از گذشته و آینده، افق بشر روزگار ما بسیار تنگ شده است. مقوله ابدیت نیز از ذهن و احساس و زندگی بشر روزگار ما رخت بربسته است، لذا او نمی تواند خویشتن را در آیینه ابدیت معنا و تفسیر کند.
نکته دیگر این است که وجود بشر، به اعتباری، دو ساحت دارد: یکی ساحت اگزیستانسیل و اصیل و دیگری ساحت نااصیل و مجازی. بشری که «وقت» به معنای اصیل کلمه ندارد، یعنی بشری که از هیچ گونه تجربه زیسته هنری، حضور شاعرانه در این جهان و خلوت با خویشتن بهره مند نیست، زندگی حقیقی و اصیلی نیز ندارد و همواره زمان کم می آورد، چنین بشری می شود انسانی مجازی که هستی اش وابسته به شبکه های مجازی است، یعنی انسانی که خویشتن اصیل و حقیقی ندارد و به تعبیر که گور «فرد منتشر» است.اینستاگرام و ولع به نمایش گذاشتن خویش

به نظر شما تاثیری که این شبکه ها بر روابط انسانی داشته اند، چه بوده است؟ آیا مثلا اینستاگرام می تواند تنهایی انسان های به تعبیر شما اتمیزه شده را پر کند؟
یکی از دلایل حضور در شبکه های اجتماعی ی حس با هم بودن است. اما تنهایی انسان ها به هیچ وجه با شبکه های اجتماعی جبران نخواهدشد. سیطره عقل ابزاری و تکنولوژیک تا جایی پیش رفته که «دیگری» تبدیل به «ابژه» شده است و فقدان همدلی و همگرایی با دیگری، منتهی به تنهایی عمیقی در میان انسان های روزگار ما شده است.
بشر در هیچ دوره ای به اندازه دوره کنونی از امکانات ارتباطی بهره مند نبوده است، با این وصف و علیرغم وجود این همه ابزارهای ارتباطی، بشر در هیچ دوره ای به اندازه روزگار ما تنها نبوده است. در جهان کنونی ما «عُلقه» و احساس تعلق به دیگری، اعم از احساس تعلق به فرد دیگر که خود را در پدیدارهای دوستی و عشق نمایان می کند و نیز احساس تعلق به جامعه که خود را در امر و ایثار و فداکاری برای جامعه آشکار می کند، تا حدود بسیاری زیادی از میان رفته است. در چنین وضعیتی تنها جایی که بشر می تواند معنای خود را بازیابد در مصرف هرچه بیشتر است. البته این راه اخیر نیز برای بخش اعظم جمعیت جهان به دلیل فقر عظیمش مسدود است، لذا ناچار است صرفا به مصرف بیشتر بین د، بی آن که از امکاناتی برای تحقق آن برخوردار باشد.اگر موافق باشید به اینستاگرام ایرانی بپردازیم. ایرانی هایی که به طور سنتی در فرهنگ دیرینه، پاک و منزه خویش معتقد به حفظ حریم خصوصی و داری بوده و با هرگونه دری مخالف بوده اند، چطور به اینستاگرام روی خوش نشان می دهند و خصوصی ترین زوایای زندگی شخصی خود را در آن به نمایش می گذارند؟ آیا این امر حکایت از تغییر بنیادینی در جامعه ما می کند؟
بله، بی تردید تغییرات بنیادینی در جامعه ما صورت گرفته است. در دهه های اخیر نه تنها عالم سنت فروپاشیده بلکه ما شاهد فروپاشی عالم مدرن نیز هستیم، یعنی عامل مدرن هم خود به بخشی از عالم کهن تبدیل شده است. به تعبیر زیبای مار ، «هر آنچه سخت و استوار است، دود می شود و به هوا می رود». این سخن مار در نیم قرن اخیر، شتاب، حدت و شدت مضاعفی یافته است.
«حریم» از آن انسان گذشته است. انسانی حریم دارد که درون خود چیزی دارد و «از آن خویشتن» است و می خواهد آن را از «اغیار» حفظ کند. اما انسانی که از درون تهی است حریمی ندارد. این «بی حریم شدن» یک امر جهانی است و مختص به جامعه ما نیست.اساسا تاریخ جوامع محلی به اتمام رسیده است. البته این به معنای این نیست که امر بومی و محلی وجود ندارد ولی امر بومی و محلی در دیالکتیک با امر جهانی قرار دارد. لذا بی حریمی ایرانی بازت از بی حریمی انسان در فضای جهانی و در جهان امروز است.تاثیر شبکه هایی مانند اینستاگرام بر آگاهی چیست؟ بسیاری معتقدند شبکه های اجتماعی می توانند بسیار آگاهی بخش باشند.
شبکه جهانی (اینترنت) و شبکه های اجتماعی می توانند تا حدود بسیار زیادی آگاهی بخش باشند اما آگاهی بخشی در معنای خاص و محدودی. افلاطون از دو نوع آگاهی سخن می گفت: یکی «آگاهی های متعارف» که در کوچه و بازار است و قابل تعلیم و آموزش و قابل انتقال به دیگری است و دیگری «آگاهی شاهانه» یا همان چیزی که یونانیان آن را سوفیا و افلاطون آن را «دوستداری سوفیا» یا «فلسفه» (فیلوسوفیا) می نامید. اینستاگرام و ولع به نمایش گذاشتن خویش
سخن افلاطون این بود که سوفسطایی ها پول می گیرند و این آگاهی عامیانه را منتقل می کنند اما نمی توانند آگاهی شاهانه را منتقل کنند چرا که این آگاهی، یا بهتر است بگوییم «خودآگاهی»، از جنس و از سطح دیگری است و با صرف «اطلاعات» تفاوت دارد. گفته می شود تمدن جدید تمدن دانش محور است.
حجم تولید دانش و آگاهی در روزگار ما با هیچ دوره ای از تاریخ بشر قابل مقایسه نیست. گفته می شود میزان تولید دانش و آگاهی در یک قرن اخیر از همه دانشی که بشر در طول ندین هزار سال زیستن روی زمین تولید کرده، بیشتر بوده است و نیز گفته می شود در دهه های آینده در هر چند ماه و حتی در بازه زمانی کوتاه تری، حجم دانش بشری دو برابر می شود.
باید توجه داشت در دوران جدید ما با آگاهی در معنای مدرن کلمه سر و کار داریم اما در آن «خودآگاهی» یا همان دانش شاهانه ای که افلاطون از آن سخن می گفت نشانی نمی توان یافت، چرا که این رسانه ها اساس و علی الاصول امکان بازنمایی این نوع آگاهی، یعنی خودآگاهی را ندارند، به این دلیل ساده که خودآگاهی از سنخ آگاهی های قابل بازنمایی نیست.
به همین دلیل است که معتقدم رسانه های جدید با متافیزیک و نظام معرفتی خاصی، یعنی با آگاهی در معنای مدرن کلمه، سازگاری دارند.
در شبکه های اجتماعی شما با آگاهی در معنای خاصی مواجهید؛ یعنی با اطلاعات. اما صرف اطلاعات برای انسان کافی نیست. آدمی برای برخورداری از زیستنی انسانی به جنس دیگری از آگاهی، یعنی به خودآگاهی یا به تعبیر مرحوم فردید به دل آگاهی نیاز دارد. این خودآگاهی یا دل آگاهی، یا آنچه هایدگر از آن به «حضور شاعرانه در جهان» تعبیر می کند، چیزی نیست که به زبان صفر نقطه (binary language) قابل ترجمه و قابل بیان باشد و بتوان آن را در صفحات نمایش (مونیتورها) نشان داد.
در شبکه های اجتماعی بی شمار اطلاعات و آگاهی وجود دارد، اما در آن ها از خودآگاهی، دل آگاهی، حضور شاعرانه یا آنچه هندی ها ویدیا، یونانی ها سوفیا و ایرانی ها حکمت می نامیدند، هیچ نشانی را نمی توان یافت.نیل پستمن، متخصص امریکایی رسانه، می گوید بشر گذشته به اندازه یک کوزه اطلاعات داشت و آن را تا آ ین جرعه می نوشید اما بشر مدرن در کنار اقیانوس عظیمی از اطلاعات از تشنگی می میرد. چرا؟ زیرا به اعتقاد من جان بشر به نوع دیگری از آگاهی نیاز دارد که از سنخ این اطلاعات و آگاهی های متعارف نیست. آدمی به نوعی خودآگاهی نیاز دارد که نه با فاهمه بلکه با جان وی نسبت دارد و به وجود انسان نور و گرما، یعنی جهت و معنا می بخشد. این آگاهی ناشی از نوعی حضور در جهان است و نه نتیجه حصول و مفاهیم حصولی. شبکه های اجتماعی صرفا می توانند اطلاعات و آگاهی حصولی را منتقل کنند.پس به نظر شما حق با مک لوهان است که می گفت رسانه خود عین محتوای پیام است؟
به نظر من مارشال مک لوهان در این خصوص دقیقا درست می گفت. هر رسانه ای صرف یک ابزار برای انتقال پیام نیست، بلکه از وجودشناسی، اُنتولوژی و متافیزیک خاص خودش برخوردار است. متاسفانه در جامعه ما اکثر قریب به اتفاق صاحب نظران حوزه رسانه درکی از انتولوژی و متافیزیک رسانه های جدید ندارند. متافیزیک رسانه بخشی از پیام رسانه است و این متافیزیک به اعتقاد من نهیلیستی است. من با بودریار موافقم که «شبکه، انفجار بی معنایی است».
