اپل پارک و آمفی تئاتر استیو جابز را ببینید

ویدئویی که در اختیارتان قرار داده ایم، نسخهٔ کامل از مصاحبهٔ تاریخی و جنجالی «استیو جابز» بنیان گذار کمپانی اپل و «بیل گیتس» مالک و بنیان گذار کمپانی مایکروسافت است. در این مصاحبه که در سال ۲۰۰۷ انجام شده، صحبت های مهمی بین این دو شخصیت فوق مشهور رد و بدل گردیده که بنابر عقیدهٔ کارشناسان نزدیک به جابز و گیتس، بسیاری از آنها به وقوع پیوسته اند.نسخهٔ کامل این مصاحبهٔ زیبا را با هم برای تماشای آنلاین و هم برای رایگان قرار داده ایم. همچنین در صورت تمایل می توانید توضیحات تکمیلی و متن کامل پیاده شده به فارسی مصاحبهٔ استیو جابز و بیل گیتس را در در ادامهٔ همین پْست، مطالعه کنید:بیل گیتس و استیو جابز در d5 ؛ تنها مصاحبه مشترک روی صحن نفرانس پنجم allthingsd یا d5 در سال ۲۰۰۷ شاهد اتفاقی نادر بود: حضور بیل گیتس و استیو جابز بر روی صحنه برای یک مصاحبه مشترک. در آن مراسم بیشتر سوالات حول پیش بینی این دو غول تکنولوژی برای ۵ سال آینده بود. هنوز که هنوز است از مصاحبه دو نفره کارا سویشر و و ماسبرگ، با بیل گیتس و استیو جابز، به عنوان به یادماندنی ترین مصاحبه دنیای تکنولوژی یاد می شود. پس از پخش یک ویدئو، جابز از سمت چپ و گیتس از سمت راست بر روی صحنه می آیند. با هم دست می دهند و سپس رو در روی کارا سویشر و و ماسبرگ روی صندلی های قرمز کنفرانس d می نشینند. کارا: خب، خیلی ممنون. و : قبل از اینکه شروع کنیم، چند پیشگام… -البته که پیشگام های اصلی را اینجا روی صحنه داریم- ولی در ویدیویی که الان دیدیم چند شخص واقعاً مهم دیگر بودند و بعضی از آنها را اینجا در بین حضار داریم. میچ کِپور، هر جا که هستی ممکن هست بلند شوی؟ آنجا است. (تشویق حضار) و : و فرِد گیبِنز که در کنفرانس قبلیِ d نبود ولی امشب اینجا است. این هم از فرِد، آنجاست. (تشویق حضار) و : و نمی دانم که اینجا هست یا نه، ولی می خواهم ژورنالیست قدیمی برنت شلندر از فورچن را هم ببینم. آنطور که می دانم آ ین مصاحبه دو نفری این دو (استیو و بیل) را انجام داده. البته نه روی صحنه، بلکه در مجله فورچن. برنت، نمی دانم اینجا هستی یا نه. اگر هستی، لطفاً بلند شو. (تشویق حضار) کارا: خُب، شروع می کنیم. می خواستم بپرسم، در خیلی از وبلاگ ها و مطبوعات و رسانه هایی از این دست، یک نوع جنگ شاخ به شاخ یا زنکی دیده می شود. و ما دوست داشتیم به عنوان اولین پرسش از شما بپرسیم که هر یک از شما فکر می کنید که دیگری چه چیزی را به صنعت کامپیوتر و تکنولوژی اضافه کرده است. با تو شروع می کنیم استیو، در مورد بیل بگو. و بعدش بر ع . استیو: (در حالی که پشت سرش را می خاراند و عده ای از حضار می خندند، می گوید) خب، می دانی، بیل اولین شرکت نرم افزاری را در صنعت ما ساخت و فکر می کنم این کار را واقعاً قبل از این انجام داد که حتی ی -غیر از بچه های مایکروسافت- بداند که یک شرکت نرم افزاری چیست. و این کار بزرگی بود. واقعاً بزرگ بود. و مدلی که برای ب و کارشان انتخاب د، به مدلی بدل شد که واقعاً برای صنعت خوب کار کرد. فکر می کنم بزرگترین کار این بود که بیل فقط روی نرم افزار تمرکز کرد قبل از اینکه هیچ دیگری بداند که اصل قضیه واقعاً نرم افزار است. کارا: این مهم بود؟ استیو: این چیزی است که من می بینم. منظورم این است که خیلی چیزهای دیگر هست که می شود گفت، ولی این بالاترین رتبه را دارد. و فکر می کنم ساختن یک کمپانی خیلی سخت است، (تشویق حضار) و نیازمند بهترین توانایی های مجاب کننده تو است تا بهترین افراد ممکن را استخدام کنی و آنها را در کمپانی نگهداری و با امیدواری وادارشان کنی بهترین کار زندگی شان را انجام دهند. و بیل قادر بود در تمام این سال ها اینطور باشد. و من این را تحسین می کنم. و : بیل، به نظرت استیو و اپل چی به صنعت اضافه د؟ بیل: خب، اول دلم می خواهد روشن کنم که من استیو جابز تقلبی نیستم. (انفجار خنده حضار؛ اشاره بیل به وبلاگ fake steve jobs است که بعدها معلوم شد دنیل لیونز آن را می نوشته است.) آنچه استیو انجام داده کاملاً شگفت انگیز است، و اگر به ۱۹۷۷ برگردیم، آن کامپیوتر apple ii و این ایده که یک دستگاه برای مصرف کننده عادی باشد، فکری بود که مشخصاً منحصر به اپل بود -آدم های دیگری با محصولات دیگری هم بودند ولی این رؤیا که چنین محصولی می تواند پدیده ای خارق العاده و قوی باشد را اپل دنبال کرد. بعد یکی از بامزه ترین پروژه هایی که آن زمان انجام دادیم، مکینتاش بود که خیلی هم ریسک داشت. ممکن است مردم یادشان نیاید ولی اپل واقعاً سر این پروژه کرد. لیسا چندان خوب نبود و بعضی ها داشتند می گفتند که کل رویکرد بد بوده، ولی تیمی که استیو داخل اپل ساخت، پروژه را دنبال کرد، حتی بعضی روزها از زمان خودش هم جلوتر به نظر می رسید. نمی دانم دیسک درایو تویگی را یادتان هست یا نه… استیو: یک صد و بیست و هشت کیلو بایت. کارا: آهان دیسک درایو تویگی، بله. (حضار می خندند.) بیل: یک بار استیو نطقی کرد که یکی از سخنرانی های مورد علاقه من است، به طور مشخص آن جایی که گفت، “ما محصولاتی را می سازیم که خودمان بخواهیم استفاده کنیم.” و او واقعاً با آن ذوق و سلیقه بی نظیری که از قدیم داشت این را دنبال کرد، که تأثیر بزرگی بر صنعت ما داشت. و توانایی اش در تشخیص اینکه ظرفیت های بزرگ بعدی کجا خواهند بود [تا امروز] شگفت انگیز بوده. به معنای واقعی کلمه وقتی که به اپل برگشت، کمپانی داشت ورش ت می شد، ولی او دوباره خلاقیت و خط ذیری را برگرداند که بی نظیر بود. کل صنعت کامپیوتر به طور وسیعی از کارش سود برد. ما هر دو خوشبخت بودیم که جزئی از آن تحول شدیم، او به اندازه همه ما در این پیشرفت ها سهیم است. استیو: در ضمن هر دو خیلی خوشبختیم که با شرکای فوق العاده ای شرکت های مان را تاسیس کردیم و کارها را جلو بردیم، همین طور آدم های بی نظیری که در ادامه جذب کردیم. منظورم این است که پشت هر کاری که در مایکروسافت و اپل انجام شده، آدم های تحسین برانگیزی وجود دارند که هیچ کدام امروز اینجا نیستند. و : پس یک جورهایی شما آن آدم ها هستید. استیو: آره، یک جورهایی این طور است. خیلی هم قابل لمس است. و : بیل از apple ii و سال ۱۹۷۷ و ۳۰ سال قبل گفت. و چند تا کامپیوتر دیگر هم این ایده که ممکن است عموم مردم بخواهند از کامپیوترها استفاده کنند را هدف گرفته بودند. و حالا که به عقب نگاه می کنیم، با استانداردهای فعلی، یک آدم واقعاً معمولی امروزی احتمالاً قادر نمی بود از آنها استفاده کند. ولی اینها مسلماً کمک کرد به اینکه بفهمیم کاربران کامپیوتر چه انی می توانند باشند. من یک آگهی اپل از ۱۹۷۸ را نگاه می . یک آگهی چاپی که از ظاهرش معلوم بود چقدر قدیمی است. و می گفت هزاران نفر کامپیوتر اپل را کشف کرده اند، هزاران نفر. (خنده حضار و استیو). و البته می گفت که شما نمی خواهید یکی از آن کامپیوترهایی ب ید که باید کارتریج داخلشان بگذارید. فکر می کنم منظورش آتاری یا چیز دیگری بود… استیو: اُه، نه. و : …شما یک کامپیوتر می خواهید که بشود برنامه های شخصی در آن نوشت. و مشخصاً مردم هنوز هم دنبال همین هستند. استیو: آن روزها چند تا آگهی واقعاً عجیب و غریب داشتیم. یکی شان داخل آشپزخانه بود و در آن خانمی که شبیه همسرهای خانه دار بود داشت دستو خت غذا را با کامپیوتر تایپ می کرد و شوهرش با یک چهره تأییدآمیز داشت از پشت سر نگاه می کرد. (خنده حضار) چیزهایی شبیه این. و : چطور جواب داد؟ استیو: فکر نمی کنم خوب بوده باشد. و : می دانم که تو (بیل) مایکروسافت را قبل از سال ۱۹۷۷ شروع کردی. و به گمانم اپل یک سال قبل شروع کرده بود، ۱۹۷۶. استیو: ۷۶ و : مایکروسافت در… بیل: ۷۴، سالی بود که ما نوشتن بِیسیک (basic) را شروع کردیم. و بعد بِیسیک را در سال ۷۵ عرضه کردیم. و : بعضی ها در اینجا، البته به گمانم عده کمی، می دانند که در واقع در apple ii تعدادی از نرم افزارهای مایکروسافت وجود داشت. می خواهیم بدانیم که چه اتفاقی افتاد، چطور [این همکاری] رخ داد؟ بیل: آره. ایر و چند شرکت دیگر – در واقع حدود ۲۴ شرکت – بودند که دستگاه های مختلفی داشتند، ولی گروهِ ۷۷ (رقبای سال ۱۹۷۷) شامل pet و trs-80… و : منظورت commodore pet است؟ بیل: آره، commodore pet و trs-80 و apple ii بودند. بِیسیک اصلی apple ii را integer basic نام گذارده بودند، که ما هیچ کاری با آن نداشتیم. ولی بعد نوبت به بِیسیک شناور رسید که من بیشتر با واز (استیو وازنیَک) روی آن کار . من، در واقع… (استیو وسط حرف او می پرد). استیو: بگذار من داستان را تعریف کنم. (خنده حضار) واز، شریک من که با هم اپل را تأسیس کردیم، استیو وازنیَک. یک آدم بااستعداد بی نظیر است. او یک بِیسیک نوشت که واقعاً بهترین بِیسیک روی کره زمین بود. کارهایی می کرد که هیچ بِیسیک دیگری نمی کرد. لازم نبود اجرایش کنید تا خطا (error) را نشان دهد. چون وقتی مشغول تایپ بودید آنها آشکار می شدند. از هر نظر بهترین بود، به جز یک چیز، ممیز ثابت بود، درست؟ شناور نبود. و ما کلی تقاضا دریافت می کردیم که مردم می خواهند این بِیسیک از نوع ممیز شناور باشد. و «ما» یک جورهایی به واز ماس می کردیم، تو رو خدا، تو رو خدا نسخه شناورش را هم درست کن. و : از «ما» منظورت کیست؟ چند نفر داخل اپل؟ استیو: خب، فقط من. (خنده حضار و و و استیو). داشتیم به واز ماس می کردیم که نسخه شناور را هم درست کند ولی هرگز انجامش نداد. می دانید، روی کاغذ می نوشتش. یعنی هیچ اسمبلر ( embler) یا چیز دیگری برای نوشتنش نداشت. همه اش را روی کاغذ می نوشت و بعد تایپش می کرد. هیچ وقت نشد که بنشیند و نسخه شناورش را بنویسد. کارا: چرا؟ استیو: این یکی از معماهای زندگی من است. نمی دانم، ولی هرگز نکرد. خلاصه که مایکروسافت یک بِیسیک شناور خیلی خوب و جاافتاده بین کاربرها داشت که در نهایت رفتیم به سراغشان و گفتیم “کمک.” و : و قیمتش چقدر بود -به گمانم داشتی برای مان می گفتی… بیل: اُه، ۳۱ هزار دلار بود. و : که اپل برای… بیل: …برای بِیسیک شناور داد. و من به اپل پرواز و دو روز آنجا بودم تا کاسِت را بگیرم. آن موقع نوار کاست ها وسیله اصلی برای ذخیره همزمان اطلاعات بود، مگر نه؟ و می دانید، خیلی همکاری بامزه ای بود. (خنده حضار) و فکر می کنم بامزه ترین روزها بعداً پیش آمد که دوباره با هم کار کردیم. و : بامزه ترین روزها کِی بود؟ ماجرای بامزه ترین روزها که بعداً پیش آمد را تعریف کن. کارا: و شاید بعد ماجرای بدترین روزها. (خنده حضار) و : بگذار حرف بزنند… کارا: سر به سرشان گذاشتم. بیل: خُب، می دانید، شاید استیو بهتر بتواند این را شروع کند. گروهی که آنجا مشغول به کار روی مکینتاش بودند، یک تیم خیلی متعهد بودند. و یک تیم مشابه هم در سمت ما وجود داشت که کاملاً روی این فعالیت متمرکز بود؛ جف هاربرز، و خیلی آدم های بی نظیر دیگر. و ما واقعاً آینده مان را به موفقیت مکینتاش گره زده بودیم، تا مکینتاش موفق از کار در بیاید و در نتیجه رابط کاربری گرافیکی موفق از کار در آید. ولی ابتدا و در درجه نخست، چیزی که آن را فراگیر می کرد مکینتاش بود. بنابراین ما داشتیم با هم کار می کردیم. زمان بندی ها نامطمئن بود. کیفیت نامشخص بود. و قیمت. ابتدا که استیو آمد، قرار بود کامپیوتری باشد خیلی ارزان تر آنچه شد، ولی خب [نقشه های استیو نگرفت و این] ایرادی نداشت. (خنده حضار) کارا: در هر دو مقر کار می کردید؟ بیل: خُب، ما در سیاتل بودیم و به کوپرتینو پرواز می کردیم. و : ولی مایکروسافت، اگر از چیزهایی که خوانده ام درست یادم باشد، آیا مایکروسافت یکی از معدود کمپانی هایی نبود که در آن موقع، مجاز به دیدن نمونهٔ اولیهٔ مکینتاش بود؟ استیو: بله. یک چیز جالب که الآن به یادآوردنش سخت است این است که مایکروسافت آن موقع وارد حوزه نرم افزارهای کاربردی نشده بود. آنها از مکینتاش سود بزرگی بردند چرا که به واسطه آن وارد این حوزه شدند. آن زمان لوتوس بازار اپلیکیشن ها را تحت سلطه داشت. بیل: درست است. ما به تازگی multiplan را ساخته بودیم که برای apple ii موفقیت بزرگی بود، و بعد میچ (کِیپور) یک کار فوق العاده روی ibm pc انجام داد و ۱-۲-۳ وارد بازی شد، و آن بخش از ب و کار را مال خودش کرد. بنابراین سؤال اصلی این بود که تغییر مدل بعدی که قابل انجام است، چیست؟ ما word را داشتیم ولی wordperfect با فاصله زیادی بهترین پردازشگر لغت مبتنی بر dbase بود. و : و word تحت داس dos بود... بیل: تمام این محصولاتی که گفتم تحت داس بودند. و : درست. بیل: چون که آن موقع ویندوز هنوز وارد صحنه نشده بود. و : درست. بیل: اوایل دهه ۹۰ بود که به ویندوز رسیدیم. این را کردیم که تغییر مدل اساسی بعدی، رابط کاربری گرافیکی خواهد بود و به خصوص، مکینتاش که با حافظه ۱۲۸ کیلوبایتی آن را محقق کرد، که ۲۲ کیلوبایتش برای بافر نمایشگر (screen buffer) بود، ۱۴ کیلوبایتش برای سیستم عامل بود. بنابراین… و : ۱۴ کیلوبایت؟ (خنده حضار) بیل: آره. و : (میزان حافظه مصرفی) سیستم عامل مکینتاش اول ۱۴ کیلوبایت بود؟ بیل: وقتی نرم افزار ما اجرا می شد باید ۱۴ کیلوبایتش بارگذاری load می شد تا وقتی که پوستهٔ اصلی بالا می آمد کل ۱۲۸ کیلوبایت را کند. استیو: سیستم عامل بزرگتر از ۱۴ کیلوبایت بود، چیزی در حدود ۲۰ کیلوبایت. (خنده حضار) و : متوجه ام. استیو: و حالا کامپیوترهایی با ۱ گیگابایت، ۲ گیگابایت حافظه را عرضه می کنیم و هیچ ۱۲۸ کیلوبایت را یادش نمی آید. و : من یادم هست. یادم هست که کلی پول برای کامپیوترهای ۱۲۸ کیلوبایتی دادم. خُب، پس دو کمپانی به طور روی پروژه مک کار می د چون با اینکه مایکروسافت تنها کمپانی نرم افزاری نبود ولی مهمترین یا یکی از مهمترین تولیدکنندگان نرم افزار برای مک بود، درست است؟ استیو: خب، اپل مک را به تنهایی ساخت، ولی ما بیل و تیمش را برای نوشتن یک سری اپلیکیشن وارد پروژه کردیم. خودمان روی چند اپلیکیشن کار می کردیم. macpaint و macdraw و چیزهایی مثل اینها را درست کردیم، ولی بیل و تیمش چند کار فوق العاده برایمان انجام دادند. کارا: حالا برای اینکه کمی جلوتر برویم، بعد از اینکه تو (استیو) رفتی و کمپانی تو (بیل) قوی و قوی تر شد، (رو به بیل) بعد از آن مصیبت هایی که با رفتن استیو رخ داد، فکر می کردی چه بلایی بر سر اپل خواهد آمد؟ بیل: خُب، اپل نتوانست تعادل خودش را حفظ کند. ما به ساخت نرم افزار برای مکینتاش ادامه دادیم. ا ل (excel) که من و استیو با هم در نیویورک معرفی کردیم، مراسم بامزه ای بود که خیلی خوب پیش رفت. ولی بعد، می دانید، اپل نتوانست خودش را به خوبی از پلتفرم غالب بازار متمایز کند. و : منظورت ویندوز است؟ بیل: داس و ویندوز. و : بله. ولی در دهه ۹۰، مشخصا این ویندوز بود که اوج گرفت. بیل: سال ۱۹۹۵ بود که ویندوز محبوب و فراگیر شد. رویارویی اصلی بین مک و ویندوز نبود. بلکه بین رابط کاربری متنی و رابط کاربری گرافیکی بود. و وقتی ۳۸۶ (پلتفرم pc-mos/386) آمد و حافظه بیشتری در اختیار ما قرار گرفت، و سرعت به اندازه کافی بالا رفت و ابزارهای توسعه محصول از راه رسیدند، ی که روی مدل رابط گرافیکی کرده بودیم برای همهٔ ماهایی که زودتر آمده بودیم و می گفتیم “آینده اینطوری خواهد شد” بالا ه به ثمر نشست. و : ولی اپل نتوانست محصولاتش را جا بیندازد!؟ بیل: بعد از اینکه مکینتاش ۵۱۲ کیلوبایتی تکمیل شد، خط تولید نتوانست با آن سرعتی که لازم بود، آماده اش کند -دیگر استیو آنجا نبود (خنده). و در واقع ما داشتیم دربارهٔ قرارداد سرمایه گذاری و برخی تعهدات و چیزهای دیگر با گیل آملیو مذاکره می کردیم (خنده و و برخی از حضار) نه جدی می گویم… کارا: بد نکن (به و که با صدای بلند خندید.) بیل: ببخشید؟ کارا: همین که می گویی گیل آملیو، می توانی توی چهره اش… (ما تصویر چهره و را نداریم.) بیل: خلاصه که آ هفته ها با او (آملیو) تلفنی درباره این چیزها صحبت می و بعد، یک مرتبه استیو به من زنگ زد و گفت: «نگران مذاکره ات با گیل آملیو نباش. از الآن می توانی با خودم حرف بزنی.» و من گفتم: «وآو!» (خنده حضار و چهار نفر) استیو: گیل آدم نازنینی بود، ولی یک جمله ای دارد. جایی گفته بود: «اپل مثل یک کشتی با سوراخی در کَفَش است، که دارد در آب جلو می رود و کار من این است که کشتی را در مسیر صحیح نگه دارم.» (شلیک خنده حضار و چهار نفر. استیو به بیل نگاه می کند، بیل با دست به پایین رفتن کشتی اشاره می کند؛ کشتی که سوراخ باشد، فرقی نمی کند در مسیر صحیح برود یا نه، به هر حال مقصدش کف دریا است!) و : در این خلال، به واسطه همین حرف ها من می خواستم برگردم به چیزی که سال ۱۹۹۷ در مک وُرد (macworld) دیدیم. ویندوز داشت عالی کار می کرد. منظورم ویندوز ۹۵ است، نسخه های قبلی ویندوز همه ویژگی های رابط گرافیکی که مک داشت را نداشتند، ولی ویندوز ۹۵ واقعاً یک جهش خیلی خیلی بزرگ بود. بیل: آره. ویندوز ۹۵ مال همان زمانی است که رابط گرافیکی بدل به خط اصلی بازار شد و صنعت نرم افزار فهمید که، آره، راه صحیح ساختن اپلیکیشن ها همین است و دیگر هیچ. و جالب است که در سال ۹۳ و ۹۴ به طرز مضحکی خط اصلی نبود، ولی بعد در سال ۹۵ بحث ها و تردیدها تمام شد. یک حس عمومی در کار بود. و بلوغ سخت افزار و نرم افزار بود که باعث شد مردم بتوانند آن را ببینند. و : خُب من مایل نیستم وارد همه جزئیات و کل تاریخچهٔ بازگشت تو به اپل بشوم، ولی… استیو: ممنون (خنده حضار.) و : ولی در آن ویدیویی که همه ما دیدیم، تو گفتی که رقابت با مایکروسافت ویرانگر است. مطمئناً اپل در مخاطره بود و من احتمال می دهم که یک دلیل تاکتیکی یا استراتژیک برای این حرف داشتی، نه اینکه فقط می خواستی آدم خوبی باشی، درست است؟ استیو: ببین اپل واقعاً در خطر بود. و چیزی که کاملاً روشن بود این بود که اگر بازی، یکی بازی با برآیند صفر بود، یعنی که اگر برای اینکه اپل برنده باشد، مایکروسافت باید بازنده می شد، آن وقت اپل قطعاً می باخت. فکر خیلی از افراد هنوز هم با آن دیدگاه درگیر بود. کارا: از نظر تو چرا این طور بود؟ استیو: خُب، در سمت اپل فکر خیلی از افراد درگیرِ این موضوع بود حتی مشتریان، چون خودت می دانی اپل خیلی چیزها را اختراع کرده بود و مایکروسافت هم خیلی موفق بود و اپل به آن خوبی نبود، در نتیجه حسودی و این طور چیزها وجود داشت. ولی نتیجه نهایی اش این بود که خیلی از بچه های اپل و آدم هایی که با ا یستم اپل زندگی می د، می گفتند برای اینکه اپل برنده شود، مایکروسافت باید بازنده شود. ولی عین روز روشن بود که مجبور نبودیم وارد این بازی بشویم چون که اپل قصد نداشت مایکروسافت را ش ت دهد. اپل حتی مجبور هم نبود مایکروسافت را ش ت دهد. اپل باید هویت خودش را به یاد می آورد، چون بچه ها اصلاً یادشان رفته بود که اپل واقعاً چیست. بنابراین برای من خیلی مهم بود که این الگوی فکری را بشکنم. و در ضمن این خیلی مهم بود چون که مایکروسافت، بزرگترین توسعه دهنده نرم افزاری اپل -در خارج از اپل- بود. پس اوضاع آن روزها خیلی احمقانه بود و اپل خیلی ضعیف شده بود، برای همین به بیل زنگ زدم و سعی کردیم کارها را رو به راه کنیم. بیل: و از آن موقع، ما یک تیم داریم که واقعاً وقف کار روی اپلیکیشن های مک است و همیشه با آنها طوری رفتار می شود که انگار دارای روابط خاص با اپل هستند. و این خیلی عالی جواب داده. در حقیقت، هر از چند سالی، یک چیز تازه می آید و ما قادر می شویم آن را روی مک پیاده کنیم، برای ما ب و کار فوق العاده ای است. استیو: و در واقع، رابطه بین تیم های توسعه مک در مایکروسافت و اپل، یک رابطه عالی است. یکی از بهترین روابط ما با توسعه دهنده ها. کارا: و آیا الآن به عنوان رقیب به هم نگاه می کنید؟ امروز که چشم انداز تکامل پیدا کرده -و منظورم چشم انداز اینترنتی و سایر چیزها و کارهایی است که بقیه کمپانی ها جلو برده اند، شما در چشم انداز امروز چطور به خودتان نگاه می کنید؟ و : به خاطر اینکه، می دانید، شما از خیلی جهات رقیب هم هستید، که یک راه و رسم امریکایی است، درست است؟ کارا: ما آگهی های شما را تماشا می کنیم! و : و گاه و بیگاه از دست هم دلخور می شوید. کارا: می دانی چیست؟ باید اعتراف کنم که از pc guy خوشم می آیم. استیو: آره، او فوق العاده است. کارا: آره، ازش خوشم می آید. و آن جوانک، دلم می خواهد منفجرش کنم. استیو: هنر این آگهی ها به بد شان نیست، آنها برای این هستند که این دو تا (pc guy و mac guy) از هم خوششان بیاید. (خنده حضار. استیو و بیل به هم نگاه می کنند). بیل: مرسی. استیو: pc guy فوق العاده است. دل و جرأت دارد. (انفجار حضار) بیل: مادرش دوستش دارد. (خنده حضار) استیو: مادرش دوستش دارد. کارا: گفتم که، من pc guy را بیشتر دوست دارم. بیل: وآو! (آب می نوشد) کارا: جداً. نمی دانم چرا. خیلی عاطفی تر است. آن یکی است. استیو: در واقع، pc guy ی است که باعث شده آگهی جواب بدهد. (بعد از دو ثانیه سکوت، حضار باز هم از خنده منفجر می شوند. بیل جرعه ای آب می نوشد.) و : بسیار خوب. استیو: ارزش فکر را دارد. کارا: نگفتید چطور به خودتان نگاه می کنید؟ و : اجازه بده از تو بپرسم بیل. مشخصاً، مایکروسافت کمپانی خیلی بزرگتری است، در بازارهای بیشتری حضور دارد، و محصولاتی متنوع تر از اپل دارد. می دانی، وقتی تو داشتی کمپانی را ی می کردی یا الآن که استیو بالمر این وظیفه را دارد، حتماً به گوگل فکر می کردی، یا نمی دانم دیگر به چه رقبایی، لینو در بازار تجاری. حتماً به سونی هم در بازارِ بازی فکر می کنید. از منظر کاری چقدر اپل در رادار شما قرار دارد؟ بیل: خُب، اینهایی که گفتی به عنوان فرصت روی رادار ما هستند. در چند مورد محدود، مثلا زون (zune) ، اگر به سراغ بخش توسعهٔ ما بروی بچه ها اپل را رقیب خود می دانند. آنها عاشق این حقیقت هستند که اپل یک بازار عظیم را ایجاد کرده و آنها سعی دارند وارد شوند و چیزی به آن اضافه کنند. (خندهٔ حضار) استیو: و ما دوست شان داریم چون همه شان مشتری خودمان هستند. (خنده حضار) و : باید این را بگویم، داشتم با جِی آلارد صحبت می ، کاملاً جدی ام، می گفت به خاطر نوع پردازنده، پلتفرم توسعه ای که آنها برای ساختن نرم افزار ا با ۳۶۰ (xbox 360) استفاده می د مک بوده. و بعد مدعی شد که در مقطعی، مایکروسافت بزرگترین تقاضای بازار برای ید mac tower را داشته. بیل: نمی دانم که بزرگترین بود یا نه، ولی بله. ما همان پردازنده ای را داشتیم که مک داشت. و این یکی از بزرگترین وارونگی های تاریخ است، چون درست در همان زمانی که آنها داشتند از آن پردازنده کوچ می د ما داشتیم ا با ۳۶۰ را با آن سازگار می کردیم. در واقع، هر دو دلایل خوبی برای این دو کار داشتیم. چون ما در حوزه دستگاه های قابل حمل (موبایل) نبودیم و این مورد در نقشه راه آن پردازنده لحاظ نشده بود. پس کارمان حاصل مثبت شی بود، ما این طوری کارها را انجام می دهیم. خلاصه که در اوایل، سیستم مورد استفاده برای توسعه نرم افزارهای اولیه برای ساخت ا با ۳۶۰، مک بود. استیو: و ما هیچ وقت درباره این مورد آگهی نساختیم. (خنده حضار) و : متوجه ام. عجب خودداری پسندیده ای. عجب خودداری شگفت انگیزی. استیو: صدها مورد مثل این هست. بیل: استیو واقعاً به خودداری معروف است (انفجار خنده حضار. و یک دل سیر می خندد، تنها چیزی که استیو به آن مشهور نیست خودداری در ابراز نظرات و احساساتش است). کارا: استیو تو چطور از نقطه نظر اپل به مایکروسافت نگاه می کنی؟ منظورم رقابت در بازار کامپیوترها… و : می توانی بگویی که رقابت نمی کنی، پایان دوران ت یب! همان چیزی که سال ۱۹۹۷ گفتی. ولی کاملاً نسبت به کاری که در اپل با مایکروسافت می کنید آگاه هستی، فکر می کنم در اپل از نزدیک ویندوز ویستا را تعقیب می کردید. استیو: می دانی، چیزی که خیلی جالب است -و ما همین امروز داشتیم درباره اش صحبت می کردیم- این است که اگر به علت واقعی وجود آیپاد و حضور اپل در بازار دستگاه های موبایل نگاه کنیم، ماجرا این است که کمپانی های خیلی خوب ژاپنی که به نوعی صاحب بازار پخش کننده های همراه mp3 بودند، یعنی هم اختراعش کرده بودند و هم صاحبش بودند، نتوانستند نرم افزار مناسب را درست کنند، نتوانستند نرم افزار مناسب را طراحی و بعد ایجاد کنند. زیرا آیپاد واقعاً فقط نرم افزار است. نرم افزار در خودِ آیپاد، بر روی کامپیوتر، و در فضای ابری برای ذخیره. و درست است که در قاب قشنگی قرار گرفته ولی در حقیقت کلش نرم افزار است. اگر بخواهی بدانی که مک چیست، os x است. درست؟ البته که در یک جعبهٔ فیزیکی خوشگل قرار گرفته، ولی وجه تمایزش os x است. و اگر بخواهی بدانی که برگ برنده آیفون چه خواهد بود، امیدوارم که آن هم نرم افزار باشد. و بنابراین راز بزرگ اپل، البته شاید راز نه چندان بزرگ درباره اپل، این است که اپل خودش را یک شرکت نرم افزاری می بیند و شرکت های نرم افزاری زیادی باقی نمانده اند، و مایکروسافت یک شرکت نرم افزاری است. و بنابراین، می دانید، ما به کاری که آنها می کنند نگاه می کنیم و پیش خودمان فکر می کنیم که بخشی از آن واقعاً عالی است، و کمی از آن رقابتی است و بخش بیشتر آن خیر. می دانید که ما این اعتقاد را نداریم که مک قرار است ۸۰٪ بازار کامپیوتر را تصاحب کند. واقعاً خوشحال می شویم وقتی که سهم مان در بازار ۰.۱٪ رشد می کند و برای آن واقعاً سخت کار می کنیم، ولی اپل اساساً یک شرکت نرم افزاری است و حالا دیگر کمپانی های کمی مثل ما باقی مانده اند که مایکروسافت یکی از آنها است. و : اما… شاید شما اساساً یک شرکت نرم افزاری باشید، ولی حداقل برای مشتریان تان و اکثر ژورنالیست ها، به عنوان شرکتی که توجه بسیار زیادی به یکپارچگی سخت افزار و نرم افزار نشان می دهد شناخته شده اید. مایکروسافت اخیراً تلاش هایی داشته تا کمی بیشتر شبیه شما شود، البته نه در بخش بزرگ ب و کارش، بلکه در بخش هایی مثل ا با و زون. یا ابزار surface computing (میز تمام لمسی که مایکروسافت آن سال به نمایش در آورد) که امروز دیدیم نمونه دیگری از آن است. اینها بازارهایی نیستند که از نظر اندازه در حد ویندوز یا آفیس باشند، ولی جزو ابتکارات اخیر شما هستند. آیا کمپانی ها دارند به این رویکرد ادغام نزدیک می شوند یا… استیو: آلن کِی (alan kay) یک سخن بی نظیر دارد که فکر می کنم مال دهه ۷۰ باشد. او گفته، “آدم هایی که نرم افزار را دوست دارند، می خواهند سخت افزار خودشان را بسازند.” و : خُب، بیل هم عاشق نرم افزار است. بیل: اُه، من می توانم با این یکی مخالفت کنم. (خنده حضار) پرسش این است که آیا بازارهایی وجود دارد که در آنها نوآوری و تنوع بیشتری را به دست بیاوریم؟ پاسخ مثبت است. اما وجه منفی اش این است که در ابتدای کار، وقتی بخواهی به صورتِ یکجا روی سخت افزار و نرم افزار کار کنی، باید ساخت نمونه اولیه و چیزهایی مثل آن را هم در همان قالب انجام دهی. و بعد مثلاً در بازار تلفن ها، به تخمینِ ما در حدود ۱۴۰ نوع سخت افزار مختلف وجود دارد. و فکر می کنیم که حتی اگر چند مدل تلفن را هم خودمان درست کنیم، باز برای مان سودآورتر این است که با شرکای سخت افزاری مستقل کار کنیم. همچنین اگر بخش بسیار توسعه نیافته ای مثل بازار روباتیک را در نظر بگیرید، ما بیش از ۱۴۰ روبات در مقیاس کوچک داریم که از نرم افزار مایکروسافت استفاده می کنند. و همین طور در بخش هایی مثل ساخت اسباب بازی، مسائل امنیتی، و موارد پزشکی. ما عاشق نوآوری و آن ا یستمی هستیم که قرار است حولش شکل بگیرد و رشد کند - ی چه می داند کِی، ما که صبوریم- و در آینده این پلتفرم نرم افزاریِ روباتیک به یکی از دارایی های عظیم ما بدل خواهد شد. بنابراین چیزهایی هستند مثل پی سی، تلفن، و روبات که رویکرد انتخ مایکروسافت برای آنها، تنوع بخشی بیشتر است. اپل فوق العاده است. آن کاری که بچه ها در اپل انجام می دهند برای شان عالی جواب می دهد. و تعداد کمی از بازارها هست مثل ا با ۳۶۰ و زون و امسال دو تای جدید داریم، surface computing و roundtable که این دومی برای اتاق ملاقات طراحی شده، که اگر چه اینها از طریق پیمانکارهای فرعی پیش می رود ولی سود زیاد و ریسک مربوط به سخت افزار و طراحی محصول تماماً بر عهده مایکروسافت است. و : roundtable را قبلاً معرفی کرده بودید یا اینکه الآن برای اولین بار اسمش را گفتی؟ بیل: نمونه اولیه آن را نشان داده بودیم. همان چیزی است که پوشش ۳۶۰ درجه دارد. و : آه، بله. سیسکو هم یک چیزی در این بازار دارد و همین طور hp ، درست گفتم؟ بیل: اُه، hp یک چیز خیلی گران دارد که فقط کمی شبیه این است، ولی به هر حال، بگذریم. و : بسیار خوب، (رو به استیو) تو هیچ وقت پشیمان بوده ای؟ چیزی بوده که می خواستی متفاوت انجامش دهی؟ و شاید چنین چیزی بعد از ترک اپل سراغت آمده باشد، چیزی که اگر متفاوت انجامش می دادی سهم بازارِ بزرگتری برای مک رقم می خورد؟ استیو: قبل از اینکه به این جواب بدهم، بگذار نظری درباره جواب بیل بدهم، که خیلی جالب است، در دو بازار «مصرف کننده عادی» و «موسسات تجاری» فضاها خیلی متفاوت است. و در بازار مصرف کننده عادی، حداقل من فکر می کنم که آدم می تواند خیلی قوی حس کند که خارج از قلمروی ویندوز بر روی کامپیوترها، هنوز خیلی سخت است که بتوانی مثال های دیگری از بازده مثبت سخت افزار و نرم افزاری که یکپارچه نیستند بیاوری. البته ممکن است در گذر زمان این را در حوزه تلفن های همراه ببینیم. فقط ممکن است. ولی واضح نیست. نمونه های موفق سخت افزار و نرم افزار یکپارچه خیلی بیشترند. و به همین خاطر من فکر می کنم یکی از دلایل این که ما همگی، هر روز بر سر کارمان حاضر می شویم این است که هیچ جواب یک چنین پرسش هایی را نمی داند. و این را در چند سال آتی خواهیم فهمید. شاید هر دو خوب کار کنند یا نکنند. و : آره. بیل: آره. این خوب است که هر دو رویکرد امتحان شوند. در بعضی بخش ها، تو بگو پخش کننده های موسیقی، طراحی یکپارچه بهتر جواب داده. در بازار پی سی، طراحی متنوع تا این زمان بالاترین سهم را داشته. و : سهم بالاتری داشته؟ معلوم است که سهم خیلی بالاتری داشته. بیل: آنقدرها فرقی با بازار پخش کننده های موسیقی در این سمت ندارد. و : (رو به استیو) آیا لحظاتی بوده که حس کنی باید این کار را می کردی یا اپل باید آن کار را می کرد، و می توانستی فلان کار را… کارا: تو به این ایده که سخت افزار و نرم افزار یکپارچه باشند چسبیده ای و تا الآن خیلی خوب جواب داده. استیو: خیلی چیزها اتفاق افتاد که مطمئنم بار اولی که در اپل بودم، می توانستم بهتر انجامشان دهم و بسیاری چیزها که بعد از ترک اپل فکر می تغییرهای غلطی هستند، ولی این مهم نیست. واقعاً اهمیتی ندارد و آدم به نوعی مجبور است این فکرها را دور بریزد. ما اینجایی هستیم که هستیم. بنابراین مایل به نگاهِ رو به جلوییم. و می دانی یکی از کارهایی که ده سال پیش با برگشتن به اپل انجام دادم این بود که تمام کاغذها و ماشین ها و چیزهای عتیقه را به موزه استنفورد دادم و تار عنکبوت ها را تمیز و گفتم، “بیایید دیگر به عقب نگاه نکنیم. همه نگاه مان به اتفاقات فردا باشد.” چون نمی توانی به عقب نگاه کنی و بگویی، “خُب، وای، می دانی، ای کاش ا اج نشده بودم، ای کاش اینجا بودم، ای کاش این، ای کاش آن.” اینها مهم نیست. پس به جای اینکه بنشینی و نگران اتفاقات دیروز باشی، بیا برویم فردا و فرداها را اختراع کنیم. کارا: قصد داریم درباره آینده کمی بیشتر صحبت کنیم، اما اول راجع به الآن می خواهیم بدانیم. چشم اندازی که شما از بازیگران مختلف بازار می بینید چیست و چطور به آنچه اکنون در حال توسعه است نگاه می کنید. چه چیزی شما دو نفر را که مدت ها است در این محیط هستید و هنوز هم خیلی فعال هستید غافلگیر کرده، هر چیزی که باشد. و اینکه کمپانی های شما هنوز کمپانی های کلیدی صنعت هستند. و البته کمپانی های دیگری هم هستند که کاملاً قدرتمند شده اند. شما چطور به منظره فعلی نگاه می کنید و به خصوص به اتفاقاتی که در حوزه اینترنت رخ می دهد؟ استیو: من فکر می کنم محیط فعلی فوق العاده سالم است. فکر می کنم جوان های زیادی آن بیرون در حال ساختن کمپانی های عالی هستند، انی که هدفشان ساختن یک کمپانی است نه اینکه فقط دنبال شروع کار و وج از آن با فروختن شرکت خود به یکی از کمپانی های کله گنده باشند، بلکه واقعاً خواهان ساختن یک کمپانی هستند. و به گمانم چندین کمپانی واقعاً خوب دارد شکل می گیرد. شرکت هایی متعلق به نسل بعدی که بعضی از ما می خواهیم به بازی بگیریم شان و بعضی دیگر می خواهیم راه هایی برای شراکت با آنها پیدا کنیم، ولی فعالیت زیادی آن بیرون هست، (رو به بیل) تو این طور فکر نمی کنی؟ بیل: بله، من هم می گویم دوران بسیار سالمی است. تصور اینکه یک قالب کامپیوتری جدید چه شکلی خواهد داشت، اینکه رابط کاربری طبیعی چه می تواند د، توانایی استفاده از فضای ابری، اینترنت، امکان انجام بخشی از کارها به شکلی که مکمل تجربه شخصی باشند… نوآوری بسیار زیادی در رویکرد استارت آپ ها و کمپانی های فعلی که اهل تحقیق هستند دیده می شود، که بعدها به عقب نگاه خواهیم کرد و به واسطه آنها، این دوره را یکی از بهترین دوران نوآوری خواهیم دانست. استیو: من هم همین طور فکر می کنم. الآن خیلی چیزها هست که ریسکی به نظر می رسد، که این همیشه نشانهٔ خوبی است. و می شود از پشت آنها چیزهایی را دید، می شود طرف دیگر را دید و جلو رفت. بله، این می تواند ترسناک هم باشد، ولی به هر حال چنین دورهٔ پرخطری وجود دارد که پیش از این هیچ تجربه اش نکرده بود. کارا: مثال مشخصی داری؟ استیو: دارم ولی نمی توانم بگویم. کارا: باشد. استیو: ولی این را می توانم بگویم که وجود یک چنین حسی، عالی است. کارا: درست است. استیو: و همین است که هر روز صبح تو را سر کار می کشاند و به تو می گوید که کمی جلوتر، یک چیز خیلی مهیج در انتظار است. و : بسیار خوب. هر دوی شما مطمئناً هر روز با اینترنت سر و کار دارید و محصولات اینترنتی هم که دارید، (رو به بیل) تو یک قطار محصول در اینترنت داری و تو (رو به استیو) آیتونز و دات مک و این چیزها را. ولی در یک سطح دیگر، شما دو نفر rcp هستید، کامپیوترهای شخصی، سیستم عامل های بزرگ، و همه این موارد. اما در مقابل یک مکتب فکری دیگر هم وجود دارد -و من مطمئنم تعدادی از افراد حاضر در اینجا هم اهل آن هستند- که می گوید همه این کارکردها در حال مهاجرت به فضای ابری هستند و یک روزی نیازمند سخت افزارهایی بسیار سبک خواهیم بود که دیگر گران نخواهند بود، این یعنی حذف همه چیزهایی که شما دو نفر در طول دوران کاری تان ساخته اید. بنابراین ممکن است آدم های زیادی به شما به دید رقیب نگاه کنند، یک نوع نگاه نسبت به شما دو تا می تواند این باشد که… استیو: ما هر دو دایناسوریم؟ و : هان؟ استیو: اینکه ما هر دو دایناسوریم؟ و : دایناسور؟ آره، هر چی. من می توانم از این حرف ها بزنم! (خنده حضار به شوخی و با سن و سال خودش.) نه، جدی… کارا: دارید روی سیستمی می کنید که در حال تغییر است… و : تا پنج سال دیگر، آیا کامپیوترهای شخصی همچنان نقطه محوری دنیای کامپیوتر خواهند بود؟ بیل: خُب، می شود گفت که طبق پیش بینی های انجام شده این طور نخواهد بود. زمانی «کامپیوتر شبکه» وظیفه نابودی ما را بر عهده گرفت، (به طعنه) یک بار در حدود ۵ سال پیش ما کلاً ناپدید شدیم. کامپیوتر تک-وظیفه ای را یادتان هست؟ یک نفر بود که می گفت این کامپیوترهای همه کاره یک جور ایدهٔ احمقانه هستند. کارا: لری الیسون بود. بیل: بدنه اصلی صنعت همیشه مورد حمله است. چیزی که بعضی ها متوجه اش نیستند این است که قرار است قابلیت های محلی (یعنی قابلیت های متمرکز در کامپیوتر شخصی) قدرتمندتر شوند، منظورم این است که حداقل ما این طور گمان می کنیم. در حقیقت شما قابلیت های دیداری و گفتاری را همچنان خواهید داشت، و همزمان قالب های سخت افزاری طبیعی تر و دوستانه تری را دریافت می کنید. مسئله مربوط به استفاده از قابلیت های عالیِ محلی در کنار قابلیت های عمومی در جاهای دیگر است، طوری که وقتی به یک دستگاه نگاه کنی، بشود هم آن را به تلویزیون وصل کرد هم در اتومبیل استفاده کرد که در این موارد سخت افزارهای سبک تری برای اتصالات اینترنتی وجود خواهند داشت. ولی وقتی درباره دستگاه های قدرتمند تمام صفحه (full screen) بحث می کنیم، مثلاً ویرایش متن و درست سایر چیزها، به نظرم ما حتی نزدیک به جایی که اینها کارکرد قوی خود را دارند هم نشده ایم. استیو: یک مثال خیلی قوی به شما می دهم. من گوگل مپز را خیلی دوست دارم، با مرورگر کامپیوترم از آن استفاده می کنم. ولی حین توسعه آیفون از خودمان پرسیدیم، “عالی نمی شود اگر گوگل مپز را روی آیفون هم داشته باشیم؟” بنابراین گوگل را خبر کردیم. آنها چند اپلیکیشن بر اساس جاوا برای چند تا تلفن ساخته بودند و یک api داشتند که ما و خودشان اندکی روی آن کار کردیم. و در نهایت یک اپلیکیشن برای آن api نوشتیم. گوگل کار پشتیبانی را انجام داد و از آنجایی که ما در ساخت اپها خیلی خوب هستیم، نتیجه همکاری مان هر اپلیکیشنِ گوگل مپز دیگری را به هوا فرستاد. دقیقا همین، فرستاد روی هوا. داده هایی که از سرور می آید فرقی با بقیه اپها ندارد، ولی تجربه استفاده از آن بی نظیر است. خیلی بهتر از کار با کامپیوتر است، و کاملاً در یک کلاس متفاوت با آنچه که روی هر تلفن دیگری انجام شده. و می دانی، عرضه چنین اپلیکیشن هایی برای کاربران فقط با استفاده از تکنولوژی های متنوع میسر است. به خاطر همان ها است که وقتی اپ را به کاربران نشان می دهیم از کیفیتش بال در می آورند. ولی این کار را با مرورگر پی سی نمی شود کرد. بعضی فعالان دارند تلاش می کنند که کارهای بیشتری با مرورگر ند، برخی دیگر مشغول این هستند که چطور وقتی خارج از مرورگر هستید امکانات مختلفی را به شما بدهند، و اینکه چطور در استفاده های محلی (local) اپها را اجرا کنید. اپها با چنین تکنولوژی هایی نوشته می شوند تا همیشه کارا باشند، چه به اینترنت وصل باشید یا نه. ولی پیشرفت اینها خیلی کُند است و هنوز کارهای خیلی زیادی هست که می شود با پلتفرم های غنی انجام داد. همزمان، سخت افزار دارد به جایی می رسد که شما می توانید پلتفرم های غنی را با دستگاه های ارزان تر و کم مصرف تری اجرا کنید. بنابراین کارهای خیلی قشنگی هست که می شود برای کاربران انجام داد. و : بسیار خوب. پس می گویی که پلتفرم های غنی هنوز مهم هستند، ولی -شاید من درست نفهمیده باشم، انگار مثال تو در مورد یک پلتفرم غنی بود که مشابه کامپیوتر شخصی به آن مفهومی که ما در سر داریم نیست. استیو: چیزی که من دارم می گویم این است که، فکر می کنم پیوند بعضی از اپهای واقعاً عالی با بعضی از سرویس های ابری، فرمول قدرتمندی است و درست الآن، می تواند خیلی قوی تر از اتکا به یک مرورگر در سمت کاربر باشد. کارا: داری درباره این حرف می زنی که یک کمپانی نرم افزاری تبدیل شود به یک کمپانی نرم افزاری و خدماتی به جای اینکه… استیو: دارم می گویم که ارائه چنین خدماتی به علاوهٔ یک پلتفرم پیچیده تر، می تواند پیوند بسیار قدرتمندی را برقرار کند. و : بیل؟ بیل: از لحاظ معماری و طراحی، پرسش این است که آیا قرار است همه چیز در فضای ابری اجرا شود و شما فقط با مرورگر در ارتباط باشید؟ این پرسش هم برای تلفن ها هست و هم برای کامپیوترها. به نظر من همیشه اندازه های مختلفی را خواهیم داشت. چون که، خودتان می دانید، یک دستگاه ۵ اینچی توانایی رقابت با دستگاه ۲۰ اینچی را ندارد همان طور که ۲۰ اینچی توانایی رقابت با تلویزیون بزرگ خانگی را ندارد. اینها چیزهایی هستند که همیشه پشت شان یک سخت افزار شِبه کامپیوتری خواهد بود و به اینترنت وصل خواهند بود. ولی جدای از محدودیت های پهنای باند و پوشش شبکه، این تصویر که بتوانی از تعاملات ابری ات بازخوردهای آنی بگیری و همه چیز را در فضای ابری انجام دهی، دقیقاً همان چیزی است که در صورت تحقق، تعادل مناسب را رقم خواهد زد. کارا: تا پنج سال دیگر آن ابزار چه شکلی خواهد بود؟ دستگاه اصلی خودت چه خواهد بود؟ یکی است یا… و : شاید من اشتباه کنم، ولی فکر می کنم تو با خودت یک تبلت حمل می کنی، درست است؟ بیل: درست است. و : که وماً هنوز در دنیا طوفان به پا نکرده. بیل: آره. به نظر من، این مثل ویندوز ۱۹۹۲ است. روی این عقیده ام مصّر هستم. و : باشد. ولی برای اینکه برگردیم به سؤال کارا، هر کدام از شما فکر می کنید چه وسیله ای را به عنوان دستگاه اصلی تان همیشه همراه خواهید داشت، برای وبگردی و… کارا: جف هاوکینز یک دستگاه خیلی سبک وزن نشان داده. و : آره. نمی دانم شما دو تا آن را دیده اید یا نه، ولی جف هاوکینز یک دستگاه خیلی کوچک مبتنی بر لینو نشان داد، به گمانم آن را رقیب تلفن های هوشمند امروز می دانست. کارا: یک رقیب برای تلفن، که کمی حرف شیطنت آمیزی به نظر می رسد. و : مهم نیست، شماها آنجا نبودید. فکر می کنید هر کدامتان چی خواهید داشت. گمان می کنم تو (بیل) یک تبلت داری. نمی دانم برند آن چیست. شاید آنها را عوض می کنی، نمی دانم. و تو (استیو) مسلماً یک مکبوک پرو داری، و یا شاید یک مکبوک. استیو: آره . و خُب یک آیفون. و : و یک آیفون؟ کارا: یکی داری؟ استیو: دارم. کارا: درست همین جا؟ استیو: بله. و : آره، واقعاً یکی دارد. قبلاً نشانش داده. (حضار می خندند) کارا: ببخشید. و : آیفونش را همین امروز نشان داد. کارا: بگذریم، جلو برویم. دستگاه تو چه خواهد بود؟ یک دستگاه قابل حمل؟ و : تا پنج سال دیگر دستگاهی که بیشترین تکیه را بر آن خواهید داشت چیست؟ بیل: من فکر نمی کنم فقط یک دستگاه داشته باشیم. به گمانم یک دستگاه تمام صفحه خواهیم داشت که با خودمان حملش می کنیم و از روی آن خیلی چیزهای بیشتری -نسبت به الآن- خواهیم خواند. کارا: یک چیز سبک. بیل: آره. من به شخصه به فُرم تبلت اعتقاد دارم. فکر می کنم صدا (دستورات صوتی) را هم خواهیم داشت، و همین طور نوشتار را. و همین طور یک روشی برای داشتن کیبورد سخت افزاری و برخی تنظیمات برای آن. و جدای از این، یک دستگاه هم خواهیم داشت که در جیبمان جا می شود. تصور کنید که چقدر امکانات باید داخل آن گنجانده شود، امکانات رسانه ای، کامپیوتری، تلفنی. تکنولوژی دارد این امکان را به ما می دهد که چیزهای بیشتری آن داخل بگنجانیم، ولی هنوز هم واقعاً دلمان می خواهد که آن را طوری طراحی و بهینه سازی کنیم که مردم بدانند باید چه انتظاری از دستگاه شان داشته باشند. بنابراین در مورد دستگاه های جیبی، کمی تجربه لازم است. من فکر می کنم که اینها قالب هایی طبیعی هستند و ما تکامل دستگاه های قابل حمل را شاهد خواهیم بود. و تکامل تلفن ها، هم بسیار قوی خواهد بود و هم سایر دستگاه ها را تکمیل می کند. طوری که با داشتن آن، هنوز تمایل به داشتن وسایل دیگر را هم حفظ خواهیم کرد. کارا: و بعد در خانه، دستگاهی خواهیم داشت که همه اینها به آن وصل می شوند؟ بیل: خُب، در خانه، شما دستگاهی در اتاق نشیمن خواهید داشت که تجربهٔ ۳ متری شما است. به اینترنت وصل خواهد بود. بازی و سرگرمی را خواهید داشت و از این نظر که محتواها در آن قالب چطور به نظر خواهند رسید، هنوز برای گفتنش تجربه بیشتری لازم است. و بعد اتاق شخصی را خواهیم داشت که خیلی شبیه اتاق کار شما خواهد بود. در واقع، چشم انداز من این است که هر سطح افقی یا عمودی یک نمایشگر خواهد داشت که می توانید اطلاعات را در آن وارد کنید، و میزتان می تواند سطحی باشد که جلویش بنشینید و روی چیزهای مختلف کار کنید. و : لطفاً ممکن هست اتاقی در خانه ام داشته باشم که هیچ نمایشگری داخلش نباشد؟ بیل: رویش حساب کن. و : مرسی. بیل: دستشویی. (خنده حضار) و : خُب… کارا: در واقع [دستشویی] جای خیلی خوبی برای آن است. و : (رو به استیو) دیدگاه پنج ساله تو درباره دستگاه هایی که خواهی داشت چیست؟ استیو: می دانی، خیلی جالب است. پی سی ثابت کرده که خیلی انعطاف پذیر است زیرا همان طور که بیل پیش تر گفت، هر از چند سالی مرگ پی سی پیش بینی شده است. و : و وقتی می گویی پی سی منظورت کامپیوترهای شخصی به طور کلی است، نه فقط ویندوز پی سی؟ استیو: منظورم کامپیوترهای شخصی به طور کلی است. و : آره، خُب. استیو: و اگر یادت بیاید یک دورهٔ حاصل خیزی بود، دورهٔ اسپردشیت ها (spreadsheet) و پردازشگرهای متنی و این جور چیزها، که کل صنعت را به جلو بردند. بعد یک جورهایی همه چیز راکد شد و داشت بوی کهنگی می گرفت که اینترنت آمد و همه مردم به کامپیوترهای قوی تری برای اس?
ماجرای ا اج استیو جابز از اپل ، قسمت مهمی از تاریخچه این کمپانی را توصیف می کند. او پس از اجرای یک کودتای نافرجام در هیئت مدیره، از اپل ا اج شد.ظهور، سقوط و بازگشت استیو جابز بخش بزرگی از افسانه بنیانگذار اپل را تشکیل می دهد.استیو جابز در سال 1985 و پس از اجرای یک کودتای نافرجام در هیئت مدیره، از شرکت خودش (اپل) ا اج شد. تصمیم سرنوشت ساز استیو جابز در این زمان، بسیار بسیار قابل توجه و آموزنده است. در پی ا اج استیو جابز از اپل ، او تمرکز خود را بر روی استارت آپ جدید خود گذاشت و شرکت کامپیوتری جدید next را راه اندازی کرد. تجارت جدید استیو جابز، بعد ها از سوی مقامات اپل مورد توجه قرار گرفت و در نهایت توسط همین کمپانی یداری شد.مدتی بعد از این اتفاقات، او به مدیرعامل موقت و سپس به عنوان مدیرعامل دائمی این شرکت انتخاب شد. ا اج استیو جابز از اپل و بازگشت دوباره به این شرکت، اپل را به سمت موفقیت امروزی آن سوق داد. واقعیت این ماجرا نیز در نوع خود بسیار جالب است، از این جهت تصمیم گرفته ایم خلاصه ای از داستان این رویداد را خدمت شما عزیزان بازگو کنیم.ماجرای ا اج استیو جابز از اپل و بازگشت دوباره او و نجات کمپانی اپل !شرکت اپل در سال 1976 میلادی توسط استیو جابز (steve jobs) و استیو وزنیاک (steve wozniak) تاسیس شد. جابز، مرد ایده ها بود و مسائل مرتبط با ب و کار را مدیریت می کرد و در مقابل، وزنیاک اولین این کمپانی بود. با این وجود هیچکدام از این دو جوان، تجربه اداره یک کمپانی را در کارنامه خود نداشتند.ا اج استیو جابز از اپلمایک مارکولا (mike markkula) به عنوان یکی از اولین سرمایه گذاران و کارمندان اپل، معتقد بود که استیو جابز و یا استیو وزنیاک توانایی لازم برای اداره این کمپانی را ندارند. از این جهت، او دوست خود یعنی مایکل اسکات (michael scott) که تجربه بسیاری در فعالیت های مدیریتی داشت را به عنوان مدیرعامل اپل معرفی کرد. اسکات اولین مدیرعامل رسمی کمپانی اپل بود که در سرانجام در سال 1981 و بعد از عرضه اولیه سهام شرکت اپل، از سمت خود کناره گیری کرد. با استعفای اسکات، مایک مارکولا تصمیم گرفت در مقام مدیرعامل جدید اپل، خودش اداره امور را به دست بگیرد.ا اج استیو جابز از اپلدر سال 1983 میلادی استیو جابز علاقمند بود که مدیرعامل شود، اما هیئت مدیره با این تصمیم مخالف بودند. از این جهت جایز تصمیم گرفت مدیرعامل وقت کمپانی پپسی کولا یعنی جان اسکالی (john sculley) را برای مدیریت شرکت اپل به استخدام درآورد. او در جمله ای تاریخی جان اسکالی را مخاطب خود قرار داد و گفت:آیا می خواهی که باقی عمر خود را نیز صرف فروش آب و شکر کنی؟ یا اینکه با پیوستن به اپل، ما را در تغییر دادن دنیا همراهی خواهی کرد؟ا اج استیو جابز از اپلمشکل اساسی این بود که استیو جابز به شهرت بزرگی دست یافته بود و همین امر، همکاری با او را مشکل می کرد. جابز در زمینه جزئیات بسیار حساس بود و در موارد زیادی با تعیین ضرب العجل برای اعضای تیم خود، به احساسات افراد ضربه می زد.ا اج استیو جابز از اپلدر سال 1985 و با کمک های جابز، کمپانی اپل موفق به عرضه کامپیوترهای لیسا (lisa) شد. کامپیوتر لیسا ، اولین رایانه شخصی با رابط گرافیکی (gui) در سراسر جهان بود، اما با این وجود استقبال خوبی از آن صورت نگرفت. پروژه بعدی جابز یعنی کامپیوترهای مکینتاش به فروش بهتری دست پیدا د، اما همچنین سهم بزرگی از بازار در اختیار کمپانی آی بی آم (ibm) قرار داشت.ا اج استیو جابز از اپلجان اسکالی تصمیم گرفت بنیان گذار اپل را از گروه مکینتایش جدا سازد و در مقابل، استیو جابز نیز نزد هیئت مدیره رفت؛ اما اعضای هیئت مدیره نیز در این زمینه حامی اسکالی بودند.ا اج استیو جابز از اپلاین درست همان جایی ست که داستان دو روایت مختلف را پیدا می کند. استیو جابز به صورت عمومی اعلام کرد که هیئت مدیره او را از اپل ا اج کرده اند. اما در مقابل، جان اسکالی اظهار کرد که او خودش پس از افزایش قیمت نهایی مکینتاش، از سمت خود استعفا کرده است.ا اج استیو جابز از اپلجابز با وج از اپل، کمپانی جدیدی را تحت عنوان ن ت (next) تاسیس کرد که بر تولید کامپیوترهای شخصی تمرکز داشت. با وجود اینکه کامپیوترهای ن ت از لحاظ فنی دارای قدرت های فوق العاده ای نسبت به رقبای خود بودند، قیمت آنان بسیار بالا بود و از این جهت فروش به آهستگی پیش می رفت.ا اج استیو جابز از اپلدر همین حال، جان اسکالی نیز آغازی مهم را برای دوران بعد از جابز در نظر گرفته بود. در سال 1991 میلادی، کمپانی اپل سیستم عامل جدیدی تحت عنوان سیستم 7 (system 7) را معرفی کرد که برای اولین بار محیط مک را به صورت رنگی به نمایش می گذاشت. در این زمان اپل همچنین از لپ تاپ پاوربوک (powerbook) رونمایی کرد.ا اج استیو جابز از اپلطولی نکشید که رفته رفته کمپانی اپل تمرکز پیشین خود را از دست داد. کمپانی اپل که در این دوره توسط جان اسکالی مدیریت می شد، ش ت هایی را متحمل شد که از یکی از مهم ترین آنان، دستگاه تشخیص دست خط نیوتون مسیج پد (newton messagepad) بود که به درستی کار نمی کرد.ا اج استیو جابز از اپلبزرگ ترین اشتباه جان اسکالی که سرانجام منجر به وج او از کمپانی اپل شد را می توان به نسل جدیدی از پردازنده ها تحت عنوان پاور پی سی (powerpc) نسبت داد. تولید این نسل جدید از پردازنده ها توسط اپل، هزینه بسیاری را به آنان تحمیل می کرد و قیمت کامپیوترهای مک را به شکل قابل توجهی افزایش می داد. این در حالی بود که پردازنده های ارزان قیمت x86 کمپانی اینتل، محبوبیت بسیاری داشت. وقوع چنین رویداد هایی منجر به وج همیشگی جان اسکالی از کمپانی اپل شد.ا اج استیو جابز از اپلکمی بعد با کاهش درآمدهای اپل، مایکل اسپیندلر (michael spindler) به عنوان یکی از قدیمی ترین کارمندان اپل جایگزین اسکالی شد. پس از آنکه مذاکرات او با شرکت های آی بی آم (ibm)، سان میکروسیستم (sun microsystems) و فیلیپس (philips) ش ت خورد، هیئت مدیره او را نیز از مقام مدیریت شرکت برکنار د.ا اج استیو جابز از اپلگیل آملیو (gil amelio) در سال 1996 به عنوان جایگزین اسپیندلر انتخاب شد. او کمپانی next را در اوایل سال 1997 به قیمت 429 میلیون دلار یداری کرد و این به معنای بازگشت استیو جابز به شرکت اپل بود.ا اج استیو جابز از اپلدر ماه ژوئن سال 1997، فردی ناشناس 1.5 میلیون از سهام اپل را به فروش رساند و همین حرکت باعث شد ارزش سهام اپل در طول 12 سال گذشته به کمترین مقدار خود برسد. در پی این رویداد، جابز توانست هیئت مدیره را متقاعد کند که او را مدیرعامل موقت معرفی کرده و آملیو را از اپل ا اج کنند.ا اج استیو جابز از اپلماجرای ا اج استیو جابز از اپل و بازگشت دوباره به این شرکت یکی از ماندگارترین اتفاقات تاریخ این کمپانی به شمار می رود. پس از مدتی، جابز اعتراف کرد که او همان شخصی بود که سهام اپل را به فروش رسانده و در واقع این استیو جابز بود که با اجرای حرکتی هوشمندانه، مقدمات ا اج آملیو را فراهم کرد.ا اج استیو جابز از اپلدر آگوست همان سال، استیو جابز تغییرات بسیاری را در اپل کلید زد که از مهم ترین آنان می توان به روی کار آوردن هیئت مدیره ای جدید اشاره کرد. با اجرای تغییرات بود که سرانجام استیو جابز و رقیبه دیرینه اش یعنی بیل گیتس (bill gates) با همدیگر صلح د و در پی آن، مایکروسافت از سرمایه گذاری 150 میلیون دلاری بر روی اپل خبر داد.ا اج استیو جابز از اپلدر سال 1998 و با معرفی کامپیوترهای آی مک (imac)، چرخه مالی اپل تقویت شد و سرانجام در سال 2000، عبارت «موقت» از عنوان مدیریتی جابز برداشته شد و او را رسما به عنوان مدیرعامل اپل معرفی کرد. اینگونه بود که با ا اج استیو جابز از اپل و بازگشت دوباره به این شرکت، برگ جدیدی از تاریخ دنیای تکنولوژی رقم خورد.ا اج استیو جابز از اپلهمچنین بخوانید:تماشا کنید : ع های دیده نشده از بنیانگذاران اپل ، استیو جابز و استیو وزنیاکمنبع:businessinsider
بی شک اپل جزو شناخته شده ترین برندهایی است که مطالعه ی داستان آن نکات بسیار جالب توجهی را به همراه دارد. اپل که در ابتدا با نام apple computer شناخته می شد، یک شرکت چندملیتی است که در زمینه های مختلفی از جمله تولید لوازم الکترونیکی، رایانه های شخصی، تولید سرور و نرم افزارهای رایانه ای فعالیت دارد. علاوه بر این شرکت یادشده یکی از بزرگ ترین توزیع کنندگان محتوای چندرسانه ای است. اپل در سراسر دنیا نمایندگی هایی برای فروش محصولات خود تأسیس کرده که به این نمایندگی ها اپ استور می گویند. محصولات اصلی این شرکت گوشی هوشمند آیفون، تبلت آیپد، پخش کننده ی چندرسانه ای قابل حمل و رایانه های سری مکینتاش است. استیو جابز و استیو وزنیاک در تاریخ یکم آوریل سال ۱۹۷۶ (۱۲ فروردین ۱۳۵۵) شرکتی به نام اپل تأسیس د. ثبت این شرکت نیز در روز سوم ژانویه ۱۹۷۷ (۱۳ دی ۱۳۵۵) در کوپرتینو کالیفرنیا انجام شد.به مدت سه دهه، عمده ی فعالیت این شرکت تولید رایانه های شخصی بود. در این بین، محصولاتی از جمله رایانه ی اپل ۲، مکینتاش و پاور مک تولید شد. در آن زمان فروش این دستگاه ها چندان مطلوب نبود و تا دهه ی ۹۰ میلادی، سهم بازار اپل در فروش رایانه های شخصی بسیار کم بود. با وجود اینکه استیوجابز یکی از مؤسسان اپل بود، اما در فاصله ی بین سال های ۱۹۸۵ تا ۱۹۹۶ از این شرکت ا اج شد. وی در مدتی که در اپل مشغول نبود، شرکت دیگری به نام ن ت (next) را بنا نهاد که این شرکت نهایتا توسط اپل یداری شد. پس از این اتفاق، جابز بار دیگر به عنوان مدیرعامل اپل انتخاب شد.با معرفی پخش کننده ی چندرسانه ای اپل موسوم به آی پاد در سال ۲۰۰۱ و نیز ایجاد فروشگاه آیتیونز موزیک در سال ۲۰۰۳، اپل خود را به عنوان یکی از شرکت های برتر تولید کننده ی لوازم الکترونیکی و نیز یکی از فروشنده های برتر محتوای م ی مدیا به جهان شناساند. همین عوامل باعث شد تا نام کامپیوتر از انتهای نام این شرکت برداشته شود و در سال ۲۰۰۷ نام شرکت به اپل تغییر یابد. پایه گذاری اپلاگر در حال خواندن این مطلب هستید، به احتمال زیاد باید شما را جزء عاشقان یا دست کم علاقه مندان به دنیای فناوری دانست. با این شرایط حتما می دانید که داستان بیشتر برندهای محبوب و بزرگ کنونی حوزه ی تکنولوژی، از یک مکان افسانه ای به نام گاراژ خانه شروع شده است. مورد دیگری که در شروع داستان این نوع شرکت ها وجود دارد، شرایط نه چندان مناسب و نیروی کار دو یا سه نفره است. اما در نهایت این آغازها به سرانجامی بی نظیر ختم می شود.سهمی که رونالد وین به قیمت ۵۰۰ دلار فروخت، اکنون ۷۲ میلیارد دلار ارزش داردهمان طور که در بخش مقدمه اشاره ی کوتاهی داشتیم، استیو جابز و استیو وزنیاک به عنوان مؤسسان اصلی شرکت اپل شناخته می شوند؛ اما نباید در این بین، یکی از دوستان دو استیو داستان به نام رونالد وین را فراموش کنیم. اگر وین نبود، شاید امروز شاهد محصولاتی مثل آیفون، آیپد یا آی مک نبودیم. جابز دوست خود وین را متقاعد کرد که با دریافت ۱۰ درصد از سهام شرکت تازه تأسیس، به عنوان زیردست وی و استیو وزنیاک مشغول به کار شود. اما ۱۲ روز پس از این اتفاق، وین سهام خود به ارزش فقط ۵۰۰ دلار را فروخت. این سهام در حال حاضر ۷۲ میلیارد دلار ارزش دارد.پایه گذاری اپل - ملاقات جابز و وزنیاکاستیو های داستان، یکدیگر را در یکی از کلاب های کامپیوتری ملاقات د. در این کلاب ، علاقه مندان به رایانه ها در گاراژی که در منلوپارک کالیفرنیا بود، گرد هم می آمدند. این دو یک هدف مشترک داشتند: ساده رایانه ها برای همه.استیو جابز و استیو وازنیاک(استیو جابز در سمت راست و استیو وزنیاک در سمت چپ)در آن زمان وزنیاک اولین رایانه ی خود را ساخته بود. این رایانه یک کیبورد شبیه به دستگاه تایپ داشت و می شد آن را به تلویزیون متصل کرد. بعدها این کامپیوتر با نام اپل وان تولید شد و در واقع باید آن را نمونه ای اولیه از تمام رایانه های مدرن دانست. اما هدف اصلی وزنیاک این نبود که دنیا را تغییر دهد، بلکه بیشتر علاقه داشت خود را به عنوان فردی به دیگران نشان دهد که قادر است با کمترین منابع، بهترین محصول ممکن را تولید کند.رونالد وینرونالد وینپیش از تأسیس اپل، وزنیاک تمایل چندانی به نمایش دادن رایانه ساخت خود به دیگران نداشت. او خج می کشید و اینگونه گمان می کرد که اطلاعات کمی در مورد سیستم های کامپیوتری دارد و به همین دلیل تصمیم گرفته بود به طور کامل از معرفی دستگاهش در کلاب یادشده خودداری کند.ملاقات جابز با وزنیاک منجر به شهرت کامپیوتر وزنیاک شداما به لطف استیو جابز که پتانسیل خیلی خوبی در رایانه ی وزنیاک دیده بود، وزنیاک از تصمیم خود صرف نظر کرد. اگر جابز با وزنیاک ملاقات نمی کرد، شاید کامپیوتر ساخته شده توسط وزنیاک هیچ گاه دیده نمی شد. حتی به منظور کمک مالی برای تولید بیشتر این کامپیوتر، استیو جابز فول واگن خود را هم فروخت. وزنیاک نیز در آن زمان ماشین حساب اچ پی خود را به فروش رساند و سرانجام این دو به همراهی رونالد وین، در یکم آوریل سال ۱۹۷۶ (۱۲ فروردین ۱۳۵۵) شرکت اپل کامپیوتر را تأسیس د، شرکتی که اکنون ۴۲ سال عمر دارد.انتخاب نام اپلبر اساس مصاحبه ای که در دسامبر ۱۹۸۴ در مجله ی بایتز از وزنیاک منتشر شده، وی ایده ی انتخاب نام اپل را به استیو جابز نسبت داده است. وزنیاک در این مصاحبه اینگونه گفت: «جابز گهگاه باغبانی می کرد و محصولات ارگانیک خود را پرورش می داد. من فکر می کنم نام اپل به دلیل همین موضوع به ذهن او خطور کرد یا شاید این بازخورد طبیعت بود. شاید این کلمه ناگهان در یک لحظه به او الهام شده باشد. در هر صورت، پس از نام اپل هر دو تلاش کردیم نام های دیگری را جایگزین کنیم؛ ولی هیچ کدام در نهایت موفق نشدیم نامی بهتر از اپل بی م.»فروش کامپیوتر اپل وانوزنیاک تمام کامپیوترها را با دست می ساخت و این در حالی بود که قیمت تعیین شده برای هر رایانه ی اپل وان کمی بیشتر از هزینه ی ید قطعات آن بود. اگر آن ها موفق به فروش ۵۰ عدد اپل وان می شدند، فقط هزینه های سرمایه گذاری شده شان بازگشت داده می شد. اما استیو جابز آرزوهای بلندپروازانه تری داشت.قیمت اپل وان، معادل ۶۶۶.۶۶ دلار تعیین شده بود. اپل تازه تأسیس موفق شد با فروشگاه بایت واقع در مانتین ویو برای تولید ۵۰ عدد اپل وان با قیمت هر واحد ۵۰۰ دلار قرارداد ببندد. اپل در آن زمان قادر به تولید تعداد بیشتری از اپل وان نبود. شرکت آتاری که استیو جابز سابقه ی فعالیت در آن را داشت، برای فروش هر قطعه به او، مبلغ مورد نظر را نقدا درخواست می کرد و بانک نیز جابز را برای دریافت وام رد صلاحیت کرده بود. اگرچه در آن مقطع زمانی، استیو جابز پیشنهادی ۵ هزار دلاری از جانب پدر یکی از دوستانش دریافت کرده بود؛ اما این مبلغ هم برای تأمین منابع مورد نیاز ساخت تعداد بیشتری از رایانه ی اپل وان کافی نبود.اپل ۱یک نمونه ی اصل از کامپیوتر اپل وانپس از آماده سازی سفارش فروشگاه بایت، مشکلاتی بین شرکت نوپای اپل کامپیوتر و مدیر این فروشگاه به وجود آمد که در نهایت باعث شد استیو جابز ریسک دیگری برای موفقیت به جان ب د. در آن شرایط وی تعهد داد که رایانه های ساخته شده را کامل تر کند و به موقع به فروشگاه مورد بحث تحویل دهد. در واقع فروشگاه بایت با دیدن نمونه ی اولیه اپل وان امید چندانی به فروش آن نداشت و به همین دلیل در گفتگوهای بین مدیر بایت شاپ و استیو جابز، قرار بر این شد که این محصول به یک رایانه ی کامل تبدیل شود. در همان زمان بود که رونالد وین به طور کامل از شرکتی که تازه با دوستان خود تأسیس کرده بود، ناامید شد و در نهایت این شرکت را ترک کرد.جابز پس از بگومگوهای خود با فروشگاه بایت و پس از تعهدات جدیدی که به گردن گرفته بود، به سختی در کنار وزنیاک و چند تن از دوستان و نیز خانواده ی خود کار کرد تا بتواند به موقع سفارش تغییریافته ی آن فروشگاه را تأمین کند. استیو جوان و پرانگیزه کارش را به خوبی انجام داد و به عهد خود عمل کرد. هنگامی که محصول تغییریافته ی اپل کامپیوتر برای بار دوم به بایت شاپ تحویل داده شد، ترل که مدیریت فروشگاه یادشده را بر عهده داشت، از آنچه مشاهده کرد بسیار شگفت زده شد.محصولی که جابز و وزنیاک آماده کرده بودند، فقط یک برد کامپیوتری بود که بدون پیش نیازهایش، هیچ کاری از آن برنمی آمد. ترل حتی نمی توانست این برد ها را تست کند و بدین منظور باید دو تبدیل کننده یداری می کرد. از آنجا که این محصول کیبورد یا نمایشگر نداشت، امکان انتقال اطلاعات به آن بدون لوازم مورد نیاز وجود نداشت. حتی اگر یک صفحه کلید به این برد اضافه می شد، حتی با تلاش فراوان یک برنامه نویس، امکان برنامه ریزی آن فراهم نبود؛ چراکه جابز و وزنیاک، زبان برنامه نویسی را روی نوار کاست یا چیپ حافظه ی rom ارائه نکرده بودند. مشکل دیگری که این محصول داشت، این بود که هیچ جعبه ای برای آن در نظر گرفته نشده بود.orginal apple 1 boardبردی که جابز و وزنیاک برای شرکت بایت آماده کرده بودندترل در ابتدا به این برد هم امیدی نداشت؛ اما جابز نهایتا وی را متقاعد کرد تا به قرارداد عمل کند و مبلغ مورد نظر را به شرکت جوان اپل بپردازد. در نهایت در فاصله ی بین سال های ۱۹۷۶ تا سپتامبر ۱۹۷۷، ۲۰۰ عدد رایانه ی اپل وان تولید شد.با در نظر گرفتن اینکه هر ۲۰۰ کامپیوتر اپل وان ساخته شده به فروش رفت، می توان این محصول را یک دستگاه موفق دانست. این رایانه باعث شد تا شرکت نوپای اپل رشد بسیار چشمگیری را تجربه کند.کامپیوتر اپل ۲اپل ۲تصویری از کامپیوتر اپل ۲در آوریل سال ۱۹۷۷، کامپیوتر اپل ۲ (apple ii) در نمایشگاه رایانه ی west coast معرفی شد. این محصول در آن زمان رقابتی شانه به شانه با بزرگانی چون commodore pet داشت. این دستگاه همانند نسل پیشین خود یک ماشین پیشگام بود که از گرافیک رنگی بهره می برد و حافظه ی آن از نوع نواری بود که البته بعدا به فلاپی ۵.۲ اینچی ارتقاء یافت. اپل ۲ می توانست تصاویر را در نمایشگری از نوع ntsc و با رزولوشن واقعی ۲۸۰ در ۱۹۲ پی ل به نمایش درآورد که این مشخصه در آن زمان بسیار شگفت انگیز بود و این وضوح، رزولوشن بالایی محسوب می شد. معرفی اپل ۲، نقطه ی آغاز صنعت رایانه های شخصی بوده استکامپیوتر اپل ۲ یک اختراع واقعی بود. نویسنده ی زندگی نامه ی استیو جابز، و ر آیزا ون در این مورد گفته است که معرفی اپل ۲، نقطه ی آغاز صنعت رایانه های شخصی بود. مشکل اما، قیمت ۱٫۳۰۰ دلاری تعیین شده برای این رایانه بود که با توجه به مشخصات فنی اش، چندان منطقی به نظر نمی رسید. مسلما پرداخت چنین هزینه ای برای کاربران مست م یک دلیل خوب بود. اما اپل ۲ دارای ویژگی بسیار خوبی بود که افراد با توجه به همین قابلیت دلیل خوبی برای یدن این محصول داشتند. نرم افزار visicalc محرکی برای افزایش فروش اپل ۲یکی از دانشجویان مدرسه ی ب وکار هاروارد به نام دن بریکلین یک تصویر ذهنی بسیار خوب ارائه کرده بود. وی تصور نمایشگری را داشت که در آن، اعداد به صورت بصری قابل مشاهده باشند و بتوان با استفاده از ماوس و کیبورد با این اعداد تعامل کرد و عملیات مختلفی چون جمع و تفریق را روی آن ها انجام داد. البته آنچه در دهه ی ۷۰ میلادی به ذهن بریکلین خطور کرده بود، در نرم افزار های موسوم به صفحه ی گسترده ی امروزی نظیر ا ل نمود پیدا کرده است. بریکلین با همراهی باب فران تون و در طی دو ماه نرم افزار visicalc را برای اپل ۲ توسعه دادند. visicalc در سال ۱۹۷۹ معرفی شد. این نرم افزار به عنوان یک صفحه ی جادویی که قادر به انجام محاسبات مجدد است، تبلیغ می شد. بدیهی است که انتشار نرم افزار یادشده یکی از مهم ترین عواملی بود که به فروش موفق رایانه ی اپل ۲ کمک کرد و باعث شد این شرکت پایه های محکمی در صنعت رایانه های شخصی برای خود ایجاد کند.پیش از معرفی رسمی visicalc، تحلیل گری به نام بنجامین ام روزن، پس از بررسی مختصر این نرم افزار نظر خود را این گونه بیان کرد: «visicalc بسیار قدرتمند و کامل و کارکرد آن آسان و مناسب است و همین مشخصه ها باعث می شود احتمالا این نرم افزار به یکی از پرفروش ترین نرم افزارهای تاریخ مبدل شود. علاوه بر این وجود چنین نرم افزاری به فروش بیشتر کامپیوترها کمک می کند.»نرم افزار visicalcمحیط نرم افزار visicalcالبته افراد دیگری هم در آن زمان بودند که ید اپل ۲ را صرفا به دلیل داشتن نرم افزار یادشده، منطقی نمی دانستند. از جمله این افراد می توان به تیم بری اشاره کرد که از نظر وی بهتر بود visicalc امکان اجرا شدن در رایانه های cp/m را هم داشت تا بتوان از قابلیت های آن در سایر سیستم ها بهره برد.