تا خودمان دست به کار نشویم اتفاقی نمی افتد

بدن ما مثل یک ماشین کامل و بی نقص شبانه روزی کار می کند و اگر شامل بسیاری از بخش های بی استفاده نمی شد شاید بهتر هم کار می کرد.به گزارش شفاف، بدن ما مثل یک ماشین کامل و بی نقص شبانه روزی کار می کند و اگر شامل بسیاری از بخش های بی استفاده نمی شد شاید بهتر هم کار می کرد. در این مقاله، برخی از بخش های بدن را معرفی می کنیم که هیچ هدفی ندارند. آن ها عمدتا از اجدادمان به ما رسیده اند و بدن بدون آن ها هم می تواند زندگی کند.عضلات راست کننده مواگر تا به حال از خواندن این مقاله موهایتان سیخ شده، که بسیار بعید است، باید بدانید که چه چیزی مسئول آن است. آیا می دانستید در واقع ماهیچه هایی در پوست ما وجود دارند که موهای ما را سیخ می کنند؟ به نظر احمقانه می رسد نه؟ این ماهیچه ها وقتی به یک موسیقی احساسی یا داستان ترسناک گوش می دهیم موهای ما را راست می کنند. این ماهیچه ها هیچ کاربرد دیگری در بدن ندارند.
۲۵ بخش بدن که بدون آن ها هم می توانید زندگی کنید آپ سنکته جالب درباره آپ س این است که این اندام زمانی مفید بوده است. در گذشته مردم غذای خام می خوردند که حاوی سلو بسیاری بود. هیچ یک از اندام های ما به جز آپ س نمی توانند سلو را تجزیه کنند. با این حال امروزه زیاد غذاهای خام نمی خوریم و به اندامی که تجزیه سلو را انجام دهد نیازی نداریم. پزشکان به افراد توصیه می کنند این اندام را خارج کنند، زیرا مستعد عفونت هایی است که گاهی تحملشان بسیار مشکل است و درد شدید ایجاد می کند.
۲۵ بخش بدن که بدون آن ها هم می توانید زندگی کنید لوزه هالوزه ها دو ساختار عجیب به شکل توپ هستند که در اعماق دهان قرار دارند. اساسا آن ها غدد لنفاوی هستند که برای سلامتی ما بسیار مهم اند. اما اگر غدد لنفاوی اهمیت دارند چرا لوزه ها بی اهمیت هستند؟ مگر آن ها با بقیه غدد لنفاوی فرق دارند؟ مشکل این جاست که لوزه ها اغلب و مکررا ملتهب و عفونی می شوند که موجب مشکلات زیادی هنگام خوردن و نوشیدن می شود. به همین دلیل است که خیلی از مردم تصمیم می گیرند لوزه هایشان را بردارند و بعد از برداشتن ادعا می کنند کمتر دچار عفونت می شوند.
۲۵ بخش بدن که بدون آن ها هم می توانید زندگی کنید
ماهیچه زیر ترقوهزیر ترقوه یک ماهیچه مثلثی کوچک است که بین بین ترقوه و دنده اول قرار دارد. با چنین جایگاه مهمی، احتمالا فکر می کنید که این ماهیچه باید عملکرد مهمی داشته باشد، اما متاسفانه هیچ کارایی ندارد که آن را مهم بنامیم. این ماهیچه در واقع وقتی کاربرد ندارد تا وقتی که چهار دست و پا راه برویم، اما تا وقتی روی پاهایمان راه برویم هیچ کاربردی ندارد.
۲۵ بخش بدن که بدون آن ها هم می توانید زندگی کنید دندان عقل
دندان عقل هم زمانی مثل آپ س مفید بوده است. غارنشینان از آن برای رژیم غذایی عجیبشان استفاده می د. اما دندان عقل امروزه فقط برای انی مفید است که رژیم غذایی غارنشینان را دارند. بدتر از همه این که هنگام رشد می توانند موجب درد شدید شوند.
۲۵ بخش بدن که بدون آن ها هم می توانید زندگی کنید نقطه داروینجالب است بدانید قسمتی از بدن به نام داروین است. اما جالب تر اینکه این قسمت هیچ اهمیتی ندارد و در همه انسان ها هم وجود ندارد. نقطه داروین اساسا درواقع یک چین کوچک پوست در قسمت بیرونی بالای گوش است. احتمالا متوجه شده اید که چرا این بخش داروین نام دارد، اما به هرحال توضیح خواهیم داد. داروین ادعا می کند ما این بخش گوش را از اجداد میمونمان به ارث برده ایم. این بخش ویژه بدن به میمون ها اجازه می داد صداهای دور و سایر چیزهایی که برای بقا مهم است را بشنوند.
۲۵ بخش بدن که بدون آن ها هم می توانید زندگی کنید لوزه سوملوزه سوم نیز مثل لوزه ها بافت لنفاوی است که تقریبا بی فایده است. چرا می گوییم تقریبا بی فایده؟ لوزه سوم برای برخی ک ن به این دلیل مفید است که آن ها را از باکتری ها و ویروس های مختلف حفظ می کند. با این حال این بافت لنفاوی در پشت بینی وقتی بزرگ می شوید بی استفاده می شود. وقتی بزرگ شوید لوزه سوم کوچک می شود و نمی تواند با عفونت ها و چیزهای مشابه بجنگد. بسیاری از افراد لوزه سوم خود را برمی دارند، زیرا می تواند موجب مشکلات سلامتی خاصی شود و بدون آن ها می توان کاملا سالم زندگی کرد.
۲۵ بخش بدن که بدون آن ها هم می توانید زندگی کنید سوراخ یا سینوس جلوی گوشبرخی از افراد بالای گوششان سوراخ های ریزی دارند. برای این افراد به اندازه ما این سوراخ های ریز جالب نیست. این سینوس های ریز مستعد ابتلا به عفونت هستند که گاهی می تواند گوش درد زیادی برایشان ایجاد کند. دانشمندان معتقدند این سوراخ ها نظریه تکامل را ثابت می کند، زیرا از آبشش اجدادمان به ارث رسیده است. بلکه دست است! اجداد ما هم مثل ماهی ها آبشش داشتند.
۲۵ بخش بدن که بدون آن ها هم می توانید زندگی کنید اندام های اضافیدر بدن ما چندین اندام جفت وجود دارد. کلیه ها، بیضه ها، شش ها، تخمدان ها و .... با این حال یکی از هر یک از این ها اضافی است. به این معنی که با یکی از آن ها هم می توان راحت زندگی کرد. هم چنین اندام های تکی هم وجود دارند که اگر برداشته شوند بدون آن ها می توانیم زندگی کنیم. آن ها عبارتند از: کبد، روده، معده و ...
۲۵ بخش بدن که بدون آن ها هم می توانید زندگی کنید کیسه صفراکیسه صفرا یک اندام کوچک به شکل گل است مه زیر کبد قرار دارد. تن ها عملکرد این اندام کوچک ذخیره و رهاسازی صفرای تولید شده توسط کبد به روده است. بااین حال شخص می تواند به راحتی بدون کیسه صفرا زندگی کند. ما کیسه صفرا را در این لسیت آوردیم، زیرا مستعد عفونت و بیماری های مختلف و هم چنین درد سنگ صفراوی است که دردی غیرقابل تحمل است؛ و هم چنین سرطان کیسه صفرا یکی از بدترین انواع سرطان است.
۲۵ بخش بدن که بدون آن ها هم می توانید زندگی کنید پلک سوماگر تا کنون از نزدیک به چشم هایتان توجه نکرده اید حتما متوجه این قسمت عجیب از گوشه داخلی پلکتان نشده اید. این چیز صورتی رنگ کوچک عجیب پلک سوم نام دارد، اما عملکرد خاصی ندارد. اگر ما تکامل یافته تر بودیم این پلک نیز عملکرد داشت. خزندگان و پرندگان هم پلک سوم دارند و ما هم داریم، آیا این به این معنی است که پیشنیه مشترکی با آن ها داریم؟
۲۵ بخش بدن که اگر نباشند هم اتفاقی نمی افتد
ماهیچه پلانتاریسماهیچه پلانتاریس در پاهای ما قرار دارد، اما همه آن را ندارند. حدود ۹ درصد از همه مردم این ماهیچه را دارند که تقریبا هیچ اثری روی عملکرد پا ندارد. اما قطعا اگر ما انسان اولیه بودیم این ماهیچه به دردمان می خورد. این ماهیچه به ما کمک می کند به چیزهای مختلف با پا چنگ بزنیم. دانشمندان بر این باورند که این ماهیچه شاهد دیگری بر نظریه تکامل است.
۲۵ بخش بدن که اگر نباشند هم اتفاقی نمی افتد
ماهیچه لاله گوشیاین ماهیچه گروهی از ماهیچه هاست که در ناحیه ای به نام ماهیچه های لاله گوشی قرار دارند. این ماهیچه اصلا هیچ کاربردی ندارند و کاملا بی استفاده هستند. اما حیواناتی مثل گربه ها هم این ماهیچه را دارند و از آن استفاده می کنند. ماهیچه های لاله گوشی گربه را قادر می کند که گوشش را به سمت منبع صوت تیز کند. دوست نداشتید مثل گربه ها توانایی حرکت گوشتان را داشتید؟
۲۵ بخش بدن که اگر نباشند هم اتفاقی نمی افتد ماهیچه پالماریسعضله پالماریس از آرنج تا انتهای مچ دست کشیده شده اند. این عضله بسیار باریک و بسیار بی استفاده است. گفته می شود این عضله توسط اجداد ما برای کارهایی مثل بالا رفتن و آویزان شدن استفاده می شده است. اما امروزه بی استفاده است، زیرا امروزه دیگر ی هر روز از درخت بالا نمی رود و آویزان نمی شود.
۲۵ بخش بدن که اگر نباشند هم اتفاقی نمی افتد
بوسه گاه یا ومبوسه گاه قسمت کوچک و فرورفته بالای لب و درست زیر بینی است. اگرچه این بخش بدن روی صورت انی که لب های برجسته ای دارند جذاب به نظر می رسد، اما ماهیچه کاملا بی استفاده ای است و هیچ عملکردی ندارد. اما داستان جالبی درمورد آن وجود دارد. اینکه فرشته ها قبل از تولد به هر نوزاد یک راز می گویند. سپس برای اینکه نوزاد این راز را فاش نکند، انگشتشان را روی لب نوزاد می گذارند و به این شکل این قسمت ایجاد می شود!
۲۵ بخش بدن که اگر نباشند هم اتفاقی نمی افتد
موی بدنهمه موهای بدن بی استفاده نیست. مقلا موهای سر ما را از اشعه فرابنفش حفظ می کند و موهای ابرو از ورود عرق به چشم هایمان جلوگیری می کند. اما موی روی پا، شکم، دست و کمر کاملا بی استفاده هستند. آن ها هیچ کاربردی ندارند. به نظر برخی افراد این مو ها جذاب هستند. به نظر شما چطور؟
۲۵ بخش بدن که اگر نباشند هم اتفاقی نمی افتد اندام جاکوبسن
اندام جاکوبسن در سیستم بویایی قرار دارد و هیچ کاربردی ندارد. در واقع زمانی کاربرد داشته است. اجداد ما می توانستند با استفاده از این اندام بوی یکدیگر را حس کنند.
۲۵ بخش بدن که اگر نباشند هم اتفاقی نمی افتد رحم مردانهرحم مردانه؟ بله! ما دیوانه نشده ایم مردان هم رحم دارند. اما رحم مردانه به مثل رحم زن نیست. اما چرا مردان رحم دارند؟ هرکودک در رحم مادر به شکل ماده آغاز می شود. قبل از اینکه نوزادان ماده به نر تبدیل شوند رحمشان شروع به رشد می کند و سپس کاملا تبدیل به نر می شوند. به همین دلیل مردان اندامی به نام رحم پروستاتیک دارند که شبه رحم است، اما کاربردی ندارد.
۲۵ بخش بدن که اگر نباشند هم اتفاقی نمی افتد انگشت کوچک پاهمه ما این قسمت بی استفاده را در پاهایمان داریم. برخلاف انگشت کوچک دستمان که بسیار مهم است و مسئولیت ۵۰ % از قدرت دستمان را دارد، انگشت کوچک پا کاملا بی استفاده است و دانشمندان مدت ها پیش به این نتیجه رسیده اند که فرد بدون آن هم می تواند زندگی کاملا عادی داشته باشد؛ و وقتی به آن فکر می کنید فقط یاد دردهایی می افتید که از برخوردش با گوشه میز و مبل کشیده اید.
۲۵ بخش بدن که اگر نباشند هم اتفاقی نمی افتد ماهیچه پیرامیدالیسهمه افراد این ماهیچه را ندارند. درصد کمی از مردم این ماهیچه را دارند که به استخوان شکم متصل و شبیه یک کیسه است. تصور می شود این ماهیچه بقایای کانگورو ها و دیگر حیوانات کیسه دار باشد که در ما به جا مانده است. جالب می شود که با کانگورو ها نسبت داشته باشیم نه؟
۲۵ بخش بدن که اگر نباشند هم اتفاقی نمی افتد سینوس پارانازالما به سینوس ها نیاز داریم، اما به سینوس های پارانازال که در اطراف بینی و زیر چشم ها قرار دارند نیازی نداریم. آن ها هیچ عملکردی جز درد غیرقابل تحمل برای انی که از آلرژی رنج می برند ندارند. تصور می شود این سینوس ها زمانی کاربرد خاصی داشتند، زیرا گیرنده های بویایی بیشتری در آن ها وجود داشت که به اجداد ما برای یافتن غذا کمک می کرد.
۲۵ بخش بدن که اگر نباشند هم اتفاقی نمی افتد دنده های گردنیدنده های گردنی دنده های واقعی هستند که بالای گردن قرار دارند. اما هیچ نمی تواند از آن ها استفاده کند. آن ها هیچ کاربردی ندارند و فقط باعث درد شدید گردن می شوند. خوشبختانه بیشتر انی که این دنده ها را دارند دردی احساس نمی کنند.
۲۵ بخش بدن که اگر نباشند هم اتفاقی نمی افتد اندام روسنمولرروسنمولر دسته ای از لوله های بی استفاده در تخمدان هاست. این اندام بی استفاده با نام اپوفورون شناخته می شود. این اندام بی فایده مستعد کیست ها و آدنوم هاست.
۲۵ بخش بدن که اگر نباشند هم اتفاقی نمی افتد
دنبالچهدنبالچه در انتهای ستون فقرات قرار دارد. این استخوان باقی مانده دمی است که زمانی اجداد ما داشتند.
۲۵ بخش بدن که اگر نباشند هم اتفاقی نمی افتد نوک یکی از بی استفاده ترین قسمت های بدن نوک های مردان هستند. ن به آن ها برای تغذیه فرزندانشان نیاز دارند، اما مردان هیچ نیازی به آن ها ندارند. با این حال مردان هم آن ها را دارند، زیرا همه ما در رحم مادر ابتدا ماده بوده ایم.۲۵ بخش بدن که اگر نباشند هم اتفاقی نمی افتدمنبع: برترینها
به گزارش گروه بین الملل باشگاه خبرنگاران جوان، مراسم تحلیف ریاست جمهوری دوازدهم روز شنبه 14 مرداد در محل مجلس شورای ی برگزار شد اما یکی از حاشیه های این مراسم بیشتر از خود مراسم در رسانه های گروهی جهان خبرساز شد.حضور فدریکا موگرینی مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا در مراسم تحلیف رئیس جمهور کشورمان و اقدام تعدادی از نمایندگان مجلس شورای ی در سلفی گرفتن با او در حاشیه این مراسم باعث شد تا بیش از آنکه مراسم تحلیف ریاست جمهوری دوازدهم در رسانه های خارجی بازتاب داشته باشد، خبر سلفی گرفتن آنها با مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا برروی وجی رسانه ها قرار بگیرد؛ به طوریکه حتی خبرگزاری هایی که خبر مراسم تحلیف را پوشش ندادند نیز نتوانستند از این حاشیه عبور کنند.در ادامه، گوشه ای از بازتاب بین المللی این اقدام نمایندگان که به نوشته «دیلی تلگراف» باعث غافلگیری موگرینی شده بود را در رسانه های مختلف جهان اعم از انگلیسی، آلمانی، فرانسوی، ایتالیایی، پرتغالی و عربی مشاهده کنید.اتفاقی که بیشتر از مراسم تحلیف خبرساز شداتفاقی که بیشتر از مراسم تحلیف خبرساز شداتفاقی که بیشتر از مراسم تحلیف خبرساز شداتفاقی که بیشتر از مراسم تحلیف خبرساز شداتفاقی که بیشتر از مراسم تحلیف خبرساز شداتفاقی که بیشتر از مراسم تحلیف خبرساز شداتفاقی که بیشتر از مراسم تحلیف خبرساز شداتفاقی که بیشتر از مراسم تحلیف خبرساز شداتفاقی که بیشتر از مراسم تحلیف خبرساز شداتفاقی که بیشتر از مراسم تحلیف خبرساز شداتفاقی که بیشتر از مراسم تحلیف خبرساز شداتفاقی که بیشتر از مراسم تحلیف خبرساز شداتفاقی که بیشتر از مراسم تحلیف خبرساز شداتفاقی که بیشتر از مراسم تحلیف خبرساز شداتفاقی که بیشتر از مراسم تحلیف خبرساز شداتفاقی که بیشتر از مراسم تحلیف خبرساز شداتفاقی که بیشتر از مراسم تحلیف خبرساز شداتفاقی که بیشتر از مراسم تحلیف خبرساز شدانتهای پیامبازتاب بین المللی سلفی گرفتن نمایندگان مجلس با فدریکا موگرینی
معاضدتی و اتفاقی چیست و چه شرایطی دارد؟ چه زمان باید اتفاقی انتخاب نمود؟ معاضدتی تحت چه شرایطی می تواند طرح دعوی نماید؟امروزه حق برخورداری از در دادگاه ها و مراجع تعقیب، جزئی از محسوب می شود و پیمان جهانی حقوق مدنی و که در دسامبر ۱۹۹۶ به تصویب مجمع عمومی سازمان ملل متحد رسید و در سال ۱۳۴۵ به تصویب قوه ی مقننه ایران درآمد، این حق را به رسمیت شناخته است. در همین راستا در این نوشته قصد داریم شما را وک معاضدتی و وک اتفاقی آشنا کنیم.حتما بخوانید:مقدمهعد قضایی ایجاب می کند که افراد کم درآمد و بی بضاعت در برخورداری از و پرداخت هزینه های دادرسی در دشواری قرار نگیرند و بدین لحاظ، این گروه باید در داشتن معاضدتی و معافیت از پرداختِ هزینه های آن در چتر حمایتی قانون قرار گیرند و همچنین عد قضایی در تأمین رعایت تساوی بین اصحاب دعوی اقتضا دارد که متهمینی که توانایی پرداخت حق الوکاله را ندارند یا معرفی نمی کنند از این حق محروم نباشند.این گروه نیز باید در برخورداری از وک تسخیری تحت حمایت قانونی قرار گیرند. قانون در تعریف وک تسخیری (انتخ ) می گوید: مقصود از وک انتخ وک ی است که در موارد جزایی، از طرف محکمه به وکلا ارجاع می شود. به عبارتی می توان گفت: چنانچه متهم استطاعت مالی ندارد یا در مواردی که مداخله ی به طور قانونی در دادرسی ضرورت دارد، اما او حاضر به معرفی نیست؛ در این صورت از جانب دادگاه ها انتخاب می شود. مزبور عنوان تسخیری دارد.تعریف وک  معاضدتی و اتفاقی چیست و چه شرایطی داردتبلیغاتدر قوانین موضوعه تعریفی از وک دادگستری به دست نمی آید ولی وک در قوانین ایران و در معنای عرفی آن، دو مفهوم را به ذهن متبادر می کند، وک به معنی اعم و وک به معنی اخص.وک در معنای اعم، برابر با تعریف ماده ی ۶۵۶ قانون مدنی ایران «عقدی است که به موجب آن یکی از طرفین، طرف دیگر را برای امری نایب خود می نماید.»وک به معنای اخص عبارت است از نمایندگی امور قضایی و دعاوی و اختلافات اشخاص (حقیقی – حقوقی) در محاکم دادگستری، به نحوی که شخص با استفاده از اطلاعات و تجربیات حقوقی و به کارگیر اصول و قواعد آیین دادرسی (شکلی) و قوانین موجد حق (ماهوی)، تلاش خود را در جهت اجرا و تحقق عد ، قانون و همچنین اعاده یا محافظت و تثبیت حقوق موکل به کار گیرد. با این وصف، گرچه در قوانین موضوعه ی ایران تعریفی از وک دادگستری به دست نمی آید، اما به مساعدت تعریف ماده ی مذکور و معنای عرفی وک و با رعایت سایر مقررات مربوطه می توان وک دادگستری را چنین تعریف نمود:وک در دعاوی به معنای استنابه و قائم مقام ساختن و مأذون نمودن غیر و اعتبار دادن به وی در اقامه ی دعوی و دفاع از آن است و به عبارتی می توان دادگستری را اینگونه تعریف نمود: دادگستری به ی اطلاق می شود که با داشتن پروانه ی معتبر نسبت به استعفای حقوق موکلش اقدام می کند یا از اتهامات منتسبه اش دفاع می نماید.اقسام وک ۱. وک تسخیری (انتخ )وک تسخیری وک ی است که در امور کیفری از طرف دادگاه برای دفاع از متهم به وکلا ارجاع می شود. مقصود از وک انتخ وک ی است که از طرف محکمه در موارد جزایی به وکلا ارجاع می شود. به عبارت دیگر می توان گفت: چنانچه متهم استطاعت مالی ندارد یا در مواردی که قانوناً مداخله ی در دادرسی ضرورت دارد و او حاضر به معرفی نیست؛ در این صورت از جانب دادگاه ها انتخاب می شود. مزبور عنوان تسخیری دارد.۲. وک معاضدتیوک معاضدتی و اتفاقیوک معاضدتی وک ی است که از طرف کانون وکلا در امور حقوقی، طبق قانون و با رعایت مقررات فصل دوم آیین نامه ی قانون وک ۱۹ داد ۱۳۱۶ به وکلا ارجاع می شود و همچنین تبصره ی ماده ی ۳۱ قانون وک در تعریف وک معاضدتی (انتخ ) تعریف مذکور را آورده است.۳. وک تعیینی (قراردادی)وک تعیینی که به آن وک قراردادی نیز گفته می شود، به وک ی اطلاق می شود که هر یک از اصحاب دعوا برای دفاع و اقامه ی دعوا و تعقیب آن به دادگستری اعطا می کنند.۴. وک اتفاقیازجمله اصحاب وک ، وک اتفاقی یا موقت است. در ماده ی ۲ قانون وک مصوب ۱۳۱۵ بیان می دارد: اشخاصی که واجد معلومات کافی برای وک باشند ولی شغل آنها وک در عدلیه نباشد؛ اگر بخواهند برای اقربای سببی یا نسبی خود (تا درجه ی دوم از طبقه ی سوم) وک بنمایند، ممکن است که به آنها سه نوبت در سال جواز وک اتفاقی داده شود. قابل ذکر است که جواز وک اتفاقی با رعایت شرایط و مقررات مربوطه توسط کانون وکلای دادگستری صادر می شود. این شرایط و مقررات در آیین نامه ی صدور جواز وک اتفاقی که عیناً نقل می گردد، پیش بینی شده است.