رادیو پارسی

خبرگزاری مهر-گروه هنر-غزل نهانی: کمتر ی را سراغ دارم که در رادیو حضور داشته باشد و نام مهدی شرفی را نشنیده باشد. مردی که اولین ها را در رادیو پایه گذاری کرد و میراثی جاودان از خود به یادگار گذاشت. او بزرگی از قبیله را ت که بیش از پنجاه سال عاشقانه در رادیو کار کرده و پیش وتان امروز افتخار شاگردی اش را داشته اند.گفتگو با مهدی شرفی همانند یک کلاس درس شیرین است. پر از خاطره های ناب و حرف های تازه؛ هرچند او هم به رسم بزرگان رادیو این روزها دلش ته است، دلش ته از حضور مدیرانی که از گذشته هیچ نمی دانند و ...مهدی شرفی تهیه کننده پیش وت رادیو اهل مصاحبه نیست اما پذیرفت تا ساعتی شنونده حرف ها و خاطراتش باشیم و به همین منظور در یک بعد از ظهر گرم تابستانی گفتگوی ما این گونه شروع شد...* شرفی شما به عنوان یکی از بازماندگان نسل طلایی رادیو خاطرات فراوانی از این رسانه نوستالژیک در دارید، رسانه ای که آن سال ها علاوه بر محبوبیت بسیار، تاثیرگذار هم بود و بسیاری از جوانان رویای حضور در رادیو را در سر می پروراندند. شما چطور به رویای بزرگتان جامه عمل پوش د؟ - چه تعبیر درستی! واقعا رادیو برای نسل من رویایی دست نیافتنی بود، ساعت ها پای رادیو می نشستیم و روی امواج آن دل به دنیای رویاها و افسانه ها می سپردیم، خیال باف می شدیم، عاشقی می کردیم. آن روزها شعر و آواز و ترانه، نمایشنامه و حکایت ها همه و همه برایمان تازگی داشت و نوای رادیو جادویمان کرده بود.من در خیابان ری که از محله های اصیل و قدیمی تهران است به دنیا آمدم و کلاس دوم ابت که بودم عمویم رادیویی ید که به دنیای ک نه من رنگ و بوی جدیدی داد، اصلا عشق به رادیو همان موقع در دلم جوانه زد. خانه پدری ما بزرگ بود، خانه ای با مختصات خانه های قدیمی و اصیل تهران، حیاط در وسط خانه قرار داشت و دورتا دورش اتاق بود، ما به اتفاق عمویم در آن خانه زندگی می کردیم. یادم هست همان سال ها با اینکه سن و سالی نداشتم عاشق شنیدن نمایشنامه های رادیو بودم و خاطرم هست نمایشنامه «بادبزن خانم ونیدرمیر» را از رادیو شنیدم و هنوز هم کامل به خاطر دارم.*در آن سال های کودکی چه شناختی از نمایشنامه داشتید؟ - شناختی نداشتم و اصلا نمی دانستم نمایش چیست. فقط علاقه بود و یک جور کشف ناشناخته ها و روایت این داستان ها برای من در آن سن و سال جذاب بود.رادیوی ما یک رادیو کوچک مشکی رنگ بود و هر روز که می گذشت وابستگی من به آن بیشتر می شد. این علاقه ادامه داشت تا زمانی که ایران با شوروی وارد جنگ سرد شد! اگر اشتباه نکنم حدود سال ۳۵ یا ۳۴ بود که بین دو ت تنش حاکم شده بود و حزب توده هم حس در داخل کشور فعال بود. آن زمان در رادیو برنامه ای پخش می شد با نام «بهشت موعود» کار صادق بحرانی، مدیر رادیو هم آقایی بود به اسم معینیان که برای ایشان احترام فراوان قائلم. او فردی بود به غایت باسواد و تحلیلگر که متن این برنامه را او می نوشت، او همان موقع سردبیر رو مه آتش هم بود. باورتان نمی شود اگر بگویم اغلب مردم از قشرهای مختلف این برنامه را می شنیدند و چون حافظه تاریخی مردم نسبت به روس ها مکدر بود و حال و هوای برنامه ضدروس ها بود، حس گل کرد. یکی از مخاطبان پروپاقرص برنامه خود من بودم با آن سن و سال!*پس می توان اینطور گفت که چون عاشق رادیو بودید همه برنامه هایش را گوش می کردید حتی برنامه های و تحلیلی، شاید هم چون تنها رسانه در دسترس بود. - شاید! سال ۱۳۱۹ که رادیو افتتاح شد همه بزرگان مملکت به رادیو دعوت شدند تا بتوانند رادیو را اداره کنند. رادیو آن زمان پاتوق فرهیختگان مملکت بود و برای خود جلال و جبروتی داشت. البته هنوز ارتباطات به مفهوم امروزی نبود و تنها صدا و سواد این افراد برای مخاطب جذاب بود. رضا بشیر، اسدالله پیمان، ناصر خدایار، ژاله و... ستاره های رادیو بودند. آن سال ها رادیو تنها رسانه همه گیر بود و با فاصله زیاد مطبوعات قرار داشتند. مگر چقدر باسواد در کشور بود که بروند سراغ رو مه و مجلات؟ تعداد باسوادها زیاد نبود اما همه می توانستند رادیو گوش کنند و این مزیت کمی نبود. با توجه به اینکه رادیو در این عرصه بی رقیب، با تمام توان به میدان آمده بود، برنامه سازان و گویندگان و اصحاب رادیو آدم های درجه یکی بودند. برای خود من صدا مهم بود، آنچه مرا جذب می کرد صدا بود. هنوز هم حساسیت خاصی روی صدا دارم و متاسفم که صدای خوب از رادیو خیلی کم می شنوم. رادیویی های آن زمان هم صدای خوبی داشتند هم باسواد بودند، اغراق نیست اگر بگویم جملگی از ادبا، شعرا و بزرگان بودند.* محل رادیو همین میدان ارگ امروز بود دیگر؟ - خیر. آن زمان مرکز ضبط و پخش رادیو در خیابان شریعتی بود و بعدها به میدان ارگ منتقل شد. اجرا و ضبط برنامه های رادیو در یک اتاقک کوچک با یک میکروفن دایره ای و بزرگ انجام می شد و این، همه بضاعت فنی رادیو بود البته به مرور امکانات هم آمد اما شکل اولیه همان بود که گفتم.* اشاره کردید آن موقع قشر باسواد و تحصیلکرده زیاد نبود حال آنکه فضای رادیو یکجورهایی روشنفکری بود پس چطور مردم از برنامه های رادیو اینقدر استقبال می د؟ صدای خوب برای رادیو مهم است و نباید آن را دست کم گرفت. همین روزها هم اگر صدای خوب در رادیو شنیده شود باز مردم مشتاق رادیو می شوند- وقتی شما برنامه خوب تولید کنید مخاطب هم با شما همراه می شود و سعی می کند بیشتر مطالعه کند. آنقدر صدای خوب در رادیو بود که ناخودآگاه هر ی را جذب می کرد. صدای خوب برای رادیو مهم است و نباید آن را دست کم گرفت. همین روزها هم اگر صدای خوب در رادیو شنیده شود باز مردم مشتاق رادیو می شوند. مردم اینقدر صدای بد شنیدند که از رادیو گریزان شده اند. باید آدم های باسواد در رادیو برنامه سازی کنند و به اعتقاد من محتوا و فرمِ توامان کیفیت را متحول می کند که این مساله گمشده امروز را ت.*راستی نگفتید چطور به رویای کودکیتان که کار در رادیو بود، دست یافتید. - من اصلا برنامه ای برای کار در رادیو نداشتم و علاقمند بودم کارگردان شوم. در سن کم مادرم را از دست دادم و تصمیم داشتم با ارثیه ای که از مرحوم مادرم به من رسید به آلمان بروم و کارگردانی سینما بخوانم. آن زمان به هر بهانه ای از مدرسه فرار می تا خودم را به سینما و تئاتر برسانم. باور می کنید کلاس ریاضی را رها می و از پنجره به بیرون می رفتم و در سینما ر و ایران در خیابان لاله زار می دیدم. این قدر عاشق سینما و تئاتر بودم!*از ها و تئاترهایی که با این شرایط دیدید چیزی در ذهن دارید؟ - بله. نمایش «شب بحرانی» را خوب به خاطر دارم که توران مهرزاد، شهلا ریاحی، مانی و سارنگ بازیگران آن بودند. این نمایش همیشه در ذهن من است و اگر اشتباه نکنم در تئاتر تهران اجرا شد. *تحصیل در رشته کارگردانی چه شد؟ این علاقمندی را رها کردید؟ - به دلایلی اتفاق نیفتاد البته بعدا و زمان کار در رادیو هم تئاتر خواندم و هم سینما. جالب است بدانید بعد از دیپلم ۲ بار در کنکور پزشکی شرکت و هر ۲ بار رزرو شدم و نوبت به من نرسید. در دانشکده جامعه شناسی کنکور دادم و آنجا هم رزرو شدم. البته علاقمندی من به پزشکی هنوز هم ادامه دارد و کتاب های پزشکی زیادی مطالعه و خیلی ها برای بیماری به من مراجعه می کنند! بعد به دانشکده زبان مراجعه و قبول شدم که همزمان اتفاق جالبی افتاد، روزی در خیابان یکی از دوستان قدیمی را دیدم که به من گفت در رادیو امتحان داده و رد شده ولی از من خواست شانسم را امتحان کنم.* یعنی وارد شدن به رادیو مست م شرکت در کنکور بود؟ - بله، چه کنکوری هم بود! یادم هست ۹۰۰ نفر شرکت کرده بودند. من به واسطه حرف دوستم به میدان ارگ رفتم و کنکور دادم و نفر چهارم شدم. این کنکور شامل اطلاعات عمومی و اطلاعات رادیویی بود و اگر قبول می شدی باید در مصاحبه حضوری هم شرکت می کردی. من با ادوات رادیویی آشنا بودم. رادیو دوازده نفر را جذب می کرد آن هم بین ۹۰۰ نفر متقاضی! من نفر چهارم شدم و پس از پذیرش در آزمون برای ما کلاس گذاشتند. رییس رادیو آقای نصرت الله معینیان کلاس را افتتاح کرد و البته اینقدر جدی بود که ما از او می ترسیدیم. تقی ، هوشنگ پرتوی، کیان پور، پاشا سمیعی اساتید ما بودند و یادم است که فروزنده ارب و مانی هم به عنوان مستمع آزاد در آن دوره شرکت د.زمان امتحانات از ما خواستند نمایش « س» نوشته چخوف را تحلیل کنیم و من بالاترین نمره کلاس را برای تحلیل ب ، در پایان دوره هم شاگرد اول شدم. بعد از آن دوره های کارآموزی من شروع و قرار شد دستیار هوشنگ بروشکی از تهیه کنندگان کاربلد رادیو باشم. شاید باور نکنید ایشان روز پنجم به صورت کامل کار را رها کرد و سپرد دست من و رفت یعنی تا این حد به من اطمینان کرده بود. کار به جایی رسید که من در زمینه ادیت حرف اول را می زدم. آن زمان تنها یک نفر حق ادیت حرف ها و سخنرانی های محمدرضا پهلوی را داشت و روزی که آن فرد نبود ادیت این کار را به من سپردند. ترس وجودم را فراگرفت و نمی خواستم این کار را م ولی نمی شد از کار طفره رفت و مجبور بودم. با دلهره زیاد کار را شروع اما به بهترین نحو کار انجام شد طوریکه خود آنها هم باورشان نمی شد.* در آن دوره به جوان ها میدان داده می شد؟ - خیلی. امکانات به صورت وسیع در اختیار جوان ها بود و اگر ی می خواست و تلاش هم می کرد می توانست به راحتی پیشرفت کند. آن زمان کم کم تهیه کنندگان رسمی از سازمان جدا شدند و شرایط کاری هر روز برای ما بیشتر و بهتر شد و من از آینده شغلی خودم در رادیو اطمینان داشتم. مهم ترین آرزوی من کار در نمایش های رادیویی بود که سال ۱۳۴۰ بالا ه تهیه کننده نمایش در رادیو تهران شدم و هنرمندانی مثل نیکو دمند، پروین سلیمانی و سیروس ابراهیم زاده و... بازیگران من بودند. آن روزها مخاطبان زیادی داشتیم که دلگرممان می کرد و مدیران رادیو هم همراه بودند و همین انگیزه ایجاد می کرد و ما با جان و دل کار می کردیم و برای هر چه بهتر شدن برنامه نوآوری به ج می دادیم.برای مثال اولین بار موسیقی نمایش را در رادیو راه اندازی و برای انتخاب آثار ساعت ها در فروشگاه موسیقی بتهوون وقت می گذاشتم و صفحات مختلف را زیر و رو می تا در نمایش های رادیو از آنها استفاده کنم حتی کار تا جایی پیش رفت که صفحات صبح رادیو تهران را هم من انتخاب می .اولین بار موسیقی نمایش را در رادیو راه اندازی و برای انتخاب آثار ساعت ها در فروشگاه موسیقی بتهوون وقت می گذاشتم و صفحات مختلف را زیر و رو می تا در نمایش های رادیو از آنها استفاده کنم*آن زمان تهیه کننده رسمی رادیو بودید؟ - نه همه تنظیم کننده بودند و به همه همین حکم را می دادند. حدود سال ۵۱ می خواستند به من هم حکم تنظیم کنندگی بدهند اما زیر بار نرفتم و گفتم من برای تهیه کنندگی درس خواندم و باید حکم تهیه کنندگی داشته باشم، نمی خواهید کار نمی کنم (می خندد).من کمی مغرور بودم و از حرفم کوتاه نیامدم، غرق در کار بودم شور رادیو مرا فرا گرفته بود. سه روز بعد نامه ای به دستم رسید که حکم تهیه کنندگی به من داده بودند و خلاصه حرفم را به کرسی نشاندم (می خندد).*از شنوندگان هم بازخوردی دریافت می کردید؟ - بله و چقدر هم لطف داشتند. همان موقع طبق بررسی های رسمی سازمان، برنامه من ۷۵ درصد شنونده داشت که برای مدیران رادیو باور ی نبود. برنامه «قصه شب» که من تهیه کننده اش بودم بسیار پرشنونده بود و بیشتر هم نوجوانان و جوانان ها مخاطبان ما بودند.*شهرت چطور؟ مردم شما را می شناختند؟ - بله خیلی زیاد! اگر حمل بر تعریف نگذارید در سراسر ایران معروف و مشهور شده بودم. خاطرم است روزی به شهر رشت رفته بودم و کدخ کنار من نشسته بود وقتی به او گفتند آقای شرفی از رادیو کنار شما نشسته از خوشحالی سر از پا نمی شناخت. می خواهم بگویم آوازه شهرت ما حتی به روستاها رسیده بود! اینقدر رادیو مخاطب داشت. در شهرستان ها که برای بازرسی می رفتم گویندگان از ترس برنامه اجرا نمی د چون بسیار جدی و سخت گیر بودم.* برای نسل من این حجم از شهرت و شناخته شدن آن هم در یک رسانه شنیداری کمی دور از تصور است. - آن زمان تلویزیون نبود و رادیو رسانه مطلق بود. به یاد دارم برنامه ای بود با نام «هفت روز هفته» که من موسیقی پایانی برنامه را انتخاب . وقتی که برنامه پخش شد بیش از ۴۰۰ نفر تماس گرفتند و اسم موسیقی و پدیدآورنده آن را پرسیدند. چرا؟ چون شنونده جدی رادیو بودند. نمی توانید باور کنید که من روزی ۱۴ برنامه برای رادیو تولید می که هر روز هم پخش می شد و ابلاغ تمام این برنامه ها را هنوز دارم. این حجم کار الان قابل تصور نیست، اما آنقدر به من اعتماد وجود داشت که کار هر روز من بود.* مدیران رادیو تا چه حد حاضر بودند پای عوامل بایستند و آمادگی پرداخت هزینه را داشتند؟ - چون از جنس رادیو بودند خیلی به کار بها می دادند. مدیر، آن موقع تعریف داشت و ماشین امضا بودن یا بله قربان گویی امتیاز نبود. واقعا درک می د و برای نیروی خود ارزش قائل بودند. من و امثال من که با جان و دل کار می کردیم حرفمان یدار داشت، امکان نداشت حرفی بزنم و اجرا نشود. اگر می گفتم ی رادیو کار نکند قطعا از رادیو ا اج می شد. یادم می آید نمایشی با محوریت شخصیت و زندگی حضرت علی(ع) ضبط می کردیم و برای اولین بار طبل و سنج به رادیو آوردم و موسیقی نمایش را ساختم. زنده یاد منصور والامقام آن زمان دستیار من بود و مدام در رفت و آمد بود که صفحات موسیقی را بیاورد و ببرد. هنگام ضبط نمایش از جانب اکبر مشکین اتفاقی رخ داد که نظم ضبط ما بهم خورد. مشکین یکی از غول های بازیگری رادیو بود و برای خودش برو بیایی داشت. آن زمان رییس رادیو ایرج گلسرخی بود و معاون رادیو تورج فرازمند. خیلی عصبانی شدم و ضبط را تعطیل و به اتاق مدیر رادیو رفتم و گفتم مشکین باید ا اج شود. اصلا برای ی قابل باور نبود که مشکین در رادیو نباشد. فردای آن روز مشکین از رادیو ا اج شد. هفته بعد خودم دوباره گفتم که مشکین به سر کار برگردد. منظورم این است حرف من عملی می شد. من هم با جان و دل کار می شاید باور نکنید که آنقدر برای رادیو افکت ساختم که از یونسکو فرستادند و بخشی از این افکت ها را برای برنامه هایشان بردند! من آن سال ها ۱۴ بار برای ادامه تحصیل بورسیه شدم اما هربار مدیران رادیو با اعزام من مخالفت د!شاید باور نکنید که آنقدر برای رادیو افکت ساختم که از یونسکو فرستادند و بخشی از این افکت ها را برای برنامه هایشان بردند!* «قصه شب» یکی از برنامه های خاطره انگیز و پرمخاطب رادیو بود و با قدیمی های رادیو که صحبت می کنیم خاطرات جالبی از آن برنامه تعریف می کنند مثلا اینکه برای این برنامه که به نوعی نمایش رادیویی بود شما دکور می ساختید! برای مخاطب امروز این کارها قدری عجیب به نظر می رسد. - درست می گویند، سال ۵۱ که رادیو و تلویزیون ادغام شد اولین ی که در رادیو بازیگر و دکور آورد من بودم. سعدی افشار را به رادیو آوردم تا برای شب عید برنامه جالبی اجرا کند و گروهی هم آمدند در رادیو دکور زدند و برنامه اجرا د. فردای شب عید مدیر رادیو به من زنگ زد و گفت شرفی تلویزیون را تعطیل کردید! همه جذب برنامه رادیو و این گروه نمایش روحوضی شده بودند. در حقیقت هفت شب از تعطیلات عید نوروز بازار تلویزیون اد بود و همه رادیو گوش می د.من همان ایام به مشهد رفته بودم و وقتی در ل هتلی نشسته بودم دیدم مسافران آمدند و به ح اعتراض به مدیر هتل گفتند چرا در ل رادیو وجود ندارد. خلاصه رادیویی دست و پا د و راس ساعت ۲۱ که «قصه شب» پخش می شد کف ل مسافران نشسته بودند و «قصه شب» را گوش می د. این فقط بخش کوچکی از علاقمندی مردم به رادیو و «قصه شب» بود.*تلویزیون برای شما جذ تی نداشت؟ - چند نمایش برای تلویزیون نوشتم اما متاسفانه محیط تلویزیون پر از دروغ بود و نتوانستم آنجا کار کنم. زمانی قصد تولید داشتم و با مرارت زیاد پولی تهیه و از یکی از اهالی تلویزیون دوربینی اجاره و برداری شروع شد. زمان تدوین تازه فهمیدیم سرمان را کلاه گذاشتند و دوربین اب به من تحویل دادند. حالم از این رفتار بهم خورد و عطایشان را به لقایشان بخشیدم. بعدها از من برای داوری تولیدات تلویزیونی دعوت د که با اصرا بیش از حد یکی از مدیران فرهنگی کشور پذیرفتم و خاطرم است برگزیده آن دوره عادل فردوسی پور بود.*چهره های زیادی در رادیو و تلویزیون از همکاری با شما با افتخار یاد می کنند؛ افرادی که حالا خودشان از ستون های رادیو و تلویزیون هستند. مهران مدیری را من در رادیو پذیرفتم و سال ها بازیگر نمایش های من بود. وقتی از او تست گرفتم صدایش به دلم نشست حتی زمان تست برایم آواز خواند و کمک تا رشد کند- بله خیلی ها بودند. مثلا مهران مدیری را من در رادیو پذیرفتم و سال ها بازیگر نمایش های من بود. وقتی از او تست گرفتم صدایش به دلم نشست حتی زمان تست برایم آواز خواند و کمک تا رشد کند.مهران دوستی، حسین مدرس، هرمز شجاعی مهر و خیلی های دیگر شاگردانم بودند. علاوه بر این شاگردان، دوستان عزیزی از رادیو برایم باقی ماندند مثل هوشنگ ابتهاج که به این دوستی ها مباهات می کنم. ابتهاج آن سال ها مدیر ار ترهای موسیقی رادیو بود و ارادت عجیبی به هم داشتیم. او برای من خیلی عزیز و شریف است و اغلب با هم شطرنج بازی می کردیم و رفقای خوبی بودیم.* بعد از این همه تلاش و کوشش جانفرسا به گذشته ها که بر می گردید آیا پیش آمده بابت کاری یا فرصت از دست رفته ای افسوس بخورید یا خود را سرزنش کنید؟ - بله! خیلی وقت ها خودم را سرزنش می کنم حتی بعضی وقت ها به خودم لعنت می فرستم! برخوردها را که می بینم، مدیرانی که تیشه به ریشه رادیو می زنند بابت این همه سال عمری که صرف رادیو افسوس می خورم و به خودم می گویم آ چرا به کار در رادیو ادامه دادم؟ چرا بعد از آن همه جان کندن ما و همکارانم باید به اینجا برسیم؟ دسته دسته مخاطبان رادیو کوچ د و هیچ یک از مدیران رادیو اصلا برایشان مهم نیست!سال ها قبل که لندن بودم به من پیشنهاد کار داد و من نپذیرفتم و به ایران برگشتم. می خواستند در رادیویشان تدریس کنم، نپذیرفتم و به خاطر علاقه به رادیو همینجا به کارم ادامه دادم اما مرا که عمرم را به پای رادیو گذاشتم به راحتی فراموش د. می توانستم خیلی جاها کار کنم خیلی کشورها به من پیشنهاد دادند. سفری به سوییس داشتم که به احترام حضورم نوای سنتور ی را از رادیو سوییس پخش د. آنجا هم نماندم بازگشتم، افتخار هم می کنم ولی برخوردها تاثیر دارد و آدم وقتی این همه ناسپاسی را می بیند احساس بی ارزشی می کند، اما مهم نیست ...سال ها قبل که لندن بودم به من پیشنهاد کار داد و من نپذیرفتم و به ایران برگشتم و به خاطر علاقه به رادیو همینجا به کارم ادامه دادم اما مرا که عمرم را به پای رادیو گذاشتم به راحتی فراموش د* هنوز هم عاشق رادیو هستید؟ اصلا این روزها رادیو گوش می کنید؟ - بله هنوز رادیو گوش می کنم. هنوز هم شنیدن صدا برایم جذاب است و اگر این صدا درست نباشد رادیو مخاطبش را از دست می دهد که داده است. صدا برای من هنوز هزار معنی کشف نشده دارد. زمانی گویندگان سازمان را تایید می . روزی فردی آمد که الان هم از مجریان بنام تلویزیون است به من گفت پنج شغل دارد! خیلی عصبی شدم به او گفتم شما صدای خوبی که نداری، دهانت برای ادای کلمات کامل باز نمی شود، استعداد هم که نداری، پنج شغل هم داری چرا باید جای یک آدم مستعد را بگیری!؟ او را رد و مدتی بعد دیدم برنامه تلویزیونی اجرا می کند. البته پارتی مهمی داشت و حتی وقتی من او را رد حراست رادیو به من زنگ زد. آن زمان محمد هاشمی رییس سازمان بود و من در جلسه ای به او تذکر دادم و سه روز بعد آن گوینده حذف شد. الان صداها در رادیو اشکال اساسی دارد قطعا اگر من سمتی داشتم بسیاری از این صداها را حذف می و می فرستادمشان خانه. (با خنده)*و حرف آ . - من خاک پای همه بچه های رادیو بودم و هستم، اما از مدیران کنونی رادیو گله مندم. من ۵۲ سال در رادیو کار اما مدیران رادیو حتی نگذاشتند به عنوان چهره ماندگار رادیو معرفی شوم. ۵۲ سال عمر مفید یک انسان است و من عمرم را صرف رادیو . برای رادیو کارهای فراوانی انجام دادم که در این رسانه پایه گذاری شد، اما...حالا فقط مردم برایم مهم هستند، رادیو میراث فرهنگی مردم است. از مدیرانی که اینطور این رسانه وزین و فرهنگساز را بدست فراموشی س اند گله دارم. چرا رادیو به این روز افتاده است؟ فقط افسوس می خورم ای کاش فریادرسی پیدا شود و رادیو به روزهای خوبش برگردد.