اپل، زیرا و ماوس تک دکمه ایدو استیو داستان، با دو رایانه ی شخصی تولیدشده خود در شرکتشان، نام های بزرگ این صنعت را هدف قرار داده بودند. زیرا نیز در آن زمان یک مرکز تحقیقاتی به نام xerox parc در تأسیس کرده بود. این مرکز به منظور بررسی تکنولوژی های جدید احداث شد و کمک کرد تا فناوری هایی از جمله محتوای چندرسانه ای اپتیکال، اترنت و چاپگر های لیزری که از آن ها به صورت روزمره استفاده می شود، پیشرفت داشته باشند.apple 2کامپیوتر zerox alto اولین کامپیوتر مجهز به سیستم عامل گرافیکیاپل وان و اپل ۲ هر دو سیستم های بر پایه ی متن بودند که از این نظر شباهت زیادی به کامپیوترهای شخصی اولیه ی عرضه شده توسط شرکت آی بی ام داشتند. اما استیو جابز می خواست دستگاهی بسازد که حس بیشتری در آن وجود داشته باشد. وی شرکت زیرا را متقاعد کرد تا به همراه تعدادی از کارمندان اپل، به مدت سه روز به xerox parc دسترسی داشته باشند. شرکت زیرا نیز در مقابل ۱۰۰ هزار از سهم اپل را با قیمت هر سهم ۱۰ دلار پیش از عرضه ی اولیه ی سهام این کمپانی یداری کرد که سوددهی بالا و کم ریسکی را برای زیرا به ارمغان آورد. نظر جابز با دیدن دستگاهی به نام alto دگرگون شد. این دستگاه در مرکز تحقیقاتی زیرا به میزان وسیعی مورد استفاده قرار گرفته بود و در آن زمان از یک نمایشگر افقی و رابط کاربری گرافیکی بهره می برد. این دو قابلیت باعث شده بودند تا alto در زمان خود، جلوتر از سایرین باشد. شرکت زیرا در مجموع ۲۰۰۰ دستگاه از این محصول را تولید کرد. استیو جابز به این نتیجه رسید که رایانه های تولیدشده توسط اپل باید کارکردی شبیه به محصول زیرا ، داشته باشند.ورود اپل به بازار بورسپس از ورود فورد به تالار بورس اوراق بهادار در سال ۱۹۵۶، بزرگ ترین ipo (عرضه ی اولیه ی سهام) در سال ۱۹۸۰ میلادی توسط اپل انجام شد. در آن زمان اپل با ارزشی معادل ۱.۸ میلیارد دلار وارد بازار سهام شد و همین کافی بود تا از بین ۱۰۰۰ کارمند این شرکت بیش از ۴۰ نفر یک شبه به افرادی میلیونر تبدیل شوند.اپل ۳کامپیوتر شخصی اپل ۳کامپیوتر اپل ۳ نیز در سال ۱۹۸۰ و با قیمتی بین ۴۳۴۰ دلار تا ۷٫۸۰۰ دلار معرفی و قرار شد حکم رایانه ی تجاری و پرچمدار اپل را داشته باشد، اما به دلیل مشکلاتی که برای این محصول به وجود آمد چنین اتفاقی رخ نداد. برای یادآوری بد نیست اشاره کنیم که اپل ۳ از یک پردازنده با کاری ۲ مگاهرتز بهره می برد و حافظه ی رام آن ۴ کیلوبایت در نظر گرفته شده بود. یک سال پس عرضه ی اولیه ی سهام اپل، یعنی در سال ۱۹۸۱، شرکت آی بی ام یک رایانه ی شخصی با قیمت ۱٫۵۶۵ دلار معرفی کرد. این محصول مشخصات فنی چندان قابل توجهی نداشت و به دلیل اهمیت ندادن افراد به همین مشخصات، پس از دو سال توانست سهم قابل توجهی از بازار اپل را از آن خود کند.در همین زمان اپل اولین لرزش شدید خود را احساس کرد. در نتیجه این شرکت ۴۰ نفر از کارمندانش را ا اج کرد و تغییراتی هم در جایگاه مدیران اصلی اعمال شد. در سال ۱۹۸۲، شرکت جوان مایکروسافت شروع به ساختن چند نرم افزار برای پروژه ی رمزآلود مک اپل کرد؛ اما ردموندی ها به طور همزمان کار بر روی یک رابط کاربری گرافیکی (ویندوز) برای رایانه های شخصی آی بی ام را نیز انجام می دادند.apple lisa pcکامپیوتر اپل لیزااما در سال ۱۹۸۳ اپل همچنین رایانه ای به نام لیزا را با قیمت ۹۹۹۵ دلار معرفی کرد. این محصول در واقع اولین رایانه ی تجاری با ماوس و رابط کاربری گرافیکی بود؛ اما به دلیل قیمت بسیار بالا، سرعت کم و عدم سازگاری با محصولات دیگر، نتوانست به موفقیت برسد.تولد مک و وج استیو جابز از اپلسرانجام در سال ۱۹۸۴ میلادی، رایانه ی شخصی مک که بسیاری از افراد مدت ها انتظار آن را داشتند معرفی شد. این کامپیوتر شخصی از ۱۲۸ کیلوبایت حافظه بهره می برد و قیمت آن ۲٫۴۹۵ دلار تعیین شده بود. از دیگر مشخصات مک اولیه می توان به پردازنده ی ۸ مگاهرتزی آن اشاره کردمکینتاش ۱۲۸kمکینتاش 128kاما در سال ۱۹۸۵ و پس از به وجود آمدن مشکلاتی بین جابز و اسکالی (مدیرعامل سایق پپسی که مدیر عاملی اپل را بر عهده گرفته بود)، استیو داستان از اپل استعفا دارد و خود شرکت جدیدی به نام ن ت (next) را تاسیس کرد.اوضاع پس از استعفای جابز برای اپل چندان خوب پیش نرفت تا جایی که در سال ۱۹۸۸ اپل به دلیل کم شدن بیش از حد فروش مکینتاش، از مایکروسافت به دلیل نقض حقوق سمعی و بصری رایانه ی لیزا و استفاده از دستاوردهای اپل در ویندوز ۲.۰.۳ شکایت کرد. در همین سال بود که جابز در شرکت ن ت رایانه ی شخصی جدیدی را معرفی کرد. اپل نیز در سال ۱۹۸۸ فقط یک محصول به نام مک iix را معرفی کرد که در برابر محصول ساخته شده توسط شرکت next حرفی برای گفتن نداشت. ن ت کامپیوتر یک محصول ۱۲ اینچی بود که سیستم عامل یونی را اجرا می کرد. علاوه بر این اوضاع دادگاه بین اپل و مایکروسافت چندان هم به نفع کوپرتینویی ها تمام نشد.مک ال سیمک ال سیاپل در پاسخ به انتقادهایی که در مورد قیمت بالای محصولات این شرکت بیان می شد، در سال ۱۹۹۰ سه مدل ارزان قیمت از رایانه ی شخصی مک را معرفی کرد: مدل اول مک کلاسیک بود که قیمتی ۹۹۹ دلاری داشت. مدل دوم مک ال سی نام داشت و با قیمت ۲۴۰۰ دلار به فروش می رفت و نهایتا مدل سوم مک iisi بود و ۳۸۰۰ دلار قیمت داشت. با وجود محدودیت های فنی این سه محصول، اپل موفق شد تعداد زیادی از آن ها را به فروش برساند و بار دیگر اعتماد سرمایه گذارانش را به خود جلب کند.مک کلاسیکمک کلاسیکاپل در سال ۱۹۹۰ همچنین در شرکت آرم سرمایه گذاری کرد. این شرکت با پرداخت ۲.۵ میلیون دلار به شرکت آرم، ۴۳ درصد از سهام این سازنده ی سی پی یو را از آن خود کرد. در پایان دهه ی نود میلادی، اپل سهم ۴۳ درصدی خود از آرم را با قیمتی معادل ۷۹۲ میلیون دلار به فروش رساند و همین امر موجب شد تا ضررهای وارد آمده به آرم جبران شود و این شرکت بتواند از روزهای بد خود فاصله بگیرد.پاوربوک وارد بازار شداگرچه اپل بارها سعی کرد محصولی قابل حمل را تولید کند؛ اما هیچ گاه این تلاش به ثمر نرسید. ولی اپل از این کار دست نکشید و سرانجام در سال ۱۹۹۱ اولین رایانه ی شخصی قابل حمل خود را با نام پاور بوک معرفی کرد. این محصول در واقع نسل اولیه ی محصولاتی است که امروز با نام مک بوک آن ها را می شناسیم. در آن سال اپل از سه مدل پاوربوک ۱۰۰، پاوربوک ۱۴۰ و پاوربوک ۱۷۰ رونمایی کرد. این دستگاه ها قابلیت هایی مثل مک ارائه می دادند؛ ولی وزن آن ها کم بود و این محصول نهایتا به یک استاندارد برای رایانه های قابل حمل مبدل شد.پاور بوک ۱۰۰پاوربوک ۱۰۰اپل در سال ۱۹۹۱ با شرکت آی بی ام نیز همکاری هایی انجام دارد و یک موتور م ی مدیا، یک سیستم عامل و رایانه هایی مبتنی بر پردازنده های risc موتورولا را تولید کرد.پس از سال ها سلطه ی سیستم عامل مکینتاش، سرانجام در سال ۱۹۹۲ شرکت مایکروسافت با انتشار ویندوز ۳.۱ توانست نظر بسیاری از کاربران را به خود جلب کند. در آن زمان سهم ۱۵ درصدی اپل با سرعتی زیاد از دست این شرکت خارج می شد.البته یک اتفاق مهم دیگر در سال ۹۲ میلادی برای اپل رخ داد و آن هم ورود طراح جوان ۲۵ ساله و خلاقی به نام جاناتان آیو به گروه طراحی صنعتی کوپرتینویی ها بود. وی در طراحی محصولاتی چون مسیج پد ۱۱۰ فعالیت کرده و پس از ۶ سال حضور در اپل، به طراح اصلی آی مک تبدیل شد. همانطور که می دانیم آی مک یکی از نقاط عطف اپل در طراحی رایانه های شخصی بود. پیش از رونمایی آی مک، استیوج جابز دوباره با تصاحب next توسط اپل، به کمپانی که خود تاسیس کرده بود، بازگشت. ید next امکان استفاده از پیشرفت های قابل ملاحظه ی این کمپانی در زمینه ی نرم افزار را در اختیار اپل قرار داد که حاصل آن تغییرات بنیادین و مثبت در سیستم عامل مک بود. آی مک، باز تعریف کامپیوتر رومیزیعصر رایانه های متصل به اینترنت برای بیشتر افراد با آی مک آبی رنگ اپل گره خوره است. این رایانه ی شخصی قیمتی ۱۲۹۹ دلاری داشت و یکی از سریع ترین رایانه های سری مک معرفی شده توسط اپل بود.imacآی مک، اولین کامپیوتری که پس از بازگشت جابز به اپل عرضه شداستراتژی مک اواس ای مشخص شد. در کنفرانس جهانی توسعه دهندگان اپل، استیو جابز به توسعه دهندگان اعلام کرد که سیستم عامل مک اواس ۸.۵ یک سیستم عامل بسیار پیشرفته ی واقعی است که قابلیت های بسیار خوبی را در اختیار کاربران قرار می دهد.ibookنسخه ی بهبود یافته ی لپتاپ آی بوک که در سال ۱۹۹۹ عرضه شدپس از موفقیت آی مک در سال ۹۸ میلادی، اپل یک به روزرسانی در رایانه های قابل حمل خود نیز اعمال کرد. اپل در سال ۹۹ از محصولی به نام آی بوک رونمایی کرد.دوگانه آیپاد و آیتونز و انقلاب در دنیای موسیقیipod 2001آیپاد، محصول انقل اپل در صنعت مولتی مدیادر سال ۲۰۰۱، ۴ سال پس از تغییرات زیر ساختی استیو جابز در اپل، این کمپانی محصولی انقل به نام آیپاد را معرفی کرد که با قیمت ۳۹۹ دلاری خود از پنج گیگابایت حافظه ی داخلی ذخیره سازی بهره می برد و می توانست ۱۰۰۰ فایل صوتی ام پی ۳ را در خود نگه دارد. اما در آن زمان کم تر ی فکر می کرد این محصول بتواند نه تنها اپل بلکه صنعت موسیقی را به طور کامل متحول کند.همزمان با معرفی آیپاد، شرکت اپل نسخه ی جدید سیستم عامل مک اواس ای را منتشر کرد. در این نسخه امکاناتی که کاربران مک مدت ها انتظار آن را داشتند اضافه شده بود که از جمله می توان به چندوظیفگی، فعالیت چند پردازشی و ... اشاره کرد. البته نسخه اصلی اواس ای هنوز برای عرضه ی عمومی آماده نشده بود.os x 10.2محیط سیستم عامل مک او اس ای ۱۰.۲اما در سال ۲۰۰۲ بود که مک اواس ای ۱۰.۲ با کد نام جگوار (jaguar) توسط اپل آماده شد. اپل در این نسخه بهبودهای زیادی را اعمال کرده بود که از جمله می توان به اضافه شدن ایمیل، آی چت، آدرس بوک، inkwell، کوئیک تایم ۶ با پشتیبانی از فرمت mpeg-4، دسترسی یونیورسال ارتقا یافته، بخش جستجو بهینه شده، شرلوک ۳، quartz extreme و rendezvous اشاره کرد.این نسخه از اواس ای یکی از نقاط عطف این سیستم عامل و یکی از عوامل مهم در جلب توجه مجدد کاربران به پلتفرم دسکتاپی اپل بود.شروع به کار آیتیونز در سال ۲۰۰۳، نقطعه ی عطفی در تاریخ اپل بوددر سال ۲۰۰۳ یکی از مهم ترین محصولات اپل یعنی فروشگاه آیتیونز رونمایی شد. پس از موفقیتی که کوپرتینویی ها با عرضه ی آیپاد به دست آوردند، این شرکت تصمیم گفت تا فروشگاه موسیقی آیتینوز را تاسیس کند؛ فروشگاهی مجازی که در آن بیش از ۲۰۰ هزار آهنگ در دسترس کاربران قرار می گرفت. در آن زمان برای دسترسی به هر آهنگ کاربران باید ۹۹ سنت پرداخت می د.itunes 2003محیط اولیه ی آیتیونزاپل در سال ۲۰۰۳ همچنین صنعت لپ تاپ را با معرفی اولین نوت بوک ۱۷ اینچی دنیا تحولی اساسی داد. علاوه بر این مدل ۱۲ اینچی پاوربوک اپل در این سال معرفی شد که تا آن زمان کوچک ترین لپ تاپ ساخته شده توسط این شرکت به حساب می آمد. آیفون و آغاز یکه تازی اپلدر سال ۲۰۰۷ باز هم یکی از تاریخی ترین لحظات در اپل سپری می شد. در این سال اولین نسل گوشی هوشمند آیفون توسط استیو جابز، مغز متفکر و خلاق اپل معرفی شد. این محصول یکی از انقل ترین محصولات فناوری در کل تاریخ محسوب می شود. با معرفی آیفون، روابط بین اپراتورهای موبایل و سازندگان گوشی، وارد مرحله ای جدید شد.iphone 2007اولین نسخه ی گوشی هوشمند آیفونبه جرات می توان گفت که تولد آیفون، نقطه ی عطفی در تاریخ دنیای تکنولوژی است. اپل با آیفون بسیاری از غول های حوزه ی گوشی های همراه نظیر نوکیا را به زیر کشید و به یکه تازی رقبایی نظیر مایکروسافت پایان داد. آیفون در طول بیش از یک دهه ی اخیر اصلی ترین محصول اپل است، بطوریکه بخش اعظم درآمد این کمپانی از محل فروش آیفون به دست می آید. first ipadاستیو جابز در حال معرفی اولین آیپدسه سال بعد یعنی در سال ۲۰۱۰ استیوجابز اولین تبلت آیپد را معرفی کرد که یک بار دیگر این حوزه را متحول کرد. اگر آیفون و آیپد بیشتر از مک های اپل اهمیت نداشته باشند، قطعا کم تر از آن بی اهمیت نیستند. آیفون در سال ۲۰۰۷ معرفی شد و سبک جدیدی از تلفن همراه را به جهان نشان دادعلاوه بر این اپل با معرفی سرویس فضای ابری آی کلود، این فناوری را با روش خود در اختیار کاربران عادی قرار داد. همانطور که می دانیم امروزه سرویس های ابری مشابه آی کلود توسط بسیاری از شرکت ها ارائه می شوند. اگرچه اپل اولین شرکت فعال در زمینه ی خدمات ابری نبوده، اما نقش بسیار مهمی در ارائه و معرفی این سرویس به کاربران عادی داشت.اما سرانجام سال ۲۰۱۱ فرا رسید. سالی که شاید برای بسیاری از طرفداران اپل یکی از غم انگیزترین زمان ها بود. استیوجابز در این سال و درست یک روز پس از معرفی آیفون ۴ اس در سن ۵۶ سالی از دنیا رفت.mac proکامپیوتر حرفه ای مک پرو اپلدر سال ۲۰۱۳ و در جریان برگزاری کنفرانس جهانی توسعه دهندگان، اپل از نسل جدید و کاملا بازطراحی شده ی مک پرو رونمایی کرد. این محصول کوچک بود و رنگ مشکی و ح استوانه ای آن باعث شد تا توجه بسیاری از کاربران دسکتاپ به آن جلب شود. این مدل نسبت به مدل های قبلی از بسیاری جهات بهبود یافته بود و از ماه دسامبر همان سال با قیمت ۲۹۹۹ دلار به فروش رسید. اگرچه قیمت مک پرو بسیار بالا است ولی باید توجه داشته باشیم که اپل این محصول را برای کاربران حرفه ای تولید کرده است.محصول انقل بعدی اپل در بازار گجت ها، اپل واچ بود که در سال ۲۰۱۴ توسط تیم کوک معرفی شد. آنها در معرفی این محصول، آن را ابزاری برای کنترل سلامتی و تناسب اندام معرفی د. اولین نسخه از اپل واچ در ۲۴ آوریل ۲۰۱۵ به بازار عرضه شد و تا به امروز سه نسخه از آن معرفی شده است.آیفون 10آیفون ۱۰، آ ین محصول اپل در بازار گوشی های هوشمنداپل در حل حاضر به عنوان ارزشمندترین شرکت جهان، درآمد سالانه ای در حدود ۲۲۰ میلیارد دلار دارد که ۴۸ میلیارد آن به عنوان درآمد خالص گزارش شده است. این شرکت در سرتاسر جهان ۱۲۳ هزار کارمند دارد و ارزش سهام آن نیز هر روزه شاهد جهش های زیادی است. اپل، مک پرو ماژولار را در سال ۲۰۱۹ عرضه می کند تعداد کاربران سرویس اپل موزیک از مرز 40 میلیون نفر عبور کرد کالبدشکافی آیپد جدید از تکامل هرچه بیشتر آن برای مقاصد آموزشی خبر می دهد عملکرد بهتر اپل موزیک از اسپاتیفای در آمار استریم آلبوم های اخیر اپل روی فناوری نمایشگر با قابلیت کنترل بدون لمس کار می کند
استیو وزنیاک، دانشمند علوم کامپیوتر و مؤسس شرکت اپل به همراه استیو جابز است که کامپیوترهای اپل ۱ و اپل ۲، بزرگ ترین دستاوردهای او به شمار می آیند.استیو وزنیاک، نوآور الکترونیک و کامپیوتر، به همراه استیو جابز شرکتی را بنا نهاد که به یکی از باارزش ترین برندهای دنیا تبدیل شد. او با طراحی کامپیوترهای اولیه ی اپل، انقل در صنعت میکروکامپیوترهای شخصی به وجود آورد.استفن گری وزنیاک، در تاریخ ۱۱ آگوست ۱۹۵۰، در سن خوزه (کالیفرنیا - ) به دنیا آمد. مادرش، مارگارت الین (کرن) از نژاد ایرلندی، آلمانی، انگلیسی و زنی خانه دار بود و پدرش، جاکوب فرانسیس (جری) اجدادی سوئیسی، لهستانی، آلمانی داشت و الکترونیک بود. هنگامی که استیو ۸ ساله بود، آن ها به سانی ویل (واقع در سانتا کلارا ولی) نقل مکان د تا به محل کار پدر در شرکت موشک و فضای لاکهید، نزدیک تر باشند. در آن زمان خانواده ی وزنیاک، به جز استیو دو فرزند دیگر به نامه ای لسلی و مارک داشتند.steve wozniak biog hyکودکی و نوجوانیاستیو کلاس چهارم دبستان را می گذراند که به ریاضیات علاقه مند شد. تشویق و حمایت های معلمش باعث شد اعتمادبه نفس بهتری پیدا کند و به سمت مطالعه ی کتاب های دیگر هم برود. رمان موردعلاقه ای او، داستانی از تام سوییفت بود: جوانی که با پدرش هواپیما و موشک های فضاپیما اختراع می د. یک سال بعد و وقتی رمان دیگری در مورد یک اپراتور تازه کار رادیو خواند، اولین کیت ابت خود را بست و یک گیرنده ی امواج رادیویی ساخت. وقتی در ۱۱ سالگی ماشین اتوماتیکی ساخت که نامش را tick-tack-toe گذاشته بود؛ دیگر کاملاً مشخص بود که شیفته ی ی شده است.زندگی در شهری که یکی از مراکز تکنولوژی بود، به استیو کمک می کرد تمایلات خود را بهتر بشناسد. هنوز چندی نگذشته بود که او انواع لوازم الکترونیکی مبتکرانه ی خود را مثل ماشین حساب، ولت متر، رادیو و چندین بازی الکترونیکی ساخته بود. به علاوه در تیم های ورزشی مدرسه هم عضویت داشت و در رشته های شنا و دو، مدال قهرمانی گرفته بود.استیو در دبیرستان جونیور کاپرتینو، روبان آبی بهترین پروژه الکترونیک را در نمایشگاه علوم منطقه دریافت کرد؛ پروژه ی او یک افزونه ی کامپیوتری جمع و تفریق بود. او دوران دوم دبیرستان را در مدرسه ی هوم استد گذراند؛ جایی که به خاطر استعدادش در ریاضیات و فیزیک الکترونیک، جوایز متعددی ازجمله جایزه ی بهترین استفاده های کاربردی از ریاضی دریافت کرد. معلم فیزیک الکترونیک، او را به شرکت بزرگ الکترونیکی سیلویانا فرستاد تا دوران کارآموزی کوتاهی در برنامه نویسی کامپیوتر داشته باشد. در سال ۱۹۶۶، او بالاترین نمره ی ریاضی سمینارهای سانتا کلارا را از آن خود کرد. بااین حال او کتمان نمی کرد که در مدرسه اوقاتی خسته کننده را می گذراند و علاقه ای به روتین های تکراری آن ندارد.از همین زمان بود که استیو را به نام مستعار واز (woz) صدا می د، همان اسمی که او بعدها روی شرکت خود گذاشت؛ چراکه واز، مخفف کلمه ی چرخه های زئوس (wheels of zeus) هم بود.steve wozniak biog hyدوران و آشنایی با استیو جابزاستیو وزنیاک در سال ۱۹۶۹ و پس از پایان دبیرستان، به کلرادو بولدر رفت و همان سال اول به خاطر سیستم کامپیوتری ، ا اج شد. او به والدینش گفته بود که اسکی را به تحصیلات ی ترجیح می دهد. پس از بازگشت به خانه، با دوستش بیل فرناندز، شروع به طراحی سیستم کامپیوتری کرد که آن را کرم سودا نامیده بود.استیو که نمی توانست هزینه ی ی خارج از ای خود را بپردازد، به کالیفرنیا رفت و در کالج دی انزا ثبت نام کرد. در سال ۱۹۷۰، پس از اتمام سال اول کالج، برای ادامه ی تحصیلات به کالیفرنیا برکلی رفت. یک سال بعد، به علت وضع بد مالی به پالو و رفت و شغلی در شرکت کامپیوتری هیولت-پاکارد (hp) پیدا کرد، جایی که استیوجابز هم به عنوان یک دانش آموز دبیرستانی، مشغول به کار تابستانی خود بود.بیل فرناندز، استیو وزنیاک و استیو جابز را به یکدیگر معرفی کرد. فرناندز به او گفته بود که جابز پسری شگفت انگیز، شوخ طبع و عاشق الکترونیک است. در همین زمان، استیو وزنیاک وسیله ای به نام جعبه ی آبی کوچک ساخته بود که در حقیقت دستگاهی برای تماس تلفنی رایگان و غیر قانونی بود. او و استیو جابز این دستگاه را به قیمت ۱۵۰ دلار به دانش آموزان و دانشجویان می فروختند. استیو که خودش در تقلید صدا مستعد بود، به وسیله ی همین دستگاه به واتیکان زنگ زد تا با پاپ صحبت کند؛ هرچند ی که گوشی را برداشت یک اسقف بود نه پاپ و اجازه نداد که استیو با فرد دیگری صحبت کند.تأسیس اپلsteve wozniak biog hyدر سال ۱۹۷۳، استیو وزنیاک همچنان در شرکت hp کار می کرد و استیو جابز در شرکت آتاری مشغول به کار بود. کار در hp، وزنیاک را به یک تمام عیار تبدیل کرده بود. شرکت hp، فضایی آزاد داشت و به کارمندانش اجازه می داد شب ها روی پروژه های خودشان کار کنند. وزنیاک هم از این فرصت استفاده می کرد و روی طرح کارت گرافیک کامپیوتر و بازی های رایانه ای کار می کرد.در این زمان، استیو جابز به وزنیاک پیشنهاد داد در پروژه ای که شرکت آتاری به او محول کرده بود، با او همکاری کند. این پروژه breakout نام داشت و قرار بود شرکت آتاری به ازای حذف هر تراشه از صفحه مدار یک دستگاه بازی کامپیوتری، ۱۰۰ دلار بپردازد. جابز که از توان ی وزنیاک خبر داشت، کار را به او سپرد و وزنیاک موفق شد ۵۰ تراشه را از این مدار حذف کند. شرکت آتاری ۵ هزار دلار به جابز پرداخت کرد؛ هرچند جابز با بیان اینکه ۷۰۰ دلار دریافت کرده است، تنها ۳۵۰ دلار به وزنیاک داد.در ژوئن سال ۱۹۷۵، وزنیاک اولین نسخه ی آزمایشی پروژه ی شخصی اش را تکمیل کرد: این اولین بار بود که یک صفحه ی تلویزیون، به دستگاه کامپیوتر خانگی متصل شده بود و اطلاعات را نمایش می داد.وزنیاک و جابز در یک کلوب کامپیوتری به نام homebrew عضو بودند و در جلسات آن شرکت می د. این کلوب، محل گرد هم آمدن ان سیلی ولی بود که در آن اطلاعات کامپیوتری را با هم به اشتراک می گذاشتند و اختراعاتشان را نمایش می دادند. همین جلسات موجب شد استیو وزنیاک به صرافت طراحی یک کامپیوتر شخصی خانگی بیفتد که برنامه ی راحتی داشته باشد و درعین حال مقرون به صرفه و سرگرم کننده باشد. هم زمان، وزنیاک یک سیستم کامپیوتری تلفنی ساخت که به وسیله آن مردم می توانستند با تماس تلفنی، هرروز یک جوک یا داستان طنز بشنوند.وزنیاک با شرکت در جلسه های باشگاه homebrew و کار شبانه در شرکت hp، موفق شد طرح کامپیوتر خانگی اش را به پایان ببرد. این دستگاه، نخستین کامپیوتر خانگی بود که به سادگی قابلیت اتصال به یک نمایشگر ویدیویی داشت و موجی از تحسین و هیجان را در باشگاه به وجود آورد.استیو جابز که هوش بیشتری در زمینه ی ب وکار داشت، حس می کرد این دستگاه می تواند به یک موفقیت تجاری تبدیل شود، ولی وزنیاک پیشنهاد او را نمی پذیرفت؛ تا زمانی که جابز به او گفت حتی در صورت عدم موفقیت، لااقل می توانند به نوه های خود بگویند که زمانی مالک یک شرکت بوده اند. آن ها بسیاری از وسایل خود را ازجمله ماشین حساب علمی پیشرفته ی وزنیاک و فول واگن جابز را به فروش رساندند و سرمایه ای نزدیک به ۱۳۰۰ دلار جمع آوری د. سپس کارشان را از گاراژ خانگی استیو جابز شروع د، هرچند این گاراژ در مدت کوتاهی به اندازه ای از وسایل کامپیوتری پرشد که با کمبود فضا مواجه شدند.apple logoاستیو جابز و استیو وزنیاک، در تاریخ ۱ آوریل ۱۹۷۶، رسماً شرکت اپل را تأسیس د. برخی می گویند نام اپل، ایده ی استیو جابز بود؛ چرا وقتی در هند دوران گیاهخواری اش را تجربه می کرد، در یک باغ سیب مشعول به کار بود. آن ها اپل 1 را ۶۶۶.۶۶ دلار قیمت گذاری د. این رقم معنای خاصی نداشت؛ به جز اینکه وزنیاک از تکرار ارقام لذت می برد. اپل ۱ حاوی یک ریزپردازنده به نام mos 6502 و با حافظه ی رام ۲۵۶ بایت و حافظه ی رم ۴ یا ۸ هزار بایتی و کنترلر نمایشگر کاراکتر در ۲۴ ردیف در یک صفحه مدار منفرد بود. اپل ۱ همچنین فاقد کیبورد، کیس و صفحه ی نمایش بود و تمام این اجزاء را مشتریان باید خودشان به صورت جداگانه یداری می د.هنگامی استیو وزنیاک، اپل ۱ را به محل کار خود نشان داد، آن ها اعلام د که این دستگاه با تمرکز کاری او مطابقت ندارد. درنتیجه وزنیاک، شرکت hp را ترک کرد تا فقط روی اپل کار کند. steve wozniak biog hyاپل ۲، اوج موفقیت استیو وزنیاکپس از موفقیت کامپیوتر اپل ۱، استیو وزنیاک طراحی کامپیوتر بعدی را شروع کرد. اپل ۲، اولین کامپیوتری بود که قابلیت نمایش رنگ ها و برنامه نویسی به زبان بیسیک را داشت. مشهور است که در زمان طراحی اپل ۲، استیو جابز تأکید داشت که این کامپیوتر باید ۲ اسلات برای کارت های توسعه داشته باشد؛ درحالی که وزنیاک به ۶ اسلات معتقد بود. این اختلاف نظر به آنجا رسید که وزنیاک، جابز را تهدید کرد که کامپیوتر خود را از محل دیگری تهیه کند و درنهایت اپل ۲ با ۸ اسلات آماده شد.جابز در این زمان تلاش می کرد راهی برای بهبود فروششان پیدا کند و به همین منظور بازاری به نام مایک مارکولا را استخدام کرد. مارکولا با تجربه و نبوغ خود طرح ب وکار اپل را توسعه داد و در آن پیش بینی کرد که این شرکت در عرض ۱۰ سال، ۵۰۰ میلیون دلار فروش خواهد داشت. او ۲۵۰ هزار دلار از سرمایه شخصی خود روی اپل سرمایه گذاری کرد.در ژانویه ۱۹۷۷، شرکت اپل توسعه ی بیشتری پیدا کرده بود. آن ها کارمندان و ان جدیدی استخدام کرده و لوگوی چشمگیری را که تصویری از یک سیب رنگین کمانی گاززده بود، برای شرکت انتخاب کرده بودند. تنها یک سال پس از عرضه ی اپل ۲، فروش آن به ۷۵۰ هزار دلار رسید و سودی در حدود ۴۲ هزار دلار نصیب شرکت کرد.استیو وزنیاک تلاش کرد اپل ۲ را به روش های مختلفی ارتقاء دهد. او قابلیت اتصال به چاپگر را به این دستگاه اضافه کرد و فلاپی درایو را نیز به آن افزود. این نوآوری ها تمایل مردم را به استفاده از این سیستم به شدت افزایش داد؛ به طوری که در اوا سال ۱۹۷۸ فروش اپل ۱۰ برابر شد و این شرکت را به یکی از بالاترین رشدهای تکنولوژی در تبدیل کرد. در پایان سال ۱۹۷۹، اپل با بیش از ۳۰۰ نمایندگی، یک هزار کارمند را در استخدام خود داشت.اپل ۲ به اولین کامپیوتر شخصی دنیا تبدیل شد که به تولید انبوه رسید. در سال ۱۹۸۰ سهام این شرکت در اولین عرضه ی عمومی، به مبلغ ۱۱۷ میلیون دلار فروش رفت.
steve wozniak biog hyحادثه ی هواپیمادر ۷ فوریه سال ۱۹۸۲، هواپیمای بیچکرافت بنانزا که استیو وزنیاک خلبانش بود، پس از بلند شدن از فرودگاه اسکای پارک در اسکات ولی کالیفرنیا سقوط کرد. این هواپیما درست در هنگام اوج گرفتن از کار افتاد و ناگهان به سرعت سقوط کرد. در این حادثه استیو وزنیاک و ۳ سرنشین دیگر، یعنی نامزدش، برادر و نامزد برادرش، همگی به سختی مجروح شدند: استیو از ناحیه ی سر و صورت مجروح شد، یک دندانش را از دست داد و دنده هایش ش ت. او به مدت ۵ هفته پس از سقوط هواپیما از ضعف شدید حافظه رنج می برد؛ به طوری که قادر نبود زندگی و حتی نام خود را به یاد بیاورد.تحقیق انجام شده در این خصوص حاکی از این بود که دو دلیل احتمالی برای این سانحه وجود دارد: بلند شدن پیش از موعد هواپیما و بی تجربگی خلبان. وزنیاک پس از بهبودی، تا مدتی از حضور در شرکت خودداری کرد.steve wozniak biog hyاپل ۳ و لیزا؛ پروژه های ناموفقپس از موفقیت اپل ۲، شرکت اپل که رقیب بزرگی مثل ibm را پیش روی خود داشت، تلاش کرد با ساخت یک سیستم جدید، موفقیت خود را در بازار حفظ کند. جابز و وزنیاک هر یک با ایده های متفاوتی برای این هدف تلاش می د؛ اما پروژه ی اپل ۳ که قرار بود یک کامپیوتر تجاری کوچک باشد، به دلیل مشکلات سخت افزاری، کمبود نرم افزارهای قابل توسعه و قیمت بالا، ش ت خورد و مورد انتقاد شدید کارشناسان تکنولوژی قرار گرفت.این بار استیو جابز پروژه ی لیزا را که از مزایایی مثل ماوس و رابط کاربری گرافیکی بهره می برد، به عنوان رقیب کامپیوتر جدید ibm معرفی کرد. ولی لیزا هم آن طور که جابز به آن امید بسته بود، به موفقیت نرسید. سرعت پایین پردازش، قیمت بالا و بازاری نامناسب، مهم ترین علل شکت این پروژه بودند. بعدها وزنیاک از نسخه های جدید لیزا نیز انتقاد کرد و گفت جابز با پایین آوردن رم و جابجایی دیسک ها، کامپیوتری ضعیف تولید کرد که بازهم قیمتی بالا و بی تناسب داشت.ترک اپلاستیو وزنیاک که از امور مدیریتی خسته شده بود و بعد از سانحه ی هواپیما مدتی از شرکت اپل کناره گیری کرده بود، در سال ۱۹۸۵ کاملاً از این شرکت جدا شد. گرچه او از سهامداران این شرکت باقی ماند و سالانه حدود ۱۲۰ هزار دلار به او تعلق می گرفت. وج وزنیاک از اپل با شایعات زیادی نظیر ا اج او یا کناره گیری به علت حقوق بازنشستگی همراه بود. اما او در چندین مصاحبه علت ج خود از اپل را ادامه ی کارهای ی و تجربه ی ساخت و طراحی محصولات دیگری مثل ابزار ریموت کنترل عمومی اعلام کرد. او همچنین گفته بود:شرکت اپل به یک ب وکار بزرگ تبدیل شده بود و من دلتنگ ساخت و سر هم قطعات بودم. من فقط می خواستم یک باشم.نمی توان انکار کرد که در طول این سال ها، اختلاف نظر او با استیو جابز بیشتر شده بود. وزنیاک از دید فنی به محصولات نگاه می کرد و معتقد بود تولیداتشان باید به لحاظ تکنولوژیکی باز باشند؛ ولی جابز که نگاهی مدیریتی و تجاری داشت، بیشتر به دنبال برتری یافتن در بازار رقابتی بود. گرچه آن دو حتی پس از ج از اپل ارتباطشان را با هم حفظ د، ولی طبق گفته ی وزنیاک، دیگر دوستان نبودند. این رابطه وقتی که وزنیاک متوجه شد استیو جابز سال ها پیش در پروژه ی breakout حقیقت را به او نگفته است، سست تر شد.steve wozniak biog hyش ت دو شرکت خصوصی وزنیاک استیو وزنیاک در سال ۱۹۸۵ و بعد از ترک شرکت اپل، شرکت cl 9 را تأسیس کرد و اولین کنترل از راه دور قابل برنامه ریزی جهان را بانام core تولید و عرضه کرد. بااین حال محصولات او در این شرکت با استقبال مردم مواجه نشد و او ۴ سال بعد، cl 9 را با شرکت tech force ادغام کرد. این شرکت جدید روبات های اسباب بازی تولید می کرد که با دستگاه های ریموت، کنترل می شدند. ولی tech force هم به دلیل عدم سودآوری، در سال ۱۹۹۰ از بازار خارج شد.استیو وزنیاک در طول دهه ی ۹۰، خود را از دنیای ب وکار بیرون نگه داشت. ارتباط او با دنیای صنعت کامپیوترهای مدرن هم صرفاً به صحبت های گاه وبیگاه او در رسانه ها و شرکت در مراسم های مک ورلد محدود می شد.در این زمان، وزنیاک که از سال ها پیش به تدریس می شید و به اهمیت نقش معلمان در زندگی و آینده ی دانش آموزان اشاره می کرد، به آموزش کامپیوتر به دانش آموزان سال های چهارم تا نهم پرداخت.در سال ۲۰۰۱، استیو وزنیاک شرکت wheels of zeus را تأسیس کرد. این شرکت هم که در زمینه ی توسعه ی تکنولوژی gps بی سیم فعالیت می کرد در سال ۲۰۰۶ بسته شد. پس ازآن وزنیاک شرکت acquicor technology را تأسیس کرد که یک شرکت هلدینگ تکنولوژی بود و باهدف ید شرکت های عرصه ی فناوری و توسعه ی آن ها فعالیت می کرد.در سال ۲۰۰۲، وزنیاک به عضویت هیئت مدیره ی شرکت ripcord networks درآمد. طی سال های ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۴، او دانشمند ارشد fusion-io بود و پس ازآن به شرکت primary data پیوست.steve wozniak biog hyزندگی شخصیاستیو وزنیاک در سال ۱۹۸۱، با کندیس کلارک ازدواج کرد. آن ها صاحب ۳ فرزند شدند و پس از ۶ سال از یکدیگر جدا شدند. در سال ۱۹۹۰، وزنیاک با جنت هیل، همسر فعلیش ازدواج کرد. جنت هیل هم از ازدواج قبل خود ۳ فرزند دارد. آن ها در لوس گاتوس کالیفرنیا زندگی می کنند. زندگینامه ی استیو وزنیاک، در کت به نام iwoz منتشرشده است.استیو وزنیاک پس از ج از شرکت اپل، با نام مستعار راکی را کلارک به برکلی بازگشت تا کارشناسی خود را در رشته ی علوم کامپیوتر و ی الکترونیک به پایان ببرد.استیو وزنیاک تاکنون جوایز و افتخارات زیادی به دست آورده است که مدال ملی تکنولوژی، جایزه ی هینز و ای افتخاری های کولرادو، کارولینا، میشیگان و سانتا کلارا از آن جمله اند.
steve wozniak biog hyواکنش ها به جابزدر سال ۲۰۱۳، ی از زندگی استیو جابز ساخته شد که در آن اشتون کوچر در نقش استیو جابز و جاش گاد در نقش استیو وزنیاک بازی می د. پس از نمایش این ، استیو وزنیاک به انتقاد شدید از آن پرداخت و در وب سایت گیزمودو گفت که بسیار متأسف است از اینکه این تصویر نادرستی از افرادی که او به خوبی می شناخته در تعامل با جابز و شرکت اپل داده است. او همچنین ایرادات بسیاری به کوچر نسبت داد و اعلام کرد تفاوت استیو جابز با کاراکتر ، بیشتر تقصیر کوچر است.اشتون کوچر ضمن رد این اتهامات، از استیو وزنیاک گله کرد که در طول ساخت ، حاضر به همکاری با آن ها نشده و اغلب اوقات اصلاً در دسترس نبوده است.استیو وزنیاک همچنین مدعی شد این محتوای این واقعیات را به طرز غیر قابل بخششی منحرف کرده است و افزود برخلاف آنچه نشان می دهد، استیو جابز هیچ نقشی در طراحی و توسعه ی اپل ۱ و ۲، رابط پرینتری و فلاپی دیسک ها نداشته است و ازآن جهت فرد مهمی به شمار می رود که مهارت و استعداد خوبی در تجارت و ب وکار داشته است.steve wozniak biog hyنقل قول های مشهوراگر شما عاشق کاری باشید که انجام می دهید و حاضر باشید برای آن دست به هر کاری بزنید، به مقصودتان خواهید رسید. این همان چیزی است که ارزش تمام لحظاتی را که شب ها روی آن کار می کنید دارد. به آنچه می خواهید خلق کنید فکر کنید. فکر کنید و من به شما قول می دهم که ارزشش را دارد.هرگز به کامپیوتری که نمی توانید آن را از پنجره به بیرون پرت کنید، اعتماد نکنید!اولین کامپیوترهای ما از حرص و طمع متولد نشدند. آن ها از روحی انقل برای کمک به مردم عادی، فراتر از قدرتمندترین نهادها زاده شدند.ما ناگهان کنترل همه چیز را از دست دادیم. ما نمی توانیم اینترنت، گوشی هوشمند یا کامپیوترمان را برای لحظه ای خاموش کنیم. شما قبلاً عادت داشتید سؤالات خود را از یک فرد باهوش بپرسید. ولی حالا از چه ی می پرسید؟ بله. نامش با g و o شروع می شود، اما خدا (god) نیست.بیشتر مخترعانی که ملاقات کرده ام، درست مثل خودم بودند. آن ها خج ی بودند و در افکارشان زندگی می د. بهترین آن ها، هنرمند بودند و هنرمندان به تنهایی کار می کنند.رؤیای من، فقط داشتن یک کامپیوتر بود. اگر تصور می یا حدس می زدم که این بدان معنی است که باید شرکتی برای فروش آن ها تأسیس کنم، از همه چیز صرف نظر می .