آیین نامه ی صدور جواز وک اتفاقی(موقت)در اجرای ماده ی ۲ قانون وک مصوب سال ۱۳۱۵ و به تجویز ماده ی ۲۲ لایحه ی استقلال کانون وکلای دادگستری مصوب ۱۳۳۳ و به منظور امور مربوط به صدور جواز وک اتفاقی و شرایط درخواست آن، ضوابط زیر تعیین و اعلام می گردد. درخواست اخذ جواز وک اتفاقی باید توسط شخص متقاضی به عمل آمده باشد و در آن ضمن معرفی کامل خود و اعلام میزان تحصیلات و تجربیات و سایر جهات و دلایل احتمالی مؤثر در قضیه، مشخصات کامل و نشانی موکل و موکلین موردنظر و درجه ی قرابت آنان و نیز مشخصات موضوعی را که متقاضی قرار است طرح نماید یا عهداه دار دفاع از آن شود، ثبت نماید.فتوکپی مصدق مدارک زیر نیز باید به همراه درخواست صدور جواز وک اتفاقی به کانون وکلا تسلیم شود:فتوکپی شناسنامه و آ ین مدرک تحصیلی و دو قطعه ع فتوکپی شناسنامه ی موکل یا موکلین و مدارک مثبته ی قرابت وفق ماده ی ۲ قانون وک مصوب ۱۳۱۵اصل درخواست موکل به عنوان کانون وکلا (به شرح فرم تهیه شده) که امضای موکل توسط کانون یا یکی از دفاتر اسناد رسمی گواهی شده باشد اخطاریه یا گواهی مرجع قضایی درمورد مشخصات پرونده و وقت مشخصات پرونده و وقت رسیدگی آن نسبت به دعاوی طرح شده فتوکپی کارت پایان خدمت یا معافیت دائم برای متقاضیانی که مشمول خدمت نظام وظیفه می باشندتبصره: مدارک فوق به هیچ صورتی قابل استرداد نیستند.برای هر وک اتفاقی باید درخواست جداگانه با ضمائم کامل تهیه و تسلیم شود و این قاعده درمورد پرونده هایی که از دو یا چند دعوی مرتبط تشکیل شده باشند نیز رعایت خواهد شد، مگر اینکه به تشخیص کانون وکلا تکرار اصل تقاضا یا مدارک و مستندات و اطلاعات ضروری نباشد.کانون می تواند پس از احراز شرایط، از متقاضیان جواز وک اتفاقی، اختباری به منظور بررسی توان عملی و تجربی بدون دفاع از دعوی اعلام شده به عمل آورد و صدور جواز وک اتفاقی، منوط به موفقیت متقاضی در اختبار به تشخیص کانون وکلاست.تشکیل پرونده جهت بررسی درخواست متقاضی اخذ وک اتفاقی ، منوط به واریز مبلغی است که توسط کانون وکلا در هر سال تعیین و اعلام خواهد شد.تبصره: مبلغ مذکور به هیچ صورتی مسترد نخواهد شد.هیأت مدیره ی کانون برای صدور جواز وک اتفاقی، هر سال مبلغی را تعیین و اعلام خواهد نمود.به استناد بند (ه) ماده ی ۳ قانون وصول برخی از درآمدهای ت و مصرف آن در موارد معین مصوب ۷۳ برای صدور پروانه ی وک اتفاقی در هر مورد باید مبلغ ده هزار ریال تمبر الصاق و ابطال گردد. اتفاقی از پرداخت مالیات معاف است.شایان ذکر است که در اینجا چند رأی و نظریه ی حقوقی را بیان می نماییم:پذیرفتن وکلای غیررسمی که جواز وک اتفاقی را هم نداشته باشند تخلف است . با اینکه موضع قانون وک درمورد اینکه نمی توان هیچ نوع ی را اعم از رسمی و اتفاقی، بدون داشتن پروانه ی وک پذیرفت، روشن است و حتی در ماده ی ۲ قانون مزبور به اقارب و بستگان شخصی اجازه ی وک اتفاقی داده شده است که ظاهراً نیاز به وجود پروانه دارد و در موضوع آن از این لحاظ فرقی بین وک برای بستگان و غیر آن نیست .وک اشخاصی که شغل آنها وک نباشد، بدون پروانه ی وک اتفاقی در دادگاه ها پذیرفته نمی شود، بنابراین دادخواست فرجامی برادری بدون داشتن وک اتفاقی از طرف برادرش موردی نخواهد داشت.دادخواست شخصی که رسمی دادگستری نیست و پروانه ی وک اتفاقی را هم راجع به تقدیم دادخواست فرجامی از طرف موکل، پیوست دادخواست مزبور نکرده است، قابل قبول نخواهد بود.در لایحه ی قانونی استقلال کانون وکلا و آیین نامه ی آن، نه صریحا و نه ضمنا ماده ی ۲ قانون وک را نسخ نکرده است و به هیچ وجه ناظر به وک های اتفاقی و پروانه ی وک اتفاقی نمی باشد. قانون دیگری هم که مغایر و ناسخ ماده ی ۲ قانون وک باشد وجود ندارد؛ بنابراین ماده ی مذکور به قوت خود باقی است و صادر جواز وک اتفاقی در حدود آن ماده بلامانع است. طبق قانون استقلال وکلا و آیین نامه ی مربوطه پروانه ی وک اتفاقی ممنوع می باشد که غیرموجه بودن آن ناشی از سوء استنباط از قانون و آیین نامه ذکر شده است. زیرا مشارالیه ظاهراً از حصر موارد صدور پروانه ی وک به آنچه در قانون استقلال کانون وکلا و آیین نامه ذکر شده است، چنین استفاده نمود که گویا دیگر پروانه ی وک اتفاقی نباید صادر گردد، درصورتی که قانون و آیین نامه ی مزبور فقط ناظر به مقررات صدور پروانه ی اشتغال به وک است و شامل جواز وک اتفاقی که اشتغال محسوب نمی شود و برای مدت و موارد خاصی می باشد نیست.وکلا برای طرح و اقامه ی دعوی و دفاع در محاکمی اعم از کیفری یا حقوقی باید دادگستری و دارای پروانه ی معتبر باشند و پذیرش وک ، غیر از وکلای دادگستری جز درمورد وک اتفاقی در محاکم مرقوم مجوز قانونی ندارد.۵. وک تبرعیوک تبرعیوک ممکن است مجانی یا دارای اجرت باشد، وک تبرعی همان وک مجانی است که بابت حق ا حمه چیزی دریافت نمی کند. این سؤال به ذهن خطور می کند که درصورتی که دادگستری وک شخصی را به صورت تبرعی تقبل نموده باشد باید تمبر مالیاتی روی وک نامه الصاق و باطل نماید؟ پاسخ این سؤال منفی است، زیرا تمبر مالیاتی که باید به وک نامه الصاق و ابطال نماید، تابع حق الوکاله ای است که دریافت می کند. درصورتی که وک را تبرعی پذیرفته باشد به منزله ی آن است که حق الوکاله ای دریافت نکرده است تا براساس آن تمبر مالیاتی الصاق و ابطال نماید. ماده ی ۱۰۳ قانون مالیات های مستقیم مقرر داشته است که «وکلای دادگستری و انی که در محاکم اختصاصی وک می کنند، مکلفند که در وک نامه های خود دستمزد حق الوکاله را قید نمایند و معادل ۵ درصد آن را بابت علی الحساب مالیاتی روی وک نامه، تمبر الصاق و ابطال نمایند. به بیان دیگر چون دادگستری با قبول وک تبرعی وجهی دریافت نمی کند تا بر حسب مقررات مالی، مالیات بر درآمد را بپردازد.چگونگی انتخاب معاضدتییکی از وظایف مهم کانون وکلای معاضدت قضایی این است که به وسیله ی وکلای عضو کانون انجام می گیرد. شخصی که توانایی پرداخت هزینه ی دادرسی و حق الوکاله را جهت احقاق حق خود ندارد، حق داشتن معاضدتی و معافیت موقت از پرداخت حق الوکاله را دارد. درمورد استفاده از ، وظیفه ی تشخیص به عهده ی شعبه ی معاضدت قضایی کانون وکلا گذاشته شده است. انی که قدرت تأدیه ی حق الوکاله را ندارند، می توانند از کانون وکلا یا هیأت اجرایی یا از رؤسای حوزه های قضایی تقاضای معاضدت نمایند، مشروط به اینکه دعوی راجع به شخص تقاضاکننده باشد، می توان تقاضای معاضدت نمود. تقاضای معاضدت به دبیرخانه ی مؤسسه ی معاضدتی قضایی (کانون وکلا) داده می شود. انی که دور از مؤسسه ی مذکور هستند، می توانند به وسیله ی دفتر کل دادگستری اقامت خود را تقاضا نمایند. در این صورت دفتر کل دادگستری موظف است که تقاضانامه را به انضمام مستندات و مدارکی که ذیلاً اشاره می شود، در اسرع وقت به دبیرخانه ی معاضدت قضایی ارسال دارند. درصورتی که مؤسسه ی معاضدت قضایی لازم بداند که توضیحاتی از تقاضاکننده بخواهد، مشارالیه به وسیله ی نامه یا اخطار، احضار می شود ولی هرگاه اقامتگاه متقاضی خارج از محل معاضدت قضایی باشد، تحقیقات به وسیله ی یکی از وکلا یا دفتر کل دادگستری محل یا دفتر دادسرای محل اقامت تقاضاکننده به عمل می آید.در ادامه بخوانید:شکایت از در چه شرایطی امکان پذیر است؟
امروزه حق برخورداری از در دادگاه ها و مراجع تعقیب، جزئی از محسوب می شود و پیمان جهانی حقوق مدنی و که در دسامبر ۱۹۹۶ به تصویب مجمع عمومی سازمان ملل متحد رسید و در سال ۱۳۴۵ به تصویب قوه ی مقننه ایران درآمد، این حق را به رسمیت شناخته است. در همین راستا در این نوشته قصد داریم شما را وک معاضدتی و وک اتفاقی آشنا کنیم.عد قضایی ایجاب می کند که افراد کم درآمد و بی بضاعت در برخورداری از و پرداخت هزینه های دادرسی در دشواری قرار نگیرند و بدین لحاظ، این گروه باید در داشتن معاضدتی و معافیت از پرداختِ هزینه های آن در چتر حمایتی قانون قرار گیرند و همچنین عد قضایی در تأمین رعایت تساوی بین اصحاب دعوی اقتضا دارد که متهمینی که توانایی پرداخت حق الوکاله را ندارند یا معرفی نمی کنند از این حق محروم نباشند.این گروه نیز باید در برخورداری از وک تسخیری تحت حمایت قانونی قرار گیرند. قانون در تعریف وک تسخیری (انتخ ) می گوید: مقصود از وک انتخ وک ی است که در موارد جزایی، از طرف محکمه به وکلا ارجاع می شود. به عبارتی می توان گفت: چنانچه متهم استطاعت مالی ندارد یا در مواردی که مداخله ی به طور قانونی در دادرسی ضرورت دارد، اما او حاضر به معرفی نیست؛ در این صورت از جانب دادگاه ها انتخاب می شود. مزبور عنوان تسخیری دارد.در قوانین موضوعه تعریفی از وک دادگستری به دست نمی آید ولی وک در قوانین ایران و در معنای عرفی آن، دو مفهوم را به ذهن متبادر می کند، وک به معنی اعم و وک به معنی اخص.وک در معنای اعم، برابر با تعریف ماده ی ۶۵۶ قانون مدنی ایران «عقدی است که به موجب آن یکی از طرفین، طرف دیگر را برای امری نایب خود می نماید.»وک به معنای اخص عبارت است از نمایندگی امور قضایی و دعاوی و اختلافات اشخاص (حقیقی – حقوقی) در محاکم دادگستری، به نحوی که شخص با استفاده از اطلاعات و تجربیات حقوقی و به کارگیر اصول و قواعد آیین دادرسی (شکلی) و قوانین موجد حق (ماهوی)، تلاش خود را در جهت اجرا و تحقق عد ، قانون و همچنین اعاده یا محافظت و تثبیت حقوق موکل به کار گیرد. با این وصف، گرچه در قوانین موضوعه ی ایران تعریفی از وک دادگستری به دست نمی آید، اما به مساعدت تعریف ماده ی مذکور و معنای عرفی وک و با رعایت سایر مقررات مربوطه می توان وک دادگستری را چنین تعریف نمود:وک در دعاوی به معنای استنابه و قائم مقام ساختن و مأذون نمودن غیر و اعتبار دادن به وی در اقامه ی دعوی و دفاع از آن است و به عبارتی می توان دادگستری را اینگونه تعریف نمود: دادگستری به ی اطلاق می شود که با داشتن پروانه ی معتبر نسبت به استعفای حقوق موکلش اقدام می کند یا از اتهامات منتسبه اش دفاع می نماید.۱. وک تسخیری (انتخ )وک تسخیری وک ی است که در امور کیفری از طرف دادگاه برای دفاع از متهم به وکلا ارجاع می شود. مقصود از وک انتخ وک ی است که از طرف محکمه در موارد جزایی به وکلا ارجاع می شود. به عبارت دیگر می توان گفت: چنانچه متهم استطاعت مالی ندارد یا در مواردی که قانوناً مداخله ی در دادرسی ضرورت دارد و او حاضر به معرفی نیست؛ در این صورت از جانب دادگاه ها انتخاب می شود. مزبور عنوان تسخیری دارد.
۲. وک معاضدتیوک معاضدتی وک ی است که از طرف کانون وکلا در امور حقوقی، طبق قانون و با رعایت مقررات فصل دوم آیین نامه ی قانون وک ۱۹ داد ۱۳۱۶ به وکلا ارجاع می شود و همچنین تبصره ی ماده ی ۳۱ قانون وک در تعریف وک معاضدتی (انتخ ) تعریف مذکور را آورده است.
۳. وک تعیینی (قراردادی)وک تعیینی که به آن وک قراردادی نیز گفته می شود، به وک ی اطلاق می شود که هر یک از اصحاب دعوا برای دفاع و اقامه ی دعوا و تعقیب آن به دادگستری اعطا می کنند.
۴. وک اتفاقیازجمله اصحاب وک ، وک اتفاقی یا موقت است. در ماده ی ۲ قانون وک مصوب ۱۳۱۵ بیان می دارد: اشخاصی که واجد معلومات کافی برای وک باشند ولی شغل آنها وک در عدلیه نباشد؛ اگر بخواهند برای اقربای سببی یا نسبی خود (تا درجه ی دوم از طبقه ی سوم) وک بنمایند، ممکن است که به آنها سه نوبت در سال جواز وک اتفاقی داده شود. قابل ذکر است که جواز وک اتفاقی با رعایت شرایط و مقررات مربوطه توسط کانون وکلای دادگستری صادر می شود. این شرایط و مقررات در آیین نامه ی صدور جواز وک اتفاقی که عیناً نقل می گردد، پیش بینی شده است.آیین نامه ی صدور جواز وک اتفاقی(موقت)در اجرای ماده ی ۲ قانون وک مصوب سال ۱۳۱۵ و به تجویز ماده ی ۲۲ لایحه ی استقلال کانون وکلای دادگستری مصوب ۱۳۳۳ و به منظور امور مربوط به صدور جواز وک اتفاقی و شرایط درخواست آن، ضوابط زیر تعیین و اعلام می گردد. درخواست اخذ جواز وک اتفاقی باید توسط شخص متقاضی به عمل آمده باشد و در آن ضمن معرفی کامل خود و اعلام میزان تحصیلات و تجربیات و سایر جهات و دلایل احتمالی مؤثر در قضیه، مشخصات کامل و نشانی موکل و موکلین موردنظر و درجه ی قرابت آنان و نیز مشخصات موضوعی را که متقاضی قرار است طرح نماید یا عهداه دار دفاع از آن شود، ثبت نماید.فتوکپی مصدق مدارک زیر نیز باید به همراه درخواست صدور جواز وک اتفاقی به کانون وکلا تسلیم شود:
فتوکپی شناسنامه و آ ین مدرک تحصیلی و دو قطعه ع
فتوکپی شناسنامه ی موکل یا موکلین و مدارک مثبته ی قرابت وفق ماده ی ۲ قانون وک مصوب ۱۳۱۵
اصل درخواست موکل به عنوان کانون وکلا (به شرح فرم تهیه شده) که امضای موکل توسط کانون یا یکی از دفاتر اسناد رسمی گواهی شده باشد
اخطاریه یا گواهی مرجع قضایی درمورد مشخصات پرونده و وقت مشخصات پرونده و وقت رسیدگی آن نسبت به دعاوی طرح شده
فتوکپی کارت پایان خدمت یا معافیت دائم برای متقاضیانی که مشمول خدمت نظام وظیفه می باشند
تبصره: مدارک فوق به هیچ صورتی قابل استرداد نیستند.برای هر وک اتفاقی باید درخواست جداگانه با ضمائم کامل تهیه و تسلیم شود و این قاعده درمورد پرونده هایی که از دو یا چند دعوی مرتبط تشکیل شده باشند نیز رعایت خواهد شد، مگر اینکه به تشخیص کانون وکلا تکرار اصل تقاضا یا مدارک و مستندات و اطلاعات ضروری نباشد.کانون می تواند پس از احراز شرایط، از متقاضیان جواز وک اتفاقی، اختباری به منظور بررسی توان عملی و تجربی بدون دفاع از دعوی اعلام شده به عمل آورد و صدور جواز وک اتفاقی، منوط به موفقیت متقاضی در اختبار به تشخیص کانون وکلاست.تشکیل پرونده جهت بررسی درخواست متقاضی اخذ وک اتفاقی ، منوط به واریز مبلغی است که توسط کانون وکلا در هر سال تعیین و اعلام خواهد شد.تبصره: مبلغ مذکور به هیچ صورتی مسترد نخواهد شد.هیأت مدیره ی کانون برای صدور جواز وک اتفاقی، هر سال مبلغی را تعیین و اعلام خواهد نمود.به استناد بند (ه) ماده ی ۳ قانون وصول برخی از درآمدهای ت و مصرف آن در موارد معین مصوب ۷۳ برای صدور پروانه ی وک اتفاقی در هر مورد باید مبلغ ده هزار ریال تمبر الصاق و ابطال گردد. اتفاقی از پرداخت مالیات معاف است.شایان ذکر است که در اینجا چند رأی و نظریه ی حقوقی را بیان می نماییم:پذیرفتن وکلای غیررسمی که جواز وک اتفاقی را هم نداشته باشند تخلف است .
با اینکه موضع قانون وک درمورد اینکه نمی توان هیچ نوع ی را اعم از رسمی و اتفاقی، بدون داشتن پروانه ی وک پذیرفت، روشن است و حتی در ماده ی ۲ قانون مزبور به اقارب و بستگان شخصی اجازه ی وک اتفاقی داده شده است که ظاهراً نیاز به وجود پروانه دارد و در موضوع آن از این لحاظ فرقی بین وک برای بستگان و غیر آن نیست .
وک اشخاصی که شغل آنها وک نباشد، بدون پروانه ی وک اتفاقی در دادگاه ها پذیرفته نمی شود، بنابراین دادخواست فرجامی برادری بدون داشتن وک اتفاقی از طرف برادرش موردی نخواهد داشت.
دادخواست شخصی که رسمی دادگستری نیست و پروانه ی وک اتفاقی را هم راجع به تقدیم دادخواست فرجامی از طرف موکل، پیوست دادخواست مزبور نکرده است، قابل قبول نخواهد بود.
در لایحه ی قانونی استقلال کانون وکلا و آیین نامه ی آن، نه صریحا و نه ضمنا ماده ی ۲ قانون وک را نسخ نکرده است و به هیچ وجه ناظر به وک های اتفاقی و پروانه ی وک اتفاقی نمی باشد. قانون دیگری هم که مغایر و ناسخ ماده ی ۲ قانون وک باشد وجود ندارد؛ بنابراین ماده ی مذکور به قوت خود باقی است و صادر جواز وک اتفاقی در حدود آن ماده بلامانع است. طبق قانون استقلال وکلا و آیین نامه ی مربوطه پروانه ی وک اتفاقی ممنوع می باشد که غیرموجه بودن آن ناشی از سوء استنباط از قانون و آیین نامه ذکر شده است. زیرا مشارالیه ظاهراً از حصر موارد صدور پروانه ی وک به آنچه در قانون استقلال کانون وکلا و آیین نامه ذکر شده است، چنین استفاده نمود که گویا دیگر پروانه ی وک اتفاقی نباید صادر گردد، درصورتی که قانون و آیین نامه ی مزبور فقط ناظر به مقررات صدور پروانه ی اشتغال به وک است و شامل جواز وک اتفاقی که اشتغال محسوب نمی شود و برای مدت و موارد خاصی می باشد نیست.
وکلا برای طرح و اقامه ی دعوی و دفاع در محاکمی اعم از کیفری یا حقوقی باید دادگستری و دارای پروانه ی معتبر باشند و پذیرش وک ، غیر از وکلای دادگستری جز درمورد وک اتفاقی در محاکم مرقوم مجوز قانونی ندارد.۵. وک تبرعیوک ممکن است مجانی یا دارای اجرت باشد، وک تبرعی همان وک مجانی است که بابت حق ا حمه چیزی دریافت نمی کند. این سؤال به ذهن خطور می کند که درصورتی که دادگستری وک شخصی را به صورت تبرعی تقبل نموده باشد باید تمبر مالیاتی روی وک نامه الصاق و باطل نماید؟ پاسخ این سؤال منفی است، زیرا تمبر مالیاتی که باید به وک نامه الصاق و ابطال نماید، تابع حق الوکاله ای است که دریافت می کند. درصورتی که وک را تبرعی پذیرفته باشد به منزله ی آن است که حق الوکاله ای دریافت نکرده است تا براساس آن تمبر مالیاتی الصاق و ابطال نماید. ماده ی ۱۰۳ قانون مالیات های مستقیم مقرر داشته است که «وکلای دادگستری و انی که در محاکم اختصاصی وک می کنند، مکلفند که در وک نامه های خود دستمزد حق الوکاله را قید نمایند و معادل ۵ درصد آن را بابت علی الحساب مالیاتی روی وک نامه، تمبر الصاق و ابطال نمایند. به بیان دیگر چون دادگستری با قبول وک تبرعی وجهی دریافت نمی کند تا بر حسب مقررات مالی، مالیات بر درآمد را بپردازد.یکی از وظایف مهم کانون وکلای معاضدت قضایی این است که به وسیله ی وکلای عضو کانون انجام می گیرد. شخصی که توانایی پرداخت هزینه ی دادرسی و حق الوکاله را جهت احقاق حق خود ندارد، حق داشتن معاضدتی و معافیت موقت از پرداخت حق الوکاله را دارد. درمورد استفاده از ، وظیفه ی تشخیص به عهده ی شعبه ی معاضدت قضایی کانون وکلا گذاشته شده است. انی که قدرت تأدیه ی حق الوکاله را ندارند، می توانند از کانون وکلا یا هیأت اجرایی یا از رؤسای حوزه های قضایی تقاضای معاضدت نمایند، مشروط به اینکه دعوی راجع به شخص تقاضاکننده باشد، می توان تقاضای معاضدت نمود. تقاضای معاضدت به دبیرخانه ی مؤسسه ی معاضدتی قضایی (کانون وکلا) داده می شود. انی که دور از مؤسسه ی مذکور هستند، می توانند به وسیله ی دفتر کل دادگستری اقامت خود را تقاضا نمایند. در این صورت دفتر کل دادگستری موظف است که تقاضانامه را به انضمام مستندات و مدارکی که ذیلاً اشاره می شود، در اسرع وقت به دبیرخانه ی معاضدت قضایی ارسال دارند. درصورتی که مؤسسه ی معاضدت قضایی لازم بداند که توضیحاتی از تقاضاکننده بخواهد، مشارالیه به وسیله ی نامه یا اخطار، احضار می شود ولی هرگاه اقامتگاه متقاضی خارج از محل معاضدت قضایی باشد، تحقیقات به وسیله ی یکی از وکلا یا دفتر کل دادگستری محل یا دفتر دادسرای محل اقامت تقاضاکننده به عمل می آید.