هفته نامه کرگدن - علیرضا : گفت و گو با بیژن عبدالکریمی درباره اینستاگرام؛ بحث از تکنولوژی رسانه آغاز شد اما در ادامه به مسائلی چون فلسفه رسانه و تکنولوژی و ارتباط آن با بحران نهیلیسم رسید. بیژن عبدالکریمی همواره نگاهی انتقادی به رسانه ها داشته است. این انتقادات ریشه در گرایش های فلسفی ایشان دارد. نحوه رویکرد و نقد او به تکنولوژی و رسانه خصلتی فلسفی پدیدارشناسانه دارد. عبدالکریمی به انتولوژی و متافیزیک تکنولوژی و رسانه توجه دارد و معتقد است تکنولوژی های رسانه ای جدید، به تبع خود تکنولوژی جدید از انتولوژی و وجودشناسی خاصی برخوردارند، امری که از نظر اکثر قریب به اتفاق صاحب نظران ایرانی مغفول مانده است. به اعتقاد او رسانه های جدید از عوامل بسط نهیلیسم و بحران معنا در جهانی کنونی اند و این نهیلیسم با مصرف گرایی در جهان کنونی ارتباط وثیقی دارد. موضوع مصاحبه ما با عبدالکریمی بحث درباره شبکه اجتماعی اینستاگرام بود ولی بحثمان گسترده تر از موضوع اولیه شد و مسائلی چون فلسفه تکنولوژی رسانه ای و ارتباط آن با بحران نهیلیسم را نیز دربرگرفت.اینستاگرام و ولع به نمایش گذاشتن خویش

اینستاگرام اکنون قریب به نیم میلیارد عضو دارد. به طور متوسط روزانه هفتاد میلیون پُست و هر ثانیه هزار کامنت در آن به اشتراک گذاشته می شود. به نظر شما دلیل این استقبال شگفت انگیز از یک شبکه اجتماعی چیست؟ آیا سبب از بین رفتن احساس ملال انسان ها از زندگی شده است؟ آیا اینستاگرام جای معنا یا سیاست و کنشگری را در زندگی انسان ها پر کرده است؟
نکته اولی که باید به آن اشاره کنم این است که پدیدارها و به ویژه پدیدارهای اجتماعی همواره براساس غایتی اولیه شکل نمی گیرند؛ یعنی ممکن است پدیداری روی دهد سپس این پدیدار از نتایج و لوازمی پیش بینی ناپذیر و محاسبه نشده برخوردار شود.
تکنولوژی به طور کلی و تکنولوژی های رسانه ای نیز درواقع نوعی رویدادگی هستند. یعنی ابتدا در روند تحولات تکنولوژیک اموری روی داده و تکنولوژی بسط یافته است. سپس این بسط، نتایج و لوازمی را پدید آورده که به احتمال قوی خود بنیان گذاران آن تکنولوژی هم ابتدا پیش بینی نمی د.
نکته دیگر این است که پدیدارها ذو ابعاد و چند ارزشی هستند. شبکه های اجتماعی مانند اینستاگرام به یک معنا فردیت فرد را به ظهور می رسانند و اجازه می دهند فرد در این جهان حضور خودش را اعلام دارد و رسانه را از دست قدرت ها خارج سازند. ولی این شبکه ها در عین حال آسیب هایی هم دارند که نمی توانیم نسبت به آن ها بی تفاوت باشیم.
همچنین، اینستاگرام نمی تواند ملال و روزمرگی و تنهای انسان را برطرف کند و به زندگی انسان ها معنا بخشد. شبکه های اجتماعی در ابتدا جاذبه هایی دارند اما این جاذبه ها جملگی ت مستعجل هستند و به سرعت از بین می روند و بعد از مدتی خود آن ها ملال آور می شوند.
اجازه بدهید به صورت ریشه ای تری به سوال شما بپردازیم. با تحولاتی که در عرصه رسانه های ارتباطی شکل گرفته است، ما وارد «دومین انقلاب صنعتی» شده ایم. انقلاب صنعتی اول صرفا به معنای ساخته شدن ای ابزارها و اضافه شدن برخی دستگاه ها به جهان نبود. «انقلاب صنعتی» اول صرفا به معنای «انقلاب در صنعت» نبود، بلکه این انقلاب به معنای انقلاب در زیست جهان تاریخی بشر و به معنای «انقلاب در عالَمیت عالَم» بود و دامنه تغییرات آن بسیار گسترده و در برگیرنده همه حوزه های زندگی روستایی، بسط شهرنشینی، روابط خانوادگی و متلاشی شدن خانواده های گسترده و تبدیل آن ها به خانواده های هسته ای، تغییر نهادهای دینی و فرهنگی و اخلاقی و حتی تحول در شخصی ترین ساحات وجودی بشر مانند احساس دینی و عبادت وی در خلوت بود.
حال، با انقلاب صنعتی دوم، یعنی با انقل که در حوزه تکنولوژی های جدید رسانه ای صورت گرفته است، جهان و انسان جدیدی پا به عرصه گذاشته است، جهانی که می توان آن را «جهان رسانه ای شده» نامید. این تحولات تکنولوژیک صرفا در حوزه جهان خارجی و پیرامونی نیستند، بلکه سبب ظهور تحولات آنتروپولوژیک و اگزیستانسیل نیز شده اند، یعنی ما شاهد ظهور انسان جدیدی هستیم که می توان آن را «انسان آنلاین» نامید؛ انسانی که نه تنها با انسان سنتی بلکه حتی با انسان های دوره مدرنیته متقدم هم متفاوت است.
برای چنین انسانی کنش و کنشگری معنای جدیدی پیدا کرده است. انسان آنلاین دیگر نمی تواند مانند گذشته کنشگری کند. دیگر از میان نسل های جدید امثال لنین ها، تروتسکی ها، ارنستو چه گواراها، فیدل کاستروها، بیژن جزنی ها و محمد حنیف نژادها بیرون نخواهندآمد. نه این که نسل های جدید نمی خواهند همچون آنان باشند بلکه به این جهت که اساسا دیگر کنش و کنشگری در معنای کنشگری گذشتگان در میان ما و در زمانه ما امکان پذیر نیست. اینستاگرام و ولع به نمایش گذاشتن خویش
در روزگار کنونی هرگونه کنش به منزله «ستیزه گری» درواقع نوعی نابهنجاری تلقی می شود. کنشگری این انسان آنلاین گنشگری به اصطلاح «کلیکی» است. یعنی او می کوشد از طریق موبایل و تبلت و کامپیوتر و لپ تاپش به کشنگری بپردازد.
این گونه کنشگری بسیار کم هزینه و حتی در بسیاری از مواقع بی هزینه است. در زمانه ما عرصه کنشگری بیرونی و کف آسف خیابان به کنار نهاده شده است و کنشگری آنلاین جای آن را گرفته است. البته این کنشگری در روزگار ما از اثرگذاری نیرومندی نیز برخوردار است.
به بیان دیگر، می توان گفت در روزگار کنونی «نیروی نفی» از میان رفته است. در روزگار ما دیگر هیچ نیروی نفی ای وجود ندارد. اگر در گذشته فرضا پرولتاریا قرار بود زنجیرهای اسارت بشریت را کند و با یک انقلاب سوسیالیستی انسان را از یوغ استعمار امپریالیسم و استثمار کاپیتالیسم رها سازد، یا این روشنفکران بودند که به نقد رادیکال وضع موجود جهان می پرداختند اما در زمانه ما نه پرولتاریا و نه روشنفکران و نه هیچ نیروی نفی اصیل دیگری در جهان وجود ندارد که بکوشید با روند کنونی جهان به مقابله برخیزد. امروز جهان گویی در مسیر یک طرفه ای حرکت می کند. در یک چنین جهانی اص (authenticity) هم مرده است. دیگر نیروی انسانی خودجوشی وجود ندارد که برای اتوپیا و آرمانی بجنگد. در روزگار ما سوبژه کنشگری وجود ندارد که از نیروهای درونی خودش تغذیه کند و به نفی جهان موجود بپردازد. بنابراین کاری که پیش از این مثلا چریک یا روشنفکر یا نیروهای آنارشیست و انقل انجام می دادند امروز به کنشگری در فضای مجازی تبدیل شده است.فرمودید که شبکه های مجازی نمی توانند فقدان معنا و ملال زندگی را جبران کنند. آیا خود این شبکه ها معلول بی معنایی زندگی انسان مدرن و حاصل موج سوم نهیلیسم نیستند؟در این میان رابطه ای دیالکتیکی وجود دارد. سوبژه مدرنیته متا به دلیل مل و بی معنایی زندگی اش به شبکه پناه می برد و شبکه درواقع خود سبب بسط مل و بی معنایی می شود.به نظر شما این ولع به نمایش گذاشتن خویشتن که در شبکه های اجتماعی، به ویژه در اینستاگرام، مشهود است، از کجا ناشی می شود؟
به نظر من این امر حاصل بسط فردگرایی و اص یافتن فرد است که با دوران جدید و ظهور مدرنیته نضج گرفت. براساس این فردیت گرایی ( ویدوآلیسم) انسان ها به شدت اتمیزه شده اند. در یک چنین جهانی، فرد برای وج از این فردیت به شدت نیاز دارد خود را به نمایش گذارد تا دیده و احساس شود و در این دیده و احساس شدن فرد به دنبال معنا و هویت می گردد.