خبرگزاری مهر-گروه هنر-غزل نهانی: ابتدا شاید باورش سخت باشد آن هم بعد از گذشت این همه سال دوری و فراق، اما وقتی صدای بغض کرده اش را می شنوی و هق هق گریه هایش را ضبط می کنی این شی برایت معنا پیدا می کند.دنیای آقای گوینده هنوز مملو از خاطرات تلخ و شیرین را ت. آقای رادیو حالا کیلومتر ها دورتر از مرزهای ایران زندگی می کند، اما با افتخار از سال های خدمتش در ایران یاد می کند؛ سال هایی که به اتفاق دوستانش در گروه گزارشگران برای مردم خاطره ساخت، مشکلاتشان را به گوش مسئولان رساند و روایتگر صادق بچه های جبهه و جنگ بود.به لطف رسانه های مجازی ساعت ها پای صحبت های اردشیر تفقد هنرمند پیش وت رادیو نشستیم و گفتگوی پیش رو گزیده همان حرف هاست؛ حرف های یک رادیویی کهنه کار که از سوی مدیر ارشد صدا و سیما به لقب تیمسار رادیو مفت شده بود.*عشق و دلبستگی اردشیر تفقد به رادیو زبانزد است و با گذشت این همه سال تعصب شما به رادیو هنوز نقل محافل رادیویی هاست. عشق به این رسانه از چه زمانی در وجود شما جوانه زد؟ -همه رادیویی ها عاشق هستند! رادیو رویای نسل ما بود. اصلا مگر می شود عاشق نبود؟ کار رادیو دلی است و با روح و روان و ذات انسان ها سر و کار دارد. اگر عاشق نباشی خیلی زود مشتت برای مخاطب باز می شود و او را از دست می دهی.عشق من به رادیو زمانی در دلم جوانه زد که صدای گوش نوازش را از ناودان شنیدم! خوب به خاطر دارم که به آن رادیو گوشی می گفتند. وقتی دبستان می رفتم خانم عاطفی از برنامه صبحگاهی رادیو قصه می گفت. ما باید ساعت ۸ در مدرسه حاضر می شدیم و برنامه خانم عاطفی ساعت ۷:۳۰ تازه شروع می شد و داستان، حکایت، قصه های کوتاه می گفت ولی من هر جور بود باید قصه را می شنیدم و بعد به مدرسه می رفتم به همین دلیل معمولا با تاخیر به مدرسه می رسیدم.کار رادیو دلی است و با روح و روان و ذات انسان ها سر و کار دارد. اگر عاشق نباشی خیلی زود مشتت برای مخاطب باز می شود و او را از دست می دهیظهر ها برنامه ای به نام کارگر پخش می شد که گوینده اش مسعود تاجبخش بود. آ برنامه تکه کلامی داشت با این عنوان که چرا هر بلایی نازل می شود سر من کارگر می آید! آن موقع مدرسه ها از صبح شروع و تا بعدازظهر ادامه داشت و با این حال من این برنامه را هم از دست نمی دادم. جالب است بدانید روزگار طوری چرخید که سال ها با آقای تاجبخش همکار شدم.من از کودکی شیفته رادیو شده بودم و برایم رویایی شیرین بود؛ رویایی که ابتدا دست نیافتنی می نمود اما من به دستش آوردم و با آن زندگی .*با خیلی از گویندگان پیش وت رادیو که صحبت می کنی از سختگیری های خانواده ها می گویند، از اینکه برنامه های رادیو را برنمی ت دند و اصلا در خانه ها رادیو نبود. خانواده با رادیو گوش شما مشکلی نداشت؟ -نه. زمان من رادیو دیگر جا افتاده بود. خانواده من اصولا آدم های فرهنگ دوستی بودند و در منزل رادیو داشتیم و از صبح تا شب گیرنده رادیو روشن بود. پدرم اهل شعر و شاعری بود. یادم می آید برنامه های مهدی سهیلی را از دست نمی داد. من وقتی نوجوان بودم تابستان ها حتما برنامه «گل های رنگارنگ» را که ساعت ۱۴:۳۰ پخش می شد گوش می . شب ها هم برنامه «برگ سبز» را که ساعت ۲۳ پخش می شد از دست نمی دادم. در حقیقت به رادیو بسیار وابسته بودم. *فکرش را می کردید که روزی سر از رادیو در بیاورید و با گویندگان و برنامه سازان محبوبتان همکاری کنید؟ -نه واقعا، اما روحیه اش را داشتم. یادم می آید تابستان ها کار می اما نمی توانستم در دفتر پشت میز بنشینم و کارهای روتین انجام بدهم. مدام دنبال بیرون رفتن و ارتباط با مردم بودم، می خواستم حرف ها و درددل هایشان را بشنوم، بین آنها باشم. روحیه ام این طور بود دیگر. شاید علاقه به رادیو از همین جا شکل گرفت. گزارش های رادیو به ویژه گزارش های زنده خیلی به دلم می نشست. مثلا یکی از برنامه هایی که می شنیدم برنامه «خانواده» با اجرای مهدی علی محمدی و تهیه کنندگی مهدی شرفی بود که در بخشی از این برنامه بیوگرافی بزرگان جهان گفته می شد مثلا بیوگرافی موتزارت را خیلی خوب به خاطر دارم. من اجرای آقای علی محمدی را که می شنیدم کیف می . بعد هم موسیقی پخش می شد که دیگر احساس می روی زمین نیستم. همان موقع آرزو می که ای کاش چنین حرفه ای داشته باشم. انگار خدا صدایم را شنید و من خیلی زود به رویایم رسیدم.با گذشت سال ها هنوز همان حس ها در وجودم زبانه می کشد، با اینکه مدت هاست کار نمی کنم هنوز خواب رادیو را می بینم (با بغض)...با گذشت سال ها هنوز همان حس ها در وجودم زبانه می کشد، با اینکه مدت هاست کار نمی کنم هنوز خواب رادیو را می بینم (با بغض)... نمی توانم از رسانه و رادیو دور باشم. من دلم برای رادیو تنگ می شود، انگار جزیی از وجودم آنجا جا مانده است، من از عشقم دور مانده ام. من در تلویزیون هم برنامه ساختم و در تمام شبکه های سیما اجرا ، اما دلم برای رادیو می تپد و تنگ می شود.* برای حضور در رادیو چه تلاش هایی کردید؟ دوره خاصی دیدید یا مثلا سر ضبط برنامه ها حاضر می شدید؟ خلاصه برای رسیدن به محبوبتان چه گام هایی برداشتید؟ -در همان دوران دبیرستان در دوره های بیان و گویندگی شرکت می و حتی در رشته آواز در سطح آموزشگاه های تهران چهارم شدم.آن روزها نمی دانستم برنامه سازی رادیو چگونه است و چه ظرایف و دقایقی دارد، اما با وسایل دم دستی مثل گوشتکوب برای خودم میکروفن درست می و بعد اجراهایم شروع می شد (می خندد). حالا که به آن سال ها نگاه می کنم می بینم انگار نیرویی مرا به رادیو کشاند که در کارها و تقلاهای کودکی و نوجوانی من نمود داشت.من سال ۸۶ بازنشسته شدم و از آن سال دیگر گویندگی ن اما باور کنید حتی یک لحظه از رادیو دور نبودم. رادیو در زندگی روزمره من جاری است. اعتقاد قلبی دارم این کار بازنشستگی ندارد. حالا هم که فرسنگ ها از ایران فاصله دارم دلم در رادیو، در ارگ عزیز جامانده است. با اینکه خارج از ایران خیلی پیشنهاد کار داشتم اما هیچ کدام را نپذیرفتم چون معتقدم جایی باید کار کرد که سرش به تنش بیرزد. من و خیلی ها که ایران نیستیم چون قیمتمان کم نیست حاضر نشدیم شرفمان را بفروشیم و هر جایی و به هر شکلی کار کنیم. البته من در اینجا ( ) مدام رادیو می شنوم به ویژه رادیوهای محلی فارسی زبان را و حتی ایرادهای آنها را روی کاغذ می نویسم و سعی می کنم حال و هوای رادیو را برای خودم بازآفرینی کنم.با اینکه خارج از ایران خیلی پیشنهاد کار داشتم اما هیچ کدام را نپذیرفتم چون معتقدم جایی باید کار کرد که سرش به تنش بیرزد. من و خیلی ها که ایران نیستیم چون قیمتمان کم نیست حاضر نشدیم شرفمان را بفروشیم و هر جایی و به هر شکلی کار کنیم*می دانیم که حضور در رادیو و تلویزیون آرزوی خیلی ها بوده و استخدام و فعالیت در آن متقاضیان فراوانی داشته، شما چطور جذب سازمان شدید؟ -از طریق یکی از دوستان متوجه شدم رادیو تست می گیرد. دیگر سر از پا نمی شناختم و نباید فرصت را از دست می دادم. ابتدا تست صدا دادم و بعد امتحان کتبی و در نهایت پذیرفته شدم. اوایل انقلاب بود خانم ها معز و پاک نشان و آقایان نوری و کدخدازاده از من امتحان گرفتند. بعد از پذیرفته شدن، دوره هایی از سوی سازمان برایمان گذاشتند. آقایان مشفق کاشانی و شاهرخی ان ما در زمینه فن بیان و ادای درست کلمات بودند. پس از پایان دوره وارد کار شدم. من از همان ابتدا و به مدت بیش از بیست سال صبح ها در رادیو تهران برنامه داشتم. نکته جالب اینکه مدتی بعد با خانم پاک نشان که جزو ممتحنان ما بود همکار شدم و به اتفاق برنامه های زیادی اجرا کردیم. با داریوش کاردان عصر پنجشنبه ها برنامه داشتم همچنین با داود جمشیدی کار و از او بسیار آموختم. همچنین از خانم ثریا قاسمی و بسیاری از بزرگان دیگر که توامان هم شاگردشان بودم و هم همکارشان زیاد یاد گرفتم. خلاصه به خودم که آمدم دیدم حس سرم شلوغ شده است.*زمانی که امتحان دادید قرار بود گوینده رادیو باشید یا مراحل دیگری را تا گوینده شدن طی کردید؟ -بله من تست گویندگی دادم و به نیت اجرا وارد رادیو شدم. البته بعد از مدتی، حضور در گروه گزارشگران رادیو تهران به من پیشنهاد شد که برایم بسیار جالب بود. دوست داشتم با مردم همکلام شوم و این کار با روحیاتم جور در می آمد برای همین وارد کار گزارش شدم و بعد از سال ها تجربه به این نتیجه رسیدم که گزارش مردمی بخشی از پختگی کار رادیو است زیرا وقتی با مردم حرف می زنی در کار رادیو و اجرا متبحر می شوی.*آیا گروه گزارشگران حوزه بندی شده بود؟ -یعنی مثلا به موضوعات تخصصی پرداخته شود؟ منظور شما این است؟ *در حوزه خاصی گزارش تهیه می کردید یا در عرصه های مختلف طبق سفارش تهیه کننده ها گزارش آماده می کردید؟ -به این صورت که مرزبندی خاصی باشد نبود. خیلی از همکاران من در زمینه ها ی مختلف کار می د اما من بیشتر درحوزه های اجتماعی، و اقتصادی کار . علاقه و تخصص برایم مهم بود، مثلا هیچ گاه وارد عرصه ورزشی نشدم چون اصلا بلد نبودم، یا کمتر به حوزه های فرهنگی ورود می و تمرکزم بیشتر بر حوزه اجتماعی بود. دوست دارم در این مجال از دو نفر یاد کنم آقایان حسین توصیفیان و عباس زرگرزاده؛ من از این دو به ویژه از زنده یاد زرگرزاده بسیار آموختم، اساسا گزارش و کار با دستگاه ناگرا که آن زمان ابزار دست گزارشگران بود و نیز اصول گفتگوی صحیح با مردم را از او آموختم. همچنین آقای توصیفیان به ما یاد داد که چه گونه در رادیو گزارش توصیفی کار کنیم؛ گزارش هایی که هنوز با گذشت این همه سال در ذهن مخاطبان قدیمی رادیو باقی مانده اند.*از حضور در گروه گزارشگران خاطره ای خاصی که متفاوت باشد، در ذهنتان نقش بسته است؟ یکی از کارهایی که در گروه گزارش شکل گرفت برگزاری جشن نیکوکاری بود. روزی به آقای پورمحمدی مدیروقت گروه اجتماعی رادیو پیشنهاد دادم در ایام عید مراسمی برای انی که بضاعت مالی کمتری دارند برگزار کنیم که در آستانه سال جدید همه خوشحال باشند-خاطره که زیاد است اما یکی از کارهایی که در گروه گزارش شکل گرفت برگزاری جشن نیکوکاری بود. روزی به آقای علی اصغر پورمحمدی مدیروقت گروه اجتماعی رادیو تهران پیشنهاد دادم در ایام عید مراسمی برای انی که بضاعت مالی کمتری دارند برگزار کنیم که در آستانه سال جدید همه خوشحال باشند. حاصل این پیشنهاد برگزاری جشن نیکوکاری بود که تا الان هم ادامه دارد. من آقای پورمحمدی و خانم احمدی گروهی تشکیل دادیم و این کار پیش رفت. خاطرم هست زمانی هم پیشنهاد که به مناسبت پیروزی انقلاب در میدان بیهقی کیک درست کنیم و به بهترین کیک جایزه بدهیم. شور و شعفی که به پا شد وصف ناپذیر است. در آن برنامه من به اتفاق آقایان فوادیان و شجاعی مهر حضور داشتیم و گزارش های زنده تهیه می کردیم. آن برنامه فوق العاده صدا کرد و مردم استقبال بی نظیری د.یکی از خاطراتی که هیچ گاه فراموش نمی کنم در جشن نیکوکاری رقم خورد. گروه گزارشگران رادیو در حسینیه ارشاد مستقر شده بودند و گزارش تهیه می کردیم. صحنه هایی که آنجا دیدم هنوز در کنج ذهنم باقی مانده و فراموش نمی شود. در حسینیه ارشاد خانم ها می آمدند و طلاهایشان را اهدا می د، آقایان پول نقد و هدایای غیرنقدی می دادند، باور می کنید ی حتی رسید نمی گرفت و تا این حد به رادیو اعتماد داشتند. به محض اعلام شروع مراسم می آمدند و هرچه داشتند اهدا می د و ی نمی پرسید پول من کجا می رود. حتی اصرار می بیایید رسید بگیرید اما مردم حاضر نمی شدند. آن روزها رادیو در متن جامعه بود و از مردم فاصله نمی گرفت. اعتماد متقابلی بین مردم و رادیو وجود داشت شاید حالا آن اعتماد وجود نداشته باشد دلیلش هم افت فاحش مخاطبان را ت. وقتی یک رسانه از مردم فاصله بگیرد مردم هم اعتمادشان را از آن رسانه پس می گیرند.*فکر می کنید ریشه این فاصله ها و بی اعتمادی ها را کجا باید جستجو کرد؟ -من سال ها برای مردم و به عشق مردم گزارش تهیه و اصلا تصورش هم برایم سخت بود که مردم مرا و این رسانه را پس بزنند. من که در رادیو جبهه اوج اعتماد، تعلق و احساسات پاک مردم را نسبت به رادیو دیده بودم این اوا برایم کار گزارش سخت شده بود. سال های آ ی که کار می به قول معروف رویم نمی شد با مردم صحبت کنم. مردم به ما بی اعتماد شده بودند، برای من حتی یادآوری آن لحظات سخت است. من که گزارشگر صادق مردم بودم حالا از سوی آنها غریبه به شمار می رفتم. نه تنها من بلکه سایر همکارانم همین حس را داشتند. از یک دوره ای سلیقه ای در سازمان حاکم شد که در جامعه به شدت اقلیت بود اما در کمال تعجب هر روز بر قدرت و نفوذش افزوده شد و از مردم بیشتر و بیشتر فاصله گرفت.من هنوز هرچقدر که فکر می کنم دلیل این خط کشی ها و فاصله گرفتن ها را نمی فهمم. حاصلش شد معطل ماندن ظرفیت های رسانه ای با اهمیت رادیو و تلویریون و اقبال به رسانه های بیگانه. خیلی تاسف می خورم اما فکر می کنم کار از کار گذشته است، هر چند در دلم خداخدا می کنم که دوباره روزهای خوش گذشته برگردد.از یک دوره ای سلیقه ای در سازمان حاکم شد که در جامعه به شدت اقلیت بود اما در کمال تعجب هر روز بر قدرت و نفوذش افزوده شد و از مردم بیشتر و بیشتر فاصله گرفت*یکی از مشکلات کار گزارشگری نگاه کارمندی به این حوزه است در حالیکه یک گزارشگر برای پیدا سوژه ها و ارتباط با مردم باید در متن جامعه باشد. دوره شما چطور بود آیا همین نگاه آن موقع هم وجود داشت؟ -زمانی که ما فعالیت داشتیم همه وقتمان در رادیو صرف می شد در حالیکه می شنوم بچه های رادیو این روزها چند شغله هستند. البته به آنها حق می دهم وقتی پس از سال ها هیچ وضعیت مشخصی از لحاظ استخدام، بیمه یا بازنشستگی ندارند معلوم است که کارها فقط برای خالی نبودن عریضه می شود و این یکی از ضربات مهلکی است که مدیران کارنابلد به رادیو وارد کرده اند.من و بچه های آن روز گروه گزارش هر روز رادیو بودیم. ما که برنامه زنده داشتیم از صبح زود سر کار حاضر می شدیم و بعد هم برنامه ریزی می کردیم برای سوژه های فردا و برنامه های بعدی. حتی اگر کار هم نداشتیم در رادیو می م م و کمک می کردیم. واقعا رادیو خانه ما بود. همه زندگی ما در رادیو می گذشت. اصلا گذشت زمان را احساس نمی کردیم. شاید یک از دلایلی که الان مردم از رادیو یا رسانه ملی دلسرد هستند این است که حرف مردم گفته نمی شود و به مشکلات مردم پرداخته نمی شود. خاطرم هست روستایی بود که اهالی آن آب گرم و سالم نداشتند و مهدی فوادیان با گزارشی که تهیه کرد آب آن روستا برقرار و لوله کشی مناسب و استاندارد در آن روستا انجام شد.حالا اگر گزارشگر رادیو با مدیری صحبت کند و بخواهد مشکلی را منع کند ی پاسخگو نیست حتی اگر بگوید که رفتارتان را در رادیو منع می کنم در نهایت ممکن است به او بگویند هر چه می خواهی بگو، آب از آب تکان نمی خورد! دلیلش از دست رفتن مخاطب است، رادیو شنونده های خود را از دست داده وگرنه وقتی یک رسانه مخاطبش را داشته باشد یک مدیر اجرایی جرات نمی کند که از پاسخگویی فرار کند و فشار افکار عمومی نمی گذارد ولی افسوس که جایگاه رسانه از دست رفته است. باور کنید من با آموزش و پرورش وقت برای برنامه ای ساعت ۱۰ صبح قرار گفتگو داشتم و او با تاخیر آمد من با او صحبت ن و آنجا را ترک ! به مدیر رادیو گفتم بیست دقیقه انتظار کشیدم و آقای نیامد و برگشتم. مدیر مافوقم گفت بهترین کار را انجام دادی! رادیو شانی برای خودش داشت اما الان گزارشگر دو ساعت منتظر می ماند تا با مدیر روابط عمومی صحبت کند، آ ش هم می شود یک مشت آمار بی ارزش که دردی از مردم دوا نمی کند. کلاس رادیو پایین آمده متاسفانه!به مدیر رادیو گفتم بیست دقیقه انتظار کشیدم و آقای نیامد و برگشتم. مدیر مافوقم گفت بهترین کار را انجام دادی! رادیو شانی برای خودش داشت اما الان گزارشگر دو ساعت منتظر می ماند تا با مدیر روابط عمومی صحبت کند، آ ش هم می شود یک مشت آمار بی ارزش که دردی از مردم دوا نمی کند. کلاس رادیو پایین آمده متاسفانه*گروه گزارشگران آن روزهای رادیو از چه انی تشکیل شده بود؟ از آن گروههنوز ی در رادیو فعالیت دارد؟ -علیرضا و عباس سنجری که من از ایشان تست گرفتم برای کار گزارش، همینطور آقایان مهدی فوادیان و محمد و خانم ها منصوره رضایی، فریبا رضایی و خانم بهاری از اعضای خوب و پرکار گروه گزارش بودند. بعدها محمود شهریاری، هادی افشار و زنده یاد اکبر سعیدی هم به گروه پیوستند والبته آقای نظام ی که بعد از اینکه از او تست گرفتم به گروه پیوست فکر می کنم هنوز در رادیو حضور دارد و دیگر برای خودش مدیر شده است.اکثر انی که این روزها در تلویزیون موفق هستند مدیون رادیو هستند مثل مهران مدیری که سال ها در رادیو با او همکار بودم و موفقیت امروزش را مدیون رادیو است یا هرمز شجاعی مهر که در تلویزیون به راحتی کار می کند. این ها پرورش یافته رادیو هستند. تلویزیون اگر تصویری نداشته باشد اصلا ارزشی ندارد اما در رادیو باید سواد داشته باشی تا شنیده شوی و موفق باشی مثل مهران دوستی، علی منافی و...*در جای جای گفتگو عشق شما به رادیو آشکار است با این حال شما در برهه ای تلویزیون را به رادیو ترجیح دادید، باورش سخت است.-اگر بخواهم صادقانه بگویم به مشکل مالی من مربوط بود، تلویزیون خوب پول می داد. من که صبح ها در رادیو برای برنامه زنده ۲ هزار تومان برآورد برنامه ام بود، در تلویزیون برای برنامه ای با زمان کمتر هفت هزار تومان می گرفتم و گوشه ای از گرفتاری هایم را برطرف می کرد. البته قانونی بود که کار توامان در رادیو و تلویزیون را منع می کرد و من با این قانون موافقم زیرا وقتی تصویر تو دیده می شود ذهنیت مخاطب از بین می رود. زمانی که به تلویزیون رفتم دوبار آقای خجسته مدیر رادیو من را توبیخ کرد. استدلالش هنوز در ذهنم باقی مانده است؛ او می گفت چون تو تیمسار رادیویی توبیخت می کنم تا درس عبرتی باشد برای بقیه! من توجیهم این بود که تلویزیون پول بهتری می دهد و شهرت را هم به همراه دارد اما ایشان نپذیرفت و مرا توبیخ کرد. با این حال رادیو حس عجیبی دارد که این حس فقط هم در میدان ارگ پیدا می شود. اگر با دنیا دعوا می کردی، وقتی پایت به ارگ می رسید آرامش پیدا می کردی.زمانی که به تلویزیون رفتم دوبار آقای خجسته مدیر رادیو من را توبیخ کرد. استدلالش هنوز در ذهنم باقی مانده است؛ او می گفت چون تو تیمسار رادیویی توبیخت می کنم تا درس عبرتی باشد برای بقیه!*و این همه حس های خوب جایی هم برای گله باقی می گذارد؟ -بله گلایه دارم! البته خیلی ازهم نسلان من در رادیو این گلایه را دارند. چند سال پیش روزی به رادیو آمدم و کارت شناسایی ام را هم نشان دادم اما مرا به رادیو راه ندادند. من که سی سال در این رسانه جوانیم را ج حتی اجازه نداشتم برای دیدن دوستان و همکاران سابق وارد رادیو شوم. حدود یک ساعت بیرون ساختمان رادیو ایستادم و راهم ندادند تا اینکه آشنایی آمد و من داخل شدم. واقعا دلم ش ت. می خواستم وارد خانه ام شوم اما نگذاشتند. به همین راحتی سی سال خدمت صادقانه را نادیده گرفتند. مدیران رادیو قدر همکارانشان را نمی دانند و نمی دانم چرا...هنوز هم مدیران عشق تلویزیون هستند. آنها رادیو را کوچک می کنند و چه حیف... مدیران سازمان حتی یک بار تا وقتی من بودم به رادیو سر نزدند اما مدام از تلویزیون بازدید داشتند. این هاست که بچه های رادیو را بی انگیزه می کند.*هیچ وقت به شما پیشنهاد مدیریت در رادیو نشد؟ مدیر گروه یا مثلا س رستی گروه اجتماعی یا سایر بخش هایی که تجربه داشتید؟ -هرگز! شاید چون من همیشه بوی ادکلن می دادم و ریشم همیشه تراشیده بود. جالب است در سفر مکه یکی از مدیران از من حلالیت طلبید و گفت ما را ببخش تا الان فکر می کردیم تو زرتشتی هستی! باور کنید برنامه ای نبود که به من س شود و از پسش برنیایم. هیچ برنامه ای را زمین نمی گذاشتم دلیلش هم علاقه وصف ناشدنی من به رادیو و سال ها تجربه و ممارست بود.چند سال پیش روزی به رادیو آمدم و کارت شناسایی ام را هم نشان دادم اما مرا به رادیو راه ندادند. من که سی سال در این رسانه جوانیم را ج حتی اجازه نداشتم برای دیدن دوستان و همکاران سابق وارد رادیو شوم*گفتید که بعد از بازنشستگی رادیوهای زیادی به شما پیشنهاد همکاری دادند حتی رادیوهای بیگانه، چه شد که به این پیشنهادها پاسخ منفی دادید؟ -چون نامردی است. اینکه من ایران نباشم و بخواهم جای دیگری کار کنم نامردی است. می دانید من با سرمایه و فرصتی که این مملکت به من داد رشد حالا همه این تجربه ها را ببرم در اختیار دیگران بگذارم؟ ابدا! همین چند وقت پیش یکی از رادیوهای فارسی زبان برنامه ای به من پیشنهاد کرد که اگر می پذیرفتم حالا وضع بسیار خوبی داشتم اما حاضر به انجامش نشدم. من هنوز حرف حسن خجسته مدیر رادیو را به یاد دارم که می گفت تو تیمسار رادیویی... چه طور می توانم کنار عده ای سرباز پرمدعا کار کنم. *نگران جایگاهتان در ذهن مردم بودید یا تبعاتی که ممکن بود برایتان پیش بیاید؟ -من نگران شرفم بودم و هستم. من که از ایران دور هستم نیازی به چابلوسی ندارم اما نباید نسبت به وطنم نامرد باشم. اگر کار می جواب وجدانم را چه می دادم؟ حتی سال هایی بود که نیاز مالی داشتم اما قبول ن . شاید اگر الان به ایران بیایم ی هم مرا نشناسد اما الان می توانم کنار همکارانم در ایران بنشینم و سرم را بالا بگیرم. می توانم با وجدان آرام در میدان ارگ قدم بزنم. همین الان عده ای از هنرمندان به شبکه جم رفتند ی هم کاری به آنها ندارد اما آنها روی بازگشت ندارند. علی منافی همکار عزیز من در اروپاست شک نکنید اگر به او بگویند به ایران برگرد با سر می آید یا حمید یاسمی... همه اینها ترجیح می دهند در ایران باشند و حتی در حد یک خط صحبت کنند. من دلم برای سال هایی که کار می سوزد.من با سرمایه و فرصتی که این مملکت به من داد رشد حالا همه این تجربه ها را ببرم در اختیار دیگران بگذارم؟ ابدا! *شما با این همه دلبستگی اصلا چرا جلای وطن کردید؟ -به دلیل اینکه خانواده ام خارج از ایران بودند. من در رادیو شرایط بدی نداشتم اینقدر عاشق بودم که حاضر بودم شب هم در رادیو بخوابم. البته پشت در اتاق هیچ مدیری برای مجیزگویی و بودن به هر قیمت حاضر نشدم، همکارانم می توانند شهادت بدهند. کارم را بلد بودم و دیگران و رادیو به من نیاز داشتند. حسن خجسته در جمعی گفت وقتی تفقد پشت میکروفن می نشیند من خیالم راحت است. در برنامه هایی که جوان هایی مثل فرزاد حسنی و...بودند تمام سوتی های برنامه ها را جمع می و نمی گذاشتم آب از آب تکان بخورد. خاطرم است موبایل تازه وارد ایران شده بود مدیر روابط عمومی رادیو آمد و گفت این موبایل برای شماست قبول ن و رفتم خودم یدم چون نخواستم مدیون ی باشم.رادیو پس از انقلاب دوران طلایی داشت که همگان به آن اذعان دارند اما آن دوران شاید به دلیل تعدد رسانه ها و فضای مجازی، شبکه های اجتماعی و... به افول رسیده و بعید می دانم به آن دوران برگردد. پس از حسن خجسته مدیرانی که منصوب شدند به رادیو ضربه زدند و رادیو را از ابهتی که داشت پایین کشیدند. حسن خجسته برنامه ها را می شنید و اظهار نظر می کرد. او و امثال پورمحمدی پشت بچه های رادیو بودند چون رسانه را می شناختند، اما مدیران بعدی نه هوای نیروهای رادیو را داشتند و نه از رسانه شناختی داشتند. دنبال این بودند که مبادا ی اعتراضی کند که موقعیتشان به خطر بیفتد.*در اروپا و رادیوهای محلی و خصوصی به وفور پیدا می شود به نظر شما در ایران رادیوهای محلی می توانند به رونق این رسانه نوستالژیک کمک کنند؟ -خیلی مطمئن نیستم. تجربه خودم می گوید که رادیوهای محلی یا خصوصی در صورتی که به دست افراد کاربلد باشد می تواند راهگشا باشد. در زمانی که من فعالیت می تنگناها و معذوریت های رسانه تی را از نزدیک لمس می مثلا گروه دانش برنامه ای داشت که وقتی بیوگرافی انیشتین را تعریف می د موسیقی زیر کلام آن چهار مضراب فرهنگ شریف بود که خیلی متناسب نبود، چون موسیقی محدودیت داشت و موسیقی های غربی در آن برهه ممنوع بود یا عمومیت نداشت. اما وقتی دست تهیه کننده باز باشد قطعا می توان مخاطب را جذب کرد. به هر حال رسانه های رسمی در هر زمان محدودیت هایی دارند مثلا دوره ای پخش صدای رضا صادقی و احسان خواجه ی ممنوع بود. رادیوهای خصوصی از این لحاظ خیلی بهتر است. بدون محدودیت موسیقی پخش می کند و حرف می زند و... البته استفاده از جوان ها و صدای جدید وتنوع ص مهم است. رادیو به نیروی جوان و حرف های جدید نیاز دارد. به نظرم نسل جدید می تواند به رادیو کمک کند البته جوان هایی که آموزش دیده اند نه پسر این مدیر و دختر آن مدیر!رادیو به نیروی جوان و حرف های جدید نیاز دارد. به نظرم نسل جدید می تواند به رادیو کمک کند البته جوان هایی که آموزش دیده اند نه پسر این مدیر و دختر آن مدیر!*هیچ وقت پیش آمد که به خودتان بگویید ای کاش وارد رادیو نمی شدم؟ -نه واقعا چون کارم را دوست داشتم، اما روزی که مرا به رادیو راه ندادند دلم ش ت، اصلا د شدم. *فکر می کنید روزی دوباره اردشیر تفقد در رادیو و تلویزیون ایران برای مردم برنامه اجرا کند؟ -نمی دانم. اگر به ایران برگردم و پیشنهادی داشته باشم با سر می آیم. هنوز هم برای من رادیو یک رویاست. زمان ز له بم، رودبار و منجیل که از ز له زدگان گزارش تهیه می بسیار آزرده شدم. دیدن مصایب هموطنانم روح و روانم را اش می داد. در بیمارستان اختر که مجروحان ز له بستری بودند حضور داشتم، همه تلاشم این بود که آلام آنها را کاهش دهم و به جمع آوری کمک های مردمی کمک کنم برای همین هر روز از بیمارستان گزارش می دادم. آن زمان خانم معصوم زاده تهیه کننده بودند در بیمارستان با دختربچه ای مواجه شدم که همه اعضای خانواده اش را از دست داده بود به تهیه کننده زنگ زدم و گفتم ارتباط مرا با استودیو برقرار کند. یادم می آید گوینده خانم صادقیان بود و با آن دختر گفتگو کرد. نمی دانید چه غوغایی ب ا شد همه گریه می د. این ها خاطرات تلخ و شیرین زندگی من در رادیو است. مثل همان جشن نیکوکاری که هنوز ادامه دارد و ما پایه گذارش بودیم. وقتی به این خاطرات فکر می کنم شب ها راحت می خوابم و از خودم راضی ام. هرچه در توان داشتم انجام دادم چوب لای چرخ ی نگذاشتم و سعی برای رادیو مفید باشم.