سایه های ایجادشده از اجسام بسته به زاویه تابش نور، شکل های مختلفی به خود می گیرند؛ در ادامه تصاویری از بازی نور و سایه را بررسی خواهیم کرد.گاهی اوقات این طور به نظر می رسد که سایه های ما از زندگیشان خسته می شوند و تصمیم می گیرند که شخصیتی تازه به خود بگیرند! در لیست زیر تصاویر زیبایی از بازی با سایه ها به دست طبیعت و موجودات طبیعت را خواهیم دید؛ از اژدهای پنهان شده در دل برگ پاییزی گرفته تا سنج کوچک و نیم رخ دونالد ترامپ، رئیس جمهور ، این ع های دیدنی تا حدی دید ما به دنیای اطراف را تغییر خواهند داد و خلاقیت ما را تحریک خواهند کرد. این شما و این هم تصاویری تصادفی و در عین حال زیبا از قرارگیری اجسام در زاویه ای مناسب نسبت به نور محیط، برای خلق اشکالی جالب توجه:تصاویری شگفت انگیز از سایه هایی که کاملا به صورت اتفاقی ایجاد شده اند!سایه سگی که بیشتر شبیه به اجداد وحشی خود است.تصاویری شگفت انگیز از سایه هایی که کاملا به صورت اتفاقی ایجاد شده اند!خاک به جا مانده از بارش باران در هنگام قرارگیری در مقابل نور به شکل رشته کوه در آمده است.تصاویری شگفت انگیز از سایه هایی که کاملا به صورت اتفاقی ایجاد شده اند!حصاری که نقش کلیدهای پیانو را بر روی خیابان انداخته است.تصاویری شگفت انگیز از سایه هایی که کاملا به صورت اتفاقی ایجاد شده اند!تابش نور به لبه پنجره و به وجود آمدن تصویر یک گربهتصاویری شگفت انگیز از سایه هایی که کاملا به صورت اتفاقی ایجاد شده اند!ع ی تهیه شده از بالا که سایه کانتینرهای کشتی را به صورت دورنمای شهری شلوغ و مملو از آسمان اش های بلند، نشان می دهد.تصاویری شگفت انگیز از سایه هایی که کاملا به صورت اتفاقی ایجاد شده اند!سایه برگی خشک یا اژدهایی کوچک؟!تصاویری شگفت انگیز از سایه هایی که کاملا به صورت اتفاقی ایجاد شده اند!شاید خود این عکاس هم از شکل سگی که سایه اش ایجاد کرده، با خبر نباشد!تصاویری شگفت انگیز از سایه هایی که کاملا به صورت اتفاقی ایجاد شده اند!بچه زرافه ای که سایه او در زاویه مناسب به یک اسب تک شاخ تبدیل می شود!تصاویری شگفت انگیز از سایه هایی که کاملا به صورت اتفاقی ایجاد شده اند!مسواکی که هدف اصلی ساختش را بر روی دیوار نشان می دهد.تصاویری شگفت انگیز از سایه هایی که کاملا به صورت اتفاقی ایجاد شده اند!اگر با دقت به سایه درختان نخل و تیر چراغ برق نگاه کنید، تصویر صورت یک شیر را خواهید دید.تصاویری شگفت انگیز از سایه هایی که کاملا به صورت اتفاقی ایجاد شده اند!خطای دید حاصل از تابش نور به ساختمانی بلندتصاویری شگفت انگیز از سایه هایی که کاملا به صورت اتفاقی ایجاد شده اند!این درِ باک بنزین در زاویه مناسب، سایه بتمن را بر روی زمین می اندازد!تصاویری شگفت انگیز از سایه هایی که کاملا به صورت اتفاقی ایجاد شده اند!خ ری که از بازیافت بطری های آب معدنی ساخته شده و تصویر یکی بطری را بر روی میز می اندازد.تصاویری شگفت انگیز از سایه هایی که کاملا به صورت اتفاقی ایجاد شده اند!سایه دو نفر که به شکل یک گوریل دیده می شود.تصاویری شگفت انگیز از سایه هایی که کاملا به صورت اتفاقی ایجاد شده اند!بدون شرح!تصاویری شگفت انگیز از سایه هایی که کاملا به صورت اتفاقی ایجاد شده اند!پرنده ای کوچک در سرویس بهداشتیتصاویری شگفت انگیز از سایه هایی که کاملا به صورت اتفاقی ایجاد شده اند!گیره های لباس که تصویر یک گروه راک در حال اجرا را بر روی دیوار می اندازند.تصاویری شگفت انگیز از سایه هایی که کاملا به صورت اتفاقی ایجاد شده اند!سایه بر روی دیوار که به شکل ماشین های داخل ترافیک است.تصاویری شگفت انگیز از سایه هایی که کاملا به صورت اتفاقی ایجاد شده اند!سلام!تصاویری شگفت انگیز از سایه هایی که کاملا به صورت اتفاقی ایجاد شده اند!پرنده یا ماهی؟!تصاویری شگفت انگیز از سایه هایی که کاملا به صورت اتفاقی ایجاد شده اند!تصویر موجودی با سر و بدن انسان بر روی دیوار اتاق خوابتصاویری شگفت انگیز از سایه هایی که کاملا به صورت اتفاقی ایجاد شده اند!گربه ای در سایه سگ!تصاویری شگفت انگیز از سایه هایی که کاملا به صورت اتفاقی ایجاد شده اند!برگ درختی که به شکل زرافه در آمده است.تصاویری شگفت انگیز از سایه هایی که کاملا به صورت اتفاقی ایجاد شده اند!گل هایی که تصویر سنج کوچک را به وجود می آورند.تصاویری شگفت انگیز از سایه هایی که کاملا به صورت اتفاقی ایجاد شده اند!سایه یا کیفیت پایین تصویر؟!تصاویری شگفت انگیز از سایه هایی که کاملا به صورت اتفاقی ایجاد شده اند!در زمان خاصی از سال، در این کوه پلنگی که در حال حمله به ط اش است را می توان دید.تصاویری شگفت انگیز از سایه هایی که کاملا به صورت اتفاقی ایجاد شده اند!گودزیلا!تصاویری شگفت انگیز از سایه هایی که کاملا به صورت اتفاقی ایجاد شده اند!شهری دیگر بر روی زمینتصاویری شگفت انگیز از سایه هایی که کاملا به صورت اتفاقی ایجاد شده اند!نیم رخ دونالد ترامپتصاویری شگفت انگیز از سایه هایی که کاملا به صورت اتفاقی ایجاد شده اند!بنر تبلیغاتی برای جمع آوری رای! همچنین بخوانید:به تصویر کشیدن گونه های ن اعماق اقیانوس به وسیله مجسمه های فانتزی منبع :boredpanda
برترین ها: وقتی به ستاره ها نگاه می کنیم، از خودمان می پرسیم چه می شد اگر می توانستم به فضا بروم؟ تنها انی که می توانند به سوال ما پاسخ دهند فضانوردانی هستند که به آنجا سفر کرده و برگشته اند. در این مطلب اتفاقات جالبی که در فضا برای انسان می افتد را مشاهده می کنید.بینایی به شدت کاهش می یابد
سندرمفشار درون جمجمه ای (viip) یک اختلال بینایی است که بیشتر فضانوردان بعد از اینکه مدت زمان طولانی در فضا می مانند تجربه می کنند. ناسا در این باره تحقیقاتی انجام داده است، اما تاکنون علت خاصی برای آن پیدا نشده است.اتفاقات جالبی که در فضا برایتان می افتد

چند سانتیمتر بلندتر می شوید
اگر به فکر این هستید که چند سانتیمتر بلندتر شوید، به فضا بروید شاید موقتا به شما کمک کند. فقدان نیروی جاذبه باعث کشیده شدن ستون فقرات انسان می شود.اتفاقات جالبی که در فضا برایتان می افتدقرار گرفتن در معرض تابش روی سلامتی تاثیر می گذارد
دانشمندان ناسا در آمادگی برای یت مریخ، در مورد اثرات بلندمدت تابش بر سلامتی تحقیق کرده اند. جو مریخ بسیار رقیق تر از زمین است بنابراین این سیاره را کاملا از پرتوهای فضایی حفظ نمی کند؛ بنابراین هرچه بیشتر درباره چگونگی اجتناب از این میزان تابش را بدانیم، راحت تر می توانیم به مریخ برویم.
اتفاقات جالبی که در فضا برایتان می افتدممکن است ناخن هایتان بیفتد ۲۲ فضانورد گزارش دادند که بعد از سفر به ایستگاه فضایی بین المللی ناخن های دستشان افتاده است. بررسی ها نشان داد که طراحی خاص دستکش های آن ها فشاری به ناخن هایشان وارد می کند که باعث می شود بیفتند. این مشکل احتمالا با طراحی دستکش های جدید حل شود.اتفاقات جالبی که در فضا برایتان می افتد
گوش میانی فعالیتش به عنوان شتاب سنج را متوقف می کندگوش میانی به عنوان شتاب سنج کار می کند: وقتی حرکت ما تغییر می کند به ما کمک می کند دچار اختلال و بیماری نشویم. این دستگاه کوچک در فضا مختل می شود و ف1انوردان بعد از رسیدن به ایستگاه فضایی یکی دو روز بیمار می شوند.اتفاقات جالبی که در فضا برایتان می افتد
مایعات بدن دچار مشکل می شوند
فقدان گرانش موجب تغییرات خاصی در جریان مایعات بدن انسان می شوند. به طور مثال خون مثل زمین که به سمت اندام های پایینی می رود، به سمت سر می رود. به همین دلیل برخی فضانوردان برخی برمی گردند، گردتر به نظر می رسند.
اتفاقات جالبی که در فضا برایتان می افتدقلب کوچک می شود
قلب هم در فضا دچار تغییرات زیادی می شود. برای مثال خون کمتری پمپاژ می کند و شکل آن کروی تر می شود.
اتفاقات جالبی که در فضا برایتان می افتد
عضلات ضعیف می شوندفضانوردان باید در فضا مدام ورزش کنند. بیماری به نام آتروفی ممکن است استخوان ها و عضلات آن ها را در سفر طولانی به فضا ضعیف کند؛ بنابراین همه انی که به فضا سفر می کنند به روزش روزانه تشویق می شوند.اتفاقات جالبی که در فضا برایتان می افتد
ممکن است مشکلات روانی را تجربه کنید
های علمی تخیلی را دیده اید که افراد در فضاپیما دیوانه می شوند؟ ممکن است چنین چیزی واقعیت داشته باشد. برای اجتناب از چنین موقعیتی، ناسا و آژانس فضایی روسیه تحقیقات زیادی انجام داده و به آن ادامه می دهند تا ببینند برای افراد در فضاپیما چه اتفاقی می افتد.اتفاقات جالبی که در فضا برایتان می افتداگر لباس فضایی تان در فضا اب شود چه اتفاقی می افتد؟هوشیاری خود را در ۱۵ ثانیه از دست می دهید. دچار بیماری ناشی از کاهش ناگهانی فشار یا خفگی می شوید. ۱۰ ثانیه ماندن در فضای باز باعث ایجاد حباب در خون می شود. شش ها در ۳۰ ثانیه از کار می افتند. به طور خلاصه در کمتر از یک دقیقه خواهید مرد. اتفاقات جالبی که در فضا برایتان می افتد گرانش روی بدن چه تاثیری می گذارد؟
گرانش یا فقدان آن، اثرات عمیقی روی بدن انسان در فضا دارد. به همین دلیل دانشمندان سعی می کنند آن را بیشتر برای فضانوردان بازسازی کنند تا بعد ها بتوانند عملکرد بهتری داشته باشند. استیون هاوکینگ، فیزیکدان مشهور، آن را در سال ۲۰۰۷ تجربه کرد. اتفاقات جالبی که در فضا برایتان می افتد بررسی دوقلو ها اطلاعات بیشتری درباره بدن انسان در فضا آشکار کرددو قلوهای «اسکات» و «مارک کلی» سوژه تحقیقات فضایی شدند. اسکات به فضا فرستاده شد و مارک روی زمین ماند. آزمایش های پزشکی ی انی روی هر دو انجام و نتایج آن ها مقایسه شد. نتایج جالبی به دست آمد مثلا پروتئین واکنشی سی، که نشانگر هاب است به علت استرسی که در فرود تجربه کرده بود، در اسکات بیشتر بود. اتفاقات جالبی که در فضا برایتان می افتد افتادن در سیاهچاله احتمالا بدنتان را می کشد و به شکل یون تجزیه می کنداگر فردی به سیاهچاله بیفتد، کشش شدیدی را تجربه خواهد کرد. درک او زمان هم تغییر خواهد کرد و می تواند آینده و گذشته را همزمان ببیند. اما به احتمال زیاد فورا می میرد و جسم و مغزش به شکل یون تجزیه می شوند. اتفاقات جالبی که در فضا برایتان می افتد
سازمان حمل و نقل و ترافیک شهر تهران با همکاری حوزه هنری در۲۰ نقطه تهران در راستای کمپین((ازخودمان شروع کنیم)) تا پایان مردادماه اقدام به اجرای نمایشهای خیابانی در جهت فرهنگ سازی احترام متقابل عابران و راکبان وسیله نقلیه و همچنین دوچرخه سواری گروهی می نماید.پویش ((از خودمان شروع کنیم))حضور رضا کیانیان در پویش ((از خودمان شروع کنیم))پویش ((از خودمان شروع کنیم))حضور رضا کیانیان در پویش ((از خودمان شروع کنیم))حضور رضا کیانیان در پویش ((از خودمان شروع کنیم))پویش ((از خودمان شروع کنیم))پویش ((از خودمان شروع کنیم))پویش ((از خودمان شروع کنیم))پویش ((از خودمان شروع کنیم))پویش ((از خودمان شروع کنیم))پویش ((از خودمان شروع کنیم))پویش ((از خودمان شروع کنیم))پویش ((از خودمان شروع کنیم))پویش ((از خودمان شروع کنیم))پویش ((از خودمان شروع کنیم))پویش ((از خودمان شروع کنیم))پویش ((از خودمان شروع کنیم))پویش ((از خودمان شروع کنیم))پویش ((از خودمان شروع کنیم))پویش ((از خودمان شروع کنیم))پویش ((از خودمان شروع کنیم))پویش ((از خودمان شروع کنیم))پویش ((از خودمان شروع کنیم))پویش ((از خودمان شروع کنیم))پویش ((از خودمان شروع کنیم))پویش ((از خودمان شروع کنیم))پویش ((از خودمان شروع کنیم))پویش ((از خودمان شروع کنیم))پویش ((از خودمان شروع کنیم))پویش ((از خودمان شروع کنیم))پویش ((از خودمان شروع کنیم))پویش ((از خودمان شروع کنیم))پویش ((از خودمان شروع کنیم))پویش ((از خودمان شروع کنیم))پویش ((از خودمان شروع کنیم))پویش ((از خودمان شروع کنیم))حضور رضا کیانیان در پویش ((از خودمان شروع کنیم))
برای بسیاری از مردم، قطع اینترنت حتی برای چند ساعت غیرقابل تصور است. اما اگر اینترنت قطع شود، چه اتفاقی می افتد؟ احتمالا پاسخ این سؤال چیزی که انتظار دارید نباشد.
جف هنکاک ی در استنفورد است که در کلاس درس خود مفهوم آ هفته بدون اینترنت را مطرح کرده است. او در سال ۲۰۰۸ گاهی اوقات به دانشجویان خود می گفت، ۴۸ ساعت از اینترنت به دور بمانند و در مورد تأثیر آن در کلاس بحث کنند. اما هنکاک هنگامی که در سال ۲۰۰۹ دوباره این تحقیق را انجام داد. دریافت همه چیز تغییر کرده است.
