تصویر پرستو صالحی نفیسه روشن و پوریا پورسرخ در پشت صحنه یک قدیمی

پسری که آهنگ های ایرج بسطامی را می خواند
مدیرعامل بنیاد ایرج بسطامی از عزمش برای پیدا پوریا گفت و این که ماه هاست می خواهد به دیدنش برود اما هر بار اتفاقی باعث شده که نتواند برای پیدا ش قدمی بردارد. او می گوید، پوریا شرایط لازم برای تبدیل شدن به یک خواننده خوب را دارد و برای آموزش و حل مشکلات او هر کاری که از دستش بربیاید، انجام خواهم داد. قرار شد با فاطمه بسطامی در این جست وجو هم مسیر شویم.مصایب یک جست وجوتصمیم بر این شد که پوریا را پیدا کنم اما پیدا ش کار آسانی نبود. از او فقط دو نشانی آن هم در ویدیوهایش وجود دارد. نشانی اول بازار ماهی فروش های رشت است که پوریا در آنجا می خواند و کمک جمع می کرد و دوم محل س تش یعنی آستارا. هیچ اطلاعاتی درباره این که هنوز پوریا در بازار رشت می خواند و به خانه برگشته، نداشتیم. نمی دانستیم طی فاصله ٣٣٠کیلومتری تا رشت برای پیدا ش کافی است یا باید ١٨٠کیلومتر آن طرف تر به دنبالش بگردیم. در نهایت بعد از بحث های زیاد تصمیم بر این شد که جست وجوی پوریا را از نشانی اول یعنی رشت آغاز کنیم.آغاز جست وجو از نشانه اولساعت ٨ صبح یکی از روزهای بارانی، به رشت رسیدیم. اولین مقصد ما بازار رشت بود. بازاری وسیع در میدان شهرداری شهر رشت که بازار ماهی فروش ها بخشی از این بازار قدیمی است. با پرس وجو به بازار ماهی فروش ها رسیدیم. در همان ورودی بازار ماهی فروش ها از مردی دستفروش درباره پوریا سوال کردیم. او می گفت، مدت هاست پوریا به رشت نیامده و دیگر در این بازار نمی خواند. فروشنده می گفت، او مدتی به آنجا می رفته اما الان ماه هاست که پوریا در این بازار نخوانده است. از او درباره این که چه ی در بازار با پوریا ارتباط بیشتری داشته، پرسیدیم که او گفت: در همان زمانی که پوریا در این بازار می خواند، چند خیّر می خواستند به او کمک کنند. به همین دلیل شماره تماس پوریا را گرفتند اما هیچگاه موفق نشدند که با او ارتباط برقرار کنند.جست وجو در بن بستنتایج جست وجویمان در بازار رشت موفق آمیز نبود. از هر درباره پوریا می پرسیدیم، می گفت که مدت هاست پوریا دیگر به بازار رشت نمی رود. فروشنده ای درباره پوریا می گفت: صدایش خیلی خوب بود. هر بار که در بازار می خواند، جانمان تازه می شد و سختی های کار را فراموش می کردیم. فروشنده ای دیگر پوریا را به خوبی می شناخت. می گفت، هر بار که این جا می آمد، برایش چایی می آوردم تا صدایش باز شود. یکی دیگر می گفت: کاسبی پوریا در بازار خیلی خوب بود. نمی دانم چرا دیگر به این جا نیامد. شخص دیگری می گفت: شاید در طول سال هایی که در این بازار کار می کنم، چند هفته فقط پوریا به بازار ماهی فروش ها آمده و به همین دلیل اطلاعات کاملی از او نداریم.ناامیدی از رشتاز هر که درباره نشانی او سوال می کردیم، به در بسته می خوردیم. از پیدا پوریا در رشت ناامید شدیم و تصمیم گرفتیم به آستارا برویم. بر اساس اطلاعاتی که در رشت به دست آمد، او تنها چند هفته در بازار رشت خوانده و هیچ راه ارتباطی با او نداشت. در راه وج از بازار تصمیم گرفتیم باز هم از به درباره پوریا بپرسیم. جست وجو را ادامه دادیم تا این که راهنمایی یکی از به ما را به عقب برگرداند.امیدی به نام حسینگویا شخصی به نام حسین با پوریا رابطه دوستانه برقرار کرده بود و با او در ارتباط بود. حسین شماره تلفن یکی از نزدیکان پوریا را هم دارد. حالا باید حسین را پیدا می کردیم. او در بازار نبود و برای استراحت به خانه رفته بود. قرار شد یکی از به با او تماس بگیرد و پل ارتباط ما با پوریا شود. فروشنده ای که قرار بود حسین را پیدا کند، یکی از انی بود که از راه های ارتباط با پوریا اظهار بی اطلاعی کرده بود اما وقتی خود را برای او معرفی کردیم و به او گفتیم که به همراه خواهر مرحوم بسطامی برای پیدا پسرک به رشت آمدیم، اعتمادش جلب شد و برای پیدا حسین تلاش هایش بیشتر شد.بازاری ها از آهنگ های پوریا می گوینددر همین فاصله پیدا حسین از فروشنده ها درباره پوریا و آهنگ هایش پرسیدیم. یکی از به درباره آهنگ هایی که پوریا در بازار می خواند، می گوید: «پوریا بیشتر آهنگ من مانده ام تنهای تنها (گلپونه ها) را می خواند. او می گوید، آهنگ های دیگری هم می خواند اما گلپونه ها را از همه آهنگ هایی که اجرا می کرد، قشنگ تر می خواند. فروشنده دیگری هم گفت: پوریا خیلی صدای خوبی دارد، وقتی من مانده ام تنهای تنها را می خواند تا اول بازار صدایش را مردم می شنیدند.اخبار بد درباره پوریابالا ه حسین پیدا شد. یکی از فروشنده های بازار با او تماس گرفت و شماره نزدیکان پوریا را از او گرفت. شماره متعلق به فردی بود که پوریا را برای خواندن در رشت از آستارا به آن جا می آورد. او حامل اخبار خوبی نبود. اخبار او درباره پوریا چهره فاطمه بسطامی را در هم کشید. پوریا چندماه قبل زمین می خورد و دستش می شکند. بیماری او باعث شده بود که درمانش سخت تر شود. شرایط خانواده اش هم باعث شده بود که پوریا نتواند برای درمان اقدام کند و به همین دلیل بهزیستی رشت س رستی اش را بر عهده گرفته است. مقصد بعدی ما بهزیستی رشت بود.دیدار با مددکارحالا از هر زمان دیگری به پوریا نزدیک تر شده ایم. هنوز نمی دانستیم که پوریا را در رشت می بینیم یا او برای درمان به مکان دیگری منتقل شده است. یکی از کارمندان بهزیستی اطلاعاتی از پوریا به ما ارایه داد. پوریا در رشت است و راه ارتباط با او از طریق مددکارش میسر است. مصلح فتاح پور، مددکار پوریا را در یکی از خیابان های رشت ملاقات کردیم. اطلاعات کاملی درباره پوریا و خانواده اش به ما ارایه کرد. فتاح پور در گفت وگو با «شهروند» گفت: «پوریا جزو ک ن کار به حساب می آید. شرایط خانوادگی پوریا به گونه ای است که بهزیستی رشت س رستی او را بر عهده گرفت تا علاوه بر درمانش با مددکاری و کمک های این سازمان بتوان پوریا را در مسیر رشد قرار داد.مصلح فتاح پور که یکی از اعضای انجمن ک ن کار شهرستان رشت است، در ادامه به استعدادهای پوریا اشاره کرد و گفت: «پوریا بسیار بااستعداد و خوش صحبت است. شرایطش به گونه ای نبوده که بتواند رشد پیدا کند و زندگی عادی داشته باشد. از طرفی اتفاقاتی باعث شد که پوریا پایش بشکند و بعد از آن هیچگاه برای درمان اقدام نکرده و به همین دلیل فرم پای چپش تغییر کرده است.»او می گوید: «حادثه دیگری باعث شد که دست او نیز به دلیل شکنندگی استخوان ها بشکند و بعد از آن بود که مراحل انتقالش به بهزیستی با سرعت بیشتری انجام شد.»دیدار با پوریا در خیابانبعد از صحبت با مصلح فتاح پور، مددکار پوریا، از او خواستیم تا شرایط دیدار را فراهم کند. پوریا برای ید لباس در راه بازار بود. بالا ه شرایط دیدار با پوریا در یکی از خیابان های رشت فراهم شد تا بدون این که برای پیدا ش به آستارا برویم او را ببینیم. در همان ابتدا وقتی به او گفتم برای دیدنش با فاطمه بسطامی به رشت آمدیم از دیدن بسطامی متعجب شد و چهره اش تغییر کرد.محبوب در آسایشگاهدیدار با فردی که صدایش یادآور خواننده گلپونه هاست شیرین است. قرار بر این شد که او را در آسایشگاه محل س تش بیشتر ببینیم و با او صحبت کنیم. پوریا هم اکنون در آسایشگاه معلولان و سالمندان رشت ن است. آسایشگاهی که به همت آرسن میناسیان، خیّر ارمنی ساخته شد. پیش از پوریا به آسایشگاه رسیدیم. بیشتر نان این آسایشگاه معلولان ذهنی نوجوان و سالمند بودند. از مددکارهای مرکز درباره پوریا پرسیدم. یکی از آنها می گفت که پوریا بسیار در این جا محبوب است و علاوه بر پرسنل، مددجوها نیز او را دوست دارند. او می گفت افراد زیادی برای دیدن پوریا به این جا می آیند و پوریا رفتار خوبی با همه آنها دارد.شما چقدر شبیه ایرج بسطامی هستیدپوریا که رسید در گوشه ای از آسایشگاه با او به گفت وگو نشستم. او در ابتدای دیدار به ع ایرج بسطامی که فاطمه بسطامی برای او هدیه آورده بود، نگاه کرد و به بسطامی گفت: شما چقدر شبیه ایرج بسطامی هستید. اول فکر همسرش هستید ولی بعد فهمیدم که نه خواهرش هستید. پوریا در ادامه از آرزوهایش به ما گفت. او می گوید می خواهد یک خواننده بزرگ مانند ایرج بسطامی شود. از علایقش به ما گفت و این که صدای محمد علیزاده را خیلی دوست دارد و دلش می خواهد که او را ببیند. او هم اکنون به همت بهزیستی رشت در حال درمان است. او می گوید: از روزی که به این جا آمدم درمان من آغاز شده و پایم را گچ گرفته اند و آزمایش های مختلفی نیز انجام داده ام تا باز هم روند درمان را ادامه بدهم. پوریا حالا باز به مدرسه می رود و تحصیلش را از سر گرفته است.این خواهر بسطامی است؟وقتی که با پوریا برای دیدن تختش در آسایشگاه و دوستانش به داخل آسایشگاه رفتیم به من گفت: «عمو واقعا این خواهر ایرج بسطامی است؟» به او گفتم بله و از کرمان به این جا آمدند تا تو را ببینند. باور نمی کرد که خواهر زنده یاد بسطامی ١٣٠٠کیلومتر راه را از کرمان برای دیدنش طی کرده باشد.پوریا استعداد زیادی داردفاطمه بسطامی پس از این دیدار در گفت وگو با «شهروند» در رابطه با وضع آموزش پوریا گفت: «پوریا استعداد موسیقایی خوبی دارد و در تلاشیم که او را از طریق مراجع قانونی به تهران منتقل کنیم تا در آنجا با بهره گیری از دانش اساتید مطرح حوزه موسیقی بتواند آموزش اش را در حوزه موسیقی جدی دنبال کند.»وی ادامه داد: «در کشور استعدادهای زیادی مانند پوریا وجود دارد که باید آنها شناسایی بشوند. ایرج یکی از همین استعدادها بود که از شهرستان به تهران آمد و بعد از ب آموزش های لازم سال ها در هنر این سرزمین فعالیت کرد تا روزی که ز له او را از ما گرفت.»وی درباره پیگیری های انتقال پوریا به تهران گفت: «در این راستا تلاش هایی در حال انجام است و از طریق بهزیستی و ت در تلاشیم که بتوانیم موافقت مسئولان را برای انجام این انتقال انجام دهیم تا او بتواند علاوه بر تمرین آواز نزد اساتید مطرح کشور، مراحل درمانی خود را در تهران از سر بگیرد.»بسطامی در پایان ابراز امیدواری کرد که مسئولان بهزیستی با انتقال پوریا به تهران موافقت کنند تا پوریا بتواند مسیر پیشرفت را در زمینه موسیقی طی کند تا شاهد هنرمند بااستعداد دیگری در زمینه فرهنگ و هنر کشور باشیم.پوریاها را دری مپوریا تنها پسر بااستعداد کشور در حوزه های هنری نیست. در کشور ک ن کار زیادی وجود دارند که استعدادهای فراوانی در زمینه های مختلف دارند. چند سال پیش هم کودکی در خیابان های تهران کار می کرد و با صدای خوش می خواند که از سرنوشت او اطلاعی در دست نیست. پوریا مشتی نمونه وار از ک ن بااستعدادی است که به دلیل ضعف مالی نمی توانند در مسیر درست گام بردارند و استعدادهای آنها در خیابان ها و لابه لای بوق و ترمز ماشین ها گم می شود. پوریا می تواند به تهران بیاید و تحت تعلیم اساتید موسیقی قرار بگیرد و مراحل درمانش با کیفیت بیشتری دنبال شود. این کودک و نمونه های مشابه هر کدام می توانند نمونه هایی موفق در عرصه های مختلف باشند تا این که صدایشان در لابه لای هیاهوی ا برای جمع آوری کمک گم شود.گپ وگفت با پوریا آبخشک، پسرک خوش صدای آستاراییدوست دارم خواننده ای بزرگ شومبه مناسبت یکم آذر، سالروز تولد ایرج بسطامی، لحظاتی با پوریا آبخشک به گپ وگفت نشستیم تا او از خودش و علایقش بگوید.از خودت بگو.سه خواهر و برادریم. ١٤سال دارم. خواهر دوقلویم اسمش رویاست.خانواده ات کجا هستند؟آستارا هستند.چند وقت است که خانواده ات رو ندیدی؟مادرم برای دیدنم به این جا می آید اما رویا و بقیه اعضای خانواده را از زمانی که این جا آمدم، ندیدم.پوریا چرا پایت ش ت؟ش ت دیگه. ولش کن. درباره ش حرف نزنیم بهتره.چند وقته که می خونی؟٣ سال.نخستین آهنگی که خوندی چی بود؟آهنگ گلپونه های وحشی دشت امیدم از ایرج بسطامی.چه شد که این آهنگ رو خوندی؟یکی به من یاد داد. یکی که خیلی دوستم داشت. آستارا بودم.چرا این آهنگ رو یادت داد؟من همیشه با خیّرین به پارک می رفتم و می خواندم و پول می گرفتم. این فرد در پارک من را دید. آهنگ را برای پخش کرد و گفت آهنگ دوست داشتنیه. خودش هم از ایرج بسطامی می خواند. این آهنگ را یادم داد و من همیشه این را می خواندم.چه زمانی فهمیدی معروف شدی؟نخستین بار یکی از دوستام گفت صدات توی یکی از شبکه ها پخش شده و معروف شدم.توی آسایشگاه وضعیتت خوبه؟آره. این جا خیلی با من مهربون هستند. منم دوستشون دارم.از چه ی به غیر از ایرج بسطامی می خونی؟محمد علیزاده، مرتضی پاشایی. محمد علیزاده رو خیلی دوست دارم؛ دوست دارم ببینمش.دیگه چه ی رو دوست داری ببینی؟دیگه بازیکنان تیم استقلال رو هم دوست دارم ببینم.استقلالی هستی پس؟آره (چهار انگشتش را بالا می آورد و با نشان دادن عدد ٤ می گوید که استقلالی است). ع استقلال رو هم توی اتاقمون داریم.تو مدتی برای خواندن از آستارا به رشت می آمدی، درست است؟آره. صبح ها مثلا ساعت ١١ می اومدم و بعدازظهر برمی گشتم آستارا.چطور می آمدی؟ماشین دربستی می گرفتم و گاهی هم عادی بدون دربست می آمدم و برمی گشتم.چقدر برای دربست ماشین از رشت تا آستارا پرداخت می کردی؟مثلا ١٠٠ هزار تومان می دادم تا به رشت بیایم و برگردم.مگه چقدر درآمد داشتی که ١٠٠ هزار تومان هزینه دربست می دادی؟خوب بود درآمدم (می خندد).چقدر مثلا؟روزی ٢٠٠ هزار تومان.الان دیگر این پول را درنمی آوری. الان از وضعت بیشتر رضایت داری یا زمانی که کار می کردی و می خو ؟الان بیشتر راضی هستم. چون می خواهم به بروم و پاهایم خوب شود و به مدرسه بروم و برای خودم آینده ای داشته باشم.چه آرزویی داری؟آرزوی بزرگم؟آره. آرزوی بزرگت چیه؟آرزو دارم انی که مریض هستند، شفا پیدا کنند و انی که مثل من هستند یا سرطان دارند یا هر نوع مریضی که دارند ان شاءالله به امید خدا، بح حق ابوالفضل و به حق حسین شفا پیدا کنند؛ من هم یکی شون!دوست داری در آینده چکاره شوی؟دوست دارم خواننده شوم مثل ایرج بسطامی و این که یک روز پاهایم خوب شود. دوست دارم یک خواننده خیلی خوب شوم.دوست داری برای آموزش به تهران بیایی؟آره خیلی دوست دارم. من میگم میام. دوست دارم یاد بگیرم و خواننده بشوم.
