بازگشت حیدری به ترکیب استقلال حضور خسرو در دفاع چپ یا راست

اختصاصی طرفداری - در این یادداشت سعی داریم 70 نفر از بهترین بازیکنان تاریخ باشگاه استقلال تهران را بر اساس عملکرد فردی و تاثیرشان در افتخارات و عملکرد این تیم، بررسی کنیم. بدون شک نظرها و معیارها در خصوص بهترین ها متفاوت بوده و این مطلب نیز بر اساس سلیقه شخصی نویسنده و دوستانی که بنده را در این زمینه یاری داده اند، تهیه شده است.70. سید حسین حسینیتصمیم گرفتیم تا شروع کار ستارگان باشگاه استقلال تهران را از پسری شروع کنیم که امسال یکی از موفق ترین فوتبالیست های ایران و لیگ برتر بوده است. سید حسین حسینی شروعی بر 70 مرد تاریخ گذار باشگاه استقلال است که سال بسیار موفقی را در بین آبی های پایتخت گذراند. حسین حسینی متولد شهر شیراز و دارای 25 سال سن است. این دروازه بان 188 سانتی متری باشگاه استقلال، فوتبال حرفه ای خود را از تیم برق شیراز شروع کرد. وی برای برق شیراز، فقط دو بازی را انجام داد. اردوی اوکراین و تقابل با تیم دیناموکیف در دیداری دوستانه، اولین باری بود که حسینی برای استقلال به میدان رفت. درآذر ماه92 وی اولین بازی رسمی خود را با پیراهن استقلال در مقابل کاسپین قزوین در جام حذفی انجام داد که در هر دو بازی موفق به بسته نگه داشتن دروازه استقلال شد. حسین حسینی در مقطعی برای گذراندن خدمت سربازی عازم تیم ملوان بندرانزلی شد و پس از آن بار دیگر راهی تیم استقلال شد. اوج درخشش حسینی که تمام مقاطع سنی تیم ملی را نیز گذرانده به لیگ برتر هفدهم (97-96) برمی گردد. این دروازه بان خوش آتیه در لیگ برتر هفدهم توانست به تنهایی هم رکورد کلین شیت در لیگ برتر و هم کل ادوار لیگ را به نام خود و باشگاه استقلال به ثبت برساند. حسین حسینی یکی از انتخاب های کارلوس کی روش برای سفر به روسیه نیز خواهد بود و در آینده بیشتر از این دروازه بان آبی پوش خواهیم شنید.افتخارات سید حسین حسینیقهرمانی در لیگ برتر فوتبال ایران فصل 92-91 به همراه تیم استقلال تهرانرکوردار کلین شیت در کل ادوار لیگ ایران69. علیرضا واحدی نیکبخت بدون شک یکی از جنجالی ترین بازیکنان باشگاه استقلال تهران، ی جز علیرضا نیکبخت نخواهد بود. علیرضا واحدی نیکبخت که اصلیتی مشهدی دارد، در دو دوره زمانی جزو بازیکنان باشگاه استقلال به شمار می رفت. اولین باشگاه حرفه ای نیکبخت، ابومسلم اسان بود که وی در سال 77 به مدت ی ال در آن مشغول به بازی شد و در طی 30 بازی برای این تیم، 6 گل نیز به ثمر رساند. بازی های چشم نواز نیکبخت باعث شد تا وی بلافاصله در فصل بعد و در سال 78 راهی تیم استقلال تهران شود و به مدت 7 سال و تا سال 85 در این تیم بازی کند. زدن 22 گل در 138 بازی برای هواداران استقلال از نیکبخت واحدی چهره ای محبوب و دوست داشتنی ساخت. اما در فصل 86-85 پس از منازعاتی که وی با باشگاه استقلال داشت و این باشگاه تلاشی برای حفظ او نکرد، بعد از چندین سال، حضور موفق در تیم استقلال از این تیم جدا و به رقیب دیرینه و سنتی، باشگاه پرسپولیس تهران پیوست. عملکرد نیکبخت در پرسپولیس هم به مانند استقلال در کل عملکردی درخشان بود و حاصل سه سال بازی در پرسپولیس 85 بازی، 26 گل و البته گ نی در دربی نیز بوده است. نیکبخت پس از ج از پرسپولیس در سال 88 ، در تیم های مختلفی از جمله تراکتورسازی تبریز، استیل آذین، صبا، پیکان تهران، گهر زاگرس و داماش گیلان هم به میدان رفت که البته توفیق چندانی هم به دست نیاورد. وی پس از گذراندن چندین سال ناموفق در تیم های ذکر شده بار دیگر در سال 92 به استقلال برگشت و در مدت یک سال، فقط 13 بازی برای این تیم انجام داد. وی در سال 94 با پیراهن باشگاه فوتبال خونه به خونه از مستطیل سبز خداحافظی کرد. از افتخارات نیکبخت در عرصه ملی، 8 سال بازی در تیم ملی فوتبال ایران، 73 بازی و 14 گل بوده است.افتخارات علیرضا واحدی نیکبخت ب عنوان سومی جام باشگاه های آسیا ۲۰۰۲ به همراه تیم استقلال تهرانقهرمانی در جام آزادگان فصل ۸۰-۷۹ به همراه تیم استقلال تهرانقهرمانی در جام حذفی ایران در سال 81 به همراه تیم استقلال تهرانقهرمانی در لیگ برتر فوتبال ایران فصل ۸۵-۸۴ به همراه تیم استقلال تهرانقهرمانی در لیگ برتر فوتبال ایران فصل ۸۷–۸۶ به همراه تیم پرسپولیس تهران68. امید ابراهیمیجنگنده، پرتوان و در یک کلمه فرماندهی بی نظیر. از هر هوادار استقلالی در مورد امید ابراهیمی و خصوصیات او بپرسید شاه کلید صحبت هایشان این کلمات خواهد بود. ستاره مازندرانی خط هافبک استقلال با 30 سال سن، از مردان قابل اعتماد این روزهای وینفرد شفر و کارلوس کی روش، سرمربیان موفق استقلال و تیم ملی ایران است. امید ابراهیمی فوتبال حرفه ای خود را در سال 88 و در باشگاه فوتبال شهرداری بندرعباس در لیگ دسته یک شروع کرد. حاصل بازی امید در این تیم، 26 بازی و 6 گل زده بوده است. ابراهیمی در سال 89 با عقد قراردادی 3 ساله به باشگاه فوتبال ان اصفهان پیوست و پس از پایان قراردادش، به دلیل بازی های خوبی که از خود نشان داد ی ال دیگر قرارداد خود را تمدید کرد. وی در مجموع 4 فصل در این باشگاه اصفهانی توپ زد. امید استقلالی ها در سال 93 به باشگاه استقلال تهران پیوست و تا الان در این تیم مشغول به بازی بوده است. ابراهیمی به مانند ان، در استقلال نیز خوش درخشیده است و توانسته در این تیم، دو بار متوالی و در سال های 95 و 96 به عنوان برترین هافبک فوتبال ایران شناخته شود. وی تا کنون برای باشگاه استقلال تهران، بیش از 100 بازی انجام داده که ماحصل آن 27 گل نیز بوده است. وی در تاریخ 19 آذر سال 91 اولین بازی ملی خود را تحت نظر کارلوس کی روش در بازی برابر عربستان سعودی در مسابقات فوتبال غرب آسیا 2012 انجام داد. او در تاریخ 9 دی 93 توسط کارلوس کی روش مجددا به ترکیب ایران در جام ملت های آسیا 2015 فراخوانده شد و در بازی با سیرالئون برای اولین بار بازوبند کاپیتانی تیم ملی را به بازو بست. امید ابراهیمی از امیدهای ایران در جام جهانی 2018 روسیه محسوب می شود.افتخارات امید ابراهیمیقهرمانی در لیگ برتر فوتبال ایران در فصل ۹۰-۸۹ به همراه تیم ان اصفهانقهرمانی در لیگ برتر فوتبال ایران در فصل ۹۱-۹۰ به همراه تیم ان اصفهانقهرمانی در جام حذفی ۹۲–۹۱ به همراه تیم ان اصفهانبرترین هافبک فوتبال ایران در دو سال متوالی در سال های 95 و 96 در تیم استقلال تهران67. علی هواداران استقلال به او لقب کلایورت داده بودند. بازیکنی قدبلند با اندامی ترکه ای و چهره ای که در همان نگاه اول، مشخص می شد که او اهل کدام قسمت از این سرزمین است. آن قدر در استقلال خوب بود که از این تیم راهی فوتبال آلمان شود و در لیست 70 نفره بزرگان استقلال جای بگیرد. علی متولد اردیبهشت سال 52 و شهر قهرمان پرور مشهر است. بعد از جنگ تحمیلی به مشهد مهاجرت کرد و فوتبالش رو در شهرک بهشتی مشهد زیر نظر اولین مربی خود، قاسم بازرگان شروع کرد. اولین باشگاه حرفه ای علی ، باشگاه پاس بود که به مدت دو سال در آن بازی کرد. او در سال 77 به باشگاه محبوب خود استقلال تهران پیوست. از جمله دلایل و علاقه به این باشگاه، به صمد مرفاوی برمی گردد. شیفته بازی های صمد مرفاوی در استقلال بود ولی زمانی به استقلال پیوست که دیگر صمد مرفاوی در این تیم بازی نمی کرد. بازی های درخشان او در استقلال باعث شد به سرعت لژیونر و راهی فوتبال آلمان شود. او بعد از گ نی و درخشش در تیم کلن آلمان به بایرن لورکوزن رفت. یکی از بدترین مصدومیت ها را تجربه کرد و بر اثر پارگی شکم نتوانست دیگر به فوتبال خود ادامه دهد. او چندین بار در آلمان جراحی کرد، اما سودی نداشت و باعث شد چند سال زودتر مجبور به خداحافظی از فوتبال شود. از جمله خاطرات شیرین هواداران استقلال از علی ، دو گل زیبای او در نیمه نهایی جام باشگاه های آسیا 1999–1998 در مقابل تیم دالیان چین است. جایی که با گل های طلایی این بازیکن، استقلال 4 بر 3 دالیان را مغلوب کرد و به دیدار پایانی جام باشگاه های آسیا در آن سال رسید.افتخارات علی نایب قهرمانی جام باشگاه های آسیا در فصل 1999–1998 به همراه استقلال تهرانقهرمانی در جام آزادگان فصل ۸۰-۷۹ به همراه تیم استقلال تهرانقهرمانی در جام حذفی 81–80 به همراه تیم استقلال تهراننایب قهرمانی لیگ برتر در فصل 80-81 به همراه استقلال تهران66. محمد نوازیهافبک جناح راست آبی ها که به خاطر سانترهای مواج و پاس گل هایش در بین هواداران استقلال به بکهام مشهور بود، نزدیک به یک دهه در بالاترین سطح کیفی در فوتبال ایران و باشگاه استقلال تهران بازی می کرد. محمد نوازی که اکنون 43 سال سن دارد، متولد شهریور سال 53 در شهرستان سراب استان آذربایجان شرقی است. نوازی که بزرگ شده تهران است فوتبال خود را از زمین های خاکی های دروازه غار وخزانه شروع کرد. مرتضی کامرانی سهم مهمی در شکوفایی استعداد محمد نوازی و برخی از چهره های مهم استقلال نظیر فرهاد مجیدی و علی لطیفی داشته است. نوازی با کمک او فوتبال خود را از بانک ملی و آکادمی استقلال شروع کرد. سپس برای خدمت سربازی به فجر پیوست و با پایان خدمت در سال 74 به بهمن کرج رفت. او در سال 76 به درخواست مرحوم ناصر حجازی به استقلال تهران پیوست و هفت سال در این تیم مشغول به بازی گشت. در سال 83 نوازی با قراردادی بالارهسپار باشگاه صبا باتری شد و دو سال بعد دوباره به استقلال برگشت. وی همچنین در آسیا هم به عنوان نایب قهرمانی و سومی با استقلال رسیده است. نوازی در 11 دربی حضور داشته و دو گل نیز به ثمر رسانده است، اما مهم ترین خاطره ای که هوادران هر دو تیم سرخ از او دارند، به دربی جنجالی سال 79 برمی گردد که درگیری های او با حمید استیلی، پایان رأفت و پرویز برومند، بعد از پایان بازی منجر به رفتن سه روزه او به زندان شد. محمد نوازی در جام ملت ها و بازی های آسیایی نیز عضو تیم ملی بود و در سال 1998 به طلای بانکوک رسید.افتخارات محمد نوازینایب قهرمانی و مقام سومی در جام باشگاه های آسیا به همراه تیم استقلال تهرانقهرمانی در جام آزادگان فصل ۸۰-۷۹ به همراه تیم استقلال تهراندو قهرمانی در جام حذفی 79 و 81 به همراه تیم استقلال تهرانقهرمانی در جام حذفی سال 84 به همراه تیم صبای قمقهرمانی در جام حذفی 74-73 به همراه تیم بهمن65. خسرو حیدریشاید اغراق نباشد که پس از جواد زرینچه، بهترین دفاع راست سی سال اخیر باشگاه استقلال تهران، همین پسر با اخلاق و باشخصیت باشد. خسرو حیدری متولد بیست و سومین روز از ماه شهریور سال 62 در شهر تهران است. دیپمله و در یک خانواده چهار نفری به دنیا آمده، یک خواهر بزرگتر از خود دارد و متاهل است. خسرو حیدری که از آکادمی جوانان پرسپولیس رشد یافته قبل از بازی در استقلال، در باشگاه های ابومسلم اسان، پیکان و پاس تهران مشغول به بازی بوده است، که در آن میان موفق شده با پاس تهران در فصل 85-84 به عنوان نایب قهرمانی لیگ دست یابد. وی در سال 87 به مدت دو سال به عضویت تیم استقلال تهران درامد که در فصل 88-87 موفق به قهرمانی با این تیم در لیگ برتر ایران شد. در مجموع 65 بازی و یک گل زده در آن مقطع، کارنامه خسرو حیدری را در آن دو سال شکل می دهد. خسرو حیدری بعد از آن به دعوت قلعه نوعی سرمربی وقت ان، برای یک سال راهی این تیم اصفهانی شد که این بار هم با تیم ان موفق به قهرمانی در لیگ برتر شد. او پس از یک سال ج بار دیگر به استقلال برگشت و تا به الان روزهای باشکوهی رو با آبی های پایتخت تجربه می کند. این م ع ملی پوش سابق تیم ملی، 59 بازی برای تیم فوتبال کشورمان انجام داده و سابقه حضور در جام جهانی 2014 برزیل را نیز داراست.افتخارات خسرو حیدری قهرمانی در لیگ برتر فوتبال ایران فصل ۸۸-۸۷ به همراه تیم استقلال تهران قهرمانی در لیگ برتر فوتبال ایران فصل ۹۰-۸۹ به همراه تیم ان اصفهان قهرمانی در لیگ برتر فوتبال ایران فصل ۹۲-۹۱ به همراه تیم استقلال تهران نایب قهرمانی در لیگ برتر فوتبال ایران فصل ۸۴-۸۵ به همراه تیم پاس تهرانقهرمانی در جام حذفی ۹۱-۹۰ به همراه تیم استقلال تهران64. پیروز قربانی پیروز باتعصب. این لقبی است که هواداران استقلال به یکی از بهترین م عان خود که نزدیک به 8 سال در این تیم بازی کرده است داده اند. پیروز بهترین خاطره دوران ورزشیش را گ نی در دربی و در دقیقه 94 می داند. گلی که اتفاقا یکی از خاطره انگیزترین گلهای تاریخ استقلال در دربی ها نیز به شمار می رود. البته بدترین خاطره او ش ت در روز آ ، اولین دوره لیگ برتر در انزلی بود که موجب شد قهرمانی در آن روز به پرسپولیس برسد. پیروز قربانی از آن دسته از فوتبالیست های تحصیل کرده بوده که در و در رشته مدیریت تحصیل کرده است. پیروز علاقه عجیبی به مهدی هاشمی نسب داشت و بعد از رفتن مهدی، شماره 20 او را تا سال ها در استقلال به تن می کرد. پیروز قربانی که متولد شهر تهران و سال 58 است، کار خود را از جوانان استقلال آغاز کرد و بعد از 5 سال بازی در جوانان استقلال در سال 80 به تیم بزرگسالان استقلال راه یافت. او تا سال 88 و به مدت 8 سال در استقلال بود که ماحصل آن، 220 بازی و 12 گل زده برای آبی های پایتخت بود. وی بعد از استقلال راهی مس کرمان شد و به مدت دو سال نیز در این تیم بازی کرد. پیروز قربانی سابقه عضویت در تیم های سایپا، صبای قم و راه آهن را نیز در کارنامه خود دارد. وی در سال 94 با پیراهن صبای قم با دنیای فوتبال خداحافظی کرد.افتخارات پیروز قربانی قهرمانی در جام آزادگان فصل ۸۰-۷۹ به همراه تیم استقلال تهران قهرمانی در جام حذفی ۸۱-۸۰ به همراه تیم استقلال تهران قهرمانی در لیگ برتر فوتبال ایران فصل ۸۵-۸۴ به همراه تیم استقلال تهران قهرمانی در جام حذفی ۸۷-۸۶ به همراه تیم استقلال تهران قهرمانی در لیگ برتر فوتبال ایران فصل ۸۸-۸۷ به همراه تیم استقلال تهران نایب قهرمانی در لیگ برتر فوتبال ایران فصل ۸۱-۸۰ به همراه تیم استقلال تهران نایب قهرمانی در لیگ برتر فوتبال ایران فصل ۸۳-۸۲ به همراه تیم استقلال تهران نایب قهرمانی در جام حذفی ۸۳-۸۲ به همراه تیم استقلال تهران63. جعفر مختاری فردیکی از تکنیکی ترین بازیکنان تاریخ استقلال و نابغه ای که حتی در یک وجب جا، بازیکنان تیم رقیب را با تکنیک ناب خود انگشت به دهان می گذاشت. اگر در مورد این خصوصیات از هواداران قدیمی استقلال بپرسید به یک جواب روشن خواهید رسید، جعفر مختاری فرد. مختاری فرد متولد شهریور سال 1336 در شهر تهران بوده و فوتبال خود را از زمین های خاکی جوادیه آغاز کرد و سپس به تیم های مهرنور و دارایی پیوست. او یکی از بهترین مهاجمان دهه شصت و اوایل دهه هفتاد باشگاه استقلال و تیم ملی بود. در سال 1362 و بنا به درخواست مرحوم منصور پورحیدری مربی وقت استقلال، وی به این تیم آمد و پله های ترقی را یکی پس از دیگری طی کرد. از گل های مهم مختاری فرد، گل به تیم هما در نیمه نهایی جام باشگاه های تهران که استقلال را به فینال این مسابقات رساند و گل تساوی در دربی شمارۀ 29 در سال 67 است. شهرآوردی که همه پیش از آغاز آن پرسپولیس را برنده می دانستند. جعفر مختاری فرد همچنین در 50 بازی برای تیم ملی ایران به میدان رفته و نقش کلیدی در قهرمانی دوم استقلال در جام باشگاه های آسیا در سال 1370 داشت. در سال 1384 و در سن 47 سالگی در بازی دوستانه استقلال مقابل تیم سائوپولو برزیل او و عباس سرخاب از دنیای فوتبال خداحافظی د.افتخارات جعفر مختاری فردقهرمانی در جام باشگاه های آسیا در سال 1370 به همراه تیم استقلال تهرانقهرمانی در جام آزادگان فصل 69-68 به همراه تیم استقلال تهرانسه عنوان قهرمانی در جام باشگاه های تهران در سال های 62، 64 و 7062. هادی طباطباییتصویر و خاطره مهمی که خیلی از ایرانی ها از هادی طباطبایی در ذهن دارند، بازی معروف ایران و دانمارک در تاریخ 18 مهر 1378 در کپنهاگ است. عملکرد خیره کننده هادی در بسته نگه داشتن دروازه تیم ملی ایران در مقابل بازیکنان مشهور و مطرح دانمارک، با وجود حملات فراوان این تیم در آن مسابقه، باعث شد تا فوتبال دوستان به او لقب شیر کپنهاگ را بدهند. همین بازی خوب از هادی طباطبایی بود که پیتر اشمایکل دروازه بان نامدار آن روزهای فوتبال جهان در اظهار نظری در مورد طباطبایی بگوید: که تصور می بهترین دروازه بان دنیا من هستم، اما امروز مشاهده که دروازه بانی بهتر از من هم وجود دارد. هادی طباطبایی متولد داد ماه سال 52 و از خطه سرسبز شمال و شهر رشت است. اولین باشگاه حرفه ای طباطبایی، استقلال رشت بود که 4 سال در آن تیم بازی کرد. هادی طباطبایی تا قبل از عضویت در تیم استقلال تهران در تیم های کشاورز تهران، پاس تهران، بهمن و ف پاسی (قرضی) بود. او در سال 77 و در زمان یوگنی سکوموروخوف که مربی وقت استقلال بود، به مدت 5 سال به عنوان دروازه بان استقلال تهران مشغول به بازی شد. زمان حضور طباطبایی در استقلال همراه شد با حضور پرویز برومند در استقلال تا دو سنگربان این تیم رقابت فشرده و سختی را در کنار هم داشته باشند. طباطبایی در سن 26 سالگی مورد توجه باشگاه مطرح اینتر میلان نیز قرار گرفت. وی در تمرینات این تیم نیز حضور پیدا کرد و حتی مورد تأیید کادرفنی این تیم قرار گرفت اما به دلیل قوانین آن مقطع یوفا، تیم اینترمیلان خارج از اتحادیه اروپا بیشتر از یک بازیکن نمی توانست جذب کندو با توجه به اینکه قبل از او بازیکن دیگری گرفته بودند و پر بودن لیست، قراردادی با طباطبایی منعقد نشد و او به ایران بازگشت. طباطبایی 14 بازی ملی نیز در کارنامه خود دارد و بعد از بازنشستگی از دنیای فوتبال تا همین اوا به عنوان سرمربی تیم فوتبال داماش گیلان هم فعالیت می کرد.افتخارات هادی طباطبایینایب قهرمانی جام باشگاه های آسیا در فصل 1999–1998 به همراه استقلال تهران قهرمانی در جام آزادگان فصل ۸۰-۷۹ به همراه تیم استقلال تهرانقهرمانی در جام حذفی 79-78 به همراه تیم استقلال تهرانقهرمانی در جام حذفی ۸۱-۸۰ به همراه تیم استقلال تهراننایب قهرمانی در لیگ برتر فوتبال ایران فصل ۸۱-۸۰ به همراه تیم استقلال تهران61. سیروس دین محمدیگل زیبایش در دقیقه 66 در فینال جام باشگاه های آسیا مقابل جوبیلو ایواتا در سال 1999 تصویری ماندگار از سیروس دین محمدی تا سال ها در خاطر هواداران استقلال حک کرد. این گل هر چند زیبا بود اما تلخی خاصی برای آبی های پایتخت داشت. در آن بازی با وجود حمایت بیش از 120 هزار هوادار آبی پوش در حمایت از استقلال، این تیم نتیجه را با حساب 2 بر 1 به حریف ژاپنی واگذار کرد و به عنوان نایب قهرمانی آسیا دست یافت. سیروس خودش این گل را مهم ترین گل دوران ورزشیش می داند. سیروس دین محمدی متولد مهرماه سال 1347 در محله عباسی تبریز است. یکی از دلایل فوتبالیست شدن او، پدرش است. پدر سیروس هم فوتبالیست بود و در تیم اتحاد تبریز فوتبال بازی می کرد. به همین دلیل مشوق اصلی او و برادرانش برای فوتبالیست شدن بود. دین محمدی بعد از بازی در تیم های سرشناس تبریزی همچون تراکتورسازی و شهرداری تبریز در سال 77 راهی استقلال تهران شد و ی ال هم در این تیم بازی کرد. دین محمدی پس از یک سال بازی در استقلال راهی فوتبال آلمان و تیم ماینتس شد و آن جا هم ی ال و 28 بازی برای این تیم آلمانی انجام داد. دین محمدی در سال 79 و پس از یک سال دوری از تیم محبوبش به استقلال برگشت و سه سال نیز در این تیم بازی کرد. وی با پیراهن تیم پگاه از دنیای بازیگری و مستطیل سبز خداحافظی کرد. سیروس دین محمدی افتخار پوشیدن پیراهن تیم ملی در دوره زمانی 8 ساله را داشت که ماحصل آن 39 بازی برای تیم ملی و 6 گل زده بوده است.