انقلاب درگذشت آیت الله نصرالله شاه آبادی را تسلیت گفتند

مراسم بزرگداشت آیت الله نصرالله شاه آبادی در مسجد اعظم قمتصاویر مراسم بزرگداشت آیت الله نصرالله شاه آبادی در مسجد اعظم قممراسم بزرگداشت آیت الله نصرالله شاه آبادی در مسجد اعظم قمتصاویر مراسم بزرگداشت آیت الله نصرالله شاه آبادی در مسجد اعظم قممراسم بزرگداشت آیت الله نصرالله شاه آبادی در مسجد اعظم قمتصاویر مراسم بزرگداشت آیت الله نصرالله شاه آبادی در مسجد اعظم قممراسم بزرگداشت آیت الله نصرالله شاه آبادی در مسجد اعظم قمتصاویر مراسم بزرگداشت آیت الله نصرالله شاه آبادی در مسجد اعظم قممراسم بزرگداشت آیت الله نصرالله شاه آبادی در مسجد اعظم قمتصاویر مراسم بزرگداشت آیت الله نصرالله شاه آبادی در مسجد اعظم قممراسم بزرگداشت آیت الله نصرالله شاه آبادی در مسجد اعظم قمتصاویر مراسم بزرگداشت آیت الله نصرالله شاه آبادی در مسجد اعظم قممراسم بزرگداشت آیت الله نصرالله شاه آبادی در مسجد اعظم قمتصاویر مراسم بزرگداشت آیت الله نصرالله شاه آبادی در مسجد اعظم قممراسم بزرگداشت آیت الله نصرالله شاه آبادی در مسجد اعظم قمتصاویر مراسم بزرگداشت آیت الله نصرالله شاه آبادی در مسجد اعظم قممراسم بزرگداشت آیت الله نصرالله شاه آبادی در مسجد اعظم قمتصاویر مراسم بزرگداشت آیت الله نصرالله شاه آبادی در مسجد اعظم قممراسم بزرگداشت آیت الله نصرالله شاه آبادی در مسجد اعظم قمتصاویر مراسم بزرگداشت آیت الله نصرالله شاه آبادی در مسجد اعظم قممراسم بزرگداشت آیت الله نصرالله شاه آبادی در مسجد اعظم قمتصاویر مراسم بزرگداشت آیت الله نصرالله شاه آبادی در مسجد اعظم قممراسم بزرگداشت آیت الله نصرالله شاه آبادی در مسجد اعظم قمتصاویر مراسم بزرگداشت آیت الله نصرالله شاه آبادی در مسجد اعظم قممراسم بزرگداشت آیت الله نصرالله شاه آبادی در مسجد اعظم قمتصاویر مراسم بزرگداشت آیت الله نصرالله شاه آبادی در مسجد اعظم قممراسم بزرگداشت آیت الله نصرالله شاه آبادی در مسجد اعظم قمتصاویر مراسم بزرگداشت آیت الله نصرالله شاه آبادی در مسجد اعظم قممراسم بزرگداشت آیت الله نصرالله شاه آبادی در مسجد اعظم قمتصاویر مراسم بزرگداشت آیت الله نصرالله شاه آبادی در مسجد اعظم قممراسم بزرگداشت آیت الله نصرالله شاه آبادی در مسجد اعظم قمتصاویر مراسم بزرگداشت آیت الله نصرالله شاه آبادی در مسجد اعظم قممراسم بزرگداشت آیت الله نصرالله شاه آبادی در مسجد اعظم قمتصاویر مراسم بزرگداشت آیت الله نصرالله شاه آبادی در مسجد اعظم قممراسم بزرگداشت آیت الله نصرالله شاه آبادی در مسجد اعظم قمتصاویر مراسم بزرگداشت آیت الله نصرالله شاه آبادی در مسجد اعظم قممراسم بزرگداشت آیت الله نصرالله شاه آبادی در مسجد اعظم قمتصاویر مراسم بزرگداشت آیت الله نصرالله شاه آبادی در مسجد اعظم قممراسم بزرگداشت آیت الله نصرالله شاه آبادی در مسجد اعظم قمتصاویر مراسم بزرگداشت آیت الله نصرالله شاه آبادی در مسجد اعظم قممراسم بزرگداشت آیت الله نصرالله شاه آبادی در مسجد اعظم قمتصاویر مراسم بزرگداشت آیت الله نصرالله شاه آبادی در مسجد اعظم قممراسم بزرگداشت آیت الله نصرالله شاه آبادی در مسجد اعظم قمتصاویر مراسم بزرگداشت آیت الله نصرالله شاه آبادی در مسجد اعظم قممراسم بزرگداشت آیت الله نصرالله شاه آبادی در مسجد اعظم قمتصاویر مراسم بزرگداشت آیت الله نصرالله شاه آبادی در مسجد اعظم قممراسم بزرگداشت آیت الله نصرالله شاه آبادی در مسجد اعظم قمتصاویر مراسم بزرگداشت آیت الله نصرالله شاه آبادی در مسجد اعظم قممراسم بزرگداشت آیت الله نصرالله شاه آبادی در مسجد اعظم قمتصاویر مراسم بزرگداشت آیت الله نصرالله شاه آبادی در مسجد اعظم قممراسم بزرگداشت آیت الله نصرالله شاه آبادی در مسجد اعظم قمتصاویر مراسم بزرگداشت آیت الله نصرالله شاه آبادی در مسجد اعظم قممراسم بزرگداشت آیت الله نصرالله شاه آبادی در مسجد اعظم قمتصاویر مراسم بزرگداشت آیت الله نصرالله شاه آبادی در مسجد اعظم قممراسم بزرگداشت آیت الله نصرالله شاه آبادی در مسجد اعظم قمتصاویر مراسم بزرگداشت آیت الله نصرالله شاه آبادی در مسجد اعظم قممراسم بزرگداشت آیت الله نصرالله شاه آبادی در مسجد اعظم قمتصاویر مراسم بزرگداشت آیت الله نصرالله شاه آبادی در مسجد اعظم قم-----------------------------------------------------------------------------
تذکر:کاربر محترم؛ انتشار مطالب دیگر رسانه ها از سوی هشدار نیوز وما به معنای صحت و تایید محتوای آنها نیست و صرفا جهت اطلاع کاربران از فضای رسانه ای بازنشر می شود. در ضمن شما می توانید اخبار و مطالب وزین خود را که تا کنون در هیچ رسانه ای منتشر نشده است از طریق بخش "تماس با ما" برای ما ارسال نمایید تا در صورت دارا بودن مولفه های لازم، در بخش ویژه منتشر گردد.i_like_it+ 0i_dont_like_it- 0
منبع: https://www.mehrnews.com/p o/4252597/مراسم-بزرگداشت-آیت-الله-نصرالله-شاه-آبادی-در-مسجد-اعظم-قم
به گزارش خبرگزاری «حوزه» از شیراز، فجر استان فارس با انتشار پیامی، ضمن بی بدیل خواندن خدمات آیت الله اسدالله ایمانی به و مردم استان فارس، درگذشت ٔ سابق شیراز را تسلیت گفته است.در پیام فجر استان فارس به مناسبت درگذشت آیت الله ایمانی، آمده است؛ آن مجاهد فی سبیل الله با عمری تلاش و مجاهدت چه در مبارزه با طاغوت و چه در سنگر ت استان های بوشهر و فارس و چه در کرسی های دانش و نظریه پردازی، خدمات بی بدیلی به و مردم شهید داده استان فارس عرضه کرد.متن کامل پیام تسلیت فجر استان فارس به مناسبت درگذشت آیت الله اسدالله ایمانی چنین است؛بسم الله الرحمن الرحیمانا لله و انا الیه راجعون«اذا مات العالم ثلم فی ال ثلمه لایسدّها شیء الی یوم القیامه»حضرت آیت الله ایمانی در طول عمر پربرکت خود خدمات فراوانی به جهان و عالم تشیع نمود و همواره منادی اخلاق و تقوا بود و شاگردان بسیاری در محضر ایشان پرورش یافتند.این عالم وارسته به راستی مصداق بارز «العلماء امناء الرسل» بود که نقشی مؤثر در تبیین و تبلیغ ناب محمدی (ص) ایفا نمود و درعین حال به عنوان عارفی پرهیزگار در مسیر کمال انسانی و ترویج احکام الهی در جامعه گام برمی داشت.آن مجاهد فی سبیل الله با عمری تلاش و مجاهدت چه در مبارزه با طاغوت و چه در سنگر ت استان های بوشهر و فارس و چه در کرسی های دانش و نظریه پردازی، خدمات بی بدیلی به و مردم شهید داده استان فارس نمود. فجر استان فارس ضایعه ارتحال فقیه اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام، حضرت آیت الله اسدالله ایمانی ولی فقیه در استان فارس و عضو ادوار مجلس خبرگان ی را به محضر شریف حضرت ولی عصر عجل لله تعالی فرجه الشریف، معظم انقلاب حضرت آیت الله (مدظله العالی) بالأخص مردم شریف و ولایتمدار استان فارس و بیت معزز و محترم ایشان تسلیت گفته و از درگاه خداوند منان علو درجات آن فقید سعید را مسئلت داریم.نام و یاد آیت الله ایمانی همواره بر تارک فرهنگ فارس خواهد درخشیدروابط عمومی جهاد ی استان فارس نیز با صدور پیامی ضمن تسلیت درگذشت آیت الله ایمانی، تأکید کرد که نام و آموزه های ٔ سابق شیراز، برای همیشه در یادها خواهد ماند.متن این پیام به شرح زیر است؛بسم الله الرحمن الرحیماِذا ماتَ العالِمُ انثَلَم فی ال ثلمهٌ وَ لَاَیُسدّها شیءٌ اِلی یَومِ القیامهعالم مجاهد، فقیه ارزشمند، انقل نستوه و یار دیرین و ی حضرت آیت الله ایمانی شیراز و محترم ولی فقیه در فارس که عمر پربرکت خود را در شکل گیری انقلاب ی، استقرار نظام و ایفای مسؤولیت های خطیر در کشور مخصوصاً استان فارس سپری کرد به دیدار معبود شتافت.نام و یاد و آموزه های آن بزرگ مرد همواره بر تارک فرهنگ فارس خواهد درخشید.جهاد ی استان فارس این ضایعه جبران ناپذیر را به عصر (عج) ی مدظله العالی و علماء و مراجع بزرگوار ایران و فارس و خانواده محترم ایشان و ملت شریف شیراز و فارس تسلیت عرض نموده، غفران و رضوان را برای آن فقید سعید و صبر جمیل و اجر جزیل را برای بازماندگان از خداوند منان مسألت می کند.پیام تسلیت شورای شهر شیراز در پی درگذشت آیت الله ایمانیشورای ی شهر شیراز هم با صدور پیامی، درگذشت آیت الله اسدالله ایمانی را تسلیت گفت.در این پیام آمده است؛با نهایت تأسف و تأثر درگذشت حضرت آیت الله حاج شیخ اسدالله ایمانی، شیراز و ولی فقیه در استان فارس که عمری را در سنگر در ای کازرون، بوشهر و شیراز صرف تبلیغ معارف دینی و بیان مبانی و اصول نظام کرد را به محضر معظم انقلاب ی، شهروندان استان های فارس و بوشهر، بیت آن مرحوم و جامعه ت تسلیت عرض نموده و برای شادی روح آن فقیه مبارز طلب غفران و رحمت الهی و برای بازماندگان و بیت مرحوم آیت الله ایمانی طلب صبر و سلامتی می کنیم.پیام تسلیت مجمع نمایندگان استان فارسدر پی درگذشت آیت الله ایمانیمجمع نمایندگان استان فارس در مجلس شورای ی نیز در پیامی درگذشت سابق شیراز را تسلیت گفت.در این بیانیه آمده است:ارتحال عالم مجاهد و یار صدیق معظم انقلاب حضرت آیت الله حاج اسدالله ایمانی کلان شهر شیراز و ولی فقیه در استان فارس و استان در مجلس خبرگان ی موجب تأثر و تألم فراوان گردید. این ضایعه عظیم را به ی، ملت ایران به ویژه مردم شریف استان فارس و نیز مردم شهرستان کازرون تسلیت گفته و برای آن فقید سعید علو درجات و برای بیت معظم ایشان صبر جمیل خواستاریم.روحش شاد و با محشور بادپیام تسلیت رئیس علوم پزشکی شیراز در پی درگذشت آیت الله ایمانیعلی بهادر رئیس علوم پزشکی شیراز، ضایعه درگذشت سابق ولی فقیه در استان و سابق شیراز را با ارسال پیامی تسلیت گفت.در متن این پیام، آمده است:انا لله و انا الیه راجعوندرگذشت عالم وارسته حضرت آیت الله اسدالله ایمانی، محترم ولی فقیه در استان فارس و شیراز را به معظم انقلاب ی، مردم انقل و متدین استان فارس، حوزه های علمیه و ارادتمندان و خاندان مکرم ایشان تسلیت می گویم.حضور این فقیه مجاهد از روزهای آغازین نهضت ی و همراهی ایشان با بنیانگذار ایران و تبعیت و همکاری با معظم انقلاب ی و دفاع از ارزش های والای انقلاب ی، از خصوصیات بارز این انقل بود که در یاد و خاطره مردم فهیم استان فارس و سراسر کشور به یادگار خواهد ماند.حضور ارزشمند این آگاه به عنوان نخستین ولی فقیه در علوم پزشکی شیراز، باعث تأثیرات ارزنده ای در ارتقای معنوی و رشد و بالندگی اساتید، کارکنان و دانشجویان این بوده است، او در سالیان اخیر علیرغم تحمل بیماری و عوارض ناتوان کننده آن، لحظه ای دست از تلاش و مبارزه در راه هدایت مردم و تقویت حوزه های علمیه برنداشت و همواره در پاسداری از ارزش های والای انقلاب ی استوار و ثابت قدم ماند. این ضایعه بزرگ، مصیبت جانکاه و واقعه تلخی است که امیدوارم خداوند بزرگ به فضل خود آن را جبران نموده و تحمل آن را برای بازماندگان و مردم استان فارس آسان گرداند و ایشان را با بندگان شایسته خویش محشور نماید.پیام تسلیت استاندار فارس در پی درگذشت آیت الله ایمانیاسماعیل تبادار استاندار فارس نیز در پیامی درگذشت آیت الله اسدالله ایمانی، ٔ سابق ولی فقیه در این استان را تسلیت گفت.متن پیام استاندار فارس چنین است:بسم الله الرحمن الرحیموَ إِذَا مَاتَ الْعَالِمُ ثُلِمَ فِی الْإَسْلَامِ ثُلْمَةٌ لَا یَسُدُّهَا شَیْارتحال عالم ربانی، مجاهد وارسته و هدایت گر روشن ضمیر، حضرت آیت الله ایمانی ولی فقیه در استان فارس و شیراز و عضو مجلس خبرگان ی که عمر گران بهای خود را صرف تهذیب نفس، خدمت به دین و ترویج فرهنگ ی نمود، موجب تأثر و تألم فراوان گردید.اینجانب این ضایعه بزرگ را به محضر حضرت ولی عصر (عج)، ی، ت معزز و حوزه های علمیه و آحاد مردم شریف استان های فارس و بوشهر که سال ها از رهنمودهای وی بهره مند بودند و بالأخص خاندان و بیت مکرم ایشان تسلیت عرض نموده، رحمت واسعه الهی برای این فقیه ارزشمند از خداوند بزرگ مسئلت دارم.به همین مناسبت به پاسداشت مقام علم و فقاهت و تکریم این عالم زاهد سه روز عزای عمومی در استان فارس اعلام می گردد.پیام تسلیت جامعه ت شیرازدر پی درگذشت آیت الله ایمانیجامعه ت شیراز نیز در پی ارتحال آیت الله اسدالله ایمانی سابق ولی فقیه در فارس پیامی صادر کرد.متن این پیام بدین شرح است؛ارتحال عالم جلیل القدر، مفسر قرآن کریم حضرت آیت الله حاج شیخ اسدالله ایمانی ی در استان فارس و محبوب شیراز و یار راستین و ی موجب تأثر و تأسف فراوان گردید.این عالم مجاهد در طول عمر با برکت خویش در حمایت از راحل، ی مدظله العالی و نظام مقدس ایران از هیچ تلاش و کوششی دریغ ن د و پشتیبانی قوی برای اهل ایمان بودند. جامعه ت شیراز این ضایعه مولمه را به پیشگاه اقدس حضرت بقیه الله الاعظم (عج)، محضر مراجع عظام تقلید خاصه ی مدظله العالی، علمای اعلام، ون و طلاب، حوزه های علمیه، شاگردان، بیت مکرم و معظم ایشان، مردم شریف و ولایتمدار استان فارس و بوشهر به ویژه مردم شهر مقدس شیراز و کازرون تسلیت عرض نموده و از خداوند متعال برای آن فقید سعید علو درجات را مسئلت می نماییم. پیام تسلیت تولیت آستان مقدس حضرت شاه چراغ (ع)در پی درگذشت آیت الله ایمانیآیت الله سید علی اصغر دستغیب، تولیت آستان مقدس حضرت احمد بن موسی الکاظم شاه چراغ (ع) نیز در پیامی درگذشت سابق شیراز را تسلیت گفت.انالله و انا الیه راجعونارتحال عالِم ربانی، دلسوز و پرتلاش، حضرت آیت الله حاج شیخ اسدالله ایمانی (رحمت الله علیه) موجب کمال تأثّر گردید.تصدّی ت و نمایندگی، ولی فقیه از سوی «قدس سرّه» و ی «مدظله العالی» جلوه ای از شایستگی و امانت داری و خدمات ارزشمند معظّم له در طول چهار دهه گذشته است.پنج دوره نمایندگی مجلس خبرگان ی هم نشان از علاقه و اعتماد مردم شریف و قدرشناس استان فارس نسبت به آن بزرگوار است.اهتمام و توجه ویژه نسبت به سومین حرم اهل بیت (ع) و توسعه و عمران آستان مقدس حضرت احمد بن موسی «علیهماالسلام» (شاه چراغ) از آثار مودّت و ارادت آن فقید سعید نسبت به خاندان نبوّت و نمودار پیگیری مجدانه مطالبات مقام معظّم ی «مدظله العالی» بوده است که در سفر استانی فرمودند: مرقد این زادگان بایستی کانون توجه قرار گیرد.اینجانب مصیبت فقدان آیت الله ایمانی را به عموم برادران و خواهران دینی به ویژه بازماندگان گرامی ایشان تسلیت عرض نموده و مغفرت و رحمت الهی را برای آن عالم شایسته مسألت دارم.پیام تسلیت فرماندار شیراز در پی درگذشت آیت الله ایمانیفرماندار شیراز در پی درگذشت سابق ولی فقیه در فارس و سابق شیراز پیام تسلیتی صادر کرد.در متن این پیام آمده است:درگذشت عالم وارسته و مجاهد خستگی ناپذیر و یار صدیق ی، حضرت آیت الله اسدالله ایمانی گرانقدر شهر شیراز که بیان شیوایش در منابر و خطبه های ، همواره نمایانگر تدین و عشق او به شریعت احمدی و دین محمدی بود، موجب تأثر و تأسف عمیق گردید.اینجانب این ضایعه دردناک را به زمان (عج)، ی، مردم شریف شهرستان شیراز و بیت محترم و فرزندان گرامی ایشان تسلیت عرض نموده، برای روح بزرگ آن عالم ربانی علو درجات و برای بازماندگان و علاقه مندان صبر جمیل و اجر جزیل از خداوند بزرگ مسئلت می نماییم.انتظار می رود، مردم ولایتمدار شهرستان شیراز آن طور که شایسته مقام آن مرحوم است در مراسم های برگزارشده حضور به هم رسانند.پیام تسلیت فرمانده نیروی انتظامی استان فارسفرمانده انتظامی استان فارس در پیامی رحلت آیت الله ایمانی را تسلیت گفت.در پیام احمدعلی گودرزی فرمانده انتظامی استان فارس آمده است:درگذشت حضرت آیت الله اسدالله ایمانی این عالم جلیل القدر که عمری را در سنگر تهذیب نفس و مبارزه با طاغوت سپری کرد، مایه تأسف و تألم خاطر همگان گردید.اینجانب رحلت این مجاهد فی سبیل الله که نزدیک به ۱۰ سال سمت نمایندگی ولی فقیه در استان فارس و شیراز را به عهده داشتند را تسلیت عرض نموده و از خداوند متعال برای این عالم بزرگ علو درجات و برای بازماندگان به ویژه خانواده ایشان صبر و اجر مسئلت می نمایم.پیام تسلیت مدیرکل اوقاف فارس در پی درگذشت آیت الله ایمانیمدیرکل اوقاف فارس در پیامی درگذشت عام ربانی آیت الله ایمانی سابق ولی فقیه در فارس را تسلیت گفت.حجت ال سید عباس مدیرکل اوقاف و امور خیریه فارس در پیامی درگذشت عام ربانی آیت الله ایمانی سابق ولی فقیه در فارس را تسلیت گفت.در این پیام آمده است:انالله و انا الیه راجعونرحلت یار دیرین و ی و امین ولایت در خطه جنوب حضرت آیت الله حاج شیخ اسدالله ایمانی (ره) محترم ولی فقیه و شیراز را به بیت معظم له و عموم مردم استان فارس تسلیت عرض می نمایم و از خداوند متعال، صبر جمیل و اجر جزیل برای دوستداران ایشان مسئلت می نمایم.پیام تسلیت مسئول دبیرخانه کانون های فرهنگی و هنری مساجد فارسمسئول دبیرخانه کانون های فرهنگی و هنری مساجد فارس با صدور پیامی رحلت آیت الله ایمانی سابق ولی فقیه در استان فارس و شیراز را تسلیت گفت.