خبرگزاری مهر-گروه هنر-غزل نهانی: اولین مواجهه من در رادیو با او بود. مردی جدی، خوش مشرب با ص که تمامی مولفه های رادیویی را در برداشت. او یکی از گزارشگران و گویندگان باسابقه رادیو در حوزه ورزش بود که با عنوان حاج مهدی فوادیان زبانزد خاص و عام بوده و هنوز هست.مهدی فوادیان به همراه گروه گزارشگران قدیمی رادیو مثل محمد ، اردشیر تفقد، محمود شهریاری و... سال های طلایی را در رادیو سپری د؛ سال هایی که با وقایع انقلاب و روزهای جنگ همراه بود و رادیو به عنوان تنها همراه مردم در آن روزهای خاص حضور جدی و پررنگی داشت.اما در این روزها مهدی فوادیان جایی دورتر از رادیو در یک نهاد ورزشی روزگار را سپری می کند و از بی حرمتی ها و اتفاقات تلخ رادیو دل ش ته است. مردی که سال های طلایی عمر خود را در رادیو گذرانده و شاگردان موفقی تربیت کرده این روزها کمتر سراغی از او در این رسانه گرفته می شود. به همین بهانه به سراغش رفتیم تا شنونده حرف ها و خاطراتش باشیم.*حکایت دلبستگی شما به رادیو زبانزد است و خیلی از قدیمی های رادیو این موضوع را تایید می کنند، این همه علاقه و شیفتگی چطور شکل گرفت؟-از شش هفت سالگی دلبسته رادیو شدم و یکجور شی نسبت به این رسانه در من بوجود آمد. زمان ما رادیوهای لامپی در خانواده ها بود و من از همان سال های کودکی انس عجیبی با رادیو داشتم. خاطرم است چون مادرم بسیار مذهبی بود در ایام محرم و صفر رادیو را جمع می کرد و شنیدن رادیو در خانه ما ممنوع بود. حال آن روزهای من دیدنی بود!زمانی که تست دادم و وارد رادیو شدم همه اهالی و قدیمی های رادیو را از صدایشان می شناختم حتی مثلا مهدی شرفی را که از تهیه کنندگان قدر رادیو بود به خوبی می شناختم و به همین دلیل خیلی زود با اهالی قدیمی رادیو اخت شدم.*حضور شما در رادیو چه طور رقم خورد؟ با این همه علاقه باید داستان جالبی داشته باشد.-دقیقا داستان جالبی دارد. من از به دنبال حضور در رادیو بودم اما به هر دلیل ممکن نشد تا اینکه به سال ۶۳ در بحبوحه جنگ رسیدیم. آن سال ها، روزگار جنگ و حماسه و ایثار بود و حال و هوای انقلاب همه جا دیده می شد. من هم آن دوران در نیروی انتظامی فعلی که هنوز تجمیع نشده بود با نام حاج مهدی شناخته می شدم. یادم می آید روزی یکی از دوستانم که از علاقه من به رادیو خبر داشت گفت رادیو در حال تست گرفتن است و من دیگر سر از پا نمی شناختم. به خاطر دارم روزی که برف سنگینی در تهران آمده بود به اتفاق یکی از دوستانم برای انجام کاری به ساختمان دادگستری میدان ارگ که دیوار به دیوار ساختمان قدیمی رادیو تهران است، رفتم و همانجا چند مرحله تست صدا و گزارش و اجرا دادم و در نهایت وصال معشوق دست داد!*قبل از تست رادیویی دوره ای هم گذرانده بودید؟-به هیچ وجه. هیچ کدام از دوستان و همدوره ای های من کلاس یا دوره ای ندیده بودند البته بعدها و در حین کار آموزش های زیادی دیدیم.*زمانی که پذیرفته شدید شرایط چه طور رقم خورد؟ پیش وت ها، جوان هایی مثل شما را می پذیرفتند؟-آن زمان یک شبکه رادیویی وجود داشت و جو رادیو بسیار حرفه ای بود البته اهالی رادیو به جوان ها محل نمی دادند. خاطرم است ۶ ماه به میدان ارگ می آمدم و در اتاق گزارش می نشستم تا ساعت چهار که با سرویس رادیو برمی گشتم و ی به من محل نمی داد. ۶ ماه کار من همین بود! تنها ی که کمی با من صحبت می کرد اردشیر تفقد بود که ادیت نوارهای رادیویی را به من یاد داد. بعد از این مدت یک روز برای برنامه ای که صبح ها پخش می شد به دنبال گزارشگر بودند که با مدیر عامل بانک کشاورزی صحب کند، مدیر گروه گزارش گفت این آقا مدت هاست که هر روز اینجاست می توانیم از او استفاده کنیم. البته اول با واکنش تهیه کننده برنامه مواجه شد اما در نهایت پذیرفت و دستگاه ناگرا را به من دادند و رفتم و از ۶ سوالی که به من دادند چهار سوال را خیلی خوب پرسیدم. این اولین گزارش من بود که از رادیو پخش شد و شروع کار من این گونه رقم خورد، بعد هم پیشنهادها یکی یکی شروع شد.آن زمان باید حداقل ۲ سال تولیدی کار می کردیم و حق اجرای برنامه زنده نداشتیم، اما من خیلی زود وارد برنامه های زنده شدم. یادم می آید برنامه «خانواده» از برنامه های پرشنونده رادیو بود و من گزرشگر رسمی این برنامه شدم و هر روز حضور داشتم.*این که می گویید پرشنونده یعنی چه تعداد مخاطب داشتید، آماری وجود داشت یا صرفا از بازخوردها متوجه می شدید؟-آمار که قطعا به شکل امروزی وجود نداشت، اما از بازخوردها، تماس های مردمی و تاثیرگذاری در مثلا فلان سازمان و ارگان می شد فهمید که کار گرفته است یا نه. ذکر خاطره ای از آن روزها شاید راهگشا باشد؛ روزی داشتم از یک مغازه بزه می یدم که فروشنده نگاهی به من کرد و گفت شما آقای فوادیان رادیو نیستی؟ خیلی تعجب . به او گفتم از کجا مرا می شناسید گفت من هر روز رادیو گوش می کنم و صدای من برایش آشنا بود! این فقط یک نمونه کوچک بود. حتی در شهرستان ها هم اهالی رادیو محبوب دل مردم بودند. دوره ای چون گزارشگر مجلس و نخست ی بودم بسیار سرشناس شده بودم و حتی برای حل مشکلات هم به ما مراجعه می د، البته گویندگان به اندازه ما گزارشگران معروف نبودند.دوره ای چون گزارشگر مجلس و نخست ی بودم بسیار سرشناس شده بودم و حتی برای حل مشکلات هم به ما مراجعه می د*این شهرت و محبوبیت چقدر کارساز بود؟ آیا رادیو هم می توانست مثل برنامه های تلویریونی جریان سازی کند یا فلان دستگاه را که کم کاری کرده به پاسخگویی وادار کند؟ می خواهم از تاثیرگذاری رادیو در لایه های مختلف جامعه بیشتر صحبت کنیم.-بسیار زیاد. اصلا با حالا مقایسه نکنید!آن زمان برنامه «سلام صبح به خیر» از برنامه های مهم رادیو بود و آقای پورمحمدی مرا به عنوان گزارشگر این برنامه انتخاب کرد و 6 سال هر روز گزارشگر ثابت این برنامه بودم. البته بعد که رادیو به صورت تخصصی وارد حوزه ورزش شد من هم بیشتر به سمت برنامه های ورزشی رفتم. خاطرم است به دلیل علاقه بیش از حد به رادیو کارهای جالبی در بخش گزارش انجام می دادم مثلا برنامه ای در مورد اعتیاد داشتیم و من به زندان قصر می رفتم و حرف های زندانیان را ضبط می و بعد حرف ها را برای خانواده آنها پخش می . احساسات تحریک شده آنها از رادیو پخش می شد و این برنامه تاثیر بسیاری روی مردم داشت. شاید الان برای مردم غیرقابل باور باشد ولی زمانی از روستایی گزارشی تهیه که اهالی آنجا آب گرم نداشتند و در شرایط سختی زندگی می د. باور نمی کنید فردا تمام اهالی روستا صاحب آبگرمکن شدند. رادیو این چنین تاثیری داشت.مردم رادیو را به عنوان رسانه صادق قبول داشتند و هرچه رادیو می گفت می پذیرفتند. یا حتی در روزهای جنگ هر هفته ما در جبهه ها در حال تهیه گزارش بودیم و مردم اتفاقات جنگ را از طریق رادیو پیگیری می د، آن روزها رادیو شنیده می شد و بسیار بیشتر از حالا، رسانه مردم بود. دستاورد صداقت مدیران و دست اندرکاران رادیو، اقبال مردم بود.*و این روزها هنوز رادیو در بین مردم، رسانه صادق و موفقی است؟- نمی دانم (فکر می کند) واقعا نمی دانم چون من در فضای رادیو حضور ندارم واقعا نمی دانم، اما هیچ چیز شبیه گذشته نیست. برنامه سازی با سال های گذشته خیلی تفاوت کرده است. مخاطب امروز رادیو معمولا در حرکت است و در راه و ماشین رادیو را می شنود. البته اگر بشنود به نظرم نیاز شنیداری او تامین نمی شود. بعید می دانم مردم هنوز آن اطمینان سابق را به رادیو داشته باشند. جنس کار فرق کرده است و مردم صداقت را از بی صداقتی تشخیص می دهند.*یکی از دوره های طلایی کار شما در رادیو زمان جنگ بود؛ روزهایی سخت و پر از خاطره. رادیو شما را موظف به حضور در مناطق جنگی کرده بود؟-نه اصلا اجباری نبود. بچه ها عاشقانه برای تهیه گزارش به جبهه می رفتند مثلا یکی از دوستانم اکبر سعیدی بود که شهید شد. ما تلاش می کردیم در همان حال و هوا هم گزارش های جالب توجهی بگیریم. خاطره جالبی بگویم در عملیات کربلای ۵ که بزرگترین عملیات دوران جنگ بود جاده ای وجود داشت به نام مرگ که زیر آتش عراقیان بود. من به آن منطقه رفتم که با بچه های جهاد صحبت کنم، در میان گفتگو هواپیماهای عراقی آمدند و راکت باران را شروع د. من دراز کشیدم اما میکروفن در دستم بود که این جریان حدود ۵۰ ثانیه طول کشید. وقتی به خودم که آمدم دیدم میکروفن را مقابل دهان آن فرد گرفتم و او هنوز دارد صحبت می کند و توضیح می دهد (می خندد) انگار نه انگار زیر رگبار و آتش بودیم. همین گزارش یکی از بهترین و پرشنونده ترین گزارش های رادیو شد. باور می کنید اگر صدای دستگاه ضبط را در اتاق زیاد می کردیم به دلیل شدت صدای موج، شیشه ها د می شد! ولی متاسفانه و باز هم متاسفانه هیچ اثری از این گزارش ها در آرشیو رادیو نیست.آرشیو رادیو تمام کارهای ماندگار را نابود کرد. من حدود ۱۲ نوار تحویل آرشیو رادیو دادم اما اثری از هیچ کدام نیست و صد حیف که هیچ نشانی از این زحمات به جا نمانده استآرشیو رادیو تمام کارهای ماندگار را نابود کرد. من حدود ۱۲ نوار تحویل آرشیو رادیو دادم اما اثری از هیچ کدام نیست و صد حیف که هیچ نشانی از این زحمات به جا نمانده است.گفتگویی با عالی ترین مقام اجرایی کشور داشتم که بسیار شنیدنی بود اما حالا در دسترس نیست. یا برای برنامه ای تصمیم گرفتم با ی صحبت کنم که آن زمان رییس جمهور وقت بودند. آنجا راه پله ای بود که زیر آن قایم شدم به محض ورود حضرت آیت الله با میکروفن مقابلشان قرار گرفتم و گفتم فوادیان هستم از رادیو(می خندد). حضرت آقا تقریبا بچه های رادیو را می شناختند، گفتم من سه دقیقه با شما کار دارم ایشان گفتند بپرس. من سوالی پرسیدم که ایشان گفتند سو فقط چهار دقیقه طول کشید. آن گفتگو هم بسیار جذاب بود، اما کجاست؟ نمی دانم! این یعنی درکی از کار رادیو بین تصمیم گیران وجود ندارد، انگار اصلا برایشان مهم نیست، این نمونه برای مقایسه مدیران آن سال ها با مدیران فعلی کافیست. ما اینگونه عاشق بودیم و حتی گاهی شب ها در رادیو می خو دیم تا کار زمین نماند، اما حالا انگیزه ای به چشم نمی خورد.*در تمام این سال ها مشکلات مالی هم داشتید؟-من تا زمانی که در رادیو کار می یک بار هم به امور مالی مراجعه ن که ببینم چه قدر پول می گیرم. نه فقط من، همه این گونه بودند فقط گاهی می شنیدیم به ما پاداش دادند. اصلا فضای رادیو مادی نبود و هیچ به دنبال مسایل مالی نبود. البته این روزها از آن عشق و علاقه خبری نیست.*ظاهرا آن روزها سازمان هوای کارمندانش را بیشتر از حالا داشته است.-البته که اینطور بود و ی در رادیو لنگ پول نبود، اما نکته مهم این است که سطح زندگی هم با امروز متفاوت بود. اوایل انقلاب سطح توقعات خیلی پایین بود و زندگی ما شبیه هم بود. یک بخاری داشتیم در اتاق کوچک و اینطور زندگی می کردیم. سخت هم نمی گذشت اما الان اینطور نیست و ما همه درگیر تجملات شدیم و همه چیز سخت شده است.البته مدیران سیستم موظف هستند در این شرایط به پرسنل رسیدگی کنند تا آنها به راحتی کار کنند، اما ظاهرا مدیرانی از این دست وجود ندارند.*با همه عشق و علاقه ای که در حرف هایتان موج می زند چرا از رادیو رفتید؟-سوال خوبی است (فکر می کند). ما فکر می کردیم اگر روزی بگویند نیایید رادیو آن روز زمان مرگ ماست. ی در رادیو با من برخورد نامطلوب نداشت و البته جرات هم نداشت. در مقطعی که مشاور رادیو تهران و مدیر گروه گزارشگران بودم مدیر وقت رادیو تهران خدمت بزرگی به من کرد و حال من را از رادیو بهم زد و من خدمت او را فراموش نمی کنم! ما معتاد به رادیو بودیم و ایشان کاری کرد که از رادیو رها شدم. او کاری کرد که من از رادیو بدم آمد.*باید باور کنم ی که عاشق را ت از رادیو متنفر شود؟-حرف شما درست است عشق به رادیو کم رنگ نمی شود، اما من و همدوره ای هایم دل ش ته ایم. نسل ما صادقانه کار کرد، هر جای دنیا بودیم قطعا قدردان ما بودند اما مدیران فعلی رادیو به راحتی از این سرمایه عظیم گذشتند و این درست نیست. آقای اینانلو روزی به آقای حسن خجسته که آن روزها معاون صدا بود گفت بزرگترین اشتباهت این است که این نیروها را درست استفاده نکردی اگر قرار باشد شبیه این افرد تربیت کنی سال ها طول می کشد.نسل ما صادقانه کار کرد، هر جای دنیا بودیم قطعا قدردان ما بودند اما مدیران فعلی رادیو به راحتی از این سرمایه عظیم گذشتندهیچ به ما یاد نداد، ما خود در کوران حوادث آموختیم و پخته شدیم، این تجربه های ناب در دسترس است اما چه ی اهمیت می دهد؟ ما می توانیم داشته هایمان را به نسل جدید منتقل کنیم ولی بچه های قدیمی رادیو الان کجا هستند؟ در شرایطی که حضور این افراد بسیار موثر است به راحتی کنار گذاشته می شوند. خود این آدم ها فردا روزی پا به سن می گذارند آیا همین رفتار را با خودشان می پسندند؟ متاسفانه قدر نمی دانند و از کنار ما می گذرند...*چه قدر تلاش کردید در این سال ها نیروهای جوان را تربیت کنید؟-خیلی زیاد. برخوردهایی که با خود من شد انگیزه فراوانی در من ایجاد کرده تا آموخته هایم را به نسل جدید منتقل کنم. در مقطعی مدیریت وقت رادیو از من خوست گروه گزارشگران را تشکیل دهم، تقریبا از حدود ۵۰۰ نفر تست گرفتیم و در مجموع ۵ نفر را انتخاب کردیم و باور کنید تمام رادیو اعم از مدیران و گویندگان و برنامه سازان و... همیشه و همه جا گفتند قوی ترین گزارشگران در آن مقطع همان بچه های رادیو تهران بودند. هنوز هم بهترین هستند ولی متاسفانه بعد از آن دیگر ی با این سیستم تربیت نشد. اصلا مگر از همین بچه ها درست استفاده د؟ بعضی اوقات که تماسی می گیرم یا پیگیر حال و هوایشان می شوم از برخوردهایی که با این بچه ها شده تاسف می خورم. آنها بی انگیزه و اصلا د شده اند! من به قول معروف بازنشسته شدم اما این بچه هایی که تربیت کردیم همگی جوان و سرشار از انرژی و خلاقیت هستند. چرا باید توانایی آنها هدر برود؟ بعد این همه سال هیچ وضعیت مشخصی از لحاظ استخدام ندارند! این یعنی قدر نیروهایشان را نمی دانند. حیف و دوصد حیف که کار دست کاردان نیست.*با همه این حرف ها فکر می کنید رادیو می تواند به روزهای اوج برگردد؟-بدون شک. اگر قدر آدم های موجود را بدانیم و اهالی رادیو را دعوت به کار کنیم؛ چراکه نه. ی که مثلا در وزارت کار هست بعد از سی سال بازنشسته می شود اما بی توجهی به اهالی رادیو اثرات ت یبی دارد. چه قدر باید بگذرد تا مثلا ص مثل بهزاد فراهانی در رادیو شنیده شود. من نمایش های که در کودکی با صدای او شنیدم هنوز به خاطر دارم و از ذهنم پاک نمی شود. قدر آدم ها را بدانیم و تا این اتفاق نیفتد رادیو به جای اصلی خود بازنمی گردد.*در شرایط فعلی اگر از شما دعوت کنند به رادیو بازمی گردید؟-نمی دانم. به این موضوع فکر ن اما رادیو به امثال من بسیار لطمه زد و قدر ما را ندانست. ما خیلی می توانستیم به رادیو کمک کنیم اما نگذاشتند. ما هنوز سیستمی برای آموزش به گزارشگران نداریم و در این سال ها هیچ کاری انجام نشده است. بر خلاف تصور فعلی، گزارشگری در رایو حرف اول را می زند نه گویندگی، اما چرا به گزارشگران بها داده نمی شود. عطا الله بهمنش که بود؟ گزارشگر رادیویی که محال است ی او را فراموش کند.این سوال شما سخت است و جوابش را نمی دانم، ولی فکر نمی کنم دیگر ی از ما برای حضور در رادیو دعوت کند؛ ما فراموش شدگان رادیو هستیم.
گزارشی از تاریخ ظهور رادیو در ایران؛ همه گیری رادیو یکی از مهم ترین گام های بشر در قرن گذشته بود و بی تردید تا زمانی که صدا باقی بماند، رادیوها هم حیات خواهندداشت.جمهوریت؛گزارشی از تاریخ ظهور رادیو در ایران؛ همه گیری رادیو یکی از مهم ترین گام های بشر در قرن گذشته بود و بی تردید تا زمانی که صدا باقی بماند، رادیوها هم حیات خواهندداشت.
بشر چند قدم بلند در طول حیاتش برداشته است؛ ساخت رادیو یکی از آن هاست. با این جعبه شگفت انگیز، انسان برای اولین بار توانست بدون واسطه و بلافاصله، پیام و صدای خود را به دورترین نقاط بفرستد. ارسال اخبار از قید زمان رها شد و سرنوشت میلیون ها نفر از مردم جهان با اختراع آن تغییر کرد.وسیله ای که گمان می رفت باعث از بین رفتن رسانه های مکتوب می شود و با آمدن تلویزیون دیگر جایی در خانه های مردم نخواهدشد، خیلی وقت است که یک سده از حضور موفقش در زندگی بشر را رد کرده و با سهل تر شدن ایجاد ایستگاه های رادیویی اینترنتی، نه تنها از اهمیت آن کاسته نشده، بلکه حالا به نظر می رسد تا زمانی که صدا باشد، رادیو به عنوان سیستم یک طرف انتقال پیام باقی خواهدماند.تاریخ ظهور رادیو در ایران
اولین رادیو در ایران
هر نسلی در ایران یک خاطره جمعی با رادیو دارد. از «شنوندگان عزیز توجه فرمایید، خونین شهر، شهر خون، آزاد شد» تا جمله معروف «این جا لندن است و اکنون ساعت دقیقا دوازده نیمه شب است» که از رادیو پخش شد و پیام رمز آغاز کودتای 28 مرداد بود و از لندن مخابره شد تا برای همیشه سرنوشت مردم ایران را تغییر دهد.
رادیو تهران با پیام محمدرضا پهلوی در مقام ولیعهد و احمد متین دفتری، نخست وقت، افتتاح شد. در منابع تاریخی مشخص نیست اولین جمله ای که چهارم اردیبهشت 1319 از رادیوی تازه تاسیس تهران پخش شد، چه بود. علاوه بر آن در مورد اولین گوینده هم اختلاف نظر وجود دارد؛ برخی از خانم «طوسی حائری» نوه آیت الله حائری مازندرانی به عنوان اولین گوینده رادیو در ایران نام می برند و برخی نام «قدسی ی» را مطرح می کنند که گفته شده در روز افتتاح رادیو، گویندگی مراسم افتتاحیه را برعهده داشته است.با این حال نام هایی که راه اندازی اولین رادیو را برعهده داشتند، جذابند؛ سعید نفیسی، ملک الشعرای بهار، محمد حجازی (ملقب به مطیع ال ه)، عبدالرحمن فرامرزی، حسینقلی مستعان، ابوالقاسم پاینده، ابوالقاسم اعتصام زاده و مشفق همدانی نام هایی بودند که در بخش های مختلف رادیو تهران فعالیت می د.
رادیو تهران در محل فعلی باغ موزه قصر (زندان قصر سابق) شکل گرفته بود. در شروع کار، ساختمان رادیو در دو طبقه بود؛ طبقه اول آن شامل اتاق انتظار و دستگاه های فرستنده و تقویت کننده بود طبقه دوم دیوارهای سیمانی داشت و تبدیل به استودیو شده بود. بعدها ساختمان فعلی رادیو در میدان ارگ تبدیل به استودیوی پخش اخبار شد و رادیو گسترش پیدا کرد تا این که در دهه سی رادیو ایران پایه گذاری و از رادیو تهران جدا شد.تسخیر جهان به وسیله جعبه جادویی
در «سخنرانی پادشاه» که به وقایع دهه بیست میلادی در انگلستان می پردازد؛ دیالوگی از پادشاه بریتانیا وجود دارد. این دیالوگ می تواند بازتاب دهنده جایگاهی باشد که قرار بود رادیو ب کند؛ پادشاه پیش از سخنرانی برای مردم کشورش، مستاصل به میکروفن نگاه می کند و می گوید: «حالا باید با این وسیله بر مردم سلطنت کرد.» رادیو که آمد، قرن بیستم وارد عصر گام های بلند شده بود.تاریخ ظهور رادیو در ایران
اختراع چراغ های الکتریکی، اتومبیل و هواپیما قدم های دیگری بودند که بشر در ابتدای سده بیستم برداشته بود. حالا رادیو آمده بود که خبرها از رو مه های جلو بزنند و اهالی موسیقی، نوایشان را بی واسطه به مخاطبان برسانند. نمایشنامه های رادیویی، گروه های تئاتر را به تکاپو وادار کرده بودند و آدمیان مانند اجدادشان شب ها جای این که به دور آتش حلقه بزنند و قصه های جادوگر قبیله را بشوند، دور این جعبه جادویی می نشستند و با دهان باز به صدای آدم های داخل جعبه گوش می دادند.
پیش از این که گولیلمو مار ی، اختراع رادیو را به نام خود ثبت کند، چند نفر دیگر از فیزیکدانان کشف کرده بودند که امواج رادیویی می تواند تا دوردست ها برود؛ اما این مار ی بود که در سال 1896 اولین ایستگاه تلگرافی بدون سیم را به کمک امواج الکترونیکی نمایش داد و سال بعد یک ارتباط بی سیم بین دو کشتی جنگی در یک مسافت دوازده کیلومتری ایجاد کرد و بالا ه در اولین سال قرن بیستم اختراعش را کامل کرد و توانست علائم بی سیم را به آن سوی اقیانوس بفرستد. حداقل باید دو دهه طول می کشید تا رادیو به خانه های مردم عادی برسد. با این حال از همان ابتدا مردم از اختراع رادیو چنان به وجد آمده بودند که خواستار پخش صدای انسان از رادیو شدند.
سازندگان رادیو باید فکر بهتری می د و به همین منظور در سال 1906 یک فیزیکدان امریکایی لامپ سه الکترونی را اختراع کرد که برای رادیو الکتریسیته قابل استفاده بود. بعد ساخت لامپ های قوی تر شروع شد و تحول بزرگی در زمینه دستگاه های الکترونیکی به وجود آوردند.
در سال 1910 برای اولین بار صدای موسیقی و آواز اپرای متروپولیتن نیویورک در سراسر امریکای شمالی شنیده شد. وقوع جنگ جهانی دوم و تقویت بی سیم باعث شد وقتی در سال 1918 جنگ به پایان خود رسید، امکان ساخت دستگاه های ارزان پخش رادیو برای اغنیا فراهم شد و رادیو جای خود را به عنوان جدیدترین وسیله ارتباط جمعی میان مردم باز کرد و رفته رفته از امریکا و اروپا به آسیا و آفریقا رسید.
در آغاز جنگ جهانی دوم مردم بسیاری از کشورهای دنیا می توانستند اخبار جنگ را بشنوند؛ مانند مردم ایران که در میدان توپخانه می ایستادند و به صدای رادیو تهران گوش می دادند که از بلندگوهای بزرگ میدان پخش می شد.رادیوی جمعی در میدان توپخانه
در ابتدای جنگ جهانی دوم با وجود این که ایران اعلام بی طرفی کرده بود، همه می دانستند رضاشاه به آلمان تمایل دارد. رادیوهای آلمانی هم بیشتر از ساخته های دیگر کشورها در بازار تهران دیده می شد. بالا ه جنگ جهانی بود و تحولات دنیا هم آن قدر برای مردم جذاب بود که همه دلشان می خواست در خانه شان رادیو داشته باشند.
گران بودن رادیو چنان بود که تنها قشر خاصی می توانستند صاحب این جعبه جادویی شوند و برای همین تنها اشراف و اعیان رادیو داشتند. تا سال 1324 در تهران فقط هفت مغازه بودند که رادیو می فروختند. رادیوهای آن زمان بسیار گران بودند؛ رادیوهای برقی و چوبی بزرگ آلمانی حدود 2000 تومان و 1500 تومان و برخی از آن ها 1000 تومان قیمت داشتند که در آن زمان مبلغ بسیار زیادی بود. به اضافه این که هر که رادیو می ید باید به شهربانی مراجعه می کرد و یک ع و جواز از آن ها می گرفت و سپس فروشنده رادیو به منزل یدار می رفت و دستگاه را نصب می کرد.تاریخ ظهور رادیو در ایران
این در حالی بود که در برخی خانه ها که برق نداشتند و به خصوص در شهرستان ها از رادیوی باتری دار استفاده می شد. باتری های این رادیوها بزرگ بود و در خارج از جعبه رادیو قرار می گرفت و پس از خالی شدن باید دوباره شارژ می شد. همه مردم توانایی ید رادیوهای گران را نداشتند، برای همین ترتیبی داده شده بود که در میدان بزرگ توپخانه، چند بلندگوی قوی نصب شود تا مردم بتوانند برنامه های رادیو را بشنوند.
تاج الملوک آیرملو، همسر رضا پهلوی، در خاطرات خود آورده است: «من یادم هست مردم تهران آنقدر به هیتلر علاقه داشتند که در میدان توپخانه جمع می شدند تا از رادیو به سخنرانی های هیتلر گوشش کنند. در آن موقع اکثر مردم رادیو نداشتند؛ ایستگاه رادیو در خیابان بی سیم پهلوی (سیدخندان) تاسیس شده و روزی یک ساعت برنامه رادیویی زنده پخش می کرد.
از بی سیم پهلوی به میدان توپخانه چند بلندگو گذاشته بودند تا مردم اخبار رادیو را بشنوند. مردم هر وقت خبر پیروزی قوای هیتلر را می شنیدند از ته دل برای آلمانی ها هورا می کشیدند.»
در سال های بعد رادیوهایی وارد شد که با باتری خشک کار می کرد. این رادیوها را با باتری آن وارد می د که مشهورترین آن «آندریا» نام داشت. بعدها رادیوی ترانزیستوری آمد که باعث شد قیمت رادیو کاهش یابد و خانواده های بیشتری بتوانند به برنامه های آن گوش کنند.
البته فقط رادیو تهران نبود که برنامه های فارسی پخش می کرد. رادیو برلن شبکه فارسی زبان آلمان بود که برای ایرانیان پخش می شد. بهرام شاهرخ، مجری معروف رادیو برلن را اغلب ایرانی ها می شناختند. رادیوی فارسی هم هشتم دی 1319، اوایل جنگ جهانی دوم و برای رقابت با رادیو برلن راه اندازی شد و برنامه های خود را بر افزایش نفوذ سیاست های انگلیس در جنگ متمرکز کرد.
اولین گوینده رادیوی فارسی حسن موقر بالیوزی بود که صدای او هم برای ایرانیان آن عصر آشنا بود. یکی از دلایل توجه مردم ایران به رادیوهای فارسی بیگانه خلا دو ساله رادیوی تهران پس از تبعید رضاشاه در سال 1320 بود. با تبعید رضاشاه و آغاز سلطنت پسرش، متفقین که کنترل کشور را برعهده داشتند، دستور تعطیلی رادیو تهران را داده بودند. هر چند در سال 1322 رادیو تهران با تمرکز بر موسیقی راه اندازی شد.دوره درخشان موسیقی رادیویی
پیش از آن که رادیو راهش را به خانه های مردم باز کند، گوش به موسیقی تنها از طریق گرامافون ممکن بود. با تاسیس رادیو تهران، ترانه های خوانندگان بر زبان مردم کوچه و بازار روان شد. علاقه به صدای «قمر» به عنوان اولین زنی که صدایش از رادیو پخش شد، مرهون همین اتفاق بود.
ادیب خوانساری هم اولین خواننده مرد در رادیو بود. جدا از این خوانندگان، نوازندگان و موسیقیدانان بزرگی هم کارشان را در رادیو عرضه د و توانستند موسیقی ایرانی را چند بالاتر ببرند.
انی چون ابوالحسن صبا، مرتضی محجوبی، مهدی خالدی، مرتضی نی داوود، علی تجویدی و جوانانی مانند همایون م، سلیقه موسیقایی مردم ایران را ارتقا دادند.تاریخ ظهور رادیو در ایران
هنگامی که رادیوی تهران آغاز به کار کرد، بخش موسیقی رادیو به عهده کمیسیونی گذاشته شد که جزو تشکیلات سازمان پروش افکار بود. البته پس از تشکیل اداره تبلیغات امور هنری موسیقی نیز به اداره موسیقی کشور س شد که مطابق آن موسیقی ایرانی توسط هیئت نوازندگان و موسیقی اروپایی به وسیله ار تری از ان و هنرجویان هنرستان عالی موسیقی تهیه می شد و غیر از این دو قسمت، بقیه ساعات پخش موسیقی با صفحه برگزار می شد.
ابراهیم آژنگ در سال 1319 سمت معاونت اداره موسیقی کشور را به عهده داشت و تمرینات گروه موسیقی رادیو به عهده او بود. نوازندگان و خوانندگان رادیو چند ساعت قبل از اجرای زنده برنامه در اداره موسیقی کشور حاضر می شدند و زیر نظر ابراهیم آژنگ به تمرینی موسیقی می پرداختند. او در این تمرینات علاوه بر ی ار تر، تنظیم قطعات موسیقی ایرانی برای ار تر و خوانندگان را نیز به عهده داشت.
اولین هیئت ار تر عبارت بودند از نامی ترین نوازندگان آن زمان: ابوالحسن صبا، (رییس ار تر)، ابراهیم منصوری و مهدی خالدی (نوازنده ویولن)، مرتضی نی داوود و موسی معروفی و عبدالحسین شهنازی (تار)، حبیب سماعی (سنتور)، مرتضی محجوبی و جواد معروفی (پیانو) و حسین تهرانی (ضرب).
از آذر 1330 ار تری به نام ار تر نوین تشکیل شد که ی آن را علینقی ی بر عهده داشت و اولین ار تری بود که آهنگ های موسیقی ایرانی را با هارمونی اجرا می کرد. خواننده آن هم عبدالعلی ی بود. این ار تر آهنگ های بی آواز نیز اجرا می کرد. خواننده آن هم عبدالعلی ی بود. این ار تر آهنگ های بی آواز نیز اجرا می کرد.
این تجربه موفق باعث شد تا پایه موفق ترین برنامه موسیقی در تاریخ رادیوی ایران، یعنی برنامه «گلها» شکل بگیرد. در میانه دهه سی، اولین برنامه گلها از رادیو تهران پخش شد و به مدت بیست و دو سال و تا پیروزی انقلاب در قالب صدها برنامه پخش شد. برنامه ای که با تکیه بر غنای ادبیات منظوم ایرانی و شعرای بزرگ پارسی، پلی زیبا میان ادبیات و موسیقی ساخت و شعرهای شاعران نامی را بر زبان میلیون ها نفر روان کرد.