اگر اینترنت به مدت یک روز قطع شود، چه اتفاقی می افتد؟هنکاک که فرایندهای روانی و اجتماعی دخیل در ارتباطات آنلاین را مطالعه می کند، می گوید: "وقتی در مورد این کار صحبت ، در کلاس جنجال به پا شد. دانشجویان با تأکید می گفتند، این تکلیف غیرممکن و ناعادلانه است.”آن ها باور داشتند که آفلاین بودن حتی برای یک آ هفته هم می تواند از انجام تکالیف کلاس های دیگر جلوگیری کند، زندگی اجتماعی آن ها را مختل کند و دوستان و خانواده های آن ها ممکن است، فکر کنند اتفاقی بدی برای آن ها افتاده است. مطالعه ای که سال ۲۰۱۵ انجام شد نشان می داد، ۲۹ درصد از پاسخگوها ترجیح می دهند انگشت دستشان را از دست بدهند و به جای آن بیشتر در اینترنت بمانند. این نظرسنجی حاصل بررسی روی ۲.۵۰۰ نفر بود که ارتباط خیلی زیادی با اینترنت داشتند، ۲۵ درصد از این افراد بین انتخاب انگشت یا اینترنت تردید داشتند.هنکاک مجبور شد با این موضوع کنار بیاید و این فعالیت را لغو کند. او هرگز دوباره برای انجام این کار تلاش نکرد. او می گوید: "این اتفاق برای سال ۲۰۰۹ بود و حالا با وجود تلفن همراه، حتی نمی دانم دانشجویان در صورت چنین درخواستی چه کار می د. آن ها احتمالا گزارشم را به رئیس می دادند.”اما با شیوه زندگی همیشه متصل به اینترنت ما، این سؤال بیش از همیشه مرتبط است: اگر اینترنت به مدت یک روز قطع شود، چه اتفاقی می افتد؟ احتمالا پاسخ این سؤال چیزی که انتظار دارید نباشد.اگر اینترنت به مدت یک روز قطع شود، چه اتفاقی می افتد؟ در سال 1975، یک آتش سوزی در شرکت تلفن نیویورک موجب قطع خدمات تلفن منطقه 300 بلوکی در منهتن به مدت 23 روز شد. نظرسنجی های انجام شده نشان می دهد که بیش از دو سوم افراد حاضر در نظرسنجی می گفتند، عدم دسترسی به سرویس تلفن به آن ها را دچار احساس تنهایی و اضطراب کرده و نزدیک به سه چهارم آن ها هم گفتند، پس از وصل شدن تلفن ها احساس بهتری دارنددر سال ۱۹۹۵، کمتر از یک درصد مردم جهان آنلاین بودند. اینترنت کنجکاوی بود که بیشتر مردم غرب از آن استفاده می د. بیش از دو دهه بعد، بیش از ۳.۲ میلیارد نفر در جهان-حدود نیمی از جمعیت جهان- متصل به اینترنت هستند و این میزان با نرخ تقریبا هر ده نفر در ثانیه افزایش می یابد.بر اساس گزارش مرکز تحقیقات پیو، یک پنجم یی ها می گویند که به طور مداوم از اینترنت استفاده می کنند و ۷۳ درصد می گویند، حداقل روزانه از آن استفاده می کنند. چنین آماری در انگلستان هم مشابه است. بررسی که در سال ۲۰۱۶ انجام شده نشان می دهد، حدود ۹۰ درصد بزرگ سالان گفته اند، در سه ماه گذشته از اینترنت استفاده کرده اند. برای بسیاری تصور زندگی بدون اینترنت تقریبا غیرممکن است.ویلیام داتون ای ی میشیگان که نویسنده کت به نام «اجتماع و اینترنت: چگونه شبکه اطلاعات و ارتباطات زندگی ما را تغییر می دهد» است، می گوید: "یکی از بزرگ ترین مشکلات امروز در مورد اینترنت این است که مردم آن را به عنوان امری مسلم پذیرفته اند، با این حال آن ها نمی فهمند تقریبا به آن اجازه نفوذ در همه جنبه های زندگی خود را داده اند. آن ها حتی در مورد داشتن یا نداشتن دسترسی به آن هم فکر نمی کنند.”اما اینترنت همیشه از مصون نیست. حداقل روی کاغذ امکان ت یب آن در مقیاس جهانی و ملی برای مدتی خاص وجود دارد. حملات سایبری یک احتمال هستند. رها می توانند با انتشار ب زارهای م بی که آسیب پذیری های روترها (دستگاه هایی که ترافیک اینترنت را کنترل می کنند) را هدف قرار می دهند، می توانند اینترنت را با وقفه مواجه کنند. باعث خاموش شدن دامنه سرورها- دفترچه آدرس های اینترنت- و اختلال گسترده و جلوگیری از بارگذاری وب سایت ها شوند.قطع کابل هایی که در اعماق دریاها حجم وسیعی از ترافیک اینترنتی را بین قاره ها انتقال می دهند، نیز می تواند با قطع اینترنت بخشی از جهان، اختلال قابل توجهی به وجود بیاورد. این کابل ها ممکن است اه چندان آسانی برای مهاجمان نباشند، اما امکان آسیب دیدگی تصادفی آن ها وجود دارد. در سال ۲۰۰۸، بخش هایی از خاورمیانه، هند و جنوب شرق آسیا، در سه نوبت جداگانه با قطع اینترنت مواجه شدند که در این موارد کابل های زیردریایی قطع شده و یا مختل شده بودند. اگر اینترنت به مدت یک روز قطع شود، چه اتفاقی می افتد؟
پیغام خطای 404 هنگامی نشان داده می شود که منبع مورد نظر در اینترنت پیدا نشود، اما قطع اینترنت غیرقابل تصور است. اکنون بیش از 3.2 میلیارد نفر در جهان-حدود نیمی از جمعیت جهان- متصل به اینترنت هستند و این میزان با نرخ تقریبا هر ده نفر در ثانیه افزایش می یابدبرخی ت ها هم دارای کلید قطع اینترنت هستند، کلیدی که می تواند اینترنت را کاملاً از کار بیندازد. مصر در طول قیام های مردمی موسوم به بهار عربی در سال ۲۰۱۱ چنین کاری را انجام داد که هماهنگی فعالیت های معترضان را با مشکل مواجه کرد. کشورهای دیگری همچون ترکیه هم در طول تظاهرات اینترنت را قطع کرده اند. تصور می شود، چین هم چنین کلیدی دارد و سناتورهای یی هم پیشنهاد داده اند، ایالات متحده هم ابزاری این چنینی برای دفاع از کشور در مقابل حملات سایبری به کار بیندازد.به هرحال ساخت کلید قطع اینترنت ساده نیست. هر چقدر یک کشور بزرگ تر و توسعه یافته تر باشد، قطع کامل اینترنت در آن دشوارتر است، اتصالات بسیار زیادی بین شبکه های داخل و خارج از مرزهای کشورها وجود دارند.م ب ترین حملات ممکن است از فضا انجام شوند. یک طوفان خورشیدی تشعشعاتی را به زمین می فرستد که ممکن است، ها، شبکه های برق و سیستم های کامپیوتری را از کار بیندازد.دیوید ایگلمن، عصب شناسی از استنفورد و نویسنده کتاب «اهمیت اینترنت» می گوید: "چیزی که تروریسم و بمب نمی تواند انجام دهد، در ری از زمان به وسیله تشعشعات خورشیدی انجام می شود.”اما قطعی زمان زیادی دوام نخواهد داشت.اسکات بورگ مدیر واحد پیامدهای سایبری و مشاور ت ، می گوید: " ی از نیروها وجود دارند که همه چیز را به ح عادی برمی گردانند. شرکت های ارائه دهنده خدمات اینترنت و شرکت هایی که تجهیزات روترها را می سازند، برنامه ها و پرسنلی دارند که در صورت آسیب پذیری غیرمنتظره ای همه چیز را دوباره درست می کنند.”اما ما آن قدر به اتصال همیشگی به اینترنت عادت کرده ایم که حتی اختلال های نسبتا کوتاهی هم می تواند تأثیراتی بگذارد. با این حال ممکن است، این تأثیرات کاملا آن چیزی که انتظار دارید نباشند.تأثیر این اختلال بر اقتصاد ممکن است چندان شدید نباشد. در سال ۲۰۰۸، وزارت امنیت داخلی ایالات متحده از بورگ درخواست کرد، بررسی کند، در صورت قطع اینترنت چه اتفاقی می افتد. بورگ و همکارانش اثرات اقتصادی قطع کامپیوتر و اینترنت در ایالات متحده را پس از سال ۲۰۰۰ مورد بررسی قرار دادند. آن ها با بررسی گزارش های مالی سه ماهه ۲۰ شرکتی که ادعا می د که در این موارد بیشترین آسیب را می بینند، و همچنین آمارهای اقتصادی دیگر؛ دریافتند که تأثیر اقتصادی قطع اینترنت در کمال تعجب ناچیز است. حداقل برای قطعی که بیش از چهار روز به طول نینجامد.بورگ می گوید: "نمونه هایی وجود دارد که خسارت های زیادی دیده اند، حتی تا صدها میلیون و حتی میلیاردها دلار. اما باوجودی که طبیعی است که برخی صنایع همچون هتل ها، خطوط هوایی و شرکت های کارگزاری خسارت هایی بینند، حتی آن ها هم خسارت زیادی نمی بینند.”اما مشخص شد که از دست دادن دسترسی به اینترنت برای چند روز، مردم از کارهایشان عقب می اندازد. بورگ می گوید: "مردم همه فعالیت های مشابهی را که باید در اینترنت انجام می دادند، انجام می دهند، فقط با دو یا سه روز فاصله. سیستم اقتصادی باید با چیزی که اساساً یک تعطیلات آ هفته است، مقابله کند.”در برخی موارد قطع اینترنت در کوتاه مدت حتی ممکن است، موجب افزایش بازدهی شود. در مطالعه ای دیگر، بورگ و همکارانش موردی را بررسی کرده اند که در آن اینترنت یک شرکت برای مدتی بیش از چهار ساعت یا بیشتر قطع می شود. در این مورد، کارکنان شرکت به جای اینکه دست روی دست بگذارند، به وظایفی که معمولا از آن سر باز می زدند، مانند کاغذبازی های معمول رجوع د. نتیجه برای ب وکار خوب بود.بورگ می گوید: "ما به شوخی پیشنهاد دادیم که هر شرکت ماهی چند ساعت کامپیوترهای خود را خاموش کند و از کارکنانش بخواهد کارهایی که به تعویق انداخته اند را انجام دهند، در این صورت از بهره وری بالایی برخوردار خواهند بود. در واقع دلیلی وجود ندارد که چنین چیزی قابل تعمیم به کل نظام اقتصادی نباشد.”سفرها احتمالا در کوتاه مدت چندان تحت تأثیر قرار نمی گیرند، تا زمانی که قطع اینترنت بیش یک روز و یا بیشتر طول نکشد. هواپیماها می توانند بدون نیاز به اینترنت پرواز کنند و قطارها و اتوبوس ها هم برنامه عادی خود را انجام دهند. قطع طولانی تر در بخش تدارکات مشکلاتی ایجاد می کند. بدون نیاز به اینترنت، در برخی شرکت ها مشکلاتی به وجود می آید. ایگلمن می گوید: "پیشنهاد کرده ام که مردم و ب وکارها برنامه ای برای زمان قطع اینترنت داشته باشند. اما تاکنون نشنیده ام ی چنین کاری انجام دهد.” اگر اینترنت به مدت یک روز قطع شود، چه اتفاقی می افتد؟
مطالعه ای که در سال 2015 انجام شد نشان می داد،29 درصد از پاسخگوها ترجیح می دهند انگشت دستشان را از دست بدهند و به جای آن بیشتر در اینترنت بمانند. این نظرسنجی حاصل بررسی روی 2.500 نفر بود که ارتباط خیلی زیادی با اینترنت داشتند، 25 درصد از این افراد بین انتخاب انگشت یا اینترنت تردید داشتندقطع ارتباطات احتمالا روی ب وکارهای کوچک و کارگران تأثیر می گذارد. در سال ۱۹۹۸، ۹ درصد از ۵۰ میلیون پیجر (پیام گیر قابل حمل) مردم ایالات متحده به علت نقص ای از کار افتادند. در روزهای پس ازاین قطعی، داتون ۲۵۰ کاربران پیجر در را بررسی کرد و متوجه رابطه روشن اجتماعی اقتصادی افراد و واکنش های آن ها به قطعی پیجر شد. افراد طبقه متوسط به بالا با مشاغل مدیریتی یا حرفه ای چندان مشکلی با این اتفاق نداشتند، داتون می گوید: "برای آن ها (این اتفاق) مثل یک روز برفی، همچون یک روز استراحت بود.”اما بسیاری از کارگران مانند لوله کش ها و نجارها که برای گرفتن سفارش کار در این چند روز وابسته به پیجر بودند، تقریبا کاملا بی کار شدند. مادران مجردی هم که فرزندان خود را در مهدکودک ها و مراکز مراقبت از ک ن می گذاشتند، نگران این بودند که اگر مشکلی برای فرزندانشان پیش بیاید باخبر نمی شوند. داتون می گوید: "پس باید متوجه بود که واکنش هر فرد به قطع اینترنت به وضعیت اجتماعی اقتصادی فرد بستگی دارد.”همچنین اثرات روانی مانند احساس انزوا و اضطراب همه می تواند مردم را تحت تأثیر قرار دهد. هنکاک می گوید: "بخش زیادی از اینترنت برای یک هدف طراحی شده، یعنی امکان برقراری ارتباط با یکدیگر. ما عادت کرده ایم در هر زمانی، به هر ی از هر کجا متصل شویم و ناتوانی در انجام این کار ناراحت کننده است.”این احساسی است که بورگ هم متوجه آن شده، او می گوید: "وقتی متوجه می شوم، تلفن همراهم را جاگذاشته ام، تا حدودی حس می کنم ام. ناگهان به این فکر می کنم که واقعا می دانم کجا می روم؟ اگر ماشینم اب شود، آیا ی تلفنش را به من می دهد تا برای کمک تماس بگیرم؟”تاریخ از چنین دیدگاهی پشتیبانی می کند. در سال ۱۹۷۵، یک آتش سوزی در شرکت تلفن نیویورک موجب قطع خدمات تلفن منطقه ۳۰۰ بلوکی در منهتن به مدت ۲۳ روز شد. در نظرسنجی با شرکت ۱۹۰ نفر که بلافاصله پس از بازسازی دوباره خطوط تلفن انجام شد، محققان دریافتند که چهار پنجم از پاسخ دهندگان دلشان برای تلفن هایشان تنگ شده و به ویژه امکان تماس با دوستان و خانواده. بیش از دو سوم افراد حاضر در نظرسنجی هم گفتند که عدم دسترسی به سرویس تلفن به آن ها را دچار احساس تنهایی و اضطراب کرده و نزدیک به سه چهارم آن ها هم گفتند، پس از وصل شدن تلفن ها احساس بهتری دارند. اگر اینترنت به مدت یک روز قطع شود، چه اتفاقی می افتد؟برخی ت ها هم یک کلید قطع اینترنت دارند کلیدی که می تواند اینترنت را کاملا از کار بیندازد. مصر در طول قیام های مردمی موسوم به بهار عربی در سال 2011 چنین کاری را انجام داد که هماهنگی فعالیت های معترضان را با مشکل مواجه کرد. کشورهای دیگری همچون ترکیه هم در طول تظاهرات اینترنت را قطع کرده اندداتون می گوید: "فرض می شود که در زمان عدم استفاده از اینترنت مردم اجتماعی تر می شود و بیشتر با دوستان و خانواده ارتباط برقرار می کنند، اما فکر می کنم، چنین چیزی اشتباه است. اکثر افرادی که از اینترنت استفاده می کنند، بیش از دیگرانی که از اینترنت استفاده نمی کنند، اجتماعی هستند.”استین لوبورگ از کپنهاگ موافق این موضوع است. او می گوید: "به هیچ وجه این طور نیست که ما در صورت نداشتن تلفن همراه، بیشتر با غریبه های ایستگاه اتوبوس صحبت می کنیم.”قطع اینترنت در شرایط خاصی افراد را اجتماعی تر می کند، مانند مواقعی که کارکنان ب وکارها مجبور می شوند به جای فرستادن ایمیل به همکارانشان، با هم صحبت کنند. اما درمجموع این تجربه به احتمال زیاد نامطلوب است. او می گوید: "اگر ما برای یک روز به اینترنت دسترسی نداشته باشیم. جهان از هم نمی پاشد. اما فکر می کنم، برای اکثر مردم، حتی یک روز بدون اینترنت هم می تواند (تجربه) وحشتناکی باشد.”به هر حال این احساس زودگذر خواهد بود، قطعی اینترنت ممکن است به مردم اهمیت آن را در زندگی شان نشان دهد. اما به زودی همه چیز دوباره به ح قبل بازمی گردد و ما باز هم تصور می کنیم، اینترنت امری مسلم است. هنکاک می گوید: "دوست دارم بگویم، قطعی اینترنت تغییرات فکری در ما ایجاد می کند، اما فکر نمی کنم، چنین چیزی روی بدهد.”حتی اگر چنین تحول فکری ایجاد شود، بازهم به اندازه ای نخواهد بود که دانشجویان او را متقاعد کند، یک آ هفته از اینترنت استفاده نکنند.
مصطفی زمانی: «شهرزاد» نقطه عطف زندگی من است«سریال «شهرزاد» نقطه عطف زندگی من است.» این جمله مصطفی زمانی شاید یکی از واقعی ترین و دقیق ترین حرف های رد و بدل شده در این گفت وگو باشد؛ گفت وگویی که قرار آن در شهرک سینمایی غزالی گذاشته شد و زمانی هم با گریم و لباس فرهاد پشت میز نشست. تمام طول مصاحبه با احسان عبدی پور، کارگردان «تیک آف» و مصطفی زمانی بازیگر این ، گروه تهیه و تولید سریال «شهرزاد» در حال برداری و تدارک ساخت سری دوم این مجموعه بودند. این بالا در یکی از کافه های شهرک سینمایی هم، بخش عمده ای از صحبت های ما به «شهرزاد» ختم می شد. سریالی که عرضه سری اول آن شبکه نمایش خانگی را تکان داد و با وجود حواشی مختلف، همچنان بخش قابل توجهی از جامعه را تحت تاثیر قرار داده است.به گزارش ایران خبر، بهانه گفت وگو با عبدی پور و زمانی اما، «شهرزاد» نبود. کارگردان «تنهای تنهای تنها» در دومین تجربه کارگردانی بلند سینمایی خود داستان جوانانی را روایت می کند که برای رسیدن به آرزوهای شان به هر کاری دست می زنند. او در نخستین خود، با استفاده از چهره های بومی، دست به خلق اثری زد که همچنان زبانزد منتقدان و سینماگران است. در تجربه دوم اما عبدی پور سراغ بازیگران حرفه ای رفت ولی همچنان نتوانست از زادگاه خود دل د. داستان «تیک آف» با بازی مصطفی زمانی، پگاه آهنگرانی و رضا یزدانی در بوشهر اتفاق می افتد و بازیگران چاره ای جز تن دادن به یاد گرفتن لهجه و آداب و رسم آن منطقه ندارند.با این تفاسیر، پذیرفتن نقش «فائز» برای زمانی، فاصله ای با خطر ندارد. او بعد از غوطه ور شدن در دنیای فرهاد، حالا باید تلاش کند «فرهاد» و محافظه کاری اش اساس زندگی حرفه ای او در حوزه بازیگری نشود. به همین خاطر است که بخشی از صحبت های زمانی به تاثیر «شهرزاد» در زندگی حرفه ای اش بر می گردد. سری دوم این مجموعه از ٢٩ دادماه در شبکه نمایش خانگی عرضه می شود.تعلق خاطر به یک جغرافیای خاص در سازی محدودتان نمی کند؟احسان عبدی پور: این مساله هر ی را می تواند محدود کند. منظورم این است چقدر جلوی بروز خلاقیت تان را می گیرد؟عبدی پور: به نظرم مهم شلیک به هسته مرکزی است. مثلا تصور کن من به جای بوشهر در کشور هلند یا بحرین زندگی می و آن وقت کل جمعیت کشورم پنج میلیون نفر بود. در چنین ح ی کل جهانم اندازه شهر بوشهر می شود. حالا سازی در چنین کشوری چقدر می تواند محدودکننده باشد؟ منظورم این است ایران آنقدر بزرگ هست که انتخاب یک شهر و جغرافیا در وجی کار ساز تاثیر نگذارد. اگر بتوانی با لهجه های بصری مختلف بسازی، دیگر مهم نیست کدام جغرافیا را انتخاب می کنی. لازمه چنین چیزی این است که به سینما بپردازی نه به بدلیجات آن. در بازیگری همچنین ایده ای قابل قبول است؟ بازیگری که می پذیرد در یک منطقه بومی و با لهجه ای خاص جلوی دوربین برود، در ماهیت بازی اش تغییری به وجود نمی‎آید؟مصطفی زمانی: به نظرم بازیگری محدودیت خلاقیت به همراه دارد. شما در هر شرایطی هر نقشی را بازی کنی با محدودیت آن نقش مواجه می شوی. چون برای بازی هر نقشی باید از خودتان فاصله بگیرید که گاهی هم نمی توانید، چون هر نقشی به هر حال از خودتان رد می شود. همین محدودیت هم در نهایت شخص را درگیر می کند. من فکر می کنم جایی که خبری از لهجه و قومیت نیست، محدودیت کمتر می شود، اما جایی که شخصیت پیشینه ای بزرگ همراه دارد، این محدودیت عجیب و سخت می‎ شود. من در های «بدرود بغداد» و «برلین منفی هفت» به نوعی با چنین چالشی برای درآوردن نقش مواجه بودم و زبان های دیگری را تجربه . اگرچه زبان های دیگری را تجربه کرده بودم اما این دو با «تیک آف» خیلی فرق داشتند چون شخصیت های شان به اندازه احسان عبدی پور زنده نبود، در نتیجه کار من سخت تر شد و نیاز به خلاقیت بیشتری برای درآمدن نقش فائز داشتم. بد نیست در این میان به این مساله هم اشاره کنم؛ چیزی که مخاطب به عنوان وجی بازی من می بیند، وما با آنچه درون من بازیگر اتفاق می افتد، منطبق نیست. من دنیای خلاقانه ای را تجربه که شاید مخاطب اصلا متوجه آن نشود.با این تفاسیر پذیرفتن نقش های اینچنینی و محدود کننده برای بازیگر مساوی است با خطر !زمانی: تقریبا نباید اجرای چنین نقش هایی را پذیرفت چون ش ت آن خیلی فاجعه بار است. یعنی در صورت عدم موفقیت بازیگر به صورت کمدی می شود و به همین خاطر تصورم این است که فاصله گرفتن از این فضا بهتر از نزدیک شدن به آن است. به خصوص برای ی مثل من که بخشی از برجستگی بازی ام به صدایم مربوط است. زمانی که قرار است با این صدا لهجه خاصی حرف بزنید، کار سخت تر می شود اما در نهایت آنقدر نامه این خوب بود که حضور در آن را پذیرفتم. با همین نامه خوب همه ترس های تان از نزدیک شدن به ش ت احتمالی و کمدی شدن، ریخت؟!