اما فردیت فرد، البته در معنای مدرن و لیبرالی کلمه، نمی تواند سرچشمه معنا باشد. ویدوآلیسم دیوار به دیوار نهیلیسم و فی الواقع عین نهیلیسم است. این ولع به خودنمایشی نشان از آن دارد که بشر روزگار ما به شدت از منابع درونی اقتدار و معنا تهی شده است و این تهی بودگی را در به نمایش گذاری خویش آشکار می کند. انسان دوره های پیشین به مراتب بیش از انسان مدرن «خلوت» و «آنات اصیل» داشت و چون از نحوه بودنی بود، موضوع احساس دیگران واقع می شد.
«احساس شدن» انسان گذشته استمرار بودنش بود. اما انسان روزگار ما تا زمانی که به نمایش در می آید وجود دارد، مانند بسیاری از شخصیت های به اصطلاح هنری و : مادامی که مقابل دوربین یا در رسانه ها هستند وجود دارند، اما همین که از جلوی دوربین کنار می روند یا از رسانه ها حذف می شوند وجودشان پایان می پذیرد.آن ها درواقع شخصیت های واقعی و اصیلی نیستند، بلکه شخصیت های رسانه ای هستند، یعنی هستی شان هستی غیرحقیقی، مجازی و رسانه ای است.درباره میل به نمایش، بودریار جمله ای دارد که می گوید ما دیگر اشیاء را مصرف نمی کنیم بلکه خصلت نمادین آن ها را مصرف می کنیم. امروزه می بینیم که مثلا افراد در مسافرت هایشان بیش از این که بخواهند از سفر یا از طبیعت لذت ببرند، مسئله شان تهیه ع با انواع و اقسام ژست و به اشتراک گذاشتنشان در اینستاگرام است.
در تکمیل سخن بودریار می توان گفت حتی خود ما هم تبدیل به نماد شده ایم. فقط اشیاء و جهان نمادین نشده اند، خود ما هم دار یک نوع تهی شدگی هستیم و وجودمان تبدیل به نوعی وجود نمادین شده است. امروزه انسان های بسیاری حاضرند هزینه های گزافی پرداخت کنند تا مقابل دوربین یا در رسانه قرار بگیرند. شخصیت ها، اعم از و غیر ، دائما از خبرنگاران و عکاسان می خواهند که دوربین را بر آن ها زوم کنند و تمایل دارند مدام مقابل دوربین قرار گیرند. رسانه گرایی در جهان امروز نشانه و پژواکی از تهی شدگی جهان و انسان روزگار ماست.اینستاگرام و ولع به نمایش گذاشتن خویش

از آن جا که فعالیت اصلی شما در زمینه فلسفه است، لطفا برایمان بگویید که ریشه های فلسفی این نمایشی شدن همه چیز و به قول گی دُبور، «جامعه نمایش» چیست؟
با ظهور دکارت و فلسفه جدید چرخش عظیمی در فلسفه صورت می گیرد. فلسفه های سنتی و ماقبل دکارتی فلسفه های «وجودبنیاد» هستند اما با دکارت و فلسفه جدید تفکر از وجود و اعیان (واقعیت ها) به سوی «آگاهی» معطوف می شود. با دکارت و فلسفه جدید پارادایم جدیدی شکل می گیرد که با فلسفه های وجودبنیاد پیشین بسیار متفاوت است. این پارادایم جدید «آگاهی بنیاد» است.
با دکارت و کانت که درواقع به لحاظ فلسفی بنیان گذاران جهان مردن هم هستند، مسئله اصلی می شود پرسش از آگاهی می شود جهان پدیداری. جهان پدیداری جهانی است که در آگاهی قوام پیدا می کند. شوپنهاور کت دارد به نام «جهان به منزله اراده و تصور». از بحث اراده در این جا بگذریم. اما در تلقی وی جهان به منزله تصور است، یعنی جهان، جهانی است که در تصور و آگاهی و با مفاهیم من قوام می پذیرد. این «جهان پدیداری» ذات و جوهره خودش را که عبارت از «وجود» است از دست می دهد و به تعبیر زیبای هایدگر جهان تبدیل می شود به «نقش جهان». این متافیزیک با تکنولوژی مدرن کاملا سازگار است و تکنولوژی های جدید رسانه ای درواقع تحقق همین متافیزیک و سازگار با همین انتولوژی است.اجازه دهید به موضوع اینستاگرام بازگردیم. می دانیم که پیش از اینستاگرام به وجود آمد و بسیار محبوب شد. در می شد متن های نسبتا مفصل نوشت. اما الان دیگر با آمدن اینستاگرام و توییتر، به اصطلاح از مد افتاده است و به طور کلی رسانه هایی که می شود در آن ها متن های مفصل تر نوشت طرفداران کمتری دارند. آیا می شود گفت ما روز به روز از نوشتار و کلمه فاصله می گیریم و به سمت تصویر می رویم؟ نمونه هنری اش هم می شود کمرنگ شدن علاقه به زمان و گرایش بیشتر به سینما.
باید توجه داشت خود تصویر هم مطابق قاعده «شتاب گرایی» عمل می کند. این فقط تصویر نیست که جانشین کلمه و جانشین زمان و شعر شده است، بلکه حتی دیگر کمتر ی حوصله دیدین های بلند و کم تحرکی مثل آثار تارکوفسکی را دارد.
برای مخاطب امروز تصاویر هم باید از هیجان، شتاب و سرعت برخوردار باشند. حتی در فضاهای مجازی مانند اینستاگرام یا تلگرام اگر کلیپی بیش از دو، سه دقیقه باشد یا اگر در کلیپی مفهومی متعالی و فراتر از مسائل روزمره، مثل طرح یک ایده عمیق فلسفی، تاریخی یا اجتماعی باشد، ی حوصله دیدنشان را ندارد.
همه چیز با نوعی شتاب و سطحیت عجین است. بشر روزگار ما «بی وقت» است. علیرغم این که قرار است با تکنولوژی های جدید وقت و زمان بیشتری داشته باشیم، اما کماکان هرچه شتاب و سرعت زندگی بیشتر می شود، ما بی وقت تر و بی زمان تر می شویم.
باید توجه داشت در هیچ دوره ای مانند دوران کنونی، «زمان حال» سیطره نیافته بود. بشر همواره گذشته و آینده داشت. اما بشر روزگار ما بی گذشته و بی آینده شده است. مرادم از گذشته میراث تاریخی است. بشر روزگار ما گذشته ندارد، به این معنا که رابطه اش با میراث تاریخی اش قطع شده است. امروز در جامعه ما دیگر کمتر ی است که به نحو جدی و عمیق شاهنامه یا دیوان حافظ بخواند. مرادم از آینده نیز برخورداری از امید، آرزو، طرح افکنی یک ایده و چشم انتظاری برای تحقق یک اتوپیا است. اما بشر روزگار ما از هیچ اتوپیا و از هیچ چشم انتظاری ای برای تحقق طرحی در آینده بهره مند نیست، یعنی وی آینده ندارد.
انسان روزگار ما رابطه اش با گذشته و میراث تاریخی اش قطع شده و هیچ آینده و آرمان و اتوپیایی هم ندارد. تنها چیزی که وجود دارد زندگی روزمره در زمان حال است. به دلیل همین سیطره زمان حال و انقطاع بشر از گذشته و آینده، افق بشر روزگار ما بسیار تنگ شده است. مقوله ابدیت نیز از ذهن و احساس و زندگی بشر روزگار ما رخت بربسته است، لذا او نمی تواند خویشتن را در آیینه ابدیت معنا و تفسیر کند.
نکته دیگر این است که وجود بشر، به اعتباری، دو ساحت دارد: یکی ساحت اگزیستانسیل و اصیل و دیگری ساحت نااصیل و مجازی. بشری که «وقت» به معنای اصیل کلمه ندارد، یعنی بشری که از هیچ گونه تجربه زیسته هنری، حضور شاعرانه در این جهان و خلوت با خویشتن بهره مند نیست، زندگی حقیقی و اصیلی نیز ندارد و همواره زمان کم می آورد، چنین بشری می شود انسانی مجازی که هستی اش وابسته به شبکه های مجازی است، یعنی انسانی که خویشتن اصیل و حقیقی ندارد و به تعبیر که گور «فرد منتشر» است.اینستاگرام و ولع به نمایش گذاشتن خویش

به نظر شما تاثیری که این شبکه ها بر روابط انسانی داشته اند، چه بوده است؟ آیا مثلا اینستاگرام می تواند تنهایی انسان های به تعبیر شما اتمیزه شده را پر کند؟
یکی از دلایل حضور در شبکه های اجتماعی ی حس با هم بودن است. اما تنهایی انسان ها به هیچ وجه با شبکه های اجتماعی جبران نخواهدشد. سیطره عقل ابزاری و تکنولوژیک تا جایی پیش رفته که «دیگری» تبدیل به «ابژه» شده است و فقدان همدلی و همگرایی با دیگری، منتهی به تنهایی عمیقی در میان انسان های روزگار ما شده است.