افتخارات سیروس دین محمدینایب قهرمانی جام باشگاه های آسیا در فصل 1999–1998 به همراه استقلال تهرانقهرمانی در جام آزادگان فصل ۸۰-۷۹ به همراه تیم استقلال تهرانقهرمانی در جام حذفی ۸۱-۸۰ به همراه تیم استقلال تهراننایب قهرمانی در لیگ برتر فوتبال ایران فصل ۸۱-۸۰ به همراه تیم استقلال تهران60. ف و جانواریومتولد لوندرینا، شهری کوچک در شمال ای پارانا برزیل است. هافبکی توانمند ، خلاق، گ ن و یک ید خارجی عالی. این را می توانید از هواداران سه تیم فولاد خوزستان، ان و استقلال بپرسید که ف و جانواریو در آن تیم ها بازی کرده است. سالها پیش ابتدا توسط باشگاه فولاد خوزستان جذب و پایش به ایران باز شد. فوتبال حرفه ای خود را در اهواز که یکی از قطب های فوتبال کشورمان محسوب می شود ادامه داد و خوش درخشید. همین بازی های درخشان او در تیم فولاد بود که ف و مشتریان زیادی پیدا کرد و در آ در سال 87 برای مدت دو سال راهی تیم استقلال تهران شد. جانواریو یکی از موفق ترین فوتبالیست های خارجی نه تنها در تیم استقلال، بلکه در کل لیگ ایران به شمار می رود. او در هفته پایانی لیگ برتر ایران در فصل 88-87 گل قهرمانی استقلال را به ثمر رساند و به همین خاطر از محبوبیت زیادی بین هواداران استقلال برخوردار است. تیم بعدی او ان بود که در آن جا هم به مانند استقلال دو فصل حضور داشت و در همان دو فصل هم با زردپوشان اصفهانی به مقام قهرمانی لیگ برتر رسید. البته او بعد از ان بار دیگر راهی استقلال شد اما به دلیل مصدومیتی که از قبل دچارش بود تنها 10 بازی برای استقلال انجام داد و بعد از آن هم بازنشسته و از دنیای فوتبال خداحافظی کرد.افتخارات ف و جانواریوقهرمانی در لیگ برتر فوتبال ایران 88-87 به همراه تیم استقلال تهرانقهرمانی در لیگ برتر فوتبال ایران 90-89 به همراه تیم ان اصفهانقهرمانی در لیگ برتر فوتبال ایران 91-90 به همراه تیم ان اصفهان59. جواد ن امرکوردار بازی در تیم ملی فوتبال ایران و یکی از سرشناس ترین لژیونرهای تاریخ این سرزمین ی جز، جواد ن ام نخواهد بود. در بزرگی ن ام ی شکی ندارد، شاید اگر میخواستم این لیست را به 70 بازیکن برتر تیم ملی اختصاص بدهم قطعا جواد ن ام یکی از ده بازیکن برتر آن لیست می بود. ولی به دلیل سابقه بازی کم ن ام در استقلال که تنها دو سال بود، تصمیم گرفتم که نفر 59 لیست بزرگان استقلال را به او اختصاص بدهم. جواد ن ام متولد شهر ری و شهریور سال 59 است. فوتبال حرفه ای خود را از باشگاه پاس تهران درسال 77 شروع کرد و به مدت 7 سال در این تیم ریشه دار بازی کرد. شاید بتوان گفت اوج بازی های ن ام و چهره شدن او در همین تیم پاس رقم خورد که 179 بازی و 45 گل نیز به ثمر رساند. ن ام تا قبل از آنکه در سال 91 پا به استقلال بگذارد، در تیم های الوحده، الشارجه و تیم اسپانیایی اوساسونا مشغول به بازی بود. درخشش او در اوساسونا خیره کننده بود. جواد در این تیم 6 سال بازی کرد که ماحصل آن، 149 بازی و 24 گل زده بود و گل های مهمی از جمله گل به رئال مادرید و گل دقیقه 120 او در مرحله یک شانزدهم نهایی مسابقات فوتبال جام یوفا به بوردو فرانسه، که با این گل اوساسونا به مرحله بعد راه یافت. در تیرماه 91 ن ام علی رغم پیشنهاد 2 میلیون یورویی باشگاه قطری الریان با قرارداد ی اله برای حضور در لیگ برتر فوتبال ایران با باشگاه فوتبال استقلال تهران به توافق رسید، که البته در پایان همان فصل که با قهرمانی استقلال همراه بود قرارداد خود را برای ی ال دیگر تمدید کرد و در مجموع دو سال در استقلال ماندگار شد. 44 بازی و 8 گل زده، نتیجه دو سال حضور کاپیتان سابق تیم ملی در استقلال بود. وی بعد از استقلال در تیم های الکویت، اوساسونا، سایپا والعربی قطر هم حضور داشت. با پایان قرارداد چهارماهه و ج از العربی، ن ام در تیر 95 از دنیای فوتبال خداحافظی کرد.افتخارات جواد ن امقهرمانی در لیگ برتر فوتبال ایران فصل 83–82 به همراه پاس تهرانقهرمانی در لیگ برتر فوتبال ایران فصل 92-91 به همراه تیم استقلال تهرانقهرمانی بازی های آسیایی در سال 81 به همراه تیم ملی فوتبال ایرانقهرمانی مسابقات فوتبال غرب آسیا در سال 83 به همراه تیم ملی فوتبال ایرانبهترین بازیکن سال 86 فوتبال ایران58. علی سامرهمهاجم رفسنجانی سابق استقلال که به خاطر زدن سریع ترین گل دربی به علی 30 ثانیه معروف است، متولد سال 56 است. علی سامره سریع ترین گل تاریخ ورزشی خود و دربی های پایتخت را در ثانیه 42 و در شهرآورد 53 در ورزشگاه یادگار تبریز ثبت کرد. همین گل و البته بازی های خوب سامره در 5 سالی که در استقلال حضور داشت، باعث شده تا هوادارن استقلال همیشه به نیکی از او یاد کنند. علی سامره در سال 79 از تیم فجرشهید سپاسی شیراز راهی استقلال شد و همان طور که گفته شد 5 سال در استقلال توپ زد. 102 بازی و 32 گل زده حاصل کار این بازیکن در تیم استقلال تهران بوده است. علی سامره پس از درخشش در استقلال تهران در سال 80 به طور قرضی و یک نیم فصل به تیم پروجا در سری آ ایتالیا رفت. او اولین بازیکن فوتبال ایران است که در لیگ کالچو بازی کرده است. وی پس از بازی در استقلال به مدت 4 سال راهی فوتبال امارات شد و در دو تیم الشعب و عجمان بازی کرد. سامره در سن 36 سالگی و در تاریخ 19 بهمن 92 با پیراهن مس رفسنجان، جایی که فوتبال خودش را از آنجا شروع کرده بود از دنیای فوتبال خداحافظی کرد.افتخارات علی سامر سب مقام سوم جام باشگاه های آسیا در فصل 2002–2001 به همراه استقلال تهرانقهرمانی در جام آزادگان فصل 80-79 به همراه تیم استقلال تهرانقهرمانی در جام حذفی 81–80 به همراه تیم استقلال تهراننایب قهرمانی لیگ برتر در فصل 80-81 به همراه استقلال تهراننایب قهرمانی لیگ برتر در فصل 83-82 به همراه استقلال تهران57. ادموند اخترادموند اختر بازیکن ارمنی استقلال و یکی از تاثیرگذارترین آن ها در دهه 70 بوده است. این بازیکن که متولد تهران است، فوتبال حرفه ای خود را از تیم معروف ارامنه، یعنی آرارات تهران شروع کرد و دو سال نیز در این تیم توپ می زد. او در این تیم دومین گ ن لیگ شد. ادموند اختر عاشق استقلال بود و قبل از اینکه به تیم استقلال برود به عنوان هوادار به ورزشگاه می رفت و بازی های استقلال را از نزدیک تماشا می کرد. او سرانجام در سال 1373 راهی تیم استقلال تهران شد و به مدت 5 سال در این تیم مشغول به بازی شد.اختر سابقه حضور در 9 دربی و دو بار گ نی در سالهای 73 و 74 با پیراهن استقلال به تیم پرسپولیس را دارد. گلی که او در سال 73 به احمدرضاعابدزاده زد از نظر خودش بهترین گل دوران ورزشی اش است. او پس از استقلال، راهی تیم پاس تهران شد و یک سال نیز در آن تیم حضور داشت. او در سال 84 به تیم شهر صنعتی کاوه پیوست و با پیراهن همین تیم نیز از دنیای بازیگری و مستطیل سبز خداحافظی کرد.افتخارات ادموند اخترنایب قهرمانی جام باشگاه های آسیا در فصل 1999–1998 به همراه استقلال تهرانقهرمانی در جام آزادگان فصل 77-76 به همراه تیم استقلال تهرانقهرمانی در جام حذفی 75–74 به همراه تیم استقلال تهران56. وحید طالب لواگر به دنبال بازیکنی که هم دروازه بانی مطمئن و هم یکی از بهترین پن ی گیرهای ایران بود، پس معرفی نفر 56 این لیست را از دست ندهید. وحید طالب لو متولد داد سال 61 و شهر تهران است. طالب لو فوتبال پایه خود را در تیم امید استقلال آغاز کرد و با درخشش در آن رده به تیم بزرگسالان منتقل شد و در فصل 82-83 در لیگ برتر مقابل ان به میدان رفت. این دروازه بان 191 سانتی متری، بیشتر عمر ورزشی خود را در تیم استقلال تهران گذراند و از این رو یکی از محبوب ترین چهره های ورزشی تاریخ این باشگاه به شمار می رود. او نزدیک به یک دهه در استقلال بازی کرد و 180 بار به عنوان دروازه بان وظیفه محافظت از چارچوب این تیم را در مسابقات مختلف بر عهده داشت. طالب لو در فصل 85-84 لیگ برتر فوتبال ایران با مهار سه ضربه پن ی در طول فصل به عنوان بهترین پن ی گیر ایران معرفی شد. او در فصل 86-85 نیز با مهار ضربه پن ی مهرزاد معدنچی در دیدار با پرسپولیس تهران بر محبوبیت خود نزد هواداران استقلال افزود. اما این پایانی برمهار ضربات پن ی های حریفانش نبود. او در فصل 87-86 و در مسابقات جام حذفی کشور در مسابقه استقلال با ذوب آهن از مرحله یک 16/1 جام حذفی که به ضربات پن ی کشیده شده بود، با مهار 3 ضربه از 4 ضربه پن ی بازیکنان ذوب آهن، باعث صعود تیمش به مرحله بعدی شد. او در مرحله بعدی این مسابقات و در مصاف با راه آهن نیز که با نتیجه مساوی 2 بر 2 به ضربات پن ی کشیده شد، با مهار 3 ضربه پن ی باعث صعود استقلال به مرحله نیمه نهائی جام حذفی شد. در مرحله نیمه نهائی نیز بازی تیم های استقلال تهران و فولاد خوزستان نیز که از قضا باز هم در وقت قانونی و اضافه مساوی شده بود به ضربات پن ی کشیده شد و باز هم وحید طالب لو با مهار 2 پن ی از بازیکنان فولاد خوزستان توانست باعث پیروزی تیم استقلال و رساندن این تیم به فینال این مسابقات شود. بسیاری از این نظر او را با عابدزاده در گرفتن پن ی ها مقایسه می د. وحید طالب لو سابقه حضور در تیم های شاهین بوشهر، راه آهن و فولاد خوزستان را نیز در کارنامه ورزشی خود دار تخارات وحید طالب لوقهرمانی در لیگ برتر فوتبال ایران فصل 85-84 به همراه تیم استقلال تهرانقهرمانی در لیگ برتر فوتبال ایران 88-87 به همراه تیم استقلال تهرانقهرمانی در جام حذفی 87-86 به همراه تیم استقلال تهراننایب قهرمانی در جام حذفی 91-90 به همراه تیم شاهین بوشهر55. هاشمی مقدم هاشمی مقدم از مهاجمان سرشناس دهه 60 استقلال و از پیش وتان فعلی این تیم به شمار می رود. هاشمی مقدم در حال حاضر مدیر برنامه های علیرضا جهانبخش بازیکن سرشناس تیم ملی است. او مدتی هدایت تیم دوم نایمخن در هلند را نیز بر عهده داشت، اما به دلیل ی که برایش پیش آمد فعلا در این تیم فعالیتی ندارد. هاشمی مقدم متولد داد 1345 و شهر تهران است. او فوتبال حرفه ای خود را از باشگاه نیروی زمینی تهران در سال 62 شروع کرد و به مدت 2 سال در این تیم حضور داشت. او در سال 64 راهی تیم استقلال تهران شد و از ستارگان این تیم در آن دهه لقب گرفت. هاشمی مقدم 5 سال در استقلال حضور داشت و در این مدت توانست 33 گل نیز به ثمر برساند. او پس از 5 سال موفق در استقلال در اوایل دهه 90 میلادی راهی انگلستان و تیم گمنام تورکی یونایتد شد. البته او مدت زیادی در آن تیم نماند و بعد از آن راهی کشور مجارستان و باشگاه وا شد و یک سال در آنجا مشغول به بازی شد. وی پس از چند سال بازی در خارج از کشور در سال 70 مجددا به تیم محبوب خود استقلال برگشت و نزدیک به دو سال در این تیم بازی کرد. از گل های مهم هاشمی مقدم در دوران بازیگریش، گل او در فینال جام باشگاه های آسیا مقابل الهلال در سال 1992 بود. این بازی 1 بر 1 تمام شد و استقلال در ضربات پن ی مغلوب الهلال شد.افتخارات هاشمی مقدمنایب قهرمانی جام باشگاه های آسیا در فصل 1992–1991 به همراه استقلال تهرانعنوان قهرمانی در سال 68-69 به همراه تیم استقلال تهرانقهرمان جام باشگاه های تهران در فصل 65-64 به همراه استقلال تهران54. پژمان منتظریدفاع میانی و یکی از کاپیتان های حال حاضر تیم استقلال، متولد دی 1362 در اهواز است. پژمان منتظری از آن دسته از فوتبالیست های متعصب و دوست داشتنی است که فوتبال خود را از آکادمی فولاد خوزستان شروع کرد و از جوانان فولاد راهی این تیم شد. این م ع گ ن در سال 86 و پس از 3 سال بازی در تیم بزرگسالان فولاد، به عضویت تیم استقلال تهران درامد. پژمان هفت سال در استقلال بازی کرد و ثمره کار او 209 بازی و 10 گل زده نیز بوده است. وی پس از این 7 سال راهی فوتبال قطر و تیم ام صلال شد که ی ال نیز در آن تیم بازی کرد. پس از آن و در سال 94 به الاهلی دیگر تیم قطری پیوست و دو سال نیز در آن تیم مشغول به بازی بود. منتظری در سال 96 و به پیشنهاد علی منصوریان مربی وقت استقلال به این تیم پیوست اما مصدومیت از ناحیه شانه که در بازی مقابل چین برایش رخ داد او را تا مدت ها خانه نشین و از فرم ایده آل خود دور کرد. پژمان هم اکنون زیر نظر سرمربی موفق آبی ها، وینفرد شفر عملکرد بهتری داشته و تمام سعی خود را برای موفقیت استقلال و همچنین انتخاب نهایی در لیست کارلوس کی روش برای جام جهانی روسیه، به کار می بند تخارات پژمان منتظری قهرمانی در لیگ برتر فوتبال ایران فصل 84-83 به همراه تیم فولاد خوزستانقهرمانی در لیگ برتر فوتبال ایران فصل 88-87 به همراه تیم استقلال تهرانقهرمانی در لیگ برتر فوتبال ایران فصل 92-91 به همراه تیم استقلال تهرانقهرمان جام حذفی در فصل 87-86 به همراه تیم استقلال تهرانقهرمان جام حذفی در فصل 91-90 به همراه تیم استقلال تهران53. حسین صادقییکی از بهترین و محبوب ترین م عان باشگاه استقلال با سابقه یک دهه بازی در این تیم ی جز حسین صادقی نیست. م عی متعصب و دفاعی یارکوب که هوادارن استقلال خاطرات خوشی را از او در ذهن دارند. حسین صادقی که هم اکنون 36 سالگی خود را تجربه می کند متولد شهر تهران است، هر چند اصلیتی نیشابوری دارد. حسین صادقی هم به مانند وحید طالب لو، فوتبال پایه خود را در تیم امید استقلال آغاز کرد و با درخشش در آن رده به تیم بزرگسالان منتقل شد. وی در سال 80 به تیم بزرگسالان استقلال امد و 7 سال در این تیم مشغول به بازی گشت. 113 بازی و هفت گل زده، نتیجه این دوره 7 ساله در تیم استقلال بود. حسین صادقی در فصل 88–87 به باشگاه مس کرمان پیوست ولی پس از یک سال دوباره به تیم استقلال بازگشت و دو سال دیگر نیز در این تیم بازی کرد. سپس به تراکتور سازی تبریز رفت و پس از یک سال حضور در این تیم تبریزی مجدد به استقلال برگشته و سه سال دیگر نیز در این تیم بازی کرد. او در مجموع 12 سال موفق در تیم آبی های پایتخت داشت و نزدیک به 250 بازی برای استقلال به میدان رفت. حسین صادقی سابقه حضور در دو جام جهانی 2006 و 2014 را در کارنامه خود دارد. البته با شرایطی کاملا متفاوت . در جام جهانی 2006 و به سرمربیگری برانکو، او هر 3 بازی ذخیره و نیمکت نشین بود ولی در جام جهانی برزیل، کی روش به او اعتماد کرد و هر سه بازی از جمله بازی با آرژانتین جز نفرات اصلی تیم ملی بود. او هم اکنون در تیم پیکان حضور دارد هر چند در این برهه زمانی شرایط بازی به او نمی رسد.افتخارات حسین صادقیقهرمانی در لیگ برتر فوتبال ایران فصل 85-84 به همراه تیم استقلال تهرانقهرمانی در لیگ برتر فوتبال ایران فصل 92-91 به همراه تیم استقلال تهرانقهرمان جام حذفی در فصل 81-80 به همراه تیم استقلال تهرانقهرمان جام حذفی در فصل 87-86 به همراه تیم استقلال تهران52. مهدی لواسانیمهدی لواسانی از م عان سال های دور تیم ملی ایران و باشگاه های دارایی, تاج و عقاب به شمار می رود. لواسانی متولد تیر 1326 در شهر تهران است. لواسانی در سال 1348 به عضویت تیم پرستاره تاج (استقلال فعلی) درامد و به مدت دو سال در این تیم توپ میزد. از افتخارات مهم مهدی لواسانی، ب اولین قهرمانی جام باشگاه های آسیا با تیم تاج در سال 1970 (1349) بوده است. از نکات جالب زمان بازیگری لواسانی، درگیری او با سه چهره سرشناس تیم پرسپولیس در آن دوران (همایون بهزادی، حسین کلانی و محراب شاهرخی) بود. در شهرآورد ششم در سال 1349 بازی دو تیم تاج و پرسپولیس در حالی که یک بر یک مساوی بود در دقیقه 75 و به علت اعتراض بازیکن های پرسپولیس به قضاوت داور و همچنین درگیری بازیکنان، در آ با رای فدراسیون بازی 3 بر 0 به سود تاج پایان یافت.افتخارات مهدی لواسانیقهرمانی جام باشگاه های آسیا در سال 1970 به همراه تیم تا هرمان باشگاه های تهران در فصل 49-48 به همراه تیم تاج51. احمد زادهخودش می گوید : 1400 سال دیگر هم بگذرد نام من در تاریخ می ماند. گفته ای که پر بیراه نیست و تا عشق مردم به فوتبال و فوتبال دوستدان در این کشور جاریست، نام او هم در یادها تا ابد باقیست. بعد از دو رویارویی سرخ ها با آبی ها که گلی در میان نداشت، سومین دربی در روز 31 مرداد ماه 1348 در یوم امجدیه برگزار شد. بازی که با نتیجه 3 بر 1 به نفع تاج به پایان یافت اما نام یک نفر به گنجینه فوتبال ایران اضافه گشت و او ی جز احمد زاده، زننده اولین گل دربی ها نیست. گفتنی است اولین گل تاریخ پرسپولیس در دربی ها هم در آن بازی و توسط ناظم گنجاپور زده شد. احمد زاده که متولد سال 1323 است و هنگامی که 20 ساله بود در سال 1343 به باشگاه ریشه دار تاج پیوست. او که در پست هافبک بازی می کرد، زمانی به تاج پیوست که رایکوف سرمربی این تیم بود و بزرگانی همچون داریوش مصطفوی، پرویز قلیچ خانی، غلامحسین مظلومی، منصور پورحیدری، نصرالله عبدالهی، علی جباری، مرتضی شرکا و عباس نوین در آن تیم حضور داشته و از تاج تیمی پر ستاره ساخته بودند. این پیش وت باشگاه تاج و استقلال، هم اکنون با بیش از 75 سال در قید حیات بوده و از مفا فوتبال این کشور به شمار می رود.افتخارات احمد زادهزننده اولین گل تاریخ دربی ها (دربی سوم) در سال 1348قهرمانی جام باشگاه های آسیا در سال 1970 به همراه تیم تا هرمان باشگاه های تهران در فصل 49-48 به همراه تیم تاج
در «برادرم خسرو» شخصیت اصلی مبتلا به بیماری دوقطبی است. قاعدتا این اختلال عصبی علایم و نشانه هایی دارد که می باید در شخصیت پردازی خسرو (شهاب حسینی) و اعمال و رفتارش در طول رعایت شود. به گزارش شفاف، ترجیح می دهم اولین بلند احسان بیگلری را در قالب یک «درام روان شناسانه» مورد بررسی قرار بدهم. ورود یک آدم ناسازگار و بی قید و بند به محیطی که نظم و مقررات خودش را دارد و ایجاد تنش و بحران در این رهگذر، مضمونی کم و بیش آشنا در سینماست.