زمانی: من و احسان عبدی پور پیش از این کار همدیگر را از نزدیک ندیده بودیم، نخستین بار که احسان را دیدم قوت قلبی که از او گرفتم چیزی غیر از لفاظی های زمان پیش تولید و کاملا درونی بود، هر چند این قوت قلب هم به دادم نرسید و نتوانستم خودم را برای بازی در این راضی کنم. در نهایت اما تلاش دنبال این باشم و بفهمم که از چه چیزی می ترسم؟ وقتی با نامه و کارگردان خوبی طرف هستید، نپذیرفتن موقعیت و وارد شدن به آن شبیه بزدلی و درجا زدن است.عبدی پور: مصطفی آن موقع در سفری برای فرش قرمز سریال «شهرزاد» به علی نصیریان گفته بود حاضرم این پرواز سقوط کند و من در «تیک آف» بازی نکنم!زمانی: البته این حرف را پیش از پرواز گفتم. (می خندد) در سینمای ایران اما ساز و بازیگر برای خطر جایگاه زیادی قایل نیستند. به خصوص بازیگران که بیشتر دنبال پیروی از مدل ثابت شده گذشته شان هستند. در واقع به چالش ایجاد بها نمی دهند و دنبال مدل از پیش ثابت شده ای هستند.زمانی: اتفاقی که برای من و احسان در این افتاد، این بود که او پیش از این با بازیگرهای حرفه ای کار نمی کرد و ترجیح می داد همین مسیر را طی کند. من هم در مقابل پذیرفتن نقش های اینچنینی گارد داشتم. می توانم بگویم ما با کمک هم جهان یکدیگر را امتحان کردیم. من امروز وقتی می بینم احسان عبدی پور در پروژه جدیدش با حرفه ای ها کار می کند، به خوبی می دانم این مساله از کجا آب می خورد. ی که همیشه بیش از هر چیز به خلوص اثرش توجه کرده و برایش مهم نبوده چه انی تشویقش می کنند، حالا پذیرفته با بازیگران حرفه ای کار کند. می دانید که بازیگر حرفه ای به هر حال منیتی دارد که ممکن است خلوص بعضی نقش ها را در اجرا از بین ببرد. اما به نظرم احسان به این نتیجه رسید که می شود با بازیگر حرفه ای کار کنی و در عین حال حواست به حفظ خلوص اثرت هم باشد. او در سازی این خطر را کرد و حریمی که برای دنیای کارگردانی اش در نظر گرفته بود، ش ت. البته می دانید که کار با نابازیگر هم سختی های خودش را دارد و تو برای درآوردن یک پلان از آنها گاهی باید جهان شان را به هم بزنی.عبدی پور: گرفتن پلان از نابازیگر قطره چکانی اتفاق می افتد. با این همه حتما بخشی از رضایتمندی شما را تامین می کند که به کار با آنها تمایل دارید.عبدی پور: بله، اما در مورد «تیک آف» همه چیز خیلی منوط به اجرا بود. با این همه در این هم نمی خواستم از ابتدا با بازیگر کار کنم و تم را با نابازیگر بستم. اما جلوتر که آمدم گاردم را باز . چون در نامه های قبلی همه چیز روی کاغذ تمام شده بود و کار ما فقط برداری بود. در این نامه اما همه چیز با اجرای نامه گره خورده بود. ترس درنیامدن متن بر گرده ام بود و به محض اینکه گروه تهیه پیشنهاد حضور بازیگر را داد، پذیرفتم. در واقع پیشنهادشان را روی هوا زدم. با این پیشنهاد به تغییر دنیای سازی تان هم فکر کردید؟ اینکه بالا ه شما هم می توانید همرنگ دیگر سازانی شوید که به واسطه حضور بازیگران چهره از امکانات کافی در اکران و پخش بهره مند هستند؟عبدی پور: راستش را بخواهید استفاده از بازیگر حرفه ای در از ایده آلم فاصله دارد اما آن را کار گناه باری هم نمی دانم. فقط این را می دانم زمانی که ی را با بازیگر حرفه ای بسازم از همان ابتدا یک هیچ به مخاطب عقبم. حالا اگر همان را با نابازیگر شروع کنم یک گل جلوام. می دانید چرا؟ چون تا پاک کنم این مصطفی زمانی همان یوسف و فرهاد سریال «شهرزاد» نیست، شده دقیقه ٢٠، تا بگویم رضا یزدانی همان چیزی نیست که همیشه بوده، ٢٥ دقیقه از گذشته است و به اندازه تمام بازیگران حرفه ای باید این وقت را صرف کنم و بخش زیادی از انرژی ام صرف این کار می شود.با همه این حرف ها فکر می کنم شما به مناسبات اکران و گیشه تن دادید.عبدی پور: واقعا این معادله اثبات شده است. وقتی شما اثری هنری را تولید می کنید، در نهایت به جایی می رسید که مردم باید اثرتان را ببینند و اگر این اتفاق نیفتاد چیزی ندارید. به نظرم این واقعیت را باید قبول کنیم که در خانه مردم با کلید این بازیگرها باز می شود، اگر این بازیگرها نباشند، من پشت دیوار می ماند، اینجاست که دو راه بیشتر نمی ماند، یکی اینکه با ایده آل هایت پشت دیوار خانه مخاطب بشینی یا اینکه کمی کوتاه بیایی و راه پیدا کنی به خانه مردم. من می خواهم دومی را انتخاب کنم. سینمای ایران هم اکران جهانی ندارد که بگویم می توانم بروم جهان را تسخیر کنم! در سینمای دنیا حسن با مصطفی زمانی فرقی ندارد، در چنین شرایطی مهم این است مخاطب ایرانی ت را ببیند و در بازار ایران با دیگر ها رقابت کنی. فقط این مساله مهم است. من می گویم چنین اتفاقی، یعنی کار با بازیگر حرفه ای برای من ساز عقب نشینی پیروزمندانه ای است. این اتفاق برای من رمز پیروزی است.آقای زمانی، سر سپردن به جریان مرسوم دنیای بازیگری تا اینجا برای شما هم پیروزمندانه بوده؟زمانی: اگر بخواهم صادقانه بگویم، من بعد از سریال یوسف وضعیتم شبیه دختری بود که تازه وارد اجتماع می شود و از این حضور می ترسد، بازیگری برای من اینگونه آغاز شد. من باید از موقعیتم مراقبت می درست مثل همان دختری که نباید به هر مردی اعتماد کند! به همین خاطر در سه، چهار اولم یعنی «آل» بهرام بهرامیان، «بدرود بغداد» مهدی نادری، «کیفر» حسن فتحی و «قصه پریا» فریدون جیرانی صاحب سبک بودم.این ها تقریبا بهترین های کارنامه کاری تان بودند.زمانی: می دانید چرا؟ چون ذهنیتی از سینما نداشتم و اصلا جهان خوب و بدهای بازیگری برایم مهم نبود. اما در ادامه وقتی جلوتر رفتم همه چیزی توی ذوقم خورد. به خودم گفتم یعنی چی؟ چرا دیده نمی شوم؟ می دانید! دیده شدن در کار ما واقعا مبحث مهمی است. من اصلا نمی توانم بفهمم چطور ی می تواند در سینما بازی کند و بگوید اصلا برایم مهم نیست اجرایم دیده بشود یا نه! یکی از دوستان خیلی صمیمی من که بازیگر هم هست یک بار جمله خیلی عجیبی به من گفت، آن هم این بود که تو خیلی نگران تصویرت هستی! این جمله برای من فاجعه بود چون من بازیگرم و باید نگران تصویرم باشم. من همیشه نگران تصویرم در ذهن مردم بوده و هستم و این ویژگی از بچگی در نهادم بود. بعد دیدم این خصوصیت چقدر به درد بازیگری می خورد. اینکه همیشه نگران تصویرت باشی و چشم سومی، نه به آن مفهوم عارفانه، برای خودت باز کنی. با این همه من بعد از مواجه شدن با جهان بازیگری دچار سردرگمی ای شدم که به نظرم هر بازیگری برای پیدا ادامه این مسیر به آن سردرگمی نیاز دارد. من جامعه سینمای ایران را نمی شناختم و در مدت حضورم در سینما و در سال هایی که چهار اولم را بازی ، فرصت ن با آدم های این حوزه معا کنم. کم کم متوجه شدم در جشنواره ها انتخاب ها بر چه اساس است و مردم بر چه اساس ها را برای تماشا انتخاب می کنند و اینها به ذهنم هجوم آورد و اینجا بود که تقریبا راضی شدم چیزی را عرضه کنم که دیگران از من می خواهند. گفتم بچه خوشگل می خواهید؟! قبول، حرفی نیست!عبدی پور: الان هم همین راه را در پیش گرفتی؟زمانی: نه. خوشبختانه هیچ آدمی نمی تواند بگوید در مسیری که طی کرده متوجه اشتباهش نشده یا اینکه راه را درست تشخیص نداده است. همیشه حتی وقتی مسیر را اشتباه هم طی می کنی، یک ص درونت می گوید بایست! اما خیلی وقت ها اصرار داریم صدای درون مان را نشنویم یا نادیده بگیریم. من همیشه این صدا را می شنوم اما انگار با خودم لج می کنم و اتفاقا حواسم هم به این لج هست. اما حالا دیگر این کار را نمی کنم. خوشبختانه سریال «شهرزاد» حالم را واقعا خوب کرد. زمانی که سر «تیک آف» رفتم هنوز «شهرزاد» پخش نشده بود و من آنقدر از این سریال سر صحنه حرف می زدم که همه کنجکاو شده بودند و می گفتند داستان این «شهرزاد» چیست که آنقدر از آن حرف می زنی! خودم هم برایم جالب بود که چرا آنقدر از این سریال فکت می آورم! اما وقتی «شهرزاد» پخش شد فهمیدم واقعا فکت آوردن هم دارد.یعنی شهرزاد را در کارنامه کاری تان نقطه عطف می دانید؟زمانی: برای خودم نقطه عطف بوده است.عبدی پور: اصلا مهم نیست شخصیت مصطفی زمانی در «شهرزاد» درآمده یا نه، به نظرم کلیت این اثر از نظر اجتماعی قابلیت نقطه عطف شدن را دارد.با همه این حرف ها، «شهرزاد» سریال باکیفیتی بود که مردم به شخصیت های آن وابسته شدند و فرهاد هم در این میان مورد توجه قرار گرفت، در سینما این پر رنگ شدن با حضور در یک شاخص برای تان اتفاق افتاده است؟زمانی: من خودم می دانستم در سینما می خواهم چه کنم اما مشکلم دیده شدن است. مثلا در «بدرود بغداد» چقدر دیده شدم؟ اصلا چند نفر این را دیدند؟ یا «کیفر» و «آل» که به نظرم پیشرویی بود و بهرامیان واقعا اثر قابل توجهی ساخته بود. هیچ کدام از این ها آنطور که باید دیده نشدند و در ادامه من دچار معضل دیده شدن شدم. اما در «شهرزاد» کنار همه آن چیزهایی که می خواستم به دست بیاورم، دیده شدن را هم پیدا . اتفاقی که شما می گویید در سینما باید بیفتد به نظرم در هایی شبیه «تیک آف» و نقش هایی که انتخاب آنها ریسک دارد، می افتد. اساسا اعتقاد دارم در سینمای ما به غیر از آقای بهروز وثوقی و خانم لیلا حاتمی در حال حاضر، بازیگری ندیدم که بتواند با قدرت بازی کند. توجه کنید که با قدرت بازی با اجرای صرف نقش، متفاوت است. آقای پرویز پرستویی هم در های ابراهیم حاتمی کیا اجرای قدرتمندی از نقش دارد. اما به نظرم اجرای باقدرت در سینما کمبودی است که نسل ما درگیر آن است. اجراها خوب است اما کمال ندارد و بی عیب و نقص نیست. بازیگرانی که بهترین آثارشان را در دهه ٩٠ خلق د، بیشتر دچار توهم بازیگری شده اند و به نظرم دهه های گذشته اتفاق بهتری در دنیای بازیگری ما می افتاد.عبدی پور: من حتی فکر می کنم در استایل سینمای جهان هم ما دنبال قهرمان های ضعیف تر هستیم. شخصیت انسانی ما نزول کرده و انگار دیگر دل مان نمی خواهد قهرمان های بزرگ تر ببینیم. شما دقت کنید در شخصیت های یک و ببینید چقدر از ایده آل های یک انسان کامل فاصله گرفتیم. مصطفی زمانی اگر همین حالا بهروز وثوقی شود، نمی تواند ٢٠٠ میلیون تومان هم بفروشد. چون مخاطب با دیدن قهرمانی چون او سرش ته می شود. ما به عنوان مخاطب قهرمان هایی می خواهیم که مثل خودمان در گرفتاری دست و پا بزنند. الان همه مردم دنیا شخصیت هایی از جنس مصطفی زمانی، شهاب حسینی و ترانه علیدوستی «شهرزاد» را می خواهند. نگاه کن شهاب حسینی در کن جایزه بهترین بازیگر مرد را می گیرد. می خواهم بگویم خواست انسانی ما از ادبیات و سینما هم در این دوره متفاوت تر از قبل شده است. اگر امروز تو قهرمانی بسازی که از این سر دروازه شهر رد شود و برود تا آن سر و شهر را به آتش بکشاند، مردم به تو می خندند!زمانی: حرف من هم همین است. در واقع بازیگران گیج شده اند چون تماشاگران گیج می خورند و نمی دانند چه می خواهند. ما دیگر اسطوره نمی خواهیم چون آن را باور نمی کنیم. از طرفی می گوییم در سینما واقع گرایی می خواهیم اما نمی توانیم از همین واقع گرایی هم لذت ببریم. یعنی ما در یک تضاد و تناقض اسیریم. برای مخاطب سوال است که داستان «تیک آف» کجای دنیای واقعی اتفاق می افتد؟ احسان در جواب می گوید من آمده ام سراغ سینما تا جهانی را روایت کنم که می تواند اینگونه باشد؛ نه اینکه وما این جهان وجود داشته باشد. او می خواهد کاری کند که مخاطب احساس کند لایه دیگری از جهان را هم دیده است. اما من بسیار با منتقدانی مواجه شدم که ایراداتی به می گیرند و در نهایت نمی فهمی فارغ از هر نقدی از «تیک آف» لذت برده اند یا نه؟! ما تقریبا دیگر نمی دانیم از سینما چه می خواهیم مگر اینکه ی بتواند نظرمان را برگرداند که خب این هم کار خیلی سختی است. یعنی ما با این روحیه وارد سینما می شویم تا ی که می خواهیم ببینیم را نقض کنیم و انتظار داریم کارگردان خودش را به ما اثبات کند. ما برای اثبات خودمان به شما و مخاطبان امروز باید خیلی تلاش کنیم و این کارمان را سخت می کند.بخشی از این سردرگمی مخاطب به خاطر این است که سینماگر هم می خواهد از خلال اثرش به او پیامی را منتقل کند و هم می خواهد وجه سرگرمی سینما را حفظ کند. خیلی وقت ها سینماگران هم می خواهند در هر شرایطی به نتیجه گیری اخلاقی شان برسند اما معمولا در این رعایت حد تعادل میان این دو وجه ناکام می ماند!عبدی پور: من نظرات آوینی را درباره سینما خیلی دوست دارم و به نظرم شارحی چون او در سینما نداریم. او حرف خوبی می زند. جایی می گوید اگر یک محوری رسم کنیم که یک سر آن عبرت باشد و یک سر آن غفلت، هر جایی که به این دو سر نزدیک شود، باخته است. حرفش این است که باید حد وسطی وجود داشته باشد که به سمت عبرت برود و این امر با دزی از غفلت برای مخاطب همراه باشد. ما در سالن سینمایی پیش از هر چیز باید از جهان بیرون منقطع شویم و بعد از این غفلت تازه بازی شروع می شود. این حرف مرتضی آوینی است، ی که از دامن یک تفکری بیرون آمده که هر آن ممکن است بگوید سینما و اصلا هنر حرام است. برای ی چون آوینی حرام سینما خیلی راحت تر از اثبات آن است. نمی خواهم حرف بزنم اما من هم می گویم سینما یعنی جایی از غفلت که دز متناسبی با عبرت داشته باشد. سینما یعنی جایی که موبایل تو را خاموش نگه دارد. در عین حال به این مساله هم قایلم که لیبرال نسازیم و نگاه مان فقط به این نباشد که جامعه چه چیزی می خواهد و چه ی خوب می فروشد. نگاه من به مخاطبم نگاه امت واری است که از ادبیات دینی می آید. نگاهم به مخاطب ملی گرا نیست. اگر نگاهم ملی گرا باشد دنبال این هستم که جامعه چه می خواهد و چه ی می فروشد. اما نگاه امت وار به این معنی است که تو پرستار یک کودک نیستی تا هر چیزی خواست در اختیارش بگذاری، تو معلمی هستی که وقتی تشخیص می دهی بچه باید ریاضی و علوم بخواند، حتی اگر این کار را دوست ندارد، باید آن را انجام دهد! من معتقدم باید حرفی برای گفتن به مخاطب داشته باشم. حالا نه به آن مفهوم کهنه و قدیمی، اما رابطه من با آنهایی که بلیت می ند و به سینما می آیند اینگونه است و خودم را در مقابل آنها مسوول می دانم.آقای زمانی گفتید نگران تصویرتان هستید، این نگرانی به خاطر رسیدن به ستاره شدن است؟زمانی: من فکر می کنم بازیگری و ستاره شدن دو جریان متناقض است که همه دوست دارند آنها را در یک جهت قرار دهند. برای اینکه بتوانید بازیگر ستاره ای بشوید نیاز است نقش را خوب اجرا کنید و برای اجرای نقش نیاز به قدرت دارید. یعنی باید برای این کار زحمت بکشید. من درباره بازیگری به عنوان یک علم حرف می زنم نه یک نبوغ، چون خیلی متوجه نبوغ بازیگری نمی شوم. بازیگری و ستاره شدن دو جریان متضاد هم هستند چون من ستاره شما می شوم اما برای خودم نباید ستاره باشم. بازیگری یعنی نرفتن در قالب ستاره شدن. به دلیل اینکه تو قرار است بازیگر شوی و این به نظرم خیلی تناقض عجیبی است.عبدی پور: من متوجه منظورت نمی شوم. کلا مصطفی ٢٠درصد منظور حرفش را می گوید! (می خندد)زمانی: اتفاقا من نخستین بار این مساله را در احسان امتحان . تمام لباس هایی که فائز می پوشید را پوشیدم و با لهجه آبادانی در شهر گشتم. نقش فائز توانست من را از قالب خودم بیرون آورد، به وجی آن کاری ندارم اما دیدم از اینکه با مردم پیش از و زمان پیش تولید اینطور گپ می زنم، لذت می برم. اینجا بود که متوجه شدم شما برای اینکه نقشی را بهتر بازی کنی، وما نباید کاری را انجام دهی، کافی است فقط یک کارهایی را نکنی! این همان اتفاقی بود که به عنوان یک تئوری درست در «تیک آف» به آن رسیدم و توانستم مصطفی زمانی را از ذهن مخاطب پاک کنم و فائز را جای آن بگذارم. حالا مصطفی زمانی اگر ستاره باشد، چطور می خواهی او را جابه جا کنی؟ تصور کنید ما ١٠٠ انرژی برای بازی یک نقش داریم، حالا اگر از این ١٠٠ انرژی ٩٠ تای آن برای ستاره شدن ج شود، تنها ١٠ واحد باقی می ماند برای بازیگری. یک وقتی آنقدر آن ١٠ انرژی باقیمانده خوب مدیریت می شود که شما می گویید یک نفر هم بازیگر است و هم ستاره، اما من به شما می گویم اینها استثنا هستند و ما درباره استثناها حرف نمی زنیم. ما داریم درباره قوانین حرف می زنیم و قرار نیست من استثنا را به قانون تبدیل کنم. این همان ستاره شدن است که من ترجیح می دهم در حال حاضر به آن فکر نکنم، ترجیحم این است به بازیگری فکر کنم چون ستاره شدن محصول بازیگر بهتر بودن است.عبدی پور: نه ستاره شدن محصول رسانه است.زمانی: محصول دوم است و در صورتی که خوب بازی کنی، بدون فکر ستاره شدن رقم خواهد خورد. همین «شهرزاد» را ببینید. ما احساس کردیم محصول خوبی در این سریال ارایه دادیم، کاری که جامعه هم از آن استقبال کرد. اما جامعه یکدفعه ما را بت کرد. کاری ندارم بقیه آدم ها با این میزان استقبال و فالوئر چه د اما من همه را یکباره کنار گذاشتم چون خودت باید بدانی این کار آنقدری نیست که از آن بت فرهنگی بسازند. این سریال هرچه هست برای دوره خودمان است. یک جمله ای می خواهم نقل قول کنم از یکی از دوستانم که شاید چندان خوشایند نباشد، او می گفت قهرمان های مان خیلی کوتوله شدند. یعنی ما قهرمان هایی از جنس آدم های معمولی می خواهیم و این تضاد به نظرم واقعا عجیب است.اینکه می گویید ستاره شدن محصول رسانه است، یعنی بازیگر بی نیاز به تغییر سبک بازی اش تنها می تواند به رسانه ها اتکا کند؟عبدی پور: در همین مملکت در حال حاضر چند نفر وجود دارند که بهتر از مصطفی زمانی و شهاب حسینی بازی می کنند؟ قطعا وجود دارند اما من و شما نمی شناسیم شان. چند جای جهان بهتر از برج ایفل وجود دارد؟ خیلی اما ایفل تا ابد ایفل می ماند. چقدر نقاش در دنیا بهتر از ونگوگ وجود دارد؟ خیلی، اما او ستاره شده است و دیگر زمان به عقب برنمی گردد. یک رویدادهایی اتفاق افتاده که ما نمی دانیم چیست. ممکن است خودکشی یک آدم بیشتر از بازی او در هایش سبب شهرتش شود. مثلا من حسین محجوب را خیلی دوست دارم و به نظرم واقعا بازیگر شکیلی است اما حتما اسباب ستاره شدن در زندگی اش نبوده یا اینکه به آن تن نداده است. فکر می کنم ستاره شدن واقعا محصول رسانه است و قطعا یک اساسی هم می خواهد. یعنی تو نمی توانی سر قبر خالی گریه کنی. حتما داخل این قبر چیزی وجود دارد. اما خدا هم پیشانی بعضی آدم ها را می بوسد.زمانی: من همیشه می گویم ستاره شدن مثل پیغمبر شدن است و تو نمی توانی خودت این جایگاه را انتخاب کنی! یا این اتفاق برایت می افتد یا نمی افتد. اما اگر به چنین موقعیتی توجه کنی و همه زندگی ات شود، دیوانه ات می کند. من در دوستانم چنین چیزی را می بینم. خودم هم به شدت همیشه از این موقعیت فرار . اصلا هر کاری می خواهم انجام دهم، نخستین مانعم این است که بعد از این کار از آن متوقع نشوم. و زمانی که متوقع شوی داستان دار هم می شوی. شاید به خاطر همین است که به جای عملگرا بودن بیشتر انتظار رسیدن به یک موقعیت را می کشم. مثلا در ی از من می خواهند موتورسواری کنم، چون مجبورم یاد می گیرم و این در حالی است که همیشه دوست داشتم بدون اجبار چنین چیزی را یاد بگیرم اما هیچ وقت سراغ آن نرفتم. حاضر نیستم ج کنم چون متوقع می شوم. وقتی آدم به بن بستی در زندگی برخورد می کند، چیزهایی وارد زندگی اش می کند و موقعیت ها و اتفاق های دوست داشتنی را جایگزین داشته هایش می کند تا زندگی اش متنوع شود.