متن پیام بدین شرح است:
انالله و انا الیه راجعون
عروج ملکوتی عالم جلیل القدر آیت الله ایمانی، سابق، ولی فقیه در استان فارس و سابق شیراز، سبب تأثر و اندوه فراوان شد، درگذشت آن عالم وارسته و اسوه زهد و تقوی، ثلمه ای بزرگ در عالم پدید آورد.
آن عالم ربانی عمر پربرکت و گران بهای خویش را در راه ترویج فرهنگ ی و خدمت به مردم شریف استان های بوشهر و فارس سپری نمود، ایشان فقیهی وارسته بود که مخلصانه در حمایت عملی از نظام مقدس ی و ی معظم انقلاب لحظه ای دریغ نکرد.
اینجانب بدین وسیله این ضایعه اندوه بار را به پیشگاه مقدس، ولی عصر (عج)، ی (مدظله العالی)، علمای اعلام، حوزه های علمیه، اصحاب مساجد، مدیران و اعضای کانون های فرهنگی هنری مساجد فارس و به طور خاص و ویژه خانواده آن فقید سعید و نیز به امت ولایتمدار استان فارس تسلیت عرض نموده و از خدای متعال برای ایشان که طی مدت تصدی مسئولیت ت ، با خطبه های روشنگر خویش، در تقویت بنیان های مذهبی و فکری مردمان ولایتمدار این خطه شهیدپرور، تلاشی مجاهدانه داشت و پس از سال ها خدمتگزاری صادقانه به آرمان های ولایی، روح بلندش در ملاء اعلی آرام گرفت، از در گاه خداوند منان رحمت واسعه الهی و علو درجات آن عالم متقی را مسئلت می نمایم.پیام تسلیت رئیس شیراز در پی رحلت آیت الله ایمانیرئیس شیراز در پی رحلت آیت الله ایمانی سابق ولی فقیه در فارس پیام تسلیتی صادر کرد.حمید نادگران رئیس شیراز با صدور پیامی رحلت آیت الله ایمانی سابق ولی فقیه در فارس و شیراز را تسلیت گفت.در این پیام آمده است:انا لله و انا الیه راجعونرحلت عالم وارسته، مرحوم مغفور حضرت آیت الله اسدالله ایمانی شیراز و ولی فقیه در استان فارس، مروج فرهنگ دین و دیانت و اسوه تقوی و پرهیزگاری که در تقویت بنیان های مذهبی و فکری مردمان ولایت مدار سومین حرم اهل بیت (ع)، تلاشی مجاهدانه داشت و پس از سال ها خدمتگزاری صادقانه به ملکوت اعلی پیوست، موجب تألم و تأثر اعضای هیئت علمی، کارمندان و دانشجویان شیراز گردید.اینجانب ضمن عرض تسلیت به ت معزز و مردم شریف استان فارس و خانواده محترم ایشان، از درگاه احدیت برای آن فقید سعید رحمت واسعه و برای بازماندگان و بیت محترم، صبر و اجر مسألت می نمایم.پیام تسلیت س رست اداره کل فرهنگ و ارشاد ی استان فارس در پی درگذشت آیت الله ایمانیس رست و کارکنان اداره کل فرهنگ و ارشاد ی استان فارس در پیامی، درگذشت آیت الله اسدالله ایمانی سابق ولی فقیه در استان فارس را تسلیت گفتند.در پیام س رست فرهنگ و ارشاد ی استان فارس آمده است:بسم الله الرحمن الرحیمانا لله و انا الیه راجعونرحلت جلیل القدر آیت الله اسدالله ایمانی ، ولی فقیه در استان فارس و سابق شیراز و مجلس خبرگان ی موجب تأسف و تأثر گردید. ایشان عالمی ساده زیست، نیک ش و از مبارزان صف اول انقلاب و پشتیبان نظام بودند که در سنگرهای متعدد ، علمی و فرهنگی خدمات فراوانی به کشور عرضه داشتند.این عالم ربانی علاوه بر توجه ویژه به نشر و ترویج معارف ی، تألیفات و آثار متعددی در زمینه علوم دینی از خود برجای گذاشتند.مدیران و کارکنان اداره کل فرهنگ و ارشاد ی استان فارس ضمن عرض تسلیت فقدان این بزرگوار به ی، ت و حوزه های محترم علمیه، مردم شریف استان فارس و بیت مکرم ایشان برای آن مرحوم رحمت واسعه و برای بازماندگان صبر و اجر از درگاه خداوند متعال مسئلت می کنند.پیام تسلیت س رست اداره کل آموزش وپرورش فارس در پی درگذشت آیت الله ایمانیس رست اداره کل آموزش وپرورش فارس در پی درگذشت ، ولی فقیه در فارس و شیراز، پیام تسلیتی صادر کرد.در پیام عبدالرسول احمدی س رست اداره کل آموزش وپرورش فارس آمده است:باسمه تعالیاذا مات العالم الفقیه ثلم فی ال ثلمة لایسدها شیءوقتی عالمی فقیه، فوت کند در رخنه و حفره ای ایجاد می شود که هیچ چیزی نمی تواند جای آن را پر کند. ( گرامی )رحلت مجاهد بزرگ، مرحوم آیت اله ایمانی، ، ولی فقیه در استان فارس و شیراز باعث تأثر و تألم همه مردم متدین شیراز و استان فارس گردید.مراقبت در گفتار و کردار این مفسر قرآنی که در مراحل تقوا و تهذیب نفس از علمای بزرگ دینی زمان بود، زبانزد خاص و عام است.اینجانب به نمایندگی از جامعه بزرگ فرهنگیان فارس، درگذشت این عالم فقیه را به معظم انقلاب، بیت شریف آن فقید و مردم شریف استان فارس و شهر شیراز تسلیت عرض می نمایم و برای بازماندگان صبر و اجر و برای آن مرحوم با انبیاء و اولیای الهی را مسألت دارم.پیام تسلیت مدیرکل کمیته امداد فارسدر پی درگذشت آیت الله ایمانیبذرافشان مدیرکل کمیته امداد فارس در پیامی رحلت آیت الله ایمانی سابق شیراز را تسلیت گفت.متن پیام تسلیت بدین شرح است:انا لله و انا الیه راجعونخبر ارتحال عالم ربانی، مجاهد نستوه، یار دیرین و ی مرحوم آیت الله ایمانی محترم ولی فقیه در استان فارس و معزز شیراز و معزز مردم ولایت مدار استان فارس در مجلس خبرگان ی موجب تأسف و تأثر فراوان گردید.خدمات شایسته و تلاش های پیگیر و مستمر آن عالم جلیل القدر در سنگر نمایندگی معظم انقلاب ی در سالیان متمادی بعد از انقلاب از خاطر مردم قدرشناس استان های فارس و بوشهر محو نخواهد شد.اینجانب رحلت آن عالم جلیل القدر را به ساحت حضرت بقیة الله الاعظم روحی الفداه، محضر معظم انقلاب، حوزه های علمیه، مردم انقل استان فارس و سومین حرم اهل بیت علیهم السلام و به ویژه به بیت شریف آن عالم جلیل القدر تسلیت عرض نموده و برای آن عالم ربانی از درگاه احدیت غفران واسعه الهی و علو درجات و برای بازماندگان صبر و اجر جزیل مسئلت دارم.پیام تسلیت مدیرکل میراث فرهنگی فارس در پی درگذشت آیت الله ایمانیمدیرکل و کارکنان اداره میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری با صدور پیامی درگذشت آیت الله ایمانی را تسلیت گفتند.
در متن پیام آمده است:"بسم الله الرحمن الرحیم"انا لله و انا الیه راجعوندرگذشت عالم وارسته حضرت آیت الله ایمانی قدس الله نفس ا کیه، ، ولی فقیه در استان فارس و شیراز موجب تأثر و تأسف عمیق گردید.بی تردید فقدان این شخصیت ممتاز که عمر پربرکت خود را صرف اعتلای ، تحکیم انقلاب ی، علم آموزی و روشنگری دینی نمود، خلأیی ژرف برای بهره مندان از محضر آن عالم بزرگ به شمار می آید.این چهره خدوم در طی مدت تصدی مسئولیت ت ، ضمن حمایت از میراث فرهنگی استان فارس و شهر شیراز سومین حرم اهل بیت (ع)، با خطبه های روشنگر خویش، در تقویت بنیان های مذهبی و فکری مردمان ولایتمدار دیار فارس، تلاشی مجاهدانه داشت و پس از سال ها خدمتگزاری صادقانه به آرمان های ولایی، روح بلندش در ملکوت اعلی آرام گرفت.ضمن عرض تسلیت ارتحال این عالم بزرگوار از خداوند متعال علوّ درجات برای آن مرحوم و صبر جمیل و اجر جزیل برای خانواده ایشان مسألت داریم.پیام تسلیت مدیرکل تبلیغات ی استان فارس پی درگذشت آیت الله ایمانیحجت ال مهر مدیرکل تبلیغات ی فارس طی پیامی درگذشت عالم وارسته و مجاهد خستگی ناپذیر آیت الله اسدالله ایمانی را تسلیت گفت.متن این پیام بدین شرح است:انا لله و انا الیه راجعونخبر ارتحال عالم جلیل القدر، مفسر قرآن کریم حضرت آیت الله حاج شیخ اسدالله ایمانی ی در استان فارس و محبوب شیراز و یار راستین و ی، مردم ولایت مدار استان فارس بخصوص حوزه های علمیه، علماء و فضلاء، ائمه جماعات، هیئت مذهبی و جامعه مداحان را محزون کرد.اینجانب این ضایعه دردناک و فقدان بزرگ را به ی و مردم شریف و ولایتمدار استان فارس به ویژه مردم شهر شیراز و کازرون و بیت محترم و فرزندان گرامی ایشان تسلیت عرض نموده و از خداوند متعال برای آن فقید سعید علو درجات را مسئلت می نمایم.انتهای پیام/ن
گروه خبرگزاری تسنیم- عباس کلاهدوز و محمدعلی سافلی: خیابان نجات اللهی را که به سمت پایین می روید در یکی از کوچه ها دفتر نهادی است که زمان دفاع مقدس رفت و آمد و مراجعه بسیاری داشت: "سازمان جذب و هدایت کمک های مردمی به جبهه ها".حجت ال و المسلمین رحمانی(نفر اول نشسته از سمت راست) در کنار مرحوم حاج احمد و آیت الله پسندیدهبرای مصاحبه وارد ساختمان می شویم تا با حجت ال و المسلمین محمدعلی رحمانی گفت وگو کنیم. "رحمانیِ بسیج"، "رحمانیِ دفتر "، "رحمانیِ ستاد جذب و هدایت کمک های مردمی"، "رحمانیِ مجمع ون"، "رحمانیِ ناجا" اینها عناوینی است که در کشور حجت ال رحمانی را با آن می شناسند اما خودش هنوز خود را یک می داند و به فرمانده کل بسیج بودن در زمان جنگ افتخار می کند. حجت ال و المسلمین محمدعلی رحمانی متولد 1332 در شهر قوچان است. وی در خانواده ای مبارز و مذهبی از به سرشناس قوچان پرورش یافت و پس از پایان تحصیلات مقدماتی وارد حوزه علمیه مشهد شد. پدر وی که از به سرشنای قوچان بود به دلیل همراهی با نهضت به گنبد تبعید می شود و برای آنکه فرزندش در حوزه ای بزرگ رشد کند، وی را به نجف فرستاد. حجت ال رحمانی در سال 1344 پیش از هجرت به نجف، وارد حوزه علمیه این شهر شد و از محضر آیات عظام و علمای اعلام خویی، میرزا باقر زنجانی، محمد صادقی تهرانی ب فیض کرد. در حکمی که برای وی در ابتدای انقلاب می نویسد و او را مسئول ستاد جذب و هدایت کمکهای مردمی به جبهه ها منصوب می کنند، رحمانی را "از مبارزین با سابقه و از دوستان خوب" معرفی می نماید. این دوستی و انس وی با حضرت که همیشه خود را مرید ایشان می داند از همان سالهای تحصیل و مبارزه در نجف شروع شد و تا پایان عمر مبارک ادامه داشت. حجت ال رحمانی در سالهای پیش از پیروزی انقلاب از مبارزین فعال بود که همراه با مرحوم حاج آقا مصطفی و حاج سیداحمد و شهید محمد منتظری فعالیت تشکیلاتی می کرد. وی تا پیروزی انقلاب ی ساواک قرار داشت و بارها دستگیر شد.با پیروزی انقلاب ی وی مسئولیت های مختلفی را برعهده داشت از جمله عضویت در دفتر حضرت ، رسیدگی به مشکلات شهرستان قوچان از طرف ، فرماندهی بسیج مستضعفین در دوران جنگ هشت جنگ تحمیلی و مسئولیت ستاد جذب و هدایت کمکهای مردمی به جبهه ها بخشی از سوابق درخشان وی است.پس از پایان جنگ تحمیلی و در سال 1370 با ادغام نیروی های شهربانی، ژاندارمری و کمیته انقلاب ی از سمت معظم انقلاب به عنوان رئیس سازمان عقیدتی نیروی انتظامی منصوب شد و تا سال 86 این مسئولیت را برعهده داشت. سابقه آشنایی وی با معظم انقلاب آیت الله به پیش از انقلاب و سالهای طلبگی وی در مشهد برمی گردد و آیت الله در حکم انتصاب حجت ال رحمانی چنین می نویسند "با اطلاع از شایستگی و سوابق علمی و عملی جناب عالی و خدمات مأجوری که در طول سالیان گذشته به انجام رسانیده اید و با توجه به نیاز نیروی انتظامی جدید أسیس ، جناب عالی را به ریاست سازمان عقیدتی، آن نیرو منصوب می کنم."حجت ال و المسلمین رحمانی در حال دریافت نشان "نصر" از فرمانده معظم کل قواحجت ال و المسلمین رحمانی از اعضای ارشد مجمع ون مبارز ازجمله تشکل های اصلاح طلب به شمار می رود هرچند که می گوید بعد از حوادث سال 88 دیگر در جلسات این تشکل شرکت نکرده است. این شاگرد راحل هم در دوران مسئولیت در ناجا و هم اکنون نیز، درس خارج فقه و اصول دارد. خبرنگاران تسنیم از این پس قرار است در سلسله گفت وگوهایی به بررسی سیره و زندگی نامه (ره) بدون تحریف بپردازند. پیشتر نیز 21 بخش از این گفت وگوهای تسنیم با شاگردان تحت عنوان "پرونده نهضت نگاهی نو" منشتر شده بود که شامل مصاحبه با آیات سید جواد علم الهدی، فیض گیلانی، علوی گرگانی، قافی یزدی، سیدجعفر کریمی، مرحوم صابری همدانی، سیدرضا بنی طبا، طباطبایی نژاد، مبشر کاشانی، واحدی جهرمی، شبیری زنجانی، منتظری قمی، لنگرودی و مطهری یزدی، دین پرور، وحیدی گلپایگانی، سیدمهدی طباطبایی، میردامادی، میرسجادی، جعفری اراکی و مقدم قوچانی بود که می توانید آرشیو این مصاحبه ها را اینجا ببینید.چکیده گفتگوی حجت ال با تسنیم- سال1341 آغاز این تحرکات بود، من از سال 1342 به مشهد رفتم و در مدرسه نواب که یکی از کانون های نهضت بود به ادامه تحصیل پرداختم. آیت الله حاج آقا حسن قمی هم آن وقت در مشهدبه عنوان محور مبارزات مطرح بود، آن وقتها آیت الله ، آیت الله واعظ طبسی و آیت الله هاشمی نژاد چهره های برجسته ای بودند که در مشهد حضور داشتند.- آقای انواری که 14 سال در زندان بود از پرسیده بود که اگر خدای نکرده شما را کشتند ما چه کار کنیم؟ مخفیانه به آقای انواری گفته بودند که اگر اتفاقی افتاد بدون هیچ کاری به مشهد رفته و از آیت الله میلانی هر حرکتی را سوال کنید.- وقتی اسم را می آوردند به پهنای صورت اشک می ریختند اما طرفدارها و های ایشان در ایران برای اینکه می خواستند مشکل پیدا نکنند و با آن ها برخورد نشود، می گفتند که آیت الله خویی با این مسائل کاری ندارد، که اصلا اینطوری نبود. حضرت آیت الله خویی به آقای مدنی به زبان ترکی می گفت که شما اعلامیه بنویسید من امضاء کنم. تلگراف های ایشان هم وجود دارد.- آیت الله حکیم با این ملاقاتها با حضرت علاقه ویژه به حضرت پیدا د و حضرت بازدید آیت الله حکیم رفتند. که به بازدید آیت الله حکیم رفتند به ایشان گفتند "آقا به هر حال ما از شما انتظار بیشتری داشتیم من می دانم که شما چه قدرت بالایی دارید، آیا شما می دانید که در ایران چه تعداد مقلد دارید؟ ای کاش به ایران می آمدید تا ببینید چه جایگاه قوی دارید."- یکی از شاگردان برجسته آیت الله خویی، آقای آیت الله سید محمد بود که آدم ملایی بود. ایشان به هر دلیل حاضر نبود همراهی کند و وقتی که وارد نجف شد تا بنا به دعوت و طلاب و فضلا درس دادن را شروع کنند، من از شاگردان مشارالیه(آقای ) شنیدم که ایشان گفته بود اینجا نجف است و جا برای حرف های انقل آقای نیست.متن زیر بخش اول گفتگوی ده ساعته تسنیم با حجت ال والمسلمین رحمانی درباره نحوه ورودش به مبارزه و همراهی با در نجف است که از منظرتان می گذرد. بخش دوم این مصاحبه نیز ی ویژگی های شخصیتی آیت الله در روزهای آینده منتشر می شود.تسنیم: با تشکر از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید، حضرت عالی از شاگردان و همراهان (ره) در نجف و سپس در ایران بودید. بفرمایید مبدأ آشنایی شما با (ره) از چه تاریخی بود و ورود شما به نهضت ی از چه زمانی شکل گرفت؟حجت ال والمسلمین رحمانی: بسم الله الرحمن الرحیم، قبل از اینکه ورود خودم را به نهضت ی بیان کنم لازم می دانم فضایی که (ره) به وجود آوردند و باعث شد توجه همه به انقلاب جلب شود را بیان کنم. تقریبا در اوا سال 1341 یعنی در دی ماه اتفاق مخفیانه ای در هئیت ت افتاد. آنهایی که در جریان اتفاقات ت نبودند، متوجه نشدند اما از جمله انی که خودش و اطرافیانش بیدار بودند، (ره) بود.** شاه زمان آیت الله بروجردی نمی توانست هرکاری دوست دارد انجام دهدآن چیزی که حضرت رضوان الله تعالی علیه را به مردم ایران و جهان به عنوان یک مرجع رشید، شجاع، زمان شناس، فقیهی عد خواه و احیاگر شریعت ناب محمدی(ص) معرفی کرد و کم کم در میان همه مجامع ملی، مذهبی، و اقشار مختلف از جمله ت، مردم متدین، احزاب و گروه های ی، غیر ی و عموم طبقات، را ممتاز کرد این بود که ایشان آگاه و بیدار نسبت به مسائل اطرافش بود. زمانی که آیت الله بروجردی زنده بودند شاه نمی توانست هرکاری که دوست دارد انجام بدهد و به همین دلیل نسبت به آینده خود نگران بود و نمی توانست خواسته های خود را اجرا کند چون قدرت مرجعیت را می دانستند و می دانست که این قدرت از کجا ناشی شده است.آن چیزی که ت بعد از فوت آیت الله بروجردی(ره) مخفیانه انجام داد و بعد از کناره گیری امینی شاه به اجرای طرح کندی همت گماشت و در هیئت ت اسدالله علم برای اجرا بوجود آمد و تصویب کرد، لایحه ای به نام انجمن های ای ی و ولایتی بود. این لایحه دو مسئله داشت که افراد آگاه نسبت به آن واکنش نشان دادند، که مورد اول حذف سوگند به قرآن مجید در قانون اساسی مشروطه که زحمت های زیادی برای آن کشیده بودند که شرط سوگند -از شاه گرفته تا بقیه افراد- سوگند به قرآن کریم بود اما این لایحه به دنبال به نتیجه رساندن اه بود لذا سوگند به قران را حذف د.** شاه برای انجمن های ای ی و ولایتی خواب ها دیده بودمسئله دوم هم این بود که در این لایحه برای تشکیل انجمن های ای ی و ولایتی قهرا باید رفراندوم برگزار می شد و نمایندگان دو مجلس یعنی سنا و شورای ملی مشخص می شدند که برای این موضوع خوابها دیده بودند چون علاوه بر حذف سوگند به قرآن کریم، سوگند به کتابهای مقدس -نه کتاب های مقدس آسمانی- را جایگزین کنند. بو ها کتاب مقدس دارند، بهائیت هم که از شیعه جدا شده است توسط محمد علی باب و حسینعلی بهاء مذهب جدیدی را درست د و کت به نام های اقدس و ایقان دارند که مخفی هم می باشد و به ی نشان داده نمی شود. همچنین کتاب قادیانه در هند که این فرقه همانند سایر فرق جعلی دست ساز استعمارگران است. همین فرقه به وسیله سیاست انگلستان در هند بوجود آورده شد. اول هم بعنوان دفاع از بود. کتابهایی بنام "براهین احمدیه" دارند و در دنیا پیروانی دارند و شبکه ای مثل بهائی ها دارند و جامعه احمدیه درست کرده اند. غلام احمد قادیانی، شریعتی جعلی را را برای خود درست کرده و گفت چه ی گفته است که خاتم است من برای قرآن مکمل آورده ام و بر من هم وحی می شود و من آنچه می گویم مستند به وحی الهی است و من خاتم الاوصیا می باشم! وی بسیاری از محرمات قران را مباح کرده است که هدف اصلی استعمار از ایجاد اینگونه ادیان است.