از دل برنامه گلها نسل درخشانی از موسیقیدانان، نوازندگان و خوانندگان ایرانی از جمله محمدرضا شجریان متولد شدند و گروه موسیقی رادیو، محفلی برای بروز توانایی جوانانی شد که موسیقی سنتی ایرانی را به اعلا درجه خود رساندند.رادیوی انقل
وقوع انقلاب ی باعث شد دوره تازه ای در حیات رادیو رقم بخورد. احمد یلا در آن بلبشوی روز 22 بهمن57 و در حالی که بسیاری از کارکنان رادیو و تلویزیون ملی ایران در اعتصاب بودند به همان ساختمان رادیو در پل سیدخندان رفت و گفت: «این جا تهران است. صدای راستین ملت ایران. صدای انقلاب» و چند ساعت بعد در غروب همان روز که پیروزی انقلاب قطعی شد، جمشید عدیلی پشت میکروفن رفت و گفت: «این صدای انقلاب ایران است.» و پیروزی قطعی انقلاب و عصر تازه رادیو را اعلام کرد. رادیویی که برای اولین بار ترانه «محمد (ص)» را که بعدها به نام «وحدت» مشهور شد با صدای فرهاد مهراد پخش کرد.تاریخ ظهور رادیو در ایران
طوفان انقلاب و مخالفت با مظاهر موسیقی که به طاغوتی مشهور شده بود، باعث شد حداقل تا دو دهه پخش ترانه های پاپ از رادیو ممنوع شود. با این حال رادیو در دهه شصت و در حالی که کشور درگیر جنگی ویرانگر با عراق بود، به منبع اصلی ب خبر مردم مبدل شد. ساعات محدود پخش برنامه از تلویزیون باعث شد دو شبکه سراسری رادیو تبدیل به مونس بسیاری از خانواده هایی شود که فرزندان خود را راهی جبهه و جنگ کرده بودند.
در ابتدای همین دهه بود که یکی از خاطره انگیزترین روزهای رادیو در روز آزادسازی مشهر رقم خورد: «شنوندگان عزیز توجه فرمایید، شنوندگان عزیز توجه فرمایید، خونین شهر، شهر خون، آزاد شد.»آینده رادیو
در حال حاضر ده ها شبکه رادیویی سراسری و محلی از صدا و سیمای ایران پخش می شود؛ رادیوهایی تخصصی و متناسب با نیاز مخاطبان گوناگون. دایره تولید برنامه های رادیویی به هیچ عنوان با سه دهه پیش قابل مقایسه نیست. این در حالی است که رادیو هم رقیبی قدرتمند به نام پاد ت و شبکه های رادیویی اینترنتی پیدا کرده. حالا هر ی با اندک امکاناتی می تواند در خانه یا محل کارش اقدام به ضبط برنامه های صوتی کند و در فضای اینترنت منتشر کند. این رقابت باعث شده شبکه های رادیویی رسمی نیز تلاش کنند و برای عقب نماندن از قافله نیاز مخاطبان خود، به هر آنچه مجاز است، دست بزنند.
برای مردم ایران که گفته می شود میراث شفاهی و شنیداری خود را بیش از مکتوبات ارج می نهند، رادیو رسانه ای شریف است که میلیون ها مشتری روزانه دارد و نوای پخش شده از صدها ایستگاه رادیویی در روز، هر ی را برای دقایقی مهمان برنامه هایی می سازد که از استودیوهای گرم و عایق شده، به هزاران کیلومتر دورتر ساطع می شود.
حالا نظریه پردازان رسانه های جمعی با ملاحظه بیشتری درباره آینده رادیو فلسفه می بافند و کمتر شمندی است که با صراحت و قطعیت اعلام کند در آینده رادیو جایی نخواهدداشت. گو این که تا زمانی که صدا هست، رادیو هم باقی خواهدماند.
در اینده ای نزدیک شما هرکجا که باشید لیست برنامه های رادیویی قابل دریافت را بر تلفن های همراه خود خواهیدداشت و تنها نام برنامه را انتخاب می کنید و نیازی به دانستن و کانال رادیوی نخواهیدداشت. آینده هرجور که باشد و حتی آن گونه که داستان های آ ا امانی و های سینمایی بدبینانه نشان می دهند، اگر تمام تمدن بشری با جنگ های هسته ای و برخورد سیارک ها با زمین نابود شود، همچنان انی هستند که در اتاق های عایق صدا، برای شما برنامه ضبط و پخش خواهندکرد؛ گویی تنها رادیو است که می ماند.
خبرگزاری مهر-گروه هنر-غزل نهانی:کمتر ی است که وقتی صحبت از موسیقی در رادیو می شود جواد مانی را به خاطر نیاورد. کمتر ی است که در محضر او شاگردی نکرده باشد و با طنازی و شیرین زبانی هایش خو نکرده باشد. اگر سابق بر این در رادیو نشانی از موسیقی فا و اصیل بود به واسطه حضور او و هم نسلانش بود که این روزها کمتر در رادیو حضور دارند و ترجیح می دهند با خاطرات سال های دور رادیو ایام بگذرانند؛ همان هایی که سال ها در رادیو زندگی د و حالا به ندرت پیش می آید که حتی شنونده یک برنامه رادیویی باشند.با جواد مانی در منزلش قرار گفتگو گذاشتم. در خانه ای که هر گوشه اش نشانی از دلبستگی او به هنر و زیبایی داشت و او با همان شوخ طبعی همیشگی و لهجه آذری از گذشته تا به امروز را برایمان روایت کرد. از روزهایی که در رادیو به او سخت گذشت تا امروز که شنیدن برنامه های رادیو روحش را آزرده می کند...* رادیو نوستالژی نسل شماست، سال هایی که تنها رسانه در دسترس بود و شما و همدوره ای هایتان جهان را از نوای این جعبه جادویی شناختید. نخستین مواجهه شما با رادیو چطور اتفاق افتاد؟ - این قصه از سال های دور شروع شد؛ بیش از شصت سال پیش! همسایه ای داشتیم که در منزل رادیو داشت و این رادیورا در راهروی خانه گذاشته بود وهر زمان رادیو به قول معروف می کرد آجری روی رادیو قرار می داد و صدایش شفاف می شد! آوای رادیو و برنامه هایش همانجا در روح و جان من نقش بست. با این حال خیلی طول کشید تا دیدار یار دست داد!خانواده ما بسیار مذهبی بودند تا حدی که وجود رادیو در خانه فعل حرامی به شمار می رفت ولی من بعد از مدت ها رادیوی کوچکی یدم که اندازه قوطی کبریت بود و از برق و باطری بی نیاز بود و همین رادیو شد مونس و همدم من. برنامه های رادیو تبریز را گوش می و ساعت ۱۱ شب که برنامه تمام می شد خو به خود برنامه های رادیو مسکو پخش می شد و من همه برنامه ها را گوش می . رادیو برایم ابهت زیادی داشت، اصلا جزیی از برنامه های زندگیم بود و فرجام کار من هم با رادیو گره خورد. حضور من در رادیو تعبیر رویای کودکیم بود...* این همه علاقه و اشتیاق از کجا نشات می گرفت؟ رادیو چه داشت که تا این حد شما را شیفته کرده بود؟- ذاتا آدمی هستم که به زیبایی علاقه مندم، هنر را در همه ابعادش دوست دارم و موسیقی و تئاتر خوب را می شناسم. نقاشی می دانم و خطاطی را عاشقانه دنبال می کنم و راستش را بخواهید رادیو برای من همه این زیبایی ها را در بر داشت.رادیو تبریز ها ساعت ۱۱ موسیقی ایرانی پخش می کرد و محال بود این برنامه را از دست دهم. حتی کارهایم را نصفه و نیمه رها می اما آن برنامه را از دست نمی دادم. کلاس چهارم به دلیل آوازی که در دستگاه همایون خواندم تشویق شدم. همه این زیبایی ها از کودکی تا به امروز با من است.* و جالب است شما با وجود خانواده مذهبی تا این حد بر موسیقی تسلط داشتید.- خانواه من مذهبی بودند اما هنر فا را دوست داشتند، حتی تشویق می د. عموی من آیت الله بروجردی مرجع تقلید شیعیان در آذربایجان بود. عده ای از طلبه ها که همراه عمویم بودند مداحی می د و براساس دستگاه های موسیقی مداحی های اصیل و ماندگاری اجرا می د، تسلط آنها بر دستگاه های موسیقی کم نظیر بود. من نزد همان افراد با دستگاه های موسیقی ایرانی مثل ماهور، افشاری و ابوعطا آشنا شدم و علاقمندی شخصی هم باعث رشدم شد.* از برنامه های آن روزهای رادیو چیزی در ذهن دارید؟- بله، خیلی خوب! یکی برنامه مشاعره بود که مرحوم مهدی سهیلی شاعر و نویسنده اجرا می کرد و وقتی من وارد ردیو شدم با او دوست شدم و رابطه عمیقی بین ما شکل گرفت.همینطور برنامه «فرهنگ مردم» خیلی در ذهنم نقش بسته، اما برنامه ای که به هیچ وجه از دست نمی دادم «گل ها» بود. آن زمان شجریان هنوز به اصطلاح گل نکرده بود، سال های میانی دهه چهل بود، این برنامه نوای ماندگار بنان، خواجه ی، گلپایگانی و قوامی را پخش می کرد. وقتی برنامه «گل ها» را گوش می ، روحم صیقل پیدا می کرد و هم زمان تاسف می خوردم که چرا ضبط صوتی ندارم تا این ها را ضبط کنم. دلم می خواست آن لحظه های ناب را برای خودم جاودانه کنم.* در آن سن و سال به مخیله تان خطور می کرد که روزی سر از رادیو در بیاورید؟- هرگز! به هیچ عنوان فکر نمی روزی همکار اکبر مشکین باشم یا با انجوی دوستی کنم. من فقط به شغل دبیری فکر می که مثلا معلم خوبی باشم و شاگردان مفیدی به جامعه تحویل دهم، اما از ته دل دوست نداشتم آموزش پرورشی باشم چون در جامعه ما معلمان در مضیقه بودند که متاسفانه هنوز هم هستند.* شما در زبان و ادبیات فارسی را انتخاب کردید با وجود علاقه ای که به موسیقی داشتید...- بله پشیمان هم نیستم. در آن زمان محدودیتهایی هم بود و باید ملاحظه خانواده را می ، مگر می شد ساز به دست بگیرم و به خانه بروم، البته در تبریز موسیقی هم نبود. رفتن به سمت موسیقی و آواز تجدد محسوب می شد و خانواده من کاملا سنتی بودند. در خانه ما رو مه نمی آمد چون نماد تجدد بود. در این فضا، شرایط حرف زدن از موسیقی و یادگیری آن مهیا نبود و من همیشه حسرت به دل بودم.* اما ظاهرا زندگی روی خوشش را به شما نشان داد.- بله. تعطیلات سه ماهه تابستان فرصت را مغتنم شمردم و در کنکور سراسری رادیو وتلویزیون که هزاران نفر شرکت کننده داشت، شانسم را امتحان . افرادی می توانستند پذیرفته شوند که لیسانس داشته باشند. آن روزها صدا و سیما برای خود جایگاهی داشت. بعد از سازمان صدا و سیما، سازمان انرژی اتمی و شرکت نفت مهم ترین ارگان ها و همه علاقمند به حضور در آن بودند.کنکور از ساعت ۸ صبح شروع شد و تا ساعت ۲ بعد از ظهر به طول انجامید! اطلاعات هنری، اجتماعی و جزو مواد امتحانی بود. بعد از قبولی در کنکور مقدماتی برای مصاحبه حضوری دعوت شدم. صبح در حال آماده شدن برای مصاحبه بودم که تفالی به دیوان لسان الغیب زدم و این شعر آمد: زان یار دلنوازم شکری است با شکایت... خلاصه در آزمون حضوری حسن سید حسینی که ممتحن بود به من گفت شما بلدی حافظ بخوانی؟ آقای نیکزاد که رییس آموزش صدا و سیما بود هم در مصاحبه حضور داشت، دیوان حافظ را باز کرد و داد دست من و از قضا همان غزل صبح پیش روی من باز شد و خواندم، من این را به فال نیک گرفتم. با این حال بیشتر سوال ها در مورد موسیقی بود و من پاسخ دادم و همان جا متوجه شدم که پذیرفته شده ام...آمال و آرزوی من برنامه «گل ها» بود. برایم خیلی مهم بود که دست شهناز را ببوسم و با بی بدیل آواز عبدالوهاب شهیدی در یک فضا نفس بکشم* بعد از پذیرفته شدن بلافاصله کار را شروع کردید؟- تقریبا. یک دوره کوتاه آموزشی داشتتیم که ۹ ماه به طول انجامید و بعد شروع کار ... سال ۵۱ بود که وارد رادیو شدم، دوره آموزشی ما تولید برنامه های رادیو و تلویزیونی بود، البته آنچه در مورد رادیو آموزش داده شد سطحی بود و من هر چه آموختم حین کار رخ داد. در پایان دوره ها من و دو سه نفر دیگر رادیو را انتخاب کردیم چون آمال و آرزوی من برنامه «گل ها» بود. برایم خیلی مهم بود که دست شهناز را ببوسم و با بی بدیل آواز عبدالوهاب شهیدی در یک فضا نفس بکشم.* نخستین مواجهه با اهالی رادیو، حضور در ارگ و رفت و آمد در استودیوها چه طور بود؟- روی پای خودم بند نبودم. علی محمدی ی بود که در رادیو شعر می خواند و در وهله اول باورم نمی شد او را از نزدیک می ببینم. البته شروع کار در رادیو برایم بسیار سخت گذشت زیرا قبل از آمدن ما گفته بودند لیسانسیه ها می آیند که جای بقیه را بگیرند و نگاه خوبی به ما وجود نداشت، اما در مورد من این نوع نگاه ۱۰ برابر بیشتر بود! چون شهرستانی بودم و لهجه غلیظی داشتم، مطابق مد لباس نمی پوشیدم، آداب معا را خوب نمی دانستم و شوخ زبانی و طنازی حالا را نداشتم. همه طردم د و اهالی رادیو به شدت علیه من گارد گرفتند.بعد از مدتی که برنامه شعر و موسیقی و نمایشنامه ضبط می برنامه ای به من پیشنهاد شد به اسم مسابقه و سرگرمی که روانشاد توحیدی نویسنده اش بود و من تهیه کننده اش شدم. وقتی آرم برنامه را ساختم نظرها نسبت به من تغییر کرد و من را آدم خوش ذوقی شناختند اما طول کشید دیگر.بین آن خوش لباس های شیک پوش و روشنفکرمآب وصله ناجوری بودم ولی ماندم، زحمت کشیدم، اعتبار یدم اما درنهایت بدون هیچ دلیلی ممنوع الکارم د. تا سال ها تبدیل به یک کارمند شده بودم، قریب به بیست سال این وضع من بود تا اینکه سال ۷۴ ورق برگشت و برای تهیه برنامه از من دعوت شد.* با کدام برنامه به تهیه کنندگی برگشتید؟تا سال ها تبدیل به یک کارمند شده بودم، قریب به بیست سال این وضع من بود تا اینکه سال ۷۴ ورق برگشت و برای تهیه برنامه از من دعوت شد- برنامه «میزان» که به فعالیت های قوه قضاییه می پرداخت. ۱۱ سال برایشان برنامه ساختم که برنامه های نخست به شدت قابل دفاع بود اما به مرور کیفیت خود را از دست داد. بعدها برنامه موسیقیایی «ترنم» را شروع که پنجشنبه ها پخش می شد، بعد از آن برنامه «ضرباهنگ» را ساختم و بعد هم برنامه «در محفل معاشران» که در مورد حافظ بود و برنامه مشکل و خاصی بود. سپس «جامه دران» را در تحلیل موسیقی ایرانی که پرمخاطب بود تولید و کار به جایی رسید که لوح فشرده آن را در کتابفروشی های رو به روی تهران می فروختند.متاسفانه بعد از مدتی جلوی برنامه هایم را گرفتند. این قدر دلسرد و سرخورده شدم که از رادیو رفتم. بعدها به واسطه دوستان و برخی مدیران علاقه مند به رادیو برگشتم و برنامه تازه ای شروع اما کم کار شدم تا الان که خدمت شما هستم.* در این اتفاق ها و دلسردی ها هیچ وقت به خود نهیب زدید که ای کاش رادیو را انتخاب نمی ؟- هرگز! من انسان خوشبختی بودم که حرفه ام ایده آلم بود. کار در رادیو برای من تفریح بود، لذت می بردم و برایم زندگی بود. ۴۵ سال از حضور من در رادیو می گذرد و من از همه این سال ها خاطرات خوبی دارم.متاسفانه بعد از مدتی جلوی برنامه هایم را گرفتند. این قدر دلسرد و سرخورده شدم که از رادیو رفتم* رادیو در سال های فعالیت شما دستخوش تغییرات زیادی شد، این تلاطم ها اثر ناخوشایندی بر تجربه حرفه ای شما نگذاشت؟- زیاد حرص خوردم، به ویژه سال های اخیر خیلی به اهالی رادیو کم لطفی شد، متاسفانه مدیران بالادستی ارزشی برای رادیو قایل نیستند و این رسانه از یک دستگاه مهم فرهنگی هنری تبدیل شد به تریبون .حالا در رادیو همه چیز تعبیر می شود و این تکدر خاطری است برای اهالی فرهنگ و هنر. کارم شده افسوس خوردن! مدتی قبل در یک ارزی برای یک برنامه رادیویی نوشتم این برنامه اگر فردا تعطیل شود دیر است! انگار پول و بودجه را بریزی دور! فردی برنامه سازش بود که بدیهیات تولید رادیویی را نمی دانست. حالا او منابع و سرمایه ها را هدر می دهد که هیچ، بر و بچه های گزارشگر و گوینده را هم بی انگیزه می کند، چرا این آدم باید برنامه بسازد؟ چون سفارش شده فلان مدیر است! اینها تیشه به ریشه رادیو می زند. در کتاب ها و حکایت ها خوانده ایم که اگر می خواهید یک مجموعه را زمین بزنید افراد کوچک را به کارهای بزرگ بگمارید، نمونه ای بهتر از رادیو را می توان در این مورد سراغ گرفت؟ حضور این آدم ها هم بودجه را هدر می دهد و هم مخاطب را از رادیو به دور می کند.آدمی که در عمرش یک موسیقی خوب نشنیده، نمایش ندیده، نمایشنامه نخوانده، اهل مطالعه نیست، فلسفه نمی داند، می خواهد چه گلی به سر رادیو بزند؟ خود او برنامه اش را نمی شنود چه برسد به من مخاطب.در کتاب ها و حکایت ها خوانده ایم که اگر می خواهید یک مجموعه را زمین بزنید افراد کوچک را به کارهای بزرگ بگمارید، نمونه ای بهتر از رادیو را می توان در این مورد سراغ گرفت؟* در شرایط کنونی برنامه ای هست که از رادیو پیگیرش باشید؟ اصلا رادیو گوش می کنید؟- آنقدر حرص می خورم که رادیو گوش نمی کنم! البته می دانم گاهی برنامه های خوبی هم هست اما به چشم نمی آید و لا به لای این همه برنامه بد شنیده نمی شود. اگر برنامه ای هنوز مخاطبانی دارد به دلیل حضور آدم هایی است که هنوز متعصبانه کار می کنند. اتفاقا اگر بررسی کنید می بینید همین ها مغضوبند! چرا؟ دلیلش مدیران خلق الساعه و کارنابلدی هستند که برای حفظ میز خود تن به هر کاری می دهند، حقوق های آنچنانی می گیرند و هنرشان سکوت و تایید مدیر بالادستی است. متاسفانه شمار آنها روز به روز زیادتر می شود و عرصه را بر نیروهای لایق و با شرفی که همین حالا هم در سازمان منشا اثر هستند، تنگ می کنند.* وضعیت صداها را در رادیو چه طور می بینید؟- خوب نیست. زمانی یکی از مدیران رادیو به واسطه یکی دو سفر به خارج از کشور به ایده ای رسید به نام رادیو اکشن. او می خواست در ایران هم رادیواکشن راه انداری کند. رادیو اکشن در همه جای دنیا نیازمند یک مجری مسلط، باسواد و اهل مطالعه است اما مگر ما اینجا نیروهایی از این دست تربیت کرده ایم؟ نتیجه چه شد؟ تولید برنامه هایی بی محتوا با مجریانی که بی سوادی خود را به رخ می کشند. در نهایت هم این تقلید کورکورانه به تولید برنامه های مجری محور و بی محتوایی منجر شد که شنونده را از هر چه برنامه رادیویی بود فراری داد و منزجر کرد!دلیلش مدیران خلق الساعه و کارنابلدی هستند که برای حفظ میز خود تن به هر کاری می دهند، حقوق های آنچنانی می گیرند و هنرشان سکوت و تایید مدیر بالادستی است* به علاقه وافرتان به برنامه «گل ها» اشاره داشتید. این رغبت و به ویژه تسلط تان به حوزه موسیقی باعث نشد به فکر تولید برنامه ای در مورد موسیقی فا سنتی کشورمان بیفتید؟- اتفاقا برنامه ساختم و چقدر به اصطلاح گل کرد. به توصیه یکی از مدیران با ذوق رادیو برنامه ای ساختم با نام «شور زندگی» که مانند برنامه «گل ها» همه چیز داشت؛ شعر، موسیقی و آواز. البته با برآورد هفت هزار تومانی نمی شد سراغ خوانندگان تراز اول رفت پس تصمیم گرفتم سراغ خوانندگان جوان و گمنام و استعدادهای ناب بروم. یکی از آنها علیرضا قربانی بود که به واسطه برنامه ما معرفی شد. همینطور کاظمی که صدای بسیار خوبی داشت. همین که در آن مقطع اسم دستگاه هایی چون افشاری و ابوعطا و... به گوش مردم می رسید و کمی موسیقی خوب گوش می د، برای من خوشایند بود.هرچند عمر آن برنامه هم کوتاه بود و توقیف شد، اما جوانان موفقی را به حوزه موسیقی معرفی کرد.* دلیل توقیف برنامه چه بود؟- به حراست سازمان شکایت د که چه نشسته اید که مانی دارد در رادیو تهران موسیقی ضبط می کند در حالی که تولید موسیقی باید منحصرا در اختیار مرکز موسیقی سازمان باشد. من توضیح دادم اما دوستان قانع نشدند و این برنامه را تعطیل د.* غیبت موسیقی فا در برنامه ها چه قدر به رادیو لطمه زد؟- بسیار زیاد. ضمن احترام به همه مدیران رادیو که آمدند و رفتند و البته ما هنوز هستیم، در سال های اخیر خیلی از مدیران کارنابلد و سفارشی در سازمان حضور پیدا د که رادیو و شنونده ها را در حد خود پایان کشیدند. الان شنونده های رادیو گذری و سطحی هستند. اینجا تهران است و افراد تحصیلکرده، فرهنگی و متخصص زیادی در آن زندگی می کنند، اما چه قدر نخبگان و افراد فرهیخته با رادیو در ارتباط هستند؟ انی که با سطح نازل علمی و تجربی مدیر رادیو شدند سطح رادیو را هم نازل د و این وحشتناک است. با این وضعیت، رادیو محکوم به زوال و فروپاشی است. به نظرم تنها راه نجات راه اندازی رادیو خصوصی است، شاید برنامه سازان حرفه ای و خانه نشین بیایند و اتفاقات خوبی رخ دهد. نمی شود فلان آقای سفارش شده را که بی تجربه است و دانش لازم را ندارد چون مطابق میل فلان مسئول ارشد لباس می پوشد و حرف می زند به یک مجموعه فرهنگی تحمیل کنیم و آن گاه بخواهیم مردم هم به شکل دستوری دستپخت آن آقا را بخورند و به به کنند.نمی شود فلان آقای سفارش شده را که بی تجربه است و دانش لازم را ندارد چون مطابق میل فلان مسئول ارشد لباس می پوشد و حرف می زند به یک مجموعه فرهنگی تحمیل کنیم و آن گاه بخواهیم مردم هم به شکل دستوری دستپخت آن آقا را بخورند و به به کنند خیلی تاسف می خورم وقتی می بینم فلان رادیوی محلی یا اینترنتی از یک شبکه رادیویی با این همه مدیر ریز و درشت مخاطب بیشتری دارد. اینها همه درد است اما کو گوش شنوا؟ رادیو که فقط برای یک قشر خاص یا طرفداران یک طرز تفکر و گروه نیست، رادیو متعلق به همه مردم است. اما حالا رادیو نزد برخی مدیران همین که مطابق سلیقه و میل این گروه اندک باشد، کفایت می کند! اینها برای نظام ما که داعیه فرهنگ دارد و در سینما و هنر حرف برای گفتن داشته و دارد و در بسیاری عرصه های فرهنگی هنری درخشیده و جهانی شده، خوب نیست. وضعیت سینما و تئاتر ما پس از انقلاب با سال های قبل از آن اصلا قابل مقایسه نیست و خیلی رشد داشته، این رشد و تعالی کجا باید خود را نشان دهد؟ آیا رسانه های ما همپای آن رشد کرده اند؟* یعنی سال های رونق و شکوفایی رادیو به خاطره ها پیوسته است؟- با این وضعیت ممکن نیست به اوج برگردد! رادیو در جریان انقلاب و جنگ تحمیلی بسیار موثر بود و درخشید اما حالا اوضاع را می بینید. مگر اینکه نیروهای ناکارآمد کنار گذاشته شوند که این هم امکان ندارد! زیرا آقا و خانم فلانی همه توصیه شده هستند. نیروهای خدوم، تحصیلکرده و توانای رادیو هم بی انگیزه و در حاشیه هستند. همین حالا در رادیو گویندگان و گزارشگرانی داریم که سال هاست زحمت می کشند اما وضعیت مشخص استخدامی ندارند، به صورت برنامه ای و با تاخیرهای طولانی حقوق می گیرند آنهم بدون بیمه و مزایای قانونی یک کارمند. اینها یعنی بی انگیزگی، سرخوردگی، یعنی قدر سرمایه های انسانی را ندانستن.* در این ۴۵ سال حضور در رادیو به شما پیشنهاد مدیریت هم شده است؟- بله خیلی زیاد!* و پذیرفتید؟- به هیچ وجه! دلایل زیادی داشتم که نپذیرم. من مدیرانی می بینم که اصلا از نظر جایگاه و ذهنیت فرهنگی نمی خواهم و نمی توانم شبیه آنها باشم. من سال ها زحمت کشیدم، نزدیک به پنج دهه از عمرم را در رادیو گذراندم، به قول معروف خاک رادیو را خورده ام، در سخت ترین شرایط عاشقانه و بدون هیچ چشمداشتی کار ، قشر فرهیخته و نخبه جامعه از نویسنده و موزیسین و کتابفروش و خطاط و کارگردان بگیر تا سایر عناصر فرهنگی جامعه برنامه های مرا پشت و پناه خود می یافتند، رادیو خانه و مامن آنها بود، من آن سال های رونق و شکوه رادیو را دیده ام. من عاشق حافظ و سعدی و خیامم، از خانواده ای هستم که ایرج میرزا تحویل جامعه داده، هیچ وقت نمی خواهم با آقای فلانی هم تراز بشوم، نمی خواهم با فلان مدیر کم سواد در یک سطح باشم. سختی را تحمل می کنم اما در جایگاه خودم هستم.* روزهای کم کاری و حاشیه نشینی را چگونه سپری می کنید؟- من با دلم زندگی می کنم! عاشق زیبایی هستم و هر جا زیبایی هست من هم هستم. به همه توصیه می کنم به ندای قلبشان گوش کنند. از نظر جسمی مشکلات فراوانی دارم اما از نظر روحی مست شعر و موسیقی هستم. روزگار خوبی دارم، همسری مهربان و فرزندان موفقی دارم و در حدی که اموراتم بگذرد و محتاج نباشم پشتوانه مالی دارم.* حالا وقتی به گذشته ها نگاه می کنید جای چه انی را در رادیو خالی می بینید؟- خیلی ها؛ احمد شیشه گران، جواد آتش افروز و... . ای کاش رادیو قدر داشته هایش را می دانست.
غلامعلی نوری | روایت ۵ دهه فعالیت در رادیو سینما و تلویزیون > رادیو و تلویزیون - همشهری آنلاین:
او بیش از پنج دهه است که در رادیو فعالیت می کند، خود را عاشق رادیو می داند و کاملا به آن تعصب دارد. عشق به شعر و ادبیات در تمام صحبت هایش جلوه گری می کند و از نظرش هر کاری که می خواهید یاد بگیرید تا وسیله زندگی تان باشد، باید عاشقانه دوست داشته باشید. به گزارش ایسنا؛ غلامعلی نوری اول دی ماه سال ۱۳۱۷ متولد شد و کار خود را ی در رادیو زاهدان که تازه افتتاح شده بود، به عنوان گوینده، نویسنده، تهیه کننده، بازیگر و ... شروع کرد. او بعد از مدتی به تهران آمد و از سال ۱۳۴۲ وارد سازمان صداوسیما شد و در رادیو ایران کار خود را ادامه داد. نوری تا به امروز در برنامه های مختلف رادیویی گویندگی کرده است که یکی از کارهای برجسته او، خواندن دکلمه دعای «ربّنا» با صدای محمدضا شجریان است. از کودکی صدا و خواندن شعر در گوش من بودغلامعلی نوری دعوت حضور در خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) می پذیرد و پس از این حضور، در ابتدای صحبت هایش به علاقه مندی خود به گویندگی از زمان کودکی اشاره می کند و می گوید: پدرم مدتی معلم بود و بعد هم به عنوان کارمند در وزارت دارایی مشغول به فعالیت شد. او از همان دوران بچگی برای ما داستان، شعر و ادبیات (غزل های حافظ، شاهنامه، داستان های هزار و یک شب، مختارنامه و...) می خواند. هنوز مدرسه نمی رفتم که من را به خانه همسایه مان که فامیلمان هم بود، فرستاد که کتاب بگیرم سپس آن را باز تا ببینم پدرم چه کت را می خواند؛ نوشته هایی به شکل رمز و اشاره وجود داشت؛ بنابراین علاقه مند شدم تا یاد بگیرم. در واقع از همان زمان صدا و خواندن شعر در گوش من بود.