یکی از بهترین ها در این حال و هوا «دیوانه از قفس پرید» (میلوش فورمن، 1975) با بازی به یادماندنی جک نیکلسون است. ورود یک بز ار ناسازگار به آسایشگاهی روانی و به هم زدن نظم ظاهری آنجا زمینه ساز موقعیت های نمایشی و کشمکش های گوناگون می شود. تبدیل یک آنارشیست که را از دید خودش تعریف می کند، به آدمی فاقد اختیار می تواند مفاهیم متفاوتی از اعمال و سلب قدرت، ، تعادل و نظم کنترل شده ارائه بدهد که برای یک اثر سینمایی جاذبه های انکارناپذیر دارد.پس این بستگی به نوع استفاده از یک شخصیت آنارشیست، روان پریش و ناسازگار دارد تا تماشاچی را تحریک و به موقع او را با خود درگیر کند که دیگر نمونه های موفقش «روانی» (آلفرد هیچکاک، 1960)، «تراموایی به نام هوس» (الیا کازان، 1952) و «معجزه گر» (آرتور پن، 1962) است. اما در سینمای خودمان از این گونه تجربیات تاثیرگذار و ماندگار کم نداشته ایم. نقد «برادرم خسرو»
در «برادرم خسرو» شخصیت اصلی مبتلا به بیماری دوقطبی است. قاعدتا این اختلال عصبی علایم و نشانه هایی دارد که می باید در شخصیت پردازی خسرو (شهاب حسینی) و اعمال و رفتارش در طول رعایت شود. در قسمتی از پزشک معالج اشاره می کند که بیماری دوقطبی خسرو، شروع فاز شی است. این نوع اختلال همراه با خوشحالی و شادی و هیجان فرد، افزایش انرژی و خوش بینی بیش از اندازه، احساس برتر بودن، داشتن ایده های جدید و مهیج بسیار و پ از یک ایده به ایده دیگر و عصبی شدن از افرادی است که در خوش بینی های موقت فرد شریک نمی شوند.
بی میلی یا ناتوانی در خو دن، بلندپروازی های غیرواقعی، دمدمی مزاج بودن، رفتارهای نامعمول غیرمترقبه، حرف زدن سریع، تصمیمات عجولانه ای که گاه نتایج وخیم به دنبال دارد، احساس صمیمیت زیاد و بروز بیش از حد احساسات و اعتیاد به الکل و از دیگر بروزهای این اختلال است.
غرض از ذکر تیتروار علایم فوق این نیست که ا اما باید چنین ی که از قواعد روانی تبعیت می کند، کلاس آموزش بیماری دوقطبی هم باشد. اما به هر حال چنین شخصیتی در زندگی روزمره خود و برخوردش با افراد خانواده و دور و بری ها می باید برخی از این اختلالات و رفتارهای نامتعادل را به مناسبت های مختلف بروز دهد.
ساز در یک سوم ابت ، اطلاعاتی چندانی در این زمینه به ما نمی دهد. به گونه ای که حتی نمی توانیم در این شرایط حدس بزنیم با چنین بیماری ای رو به رو هستیم. شاید این تمهیدی برای ایجاد تعلیقی در بیننده و حرکت تدریجی از یک آرامش موقت، به شرایطی بحرانی و پرتشنج باشد. ولی در ادامه نیز حجم موقعیت های نمایش که نشانه هایی از این اختلالات و شیوه های رفتاری را در خسرو نشان بدهد زیاد نیست.چند نمونه اش، گیتارزدن خسرو با ح ی عصیانگرانه، بازی با توپ ماهوتی داخل اتاق و کوبیدن پیاپی آن به دیوار در نیمه شب، عصبی شدن از صدای بی وقفه گیر یک اتومبیل در داخل کوچه و رفتن به آنجا و ش تن شیشه اتومبیل با لگد، به هم ریختن اشیا و لوازم اتاق کار برادرش ناصر (ناصر هاشمی) و چسباندن ع های قدیمی داخل آلبوم خانوادگی به دیوار اتاق است.
شهاب حسینی در نمایش و اجرای این کنش یا واکنش های عصبی و پرخاشگرانه، بازی متفاوت و غافلگیرکننده ای ارائه نمی دهد و بیشتر ما را یاد برخوردهای عصبی حجت در «ج نادر از سیمین» اصغر فرهادی می اندازد. اما متقابلا او در س و موقعیت های درونی، حضور موفق تر و تاثیرگذارتری دارد. نقد «برادرم خسرو»یک نمونه چشم گیر، صحنه پایانی است که خسرو روی صندلی عقب اتومبیل برادرش ناصر نشسته و ضبط شده از رفتار غیرانسانی او نسبت به خودش را داخل تبلت تماشا می کند و نهایتا ترجیح می دهد کلاهش را پایین بکشد و چشمانش را به روی این واقعیت تلخ ببندد و به خواب رود و تصویر (هم زمان با رفتن اتومبیل به داخل تونل مسیر جاده) فید می شود.
در صحنه ای از ، ناصر به زور از برادرش خسرو که بیماری اش تشدید شده، می خواهد که قرص هایش را بخورد. خسرو بعد از رفتن برادرش، قرص ها را (مثل مک مورفی در صحنه ای از «دیوانه از قفس پرید») بیرون می اندازد.
یکی از ویژگی های مثبت مضمونی در حوزه روان شناسانه، شیوه عمل رفتاری و غیرانسانی ناصر به عنوان شخصیتی فرهیخته و روشنفکر در مورد برادرش خسرو است. در برابر این برخورد تند و غیراخلاقی ناصر می بینیم که پسرش شایان به مراتب ارتباط عاطفی بهتری با عمویش دارد. شاید در دنیای فانتزی و ک نه و پرجنب و جوش شایان، رهایی خسرو از قید و بند و آن شور و هیجانات غیرقابل پیش بینی اش، جذاب تر و پذیرفتنی تر است.
در چنین برخورد مقایسه ای که با موضع جانب دارانه ناهید همسر ناصر (هنگامه قاضیانی) همراه است ما در موقعیتی قرار می گیریم که ناصر را بیمارتر از برادرش بدانیم. احسان بیگلری هم ظاهرا بدش نمی آید که ما چنین حسی نسبت به ناصر پیدا کنیم.
در صحنه ای از ، ناصر در اتاق خود به تنهایی دارد یک سینمایی را در تلویزیون تماشا می کند که در آن یک افسر گشتاپو حضور محوری دارد. آیا ناصر با آن شیوه رفتار خشن و ناهنجارش نسبت به برادرش خسرو، شبیه به آن شکنجه جر نا زی نیست؟
با ارائه تصویری خا تری از یک خانواده طبقه متوسط رو به رشد جامعه شهری که مناسبات نامتعادل و پرتنش و موقعیت های دفرمه در آن وجه غالب پیدا کرده است، نگاهی تلخ و کنایه آمیز به این زمانه خالی از مهر و خصایص انسانی داد. فیدشدن تصویر پایانی در داخل تونل می تواند تاکیدی بر این واقعیت باشد.
موسیقی در کلیت «برادرم خسرو» کاربرد موثری دارد و بخشی از پیکره شخصیتی آدم ها و شرایط روحی و درونی شان را پوشش می دهد. احسان بیگلری با همین اولین بلندش نشان می دهد که دغدغه دارد و سینما برایش جدی است.نقد «برادرم خسرو»

برادرم خسرو• کارگردان: احسان بیگلری• نامه نویسان: احسان بیگلری، پریسا هاشمپور• مدیر برداری: محمدرضا جهان پناه• مشاور کارگردان: کیومرث پوراحمد• تدوین: مصطفی قه پوش• مجری طرح و مدیر تولید: ظاهر امانی• مدیر صدابرداری: حدپور سراج• طراح صحنه و لباس: بابک کریمی طاری• طراح چهره پردازی: محمد کلاهدوز• بازیگران: شهاب حسینی، ناصر هاشمی، هنگامه قاضیانی• تهیه کننده: سعید ملکان• ع : علی نیک رفتار• خلاصه داستان: خسرو که مبتلا به اختلال دوقطبی است، باید مدتی در خانه برادر بزرگ تر خود زندگی کند....ناصر هاشمی به نقش ناصر در «برادرم خسرو»
سرد و مقتدر
سید محمد تقوی: نقش یک مرد سخت و بی رحم به خوبی روی صورت ناصر هاشمی می نشیند. مردی که با آرامشی ی، فقط به هدفش می شد و می تواند در کمال خونسردی اطرافیانش را قربانی اه ش کند. این چهره وقتی با گریم مناسبی همراه شود، این ویژگی ها را تشدید می کند. چشمان روشن، پیشانی بلند و موهای تنکی با دقت به عق شانه شده است؛ این نشانه های ظاهری تداعی کننده نگاهی سرد و اقتداری مرموز است. اقتدار مردی که از عواطف انسانی تهی شده و مدت هاست آرزوهای شخصی و نقاط ضعف انسانی را وانهاده است تا آماده بر دوش کشیدن یک موقعیت فوق انسانی شود. اما ناصر «برادرم خسرو» اصلا چنین موجودی نیست. اگر سرد به نظر می رسد، هنوز در حسرت گرمای خانواده به خواهرش بیتا کمک می کند و بار مالی زندگی برادر بیمارش را به دوش می کشد و چشم انتظار تولد فرزند دیگری است. اگر بی آرزو به نظر می رسد، هنوز هم در حال و هوای موسیقی زندگی می کند و آرزوی کهنه اش برای موزیسین شدن را به کلی دفن نکرده است. در تنهایی فیل کنسرت های بزرگ را می بیند و با وسواس از صفحه های یادگار پدر محافظت می کند.
همین تضادها است که نقض آفرینی ناصر هاشمی در «برادرم خسرو» را بسیار جذاب کرده است. ناصر در این بازی چندلایه ای ارائه کرده است. ناصر همان خسرو است. خسرویی که سلطه پدر را پذیرفته و آرزوها و آمال خودش را سرکوب کرده است. این که هر دو برادر سودای موسیقی در سرد دارند، اتفاقی نیست. اگرچه موسیقی مورد علاقه این دو نیز همان ماجرای سلطه و سرکوب را تداعی می کند. نقد «برادرم خسرو»
موسیقی مورد علاقه ناصر، موسیقی کلاسیک است ی ره نظم و استحکام منطق است. اما موسیقی مورد علاقه خسرو، موسیقی پرسر و صدای جاز است که پر از عصیانگری و ویرانی و فرار از نظم و منطق است. بازی ناصر هاشمی در «برادرم خسرو» آن چنان درست و به جا و پذیرفتنی است که گرچه تماشاگر بی اختیار (همانند شایان، پسر ناصر) دلش به سمت شخصیت جذاب و دوست داشتنی خسرو پر می کشد، اما هیچ برگی برای محکوم ناصر در دستش نمی ماند.
تنها جایی که شاید تماشاچی نتواند با ناصر همراه شود و مانند همسر ناصر به او صفت وحشی بدهد، سکانس آشپزخانه است که ناصر عنان اختیار از کف می دهد و برادرش را کتک می زند؛ صحنه ای آن قدر تاثیرگذار که تمام سالن سینما ناگهان ت می شود و تماشاچی حقیقتا معذب می شود.
با وجود این، طراحی همین سکانس و بازی خوب دو برادر به گونه ای است که حتی در همین ماجرا نیز حال و هوای ناصر تا حدی قابل درک است. در سکانس های دیگری نظیر سکانس گیر پراید و سکانس کوبیدن توپ به دیوار اتاق ناصر، تماشاچی کاملا با ناصر همراه می شود. البته در همان حالی که خسرو را دوست دارد و بلاتکلیف می ماند که باید چه قضاوتی داشته باشد.همین سهل الوصول نبودن قضاوت در این است که تماشای آن را تبدیل به تجربه ای منحصر به فرد می کند. تنها وقتی تماشاگر می تواند به قضاوتی نهایی در مورد دو برادر برسد که کشمکش میان ناصر و همسرش به سرانجام میر سد و مشخص می شود که استراتژی ناصر در برابر خسرو، ناشی از جبری نیست که بیماری خسرو به برادر بزرگ تر تحمیل کرده است.ناصر با همسرش نیز چنین معامله ای کرده است و ظاهرا این برایش تبدیل به یک عادت رفتاری شده که به اطرافیانش انگ بیماری بزند و آنان را از سر راه کنار بزند و مستقیم به سمت اه شخصی اش برود.شهاب حسینی به نقش خسرو در «برادرم خسرو»
متخصص دوقطبی
سید محمد تقوی: هنوز زود است. باید سالیانی بگذرد تا بازی شهاب حسینی در نقش خسرو جایگاه یگانه اش را در کارنامه این بازیگر نشان دهد. چرا که این کار شاید نمونه ای ترین بازی در میان کارهای او باشد. شهاب حسینی در «برادرم خسرو» نقش یک بیمار دوقطبی را بازی کرده است. اما اصولا بهترین بازی های او در تمام دوران کاری اش، نقش های «دوقطبی» (این یکی ربطی به نام فارسی بیماری مانیاک ندارد) بوده است. نقش هایی که بازیگر از میانه راه تغییر مسیر داده و شخصیت تازه ای را برای تماشاگر به نمایش گذاشته است. نقد «برادرم خسرو»
شهاب حسینی در درخشان «درباره الی...» از ابتدا تا انتها در نقش جوانی ظاهر می شود که در حال ورود به دوران پختگی است و در عین حال گویی عطش تجربه یک عشق پرشور، او را به دلبری و فریفتن دخترکی می کشاند که لقمه ای راحت به نظر می رسد. از این منظر هیچ نقطه عطفی در این بازی دیده نمی شود.
در «حوض نقاشی» که بسیار مورد توجه مردم قرار گرفت، باز هم شهاب حسینی نقش یک بیمار و در عین حال همسر بیماری دیگری را بازی می کند که باید پدر یک پسربچه سالم و باهوش باشد. اما در این هم گذشته از دشواری های نقش که به میمیک پیچیده و صدای کاملا ساخت شده بازیگر محدود می شود، باز هم نقش حسینی کاملا تخت است. تخت از این زاویه که از ابتدا تا انتهای تغییری در آن نمی بینیم. اما درخشان ترین کارهای این بازیگر در نقش های دوقطبی است؛ بازی هایی که از میانه راه به ضد خودش بدل می شود و تماشاگر را حیرت زده در تاریک سالن سینما رها می کند.
یکی از این بازی ها در اسکاری «فروشنده» بود که شهاب حسینی به خاطرش جایزه بهترین بازیگر مرد را از جشنواره کن ربود و چندی بعد همین بازی درخشان در «فروشنده» بود که آن را مورد توجه اعضا آکادمی اسکار قرار داد و شهاب حسینی را در تاریخ هنر جهان جاودانه کرد. او در این در نقش یک شوهر منطقی ظاهر می شود که هنرمند است اما عقل معاش وادارش می کند به برگزیدن یک شغل دوم و به قول معروف آب باریکه ای که معلمی در مدرسه است. حتی وقتی همسر او مورد قرار می گیرد، باز هم همان عاقل مردی است که در مقام یک همسر خونسردی خودش را از دست نمی دهد.
فراموش نکنیم که این مرد با وجود نفس کشیدن در یک اتمسفر روشنفکری، در یک جامعه سنتی زندگی می کند و هضم چنین اتفاقی نباید برای چندان سهل باشد. اما در برخورد با این ماجرا شکیبایی فوق طاقتی از خودش بروز می دهد و تلاش می کند به همسرش نیز القا کند که اتفاق مهمی نیفتاده و نباید روال عادی زندگی را مختل کرد. اما از میانه ، نرم نرمک با قطب مخالفی رو به رو می شویم؛ مردی سنتی که چنان احساساتش جریحه دار شده که به خاطر انتقام کور حتی حاضر است دست به جنایت بزند.
در کارهای دیگری نیز چنین بازی های دوقطبی را از شهاب حسینی دیده ایم. او ایفای نقش هایی است که نقطه عطف دارند. همین توانایی منحصر به فرد است که او را تبدیل به بهترین انتخاب برای ایفای نقش یک بیمار دوقطبی کرده است. بیماری ای که در دو فاز افسردگی و شی سیر می کند و حسینی هر دو فاز را درخشان به نمایش گذاشته است.