به گزارش خبرنگار اتاق خبر 24: استیو جابز به طور حرفه ای کارش در شرکت آتاری آغاز کرد. در آن برهه که او در آنجا مشغول بود، مدیران آتاری برای حذف هر قطعه از دستگاه اصلی در فرایند ساخت، مبلغی را به عنوان جایزه تعیین د. جابز از دوست صمیمی اش استیو وزنیاک که در طراحی و ساخت مدارهای الکتریکی خبره بود خواست تا در این کار با او همکاری داشته باشد و جایزه را بین خودشان تقسیم کنند.استیو جابزوزنیاک توانست بیش از 50 قطعه از آتاری را حذف و دستگاه را فشرده سازد؛ هرچند امکانات فنی برای ساخت چنین دستگاهی در خط مونتاژ شرکت وجود نداشت اما جایزه 5000 دلاری به استیو جابز تعلق گرفت. با وجود این جابز به دروغ گفت که شرکت فقط 700 دلار به او داده و به نوعی سر وزنیاک را کلاه گذاشت!استیو جابزمدتی بعد این همکاری ادامه یافت و جابز که 21 سال بیشتر نداشت به همراه وزنیاک 26 ساله در پارکینگ خانواده جابز شرکتی را پایه گذاری کرد که امروز با نام اپل شناخته می شود.اولین رایانهٔ شخصی ای که جابز و وزنیاک به بازار معرفی د اپل i نام داشت. قیمت این رایانه که در سال ۱۹۷۶ معرفی شد، ۶۶۶ دلار و ۶۶ سنت بود. در سال ۱۹۷۷، جابز و وزنیاک رایانهٔ اپل ii را معرفی د. جابز در این سالها بخاطر اخلاق بد، خشن و دمدمی مزاجش توسط خانواده و همکارانش همیشه مورد انتقاد قرار می گرفت.استیو جابزمایک اسکات اولین مدیرعامل اپل درمورد جابز می گوید: «او همیشه بداخلاق و دمدمی مزاج بود. رفتارش در آتاری باعث شد تا او را به شیفت شب منتقل کنند، اما چنین چیزی در اپل امکان نداشت.»مایک مارکولا، سهام دار ارشد اپل نیز در مورد جابز می گوید: «او به ویژه نسبت به برنامه نویسان جوان خشن بود. مسئلهٔ بهداشتی اش نیز مطرح بود. همچنان اعتقاد داشت که با توجه به رژیم های غذایی گیاهی اش نیازی به دئودورانت یا دوش مرتب ندارد. باید مودبانه او را پشت درب می گذاشتیم و به او می گفتیم که برود دوش بگیرد. ما مجبور بودیم در جلسات به پاهای کثیفش نگاه کنیم. او کارهایی می کرد که برای همکارانش آزاردهنده و چندش آور بود.»استیو جابزهمین رفتارها و چند ش ت در محصولات اپل باعث شد که مدیران اپل از او بخواهند که شرکت را ترک کند. هرچقدر استیو انسان بد اخلاق و نامطلوبی برای اطرافیانش بود، همان قدر هم نبوغ در وجودش موج میزد. او از اپل که خودش بنیان گذارش بود ا اج شد! اما بیکار ننشست و در سال 1885 شرکت ن ت را تاسیس نمود. ن ت مدتی بر روی ساخت کامپیوتر ها سرمایه گذاری کرد اما نتوانست به نتایج مطلوبی دست یابد. به همین خاطر تمرکز خود را روی توسعه سیستم عامل خود گذاشت. سیستم عامل ن ت تا جایی پیشرفت که مدیران اپل که روزهای خوبی را سپری نمی د تنها راه بقا را ید شرکت ن ت می دیدند. در نهایت این شرکت توسط اپل با مبلغ ۴۲۹ میلیون دلار یداری شد و جابز هم با این معامله به اپل بازگشت. حالا دیگر خود او مدیرعامل شرکتی بود که شخصا آن را پایه گذاشت. او خیلی زود چندین پروژه در جال انجام را متوقف کرد. پس از ید ن ت توسط اپل و بازگشت جابز، تکنولوژی ن ت، راهش را به سوی محصولات اپل باز کرد. این تکنولوژی به عنوان مبنای توسعه سیستم عامل مک اواس ده، فروشگاه اپل و فروشگاه آی تیونز به کار گرفته شد. همچنین یکی از محصولاتی که جابز در ابتدای ورودش اقدام به توسعهٔ آن کرد، آی مک بود. یک محصول تجاری که تاکید شرکت بر طراحی را نشان می داد.استیو جابزاپل همراه جابز، با ساخت محصولات جذاب و مختلفی توانست سهم عظیمی از بازار تکنولوژی که در حال انفجار بود را بدست بیاورد. محصولات سخت افزاری نو آورانه و با کیفیت مانند گوشی های موبایل، تبلت و ... ازجمله موارد محبوب در میان مردم هستند.هر ساله همایش معرفی محصولات جدید شرکت با اسقبال مردمی بی نظیری روبرو می شد و طرفداران اپل برای کار با آیفون، تبلت و ... جدید لحظه شماری می د. روزی که جابز در مراسمی فناوری اینترنت بی سیم را معرفی کرد هزاران نفر انگشت به دهان مانده بودند که چطور می شود اطلاعات بدون هیچ اتصالی منتقل شود.جابز در کنار تخصص عجیب و منحصر به فردش عقاید جالب هم در مورد محصولاتش داشت. به عنوان مثال جابز به فرزندان خود اجازه استفاده از برخی محصولات کمپانی اپل را نمی داد. هنگامی که در مراسم رونمایی آی پد ۲ یک خبرنگار از جابز پرسید: «نظر فرزندان شما درباره این ابزار کودک پسند چیست؟» جابز پاسخ داد: «آنها از این وسیله استفاده نکرده اند! ما در خانه برای ک نمان محدودیت هایی در استفاده از تکنولوژی داریم.»همه می دانیم که گوشی های هوشمند بزرگ با صفحه های 5 اینچی و بزرگ تر حالا محبوبیت بیشتری از مدل های کوچک تر دارند. اما مدیرعامل قبلی اپل، استیو جابز، یکی از مهم ترین چهره های چند دهه اخیر در تکنولوژی، اعتقادی به موفقیت این گوشی ها نداشت.تیم کوکجولای 2010، در بحثی که مربوط به آشکارسازی آنتن آیفون 4 در جریان بود، استیو جابز در پاسخ به سوال های مربوط اشاره کرد که شاید در گوشی های بزرگ تر بتوان آنتن را پنهان کرد، یعنی گوشی هایی که «نمی توان دست را دورش حلقه کرد». جابز گفت اپل چنین گوشی هایی تولید نمی کند، چون «هیچ نمی دشان». و به همین دلیل بود که آیفون 4، مثل آیفون سال 2007، همچنان صفحه 3.5 اینچی داشت.جابز از جمله افرادی بود که اعتقاد داشت حتما باید در کنار دکمه خانه یک دکمه بازگشت نیز در گوشی های آیفون استفاده شود در حالی که این موضوع با مخالفت در اپل روبرو شد، امروزه هم شاهد این هستیم که حتی خود اپل هم در آیفون x حتی دکمه خانه را نیز حذف کرده و این موضوع در گوشی های اندرویدی نیز صادق است.شاید محصولات اپل همه هواداران تکنولوژی را ذوق زده کند اما عقاید عجیب جابز در انحصار طلبی سیستم عامل و برخی محدودیت ها گاهی باعث ناراحتی اپلی ها می شود.هرگونه انتقال فایل در آیفون بدون itunes محدود شده است، یعنی کاربر نمی تواند بدون نصب این برنامه فایلی را جابجا کند! این نرم افزار چیزی به نام copy یا move ندارد. بلکه همه چیز را sync می کند.
یعنی وقتی بخواهید نرم افزاری روی گوشی بریزید، باید این نرم افزار در آی تیونز موجود باشد. سپس آی تیونز چک می کند که آیا همه نرم افزارهایی که دارد با نرم افزارهایی که در گوشی هست جور در می آیند یا نه؟بلوتوث هم در محصولات اپل به طور کلی ممنوع است! وقتی دوستانتان دارند با گوشی های آندرویددار و ویندوزدار و... تند تند برای هم کلیپ خنده دار و فایل های مختلف بلوتوث می کنند شما باید بنشینید و نگاه کنید و ادای پز دادن دربیاورید که من اپل دارم.وقتی آی پد 16 گیگابایتی یدید تا آ دنیا محکوم به این هستید که از همان 16 گیگ استفاده کنید. همینطور اپل بخاطر حفره های امنیتی استفاده از فلش و نمایش آن در مرورگرش را ممنوع کرده است.شاید تعصب به اپل باعث این شده باشد که بسیاری از کاربران حتی از این محدودیت ها لذت ببرند و آن را نشانه بلوغ تکنولوژیکی محصولات بدانند!اپل با جابز روزهای بی نظیری را تجربه می کرد اما از سال 2011 و پس از فوت او مدیران جدید نتوانستند مانند او مشهور و محبوب شوند و البته محصولاتی را رونمایی د که نوآوری شگفتی در کار نبود!پس از استعفای جابز بخاطر بیماری، تیم کوک جانشین او شد که یک هزارمش هم شناخته شده نبود! در زمان مدیریت کوک اپل به موفقیت های اقتصادی مناسبی رسید . غول تکنولوژی اپل اعلام کرد به لطف فروش آیفون ۶ بهترین فصل مالی را در طی ۳۸ سال تاریخ این شرکت داشته است. هرچند نوآوری های اپل پس از جابز فروکش کرد و دیگر ی ذوق زده نمی شد!به عنوان مثال رونمایی از ای اد انتقاد بسیاری ازکاربران در سطح جهان را برانگیخت؛ ای اد فاقد هرگونه تکنولوژی جدیدی است که مخاطب را جذب کند. یعنی پیش از این هدفون های بیسیم در بازار به فروش می رفت و نمی توان تکنولوژی آن را به نام اپل ثبت کرد.تاخیر در عرضه ی ای ادهای اپل به دلیل مشکلات فنییا در رونمایی اخیر از گوشی های آیفون 8، آیفون 8 و آیفون x خبری از فناوری جدیدی نبود. خیلی از منتقدان آیفون 8 را همان آیفون 7 با تفاوت اندک در سخت افزار می نامند. گوشی آیفون 8 پلاس (iphone 8 plus) به دلیل بهره مندی از بدنه ف ی – شیشه ای از قابلیت شارژ بیسیم پشتیبانی می کند. همچنین این محصول از قابلیت شارژ سریع اختصاصی هم پشتیبانی به عمل خواهد آورد؛ هر دوی این موارد در گوشی های سامسونگ معرفی شده سالهای اخیر دیده شده است.آیفون8همچنین درآیفون x از تشخیص چهره بجای اسکن اثر انگشت استفاده گردیده که چندان به مذاق کاربران خوش نیامده، از طرفی این مورد سالها پیش در گوشی های اندروید مورد استفاده قرار می گرفت و کاملا ش ت خورد؛ حال اینکه اپل به سمت پروژه ش ت خورده گوگل رفته و انتظار موفقیت دارد عجیب است.تیم کوکاستیو جابز در کنار همه محبوبیت بیرونی که بدست آورد خدمات فراوانی به علم ارائه داد. 6 سال پیش درست مانند امروز، خبر فوت او علاقمندان فناوری را در شوک فرو برد. عده ای که از قبل جابز را می شناختند و عده ای که پس از مرگش با او آشنا شدند خیلی زود متوجه این فقدان عظیم برای جامعه علمی جهان گردیدند. پروژه هایی که جابز در ذهن می پروراند در صورتی که سرطان به او امان میداد می توانست امروز انسان را بیش از پیش به سوی زندگی مدرن دیجیتالی پیش ببرد. در هر صورت جابز هم مانند سایر نوابغ جهان در برهه ای در تاریخ اثری جاوادن گذاشت و تا سالهای سال از او به عنوان یک دانشمند بزرگ یا خواهد شد.
آیفون محصولی بود که ارتباط ما با همدیگر، تکنولوژی و فرهنگ را دگرگون کرد. در این مقاله، بخش نهایی داستان تولد این محصول انقل را روایت می کنیم.بدنه یک آیپادمقاله های مرتبط:زمانی که فادل دریافت که پروژه یک گوشی در حال شکل گرفتن است، او نیز نمونه اولیه گوشی آیپادی را که ساخته بود، با خود به جلسه مدیران اجرایی برد. گریگنان می گوید:در یک جلسه، مدیران در مورد ایجاد پروژه گوشی با یکدیگر بحث و تبادل نظر می د. تونی نمونه خود را در جیب گذاشته بود و تیم در مورد سخت افزار و طراحی صحبت می کرد. زمانی که تیم تأیید استیو جابز را گرفت، تونی فادل ناگهان نمونه خود را جیبش درآورد و گفت: «اوه، یک لحظه صبر کنید. در واقع این نمونه ای است که ما به آن فکر می کرده ایم». می توان گفت که نمونه تونی یک نمونه کامل بود.روی کاغذ، منطق فادل بی نقص بود؛ آیپاد موفق ترین محصول اپل بود، گوشی های موبایل کم کم سهم آیپاد را می بلعیدند؛ در نتیجه چرا نباید گوشی آیپاد را تولید کرد؟ فادل می گفت:بهترین چیزهای آیپاد را بردارید و در یک گوشی موبایل قرار دهید. بنابراین کاربران هم می توانند ارتباطات موبایلی داشته باشند و هم موسیقی خود را و ما نیز آگاهی برند مرتبط با آیپاد را که با صرف نیم میلیارد دلار در سراسر دنیا به دست آمده است، از دست نمی دهیم.به همین سادگی.به یاد داشته باشید زمانی که در درون اپل مشخص شد گوشی موبایل باید ساخته شود، هنوز شکل و شمایل آن تعیین نشده بود و حتی معلوم نبود که چگونه باید کار کند. دیوید تاپمن که در آن زمان مسئول سخت افزار آیفون بود، می گوید:حدودا اوایل سال ۲۰۰۵ بود که فادل گفت آن ها در مورد ساخت یک گوشی صحبت می کنند و من گفتم: «من واقعا می خواهم یک گوشی بسازم. من دوستم دارم این اقدام را ی کنم». استیو جابز گفت: نه، تو نمی توانی این کار را انجام دهی. آن ها چند مصاحبه انجام دادند و من حدس می زنم که نتوانستند ی را پیدا کنند. من گفتم: سلام! من هنوز اینجا هستم! تونی گفت: باشه، تو انجامش بده.تیم آیپاد از آنچه در گروه رابط کاربری می گذشت، خبر نداشت. گریگنان می گوید:ما چیزی را خواهیم ساخت که هر ی فکر می کند باید بسازیم: اجازه بدهید تا یک گوشی را درون آیپاد قرار دهیم.این دقیقا همان کاری بود که آن ها شروع د.گوشی اپل چگونه خواهد شد؟ریچارد ویلیامسون در دفتر استیو جابز بود. او می خواست در مورد استعفای خودش از اپل با استیو جابز صحبت کند.تا سال ۲۰۱۳ مرورگر کروم بر مبنای وب کیت بودبرای سال ها، ریچارد ویلیامسون مسئول توسعه فریم ورک webkit بود که هسته اصلی سافاری را تشکیل می داد. چند حقیقت جالب را باید در مورد وب کیت بدانید. بر خلاف دیگر محصولاتی که در اپل توسعه داده می شوند، این فریم ورک متن باز است. حقیقت جالب دیگر این است که مرورگر کروم گوگل تا سال ۲۰۱۳ بر مبنای وب کیت بود. به عبارت دیگر، می توان گفت که وب کیت یک نرم افزار عمده است. مجله فوربز به ویلیامسون لقب راک استار سیلی ولی داده بود.اما او از آپگرید یک نرم افزار فرسوده و خسته شده بود. ویلیامسون می گوید:ما سه یا چهار نسخه از وب کیت را توسعه داده بودیم و من به رفتن به گوگل فکر می . این همان زمانی بود که استیو من را به اتاقش دعوت کرد.استیو از این تصمیم راضی نبود.آیفون اولیهزمانی که به « کامپیوتر موفق» فکر می کنید، ی شبیه ویلیامسون به ذهن متبادر می شود؛ فردی عینکی و باهوش که پیراهن دکمه دار می پوشد. من (نویسنده مطلب) با ویلیامسون در یک رستوران سوشی در پالو و که برای سفارش غذا به جای پیشخدمت، از آیپد هایی که روی میزها نصب شده بودند استفاده می کرد، ملاقات .ویلیامسون فردی خوش صحبت است که کمی لهجه بریتانیایی دارد. او خونگرم و خوش برخورد، اما کمرو است و بدون هیچ شکی، تیزبین است. او مایل است لیستی از ایده هایی که از دانش عمیقش از کدنویسی، شم صنعتی و فلسفه تکنولوژی به دست آورده، بیان کند.در اواسط دهه ۸۰ میلادی، یکی از دوستان ویلیامسون او را قانع کرد که برای پی سی های کمودور آمیگا (commodore amiga) نرم افزار بنویسد. او می خندد و می گوید:ما برنامه ای به اسم marauder نوشتیم که کارش پشتیبان گیری از فلاپی های محافظت شده بود. این راه دیپلماتیک برای صحبت در مورد این نرم افزار است. ما کمی درآمد داشتیم.در حقیقت، آن ها نرم افزاری نوشتند که به کاربران اجازه کپی غیرقانونی نرم افزار می داد. در سال ۱۹۸۵، کمپانی جدید استیو جابز با نام next، هنوز کوچک بود و نیاز به ان خود داشت. ویلیامسون با دو کارمند next و سپس با استیو جابز دیدار کرد. او کارهایی را که روی کامپیوترهای آمیگا انجام داده بود، نشان داد و آن ها فورا او را استخدام د. ویلیامسون جوان برای ربع قرن بعدی در مدار استیو جابز باقی ماند و کارهایی کرد که جزئی از آیفون هستند.استیو جابز به ویلیامسون گفت (زمانی که به دفتر او برای صحبت در مورد استعفا رفته بود):از اپل نرو. ما پروژه ای داریم که فکر می کنم به آن علاقه داشته باشی.او از ویلیامسون درخواست کرد که نگاهی به پروژه بیندازد. ویلیامسون می گوید:در آن هنگام، ی از نظر نرم افزاری بر روی پروژه کار نمی کرد و پروژه گوشی تقریبا تنها ایده هایی در ذهن جابز بود.با این حال، ویلیامسون دلیلی قانع کننده برای رد پیشنهاد اغواکننده گوگل نداشت. ویلیامسون ادامه می دهد:گوگل حاضر بود به من کار جالبی بدهد و به همین دلیل، زمان حساسی برای من بود. بنابراین من گفتم: هنوز نمایشگری وجود ندارد و حتی تکنولوژی نمایشگر نیز توسعه داده نشده است. اما استیو من را قانع کرد که تکنولوژی نمایشگر وجود دارد و مسیری برای ساخت گوشی پیدا خواهد شد.ویلیامسون برای چند لحظه سکوت کرد و سپس با لبخندی سریع ادامه داد:آنچه درباره استیو جابز می گویند درست است. من از زمان next با او بوده ام و بارها تحت اثیر نگاه خیره او قرار گرفته ام... من به یکی از طرفداران ساخت گوشی ای که قابلیت جستجوی وب داشت، تبدیل شدم.کدام گوشی؟ویلیامسون می گوید:استیو می خواست یک گوشی موبایل تولید کند و می خواست هر چه سریع تر این کار را انجام دهد.اما کدام گوشی؟ در آن زمان دو گزینه وجود داشت. گزینه اول این بود که آیپاد را به یک گوشی تبدیل کنند (از نظر تکنولوژیکی، این ساده ترین راه بود و استیو جابز نیز در آن زمان آیفون را به صورت یک دستگاه محاسباتی سیار نمی دید و قصد داشت گوشی های موجود را ارتقاء دهد). گزینه دوم این بود که یک مک را دگرگون و به تبلت ریز تبدیل کنند که تماس نیز می گرفت (این گزینه ایده جالبی بود، اما بیشتر ایده های آینده نگرانه داشت). اوردینگ می گوید:بعد از دموی عالیه اولیه، ان به این فکر می د که، چه از نظر نرم افزاری و چه از نظر سخت افزاری، چگونه می توان چنین چیزی را ساخت؟ انی که طرح اولیه را دیدند، نسبت به عملی بودن آن در کوتاه مدت شک داشتند. اوردینگ می گوید:آن ها گفتند: اوه خدای من، این ... ما نمی دانیم، این نیاز به کار زیادی دارد. ما حتی نمی دانیم به چه میزان کار احتیاج دارد.تبدیل مک چندلمسی به محصولی موفق و برای عموم مردم، چنان به کار زیاد و تکنولوژی های جدید و امتحان نشده ای احتیاج داشت که حتی ترسیم نقشه راه را نیز دشوار می کرد.باز هم rokrتوسعه rokr در تمام طول سال ۲۰۰۵ ادامه داشت. ویلیامسون می گوید:ما همه فکر می کردیم، rokr یک جوک است.استیو جابز rokr به اتمام رسیده را تا قبل از زمان رونمایی در سپتامبر ۲۰۰۵ ندیده بود. او مبهوت بود. تونی فادل می گوید:در چهره او این سؤال دیده می شد: ما چه کار دیگری می توانیم ، چگونه می توانیم این گوشی را درست کنیم. او می دانست که rokr گوشی ضعیفی است، اما نمی دانست که چه اندازه بد است. زمانی که گوشی به دستش رسید، استیو حتی نمی خواست آن را روی صحنه نشان دهد، چون از آن خج زده بود.گوشی rokr یک فاجعه بوددر زمان رونمایی، جابز rokr را مانند یک جوراب نشسته در دست گرفته بود. در یک لحظه rokr نتوانست از تماس به پخش موسیقی برود و همین باعث عصبانیت جابز شد. بنابراین استیو جابز به جای اینکه rokr را به عنوان «اولین گوشی دنیا که آیتیونز دارد» معرفی کند، تمرکز خود را به سمت آیپاد نانو جدید معطوف کرد و از آن تمجید کرد و این باعث شد تا مدیران موتورولا عصبانی شوند. تونی فادل می گوید:زمانی که استیو روی صحنه رفت، واقعا آشفته بود.rokr چنان فاجعه ای بود که مجله وایرد با تیتر «شما این را گوشی آینده می نامید؟» ع آن را روی جلد خود منتشر کرد. نرخ برگشت rokr شش برابر متوسط صنعت موبایل بود. بدی rokr به حدی بود که استیو جابز را متعجب کرد و این باعث شد تا او نسبت به گوشی تولید اپل حساسیت بیشتری نشان دهد. فادل می گوید:استیو پس از ش ت rokr ناراحت نشد، پس از رونمایی ناراحت شد.استیو جابز به تونی فادل گفت:این طوری نمی شود. من از سر و کله زدن با سازندگان احمق گوشی های موبایل خسته شده ام.فادل می گوید:این، آ ین کار بود. مضمون حرف های استیو جابز این بود: ما گوشی خود را خواهیم ساخت.اوردینگ می گوید:استیو یک جلسه بزرگ در اتاق هیئت امنا تشکیل داد. همه آنجا بودند. فیل شیلر و جانی آیو و دیگران. استیو گفت: «ما برنامه خود را تغییر می دهیم. ما گوشی را بر اساس آیپاد می سازیم و آیپاد را به گوشی تبدیل می کنیم، چون این کار انجام پذیرتر و قابل پیش بینی تر است.این همان پروژه فادل بود. پروژه نمایشگر لغو نشده بود و درحالی که ان در حال کار روی نمایشگر لمسی بودند، استیو جابز به اوردینگ، چاودری و دیگر اعضای تیم رابط کاربری دستور داد تا یک رابط کاربری برای گوشی آیپاد طراحی کنند که قابلیت تماس و انتخاب تماس ها را داشته باشد و بتوان با چرخ کلیک آن، وب را جستجو کرد.در این هنگام، دو پروژه وجود داشت که با یکدیگر برای تبدیل شدن به آیفون رقابت می د. این پروژه ها با نام های p1 و p2 شناخته می شدند و هر دو بسیار محرمانه بودند. p1 گوشی آیپاد بود. p2 ترکیبی از تکنولوژی چندلمسی و نرم افزار مک بود.تصمیم برای تقسیم پروژه آیفون به دو پروژه (بخش تونی فادل که علاوه بر آپدیت محصولات آیپاد، باید پروژه گوشی آیپاد را نیز پیش می برد و بخش اسکات فورستال که باید نرم افزار مک را برای یک گوشی بهینه می د) را می توان نقطه آغاز کشمکش های دانست که بعدها پروژه آیفون را در بر گرفت (تیم رابط کاربری روی هر دو پروژه کار می کرد).در نهایت، اوضاع به گونه ای شد که مدیرانی که زمانی بر توسعه مهم ترین قسمت های آیفون نظارت داشتند، به سختی می توانستند یکدیگر را تحمل کنند و بر سر یک میز بنشینند. یکی از مدیران استعفا داد، چند مدیر ا اج شدند و یک نفر نیز به عنوان چهره جدید نبوغ اپل در دوران پساجابز مطرح شد. در همین حال، طراحان، ان و کدنویسان به دوراز هر کشمکش به طور خستگی ناپذیری کار می د تا پروژه های p را به هر نحو ممکن به نمونه های عملی تبدیل کنند. مردمان بنفشهر پروژه بسیار محرمانه یک اسم رمز داشت. اسم رمز آیفون، «بنفش» بود.اسکات فورستال که نرم افزار مک os x را مدیریت می کرد و بعدها س رستی بخش نرم افزار آیفون را بر عهده گرفت، می گوید:ما یک ساختمان کوپرتینو را در اختیار گرفتیم. از طبقه اول شروع کردیم و ضریب امنیتی را بالا بردیم. ما دوربین ها و دستگاه های حضور و غیاب نصب کردیم. برای رسیدن به برخی از آزمایشگاه ها، باید چهار بار از دستگاه های حضور و غیاب عبور می کردید. ما این ساختمان را خوابگاه بنفش می نامیدیم، چون همانند یک خوابگاه افراد همیشه آنجا بودند.آن ها علامت کلوپ مبارزه (fight club) را نصب د، چون اولین قانون کلوپ مبارزه در کلوپ مبارزه این بود که ی نباید در مورد آن صحبت کند. اولین قانون پروژه بنفش نیز این بود که در خارج از ساختمان، ی حق صحبت در مورد پروژه بنفش را ندارد.چرا بنفش؟ ی به خاطر نمی آورد. برخی معتقدند که رنگ بنفش از اسبا ب بازی خوک خاکی اسکات هرز (یکی از اولین انی که روی آیفون کار می کرد) که به عنوان نشانی باشگون از سیستم radar (سیستمی که در سرتاسر اپل برای رفع باگ ها و مشکلات نرم افزار ها استفاده می شد) بود، گرفته شده است. ریچارد ویلیامسون می گوید:تمام باگ ها از طریق radar پیگیری می شدند و بسیاری از افراد به radar دسترسی داشتند. بنابراین اگر شما یک کنجکاو (بخوانید فضول!) باشید، می توانید این سیستم پیگیری باگ را واکاوی کرده و ببینید که دیگران چه کاری انجام می دهند. اگر شما بر روی یک پروژه مخفی کار می کردید، باید راهی برای پنهان فعالیت خود در این سیستم پیدا می کردید.آیفون اولیهاسکات فورستال که در سال ۱۹۶۹ متولد شد، تقریبا در تمام زندگی با اپل سر و کار داشته است. مهارت های او در زمینه ریاضی و علوم باعث شد که در سال های اولیه دبیرستان به کلاس هایی برود که به کامپیوترهای اپل iie مجهز بودند. او یاد گرفت که کد بنویسد و خیلی هم خوب یاد گرفت. اما فورستال به دیگر گیک های کامپیوتری شبیه نیست. او در مسابقات مناظره کشوری مقام ب کرد و در تیم موسیقی دبیرستان نیز شرکت داشت؛ او در نمایش sweeney todd نوازنده اصلی بود. فورستال در سال ۱۹۹۲ با مدرک کارشناسی ارشد از استنفورد فارغ حصیل شد و فورا به استخدام next درآمد.next پس از آنکه کامپیوتر گران قیمتی برای تحصیلات ی عرضه کرد، از نظر سخت افزاری ورش ت شد و پس از آن تنها با لایسنس سیستم عامل قدرتمند nextstep به حیات خود ادامه می داد. اپل در سال ۱۹۹۶ شرکت next را تصاحب کرد و استیو جابز دوباره به اپل بازگشت. تصمیم آن هنگام اپل این بود که با استفاده از nextstep سیستم عامل قدیمی مک را بازسازی کند. nextstep به اساس مک و آیفون تبدیل شد. در اپلی که استیو جابز آن را ی می کرد، فورستال به سرعت پله های ترقی را طی کرد. او سبک مدیریت و سلیقه خاص رئیسش را تقلید کرد. هفته نامه بیزنس ویک به او لقب «شاگرد جادوگر» داد.یکی از همکاران سابق او، او را فردی باهوش و زیرک می داند، اما می گوید او بیش از اندازه جابز را می پرستید. فورستال تلاش ها برای سازگار نرم افزار مک با نمایشگرهای لمسی بود. گرچه برخی خودپسندی و بلندپروازی های آشکار او را ناخوشایند می دانستند، اما تعداد کمی هستند که هوش و اخلاق حرفه ای او را مورد پرسش قرار دهند. هنری ل ا می گوید:من نمی دانم که دیگران چه در مورد اسکات گفته اند، اما برای من کار با او لذت بخش بود.فورستال بسیاری از انی را که از زمان next می شناخت، از جمله ریچارد ویلیامسون و هنری ل ا ، به پروژه p2 هدایت می کرد. ویلیامسون به طنز ان این پروژه را مافیای next می نامید. این گروه، بسیاری از اوقات همانند یک گروه مافیایی، همبسته، پنهانی و بسیاری پربازده عمل می د.آیفون اولیهp1 به دنبال پروژه دیگرتونی فادل رقیب اصلی اسکات فورستال بود.گریگنان می گوید:از نقطه نظر ، تونی می خواست همه پروژه مال خودش باشد. زمانی که افراد اهمیت پروژه را برای اپل دریافتند، هر ی می خواست به نحوی در آن شرکت کند. این همان زمانی که جنگ حماسی بین فادل و فروستال آغاز شد.گریگنان که در پروژه dashboard با فورستال همکاری کرده بود، در وضعیتی قرار داشت تا بین دو گره میانجی گری کند. گریگنان می گوید:از نقطه نظر ما، فورستال و تیمش، بازنده بودند. ما مطمئن بودیم که پروژه ما برنده خواهد شد، چون این پروژه تونی بود و تونی نیز مسئول فروش میلیون ها آیپاد بود.بنابراین تیم پاد در حال کار بود تا یک گوشی از موزیک پلیر منحصربه فرد اپل تولید کند. ایده آن ها این بود تا آیپادی تولید کنند که دو ویژگی، موزیک پلیر بودن و گوشی بودن را هم زمان داشته باشد. گریگنان در مورد نمونه های اولیه شان می گوید: ما نمونه جدیدی درست کردیم. چیز جالبی بود. این نمونه اولیه هنوز چرخ کلیک (click wheel) و دکمه های play/pause/next/previous را در نور پس زمینه آبی داشت. زمانی که شما از طریق رابط کاربری به ح گوشی می رفتید، نور آبی پس زمینه محو می شد و به جای آن نور پس زمینه نارنجی ظاهر می شد. حروف abcdegf در لبه ها و همانند شماره های یک تلفن قدیمی به صورت دایره ای قرار گرفته بودند.زمانی که نمونه در ح پخش موزیک قرار داشت، نور پس زمینه آبی دکمه های آیپاد را حول چرخ لمسی نشان می داد و نمایشگر با متن ها و لیست هایی به سبک آیپاد پر می شد. زمانی که به ح گوشی موبایل می رفتید، نور نارنجی پخش می شد و شماره ها مانند یک تلفن قدیمی نشان داده می شد. تاپمن می گوید:ما یک رادیو نیز درون نمونه قرار دادیم و نمونه در اصل یک آیپاد مینی با اسپیکر و هدفون بود که از چرخ لمسی استفاده می کرد.گریگنان می گوید:زمانی که به این نمونه پیامک می دادید، صدای رسیدن پیامک پخش می شد. در نتیجه نمونه کار می کرد! ما چند صد نسخه از این مدل را تولید کردیم.مشکل اینجا بود که استفاده از این نمونه به عنوان گوشی دشوار بود. فادل می گوید:زمانی که اولین نسخه نرم افزار را تولید کردیم، نتیجه گرفتیم که به جایی نمی رسد و دلیل آن نیز رابط کاربری چرخ مانند بود. این نمونه هیچ وقت به نتیجه نمی رسید، چون ی نمی خواهد در گوشی لمسی خود چرخ کلیک داشته باشد.تیم طراحی تلاش کرد تا این مشکل را برطرف کند. اوردینگ می گوید: «من ایده تایپ پیش گویانه را مطرح ». ایده اوردینگ این بود که حروف الفبا در پایین نمایشگر قرار گیرند و کاربر با چرخاندن چرخ لمسی حروف را انتخاب می کرد. اما این پروسه هنوز خسته کننده و ملال انگیز بود. گریگنان می گوید:واضح بود که ما اهمیت زیادی به چرخ کلیک می دادیم. پیام دادن و شماره گرفتن نیز یک آشفتگی تمام عیار بود.تونی فادل می گوید:ما هر چیزی را امتحان کردیم و هیچ کدام کار نکرد. استیو همچنان به ما فشار می آورد. ما می گفتیم که استیو دارد یک تخته سنگ را از تپه بالا می برد. من فکر می کنم که او می دانست که چیزی کار نمی کند. او فقط می خواست که نمونه ها کار کنند. او داشت انرژی زیادی صرف کاری انجام نشدنی می کرد.جابز به فادل گفت:باید راهی وجود داشته باشد. او نمی خواست کاری را رها کند. او آن قدر به ما فشار آورد که دیگر هیچ راه حلی باقی نماند.آن ها پتنت گوشی آیپاد را به ثبت رساندند و در دفاتر و آزمایشگاه های زیادی از آن استفاده می د. گریگنان می گوید ما با گوشی آیپاد با یکدیگر تماس می گرفتیم.بنابراین می توان گفت که اولین تماس هایی که با گوشی اپل گرفته شد، نه در یک نمایشگر لمسی شکیل که متعلق به آینده باشد، بلکه روی یک تلفن چرخشی قدیمی بوده است. اوردینگ می گوید:ما بسیار نزدیک شده بودیم. ما می توانستیم نمونه را تمام کنیم و یک محصول از آن تولید کنیم. اما به نظرم استیو یک روز از خواب بیدار شده بود و با خودش گفته بود: «این به جذ نمایشگر لمسی نخواهد بود.»تاپمن می گوید:برای ما که در تیم سخت افزار بودیم، این تجربه جالبی بود. ما مجبور بودیم بورد رادیوهای rf را تولید کنیم، ما را مجبور کرد تأمین کنندگان قطعات را انتخاب کنیم و در نهایت ما را وادار کرد تا هر چیزی را در جای خود قرار دهیم.در حقیقت می توان گفت که قطعات گوشی آیپاد در نهایت به آیفون راه پیدا د. به عنوان مثال، سیستم رادیویی آیفون دقیقا همان سیستمی بود که در گوشی آیپاد استفاده شده بود.آیفون اولیهدست ها بالااولین بار که فادل تبلت لمسی پروژه p2 را دید، تحت تأثیر قرار گرفت و حیرت زده شد. فادل می گوید:زمانی که هیچ چیزی در پروژه گوشی آیپاد کار نمی کرد، استیو مرا به اتاقی برد و گفت: «بیا و نگاهی به این بینداز». جابز نمونه چندلمسی تیم enri را به او نشان داد. در پس زمینه آن مک لمسی وجود داشت. اما این نمونه یک مک لمسی نبود. در حقیقت می توان گفت که این اتاق، یک اتاق با میز پینگ پونگ، یک پروژکتور و یک نمایشگر لمسی بزرگ بود.جابز به تونی فادل گفت:این چیزی است که من می خواهم در یک گوشی قرار دهم.فادل پاسخ داد:حتما، استیو. این حتی به تولید نزدیک نیست. این فقط یک نمونه اولیه است و حتی چند نمونه از آن نیز تولید نشده است. این یک نمونه میزشکل است. این یک پروژه تحقیقاتی است. این فقط ۸ درصد کار است.دیوید تاپمن کمی خوش بین تر بود. او قانع شده بود که می توان بر مشکلات ی فائق آمد. تاپمن می گوید:من این حس را داشتم: ما باید راهی پیدا کنیم که این نمونه کار کند. من گفتم: بهتر است بنشینیم و اعداد را بررسی کنیم و درستش کنیم.فیل شیلر اصرار زیادی بر وجود کیبورد فیزیکی داشتگوشی آیپاد کم کم پشتیبانی را از دست داد. مدیران در این مورد بحث می د که کدام پروژه را دنبال کنند، اما فیل شیلر، رئیس بازاری اپل، معتقد بود که هیچ کدام به درد نمی خورند. او یک کیبورد فیزیکی می خواست. بلک بری اولین گوشی هوشمند بود که با اقبال عمومی مواجه شد. این گوشی یک کلاینت ایمیل و یک کیبورد فیزیکی کوچک داشت. پس از آنکه بیشتر مدیران با نمایشگر چندلمسی موافق شدند، فیل شیلر تنها ماند. فادل می گوید:او تنها با خودش می نشست و تکرار می کرد که کیبورد فیزیکی حتما باید وجود داشته باشد. او به دلایل گوش نمی داد. ما به او می گفتیم: فیل، این حالا کار می کند و او می گفت: باید کیبورد فیزیکی وجود داشته باشد.شیلر شم تکنولوژیکی کمتری نسبت به دیگر مدیران اجرایی داشت. برت بیلبری، رئیس سابق بخش تکنولوژی ها پیشرفته اپل، می گوید:فیل یک آدم اهل تکنولوژی نیست. مواقعی وجود داشت که باید مسائل را مانند یک بچه دبیرستانی به او توضیح می دادی. جابز از شیلر خوشش می آمد، چون دید او به تکنولوژی همانند دید پدربزرگ ها و مادربزرگ ها بود.زمانی که دیگر مدیران تصمیم گرفتند که از نمایشگر چندلمسی و کیبورد مجازی استفاده کنند، شیلر تسلیم شد. فادل می گوید:در یک جلسه خارق العاده که تصمیم گرفتیم در یک جهت حرکت کنیم، شیلر عصبانی شد و فریاد زد که تصمیم اشتباهی گرفته ایم. استیو نگاهی به او انداخت و گفت: من از این حرف ها خسته شده ام. می شود این موضوع را رها کنیم؟ سپس او را از جلسه بیرون انداخت. او و استیو بعدا در راهرو مسائل را حل و فصل د. استیو به او گفت یا همراه می شود یا ا اج. فیل در نهایت تسلیم شد.در نهایت تصمیم گرفته شد؛ گوشی بر اساس چندلمسی ساخته می شود. جابز در یک جلسه با اشاره به نمایشگر چندلمسی گفت:ما همه می دانیم این آن کاری است که ما می خواهیم انجام دهیم. پس بگذارید این کار را انجام دهیم.راند دومسوال فلسفی این بود که آیفون باید یک وسیله جانبی باشد یا یک کامپیوتر سیار؟یکی از مدیران سابق اپل می گوید که تقریبا جنگ مذهبی بین تیم گوشی آیپاد و تیم مک در گرفته بود. زمانی که نمایشگر چندلمسی جایگزین چرخ آیپاد شد، سؤال این بود که سیستم عامل گوشی چگونه توسعه داده شود. این یک نقطه بحرانی بود و مشخص می کرد که آیا آیفون به عنوان یک وسیله جانبی معرفی می شود یا کامپیوتر سیار خواهد بود. ریچارد ویلیامسون می گوید:تونی و تیمش استدلال می د که باید سیستم عامل را تکامل داد و آن را در جهت آیپاد قرار داد که بسیار ابت بود. من، هنری و اسکات فورستال استدلال می کردیم که باید از سیستم عامل os x استفاده کنیم و آن را کوچک کنیم. در این میان، جنگ های حماسی و فلسفی بر سر اینکه چه باید کرد، درگرفت.مافیای next تصمیم داشت یک کامپیوتر موبایلی سیار بسازد و به همین دلیل قصد داشت سیستم عامل مک را در یک گوشی جا دهد. آن ها چم و خم سیستم عامل خود را می شناختند، چون بیش از یک دهه روی آن کار کرده بودند. ویلیامسون می گوید:ما می دانستیم که توان پردازشی کافی برای اجرای یک سیستم عامل مدرن (روی یک گوشی موبایل) وجود دارد.آن ها معتقد بودند که می توانند از پردازنده فشرده arm استفاده کنند تا کامپیوتری مینیاتوری را روی یک گوشی پیاده سازی کنند. تیم آیپاد معتقد بود که این بلندپروازی است و گوشی اپل باید یک نسخه از لینو را اجرا کند. گریگنان می گوید:حالا که گوشی را ساخته بودیم، بحث بر سر این بود که سیستم عامل آن چه باید باشد. ی اهمیت نمی داد که سیستم عامل آیپاد چیست. آیپاد هم وسیله جانبی بود و هم وسیله کاربردی. ما گوشی را همانند آیپاد می دیدیم.به خاطر داشته باشید که استیو جابز حتی پس از رونمایی از آیفون، آن را بیشتر به آیپاد تشبیه می کرد تا کامپیوتر. اما انی که رابط کاربری را تست می د، راجع به پردازش شخصی و تکامل رابط انسان-ماشین هیجان زده بودند. هنری ل ا می گوید:بدون هیچ شکی بحث هایی وجود داشت. برخی می گفتند که گوشی اپل فقط یک آیپاد است که تلفن به آن اضافه شده است. برخی دیگر می گفتند که گوشی اپل فقط os x است که تلفن به آن اضافه شده است. این باعث شد کشمکش هایی با تیم آیپاد پیش بیاید، چون آن ها فکر می د تنها تیمی هستند که اطلاعات کامل در مورد نرم افزار محصولات کوچک دارند. ما می گفتیم که گوشی اپل تنها یک کامپیوتر کوچک است.ویلیامسون می گوید:در آن برهه زمانی ما اصلا به گوشی فکر نمی کردیم. گوشی تقریبا اهمیتی نداشت. می توان گفت که گوشی فقط یک مودم بود. اما مهم این سؤالات بودند: «سیستم عامل آن چه چیزی خواهد بود؟ پارادایم رابط کاربری آن به چه چیزی شبیه خواهد بود؟»در این سؤالات شما می توانید ریشه نبردهای فلسفی را پیدا کنید؛ ان نرم افزار در پروژه p2 نه تنها شانس آن را داشتند تا یک گوشی موبایل بسازند، بلکه فرصتی پیدا کرده بودند تا از دستگاهی شبیه گوشی موبایل به عنوان اسب تروا برای نوع پیچیده تری از کامپیوترهای موبایلی استفاده کنند.سیستم عامل منقبض شدهزمانی که دو رویکرد در مورد سیستم عامل با هم تلاقی د، رویکرد کامپیوتری موبایلی چندان خوب عمل نکرد. گریگنان می گوید:زمان لود خنده دار بود. اما لینو سریع و ساده بود. سریع بالا می آید. زمانی که تیم مک برای اولین بار سیستم خود را کامپایل د، ابتدا شبیه شش ردیف هشتگ عمل می کرد، سپس توقف می کرد و سپس بالا می آمد. شما می پرسیدید که آیا من را مس ه کرده اید؟ این برای دستگاهی است که قرار است به سرعت بالا بیاید؟ویلیامسون می گوید:در این زمان ما باید ثابت می کردیم که os x می تواند روی گوشی کار کند. مافیا شروع به کار کرد و رقابت بالا گرفت.نیتین گاناترا می گوید:ما می خواستیم که گوشی همراهی که اپل می خواست معرفی کند، چشم انداز ما را واقعیت ببخشد. ما نمی خواستیم تیم آیپاد یک آیفون شبیه آیپاد روانه بازار کند.یکی از کارهایی که باید انجام می شد این بود که اسکرول که باعث حیرت جابز شده بود، در نسخه کوچک شده سیستم عامل نیز کار کند. ویلیامسون با اوردینگ همکاری کرد و توانست این کار را انجام داد. ویلیامسون می گوید:اسکرول به خوبی کار می کرد و بسیار به واقعیت نزدیک بود. زمانی که نمایشگر را لمس می کردید، انگشت شما را به خوبی دنبال می کرد، اگر به سمت پایین حرکت می کردید، محتویات نیز به سمت پایین حرکت می د.ویلیامسون می گوید که این کار باعث شد میخی بر تابوت لینو زده شود. ویلیامسون ادامه می دهد:زمانی که توانستیم که os x را کوچک کنیم و اسکرول را راه بیندازیم، تصمیم گرفته شد؛ ما از نرم افزار آیپاد استفاده نخواهیم کرد، بلکه از os x استفاده خواهیم کرد.در نهایت، نرم افزار آیفون توسط مافیای next اسکات فورستال و سخت افزار آیفون توسط تیم تونی فادل ساخته می شد. آیفون از نمایشگر چندلمسی استفاده خواهد کرد و قدرت یک کامپیوتر موبایلی را خواهد داشت.رونمایی آیفون