تا حالا شده نقشی را رد کنید و صراحتا بگویید توانایی اش را ندارم و واقعا هم توانایی اش را هم نداشته باشید؟زمانی: نه، اما متاسفانه نقشی بوده که برای من نوشته بودند و بعد بازی اش ن . مثل قسمت می ماند. می گوییم قسمتم نبود این نقش را بازی کنم و هیچ هم نمی داند این قسمت چیست! آقای عبدی پور از نظر شما مصطفی زمانی در دنیای بازیگری ستاره است؟ می خواهم بگویم قبح کار با ستاره ها حالا دیگر برای تان ش ته است؟ و فکر می کنید از اینجا به بعد می توانید خودتان را با دنیای ستاره های سینمای ایران منطبق کنید؟عبدی پور: من اصلا برای خودم ستاره نمی سازم. این مساله هم فقط به دنیای بازیگری مربوط نمی شود. من سروش را خیلی دوست دارم اما از او هم برای خودم ستاره نمی سازم. در موسیقی و ادبیات هم این کار را نمی کنم. در سنین نوجوانی برای خودم خیلی ستاره داشتم و هی به آنها نزدیک شدم و مدام ترک خوردم. حالا دیگر سنم از ستاره سازی گذشته است. به نظرم ستاره ها در زندگی همه ما تا ٢٥ سالگی شکل می گیرند. من تا ابدالدهر عاشق آث میلانم چون پائلو مالدینی داشت اما الان هر کاری هم کنم عاشق هیچ بازیگر و هیچ شخصیتی نمی شوم. به نظرم سن مرعوب شدن برای هر زیر ٢٥ سال است.منظورم مرعوب شدن نیست، منظورم کار با انی است که امروز ستاره خیلی ها هستند.عبدی پور: کار با ستاره ها خیلی راحت است. تعریف اخلاق شهاب حسینی را خیلی ها می کنند. برخورد نزدیک با ستاره ها و کار با آنها با دورنمای شان متفاوت است. بازتاب اجتماعی و برخورد ما با ستاره کاملا فرق دارد. بازتاب اجتماعی همین چیزی است که ما سر صحنه موقع پلان گرفتن با پیرزنی روبه رو می شدیم که می خواست مصطفی زمانی را ببیند یا در خیابان هزار متری موقع برداری می خواهند با او ع بگیرند. اگر اینها المان های ستاره بودن است پس این بازیگران ستاره اند. اما من در بازی گرفتن و ساختن حواسم به این چیزها نیست. یک جمله کلیشه ای می خواهم بگویم و آن هم این است که مصطفی زمانی در ت رفقایم برایم ستاره است. او برای من ستاره شخصی است اما ستاره اجتماعی من نیست.«تیک آف» کاملا فضای متفاوتی نسبت به «تنهای تنهای تنها» داشت، من کاملا از حواشی پیش آمده برای این مطلع هستم و می دانم اصلاحیه به خورده با این همه اما این میزان توجه تان را به گیشه سینما نمی فهمم! مثلا استفاده از موسیقی به این گستردگی و بازی گرفتن از رضا یزدانی، فکر می کنم یعنی تن دادن به گیشه موفق!عبدی پور: در پیش تولید یک مقدار ژانر تغییر کرد و این مساله هم گردن خودم است. من اگر برگردم به عقب و به من بگویند این قرار است از تلویزیون پخش شود و همه مردم هم آن را می بینند و تو هم به هدفت می رسی، موسیقی و صداگذاری، اصلاح رنگ و تدوین آن با آن چیزی که شما روی می بینید، متفاوت می‎شود. حرف تان را قبول دارم چون برای کامل شدن این سیکل اقتصادی یک مقدار عقب نشینی ، این عقب نشینی هم به معنای سر به زیر افکندن نیست واقعا چون یک آدم هایی کنار من کار د که باید به نوعی از آنها تشکر می . آنها پول پای سینمایی ریختند که سینمای خطرناکی است. به خاطر این ریسک من باید به آنها احترام می گذاشتم و تا همیشه هم این کار را می کنم. این کار را می کنم چون این جریان اقتصادی و حمایتی می تواند کاری کنند تا من بتوانم باز هم در اتاقم در یک شهر دور بنشینم و دغدغه هایم را روی کاغذ بریزم و آنها هم با اعتماد و اطمینان خاطر پول شان را ج این دغدغه ها کنند.در چنین شرایطی از ما چه کمکی برمی آید که شما در اتاق تان در همان شهر دور از ایده آل های تان فاصله نگیرید و ما هم بتوانیم از سینمای خالصانه تان لذت ببریم؟!عبدی پور: یعنی فکر می کنید از ایده ال هایم فاصله گرفتم. بله...عبدی پور: می خواهم یک مقدار به آن ایده آل ها برگردم. البته اسمش را برگشت هم نمی شود گذاشت.زمانی: ببخشید من مخالف این حرف هستم. چرا به واسطه ذهن شما و لذتی که شما از یک نوع سازی و سینما می‎برید که فقط ذهنیت شماست و هیچ معنای دیگری ندارد، دوست دارید یک نفر را به سنت هایش برگردانید؟ سنت هایی که ممکن است او را نابود کند و از نوشدن دور نگه اش دارد؟من این اتفاق را تقابل سنت و مدرنیته نمی دانم!زمانی: «تنهای تنهای تنها» یک نوع سازی است که خیلی خلوص و چیزهایی دارد که توانسته ذهن شما را به خودش وابسته نگه دارد. در «تیک آف» مجموعه ای از چند جهان وجود دارد. شما با دومی همراه نمی شوید اما در قبلی با بازیگران همراه شدید. من می خواهم بگویم «تیک آف» خیلی عرصه بزرگ تری نسبت به «تنها تنهای تنها» دارد. درست است که ساز آنجا موفق بوده و خیلی راحت تر می تواند منظورش را برساند اما من از احسان می خواهم که جایی که می تواند بومی نسازد حتی اگر مطمئن باشد برای این نوع سازی می تواند جایزه اسکار را به دست آورد! ما قرار نیست در چیزی که می سازیم آرام باشیم. به نظرم «تیک آف» برای احسان یک چالش است همانطور که برای من بود. من اصلا دلم نمی خواهد احسان برگردد به بوشهر و دوباره همان جا بسازد. او می تواند یک کوتاه ٢٠ دقیقه ای در این شهر بسازد و این میزان از انرژی اش را در گیر کند، اما نباید برگردد به آن نوع سازی، چون این سازی ای که او در «تیک آف» تجربه کرد، شیوه جدیدی است.من این اتفاق را در بازیگری تجربه . چندوقت پیش نقشی به من پیشنهاد شد که خیلی نقش خوبی بود. همان زمانی که نامه را می خواندم، نقش را در ذهنم ساختم. اما آ شب به این نتیجه رسیدم چرا باید این نقش را بازی کنم؟ بازی آن نقش برایم ترس نداشت!عبدی پور: زمانی که الگوی تو در بازیگری لو می رود، همه طبق همان الگو به تو پیشنهاد بازی می دهند.زمانی: دقیقا و این اصلا برایم جذاب نبود. الان «تنهای تنهای تنها» هم مثل آن نقشی است که من وقتی آن را می خوانم بلدم بازی اش کنم. مخالفت من به همین خاطر است چون احسان آن نوع سازی را بلد است.من نمی گویم شما بومی بسازید، حرفم این است چیزی را بسازید که از درون تان بیرون می آید. «تنها تنهای تنها» همچنان نقل محافل است و در تاریخ سینمای ایران از آن یاد می شود و ی است که تاریخ مصرف ندارد، اما «تیک آف» ممکن است لابه لای این حجم از ها فراموش شود. تا امروز چند شاخص در سینمای ایران وجود دارد که هنوز هم از آنها حرف می زنیم؟زمانی: من خیلی برای دوستی ای که میان من و احسان شکل گرفته زحمت کشیدم و نمی خواهم خیلی درباره آن حرف بزنم چون درباره چیزهای با ارزش نباید حرف بزنیم. اما فکر می کنم خلوص درونی آدم ها هیچ وقت از بین نمی رود. ممکن است آهن زنگ بزند اما ذاتش تغییر نمی کند. به ساز باید فرصت آزمون و خطا داده شود. من وقتی«تیک آف» را شروع مطمئن بودم احسان در ادامه با یک چالش روبه رو می شود. اما این شروع یک راه جدید است و هر راه جدیدی هم یک مقدار تاریک است. من دلم نمی خواهد احسان عبدی پور به عقب برگردد. او کم کم چراغ این راه را هم پیدا می کند فقط باید کمی صبور باشیم.عبدی پور: این را هم اشاره کن که دلم برای اسم م تنگ است. «آه ای عبدالحلیم». گفتم که در پیش تولید تغییر کرد. البته هنوز هم اسمش در ذهنم همین است اما گروه تولید و پخش دوست داشتند اسم چیز دیگری باشد.زمانی: آن اسم فوق العاده بود. یادم نمی آید برای یک ی چهار بار سینما رفته باشم، شما چنین چیزی را به یاد دارید؟!تا اینجا راهی که طی کردید، حال تان را خوب کرده است؟ این سینما سطح شما را از چیزی که بودید پایین تر آورده یا بالاتر برده است؟عبدی پور: این راه برای من گرامر خوبی دارد. من اینطورم که تا روز مرگم وقت هایی را که کار جزو روزهای خوب زندگی ام است. م هم رو به جلو است. حال من خوب است. همه حواشی ای که در سینمای ایران وجود دارد از جمله ممیزی و همه اتفاقاتی که می تواند حال آدم را بد کند، برای همه وجود دارد. ما از حال خیلی ها باخبر هستیم و از خیلی اتفاق ها هم بی خبر می مانیم. این اتفاق مثل بازی در زمین بارانی است. ٢٢ بازیکن در گل بازی می کنند و اینطور نیست که باران روی سر همه ی ان نبارد. برای همین هیچ غری نمی زنم فقط می دانم زندگی ام با سینما خیلی بهتر از بدون سینماست.زمانی: من از قشر معمولی جامعه به این سینما آمده ام و بیشتر سرنوشت دوست هستم تا آرزومند. هیچ وقت هیچ ایده آلی برایم مهم نبوده است. هیچ وقت اسطوره نداشتم.یعنی هیچ وقت در حوزه سینما هدفگذاری دقیقی نکردید؟زمانی: چنین چیزی در سرشت من نبود. اما سینما و وظایفی که بر عهده ام گذاشته، مسوولیت پذیرم کرده است. این خیلی مهم است. این اتفاق زجر و درد لذت بخشی دارد. اجازه بدهید کمی راحت تر حرف بزنم. به نظرم ما پرستیژ و کلاس بازیگری کم داریم. کلاسی که یک بازیگر به مفهوم حرفه ای و بر اساس آن بداند باید چطور زندگی کند، نداریم. این برای ما خیلی ضروری است و فقدان آن باعث خیلی مشکلات زیادی در بازیگری شده است.چنین چیزی باید در فرهنگ سینمای ما باشد.زمانی: دقیقا. این مساله یک زمانی در فرهنگ سینمای ما و برخی کارگردان ها و سازان مان بود. مثل آقای کیارستمی، آقای کیمیایی و مهرجویی اما این محدود بود. مثلا جهانی به نام جهان سازی کیمیایی وجود داشت که هنوز هم چیزهایی از آن باقی مانده است. حالا کوچک و بزرگ شده یا این جهان را قبول نداریم، کاری به این حرف ها ندارم اما در نقشه سینمای ایران کشوری به نام کیمیایی وجود دارد که ممکن است در مقطعی هم جنگزده باشد. سینما مثل یک نقشه جغرافیا با تمام مناسبات آن است. اما بازیگری به نظرم در ایران جغرافیا ندارد. تو نمی توانی مثال بزنی. تنها کمکی که بازیگری به من می کند این است که به من پرستیژ می دهد، البته اگر بتوانم به صدای درونی آن گوش کنم. بازیگری تنها راه زنده بودن من است و خیلی ها می گویند تو چقدر ناامیدی! زنده بودن به این معنا که باهوش بتوانم زندگی کنم. نه اینکه زرنگ باشم، چون این تعریف از هوش واقعا احمقانه است. باهوش زندگی یعنی به معنای واقعی کلمه زندگی . معنا خود زندگی با زندگی نه با چطور زندگی . این چیزی است که در بازیگری کمتر شاهد آن هستیم. اما من سر «سارا و آیدا» تجربه اش . من هیچ وقت سر دو کار همزمان نمی روم و اصلا چنین کاری را از سمت بازیگر نمی فهمم. اما پروژه «شهرزاد» چند بار عقب افتاد و من از جایی به بعد خسته شدم. با اینکه گروه تهیه و تولید همیشه خیلی بزرگ منشانه مصاحبه می کنند ولی همه شان تقریبا شبیه هم هستند، حتی در مسوولیت پذیری شان! وعده های همه شان از جنس هم است و خیلی های شان هنرمند نیستند. درصد کمی از تهیه کننده ها هنرمندند. البته خیلی دل شان می خواهد ادای هنرمندها را دربیاورند البته نمی دانند این ادا درآوردن هم خودش یک هنر است که آنها این هنر را هم ندارند. می گویند ادای مرد درآوردن هم هنر می خواهد!بگذریم! ما دیدیم که عوامل تهیه و تولید «شهرزاد» خیلی دوست دارند دیرتر پروژه را شروع کنند که دستمزدها را دیرتر بدهند برای همین من برای بازی در «سارا و آیدا» مازیار میری قرارداد بستم. دو روز این کار با سریال «شهرزاد» تداخل پیدا کرد.کاملا دو شخصیتی که در این دو بازی کردید نقطه مقابل هم هستند!زمانی: همین را می خواهم بگویم. من همیشه از این موقعیت پرهیز می اما بالا ه برایم اتفاق افتاد. کمی که جلو رفتم در خلوت خودم فکر چقدر از این دو کار لذت می برم. اینجا بود که توانستم نقطه ای پیدا کنم که روی هر دو کار تمرکز کنم. از آنجا همه چیز من به هم ریخته است. اما می دانم که در آینده اوضاعم خیلی بهتر می شود. به خاطر همین می گویم احسان عبدی پور هم بالا ه راهش را پیدا می کند چون خودم این تجربه را داشتم.یعنی از این مقطع بود که توانستید به بازیگری حرفه ای نگاه کنید؟زمانی: از اینجا به بعد نگاه عملگراتری به بازیگری پیدا . مثل نگاهی که به خیلی از تئوری های مان می کنیم و سعی می کنیم به آنها عمل کنیم تا خود واقعی شان را ببینیم. اما اگر وارد عمل نشویم فقط با انباشتی از اطلاعات روبه رو هستیم. یعنی تا زمانی این تئوری ها برای مان مفهوم دارد که کتاب های مان کنارمان باشد. وقتی از کلمه فاصله می گیریم، کلمه ها هویت شان را از دست می دهند. اصطلاحا می گویند تئوریسین ها عملگراهای ضعیفی می شوند، اما این نقص کلمات است و ربطی به تئوریسین ها ندارد.فکر می کنید سری دوم سریال «شهرزاد» و پخش آن در حوزه بازیگری برای تان چالش به وجود می آورد؟زمانی: بله، هنوز هم امیدوارم. وقتی «شهرزاد» کار شد من مدام احساس می شخصیت فرهاد یک چیزیش هست و یک چیزی کم دارد. بی تعارف بگویم این نقش با وجود تمام زحمت های آقای فتحی نقش تختی است. درآوردن چنین نقشی واقعا سخت است. یک جایی مخاطب حرصش درمی آید که چرا فرهاد کاری نمی کند. من قرار بود از اول قباد را بازی کنم اما شهاب که نامه را خوانده بود بدون اینکه بداند قرار است من قباد را بازی کنم، گفته بود من فقط قباد را بازی می کنم. به من گفتند و قبول اگر شهاب می آید او این نقش را بازی کند. گاهی وقت ها به این مساله فکر می کنم شاید من باید برای بازی نقش قباد ایستادگی می ! چون بازی نقش فرهاد خیلی برایم دردسر شد و هیچ این را ندید که من یک نقش تخت را بازی . مثل اینکه شما ماشینی داری و می توانی با آن به صورت ما یچ رانندگی کنی اما نه در جاده کفی مثل قم- کاشان. نمی توانستم با فرهاد راه کج بروم.جالب است که شهاب حسینی اصلا بازی نقش فرهاد را نپذیرفت! چطور می شود او نمی پذیرد و شما می پذیرید؟زمانی: بله، قبول نکرد.شما انعطاف زیادی به ج دادید؟!زمانی: البته شهاب نمی دانست این نقش به من پیشنهاد شده اما گفت من تا نقش فرهاد را در «مدار صفر درجه» بازی . وقتی فهمیدم شهاب می خواهد قباد را بازی کند، از قانونی پیروی که به نظرم درست بود. آن قانون این بود که آدم نباید نامه خوب و کار با کارگردان خوب را از دست بدهد و در این صورت است که مهم نیست نقش چه چیزی است. اما در ادامه این چالش به وجود آمد که کاراکتری به اسم شهرزاد در چالش میان این دو شخصیت کجا قرار می گیرد؟! از آنجایی که ترانه علیدوستی و شهاب حسینی زوج سینمایی هم هستند، به چشم و مغز خیلی ها کنار هم قرار گرفتن این دو بهتر است و این کار را برای من سخت تر کرد. این چالش برایم خیلی جذاب بود که آیا این تصمیم به من لذت داد؟ یا وقتی برمی گردی حاضری این راه را بروی؟ احساس می کنم در سری اول «شهرزاد» بار دیگر همین فضا و شرایط را انتخاب می ، یعنی حاضرم برگردم و باز هم نقش فرهاد را بازی کنم. مهم جایی است که ما برای آن می جنگیم و در ادامه مردن یا زنده ماندن خیلی اهمیت ندارد. اما حوزه این سریال با فرهاد، قباد، شهرزاد، بزرگ آقا و حسن فتحی حوزه وسیعی شد که از این جمع به من خیلی چیزها رسید و حتما از من هم به این جمع چیزهایی رسیده است. بخش دیگر چالش نقش فرهاد این بود که فرهاد و قباد در واقع یک شخصیت هستند. فکر نمی کنم ی به این بخش توجه کرده باشد. فرهاد برای شهرزاد گریه می کرد اما قباد برای او دعوا به راه می انداخت. این دو یک نفرند و از آنجایی که انسان فی ذاته از رخوت خودش خسته می شود، دوست دارد کاستی هایش را در دیگری ببیند. دلیل اینکه آدم ها دوست دارند عصیان را تماشا کنند همین است. همه ما بالا ه از رخوت خودمان خسته می شویم. فرهاد و قباد هم کاستی های شان را در هم می دیدند.بعد از سریال «شهرزاد» در سینما پیشنهادهای متفاوت تری سراغ تان آمد؟زمانی: همه اش عاشقانه بود. از قبل بهتر شد اما بی تعارف بگویم هیچ اتفاق ویژه ای در سینما نمی افتد. هر چقدر تلاش می کنی نتیجه اش این است که بی انگیزه تر می شوی! سینما همان جایی است که هر چه بیشتر دل به دلش می دهی، حال ویژه ای به تو نمی دهد! من دیگر نمی دانم باید چه کار کنم؟! سر «تیک آف» رفتم بوشهر آن هم با دستمزدی کمتر از نخستین سینمایی ام و ٤٠ روز کار . دیگر نمی دانم کجا باید بروم! در چنین شرایطی فقط می ماند سازان اولی که محصول جریانی به اسم اتفاق هستند که اگر سر راهت قرار بگیرند، ممکن است اتفاقی برایت بیفتد یا سازانی که هر چند سال یک بار فقط می سازند. در این موقعیت هم باید امیدوار باشی که این سازان در دوران ثبات بسازند. البته جهان همه چیز ما را بی ثبات کرده است. تکنولوژی هم همین کار را با ما کرده است. ما پیش از این از خیلی چیزهای بزرگ و کوچک لذت می بردیم، اما حالا هیچ چیز راضی مان نمی کند. این اتفاق در سینما هم افتاده است.در چنین فضایی به حضور بین المللی به عنوان یک بازیگر فکر نمی کنید؟ شاید در عرصه جهانی بتوانید سرخوردگی ها را جبران کنید.زمانی: حقیقت این است که مشت نمونه وار است. من در شهرستان بزرگ شدم و زندگی . در همان شهرستان خیلی ایده آل ها برای زندگی بود، اما من به ادامه زندگی در آن شهر خیلی فکر نمی . باز هم این را تاکید می کنم به شدت آدم معمولی ای هستم و در خلوت خودم هم روالم همین است. اما دری که سینما به رویم باز کرده این است که می توانم یکی از آدم هایی باشم که خودم می دانم نیستم! مثلا من می توانم واقعا برای شما فرهاد باشم اما خود واقعی ام با فرهاد زمین تا آسمان فرق می کند. اصلا حوصله اش را هم ندارم اما بدم نمی آید گاهی فرهاد باشم و همین مساله هم سینما و تصویر را برایم جذاب کرده است. مثلا بدم نمی آید نقش یک زن را بازی کنم. در مورد جهانی شدن هم همین گونه است، بدم نمی آید جهانی شوم و شاید برای مقطعی بتوانم چنین نقشی را بازی کنم، اما حوصله ندارم مدام به این مساله فکر کنم. قرار نیست ما دوباره متولد شویم که بخواهیم اساس خیلی چیزها را از ابتدا بچینیم. منظورم این است حوصله آرزو ندارم اما اگر پیش بیاید از آن استقبال می کنم. به قول احسان این بارانی است که می آید و هر ٢٢ نفر را خیس می کند. شما حتما به خاطر حرفه تان بیشتر های من را دیده اید و حتما هم نقدی به آنها دارید، اما اگر از این همه و پیشنهاد بتوانی بگویی کاش این را بازی می کردی و آن را بازی نمی کردی، خوشحال می شوم! تلاش در حوزه بازیگری خیلی هوشمندانه زندگی کنم.در تمام این مدت که در سینما مشغولم، فهمیدم شهرت درد دارد و تا زمانی که آن را تجربه نکنی نمی توانی حال آن را بفهمی. باید هر روز این شهرت را با خودت حمل کنی. خیلی از بازیگران درجه یکی که در سال های اخیر به سینما آمده اند و اتفاقا اجرای قابل توجهی هم دارند، از جایی به بعد بازی خوب شان را تکرار می کنند، چرا؟ چون شهرت سراغ شان آمده و دیگر نمی توانند بر اساس خلوصی که دارند جلو بروند.