شاید در سال های بعد نقش خسرو، به عنوان نمونه ای ترین کار در کارنامه بازیگری شهاب حسینی تثبیت شود. این که اسم او در این خسرو است هم نکته ای است. از خیلی پیش ترها شهاب حسینی را «خسروی سینمای ایران» نامیده اند؛ و جایگاه و بازی او در سینما خیلی وقت ها برای بسیاری تداعی کننده خاطره خسرو شکیبایی بوده است.
خسرو حیدریسرمربی استقلال برای بازی با الهلال به م ع راست پای خود نگاه ویژه ای دارد. خبرگزاری فوتبال ایران پارس فوتبال دات کام : وریا غفوری به دلیل مصدومیت بعد از بازی با الریان بازی با گسترش فولاد و سیاه جامگان را از دست داد و برای حضور در بازی با الهلال امروز باید تست بدهد. با این شرایط خسرو حیدری که در بازی های گذشته در هافبک راست نمایش خوبی داشته و به بازیکن مهمی در تیمش تبدیل شده است ممکن است مجبور باشد در این بازی در پست دفاع راست استقلال بازی کند.خسرو حیدری در این روزها به مرز آمادگی رسیده است و می تواند برابر الهلال در ترکیب استقلال به میدان برود.خسرو حیدری + 0 - 0
ترجیح می دهم اولین بلند احسان بیگلری را در قالب یک «درام روان شناسانه» مورد بررسی قرار بدهم. ورود یک آدم ناسازگار و بی قید و بند به محیطی که نظم و مقررات خودش را دارد و ایجاد تنش و بحران در این رهگذر، مضمونی کم و بیش آشنا در سینماست.
یکی از بهترین ها در این حال و هوا «دیوانه از قفس پرید» (میلوش فورمن، 1975) با بازی به یادماندنی جک نیکلسون است. ورود یک بز ار ناسازگار به آسایشگاهی روانی و به هم زدن نظم ظاهری آنجا زمینه ساز موقعیت های نمایشی و کشمکش های گوناگون می شود. تبدیل یک آنارشیست که را از دید خودش تعریف می کند، به آدمی فاقد اختیار می تواند مفاهیم متفاوتی از اعمال و سلب قدرت، ، تعادل و نظم کنترل شده ارائه بدهد که برای یک اثر سینمایی جاذبه های انکارناپذیر دارد. پس این بستگی به نوع استفاده از یک شخصیت آنارشیست، روان پریش و ناسازگار دارد تا تماشاچی را تحریک و به موقع او را با خود درگیر کند که دیگر نمونه های موفقش «روانی» (آلفرد هیچکاک، 1960)، «تراموایی به نام هوس» (الیا کازان، 1952) و «معجزه گر» (آرتور پن، 1962) است. اما در سینمای خودمان از این گونه تجربیات تاثیرگذار و ماندگار کم نداشته ایم. نقد «برادرم خسرو»
در «برادرم خسرو» شخصیت اصلی مبتلا به بیماری دوقطبی است. قاعدتا این اختلال عصبی علایم و نشانه هایی دارد که می باید در شخصیت پردازی خسرو (شهاب حسینی) و اعمال و رفتارش در طول رعایت شود. در قسمتی از پزشک معالج اشاره می کند که بیماری دوقطبی خسرو، شروع فاز شی است. این نوع اختلال همراه با خوشحالی و شادی و هیجان فرد، افزایش انرژی و خوش بینی بیش از اندازه، احساس برتر بودن، داشتن ایده های جدید و مهیج بسیار و پ از یک ایده به ایده دیگر و عصبی شدن از افرادی است که در خوش بینی های موقت فرد شریک نمی شوند.
بی میلی یا ناتوانی در خو دن، بلندپروازی های غیرواقعی، دمدمی مزاج بودن، رفتارهای نامعمول غیرمترقبه، حرف زدن سریع، تصمیمات عجولانه ای که گاه نتایج وخیم به دنبال دارد، احساس صمیمیت زیاد و بروز بیش از حد احساسات و اعتیاد به الکل و از دیگر بروزهای این اختلال است.
غرض از ذکر تیتروار علایم فوق این نیست که ا اما باید چنین ی که از قواعد روانی تبعیت می کند، کلاس آموزش بیماری دوقطبی هم باشد. اما به هر حال چنین شخصیتی در زندگی روزمره خود و برخوردش با افراد خانواده و دور و بری ها می باید برخی از این اختلالات و رفتارهای نامتعادل را به مناسبت های مختلف بروز دهد.
ساز در یک سوم ابت ، اطلاعاتی چندانی در این زمینه به ما نمی دهد. به گونه ای که حتی نمی توانیم در این شرایط حدس بزنیم با چنین بیماری ای رو به رو هستیم. شاید این تمهیدی برای ایجاد تعلیقی در بیننده و حرکت تدریجی از یک آرامش موقت، به شرایطی بحرانی و پرتشنج باشد. ولی در ادامه نیز حجم موقعیت های نمایش که نشانه هایی از این اختلالات و شیوه های رفتاری را در خسرو نشان بدهد زیاد نیست. چند نمونه اش، گیتارزدن خسرو با ح ی عصیانگرانه، بازی با توپ ماهوتی داخل اتاق و کوبیدن پیاپی آن به دیوار در نیمه شب، عصبی شدن از صدای بی وقفه گیر یک اتومبیل در داخل کوچه و رفتن به آنجا و ش تن شیشه اتومبیل با لگد، به هم ریختن اشیا و لوازم اتاق کار برادرش ناصر (ناصر هاشمی) و چسباندن ع های قدیمی داخل آلبوم خانوادگی به دیوار اتاق است.
شهاب حسینی در نمایش و اجرای این کنش یا واکنش های عصبی و پرخاشگرانه، بازی متفاوت و غافلگیرکننده ای ارائه نمی دهد و بیشتر ما را یاد برخوردهای عصبی حجت در «ج نادر از سیمین» اصغر فرهادی می اندازد. اما متقابلا او در س و موقعیت های درونی، حضور موفق تر و تاثیرگذارتری دارد. نقد «برادرم خسرو» یک نمونه چشم گیر، صحنه پایانی است که خسرو روی صندلی عقب اتومبیل برادرش ناصر نشسته و ضبط شده از رفتار غیرانسانی او نسبت به خودش را داخل تبلت تماشا می کند و نهایتا ترجیح می دهد کلاهش را پایین بکشد و چشمانش را به روی این واقعیت تلخ ببندد و به خواب رود و تصویر (هم زمان با رفتن اتومبیل به داخل تونل مسیر جاده) فید می شود.
در صحنه ای از ، ناصر به زور از برادرش خسرو که بیماری اش تشدید شده، می خواهد که قرص هایش را بخورد. خسرو بعد از رفتن برادرش، قرص ها را (مثل مک مورفی در صحنه ای از «دیوانه از قفس پرید») بیرون می اندازد.
یکی از ویژگی های مثبت مضمونی در حوزه روان شناسانه، شیوه عمل رفتاری و غیرانسانی ناصر به عنوان شخصیتی فرهیخته و روشنفکر در مورد برادرش خسرو است. در برابر این برخورد تند و غیراخلاقی ناصر می بینیم که پسرش شایان به مراتب ارتباط عاطفی بهتری با عمویش دارد. شاید در دنیای فانتزی و ک نه و پرجنب و جوش شایان، رهایی خسرو از قید و بند و آن شور و هیجانات غیرقابل پیش بینی اش، جذاب تر و پذیرفتنی تر است.
در چنین برخورد مقایسه ای که با موضع جانب دارانه ناهید همسر ناصر (هنگامه قاضیانی) همراه است ما در موقعیتی قرار می گیریم که ناصر را بیمارتر از برادرش بدانیم. احسان بیگلری هم ظاهرا بدش نمی آید که ما چنین حسی نسبت به ناصر پیدا کنیم.
در صحنه ای از ، ناصر در اتاق خود به تنهایی دارد یک سینمایی را در تلویزیون تماشا می کند که در آن یک افسر گشتاپو حضور محوری دارد. آیا ناصر با آن شیوه رفتار خشن و ناهنجارش نسبت به برادرش خسرو، شبیه به آن شکنجه جر نا زی نیست؟
با ارائه تصویری خا تری از یک خانواده طبقه متوسط رو به رشد جامعه شهری که مناسبات نامتعادل و پرتنش و موقعیت های دفرمه در آن وجه غالب پیدا کرده است، نگاهی تلخ و کنایه آمیز به این زمانه خالی از مهر و خصایص انسانی داد. فیدشدن تصویر پایانی در داخل تونل می تواند تاکیدی بر این واقعیت باشد.
موسیقی در کلیت «برادرم خسرو» کاربرد موثری دارد و بخشی از پیکره شخصیتی آدم ها و شرایط روحی و درونی شان را پوشش می دهد. احسان بیگلری با همین اولین بلندش نشان می دهد که دغدغه دارد و سینما برایش جدی است.نقد «برادرم خسرو»

برادرم خسرو• کارگردان: احسان بیگلری• نامه نویسان: احسان بیگلری، پریسا هاشمپور• مدیر برداری: محمدرضا جهان پناه• مشاور کارگردان: کیومرث پوراحمد• تدوین: مصطفی قه پوش• مجری طرح و مدیر تولید: ظاهر امانی• مدیر صدابرداری: حدپور سراج• طراح صحنه و لباس: بابک کریمی طاری• طراح چهره پردازی: محمد کلاهدوز• بازیگران: شهاب حسینی، ناصر هاشمی، هنگامه قاضیانی• تهیه کننده: سعید ملکان• ع : علی نیک رفتار• خلاصه داستان: خسرو که مبتلا به اختلال دوقطبی است، باید مدتی در خانه برادر بزرگ تر خود زندگی کند....ناصر هاشمی به نقش ناصر در «برادرم خسرو»
سرد و مقتدر
سید محمد تقوی: نقش یک مرد سخت و بی رحم به خوبی روی صورت ناصر هاشمی می نشیند. مردی که با آرامشی ی، فقط به هدفش می شد و می تواند در کمال خونسردی اطرافیانش را قربانی اه ش کند. این چهره وقتی با گریم مناسبی همراه شود، این ویژگی ها را تشدید می کند. چشمان روشن، پیشانی بلند و موهای تنکی با دقت به عق شانه شده است؛ این نشانه های ظاهری تداعی کننده نگاهی سرد و اقتداری مرموز است. اقتدار مردی که از عواطف انسانی تهی شده و مدت هاست آرزوهای شخصی و نقاط ضعف انسانی را وانهاده است تا آماده بر دوش کشیدن یک موقعیت فوق انسانی شود. اما ناصر «برادرم خسرو» اصلا چنین موجودی نیست. اگر سرد به نظر می رسد، هنوز در حسرت گرمای خانواده به خواهرش بیتا کمک می کند و بار مالی زندگی برادر بیمارش را به دوش می کشد و چشم انتظار تولد فرزند دیگری است. اگر بی آرزو به نظر می رسد، هنوز هم در حال و هوای موسیقی زندگی می کند و آرزوی کهنه اش برای موزیسین شدن را به کلی دفن نکرده است. در تنهایی فیل کنسرت های بزرگ را می بیند و با وسواس از صفحه های یادگار پدر محافظت می کند.
همین تضادها است که نقض آفرینی ناصر هاشمی در «برادرم خسرو» را بسیار جذاب کرده است. ناصر در این بازی چندلایه ای ارائه کرده است. ناصر همان خسرو است. خسرویی که سلطه پدر را پذیرفته و آرزوها و آمال خودش را سرکوب کرده است. این که هر دو برادر سودای موسیقی در سرد دارند، اتفاقی نیست. اگرچه موسیقی مورد علاقه این دو نیز همان ماجرای سلطه و سرکوب را تداعی می کند. نقد «برادرم خسرو»
موسیقی مورد علاقه ناصر، موسیقی کلاسیک است ی ره نظم و استحکام منطق است. اما موسیقی مورد علاقه خسرو، موسیقی پرسر و صدای جاز است که پر از عصیانگری و ویرانی و فرار از نظم و منطق است. بازی ناصر هاشمی در «برادرم خسرو» آن چنان درست و به جا و پذیرفتنی است که گرچه تماشاگر بی اختیار (همانند شایان، پسر ناصر) دلش به سمت شخصیت جذاب و دوست داشتنی خسرو پر می کشد، اما هیچ برگی برای محکوم ناصر در دستش نمی ماند.
تنها جایی که شاید تماشاچی نتواند با ناصر همراه شود و مانند همسر ناصر به او صفت وحشی بدهد، سکانس آشپزخانه است که ناصر عنان اختیار از کف می دهد و برادرش را کتک می زند؛ صحنه ای آن قدر تاثیرگذار که تمام سالن سینما ناگهان ت می شود و تماشاچی حقیقتا معذب می شود.
با وجود این، طراحی همین سکانس و بازی خوب دو برادر به گونه ای است که حتی در همین ماجرا نیز حال و هوای ناصر تا حدی قابل درک است. در سکانس های دیگری نظیر سکانس گیر پراید و سکانس کوبیدن توپ به دیوار اتاق ناصر، تماشاچی کاملا با ناصر همراه می شود. البته در همان حالی که خسرو را دوست دارد و بلاتکلیف می ماند که باید چه قضاوتی داشته باشد. همین سهل الوصول نبودن قضاوت در این است که تماشای آن را تبدیل به تجربه ای منحصر به فرد می کند. تنها وقتی تماشاگر می تواند به قضاوتی نهایی در مورد دو برادر برسد که کشمکش میان ناصر و همسرش به سرانجام میر سد و مشخص می شود که استراتژی ناصر در برابر خسرو، ناشی از جبری نیست که بیماری خسرو به برادر بزرگ تر تحمیل کرده است. ناصر با همسرش نیز چنین معامله ای کرده است و ظاهرا این برایش تبدیل به یک عادت رفتاری شده که به اطرافیانش انگ بیماری بزند و آنان را از سر راه کنار بزند و مستقیم به سمت اه شخصی اش برود.شهاب حسینی به نقش خسرو در «برادرم خسرو»
متخصص دوقطبی
سید محمد تقوی: هنوز زود است. باید سالیانی بگذرد تا بازی شهاب حسینی در نقش خسرو جایگاه یگانه اش را در کارنامه این بازیگر نشان دهد. چرا که این کار شاید نمونه ای ترین بازی در میان کارهای او باشد. شهاب حسینی در «برادرم خسرو» نقش یک بیمار دوقطبی را بازی کرده است. اما اصولا بهترین بازی های او در تمام دوران کاری اش، نقش های «دوقطبی» (این یکی ربطی به نام فارسی بیماری مانیاک ندارد) بوده است. نقش هایی که بازیگر از میانه راه تغییر مسیر داده و شخصیت تازه ای را برای تماشاگر به نمایش گذاشته است. نقد «برادرم خسرو»
شهاب حسینی در درخشان «درباره الی...» از ابتدا تا انتها در نقش جوانی ظاهر می شود که در حال ورود به دوران پختگی است و در عین حال گویی عطش تجربه یک عشق پرشور، او را به دلبری و فریفتن دخترکی می کشاند که لقمه ای راحت به نظر می رسد. از این منظر هیچ نقطه عطفی در این بازی دیده نمی شود.
در «حوض نقاشی» که بسیار مورد توجه مردم قرار گرفت، باز هم شهاب حسینی نقش یک بیمار و در عین حال همسر بیماری دیگری را بازی می کند که باید پدر یک پسربچه سالم و باهوش باشد. اما در این هم گذشته از دشواری های نقش که به میمیک پیچیده و صدای کاملا ساخت شده بازیگر محدود می شود، باز هم نقش حسینی کاملا تخت است. تخت از این زاویه که از ابتدا تا انتهای تغییری در آن نمی بینیم. اما درخشان ترین کارهای این بازیگر در نقش های دوقطبی است؛ بازی هایی که از میانه راه به ضد خودش بدل می شود و تماشاگر را حیرت زده در تاریک سالن سینما رها می کند.
یکی از این بازی ها در اسکاری «فروشنده» بود که شهاب حسینی به خاطرش جایزه بهترین بازیگر مرد را از جشنواره کن ربود و چندی بعد همین بازی درخشان در «فروشنده» بود که آن را مورد توجه اعضا آکادمی اسکار قرار داد و شهاب حسینی را در تاریخ هنر جهان جاودانه کرد. او در این در نقش یک شوهر منطقی ظاهر می شود که هنرمند است اما عقل معاش وادارش می کند به برگزیدن یک شغل دوم و به قول معروف آب باریکه ای که معلمی در مدرسه است. حتی وقتی همسر او مورد قرار می گیرد، باز هم همان عاقل مردی است که در مقام یک همسر خونسردی خودش را از دست نمی دهد.
فراموش نکنیم که این مرد با وجود نفس کشیدن در یک اتمسفر روشنفکری، در یک جامعه سنتی زندگی می کند و هضم چنین اتفاقی نباید برای چندان سهل باشد. اما در برخورد با این ماجرا شکیبایی فوق طاقتی از خودش بروز می دهد و تلاش می کند به همسرش نیز القا کند که اتفاق مهمی نیفتاده و نباید روال عادی زندگی را مختل کرد. اما از میانه ، نرم نرمک با قطب مخالفی رو به رو می شویم؛ مردی سنتی که چنان احساساتش جریحه دار شده که به خاطر انتقام کور حتی حاضر است دست به جنایت بزند.
در کارهای دیگری نیز چنین بازی های دوقطبی را از شهاب حسینی دیده ایم. او ایفای نقش هایی است که نقطه عطف دارند. همین توانایی منحصر به فرد است که او را تبدیل به بهترین انتخاب برای ایفای نقش یک بیمار دوقطبی کرده است. بیماری ای که در دو فاز افسردگی و شی سیر می کند و حسینی هر دو فاز را درخشان به نمایش گذاشته است.
شاید در سال های بعد نقش خسرو، به عنوان نمونه ای ترین کار در کارنامه بازیگری شهاب حسینی تثبیت شود. این که اسم او در این خسرو است هم نکته ای است. از خیلی پیش ترها شهاب حسینی را «خسروی سینمای ایران» نامیده اند؛ و جایگاه و بازی او در سینما خیلی وقت ها برای بسیاری تداعی کننده خاطره خسرو شکیبایی بوده است.
خسرو حیدریخسرو حیدری به دلیل مطالبات مالیاتی خود که مبلغی نزدیک به ۲۰ یا ۲۵ میلیون تومان است از استقلال شکایت کرده است. خبرگزاری فوتبال ایران پارس فوتبال دات کام : خسرو حیدری از باشگاه استقلال به دلیل مطالبات مالیاتی خود شکایت کرده است.چندی پیش خبری در خصوص شکایت خسـرو حیدری در رسانه های ورزشی منتشر شد، و حال دلیل این شکایت بازیکن تیم فوتبال استقلال تهران فاش شد. + 0 - 0
رو مه هفت صبح - احمد رنجبر: 28 تیر 1387، به همین زودی 9 سال از رفتن خسرو شکیبایی گذشت. 64 ساله بود که تسلیم مرگ شد. بیمار بود اما امیدوار. ناخوش بود ولی جلوی دوربین، سرزنده می شود. بیماری را فراموش می کرد و خود را به جادوی سینما می سپرد. شکیبایی متعلق به نسلی است که با خون دل خوردن بازیگری را آموخته اند. پس وقتی از تقدس این حرفه حرف می زند شعار نمی داد. پس وقتی جلوی دوربین همه درد جسمی را فراموش می کرد، باورش را به نمایش می گذاشت.