خ ور, خ ور, سینمایی خ ور, ع بازیگران خ ور, سحر قریشی, ع سحر قریشی, مریم معصومی, ع مریم معصومی, پوریا پورسرخ, ع پوریا پورسرختیپ بازیگران خ ور در اکران مردمی | خ ور ی به کارگردانی آرش معیریان محصول سال ۱۳۹۶ است.
داستان
زندگی سه جوان موزیسین که سعی زیادی دارند اسیر موسیقی بازاری نشوند و به اجرای قطعات موجه بپردازند اما عدم اقبال مخاطبان موجب می شود به سراغ نوعی از موسیقی بروند که علی رغم جدی گرفته نشدن از سوی کارشناسان، مخاطبان فراوانی دارد.
سحر قریشی، پوریا پورسرخ و مریم معصومی از بازیگران این هستند. خ ور, خ ور, سینمایی خ ور, ع بازیگران خ ور, سحر قریشی, ع سحر قریشی, مریم معصومی, ع مریم معصومی, پوریا پورسرخ, ع پوریا پورسرختیپ بازیگران خ ور خ ور, خ ور, سینمایی خ ور, ع بازیگران خ ور, سحر قریشی, ع سحر قریشی, مریم معصومی, ع مریم معصومی, پوریا پورسرخ, ع پوریا پورسرختیپ بازیگران خ ور خ ور, خ ور, سینمایی خ ور, ع بازیگران خ ور, سحر قریشی, ع سحر قریشی, مریم معصومی, ع مریم معصومی, پوریا پورسرخ, ع پوریا پورسرختیپ بازیگران خ ور خ ور, خ ور, سینمایی خ ور, ع بازیگران خ ور, سحر قریشی, ع سحر قریشی, مریم معصومی, ع مریم معصومی, پوریا پورسرخ, ع پوریا پورسرختیپ بازیگران خ ور خ ور, خ ور, سینمایی خ ور, ع بازیگران خ ور, سحر قریشی, ع سحر قریشی, مریم معصومی, ع مریم معصومی, پوریا پورسرخ, ع پوریا پورسرختیپ بازیگران خ ور خ ور, خ ور, سینمایی خ ور, ع بازیگران خ ور, سحر قریشی, ع سحر قریشی, مریم معصومی, ع مریم معصومی, پوریا پورسرخ, ع پوریا پورسرختیپ بازیگران خ ور تیپ بازیگران خ ور تیپ بازیگران خ ور تیپ بازیگران خ ور تیپ بازیگران خ ور تیپ بازیگران خ ور تیپ بازیگران خ ور ‹›
گروه فرهنگی-اجتماعی شکده برهان/ سیاهپوش؛ جریان روشن فکری مقوله ای است محوری در جریانات ، اجتماعی و فرهنگی ایران معاصر. این جریان از ابتدای شکل گیری با چالش ها و مسائل اساسی روبه رو بوده و در عین حال، منشأ چالش ها و معضلات گوناگونی نیز بوده است. رویکردهای متنوع و غالباً متعارضی در خصوص مفهوم و جریان روشن فکری در ایران وجود دارد. برخی رویکردی کاملاً مثبت به آن دارند و در آن چیزی جز «روشنی»، « د» و «پیشرفت» نمی بینند، اما برخی دیگر درست ع این نظر را دارند و روشن فکری را پدیده ای شوم و تاریک و منشأ معضلاتی گوناگون می دانند. برخی دیگر نیز رویکردی چندوجهی دارند و به همه ی ابعاد، مناشی و مآثر آن نظری واحد ندارند.
انقلاب ی به این مفهوم توجه خاصی داشته اند. ایشان به تعبیر خودشان ی است که همه ی جوانی اش را در فضاى روشن فکری زمان خود گذرانده و با خیلى از چهره‏هاى معروف روشن فکری ایران یا از نزدیک آشنا بوده‏ یا با آثارشان آشنا بوده‏ و درست آن‏ها را مى‏شناسند.[1]
مبتنی بر همین آشنایی و تماس تنگاتنگ است که ایشان در خصوص این جریان و ماهیت و منشأ شکل گیری آن، به مناسبت های مختلف، نظراتی ارائه نموده اند. در این مقال تلاش می شود از مجموع مباحث تفصیلی ایشان، چکیده ای رسا و مفید عرضه گردد.
مفهوم روشن فکری

واژه ی «روشن فکر» واژه ای وارداتی است که ریشه در زبان و فرهنگ اروپایی دارد. این واژه در زبان فرانسه برگرفته از واژه ی «انتلکت» به معنای قوه ی عقلی است. این واژه قرن ها با توجه به ریشه ی لاتینی اش، به معنای وصفی و به عنوان صفت و به معناهای «عقلی»، «عقلانی»، «فکری» و « شمندانه» به کار می رفت و در زبان های اروپایی برای بیان مواردی چون «کار فکری»، «تصمیم عقلانی» یا «نظریه ای شمندانه» از آن استفاده می شد.[2] واژه ی «روشن فکر» در زبان فارسی، معادل واژه ی «intellectual» در زبان فرانسوی، «aufklarer» در زبان آلمانی، «intelligentsia» و «enlightenment» در زبان انگلیسی و واژه های «متنوّر»، «متنوّرالعقل»، «مفکّر» و «مثقّف» در زبان عربی است.[3] در لغت نامه ی دهخدا آمده که روشن فکر، صفت مرکب است و معنای (لغوی) آن عبارت است از: « ی که دارای شه ی روشن است.»[4]
انقلاب روشن فکری را مقوله ای می داند که اساساً ضد ارتجاع است. از نظر ایشان، روشن فکری مقوله‏اى است که رو به جلو دارد و به آینده نگاه مى‏کند؛ یعنى همان مفهومى که در فارسى آن را از «انتلکتوئل» فرانسوى ترجمه کرده‏اند. ایشان با استناد به بیان انى که اهل فن و زبان اند، معتقدند این ترجمه، ترجمه ی‏ درست و دقیقى نیست. از نظر ایشان، این هویت پیشرو و آینده‏نگر، رو به مستقبل دارد و نمى‏تواند با رجعت و عقب گرد خو کند.[5] ایشان در بیان خصوصیات روشن فکر، روشن فکری را واقعیتی می داند که در آن، فکر علمى، نگاه به آینده، فرزانگى، هوشمندى، احساس درد در مسائل اجتماعى و به خصوص آنچه مربوط به فرهنگ است، مستتر است.[6] در مجموع از نظر ایشان، روشن فکرى عبارت است از حرکت، شغل، کار و وضعى که با فعالیت فکر سروکار دارد و روشن فکر، ى است که بیشتر با مغز خودش کار مى‏کند تا با بازویش؛ با اعصاب خودش کار مى‏کند، تا با عضلاتش.[7]
تاریخچه و مبنای بیمار روشن فکری در ایران

از نظر انقلاب، بدون بررسی مناشی و روند شکل گیری جریان روشن فکری و نخستین فعالان و مروجان آن، به درک درستی از این جریان پیچیده و اثر گذار نخواهیم رسید. انقلاب معتقدند جریان روشن فکری متأثر از تحولات و پیشرفت های غربی بوده و به شکل مقلدانه و نامتناسبی در ایران بازسازی شده است که در مجموع، جاذب بسیاری از ویژگی های منفی نسخه ی اصلی و خالی از ویژگی های مثبت آن است.
روشن فکری در ایران بیمار و معیوب متولد شد،[8] چون انى که روشن فکران اولِ تاریخ ما هستند، آدم‏هایى ناسالم اند؛ انی مثل میرزا ملکم‏خان ارمنى، میرزا فتحعلى زاده، حاج سیاح محلاتى که اولین نشانه‏ها و پیام هاى روشن فکری قرن نوزدهمى اروپا را وارد ایران د، به شدت نامطمئن بودند.[9]
ایشان میرزا ملکم‏خان را، که داعیه ی‏ روشن فکری داشت و مى‏خواست علیه دستگاه استبداد ناصرالدین‏شاهى روشنگرى کند، دلال معامله‏ ی بسیار استعمارى و زیانبار «رویتر» و نیز دلال در قضیه ی‏ «رژى» می داند.[10] از نظر ایشان، میرزا فتحعلى زاده هم شبیه میرزا ملکم‏خان است. او اکتبر به قفقاز رفت و در روسیه سر سفره ی تزارها نشست و با کمک تزارها و زیر سایه ی آن‏ها، شروع به مبارزه با استبداد کرد که از نظر ی، این مبارزه، مبارزه ی نامطمئن و غیرقابل قبولی بود. به این دلیل که اولین چیزى که این‏ها هدف قرار مى‏دادند، به جاى اینکه بیشتر به استبداد و جهات سیاسى بپردازند، به دین و اعتقادات مردم و سنت هاى اصیل بومى مى‏پرداختند.[11]
از نظر ی، طبقات بعدى روشن فکری هم طبقات مطمئنى نبودند. اینان بیشتر شاهزاده‏ها، اشراف و اعیان‏زاده‏ها بودند. به طور کلی، در دوره ی قاجار، یک روشن فکر وطنىِ میهنىِ بى‏غرضِ دلسوزِ علاقه‏مند، در بین مجموعه ی روشن فکران ایران، کمتر دیده شد.[12] در دوره ی رضاخان نیز روشن فکران درجه ی یکِ کشور، از اساتید، از نویسندگان و از متفکرانى که جزء زبدگان روشن فکری بودند، در خدمت رضاخانى قرار گرفتند که از فرهنگ و معرفت بویى نبرده بود.
ی معتقدند دفاع این ها از رضاخان، هیچ وجهى نداشت، چون نه باسواد بود، نه فرهنگى بود، نه ملى بود که همه می دانستند او مجری سیاست های انگلیسی هاست. خود روشن فکران می دیدند که انگلیسی ها رضاخان را آوردند، برکشیدند، به قدرت رساندند، سلطنت او را تقویت د، موانعش را نابود د و جاده را برای او صاف نمودند. در چنین شرایطی، روشن فکران، ایدئولوگ های حکومت کودتایی رضاخانی شدند! هر کاری که او خواست د، این ها ایدئولوژی و زیربنای فکری اش را فراهم می نمودند و برایش مجوز درست می د![13]
آیت الله ، دوره ی‏ بعد از رفتن رضاخان و بعد از شهریور بیست را دوره ای می داند که حکومت عجیب و غریبى در آن زمان تشکیل شده بود و بعضى از صادق ترین روشن فکران گرچه به شوروی وابسته بودند، به حزب توده پیوستند. دسته ای از روشن فکران مثل ستون پنجم شوروی ها در ایران عمل مى‏ د.[14] بعد از 28 مرداد، از لحاظ نشان دادن انگیزه‏هاى یک روشن فکر در مقابل یک دستگاه فاسد، سکوت عجیبى در فضاى روشن فکری هست. خیلى از انى که در دهه ى بیست مورد غضب دستگاه‏ قرار گرفته بودند، در دهه ی‏ سى به همکاران مطیع دستگاه تبدیل شدند.[15]
انقلاب روشن فکری را مقوله ای می داند که اساساً ضد ارتجاع است. از نظر ایشان، روشن فکری مقوله‏اى است که رو به جلو دارد و به آینده نگاه مى‏کند؛ یعنى همان مفهومى که در فارسى آن را از «انتلکتوئل» فرانسوى ترجمه کرده‏اند. ایشان با استناد به بیان انى که اهل فن و زبان اند، معتقدند این ترجمه، ترجمه ی‏ درست و دقیقى نیست. از نظر ایشان، این هویت پیشرو و آینده‏نگر، رو به مستقبل دارد و نمى‏تواند با رجعت و عقب گرد خو کند.
نقش روشن فکران در تاریخ ایران

به طور کلی ی معتقدند دلیل مبنایی بیماری روشن فکری در ایران، آن است که جریان مذکور در خدمت هویت و ارزش های ملی و دینی کشور قرار نگرفته و در بسیاری از مواقع، نه تنها خدمت مناسبی انجام نداده، بلکه با نوکری و سرسپردگی فکری و عملی، در خدمت منافع کشورهای استعمارگر و استبداد داخلی بوده است. این روند در دوران قاجار بیشتر ماهیت دلالی و مزدوری داشته و در دوران شکل گیری نهضت انقلاب ایران، صورت دیگری پیدا کرده است:
«در قضیه‏ى 28 مرداد، هیچ مبارزه‏ى حقیقى از جانب روشن فکران صورت نگرفت... شدت عمل رژیم پهلوى در قضیه‏ى 28 مرداد، با روشن فکرانى که احیاناً به مصدق یا نهضت ملى علاقه‏اى هم داشتند، کارى کرد که به ‏کل کنار رفتند و هیچ مبارزه‏ى حقیقى از طرف مجموعه‏ى روشن فکر صورت نگرفت؛ در حالى که وظیفه‏ى روشن فکری ایجاب مى‏کرد که به نفع مردم و به نفع آینده‏ى آن ها وارد میدان شوند، شعر بگویند، بنویسند، حرف بزنند و مردم را روشن کنند؛ اما این کارها انجام نگرفت. آل احمد در همین کتابِ خدمت و خیانت روشن فکران، مى‏گوید: روشن فکران ایرانى ما به نظرم چنین تعبیرى دارد دست خودشان را با خون پانزده داد شستند! یعنى لب تر ن د! همین روشن فکران معروف؛ همین هایى که شعر مى‏گفتند، قصه مى‏نوشتند، مقاله مى‏نوشتند، تحلیل سیاسى مى‏ د؛ همین هایى که داعیه‏ى ى مردم را داشتند؛ همین هایى که عقیده داشتند در هر قضیه از قضایاى اجتماعى، وقتى آن ها در یک رو مه یا یک مقاله اظهار نظرى مى‏کنند، همه باید قبول کنند، این ها سکوت د!این قدر این ها از متن مردم دور بودند و این دورى همچنان ادامه پیدا کرد. گاهى نشانه‏هاى خیلى کوچکى از آن ها پیدا مى‏شد؛ اما وقتى‏که دستگاه یک تشر مى‏زد، برمى‏گشتند مى‏رفتند!... بدترین کارى که ممکن بود یک مجموعه‏ى روشن فکری در ایران د، کارهایى بود که روشن فکران ما در دوره‏ى پانزده‏ساله‏ى نهضت ى انجام دادند؛ به‏ کل کنار رفتند! نتیجه هم معلوم شد؛ مردم مطلقاً از آن ها ب د. البته تا حدودى، تعداد خیلى معدودى وسط میدان بودند. از جمله خود مرحوم آل احمد بود. حتى شاگردان و دوستان و علاقه‏مندانش وارد این میدان نشدند؛ خیلى دورادور حرکتى د. زندان ها از مردم، از ون، از دانشجویان، از طلبه‏ها، از آحاد مردم، از کارگر و از کاسب پُر بود. تمام طول این سال هاى متمادى، بیشترین تعداد زندانیان را، زندانیان مربوط به نهضت تشکیل مى‏دادند؛ چون تلاش شان، تلاشى بود که دستگاه را به ستوه مى‏آورد. این چهره‏هاى معروفى که همه مى‏شناسید، زندان رفتند و ساعت هاى متمادى زیر شکنجه فریاد کشیدند؛ اما آن آقایان نه! البته بعضى از این ها که به خاطر چیز مختصرى به زندان مى‏افتادند، تقریباً به فوریت به توبه‏نامه مى‏رسیدند! الآن در میان همین چهره‏هاى معروفى که مى‏خواهند عامل ارتجاع روشن فکری در زمان ما شوند... انى بودند که در زندان نامه مى‏نوشتند و ماس و گریه مى‏ د! ما این ها را کاملاً از نزدیک مى‏شناسیم؛ خودشان هم مى‏دانند که ما آن ها را مى‏شناسیم‏شان؛ اما جوانان این ها را نمى‏شناسند. آن مجموعه‏ى آن روز، تا زمان انقلاب نشان داد که یک قشر غیرقابل اعتماد براى ى فکرى مردم است.»[16]
در مجموع از دیدگاه انقلاب، روشن فکران عاملی شدند برای کمک به انحطاط اخلاقی و ترویج بی حج . یکى از همین فعالیت هاى فاجعه‏آمیز، قضایاى هفدهم دى بود که در زمان رضاشاه اتفاق افتاد. طبق نقشه‏ى دشمنان و ایران، به کمک روشن فکران‏ آن روزِ متصل به دربار پهلوى، تصمیم گرفتند که زن ایرانى را از دایره‏ى و حجاب خود بیرون کنند و این نیروى عظیم ایمانى را، که به برکت زن همواره در جوامع مسلمان وجود داشته است، نابود کنند و بر باد بدهند.[17]
روشن فکران عاملی شدند برای ذلت و عقب ماندگی و اجرای نقشه های استعماری. ت انگلستان از عواملى در میان روشن فکران برخوردار بود، این ها را دید و نسخه‏ى خودش را به این ها القاء کرد. گرچه در بین همان دلسوزان هم عده‏اى از روشن فکران بودند لیکن یک عده روشن فکر هم بودند که مزدور و خودفروخته و از عوامل انگلیس محسوب مى‏شدند.[18] روشن فکران عاملی شدند برای اخذ وجوه منفی فرهنگ غرب و در زمانی که به اصطلاح موج مدرنیته را وارد این منطقه د، در واقع باید گفت فاضلاب هاى مدرنیته را به این منطقه فرستادند! علم و ابتکار و اختراعات جدید و پیشرفت فکرى و هاى پیشرو را که به کشورهاى الجزایر و مصر و عراق و بقیه ی مناطق تحت استعمار نیاوردند. اول چیزى که آوردند، ابتذال فرهنگى، کشف‏
حجاب و کالاهاى مصرفى پس‏مانده بود یا حداکثر نظام هاى نسخ‏شده ی درجه ی دو و سه ی آموزش و پرورش خود را آوردند.[19]
بعد از پیروزى انقلاب، روشن فکرى نوین به وجود آمد. از نظر ایشان، با وجود مقاومت هایی که وجود داشت، در دوره‏ى انقلاب، شاعر، نویسنده، منتقد، محقق، کارگردان، سینماگر، نمایشنامه‏نویس و نقاش، از دو قشر پدید آمد: یکى از عناصرى که انقلاب این ها را به وجود آورده بود و دوم عناصرى که از دوره‏ى قبل بودند و انقلاب این ها را به‏ کلى قلب ماهیت کرده بود. براى اولین بار بعد از گذشت تقریباً صد سال از آغاز تحرک روشن فکری در ایران، روشن فکری بومى شد. آن انى که در مقوله‏هاى روشن فکری فعال‏ترند و در مرکز دایره‏ى روشن فکری قرار دارند، یعنى نویسندگان و شعرا، تا برسد به قشرهاى گوناگون، مثل هنرمندان و نقاشان و... این ها براى اولین بار در این کشور مثل یک ایرانى فکر د، مثل یک مسلمان حرف زدند، محصول روشن فکری و هنرى و ادبى تولید د.[20]
جنگ هم میدانى براى بروز استعدادها در این زمینه شد و فضایى را که روشن فکری براى رشد و شکوفایى خودش لازم داشت، در همان جهت درست تشدید کرد. به طور کلی، از نظر ایشان، در عالم حرکت روشن فکرى، این یک پیشرفت و یک ترقى و یک کار منطبق با طبیعت روشن فکری بود؛ چون روشن فکری طبیعتش پیشروى است و درستش همین بود که از آن اشتباه و از آن بیمارى نجات پیدا کند، اما در شرایط امکان نداشت. شرایط انقلاب این تحول را ممکن و عملى کرد.[21]
ی معتقدند بعد از جنگ تلاش‏هایى جدى و ارتجاعی شروع شد براى اینکه روشن فکری ایران را به همان ح بیمارى برگردانند:
«ارتجاعِ روشن فکرى... یعنى برگشتن به دوران بیمارى روشن فکرى؛ برگشتن به دوران بى‏غمى روشن فکران؛ برگشتن به دوران بى‏اعتنایى دستگاه روشن فکری و جریان روشن فکری به همه‏ى سنت هاى اصیل و بومى و تاریخ و فرهنگ این ملت. امروز هر این پرچم را بلند کند، مرتجع است؛ ولو اسمش روشن فکر و شاعر و نویسنده و محقق و منتقد باشد. اگر این پرچم‏ را بلند کرد، پرچم بازگشت به روشن فکری دوران ، با همان خصوصیات و با جهت‏گیرى ضدمذهبى و ضدسنتى این مرتجع است؛ این اسمش ارتجاع روشن فکری است.»[22]
به طور کلی ی معتقدند دلیل مبنایی بیماری روشن فکری در ایران، آن است که جریان مذکور در خدمت هویت و ارزش های ملی و دینی کشور قرار نگرفته و در بسیاری از مواقع، نه تنها خدمت مناسبی انجام نداده، بلکه با نوکری و سرسپردگی فکری و عملی، در خدمت منافع کشورهای استعمارگر و استبداد داخلی بوده است.
