تیزر آلبوم موسیقی ایستاده در غبار

جریان رناتیو موسیقی ایران در این سال ها، به خصوص از اوایل دهه نود جان دوباره گرفت و آنقدر طرفدارانش رشد کرد که تبدیل به یک جریان غیرقابل انکار شد. جریانی که البته خیلی پیش تر از این ها توسط ذهن های خلاقی که شاید اه مالی برای موسیقی نداشتند و بیشتر می خواستند به موسیقی دلشان بپردازند شکل گرفت تا آن را به گوش اهلش بسپارند.بعد از انقلاب این جریان توسط گروه ها و هنرمندانی چون «آویژه»، «اوهام»، «باراد» و دارکوب و… از سر گرفته شد و با این که اوایل شروع دوباره موسیقی پاپ بود، حرکات ابتکاری آنها که در پاسخ به نیازهای درونی شان شکل گرفته بود، مورد اقبال واقع شد. گروه هایی که بیشتر آنها در جریان فستیوال هایی که گه گاه برای موسیقی تلفیقی برگزار می شد، شکل گرفتند اما این کار تبدیل به یک حرکت منسجم و پیوسته و همچنین دغدغه جمعیِ تعداد زیادی از موزیسین ها نشد و به همان قوت اولیه خود ادامه پیدا نکرد.حالا دوباره این جریان در میان موزیسین ها فراگیر شده اما کیست که معتقد نباشد، این گرایش در حال حاضر بیش تر شبیه به موجی است که خیلی ها بدون ژرف شی سوار آن می شوند و چون تبدیل به ارزش شده، عده زیادی می خواهند در آن عرض اندام کنند؟ خب طبیعاً نتیجه هم چیزی جز ناکامی نخواهد بود، در صورتی که اگر صرفاً برای به روز بودن، با آمدن موج های دیگر تمرکزمان را از روی دغدغه های شخصی خود برنداریم و قبل از هر حرکتی به آنها اجازه دهیم اول در جانمان استقرار یابند، مطمئناً اتفاقات بهتری در انتظارمان خواهد بود.البته در این گزارش قرار نیست به آسیب شناسی موسیقی تلفیقی بپردازیم، بلکه سوژه اصلی، مروری بر فعالیت گروه های تلفیقی است؛ چه آن ها که از دهه هفتاد پایه گذار موسیقی تلفیقی به شکل امروزی بودند، چه آن ها که شاید دو سال بیش تر از عمرشان نمی گذرد. در این مطلب که برای هر گروه در دو بخش «گذشته» و «حال» نگاشته شده، نگاهی داشته ایم به این که هر یک از این گروه ها چطور شکل گرفتند، چه مسیری را پیمودند و سرانجامشان چه شد؟ گروه هایی که اکثر آنها بعد از یک دوره کوتاه فعالیت، یا به دلیل مشکلات مالی از هم جدا شدند یا مشکلات درون گروهی باعث شد نتوانند دوام بیاورند. هر چند که برخی از گروه های امروزی معتقدند که نیامده اند تا دوام بیاورند و اتفاقاً خداحافظی، اوج احترام به مخاطب است وقتی که دیگر حرف تازه ای برای گفتن ندارند.اواسط دهه ۷۰ بود و با گذشت بیش از یک ونیم دهه از انقلاب، کم کم موسیقی های متفاوتی از صدا و سیما شنیده می شدند؛ از سرودهایی که بعداً زمینه ساز تولد دوباره موسیقی پاپ شدند تا موسیقی های بی کلامی که پیش از این، از آن رسانه شنیده نشده بودند. یکی از پررنگ ترین و عجیب ترین موسیقی هایی که در آن زمان پخش می شد، موسیقی ای بود که در آن سازهای ایرانی در کنار موسیقی غربی قرار گرفته بودند و بسیار عجیب صدا می داد. نام گروه؟ «آویژه». چهار جوان که بعدها هر کدام در کار خود سرچشمه اتفاقات مهمی شدند؛ رامین بهنا، پدرام درخشانی، بابک ریاحی پور و رضا آبایی.موسیقی آنها -که به نوعی پایه گذار موسیقی تلفیقی به شکل امروزی بود- علاوه بر این که مورد انتقادات جدی قرار گرفت، با استقبال زیادی هم مواجه شد و با حمایت بزرگانی چون ریاحی، آثارشان از صدا و سیما پخش شد و هنوز هم گاهی پخش می شود. آنها اولین رکورد کنسرت های متوالی را هم در اختیار گرفتند و با ۱۳ شب اجرا در فرهنگ سرای ارسباران، به موفقیت بی نظیری تا آن روزگار دست پیدا د. آویژه را نوازندگان دیگری چون عین الله کیوان شکوه، علی رحیمی، رضا مقدس و… همراهی می د.همه چیز بر وفق مراد بود و دو آلبوم «نخستین» و «آویژه» را هم منتشر د که توانستند در اولین جشنواره موسیقی مهر، خورشیدِ زرین جشنواره را برای آلبوم «نخستین» به دست آورند. اما عمر این گروه کوتاه بود و تنها ۴ سال دوام آورد. هرچند که هیچ وقت به صورت رسمی اعلام نشد اما گروه به دلیل اختلافات سلیقه اعضا از هم پاشید و هر به سراغ کار خودش رفت. رامین بهنا بعد از تجربیاتش در گروه «آویژه»، س رست ار تر محمد نوری شد و عمده وقت خود را صرف آهنگسازی برای موسیقی و تدریس و تجربه در ژانرهای مختلف از جمله موسیقی راک و الکترونیک (در دو گروه «راز شب» و «بهنا») کرد. بابک ریاحی پور که آثارش رنگ و بوی موسیقی غربی داشت، کارهایش را در قالب آلبوم «آزمون و خطا» ارائه کرد و با گذشت چندین سال، رفته رفته به حدی در نوازندگی در کنسرت های پاپ غرق شد که فعالیت های شخصی خود را فراموش کرد.رضا آبایی بعد از آویژه، در گروه های مختلفی (از جمله اوهام و…) به نوازندگی پرداخت و کمتر از سه نفر دیگر، خط خودش را پیش برد. او در کنسرت های مختلفی با گروه «عارف» و زنده یاد پرویز مشکاتیان (به خوانندگی شهرام ناظری)، پروژه هنریک ناجی (در کنار رامین بهنا و دیگران)، گروه «دستان» و… روی صحنه رفت و حالا نزدیک به چهار سال است که به کانادا مهاجرت کرده و در مونترال، گروه موسیقی «دیبا» را تشکیل داده که در راستای همان فعالیت هایش در حوزه موسیقی تلفیقی محسوب می شود.پدرام درخشانی، راه موسیقی تلفیقی را با گروه «رومی» ادامه داد و با این گروه سه آلبوم و کنسرت های متعددی را برگزار کرد که به صورت مجزا باید به آن پرداخت.گذشته: اوا دهه شصت بود که گروه های راک به صورت غیررسمی شروع به فعالیت د اما بعد از یک دوره سکوت ده ساله، با شروع دوباره این جریان، بیشتر آنها سعی د فاکتور موسیقی ایرانی را هم به موسیقی خود اضافه کنند که «اوهام» یکی از آنها و پیشروترین شان بود. اوهام سال ها موسیقی راک می نواخت و حتی تحت تأثیر پینک فلوید بود اما شعرباف از جایی به بعد تصمیم می گیرد هویت ایرانی را وارد کارهایش کند؛ نتیجه اش هم می شود قطعه «درویش» که باعث شد نام «اوهام» سر زبان ها بیفتد و به این ترتیب، اولین آلبوم گروه ضبط شد.این گروه در سال ۷۸ با سه عضو اصلی (یعنی شهرام شعرباف، بابک ریاحی پور و شاهرخ ایزدخواه) اولین آلبومش با عنوان «نهال حیرت» را ضبط می کند که موفق به دریافت مجوز نشده و آن را به صورت اینترنتی منتشر می کند. بعد از آن هم تمام تلاش ها برای گرفتن مجوز بی نتیجه ماند و زمستان ۱۳۸۰ اولین اجرای زنده خود را به صورت خصوصی در کلیسای روس ارتود تهران برگزار د.پاییز ۱۳۸۱ «اوهام» دو آهنگ جدید خود را با نام های «حافظ عاشق است» و «راه عشق» را ضبط کرد. در همان سال اوهام تا اجرای اولین کنسرت رسمی خود در سالن میلاد نمایشگاه بین المللی تهران پیش رفت؛ اما ساعاتی پیش از اجرا و در هنگام ساندچک، این اجرا هم لغو شد تا این دو آهنگ، آ ین کار گروه با اعضای اولیه خود باشد. ناامیدی و یأس شدید، آنها را به فکر مهاجرت انداخت و با مهاجرت شاهرخ و چند ماه بعد شهرام به کانادا در سال ۸۲، گروه اولین قدم های فروپاشی را تجربه کرد. در این مدت، شهرام و شاهرخ همراه با زرتشت سلطانی (گرافیست ایرانی مقیم کانادا و طراح های معروف برند «روزانه» که به نوازندگی گیتار باس هم آشنایی داشت) مدتی تمرین د. اما ساز زمانه در غربت هم با شهرام کوک نشد و او پس از کمتر از ۲ سال به ایران بازگشت و تلاش کرد برگزاری کنسرت در کشورهای دیگر را بیازماید.اینترنت و روند گسترش آن، روز به روز سرعت بیشتری می گرفت و فرصتی پیش آمد تا گروه هایی که به صورت غیررسمی کار می د، موسیقی خودشان را به مخاطبان ارائه دهند. شعرباف در همین دوران (سال ۱۳۸۳) تصمیم به ضبط دومین آلبوم اوهام گرفت که از همان زمان مشکلات اساسی گروه آغاز شد؛ ناامیدی و عدم درآمدزایی.شعرباف دوباره دنبال اجرای زنده می رود و در نهایت، موفق می شود در تابستان سال ۹۱ پس از ۱۲ سال، مجوز اجرای زنده در سالن میلاد را بگیرد که البته ۴۸ ساعت قبل از اجرا، کنسل می شود و اوهامی هایی که بلیت یده بودند، تنها می توانند در زیرزمین یک استودیوی صدابرداری و در قالب یک اجرای پژوهشی به شنیدن آهنگ های «اوهام» بنشینند!«اوهام» تا مدت ها مجوز فعالیت رسمی نداشت و در این زمان، چهار آلبوم را به طور غیررسمی منتشر کرد. اما چند ماه بعد، در روزهای آ تابستان ۹۱، شهرام شَعرباف با گروه تازه خود (نیما رمضان، روزبه قلی‏پور، پویا شمالی و سامان وندادی) که به دلیل عدم دریافت مجوز، از گروه «اوهام» به گروه «شهرام شَعرباف» تغییر نام داده بود، در مجموعه فرهنگی برج طی ۳ روز و ۶ سانس، آهنگ های قدیمی گروه «اوهام» را روی صحنه می برد و اسفند همان سال هم دومین کنسرت خود را در سالن اریکه ایرانیان اجرا می کند.این گروه پنجمین آلبوم و نخستین آلبوم رسمی خود را سال ۹۲ با عنوان «این قه بینداز» منتشر کرد. اما در این سال ها دچار خودسانسوری شد و شعرباف سرانجام پس از توقف چند ماهه ی فعالیت اش و عدم صدور مجوز برای برنامه هایش، در تاریخ ۲۶ بهمن سال ۹۳ با انتشار نامه ای از مدیر وقت دفتر موسیقی ارشاد (پیروز ارجمند) درخواست می کند تا مجوزش را لغو کنند! مدت ها از گروه خبری نبود تا اینکه مهر ۹۵ آلبوم تصویری «اوهام در » که اجرای زنده گروه در داد ۹۳ بود را به صورت رسمی منتشر د و بعد از آن هم دیگر خبری از آنها نشد.حال: شهرام شعرباف در این مدت متأهل شد، به شمال ایران نقل مکان کرد و کارش شد برگزاری کلاس هایی برای آموزش صدابرداری و همچنین انجام صدابرداری بعضی از کنسرت های پایتخت. شاهرخ ایزدخواه هم که سال ها بود به کانادا مهاجرت کرده بود، پارسال قطعه «سفر» را -که سال ۸۲ بعد از جدا شدنش از اوهام در کانادا ساخته بود- با صدای کاوه یغمایی منتشر کرد و در کنسرت تیرماه سال جاری این خواننده نیز روی صحنه رفت و آن را اجرا کرد تا به این ترتیب اعضای اولیه گروه اوهام یعنی بابک ریاحی پور (گیتارباس)، شهرام شعرباف (صدابردار) و شاهرخ ایزدخواه (گیتار) بعد از ۱۴ سال دوباره کنار یکدیگر قرار بگیرند. فعالیت های رسمی گروه اوهام و آینده آن همچنان در هاله ای از ابهام به سر می برد.گذشته: پدرام درخشانی پس از فروپاشی آویژه، بیشترین ی بود که موسیقی تلفیقی را در همان فرم پیگیری کرد. بهنا و ریاحی پور به سمت موسیقی راک رفته بودند و آبایی هم چندان دنبال سبک شخصی نبود و در این میان، درخشانی تنها ی بود که پرچم آن موسیقی را زمین نگذاشت. پیش از آغاز به کار رسمی «رومی»، درخشانی به همراه رضا آبایی و یکی دو نوازنده دیگر، در قالب گروه «رومی» در فستیوالی در کشور هند روی صحنه رفتند و موفق به ب مقام شدند. درخشانی از آن ترکیب، نامش را برداشت و «رومی» خودش را بنا نهاد که هیچ ربطی به آن گروه نداشت.پدرام درخشانی هر آنچه در آویژه نمی پسندید را در «رومی» اصلاح کرد و آنچه پسند سلیقه اش بود را به گوش مخاطب رساند و به سرعت محبوب شد. او در رومی -برخلاف آویژه که سعی می کرد موسیقی جَز-فیوژن را با سازهای ایرانی تولید کند- بار اصلی موسیقی اش را روی دوش موسیقی شرق گذاشت و دقیقاً برع آویژه، تلاش کرد موسیقی ایرانی را در روکشی از موسیقی غربی-شرقی ارائه کند. تفاوت مهم دیگر رومی، استفاده از کلام و اشعار کلاسیک در موسیقی اش بود. رومی سه خواننده داشت؛ مهرداد هویدا، حامد نیک پی و خود پدرام. در کنار این ها جمعی از بهترین نوازندگان ایران می درخشیدند. عینی کیوان شکوه (درامز)، رضا مقدس (کیبورد)، علی رحیمی (دف و تمبک)، دارا دارایی (باس)، میلاد درخشانی (تار)، پاشا هنجنی (نی)، کوروش بابایی (کمانچه)، بابک ی (گیتار الکتریک)، درشن آنند (تبلا) و البته تعدادی نوازنده شاخص مهمان مثل امید حاجیلی (ترومپت)، نسیم سعد (ویلنسل) و… این ترکیب درخشان و پرستاره، در سال های مختلف نوازنده ها و خواننده های دیگری هم به خود دید. رضا تاجبخش، هومن جاوید، آرش پژند مقدم، نیما رمضان، همایون نصیری و…رومی در این سال ها چندین کنسرت پرطرفدار برگزار کرد که در کوتاه ترین زمان سولدآوت می شدند و سه آلبوم هم منتشر کرد؛ «رومی ۱» با صدای هویدا، نیک پی و درخشانی، «رومی ۲» با صدای سینا سرلک و «رومی ۳» با صدای مهرداد هویدا، سینا سرلک، بامداد فلاحتی و هومن جاوید. پدرام درخشانی در اولین و سومین جشن سالانه موسیقی ما موفق به دریافت تندیس موسیقی ما شد.آ ین کنسرت رومی در اسفندماه سال ۹۲ برگزار شد و درخشانی پس از آن دیگر با این ترکیب روی صحنه نرفت. او در این مدت بخت خود را با گروه های دیگری هم آزمود که کنسرت با گروه «نوباز» در شهریور ۹۵ یکی از این اجراها بود.حال: پدرام درخشانی می گوید که جمع آن تیم با آن نوازندگان درجه یک دیگر در این روزگار میسر نیست. آن زمان تمام این نوازنده ها دغدغه و مشغله کمتری داشتند و امروز هر یک یا برای خود گروهی تلفیقی دارند یا در گروه خوانندگان پاپ مشغول اجراهای متعددند. او فعلاً عطای کار در قالب رومی را به لقایش بخشیده و مشغول فعالیت های دیگری شده که حاصل آن انتشار آلبوم «بزم بی جانان» در زمستان ۹۵ بود. این آلبوم تلفیقی از موسیقی الکترونیک با موسیقی ایرانی و محوریت ساز سنتور است که در چهارمین جشن سالانه موسیقی ما نیز در شاخه موسیقی تلفیقی یکی از بخت های اصلی ب تندیس به شمار می رفت.گذشته: علت اصلی تشکیل گروه «ایجاز» که به سال ۱۳۸۰ برمی‏گردد، عزیزا مصطفی‏زاده، نوازنده، خواننده و آهنگساز به‏نام آذربایجان بود. گروه به نیت کاور قطعات این هنرمند به س رستی هومن دور هم جمع می شوند اما فرصت نمی کنند کنار هم ساز بزنند و بعد از نُه سال، یعنی آبان سال ۸۹ به همت انجمن موسیقی، اولین کنسرت‏شان را طی دو شب در تالار وحدت روی صحنه می برند که شامل کاور قطعاتی از عزیزا مصطفی‏زاده و برخی ساخته‏های رضا تاجبخش بود. آنها سال ۹۰ هم در گرگان روی صحنه رفتند. «ایجاز» در واقع یک تریو متشکل از رضا تاجبخش (پیانو)، هومن (درامز) و دارا دارایی (گیتارباس) بود که معتقد بودند سبک شان نوعی جَز ایرانی شده است. آنها خواننده ای نداشتند که دلیل آن را نبود خواننده مناسب این سبک در ایران عنوان د.حال: «ایجاز» نتوانست آلبومی منتشر کند و به دلیل این که هر کدام از اعضایش درگیر فعالیت در ار تر خواننده ها بودند (هومن در ار تر محسن یگانه، رضا تاجبخش با گروه حمید عسکری و دارا دارایی با تعدادی از گروه ها) فعالیتش به همان دو کنسرت ختم شد.گروه موسیقی «باراد» یکی از پیشگامان موسیقی راک ایرانی بود که سال ۸۱ توسط پویا محمودی متولد شد و با تأثی ذیری از موسیقی نواحی جنوب ایران، آثاری تلفیقی خلق کرد.اعضای گروه یعنی پویا محمودی (خواننده و نوازنده گیتار)، ری سبکتکین (نوازنده باس)، آرش مقدم (نوازنده درامز) و آیدین نائینی (نوازنده گیتار) از یک سال پیش از انتشار آلبوم «باراد»، در خانه آیدین نائینی جمع می شدند تا باهم همنوازی کنند. حدود یک سال بعد، ری سبکتکین به طور اتفاقی از طریق دوستی با نشر موسیقی «هرمس» ارتباط پیدا می کند و چندماه بعد (سال ۸۲) آلبوم «باراد» توسط رامین صدیقی منتشر می شود که می توان گفت تنها آلبوم تلفیقی در این فضا بود که توسط این ناشر منتشر شد.پویا محمودی جزء اولین گیتاریست هایی بود که توانست به صدای فواصل ایرانی روی گیتار الکتریک برسد و ربع بنوازد، البته پیش از او آرش میتویی تا حدی این کار را انجام داده بود. هدف این گروه استفاده از ریتم های غیر مرسوم موسیقی راک و المان ها و ملودی های فولکلور ایرانی بود که از اشعار کلاسیک فارسی در اولین آلبوم خود استفاده کرده بودند و هنوز هم برخی معتقدند که این گروه توانست موسیقی راکِ ایرانیزه شده را به روشی درست ارائه کند.تابستان سال ۸۸ ایده گروه «باراد»، توسط پویا محمودی در آلبومی به نام «مهر» منتشر شد که به دلیل زمان بد انتشارش، آن طور که باید دیده نشد اما روی بسیاری از هنرمندان تأثیر گذاشت و دارا دارایی در مصاحبه ای عنوان کرد این آلبوم تأثیر زیادی روی او برای تشکیل گروه «داماهی» گذاشته است.«باراد» نزدیک به دو سال پس از انتشار تنها آلبومشان، منحل شد که دلیل آن هم مشخص نشد اما ری سبکتکین به رفت و تازه مدتی است به ایران برگشته است، آرش پژندمقدم تبدیل به یکی از پرکارترین درامرهای ایرانی شد و آیدین نائینی هم به دنبال مجسمه سازی رفت. می توان گفت «باراد» ظهور یک آهنگساز مهم در موسیقی تلفیقی به نام پویا محمودی بود که در حال حاضر در انگلستان مشغول تحصیل موسیقی است.گذشته: گروه «دارکوب» سال ۸۶ به بهانه پرداختن به موسیقی با محوریت سازهای کوبه ای تشکیل شد که همایون نصیری، حبیب مفتاح بوشهری و رضا گ ار هسته اولیه آن بودند. آنها قرار بود هم زمان با هفته موسیقی معاصر ارسباران برای اولین بار روی صحنه بروند؛ اما چون ارسباران گنجایش طرفداران رضا گ ار را نداشت، حضور او در این اجرا منتفی شد و با عوض نام گروه از «دارکوب» به «همایون نصیری» روی صحنه رفتند.بعد از آن، قرار بود با گ ار دو کنسرت در حوزه هنری برگزار شود که به دلیل هجوم مردم، کنسرت از سوی اداره اماکن مجوز برگزاری نگرفت. بعد از آن هم گ ار و «دارکوب» از هم جدا شدند و به این ترتیب هیچ وقت روی استیج همکاری مشترکی نداشتند.آذرماه سال ۸۷ بود که قرار شد مهران مدیری، علیرضا عصار، مانی رهنما و رضا یزدانی در کنسرتی خیریه به همت یونیسف به شکل جداگانه در تالار وزارت کشور روی صحنه بروند که بَند مهران مدیری در آن کنسرت، گروه «دارکوب» بود و تبدیل شد به اولین کنسرت بزرگ این گروه. چند ماه بعد هم با حامد بهداد در سالن اریکه ایرانیان روی صحنه رفتند و به این ترتیب، این دو تبدیل به خواننده های گروه شدند و سال ۸۹ اولین آلبوم گروه را با صدای آنها منتشر د.دارکوب کم کم به سمت تولید آثار پاپیولار رفت که همین اتفاق باعث شد نظر عامه مردم هم به سمت آنها جلب شود. اما در ادامه، روند متفاوتی را پیش گرفتند و قطعاتی با محسن شریفیان، حمیدرضا ترکاشوند، علی زند ی، رضا کولغانی، احسان خواجه ی و روزبه بمانی منتشر د. دارکوب دو آلبوم دیگر هم منتشر کرد و س رست گروه یعنی همایون نصیری در این مسیر، بعد از ده سال تصمیم گرفت برای اولین بار از یک خواننده ثابت در گروه بهره ببرد و به این ترتیب از سجاد عرب زاده (که پیش از این خواننده گروه ۱۰:۱۰ بود) دعوت به همکاری کرد.آنها در اولین جشن موسیقی ما جایزه بهترین آلبوم تلفیقی و همچنین در سومین جشن سالانه موسیقی ما، جایزه بهترین قطعه تلفیقی را دریافت د و علاوه بر آن، در سی ویکمین جشنواره موسیقی فجر، در بخش موسیقی تلفیقی/فیوژون موفق به ب جایزه باربد برای بهترین آهنگسازی در آلبوم «نوکوب» شدند.حال: «دارکوب» که بر اساس توجه به موسیقیِ سازی شکل گرفته بود، در دوره ای با محبوبیت خوانندگانش، خواننده محوری را تجربه کرد و اگرچه به شهرت بیشتر این گروه منجر شد، انتقاداتی هم برای آنها به همراه داشت. همین مسأله موجب شده که همایون نصیری اعلام کند در آلبوم جدید گروه، از این موضوع فاصله گرفته و قصد پررنگ تر فضای موزیکال را دارد. نصیری درباره کارهای آتی دارکوب که امسال وارد دهمین سال فعالیت خود شده به «موسیقی ما» می گوید: «در حال ضبط آلبوم جدید هستیم که بیشتر قطعات با صدای سجاد عرب زاده خواهد بود و امیدوارم به زودی منتشر شود.»گذشته: گروه «کامنت» امسال می توانست ده سالگی خود را جشن بگیرد. از معدود گروه های رناتیوی که سال ۱۳۸۶ بر اساس تفکر شعر و آهنگسازی کیان پورتراب و همچنین نیما رمضان تشکیل شد و در کنار آرین کشیشی (گیتارباس)، اشکان آبرون (کیبورد) و بردیا ی (درامز) کارش را ادامه داد. اردیبهشت ۹۳ اولین آلبومش را منتشر کرد و برای آن در سومین جشن سالانه موسیقی ما در سال ۹۴، عنوان بهترین آلبوم پاپ-راک را از آن خود کرد و همان سال در بخش بهترین آهنگسازیِ جشنواره موسیقی فجر هم مورد تقدیر قرار گرفت. اما پیش از آن، یعنی سال ۸۸ اولین کنسرتش را برگزار کرده بود. این گروه در طول سال ها فعالیتش به جایی رسید که بلیت هایش در زمان کوتاهی به فروش می رسید و توانست به یکی از گروه های تأثیرگذار در موسیقی تبدیل شود.اما به نظر می رسد از سال ۹۳ کم کم گروه به سمتی رفت که نقطه اشتراک و رضایت گروهی برای انتشار قطعه کم و کمتر شد و به همین خاطر، سکوت طولانی مدتی داشت. اما سال ۹۴ با انتشار دو قطعه و برگزاری کنسرت هایشان دوباره میان مخاطبان حاضر شدند و کیان اعلام کرد چهارمین آلبوم گروه، تا آ تابستان ۹۵ منتشر می شود که به جای انتشار آلبوم، یک ماه بعد، خبر انتشار آلبوم انفرادی کیان پورتراب تیتر رسانه ها شد. کیان دلیل این تصمیم را تفاوت سلیقه اعلام کرد و گفت می خواهد آثار مستقل خودش را در کنار کارهای کامنت، منتشر کند.حال: «کامنت» کم کم به حاشیه رفت و دیگر نه خبری از آلبوم شد و نه کنسرتی برگزار کرد. هیچ کدام از اعضای کامنت هم تا الان به صورت رسمی حرفی از انحلال آن نزده اند؛ اما هر کدام مشغول پروژه های شخصی و گروهی خود هستند و یکی از اعضای آن یعنی آرین کشیشی هم مدتی است برای تحصیل به اروپا نقل مکان کرده است.گذشته: کارنامه کاری رامین بهنا نشان می دهد که دوست ندارد در یک مسیر حرکت کند و همین می شود که سال ۸۵ در جمع دوستان خودمانی، «گروه بهنا» را تشکیل می دهد و به نظر می رسد شیوه شخصی اش، آن طور که دلش می خواسته، در آهنگ های گروه بهنا بیشتر به چشم می آید.این گروه با تمرین قطعات قبلی رامین بهنا (آن هایی که برای گروه «آویژه» ساخته شده بود) شروع به کار کرد و طی دو کنسرت یکی در فرهنگسرای هُنر (۱۳۸۵) و دیگری در سالن سبز کاخ نیاوران (۱۳۸۷)، آهنگ های جدیدتری نیز برای شنوندگان نواخت که آن ها را در آلبوم «نه آن چُنان» شنیدیم. بهنا در زمستان ۹۴، آلبوم «تهران-۱۱» را -که حاصل بیش از دو سال کار بود- منتشر کرد که در آن برای اولین بار ساز ایرانی را به کل کنار گذاشت و موسیقی الکترونیک را وارد فضای کاری خود کرد؛ چراکه اعتقاد دارد ساز ایرانی دیگر پاسخ گوی صدای تهران نیست.حال: بهنا در این مسیر کنسرت هایی برگزار کرد و این روزها هم فعالیت خود را جدی تر دنبال می کند. رامین بهنا درباره ادامه کار گروه بهنا می گوید: «مشغول ساخت قطعات جدید گروه هستم و در تلاشیم تا آ سال جاری، ویدئو کلیپ منتشر کنیم. علاوه بر آن، احتمالاً در اسفندماه هم کنسرت هایی را برگزار خواهیم کرد.»گذشته: سال ۸۳ جرقه اولیه تشکیل یک گروه موسیقی در ذهن طاها پارسا و رضا شایا زده شد؛ دو برادری که پسر علیرضا شجاع نوری (بازیگر سرشناس سینما و تئاتر و تلویزیون) بودند؛ اما آنها راه و علاقه خود را در موسیقی پیدا د که به گروه «دنگ شو» ختم شد.آنها نخستین بار در مراسم شب یلدا در دانشکده حقوق تهران روی صحنه رفتند که آن زمان هنوز گروه اسمی نداشت و قطعه ای از ساخته های خودشان نداشتند و قطعات انتخ و کاور شده از بین ترانه های قدیمی و قطعه هایی از آلبوم «دلشدگان» را در این برنامه اجرا د. بعد از آن در ارسباران روی صحنه رفتند و از آنجا دنگ شو متولد شد. آن موقع هنوز شایا دانشجو بود و طاها هم سرگرم سازی و هدف اصلی شان موسیقی نبود.طاها پارسا، آبان سال ۸۶ در کنسرت داریوش خواجه نوری در سالن وزارت کشور به عنوان نوازنده سا وفون حاضر شد که در آن گروه، هنرمندان بسیاری (از جلال ذوالفنون و حسین سمندی تا رضا تاجبخش، هومن ، بابک ریاحی پور، درشن آنند، سارا نائینی، کیانا کیارس و…) حضور داشتند و بعد از آن هم کم کم شروع به ضبط آلبوم «شیراز چل ساله» در استودیو بم د. بعد از این جریان، به تایلند رفتند و به مناسبت سال جهانی مولانا در تایلند در حضور پادشاه این کشور -که در بستر بیماری بود- به صورت زنده اجرا د و مورد استقبال فراوانی واقع شدند. نتیجه این که دو سه سالی در آن کشور و سپس چند کشور دیگر ماندند و بعد هم به آنها پیشنهاد کنسرت در داده شد.سال ۱۳۸۹ کپی اولین آلبوم شان (شیراز چل ساله) به صوت غیررسمی در ایران منتشر شد که در آن با هنرمندانی چون آیدین آغداشلو و رویا نونهالی همکاری کرده بودند؛ اثری که برایشان در سطح بین المللی هم بازتاب داشت و توانستند در چند نقطه دنیا با آن روی صحنه بروند. سه سال بعد دومین آلبوم شان به نام «دلتنگ شو» را به مخاطبان ارائه د که بهمن فرمان آرا در کاور این آلبوم یادداشت تحسین آمیزی برایشان نوشت. البته همان سال خبرهایی هم آمد که این آلبوم را پیش از علی زند ی با همایون شجریان تمرین کرده بودند. طاها گفته بود در چند جلسه تمرین به این نتیجه رسیدند که ساز ها ضبط شود تا همایون شجریان روی این موسیقی آواز بخواند که البته این اتفاق نیفتاد. سرانجام اولین آلبوم رسمی دنگ شو به نام «اتاق گوشواره» در سال ۹۳ در ایران منتشر شد و اولین اجرایشان با این مجموعه، در جشنواره موسیقی فجر آن سال به میزبانی برج میلاد تهران بود. در ادامه، این گروه چند تک آهنگ منتشر کرد و دومین آلبوم رسمی آنها به نام «مدّونای» هم تابستان امسال به بازار عرضه شد که در آن مثل اکثر گروه های تلفیقی، به استفاده از موسیقی الکترونیک روی آورده بودند.دنگ شو در طول این سال ها تغییرات زیادی به خود دید اما چارچوب آن ثابت ماند. سپنتا مجتهدزاده، امید نعمتی، ابوذر صفاریان، علی زند ی و سعید آتانی از جمله خوانندگانی بودند که در این سال ها با دنگ شو همکاری د. الان هم میلاد باقری و طاها پارسا قطعات دنگ شو را می خوانند. تیتراژ سریال «پژمان»، « و پلیس» و «شمعدونی» از جمله کارهای تلویزیونی دنگ شو در این سال ها بود که هیت شد و دامنه مخاطبان شان را گسترش داد.حال: آنها این روزها در صدد برنامه ریزی برای تور زمستانی کنسرت هایشان با آلبوم جدید هستند. این گروه در حالی آلبوم «مدّونای» را منتشر کرد که یک آلبوم دیگر هم آماده دارد و گویا قرار است از این به بعد شاهد فعالیت های مستمرشان باشیم؛ در حالی که از زمان انتشار آلبوم «اتاق گوشواره» تا الان، در بعضی مقاطع سرعت انتشار آثار و فعالیت هایشان کم و زیاد شده بود.گذشته: گروه «بمرانی» از معدود گروه هایی است که در این سال ها توانسته آهسته و پیوسته، مسیر خود را در موسیقی پیدا کند و ۲۹ آبان امسال قدم به دهمین سال فعالیت خود گذاشت؛ آن هم در شرایطی که اعضای اولیه خود را همچنان حفظ کرده است. اعضای این گروه که با هم نسبت خانوادگی دارند، سال ۸۶ «بمرانی» را تشکیل دادند و سال ها در فضای غیررسمی فعالیت می د که دو آلبوم «جوراب های » و «اتوبوس قرمز» (آلبومی برای ک ن) حاصل این فعالیت بود و تازه سال ۹۴ توانستند از اولین آلبوم رسمی خود یعنی «م ج مشترک» رونمایی کنند. آنها در حوزه تئاتر هم بسیار فعال بوده اند و سال ۹۱ طبق اعلام اداره تئاتر، با حضور در پنج نمایش، پرکارترین گروه موسیقی در تئاتر شناخته شدند.بمرانی ها اما در تجربه تازه شان، یعنی آلبومِ «گذشتن و رفتن پیوسته» که سال گذشته منتشر شد، مسیر متفاوتی را پیش گرفتند که اتفاقاً هم از سوی مخاطبان و هم از سمت منتقدان، مورد اقبال گسترده تری واقع شد و نتیجه آن هم حضور در سالن هایی مثل میلاد نمایشگاه و برج میلاد بود.حال: بهزاد عمرانی (خواننده گروه) درباره برنامه این روزهای گروه به «موسیقی ما» می گوید که مشغول ساخت موسیقی جدیدترین کمال تبریزی با نام «خودسر» هستند و البته کارهای آلبوم جدید را هم به آهستگی پیش می برند. در کنارش یک تعداد پروژه موازی دیگر هم دارند و علاوه بر آن امسال یک تک قطعه از آلبوم جدید را هم منتشر خواهند کرد.گروه آبرنگ: ماهان میرعرب، دارا دارایی و امین طاهری، سال ۸۶ تصمیم به تأسیس گروه «آبرنگ» می‏گیرند و بعدها هم حمزه یگانه به جمع آنها اضافه می‏شود و چندین کنسرت در ژانر جَز-فیوژن اجرا می‏کنند که اوایل بیشتر به سمت اجرای جَز استاندارد و موسیقی آذربایجان و ترکمن ها رفتند؛ اما بعدها به سمت موسیقی تلفیقی گرایش پیدا کرده و از ساخته های خودشان هم اجرا د.انگیزه آنها برای جدی تر گروه «آبرنگ» هم یک پیانیست ارمنی به نام «واهاک» بود که در ایران روی صحنه رفت و کلاس هایی هم برگزار کرد که بعد از رفتن او، آنها کارشان را جدی تر آغاز د. «آبرنگ» آن زمان تلفیقی از موسیقی جَز و موسیقی مقامی و ردیفی را اجرا می کرد اما اکثر نوازندگان موسیقی سنتی انعطاف کمتری نسبت به الان داشتند و خیلی با این فضاهای تلفیقی کنار نمی آمدند. نهایتاً هم در سال ۸۷ ماهان میرعرب از ایران می‏رود و «آبرنگ» به سرنوشت مشترک گروه های موسیقی دچار می‏شود.گروه نایما: گروه دیگری که از دل «آبرنگ» بیرون آمد، گروه تلفیقی «نایما» بود که حمزه یگانه آن را سال ۸۷ راه انداخت و با امین طاهری دو یار وفاردار این گروه بودند. هنرمندانی چون ماهان میرعرب، دارا دارایی، ماکان اشگواری، آرین کشیشی، عماد عامری، شهریار صیقلانی، علی بیرنگ، بابک صفرنژاد، علی گهبان و محمد شعبانی هم در ۷ سال فعالیت این گروه در پروژه های مختلف با نایما همکاری د. آنها در گروه شان علاوه بر آثار بی کلام، به زبان های مختلفی از جمله فارسی، فرانسوی و انگلیسی هم می خواندند. از این گروه دو آلبوم «ساحل تهران» و «آواره» منتشر شد و اردیبهشت ۹۳ آ ین کنسرت شان را در پردیس سینمایی قل ، در آ ین شب جشنواره موسیقی خلیج فارس برگزار د. فعلاً خبری از فعالیت های تازه تر آنها نیست.گروه دارا دارایی: سال ۹۱، دارا دارایی تصمیم به تشکیل گروهی می گیرد که به نوعی رویکرد «آبرنگ» را دنبال می‏کرد اما موسیقی گروه «دارا دارایی» با فضاهای خاصی از موسیقی ایرانی قرابت داشت. اولین کنسرت گروه در اسفند سال ۹۱ و به بهانه فستیوال موسیقی تلفیقی در فرهنگ‏سرای نیاوران برگزار می شود و در فستیوال های خارجی نیز شرکت می کنند. دو هنرمند جنوبی یعنی رضا کولغانی و ابراهیم علوی -که اکنون دارا دارایی را در گروه «داماهی» همراهی می کنند- هم در کنار دیگران با گروه همکاری می‏ د. دارا این سال ها فعالیت هایش را در گروه دیگرش یعنی «داماهی» پیش می برد.گذشته: میلاد درخشانی، سال ۸۷ اولین آلبوم شخصی اش را با نام «افشارستان» (با حضور جمعی از نوازندگان سرشناس موسیقی) منتشر کرد که تلاشی برای مدرن نوازی تار محسوب می شد. با استقبالی که از آلبوم شد، تصمیم به اجرای زنده گرفت و اوا شهریور ۹۰، با گروهی -که نامش برگرفته از آلبوم است- در تالار حرکت روی صحنه رفت. آن سال «افشارستان» سر و صدای زیادی راه انداخت و در نظرسنجی بزرگ همان سال سایت موسیقی ما هم عنوان «پدیده موسیقی سال» را به خود اختصاص داد. درخشانی در هر اجرا، قطعات جدید و تجربه های تازه تری به مخاطبان ارائه می کرد و این در واقع رویکرد اجرایی «افشارستان» بود. نوازندگانش هم دچار همین تغییرات می شدند که خودش دلیل آن را روشی برای شناساندن هرچه بیشتر نوازندگانِ باکیفیت به مردم و مهیا بستری برای نشان دادن قدرت نوازندگی آنها عنوان کرده بود.این گروه علاوه بر برگزاری کنسرت هایش، شهریور ۹۴ دومین آلبومش با نام «افشارستان ۲ (تا رهایی)» را هم منتشر کرد و بعد از آن هم، درخشانی در گفت وگویی با «موسیقی ما» گفت: «این دو اثر به اندازه کافی من را کرده و چیزهایی را که دوست داشتم از طریق «تار» بیان کنم، بیان کرده ام. به همین خاطر فعلاً قصد ندارم در این فضا کار کنم و تجربه های دیگری را در زمینه موسیقی باکلام و سازی انجام خواهم داد.»حال: میلاد درخشانی در این سال ها تجربه های مختلفی را از سر گذرانده و در بخش های مختلف از جمله موسیقی باکلام، بی کلام، تک نوازی، موسیقی پاپ و سنتی فعالیت داشته، اما حالا قصد دارد بار یگر تحت عنوان گروه «افشارستان» روی صحنه برود و هر دو آلبوم منتشر شده از این گروه را در تهران و شهرستان ها اجرا کند که زمان این اتفاق را دور نمی داند؛ چرا که به گفته خودش علاقه اش در موسیقی، بیشتر معطوف به موسیقی اینسترومنتال است.گذشته: سال ۸۸ به صورت اتفاقی برای اجرا در مؤسسه خیریه محک دور هم جمع می شوند و آن قدر این تجربه به دهان شان مزه می کند که از همان موقع استارت اولیه «پ » زده می شود. چند جوان که آن زمان توانستند نظر هم سن و سال هایشان را به شدت به سمت خود جلب کنند و چند ماه قبل از انتشار اولین آلبوم رسمی، سال ۹۱ در برج روی صحنه بروند.پ ی ها آن زمان ورژن جالبی از قطعه «خونه مادربزرگه» را همراه با موزیک ویدئوی آن منتشر د که به سرعت در فضای مجازی دست به دست شد. بعد از آن هم با اعتراض خلاقانه ای که برای نشان ندادن ساز در تلویزیون در برنامه «رادیو هفت» از خود نشان دادند، توانستند بیش از پیش محبوبیت عام پیدا کنند. در همین حین یکی از اعضای گروه یعنی حسام محمدیان پور، همان سال های ابت از گروه جدا شد و به امریکا رفت و مشغول کار در یک کافه شد.گروه اردیبهشت ۹۴ آلبوم دومش را منتشر کرد که به اندازه آلبوم اول مورد استقبال مخاطب عام قرار نگرفت. آنها کم کم به فکر انتشار آلبوم های شخصی افتادند. نسبت به گذشته فعالیت شان کمتر شد و در کنار پ ، پروژه های شخصی خود را هم پیش بردند. تا این که سال گذشته برای اولین بار در مدیوم تلویزیون حاضر شدند و با خواندن ترانه «تمام ناتمام» برای تیتراژ سریال «لیسانسه ها» (به کارگردانی سروش صحت) و استقبال مردم از آن، دوباره انرژی گرفته و کنسرت هایشان را از سر گرفتند. به دلیل همین استقبال، آنها همان سال یک آلبوم ep صوتی و تصویری به نام «تمام ناتمام» هم منتشر د که امسال در چهارمین جشن سالانه موسیقی ما توانست تندیس بهترین آلبوم تلفیقی را به انتخاب کارشناسان از آن خود کند.در این میان کاوه صالحی، امید نعمتی و داریوش آذر قطعات انفرادی خود را منتشر د و در ادامه، داریوش آذر (نوازنده کنترباس و هم خوان) دومین عضوی بود که از گروه جدا شده و سراغ کارهای انفرادی خود رفت. به تازگی هم آلبوم شخصی امید نعمتی با نام «حرمان» منتشر و در جشنواره موسیقی فجر برای اولین بار روی صحنه رفت.حال: حالا مدتی است که فعالیت های پ کمتر شده اما امید نعمتی معتقد است «پ » در حال پوست اندازی است و این اطمینان را به طرفداران می دهد که حال گروه خوب است. او به «موسیقی ما» می گوید: «همه هر چند وقت یک بار با یک حادثه جدید روبه رو می شوند که باید آن را حل وفصل کنند. الان هم پ در یکی از این دوره ها است که باید آن را پشت سر بگذراند. پروژه شخصی ام حتی به تسریع این اتفاق کمک کرده و خودم هیچ وقت تا این اندازه برای پ انگیزه نداشته ام. ما این روزها کارهای آلبوم بعدی را هم پیش می بریم.»گذشته: گروه «دیوار» در سال ۱۳۹۰ توسط مسعود همایونی (نوازنده گیتار الکتریک) و یاشار خسروی (نوازنده سا وفون) پایه گذاری شد. در ادامه، پویا نیک پور (نوازنده کیبورد و پیانو)، بابک ریاحی پور (نوازنده باس) و ایلیار خسروی (درامر) به این جمع پیوستند تا «دیوار» تکمیل شود. هدف اصلی گروه، تولید سبکی از موسیقی رناتیو بود که بازار پرمخاطبی ندارد و «دیوار» بستری بود تا این نوازنده های اغلب سرشناس، موسیقی ای که خارج از این فضا طالب چندانی نداشت را اجرا کنند. استقبال از تنها کنسرت گروه در سال ۹۱ به میزبانی تالار ایوان شمس، بسیار خوب بود و یک سال بعد، «دیوار» موفق به ب عنوان بهترین قطعه تلفیقی بخش مردمی در اولین جشن سالانه موسیقی ما شد. سرانجام و با تأخیرهای پیاپی، اولین و تنها آلبوم صوتی-تصویری گروه در آذرماه ۹۳ روانه بازار شد.حال: به دنبال انتشار آلبوم گروه و در حالی که انتظار می رفت روزهای پرخبرتری در انتظار آنها باشد، فعالیت های «دیوار» روزبه روز کمتر شد و در ۳ سال اخیر، خبر چندانی از فعالیت های این موزیسین های توانا نبوده است. دلایل این مسأله را می توان عدم مالی و حضور اعضای این گروه در ار تر بابک جهانبخش (در روزهای پرکاری و اوج این خواننده) دانست. در این میان، برادران خسروی مدتی را خارج از ایران سپری د. مسعود همایونی در خصوص وضعیت حال حاضر این گروه به «موسیقی ما» می گوید «دیوار» منحل نشده و ممکن است در سال های آینده بار دیگر، شاهد فعالیت هایی از این گروه باشیم.گذشته: اعضای «چارتار» مثل اکثر گروه ها، به واسطه رفاقتی که با هم داشتند، در سال ۹۰ دور هم جمع شدند. گروه تا دو سال کارهایش را در فضای مجازی منتشر می کرد و مجوز کنسرت هم به آنها داده نمی شد. «باران تویی» مشهورترین قطعه ای بود که در فضای مجازی منتشر کرد و با همین آهنگ توانست مخاطب گسترده ای پیدا کند. اولین اتفاق خوشایند برای طرفداران «چارتار» هم در افتتاحیه جشنواره فجر افتاد و در حقیقت، حضور چارتار روی سن و پخش اجرایشان از تلویزیون، متفاوت ترین نکته این افتتاحیه بود. بلافاصله بعدش این خبر منتشر شد که اولین آلبوم گروه چارتار به نام «باران تویی» با مجوز رسمی به بازار می آید.«باران تویی» وارد بازار موسیقی کشور شد و فروش خوبی هم کرد. اسفند ۹۲ اولین کنسرت شان را در سالن اریکه ایرانیان برگزار د و بعد از آن با کنسرت هایی که در برج میلاد و فضای باز آن اجرا د، خیلی زود توانستند رکورد فروش بلیت در این سالن را از آن خود کنند. آنها در دومین جشن سالانه موسیقی ما موفق شدند برای آلبوم «باران تویی»، تندیس طلایی بهترین آلبوم و بهترین قطعه موسیقی تلفیقی سال ۹۲ را از آن خود کنند.چارتار سال ۹۴ آلبوم دوم خود را منتشر کرد اما آن آلبوم نتوانست موفقیت های آلبوم اول را تکرار کند و برخی حواشی -از جمله تور کنسرت شان خارج از ایران که شهریور ۹۵ برگزار و باعث سکوت چندین ماهه آنها شد- چارتار را برای مدتی از گردانه رقابت ها خارج کرد و حتی شایعاتی مبنی بر منحل شدنش به گوش رسید.آنها سال ۹۶ را با انتشار قطعه ای (برف) از آلبوم سوم و همچنین برگزاری کنسرت در وزارت کشور، آغاز د. در این میان، آرمان گرشاسبی به سیاق دیگر گروه های تلفیقی، خبر از انتشار آثار مستقل خود داد و قطعه «شب» را هم منتشر کرد.حال: امروز سومین آلبوم آنها به نام «دریا کجاست؟» منتشر شد و قرار است به زودی تور کنسرت هایشان را برگزار کنند. حال باید منتظر ماند و دید آیا گروه چارتار با آلبوم سوم، باز هم می توانند به روزهای اوج خود برگردند؟گذشته: شاید بتوان گفت یکی از چالش های مهمی که در این سال ها کوارتت «کاسته» با آن روبه رو شد، جدا شدن پیتر سلیمانی پور از گروه بود که به دلیل برخی شرایط، از تابستان سال گذشته (۱۳۹۵) دیگر نتوانست گروه را همراهی کند تا به این ترتیب، به پیشنهاد خود پیتر، سهیل پیغمبری جایگزین او شود. «کاسته» از سال ۹۱ با عنوان «تریو احسان صدیق» فعالیت اش را آغاز کرد. بخشی از قطعات ارائه شده در اولین آلبوم گروه -که سال ۹۴ با عنوان «ایستگاه یک» منتشر شد- موسیقی متن های کوتاه ساخته احسان صدیق بود. بعد از رفتن پرویز نوری و آمدن مازیار یونسی، تریو احسان صدیق میل به کوارتت شدن پیدا می کند و به پیشنهاد رامین صدیقی، پیتر سلیمانی پور به گروه اضافه و به این ترتیب تریو تبدیل به «کوارتت کاسته» می شود. بعد از انتشار آلبوم اول (سال ۹۴)، گروه کنسرت های متعددی در کشورهای مختلف اجرا کرد که از اجرای آنها به عنوان بهترین اجرای فستیوال هلند در رسانه های خارجی یاد شد.حال: کاسته که این روزها با احسان صدیق (گیتار الکتریک)، مازیار یونسی (پیانو و آوا)، سهیل پیغمبری (کلارینت، کلارینت باس، سا یفون انو) و روزبه فدوی (درامز) کارش را ادامه می دهد، آلبوم دومش (ایستگاه ۲) را هم آماده انتشار دارد و این روزها مشغول کار روی آلبوم سوم گروه است.رامین صدیقی درباره فعالیت های پیش روی این گروه می گوید: «سال گذشته ضبط آلبوم «ایستگاه ۲» در ترکیه و می و مستر آن در استودیو «لابوسون» انجام شد. چون قرار است همزمان توسط شرکت ecm هم منتشر شود، منتظر اعلام تاریخ دقیق انتشار از سوی آنها هستیم که احتمالاً بهار سال آینده خواهد بود.»به نظر می آید که این یک سال صبوری آنها برای انتشار آلبوم می ارزد، چون به یک باره کاسته وارد لِول جهانی می شود و نامش به واسطه انتشار آلبومش توسط شرکت پرآوازه ecm کنار هنرمندانی چون کِیت جَرِت و یان گاربارک قرار می گیرد.گروه پیتر سلیمانی پور با هدف شرکت در نخستین «هفته موسیقی تلفیقی» در زمستان ۹۱ شکل گرفت. موسیقی این گروه مبتنی بر تعدادی از ساخته های بسیار قدیمی سلیمانی پور و رویکرد آن دوره او به موسیقی بود که به دلایلی نتوانسته بود آنها را روی صحنه ببرد. می گوید آشنایی با نوازندگان بسیار خوب و قهاری که همیشه دوست داشته با آنها کار کند، بهانه ای شد که رتواری از کارهای اوایل دهه ۷۰ و کارهای جدیدی که شبیه همان کارهای گذشته بود را برای علاقه مندان اجرا کند. اعضای این گروه را آرش پژندمقدم (درامز)، دارا دارایی (گیتارباس)، نیما رمضان (گیتارالکتریک)، حمزه یگانه (کیبورد) و پیتر سلیمانی پور (سا فون، آهنگساز) تشکیل می دادند که حضور بعدی شان روی صحنه مربوط به سال ۹۳ در جریان دومین هفته موسیقی تلفیقی می شد که به دلیل استقبال مخاطبان آن اجرا برای یک سانس دیگر هم تمدید شد.این آنسامبل قرار بود قطعات اجرا شده در کنسرت را به صورت یک آلبوم منتشر کنند که تا حدی هم آنها را ضبط کرده بودند اما این پروژه ناتمام ماند و با درگیر شدن پیتر در کوارتت «کاسته» و برخی فعالیت هایش در دیگر گروه ها مثل «دارکوب»، آنسامبل «پیتر سلیمانی پور» نیمه کاره رها شد.گذشته: اسفند سال ۹۲، اولین اثر گروه «دال» به نام «آوازم را می یدی» منتشر شد که در این قطعه داریوش آذر (عضو سابق گروه پ ) به عنوان خواننده مهمان در کنار آنها بود. این قطعه توانست مورد توجه مخاطبان قرار گیرد و به سرعت در فضای مجازی دست به دست شود. دال از ابتدا پنج عضو ثابت داشت؛ شایان شکرآبی، یزدان بهمنی و میلاد سعدی به همراه امین هدایتی که آواز قطعات را می خواند و غزل مهدوی که ترانه ها را می نوشت.پس از «آوازم را می یدی»، آنها چند قطعه دیگر هم منتشر د و در ادامه به آلبوم «گذر اردیبهشت» رسیدند؛ اثری که اردیبهشت ۹۵ به بازار عرضه شد و مورد توجه قرار گرفت و توانست عنوان پرفروش ترین آلبوم تلفیقی سال ۹۵ را در سایت بیپ تونز ب کند. علاوه بر آن، این اثر سال گذشته در جشنواره موسیقی فجر برنده لوح تقدیر بهترین موسیقی تلفیقی سال شد و در بخش آهنگسازی جایزه باربد هم نامزد بود.آنها پس از این آلبوم، چند اجرای کوچک داشتند تا این که شهریور ۹۵ توانستند در تالار وحدت روی صحنه بروند. آنها در هر کنسرت هنگام اجرای قطعه «آوازم را می یدی»، یک خواننده مهمان داشته اند که کیان پورتراب، اشکان خطیبی و میلاد درخشانی از آن جمله هستند.حال: حالا آلبوم دوم «دال» در حال تولید است. اثری که به گفته اعضای گروه، تا حدودی با فضای آلبوم اول متفاوت بوده و قرار است اوا امسال یا اوایل سال آینده منتشر شود. به گفته اعضای دال، آنها این روزها به فکر تولید چند موزیک ویدئو و قطعات جدید هستند و زمستان هم اجرای زنده خواهند داشت.شایان شکرآبی درباره تغییرات این آلبوم به «موسیقی ما» می گوید: «قرار نیست سناریو گروه «دال» همیشه تکرار شود. فکر می کنم ترانه های آلبوم دوم دغدغه مندتر شده که این دغدغه در شکل های مختلف خودش را نشان داده است. حتی اگر در مورد عشق هم صحبت شده باشد، عشق دغدغه مندتری است.»گذشته: دارا دارایی سال ۹۳ طی پروژه موسیقایی «دو، ?