او فروردین سال 1323 به دنیا آمد؛ در 19 سالگی روی صحنه تئاتر رفت و یک سال بعد نخستین تجربه بازیگری اش جلوی دوربین رقم خورد: 16 میلیمتری «کتیبه» به کارگردانی فریبرز صالح. «خط قرمز» مسعود کیمیایی اولین سینمایی اوست و پس از آن هفت دیگر بازی کرد تا اینکه «هامون» متولد شد. حالا سینمای ایران با بازیگری مستعد آشنا شده که قرار است سه دهه بدرخشد و نقش های مانا خلق کند... حیف که زود رفت. مطلب حاضر را به این بازیگر بزرگ اختصاص داده ایم؛ با مرور شاه نقش های سینمایی و تلویزیونی و بازخوانی گفته هایش.خاطرات خواندنی خسرو شکیبایی از روزی که عاشق بازیگری شد تا روزی که روی صحنه و جلوی دوربین آمد و نامش سر زبان ها افتاد. 30 سال درخششِ خسرو شکیبایی
ترسیدم و عاشق بازیگری شدمدر معدود گفت و گوهایش بخشی از زندگی و گذشته خود را عیان کرده. خسرو شکیبایی می گوید من در تهران، خیابان مولوی به دنیا آمدم و بزرگ شدم. می گوید در محله شان سینما و تئاتر وجود نداشته و به غیر از پدر ی به هنر علاقه مند نبوده: «پدرم به دیدن نمایشنامه و علاقه مند بود. من اوایل فکر می به خاطر این است که برای ایشان مجانی است و تقریبا وظیفه ای.» می گوید به خاطر فرار از محله و نزدیک شدن به تئاترها و سینماها سراغ هنر رفته. این بخشی از گفته های شکیبایی است در مصاحبه به مجله «گزارش » که اوا دهه هفتاد انجام شد. مابقی گفته های او به نقل از جام جم و برنامه «دو قدم مانده به صبح» نقل شده است.آشنایی با تئاتر
یک شب با فردی آشنا شدم که تئاتر کار می کرد و زمانی که فهمید من عاشق تئاتر هستم مرا به سالن تئاتر برد و در آنجا با خودم گفتم اگر شش الی هفت ماه آموزش ببینم. شاید یک نقشی را بازی کنم. در همان زمان یک کارگردان آمد و به من گفت، به تئاتر علاقه داری و می خواهی تئاتر کار کنی؟ من هم در پاسخ گفتم بله و آن مرد رفت و مرا نیز با خود برد. کارگردان تئاتر یک نوشته سه خطی به من داد و گفت این نوشته را تمرین کن. بعد از پایان جلسه من در مسیر برگشت و توی راه پله متن را در همان پله ها حفظ و دوباره برگشتم پیش کارگردان تا متن را همان لحظه اجرا کنم. کارگردان هم پس از چند دقیقه اما و اگر و اینکه تئاتر بچه بازی نیست و شما باید متن را امشب حفظ کنید، قبول کرد همان شب اجرا کنم و همین هم شد. من از هر ی که حرف می زد و یا با من قدم بر می داشت مطلبی می آموختم حال آن که او سخاوتمندانه یاد می داد و یا اصلا نمی دانست که من در پی ب آن هستم. بعد از سربازی به دوبله رو آوردم.اولین تجربه تئاتر
اولین بار که رفتم روی سن تئاتر، دلشوره عجیبی داشتم و این دلشوره و تردید هیچگاه از یادم نمی رود، چون همین طور در من تکرار می شود و همیشه این نگرانی در من بوده، ولی دلشوره ای که الان داریم عمیق تر است؛ منتها فرقش در این است که در آن موقع که روی صحنه می رفتم، می دانستم چه می خواهم بگویم و چه می خواهم انجام، ولی الان نمی دانم چه باید بگویم و اصلا نمی دانم که من برای چه دارم مصاحبه می کنم، چون تصور من این است که همیشه آدم هایی که از نظر سنی تجربیاتی دارند و یا خیلی جوان هستند و مطالعات وسیعی در مورد تئوری های هنری دارند، حرف هایی برای گفتن و استفاده دیگران دارند. مثل آدم های بزرگی که الان ما در مملکت خود داریم که مصاحبه اساس کار آنهاست. من دوست دارم به جای آنکه حرفش را بزنم بیشتر کار م. وقتی که در یا نمایشنامه ای بازی می کنم، چه در مقابل بازیگر مقابل و چه برای کارگردان هیچ وقت توضیحی نمی دهم و عمل می کنم. این است که مصاحبه برای من مثل راه رفتن روی لبه تیغ است و همیشه می ترسم که پایم ببرد و یا پرت شوم.30 سال درخششِ خسرو شکیبایی

اولین تجربه تئاتر
اولین بار که رفتم روی سن تئاتر، دلشوره عجیبی داشتم و این دلشوره و تردید هیچگاه از یادم نمی رود. چون همین طور در من تکرار می شود و همیشه این نگرانی در من بوده، ولی دلشوره ای که الان دارم عمیق تر است؛ منتها فرقش در این است که در آن موقع که روی صحنه می رفتم، می دانستم چه می خواهم بگویم و چه می خواهم انجام دهم، ولی الان نمی دانم چه باید بگویم و اصلا نمی دانم که من برای چه دارم مصاحبه می کنم، چون تصور من این است که همیشه آدم هایی که از نظر سنی تجربیاتی دارند و یا خیلی جوان هستند و مطالعات وسیعی در مورد تئوری های هنری دارند، حرف هایی برای گفتن و استفاده دیگران دارند. مثل آدم های بزرگی که الان ما در مملکت خود داریم که مصاحبه اساس کار آنهاست. من دوست دارم به جای آنکه حرفش را بزنم بیشتر کار م. وقتی که در یا نمایشنامه ای بازی می کنم، چه در مقابل بازیگر مقابل و چه برای کارگردان هیچ وقت توضیحی نمی دهم و عمل می کنم. این است که مصاحبه برای من مثل راه رفتن روی لبه تیغ است و همیشه می ترسم که پایم ببرد و یا پرت شوم.چیزی که مرا برای بازیگری برانگیخت
آن موقع که کار تئاتر را شروع ، خوشحال بودم که می توانم با مردم ارتباط برقرار کنم و ویژگی هایی که آن موقع برایم وجود داشت نه نمایش بود و نه ب شهرت و محبوبیت. همیشه دلم می خواست که بنشینم و نمایشی را تماشا کنم و از آن طریق با سن ارتباط برقرار کنم و بعد هم که خودم روی صحنه رفتم. سعی که از روی سن حس هایی را به تماشاگر منتقل کنم و دقیقا چیزی که مرا برای بازیگری برانگیخت، همین ارتباط بود. بعدها خیلی به آن علاقه مند شدم. علاقه ای که پایگاهش در من بسیار محکم بود و فکر که به هیچ کار دیگری علاقه مند نشوم و عشق را صرف این کار کنم. این بود که این حرفه را شروع و شاید چیزهای درونی تر هم در من بوده که توضیحش برای من کار مشکلی است.
پدرم افسر دژبان بود و به بهانه پیدا سربازهای فراری به سینماها و تئاتر می رفت ولی به جای انجام وظیفه محو تماشای صحنه ها و ها می شد. لحظاتی تراژیک در درام ها وجود داشت که پدرم را به گریه می انداخت و من دقیقا تمام آن لحظات یادم است. میزان علاقه ام را می دانست و می شود گفت که این کار او حتما از روی وظیفه نبود؛ چون ها و حتی در ایام مرخصی هم به تئاتر و سینما می رفت. بارها شاهد سربازهایی بودم که با یقه باز و ریش نتراشیده در سینما نشسته بودند و می ترسیدم وقتی پدرم آن ها را ببیند و از آنها بازخواست کند، صحنه را از دست بدهم. اما پدرم آگاهانه خودش را به کوچه علی چپ می زد. بعدها فهمیدم که به تئاتر بسیار علاقه مند است و مطمئن بودم که اگر می دانست هدف پسرش تئاتر است، سخت دگرگون می شد و دیگر تئاتر رفتن را قدغن می کرد!چرا گوینده شدم؟
در سال 46 بعد از اتمام خدمت سربازی، به دنبال کاری برای امرار معاش بودم که در ضمن به تئاتر هم نزدیک باشد. اول شانس به سراغم آمد و بعد کار ایده آل و خلاصه امتحان صدا در استودیو شهاب و قبول شدن و بعد هم استخدام... در اولین فرصتی که یادش خوش، عباس جوانمرد پس از دیدن نمایشنامه ای که در انجمن ایران و به نمایش گذاشتیم، من و هادی ی را جذب اداره تئاتر کرد و من که تئاتر هدف اصلی ام بود، در قلب تئاتر به عنوان هنرمند کارمند استخدام شدم و به علت تمرین های زیاد و غرق شدن در کار تئاتر، دیگر فرصتی برای ادامه گویندگی وجود نداشت؛ بنابراین تمام وقتم را در اختیار اداره تئاتر گذاشتم و از دوبله صرف نظر و قضیه بخشیدن عطایش به لقایش شد و رفت تا سال 55 که مجددا به دعوت استودیو «راما» به کار گویندگی پرداختم و در آن سال ها در های زیادی حرف زدم و دلی از عزا درآوردم!30 سال درخششِ خسرو شکیبایی

اولین نقش سینماییدر «خط قرمز» کیمیایی بود که اکران نشد و ناکام ماند البته من زیاد از آن کار رضایت ندارم، نه به خاطر خود بلکه به خاطر خودم، چون کیمیایی هر چه سعی می کرد من را از آن احساس غلو شده تئاتری بیرون بکشد، نمی شد و خیلی غیرارادی آن مسائل اغراق شده تئاتر روی من تاثیر می گذاشت.داستان «هامون»
نقطه عطف در بازیگری که با تواضع یک بازیگری مثل من منافات دارد، بهتر است بگویم تحولی یا رشدی در من. به نظر من در سینما حس بازیگر مانند کپسول است و مثل این می ماند که دوربین به کار می افتد، تو هم شیر کپسول را بازی می کنی و حست را بیرون می ریزی؛ دوربین از حرکت باز می ماند و تو مجددا شیر را می بندی.
برای روشن تر مطلب اجازه بدهید سری به صحنه تئاتر بزنیم. در آنجا که باز می شود، چیزی که حاکم است تمرکز است و درست مثل این است که موتوری روشن می شود و برخلاف سینما که پشت دوربین هزار اتفاق می افتد؛ در تئاتر فقط صحنه است که تپش دارد و بازیگر است که اصلا اسیر قراردادهای تصویری و ژست های بی پشتوانه که در لحظه ساخته می شود، نیست. یک لحظه کوتاه در نقش قرار می گیرید، دوربین قطع می شود و این دور شدن و نزدیک شدن به شخصیت آدمی، مثل بادکنکی است که نخش رها شده باشد و نکته مهم و اساسی اینجاست که باید بتوانی کنترل بیشتری از روی صحنه تئاتر داشته باشی و کنترل این قضیه هیچ راهی ندارد، به غیر از نیروی ویژه ای مثل کارگردان که آن را ی کند. در «هامون» این توانایی در ی وجود داشت؛ با سهم بسیار کارگردان و باید بگویم، بهترین ویژگی کار ایشان با بازیگر، آزاد گذاشتن در نحوه ارائه بازی است. بنابراین این نقش باید خوب می شد. به هر حال سینما یک کار دسته جمعی است و کار گروهی نیاز به مدیریت صحیح بر تمام عوامل دارد و از این نظر «هامون» مدیون مهرجویی است.عجب سرمایه ای داری خسرو!
موقع «تفنگ س ر» ناخوش بودم؛ یکبار قرار بود سوار اسب شوم و بتازم. قرار بود بدل به جایم حرکت کند؛ اما برای پلانی که از نزدیک دیده می شود، باید خودم سوار اسب می شدم. حرکت، جزیی از ذات آقاسید بود. گفتم اسب را بیاورند. کارگردان ناباورانه نگاهم کرد و پرسید: می خواهی سوار شوی؟ گفتم: حالا ببینم چه می شود. این نکته را داخل پرانتز بگویم که اسب سواری شیوه دارد. رفاقت سوارکار و اسب و هم نفسی این دو با هم حکایتی است شنیدنی. باید سوارکار باشی و بدانی هر نفس اسب باید با دل و جان سوارکار جفت شود. نگاهش . هر دو با هم غریبه بودیم. سوار شدم. وقتی کارگردان گفت: صدا، دوربین، حرکت... تا آمدم به اسب هی بزنم، اسب به سبب حرکت طبیعی اش ضربه ای به بدنم زد که ناگهان احساس تمام بخیه هایم در حال شدن است. آن درد نفسگیر و سوزش عجیب تمام درونم را به هم زد و تکان داد. 30 سال درخششِ خسرو شکیباییطاقت آوردم و بعد از گرفتن پلان از اسب پیاده شدم. رفتم توی تاریکی هشتی خانه و زارزار گریه و گفتم: خدایا ببین چگونه خوار شدم و به قول سهراب «چگونه از هجوم حقیقت به خاک افتادم». احمدجو و دیگران به سراغم آمدند و گفتند: دیگر از این کارها نکن. کارگردان گفت: من درد را در چهره ات دیدم، اما غیرت را هم دیدم که دردت را پنهان می کرد. عجب سرمایه ای داری خسرو! و از همین جا به بعد قرار شد شخصیت «آقاسید» به صورت فردی درونگرا و با پختگی کامل دیده شود.شاه نقش های سینماییبازخوانی هفت نقش به یادماندنی شکیبایی در سینما؛ از حمید «هامون» تا عمورحیم «اتوبوس شب».حدود 48 سینمایی بازی کرده؛ حتی اگر کیفیت ها قابل دفاع نباشند نمی توان بازی خسرو شکیبایی را دید و لذت نبرد. گاهی اما کارگردان ها استفاده ای بهینه تر از این استعداد کرده اند و موقعیتی مناسب برایش فراهم آورده اند. نخستین بار در نقش حمید هامون «هامون» علاقه مندان سینما را انگشت به دهان کرد و حیرت شان را برانگیخت. پیش از آن هفت بازی کرده بود اما «هامون» نقطه عطف اول بازیگری اش در سینما شد. بعد از آن انتخاب های خسرو شکیبایی توام با دقت است و بازی اش بیش از پیش زیر ذره بین. انتخاب هفت نقش سینمایی از میان انبوه نقش های تحسین شده شکیبایی کاری ساده نیست اما روی این ها اشتراک نظر وجود دارد. هرچند نمی توان نقش آفرینی او در «بانو»، «پری»، «خواهران غریب»، چه ی را کشت»، «ستاره بود»، «رییس» و... را فراموش کرد. حمید هامون؛ هامون (1368)
کارگردان: داریوش مهرجویی 30 سال درخششِ خسرو شکیبایی
راز ماندگاری: پیش از آنکه نقش حمید هامون را در «هامون» بازی کند، بازیگر چندان مشهوری در سینما نبود و شاه نقش هایش روی صحنه تئاتر رقم خورده بود. داریوش مهرجویی او را انتخاب کرد و این چنین استعداد بازیگری خسرو شکیبایی برای خاص و عام عیان شد. شکیبایی در «هامون» نقش مردی را بازی کرد که آرمان خواه است اما به زندگی و همسرش هم تعلق خاطر دارد. کشمکش حاصل از غلیان درونی او باعث شده با همسر مشاجره ای بی پایان داشته باشد. شکیبایی در نمایش احساسات درونی گرفتار غلو نمی شود و به ع طوری بازی می کند که مخاطب «گاهی» همراه تضرع بی پایان اوست. شکیبایی برای رسیدن به این هدف از همه ابزار استفاده کرده: صدا، حرکات بدن، طرز راه رفتن و ایستادن. مهرجویی به اندازه کافی بزرگ هست اما حمید هامون با شکیبایی معنا شد و شمایل روشنفکر پس از انقلاب را در ذهن ها حک کرد.
چه موفقیتی به دست آورد: شکیبایی برای «هامون» از جشنواره هشتم فجر سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد را به دست آورد. این نقش در غالب نظرخواهی های منتقدان در صدر ایستاده.محمود؛ یکبار برای همیشه (1370)
کارگردان: سیروس الوند 30 سال درخششِ خسرو شکیبایی
راز ماندگاری: در بحبوحه روزهایی که موج کار در ژاپن بین جوان ها شایع شده بود، الوند «یکبار برای همیشه» را با همین مضمون ساخت. شکیبایی دو سال بعد از درخشش در هامون برای بازی در نقش اول این انتخاب شد. جوانی که مدتی است ازدواج کرده و کارش هم نقاشی ساختمان است. او حالا به سودای سفر به ژاپن قصد دارد به زندگی مشترکش پایان دهد، اما بارداری همسرش مانع می شود. شکیبایی در این باز هم در موقعیت مردی قرار دارد که زندگی شویی اش در حال فروپاشی است، منتها در شرایطی متفاوت. محمود از لحاظ خاستگاه اجتماعی و خاستگاه فرهنگی کاملا مقابل حمید هامون است. این تقابل و تفاوت در بازی شکیبایی هویداست و مخاطب استیصال او در بحران خودخواسته ای که در آن قرار گرفته، با تمام جزییات می پذیرد.
چه موفقیتی به دست آورد: شکیبایی برای این نقش از یازدهمین جشنواره فجر، نامزد سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد شد و مجله گزارش هم در جشن سالانه خود تندیس بهترین بازیگر سال را برای این به شکیبایی اهدا کرد.گشتاسب؛ سارا (1371)
کارگردان: داریوش مهرجویی 30 سال درخششِ خسرو شکیبایی
راز ماندگاری: بعد از «هامون» و «بانو» همکاری سوم خسرو شکیبایی و داریوش مهرجویی رقم می خورد. «سارا» برداشتی آزاد از «خانه عروسک»، نمایشنامه معروف هنریک ایبسن است. گشتاسب (خسرو شکیبایی) به سارا (نیکی کریمی) برای تامین هزینه بیمارستان شوهرش، حسام (امین تارخ) کمک می کند و در مقابل سارا به او سفته می دهد که البته امضای همسرش جعلی است. سه سال بعد حسام رییس اداره می شود و قصد ا اج گشتاسب را دارد. او با زبان تهدید از سارا کمک می خواهد. شکیبایی برای نشان دادن درونیات گشتاسب به کلیشه های رایج چنگ نزده و چهره ای مخوف از خود ترسیم نکرده. شکیبایی برای نشان دادن روی پلید گشتاسب، آنقدر مهارت دارد که گاه با او همراه می شویم.
چه موفقیتی به دست آورد: نامزد دریافت آهوی بلورین مردم برای بهترین بازیگر نقش دوم مرد از سومین جشن سینمای ایران (ماهنامه گزارش - 1372).رضا؛ کیمیا (1373)
کارگردان: احمدرضا درویش 30 سال درخششِ خسرو شکیبایی
راز ماندگاری: مردی از دیار جنگ زده جنوب؛ پدری که اسیر شده و بعد از داغ فراق فرزند دارد؛ پدری که در دوراهی انتخاب میان بازگرداندن دختر یا نگه داشتن اش پیش خانواده شکوه است که او را بزرگ کرده اند... درویش خوب می دانست کمتر بازیگری هست که بتواند احساساتی این چنین را در چهره اش نشان دهد. خسرو شکیبایی انتخاب احمدرضا درویش بود و گزاف نیست اگر بگوییم این بازیگر از رموز اصلی موفقیت «کیمیا» است. او در نیمه اول که در زیر آتش جنگ روایت می شود، پرتلاطم است و به اقتضای شرایط بازی اش توام با فریاد. در نیمه دوم و جایی که متوجه می شود دخترش توسط پرستاری نجات یافته و در مشهد است، سرشار از سکوت است. دارد شرایط را سبک سنگین می کند و در دلش آشوبی ب ا است. اتفاقا بازی زنده یاد شکیبایی در پارت سوم سخت تر است، جایی که باید احساش را با چشم و نگاه و سکوت نشان دهد.
چه موفقیتی به دست آورد: نامزد دریافت آهوی بلورین مردم برای بهترین بازیگر نقش دوم مرد از سومین جشن سینمای ایران (ماهنامه گزارش - 1372).جهانگیر؛ کاغذ بی خط (1380)
کارگردان: ناصر تقوایی 30 سال درخششِ خسرو شکیبایی
راز ماندگاری: اجزای ساختمان «کاغذ بی خط» مستحکم است. از سوژه، نامه و کارگردان گرفته تا بازیگران. خسرو شکیبایی و هدیه تهرانی انتخاب ناصر تقوایی برای جان دادن به زن و شوهر قصه بودند. محور اصلی «کاغذ بی خط» دل مشغولی رویا است و رفتار مرد متاثر از رویابافی همسر. دوز خیال پردازی رویا، جهانگیر را کلافه کرده. پیشنهاد رفتن به کلاس داستان نویسی می دهد اما به وضوح از شرایط زندگی ناراضی است. شکیبایی در برابر زندگی فانتزی کاراکتر همسر، باید مردی عاقل باشد و عنان زندگی را به دست گیرد. حساسیت کار بازیگر همین جا است که نباید برای نمایش شمایل همسری معمولی کاری اضافه انجام دهد. رفتار و گفتار جهانگیر در عین حال برخوردار از ملاحت شخصیت شکیبایی است؛ « جون» گفتن او یادتان است؟
چه موفقیتی به دست آورد: بازی در «کاغذ بی خط» برای خسرو شکیبایی نامزدی بهترین بازیگر نقش اول مرد در جشنواره بیستم فجر را به همراه داشت. او برای این نقش منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین های سال) شد.عادل؛ سالاد فصل (1373)
کارگردان: فریدون جیرانی 30 سال درخششِ خسرو شکیبایی
راز ماندگاری: حدود 10 سال انتخاب های خسرو شکیبایی نقش های مثبت بود که با پیشنهاد متفاوتی از سوی فریدون جیرانی مواجه شد: یک جوان عاشق پیشه لمپن. ریسک فریدون جیرانی و خسرو شکیبایی جواب داد و وجه دیگری از توانایی این بازیگر به چشم آمد؛ آن هم در روزهایی که برخی گمان می د او فقط متخصص نقش های روشنفکران و مردمان میانه جامعه است. عادل مشرقی دلباخته دختر (لیلا حاتمی) است اما لیلا در شه زندگی مرفه است و خوشبختی اش را در ازدواج با حمید (محمدرضا شریفی نیا) می داند. شکیبایی برای نشان دادن عشق و مرام عادل گرفتار اغراق نشد که از قضا چنین نقش هایی پتانسل غلوزدگی دارند. تن صدای شخصیت از حدی بالا نیامد و اکتش پرتنش نشد. بازیگر و کارگردان درک درستی از نقش داشتند و به همین خاطر عشق یک جوان لات به دختر متمرد، سوار بر دیگر مشخصات نقش است.