شاخصه ها و منشأ بیماری روشن فکران

انقلاب با وام گیری از شه ی آل احمد، سه شاخصه را شاخصه های اصلی روشن فکری بیمار در ایران می دانند. به نظر انقلاب اولین شاخصه ی روشن فکری بیمار، مخالفت با مذهب و دین است؛ یعنى روشن فکر از نظر این طیف بیمار، ی است که وماً بایستى با دین مخالف باشد.[23] به نظر ایشان، روشن فکری جدید، اصلاً این ‏طورى متولد شد؛ ضددین و مخالف با دین و عازم بر قلع‏وقمع دین. هم که طبعاً زایشگاه و پرورشگاه همین روشن فکری جدید اروپایى بود چنین فضایی پیدا کرد.[24] دومین شاخصه ی روشن فکری بیمار، از نظر ی، علاقه‏مندى به سنن غربى و اروپارفتگى و این‏ طور چیزها است[25] و سومین شاخصه ی روشن فکری بیمار هم درس‏خواندگى است.[26]
از نظر ی، در فرهنگ بیمار روشن فکری ایران، اگر ى متدین شد، چنانچه علامه‏ى دهر باشد، اول هنرمند باشد، بزرگ ترین فیلسوف باشد، روشن فکر نیست! از نظر ایشان، این سه خصوصیتى که برداشت عامیانه و خصوصیات عامیانه‏ى روشن فکری است، در حقیقت ساده‏شده‏ى دو خصوصیت دیگرى است که با زبان عالمانه یا زبان روشن فکری مى‏شود آن ها را بیان کرد. یکى از آن دو خصوصیت، عبارت است از بى‏اعتنایى به سنت هاى بومى و فرهنگ خودى که این دیگر بحث عوامانه نیست؛ این حتمى است. دیگرى، اعتقاد به جهان‏بینى علمى، رابطه‏ى علمى، دانش و قضا و قدرى نبودن این ها. این در حالى است که در معناى روشن فکری ساخته وپرداخته‏ى فرنگ، که این ها آن را از فرنگ گرفتند و آوردند، به ‏هیچ ‏وجه این مفهوم و این خط و جهت نیست! یعنى چرا باید یک روشن فکر حتماً به سنت هاى بومی اش بى‏اعتنا باشد؛ علت چیست؟ چرا باید ى که با تفکر خودش کار مى‏کند، وماً به سنت هاى زادگاه و کشور و میهن و تاریخ خودش بیگانه باشد، حتى با آن ها دشمن باشد، یا بایستى با مذهب مخالف باشد؟[27]
انقلاب دلیل این نوع برداشت انحرافی را در روحیه ی تقلید و نسبت به فرهنگ غرب می داند. چیزی که در غرب بعد از دوران رنسانس اتفاق افتاد بسیار متفاوت از جریان فکری و مذهبی در ایران بود. مذهب و دین حاکم بر دوران قرون وسطا غیر از مذهب و دینی است که در ایران حاکم بود. بنابراین قیاس این دو اساساً بی مبنا و ناشی از جهل یا عمد بوده است.
از نظر آیت الله روزى که مقوله‏ى روشن فکری اول بار در فرانسه به وجود آمد، اوقاتى بود که ملت فرانسه و اروپا از قرون وسطا خارج شده بودند؛ مذهب کلیسایىِ سیاهِ خشنِ افىِ یت را پشت سر انداخته و طرد کرده بودند. دانشمند را مى‏کُشد، مکتشف و مخترع را محاکمه مى‏کند، تبعید مى‏کند، نابود مى‏کند، کتاب علمى را از بین مى‏برد. این بدیهى است که یک عده انسان هاى فرزانه پیدا شوند و آن مذهبى که این خصوصیت را داشت و از افات و حرف هایى که هیچ انسان دپسندى آن را قبول نمى‏کند، پُر بود، به کنارى بیندازند و به کارهاى جدید رو بیاورند و دایره المعارف جدید فرانسه را بنویسند و کارهاى بزرگ علمى را شروع کنند. بدیهى است که این ها طبیعت کارشان پشت به آن مذهب بود. آن وقت روشن فکر مقلد ایرانى در دوره‏ى قاجار، که اول بار مقوله‏ى «انتلکتوئل» را وارد کشور کرد و اسم «منورالفکر» به آن داد و بعد به «روشن فکر» با همان خصوصیت ضدمذهبش تبدیل شد، آن را در مقابل آورد؛ ى که منطقى‏ترین تفکرات، روشن‏ترین معارف، محکم‏ترین استدلال ها و شفاف ترین اخلاقیات را داشت؛ ى که همان وقت در ایران همان کارى را مى‏کرد که روشن فکران غربى مى‏خواستند در غرب انجام دهند!یعنى در برهه‏اى از دوران استعمار، روشن فکران غربى، با مردم مناطق استعمارزده‏ى غرب هم‏صدا شدند. مثلاً اگر کشور اسپانیا، کوبا را استعمار کرده بود و ثروت آنجا شکر کوبا را در اختیار گرفته بود، ژان پل سارتر فرانسوى از مردم کوبا و از فیدل کاسترو و از چه‏گوارا، علیه ت استعمارى فرانسه دفاع مى‏کرد و کتاب مى‏نوشت. به عبارت دیگر، روشن فکر غربى در برهه‏اى از زمان، با ت و با نظام حاکم بر خودش، به نفع ملت هاى ضعیف مبارزه مى‏کرد. این کار در ایران به وسیله‏ى میرزاى شیرازى، میرزاى آشتیانى در تهران، سید عبدالحسین لارى در فارس انجام شد. این ها با نفوذ استعمار مبارزه مى‏ د؛ اما چه ى به انعقاد قراردادهاى استعمارى و دخ استعمار کمک مى‏کرد؟ میرزا ملکم‏خان و امثال او و بسیارى از رجال قاجار که جزء روشن فکران بودند؛ یعنى درست مواضع جابه‏جا شده بود، اما در عین ‏حال مبارزه با دین افى یت در روشن فکری ایران، جاى خودش را به مبارزه با داد! بنابراین یکى از خصوصیات روشن فکر این شد که با ، دشمن و مخالف باشد.[28]
به نظر انقلاب اولین شاخصه ی روشن فکری بیمار، مخالفت با مذهب و دین است؛ یعنى روشن فکر از نظر این طیف بیمار، ی است که وماً بایستى با دین مخالف باشد. به نظر ایشان، روشن فکری جدید، اصلاً این ‏طورى متولد شد؛ ضددین و مخالف با دین و عازم بر قلع‏وقمع دین. هم که طبعاً زایشگاه و پرورشگاه همین روشن فکری جدید اروپایى بود چنین فضایی پیدا کرد.
در منطق ی، در روشن فکری به معناى حقیقى کلمه، نه ضدیت با مذهب هست و نه ضدیت با تعبد. یک انسان مى‏تواند هم روشن فکر باشد؛ به همان معنایى که همه روشن فکر را تعریف کرده‏اند؛ ى که به آینده نگاه مى‏کند، کار فکرى مى‏کند، رو به پیشرفت دارد و هم مى‏تواند مذهبى باشد، مى‏تواند متعبد باشد، مى‏تواند مرحوم بهشتى باشد، مى‏تواند شهید مطهرى باشد، مى‏تواند بسیارى از شخصیت هاى روشن فکر مذهبىِ کاملاً مؤمن ما باشد که ما دیده‏ایم. هیچ ومى ندارد که مخالف مذهب باشد.[29] از نظر ی، جالب اینجاست که وقتى قید عدم تعبد را جزء قیود حتمى و اصلى روشن فکری ذکر مى‏کنند، نتیجه این مى‏شود که علامه‏ى طباطبایى، بزرگ ترین فیلسوف زمان ما، که از فرانسه فلاسفه و شخصیت هاى برجسته‏اى مثل هانرى کربن به اینجا مى‏آیند و چند سال مى‏مانند تا از او استفاده کنند، روشن فکر نیست؛ اما مثلاً فلان جوجه‏شاعرى که به مبانى مذهب و مبانى سنت و مبانى ایرانى‏گرى اعتقادى ندارد و چند صباحى هم در اروپا یا گذرانده، روشن فکر است و هر چه در اروپا بیشتر مانده باشد، روشن فکرتر است![30]
ایشان در همین راستا، خود را بیگانه و بیزار از ورود به این بحث که گفته شود روشن فکری دینى آیا داریم یا نداریم، می داند. از نظر ایشان، نگاه نو، نگاه مبتکرانه به مسائل دینى و مسائل فکرى ى، همان نگاه روشن فکری است و معنایش بدعت‏گذارى نیست. همان مبانى را با ابعاد جدیدى، انسان به برکت گذشت زمان، مى‏شناسد، می فهمد و بیان می کند.[31]
در مجموع با تعمق در بیانات ی می توان چند عامل اصلی را در شکل گیری بیماری روشن فکری در ایران مؤثر دانست:
الف) ماهیت بیمار روشن فکری غربی: یک عامل مهم در معیوب بودن جریان روشن فکری در ایران، نقص اساسی در سرچشمه ی اصلی است؛ مبانی و اصول روشن فکری غربی مبانی الحادی و اومانیستی است که طبیعتاً بیماری زا بوده و غالباً توجیه گر نظام سلطه و معارض با نظام توحیدی است.
ایشان بى‏اعتنایى روشن فکران‏ به فجایع و مصائبی را که جامعه ی کنونی به آن مبتلاست و نظام استکباری در آن نقش اصلی را دارد جزء متمم آن استبداد و دیکتاتورى جهانى می داند.[32]
ب) استعمارگران انگلیسی: ی معتقدند تقریباً لردهاى سیاسى و انگلیسى‏هاى عالى‏رتبه‏ى تى در زمان قاجار، نقشه‏ى سیاسى دنیا را رقم مى‏زدند. در حقیقت، آن ها با همه‏ى دنیا کار داشتند؛ از استرالیا بگیرید تا مناطق مرکزى آسیا، تا شبه قاره‏ى هند، تا ایران، تا خاورمیانه، تا شمال آفریقا و تا . آن ها به این نتیجه رسیدند که در این منطقه‏ى حساس دنیا، که نفت و گاز دارد و مى‏باید انرژى آینده‏ى دنیاى آن روز را تأمین د و از لحاظ سوق‏الجیشى، نقطه‏ى حیاتى بین شرق و غرب محسوب مى‏شد، اگر بخواهند خودشان را تثبیت ند، مجبورند به‏ گونه‏اى وجود وجدان دینى را در این منطقه علاج کنند؛ والا با بیدار بودن وجدان دینى و ایمان ى مردم، ادامه‏ى نقشه‏هاى آن ها ممکن نخواهد بود. به همین دلیل، دو راه را انتخاب د؛ یک راه، اشاعه‏ى شهوات و باز راه رانى بود. جریان دیگر، جریان علمى و فکرى بود. یعنى با ورود تفکرات علمىِ جدید به کشورهاى ى، که قهراً جاذبه داشت و طبیعى بود که پیشرفت هاى علمى‏اى که اروپا به آن دست یافته بود، جاذبه داشته باشد، این پیشرفت هاى علمى را وسیله‏اى براى بى‏اعتقادى به دین و خاموش شعله‏ى ایمان دینى در دل ها و از بین بردن بیدارى وجدان دینى در آحاد مردم قرار دادند. لذا ها را از اول بر پایه‏ى بى‏اعتقادى گذاشتند. از نظر ایشان، هر گروه از جوانانى که در دوره‏هاى اول براى تحصیل رفتند، هدف تبلیغات ضد ى اروپایی ها قرار گرفتند. آن انى که اولین پرورش‏یافته‏هاى فرهنگ غرب بودند، غالباً با دین، بیگانگى و بلکه عنادى احساس مى‏ د.[33]
از نظر ایشان روشن فکران وابسته، در داخل کشور ما کاشته شده بودند. غرب مسلط به فناورى و علم، روزى که خواست در ایران، پایگاه تسلط خودش را مستحکم کند، از راه روشن فکری وارد شد.[34]
ج) تقلید کورکورانه ی خود روشن فکران: همان روزى که در داخل کشور ما حرکت روشن فکری به وجود آمد و عده‏اى احساس د باید به غربیان رو کنند و از آن ها یاد بگیرند، نقاط مثبت فرهنگ غرب را یاد نگرفتند. آن ها به جاى اینکه خُلقیات مثبت را یاد بگیرند و ترویج کنند، چیزهاى ظاهرى و کم‏ارزش و یا مضر را آموختند و رواج دادند؛ از جمله آزادى جنسى، اختلاط زن و مرد، بى‏اعتنایى به معنویت، حذف دین، بدگویى به ان و یا مواردى مانند نوع و شکل لباس و میز و صندلى و در کل، امور این ‏گونه را که یا خیلى کم اهمیت بودند یا اصلاً اهمیت نداشتند و یا حتى مضر هم بودند.[35]
د) ذلت و ذاتی برخی روشن فکران: از طرف دستگاه استکبار، براى یدن نخبگان اقداماتى انجام شد؛ نخبگانى که اگرچه از لحاظ علمى یا سیاسى نخبه بودند، اما ارزش درونى‏شان خیلى پایین بود و خیلى راحت یده شدند؛ قلم‏ها و زبان‏هایشان را فروختند، حتى فکرها و وجودشان را فروختند. از آن روز این ها سراغ این نخبه‏ها رفتند و با پول تطمیع شان د. این ها هم حقیر، ضعیف و اسیر بودند و تن دادند و خودشان را به پول فروختند.[36]
هـ) عدم حضور رسمی قرآن در جامعه: در دوران حاکمیت هاى طاغوت، قرآن به صورت رسمى در جامعه حضور نداشت و نتیجه این شده بود که مجموعه‏هاى روشن فکری و مجموعه‏هاى ى ما به کلى با قرآن فاصله داشتند؛ یعنى واقعاً در بین تحصیل‏کرده‏هاى آن زمان، ى که با قرآن انسى داشته باشد، آشنایى‏اى داشته باشد ـ نه آشنایى خیلى وسیع‏ و عمیق، بلکه آشنایى محدود ـ واقعاً به چشم نمى‏خورد.[37]

نتایج حاکمیت ایده ی روشن فکری بیمار

از نظر ی، مهم ترین نتیجه ی سیطره ی جریان بیمار روشن فکری، کمک به انحطاط و زوال همه جانبه ی فرهنگی، اقتصادی و بود و روشن فکران‏ ما انى بودند که به اروپا مى‏رفتند یا نوشته‏هاى آن ها را مى‏خواندند. لذا با پیشرفت هاى آن ها آشنا مى‏شدند و خود را در مقابل آن ها ناتوان و حقیر مى‏دیدند.