در نیمه دوم دهه 60 میلادی، نام سه نوازنده گیتار عالم گیر شد. جیمی پیج1، جف بک2 و اریک کلاپتون که اتفاق هر سه آن ها در فاصله 1964 عضو یک گروه انگلیسی به نام «یارد بردز» (پرندگان خانگی) بودند و به شدت به موسیقی بلوز گرایش داشتند. کلاپتون در سال های 1964 و 1965 گیتاریست این گروه بود. بعدتر در سال های 1966 و 1967 جیمی پیج و جف بک هم زمان در آن گروه بودند؛ اما در سال 1969 هیچ کدام از این سه نفر در یارد بردز نبودند و فعالیت گروه به ح تعلیق درآمده بود. کلاپتون به گروه «جان مایال» پیوست، جف بک اقدام به ضبط آلبوم تک نوازی کرد و جیمی پیج به اتفاق یک خواننده خوش صدا (رابرت پلنت)، یک نوازنده گیتاربیس (جان پل جونز3) و یک طبال (جان بونهام4) گروه «لد زپلین»5 را شکل داد. جیمی پیج و گروه لِدزپلین؛ تنیدن سبک های راک، فانک و آفریقایی
کلاپتون، پیج و جف بک هر کدام جداگانه در کارهای خود موفق بودند و آینده درخشان تری در انتظار آن ها بود؛ البته ناگفته نماند که بعدها کلاپتون و پیج پرطرفدارتر از جف بک بودند. گواینکه ریشه موسیقی هر سه نفر بلوز بود، ولی هر کدام راهی منحصر به خودشان را در پیش گرفتند. نحوه نواختن کلاپتون، شباهت به گیتاریست های دلتای رود می سی سی پی داشت، جف بک، بلوز را با راک اندر ول درهم آمیخت ولی پیج، طرز نواختنش سنگین و انواع اصوات را مبتکرانه از لا به لای سیم های گیتار خارج می کرد، سبکی که هاردراک نام گرفت.
در ادامه همین روش بود که در سال 1970، عرصه رو به گسترش موسیقی موجی تازه را تجربه کرد. تونی آیومی، روش نواختن پیج را از طریق گیتار فاز سنگین تر کرد و از این رو سبک گروه تازه تاسیس وی، «بلاک سبث»، با برچسب هوی متال شناخته شد؛ شروع حرکتی تازه که تا امروز متوقف نشده است.
جیمی پیج با همه مه در گیتار، با گروه «یارد بردز» به شهرت نرسید. ولی دلیلش را این گونه توضیح می دهد: «تا دو سال [یارد بردز] در بریتانیا هیچ کنسرتی نداشت، بنابراین ما میان مردم محبوبیتمان را از دست دادیم ولی قبل از اینکه گروه منحل شود، سه یا چهار کنسرت در کالج های اجرا کردیم که خیلی مورد استقبال واقع شد.
برنامه ها به خوبی پیش می رفت تا اینکه ناگهان کیت رِلف6 (خواننده گروه) اشتیاقش را از دست داد و پافشاری ها برای رو به راه وی به جایی نرسید. میانگین سن اعضای گروه 19 سال بود و مملو از شور و شوق موسیقی بودیم. مطلع شدم که سه نفر انگلیسی به نام های رابرت پلنت، جان پل جونز و جان بونهام گروهی با عنوان [یارد بردز جدید] را در دانمارک شروع کرده اند. با آن ها تماس گرفتم. به لندن آمدند و به اتفاق [لد زپلین] را شکل دادیم.»
جیمی پیج درواقع شبکه اعضا و خواننده اش از نخبه ترین ها بودند. در آن برهه، بیش از هر زمان دیگر راک اندر ول به دنبال چیز متفاوتی بود و هنرمندان روز و شب تلاش می د تا کارهای تازه خلق کنند. پیج قصد آزمودن مسیری را در سر داشت که قبل از وی تجربه نشده بود. او شروع به نوشتن آهنگ های خود کرد، به خصوص وقتی فهمید آهنگ هایی که وارد فهرست پرفروش ها می شوند، سودهای سرشار برای سازندگانش می آورند؛ انگیزه اش دوچندان شد.
بروس کیولیک7 یکی از گیتاریست ها و موسیقی شناسان عصر حاضر، در مجله «کلاسک راک»، شماره 136، اکتبر 2009، در تعریف از خلاقیت هنری جیمی پیج می گوید: «الهام بخش من دورانی بود که به اریک کلاپتون، جف بک و البته جیمی هندریسک تعلق داشت. اگر بخواهیم آن دوره را تقدیر کنیم، بدون تردید نام جیمی پیج با ان یادشده در صدر قرار می گیرد.
نبوغ پیج تنها به شیوه نواختنش محدود نمی شد. او در طرح، تنظیم و خلق هر اثر، یک موسیقی دان تمام عیار بود. گیتارهای او کوک استاندارد نداشت، بلکه به فراخور حال هر آهنگ، کوگ گیتار یا به زبان ساده میزان شل و سفت سیم ها را با سلیقه خود وفق می داد.
با تماشای جنب و جوش و خلاقیتش می توان پی برد که چرا او منبع الهام گیتاریست های بی شماری از جمله خود من شده بود. با [لدزپلین]، پیج جایگاه مستحکمی یافته بود تا بتواند به آنچه سال ها در حافظه اش ذخیره کرده بود، جان ببخشد. [زپلین] یک گروه کاملا بی عیب و نقص بود؛ هر عضو گروه از عالی ترین ها بودند، به همین دلیل آثار زپلین ماندگار و ابدی خواهند بود. من در سال های پیش دو بار با پیج رو به رو شدم. بار نخست سال 1985 که من در گروه [کیس] بودم و از او امضا و ع گرفتم. یک هفته بعد از آن هم دوباره او را در همان کلوپ دیدم. این بار با هم بیشتر صحبت کردیم. به او گفتم که تا چه حد [لد زپلین] بر گروه کیس تاثیرگذار بوده است و ما هنگام تمرین ها، آهنگ [یک عالمه عشق]8 را به طور خودمانی اجرا می کنیم. جیمی پیج بسیار مودب و یک جنتلمن به تمام معنی است».کریس وِلش و نخستین آلبوم زپلین
یکی از نویسندگان بزرگ و سرشناس موسیقی، کریس ولش است. ولی در سال 1969 مفسر برجسته هفته نامه ملودی میکر بود؛ باکیفت ترین مجله موسیقی انگلیس در آن سال ها. کریس ولش در شماره 130 مجله کلاسیک راک، آوریل 2009، می نویسد: «یکی از روزهای ماه مارس 1969 در دفتر مجله بودم که یکی از نویسندگان با خود صفحه ای آورد از گروهی تازه کار به نام «لد زپلین»؛ آلبوم اولشان بود.
وقتی سوزن گرام را روی تراک اول صفحه گذارد و صفحه پخش شد، از جا پ . ترکیبی نوظهور از موسیقی و کلام که قبلا شنیده نشده بود؛ یک نقطه عطف بزرگ در موسیقی راک پدید می آمد. ماه ژانویه در منتشر شده بود و در نقدی که جان مِندلسون در مجله رولینگ استون نوشت، جیمی پیج در آهنگ سازی ضعیف، در تنظیم آهنگ ها کم تجربه و صدای رابرت پلنت «فریادهای غیرقابل تحمل» است و اضافه کرد که از نقایص آهنگ ها نمی توان به سادگی عبور کرد.
اما برخلاف یاوه گویی های مندلسون، «لد زپلین 1»، دنیای موسیقی را در دو سوی آتلانتیک مجذوب و چهره موسیقی راک را کاملا دگرگون کرد. پیج در هنگام انتشار آلبوم نخست «لد زپلین»، 24 سال داشت. او قبل از تشکیل «زپلین»، بین سال های 1962 تا 1966 در نواختن گیتار برای نیمی از آهنگ هایی که در ج تاپ تن می آمدند، سهم داشت. جیمی در غرب لندن متولد و بزرگ شده بود. مدرسه را نیمه تمام گذارد تا گیتاریست شود. تنها شانس پیج، جداشدن اریک کلاپتون از «یارد بردز» بود که بلافاصله وی را جایگزین د.
از ویژگی های سمبلیک پیج که وی را از تمام گیتاریست های برجسته جهان مستثنا می کند، مهارت وی در تغییر سبک ها است. او قادر است از راک به فولک، جز، بلوز و باروک برود. حتی تبحر او در موسیقی شرقی و آسیایی تحسین برانگیز است. مقالاتی که در کارنامه هنری جیمی پیج قرار دارد اگر در کتاب جمع آوری شود، حجمش به بیش از یک هزار صفحه می رسد؛ گو اینکه تاکنون کتاب های متعددی درباره وی چاپ شده است.»
کریس ولش، صفحاتی از نشریه را اختصاص به شرح فعالیت های پیج قبل از تشکیل «زپلین» می دهد و می نویسد: «جیمی پیج، نوازنده مجلسی بود. به این معنا که عضوی از ار ترهای استودیوها بود و برای خوانندگان و گروه های پاپ گیتار می زد. با اینکه آن آهنگ ها گیتارمحور نبودند، همه آن ها به صدر فهرست های می رسیدند».
ولش در تفسیر آلبوم نخست «لد زپلین» این طور ادامه می دهد: «"زپلین"، سی ساعت را در استودیو برای ضبط، می و مسترسازی وقت صرف کرد، سپس مستر به کارخانه ارسال شد تا روی صفحات 12 اینج (33 دور) پرس شد. هزینه تهیه آلبوم به طور کل 1.782 پوند استرلینگ شد که این مبلغ شامل جلد آلبوم نیز می شود. نخستین آهنگ «اوقات خوش، اوقات ناخوش»9 آهنگی ریتمیک و به قدری قدرتمند است که وقتی در مغازه های فروش صفحه پخش می شد، مشتریان به جلوی پیشخوان می آمدند و از فروشنده می پرسیدند: نام این آهنگ چیست و نوازنده اش کیست؟
تراک دیگری از آلبوم که برای «زپلین» اعتبار و افتخار آفرید «ش تن ارتباط»10 است. این آهنگ نشان از آن دارد که آهنگ های «زپلین»، گذشت از گیتار مسحورکننده پیج، حاصل کار گروهی است و نقش سه عضو دیگر را نمی توان دست کم گرفت».
استحکام «زپلین» محدود به تشکل می شد. آن ها ستون های یک سقف بودند؛ به طوری که اگر یکی از اعضا در جلسه تمرین حضور نداشت، سه عضو دیگر دست به کار نمی شدند. پیج طی گفت و گویی در سال 1990 اظهار داشت: «به خاطر صرفه جویی در هزینه، ما آهنگ ها را از قبل تمرین و آماده کردیم. ما با آهنگ هایمان که روی نوار (ریل) ضبط شده بود به شرکت آتلانتیک آمدیم. واکنش احمد ارتگان (مدیرعامل) و دیگر مدیران پس از شنیدن نوار بسیار مثبت بود».مجله رولینگ استون که بعد از انتشار آلبوم در ، نسنجیده به آن تاخته بود، در شماره 937، دسامبر 2003، شماره ویژه ای که اختصاص به «500 آلبوم برتر همه زمان ها» داشت، طبق رای گیری از موسیقی دان های برجسته، آلبوم اول «لد زپلین» را در رتبه 39 قرار داد.لد زپلین 2 (1969)
آلبوم نخست زپلین هنوز در ج ها بود که در اوا سال 1969، دومین صفحه آنان به فروشگاه ها آمد. نخستین تراک «یک عالمه عشق» نام داشت و ریف مسحورکننده گیتار پیج، هر شنونده ای را مجذوب می کرد. جیمی پیج به ستون نویس مجله رولینگ استون گفت: «هویت واقعی گروه در آلبوم دوم به گوش مخاطب می رسد». در تفسیر این جمله گفته شده که منظور پیج افسون موسیقی بلوز سفیدپوستان است که راهش را از بلوز سیاهان جدا کرد.جیمی پیج و گروه لِدزپلین؛ تنیدن سبک های راک، فانک و آفریقایی (اسلایدشو)
منتقد دیگری در تایید آلبوم و تعریف از جان بونهام نوشت: «دست های بونهام آن قدر سنجیده و حساب شده و بدون نقص، طیف ها را به صدا در می آوردند که گویی نه دست های انسان بلکه دست های خدا است». درباره ترانه سرایی و صدای رابرت پلنت11، آهنگ «متشکرم» را به دقت گوش دهید و البته کی برد و گیتاربیس جان پل جونز در آهنگ های «لیمو»، «قلب شکن» و «جهش»؛ همه ویژگی های یک ار تر را یکجا به شنونده انتقال می دهند.
مفسر مجله بلوز، شماره 20، مارس 2015، طی مقاله ای با عنوان «شهرت و عظمت» می نویسد: «هنگام ملاقات با جیمی پیج، دست دادن با وی برای من افتخارآمیز بود. انگشتانی که من با اشتیاق در دست فشردم، انگشتان یک آدم معمولی نیست، بلکه گنجینه ای ملی است. این همان دستی است که آرشه ویلن را با سیم های گیتار آشتی داد تا ملودی های «یک عالمه عشق» و «قلب شکن» خلق شوند. همان دستی است که با گیتار دوقلو، آهنگ جاودانی «پلکان بهشت» را می زند. او هنرمند معبود تمام گروپی های سالن های کنسرت بود.»

لد زپلین 3 (1970)
آلبوم سوم «زپلین»، طرفداران دو آلبوم قبلی گروه را کمی گیج کرد. پیج به پیتر گرانت، مدیر برنامه و دوستان گروهی اش گفته بود که قصد دارد با این آلبوم دریچه تازه ای از طریق گونه ها و سبک ها به راک اندر ول باز کند؛ ولی انگار گفتن این کار راحت تر از انجام آن بود. با این حال نمی توان از آهنگ هایی شاخص چون «آهنگ مهاجر»12 چشم پوشی کرد. پیج برای اغلب تراک ها از گیتار آ تیک با کوک غیراستاندارد استفاده کرد؛ ولی بهترین ها از جمله آهنگ آرام و رمانتیک «از زمانی که تو را دوست داشته ام»13، با همان الگوهای سابق ساخته شده اند.
مجله ملودی میکر در نقد این آلبوم نوشت: «شاید بهتر بود به جای راک اندر ول نام «راک اند سول» برای سبک آلبوم استفاده می شد؛ زیرا اگر «زپلین» را نمی شناختید، چنین تصور می کردید که یکی از نوازندگان کلوپ های سیاهان فیلادلفیا آن را اجرا کرده است». همین نشریه در پاراگراف بعدی اش می نویسد: «باید نسبت به «زپلین» تعصب داشته باشید تا در مقابل منتقدان مشکل پسند بتوانید از «لد زپلین 3» دفاع کنید».تفسیر متفاوت تری هم از آلبوم سه نوشته شد مبنی بر اینکه قصد پیج کنار گذاردن بلوز یی و جایگزینی آن با فرم تازه ای از موسیقی بلوز بوده تا در آن با تزیین سنت، شور و احساس انگلیسی نغمه های ناشنیده ای خلق کند که شباهتی به بلوز اصیل ( یی) نداشته باشد. آلبوم یادشده بعد از انتشار، دوستداران گروه را مایوس کرد و با سنجش معیارهای امروزی هم نه در راک و نه در بلوز جاذبه ای ندارد.آلبوم چهار و نمادهای چهارگانه (1971) (دیو لوییس، کلاسیک راک، شماره 161، جولای 2011)
جیمی پیج از زمره هنرجویان بااستعداد در هنرستان موسیقی بریتانیا بود. او در طراحی و گرافیک هم بسیار مستعد بود. او برای چهارمین آلبوم «زپلین» به جای آنکه نامی انتخاب کند چهار شکل هندسی را الگو قرار داد که زُسُ14 خوانده می شود و در ظاهر هیچ مفهومی را نمی رساند. جیمی پیج: «ابتدا یک الگو به خاطرم رسید، بعد با توجه به اینکه این طرح برای چهارمین آلبوم ماست و دیگر اینکه ما چهار نفر هستیم، منطق و استدلال حکم می کرد که از چهار نماد استفاده کنیم. من آنچه را که مربوط به خودم می شد طراحی و سه عضو دیگر را آزاد گذاردم تا هرکدام نشان های سمبولیک خود را انتخاب کنند.
این نمادها در ظاهر بسیار ساده، اما اگر با دقت به آن ها توجه شود دارای ابعاد چندوجهی هستند و می توان برداشت های متفاوت از آنان کرد.» جان پل جونز، نماد خود را از کتاب علائم (یا نشانه ها) که توسط رادلف کُچ طراحی شده بود، پیدا کرد؛ یک دایره که داخل آن سه نیم دایره ترسیم شده نشانه اعتماد به نفس و کارایی است. نماد جان بونهام که باز هم از کتاب علائم برداشته شده، سه حلقه تو در تو است و نشان از یک جمع سه نفره شامل پدر، مادر و فرزند دارد.
الگویی که رابرت پلنت انتخاب کرد از کتاب نمادهای مقدس15 کاری از کلنل جیمز چرچ وارد است، یک پر داخل دایره. پر، علامت «الهه عد » و مظهر چیزی است که تمام فلسفه ها تئوری ها بر آن متکی اند. پر، در میان ملت های کهن مهم ترین سمبول عد بود، جن ران مشرق زمین روی کلاه خودهای خود نصب می د و سرخ پوستان هم آن را نشان بی باکی می دانستند.
جیمی پیج: «الگوی پیج یعنی زُسُ، القاکننده نظریه های متعددی است که نخستین آنان در سال 1557 در کتاب های نجوم به آن پرداخته شد و منظور ستاره زحل بود. در کتاب علائم، زُسُ الگوی مشترک ستارگان مریخ، عطارد، مشتری و زحل است و باز در کتاب دیگری که در قرن نوزدهم منتشر شد و بسیار نایاب است. الگوی مورد بحث را به همان ستارگان نسبت داده اند». بعد از فروپاشی «زپلین»، سه عضو باقی مانده یعنی پیج، پلنت و جونز در کارهای منفردشان هرکدام از الگوی خود همچون علامت اختصاری روی کاور و لیبل هایشان استفاده کرده اند. در بهار 1971 نوار مستر چهارمین آلبوم «زپلین» به آتلانتیک تحویل داده شده و درکاخانه در حال پرس صفحات آن بود.
پیتر گرانت (مدیر برنامه زپلین)، ع روی جلد را در اختیار احمد ارتگان (مدیر آتلانتیک) گذارد و پیامی را از جانب جیمی پیج آورد مبنی بر اینکه هیچ نوشته ای نباید روی جلد و پشت آن چاپ شود، نه اسم گروه و نه عنوانی برای آلبوم. ارتگان این ایده را برای اقتصاد کمپانی، ویرانگر و زیان آور دانست و اظهار داشت: چگونه می توان روی جلد یک صفحه موسیقی نه اسم گروه و نه نام آلبوم را چاپ نکرد!
حتی آتلانتیک در انگلستان این قضیه را دیوانگی خواند و گفت: «شرط می بندم که آلبوم فروش نکند» و گرانت در جواب گفت: «گوش کن، ما اگر این آلبوم را در یک پاکت قهوه ای رنگ هم بگذاریم، فروش خود را خواهدکرد.» تصویر روی جلد، پیرمردی است با پشت خمیده که کوله باری از ترکه های درخت را حمل می کند. این تصویر در قاب ع ، روی یک دیوار رنگ و رو رفته آویخته است.
مجله رولینگ استون، شماره 937، دسامبر 2003، آلبوم چهارم «زپلین» را در رده 66 بهترین تاریخ موسیقی آورد و نوشت: «رابرت پلنت طی گفت و گویی که در سال 1975 با این مجله داشت، درباره آلبوم چهار گفت: من خیلی زیاد روی اشعار ترانه ها کار و تا مدت ها در هر کدام تجدیدنظر می «سگ سیاه» اشعاری بی دارد، «پلکان به بهشت» یک اسلوی پرشکوه است. «وقتی سدّ می شکند» و «نبرد همیشگی» ویژگی های استثنایی خود را دارند».جیمی پیج و گروه لِدزپلین؛ تنیدن سبک های راک، فانک و آفریقایی (اسلایدشو)
20 سال پس از انتشار، جیمی پیج به استیون راسن، خبرنگار مجله گیتار ورلد در جواب اینکه چرا این آلبوم عنوانی نداشت گفت: «ما می خواستیم ثابت کنیم مردم صفحات ما را به خاطر «لد زپلین» نمی ند.» طبق آمار مجله رولینگ استون تا سال 1990 از آلبوم چهار «زپلین»، 32 میلیون نسخه فروش رفت. آلبوم چهار پرفروش ترین آلبوم «زپلین»بوده و اکنون در رتبه دوازدهمین آلبوم پرفروش تاریخ موسیقی محسوب می شود. منافع تجاری در آن سال ها برای گروه های تاپ روی فروش انبوه آلبوم ها بود: از این رو گروهی مثل «زپلین» توجه چندانی به انتشار تک آهنگ نداشت.یک نکته جالب درباره آلبوم یادشده ناگفته ماند. جیمی پیج از وجود یک خانه اعیانی متروکه در همپشایر مطلع بود. شایعات زیادی در حوالی آن منطقه مبنی بر وجود ارواح در آن خانه دورافتاده بر سر زبان ها وجود داشت و پیج با اشتیاق فراوان به نیت دمخور شدن با ارواح و اجنه، آنجا را برای تمرین و ضبط آهنگ ها به مکان های لو و مجلل ترجیح داد. سه عضو دیگر از اقامت در آن خانه ناراضی بودند و پیج طبقه فوقانی را که می گفتند محل اجتماع ارواح است برای خواب و استراحت خودش انتخاب کرد.خانه های ساخته شده از درخت خاس16 (1973)
این آلبوم دارای هشت آهنگ است. به طور معمول هر یک از صفحات (گرامافون) استودیویی «زپلین» هشت تراک دارند. اگر بخواهیم تفسیر جامعی از آلبوم ارائه کنیم، حتما باید هر یک از آهنگ های این آلبوم را جداگانه (آن طور که منتقدان نوشته اند) بررسی کنیم.
همان طور که ارزی هنری یک آلبوم موسیقی از هنرمندان شایسته امروزه دشوار است، سنجش قابلیت یک آلبوم هارد و آرت راک در آن سال ها هم چندان آسان نبود. مثلا نقد آلبوم «خانه های ساخته شده...» در سالیان اخیر که این آلبوم با کیفیت عالی در فرمت سی دی پخش شده، در نشریات موسیقی چاپ شده، متفاوت از نقدی است که ستون نویسان در سال 1973 نوشتند.
هشت آهنگ مورد بحث در تمپوی سنگین و ضرب بالا مشترک اند؛ گواینکه به یکدیگر شباهت ندارند. دومین تراک «آهنگِ باران» نام دارد کاری است مستقل توسط جیمی پیج. رابرت پلنت همه جا گفته که «آهنگِ باران» یکی از آهنگ های مورد علاقه وی است.»
«روز » آهنگی است که پیج و پلنت در سفرشان به هند هنگام حضور در مراسم عروسی یک زوج هندی و با الهام از موسیقی هند آن را نوشتند. «آن سوی تپه ها و در دوردست» با الهام از موسیقی سنتی ایرلند ساخته شده و در سالیان اخیر ریتم و ملودی زیبای آن توسط شماری از گروه ها از جمله «نایت ویش» کاور شده است.
«اقیانوس» هشتمین تراک این آلبوم، آهنگی گیتارمحور است که این یکی هم از سوی بسیاری از جمله اِمینم17 تقلید شد. گویا جرج هریسون به «زپلین» یادآوری کرده بود که آن ها بیشتر به اسلوهای رمانتیک در آلبوم هایشان نیاز دارند و جیمی پیج این توصیه را جدی گرفته و «آهنگ باران» را ساخته بود. آلبوم یادشده در خانه روستیای میک جَگر ضبط شد و بعد از انتشار در فهرست بیلبورد شماره یک شد. از این آلبوم 11 میلیون کپی فروش رفت.
جیمی پیج و گروه لِدزپلین؛ تنیدن سبک های راک، فانک و آفریقایی
دست نوشته های فیزیکی18 (1975)
درباره این آلبوم، جیمی پیج به گزارشگر مجله ملودی میکر گفت: «مضمون آهنگ و ترانه های آلبومی که در دست تهیه داریم کاملا متنوع است. یکی از تراک ها بلوز خالص است و بقیه آن ها از راک اند رول سرراست فاصله دارند». شاید هدف پیج این بود که آلبوم هایشان تا تاریخ انقضای مشخصی در ذهن ها بماند؛ ولی بر این نکته واقف نبود و تصور نمی کرد که معدودی از آلبوم هایشان در جریان اصلی موسیقی پا برجای خواهندماند.
«در هنگام مرگ من» با مدت زمان 12 دقیقه همان بلوزی است که پیج درباره آن صحبت کرد. اما «کشمیر» متفاوت ترین آهنگ در کارنامه «زپلین» و به دور از هاردراک است. تراک هایی از آلبوم که یادآور سبک گروه است «در روشنایی» و «ده سال گذشته» نام دارند و پر از ریف های گیتار و ریتم های هماهنگی بیس گیتار و طبل هستند.
جان پل جونز: «طی 12 سال که من در گروه با بونهام کار می ، برای تنظیم هر آهنگ ما سعی می کردیم تا دینامیک ترین ریتم ها را متفاوت از آنچه در آهنگ های گذشته مان استفاده شده بسازیم و این فرایند برای ما هیجان انگیز بود؛ ولی برای شنوندگانی که نمی دانند شما چه کرده اید فقط بافت، پی رنگ و نیروی ی آهنگ در ذهنشان می ماند.»مجله رولینگ استون، شماره 937، دسامبر 2003، درباره آن نوشت: «"دست نوشته های فیزیکی" آ ین آلبوم بزرگ "لد زپلین" است، اما مانند اغلب آلبوم های دوصفحه ای نمی توانست بهترین باشد؛ سنگین ترین آلبوم سال های هفتاد که ابدعات و مهارت های جان پل جونز، جاذبه آن را دوچندان کرده است. رابرت پلنت درباره "کشمیر" که آهنگش به مارش های عربی شباهت دارد، گفت این پیشرفته ترین اثر "زپلین" بوده و نشان از پیشرفت موسیقایی گروه دارد.»کشمیر
رابرت پلنت: «آرزو دارم، مردم در آینده بیش از "پلکان به بهشت"، ما را به خاطر "کشمیر" به یاد آورند». «کشمیر» آ ین تراک آلبوم «دست نوشته های فیزیکی» بود؛ یک شا ار بی زمان چه در کلام و چه در موسیقی و در تمام فهرست های راک و موسیقی پیشرو در خلال 40 سال گذشته تحسین همگان را برانگیخت. تک آهنگ هایی چون «کشمیر» در آرشیو آثار «زپلین»، آینه تمام نمای استعداد جیمی پیج بوده اند؛ نوعی استثنا؛ نوعی حادثه موسیقایی که در موسیقی عادی نمی تواند وجود داشته باشد. نام اولیه آهنگ «راندن به سوی کشمیر» بود.
رابرت پلنت، کشمیر را در سال 1973 تحت تاثیر سفری که مبدا آن جنوب مراکش بود و البته ارتباطی با منطقه کشمیر در شمال هند نداشت، سرود. رابرت پلنت هویت ترانه را برای کامرون کرو19 این طور تشریح کرد: «خط روایی ترانه درباره یک سفر جاده ای است، نه درباره یک موقعیت جغرافیایی. جاده ای که از میان صحرا می گذشت، اب و ویران بود و هرچه ما می ر م به جایی نمی رسیدیم.
پلنت در ابتدای ترانه می خواند: «خورشید به چهره من می تابد... و ستاره های مرا لبریز از رویا می کنند». از نظر موسیقی، جیمی پیج گوشه های یاز سبک های راک، فانک و آفریقایی را در هم تنیده بود. پیج: «تنها من و بونزو (اسم خودمانی جان بونهام) بودیم. او شروع به طبل زدن کرد و من با گیتار یک ریف ثابت را همراهی می . بعد قطعات دیگری را اُورداب20 کردیم و بعدتر ار تر بزرگ آهنگ را به پایان رسانید».«کشمیر» طولانی ترین آهنگ «زپلین» و در جهتی بود که هواداران هیچ شناختی از آن نداشتند. گویا پیج در پی آن بود که به اثبات برساند «زپلین» یک گروه هاردراک از نوع متداول آن نیست. «کشمیر» در سینمایی «12 یار اوشن» و شوهای تلویزیونی «تخت گاز» و «ایسک فکتور» شنیده می شود.حضور21 (1976)
بعد از ظهر گرم چهارم آگوست 1975، هسمر رابرت پلنت در رُدز آیلند، یک اتومبیل آستین کرایه می کند. او و رابرت در پشت راننده و دختر شش ساله شان کاراک با دوستش (دختر چهار ساله جیمی پیج) روی تشک های پشت می نشیند. ساعتی بعد، اتومبیل دچار سانحه می شود. غافل از این حادثه، سه عضو «زپلین» آهنگ های آلبوم تازه را آماده می د و فقط باید کلام اضافه می شد.
رابرت پلنت را روی صندلی چرخ دار از روی تخت بیمارستان رُدز آیلند به استودیوی موزیک لند در مونیخ آوردند و بعد از 18 روز ترانه ها می و رکورد شد. به جز معدود تراک های اصلی که بهترین آنان «هیچ ی مقصر نیست به غیر از من» است، بقیه آهنگ های فیلر هستند. اگر بخواهیم به طور ساده آن را ارزش گذاری کنیم، از پنج امتیاز، 2.5 امتیاز به آن تعلق می گیرد.
از آنجا که به طور مستقل و بدون اتکا به شرکت های ضبط و نشر موسیقی، بزرگ ترین و حجیم ترین آرشیو موسیقی را از خوانندگان، ار ترها و گروه ها از بدو تاسیس این بنگاه و شبکه عظیم جهانی با فراخوانی آن ها در استودیوهای خود کل یون کرده است، «لد زپلین» نیز برنامه زنده ای حدود دو ساعت را در اجرا کرد که در سال 1997 به صورت سی دی منتشر شد. جیمی پیج و گروه لِدزپلین؛ تنیدن سبک های راک، فانک و آفریقایی (اسلایدشو) در این کنسرت، «زپلین» علاوه بر معروف ترین آثار خود، آهنگ هایی از دیگران را مانند «چیزی دیگر» از خواننده یی، اِدی کوچران22 بازخوانی کرده است.ورود از درِ بیرونی23 (1979)
انفجاری که از میانه دهه 60 تا میانه دهه 70 در موسیقی راک و پاپ روی داده بود، در واپسن سال های 70 رو به ضعف می رفت. این قضیه خواسته یا ناخواسته شامل «لد زپلین» هم می شد؛ مزید بر اینکه بونهام و پیج در بحران روحی بودند و پلنت غم از دست دادن فرزندش در اثر تصادف و فشار وزارت دارایی برای اخذ مالیات هم، به استیصال اعضای گروه می افزود.
در چنین شرایطی گروه به نقل مکان کرد (نه مهاجرت) تا در آنجا آلبوم تازه ای بسازند و موقتا اعصابشان از شر مالیات چی های بریتانیایی تسکین یابد. در چنین شرایطی واضح و مسلم است که نتیجه کار چیزی مانند آلبوم «ورود از درِ بیرونی» می شود و انصافا نباید بیش از این توقع داشت. آلبوم دارای دو سرآهنگ پذیرفتنی با اسامیِ «تمام عشق من» و «هنگام عصر» است. بقیه تراک ها فیلر و شرح ندادنی هستند. منتقدان حرفه ای نشریات معتبر موسیقی فهمیدند که بدین ترتیب ارائه آثار تحسین برانگیز گروه همانند گذشته، تکرار شدنی نیست. نکته دیگری که موجب تضعیف روحیه راکترهای حرفه ای شده بود، روی صحنه آمدن سبک پانک بود. رادیوها بیشترین پخش آهنگ هایشان، پانک بود و به نظر می رسید که گروه های خوب دهه هفتادی را به فراموشی س اند. این بی توجهی موجب دلسردی شده بود و تلاش گروه های بزرگی چون «زپلین»، «پ ل» و «بلاک سبث» تقریبا به صفر رسیده بود و نمی توانیم در سال های 1978 و 1979 که پانک راک، غوغایی در بریتانیا به راه انداخته بود، به نسبت قبل آثار درخور توجهی پیدا کنیم. در همین برهه زمانی، در گروه های مطرحی چون «ون هلن»، «بوستن» و «کانزاس» به دور از سر و صدای پانک ها به پیش می تاختند.کُدا (قطعه پایانی)23 (1982)
این عنوان گویای آن است که این آ ین آلبوم استودیویی یا رسمی «زپلین» است. «کُدا»، هشت تراک دارد که دو آهنگِ آن در کنسرت های گذشته گروه ضبط شده بود و چهار آهنگ، بازمانده از آلبوم قبل بودند. با انتشار این آلبوم کارنامه استودیویی «زپلین» برای همیشه بسته شد. فروش «کُدا» در یک میلیون نسخه و در بریتانیا 60 هزار نسخه بود. این ارقام در مقایسه با فروش پنج تا 10 میلیونی آلبوم های قبلی گروه در ، بسیار ناچیز بود.
درواقع سپتامبر 1980 وقتی تشخیص داده شد که بیماری جان بونهام مداواشدنی نیست، سرگذشت «لد زپلین» به پایان رسید. مرگ بونهام، شکافی را که از هر جهت در گروه پدید می آمد، کاملا تاثیرگذار می کرد. بونهام تنها یک درامر درجه یک نبود؛ او در ساختن تمام آهنگ ها و گهگاهی ترانه ها مشارکت داشت و پس از مرگ او، سه عضو دیگر متوجه شدند که بدون بونهام، قادر به همکاری مشترک با نام «لد زپلین» نیستند.در کتاب فروشی های جهان به راحتی می توان کتاب های بسیاری درباره «لد زپلین» یافت. در میان این آثار دو مجموعه درخور ذکرند. یکی از آن ها «دربند اما رها»25 عنوان دارد که سه بار در سال منتشر می شود و دیگری کت است با نام «پر در باد»26 درباره آ ین روزهای «زپلین» و شرح کنسرت های گروه در اروپای 1980 شامل 250 ع رنگی که قبلا دیده نشده بود.زپلین در دهه های 70 و 80
با احتساب میزان تورم، هنوز هم می توان گفت دهه 70 پررونق ترین سال های موسیقی بود. طبق آمار رسمی، یی ها در دهه 70 هر سال دو میلیارد دلار برای موسیقی هزینه می د. این مبلغ 700 میلیون دلار بیش از کل فروش بلیت های سینما در سراسر ایالات متحده (در یک سال) بود و سه برابر بیش از کل پولی بود که تماشاچیان ورزش می پرداختند.
رقابت های هنرمندانه و درآمدهای کلان، گروه هایی چون «زپلین» را تشویق می کرد تا بهترین کارهایشان را ارائه دهند. «لد زپلین» با فروش سرسام آور صفحات، کاست ها، لوگو، تی و سوئی های گروه، به خصوص بلیت های کنسرت که یکی بعد از دیگری پیش فروش می شد، تبدیل به غول موسیقی و از هر جهت صاحب اختیار بود.
به هر حال گروه، تابعیت بریتانیا داشت و مالیات های سنگین به آن ها تعلق می گرفت؛ ولی پول ها باید به طریقی ج می شد. «زپلین» صاحب یک فروند هواپیمای 707 شد؛ همان مدلی که ریچارد نی ون (رییس جمهور وقت ) در اختیار داشت؛ تنها با این تفاوت که هواپیمای نی ون، اُرگ، آینه پنج متری، بار، اتاق پذیرایی و یک اتاق فانتزی با دو تختخواب و شومینه (مخصوص جیمی پیج و همراهانش) نداشت.
ضمن مصاحبه ای رابرت پلنت گفت: «از اینکه یک میز بیلیارد داخل هواپیما نداریم کمی ناراحتم؛ غیر از آن، این هواپیما بهترین وسیله برای سفرهای ماست». به هر حال در نتیجه پذیرش از سوی مخاطب عام، در رای گیری مجله انگلیسی ملودی میکر در اواسط دهه 70، محبوب ترین گروه راک بریتانیا «لد زپلین» در مقام نخست و «بیت » در رده دوم قرار گرفت (البته با توجه به اینکه پنج سال از انحلال «بیت » می گذشت).
«زپلین» از سال 1968 که رسما وارد حیطه موسیقی شد، یک قرارداد پنج ساله با کپانی آتلانتیک منعقد کرد. مهلت این قرارداد در پایان سال 1973 منقضی شد و «زپلین» تصمیم گرفت با استفاده از شهرت جهانی اش یک لیبل مخصوص به خود داشته باشد و منافع فروش صفحات و محصولات موسیقایی گروه به نفع خودشان باشد و علاوه بر آن انتشار موسیقی هنرمندان دیگر را از طریق همین لیبل به عهده گیرند.
گروه برای لیبل، عنوان «سوآن سانگ» (آهنگ قو) را انتخاب کرد؛ نقاشی مردی در حال پرواز با دو بال مانند فرشته ها. معنا و مفهوم این لوگو، مطالب مجزا و جالبی را می طلبد. کوتاه آن که پیج به مسائل ماوراءالطبیعه علاقه داشت (و دارد). او فرشته یادشده را به پدیدآور جادوی سفید ربط می دهد؛ ی که آن گونه که در کتاب ها نوشته شده یکی از مرشدان آن شخص آلیستر کرولی27 بود. در ادامه توضیح کوتاهی درباره اش خواهیم نوشت. جیمی پیج و گروه لِدزپلین؛ تنیدن سبک های راک، فانک و آفریقایی

پیج در 11 ژانویه 1974 به مجله هیت پَرِیدر28 گفت: «"سوآن سانگ" محفلی است فرهنگی برای کشف هنرمندان مستعد که مایل اند آثارشان به گوش مردم برسد؛ ما از آن ها حمایت می کنیم». «سوآن سانگ» به طور رسمی طی ضیافتی هنرمندانه در هفتم ماه می 1974 در نیویورک افتتاح شد. نخستین آلبوم «زپلین» با لیبل «سوآن سانگ»، «دست نوشته های فیزیکی بود که به رتبه نخستین ج تاپ تِن رسید. نختسین قرارداد این لیبل نیز با گروه «بدکمپانی» بود که همین آلبوم برایشان شهرت ناگهانی را به ارمغان آورد و جالب تر اینکه در ج پرروش ها با «دست نوشته های فیزیکی» رقابت می کرد.
در همان زمان آۀبوم مُگی بل29، خواننده مشهور انگلیسی، باز هم از انتشارات موفقیت آمیز «سوآن سانگ» بود. از سال 1980 بخت با «زپلین» یار نبود و بدتر از همه مرگ جان بوهام بود که ضایعه تاسف باری برای «زپلین» به خصوص برای جیمی پیج بود. دنیای موسیقی هم در شرف تغییر اساسی بود تا جایی که دوگونه موسیقی در برتانیا به سوی طرفداران پابرجا پیش می رفت: اول موسیقی تجاری و پاپ که اغلب از می آمد، دوم موج نوی هوی متال انگلیسی از قبیل گروه هایی چون «آیرُن میدن» و «دِف لپارد».
پیح به فروش های اندک قانع نبود و به عبارتی نمی خواست شیپور را از دهانه گشاد آن بدمد. «زپلین» دست از کار کشیده بود تا اینکه به آن ها پیشنهاد شد در جشنواره جهانی لایو اید (سال 1985) فقط برای یک برنامه در فیلادلفیا به روی صحنه بروند. «زپلین» که طبال گروه را از دست داده بود برای نیمی از کنسرت فیلادلفیا از درامر گروه «شیک» استفاده کرد و از اواسط برنامه فیل کالینز30 پشت سِتِ طبل ها نشست. دیسک های تصویری موجود گواهی می دهند که جمعت 20 هزار نفری چه استقبال کم نظیری از گروه به عمل آورد و فریادهای تشویق آمیز موجب شد تا گروه بدون بهانه برای اجرای انکور به روی صحنه بازگردد.
در نیمه دوم دهه 80 تغییرات بیشتری دیده می شد؛ موی بلند برای راکرهای قدیمی از م تاده بود؛ اما شماری از گروه های تازه با چهره های دخترانه و موهای بلند سبک های نمایشی با عناوین « یوم راک و هِیر راک»31 را به روی صحنه می آورند که تماشاگران آنان غالبا دخترهای نوجوان بودند.
این وضعیت برای «لد زپلین» که عملا فعالیتی نداشت تحمل ناپذیر بود؛ از این رو هرکدام از سه عضو گروه به طور جداگانه راه های موسیقایی متفاوتی را برای خود در نظر گرفتند. جیمی پیج سفارش ساخت موسیقی برای «آرزوی مرگ» (قسمت دوم) (1982) و «آرزوی مرگ» (قسمت سوم» (1985) و بعد از این ها موسیقی یک مستقل با نام « بر می خیزد» را پذیرفت که آ ی به موضوع و افات می پردازد؛ لذا تماشای آن برای افراد زیر 18 سال ممنوع شد و مجوز برای اکران در سینماهای زیرزمینی دریافت کرد. پیج با اطلاع از اینکه « بر می خیزد» از های ک در رده بی32 است، بخش عمده ای از موسیقی آن را نوشت.
جیمی پیج به شدت از مریدان مکتب آلیتسر کرولی بود. ریاضت های کرولی حدود پنج سال در هند و مطالعاتش در مصر بود. او با ماهیت نیروهای فوق طبیعی آشنا شد و در این زمینه کت منتشر کرد.