چه موفقیتی به دست آورد: نقش عادل «سالاد فصل» برای خسرو شکیبایی، سیمرغ بهترین بازیگر نقش مکمل مرد را از جشنواره بیست و سوم فجر به ارمغان آورد.عمو رحیم؛ اتوبوس شب (1385)
کارگردان: کیومرث پوراحمد 30 سال درخششِ خسرو شکیبایی
راز ماندگاری: جزو آ ین نقش های تحسین شده زنده یاد خسرو شکیبایی است. او در «اتوبوس شب» نقش راننده اتوبوس را بازی کرد که قرار بود اسرای عراقی را به دست نیروهای ایرانی برساند. مسئول اسرا یک نوجوان (مهرداد صدیقیان) است که به اقتضای سن هم ترسیده و هم رفتارش با اسرا توام با خشونت است. عمورحیم او را شماتت می کند که با اسیران مهربان تر باشد. فصل مهم و جذاب در همین کل کل های میان نوجوان و عمورحیم شکل می گیرد و بازی گیرا و اثرگذار شکیبایی و صدیقیان هویدا می شود. شکیبایی در سیاه و سفید پوراحمد نقش راننده اتوبوس را طوری بازی می کند که گویی شاهد مستندی جنگی هستیم! لحن بیان دیالوگ ها، حرکت بدن، بالا و پایین رفتن تن صدا، ترحم، مهربانی، عصبانیت؛ اینها در شخصیت عمورحیم یک جا به معرض نمایش گذاشته می شود؛ با بازی مستندوار شکیبایی.
چه موفقیتی به دست آورد: برنده دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد از جشنواره بیست و پنجم فجر و تندیس نقش اول مرد از جشن یازدهم خانه سینما.
وبسایت نود: شاید چپ و راست استقلال در زمین فوتبال فاصله زیادی نداشته باشند اما وقتی پای کیفیت و عملکرد فنی در میان باشد این فاصله سر به آسمان می زند. جناح راست استقلال در این سال ها با حضور خسرو حیدری بسیار خطرناک و زهردار بوده است. طراحی حملات، گل سازی و گل زنی توانایی هایی بوده که جناح راست استقلال در این سال ها همه را یک جا داشته است. در آن سو اما جناح چپ همیشه پاشنه آشیل بوده. پاشنه آشیلی که در فاز هجومی نتوانسته کمک چندانی به استقلال کند و در فاز دفاعی هم بهترین محل برای فروآمدن تیر حریفان بر پیکر استقلال بوده است. این نقطه ضعف باعث شده تا بازیکنان زیادی در این سال ها در این پست امتحان شوند. اگر بخواهیم لیست آن ها را فقط از زمان منصوریان حساب کنیم به یک سیاهه بلندبالا خواهیم رسید. مگویان، زکی پور، یعقوب کریمی، نورافکن و بعضی از بازیکنانی که برای یک بازی یا بیشتر در این پست آزمایش شده اند. با تمام فراز و فرودها، پاشنه آشیل پابرجا ماند که ماند.شفر از همان آنالیزهای اولیه بازی استقلال دست گذاشت روی مشکل این تیم. وابستگی به جناح راست به سانتر و بدون پلن b برای رسیدن به دروازه حریفان. حرف های شفر حرف های آشنایی بود. مربیان قبلی هم ضعف استقلال را می دانستند و هم از نقشه هایشان برای برطرف آن گفته بودند اتفاقی که در نهایت نیفتاده بود و سال های سال یک استقلال بود و یک خسرو حیدری.بازی مقابل نساجی اما شفر حرف هایش را از حرف فراتر برد. حملات استقلال از جناح چپ و به ثمررسیدن اولین گل از همین مسیر نشان داد که شاید بالا ه زمان این رسیده که استقلال جناح چپش را افتتاح کند. اولین قدم شفر برای حل این مشکل چه بود؟طبیعی است که شفر از بازیکنی که پیش از این جناح راست را به نقطه قوت تبدیل کرده بود برای جناح چپ هم کمک بگیرد! به همین دلیل بود که در این بازی بارها شاهد حضور خسرو حیدری در جناح چپ بودیم.اتفاقی که البته اولین بار نیست که رخ می دهد. پیش از این چندین بار در زمان مظلومی و منصوریان هم ایده حضور خسرو حیدری در جناح چپ اجرا شده بود. ع های زیر حضور خسرو حیدری در جناح چپ را نشان می دهد.وظایف جدید شفر برای خسرووظایف جدید شفر برای خسرووظایف جدید شفر برای خسرووظایف جدید شفر برای خسرواین ایده قبلا به نتیجه مطلوب نرسیده بود. حالا شفر فقط به کمک خسرو حیدری به جناح چپ اکتفا نکرده و در بازی با نساجی تصمیم داشت با تعدد بازیکنان در این جناح و حرکات ترکیبی بازیکنان بتواند طراحی حملاتش را از این سوی میدان هم برنامه ریزی کند تا این بار ایده حضور حیدری در چپ خیلی زود به بن بست نرسد.اضافه شدن زکی پور به عنوان دفاع چپ، شجاعیان، هافبک چپ به همراه اضافه شدن خسرو از راست و عقب آمدن فرشید اسماعیلی از محوطه جریمه و شیفت جپاروف به سمت چپ، این تعدد بازیکنان را در جناح چپ استقلال اجرا می کرد. ایده ای که به چند حمله استقلال و سرانجام گل علی قربانی منجر شد. ع های زیر حضور پرتعداد بازیکنان استقلال در جناح چپ را نشان می دهد.وظایف جدید شفر برای خسرووظایف جدید شفر برای خسروتنها مشکل این ایده شاید سن خسرو حیدری باشد. بازیکنی که در سی و چهار سالگی توان رفت و آمدهای مکرر بین جناحین را کمتر از قبل دارد و این برنامه او را زودتر خسته خواهد کرد. اتفاقی که شاید شفر در بلندمدت بتواند راه حلی هم برای آن پیدا کند. نقطه قوت این قضیه هم خسرو حیدری است. حیدری تبحر خاصی در سرتوپ زدن دارد و زمانی که در جناح راست بازی می کند سرتوپ می زند و توپ را با پای چپ یعنی پای غیرتخصصی اش سانتر می کند اما حضور او در جناح چپ باعث می شود بتواند با پای راست سانتر کند که زهر و خطر سانترهای او را چند برابر خواهد کرد.نکته مثبت بازی نساجی اتکای استقلال به جناح چپش و رسیدن به گل از همین جناح بود. اتفاقی که به همراه نقطه قوت جناح راست استقلال را صاحب دوبال برای پ و رسیدن به دروازه حریفان می کند. دو بالی که استقلال را بعد از چندین هفته از قفسی که در آن گیر کرده بودند و کم گل می زدند و کم حمله می د رها کرد و به یک تیم هجومی و با موقعیت زیاد تبدیل کرد.نیلوفر کنگرانی
ایسنا: جذب مامه بابا تیام و بویان نایدنوف از سوی باشگاه استقلال، بهانه ای شد تا در یک پرونده به صورت مختصر اشاره ای به همه خارجی های باشگاه استقلال داشته باشیم.۱- پیر کارلو: در اثنای جنگ جهانی دوم تعداد زیادی از لهستانی ها وارد ایران شدند. یکی از آنها پیر کارلو بود که از هسته اولیه باشگاه دوچرخه سواران محسوب می شود. او اولین دروازه بان استقلال است. پیر کارلو یک بار با لباس تیم ملی ایران مقابل ترکیه هم به میدان رفت و به همین دلیل عده ای معتقدند که او اولین بازیکن خارجی استقلال نیست و رافت قلی اف اولین بازیکن خارجی تاریخ استقلال است.۲- رافت قلی اف: هافبک اهل جمهوری آذربایجان که عملکرد نسبتا خوبی هم در این تیم داشت. او اولین بازیکن خارجی استقلال بعد از انقلاب ی بود. او در سال ۷۹ با استقلال قهرمان شد و حدود ۲۴ بازی هم برای آبی ها انجام داد. ۳- راجر فابریتسیو: مهاجم برزیلی با آمدن قلعه نویی به استقلال در سال ۸۲ جذب شد. وی قرار بود رقابت سختی با علیرضا اکب ور، علی سامره، فراز فاطمی و غلامرضا عنایتی داشته باشد و در گام نخست در بازی با ان با زدن یک گل توانست امیدهای زیادی به قلعه نویی و هواداران استقلال برای ادامه کار دهد ولی اوج «فابریتسیو» همان تک بازی بود و آرام آرام به نیمکت و سکوها رفت و در پایان فصل با ۱۲ بازی از استقلال جدا شد.۴- رافائل گومز: قرار بود هم در هافبک دفاعی استقلال بازی کند و هم در دفاع وسط یا دفاع آ استقلال نقش آفرینی کند. او هم به همراه «فابریتسیو» به استقلال آمد و بعد از دو بازی قلعه نویی متوجه شد که بازیکن بسیار بی کیفیتی را جذب کرده و سریعا قرارداد وی با استقلال فسخ شد و راهی دسته دوی لیگ ایران شد. هرچند قلعه نویی در آن روزها دلیل ناموفق بودن «گومز» را نه بی کیفیت بودن وی بلکه عدم آشنایی او با زبان عنوان می کرد.۵- آگوستین گیلائوری: هافبک و دفاع چپی بود که استقلال برای پر مشکلات جناح چپ با وی قرار داد بست و این بازیکن گرجستانی در سال ۸۳ و در دومین فصل سرمربیگری قلعه نویی به استقلال آمد و هرچقدر که در سال اول بازیکن خوبی بود، به تدریج افت کرد و در سال ۸۵ و فصل کابوس وار استقلال با صمد مرفاوی وی آنقدر ضعیف بود که حتی قادر به رقابت جدی با اصغر طالب نسب و بهشاد یاورزاده نبود و با آمدن ناصر حجازی به استقلال از تیم جدا شد و به پگاه گیلان پیوست. پگاه گیلان از معدود تیم هایی بود که «گیلائوری» با پیراهن استقلال به آن تیم گل زد.۶- جورج توپالوویچ: دروازه بان صربستانی که جایگزین مسعود قاسمی و پرویز برومند در استقلال شد و در سال ۸۳ به استقلال پیوست. «توپالوویچ» عملکرد نسبتا مطلوبی در استقلال داشت تا جایی که وحید طالب لو را تا مدتی نیمکت نشین استقلال کرده بود و وی حتی یک داربی پایتخت را هم با استقلال تجربه کرد. «توپالوویچ» در پایان فصل و سوم شدن استقلال و با پیوستن مهدی رحمتی به استقلال از این تیم جدا شد و به عقاب تهران پیوست.۷- لادو آخالایا: این مهاجم گرجستانی با قراردادی یک سال و نیمه از نیم فصل سال ۸۴ به استقلال آمد و قرار بود با علیرضا اکب ور، سیاوش اکب ور، رضا عنایتی، هاشمی زاده و پیمان نادری به رقابت بپردازد ولی بدون حتی یک دقیقه بازی در استقلال قراردادش را فسخ کرد.۸- جولیوس رودریگز داسیلوا: این مهاجم برزیلی که در کنار رجب زاده در ذوب آهن خط حمله خوبی را در اصفهان تشکیل داده بودند، در سال ۸۵ و با سرمربی شدن صمد مرفاوی در استقلال به این تیم پیوست و در بازی نخست استقلال مقابل ذوب آهن یک گل برای استقلال در تهران به ثمر رساند و در طول فصل هیچگاه نتوانست در خط حمله استقلال جای ثابتی پیدا کند. او در نهایت با ۱۱ بازی و سه گل زده که آ ین گلش را هم در هفته پایانی لیگ و مقابل پاس تهران به ثمر رساند از استقلال جدا شد.۹- لئوناردو کوئیکه: این بازیکن کامرونی جوان بعد از بازی های ناموفق و بسیار ضعیف مهاجمان آن روزهای استقلال (سال ۸۵) به این تیم پیوست و در اولین بازی اش مقابل برق شیراز خوش درخشید ولی هیچگاه موفق به گ نی برای استقلال نشد و با پایان فصل و آمدن ناصر حجازی به استقلال از این تیم کنار گذاشته شد و بعدها سر از استیل آذین و آینتراخت فرانکفورت درآورد.۱۰- سان جان اورسوویچ: در سال ۸۶ با کنارگذاشتن حسین کاظمی از سوی مرحوم ناصر حجازی در استقلال خلأ یک هافبک دفاعی در استقلال به چشم می آمد و به همین دلیل ناصر حجازی با ید «سان جان» برای پست هافبک دفاعی استقلال گزینه ای مناسب به زعم خودش یافت. البته «سان جان» هیچ گاه آن هافبک دفاعی ای که ناصر حجازی از آن یاد می کرد نبود و بازی های متوسط و بعضا ضعیف او باعث شد خیلی زودتر از آن چه تصور می شد از تیم کنار گذاشته شود و در نیمه های فصل قراردادش با استقلال فسخ شود. هرچند که ناصر حجازی همیشه اعتقاد داشت به خاطر فشارهایی که رویش بود، نتوانست به سان جان میدان بدهد وگرنه سان جان یکی از بهترین بازیکنان خارجی تاریخ فوتبال ایران می شد. به هر حال با کنار گذاشتن سان جان مدتی علیرضا منصوریان و مدتی هم پولادی و سعید بیات هافبک دفاعی استقلال را چرخاندند و استقلال در پایان آن فصل به سیزدهمی لیگ رسید.۱۱- ف و جانواریو: از برزیلی های خوش تکنیک و به گواه نظر سنجی برنامه نود برترین بازیکن خارجی تاریخ لیگ برتر ایران، بعد از مدتی بازی در برزیل و لیگ پرتغال سر از فولاد خوزستان که آن روزها در دسته پایین تر بازی می کرد، در آورد و از قضا در نیمه نهایی جام حذفی سال ۸۷ که تقابل دو تیم فولاد و استقلال تهران بود، بسیار خوش درخشید و همین امر موجب شد که در فصل بعد پیراهن آبی های پایتخت را تن کند.«جانواریو» با به ثمر رساندن تک گل استقلال برابر پیام مشهد در آ ین هفته لیگ برتر موجب قهرمانی استقلال در لیگ برتر شد و یکی از موثرترین بازیکنان آن فصل استقلال بود. «جانواریو» روند رشد خود را در سال بعد هم ادامه داد و در پایان فصل ۸۸-۸۹ با پیشنهاد وسوسه کننده ان از استقلال به این تیم رفت و بعد از دو سال به خاطر بی انضباطی در ان و ا اجش توسط «کرانچار» برای فصل ۹۱-۹۲ بار دیگر به استقلال بازگشت و همچنان بار خط میانی استقلال را به دوش می کشید تا این که با تعطیلی لیگ به خاطر بازی های ملی، برای استراحت به کشورش بازگشت و به علت تمرینات انفرادی که در برزیل انجام داد، دچار مشکل شد و در بازگشت به ایران در تمرینات استقلال با مصدومیت شدیدی رو به رو شد و همین مساله باعث خارج شدن نامش از فهرست بازیکنان تیم شد.۱۲- رینالدو کروزادو: اواسط سال ۸۷ استقلال نیاز به یک هافبک تهاجمی تکنیکی داشت و قلعه نویی «رینالدو» را از نیم فصل به استقلال آورد. وی تا پایان فصل بعد (فصل ۸۸ با سرمربیگری مرفاوی) با مبلغ ۴۰۰ هزار دلار در استقلال بود. آمدن «رینالدو» البته کش و قوس های فراوانی داشت. گویا قرار بود رضا رجبی به ی جنوبی برود و بازیکنی را ببیند و جذب کند و حتی واعظ آشتیانی مدیرعامل وقت استقلال برای این کار اختیاراتی هم به او داده بود و رجبی هم «ف و بلا» را انتخاب کرده بود و با خود به ایران آورد. مشکل وقتی آغاز شد که در ایران مشخص شد هر دو پای ف و عمل شده و حتی در آن زمان هم مصدوم است و حاضر شده با قراردادی به ارزش ۱۸۰ هزار دلار به استقلال بپیوندد. با فشار بر قلعه نویی برای به خدمت نگرفتن «ف و» کادر پزشکی استقلال وی را در تست فنی رد کرد و «رینالدو» به استقلال پیوست و البته این تمام ماجرا نبود. «رینالدو» بعد از حضور در استقلال در همان ابتدای امر مصدوم شد و این بار رضا رجبی بود که زبان به اعتراض گشود و مدیر برنامه های «رینالدو » را متهم به قالب «رینالدو» به استقلال کرد و کار به کمیته انضباطی کشید و در نهایت هم هیچ چیزی روشن نشد.در هر حال «رینالدو» کمتر از ۲۰ بازی در مدت یک سال و نیم حضور در استقلال انجام داد و فقط یک گل برای استقلال به ثمر رساند. «رینالدو» هیچ وقت بازیکن با کیفیتی برای استقلال نبود ولی بعدها در تیم ملی پرو و در کوپا از بازیکنان اصلی آن تیم شد و در در کیه وو ایتالیا هم بازی کرد. ۱۳- فلیپ آلوز دسوزا: این بازیکن برزیلی که در پست هافبک وسط و هافبک دفاعی بازی می کرد در ملوان انزلی خوش درخشید و در سال ۸۹ به استقلال پیوست. پرویز مظلومی بین وی و فرزاد آشوبی و کیانوش رحمتی به طور متناوب دو نفر را به بازی می گرفت ولی بعد از چند هفته «دسوزا» به بازیکن ذخیره تبدیل شد و با ۲۱ بازی هیچگاه نتوانست انتظار هواداران استقلال و کادر فنی استقلال را برآورده سازد و شاید از دلایل اصلی این امر آن بود که او جای حسین کاظمی را در استقلال گرفته بود و توقعات از وی بالاتر از توانایی هایش بود. او بعد از یک سال به ذوب آهن پیوست.۱۴- اندرسون ریکاردو دوس سانتوز: با حضور پرویز مظلومی در استقلال (سال ۸۹) استقلال با کمبود مهاجم روبه رو بود و نیاز به جذب مهاجم داشت. از طرفی مهدی سید صالحی مصدوم بود و قطعا تا پایان نیم فصل به بازی ها نمی رسید و جز او برهانی، مجیدی و میداوودی در خط حمله استقلال حضور داشتند. هرچند آن فصل عجیب استقلال با مصدومیت شدید میداوودی در بازی با ملوان همراه بود و کمبود مهاجم، ضعف استقلال را به رخ این تیم کشید ولی استقلال هیچگاه به دنبال مهاجم بهتری نرفت. استقلال در آغاز فصل «اندرسون» را که در کره و ترکیه بازی کرده بود جذب کرد و با ورود این بازیکن به ایران خبرنگاران و رو مه نگاران با حیرت روبه رو شدند؛ این بازیکن با اضافه وزن ۲۰ کیلویی با استقلال قرار داد امضا کرده بود و هرچند تکذیب مدیران ارشد استقلال در اوایل کار تا مدتی این مساله را پوشش داد ولی با شروع لیگ به وضوح مشخص بود که این بازیکن با اضافه وزن بالایی دست و پنجه نرم می کند و سرانجام او هم با بازی هایی کمتر از انگشتان دو دست استقلال را ترک کرد. این در حالی بود که وی قراردادی دو ساله با استقلال داشت.۱۵- آندره لوییز د اولیویرا رگراتیری: با جدا شدن خسرو حیدری از استقلال و پیوستنش به ان، آن هم در حالی که فقط مدت کوتاهی از آمدن مظلومی و پورحیدری به استقلال می گذشت، خلأ یک بک و دفاع راست در استقلال حس می شد. استقلالی ها با جذب « لوییز» و به دنبال آن تبلیغات وسیعی که برای استخدامش از پارانای برزیل به صدا درآورده بودند مدعی شدند جانشینی برای حیدری پیدا کرده اند که از حیدری هم بهتر است. وی با قراردادی دو ساله به استقلال پیوست و در طول یک فصل بازی های متوسط وی استقلال را بر آن داشت تا در پایان فصل عذرش را بخواهد.۱۶- هوار ملا محمد: این بازیکن عراقی خوش تکنیک از اواسط فصل ۸۹-۹۰ با نظر پرویز مظلومی به استقلال اضافه شد. هرچند رقم هایی که در رابطه با جذب وی اعلام می شد کمی اغراق آمیز بود ولی «هوار» با وجود بازی در تیم سرخ پایتخت به سرعت میان هواداران استقلال محبوب شد و جایش را به سرعت در تیم اصلی باز کرد. «هوار» مانند بسیاری از بازیکنان عراقی با بدقولی های فراوان در رابطه با تمدید قرارداد، ناگهان در فصل بعد با پیراهن ذوب آهن اصفهان در میادین حاضر شد. البته حضور او در استقلال هم پس از به بدقولی وی به تیم شاهین بوشهر بود. «هوار» ابتدا قرار بود در شاهین بوشهر حاضر شود ولی به یکباره سر از استقلال تهران درآورد.۱۷- ولید علی: سال ۹۰ و در دومین سال حضور پرویز مظلومی در استقلال این بازیکن کویتی با سر و صدای زیادی جذب شد. هافبک ملی پوش تیم ملی کویت که از تکنیک و هوش بالایی هم برخوردار بود تعداد بازی هایش برای استقلال به تعداد انگشتان یک دست هم نرسید و با یک گل زده و یک پاس گل کارش را در استقلال به اتمام رساند. «ولید علی» با غیبت های زیاد و ترک تیم برای بازی ملی بدون اطلاع به کادر فنی استقلال مورد غضب قرار گرفت و با قرار نگرفتن نامش در بین بازیکنان بازی استقلال و پرسپولیس از تیم قهر کرد و بعد از مدت کوتاهی خبری منتشر شد که در آن اعلام شده بود که «ولید علی» به کویت رفته و قصد بازی در الکویت را دارد.