در دیدگاه وی، گناه بزرگ نسل اول روشن فکران‏ این کشور، که مروج تفکرات غربى و فرهنگ غربى بودند، همین است. به ملت ایران تبیین و اصرار و تکرار د که تو چیزى نیستى. ارزش هاى تو، اعتقادات تو، گذشته‏ى تو، تاریخ تو و بزرگان تو به چیزى نمى‏ارزند. توانستند یک نسل ازخودبیگانه‏اى درست کنند که پذیراى یک حکومت ظالم و دست‏نشانده‏اى مثل حکومت رضاخان قلدر باشد.[38]
ویژگی های روشن فکر ی

انقلاب معتقدند روشن فکر ی باید واجد ویژگی هایی باشد تا بتوان حقیقتاً وی را روشن فکر نامید. بدون این شاخص ها، از نظر ایشان، روشن فکری ی معنا نمی یابد. این شاخص ها به قرار زیرند:
1. دردمندی و احساس مسئولیت اجتماعی.[39]
2. بصیرت و هوشمندی.[40]
3. تسلیم ناپذیری در مقابل زورگویی های نظام استکباری.[41]
4. علم آموزی و مبارزه ی هم زمان.[42]
5. دین‏دارى و ایمانِ روشن‏بینانه و شجاعت.
6. مردمی بودن.[43]
7. اعتماد به نفس.[44]
8. پاکیزگى، پارسایى، پاک‏دامنى، آگاهى و روشن‏بینى.[45]
9. منطق و استدلال قوی.[46]
10.پیشرو بودن و آینده‏نگری.[47]
در منطق ی، در روشن فکری به معناى حقیقى کلمه، نه ضدیت با مذهب هست و نه ضدیت با تعبد. یک انسان مى‏تواند هم روشن فکر باشد؛ به همان معنایى که همه روشن فکر را تعریف کرده‏اند؛ ى که به آینده نگاه مى‏کند، کار فکرى مى‏کند، رو به پیشرفت دارد و هم مى‏تواند مذهبى و متعبد باشد.
مصادیق روشن فکری

ی، مصادیق و الگوهای عینی و خوبی، بر اساس شاخص هایی که خود ترسیم می کنند، به عنوان الگوی روشن فکر مسلمان مطرح می نمایند:
المؤمنین (علیه السلام) یک الگوى کامل براى همه است. جوانىِ پرشور و پرحماسه‏ى او، الگوى جوانان است. حکومت سراسر عدل و انصاف او، الگوى تمردان است. زندگى سراپا مجاهدت و سراپا مسئولیت او، الگوى همه‏ى مؤمنان است. آزادگى او، الگوى همه‏ى آزادگان جهان است و سخنان حکمت‏آمیز و درس هاى ماندگار او، الگوى عالمان و دانشمندان و روشن فکران‏ است.[48]
راحل نیز نمونه ای دیگر از یک روشن فکر کامل و متعبد دینی از منظر انقلاب هستند؛ (رحمت الله علیه) متعبد بود؛ اما تعبدى دور از تحجر و توقف. او روشن‏بین و روشن فکر و نوآور در مباحث دینى بود؛ اما نوآورى دور از لاقیدی هاى نوآوران. به بیان ی، خیلى‏ها در زمینه‏ى مسائل دینى، سخن نویى را به میدان مى‏آورند؛ اما این سخن نو، نشانه‏ى لاقیدى و لاابالی گرى آن ها در وفادارى به متون ى است؛ سخنِ آن هاست، نه سخن دین! روشن‏بینى و نوآورىِ ، متکى به دین و مبانى دینى بود. لذا آنچه را که در زمینه‏ى مسائل اعتقادى و اخلاقى و فقهى عرضه کرد و نو بود، آن‏چنان بود که متبحرترین و واردترین انى که در این علوم و دانش ها ورود داشتند، در مقابل آن اظهار تسلیم د و آن را به عنوان یک‏ سخنِ بابنیاد پذیرفتند؛ نه به عنوان سخنى که متکى به مبانى و اصول نیست. بنابراین او متدین و متعبد، اما در عین‏ حال، روشن‏بین و آگاه و به‏کارگیرنده‏ى د، با آفاق عظیم در مسائل اعتقادى و عملى بود؛ دین‏دارى‏اى که به یادآورنده‏ى دین‏دارى‏هاى عصر نبوت یا جلوه‏هایى از عصر معصومین (علیهم‏ السلام) بود.[49]
ایشان همچنین انی مثل شهید مفتح، آیت الله طالقانی، شهید بهشتی، شهید باهنر، شهید مطهری و برخی از علمای بزرگ تشیع مثل آیت الله بروجردی و شیخ محمد نهاوندى را نمونه هایی از روشن فکران ی می دانند.
مسئولیت روشن فکران

یکی از مباحث مهمی که در جامعه ی روشن فکری نفوذ و رسوخ عجیبی دارد موضوع مسئولیت های روشن فکر است. برخی مدعی اند که اساساً روشن فکر در قبال مسائل گوناگون اجتماعی، هیچ مسئولیت عملی را عهده دار نیست. تنها فهم آنچه در اطراف او می گذرد و ابلاغ آن، کافی است. در همین راستا، مسئله ی رابطه ی حق و تکلیف و اینکه انسان مدرن و روشن فکر آیا صرفاً محق است یا تکالیفی نیز بر عهده دارد مناقشات جدی و گاه مضحکی را باعث شده است. ی به این دو مقوله به طور عام و مشخصاً مرتبط با مسئولیت های روشن فکران توجه داشته است.
از نظر آیت الله ، مغالطه‏اى وجود دارد که جزء همان خوشامدگویى‏هاى به قصد عوام‏فریبى است و آن این است که منطق ى همه‏اش مى‏گوید «تکلیف»؛ در حالى که گفتمان جدید دنیا مى‏گوید «حق». ی معتقدند بعضى ان این حرف را رایج د و قصدشان این است که عده‏اى که از تکلیف گریزان اند، از خوشامدگویى‏هاى اغواگرانه و غیرصادقانه خوش شان بیاید. به نظر ایشان، حق و تکلیف، دو روى یک سکه‏اند. هیچ حقى بدون تکلیف وجود ندارد. هر حقى دارد و در قبال آن، تکلیفى هم بر عهده دارد. بنابراین اینکه از حق بگویید، اما از تکلیف نگویید، حرف سخیف و بى‏محتوا و بى‏منطقى است.[50]
در همین راستا، ایشان معتقدند روشن فکران مانند سایر اقشار جامعه، تکالیف و مسئولیت هایی را عهده دارند که برخی از این ها مشترک است، اما بخشی از آن ها در خصوص روشن فکران اهمیت و جایگاه خاص تر و جدی تری پیدا می کند، اما برخی مسئولیت ها را نیز بیشتر متوجه و مخصوص روشن فکران می دانند:
1. توجه هم زمان به حق و تکلیف.[51]
2. اصلاح خویش.[52]
3. کمک به رفع عقب ماندگی.[53]
4. جلوگیری از رواج دنیاطلبی و اشرافی گری.[54]
5. حفظ سیرت انقلاب ی.[55]
6. مبارزه با استکبار.[56]
7. امر به معروف و نهی از منکر.[57]
8. ترویج و تقویت آن.[58]
9. حفظ عوامل عزت ملی.[59]
10.حفظ و تقویت ایمان و معنویت و غیرت دینی.[60]‏11.ترسیم شخصیت اکرم.[61]
12.تدوین منشور وحدت مسلمین.[62]
13.مقابله با تهاجم فرهنگی.[63]
14.بستر سازی برای برگشت مردم به قرآن.[64]
از نظر آیت الله ، مغالطه‏اى وجود دارد که جزء همان خوشامدگویى‏هاى به قصد عوام‏فریبى است و آن این است که منطق ى همه‏اش مى‏گوید «تکلیف»؛ در حالى که گفتمان جدید دنیا مى‏گوید «حق». ی معتقدند بعضى ان این حرف را رایج د و قصدشان این است که عده‏اى که از تکلیف گریزان اند، از خوشامدگویى‏هاى اغواگرانه و غیرصادقانه خوش شان بیاید. به نظر ایشان، حق و تکلیف، دو روى یک سکه‏اند. هیچ حقى بدون تکلیف وجود ندارد.
نتیجه گیری

به طور کلی، انقلاب انتقادات جدی و بنیادینی بر مبنا و اصول شکل گیری جریان روشن فکری وارد می دانند؛ اما در مجموع، اصل مقوله ی روشن فکری را با توجه به مفهوم مثبت آن، مورد نیاز و ضروری برای رشد و ترقی جامعه در نظر می گیرند. ایشان در مجموع، مفهوم مرسوم روشن فکری به معنای نگاه رو به آینده و عقلانیت و دورزی را با تفسیر و تلقی ی از آن می پذیرند و معتقدند در این خصوص، مناقشه نباید کرد و ضدیتی بین مذهب و روشن فکری نمی بینند. انقلاب با تحلیل روند شکل گیری روشن فکری در ایران، معتقدند این جریان از ابتدا بیمار و معیوب شکل گرفت و باعث انحطاط فرهنگی و اخلاقی جامعه و نیز منشأ خیانت هایی به منافع ملی و شد. البته از نظر ایشان، این جریان بعد از انقلاب، ولادت عقلانی پیدا کرد و متأثر از جنگ و دفاع مقدس، آثاری مطلوب و مطمئن تولید نمود؛ اما بعد از جنگ و به خصوص در زمان اصلاحات، رویکرد ارتجاعی شکل گرفت که در پی برگشت به ماهیت بیمار و غرب پرست اولیه بود. از نظر ی، لازم است برای مبارزه با احیای مجدد و قوت یافتن این جریان ارتجاعی، مجاهدت جدی صورت بگیرد.
ی با بیان الگوهای رفتاری المؤمنین (علیه السلام)، (رحمت الله علیه) و شهید مطهری، به عنوان مصادیق روشن فکری اصیل دینی، ویژگی های متعددی برای روشن فکر ی در نظر می گیرند؛ مثل اعتماد به نفس، مردمی بودن، اعتقاد به مبارزه با استکبار و ، صفا و صمیمیت، پاکی و تقوا و بصیرت و هوشمندی. همچنین ی معتقدند روشن فکران مسلمان وظایف سنگینی را عهده دار هستند؛ ترویج ، تقویت بیداری ی، اصلاح خویش، مبارزه با تهاجم فرهنگی، مبارزه با تفرقه و مجاهدت برای ایجاد اتحاد، از جمله مهم ترین این مسئولیت ها هستند.
در مجموع، ی وجود روشن فکر متعهد و ملتزم به مذهب را نیاز اساسی جامعه می دانند و معتقدند باید جریان روشن فکری ی روزبه روز پُرشمارتر و قوی تر بشود. ایشان در چند جا، ضمن تشریح ابعاد گوناگون فکری و شخصیتی شهید مطهری، تصریح می کنند که باید تلاش بشود جریان فکری ایشان به عنوان یک مسیر درست در حوزه ی روشن فکری ی تداوم پیدا کند و متوقف نشود؛ چون ما همیشه به مطهرى نیاز داریم. از نظر ایشان، در شخص شهید مطهرى و امثال ایشان نمى‏شود متوقف شد. بر پایه‏ى پیشرفت هاى فکرى و نوآورى‏هاى او باید جامعه و مجموعه‏ى فکرىِ ى ما به نوآورى‏هاى دیگرى دست پیدا کند. ما احتیاج داریم مطهرى‏هایى براى دهه‏ى آینده داشته باشیم؛ چون نیازهاى فکرى روزبه روز و نوبه‏نو وجود دارد.[65](*)
پی نوشت ها:
[1] بیانات در جمع دانشجویان تهران،‏ 22 اردیبهشت 1377.
[2] آشوری، داریوش (1378)، دانشنامه ی (فرهنگ اصطلاحات و مکتب های )، انتشارات مروارید، تهران، چاپ پنجم، ص 178.
[3] معلم، مرتضی (1362)، فرهنگ کامل جدید فارسی ـ فرانسه، مؤسسه ی انتشارات کبیر، تهران، ج 2، ص 1042.
[4] دهخدا، علی اکبر (1346)، لغت نامه ی دهخدا، زیر نظر محمد معین، دانشکده ی ادبیات تهران، شرکت چاپ 128، تهران، ج 26، ص 171.
[5] بیانات در جمع دانشجویان تهران،‏ 22 اردیبهشت 1377.
[6] همان.
[7] همان.
[8] همان.
[9]همان.
[10] همان.
[11] همان.
[12] همان.
[13] همان.
[14] همان.
[15] همان.
[16] همان.
[17] بیانات در جمع اقشار مختلف مردم قم،‏ 19 دی 1386.
[18] بیانات در اجتماع بزرگ مردم قم،‏ 14 مهر 1379.
[19] بیانات، سال ‏1380، ص 144.
[20] بیانات در جمع دانشجویان تهران،‏ 22 اردیبهشت 1377.
[21]همان.
[22] همان.
[23] همان.
[24] بیانات در دیدار با و مسئولان وزارت فرهنگ و آموزش عالى و رؤساى هاى سراسر کشور، 23 مرداد 1369.
[25] بیانات در جمع دانشجویان تهران،‏ 22 اردیبهشت 1377.
[26] همان.
[27]همان.
[28] همان.
[29] همان.
[30] همان.
[31] بیانات در جمع دیدار اساتید و رؤساى ها، 9 مهر 1386.
[32] بیانات در دیدار دانش‏آموزان، دانشجویان، معلمان و پرستاران، به مناسبت روز 13 آبان، 13 آبان 1371.
[33] سخنرانى در جمع طلاب حوزه‏هاى علمیه و دانشجویان ها، به مناسبت روز وحدت حوزه و ،‏ 28 آذر 1369.
[34] بیانات در دیدار ، معاونین و رؤساى مناطق آموزش وپرورش سراسر کشور، 21 مرداد 1371.
[35] بیانات در دیدار و مسئولان «وزارت ارشاد» و اعضاى «شوراهاى فرهنگ عمومى کشور»، 19 تیر 1374.
[36] بیانات در دیدار اساتید و دانشجویان صادق (علیه‏ السلام)، 29 دی 1384.
[37]بیانات در دیدار جمعى از بانوان قرآن‏پژوه کشور، 28 مهر 1388.
[38] بیانات، سال ‏1383، ص 259.
[39] سخنرانى در دیدار با مسئولان و کارکنان وزارت خانه‏هاى بازرگانى، کشاورزى، اطلاعات و پست و تلگراف و تلفن، مسئولان بنیاد شهید، بنیاد مستضعفان و جانبازان، بنیاد مسکن، مسئولان عقیدتى، سیاسى و فرماندهان نواحى ژاندارمرى سراسر کشور و جمعى از خانواده‏هاى معظم و جانبازان، در خجسته سالروز ولادت زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، 22 اسفند 1368.
[40] بیانات به مناسبت روز مبارزه با استکبار جهانى، ‏9 آبان 1375.
[41] بیانات، سال ‏1387، ص 74.
[42] بیانات، سال ‏1369، ص 407.
[43] بیانات در دیدار با گروه کثیرى از دانش‏آموزان، دانشجویان و اقشار مختلف مردم به مناسبت یوم‏الله 13 آبان،‏ 14 آبان 1376.
[44] بیانات، سال ‏1379، ص 44.
[45]بیانات، سال ‏1383، ص 39.
[46] بیانات در جمع ون استان کهگیلویه و بویراحمد در آستانه‏ى ماه محرم،‏ 17 داد 1373.