بیست ستونآیفون محصولی بود که ارتباط ما با همدیگر، تکنولوژی و فرهنگ را دگرگون کرد. در این مقاله، بخش نهایی داستان تولد این محصول انقل را روایت می کنیم. بدنه یک آیپاد زمانی که فادل دریافت که پروژه یک گوشی در حال شکل گرفتن است، او نیز نمونه اولیه گوشی آیپادی را که ساخته بود، با خود به جلسه مدیران اجرایی برد. گریگنان می گوید:در یک جلسه، مدیران در مورد ایجاد پروژه گوشی با یکدیگر بحث و تبادل نظر می د. تونی نمونه خود را در جیب گذاشته بود و تیم در مورد سخت افزار و طراحی صحبت می کرد. زمانی که تیم تأیید استیو جابز را گرفت، تونی فادل ناگهان نمونه خود را جیبش درآورد و گفت: «اوه، یک لحظه صبر کنید. در واقع این نمونه ای است که ما به آن فکر می کرده ایم». می توان گفت که نمونه تونی یک نمونه کامل بود.روی کاغذ، منطق فادل بی نقص بود؛ آیپاد موفق ترین محصول اپل بود، گوشی های موبایل کم کم سهم آیپاد را می بلعیدند؛ در نتیجه چرا نباید گوشی آیپاد را تولید کرد؟ فادل می گفت:بهترین چیزهای آیپاد را بردارید و در یک گوشی موبایل قرار دهید. بنابراین کاربران هم می توانند ارتباطات موبایلی داشته باشند و هم موسیقی خود را و ما نیز آگاهی برند مرتبط با آیپاد را که با صرف نیم میلیارد دلار در سراسر دنیا به دست آمده است، از دست نمی دهیم.به همین سادگی.به یاد داشته باشید زمانی که در درون اپل مشخص شد گوشی موبایل باید ساخته شود، هنوز شکل و شمایل آن تعیین نشده بود و حتی معلوم نبود که چگونه باید کار کند. دیوید تاپمن که در آن زمان مسئول سخت افزار آیفون بود، می گوید:حدودا اوایل سال ۲۰۰۵ بود که فادل گفت آن ها در مورد ساخت یک گوشی صحبت می کنند و من گفتم: «من واقعا می خواهم یک گوشی بسازم. من دوستم دارم این اقدام را ی کنم». استیو جابز گفت: نه، تو نمی توانی این کار را انجام دهی. آن ها چند مصاحبه انجام دادند و من حدس می زنم که نتوانستند ی را پیدا کنند. من گفتم: سلام! من هنوز اینجا هستم! تونی گفت: باشه، تو انجامش بده.تیم آیپاد از آنچه در گروه رابط کاربری می گذشت، خبر نداشت. گریگنان می گوید:ما چیزی را خواهیم ساخت که هر ی فکر می کند باید بسازیم: اجازه بدهید تا یک گوشی را درون آیپاد قرار دهیم.این دقیقا همان کاری بود که آن ها شروع د. گوشی اپل چگونه خواهد شد؟ ریچارد ویلیامسون در دفتر استیو جابز بود. او می خواست در مورد استعفای خودش از اپل با استیو جابز صحبت کند. تا سال ۲۰۱۳ مرورگر کروم بر مبنای وب کیت بود برای سال ها، ریچارد ویلیامسون مسئول توسعه فریم ورک webkit بود که هسته اصلی سافاری را تشکیل می داد. چند حقیقت جالب را باید در مورد وب کیت بدانید. بر خلاف دیگر محصولاتی که در اپل توسعه داده می شوند، این فریم ورک متن باز است. حقیقت جالب دیگر این است که مرورگر کروم گوگل تا سال ۲۰۱۳ بر مبنای وب کیت بود. به عبارت دیگر، می توان گفت که وب کیت یک نرم افزار عمده است. مجله فوربز به ویلیامسون لقب راک استار سیلی ولی داده بود.اما او از آپگرید یک نرم افزار فرسوده و خسته شده بود. ویلیامسون می گوید:ما سه یا چهار نسخه از وب کیت را توسعه داده بودیم و من به رفتن به گوگل فکر می . این همان زمانی بود که استیو من را به اتاقش دعوت کرد.استیو از این تصمیم راضی نبود.آیفون اولیهزمانی که به « کامپیوتر موفق» فکر می کنید، ی شبیه ویلیامسون به ذهن متبادر می شود؛ فردی عینکی و باهوش که پیراهن دکمه دار می پوشد. من (نویسنده مطلب) با ویلیامسون در یک رستوران سوشی در پالو و که برای سفارش غذا به جای پیشخدمت، از آیپد هایی که روی میزها نصب شده بودند استفاده می کرد، ملاقات .ویلیامسون فردی خوش صحبت است که کمی لهجه بریتانیایی دارد. او خونگرم و خوش برخورد، اما کمرو است و بدون هیچ شکی، تیزبین است. او مایل است لیستی از ایده هایی که از دانش عمیقش از کدنویسی، شم صنعتی و فلسفه تکنولوژی به دست آورده، بیان کند.در اواسط دهه ۸۰ میلادی، یکی از دوستان ویلیامسون او را قانع کرد که برای پی سی های کمودور آمیگا (commodore amiga) نرم افزار بنویسد. او می خندد و می گوید:ما برنامه ای به اسم marauder نوشتیم که کارش پشتیبان گیری از فلاپی های محافظت شده بود. این راه دیپلماتیک برای صحبت در مورد این نرم افزار است. ما کمی درآمد داشتیم.در حقیقت، آن ها نرم افزاری نوشتند که به کاربران اجازه کپی غیرقانونی نرم افزار می داد. در سال ۱۹۸۵، کمپانی جدید استیو جابز با نام next، هنوز کوچک بود و نیاز به ان خود داشت. ویلیامسون با دو کارمند next و سپس با استیو جابز دیدار کرد. او کارهایی را که روی کامپیوترهای آمیگا انجام داده بود، نشان داد و آن ها فورا او را استخدام د. ویلیامسون جوان برای ربع قرن بعدی در مدار استیو جابز باقی ماند و کارهایی کرد که جزئی از آیفون هستند.استیو جابز به ویلیامسون گفت (زمانی که به دفتر او برای صحبت در مورد استعفا رفته بود):از اپل نرو. ما پروژه ای داریم که فکر می کنم به آن علاقه داشته باشی.او از ویلیامسون درخواست کرد که نگاهی به پروژه بیندازد. ویلیامسون می گوید:در آن هنگام، ی از نظر نرم افزاری بر روی پروژه کار نمی کرد و پروژه گوشی تقریبا تنها ایده هایی در ذهن جابز بود.با این حال، ویلیامسون دلیلی قانع کننده برای رد پیشنهاد اغواکننده گوگل نداشت. ویلیامسون ادامه می دهد:گوگل حاضر بود به من کار جالبی بدهد و به همین دلیل، زمان حساسی برای من بود. بنابراین من گفتم: هنوز نمایشگری وجود ندارد و حتی تکنولوژی نمایشگر نیز توسعه داده نشده است. اما استیو من را قانع کرد که تکنولوژی نمایشگر وجود دارد و مسیری برای ساخت گوشی پیدا خواهد شد.ویلیامسون برای چند لحظه سکوت کرد و سپس با لبخندی سریع ادامه داد:آنچه درباره استیو جابز می گویند درست است. من از زمان next با او بوده ام و بارها تحت اثیر نگاه خیره او قرار گرفته ام... من به یکی از طرفداران ساخت گوشی ای که قابلیت جستجوی وب داشت، تبدیل شدم. کدام گوشی؟ ویلیامسون می گوید:استیو می خواست یک گوشی موبایل تولید کند و می خواست هر چه سریع تر این کار را انجام دهد.اما کدام گوشی؟ در آن زمان دو گزینه وجود داشت. گزینه اول این بود که آیپاد را به یک گوشی تبدیل کنند (از نظر تکنولوژیکی، این ساده ترین راه بود و استیو جابز نیز در آن زمان آیفون را به صورت یک دستگاه محاسباتی سیار نمی دید و قصد داشت گوشی های موجود را ارتقاء دهد). گزینه دوم این بود که یک مک را دگرگون و به تبلت ریز تبدیل کنند که تماس نیز می گرفت (این گزینه ایده جالبی بود، اما بیشتر ایده های آینده نگرانه داشت). اوردینگ می گوید:بعد از دموی عالیه اولیه، ان به این فکر می د که، چه از نظر نرم افزاری و چه از نظر سخت افزاری، چگونه می توان چنین چیزی را ساخت؟ انی که طرح اولیه را دیدند، نسبت به عملی بودن آن در کوتاه مدت شک داشتند. اوردینگ می گوید:آن ها گفتند: اوه خدای من، این ... ما نمی دانیم، این نیاز به کار زیادی دارد. ما حتی نمی دانیم به چه میزان کار احتیاج دارد.تبدیل مک چندلمسی به محصولی موفق و برای عموم مردم، چنان به کار زیاد و تکنولوژی های جدید و امتحان نشده ای احتیاج داشت که حتی ترسیم نقشه راه را نیز دشوار می کرد. باز هم rokr توسعه rokr در تمام طول سال ۲۰۰۵ ادامه داشت. ویلیامسون می گوید:ما همه فکر می کردیم، rokr یک جوک است.استیو جابز rokr به اتمام رسیده را تا قبل از زمان رونمایی در سپتامبر ۲۰۰۵ ندیده بود. او مبهوت بود. تونی فادل می گوید:در چهره او این سؤال دیده می شد: ما چه کار دیگری می توانیم ، چگونه می توانیم این گوشی را درست کنیم. او می دانست که rokr گوشی ضعیفی است، اما نمی دانست که چه اندازه بد است. زمانی که گوشی به دستش رسید، استیو حتی نمی خواست آن را روی صحنه نشان دهد، چون از آن خج زده بود. گوشی rokr یک فاجعه بود در زمان رونمایی، جابز rokr را مانند یک جوراب نشسته در دست گرفته بود. در یک لحظه rokr نتوانست از تماس به پخش موسیقی برود و همین باعث عصبانیت جابز شد. بنابراین استیو جابز به جای اینکه rokr را به عنوان «اولین گوشی دنیا که آیتیونز دارد» معرفی کند، تمرکز خود را به سمت آیپاد نانو جدید معطوف کرد و از آن تمجید کرد و این باعث شد تا مدیران موتورولا عصبانی شوند. تونی فادل می گوید:زمانی که استیو روی صحنه رفت، واقعا آشفته بود.rokr چنان فاجعه ای بود که مجله وایرد با تیتر «شما این را گوشی آینده می نامید؟» ع آن را روی جلد خود منتشر کرد. نرخ برگشت rokr شش برابر متوسط صنعت موبایل بود. بدی rokr به حدی بود که استیو جابز را متعجب کرد و این باعث شد تا او نسبت به گوشی تولید اپل حساسیت بیشتری نشان دهد. فادل می گوید:استیو پس از ش ت rokr ناراحت نشد، پس از رونمایی ناراحت شد.استیو جابز به تونی فادل گفت:این طوری نمی شود. من از سر و کله زدن با سازندگان احمق گوشی های موبایل خسته شده ام.فادل می گوید:این، آ ین کار بود. مضمون حرف های استیو جابز این بود: ما گوشی خود را خواهیم ساخت.اوردینگ می گوید:استیو یک جلسه بزرگ در اتاق هیئت امنا تشکیل داد. همه آنجا بودند. فیل شیلر و جانی آیو و دیگران. استیو گفت: «ما برنامه خود را تغییر می دهیم. ما گوشی را بر اساس آیپاد می سازیم و آیپاد را به گوشی تبدیل می کنیم، چون این کار انجام پذیرتر و قابل پیش بینی تر است.این همان پروژه فادل بود. پروژه نمایشگر لغو نشده بود و درحالی که ان در حال کار روی نمایشگر لمسی بودند، استیو جابز به اوردینگ، چاودری و دیگر اعضای تیم رابط کاربری دستور داد تا یک رابط کاربری برای گوشی آیپاد طراحی کنند که قابلیت تماس و انتخاب تماس ها را داشته باشد و بتوان با چرخ کلیک آن، وب را جستجو کرد.در این هنگام، دو پروژه وجود داشت که با یکدیگر برای تبدیل شدن به آیفون رقابت می د. این پروژه ها با نام های p1 و p2 شناخته می شدند و هر دو بسیار محرمانه بودند. p1 گوشی آیپاد بود. p2 ترکیبی از تکنولوژی چندلمسی و نرم افزار مک بود.تصمیم برای تقسیم پروژه آیفون به دو پروژه (بخش تونی فادل که علاوه بر آپدیت محصولات آیپاد، باید پروژه گوشی آیپاد را نیز پیش می برد و بخش اسکات فورستال که باید نرم افزار مک را برای یک گوشی بهینه می د) را می توان نقطه آغاز کشمکش های دانست که بعدها پروژه آیفون را در بر گرفت (تیم رابط کاربری روی هر دو پروژه کار می کرد).در نهایت، اوضاع به گونه ای شد که مدیرانی که زمانی بر توسعه مهم ترین قسمت های آیفون نظارت داشتند، به سختی می توانستند یکدیگر را تحمل کنند و بر سر یک میز بنشینند. یکی از مدیران استعفا داد، چند مدیر ا اج شدند و یک نفر نیز به عنوان چهره جدید نبوغ اپل در دوران پساجابز مطرح شد. در همین حال، طراحان، ان و کدنویسان به دوراز هر کشمکش به طور خستگی ناپذیری کار می د تا پروژه های p را به هر نحو ممکن به نمونه های عملی تبدیل کنند. مردمان بنفش هر پروژه بسیار محرمانه یک اسم رمز داشت. اسم رمز آیفون، «بنفش» بود.اسکات فورستال که نرم افزار مک os x را مدیریت می کرد و بعدها س رستی بخش نرم افزار آیفون را بر عهده گرفت، می گوید:ما یک ساختمان کوپرتینو را در اختیار گرفتیم. از طبقه اول شروع کردیم و ضریب امنیتی را بالا بردیم. ما دوربین ها و دستگاه های حضور و غیاب نصب کردیم. برای رسیدن به برخی از آزمایشگاه ها، باید چهار بار از دستگاه های حضور و غیاب عبور می کردید. ما این ساختمان را خوابگاه بنفش می نامیدیم، چون همانند یک خوابگاه افراد همیشه آنجا بودند.آن ها علامت کلوپ مبارزه (fight club) را نصب د، چون اولین قانون کلوپ مبارزه در کلوپ مبارزه این بود که ی نباید در مورد آن صحبت کند. اولین قانون پروژه بنفش نیز این بود که در خارج از ساختمان، ی حق صحبت در مورد پروژه بنفش را ندارد.چرا بنفش؟ ی به خاطر نمی آورد. برخی معتقدند که رنگ بنفش از اسبا ب بازی خوک خاکی اسکات هرز (یکی از اولین انی که روی آیفون کار می کرد) که به عنوان نشانی باشگون از سیستم radar (سیستمی که در سرتاسر اپل برای رفع باگ ها و مشکلات نرم افزار ها استفاده می شد) بود، گرفته شده است. ریچارد ویلیامسون می گوید:تمام باگ ها از طریق radar پیگیری می شدند و بسیاری از افراد به radar دسترسی داشتند. بنابراین اگر شما یک کنجکاو (بخوانید فضول!) باشید، می توانید این سیستم پیگیری باگ را واکاوی کرده و ببینید که دیگران چه کاری انجام می دهند. اگر شما بر روی یک پروژه مخفی کار می کردید، باید راهی برای پنهان فعالیت خود در این سیستم پیدا می کردید.آیفون اولیهاسکات فورستال که در سال ۱۹۶۹ متولد شد، تقریبا در تمام زندگی با اپل سر و کار داشته است. مهارت های او در زمینه ریاضی و علوم باعث شد که در سال های اولیه دبیرستان به کلاس هایی برود که به کامپیوترهای اپل iie مجهز بودند. او یاد گرفت که کد بنویسد و خیلی هم خوب یاد گرفت. اما فورستال به دیگر گیک های کامپیوتری شبیه نیست. او در مسابقات مناظره کشوری مقام ب کرد و در تیم موسیقی دبیرستان نیز شرکت داشت؛ او در نمایش sweeney todd نوازنده اصلی بود. فورستال در سال ۱۹۹۲ با مدرک کارشناسی ارشد از استنفورد فارغ حصیل شد و فورا به استخدام next درآمد.next پس از آنکه کامپیوتر گران قیمتی برای تحصیلات ی عرضه کرد، از نظر سخت افزاری ورش ت شد و پس از آن تنها با لایسنس سیستم عامل قدرتمند nextstep به حیات خود ادامه می داد. اپل در سال ۱۹۹۶ شرکت next را تصاحب کرد و استیو جابز دوباره به اپل بازگشت. تصمیم آن هنگام اپل این بود که با استفاده از nextstep سیستم عامل قدیمی مک را بازسازی کند. nextstep به اساس مک و آیفون تبدیل شد. در اپلی که استیو جابز آن را ی می کرد، فورستال به سرعت پله های ترقی را طی کرد. او سبک مدیریت و سلیقه خاص رئیسش را تقلید کرد. هفته نامه بیزنس ویک به او لقب «شاگرد جادوگر» داد.یکی از همکاران سابق او، او را فردی باهوش و زیرک می داند، اما می گوید او بیش از اندازه جابز را می پرستید. فورستال تلاش ها برای سازگار نرم افزار مک با نمایشگرهای لمسی بود. گرچه برخی خودپسندی و بلندپروازی های آشکار او را ناخوشایند می دانستند، اما تعداد کمی هستند که هوش و اخلاق حرفه ای او را مورد پرسش قرار دهند. هنری ل ا می گوید:من نمی دانم که دیگران چه در مورد اسکات گفته اند، اما برای من کار با او لذت بخش بود.فورستال بسیاری از انی را که از زمان next می شناخت، از جمله ریچارد ویلیامسون و هنری ل ا ، به پروژه p2 هدایت می کرد. ویلیامسون به طنز ان این پروژه را مافیای next می نامید. این گروه، بسیاری از اوقات همانند یک گروه مافیایی، همبسته، پنهانی و بسیاری پربازده عمل می د.آیفون اولیه p1 به دنبال پروژه دیگر تونی فادل رقیب اصلی اسکات فورستال بود.گریگنان می گوید:از نقطه نظر ، تونی می خواست همه پروژه مال خودش باشد. زمانی که افراد اهمیت پروژه را برای اپل دریافتند، هر ی می خواست به نحوی در آن شرکت کند. این همان زمانی که جنگ حماسی بین فادل و فروستال آغاز شد.گریگنان که در پروژه dashboard با فورستال همکاری کرده بود، در وضعیتی قرار داشت تا بین دو گره میانجی گری کند. گریگنان می گوید:از نقطه نظر ما، فورستال و تیمش، بازنده بودند. ما مطمئن بودیم که پروژه ما برنده خواهد شد، چون این پروژه تونی بود و تونی نیز مسئول فروش میلیون ها آیپاد بود.بنابراین تیم پاد در حال کار بود تا یک گوشی از موزیک پلیر منحصربه فرد اپل تولید کند. ایده آن ها این بود تا آیپادی تولید کنند که دو ویژگی، موزیک پلیر بودن و گوشی بودن را هم زمان داشته باشد. گریگنان در مورد نمونه های اولیه شان می گوید: ما نمونه جدیدی درست کردیم. چیز جالبی بود. این نمونه اولیه هنوز چرخ کلیک (click wheel) و دکمه های play/pause/next/previous را در نور پس زمینه آبی داشت. زمانی که شما از طریق رابط کاربری به ح گوشی می رفتید، نور آبی پس زمینه محو می شد و به جای آن نور پس زمینه نارنجی ظاهر می شد. حروف abcdegf در لبه ها و همانند شماره های یک تلفن قدیمی به صورت دایره ای قرار گرفته بودند.زمانی که نمونه در ح پخش موزیک قرار داشت، نور پس زمینه آبی دکمه های آیپاد را حول چرخ لمسی نشان می داد و نمایشگر با متن ها و لیست هایی به سبک آیپاد پر می شد. زمانی که به ح گوشی موبایل می رفتید، نور نارنجی پخش می شد و شماره ها مانند یک تلفن قدیمی نشان داده می شد. تاپمن می گوید:ما یک رادیو نیز درون نمونه قرار دادیم و نمونه در اصل یک آیپاد مینی با اسپیکر و هدفون بود که از چرخ لمسی استفاده می کرد.گریگنان می گوید:زمانی که به این نمونه پیامک می دادید، صدای رسیدن پیامک پخش می شد. در نتیجه نمونه کار می کرد! ما چند صد نسخه از این مدل را تولید کردیم.مشکل اینجا بود که استفاده از این نمونه به عنوان گوشی دشوار بود. فادل می گوید:زمانی که اولین نسخه نرم افزار را تولید کردیم، نتیجه گرفتیم که به جایی نمی رسد و دلیل آن نیز رابط کاربری چرخ مانند بود. این نمونه هیچ وقت به نتیجه نمی رسید، چون ی نمی خواهد در گوشی لمسی خود چرخ کلیک داشته باشد.تیم طراحی تلاش کرد تا این مشکل را برطرف کند. اوردینگ می گوید: «من ایده تایپ پیش گویانه را مطرح ». ایده اوردینگ این بود که حروف الفبا در پایین نمایشگر قرار گیرند و کاربر با چرخاندن چرخ لمسی حروف را انتخاب می کرد. اما این پروسه هنوز خسته کننده و ملال انگیز بود. گریگنان می گوید:واضح بود که ما اهمیت زیادی به چرخ کلیک می دادیم. پیام دادن و شماره گرفتن نیز یک آشفتگی تمام عیار بود.تونی فادل می گوید:ما هر چیزی را امتحان کردیم و هیچ کدام کار نکرد. استیو همچنان به ما فشار می آورد. ما می گفتیم که استیو دارد یک تخته سنگ را از تپه بالا می برد. من فکر می کنم که او می دانست که چیزی کار نمی کند. او فقط می خواست که نمونه ها کار کنند. او داشت انرژی زیادی صرف کاری انجام نشدنی می کرد.جابز به فادل گفت:باید راهی وجود داشته باشد. او نمی خواست کاری را رها کند. او آن قدر به ما فشار آورد که دیگر هیچ راه حلی باقی نماند.آن ها پتنت گوشی آیپاد را به ثبت رساندند و در دفاتر و آزمایشگاه های زیادی از آن استفاده می د. گریگنان می گوید ما با گوشی آیپاد با یکدیگر تماس می گرفتیم.بنابراین می توان گفت که اولین تماس هایی که با گوشی اپل گرفته شد، نه در یک نمایشگر لمسی شکیل که متعلق به آینده باشد، بلکه روی یک تلفن چرخشی قدیمی بوده است. اوردینگ می گوید:ما بسیار نزدیک شده بودیم. ما می توانستیم نمونه را تمام کنیم و یک محصول از آن تولید کنیم. اما به نظرم استیو یک روز از خواب بیدار شده بود و با خودش گفته بود: «این به جذ نمایشگر لمسی نخواهد بود.»تاپمن می گوید:برای ما که در تیم سخت افزار بودیم، این تجربه جالبی بود. ما مجبور بودیم بورد رادیوهای rf را تولید کنیم، ما را مجبور کرد تأمین کنندگان قطعات را انتخاب کنیم و در نهایت ما را وادار کرد تا هر چیزی را در جای خود قرار دهیم.در حقیقت می توان گفت که قطعات گوشی آیپاد در نهایت به آیفون راه پیدا د. به عنوان مثال، سیستم رادیویی آیفون دقیقا همان سیستمی بود که در گوشی آیپاد استفاده شده بود.آیفون اولیه دست ها بالا اولین بار که فادل تبلت لمسی پروژه p2 را دید، تحت تأثیر قرار گرفت و حیرت زده شد. فادل می گوید:زمانی که هیچ چیزی در پروژه گوشی آیپاد کار نمی کرد، استیو مرا به اتاقی برد و گفت: «بیا و نگاهی به این بینداز». جابز نمونه چندلمسی تیم enri را به او نشان داد. در پس زمینه آن مک لمسی وجود داشت. اما این نمونه یک مک لمسی نبود. در حقیقت می توان گفت که این اتاق، یک اتاق با میز پینگ پونگ، یک پروژکتور و یک نمایشگر لمسی بزرگ بود.جابز به تونی فادل گفت:این چیزی است که من می خواهم در یک گوشی قرار دهم.فادل پاسخ داد:حتما، استیو. این حتی به تولید نزدیک نیست. این فقط یک نمونه اولیه است و حتی چند نمونه از آن نیز تولید نشده است. این یک نمونه میزشکل است. این یک پروژه تحقیقاتی است. این فقط ۸ درصد کار است.دیوید تاپمن کمی خوش بین تر بود. او قانع شده بود که می توان بر مشکلات ی فائق آمد. تاپمن می گوید:من این حس را داشتم: ما باید راهی پیدا کنیم که این نمونه کار کند. من گفتم: بهتر است بنشینیم و اعداد را بررسی کنیم و درستش کنیم. فیل شیلر اصرار زیادی بر وجود کیبورد فیزیکی داشت گوشی آیپاد کم کم پشتیبانی را از دست داد. مدیران در این مورد بحث می د که کدام پروژه را دنبال کنند، اما فیل شیلر، رئیس بازاری اپل، معتقد بود که هیچ کدام به درد نمی خورند. او یک کیبورد فیزیکی می خواست. بلک بری اولین گوشی هوشمند بود که با اقبال عمومی مواجه شد. این گوشی یک کلاینت ایمیل و یک کیبورد فیزیکی کوچک داشت. پس از آنکه بیشتر مدیران با نمایشگر چندلمسی موافق شدند، فیل شیلر تنها ماند. فادل می گوید:او تنها با خودش می نشست و تکرار می کرد که کیبورد فیزیکی حتما باید وجود داشته باشد. او به دلایل گوش نمی داد. ما به او می گفتیم: فیل، این حالا کار می کند و او می گفت: باید کیبورد فیزیکی وجود داشته باشد.شیلر شم تکنولوژیکی کمتری نسبت به دیگر مدیران اجرایی داشت. برت بیلبری، رئیس سابق بخش تکنولوژی ها پیشرفته اپل، می گوید:فیل یک آدم اهل تکنولوژی نیست. مواقعی وجود داشت که باید مسائل را مانند یک بچه دبیرستانی به او توضیح می دادی. جابز از شیلر خوشش می آمد، چون دید او به تکنولوژی همانند دید پدربزرگ ها و مادربزرگ ها بود.زمانی که دیگر مدیران تصمیم گرفتند که از نمایشگر چندلمسی و کیبورد مجازی استفاده کنند، شیلر تسلیم شد. فادل می گوید:در یک جلسه خارق العاده که تصمیم گرفتیم در یک جهت حرکت کنیم، شیلر عصبانی شد و فریاد زد که تصمیم اشتباهی گرفته ایم. استیو نگاهی به او انداخت و گفت: من از این حرف ها خسته شده ام. می شود این موضوع را رها کنیم؟ سپس او را از جلسه بیرون انداخت. او و استیو بعدا در راهرو مسائل را حل و فصل د. استیو به او گفت یا همراه می شود یا ا اج. فیل در نهایت تسلیم شد.در نهایت تصمیم گرفته شد؛ گوشی بر اساس چندلمسی ساخته می شود. جابز در یک جلسه با اشاره به نمایشگر چندلمسی گفت:ما همه می دانیم این آن کاری است که ما می خواهیم انجام دهیم. پس بگذارید این کار را انجام دهیم. راند دوم سوال فلسفی این بود که آیفون باید یک وسیله جانبی باشد یا یک کامپیوتر سیار؟ یکی از مدیران سابق اپل می گوید که تقریبا جنگ مذهبی بین تیم گوشی آیپاد و تیم مک در گرفته بود. زمانی که نمایشگر چندلمسی جایگزین چرخ آیپاد شد، سؤال این بود که سیستم عامل گوشی چگونه توسعه داده شود. این یک نقطه بحرانی بود و مشخص می کرد که آیا آیفون به عنوان یک وسیله جانبی معرفی می شود یا کامپیوتر سیار خواهد بود. ریچارد ویلیامسون می گوید:تونی و تیمش استدلال می د که باید سیستم عامل را تکامل داد و آن را در جهت آیپاد قرار داد که بسیار ابت بود. من، هنری و اسکات فورستال استدلال می کردیم که باید از سیستم عامل os x استفاده کنیم و آن را کوچک کنیم. در این میان، جنگ های حماسی و فلسفی بر سر اینکه چه باید کرد، درگرفت.مافیای next تصمیم داشت یک کامپیوتر موبایلی سیار بسازد و به همین دلیل قصد داشت سیستم عامل مک را در یک گوشی جا دهد. آن ها چم و خم سیستم عامل خود را می شناختند، چون بیش از یک دهه روی آن کار کرده بودند. ویلیامسون می گوید:ما می دانستیم که توان پردازشی کافی برای اجرای یک سیستم عامل مدرن (روی یک گوشی موبایل) وجود دارد.آن ها معتقد بودند که می توانند از پردازنده فشرده arm استفاده کنند تا کامپیوتری مینیاتوری را روی یک گوشی پیاده سازی کنند. تیم آیپاد معتقد بود که این بلندپروازی است و گوشی اپل باید یک نسخه از لینو را اجرا کند. گریگنان می گوید:حالا که گوشی را ساخته بودیم، بحث بر سر این بود که سیستم عامل آن چه باید باشد. ی اهمیت نمی داد که سیستم عامل آیپاد چیست. آیپاد هم وسیله جانبی بود و هم وسیله کاربردی. ما گوشی را همانند آیپاد می دیدیم.به خاطر داشته باشید که استیو جابز حتی پس از رونمایی از آیفون، آن را بیشتر به آیپاد تشبیه می کرد تا کامپیوتر. اما انی که رابط کاربری را تست می د، راجع به پردازش شخصی و تکامل رابط انسان-ماشین هیجان زده بودند. هنری ل ا می گوید:بدون هیچ شکی بحث هایی وجود داشت. برخی می گفتند که گوشی اپل فقط یک آیپاد است که تلفن به آن اضافه شده است. برخی دیگر می گفتند که گوشی اپل فقط os x است که تلفن به آن اضافه شده است. این باعث شد کشمکش هایی با تیم آیپاد پیش بیاید، چون آن ها فکر می د تنها تیمی هستند که اطلاعات کامل در مورد نرم افزار محصولات کوچک دارند. ما می گفتیم که گوشی اپل تنها یک کامپیوتر کوچک است.ویلیامسون می گوید:در آن برهه زمانی ما اصلا به گوشی فکر نمی کردیم. گوشی تقریبا اهمیتی نداشت. می توان گفت که گوشی فقط یک مودم بود. اما مهم این سؤالات بودند: «سیستم عامل آن چه چیزی خواهد بود؟ پارادایم رابط کاربری آن به چه چیزی شبیه خواهد بود؟»در این سؤالات شما می توانید ریشه نبردهای فلسفی را پیدا کنید؛ ان نرم افزار در پروژه p2 نه تنها شانس آن را داشتند تا یک گوشی موبایل بسازند، بلکه فرصتی پیدا کرده بودند تا از دستگاهی شبیه گوشی موبایل به عنوان اسب تروا برای نوع پیچیده تری از کامپیوترهای موبایلی استفاده کنند. سیستم عامل منقبض شده زمانی که دو رویکرد در مورد سیستم عامل با هم تلاقی د، رویکرد کامپیوتری موبایلی چندان خوب عمل نکرد. گریگنان می گوید:زمان لود خنده دار بود. اما لینو سریع و ساده بود. سریع بالا می آید. زمانی که تیم مک برای اولین بار سیستم خود را کامپایل د، ابتدا شبیه شش ردیف هشتگ عمل می کرد، سپس توقف می کرد و سپس بالا می آمد. شما می پرسیدید که آیا من را مس ه کرده اید؟ این برای دستگاهی است که قرار است به سرعت بالا بیاید؟ویلیامسون می گوید:در این زمان ما باید ثابت می کردیم که os x می تواند روی گوشی کار کند. مافیا شروع به کار کرد و رقابت بالا گرفت.نیتین گاناترا می گوید:ما می خواستیم که گوشی همراهی که اپل می خواست معرفی کند، چشم انداز ما را واقعیت ببخشد. ما نمی خواستیم تیم آیپاد یک آیفون شبیه آیپاد روانه بازار کند.یکی از کارهایی که باید انجام می شد این بود که اسکرول که باعث حیرت جابز شده بود، در نسخه کوچک شده سیستم عامل نیز کار کند. ویلیامسون با اوردینگ همکاری کرد و توانست این کار را انجام داد. ویلیامسون می گوید:اسکرول به خوبی کار می کرد و بسیار به واقعیت نزدیک بود. زمانی که نمایشگر را لمس می کردید، انگشت شما را به خوبی دنبال می کرد، اگر به سمت پایین حرکت می کردید، محتویات نیز به سمت پایین حرکت می د.ویلیامسون می گوید که این کار باعث شد میخی بر تابوت لینو زده شود. ویلیامسون ادامه می دهد:زمانی که توانستیم که os x را کوچک کنیم و اسکرول را راه بیندازیم، تصمیم گرفته شد؛ ما از نرم افزار آیپاد استفاده نخواهیم کرد، بلکه از os x استفاده خواهیم کرد.در نهایت، نرم افزار آیفون توسط مافیای next اسکات فورستال و سخت افزار آیفون توسط تیم تونی فادل ساخته می شد. آیفون از نمایشگر چندلمسی استفاده خواهد کرد و قدرت یک کامپیوتر موبایلی را خواهد داشت.رونمایی آیفون منبع thevergeبا بیست ستون همراه باشیدمطالب بیشتر:
بیست ستونآیفون محصولی بود که ارتباط ما با همدیگر، تکنولوژی و فرهنگ را دگرگون کرد. در این مقاله، بخش دوم داستان تولد این محصول انقل را روایت می کنیم.در بخش اول مقاله با آغاز داستان، ایده و افراد حاضر در ساخت آیفون بیشتر آشنا شدیم. در ادامه ی داستان، با ما همراه باشید. آنچه از آن نفرت داری، اصلاح کن از استیو جابز گرفته تا جانی آیو تا تونی فادل تا ان، طراحان و مدیران اپل، همه در یک مورد در افسانه آیفون توافق دارند؛ قبل از آیفون، هر ی در اپل فکر می کرد که گوشی موبایل بسیار بد و افتضاح است. گرگ کریستی که در آن زمان مدیریت بخش رابط کاربری را بر عهده داشت، می گوید:بهترین ویژگی اپل این است که چیزی را که مردم از آن نفرت دارند، اصلاح می کند.پیش از آیپاد، ی نمی دانست که چگونه باید از یک موزیک پلیر دیجیتال استفاده کرد؛ با گسترش نپستر، افراد سی دی پلیرهای حجیمی را با خود حمل می د که پر از آلبوم های کپی بود. پیش از اپل ii، کامپیوترها، وسیله ای پیچیده و دست و پاگیر برای افراد عادی محسوب می شدند.نیتین گاناترا که پیش از کار بر روی آیفون تیم ایمیل اپل را مدیریت می کرد، می گوید:حداقل برای یک سال پیش از آنکه پروژه آیفون در خود اپل آغاز شود، ما در مورد اینکه گوشی های موبایل چه اندازه مز ف هستند، صحبت می کردیم.این صحبت ها، صحبت های خودمانی بود. اما یک حس در اپل وجود داشت که چون اپل توانسته است یک محصول عمده بازار را بهبود داده و در بازار مسلط کند، پس می تواند با محصول دیگری نیز این کار را د. گاناترا می گوید:در آن زمان ما این گونه صحبت می کردیم: «ما باید برویم و این بازار (بازار موبایل) را اصلاح کنیم. چرا اپل گوشی موبایل تولید نمی کند؟» تمام پادها را صدا کن گریگنان ناآرام و بی قرار بود. این همه فن حریف، چندین سال در اپل و در دپارتمان های مختلف و روی پروژه های مختلف اپل کار کرده بود. او شخصیتی باابهت و شادمان است، سری کچل و هیکلی مانند یک س دوست داشتنی دارد. او تقریبا در هر کاری از نرم افزار آیپاد گرفته تا نرم افزار ویدئو کنفرانس و ichat دست داشته است. او در هنگام ساخت دوربین isight با تونی فادل ستاره رو به رشد آن روزهای اپل، آشنا شد.گریگنان بعد از انجام یک پروژه بزرگ (ویژگی داشبورد مک که گریگنان آن را فرزند خود می داند)، دنبال کار تازه ای می گشت. و می گوید:فادل سراغ من آمد و گفت: «دوست داری به آیپاد ملحق شوی؟» ما واقعا چیز جالبی داریم. من پروژه ای دارم که واقعا دوست دارم آن را انجام دهم، اما قانع استیو جابز زمان لازم دارد و من فکر می کنم که تو برای این پروژه مناسب هستی.گریگنان پرهیاهو و سخت کوش است. او همچنین کمی پرحرف است. گریگنان ادامه می دهد:بنابراین من از کار خود خارج شدم تا روی این پروژه رازآلود کار کنم. در ابتدا کمی روی اسپیکرهای بی سیم و دیگر پروژه ها کار کردیم، اما سرانجام پروژه شروع به شکل گرفتن کرد. البته که چیزی که فادل در مورد آن صحبت می کرد، گوشی موبایل بود.فادل می دانست که جابز کم کم به ایده ساخت گوشی علاقه مند شده است و می خواست که آماده باشد. گریگنان می گوید:ما این ایده را داشتیم: آیا عالی نخواهد بود اگر آیپاد، وای فای داشته باشد؟در سراسر ۲۰۰۴، گریگنان، فادل و دیگر اعضای تیم فادل روی ترکیب وای فای و آیپاد کار می د. گریگنان ادامه می دهد:یکی از نمونه های اولیه ای که من به استیو جابز نشان دادم، این بود: ما یک آیپاد را شکافتیم و یک قطعه وای فای به آن اضافه کردیم. مشخصا این دستگاه چیز چندان جالبی نبود؛ اما ما به سراغ اصلاح نرم افزار آن رفتیم.این همان آیپاد با یک چرخ بود که می توانست به صورت بسیار آشفته وب را جستجو کند. گریگنان می گوید:شما چرخ را کلیک می کردید، شما می توانستید روی یک صفحه وب اسکرول کنید و اگر لینکی در صفحه وجود داشت، های لایت می شد و شما می توانستید روی آن کلیک کنید و به صفحه مورد نظر بروید. این اولین بار بود که ما امواج رادیویی را آزمایش می کردیم.این برای اولین بار بود که استیو جابز می دید اینترنت روی یک آیپاد وجود دارد. گریگنان می گوید: استیو جابز فورا گفت: «این ه. من این را نمی خواهم. من می دانم که کار می کند. فهمیدم. بسیار ممنون، اما این یک آزمایش چرند است.» تیم اجرایی سعی داشت به استیو جابز بفهماند که تولید گوشی توسط اپل، ایده ای عالی است. استیو جابز واقعا راه موفقیت را نمی دید. همه سعی داشتند استیو جابز را قانع کنند گوشی موبایل بسازد یکی از انیکه که سعی داشت استیو جابز را قانع کند، مایک بل بود. بل از کارمندان با سابقه اپل با ۱۵ سال سابقه کار بود که پیش از این در بخش وایرلس موتورولا کار می کرد. او معتقد بود که کامپیوترها، موزیک پلیرها و موبایل ها به سمت یک نقطه همگرا می شوند. او و استیو ومن، یک مدیر اجرایی که روی پروژه نیوتون نیز کار کرده بود، ماه ها در تلاش بودند تا جابز را قانع کنند تا گوشی بسازد. بل می گوید:ما تمام مدت مشغول قرار دادن ویژگی های آیپاد در گوشی های موتورولا بودیم. این به نظر من پسروی بود. اگر تجربه کاربری آیپاد و دیگر کارهایی را که خودمان انجام داده بودیم کنار هم قرار می دادیم، می توانستیم بازار را فتح کنیم.دفاع از این استدلال روز به روز سخت تر می شد. جدید ترین گوشی های با پشتیبانی از mp3 بسیار شبیه آیپاد بودند و روش های جدیدی برای تعامل با اپراتورها آشکار شده بود. در عین حال، بل جدید ترین طراحی های آیپاد جانی آیو را دیده بود.در ۷ نوامبر ۲۰۰۴، بل ایمیلی به استیو جابز ارسال کرد. او در این ایمیل نوشت:استیو، من می دانم که تو نمی خواهی گوشی موبایل تولید کنی، اما ما باید گوشی تولید کنیم. جانی آیو طرح های جذ برای آیپادهای آینده دارد که ی آن ها را ندیده است. ما به جای اینکه کارمندان را وادار کنیم که روی گوشی های دیگران کار کنند، باید برخی از این طرح ها را انتخاب کنیم، کمی نرم افزار اپل را نیز برای آن ها بهینه کنیم و یک گوشی از آن بسازیم.جابز فورا با مایک بل تماس گرفت. آن ها ساعت ها با هم صحبت د و جنبه ها ی مختلف موضوع را بررسی د. بل جزییات طرح خود را بیان کرد (البته اشاره به اینکه بازار جهانی موبایل در حال انفجار است، نیز فراموش نشود) و جابز آن را دقیق و موشکافانه بررسی کرد. در نهایت جابز تسلیم شد. جابز گفت:من فکر می کنم که باید گوشی تولید کنیم.بل می گوید:من، جابز، آیو و ومن سه یا چهار روز بعد با هم ناهار خوردیم و پروژه آیفون را آغاز کردیم.استیو جابز جانی آیو احیای تبلت اپل در ساختمان دوم اینفینت لوپ، یک پروژه قدیمی تبلت با نمایشگر لمسی، افتان و خیزان در حال انجام بود. باس اوردینگ و عمران چادوری در حال طراحی یک رابط کاربری مبتنی بر نمایشگر لمسی بودند.یک روز، باس اوردینگ تماسی از استیو جابز دریافت کرد. استیو جایز گفت:ما یک گوشی خواهیم ساخت.سال ها پیش، برخی از ان و طراحان اپل نمونه های اولیه یک سیستم مبتنی بر نمایشگر لمسی را توسعه داده بودند و پس از آن به سراغ پروژه آزمایشی تبلت q79 رفته بودند. اما مجموعه مشکلاتی از جمله قیمت گران باعث توقف پروژه شد. اما با یک نمایشگر کوچک و سیستم کاهش یافته، q79 ممکن بود به عنوان یک گوشی کار کند. جابز به اوردینگ گفت:نمایشگر باید کوچک و لمسی باشد. هیچ دکمه فیزیکی نباید وجود داشته باشد و همه چیز باید با نمایشگر لمسی انجام شود.جابز از اوردینگ که متخصص رابط کاربری بود، خواست یک دمو از یک دفترچه ی مخاطبین که به صورت لمسی کنترل می شد، آماده کند. اوردینگ می گوید:من واقعا هیجان زده بودم. من فکر ، بله این شاید غیر ممکن باشد، اما تلاش در این زمینه جالب خواهد بود.او پشت میز کارش نشست و یک قسمت از صفحه نمایش مک خود به اندازه یک گوشی را انتخاب کرد و از آن برای طراحی آیفون استفاده کرد. او و تعداد کمی از دیگر طراحان، سال ها در حال آزمایش رابط های مبتنی بر نمایشگرهای لمسی بودند و آن سال ها، در حال نتیجه دادن بود. اوردینگ می گوید:ما در آن زمان دموهای دیگری داشتیم. یکی از دموها تصویری بود که می شد آن را اسکرول کرد. این تقریبا آغاز کار بود.افکت مشهور که زمانی که به بالا یا پایین صفحه وب می رسید، نمایشگر می پرد؛ به این دلیل ساخته شد چون اوردینگ نمی توانست بگوید چه زمانی به بالای صفحه رسیده است. اوردینگ می گوید:من فکر می که برنامه ام کار نمی کند، چون سعی می اسکرول کنم و اتفاق نمی افتاد. من فهمیدم که در جهت اشتباهی اسکرول می کنم. بنابراین با خود فکر چگونه می توانم کاری کنم که شخص احساس کند به آ صفحه وب رسیده است؟این جزییات کوچک که در حال حاضر بدیهی به نظر می رسند، حاصل سال ها کار روی نمونه های آزمایشی بوده اند. اوردینگ می گوید:من باید خیلی چیزها را آزمایش می و کمی محاسبات ریاضی نیز انجام می دادم. همه کارهایی که انجام می دادم پیچید نبود، اما باید ترکیب درست را به دست می آوردم و این کمی دشوار بود.در نهایت، اورینگ موفق شد. جابز گفت:اوردینگ چند هفته بعد با من تماس گرفت و گفت که inertial scrolling کار می کند. زمانی که من نوار پلاستیکی، inertial scrolling و چند چیز دیگر را دیدم، با خودم گفتم: «خدای من، ما می توانیم از این ها یک گوشی بسازیم.»در اوا سال ۲۰۰۴، اسکات فورستال به اتاق گرگ کریستی رفت و خبر را به او داد؛ استیو می خواهد گوشی تولید کند. او یک دهه برای شنیدن چنین حرف هایی انتظار کشیده بود.کریستی پرشور و بی حوصله است؛ او بدنی تپل و چشمانی تیزبین سرشار از پویایی دارد. او در دهه ۹۰ که اپل در سراشیبی سقوط قرار داشت، به اپل پیوست تا روی نیوتون کار کند. سپس اپل را تحت فشار قرار داد تا گوشی نیوتون را نیز تولید کند. کریستی می گوید:من مطمئنا ده ها بار این موضوع را تکرار . اینترنت نیز موافق بود. این می تواند کار بزرگی باشد: موبایل، اینترنت، تلفن.حال تیم رابط کاربری او رادیکال ترین چالش خود مواجه شده بود. اعضای تیم او در طبقه دوم ساختمان دوم اینفینیت لوپ گرد هم آمدند تا ویژگی ها، قابلیت ها و ظاهر پروژه تبلت enri را گسترش دهند. تعدادی از ان و طراحان در اتاقی که پر از فرش های کهنه، اثاثیه ی منزل قدیمی، یک دستشویی که آب می داد، تخته سفید و پوستر یک مرغ روی دیوار بود، دفتر کاری برای خود دست و پا د. پروژه آیفون از همان ابتدا مخفی کاری زیادی داشت جابز از این اتاق خوشش می آمد، چون امن بود، پنجره نداشت و از چشمان فضول در امان بود. جابز از همان ابتدا پروژه جدید آیفون را با مخفی کاری زیادی محافظت می کرد. کریستی می گوید:حتی افراد بخش نظافت نیز اجازه ورود به اتاق ما را نداشتند؛ چون تخته سفید های لغزان به دیوار آویزان بودند و تیم ایده های خود را روی آن ها ترسیم می د و طرح های خوب پاک نمی شدند. ما آن ها را پاک نمی کردیم. آن ها به بخشی از مکالمه ما در مورد طراحی تبدیل شدند.گفتگوی آن ها در مورد این بود که چگونه می توان رابط کاربری مبتنی بر نمایشگر لمسی را با ویژگی های گوشی های هوشمند ترکیب کرد.خوشبختانه، آن ها شروع خوبی داشتند. آن ها به دموهای تیم enri دسترسی داشتند. بعلاوه، عمران چادوری طراحی dashboard را که پر از ویجت هایی همچون ماشین حساب، تقویم، سهام، یادداشت و ... بود، ی کرده بود که می توانست برای گوشی ها نیز مفید باشد. چادوری می گوید:ایده اولیه برای گوشی این بود که تمام این ویجت ها را بتوانید در جیب خود داشته باشید.بنابراین، تمام ویجت ها را به گوشی پورت د.ایده اصلی برای آی ها تنها در یک شب و در زمان توسعه dashboard حاصل شده بود. عمران می گوید:این یکی از ضرب الاجل های دیوانه وار استیو جابز بود. او می خواست از هر چیزی یک دمو ببیند.بنابراین او و فردی اژورز، یکی از اعضای جدید تیم رابط کاربری، یک شب طولانی را صرف د تا طراحی مستقیم الخط آی ها را برای ویجت ها توسعه دهند؛ طرحی که بعدها به استاندارد آیفون تبدیل شد. عمران ادامه می دهد:جالب است، ظاهر آی های گوشی های هوشمند برای دهه های آینده، تنها در طول چند ساعت ایجاد شد. در ابتدا حتی نحوه قرار گرفتن آی اپلیکیشن ها مشخص نبود آن ها باید کارهای بنیادین را نیز انجام می دادند؛ به عنوان مثال، زمانی که گوشی را روشن می کنید، آی ها باید چگونه قرار گیرند؟ شاید اینکه آی های اپلیکیشن ها به صورت یک شبکه کنار هم قرار گیرند، بدیهی به نظر برسد (معما چو حل گشت، آسان شود!)؛ اما در آن زمان این مسائل حل نشده بود. اوردینگ می گوید:ما روش های دیگری امتحان کردیم. به عنوان مثال، یکی از راه حل ها این بود که لیستی از آی ها داشته باشیم که بعد از آی ، اسم اپلیکیشن قرار گیرد.روش فعلی که با نام تخته ی پرش (springboard) نامیده می شود، بعدا به عنوان استاندارد معرفی شد. اوردینگ می گوید:اصولا آی ها شبیه چیکلت (نوعی آدامس مربعی شکل با گوشه های گرد) شدند. این ایده ای عالی و بسیار زیبا بود.چادوری از تیم طراحی صنعتی درخواست کرد چند نمونه مدل چوبی از آیفون درست کنند تا آن ها با استفاده از مدل های چوبی، بتوانند اندازه بهینه آی ها را پیدا کنند.دموهای چندلمسی نویدبخش بودند و سبک گوشی کم کم شکل می گرفت. اما چیزی که تیم طراحی نداشت، انسجام و پیوستگی بود؛ تیم طراحی فاقد یک ایده واحد در مورد اینکه گوشی لمسی چگونه باید باشد، بود. کریستی می گوید:ما فقط مجموعه ای طرح داشتیم. تکه های کوچکی از ایده، شبیه تاپاس (نوعی پیش غذای اسپانیایی). یک تکه از این، یک تکه از آن. یکه تکه از لیست تماس، یک تکه از سافاری.البته که پیش غذا جابز را سیر نمی کرد؛ جابز غذای کامل می خواست. بنابراین از ارائه های تیم بسیار ناامید شده بود. کریستی می گوید:در ژانویه سال جدید، جابز خشمناک شد و به ما گفت ما نمی فهمیم که چه کاری باید .این تکه ها ممکن است عالی بوده باشند؛ اما هیچ چیزی تکه های متفاوت را به هم وصل نمی کرد؛ تنها توده ی درهم و برهمی از نیم اپلیکیشن ها و ایده ها وجود داشت. کریستی ادامه می دهد:به مثابه این بود که یک نوشته را به ویراستار بدهید که چند جمله در پاراگراف اول وجود داشته باشد، چند جمله در پاراگراف دوم و الی آ . اما نتیجه گیری وجود نداشته باشد. این کافی نبود. استیو به ما اولتیماتوم داد. او به ما گفت که تنها دو هفته فرصت داریم. این اولتیماتوم در فوریه ۲۰۰۵ بود و ما رژه مرگ دوهفته ای را آغاز کردیم.بنابراین کریستی تیم رابط کاربری را فرا خواند و به آن ها فهماند که باید در رژه شرکت کنند. کریستی به تیم رابط کاربری گفت:ساختن گوشی آن چیزی بوده است که من همیشه می خواستم انجام دهد. من فکر می کنم شما هم دوست دارید که گوشی موبایل بسازید. اما تنها دو هفته فرصت دارید تا شانس خود را برای آ ین بار امتحان کنید و من واقعا می خواهم این کار را انجام دهم.کریستی شوخی نمی کرد. کریستی برای یک دهه معتقد بود که رایانش موبایل و گوشی موبایل همگرا خواهند شد. این فرصت نه تنها باعث می شد که ثابت کند حرفش درست است، بلکه می توانست جرقه آن را بزند.همه اعضای تیم که چندان هم بزرگ نبود، موافق بودند. آن ها زیاد کار د تا تکه های ایده ها را به هم بچسبانند و آن ها را به ایده کلی بالغ تبدیل کنند. به هر طراحی مسئول این شد که یک ایده را واقعیت ببخشد و تیم دو هفته شبانه روز بیدار بود تا بتواند شکل آیفون اولیه را کامل کند. در پایان رژه مرگ، محصولی شبیه یک گوشی کامل از بخش رابط کاربری بیرون آمد. کریستی می گوید:من هیچ شکی ندارم که اگر الان می توانستم آن نمونه اولیه را بازی کنم و به شما نشان دهم، به راحتی آن را به عنوان آیفون تشخیص می دادید.در این نمونه اولیه، دکمه هوم، اسکرول و قابلیت مدیریت محتوای چندرسانه ای با استفاده از لمس وجود داشت. کریستی می گوید:ما کلیات داستان را به استیو نشان دادیم. ما به او صفحه هوم را نشان دادیم، ما به او نشان دادیم که چگونه تماس برقرار می شود، چگونه می توان به لیست تماس رفت، چگونه می توان از سافاری استفاده کرد. ما تنها چند جمله نگفتیم، ما تمام داستان آیفون را روایت کردیم.جابز از داستان خوب خوشش می آمد. کریستی می گوید:این کار یک موفقیت فوق العاده بود. استیو می خواست دو بار نمونه را آزمایش کند. هر ی که نمونه اولیه آیفون را می دید، آن را تحسین می کرد.این همچنین به این معنا بود که پروژه فورا محرمانه شد. پس از نشان دادن این دمو، در دو طرف راهروی گروه رابط کاربری در طبقه دوم ساختمان دوم اینفینیت لوپ، دستگاه حضور و غیاب نصب شد. کریستی می گوید:ما کاملا محصور شده بودیم. ما مانند زمانی که زندانبان پس از یک شورش زندانیان، آن ها را محصور می کند، زندانی شده بودیم.آیفون اولیهاین همچنین بدان معنا بود که آن ها هنوز کارهای زیادی باید انجام می دادند. اگر مرحله تحقیقات رابط کاربری را مقدمه و مرحله الگو گرفتن از تبلت را فصل اول بدانیم، پس نمونه اولیه آیفون فصل دوم بود و هنوز فصل های زیادی برای نوشتن باقی مانده بود. اما حال که استیو جابز روی این داستان وقت صرف کرده بود، می خواست آن را با سبک عالی به بقیه شرکت نشان بدهد. استیو قصد داشت نمونه اولیه آیفون را در جلسه top 100 اپل نشان دهد. اوردینگ می گوید:top 100 جلسه ای است که هر چند وقت یک بار توسط افراد مهم اپل برگزار می شود و در آن جهت شرکت مشخص می شود.جابز برای جلسه ی top 100، صد نفر از کارمندان برجسته اپل را دعوت می کرد و آن ها در top 100 در مورد محصولات و استراتژی های جدید صحبت می د. برای کارمندان رو به رشد اپل، این جلسه، جلسه ش ت یا موفقیت بود. جابز انتظار داشت ارائه هایی که در top 100 انجام می گیرد، در حد جلسه رونمایی محصولات باشد. کریستی می گوید:از آن زمان تا ماه می، دشواری ها و مسائل دیگری وجود داشت. چه اپلیکیشن هایی باید وجود داشته باشند؟ تقویمی که در دست جا بگیرد، چگونه باید باشد؟ آیا باید ایمیل وجود داشته باشد؟ هر قدمی که در این مسیر برمی داشتیم، مانند اجرای محتوا در آیتیونز، نمونه اولیه واقعی تر و ملموس تر می شد. نرم افزار آیفون به عنوان یک پروژه طراحی در راهروی سط تیم من شروع شد.کریستی نرم افزار آیپاد را کرد تا طراحان بتوانند درکی از ظاهر اپلیکیشن ها روی یک دستگاه داشته باشند. دمو کم کم داشت شکل می گرفت. اوردینگ می گوید:شما می توانستید آی های اپلیکیشن ایمیل و مرورگر را لمس کنید و آن ها تا حدودی کار می د. این اپلیکیشن ها کار نمی د، اما ایده کلی را می رساندند.کریستی از کلماتی برای توصیف کار تیم آیفون استفاده می کند که شاید شما هم حدس زده باشید. کریستی می گوید:این کار، کاری سخت، شدید و جان فرسا بود. من برای اعضای تیم هتل کرایه کرده بودم تا لازم نباشد برای رفتن به منزل خود، رانندگی کنند. گاهی اعضای تیم شب را در خانه من به سر می بردند. اما در عین حال، مشعوف کننده بود.استیو جابز به شدت از نتایج اولیه شگفت زده شده بود. به زودی، افراد دیگر نیز همین حس را داشتند. ارائه تیم آیفون در جلسه top 100 یک موفقیت عظیم بود.ادامه دارد... منبع thevergeبا بیست ستون همراه باشیدمطالب بیشتر:
مدیرکل هنرهای نمایشی با تاکید براینکه بدخواه تئاتر و خانه تئاتر نیست و مدعی است که در دوران مدیریتش ۲۴ ساعته کار کرده می گوید، خستگی ها و یأس هایی وجود دارد که او را از مدت ها قبل به رفتن از مدیریت تئاتر ترغیب کرده است.، مهدی شفیعی اوا بهمن ماه سال ۱۳۹۳ با حکم علی جنتی ـ وقت فرهنگ و ارشاد ی ـ مدیرکل هنرهای نمایشی این وزارتخانه شد تا اوضاع تئاتر را که پس از استعفای حسین طاهری از اداره کل هنرهای نمایشی با س رستی اردشیر صالح پور مدیریت می شد، سروسامان بخشد. او که به اذعان بسیاری از هنرمندان تئاتر توانست در این سه سال فضای آرامی را در تئاتر ایران حاکم کند، حالا با آمدن معاون هنری جدید های رفتنش هر روز جدی تر می شود و البته خودش هم تاکید دارد که به ماندن تمایلی نداشته و ندارد.او در این روزهای آ سالی که بیش از هر چیز به دنبال پول است تا مطالبات تئاتری ها در بخش کمک هزینه، حمایت ها و جشنواره فجر را پیش از رفتن پرداخت کند، در گفت وگویی با خبرنگاران ایسنا از دوران پر هاب شروع مدیریت خود، چالش ها با خانه تئاتر و حاشیه های چند ماه اخیر تئاتر سخن گفت که مشروح آن را می خوانید: زمانی که در ماه های پایانی سال ۹۳ حکم مدیریت در اداره کل هنرهای نمایشی را گرفتید، مطالباتی از سوی هنرمندان در مراسم معارفه شما مطرح شد که بخشی از آن بر تغییر فضای نامطلوب آن دوران تأکید داشت. از آن روز و در این سه سال و یک ماه گذشته به اذعان خیلی از هنرمندانی که با آن ها صحبت کرده ایم، آرامش و جو بی حاشیه تئاتر از نتایج حضور دوران مدیریت شما عنوان می شود، اما چه اتفاقی افتاد که چند ماه آ سال ۹۶ پرحاشیه ترین روزهای تئاتر در زمان مدیریت مهدی شفیعی می شود در صورتی که قطعا برخی فشارها و همین طور طلبکاری ها در این سه سال هم بوده که شاید به نوعی مدیریت می شدند و خیلی رسانه ای نمی شدند. آیا تغییرات مدیریتی در معاونت هنری و شایعه جابه جا شدن مدیرکل هنرهای نمایشی باعث بروز این همه حاشیه و فشار و بولتن نویسی برای تئاتر شد یا دلایل دیگری وجود داشت؟چون به مراسم معارفه و زمان حضورم در این جایگاه اشاره شد بد نیست اول اشاره کنم که پیش از حضور در اداره کل هنرهای نمایشی، در وزارت فرهنگ و ارشاد ی (در تهران و استان های دیگر) سابقه فعالیت داشتم و اصلا زمینه ورودم به وزارت فرهنگ و ارشاد ی بخاطر تئاتری بودنم، بود. از قدیم با شرایط این حوزه آشنایی داشتم و مخصوصا در چند ماهی که در ت دهم تا یازدهم در معاونت هنری بودم آشنایی بیشتری هم پیدا و این ها سبب شده بود به مباحث و جزئیاتی که همیشه در حوزه تئاتر بود بیشتر آگاه شوم. زمانی که مشاور برنامه ریزی آقای مرادخانی (معاون سابق هنری) بودم و به من پیشنهاد شد که مدیریت اداره کل هنرهای نمایشی را برعهده بگیرم شرایط ملتهب بود، چه به لحاظ ن یتی هنرمندان از مجموعه مدیریتی تئاتر و چه به لحاظ ساختاری و اداری؛ مثلا شورای مرکزی ارزشی و نظارت یک سالی بود که اصلا تشکیل نشده بود. خیلی از وعده های داده شده به هنرمندان عملی نشده بودند. بدهی به گروه ها زیاد بود و با خیلی از آن ها قرارداد منعقد نشده بود. بر این اساس اولویت هایی را در نظر گرفتیم و ظرف همان سال اول تلاش بر این بود که فضا را از هاب خارج کنیم و بنیان هایی گذاشته شود که فاصله بین هنرمندان و حوزه مدیریتی و ت کم شود. حاشیه های اخیر تئاتر بیشتر معطوف به جشنواره بودبه طور مثال در حوزه ارزشی و نظارت سعی شد مبنا قانون باشد و حرف هنرمندان بیشتر شنیده شود و تعامل با گروه ها افزایش یابد. در حوزه های حمایتی نیز به دنبال این بودیم با توجه به شرایط موجود، حمایت را با همه محدودیت های اعتباری بیشتر کرده و گروه های جوان بیشتر از حمایت ها برخوردار شوند. در حوزه های اجرایی انتظار هنرمندان این بود فرصتی برای اجرای کارهایشان فراهم شود که در این بخش با توجه به کمبود ظرفیت های زیرساختی و سالن ها کمک شد تا ظرفیت فعالان بخش خصوصی برای تأسیس تماشاخانه ها فعال شود و تمام این ها مقداری از ن یتی ها و فاصله هنرمندان و ت را کم کرد. با این حال فکر می کنم بیشتر حاشیه هایی که پیش آمد معطوف به جشنواره فجر باشد که از دو، سه ماه قبل از آن ایجاد شد. نگاه ما در اداره کل هنرهای نمایشی به جشنواره تئاتر فجر، کیفی و کاربردی بود و اعتقاد داشتم اگر بودجه ای برای جشنواره ای صرف می شود باید تأثیرات آن جشنواره در تئاتر قابل مشاهده باشد، یعنی معتقد بودم به دنبال برگزاری جشنواره هایی نرویم که کارکرد خود را از دست داده اند یا برگزاری آن ها به شیوه های قبلی در شرایط امروز تئاتر بازدهی ندارند بلکه باید متناسب با متقضیات به سمت ارتقا رویدادهایی که هنوز ضرورت دارند، برویم. در جشنواره فجر هم با حضور آقای اسدی (دبیر دوره های ۳۴ و ۳۵) سعی بر این بود که متناسب با نیاز تئاتر امروز برنامه ریزی شود و در دوره سی وششم هم آقای پور با همین نگاه پیش رفت. فکر می کنم برای آنچه شما اشاره می کنید چند دلیل می توان متصور شد. اول اینکه سال ۹۶ تغییر ت و فرهنگ و ارشاد ی را شاهد بودیم و این خود، انتظار برای تغییر بدنه را به دنبال دارد . آقای صالحی ی ( سابق فرهنگ و ارشاد ی) در مدتی که حضور داشتند وعده هایی را مطرح کرده بودند و اتفاقاتی افتاد که ضرورت داشت اثر آن ها را ببینیم و نمونه مشخص آن مسئله صنف است که به موقع به آن اشاره می کنم. اما با این حال به نظرم بیشترین دلیل چالش های مورد اشاره شما به جشنواره تئاتر فجر مربوط بود که البته همیشه این قضایا درباره آن پیش می آید چون تقریبا همه هنرمندان می خواهند به نوعی در جشنواره فجر حضور داشته باشند و فرهاد پور با ساختار و نیز با شعاری که برای جشنواره به عنوان "گفت وگو" درنظر گرفت، به دنبال این بود که این امکان را فراهم کند، اما اینکه چرا حواشی فجر شکل گرفت در ادامه بحث می تواند بیشتر بررسی شود. پس می توان این سوال را هم پرسید که چقدر فرهاد پور را باعث بروز این حاشیه ها می دانید؟ آیا الان هم از انتخاب او به عنوان دبیر جشنواره دفاع می کنید یا فکر می کنید فرد دیگری مناسب تر بود؟ من اعتقاد دارم دوره سی وششم جشنواره تئاتر فجر با توجه به شرایط فعلی تئاتر یکی از دوره های خوب جشنواره بود و البته هر سه دوره ویژگی هایی دارند که قابل ارزی است. جشنواره سی وششم از منظرهایی خیلی قابل توجه است و هر چه از آن فاصله بگیریم بهتر می توانیم در موردش فارغ از حواشی صحبت کنیم. فرهاد پور در دو دوره ای که دبیر بوده همیشه ساختارشکن بوده و این ساختارشکنی اصولا در جامعه ما خیلی پذیرفتنی نیست، بویژه در تئاتر و شاید خیلی از حواشی ناشی از همین نگاه او بوده باشد. با این حال خواهش من از تمام منتقدان این است که دوره سی وششم جشنواره فجر را منصفانه و با توجه به منافع کلی تئاتر ارزی کنند. از همان اول شمشیر را از رو بسته بودنداما این دوره شرایطی را پیش آورد که به جز بولتن نویسی ها، حتی برخی هنرمندانی که در این سه سال بابت اجرای آثارشان مورد حمایت قرار گرفته بودند و نیز برخی همکاران سابق شما روی معترضانه ای از خود نشان دادند و این موضوع اتفاقا بیشتر مدیریت تئاتر را هدف قرار می داد.شما از همین مصداق می توانید به برخی قضایا ورود کنید. ما اول باید بپذیریم که برای انجام کارهای بزرگ در تئاتر از منافع شخصی خود عبور کنیم. خیلی از انی که به جشنواره دوره سی وششم فجر با دبیری فرهاد پور نقد داشتند شاید خودشان در برگزاری دوره هایی از این رویداد دخیل بوده اند. برگردید ببینید نقدهایی که به شکل برگزاری در دوره مسئولیت آن ها مطرح می شد به چه صورت بوده است . در دوران آن ها هم نقدهایی وجود داشت. متأسفانه در حوزه تئاتر بیشتر منافع شخصی ارجحیت دارد نه منافع جمعی. این نقدها را قبل از جشنواره هم می توان رصد کرد و می بینید که هنوز اتفاقی نیفتاده بود نقدها آغاز شدند. هنوز وجی جشنواره دیده نشده، نقدها منتشر می شدند، یعنی از اول شمشیر از رو بسته شده بود. البته فرهاد پور علیرغم اینکه شعار گفت وگو را در نظر گرفته بود کمتر با رسانه ها در مورد تغییرات این دوره مرتبط بود. تمام این ها باعث شد که آن چالش ها را در ایام جشنواره فجر ببینیم و آن هایی هم که منتقد بودند نخواستند ویژگی های خوب جشنواره را ببینند. مثلا ما در عرصه بین الملل جشنواره امسال به ویژه در بخش خارج از صحنه شاهد اتفاقات بدیع و خوبی بودیم. هرچند شاید من هم به برخی بخش ها نقدهایی داشته باشم و شاید فشار بیشتری هم بر من به عنوان مدیر وارد باشد، ولی باید همه ابعاد جشنواره را ارزی کرد و اگر منافع جمعی تئاتر مدنظر قرار بگیرد ارزی منصفانه تری می دیدیم مثل حضور برجسته گروه های استانی که نتیجه اتفاق چند ساله ای است که در حوزه تئاتر استان ها به وجود آمده است. در صحبت های خود به دو نکته منافع جمعی و فردی در تئاتر اشاره کردید که این مسئله در تمام این سال ها از جمله همان جلسه معارفه شما هم مورد اشاره بود، اما با وجود تلاش هایی که در این سه سال کردید و به نظر می رسید در مقاطعی منافع جمعی در تئاتر غالب شده است، اما وقتی با یک اتفاق، باز به همان نقطه قبل بازگشتیم شاید بشود گفت در این باره آن طور که باید موفق نبودید. من به اندازه شما این ماجرا را منفی نمی بینم و شاید بخشی از این اتفاقات از جایی شروع شد که مباحث ما با خانه تئاتر جدی شد. من در این دوره جشنواره علاقه مند بودم خیلی از اتفاقات حوزه مدیریتی تئاتر واگذار شود ولی وقتی می خواهیم این جریان را شکل دهیم باید زیربناهای درست برای انجام آن مشاهده شود. من وقتی با آقای همت (مدیرعامل خانه تئاتر) گفت وگو در این باره را شروع از همین منظر بود و شاید نکته شما هم معطوف به همین مسئله باشد. وجود خانه تئاتر ضروری است ولی به چه قیمتی؟! از همین جا سراغ صنف برویم که باز هم در همان جلسه معارفه برخی هنرمندان حاضر تاکید داشتند رابطه میان صنف و ت باید بهبود یابد و خود شما هم در صحبت هایتان اذعان داشتید که همه امور نباید به مدیریت تئاتر منتهی شود، اما در این چند سال این اتفاق خیلی عملی نشد ضمن اینکه می بینیم خانه تئاتر نقشی در جریان روزانه تئاتر ندارد ولی مدعی است که باید امور به آن ها واگذار شود و اداره کل را به نوعی مانع از انجام اموری می داند که باید توسط آن ها انجام شود. چرا در این چند سال فضا برای واگذاری امور به صنف به درستی پیگیری نشد؟ اول این را بگویم که نگاه من در حوزه مدیریتی همواره این بوده که فرصت را برای ایفای نقش همه جریان ها و افراد فراهم کنم، یعنی حوزه مدیریت قرار نیست نگاه حذفی به هیچ جریانی داشته باشد و باید از همه ظرفیت ها استفاده کند. نکته بعدی اینکه حدود دو سه سال قبل یک جریان جوان تر توانست رأی اعضای خانه تئاتر را بدست آورد که برنامه های خوبی هم داشتند ولی فرصت و شرایط برای اجرای آن ها پیدا نشد. اگر صنف می خواهد که امور تئاتر به آن ها واگذار شود و نقش برجسته تری نسبت به آنچه در حال حاضر دارد داشته باشد، باید یک سری زیربناها را آماده کند و ی ری اطلاعات گسترده درباره جایگاه و توانمندی هایش داشته باشد. این را به جشنواره وصل کنید که اتفاقاً بخش اعظمی از آن سلیقه منتخب جوان تر در هیات مدیره قبلی خانه تئاتر وارد جشنواره سی وششم فجر شد و خواست تا بخشی از توانمندی خود را نشان دهد. ما باید آنقدر ظرفیت داشته باشیم تا اجازه دهیم یک جریان، توانمندی و ظرفیت خود را نشان دهد و بعد آن را نقد کنیم و بگوییم مزیت ها و نقاط ضعف آن چه بوده است. در حوزه اجرایی در این دو سه سال خیلی از هنرمندان فرصت حضور پیدا د و ی را نداشتیم که خط قرمز بوده باشد. این درباره جریان ها هم مصداق دارد چون ایده آل من این بود که هر یا هر جریانی که فکر می کند توانمند است حتما باید شرایط برایش فراهم شود. چه از انی که در لایه های دوم و سوم مرکز بودند و سلیقه شان با من سازگار نبود و من همچنان به ماندن آن ها اصرار داشتم و چه جریان های خارج از مرکز که نوع نگاهشان با تشکیلات تی چندان نزدیک نیست. درواقع معتقدم آن ها این حق را دارند که در برهه ای آنچه مدعی آن هستند را نشان دهند و شاید خیلی از اختلافات در این باره از همان پیش زمینه هایی بود که در گذشته با هم داشتند و اینکه چون من یا ما نیستیم پس باید نشان دهیم که تجربه موفقی حاصل نمی شود و متاسفانه این دور باطل در حوزه هنر وجود داشته است. اما درباره صنف؛ به نظرم باید آنقدر گشوده باشیم، مخصوصاً در جایگاه های پیش وتی و مدیریتی در صنف و ت، که منافع همه تئاتر مدنظر باشد و خیلی خودی و غیرخودی نکنیم. من با همین نگاه همیشه به فعالیت های صنفی و خانه تئاتر توجه و منافع خانه تئاتر را به عنوان تشکیلاتی با کارکرد صنفی که حضورش در هر شرایطی بسیار موثر است مورد توجه قرار دادم. حتی در هر مصاحبه ای در مورد مسائلی که غیردقیق از طرف صنف و مشخصاً آقای همت مطرح شده بود هم، حد را تا یک جایی حفظ که از بیرون تصور نشود نگاه به خانه تئاتر منفی است و الان هم می گویم که اعتقاد دارم وجود خانه تئاتر برای اعتلای تئاتر ضروری است ولی به چه قیمتی؟! بهتر است یک بار توانمندی های خودمان را بررسی کنیم ببینیم الان چه جایگاه و نقشی را در تئاتر ایفا می کنیم؟ مثلا یکی از بحث های مطرح شده در این سال ها همیشه این بوده که حقوق و شأن هنرمندان باید رعایت شود و رتبه بندی هنرمندان از منظر فرایندهای تولیدی مدنظر قرار گیرد. خوب، این کارکرد صنفی است اما چه کاری برای آن انجام داده ایم؟ اینکه بیاییم تمام نداشته ها و مشکلات مان را گردن دیگری بیاندازیم و یک دشمن تخیلی تصور کنیم و بگوییم هرآنچه را که نتوانستیم انجام دهیم باعث و بانی اش او (یک جریان یا ت) بوده که یک حرکت رو به جلو نیست. سال هاست که استراتژی تقابل در رابطه صنف با ت به شکل پنهان و آشکار وجود داشته و البته خوشحالم که اخیرا هایی از صنف برای جایگزینی تعامل به جای تقابل شنیده می شود. در این سال ها حداقل می شد صنف شرایط رنکینگ (رتبه بندی) را برای هنرمندان ایجاد می کرد تا هر جایی که هنرمندی حضور داشت متناسب با جایگاه اش از او دفاع کند و اتفاقاً این همان پایه ای است که اگر ایجاد شود خانه تئاتر می تواند به ت بگوید که خیلی از امور را به من واگذار کنید. با این حال من با صراحت می گویم که تمام علاقه ام این بود هر آن چه از اعتبارات تئاتر موجود است و هر آنچه از امکانات مدیریتی تئاتر در اختیار هست را اگر زمینه اش در صنف وجود داشته باشد کاملاً به آن ها منتقل کنم، اما در یک شرایط واقع گرایانه و با مسئولیت پذیری. شاید گفتن این حرف تبعات داشته باشد اما یکی از آرزوهای من این است که خانه تئاتر جشنواره تئاتر فجر را برگزار کند. هرچند امیدوارم آن زمان هر وقتی که باشد که بسیار مشتاقانه منتظر آن هستم، دلایلی ایجاد نشود که بگویند برخی مسائل باعث بروز کاستی هایی شده تا جریان به شکل دلخواه پیش نرود. آیا پیش از دوره مدیریت آقای همت در خانه تئاتر و در زمان مدیر عاملی ایرج راد هم درباره وضعیت زیربنایی و اداره خانه تئاتر گفت وگو کرده بودید تا مشکلات و موانع سریع تر برطرف شوند؟ در زمان آقای راد و زمانی که من معاون مرکز بودم جلسات خوبی درباره رتبه بندی هنرمندان در بخش های مختلف برگزار شد و به دنبال این بودیم تا این اتفاق مکانیزه و بعد منتقل شود که به دوره مدیریت آقای طاهری رسیدیم و من از مرکز هنرهای نمایشی خارج شدم. این پیگیری ها بعدا متوقف شد و پس از آن یکی از مباحث جدی هیات مدیره منتخب قبلی خانه تئاتر همین موضوع بود و برنامه ای نوشته شده که حدود ۳۰۰ میلیون تومان هزینه داشت تا این اتفاق در خانه تئاتر شکل بگیرد و معاونت هنری (علی مرادخانی) هم قول تامین مبلغ این کار را داد ولی متاسفانه به وج دوستان از خانه تئاتر منجر شد در حالی که این از ضروریات خانه تئاتر است که باید به آن پرداخته شود. تقابل خانه تئاتر با انجمن های هنرهای نمایشی؟ولی الان خانه تئاتر و مدیرعامل آن گله دارد که اگر فعالیت موازی انجمن هنرهای نمایشی نباشد می توانند امور را به عهده بگیرند. ما در حوزه صنفی دو معضل داریم که اگر حل شوند خیلی از این اتفاقات هم برطرف می شود؛ یکی پذیرفتن واقعیت های بیرونی آن هم با همه مشخصاتش از جمله کمبودها است چون به هر حال در خلأ که کار نمی کنیم. مسئله دوم مسئولیت پذیری است و اینکه وقتی کاری را پذیرفتیم مسئولیت فراز و فرود آن را با هم بپذیریم. زمانی که به مرکز هنرهای نمایشی وارد شدم و همچنین هنوز، معتقد بودم و هستم که تئاتر ما با یک ساختار اداره کلی و اختیارات محدود نمی تواند برنامه ریزی کلان داشته باشد و حتماً باید سازمان شود. البته منظورم این نیست یک سازمان تی تشکیل شود تا ت فربه شود و بیشتر از آنکه به تئاتر رسیدگی کند مجبور به رسیدگی به خودش باشد. به این ترتیب یکی از ایده ها برای بهتر شدن آن وضعیت، ارتقا جایگاه انجمن های هنرهای نمایشی در سراسر کشور بود. از آنجا که خیلی از گروه ها و هنرمندان در سراسر کشور فعال هستند اولین گام این بود که این ها در یک بستری که کاملاً به لحاظ تخصصی و تشکیلاتی عملی باشد شناسایی شوند و این اتفاق با تعاریف جدید و عملی از دو سال قبل شروع شد به طوری که تمام گروه های فعال نمایشی را شناسایی و برای آن ها پروانه صادر شد. سپس از بین خود اعضای گروه ها که همگی جز فعالان هستند در استان ها و شهرستان ها هیات مدیره هر انجمن در یک فرایند انتخاباتی تشکیل شد. من نمی دانم چرا این امر را کارکرد صنفی نباید بدانیم؟ مجموعه ای تشکیل شده است که تخصص هنرمندان شان تایید شده و کار خود را مدیریت و سیاست گذاری می کنند و باید حمایت شوند تا تئاتر در استان ها از چرخه مناسبتی و جشنواره ای خارج شود. این موضع گیری در مقابل این جریان را من اصلاً متوجه نمی شوم. اخیرا آقای همت این سوال را مطرح کرده اند که اساسنامه این انجمن هنرهای نمایشی کجاست؟ قبل از پاسخ به شما عرض کنم که ارتباط شخصی من با جناب آقای همت ارتباطی بسیار دوستانه است و شخص ایشان برای من بسیار عزیز است. اما همانطور که خود ایشان هم گفته در جایگاه حقوقی مان باید با صراحت به برخی قضایا بپردازیم و در پاسخ به این سوال باید بگویم آیا دسترسی به اساسنامه انجمن هنرهای نمایشی که موسسه ای است ثبت شده، کار دشواری است؟ آقای همت طوری از اساسنامه صحبت می کنند که انگار یک عملیات کارآگاهی برای دسترسی به آن نیاز است. ایشان اساسنامه انجمن را کی از انجمن خواسته اند که ی آن را به ایشان نداده است؟ البته آقای همت صحبت دیگری هم درباره بودجه تئاتر داشته که انگار ردیف بودجه و جزئیاتش برای اولین بار رسمی منتشر شده است، در حالی که اگر یک جستجو کنند می بینند که سال هاست پیوست لایحه بودجه و بخش هایی که برای فعالیت تئاتری بودجه می گیرند مثل کانون پرورش فکری، حوزه هنری، وزارت ارشاد و بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس اعلام می شود و خوشحالم که امسال ایشان در جایگاه مدیریتی پیگیر این موضوع شده است. در حالی که مشکلات تئاتر اتفاقا بعد از این اعلام بودجه ها شروع می شود چرا که علیرغم اینکه در بودجه ت هر سال رقم بودجه تئاتر شفاف اعلام می شود، اما اینکه چقدر تخصیص یابد مهم است. اصلا خانه تئاتر را کنار بگذاریم. یک پیش زمینه ذهنی وجود دارد که وقتی شما از سازمان تئاتر صحبت می کنید یعنی بدنه ت افزایش پیدا کند. در برابر این هم بر اساس تجربه های ذهنی و هم اسناد که هر جا که فضای کارمندی وارد شده بازدهی مطلوب وجود نداشته است، نمی دانم چقدر این شنیده صحت دارد ولی گفته می شود انجمن های نمایشی در سراسر کشور ۴۰۰ نفر پرسنل دارند یعنی ۴۰۰ نفر حقوق بگیر. یک نگاه این است که وقتی حقوق بگیران افزایش پیدا می کنند ا اماً منفعتشان به صنف و گروه های تئاتری و اجرا نمی رسد، چقدر این شنیده و این نگاه درست است؟ خودتان فرمودید که «شنیده» است. امان از این شنیده ها. به هیچ وجه صحت ندارد. وقتی آیین نامه انجمن هنرهای نمایشی بازنگری شد با بررسی و نگاهی آسیب شناسانه بود. انجمن دو دوره جدی را تجربه کرده بود که یک دوره با همین نگاه در تهران بود و ی ری کارمند داشت؛ هم کادر اداری هم هنرمند. یعنی هنرمندانی بودند که ماهیانه از انجمن حقوق می گرفتند. در استان ها هم انجمن از طریق انتخابات بین افراد تشکیل می شد و همیشه هم آ ین گروهی که اجرایش را با افراد بیشتری روی صحنه برده بود فارغ از اینکه چقدر تخصص دارد یا تئاتری هستند، کارگردان یا س رست آن گروه پیروز انتخابات می شد. این همان انجمن نمایش سابق است که در اوا آن قدر فربه شده بود که بیشترین اعتباری که ت برای حمایت از تئاتر در نظر می گرفت هزینه حقوق پرسنل و هنرمندانی که رابطه استخدامی با آن داشتند می شد. نکته مهم در مورد انجمن نمایش سابق این بود که کل حقوق بگیران آن در غیر از شهر تهران به ۲۰ نفر نمی رسید. ح دومی از انجمن هم که بیشتر در ت های نهم و دهم شکل گرفت وجود داشت. انجمن انتص بود یعنی مدیر کل فرهنگ و ارشاد استان فردی را انتخاب می کرد و انجمن در آن مقطع از جریان خلاقه خود و جامعه هنری فاصله گرفته بود و صرفاً امور مالی را پیگیری می کرد. اتفاقاً ساختار جدید انجمن هنرهای نمایشی با نگاه آسیب شناسانه به هر دو شیوه کار می کند که هیچ عضو حقوق بگیری در سراسر کشور ندارد. گروه های فعال هر استان که موفق به دریافت پروانه فعالیت شده اند و دارای یک کارگردان و نویسنده با سابقه مشخص هستند و تاییدیه را هم از خود هنرمندان در استان گرفته اند دور هم جمع شدند و هیئت مدیره این انجمن های نمایشی را تشکیل دادند. به هیچ وجه هم حقوق بگیر نیستند. و برای این هیات مدیره دو فعالیت اصلی در نظر گرفته شده، یکی پیگیری تأسیس سالن های بلک با با مشارکت استانداری ها و شهرداری ها و حمایت وزارتخانه که تجهیز شوند و در اختیار گروه ها قرار گیرد تا همچنان به دنبال ادارات کل استانی برای بهره گیری کوتاه مدت از سالن های چندمنظوره نباشند و دوم تفاهم نامه های مالی از مراکز استان و تهران برای فعالیت ها بود نه حقوق. خوشحال هم هستم که بالا ه این مسئله جا افتاد که مدیران کل استان ها در موافقت نامه های استانی جایگاه تئاتر را در نظر بگیرند و الان رقم مشخص برای تئاتر داریم. به این ترتیب اگر سایت ها و پرتال های انجمن هنرهای نمایشی را در استان ها ببینید مشخص است که تئاتر استان ها از عزلت خارج شده و این سازمان از نظر من و مرکز این بوده که به هیچ وجه تعهدات سنگین یک سازمان تی را نداشته است. در واقع این انجمن ها کار تولید و اجرا در کشور را انجام می دهند. در برخوردهای صنفی دیپلماسی را رعایت نمی کنیمحالا با این تعریف، شما فکر نمی کنید تلاش خانه تئاتر برای تاسیس شعبه در استان ها یا برگزاری انتخابات، اختلاف میان هنرمندان بویژه در استان ها را به وجود آورد؟ باید مشخص کنیم که اگر می گوییم صنف هستیم، پس باید منافع تمام هنرمندان را درنظر بگیریم. اگر من می گویم انجمن هنرهای نمایشی با بهره گیری از تمام توان تئاتری استان شکل گرفته، خانه تئاتر می تواند به راحتی مرتبط شود و اه خود را پیگیری کند. اصلا اینکه نامش چیست خیلی نباید مسئله ما باشد. مثلاً ببینید خانه سینما در جشنواره فجر پذیرفته که جشنواره فجر به عنوان یک جشنواره تی توسط سازمان سینمایی برگزار می شود، اما در یک بخشی از آن ورود کرده و مسئولیت آن را متناسب با کارکرد صنفی خود بر عهده گرفته است و خیلی منطقی برنامه خود را پیش می برد. چرا ما نتوانستیم در حوزه تئاتر به این جایگاه برسیم؟ متاسفانه ما برای برخوردهای خود از منظر صنف کمتر دیپلماسی را رعایت می کنیم. در همان صنف سینما یا اصناف دیگر این را سراغ ندارید که وقتی با افرادی خارج از جریان هنری خود مواجه می شوند اولین مباحثی که مطرح کنند به ویژه در جمع تصمیم گیران و تصمیم سازان نقاط ضعف نهاد خودشان باشد بلکه همیشه می بینید یک فضای پر ظرفیت تعریف می شود و خیلی طبیعی است که سینما از ظرفیت بالای خود برای تولید در حوزه هنر و تاثیرگذاری آن صحبت می کند و درخواست ساخت سینما یا دیگر درخواست های مرتبط با ارتقا جایگاه سینما را می کنند. در حالی که در تئاتر متاسفانه کمتر رعایت می کنیم که وقتی با بیرون صحبت می کنیم نقاط قوت حوزه تئاتر را مطرح کنیم و از ظرفیت های موجود برای کاهش نقاط ضعف بهره بگیریم.مثلاً تماشاخانه های خصوصی و همچنین کثرت کمّی کارهای نمایشی از نقاط قوت تئاتر است که اخیرا با طعنه به آن می پردازند و می گویند در تهران هر شب ۱۲۰ اجرا به صحنه می رود، در صورتی که این نقطه قوت است. آقای مدیر صنف شما بیاید به سیاستگذاران و مدیران بالادستی بگویید این ظرفیت تولیدی حوزه تئاتر است که می تواند هر شب این تعداد اثر روی صحنه داشته باشد و ممکن است به ۳۰۰ اثر هم برسد چون تئاتر می تواند تاثیر فرهنگی و اجتماعی داشته باشد تا آن ها هم بیایند وسط برای ساخت سالن و دیگر موارد، ولی متاسفانه تحلیل نمی کنیم که چه حرفی را در کجا مطرح کنیم و در هر نشستی که باشد می شنویم که تئاتر ما فرهنگی نیست، تئاتر ما رو به قهقرا است، حال تئاتر بد است. حتی یک پالس مثبت نمی گیرید در صورتی که ظرفیت بسیار غنی است و لازم است نگاه صنفی که به این نهاد اجتماعی وجود دارد تقویت شود. خستگی، دل ش تگی و آرزو برای مدیر جدید تئاترگفته می شود آقای شفیعی در شرایط موجود خیلی بدش نمی آید از این عرصه خارج شود و ممکن است یک دلیلش محتمل بر این باشد که یک نوع دل ش تگی دارد. آیا ممکن است چنین چیزی وجود داشته باشد و شما بگویید مثلاً تعداد نمایش ها را به بیش از ۱۰۰ اجرا در هر شب رسانده اید ولی مثل خیلی از این جمله های کلیشه ای که می گویند حال سینما خوب نیست، حال ادبیات خوب نیست، بشنوید حال تئاتر هم خوب نیست و این باعث دل ش تگی شده باشد که بخواهید این عرصه را ترک کنید؟ متاسفانه نه فقط در حوزه تئاتر بلکه در شرایط اجتماعی حاضر این جملات که حال جامعه بد است یا جملاتی که کوچکترین مسائل را بزرگ می کنند به عنوان انرژی منفی، زیاد تزریق می شود و به نظرم به ویژه از سوی نخبگان و مراجع اجتماعی کشور مثل هنرمندان این گونه ناامیدی اجتماعی شایسته نیست. اولا این را تاکید کنم که تمام آنچه انجام شده به هیچ وجه کار شفیعی نبوده بلکه کار هنرمندان است در کنار حمایت گری و تسهیل گری مرکز هنرهای نمایشی. اصلا نهاد اجتماعی تئاتر آنقدر گسترده شده که نمی توان گفت دقیقاً کدام کار مثبت به کجا برمی گردد. در مرکز هنرهای نمایشی نیروهای تخصصی وجود دارند و خیلی هم تحلیل خوبی از جریان تئاتر دارند. در این دو سه سال تمام تلاش ما بر این بود که به سمت آنچه فکر می کردیم به نفع تئاتر است برویم. مثلاً انجمن هنرهای نمایشی سراسر کشور با ساختار انتخ توسط گروه ها ایجاد شد که بابت آن بسیار خوشحالم و همین پلاتوها و پرتال هایی که ضرورت داشت هم از آن جمله هستند که این ها بستری برای کارهای پیشِ رو هستند یا مثلاً توجه به بخش خصوصی و استفاده از ظرفیت بخش تی برای ش تن تابوی فعالیت بخش خصوصی در تئاتر، شاید حاصل این بود که من هم خودم علاقه مند به تئاتر و دانشجوی رشته تئاتر بودم و همچنین به این دلیل بود که ظرفیت های وزارت فرهنگ و ارشاد ی را به خوبی می شناختم و می خواستم از این ظرفیت استفاده خوبی شود، اما حتماً خستگی هایی وجود دارد که آن چنان که علاقه مند هستی کارها پیش نمی رود و همه دوستان به نفع تئاتر توجیه نیستند که چند گامی را بلندتر بردارند. امیدوارم شخص جدید با انرژی بیشتری بتواند با تکیه بر بستر مناسبی که فراهم شده کار را جدی تر پیش ببرد و انشاءالله تعامل خوبی هم با صنف داشته باشد. از وجه دیگری هم می شود به این مقوله نگاه کرد و آن این است که با بررسی خیلی از جوانب به نظر می رسد تئاتر به نوعی روی دست این مملکت و مدیریت اجرایی آن مانده است، یعنی نه می شده که راحت آن را انکار کرد و نه خیلی می شده کاری برایش انجام داد تا از از وضعیت فعلی خارج شود، هرچند روند شما، فرایند مدار و توسعه محور و رو به بهبود بوده است اما آیا در چنین فضایی ممکن است آقای شفیعی بعد از این چند سال خسته شود و از خستگی بخواهد برود و با خود بگوید دیگر سهم ام را ادا کرده ام و تا کی میخواهم جان و زندگی خود را در این راه صرف کنم؛ یا اینکه حتی بگوید می روم تا دیگران بیایند و ببینم با تئاتری که روی دست مانده است چه می کنند؟ تحلیل شما به عنوان یک کارشناس امور فرهنگی و نیز از جایگاه رسانه حتماً تحلیل دقیق تری نسبت به ما می تواند باشد. در روزهای اولی که در حال برنامه ریزی بودیم طبیعی بود که می دیدم با یک ساختاری مواجه هستیم که در حوزه ها نگاهش کثرت گرا بود و تئاتر را خیلی جدی دیده و در قوانین بالادستی به عنوان مقوم فرهنگی به آن نگاه کرده است. نزدیک به هزار نفر هم سالانه نیرو تربیت می کند. به عنوان مدیری که در این نظام گسترده حضور دارد با خود می گویم وظیفه من این است که در حوزه تئاتر حرفه ای حتماً تا جایی که امکان دارد برای این هزار نفر زیرساخت آماده کنم، شرایط تولید را فراهم کنم و همچنین شرایط مناسبی برای عرضه آثار و مخاطبان به وجود آورم ولی یک جاهایی کاملاً با نکته شما مواجه می شوم که این روند در جاهایی انگار خیلی حساب شده نبوده و شاید مقتضیاتش در مقایسه با سایر رشته ها مقطعی شکل گرفته شده است. در حالی که اگر قرار باشد یک اتفاق تاثیر گذار و حساب شده داشته باشیم نباید این همه موانع وجود داشته باشد که سردرگمی ایجاد کند. نهادهای تأثیرگذار در حوزه تئاتر زیاد هستند مشخصاً ها. محاسن تئاتر امروز قطعاً ریشه در دارد و البته ها در معایب هم سهیم هستند و هم چنین نهادهایی که سخت افزار دارند یا از بودجه عمومی برای تئاتر بهره مند هستند. حالا با توجه به آنچه اشاره کردید مبنی بر گسترش ساختار اداره تئاتر که ممکن است ارتباط مستقیم شما با فرهنگ را در پی داشته باشد و حتی شاید اصلا همین وضعیت، مطلوبِ شما باشد، آیا اینطور نشده که در وضعیت فعلی دچار نوعی خستگی و کلافگی شوید که حالا باید در چنین ساختاری با انتخاب برخی مدیران بالادستی همه چیز را از صفر شروع کنید و همه چیز را اثبات کنید و مجبور به توضیح و توجیه همه چیز باشید و این ها نوعی یاس را ایجاد کند؟ متاسفانه این یک ایراد در بسیاری از ساختارهای اداری ماست که وزارت فرهنگ و ارشاد ی را هم شامل می شود به طوری که شما کمتر ثبات مدیریتی مشخص برای پیگیری برنامه هایی که قرار است به شکل زنجیره ای در ارتباط با هم باشند تا وجی مناسبی حاصل شود دارید و با تعویض مدیریتی می توان تمام اتفاقات گذشته را بی توجه گذاشت و مسیر اتفاقات را تغییر داد. این مسئله همیشه وجود داشته و نگرانی جدی هم در این باره وجود دارد که به طور مشخص در حوزه تئاتر اعتقاد دارم ی که در این جایگاه می نشیند حتما باید اختیارات مشخص مالی و ارتباطی داشته باشد تا برنامه های خود را بتواند پیش ببرد . این در حالی است که فرآیند تولید و عرضه تئاتر با دیگر حوزه های نزدیک به خودش هم تفاوت زیادی دارد. حتی با وجود مدیر با تجربه ای مثل آقای مراد خانی در رأس معاونت هنری هم به دلیل همان وضعیت ساختاری و موانعی که عرض ، رسیدن به اشتراک درباره برخی جزئیات بسیار سخت و بعضا ناممکن بود. خب با چه مدیری می توان به این اشتراک و هماهنگی رسید؟ آیا اصلا وجود دارد؟ برنامه ریزی در حوزه تئاتر حتما احتیاج به اختیار دادن به مدیران تخصصی دارد یعنی فاصله ها و موانعی که در شکل ساختاری سازمان هست دیگر جوابگوی اقتضائات امروز نیست.یعنی در بهترین شکل می توان دنبال معاونت هنری بود که به مدیر تخصصی هنرهای نمایشی اش اعتماد کند؟ چون ممکن است نتوان معاون هنری ای پیدا کرد که به تمام حوزه های هنر مثل تجسمی، موسیقی و تئاتر و ... اشراف داشته باشد. من اعتقاد دارم قبل از اینکه معاونت سینمایی به سازمان تبدیل شود آن هم سینمایی که خودش کار خودش را انجام می دهد، معاونت هنری باید تبدیل به سازمانی با فاصله از پیچ وخم های اداری می شد. یعنی اگر کل معاونت هنری تبدیل به سازمان شود و زیر مجموعه آن بخش های تخصصی مستقل باشند با موانع بروکراتیک کمتری برخورد می کنیم چون بارها درباره این موضوع صحبت شده که ساختار فعلی وزارت فرهنگ و ارشاد ی متعلق به دهه ۶۰ است و علیرغم اینکه در برنامه های توسعه ای همیشه درباره به روز رسانی ساختار اداری صحبت کرده ایم ولی خیلی با احتیاط قدم برداشته شده است. معاون هنری و تغییرات در ادارات کلصحبت از معاونت هنری شد بد نیست به حاشیه های اشاره شده در ابتدای مصاحبه برگردیم و اینکه آیا این انتظار بود که معاونت هنری جدید در دفاع از تئاتر واکنشی جدی داشته باشد؟ شاید شناخت من از آقای حسینی خیلی بیشتر از شما نباشد. مدت حضور ایشان تازه به حدود سه ماه رسیده و هر نوع قضاوتی زودهنگام است. گرچه من تصمیم ام را گرفته بودم اما تجربه به من می گوید شاید منطقی تر آن بود که ایشان در شرایطی که ت، ادامه ت قبلی است حداقل نزدیک به یک سال با مدیران گذشته کار می د تا تجربیات گذشته چه غلط و چه درست و آنچه در این سال ها انجام شده، به معاون جدید انتقال یابد تا با یک تحلیل درست و دقیق تر کار ادامه پیدا کند. ولی با این حال ایشان را نیروی جوان، با انگیزه و خوش فکری می دانم و امیدوارم در معاونت هنری بدنه تخصصی ادارات کل و دفاتر که بسیار پرتجربه و توانمند هستند در زمان مدیریت آقای حسینی مورد استفاده قرار گیرند. درباره رفتن من هم صحبت هایی با هم داشته ایم و انشالله به زودی اتفاقاتی خواهد افتاد. چرا دور نشسته ایم و فقط نقاط ضعف را می بینیم؟برگردیم به فعالیت های انجام شده در دوران مدیریت شما که هم جزو برنامه ها و اه تان دسته بندی می شود و هم بخشی از مطالباتی است که جامعه تئاتری نسبت به آن ها توقع داشته یا الان نقد دارد. یکی از این موارد سالن های خصوصی است که در مواردی گله های متعددی نسبت به آن ها وجود داشته مبنی براینکه این سالن ها تئاتر را به سمت گیشه سوق داده اند و در این بین شاید این انتظار وجود داشت که اداره کل هنرهای نمایشی نظارت بیشتری داشته باشد. نقدهایی را که به این شکل مطرح می شود و در صحبت بسیاری از دوستان هم هست خیلی نمی پذیرم چون معتقدم باید تحلیل دقیق تری در این باره وجود داشته باشد. من نه فقط به عنوان یک مدیر در حوزه تئاتر بلکه به عنوان یک تماشاگر معمولاً بسیاری از تئاترهای روی صحنه را می بینم و این نگاهی که نمایش ها به سمت عناصر صرفاً متکی به گیشه رفته اند را تایید نمی کنم. تیم هایی که در اکثر تماشاخانه های خصوصی اداره کننده هستند، معمولا توجه دارند آثاری را انتخاب کنند که با کیفیت باشند به همین دلیل اینکه در حال حاضر می گویند وضعیت تئاتر ما در تماشاخانه های خصوصی نگران کننده است را قبول ندارم. این تجربه یک نفر است که دائم تئاتر می بیند. الان میانگین ۴۰ تا ۷۰ آثار صحنه ای بزرگسال (به جز کمدی های شبانه) هر شب اجرا می شوند. اساساً محال است یک نفر بتواند تمام این نمایش ها را ببیند. پس اکثر قضاوت ها براساس تحلیل آن چیزی که افراد از بین این میزان آثار دیده اند انجام می گیرد و البته این قضاوت تحت تأثیر تصویری است که از وضعیت به ویژه از طریق رسانه ها ساخته می شود. تحلیل دراین مورد حتماً به یک کار تیمی نیاز دارد. با در نظر گرفتن شنبه ها و سایر تعطیلات و تداخل ساعت اجراها حتی اگر شما هیچ برنامه دیگری برای عصرها و تان نداشته باشید حداکثر می توانید در ماه بین ۱۵ تا ۲۰ نمایش ببینید. البته این را هم باید توجه کرد که سرعت تغییرات خیلی بالا بوده و اتفاقاً جای خوشحالی است که در مدت سه چهار سال اخیر تأسیس تماشاخانه های خصوصی شکل گرفت در حالی که مثلاً در سال ۹۰ تماشاخانه ها محدود به تئاتر شهر و چند سالن تی و شهرداری بودند و فراموش نکنیم که در مدت حدود چهار سال این اتفاق رخ داده است. در صورتی که در حوزه های دیگری مثل سینما سال ها این گونه اتفاق ها پیگیری می شود ولی به این شکل عملی نشده است پس طبیعی است فرایندی که با سرعت طی شده حتماً نقاط قابل توجه دارد که متناسب با مقتضیات، نیازمند تدوین فرایندهای جدید هم هست.من بدخواه تئاتر و خانه تئاتر نیستماما برای من سوال است که چرا از دور نشسته ایم تا فقط نقاط عیب و ضعف را ببینیم؟ الان کارکرد صنف متناسب با این فرآیندِ با سرعت پیش رفته چیست؟ چون اتفاقا در شرایط فعلی صنف کارکرد جدی تری پیدا می کند و باید خیلی با انگیزه ورود کند اما در کجا اعلام کرده که آیین نامه ای کارشناسی شده برای تامین منافع تماشاخانه دار، گروه های اجرایی و نیز مخاطب تعیین کرده است؟ به ویژه که گروه های دانش آموخته و جوان در این چهار سال خیلی فعال شده اند. آیا برخی بزرگان صنف که به افتراق نسلی دامن می زنند متوجه تبعات اجتماعی آن هستند؟ یا اینکه فقط به دنبال چهار تا تیتر ژورنالیستی مخاطب پسند هستیم؟! حتی بیمه هنرمندان را هم که درباره اش صحبت می شود، ت ایجاد کرده است؛ بیمه ای که برای همه هنرمندان در همه رشته ها بود و البته ممکن است یک سال خوب عمل کرده باشد و یک سال هم بد، اما این طور نبوده که بگوییم صنف مشخصی کار را انجام داده است. اتفاقاً ت در سال گذشته درخواست کرد که مدیران صنوف هنری در هیئت مدیره صندوق اعتباری هنر عضویت داشته باشند و این حسن نیت ت بود که ما هم با نظر مثبت از این موضوع استقبال کردیم ، اما متاسفم که بگویم اولین ایده ای که مدیر خانه تئاتر در این باره می دهد این است که بیمه متعلق به اعضای خانه تئاتر باشد و بیمه هنرمندان شهرستان ها ضرورت ندارد یا در موردی دیگر در بیمه تکمیلی می خواستند مابه فاوتی که ت پرداخت می کند فقط به اعضای خانه تئاتر داده شود و هنرمندان شهرستانی را لحاظ ن د. این کدام نگاه صنفی است که چنین ایده ای را مطرح می کند و این کدام نگاه صنفی است که چترش را اینطور فقط برای اعضای خودش می گستراند؟ آیا هنرمندی که در زاهدان زندگی می کند نباید از منابع موجود بهره ببرد یا فقط من که عضو هیأت مدیره خانه تئاتر هستم باید بهره مند شوم؟ ای کاش یک بار دقیق تر این ها را ببینیم. من که بدخواه تئاتر یا بدخواه خانه تئاتر نیستم. اتفاقاً علاقه مندم خانه تئاتر روز به روز قوی تر شود و ت وظایف خود را واگذار کند، اما ببینیم چه کارهایی در این راستا انجام می شود. خانه تئاتر چند سالی است که پیگیر انتقال ساختمان به بنای جدید است. سال گذشته هم من پیگیری و به آقای صالحی ی گفتم که اگر برای ساختمان جدید یک میلیارد و نیم بدهید تجهیزات کامل می شود و خیلی سریع این امر اتفاق افتاد، اما هنوز این ساختمان افتتاح نشده است. اگر الان مشابه این ساختمان به مجموعه تی تعلق داشت دوستان چطور با این بحث مواجه می شدند؟ خوب است این ها را بپذیریم و واقع بینانه عملکرد را ارزی کنیم و در عین حال مطالبات هم مشخص باشد تا بتوانیم بگوییم خانه تئاتر برنامه دقیقی دارد. علاوه بر این ها مدام صحبت می شود که تئاتر شغل نیست. این سخن بر چه مبنایی طرح می شود؟ وقتی وزارت کار انجمن صنفی هنرمندان تئاتر شهر تهران یا انجمن هنرمندان تئاتر کمدی تهران را ثبت می کند یعنی تئاتر را شغل می شناسد که انجمن صنفی آن را ثبت می کند. وقتی وزارت کار مشاغل خانگی حوزه تئاتر را تعریف کرده و برایش نظام تسهیلات قائل شده حرف از شغل نبودن تئاتر یعنی چه؟ دوستان می توانند از طریق وزارت کار تشکیلات خانه تئاتر را ثبت کنند همانند آنچه در مورد خانه سینما اتفاق افتاده یا آنچه در صنف تماشاخانه داران انجام شد. تنظیم قرارداد جدید م ن تماشاخانه دار و گروه ها با نظارت حقوقیالبته اتفاقی که در برخی تماشاخانه ها بر سر برخی گروه های تئاتری آمده خودش یکی از موارد قابل نقد و اعتراض بوده که اداره کل فقط این ها را حمایت کرده اما به اختلافات پیش آمده رسیدگی نمی کند. هر ی در اداره کل هنرهای نمایشی به عنوان ت درحوزه تئاتر وظیفه اش این است که حقوق همه ارکان نهاد اجتماعی بزرگ تئاتر را صیانت کند . وقتی تماشاخانه دار سرمایه گذاری کرده و فضایی را برای عرضه آثار تأسیس کرده باید مورد حمایت هم باشد. این در حالی است که هنوز به سمت کمپانی هایی که فرایند تولید و عرضه مداوم آثار را در دستور قرار دهند به صورت جدی نرفته ایم ولی با این حال حقوق تماشاخانه دار باید رعایت شود و این نگاه که در همه حال حق با هنرمند است، در تعریف رابطه بین تماشاخانه و گروه به لحاظ حقوقی کارآمد و درست نیست. غالبا در رابطه حقوقی بین هنرمند وتالارهای تی، مدیریت تالارهای تی حتی در زمانی که حق با هنرمند نبوده کوتاه آمده و آن را به نفع گروه نمایشی حل کرده اما الان باید مقتضیات شرایط فعلی را پذیرفت و وقتی گروهی با تماشاخانه قرارداد می بندد باید حقوق هر دو طرف را در نظر گرفت. اتفاقاً الان در دستور کار انجمن صنفی تماشاخانه ها تنظیم یک قرارداد ی ان مشخص م ن تماشاخانه دار و گروه های تئاتری با نظارت کارشناس حقوقی قرار دارد. با این حال برخی مشکلاتی که با توجه به روند سریع این گسترش پیش می آید طبیعی است. باید با هر دو طرف گفت وگو کرد و مانند تمام اصناف دیگر به دنبال برطرف مسائل رفت و این دقیقاً از کارکردهای صنف است. اداره کل هنرهای نمایشی در تمامی موارد با هدف کاهش اختلافات وارد شده اما در بسیاری موارد ضرورتی به رسانه ای فعالیت ها ندیده است. در همین جا می خواهم به یک مساله غیردقیق هم اشاره کنم که برخی دوستان مدام از آن صحبت می کنند؛ آن هم اینکه می گویند ت خود را کنار کشیده و حمایت نمی کند. نکته جالب این است انی در این مورد صحبت می کنند که قبلاً از حمایت های حداکثری برخوردار بودند اما الان چنین اتفاقی نمی افتد. در سال ۹۶ با بودجه پنج میلیاردی مصوبی که برای حمایت از آثار نمایشی تهران در اختیار داشتیم، بیش از ۳۰۰ اثر در تهران مورد حمایت مالی قرار گرفتند که البته این آمار هنوز تکمیل نشده است، ولی نکته جالب توجه این است که نزدیک به ۱۱۵ اثر خارج از تماشاخانه های تی بوده یعنی گروه های نمایشی در سالن های غیر تی شامل خصوصی و متعلق به شهرداری مورد حمایت قرار گرفته اند. درواقع حدود ۴۰ درصد آثار حمایت شده است. بنابراین تأکید می کنم حمایت ت همچنان وجود دارد و این حمایت گروه های بیشتری را در برمی گیرد به ویژه گروه های جوان که البته با توجه به کثرت تصاعدی گروه های نمایشی و تناسب نداشتن تخصیص بودجه، تأکید می کنم تخصیص بودجه نه اعتبار مندرج در لایحه ، حمایت هایی با ارقام بالا از گروه های محدود ممکن نیست. تصویب بودجه ۳۹ میلیاردی و بدهی زیاد به جشنواره و گروه های تئاتری!اما با این حال گفته می شود که شما از برخی چهره های پیش وت و نزدیکان خودتان حمایت های مالی بیشتری کرده اید و حتی برای تأسیس سالن تئاتری یکی از بازیگران پیش وت رقم بالایی برای حمایت اختصاص داده شده است. این طور نیست، آن تماشاخانه از جانب بخش دیگری از ت حمایت شد و از جانب مرکز هنرهای نمایشی به طور مشخص هیچ رقمی پرداخت نشده است. تنها کمکی که ما توانستیم به آن ها کنیم همان وام کم بهره ای بود که شرایط دریافت آن را برای همه تماشاخانه ها فراهم کردیم و ایشان هم از این کمک بی بهره نبود و فقط ای کاش چنین حرف هایی را مستقیم و رو در رو بگویند. درباره بودجه هم بگویم که متاسفانه وضعیت بودجه در سال ۹۶ جزو بدترین سال ها بوده است. انجمن هنرهای نمایشی در سال ۹۶ به جز اعتباری که برای جشنواره های فجر و نمایش های آیینی سنتی دریافت کرد و نیز کمک هایی که مطابق تفاهم نامه های استانی برای تئاتر استان ها واریز شد، همچنان بدهی هایی دارد. برای امسال بودجه مرکز هنرهای نمایشی طبق آنچه در جلسه شورای برنامه ریزی با حضور پیشین آقای صالحی ی تدوین و تصویب شد به ۳۹ میلیارد تومان رسید که متاسفانه شاید الان کمتر از ۳۰ تا ۳۵ درصد آن تخصیص داده شد