اتاق خبر 24: گفت وگویی که قرار آن در شهرک سینمایی غزالی گذاشته شد و زمانی هم با گریم و لباس فرهاد پشت میز نشست. تمام طول مصاحبه با احسان عبدی پور، کارگردان «تیک آف» و مصطفی زمانی بازیگر این ، گروه تهیه و تولید سریال «شهرزاد» در حال برداری و تدارک ساخت سری دوم این مجموعه بودند. این بالا در یکی از کافه های شهرک سینمایی هم، بخش عمده ای از صحبت های ما به «شهرزاد» ختم می شد. سریالی که عرضه سری اول آن شبکه نمایش خانگی را تکان داد و با وجود حواشی مختلف، همچنان بخش قابل توجهی از جامعه را تحت تاثیر قرار داده است.به گزارش اعتماد، بهانه گفت وگو با عبدی پور و زمانی اما، «شهرزاد» نبود. کارگردان «تنهای تنهای تنها» در دومین تجربه کارگردانی بلند سینمایی خود داستان جوانانی را روایت می کند که برای رسیدن به آرزوهای شان به هر کاری دست می زنند. او در نخستین خود، با استفاده از چهره های بومی، دست به خلق اثری زد که همچنان زبانزد منتقدان و سینماگران است. در تجربه دوم اما عبدی پور سراغ بازیگران حرفه ای رفت ولی همچنان نتوانست از زادگاه خود دل د. داستان «تیک آف» با بازی مصطفی زمانی، پگاه آهنگرانی و رضا یزدانی در بوشهر اتفاق می افتد و بازیگران چاره ای جز تن دادن به یاد گرفتن لهجه و آداب و رسم آن منطقه ندارند.با این تفاسیر، پذیرفتن نقش «فائز» برای زمانی، فاصله ای با خطر ندارد. او بعد از غوطه ور شدن در دنیای فرهاد، حالا باید تلاش کند «فرهاد» و محافظه کاری اش اساس زندگی حرفه ای او در حوزه بازیگری نشود. به همین خاطر است که بخشی از صحبت های زمانی به تاثیر «شهرزاد» در زندگی حرفه ای اش بر می گردد. سری دوم این مجموعه از ٢٩ دادماه در شبکه نمایش خانگی عرضه می شود.تعلق خاطر به یک جغرافیای خاص در سازی محدودتان نمی کند؟احسان عبدی پور: این مساله هر ی را می تواند محدود کند. منظورم این است چقدر جلوی بروز خلاقیت تان را می گیرد؟عبدی پور: به نظرم مهم شلیک به هسته مرکزی است. مثلا تصور کن من به جای بوشهر در کشور هلند یا بحرین زندگی می و آن وقت کل جمعیت کشورم پنج میلیون نفر بود. در چنین ح ی کل جهانم اندازه شهر بوشهر می شود. حالا سازی در چنین کشوری چقدر می تواند محدودکننده باشد؟ منظورم این است ایران آنقدر بزرگ هست که انتخاب یک شهر و جغرافیا در وجی کار ساز تاثیر نگذارد. اگر بتوانی با لهجه های بصری مختلف بسازی، دیگر مهم نیست کدام جغرافیا را انتخاب می کنی. لازمه چنین چیزی این است که به سینما بپردازی نه به بدلیجات آن. در بازیگری همچنین ایده ای قابل قبول است؟ بازیگری که می پذیرد در یک منطقه بومی و با لهجه ای خاص جلوی دوربین برود، در ماهیت بازی اش تغییری به وجود نمی‎آید؟مصطفی زمانی: به نظرم بازیگری محدودیت خلاقیت به همراه دارد. شما در هر شرایطی هر نقشی را بازی کنی با محدودیت آن نقش مواجه می شوی. چون برای بازی هر نقشی باید از خودتان فاصله بگیرید که گاهی هم نمی توانید، چون هر نقشی به هر حال از خودتان رد می شود. همین محدودیت هم در نهایت شخص را درگیر می کند. من فکر می کنم جایی که خبری از لهجه و قومیت نیست، محدودیت کمتر می شود، اما جایی که شخصیت پیشینه ای بزرگ همراه دارد، این محدودیت عجیب و سخت می‎ شود. من در های «بدرود بغداد» و «برلین منفی هفت» به نوعی با چنین چالشی برای درآوردن نقش مواجه بودم و زبان های دیگری را تجربه . اگرچه زبان های دیگری را تجربه کرده بودم اما این دو با «تیک آف» خیلی فرق داشتند چون شخصیت های شان به اندازه احسان عبدی پور زنده نبود، در نتیجه کار من سخت تر شد و نیاز به خلاقیت بیشتری برای درآمدن نقش فائز داشتم. بد نیست در این میان به این مساله هم اشاره کنم؛ چیزی که مخاطب به عنوان وجی بازی من می بیند، وما با آنچه درون من بازیگر اتفاق می افتد، منطبق نیست. من دنیای خلاقانه ای را تجربه که شاید مخاطب اصلا متوجه آن نشود.با این تفاسیر پذیرفتن نقش های اینچنینی و محدود کننده برای بازیگر مساوی است با خطر !زمانی: تقریبا نباید اجرای چنین نقش هایی را پذیرفت چون ش ت آن خیلی فاجعه بار است. یعنی در صورت عدم موفقیت بازیگر به صورت کمدی می شود و به همین خاطر تصورم این است که فاصله گرفتن از این فضا بهتر از نزدیک شدن به آن است. به خصوص برای ی مثل من که بخشی از برجستگی بازی ام به صدایم مربوط است. زمانی که قرار است با این صدا لهجه خاصی حرف بزنید، کار سخت تر می شود اما در نهایت آنقدر نامه این خوب بود که حضور در آن را پذیرفتم. با همین نامه خوب همه ترس های تان از نزدیک شدن به ش ت احتمالی و کمدی شدن، ریخت؟!زمانی: من و احسان عبدی پور پیش از این کار همدیگر را از نزدیک ندیده بودیم، نخستین بار که احسان را دیدم قوت قلبی که از او گرفتم چیزی غیر از لفاظی های زمان پیش تولید و کاملا درونی بود، هر چند این قوت قلب هم به دادم نرسید و نتوانستم خودم را برای بازی در این راضی کنم. در نهایت اما تلاش دنبال این باشم و بفهمم که از چه چیزی می ترسم؟ وقتی با نامه و کارگردان خوبی طرف هستید، نپذیرفتن موقعیت و وارد شدن به آن شبیه بزدلی و درجا زدن است.عبدی پور: مصطفی آن موقع در سفری برای فرش قرمز سریال «شهرزاد» به علی نصیریان گفته بود حاضرم این پرواز سقوط کند و من در «تیک آف» بازی نکنم!زمانی: البته این حرف را پیش از پرواز گفتم. (می خندد) در سینمای ایران اما ساز و بازیگر برای خطر جایگاه زیادی قایل نیستند. به خصوص بازیگران که بیشتر دنبال پیروی از مدل ثابت شده گذشته شان هستند. در واقع به چالش ایجاد بها نمی دهند و دنبال مدل از پیش ثابت شده ای هستند.زمانی: اتفاقی که برای من و احسان در این افتاد، این بود که او پیش از این با بازیگرهای حرفه ای کار نمی کرد و ترجیح می داد همین مسیر را طی کند. من هم در مقابل پذیرفتن نقش های اینچنینی گارد داشتم. می توانم بگویم ما با کمک هم جهان یکدیگر را امتحان کردیم. من امروز وقتی می بینم احسان عبدی پور در پروژه جدیدش با حرفه ای ها کار می کند، به خوبی می دانم این مساله از کجا آب می خورد. ی که همیشه بیش از هر چیز به خلوص اثرش توجه کرده و برایش مهم نبوده چه انی تشویقش می کنند، حالا پذیرفته با بازیگران حرفه ای کار کند. می دانید که بازیگر حرفه ای به هر حال منیتی دارد که ممکن است خلوص بعضی نقش ها را در اجرا از بین ببرد. اما به نظرم احسان به این نتیجه رسید که می شود با بازیگر حرفه ای کار کنی و در عین حال حواست به حفظ خلوص اثرت هم باشد. او در سازی این خطر را کرد و حریمی که برای دنیای کارگردانی اش در نظر گرفته بود، ش ت. البته می دانید که کار با نابازیگر هم سختی های خودش را دارد و تو برای درآوردن یک پلان از آنها گاهی باید جهان شان را به هم بزنی.عبدی پور: گرفتن پلان از نابازیگر قطره چکانی اتفاق می افتد. با این همه حتما بخشی از رضایتمندی شما را تامین می کند که به کار با آنها تمایل دارید.عبدی پور: بله، اما در مورد «تیک آف» همه چیز خیلی منوط به اجرا بود. با این همه در این هم نمی خواستم از ابتدا با بازیگر کار کنم و تم را با نابازیگر بستم. اما جلوتر که آمدم گاردم را باز . چون در نامه های قبلی همه چیز روی کاغذ تمام شده بود و کار ما فقط برداری بود. در این نامه اما همه چیز با اجرای نامه گره خورده بود. ترس درنیامدن متن بر گرده ام بود و به محض اینکه گروه تهیه پیشنهاد حضور بازیگر را داد، پذیرفتم. در واقع پیشنهادشان را روی هوا زدم. با این پیشنهاد به تغییر دنیای سازی تان هم فکر کردید؟ اینکه بالا ه شما هم می توانید همرنگ دیگر سازانی شوید که به واسطه حضور بازیگران چهره از امکانات کافی در اکران و پخش بهره مند هستند؟عبدی پور: راستش را بخواهید استفاده از بازیگر حرفه ای در از ایده آلم فاصله دارد اما آن را کار گناه باری هم نمی دانم. فقط این را می دانم زمانی که ی را با بازیگر حرفه ای بسازم از همان ابتدا یک هیچ به مخاطب عقبم. حالا اگر همان را با نابازیگر شروع کنم یک گل جلوام. می دانید چرا؟ چون تا پاک کنم این مصطفی زمانی همان یوسف و فرهاد سریال «شهرزاد» نیست، شده دقیقه ٢٠، تا بگویم رضا یزدانی همان چیزی نیست که همیشه بوده، ٢٥ دقیقه از گذشته است و به اندازه تمام بازیگران حرفه ای باید این وقت را صرف کنم و بخش زیادی از انرژی ام صرف این کار می شود.با همه این حرف ها فکر می کنم شما به مناسبات اکران و گیشه تن دادید.عبدی پور: واقعا این معادله اثبات شده است. وقتی شما اثری هنری را تولید می کنید، در نهایت به جایی می رسید که مردم باید اثرتان را ببینند و اگر این اتفاق نیفتاد چیزی ندارید. به نظرم این واقعیت را باید قبول کنیم که در خانه مردم با کلید این بازیگرها باز می شود، اگر این بازیگرها نباشند، من پشت دیوار می ماند، اینجاست که دو راه بیشتر نمی ماند، یکی اینکه با ایده آل هایت پشت دیوار خانه مخاطب بشینی یا اینکه کمی کوتاه بیایی و راه پیدا کنی به خانه مردم. من می خواهم دومی را انتخاب کنم. سینمای ایران هم اکران جهانی ندارد که بگویم می توانم بروم جهان را تسخیر کنم! در سینمای دنیا حسن با مصطفی زمانی فرقی ندارد، در چنین شرایطی مهم این است مخاطب ایرانی ت را ببیند و در بازار ایران با دیگر ها رقابت کنی. فقط این مساله مهم است. من می گویم چنین اتفاقی، یعنی کار با بازیگر حرفه ای برای من ساز عقب نشینی پیروزمندانه ای است. این اتفاق برای من رمز پیروزی است.آقای زمانی، سر سپردن به جریان مرسوم دنیای بازیگری تا اینجا برای شما هم پیروزمندانه بوده؟زمانی: اگر بخواهم صادقانه بگویم، من بعد از سریال یوسف وضعیتم شبیه دختری بود که تازه وارد اجتماع می شود و از این حضور می ترسد، بازیگری برای من اینگونه آغاز شد. من باید از موقعیتم مراقبت می درست مثل همان دختری که نباید به هر مردی اعتماد کند! به همین خاطر در سه، چهار اولم یعنی «آل» بهرام بهرامیان، «بدرود بغداد» مهدی نادری، «کیفر» حسن فتحی و «قصه پریا» فریدون جیرانی صاحب سبک بودم.این ها تقریبا بهترین های کارنامه کاری تان بودند.زمانی: می دانید چرا؟ چون ذهنیتی از سینما نداشتم و اصلا جهان خوب و بدهای بازیگری برایم مهم نبود. اما در ادامه وقتی جلوتر رفتم همه چیزی توی ذوقم خورد. به خودم گفتم یعنی چی؟ چرا دیده نمی شوم؟ می دانید! دیده شدن در کار ما واقعا مبحث مهمی است. من اصلا نمی توانم بفهمم چطور ی می تواند در سینما بازی کند و بگوید اصلا برایم مهم نیست اجرایم دیده بشود یا نه! یکی از دوستان خیلی صمیمی من که بازیگر هم هست یک بار جمله خیلی عجیبی به من گفت، آن هم این بود که تو خیلی نگران تصویرت هستی! این جمله برای من فاجعه بود چون من بازیگرم و باید نگران تصویرم باشم. من همیشه نگران تصویرم در ذهن مردم بوده و هستم و این ویژگی از بچگی در نهادم بود. بعد دیدم این خصوصیت چقدر به درد بازیگری می خورد. اینکه همیشه نگران تصویرت باشی و چشم سومی، نه به آن مفهوم عارفانه، برای خودت باز کنی. با این همه من بعد از مواجه شدن با جهان بازیگری دچار سردرگمی ای شدم که به نظرم هر بازیگری برای پیدا ادامه این مسیر به آن سردرگمی نیاز دارد. من جامعه سینمای ایران را نمی شناختم و در مدت حضورم در سینما و در سال هایی که چهار اولم را بازی ، فرصت ن با آدم های این حوزه معا کنم. کم کم متوجه شدم در جشنواره ها انتخاب ها بر چه اساس است و مردم بر چه اساس ها را برای تماشا انتخاب می کنند و اینها به ذهنم هجوم آورد و اینجا بود که تقریبا راضی شدم چیزی را عرضه کنم که دیگران از من می خواهند. گفتم بچه خوشگل می خواهید؟! قبول، حرفی نیست!عبدی پور: الان هم همین راه را در پیش گرفتی؟زمانی: نه. خوشبختانه هیچ آدمی نمی تواند بگوید در مسیری که طی کرده متوجه اشتباهش نشده یا اینکه راه را درست تشخیص نداده است. همیشه حتی وقتی مسیر را اشتباه هم طی می کنی، یک ص درونت می گوید بایست! اما خیلی وقت ها اصرار داریم صدای درون مان را نشنویم یا نادیده بگیریم. من همیشه این صدا را می شنوم اما انگار با خودم لج می کنم و اتفاقا حواسم هم به این لج هست. اما حالا دیگر این کار را نمی کنم. خوشبختانه سریال «شهرزاد» حالم را واقعا خوب کرد. زمانی که سر «تیک آف» رفتم هنوز «شهرزاد» پخش نشده بود و من آنقدر از این سریال سر صحنه حرف می زدم که همه کنجکاو شده بودند و می گفتند داستان این «شهرزاد» چیست که آنقدر از آن حرف می زنی! خودم هم برایم جالب بود که چرا آنقدر از این سریال فکت می آورم! اما وقتی «شهرزاد» پخش شد فهمیدم واقعا فکت آوردن هم دارد.یعنی شهرزاد را در کارنامه کاری تان نقطه عطف می دانید؟زمانی: برای خودم نقطه عطف بوده است.عبدی پور: اصلا مهم نیست شخصیت مصطفی زمانی در «شهرزاد» درآمده یا نه، به نظرم کلیت این اثر از نظر اجتماعی قابلیت نقطه عطف شدن را دارد.با همه این حرف ها، «شهرزاد» سریال باکیفیتی بود که مردم به شخصیت های آن وابسته شدند و فرهاد هم در این میان مورد توجه قرار گرفت، در سینما این پر رنگ شدن با حضور در یک شاخص برای تان اتفاق افتاده است؟زمانی: من خودم می دانستم در سینما می خواهم چه کنم اما مشکلم دیده شدن است. مثلا در «بدرود بغداد» چقدر دیده شدم؟ اصلا چند نفر این را دیدند؟ یا «کیفر» و «آل» که به نظرم پیشرویی بود و بهرامیان واقعا اثر قابل توجهی ساخته بود. هیچ کدام از این ها آنطور که باید دیده نشدند و در ادامه من دچار معضل دیده شدن شدم. اما در «شهرزاد» کنار همه آن چیزهایی که می خواستم به دست بیاورم، دیده شدن را هم پیدا . اتفاقی که شما می گویید در سینما باید بیفتد به نظرم در هایی شبیه «تیک آف» و نقش هایی که انتخاب آنها ریسک دارد، می افتد. اساسا اعتقاد دارم در سینمای ما به غیر از آقای بهروز وثوقی و خانم لیلا حاتمی در حال حاضر، بازیگری ندیدم که بتواند با قدرت بازی کند. توجه کنید که با قدرت بازی با اجرای صرف نقش، متفاوت است. آقای پرویز پرستویی هم در های ابراهیم حاتمی کیا اجرای قدرتمندی از نقش دارد. اما به نظرم اجرای باقدرت در سینما کمبودی است که نسل ما درگیر آن است. اجراها خوب است اما کمال ندارد و بی عیب و نقص نیست. بازیگرانی که بهترین آثارشان را در دهه ٩٠ خلق د، بیشتر دچار توهم بازیگری شده اند و به نظرم دهه های گذشته اتفاق بهتری در دنیای بازیگری ما می افتاد.عبدی پور: من حتی فکر می کنم در استایل سینمای جهان هم ما دنبال قهرمان های ضعیف تر هستیم. شخصیت انسانی ما نزول کرده و انگار دیگر دل مان نمی خواهد قهرمان های بزرگ تر ببینیم. شما دقت کنید در شخصیت های یک و ببینید چقدر از ایده آل های یک انسان کامل فاصله گرفتیم. مصطفی زمانی اگر همین حالا بهروز وثوقی شود، نمی تواند ٢٠٠ میلیون تومان هم بفروشد. چون مخاطب با دیدن قهرمانی چون او سرش ته می شود. ما به عنوان مخاطب قهرمان هایی می خواهیم که مثل خودمان در گرفتاری دست و پا بزنند. الان همه مردم دنیا شخصیت هایی از جنس مصطفی زمانی، شهاب حسینی و ترانه علیدوستی «شهرزاد» را می خواهند. نگاه کن شهاب حسینی در کن جایزه بهترین بازیگر مرد را می گیرد. می خواهم بگویم خواست انسانی ما از ادبیات و سینما هم در این دوره متفاوت تر از قبل شده است. اگر امروز تو قهرمانی بسازی که از این سر دروازه شهر رد شود و برود تا آن سر و شهر را به آتش بکشاند، مردم به تو می خندند!زمانی: حرف من هم همین است. در واقع بازیگران گیج شده اند چون تماشاگران گیج می خورند و نمی دانند چه می خواهند. ما دیگر اسطوره نمی خواهیم چون آن را باور نمی کنیم. از طرفی می گوییم در سینما واقع گرایی می خواهیم اما نمی توانیم از همین واقع گرایی هم لذت ببریم. یعنی ما در یک تضاد و تناقض اسیریم. برای مخاطب سوال است که داستان «تیک آف» کجای دنیای واقعی اتفاق می افتد؟ احسان در جواب می گوید من آمده ام سراغ سینما تا جهانی را روایت کنم که می تواند اینگونه باشد؛ نه اینکه وما این جهان وجود داشته باشد. او می خواهد کاری کند که مخاطب احساس کند لایه دیگری از جهان را هم دیده است. اما من بسیار با منتقدانی مواجه شدم که ایراداتی به می گیرند و در نهایت نمی فهمی فارغ از هر نقدی از «تیک آف» لذت برده اند یا نه؟! ما تقریبا دیگر نمی دانیم از سینما چه می خواهیم مگر اینکه ی بتواند نظرمان را برگرداند که خب این هم کار خیلی سختی است. یعنی ما با این روحیه وارد سینما می شویم تا ی که می خواهیم ببینیم را نقض کنیم و انتظار داریم کارگردان خودش را به ما اثبات کند. ما برای اثبات خودمان به شما و مخاطبان امروز باید خیلی تلاش کنیم و این کارمان را سخت می کند.بخشی از این سردرگمی مخاطب به خاطر این است که سینماگر هم می خواهد از خلال اثرش به او پیامی را منتقل کند و هم می خواهد وجه سرگرمی سینما را حفظ کند. خیلی وقت ها سینماگران هم می خواهند در هر شرایطی به نتیجه گیری اخلاقی شان برسند اما معمولا در این رعایت حد تعادل میان این دو وجه ناکام می ماند!عبدی پور: من نظرات آوینی را درباره سینما خیلی دوست دارم و به نظرم شارحی چون او در سینما نداریم. او حرف خوبی می زند. جایی می گوید اگر یک محوری رسم کنیم که یک سر آن عبرت باشد و یک سر آن غفلت، هر جایی که به این دو سر نزدیک شود، باخته است. حرفش این است که باید حد وسطی وجود داشته باشد که به سمت عبرت برود و این امر با دزی از غفلت برای مخاطب همراه باشد. ما در سالن سینمایی پیش از هر چیز باید از جهان بیرون منقطع شویم و بعد از این غفلت تازه بازی شروع می شود. این حرف مرتضی آوینی است، ی که از دامن یک تفکری بیرون آمده که هر آن ممکن است بگوید سینما و اصلا هنر حرام است. برای ی چون آوینی حرام سینما خیلی راحت تر از اثبات آن است. نمی خواهم حرف بزنم اما من هم می گویم سینما یعنی جایی از غفلت که دز متناسبی با عبرت داشته باشد. سینما یعنی جایی که موبایل تو را خاموش نگه دارد. در عین حال به این مساله هم قایلم که لیبرال نسازیم و نگاه مان فقط به این نباشد که جامعه چه چیزی می خواهد و چه ی خوب می فروشد. نگاه من به مخاطبم نگاه امت واری است که از ادبیات دینی می آید. نگاهم به مخاطب ملی گرا نیست. اگر نگاهم ملی گرا باشد دنبال این هستم که جامعه چه می خواهد و چه ی می فروشد. اما نگاه امت وار به این معنی است که تو پرستار یک کودک نیستی تا هر چیزی خواست در اختیارش بگذاری، تو معلمی هستی که وقتی تشخیص می دهی بچه باید ریاضی و علوم بخواند، حتی اگر این کار را دوست ندارد، باید آن را انجام دهد! من معتقدم باید حرفی برای گفتن به مخاطب داشته باشم. حالا نه به آن مفهوم کهنه و قدیمی، اما رابطه من با آنهایی که بلیت می ند و به سینما می آیند اینگونه است و خودم را در مقابل آنها مسوول می دانم.آقای زمانی گفتید نگران تصویرتان هستید، این نگرانی به خاطر رسیدن به ستاره شدن است؟زمانی: من فکر می کنم بازیگری و ستاره شدن دو جریان متناقض است که همه دوست دارند آنها را در یک جهت قرار دهند. برای اینکه بتوانید بازیگر ستاره ای بشوید نیاز است نقش را خوب اجرا کنید و برای اجرای نقش نیاز به قدرت دارید. یعنی باید برای این کار زحمت بکشید. من درباره بازیگری به عنوان یک علم حرف می زنم نه یک نبوغ، چون خیلی متوجه نبوغ بازیگری نمی شوم. بازیگری و ستاره شدن دو جریان متضاد هم هستند چون من ستاره شما می شوم اما برای خودم نباید ستاره باشم. بازیگری یعنی نرفتن در قالب ستاره شدن. به دلیل اینکه تو قرار است بازیگر شوی و این به نظرم خیلی تناقض عجیبی است.عبدی پور: من متوجه منظورت نمی شوم. کلا مصطفی ٢٠درصد منظور حرفش را می گوید! (می خندد)زمانی: اتفاقا من نخستین بار این مساله را در احسان امتحان . تمام لباس هایی که فائز می پوشید را پوشیدم و با لهجه آبادانی در شهر گشتم. نقش فائز توانست من را از قالب خودم بیرون آورد، به وجی آن کاری ندارم اما دیدم از اینکه با مردم پیش از و زمان پیش تولید اینطور گپ می زنم، لذت می برم. اینجا بود که متوجه شدم شما برای اینکه نقشی را بهتر بازی کنی، وما نباید کاری را انجام دهی، کافی است فقط یک کارهایی را نکنی! این همان اتفاقی بود که به عنوان یک تئوری درست در «تیک آف» به آن رسیدم و توانستم مصطفی زمانی را از ذهن مخاطب پاک کنم و فائز را جای آن بگذارم. حالا مصطفی زمانی اگر ستاره باشد، چطور می خواهی او را جابه جا کنی؟ تصور کنید ما ١٠٠ انرژی برای بازی یک نقش داریم، حالا اگر از این ١٠٠ انرژی ٩٠ تای آن برای ستاره شدن ج شود، تنها ١٠ واحد باقی می ماند برای بازیگری. یک وقتی آنقدر آن ١٠ انرژی باقیمانده خوب مدیریت می شود که شما می گویید یک نفر هم بازیگر است و هم ستاره، اما من به شما می گویم اینها استثنا هستند و ما درباره استثناها حرف نمی زنیم. ما داریم درباره قوانین حرف می زنیم و قرار نیست من استثنا را به قانون تبدیل کنم. این همان ستاره شدن است که من ترجیح می دهم در حال حاضر به آن فکر نکنم، ترجیحم این است به بازیگری فکر کنم چون ستاره شدن محصول بازیگر بهتر بودن است.عبدی پور: نه ستاره شدن محصول رسانه است.