[47] بیانات در جمع دانشجویان تهران،‏ 22 اردیبهشت 1377.
[48] پیام به ملت شریف ایران به مناسبت حلول سال جدید، 1 فروردین 1379.
[49] بیانات، سال ‏1378، ص 89.
[50] بیانات در جمع جوانان استان اصفهان،‏ 12 آبان 1380.
[51] بیانات در جمع جوانان استان اصفهان،‏ 12 آبان 1380.
[52] بیانات در جمع کارگزاران نظام در سالروز عید سعید مبعث،‏ 2 مهر 1382.
[53] بیانات در مراسم فارغ‏ حصیلى گروهى از دانشجویان تربیت مدرس‏، 12 شهریور 1377.
[54] بیانات در جمع شرکت‏کنندگان در همایش آسیب‏شناسى انقلاب،‏ 15 اسفند 1377.
[55] بیانات، سال ‏1387، ص 186.
[56] پیام به مناسبت اولین سالگرد ارتحال حضرت خمینى (رحمت الله علیه)، 10 داد 1369.
[57] بیانات، سال ‏1371، ص 112.
[58] بیانات در دیدار مسئولان و کارگزاران نظام به مناسبت سالروز هفدهم ربیع‏الاول،‏ 29 اردیبهشت 1382.
[59]بیانات، سال ‏1376، ص 114.
[60] بیانات، سال ‏1378، ص 31.
[61] بیانات، سال ‏1379، ص 59.
[62] بیانات، سال ‏1386، ص 11.
[63] پیام به حجاج بیت‏الله الحرام،‏ 12 اسفند 1379.
[64] بیانات، سال ‏1376، ص 198.
[65] بیانات در دیدار اعضاى کنگره‏ى حکمت مطهر 18/ 12/ 1382* سیاهپوش؛ دانشجوی ای انقلاب ی/ گروه فرهنگی-اجتماعی شکده برهان/ انتهای متن|
نفیسه روشن که اخیرا سفری تفریحی به کشور روسیه داشت تصاویری از خوشگذرانی هایش را در روسیه در صفحه اینستاگرام منتشر کرد. در این ع های نفیسه روشن بازیگر خوب کشورمان با استایل و تیپ هایی متفاوت دیده می شود. نفیسه روشن زاده 13 اردیبهشت 1361 در تهران است و در سال 91 با یک خلبان ازدواج کرد.نفیسه روشنع های متفاوت نفیسه روشن در خارج کشورنفیسه روشنتصاویر جذاب نفیسه روشن در روسیهنفیسه روشنع های جدید نفیسه روشننفیسه روشنجدیدترین ع های نفیسه روشن بازیگر زن ایرانینفیسه روشننفیسه روشن
تعمیر تلویزیون سامسونگتعمیرات تلویزیون سامسونگ دارای چند شاخه می باشد . مطالب را به دقت بخوانید . حتما یکی از ح های زیر برای شما پیش آمده است .

1 / تعمیر تلویزیون ال سی دی سامسونگ :- تلویزیون خاموش شده و روشن نمی شود .این ح بیشتر در مدل های سری a , b , c اتفاق می افتد .
- پس از روشن دستگاه ، بلافاصله یا پس از مدتی تلویزیون خاموش شده و دوباره روشن می شود .- رنگ ها در تصویر به هم خورده است .- تلویزیون صدا دارد ولی تصویر ندارد .- وجی hdmi یا a.v تصویر ندارد .- هنگامی که تلویزیون را روشن می کنید تصویر از یک طرف سیاه می باشد و پس از مدتی سیاهی از بین رفته و تصویر خوب می شود .- و بسیاری از موارد دیگر .2 / تعمیر تلویزیون ال ای دی سامسونگ :- تلویزیون خاموش شده و روشن نمی شود .
- پس از روشن تلویزیون و بالا آمدن لوگوی سامسونگ اندکی بعد تلویزیون خاموش شده و دوباره روشن می شود . این ایراد بیشتر در مدل d سری 5 رخ می دهد .- نوار سبز یا سیاه افقی در تصویر مشاهده می کنید . این ح هم فقط در مدل d سری 5 اتفاق می افتد .- تلویزیون صدا دارد ولی تصویر ندارد . در اینجا دو ح وجود دارد . اول اینکه اگر صفحه تلویزیون را تمییز کرده اید پنل شما آب خورده و معیوب شده است . دوم اگر خود به خود این ح پیش آمده است بک لایت تلویزیون شما آسیب دیده که این ح هم بیشتر در مدل های f , es , eh , ls , lm رخ می دهد .- نوار عمودی سفید یا سیاه و یا خطوط رنگی عمودی در تصویر مشاهده می کنید . در این ح پنل تلویزیون شما آب خورده است .- رنگ ها در تصویر به هم خورده است .- وجی hdmi یا a.v تصویر ندارد .- و بسیاری از موارد دیگر .3 / تعمیر تلویزیون پلاسما سامسونگ :- تلویزیون خاموش شده و روشن نمی شود .
- پس از روشن تلویزیون در تصویر دون دون های ریز رنگی مشاهده می کنید .- نوار سفید یا سیاه عمودی در تصویر وجود دارد .- تصویر کم رنگ شده است .- و بسیاری از موارد دیگر .۴ / تعمیر تلویزیون لامپی سامسونگ :
- نور صفحه ضعیف شده است . در این ح لامپ تصویر شما باید تعویض بشود .
- خطوط عمودی یا افقی در تصویر مشاهده می کنید .- تصویر جم شده است .- تلویزیون خاموش شده و روشن نمی شود .- صدای تلویزیون بم شده است .- و بسیاری از موارد دیگر .۵ / تعمیر تلویزیون دی ال پی سامسونگ :- خط رنگی افقی در تصویر مشاهده می کنید .
- تلویزیون خاموش شده و روشن نمی شود . در این ح عمر لامپ تلویزیون شما پایان یافته و باید تعویض بشود .- و بسیاری از موارد دیگر .۶ / تعمیر تلویزیون پروجکشن سامسونگ :- رنگ ها در تصویر به هم خورده است .
- تلویزیون خاموش شده و روشن نمی شود .- و بسیاری از موارد دیگر .این ها تنها بخشی از تجربیات ما از و تعمیر انواع تلویزیون های سامسونگ در این نمایندگی می باشد .هزینه ایاب و ذهاب در تمامی مناطق استان تهران رایگان می باشد . همکاران ما همه روزه آماده پاسخ گویی به شما مشتریان گرامی هستند .تلفن تماس : 02177713022 ساعت کاری : 22-08 : 22-09بازگشت به صفحه اصلیآشنایی با برخی مدل های تلویزیون سامسونگ :- تعمیر تلویزیون ال سی دی سامسونگ مدل 32a450 :تلویزیون خاموش شده و روشن نمی شود .
- تعمیر تلویزیون ال سی دی سامسونگ مدل 32s81 :به هم ریختگی رنگ در تصویر مشاهده می کنید .
تلویزیون روشن نمی شود .
- تعمیر تلویزیون ال سی دی سامسونگ مدل 32e490 :چراغ قرمز جلوی تلویزیون خاموش شده و تلویزیون روشن نمی شود .
- تعمیر تلویزیون ال سی دی سامسونگ مدل 32r91 :تداخل رنگ ها در تصویر را مشاهده می کنید .
- تعمیر تلویزیون ال سی دی سامسونگ مدل 32b690 :تلویزیون روشن می شود ولی تصویر ندارد .
- تعمیر تلویزیون ال سی دی سامسونگ مدل 32d430 :تلویزیون روشن نمی شود و چراغ قرمز جلوی تلویزیون خاموش می باشد .
- تعمیر تلویزیون ال ای دی سامسونگ مدل ua40d5000 :پس از روشن شدن ، مجددا تلویزیون خاموش شده و دوباره روشن می شود .
نوار سبز یا خا تری افقی ( از چپ به راست ) در تصویر مشاهده می کنید .
تلویزیون صدا دارد ولی تصویر ندارد .
- تعمیر تلویزیون ال سی دی سامسونگ مدل la40a450 :تلویزیون خاموش شده و روشن نمی شود .
رنگ تصویر سفید شده است .- تعمیر تلویزیون ال ای دی سامسونگ مدل ua40c6200 :تلویزیون پیاپی خاموش روشن می شود .تلویزیون تصویر ندارد ولی صدا دارد .- تعمیر تلویزیون ال سی دی سامسونگ مدل la40b530 :تلویزیون خود به خود کانال عوض می کند و یا وجی عوض می کند .تلویزیون خاموش شده است .- تعمیر تلویزیون ال ای دی سامسونگ مدل ua40es6930 :تلویزیون صدا دارد ولی تصویر ندارد .تلویزیون خاموش بوده و روشن نمی شود .- تعمیر تلویزیون ال ای دی سامسونگ مدل ua40f5550 :پس از روشن تلویزیون و بالا آمدن لوگو سامسونگ نور تلویزیون قطع می شود .تلویزیون صدا دارد ولی تصویر ندارد .تلویزیون خاموش شده و روشن نمی شود .- تعمیر تلویزیون پلاسما سامسونگ مدل 43f4950 :پس از روشن ، تلویزیون خاموش شده و روی چراغ قرمز می ماند .- تعمیر تلویزیون ال سی دی سامسونگ مدل la40r88 :رنگ ها در تصویر به هم ریخته است .تلویزیون خاموش شده و روشن نمی شود .- تعمیر تلویزیون ال ای دی سامسونگ مدل ua40d5500 :پس از روشن شدن ، مجددا تلویزیون خاموش شده و دوباره روشن می شود .نوار سبز یا خا تری افقی ( از چپ به راست ) در تصویر مشاهده می کنید .تلویزیون صدا دارد ولی تصویر ندارد .- تعمیر تلویزیون پلاسمای سامسونگ مدل 42b430 :
پس از روشن ، تلویزیون خاموش شده و روی چراغ قرمز می رود .
- تعمیر تلویزیون ال ای دی سامسونگ مدل ua40es5960 :
تلویزیون روشن نمی شود .
تلویزیون روشن شده ولی تصویر ندارید .
- تعمیر تلویزیون ال سی دی سامسونگ مدل la40d575 :
تلویزیون خاموش شده و روشن نمی شود .
- تعمیر تلویزیون پلاسمای سامسونگ مدل 43f4850 :
پس از روشن ، تلویزیون خاموش می شود و چراغ جلوی تلویزیون قرمز می ماند .
- تعمیر تلویزیون ال ای دی سامسونگ مدل ua46f5300 :
تلویزیون صدا دارد ولی تصویر ندارید .
بخشی از تلویزیون تاریک شده است .
تلویزیون روشن نمی شود .
- تعمیر تلویزیون ال ای دی سامسونگ مدل ua46h6360 :
پس از روشن تلویزیون ، نور صفحه قطع می شود .
- تعمیر تلویزیون سامسونگ مدل 46eh6930 :
تلویزیون خاموش شده و روشن نمی شود .1 / تعمیر تلویزیون ال سی دی سامسونگ :- تلویزیون خاموش شده و روشن نمی شود .این ح بیشتر در مدل های سری a , b , c اتفاق می افتد .
- پس از روشن دستگاه ، بلافاصله یا پس از مدتی تلویزیون خاموش شده و دوباره روشن می شود .- رنگ ها در تصویر به هم خورده است .- تلویزیون صدا دارد ولی تصویر ندارد .- وجی hdmi یا a.v تصویر ندارد .- هنگامی که تلویزیون را روشن می کنید تصویر از یک طرف سیاه می باشد و پس از مدتی سیاهی از بین رفته و تصویر خوب می شود .- و بسیاری از موارد دیگر .2 / تعمیر تلویزیون ال ای دی سامسونگ :- تلویزیون خاموش شده و روشن نمی شود .
- پس از روشن تلویزیون و بالا آمدن لوگوی سامسونگ اندکی بعد تلویزیون خاموش شده و دوباره روشن می شود . این ایراد بیشتر در مدل d سری 5 رخ می دهد .- نوار سبز یا سیاه افقی در تصویر مشاهده می کنید . این ح هم فقط در مدل d سری 5 اتفاق می افتد .- تلویزیون صدا دارد ولی تصویر ندارد . در اینجا دو ح وجود دارد . اول اینکه اگر صفحه تلویزیون را تمییز کرده اید پنل شما آب خورده و معیوب شده است . دوم اگر خود به خود این ح پیش آمده است بک لایت تلویزیون شما آسیب دیده که این ح هم بیشتر در مدل های f , es , eh , ls , lm رخ می دهد .- نوار عمودی سفید یا سیاه و یا خطوط رنگی عمودی در تصویر مشاهده می کنید . در این ح پنل تلویزیون شما آب خورده است .- رنگ ها در تصویر به هم خورده است .- وجی hdmi یا a.v تصویر ندارد .- و بسیاری از موارد دیگر .3 / تعمیر تلویزیون پلاسما سامسونگ :- تلویزیون خاموش شده و روشن نمی شود .
- پس از روشن تلویزیون در تصویر دون دون های ریز رنگی مشاهده می کنید .- نوار سفید یا سیاه عمودی در تصویر وجود دارد .- تصویر کم رنگ شده است .- و بسیاری از موارد دیگر .۴ / تعمیر تلویزیون لامپی سامسونگ :
- نور صفحه ضعیف شده است . در این ح لامپ تصویر شما باید تعویض بشود .
- خطوط عمودی یا افقی در تصویر مشاهده می کنید .- تصویر جم شده است .- تلویزیون خاموش شده و روشن نمی شود .- صدای تلویزیون بم شده است .- و بسیاری از موارد دیگر .۵ / تعمیر تلویزیون دی ال پی سامسونگ :- خط رنگی افقی در تصویر مشاهده می کنید .
- تلویزیون خاموش شده و روشن نمی شود . در این ح عمر لامپ تلویزیون شما پایان یافته و باید تعویض بشود .- و بسیاری از موارد دیگر .۶ / تعمیر تلویزیون پروجکشن سامسونگ :- رنگ ها در تصویر به هم خورده است .
- تلویزیون خاموش شده و روشن نمی شود .- و بسیاری از موارد دیگر .این ها تنها بخشی از تجربیات ما از و تعمیر انواع تلویزیون های سامسونگ در این نمایندگی می باشد .هزینه ایاب و ذهاب در تمامی مناطق استان تهران رایگان می باشد . همکاران ما همه روزه آماده پاسخ گویی به شما مشتریان گرامی هستند .تلفن تماس : 02177713022 ساعت کاری : 22-08 : 22-09بازگشت به صفحه اصلیآشنایی با برخی مدل های تلویزیون سامسونگ :- تعمیر تلویزیون ال سی دی سامسونگ مدل 32a450 :تلویزیون خاموش شده و روشن نمی شود .
- تعمیر تلویزیون ال سی دی سامسونگ مدل 32s81 :به هم ریختگی رنگ در تصویر مشاهده می کنید .
تلویزیون روشن نمی شود .
- تعمیر تلویزیون ال سی دی سامسونگ مدل 32e490 :چراغ قرمز جلوی تلویزیون خاموش شده و تلویزیون روشن نمی شود .
- تعمیر تلویزیون ال سی دی سامسونگ مدل 32r91 :تداخل رنگ ها در تصویر را مشاهده می کنید .
- تعمیر تلویزیون ال سی دی سامسونگ مدل 32b690 :تلویزیون روشن می شود ولی تصویر ندارد .
- تعمیر تلویزیون ال سی دی سامسونگ مدل 32d430 :تلویزیون روشن نمی شود و چراغ قرمز جلوی تلویزیون خاموش می باشد .
- تعمیر تلویزیون ال ای دی سامسونگ مدل ua40d5000 :پس از روشن شدن ، مجددا تلویزیون خاموش شده و دوباره روشن می شود .
نوار سبز یا خا تری افقی ( از چپ به راست ) در تصویر مشاهده می کنید .
تلویزیون صدا دارد ولی تصویر ندارد .
- تعمیر تلویزیون ال سی دی سامسونگ مدل la40a450 :تلویزیون خاموش شده و روشن نمی شود .
رنگ تصویر سفید شده است .- تعمیر تلویزیون ال ای دی سامسونگ مدل ua40c6200 :تلویزیون پیاپی خاموش روشن می شود .تلویزیون تصویر ندارد ولی صدا دارد .- تعمیر تلویزیون ال سی دی سامسونگ مدل la40b530 :تلویزیون خود به خود کانال عوض می کند و یا وجی عوض می کند .تلویزیون خاموش شده است .- تعمیر تلویزیون ال ای دی سامسونگ مدل ua40es6930 :تلویزیون صدا دارد ولی تصویر ندارد .تلویزیون خاموش بوده و روشن نمی شود .- تعمیر تلویزیون ال ای دی سامسونگ مدل ua40f5550 :پس از روشن تلویزیون و بالا آمدن لوگو سامسونگ نور تلویزیون قطع می شود .تلویزیون صدا دارد ولی تصویر ندارد .تلویزیون خاموش شده و روشن نمی شود .- تعمیر تلویزیون پلاسما سامسونگ مدل 43f4950 :پس از روشن ، تلویزیون خاموش شده و روی چراغ قرمز می ماند .- تعمیر تلویزیون ال سی دی سامسونگ مدل la40r88 :رنگ ها در تصویر به هم ریخته است .تلویزیون خاموش شده و روشن نمی شود .- تعمیر تلویزیون ال ای دی سامسونگ مدل ua40d5500 :پس از روشن شدن ، مجددا تلویزیون خاموش شده و دوباره روشن می شود .نوار سبز یا خا تری افقی ( از چپ به راست ) در تصویر مشاهده می کنید .تلویزیون صدا دارد ولی تصویر ندارد .- تعمیر تلویزیون پلاسمای سامسونگ مدل 42b430 :
پس از روشن ، تلویزیون خاموش شده و روی چراغ قرمز می رود .