طبق آنچه نقل شده، قابلیت وی در انرژی درمانی فوق العاده بود و قدرت پیشگویی داشت. همین ویژگی ها در میان مردم از او یک بت ساخته بود. کرولی در یکم دسامبر 1947 از دنیا رفت. پیج در اواسط دهه 90، خانه مس ی آلیستر کرولی را به قیمت هنگفتی ید. قبل از او سازمان میراث فرهنگی بریتانیا قصد داشت این خانه را ب د و در اختیار داشته باشد. همان طور که پیش تر گفته شد، در میانه دهه 80، سبک های اصیل از جریان اصلی موسیقی فاصله گرفتند؛ اما پیج هنوز وابسته به بلوزراک بود. او در سال 1986 به اتفاق یکی از خوانندگان پراحساس بلوز پل راجرز (عضو سابق گروه «بدکمپانی»)، گروه «فِرم» را با انتشار آلبوم «مین بیزنس»33 تشکیل داد و همچنین یک آلبوم با عنوان «کاوردیل- پیج»34 را ضبط د که از نظر کارشناسان موسیقی شاخص ترین اثر جیمی پیج بعد از انحلال «لد زپلین» محسوب می شود.شش آهنگ ممتاز لد زپلین (مجله بلوز، شماره 20، مارس 2015)1. «نمی توانم تو را ترک کنم عزیزم» از آلبوم «لد زپلین 1» (1969)35 این آهنگ توسط ویلی دی ون36 یکی از آهنگ سازان بلوز در سال 1956 ساخته شد و توسط شماری از خوانندگان و نوازندگان این سبک اجرا شد؛ ولی آنچه آن را بر سر زبان ها انداخت اجرای «لد زپلین» بود. جیمی پیج در جایی گشفته بود که «نمی توانم تو را ترک کنم» با تمپوی متفاوت تر می توانست بهتر از آنچه هست اجرا شود. به هر حال تفاوت چندانی ندارد؛ زیرا من اشتباهات دیگری هم داشته ام. آهنگ یادشده در آلبوم نخست «لد زپلین» گنجانده شد و هم به صورت تک آهنگ بیرون آمد و خیلی خوب جواب داد.2. «آن را به خانه بیاور» از آلبوم «لد زپلین 2»، (1969)37 اِسلش38 گیتاریستی که از مریدان پیج است، در توصیف «آن را به خانه بیاور» می گوید: «آهنگی است ساده و فوق العاده سنگین» اصلیت آهنگ متعلق به یکی دیگر از هنرمندان سیاه پوست بلوز، سانی بوی ویلیام سون39 ساخته شده در سال 1966 بود. شروع آهنگ همانند اجرای اصلی آن است، ولی بخش میانی آهنگ را گروه به سلیقه خود آرایش کرده است. گروه در دادگاهی که به شکایت آهنگ ساز علیه «لد زپلین» اقامه دعوی کرده بود، مبلغی را پرداخت کرد. رای دادگاه پیج را خشمگین کرد؛ وی اظهار داشت: «تنها بخش خیلی کوچکی از آهنگ به آنچه سازنده آن ادعا می کند سرقت شده شباهت دارد».3. «از زمانی که عاشق تو بودم» از آلبوم «لد زپلین 3»، (1970)40 آهنگی است آرام، رومانتیک و مسحورکننده که مدت زمان آن روی صفحات موسیقی هفت دقیقه و 24 ثانیه است، ولی اجرای زنده آن روی صحنه بیش از این مدت بود. اجرای این آهنگ روی صحنه های کنسرت، جولانگاه قابلیت های فوق حرفه ای پیج در نواختن گیتار بود. تشویق از جانب جمعیت چنان گرم و هیجان انگیز بود که گویی تنها برای شنیدن آن به سالن آمده اند. مضمون ترانه دوپهلو با مفاهیم مشابه است. اول، مردی که روی صحبتش با معشوقه اش است وبه او می گوید از زمانی که عاشق تو شدم با چه چالش هایی در زندگی مواجه بوده ام. دوم، معبود است و مرد همان شکوه و شکایت ها را از آشنایی با مخدر می گوید.4. «وقتی سدّ می شکند» از آلبوم «بی نام» (1971)41 «زپلین»، ایده های تازه را تجربه می کند. رابرت پلنت از ساز چنگ استفاده کرده که به آهنگ ح سایکه دلیک داده است. صدای طبل جان بونهام نوعی تازه و ناشنیده است. علاوه بر این، آرانژمان و تنظیم آهنگ در نوع خود کاملا تازگی داشت. جانز، صدابرداری طی گفت و گویی با مجله توتال گیتار گفت: «جیمی هنگام آرانژمان، هدفش روح بخشیدن به الگوهای بدیع بود و از کاری که می خواست انجام دهد، درک درستی داشت. او با زمان بندی دقیق وُکال (صدا) و تدوم ضربات طبل در میانه آهنگ که یکی از ایده های من بود و همچنین دست کاری چنگِ رابرت، آهنگی استثنایی پدید آورد».5. «نوکوآرِتر» از آۀبوم «خانه های ساخته شده...» (1973)42 هسته مرکزی پنجمین آلبوم «زپلین» که آهنگ یادشده را هم شامل می شود، بلوزفیوژن و حاصل تلاش جان پل جونز با فازودن پیانو توسط وی است. جان پل جونز طی گفت و گویی با مجله گیتار وُرلد توضیح داد: «می خواستم نشان دهم که گیتاریستمان خواب نیست؛ لذا پیج را وادار تا طنین گیتار را در طیف ها و های مختلف در لایه های هر آهنگ جای دهد. آنچه حاصل شد، مجموعه ای بود که هر آهنگش ویژگی هایی جدا از دیگر آهنگ ها داشته باشد؛ اما در یک خط عمودی با هم در ارتباط باشند. نمونه مشخص این عمل نوکوآرتر است».6. «هنگام مرگ من» از آلبوم «دست نوشته های فیزیکی» (1975)43 این آهنگ در سال 1928 توسط ویلی جانسون خوانده شد و بعدها هنرمندان دیگری از جمله باب دیلان آن را خواندند. مدت آن یازده دقیقا و در مایه سرودهای سنتی کلیسایی است که در بعضی اجراها عنوان را به « ، خوابگاه مرگ مرا آماده می سازد» تغییر داده اند. تا حد زیادی باید موفقیت «دست نوشته های فیزیکی» را که هم یداران آلبوم را راضی کرد و هم منتقدان را جلب کرد، مدیون همین آهنگ داشت. جیمی پیج به مجله آنکات گفت: «آلبوم یک اثر کاملا گروهی بود و هر یک از اعضا با درک درست از ماهیت هر آهنگ نهایت سعی خود را به عمل می آورد».آلبوم های زنده
«لد زپلین» در خلال 12 سال فعالیت، 11 آلبوم ضبط کرد که سه آلبوم از این تعداد، در کنسرت های گروه ضبط شده بود و سه آلبوم دیگر در استودیو، «زپلین»، از بزرگ ترین رگوه های روی صحنه بود و سه آلبوم کنسرتی آنان، نشان از قابلیت گروه در مقاطع زمانی مختلف دارد.جیمی پیج و گروه لِدزپلین؛ تنیدن سبک های راک، فانک و آفریقایی (اسلایدشو)

1. آهنگ به همان صورت می ماند44 این عبارت یک اصطلاح رایج بین موسیقی دان ها و کاربرد آن معمولا در استودیوهای ضبط است که نوازنده، خواننده یا تهیه کننده مایل نیستند از نظر می یا تدوین، تغییری در آنچه ضبط شده ایجاد شود؛ از این رو نوار ضبط شده در سالن کنسرت را بدون دست کاری روی صفحات واینیل و سی دی منتقل می کنند. شنیدن آلبوم و تماشای دی وی دی آن می گوید که آنچه جیمی پیج و دوستانش اجرا می کنند تبدیل خمیرمایه موسیقی پیشگامان به چیزی کاملا متفاوت و بدیع در موسیقی بلوز مدرن است.2. چگونه غرب تسخیر شدن45
کِوین شرلی ( صدابرداری) می گوید: «سال 2002 بود، یک روز من و جیمی (پیج) به اتاقی که پر از کارتن نوارهای ضبط شده در کنسرت «زپلین» بود، رفتیم. جیمی و من تقریبا تمام نوارها را گوش دادیم و آن هایی را که از نظر کیفیت، شاخص تر بود جداکردیم. یکی از نوارها توجه ما راج لب کرد؛ دو کنسرت «زپلین» در لانگ پیج کالیفرنیا عالی بود؛ ولی متاسفانه برداری نشده بود. نوار را به استودیو بردیم و آنرا برای رایت روی سه سی دی آماده کردیم. جیمی پیج در محور هر یک از آهنگ ها هنرنمایی می کند و سه عضو دیگر زمینه ساز درخشش هنر او هستند. این کنسرت یادآوری می کند که زپلین نه تنها غرب، بلکه قلب ها را تسخیر کرد. اجرای طولانی مدت آهنگ «موبی دیک» (19 دقیقه) و «مات و مبهوت» (35 دقیقه) در این مجموعه شنیده می شوند».3. روز گرامیداشت46
احمد ارتگان، یی ترک تبار، موسس و مدیر آتلانتیک رکوردز، دیدگاه دقیق و بدون اشتباهی در شناخت افرادی که می خواستند وارد عالم موسیقی شوند، بسیار انی بودند که هیچ یک از شرکت های نشر صفحات گرامافون پذیرای آنان نبودند، ولی احمد آن ها را کشف می کرد و چهره های مستعدی به دنیای موسیقی تحویل می داد. او کاشف استعدادهای برجسته ای چون کان کلِ تِرین، ری چار ، «رولینگ استونز» و «لد زپلین» بود.
ارتگان در هشت جولای 1923 متولد شد و در 14 دسامبر 2006 درگذشت. یک سال بعد از مرگ او، «زپلین» بعد از 22 سال غیبت به منظور بزرگداشت این مرد بزرگ به روی صحنه بازگشت. تاریخ کنسرت 10 دسامبر 2007 بود و بلیت ها در کمتر از یک ساعت از طریق اینترنت به فروش رسید.
در جایگاه میهمانان ویژه، بیش از یکصد هنرمند جای داشت و رسانه ها هنگام ورود به سالن انتظار با اغلب آنان گفت و گوهای کوتاه داشتند. به جای جان بونهام درامر گروه که از دنیا رفته بود، فرزند او جیسون پشت طبل ها نشست. وی جوان ترین عضو گروه بود. با وجود که سه عضو دیگر میان سالی عمر را تجربه می د، از توانمندی آن ها از حیث قابلیت هنری در اجرای آهنگ هایی که همگی به گوش جمعیت آشنا بود، هیچ چیز کم نشده بود.کنسرت یادشده در دو سی دی با مجموعه 17 تراک ضبط و به مارکت های موسیقی ارسال شد. شماری از هنرمندان که به تماشای «زپلین» آمده بودند با خوشحالی این کنسرت را یک حادثه مقبلو و نوستالژیک می دانستد؛ ولی معدودی هم بودند که می گفتند بعد از گذشت 22 سال به روی صحنه آمدن یک گروه محبوب با چهره هایی که نمودار سن آن هاست، کار درستی نبود و بهتر بود مردم همان تصویری رار که از جوانی و شاد گروه در ذهن داشتند، همچنان حفظ می د.گفت و گو با جیمی پیج توسط پل آلیوت (ویژه نامه شماره 200 مجله کلاسیک راک، آگوست 2014)دهه 50 میلادی که سال های طلایی راک اند رول بود، شما مدرسه می رفتید. فهرمانان شما چه انی بودند؟وقتی دوازده یا سیزده سال داشتم، آنچه از الویس پریسلی، لیتل ریچارد و جری لی لوئیس می شنیدم برایم شعف انگیز و فرح بخش بود؛ البته تنها من نبودم که آن ها را دوست داشتم.آیا در عرصه موسیقی بریتانیا هم انی بودند که همان قدر بر شما تاثیر گذاشته باشند؟من لانی دانگام و تمام آهنگ های اسکیفل47 را دوست داشتم. انی که گیتار ساز مورد علاقه شان بود، همین چیزها را گوش می دادند.آیا در آن سال ها، سن شما این اجازه را می داد که متوجه تاثیر راک اند رول بر فرهنگ عامه شوید؟
البته؛ زیرا مخاطب راک اند رول فقط نسل جوان بود. وانگهی چهره های گوناگون راک اند رول نمونه های شاخص آداب و فره?
مجوز ندادن به موسیقی غیرقانونی ست/ علما هم با مداحی مشکلی ندارند/« به شرط سلامت» می تواند مجوز بگیرد در حالی هنوز وزارت ارشاد حتی از به کار بردن واژه "موسیقی " واهمه دارد و مدام تاکید می کند به هیچ اثری از این گونه موسیقی مجوز نداده و نمی دهد؛ این موسیقی سال هاست از تلویزیون و نهادهایی چون حوزه هنری و تریبون های حسینیه ها شنیده می شود و طرفداران بسیاری نیز دارد. به گزارش خبرنگار ایلنا، حاشیه هایی که طی یک هفته اخیر با انتشار خبر همراهی حمید صفت (خواننده موسیقی ) در نمایش «لامبورگینی» به کارگردانی سیامک صفری به وجود آمد؛ یکبار دیگر مسئله روشن نبودن تکلیف «موسیقی » و برخوردهای چندگانه را با فعالان این عرصه، به بحث روز موسیقی ایران تبدیل کرد.در حالی هنوز وزارت فرهنگ ارشاد ی در روزهای پایانی ت یازدهم حتی از به کار بردن واژه «موسیقی » نیز واهمه دارد و مدام تاکید می کند به هیچ اثری از «موسیقی » مجوز نداده و نمی دهد که این موسیقی سال هاست از تلویزیون و نهادهایی چون حوزه هنری و نیز از تریبون های حسینیه ها شنیده می شود و طرفداران بسیاری نیز دارد. البته در این بین؛ طیف گسترده ای از فعالان «موسیقی » نیز وجود دارند که به دلیل روشن نبودن تکلیف وزارت ارشاد با این گونه از موسیقی، سال هاست به صورت زیرزمینی فعالیت می کنند. «موسیقی دقیقا چیست که تا این حد وزارت فرهنگ و ارشاد ی حتی از نزدیک شدن به آن نیز پروا دارد؟» این سئوالی است که احتمالا دست اندرکاران این وزارتخانه و دفتر موسیقی چندان توضیح روشنی برای آن ندارند و دقیقا به همین دلیل است که از پاسخ به سئوالات خبرنگار ایلنا در این زمینه با احتیاطی مثال زدنی امتنا می کنند و می گویند «نگاه وزارت ارشاد به موسیقی همان است که در گذشته بوده و هیچ تغییری نکرده و برای اطلاع از نگاه ما به مطالبی که در گذشته درباره موسیقی گفته شده؛ مراجعه کنید. ما هیچ وقت مجوزی در زمینه موسیقی صادر نکرده ایم...»مداحان و ذاکران نیز از موسیقی که همان «بحرطویل» است، استفاده می کنندترسی که وزارت ارشاد از طرح شدن «موسیقی » در دل دارد را در بسیاری از نهاد های دیگر نمی توان یافت. رضا مهدوی که حدود ۲۰ سال به عنوان مدیر مرکز موسیقی حوزه هنری فعالیت کرده است؛ درباره بحث مجوز نگرفتن «موسیقی » به خبرنگار ایلنا گفت: در جامعه ما نوع رفتاری خاص تثبیت شده و آن اینکه با هر پدیده ای که در جوامع غربی؛ کهنه شده و در جامعه ما نو به نظر می رسد، مخالف صورت می گیرد؛ آن هم نه مخالفتی از روی علم؛ بلکه از سر برداشت شخصی و کاملا سلیقه ای. متاسفانه این رویه در سطوح مختلف کشور ما سیطره پیدا کرده و در زمینه موسیقی نیز نمود جدی تری دارد. برای مثال «موسیقی » همان «بحرطویلی» است که ذاکران و مداحان ما با الحان مقدس سال ها آن را اجرا کرده و می کنند.در سال ۱۳۸۵ یک نمونه مداحی با صدای عبدالرضا در مرکز موسیقی حوزه هنری تولید کردیم و تلویزیون نیز آن را پخش کرد؛ آلبوم این کار با عنوان «ذبح نور» منتشر شد و علما نیز آن را گوش د و هیچ نکته ای در آن نیافتند که مسئله ساز باشد.رضا مهدوی در ادامه افزود: «موسیقی » در جامعه غربی به عنوان وسیله ای برای اعتراض به کار می رفته و البته در برخی از آثار نیز شامل کلمات بی ادبانه است اما در ایران وضعیت متفاوت است و استفاده از واژه های بی ادبانه در «موسیقی » هرگز وجود ندارد. مادر سال ۱۳۸۵ یک نمونه مداحی با صدای عبدالرضا در مرکز موسیقی حوزه هنری تولید کردیم و تلویزیون نیز آن را پخش کرد؛ آلبوم این کار با عنوان «ذبح نور» منتشر شد و علما نیز آن را گوش د و هیچ نکته ای در آن نیافتند که مسئله ساز باشد؛ نکته جالب اینکه در همان زمان انتشار این آلبوم نیز وزارت ارشاد می گفت ما «موسیقی » را به رسمیت نمی شناسیم.وزارت ارشاد می تواند برای موسیقی مجوز صادر کند تا این موسیقی از یک کانال رسمی منتشر شود و به صورت منزه در اختیار مردم قرار بگیرد و در کنار اه نظام قرار بگیرد. این گونه موسیقی می تواند اصطلاحاً به شکل « لطیف» یا «موسیقی به شرط سلامت» مجوز بگیرد.این موزیسین در ادامه گفت: وزارت ارشاد یک مرکز اصلی تصمیم گیرنده در کنار صداوسیما محسوب می شود و صدور مجوز برای گونه ای از موسیقی مانند «موسیقی » به این معنا نیست که قرار است قبح ناهنجاری ها ش ته شود. وزارت ارشاد می تواند برای موسیقی مجوز صادر کند تا این موسیقی از یک کانال رسمی منتشر شود و به صورت منزه در اختیار مردم قرار بگیرد و در کنار اه نظام قرار بگیرد. این گونه موسیقی می تواند اصطلاحاً به شکل « لطیف» یا «موسیقی به شرط سلامت» مجوز بگیرد. موسیقی به هیچ عنوان خطرناک نیست و نباید جنبه سلبی پیدا کند و با آن مقابله صورت بگیرد.مدیرکل سابق مرکز موسیقی حوزه هنری همچنین عنوان کرد: بهتر است یک جشنواره اختصاصی موسیقی پاپ راه اندازی شود که یکی از بخش های آن موسیقی باشد؛ آن وقت در چنین فضایی می توان موسیقی را نیز کار شناسی کرد و کار شناسان و صاحبنظران برای همیشه تکلیف این موسیقی را مشخص کنند و کت در این زمینه است اج کنند تا به انی داده شود که در این زمینه نگرانی دارند. متاسفانه همچنان بسیاری از استعدادهای موسیقی که در زمینه موسیقی فعالیت می کنند در نطفه خفه می شوند و سر از جاهای دیگری درمی آورند که عاقبت خوشی ندارد. بالا ه موسیقی نیز روزی جایگاه رسمی خودش را پیدا می کند ولی بهتر است امروز این اتفاق بیفتد. البته طی سال های اخیر در صداوسیما نمونه هایی از موسیقی در سریال ها مورد استفاده قرار گرفته است.در تلویزیون برنامه ای با عنوان شوک؛ تمام فعالان موسیقی زیرزمینی را به نهله های پرستی و امثالهم مربوط می د که از اساس این مسئله درست نبود؛ اصلاً چیزی با عنوان المان های موسیقی پرستی وجود ندارد که بتوان گفت براساس این المان های موسیقایی، این تعداد موزیسین در این حوزه فعالیت می کنند.رضا مهدوی گفت: در تلویزیون برنامه ای با عنوان شوک تولید شد که درباره موسیقی بد ترین نوع تولید در حوزه موسیقی بود. در این برنامه تمام فعالان موسیقی زیرزمینی را به نهله های پرستی و امثالهم مربوط می د که از اساس این مسئله درست نبود؛ اصلاً چیزی با عنوان المان های موسیقی پرستی وجود ندارد که بتوان گفت براساس این المان های موسیقایی، این تعداد موزیسین در این حوزه فعالیت می کنند. اینکه ی مو هایش را تاج وسی درست کند یا روی بدنشان خالکوبی داشته باشد هیچ ارتباطی با خود موسیقی پیدا نمی کند؛ همین کار ها را در هر موسیقی دیگری نیز می توان انجام داد. از موسیقی به عنوان یک ابزار و یک هنر می توان هم استفاده خوب و هم استفاده نامطلوب انجام داد. به این واسطه این حرف ها که نمی شود انگ زد.ژانر خوب و ژانر در موسیقی نداریمخانه موسیقی از تمام گونه های موسیقی حتی حمایت می کندبا وجود نگاه غیرواقعی بسیاری از مدیران و تصمیم گیران تی و غیر تی نسبت به «موسیقی » که آن را بسیار آسیب زننده می دانند اما فعالان جدی عرصه موسیقی چنین نگاهی را از پایه غلط می دانند و به هیچ عنوان نمی پذیرند. اهالی موسیقی تقسیم بندی های تی را مبنی بر ژانر خوب و ژانر بد در موسیقی صحیح نمی دانند.حمیدرضا نوربخش (مدیرعامل خانه موسیقی) که خود؛ خواننده موسیقی اصیل ایرانی است، درباره نوع نگاه «خانه موسیقی» نسبت به «موسیقی » به خبرنگار ایلنا گفت: اصولاً ما در خانه موسیقی از همه گونه های موسیقی که درست و هنجارمند باشند، حمایت می کنیم. ما که نمی توانیم برای گونه های مختلف موسیقی تقسیم بندی خوب و بد داشته باشیم. هرگونه موسیقی که هنجارمند باشد و از قواعد هنری تبعیت کند؛ از موسیقی پاپ گرفته تا راک و سنتی و کلاسیک و را می پذیریم و تاییدشان می کنیم.هرگونه موسیقی که هنجارمند باشد و از قواعد هنری تبعیت کند؛ از موسیقی پاپ گرفته تا راک و سنتی و کلاسیک و را می پذیریم و تاییدشان می کنیم.مدیرعامل خانه موسیقی در ادامه افزود: هر گونه ای از موسیقی اصول، قواعد و هنجارهایی دارد و از قوانینی تبعیت می کند. از این رو انی که گونه های مختلف موسیقی را اجرا می کنند باید دارای شرایطی باشند و این قواعد و قوانین را بدانند. موسیقی که برخلاف هنجار باشد و از نظر محتوایی نیز مشکل داشته باشد به طور طبیعی پذیرفتنی نخواهد بود و جامعه نیز آن را پس می زند.نوربخش به طور ویژه در مورد موسیقی عنوان کرد: موسیقی می تواند موسیقی هنجارمند باشد و از قواعد پیروی کند و دارای پیام و محتوایی خوبی باشد. موسیقی ، امروز در همه جای دنیا شنیده می شود و طرفداران بسیاری نیز دارد. اگر موسیقی قواعدی را که مدنظر است داشته باشد هیچ ایرادی نخواهد داشت.مجوز ندادن وزارت ارشاد به موسیقی غیرقانونی استپیروز ارجمند (مدیرکل سابق دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد ی) نیز درباره موسیقی به خبرنگار ایلنا گفت: زمانی که من در وزارت ارشاد سمت گرفتم به دنبال تدوین آیین نامه یا برنامه استراتژیکی بودم تا بتوانم براساس آن برنامه ریزی هایمان را صورت بدهم؛ اما زمانی که مشغول به کار شدم چیزی در این زمینه نیافتم. یعنی هیچ متنی که سیاست کاری و هدف گذاری را به طور شفاف در زمینه موسیقی بیان کند وجود نداشت. از این رو یک شورای راهبردی که متشکل از مشاور مذهبی، جامعه شناس و متخصصان موسیقی می شد، ایجاد . سیاست کاری ما به این شکل بود که هیچ گونه ای از موسیقی در نظرمان ممنوع نبود مگر اینکه با مبانی شرعی و قانونی و عرفی ما ناسازگار باشد.این آهنگساز در ادامه افزود: اما کار ما در سه سبک موسیقی متال، راک و با مشکلاتی همراه شد. تا آن زمان هیچ مجوزی در این سه ژانر صادر نشده بود. به هر حال در حوزه موسیقی راک و متال با کارهایی که با شیب ملایم پیش بردیم این موسیقی ها را از ممنوعیت خارج کردیم و گروه ها فعالیت رسمی شان را شروع د که نتیجه بسیار مثبتی به دنبال داشت و مشخص شد بسیاری از مخالفت ها هیچ مبنای درستی ندارد.جلسه هایی را با برخی افراد را که در ساختار حاکمیت حضور داشتند، برگزار و درباره موسیقی مسائل مختلفی را شرح دادم و گفتم «ما با ممنوعیت های غیرقانونی که برای موسیقی ایجاد می کنیم مسیر را برای موسیقی زیرزمینی ناسالم بازمی گذاریم.» من به این نتیجه رسیده بودم که براساس مولفه های ما ۵۰ درصد از موسیقی که به صورت زیرزمینی تولید می شود موسیقی سالمی است.وی همچنین عنوان کرد: در همین زمان درباره موسیقی نیز به همین نتیجه رسیدیم. من جلسه هایی را با برخی افراد را که در ساختار حاکمیت حضور داشتند، برگزار و درباره موسیقی مسائل مختلفی را شرح دادم و گفتم «ما با ممنوعیت های غیرقانونی که برای موسیقی ایجاد می کنیم مسیر را برای موسیقی زیرزمینی ناسالم بازمی گذاریم.» طبق تحقیقاتی که در حوزه هنری درباره موسیقی زیرزمینی انجام داده بودم به این نتیجه رسیده بودم که براساس مولفه های ما ۵۰ درصد از موسیقی که به صورت زیرزمینی تولید می شود موسیقی سالمی است. در واقع با ممنوعیت های غیرقانونی که برای موسیقی زیرزمینی ایجاد می شود به نوعی موسیقی سالم را از بین می بردند. دقیقا به همین دلیل من عنوان که به موسیقی نیز مجوز می دهیم مشروط بر اینکه کارهایی که به دفتر موسیقی می رسد از کیفیت مطلوبی برخوردار باشد. ما اعلام کردیم کارهایی که شعر و موسیقی مناسب داشته باشد برای انتشار مجوز دریافت می کنند.پیروز ارجمند افزود: ما در گروه واژه گزینی فرهنگستان زبان برای واژه «رسیتاتیو» از واژه «گفت آواز» استفاده کردیم که می توانست برای ژانر موسیقی نیز کاربرد داشته باشد. از این رو گفتیم به موسیقی «گفت آواز» نیز مجوز می دهیم منتهی به شرطی که کارهایی ارائه شود که کیفیت لازم را داشته باشد. ما به هیچ عنوان قانونی نداریم که طبق آن بتوانیم از مجوز دادن به یک ژانر در موسیقی امتنا کنیم.صدور مجوز نمایش «لامبورگینی» باید توسط مرکز هنرهای نمایشی انجام شودبررسی موسیقی نمایش توسط دفتر موسیقی خلاف قانون استعملا برای ممانعت از صدور مجوز اجرا و انتشار آثار «موسیقی » هیچ منع قانونی وجود ندارد که بتوان به آن استناد کرد؛ اما با این وجود تاکنون هیچ مجوزی در زمینه «موسیقی » صادر نشده است.بر دو اساس در زمینه موسیقی تصمیم گیری می شود؛ یکی منشور سیاست گذاری کلان فرهنگی است که در سال ۱۳۷۰ مصوب شد؛ و دوم مصوباتی که در شورای عالی انقلاب فرهنگی به تصویب رسیده است. در هیچکدام از این ها به ممنوع بودن موسیقی اشاره نشده است.پیروز ارجمند درباره معیارهای قانونی برای صدور مجوز موسیقی گفت: بر دو اساس در زمینه موسیقی تصمیم گیری می شود؛ یکی منشور سیاست گذاری کلان فرهنگی است که در سال ۱۳۷۰ مصوب شد؛ و دوم مصوباتی که در شورای عالی انقلاب فرهنگی به تصویب رسیده است. در هیچکدام از این ها به ممنوع بودن موسیقی اشاره نشده است. این محدودیت و ممنوعیت هایی که در موسیقی می بینید به دو عامل بازمی گردد که یکی ناآگاهی مدیران فرهنگی ما از تخصص موسیقی است و دیگری به دلیل وجود مدیرانی است که کارمند هستند و قدرت ری پذیری در تصمیم گیری ها ندارند.مدیرکل سابق دفتر موسیقی وزارت ارشاد افزود: مسئله هنر موسیقی با سایر حوزه ها تفاوت های بسیاری دارد؛ در موسیقی می توان گفت که در جامعه ما، مصرف کننده ۱۰۰ درصدی برای موسیقی وجود دارد. در این میان موسیقی نیز مخاطب چند ده میلیونی دارد و این مخاطبان به دنبال این نیستند که ببینند وزارت ارشاد به چه اثری مجوز داده یا نداده است. آن ها موسیقی را که می خواهند گوش خواهند داد. در واقع آن ها به نظرات ما اصلا توجهی ندارند و برایشان اصلا مهم نیست. در چنین شرایطی این وزارت ارشاد است که از ممنوعیت یک ژانر موسیقی مانند بیشترین ضرر را می کند؛ چراکه مردم را از شنیدن موسیقی خوب و متناسب با معیارهای جامعه مان محروم می کند.خاستگاه موسیقی به عنوان یک موسیقی اعتراضی است که علیه نژادپرستی به وجود آمده و حتی با مبانی فرهنگی ما و آرمان های انقلاب ی ایرانی نیز سازگاری دارد. درواقع می توان از موسیقی برای اعتراض به مشکلات اجتماعی و یافتن راه هایی برای علاج آن ها استفاده کرد.این موسیقیدان در ادامه گفت: متاسفانه همچنان موسیقی نادیده گرفته می شود و به جای روشن تکلیف آن، سعی می کنند صورت مسئله را پاک کنند. خاستگاه موسیقی به عنوان یک موسیقی اعتراضی است که علیه نژادپرستی به وجود آمده و حتی با مبانی فرهنگی ما و آرمان های انقلاب ی ایرانی نیز سازگاری دارد. درواقع می توان از موسیقی برای اعتراض به مشکلات اجتماعی و یافتن راه هایی برای علاج آن ها استفاده کرد.اینکه برخی افراد برای برخی کلیپ ها و قطعات خاص حتی در تلویزیون رسمی کشور بتوانند از موسیقی استفاده کنند و هیچ محدودیتی برایشان وجود نداشته باشد اما برای بقیه فعالان موسیقی فعالیت رسمی ممنوع باشد اصلا اتفاق خوشایندی نیست.وی همچنین عنوان کرد: نکته ای که وجود دارد این است که باید تکلیف وزارت ارشاد با موسیقی مشخص شود؛ اینکه برخی افراد برای برخی کلیپ ها و قطعات خاص حتی در تلویزیون رسمی کشور بتوانند از موسیقی استفاده کنند و هیچ محدودیتی برایشان وجود نداشته باشد اما برای بقیه فعالان موسیقی فعالیت رسمی ممنوع باشد اصلا اتفاق خوشایندی نیست.در زمینه موسیقی ، صداوسیما پیشرو تر از وزارت ارشاد بوده است و در سریال های تلویزیونی نیز از این موسیقی استفاده کرده است. اولین کاری که در حوزه موسیقی از صداوسیما پخش شد مربوط به سریالی بود که رضا عطاران خوانندگی تیتراژ آن را برعهده داشت و گمان می کنم حدود ده سال قبل بود که پخش شد.ارجمند درباره برخورد صداوسیما با موسیقی نیز گفت: در تلویزیون نیز به این باور رسیده اند که از موسیقی می توان استفاده های خوبی کرد. جالب اینکه در زمینه موسیقی ، صدا و سیما پیشرو تر از وزارت ارشاد بوده است و در سریال های تلویزیونی نیز از این موسیقی استفاده کرده است. به خاطر می آورم زمانی که گیتار الکتریک را به عنوان آهنگساز سریال خط قرمز استفاده در وزارت ارشاد آموزش و صدای گیتار الکتریک ممنوع بود؛ در صورتی که گیتار الکتریک یک ساز است و بستگی دارد که شما چه استفاده ای از آن می کنیم. اولین کاری که من به خاطر دارم در حوزه موسیقی از صدا و سیما پخش شد مربوط به سریالی بود که رضا عطاران خوانندگی تیتراژ آن را بر عهده داشت و گمان می کنم حدود ده سال قبل بود که پخش شد.تنها در زمینه اجرای «اپرا» است که دفتر موسیقی و مرکز هنرهای نمایشی به طور مشترک به آن مجوز می دهند و در بقیه موارد مرکز هنرهای نمایشی می تواند به صورت مستقل مجوز صادر کند. اگر مخالفتی مانند آنچه برای اجرای حمید صفت در تئا تر لامبورگینی اتفاق افتاده صورت بگیرد و دفتر موسیقی قصد بررسی و صدور مجوز برای بخش موسیقی آن را داشته باشد رفتاری غیرقانونی اتفاق افتاده است.ارجمند همچنین با اشاره بررسی موسیقی نمایش «لامبورگینی» به کارگردانی سیامک صفری توسط دفتر موسیقی گفت: تنها در زمینه اجرای «اپرا» است که دفتر موسیقی و مرکز هنرهای نمایشی به طور مشترک به آن مجوز می دهند و در بقیه موارد مرکز هنرهای نمایشی می تواند به صورت مستقل مجوز صادر کند. اگر مخالفتی مانند آنچه برای اجرای حمید صفت در تئا تر لامبورگینی اتفاق افتاده صورت بگیرد و دفتر موسیقی قصد بررسی و صدور مجوز برای بخش موسیقی آن را داشته باشد رفتاری غیرقانونی اتفاق افتاده است. موسیقی متن نمایش و از آنجا که به صورت کاربردی برای صحنه ها استفاده می شود توسط خود شورای مرکز هنرهای نمایشی برای صدور مجوز مورد بررسی قرار می گیرد.با تمام این تفاسیر، از روی شواهد و قرائن به نظر می رسد همچنان هیچ عزم جدی برای روشن شدن تکلیف «موسیقی » از سوی متولیان اصلی آن در وزارت فرهنگ و ارشاد ی وجود ندارد و باز هم می بایست شاهد رفتارهای دوگانه ای باشیم که اجازه می دهد برخی سازمان ها و نهادهای خاص بتوانند از موسیقی در هر رسانه ای که می خواهند استفاده کنند؛ اما طیف گسترده ای از فعالان این عرصه باید در فضای زیرزمینی و در تبعیض کامل به فعالیت پنهانی خود ادامه دهند.نکته گزنده و تلخ این ماجرا به افرادی بازمی گردد که در برابر انواع و اقسام اجراهای موسیقی حتی در قالب مداحی و آثار سفارشی برخی نهاد ها سکوت کرده اند اما تا نامی از این موسیقی برای تبدیل شدن به یک روال قانونی به میان می آید فریاد وامصیبتا سر می دهند.گزارش: سعید اداک
در حالی هنوز وزارت ارشاد حتی از به کار بردن واژه "موسیقی " واهمه دارد و مدام تاکید می کند به هیچ اثری از این گونه موسیقی مجوز نداده و نمی دهد؛ این موسیقی سال هاست از تلویزیون و نهادهایی چون حوزه هنری و تریبون های حسینیه ها شنیده می شود و طرفداران بسیاری نیز دارد. آفتاب نیوز : به گزارش ایلنا، حاشیه هایی که طی یک هفته اخیر با انتشار خبر همراهی حمید صفت (خواننده موسیقی ) در نمایش «لامبورگینی» به کارگردانی سیامک صفری به وجود آمد؛ یکبار دیگر مسئله روشن نبودن تکلیف «موسیقی » و برخوردهای چندگانه را با فعالان این عرصه، به بحث روز موسیقی ایران تبدیل کرد.در حالی هنوز وزارت فرهنگ ارشاد ی در روزهای پایانی ت یازدهم حتی از به کار بردن واژه «موسیقی » نیز واهمه دارد و مدام تاکید می کند به هیچ اثری از «موسیقی » مجوز نداده و نمی دهد که این موسیقی سال هاست از تلویزیون و نهادهایی چون حوزه هنری و نیز از تریبون های حسینیه ها شنیده می شود و طرفداران بسیاری نیز دارد. البته در این بین؛ طیف گسترده ای از فعالان «موسیقی » نیز وجود دارند که به دلیل روشن نبودن تکلیف وزارت ارشاد با این گونه از موسیقی، سال هاست به صورت زیرزمینی فعالیت می کنند. «موسیقی دقیقا چیست که تا این حد وزارت فرهنگ و ارشاد ی حتی از نزدیک شدن به آن نیز پروا دارد؟» این سئوالی است که احتمالا دست اندرکاران این وزارتخانه و دفتر موسیقی چندان توضیح روشنی برای آن ندارند و دقیقا به همین دلیل است که از پاسخ به سئوالات خبرنگار ایلنا در این زمینه با احتیاطی مثال زدنی امتنا می کنند و می گویند «نگاه وزارت ارشاد به موسیقی همان است که در گذشته بوده و هیچ تغییری نکرده و برای اطلاع از نگاه ما به مطالبی که در گذشته درباره موسیقی گفته شده؛ مراجعه کنید. ما هیچ وقت مجوزی در زمینه موسیقی صادر نکرده ایم...»مداحان و ذاکران نیز از موسیقی که همان «بحرطویل» است، استفاده می کنندترسی که وزارت ارشاد از طرح شدن «موسیقی » در دل دارد را در بسیاری از نهاد های دیگر نمی توان یافت. رضا مهدوی که حدود ۲۰ سال به عنوان مدیر مرکز موسیقی حوزه هنری فعالیت کرده است؛ درباره بحث مجوز نگرفتن «موسیقی » به خبرنگار ایلنا گفت: در جامعه ما نوع رفتاری خاص تثبیت شده و آن اینکه با هر پدیده ای که در جوامع غربی؛ کهنه شده و در جامعه ما نو به نظر می رسد، مخالف صورت می گیرد؛ آن هم نه مخالفتی از روی علم؛ بلکه از سر برداشت شخصی و کاملا سلیقه ای. متاسفانه این رویه در سطوح مختلف کشور ما سیطره پیدا کرده و در زمینه موسیقی نیز نمود جدی تری دارد. برای مثال «موسیقی » همان «بحرطویلی» است که ذاکران و مداحان ما با الحان مقدس سال ها آن را اجرا کرده و می کنند. در سال ۱۳۸۵ یک نمونه مداحی با صدای عبدالرضا در مرکز موسیقی حوزه هنری تولید کردیم و تلویزیون نیز آن را پخش کرد؛ آلبوم این کار با عنوان «ذبح نور» منتشر شد و علما نیز آن را گوش د و هیچ نکته ای در آن نیافتند که مسئله ساز باشد.رضا مهدوی در ادامه افزود: «موسیقی » در جامعه غربی به عنوان وسیله ای برای اعتراض به کار می رفته و البته در برخی از آثار نیز شامل کلمات بی ادبانه است اما در ایران وضعیت متفاوت است و استفاده از واژه های بی ادبانه در «موسیقی » هرگز وجود ندارد. ما در سال ۱۳۸۵ یک نمونه مداحی با صدای عبدالرضا در مرکز موسیقی حوزه هنری تولید کردیم و تلویزیون نیز آن را پخش کرد؛ آلبوم این کار با عنوان «ذبح نور» منتشر شد و علما نیز آن را گوش د و هیچ نکته ای در آن نیافتند که مسئله ساز باشد؛ نکته جالب اینکه در همان زمان انتشار این آلبوم نیز وزارت ارشاد می گفت ما «موسیقی » را به رسمیت نمی شناسیم. وزارت ارشاد می تواند برای موسیقی مجوز صادر کند تا این موسیقی از یک کانال رسمی منتشر شود و به صورت منزه در اختیار مردم قرار بگیرد و در کنار اه نظام قرار بگیرد. این گونه موسیقی می تواند اصطلاحاً به شکل « لطیف» یا «موسیقی به شرط سلامت» مجوز بگیرد.این موزیسین در ادامه گفت: وزارت ارشاد یک مرکز اصلی تصمیم گیرنده در کنار صداوسیما محسوب می شود و صدور مجوز برای گونه ای از موسیقی مانند «موسیقی » به این معنا نیست که قرار است قبح ناهنجاری ها ش ته شود. وزارت ارشاد می تواند برای موسیقی مجوز صادر کند تا این موسیقی از یک کانال رسمی منتشر شود و به صورت منزه در اختیار مردم قرار بگیرد و در کنار اه نظام قرار بگیرد. این گونه موسیقی می تواند اصطلاحاً به شکل « لطیف» یا «موسیقی به شرط سلامت» مجوز بگیرد. موسیقی به هیچ عنوان خطرناک نیست و نباید جنبه سلبی پیدا کند و با آن مقابله صورت بگیرد.مدیرکل سابق مرکز موسیقی حوزه هنری همچنین عنوان کرد: بهتر است یک جشنواره اختصاصی موسیقی پاپ راه اندازی شود که یکی از بخش های آن موسیقی باشد؛ آن وقت در چنین فضایی می توان موسیقی را نیز کار شناسی کرد و کار شناسان و صاحبنظران برای همیشه تکلیف این موسیقی را مشخص کنند و کت در این زمینه است اج کنند تا به انی داده شود که در این زمینه نگرانی دارند. متاسفانه همچنان بسیاری از استعدادهای موسیقی که در زمینه موسیقی فعالیت می کنند در نطفه خفه می شوند و سر از جاهای دیگری درمی آورند که عاقبت خوشی ندارد. بالا ه موسیقی نیز روزی جایگاه رسمی خودش را پیدا می کند ولی بهتر است امروز این اتفاق بیفتد. البته طی سال های اخیر در صداوسیما نمونه هایی از موسیقی در سریال ها مورد استفاده قرار گرفته است. در تلویزیون برنامه ای با عنوان شوک؛ تمام فعالان موسیقی زیرزمینی را به نهله های پرستی و امثالهم مربوط می د که از اساس این مسئله درست نبود؛ اصلاً چیزی با عنوان المان های موسیقی پرستی وجود ندارد که بتوان گفت براساس این المان های موسیقایی، این تعداد موزیسین در این حوزه فعالیت می کنند.رضا مهدوی گفت: در تلویزیون برنامه ای با عنوان شوک تولید شد که درباره موسیقی بد ترین نوع تولید در حوزه موسیقی بود. در این برنامه تمام فعالان موسیقی زیرزمینی را به نهله های پرستی و امثالهم مربوط می د که از اساس این مسئله درست نبود؛ اصلاً چیزی با عنوان المان های موسیقی پرستی وجود ندارد که بتوان گفت براساس این المان های موسیقایی، این تعداد موزیسین در این حوزه فعالیت می کنند. اینکه ی مو هایش را تاج وسی درست کند یا روی بدنشان خالکوبی داشته باشد هیچ ارتباطی با خود موسیقی پیدا نمی کند؛ همین کار ها را در هر موسیقی دیگری نیز می توان انجام داد. از موسیقی به عنوان یک ابزار و یک هنر می توان هم استفاده خوب و هم استفاده نامطلوب انجام داد. به این واسطه این حرف ها که نمی شود انگ زد.ژانر خوب و ژانر در موسیقی نداریمخانه موسیقی از تمام گونه های موسیقی حتی حمایت می کندبا وجود نگاه غیرواقعی بسیاری از مدیران و تصمیم گیران تی و غیر تی نسبت به «موسیقی » که آن را بسیار آسیب زننده می دانند اما فعالان جدی عرصه موسیقی چنین نگاهی را از پایه غلط می دانند و به هیچ عنوان نمی پذیرند. اهالی موسیقی تقسیم بندی های تی را مبنی بر ژانر خوب و ژانر بد در موسیقی صحیح نمی دانند.حمیدرضا نوربخش (مدیرعامل خانه موسیقی) که خود؛ خواننده موسیقی اصیل ایرانی است، درباره نوع نگاه «خانه موسیقی» نسبت به «موسیقی » به خبرنگار ایلنا گفت: اصولاً ما در خانه موسیقی از همه گونه های موسیقی که درست و هنجارمند باشند، حمایت می کنیم. ما که نمی توانیم برای گونه های مختلف موسیقی تقسیم بندی خوب و بد داشته باشیم. هرگونه موسیقی که هنجارمند باشد و از قواعد هنری تبعیت کند؛ از موسیقی پاپ گرفته تا راک و سنتی و کلاسیک و را می پذیریم و تاییدشان می کنیم. هرگونه موسیقی که هنجارمند باشد و از قواعد هنری تبعیت کند؛ از موسیقی پاپ گرفته تا راک و سنتی و کلاسیک و را می پذیریم و تاییدشان می کنیم.مدیرعامل خانه موسیقی در ادامه افزود: هر گونه ای از موسیقی اصول، قواعد و هنجارهایی دارد و از قوانینی تبعیت می کند. از این رو انی که گونه های مختلف موسیقی را اجرا می کنند باید دارای شرایطی باشند و این قواعد و قوانین را بدانند. موسیقی که برخلاف هنجار باشد و از نظر محتوایی نیز مشکل داشته باشد به طور طبیعی پذیرفتنی نخواهد بود و جامعه نیز آن را پس می زند.نوربخش به طور ویژه در مورد موسیقی عنوان کرد: موسیقی می تواند موسیقی هنجارمند باشد و از قواعد پیروی کند و دارای پیام و محتوایی خوبی باشد. موسیقی ، امروز در همه جای دنیا شنیده می شود و طرفداران بسیاری نیز دارد. اگر موسیقی قواعدی را که مدنظر است داشته باشد هیچ ایرادی نخواهد داشت.مجوز ندادن وزارت ارشاد به موسیقی غیرقانونی استپیروز ارجمند (مدیرکل سابق دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد ی) نیز درباره موسیقی به خبرنگار ایلنا گفت: زمانی که من در وزارت ارشاد سمت گرفتم به دنبال تدوین آیین نامه یا برنامه استراتژیکی بودم تا بتوانم براساس آن برنامه ریزی هایمان را صورت بدهم؛ اما زمانی که مشغول به کار شدم چیزی در این زمینه نیافتم. یعنی هیچ متنی که سیاست کاری و هدف گذاری را به طور شفاف در زمینه موسیقی بیان کند وجود نداشت. از این رو یک شورای راهبردی که متشکل از مشاور مذهبی، جامعه شناس و متخصصان موسیقی می شد، ایجاد . سیاست کاری ما به این شکل بود که هیچ گونه ای از موسیقی در نظرمان ممنوع نبود مگر اینکه با مبانی شرعی و قانونی و عرفی ما ناسازگار باشد.این آهنگساز در ادامه افزود: اما کار ما در سه سبک موسیقی متال، راک و با مشکلاتی همراه شد. تا آن زمان هیچ مجوزی در این سه ژانر صادر نشده بود. به هر حال در حوزه موسیقی راک و متال با کارهایی که با شیب ملایم پیش بردیم این موسیقی ها را از ممنوعیت خارج کردیم و گروه ها فعالیت رسمی شان را شروع د که نتیجه بسیار مثبتی به دنبال داشت و مشخص شد بسیاری از مخالفت ها هیچ مبنای درستی ندارد. جلسه هایی را با برخی افراد را که در ساختار حاکمیت حضور داشتند، برگزار و درباره موسیقی مسائل مختلفی را شرح دادم و گفتم «ما با ممنوعیت های غیرقانونی که برای موسیقی ایجاد می کنیم مسیر را برای موسیقی زیرزمینی ناسالم بازمی گذاریم.» من به این نتیجه رسیده بودم که براساس مولفه های ما ۵۰ درصد از موسیقی که به صورت زیرزمینی تولید می شود موسیقی سالمی است.وی همچنین عنوان کرد: در همین زمان درباره موسیقی نیز به همین نتیجه رسیدیم. من جلسه هایی را با برخی افراد را که در ساختار حاکمیت حضور داشتند، برگزار و درباره موسیقی مسائل مختلفی را شرح دادم و گفتم «ما با ممنوعیت های غیرقانونی که برای موسیقی ایجاد می کنیم مسیر را برای موسیقی زیرزمینی ناسالم بازمی گذاریم.» طبق تحقیقاتی که در حوزه هنری درباره موسیقی زیرزمینی انجام داده بودم به این نتیجه رسیده بودم که براساس مولفه های ما ۵۰ درصد از موسیقی که به صورت زیرزمینی تولید می شود موسیقی سالمی است. در واقع با ممنوعیت های غیرقانونی که برای موسیقی زیرزمینی ایجاد می شود به نوعی موسیقی سالم را از بین می بردند. دقیقا به همین دلیل من عنوان که به موسیقی نیز مجوز می دهیم مشروط بر اینکه کارهایی که به دفتر موسیقی می رسد از کیفیت مطلوبی برخوردار باشد. ما اعلام کردیم کارهایی که شعر و موسیقی مناسب داشته باشد برای انتشار مجوز دریافت می کنند.پیروز ارجمند افزود: ما در گروه واژه گزینی فرهنگستان زبان برای واژه «رسیتاتیو» از واژه «گفت آواز» استفاده کردیم که می توانست برای ژانر موسیقی نیز کاربرد داشته باشد. از این رو گفتیم به موسیقی «گفت آواز» نیز مجوز می دهیم منتهی به شرطی که کارهایی ارائه شود که کیفیت لازم را داشته باشد. ما به هیچ عنوان قانونی نداریم که طبق آن بتوانیم از مجوز دادن به یک ژانر در موسیقی امتنا کنیم.صدور مجوز نمایش «لامبورگینی» باید توسط مرکز هنرهای نمایشی انجام شودبررسی موسیقی نمایش توسط دفتر موسیقی خلاف قانون استعملا برای ممانعت از صدور مجوز اجرا و انتشار آثار «موسیقی » هیچ منع قانونی وجود ندارد که بتوان به آن استناد کرد؛ اما با این وجود تاکنون هیچ مجوزی در زمینه «موسیقی » صادر نشده است. بر دو اساس در زمینه موسیقی تصمیم گیری می شود؛ یکی منشور سیاست گذاری کلان فرهنگی است که در سال ۱۳۷۰ مصوب شد؛ و دوم مصوباتی که در شورای عالی انقلاب فرهنگی به تصویب رسیده است. در هیچکدام از این ها به ممنوع بودن موسیقی اشاره نشده است.پیروز ارجمند درباره معیارهای قانونی برای صدور مجوز موسیقی گفت: بر دو اساس در زمینه موسیقی تصمیم گیری می شود؛ یکی منشور سیاست گذاری کلان فرهنگی است که در سال ۱۳۷۰ مصوب شد؛ و دوم مصوباتی که در شورای عالی انقلاب فرهنگی به تصویب رسیده است. در هیچکدام از این ها به ممنوع بودن موسیقی اشاره نشده است. این محدودیت و ممنوعیت هایی که در موسیقی می بینید به دو عامل بازمی گردد که یکی ناآگاهی مدیران فرهنگی ما از تخصص موسیقی است و دیگری به دلیل وجود مدیرانی است که کارمند هستند و قدرت ری پذیری در تصمیم گیری ها ندارند.مدیرکل سابق دفتر موسیقی وزارت ارشاد افزود: مسئله هنر موسیقی با سایر حوزه ها تفاوت های بسیاری دارد؛ در موسیقی می توان گفت که در جامعه ما، مصرف کننده ۱۰۰ درصدی برای موسیقی وجود دارد. در این میان موسیقی نیز مخاطب چند ده میلیونی دارد و این مخاطبان به دنبال این نیستند که ببینند وزارت ارشاد به چه اثری مجوز داده یا نداده است. آن ها موسیقی را که می خواهند گوش خواهند داد. در واقع آن ها به نظرات ما اصلا توجهی ندارند و برایشان اصلا مهم نیست. در چنین شرایطی این وزارت ارشاد است که از ممنوعیت یک ژانر موسیقی مانند بیشترین ضرر را می کند؛ چراکه مردم را از شنیدن موسیقی خوب و متناسب با معیارهای جامعه مان محروم می کند. خاستگاه موسیقی به عنوان یک موسیقی اعتراضی است که علیه نژادپرستی به وجود آمده و حتی با مبانی فرهنگی ما و آرمان های انقلاب ی ایرانی نیز سازگاری دارد. درواقع می توان از موسیقی برای اعتراض به مشکلات اجتماعی و یافتن راه هایی برای علاج آن ها استفاده کرد.این موسیقیدان در ادامه گفت: متاسفانه همچنان موسیقی نادیده گرفته می شود و به جای روشن تکلیف آن، سعی می کنند صورت مسئله را پاک کنند. خاستگاه موسیقی به عنوان یک موسیقی اعتراضی است که علیه نژادپرستی به وجود آمده و حتی با مبانی فرهنگی ما و آرمان های انقلاب ی ایرانی نیز سازگاری دارد. درواقع می توان از موسیقی برای اعتراض به مشکلات اجتماعی و یافتن راه هایی برای علاج آن ها استفاده کرد. اینکه برخی افراد برای برخی کلیپ ها و قطعات خاص حتی در تلویزیون رسمی کشور بتوانند از موسیقی استفاده کنند و هیچ محدودیتی برایشان وجود نداشته باشد اما برای بقیه فعالان موسیقی فعالیت رسمی ممنوع باشد اصلا اتفاق خوشایندی نیست.وی همچنین عنوان کرد: نکته ای که وجود دارد این است که باید تکلیف وزارت ارشاد با موسیقی مشخص شود؛ اینکه برخی افراد برای برخی کلیپ ها و قطعات خاص حتی در تلویزیون رسمی کشور بتوانند از موسیقی استفاده کنند و هیچ محدودیتی برایشان وجود نداشته باشد اما برای بقیه فعالان موسیقی فعالیت رسمی ممنوع باشد اصلا اتفاق خوشایندی نیست. در زمینه موسیقی ، صداوسیما پیشرو تر از وزارت ارشاد بوده است و در سریال های تلویزیونی نیز از این موسیقی استفاده کرده است. اولین کاری که در حوزه موسیقی از صداوسیما پخش شد مربوط به سریالی بود که رضا عطاران خوانندگی تیتراژ آن را برعهده داشت و گمان می کنم حدود ده سال قبل بود که پخش شد.ارجمند درباره برخورد صداوسیما با موسیقی نیز گفت: در تلویزیون نیز به این باور رسیده اند که از موسیقی می توان استفاده های خوبی کرد. جالب اینکه در زمینه موسیقی ، صدا و سیما پیشرو تر از وزارت ارشاد بوده است و در سریال های تلویزیونی نیز از این موسیقی استفاده کرده است. به خاطر می آورم زمانی که گیتار الکتریک را به عنوان آهنگساز سریال خط قرمز استفاده در وزارت ارشاد آموزش و صدای گیتار الکتریک ممنوع بود؛ در صورتی که گیتار الکتریک یک ساز است و بستگی دارد که شما چه استفاده ای از آن می کنیم. اولین کاری که من به خاطر دارم در حوزه موسیقی از صدا و سیما پخش شد مربوط به سریالی بود که رضا عطاران خوانندگی تیتراژ آن را بر عهده داشت و گمان می کنم حدود ده سال قبل بود که پخش شد. تنها در زمینه اجرای «اپرا» است که دفتر موسیقی و مرکز هنرهای نمایشی به طور مشترک به آن مجوز می دهند و در بقیه موارد مرکز هنرهای نمایشی می تواند به صورت مستقل مجوز صادر کند. اگر مخالفتی مانند آنچه برای اجرای حمید صفت در تئا تر لامبورگینی اتفاق افتاده صورت بگیرد و دفتر موسیقی قصد بررسی و صدور مجوز برای بخش موسیقی آن را داشته باشد رفتاری غیرقانونی اتفاق افتاده است.ارجمند همچنین با اشاره بررسی موسیقی نمایش «لامبورگینی» به کارگردانی سیامک صفری توسط دفتر موسیقی گفت: تنها در زمینه اجرای «اپرا» است که دفتر موسیقی و مرکز هنرهای نمایشی به طور مشترک به آن مجوز می دهند و در بقیه موارد مرکز هنرهای نمایشی می تواند به صورت مستقل مجوز صادر کند. اگر مخالفتی مانند آنچه برای اجرای حمید صفت در تئا تر لامبورگینی اتفاق افتاده صورت بگیرد و دفتر موسیقی قصد بررسی و صدور مجوز برای بخش موسیقی آن را داشته باشد رفتاری غیرقانونی اتفاق افتاده است. موسیقی متن نمایش و از آنجا که به صورت کاربردی برای صحنه ها استفاده می شود توسط خود شورای مرکز هنرهای نمایشی برای صدور مجوز مورد بررسی قرار می گیرد.با تمام این تفاسیر، از روی شواهد و قرائن به نظر می رسد همچنان هیچ عزم جدی برای روشن شدن تکلیف «موسیقی » از سوی متولیان اصلی آن در وزارت فرهنگ و ارشاد ی وجود ندارد و باز هم می بایست شاهد رفتارهای دوگانه ای باشیم که اجازه می دهد برخی سازمان ها و نهادهای خاص بتوانند از موسیقی در هر رسانه ای که می خواهند استفاده کنند؛ اما طیف گسترده ای از فعالان این عرصه باید در فضای زیرزمینی و در تبعیض کامل به فعالیت پنهانی خود ادامه دهند.نکته گزنده و تلخ این ماجرا به افرادی بازمی گردد که در برابر انواع و اقسام اجراهای موسیقی حتی در قالب مداحی و آثار سفارشی برخی نهاد ها سکوت کرده اند اما تا نامی از این موسیقی برای تبدیل شدن به یک روال قانونی به میان می آید فریاد وامصیبتا سر می دهند.