دومین موضوع حذف شرط مسلمانان بودن در مورد انتخاب شوندگان بود، یعنی هر ی که می خواهد بیاید، مسلمان باشد یا غیر مسلمان فرقی نمی کند، یکی از پیامدهای عمیق اش این بود که هر ی متعلق به هر مذهبی بود به مجلس می آمد و چون این موضوع هدایت شده بود مسلمانان شیعه در اقلیت قرار می گرفتند و انی به مجلس راه پیدا می د و به کتاب خود سوگند می خوردند، ی هم نمی توانست حرفی به آنها بزند دوم اینکه زمانی که شرط مسلمان بودن برداشته شود مشکل یهودی، ی و زرتشتی که الان هم وجود دارد نبود بلکه مذهب های ساختگی وارد مجلس می شدند.یهودی ها به تورات و یان به انجیل قسم می خورند پس مسلمانان باید به قرآن قسم بخورند. نتیجه این بود که می خواستند با یک قیام و قعود مثل مردم ترکیه که 98 درصد مسلمان هستند اما در حال حاضر قرآن تعطیل است بشویم که آنجا شریعت ی هم دیگر وجود ندارد و حاکمیت لائیک است و اگر همه ی حاکمیت هم مسلمان باشند، نمی توانند بر خلاف قانون اساسی مصوب آتاتورک عمل کنند و تا زمانی که در مجلسین مصوبه آن لغو نشود، نمی توانند مثلا منع حضور با حجاب ها در مراکز آموزشی را لغو ند چون در دنیا پشت این مسائل ریشه استعماری دارد. به عمق این فاجعه توجه داشتند، لذا از پیشگامانی بودند که بلافاصله اطلاعیه دادند و خیلی باتدبیر مراجع را جمع د، گفتند: نباید در مقابل این موضوع ت باشیم، همه هم قبول د. به دنبال اطلاعیه همه مراجع مانند آیات عظام گلپایگانی، شریعتمداری، مرعشی و بزرگان دیگر در جلسه ای که در خانه حضرت آیت الله شیخ مرتضی حائری فرزند موسس حوزه علمیه قم(حضرت آیت الله العظمی حائری یزدی اعلی الله مقامه که حضرت فوق العاده متاثر از سیره و افکار آن حضرت بودند) برگزار شد جمع شدند و اعلامیه ای را همه امضاء د و به نجف فرستادند. بعد از اینکه همه بر این مسئله به اتفاق نظر رسیدند خودش اطلاعیه های روشنگرانه ای را در شرح آثار این قضیه منتشر کرد. به عمق این فاجعه توجه داشتند، لذا از پیشگامانی بودند که بلافاصله اطلاعیه دادند و خیلی باتدبیر مراجع را جمع د، گفتند: نباید در مقابل این موضوع ت باشیم، همه هم قبول د. به دنبال اطلاعیه همه مراجع مانند آیات عظام گلپایگانی، شریعتمداری، مرعشی و بزرگان دیگر در جلسه ای که در خانه حضرت آیت الله شیخ مرتضی حائری فرزند موسس حوزه علمیه قم برگزار شد، جمع شدند و اعلامیه ای را همه امضاء د...در این شرایط ت دید که نمی تواند کاری د، تظاهرات مردمی هم شروع شده بود و به همه علمای تهران، حوزه علمیه قم، دیگر حوزه های علمیه و تمام علمای سراسر کشور اعلامیه داد و وظیفه سنگین ت را به آن ها گوش زد کرد و حدیث اکرم که می فرمایند "إِذَا ظَهَرَتِ اَلْبِدَعُ فِی أُمَّتِی فَلْیُظْهِرِ اَلْعَالِمُ عِلْمَهُ فَمَنْ لَمْ یَفْعَلْ فَعَلَیْهِ لَعْنَةُ اَللَّهِ‏" و بدعت بودن این لایحه را متذکر شد.** با دیدار خصوصی "عَلم" مخالفت لت ایران مسلمان بودند و هستند، چون دین فطری است. هر ی اگر یک ذره ای اهل د باشد می فهمد که باید از دین خودش دفاع د و وقتی که همه مراجع در این موضوع اجماع و اعلام مخالفت د جوری شد که رژیم شاه مانده بود چه کار کند لذا به علما پیغام دادند. به شخص شاه و ت وقت تلگراف زد و دربار دید نمی تواند کاری د، لذا آقای علم را به قم فرستادند و به همه علما پاسخ دادند. آقای علم به منزل هم برای دیدار خصوصی آمد. گفت: من با ی دیدار خصوصی ندارم. بعد از تظاهرات و اعتراضاتی که مردم در ای مختلف از جمله، تهران، قم و دیگر ا برگزار د و همچنین طومارهای که مردم برای حمایت از می فرستادند، ت اعلام کرد که لایحه لغو شده است.هیچ مسلمانی نباید به این موضوع لغو سوگند به قران و حذف شرط مسلمان بودن، بی تفاوت می ماند و شخص شاخصی که دست بر روی این موضوع گذاشت حضرت بود و بقیه مراجع نیز تایید د لذا ت هم بر روی حضرت تمرکز کرد. البته اول خواست اعتنا نکند بعد دید فایده ندارد و همه متوجه شدند که باید از ایشان تبعیت ند. لذا فشارها بر و گرفتن افراد و مسئله سربازی طلاب و بقیه مسائل مطرح شد ولی علمای اصیل در تمام مسائل به این ندا پاسخ دادند و مقلدین آن ها نیز حمایتشان د. مردم متدین ا و روستاها گفتند "شاه چه کاره است که برای ما تعیین تکلیف کند، آیت الله راست می گوید. شما چرا مخفی کاری می کنید." بعد به اطلاع دادند که لایحه لغو شد اما گفت باید در مطبوعات و رسانه های عمومی اعلام کنید که به خاطر مخالفت علما در تاریخ 16 دی ماه این لایحه لغو شده است که این موضوع برای ت بسیار سخت تمام شد و در نتیجه به دستگیری منجر شد چون خیلی پافشاری می کرد.این خبرها سریع در کشور پخش شد. من هم که خدا را شکر در یک خانواده مذهبی بودم از این موضوع آگاه شدم. من از 10 سالگی طلبه شده بودم مشغول به تحصیلات حوزه شدم، پدرم از متدینین و بازاری های معتبر شهرستان قوچان بودند. یک عده از شاه دوستان راه افتادند با موتور در قوچان دور زدند و شعار جاوید شاه می دادند و به آقای و دیگر علما جسارت د. به یاد دارم که طومار هم جمع د. پدرم و دوستانشان گفتند هر این طومار را امضاء کند از اصحاب عمر ابن سعد است. ت هم افرادی را می فرستاد که منبر بروند که منبری های قوی هم بودند بعضی و بعضی دیگر شخصی بودند مردم را می ترساندند. من آن وقت که تازه طلبه شده بودم با پدرم به مسجد می رفتم که پدرم می گفت نباید بگذاریم منبر این آدم ها اینجا پا بگیرد، پدرم به هر بهانه ای که می توانست مردم را از پای منبر این آدم ها بلند می کرد که شب دوم و سوم جمعیت از 2000 نفر به 50 نفر رسیده بود.** آیات ، هاشمی نژاد و طبسی چهره های شاخص نهضت در مشهد بودندسال1341 آغاز این تحرکات بود، من از سال 1342 به مشهد رفتم و در مدرسه نواب که یکی از کانون های نهضت بود به ادامه تحصیل پرداختم. آیت الله حاج آقا حسن قمی هم آن وقت در مشهدبه عنوان محور مبارزات مطرح بود، آن وقتها آیت الله ، آیت الله واعظ طبسی و آیت الله هاشمی نژاد چهره های برجسته ای بودند که در مشهد حضور داشتند، مخصوصا آیت الله طبسی با آن سخنرانی های پرشوری که داشت. آقای هاشمی نژاد هم در مسجد فیل سخنرانی های قوی داشت که ان رژیم برای اظهار قدرت بی دلیل به آنجا حمله د و مردم را کشتند که جلسات بعدی با جمعیت بیشتری برگزار می شد.** توهین شاه به مراجع و تلگراف شدید اللحن داستان مسجد فیل خود زمینه فراگیری نهضت و موضع ضد ی ضد رژیم شاه بود. البته سایر مراجع عالیقدر مخصوصا حضرت آیت الله العظمی میلانی که یکی از حامیان حضرت و انقلاب بود و سایر بزرگان در مشهد مقدس از جمله آیت الله حاج مجتبی قزوینی و... که بهرحال باید برای تفصیل این ماجراها باید به نهضت در اسان مراجعه شود. اجمالاً حضرت و سایر مراجع به شاه و نخست تلگراف زدند و شاه بی اعتنا، با خطاب "حجت ال " به مراجع اهانت کرد و حضرت در 15 آبان 1341 تلگراف شدید اللحنی مخابره کرد که حضرت فرمودند معلوم می شود شاه بنا ندارید به نصیحت علمای اعلام که ناصح ت و مشفق ملت اند توجه کنید. روز به روز مبارزه در سطح کشور گسترش یافت و تبعید به ترکیه و رژیم بعد از تبعید حضرت دست به جنایتهای گسترده از ضرب و شتم مردم تا زندانها و تبعیدهای طولانی مدت از همه اقشار که همراه نهضت بودند از جمله در ا عناصر فعال را می گرفتند. در شهر ما پدرم که کاسب متدین و طرفدار حضرت بود، با خانواده به گنبد تبعید شد.بالای پیت حلبی رفتم و اعلامیه را خواندم و مردم گوش می د. ان شهربانی آمدند و آشوبی ب ا شد، زد و خورد که شروع شد آقایی به من گفت پسر بیا پایین، من پایین آمدم و به مدرسه نواب رفتم. وقتی در خود مدرسه نواب هم اعلامیه می آمد خیلی از دوستان بودند که فداکاری می دمن چون سن کمتری داشتم نسبت به دیگران مصونیت داشتم، وقتی مراجع و علما اعلامیه ای می دادند چون همه مردم باسواد نبودند اعلامیه هایی که روی تیر برق می زدند را یک نفر از بالای پیت حلبی می خواند یکبار خود من در خیابانی که به "بالا خیابان" معروف بود و نزدیک مدرسه نواب بود بالای پیت حلبی رفتم و اعلامیه را خواندم و مردم گوش می د. ان شهربانی آمدند و آشوبی ب ا شد، زد و خورد که شروع شد آقایی به من گفت پسر بیا پایین، من پایین آمدم و به مدرسه نواب رفتم. وقتی در خود مدرسه نواب هم اعلامیه می آمد خیلی از دوستان بودند که فداکاری می د، یا زمانی که آیت الله واعظ طبسی از زندان آزاد می شدند مردم به خاطر دین مداری که داشتند استقبال عظیمی از ایشان می د.چندین مدرسه علمیه خوب در مشهد زیر نظر آیت الله میرزا احمد کفایی پسر مرحوم اسانی که از دوستان در سابق هم بود و برادر بزرگش هم در دوران رضا شاه شهید شده بود، اداره می شد. در سر در مدرسه نواب یک ع زیبا از نصب شده بود. به مرحوم مبین که متصدی مدرسه نواب بود گفته بودند که ع را بردارید. آیت الله واعظ طبسی در مدرسه نواب در همان سر در مدرسه کلاس برگزار می کرد چون جاهای دیگر اذیت می شدند ولی در سردر که دسترسی به آن سخت بود مزاحمتی ایجاد نمی شد. این اتاق حجره حضرت آقای طاووسی بجنوردی از دوستان بنده بود. یک شب عناصر شهربانی تصمیم گرفتند که با لباس شخصی و با همکاری خادم مدرسه از بیرون با نردبان های دو طبقه به سر در برسند و از آنجا هم باید یک نردبان دیگر ع را بردارند. یکی از دوستان ما که آدم بسیار انقل بود آن شب گفت: امشب من می میرم اما نخواهم گذاشت که ع را بردارند.فلفل سیاه، قرمز و نمک را با ماسه قاطی کرد در دو کیسه به من داد گفت من متصدی مدرسه را فراری می دهم. انی که می خواهند ع را بردارند با چوب میزنم و وقتی که مأموران به داخل آمدند تو از پشت شمشادها این ها را به صورتشان بپاش. همین اتفاق هم افتادبعد فلفل سیاه، قرمز و نمک را با ماسه قاطی کرد در دو کیسه به من داد گفت من متصدی مدرسه را فراری می دهم. انی که می خواهند ع را بردارند با چوب میزنم و وقتی که مأموران به داخل آمدند تو از پشت شمشادها این ها را به صورتشان بپاش. همین اتفاق هم افتاد، ساعت 11 شب سکوت کامل بود همه در حال مطالعه بودند. وقتی که ان آمدند یکی از افرادی که فریاد زد فردی مبارز بود که بعدها به دام منافقین افتاد. وقتی که متصدی آمد این طلبه مبارز و مقدمات ما با چوب به جانش افتاد که با ماس از دستش فرار کرد، ده یا دوازده وارد شدند من هم محتویات کیسه را به هوا پاشیدم همشهری ما هم جایی پنهان شد و من هم به حرم رفتم. ساعت دوازده بود که از حرم برگشتم متوجه شدم ایشان را پیدا د و به کلانتری بردند یکی از مدرسین محترم وقت مرحوم آقای عبادی از سخنوران متبحر بود، از من پرسید که چرا حجت ال شعبانی را دستگیر د، برایش توضیح دادم و همراه او به شهربانی رفتیم. به ان شهربانی گفت شما می دانید چه ی را گرفته اید؟ الان به آقای کفایی خبر می دهیم. ان ترسیدند و آن طلبه آن شب آزاد شد و خلاصه اینکه ع جای خودش باقی ماند. بعد این اتفافات جریان فیضیه پیش آمد و مسائل عمومی تر شد.تسنیم: معروف است که بعد از جریان فیضیه، اعلامیه دادند و عید آن سال را عزای عمومی اعلام د و گفتند امسال عید نداریم.حجت ال و المسلمین رحمانی: من به یاد دارم که پدران ما دید و بازدید های عید را انجام ندادند یعنی تحریم حضرت آنقدر بر مردم اثر گذاشته بود. حادثه فیضیه هم حادثه کوچکی نبود، پرت طلاب از پشت بام، شهید نفراتی از طلاب مظلوم، آتش زدن لباس ون و کتابها حتی قرآن و مفاتیح و کتاب های دینی بسیار حادثه بزرگی بود.من با آن سن وسالم به یاد ندارم که ی به این نهضت ایرادی گرفته باشد، بعد از اتمام این جریانات، دستگیری و فشارهای زیادی که برای ایشان به رژیم شد و بالا ه و استقبالی که خبرش همه جا پخش شد همچنین سخنرانی که در همه جا پخش شد، نشان از این داشت که مردم و ت به خوبی رس خود را انجام دادند و ی نهضت هم بصورت طبیعی در نظر عموم اقشار، حضرت بود.هیچ به اندازه به راه واقف نبود. به تمام علما نامه زد و ی را پیدا نمی کنید که به او نامه نزده باشد. وقتی به آن ها نامه می فرستاد، می گفت: شما باید به بقیه این را بگویید. محرم که شد گفتند برنامه این است و برای همه برنامه مشخص د. برای آیت الله العظمی حسینی میلانی نامه نوشتند. یکی از انی که پیک نامه های برای مشهد بود به غیر از ی، آیت الله حاج سید جواد علم الهدی، از شاگردان بود.** نامه به آیت الله میلانی با خطاب "حجت ال "!ایشان(آیت الله علم الهدی) تعریف می د که به گفتم، می خواهم به مشهد بروم فرمایشی دارید. فرمودند یک نامه دارم، آن را به من داد، وقتی پشت نامه را دیدم، نوشته است حجت ال و المسلمین آقای سید محمد هادی میلانی. دست هایم شل شد، در دلم گفتم که آقای میلانی خودش مرجع تقلید است شاید خودش را از هم بالاتر بداند، من چگونه این نامه را به او بدهم؟ متوجه شد و گفت اگر تردید دارید نامه را به من بدهید گفتم خیر؛ گفتند شما ببرید نامه را بدهید. آقای سید جواد علم الهدی شخصاً این موضوع را برای من تعریف می د که در فکر بودم که چگونه نامه را به آیت الله میلانی بدهم، به مشهد رسیدم وقتی به دم در خانه آیت الله میلانی رسیدم جلوی من را گرفت پرسید چه همراه داری؟ گفتم: هیچ، گفت: ببینم. گفتم: یک نامه دارم، نامه را که دید پشتش نوشته شده حجت ال و المسلمین میلانی فکر کرد نامه برای پسر آیت الله میلانی است. از من پرسید نامه برای چه شخصی است. گفتم: برای یکی از آقایانی که در این منزل ن است. آنجا فهمیدم که حضرت حاج آقا روح الله کجاها را می دید و ایشان با دیگران فرق دارد. وقتی نامه را به آقای میلانی دادم یک نگاهی به نام انداخت و باز کرد، تنم به لرزه افتاده بود، چه نوشته است اما در نامه نوشته بود "محضر مبارک حضرت حجت ال و المسلمین سید علمای اعلام آیت الله آقای سید محمد هادی میلانی" و این را با خط زیبا نوشته بود.دیدم که اشک های آیت الله میلانی جاری شد. امضای را بوسید و گفت دستورالعمل بزرگی برای ما آورده است. کل علما را جمع کرد و گفت هر که هر کجا می روید برای تبلیغ وظیفه دارید این اصول نهضت را برای مردم توضیح دهید. اینها کارهایی بود(یعنی ارتباط با علما و ت و مردم) که رستاخیز به پا کرد. وقتی دریای وشان نهضت شروع به حرکت کرد، می دیدید که همه دارند با موج حرکت می کنند در نتیجه دستگاه ها به حوزه ها ریختند و بعد نیز را تبعید د. اقدامات آنقدر بر نوجوانی مثل من و دیگر مردم تاثیرگذاشته بود که در تمامی کشور، مراکز استانها و شهرستانها و حتی روستاها تمثال مبارک حضرت و برخی مراجع عالیقدر دیگر در منازل و مغازه ها بود و موضع گیری عموم مردم علیه رژیم شاهنشاهی از همه اقشار، رژیم را وادار به ع العمل تند کرد. ما در آن زمان هم شهید، هم جانباز و هم تبعیدی از همه اقشار بویژه علما، ون، یان، دانشجویان و متدینین و بازاریها داشتیم.وقتی هم را تبعید د، رژیم شروع به تسویه حساب کرد، از جمله این تسویه حساب ها پدر من بود که همراه خانواده محکوم به تبعید به شهر گنبد شدیم. بعد از این موضوع بود که پدرم به من گفت تو باید یک انقل بشوی، وقتی بحث تبعید خانواده ما به گنبد شد، پدرم باید خانه و مغازه را می فروخت و یا باید به ی واگذار می کرد، چون ان تی دستور دادند که باید بروی من هم اگر قرار بود به گنبد بروم دیگر نمی توانستم طلبه حوزه علمیه مشهد باشم و در گنبد امکان تحصیل طلبگی نبود.** پدرم می گفت "طلبه مثل ماهی سیاه کوچولو است"پدرم به خاطر همین موضوع بسیار متاثر بود. با اینکه کتاب صمد بهرنگی را نخوانده بود همواره مشوق فرزندان و دوستانش برای طلبه شدن بود و می گفت "بچه طلبه مثل ماهی سیاه است وقتی به حوزه می رود رشد می کند اما وقتی به حوزه های بزرگ مثل قم و نجف برود مانند نهنگ خواهد شد." پدرم به خاطر تبعید برای خودش ناراحت نبود می گفت اشکالی ندارد کارگری هم می کنم اما به خاطر تو ناراحت هستم. یکی از ون از نجف آمده بود، پدرم برای طلبه شدن ایشان تلاشهایی کرده بود، آمده بود تا از پدرم تشکر کند و برود پیش خانواده اش که در یکی از روستای قوچان بودند چون تازه ازدواج کرده بود، پدرم از او پرسید چه زمانی به نجف برمی گردی که او گفت: 10 روز دیگر. پدرم گفت پسر من را هم با خود به نجف ببر و به عمویش ملحق کن. (عموی من یکی از علمای نجف بود) اگر این پسر در ایران بماند از درس طلبگی خواهد ماند، البته من هم کمی ترسیده بودم چون ین به مدرسه نواب آمده بودند و طلبه های جوان را به سربازی بردند و ضرب و جرح زیادی برای دستگیری عده ای صورت گرفت.** بعد از تبعید بسیاری از مبارزان به زندان افتادندبعد از تبعید به ترکیه فضا خیلی برای رژیم باز شده بود معلوم بود که تبعید حساب شده بود که از ایران برود و راحت تر بتوانند کارهای خود را انجام بدهند. وقتی به ترکیه تبعید شد بقیه نگران شدند که مراجع را به کشورهای دیگر تبعید کنند، لذا با این اقدامات جریان نهضت فروکش کرد. غیر از بعضی بزرگان، خیلی ها ترسیدند، خیلی از به ها زندگیشان متلاشی شد، بعد از 15 داد و جریان ترور حسنعلی منصور، حاج مهدی آقای عراقی و جمعیت موتلفه و آیت الله انواری در زندان بودند. در مجموع بزرگانی مانند آقای بازرگان، آیت الله طالقانی و اساتید بزرگ حوزه را نیز زندانی د. بعد از تبعید ، شاه دست به یک تسویه حساب قوی زد. حالا متوجه می شویم که چه کار بزرگی شده است. بعد از 10 روز خدا خواست که من همراه آن طلبه به نجف بروم و به عمویم ملحق شوم. اوا سال 1343 بود که به نجف رفتم البته به خاطر اینکه پاسپورت نداشتم مدتی را در مشهر منتظر ماندم، یک ماه و نیم در مشهر منزل آیت الله شیخ سلمان خاقانی ماندم. وقتی خبری از رفتن به نجف نبود ایشان به من گفتند که پیش خانواده ات برگرد تا اوضاع برای رفتن آماده بشود.