سایه ترس باید از روی تئاتر برداشته شود/کارنامه سانسور در ایران فاجعه است/هیچ ی به اندازه خود تئاتری ها بدِ تئاتر را نمی خواهد کیانی با اشاره به تاریخ سانسور تئاتر و با بیان اینکه «دو پدیده فرهنگی تئاتر و امر همواره با یکدیگر درگیری داشته اند» می گوید: تئاتر، قضایا را ریشه ی می کند و این باید به دانش مدیریتی تئاتر اضافه شود که ذهنیت بیمارگونه پاک صورت مساله را کنار بگذارد. به گزارش خبرنگار ایلنا، «تئاتر از دیرباز تاریخ منتقد امر بوده است» این را «حسین کیانی» می گوید. نمایشنامه نویس و کارگردانی که خود بارها تیغ سانسور به تن آثارش خورده و حتی توقیف هم شده است. در روزهای برگزاری سی و ششمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر «روز عقیم» او که پیش از آن حدود یک ماه اجرای عمومی داشت از اجرا در جشنواره بازماند و توقیف شد. اتفاقی عجیب که واکنش های زیادی را هم در پی داشت. سالی که گذشت خبرهای زیادی از حذف، سانسور، ممیزی و حتی توقیف آثار نمایشی هنرمندان مختلفی منتشر شد. هرچند سانسور در تئاتر امری تازه نیست، اما به بهانه این اتفاق ها با حسین کیانی درباره تاریخ سانسور، علل و ریشه هایش، تبعاتی که می تواند بر فضای فرهنگی و حتی اجتماعی کشور داشته باشد و همچنین را ارهای احتمالی مقابله با آن، گفتگو کردیم که مشروح این صحبت ها را می خوانید:دو پدیده فرهنگی تئاتر و امر همواره در مقاطع مختلف تاریخ درگیری های متعددی داشته اند و صاحبان امر انی اند که نخستین سانسورها را بر تئاتر تحمیل دمی توانیم مسیر مشخصی از روند سانسور در تئاتر ایران در سال های پس از انقلاب و با تغییر شرایط ، اجتماعی و فرهنگی داشته باشیم؟تئاتر نه فقط در این صد ساله ای که ما تئاتر داریم بلکه از دیرباز منتقد امر بوده است. از قدیمی ترین متون موجود مثل آنتیگونه تا متون ش پیر، سارتر، کامو و... تئاتر پدیده ای بوده که همواره به نوعی با امر درگیر بوده است. امر هم در تمام جغرافیا و تاریخ جهان سعی می کند باقی امور را تحت انقیاد و انضباط خودش دربیاورد. تئاتر هنری است که منتقد شرایط موجود است بنابراین سلطه گری امر را هیچ وقت نپذیرفته. اگر تاریخ تئاتر بررسی شود متوجه می شویم که دو پدیده فرهنگی تئاتر و امر همواره در مقاطع مختلف تاریخ درگیری های متعددی داشته اند و صاحبان امر انی اند که نخستین سانسورها را بر تئاتر تحمیل د. نه اینکه باقی اقشار در سانسور و ممیزی بر تئاتر نقشی نداشته باشند؛ حتی فلاسفه هم در دوره ای از یونان باستان مثل افلاطون تئاتر را برنمی ت دند. اما لایه های مختلف جامعه مثل بخش که بالاترین لایه به لحاظ موقعیت اجتماعی است و قدرت اثر بیشتری هم دارد، لایه های مذهبی و برخی از لایه های پرقدرت اجتماعی مثل اقشاری که کار کلان اقتصادی انجام می دادند در هر مقطعی که احساس می د تئاتر مشغول نقد آنها شده برنمی ت دند و خواهان ممیزی و سانسور آن بخش از تئاتر می شدند که درباره شان صحبت می کرد.سانسور در کشور ما امری مستقبل است؛ از ماضی بعید شروع شده و به مستقبل کشیده می شود. چون مجموعه شرایط این آلارم را به ما می دهدبنابراین تئاتر همیشه از چند جهت مورد سانسور و ممیزی بوده و هست. حتی می توانم بگویم در برخی از جوامع مانند ایران «خواهد بود»؛ یعنی فعل آینده را هم می توان برایش به کار برد. سانسور در کشور ما امری مستقبل است؛ از ماضی بعید شروع شده و به مستقبل کشیده می شود. چون مجموعه شرایط این آلارم را به ما می دهد. بنابراین برای بررسی تاریخچه سانسور و ممیزی باید این لایه ها و امور را درنظر بگیریم. در ایران هم بعد از رویداد انقلاب ی، بخش فرهنگی انقلاب کوشید هنری را به وجود بیاورد که مطابق با ایدئولوژی و شرایط تعریف شده جدیدش باشد. این خاصیت انقلاب هاست که هنر ایدئولوژیک به وجود بیاورند؛ حالا این انقلاب می خواهد مذهبی باشد یا و ایدئولوژیک مکتبی. طبیعتا وقتی بخش فرهنگی این انقلاب تلاش کرد که این شرایط را برای تئاتر تعریف کند خواه ناخواه بحث ممیزی و سانسور به وجود آمد. ممیزی یعنی آن چیزی که در راستای این اه است باید گفته شود و آنچه در این راستا نیست نباید بیان شود. پس این باید و نباید به وجود آمد و منشا نوعی از ممیزی و سانسور شد. منتها سانسور در روند تاریخی خودش هم قابل بررسی است. چون در بعضی مقاطع، چون تعریف واحدی از اه وجود ندارد سانسور به نوعی سلیقه گرا می شود. یعنی به سمت سلیقه و میل اشخاص می رود. در دوره های متفاوت با توجه به سطح سواد ، اجتماعی و فرهنگی و جسارت مدیران میانی هم باز سانسور بالا پایین می شود و فراز و نشیب دارد؛ یعنی نمی توانیم از ابتدای انقلاب تاکنون به سانسور و ممیزی یکنواخت و یک دست نگاه کنیم.چون تعریف واحدی از اه وجود ندارد در بعضی مقاطع، سانسور به نوعی سلیقه گرا می شود. در دوره های متفاوت با توجه به سطح سواد ، اجتماعی و فرهنگی و جسارت مدیران میانی هم باز سانسور فراز و نشیب دارد به عقیده شما دوره های نسبی خیلی متاثر از آدم هایی است که آن سیاست های ناشفاف را در مورد سانسور و ممیزی اعمال می کنند؟دقیقا. وقتی آئین نامه ای از باید و نبایدها تعریف نمی شود این وضعیت اجتناب ناپذیر است. البته که من صددرصد مخالف نگارش و تدوین چنین آئین نامه ای هستم اما وقتی چنین مرجعی نباشد، سانسور دچار فراز و نشیب شده و تحت تاثیر امیال و سلیقه های شخصی مدیران میانی و رده های پایین تر قرار می گیرد و خب هم هنرمند دچار آشفتگی و تشتت می شود و هم جریان تئاتر مختل می شود.ممیزی و سانسور پیش درآمد حذف و توقیف است. وقتی کارگزار مدیران و مسئولان می بیند نمی تواند با سانسور به اه ش برسد روی به حذف و توقیف می آورد و صورت مساله به طورکلی پاک می شود و این به مراتب خطرناک تر استبرای خود شما هم در دوره های مختلف چنین اتفاقی رخ داده و صابون ممیزی به تن آثارتان خورده است.بله؛ هم در دوره های قدیمی تر جشنواره تئاتر فجر یعنی در سال های ۸۰، ۸۱ و ۸۲ که سه دوره پشت سر هم نمایش هایم در جشنواره فجر مورد تصویب قرار نگرفت فقط به دلیل مسائل محتوایی نه فنی و هم بعد از آن. از سال ۸۲ به بعد دیگر در جشنواره تئاتر فجر حاضر نشدم تا سال ۱۳۹۲ که نمایش «در شوره زار» شب آ اجرایش شد شب اول جشنواره تئاتر فجر. سال ۱۳۹۴ ماجرای عدم صدور مجوز اجرا برای «مرگ در بنفش» پیش آمد که سال ۱۳۹۵ ادامه یافت و سال ۹۶ هم که ماجرای «روز عقیم» بود. باقی دوستان تئاتری هم در این سال ها هرکدام به نحوی درگیر سانسور و ممیزی شدند؛ انی که جزو بدنه اصلی تئاترند و تئاتر دغدغه و مساله شان است در مقاطع مختلف طعم این سانسور، ممیزی و حذف و توقیف را چشیده اند. چون ممیزی و سانسور پیش درآمد حذف و توقیف است. وقتی کارگزار مدیران و مسئولان می بیند نمی تواند با سانسور به اه ش برسد روی به حذف و توقیف می آورد و صورت مساله به طورکلی پاک می شود و این به مراتب خطرناک تر است. احساس می کنم متاسفانه تئاتر ما کم کم به این مرحله نزدیک می شود. یعنی آنقدر سانسور و ممیزی اشباع می شود که به سمت حذف و توقیف گرایش پیدا می کند و این بسیار امر خطیر و خطرناکی است. من نسبت به این قضیه احساس خوبی ندارم به خصوص با اتفاقی که در ماه های اخیر برای تئاترهای مختلف رخ داده است.این باید به دانش مدیریتی تئاتر اضافه شود که تئاتر، قضیه را ریشه ی می کند. این ذهنیت بیمارگونه پاک صورت مساله باید کنار برود چراکه دوباره مثل یک قارچ سمی رشد خواهد کرد قوانین مدون مرتبط با تئاتر در شورای عالی انقلاب فرهنگی گنجانده شده اما اینطور نیست که ا اما همه تصمیم های این حوزه منطبق بر مصوبات شورا باشد؛ فکر می کنید ضرورتی وجود دارد که نهادی برای تدوین مسائل مرتبط با تئاتر شکل بگیرد؟در آئین نامه و اساسنامه شورای عالی انقلاب فرهنگی از تئاتر به عنوان مُقوِم فرهنگی یاد شده؛ یعنی قدرت دهنده و تقویت کننده فرهنگ. اتفاقا با دید باز و کاملا منصفانه ای به تئاتر نگاه شده است. شاید اگر همانکه در آئین نامه هست و قرائت شده و بارها درباره اش در جلسات هیئت مدیره خانه تئاتر بحث شده به صورت کامل، دقیق و شفاف اجرا می شد اوضاع بهتر از این بود. اما جزو تعاریف و توصیه هایی است که معطل مانده و به نوعی کنار گذاشته شده. من فکر می کنم نمی شود که همین جور دست روی دست گذاشت و منتظر ماند شرایط و اوضاع بدتر شود. شاید یکبار برای همیشه باید تکلیف این قضیه روشن شود تا هنرمندان را از سردرگمی نجات دهد. به قول سارتر هیچ چیز بدتر از بلاتکلیفی نیست؛ بدترین عارضه ای است که می تواند هنرمند و فرهنگ مملکتی را دچار کند چون اراده ای برای گرفتن تصمیمی ندارید. عموم انی که این مطلب را می خوانند به عارضه ها و گرفتاری های تئاتر اشراف دارند. من فکر می کنم باید پیکان این گفتگوها به این سمت برود که چه کار می شود کرد؟ چطور می شود به این زوایای تاریک و تعریف نشده نور تاباند، مشکلات را فهمید و را اری پیدا کرد. شاید باید برگردیم به همان پرسشی که بیشتر هنرمندان در مجامع و تریبون های مختلف می پرسند که آیا بالا ه ما تئاتر را می خواهیم یا نه؟ این اختراع چرخ از اول است. که اصلا این پدیده را که صد و چند سال است به شیوه جدید وارد کشورمان شده می خواهیم؟ اگر می خواهیم یا حتی نه، ضرورت هایش را درک کرده ایم؟ می دانیم چه کارکردهایی در روانشناسی، جامعه شناسی و آسیب شناسی اجتماع دارد؟ می دانیم چقدر می تواند مقوم مسائل ریز و درشت جامعه مان باشد؟ گاهی می بینید یک مدیر بالادست حتی به ساده ترین ضرورت های شناخت تئاتر واقف نیست و انگار هر مدیری می آید باز باید هنرمندان بروند خودشان را معرفی کنند، رزومه هایشان را بدهند و تئاتر را برای او تعریف کنند. فکر می کنم بیشترین مشکل از نشناختن هاست. چون وقتی از یک آسیب فرهنگی، اجتماعی یا در تئاتر صحبت می کنید اولین موضع این است که «نباید صحبت کرد»؛ چرا؟ اگر صحبت نشود که راه حلی برایش پیدا نمی شود. معنی دیگر تئاتر، نمایش است یعنی نمودن و نمایاندن. برای چه در تئاتر نشان می دهیم؟ برای اینکه کمتر دیده شده و مخفی مانده و راجع به آن صحبت شود. تا وقتی راجع به زخم و دردی صحبت نکنید نمی توانید را ارش را هم پیدا کنید. این ذهنیت بیمارگونه پاک صورت و اصل مساله باید کنار برود چراکه دوباره مثل یک قارچ سمی رشد خواهد کرد؛ اینطور نیست که بتوانید ریشه مساله را هم از بین ببرید. تئاتر، قضیه را ریشه ی می کند؛ این باید به دانش مدیریتی تئاتر اضافه شود. نه اینکه اگر واقع نمایی در تئاتر صورت بگیرد سریع انگ سیاه نمایی و تیرگی و تلخی بخورد و حذف شده و به کناری برود.بیشترین آسیب را از حذف و سانسور کارگردان-مولف می خورد؛ رویاها، ایده آل ها و شه هایش با این مصلحت جویی حذف گرایانه ت یب می شود و آسیب روحی که می خورد ممکن است تا سال های سال جبران نشود. این شاید بدترین بلایی است که می تواند بر سر تئاتر اجتماعی و منتقد ما بیایدبا مروری روی آدم هایی که مثل خودتان دچار بیشترین سانسور و ممیزی شده اند این نقطه اشتراک را می بینیم که همه کارگردان-مولف هستند. درست است که ممیزی ها صرفا به متن و محتوا محدود نشده و به فرم اجرا و حتی بداهه ها و تیپ سازی بازیگران هم راه دارد اما بیشتر مربوط به حرفی است که آن نمایش می خواهد بگوید. «کارگردان- مولف» یا همان «نمایشنامه نویس-کارگردان» به مراتب زحمت و دشواری بیشتری را برای ب ا نمایش تحمل می کند و اگر اثرش دچار سانسور یا ممیزی یا مثل دو اثر من، حذف و توقیف قرار بگیرد تلخی این دشواری در ذهن او دوچندان است. وقتی اثری را بعد از یک دوره طولانی تمرین و در مرحله نهایی پیش از اجرا مثل «مرگ در بنفش» مورد حذف های مصلحت شانه قرار می دهند درست است که به بازیگر فشار آمده و تمرینش را کرده یا طراح لباس، صحنه و نور، اما ی که بیشترین آسیب و فشار را متحمل شده کارگردان است؛ ممکن است نتواند تا چندسال کاری را انجام دهد چون موضوع فقط زمانی که برای آن نمایش گذاشته نیست. رویاها و ایده آل های او و شه هایش با این مصلحت جویی حذف گرایانه ت یب می شود و آسیب روحی که می خورد ممکن است تا سال های سال جبران نشود. این شاید بدترین بلایی است که می تواند بر سر تئاتر اجتماعی و منتقد ما بیاید. چون آن هنرمندی که چندبار این اتفاق برایش افتاده خواه ناخواه خودش را تبعید می کند و بدون اینکه بخواهد، به کناری رانده می شود. او هم باید چرخه اقتصادی زندگی اش بچرخد و چون از لحاظ روحی هم ت یب شده ممکن اصلا به سمت این موضوعات نیاید و این یعنی سانسور از پشت میز کار و از درون اتاق کار نویسنده آغاز شده است.سعی کرده ام به هیچ وجه برای سانسور آینده نگری نداشته باشم. یعنی اینطور نبوده که حساب کنم مثلا این موارد قرار است دچار سانسور شود پس آن را ننویسم. این همان خودسانسوری مدنظر انی است که می خواهند جریان فرهنگی تئاتر را تحت کنترل خودشان دربیاورندهمان چیزی که به آن خودسانسوری می گوییم...دقیقا. یا نویسنده منتقد و اجتماعی نویس دیگر نمی نویسد یا اگر بنویسد کوشش می کند جوری بنویسد که بتواند به سلامت از لابلای تیغ های متعدد سانسور عبور کند. سانسور از اتاق کار نویسنده خطرناک ترین و م ب ترین نوع سانسور است. من ترجیح می دهم اثری را که قرار است دچار این خودسانسوری ها شود ننویسم. یا اگر بنویسم به کناری بگذارم تا در آینده اگر فضایی برای اجرایش فراهم شد کار کنم. سعی کرده ام به هیچ وجه برای سانسور آینده نگری نداشته باشم. یعنی اینطور نبوده که حساب کنم مثلا این موارد قرار است دچار سانسور شود پس آن را ننویسم. این همان خودسانسوری مدنظر انی است که می خواهند جریان فرهنگی تئاتر را تحت کنترل خودشان دربیاورند.خودسانسوری مطلوب تصمیم گیرانی است که تئاتر منتقد و اجتماعی را برنمی تابندضمن اینکه این خطوط قرمز چندان مشخص نیست و همین باعث می شود خودسانسوری دایره گسترده تری از سانسور مدنظر آن مسئول باشد. چون نمی دانیم سلیقه آن ممیز چیست.تصور می کنیم و سانسور می کنیم. در این شرایط نویسنده به استقبال سانسور رفته و آثار خودش را پیشاپیش سانسور می کند و به تخیلاتش از سانسور شاخ و برگ می دهد و به همین دلیل اثری را که ممکن است مورد چند نکته سانسوری قرار گیرد چندین نکته می کند؛ مثل یک کلاغ چهل کلاغ است. همانطور که گفتم خودسانسوری مطلوب تصمیم گیرانی است که تئاتر منتقد و اجتماعی را برنمی تابند. چرا؟ چون خودسانسوری کم دردسر است و هیچ هزینه ای برای دستگاه مسئول و غیرمسئول و غی اسخگو ندارد. چون در اتاق کار نویسنده اتفاق می افتد و رسانه ای هم نمی شود و هیچ نویسنده ای هم نمی آید آبروی خودش را ببرد و این خودسانسوری را علنی کند. امیدوارم خودسانسوری در ذهن نمایشنامه نویسان نهادینه نشود. یعنی حتی اگر چیزی ننویسند و سکوت پیشه کنند بهتر از این است که نمایشنامه ای بنویسند که پر از خودسانسوری باشد. خودسانسوری به سوی نهادینه شدن می رود؛ برای همین هم تئاتر منتقد و اجتماعی ما سال هاست دچار رکود، رخوت و سستی است و سرکوب شده استفکر می کنید موضوع خودسانسوری نمایشنامه نویسان امروز چقدر نهادینه شده است؟ نمی شود درصدی ارائه داد اما احساس می شود که خودسانسوری به سوی نهادینه شدن می رود؛ هم اینکه طرف به طور کلی چیزی را ننویسد و هم اینکه بنویسد و سانسورها را از پیش در آن اعمال کند. برای همین است که تئاتر منتقد و اجتماعی ما سال هاست دچار رکود، رخوت و سستی است و سرکوب شده است. مقدمه و پیش درآمدش، همان سانسوری است که در اتاق کار نویسنده اتفاق افتاده. نه به شکل گسترده اما می توانم بگویم به شکل ضمنی و تلویحی به سوی نهادینه شدن می رود و این سم مهلکی است. تئاتر که بالا ه باید اجرا شود؛ هنرمندان و زمینه فرهنگی و زمینه غنی خوبی داریم و نمی شود تئاتر را تعطیل کرد. مجبوریم تئاتر داشته باشیم و داریم. کم ش این بسترها وجود دارد و در شکل سالن های خصوصی گسترش پیدا می کند. ولی این داشتن تئاتر و ادامه روند اجراها در کنار آن خودسانسوری و سانسورهای متعدد، تئاتر ما را از محتواهای انتقادی و اجتماعی و مسائل انسانِ معاصر ایرانی تهی می کند و به سمت نوعی از شکل گرایی، پرفورمنس ها و سبک های اجرایی می برد که در ظاهر بسیار شیک و خوش قواره و دیدنی است ولی از محتوا تهی شده. به تئاتر اجتماعی اجتماعی نیاز داریم؛ چون تنها تئاتری که می تواند برای ما شناسنامه فرهنگی بسازد تئاتری است که خود انسان ایرانی در آن حضور داشته باشد. یعنی ما نباید غایب آن تئاتر باشیممعتقدید در این شرایط فرم گرایی به جای اینکه جریانی درون تئاتر ما باشد تبدیل به جریان غالب می شود؟دقیقا. من هیچ وقت با پرفورمنس و تئاتر شکل گرا مخالف نیستم و خیلی هم این نوع تئاتر را اگر با شناخت و ذوق اجرا شود دوست دارم. حتی اگر تحت تاثیر اجراهای فرنگی باشد مثل بعضی از تئاترهایی که اینجا اسم درمی کنند؛ من حتی با آن تئاتری که از آن سو اقتباس می کند اگر خوب اجرا شود مخالفتی ندارم اما به شرط اینکه تبدیل به جریان غالب و تئاتر مستر و نمونه ما نشود. به انواع تئاتر احتیاج داریم مخصوصا تئاتر اجتماعی. چون تنها تئاتری که می تواند برای ما شناسنامه فرهنگی بسازد تئاتری است که خود انسان ایرانی در آن حضور داشته باشد. یعنی ما نباید غایب آن تئاتر باشیم. سال های بعد که همه ما دیگر نیستیم و تاریخچه تئاترمان را ورق می زنند از دل همین نمایشنامه هاست که می توانند شناسایی مان کنند. الان انسان روس اوا قرن نوزدهم را بخواهیم شناسایی کنیم مجبوریم آثار چخوف را ورق بزنیم. یا برای شناسایی انسان امریکایی نیمه قرن بیستم باید آثار یوجیل اونیل و آرتور میلر را بخوانیم. آنها هستند که برای مردم شان شناسنامه سازی د و احوال، آرا و مسائل مردم خودشان را ثبت د و این تاریخ تئاتر می شود. ولی وقتی جریان شکل گرا تبدیل به جریان غالب شده و جریان اجتماعی، منتقد و انسان گرای ایرانی تبعید یا سانسور شود مطمئنم در آینده کارنامه چندان پرباری از تئاتر ایرانی نخواهیم داشت. ممکن است بگویند فلان کارگردان از فلان نمایشنامه فرنگی چه اجرای درخشانی داشته است ولی این کمکی به شناسنامه سازی در تئاتر ما نمی کند. این است که می گویند تئاتر هویت ساز است چون درج هویت می کند. مسائل اکنونی ما هویت ما را تشکیل می دهد؛ اگر خوب یا بد است. می خواهم مسئولان و تصمیم سازان ما این را بدانند. ما چه خوب باشیم چه بد، اینها هویت ماست. چیزی است که هست و نمی شود نفی اش کرد یا ندید. کاستی ها و نقص های ما باید ثبت و مسائل مان باید درج شود. تئاتر در بهترین ح ش طرح مساله می کند؛ یعنی مسائل را در صادقانه ترین شکل ممکن مطرح می کند. دیگر قضاوت با مخاطب است که نسبت به طرح صادقانه این مساله چه موضعی بگیرد بنابراین نباید از طرح مسائل مان بترسیم. اگر مسائل مان را خودمان طرح نکنیم دیگران در بدترین و غیرمنصفانه ترین شکل ممکن طرحش می کنند.ملاحظه و محافظه کاری و این سایه ترس از روی تئاتر باید برداشته شود تا حداقل مسائل بتواند صادقانه مطرح شودمثل نمایش اخیر شما «روز عقیم» که مساله ن تن فروش را مطرح می کرد و دچار توقیف و حذف شد.بله. این مساله را نمی شود پاک کرد، این معضل هنوز وجود دارد. بهتر است عیوب و نواقص مطرح شود چون هویت که فقط مثبت نیست، بخش های تیره و تاریک هم دارد. هویت ما همه هستی ماست با همه بدی و خوبی هایش و اینها در کنار هم، ما را می سازد. اصلا تئاتر برای چه دو صورتک گریان و خندان دارد؟ صورت خندان محاسن و گریان، معایب ما را نشان می دهد و اینها در کنار هم تئاترمان را می سازد. این ملاحظه و محافظه کاری و این سایه ترس از روی تئاتر باید برداشته شود تا حداقل مسائل بتواند صادقانه مطرح شود.با گسترش رسانه ها و فضای مجازی، بولتن سازی برای فرهنگ و هنر و به خصوص تئاتر گسترش بیشتری پیدا کرده است. ولی سوال اساسی من از انی که آن های تکه شده از تئاترها را می بینند و آن بولتن ها و گزارش های ناصحیح و غیرمنصفانه تاریکخانه نویسان هنر تئاتر را می خوانند این است که آیا شما نباید اندکی تامل کنید و جویای حقیقت شوید؟گاهی مدیران و اهالی تئاتر می گویند بخشی از معضل سانسور ناشی از خود بدنه تئاتر است که برای همدیگر بولتن سازی می کنند. ی از بخش کوتاه و منقطعی از یک نمایش می گیرند و گزارش می دهند. چقدر این مساله را قبول دارید و فکر می کنید در بدنه تئاترمان جدی است؟با گسترش رسانه ها و فضای مجازی، بولتن سازی برای فرهنگ و هنر و به خصوص تئاتر گسترش بیشتری پیدا کرده است. ولی سوال اساسی من از انی که آن های تکه شده از تئاترها را می بینند و آن بولتن ها و گزارش های ناصحیح و غیرمنصفانه تاریکخانه نویسان هنر تئاتر را می خوانند این است که آیا شما نباید اندکی تامل کنید و جویای حقیقت شوید؟ باتوجه به این همه امکاناتی که در زمینه ادیت و ع هست، ذهن حقیقت یاب خودتان را نباید فعال کنید و ببینید این و گفته درست است یا نه؟ مساله دیگر روشن نبودن تکلیف است. اگر روشن شود این مساله حتی قابل طرح هم نیست. ما باید ببینیم آن بولتن ساز یا تاریکخانه نویس چه می گوید؟ بعد ببینیم آیا تئاتری که آنها انتقاد می کنند و حواشی اش را به مدیر تصمیم گیرنده منتقل می کنند، مسائل را صادقانه مطرح می کند؟ هدفش ت یب اجتماعی و آسیب زدن است یا آسیب شناسی؟ من فکر می کنم اگر ترس از آسیب شناسی و طرح مسائل از بین برود دیگر توجهی به این بولتن سازی ها نمی شود. آن ترس و واهمه باعث می شود مدیر تئاتر به این تکه ها و گفته های نادرست توجه کند. اگر مسلمانی وجود دارد عقیل سلیم می گوید این گفته ها و ها را به طور دقیق بررسی کن. همین کاری که حواشی اش را به مدیری منتقل می کنند مجوز متن و اجرایش را قبلا از مرکز هنرهای نمایشی گرفته و به صورت زیرزمینی هم اجرا نشده است. نمی خواهم بگویم این گزارش ها از نوع کینه جویی است و از روحیه ت یب گری ناشی می شود بلکه فکر می کنم انی که متاسفانه از خود بدنه تئاتر هستند و این حواشی را می سازند، دوست دارند به این روش، نمایشی را که دوست ندارند بزنند و این مساله بیشتر از ناآگاهی شان است. آنها هم باید نسبت به کاری که می کنند آگاه شوند؛ هدف شان کمک به تئاتر است یا نابودی آن؟ اگر هدفشان نابودی است که باز هم قابل بحث است و باید با آنها صحبت کرد که چرا دوست دارند تئاتر نابود شود و چه چیزی قرار است جایگزینش شود؟ جدای از این اگر هدفشان سازندگی است باید با آنها صحبت کرد تا به این نتیجه برسیم که با یک فکر م ب نمی توانیم سازندگی ایجاد کنیم.اگر ترس از آسیب شناسی و طرح مسائل از بین برود دیگر توجهی به این بولتن سازی ها نمی شودبه طورکلی، این گلایه مدیران از قبل هم بوده. از زمان مدیریت آقای علی منتظری این صحبت را از مدیران مرکز هنرهای نمایشی و روسای شورای ارزشی و نظارت بارها شنیده ام که خود تئاتری ها بیشترین لطمه را به تئاتر می زنند. یک مدیر می گفت هیچ ی به اندازه خود تئاتری ها بدِ تئاتر را نمی خواهد. این یک واقعیت تلخ است. ما تئاتری ها باید این را بپذیریم که برخی در درون پیکره تئاتر هستند که سعی می کنند با حاشیه نگاری برای تئاتر یا به منافع شخصی برسند یا اه دیگری را دنبال کنند؛ من دقیقا نمی دانم. جدا از اینکه باید نقدهای دیگری هم کرد باید نقد از درون را هم جدی گرفت. مثلا نمایش «روز عقیم» جدای از توقیف اجرای روز جشنواره، چهار هفته اجرای عمومی اش هم خیلی با آرامش و آسایش نبود. طبق گفته خود رئیس شورای ارزشی و نظارت، نمایش بارها مورد بازبینی محسوس و نامحسوس قرار گرفت. چه انی این بازبینی نامحسوس را انجام می دادند؟ برخی از اهالی خود تئاتر. این اساسا نه اخلاقی است، نه انسانی و نه پذیرفتنی. این نقد از درون است و ما باید بتوانیم خودمان را نقد کنیم. مگر نمی گوییم تئاتر منتقد شرایط موجود است؟ اگر ما تئاتری ها نتوانیم مشکلات خودمان را نقد کرده و آئینه ای مقابل مان بگیریم نمی توانیم این آئینه را روبروی اجتماع هم قرار دهیم.نحوه ابلاغ ممیزی ها به هنرمند چگونه است؟ اینکه موارد ممیزی را به صورت شفاهی به کارگردانی اطلاع دهند قدمت زیادی ندارد.البته الان هم کتبی می نویسند اما امضا نمی کنند! روی کاغذ معمولی می نویسند و موارد را به شما اطلاع می دهند. اما بعد از بازبینی، ممیزی ها را روی برگه مخصوص شان می نویسند و از کارگردان امضا می گیرند که باید این موارد رعایت شود.اگر میزان آسیب هایی را که تئاتر ما در این چند سال از حذف و سانسور خورده به صورت آماری بررسی کنیم و این موضوع تبدیل به پرونده و کارنامه سانسور در تئاتر ایران شود تازه متوجه می شویم با چه فاجعه ای روبروییم فکر می کنید تبعات سیستماتیک این پدیده چیست؟ مثلا شکل گیری تئاترهای خانگی و زیرزمینی به خصوص در ت محمود ، مهاجرت ها، ننوشتن های طولانی مدت و... را می توان در این دسته قرار داد؟سانسور مثل یک بیماری است. وقتی بیماری در بدن پدید می آید فقط یک عضو را درگیر نمی کند، اعضای مختلف بدن درگیر آن عارضه می شوند. سانسور هم به عنوان یک عارضه علاوه بر اینکه خود نمایشنامه نویسی، کارگردانی و اجرا را تحت تاثیر ت یبی اش قرار می دهد آثار م ب دیگری هم دارد. همانطور که اشاره کردید وقتی برخی هنرمندان می بینند که نمی توانند روی زمین با سانسورهای متعدد کارشان را اجرا کنند این آثار را به زیر زمین می برند که در دوره های قبل این اتفاق بارها رخ داد. یا مساله مهاجرت؛ طرف دیده واقعا اینجا نمی تواند کاری کند و از ایران می رود. یادمان باشد حذف و سانسور یک تئاتر، ت یب روحیه یک هنرمند هم هست. یک هنرمند با رویاها و ایده آل هایش زندگی می کند؛ وقتی این ایده آل ها را ت یب می کنید بخشی از هستی آن هنرمند را ت یب کرده اید. طبیعتا بعضی ها روحیه مبارزه جویی ندارند و دوام نمی آورند و مهاجرت می کنند. از سوی دیگر وقتی این سانسور و حذف اتفاق می افتد مسائل اقتصادی آن هنرمند هم تحت شعاع قرار می گیرد. آن هنرمندی که از قضا مولف هم هست مجبور است برای گرداندن چرخه زندگی اش رو به مدیوم ها و حتی مشاغل دیگر بیاورد. ننوشتن ها، چاپ ن ها، دورهم جمع نشدن ها، خلوت گزیدن ها و ناامیدی ها هم آسیب های دیگری است؛ یعنی اضمحلالی که از هر طرف گسترش پیدا می کند و پیکره تئاتر را از بین می برد. ی که تصمیم گیرنده این حذف ها و سانسورهاست باید تمام این عواقب را کنارهم بگذارد. اینجا بحث هنر، آرمان ها و شه هاست. هرکدام که حذف شود از کنارش چندین آسیب زاییده می شود و در نهایت به پیکره فرهنگ می خورد. اگر میزان آسیب هایی را که تئاتر ما در این چند سال از حذف و سانسور خورده به صورت آماری بررسی کنیم تازه متوجه می شویم با چه فاجعه ای روبروییم. چون الان داریم به شکل موردی نگاه می کنیم و خیلی به چشم نمی آید اما اگر این موضوع تبدیل به پرونده و کارنامه سانسور در تئاتر ایران شود تازه می فهمیم با چه فاجعه ای روبرو هستیم؛ باید هرچه زودتر از آن دوری کرده و درمانی برایش بی شیم. باید به ضرورت های تئاتر ایمان بیاوریم؛ به اینکه تئاتر می تواند در طرح بسیاری از آسیب ها به ما کمک کند؛ حل کار تئاتر نیست مطرح ش کار تئاتر است.صنف برای هنر به خصوص تئاتر از نان شب هم واجب تر بوده و هستدر این راستا فکر می کنید یک سندیکا و نهاد صنفی باید چه کار کند؟اصناف یا سندیکاها اساسا برای چه به وجود می آیند؟ برای اینکه از حقوق صنفی، حرفه ای و شغلی اعضای خودشان حفاظت و حراست کنند. هر ی ممکن است شغلش در تضاد با مشاغل دیگر یا تصمیم گیرندگان بالادستی قرار بگیرد. بنابراین اصناف به وجود می آیند تا در مقاطع مختلف از آسیب خوردن به شغل و حرفه شان جلوگیری کنند و حقوق حقه خودشان را بتوانند تعریف و بازبینی کنند. تئاتر هم باید صاحب چنین صنفی و سندیکایی می شد. هنرمند به عنوان فرد مگر چقدر می تواند مصاحبه کند و تریبون در اختیار دارد تا از حق خودش که تضییع شده و زیر سوال رفته دفاع کند؟ بنابراین صنف برای هنر به خصوص تئاتر از نان شب هم واجب تر بوده و هست.انتظار از خانه تئاتر این است که در موارد حذف و توقیف خیلی جدی به تعامل با تصمیم گیرندگان و مدیران بپردازد و سعی کند خیلی ریشه ای به مشکل پرداخته و به سمت حل ش حرکت کندنهادی مثل خانه تئاتر می تواند موثر عمل کند؟اگر به اساسنامه خانه تئاتر نگاه کنیم می بینیم که یک صنف نیست بلکه موسسه ای فرهنگی-هنری است که برخی از حقوق صنفی را هم به صورت تلویحی در آن 14 بندی که در اساسنامه آمده می تواند مطالبه کند. خانه تئاتر سعی کرده وقتی اتفاقی برای هنرمندی رخ می دهد مثلا در مورد مرگ یا بیماری، در حد بضاعتش از آن هنرمند حمایت کند اما در مواردی که به سانسور و حذف منجر می شود به خاطر دامنه دار بودن آسیبش باید خیلی جدی تر وارد عمل شود. توقیف تئاتر فقط بیکار شدن عده ای هنرمند نیست، آسیبش دامنه دار است. بنابراین انتظار از خانه تئاتر این است که در چنین مواردی خیلی جدی به تعامل با تصمیم گیرندگان و مدیران بپردازد و سعی کند خیلی ریشه ای به مشکل پرداخته و به سمت حل ش حرکت کند. فکر می کنم در دوره های مختلف شاید بسته به هیئت مدیره های متفاوت، عملکرد خانه تئاتر هم فراز و نشیب داشته است. گرچه امیدوارانه به این می شم که پیکان حرکت خانه تئاتر همواره رو به جلو بوده منتها کندی و تندی داشته است. ما باید در وهله اول بدانیم که توقع ما از خانه تئاتر چیست؟ خانه تئاتر یک صنف و سندیکا با تعاریف رسمی و جهانی خودش نیست اما محفل ناکارآمدی هم نیست که عده ای دورهم جمع شوند و کاری نکنند. اگر واقع بینانه ببینیم و البته در کنارش خود خانه تئاتر هم واقع بینانه به توانمندی های فعلی اش نگاه کند باید ع العمل و واکنش های خیلی جدی تری از بیانیه به مسائل حذف و توقیف نشان دهد. چون بیش از دو هزار عضو و 14 کانون و انجمن دارد و بسیاری از اهالی تئاتر کشور عضو این خانه هستند بنابراین صدای رسا و بلندی دارد و تصمیم هایش می تواند اثرگذار باشد. برای مورد نمایش «روز عقیم» از بیانیه های خانه تئاتر و کانون نمایشنامه نویسان سپاسگزارم ولی انتظارم بسیار بیشتر از این چیزهاست.اگر نهادی خارج از حیطه مرکز هنرهای نمایشی در تئاتر اعمال نظر می کند که من در نامه هایم برای نمایش «روز عقیم» اسمش را گذاشته بودم نهاد غیرفرهنگی و غی اسخگو؛ خانه تئاتر باید بتواند این نهاد را کشف کرده و با او تعامل کندواکنش جدی تر از نظر شما چیست؟می تواند نشست فوق العاده باشد. در اساسنامه اصلی و آئین نامه های انجمن های خانه تئاتر این پیش بینی شده. ما یک مجمع عمومی داریم و یک مجمع عمومی فوق العاده. وقتی نمایشی توقیف می شود امر خطیری رخ داده. من انتظارم برگزاری مجمع عمومی فوق العاده و رسیدن به یک بیانیه کارآمد است. نه فقط قطعنامه؛ بلکه بعدش پیگیری و تعامل با تصمیم سازان باشد. اگر نهادی خارج از حیطه مرکز هنرهای نمایشی در تئاتر اعمال نظر می کند که من در نامه هایم برای نمایش «روز عقیم» اسمش را گذاشته بودم نهاد غیرفرهنگی و غی اسخگو؛ خانه تئاتر باید بتواند این نهاد را کشف کرده و با او تعامل کند. یک فرد نمی تواند این کار را انجام دهد چون آن نهاد او را به رسمیت نمی شناسد. ولی خانه تئاتر شخصیت حقوقی دارد و اگر فشاری خارج از مرکز هنرهای نمایشی هست که تصمیمش را بر مرکز تحمیل می کند باید بتواند تعامل کرده و به نتیجه برسد. مساله ساده و فقط حیات و ممات یک گروه اجرایی نیست. انتظارم به خصوص در این مورد بسیار بیشتر از آن بود که خانه تئاتر نشان داد.چه خود نهادهایی که غیرمسئولانه در حوزه های فرهنگی دخ می کنند و چه مراکز مسئول باید به این نتیجه برسند که این چندپارگی تصمیم به نفع هیچ نیست؛ هر پدیده ای را متخصصان و کارشناسان آن پدیده باید بررسی کنندبه نهاد «غی اسخگو» اشاره کردید؛ به نظر می رسد بخشی از سانسورها و توقیف هایی که در سال های مختلف رخ داده از سو یا با نظر جریانی خارج از ناظران قانونی بوده. نهادهایی که در دوره هایی با توصیه و اینکه «بهتر است بشود یا نشود» عمل می کنند و در دوره هایی با تحکم. این جریان را چطور می بینید؟ اگر قرار به تعامل باشد در شرایطی که داریم باید چطور با این جریان باید کنار آمد؟باید از چندپارگی در تصمیم سازی حرف زد؛ این گسیختگی که در میان تصمیم سازان ما وجود دارد و به نوعی تضاد آرا به وجود می آورد اصلا سازنده و پیش برنده نیست. چه خود نهادهایی که غیرمسئولانه در حوزه های فرهنگی دخ می کنند و چه مراکز مسئول باید به این نتیجه برسند که این چندپارگی تصمیم به نفع هیچ نیست؛ نه تنها تئاتر بلکه به نفع خود آن جریان غی اسخگو هم نیست. ممکن است با تحمیل یک خواست و اراده خارج از حوزه مرکز هنرهای نمایشی، تئاتری را توقیف یا حذف کنید اما میزان آسیبی که از تحمیل این اراده به تمامی پیکره جامعه ما می خورد غیرقابل محاسبه است؛ مثل امواج حوضچه ای که وقتی سنگی در آن می اندازید. این نخستین نکته ای است که به نظر من باید با صدای رسا اعلام شود. هر پدیده ای را متخصصان و کارشناسان آن پدیده باید بررسی کنند. من چرا در حوزه فضانوردی یا گیاه پزشکی نظر نمی دهم؟ چون تخصصی ندارم. ممکن است به ستاره شناسی و نجوم علاقه داشته باشم که دارم؛ اما هروقت هرکجا صحبتی از آن شود اظهارنظری هم نمی کنم چه برسد به اینکه بخواهم در موردش تصمیم هم بگیرم. اگر اندکی هوش داشته باشم باید متوجه شوم که هم خودم را اب می کنم هم آن پدیده را. در مورد محتوای ارائه شده در تئاتر هم همین است؛ این محتوا که در سخنرانی یا نشست جامعه شناسانه بیان نشده؛ آن محتوایی که آن نهاد غی اسخگو رویش پافشاری می کند که نباشد توسط هنر نمایش بیان می شود بنابراین باز هم متخصص تئاتر باید در این زمینه نظر دهد. این موضوع را هم باید اول گفتگو یادآور می شدم که همه هنرمندان به قانون اساسی این کشور واقفند و متوجهند که چه چیزهایی را نباید و چه چیزهایی را می توانند بگویند؛ به نظرم این تنگ دایره و فضاست. فراقانونی عمل است. همه حرف ما این است که به قانون پایبند باشیم. قانون هم می گوید در تئاتر، مرکز هنرهای نمایشی مسئولیت دارد و زیرمجموعه ای به نام شورای ارزشی و نظارت دارد که تاکنون متشکل از کارشناسان هنر تئاتر بودند و این یعنی چهارچوب قانونی که همه می خواهیم در قالب آن عمل کنیم وجود دارد. وقتی نهادی غیر از این می آید و نظرش را تحمیل می کند یعنی فراقانونی عمل . اگر قرار است فراقانونی عمل شود تکلیف را هم مشخص کنند؛ بگویند در برخی از موارد به تشخیص نهادهای غی اسخگو فراقانونی عمل می شود و هنرمند هم تکلیفش را می داند. من می گویم راه حل، آسیب شناسی این قضیه و توجه دادن هاست. که به آن نهاد غی اسخگو بگوییم با این تصمیم بیشترین ضربه را بیشتر به خودت می زنی تا هنرمند و اثری که مانع از اجرایش شده ای.گفتگو: سبا حیدرخانی