ایران ۸۰ میلیون نفر جمعیت دارد اما چه تعداد مشتری موسیقی هستند و بابت موسیقی هزینه می کنند؟ چرا سهم ما از صنعت چند میلیارددلاری موسیقی در جهان، سهم قابل توجهی نیست؟ چه ظرفیت هایی برای اشتغال زایی در این حوزه وجود دارد؟ آیا در سال حمایت از تولید ایرانی و کالای ایرانی و برگشت به داشته های درون کشوری، می توان امیدوار بود که نگاه ها به گنجینه موسیقی بااص ایرانی، مهربان تر باشد؟ حالا که انگشت روی دکمه ینگ رفته، شاید خیلی نباید امیدی داشت، اما در همین فضای موجود هم ب وکارهایی چون بیپ تونز راه اندازی شده اند و توانسته با ایجاد بستر فروش موسیقی در حوزه آنلاین، برای افراد زیادی درآمدزایی و اشتغال زایی کنند. فرزام حجازی، دانش آموخته صنعتی شریف و مدیرعامل استارت آپ بیپ تونز در گفت وگویی که با «شنبه» داشته، از موضوعات زیادی حرف زده است. از اینکه با بهادادن به موسیقی می توان شغل ایجاد کرد، حتی با صادر موسیقی می توان ارزآوری داشت، می توان موسیقی اصیل ایرانی را به مخاطب معرفی کرد تا با شناخت بیشتر، به مشتری فرهنگ داخلی کشورمان تبدیل شود و... فرزام توضیح می دهد که بازار بزرگی وجود دارد اما استفاده ای از آن نشده، چون مسائل زیادی وجود دارد. حجازی هر شب با کابوس ینگ می خوابد و می گوید تلگرام، یعنی عقبگرد دوساله صنعت آی تی ایران. حوزه موسیقی علاوه بر حساسیت هایی که در موردش وجود دارد و نهادهای تصمیم گیر زیاد و البته ناشناخته ای هم تعقیبش می کنند، با مشکلاتی چون عدم شناخت مردم از موسیقی، ید اندک موسیقی به صورت قانونی، نبود قانون کپی رایت و عرضه موسیقی به صورت رایگان در وب سایت ها و کانال های مختلف، وجود مجوزهای سریالی و پرتعداد و... رنج می برد. در این بازار که در صورت بالفعل شدن ظرفیت هایش به گردش مالی سالانه تا ۸۰ میلیون دلار می رسد، فعلا خبری از اعداد و ارقام بزرگ نیست. سرمایه گذاران می ترسند به این حوزه ورود کنند و چون مربوط به حوزه محتواست، هزینه هایش بالاست. از طرفی سالانه در ایران تنها ۵۰۰ آلبوم مجوز انتشار می گیرند، در حالی که بازار تا چند هزار آلبوم هم کشش دارد. گفت وگوی ما با مدیرعامل جوان بیپ تونز را بخوانید تا با سازوکار حوزه موسیقی در ایران، آشنا شوید. به نظر می رسد که ورود به حوزه موسیقی، ریسک زیادی دارد؛ چون نه موسیقی در ایران به صورت روزمره یداری می شود و نه های اجتماعی ویژه ای در حوزه موسیقی وجود دارد. ضمن اینکه وب سایت های زیادی هم موسیقی را مجانی عرضه می کنند. بله، رهنما ریسک کرده و همان موقع هم این نظر وجود داشته که چالش ها زیاد است. شاید هیچ فکر نمی کرده که این ایده به اصطلاح بگیرد. اما وهوشی، بنیانگذار بیپ تونز این ریسک را متحمل می شود. بعد از چند وقت از راه اندازی، بیپ تونز توانست فروش داشته باشد؟براساس آماری که الان موجود است، در همان سال۹۱ که راه اندازی می شود، بعد از سه چهار ماه، بیش از هزار ید از بیپ تونز ثبت می شود که برای همه غیرمنتظره بوده اما ایده خودش را اثبات می کند. وقتی از بازار موسیقی حرف می زنیم، به چه عدد و رقمی به عنوان اندازه این بازار می توان اشاره کرد؟ اگر از ظرفیت های بازار حرف بزنیم، باید کل جمعیت کشور را در نظر بگیریم که هر کدام می تواند مشتری موسیقی باشد. حتی براساس جمعیت زمان راه اندازی بیپ تونز هم می توان گفت که بازار موسیقی، بازار بزرگی بوده است. فرض کنید جمعیت ایران در آن زمان ۶۰ میلیون بوده. حدود ۴۰ میلیون نفر، مخاطب موسیقی هستند و حتی بیشتر. به این آمار می توان کشورهای فارسی زبان را هم اضافه کرد. بحث مهم این است که چقدر از این جمعیت را می توان به مشتری موسیقی تبدیل کرد؟! به نظر من حتی اگر ۱۰درصد از جمعیت ایران سالانه یک سی دی موسیقی یداری کنند، بازار بسیار بزرگی ایجاد می شود. مثلا ۱۰درصد ۴۰میلیون نفری که در نظر گرفتیم برای سال ۹۱، می شود ۸ میلیون که اگر هر کدام سالانه ۵ هزار تومان بابت ید یک آلبوم موسیقی هزینه کنند، رقم شگفت انگیز ۴۰میلیارد تومان به دست می آید که کمترین ح اندازه بازار را نشان می دهد. در حالی که افراد زیادی سالانه بین چهار تا پنج آلبوم یداری می کنند.پس این بازار می تواند بازاری با گردش مالی سالانه ۲۰۰میلیارد تومانی داشته باشد؛ یعنی بین ۲۰ تا ۳۰ میلیون دلار در ح حداقل. حتی پیش بینی هایی وجود دارد که اگر ظرفیت های بازار موسیقی بالفعل شود، این رقم تا ۸۰ میلیون دلار در سال هم می رسد. حتی اگر از جمعیت ۸۰میلیونی ایران، یک درصد موسیقی یداری کنند، بیش از ۵۰۰، ۶۰۰هزار مشتری به دست می آید و این کم هم نیست.
بازار آر .بی .تی یا همان آهنگ های انتظار و پیشواز اپراتورها را هم در این ارقام حساب کردید؟
نه. بازار آر. بی.تی به تنهایی بازار بزرگی دارد. برداشت من این است که ۱۵میلیون ایرانی همین الان در بازار آر.بی.تی حضور دارند. هر کدام هم به طور میانگین ماهانه ۳۰۰ تومان هزینه می کنند. مهم تر اینکه اپراتورها از این ۳۰۰ تومان تنها ۵درصد به ناشران می پردازند. اشاره ای کردید به فروش هزارتایی بیپ تونز در ماه های نخست راه اندازی اش در سال ۹۲. الان در سال ۹۷ هستیم؛ آمار فروش الان چه رشد و تغییراتی را به خود دیده است؟اسکیل فروش ۱۰۰هزار تا را تجربه کرده ایم. خب، این جمله مبهم است و چیزی دستگیر خواننده نمی شود. کمی روشن تر صحبت کنید. بازار موسیقی بالا و پایین های زیادی دارد و تا حدود زیادی فصلی است و حتی تحت تاثیر آلبوم های سال هم قرار می گیرد. همچنین هنرمندان درجه یک، هر دو سال یک بار آلبوم منتشر می کنند. مثلا فروش آلبوم نه فرشته ام نه، همایون شجریان، طی یک هفته برابر با فروش ۲سال آلبوم خداوندان اسرار همین خواننده بود. من مشکلی برای اشاره به رقم ندارم اما خود هنرمندان با بیان آمار مشکل دارند و کلا شفافیتی در این زمینه وجود ندارد. حتی آمار فروش کنسرت ها هم هیچگاه شفاف نیست.
اینکه می گویم به آمار فروش اشاره کنید به این دلیل است که همین الان دیدگاهی وجود دارد که معتقد است استارت آپ های حوزه موسیقی به جایی نمی رسند چون مردم ما پولی بابت موسیقی نمی پردازند و... بنابراین بازاری وجود ندارد.
بازار اگر بالفعل شود، بسیار هم بزرگ است؛ خود ما تاکنون ۷۰۰ آلبوم در بیپ تونز منتشر کرده و چند ده هزار آلبوم فروخته ایم. همچنین یکی از آلبوم های ما که موسیقی سنتی هم بوده تا ۱۰۰ میلیون تومان فروش داشته است. سهم بیپ تونز چند درصد است؟۳۰درصد و مابقی به ناشر و خواننده می رسد. چند ناشر موسیقی در ایران فعالیت می کنند؟ما با بیش از هزار و ۶۰۰ ناشر همکاری می کنیم. چه ناشرانی که یکی دو آلبوم منتشر کرده اند و چه آنهایی که چند صد آلبوم در کارنامه شان دیده می شود. البته تعداد زیاد ناشران، کار را پیچیده می کند به لحاظ قراردادداشتن و تنظیم امور اینچنینی. اما خارج از ایران، سه، چهار ناشر مثل وارنر و سونی و ... بیش از ۷۰درصد از بازار را در اختیار دارند و ب وکارها با آنها کار می کنند.
یکی از مشکلاتی که بچه های استارت آپی به آن اعتراض دارند، تعدد مجوزهاست؛ در حوزه موسیقی احتمالا این مسئله شدت بیشتری هم دارد.
در مورد همه اتفاق های بزرگ فرهنگی در ایران باید مجوز گرفته شود. البته به هر ی مجوز نمی دهند و بحث موجه بودن و ... مطرح است. مجوزهای گوناگونی نیاز است؛ از مجوز شعر گرفته تا موسیقی و نشر. این محدودیت ها، ویژگی خاص حوزه فرهنگی در ایران است. مثلا با سابقه بیش از ۱۰ سال در ایران، هنوز حتی یک خواننده این سبک هم مجوز ندارد با اینکه مخاطب میلیونی دارند. در واقع جریان درآمدی موسیقی از مجوز می گذرد؛ از کنسرت گرفته تا حوزه پخش و نشر. آماری دارید که چه میزان از آلبوم ها، تک آهنگ ها و ... در ساختار فعلی کشورمان نتوانسته اند مجوز بگیرند؟با توجه به آرشیو فعلی موسیقی در ایران، می توان گفت که تا ۷۰درصد دارای مجوز هستند و ۳۰درصد بدون مجوز. الان اخیرا صدور مجوز راحت تر شده. شما با ناشران کار می کنید؟بله. یعنی با هیچ هنرمندی به صورت مستقیم همکاری نمی کنید؟مگر اینکه خود هنرمند، ناشر اثرش باشد. بیپ تونز به حوزه نشر هم ورود کرده؟نه اصلا. فعلا سیاست مجموعه این است که وارد این حوزه نشویم. کلا هم چرا باید پا در کفش عده ای که از کنارشان پول نصیب مان می شود! ناشران کارشان را می کنند و ما با آنها همکاری می کنیم. روی بیپ تونز الان چند قطعه موسیقی دارید؟بیش از ۱۰۰ هزار قطعه. البته هر روز هم اضافه می شود و این آمار زودبه زود تغییر می کند. پاد ت هم روی بیپ تونز دارید.بله حدود ۳۰هزار پاد ت روی بیپ تونز موجود است. وضعیت اقتصادی بیپ تونز الان چگونه است؟ به نظر می رسد که تمرکز بیشتری روی موسیقی دارید.وضعیت درآمدی فعلی اش مناسب است. ۷ سال از راه اندازی بیپ تونز می گذرد و خیلی پخته شده و در مسیر خوبی قرار دارد و دنبال رشد بیشتر است و می خواهد اسکیل یک میلیاردی اش را به چند ده میلیارد تومان برساند. عمده درآمد بیپ تونز از موسیقی است. البته پاد ت ها برای ما ترافیک ایجاد می کنند، اما هنوز تصمیم نگرفتیم که از این ترافیک، درآمدی داشته باشیم. بیپ تونز زیرمجموعه رهنما کار می کند؛ چقدر تاکنون برایش هزینه شده است؟تا ۱۵ میلیارد تومان. بله و اگر جمع و تفریق ، کفه ترازو به سمت درآمد می چربد. با احتساب افراد دورکار، حدود ۳۰ نفر با بیپ تونز کار می کنند. یکی از بهترین تولیدات ما پاد ت راک و ریشه است که مربوط به مستندنگاری راک ایرانی است که چندین فصل و ۴۰-۳۰ قسمت دارد. گفتید که بازار نشر آلبوم و موسیقی در ایران تا ۸۰میلیون دلار برآورد می شود. آمار کنسرت هم جزو همین حساب می شود؟نه. بنا بر برداشت من بازار کنسرت، بازار چند صد میلیارد تومانی است و خیلی بزرگ. منظور از بازاری با ظرفیتی تا ۸۰میلیون دلار، تنها بازار نشر موسیقی در بسترهای مختلف است. چند درصد از ظرفیتی که وجود دارد، آنلاین شده و در بستر اینترنت به فروش می رسد؟اول به آمار جهانی اشاره می کنم؛ الان در سطح دنیا فروش موسیقی ۵۰ به ۵۰ شده است. حتی امسال بازار آنلاین رشد بیشتری داشته و سهم ۵۴درصدی از اقتصاد نشر موسیقی به دست آورده است. در ایران اما سهم آنلاین ها تا ۷۰درصد هم می رسد و دلیل هم دارد؛ چون در ایران قانون کپی رایت اعمال نمی شود و همین مسئله موجب شده تا حجم بالایی از موسیقی در بستر اینترنت عرضه شود. مقدار زیادی از حجم بازار آنلاین موسیقی در ایران، به صورت آزاد و بدون هزینه می شود، درست است؟بله تا ۸۰درصد بدون هزینه یا به اصطلاح رایگان می شود و سایت هایی که موسیقی را بدون هزینه عرضه می کنند، اغلب از ارائه تبلیغات درآمدزایی می کنند. بنابراین تنها ۲۰درصد این بازار در فضای قانونی و رعایت حقوق ناشر و هنرمند می چرخد. بیپ تونز چه مقدار از سهم این بازار قانونی آنلاین را توانسته از آن خودش د؟بیپ تونز نخستین بازیگر این بازار بوده و با حدود ۷سال سابقه، بیش از ۹۰درصد فضای قانونی بازار نشر در اختیار بیپ تونز باشد. رقبای شما در بازار چه ب وکارهایی هستند؟نواک و ریتمو. شما بخش زیادی از محتوا را به صورت رایگان عرضه می کنید.بله. مقدار زیادی از محتوا رایگان است. علاوه بر خودتان که بخشی از محتوا را رایگان عرضه می کنید، بازیگران بی شماری هم هستند که موسیقی را در بسترهای مختلف به صورت رایگان عرضه می کنند. از مجازها گرفته تا غیرمجازها. اینها رقیب شما محسوب نمی شوند؟من به چشم رقیب بهشان نگاه نمی کنم. اینها به بزرگ شدن بازار و شنیده شدن موسیقی کمک می کنند؛ هرچند قوانین مربوط به مالکیت را نادیده می گیرند. به ما ضربه نمی زنند و اتفاقا ترافیک ما را افزایش داده اند و به فروش هر چه بیشتر ما کمک می کنند. بنابراین تهدیدی برای ما نیستند. بگذارید مثالی بزنم؛ شما آلبوم نه فرشته ام، نه همایون را روی بیپ تونز عرضه می کنید و قیمت مشخصی هم دارد و کاربر برای استفاده از آن باید هزینه بپردازد. در همین حال این آلبوم به صورت رایگان در سایت های مختلفی وجود دارد و قانون کپی رایت را رعایت نمی کنند. مگر می شود چنین رویه ای به ب وکار شما آسیب نزند؟ از این زاویه اگر نگاه کنیم، آسیب می زند. آسیب جدی هم محسوب می شود. اما ناشر ایرانی با خودش حساب می کند که اگر آلبومی را در فضای دیجیتال منتشر کند، درآمد بیشتری نصیبش می شود یا اگر کنسرت برگزار کند؟ درآمد کنسرت بیشتر است. از طرفی هر ناشری می خواهد محصولش در فضای دیجیتال شنیده شود تا مخاطب کنسرتش هم بیشتر شود. بنابراین کماکان بیشتر روی کنسرت ها حساب باز می شود تا فضای دیجیتال.
اما هستند کاربرانی که حتی اگر قطعه ای را رایگان گوش می دهند، بابت ید آلبومش هم هزینه می کنند. محبوبیت خواننده در این زمینه بسیار تاثیرگذار است. ما در بیپ تونز چنین تجاربی داشتیم. مثلا یکی از آلبوم ها را با ۱۲ قطعه که تنها ۶ قطعه اش جدید بود، عرضه کردیم و خودمان هم فکر نمی کردیم فروشی داشته باشد، اما چند هزار نفر آن را یدند.
بعد از ناشر و کاربر نوبت به ب وکارهایی چون بیپ تونز می رسد که باید تکلیفش را در مورد آلبوم هایی که به بازار می آید، مشخص کند. ما باید بدانیم که کاربر به دنبال چیست؟ کاربر می خواهد خیلی سریع به قطعاتی که به بازار آمده، دسترسی داشته باشد و از طرفی ناشر برایش مهم است که کارش شنیده شود. بهترین کار این است که در یک بازه زمانی یک تا دو هفته ای، اجازه ندهیم که اثر به صورت رایگان پخش شود. بعد از آن می تواند رایگان باشد و تعداد زیادی بشنوند اما مهم دو هفته اول است چون کاربرانی که برای ید موسیقی هزینه می کنند، در همین دو هفته یدشان را خواهند داشت. چه را اری برای رسیدن به این هدف اعمال کردید؟ما چند اقدام داشتیم. یکی اینکه نخستین ناشر در فضای وب باشیم و با اختلاف هم نخستین بودیم و حتی پیش فروش هم داشتیم و مشخص می کنیم که آلبوم چه زمانی عرضه می شود. قدم بعدی این بود که برای جلوگیری از انتشار رایگان، ابتدا به سراغ وزارت ارشاد رفتیم اما این سیستم است و حتی هنوز کنوانسیون برن را هم امضا نکرده و ما هم حس رویش بازنکردیم. اما بررسی هایی داشتیم و متوجه شدیم که ترافیک از چند جای عمده می گذرد؛ یکی گوگل بود، دیگری اپل و بعد تلگرام. بنابراین به سراغ گوگل رفتیم و مکاتباتی داشتیم و حتی شرکتی خارج کشور ثبت کردیم و کار حقوقی طولانی انجام دادیم، اما واقعا را ار ساده تری بود نسبت به استفاده از ظرفیت های ارشاد. چون کافی است که ما لینک هایی را که غیرقانونی آثار را منتشر می د به گوگل گزارش کنیم، در این صورت گوگل لینک را حذف می کند. از طریق اپل هم وارد شدیم و متوجه شدیم که اپل به راحتی می تواند تلگرام را مجبور کند که کانال هایی را که کپی رایت را رعایت نمی کنند، مسدود کند. از این طریق ما چند کانال بزرگ تلگرامی را بستیم و با استفاده از این را ارها نتایج درخشانی گرفتیم. علاوه بر اینها را ار دیگری را هم در پیش گرفتیم به نام طرح مشارکت در فروش. به این صورت که اگر ی لینک آلبوم بیپ تونز را در سایتش قرار دهد و بفروشد، همه ۳۰درصد سهم بیپ تونز از فروش آلبوم، به خودش می رسد؛ یعنی افرادی را که مجانی قطعات را بارگذاری می د، در درآمد خودمان سهیم کردیم. اگر این کار را نمی د، گزارش شان را به گوگل و... ارائه می کردیم. چند آلبوم را به این صورت عرضه کردیم و فروش بالایی به دست آوردیم. البته چنین فضایی را تنها طی دو هفته ادامه می دهیم و بعد از آن به صورت رایگان عرضه می شود. بنابراین، استارت آپ های تازه کار که قدرت چنین اقداماتی را ندارند، باید کار سختی در پیش داشته باشند. ورود به این حوزه پیچیدگی های زیادی دارد. به همین دلیل هم است که رقبای ما نتوانسته اند سهم بالایی از بازار را در اختیار بگیرند و بازار کوچک مانده است. ما برای بزرگ ترشدن بازار و حضور بازیگران بیشتر، سرویسی را در سال ۹۵ راه اندازی کردیم که هر ی می خواهد وارد این بازار شود، به جای ورود به فرایند پیچیده بستن قرارداد با ناشران، به بیپ تونز مراجعه کرده و از زیرساخت های موجود و محتوا و آرشیو هم استفاده کند. فقط کافی است که اپلیکیشنی راه اندازی کنند و این محتوا را بفروشند. حتی رقیبی مانند نواک هم از این سرویس استفاده می کند.
در واقع ما سرویس ابری بهشان دادیم که متادیتای بزرگی را در اختیارشان قرار می دهد؛ چیزی که خودشان برای به دست آوردنش باید سال ها زمان صرف می د. این کار فروش خودمان را هم افزایش داد. به نوعی هزینه اولیه ورود به بازار را برای دیگران کاهش دادید؛ چه آورده ای برای ب وکار خودتان دارد؟طرح مان به این صورت است که اگر این اپلیکیشن ها توانستند درآمدزایی داشته باشند، سهمی به بیپ تونز بدهند. اما برای ما مهم این بود که این را ار، بازار را تا ۱۰برابر بزرگ تر کرد، چون بخش های دیگری هم که مشکل مجوز داشتند، وارد بازی کردیم و بازار صورت حرفه ای تری به خود گرفت. شاید بیپ تونز با این کارش می خواهد بگوید به دنبال انحصار نیست. اما از طرفی هم سایر بازیگران را از ناشران دور نگه می دارد یا شاهد آنها را به فعالان درجه چندم بازار تبدیل می کند چقدر این نظر می تواند درست باشد؟ما اگر رقیبی حتی نزدیک به خودمان داشتیم، هیچ گاه این کار را نمی کردیم؛ یعنی محتوایی را که چندین سال برایش زحمت کشیدیم، به راحتی در اختیارشان قرار نمی دادیم. اما این انحصار سودی برای بیپ تونز نداشت. سود زمانی به دست می آید که بازار بزرگ باشد و مردم به هزینه برای موسیقی عادت کنند. الان چند اپ به این صورت با شما همکاری می کنند؟حدود ۱۰ اپ. در واقع ما با این کار می خواهیم که بازیگران جدید از دور و فرایند خستگی آور بستن قرارداد و ... راحت شوند و تمرکزشان را بگذارند روی خلاقیت در شیوه عرضه موسیقی و فروش. الان مهم این است که افراد با افکار نو و خلاقانه بتوانند موسیقی را بفروشند.
چندین بار به بزرگ شدن بازار و اهمیتش اشاره کردید و اقداماتی که در این زمینه شما داشتید و لازم است بقیه هم داشته باشند. زمانی در بیپ تونز هزار فروش، موفقیت بزرگی محسوب شد و امیدی برای ادامه کار. بعدها فروش چندده هزارتایی را هم تجربه کرد. حتما آماری دارید از اینکه چه تعداد کاربر متفاوت تاکنون از شما ید داشته اند.
تا الان بیش از یک میلیون نفر از بیپ تونز ید کرده اند. هر نفر به طور میانگین چند بار ید داشته؟سه بار که البته رقم کمی است نسبت به جمعیت ایران. سالانه چه تعداد آلبوم موسیقی در ایران تولید می شود؟آمار ارشاد ۵۰۰ آلبوم تولیدشده در سال است. اما بازار ظرفیت چند هزار آلبوم را دارد. اخیرا خبری روی وجی خبرگزاری ها منتشر شد و در رو مه ها هم انعکاس داشت که صداوسیما باید مرجع رسمی صدور مجوز برای تولید محتوای صوتی و تصویری باشد. فکر می کنم چالش بزرگی پیش پای شما قرار گرفته؟الان تنها دلخوشی ما این است که عمده حساسیت ها به سمت ب وکارهایی چون آپارات و امثال آن است و حواس شان به ما نیست، چون بیشتر دعواها سمت ویدئو است. دلیل چراغ خاموشی بیش از اندازه بیپ تونز هم همین است؟ یعنی از دیده شدن می ترسد؟بله می ترسیم. من هر شب با کابوس ینگ می خوابم بدون اینکه خطایی مرتکب شده باشم یا برخلاف قوانین کشورم حرکت کرده باشم. به همین دلیل هم هر ی که در این حوزه چراغ خاموش حرکت نکرده، ضرر کرده. این ترس شامل حال سرمایه گذار هم شده و آنها هم نمی دانند وارد این بازار بشوند یا نه. ما از دیده شدن می ترسیم چون ممکن است ب وکارمان از دست برود. نه اینکه کاری خلاف شرع می کنیم یا مجوز نداریم و... بلکه به دلیل حساسیت هایی که نسبت به این حوزه وجود دارد، نمی توانیم گام های بلند و پرسروصدا برداریم. در حالی که به دنبال خلق ثروت برای کشور هستیم تا قدرت بیشتری داشته باشد، اما با چنین مخاطراتی مواجه می شویم. راهی برای مذاکره با چنین قدرت انحصارگرایی باقی می ماند؟با ی که فکر می کند هر چیزی صددرصدش برای اوست، می توان مذاکره کرد؟ قاعدتا نمی شود. این قصه پرغصه را رها کنیم. به خبری بپردازیم که در مورد عرضه موسیقی ایرانی به بازار جهانی منتشر کرده بودید. قضیه چه بود و به کجا رسید؟در دوره ای سعی کردیم که چهر ه ای بین المللی داشته باشیم و با مذاکراتی که برای اجرای قانون کپی رایت داشتیم، این کار را کردیم. پخش بین المللی هم در همین راستا و برای عرضه به مشتریان فارسی زبان خارج نشین بود، اما هنوز کمتر از یک درصد از آنچه می خواهیم انجام شده و می تواند ارقام بسیار زیادی ثبت کند. در مجموع، ۱۰ هزار قطعه توانستیم بفروشیم اما ظرفیت های بازار بین المللی بسیار زیاد است و می تواند تا ۳۰برابر رقم فعلی باشد، چون تنها ایرانیان خارج کشور نیستند که مخاطب موسیقی می توانند باشند، بلکه حتی غیرفارسی زبانان هم می توانند کاربر این بازار شوند. حتی الان هم مشتری خارجی داریم. درست مانند شاعران مان که مخاطب غیرایرانی دارند. از خیام گرفته تا مولانا و ... چون موسیقی بحث سلیقه است و مثلا بحث رقابت با ساندکلاد و ... نیست. قیمت گذاری خارج از ک ان به چه صورت بود و از چه راهی پرداخت ها انجام می شود؟از طریق شرکتی که خارج از کشور ثبت کرده ایم، کار فروش را انجام می دهیم. آلبوم ها هم تا ۳ و ۹۹دلار قیمت گذاری شدند. اگر رشدی در این بازار رقم بخورد، ارزآوری بالایی هم در پی دارد. چون اسنپ و دیجی کالا را که نمی توانیم ببریم کانادا یا جای دیگری که کار کنند و ارزآوری داشته باشند، اما موسیقی را می توانیم صادر کنیم و ارزآوری کنیم. چند سوال کوتاه دارم در مورد نصب اپ و کاربران و ... اپ بیپ تونز چه تعداد نصب را تجربه کرده؟تعداد کل نصب بیپ تونز در بستر آی .او .اس و اندروید تا ۵ میلیون نصب هم پیش رفته است. حذف اپ یا به اصطلاح آن اینیستال هم داشتید؟تعداد زیادی داشتیم. چه تعداد اپ نصب شده فعال دارید؟ما روی سایت کاربران فعال زیادی داریم. در واقع بخش زیادی از ید و فروش ما روی وب سایت بیپ تونز انجام می شود. اما به طور کلی در حال حاضر تا ۴۰۰هزار اپ نصب شده فعال داریم. به طور کلی در حوزه موسیقی بیشتر اپ پلیر موسیقی را روی گوشی همراه نصب می کنند تا اپ ید و فروش موسیقی. کاربران روزانه بیپ تونز چه تعداد است؟بستگی به زمان های متفاوتی دارد؛ مثلا در زمان اوج عرضه یک آلبوم، تعداد بازدیدکننده به روزی ۱۰۰هزار نفر هم می رسد. روزهای عادی هم ممکن است بین ۱۰ تا ۲۰ هزار نفر از سایت بازدید کنند. سن یداران محصولات شما چقدر است و از چه محصولاتی استقبال بیشتری می کنند؟مشتریان ما اغلب بین ۲۴ تا ۳۵ سال دارند. باز هم بسته به آلبومی که به بازار عرضه می شود، هم سنتی ها فروش دارند و هم پاپ و... تلفیقی ها هم فروش بالایی دارند. اما تلفیقی ها را سال ۹۵ نداشتیم ولی در سال ۹۶ بیشتر بودند و مثلا آلبوم امید نعمتی فروش بالایی داشت. به نظر خود من در سال ۹۷، بیشتر فروش با اختلاف، نصیب آلبوم چهارتار می شود. چرا اینقدر در ارائه آمار محتاط هستید؟اگر بنا به اظهار من و مجموعه رهنما باشد، هیچ ابایی از بیان آمار نداریم. اما ما در بازار طرف حساب هایی داریم به نام ناشران که شفاف نیستند به دلایل بسیاری. چرا شفاف نیستند؟ از چه می ترسند؟نمی توان آنها را متهم کرد چون بنا به شرایط کشورمان در معرض انواع مشکلات قرار دارند؛ چه از طرف هنرمندان، چه از طرف کاربران که موسیقی نمی ند یا کم می ند و چه از طرف نهادهای مجوزدهنده و... مثلا همه می دانیم که حامد همایون فروش بالایی تاکنون داشته، اما ناشرش هیچگاه به میزان فروشش اشاره نمی کند اما در سطح جهان مثلا سونی یا سامسونگ با افتخار آمار فروش شان را اعلام می کنند.
مسئله مهم تری هم وجود دارد و آن حساسیت های نهادهای مختلف به موسیقی است. حتی شاید یک ناشر از ترس اینکه مبادا به ترویج فساد متهم شود، نمی تواند بگوید چقدر فروش داشته. بنابراین می بینید که حوزه موسیقی بسیار حساس و شکننده است.
حوزه مشابه موسیقی را می توان مثل بازار های سینمایی دانست که معمولا آمار شفافی ارائه می کنند.
برداشت من این است که بازار موسیقی از بازار های سینمایی هم بازار بزرگ تری است. اما در آن حوزه ترس کمتری وجود دارد. چند بازیگر مهم هم به عنوان ناشر دارد و آمارشان را هم به روز اعلام می کنند. اما در حوزه موسیقی، حساسیت بسیاری وجود دارد. این انگاره وجود دارد که شاید با موسیقی، ترویج مسائلی بشود و یک کنسرت مجوزدار به راحتی لغو می شود.
با اینکه مجوز شعر و موسیقی و ... را می گیرند.
من اعتقاد دارم که وزارت ارشاد تنها ۳۰درصد در حوزه موسیقی قدرت دارد. در حوزه قدرتش خیلی بیشتر است، چون نهادهای مختلفی در مورد موسیقی مدعی هستند؛ یعنی درست مانند حوزه های تصمیم گیری در مورد تلگرام، معلوم نیست چه ی تصمیم گیرنده است و ما نمی دانیم طرف حساب مان کیست. همین الان اگر یک قطعه موسیقی مجوزدار را روی بیپ تونز بارگذاری کنیم و تنها ۱۰ ثانیه اش مشکل داشته باشد، یک ساعت بعد، نامه اخطار به دست مان می رسد. بارها و بارها هم از این نامه ها دریافت کردیم. بسیار زیاد. البته در مورد کلیت سایت بیپ تونز نبوده بلکه همان قطعه دارای اشکال یا یک آلبوم را می کنند. مرجعی هم که می کند به مجوز ارشاد اهمیتی نمی دهد و می گوید من این قطعه را دارای اشکال می دانم. این نگاه فرصت های اشتغال فراوانی را از کشور گرفته است. در حالی که اگر ۱۰درصد جامعه سالانه یک آلبوم را با قیمت متوسط ۵ هزار تومان یداری کند، بازار بزرگی ایجاد می شود که ب وکارهای زیادی را ایجاد می کند و اشتغال زایی بالایی را به دنبال دارد. حالا شما فرض کنید اگر رقم ۱۰درصد مثلا ۵۰درصد بود، اتفاق های عجیب و غریبی رخ می داد، اما موسیقی در ایران از یک نظر خاص، تافته جدابافته است. آیا میزان زمانی که صرف موسیقی می شود می تواند زمینه ای برای درآمدزایی باشد؟از این زاویه می توان به این بازار نگاه کرد که اگر هر ایرانی روزی نیم ساعت هم درگیر موسیقی باشد، هر روز نزدیک ۴۰میلیون ساعت در حوزه موسیقی صرف می شود و این ۴۰میلیون ساعت اگر از هر ساعت تبلیغش، ۱۰۰ تا تک تومان درآمدزایی داشته باشید، روزی ۴ میلیارد تومان می شود، یعنی ماهی ۱۲۰ میلیارد تومان و سالانه اش هم دیگر معلوم است.
هر چند در حال حاضر براساس میانگین جهانی، هر کاربر روزی ۲ ساعت صرف موسیقی می کند و هر ساعت ۱۵۰۰ تومان هم برای موسیقی هزینه می شود. این یعنی ۱۵ برابر آنچه گفتم و می شود روزی ۶۰ میلیارد تومان. براساس آمار اسپاتیفای، کاربران روزانه ۲ ساعت درگیر موسیقی هستند. جالب است که موسیقی نه تنها زمینه ای برای درآمدزایی است بلکه تاثیرات مثبت اجتماعی دارد. براساس تحقیقی که در با همکاری اپل و اسپاتیفای روی ۳۰ هزار خانوار انجام دادند و سعی کرده بودند با موسیقی جو خانواده را بهبود ببخشند، توانستند ۱۲درصد نرخ طلاق را کاهش دهند و نرخ رضایتمندی و شاخص های کیفیت زندگی را به شدت افزایش دادند. بعد از این دستاورد، به ت پیشنهاد دادند که با موسیقی تحولات بزرگی در جامعه به وجود بیاورد. اما ما در ایران از ظرفیت های موسیقی نه تنها برای درآمدزایی بلکه برای بهبود کیفیت زندگی مردم هم استفاده نمی کنیم. درست است، نتوانسته ایم. مردم ایران تنها ۱۰ تا ۲۰درصد از ظرفیت موسیقی استفاده می کنند. تجربه ما در بیپ تونز نشان می دهد که از بیش از ۱۰۰هزار قطعه موسیقی که عرضه کرده ایم تا ۵ هزار قطعه شنیده می شود و بقیه را مردم حتی نمی شناسند، بلکه اغلب آنچه را در بازار داغ می شود و گرایش همگانی به آن وجود دارد، می شنوند چون جامعه ما با موسیقی آشنا نیست؛ یعنی با توجه به ظرفیت هایی که وجود دارد، شناخت بسیار اندک است. برگردیم به میزان موسیقی که شما روی بیپ تونز دارید. گفتید بیش از ۱۰۰هزار قطعه دارید. چه میزان موسیقی خارجی دارید؟۲۰ تا ۳۰درصد از محتوای ما موسیقی خارجی است. مثلا در بازه زمانی که به گروه های کوئین و پینک فلوید مجوز داده بودند، موسیقی شان روی بیپ تونز قرار گرفت. حتی مادرن تاکینگ را هم روی بیپ تونز داریم. سایر آثار خارجی، بی کلام است. بین ۵۰۰ تا ۶۰۰ قطعه با کلام خارجی داریم و حدود ۳۰هزار قطعه بی کلام. دیدگاهی وجود دارد که معتقد به وجود اپ های بزرگ خارجی مانند ساندکلاد، آی تونز و ... کاربر ایرانی دلیلی ندارد که از بیپ تونز استفاده کند. شما چقدر با این دیدگاه موافقید و اینکه چقدر واقعا این اپ ها در ایران رواج دارند و نصب شده اند؟موسیقی خارجی بین عموم مردم رواج ندارد و گروه ها و طبقه خاصی و در حد چند میلیون نفر به این موسیقی گرایش دارند. بنابراین اپ هایی چون ساندکلاد، تعداد نصب بسیار کمی دارد. عموم مردم به داخلی ها گوش می دهند. ب وکار هم با عموم مردم کار دارد و نه با یک قشر خاص. موسیقی که الان به جامعه عرضه می شود ذائقه چه میزان از مردم را پوشش می دهد؟ذائقه بسیاری از افراد را پوشش می دهد و بسیاری را هم نه. الان حمید هیراد و حامد همایون این همه فروش دارند و ده ها برابر سایر سبک ها شنیده می شوند و یداران هم عموم مردم هستند؛ یعنی بخش زیادی از تقاضا برای همین سبک موسیقی است. مسئله این است که در ایران، کمپانی بزرگی از بخش خصوصی وجود ندارد که برنامه ریزی کند، تولید داشته باشد و سلیقه مردم را جهت دهد. بنابراین وضعیت موجود حاصل یک روند خودساخته است تا اینکه برنامه ای پشتش باشد. بنابراین من هم قبول دارم که محتوایی که در موسیقی ایران عرضه می شود، ذائقه همه مردم نیست و هستند افرادی که محتوای مورد نیازشان را از بسترهای دیگری تهیه می کنند.
برای تایید به حرف خودتان اشاره می کنم که می گویید مشتریان شما بین ۲۴ تا ۳۵ سال دارند. این نکته نشان می دهد که یدارانی از میان ۲۰ تا ۳۰ میلیون نفر از جمعیت کشور دارید. شاید به این دلیل که به سایر اقشار خوراک مناسبی نداده ایم و بازار بزرگی را هم از دست داده ایم. مثلا موسیقی ک ن یا موسیقی مورد نظر میانسال ها و سالمندان.
دقیقا همین طور است و به همین دلیل می گویم تنها از ۱۰درصد یا نهایتا ۲۰درصد ظرفیت بازار موسیقی ایران استفاده شده است. همین باعث شده که بازار بسیار کوچکی شکل بگیرد. اگر محدودیت هایی که پیش تر اشاره نبود، شاید بیش از ۵۰درصد از ظرفیت های بازار را می توانستیم، بالفعل کنیم. حسرت ما این است که ظرفیت های این بازار دیده نشده. بازار موسیقی ایران، بازار بزرگی است. تنها کافی است موسیقی مقامی و فولکلور را در نظر بگیریم. ما آرشیو موسیقی از زمان قاجار تا امروز را داریم و موسیقی نواحی مختلف ایران را روی بیپ تونز بارگذاری کرده ایم. یا مثلا موسیقی کودک بخشی از آرشیو ماست و چند هزار قطعه موسیقی ک ن داریم. حسرت بزرگ مان این است که بخش زیادی از موسیقی اصیل ایرانی را اصلا ی نمی شناسد که بخواهد گوش بدهد. ب وکارهای آنلاین می توانند به معرفی هر چه بیشتر موسیقی کمک کنند. ما در بیپ تونز بیش از ۴۰۰ صفت و ویژگی برای هر قطعه موسیقی تعریف می کنیم. این کار امکان انتخاب موسیقی براساس ویژگی را برای کاربر فراهم می کند؛ یعنی دیگر لازم نیست که ی براساس نام یک هنرمند یا نام یک قطعه موسیقی را انتخاب کند، بلکه می تواند موسیقی مورد نظرش را براساس ویژگی هایی که می خواهد، گزینش کند. مثلا کاربر می تواند موسیقی ای را انتخاب کند که مثلا سنتور در آن باشد، مضمون حماسی داشته باشد و... به طور کلی برداشت من است که آینده بازار محتوا در ایران و جهان براساس هوش کار خواهد کرد. بنابراین ب وکارهای محتوایی ایران باید روی کاربران شان عمیقا کار کنند تا بتوانند از هوش برای فروش هر چه بیشتر استفاده کنند. گذشته نخستین روز ینگ تلگرام بود؛ این ینگ چقدر بر آینده ب وکارهای آنلاین تاثیرگذار است؟ ینگ تلگرام یعنی صنعت آی تی ایران حداقل یک تا ۲ سال عقب افتاده است. ب وکارهای زیادی در این بستر شکل گرفته بودند و الان بلاتکلیف می شوند. تلگرام بسیاری از هزینه های مارکتینگ ما را کاهش داده بود. حتی بعضا تا ۵۰درصد هزینه های مان را پایین می آورد. در واقع اگر این ضربه را جبران ناپذیر هم فرض نکنیم، ضربه ای مهلک با صدمات زیاد است و به نوعی عقبگردی چندساله محسوب می شود. فرزام حجازی، ۲۸ ساله و متولد تهران اما از شش ماهگی تا ۱۸ سالگی در مشهد زندگی کرده است. سال ۸۶ با رتبه ۳۴ کنکور در رشته ی برق صنعتی شریف قبول شده. ارشد مخابرات را در همین سه ترمه خوانده و همین یکی دو ماه پیش مدرک ی اش را گرفته است. از دوران لیسانس کار می کرده و در تیم هواپیمای بدون سرنشین شریف با نام کلیاک عضو بوده. در چندین شرکت مخابراتی هم کار می کرده.
اوایل دوره ی درسی داشته در مورد صنعت آی تی که تاثیر خاصی بر او داشته تا از فضای فنی برق به حوزه آی تی بیاید. البته دلیل مهم تری هم وجود داشته تا فرزام به حوزه آی تی علاقه مند شود و این علاقه ریشه در ش تی داشته که در زمینه ساخت هواپیمای بدون سرنشین نصیب او و هم تیمی هایش می شود؛ ش تی که بخشی از آن برمی گردد به سه برابرشدن قیمت ارز در ت دهم. طی دو سه سال سه هواپیما می سازند و در مسابقات کشوری جوایزی هم به دست می آورند اما در دوره چند برابرشدن قیمت ارز، سرمایه شخصی تیم از دست می رود.
هواپیمای ما سقوط کرد
از بچگی عاشق ساخت هواپیما بوده. همه نقاشی هایی که می کشیده، هواپیما بوده و هنوز هم عاشق این حوزه است. می گوید الان هم در دنیا از بخش های پیشرفته دنیا همین رشته و همین حوزه است. تجربه روباتیک معمولی هم در زمان دانشجویی داشته و به همین دلیل به سمت روباتیک هوایی و راه اندازی تیم کلیاک می رود: «تجربه خوبی بود، اما هوافضا مانند حوزه آی تی نیست که اگر ش تی نصیب تان شد، دلیل ش ت را بررسی کنید و دوباره مسیرتان را بروید، چون محصولی که تولید می کنید اگر سقوط کند، همه سرمایه و مثلا هفت، هشت ماهی که زمان صرف کرده اید، هدر می رود و این اتفاق برای ما هم رخ داد و هواپیمایی که ساخته بودیم و تا ۸۰میلیون تومان هم برایش هزینه کرده بودیم، سقوط کرد. مهم تر اینکه بعضی از قطعات الکتریکی و موتور هواپیما باید وارد می شد و در سالی که ارز سه برابر شد یعنی در سال ۹۱، هزینه تیم چهاربرابر شد. بنابراین تیمی که به ۲۵نفر رسیده بود، منحل شد.» حجازی می گوید: «پولی برای شروع دوباره در این زمینه نداشتیم. ناامید شده بودم و حتی می خواستم از ایران بروم. اما به واسطه درسی که در حوزه آی تی خوانده بودم و دوستی که در شرکت رهنما داشتم، دی ماه سال ۹۲ به عنوان مدیر پروژه به رهنما آمده بودم و بعد از مدتی مدیر محصول رهنما شدم.»
بیپ تونز بعد از چهار
قبل از بیپ تونز محصولی داشتیم به نام «چهار» که در واقع یک بازی دو نفره شبیه کویینز آف کینگ بود. محصول موفقی به لحاظ کاربر بود اما رهنما تصمیم گرفت که این محصول کنار گذاشته شود. هرچند معتقدم که این محصول نباید کنار گذاشته می شد. البته بستر فنی اش آن زمان در شرکت فراهم نبود. بعد از آن، مدیر محصول بیپ تونز در رهنما شدم. در آن زمان به خاطر رشدی که داشت، تصمیم گرفته شد که برای بزرگ ترشدن هر چه بیشتر فضای موسیقی، بیپ تونز به مجموعه ای جدا تبدیل شود. از آن زمان به بعد، بیپ تونز از یک محصول داخل رهنما به یک کمپانی بیرونی تبدیل شد. این اتفاق دی ماه ۹۴ افتاد. اما کماکان سهامدار عمده، رهنما بوده است.
بیپ تونز در سال ۹۱ راه اندازی شده اما ریشه این راه اندازی به سال ۸۲ می رسد. سایتی بود به نام ایران ملودی که کاست های آن موقع را عرضه می کرد . آنها کاست ها را برای عرضه موسیقی به خارج از کشور در ایران ملودی، قرار می داده اند؛ یعنی در دوره ای که موسیقی پاپ رفته رفته شکل گرفته بود و مثلا شادمهر و گروه آرین و ... مورد اقبال بودند. فرزام می گوید الان که برمی گردم و به روندی که طی نگاه می کنم، بسیار راضی ام و تجاربی را که می خواستم، به دست آورده ام. از اینکه به حوزه آی تی آمدم، خوشحالم چون نسل ما راهی جز این ندارد که در این زمینه فعالیت کند. مثلا حوزه هوافضا هزینه های بسیار و سرمایه اولیه زیادی نیاز دارد. مسیر جذ را طی کرده ام و تجربه های زیادی دارم و معلوم هم نیست اگر می رفتم ، به آنچه الان هستم تبدیل می شدم یا نه؟! شاید هم ی معمولی می شدم در یک شرکت. اما الان خوشحالم از مسیری که طی .
مجید انتظامی نامش به خاطره ها گره خورده، به سوت از کرخه تا راین، به کودکی، به نوجوانی، به حاج کاظم، به بچه های کوه های آلپ و...مجله اینترنتی کمونه (kamooneh.com) : مجید انتظامی نامش به خاطره ها گره خورده، به سوت از کرخه تا راین، به کودکی، به نوجوانی، به حاج کاظم، به بچه های کوه های آلپ و...، نمی شود نامش را آورد و یاد انبوه جوایزی که طی سالیان برای آثارش دریافت کرده نیفتاد، یاد هیجان آن زمان ها که ذوق تماشای اختتامیه سانسورشده جشنواره فجر از تلویزیون های کوچک و بی کیفیت هنوز وجود داشت، نمی شود نام مجید انتظامی را شنید و از نوازندگی ابوایش یاد نکرد، نمی شود بدون به یادآوردن حجم انبوهی از خاطرات موسیقایی، از ملودی هایی که بارها آنها را با سوت نواخته و زیر لب کرده گذشت، نمی شود تنها روبه روی او نشست و درباره حال صحبت کرد، چراکه هوایی که از جانب او به تو می وزد، ناخودآگاه خاطره سال های دور است. با او برای چندمین بار در این سال ها به گفت وگو نشسته ام. به بهانه بزرگداشتش به سراغش رفتم. فکر می آن قدرها دیگر حرفی برای گفتن نیست، اما این گفت وگویش هم پر بود از حرف هایی که تا به حال زده نشده...؛ پر از خاطره های تازه.
موسیقی در این چهاردیواری ها می میردشنیده ام مدتی است محکوم شده اید به کپی موسیقی آن هم به خاطر موسیقی کارتن بچه های کوه های آلپ، دوست دارم قبل از هر چیز ماجرای آن را بگویید...