آنجا بود که متوسل به حضرت المومنین علی ابن طالب(ع) شدم و در رویا دیدم که در نجف اشرف هستم. در اتاقی بودم که حضرت نشسته بودند و به کاتبی گفتند این آقا هم نام من است، اسمش را در دفتر بنویسید و آن فرد اسم من را نوشت. صبح که ازخواب بیدار شدم آقای خاقانی به من گفت که من برای شما بلیط گرفتم.آنجا بود که متوسل به حضرت المومنین علی ابن طالب(ع) شدم و در رویا دیدم که در نجف اشرف هستم. در اتاقی بودم که حضرت نشسته بودند و به کاتبی گفتند این آقا همنام من است، اسمش را در دفتر بنویسید و آن فرد اسم من را نوشت. صبح که ازخواب بیدار شدم آقای خاقانی به من گفت که من برای شما بلیط گرفتم. برو 10 روز در مشهد بمان به خانواده تان هم سر بزن که من به ایشان گفتم نه من امروز حتما به نجف خواهم رفت. نیم ساعت یک ساعت نشد که آقایی آمد و گفت که من می خواهم به عراق بروم. آقای خاقانی گفت این پسر را هم با خود ببر. او گفت 2 هزار تومن می گیرم تا اینکه با 500 تومان راضی شد من را به نجف ببرد.بنابراین اصل آشنایی من با نهضت اول خانواده بود و دوم نیز فضایی که ایجاد کرده بود. واقعاً در زمان ما هر ی که در حوزه بود من نشنیده ام که با مخالف باشد، چون کلام حضرت احیای قرآن و و مکتب اهل بیت بود و نهضت یک نهضت مذهبی است. ایشان از همان اول می گفت من به دنبال استقلال این کشور و ملت هستم.وقتی شاه به قم آمده بود به مردم توهین کرد هم گفته بود که ی به استقبالش نرود مردم هم نرفتند. وقتی شاه آمد دید هیچ نیامده است و به زیارت رفت و بعد با زور مردم روستاهای اطراف را برای استقبال بردند. در سخنرانی خویش در جواب توهین های شاه گفت حرف اضافه نزن وگرنه به مردم می گویم گوشت را بگیرند بیاندازند بیرون که همین طور هم شد. من که به نجف رفتم، دیدم که حوزه علمیه نجف نسبت به آنچه که تعریف می د بسیار متفاوت است . علما و شاگردان و فضلای که از ایران به نجف رفته بودند مانند آیت الله صادقی تهرانی رحمت الله علیه از مجاهدین بزرگ، که 5 بار به محکوم شده بود. جمعی از بزرگان و ون فاضل پیگیر نهضت مثل آیت الله مدنی تبریزی را زیارت .** ماجرای سخنرانی که (ره) در خانه اش به وی پناه داداین مسئله که می گویم مربوط به ما مرحوم آیت الله صادقی تهرانی است. آیت الله حاج حسن صانعی تعریف می کرد، سالگرد آیت الله بروجردی، گفتند برای خواندن فاتحه سر قبر ایشان برویم، چون خیلی با آیت الله بروجردی ارتباط خوبی داشت و مشاور عالی ایشان بودند. وقتی به مجلس ختم رفتیم، به دور و اطراف نگاهی انداخت و پرسید چه ی می خواهد منبر برود، در حالی قرار بر این بود که فقط قرائت فاتحه صورت بگیرد. مرحوم آیت الله آقای محمد صادقی تهرانی گفت من قرار است منبر بروم و مطالبی را امروز خواهم گفت که شما هم نگفتید. جمعیتی که درمسجد اعظم قم هم بودند نظرشان جلب شد که در سخنرانی اش گفت تمام جنایتی که در حال حاضر علیه و قرآن و مکتب می شود، مسئول آن شخص اول مملکت است. مردم هم فریاد می زدند و بغض های که در درون دلشان از این خاندان حبس بود را یکدفعه خالی د. سخنرانی که تمام شد به آقای صانعی گفت که بروید ایشان را از میان جمعیت بیاورید که اگر اینجا بماند یا دستگیر می شود یا همین جا کشته خواهد شد."مرحوم آیت الله آقای محمد صادقی تهرانی گفت من قرار است منبر بروم و مطالبی را امروز خواهم گفت که شما هم نگفتید. جمعیتی که درمسجد اعظم قم هم بودند نظرشان جلب شد که در سخنرانی اش گفت تمام جنایتی که در حال حاضر علیه و قرآن و مکتب می شود، مسئول آن شخص اول مملکت است"با تلاش فراوان بالا ه از جمعیت جدا شده و بهمراه ایشان به منزل رفتند و بعد از 2 یا 3 روز به حضرت عرض کرد آقا وضع بد است ممکن است به خانه شما بریزند. از عمامه سیاهی گرفت و با راهنمایی که به ایشان کرد از خانه خارج شد. به تهران رفت و از طریق فامیلی که در شهربانی داشت متوجه شد هنوز ممنوع ال وج نشده است. اگر می ماند به خاطر اینکه قانون این بود اگر به شخص اول مملکت توهین ید می شوید، او را شهید می د.آن زمان ایام حج بود و به عربستان رفت و در مسجد الحرام و مسجد النبی منبر می رفت و زبان عربی اش هم خوب بود. با جرات بود و هیچ ترسی نداشت. در آنجا دستگیر شدند و حتی اعمال حج را با دست و پای زنجیر شده انجام می دادند. مرحوم علامه عسکری در خاطراتش نوشته است که دیدم که یک نفر دارد با غل و زنجیر اعمال حج را انجام می دهد و می گفتند که از انقل ون و از یاران آیت الله هستند که آقای حکیم در آن سال در مکه بود و با وساطت ایشان آقای صادقی تهرانی را به ایران نفرستادند و ملک سعود به احترام آقای حکیم گفت که بعد از انجام اعمال اینجا توقف نکند که با مساعدت آیت الله العظمی حکیم نجات یافت و به اردن و بعد به نجف رفت.** گفت اگر اتفاقی برای من افتاد از آیت الله میلانی هر حرکتی را سوال کنیدحمایت از نهضت ساده نبود که اگر ساده بود آنقدر زندانی و تبعید و شکنجه نداشتیم و آنقدر خون ها در 15 داد ریخته نمی شد و بعد از تبعید نیز افرادی مانند شهید عراقی به مبارزه در راه نهضت ادامه دادند. آقای انواری که 14 سال در زندان بود از پرسیده بود که اگر خدای نکرده شما را کشتند ما چه کار کنیم؟ مخفیانه به آقای انواری گفته بودند که اگر اتفاقی افتاد بدون هیچ کاری به مشهد رفته و از آیت الله میلانی هر حرکتی را سوال کنید، این موضوعات در هیچ جا گفته نشده است. انی که درباره اختلاف آیت الله میلانی با می نویسند خلاف می نویسند. آیت الله میلانی نسبت به ارادت ویژه ای داشت. وقتی که را در تهران و در زندان قصر زندانی د آیت الله میلانی مخفیانه سوار هواپیما شدند تا به تهران بیایند که در راه و از آسمان شاهرود هواپیما را بازگرداندد.وقتی هواپیما در فرودگاه مشهد نشست استاندار آمد و گفت "چرا بدون هماهنگی ما می خواستید بروید تهران؟ چرا می خواستید آشوب ید؟ من شما را خیلی دوست دارم شما مرجع تقلید هستید. شما در مسجد گوهرشاد درس می دهید شما در صحن رضا می خوانید. از آقای بزرگ تر هستید چرا شما این کار کردید؟ شما را با احترام به منزل می بریم" که ایشان را به خانه بردند ولی به یکی از دوستانشان گفتند شب من را از در پشتی با ماشین به تهران ببر که با یک جیپ به سبزوار رفت و در آنجا ماشینشان اب شد و از آنجا با ماشین دیگری به تهران رفتند. زمینه برای اجتماع علمای بزرگ برای نجات حضرت و برقراری جلساتی در تهران که شرح مفصل دارد و مکتوب است.آیت الله سید احمد خوانساری و آیت الله حائری و آیت الله دستغیب از شیراز و آیت الله محلاتی و دیگر علمای بزرگ ا جمع شدند در تهران و حتی آیت الله شریعتمداری که اطرافیانش نمی گذاشتند به تهران بیاید به تهران آمد. آیت الله میلانی یک تنه ایستاد و گفت: یا ما اینجا می مانیم یا باید آیت الله آزاد بشود. بزرگان آن عصر در نجف آیت الله حکیم، آیت الله شاهرودی، بعد از این ها هم آیت الله خویی که همه این ها آیات اعاظم و بزرگان شیعه هستند، هرکدام به نحوی در حمایت از حضرت و علما و بزرگان و مجاهدان عالی مقام و نهضت همراهی می د ویژه مرحوم آیت الله العظمی خویی رحمةالله علیه.** مبارزی که 2 ماه در خانه آیت الله خویی پنهان می شودتسنیم: بعد از رحلت آیت الله بروجردی رژیم شاه قصد داشت به نحوی زعامت شیعیان از قم به نجف منتقل شود. چرا این اتفاق نیفتاد و اقدامات مراجع قم و علی الخصوص حضرت برای جلوگیری از این مسئله چه بود؟حجت ال و المسلمین رحمانی: شاه خواست مرجعیت در ایران قوی نشود به همین خاطر به آیت الله حکیم تلگراف زد و تسلیت گفت. سفارت ایران در بغداد فعال شد و به خانه آیت الله حکیم رفته و می گفتند که اعلی حضرت به شما علاقه مند است و الا آیت الله حکیم از مجاهدینی است که در ثورة العشرین آدم اسلحه به دوشی بود. آیت الله صادقی تهرانی که در نجف بود، دو ماه سخنرانی پرشور درباره حوادث قم داشتند. سفارت دست به کار می شود تا توسط کنسولگری در کربلا، آقای صادقی را پیدا ند و به ایران ببرند و محاکمه و کنند که آیت الله العظمی خویی ایشان را 2 ماه در خانه اش مخفی می کند که حتی غیر از خودش نزدیکترین شاگردانش نیز با خبر نمی شوند. من وقتی به نجف رفتم همان زمانی بود که آقای صادقی تهرانی در منزل آیت الله خویی مخفی بود، یکی از همشهری های ما که از انقل ها هم بود، آیت الله شیخ محسن غروی مرد شجاعی بود و با عموی من هم بحث بود و جزو سخنران های قوی در 15 داد 1342 در نجف بود. ** چرا فضای نجف آمادگی نهضت را نداشت؟فضای نجف به دو دلیل آمادگی نهضت را نداشت، اول اینکه می گفتند این نهضت ش ت می خورد. کدام نهضت به پیروزی رسیده است که این دومیش باشد و این از طرف عده ای خیلی تبلیغ می شد، ثانیا اینکه ایرانی ها باید هر 6 ماه یا سالی یکبار به ایران می آمدند اما وقتی به ایران می آمدند پاسپورتشان ضبط می شد و نمی توانستند به نجف باز گردند. این موضوع هم ترس داشت چون زندگی داشتند لذا خبرهای تلخی هم می رسید. یک قشری هم بود که می گفتند که هر جا سلطنت رفته جایش را کمونیست ها گرفته است. نمونه بارزش هم عراق بود. من قبلا هم به عراق با پدرم در زمانی که فیصل ثانی سلطنت می کرد سفر کرده بودم. وقتی در زمان عبدالکریم قاسم در عراق کودتا شد کمونیستها سر کار آمدند و آیت الله حکیم هم آن فتوای بزرگ را داد که "الشیوعیة کفر و الحاد" لذا ش ت خوردند. مآلاً بعثی ها به قدرت رسیدند و انتقام از شیعه و حوزه علمیه نجف اشرف بویژه بیت مرحوم آیت الله حکیم و مراجع گرفتند. در نجف خیلی از جریان ش ت نهضت ملی شدن نفت و قدرت یافتن توده ای ها ناراحت بودند و چه بسا مصدق و یارانش را غیر مسلم می دانستند در حالی که بنظر من مصدق ملی و مسلمان بود، علیه هم نمی خواست کاری انجام دهد و همراه آیت الله کاشانی بود. یک دلیل ش تش این بود که به توده ای ها تکیه کرد و وقتی شلوغ شد توده ای ها که فرار د مصدق تنها ماند و ش ت خورد که عمده اش ج وی از مرحوم آیت الله کاشانی بود. در عراق هم به همین شرح بود و به همین خاطر همراهی نمی د. من از آن زمان با جلسه های آیت الله مدنی و آیت الله صادقی آشنا شدم و این بزرگان معمولا هر هفته یک جلسه داشتند مخصوصا جلسات انقل آیت الله صادقی تهرانی.تسنیم: افرادی که با حرکت در نجف مخالف بودند وابستگان چه انی به شمار می رفنتد؟حجت ال و المسلمین رحمانی: انی بودند که با نهضت و اصل نهضت مخالف بودند. می گفتند که خون هایی که ریخته شده است را آقای چگونه می خواهد پاسخ بدهد؟! مرحوم آیت الله حکیم به چند دلیل چنین حرفی را نزده بود و اگر برخوردش با رژیم تند نبود، یکی این که با زیاد آشنا نبود چون به ایران نیامده بود اما آیت الله خویی با آشنا بود، آیت الله بجنوردی نیز با ارتباط داشتند همچنین شاگردانشان نیز با هم ارتباط داشتند اما آیت الله حکیم شاگرد ایرانی انقل زیادی نداشت که با ارتباط داشته باشند، بیشتر عرب ها شاگرد ایشان بودند اما خود آیت الله حکیم اقدام می د و می گفتند که من تلگراف می زنم. مثلا به علمای بزرگ تهران تلگراف می زند مانند مرحوم آیت الله شیخ عبدالله چهل ستونی که از علمای بزرگ تهران بودند و به ایشان می گفتند که به حاکمان طاغوتی بگویید با علما اینجور رفتار نکنند. ایشان نسبت به مسائل بی تفاوت نبود و حتی به هم ایشان تلگراف زدند که شما همراه همه علما تشریف بیارید نجف تا یک تصمیم واحد بگیریم منتهی به خاطر تجربه هایی که داشت این موضوع را اجابت نکرد و در نجف هم در اولین ملاقات با آیت الله حکیم گفتند "دلیل عدم اجابت دعوت شما این بود که خوف این را داشتم که با آمدن ما رژیم اجازه بازگشت ندهد و از شما هم کاری ساخته نباشد." آیت الله حکیم هم پذیرفته بود و من شرح این ملاقات را در خاطراتم نوشته ام.** توهین به شیخ انصاری که آیت الله شاهرودی را سخت متاثر نزل مرحوم آیت الله شاهرودی که می رفتیم، با توجه به اینکه کنسولگری در بیوت بعضی مراجع رفت و آمد داشتند یکه ملاحظاتی را رعایت می د، اما منزل ایشان هر موقع می رفتیم ایشان می نشستند پای حرف های آقای مدنی و سخنان آقای صادقی که خیلی تند هم صحبت می د گوش می کرد و بعضی مواقع مشکلات را با شوخی برطرف می د و بعضی مواقع هم جدی برخورد می د. یک مجله به نام سفید و سیاه در ایران منتشر می شد که توهین بزرگی به شیخ الفقها و المجتهدین حاج شیخ مرتضی انصاری کرد و نوشته بود "شیخ انگلیسی"! آیت الله صادقی یک جلسه را بر پا د و همه را جمع کرد و گفت افتخار ما شیخ انصاری است آن وقت این مجله اینگونه نوشته است که آیت الله العظیم شاهرودی خیلی متاثر شدند. همان زمان من بودم که آیت الله العظمی شاهرودی از نهضت تجلیل د و فرمودند نباید این اهانت به شیخ اعظم انصاری را تحمل کرد.** آیت الله خویی وقتی اسم را می آوردند به پهنای صورت اشک می ریختنداما جایی که بیشتر استقبال می شد در محضر آیت الله العظمی خویی بود که وقتی اسم را می آوردند به پهنای صورت اشک می ریختند اما طرفدارها و های ایشان در ایران برای اینکه می خواستند مشکل پیدا نکنند و با آن ها برخورد نشود، می گفتند که آیت الله خویی با این مسائل کاری ندارد، که اصلا اینطوری نبود. حضرت آیت الله خویی به آقای مدنی به زبان ترکی می گفت که شما اعلامیه بنویسید من امضاء کنم. تلگراف های ایشان هم وجود دارد که به اوتان دبیرکل وقت سازمان ملل تلگراف می زد، به سازمان های ی، به سازمان کنفرانس ی، روسای جمهور اثر گذار، نهادهای اثر گذار، به جمال عبدالناصر نامه می زد یا به رئیس جمهور ترکیه تلگراف می زد که از حوزه ما مرد بزرگی مهمان شما است و ما همه جا فریاد می زنیم که از جانب جباران ایران به ایشان اهانتی نشود. تندترین اعلامیه ها بعد از مربوط به آیت الله خویی است. ایشان یک اعلامیه به یاد ماندنی دارند که در رابطه با نفوذ صهیونیست ها در ایران، از دربار گرفته تا جاهای دیگر که به زبان عربی بود، به فارسی نیز ترجمه شد و من در مشهد آن را در مدرسه نواب برای عموم خواندم. ایشان پا به پای بودند.تلگراف های ایشان هم وجود دارد که به اوتان دبیرکل وقت سازمان ملل تلگراف می زد، به سازمان های ی، به سازمان کنفرانس ی، روسای جمهور اثر گذار، نهادهای اثر گذار، به جمال عبدالناصر نامه می زد یا به رئیس جمهور ترکیه تلگراف می زد که از حوزه ما مرد بزرگی مهمان شما است و ما همه جا فریاد م
گروه معارف: مراسم معمم شدن طلاب حوزه علمیه اصفهان به دست آیت الله مظاهری از مراجع تقلید برگزار شد. به گزارش خبرگزاری بین المللی قرآن(ایکنا) از اصفهان، همزمان با شب عید سعید غدیر خم، مراسم معمم شدن طلاب حوزه علمیه اصفهان به دست آیت الله مظاهری از مراجع تقلید در مدرسه علمیه صدر برگزار شد.در این مراسم آیت الله طباطبایی نژاد، نماینه ولی فقیه در استان و اصفهان و رسول زرگ ور، استاندار اصفهان نیز حضور داشتند.امسال 300 نفر از طلاب حوزه علمیه اصفهان، معمم شدند. جشن معمم شدن طلاب حوزه علمیه اصفهان در شب عید غدیر خم به دست آیت الله مظاهری و با حضور آیت الله طباطبایی و استاندار محترم در مدرسه صدر برگزار شد.
جشن معمم شدن طلاب حوزه علمیه اصفهان در شب عید غدیر خم به دست آیت الله مظاهری و با حضور آیت الله طباطبایی و استاندار محترم در مدرسه صدر برگزار شد.
جشن معمم شدن طلاب حوزه علمیه اصفهان در شب عید غدیر خم به دست آیت الله مظاهری و با حضور آیت الله طباطبایی و استاندار محترم در مدرسه صدر برگزار شد.
جشن معمم شدن طلاب حوزه علمیه اصفهان در شب عید غدیر خم به دست آیت الله مظاهری و با حضور آیت الله طباطبایی و استاندار محترم در مدرسه صدر برگزار شد.
جشن معمم شدن طلاب حوزه علمیه اصفهان در شب عید غدیر خم به دست آیت الله مظاهری و با حضور آیت الله طباطبایی و استاندار محترم در مدرسه صدر برگزار شد.
جشن معمم شدن طلاب حوزه علمیه اصفهان در شب عید غدیر خم به دست آیت الله مظاهری و با حضور آیت الله طباطبایی و استاندار محترم در مدرسه صدر برگزار شد.
جشن معمم شدن طلاب حوزه علمیه اصفهان در شب عید غدیر خم به دست آیت الله مظاهری و با حضور آیت الله طباطبایی و استاندار محترم در مدرسه صدر برگزار شد.
جشن معمم شدن طلاب حوزه علمیه اصفهان در شب عید غدیر خم به دست آیت الله مظاهری و با حضور آیت الله طباطبایی و استاندار محترم در مدرسه صدر برگزار شد.
جشن معمم شدن طلاب حوزه علمیه اصفهان در شب عید غدیر خم به دست آیت الله مظاهری و با حضور آیت الله طباطبایی و استاندار محترم در مدرسه صدر برگزار شد.
جشن معمم شدن طلاب حوزه علمیه اصفهان در شب عید غدیر خم به دست آیت الله مظاهری و با حضور آیت الله طباطبایی و استاندار محترم در مدرسه صدر برگزار شد.