بشر در هیچ دوره ای به اندازه دوره کنونی از امکانات ارتباطی بهره مند نبوده است، با این وصف و علیرغم وجود این همه ابزارهای ارتباطی، بشر در هیچ دوره ای به اندازه روزگار ما تنها نبوده است. در جهان کنونی ما «عُلقه» و احساس تعلق به دیگری، اعم از احساس تعلق به فرد دیگر که خود را در پدیدارهای دوستی و عشق نمایان می کند و نیز احساس تعلق به جامعه که خود را در امر و ایثار و فداکاری برای جامعه آشکار می کند، تا حدود بسیاری زیادی از میان رفته است. در چنین وضعیتی تنها جایی که بشر می تواند معنای خود را بازیابد در مصرف هرچه بیشتر است. البته این راه اخیر نیز برای بخش اعظم جمعیت جهان به دلیل فقر عظیمش مسدود است، لذا ناچار است صرفا به مصرف بیشتر بین د، بی آن که از امکاناتی برای تحقق آن برخوردار باشد.اگر موافق باشید به اینستاگرام ایرانی بپردازیم. ایرانی هایی که به طور سنتی در فرهنگ دیرینه، پاک و منزه خویش معتقد به حفظ حریم خصوصی و داری بوده و با هرگونه دری مخالف بوده اند، چطور به اینستاگرام روی خوش نشان می دهند و خصوصی ترین زوایای زندگی شخصی خود را در آن به نمایش می گذارند؟ آیا این امر حکایت از تغییر بنیادینی در جامعه ما می کند؟
بله، بی تردید تغییرات بنیادینی در جامعه ما صورت گرفته است. در دهه های اخیر نه تنها عالم سنت فروپاشیده بلکه ما شاهد فروپاشی عالم مدرن نیز هستیم، یعنی عامل مدرن هم خود به بخشی از عالم کهن تبدیل شده است. به تعبیر زیبای مار ، «هر آنچه سخت و استوار است، دود می شود و به هوا می رود». این سخن مار در نیم قرن اخیر، شتاب، حدت و شدت مضاعفی یافته است.
«حریم» از آن انسان گذشته است. انسانی حریم دارد که درون خود چیزی دارد و «از آن خویشتن» است و می خواهد آن را از «اغیار» حفظ کند. اما انسانی که از درون تهی است حریمی ندارد. این «بی حریم شدن» یک امر جهانی است و مختص به جامعه ما نیست.اساسا تاریخ جوامع محلی به اتمام رسیده است. البته این به معنای این نیست که امر بومی و محلی وجود ندارد ولی امر بومی و محلی در دیالکتیک با امر جهانی قرار دارد. لذا بی حریمی ایرانی بازت از بی حریمی انسان در فضای جهانی و در جهان امروز است.تاثیر شبکه هایی مانند اینستاگرام بر آگاهی چیست؟ بسیاری معتقدند شبکه های اجتماعی می توانند بسیار آگاهی بخش باشند.
شبکه جهانی (اینترنت) و شبکه های اجتماعی می توانند تا حدود بسیار زیادی آگاهی بخش باشند اما آگاهی بخشی در معنای خاص و محدودی. افلاطون از دو نوع آگاهی سخن می گفت: یکی «آگاهی های متعارف» که در کوچه و بازار است و قابل تعلیم و آموزش و قابل انتقال به دیگری است و دیگری «آگاهی شاهانه» یا همان چیزی که یونانیان آن را سوفیا و افلاطون آن را «دوستداری سوفیا» یا «فلسفه» (فیلوسوفیا) می نامید. اینستاگرام و ولع به نمایش گذاشتن خویش
سخن افلاطون این بود که سوفسطایی ها پول می گیرند و این آگاهی عامیانه را منتقل می کنند اما نمی توانند آگاهی شاهانه را منتقل کنند چرا که این آگاهی، یا بهتر است بگوییم «خودآگاهی»، از جنس و از سطح دیگری است و با صرف «اطلاعات» تفاوت دارد. گفته می شود تمدن جدید تمدن دانش محور است.
حجم تولید دانش و آگاهی در روزگار ما با هیچ دوره ای از تاریخ بشر قابل مقایسه نیست. گفته می شود میزان تولید دانش و آگاهی در یک قرن اخیر از همه دانشی که بشر در طول ندین هزار سال زیستن روی زمین تولید کرده، بیشتر بوده است و نیز گفته می شود در دهه های آینده در هر چند ماه و حتی در بازه زمانی کوتاه تری، حجم دانش بشری دو برابر می شود.
باید توجه داشت در دوران جدید ما با آگاهی در معنای مدرن کلمه سر و کار داریم اما در آن «خودآگاهی» یا همان دانش شاهانه ای که افلاطون از آن سخن می گفت نشانی نمی توان یافت، چرا که این رسانه ها اساس و علی الاصول امکان بازنمایی این نوع آگاهی، یعنی خودآگاهی را ندارند، به این دلیل ساده که خودآگاهی از سنخ آگاهی های قابل بازنمایی نیست.
به همین دلیل است که معتقدم رسانه های جدید با متافیزیک و نظام معرفتی خاصی، یعنی با آگاهی در معنای مدرن کلمه، سازگاری دارند.
در شبکه های اجتماعی شما با آگاهی در معنای خاصی مواجهید؛ یعنی با اطلاعات. اما صرف اطلاعات برای انسان کافی نیست. آدمی برای برخورداری از زیستنی انسانی به جنس دیگری از آگاهی، یعنی به خودآگاهی یا به تعبیر مرحوم فردید به دل آگاهی نیاز دارد. این خودآگاهی یا دل آگاهی، یا آنچه هایدگر از آن به «حضور شاعرانه در جهان» تعبیر می کند، چیزی نیست که به زبان صفر نقطه (binary language) قابل ترجمه و قابل بیان باشد و بتوان آن را در صفحات نمایش (مونیتورها) نشان داد.
در شبکه های اجتماعی بی شمار اطلاعات و آگاهی وجود دارد، اما در آن ها از خودآگاهی، دل آگاهی، حضور شاعرانه یا آنچه هندی ها ویدیا، یونانی ها سوفیا و ایرانی ها حکمت می نامیدند، هیچ نشانی را نمی توان یافت.نیل پستمن، متخصص امریکایی رسانه، می گوید بشر گذشته به اندازه یک کوزه اطلاعات داشت و آن را تا آ ین جرعه می نوشید اما بشر مدرن در کنار اقیانوس عظیمی از اطلاعات از تشنگی می میرد. چرا؟ زیرا به اعتقاد من جان بشر به نوع دیگری از آگاهی نیاز دارد که از سنخ این اطلاعات و آگاهی های متعارف نیست. آدمی به نوعی خودآگاهی نیاز دارد که نه با فاهمه بلکه با جان وی نسبت دارد و به وجود انسان نور و گرما، یعنی جهت و معنا می بخشد. این آگاهی ناشی از نوعی حضور در جهان است و نه نتیجه حصول و مفاهیم حصولی. شبکه های اجتماعی صرفا می توانند اطلاعات و آگاهی حصولی را منتقل کنند.پس به نظر شما حق با مک لوهان است که می گفت رسانه خود عین محتوای پیام است؟
به نظر من مارشال مک لوهان در این خصوص دقیقا درست می گفت. هر رسانه ای صرف یک ابزار برای انتقال پیام نیست، بلکه از وجودشناسی، اُنتولوژی و متافیزیک خاص خودش برخوردار است. متاسفانه در جامعه ما اکثر قریب به اتفاق صاحب نظران حوزه رسانه درکی از انتولوژی و متافیزیک رسانه های جدید ندارند. متافیزیک رسانه بخشی از پیام رسانه است و این متافیزیک به اعتقاد من نهیلیستی است. من با بودریار موافقم که «شبکه، انفجار بی معنایی است».