خودم هم شوکه شدم. داستان به این صورت بود که درست در بحبوحه زمانی که بی کار شده بودم و کاری نداشتم، تازه از آلمان آمده بودم و به خاطر درگیری با ار تر ا اج شده بودم. آن زمان هم مثل الان همه چیز ب بود. بعد از ا اج از ار تر، از هنرستان و هم بیرونم د. بنابراین یک آدم تحصیل کرده بی کار شدم. از خانواده ام هم بیرون آمده بودم و می خواستم ازدواج کنم. همسرم در همان ار تر نوازندگی می کرد. خلاصه برای امرارمعاش خیلی کارها . در ابوائیست هم که به تازگی براساس زندگی من ساخته شده، توضیح داده ام. مسافرکشی می . مدتی در ماشینم می خو دم، چون جایی نداشتم. روی برگشت به خانه را هم نداشتم. کمی همسرم کمک می کرد. البته آن زمان هنوز همسرم نبود؛ مثلا دو هزار تومان حقوق می گرفت و کمی به من پول می داد و من از این راه پول درمی آوردم. در میدان حسین از طریق خانم نقاشی که می شناختم اتاقی اجاره کرده بودم؛ از همان خانه های قمرخانم که دورتادور، اتاق است و یک دستشویی در حیاط دارند. یکی، دو ماه در این خانه زندگی . تصمیم گرفته بودم به آلمان برگردم. از طرفی با همسرم آشنا و درگیر شده بودم. تصمیم های عجیب وغریبی گرفتم. زمانی که ماشینم اب شده بود و بی هدف راه می رفتم، دیدم جلو کانون پرورش فکری ک ن هستم. رئیس کانون احمدرضا احمدی بود که با پدرم و خودم رفاقت داشت. به دیدن ایشان رفتم. گفت چرا قیافه ات این طور شده؟ گفتم مشکل دارم و پولی برای زندگی ندارم. روی میزش دو، سه کاست بود. گفت یکی از اینها را بردار و آهنگ بساز. گفتم من جایی برای خو دن ندارم و وسیله ای هم برای نواختن ندارم. گفت ساعت چهار دنبالم بیا. قبول . با هم به تخت طاووس آن زمان نرسیده به بزرگراه رفتیم، چنددقیقه در ماشینم منتظرش ماندم و ایشان به آن سوی خیابان رفت و بعد از دقایقی برگشت. روبه روی پارک ساعی رستورانی بود که ساعت چهار، پنج برای خوردن ناهار رفتیم. حدود پنج و شش عصر بود که خواست او را به منزلش در قیطریه برسانم. از من درخواست کرد به منزلش بروم. چای درست کرد. کاراکتر خیلی جالبی بود. ادای چند نفر از آدم های معروف را درمی آورد و برای من خیلی جالب بود. تا اینکه سه ، چهار نفر پیانویی را به منزلش آوردند. فهمیدم زمانی که منتظرش بودم و به آن سوی خیابان رفته بود پیانو یاماها یده بود. پیانو را در یک اتاق گذاشت و به من گفت برو کار کن. اولین کاری که برداشته بودم روی اشعار فروغ فرخزاد بود. کاری که انجام دادم، مقبول واقع شد و مدام می پرسیدند این کار را چه ی انجام داده. چون کاملا متفاوت از موزیک های آن زمان بود. موزیک های آن موقع همه شاد و ریتمیک بودند و خواننده ها می خواندند. یکهو یک موسیقی غمگین با نت های کشیده و صدای فروغ فرخزاد خیلی اثرگذار شده بود و مسئولان آن زمان که این محل را می گرداندند خیلی خوششان آمده بود و خواسته بودند بیشتر کار کنم.
چه سالی بود؟
سال ٥٣. دو کار دیگر «صدای شاعر» یدالله رویایی و نصرت رحمانی را انجام دادم. آن زمان آقای روشن روان، شهبازیان و اسماعیل تهرانی با کانون کار می د. تا اینکه یک روز آقایی که کارگردان مستند انیمیشن «زال و سیمرغ» بود، گفت خیلی مایل هستم که روی این کار موسیقی کار کنید. اولین بار یک تصویر به من داد که براساس آن موسیقی بسازم و من این کار را . خیلی هم خوب روی نشسته بود. داستان در مورد زال و سیمرغ بود که سیمرغ، زال را بزرگ می کند و زال برای خودش یلی می شود.
کارگردان چه ی بود؟
علی اکبر صادقی، بسیار مرد محترمی بود و واقعا لذت بردم. تمام مدتی که در استودیو بودم، پابه پای من در استودیو بود و برایم غذا می ید و از من مواظبت می کرد. ما خانوادگی موسیقی ضبط می کردیم. آذر و گلنوش و سروش می آمدند و همه به استودیو می رفتیم تا کارم تمام شود، به خصوص زمانی که موشک باران بود همه با هم بودیم. مدتی گذشت. گلنوش بچه های آلپ را در تلویزیون تماشا می کرد و خیلی دوست داشت. من هم با هدفون موسیقی کار می و صدای تلویزیون را نمی شنیدم. یک بار که شروع شد، برای ریختن چای بلند شدم و موسیقی را شنیدم و تعجب که چطور از تلویزیون پخش می شود. حتی کار به جایی رسید که کانون از تلویزیون شکایت کرد.
موسیقی کدام کارتان بود؟
موسیقی زال و سیمرغ بود. نمی دانم چه ی به آرشیو تلویزیون برده بود. اتفاقا دو قسمت از این موسیقی استفاده شد؛ یک قسمت را که ترومپت ها می زدند، روی انیمیشن مارکوپولو گذاشته بودند و یک قسمت هم که روی بچه های آلپ گذاشته بودند. همه جا هم می شنیدم که از این موسیقی تعریف می شد و نامی از من برده نمی شد، من هم نمی توانستم بگویم موسیقی متعلق به من است. به هر ی هم می گفتم می خندید. این موسیقی در این سریال جا افتاد به نام کارتن بچه های آلپ و هنوز ی آن را به اسم زال و سیمرغ نمی شناسد.
انیمیشن زال و سیمرغ با همان موسیقی پخش شد؟
بله. این بخش از موسیقی مربوط به صحنه ای بود که زال متولد شد و به خاطر اینکه سفید است، می گویند در فلان کوه بگذارید و نشان می دهد که اسب سوارها تاخت می کنند و صدای پای اسب هاست و ویلنسل ناله این بچه است که سعی هم ریتم را حفظ کنم و هم غم را نشان دهم که روی کارتن هم به خوبی نشسته بود به ویژه جایی که بچه ها در حال دویدن بودند. چند نسل با این موسیقی بزرگ شدند بدون اینکه بدانند مربوط به چه ی است.
خیلی ها متوجه شدند، اما چرا از موسیقی خود انیمیشن استفاده نشده بود؟
چون خانمی آواز می خواند و چنین موسیقی ای را پخش نمی د. اینکه چه ی و چطور این موسیقی را انتخاب کرد نمی دانم.
دوست دارم با شما بیشتر درباره موسیقی صحبت کنم. درحال حاضر در موسیقی از ملودی استفاده نمی شود این به دلیل کمبود هزینه هایی است که به موسیقی اختصاص داده می شود یا نداشتن ذوق و قریحه آهنگ سازان کنونی یا به خاطر این است که خیلی از کارگردان ها این مدل موسیقی ها را می خواهند و تأثیر فضایی که آقای فرهادی با هایش به وجود آورده که همه چیز مینی مال و سکوت باشد و فقط آمبیانس اصوات محیطی باشد کافی است، با چنین نظری در موسیقی موافق هستید؟
قبل از آقای فرهادی خیلی از های آلمانی یا بلوک شرق اصلا از موسیقی استفاده نمی د. در ایران هم «گبه» درباره فرش بود و تا حد زیادی از افکت شانه فرش استفاده شده بود و چند قسمت از موسیقی را آقای علیزاده ساخته بود. ما باید قبول کنیم که این تکنولوژی متعلق به ما نبوده و ما آن دید یک خارجی را که از زمانی که در شکم مادرش است با موسیقی کلاسیک آشنا می شود هرگز پیدا نمی کنیم. ما مصرف کننده تکنولوژی موسیقی هستیم. در همه زمینه های موسیقی و به نوعی ادای آنها را درمی آوریم و حالا به جایی رسیده ایم که خودمان صاحب سبک شده ایم و های موفقی هم داریم و جایزه های بین المللی دریافت می کنیم. درباره این بحث که موسیقی در نباید شنیده شود: نه فقط موسیقی، بلکه هیچ چیز نباید از بیرون بزند، همیشه بوده است.
و موافقان و مخالفان خودش را داشته است.
بله، اما ازآنجایی که ما از روی دست آنها نگاه می کنیم، به ی توهین نمی کنم، من به عنوان موزیسین خیلی می بینم. «روزی روزگاری» ی است که هزینه زیادی برده و انیو موری ه آهنگش را ساخته و خوب شنیده می شود یا موسیقی «خوب، بد، زشت»، «فهرست شیندلر»، « ژیواگو» و «جنگ ستارگان» شنیده می شود. ی درباره ژیواگو صحبت نمی کند، اما موسیقی اش همچنان یکه تاز است، مثل موسیقی خیلی از های دیگر. این یک حکم نیست که موسیقی نباید در شنیده شود، بستگی به ساخت و دید کارگردان دارد. خیلی عوامل باعث می شود موسیقی در شنیده نشود.
و اینکه فقط تیتراژِ بدون موسیقی داشته باشد.
بعضی وقت ها با افکت جمع و جور می شود. بالا ه تجربه می کنند. چرا الان آهنگ سازان حرفه ای کنار هستند چون با ار تر کار می کنند و تهیه کننده حاضر نیست هزینه یک ار تر را بپردازد و به قول آقای حاتمی کیا می گفت یک لشکر پشت مجید انتظامی است. الان دیگر ج این لشکر خیلی زیاد است.
در واقع به نظر شما شرایط کار در ایران باعث شده موسیقی کم رنگ شود؟ چون خارج از ایران امثال جان ویلیامز همچنان کارشان را انجام می دهند.
در اروپا هم هایی هستند که از موسیقی استفاده نمی کنند. شاید بیشتر در هایی هستند که در سینماتک ها نمایش داده می شوند یا با هزینه کم قرار است ساخته شوند؛ اما موسیقی هایی را که به صورت استاندارد نمایش داده می شوند، آهنگ سازان و ار ترهای بزرگ می سازند؛ به جز آن از نوازندگان کشورهای مختلف استفاده می کنند. مثلا برای «گلادیاتور» از ارمنستان نوازنده بالابان می برند. یا خیلی سازها که در اروپا نیست، کلی هزینه می شود که از مملکتی به مملکت دیگر برده شود یا آهنگ ساز به کشوری دیگر می رود و مدت ها در هتل زندگی می کند تا بتواند از یک تکه از موسیقی در ش استفاده کند.
همان طور آقای کاپولا از کمانچه آقای کیهان کلهر برای «جوانی بدون جوانی» استفاده کرد.
همه اجزای سینما حرفه ای است. استثنا هم هست گاهی برای ی مخارج زیادی صرف نمی شود و در دنیا همه گیر می شود، مثلا برادران کوئن با دوربین کوچک ی را ساخته بودند و آن قدر این خوب شد که سرمایه گذاری د و در دنیا پخش شد. استاندارد این است که برای موسیقی هزینه هنگفت ج می کنند. یک ار ترسمفونیک کامل حدود صد نفر، یک گروه کُر می آید و با سازهای خاصی که از جاهای دیگر می آورند یک را پوشش می دهند. البته بعد از ساخت و تبدیل به cd و پخش در دنیا درآمدزا خواهد بود، اما در ایران متأسفانه موسیقی واقعا مظلوم ترین هنر است و انگار بود و نبودش فرقی ندارد، در حالی که خیلی اثرگذار است. الان چرا های ما در همه فستیوال ها هست؟ چون یک نفر آستین بالا زد و ش را به فستیوال برد و الان هیچ فستیوالی بدون های ایرانی برگزار نمی شود. اما در مورد موسیقی هیچ این کار را نکرد. موسیقی در یک مملکت در یک چهاردیواری ماند و مرد. بگذریم با همت آهنگ ساز گاهی اوقات موسیقی ای کاست و استقبال می شود. من خیلی از موسیقی هایم را مجانی هم می خواهم چاپ کنند، می گویند به صرفه نیست چون همه از اینترنت می کنند و ی نمی د.
شما موسیقی منتشرنشده زیاد دارید؟
خیلی. ٥٠ ساعت موسیقی ضبط شده دارم. اگر هر را ٤٥ دقیقه در نظر بگیریم، صد کار کرده ام. به جز سریال ها و سمفونی هایی که نوشته ام. سمفونی ها سفارشی است اما آنها که متعلق به من است خیلی زیاد است. موسیقی گرگ ها، مردان آنجلس، محاکمه، مریم مقدس و... .
هیچ گاه ناشری نخواسته مجموعه آثار شما را به صورت چند مجموعه منتشر کند؟
نیامده اند یا اگر آمده اند هدف بیشتر کاسبی بوده و می خواستند یک لت چاپ کنند و هم کار را مجانی بگیرند و هم ش ه کار کنند که من قبول نکرده ام. نشر نی داوود حدود ١٠ کار از من گرفته و با کیفیت خوب ارائه کرده. به تازگی چهار کار از من منتشر شده.
حدود ١٠ سال فعالیتی نداشتند.
موسیقی های خاص پخش می کنند و توجه کمتری می شود. موسیقی بی کلام هنوز جایگاهی که باید داشته باشد را پیدا نکرده و مردم عادت کرده اند ی همیشه برایشان بخواند.
در کارهای ضبط شده و منتشرنشده، کارهایی هست که مستقل باشد؟
گاهی موسیقی که کار می ، اگر وقت می شد قطعه کوچکی هم با آن هزینه برای خودم می نوشتم و ضبط می .
دو آلبوم «آرام تر از دریا» و قطعاتی برای پیانو ار تر منتشر کرده بودید.
پیانو ار تر موسیقی چند بود؛ مثلا یکی برای « و نویسنده» بود که لایت موزیک بود یا یکی «ناصرالدین شاه آکتور سینما» بود. اما «آرام تر از دریا» یکی، دو قسمت برای و بقیه مستقل بود.
چرا مشابه آن تجربه های موفق را تکرار نکردید؟
وارد موسیقی شدم و پرکار هم بودم و فرصتی برای کار مستقل نداشتم. الان که می خواهم برای خودم مستقل کار کنم، مشکلات زندگی و نگهداری از پدرم باعث می شود ذهنم درگیر باشد چون برای این کار باید ذهن آزاد باشد و تمام ح ها روی کاغذ بیاید. وقتی کارگردانی من را عصبانی یا اذیت می کرد در کارم اثرگذار بود. چون وقتی زمان کار دلخور باشم، آرامش از من گرفته می شود و نمی توانم با آرامش کامل کار کنم. من یک بار روی ایده تصویر موسیقی کار نمی کنم. ١٥، ٢٠ بار این کار را انجام می دادم. حتی در «بوی پیراهن یوسف» صحنه تونل را یکی، دو هفته بود که کار می و ماکتی درست کرده بودم؛ آقای حاتمی کیا دیدند و گفتند خیلی عالی است؛ همین را می خواهم. گفتم این در استودیو یک دنیا فرق می کند؛ چیزهایی اینجا ضبط شده و چیزهایی در ذهنم است که پیاده کنم. گفت چرا بیخودی پولت را ج می کنی؛ همین خوب است. وقتی آن را ضبط و شنید، دیگر سراغ قبلی را نگرفت. در آن تونل می خواهم بگویم یوسف زنده است و ملائک او را دربر گرفته اند، تعداد یوسف ها را زیاد می ، چند تا شدند، یوسف ها بودند. برای خودم تخیلاتی می ساختم. بیشتر اوقات شب ها یا صبح های خیلی زود کار می . مثل همیشه هنوز هم سحرخیز هستم. آن زمان چهار صبح شروع به کار می و واقعا گاهی اوقات حس نمی روی زمین هستم. من با یوسف پرواز می . قضیه آ ن قدر جدی بود که برایم کار نبود. هشت سال بیمار بودم و داروهایی را که موجود نبود به سختی تهیه می . کار تا این حد برایم جدی بود و با کارم زندگی می . الان هم همین طور است. موسیقی در این چهاردیواری ها می میرد چهار صبح در ح خو ده هدفون می گذارم و موسیقی خودم را گوش می کنم. شاید بعضی ها بگویند من خودخواه هستم اما در شرایط مختلف، موسیقی های مختلف گوش می کنم. اما زمانی که موسیقی های خودم را گوش می کنم، گاهی اوقات حس نمی کنم در تخت هستم. موسیقی وقتی به ذهن شما می آید قالب ندارد. چیزی گسترده و معلق در فضاست و شما با آن پرواز می کنید. وقتی مداد به دست می گیرید، قالب پیدا می کند؛ یعنی تمامش می رود و یک ملودی می ماند و باید سعی کنید آن فضا را با سازهای دیگر تا حدودی پیاده کنید. نمی توانید کاملا پیاده اش کنید به همین خاطر می گویم پرواز می کنم چون هنوز که من آن موسیقی را می شنوم، آن را در آن ح می شنوم.
شما همچنان آن ک شان را می بینید.
همان را که بار اول شنیده ام و پرواز کرده ام، می شنوم. بدون قالب است. مثل شنا در دریاست. حوض نیست که به انتهایش برسید و دور بزنید. دلم همیشه پر از غصه بوده و به نظرم مردم ایران همه غصه دار هستند چون از این موزیک ها خیلی استقبال کرده اند. به نظرم هم دردی و غصه هایمان مشترک است.
از جنس غصه ها خوششان آمده.
بعضی ها خیلی خوششان آمده اما ی نگفته چقدر مز ف است و شاید کمتر خوششان آمده باشد. ی در اینستاگرام برای من نوشته بود من با بوی پیراهن یوسف عاشق شدم، ازدواج ، گریه ، پرواز ، همه را مدیون شما هستم.
واقعا درست گفته.
این نوشته ها را که می خوانم، گریه ام می گیرد و همسرم می گوید این روزها خیلی حساس شده ای. اما از اینکه چنین ع العملی می بینم، تعجب می کنم که چطور ممکن است یک نفر همان حس من را داشته باشد. یعنی همان چیزی را که من حس کرده ام.
من و هم نسلان من خاطراتی فراموش نشدنی با موسیقی های شما از «آژانس شیشه ای» گرفته تا «بوی پیراهن یوسف و «از کرخه تا راین» دارند از راهنمایی به دبیرستان و از دبیرستان تا پیش ی و . به قول یک نفر که پای یکی از ع های شما کامنت گذاشته بود ما با این موسیقی ها عاشق شدیم، غصه خوردیم و واقعا زندگی کردیم چرا الان کمتر آهنگ سازی می کنید؟
چهار سال است که آهنگی را ننوشته ام اما آهنگی بود که از قبل شروع کرده بودم حدود شش، هفت ماه است که تمام شده.
سمفونی است؟
بله. واقعا زیباست. به نام «حماسه اقتدار» که سالار عقیلی و نیما ا خوانده اند.
به سفارش کجاست؟
موزه دفاع مقدس. به مرور که تجربه می می دیدم مردم خیلی دوست دارند موسیقی باکلام بشنوند. در موسیقی دوست نداشتم از کلام استفاده کنم چون همه این کار را می د. اما در این کار سمفونی که نوشتم، تم ها همه ایرانی بود منتها با سازهای کلاسیک کار می شد، مثلا برای صدای تنور می نوشتم به آن فضای موسیقی پاپ می دادم یا موسیقی را در فضای سنتی می نوشتم. فهمیدم که مردم بیشتر استقبال می کنند تا فقط موسیقی باشد. گرچه علاقه مندان به موسیقی بی کلام این روزها خیلی زیاد شده اما هنوز مردم طرفدار شنیدن موسیقی باکلام هستند.
کارهای آزاد هم برای خودتان می نویسید؟
١٠، ١٥ سال است تصمیم دارم قطعه ای بنویسم که به همراه همسرم بنوازیم.
چرا ساز خودتان و ها را به عنوان دونوازی استفاده نکردید؟
همسرم هیچ وقت ها نداشت چون ساز گرانی است. تالار داشت که آن را هم به ما نمی دادند. الان چند ماه است که یده. یکی از هدف های من این است یک موسیقی مجلسی کوچک با خانواده ام بنویسم به خصوص حالا که پسرم اینجاست؛ بنویسم و اجرا کنم. فرمی که من فکر می کنم هزینه زیادی نیاز ندارد که تهیه کننده نیاز نداشته باشد و خودم می توانم انجام دهم. قبلا زندگی ها سخت بود، دو فرزند داشتم و مخارج بالا بود و مجبور بودم همیشه دنبال کار باشم و زندگی ام را تأمین کنم وگرنه زودتر شروع می . البته اگر آن زمان هم می نوشتم ها نداشتیم که با هم تمرین کنیم. به خصوص که اوایل انقلاب موسیقی بلاتکلیف بود و بعد از آن ها اب بود. مشکلات زیادی بود. برای اینکه حقانیت موسیقی را ثابت کنیم شش صبح در خیابان و یوم نواخته ایم، کتکمان زده و سازهایمان را کرده اند. در تیمارستان هم ساز زدیم. در باغ وحش هم قرار بود کنسرت بدهیم که اعتراض کردیم. در سمینارها و نشست های مذهبی آرم نواختیم. خیلی ازخودگذشتگی کردیم. شش صبح در سرما و تاریکی زمستان ساززدن کار آسانی نیست. باید چه کار می کردیم که نکردیم؟ هر کاری که فکرش را ید کردیم. نزد آیت الله بهشتی رفتیم و مدام دنبال این بودیم بگوییم موسیقی گناهی ندارد. ما از سازها بد استفاده می کنیم. ساز که به تنهایی صدایش درنمی آید. من باید صدایش را دربیاورم. بعضی ها سوءاستفاده می کنند و صدای مطربی درمی آورند شما جلوی آنها را بگیرید چرا جلوی ساز را گرفته اید. الان شرایط خیلی بهتر شده اما موسیقی ما خیلی مظلوم است و در این چهاردیواری ها می میرد. بعضی از موسیقی ها این گنجایش را دارد که بین المللی شود. به نظرتان اگر «از کرخه تا راین» ی خارجی بود این موسیقی در دنیا پخش نمی شد؟ اگر «روز واقعه» یک یی بود و سرمایه گذاری می شد این موسیقی جهان را تسخیر نمی کرد؟ یا «آژانس شیشه ای» در دنیا مطرح نمی شد اگر ی خارجی بود؟ «دوئل» شنیده نمی شد. همه اینها مُردند و شنیده نشدند. همه زحمت های یک عمر من تبدیل به هزار سی دی شد هزار نفر شنیدند، در تلویزیون ١٠بار پخش د ١٠ هزار نفر شنیدند. مثل های بزرگ دنیا دیده و شنیده نشد. چه ی خارج از این چهاردیواری ما را می شناسد؟ مگر چند ایرانی که پیگیری کنند و عاشق موسیقی باشند. موسیقی ما خیلی مظلوم و مهجور واقع شد.
پس به نظرتان موسیقی در ایران هنری جدی محسوب نمی شود؟
الان که بدتر شد. تا زمانی که ت سوبسید می داد و پشت ها ایستاده بود، همه چیز جدی تر بود. موسیقی ها زنده ضبط می شد. آدم های تحصیل کرده کار می د، انی که فارغ حصیل موسیقی بودند. کم کم که دستگاه ها آمد، تکنیسین های کامپیوتر وارد گود شدند و چون کامپیوتر را خوب می شناختند، با شنیدن چند موسیقی و آزمون و خطا با پول اندکی توانستند موسیقی بسازند. خب تهیه کننده هم معلوم است که سراغ پژمان، علیزاده، انتظامی و آدم های جدی نمی رود. کامپیوتر بد نیست. در بعضی ها باید از این وسایل استفاده کرد؛ اما گاهی یک نفر سوار الاغش است و بعد شما صدای مهیب سینتی سایزر را روی آن می شنوید، انگار سفینه هوا می رود، خب این موسیقی با تصویر همخوانی ندارد. ی هم که این را تهیه کرده، برایش فرقی نمی کند که سفینه می رود یا الاغ. بارش آجر است یا بمب اتم. مهم است که را نمایش دهند و جی که می کنند، دربیاید.
واحدهایی که بچه های سینما در حوزه موسیقی می خوانند، خیلی محدود است. در کل دوره تحصیل یک بار می آموزند موسیقی چیست.
یک ترم من موسیقی درس می دادم. شاگردانم همه کارگردانی خوانده بودند یا سن شان زیاد و باتجربه بودند. دیدم اگر بخواهم به اینها نمره بدهم و بگویم فلان کتاب را بخوانید، باید به اینها چیزی یاد دهم تا ی که می سازد، بداند ش چه سبک موسیقی لازم دارد و چه سازی باید ساز اصلی باشد. خودش بتواند تشخیص دهد یا نوع تنظیم کارش خلوت باشد یا شلوغ. بیشتر سعی کارم کاربردی باشد. همان جا بود که یکی از شاگردان گفت می خواهم ی درباره شما بسازم که من بسیار مخالفت . در نهایت با اصرار ایشان قبول . گفتم استشهاد محلی می شود؛ چون همه می آیند می گویند به به خیلی فلانی آدم خوبی بود.
البته خوشبختانه حاصل کار اصلا چنین نشده است.
خیلی اذیتش . دو سال تلاش منصرف شود که نشد. بالا ه نتیجه را دیدید. حس می کنم آن گروهی که در آن شش ماه با من بودند، چیزهایی از موسیقی یاد گرفت که بفهمد ش چه سبک موسیقی لازم دارد؛ مثلا یادم می آید در «دیوانه ای از قفس پرید» با آقای معتمدی صحبت کردیم که هر شخصیت یک ساز داشته باشد. بر اساس این تم انتخاب که اوبوا ساز مهجور خوش صدای آسمانی را برای پرویز پرستویی گذاشته بودم. برای پدرم آکاردئون گذاشته بودم. ی که به هیچ چیز اعتقاد نداشت، جز اینکه جیبش را پر کند. جواب خوبی هم از آن گرفتم. این موسیقی یکی از موسیقی های موفق من بود. آن موسیقی را خیلی دوست داشتم و جدیدا هم منتشر شده.
آیا موسیقی به اندازه کافی در ایران جدی هست؟
الان فکر نمی کنم.
اما در دوره ای که شما و هم نسلان تان بودید، واقعا گوش های ما را تربیت کردید و می توانیم موسیقی خوب و بد را از هم تشخیص دهیم. گوش های ما محصول صدای موسیقی های آ تیکی است که ساخته شما بود و کپی نبود. موسیقی های اورجینال که خودش تصویرسازی می کرد؛ یعنی با شنیدن موسیقی می توانستیم تصویری جدای از تصویری که دیده بودیم، بسازیم. موسیقی های ی که الان ساخته می شود، خیلی وقت ها بابت کپی کاری ننگ به بار می آورد یا آن قدر ترک ها کوتاه و بی محتوا هستند که نمی توان نخ تسبیح را در آنها پیدا کرد. جدای از آن بار معنایی و کانسپت ندارند.
در اصل وظیفه موسیقی این است که جغرافیای را تعریف کند. وقتی موسیقی یک را می شنوید، باید بدون بفهمید مربوط به کجاست؛ مثلا بای سیکل ران این گونه بود. انتخاب سازها، نوع تنظیم. من همیشه می گفتم موسیقی شناسنامه و هویت است و خیلی حساس و مهم است. به مرور نسلی که قبلا کار می د، به خاطر اینکه سعی شد ارزان تر کار شود، جمع و جور شد. با سینتی سایزر و دوساز و الان که فقط شده سینتی سایزر و بعضی ها آن قدر تکنیک بلد هستند که موسیقی های خارجی را چنان کپی می کنند که گوش حرفه ای هم به سختی متوجه می شود. یادم می آید یک موسیقی هندی بود که می شنیدم، آهنگ ساز کاری کرده بود آن قدر صدای سیتار کم شده بود که شنیده نمی شد و به جایش صدای تار شنیده می شد. تعجب کرده بودیم که این موسیقی کجا ضبط شده که به این خوبی است. چرا موسیقی های ما این صدا و کیفیت را ندارد. در واقع او صرفا کپی کرده بود. امروزه در ایران انی که تکنیسین هستند، موسیقی را دست گرفته اند و سطح موسیقی را خیلی پایین آورده اند و الان خیلی ها موسیقی کار می کنند که نت بلد نیستند. دانش موسیقی یک شبه به دست نمی آید. خودم را آهنگ ساز نمی دانم؛ چون یک دریاست. ما یک قطره اش را چشیده ایم. مگر می شود علمی با این وسعت را یاد گرفت. واقعا باید چندین بار زندگی کرد تا بتوان همه سبک های موسیقی را بلد شد و مانور داد. بعضی ها باهوش تر هستند و بیشتر نوازنده های ار تر که شناخت کلی از ار تر دارند، در این کار بیشتر موفق می شوند تا انی که این سازها را از کتاب خوانده اند. من چون نوازنده بودم، این سازها را تجربه کرده و شنیده ام. اینکه کدام سازها با هم صدای خوبی دارند. کدام ساز در چه منطقه ای صدای طلایی دارد. سعی کرده ام از قسمت های طلایی سازها استفاده کنم که صدای خوبی داشته باشد. در اوکراین که می خواهید موسیقی ضبط کنید، همه ساز مثل طلا صدا می دهد؛ اما در استودیوهای ما فقط قسمت هایی صدای خوب دارد.
دلیل اصلی اش چیست؟
چون آ تیک استودیو استاندارد نیست. شاید دستگاه های مورد استفاده آنها مثل دستگاه ریورت در ایران نباشد. در هر صورت آن صدا را نمی دهد.
پس دلیلش را در ضعف نوازنده نمی بینید؟
نوازنده هم در آنجا با ساز یک میلیونی به استودیو می آید و فرق دارد با ی که فقط آرشه اش صد میلیون است. در اروپا یا کشورهای دیگر انی که حرفه شان نوازندگی است، بهترین سازهای دنیا با قیمت های میلیونی و میلیاردی را دارند. گاهی سازهایی را که در موزه نگهداری می شود، به نوازندگان بزرگ می دهند که صدایشان از بین نرود. بعد از فوت نوازنده ساز دوباره به موزه می رود و به نوازنده بزرگ دیگری داده می شود. بچه های ما با سازهایی که صدا ندارد، با استعداد و تلاشی که دارند، از این سازها ص بیرون می کشند که واقعا تحسین برانگیز است که با کمترین امکانات چنین کاری می کنند.
حدود ٥٠ سال است در کار موسیقی هستید...
از سن ١٢سالگی.
شما دوره های مختلف، ایران و اروپا را دیده اید. به نظرتان این مد موسیقی در ایران عوض می شود؟
بوی خوبی نمی شنوم. الان ایران آنقدر مشکلات عدیده دارد و سنگ جلوی پایش است که هنوز تکلیف موسیقی روشن نیست. هنوز نمی دانیم حلالیم یا حرام چون هنوز می توانند کنسرت را لغو کنند. هنوز چیزهای ابت حل نشده. مثلا بدن شما به آب احتیاج دارد، نشان دادن ساز هم جزء خواسته های ماست. مثل چاقوی جراحی که اگر در دست آدم نااهل باشد باعث قتل می شود و در دست یک جان انسان ها را نجات می دهد. ساز دست نااهل اگر باشد صدای بدی می دهد و اگر دست فرد کاربلد باشد انسان را به ملکوت می برد. این موضوع هنوز حل نشده. خیلی زود است که فکر کنیم یک روز موسیقی مان استاندارد می شود.
منظورم ملودی پر است که مد شده. اینکه می گوییم نمی خواهیم موسیقی مان تماتیک باشد.
وقتی ی می سازید و هرجا می روید درباره موسیقی تان صحبت می کنند، حسودی تان می شود که من صاحب هستم و هرجا می روم در مورد موسیقی اش صحبت می شود. در نتیجه سعی می کنند از افرادی استفاده کنند که موسیقی می سازند و فضایشان را پر می کنند. حالا بعضی آهنگ سازان ذوق ندارند و از روی دست خارجی ها کپی می کنند. چون ما قانون کپی رایت نداریم برایمان مشکلی ایجاد نمی شود. باور می کنید من ی دیده ام که منوی دستگاه رویش بوده؛ هر دستگاه دمو دارد که توانایی ساز را نشان می دهد. دموی دستگاه را به عنوان موسیقی فروخته اند و ی متوجه نشده و اعتراض نکرده. موسیقی در این چهاردیواری ها می میردنباید توقع داشته باشید به این زودی موسیقی درست شود؛ مادامی که کارگردان اطلاعی از موسیقی ندارد و اسیر آهنگ ساز است و هرآنچه آهنگ ساز می دهد استفاده می کند. گاهی تعجب می کنم چطور کارگردانی که خوبی ساخته یک موسیقی بد استفاده کرده چون احساس را می گیرد اما چون شناخت نداشته این کار را کرده. گاهی هم موسیقی ها کپی است و کارگردان متوجه نیست. اما وقتی اصل کار را می شوند شرمنده نمی شود؟ درست است که آهنگ ساز باید شرمنده شود اما کارگردان هم زیر سؤال می رود.
که نتوانسته اصل و کپی را تشخیص دهد؟
خیلی ها تشخیص نمی دهند و بعد از مدتی همه متوجه می شوند مثلا دو را می بینند و متوجه می شوند.
چند سال داشتید که از آلمان برگشتید؟
٣٢ سال داشتم و الان ٧٠ ساله هستم.
بعد از این همه تجربه و افتخاراتی که در ایران داشتید، اگر می دانستید خیلی از موسیقی هایتان فقط در ایران یا کشورهای اطراف شنیده می شود، باز هم برمی گشتید؟
من این خاک را دوست دارم. مردم وطنم را عاشقانه دوست دارم. اتفاقاتی اینجا می افتد که در هیچ جای دنیا نمی افتد. هر ی عاشق وطنش است و جان فشانی می کند اما خارج از کشور شما گرسنه باشید ی به داد شما نمی رسد. اینجا کافی است به در خانه همسایه تان بروید اگر با هم مشکل داشته باشید هم از شما پذیرایی خواهد کرد.
با وجود خشمی که این روزها در جامعه می بینید باز هم همین اعتقاد را دارید؟
ازدیاد جمعیت و ناهنجاری ها منجر به فشارهای روحی می شود که گاهی از عهده یک عده برنمی آید و منجر به ناهنجاری می شوند. اما در مجموع مردم ایران مردمی دوست داشتنی و باگذشت هستند. در کشورهای دیگر کمتر می بینید مردم با هم مهربان باشند و ازخودگذشتگی نشان دهند.
و مهربانی مردم شما را پاگیر کرده...
پسرم ١٠ سال اتریش بود حاضر نشدم حتی یک بار به دیدنش بروم. حتی برای مسافرت حاضر نیستم که من را به عنوان یک آدم دستِ دهم نگاه کنند و بگویند اهل کشوری عقب افتاده است. این حس من را می کشد. الان خیلی ها این طور هستند.
چند سال در آلمان بودید؟
شش، هفت سال بودم.
حس خوبی نداشتید؟
وضعیتم طوری بود که آنجا زندگی کنم و اگر زندگی کرده بودم در زمینه ابوا و نوازندگی حتما نامی بین المللی داشتیم چون در جوانی نوازنده ای خبره بودم و کار می . منتها چون اجازه کار نداشتم به صورت گذرا در بعضی ار ترها کار می اما بعد از فارغ حصیلی می توانستم اجازه کار داشته باشم. آنجا خیلی وقت ها کنسرت سولو نواختم درحالی که خودشان این کار را نمی د. در ایران خیلی کنسرت داشتم. یادم می آید در آلمان تمام راه پله های سالن کنسرت را شمع گذاشته بودند به یاد دوران باروک. آن زمان خیلی فعال بودم و مثل الان نبودم که خیلی سخت کار می کنم و حوصله زیادی ندارم. الان خسته شده ام.
الان هم شما همچنان با وسواس کار می کنید. به من بگویید اگر باز هم به گذشته برگردید ابوا را انتخاب می کنید؟
من ابوا را انتخاب ن اصلا نمی دانستم چیست. زمانی که ما را امتحان می د که چه سازی را بنوازیم ی من را قبول نمی کرد. آ ی که اتریشی بود گفت دست ها و لبش برای ابوا خوب است. همیشه فامیل معتقد بودند من به درد کاری نمی خوردم و هیچ کاره خواهم شد. آنجا وقتی گفتند به درد ابوا می خورم خوشحال شدم و در عالم خودم نبودم. به درد چیزی می خوردم. این طور ابوا را شناختم. وقتی در ابوا را باز مجید انتظامی را کوچک کرده بودند و در جعبه گذاشته بودند و من دیگر وقتی ساز را به دست گرفتم زمین نگذاشتم. وقت و بی وقت زدم. صدایش زیاد بود و برای اینکه همسایه ها اذیت نشوند داخل کمد ساز می زدم. آن قدر این کار را که الان هم در کمد ساز می زنم.
هنوز هم می نوازید؟
کم.
هیچ وقت دلتان خواسته ساز دیگری بنوازید؟
عاشق ویولن بودم. منتها وقتی به هنرستان رفتم برای ویولن دیر بود و فقط می توانستم ساز بادی بزنم و بعد عاشق ابوا شدم.
چه شد بچه ها ابوا زدند؟
زمانی که ازدواج می به همسرم گفتم تو زن دوم منی. من با شغلم و سازم ازدواج کرده ام. خوشبختانه چون همسرم هم نوازنده بود متوجه منظور من می شد. دو فرزندم ویولن می نواختند و به هنرستان نمی رفتند. من مسیرهای طولانی در زمستان رفت وآمد می و به کلاس موسیقی می بردمشان اما احساس دل به کار نمی دهند. یک روز به آنها گفتم اگر واقعا دوست ندارید سازتان را بگذارید و بروید. هر دو سازشان را گذاشتند و رفتند. من واقعا دلم ش ت و د شدم. چون آدم دموکراتی هم هستم سازهایشان را جمع و در اتاقی گذاشتم. بعد از مدتی پسرم دیپلم ریاضی گرفت؛ نمی دانست چه کار کند. گفتم اگر می خواهی ابوا یادت بدهم. اوایل وقتی برایش ابوا می نواختم هوا را نگاه می کرد و خیلی تحویل نمی گرفت (باخنده) اما به جایی رسید که دید چاره ای ندارد و در سنی است که باید حرفه ای بلد باشد و خیلی زود در شش، هفت ماه امتحان در ورودی صداوسیما قبول شد.
مگر سازی است که می شود در شش، هفت ماه آموخت؟
خیر اما زیاد کار کرد. من هم قطعه ای دادم که سخت هم بود. اما با صدای ابوا بزرگ شده بود. اما در امتحان گزینش رد شد. در اتریش امتحان داد و قبول شد. فرقش این بود که این رشته را خودم می توانستم یاد بدهم و در اتریش هم که درس می خواند من برایش قطعه درست می . من با او فارسی صحبت می . معلمش هم همشاگردی من از کشور چک بود و همزمان نزد یک پروفسور درس می خو م و من خیلی پیشرفته تر از او بودم. آن زمان که او ساز یاد می گرفت من در آلمان کنسرت داشتم. منتها او در آلمان ماند و در ار تری کار پیدا کرد و برای خودش کشتی ید. الان پسرم ١٠ سال است که ابوا می نوازد، درس موسیقی را تا مدارج عالی طی کرده و عاشق شده.
برای پسرم هم سخت بود چون شاگرد هنرستان نبود. من، ابوا و مادرش کمی سولفژ یادش داده بود. خیلی سخت است با یک زبان خارجی آهنگ سازی و ی بخوانید و در ابوا فارغ حصیل شوید. اما زحمت کشید.
چند روز از مراسم بزرگداشت شما گذشته است. اکثر هنرمندانی که برایشان بزرگداشت برگزار می شود حس خوبی ندارند و باعث می شود احساس بازنشستگی کنند. حس شما چیست؟
من که مدت هاست کاری ندارم و به بزرگداشتم هم ربطی ندارد.
تصور می کنم برای بسیاری از آهنگ سازان نسل شما این اتفاق رقم خورده است.
من خیلی بی سروصدا هستم و نمی خواستم ی من را بشناسد. همیشه از گوشه و کنارها رد می شدم که مطرح نباشم. بعد از مطرح شدن هم ی نبودم که مصاحبه کنم و هرجا من را دعوت د به بهانه های مختلف فرار . گاهی در مصاحبه ها در رودربایستی قرار می گیرم و دلم نمی خواهد دل ی را بشکنم. گفتنی زیادی هم ندارم و باید گفته های قبلی را تکرار کنم. شاگرد من خواست درباره من ی بسازد و حوزه مخارجش را تأمین کرد و قرار بود رونمایی شود که تصمیم گرفتند بزرگداشتی ب ا شود و این هم رونمایی شود. باید خیلی تشکر کنم از هنرمندانی مثل خانم گوهر خیر ش که با پای ش ته تشریف آورده بود. آقای میرکریمی، لوریس چکناواریان، جوزانی، کامکار، انی که آمدند و زحمت کشیدند. انی که صاحب کار بودند هیچ کدام نیامدند نه درویش و نه حاتمی کیا چون درباره کارهای آنها بود. با ی دعوا ن و درگیر نشدم و هیچ وقت بی تربیتی ن و موزیک هایشان هم ماندگار شده.
پس به خاطر این مراسم احساس دلتنگی به شما دست نداد؟
اصلا دوست ندارم این طور مطرح شوم. مگر چه ی هستم که این همه افراد را معطل کنم آن هم با این ترافیک.
پس شما احساس بازنشستگی ندارید؟
در موسیقی شما تا زمانی که مغزتان کار می کند بازنشسته نمی شوید. ممکن است در بورس نباشید و ی به شما سفارش کار ندهد اما تازه زمان این است که برای خودتان کار کنید. سازهایی که دوست دارم برای ابوا و ها قطعه بنویسم. هیچ موزیسینی بازنشسته نمی شود. نهایت این است به فلاکت می افتید و ترانه می سازید. ترانه هایی که الان خواننده ها می خوانند را در عرض پنج دقیقه می توانم بنویسم. رشته ای نیست که شما را بازنشسته کند. من حس بدی از این مراسم نداشتم. به اندازه خودم آن قدر کار دارم که از توانش برنمی آیم.
به جز نوشتن برای ابوا و ها چه کاری مایل بودید انجام دهید که فرصت نکرده اید؟
دلم می خواست دو کار کنم که هنوز نشده و نمی توانم اعلام کنم چون آن قدر این ایده ها بزرگ و ناب هستند که به مجرد اعلام شدن لو می رود. اگر قسمت باشد انجام خواهم داد. الان می خواهم برای ها و ابوا قطعه ای بنویسم. دو ایده خیلی ناب دارم. موسیقی در این چهاردیواری ها می میرد
برای چاپ آثارتان چه کار کرده اید؟
آثاری که نوشته ام همه آماده چاپ است. نهادی که سفارش داده باید چاپ کند که نکرده. سی دی اش هم نیست. برای مراسمی چند نسخه چاپ کرده و پخش می کنند و رئیس جدید که می آید مخالف چاپ است. به همین خاطر آیا می توانید سمفونی کارون یا عیسی را پیدا کنید؟
درست می فرمایید. از اینکه در سال های اخیر به عنوان آهنگ ساز سمفونی های سفارشی شناخته شده اید راضی هستید؟
همیشه این طور فکر می که تاریخ کشورم را به صورت موسیقی بیان می کنم. اگر حماسه مشهر نوشته ام، تاریخ را به صورت موسیقیایی بیان و ع العمل هم خیلی خوب بود و همه استقبال د. یا «این فصل را با من بخوان» همه استقبال د. به تدریج، جناح بندی شد و تندرو و میانه رو شدند، ما هم این وسط مانده بودیم، مدام چیزی به نام مجید انتظامی می بستند که چپی و راستی و میانه رو شده. چیزهایی که من اصلا معنی اش را نمی فهمیدم، خب دلگیر می شدم. چندرشته شدن جامعه نه فقط عشق مردم را از هم می گیرد که من به خاطر همین در ایران مانده ام، مردم را از هم دور کرده و هنرمندان را کلیشه ای کرده و نمی توانند آزادانه کار کنند. درصورتی که شعار دموکراسی این است که هر فکر خودش را داشته باشد و من سنگ توی سر شما نمی زنم که فکر من را داشته باشید. من برای فکر شما احترام قائلم، شما هم فکر خودت را سمفونی کن. سمفونی پرهزینه است، اما باور نمی کنید این موسیقی ها با چه هزینه هایی ضبط شده، اصلا به چشم نمی آید. ممکن است در زمان کنسرت به خاطر دستمزد نوازنده و اجاره سالن هزینه زیاد باشد، اما ضبط و نوشتنش هزینه زیادی نیاز ندارد. باور کنید پول موسیقی آقای درویش هم نشد.
بخشی از تاریخ هست که مایل باشید بسازید و نساخته باشید.
دو کار هست که می خواهم کار کنم. به هرحال من در سرازیری عمر هستم و انرژی زیادی ندارم، اما ما تاریخ حماسی زیادی داریم و افراد بزرگی در کشورمان داشته ایم که می توانیم درباره آنها کار کنیم؛ سمک عیار و سیاه جامگان داشته ایم. من عاشق تاریخ هستم. خیلی دلم می خواهد درباره ابومسلم اسانی بنویسم. فکرش را ید که یک نفر در قزوین بالای آن کوه بدون موبایل و دستگاه ارتباطی در بغداد آدم می کشت، ولی این کار را می د. ما افرادی مثل کبیر داشتیم و افراد بزرگی که باید درباره آنها ها و آهنگ های خوب ساخته شود. درباره تخت جمشید من برداشتی ، موسیقی ای نوشتم و ضبط که متأسفانه ارائه نشد.
چرا؟
نمی دانم.
در کدام ارگان؟
میراث فرهنگی شیراز.
چه دلیلی برای کارن داشتند؟
دلیلی نیاوردند. صلاح نبوده. اولین سمفونی ای که من نوشتم حدود ٢٥ سال قبل تخت جمشید است. خودم به تنهایی گوش می کنم.
الان دنبال کار هستید؟
من نباید پیگیر باشم چون موسیقی مربوط به سفارش دهنده است که نمی دانم چه ی بود. نمی دانم موسیقی دست چه ی است، اما اجازه تکثیرش را ندارم.
می شود اجرا کرد؟
ی نخواسته اجرا شود.
شاید در جریان نیستند.
هستند، اما این موسیقی برای استودیو نوشته شده و برای اینکه اجرای زنده داشته باشد باید دوباره نوشته و مواردی کم و زیاد شود.
درحال حاضر از زندگیتان راضی هستید؟
همسر خوب و دو فرزند خوب دارم. درمجموع راضی هستم. انسان به سنی که می رسد به گذشته نگاه می کند که ببیند راهی که آمده درست بوده یا نه. من عاشق موسیقی بودم، خودم خواستم دنبال موسیقی بروم و اصرار به این کار داشتم. عاشق موسیقی بودم و همچنان عاشق هستم. عشق من به موسیقی با هیچ پول و مقامی قابل تعویض نیست. شاید دیگران باید میلیاردها ج کنند تا لذتی را ببرند که من از گوش موسیقی می برم. من بدون هیچ پولی این لذت را می برم چون واقعا عاشق موسیقی هستم.
پس از اینکه عمرتان را در راه موسیقی صرف کرده اید راضی هستید.
بله؛ اینکه کاری که یک عده موافق یا مخالفش هستند، بحث های است که ربطی به موسیقی و هنر ندارد.
در گفت وگوهایتان می گویید من دشمن زیاد دارم، بیشتر آنها در حوزه نگاه جناحی به شماست؟
هنرمندان به دلیل حسادت شروع به شایعه پراکنی می کنند و همه چیز از اینجا شروع می شود. یک مارک روی شما می زنند که فلانی مربوط به فلان جناح است و آن جناح نمی گذارد شما نفس بکشید. درصورتی که اصلا این طور نیست. هنر این حرف ها را ندارد. آن قدر هم گسترش دارد که در همه جا هست. نمی دانم چرا از بعضی از افراد تحصیل کرده استفاده نمی کنند. انی که زحمت کشیده اند و در کارشان موفق اند، اما بی کار هستند و عمرشان در حال تمام شدن است. باید از اینها استفاده کرد، نمی شود فقط بعد از تمام شدن عمرشان برایشان فاتحه بخوانند. از این وضعیت متعجب هستم، اما به هر حال این وضعیتی است که همه طی کرده اند و من هم باید طی کنم.