جشن معمم شدن طلاب حوزه علمیه اصفهان در شب عید غدیر خم به دست آیت الله مظاهری و با حضور آیت الله طباطبایی و استاندار محترم در مدرسه صدر برگزار شد.
جشن معمم شدن طلاب حوزه علمیه اصفهان در شب عید غدیر خم به دست آیت الله مظاهری و با حضور آیت الله طباطبایی و استاندار محترم در مدرسه صدر برگزار شد.
جشن معمم شدن طلاب حوزه علمیه اصفهان در شب عید غدیر خم به دست آیت الله مظاهری و با حضور آیت الله طباطبایی و استاندار محترم در مدرسه صدر برگزار شد.
جشن معمم شدن طلاب حوزه علمیه اصفهان در شب عید غدیر خم به دست آیت الله مظاهری و با حضور آیت الله طباطبایی و استاندار محترم در مدرسه صدر برگزار شد.
جشن معمم شدن طلاب حوزه علمیه اصفهان در شب عید غدیر خم به دست آیت الله مظاهری و با حضور آیت الله طباطبایی و استاندار محترم در مدرسه صدر برگزار شد.
جشن معمم شدن طلاب حوزه علمیه اصفهان در شب عید غدیر خم به دست آیت الله مظاهری و با حضور آیت الله طباطبایی و استاندار محترم در مدرسه صدر برگزار شد.
جشن معمم شدن طلاب حوزه علمیه اصفهان در شب عید غدیر خم به دست آیت الله مظاهری و با حضور آیت الله طباطبایی و استاندار محترم در مدرسه صدر برگزار شد.
جشن معمم شدن طلاب حوزه علمیه اصفهان در شب عید غدیر خم به دست آیت الله مظاهری و با حضور آیت الله طباطبایی و استاندار محترم در مدرسه صدر برگزار شد.
جشن معمم شدن طلاب حوزه علمیه اصفهان در شب عید غدیر خم به دست آیت الله مظاهری و با حضور آیت الله طباطبایی و استاندار محترم در مدرسه صدر برگزار شد.
جشن معمم شدن طلاب حوزه علمیه اصفهان در شب عید غدیر خم به دست آیت الله مظاهری و با حضور آیت الله طباطبایی و استاندار محترم در مدرسه صدر برگزار شد.
جشن معمم شدن طلاب حوزه علمیه اصفهان در شب عید غدیر خم به دست آیت الله مظاهری و با حضور آیت الله طباطبایی و استاندار محترم در مدرسه صدر برگزار شد.
جشن معمم شدن طلاب حوزه علمیه اصفهان در شب عید غدیر خم به دست آیت الله مظاهری و با حضور آیت الله طباطبایی و استاندار محترم در مدرسه صدر برگزار شد.
جشن معمم شدن طلاب حوزه علمیه اصفهان در شب عید غدیر خم به دست آیت الله مظاهری و با حضور آیت الله طباطبایی و استاندار محترم در مدرسه صدر برگزار شد.
جشن معمم شدن طلاب حوزه علمیه اصفهان در شب عید غدیر خم به دست آیت الله مظاهری و با حضور آیت الله طباطبایی و استاندار محترم در مدرسه صدر برگزار شد.
جشن معمم شدن طلاب حوزه علمیه اصفهان در شب عید غدیر خم به دست آیت الله مظاهری و با حضور آیت الله طباطبایی و استاندار محترم در مدرسه صدر برگزار شد.
جشن معمم شدن طلاب حوزه علمیه اصفهان در شب عید غدیر خم به دست آیت الله مظاهری و با حضور آیت الله طباطبایی و استاندار محترم در مدرسه صدر برگزار شد.
جشن معمم شدن طلاب حوزه علمیه اصفهان در شب عید غدیر خم به دست آیت الله مظاهری و با حضور آیت الله طباطبایی و استاندار محترم در مدرسه صدر برگزار شد.
جشن معمم شدن طلاب حوزه علمیه اصفهان در شب عید غدیر خم به دست آیت الله مظاهری و با حضور آیت الله طباطبایی و استاندار محترم در مدرسه صدر برگزار شد.
جشن معمم شدن طلاب حوزه علمیه اصفهان در شب عید غدیر خم به دست آیت الله مظاهری و با حضور آیت الله طباطبایی و استاندار محترم در مدرسه صدر برگزار شد.
جشن معمم شدن طلاب حوزه علمیه اصفهان در شب عید غدیر خم به دست آیت الله مظاهری و با حضور آیت الله طباطبایی و استاندار محترم در مدرسه صدر برگزار شد.
جشن معمم شدن طلاب حوزه علمیه اصفهان در شب عید غدیر خم به دست آیت الله مظاهری و با حضور آیت الله طباطبایی و استاندار محترم در مدرسه صدر برگزار شد.
جشن معمم شدن طلاب حوزه علمیه اصفهان در شب عید غدیر خم به دست آیت الله مظاهری و با حضور آیت الله طباطبایی و استاندار محترم در مدرسه صدر برگزار شد.
جشن معمم شدن طلاب حوزه علمیه اصفهان در شب عید غدیر خم به دست آیت الله مظاهری و با حضور آیت الله طباطبایی و استاندار محترم در مدرسه صدر برگزار شد.
جشن معمم شدن طلاب حوزه علمیه اصفهان در شب عید غدیر خم به دست آیت الله مظاهری و با حضور آیت الله طباطبایی و استاندار محترم در مدرسه صدر برگزار شد.
گروه جامعه خبرگزاری فارس: «رضا مقدسی» از فعالین رسانه ای انقلاب که در سابقه کاری خود حضور موثری در بسیاری از رسانه های مکتوب و مجازی را دارد پس از تحمل سال ها رنج همراهی بیماری سرطان، دعوت حضرت حق را لبیک گفت و در ایام عزاداری حضرت زهرا (س)، مهمان اولیا الهی شد.اعلام خبر درگذشت مقدسی، برای بسیاری از افرادی که سال ها در کنار او در جبهه رسانه ای انقلاب ی مقابل دشمن جنگیده بودند، بهت برانگیز و اندوهناک بود.از این رو بسیاری از شخصیت هایی که سابقه آشنایی با او را داشتند و از مرام و مسلک رفتاری و اعتقا آگاه بودند و عشق و علاقه او را به انقلاب ی و ی معظم انقلاب می دانستند در پیام هایی جداگانه، این واقعه را تسلیت گفته و برای خانواده و بازماندگان ایشان طلب صبر د.در ادامه بخشی از واکنش های شخصیت های مختلف به درگذشت این شخصیت انقل را گردآوری کردیم.پیام تسلیت نهاد نمایندگی ی در ها در پی درگذشت رضا مقدسیروابط عمومی نهاد نمایندگی ی در ها پیامی را به منظور تسلیت برای درگذشت رضا مقدسی مدیرعامل سابق خبرگزاری مهر صادر کرد.در متن این پیام آمده است:«خبر درگذشت رو مه نگار با سابقه و مدیر ارشد رسانه ای کشور، جناب آقای مقدسی که پس از ماه ها تحمل بیماری دار فانی را وداع گفت، موجب تأسف و تألم شد.
ایشان از جمله فعالان رسانه ای پیش وت بود که پس از رشادت ها در جنگ سخت در دوران دفاع مقدس، در عرصه جنگ نرم نیز در رسانه های مختلف کشور، کوله بار مبارزه بر دوش گرفت و با تمام قوا در این میدان ایستادگی کرد.این ضایعه را به جامعه رسانه ای، همکاران و همسنگران وی و بخصوص خانواده و همسر صبور ایشان تسلیت عرض کرده و از خداوند متعال برای بازماندگان صبر الهی را مسئلت داریم.»دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی یاد رضا مقدسی را گرامی داشتدر پی درگذشت مرحوم رضا مقدسی، دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی با صدور پیامی یاد و خاطره او را گرامی داشت. متن کامل این پیام به شرح ذیل است:«درگذشت مرحوم مغفور «رضا مقدسی» جامعه خبری متعهد را در اندوه و غمی عمیق فرو برد.
آن مرحوم که در جبهه رسانه ای انقلاب ی چهره ای شناخته شده و و توانمند محسوب می شد، در طول دوران فعالیت خبری خود توانست منشاء خدمات فراوانی باشد و عروج به جهان باقی در ایام فاطمیه «س» بخشی از اجر این خدمات خواهد بود.
دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی ضمن گرامیداشت یاد و خاطره مرحوم رضا مقدسی و عرض تسیلت به همه بازماندگان، علو درجات و رحمت و غفران واسعه الهی را برای آن مرحوم و صبر جمیل را برای بازماندگان از درگاه ربوبی مسئلت دارد.»علی لاریجانی: درگذشت رضا مقدسی رو مه نگار و مدیر بااخلاق رسانه ای موجب تأسف و تأثر شدعلی لاریجانی در پیامی درگذشت رضا مقدسی را تسلیت گفت و برای بازماندگان وی از خداوند متعال صبر طلب کرد.متن پیام به شرح زیر است:بسم الله الرحمن الرحیمانا لله و انا الیه راجعونضمن عرض تسلیت به جامعه خبری و رسانه ای کشور و خانواده محترم ایشان، برای آن مرحوم رحمت و مغفرت الهی و برای بازماندگان صبر و اجر از درگاه خداوند متعال مسئلت می کنم.عباسعلی کدخ : برای او که هم رضا بود و هم مقدس!امروز از فرسنگ ها فاصله خبر ناگواری در رسانه ها منتشر شد. رضا مقدسی دعوت حق را لبیک گفت و به سرای ابدیت شتافت. «رضا» در آ ین دیدار از رضایت خودش از حالش گفت و اینکه راضی است به رضای الهی. او که در رسانه خوش درخشید و با انگیزه عمل می کرد. نگران بود اما نه نگران خود که نگران کشور و جامعه اش. از بی انصافی برخی که منافع ملی را در نظر نمی گیرند، ناراحت بود.او از علاقه اش به ی بزرگوار انقلاب گفت و خیلی چیزهای دیگر. افسوس که دیگر فرصتی برای گپ زدن با هم نداریم. خدایش بیامرزد و به خانواده محترم و عزادارش صبر جزیل عنایت فرماید. من و همه اصحاب رسانه خبرنگاری صادق و مقدسی سختکوش را از دست دادیم.دبیرخانه شورای اطلاع رسانی ت درگذشت رضا مقدسی را تسلیت گفتدبیرخانه شورای اطلاع رسانی ت با صدور اطلاعیه ای درگذشت رضا مقدسی، از مدیران رسانه ای کشور را به خانواده داغدار آن مرحوم و جامعه رسانه ای کشور تسلیت گفت.رضا مقدسی در طول سال های فعالیت فرهنگی و رسانه ای همواره به عنوان یک چهره پیشرو ، ارزشی و ولایت مدار شناخته شده و از او به عنوان رو مه نگار تراز انقلاب ی یاد می شد.بهرام قاسمی سخنگوی وزارت خارجهسخنگوی وزارت خارجه در پیامی که در کانال تلگرامی خود منتشر کرد درگذشت رضا مقدسی را تسلیت گفت. در این پیام آمده است: بهرام قاسمی رئیس مرکز دیپلماسی عمومی و رسانه ای وزارت امور خارجه درگذشت زنده یاد رضا مقدسی از فعالان و مدیران رسانه ای کشور را به خانواده آن مرحوم، همکاران ایشان و جامعه رسانه ای کشور تسلیت گفت و برای وی رحمت و غفران واسعه الهی و برای بازماندگان صبر و اجر مسئلت کرد.حسین جابری انصاری دستیار ارشد خارجهدستیار ارشد امورخارجه در امور ویژه با صدور پیامی درگذشت رضا مقدسی فعال رسانه ای کشور را تسلیت گفت. متن این پیام بدین شرح است:بسم الله الرحمن الرحیم"وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ ﴿155﴾ الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ ﴿156﴾ أُولَئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ ﴿157﴾""و قطعا شما را به چیزی از [قبیل] ترس و گرسنگی و کاهشی در اموال و جانها و محصولات می ‏آزماییم و مژده ده شکیبایان را (155)[همان] انی که چون مصیبتی به آنان برسد می‏ گویند ما از آن خدا هستیم و به سوی او باز می‏ گردیم (156) بر ایشان درودها و رحمتی از پروردگارشان [باد] و راه‏یافتگان [هم] خود ایشانند. (157)"
[سوره مبارکه بقره، قرآن مجید، ترجمه مرحوم محمد مهدی فولادوند]درگذشت مرحوم رضا مقدسی رو مه نگار و مدیرعامل سابق خبرگزاری مهر، پس از طی آزمون دشوار یک دوره بیماری سخت را به خانواده ارجمند و همه دوستان و همراهان وی در رو مه قدس، صدا و سیما، رو مه جام جم، رو مه همشهری، رو مه خبر و خبرگزاری خبرآنلاین، رو مه تهران تایمز و خبرگزاری مهر، روابط عمومی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی و انجمن رو مه نگاران مسلمان تسلیت گفته، از دریابار رحمت الهی برای تازه درگذشته بخشش و مغفرت و برای همه بازماندگان صبر و اجر طلب می کنم.قالیباف: رضا مقدسی از همرزمانم در گردان نصرالله لشکر نصر بودحاج رضا مقدسی، از همرزمانم در گردان نصرالله لشکر نصر، پیش وت و مدیر ارشد رسانه ای، سردبیر اسبق رو مه های قدس، جام جم، خبر و همشهری و مدیرعامل سابق خبرگزاری مهر، که در فرآیند طراحی و انتشار رو مه صبح نو نیز حضور مؤثر داشت، بعد از تحمل سختی های بیماری سرطان، از میان ما رخت بربست.این فقدان را به خانواده محترم وی، به ویژه همسر ارجمند ایشان که خود از خانواده معظم هستند و در ایام سخت بیماری و رنجوری همدلانه در کنار ایشان بودند و روزهای سخت و تلخی را صبورانه سپری د تسلیت عرض می کنم و برای ایشان و سایر بازماندگان، صبر و اجر و برای حاج رضای عزیز رحمت واسعه الهی و علو درجات را خواهانم.تسلیت مرکز ارتباطات و تبلیغات دفاعی ستادکل نیروهای مسلح برای درگذشت رضا مقدسی مرکز ارتباطات و تبلیغات دفاعی معاونت فرهنگی ستاد کل نیروهای مسلح در پیامی درگذشت رضا مقدسی از پیش وتان و فعالان رسانه ای کشور را تسلیت گفت.در بخشی از این پیام با اشاره به سوابق درخشان رضا مقدسی در بخش های مختلف تحریریه صداوسیما، رو مه جام جم، همشهری، مدیرعاملی خبرگزاری مهر و مدیرمسئولی رو مه بین المللی تهران تایمز، آمده است: تلاش و تعهد وی در طول سال های فعالیت فرهنگی و رسانه ای به عنوان چهره ای پیشرو، از وی رو مه نگاری مسئولیت پذیر، ارزشی، اخلاقی و ولایت مدار در تراز انقلاب ی ترسیم کرده بود.مرکز ارتباطات و تبلیغات دفاعی معاونت فرهنگی ستاد کل نیروهای مسلح، ضمن تسلیت درگذشت این فعال فرهنگی به جامعه رسانه ای کشور و خانواده محترم ایشان، برای آن مرحوم علو درجات و رحمت واسعه الهی و برای بازماندگان صبرو اجر از درگاه خداوند مس می نماید.محمدباقر نوبخت: رضا مقدسی چهره ارزشمند و اخلاقمدار رسانه ای بودنوبخت در پیامی توئیتری نوشت: فقدان این چهره ارزشمند و اخلاقمدار رسانه ای که چندسال رنج بیماری را تحمل کرد، به خانواده و بازماندگان و جامعه رسانه ای کشور تسلیت می گوییم.سید نظام الدین : «آقا رضا» کبوتر حرم بود! که مدیرعامل سابق خبرگزاری فارس بود و رابطه دیرینه ای با مقدسی داشت، نوشت:تا مقداد برسد قدری مقابل بیمارستان معطل شدم. وقتی به اتاق رسیدیم حاج آقا رئیسی رفته بود. آق روی تخت دراز کشیده بود با بدنی نحیف و صورتی تکیده، اما گل خنده را چنان به رویمان شکفت که نه رنج خودش معلوم شد و نه غم ما . حاج آقا برایش تبرکی رضا(ع) آورده بود و او مشعوف و خوشحال؛ انگار نه انگار ساعتی پیش ها به او گفته اند شیمی درمانی هم دیگر جواب نمی دهد و ماندن در بیمارستان بی فایده است.
گفتم:«حاج رضا! من تازه دارم میرم مشهد، قراره همشهری تو و رضا بشم». انگار منتظر همین جمله بود. سر سخن باز کرد و ما را برد تا کوچه پس کوچه های خاطرات 40 سال پیش. کودکی که مغازه پدری اش به داخل حرم رضا(ع) باز می شد و محل بازی اش، صحن کهنه آقا.
گفت که خانه پدری اش چند بار در اطراف حرم تغییر کرده و یک دور، گرداگرد حرم چرخیده .سر آ هم آهی کشید و گفت: انگار کبوتر حرم بودیم!
آن شب، آ ین دیدار من با رضا مقدسی بود. این یکی دوماهی که به مشهد آمده ام، خیلی اوقات به یادش بودم و برایش دعا می . هفته پیش که بعضی دوستان رسانه ای از تهران به مشهد آمده بودند، توفیقی شد تا از نقاره خانه حضرت، روبروی گنبد طلا به آقا سلامی بدهیم و همنوا با دم گرم آقاایمان شمسایی، امین الله بخوانیم. شفای عاجل رضا مقدسی دعای همه دوستان بود از حضرت.
اما گویی این کبوتر حرم، بیشتر شوق پ داشت تا ماندن و روح بلندش از جسم صبورش، جدا شد و از میان ما پرکشید.
رضا مقدسی، مدیر رسانه ای انقل که همکاران و هم سنگران به درستی «رو مه نگار تراز انقلاب ی» لقبش داده اند، حقیقتاً مرد اخلاق و تقوا و بصیرت بود. او که کار رسانه ای را به صورت جدی در مشهد و از رو مه قدس آغاز کرده بود، پس از عزیمت به تهران و اجرای موفق طرح سراسری این رو مه ، در رسانه های دیگر نیز مسئولیت های مختلفی را بر عهده گرفت که تقریباً در همه آنها خوش درخشید.
آق در فراز و فرودها و تحولات و اجتماعی سالیان اخیر به رغم آنکه در همه صحنه ها حاضر و به تعبیری وسط میدان بود، اما چنان تقید به اخلاق نیکو داشت که به یاد ندارم ی از او رنجیده خاطر باشد یا درباره او جز به خوبی یاد کند. با این وجود او بصیر و زمان آگاه نیز بود. دفاع از مبانی انقلاب و جایگاه ولایت را وظیفه خود می دانست و در این مسیر حتی با دوستانش هم تعارف نداشت.
این چند سال سخت و طاقت فرسایی هم که بیماری جانکاه، محمل امتحان الهی اش شد؛ حاج رضا مقدسی کوه صبر بود. اهل گلایه و شکایت نبود. در همه جلسات فعال و پویا حاضر می شد و تا آنگاه که بیماری زمین گیرش نکرد، با روحیه ای عالی یک لحظه دست از تلاش و مجاهدت برنداشت.
دیروز که داخل صحن انقلاب با پیامک، خبر رفتنش بر سرم آوار شد؛ یاد جمله آ ش افتادم که گفت: انگار کبوتر حرم بودم!
نگاهی به گنبد طلا و کبوتری که آن بالا کنار پرچم داشت می چرخید.