۱۸- جاسم کرار : هافبک تهاجمی و پا به توپ تیم ملی عراق که سابقه درخشش در تراکتورسازی تبریز را هم داشت با وجود محرومیت در چند هفته ابت لیگ برتر به استقلال پیوست. فتح الله زاده پیش تر وعده داده بود کرار از علی کریمی هم بهتر خواهد بود ولی گذر زمان حوادثی را پیش آورد که کمتر ی فکر می کرد. گویا «کرار» نه تنها توسط بازیکنان تیم های دیگر در زمین تحقیر می شد و تلاش می د که باعث عصبی شدن وی شوند بلکه هم تیمی هایش نیز با او رابطه ی خوبی نداشتند و آن طور که بهتاش فریبا در جایی گفته، حتی در یک بازی ، یکی از م عان مشهور استقلال از داور درخواست کرده بود که «کرار» را از زمین ا اج کند! «کرار» در بازی های جام حذفی بر سر یک کاشته پشت محوطه جریمه با گفتن این جمله به مجتبی جباری که "سال گذشته از همین جا به شما گل زدم، پس بگذار تا من ضربه را بزنم" آتشی بر پا کرد که استقلال کم حاشیه آن روزها را به سوی حاشیه هل داد و نهایتا «کرار» از استقلال کنار گذاشته شد و به شاهین بوشهر پیوست.البته این پایان کار استقلال و جاسم کرار نبود. کرار دوباره در آ ین سال حضور قلعه نویی در استقلال به این تیم برگشت. با وجود این که او دوران خوبی در استقلال داشت ولی بی انضباطی های او و درگیری اش با داوران باعث محرومیت چند هفته ای کرار شد و در نهایت او در مصاحبه ای از خج فدراسیون فوتبال ایران درآمد و محرومیتش سنگین تر شد. او در دوره حضور پرویز مظلومی هم کشمکش زیادی با استقلال داشت. مظلومی گفته بود که او را مهار می کند ولی این اتفاق رخ نداد و کرار روز قبل از داربی که در نهایت با تساوی یک بر یک به پایان رسید، با افشارزاده و مرحوم پورحیدری دچار درگیری لفظی شد و در عمل عذرش را از استقلال خواستند و این بازیکن پر حاشیه بالا ه از استقلال جدا شد.۱۹- ژاک الونگ الونگ: بازیکن کامرونی که سابقه بازی در تیم سرخ پایتخت را هم داشت با مصدومیت شدید تیموریان و خلأ بازیکن وسط در استقلال به این تیم پیوست. هرچند نام وی به یکی از بزرگترین دلال های فوتبال ایران گره خورده بود ولی آن طور که فتح الله زاده ادعا می کرد وی با مبلغی ناچیز به استقلال پیوست. «الونگ الونگ» در اولین بازی مقابل پرسپولیس در جام ولایت بازی کرد و عملکرد نسبتا خوبی از خود نشان داد ولی او هم به مانند بسیاری از بازیکنان خارجی استقلال همان تک درخشش را داشت و بازی های بسیار بی کیفیت وی در ادامه، مظلومی را مجاب کرد که از وی چشم پوشی کند.۲۰- گوران یرکوویچ: این بازیکن که در لیگ فرانسه، بلژیک و لیتوانی سابقه بازی داشت در نیم فصل ۹۰-۹۱ به استقلال پیوست تا جای خالی فرهاد مجیدی را در خط حمله استقلال پر کند. «یرکوویچ» در مدت حضور کوتاه مدتش به عنوان یک تمام کننده واقعی عملکرد خوبی داشت و با آمدن قلعه نویی به استقلال، از این تیم کنار گذاشته شد. وی در پایان فصل در ۱۵ دیداری که برای استقلال انجام داد ۹ گل به ثمر رساند. وی بعد از ترک استقلال به تیم بوریرام یونایتد تایلند پیوست و در آن تیم هم به روند گ نی هایش ادامه داد. او بعدها به ایران برگشت و برای مشکی پوشان هم توپ زد.۲۱- جی لوید ساموئل: این بازیکن سیه چرده که سابقه حدود ۲۵۰ بازی در دسته های مختلف لیگ انگلستان را داشت در نیم فصل ۹۰-۹۱ به استقلال پیوست و بازی ساده ولی در عین حال هوشمندانه وی موجب شد جایش در تیم اصلی استقلال محکم شود. هرچند در اواسط فصل، سرخپوشان پایتخت خواستار انتقال وی به تیمشان بودند ولی با جدا شدن فریدون زندی و مصدومیت جانواریو و ج توزی، قلعه نویی خواهان حفظ وی شد. او با استقلال قهرمان لیگ شد و یک فصل دیگر هم در کنار آبی پوشان ماند و در نهایت راهی پیکان شد. او بعد از پیکان، ایران را برای همیشه ترک کرد.۲۲- لیام ردی: دروازه بان استرلیایی که ابتدای فصل جاری به استقلال آمد تا هم رقابت برای مهدی رحمتی ایجاد شود و هم خیال استقلال از مصدومیت احتمالی رحمتی راحت باشد. با این حال عملکرد نه چندان خوب «ردی» در دیدار دوستانه این تیم برابر ابومسلم کمی مربیان استقلال را نگران کرد و او بدون انجام یک بازی رسمی برای استقلال، در نیم فصل از جمع آبی ها جدا شد.۲۳- رودریگو توزی: بازیکن برزیلی – ایتالیایی سابق تراکتور سازی به استقلال پیوست اما دوام چندانی در این تیم نداشت و مشکلات مالی استقلال منجر به شکایت او از این تیم ایرانی و جدا شدنش از این تیم شد. «توزی» یک گل برای استقلال زد. او از امیدهای اصلی قلعه نویی برای هافبک تهاجمی آن فصل استقلال بود.او بعد از ایران راهی کشور برونئی شد.۲۴- ویسنته آرزه: هافبک بولیویایی که به استقلال آمد و با این تیم قهرمان لیگ شد. البته او زیاد در استقلال نماند و مدت حضورش در استقلال تنها یک نیم فصل بود. او هم زمان برای تیم ملی بولیوی هم بازی می کرد. هرچند که در استقلال خیلی بازی هایش به چشم نمی آمد.این بازیکن به صورت قرضی به استقلال آمد و در هفت بازی که برای آبی ها انجام داد، دو گل به ثمر رساند.۲۵- گوران لاوره: آمده بود تا جای جباری را پر کند که به دلیل اختلاف با فتح الله زاده استقلال را ترک کرده بود. او سابقه بازی در پارتیزان بلگراد را داشت و در تیم امید صربستان هم به میدان رفته بود. با این حال او آنقدر در استقلال ضعیف بود که خیلی زود استقلال را قبل از نیم فصل ترک کرد. البته این پایان کار لاوره با استقلال نبود و او بعد از بازگشت به صربستان حس از خج قلعه نویی و استقلال درآمد و گفت که قلعه نویی پدرخوانده بوده و از محبوبیت مجیدی می ترسید. او مدیران وقت استقلال را به برده داران تشبیه کرد.او بعدا در لیگ دسته پنجم آلمان توپ زد تا نشان دهد چقدر بازیکن خوبی بوده است!۲۶- بوبکر کبه: بازیکنی که سابقه بازی در استراسبورگ و نانت را داشت به داماش رفت و از آنجا در نیم فصل راهی استقلال شد. او عملکرد نسبتا خوبی برای استقلال داشت. با این حال بحران مالی بزرگ استقلال باعث ناراحتی او شد، این ناراحتی در حدی بود که او بعد از بازی آسیایی استقلال، درحال گریه از قلعه نویی خواست تا کاری برایش د تا ایران را ترک کند. او بعد از ایران به سودان رفت و در الهلال این کشور توپ زد.۲۷- تونی کاروالیو: این بازیکن برزیلی، هافبک نسبتا خوبی بود که در نیم فصل ۹۲-۹۳ به استقلال آمد ولی مصدومیت باعث شد تا در پایان فصل از استقلال جدا شود. او تنها هشت بار برای استقلال بازی کرد.۲۸- رافائل داسیلوا: دروازه بان برزیلی که در سال ۹۳-۹۴ و زمانی که قلعه نویی برای آ ین بار هدایت استقلال را برعهده داشت به ایران آمد. او سابقه بازی با واسکودوگاما و فلومیننزه را داشت. با این حال او یک نیم فصل نیمکت نشین محسن فروزان بود و در نهایت از استقلال جدا شد.داسیلوا بعدا در کشور خودش بازی های زیادی را انجام داد تا مشخص شود به لحاظ فنی دروازه بان خوبی بوده است.۲۹- هرائر مگویان: م ع ارمنستانی و ملی پوشی بود که در آ ین سال حضور قلعه نویی در استقلال یعنی ۱۳۹۳ به جمع آبی پوشان اضافه شد تا استقلالی ها دنبال سید جلال حسینی کاپیتان فعلی پرسپولیس نروند.مگویان در استقلال عملکرد متوسطی داشت و با قلعه نویی و مظلومی و منصوریان کار کرد. با این حال در ابتدای فصل جاری، علیرضا منصوریان روی نام او خط قرمز کشید و در نهایت او در نقل و انتقالات زمستانی به صورت رسمی از استقلال جدا شد و در مصاحبه ای به شدت از علیرضا منصوریان انتقاد کرد و این مربی را به عدم صداقت متهم کرد.۳۰- پروپئیچ: مشکلات پرویز مظلومی در خط حمله باعث شد تا پروپئیچ آقای گل لیگ آلبانی در نقل و انتقالات تابستانی به استقلال بپیوندد. اما او در استقلال خیلی موفق نبود و نتوانست گرهی از مشکلات تهاجمی استقلال را باز کند.پروپئیچ با آمدن منصوریان از استقلال جدا شد و از این تیم شکایت کرد. شکایتی که هنوز پرونده اش در جریان است و احتمالا رای نهایی به ضرر استقلال خواهد بود.۳۱- هندریک هلمکه: یکی از عجیب ترین یدهای استقلال بود. او با نظر قلعه نویی برای پر جای خالی تیموریان و در دوران افشارزاده به استقلال آمد و در یک مصاف تدارکاتی مقابل صنعت نفت آبادان هم به میدان رفت اما حضور او دوامی نداشت چرا که این بازیکن مصدوم بود و این مساله را از استقلالی ها پنهان کرده بود. در نهایت این پرونده به فیفا رفت و رای به ضرر استقلال صادر شد.۳۲- عادل شیحی: بازیکن آلمانی - مراکشی که برای پر جای خالی کرار در بحث بازیسازی به استقلال آمد و به لحاظ فنی هم بازیکن نسبتا خوبی بود ولی در مقابل پرسپولیس مصدوم شد و در نهایت با آمدن منصوریان از استقلال رفت. شکایت او از استقلال به فیفا باعث شد تا استقلال یک پنجره نقل و انتقالاتی محروم شد.۳۳- ریوالدو باربوسا: این بازیکن هم در زمان پرویز مظلومی به استقلال آمد و قرار بود میانه میدان استقلال را تحت کنترل خود بگیرد ولی عملکرد او بسیار ضعیف بود و در نهایت از استقلال خیلی سریع جدا شد. هرچند که او رزومه نسبتا خوبی داشت اما ج اش حواشی زیادی به همراه داشت.ظاهرا به این بازیکن قرار بود ۸۰ هزار دلار داده شود ولی تنها ۳۰ هزار دلار داده شده بود و رسید ۸۰ هزار دلاری هم از این بازیکن گرفته شده بود. این مساله در نهایت به حراست وزارت ورزش کشیده شد.۳۴- رابسون جانواریو: م ع برزیلی و با کیفیتی بود که با علیرضا منصوریان به استقلال آمد و بعد از جا افتادن در استقلال، توانایی های خودش را نشان داد. استقلالی ها خیلی تلاش د او را به تمدید قرارداد متقاعد کنند ولی قرارداد او با باشگاه برزیلی باعث شد در نهایت راهی لیگ پرتغال شود.۳۵- لئوناردو پادوانی: م ع برزیلی که قبلا در نفت تهران شاگرد منصوریان بود، با این مربی به استقلال آمد و از بازیکنان اصلی استقلال بود. او با رفتن منصوریان و آمدن وینفرد شفر نیمکت نشین شده و از زمان آمدن شفر تنها کمتر از یک نیمه مقابل ذوب آهن به میدان رفته است.۳۶- سرور جپارف: قرار بود این بازیکن که دو بار بازیکن سال آسیا شده، در زمستان سال ۹۵ به استقلال بیاید ولی محرومیت استقلال در نقل و انتقالات باعث شد راهی ان شود و بعد از کش و قوس های فراوان، او بالا ه به استقلال آمد. تاثیرگذاری او در حدی است که اگر در یک بازی به میدان نرود، شانس پیروزی استقلال صفر است. به عبارت دیگر استقلال تاکنون تنها با او پیروز شده است.
حیدری با اینکه در سال های اخیر افت محسوسی داشته و تیم ملی را هم از دست داده اما همچنان مورد حمایت باشگاه استقلال است.تیتر 20 - در حالی که حتی مهدی رحمتی نیز آرام آرام به سمت درهای وجی استقلال نزدیک می شود تا آ ین باز مانده از نسل قدیمی های استقلال هم از این تیم جدا شود، این خسرو حیدری است که در میان بازیکنان قدیمی استقلال همچنان پیش می تازد و به بازی در استقلال ادامه می دهد.حیدری با اینکه در سال های اخیر افت محسوسی داشته و تیم ملی را هم از دست داده اما همچنان مورد حمایت باشگاه استقلال است و آنقدر برایش امتیاز قایلند که با وجود مصدومیت های پی در پی قرارداد ۳ ساله منعقد می کند. حیدری ۹ فصل از عمر ورزشی خود را در باشگاه استقلال پشت سر گذاشته و به ندرت با چالش مالی مواجه شده که دلایل متعددی دارد. او در حالی کاپیتان استقلال شده و قرارداد بلندمدت دارد که بسیاری از هم دوره ای های او به خاطر مشکلات مالی از استقلال رفته یا کنار گذاشته شده اند.خسرو حیدری در سال های اخیر چه عملکرد خارق العاده ای داشته که به رغم رسیدن به سن بازنشستگی همچنان در استقلال حضور دارد و دستمزدهای میلیاردی می گیرد؟ چرا این بازیکن همواره در حاشیه امنیت قرار دارد و مصدومیت های پی د ی نیز تهدیدی برایش محسوب نمی شود و حتی با او قرارداد ۳ ساله هم منعقد می شود؟ باید پای حرف های پزشکان استقلال بنشینید و درباره تعدد مصدومیت های حیدری از آنها بپرسید تا به دردسرهایی که در ۵ سال اخیر این بازیکن برای تیم پزشکی باشگاه استقلال داشته، پی ببرید.حیدری بیشتر عمر ورزشی خود در سال های اخیر را دایما در کلینیک نوروزی گذرانده است. حال همین بازیکن همواره در فهرست باشگاه استقلال دیده می شود؛ در حالی که همه همقطاران دیروزش از استقلال کنار گذاشته شده اند.اسامی هم تیمی های نامی سابق خسرو را در ذهن بیاورید، آنها که به انحای گوناگون از استقلال کنار گذاشته شده اند تا به آنچه بر احوالاتش می گذرد به خوبی پی ببرید وآگاه شوید از امتیازهایی که همواره باشگاه استقلال برای این بازیکن قایل بوده و در مواجهه با دیگر بازیکنان هرگز چنین نکرده است.همین حالا مجتبی جباری را به دلیل مصدومیت های پی در پی از استقلال کنار گذاشته اند بی آنکه دلیل را روشن بگویند یا در سایت باشگاه استقلال رسما اعلام شود. خسرو حیدری هم اگر به لحاظ مصدومیت وضعش بدتر از جباری نباشد، قطعا بهتر نیست و آمار گواهی می دهد به این واقعیت که شماره ۲ باشگاه استقلال زمان های طولانی از فصل را به دلیل آسیب دیدگی های پی در پی از دست داده اما برخلاف بازیکنانی همچون جباری همواره در حاشیه امن بوده و حتی تهدیدی هم از طرف باشگاه برای این بازیکن نبوده است.با جباری به گفته افتخاری قرارداد بازی به بازی بسته می شود اما خسرو حیدری همیشه قرارداد سفت و محکمی داشته و هیچ گاه از گرفتن دستمزدهای آنچنانی نیز محروم نشده است. حال اگر به سابقه جباری بنگرید به این نتیجه می رسید که شماره ۸ همواره بازیکن بزرگتری در قیاس با حیدری بوده است، پس چرا همان برخوردی که با دیگر بزرگان استقلال شده با خسرو نشده، بسیار تامل برانگیز است.شاید برای تصمیم گیران باشگاه استقلال ملاک تاثیرگذاری های این بازیکن بوده که اگر ادله را اثرگذاری بدانیم خیلی ها جلوتر از حیدری بوده اند که هیچ حمایتی پشت شان نبوده و به رغم آمادگی های فنی از استقلال کنار رفته اند.یکی همین حسین صادقی که هنوز در تیم پیکان می درخشد. م عی که تردید نداریم اگر همین حالا در قلب دفاع استقلال حضور داشت، هیچ دل نگرانی را باقی نمی گذاشت. حسین صادقی اما به رغم تمام شایستگی هایش از استقلال کنار گذاشته شد تا از تداوم بیشتر در استقلال و خلق رکوردی دست نیافتنی محروم شود.آندرانیک تیموریان هم هیچ گاه به اندازه حیدری از سوی مسوولان باشگاه استقلال حمایت نشده است.آندو در فصل چهاردهم به دلیل خلف وعده های پی در پی در پرداخت حقوقش ناچار به ترک باشگاه استقلال شد.در حالی که در همان فصلی که آندو در میانه های راه ناچار به ترک استقلال و پیوستن به تراکتورسازی شد بازیکنان دیگری همچون حیدری هم بودند که قراردادهای بالاتر از سقف می گرفتند (توفیقی تمام ماجرای قراردادهای بالاتر از سقف را خوب می داند). باشگاه استقلال به تعهداتش در مواجهه با خسرو عمل کرد اما تیموریان را به دلیل آنچه ناتوانی در پرداخت دستمزد عنوان می شد، کنار گذاشت.تبعیض میان بازیکنانی که طی این سال ها مجاب به ترک استقلال شده اند با خسرو حیدری را آنجا می توان ملموس تر حس کرد که همواره آقای شماره ۲ از دستمزدهای چشمگیر محروم نبوده و حقوقش را هم سر وقت گرفته اما هنوز بازیکنانی که نام شان را بردیم از استقلال طلب دارند.رازش چیست که خسرو در همه این سال ها حتی از استقلال گلایه و شکایت مالی هم نداشته است؟ نقطه پنهان ماجرا کجاست که هر بار در مواجهه با بازیکنانی همچون آندو و جباری بحث های مصدومیت پیش کشیده شده اما باشگاه استقلال همواره در مقابل حیدری سیاست دیگری را در پیش گرفته است.9 سال ماندگاری در تیم بزرگی همچون استقلال آسان نیست. ۹ سال بودن در تیمی که همواره مشکلات مالی داشته و این مشکلات هیچ گاه گریبان حیدری را نگرفته شگفت انگیز است. البته از اخلاق خوب و آرامش خسرو نباید چشم پوشی کرد که همواره بازیکن کم حاشیه ای بوده است.خسرو حیدری از سال ۸۷ تا به امروز با همه مربیان استقلال هم کار کرده است. از صمد مرفاوی و قلعه نویی گرفته تا پرویز مظلومی و علیرضا منصوریان و وینفرید شفر و هیچ اصطکاکی میان او و سکانداران هدایت استقلال به وجود نیامده در حالی که همه بازیکنان بزرگ استقلال در مقطعی با مربیان به چالش هایی خورده اند.شاید راز ماندگاری خسرو، علاوه بر درخشش در سال های گذشته، همین تعامل و روحیه منعطف او باشد. به هرحال خسرو و ماندگاری اش در استقلال اتفاق جالبی است که نمی توان بر آن چشم بست./فرتاک
نظریه بینامتنیت در دو منظومه عاشقانه نظامی و خواجو فرهنگ > ادبیات - آناهید خزیر:
نشست بیست ویکم درس گفتارهایی درباره خواجوی کرمانی به بررسی مثنوی گل و نوروز خواجو و خسرو و شیرین نظامی اختصاص داشت که با سخنرانی سهیلا صلاحی مقدم، چهارشنبه ۲۱ تیر، در مرکز فرهنگی شهر کتاب برگزار شد. در این درس گفتار با نگاهی به نظریه بینامتنیت، این دو منظومه عاشقانه بررسی شد.صلاحی مقدم در آغاز گفت: گل و نوروز یکی از داستان های عاشقانه خواجوی کرمانی در خمسه اوست که در سرودن آن از داستان خسرو و شیرین نظامی گنجوی الهام گرفته است. خواجو خود را شاگرد نظامی می داند: نبیند نظم در شیرین کلامی/ چو خواجو هیچ شاگرد نظامی. با این حال موضوع داستان این دو مجموعه متفاوت است.