موسیقی ما – فرزان صوفی: حالا دیگر چیزی حدود دو دهه از زمانی که چهار جوان تصمیم گرفتند سلایق موسیقایی خود را در قالب یک گروه دنبال کنند، می گذرد. گروهی با نام «آویژه» که همانند معنای نامش، موسیقی خاص و ویژه ای را به گوش علاقه مندان می رساند. این گروه تازه نفس توانست درهای جدیدی را روی مخاطبانی که شاید دنبال اتفاق تازه تری در موسیقی بودند، باز کند. اما عمرش کوتاه بود؛ رامین بهنا بعد از تجربیاتش در گروه «آویژه»، عمده وقت خود را صرف آهنگسازی برای موسیقی و تدریس و تجربه در ژانرهای مختلف موسیقی کرد و گروه «بهنا» را تشکیل داد، بابک ریاحی پور که آثارش رنگ و بوی موسیقی غربی داشت، کارهایش را در گروه خود و آلبوم «آزمون و خطا» ارائه کرد و در کنارش به سمت خواننده های موسیقی پاپ رفت و پدرام درخشانی، «آویژه» را با گروه «رومی» ادامه داد و به نوعی آن موسیقی را باکلام کرد و توانست سه آلبوم با این گروه منتشر کند.اما «رومی» هم بعد از سال ها فعالیت و موفقیت های پی د ی اش، اسفند سال ۹۲ آ ین کنسرت خود را برگزار کرد و تمام شد. ولی این تمام شدن به علت دلایل مشترکِ پایان یافتن گروه های اینچنینی نبود؛ دلیلش خالق این گروه بود که بعد از مدتی احساس کرد موسیقی اش کهنه و یکنواخت شده و دیگر نمی تواند برای ی ساز بزند، چراکه ارتباطش با سنتور قطع شده و دیگر آن آدم قبلی نیست!البته پدرام درخشانی که احساس می کرد نیاز به یک فضای جدید در کارهایش دارد، دوباره دست به کار شد و با تغییر سبک زندگی، برخلاف آثار پیشین اش که با حضور نوازنده های طراز اول، مصداق بارز «حضور چند پادشاه در یک اقلیم» بود، به سمت نرم افزار (که خودش همیشه مخالف استفاده از آن در ضبط موسیقی بود) رفت که نتیجه آن شد «بزم بی جانان»؛ آلبومی که ناخواسته بدون حضور یاران همیشگی اش شکل گرفت و تبدیل شد به اولین و مهمترین مجموعه او با محوریت سنتور پس از ۳۴ سال نوازندگی در این ساز.به همین دلیل تصمیم گرفتیم، میزگردی برای این آلبوم با حضور رامین بهنا (آهنگساز، نوازنده و تنظیم کننده)، کوشان حداد (تنظیم کننده موسیقی الکترونیک) و پویا سرایی (آهنگساز و نوازنده سنتور) بر پا کنیم. ما هم فرصت را مغتنم شمرده و علاوه بر بررسی وجوه مختلف این آلبوم، درباره خاطرات «آویژه»، پروسه کاری پدرام درخشانی در این سال ها، روند موسیقی الکترونیک در ایران، مخاطبان موسیقی و اتفاقات روز دنیا صحبت کردیم. ****آقای بهنا! شما اواسط دهه هفتاد یک نوع خاص از موسیقی را با «آویژه» شروع کردید که در ادامه با پدرام درخشانی به گروه «رومی» رسید و الان هم که او آلبوم «بزم بی جانان» را منتشر کرده است. مسیر حرکت پدرام درخشانی را چطور می بینید؟ آن زمان پیش بینی شما از سیر کاری پدرام چه بود و فکر می کنید الان که به اینجا رسیده، حرکتش در راستای پیشرفت بوده یا گاهی پسرفت هم داشته است؟رامین بهنا: صددرصد پیشرفت بوده است. ما چهار نفر بودیم (رامین بهنا، پدرام درخشانی، بابک ریاحی پور، رضا آبایی) که با هم بزرگ شدیم و تفکر این سه نفر برای من خیلی جالب بود. سال ۷۹ مجبور شدیم «آویژه» را رها کنیم و هر کار خودش را د.پدرام درخشانی: به دلیل مسائل مالی مجبور شدیم گروه را منحل کنیم.بهنا: آن زمان موسیقی پاپ تازه راه افتاده بود و حتی تلویزیون هم عذر ما را خواست.درخشانی: آن سال، ما را به یک جشنواره موسیقی پاپ دعوت د که آنجا حس دعوا شد. مسئول آن از ما خوشش نیامد و گفت اجرا را تمام کنید. می گفتند «آویژه» دیگر کیست؟ چرا خواننده ندارند (می خندد)!بهنا: هر چهار نفر ما، دنبال فکر و ایده های خودمان رفتیم اما من در این سال ها، کارهای آنها را همیشه دنبال کرده ام. پدرام سرسختانه روی فکر و مواضع خودش ایستاد و تنها ی بود که «آویژه» را ادامه داد. من که فکرهای دیگری داشتم و سراغ آزمایش های دیگر رفتم. پدرام، گروه «رومی» را پیش برد و درواقع، «آویژه» را باکلام کرد که به نظرم کار جالبی هم بود. پدرام در این سال ها کارهای دیگری هم داشت اما چون جس را می شناختم، منتظر یک حرکت بزرگ از او بودم که بالا ه در آلبوم «بزم بی جانان» اتفاق افتاد و من با لذت تمام، چند بار این آلبوم را گوش .
الان سوالم از پدرام این است: پدرام تو نوازنده بسیار درخشان سنتور هستی اما در این آلبوم توانایی های دیگری از خود به من نشان داده ای که باعث شد به این فکر کنم که اصلاً چرا سنتور زدی؟ دوست داشتم این تفکر زیبایت را زودتر از این ها بشنوم. در یکی از ترک های آلبوم، با نویز شروع به کار می کنی و وارد حیطه ای می شوی که نمی دانم آگاهانه آن را انجام داده ای یا ناخودآگاه و احساسی.درخشانی: کدام قطعه؟ فکر می کنم منظور قطعه هشت آلبوم (بَمبَک) باشد.بهنا: وقتی این قطعه را شنیدم، هیجان زده شدم و روی فرمان ماشین کوبیدم و گفتم ایول! من همیشه منتظر حرکات این چنینی در موزیسین ها ایرانی بوده ام. فکر می کنم در این آلبوم به نقطه ای رسیده ای که نباید آن را رها کنی. آن سال ها که ما کنار هم بودیم، «فریدون شهبازیان» می گفت: شما همه چیزتان خوب است، فقط فرم ندارید! بعدها فهمیدیم که درست می گوید و شروع به سوهان کشیدن کارهایمان کردیم. الان تو هم به آن نقطه اوج رسیده ای که جای پوست انداختن است. اینکه می گویم چرا سنتور زدی، به این فکر می کنم که شاید زمانه سنتور را پیش روی تو قرار داد و شاید اصلاً باید گیتار الکتریک می نواختی (می خندند).پویا سرایی: من می خواهم این جلسه را دستمایه ای قرار دهم که از پدرام درخشانی در مقام یک نوازنده سنتور و آهنگساز، صحبت کنم. نکته مهمی که اول از همه در این آلبوم من را به خود جذب کرد، نوشتن نام سازنده سنتورها در کاور این آلبوم بود که کار فوق العالده ارزشمند و مهمی است. موضوع دیگر این است که پدرام همیشه علاقه مند به انتشار رسمی آثارش آن هم در شرایطی است که انتشار آلبوم (آن هم آلبوم بی کلام) کار بسیار ریسک پذیری است. خود من تعداد زیادی تک ترک منتشر کرده ام اما هیچ وقت جرئت این را نداشته ام که آنها را در قالب آلبوم منتشر کنم چون می دانم موسیقی بی کلام، فروش خیلی خوبی ندارد. نکته دیگر که اصلی ترین بحث من هم هست، خود پدرام درخشانی به عنوان یک نوازنده خیلی خوب سنتور است؛ همیشه برای من جالب بوده که پدارم در این سال ها علیرغم اینکه نوازنده بسیار توانایی است، کمتر تن به همکاری با خواننده ها داده؛ او همیشه جسورانه پای کار خود ایستاده و زیر بلیت ی نرفته است. آن هم در شرایطی که خیلی ساده تر از الان می شد با خواننده ها کار کرد یا با وارد شدن به تلویزیون، عضو شورا شد و بِرندسازی کرد. من نوازنده می شناسم که پول می دهد تا با فلان خواننده همراهی کند! چون هنر و موسیقی در خاورمیانه شعرمدار است، خواننده محور هم هست. اما پدارم سال ها است که بی حاشیه موسیقی بی کلامش را انجا می دهد و هیچ وقت نخواسته زیر سایه خواننده ای برود تا از آن طریق کارهایش را مطرح کند.
در این آلبوم هم همچنان فرمی را می بینم که در خیلی از کارهای پدرام درخشانی دیده ام؛ به طور مثال، ریتم همچنان همان ریتم است. در فرم سنتونوازی هم اتفاقات خیلی جالبی دیدم مخصوصاً در قطعه آ آلبوم.درخشانی: خیلی اتفاقی و با آچار کوک به آن رسیدم؛ آچار را زیر سیم قرار دادم و وقتی آن را از چپ به راست حرکت دادم یک صدا به سمت زیر حرکت کرد و یک صدا به سمت بم رفت.کوشان حداد: چقدر جالب. من تا قبل از این با قاطعیت فکر می این صدا را با کامپیوتر ساخته اید.سرایی: من هم به عنوان یک نوازنده سنتور چنین فکری می . ما از این اتفاقات کم داریم؛ اگر بخواهیم به طور رسمی به یکی از آنها اشاره کنیم، گلیساندو با ناخن است که در یکی از کارهای حسین علیزاده (که برای ار تر ملی تنظیم کرده اند) اتفاق افتاده است. اگر بخواهیم این موضوع را که در تلفیق باید فرهنگ مبدا و مقصد سر جای خود باقی باشد و به ترکیب صحیحی از این دو رسید را شاخص قرار دهیم، به نظرم کار تلفیقی صحیح بر اساس موسیقی سنتی ما، همین بافتی است که پدرام در کارهایش دارد. علاوه بر بخش تکنیکال، حُسن کارهای پدرام این است که همچنان وجه عامه پسند خود را نیز حفظ کرده است. در کل به لحاظ فرمال، این آلبوم را ادامه همان کارهای قبلی شما می دانم.درخشانی: من تصمیم گرفتم این آلبوم را جمع کنم اما دیدم ی دور و برم نیست و به دلیل اینکه وقت یا حتی انگیزه اش را ندارند، نمی توانم روی ی حساب کنم. به خودم گفتم اگر می توانی این راه را تنهایی بروی، برو! کار سختی هم بود و باعث شد یکدفعه وارد فضاهای نرم افزاری شوم؛ البته قبلاً هم در آلبوم « تهران» با سعید شنبه زاده یک سری کارهای الکترونیک انجام داده بودم. یک باره وارد دنیایی شدم که همیشه از ورود به آن می ترسیدم چون می دانستم خیلی از این جریان عقب هستم. ولی پای آن ایستادم.بهنا: من معتقدم که این کار را بلدی؛ شاید به عنوان یک تکنسین این کار را بلد نباشی اما با ذهنیت درستی پیش رفته ای. تو ذهن ملودیکی داری و موسیقی شرقی هم دریایی از ملودی است و هنوز هم ملودی برای تو اهمیت زیادی دارد. البته در این آلبوم، ملودی یک مقدار کمرنگ تر شده و چون مشخصاً در حال آزمایش بودی، بعضی ملودی ها کمتر در ذهن می ماند. برخلاف نظر پویا (سرایی) فکر می کنم پدرام در این آلبوم اصلاً مثل گذشته رفتار نکرده است. درست است که از همان صداهای همیشگی خود استفاده کرده که البته از او می خواهم از اینجا به بعد این کار را نکند و صداها را هم خودش بسازد، ولی نحوه نگاه پدرام به ریتم اینگونه نبود و آن ساختار قدیمی اش را به دلیل آشنایی با مقوله الکترونیک کمی ش ته است.درخشانی: آن زمان چون افراد متفاوتی در ساخت یک قطعه حضور داشتند، یاد گرفته بودیم که آنها را تکه تکه بسازیم اما در این آلبوم چون خودم تنها بودم، توانستم وقت بیشتری بگذارم. در همان قطعه «بمبک» به جنون رسیده بودم چون هر کاری می تمام نمی شد و دیگر نمی دانستم باید چه کنم. سه بار این قطعه پاک شد تا به سرانجام رسید.بهنا: اما قطعه خیلی خوبی شد که به نظرم نقطه عطف کارهایت بود. در این قطعه نگاه عجیب و غریبی داشتی و به نظرم تمام آزمایش هایت درست بودند. ببینید، ما الان به نقطه ای رسیده ایم که از این به بعد آنهایی که واقعاً موزیسین و با فکر هستند، مطرح خواهند شد. البته الان هم تا حد زیادی این اتفاق افتاده اما فکر می کنم به دوره ای رسیده ایم که پدرام درخشانی ها برای ما نمود بیشتری پیدا خواهند کرد. راستش را بخواهید من اصلاً وجه مخاطب را در نظر نمی گیرم و معتقدم زمانی مخاطب ما زیاد می شود که بتوانیم آثارمان را به صورت گسترده تری منتشر کنیم. اگر در تهران ۲ تا ۸ هزار نفر اهل موسیقی باشند، مطمئن باشید این موسیقی را گوش می کنند. آنها نه تنها این موسیقی را زنده نگه می دارند بلکه باعث پیشرفتش هم می شوند. در کل، به تو تبریک می گویم. فکرت بی نظیر است و در نقطه ای قرار داری که اصلاً نباید آن را رها کنی.درخشانی: روزی که در پیشنهاد حضور در «آویژه» را دادی، همیشه در ذهن دارم؛ یک روز بارانی هم بود…بهنا: سال ۷۶ بود.درخشانی: واقعی برای من «آویژه» بود؛ وگرنه در که چیزی یاد نگرفتم. من اصلاً گیتارباس را بار اول آنجا دیدم و حتی نمی دانستم چه شکلی است.بهنا: نکته قابل توجه دیگر این است که تو رنگ موسیقی جز را در کارهایت کمرنگ کردی در صورتیکه همه ما به اشتباه آن را اضافه کرده بودیم! من جزء اولین نفرهایی بودم که پیشنهاد استفاده از موسیقی جز را دادم و الان می گویم این موسیقی را کنار بگذارید، ما «جزمَن» نیستیم. گاهی این موسیقی (به لحاظ تکنیک و بیان) لهجه را به قدری تغییر می دهد که از کار بیرون می زند.درخشانی: این کار را در قطعه اول آلبوم «رومی ۳» انجام داده ام؛ کار، یکدفعه وارد موسیقی جز می شود و فضا را عوض می کند. اما الان در موقعیتی هستم که دلم نمی خواهد یک باره فضا را عوض کنم؛ اصلاً برای چه باید این اتفاق بیفتد؟!بهنا: البته اینکه استفاده های کوچکی از این موسیقی شود، خیلی هم خوب است اما در بخش ملودیک و سولوهای جز، اتفاق جالبی را رقم نمی زند.کوشان! کمی هم درباره بخش الکترونیک این آلبوم صحبت کنیم. پیش از این فضای موسیقی پدرام درخشانی، ترکیبی از موسیقی ایرانی و سنتورنوازی در کنار موسیقی هایی بود که گاهی رنگ جز داشتند و گاهی وارد فضاهای دیگر می شدند. اما پدرام در این آلبوم مشخصاً به سمت موسیقی الکترونیک رفته است.حداد: آشنایی من با پدرام درخشانی، نسبت به سایر دوستان سابقه طولانی ندارد و فقط یک کار مشترک با بابک جهانبخش داشتیم. من همیشه نگاهم به موزیسین ها به گونه ای است که اگر کاری می کنند که فکر می کنند متفاوت است، باید واقعاً متفاوت باشد؛ چون انی که اینجا کار موسیقی می کنند، فکر می کنند کار متفاوت انجام می دهند، در صورتیکه فقط در حد یک فکر است اما خوشبختانه در مورد شما اینطور نبود. کارهایتان کاملاً امضا دارند که این نکته بسیار مثبتی است. همانطور که گفتید، سابقه استفاده از نرم افزار را نداشتید اما طبیعتاً اگر کمی تجربه بیشتری در این زمینه داشتید، اتفاقات بهتری می افتاد. در کل به نظرم کار خوبی از آب درآمده منتها من انتظار ساوندهای (صدا) دیگری از شما داشتم.درخشانی: می توانی مثال بزنی؟حداد: من طرفدار سبک های امبینت، چیل اوت و فضاسازی های عجیب و غریب هستم و شاید بد نباشد شما هم این فضاها را امتحان کنید. چون مطمئنم با توانایی های شما، کار خیلی خوبی از آب درمی آید. البته من این آلبوم را در کل دوست داشتم مخصوصاً قطعات ۱، ۵ و ۸ و اگر بخواهم نقطه ضعفی پیدا کنم، مربوط به می آن می شود که مشکل تکنیکی ندارد اما می توانست جذاب تر باشد. ببینید، دلیل اینکه شما با اینکه تجربه این فضاها را نداشتید، توانستید در این آلبوم موفق عمل کنید این بود که موزیسین هستید؛ مشکل ما این است که موزیسین نداریم.بهنا: دقیقاً. این موضوع بسیار مهمی است. ما یک سری تکنسین در زمینه موسیقی الکترونیک داریم که صرفاً کلاژ می کنند و هیچ چیز خاصی در موسیقی آنها نمی شنویم. الکترونیک را اشتباه فهمیده اند. اما همانطور که گفتی، پدرام دقیقاً موزیسینی با این موضوع برخورد کرده؛ مخصوصاً در قطعه «بمبک». دیگر نکته خوب آلبوم، چیدمان قطعات است؛ ترتیب آنها به گونه ای است که فکرت را کم کم به شنونده منتقل کرده ای.درخشانی: سعی این اتفاق بیفتد و در میانه راه قطعات ۵ و ۶ را به سمت ار ترال برده ام…حداد: آنها هم خیلی خوب بودند.بهنا: اما من نسبت به باقی قطعات، با آنها خیلی موافق نبودم؛ چون کارهای تو را در زهی نوشتن شنیده ام و می دانم توان آن را داری و خوب ار تر می نویسی ولی در سایر قطعات جسارت های دیگری از تو دیدم که دوست دارم این ها را در کارت حفظ کنی.درخشانی: آن قطعه ها برای چندین سال پیش است.بهنا: ببین پدرام، مثلاً حسین علیزاده در آلبوم «راز نو» داستان عجیب و غریبی را تصویر کرده یا در آلبوم «آوای مهر» که نمی دانم چرا آن مسیر را ادامه نداد. یا «ا ِم آو چویس» که در آ ین ترک آلبوم «گشایش» به جایی رسیده بودند که باید ادامه پیدا می کرد. الان هم به تو می گویم که این نقطه ای که در «بمبک» به آن رسیده ای برای خود تو است و باید آن را دنبال کنی. پدرام! گفتی یکی از دلایلی که این آلبوم با این شکل و شمایل تولید شد این بود که نوازنده هایی که قبلاً کنارت بودند و تعدادشان هم زیاد بود، این روزها دیگر فرصت ندارند…بهنا: می گفتیم لشکر «سلم و تور» پدرام درخشانی (می خندند) یعنی اگر آن افراد وقت و زمان داشتند، ممکن بود آلبوم به این سمت نرود؟درخشانی: در هیچ یک از آلبوم هایم (به جز آلبوم رومی ۳) اتفاقی که می خواستم نیفتاد؛ چون افراد دیگری فکر من را پیاده می د. مثل این بود که بچه من را شخص دیگری بزرگ کند. می دانستم که به تنهایی از پسش برمی آیم اما هنوز به درستی آن را بلد نبودم، خوشبختانه پول هم نداشتم و این شد که به اینجا رسید.حداد: چقدر هم خوب شد که این اتفاق افتاد چون اگر آن شرایط مهیا بود، هیچ وقت به چیزی که الان به آن رسیده ای، نمی رسیدی.درخشانی: بله. حالا نمی گویم این آلبوم عالی است اما بیشتر توانستم فکر و ایده هایم را پیاده کنم؛ چون همه چیز دست خودم بود و توانستم وقت بیشتری برای آن بگذارم. واقعاً یک سال از خانه بیرون نیامدم. برای چنین کارهایی، اولین چیز انگیزه است و واقعاً منبعی جز فکر و ذهن خودم که بتوانم از آن انرژی بگیرم وجود نداشت. باید خیلی اراده داشت تا بتوان این راه را تا آ رفت. کمی هم درباره موضوع مخاطب که رامین بهنا به آن اشاره کرد، صحبت کنیم.درخشانی: واقعاً متأسفم! من فکر می این بار با ناشر خوبی همکاری می کنم و روی همین حساب با اطمینان کامل آلبوم را به آنها دادم اما نتیجه برع شد. در یک کار بی کلام، همان ابتدا هفتاد درصد آپشن ها از بین می رود. اگر شما گروهی در لندن باشید و یک آهنگ هیت هم داشته باشید، می توانید در چندین شهر کنسرت برگزار کنید و علاوه بر آن، با همان یک ترک مبلغ زیادی از کپی رایت به شما برمی گردد. اما اینجا فقط یک شهر است (تهران) و موزیسین ها هم در حال زیاد شدن هستند؛ عرضه از تقاضا خیلی بیشتر شده است…بهنا: من کمی با تو مخالفم. ما جایی هستیم که به نظرم الان کیفیت مهم شده است، در صورتیکه قبلاً کمیت برایمان مهمتر از کیفیت بود. گفتی من آلبوم را به ناشری دادم که خوب نبود، موضوع موسیقی ما دقیقاً از همانجا شروع می شود؛ یکی باید باشد که هنرمند را به مخاطب معرفی کند.درخشانی: خب ما از این آدم ها در ایران کم داریم و علاوه بر آن، چنین اتفاقی برای این ژانر خیلی سخت است. وقتی موسیقی ساده و زودفهم به خورد مردم می دهی، شنیدن موسیقی های دیگر برایشان سخت می شود. برای من موسیقیِ پر از معادله جذاب است و دوست دارم آنها را در ذهنم حل کنم اما مردم دیگر به هیچ عنوان موسیقی پیچیده را نمی پذیرند. تهیه کننده ها هم تمام امکاناتشان را به سمتی می برند که راحت تر پول درآورند. اما اگر ی بتواند و بخواهد سرمایه اش را در این راه بگذارد، باید جامعه را کمی پرورش دهد. آن زمان که ما «آویژه» را شروع کردیم، فرهنک موسیقی گوش با الان خیلی تفاوت داشت.بهنا: بله. همه هم تشنه بودند.درخشانی: همه چیز فیزیکی بود و اگر ی می خواست موسیقی گوش کند، باید سی دی آن را تهیه می کرد یا به کنسرت می رفت اما الان یک دکمه می زند و با کلی موسیقی مواجه می شود که معلوم نیست کدامش درست است و کدام اشتباه. من فکر نمی کنم هیچ جای دنیا، اینترنتش به ایران باشد؛ چون هر کی هر کاری که دلش می خواهد انجام می دهد.رامین بهنا یا خود تو، ۱۵ سال پیش موسیقی تولید می کردید که هم خودتان از آن راضی بودید و هم مردم آن را دوست داشتند و با آن سالن های بزرگ را هم پر می کردید. تو در این سال ها این توانایی را داشتی، که هم با سختیِ کار با خواننده کنار بیایی، هم یک ار تر بزرگ را نگه داری و در کنارش سالی یکی دو اجرا بگذاری. اما الان موسیقی که مثلاً رامین بهنا تولید می کند، آنقدرها مخاطب ندارد. این که ما بگوییم مردم عوض شده اند و مشکل موسیقی هم پخش است را همه می دانیم، اما فکر می کنید راه حلش این است که رامین بهنا گوشه گیر شود و برود یک گوشه تدریس کند و آن توانایی ها را کمتر در اختیار مردم بگذارد؟ یا نه، باید کار دیگری کرد؟ اینکه رامین بهنا گفت همین راه را ادامه بده، این ترس را به آدم می دهد که نکند پدرام درخشانی هم تبدیل به ی شود که فقط می تواند مخاطب خیلی خاص داشته باشد!بهنا: اتفاقاً مخاطب خیلی خاص هم بد نیست. ببینید، ما باید دانه دانه مخاطب را جمع کنیم. آدم ها ما را نمی شناسند و اگر این موسیقی درست در اینترنت پخش شود و یک نفر در حوزه موسیقی خاص سرمایه گذاری کند و یک سایت معتبر برایش تأسیس کند، بعد از مدتی می بینی که ۲۰ هزار نفر مخاطب تو می شوند.درخشانی: من یک سوال دارم؛ به نظر شما مردم ایران به موسیقی علاقه دارند؟ درخشانی: به نظر من اینطور نیست؛ مردم ایران بیشتر به شعر علاقه دارند و نود درصد انی که به کنسرت می روند، فقط دنبال کلام هستند. شعر جای خودش را دارد و به موسیقی کمک می کند اما اگر شما آن شعر را در کشور همسایه بخوانی ی متوجه آن نمی شود. اما موسیقی چیزی است که همه جا با آن ارتباط برقرار می کنند. مردم ایران بیشتر شعر دوست هستند تا موسیقی دوست. این هم کاملاً درست است اما من می گویم راه چاره چیست؟ آیا همینطور ادامه دادن و دور شدن از مخاطب درست است؟درخشانی: ما هم زورمان تا حدی می رسد. واقعاً نمی دانم این سال ها را چطور گذر م و به اینجا رسیدیم. ما واقعاٌ جنگیدیم و این هم به این دلیل است که چرخه موسیقی مسیر اشتباهی را در پیش گرفته است. مثلاً چرا نباید رویه ی مثل همایون شجریان که کار خودش را می کند و لابه لای آن، قطعه ای مثل «چرا رفتی؟» را منتشر می کند را در پیش گرفت؟بهنا: همایون خواننده و موزیسین فوق العاده ای است اما پسر محمدرضا شجریان است. به این موضوع کاری نداریم. او می توانست همان مسیر را در پیش بگیرد و بِرندش را هم داشته باشد و بشود آدمی در ادامه راه پدرش؛ اما لابه لای کارهای خودش، این قطعات پاپیولار را هم منتشر می کند و به این ترتیب بخش بزرگ تری از افراد جامعه را درگیر می کند. مثال من در مورد شخص نبود، بلکه درباره عملکرد این فرد بود.بهنا: همه ما این کار را کرده و می کنیم. مگر نکردیم؟! ببینید اینجا موسیقی تولید می شود و یک سری آدم که تعداددشان هم زیاد نیست آن را به گوش مردم می رسانند. من می گویم این سرمایه گذاری چیز عجیب و غریبی نیست؛ سرمایه گذاری روی یک سایت و مرکزی است که یک تعداد بتوانند مدام با این نوع موسیقی ها در ارتباط باشند. مطمئن باشید بعد از یک سال، شما مخاطب بزرگ تری خواهید داشت. مشکل من الان این است که اگر مثلاً بگویی «پدرام درخشانی»، ی اسمش را نمی شناسد! اول باید اسم او را بشنوند تا بعد کارش را گوش کنند.درخشانی: برای همین آلبوم من فکرهای زیادی داشتم و می خواستم روی کاراکترهایی که برای آن ساختم مانور زیادی بدهم و آنها را معرفی کنم، اما نشد!بهنا: ببینید، مثلاً پدرام درخشانی باید فقط ۲۰۰ عدد از این آلبوم را با بهترین لی اوت و کاور دیزاین منتشر کند و هر کدام را مثلاً با قیمت ۵۰ هزار تومان به فروش برساند. اینطوری هر دوست داشت این پکیج را داشته باشد آن را می د و هر هم نمی خواست، آن را از اینترنت می گیرد. الان همه دنیا همین کار را می کنند؛ ما برای چه باید بیخودی ۱۰۰۰ نسخه از آن را منتشر کنیم که به دلیل مسائل اقتصادی کیفیتش پایین بیاید؟ مگر قرار است چند نسخه بفروشد؟ بهتر است اجازه دهیم ی که دوست دارد، آن را با بهترین کیفیت ب د چراکه برای تک تک آنها زحمت زیادی کشیده شده است. این آدم آرتیست است و باید وجه آرتیستیک او مطرح شود.حداد: من با شما که گفتید مردم ایران موسیقی دوست ندارند کاملاً موافقم اما به طور کلی به نظرم این موضوع قابل حل است. تازه فکر می کنم شرایط شما کمی بهتر است چون سبکی دارید که همکاران شما ممکن است نداشته باشند و این موضوع می تواند کمک کننده باشد. الان دلیل اینکه شما در این آلبوم از موسیقی الکترونیک استفاده کرده اید چه بوده است؟درخشانی: می خواستم کاری انجام دهم که بعداً خودم به آن ایراد نگیرم. اگر می خواستم مثل قبل با ار تر کار کنم، هزینه سرسام آور می شد و نوازنده ها هم آنقدر وقت نداشتند که بتوانند کار پیچیده ای که می خواستم را انجام دهند.حداد: این موضوع که شما می خواستید یک کار جدید انجام دهید هم بوده است دیگر؟درخشانی: بله. بعد از آلبوم قبلی، دو سال کار ن و خواستم سبکم را عوض کنم.حداد: وقتی کار جدیدی می کنید، طِیف جدیدتری به شنونده های خود اضافه می کنید و این یک قدم مثبت است. ضمن اینکه من اعتقاد دارم تکرار همیشه کمک می کند. مردم خیلی از موسیقی هایی که الان گوش می کنند را تا چند وقت پیش گوش نمی د. حالا چه شده که تا این حد به آن علاقه مند شده اند؟ تکرار هر روزه آنها!درخشانی: حالا مگر چه چیزی برای آنها تکرار شده است؟حداد: درست می گویید؛ خیلی با کاری که شما انجام داده اید فاصله دارد، اما مطمئنم که تکرار کمک می کند.درخشانی: ای کاش نشر هم به این داستان کمک می کرد.حداد: هیچ وقت این اتفاق نمی افتد. یعنی نمی توانند کمکی کنند.بهنا: طی دو سه سال اخیر، دو چیز مردم را خیلی عوض کرده است؛ «دیجی کالا» و «اسنپ» و همه چیز هم در حال حرکت به همین سمت است. شما تا دو، سه سال پیش اگر قصد ید داشتی، باید به همه جا سر می زدی اما الان از پای کامپیوتر همه چیز برایت مهیا می شود. منظور اینکه ما باید در چنین فضاهایی دنبال راه کارمان بگردیم. چند وقت پیش آلبوم آ «دیوید گیلمور» را روی صفحه سفارش دادم. این صفحه به تعداد ۱۵۰۰ عدد منتشر شده بود و درون آن کُدی گذاشته بودند که از طریق آن می توانستی قطعات را از سایت گیلمور کنی و در ماشین هم به آن گوش کنی. پس داستان آرت وورک کاملاً عوض شده است؛ در نتیجه ما الان باید به نقطه ای برسیم که قرار است دو، سه سال دیگر به آن بربخوریم. برای همین هم این سایتِ آثار خاص را پیشنهاد دادم. الان دیگر سی دی فروش نمی کند؛ چند وقت پیش صدرالدین حسین خانی می گفت تعدادی از آلبوم «آویژه» هنوز در لاله زار مانده است.آقای بهنا! می توانی این موضوع که گفتی پدرام در این آلبوم به جای درستی رسیده را بیشتر باز کنید؟ از نظر شما با چه مولفه هایی این اتفاق افتاده و موسیقی الکترونیک کجای این داستان است؟بهنا: ما در گذشته جور دیگری با موسیقی الکترونیک برخورد می کردیم اما الان سعی کرده ام با بخشی از آن به صورت آکادمیک برخورد کنم. برای همین از اول این ماجرا یعنی سال ۱۹۱۵ که اولین کنسرت الکترونیک برگزار شد تا امروز را بررسی . الان مدتی است که با سازهای ایرانی کار نکرده و بیشتر به ست ادوات غربی آمده ام و به این نتیجه رسیده ام که لازم نیست این اتفاقات فقط با ساز انجام شود و می تواند در ذات آن هم اتفاق بیفتد. من در آلبوم پدرام این گونه جسارت ها را شنیدم و کِیف .درخشانی: من به های فضایی علاقه زیادی دارم و حین ساخت قطعات به این فکر می که مثلاً یک «اِلیَن» جلویم نشسته و می خواهد ساز بزند، من هم او را همراهی می کنم و آنقدر به هم نزدیک می شویم که او در ادامه کار، مثلاً افشاری می زند. (می خندند)بهنا: من هم دقیقاً می خواهم که آن «الین» افشاری بزند. کوشان جان! موسیقی امبینت عالی است اما به نظرم پدرام نباید سراغ این موسیقی برود. این آدم را باید رها کرد تا هر کاری که خودش می خواهد انجام دهد. فقط باید به او گفت فلان مسیر خوب است و آن را ادامه بده. یک زمان ما و همه شما فکر می کردیم که گروهی به نام «آویژه» آمده که به شکل خیلی جذ موسیقی جز را وارد کارهایش کرده و همه هم از آن استقبال می کنند. حالا از کجا معلوم که ده سال دیگر دوباره دور هم جمع نشویم و بگوییم موسیقی الکترونیک چه کار اشتباهی بود، برای چه سراغ آن رفتیم؟بهنا: اصلاً بعید نیست. فراموش نکن که ما بیست سال موسیقی نداشتیم اما یکدفعه لای در باز شد و چند هزار نفر بیرون ریختند. حالا ما بیست سال تجربه کمتری از دنیا داریم. الان تجهیزات ما مثل کل دنیا تکمیل است؛ مثل تجهیزات انیمیشین هایمان. اما چرا به ثمر نمی نشیند؟ چون تجربه لازم را نداریم. ذهن ها به مدت بیست سال در خلوت یا به صورت محدود کار کرده است. پس بعید نیست ده سال دیگر بگوییم این کار اشتباه بود. اما بالا ه باید یک نفر این کار را انجام دهد و پدرام درخشانی هم باید یکی از آنها باشد، چرا نکند؟ حالا مگر موسیقی الکترونیک چون موسیقی مدرن است برتری دارد؟بهنا: نمی توان به آن مدرن گفت؛ الکترونیک جزئی از موسیقی دنیا است. امثال من و پدرام باید دنبال تولید ص باشیم که جایی نیست؛ یعنی صدای سمپل تولید نکنیم. احمد پژمان سال ها پیش این کار را در آلبوم «همه شهر ایران» انجام داد که تجربه بسیار موفقی هم بود. این آلبوم قبل از «آویژه» منتشر شد و آن زمان به ما هم گفت که باید خودتان صداها را بسازید.حداد: موسیقی الکترونیک هیچ وقت نمی تواند بِلااستفاده باشد چون هیچ محدودیتی ندارد و با آن می توانید هر زمانی که خواستید یک کار جدید ارائه دهید. دقیقاً همانطور که شما گفتید صداها باید ساخته شوند و اینطوری می توانید اتفاقات خوبی رقم بزنید که هیچ وقت پیشیمانی نخواهد داشت.بهنا: اصلاً گیتارباس و سینی سایزر و این اداوت موسیقی را کنار بگذار، مهم فکر و ایده تو است، که می توانی آنها را با موبایلت هم پیاده کنی.درخشانی: من یک سولو در قطعه اول زده ام که آن را فقط با موبایل می توان زد.بهنا: اصلاً می توانی کنسرتت را هم با همان اجرا کنی؛ در وهله اول طرز تفکر تو است که اهمیت دارد. یعنی در نتیجه کار تأثیری ندارد؟بهنا: نه. من چه فراگ بپوشم و چه تی و جین، همین حرف را می زنم. بهنا: نه. امروزه دیگر این هم جدی است. این چیزها اصلاً برای من مطرح نیست و هیچ وقت هم نپرسیدم که با اپلیکیشن کار می کنی یا هارد ور. مهم تفکر آن هنرمند است.درخشانی: حتی ممکن است از تبلت هم یک مقدار قوی تر باشد. اگر موافقید برای آ این گفت وگو یک سوال بپرسم؛ به نظر شما موسیقی دنیا الان حال خوبی دارد؟ حداد: منظورتان چیست؟ ببینید، مثلاً داریوش مهرجویی یک زمان «هامون» و «درخت گل » می ساخته اما الان «نارنجی پوش» می سازد. در مقابل، این روزها حتی تولیدات افراد بزرگی مثل دیوید گیلمور، راجر واترز یا پل مک کارتنی هم انگار دیگر به درد امروز نمی خورد و این نشان می دهد این موضوع فقط مختص ایران نیست و انگار در تمام دنیا همینطور است.درخشانی: من هم فکر می کنم دنیا حال خوبی ندارد. تَرکش این جنگ و خونریزی ها -که متأسفانه در ایران هم پیش آمده- به همه خورده است. وقتی یک موزیسین که می خواهد کنسرت بدهد چنین صحنه هایی را می بیند ممکن است با خودش بگوید ولش کن، الان وقتش نیست. فکر می کنم ما در دوران گذر هستیم. فقط امیدوارم به زودی بگذرد چون دوران بسیار وحشتناکی است. طبیعتاً با این اتفاقات، موسیقی هم نمی تواند حال خوبی داشته باشد. مثلاً چرا باید ی مثل آن پسربچه جایزه بگیرد و در دنیا مطرح شود؟! نامش چه بود؟ جاستین؟ درخشانی: بله. به نظرم کل دنیا حال خوبی ندارد.حداد: به نظر من چند سال پیش بدتر بود و الان اوضاع کمی بهتر شده است. موسیقی کلاً قابل دسترس تر شده و اوضاع کمی روبه بهبود است. آن هیاهو کمی فروکش کرده و موزیسین ها شرایط را بهتر درک کرده اند؛ البته کارشان به دلیل کثرت موزیسین ها، سخت تر شده و هر کاری را نمی توانند به گوش مخاطب برسانند اما همانطور که گفتید در دوران گذر هستیم که باید سریع تر بگذرد تا کمی به ثبات برسیم.درخشانی: الان خاطرات «آویژه» دوباره دارد برایم مرور می شود؛ آن زمان چقدر همه چیز رنگی بود. البته من این اوا دو کنسرت خیلی خوب دیده ام؛ یکی گروه «دال» بود. در واقع برای اولین بار کنسرتی را دیدم که کارگردانی داشت و به گونه ای پیش رفت که انگار در حال دیدن یک سینمایی بودی. یکی هم کنسرت سنتورنوازی پشنگ کامکار که به سادگی اما تمیز کارش را کرد و خیلی به من چسبید.بهنا: وقتی جمعیت زیاد می شود، مشکلات هم زیاد می شود، حال و احوال هم که خوب نیست، جنگ و بیماری زیاد است. کار کم است. همانطور که پدرام گفت، کلاً حال هیچی خوب نیست. ولی نمی توان منکر این شد که در این بین اتفاقاتی در حال افتادن است. باز جای خوشحالی است که این روزها ی مثل «اَدل» جایزه ها را درو می کند تا «جاستین بیبر»! البته او هم باید باشد اما نه اینکه خیلی به آن بپردازند که تازگی ها هم این کار را نمی کنند. در کل به نظرم جهان در هنر، آبستن حوادث است و نمی دانم کی قرار است زایمان کند. اما آن را زیاد دور نمی بینم. الان موسیقی مینیمال دارد قیامت می کند. امروزه فلسفه و زندگی خیلی وارد موسیقی شده اند. اگر می خواهی بدانی حال جهان خوب است یا نه، باید بگویم نه، واقعاً خوب نیست. در موسیقی پاپِ دنیا، خوب هایی هستند اما تعدادشان کم است و فقط گه گداری اتفاقاتی را رقم می زنند.