زمانی: محصول دوم است و در صورتی که خوب بازی کنی، بدون فکر ستاره شدن رقم خواهد خورد. همین «شهرزاد» را ببینید. ما احساس کردیم محصول خوبی در این سریال ارایه دادیم، کاری که جامعه هم از آن استقبال کرد. اما جامعه یکدفعه ما را بت کرد. کاری ندارم بقیه آدم ها با این میزان استقبال و فالوئر چه د اما من همه را یکباره کنار گذاشتم چون خودت باید بدانی این کار آنقدری نیست که از آن بت فرهنگی بسازند. این سریال هرچه هست برای دوره خودمان است. یک جمله ای می خواهم نقل قول کنم از یکی از دوستانم که شاید چندان خوشایند نباشد، او می گفت قهرمان های مان خیلی کوتوله شدند. یعنی ما قهرمان هایی از جنس آدم های معمولی می خواهیم و این تضاد به نظرم واقعا عجیب است.اینکه می گویید ستاره شدن محصول رسانه است، یعنی بازیگر بی نیاز به تغییر سبک بازی اش تنها می تواند به رسانه ها اتکا کند؟عبدی پور: در همین مملکت در حال حاضر چند نفر وجود دارند که بهتر از مصطفی زمانی و شهاب حسینی بازی می کنند؟ قطعا وجود دارند اما من و شما نمی شناسیم شان. چند جای جهان بهتر از برج ایفل وجود دارد؟ خیلی اما ایفل تا ابد ایفل می ماند. چقدر نقاش در دنیا بهتر از ونگوگ وجود دارد؟ خیلی، اما او ستاره شده است و دیگر زمان به عقب برنمی گردد. یک رویدادهایی اتفاق افتاده که ما نمی دانیم چیست. ممکن است خودکشی یک آدم بیشتر از بازی او در هایش سبب شهرتش شود. مثلا من حسین محجوب را خیلی دوست دارم و به نظرم واقعا بازیگر شکیلی است اما حتما اسباب ستاره شدن در زندگی اش نبوده یا اینکه به آن تن نداده است. فکر می کنم ستاره شدن واقعا محصول رسانه است و قطعا یک اساسی هم می خواهد. یعنی تو نمی توانی سر قبر خالی گریه کنی. حتما داخل این قبر چیزی وجود دارد. اما خدا هم پیشانی بعضی آدم ها را می بوسد.زمانی: من همیشه می گویم ستاره شدن مثل پیغمبر شدن است و تو نمی توانی خودت این جایگاه را انتخاب کنی! یا این اتفاق برایت می افتد یا نمی افتد. اما اگر به چنین موقعیتی توجه کنی و همه زندگی ات شود، دیوانه ات می کند. من در دوستانم چنین چیزی را می بینم. خودم هم به شدت همیشه از این موقعیت فرار . اصلا هر کاری می خواهم انجام دهم، نخستین مانعم این است که بعد از این کار از آن متوقع نشوم. و زمانی که متوقع شوی داستان دار هم می شوی. شاید به خاطر همین است که به جای عملگرا بودن بیشتر انتظار رسیدن به یک موقعیت را می کشم. مثلا در ی از من می خواهند موتورسواری کنم، چون مجبورم یاد می گیرم و این در حالی است که همیشه دوست داشتم بدون اجبار چنین چیزی را یاد بگیرم اما هیچ وقت سراغ آن نرفتم. حاضر نیستم ج کنم چون متوقع می شوم. وقتی آدم به بن بستی در زندگی برخورد می کند، چیزهایی وارد زندگی اش می کند و موقعیت ها و اتفاق های دوست داشتنی را جایگزین داشته هایش می کند تا زندگی اش متنوع شود.تا حالا شده نقشی را رد کنید و صراحتا بگویید توانایی اش را ندارم و واقعا هم توانایی اش را هم نداشته باشید؟زمانی: نه، اما متاسفانه نقشی بوده که برای من نوشته بودند و بعد بازی اش ن . مثل قسمت می ماند. می گوییم قسمتم نبود این نقش را بازی کنم و هیچ هم نمی داند این قسمت چیست! آقای عبدی پور از نظر شما مصطفی زمانی در دنیای بازیگری ستاره است؟ می خواهم بگویم قبح کار با ستاره ها حالا دیگر برای تان ش ته است؟ و فکر می کنید از اینجا به بعد می توانید خودتان را با دنیای ستاره های سینمای ایران منطبق کنید؟عبدی پور: من اصلا برای خودم ستاره نمی سازم. این مساله هم فقط به دنیای بازیگری مربوط نمی شود. من سروش را خیلی دوست دارم اما از او هم برای خودم ستاره نمی سازم. در موسیقی و ادبیات هم این کار را نمی کنم. در سنین نوجوانی برای خودم خیلی ستاره داشتم و هی به آنها نزدیک شدم و مدام ترک خوردم. حالا دیگر سنم از ستاره سازی گذشته است. به نظرم ستاره ها در زندگی همه ما تا ٢٥ سالگی شکل می گیرند. من تا ابدالدهر عاشق آث میلانم چون پائلو مالدینی داشت اما الان هر کاری هم کنم عاشق هیچ بازیگر و هیچ شخصیتی نمی شوم. به نظرم سن مرعوب شدن برای هر زیر ٢٥ سال است.منظورم مرعوب شدن نیست، منظورم کار با انی است که امروز ستاره خیلی ها هستند.عبدی پور: کار با ستاره ها خیلی راحت است. تعریف اخلاق شهاب حسینی را خیلی ها می کنند. برخورد نزدیک با ستاره ها و کار با آنها با دورنمای شان متفاوت است. بازتاب اجتماعی و برخورد ما با ستاره کاملا فرق دارد. بازتاب اجتماعی همین چیزی است که ما سر صحنه موقع پلان گرفتن با پیرزنی روبه رو می شدیم که می خواست مصطفی زمانی را ببیند یا در خیابان هزار متری موقع برداری می خواهند با او ع بگیرند. اگر اینها المان های ستاره بودن است پس این بازیگران ستاره اند. اما من در بازی گرفتن و ساختن حواسم به این چیزها نیست. یک جمله کلیشه ای می خواهم بگویم و آن هم این است که مصطفی زمانی در ت رفقایم برایم ستاره است. او برای من ستاره شخصی است اما ستاره اجتماعی من نیست.«تیک آف» کاملا فضای متفاوتی نسبت به «تنهای تنهای تنها» داشت، من کاملا از حواشی پیش آمده برای این مطلع هستم و می دانم اصلاحیه به خورده با این همه اما این میزان توجه تان را به گیشه سینما نمی فهمم! مثلا استفاده از موسیقی به این گستردگی و بازی گرفتن از رضا یزدانی، فکر می کنم یعنی تن دادن به گیشه موفق!عبدی پور: در پیش تولید یک مقدار ژانر تغییر کرد و این مساله هم گردن خودم است. من اگر برگردم به عقب و به من بگویند این قرار است از تلویزیون پخش شود و همه مردم هم آن را می بینند و تو هم به هدفت می رسی، موسیقی و صداگذاری، اصلاح رنگ و تدوین آن با آن چیزی که شما روی می بینید، متفاوت می‎شود. حرف تان را قبول دارم چون برای کامل شدن این سیکل اقتصادی یک مقدار عقب نشینی ، این عقب نشینی هم به معنای سر به زیر افکندن نیست واقعا چون یک آدم هایی کنار من کار د که باید به نوعی از آنها تشکر می . آنها پول پای سینمایی ریختند که سینمای خطرناکی است. به خاطر این ریسک من باید به آنها احترام می گذاشتم و تا همیشه هم این کار را می کنم. این کار را می کنم چون این جریان اقتصادی و حمایتی می تواند کاری کنند تا من بتوانم باز هم در اتاقم در یک شهر دور بنشینم و دغدغه هایم را روی کاغذ بریزم و آنها هم با اعتماد و اطمینان خاطر پول شان را ج این دغدغه ها کنند.در چنین شرایطی از ما چه کمکی برمی آید که شما در اتاق تان در همان شهر دور از ایده آل های تان فاصله نگیرید و ما هم بتوانیم از سینمای خالصانه تان لذت ببریم؟!عبدی پور: یعنی فکر می کنید از ایده ال هایم فاصله گرفتم. بله...عبدی پور: می خواهم یک مقدار به آن ایده آل ها برگردم. البته اسمش را برگشت هم نمی شود گذاشت.زمانی: ببخشید من مخالف این حرف هستم. چرا به واسطه ذهن شما و لذتی که شما از یک نوع سازی و سینما می‎برید که فقط ذهنیت شماست و هیچ معنای دیگری ندارد، دوست دارید یک نفر را به سنت هایش برگردانید؟ سنت هایی که ممکن است او را نابود کند و از نوشدن دور نگه اش دارد؟من این اتفاق را تقابل سنت و مدرنیته نمی دانم!زمانی: «تنهای تنهای تنها» یک نوع سازی است که خیلی خلوص و چیزهایی دارد که توانسته ذهن شما را به خودش وابسته نگه دارد. در «تیک آف» مجموعه ای از چند جهان وجود دارد. شما با دومی همراه نمی شوید اما در قبلی با بازیگران همراه شدید. من می خواهم بگویم «تیک آف» خیلی عرصه بزرگ تری نسبت به «تنها تنهای تنها» دارد. درست است که ساز آنجا موفق بوده و خیلی راحت تر می تواند منظورش را برساند اما من از احسان می خواهم که جایی که می تواند بومی نسازد حتی اگر مطمئن باشد برای این نوع سازی می تواند جایزه اسکار را به دست آورد! ما قرار نیست در چیزی که می سازیم آرام باشیم. به نظرم «تیک آف» برای احسان یک چالش است همانطور که برای من بود. من اصلا دلم نمی خواهد احسان برگردد به بوشهر و دوباره همان جا بسازد. او می تواند یک کوتاه ٢٠ دقیقه ای در این شهر بسازد و این میزان از انرژی اش را در گیر کند، اما نباید برگردد به آن نوع سازی، چون این سازی ای که او در «تیک آف» تجربه کرد، شیوه جدیدی است.من این اتفاق را در بازیگری تجربه . چندوقت پیش نقشی به من پیشنهاد شد که خیلی نقش خوبی بود. همان زمانی که نامه را می خواندم، نقش را در ذهنم ساختم. اما آ شب به این نتیجه رسیدم چرا باید این نقش را بازی کنم؟ بازی آن نقش برایم ترس نداشت!عبدی پور: زمانی که الگوی تو در بازیگری لو می رود، همه طبق همان الگو به تو پیشنهاد بازی می دهند.زمانی: دقیقا و این اصلا برایم جذاب نبود. الان «تنهای تنهای تنها» هم مثل آن نقشی است که من وقتی آن را می خوانم بلدم بازی اش کنم. مخالفت من به همین خاطر است چون احسان آن نوع سازی را بلد است.من نمی گویم شما بومی بسازید، حرفم این است چیزی را بسازید که از درون تان بیرون می آید. «تنها تنهای تنها» همچنان نقل محافل است و در تاریخ سینمای ایران از آن یاد می شود و ی است که تاریخ مصرف ندارد، اما «تیک آف» ممکن است لابه لای این حجم از ها فراموش شود. تا امروز چند شاخص در سینمای ایران وجود دارد که هنوز هم از آنها حرف می زنیم؟زمانی: من خیلی برای دوستی ای که میان من و احسان شکل گرفته زحمت کشیدم و نمی خواهم خیلی درباره آن حرف بزنم چون درباره چیزهای با ارزش نباید حرف بزنیم. اما فکر می کنم خلوص درونی آدم ها هیچ وقت از بین نمی رود. ممکن است آهن زنگ بزند اما ذاتش تغییر نمی کند. به ساز باید فرصت آزمون و خطا داده شود. من وقتی«تیک آف» را شروع مطمئن بودم احسان در ادامه با یک چالش روبه رو می شود. اما این شروع یک راه جدید است و هر راه جدیدی هم یک مقدار تاریک است. من دلم نمی خواهد احسان عبدی پور به عقب برگردد. او کم کم چراغ این راه را هم پیدا می کند فقط باید کمی صبور باشیم.عبدی پور: این را هم اشاره کن که دلم برای اسم م تنگ است. «آه ای عبدالحلیم». گفتم که در پیش تولید تغییر کرد. البته هنوز هم اسمش در ذهنم همین است اما گروه تولید و پخش دوست داشتند اسم چیز دیگری باشد.زمانی: آن اسم فوق العاده بود. یادم نمی آید برای یک ی چهار بار سینما رفته باشم، شما چنین چیزی را به یاد دارید؟!تا اینجا راهی که طی کردید، حال تان را خوب کرده است؟ این سینما سطح شما را از چیزی که بودید پایین تر آورده یا بالاتر برده است؟عبدی پور: این راه برای من گرامر خوبی دارد. من اینطورم که تا روز مرگم وقت هایی را که کار جزو روزهای خوب زندگی ام است. م هم رو به جلو است. حال من خوب است. همه حواشی ای که در سینمای ایران وجود دارد از جمله ممیزی و همه اتفاقاتی که می تواند حال آدم را بد کند، برای همه وجود دارد. ما از حال خیلی ها باخبر هستیم و از خیلی اتفاق ها هم بی خبر می مانیم. این اتفاق مثل بازی در زمین بارانی است. ٢٢ بازیکن در گل بازی می کنند و اینطور نیست که باران روی سر همه ی ان نبارد. برای همین هیچ غری نمی زنم فقط می دانم زندگی ام با سینما خیلی بهتر از بدون سینماست.زمانی: من از قشر معمولی جامعه به این سینما آمده ام و بیشتر سرنوشت دوست هستم تا آرزومند. هیچ وقت هیچ ایده آلی برایم مهم نبوده است. هیچ وقت اسطوره نداشتم.یعنی هیچ وقت در حوزه سینما هدفگذاری دقیقی نکردید؟زمانی: چنین چیزی در سرشت من نبود. اما سینما و وظایفی که بر عهده ام گذاشته، مسوولیت پذیرم کرده است. این خیلی مهم است. این اتفاق زجر و درد لذت بخشی دارد. اجازه بدهید کمی راحت تر حرف بزنم. به نظرم ما پرستیژ و کلاس بازیگری کم داریم. کلاسی که یک بازیگر به مفهوم حرفه ای و بر اساس آن بداند باید چطور زندگی کند، نداریم. این برای ما خیلی ضروری است و فقدان آن باعث خیلی مشکلات زیادی در بازیگری شده است.چنین چیزی باید در فرهنگ سینمای ما باشد.زمانی: دقیقا. این مساله یک زمانی در فرهنگ سینمای ما و برخی کارگردان ها و سازان مان بود. مثل آقای کیارستمی، آقای کیمیایی و مهرجویی اما این محدود بود. مثلا جهانی به نام جهان سازی کیمیایی وجود داشت که هنوز هم چیزهایی از آن باقی مانده است. حالا کوچک و بزرگ شده یا این جهان را قبول نداریم، کاری به این حرف ها ندارم اما در نقشه سینمای ایران کشوری به نام کیمیایی وجود دارد که ممکن است در مقطعی هم جنگزده باشد. سینما مثل یک نقشه جغرافیا با تمام مناسبات آن است. اما بازیگری به نظرم در ایران جغرافیا ندارد. تو نمی توانی مثال بزنی. تنها کمکی که بازیگری به من می کند این است که به من پرستیژ می دهد، البته اگر بتوانم به صدای درونی آن گوش کنم. بازیگری تنها راه زنده بودن من است و خیلی ها می گویند تو چقدر ناامیدی! زنده بودن به این معنا که باهوش بتوانم زندگی کنم. نه اینکه زرنگ باشم، چون این تعریف از هوش واقعا احمقانه است. باهوش زندگی یعنی به معنای واقعی کلمه زندگی . معنا خود زندگی با زندگی نه با چطور زندگی . این چیزی است که در بازیگری کمتر شاهد آن هستیم. اما من سر «سارا و آیدا» تجربه اش . من هیچ وقت سر دو کار همزمان نمی روم و اصلا چنین کاری را از سمت بازیگر نمی فهمم. اما پروژه «شهرزاد» چند بار عقب افتاد و من از جایی به بعد خسته شدم. با اینکه گروه تهیه و تولید همیشه خیلی بزرگ منشانه مصاحبه می کنند ولی همه شان تقریبا شبیه هم هستند، حتی در مسوولیت پذیری شان! وعده های همه شان از جنس هم است و خیلی های شان هنرمند نیستند. درصد کمی از تهیه کننده ها هنرمندند. البته خیلی دل شان می خواهد ادای هنرمندها را دربیاورند البته نمی دانند این ادا درآوردن هم خودش یک هنر است که آنها این هنر را هم ندارند. می گویند ادای مرد درآوردن هم هنر می خواهد!بگذریم! ما دیدیم که عوامل تهیه و تولید «شهرزاد» خیلی دوست دارند دیرتر پروژه را شروع کنند که دستمزدها را دیرتر بدهند برای همین من برای بازی در «سارا و آیدا» مازیار میری قرارداد بستم. دو روز این کار با سریال «شهرزاد» تداخل پیدا کرد.کاملا دو شخصیتی که در این دو بازی کردید نقطه مقابل هم هستند!زمانی: همین را می خواهم بگویم. من همیشه از این موقعیت پرهیز می اما بالا ه برایم اتفاق افتاد. کمی که جلو رفتم در خلوت خودم فکر چقدر از این دو کار لذت می برم. اینجا بود که توانستم نقطه ای پیدا کنم که روی هر دو کار تمرکز کنم. از آنجا همه چیز من به هم ریخته است. اما می دانم که در آینده اوضاعم خیلی بهتر می شود. به خاطر همین می گویم احسان عبدی پور هم بالا ه راهش را پیدا می کند چون خودم این تجربه را داشتم.یعنی از این مقطع بود که توانستید به بازیگری حرفه ای نگاه کنید؟زمانی: از اینجا به بعد نگاه عملگراتری به بازیگری پیدا . مثل نگاهی که به خیلی از تئوری های مان می کنیم و سعی می کنیم به آنها عمل کنیم تا خود واقعی شان را ببینیم. اما اگر وارد عمل نشویم فقط با انباشتی از اطلاعات روبه رو هستیم. یعنی تا زمانی این تئوری ها برای مان مفهوم دارد که کتاب های مان کنارمان باشد. وقتی از کلمه فاصله می گیریم، کلمه ها هویت شان را از دست می دهند. اصطلاحا می گویند تئوریسین ها عملگراهای ضعیفی می شوند، اما این نقص کلمات است و ربطی به تئوریسین ها ندارد.فکر می کنید سری دوم سریال «شهرزاد» و پخش آن در حوزه بازیگری برای تان چالش به وجود می آورد؟زمانی: بله، هنوز هم امیدوارم. وقتی «شهرزاد» کار شد من مدام احساس می شخصیت فرهاد یک چیزیش هست و یک چیزی کم دارد. بی تعارف بگویم این نقش با وجود تمام زحمت های آقای فتحی نقش تختی است. درآوردن چنین نقشی واقعا سخت است. یک جایی مخاطب حرصش درمی آید که چرا فرهاد کاری نمی کند. من قرار بود از اول قباد را بازی کنم اما شهاب که نامه را خوانده بود بدون اینکه بداند قرار است من قباد را بازی کنم، گفته بود من فقط قباد را بازی می کنم. به من گفتند و قبول اگر شهاب می آید او این نقش را بازی کند. گاهی وقت ها به این مساله فکر می کنم شاید من باید برای بازی نقش قباد ایستادگی می ! چون بازی نقش فرهاد خیلی برایم دردسر شد و هیچ این را ندید که من یک نقش تخت را بازی . مثل اینکه شما ماشینی داری و می توانی با آن به صورت ما یچ رانندگی کنی اما نه در جاده کفی مثل قم- کاشان. نمی توانستم با فرهاد راه کج بروم.جالب است که شهاب حسینی اصلا بازی نقش فرهاد را نپذیرفت! چطور می شود او نمی پذیرد و شما می پذیرید؟زمانی: بله، قبول نکرد.شما انعطاف زیادی به ج دادید؟!زمانی: البته شهاب نمی دانست این نقش به من پیشنهاد شده اما گفت من تا نقش فرهاد را در «مدار صفر درجه» بازی . وقتی فهمیدم شهاب می خواهد قباد را بازی کند، از قانونی پیروی که به نظرم درست بود. آن قانون این بود که آدم نباید نامه خوب و کار با کارگردان خوب را از دست بدهد و در این صورت است که مهم نیست نقش چه چیزی است. اما در ادامه این چالش به وجود آمد که کاراکتری به اسم شهرزاد در چالش میان این دو شخصیت کجا قرار می گیرد؟! از آنجایی که ترانه علیدوستی و شهاب حسینی زوج سینمایی هم هستند، به چشم و مغز خیلی ها کنار هم قرار گرفتن این دو بهتر است و این کار را برای من سخت تر کرد. این چالش برایم خیلی جذاب بود که آیا این تصمیم به من لذت داد؟ یا وقتی برمی گردی حاضری این راه را بروی؟ احساس می کنم در سری اول «شهرزاد» بار دیگر همین فضا و شرایط را انتخاب می ، یعنی حاضرم برگردم و باز هم نقش فرهاد را بازی کنم. مهم جایی است که ما برای آن می جنگیم و در ادامه مردن یا زنده ماندن خیلی اهمیت ندارد. اما حوزه این سریال با فرهاد، قباد، شهرزاد، بزرگ آقا و حسن فتحی حوزه وسیعی شد که از این جمع به من خیلی چیزها رسید و حتما از من هم به این جمع چیزهایی رسیده است. بخش دیگر چالش نقش فرهاد این بود که فرهاد و قباد در واقع یک شخصیت هستند. فکر نمی کنم ی به این بخش توجه کرده باشد. فرهاد برای شهرزاد گریه می کرد اما قباد برای او دعوا به راه می انداخت. این دو یک نفرند و از آنجایی که انسان فی ذاته از رخوت خودش خسته می شود، دوست دارد کاستی هایش را در دیگری ببیند. دلیل اینکه آدم ها دوست دارند عصیان را تماشا کنند همین است. همه ما بالا ه از رخوت خودمان خسته می شویم. فرهاد و قباد هم کاستی های شان را در هم می دیدند.بعد از سریال «شهرزاد» در سینما پیشنهادهای متفاوت تری سراغ تان آمد؟زمانی: همه اش عاشقانه بود. از قبل بهتر شد اما بی تعارف بگویم هیچ اتفاق ویژه ای در سینما نمی افتد. هر چقدر تلاش می کنی نتیجه اش این است که بی انگیزه تر می شوی! سینما همان جایی است که هر چه بیشتر دل به دلش می دهی، حال ویژه ای به تو نمی دهد! من دیگر نمی دانم باید چه کار کنم؟! سر «تیک آف» رفتم بوشهر آن هم با دستمزدی کمتر از نخستین سینمایی ام و ٤٠ روز کار . دیگر نمی دانم کجا باید بروم! در چنین شرایطی فقط می ماند سازان اولی که محصول جریانی به اسم اتفاق هستند که اگر سر راهت قرار بگیرند، ممکن است اتفاقی برایت بیفتد یا سازانی که هر چند سال یک بار فقط می سازند. در این موقعیت هم باید امیدوار باشی که این سازان در دوران ثبات بسازند. البته جهان همه چیز ما را بی ثبات کرده است. تکنولوژی هم همین کار را با ما کرده است. ما پیش از این از خیلی چیزهای بزرگ و کوچک لذت می بردیم، اما حالا هیچ چیز راضی مان نمی کند. این اتفاق در سینما هم افتاده است.در چنین فضایی به حضور بین المللی به عنوان یک بازیگر فکر نمی کنید؟ شاید در عرصه جهانی بتوانید سرخوردگی ها را جبران کنید.زمانی: حقیقت این است که مشت نمونه وار است. من در شهرستان بزرگ شدم و زندگی . در همان شهرستان خیلی ایده آل ها برای زندگی بود، اما من به ادامه زندگی در آن شهر خیلی فکر نمی . باز هم این را تاکید می کنم به شدت آدم معمولی ای هستم و در خلوت خودم هم روالم همین است. اما دری که سینما به رویم باز کرده این است که می توانم یکی از آدم هایی باشم که خودم می دانم نیستم! مثلا من می توانم واقعا برای شما فرهاد باشم اما خود واقعی ام با فرهاد زمین تا آسمان فرق می کند. اصلا حوصله اش را هم ندارم اما بدم نمی آید گاهی فرهاد باشم و همین مساله هم سینما و تصویر را برایم جذاب کرده است. مثلا بدم نمی آید نقش یک زن را بازی کنم. در مورد جهانی شدن هم همین گونه است، بدم نمی آید جهانی شوم و شاید برای مقطعی بتوانم چنین نقشی را بازی کنم، اما حوصله ندارم مدام به این مساله فکر کنم. قرار نیست ما دوباره متولد شویم که بخواهیم اساس خیلی چیزها را از ابتدا بچینیم. منظورم این است حوصله آرزو ندارم اما اگر پیش بیاید از آن استقبال می کنم. به قول احسان این بارانی است که می آید و هر ٢٢ نفر را خیس می کند. شما حتما به خاطر حرفه تان بیشتر های من را دیده اید و حتما هم نقدی به آنها دارید، اما اگر از این همه و پیشنهاد بتوانی بگویی کاش این را بازی می کردی و آن را بازی نمی کردی، خوشحال می شوم! تلاش در حوزه بازیگری خیلی هوشمندانه زندگی کنم.در تمام این مدت که در سینما مشغولم، فهمیدم شهرت درد دارد و تا زمانی که آن را تجربه نکنی نمی توانی حال آن را بفهمی. باید هر روز این شهرت را با خودت حمل کنی. خیلی از بازیگران درجه یکی که در سال های اخیر به سینما آمده اند و اتفاقا اجرای قابل توجهی هم دارند، از جایی به بعد بازی خوب شان را تکرار می کنند، چرا؟ چون شهرت سراغ شان آمده و دیگر نمی توانند بر اساس خلوصی که دارند جلو بروند.منبع: فرارو