درود و رحمت بیکران خداوند بر او باد!علی دار معاون سازمان صداوسیماپرویز اسماعیلی: رضا مقدسی صدد ترویج توامان ارزش های ی و انقل بودپرویز اسماعیلی معاون ارتباطات و اطلاع رسانی دفتر رئیس جمهور در پیامی، درگذشت رضا مقدسی فعال رسانه ای و مدیرعامل سابق این خبرگزاری را تسلیت گفت. متن این پیام به شرح زیر است:بسم الله الرحمن الرحیم
انا للّه و انا الیه راجعونضایعه درگذشت برادر متدین و ارجمندمان مرحوم رضا مقدسی که پس از مدتها تحمل رنج بیماری به لقاء الهی شتافت، موجب تألم و تاثر فراوان شد.این رو مه نگار بااخلاق و مدیر متعهد عرصه رسانه ای کشور، در مسئولیت های مختلف حرفه ای، از گزارشگری و دبیری خبر تا مدیرمسئولی رسانه ها و مسئولیت های صنفی، با تلاشی صادقانه و مستمر، در صدد ترویج توامان ارزش های ی و انقل و همچنین ایفای مسئولیت های ملی و اجتماعی بود.اینجانب فقدان آن همکار پیش وت را به عموم جامعه مطبوعاتی و خبری، همکاران و به ویژه خانواده محترم ایشان تسلیت می گویم و از درگاه خداوند متعال برای آن فقید سعید رحمت واسعه، و برای عموم بازماندگان صبر و اجر مسألت دارم.رئیس دفتر رئیس جمهور درگذشت رضا مقدسی را تسلیت گفتمحمود واعظی رئیس دفتر رئیس جمهوری و رئیس شورای اطلاع رسانی ت با انتشار پستی در اینستاگرام درگذشت رضا مقدسی رو مه نگار و مدیر رسانه ای را به خانواده این مرحوم و جامعه رسانه ای کشور تسلیت گفت.در این پیام آمده است: درگذشت جناب آقای رضا مقدسی که از فعالین باسابقه رسانه و اطلاع رسانی بود را به خانواده رسانه ای کشور و همچنین خانواده محترمشان تسلیت می گویم برای این مرحوم از درگاه خداوند علو درجات و برای بازماندگان سلامتی و صبر آرزومندم.انجمن رو مه نگاران مسلمان درگذشت «رضا مقدسی» را تسلیت گفتانجمن رو مه نگاران مسلمان با صدور پیامی درگذشت رضا مقدسی مدیرعامل پیشین خبرگزاری مهر را به جامعه رسانه ای کشور تسلیت گفت.در این پیام آمده است: سفر ابدی برادر گرانقدر و ولایتمدارمان جناب آقای «رضا مقدسی» مدیرعامل سابق خبرگزاری مهر و یکی از یاران صدیق نظام مقدس جامعه رسانه ای کشور را عزادار کرد.در بخش دیگری از این پیام آمده است: برادر ایمانی و همکار ارزشمندمان «رضا مقدسی» که صاحب قلمی متعهد به ارزش ها و آرمان های والای انقلاب بود پس از سال ها تحمل رنج بیماری، زندگی دنیوی را واگذاشت و به دیار باقی شتافت.در ادامه این پیام ضمن گرامیداشت یاد و خاطره «رضا مقدسی» که یکی از اعضای با سابقه انجمن رو مه نگاران مسلمان بود تاکید شده است: این فعال عرصه رسانه، عمر کوتاه و شریف خود را صرف دفاع از و انقلاب کرد و لحظه ای عافیت جویی و مرعوبیت در برابر دنیای دون را تجربه نکرد.در این پیام همچنین آمده است: آن یار سفرکرده وارستگی، صداقت و سختکوشی حرفه ای را در مشی فردی و اجتماعی اش به روشنی نمایان ساخت و خود تبدیل به الگویی از رو مه نگار در تراز انقلاب ی شد.در بخش پایانی این پیام عنوان شده است: دوستان و همدلان و همکاران «رضا مقدسی» عزیز در انجمن رو مه نگاران مسلمان دوری او را ضایعه ای برای جامعه رسانه ای کشور توصیف می کنند و از درگاه حضرت حق، برای روح پرفتوحش، آرامش و غفران الهی و برای خانواده ارجمند و به ویژه فرزندانش صبر و شکیبایی مسئلت دارند.تسلیت دبیر ستاد توسعه فرهنگ علم، فناوری و اقتصاد دانش بنیانپرویز کرمی دبیر ستاد توسعه فرهنگ علم، فناوری و اقتصاد دانش بنیان با انتشار پیامی درگذشت رضا مقدسی مدیرعامل پیشین خبرگزاری مهر را تسلیت گفت.کرمی در پیام خود آورده است: رضا مقدسی، از رنج هایی که می بُرد، چند نهالی نشاند که ثمرات اش آگاهی و مهر و دانایی بود. رفتنِ دغدغه مندی همچون او، بسیار زود بود و همه ما را در بهت و اندوه بسیار فرود برد. او گرچه باتجربه و کوشا بود، اما سیمای جوان و دلِ آگاهش، پیرامونش را تازه و نو می کرد و تغییراتی با رنگ و بوی تعالی می ساخت.مشاور معاون علمی و فناوری رئیس جمهوری، در بخش دیگری از پیام خود ضمن تسلیت این ضایعه به جامعه رسانه ای کشور گفته است: «آرزومندم روح بزرگوارش قرین آرامش و رحمت خداوندی باشد و خانواده داغدارش در تحمل این غم سترگ؛صبور. این ضایعه را به خانواده محترم مقدسی و جامعه فرهنگ و رسانه کشور تسلیت می گویم.»سیدعباس صالحی: متن پیام سیدعباس صالحی برای درگذشت این مدیران ارشد رسانه ای کشور به شرح زیر است:«درگذشت رو مه نگار متعهد و مدیر ارشد رسانه، مرحوم رضا مقدسی پس از تحمل دوره سخت بیماری موجب تاثر و تالم شد.این ضایعه را به خانواده محترم زنده یاد مقدسی به ویژه همسر صبور ایشان و جامعه مطبوعاتی و رسانه ای صمیمانه تسلیت می گویم و از درگاه خداوند متعال برای آن عزیز از دست رفته علو درجات و برای بازماندگان معزز صبر و اجر مس دارم.»کیوان خسروی مدیر روابط عمومی شورای عالی امنیت ملیکیوان خسروی معاون فرهنگ و ارتباطات و سخنگوی شورای عالی امنیت ملی طی پیامی درگذشت رضا مقدسی را به خانواده محترم ایشان و جامعه رسانه ای کشور تسلیت گفت.در بخشی از این پیام آمده است؛ تلاش بی وقفه در سنگر دفاع از ارزش های انقلاب ی وجهد وثیق ایشان در اطلاع رسانی صادقانه و اهتمام به تبیین دستاوردهای کشور از ویژگی های ممتاز مرحوم مقدسی بود.
اینجانب درگذشت این پیش وت و مدیرموفق رسانه را به خانواده ایشان و جامعه خبری تسلیت می گویم و برای آن مرحوم رحمت و مغفرت و برای بازماندگان صبر و اجر از درگاه خداوند متعال مسئلت دارم.غلامعلی حداد عادل: بسمه تعالیدرگذشت برادر متعهد وبا اخلاق، رو مه نگار تراز انقلاب ی، رضا مقدسی موجب تاسف اینجانب گردید.روحیه خوب ایشان دربستربیماری نشان ازایمانی قوی به خدای متعال بود.ضمن تسلیت به خانواده او به ویژه همسر، فرزندانش واهل رسانه، برایش ازخداوندمتعال مغفرت مسئلت می کنم.رئیس سازمان بسیج رسانه: «رضا مقدسی» تقدس قلمش را به مطاع ناچیز دنیا نفروختمسعود بصیری مسئول سازمان بسیج رسانه در پیامی درگذشت «رضا مقدسی» رو مه نگار ولایت مدار را تسلیت گفت.پیام وی به شرح ذیل است:رضا مقدسی عزیز، خبرنگاری حرفه ای، متعهد، دلسوز و خلاق درگذشت. خبری که شنیدن آن برای اهالی رسانه فارغ از گرایش های ، دردناک بود.رضا مقدسی که در طول سال های عمر فرهنگی و رسانه ای خود، همواره به عنوان یک چهره ارزشی و ولایت مدار و خلاق شناخته شده به طوری که از او به عنوان رو مه نگار تراز انقلاب ی یاد می شود. وی از سن 20 سالگی و در رو مه قدس دست به قلم شد و تعهد را جوهر قلمش کرد.در ادامه حیات رسانه ای و دوران خدمتش به این مرز و بوم، مسئولیت هایی نظیر پروژه سراسری رو مه قدس و سردبیری و معاونت مدیر مسئول این رو مه در تهران را عهده دار شد و بعدها در بخش های مختلف تحریریه صدا وسیما، دبیری سرویس های جامعه و رو مه جام جم، قائم مقامی مدیرمسئول همشهری، مدیرمسئولی رو مه خبر، مدیرعامل شرکت ارتباطات رو مه ایران، مدیرمسئولی رو مه بین المللی تهران تایمز و مدیرعاملی خبرگزاری مهر ایفای نقش کرد.نقشی ماندگار که خاطرش را در دل های همکاران و اهالی رسانه، برای ابد حک کرد و جایش تا ابد در قلوب ما خالی خواهد ماند.روحش شاد و خاطرش گرامیجامعه ی ین درگذشت رضا مقدسی را تسلیت گفتروابط عمومی جامعه ی ین با انتشار پیامی درگذشت رضا مقدسی را تسلیت گفت.در ابتدای این پیام امده است: فقدان رو مه نگار متعهد و ارزشی، مرحوم حاج رضا مقدسی برای جامعه رسانه کشور مصیبت بزرگی است. رسانه های مکتوب و خبرگزاری ها سال ها از تلاش های خالصانه و متعهدانه ایشان بهره مند گردیدند و اکنون خاطره ای خوش از آن فقید سعید در اذهان فعالان حوزه رسانه باقی مانده است.روابط عمومی جامعه ی ین در این پیام ضمن عرض تسلیت درگذشت مرحوم رضا مقدسی به تمامی همکاران رسانه ای و مخصوصا دوستانی که سال ها ارتباط نزدیک با ایشان داشتند، از درگاه ایزد منان بران آن مرحوم علو درجات و برای خانواده ایشان صبر و اجر جزیل مسئلت داشته است.ابراهیمی ترکمان: رضا مقدسی مدیر متعهد، متدین، دلسوز و اخلاق مدار بودابوذر ابراهیمی ترکمان رئیس سازمان فرهنگ و ارتباطات ی در پیامی درگذشت مرحوم رضا مقدسی، فعال رسانه ای و مدیرعامل سابق خبرگزاری مهر را تسلیت گفت.متن پیام ابوذر ابراهیمی ترکمان به این شرح است:بسمه تعالی
کل نفس ذائقه الموت
از شنیدن خبر رحلت دوست عزیزم مرحوم رضا مقدسی از مدیران متعهد، متدین، دلسوز و اخلاق مدار در ایام سوگواری شهادت بانوی دو عالم حضرت صدیقه کبری (س) بسیار متاثر شدم و هر گاه از حالش می پرسیدم، فقط پاسخش کلمه «خدا را شکر» بود. امیدوارم خداوند پاداش لئن شکرتم لازیدنکم را که همانا منزلت شاکر در نزد رب الارباب است، در حق این برادر عزیز مستجاب نماید. از خداوند متعال غفران الهی و رحمت واسعه برای آن فقید سعید مسئلت نموده این ضایعه و فقدان آن عزیز را به علاقه مندان، اصحاب و فعالان رسانه ای، بازماندگان و خانواده معزز تسلیت عرض می نمایم و برای بازماندگان صبر و اجر آرزومندم.سیدمحمود رضوی تهیه کننده سینمارضوی در کانال تلگرامی خود در خصوص رضا مقدسی نوشت:حاج رضا روحت شادسال ١٣٧٢ اولین باری بود که حاج آقا رضا مقدسی را در اتحادیه انجمن های ی دانش آموزان اسان دیدم ، اگر اشتباه نکنم آن روزها عضو شورای سردبیری رو مه قدس بود، دو سه نفری از بچه های اتحادیه را با خودش برده بود رو مه و آنجا خبرنگار افتخاری شده بودند و به مناسبت همان دوستان نامش را زیاد می شنیدم و به مناسبت حضورش در رو مه قدس شدم مشتری ثابت رو مه اش، صبحی نبود که بیدار شوم و رو مه اش را نخوانده به مدرسه بروم! مسیر تقدیر و روزگار همه ی ما را از مشهد به تهران آورد و در تهران رفاقتمان نزدیکتر شد و رخدادهای مارا به هم نزدیکتر می کرد و در این سالها غیر از اخلاق و انسانیت از او هیچ ندیدم.چند سال قبل که بیماری به سراغش آمد با توکل به خدا و توسل به اهل بیت (ع) و حمایتهای بی دریغ همسر صبور و مکرمه اش و روحیه ی خوب از پس این بیماری برآمد و سر پا شد.ماه رمضان سال قبل اما دوباره به سراغش آمد، حاج رضا همان حاج رضا بود با همان توسل، توکل و روحیه و مراقبت های بیش از اندازه ی همسر محترمه اش، اما این بار بیماری آمده بود که او را ببرد.آ ین بار قبل از سفرم به دیدارش رفتم، از کارهایم پرسید و دلش می خواست آنها را ببیند، درد داشت اما در همان اوج درد حال رفقا از جمله آقا بهروز شعیبی را جویا شد و از دارکوب پرسید.در سفر بودم به فرشاد مهدی پور پیام داده بود که برای جشنواره خانواده اش را فراموش نکنم و به همین هوا در اوج گرفتاری دائم به یادشان بودم.تو همین روزهایی که تازه از سفر برگشته بودم خواب دیدم مجلس روضه ای برقرار است و حاج رضا سالم و سلامت جلوی در ایستاده، حالش خوب شده بود، بیدار شدم، سادگی و خوشحال شدم، به فرشاد زنگ زدم و تعریف ، قدری سکوت کرد و گفت حال حاج رضا مساعد نیست، کاش خواب را ندیده بودم. ٤شنبه روی تلفن همراهشان زنگ زدم و با حاج خانم صحبت و خواستم برای دیدن ها توسط خانواده هماهنگ کنم و گفتم از در منزل مزاحمتی نیست، شرایط سینما را برای حاج آقا در منزل فراهم کنیم، گفتند حال عمومی مساعد نیست و دعا کنیم بهتر بشوند و حتما خوشحال می شوند.امروز تعبیر خوابم را دیدم، ایام فاطمیه وسط ایام روضه ی مادر، حاج رضا رفت و نشد برویم با هم ها را ببینیم.اما خاطراتش با همه ی ما هست.خدا به همسر محترمه، فداکار و صبور ایشان اجر و صبر عنایت کند و برای دل ٣ فرزند عزیزش از خزانه غیبش جبران فقدان پدر را بنماید.ایمان شمسایی مدیرمسئول رو مه قدسیادداشت ایمان شمسایی مدیرمسئول رو مه قدس -اولین رسانه ای که مرحوم مقدسی در آن فعالیت کرد- درباره دریافت عنوان خادمی رضا توسط آن مرحومسرتیپ بهمن کارگر رئیس بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدسدر پیام ایشان آمده است:خانواده محترم مرحوم رضا مقدسیسلام علیکمبا احترام ؛ عروج برادر انقل ، بصیر و حزب الهی رضا مقدسی به دیار باقی را تسلیت عرض می کنم.فقدان این عزیز متخصص و متعهد در عرصه رسانه ای انقلاب ی و کشور جبران ناپذیر است . امیدوارم سبک زندگی و رفتار حرفه ای همراه با اخلاق ی و مشی انقل رضا مقدسی عزیز الگوی عملی دست اندرکاران رسانه ای نظام مقدس ایران قرار گیرد .ان شاءالله روح این عزیز سفر کرده با حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) محشور باشد.حسین انتظامی:در پیام انتظامی به مناسبت درگذشت رضا مقدسی آمده است:«... و حسن اولئک رفیقامدیر، رو مه نگار و فعال رسانه ای کشور، رضا مقدسی عزیز در ایام شهادت بانوی گرامی و چهلمین فجر انقلاب ی به لقاءالله پیوست.با تأسف و اندوه فراوان، این واقعه ناگوار را به همسر صبور، فرزندان نازنین و بستگان محترم او و نیز خانواده رسانه ای کشور تسلیت می گویم. تلاش های پیوسته او از سال های رو مه قدس تا جام جم، همشهری، خبرآنلاین و خبرگزاری مهر در صفحه مدیریت فرهنگی و رسانه ای کشور ثبت خواهد ماند. از خدای مهربان می خواهیم که به پاس تلاش های صادقانه آن یار دیرین، او را که مصداق «و منهم من ینتظر» بود با دوستان شهیدش محشور کند».محمد سلطانی فر:در پیام سلطانی فر آمده است:«انا لله و انا الیه راجعوندرگذشت همکار گرامی و رو مه نگار متعهد و با سابقه کشورمان که ماه های متمادی متحمل رنج بیماری بود، موجب تاثر و تالم شد. این ضایعه را به خانواده گرامی، دوستان، همکاران و همچنین جامعه رسانه ای کشور تسلیت عرض می کنم. از خدای متعال برای آن مرحوم غفران و رحمت الهی و برای بازماندگان ایشان صبر و اجر مس می کنم. رضا مقدسی فعال رسانه ای و مدیرعامل سابق خبرگزاری مهر که سابقه فعالیت در رو مه های جام جم، همشهری، خبر و قدس را نیز دارد، صبح امروز 13 بهمن بعد از یک دوره طولانی تحمل بیماری گوارشی، در سن 50 سالگی دار فانی را وداع گفت».قاضی زاده هاشمی :متن پیام تسلیت سید حسن هاشمی، بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، به مناسبت درگذشت رضا مقدسی، مدیر متعهد و اخلاق مدار رسانه ای کشور به شرح زیر است:انا لله و انا الیه راجعون«رضا مقدسی» هم از میان ما رفت؛ رفت تا در جوار رحمت پروردگار، زندگی حقیقی را آغاز و آرامش واقعی را تجربه کند. چهره آرام، لبخند دلنشین، اخلاق مداری، راستی و صداقت رضا مقدسی اما تا همیشه در خاطر دوستان و همکاران و اصحاب رسانه باقی است تا شاید یامی شود برای دل های داغدار و چشمان اشکبار از رفتنش.فقدان آن برادر عزیز را که در ایام شهادت فاطمه زهرا (س) آسمانی شد، به همسر گرامی، فرزندان و خانواده ارجمندش تسلیت می گویم و از درگاه خداوند منان برای ایشان رحمت و مغفرت و برای بازماندگان، شکیبایی و طول عمر با عزت خواهانم.علی اکبر ولایتی:ولایتی با انتشار تصویری از رضا مقدسی، درگذشت این فعال رسانه ای کشور را تسلیت گفت. ولایتی در این پیام نوشت:بسم الله الرحمن الرحیمانا لله و انا الیه راجعونخبر درگذشت مدیر متعهد، متدین و فعال رسانه ای کشور، مرحوم رضا مقدسی که پس از تحمل بیماری دعوت حق را لبیک گفت موجب تاسف و تاثر گردید.اینجانب درگذشت آن مرحوم را به جامعه رسانه ای و مطبوعاتی کشور، علاقه مندان و به ویژه خانواده ایشان تسلیت عرض نموده، از خداوند متعال برای آن مرحوم علو درجات و رحمت واسعه و برای بازماندگان صبر و اجر مسئلت دارم.حجت ال خاموشی:رئیس سازمان تبلیغات ی با صدور پیامی درگذشت وی را تسلیت گفت. در این پیام آمده است:درگذشت تأسفبار مرحوم مغفور مرحوم مغفور آقای رضا مقدسی، مدیر ارشد و پیش وت عرصه ی رسانه و مدیرعامل سابق خبرگزاری مهر، که پس از تحمل یک دوره طولانی بیماری صبح امروز دعوت حق را لبیک گفت، به خانواده آن مرحوم و بخصوص به جامعه ی رسانه ای کشور تسلیت عرض می نمایم. با فقدان این فعال نمونه و ارزشمند عرصه ی رسانه و خبر فضای رسانه ای کشور یکی از شایستگان خود را از دست داد و به ویژه مجموعه ی سازمان تبلیغات ی از همراهی یاوری توانمند و خدوم محروم گردید. او یکی از یاران بااخلاص و پرتلاش انقلاب و نظام ی بود و به فضل الهی آثار نیک و خدمات مفید آن مرحوم موجبات تعالی روح ایشان در سرای جاوید خواهد بود. از خداوند رحمان و رحیم مسئلت دارم روح آن عزیز را در جوار رحمت خود قرار داده و برای بازماندگان داغدارش اجر جزیل و صبر جمیل عطا فرماید.حجت ال سیدابراهیم رئیسی:پیام تسلیت تولیت آستان قدس رضوی د ی درگذشت رضا مقدسی:باسمه تعالی
خبر درگذشت برادرعزیز و ارزشمند آقای رضا مقدسی از مدیران رسانه ای شناخته شده کشور موجب تاسف و تاثر گردید.
این عنصر خدوم و انقل که در زمره خادمان رسانه ای حضرت علی بن موسی الرضا(ع) به شمار می آمد، در طول زندگی بابرکت و دوران فعالیت مطبوعاتی خود در مشهد و تهران منشاء خدمات فراوانی به انقلاب و نظام و نیز آستان قدس رضوی بود که انشاء الله نزد خداوند متعال باقیات صالحات او محسوب خواهد شد .اینجانب در کنار مضجع شریف حضرت ثامن الحجج (ع) ضمن عرض تسلیت به خانواده محترم و همکاران او، از خداوند متعال برای روح آن زنده یاد، علو درجات و برای همه بازماندگان صبر جمیل مسئلت می کنم.فرشاد مهدی پور مدیرمسئول رو مه صبح نومهدی محمدی کارشناس مهدی محمدی کارشناس مسایل با اشاره به درگذشت رضا مقدسی از فعالین رسانه ای انقلاب در کانال تلگرامی خود نوشت:در این زمانه نامهربان، یافتن ی که سال ها با او رفاقت کرده ای، اما هر چه در گذشته خویش غور میکنی و با خود کلنجار می روی، نمی توانی حتی یک مورد ناخوشی و ناراحتی از او به یاد بیاوری سخت مایه دلخوشی و مباهات است. "رضا مقدسی" عزیز برای من از این زمره بود.در تمام این سال ها، به یاد ندارم در قضاوتی عجله کرده باشد، در تحلیلی ناپخته سخن بگوید یا در مسئله ای ناامید شده باشد.همواره آرام و مهربان بود. ی را آزار نداد و بر آزار و آسیب دیگران صبر کرد. مخلص، بی ادعا و با ایمان بود و همین نیرویی به او داد که رنج روزهای واپسین را مردانه تاب بیاورد.در پرتو عنایت صدیقه طاهره، نزد خداوند روسپید خواهد بود ان شا الله.محمدصالح مفتاح فعال رسانه ایمحمد مخبر رئیس ستاد اجرایی فرمان (ره)بسم الله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعوندرگذشت مدیر متدین رسانه ای، رضا مقدسی را به خانواده محترم این عزیز و اهالی معزز خانواده رسانه کشور تسلیت عرض می نمایم.این عزیز درگذشته سال ها در سنگر رسانه برای تحقق اه والای انقلاب ی مجاهدت نمود و شهرتش در تمام این سال ها حفظ اصول اخلاقی و متخلق بودن به اخلاق ی بود.اینجانب برای این عزیز در گذشته از درگاه باری تعالی رحمت و مغفرت و برای خانواده محترمش صبر آرزومندم.عبدالله گنجی مدیرمسئول رو مه جوانگنجی در کانال تلگرامش نوشت:دوست و همسنگر رسانه ای عزیزمان آقا رضای مقدسی پس از چند سال دست و پنجه نرم با بیماری بلا ه تسلیم شد و به سوی معبود شتافت.او صبور و با تقوا و حقیقتاً با بصیرت و غیر شعاری بود.