ابوالعطا کمال الدین محمود متخلص به خواجو از شاعران قرن هشتم است که حافظ به وی ارادت داشت. خواجو شاعری است که به نخل بند شعرا معروف شده است، چون خودش را در مثنوی همای و همایون نخل بند توصیف می کند. خواجو آثار زیادی دارد، یکی خمسه خواجو است که به الهام از خمسه نظامی سروده شده است؛ دیوان غزلیات و قصاید و چند کتاب هم به نثر دارد. مانند رسالة البادیه که درباره سفر حج است و رساله مناظره شمشیر و قلم به اسم سبع المثانی و رساله مناظره شمس و سحاب.ترامتنیت حرکت متون در همدیگر استوی افزود: آنچه که امروز مطرح می شود و قرار است درباره آن صحبت کنیم مثنوی گل و نوروز است که از مثنوی خسرو و شیرین نظامی گرفته شده است؛ چنان که روضة الانوار از مخزن الاسرار الهام گرفته شده است. ابتدا لازم است کمی درباره مسأله بینامتنیت صحبت شود. باختین در نظریه اولیه خود یعنی منطق مکالمه یا منطق گفتگو یا منطق گفتگومندی این نظر را دارد که در رمان چندص وجود دارد و رمان تک ص نیست. از همین چند ص بودن رمان یک ایده کلی گرفته شد. گفتند هر اثر ادبی مکالمه ای است با آثار دیگر، که این به صورت کلی مطرح شد و از نظر باختین اصطلاح بینامتنیت وجود نداشت. ژولیا کریستوا در سال ۱۹۶۰ اصطلاح بینامتنیت را به طور خاص مطرح می کند و می گوید هر متنی در متن های بعدی اثر دارد و از متن های قبلی هم اثر پذیرفته است که این را به صورت خیلی کلی مطرح می کند. رولان بارت هم بعد از ژولیا کریستوا در این باره سخن می گوید تا می رسیم به ژرار ژنت که به صورت خیلی گسترده و ریزبینانه وارد مسأله بینامتنیت می شود و اسم آن را ترامتنیت می گذارد. ترامتنیت حرکت متون در همدیگر است که به پنج قسمت تقسیم می شود: به صورت بینامتنیت، سرمتنیت، بیش متنیت، فرامتنیت و پیرامتنیت.
ژرار ژنت می گوید بینامتنیت به سه شاخه تقسیم می شود: آشکارا ـ تعمدی، پنهانی ـ تعمدی و ضمنی. آشکارا تعمدی یعنی اینکه یک نفر صادقانه می گوید که از فلان متن ها برای کار خودم استفاده کرده ام. پنهانی تعمدی، سرقت ادبی است. یعنی چیزی نمی گوید ولی این اتفاق افتاده و ضمنی عبارت است از تلمیح و کنایه هایی که برمی گردد به متن های دیگر. یک عبارت خیلی ساده اگر بخواهم درمورد بینامتنیت بگویم، هم حضوری است. یعنی دو متن که کنار هم گذاشتیم، نه یکی فرادست است و نه دیگری فرودست. بینامتنیت با این مفهوم در ادبیات مقایسه ای وجود دارد. در ادبیات تطبیقی بیش متنیت وجود دارد؛ یعنی تأثیر و تأثر. مثلاً گوته دیوان شرقی اش را می نویسد منتها براساس دیوان حافظ. یا متی آرنولد اثرش را براساس رستم و سهراب فردوسی می نویسد؛ یعنی تغییر می دهد اما اصل آن به فردوسی می رسد.موارد مشترک و اختلاف نظر میان خواجو و نظامی صلاحی مقدم خاطرنشان کرد: مواردی مشترک و مواردی اختلاف بین خواجو و نظامی وجود دارد. از جمله موارد مشترک وزن بحر است. مثنوی گل و نوروز بحر هزج مسدس است که این را از نظامی گرفته است. خواجو در شعرهای خود به صراحت خود را از شاگردان نظامی می داند: نبیند نظم در شیرین کلامی/ چو خواجو هیچ شاگرد نظامی.
خواجو آشکارا تعمدی را نشان می دهد و ما مطمئن می شویم شیوه ی نظامی را دارد. نکته دیگری که این دو مثنوی و منظومه را به هم شبیه می کند این است که نظامی جزو مؤدب ترین شاعرها در ادبیات فارسی است. همیشه های ما گفته اند که سه شاعر خیلی مؤدب داریم که یک عبارت بد و خارج از محدوده ادب نگفته اند. یکی نظامی است، سپس فردوسی و دیگری پروین اعتصامی و دیگرانی هم بعداً اضافه شده اند که ما با آنها کاری نداریم و صحبت سر نظامی است. چون گفته می شود عاشقانه نویسی داشته باشی و ادب را کاملاً رعایت کنی کار سخت و دشواری است و جالب است که خواجو دقیقاً در این مسأله از نظامی تبعیت کرده در شعر عاشقانه اش کلمه مستهجن، رکیک، خارج از قاعده و خارج از ادب در اثر او دیده نمی شود.
از نظر وجه اختلاف باید اشاره کرد داستان گل و نوروز کاملاً با داستان خسرو و شیرین متفاوت است که به این بینامتنیت گفته می شود. یعنی هر ی جای خودش را دارد. یک چیزهایی را از قبلی گرفته و چیز دیگری آفریده است. نکته دیگر اینکه در خسرو و شیرین بخشی تاریخی است و بخشی هم تخیلی. مثلاً ما اصلاً شکر اصفهانی یا بزرگ امید در تاریخ نداریم، اما در داستان خسرو و شیرین داریم. ولی هرمز، پدر خسرو پرویز، خسرو پرویز، شیرین، مریم، قیصر روم، بهرام چوبین و همه اینها را در تاریخ داریم، اما وقتی به سراغ کتاب گل و نوروز خواجوی کرمانی می رویم کاملاً تخیلی است. پس اینجا با خسرو و شیرین متفاوت می شود. یعنی ما در اینجا متن فرادست و فرودست نداریم، گل و نوروز خواجو را با شرایط خود مورد توجه قرار می دهیم و خسرو و شیرین را هم با شرایط خود. حدوداً صد شاعر از نظامی تقلید کرده اند و تحت تأثیر نظامی بوده اند. مهدوی ، جامی، خواجوی کرمانی، خسرو دهلوی و... که اولین ی که از نظامی الهام گرفته و تقلید کرده همین خسرو دهلوی است.نظامی نابغه داستان سرایی است ا هرا افزود: اینکه چرا ف الدین اسعد گرگانی، سراینده ویس و رامین که حدوداً صد سال قبل از نظامی بوده است به عنوان پدر داستان سرایی ایران مطرح نشده است، دلایلی دارد. نظامی نابغه داستان سرایی است. یک شخصیت بسیار بالای انسانی و ی دارد و شیرین را نیز به عشق آفاق همسر خود می سراید. یعنی وقتی راجع به شیرین صحبت می کند، تمام وجودش برای آفاق می لرزد و می چرخد. نظامی عشق را محور عالم می داند. یعنی در ادبیات خود تنه می زند به عشق الهی و آسمانی و اینکه جذبه ای در کل عالم وجود دارد که عشق زمینی یک قسمت، یک بخش و یک لمعه از لمعات نور عشق است؛ دقیقاً همان چیزی که در عرفان وجود دارد و مولانا آن را مطرح می کند.
نکته دیگری که در آثار نظامی وجود دارد و در خواجو هم دقیقاً اجرا شده این است که با نام خدا آغاز می شود. با نعت رسول اکرم ادامه پیدا می کند. نکته دیگری که در هر دو وجود دارد این است که نظامی می گوید تعلیم غیر مستقیم بهتر از تعلیم مستقیم است. یعنی ای پیر، ای جوان، ای انسان! من یک داستان عاشقانه برای تو می گویم، ولی عاشقانه ای که از آن درس می گیری. توجه داشته باشید که شیرین در سنگستان قصرشیرین نشست، غصه خورد، با خدا مناجات کرد ولی به آئین با خسرو پرویز ازدواج کرد. با اینکه خیلی عاشق خسرو پرویز بود، گفت من باید به آئین ازدواج کنم و به آئین با هم پیمان ببندیم. که این آموزه برای همه دوران ها است و نه فقط برای آن دوره و نظامی از این طریق برای همه ما این مسأله را مطرح می کند. این هوشیاری، این خلوص، این اعتقاد و ایمان دقیقاً در خواجو هم وجود دارد. وی هم برتری تعلیم غیر مستقیم بر تعلیم مستقیم را پیش می کشد.روایت داستان خسرو و شیرین دراوا دوره ساسانیانوی گفت: داستان خسرو و شیرین متعلق به یکی از ادوار تاریخی یعنی اوا دوره ساسانیان است. در تاریخ شیرین به عنوان کنیز ارمنی نام برده شده در حالی که در داستان خسرو و شیرین، وی شاهزاده ای در ارمنستان است. مثلاً در تاریخ بلعمی نوشته شده است: کنیزی بود او را شیرین نام که اندر همه ترک و روم او را شیرین از آن صورت نیکوتر نبود. و درباره فرهاد در تاریخ بلعمی این طور می آید: فرهاد بر او عاشق شد، پرویز او را عقوبت کرد و به کوه کندن فرستاد.
داستان تاریخی، یعنی داستان زندگی خسرو این گونه است: خسرو پرویز پسر هرمز چهارم بود. بهرام چوبین در جنگ خسرو پرویز را ش ت می دهد، خسرو پرویز فرار کرده، به روم و پیش قیصر روم می رود. قیصر روم با شرایطی به او کمک می کند و بهرام چوبین را ش ت می دهد. نظامی می گوید یکی از شرط های قیصر روم این بود که خسرو پرویز با مریم دختر او ازدواج کند. خسرو پرویز یک نقاش به نام شاپور داشته که ندیم او بوده است. به نظر می رسد شاپور شهرت زیبایی شیرین را شنیده بوده و برای خسرو پرویز نقل می کند که چنین دختر زیبا و شاهزاده ای در ارمنستان است.پری دختی، پری بگذار، ماهی/ به زیر مقنعه صاحب کلاهی
شب افروزی چو مهتاب جهانی/ سیه چشمی چو آب زندگانیکه خسرو پرویز یک دل نه صد دل عاشق شیرین می شود و شاپور را به ارمنستان می فرستد تا با او صحبت کند. شاپور هم نقاشی از خسرو پرویز می کشد و به شیرین می دهد و با شیرین از خوبی خسرو پرویز می گوید و او را متقاعد می کند و به این ترتیب شیرین را راهی ایوان مدائن می کند. خسرو که از بهرام چوبین گریخته بود در راه با شیرین روبه رو می شود و شیرین او را تشویق می کند که برود و به تاج و تخت برسد.در هر حال خسرو به دلیل اینکه قیصر روم از او این گونه خواسته بود که حتما با دخترش ازدواج کند تا به او کمک کند، با مریم دختر قیصر روم ازدواج می کند و مریم از آمدن شیرین به دربار به عنوان همسر دیگر خسرو ممانعت می کند. به این ترتیب شیرین در قصر شیرین تک و تنها زندگی می کند و همان طور که گفته شد، نظامی نوشته است که بدون رسم و آئین هم حاضر نبوده که با خسرو پرویز زندگی کند. در اینجا داستان بسیار زیبای عشق فرهاد به شیرین پیش می آید که با نیرنگ و تزویر خسرو پرویز، فرهاد کشته می شود. مریم زن رومی خسرو پرویز می میرد و خسرو پرویز در حالی که آزاد بوده و قاعدتاً باید به دنبال شیرین می رفت و او را از آن سنگستان به دربار می آورد، توصیف زیبایی دختر یا زنی به نام شکر اصفهانی را می شنود و به سراغ او می رود. از اینجا ما با مناجات های زیبای شیرین مواجه می شویم.نظامی جزو شاعران زن ستا و خاقانی زن ستیز استصلاحی مقدم تأکید کرد: ما خاقانی زن ستیز و نظامی زن ستا را داریم. واقعاً نظامی جزو شاعرانی است که زن ستا است. شیرین مجسمه معرفت، زیبایی، حیا و عفت است و فرستادن شخصیتی تخیلی به نام بزرگ امید به سمت خسرو پرویز برای کمک به اینکه در کشورداری درست رفتار کند، نشان دهنده این نگاه نظامی به معرفت بالای شیرین است.
خسروپرویز فرزندی وارونه از مریم به نام شیرویه دارد. شیرویه نادان، بددهن، بدکار، بی تربیت، هرآنچه که بدان دارند را به یکجا دارد. با دشنه بر پهلوی پدر می زند و او را زخمی می کند. وقتی که خسرو پرویز می میرد به شیرین پیغام می دهد که نگران نباش! یک هفته بعد از سوگواری با من ازدواج می کنی که شیرین در دخمه با دشنه پهلوی خود را می شکافد و جان به جان آفرین می سپرد.
نکته ای که نظامی به ما درس می دهد این است که از اسرافکاری، میخوارگی، ع های شبانه و... یک همچنین فرزندی پدید می آید که پیرنیا در کتاب تاریخ باستان خود به آن اشاره دارد که ی خسرو پرویز خیلی عجیب و غریب بوده است. نظامی این درس را می دهد که اگر می خواهی نسلی که از تو باقی می ماند، درست باشد، خودت را درست کن، خودت را اداره کن، ابتدا خودت را تربیت کن، بعد به فکر تربیت بچه ها یا دیگران باش و شیرویه نتیجه این اسرافکاری است و نظامی در این داستان شیرین را بر ستیغ عفت، پاکدامنی و حکمت می نشاند.خواجو مانند نظامی اشعارش را با نام خدا آغاز می کنداو در پایان گفت: حال به سراغ داستان گل و نوروز می رویم. خواجو همچون نظامی اشعارش را با نام خدا آغاز می کند؛ بعد هم به تبعیت از ش نظامی نعت حضرت رسول اکرم (ص) می گوید. در اینجا بیش متنیت را می بینیم. بیش متنیت دقیقاً تأثیر یک متن بر متن دیگر است، یعنی همان ادبیات تطبیقی. یعنی یک فرد، متنی را می خواند و متن دیگری درست می کند. خواجو از آیه های قرآن برای توصیف حضرت رسول اکرم استفاده کرده که این یکی از زیباترین کارهایی است که می شده انجام دهد؛ حتی بیشتر از نظامی. اینجا استفاده بهینه از آیات قرآن به صورت بیش متنیت جالب است.یک نکته در گل نوروز که خیلی جالب است، مدح بایزید بسطامی است که این سؤال را ایجاد می کند که بایزید بسطامی در کتاب عاشقانه چه می کند؟ که در پاسخ می توان گفت: آن بعد عرفانی ـ عاشقانه را از همین زمینه ها می توانید ملاحظه بفرمایید و جالب تر اینکه فقط شرح و حال نیست، معراج بایزید بسطامی را به شعر آورده که این هم جالب است.قصه گل و نوروز این است که پادشاهی به نام پیروز بود که صاحب فرزند نمی شد. در یک بهار و نوروزی بعد از راز و نیاز و نذر فراوان، خداوند به او پسری داد که نام او را نوروز گذاشت. در شش سالگی مثل ماه شب چهارده بود، مدرسه و مکتب رفت و بسیار دانشور شد، در ده سالگی در نجوم، منطق و شطرنج متبحر شد. فنون جنگی و شکار و چوگان و... را به او آموختند و در همه اینها سرآمد شد. روزی به صحرا رفت و در حال گشت و گذار و ناوک انداختن و توسن دواندن بود که خیمه های خیلی زیبا و متعدد در صحرا دید. جلو رفت و دید صاحب آنها فردی به نام جهان افروز کشمیری است که شروع این عشق و بلا و آتشی که در دل نوروز افتاد از همین جهان افروز کشمیری است. گفت من پادشاه کشمیر بودم، ولی بخت از من روی گرداند و من به سیاحی و تجارت پرداختم. در سفری که به روم داشتم، دیدم قیصر روم دختری بسیار زیبا، خیلی وجیه و شایسته به نام گل دارد. و گفت: قیصر خیلی به این دختر علاقه مند است و رغبت ندارد همسری برای او انتخاب کند و شرط گذاشته، که مهم ترین آن ها کشتن اژدهای سیاه است. نوروز این قصه را شنید، صبر و هوش از دست داد و خیلی بی تاب شد و گفت که باید حتماً برود و به گل برسد. در خواب و بیداری دو پرنده سبزرنگ را دید که با هم گفتگو می کنند و می گویند که این عاشق بیچاره برای رسیدن به گل بسیار سختی می کشد ولیکن بالا ه به نتیجه می رسد.نوروز با دیدن این خواب عزم خود را جزم می کند. پیش پدر می رود و می گوید قصد سفر دارد. پدر ممانعت می کند و به او می گوید این سفر خطر دارد، من تو را بسیار دوست دارم و می ترسم که برای تو اتفاق بدی بیفتد و اصرار می کند که تو نباید بروی. پیروز حکیم خود به نام مهراسب را برای اندرز دادن و منصرف از این سفر خطرناک نزد نوروز می فرستد. در اینجا روش حکایت اندر حکایت در داستان گل و نوروز پیش می آید که این مسأله از نظر روایت یک تفاوت با داستان خسرو و شیرین دارد. شخصی به نام محمد که آدم قدرتمند و قوی بوده و عاشق شده و به نصیحت های فردی به نام زین العابدین گوش نمی دهد و به هلاکت می رسد. شاهزاده نوروز بعد از شنیدن این داستان، حکایت دیگری به نام بهزاد و پریزاد را برای تمثیل می آورد که بهزاد و پریزاد دو عاشق و معشوق بوده اند که سختی های فراوانی کشیده اند و در انتها به هم رسیدند.سپس مهراسب پسر حکیم خود را نزد نوروز فرستاد تا او را از این سفر منصرف کند، که مهران نوروز را ملامت می کند و داستان مهر و مهربان که دو عاشق و معشوق بودند و خیلی سختی ها و مشقت کشیدند و در آ هم به هم نرسیدند را برای نوروز تعریف می کند و از او می خواهد که به این سفر نرود. نوروز هم بلافاصله قصه جمال و کمال را برایش تعریف می کند که جمال و کمال دو معشوق بودند و برخلاف آنچه تو می گویی، یک ملامتگری پیدا شد که وقتی جمال را دید خودش عاشق جمال شد و آنقدر سر این عشق غصه خورد تا مرد. مهران خیلی عذرخواهی می کند و می گوید این به هیچ صراطی مستقیم نیست و باید حتماً به این سفر برود.شاه پیروز برای اینکه به نوروز آرامش بدهد، او را به زیارتگاهی در کوهی می فرستد که موبدان در آنجا بودند. نوروز سر موبدان را گرم می کند و از آنجا فرار می کند و یکراست به سمت روم می رود. در مسیر چند جنگ برای او پیش می آید که شامل جنگ با شروین ابن شروان، جنگ با گروه ان و جنگ با اژدها است که در همه آنها پیروز می شود و قیصر او را می پذیرد و در انتها گل و نوروز به هم می رسند و به ازدواج هم در می آیند و در این داستان برخلاف داستان خسرو و شیرین، سال های سال به خوبی و خوشی کنار هم زندگی می کنند. داستان خسرو و شیرین خیلی غم انگیز تمام می شود، کلاً داستان غم انگیز است ولی در این داستان با پیروزی نوروز همراه بوده است و در انتها به عشق خود یعنی گل می رسد.