گفت و گو با بیژن عبدالکریمی درباره اینستاگرام؛ بحث از تکنولوژی رسانه آغاز شد اما در ادامه به مسائلی چون فلسفه رسانه و تکنولوژی و ارتباط آن با بحران نهیلیسم رسید. بیژن عبدالکریمی همواره نگاهی انتقادی به رسانه ها داشته است. این انتقادات ریشه در گرایش های فلسفی ایشان دارد. نحوه رویکرد و نقد او به تکنولوژی و رسانه خصلتی فلسفی پدیدارشناسانه دارد. عبدالکریمی به انتولوژی و متافیزیک تکنولوژی و رسانه توجه دارد و معتقد است تکنولوژی های رسانه ای جدید، به تبع خود تکنولوژی جدید از انتولوژی و وجودشناسی خاصی برخوردارند، امری که از نظر اکثر قریب به اتفاق صاحب نظران ایرانی مغفول مانده است.به اعتقاد او رسانه های جدید از عوامل بسط نهیلیسم و بحران معنا در جهانی کنونی اند و این نهیلیسم با مصرف گرایی در جهان کنونی ارتباط وثیقی دارد. موضوع مصاحبه ما با عبدالکریمی بحث درباره شبکه اجتماعی اینستاگرام بود ولی بحثمان گسترده تر از موضوع اولیه شد و مسائلی چون فلسفه تکنولوژی رسانه ای و ارتباط آن با بحران نهیلیسم را نیز دربرگرفت.اینستاگرام و ولع به نمایش گذاشتن خویشاینستاگرام اکنون قریب به نیم میلیارد عضو دارد. به طور متوسط روزانه هفتاد میلیون پُست و هر ثانیه هزار کامنت در آن به اشتراک گذاشته می شود. به نظر شما دلیل این استقبال شگفت انگیز از یک شبکه اجتماعی چیست؟ آیا سبب از بین رفتن احساس ملال انسان ها از زندگی شده است؟ آیا اینستاگرام جای معنا یا سیاست و کنشگری را در زندگی انسان ها پر کرده است؟ نکته اولی که باید به آن اشاره کنم این است که پدیدارها و به ویژه پدیدارهای اجتماعی همواره براساس غایتی اولیه شکل نمی گیرند؛ یعنی ممکن است پدیداری روی دهد سپس این پدیدار از نتایج و لوازمی پیش بینی ناپذیر و محاسبه نشده برخوردار شود. تکنولوژی به طور کلی و تکنولوژی های رسانه ای نیز درواقع نوعی رویدادگی هستند. یعنی ابتدا در روند تحولات تکنولوژیک اموری روی داده و تکنولوژی بسط یافته است. سپس این بسط، نتایج و لوازمی را پدید آورده که به احتمال قوی خود بنیان گذاران آن تکنولوژی هم ابتدا پیش بینی نمی د. نکته دیگر این است که پدیدارها ذو ابعاد و چند ارزشی هستند. شبکه های اجتماعی مانند اینستاگرام به یک معنا فردیت فرد را به ظهور می رسانند و اجازه می دهند فرد در این جهان حضور خودش را اعلام دارد و رسانه را از دست قدرت ها خارج سازند. ولی این شبکه ها در عین حال آسیب هایی هم دارند که نمی توانیم نسبت به آن ها بی تفاوت باشیم. همچنین، اینستاگرام نمی تواند ملال و روزمرگی و تنهای انسان را برطرف کند و به زندگی انسان ها معنا بخشد. شبکه های اجتماعی در ابتدا جاذبه هایی دارند اما این جاذبه ها جملگی ت مستعجل هستند و به سرعت از بین می روند و بعد از مدتی خود آن ها ملال آور می شوند. اجازه بدهید به صورت ریشه ای تری به سوال شما بپردازیم. با تحولاتی که در عرصه رسانه های ارتباطی شکل گرفته است، ما وارد «دومین انقلاب صنعتی» شده ایم. انقلاب صنعتی اول صرفا به معنای ساخته شدن ای ابزارها و اضافه شدن برخی دستگاه ها به جهان نبود.«انقلاب صنعتی» اول صرفا به معنای «انقلاب در صنعت» نبود، بلکه این انقلاب به معنای انقلاب در زیست جهان تاریخی بشر و به معنای «انقلاب در عالَمیت عالَم» بود و دامنه تغییرات آن بسیار گسترده و در برگیرنده همه حوزه های زندگی روستایی، بسط شهرنشینی، روابط خانوادگی و متلاشی شدن خانواده های گسترده و تبدیل آن ها به خانواده های هسته ای، تغییر نهادهای دینی و فرهنگی و اخلاقی و حتی تحول در شخصی ترین ساحات وجودی بشر مانند احساس دینی و عبادت وی در خلوت بود. حال، با انقلاب صنعتی دوم، یعنی با انقل که در حوزه تکنولوژی های جدید رسانه ای صورت گرفته است، جهان و انسان جدیدی پا به عرصه گذاشته است، جهانی که می توان آن را «جهان رسانه ای شده» نامید. این تحولات تکنولوژیک صرفا در حوزه جهان خارجی و پیرامونی نیستند، بلکه سبب ظهور تحولات آنتروپولوژیک و اگزیستانسیل نیز شده اند، یعنی ما شاهد ظهور انسان جدیدی هستیم که می توان آن را «انسان آنلاین» نامید؛ انسانی که نه تنها با انسان سنتی بلکه حتی با انسان های دوره مدرنیته متقدم هم متفاوت است. برای چنین انسانی کنش و کنشگری معنای جدیدی پیدا کرده است. انسان آنلاین دیگر نمی تواند مانند گذشته کنشگری کند. دیگر از میان نسل های جدید امثال لنین ها، تروتسکی ها، ارنستو چه گواراها، فیدل کاستروها، بیژن جزنی ها و محمد حنیف نژادها بیرون نخواهندآمد. نه این که نسل های جدید نمی خواهند همچون آنان باشند بلکه به این جهت که اساسا دیگر کنش و کنشگری در معنای کنشگری گذشتگان در میان ما و در زمانه ما امکان پذیر نیست.اینستاگرام و ولع به نمایش گذاشتن خویش در روزگار کنونی هرگونه کنش به منزله «ستیزه گری» درواقع نوعی نابهنجاری تلقی می شود. کنشگری این انسان آنلاین گنشگری به اصطلاح «کلیکی» است. یعنی او می کوشد از طریق موبایل و تبلت و کامپیوتر و لپ تاپش به کشنگری بپردازد. این گونه کنشگری بسیار کم هزینه و حتی در بسیاری از مواقع بی هزینه است. در زمانه ما عرصه کنشگری بیرونی و کف آسف خیابان به کنار نهاده شده است و کنشگری آنلاین جای آن را گرفته است. البته این کنشگری در روزگار ما از اثرگذاری نیرومندی نیز برخوردار است. به بیان دیگر، می توان گفت در روزگار کنونی «نیروی نفی» از میان رفته است. در روزگار ما دیگر هیچ نیروی نفی ای وجود ندارد. اگر در گذشته فرضا پرولتاریا قرار بود زنجیرهای اسارت بشریت را کند و با یک انقلاب سوسیالیستی انسان را از یوغ استعمار امپریالیسم و استثمار کاپیتالیسم رها سازد، یا این روشنفکران بودند که به نقد رادیکال وضع موجود جهان می پرداختند اما در زمانه ما نه پرولتاریا و نه روشنفکران و نه هیچ نیروی نفی اصیل دیگری در جهان وجود ندارد که بکوشید با روند کنونی جهان به مقابله برخیزد. امروز جهان گویی در مسیر یک طرفه ای حرکت می کند. در یک چنین جهانی اص (authenticity) هم مرده است. دیگر نیروی انسانی خودجوشی وجود ندارد که برای اتوپیا و آرمانی بجنگد. در روزگار ما سوبژه کنشگری وجود ندارد که از نیروهای درونی خودش تغذیه کند و به نفی جهان موجود بپردازد. بنابراین کاری که پیش از این مثلا چریک یا روشنفکر یا نیروهای آنارشیست و انقل انجام می دادند امروز به کنشگری در فضای مجازی تبدیل شده است.فرمودید که شبکه های مجازی نمی توانند فقدان معنا و ملال زندگی را جبران کنند. آیا خود این شبکه ها معلول بی معنایی زندگی انسان مدرن و حاصل موج سوم نهیلیسم نیستند؟در این میان رابطه ای دیالکتیکی وجود دارد. سوبژه مدرنیته متا به دلیل مل و بی معنایی زندگی اش به شبکه پناه می برد و شبکه درواقع خود سبب بسط مل و بی معنایی می شود.به نظر شما این ولع به نمایش گذاشتن خویشتن که در شبکه های اجتماعی، به ویژه در اینستاگرام، مشهود است، از کجا ناشی می شود؟به نظر من این امر حاصل بسط فردگرایی و اص یافتن فرد است که با دوران جدید و ظهور مدرنیته نضج گرفت. براساس این فردیت گرایی ( ویدوآلیسم) انسان ها به شدت اتمیزه شده اند. در یک چنین جهانی، فرد برای وج از این فردیت به شدت نیاز دارد خود را به نمایش گذارد تا دیده و احساس شود و در این دیده و احساس شدن فرد به دنبال معنا و هویت می گردد. اما فردیت فرد، البته در معنای مدرن و لیبرالی کلمه، نمی تواند سرچشمه معنا باشد. ویدوآلیسم دیوار به دیوار نهیلیسم و فی الواقع عین نهیلیسم است. این ولع به خودنمایشی نشان از آن دارد که بشر روزگار ما به شدت از منابع درونی اقتدار و معنا تهی شده است و این تهی بودگی را در به نمایش گذاری خویش آشکار می کند. انسان دوره های پیشین به مراتب بیش از انسان مدرن «خلوت» و «آنات اصیل» داشت و چون از نحوه بودنی بود، موضوع احساس دیگران واقع می شد. «احساس شدن» انسان گذشته استمرار بودنش بود. اما انسان روزگار ما تا زمانی که به نمایش در می آید وجود دارد، مانند بسیاری از شخصیت های به اصطلاح هنری و : مادامی که مقابل دوربین یا در رسانه ها هستند وجود دارند، اما همین که از جلوی دوربین کنار می روند یا از رسانه ها حذف می شوند وجودشان پایان می پذیرد. آن ها درواقع شخصیت های واقعی و اصیلی نیستند، بلکه شخصیت های رسانه ای هستند، یعنی هستی شان هستی غیرحقیقی، مجازی و رسانه ای است.