او ادامه می دهد: خانه ما در محله شاپور کوچه نژاد بود و به دبیرستان حکیم نظامی می رفتم، زمان زنگ تفریح شعر و داستان می خواندم و ادای گوینده ها را برای بچه ها درمی آوردم و همه هم گوش می دادند و خوششان می آمد. برخی شب ها هم در خانه خودمان یا عموی من در خانی آباد، کتاب اجاره می کردیم. آن زمان در مولوی کنار مدرسه دخترانه ایران، یک کتاب فروشی قرار داشت و ما از آن جا کتاب را شبی یک ریال اجاره می کردیم و زمستان ها زیر کرسی می گفتند من کتاب را بخوانم و بقیه گوش می دادند. دبیر ادبیات ما در دبیرستان که ناظم هم بود، زمانی که فهمید به شعر و ادبیات علاقه دارم و شعر هم می گویم، ساعت هایی که بیکار بودیم با من روی وزن شعر و تقطیع شعر کار می کرد. آقای قوامی زمانی که دید من علاقه مند هستم و توانایی دارم یک دوره مجله سخن که درباره تقطیع عروضی و علمی شعر بود و توسط پرویز خانلری نوشته شده بود را ید و به من هدیه کرد که هنوز آن را نگه داشته ام.این گوینده پیش وت رادیو به گویندگی خود در زاهدان اشاره و بیان می کند: پدرم به وزارت دارایی زاهدان منتقل شده بود و من در آن زمان در حال دیپلم گرفتن بودم؛ بنابراین بعد از اینکه امتحان های دیپلم را دادم به زاهدان رفتم. رادیویی در زاهدان تازه افتتاح شده بود و آگهی کرده بودند که گوینده، همکار و نویسنده می خواهند. من به دلیل اینکه می دانستم به این کار علاقه مندم و توانایی هم دارم، به آدرس آگهی رادیو رفتم؛ گفتم که برای گویندگی آمده ام. سپس آقای محیط زاده یک دستگاه پورتابل آورد که صدای من را ضبط کند و من هم مطلبی را خواندم. آقای داوود ف ، مدیر رادیو که بعدها با هم دوست شدیم، صدای من را شنید و گفت ضبط کافی و خوب است. من هم از همان لحظه کارم را در آن جا شروع . ابتدا در آن جا گوینده بودم اما به دلیل اینکه توانایی داشتم نویسندگی و تهیه کننده، بازیگر، کارگردان هم شدم. خوشبختانه آن زمان به خصوص در شهرستان فردی که این توانایی را داشت می توانست همه کار د.
نوری اضافه می کند: بعد از مدتی باید برای سربازی به تهران می آمدم و داوود ف گفت می توانیم برایت معافی بگیریم اما بعد از م با خانواده و دوستان به این نتیجه رسیدم که بهتر است خدمت خود را انجام دهم. آماده به خدمت گرفتم و قرعه کشی د و شش ماه بعد باید خدمت می رفتم. یک رادیویی انتهای خیابان نیروی هوایی در باشگاه افسران نیروی هوایی وجود داشت که نام آن رادیو نیروی هوایی بود و فهمیدم این رادیو برای گویندگی، نویسندگی و بازیگری نیرو می خواهد. این رادیو از ۹ صبح تا یک بعدازظهر و از ۵ عصر تا ۹ شب برنامه های مختلف داشت و مردم هم گوش می د؛ بنابراین در امتحان شرکت و حدود ۲۰۰ یا ۳۰۰ نفر هم آمده بودند؛ دو روز بعد اعلام د که نفر اول شده ام. من تا شروع خدمت در برنامه های تلفنی و نمایشی کار می . دوستانم گفتند تو که توانایی داری به رادیو ایران برواو با اشاره به دوره خدمت سربازی خود می گوید: روز دوم خدمت در سلطنت آباد بعد از رژه در حال استراحت بودم که یک ماشین جیپ به وسط میدان آمد و محسن فرید از دوستان رادیویی من از آن پیاده شد و با صدای بلند گفت «مژده بده یک نامه برای تو از رادیو نیروی هوایی گرفتم تا هفته ای دو روز به رادیو نیرو هوایی بیایی و کارت را ادامه بدهی. من از این مساله بسیار خوشحال شدم و روزهای دوشنبه و پنج شنبه به رادیو نیروی هوایی می رفتم. متأسفانه وسط دوره خدمت، پدرم فوت شد به همین دلیل معافی گرفتم اما شش ماه کارهای مختلف انجام دادم تا اینکه دوستانم گفتند تو که توانایی داری به رادیو ایران برو.این گوینده پیش وت درباره شروع فعالیت خود در رادیو ایران خاطرنشان می کند: یک روز به رادیو ایران در میدان ارگ رفتم و پسر من، آقای صدرایی که در آموزش و پرورش بود و دبستان داشت، من را به رادیو معرفی کرد. بعد از اینکه قطعه ای شعر و چند مطلب خواندم، گفتند هفته آینده بیا. هفته بعد رفتم تا جواب خود را بگیرم، آقایی به نام قرچه داغی که مسوول هماهنگی بود، گفت یادمان رفت صدای تو را گوش کنیم. الان صدا را می گذارم تا و سعادت گوش دهند. صدای من را گذاشت و بلند کرد در همین زمان تقی آمد و گفت صدای توست؟ گفتم بله؛ گفت ماندگار می مانی. سپس محمود سعادت گفت صدای توست جوان؟ گفتم بله؛ گفت خوب است، تمبر صدای من را دارد. خانم عاطفی آمد و گفت به به چه صدای خوبی. سپس آقای ثابت ایمانی آمد و گفت قبول شدی؟ گفتم ظاهرا و آقای قرچه داغی گفت آقای و سعادت خوششان آمد و قبولش د. ایمانی گفت به به، خدا تو را برای من رساند. گفتم چرا؟ گفت من عصر کشیک رادیو هستم و بیرون کار دارم و هر کاری ی جای من بماند، همه کار داشتند. حالا تو که قبول شدی جای من می مانی، بیا برویم تا رادیو را به تو نشان دهم؛ بنابراین من را به پخش رادیو و اتاق فرمان برد.
او ادامه می دهد: قانون رادیو این بود که افراد تازه وارد در رادیو پنج، شش ماه تا یک سال اعلام برنامه می د تا با فضا مأنوس شوند؛ بنابراین من هم از همان روز شروع و تا سه ماه اعلام برنامه می . زمانی که متوجه شدند من توانایی دارم، برنامه ای به نام «رادیو در ۲۴ ساعت آینده» را به من دادند تا کنار خانم مولود کنعانی که تازه به رادیو آمده بود، اجرا کنم. خوشبختانه ظرف یک یا دو ماه چند تقدیر و تشویق گرفتیم به دلیل اینکه خوب کار کرده بودیم. نوری به فعالیت های کاری خود در حوزه خبر اشاره می کند و می گوید: چند استودیو در ساختمان رادیو وجود داشت که روزی با چند کاغذ خبر و نوار ۱۵ دقیقه ای به یکی از استودیوها رفتم. آقای معینیان مدیر رادیو بود و گفت نوری چه کار می کردی؟ گفتم در استودیویی که خالی بود، خبر تمرین می ؛ آفرینی به من گفت و دستور داد که از دو یا سه روز بعد خبرهای سه دقیقه ای را سر هر ساعت من بخوانم. بعد که دیدند توانایی دارم، اجازه دادند که خبر مشروح هم سر ساعت های ۷ و ۸ صبح، ۲ بعدازظهر و ۹ شب بخوانم. بعد از مدتی برای برنامه شعر و موسیقی آقای سهیلی از میان تعدادی شرکت کننده، من انتخاب شدم و برنامه کاروان شعر و موسیقی را هم اجرا .
این گوینده پیش وت رادیو با بیان خاطره ای ادامه می دهد: روزی در برنامه «فرهنگ مردم» که با مرحوم اِنجوی همکاری می ، صبح و ظهر خبر مشروح را خوانده بودم و غروب، فرازمند که مسوول خبر شده بود گفت شب هم بمان و خبر بخوان، چون آقای نمی آید. ماندم و ساعت ۹:۳۰ که از استودیو بیرون آمدم، فرازمند را دیدم که در هال رادیو قدم می زند. گفتم چرا نرفتی؟ گفت چون تو با اینکه خسته بودی قبول کردی بمانی و خبر بخوانی، بنابراین ماندم تا تو را به شام ببرم که خستگی ات دربرود. این نشان می دهد که مدیران آن زمان چه میزان قدرشناس بودند.به ادبیات برگرد تا زبان ملت، تمدن و فرهنگ ایران باشینوری در ادامه با تاکید بر اهمیت زبان فارسی اظهار می کند: رضا سجادی، تورج فرازمند، ابوالقاسم انجوی و مهدی سهیلی بر زبان فارسی دقت بسیار داشتند. آن زمان من فهمیدم که زبان فارسی یکی از کامل ترین، تواناترین و در عین حال موسیقایی ترین زبان دنیاست. در هیچ فرهنگ و زبانی ما نظیر آثاری مانند شاهنامه فردوسی، گلستان و بوستان سعدی، غزل های حافظ، خمسه نظامی و شعرهای عطار را نداریم.این گوینده پیش وت به فعالیت خود در عرصه ادبیات اشاره و بیان می کند: گفته بودند که گویندگان خبر کار دیگری انجام ندهند و فرازمند هم من را برای خبر انتخاب کرده بود. ساختمان جام جم حدود سال ۱۳۵۰ افتتاح شده بود که بیابان برهوت بود و من در آن زمان به پخش قدیم تلویزیون و رادیو می رفتم و خبر می خواندم. در همین دوره بود که روزی با انجوی به شیراز رفتم به دلیل اینکه می خواست گزارشی تهیه کند. در همان زمان او گفت: تو در زمینه شعر و ادبیات توانایی بیشتری داری؛ البته به خبر هم مسلطی و خوب می خوانی اما می دانم عشق و علاقه بیشتری به ادبیات داری. او گفت تا زمانی که خبر می خوانی فقط زبان حکومت هستی، بنابراین به ادبیات برگرد تا زبان ملت، تمدن و فرهنگ ایران باشی.
او ادامه می دهد: به تهران که آمدیم با فرازمند صحبت تا در نهایت قبول کرد من دوباره به کار ادبیات و فرهنگ برگردم و دوباره برنامه کاروان شعر و موسیقی، فرهنگ مردم و برنامه خانواده را اجرا . بعد از مدتی با همکاری خانم پژوهش، رضایی و معز در استودیو ۱۴ میدان ارگ برنامه «سلام بامدادی» را ضبط می کردیم که بعد از خبرهای ساعت ۷ تا ۸ صبح پخش می شد. سردبیر این برنامه علی رسولی و مسوول برنامه آقای فرازمند بود. یک روز آقای فرازمند به سردبیر گفت چرا تحولی ایجاد نمی کنی؟ برنامه یکنواخت شده است. به همین دلیل ۳۰ یا ۴۰ طرح آورد و گفت این ها را نوشتم تا هر هفته با تنوع اجرا کنی. او فرد متبحر، بهترین گوینده و مترجم بود و درباره ادبیات، شعر و زبان فارسی به خوبی می دانست. روزی که جلسات شورای برنامه ها بود همه دعوت می شدیم و آقای معینیان هم می آمد، برنامه ای را انتخاب می د تا پخش شود و همه روی آن نظر می دادند. قسمت های خوب، برجسته و ضعیف را می فهمیدند و توضیح می دادند. یک آموزش فوق العاده بود و بازشنوایی برنامه، فوق العاده تأثیر مثبت داشت.ضدانقلاب ها به رادیو آمدند و ما از زیر میز گویندگی می کردیم!این پیش وت رادیو به جایگاه رادیو و تلویزیون اشاره و اظهار می کند: رادیو و تلویزیون جایگاه خود را دارند و هیچ کدام نباید همدیگر را تحت الشعاع قرار دهند. رادیو یک رسانه گرم است که همه جا قابلیت استفاده دارد. شما مشغول هر کاری باشی، می توانید به رادیو هم گوش دهید اما تلویزیون به دلیل اینکه تصویر دارد باید ی ره حواس خود را به تصویر بدهید. قسمت پخش رادیو به تدریج به جام جم منتقل شد و ساختمان ۱۳ طبقه ای ساخته و کارهای تلویزیونی شروع شد. در آن مقطع برای کارهای تلویزیونی به ما پیشنهاد شد اما راغب نبودیم؛ البته با انی که از قبل در رادیو کار می د و آشنا بودیم، همکاری می کردیم. من عاشق رادیو بودم و به طور رسمی رادیو را برای تلویزیون رها ن .
او با اشاره به فعالیت خود در رادیو در زمان بعد از انقلاب ی بیان می کند: شبی که ضدانقلاب ها به رادیو حمله د، من در رادیو بودم که چراغ ها را خاموش کردیم و زیر میز رفتیم و گویندگی کردیم! سپس گفتند نیروهای انقل آمده اند و ما را نجات دادند. ما در همه لحظه ها باید کارمان را انجام می دادیم. مدیر رادیو بعد از انقلاب رضا قطبی شد. کار من بیش تر در پخش بود و برنامه خانواده را اجرا می . برنامه های دیگر و شروع انقلاب قطع شده بود ولی برنامه خانواده را هنوز اجرا می . آقای قطبی گفتند همه انی که قبل انقلاب هر جا بودند الان هم در جای خود باشند؛ بنابراین من هم در پخش ماندم تا اینکه میدان ارگ هم فعال شد. گاهی پخش بودم اما بیش تر به میدان ارگ می آمدم. برنامه هایی که در میدان ارگ شروع کردیم برنامه در انتهای شب و سیمای فرزانگان بود. من فقط به این کار بسنده نمی چون علاقه به آموزش داشتم.
این گوینده رادیو با اشاره به درس دادن در دبیرستان اظهار می کند: من هنگام کار در رادیو در تهران ادبیات فارسی و زبان شناسی می خواندم. بعد از انقلاب در یک یا دو دبیرستان ادبیات درس می دادم که من را با آموزش نزدیک کرد. سپس حس ادبیات دانش آموزان ضعیف شده و خود دبیران هم مشکل دارند؛ بنابراین با همسرم که به ادبیات علاقه مند بود و حتی مدتی همکار من در رادیو فرهنگ شد، تصمیم گرفتیم از کتاب های اول ابت تا مقاطع بالاتر نوارهایی را تهیه کنیم. برای بزرگداشت حافظ و نظامی آلبوم های موسیقی تهیه کردیمنوری به تهیه آلبوم برای بزرگداشت شاعران اشاره کرد و گفت: میدان ارگ رادیو یک مدیر عمومی به نام مرحوم مسعود گنجه ای داشت که با شرکت انتشاراتی سروش و مدیرش مهدی فیروزان دوستی داشت. گنجه ای گفت می خواهی با فیروزان آشنا شوی و کاری کنی؛ گفتم بله. سال ۶۷ بزرگداشت حافظ در شیراز بود و من به فکر افتادم که برای بزرگداشت حافظ یک آلبوم حاوی دو کاست فراهم کنم و طرحش را به فیروزان دادم که خوشش آمد. قرار شد که زندگی حافظ را به چهار دوره جوانی و زندگی در عهد شاه ابواسحاق اینجو، مبارزالدین، دوره شاه شجاع و یحیی (پسران مبارزالدین) و دوره آ دوران جاودانگی حافظ؛ غزل هایی که تاریخ ندارند ولی جاودانه است، تقسیم کردیم. برای هر دوره از آرشیو، موسیقی گرفتیم. دو کاست در یک آلبوم بود که شامل یک موسیقی و یک آواز از بنان و محمودی خوانساری می شد. طرح را به وزارت ارشاد برای تصویب دادم اما تصویب ن د. گفتند بنان و محمودی خوانساری چون خوانندگان دوره قبل بودند، نباید استفاه شود؛ گفتم فقط در شیراز برای بزرگداشت حافظ پخش می کنیم، بنابراین در مجوزی که به من داد نوشت فقط در شیراز. بزرگداشت با حضور دوستان رادیویی برگزار شد و یک ماه بعد از وزارت ارشاد تلفن زدند و گفتند به ما کلک زدی؟! این صداها را در بین مهمانان پخش کردی و در همه جای ایران پخش شده است. بعد از آن بود که رادیو و تلویزیون، آواز بنان و خوانساری را پخش کرد.
او ادامه می دهد: در بزرگداشت حکیم نظامی هم باز یک آلبوم دو کاسته از زندگی نظامی به نام آفاق عشق نظامی تهیه و فریدون شهبازیان قبول کرد که تمام موسیقی ها را فراهم کند و فیروزان پیشنهاد داد که از حسام الدین سراج به عنوان خواننده در این کار بهره ببریم. هنوز بسیاری از دوستان و ان می گویند به این کاست ها گوش می دهیم و من هم به فکر افتادم که در قالب سی دی آن را عرضه کنم. در بزرگداشت فردوسی هم باز یک آلبوم دو کاسته از هفت خان رستم، زندگی فردوسی و کل شاهنامه همراه با موسیقی و نقالی تهیه کردیم. با توجه به این سه آلبوم با فیروزان حرف زدم تا کاست ها و نوارهایی را تهیه کنیم و به مدارس بدهیم و کل شعرها و متون قدیمی کتاب های فارسی را از دبستان، راهنمایی و دبیرستان برای بچه ها و دبیران بخوانیم. این طرح تصویب شد و نمونه کار و طرح را به آموزش و پرورش دادم. خوشبختانه حدادعادل، معاون پژوهشی آموزش و پرورش، همکاری و حمایت د. حدود یک سال طول کشید تا آموزش و پرورش این مجوز را صادر کرد و یک سال هم طول کشید تا وزارت ارشاد اجازه دهد.نوری به تهیه نوار کاست ها برای آموزش بهتر در مدارس اشاره و اظهار می کند: تهیه نوار کاست دوره دبستان را با حمایت و سرمایه گذاری فیروزان و انتشارات سروش شروع کردیم. سپس آقای کاشانی که مسوول سروش بود، به من تلفن کرد که دوران راهنمایی و دبیرستان را ما تقبل می کنیم. وزارت آموزش و پرورش هم پیشنهاد کرد که دوران پیش ی را بپذیریم؛ بنابراین تا پایان دوره پیش ی هر چه در کتاب های فارسی بود ما خو م. تمام شعرها در اوج زیبایی انتخاب شده بود و متن ها از تاریخ بیهقی، حسنک و مطالب قشنگ همراه با موسیقی بود و حدودا ۵۵ کاست بود که در کل ایران پخش شد؛ البته کتاب ها عوض می شد و باید تغییراتی ایجاد می کردیم و این کار سرمایه می خواست. از همه مهمتر اینکه مدیران انتشارات عوض شدند و مدیران بعدی دیگر دغدغه این کار را نداشتند. این کار هم احتیاج به حمایت و سرمایه گذاری داشت بنابراین متوقف شد.آرزوی من این است که شاگردانم از من جلو بزننداین گوینده پیش وت اضافه می کند: به من پیشنهاد شد که در دانشکده خودمان گویندگی، فن بیان، شعر و ادبیات درس بدهم و این کار را در دانشکده صداوسیما شروع و این درس دادن باعث شد روش های منحصر به فردی را پیدا کنم؛ برای مثال روش هایی پیدا که تارها فعال و صدا پرو کامل شود. صدا مانند پیانو از زیرترین تا بم ترین را دارد و این بستگی به توانایی خودمان در استفاده از تارهای صوتی دارد. همچنین فهمیدم بهترین روش تنفس، استفاده از دیافراگم و برای گویندگی مناسب است. به نظرم ما به طور غریزی توانایی همه کارها را داریم اما باید عملی صورت بگیرد و بستگی دارد آدم بخواهد توانایی بالقوه را بالفعل کند. پس این توانایی در ما وجود دارد اما بروز نکرده است.او به آموزش دانشجویان خود اشاره و اظهار می کند: آرزوی من این است که به توفیق خداوند آنچه را که یاد گرفتم به طور کامل به شاگردان یاد دهم. آرزوی من این است شاگردان من از من جلو بزنند و روی دوش من بایستند که افق های دورتر را ببینند.نوری با بیان ظرفیت های زبان فارسی اظهار می کند: زبان فارسی این ظرفیت را به طور کامل دارد که هرگز به پایان توانایی آن به این سرعت نمی توانیم برسیم. ما و همه کشورهای دنیا بدون استثنا زمانی که به استقلال و حاکمیت مطلق رسیدند برای حفظ استقلال و حاکمیت یک زبان رسمی را استفاده د. بعد از پذیرش از ۱۳۰۰ تا ۱۴۰۰ سال پیش تا حالا زبان فارسی دری، زبان رسمی و ملی ما شد که بزرگترین شاعران ما یعنی رودکی، فردوسی، سعدی و حافظ و ... به این زبان شعرهای خود را نوشتند. ایران از قوم های مختلف تشکیل شده و هر کجای ایران اگر ی سواد خواندن و نوشتن داشت و این نمود زبان فارسی نوشتاری را یاد گرفته بود، می توانست شعرهای فردوسی را به لهجه مادری بخواند.
او به بیان رادیو در مناطق مختلف کشور اشاره می کند و می گوید: از زمانی که رادیو به وجود آمد چون یک رسانه گفتاری و شنیداری بود، باید بیانی را برای گفتن و شنیدن انتخاب می کرد و این انتخاب باید منطبق با آن زبان رسمی می شد. اولین رادیو در هر کشوری در پایتخت افتتاح می شد که باید از زبان پایتخت استفاده می کرد تا این زبان همگانی شود. هر زبانی از دو ویژگی اساسی لهجه و گویش برخوردار است. رادیو در تهران افتتاح شد بنابراین بیان رادیو لهجه تهران و گویش قشر تحصیلکرده انتخاب شد.این پیش وت رادیو اضافه می کند: تصمیم گرفته شد که گوینده با لهجه و بیان کت حرف بزند و از ابتدا این نوع افراد را انتخاب د. در بسیاری از شهرستان ها باید فردی برای مردم بیان رادیو را ترجمه می کرد و حتی در تهران برای مردمی که در قهوه خانه ها جمع می شدند، یک نفر برای مردم کم سواد و بی سواد ترجمه می کرد مدتی در شهرستان ها طول کشید تا مردم و جوان ها با این بیان آشنا شوند و فهمیدند رادیو چه می گوید. رادیو به بیان ما کمک کرد، قبل از رادیو هر می خواست با زبان فارسی آشنا شود و بنویسد در مکتب آموزش می دید. اگر یک را در زمان حاضر به رادیو دعوت کنیم و با لهجه صحبت کند مساله ای نیست اما در هر برنامه دیگری اگر گوینده یک دهم لهجه داشته باشد، مردم ایراد می گیرند.گوینده باید مطابق معیار گویندگی و بیان رسمی صحبت کندنوری به بیان گوینده اشاره می کند و می گوید: گوینده باید مطابق معیار گویندگی و بیان رسمی صحبت کند. صدا کاملا درست و منطبق بر قاعده و قانون و بیان، مطابق معیار باید باشد. اما هم باید در دانش خود اطلاعاتش کامل باشد.
او با اشاره به اینکه گوینده برای حفظ صدای خود چه کارهایی باید انجام دهد؟ گفت: مواد ناباب و تند نخورد و از دود دوری کند. کتاب اول من چاپ شده که در آن به گوینده می گویم باید عاشق کار گویندگی باشد و تربیت خانوادگی و توانایی های این کار را داشته باشد. همچنین به طور کامل آموزش ببیند و بعد شروع به کار کند و در دوران کار هم آموزش باید همیشگی باشد.
این پیش وت رادیو به گویش متفاوت گویندگان اشاره می کند و ادامه می دهد: برخی از گویندگان کلمات را به درستی بیان نمی کنند؛ وقتی از آنها علت را می پرسیم، می گویند مقصر سردبیر برنامه است که مدام می گوید سریع باش به بخش خبری نزدیک می شویم و بعد که خبر تمام می شود، موسیقی پخش می کنند. یک دستگاه تلویزیون هست به نام اتوکیو که اصل خبر را از روی آن می خوانند اما گاهی گوینده این استناد را از بین می برد و از خودش خبر را می گوید در حالی که گوینده خبر هم باید به خبر استناد کند. گوینده ها در مقابل میلیون ها انسان از بالاترین مقام تا رده سنی پایین قرار دارند و باید حرف زدن را یاد بگیرند.او اضافه می کند: اولین مساله ای که گوینده باید رعایت کند ادب و احترام به شنونده است چون از ی گرفته تا وزرا، پدرت و ... برنامه را گوش می دهند. در برنامه های شخصیت های گوناگون را هن یشه اجرا می کند اما گوینده شخصیت ثابت و همیشگی دارد. ادب و تربیت در رأس همه است و اگر همه این ها رعایت شود شنونده، خبر و هر مطلبی را متوجه خواهد شد. گوینده باید جایگاه خود را بشناسد و بداند در جایگاهی قرار دارد که میلیون ها شنونده به او گوش می دهند. از ۲۵ سال قبل هم به همه مدیران نامه نوشتم که رادیو و بعد تلویزیون، مهم ترین آموزشگاه در هر کشوری است. مردم همه چیز را از رادیو یاد می گیرند و و ی هم فرمودند مهمترین و بزرگترین دستگاه آموزشی و ، رادیو است.رادیو به هیات علمی نیاز داردنوری با اشاره به اهمیت وجود هیات علمی در رادیو اظهار می کند: چرا هیات علمی در رادیو وجود ندارد تا هر نتواند به میل خود رفتار کند؛ برای مثال مدیر یک شبکه عوض می شود و برنامه ای که سه یا چهار سال در حال پخش شدن است و مردم دوست دارند، ناگهان قطع می شود و جای آن برنامه دیگری را پخش می کنند اما این بی احترامی به مردم است. اگر معترض شویم می گویند در اختیار ماست. اگر هیات علمی باشد نمی توانند این حرف را بزنند و باید طبق قاعده و قانون پیش برود. او با اشاره به فعالیت خود در تلویزیون یادآور می شود: یکی از تهیه کنندگان رادیو، مهدی علی احمدی طرحی را داد که قبول و به برنامه «شاخه طوبی» رفتم. از آن جا شروع شد و برنامه های دیگر مانند شباهنگ، غزل های و ... پیش آمد. حتی در شروع شبکه جام جم من طرحی را دادم که تهیه کننده، نویسنده و مجری برنامه بودم به نام نگارستان سخن که شاید ۴۰ یا ۵۰ برنامه پخش شد. این پیش وت رادیو به حضور گویندگان رادیو مقابل دوربین اشاره می کند و می گوید: بهترین گویندگان تلویزیون، گویندگان رادیو بودند و سالم تر، درست تر و بهتر حرف می زدند. دیگر الان زمانی نیست که گوینده پنهان از بیننده و شنونده باشد. چه اشکالی دارد که یک جا حرف بزند و جای دیگر تصویر و حرف او باشد. سازمان صداوسیما، هیات علمی ندارد به همین دلیل هر فردی مدیرعامل می شود، می گوید من اختیار تام دارم و هر کاری دلم بخواهد انجام می دهم.او به علاقه خود نسبت به رادیو اشاره می کند و ادامه می دهد: میانه من با رادیو خوب است و کاملا به رادیو تعصب دارم و عاشق رادیو هستم.این پیش وت رادیو اضافه می کند: هر کاری که می خواهید یاد بگیرید و بعد از یادگیری عمل کنید و آن کار وسیله زندگی تان باشد، باید عاشقانه دوست داشته باشید. ما در همه کارها توانایی بالقوه داریم اما باید عاشق آن کار باشیم تا آن توانایی ها بالفعل شود و دقت کنیم اگر آن همه عشق و علاقه نیست، دنبال کار دیگر برویم که به اندازه کافی عشق و علاقه داریم. برای هر قسمت نیاز به آموزش است و آموزش تمام توانایی های شما را از بالقوه به بالفعل می رساند. دکلمه ابت «ربّنا» شجریان را خواندم نوری با اشاره به ضبط دعای «ربّنا» با صدای محمدرضا شجریان، یادآور می شود: «ربّنا» سال های اول انقلاب ضبط شد. مرحوم حسین صبحدل (موذن و تهیه کننده پیش وت رادیو ) از من خواستند که همراه آقای شجریان «ربّنا» را اجرا کنم و اینگونه بود که دکلمه ابت «ربّنا» را خواندم. شعر این دکلمه را آقای صبحدل از مثنوی افشاری مولانا انتخاب کرده بودند.او به پخش نشدن دعای «ربّنا» با صدای محمدرضا شجریان از صداوسیما اشاره کرد و گفت: چرا پخش «ربّنا» را قطع د؟ شجریان هم بارها گفته است که «ربّنا» به ایشان ارتباطی ندارد و متعلق به مردم است. من هم که دکلمه «ربّنا» را خوانده ام و سال ها است که پخش شده، دیگر مال من نیست بلکه متعلق به رادیو و مردم است؛ در واقع آنچه که مردم دوست دارند، متعلق به آن هاست.این پیش وت رادیو در پایان می گوید: من کل شاهنامه، مثنوی مولانا، غزل های حافظ و گلستان و بوستان سعدی را هم خوانده ام. آقایان حداد عادل و شاه آبادی از چند ماه پیش تصمیم گرفتند که همه آثار زبان فارسی را در قالب نظم و نثر بخوانم که موجود باشد و آن هایی که موجود بوده را اصلاح و کامل کنیم.
پریچهر بهروان از گویندگان رادیو که صدایش در برنامه ای مثل «صبح با شما» در یادها ماندگار شده از ورودش به رادیو و خاطراتش می گوید و اینکه پس از ۳۰ سال استخدام و ۶ ماه بعد بازنشسته شد!ایران ا ومیست - به گزارش ایران ا ومیست؛ پریچهر بهروان از گویندگان با سابقه را ت و صدایش در برنامه هایی مثل «صبح با شما» و «در امتداد شب» هنوز در خاطر شنوندگان رادیو باقی مانده است. او این روزها کمتر در رادیو فعالیت می کند و دلمشغولی های تازه ای دارد.
به بهانه سال ها حضور در رادیو با این گوینده پیش وت به گفتگو نشستیم که گفتگویمان راحت و بی تکلف بود، هر چند سرانجام برخی ملاحظات، صحبت ها را از مسیر صراحت دور کرد. در خانه ای که گوشه گوشه اش به زیور فرهنگ و هنر ن ایران زمین آراسته بود روبه رویش نشستم و بی توجه به گذشت زمان کتاب خاطراتش را با همدیگر ورق زدیم.
پریچهر بهروان گوینده نام آشنا و خاطره ساز سال های نه چندان دور رادیو این روزها کمتر به رادیو فکر می کند، او حالا تلاش می کند تا از ظرفیت رسانه برای معرفی هنر بانوان ایرانی بهره بگیرد؛ نی که همپای مردان نقش هنر می زنند و در معیشت خانواده سهیم هستند. خانم گوینده که به گفته خودش، سالها برابر وسوسه مصاحبه مقاومت کرده بود سرانجام بر تردیدها غلبه کرد و دعوت ما را پذیرفت و مصاحبه ای که پیش روی شماست حاصل گفتگو با خانم بهروانِ برنامه های مطرح را ت...
*برای شروع بحث خوب است از دوران کودکی و دلبستگی های پریچهر بهروان شروع کنیم. شما به عنوان یکی از گویندگان سرشناس و مهم رادیو در چه محیطی رشد کرده اید؟ چقدر خانواده در جهت گیری های شما به ویژه حضور در رادیو و فعالیت های فرهنگی تان موثر بود؟
-همیشه عباراتی مثل سرشناس و مهم بودن بیشتر از این که مایه سندی و رضایتم باشد یک جور یادآوری ندانم کاری ها و کوتاهی هایی است که در گذشته و دوران جوانی داشتم و به خاطرش خود را سرزنش می کنم.