- تعمیر تلویزیون ال ای دی سامسونگ مدل ua40es5960 :
تلویزیون روشن نمی شود .
تلویزیون روشن شده ولی تصویر ندارید .
- تعمیر تلویزیون ال سی دی سامسونگ مدل la40d575 :
تلویزیون خاموش شده و روشن نمی شود .
- تعمیر تلویزیون پلاسمای سامسونگ مدل 43f4850 :
پس از روشن ، تلویزیون خاموش می شود و چراغ جلوی تلویزیون قرمز می ماند .
- تعمیر تلویزیون ال ای دی سامسونگ مدل ua46f5300 :
تلویزیون صدا دارد ولی تصویر ندارید .
بخشی از تلویزیون تاریک شده است .
تلویزیون روشن نمی شود .
- تعمیر تلویزیون ال ای دی سامسونگ مدل ua46h6360 :
پس از روشن تلویزیون ، نور صفحه قطع می شود .
- تعمیر تلویزیون سامسونگ مدل 46eh6930 :
تلویزیون خاموش شده و روشن نمی شود .
به گزارش مشرق، بیست و دومین قسمت از برنامه ی «ماه عسل» به ماجرای مادری اختصاص داشت که پس از 17 سال سراغ فرزندانش می رود و آنها را بار دیگر پیدا می کند. از سوی دیگر خشایار و پوریا پسرانِ این مادر، از دوران دوری از مادرشان گفتند. خشایار و پوریا گفتند که مادرشان را بخشیده اند.جالب این که عامل پیدا شدنِ پوریا و خشایار برنامه ای بوده که مجریش احسان علیخانی بوده است. نام این برنامه «سه ستاره» بود که اوا سال گذشته از شبکه 3 سیما پخش شد. در این برنامه احسان علیخانی پوریا و خشایار را که 17 سال از عمرشان را در بهزیستی گذرانده اند به برنامه آورد و آنجا بود که پوریا از آرزویش برای پیدا شدن مادرش گفت. پوریا در آن برنامه گفت که آرزو دارد مادرش را پیدا کند تا بار دیگر او، خشایار، خواهرشان و مادرشان زیر یک سقف زندگی کنند.وقتی مادر پوریا این برنامه را می بیند، متوجه می شود که این فرزندان او هستند و به دنبالشان می رود.مادر خشایار و پوریا که مهمان برنامه ی «ماه عسل» است، ماجرا را اینگونه تعریف می کند:مادر: همسرم معتاد بود. ما را بسیار آزار می داد. روزی متوجه شدم که همسرم برای تامین ش، پوریا را 500 هزار تومان فروخته است. خیلی زجر کشیدم تا پوریا را پس گرفتم. در نهایت همسرم به زندان افتاد و من طلاق غی گرفتم. در خانه مردم کار می تا شکم بچه هایم را سیر کنم. روزگارم خیلی سخت بود. از طرفی همسرم تهدید می کرد که بچه ها را از من پس می گیرد. می دانستم که اگر دست همسرم به بچه ها برسد، معلوم نیست چه بلایی سرشان می آورد. مجبور شدم که بچه ها را به بهزیستی بسپارم.علیخانی: نزدیک 17 سال گذشت تا حدود سه ماه پیش که در برنامه سه ستاره دو پسر به برنامه ی ما آمدند که دنبال مادرشان می گشتند.مادر: پوریا همان طور مانده بود و شبیه به بچگی اش بود. تا دیدمش شناختمش. اسمشان هم که پوریا و خشایار نظری بود. بچه هایم را که کنار خیابان ول نکرده بودم. آنها را دست ت داده بودم در بهزیستی. وقتی بچه ها را در تلویزیون دیدم وضعم آنقدر خوب نشده بود که بخواهم بچه ها را برگردانم، اما طاقت نیاوردم. خیلی بیقرار بودم و بعد از مدتی مادرم را به داداشم دادم تا نگه دارد. بعد از 17 سال به همان مرکزی که پویا و خشایار را س بودم، رفتم. شماره شان را به من دادند و به خانه شان رفتم. ت برایشان خانه گرفته بود و آنجا زندگی می د. ی از حضور پوریا و خشایار در برنامه ی سه ستاره پخش شد. در این پوریا در حالی که اشک می ریزد آرزو می کند که روزی مادرش پیدا شود.پوریا و خشایار هم به استودیوی برنامه ی «ماه عسل» دعوت می شوند.پوریا: یک ماه پس از پخش برنامه ی «سه ستاره» و حرف هایی که در آنجا زدم، در خیابان بودم و بر روی موتور. رفته بودم سرویسم را برسانم. کارم پیک موتوری است. تلفنم زنگ زد. خانمی گفت سلام. گفتم سلام. گفت خوبی. گفتم مرسی، شما؟ صدایش آشنا بود. صدایش از بچگی در ذهنم مانده بود. گفت من مادرتم. جا خوردم. خیلی برام سخت بود. بعد از 17 سال یکی زنگ بزند و بگوید مادرتم خیلی سخت است. گفتم مادرمی؟ تا الان کجا بودی. گفت الان نمی تونم حرف بزنم. باید ببینمت. قرار گذاشتیم و مادرم آمد به تهران و رفتم به دیدنش. تا دیدمش فقط گریه می کرد. نمی توانستم قضاوت کنم. قصهاش را شنیدم و از ته دل باورش . سخت بوده برایش. اذیت بوده برایش و تهدید میشده. من را فروخته اند. چاره ای نداشته و برای نگه داشتن ما به این در و آن در زده است؛ اما نشده. یک مادر هیچ وقت بچه اش را نمی سپارد به بهزیستی، مگر این که در
ناچاری مطلق باشد. یک مادر بچه اش را دوست دارد. از گوشت و خونش است. نمیتوانم خودم را جایش بگذارم. وقتی حرف زد خودم ناراحت شدم. شوهری که باید پشتیبانش باشد نبوده است. تا جایی که توانسته پای ما ایستاده و ما را نگه داشته است.خشایار: کتک هایی که می خورد یا می خوردیم را دیده بودم. من دو سال بیشتر از پوریا با مادرم بوده ام. وقتی مادرم را دیدم فقط خوشحال شدم.پوریا: وقتی در بهزیستی زندگی می کردیم، بچه هایی آنجا بودند که مادر یا پدرشان یا اقوامشان به دیدنشان می آمدند. اما من و خشایار و چند بچه دیگر بودیم که هیچ وقت هیچ ملاقاتی نداشتیم. به خودمان می گفتیم که یه روزی ی هم دنبال ما می آید.مادر: وقتی خشایار دو ساله بود کف پایش مادرزادی صاف بود. بردمش آبدرمانی و خیلی برایش زحمت کشیدم. وقتی پیشم بودند هر جور میشد شکمشان را سیر می . پوریا به من خیلی وابسطه بود. وقتی می رفتم خانه مردم کارا کنم پوریا طاقت دوری از من را نداشت.علیخانی: آرزوی پوریا برآورده شد. اومدی گفتی می خواهم مادرم را پیدا کنم. الان هم مادرت پیدا شده است. الان ح ان چطور است.پوریا: حالم خیلی خوب است. در همان روزهایی که ما در آسایشگا بودیم، من و خشایار همدیگر را داشتیم. خواهرم هم در آسایگاه دختران بود. ما همدیگر را داشتیم اما مادرم تنها بود.خشایار: من با دوستانم زندگی می کنم.پوریا: پیک موتوری ام. خواهرمان هم می خواست ادامه تحصیل بدهد که نشد.مادر: خانه ای که پوریا دارد جوری نیست که بتوانیم در آن زندگی کنیم. پوریا هم با دوستانش خانه دارد. من هم در همان کاشان نم. متاسفانه هنوز امکان این که بتوانیم کنار هم زندگی کنیم، وجود ندارد.علیخانی: دوست دارید کجا کنار هم زندگی کنید. کدام شهر.پوریا: تهران.علیخانی: مجموعه ی بهشت اما رضا به شما یک خانه اهدا می کند که مال خودتان باشد تا شما چهار نفر پس از 17 سال در این خانه با هم زندگی کنید.پوریا: بزرگترین نعمت زندگی داشتن پدر و مادر است. انی که دارند قدرش را بدانند. همه ی بچه هایی که در آسایشگاه های بهزیستی زندگی می کنند، امید دارند که روزی پدر و مادرشان پیدا شود و بتوانند کنار هم زندگی کنند.در پایان برنامه هم اعلام می شود که تماس های بسیاری با برنامه برقرار شده و خیران اعلام کرده اند که شغل های مناسبی برای پوریا و خشایار دارند.
گروه یاربانگ با آهنگسازی حامد زند و خوانندگی پوریا اخواصکنسرت گروه موسیقی سنتی «یاربانگ» به س رستی «حامد زند» و خوانندگی «پوریا اخواص» در قالب سی و سومین جشنواره موسیقی فجر، بیست و دوم دی ماه در تالار رودکی شهر تهران برگزار شد.به گزارش سایت خبری و تحلیلی «موسیقی ایرانیان»، طی این کنسرت قطعاتی چون «چهارمضراب دشتی»، «ضربی و آواز»، «ضربی اصفهان»، «تصنیف همایون»، «رنگ»، «ضربی شوشتری»، «تصنیف کاروان شهید» و «تصنیف رزم مشترک» به اجرا درآمد.این گروه در سال ۱۳۸۴ با همکاری تعدادی از دانشجویان نوازندگی موسیقی ایرانی دانشکده موسیقی هنر به س رستی حامد زند با نام گروه آیینه شروع به فعالیت کرد و از سال ۱۳۸۷ با تغییراتی در اعضا با نام گروه یاربانگ به کار خود ادامه داد و به اجرا در ا و کشورهای مختلف پرداخته است.پوریا اخواص، آزاده احمدی، مریم تراب پور، حامد حبیب پور، علیرضا دزفولیان، اشکان مرادی، محمد مهربان و حامد زند اعضای گروه یاربانگ در این کنسرت را شامل می شدند.در ادامه می توانید ع های سایت خبری و تحلیلی «موسیقی ایرانیان» (عکاس: علی چاشنی گیر) از این کنسرت را مشاهده نمایید. گروه یاربانگ با آهنگسازی حامد زند و خوانندگی پوریا اخواص گروه یاربانگ با آهنگسازی حامد زند و خوانندگی پوریا اخواص گروه یاربانگ با آهنگسازی حامد زند و خوانندگی پوریا اخواص گروه یاربانگ با آهنگسازی حامد زند و خوانندگی پوریا اخواص گروه یاربانگ با آهنگسازی حامد زند و خوانندگی پوریا اخواص گروه یاربانگ با آهنگسازی حامد زند و خوانندگی پوریا اخواص گروه یاربانگ با آهنگسازی حامد زند و خوانندگی پوریا اخواص گروه یاربانگ با آهنگسازی حامد زند و خوانندگی پوریا اخواص گروه یاربانگ با آهنگسازی حامد زند و خوانندگی پوریا اخواص گروه یاربانگ با آهنگسازی حامد زند و خوانندگی پوریا اخواص گروه یاربانگ با آهنگسازی حامد زند و خوانندگی پوریا اخواص گروه یاربانگ با آهنگسازی حامد زند و خوانندگی پوریا اخواص گروه یاربانگ با آهنگسازی حامد زند و خوانندگی پوریا اخواص گروه یاربانگ با آهنگسازی حامد زند و خوانندگی پوریا اخواص گروه یاربانگ با آهنگسازی حامد زند و خوانندگی پوریا اخواص گروه یاربانگ با آهنگسازی حامد زند و خوانندگی پوریا اخواص گروه یاربانگ با آهنگسازی حامد زند و خوانندگی پوریا اخواص گروه یاربانگ با آهنگسازی حامد زند و خوانندگی پوریا اخواص گروه یاربانگ با آهنگسازی حامد زند و خوانندگی پوریا اخواص گروه یاربانگ با آهنگسازی حامد زند و خوانندگی پوریا اخواص گروه یاربانگ با آهنگسازی حامد زند و خوانندگی پوریا اخواص گروه یاربانگ با آهنگسازی حامد زند و خوانندگی پوریا اخواص گروه یاربانگ با آهنگسازی حامد زند و خوانندگی پوریا اخواص
نفیسه روشنج نفیسه روشن از شوهرشخبرهایی در مورد ج نفیسه روشن از همسرش به گوش می رسد که این بازیگر در صفحه اینستاگرامش در این مورد توضیحاتی داد.حواشی پیرامون زندگی هنرمندان تمامی ندارد و هر روز حواشی جدیدی از هنرمندان به گوش میرسد که با واکنش های شدید این چهره های کشورمان همراه است. انتشار خبر ج نفیسه روشن از همسرش تا جایی پیش رفت که این هنرمند کشورمان با انتشار پستی در صفحه اینستاگرامش به این خبر واکنش نشان داد.نفیسه روشن پاسخ نفیسه روشن به ماجرای ج از همسرشنفیسه روشن با انتشار این ع در اینستاگرامش نوشت :خدمت عده ای عرض کنم این صفحه من صرفا صفحه کاری، اطلاع رسانی، یا تبلیغ کار دوستان منه!!! هرگز از بخش زندگی شخصیم و عزیزانم خبری گذاشته نمیشه! مخصوصا خانواده و همسرم!چون آدم فضولی نیستم اصولا از فضولها هم متنفرم! پس حاشیه سازها فضایی در صفحه من پیدا نخواهند کرد.اونایی که حاشیه دروغ ج من براشون از نون شب واجب تر شده ، یه خبر بد براشون دارم که من همچنان سر زندگیمم… پس خدا روزیشونو جای دیگه بده که از زندگی من چیزی بهشون نمیماسه…نفیسه روشننفیسه روشن در کنار همسرشچند ماه پیش باز هم خبر ج نفیسه روشن از همسرش در فضای مجازی منتشر شد و نفیسه روشن در یک گفتگو اعلام کرد که بزودی از طریق مراجع ذیصلاح قانونی این موضوع را به جد پیگیری خواهم کرد.سریال اغماء یکی از بهترین و به یادماندنی ترین سریال هایی بود که با بازی نفیسه روشن از شبکه یک سیما پخش شد.نفیسه روشنهمچنین ببینید :
به گزارش مشرق، با پایان ماه مبارک رمضان مسلمانان کشورهای مختلف در سراسر جهان عید را اقامه کرده و جشن های ویژه این روز را ب ا د.عید سعید فطر یکی از دو عید بزرگ جهان است که با پایان ماه مبارک رمضان و در روز اول ماه شوال برگزار می شود؛ با اینکه تمام مسلمانان جهان در کشورهای مختلف به صورت کلی در ماه مبارک رمضان، ماه مهمانی خدا، اعمال مشابهی انجام می دهند، اما نحوه برگزاری عید فطر و شیوه شادمانی مردم در این روز مانند هر پدیده انسانی دیگر متأثر از فرهنگ و رسم و رسوم های هر ملتی است. عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر  عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر  عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر  عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر  عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر  عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر  عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر  عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر  عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر  عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر  عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر  عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر  عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر  عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر  عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر  عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر  عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر  عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر  عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر  عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر  عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر  عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر  عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر  عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر  عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر  عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر  عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر  عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر  عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر  عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر  عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر  عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر  عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر  عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر  عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر
رمز و رازهای ساخت ساز از زبان ۴ فرهنگ > هنر - همشهری آنلاین - علی شاکر:
موزه موسیقی ایران کارشناسانی برای ارزشی ساز دارد که از میان آنها چهار نفر شهرت و مقبولیت بیشتری دارند. تجربه آنها چنان است که با نخستین مواجهه با سازها می توانند ارزش و قدمت آن را تعیین کنند. این چهار اکنون مشهورترین و باارزش ترین تارها، سه تارها و کمانچه ها را می سازند و نزد نوازندگان جایگاه ویژه ای دارند. آنها برای ساز، موی شان در راه روح و جان دادن به این «خشک سیمِ خشک چوبِ خشک پوست» سفید شده است. ما برای اینکه بدانیم آنها چطور و براساس چه تجربه ای به اینجا رسیده اند، در زیرزمین موزه موسیقی با این چهار میزگردی برگزار کردیم. برخی از آنها گفتند که برای ب درآمد، به تولید انبوه ساز روی آورده اند. گفتند که این سازهای بی روح باعث شده تا به زودی مجبور شویم از خارج چوب وارد کنیم. به نظر این اساتید، نوازندگان باید برای ساخت ص جدید اعلام نیاز کنند و سازندگان سپس پی ساخت سازی با همان مختصات بروند. همچنین در این گفت وگو درباره اهمیت تارها و چرایی کیفیت ساز یحیی بحث شده است.برع مصاحبه های معمول این گفت وگو با پرسش مصاحبه گر شروع نشد و پیش از آغاز رسمی گفت وگو این منم که باید به برخی مسائل جواب دهم. سه نفر از مصاحبه شونده ها یک ربع پیش از موعد به زیرزمین موزه موسیقی آمده اند و مرادی هم سر ساعت(یعنی 10صبح) می رسد. در حال احوال پرسی هستم که فرهمند دستی به زده و با بی میلی می گوید: «مصاحبه های تکراری... شما هم می خواهید رو مه تان را پر کنید...» عطایی دستی به زیر چانه دارد و زیرچشمی مرا نگاه می کند. می گوید: «چرا رسانه ها کاری نمی کنند؟ جوان های ما گیتار را می شناسند ولی سنتور و تار را نه؛ چون گیتار را در دیده اند، ولی سازهای ایرانی را نه!» پوریا و مرادی پا روی پا انداخته اند و ابرو در هم کشیده اند. عطایی که می بیند عکاس س ا ایستاده و صندلی ندارد، می گوید: «بفرمایید بنشینید.» و از جایش بلند می شود. هنوز برگه سؤال ها و ضبط را از کیفم بیرون نیاورده ام. درحالی که صندلی ام را با عطایی تعارف می کنم رو به فرهمند می گویم:«بگذارید گفت وگو را شروع کنیم، قول می دهم تکراری نباشد. من هم موافقم که ما چهره سازهای ایرانی را نمی شناسیم.»