درباره میل به نمایش، بودریار جمله ای دارد که می گوید ما دیگر اشیاء را مصرف نمی کنیم بلکه خصلت نمادین آن ها را مصرف می کنیم. امروزه می بینیم که مثلا افراد در مسافرت هایشان بیش از این که بخواهند از سفر یا از طبیعت لذت ببرند، مسئله شان تهیه ع با انواع و اقسام ژست و به اشتراک گذاشتنشان در اینستاگرام است. در تکمیل سخن بودریار می توان گفت حتی خود ما هم تبدیل به نماد شده ایم. فقط اشیاء و جهان نمادین نشده اند، خود ما هم دار یک نوع تهی شدگی هستیم و وجودمان تبدیل به نوعی وجود نمادین شده است. امروزه انسان های بسیاری حاضرند هزینه های گزافی پرداخت کنند تا مقابل دوربین یا در رسانه قرار بگیرند. شخصیت ها، اعم از و غیر ، دائما از خبرنگاران و عکاسان می خواهند که دوربین را بر آن ها زوم کنند و تمایل دارند مدام مقابل دوربین قرار گیرند. رسانه گرایی در جهان امروز نشانه و پژواکی از تهی شدگی جهان و انسان روزگار ماست.اینستاگرام و ولع به نمایش گذاشتن خویشاز آن جا که فعالیت اصلی شما در زمینه فلسفه است، لطفا برایمان بگویید که ریشه های فلسفی این نمایشی شدن همه چیز و به قول گی دُبور، «جامعه نمایش» چیست؟با ظهور دکارت و فلسفه جدید چرخش عظیمی در فلسفه صورت می گیرد. فلسفه های سنتی و ماقبل دکارتی فلسفه های «وجودبنیاد» هستند اما با دکارت و فلسفه جدید تفکر از وجود و اعیان (واقعیت ها) به سوی «آگاهی» معطوف می شود. با دکارت و فلسفه جدید پارادایم جدیدی شکل می گیرد که با فلسفه های وجودبنیاد پیشین بسیار متفاوت است. این پارادایم جدید «آگاهی بنیاد» است. با دکارت و کانت که درواقع به لحاظ فلسفی بنیان گذاران جهان مردن هم هستند، مسئله اصلی می شود پرسش از آگاهی می شود جهان پدیداری. جهان پدیداری جهانی است که در آگاهی قوام پیدا می کند. شوپنهاور کت دارد به نام «جهان به منزله اراده و تصور». از بحث اراده در این جا بگذریم. اما در تلقی وی جهان به منزله تصور است، یعنی جهان، جهانی است که در تصور و آگاهی و با مفاهیم من قوام می پذیرد. این «جهان پدیداری» ذات و جوهره خودش را که عبارت از «وجود» است از دست می دهد و به تعبیر زیبای هایدگر جهان تبدیل می شود به «نقش جهان». این متافیزیک با تکنولوژی مدرن کاملا سازگار است و تکنولوژی های جدید رسانه ای درواقع تحقق همین متافیزیک و سازگار با همین انتولوژی است.اجازه دهید به موضوع اینستاگرام بازگردیم. می دانیم که پیش از اینستاگرام به وجود آمد و بسیار محبوب شد. در می شد متن های نسبتا مفصل نوشت. اما الان دیگر با آمدن اینستاگرام و توییتر، به اصطلاح از مد افتاده است و به طور کلی رسانه هایی که می شود در آن ها متن های مفصل تر نوشت طرفداران کمتری دارند. آیا می شود گفت ما روز به روز از نوشتار و کلمه فاصله می گیریم و به سمت تصویر می رویم؟ نمونه هنری اش هم می شود کمرنگ شدن علاقه به زمان و گرایش بیشتر به سینما.باید توجه داشت خود تصویر هم مطابق قاعده «شتاب گرایی» عمل می کند. این فقط تصویر نیست که جانشین کلمه و جانشین زمان و شعر شده است، بلکه حتی دیگر کمتر ی حوصله دیدین های بلند و کم تحرکی مثل آثار تارکوفسکی را دارد. برای مخاطب امروز تصاویر هم باید از هیجان، شتاب و سرعت برخوردار باشند. حتی در فضاهای مجازی مانند اینستاگرام یا تلگرام اگر کلیپی بیش از دو، سه دقیقه باشد یا اگر در کلیپی مفهومی متعالی و فراتر از مسائل روزمره، مثل طرح یک ایده عمیق فلسفی، تاریخی یا اجتماعی باشد، ی حوصله دیدنشان را ندارد. همه چیز با نوعی شتاب و سطحیت عجین است. بشر روزگار ما «بی وقت» است. علیرغم این که قرار است با تکنولوژی های جدید وقت و زمان بیشتری داشته باشیم، اما کماکان هرچه شتاب و سرعت زندگی بیشتر می شود، ما بی وقت تر و بی زمان تر می شویم. باید توجه داشت در هیچ دوره ای مانند دوران کنونی، «زمان حال» سیطره نیافته بود. بشر همواره گذشته و آینده داشت. اما بشر روزگار ما بی گذشته و بی آینده شده است. مرادم از گذشته میراث تاریخی است. بشر روزگار ما گذشته ندارد، به این معنا که رابطه اش با میراث تاریخی اش قطع شده است. امروز در جامعه ما دیگر کمتر ی است که به نحو جدی و عمیق شاهنامه یا دیوان حافظ بخواند. مرادم از آینده نیز برخورداری از امید، آرزو، طرح افکنی یک ایده و چشم انتظاری برای تحقق یک اتوپیا است. اما بشر روزگار ما از هیچ اتوپیا و از هیچ چشم انتظاری ای برای تحقق طرحی در آینده بهره مند نیست، یعنی وی آینده ندارد. انسان روزگار ما رابطه اش با گذشته و میراث تاریخی اش قطع شده و هیچ آینده و آرمان و اتوپیایی هم ندارد. تنها چیزی که وجود دارد زندگی روزمره در زمان حال است. به دلیل همین سیطره زمان حال و انقطاع بشر از گذشته و آینده، افق بشر روزگار ما بسیار تنگ شده است. مقوله ابدیت نیز از ذهن و احساس و زندگی بشر روزگار ما رخت بربسته است، لذا او نمی تواند خویشتن را در آیینه ابدیت معنا و تفسیر کند. نکته دیگر این است که وجود بشر، به اعتباری، دو ساحت دارد: یکی ساحت اگزیستانسیل و اصیل و دیگری ساحت نااصیل و مجازی. بشری که «وقت» به معنای اصیل کلمه ندارد، یعنی بشری که از هیچ گونه تجربه زیسته هنری، حضور شاعرانه در این جهان و خلوت با خویشتن بهره مند نیست، زندگی حقیقی و اصیلی نیز ندارد و همواره زمان کم می آورد، چنین بشری می شود انسانی مجازی که هستی اش وابسته به شبکه های مجازی است، یعنی انسانی که خویشتن اصیل و حقیقی ندارد و به تعبیر که گور «فرد منتشر» است.اینستاگرام و ولع به نمایش گذاشتن خویشبه نظر شما تاثیری که این شبکه ها بر روابط انسانی داشته اند، چه بوده است؟ آیا مثلا اینستاگرام می تواند تنهایی انسان های به تعبیر شما اتمیزه شده را پر کند؟یکی از دلایل حضور در شبکه های اجتماعی ی حس با هم بودن است. اما تنهایی انسان ها به هیچ وجه با شبکه های اجتماعی جبران نخواهدشد. سیطره عقل ابزاری و تکنولوژیک تا جایی پیش رفته که «دیگری» تبدیل به «ابژه» شده است و فقدان همدلی و همگرایی با دیگری، منتهی به تنهایی عمیقی در میان انسان های روزگار ما شده است. بشر در هیچ دوره ای به اندازه دوره کنونی از امکانات ارتباطی بهره مند نبوده است، با این وصف و علیرغم وجود این همه ابزارهای ارتباطی، بشر در هیچ دوره ای به اندازه روزگار ما تنها نبوده است. در جهان کنونی ما «عُلقه» و احساس تعلق به دیگری، اعم از احساس تعلق به فرد دیگر که خود را در پدیدارهای دوستی و عشق نمایان می کند و نیز احساس تعلق به جامعه که خود را در امر و ایثار و فداکاری برای جامعه آشکار می کند، تا حدود بسیاری زیادی از میان رفته است. در چنین وضعیتی تنها جایی که بشر می تواند معنای خود را بازیابد در مصرف هرچه بیشتر است. البته این راه اخیر نیز برای بخش اعظم جمعیت جهان به دلیل فقر عظیمش مسدود است، لذا ناچار است صرفا به مصرف بیشتر بین د، بی آن که از امکاناتی برای تحقق آن برخوردار باشد.