جذ ت مضاعفش برای بنده آرامش مثال زدنی در مقابل مرگ بود.گویی با دلی آرام می رود و ترس در وجودش راه نداشت.ا ین بار که در بیمارستان به ملاقاتش رفتم او را تمام شده یافتم اما روحیه اش از ملاقات کنندگان برتر بود.این مصیب دردناک را به همسر صبور وپر تلاش و فرزندان د سال و خانواده محترم و اصحاب رسانه ای جبهه انقلاب ی تسلیت عرض می نمایم. انتهای پیام/
گروه خبرگزاری تسنیم- عباس کلاهدوز و محمدعلی سافلی: یک شب بارانی در اوا سال گذشته بود که بعد از چند ماه هماهنگی به بیت عالمی شریف در قم رفتیم. هنگام ورود بساط درس اخلاق ب ا بود. درس اخلاق هایی که تهران چندسالی است سراغی از آن ندارد یا کمتر دارد. دقایقی پای صحبت های عالمانه اش نشستیم و سپس باب مصاحبه آغاز شد.«آیت الله شیخ خلیل مبشر کاشانی» متولد 1330 در کاشان است. ایشان در سال 1346 برای تحصیل علوم حوزوی به شهر مقدس قم مشرف شد. وی درباره اساتیدش می گوید: "کفایه را نزد آیت ­الله ستوده خو م، قوانین را نزد مدرس افغانی و نزد مرحوم آیت­ الله نبوی مکاسب هم سطحش و هم خارجش را خواندم ... 10 سال نزد آیت­ الله گلپایگانی درس خارج ایشان شرکت ، مقداری اصول را در خدمت آیت­ الله شیخ ابوالفضل خوانساری که از علمای بزرگ بود تلمذ " آیات­ عظام مرعشی، شیخ­ کاظم تبریزی و میرزا جواد تبریزی از دیگر اساتید وی هستند.آنچه موجب شده تا آیت الله مبشر کاشانی با سایر علما قدری تفاوت داشته باشد، هم نشینی طولانی مدت وی با عرفای نامدار معاصر از جمله آیت الله بهاءالدینی، آیت الله کشمیری و مرحوم آقا ف تهرانی است..." یکی از عنایات حضرت حق به من این بود که من روز اول ورودم به حوزه، با آیت­ الله بهاءالدینی آشنا شدم یعنی فاصله یک ماه بعد هم نه، همان روز بعد از چند ساعت با ایشان آشنا شدم." و در طول مصاحبه خاطرات بسیاری از اساتیدش نقل کرد.آیت الله مبشر کاشانی در زمان تحصیل از مبارزه غافل نبود. وی از جوانی و آغاز طلبگی، بر علیه رژیم منحوس پهلوی سخنرانی می کرد و تا پیروزی انقلاب مبارزات پیوسته ایشان ادامه داشت. از همان سنین جوانی به تشکیل جلسات محرمانه و سازماندهی جوانان مبارز و انقل پرداخت و در پایان یکی از سخنرانی های افشاگرانه خود که در آن عباراتی چون "دودمان ننگین پهلوی" بکار برده بود، به دنبال محاصره مسجد توسط نیروهای شهربانی، ژاندارمری و ساواک در کاشان دستگیرشد و بلافاصله به زندان کمیته مشترک(مرکز شکنجه ساواک) در تهران منتقل و پس از چند ماه شکنجه و حبس در سلول انفرادی به زندان قصر انتقال یافت.شهید محمد مبشر کوچکترین برادر ایشان در سن 16 سالگی توفیق حضور در جبهه یافت و در 21 سالگی در عملیات کربلای 5 به مقام رفیع شهادت نائل شد.وی بعد از رحلت مرحوم (ره) ،از سال 1368 به تدریس خارج فقه و اصول پرداخت و اکنون تدریس خارج فقه ایشان در حسینیه آیت الله مرعشی ادامه دارد.خبرنگاران تسنیم در سلسله گفت وگوهایی با شاگردان مرحوم بروجردی و (ره) و علمای اعلام کاوشی نو در نهضت بنیان گذار انقلاب ی خواهند داشت و در این بین به بیان ناگفته ها و کمترگفته شده هایی از تاریخ انقلاب ی می پردازند. تاکنون 8 بخش از این گفت وگوها شامل مصاحبه با آیات سید جواد علم الهدی، فیض گیلانی، علوی گرگانی، قافی یزدی، سیدجعفر کریمی، مرحوم صابری همدانی، سیدرضا بنی طبا و یوسف طباطبایی نژاد منتشر شده و در آینده نیز ادامه دارد.متن پیش ِرو نیز گفت وگوی دوساعته خبرنگاران تسنیم با آیت الله شیخ خلیل مبشر کاشانی است که از منظرتان می گذرد:تسنیم: باتشکر از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید، حضرت عالی از چه زمانی برای تحصیل به شهر مقدس قم مشرف شدید و مبدأ آشنایی شما با نهضت حضرت و ورودتان به مسائل از چه تاریخی بود؟بسم الله الرحمن الرحیم. بنده حدود 10 سالم بود که برای زیارتِ حضرت معصومه(ص) با خانواده به قم آمدیم و چون در خانوادۀ مذهبی متولد شده بودم، مذهبی­ ها ابتدا پیش از همه چیز به جماعت اهمیت می­ دهند. در جماعت آیت­ الله بروجردی با پدر شرکت ، هنوز بالغ و مکلف نشده بودم و مسجد اعظم تازه تکمیل شده بود. (اینها را تقریبی می­ گویم ممکن است 8 سالم بوده باشد که پشت سر آیت­ الله بروجردی خواندم) در آن زمان آیت­ الله بروجردی آنجا می­ خواند. یک علاقۀ خاصی برای ورود به حوزه در وجود من از همان زمان که پشت سر ایشان خواندم ایجاد شد.عامل دومی که علاقۀ ورود من به حوزه را زیاد کرد این بود که یک شخصی در کاشان بود به نام آیت­ الله شیخ­ علی که از بزرگان قم در علم و مفسر قرآن بود. یک دوره کامل تفسیر قرآن را هر شب در طول 30 سال گفت. بسیار زاهد بود. من به ایشان خیلی ارادت داشتم و پای تفسیر ایشان سعی می شرکت کنم. در همان دوران جوانی این مسئله باعث شد به درس­ های حوزوی علاقه مند شوم. حدود 16 سالگی یک مقداری درس ادبیات خواندم به صورت متفرقه در کاشان، بعد در 17 سالگی آمدم قم و الان هم حدود 50 سال است در قم هستم.چگونه به عشق و محبت پیدا ؟حدود 12 سالم بود که مرحوم قیام کرد. سال 41 و 42 که حرکت صغری و کبریِ شروع شد و من خیلی علاقه مند به مرحوم شدم بدون اینکه در مورد شخصی با من صحبت کرده باشد.یک دعایی است که «اللهم اقذف محبتی فی قلوب عبادک» خدایا محبت من را در قلوب بندگان خودت قرار بده و گویا این دعا را خوانده بود و داشت مستجاب می­ شد، بدون اینکه مبلغ خاصی داشته باشد. مردم در قلوب­شان عشق و حب بود. در همان جوانی ما عاشق شدیم، بدون اینکه از جایی تعلیم ببینیم و این تعلیم، تعلیمِ آسمانی بود و القای حب در قلوب از ناحیۀ خود حق تعالی و این هم به خاطر عرفان و معنویت مرحوم بود.نسل پیرمردهای آن زمان نسل جوان را همراهی نمی دنسلِ پیرمردهای آن زمان نه تنها با نسل جوان همراهی نمی­ د بلکه گاهی مانع پیشرفت و حرکت جوان­ها بودند. در عین حال نسل جوان عاشق و دنباله­ رو بودند و دنبال این بودند که فرمایشات را بشنوند. نواری یا ع ی از پیدا کنند لذا من از همان سن 12 سالگی در تمام حرکت­هایی که ضد شاه انجام می­ شد شرکت می­ با اینکه سن من هم کم بود. بعد بالغ شدم و از تقلید و وارد حوزه شدم و فعالیت من در خط از آن زمان آغاز شد.تسنیم: از زمان آشنایی با مرحوم تا هنگامی که حضرت عالی دستگیر شدید، فعالیت های شما به چه شکل بود و در چه قالبی در قم مبارزه می کردید؟وقتی آمدم قم حقوق و شهریه خیلی کمی داشتم. اول خیابان چهارمردان یک عکاسی بود که صاحبش فوت کرده است. من شب ها می­ رفتم آنجا و ساعت 10 شب که مغازه­ ها تعطیل می شدند، در را از داخل می­ بست و ع ­های و آقا مصطفی را با هزینه اندک چاپ می­ کردیم. او به ما گفته بود فقط پول و کاغذش را به من بدهید چون می­ دانست ما پول کافی نداریم و من پول کاغذ و را به ایشان می دادم و انواع و اقسام ع های را تکثیر می­ کردیم. بعد دسته دسته، در مساجد مثل مسجد آیت­ الله بهجت که جماعت برگزار می شد پخش می کردیم یا طلبه هایی که می ­خواستند بروند شهرستان­ها برای تبلیغ محرمانه به آنها می­ دادند و می­ گفتند به شهرستان­ها برسانند یعنی مردم ایران باید را بشناسند.نسل جوان عاشق و دنباله­ رو بودند و دنبال این بودند که فرمایشات را بشنوند. نواری یا ع ی از پیدا کنند لذا من از همان سن 12 سالگی در تمام حرکتهایی که ضد شاه انجام می­ شد شرکت می­ همینطور با بعضی از اداری­ ها که در اداره شان اعلامیه­ ها و فرمایشات را تایپ و تکثیر می د، ارتباط داشتیم. در زمان تعطیلات با ی که کلیددار اداره بود رفاقت برقرار می­ کردیم و اعلامیه­ های را محرمانه تکثیر می­ کردیم، باز همین روند را ادامه دادیم که آمدیم در مساجد معروف قم یا کاشان در بین علاقه مندان به مرحوم پخش می­ کردیم. این فعالیت­ها را داشتم و به ی هم نمی­ گفتم.همکاری با پدر شهید زین الدین برای چاپ رساله آیت الله !در مورد چاپ رساله مرحوم پدر شهید زین ­الدین در صفاییه یک زیرزمینی را گرفت برای نشر کتاب و با ایشان صحبت کردیم و قرار شد رساله­ های مرحوم را به نام آیت­ الله -نه به نام آیت­ الله چون ممنوع بود- چاپ کند و ایشان هم قاعدتاً مجانی انجام می­ داد و بعضی وقت­ ها یک پول کمی می­ گرفت و یا اصلاً مجانی بود. ما با پدر ایشان در ارتباط بودیم. ایشان چاپ می­ کرد و من می­ گرفتم و رساله­ های مرحوم را به نام آیت­ الله می­ بردم در ا پخش می­ و نظرمان این بود که باید شناخته شود.تسنیم: برخی تحلیلگران معتقدند نهضت سرچشمه گرفته از فقه جواهری بوده و حاصل کاوش در فقه و به فعلیت رساندن نظریه « » است. برخی دیگر معتقدند چون فیلسوف بودند، آن فلسفه­ ای که خوانده بودند در نهضت موثر بود ولی به آن وجوه عرفانی حضرت کمتر پرداخته شده است. سالها در محضر آیت الله شاه­ آبادی عرفان تلمذ کرده بودند. شما به عنوان شاگرد برجسته عرفای معاصر مانند مرحوم آیات بهاءالدینی و کشمیری فکر می کنید آموزه های عرفانی چقدر در اینکه بخواهند یک نهضتی را به وجود بیاورند، تأثیر داشت؟ چون عرفان در افکار مردم شاید به گوشه­ نشینی و منزوی بودن تعبیر شود.سوال خوبی است؛ مرحوم آیت­ الله شیخ یحیی انصاری­ {از اساتید برجسته اخلاق و عرفان و شاگرد مرحوم } به فین کاشان تبعید شده بود و ما هفته­ ای یکی دو بار می­ رفتیم دیدار ایشان. در یکی از دیدارها ایشان فرمودند که ما سه وزنۀ علمی و معنوی در حوزه داریم که جامع بین علم و تقوا هستند، این 3 شخصیت در ایران عبارت اند از آیت ­الله بهاءالدینی، علامه طباطبایی، آیت­ الله بهجت و یک شخصیت در نجف که آیت­ الله است. (زمان شاه نمی­ گفتند، آیت­ الله می­ گفتند) گفت نفی دیگران را نمی­ کنم ولی این سه شخصیت جامع علم و معنا هستند و در عرفان و در فقه در مرحلۀ عالی و اوج قرار دارند. بعد ایشان گفتند در راس همه آیت­ الله -روحی­ فدا- در نجف هستند که جامعِ علم و معناست. (ره) با دو بال فقاهت و عرفان حرکت الی الله ظر بزرگان در آن زمان این بود که مرحوم علاوه بر فقاهت و اجتهاد و مرجعیت از نظر معنویت بالاست. با اینکه فیلسوف بود اما از دیدگاه بزرگان ی به فلسفه ایشان اعتنا نمی­ کرد و بیشتر به معنویت و عرفان ایشان اعتقاد داشتند که یک فقیه عارف است و با دو بال فقاهت و عرفان دارد حرکت الی­ الله می­ کند. نهضت او مبتنی بر فقاهت و عرفان است و این دیدگاه بسیاری از بزرگان نسبت به ایشان بود. من با آیت­ الله بهاءالدینی و با آیت­ الله بهجت خیلی مانوس بودم. با آیت­ الله کشمیری هم بعداً که از نجف آمدند ایران تا آ عمر با ایشان مرتبط بودم که خوشبختانه یکی از عنایات حضرت حق به من این بود که من روز اول ورودم به حوزه، با آیت­ الله بهاءالدینی آشنا شدم یعنی فاصله یک ماه بعد هم نه، همان روز بعد از چند ساعت با ایشان آشنا شدم. من ساعت 9 صبح با ماشین­ های قدیم رسیدم قم، رفتم حجره برای اسکان پیدا کنم و ظهر رفتم برای . آیت ­الله بهاءالدینی در کوی سفیدآب می­ خواندند، رفتم آنجا گفتند دو سه نفر پیش هستند ولی آیت­ الله بهاءالدینی اهل معناست، من هم عشق داشتم و در ضمن ذهنیت هم داشتم و نام آیت­ الله بهاءالدینی را از زبان آشیخ یحیی انصاری شنیده بودم.آیت الله مبشر کاشانی در کنار مرحوم آیت الله بهاءالدینیمن ظهر رفتم خدمت ایشان، جماعت ظهر را به ایشان اقتدا و بعد از همه رفتند، خلوت هم بود شاید ده نفر بیشتر نبودند، من نشستم خدمت ایشان آنقدر بی­ تکلف بود مانند اینکه یک طلبه عادی دارد با یک طلبه عادی دیگر ملاقات می­ کند، آنقدر عمداً تنزل شخصیت می­ کرد که طرف در دیدار راحت باشد مانند یک پدر و پسر، با من نشست صحبت کرد و گفت از کجا آمدی؟ خلاصه در حق من دعا کرد و من همان زمان شیفته ایشان شدم و روابط ما برقرار شد به طوری که از اول ورودم به قم تا زمانی که ایشان فوت کرد -که حدود 30 سال طول کشید- با هم مسافرت می­ رفتیم و من هیچگاه از ایشان جدا نمی­ شدم و البته اوا عمر ایشان بیمار شد و باعث شد دیدارها کمتر شود.زمانی که برادر خانم من داماد شد، آیت الله بهاءالدینی هم آمد. شب آنجا(کاشان) بیتوته کردیم و شب تا صبح با هم بودیم و صحبت کردیم. مرحوم بهاءالدینی با مرحوم غیر از رفاقت، در مباحث فقهی، سالها هم­ مباحثه بودند. اخوی آیت­ الله بهاءالدینی -حاج آقا محمد- برای من نقل کرد ایشان حدود 16، 17 سال با ، هم­ مباحثه بودند(اگر 17 سال نباشد، 7،8 سال را حداقل باهم هم مباحثه بودند) و به هم شدیداً علاقه مند بودند، عارفِ به حق هم بودند یعنی هم مرحوم عارفِ به حق آیت­ الله بهاءالدینی بود و هم مرحوم آیت­ الله بهاءالدینی عارف به حق حضرت بود. من دو سوال مهم آن شب از ایشان پرسیدم.آیت الله بهاءالدینی را «افقه» و « اعلم» می دانستاولین سوالم درباره علمیت بود که ایشان فرمود "به نظر من آقای اَعلم است و به نسبت دیگر آقایان اَفقه است". من هم دنبال ی بودم که بگوید افقه است. آیت­ الله بهاءالدینی کلامی را به خاطر غیرخدا نمی ­گفت یعنی به خاطر رفاقت و این حرفها صحبت نمی کرد. بعد فرمود علما حرف علما را می­ فهمند یعنی مثلاً یک فرع فقهی که عنوان می­ شود می ­گویند شیخ اینطور گفته است، فلانی اینطور گفته است، آیا این درست می­ گوید یا این درست نمی­ گوید؟ سعی می­ کند ببیند صادق و باقر چه فرمودند. عمیق شدن در روایاتش بیش از دیگران است و لذا عمق فهم خودش را می­ خواهد با ارادۀ و آن چیزی را که اراده کرده است نزدیک کند و لذا فهم او به فقه از همه بیشتر است.مرحوم بهاءالدینی با مرحوم غیر از رفاقت، در مباحث فقهی، سالها هم­ مباحثه بودند. اخوی آیت­ الله بهاءالدینی برای من نقل کرد ایشان حدود 16، 17 سال با ، هم­ مباحثه بودند، به هم شدیداً علاقه مند و عارفِ به حق هم بودندسوال دومم این بود که از نظر عرفان و معنویت شما راجع به چه می­ فرمایید؟ آیت الله بهاءالدینی فرمود وقتی که آقا را دستگیر د علما به دیدن ایشان رفتند. روزی که من رفتم دیدن ایشان، گفتم "آقا؛ حرکت شما خوب است اما به نظر می­ رسد سریع است یعنی باید آهسته­ تر بروید، جامعه این کشش را ندارد که با شما همراهی کند." این تفکر آیت­ الله بهاءالدینی هم تفکر درستی بود و لذا 14 سال هم طول کشید تا جامعه آمادۀ این حرکت شود و فرمایش آیت­ الله بهاءالدینی هم یک فرمایش عقلانی بود.ناگفته ای از تعبیر آیت الله بهاءالدینی درباره عنایت اهل بیت به مرحوم چه جواب داده بود؟ جواب داده بودند "همه چیز در یدِ قدرت من است، اما من در یدِ قدرت خودم نیستم"! بعد آیت­ الله بهاءالدینی جمله اول را چنین تفسیر کرد و فرمود ائمه­ هدی(ع) از ولایت تکوینی خودشان شمه­ ای و جزیی به دادند و لذا اگر ایشان اراده کند باران ببارد می­ بارد حالا اینها مطالبی بود که آیت­ الله بهاءالدینی راجع به معنویت می­ فرمود. ولایت تکوینی همین است مثلاً به ابر بگوید ببارد می بارد. این به ولایت او بود و فرمود آقای در پاسخ به من گفت همه چیز تا قدری در ید قدرت من است و مراد این است که یعنی مقداری از ولایت کلی را جزئاً به ایشان عنایت د.البته شاید اگر این حرف را بخواهید الان پخش کنید حوزه پذیرای این مطلب نباشد ولی این واقعیت، فرمایشی بود که ایشان فرمودند که این مقام و منزلت را از نظر معنوی دارد که همه چیز به قدری در اختیار من است. جمله دوم که "من در ید قدرت خودم نیست" یعنی من به امر الله حرکت می کنم، یعنی دیگری دارد من را حرکت می­ دهد. در روایات داریم اگر انسان از نفس خودش عبور کند هیچ حرکت نفسانی ندارد، در مقام تفویض امر الی الله است.در ادعیه مناجات شعبانیه و بعضی از دعاها هم هست که خدای مرا با تدبیرت از تدبیر خودم بی­ نیاز کن. من در کارها تدبیر نکنم و با اختیار خودت من را از اختیار خودم خارج کن. این عرفان است که انسان را از نفس عبور می­ دهد و به مقام سِلم و تسلیم امر الی­ الله می­ ر ساند. این مقام و منزلت سلم و تسلیم و تفویض امر الی­ الله که در منازل سلوکیه عرفان گفته می شود، رسیدن به این منازل به سادگی نیست یعنی باید سالها انسان روی نفس خودش کار د تا به یکی از این منازل برسد. در روایات هم داریم "المومن کالمیت بین یدی الغسال" مومن مانند جسدی بین دست غسال است و از خودش اراده ای ندارد.