شاید هم همین نکته باعث شد تا برخی مسائل را برای اولین بار عنوان کند. «سعید شهروز» از جمله خواننده های باانرژی و پرخاطره موسیقی پاپ است که با او پس از مدت ها مصاحبه مفصلی درباره همه این سال های حضورش در عرصه موسیقی انجام دادیم. البته صحبت های ما فقط به دوران فعالیت حرفه ای او در عرصه خوانندگی محدود نشد و سعید شهروز نکات جالب و تأمل برانگیزی درباره سال های حضورش در جبهه و جانبازی اش عنوان کرد. موضوعی که شاید خیلی ها از آن بی خبر باشند.با وجود فراز و نشیب ها و دوری دو ساله این خواننده از استیج، کنسرت او روز ۲۲ تیر در فضای باز کاخ نیاوران برگزار می شود و در جریان گپی که با هم داشتیم، او نکاتی درباره این اجرا هم بیان کرد. این گفتگوی مفصل را حتماً تا پایان بخوانید.* در برخی مطالبی که درباره شما نوشته شده، خواندم که ظاهراً پدرتان با فعالیت موسیقایی شما مخالف بودند. درست است؟بله، پدرم صدای زیبایی داشت ولی با موسیقی من مخالف بود. چون موسیقی جایگاه خوبی در جامعه نداشت و همیشه مورد سوال قرار می گرفت. من هم علاقه ذاتی داشتم و وقتی که دید انگیزه زیادی دارم، خودش مشتاق شد. پس از انتشار آلبوم ها هم نظرش عوض شد و حامی و طرفدار من شد. اما مادرم از همان ابتدا مشوق و پشتیبان اصلی من در راه موسیقی بود و بیشترین حمایت ها را از من کرد. همین جا از زحمات پدر و مادرم قدردانی و تشکر ویژه می کنم. بارها به خاطر موسیقی و خوانندگی از خانه قهر ! گاهی اوقات هم وقتی که پدرم سرِ کار بود، دوستانم را به خانه می آوردم و موسیقی کار می کردیم. مشکلات زیادی هم برای مسائل آموزش موسیقی داشتیم ولی بالا ه توانستم مسیری که دوست دارم را دنبال کنم.* شما در دوران جنگ به جبهه رفتید. بعضی از هنرمندانی به جبهه می رفتند، از هنرشان برای کارهای فرهنگی و تفریح رزمندگان استفاده می د. شما هم این کار را انجام می دادید؟من آن زمان حدوداً ۱۴ سال سن داشتم و با دستکاری شناسنامه ام به جبهه رفتم. دلیل اصلی من هم این بود که ما ن کرج بودیم و با شهید فهمیده هم مدرسه ای بودم. آن قدر به شهید فهمیده علاقه داشتم که در سریال «بچه های بهشت» که راجع به او بود هم بازی . زمانی هم که به جبهه رسیدم در برخی مراسم ها می خواندم. آن زمان برای بچه های شهرستان ها قطعات لُری هم می خواندم و دوست داشتند. به خاطر حُزنی که در صدای من وجود داشت، در جبهه که می خواندم مورد استقبال واقع می شد.* گویا در جبهه جانباز هم شدید ولی روی این مسئله مانوری ندادید. از امکاناتی که طبیعتاً برایتان بوده در زمینه موسیقی استفاده کردید؟ با وجود اینکه همیشه در این مورد سوال پرسیده، اما زیاد نخواستم صحبت کنم و موضوع را باز کنم. راستش را بخواهی الان هم کمی برایم سخت است در این زمینه صحبت کنم. وقتی شما بگویید که جنگ بودم با تبصره ای برایتان اتفاقی رخ می دهد و شاید اغماضی در حقتان کنند. هیچ وقت نخواستم از حضورم در جبهه رانت خواری کنم چون نمی خواهم از آن فضای پاک و پرافتخار برای خواندن یک تیتراژِ بیشتر یا اجرای چند کنسرت بیشتر سوءاستفاده کنم. آنقدر خاطراتم از جبهه و جانبازی برایم مقدس است که با هیچ کنسرت و آلبوم و تیتراژی عوضش نمی کنم. تا الان هم سعی در هیچ جا صحبتی از این مسأله به میان نیاورم.در میان خواننده های پاپ، هیچ شرایط من را ندارد چون دردهای زیادی از جبهه در بدن دارم. برای اولین بار می گویم که از لحاظ روحی و اعصاب مشکلاتی دارم و واقعاً یکی از دلایل کنسرت های کم و آثار کم من همین است. این موارد به غیر از ترکشی است که در بدن دارم. ولی فقط با توکل به خدا زندگی می کنم. هیچ وقت این را نگفتم که بعد از خواندن روی صحنه، حالم چطور می شود. با سیلی صورت خودم را سرخ نگه می دارم. کلاً هم دوست ندارم خاطرات واقعی ام از جبهه و جانبازی را با واقعیت های مجازی و بی ارزش الان عوض کنم.* ولی جالب است که بین خواننده های پاپ، همیشه شوخ تر و با انرژی تر از بقیه هستید.من همه چیز را درون خودم می ریزم و کلاً هم اهل این نیستم که قیافه بگیرم. از خدا می خواهم همه در برخورد اول از من انرژی بگیرند تا خاطره خوب از من داشته باشند. این دیدگاه را آن زمان که معروف شدم هم داشتم چون معروفیت ما واقعی بود. شاید من آن قدر ساده با شهرت برخورد که در میان مشهورها گم شدم!* شاید به دلیل همین سابقه دفاع مقدس و تفکراتی که داشتید هیچ وقت از ایران نرفتید.از نفرات اولی بودم که پیشنهادات خیلی زیادی برای اجرای خارج از کشور داشتم و هنوز هم پیشنهاداتی دریافت می کنم. خارج از ایران برایم جذ ت ندارد ولی کلاً با نوع برگزاری کنسرت های خواننده های پاپ در خارج از ایران مخالف هستم. این موضوع هم دلایلی دارد که نمی توانم عنوان کنم.* طی بیست سال اخیر فقط ۴-۵ بار به تلویزیون رفته اید و کلاً آثارتان را بسیار کم پخش می کنند. دلیل خاصی دارد؟تلویزیون از روز اول ساز ناکوک با من زد. قرار شده بود آلبوم «پسرای مشرقی» بعد از عید منتشر شود. پیش از نوروز به صدا و سیما رفتم و خواستم یکی از قطعات را پخش کنند. یک روز قبل از نوروز ساعت ۱۲ به من گفتند همین امروز اگر بخشی که می گوییم را ویرایش کنی، آهنگت را پخش می کنیم. من در آن شلوغی شب عید به استودیو پژواک رفتم و کار را انجام دادم و وقتی برگشتم حدود ساعت ۴ عصر بود و دیدم که همه رفته اند. آن قدر ناراحت شدم که خستگی بر تنم ماند. از همان زمان فهمیدم که در تلویزیون ل وجود دارد و هر زمان که می رفتم می دیدم چند خواننده هم نسل ما مشغول بگو و بخند هستند. ولی من یا شادمهر همیشه تنها بودیم. به خاطر دارم که یک بار شادمهر کار «کویر نشه دلای ما» را برای پخش آورده بود و چند ایراد از کار او گرفتند. در صورتی که چنین چیزی نبود و مشخص بود آن مسئول مربوطه حتماً می خواست جلوی افرادی که آنجا هستند ایرادی به کار ما بگیرد! با شادمهر از دفتر بیرون آمدیم و به او گفتم که این نوار را به من بده و فردا همین نوار را می آوریم و اگر مهمان نداشته باشد، حتماً کار را تأیید می کند! فردا همان نوار را بدون هیچ تغییری آوردیم و در حالی که مهمان نداشت گفت این شد و درست است!در عین حال اگر تلویزیون نبود برای بسیاری از خواننده های هم نسل من اتفاقی رخ نمی داد. همه آنها مورد حمایت بودند و اتفاقات خوبی برایشان رخ داد. آن خواننده ها از طریق تلویزیون برای خودشان کنسرت ها و برنامه های ارگانی متعدد می گرفتند و اگر الان هم سرمایه ای دارند به این دلیل است که با پول با ارزش آن دوره درآمد داشتند. من هم دیدم که از در راهم نمی دهند تصمیم گرفتم از پنجره وارد شوم! دیدم چه سبکی در موسیقی پاپ کم است و با تجربیات خودم و محبت های «بهنام ابطحی» تصمیم گرفتیم کار بزرگی انجام دهیم. آلبوم «پسرای مشرقی» منتشر شد و یکی از معدود کارهای پاپ بود که مجوز «الف» گرفت و می توانست اتفاقات بزرگی برایش رخ دهد و اغلب قابل پخش از تلویزیون بودند ولی یک کار را هم پخش ن د و حمایتی صورت نگرفت. بحث تیتراژ سریال «نرگس» هم که بعدها به وجود آمد و در نهایت اجازه ندادند کار پخش شود.* با این وجود «پسرای مشرقی» هم بازخورد خوبی داشت.یک روز برای گرفتن چند نوار به شرکت «هم آواز آهنگ» و نزد آقای سلطانی رفتم. ایشان گفت نمی خواهی آلبوم تولید کنی؟ من هم گفتم که این آلبوم زیر نظر حوزه هنری و برای شرکت «آوای برگ» بود و دستمزدی نگرفتم. آلبوم با ار تر کامل و تنظیم های بهنام ابطحی تولید شد ولی آنها با من همین یک قرارداد را داشتند. با آقای سلطانی صمیمی شدم. ایشان به من گفت سرمایه ای برای کار داری؟ من هم گفتم که اگر سرمایه داشتم بدون دستمزد آن آلبوم را نمی خواندم! آقای سلطانی از کشوی میزش پنج میلیون تومان پول درآورد و به من داد و گفت که سرمایه آلبوم جدیدت است. چون ایشان با دل جلو آمدند، من هم با دل کار و به همراه بهنام ابطحی کار را شروع کردیم و آلبوم «غزلک» تولید شد و در بین پرفروش ترین ها قرار گرفت. به خاطر معرفت آقای سلطانی، با عشق در کنار ایشان ایستادم و ۸ آلبوم با شرکتشان کار . کمتر از ۶ ماه بعد از آلبوم «پسرای مشرقی»، آلبوم «غزلک» بهمن ماه ۱۳۷۹ منتشر شد. نزدیک عید به شرکت هم آواز آهنگ رفتم تا چند نوار بگیرم که در ایام نوروز به اقوام بدهم. غزلک از اولین آلبوم هایی بود که همراهش سی دی داشت. دیدم که شرکت آقای سلطانی خیلی شلوغ است و نمی دانستم که چه می یدند! به ایشان گفتم ببخشید دست خالی آمدم ولی آقای سلطانی گفت شما عیدی ات را به ما داده ای و برای تولید این آلبوم کم آورده ایم! قرارداد ما تمام شده بود و پولمان را هم گرفته بودیم ولی همان جا آقای سلطانی دوباره یک عدد قابل توجهی را به من داد و گفت این هم عیدی ما به شما است. پس از عید دوباره نزد ایشان رفتم و دو سه برابر آن مبلغ قبل از عید را به عنوان سرمایه تولید آلبوم جدید به من داد. این را هم بگویم که «غزلک» کاری کرد تا دیگر نیازی به تلویزیون نداشته باشم. ضمن اینکه دیگر جذ تی هم برایم نداشت و علاقه ای به حضور در قاب رسانه نداشتم. با وجود پیشنهادات زیاد در این سالها، خیلی گزینشی عمل و اگر در برنامه ای حضور داشتم به اصرار هواداران عزیزم یا دوستان نزدیکم بود.* درباره میزان فروش غزلک صحبت های زیادی هست. یک جا به نقل از شما خواندم که پرفروش ترین آلبوم تاریخ موسیقی بوده است. این اثر دقیقاً چقدر فروخت؟آلبوم غزلک تیراژ خیلی بالایی داشت و برای اینکه حساسیت ایجاد نشود عدد نمی گویم اما در بین پرفروش ترین آلبوم های تاریخ موسیقی ایران قرار گرفت.* کل کل زیادی هم با آلبوم «دهاتی» شادمهر عقیلی از لحاظ میزان فروش داشت!در آن زمان همه ما دوست بودیم و این قبیل حرف ها را نداشتیم. خواننده ها در دهه هفتاد برای همدیگر خوب می خواستند و با هم خاطره می ساختند. اما سال ها است که نمی توانیم در این فضای موسیقی خاطره ای بسازیم.* یک نکته جالب درباره شما، روند سریع انتشار آثارتان است. کارها با فاصله کم منتشر می شدند. چطور با این سرعت می توانستید آلبوم منتشر کنید؟ چون شنیده ام که آلبوم «پسرم» را در دو هفته تعطیلات نوروز جمع کردید!زمانی که تولید آلبوم ها را شروع کردیم پر از ایده بودم و ملودی های مختلفی به ذهنم می رسید و شب و روزم را برای موسیقی گذاشتم. برنامه دیگری هم نداشتم و تمام فکرم روی تولید بود. قضیه کنسرت ها مثل الان نبود که خواننده ها هر شب درگیر اجرای تهران و شهرستان باشند. عادت من هم این بود که چند روز پس از پخش آلبوم، سه یا چهار شب کنسرت در سالن میلاد نمایشگاه برگزار می و سراغ آلبوم بعدی می رفتم. من در آن سال ها فکر نمی که باید از راه خوانندگی پولدار شوم. فقط عشق در کارها داشتیم و به مسائل اولیه زندگی ام فکر می . اگر یک مقدار در آن دوره چرتکه می انداختم، شاید الان خیلی پولدارتر بودم! آلبوم «پسرم» در سال ۸۴ منتشر شد و شرکتی که همیشه با آن کار می خواست تا تغییری در سبک و سیاق کارها ایجاد کنم. ۳ سال فاصله افتاد و در سال ۸۷ آلبوم «بی خو » را منتشر .* احتمالاً یکی از دلایل سرعت بالای کارتان، درک متقابل شما و بهنام ابطحی بود. این تنظیم کننده آن سال ها سرش خیلی شلوغ بود و با خیلی ها کار می کرد ولی چطور همدیگر را این قدر خوب پیدا کرده بودید؟در دهه ۷۰، «لاله زار» قیمت و تیراژ یک آلبوم را تعیین می کرد. چند نفر از جمله آقای سلطانی در بازار لاله زار بودند که آلبوم ها را می یدند و می گفتند اگر سرکاست فلان آلبوم اسمی از بهنام ابطحی باشد من آلبوم را می م. اصلاً شرایط طوری شده بود که حتماً باید در سرکاست ها یک کار از بهنام قرار می گرفت. اما شرایط کاری ما این طور بود که من تحمل بالایی داشتم و او اغلب اوقات بی خیال بود. باید سعی می بهنام را جمع و جور کنم! حتی سعی می مدیریت آلبوم های دیگرش را انجام دهم تا کارهای آلبوم خودم هماهنگ باشد! (خنده)من و بهنام ابطحی اول رفاقت کردیم و بعد همکار شدیم. آشنایی ما هم خیلی خنده دار بود! یک روز که برای خواندن اتود یک اثر به شرکت دارینوش رفته بودم، بهنام را دیدم. در مسیر برگشت با هم دوست شدیم و به خانه اش رسیدیم. من هم سعی آدرسش را یاد بگیرم تا دوباره سراغش بیایم! چند مرتبه تلفن خانه اش را گرفتم و حالا نمی دانم خودش بود یا شخص دیگری که جواب می داد و می گفت بهنام نیست! (خنده) یک روز زنگ زدم و فکر کنم خودش بود اما گفت بهنام جام جم است! همان روز به خانه اش رفتم و در زدم و ناگهان خودش در را باز کرد و گفت: «از جان من چه می خواهی؟! بیا تو کُشتی من را!» (خنده) و همین باعث شد که ابتدا رفاقت کنیم و بعد سبک و سیاق همدیگر را درک کردیم. بهنام همه فن حریف بود و هنوز هم اگر حوصله کار داشته باشد به نظرم می تواند موفق باشد.* یعنی اگر الان هم کار کنید می توانید قطعه موفقی تولید کنید؟به غیر از توانایی های بهنام و شناختی که از هم داریم، حضور من و او در کنار هم نوستالژیک خواهد بود. گاهی اوقات صحبت می کنیم ولی زمان سریع می گذرد و نمی توانیم کار را انجام دهیم.* به نظر من بی انگیزگی خواننده های دهه ۷۰ به تنظیم کننده های آن دوره هم سرایت کرد. نمی دانم چه بلایی سر نسل اول موزیسین های پاپ آمد. وقتی جشنواره ای برگزار می شود و هیچ کدام از چهره های فعال آن دوره را دعوت نمی کنند، نشان می دهد که خیلی زود نسل ما را فراموش د. همین می شود که هیچ کدام از آن افراد انگیزه ای برای کار نداشته باشد. وقتی فراموش می کنند یک روز این صنعت پس از سال ها سکوت به دست چه انی راه افتاد و حتی در یک مراسم رسمی دعوت نمی شوند، دیگر چه انگیزه ای باقی می ماند؟ در دنیا بیشترین احترام برای پیش وتان است ولی در ایران آ ین نفر که آمده محترم تر است! حضور و اینترنت هم در شرایط کنونی بی تأثیر نیست. در آن زمان حتی دسترسی به موبایل هم کم بود. همین روند پیشرفت تکنولوژی هم باعث شد که نوجوانان طیف تأثیرگذاری در میان مخاطبان موسیقی باشند. با همه این مسائل مدیران می توانستند عزت نسل اول پاپ را حفظ کنند ولی کوتاهی د.* یکی از نکات در مورد کارهای سعید شهروز این است که شادمهر در دو آلبوم برایش آهنگسازی کرد. در حالی که او پیش از آلبوم های شما کارهایش را منتشر کرده و معروف شده بود.شادمهر عقیلی و بهروز صفاریان قبل از من با برادرم بابک دوست بودند. آنها آن زمان مشغول آلبوم مسافر بودند. ابتدا قرار بود من با بهروز صفاریان همکاری کنم ولی شرایط مهیا نشد و با بهنام ابطحی کار را شروع . من با شادمهر ابتدا به خاطر نوازندگی در آلبوم پسرای مشرقی آشنا شدم که این ارتباط در استودیو برقرار شد. پس از آن در کنارهم دوست و همکار بسیار خوبی بودیم. شادمهر آهنگ «غزلک» را به من داد و کارهای خوبی برایم ساخت. زمانی که مشغول تولید این آلبوم بودیم، او گفت که من یک ملودی با شعر یغما گلرویی دارم. با یک ضبط کوچک به خانه اش رفتم و او با گیتار برایم زد. هنوز هم نوار اولین اجرای این کار را دارم. مجوز شعر را گرفتیم و بهنام کار را تنظیم کرد. دیدیم که غزلک اسم قشنگی است و برای عنوان آلبوم انتخابش کردیم.* کارهایی که در آن زمان منتشر کردید از لحاظ ترانه هم مورد توجه قرار می گرفت و مردم حفظ می د. روند انتخاب ترانه ها چطور بود؟ و نکته جالب برای من این است که اکثر ترانه هایتان در عین سادگی، مفهوم مثبت و عاشقانه داشتند.در آن زمان نوع نگارش جدیدی از ترانه بین مردم بازتاب های زیادی داشت. مثلاً یغما گلرویی در دهه هفتاد سبک جدیدی از ترانه را آغاز کرد که با آلبوم های «عشق است» و «دوستت دارم» ناصر عبداللهی شروع شد و به «غزلک» رسید. من هم همیشه سعی می علاوه بر ملودی ها، ترانه های خوب و پرمعنی در عین حال راحت را انتخاب کنم. در آن زمان می توانستم تشخیص دهم که چه ترانه ای موفق می شود.* در حقیقت خودتان پرو ر کارهایتان بودید.دقیقاً همین طور است. آقای سلطانی هم در این زمینه من را قبول داشت و تنظیم کننده کار هم بهنام بود. هیچ وقت هم برای کارها کم نمی گذاشتم و همیشه بهترین نوازنده ها و بهترین آهنگسازها و ترانه سراها را می آوردم. سلیقه و سبک من هم مورد تأیید آقای سلطانی بود.* گفتید که آقای سلطانی پس از آلبوم «پسرم» از شما خواست که تغییری در سبکتان ایجاد کنید. همین موضوع باعث شد که سه سال بعد در آلبوم «بی خو »، خودتان را کاملاً در اختیار تیم بهروز صفاریان و روزبه بمانی و مهدی یراحی قرار دهید؟من تنها خواننده ای هستم که با یک تنظیم کننده، هفت آلبوم کار و در ایران چنین چیزی وجود نداشته و ندارد. این مشخص است که من و بهنام ذائقه مخاطبان را پیدا کرده بودیم. آقای سلطانی پس از آلبوم «پسرم» گفت که هفت کار به من داده ای، اجازه بده من تصمیم بگیرم و باید سبک و سیاقت تغییر کند و نظر ایشان هم بهروز صفاریان بود. من در آن زمان بهروز را می شناختم و با روزبه هم دوستی دوری داشتم و با مهدی هم از طریق بهروز آشنا شدم. تیم بهروز و مهدی و روزبه با من شرط د که تا الان خودت همه کارها را انجام می دادی اما این بار همه چیز را به ما بسپار.* خیلی ها می گویند «بی خو » از بهترین آلبوم های بعد از انقلاب است و سال ۸۷ در اغلب نظرسنجی ها به عنوان بهترین آلبوم سال انتخاب شد. اما چرا نتوانست فروش خیلی خوب آلبوم های قبلی شما را تکرار کند و بین عامه مردم نفوذ پیدا کند؟خیلی ها برنامه ریزی د تا رگ آلبوم «بی خو » را بزنند و کل مجموعه اش ش ت بخورد. در حقیقت برخی دوستان و همکاران آقای سلطانی ایشان را دور زدند و این آلبوم اصلاً پخش خوبی نداشت. مثلاً چند مرتبه با شرکت پخش تماس گرفتم و گفتم که شما می گویید در فلان مغازه آلبوم را توزیع کرده ایم ولی من همان جا هستم و آلبومی در کار نیست! آن زمان هم امکانات تبلیغ فضای مجازی نبود و باید از طریق پوسترها و پخش قوی آلبوم را به گوش مردم می رساندند و پخش مویرگی هم وجود نداشت. نکته دیگر این بود که دو آلبوم از خواننده های نسل جدید به موازات آلبوم من در نوبت پخش وجود داشت و کار من را فدای آنها د. همین الان هم اگر آلبوم «بی خو » را گوش کنید، حس می کنید که همین ب کارها را ساخته اند و اگر به گوش مردم می رسید حتماً می توانست جایش را بین تمامی مخاطبان باز کند. این آلبوم خیلی دور از من نبود ولی سبک و سیاق جدیدی بود. شاید برخی مخاطبان قدیمی من در ابتدا سخت با این کار ارتباط برقرار د، ولی تا دنیا دنیا است این اثر شنیده شود. این آلبوم اگر در آن زمان به خوبی شنیده می شد شاید فراموش می شد ولی آن اتفاقات باعث شد که تا همیشه شنیده شود. همچنین قصد دارم انشاالله در سال جاری چند قطعه از آلبوم «بی خو » و آلبوم جدیدم را کلیپ کنم تا شاید بتونم اجحافی که در حق این آثار شد را جبران کنم.* پشیمان نیستید که تصمیم گیری را در اختیار آقای سلطانی و آن تیم قرار دادید؟ مثلاً نگفتید اگر خودم کارها را دست می گرفتم شرایط فرق می کرد؟وقتی آلبوم خوب است و هنوز هم پس از ۹ سال بازتاب خوب از آن کار دریافت می کنم، هیچ پشیمانی ندارم. پشیمانی من فقط این است که ای کاش آن آلبوم به شکل دیگری پخش می شد. ای کاش آن زمان با آلبوم «بی خو » دشمنی نمی د و با شرایط بهتری کار را پخش می کردیم.* مهدی یراحی چندی پیش در گفت وگو با «موسیقی ما» درباره آلبوم بی خو گفته بود که سعید شهروز قالبی به خود گرفته بود و شاید اشتباه من و تیم تهیه آن آلبوم این بود که خواستیم او را به قالب خودمان نزدیک کنیم.مهدی از دوستانم است و نظرش برای من محترم است. اما از طریق این رسانه به او می گویم که مهدی یراحی عزیزم، شما هیچ اشتباهی نکردید و کارتان هم خیلی خوب و درست بود. دوست خوبم مطمئن باش که بحث درباره کار تو یا من نیست، می خواستند این اتفاق برای بی خو رخ دهد. هرجا که دست چند نفر در کار باشد، وای به حال ه ای که بیداری در پی اش باشد. آلبوم ما هم که بی خو بود و در بی خو ما هر بلایی که خواستند سرش آوردند. هیچ اشکالی در کار مهدی یراحی، روزبه بمانی و بهروز صفاریان نبود و تقدیر بی خو این طور بود که حالا حالاها ماندگار شود.* این که می گفتند شما بعد از انتشار این آلبوم افسرده شدید درست است؟تولید آلبوم بی خو خیلی زمان برد. برای هر بخش برنامه دقیق داشتیم ولی بار بزرگ خستگی روی دوش ما باقی ماند. چون بی صدا قربانی اش د. همین ظلم ها واقعاً افسردگی می آورد. چون خسته بودم و حتی پس از بی خو تصمیم گرفتم که کار نکنم. کلاً قصد داشتم کار نکنم ولی بازگشت من به موسیقی به خاطر خواست زیاد هواداران عزیزم و همچین پسرم د بود. چون او داشت بزرگ می شد و کنسرتی از من به خاطر نداشت ولی می دانست که یک زمان من چه کنسرت ها و چه آلبوم هایی داشتم. کنسرت های سال ۸۹ و ۹۲ و ۹۴ را برگزار و در اوا سال ۹۴ آلبوم «۷۹» را منتشر کردیم. ضمن اینکه در این ۹ سال بیش از ۳۰ تک آهنگ منتشر . ۲۲ تیرامسال هم برای اولین بار در فضای باز کاخ نیاوران اجرایی در تهران خواهم داشت که کاملاً فضای متفاوتی با کنسرت های مرسوم پاپ خواهد داشت. امیدوارم این کنسرت در فضای باز راه جدیدی در کنسرت های پاپ باز کند.* شما کارهای موفق زیادی در کارنامه دارید. می خواهم نظرتان را در مورد چند قطعه هیت این سال ها که متعلق به دیگران است بدانم. از جمله «دنیا دیگه مثل تو نداره» بنیامین.این کار با سبک و سیاق من هم خوانی نداشت.* «خوشگل عاشق» فریدون آسرایی.روزی که بهروز صفاریان مشغول کار روی این اثر بود، آن برای ما گذاشت و نظرمان را پرسید. به او گفتیم که یکی از این کارها برای ما هم بساز! «خوشگل عاشق» با صدای مخملی و ناز فریدون آنقدر خوب اجرا شده که فکر می کنم به صدای ما نمی آید. ولی کل آن پکیج را دوست دارم.اگر این کار برای من بود، می خواندمش و دوستش داشتم.این کار شعر و ملودی قشنگی دارد و کار خوبی است و شاید می خواندمش.* اگر همین الان بخواهید یک آلبوم تولید کنید، از بین چهره های جدید به سراغ چه انی می روید؟من در سال ۹۴ این کار را و آلبوم ۷۹ را با حضور هنرمندان جوان عرصه آهنگسازی و تنظیم تولید و ترانه ها هم از سروده های محمد کاظمی بود.* انتخاب افراد در آن مجموعه بر عهده خودتان بود یا محمد کاظمی؟من تصمیمی برای انتشار آلبوم نداشتم ولی محمد کاظمی زحمات زیادی را متحمل شد و رابط من و آن دوستان بود. من توان و حوصله مدیریت یک آلبوم را نداشتم. محمد انگیزه زیادی در من به وجود آورد و در آن برهه زمانی باید یک آلبوم جمع می .* از تجربه آلبوم «۷۹» راضی هستید؟در آلبوم ۷۹ دو سه قطعه هیت داشتم که چند وقت بعد شنیده شد. از جمله همین قطعه «آره عاشقتم» که چندی پیش ویدئوی آن را هم منتشر کردیم. قطعه «جونم به چشات» با ملودی خودم هم بازتاب های زیادی برایم داشت. در کل من از آلبوم ۷۹ راضی هستم ولی شاید برخی افراد این مجموعه را در مقام مقایسه قرار دهند…* این مقایسه خیلی زیاد بود و همین باعث شد که انتقاداتی زیادی هم به ۷۹ وارد شود.به نظر من باید هر اثر را در زمان خودش بررسی کنند. شاید اگر امروز آلبومی شبیه به غزلک تولید کنم با این انتقاد مواجه شوم که کار قدیمی انجام داده ام. اما من در آلبوم ۷۹ تصمیم داشتم مخاطبان کم سن تر را با خودم همراه کنم و این تغییرات را در ترانه و ملودی و تنظیم لحاظ . در این زمان شرایط می طلبید که چنین آلبومی را منتشر کنم. خودم در مقام مقایسه قرار نمی دهم و از همکاری با افراد جدید و متنوع راضی هستم. این نکته را لحاظ کنید که من ۷ سال هیچ آلبومی نداشتم و نمی توانم کار سنگین منتشر کنم و توقع داشته باشم علاوه بر حفظ هواداران خودم، مخاطبان تین ایج هم با کارهایم ارتباط برقرار کند. سعی با موسیقی روز هماهنگ باشم و از ملودی و تنظیم های مدرن تر هم استفاده کنم.* درباره بحث کنسرت های سعید شهروز، سوالی که همیشه برای من بوده این است که با وجود موفقیت های غزلک و آثار دیگر که اغلب پرفروش و پرمخاطب بودند، قاعدتاً باید خیلی بیشتر کنسرت برگزار می کردید. اما به جز مواردی که ذکر کردید دیگر چه دلایلی برای این آمار پایین وجود دارد؟بعضی از خواننده های پرفروش و پرکنسرت این روزها، همیشه می پرسند که چرا سعید شهروز با آن تعداد کار هیت، کنسرت یا برنامه ارگانی اجرا نمی کند؟ من هر سال بعد از آلبوم هایم کنسرت برگزار می و دلیل اینکه اجرای ارگانی کمی داشتم این بود که در آن زمان تلویزیونی نبودم. چون در نسل من اجراهای ارگانی فقط مختص خواننده های تلویزیونی و تیتراژها بود. در کنسرت های تهران هم اسپانسر نداشتم و اغلب کارها را خودم انجام می دادم. اما از سال ۸۸ یا ۸۹ اجراهای زنده موسیقی ناگهان مورد توجه مخاطبان قرار گرفت. زمان انتشار آلبوم «غزلک» شما نمی توانستید مثلاً ۱۰ شب کنسرت برگزار کنید. چون اگر در طول یک سال دو بار مجوز می گرفتید، دیگر بار سومی در کار نبود. اما زمان ما بعضی ها ، ۱۰ شب هم برنامه برگزار می د. ولی شرایط نسبت به من تفاوت داشت. الان هم از شهرستان های مختلف پیشنهاد دارم. همین مسائل باعث شد که آمار کنسرت هایم زیاد نباشد.* آ ین اجرایتان دو سال پیش برگزار شد و اکنون قصد دارید پس از دو سال در تهران روی صحنه بروید. دلیل این وقفه چه بود؟اوایل سال ۹۵، مسئولین سالن میلاد نمایشگاه به من قول دادند که روز ۱۶ اردیبهشت که مصادف با تولدم است را برای برگزاری کنسرت در اختیارم بگذارند. اما وقتی به سالن رفتم دیدم روزها را تا یک سال بسته اند. درهای برج میلاد تازه به روی موسیقی پاپ باز شده ولی سالن میلاد بهترین روزها را در اختیار برخی شرکت ها گذاشته بود و عملاً هیچ روز مناسبی نداشتند. بنابراین تصمیم گرفتم ۲۲ تیر برای اولین بار در فضای باز کاخ نیاوران اجرا داشته باشیم.* چه برنامه هایی برای این کنسرت دارید؟این اجرا در فضای متفاوت حیاط هنر کاخ نیاوران برگزار می شود و اولین بار است که این بخش از مجموعه نیاوران به کنسرت اختصاص می یابد. برای اجرای ۲۲ تیر رتوار پرخاطره ای را تدارک دیده ایم. البته قطعات آلبوم ۷۹ و سایر تک آهنگ های جدیدمان را هم در این برنامه اجرا خواهیم کرد. ضمن این که علاوه بر فضای متفاوت این کنسرت و نوع اجرای کارها، زمان کنسرت هم طولانی تر از کنسرت های مرسوم است و از ساعت ۲۱ تا حدود ۲۴ ادامه دارد. قصد دارم از این کنسرت دوباره شروع کنم و به شهرستان ها هم سفر کنم. چون باید به ای زیادی از استان های لرستان، یزد، اصفهان و فارس بروم و پیشنهادات زیادی دارم. می خواهم دوباره به صحنه برگردم و حضور مداوم داشته باشم. در کنسرت ۲۲ تیر ار تر من «میلاد مجذوب» است و س رست ار تر برادرم بابک شهروز است.
با توجه به امکانات و فضای کمی که برای تبلیغات داریم، هواداران عزیزم می توانند جزئیات بیشتر در مورد برگزاری کنسرت و نحوه فروش بلیت را از طریق صفحه اینستاگرام من به آدرس saeidshahrouz_official و همچنین از طریق سایت ایران کنسرت دریافت کنند.* برای سال جاری قصد انتشار آهنگ یا آلبوم جدید دارید؟من کارهای قوی و شنیده نشده زیادی دارم. موزیک ویدئوی «آره عاشقتم» را اخیراً منتشر که بازخورد خیلی زیادی برایم داشت. به همین دلیل علاوه بر انتشار تک آهنگ به فکر ساخت ویدئو هم هستم. قصد دارم قطعاتی از آلبوم ۷۹ و بی خو و شاید برخی کارهای قدیمی را به تصویر بکشم تا آن دسته کارهایی که کمتر شنیده شدند اما خوب بودند را به گوش مخاطبان برسانیم.* طی چند سال اخیر خواننده جوانی بوده که کارش توجه شما را جلب کند؟بعضی از همکاران ما در صحبت هایشان می گویند که ما کارهای داخلی را گوش نمی کنیم، ولی دروغ است. چون گوشی خود را که بر می دارید امکان ندارد در یک لحظه حداقل ۵ آهنگ جدید به چشمتان نیاید. فکر می کنند اگر از ی اسم ببرند آن طرف بزرگ می شود. ولی باید طبع و ظرفیت خودمان را بالا ببریم. قطعاً آهنگ های جدید را گوش می کنم و خوشحال هستم که خیلی از خوانندگان نسل جدید کارهای با کیفیتی ارائه می کنند و موفق هستند.* بعید می دانم رفاقتی که با خواننده های نسل جدید داشته باشید.اتفاقاً با چند نفر از این عزیزان هم دوست هستم و دلیلی بر عدم رفاقت با خوانندگان نسل جدید پاپ نمی بینم. محسن یگانه، حمید عسکری، علی عبدالمالکی، شهاب رمضان، میثم ابراهیمی، سامان جلیلی و مسعود سعیدی از جمله دوستانم هستند و خودشان و کارهایشان را دوست دارم.
به گفته خودش برای اولین بار پس از سال ها بود که برای انجام گفت وگو به دفتر یک رسانه می رفت. شاید هم همین نکته باعث شد تا برخی مسائل را برای اولین بار عنوان کند. «سعید شهروز» از جمله خواننده های باانرژی و پرخاطره موسیقی پاپ است که با او پس از مدت ها مصاحبه مفصلی درباره همه این سال های حضورش در عرصه موسیقی انجام دادیم. البته صحبت های ما فقط به دوران فعالیت حرفه ای او در عرصه خوانندگی محدود نشد و سعید شهروز نکات جالب و تأمل برانگیزی درباره سال های حضورش در جبهه و جانبازی اش عنوان کرد. موضوعی که شاید خیلی ها از آن بی خبر باشند.با وجود فراز و نشیب ها و دوری دو ساله این خواننده از استیج، کنسرت او روز ۲۲ تیر در فضای باز کاخ نیاوران برگزار می شود و در جریان گپی که با هم داشتیم، او نکاتی درباره این اجرا هم بیان کرد. این گفتگوی مفصل را حتماً تا پایان بخوانید. * در برخی مطالبی که درباره شما نوشته شده، خواندم که ظاهراً پدرتان با فعالیت موسیقایی شما مخالف بودند. درست است؟بله، پدرم صدای زیبایی داشت ولی با موسیقی من مخالف بود. چون موسیقی جایگاه خوبی در جامعه نداشت و همیشه مورد سوال قرار می گرفت. من هم علاقه ذاتی داشتم و وقتی که دید انگیزه زیادی دارم، خودش مشتاق شد. پس از انتشار آلبوم ها هم نظرش عوض شد و حامی و طرفدار من شد. اما مادرم از همان ابتدا مشوق و پشتیبان اصلی من در راه موسیقی بود و بیشترین حمایت ها را از من کرد. همین جا از زحمات پدر و مادرم قدردانی و تشکر ویژه می کنم. بارها به خاطر موسیقی و خوانندگی از خانه قهر ! گاهی اوقات هم وقتی که پدرم سرِ کار بود، دوستانم را به خانه می آوردم و موسیقی کار می کردیم. مشکلات زیادی هم برای مسائل آموزش موسیقی داشتیم ولی بالا ه توانستم مسیری که دوست دارم را دنبال کنم. * شما در دوران جنگ به جبهه رفتید. بعضی از هنرمندانی به جبهه می رفتند، از هنرشان برای کارهای فرهنگی و تفریح رزمندگان استفاده می د. شما هم این کار را انجام می دادید؟من آن زمان حدوداً ۱۴ سال سن داشتم و با دستکاری شناسنامه ام به جبهه رفتم. دلیل اصلی من هم این بود که ما ن کرج بودیم و با شهید فهمیده هم مدرسه ای بودم. آن قدر به شهید فهمیده علاقه داشتم که در سریال «بچه های بهشت» که راجع به او بود هم بازی . زمانی هم که به جبهه رسیدم در برخی مراسم ها می خواندم. آن زمان برای بچه های شهرستان ها قطعات لُری هم می خواندم و دوست داشتند. به خاطر حُزنی که در صدای من وجود داشت، در جبهه که می خواندم مورد استقبال واقع می شد. * گویا در جبهه جانباز هم شدید ولی روی این مسئله مانوری ندادید. از امکاناتی که طبیعتاً برایتان بوده در زمینه موسیقی استفاده کردید؟ با وجود اینکه همیشه در این مورد سوال پرسیده، اما زیاد نخواستم صحبت کنم و موضوع را باز کنم. راستش را بخواهی الان هم کمی برایم سخت است در این زمینه صحبت کنم. وقتی شما بگویید که جنگ بودم با تبصره ای برایتان اتفاقی رخ می دهد و شاید اغماضی در حقتان کنند. هیچ وقت نخواستم از حضورم در جبهه رانت خواری کنم چون نمی خواهم از آن فضای پاک و پرافتخار برای خواندن یک تیتراژِ بیشتر یا اجرای چند کنسرت بیشتر سوءاستفاده کنم. آنقدر خاطراتم از جبهه و جانبازی برایم مقدس است که با هیچ کنسرت و آلبوم و تیتراژی عوضش نمی کنم. تا الان هم سعی در هیچ جا صحبتی از این مسأله به میان نیاورم.در میان خواننده های پاپ، هیچ شرایط من را ندارد چون دردهای زیادی از جبهه در بدن دارم. برای اولین بار می گویم که از لحاظ روحی و اعصاب مشکلاتی دارم و واقعاً یکی از دلایل کنسرت های کم و آثار کم من همین است. این موارد به غیر از ترکشی است که در بدن دارم. ولی فقط با توکل به خدا زندگی می کنم. هیچ وقت این را نگفتم که بعد از خواندن روی صحنه، حالم چطور می شود. با سیلی صورت خودم را سرخ نگه می دارم. کلاً هم دوست ندارم خاطرات واقعی ام از جبهه و جانبازی را با واقعیت های مجازی و بی ارزش الان عوض کنم. * ولی جالب است که بین خواننده های پاپ، همیشه شوخ تر و با انرژی تر از بقیه هستید.من همه چیز را درون خودم می ریزم و کلاً هم اهل این نیستم که قیافه بگیرم. از خدا می خواهم همه در برخورد اول از من انرژی بگیرند تا خاطره خوب از من داشته باشند. این دیدگاه را آن زمان که معروف شدم هم داشتم چون معروفیت ما واقعی بود. شاید من آن قدر ساده با شهرت برخورد که در میان مشهورها گم شدم! * شاید به دلیل همین سابقه دفاع مقدس و تفکراتی که داشتید هیچ وقت از ایران نرفتید.از نفرات اولی بودم که پیشنهادات خیلی زیادی برای اجرای خارج از کشور داشتم و هنوز هم پیشنهاداتی دریافت می کنم. خارج از ایران برایم جذ ت ندارد ولی کلاً با نوع برگزاری کنسرت های خواننده های پاپ در خارج از ایران مخالف هستم. این موضوع هم دلایلی دارد که نمی توانم عنوان کنم. * طی بیست سال اخیر فقط ۴-۵ بار به تلویزیون رفته اید و کلاً آثارتان را بسیار کم پخش می کنند. دلیل خاصی دارد؟تلویزیون از روز اول ساز ناکوک با من زد. قرار شده بود آلبوم «پسرای مشرقی» بعد از عید منتشر شود. پیش از نوروز به صدا و سیما رفتم و خواستم یکی از قطعات را پخش کنند. یک روز قبل از نوروز ساعت ۱۲ به من گفتند همین امروز اگر بخشی که می گوییم را ویرایش کنی، آهنگت را پخش می کنیم. من در آن شلوغی شب عید به استودیو پژواک رفتم و کار را انجام دادم و وقتی برگشتم حدود ساعت ۴ عصر بود و دیدم که همه رفته اند. آن قدر ناراحت شدم که خستگی بر تنم ماند. از همان زمان فهمیدم که در تلویزیون ل وجود دارد و هر زمان که می رفتم می دیدم چند خواننده هم نسل ما مشغول بگو و بخند هستند. ولی من یا شادمهر همیشه تنها بودیم. به خاطر دارم که یک بار شادمهر کار «کویر نشه دلای ما» را برای پخش آورده بود و چند ایراد از کار او گرفتند. در صورتی که چنین چیزی نبود و مشخص بود آن مسئول مربوطه حتماً می خواست جلوی افرادی که آنجا هستند ایرادی به کار ما بگیرد! با شادمهر از دفتر بیرون آمدیم و به او گفتم که این نوار را به من بده و فردا همین نوار را می آوریم و اگر مهمان نداشته باشد، حتماً کار را تأیید می کند! فردا همان نوار را بدون هیچ تغییری آوردیم و در حالی که مهمان نداشت گفت این شد و درست است!در عین حال اگر تلویزیون نبود برای بسیاری از خواننده های هم نسل من اتفاقی رخ نمی داد. همه آنها مورد حمایت بودند و اتفاقات خوبی برایشان رخ داد. آن خواننده ها از طریق تلویزیون برای خودشان کنسرت ها و برنامه های ارگانی متعدد می گرفتند و اگر الان هم سرمایه ای دارند به این دلیل است که با پول با ارزش آن دوره درآمد داشتند. من هم دیدم که از در راهم نمی دهند تصمیم گرفتم از پنجره وارد شوم! دیدم چه سبکی در موسیقی پاپ کم است و با تجربیات خودم و محبت های «بهنام ابطحی» تصمیم گرفتیم کار بزرگی انجام دهیم. آلبوم «پسرای مشرقی» منتشر شد و یکی از معدود کارهای پاپ بود که مجوز «الف» گرفت و می توانست اتفاقات بزرگی برایش رخ دهد و اغلب قابل پخش از تلویزیون بودند ولی یک کار را هم پخش ن د و حمایتی صورت نگرفت. بحث تیتراژ سریال «نرگس» هم که بعدها به وجود آمد و در نهایت اجازه ندادند کار پخش شود. * با این وجود «پسرای مشرقی» هم بازخورد خوبی داشت.یک روز برای گرفتن چند نوار به شرکت «هم آواز آهنگ» و نزد آقای سلطانی رفتم. ایشان گفت نمی خواهی آلبوم تولید کنی؟ من هم گفتم که این آلبوم زیر نظر حوزه هنری و برای شرکت «آوای برگ» بود و دستمزدی نگرفتم. آلبوم با ار تر کامل و تنظیم های بهنام ابطحی تولید شد ولی آنها با من همین یک قرارداد را داشتند. با آقای سلطانی صمیمی شدم. ایشان به من گفت سرمایه ای برای کار داری؟ من هم گفتم که اگر سرمایه داشتم بدون دستمزد آن آلبوم را نمی خواندم! آقای سلطانی از کشوی میزش پنج میلیون تومان پول درآورد و به من داد و گفت که سرمایه آلبوم جدیدت است. چون ایشان با دل جلو آمدند، من هم با دل کار و به همراه بهنام ابطحی کار را شروع کردیم و آلبوم «غزلک» تولید شد و در بین پرفروش ترین ها قرار گرفت. به خاطر معرفت آقای سلطانی، با عشق در کنار ایشان ایستادم و ۸ آلبوم با شرکتشان کار . کمتر از ۶ ماه بعد از آلبوم «پسرای مشرقی»، آلبوم «غزلک» بهمن ماه ۱۳۷۹ منتشر شد. نزدیک عید به شرکت هم آواز آهنگ رفتم تا چند نوار بگیرم که در ایام نوروز به اقوام بدهم. غزلک از اولین آلبوم هایی بود که همراهش سی دی داشت. دیدم که شرکت آقای سلطانی خیلی شلوغ است و نمی دانستم که چه می یدند! به ایشان گفتم ببخشید دست خالی آمدم ولی آقای سلطانی گفت شما عیدی ات را به ما داده ای و برای تولید این آلبوم کم آورده ایم! قرارداد ما تمام شده بود و پولمان را هم گرفته بودیم ولی همان جا آقای سلطانی دوباره یک عدد قابل توجهی را به من داد و گفت این هم عیدی ما به شما است. پس از عید دوباره نزد ایشان رفتم و دو سه برابر آن مبلغ قبل از عید را به عنوان سرمایه تولید آلبوم جدید به من داد. این را هم بگویم که «غزلک» کاری کرد تا دیگر نیازی به تلویزیون نداشته باشم. ضمن اینکه دیگر جذ تی هم برایم نداشت و علاقه ای به حضور در قاب رسانه نداشتم. با وجود پیشنهادات زیاد در این سالها، خیلی گزینشی عمل و اگر در برنامه ای حضور داشتم به اصرار هواداران عزیزم یا دوستان نزدیکم بود. * درباره میزان فروش غزلک صحبت های زیادی هست. یک جا به نقل از شما خواندم که پرفروش ترین آلبوم تاریخ موسیقی بوده است. این اثر دقیقاً چقدر فروخت؟آلبوم غزلک تیراژ خیلی بالایی داشت و برای اینکه حساسیت ایجاد نشود عدد نمی گویم اما در بین پرفروش ترین آلبوم های تاریخ موسیقی ایران قرار گرفت. * کل کل زیادی هم با آلبوم «دهاتی» شادمهر عقیلی از لحاظ میزان فروش داشت!در آن زمان همه ما دوست بودیم و این قبیل حرف ها را نداشتیم. خواننده ها در دهه هفتاد برای همدیگر خوب می خواستند و با هم خاطره می ساختند. اما سال ها است که نمی توانیم در این فضای موسیقی خاطره ای بسازیم. * یک نکته جالب درباره شما، روند سریع انتشار آثارتان است. کارها با فاصله کم منتشر می شدند. چطور با این سرعت می توانستید آلبوم منتشر کنید؟ چون شنیده ام که آلبوم «پسرم» را در دو هفته تعطیلات نوروز جمع کردید!زمانی که تولید آلبوم ها را شروع کردیم پر از ایده بودم و ملودی های مختلفی به ذهنم می رسید و شب و روزم را برای موسیقی گذاشتم. برنامه دیگری هم نداشتم و تمام فکرم روی تولید بود. قضیه کنسرت ها مثل الان نبود که خواننده ها هر شب درگیر اجرای تهران و شهرستان باشند. عادت من هم این بود که چند روز پس از پخش آلبوم، سه یا چهار شب کنسرت در سالن میلاد نمایشگاه برگزار می و سراغ آلبوم بعدی می رفتم. من در آن سال ها فکر نمی که باید از راه خوانندگی پولدار شوم. فقط عشق در کارها داشتیم و به مسائل اولیه زندگی ام فکر می . اگر یک مقدار در آن دوره چرتکه می انداختم، شاید الان خیلی پولدارتر بودم! آلبوم «پسرم» در سال ۸۴ منتشر شد و شرکتی که همیشه با آن کار می خواست تا تغییری در سبک و سیاق کارها ایجاد کنم. ۳ سال فاصله افتاد و در سال ۸۷ آلبوم «بی خو » را منتشر . * احتمالاً یکی از دلایل سرعت بالای کارتان، درک متقابل شما و بهنام ابطحی بود. این تنظیم کننده آن سال ها سرش خیلی شلوغ بود و با خیلی ها کار می کرد ولی چطور همدیگر را این قدر خوب پیدا کرده بودید؟در دهه ۷۰، «لاله زار» قیمت و تیراژ یک آلبوم را تعیین می کرد. چند نفر از جمله آقای سلطانی در بازار لاله زار بودند که آلبوم ها را می یدند و می گفتند اگر سرکاست فلان آلبوم اسمی از بهنام ابطحی باشد من آلبوم را می م. اصلاً شرایط طوری شده بود که حتماً باید در سرکاست ها یک کار از بهنام قرار می گرفت. اما شرایط کاری ما این طور بود که من تحمل بالایی داشتم و او اغلب اوقات بی خیال بود. باید سعی می بهنام را جمع و جور کنم! حتی سعی می مدیریت آلبوم های دیگرش را انجام دهم تا کارهای آلبوم خودم هماهنگ باشد! (خنده)من و بهنام ابطحی اول رفاقت کردیم و بعد همکار شدیم. آشنایی ما هم خیلی خنده دار بود! یک روز که برای خواندن اتود یک اثر به شرکت دارینوش رفته بودم، بهنام را دیدم. در مسیر برگشت با هم دوست شدیم و به خانه اش رسیدیم. من هم سعی آدرسش را یاد بگیرم تا دوباره سراغش بیایم! چند مرتبه تلفن خانه اش را گرفتم و حالا نمی دانم خودش بود یا شخص دیگری که جواب می داد و می گفت بهنام نیست! (خنده) یک روز زنگ زدم و فکر کنم خودش بود اما گفت بهنام جام جم است! همان روز به خانه اش رفتم و در زدم و ناگهان خودش در را باز کرد و گفت: «از جان من چه می خواهی؟! بیا تو کُشتی من را!» (خنده) و همین باعث شد که ابتدا رفاقت کنیم و بعد سبک و سیاق همدیگر را درک کردیم. بهنام همه فن حریف بود و هنوز هم اگر حوصله کار داشته باشد به نظرم می تواند موفق باشد. * یعنی اگر الان هم کار کنید می توانید قطعه موفقی تولید کنید؟به غیر از توانایی های بهنام و شناختی که از هم داریم، حضور من و او در کنار هم نوستالژیک خواهد بود. گاهی اوقات صحبت می کنیم ولی زمان سریع می گذرد و نمی توانیم کار را انجام دهیم. * به نظر من بی انگیزگی خواننده های دهه ۷۰ به تنظیم کننده های آن دوره هم سرایت کرد. نمی دانم چه بلایی سر نسل اول موزیسین های پاپ آمد. وقتی جشنواره ای برگزار می شود و هیچ کدام از چهره های فعال آن دوره را دعوت نمی کنند، نشان می دهد که خیلی زود نسل ما را فراموش د. همین می شود که هیچ کدام از آن افراد انگیزه ای برای کار نداشته باشد. وقتی فراموش می کنند یک روز این صنعت پس از سال ها سکوت به دست چه انی راه افتاد و حتی در یک مراسم رسمی دعوت نمی شوند، دیگر چه انگیزه ای باقی می ماند؟ در دنیا بیشترین احترام برای پیش وتان است ولی در ایران آ ین نفر که آمده محترم تر است! حضور و اینترنت هم در شرایط کنونی بی تأثیر نیست. در آن زمان حتی دسترسی به موبایل هم کم بود. همین روند پیشرفت تکنولوژی هم باعث شد که نوجوانان طیف تأثیرگذاری در میان مخاطبان موسیقی باشند. با همه این مسائل مدیران می توانستند عزت نسل اول پاپ را حفظ کنند ولی کوتاهی د. * یکی از نکات در مورد کارهای سعید شهروز این است که شادمهر در دو آلبوم برایش آهنگسازی کرد. در حالی که او پیش از آلبوم های شما کارهایش را منتشر کرده و معروف شده بود.شادمهر عقیلی و بهروز صفاریان قبل از من با برادرم بابک دوست بودند. آنها آن زمان مشغول آلبوم مسافر بودند. ابتدا قرار بود من با بهروز صفاریان همکاری کنم ولی شرایط مهیا نشد و با بهنام ابطحی کار را شروع . من با شادمهر ابتدا به خاطر نوازندگی در آلبوم پسرای مشرقی آشنا شدم که این ارتباط در استودیو برقرار شد. پس از آن در کنارهم دوست و همکار بسیار خوبی بودیم. شادمهر آهنگ «غزلک» را به من داد و کارهای خوبی برایم ساخت. زمانی که مشغول تولید این آلبوم بودیم، او گفت که من یک ملودی با شعر یغما گلرویی دارم. با یک ضبط کوچک به خانه اش رفتم و او با گیتار برایم زد. هنوز هم نوار اولین اجرای این کار را دارم. مجوز شعر را گرفتیم و بهنام کار را تنظیم کرد. دیدیم که غزلک اسم قشنگی است و برای عنوان آلبوم انتخابش کردیم.* کارهایی که در آن زمان منتشر کردید از لحاظ ترانه هم مورد توجه قرار می گرفت و مردم حفظ می د. روند انتخاب ترانه ها چطور بود؟ و نکته جالب برای من این است که اکثر ترانه هایتان در عین سادگی، مفهوم مثبت و عاشقانه داشتند.در آن زمان نوع نگارش جدیدی از ترانه بین مردم بازتاب های زیادی داشت. مثلاً یغما گلرویی در دهه هفتاد سبک جدیدی از ترانه را آغاز کرد که با آلبوم های «عشق است» و «دوستت دارم» ناصر عبداللهی شروع شد و به «غزلک» رسید. من هم همیشه سعی می علاوه بر ملودی ها، ترانه های خوب و پرمعنی در عین حال راحت را انتخاب کنم. در آن زمان می توانستم تشخیص دهم که چه ترانه ای موفق می شود. * در حقیقت خودتان پرو ر کارهایتان بودید.دقیقاً همین طور است. آقای سلطانی هم در این زمینه من را قبول داشت و تنظیم کننده کار هم بهنام بود. هیچ وقت هم برای کارها کم نمی گذاشتم و همیشه بهترین نوازنده ها و بهترین آهنگسازها و ترانه سراها را می آوردم. سلیقه و سبک من هم مورد تأیید آقای سلطانی بود. * گفتید که آقای سلطانی پس از آلبوم «پسرم» از شما خواست که تغییری در سبکتان ایجاد کنید. همین موضوع باعث شد که سه سال بعد در آلبوم «بی خو »، خودتان را کاملاً در اختیار تیم بهروز صفاریان و روزبه بمانی و مهدی یراحی قرار دهید؟من تنها خواننده ای هستم که با یک تنظیم کننده، هفت آلبوم کار و در ایران چنین چیزی وجود نداشته و ندارد. این مشخص است که من و بهنام ذائقه مخاطبان را پیدا کرده بودیم. آقای سلطانی پس از آلبوم «پسرم» گفت که هفت کار به من داده ای، اجازه بده من تصمیم بگیرم و باید سبک و سیاقت تغییر کند و نظر ایشان هم بهروز صفاریان بود. من در آن زمان بهروز را می شناختم و با روزبه هم دوستی دوری داشتم و با مهدی هم از طریق بهروز آشنا شدم. تیم بهروز و مهدی و روزبه با من شرط د که تا الان خودت همه کارها را انجام می دادی اما این بار همه چیز را به ما بسپار. * خیلی ها می گویند «بی خو » از بهترین آلبوم های بعد از انقلاب است و سال ۸۷ در اغلب نظرسنجی ها به عنوان بهترین آلبوم سال انتخاب شد. اما چرا نتوانست فروش خیلی خوب آلبوم های قبلی شما را تکرار کند و بین عامه مردم نفوذ پیدا کند؟خیلی ها برنامه ریزی د تا رگ آلبوم «بی خو » را بزنند و کل مجموعه اش ش ت بخورد. در حقیقت برخی دوستان و همکاران آقای سلطانی ایشان را دور زدند و این آلبوم اصلاً پخش خوبی نداشت. مثلاً چند مرتبه با شرکت پخش تماس گرفتم و گفتم که شما می گویید در فلان مغازه آلبوم را توزیع کرده ایم ولی من همان جا هستم و آلبومی در کار نیست! آن زمان هم امکانات تبلیغ فضای مجازی نبود و باید از طریق پوسترها و پخش قوی آلبوم را به گوش مردم می رساندند و پخش مویرگی هم وجود نداشت. نکته دیگر این بود که دو آلبوم از خواننده های نسل جدید به موازات آلبوم من در نوبت پخش وجود داشت و کار من را فدای آنها د. همین الان هم اگر آلبوم «بی خو » را گوش کنید، حس می کنید که همین ب کارها را ساخته اند و اگر به گوش مردم می رسید حتماً می توانست جایش را بین تمامی مخاطبان باز کند. این آلبوم خیلی دور از من نبود ولی سبک و سیاق جدیدی بود. شاید برخی مخاطبان قدیمی من در ابتدا سخت با این کار ارتباط برقرار د، ولی تا دنیا دنیا است این اثر شنیده شود. این آلبوم اگر در آن زمان به خوبی شنیده می شد شاید فراموش می شد ولی آن اتفاقات باعث شد که تا همیشه شنیده شود. همچنین قصد دارم انشاالله در سال جاری چند قطعه از آلبوم «بی خو » و آلبوم جدیدم را کلیپ کنم تا شاید بتونم اجحافی که در حق این آثار شد را جبران کنم. * پشیمان نیستید که تصمیم گیری را در اختیار آقای سلطانی و آن تیم قرار دادید؟ مثلاً نگفتید اگر خودم کارها را دست می گرفتم شرایط فرق می کرد؟وقتی آلبوم خوب است و هنوز هم پس از ۹ سال بازتاب خوب از آن کار دریافت می کنم، هیچ پشیمانی ندارم. پشیمانی من فقط این است که ای کاش آن آلبوم به شکل دیگری پخش می شد. ای کاش آن زمان با آلبوم «بی خو » دشمنی نمی د و با شرایط بهتری کار را پخش می کردیم. * مهدی یراحی چندی پیش در گفت وگو با «موسیقی ما» درباره آلبوم بی خو گفته بود که سعید شهروز قالبی به خود گرفته بود و شاید اشتباه من و تیم تهیه آن آلبوم این بود که خواستیم او را به قالب خودمان نزدیک کنیم.مهدی از دوستانم است و نظرش برای من محترم است. اما از طریق این رسانه به او می گویم که مهدی یراحی عزیزم، شما هیچ اشتباهی نکردید و کارتان هم خیلی خوب و درست بود. دوست خوبم مطمئن باش که بحث درباره کار تو یا من نیست، می خواستند این اتفاق برای بی خو رخ دهد. هرجا که دست چند نفر در کار باشد، وای به حال ه ای که بیداری در پی اش باشد. آلبوم ما هم که بی خو بود و در بی خو ما هر بلایی که خواستند سرش آوردند. هیچ اشکالی در کار مهدی یراحی، روزبه بمانی و بهروز صفاریان نبود و تقدیر بی خو این طور بود که حالا حالاها ماندگار شود. * این که می گفتند شما بعد از انتشار این آلبوم افسرده شدید درست است؟تولید آلبوم بی خو خیلی زمان برد. برای هر بخش برنامه دقیق داشتیم ولی بار بزرگ خستگی روی دوش ما باقی ماند. چون بی صدا قربانی اش د. همین ظلم ها واقعاً افسردگی می آورد. چون خسته بودم و حتی پس از بی خو تصمیم گرفتم که کار نکنم. کلاً قصد داشتم کار نکنم ولی بازگشت من به موسیقی به خاطر خواست زیاد هواداران عزیزم و همچین پسرم د بود. چون او داشت بزرگ می شد و کنسرتی از من به خاطر نداشت ولی می دانست که یک زمان من چه کنسرت ها و چه آلبوم هایی داشتم. کنسرت های سال ۸۹ و ۹۲ و ۹۴ را برگزار و در اوا سال ۹۴ آلبوم «۷۹» را منتشر کردیم. ضمن اینکه در این ۹ سال بیش از ۳۰ تک آهنگ منتشر . ۲۲ تیرامسال هم برای اولین بار در فضای باز کاخ نیاوران اجرایی در تهران خواهم داشت که کاملاً فضای متفاوتی با کنسرت های مرسوم پاپ خواهد داشت. امیدوارم این کنسرت در فضای باز راه جدیدی در کنسرت های پاپ باز کند. * شما کارهای موفق زیادی در کارنامه دارید. می خواهم نظرتان را در مورد چند قطعه هیت این سال ها که متعلق به دیگران است بدانم. از جمله «دنیا دیگه مثل تو نداره» بنیامین.این کار با سبک و سیاق من هم خوانی نداشت. * «خوشگل عاشق» فریدون آسرایی.روزی که بهروز صفاریان مشغول کار روی این اثر بود، آن برای ما گذاشت و نظرمان را پرسید. به او گفتیم که یکی از این کارها برای ما هم بساز! «خوشگل عاشق» با صدای مخملی و ناز فریدون آنقدر خوب اجرا شده که فکر می کنم به صدای ما نمی آید. ولی کل آن پکیج را دوست دارم. اگر این کار برای من بود، می خواندمش و دوستش داشتم. این کار شعر و ملودی قشنگی دارد و کار خوبی است و شاید می خواندمش. * اگر همین الان بخواهید یک آلبوم تولید کنید، از بین چهره های جدید به سراغ چه انی می روید؟من در سال ۹۴ این کار را و آلبوم ۷۹ را با حضور هنرمندان جوان عرصه آهنگسازی و تنظیم تولید و ترانه ها هم از سروده های محمد کاظمی بود. * انتخاب افراد در آن مجموعه بر عهده خودتان بود یا محمد کاظمی؟من تصمیمی برای انتشار آلبوم نداشتم ولی محمد کاظمی زحمات زیادی را متحمل شد و رابط من و آن دوستان بود. من توان و حوصله مدیریت یک آلبوم را نداشتم. محمد انگیزه زیادی در من به وجود آورد و در آن برهه زمانی باید یک آلبوم جمع می . * از تجربه آلبوم «۷۹» راضی هستید؟در آلبوم ۷۹ دو سه قطعه هیت داشتم که چند وقت بعد شنیده شد. از جمله همین قطعه «آره عاشقتم» که چندی پیش ویدئوی آن را هم منتشر کردیم. قطعه «جونم به چشات» با ملودی خودم هم بازتاب های زیادی برایم داشت. در کل من از آلبوم ۷۹ راضی هستم ولی شاید برخی افراد این مجموعه را در مقام مقایسه قرار دهند… * این مقایسه خیلی زیاد بود و همین باعث شد که انتقاداتی زیادی هم به ۷۹ وارد شود.به نظر من باید هر اثر را در زمان خودش بررسی کنند. شاید اگر امروز آلبومی شبیه به غزلک تولید کنم با این انتقاد مواجه شوم که کار قدیمی انجام داده ام. اما من در آلبوم ۷۹ تصمیم داشتم مخاطبان کم سن تر را با خودم همراه کنم و این تغییرات را در ترانه و ملودی و تنظیم لحاظ . در این زمان شرایط می طلبید که چنین آلبومی را منتشر کنم. خودم در مقام مقایسه قرار نمی دهم و از همکاری با افراد جدید و متنوع راضی هستم. این نکته را لحاظ کنید که من ۷ سال هیچ آلبومی نداشتم و نمی توانم کار سنگین منتشر کنم و توقع داشته باشم علاوه بر حفظ هواداران خودم، مخاطبان تین ایج هم با کارهایم ارتباط برقرار کند. سعی با موسیقی روز هماهنگ باشم و از ملودی و تنظیم های مدرن تر هم استفاده کنم. * درباره بحث کنسرت های سعید شهروز، سوالی که همیشه برای من بوده این است که با وجود موفقیت های غزلک و آثار دیگر که اغلب پرفروش و پرمخاطب بودند، قاعدتاً باید خیلی بیشتر کنسرت برگزار می کردید. اما به جز مواردی که ذکر کردید دیگر چه دلایلی برای این آمار پایین وجود دارد؟بعضی از خواننده های پرفروش و پرکنسرت این روزها، همیشه می پرسند که چرا سعید شهروز با آن تعداد کار هیت، کنسرت یا برنامه ارگانی اجرا نمی کند؟ من هر سال بعد از آلبوم هایم کنسرت برگزار می و دلیل اینکه اجرای ارگانی کمی داشتم این بود که در آن زمان تلویزیونی نبودم. چون در نسل من اجراهای ارگانی فقط مختص خواننده های تلویزیونی و تیتراژها بود. در کنسرت های تهران هم اسپانسر نداشتم و اغلب کارها را خودم انجام می دادم. اما از سال ۸۸ یا ۸۹ اجراهای زنده موسیقی ناگهان مورد توجه مخاطبان قرار گرفت. زمان انتشار آلبوم «غزلک» شما نمی توانستید مثلاً ۱۰ شب کنسرت برگزار کنید. چون اگر در طول یک سال دو بار مجوز می گرفتید، دیگر بار سومی در کار نبود. اما زمان ما بعضی ها ، ۱۰ شب هم برنامه برگزار می د. ولی شرایط نسبت به من تفاوت داشت. الان هم از شهرستان های مختلف پیشنهاد دارم. همین مسائل باعث شد که آمار کنسرت هایم زیاد نباشد. * آ ین اجرایتان دو سال پیش برگزار شد و اکنون قصد دارید پس از دو سال در تهران روی صحنه بروید. دلیل این وقفه چه بود؟اوایل سال ۹۵، مسئولین سالن میلاد نمایشگاه به من قول دادند که روز ۱۶ اردیبهشت که مصادف با تولدم است را برای برگزاری کنسرت در اختیارم بگذارند. اما وقتی به سالن رفتم دیدم روزها را تا یک سال بسته اند. درهای برج میلاد تازه به روی موسیقی پاپ باز شده ولی سالن میلاد بهترین روزها را در اختیار برخی شرکت ها گذاشته بود و عملاً هیچ روز مناسبی نداشتند. بنابراین تصمیم گرفتم ۲۲ تیر برای اولین بار در فضای باز کاخ نیاوران اجرا داشته باشیم. * چه برنامه هایی برای این کنسرت دارید؟این اجرا در فضای متفاوت حیاط هنر کاخ نیاوران برگزار می شود و اولین بار است که این بخش از مجموعه نیاوران به کنسرت اختصاص می یابد. برای اجرای ۲۲ تیر رتوار پرخاطره ای را تدارک دیده ایم. البته قطعات آلبوم ۷۹ و سایر تک آهنگ های جدیدمان را هم در این برنامه اجرا خواهیم کرد. ضمن این که علاوه بر فضای متفاوت این کنسرت و نوع اجرای کارها، زمان کنسرت هم طولانی تر از کنسرت های مرسوم است و از ساعت ۲۱ تا حدود ۲۴ ادامه دارد. قصد دارم از این کنسرت دوباره شروع کنم و به شهرستان ها هم سفر کنم. چون باید به ای زیادی از استان های لرستان، یزد، اصفهان و فارس بروم و پیشنهادات زیادی دارم. می خواهم دوباره به صحنه برگردم و حضور مداوم داشته باشم. در کنسرت ۲۲ تیر ار تر من «میلاد مجذوب» است و س رست ار تر برادرم بابک شهروز است.