اگر موافق باشید به اینستاگرام ایرانی بپردازیم. ایرانی هایی که به طور سنتی در فرهنگ دیرینه، پاک و منزه خویش معتقد به حفظ حریم خصوصی و داری بوده و با هرگونه دری مخالف بوده اند، چطور به اینستاگرام روی خوش نشان می دهند و خصوصی ترین زوایای زندگی شخصی خود را در آن به نمایش می گذارند؟ آیا این امر حکایت از تغییر بنیادینی در جامعه ما می کند؟بله، بی تردید تغییرات بنیادینی در جامعه ما صورت گرفته است. در دهه های اخیر نه تنها عالم سنت فروپاشیده بلکه ما شاهد فروپاشی عالم مدرن نیز هستیم، یعنی عامل مدرن هم خود به بخشی از عالم کهن تبدیل شده است. به تعبیر زیبای مار ، «هر آنچه سخت و استوار است، دود می شود و به هوا می رود». این سخن مار در نیم قرن اخیر، شتاب، حدت و شدت مضاعفی یافته است. «حریم» از آن انسان گذشته است. انسانی حریم دارد که درون خود چیزی دارد و «از آن خویشتن» است و می خواهد آن را از «اغیار» حفظ کند. اما انسانی که از درون تهی است حریمی ندارد. این «بی حریم شدن» یک امر جهانی است و مختص به جامعه ما نیست. اساسا تاریخ جوامع محلی به اتمام رسیده است. البته این به معنای این نیست که امر بومی و محلی وجود ندارد ولی امر بومی و محلی در دیالکتیک با امر جهانی قرار دارد. لذا بی حریمی ایرانی بازت از بی حریمی انسان در فضای جهانی و در جهان امروز است.تاثیر شبکه هایی مانند اینستاگرام بر آگاهی چیست؟ بسیاری معتقدند شبکه های اجتماعی می توانند بسیار آگاهی بخش باشند.شبکه جهانی (اینترنت) و شبکه های اجتماعی می توانند تا حدود بسیار زیادی آگاهی بخش باشند اما آگاهی بخشی در معنای خاص و محدودی. افلاطون از دو نوع آگاهی سخن می گفت: یکی «آگاهی های متعارف» که در کوچه و بازار است و قابل تعلیم و آموزش و قابل انتقال به دیگری است و دیگری «آگاهی شاهانه» یا همان چیزی که یونانیان آن را سوفیا و افلاطون آن را «دوستداری سوفیا» یا «فلسفه» (فیلوسوفیا) می نامید.اینستاگرام و ولع به نمایش گذاشتن خویش سخن افلاطون این بود که سوفسطایی ها پول می گیرند و این آگاهی عامیانه را منتقل می کنند اما نمی توانند آگاهی شاهانه را منتقل کنند چرا که این آگاهی، یا بهتر است بگوییم «خودآگاهی»، از جنس و از سطح دیگری است و با صرف «اطلاعات» تفاوت دارد. گفته می شود تمدن جدید تمدن دانش محور است. حجم تولید دانش و آگاهی در روزگار ما با هیچ دوره ای از تاریخ بشر قابل مقایسه نیست. گفته می شود میزان تولید دانش و آگاهی در یک قرن اخیر از همه دانشی که بشر در طول ندین هزار سال زیستن روی زمین تولید کرده، بیشتر بوده است و نیز گفته می شود در دهه های آینده در هر چند ماه و حتی در بازه زمانی کوتاه تری، حجم دانش بشری دو برابر می شود. باید توجه داشت در دوران جدید ما با آگاهی در معنای مدرن کلمه سر و کار داریم اما در آن «خودآگاهی» یا همان دانش شاهانه ای که افلاطون از آن سخن می گفت نشانی نمی توان یافت، چرا که این رسانه ها اساس و علی الاصول امکان بازنمایی این نوع آگاهی، یعنی خودآگاهی را ندارند، به این دلیل ساده که خودآگاهی از سنخ آگاهی های قابل بازنمایی نیست. به همین دلیل است که معتقدم رسانه های جدید با متافیزیک و نظام معرفتی خاصی، یعنی با آگاهی در معنای مدرن کلمه، سازگاری دارند. در شبکه های اجتماعی شما با آگاهی در معنای خاصی مواجهید؛ یعنی با اطلاعات. اما صرف اطلاعات برای انسان کافی نیست. آدمی برای برخورداری از زیستنی انسانی به جنس دیگری از آگاهی، یعنی به خودآگاهی یا به تعبیر مرحوم فردید به دل آگاهی نیاز دارد. این خودآگاهی یا دل آگاهی، یا آنچه هایدگر از آن به «حضور شاعرانه در جهان» تعبیر می کند، چیزی نیست که به زبان صفر نقطه (binary language) قابل ترجمه و قابل بیان باشد و بتوان آن را در صفحات نمایش (مونیتورها) نشان داد. در شبکه های اجتماعی بی شمار اطلاعات و آگاهی وجود دارد، اما در آن ها از خودآگاهی، دل آگاهی، حضور شاعرانه یا آنچه هندی ها ویدیا، یونانی ها سوفیا و ایرانی ها حکمت می نامیدند، هیچ نشانی را نمی توان یافت. نیل پستمن، متخصص امریکایی رسانه، می گوید بشر گذشته به اندازه یک کوزه اطلاعات داشت و آن را تا آ ین جرعه می نوشید اما بشر مدرن در کنار اقیانوس عظیمی از اطلاعات از تشنگی می میرد. چرا؟ زیرا به اعتقاد من جان بشر به نوع دیگری از آگاهی نیاز دارد که از سنخ این اطلاعات و آگاهی های متعارف نیست. آدمی به نوعی خودآگاهی نیاز دارد که نه با فاهمه بلکه با جان وی نسبت دارد و به وجود انسان نور و گرما، یعنی جهت و معنا می بخشد. این آگاهی ناشی از نوعی حضور در جهان است و نه نتیجه حصول و مفاهیم حصولی. شبکه های اجتماعی صرفا می توانند اطلاعات و آگاهی حصولی را منتقل کنند.پس به نظر شما حق با مک لوهان است که می گفت رسانه خود عین محتوای پیام است؟به نظر من مارشال مک لوهان در این خصوص دقیقا درست می گفت. هر رسانه ای صرف یک ابزار برای انتقال پیام نیست، بلکه از وجودشناسی، اُنتولوژی و متافیزیک خاص خودش برخوردار است. متاسفانه در جامعه ما اکثر قریب به اتفاق صاحب نظران حوزه رسانه درکی از انتولوژی و متافیزیک رسانه های جدید ندارند. متافیزیک رسانه بخشی از پیام رسانه است و این متافیزیک به اعتقاد من نهیلیستی است. من با بودریار موافقم که «شبکه، انفجار بی معنایی است». منبع: هفته نامه کرگدن
آهنگ جدید علیرضا روزگار بنام این یعنی احساس با بالاترین کیفیت new alireza roozegar – in yani ehsas ترانه: بذرافشان و علیرضا روزگار , موزیک: علیرضا روزگار , تنظیم: مصطفی مومنی  آهنگ علیرضا <font style=روزگار بنام این یعنی احساس" cl ="aligncenter size-full wp-image-24950" src="http://skyrose.ir/wp-content/uploads/alireza-roozegar-in-yani-ehsas.jpg" srcset="http://skyrose.ir/wp-content/uploads/alireza-roozegar-in-yani-ehsas.jpg 500w, http://skyrose.ir/wp-content/uploads/alireza-roozegar-in-yani-ehsas-150x150.jpg 150w, http://skyrose.ir/wp-content/uploads/alireza-roozegar-in-yani-ehsas-300x300.jpg 300w, http://skyrose.ir/wp-content/uploads/alireza-roozegar-in-yani-ehsas-200x200.jpg 200w" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" /> متن آهنگ جدید علیرضا روزگار بنام این یعنی احساس : دستاتو میگیرم توی فکر خودم بهت میگن که تو عشق منی
حرفاتو میشنوم حرفامو میشنوی بهت میگم فقط مال منی
چشمامو میبندم تو خیال خودم میگم عشقم تورو دوس دارم
مثل بچه گیام با تو قهر میکنم میگم حالا بیا دنیالم
یهو من بی هوا بدجور هواییت میشم توی خیال خودم
دست تو موهات میکشم این یعنی احساس
اینکه دور از منی اما دلم پیشته تو هم دلت پیشمه
هر لحظه دلتنگ میشیم این یعنی احساس آهنگ جدید علیرضا روزگار بنام این یعنی احساس من همه زندگیم تو دستای توئه میدونی بی تو من دق میکنم
از ح نگات من با اون خنده هات همه دنیارو عاشق میکنم
صدای قلبمو وقتی که میشنوی تازه میفهمن که بد عاشقم
منو ترکم نکن بمون کنار من تا برگردم به حال سابقم
یهو من بی هوا بدجور هواییت میشم توی خیال خودم
دست تو موهات میکشم این یعنی احساس
اینکه دور از منی اما دلم پیشته تو هم دلت پیشمه
هر لحظه دلتنگ میشیم این یعنی احساس آهنگ علیرضا روزگار بنام این یعنی احساسپست مرتبط: آهنگ علیرضا روزگار بنام قرص های سردرد آهنگ جدید علیرضا روزگار بنام قرص های سردرد ... آهنگ علیرضا روزگار بنام کافه آهنگ جدید علیرضا روزگار بنام کافه new ... آهنگ علیرضا روزگار بنام دردت چی بود آهنگ جدید علیرضا روزگار بنام دردت چی new... آهنگ علیرضا روزگار بنام خیانت آهنگ جدید علیرضا روزگار بنام خیانت با بالاترین کیفیت... آهنگ علیرضا روزگار بنام مسیر تو آهنگ جدید علیرضا روزگار بنام مسیر تو new...