فرهمند و عطایی با ناراحتی همزمان با هم حرف می زنند و از بی توجهی به فرهنگ ایرانی گله دارند. حرف شان که تمام می شود، سکوتی سفید(سکوت دو ضربه ای) میان من و سازهای روی میز موزه و اساتید شکل می گیرد و پوریا با ضرب آهنگی سنگین ولی آرام شروع می کند به صحبت. میزان چهارچهارم است و سرعت آداجیو. پوریا می گوید:«شنیدن صدا ممکن است اثر نامطلوب داشته باشد، نه دیدن ساز. این سازهای ملی بخشی از فرهنگ ما هستند. پخش صدای ساز بدون نشان دادن اش بی معنی است.» عطایی نیز همین آرامش را پی می گیرد و ادامه می دهد:«مسئولان نباید ما را بلاتکلیف نگه دارند. خواهش مان این است که بگویند چرا ساز را نشان نمی دهند؟ نباید این موضوع را مسکوت نگه داشت. جوانان ما سازهای ایرانی را نمی بینند. مرادی ضمن تأیید صحبت دیگر اساتید می گوید:«در کشور آذربایجان بهترین هدیه ای که یک پدر به پسرش می دهد، ساز است.» وی ادامه می دهد:«افراد ساز ایرانی را ندیده اند و درست تشخیص نمی دهند. محدود موسیقی امری محال است. هفت دقیقه از دلشدگان مرحوم حاتمی برداری از نحوه کار من است که به همراه مرحوم گرمسیری بودیم آن زمان. ایشان نقش یحیی تارساز را بازی می د. ولی آن صحنه را موقع پخش دوباره نشان نمی دهند.» سکوت جمع را فرا می گیرد. ضبط را روشن می کنم و تازه می توانم با همین بهانه که چرا خیلی از ما نام سازها را نمی دانیم و آن را نمی شناسیم، سؤال ها را شروع کنم.اساتید ساز ساز به ترتیب از راست: فرمان مرادی، یوسف پوریا، محمود فرهمند، بیاض عطاییچهار ساز سازدلیل استقبال کم جوانان از موسیقی سنتی، ندیدن ساز است یا عدم هماهنگی این موسیقی با ریتم زندگی امروز؟فرهمند: مسئله اصلا دیدن یا ندیدن ساز نیست. مخالفت با موسیقی به امروز محدود نمی شود. در دوره های مختلف تاریخی می توان این مخالفت را دید. شاه طهماست صفوی وقتی می فهمد پسرش موسیقی یاد می گیرد، گردن معلم موسیقی او را می زند.ولی این سیاست درخصوص موسیقی های غربی همچون راک، پاپ، و... هم وجود داشته است.بنابراین چرا استقبال از موسیقی پاپ میان جوانان زیاد است؟فرهمند: وقتی جلوی هنر اصلی را می گیرند، جوانان جذب چیزهای دیگر می شوند. جوان امروز به جای اینکه تفریح سالمی داشته باشد یا اینکه به سمت موسیقی بیاید، به طرف تفریحات ناسالم می رود. در واقع؛ از نظر فرهنگی دچار مشکل شده ایم. سال ها پیش که درس می دادم چهار شاگرد تار داشتیم و 40تا گیتار. شما عضو کانون سازندگان چاووش بودید. بخش مهمی از موسیقی انقل ما را همین کانون تولید کرده است. جمعی با مدیریت آقای ابتهاج و همراهی انی مثل شجریان، مشکاتیان، علیزاده و لطفی و... می دانم که محدودیت هایی بود و اوایل انقلاب نوازندگان حتی برای حمل ساز باید مجوز می گرفتند، ولی تا اوایل دهه 70تنها موسیقی پذیرفته شده در کشور همین موسیقی سنتی- ملی ماست. در واقع از این موسیقی حمایت می شد. ولی باز هم میزان توجه جوانان و مردم به موسیقی های غربی بیشتر بوده. چرا اقبال به آن موسیقی بیشتر است؟فرهمند: بزرگانی که نام بردید، شا ارهایی با عظمت در عالم موسیقی ایرانی ساختند، ولی پس از آن، موسیقی شکوفایی خود را از دست می دهد. مدام تکرار و تکرار... همزمان آموزشگاه ها و معلم های موسیقی هم بیشتر و بیشتر شدند. به طوری که هیچ وقت به اندازه امروز نوازنده و سازنده ساز نداشتیم. به همین نسبت به خاطر نبود خوب برای آموزش، موسیقی رو به افول رفت. طرف تا دوتا مضراب می زند، می شود ! می گوید ردیف ها را زدم، درحالی که روح موسیقی ایرانی را درک نکرده. در سازسازی هم همین مسئله وجود دارد ؛ مثلا فقط شکل تار را در می آورد ولی نمی داند گذشتگان به ساز روح می دادند. برخی از جوان ها با چه سرعتی می نوازند، ولی دریغ از یک جمله که شما را تکان دهد.مرادی: ظریف با خنده برایم تعریف می کرد که یکی از شاگردانش تازه تار در دست گرفته و کتاب اول هنرستان را درس می دهد. روزی همین شاگرد به آقای ظریف می گوید، امروز شاگرد دارم. خب ببینید! این شاگرد همان چیزهایی را که از ظریف آموخته به شاگرد دیگری درس می دهد.با توجه به افزایش تقاضا برای ید ساز و افزایش نوازنده و نیاز بازار، آیا می توان از سازندگان انتظار داشت که آن روح را حفظ کنند؟مرادی: اتفاقا حرفم این است که برخی روح موسیقی را نشانه رفته اند و در حال ضعیف آن هستند. این باعث شده که ان نتوانند آنطور که باید شا ارهای گذشته خود را تکرار کنند. عطایی: یک ساز را درنظر بگیرید، اگر اول و آ ش را کوتاه کنند، حتما بعد از دیدن می پرسید، چی شد؟! چرا این طوری شد؟! این کار هنرمند را دل مرده می کند. وقتی می گوییم روح این هنر آزرده شده منظور همین است. به آقای ایی گفتند بیا ساز بزن، گفت ساز بزنم که شما روی درخت کرم نشان بدهید؟!فرهمند: همانطوری که در گذشته هم چهره های شاخصی مثل یحیی، شاهرخ، اوس فرج، اوس حاج آقا و... در عرصه سازندگی ساز داشتیم، امروز هم هستند انی که سازهای خوبی می سازند حتی در میان جوانان. گاهی می بینیم که برخی سازهای زیبایی می سازند، ولی ضخامت یا جنس چوب را نمی شناسد و کارشان صدا ندارد. در قدیم هم بودند انی که سازهای معمولی می ساختند، ولی نامی از آنها باقی نمانده. روزی ی از من پرسید، اگر مثل شما تار بسازم، قیمت سازم به اندازه ساز شما می شود؟ گفتم هیچ وقت سازنده خوبی نمی شوی؛ چون دغدغه ات فقط پول است. درحالی که عشق ما این کار بوده. در هر زمینه ای این عشق را از ما بگیرند، کار شما دیگر تمام است. عطایی: به نظرم سازنده های امروز ما از گذشته بهترند. درست است که سازهای شاخصی در گذشته داشتیم، ولی جوان های ما هم خیلی خوب عمل می کنند. آقای فرهمند و پوریا کارشان بهتر از شاهرخ و اوس حاج آقاست.مرادی: سازنده زیادشده و من هم با آقای عطایی موافقم که کیفیت سازها بالا رفته است. تار یحیی حدود 80سال است که ساخته شده و چوب آن عمل آمده. اگر ساز آقای فرهمند را با آن مقایسه کنیم می بینیم که ساز ایشان خیلی خوب است؛ چون سن ساز یحیی را ندارد. اگر ساز آقای فرهمند 80ساله بشود، ساز یحیی 160ساله است. با این همه چیزی از ارزش ساز آقای فرهمند کم نمی شود. ابزار آلات امروزی خیلی دقیق شده اند. قدیمی ها چنین ابزاری نداشتند. از ابزار جدید گفتید؛ نظرتان راجع به کپی تراش ها در کار ساخت ساز چیست؟فرهمند: خود من موافق با کپی تراش ها نیستم و با آنها کار نمی کنم. هستند جوانانی که در کار ساخت ساز، کپی تراش را به کار می گیرند. البته این را هم می دانم که در عصر تکنولوژی زندگی می کنیم. زمانی اگر می خواستیم از تنه درختی تار بسازیم باید اره ای بزرگ می آوردند و دو نفر دو سر اره را می گرفتند و با زحمت تکه ای از تنه درخت را می ب د. اگر اکنون یحیی زنده بود اینطور خودش را به زحمت می انداخت؟ عطایی: ببینید! در همه جای دنیا کیفیت کار دست با کیفیت کارگروهی و کارگاهی متفاوت است. چین اکنون سه نوع ویلون تولید می کند. کارِ دست، کارگروهی، کار پِرِسی. ویلونی هم دارند با چوب معمولی و روکش. خب! مسلما قیمت ها هم متفاوت است. برای انی که می خواهند شروع کنند و پول کافی ندارند، چنین سازی می تواند به کار بیاید، ولی نباید ی این ویلون را به جای ویلون دست ساز جا بزند.پوریا: تا اینجا درباره موضوع های مختلفی صحبت کرده ایم که به نظرم بهتر است آنها را با هم قاطی نکنیم. در اینجا می خواهم درباره ساخت ساز صحبت کنم و اینکه چرا کپی تراش ها به وجود آمدند. وقتی قیمت تار بیشتر شد هر ی چوبی را ید و شد تار ساز. بنابراین سازنده زیاد شد و به اینجا رسیدیم که باید از کپی تراش(cnc) استفاده می کردیم. با شیوه امروزه یک سازنده مجرب ساز، چوب خوب پیدا نمی کند. اینکه می گویند سازندگان ساز کاری کرده اند که به زودی درخت توتی وجود نخواهد داشت، شوخی است؟فرهمند: شوخی نیست، حقیقت دارد!پوریا: بله حقیقت دارد! کپی تراش بالای 50تا الگو در می آورد که متأسفانه بیشتر آنها هم درست نیستند. اصول علمی رعایت نمی شود. نمی شود دوتا گِرده را به هم بچسبانیم و کاریکاتور تار بسازیم. هرچیز دیگری را هم اینطور بسازیم ص از آن در می آید، ولی اینها به تنهایی کافی نیستند.فرهمند: آن هم چه چوب هایی... از این چوب ها می شد بهترین ساز را ساخت.مرادی: کت منتشر کرده ام به نام «آسیب شناسی سازها». در بخشی از آن نوشته ام که به زودی باید چوب مورد نیازمان را از کشورهای همسایه وارد کنیم. ی را می شناختم که اهل کشور افغانستان بود. او می گفت ماهی 600تا سه تار می سازم. عده ای کارگر استخدام می کنند که فقط قطعات را به هم وصل می کنند. خب! به این ترتیب به نظر شما دیگر چوبی باقی می ماند؟!با این حساب باید پی جایگزین باشیم برای چوب. آیا تاکنون ماده ای توانسته جای چوب را بگیرد؟پوریا: این کار را هم د، مثلا از فایبرگلاس ساختند، ولی آن سازی را که یک نفر واقعا به کمک تیشه و مغان و از همه مهم تر؛ با عشق می سازد، چیز دیگری است. برخی از قسمت های ساز میلی متر به میلی متر است؛ یعنی اگر کمی جابه جا شود، دیگر ساز جواب نمی دهد.سؤال همین است که چرا الگوهای قدیمی مثل یحیی و جعفر هنوز استیلای خود را حفظ کرده اند و دست نخورده باقی مانده اند؟فرهمند: فرهنگ نوازندگی 150سال پیش ما هنوز به موسیقی دیگری آغشته نشده است. نوع مضراب زنی ها، ریزهای پیوسته است. برای این شیوه و فرهنگ نوازندگی باید تار اوس فرج مطرح می شد. روح موسیقی و نوازنده آن عالمی دیگر دارد. به دوره تجددطلبی که می رسیم با دگرگونی های فراوانی مواجه می شویم. در این دوران تکنیک های زیبایی شناسی اروپایی خودی نشان می دهند. مگر ی در استعداد کلنل ی شک دارد؟ ولی راه خود را غلط می رود و موسیقی چنین وضعیتی پیدا می کند.ولی موسیقی شبیه یک موجود زنده است و این ارتباط فرهنگی است که این هنر را زنده و پویا نگه می دارد. گرته برداری از اصول زیبایی شناسانه اروپایی نیز امری طبیعی است.فرهمند: من هم همین را می گویم. همراه با ظهور دوره جدید در ایران، تجددطلبی شکل سازسازی را هم عوض می کند. مگر نوازندگان قدیمی ما نمی توانستند با یحیی ساز بزنند؟ خب پس چرا نزدند؟! چون پیش از دوره تجدد، روح موسیقی ما با ساز اوس فرج یا جعفر عجین بود.پس چرا اکنون مشهورترین و بهترین ساز متعلق به یحیی است؟فرهمند: بعد از تجددطلبی است که گوش های ما به صدای این ساز می کند. تار یحیی قدرت هماهنگی بالایی با ویلون دارد. آن قدر قدرت این ساز زیاد است که شیوه نوازندگی را تغییر می دهد و نوازندگی به سمت تک مضر پیش می رود. شهناز و شریف ظهور می کنند. حتی آن روح پیشین نسبت به رادیو نیز نظر خوبی ندارد؛ نظرش این است که خوانندگی نیز مثل دوران قدیم نیست.مرادی: حتی ساز از روی به روی پا می آید و شکل آن تغییر می کند.پوریا: یحیی یک شخصیت استثنایی بود. میکل آنژ تار بود. همه که میکل آنژ نمی شوند. امروز هم ارزشمندترین تار محسوب می شود و بعد از آن جعفر.فرهمند: به نظر من هم بالاترین زیبایی در ساز یحیی است. می خواستم این نکته را توضیح بدهم که چرا قدما با یحیی نمی زدند. نمی گویم برگردیم به دوره میرزاحسین قلی و تار اوس فرج درست کنیم؛ چون آن روح در نوازندگی نیست. امیدوارم حرفم روشن باشد و بعد از این مصاحبه به من زنگ نزنند بگویند چرا به یحیی توهین کردی( خنده)مرادی: انی مثل بیگچه خانی و شهنازی با یحیی نمی زدند و با تار جعفر می زدند؛ چون دسته تار جعفر جلو است و ارتفاع سیم بیشتر. وقتی نوازنده با آن قدرت شروع می کرد به نوازندگی، به اصطلاح؛ ساز می ترکید. ساز یحیی چنین جو نمی دهد و در عوض «نرم خوان» و مناسب برای شیوه نوازندگی انی مثل فرهنگ شریف است. آیا در عرصه سنتورسازی هم شخصیتی به بزرگی یحیی داریم؟پوریا: بله! انی مثل ناظمی، عارفی. عطایی: قدیمی ترین سازی که اکنون باقی مانده کمانچه است که مربوط به دوره صفوی است. این ساز در موزه رم است و 300سال قدمت دارد. نوازنده های قَدَری بودند که تار را آنطور که دل شان می خواسته مطرح کرده اند. آقای بهاری و اکنون آقای کلهر روی کمانچه زحمت زیادی کشیده اند ولی تارنوازان ما نقش مهمی در مطرح این ساز داشته اند. این نوازنده ها هستند که در اشاعه یک ساز اهمیت دارند.چرا ی ابداعی اساسی در سازهای ایرانی انجام نداده است. البته شجریان و علیزاده در این زمینه تجربه های گرانقدری دارند، ولی به نظر می رسد اینکه سازها تغییری نکرده اند، ناشی از این باشد که نوازنده ها نیازی احساس نکرده اند...مرادی: تقریبا همه معتقدند که تار به کمال خودش رسیده است؛یعنی هر کاری با این ساز ، دیگر اسمش تار نیست.فرهمند: مثل کاری که استرادیواری ایتالیایی با ویلون انجام داد و آن را به کمال رساند و دیگر شکل آن تغییر نخواهد کرد. ساخت ساز جدید ناشی از نیاز ار تر است. در واقع نوازنده است که از یک گروه سازنده ص خاص را طلب می کند و آنها نیز برای او سازی می سازند که مثلا وقتی می زنید صدای قطره های آب از آن بیرون بیاید. از طرف دیگر از مشکلات و ایرادهای سازهای سنتی خودمان نباید غافل شویم. چه خوب است اول این ایرادها را رفع کنیم و بعد سراغ سازهای جدید برویم.مرادی: نوآوری را هیچ گاه نباید کنار بگذاریم، ولی نباید به بهانه نوآوری فرهنگ و ایده های خویش را از یاد ببریم. نوآوری نباید به موسیقی ما لطمه بزند. عطایی: نوآوری همیشه وجود داشته؛ مثلا همین جا ع هایی داریم از انی که در زمان قاجار نوآوری هایی روی ساز انجام داده اند، ولی ماندگاری ساز اهمیت دارد.مرادی: باید عموم مردم ساز را بپذیرند.ببینید! سازی آورده اند که یک طرف آن سه تار است و طرف دیگرش تنبور.خب این چه نوآوری است؟!