با توجه به امکانات و فضای کمی که برای تبلیغات داریم، هواداران عزیزم می توانند جزئیات بیشتر در مورد برگزاری کنسرت و نحوه فروش بلیت را از طریق صفحه اینستاگرام من به آدرس saeidshahrouz_official و همچنین از طریق سایت ایران کنسرت دریافت کنند. * برای سال جاری قصد انتشار آهنگ یا آلبوم جدید دارید؟من کارهای قوی و شنیده نشده زیادی دارم. موزیک ویدئوی «آره عاشقتم» را اخیراً منتشر که بازخورد خیلی زیادی برایم داشت. به همین دلیل علاوه بر انتشار تک آهنگ به فکر ساخت ویدئو هم هستم. قصد دارم قطعاتی از آلبوم ۷۹ و بی خو و شاید برخی کارهای قدیمی را به تصویر بکشم تا آن دسته کارهایی که کمتر شنیده شدند اما خوب بودند را به گوش مخاطبان برسانیم. * طی چند سال اخیر خواننده جوانی بوده که کارش توجه شما را جلب کند؟بعضی از همکاران ما در صحبت هایشان می گویند که ما کارهای داخلی را گوش نمی کنیم، ولی دروغ است. چون گوشی خود را که بر می دارید امکان ندارد در یک لحظه حداقل ۵ آهنگ جدید به چشمتان نیاید. فکر می کنند اگر از ی اسم ببرند آن طرف بزرگ می شود. ولی باید طبع و ظرفیت خودمان را بالا ببریم. قطعاً آهنگ های جدید را گوش می کنم و خوشحال هستم که خیلی از خوانندگان نسل جدید کارهای با کیفیتی ارائه می کنند و موفق هستند. * بعید می دانم رفاقتی که با خواننده های نسل جدید داشته باشید.اتفاقاً با چند نفر از این عزیزان هم دوست هستم و دلیلی بر عدم رفاقت با خوانندگان نسل جدید پاپ نمی بینم. محسن یگانه، حمید عسکری، علی عبدالمالکی، شهاب رمضان، میثم ابراهیمی، سامان جلیلی و مسعود سعیدی از جمله دوستانم هستند و خودشان و کارهایشان را دوست دارم.
تبلیغات در سایتتماس با مادرباره ماصفحه اولامروز: , ۲۶ داد ۱۳۹۶ - 16 june 2017قیمت تبلتقیمت دوربینقیمت سکه و طلاقیمت موبایلقیمت لپ تاپقیمت خودرونرخ ارزشاخص بورسصفحه نخستمدیریت شهریشهرداری تهرانتستشورای شهرشهرداری ها اجتماعیاقتصادیفرهنگی هنریورزشیعلمی آموزشیمذهبیچند رسانه ای ی طنزکلیپصداگزارش تصویریع کاریکاتوراینفوگرافیکگرافیکانیمیشنبین المللمطالبات مردمیاعلام دارایی مسئولانتصاویرچهره هاعجایبدیدنی هادکوراسیونطبیعت و حیاط وحشاستانها هشداری تی وی تلویزیون اینترنتی یادداشتعلی برکت الله برای مجاز است برای قالیباف ممنوع!گنجینه آثار آقازاده سیدحسن و چند سوال! + تصاویرچند کلمه حرف حساب با روسای سه قوه حساس ترین خیابان جهان در تهران پاشنه ی آشیلِ از نگاه مبارزپرور ی تا نگاه کوتوله‎پرور آقایان!اخبار برگزیدهقیمت سکه و طلاقیمت دوربینقیمت موبایلماجرای استفاده از پنبه به جای گوشت در حلیم چه بود؟!آتش سوزی برج مس ی 27 طبقه در لندن +تصاویر کلاهبرداری میلیاردی بچه قل از دختران دم بخت/ متهم را شناسایی کنید نخستین شهید در درگیری با تروریست ها از گیلان+تصویر علی مطهری: رفع حصر هم آتش به اختیار است!گنجینه آثار آقازاده سیدحسن و چند سوال! + تصاویرچند کلمه حرف حساب با روسای سه قوه ریختن «شربت معده» در روغن های سرخ ی باشکوه ترین متروی جهان+تصاویر خودتحریمی «حج» به نفع کیست؟ دیدار قالیباف با س رست آزاد و محسن هاشمیوام درمان و تحصیل 10 میلیون تومان شدپلاسکوی لندن در آتش سوخت (تصاویر)میزان پاداش پرداختی فیفا به تیم ملی ایران برای صعود به جام جهانی حساس ترین خیابان جهان در تهران پاشنه ی آشیلِ دلیل ملاقات تاج، ت و اعضای هیئت رئیسه فدراسیون با سرمربی ایرانی وردربرمن چه بود؟ + ع تکذیب ارسال پیام انقلاب به گزارشبا خدا چگونه حرف بزنیم؟سعید شهروز: در میان مشهورها گم شدم...!املتی پُر از فیبر، پروتئین و آهن«جام جهانی» به جای «جنگ جهانی»مائو تسه تونگ؛ پدر خلق چین یا دیکتاتوری خشن؟!بیشت نجرهبیشتراشتراک خبر نامهدریافت مهمترین و جدیدترین اخبار بصورت روزانه در ایمیل خودپربازدیدترین اخبا یگیری شکایات مشتریان ایران خودرو در 60 دقیقهحقوق ۷میلیون تومانی برای کم سوادان و ۲میلیونی برای معلمان عد نیست ی هلاک شده در مجلس و نشانه گیری دقیق نیروهای امنیتی/ع اسامی مصدومان و کشته شدگان امروز مجلس و حرم (ره)گمانه زنی ها برای تصدی "وزارت آموزش و پرورش" در ت دوازدهم مسئول حملات امروز تهران! چگونه به تهران حمله کرد؟ آموزش و پرورش شهادت ۲ فرهنگی حادثه تروریستی تهران را تسلیت گفتبرگزاری دوره «ضمن خدمت» تفسیر برگزیده واژه های آسمانی برای تمام فرهنگیانمولاوردی و تصدی وزارت آموزش و پرورش/معاون جنجالی رئیس جمهور به وزارت آموزش و پرورش می رود؟بیشترآ ین اخباربا خدا چگونه حرف بزنیم؟سعید شهروز: در میان مشهورها گم شدم...!املتی پُر از فیبر، پروتئین و آهنمقدمات لازم برای انجام مبادلات بانکی با ارز ملی بین ایران و ترکیه فراهم شده استواگذاری مدیریت مرکز نگهداری معتادان استان مرکزی به بهزیستی«جام جهانی» به جای «جنگ جهانی»مائو تسه تونگ؛ پدر خلق چین یا دیکتاتوری خشن؟!این نوع از «پیتزا» دیگر نوبر است!!آیا محمود عباس، غزه را «منطقه شورشی» اعلام می کند؟تکفیری ها دشمنان ولایت و نظام هستند/ایجاد فتنه در جهان خوب و بد حکومت قاجاراما استون: مرگ، هیجان زندگی استقیمه کاسالین و کیچری؛ لذتِ تجربه ی غذای هندیسفیر روسیه در فلسطین ی: حزب الله و حماس «تروریستی» نیستندآرامش در حرم حضرت عبدالعظیم/ ترقه دست ساز منشاء صدا بوداحیای شب بیست ویکم ماه مبارک رمضان در استان ها 2۷ کشته و ده ها زخمی در انفجار در ورودی مهدکودکی در چینتوبه واقعی اولین شرط قرار گرفتن انسان در مدار عظمت قدر استواگذاری ۲ جزیره مصری به عربستان در پارلمان در کمتر از ۳۰ دقیقه۱۲ توصیه برای استفاده بهتر از لیالی قدرکد خبر: 238670 تاریخ انتشار: , ۲۶ داد ۱۳۹۶ ۰۸:۱۰ دسته: تصاویرسعید شهروز: در میان مشهورها گم شدم...!وب سایت موسیقی ما: به گفته خودش برای اولین بار پس از سال ها بود که برای انجام گفت وگو به دفتر یک رسانه می رفت. شاید هم همین نکته باعث شد تا برخی مسائل را برای اولین بار عنوان کند. «سعید شهروز» از جمله خواننده های باانرژی و پرخاطره موسیقی پاپ است که چند روز پیش میهمان ما بود و با او پس از مدت ها مصاحبه مفصلی درباره همه این سال های حضورش در عرصه موسیقی انجام دادیم. البته صحبت های ما فقط به دوران فعالیت حرفه ای او در عرصه خوانندگی محدود نشد و سعید شهروز نکات جالب و تأمل برانگیزی درباره سال های حضورش در جبهه و جانبازی اش عنوان کرد. موضوعی که شاید خیلی ها از آن بی خبر باشند.با وجود فراز و نشیب ها و دوری دو ساله این خواننده از استیج، کنسرت او روز 22 تیر در فضای باز کاخ نیاوران برگزار می شود و در جریان گپی که با هم داشتیم، او نکاتی درباره این اجرا هم بیان کرد. این گفتگوی مفصل را حتماً تا پایان بخوانید. در برخی مطالبی که درباره شما نوشته شده، خواندم که ظاهراً پدرتان با فعالیت موسیقایی شما مخالف بودند. درست است؟بله، پدرم صدای زیبایی داشت ولی با موسیقی من مخالف بود. چون موسیقی جایگاه خوبی در جامعه نداشت و همیشه مورد سوال قرار می گرفت. من هم علاقه ذاتی داشتم و وقتی که دید انگیزه زیادی دارم، خودش مشتاق شد. پس از انتشار آلبوم ها هم نظرش عوض شد و حامی و طرفدار من شد. اما مادرم از همان ابتدا مشوق و پشتیبان اصلی من در راه موسیقی بود و بیشترین حمایت ها را از من کرد. همین جا از زحمات پدر و مادرم قدردانی و تشکر ویژه می کنم. بارها به خاطر موسیقی و خوانندگی از خانه قهر ! گاهی اوقات هم وقتی که پدرم سرِ کار بود، دوستانم را به خانه می آوردم و موسیقی کار می کردیم. مشکلات زیادی هم برای مسائل آموزش موسیقی داشتیم ولی بالا ه توانستم مسیری که دوست دارم را دنبال کنم. شما در دوران جنگ به جبهه رفتید. بعضی از هنرمندانی به جبهه می رفتند، از هنرشان برای کارهای فرهنگی و تفریح رزمندگان استفاده می د. شما هم این کار را انجام می دادید؟من آن زمان حدوداً 14 سال سن داشتم و با دستکاری شناسنامه ام به جبهه رفتم. دلیل اصلی من هم این بود که ما ن کرج بودیم و با شهید فهمیده هم مدرسه ای بودم. آن قدر به شهید فهمیده علاقه داشتم که در سریال «بچه های بهشت» که راجع به او بود هم بازی . زمانی هم که به جبهه رسیدم در برخی مراسم ها می خواندم. آن زمان برای بچه های شهرستان ها قطعات لُری هم می خواندم و دوست داشتند. به خاطر حُزنی که در صدای من وجود داشت، در جبهه که می خواندم مورد استقبال واقع می شد. گویا در جبهه جانباز هم شدید ولی روی این مسئله مانوری ندادید. از امکاناتی که طبیعتاً برایتان بوده در زمینه موسیقی استفاده کردید؟با وجود اینکه همیشه در این مورد سوال پرسیده، اما زیاد نخواستم صحبت کنم و موضوع را باز کنم. راستش را بخواهی الان هم کمی برایم سخت است در این زمینه صحبت کنم. وقتی شما بگویید که جنگ بودم با تبصره ای برایتان اتفاقی رخ می دهد و شاید اغماضی در حقتان کنند. هیچ وقت نخواستم از حضورم در جبهه رانت خواری کنم چون نمی خواهم از آن فضای پاک و پرافتخار برای خواندن یک تیتراژِ بیشتر یا اجرای چند کنسرت بیشتر سوءاستفاده کنم. آنقدر خاطراتم از جبهه و جانبازی برایم مقدس است که با هیچ کنسرت و آلبوم و تیتراژی عوضش نمی کنم. تا الان هم سعی در هیچ جا صحبتی از این مسأله به میان نیاورم.در میان خواننده های پاپ، هیچ شرایط من را ندارد چون دردهای زیادی از جبهه در بدن دارم. برای اولین بار می گویم که از لحاظ روحی و اعصاب مشکلاتی دارم و واقعاً یکی از دلایل کنسرت های کم و آثار کم من همین است. این موارد به غیر از ترکشی است که در بدن دارم. ولی فقط با توکل به خدا زندگی می کنم. هیچ وقت این را نگفتم که بعد از خواندن روی صحنه، حالم چطور می شود. با سیلی صورت خودم را سرخ نگه می دارم. کلاً هم دوست ندارم خاطرات واقعی ام از جبهه و جانبازی را با واقعیت های مجازی و بی ارزش الان عوض کنم. ولی جالب است که بین خواننده های پاپ، همیشه شوخ تر و با انرژی تر از بقیه هستید.من همه چیز را درون خودم می ریزم و کلاً هم اهل این نیستم که قیافه بگیرم. از خدا می خواهم همه در برخورد اول از من انرژی بگیرند تا خاطره خوب از من داشته باشند. این دیدگاه را آن زمان که معروف شدم هم داشتم چون معروفیت ما واقعی بود. شاید من آن قدر ساده با شهرت برخورد که در میان مشهورها گم شدم! شاید به دلیل همین سابقه دفاع مقدس و تفکراتی که داشتید هیچ وقت از ایران نرفتید.از نفرات اولی بودم که پیشنهادات خیلی زیادی برای اجرای خارج از کشور داشتم و هنوز هم پیشنهاداتی دریافت می کنم. خارج از ایران برایم جذ ت ندارد ولی کلاً با نوع برگزاری کنسرت های خواننده های پاپ در خارج از ایران مخالف هستم. این موضوع هم دلایلی دارد که نمی توانم عنوان کنم. طی بیست سال اخیر فقط 4-5 بار به تلویزیون رفته اید و کلاً آثارتان را بسیار کم پخش می کنند. دلیل خاصی دارد؟تلویزیون از روز اول ساز ناکوک با من زد. قرار شده بود آلبوم «پسرای مشرقی» بعد از عید منتشر شود. پیش از نوروز به صدا و سیما رفتم و خواستم یکی از قطعات را پخش کنند. یک روز قبل از نوروز ساعت 12 به من گفتند همین امروز اگر بخشی که می گوییم را ویرایش کنی، آهنگت را پخش می کنیم. من در آن شلوغی شب عید به استودیو پژواک رفتم و کار را انجام دادم و وقتی برگشتم حدود ساعت 4 عصر بود و دیدم که همه رفته اند. آن قدر ناراحت شدم که خستگی بر تنم ماند. از همان زمان فهمیدم که در تلویزیون ل وجود دارد و هر زمان که می رفتم می دیدم چند خواننده هم نسل ما مشغول بگو و بخند هستند. ولی من یا شادمهر همیشه تنها بودیم. به خاطر دارم که یک بار شادمهر کار «کویر نشه دلای ما» را برای پخش آورده بود و چند ایراد از کار او گرفتند. در صورتی که چنین چیزی نبود و مشخص بود آن مسئول مربوطه حتماً می خواست جلوی افرادی که آنجا هستند ایرادی به کار ما بگیرد! با شادمهر از دفتر بیرون آمدیم و به او گفتم که این نوار را به من بده و فردا همین نوار را می آوریم و اگر مهمان نداشته باشد، حتماً کار را تأیید می کند! فردا همان نوار را بدون هیچ تغییری آوردیم و در حالی که مهمان نداشت گفت این شد و درست است!در عین حال اگر تلویزیون نبود برای بسیاری از خواننده های هم نسل من اتفاقی رخ نمی داد. همه آنها مورد حمایت بودند و اتفاقات خوبی برایشان رخ داد. آن خواننده ها از طریق تلویزیون برای خودشان کنسرت ها و برنامه های ارگانی متعدد می گرفتند و اگر الان هم سرمایه ای دارند به این دلیل است که با پول با ارزش آن دوره درآمد داشتند. من هم دیدم که از در راهم نمی دهند تصمیم گرفتم از پنجره وارد شوم! دیدم چه سبکی در موسیقی پاپ کم است و با تجربیات خودم و محبت های «بهنام ابطحی» تصمیم گرفتیم کار بزرگی انجام دهیم. آلبوم «پسرای مشرقی» منتشر شد و یکی از معدود کارهای پاپ بود که مجوز «الف» گرفت و می توانست اتفاقات بزرگی برایش رخ دهد و اغلب قابل پخش از تلویزیون بودند ولی یک کار را هم پخش ن د و حمایتی صورت نگرفت. بحث تیتراژ سریال «نرگس» هم که بعدها به وجود آمد و در نهایت اجازه ندادند کار پخش شود. با این وجود «پسرای مشرقی» هم بازخورد خوبی داشت.یک روز برای گرفتن چند نوار به شرکت «هم آواز آهنگ» و نزد آقای سلطانی رفتم. ایشان گفت نمی خواهی آلبوم تولید کنی؟ من هم گفتم که این آلبوم زیر نظر حوزه هنری و برای شرکت «آوای برگ» بود و دستمزدی نگرفتم. آلبوم با ار تر کامل و تنظیم های بهنام ابطحی تولید شد ولی آنها با من همین یک قرارداد را داشتند. با آقای سلطانی صمیمی شدم. ایشان به من گفت سرمایه ای برای کار داری؟ من هم گفتم که اگر سرمایه داشتم بدون دستمزد آن آلبوم را نمی خواندم! آقای سلطانی از کشوی میزش پنج میلیون تومان پول درآورد و به من داد و گفت که سرمایه آلبوم جدیدت است. چون ایشان با دل جلو آمدند، من هم با دل کار و به همراه بهنام ابطحی کار را شروع کردیم و آلبوم «غزلک» تولید شد و در بین پرفروش ترین ها قرار گرفت. به خاطر معرفت آقای سلطانی، با عشق در کنار ایشان ایستادم و 8 آلبوم با شرکتشان کار . کمتر از 6 ماه بعد از آلبوم «پسرای مشرقی»، آلبوم «غزلک» بهمن ماه 1379 منتشر شد. نزدیک عید به شرکت هم آواز آهنگ رفتم تا چند نوار بگیرم که در ایام نوروز به اقوام بدهم. غزلک از اولین آلبوم هایی بود که همراهش سی دی داشت. دیدم که شرکت آقای سلطانی خیلی شلوغ است و نمی دانستم که چه می یدند! به ایشان گفتم ببخشید دست خالی آمدم ولی آقای سلطانی گفت شما عیدی ات را به ما داده ای و برای تولید این آلبوم کم آورده ایم! قرارداد ما تمام شده بود و پولمان را هم گرفته بودیم ولی همان جا آقای سلطانی دوباره یک عدد قابل توجهی را به من داد و گفت این هم عیدی ما به شما است. پس از عید دوباره نزد ایشان رفتم و دو سه برابر آن مبلغ قبل از عید را به عنوان سرمایه تولید آلبوم جدید به من داد. این را هم بگویم که «غزلک» کاری کرد تا دیگر نیازی به تلویزیون نداشته باشم. ضمن اینکه دیگر جذ تی هم برایم نداشت و علاقه ای به حضور در قاب رسانه نداشتم. با وجود پیشنهادات زیاد در این سالها، خیلی گزینشی عمل و اگر در برنامه ای حضور داشتم به اصرار هواداران عزیزم یا دوستان نزدیکم بود. درباره میزان فروش غزلک صحبت های زیادی هست. یک جا به نقل از شما خواندم که پرفروش ترین آلبوم تاریخ موسیقی بوده است. این اثر دقیقاً چقدر فروخت؟آلبوم غزلک تیراژ خیلی بالایی داشت و برای اینکه حساسیت ایجاد نشود عدد نمی گویم اما در بین پرفروش ترین آلبوم های تاریخ موسیقی ایران قرار گرفت. کل کل زیادی هم با آلبوم «دهاتی» شادمهر عقیلی از لحاظ میزان فروش داشت!در آن زمان همه ما دوست بودیم و این قبیل حرف ها را نداشتیم. خواننده ها در دهه هفتاد برای همدیگر خوب می خواستند و با هم خاطره می ساختند. اما سال ها است که نمی توانیم در این فضای موسیقی خاطره ای بسازیم. یک نکته جالب درباره شما، روند سریع انتشار آثارتان است. کارها با فاصله کم منتشر می شدند. چطور با این سرعت می توانستید آلبوم منتشر کنید؟ چون شنیده ام که آلبوم «پسرم» را در دو هفته تعطیلات نوروز جمع کردید!زمانی که تولید آلبوم ها را شروع کردیم پر از ایده بودم و ملودی های مختلفی به ذهنم می رسید و شب و روزم را برای موسیقی گذاشتم. برنامه دیگری هم نداشتم و تمام فکرم روی تولید بود. قضیه کنسرت ها مثل الان نبود که خواننده ها هر شب درگیر اجرای تهران و شهرستان باشند. عادت من هم این بود که چند روز پس از پخش آلبوم، سه یا چهار شب کنسرت در سالن میلاد نمایشگاه برگزار می و سراغ آلبوم بعدی می رفتم. من در آن سال ها فکر نمی که باید از راه خوانندگی پولدار شوم. فقط عشق در کارها داشتیم و به مسائل اولیه زندگی ام فکر می . اگر یک مقدار در آن دوره چرتکه می انداختم، شاید الان خیلی پولدارتر بودم! آلبوم «پسرم» در سال 84 منتشر شد و شرکتی که همیشه با آن کار می خواست تا تغییری در سبک و سیاق کارها ایجاد کنم. 3 سال فاصله افتاد و در سال 87 آلبوم «بی خو » را منتشر . احتمالاً یکی از دلایل سرعت بالای کارتان، درک متقابل شما و بهنام ابطحی بود. این تنظیم کننده آن سال ها سرش خیلی شلوغ بود و با خیلی ها کار می کرد ولی چطور همدیگر را این قدر خوب پیدا کرده بودید؟در دهه 70، «لاله زار» قیمت و تیراژ یک آلبوم را تعیین می کرد. چند نفر از جمله آقای سلطانی در بازار لاله زار بودند که آلبوم ها را می یدند و می گفتند اگر سرکاست فلان آلبوم اسمی از بهنام ابطحی باشد من آلبوم را می م. اصلاً شرایط طوری شده بود که حتماً باید در سرکاست ها یک کار از بهنام قرار می گرفت. اما شرایط کاری ما این طور بود که من تحمل بالایی داشتم و او اغلب اوقات بی خیال بود. باید سعی می بهنام را جمع و جور کنم! حتی سعی می مدیریت آلبوم های دیگرش را انجام دهم تا کارهای آلبوم خودم هماهنگ باشد! (خنده) من و بهنام ابطحی اول رفاقت کردیم و بعد همکار شدیم. آشنایی ما هم خیلی خنده دار بود! یک روز که برای خواندن اتود یک اثر به شرکت دارینوش رفته بودم، بهنام را دیدم. در مسیر برگشت با هم دوست شدیم و به خانه اش رسیدیم. من هم سعی آدرسش را یاد بگیرم تا دوباره سراغش بیایم! چند مرتبه تلفن خانه اش را گرفتم و حالا نمی دانم خودش بود یا شخص دیگری که جواب می داد و می گفت بهنام نیست! (خنده) یک روز زنگ زدم و فکر کنم خودش بود اما گفت بهنام جام جم است! همان روز به خانه اش رفتم و در زدم و ناگهان خودش در را باز کرد و گفت: «از جان من چه می خواهی؟! بیا تو کُشتی من را!» (خنده) و همین باعث شد که ابتدا رفاقت کنیم و بعد سبک و سیاق همدیگر را درک کردیم. بهنام همه فن حریف بود و هنوز هم اگر حوصله کار داشته باشد به نظرم می تواند موفق باشد. یعنی اگر الان هم کار کنید می توانید قطعه موفقی تولید کنید؟به غیر از توانایی های بهنام و شناختی که از هم داریم، حضور من و او در کنار هم نوستالژیک خواهد بود. گاهی اوقات صحبت می کنیم ولی زمان سریع می گذرد و نمی توانیم کار را انجام دهیم. به نظر من بی انگیزگی خواننده های دهه 70 به تنظیم کننده های آن دوره هم سرایت کرد.نمی دانم چه بلایی سر نسل اول موزیسین های پاپ آمد. وقتی جشنواره ای برگزار می شود و هیچ کدام از چهره های فعال آن دوره را دعوت نمی کنند، نشان می دهد که خیلی زود نسل ما را فراموش د. همین می شود که هیچ کدام از آن افراد انگیزه ای برای کار نداشته باشد. وقتی فراموش می کنند یک روز این صنعت پس از سال ها سکوت به دست چه انی راه افتاد و حتی در یک مراسم رسمی دعوت نمی شوند، دیگر چه انگیزه ای باقی می ماند؟ در دنیا بیشترین احترام برای پیش وتان است ولی در ایران آ ین نفر که آمده محترم تر است! حضور و اینترنت هم در شرایط کنونی بی تأثیر نیست. در آن زمان حتی دسترسی به موبایل هم کم بود. همین روند پیشرفت تکنولوژی هم باعث شد که نوجوانان طیف تأثیرگذاری در میان مخاطبان موسیقی باشند. با همه این مسائل مدیران می توانستند عزت نسل اول پاپ را حفظ کنند ولی کوتاهی د. یکی از نکات در مورد کارهای سعید شهروز این است که شادمهر در دو آلبوم برایش آهنگسازی کرد. در حالی که او پیش از آلبوم های شما کارهایش را منتشر کرده و معروف شده بود.شادمهر عقیلی و بهروز صفاریان قبل از من با برادرم بابک دوست بودند. آنها آن زمان مشغول آلبوم مسافر بودند. ابتدا قرار بود من با بهروز صفاریان همکاری کنم ولی شرایط مهیا نشد و با بهنام ابطحی کار را شروع . من با شادمهر ابتدا به خاطر نوازندگی در آلبوم پسرای مشرقی آشنا شدم که این ارتباط در استودیو برقرار شد. پس از آن در کنارهم دوست و همکار بسیار خوبی بودیم. شادمهر آهنگ «غزلک» را به من داد و کارهای خوبی برایم ساخت. زمانی که مشغول تولید این آلبوم بودیم، او گفت که من یک ملودی با شعر یغما گلرویی دارم. با یک ضبط کوچک به خانه اش رفتم و او با گیتار برایم زد. هنوز هم نوار اولین اجرای این کار را دارم. مجوز شعر را گرفتیم و بهنام کار را تنظیم کرد. دیدیم که غزلک اسم قشنگی است و برای عنوان آلبوم انتخابش کردیم. کارهایی که در آن زمان منتشر کردید از لحاظ ترانه هم مورد توجه قرار می گرفت و مردم حفظ می د. روند انتخاب ترانه ها چطور بود؟ و نکته جالب برای من این است که اکثر ترانه هایتان در عین سادگی، مفهوم مثبت و عاشقانه داشتند.در آن زمان نوع نگارش جدیدی از ترانه بین مردم بازتاب های زیادی داشت. مثلاً یغما گلرویی در دهه هفتاد سبک جدیدی از ترانه را آغاز کرد که با آلبوم های «عشق است» و «دوستت دارم» ناصر عبداللهی شروع شد و به «غزلک» رسید. من هم همیشه سعی می علاوه بر ملودی ها، ترانه های خوب و پرمعنی در عین حال راحت را انتخاب کنم. در آن زمان می توانستم تشخیص دهم که چه ترانه ای موفق می شود. در حقیقت خودتان پرو ر کارهایتان بودید.دقیقاً همین طور است. آقای سلطانی هم در این زمینه من را قبول داشت و تنظیم کننده کار هم بهنام بود. هیچ وقت هم برای کارها کم نمی گذاشتم و همیشه بهترین نوازنده ها و بهترین آهنگسازها و ترانه سراها را می آوردم. سلیقه و سبک من هم مورد تأیید آقای سلطانی بود. گفتید که آقای سلطانی پس از آلبوم «پسرم» از شما خواست که تغییری در سبکتان ایجاد کنید. همین موضوع باعث شد که سه سال بعد در آلبوم «بی خو »، خودتان را کاملاً در اختیار تیم بهروز صفاریان و روزبه بمانی و مهدی یراحی قرار دهید؟من تنها خواننده ای هستم که با یک تنظیم کننده، هفت آلبوم کار و در ایران چنین چیزی وجود نداشته و ندارد. این مشخص است که من و بهنام ذائقه مخاطبان را پیدا کرده بودیم. آقای سلطانی پس از آلبوم «پسرم» گفت که هفت کار به من داده ای، اجازه بده من تصمیم بگیرم و باید سبک و سیاقت تغییر کند و نظر ایشان هم بهروز صفاریان بود. من در آن زمان بهروز را می شناختم و با روزبه هم دوستی دوری داشتم و با مهدی هم از طریق بهروز آشنا شدم. تیم بهروز و مهدی و روزبه با من شرط د که تا الان خودت همه کارها را انجام می دادی اما این بار همه چیز را به ما بسپار. خیلی ها می گویند «بی خو » از بهترین آلبوم های بعد از انقلاب است و سال 87 در اغلب نظرسنجی ها به عنوان بهترین آلبوم سال انتخاب شد. اما چرا نتوانست فروش خیلی خوب آلبوم های قبلی شما را تکرار کند و بین عامه مردم نفوذ پیدا کند؟خیلی ها برنامه ریزی د تا رگ آلبوم «بی خو » را بزنند و کل مجموعه اش ش ت بخورد. در حقیقت برخی دوستان و همکاران آقای سلطانی ایشان را دور زدند و این آلبوم اصلاً پخش خوبی نداشت. مثلاً چند مرتبه با شرکت پخش تماس گرفتم و گفتم که شما می گویید در فلان مغازه آلبوم را توزیع کرده ایم ولی من همان جا هستم و آلبومی در کار نیست! آن زمان هم امکانات تبلیغ فضای مجازی نبود و باید از طریق پوسترها و پخش قوی آلبوم را به گوش مردم می رساندند و پخش مویرگی هم وجود نداشت. نکته دیگر این بود که دو آلبوم از خواننده های نسل جدید به موازات آلبوم من در نوبت پخش وجود داشت و کار من را فدای آنها د. همین الان هم اگر آلبوم «بی خو » را گوش کنید، حس می کنید که همین ب کارها را ساخته اند و اگر به گوش مردم می رسید حتماً می توانست جایش را بین تمامی مخاطبان باز کند. این آلبوم خیلی دور از من نبود ولی سبک و سیاق جدیدی بود. شاید برخی مخاطبان قدیمی من در ابتدا سخت با این کار ارتباط برقرار د، ولی تا دنیا دنیا است این اثر شنیده شود. این آلبوم اگر در آن زمان به خوبی شنیده می شد شاید فراموش می شد ولی آن اتفاقات باعث شد که تا همیشه شنیده شود. همچنین قصد دارم انشاالله در سال جاری چند قطعه از آلبوم «بی خو » و آلبوم جدیدم را کلیپ کنم تا شاید بتونم اجحافی که در حق این آثار شد را جبران کنم. پشیمان نیستید که تصمیم گیری را در اختیار آقای سلطانی و آن تیم قرار دادید؟ مثلاً نگفتید اگر خودم کارها را دست می گرفتم شرایط فرق می کرد؟وقتی آلبوم خوب است و هنوز هم پس از 9 سال بازتاب خوب از آن کار دریافت می کنم، هیچ پشیمانی ندارم. پشیمانی من فقط این است که ای کاش آن آلبوم به شکل دیگری پخش می شد. ای کاش آن زمان با آلبوم «بی خو » دشمنی نمی د و با شرایط بهتری کار را پخش می کردیم. مهدی یراحی چندی پیش در گفت وگو با ما درباره آلبوم بی خو گفته بود که سعید شهروز قالبی به خود گرفته بود و شاید اشتباه من و تیم تهیه آن آلبوم این بود که خواستیم او را به قالب خودمان نزدیک کنیم.مهدی از دوستانم است و نظرش برای من محترم است. اما از طریق این رسانه به او می گویم که مهدی یراحی عزیزم، شما هیچ اشتباهی نکردید و کارتان هم خیلی خوب و درست بود. دوست خوبم مطمئن باش که بحث درباره کار تو یا من نیست، می خواستند این اتفاق برای بی خو رخ دهد. هرجا که دست چند نفر در کار باشد، وای به حال ه ای که بیداری در پی اش باشد. آلبوم ما هم که بی خو بود و در بی خو ما هر بلایی که خواستند سرش آوردند. هیچ اشکالی در کار مهدی یراحی، روزبه بمانی و بهروز صفاریان نبود و تقدیر بی خو این طور بود که حالا حالاها ماندگار شود. این که می گفتند شما بعد از انتشار این آلبوم افسرده شدید درست است؟تولید آلبوم بی خو خیلی زمان برد. برای هر بخش برنامه دقیق داشتیم ولی بار بزرگ خستگی روی دوش ما باقی ماند. چون بی صدا قربانی اش د. همین ظلم ها واقعاً افسردگی می آورد. چون خسته بودم و حتی پس از بی خو تصمیم گرفتم که کار نکنم. کلاً قصد داشتم کار نکنم ولی بازگشت من به موسیقی به خاطر خواست زیاد هواداران عزیزم و همچین پسرم د بود. چون او داشت بزرگ می شد و کنسرتی از من به خاطر نداشت ولی می دانست که یک زمان من چه کنسرت ها و چه آلبوم هایی داشتم. کنسرت های سال 89 و 92 و 94 را برگزار و در اوا سال 94 آلبوم «79» را منتشر کردیم. ضمن اینکه در این 9 سال بیش از 30 تک آهنگ منتشر . 22 تیرامسال هم برای اولین بار در فضای باز کاخ نیاوران اجرایی در تهران خواهم داشت که کاملاً فضای متفاوتی با کنسرت های مرسوم پاپ خواهد داشت. امیدوارم این کنسرت در فضای باز راه جدیدی در کنسرت های پاپ باز کند. شما کارهای موفق زیادی در کارنامه دارید. می خواهم نظرتان را در مورد چند قطعه هیت این سال ها که متعلق به دیگران است بدانم. از جمله «دنیا دیگه مثل تو نداره» بنیامین.این کار با سبک و سیاق من هم خوانی نداشت. «خوشگل عاشق» فریدون آسرایی.روزی که بهروز صفاریان مشغول کار روی این اثر بود، آن برای ما گذاشت و نظرمان را پرسید. به او گفتیم که یکی از این کارها برای ما هم بساز! «خوشگل عاشق» با صدای مخملی و ناز فریدون آنقدر خوب اجرا شده که فکر می کنم به صدای ما نمی آید. ولی کل آن پکیج را دوست دارم. «دلقک» محمد اصفهانی.اگر این کار برای من بود، می خواندمش و دوستش داشتم. «جز تو» محمد علیزاده.این کار شعر و ملودی قشنگی دارد و کار خوبی است و شاید می خواندمش. اگر همین الان بخواهید یک آلبوم تولید کنید، از بین چهره های جدید به سراغ چه انی می روید؟من در سال 94 این کار را و آلبوم 79 را با حضور هنرمندان جوان عرصه آهنگسازی و تنظیم تولید و ترانه ها هم از سروده های محمد کاظمی بود. انتخاب افراد در آن مجموعه بر عهده خودتان بود یا محمد کاظمی؟من تصمیمی برای انتشار آلبوم نداشتم ولی محمد کاظمی زحمات زیادی را متحمل شد و رابط من و آن دوستان بود. من توان و حوصله مدیریت یک آلبوم را نداشتم. محمد انگیزه زیادی در من به وجود آورد و در آن برهه زمانی باید یک آلبوم جمع می . از تجربه آلبوم «79» راضی هستید؟در آلبوم 79 دو سه قطعه هیت داشتم که چند وقت بعد شنیده شد. از جمله همین قطعه «آره عاشقتم» که چندی پیش ویدئوی آن را هم منتشر کردیم. قطعه «جونم به چشات» با ملودی خودم هم بازتاب های زیادی برایم داشت. در کل من از آلبوم 79 راضی هستم ولی شاید برخی افراد این مجموعه را در مقام مقایسه قرار دهند... این مقایسه خیلی زیاد بود و همین باعث شد که انتقاداتی زیادی هم به 79 وارد شود.به نظر من باید هر اثر را در زمان خودش بررسی کنند. شاید اگر امروز آلبومی شبیه به غزلک تولید کنم با این انتقاد مواجه شوم که کار قدیمی انجام داده ام. اما من در آلبوم 79 تصمیم داشتم مخاطبان کم سن تر را با خودم همراه کنم و این تغییرات را در ترانه و ملودی و تنظیم لحاظ . در این زمان شرایط می طلبید که چنین آلبومی را منتشر کنم. خودم در مقام مقایسه قرار نمی دهم و از همکاری با افراد جدید و متنوع راضی هستم. این نکته را لحاظ کنید که من 7 سال هیچ آلبومی نداشتم و نمی توانم کار سنگین منتشر کنم و توقع داشته باشم علاوه بر حفظ هواداران خودم، مخاطبان تین ایج هم با کارهایم ارتباط برقرار کند. سعی با موسیقی روز هماهنگ باشم و از ملودی و تنظیم های مدرن تر هم استفاده کنم. درباره بحث کنسرت های سعید شهروز، سوالی که همیشه برای من بوده این است که با وجود موفقیت های غزلک و آثار دیگر که اغلب پرفروش و پرمخاطب بودند، قاعدتاً باید خیلی بیشتر کنسرت برگزار می کردید. اما به جز مواردی که ذکر کردید دیگر چه دلایلی برای این آمار پایین وجود دارد؟بعضی از خواننده های پرفروش و پرکنسرت این روزها، همیشه می پرسند که چرا سعید شهروز با آن تعداد کار هیت، کنسرت یا برنامه ارگانی اجرا نمی کند؟ من هر سال بعد از آلبوم هایم کنسرت برگزار می و دلیل اینکه اجرای ارگانی کمی داشتم این بود که در آن زمان تلویزیونی نبودم. چون در نسل من اجراهای ارگانی فقط مختص خواننده های تلویزیونی و تیتراژها بود. در کنسرت های تهران هم اسپانسر نداشتم و اغلب کارها را خودم انجام می دادم. اما از سال 88 یا 89 اجراهای زنده موسیقی ناگهان مورد توجه مخاطبان قرار گرفت. زمان انتشار آلبوم «غزلک» شما نمی توانستید مثلاً 10 شب کنسرت برگزار کنید. چون اگر در طول یک سال دو بار مجوز می گرفتید، دیگر بار سومی در کار نبود. اما زمان ما بعضی ها ، 10 شب هم برنامه برگزار می د. ولی شرایط نسبت به من تفاوت داشت. الان هم از شهرستان های مختلف پیشنهاد دارم. همین مسائل باعث شد که آمار کنسرت هایم زیاد نباشد. آ ین اجرایتان دو سال پیش برگزار شد و اکنون قصد دارید پس از دو سال در تهران روی صحنه بروید. دلیل این وقفه چه بود؟اوایل سال 95، مسئولین سالن میلاد نمایشگاه به من قول دادند که روز 16 اردیبهشت که مصادف با تولدم است را برای برگزاری کنسرت در اختیارم بگذارند. اما وقتی به سالن رفتم دیدم روزها را تا یک سال بسته اند. درهای برج میلاد تازه به روی موسیقی پاپ باز شده ولی سالن میلاد بهترین روزها را در اختیار برخی شرکت ها گذاشته بود و عملاً هیچ روز مناسبی نداشتند. بنابراین تصمیم گرفتم 22 تیر برای اولین بار در فضای باز کاخ نیاوران اجرا داشته باشیم. چه برنامه هایی برای این کنسرت دارید؟این اجرا در فضای متفاوت حیاط هنر کاخ نیاوران برگزار می شود و اولین بار است که این بخش از مجموعه نیاوران به کنسرت اختصاص می یابد. برای اجرای 22 تیر رتوار پرخاطره ای را تدارک دیده ایم. البته قطعات آلبوم 79 و سایر تک آهنگ های جدیدمان را هم در این برنامه اجرا خواهیم کرد. ضمن این که علاوه بر فضای متفاوت این کنسرت و نوع اجرای کارها، زمان کنسرت هم طولانی تر از کنسرت های مرسوم است و از ساعت 21 تا حدود 24 ادامه دارد. قصد دارم از این کنسرت دوباره شروع کنم و به شهرستان ها هم سفر کنم. چون باید به ای زیادی از استان های لرستان، یزد، اصفهان و فارس بروم و پیشنهادات زیادی دارم. می خواهم دوباره به صحنه برگردم و حضور مداوم داشته باشم. در کنسرت 22 تیر ار تر من «میلاد مجذوب» است و س رست ار تر برادرم بابک شهروز است.با توجه به امکانات و فضای کمی که برای تبلیغات داریم، هواداران عزیزم می توانند جزئیات بیشتر در مورد برگزاری کنسرت و نحوه فروش بلیت را از طریق صفحه اینستاگرام من به آدرس saeidshahrouz_official و همچنین از طریق سایت ایران کنسرت دریافت کنند. برای سال جاری قصد انتشار آهنگ یا آلبوم جدید دارید؟من کارهای قوی و شنیده نشده زیادی دارم. موزیک ویدئوی «آره عاشقتم» را اخیراً منتشر که بازخورد خیلی زیادی برایم داشت. به همین دلیل علاوه بر انتشار تک آهنگ به فکر ساخت ویدئو هم هستم. قصد دارم قطعاتی از آلبوم 79 و بی خو و شاید برخی کارهای قدیمی را به تصویر بکشم تا آن دسته کارهایی که کمتر شنیده شدند اما خوب بودند را به گوش مخاطبان برسانیم. طی چند سال اخیر خواننده جوانی بوده که کارش توجه شما را جلب کند؟بعضی از همکاران ما در صحبت هایشان می گویند که ما کارهای داخلی را گوش نمی کنیم، ولی دروغ است. چون گوشی خود را که بر می دارید امکان ندارد در یک لحظه حداقل 5 آهنگ جدید به چشمتان نیاید. فکر می کنند اگر از ی اسم ببرند آن طرف بزرگ می شود. ولی باید طبع و ظرفیت خودمان را بالا ببریم. قطعاً آهنگ های جدید را گوش می کنم و خوشحال هستم که خیلی از خوانندگان نسل جدید کارهای با کیفیتی ارائه می کنند و موفق هستند. بعید می دانم رفاقتی که با خواننده های نسل جدید داشته باشید.اتفاقاً با چند نفر از این عزیزان هم دوست هستم و دلیلی بر عدم رفاقت با خوانندگان نسل جدید پاپ نمی بینم. محسن یگانه، حمید عسکری، علی عبدالمالکی، شهاب رمضان، میثم ابراهیمی، سامان جلیلی و مسعود سعیدی از جمله دوستانم هستند و خودشان و کارهایشان را دوست دارم.+ 0- 0منبع: http://www.bartarinha.ir/fa/news/549205/سعید-شهروز-در-میان-مشهورها-گم-شدم برچسب ها: سعیدشهروزمیانمشهورهابازدید: 5 sn_facebooksn_googleplussn_telegramsn_vibersn_whatsappsn_whatsappsn_whatsapp جزئیات دستگیری ملوان های ما توسط ایران مردم را شوکه خواهد کرد / جان کری پس از نیروهای مان، از تهران تشکر کرد؛ این یک سیلی بر گوش ملوان ها بود آمار ازدواج کاهش یافت توزیع کننده بخش خاورمیانه «فروشنده» مشخص شد سعید حجاریان از - اژدها وارد می شود - می گوید تالاب میانکاله احیا می شودآ ین اخبار تصاویرسعید شهروز: در میان مشهورها گم شدم...!مائو تسه تونگ؛ پدر خلق چین یا دیکتاتوری خشن؟!اما استون: مرگ، هیجان زندگی استاحیای شب بیست ویکم ماه مبارک رمضان در استان ها 2احیای شب بیست ویکم ماه مبارک رمضان در استان ها 1احیای شب بیست ویکم ماه مبارک رمضان در تبریز و اراکمراسم احیای شب بیست و یکم ماه رمضان در مصلی (ره)تعداد نظرات: 0 منتشر نشده: 0نام:ایمیل:کد جدیدارساللغو