کودکی من به خاطر شغل پدر در مسجد سلیمان گذشت آنهم بدون حضور رادیو و تلویزیون در کنار بختیاری های مهربان و ساده دل و در خانه ای که بین کوه ها و تپه ها و رودخانه ها و گندمرازها محصور بود. الان که به گذشته ها فکر می کنم آن روزها را مثل رویایی شیرین به خاطر می آورم. آن روزها سرشار از دوستی ها و سرخوشی های ک نه و لبریز از محبت و امنیت خانواده بود. سه سال آ دبیرستان را در اهواز گذراندم و اولین خاطره ام از رادیو برنامه بامدادی روانشاد مانی است با موسیقی جاودانه حسن ایی که آرم برنامه بود و دیگر برنامه گلها که هر دو مورد علاقه پدرم بود.
بعد از دیپلم برای ادامه تحصیل به خارج از کشور رفتم و با شروع انقلاب به ایران برگشتم و خیلی اتفاقی سر از رادیو درآوردم.
*آن زمان چقدر رادیو بین لایه های جامعه نفوذ داشت؟
در زمان کودکی من در مسجد سلیمان تنها رادیو وجود داشت و از تلویزیون خبری نبود گرچه بعد از راه اندازی تلویزیون در ایران تابستان ها که به تهران می آمدیم مثل همه بچه ها مشتاقانه کارتون و های تلویزیون را تماشا می کردیم
-در زمان کودکی من در مسجد سلیمان تنها رادیو وجود داشت و از تلویزیون خبری نبود گرچه بعد از راه اندازی تلویزیون در ایران تابستان ها که به تهران می آمدیم مثل همه بچه ها مشتاقانه کارتون و های تلویزیون را تماشا می کردیم اما آن موقع امواج تلویزیون به شهر کوچک ما نمی رسید. یادم هست روزی که خبر رسیدن امواج تلویزیون به شهرمان را شنیدیم همه همکلاسی ها در دبیرستان خوشحال بودند و چند روز بعد که تلویزیون وارد خانه ما شد همه بی تاب و هیجان زده بودیم و تا آنتن روی پشت بام نصب شد و اولین برفک ها و تصویر سیاه و سفید تلویزیون را ببینیم انگار یک قرن گذشت. خیلی شوق داشتیم.
اما تا سال ها بعد از ورود تلویزیون، رادیو همچنان رسانه اول بود تا این که برنامه های تلویزیون ۲۴ ساعته و عرصه بر رادیو تنگ شد تا جایی که امروز رادیو بیشتر در خودروها و کارگاه های تولیدی و در خلوت میانسالان و سالمندان به حیاتش ادامه می دهد.
*معمولا علاقه مندی های پدر و مادر در سرنوشت بچه ها تعیین کننده است. خانواده شما چقدر به اتفاقات فرهنگی و هنری روی خوش نشان می داد؟
-رویدادهای فرهنگی و هنری در محل زندگی ما محدود بود به جشن ها و نمایش هایی که در مدرسه برگزار می شد و از آنجایی که به نسبت سایر همکلاسی ها قدبلندتری داشتم برای شرکت در این مراسم انتخاب می شدم اما نه ارتفاع من و نه عرض زندگی ام نقشی در ورود من به رادیو نداشت! مهم ترین رویداد فرهنگی در خانه ما حضور کتاب بود که به خاطر علاقه پدرم و تشویق های ایشان با اوقات فراغت من گره خورده بود.
*حتی رشته تحصیلی شما هم با رادیو مرتبط نیست.
به ریاضیات علاقه داشتم و رشته تحصیلی ام راه و ساختمان بود. به سازه های سنگین مثل سدسازی و پل سازی هم علاقه خاصی داشتم اما با تعطیلی سه ساله ها در دوران انقلاب فرهنگی همه نقشه هایم نقش بر آب شد
-همینطور است! به ریاضیات علاقه داشتم و رشته تحصیلی ام راه و ساختمان بود. به سازه های سنگین مثل سدسازی و پل سازی هم علاقه خاصی داشتم اما با تعطیلی سه ساله ها در دوران انقلاب فرهنگی همه نقشه هایم نقش بر آب شد و حوادث و ماجراهایی پیش آمد که من مجبور شدم از سازه های بزرگ بگذرم و به سازه ای به کوچکی و ظرافت میکروفون رضایت بدهم و سی و چند سال از عمرم را با همین سازه به ظاهر کوچک اما بسیار حساس و با اهمیت سپری کنم.
*به اصل مطلب بپردازیم! علاقه خاصی به کار در رادیو نداشتید زمینه ای هم نبود، اما ناگهان به رادیو آمدید و تبدیل شدید به یکی از گویندگان مهم پس از انقلاب. اصلا ورود شما به رادیو چطور اتفاق افتاد؟
-خیلی ساده و البته عجیب! همسر یکی از دوستانم که در تلویزیون مشغول به کار بود پیشنهاد کرد تا برای تست صدا به جام جم بروم که من هم رفتم و متن کوتاهی را خواندم. خاطرم هست که آقای کرباسچی در آن زمان مدیر شبکه دو سیما بودن و اجرای مرا برای کار در تلویزیون مناسب ندید و مرا به رادیو در میدان پانزده داد فرستاد.
ناگفته نماند که ته دلم از این که قبول نشدم خوشحال هم بودم زیرا هیچ تعریف و شناختی از کار گویندگی نداشتم. در رادیو هم مهدی شرفی آزمون دیگری برگزار کرد و من برای بار دوم هم رد شدم!
*به همین راحتی؟
-به همین راحتی، ابدا ناراحت نبودم، ولی این راحتی چندان بادوام نبود بعد از یک ماه از رادیو تماس گرفتند و ظاهرا به خاطر کمبود نیرو با کمی اکراه و اجبار مرا پذیرفتند.
از آنجا که کاملا بی تجربه بودم مدت زمانی طول کشید تا بتوانم با ان صاحب نام این عرصه ارتباط برقرار کنم و مرا به شاگردی بپذیرند. بعد از سال ها بالا ه رسید روزی که پای میکروفون زنده رادیو بنشینم و بگویم «اینجا تهران است صدای ایران».
بعد از سال ها بالا ه رسید روزی که پای میکروفون زنده رادیو بنشینم و بگویم «اینجا تهران است صدای ایران»
*گفتید که در ابتدا ورودتان سعی کردید گویندگان قدیمی رادیو را الگو قرار دهید.
-بله اولین آموزگارم خانم فیروزه معز از گویندگان باسابقه و خوش صدای رادیو بود. بعد از ایشان خانم مولود کنعانی، شهین مهین فر، پروین صادقی و نوری که گاه مرا در کار راهنمایی هم می د.
*و نخستین برنامه ای را که به صورت حرفه ای گویندگی کردید چه بود؟
-حرفه ای که چه عرض کنم ولی اولین برنامه را به نام «آینده سازان» با همراهی حمید یاسمی ضبط کردیم در همان زمان هرمز شجاعی مهر، فاطمه بیدمشکی و حمید یاسمی هم شروع به کار کرده بودند و ما تقریبا هم دوره بودیم.
از جمله خوش اقبالی هایم در رادیو کار در محضر ان و تهیه کنندگانی حرفه ای مانند جواد مانی و داوود رشیدپور بود.
*وقتی کارتان را شروع کردید فضای رادیو را چطور یافتید؟ به ویژه که مخالف هایی هم با حضور شما در رادیو وجود داشت.
-راستش را بخواهید برای من که جوانی خام و بی تجربه بودم سال های اول چندان کارم راحت نبود. بارها دچار دلسردی و د دگی شدم، بارها با چشمانی اشک آلود به خانه رفتم اما هربار بعد از چند روز خانه نشینی با تلفن همکاری دوباره به رادیو برمی گشتم. من هرگز شیفته و دلبسته رادیو نبودم اما می خواستم وظیفه ای را که به من محول می کنند به نحو احسن انجام دهم. حالا اگر این کار پختن غذا هم بود، مطمئنم یکی از بهترین سرآشپزهای رادیو می شدم!
الان که به آن دوران فکر می کنم می بینم مقاومتی که در بدو ورود ما به رادیو وجود داشت بسیار طبیعی بود. انقلاب شده بود، بعضی ها از ایران رفته بودند و آنها که مانده بودند مجبور شدند حضور جوانان بی تجربه ای مثل مرا تحمل کنند.
معلوم است که برای هیچکدام از طرفین (قدیمی ها و جدیدی ها) وضعیت چندان مطلوب نبود. به خصوص برای من که تا پیش از آن جز فضای خانواده، مدرسه و فضای دیگری را تجربه نکرده بودم اما هر چه بود گذشت و خدارا شکر که می گذرد.
من بغض های فروخورده آن دوران را هنوز به یاد دارم، از سختگیری ها و مقررات خشک و بی روح ورود به اداره گرفته تا برخوردهای ناامیدکننده، حرف هایی که مایه دلسردی بود اما امروز مطمئنم که همین ها از من انسان قویتری ساخته است
*حالا دوره آن سختگیری ها گذشته و ورود جوانان به رادیو سهل تر شده، اما آن شیوه برخورد را چه قدر برای پیشرفت مناسب دیدید؟
-من بغض های فروخورده آن دوران را هنوز به یاد دارم، از سختگیری ها و مقررات خشک و بی روح ورود به اداره گرفته تا برخوردهای ناامیدکننده، حرف هایی که مایه دلسردی بود اما امروز مطمئنم که همین ها از من انسان قویتری ساخته است.
به نظرم مدارا و بردباری با جوانان همراه با آموزش های حرفه ای زودتر به نتیجه می رسد.
*به نظر شما برای گویندگی صدای خوب کافی است؟ شرطی که این روزها برای گویندگان خیلی مهم است.
-بهتر است بگویم داشتن صدای خوب لازم است اما کافی نیست. در گذشته که گوینده متن را می خواند صدا ویژگی و معیار اصلی برای انتخاب بود اما حالا به جز صدا عوامل دیگری مثل دانش و آگاهی، حضور ذهن، هوشمندی و بیان ساده و سالم و اثرگذار جذ ت اجرا، برقراری ارتباط با مخاطب و هماهنگی با سایر عوامل برنامه همچنین تسلط بر موضوع برنامه نیز مهم هستند.
شما می توانید پای صحبت فرد شیرین زبانی بنشینید و اصلا احساس و خستگی نکنید زیرا محتوا و معنا برای شما چندان جذاب و گیرا می شود که صدا را فراموش می کنید، و بالع .
*شما به عنوان گوینده خیلی وقت ها مجبورید متن هایی را که نویسنده برنامه تهیه کرده و مقابل شما قرار می دهد بخوانید. در این سال ها چقدر بر خلاف اعتقاداتتان کار کرده اید؟
-طبیعتا در سال های اول کار چنین مواردی پیش آمده اما با گذشت زمان و ب تجارب بیشتر آموختم که صداقت یکی از شرط های لازم برای اثرگذاری بر مخاطب است زیرا آنچه از دل برآید ل بر دل نشیند. از این رو از برنامه های فاصله گرفتم و روی اجرای برنامه های فرهنگی ادبی و اجتماعی متمرکز شدم. ضمن این که نویسندگی بیشتر برنامه هایم را نیز بر عهده گرفتم.
*اما پریچهر بهروان نزدیک به یک دهه در برنامه «صبح با شما» گوینده ثابت بوده، برنامه ای که برخی اوقات کنایه های سنگین به ت، نهادها و برخی مسئولان وارد می آوَرد و گاهی حتی خط قرمزها را هم درمی نوردید.
-دقیقا به همین علت «صبح با شما» با سانسورهای فراوان و چندین بار قطعی و تعطیلی مواجه شد. این برنامه بی آنکه درگیر خط بازی ها و جناح بندی های رایج شود مشکلات و مسایل اجتماعی و اقتصادی مردم را به زبان شوخی و طنز از زبان شخصیت هایی آشنا برای مردم در قالب لطیفه و نمایش بیان می کرد و از همین رو هم با اقبال عمومی مواجه شد.
دقیقا به همین علت «صبح با شما» با سانسورهای فراوان و چندین بار قطعی و تعطیلی مواجه شد
*هنوز هم با گذشت سال ها مردم برنامه «صبح با شما» را به خاطر دارند. دلیل موفقیت این برنامه از زبان خانم بهروان شنیدنی است.
-وقتی اعضای یک تیم حرفه ای همدل و همراه باشند طبیعتا نتیجه کار مطلوب خواهد بود. در آن دوران تلویزیون صبح ها برنامه نداشت و در سال های دفاع مقدس هر جا می رفتی رادیو روشن بود! برای من هم کار کنار این گروه حرفه ای فرصت بسیار خوبی بود. آقای احمد شیشه گران سردبیر و یکی از نویسندگان اصلی برنامه همراه با آقای سعید توکل نویسنده و تهیه کننده برنامه، نمایشنامه ها و لطیفه ها را نوشته و تنظیم می د و منوچهر نوذری با ی تمام در نقش شخصیت هایی مانند آقای ملون و دست و دلباز ظاهر می شد؛ شخصیت هایی که نظیرشان در جامعه ما کم نبود و همه در بین آشنایان دور و نزدیک خود فردی شبیه ملون یا دست و دلباز را می شناختند.
«صبح با شما» برنامه ای بود که در دوران پراضطراب و پرتنش جنگ دقایقی چند موجب خوشحالی شنوندگانش می شد ولی بدانید که اجرای «صبح با شما» در شرایط آن زمان رادیو اصلا ساده و آسان نیست.
*و در آن سال ها پریچهر بهروان به واسطه حضور در این برنامه اسم و رسمی پیدا کرده بود.
-چه عرض کنم؟ اسم و رسمی که به کاری نیاید و به دردی نخورد بی فایده است. تنها بخش جالب و دلنشین این اسم و رسم، لطف و مهری بود که برخی مخاطبان رادیو نسبت به من داشتند و این را مدیون همین برنامه هستم. خاطرم هست که مثلا در بانک وقتی اسم من را صدا می د همه کنجکاو بودند که مرا ببینند و من همیشه خج می کشیدم.
خاطرم هست که مثلا در بانک وقتی اسم من را صدا می د همه کنجکاو بودند که مرا ببینند و من همیشه خج می کشیدم
*مدتی هم در تلویزیون حضور داشتید و اتفاقا برنامه های شما مخاطبان قابل توجهی داشت. کار در تلویزیون چقدر با رادیو متفاوت است و ترجیح خود شما کدام رسانه است؟
-کار در تلویزیون هم تجربه خوبی بود، اما سادگی رادیو با روحیه من سازگارتر است.
برای تهیه گزارشی در برنامه شبکه جام جم به روستای مختلف کشور سفر می کردیم و ی راجع به آداب و رسوم و لباس و غذا در آن روستا در برنامه پخش می کردیم، آن زمان قانونی بود مبنی بر این که گویندگان و مجریان رادیو نمی توانند در شبکه های داخلی برنامه داشته باشند و تنها شبکه مجاز شبکه جام جم بود که مختص ایرانیان خارج از کشور بود.
*این قانونی که شما بدان اشاره کردید به زعم خیلی ها یک قانون دست و پا گیر است. این قانون را چقدر منطقی و اصولی می دانید؟
-به نظرم حرف درستی بود زیرا هر گوینده موفقی در رادیو وما در تلویزیون هم موفق نیست. انگشت شمارند هنرمندانی مانند منوچهر نوذری یا داریوش کاردان که از پس کار در هر دو رسانه به شایستگی برمی آیند.
*اما حتی رادیو هم به سمت تصویری شدن پیش می رود و ما در رسانه ملی خودمان هم رادیوهای تصویری را دیده ایم.
-نمی دانم با قیدوبندهای یک رسانه تی، رادیو چطور می تواند تصویری باشد!
شاید باید بپذیریم که با حضور شبکه های اجتماعی دیگر باید کم کم بساط تخیل را جمع کنیم. متأسفانه در روند شتابزده زندگی امروز زیبایی هایی را که پیش از این مایه آرامش خیال بود از دست می دهیم و آنقدر بی حوصله شده ایم که باورمان نمی شود روزگاری رمان های چند جلدی می خو م و حالا خواندن یک مقاله هم از حوصله مان خارج است. ریتم زندگی امروز با گذشته به کلی متفاوت است.
*اگر بخواهید حال و روز رادیو را با گذشته مقایسه کنید چه خواهید گفت؟
-جواب آشکار است. جایگاه تنها یک شبکه رادیویی کجا و جایگاه ۲۰ شبکه رادیویی کجا؛ آن هم با برنامه هایی که که اکثرا کیفیتی به مراتب پایین تر از قبل دارند و در رقابت با حضور چندین شبکه تلویزیونی و شبکه های اجتماعی و ...
*خیلی ها معتقدند جامعه ما مردسالار است و خانم ها به ویژه در فضای رسانه ای مانند رادیو در شرایط برابر کمتر دیده می شوند. شما چقدر این موضوع را قبول دارید؟
-من قبول داشته باشم یا نه فرقی در اصل ماجرا نمی کند و مثل آفتاب آشکار است. در جامعه ما هم مانند بسیاری جوامع دیگر خانم ها از حقوق و جایگاه برابر با آقایان برخوردار نیستند. یکی از قوانینی که من هنوز منطقی برایش پیدا ن نبود خانم ها در برنامه های آ شب است. من سال ها از ساعت ۱۲ تا ۳ برنامه «راه شب» را اجرا می و مخاطبان فروانی هم داشتم اما به یک باره حضور خانم ها در آن ساعت غیر قانونی شد. چرا؟ نمی دانم. اما باور دارم تا زمانی که مادران سرزمین ما پسرانی تربیت می کنند که توانایی ها و استعدادهای نه خانواده خود را باور ندارند طبیعی است که در جامعه بزرگترمان مشکل همچنان باقی خواهد ماند. رادیو هم از جامعه ما جدا نیست و همین شه در رسانه هم به وضوح مشاهده می شود. این گونه مشکلات احتیاج به کار فرهنگی مدام و مستمر و درازمدت دارد.
تا زمانی که مادران سرزمین ما پسرانی تربیت می کنند که توانایی ها و استعدادهای نه خانواده خود را باور ندارند طبیعی است که در جامعه بزرگترمان مشکل همچنان باقی خواهد ماند
*شاید برای دوستداران شما جالب باشد که مدیر شدن در رادیو را هم تجربه کرده اید.
-بله در «صدای شهر» که نه یک رادیو که یک مینی رادیو بود. هر نیم ساعت یک بار ۵ دقیقه خبرهای شهر تهران را برای شنوندگان رادیو تهران به طور زنده پخش می کرد.
راه اندازی استودیو «صدای شهر» در ساختمان مرکز کنترل ترافیک تهران کار دشواری بود اما بعد از عبور از موانع بسیار بالا ه انجام شد آن هم با حداقل امکانات. در آن زمان برنامه سازان جوان و توانمند رادیو را دعوت به کار کردیم تا ضمن پخش خبرهای مربوط به رویدادهای شهر مشکلات و مسایل شهروندان و پاسخ مسئولان را نیز مطرح کنند اما سلیقه ام در انتخاب برنامه سازان و نوع اداره استودیو «صدای شهر» چندان با سلیقه مدیر وقت رادیو تهران هماهنگ نبود و به ناچار غزل خداحافظی را خواندم!
*حالا خانم بهروان با کوله باری از تجربه که خاطره ساز چند نسل از مخاطبان رادیو بوده حاشیه نشین و کم کار است. چرا رادیو از مجریان و گویندگان محبوب و مورد قبول مردم خالی شده است؟
-حرف در این زمینه بسیار است، اما نگران حوصله شما هم هستم. ما آموخته بودیم که برای ساختن یک برنامه موفق تهیه کننده، نویسنده، سردبیر، مجری و صدابردار به جز حرفه ای بودن باید در آن برنامه همدل و هم صدا هم باشند و با میل و اشتیاق راهی استودیو شوند؛ درست مثل یک کار تیمی. اما امروزه تهیه کنندگان به قول مانی برنامه را می زنند و فراتر از آن «رج می زنند». گویی در یک کارگاه تولیدی لباس کار می کنند و این با اصول کار در رادیو مغایر است.
حس و حالی که تهیه کننده و عوامل برنامه ساز حین ضبط یا پخش برنامه دارند عینا به مخاطب منتقل می شود. وقتی تهیه کننده ای خودش حاضر نیست محتوای برنامه اش را بخواند و بشنود چطور می توان از مخاطب انتظار داشت پای رادیو بماند؟ درست است که دستمردهای ناچیز و شرایط نامطلوب کار در رادیو مایه دلسردی برنامه سازان شده اما این کم کاری بیش از هر چیز بی احترامی به خودمان و بعد به مخاطب رادیو است و متاسفانه بوی بهبودی هم از اوضاع به مشام نمی رسد.
درست است که دستمردهای ناچیز و شرایط نامطلوب کار در رادیو مایه دلسردی برنامه سازان شده اما این کم کاری بیش از هر چیز بی احترامی به خودمان و بعد به مخاطب رادیو است
*سال هایی که شما کارتان را شروع کردید شرایط رادیو به همین شکل بود؟
-اگر منظورتان اعداد و اراقام اقتصادی است باید بگویم که برآوردها در رادیو بسیار با تلویزیون متفاوت و باورن ی است. بعضی ها فکر می کنند وقتی ی در صدا و سیما کار می کند نانش در روغن است اما طفلک رادیویی ها ... روغن که چه عرض کنم همان نان خالی را به دست آورند هنر کرده اند! از آن زمان که وارد رادیو شدم تا الان که سی و چند سال می گذرد وضع بر همین منوال بوده و هست.
من سی سال به صورت جلسه ای و برنامه ای با سازمان کار کرده ام بدون اینکه رسمی باشم و این یعنی سی سال محروم ماندن از حقوق اولیه یک کارمند، بدون بیمه، بدون مرخصی، بدون عیدی و بدون ... اما بالا ه معجزه رخ داد و رستگاری از راه رسید. به فاصله شش ماه رسمی و بازنشسته شدم!
*بعد از سی سال کار استخدام شدن عجیب نیست؟ آن هم برای گوینده ای از جنس شما...
-البته که هست! واحد گزینش سازمان با وجود حضور دایم من پای میکروفون زنده رادیو و علی رغم انواع و اقسام تشویق نامه ها و لوح های تقدیر که در جشنواره های مختلف دریافت می مرا شایسته رسمی شدن نمی دانست! حتی دلیلی هم برای این رفتار به من گفته نشد، اما گر نگهدار من آنست که من می دانم شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد.
*و در این سال ها فقط گویندگی می کردید؟
-خیر مدتی هم سردبیر و نویسندگی برخی از برنامه ها را بر عهده داشتم. خواندن و نوشتن دو فعلی است که به هم پیوسته اند و ی که می خواند معمولا با نوشتن هم مأنوس است.
*در دوران کاری از محضر چه انی بهره بردید؟
-من با همه همکارانم رابطه دوستانه خوبی داشتم اما بسیاری از ظرایف گویندگی را از نوری آموختم، راحتی و روانی اجرا را از منوچهر نوذری و آشنایی با شعر و ادبیات را از ان جواد مانی و داوود جمشیدی.
*حالا که به سن بازنشستگی رسیدید کدام دوره مدیریتی رادیو را موفق تر ارزی می کنید؟
مدیران مختلف همیشه آمده اند و رفته اند و ما هم کار خود را در محدوده قوانین و اصول انجام داده ایم. شاید در سال های اخیر که سرکار خانم آبروانی معاونت رادیو را به عهده داشتنند به دلایلی همدلی بیشتری با ایشان داشتم اما آقایان ابطحی، خجسته، صوفی، جهانی و... هر یک به بهانه ای در خاطرم به نیکی ماندگار شدند. مدیران همیشه مدیر بوده اند و ما همیشه کارمند. با حضور هیچ مدیری شرایط تغییری نکرده و در بر همان پاشنه همیشگی می چرخد.
شما خوشبختانه و برخلاف کلیشه های مرسوم سراغ هیچ خاطره ای را نگرفتید اما لازم است برای ی که این همه شکیبایی به ج داده تا اینجای گفتگو را خوانده خاطره ای از مدیری برایش نقل کنم: شبی دیرهنگام در اسفندماه و زیر موشک باران نیروهای عراقی در استودیوی هشت میدان ارگ به اتفاق همه همکاران «صبح با شما» برنامه های نوروزی را ضبط می کردیم. نیمه های شب بود که حجت ال ابطحی مدیر وقت رادیو وارد استودیو شد برای احوال پرسی و گفتن خسته نباشیدی به همکاران و تشکر از آنها.
زنده یاد عزت الله مقبلی با تبسمی بر لب گفتند: از زمانی که فینیقی ها پول را اختراع د تشکر دیگر زبانی نیست جناب ابطحی! همه خندیدند و منوچهر نوذری هم در ادامه گفت: نود درصد شوخی جدی است آقای ابطحی!
و گذشت آن شب و دگر هم ... اما شما دنبال ادامه ماجرا نباشید چون هیچ حرف دیگری را جدی نگرفت و همه چیز در حد یک شوخی باقی ماند. درست مثل خود زندگی!!
*ظاهرا دل مشغولی های جدیدی پیدا کرده اید که بخش مهمی از وقت شما را گرفته است.
-درست است. به لطف گزارش هایی که برای تلویزیون تهیه کردیم دریافتیم که سرزمین ما سرزمین گنج های پنهان است و یکی از این گنج ها نزد ن روستایی ما است که هنوز آثاری از همت و هنر و پشتکار و صبوری مادرانشان را با خود دارند.
منظور به هنر سوزن دوزی است که متاسفانه چنان که باید و شاید شناخته شده نیست و رو به زوال دارد. یقینا اگر خانم های ایرانی با این هنر آشنا شوند به جای آن که برای برندهای غربی مبالغ گزاف هزینه کنند با حمایت خود این هنر دیرینه و سنتی را زنده و پویا نگه می دارند برای همین ۱۰ سالی است که بیشتر وقتم را صرف برقراری ارتباط و کار با دختران روستا کرده ام به این امید که تا حدی دین خود را به آنان ادا کنم. ضمن این که از زیبایی و ظرافت نهفته در این هنر هم برخوردار می شوم.
*اگر روزی به شما بگویند دیگر نمی توانید در رادیو کار کنید...
-همین حالا هم فعالیت چندانی در رادیو ندارم! جز این که هفته ای یک بار در رادیو پیام حاضر می شوم. من هرگز دلتنگ استودیو و میکروفون و رادیو نخواهم شد و هرگز زندگی را در رادیو خلاصه نکرده ام.
تا زمانی که انسانی در گوشه ای از این جهان خاکی رنج می برد کاری برای انجام دادن هست. صدا نزدیک ترین عنصر به قلب آدم هاست، رادیو می توانست سطح سلیقه و سواد مردم را ارتقا بدهد، اما نکرد.
گفت و گو با امین الله رشیدی درباره همه خاطراتی که از رادیو دارد؛ رشیدی از سال 27 وارد رادیو شد و اکنون قدیمی ترین خواننده آن به حساب می آید.

شاید بتوان به چند دلیل «امین الله رشیدی» را- در این روزگار- شناسنامه موسیقی رادیو دانست. اول این که او متولد 4 اردیبهشت 1304 است و پانزده سال بعد، درست در سالروز تولدش، اولین فرستنده رادیویی در ایران در محلی بی سیم در جاده قدیم شمیران افتتاح شد. نکته دوم این که صدای گرم او خاطره ساز چهار نسل از مردم ایران است که آوازهای او را از رادیو می شنیدند.
رشیدی اولین آوازش را در سال 1327 با تصنیف «رنج ج »، ساخته ش «موسی خان معروفی» با ار تر رادیو اجرا کرد. حالا حدود هفت دهه است که صدای او از رادیو پخش می شود. در یک روز گرم تابستانی به منزل ایشان رفتیم. مثل همیشه با مهربانی پذیرای ما بود و از گفتن خاطراتش استقبال کرد. شهربانی مجوز ید رادیو را صادر می کردهنوز در خانه رشیدی که مانند زادگاهش کاشان گرم است، رادیو حرف اول و آ را می زند. روی دیوار، کاغذی دیدیم که نظر ما را به خود جلب کرد: مجوز استفاده از رادیو به نام امین الله رشیدی. ایشان تعجب ما را که دید، با خنده گفت: «این مجوز ید و فروش دستگاه رادیو در حدود هشتاد سال پیش است و اگر می خواستیم رادیو را حتی به شهر دیگری ببریم، حتما باید از شهربانی مجوز می گرفتیم.» مرد مو سپید رادیو رو به روی ما نشست و از یک عمر فعالیتش در رادیو گفت.خیلی ها شما را می شناسند و می دانند اهل کاشان هستید و مانند زنده یاد باستانی پاریزی که در هر مقاله ای یادی از زادگاهش کرمان می کرد، شما نیز همیشه از کاشان صحبت به میان می آورید. می دانیم که در کاشان سه شغل عوض کردید و حلواپزی یکی از آن ها بود؛ اما سوالم را می خواهم از سال 1325 بپرسم که به تهران آمدید و به رادیو رفتید و این که چرا نام شما خیلی از مردم را به یاد رادیو می اندازد؟
شاید من در حال حاضر قدیمی ترین خواننده رادیو باشم. از 1327 بعد از یک سال و نیم آموزش در هنرستان موسیقی و خدمت انم موسی خان معروفی (نار) و آقای مهدی فروغ (آواز)، با سفارش معروفی به رادیو معرفی شدم. ایشان در آن زمان من را به آقای علی محمد خادم میثاق (یکی از ان ار ترهای رادیو) معرفی د و گفتند بفرمایید این هم خواننده ای که دنبالش می گشتید. او نت را می شناسد و بدون زحمت آهنگ هایی را که می خواهید برای شما اجرا می کند.
معروفی یکی از تصانیف خود به نام «رنج ج » را که شعرش از محمدعلی مشایخ بود به من دادند و من اولین کارم را با آن ار تر از رادیو خواندم. در آن زمان بیست و سه سال بیشتر نداشتم. ما با عشق به دنبال موسیقی رفتیم و بی تردید می دانستیم که در رادیو پولی در کار نیست.