آهنگ جدید علیرضا روزگار بنام لیلی جان با بالاترین کیفیت  آهنگ علیرضا <font style=روزگار بنام لیلی جان" cl ="aligncenter size-full wp-image-27568" src="http://skyrose.ir/wp-content/uploads/alireza-rozegar-leyli-jan.jpg" srcset="http://skyrose.ir/wp-content/uploads/alireza-rozegar-leyli-jan.jpg 600w, http://skyrose.ir/wp-content/uploads/alireza-rozegar-leyli-jan-150x150.jpg 150w, http://skyrose.ir/wp-content/uploads/alireza-rozegar-leyli-jan-300x300.jpg 300w, http://skyrose.ir/wp-content/uploads/alireza-rozegar-leyli-jan-200x200.jpg 200w" sizes="(max-width: 600px) 100vw, 600px" /> new alireza roozegar – leyli jan ترانه و موزیک: علیرضا روزگار , تنظیم: سعید ساشا متن آهنگ جدید علیرضا روزگار بنام لیلی جان : من دوست دارم لیلی من عاشقتم خیلی
پس چرا تو نسبت بهم انقدر آخه بی میلی
لیلی من که مجنونم داری میبینی که دیوونم
داری تو اشتباه میکنی منو نکش که داغونم
لیلی لیلی لیلی جان لیلی ندارم طاقت دوریت و دل بی طاقته
آی لیلی لیلی لیلی جانم لیلی
لیلی لیلی لیلی جان لیلی ندارم طاقت دوریت و دل بی طاقته
آی لیلی لیلی لیلی جانم لیلی آهنگ جدید علیرضا روزگار بنام لیلی جان
لیلی گوشی رو بردار انقدر دلواپسم نگذار
چرا بهونه هی میاری میگی دست از سرم بردار
لیلی بگو که بیداری بگو خیلی دوسم داری
میدونم سر لجبازی میگی ازم تو بیزاری
لیلی لیلی لیلی جان لیلی ندارم طاقت دوریت و دل بی طاقته
آی لیلی لیلی لیلی جانم لیلی
لیلی لیلی لیلی جان لیلی ندارم طاقت دوریت و دل بی طاقته
آی لیلی لیلی لیلی جانم لیلی آهنگ علیرضا روزگار بنام لیلی جانپست مرتبط: آهنگ علیرضا روزگار بنام دردت چی بود آهنگ جدید علیرضا روزگار بنام دردت چی new... آهنگ علیرضا روزگار بنام اخم نکن آهنگ جدید علیرضا روزگار بنام اخم نکن new... آهنگ علیرضا روزگار بنام کافه آهنگ جدید علیرضا روزگار بنام کافه new ... آهنگ علیرضا روزگار بنام مسیر تو آهنگ جدید علیرضا روزگار بنام مسیر تو new... آهنگ علی و علیرضا روزگار بنام خیلی راحت آهنگ جدید علی و علیرضا روزگار بنام خیلی راحت...
تصاویری دل اش و آزاردهنده از وضعیت فعلی مسلمانان آواره روهینگیا منتشر شده است.به گزارش عصرهامون، تصاویری که در زیر مشاهده می کنید مربوط به بخشی از واقعیت های دردناک مسلمانان روهینگیاست. مردم بی دفاعی که قربانی سیاست های سودجویانه و خودخواهانه عده ای منفعت طلب شده اند. آنها که از پنجره کاخ های کذایی شان، با تمس ی آمیخته با غرور به جنایت های خود می نگرند و جایزه های جهانی را دریافت می کنند. جایزه هایی که حماقت سران کشورهای دست اندرکار را هر چه بیشتر نمایان می کند تا جایی که دیگر عنوان جایزه صلح نوبل به دستمایه ای برای تمس این مفهوم تبدیل شده است. در میان این تصاویر دل اش، بیش از همه تصویر وداع دردمندانه مادری با نوزادش متأثرکننده است. هیچ انسانی نمی تواند در مقابل این صحنه تاب بیاورد و جاری شدن اشکش را کنترل کند. آری از همان روزی که دست حضرت ق ل گشت آلوده به خون حضرت ه ل از همان روزی که فرزندان آدم زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید آدمیت مرد! گرچه «آدم» زنده بود. صحبت از پژمردن یک برگ نیست وای! جنگل را بیابان می کنند دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان می کنند! هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند ! در کویری سوت و کور در میان مردمی با این مصیبت ها صبور صحبت از مرگ محبت٬ مرگ عشق گفتگو از مرگ انسانیت است...
تصاویری تازه از <font style=روزگار دردناک مسلمانان روهینگیا" cl ="image_btn img-responsive2" src="http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1396/6/29/6791146_362.jpg" title="تصاویری تازه از روزگار دردناک مسلمانان روهینگیا" />
تصاویری تازه از <font style=روزگار دردناک مسلمانان روهینگیا" cl ="image_btn img-responsive2" src="http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1396/6/29/6791147_936.jpg" title="تصاویری تازه از روزگار دردناک مسلمانان روهینگیا" />
تصاویری تازه از <font style=روزگار دردناک مسلمانان روهینگیا" cl ="image_btn img-responsive2" src="http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1396/6/29/6791148_594.jpg" title="تصاویری تازه از روزگار دردناک مسلمانان روهینگیا" />
تصاویری تازه از <font style=روزگار دردناک مسلمانان روهینگیا" cl ="image_btn img-responsive2" src="http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1396/6/29/6791149_229.jpg" title="تصاویری تازه از روزگار دردناک مسلمانان روهینگیا" />
تصاویری تازه از <font style=روزگار دردناک مسلمانان روهینگیا" cl ="image_btn img-responsive2" src="http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1396/6/29/6791150_622.jpg" title="تصاویری تازه از روزگار دردناک مسلمانان روهینگیا" />
تصاویری تازه از <font style=روزگار دردناک مسلمانان روهینگیا" cl ="image_btn img-responsive2" src="http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1396/6/29/6791152_253.jpg" title="تصاویری تازه از روزگار دردناک مسلمانان روهینگیا" />
تصاویری تازه از <font style=روزگار دردناک مسلمانان روهینگیا" cl ="image_btn img-responsive2" src="http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1396/6/29/6791153_390.jpg" title="تصاویری تازه از روزگار دردناک مسلمانان روهینگیا" />
تصاویری تازه از <font style=روزگار دردناک مسلمانان روهینگیا" cl ="image_btn img-responsive2" src="http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1396/6/29/6791154_766.jpg" title="تصاویری تازه از روزگار دردناک مسلمانان روهینگیا" /> انتهای پیام/
دردناک ترین تصاویر از مسلمانان روهینگیا
تصاویری دل اش و آزاردهنده از وضعیت فعلی مسلمانان آواره روهینگیا منتشر شده است.گروه چندرسانه ای «تیتریک»، تصاویری که در زیر مشاهده می کنید مربوط به بخشی از واقعیت های دردناک مسلمانان روهینگیاست. مردم بی دفاعی که قربانی سیاست های سودجویانه و خودخواهانه عده ای منفعت طلب شده اند. آنها که از پنجره کاخ های کذایی شان، با تمس ی آمیخته با غرور به جنایت های خود می نگرند و جایزه های جهانی را دریافت می کنند. جایزه هایی که حماقت سران کشورهای دست اندرکار را هر چه بیشتر نمایان می کند تا جایی که دیگر عنوان جایزه صلح نوبل به دستمایه ای برای تمس این مفهوم تبدیل شده است. در میان این تصاویر دل اش، بیش از همه تصویر وداع دردمندانه مادری با نوزادش متأثرکننده است. هیچ انسانی نمی تواند در مقابل این صحنه تاب بیاورد و جاری شدن اشکش را کنترل کند. آری از همان روزی که دست حضرت ق ل
گشت آلوده به خون حضرت ه ل
از همان روزی که فرزندان آدم
زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید
آدمیت مرد!
گرچه «آدم» زنده بود.صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای! جنگل را بیابان می کنند
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان می کنند!
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند !در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت٬ مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است... روزگار دردناک مسلمانان روهینگیا" src="http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1396/6/29/6791146_362.jpg" alt="تصاویری تازه از روزگار دردناک مسلمانان روهینگیا" />روزگار دردناک مسلمانان روهینگیا" src="http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1396/6/29/6791147_936.jpg" alt="تصاویری تازه از روزگار دردناک مسلمانان روهینگیا" />روزگار دردناک مسلمانان روهینگیا" src="http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1396/6/29/6791148_594.jpg" alt="تصاویری تازه از روزگار دردناک مسلمانان روهینگیا" />روزگار دردناک مسلمانان روهینگیا" src="http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1396/6/29/6791149_229.jpg" alt="تصاویری تازه از روزگار دردناک مسلمانان روهینگیا" />روزگار دردناک مسلمانان روهینگیا" src="http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1396/6/29/6791150_622.jpg" alt="تصاویری تازه از روزگار دردناک مسلمانان روهینگیا" />روزگار دردناک مسلمانان روهینگیا" src="http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1396/6/29/6791152_253.jpg" alt="تصاویری تازه از روزگار دردناک مسلمانان روهینگیا" />روزگار دردناک مسلمانان روهینگیا" src="http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1396/6/29/6791153_390.jpg" alt="تصاویری تازه از روزگار دردناک مسلمانان روهینگیا" />روزگار دردناک مسلمانان روهینگیا" src="http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1396/6/29/6791154_766.jpg" alt="تصاویری تازه از روزگار دردناک مسلمانان روهینگیا" /> انتهای پیام/