• آیا هیچ کدام از نوازنده ها پیش شما آمده اند و سازی خاص با ص ویژه بخواهند؟فرهمند: وقتی ساز را دست نوازنده های توانمندی مثل لطفی، علیزاده و طلایی می دهیم و او می بیند ص را که می خواهد، این ساز تأمین می کند...منظورم این است که مثلا هیچ کدام از شما سازی را خواسته اید که ص ویژه بدهد؟پوریا: روی خود تار سفارش هایی دارند. یکی می گوید صدای بم خوان دوست دارم، یکی صدای زنبوری، یکی دیگر هم کریستال و صدای شفاف دوست دارد. بستگی به این دارد که سازنده می تواند چنین کاری د یا نه.فرهمند: گاهی می آیند و می گویند سازی بساز که صدای تار جلیل شهناز بدهد( خنده). می گویم این موضوع به مضراب و حس نوازنده آن ربط دارد و نه فقط تار.آیا شما در شکل سازهای تان تغییری ایجاد کرده اید؟ مثلا قنبری مهر، س نجه(بخش بالایی دسته ساز که گوشی های کوک قرار دارد) تار و سه تار را تغییر داده اند. عطایی: تخصص من ساخت کمانچه است. تازه کارم را شروع کرده بودم که لطفی را در کنسرت توس دیدم. در آن زمان دو نفر کمانچه لری می زدند. از آقای لطفی پرسیدم که چرا کمانچه های شما این شکلی است؟ گفتند کمانچه خوب پیدا نکردیم. موقعی که کارم را شروع کمانچه کرم خانی را داشتیم که دسته های آن ضخیم و بلند بود. اینگونه بود که با نوازنده ها ارتباط برقرار کردیم و شروع کردیم به اصلاح این ساز. اول از همه کاسه را درست کردیم. برای راحت تر کوک ساز، پایین کاسه پیچ هایی گذاشتیم. این کارها را انجام دادیم تا نوازندگی کمانچه کمی راحت تر شود برای نوازنده ولی نام این هایی که گفتم ابداع نیست.پوریا: به نظرم روی دست یحیی تاری ساخته نشده است. در واقع هر حرکتی که خواستم روی کاسه انجام بدهم، نشد و برگشتم سر جای اولم. تنها کاری که انجام دادم، این بود که میخ های پایین دسته را حذف . بعد متوجه شدم که پنجه زود به زود می شکند. آن را سرهم خود چوب اصلی گرفتم. به این شیوه می بینیم که هردو از یک چوب است. کاسه 26ساز را هم یک تکه ساختم که البته کار مشکلی است.فرهمند: وقتی دختر ناصرالدین شاه به اروپا رفت و گیتار را دید، از یحیی تاری خواست که س نجه گیتاری داشته باشد. یحیی چنین کرد. این کارها را نمی توان نوآوری گفت. همان دوره هم ی از آنها استقبال نکرد. تناسب ساز اهمیت زیادی دارد. ان قدیم هم این شیوه را نپسندیدند. نوآوری در س نجه انجام شده ولی جواب نداده است؛ چون نوازنده ها آن را نپذیرفتند. نوازنده و سازنده باید با هم در ارتباط باشند و یکدیگر را درک کنند. سازنده برای دل خودش ساز نمی سازد. ساز باید به دست نوازنده ای قدرتمند برسد. وزن ساز اهمیت دارد. به مرور زمان این ویژگی ها خودش را کامل کرده است. خود من هم صدای سازهای قدیمی را شنیدم و هم صدای سازهای جدید را. در رشته موسیقی هم تحصیل کرده ام. نوآوری ام در این است که باید سازم ص م ن تن صدای تار قدما و امروزی داشته باشد. با این همه شکل سازم را که ببینید، متوجه می شوید که نه یحیی است و نه اوس فرج. مهر خودم را دارم.
در این حرفه متأسفانه هستند برخی انی که سازها را گران تر از قیمت اصلی می فروشند به هنرجویان. مثل اینکه برای جلوگیری از این اجحاف ها، کمیته ای در این زمینه در خانه موسیقی وجود دارد.پوریا: البته ما سازها را قیمت گذاری نمی کنیم، ولی بله! گاه چنین اتفاق هایی می افتد.فرهمند: مدتی قبل آقایی ساز چنگی به خانمی فروخته بود که به آن قیمت نمی ارزید. نامه دادیم به سازنده و در نهایت، طرف پول را به یدار پس داد. فرد دیگری هم بود که تاری را فروخته بود به یک جوان. آن جوان وقتی ساز را به ان مختلف نشان داد، همه گفتند که یحیی نیست. من هم گفتم، همه حاضریم امضا کنیم که نیست. زنگ هم زدیم به آن آقا و گفتیم پول این نوازنده جوان را پس بده.ساز خوب باید چه ویژگی ای داشته باشد و افراد غیرحرفه ای برای ید ساز باید چه معیارهایی را درنظر بگیرند؟فرهمند: صدای ساز، زیبایی و اصول فیزیکی مهم است. باید دید اجرای ساز تناسب دارد یا نه. ک، دهنه و سیم گیر را باید چک کرد. اگر تار یحیی را از جعبه بیرون بیاورید و ظاهرش را ببینید متوجه می شوید که یحیی است.پوریا: تجربه در انتخاب ساز خوب خیلی مهم است. این را هم بگویم که از نظر من تاری خوب است که جوابِ هر نوازنده ای با هر سبکی را بدهد؛ یعنی مثلا هم فرهنگ شریف از نواختن آن لذت ببرد و هم لطفی. اگر سازنده ای تمام ویژگی های ظاهری ساز یحیی را رعایت کند چه؟ از کجا باید تشخیص بدهیم؟فرهمند: همانطوری که یک متخصص تابلوهای ونگوگ تشخیص می دهد که آیا این نسخه اصل هست یا نه، در ساز هم می توان هم اینگونه است.ساز تقلبی روح لازم را ندارد. عطایی: صنعت و دقت و زیبایی کار اهمیت دارد.فرهمند: آقای لطفی می گفتند، از فاصله پنج متری هم در جعبه کمانچه باز شود می فهمم که متعلق به آقای عطایی است.مرادی: باید زیبایی شناسی ساز را ببینیم. زیباشناسی ساز فقط به زیبایی ظاهری آن نیست. سازنده باید روانشناس باشد و بداند قرار است ساز را برای چه ی بسازد. س نجه آن چگونه باشد و مضراب با چه قدرتی می خواهد فرود بیاید و ساز قرار است دست چه ی باشد. سه تارهای زیادی ساخته شده ولی هیچ کدام در حد سه تارهای اوس فرج، سیدجلال و حاج طاهر نیستند. سه تارهای عشقی به قول ایی 60سال پهلوان عرصه سه تار نوازی بودند. از دیدن سازتان در دست کدامیک از نوازنده ها ذوق کرده اید؟پوریا: نوازنده ها لطف دارند و از سازم تعریف می کنند.فرهمند: آقای علیزاده به من محبت دارند. در آلبوم «شب وصل» هم آقای طلایی با تار من هم آواز آقای شجریان بود. عطایی: از ابتدا آقای کلهر با کمانچه من زدند؛ لطفی و شکارچی هم همینطور. ساخت کمانچه را از زمانی شروع کردیم که هنوز کمانچه به این شکل نبود. در ارتباط نزدیک با انی مثل آقای لطفی، شکارچی کلهر و منتظری این ساز را اصلاح می کردیم.فرهمند: کلهر آلبوم «جاده ابریشم» را با کمانچه شما زده؟ عطایی: بله!مرادی: راستش نمی دانم سازم دست کدام نبوده.( خنده). حدود 50سال است که ساز می سازم. دو نفر با نام من ساز به فروشگاه ها دادند. در عمرم به فروشگاه ها و مغازه ها ساز نفروختم. به همین دلیل به پیشنهاد آقای فرهنگ شریف و صفوت، روی سازمهر «فرمان مرادی» را اضافه .می دانید سازِ شما به چه قیمتی دست به دست می شود؟پوریا: روزی یک نفر سازی آورده بود که من هم تأیید ساز خودم است. او می گفت، 45میلیون تومان آن تار را یده. با این همه می دانم که به قیمت خیلی خیلی کمتری آن را از من یده بودند. عطایی: ی پیش من آمد و کلی اصرار کرد که پول ندارم و دانشجو هستم و... 3.5میلیون تومان یک کمانچه را به او فروختم. بعد متوجه شدم همان ساز را 7میلیون تومان فروخته. به من اعتراض د. در جواب گفتم به این قیمت نفروختم. یک نفر دیگر هم ساز مرا 26میلیون فروخته بود.فرهمند: باید دعایی به جان این دلال ها ...( خنده)پوریا: نه آقا! اینها دلال نیستند. ما به دلال ساز نمی فروشیم.فرهمند: ببینید! پنج سال پیش سازم 10میلیون قیمت داشت. پای نوازنده ها را نباید وسط بکشیم. فرضا یک نفر از خارج آمده و به من ساز سفارش می دهد و می گویم یک سال دیگر تحویل می دهم. او عجله دارد و ی که ساز مرا مثلا 10میلیون یده، به او می گوید، ساز را به تو 15میلیون تومان می فروشم. به این ترتیب در جامعه می پیچد که تار فرهمند 15تومان فروش رفت. هاشمی وقتی مرد سه تارهایش قیمتی نداشتند.پوریا: دیروز 30میلیون فروخته شد!مرادی: سه تارم بین هفت تا 10میلیون تومان به فروش رفته ولی تارم به قیمت سازهای آقایان نیست. سعی خودم باشم.فرهمند: هشت، گاهی هم 9تا. سالی نیست؛ گاهی ساخت ساز 15 ماه طول می کشد.پوریا: خیلی نمی سازم؛ دوتا دوتا می سازم. تا حالا نشده که یکباره پنج تا ساز را با هم شروع کنم به ساختن.آیا تجربه های شما در کتاب خاصی جمع آوری شده؟ عطایی: هیچ کدام از دوستانی که حرفه ای کار می کنند وقت و حوصله کتاب درآوردن ندارند. نمی دانم به آقای مرادی چه ی کمک می کند...فرهمند: حالا بعدها می نویسند...فرهمند: کت برای من آورده اند به اسم راز ساز در ساختار تار.... از دیدن این کتاب واقعا عصبانی شدم. اصلا نویسنده تار را نمی شناسد. پدر جد ما هم نمی تواند تشخیص بدهد که راز صدادهی چیست. مگر راز گفتنی است؟!خب! وقتی شما تجربه های تان را ثبت نمی کنید در یک کتاب، برخی دیگر به خودشان جرأت نوشتن می دهند.فرهمند: این واقعیت ها مشخص می شود عزیز من! علی اکبرخان شهنازی را کمتر از دیگر تارنوازان می شناختند. هیچ وقت در رادیو ساز نزد. می گفت ساز می زنم که جامعه ام ارتقا پیدا کند نه اینکه فلان خوشش بیاید.پوریا: اصلا نباید اجازه انتشار چنین کتاب هایی را بدهند.• به جایی که دوست داشتید در عرصه سازسازی رسیده اید؟مرادی: به جایی که می خواستم رسیدم. بیشتر از این قدرتش را ندارم. چهارتا کتاب نوشتم. دوتا زیر چاپ رفته. یحیی نشدم ولی تا حدودی عشقی شدم؛ چون خودش هم مرا قبول داشت و می گفت علامت مرا بزن روی سازهایت که گفتم کار ی را اب نمی کنم.
فرهمند: هیچ انسانی به منتهای خواسته هایش نمی رسد. هر کاری با عشق شروع می شود. اگر عشق تمام شود مرگ فرا می رسد. نمی دانم آقای مرادی رسیده اند یا نه... تا لحظه مرگ باید ادامه دهیم.مرادی: توقعی ندارم. عطایی: باید تلاش کنیم تا آنجایی که توان داریم، ولی ایده آل ها همچنان دور هستند.پوریا: در دنیا به چیزی اندازه تار علاقه ندارم، اما در این راه لحظه ای کوتاهی ن . تمام زحماتم را کشیدم تا به اینجا رسیدم. شیفته یحیی هستم.یوسف پوریامتولد 1318.پدرش علی اکبرخان حجار بود که مجسمه های سنگی می ساخت. پوریا از سال 46در تعاونی شرکت ملی نفت استخدام شد و با وجود علاقه اش به نوازندگی از سال 53ساختن تارهایی با کاسه یک تکه را شروع کرد. او از سال 55پس از آشنایی با مرادی در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی تصمیم گرفت که تارهایی با کاسه دوتکه و الگوی یحیی بسازد. پوریا از سلیمان روح افزا، دوست یحیی خان تار ساز، درباره شیوه کار یحیی و الگوی سازی او آموخته است و تا آنجا که ممکن است سعی می کند تارهایش به لحاظ هنری شبیه یحیی باشد. پوریا سال 1383از پژوهشکده هنرهای سنتی سازمان میراث فرهنگی درجه یک هنری دریافت کرده است.بیاض عطاییمتولد 1334در میانه. او شاگرد بزرگ سازسازی ایران، یعنی ابراهیم قنبری مهر است. وی از مشهورترین سازندگان کمانچه در ایران محسوب می شود که بیشتر کمانچه های کیهان کلهر ساخت اوست. سال 62که قنبری مهر بازنشسته شد، مسئولیت کارگاه سازسازی ایشان را برعهده گرفت و با همکاری اساتید دیگر ناجی، آقای فرهمند و لطفی کارگاه های آموزشی سازهای ایرانی را راه اندازی کرد. عطایی تاکنون در نمایشگاه های بین المللی متعددی شرکت داشته و راهنمایی رساله دانشجویان و تدریس در مراکز آموزش عالی از دیگر فعالیت های اوست.محمود فرهمندمتولد 1327در تهران. از 12سالگی وارد هنرستان موسیقی شد و نوازندگی تار و سه تار را آغاز کرد و پس آموختن اصول نوازندگی نزد انی چون هوشنگ ظریف و علی اکبرخان شهنازی، به هنرهای زیبا رفت. وی از سال 57ساختن ساز را آغاز کرد و در سال 63به پیشنهاد محمدرضا لطفی کارگاه سازسازی چاووش را راه انداخت. تارهای ساخت دست فرهمند شهرت زیادی دارند و نوازندگان زیادی با این تار روی صحنه رفته اند. وی چندین دوره عضو هیأت مدیریه کانون سازسازان خانه موسیقی بوده است. فرهمند دارنده نشان درجه یک هنری (معادل ی) از سازمان میراث فرهنگی و گردشگری است.فرمان مرادیاو متولد 1326در کرمانشاه است. مرادی از سال 49فعالیتش را در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی شروع کرد و بعدها س رست و مدرس کارگاه سازسازی این مرکز شد. وی شاگرد «محمد نوایی»، معروف به عشقی است. سه تارهای عشقی برای چندین دهه بهترین نوع سه تار محسوب می شد و به گفته کارشناسان امروزه کیفیت سه تارهای ساخت مرادی بسیار به عشقی نزدیک است. به گونه ای که بخش مهمی از اساتید با سه تاری نواخته اند که مهر «فرمان مرادی» روی آن حک شده. وی رئیس کانون سازندگان خانه موسیقی است و گواهینامه هنری درجه یک از شورای ارزشی هنرمندان، نویسندگان و شاعران کشور دارد. تاکنون در زمینه سازسازی دو کتاب نیز از مرادی منتشر شده است.