رادیو در آن زمان و بعد از رفتن رضاشاه روزهای عجیبی را پشت سر می گذاشت و اصلا بودجه ای نداشت. البته دو، سه سال بعد که رادیو سر و سامان گرفت و بودجه ای به آن اختصاص داده شد، ج زندگی ما را رادیو می داد. برای هر بار خوانندگی بنده به صورت زنده و مستقیم از رادیو، چهار تومان در نظر گرفته بودند و به بنان که از من قدیمی تر و با سابقه تر بود، پنج تومان می دادند.بعدها، در سال 1333 که ضبط صدا به رادیو آمد، دیگر کارهای ما بیشتر از رادیو پخش می شد؛ اما تا قبل از آن هرچه آهنگ از آقایان موسی خان معروفی، همایون م و علی تجویدی خواندم در هوا و فضا گم شد.می گویند نقش رادیو در هنر موسیقی ایرانی بی بدیل است و هیچ رسانه ای مانند رادیو به این هنر خدمت نکرد؛ نظر شما هم همین است؟
بله؛ البته رادیو در زمان شکوفایی هنر (دهه های سی و چهل) تنها رسانه مردم بود. این رادیو بود که مردم را با موسیقی آشنا کرد. قبل از رادیو فقط صفحات گرامافون بود که در دسترس همه نبود. آثار خوانندگان قدیم یا هم عصر ما، مانند خانم روح انگیز و قمرالملوک ی و آقای تاج اصفهانی و بدیع زاده و تعدادی دیگر به شکل صفحه گرام منتشر می شد. رادیو خدمت بزرگی به موسیقی به خصوص در دهه های سی و چهل کرد.
بنده همیشه گفته ام که اوج هنر موسیقی و ادبیات ایران در این دو دهه بوده و اکثر آهنگ های ماندگار در این دو دهه ساخته شده اند. در آن زمان رادیو شش ار تر داشت و هنرمندان با آن ها همکاری می د.شهربانی مجوز ید رادیو را صادر می کرد

از آن شش ار تر بگویید.همان طور که گفتم ما در ار تر آقای علی محمد خادم میثاق بودیم. ار تر مهدی خالدی، ار تر تجویدی و بعدها ار تر روح الله خان خالقی- که پایه گذار ار تر «گلها» شد- و بعدها ار تر مجید وفادار به وجود آمد. ار تر شماره 2 رادیو ایران هم بود که ان و نوازندگانش بزرگ ترین موسیقیدانان ایران بودند؛ مثلا علی تجویدی، همایون م، عباس شاپوری ان این ار تر بودند که واقعا گل کاشتند و گل را ملت درو د.یکی از افرادی که زحماتش کمتر در رادیو دیده شد، عباس شاپوری بود. او باری رادیو و موسیقی ایران زحمات بسیاری کشید.
اصولا بین هنرمندان یک حسادت وجود دارد که نباید باشد. زنده یاد عباس شاپوری اوا کار در رادیو بود مرا به گوشه ای از استودیوی شماره 8 رادیو ایران برد و گفت: «آقای رشیدی سه نفر در این ار تر هستند که اتحاد مثلث برقرار کرده اند و فقط آهنگ های خودشان را خوب اجرا می کنند و از ما و امثال ما خوششان نمی آید.» البته نمی توانم زیاد به این مسئله صحه بگذارم اما حقیقتی است که وجود دارد.عباس شاپوری یکی از آهنگسازان مبتکر بود. مقدار کمی از کارهای او لحن عربی داشت. واقعا نوازنده و آهنگساز خوبی بود. اوج کار او آهنگ «تک درخت» است که شعرش را اسماعیل نواب صفا گفته و آقای صفا خودش پیش ما اظهار می کرد: «من در تمام عمرم تصنیف زیاد ساخته ام، اما شا ار من همین تک درخت است.»یکی از معروف ترین کارهای شما «عطر گیسو» است، در حالی که کمتر خواننده ای کار آهنگسازی انجام می داد و شما از معدود خوانندگانی بودید که آهنگ کارهای خودتان را می ساختید.
عطر گیسو اولین آلبومی بود که بعد از انقلاب از من منتشر شد. این آلبوم شامل 10 آهنگی است که من از سال 1334 تا 1344 در رادیو ایران خوانده بودم و مردم با آن خاطره داشتند. در آن زمان آهنگساز کم بود و ما یاد گرفتیم که آهنگسازی هم . آهنگسازی بالاترین هنر در موسیقی است و این مسئله خوشبختانه در وجود من بود.
وقتی در کاشان بودم تابستان روی پشت بام می خو دم. در آن شب ها حدود ساعت سه صبح نوایی از دوردست ها به گوش ما می رسید. این نوا به این شکل بود: حَق حَق. حَق حَق. بعد پیران خاندان ما برایمان حکایت می د که این نوا از پرنده ای به نام «مرغ حق» است.
این پرنده را ی ندیده و طبق افسانه ها فقط بعد از نیمه شب و در دوردست ا و بیابان ها مرغ حق این قدر حق حق می کند تا از گلوی نازکش چند قطره خون سرازیر شود و در دم می میرد.
ببینید این یک تراژدی است. من تحت تاثیر همین داستان و در سیزده، چهارده سالگی تصنیفی ساختم به نام «مرغ حق». در آن زمان اصلا فکر نمی روزی این تصنیف از رادیو پخش شود. «ناله مرغ حق دوشم دل پرخون کرد/ چهره زرد از اشک خونین گلگون کرد/ همچو منش ز ج ها زاری ها بود/ از سر شب تا صبحش بیداری ها بود» شهربانی مجوز ید رادیو را صادر می کرد
برای اولین بار و در رادیو، این کار را با گروه موسیقی آقای تجویدی در برنامه «موسیقی » خواندم. این برنامه حدود یک ساعت از رادیو پخش می شد. نیم ساعت اول این برنامه به موزیک اختصاص داشت و آقای داوود قاسمی که درجه دار اداره جنگ بود، خواننده را انتخاب می کرد. خواننده اول که ایشان برای برنامه انتخاب کرد، سرهنگ حسین قوامی (فاخته) بود و نفر دوم من بودم. خواننده سوم نیز حسین خواجه ی (ایرج) بود. ما در برنامه موسیقی می خو م. این برنامه خیلی طرفدار داشت. مثال تصنیف مرغ حق را زدم که بگویم آهنگ هایی که ما می ساختیم، شأن نزول داشت؛ یعنی ساختن و خواندن آن همراه با علتی بود.در آن زمان نصرت الله معینیان رییس انتشارات و رادیو بود و ایشان خدمات بسیاری به هنر موسیقی و رادیو کرد.بله؛ او انسان بزرگی بود و رادیو با ریاست معینیان سر و سامان گرفت و میان مردم گل کرد. ایشان آدم بی طرفی بود و دلش می خواست موسیقی خوب از رادیو پخش شود.به برنامه گلها برسیم. بدون شک گلها، به تهیه کنندگی زنده یاد داوود پیرنیا، بهترین برنامه رادیو بود.من البته در کتاب عطر گیسو درباره برخوردی که با پیرنیا داشتم، نوشته ام. برنامه گلها ادامه تکمیلی موسیقی ملی توسط ار تر روح الله خان خالقی بود. استودیوی این برنامه به دستگاه های روز دنیا مجهز شد و تحولی در رادیو بود، چون مردم این کارها را با کیفیت بهتری می شنیدند. می توانم بگویم پایه گذار گلها، روح الله خان خالقی بود. بعد از خالقی این برنامه به تکرار افتاد.درباره خود برنامه بگویید. افرادی مثل صبا، محجوبی، بنان که در ار تر خالقی بودند کارهایشان چقدر به دل مردم می نشست؟در ابتدا ار تر گلها با چند هنرمند کار خود را آغاز کرد، اما در ادامه بهترین های موسیقی ایرانی با داوود پیرنیا همکاری داشتند و حتی کارهای دو، سه ص هم اجرا شد. آن ها موسیقی رادیو را هارمونیزه د و وقتی کار میان مردم گل کرد، کارشان کارستان بود؛ اما بعد به تدریج رو به زوال رفت و از اص اولیه دور شد. هر پدیده هنری خواه و ناخواه با گذشت زمان چنین بلایی سرش می آید.موفق ترین برنامه تان را در رادیو از سال 1327 تا امروز کدام ترانه می دانید؟
موفق ترین برنامه من «شیدای زمانه» است. آهنگی که در ذهن مردم جاودانه شد و به نوعی شد شناسنامه هنری من. البته نباید از شعر بی نقص زنده یاد تورج نگهبان به راحتی عبور کرد. قطعا اگر به غیر از آقای نگهبان، هر دیگری بود، این کار موفق نمی شد و این نقش مهم شعر را در موسیقی نشان می دهد. البته اواسط دهه سی نهضتی برقرار شد و طبق آن مدیران رادیو تصمیم گرفتند آواز را در رادیو کمتر کنند و بیشتر ترانه که خواسته مردم نیز بود، از رادیو پخش کنند. شهربانی مجوز ید رادیو را صادر می کرددر آن زمان حتی به آقای خالقی گفتند ما می خواهیم آواز کمتر خوانده شود و بیشتر ترانه بسازید. مردم از آواز به کلی زده شده بودند، این جا بود که صدای بی نظیر اکبر گلپایگانی ظهور کرد. ایشان با تغییراتی که در آواز داد، باعث آشتی مردم با آواز، البته با سبکی جدید، شد. او به آواز بسیار خدمت کرد. این خدمت گلپایگانی خواسته یا ناخواسته به آواز ایرانی بود و سایر خوانندگان نیز از سبک او استقبال د.شما یک عمر با رادیو زندگی کردید، چیزی حدود هفتاد سال. نظر شما درباره این جعبه که روزگاری به آن جعبه جادو می گفتند، چیست؟
در سال 1327 که به رادیو رفتم، خانه ما رادیو نداشت. محل ید رادیو در خیابان پشت شهرداری و توپخانه بود. ما باید از شهربانی مجوز می گرفتیم تا بتوانیم رادیو ب یم. دو ماده هم زیر مجوز نوشته شده بود که اگر بخواهید به شهرستان نقل مکان کنید باید با اطلاع نیروی شهربانی باشد و فروشش هم با اطلاع شهربانی ممکن است.من در یک برنامه تلویزیونی هم گفتم، وقتی تلویزیون به ایران آمد، من به مسئولان رادیو هشدار دادم که مردم عقلشان به چشمشان است و یک رقیب گردن کلفت برای رادیو پیدا شده است. برنامه های رادیو باید خیلی جذاب باشد تا مردم را جذب کند، اما متاسفانه گوش ی به این حرف ها بد ار نبود.در حال حاضر وضعیت رادیو را چطور می بینید؟اثرگذاری تلویزیون در این روزها صد در صد بیشتر از رادیو است. بعد از آقای ضرغامی مسئولان صدا و سیما با موسیقی قهر د. چند سال پیش ما در رادیو برنامه «دلنوازان» داشتیم که بسیار مورد توجه مردم بود. مدیر این برنامه آقای مرتضی مومنی بود و از همه خواننده ها کار می گرفتند. با رفتن آقای ضرغامی هیچ کدام از این کارها پخش نشد و مرتضی مومنی هم جواب تلفن ما را نمی دهد. من نمی دانم چرا این گونه است.مهم ترین خبر یا بهترین آهنگ که از رادیو شنیدید، چه بود؟در زمانی که قوام السلطنه بر سر کار آمد، آقای رضا سجادی (اولین گوینده رادیو) این جمله را گفت: «کشتیبان را سیاستی دگر آمد.» البته در اعلامیه قوام شعر منوچهری به اشتباه آمده بود و در اصل «کشتنیان» بود. این جمله در آن زمان بسیار معروف شد.حرف نگفته ای باقی مانده است؟
من بارها در مصاحبه تلویزیونی و مطبوعاتی نیز گفته ام، سه سال پیش آقای ف الدینی که مقام رسمی در حوزه موسیقی داشتند، اعلام د: «خلاقیت در موسیقی مرده است.» تنها ی که از دو دهه سی و چهل (اوج شکوفایی موسیقی ایران) باقی مانده، من هستم. من پنجاه تا شصت آهنگ اجرانشده دارم که طعم و عطر همان دو دهه را دارد. بهترین آهنگ ها و خواننده ها به وسیله رادیو معرفی شدند، اقلا این خوانندگان جوان م که بعضی از آن ها واقعا خوش صدا هستند و آهنگ ندارند، این کارها را بخوانند. شهربانی مجوز ید رادیو را صادر می کرد آهنگسازی این نیست که دیوان مولوی، سعدی، عطار یا حافظ را باز کنید و روی شعر آهنگ بسازید. امروزه آهنگسازی ما مانند ضربی خوانی قدیمی ها شده. اول آهنگ ساز آهنگ را می سازد، بعد با شاعر تماس می گیرد. شاعر طبق تاثیر آهنگ، شعر مناسب روی آن می گذارد و این یعنی آهنگ سازی که حالا مغفول مانده است.
خبرگزاری مهر-گروه هنر-غزل نهانی:پریچهر بهروان از گویندگان با سابقه را ت و صدایش در برنامه هایی مثل «صبح با شما» و «در امتداد شب» هنوز در خاطر شنوندگان رادیو باقی مانده است. او این روزها کمتر در رادیو فعالیت می کند و دلمشغولی های تازه ای دارد.به بهانه سال ها حضور در رادیو با این گوینده پیش وت به گفتگو نشستیم که گفتگویمان راحت و بی تکلف بود، هر چند سرانجام برخی ملاحظات، صحبت ها را از مسیر صراحت دور کرد. در خانه ای که گوشه گوشه اش به زیور فرهنگ و هنر ن ایران زمین آراسته بود روبه رویش نشستم و بی توجه به گذشت زمان کتاب خاطراتش را با همدیگر ورق زدیم.پریچهر بهروان گوینده نام آشنا و خاطره ساز سال های نه چندان دور رادیو این روزها کمتر به رادیو فکر می کند، او حالا تلاش می کند تا از ظرفیت رسانه برای معرفی هنر بانوان ایرانی بهره بگیرد؛ نی که همپای مردان نقش هنر می زنند و در معیشت خانواده سهیم هستند. خانم گوینده که به گفته خودش، سالها برابر وسوسه مصاحبه مقاومت کرده بود سرانجام بر تردیدها غلبه کرد و دعوت ما را پذیرفت و مصاحبه ای که پیش روی شماست حاصل گفتگو با خانم بهروانِ برنامه های مطرح را ت...*برای شروع بحث خوب است از دوران کودکی و دلبستگی های پریچهر بهروانشروع کنیم. شما به عنوان یکی از گویندگان سرشناس و مهم رادیو در چه محیطی رشد کرده اید؟ چقدر خانواده در جهت گیری های شما به ویژه حضور در رادیو و فعالیت های فرهنگی تان موثر بود؟ -همیشه عباراتی مثل سرشناس و مهم بودن بیشتر از این که مایه سندی و رضایتم باشد یک جور یادآوری ندانم کاری ها و کوتاهی هایی است که در گذشته و دوران جوانی داشتم و به خاطرش خود را سرزنش می کنم.کودکی من به خاطر شغل پدر در مسجد سلیمان گذشت آنهم بدون حضور رادیو و تلویزیون در کنار بختیاری های مهربان و ساده دل و در خانه ای که بین کوه ها و تپه ها و رودخانه ها و گندمزارها محصور بود. الان که به گذشته ها فکر می کنم آن روزها را مثل رویایی شیرین به خاطر می آورم. آن روزها سرشار از دوستی ها و سرخوشی های ک نه و لبریز از محبت و امنیت خانواده بود. سه سال آ دبیرستان را در اهواز گذراندم و اولین خاطره ام از رادیو برنامه بامدادی روانشاد مانی است با موسیقی جاودانه حسن ایی که آرم برنامه بود و دیگر برنامه گلها که هر دو مورد علاقه پدرم بود.بعد از دیپلم برای ادامه تحصیل به خارج از کشور رفتم و با شروع انقلاب به ایران برگشتم و خیلی اتفاقی سر از رادیو درآوردم.*آن زمان چقدر رادیو بین لایه های جامعه نفوذ داشت؟ در زمان کودکی من در مسجد سلیمان تنها رادیو وجود داشت و از تلویزیون خبری نبود گرچه بعد از راه اندازی تلویزیون در ایران تابستان ها که به تهران می آمدیم مثل همه بچه ها مشتاقانه کارتون و های تلویزیون را تماشا می کردیم-در زمان کودکی من در مسجد سلیمان تنها رادیو وجود داشت و از تلویزیون خبری نبود گرچه بعد از راه اندازی تلویزیون در ایران تابستان ها که به تهران می آمدیم مثل همه بچه ها مشتاقانه کارتون و های تلویزیون را تماشا می کردیم اما آن موقع امواج تلویزیون به شهر کوچک ما نمی رسید. یادم هست روزی که خبر رسیدن امواج تلویزیون به شهرمان را شنیدیم همه همکلاسی ها در دبیرستان خوشحال بودند و چند روز بعد که تلویزیون وارد خانه ما شد همه بی تاب و هیجان زده بودیم و تا آنتن روی پشت بام نصب شد و اولین برفک ها و تصویر سیاه و سفید تلویزیون را ببینیم انگار یک قرن گذشت. خیلی شوق داشتیم.اما تا سال ها بعد از ورود تلویزیون، رادیو همچنان رسانه اول بود تا این که برنامه های تلویزیون ۲۴ ساعته و عرصه بر رادیو تنگ شد تا جایی که امروز رادیو بیشتر در خودروها و کارگاه های تولیدی و در خلوت میانسالان و سالمندان به حیاتش ادامه می دهد.*معمولا علاقه مندی های پدر و مادر در سرنوشت بچه ها تعیین کننده است. خانواده شما چقدر به اتفاقات فرهنگی و هنری روی خوش نشان می داد؟ -رویدادهای فرهنگی و هنری در محل زندگی ما محدود بود به جشن ها و نمایش هایی که در مدرسه برگزار می شد و از آنجایی که به نسبت سایر همکلاسی ها قدبلندتری داشتم برای شرکت در این مراسم انتخاب می شدم اما نه ارتفاع من و نه عرض زندگی ام نقشی در ورود من به رادیو نداشت! مهم ترین رویداد فرهنگی در خانه ما حضور کتاب بود که به خاطر علاقه پدرم و تشویق های ایشان با اوقات فراغت من گره خورده بود.*حتی رشته تحصیلی شما هم با رادیو مرتبط نیست. به ریاضیات علاقه داشتم و رشته تحصیلی ام راه و ساختمان بود. به سازه های سنگین مثل سدسازی و پل سازی هم علاقه خاصی داشتم اما با تعطیلی سه ساله ها در دوران انقلاب فرهنگی همه نقشه هایم نقش بر آب شد-همینطور است! به ریاضیات علاقه داشتم و رشته تحصیلی ام راه و ساختمان بود. به سازه های سنگین مثل سدسازی و پل سازی هم علاقه خاصی داشتم اما با تعطیلی سه ساله ها در دوران انقلاب فرهنگی همه نقشه هایم نقش بر آب شد و حوادث و ماجراهایی پیش آمد که من مجبور شدم از سازه های بزرگ بگذرم و به سازه ای به کوچکی و ظرافت میکروفون رضایت بدهم و سی و چند سال از عمرم را با همین سازه به ظاهر کوچک اما بسیار حساس و با اهمیت سپری کنم.*به اصل مطلب بپردازیم! علاقه خاصی به کار در رادیو نداشتید زمینه ای هم نبود، اما ناگهان به رادیو آمدید و تبدیل شدید به یکی از گویندگان مهم پس از انقلاب. اصلا ورود شما به رادیو چطور اتفاق افتاد؟ -خیلی ساده و البته عجیب! همسر یکی از دوستانم که در تلویزیون مشغول به کار بود پیشنهاد کرد تا برای تست صدا به جام جم بروم که من هم رفتم و متن کوتاهی را خواندم. خاطرم هست که آقای کرباسچی در آن زمان مدیر شبکه دو سیما بودن و اجرای مرا برای کار در تلویزیون مناسب ندید و مرا به رادیو در میدان پانزده داد فرستاد.ناگفته نماند که ته دلم از این که قبول نشدم خوشحال هم بودم زیرا هیچ تعریف و شناختی از کار گویندگی نداشتم. در رادیو هم مهدی شرفی آزمون دیگری برگزار کرد و من برای بار دوم هم رد شدم!*به همین راحتی؟ -به همین راحتی، ابدا ناراحت نبودم، ولی این راحتی چندان بادوام نبود بعد از یک ماه از رادیو تماس گرفتند و ظاهرا به خاطر کمبود نیرو با کمی اکراه و اجبار مرا پذیرفتند.از آنجا که کاملا بی تجربه بودم مدت زمانی طول کشید تا بتوانم با ان صاحب نام این عرصه ارتباط برقرار کنم و مرا به شاگردی بپذیرند. بعد از سال ها بالا ه رسید روزی که پای میکروفون زنده رادیو بنشینم و بگویم «اینجا تهران است صدای ایران».بعد از سال ها بالا ه رسید روزی که پای میکروفون زنده رادیو بنشینم و بگویم «اینجا تهران است صدای ایران»*گفتید که در ابتدا ورودتان سعی کردید گویندگان قدیمی رادیو را الگو قرار دهید. -بله اولین آموزگارم خانم فیروزه معز از گویندگان باسابقه و خوش صدای رادیو بود. بعد از ایشان خانم مولود کنعانی، شهین مهین فر، پروین صادقی و نوری که گاه مرا در کار راهنمایی هم می د.*و نخستین برنامه ای را که به صورت حرفه ای گویندگی کردید چه بود؟ -حرفه ای که چه عرض کنم ولی اولین برنامه را به نام «آینده سازان» با همراهی حمید یاسمی ضبط کردیم در همان زمان هرمز شجاعی مهر، فاطمه بیدمشکی و حمید یاسمی هم شروع به کار کرده بودند و ما تقریبا هم دوره بودیم.از جمله خوش اقبالی هایم در رادیو کار در محضر ان و تهیه کنندگانی حرفه ای مانند جواد مانی و داوود رشیدپور بود.*وقتی کارتان را شروع کردید فضای رادیو را چطور یافتید؟ به ویژه که مخالف هایی هم با حضور شما در رادیو وجود داشت. -راستش را بخواهید برای من که جوانی خام و بی تجربه بودم سال های اول چندان کارم راحت نبود. بارها دچار دلسردی و د دگی شدم، بارها با چشمانی اشک آلود به خانه رفتم اما هربار بعد از چند روز خانه نشینی با تلفن همکاری دوباره به رادیو برمی گشتم. من هرگز شیفته و دلبسته رادیو نبودم اما می خواستم وظیفه ای را که به من محول می کنند به نحو احسن انجام دهم. حالا اگر این کار پختن غذا هم بود، مطمئنم یکی از بهترین سرآشپزهای رادیو می شدم!الان که به آن دوران فکر می کنم می بینم مقاومتی که در بدو ورود ما به رادیو وجود داشت بسیار طبیعی بود. انقلاب شده بود، بعضی ها از ایران رفته بودند و آنها که مانده بودند مجبور شدند حضور جوانان بی تجربه ای مثل مرا تحمل کنند.معلوم است که برای هیچکدام از طرفین (قدیمی ها و جدیدی ها) وضعیت چندان مطلوب نبود. به خصوص برای من که تا پیش از آن جز فضای خانواده، مدرسه و فضای دیگری را تجربه نکرده بودم اما هر چه بود گذشت و خدارا شکر که می گذرد.من بغض های فروخورده آن دوران را هنوز به یاد دارم، از سختگیری ها و مقررات خشک و بی روح ورود به اداره گرفته تا برخوردهای ناامیدکننده، حرف هایی که مایه دلسردی بود اما امروز مطمئنم که همین ها از من انسان قویتری ساخته است*حالا دوره آن سختگیری ها گذشته و ورود جوانان به رادیو سهل تر شده، اما آن شیوه برخورد را چه قدر برای پیشرفت مناسب دیدید؟ -من بغض های فروخورده آن دوران را هنوز به یاد دارم، از سختگیری ها و مقررات خشک و بی روح ورود به اداره گرفته تا برخوردهای ناامیدکننده، حرف هایی که مایه دلسردی بود اما امروز مطمئنم که همین ها از من انسان قویتری ساخته است.به نظرم مدارا و بردباری با جوانان همراه با آموزش های حرفه ای زودتر به نتیجه می رسد.*به نظر شما برای گویندگی صدای خوب کافی است؟ شرطی که این روزها برای گویندگان خیلی مهم است. -بهتر است بگویم داشتن صدای خوب لازم است اما کافی نیست. در گذشته که گوینده متن را می خواند صدا ویژگی و معیار اصلی برای انتخاب بود اما حالا به جز صدا عوامل دیگری مثل دانش و آگاهی، حضور ذهن، هوشمندی و بیان ساده و سالم و اثرگذار جذ ت اجرا، برقراری ارتباط با مخاطب و هماهنگی با سایر عوامل برنامه همچنین تسلط بر موضوع برنامه نیز مهم هستند.شما می توانید پای صحبت فرد شیرین زبانی بنشینید و اصلا احساس و خستگی نکنید زیرا محتوا و معنا برای شما چندان جذاب و گیرا می شود که صدا را فراموش می کنید، و بالع .*شما به عنوان گوینده خیلی وقت ها مجبورید متن هایی را که نویسنده برنامه تهیه کرده و مقابل شما قرار می دهد بخوانید. در این سال ها چقدر بر خلاف اعتقاداتتان کار کرده اید؟ -طبیعتا در سال های اول کار چنین مواردی پیش آمده اما با گذشت زمان و ب تجارب بیشتر آموختم که صداقت یکی از شرط های لازم برای اثرگذاری بر مخاطب است زیرا آنچه از دل برآید ل بر دل نشیند. از این رو از برنامه های فاصله گرفتم و روی اجرای برنامه های فرهنگی ادبی و اجتماعی متمرکز شدم. ضمن این که نویسندگی بیشتر برنامه هایم را نیز بر عهده گرفتم.*اما پریچهر بهروان نزدیک به یک دهه در برنامه «صبح با شما» گوینده ثابت بوده، برنامه ای که برخی اوقات کنایه های سنگین به ت، نهادها و برخی مسئولان وارد می آوَرد و گاهی حتی خط قرمزها را هم درمی نوردید. -دقیقا به همین علت «صبح با شما» با سانسورهای فراوان و چندین بار قطعی و تعطیلی مواجه شد. این برنامه بی آنکه درگیر خط بازی ها و جناح بندی های رایج شود مشکلات و مسایل اجتماعی و اقتصادی مردم را به زبان شوخی و طنز از زبان شخصیت هایی آشنا برای مردم در قالب لطیفه و نمایش بیان می کرد و از همین رو هم با اقبال عمومی مواجه شد.دقیقا به همین علت «صبح با شما» با سانسورهای فراوان و چندین بار قطعی و تعطیلی مواجه شد*هنوز هم با گذشت سال ها مردم برنامه «صبح با شما» را به خاطر دارند. دلیل موفقیت این برنامه از زبان خانم بهروان شنیدنی است. -وقتی اعضای یک تیم حرفه ای همدل و همراه باشند طبیعتا نتیجه کار مطلوب خواهد بود. در آن دوران تلویزیون صبح ها برنامه نداشت و در سال های دفاع مقدس هر جا می رفتی رادیو روشن بود! برای من هم کار کنار این گروه حرفه ای فرصت بسیار خوبی بود. آقای احمد شیشه گران سردبیر و یکی از نویسندگان اصلی برنامه همراه با آقای سعید توکل نویسنده و تهیه کننده برنامه، نمایشنامه ها و لطیفه ها را نوشته و تنظیم می د و منوچهر نوذری با ی تمام در نقش شخصیت هایی مانند آقای ملون و دست و دلباز ظاهر می شد؛ شخصیت هایی که نظیرشان در جامعه ما کم نبود و همه در بین آشنایان دور و نزدیک خود فردی شبیه ملون یا دست و دلباز را می شناختند.«صبح با شما» برنامه ای بود که در دوران پراضطراب و پرتنش جنگ دقایقی چند موجب خوشحالی شنوندگانش می شد ولی بدانید که اجرای «صبح با شما» در شرایط آن زمان رادیو اصلا ساده و آسان نیست.*و در آن سال ها پریچهر بهروان به واسطه حضور در این برنامه اسم و رسمی پیدا کرده بود.-چه عرض کنم؟ اسم و رسمی که به کاری نیاید و به دردی نخورد بی فایده است. تنها بخش جالب و دلنشین این اسم و رسم، لطف و مهری بود که برخی مخاطبان رادیو نسبت به من داشتند و این را مدیون همین برنامه هستم. خاطرم هست که مثلا در بانک وقتی اسم من را صدا می د همه کنجکاو بودند که مرا ببینند و من همیشه خج می کشیدم.خاطرم هست که مثلا در بانک وقتی اسم من را صدا می د همه کنجکاو بودند که مرا ببینند و من همیشه خج می کشیدم*مدتی هم در تلویزیون حضور داشتید و اتفاقا برنامه های شما مخاطبان قابل توجهی داشت. کار در تلویزیون چقدر با رادیو متفاوت است و ترجیح خود شما کدام رسانه است؟ -کار در تلویزیون هم تجربه خوبی بود، اما سادگی رادیو با روحیه من سازگارتر است.برای تهیه گزارشی در برنامه شبکه جام جم به روستای مختلف کشور سفر می کردیم و ی راجع به آداب و رسوم و لباس و غذا در آن روستا در برنامه پخش می کردیم، آن زمان قانونی بود مبنی بر این که گویندگان و مجریان رادیو نمی توانند در شبکه های داخلی برنامه داشته باشند و تنها شبکه مجاز شبکه جام جم بود که مختص ایرانیان خارج از کشور بود.*این قانونی که شما بدان اشاره کردید به زعم خیلی ها یک قانون دست و پا گیر است. این قانون را چقدر منطقی و اصولی می دانید؟ -به نظرم حرف درستی بود زیرا هر گوینده موفقی در رادیو وما در تلویزیون هم موفق نیست. انگشت شمارند هنرمندانی مانند منوچهر نوذری یا داریوش کاردان که از پس کار در هر دو رسانه به شایستگی برمی آیند.*اما حتی رادیو هم به سمت تصویری شدن پیش می رود و ما در رسانه ملی خودمان هم رادیوهای تصویری را دیده ایم. -نمی دانم با قیدوبندهای یک رسانه تی، رادیو چطور می تواند تصویری باشد!شاید باید بپذیریم که با حضور شبکه های اجتماعی دیگر باید کم کم بساط تخیل را جمع کنیم. متأسفانه در روند شتابزده زندگی امروز زیبایی هایی را که پیش از این مایه آرامش خیال بود از دست می دهیم و آنقدر بی حوصله شده ایم که باورمان نمی شود روزگاری رمان های چند جلدی می خو م و حالا خواندن یک مقاله هم از حوصله مان خارج است. ریتم زندگی امروز با گذشته به کلی متفاوت است.*اگر بخواهید حال و روز رادیو را با گذشته مقایسه کنید چه خواهید گفت؟ -جواب آشکار است. جایگاه تنها یک شبکه رادیویی کجا و جایگاه ۲۰ شبکه رادیویی کجا؛ آن هم با برنامه هایی که که اکثرا کیفیتی به مراتب پایین تر از قبل دارند و در رقابت با حضور چندین شبکه تلویزیونی و شبکه های اجتماعی و ...*خیلی ها معتقدند جامعه ما مردسالار است و خانم ها به ویژه در فضای رسانه ای مانند رادیو در شرایط برابر کمتر دیده می شوند. شما چقدر این موضوع را قبول دارید؟ -من قبول داشته باشم یا نه فرقی در اصل ماجرا نمی کند و مثل آفتاب آشکار است. در جامعه ما هم مانند بسیاری جوامع دیگر خانم ها از حقوق و جایگاه برابر با آقایان برخوردار نیستند. یکی از قوانینی که من هنوز منطقی برایش پیدا ن نبود خانم ها در برنامه های آ شب است. من سال ها از ساعت ۱۲ تا ۳ برنامه «راه شب» را اجرا می و مخاطبان فروانی هم داشتم اما به یک باره حضور خانم ها در آن ساعت غیر قانونی شد. چرا؟ نمی دانم. اما باور دارم تا زمانی که مادران سرزمین ما پسرانی تربیت می کنند که توانایی ها و استعدادهای نه خانواده خود را باور ندارند طبیعی است که در جامعه بزرگترمان مشکل همچنان باقی خواهد ماند. رادیو هم از جامعه ما جدا نیست و همین شه در رسانه هم به وضوح مشاهده می شود. این گونه مشکلات احتیاج به کار فرهنگی مدام و مستمر و درازمدت دارد.تا زمانی که مادران سرزمین ما پسرانی تربیت می کنند که توانایی ها و استعدادهای نه خانواده خود را باور ندارند طبیعی است که در جامعه بزرگترمان مشکل همچنان باقی خواهد ماند*شاید برای دوستداران شما جالب باشد که مدیر شدن در رادیو را هم تجربه کرده اید. -بله در «صدای شهر» که نه یک رادیو که یک مینی رادیو بود. هر نیم ساعت یک بار ۵ دقیقه خبرهای شهر تهران را برای شنوندگان رادیو تهران به طور زنده پخش می کرد.راه اندازی استودیو «صدای شهر» در ساختمان مرکز کنترل ترافیک تهران کار دشواری بود اما بعد از عبور از موانع بسیار بالا ه انجام شد آن هم با حداقل امکانات. در آن زمان برنامه سازان جوان و توانمند رادیو را دعوت به کار کردیم تا ضمن پخش خبرهای مربوط به رویدادهای شهر مشکلات و مسایل شهروندان و پاسخ مسئولان را نیز مطرح کنند اما سلیقه ام در انتخاب برنامه سازان و نوع اداره استودیو «صدای شهر» چندان با سلیقه مدیر وقت رادیو تهران هماهنگ نبود و به ناچار غزل خداحافظی را خواندم!*حالا خانم بهروان با کوله باری از تجربه که خاطره ساز چند نسل از مخاطبان رادیو بوده حاشیه نشین و کم کار است. چرا رادیو از مجریان و گویندگان محبوب و مورد قبول مردم خالی شده است؟ -حرف در این زمینه بسیار است، اما نگران حوصله شما هم هستم. ما آموخته بودیم که برای ساختن یک برنامه موفق تهیه کننده، نویسنده، سردبیر، مجری و صدابردار به جز حرفه ای بودن باید در آن برنامه همدل و هم صدا هم باشند و با میل و اشتیاق راهی استودیو شوند؛ درست مثل یک کار تیمی. اما امروزه تهیه کنندگان به قول مانی برنامه را می زنند و فراتر از آن «رج می زنند». گویی در یک کارگاه تولیدی لباس کار می کنند و این با اصول کار در رادیو مغایر است.حس و حالی که تهیه کننده و عوامل برنامه ساز حین ضبط یا پخش برنامه دارند عینا به مخاطب منتقل می شود. وقتی تهیه کننده ای خودش حاضر نیست محتوای برنامه اش را بخواند و بشنود چطور می توان از مخاطب انتظار داشت پای رادیو بماند؟ درست است که دستمردهای ناچیز و شرایط نامطلوب کار در رادیو مایه دلسردی برنامه سازان شده اما این کم کاری بیش از هر چیز بی احترامی به خودمان و بعد به مخاطب رادیو است و متاسفانه بوی بهبودی هم از اوضاع به مشام نمی رسد.درست است که دستمردهای ناچیز و شرایط نامطلوب کار در رادیو مایه دلسردی برنامه سازان شده اما این کم کاری بیش از هر چیز بی احترامی به خودمان و بعد به مخاطب رادیو است*سال هایی که شما کارتان را شروع کردید شرایط رادیو به همین شکل بود؟ -اگر منظورتان اعداد و ارقام اقتصادی است باید بگویم که برآوردها در رادیو بسیار با تلویزیون متفاوت و باورن ی است. بعضی ها فکر می کنند وقتی ی در صدا و سیما کار می کند نانش در روغن است اما طفلک رادیویی ها ... روغن که چه عرض کنم همان نان خالی را به دست آورند هنر کرده اند! از آن زمان که وارد رادیو شدم تا الان که سی و چند سال می گذرد وضع بر همین منوال بوده و هست.من سی سال به صورت جلسه ای و برنامه ای با سازمان کار کرده ام بدون اینکه رسمی باشم و این یعنی سی سال محروم ماندن از حقوق اولیه یک کارمند، بدون بیمه، بدون مرخصی، بدون عیدی و بدون ... اما بالا ه معجزه رخ داد و رستگاری از راه رسید. به فاصله شش ماه رسمی و بازنشسته شدم!*بعد از سی سال کار استخدام شدن عجیب نیست؟ آن هم برای گوینده ای از جنس شما...-البته که هست! واحد گزینش سازمان با وجود حضور دایم من پای میکروفون زنده رادیو و علی رغم انواع و اقسام تشویق نامه ها و لوح های تقدیر که در جشنواره های مختلف دریافت می مرا شایسته رسمی شدن نمی دانست! حتی دلیلی هم برای این رفتار به من گفته نشد، اما گر نگهدار من آنست که من می دانم شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد. *و در این سال ها فقط گویندگی می کردید؟ -خیر مدتی هم سردبیر و نویسندگی برخی از برنامه ها را بر عهده داشتم. خواندن و نوشتن دو فعلی است که به هم پیوسته اند و ی که می خواند معمولا با نوشتن هم مأنوس است.*در دوران کاری از محضر چه انی بهره بردید؟ -من با همه همکارانم رابطه دوستانه خوبی داشتم اما بسیاری از ظرایف گویندگی را از نوری آموختم، راحتی و روانی اجرا را از منوچهر نوذری و آشنایی با شعر و ادبیات را از ان جواد مانی و داوود جمشیدی.*حالا که به سن بازنشستگی رسیدید کدام دوره مدیریتی رادیو را موفق تر ارزی می کنید؟ مدیران مختلف همیشه آمده اند و رفته اند و ما هم کار خود را در محدوده قوانین و اصول انجام داده ایم. شاید در سال های اخیر که سرکار خانم آبروانی معاونت رادیو را به عهده داشتنند به دلایلی همدلی بیشتری با ایشان داشتم اما آقایان ابطحی، خجسته، صوفی، جهانی و... هر یک به بهانه ای در خاطرم به نیکی ماندگار شدند. مدیران همیشه مدیر بوده اند و ما همیشه کارمند. با حضور هیچ مدیری شرایط تغییری نکرده و در بر همان پاشنه همیشگی می چرخد.شما خوشبختانه و برخلاف کلیشه های مرسوم سراغ هیچ خاطره ای را نگرفتید اما لازم است برای ی که این همه شکیبایی به ج داده تا اینجای گفتگو را خوانده خاطره ای از مدیری برایش نقل کنم: شبی دیرهنگام در اسفندماه و زیر موشک باران نیروهای عراقی در استودیوی هشت میدان ارگ به اتفاق همه همکاران «صبح با شما» برنامه های نوروزی را ضبط می کردیم. نیمه های شب بود که حجت ال ابطحی مدیر وقت رادیو وارد استودیو شد برای احوال پرسی و گفتن خسته نباشیدی به همکاران و تشکر از آنها.زنده یاد عزت الله مقبلی با تبسمی بر لب گفتند: از زمانی که فینیقی ها پول را اختراع د تشکر دیگر زبانی نیست جناب ابطحی! همه خندیدند و منوچهر نوذری هم در ادامه گفت: نود درصد شوخی جدی است آقای ابطحی!و گذشت آن شب و دگر هم ... اما شما دنبال ادامه ماجرا نباشید چون هیچ حرف دیگری را جدی نگرفت و همه چیز در حد یک شوخی باقی ماند. درست مثل خود زندگی!!*ظاهرا دل مشغولی های جدیدی پیدا کرده اید که بخش مهمی از وقت شما را گرفته است. -درست است. به لطف گزارش هایی که برای تلویزیون تهیه کردیم دریافتیم که سرزمین ما سرزمین گنج های پنهان است و یکی از این گنج ها نزد ن روستایی ما است که هنوز آثاری از همت و هنر و پشتکار و صبوری مادرانشان را با خود دارند.منظور به هنر سوزن دوزی است که متاسفانه چنان که باید و شاید شناخته شده نیست و رو به زوال دارد. یقینا اگر خانم های ایرانی با این هنر آشنا شوند به جای آن که برای برندهای غربی مبالغ گزاف هزینه کنند با حمایت خود این هنر دیرینه و سنتی را زنده و پویا نگه می دارند برای همین ۱۰ سالی است که بیشتر وقتم را صرف برقراری ارتباط و کار با دختران روستا کرده ام به این امید که تا حدی دین خود را به آنان ادا کنم. ضمن این که از زیبایی و ظرافت نهفته در این هنر هم برخوردار می شوم.*اگر روزی به شما بگویند دیگر نمی توانید در رادیو کار کنید...-همین حالا هم فعالیت چندانی در رادیو ندارم! جز این که هفته ای یک بار در رادیو پیام حاضر می شوم. من هرگز دلتنگ استودیو و میکروفون و رادیو نخواهم شد و هرگز زندگی را در رادیو خلاصه نکرده ام.تا زمانی که انسانی در گوشه ای از این جهان خاکی رنج می برد کاری برای انجام دادن هست. صدا نزدیک ترین عنصر به قلب آدم هاست، رادیو می توانست سطح سلیقه و سواد مردم را ارتقا بدهد، اما نکرد.
خبرگزاری مهر-گروه هنر-غزل نهانی: حسن لشگری از جمله مدیران شناخته شده و کهنه کار را ت، اهالی رادیو هر وقت نامش به میان می آید با نیکی از او یاد می کنند و حسن ظن و خیرخواهیش هنوز در خاطر جماعت رادیویی باقی مانده است.او از جمله مدیرانی است که در سال های طولانی خدمتش فشارها را به جان می ید تا برنامه سازانش در آرامش و با خیالی آسوده فعالیت کنند و همین عاملی بود تا مجموعه تحت مدیریتش با جان و دل کار کنند.حسن لشگری با تعاریف امروزی مدیری اجرایی است که به قول خودش کلنگ بدست گرفت، استودیو ساخت، شبکه رادیویی راه اندازی کرد و ... حالا و پس از سال ها تلاش و ممارست به کنجی خزیده و ی سراغی از او نمی گیرد، اهل فن اما می دانند که نوای هر روزه رادیو پیام و جوان مدیون تلاش ها و پایمردی های اوست.برای مرور خاطرات و یادی از تلاش های این پیش وت رادیو ساعتی را میزبان او بودیم و گفتگویی بین ما شکل گرفت.*بیش از سی سال فعالیت خستگی ناپذیر در رادیو و بازنشستگی. این دوران برای شما چگونه گذشت؟ - طعم شیرینی داشت، هرچند این روزها دیگر ندارد. باور کنید سی سال گذشته خواب کامل و راحت نداشتم، استرس های فراوانی همراه من بوده، ولی در روزهای بیکاری استراحت و کتاب خواندم، سعی کمبود خواب سی ساله ام را جبران کنم و به خانواده ام بیشتر برسم! باور می کنید سال های حضورم در رادیو بارها نیمه شب تماس می گرفتند که به سازمان بروم! من با جان و دل می آمدم زیرا رادیو برایم مهم بود. البته امثال من کم نبودند اما حالا مدیری سراغ دارید اینگونه از جان مایه بگذارد؟*این عشق و دلبستگی به رادیو چطور شکل گرفت؟ فکر می کنید بازخوردهایی که از مخاطبان داشتید یا محیط رادیو یا جو صمیمی همکاران کدام یک موثرتر بود؟ به نظر شما کار در رسانه ای مثل رادیو به تنهایی موجب رضایت شغلی می شود؟ - همه این مواردی که گفتید موثر است. رادیو دوران درخشان خودش را داشته و بعد از پیروزی انقلاب و به خصوص سال های دفاع مقدس شایستگی های خود را نشان داد، رویش های خوبی هم داشته و دارد اما مدتی است که دچار خمودگی شده است. بعضی ها برایشان مهم نیست که رادیو مخاطب داشته باشد یا مردم از این رسانه رویگردان شوند، نکته تاسف بار اینکه این آدم ها روز به روز تعدادشان در رادیو بیشتر می شود و به پست های بالا و مدیریتی می رسند. این یعنی یک جای کار ایراد دارد، معتقدم رادیو برای تصمیم گیران اهمیت خود را از دست داده و به روزمرگی افتاده، همین که برنامه ای تولید شود و کنداکتور شبکه پر شود کفایت می کند، بنابراین مدیری که تابع باشد و دستورات را بدون دردسر اجرا کند، مطلوب است!رادیو برای تصمیم گیران اهمیت خود را از دست داده و به روزمرگی افتاده، همین که برنامه ای تولید شود و کنداکتور شبکه پر شود کفایت می کند*من جوابم را نگرفتم! خود شما چطور دلبسته رادیو شدید و این همه سال در رادیو م د؟ - به مرور شکل گرفت. در آغاز اصلا به دنبال کار در رادیو نبودم، وقتی به رادیو آمدم مدیر یک کارخانه بودم! یک کارخانه تولیدی آلومینیوم. تحصیلات من در رشته فنی بود و اتفاقا مدیر موفقی بودم. آن سال ها حدود ۱۲ هزارتومان حقوق می گرفتم که حتی معاون هم این چنین حقوقی نداشت! با آنکه جوان بودم وضع مالی خوبی داشتم. روزی یکی از دوستانم که الان بازنشسته رادیو است به من زنگ زد که می خواهم بیایی رادیو و کمک مان کنی. از او پرسیدم به درد رادیو می خورم؟ گفت بله و من با هزار بدبختی از کارخانه استعفا دادم زیرا باور نمی د که به آن شرایط پشت کنم.*به همین سادگی به مدیریت و شرایط خوب کاری پشت پا زدید؟- باور کنید به همین سادگی. حتی ذهنیتی در مورد کار رادیو و کار فرهنگی و هنری نداشتم فقط دوستانم در رادیو بودند و من می خواستم کنار آنها باشم. زمان مدیریت حجت ال محمدعلی ابطحی در رادیو استخدام شدم که حدود سال های ۶۱ یا ۶۲ بود. در قسمت روابط عمومی مشغول کار شدم، محل کارم اتاقی بود در میدان ارگ که معروف بود به دخمه و کارم آنجا شروع شد و مجلات و رو مه های مختلف را برای گروه های رادیویی توزیع می . اولین دستاورد حضورم هم تبدیل حقوق ۱۲ هزارتومانی به سه هزار و هفتصد و پنجاه تومان رادیو بود.*و خوشحال بودید؟- بله خوشحال بودم و دل به کار می دادم. هم در جمع دوستان بودم و هم در یک رسانه مهم و تاثیرگذار کار می . شما شاید تصوری از نقش و جایگاه درخشان رادیو در آن سال های اول انقلاب نداشته باشید. رادیو چه در جریان انقلاب ی و چه سال های بعد از آن بویژه دوران دفاع مقدس عملکرد ممتاز و درخشانی داشت، شاید حتی بیشتر از تلویزیون! خودم برنامه ای داشتم به نام «رادیو جبهه» که برایم بسیار خاطره انگیز است، سال های عجیبی بود پر شور و افتخار و چه جوان هایی داشتیم.یک سال در رادیو جبهه در مناطق عملیاتی و برای رزمنده ها برنامه ساختم. خدا رحمت کند مهران دوستی، فریبرز کیان و... گویندگان رادیو جبهه بودند که برنامه های پرمخاطبی را اجرا می د. مدیران رادیو این رسانه را دوست داشتند و می خواستند فعالیت و رشد کند، آنها برای نابودی رادیو نیامده بودند. به اعتقاد من یکی از درخشان ترین دوران رادیو همان سال ها بود. *اشاره کردید که سال های پس از انقلاب جذب رادیو شدید، با توجه به اینکه آن سال ها رادیو یکی از رسانه های قدر و پرمخاطب بود، قدیمی ها حضور شما را تحمل می د؟- جو رادیو خیلی دوستانه بود. سال های انقلاب و اوایل دفاع مقدس رادیو از دو گروه تشکیل شده بود؛ آنهایی که در رادیو کار می د و آنهایی که بعد انقلاب به رادیو آمدند که بین این دو گروه خط کشی هایی وجود داشت ولی به مرور زمان از بین رفت. اهالی رادیو بسیار همدل بودند و بهترین رفاقت ها همان جا شکل گرفت. به طور طبیعی حضور ما در رادیو به راحتی حالا که جوان ها در استودیوها رفت و آمد می کنند، نبود زیرا تهیه کنندگان و یا گویندگان به هر ی اجازه ورود به استودیو را نمی دادند. خاطرم است من پنج سال پشت درهای استودیو بودم و حق وارد شدن نداشتم، حتی حق صحبت با تهیه کننده ها را نداشتم! به نظرم همان سختی ها باعث رشد نسل ما شد.خاطرم است من پنج سال پشت درهای استودیو بودم و حق وارد شدن نداشتم، حتی حق صحبت با تهیه کننده ها را نداشتم! به نظرم همان سختی ها باعث رشد نسل ما شد*وقتی وارد رادیو شدید چه آینده ای برای خودتان متصور بودید؟- هیچ آینده ای! فقط دوست داشتم کارم را درست انجام دهم. نه اینکه آرزویی نداشته باشم اما باور داشتم که رادیو از نام ها بزرگتر است، مدیران رادیو هم همینطور بودند و واقعا کارها روی روال بود، می خواهم بگویم کارکرد رادیو برخاسته از ضرورت های جامعه بود و برای همین رسانه ای زنده و پویا بود، اینطور نبود که فقط بخواهند برنامه ای باشد و وقت مردم را بگیرند.ابتدای کار من در روابط عمومی بود اما به مرور شرایط دیگری پدید آمد. مدتی بعد وارد بخش ارتباطات شدم و مهمانان برنامه ها را هماهنگ می . البته هماهنگی مثل امروز نبود که ف و اینترنت و تلفن همراه باشد، پیدا آدم ها دشواری های خود را داشت. کارم را با برنامه خانواده شروع و سال بعد مسئول ارتباطات شدم. بعد از حدود پنج سال و با آمدن آقای زورق به عنوان معاون صدا، مدیر هماهنگی شهرستان ها شدم و حدود ۳۰ مرکز را با رادیو هماهنگ می و برنامه سازی من از همین جا آغاز شد. در همین ایام حضورم در رادیو جبهه رقم خورد که با محبت و کمک همکار عزیزم حمید خزایی ممکن شد و خاطرات ارزشمند و دوران پرافتخار حرفه ای من شروع شد. رادیو جبهه کمک کرد تا به سهم خودم روایتگر آدم هایی باشم که فکر می کنم دیگر تکرار نمی شوند.*دوران طولانی حضور شما در رادیو با مدیریت تان در این رسانه گره خورده است، چطور از برنامه سازی به مدیریت رسیدید؟- تدریجی و گام به گام از مدیر هماهنگی شهرستان ها رسیدم به مدیر نظارت شهرستان ها و بعد از مدتی به همراه آقای محمود فشارکی رادیو جوان را راه اندازی و مدیر پخش شدم. مدتی بعد رادیو ورزش را راه اندازی کردیم و مدیر تولید، پخش و نظارت در رادیو ورزش شدم. در رادیو پیام هم مدیریت ، اما با حضور در رادیو تهران به پایان خط رسیدم و تمام! پرونده خدمتم بسته شد.*اما باوری وجود دارد که کارهای ذوقی و هنری را با معیارهای کارهای روتین اداری متفاوت می داند به عبارت دیگر بازنشستگی را پایان کار نمی داند ولی شما ظاهرا با رسیدن به سن بازنشستگی به پایان راه رسیدید.من به پایان راه رسیدم چون مرا نخواستند به همین راحتی! ما که صدا و سیمای خصوصی نداریم، وقتی مرا نخواستند کجا بروم؟- من به پایان راه رسیدم چون مرا نخواستند به همین راحتی! ما که صدا و سیمای خصوصی نداریم، وقتی مرا نخواستند کجا بروم؟ من عاشق این نظام و ی و کشورم هستم، در همه این سال ها اهل حاشیه و مشکل درست برای سازمان نبودم. در خارج از کشور افراد با تجربه رها نمی شوند، از آنها استفاده می شود، اما اینجا با نیروهایمان چه می کنیم؟ اینجا آدم ها تاریخ مصرف دارند!در دوران مدیریتم اجازه ندادم نیروی کارآمد بازنشسته خانه نشین شود چون می دانستم چه بلایی سرش می آید. حتی در حد یک برنامه هم آنها را در رادیو حفظ می تا تجربیاتشان را به جوان ها منتقل کنند. من از ابتدای انقلاب در رسانه کار و درس و را رها چون مدیرم گفت بدون تو کار بر زمین می ماند. در دوره اصلاحات با وجود افت مخاطبان رادیو و تلویزیون، شبکه رادیویی جوان بالاترین مخاطب را داشت.آقایی که هنوز در سازمان کار می کند و متاسفانه بدون شایستگی پست بالایی را کرده به بهانه جوانگرایی مرا کنار گذاشت و ای کاش جوان ها می آمدند زیرا ما که ندیدیم ی را جذب کنند! قانون کار را زیر پا می گذارند و جوان ها را استثمار می کنند! انگار قانون برای آنها نیست، جوان ها هیچ آتیه ای ندارند و همین حقوق نیم بندشان را هم با تاخیر شش هفت ماهه می دهند با هزار منت! نه بیمه ای نه استخدامی. ی نیست از آن آقا بپرسد شما که دم از جوانگرایی می زنی چرا هنوز با این سن و سال در سازمان هستی و کار می کنی؟ شما که سال هاست بازنشسته شده ای.من در زندگی کاری سعی صداقت داشته باشم و هم مدیر بالادستی تکلیفش با من روشن بود هم برنامه ساز. سرنوشت حرفه ای من به نقطه ای رسید که گفتند حسن لشگری برود خانه اش و من رفتم. برای ماندن حاضر نبودم تن به خواسته های بی منطق بدهم و کنار گذاشته شدم.*خود شما از مدیران سازمان بودید، خواسته های بی منطقی که اشاره کردید چه بود که شما را مجبور به رفتن کرد؟- من سازمان را خانه خود می دانم و تا حالا هم حرفی نزدم که خانواده ام از هم بپاشد. همین الان هم رادیو را دوست دارم اما فاتحه کار رسانه ای را خواندم، در یکی دو سال اخیر افرادی مدیر شدند که حتی اصول اولیه برنامه سازی را نمی دانستند اما حکم مدیریت گرفتند. با وجود اینکه همکاران برنامه سازم خیلی اصرار داشتند بمانم و من هم به آنها علاقمند بودم اما نتوانستم رفتارهای برخی را تحمل کنم. تعداد مدیران کم سواد که فقط رضایت مدیران بالادستی برایشان اهمیت دارد و نگاه خاصی دارند در سازمان زیاد شده است. برای نمونه معاون صدا نامه می زد فلان فرد باید ا اج شود، من پرس و جو می که چه اتفاقی افتاده یا احیانا چه خطایی مرتکب شده؟ می گفتند اینجور صلاح دانستیم. من زیر بار نمی رفتم و یکی از مشکلات همین بود. با خودم می گفتم این رفتار انسانی است؟ ی است؟ انقلاب بارها فرمودند فکر کنید و با سرنوشت مردم بازی نکنید آن وقت شما با چه منطقی انتظار دارید نیروی سازمان را بی دلیل ا اج کنم؟ چون شما خوشتان نمی آمد؟ آن هم نیرویی که نه بیمه اش می کنید، نه استخدامش می کنید و نه حتی به موقع حقوقش را می دهید. اینطور با سرنوشت آدم ها بازی می کنند و بعد در جلساتشان ی محبوبتر است که همه چیز را گل و بلبل توصیف کند، او می شود مدیر محبوب سازمان! همین ها نمی گذارند مدیریت عالی صدا و سیما در جریان کاستی ها قرار بگیرد.تعداد مدیران کم سواد که فقط رضایت مدیران بالادستی برایشان اهمیت دارد و نگاه خاصی دارند در سازمان زیاد شده است*با وجود گلایه ها فکر می کنید رادیو می تواند به روزهای اوج خود بازگردد و همان نقش و کارکردی را که در گذشته داشت دوباره ایفا کند؟- من معتقدم همین حالا هم رادیو رسانه باز و تاثیرگذاری است اگر چه صدمه های زیادی خورده اما هنوز رسانه زنده ای است، مثال می زنم یک گوینده و گزارشگر رادیو می تواند در حوزه کاریش به راحتی انتقاد کند و مدیریت یک سازمان، وزارتخانه و یا نهادهای مختلف را به چالش بکشد و اگر مدیر هوشمندی نداشته باشد نمی تواند خط فکری او را حدس بزند.در یا سی ان ان مدیر شما در جریان خط فکری شما هست و اجازه نمی دهد هر کاری دوست دارید انجام دهید، حتما باید هماهنگ باشید یعنی بدون جلب نظر تیم که مجری، گوینده یا خبرنگار را کنترل می کنند اجازه تحرک خاصی وجود ندارد! یادم می آید در یکی از روزهای انتخابات ریاست جمهوری، کریستین امانپور آمده بود برای تهیه گزارش، فرش قرمزی هم برایش پهن کرده بودند. زنده یاد مهران دوستی گوینده برنامه ای بود که در همان حال و هوای انتخابات تولید می شد، از مدیر پخش خواست امانپور را برای گفتگو دعوت کنیم. خلاصه با اصرار فراوان نزد امانپور رفتم و دعوت بیاید داخل استودیو. از اینکه یک رسانه پرمخاطب نظام از او دعوت کرده بسیار تعجب کرد، گفت باید اجازه بگیرم و در نهایت دعوت ما را نپذیرفت! به او گفته بودند حق ندارد مصاحبه کند چون برنامه ریزی نشده است. در پاسخ به اظهار تاسفش گفتم بدانید که در ایران هر زمان آمدید با خوشرویی با شما برخورد شد اما هیچ گاه حاضر نشدید با رسانه هایی که از شما دعوت می کنند، مصاحبه کنید. مگر نمی گویید نیست، از این بیشتر؟ما در ایران بهترین رسانه را داریم اما متاسفانه عقل رسانه ای وجود ندارد. نسل اول انقلاب وقتی متوجه می شد کارایی ندارد رها می کرد و می رفت اما بخشی از مدیران فعلی فقط به فکر حفظ میز و پست و مقامشان هستند به همین دلیل مدیریت در سازمان حالا به حلقه ای ختم می شود که همیشه مسئولیت ها را بین خودشان و همفکرانشان دست بدست می کنند.نسل اول انقلاب وقتی متوجه می شد کارایی ندارد رها می کرد و می رفت اما بخشی از مدیران فعلی فقط به فکر حفظ میز و پست و مقامشان هستند*در دوره مدیریتتان بزرگترین خطایی که داشتید چه بود؟- همین که پذیرفتم مدیر شوم بزرگترین خطای من بود!*یعنی ترجیح می دادید برنامه ساز باقی بمانید؟- بله اگر تهیه کننده بودم به لحاظ روحی و جسمی برایم بهتر بود. قطعا من هم ضعف هایی داشتم اما از مجموعه عمل راضی بودم.اینطور با سرنوشت آدم ها بازی می کنند و بعد در جلساتشان ی محبوبتر است که همه چیز را گل و بلبل توصیف کند، او می شود مدیر محبوب سازمان!*و به کدام عملکردتان افتخار می کنید؟- برنامه سازان و مجموعه تحت مدیریتم دوستم داشتند که همین باعث افتخار است. من مدیر سختگیری بودم اما برای همکارانم خیلی ارزش قایل بودم. به اعتقاد من مهمترین سرمایه رادیو و تلویزیون نیروی انسانی است و کار برای این افراد ارزشمند است. در دوره مدیریتم اجازه ندادم مجموعه آسیب ببیند، آدم سخت گیری بودم، از هیچ خطایی هم نمی گذشتم اما به شیوه صحیح برخورد می .سال ها حضور و تجربه به من آموخته بود که چگونه با همکارانم برخورد کنم. باور می کنید حتی خود را بارها به دلیل خطاهای کاری تنبیه کرده ام! برای خودم اضافه کاری بدون حقوق در نظر می گرفتم. راه انداختن شبکه جوان و شبکه رادیویی ورزش کار سختی بود، فکر می کنم تنها مدیری بودم که کلنگ دست گرفتم و در رادیو جوان و ورزش استودیو ساختم. محوطه میدان ارگ را بازسازی ، سنگفرش و ... آدمی بودم که ۲۰۰ ساعت اضافه کار داشتم یعنی هفت صبح می آمدم سر کار و ۱۰ شب می رفتم خانه و باز نیمه شب می آمدم رادیو! در همه تعطیلی ها سرکار بودم. آ ین تعطیلات نوروزی که در سازمان بودم روز اول عید خانواده ام را فرستادم شمال و فردا صبح برگشتم رادیو و تا پایان تعطیلات رادیو بودم، آن روزها حیاط ارگ را سنگفرش می . می خواهم بگویم هیچ وقت کم فروشی ن و حالا هم به عشق خاطراتم و لحظاتی که با همکارانم سپری ، زنده ام.*از خاطراتتان سخن به میان آوردید، در همه سال های حضورتان در رادیو کدام صداها در یاد و خاطره تان ماندگار شده است؟- خیلی ها بودند، افرادی هستند که تکرار نمی شوند، نه اینکه صداهای خوب در رادیو نباشد اما می خواهم بگویم بعضی صداها منحصر بفرد هستند و بعد از خاموش شدن به خاطره ها می پیوندند.مهران دوستی که هم خودش انسان دوست داشتنی بود و هم صدایش از همان تکرارنشدنی ها بود، متن های لطیف و اجتماعی را خیلی خوب می خواند، زود خاموش شد. صدای بهروز رضوی و خانم بهروان هم خاص و ماندگار است.