اینکه همه چیز به قدری در اختیار من است اما خودم در اختیار خودم نیستم یعنی نمی­ توانم کُندش کنم یا تندش کنم! من می­ روم هر چه خدا بخواهد و لذا برای بعضی از اصحاب یا یاران خودش مرحوم فرموده بودند ما به تکلیفیم، نه به به نتیجه که چه خواهد شد، این که به تکلیفیم یعنی تکلیف را این می ­بینم نه از نظرِ فقهیِ تنها بلکه از دید باطن هم تکلیف خودش را این می­ دیده است که باید اینگونه سخن بگوید و این مطالب را بگوید و لذا تمام کلمات و عباراتی که از زبان مرحوم خارج شده است می­ بینید یک نورانیت خاصی دارد. می­ گویند حافظ وقتی شعر می­ گفت ش به وی می­ گفت آنچه روح­ القدس در دهانت ب نهاد چه بود؟ یعنی روح­ القدس کلمات را بر زبان تو جاری کرد. انسان در بحث سیر و سلوک به جایی می­ رسد که کلمات را روح­ القدس به زبانش جاری می­ کند البته این مقام، مقامِ کمی نیست و هر ی هم به این مقام نمی­ رسد و لذا ما در سلوک الی­ الله دیدیم مرحوم (ره) به مقام و منزلت خاصی رسیده بود که مرحوم آیت­ الله بهاءالدینی هم تاییدش می­ کرد.پیش بینی آیت الله کشمیری از پیروزی انقلاب به درخواست خاطره ای هم از مرحوم آیت­ الله کشمیری نقل کنم. ایشان در نجف با آیت­­ الله مرتبط شده بود و خود از ایشان راجع به آینده سوال کرده بود که درباره آینده چه و پیش­ بینی می­ کنید؟ ایشان فرموده بود شما در آینده شاه را سرنگون خواهید کرد و حکومت تشکیل خواهید داد. گفته بود دعا کنید با هم باشیم و آنجا همدیگر را بینیم که اتفاقاً همدیگر را دیدند. مرحوم اعتقاد به آیت­ الله بهاءالدینی و آیت­ الله کشمیری داشت به اینکه آنها دید باطن دارند و اینها یک عارف کاملی هستند که می­ توانند حقایق و آینده را ببینند.تسنیم: شما در سال 57 بر اثر مبارزات تان دستگیر شدید. علت اینکه فعالیت هایتان را علیه شاه شدت بخشیدید چه بود و بعد از دستگیری به کجا منتقل شدید؟من وقتی مرحوم آیت­ الله آقا مصطفی شهید شد و علمای قم و حوزویان قم حرکت را شروع د، من هم دنبال آنها رفتم و از جمله جاهایی که رفتیم منزل آیت­ الله آشیخ میرزا عاملی، منزل آیت­ الله مرعشی و این دو جا را یادم است و بعد رفتم کاشان. یک بیانیه و فرمایشی کرد که مضمونش این بود که افشاگری مفاسد رژیم شاهنشاهی بر نسل جوان و ت واجب است. قبلش هم من خیلی روی منبر سخنرانی داشتم و در گوشه و کنار برای نسل جوان سخنرانی داشتم و وقتی گفتند واجب است که ما دیگر سریع تر حرکت کردیم.من عاشق بودم و هر هفته کاشان می­ رفتم و در گوشه و کنار جلساتی داشتم و نسل جوان را جمع می­ و راجع به مرحوم صحبت می­ و هر شهری که می­ رفتم همین کار را می­ تقریباً به عنوان اینکه می­ خواهم شرح نهج­ البلاغه بگویم. به عنوان اینکه می­ خواهم اخلاق بگویم و به عناوین مختلف هر شهری می­ رفتم مخصوصاً در کاشان برای نسل جوان، عنوان چیز دیگری بود ولی لابه­ لای حرفهایم راجع به شخصیت ، راجع به حرکت و هدف صحبت می­ و همینطور بالملازمه که باید درباره فساد شاه صحبت کنیم، راجع به تشکیلات ت هویدا و ت­های قبلی او صحبت می کردیم، آن زمان خیلی سخنرانی ­های ما را می­ شنیدند و الان شهید شدند تا اینکه فرمودند واجب است.همان سالی که آقا مصطفی شهید شد اول سال 57 صریحاً شروع کردیم به سخنرانی علیه شاه، آنقدر صریح بود که بعد ساواکی­ های کاشان پیغام دادند اینطور که شما صحبت می­ کنید ما مجبور هستیم شما را دستگیر کنیم، سخنرانی نکن و من گفتم من به وظیفه خودم عمل می­ کنم شما به وظیفۀ خودتان عمل کنید. 7 روز من صحبت در یکی از مساجد کاشان. مسجد بزرگی بود طبقه بالا خانم­ ها بودند و طبقه پایین آقایان بودند. در کنار قبر مرحوم آیت­­ الله رضوی کاشان یک مسجدی وجود دارد که نامش را فراموش ، جماعت آن آیت­ الله اسانی بود. ظهرها می­ خواند و بعد از من صحبت را آغاز می­ تا حدود ساعت 2 و سر ساعت هم تمام می ­شد. 5 دقیقه به پایان­ صحبت­هایم در روز هفتم مانده بود که یکی از ین حالا یا چادر سرش می­ کند می­ آید بین زن­ها می­ شنود و با بیسیم پیام می­ دهد محاصره کنند. زمانی که دعا می­ تمام ماشین­ها مسجد و خیابان­ها را محاصره د و مسجد در یک فلکه کوچکی قرار داشت.در فلکه تقریباً 8 ماشین جیپ شهربانی بود، 4 ماشین ژاندارمری بود دو طرفش نیروهای ژاندارمری بودند که گفتم چه خبر است؟! مگر می­ خواهید لشکر ببرید؟ خودشان خیلی می­ ترسیدند، ماه رمضان بود من هم روزه بودم، جرئت اینکه با من صحبت کنند نداشتم همینطور نگاه می­ د و مسلح بودند، آ خودم صحبت گفتم شما برای دستگیری من آمدید؟ یکی از آنها گفت بله، گفتم پس دنبال من بیایید. من رفتم ماشین­ شهربانی سوار شدم و آنها دنبال من آمدند البته من یک شب در شهربانی ماندم و مستقیم روز بعد فرستادند ساواک تهران زندان کمیته مشترک.تصویری از سخنرانی آیت الله مبشرکاشانی پیش از انقلاب در کاشانروز هفتم یا هشتم ماه رمضان من را بردند کمیته مشترک در انفرادی. در انفرادی بودم تا عیدفطر یعنی حدود یک ماه من انفرادی بودم و انفرادی کمیته مشترک از هر جهتی سخت است اصلاً خود انفرادی موضوعیت داشت مثلاً روی موکت می­ خو دیم، موکت­های ی­ ها در قدیم سیاه رنگ و نازک بود و آنقدر نازک شده بود که برآمدگی­ های موزاییک­ها از این موکت­ها بیرون زده بود مانند یک کاغذ نازک بود و ما باید روی آن می­ خو دیم. زندان هم آفتاب خور نبود و از زمانی که ساختند یک ذره آفتاب به کمیته مشترک نت ده است .بعد از انفرادی آمدم سالن، دیگر اتاق­ های سه نفره و 4 نفره بود، اتاق من روبروی اتاق آیت­ الله دستغیب بود که تازه دستگیر شده بود. بندرعباس که اهل دامغان است آقای نعیم­ آبادی، آقای صادقی، رحیمی و سیف اهالی م­ آباد که از علما بودند با هم بودیم. آقا مصطفی پسر آقای آیت­ الله شرعی، آقای سعید کریمی نیز در کمیته مشترک بودند. بعد از آن آمدیم زندان قصر.«اوین» حوزه علمیه شد!تسنیم: ون دربند زندان قصر چه اشخاصی بودند؟ ون اکثراً در زندان اوین بودند. آیت­ الله منتظری، آیت­ الله ، مهدوی­ کنی همه در اوین بودند و تقریباً می­ گفتند اوین حوزه علمیه شده است(می خندد) تدریس هم داشتند و شنیدم آیت­ الله منتظری درس خارج تدریس می­ د! ما هم یک درس­هایی را در اینجا شروع کردیم.ماجرای تدریس اخلاق و فقه برای شهید رجایی در زندانتسنیم: همان درس های اخلاقی که برای شهید رجایی در زندان به سفارش خود آن مرحوم آغاز کردید؟شهید رجایی غیر از درس اخلاق، به من گفت یک بحث­هایی برای ما کنید ما از فقه سردربیاوریم. ما خارج فقه که نمی ­دانیم چیست. گفتم آقای رجایی من یک چیزی را شروع می­ کنم که الان در زندان به درد ما می­ خورد. به غیر از احکام بحث­های اخلاقی و معرفتی هم داشتیم. مثلا حکم استفاده از لوازم شخصی کمونیست های داخل زندان و ... را آموزش دادم.تنها زندانی باقی مانده در زندان قصر!تسنیم: پس این کلاس ها در زندان به پیشنهاد آقای رجایی بود؟بله؛ آقای رجایی پیشنهاد کرد حالا که هستیم استفاده کنیم. یک مدتی حدود 3 ماه که من در زندان قصر بودم، 4 آبان به مناسبت تولد شاه ی ری زندانیان ابدی و 30 ساله را آزاد د از جمله آقای رجایی. البته ایشان دو سال زودتر از ما رفته بود زندان یعنی سابقه زندانش زیاد بود. حدود 2 ماه با هم بودیم و بعد ایشان آزاد شد و من دوم بهمن آزاد شدم که کلیۀ زندانیان را از بس مردم تظاهرات د نیمه شب که فردای آن شب دوم بهمن بود آزاد د. آن زمان هم بختیار روی کار آمده بود و شاه هم فرار کرده بود و کل زندانیان را آزاد د الا یک نفر!زندانی که هویدا در آن حضور داشت خیلی مجلل بودتسنیم: آن یک نفر چه شخصی بودید؟ یک نفر در زندان ماند و آن هم هویدا بود و گفتند هویدا را خود شاه گفته است، دستگیر کنید و خود شاه هم باید دستور او را بدهد. او در یک اتاق مخصوص بود و من او را ندیدم چون خیلی مجلل بود. یک خانه­ ای پشت این بندها بود آنجا اتاق تشریفات بود و از حیث خوراک و امکانات همه چیز برای او فراهم بود. ما آزاد شدیم و او در زندان ماند لذا وقتی زندان­ها را آزاد د آقای خلخالی پس از محاکمه وی را کرد.حضور چند هزار نفری مردم برای استقبال از زندانیان آن شب همه زندانیان آزاد شدند ساعت 1 نیمه شب بود. مردم فهمیده بودند زندانیان آزاد می­ شود آمده بودند و هر زندانی هم آزاد می شد او را به دوش می­ گرفتند پیاده تا پای ماشین می­ بردند و سوار ماشین می­ د. کفش­های من هم نعلین بود و جمعیت آنقدر زیاد بود که کفش­هایم افتاد و گم شد و نتوانستم آنها را پیدا کنم. شاید حدود چند هزار نفر جمعیت زن و مرد پشت زندان جمع شده بودند. پای ما را به دوش می­ گرفتند و می­ بردند کانون وکلا. وقتی رفتیم کانون وکلا یک نفر من را دوش گرفت و برد طبقه بالا، دیدم عرق می ­ریزد او را قسم دادم این کار را نکن، گفت نه! شما خودتان را برای ما فدا کردید و وظیفه ماست که از شما استقبال کنیم. بعد یک ماشین گرفتند من رفتم تهران خانه یکی از اقوام نزدیکم که در تهران بود.بعد زنگ زدم کاشان و گفتم که من دارم می­ آیم کاشان و استقبال من آمدند. آمدند چند فرسخی ورود به شهر، استقبال بزرگی شد دیگر آنجا روی دوش گرفتند از اول شهر تا منزل پدر که خیلی راه بود. در مسیر راه جمعیت بسیاری بود تا وارد شدم علیه شاه سخنرانی . مقابل شهربانی سخنرانی و باز نهضت را ادامه دادیم تا رژیم شاهنشاهی سرنگون شد.کمونیست ها و منافقین در زندان از بحث فرار می دتسنیم: در زندان با کمونیست­ها هم بحث اعتقادی داشتید؟خود کمونیست­ها حاضر به بحث نبودند و الا ما همیشه آمادگی داشتیم مثلاً منافقین هم همینطور. منافقین به افراد خودشان گفته بودند «بایکوت» یعنی حق حرف زدن با بچه مسلمان­ها را ندارید حتی مثلاً جواب سلام را هم نمی­ دادند، می­ ترسیدند. قبل از آن من با خیلی­ افراد صحبت کرده بودم که به این گروه­ها گرایش پیدا نکرده بودند ولی تا گرایش پیدا می­ د اولین مطلبی که به اینها می­ گفتند بایکوت بود یعنی حق ندارید صحبت کنید، چون خودشان می­ دانستند که دلیل و برهان ندارند و نابود می­ شوند.کمونیست­ها برای خودشان تشکیلات داشتند، مائوئیست­ ها، فدائیان خلق و منافقین و مذهبی­ ها که ما و رجایی­ بودیم. یک دسته هم متفرقه بودند مثلا پسر آیت­ الله کاشانی که خودشان منفرد بودند. خیلی مومن و مذهبی بود در زندان کمیته مشترک اینطور نبود. بایکوت نبود و صحبت می­­ کردیم محکوم می­ شدند و نمی توانستند جواب بدهند حالا یا ایمان می­ آوردند یا نمی­ آوردند ولی وقتی وارد قصر شدیم تشکیلاتی بود. کمونیست­ها برای خودشان تشکیلات داشتند، مائوئیست­ ها، فدائیان خلق و منافقین و مذهبی­ ها که ما و رجایی­ بودیم. یک دسته هم متفرقه بودند مثلا پسر آیت­ الله کاشانی که خودشان منفرد بودند. خیلی مومن و مذهبی هم بودند ولی تک­رو بودند و به مذهبی­ ها هم علاقه داشتند و ارتباط هم داشتند ولی در مجموعه خودشان را قرار نمی­ دادند و عضو نمی شدند.متقی تر از شهید رجایی در زندگی ام ندیدمتسنیم: غیر از مرحوم شهید رجایی چهره معروف دیگری هم در زندان یادتان هست؟بله؛ آقای غرضی و بهزاد نبوی بودند. آقای رجایی پیش آنجا بود تا زمانی که نبود. ما از بند خودمان می­ آمدیم بند آنها سعی می­ کردیم یا خودمان جماعت تشکیل بدهیم یا جماعتی که مذهبی­ ها دارند برویم.مذهبی­ ها هم آقای رجایی را پیش کرده بودند ولی آقای رجایی وقتی می­ خواست پیش شود نگاه می­ کرد ببیند فرد یا ی هست یا نیست اگر بود نمی­ ایستاد و کنار می­ رفت. خیلی متدین و اهل تقوا بود و واقعاً من متقی­ تر از رجایی در زندگی­ ام ندیدم. با ایمان­تر، محکم­تر، استوارتر، رجایی مجسمۀ دیانت و ایمان بود.صحنه استقبال از آیت الله مبشر کاشانی بعد از از زندانتسنیم: شما بازجویی هم می شدید؟بله مرتب! بازجوی من تهرانی و ظاهراً فروتن بود، اوایلی که من وارد شدم زیر شکنجه بودم ولی تقریباً ده روزی که گذشت یکدفعه گفتند از صلیب سرخ و کشور فلان دارند می­ آیند بازدید. یک دستور رسید که کلاً شکنجه­ ها را تعطیل کنید، یکدفعه دیدیم مهربان شدند و اوضاع اصلاً تغییر کرد. بعد دیدیم تشک­هایی به قطر 3 سانت از آوردند، حالا ما شب­ ها روی زمین می­ خو دیم و من دیسک کمر گرفتم از بس نمور و سفت بود و بعضی از شکنجه گران زیر بدن بعضی­ ها آب هم می­ ریختند یعنی سطل آب سرد می­ ریختند از زیر در می­ آمد داخل.ماجرای انواع شکنجه های کمیته مشترکزمانی که من را دستگیر د اوا تابستان بود و بعد کشیده شد به زمستان و هوا سرد شد. زمستان نه بخاری و نه وسیله گرمایشی بود. روی موکت هم می­ خو دیم بدون پتو تا اینکه گفتند از صلیب سرخ می خواهند برای بازدید بیایند. دیدیم یکدفعه مهربان شدند تشک­های ابری با قطر زیاد آوردند بعد ما هم خو دیم دیسک کمر من بدتر شد. طبی نبود یک ساعت می­ خو دیم گود می­ شد و کمرم درد می ­گرفت، من دو ماه و نیم که در کمیته مشترک بودم بحث خواب ما بزرگترین شکنجه بود که دیسک من ماند و الان هم وجود دارد.بلندگوها را روشن می­ د و صدای شکنجه دیگران که جیغ و فریاد می­ کشیدند را پخش می­ د. اعصاب ما را د می­ د و یک چند ساعتی می گذشت دوباره شروع می­ د. بعضی از زندانیان بغل دست ما هم داد و شیون می­ د، مثلاً آقای سیف از علمای م­­ آباد بود، او را دستگیر کرده بودند و پیرمرد بود. مدام داد می­ زد که من تنگی نفس دارم، حالا در را بستند یک پنجره به اندازه قطر 10 سانت داشت و آن را هم بسته بودند. یک پنجره با میله آهنی پشت آن جوش داده بودند که یک توری داشت و پشت آن هم یک پنجره بود که یک مقدار هوا بیاید. افرادی که بیماری داشتند مانند آیت­ الله سیف داد می­ کشید نمی­ توانم نفس بکشم.تسنیم: ادعیه و قرآن در دسترس شما بود؟اصلاً هیچ کتاب و رو مه­ ای نداشتیم، نه تسبیح و نه انگشتر چون می گفتند ممکن است قورت بدهید و با آن خودکشی کنید. البته پیش خودشان می گفتند ممکن است رو مه را بخورند و خودکشی کنند و چنین تصوراتی داشتند ولی چیزی نداشتیم نه هم­ سخنی و نه چیزی تک بودیم. من آنقدر به این دیوار نگاه و یادم است که می­ دانستم روی دیوار چند خط وجود دارد از بس دیوار را نگاه کرده بودم. این اتاق به اندازه­ ای بود که فقط یک آدم بخوابد، اصلاً نمی­ شد راه رفت.گفتم به نگویید من زندان رفته امتسنیم: بعد از پیروزی انقلاب آیا دیداری با مرحوم داشتید؟ ماجرای مسئولیت حضرت عالی در منطقه فارس و برخورد با گرو ها چه بود؟مرحوم آمد قم بعد از انقلاب، من از زندان آزاد شدم و همه زندانیان هم دیدار ایشان می­ رفتند. بعد به رفقا گفتم خصوصی برویم دیدار ایشان. مسئول ملاقات­ ها آقای علی اکبر محتشمی بود و گفت شما ساعت فلان بیاید دیدار خصوصی، البته دوستان به من گفتند بیا برویم من گفتم به یک شرط می­ آیم که به نگویید ما زندان بودیم و آزاد شدیم، گفتند چرا؟ گفتم یک حرکتی بوده برای خدا و خدا خودش مزد ما را می­ دهد و از این جهت به ایشان نگفتیم و ایشان را زیارت کردیم.بعد از 5 دقیقه هم آیت­ الله خزعلی آمدند دیدن ایشان و در جمع ما و چند نفر هم از لبنان آمدند. صحبت­هایی هم مرحوم با لبنانی­ ها داشتند، بعد با آیت ­الله خزعلی صحبت د و دوست ما هم یک سوالی از داشت و تقریباً نیم ساعتی در خدمت بودیم و رفتیم.برخورد با گرو های چپ در استان فارسآقای شرعی خدا رحمتش کند. ایشان و آقای مومن به من گفتند نمایندگی را در "مَمَسنی" به شما بدهیم. خیلی اصرار د، من را به عنوان فرستادند، آن زمان هم که می­ فرستادند جامع بود یعنی در بود، قاضی بود و حکم می­­ توانست بدهد جامع مانند والی زمان المومنین بود. آن زمان دیدگاه­شان این بود که به عنوان والی باید باشد، ما می رفتیم آنجا شهرداری اِذن می­ گرفت که چه کنیم و چه نکنیم. همه می­ آمدند که ما چه کنیم و از طرفی اختلافاتی که هم مردم داشتند می آمدند نزد ما و می ­گفتند شما حکم شرعی آن را بگویید، از طرفی در مقر وارد شدم و معارف می­ گفتم. بحث­های معرفتی می­ .چپی­ ها آنجا قیام د که توسط بچه­ های سرکوب کردیم و داستان­های مفصلی دارد. مدتی بودم و بعد آمدم نزد آقای شرعی. شهردار منطقه زنگ زد که او(من) خیلی مدیریتش خوب است و این آقا را بفرستید. تمام اینجا را طی یک ماه امن و آباد کرده و ­ ای به مدیریت ایشان ندیدیم. آقای شرعی به من گفت برو گفتم نمی­ روم، گفت چرا؟ گفتم می ­خواهم درسم را ادامه بدهم، آقای شرعی هم عصبانی شد گفت ایشان راه اجتهاد را گرفته است و حاضر نیست همکاری کند.اولین دیدار با انقلاب در مسجد کرامت/آیت الله خوشفکر و قدرت استباط بالایی داشتتسنیم: با آیت الله خامنه­ ای هم مراوده­ ای داشتید؟ آیت­ الله خامنه­ ای نوعاً تبعیدی بود یعنی زندانی ایشان به نسبت تبعیدشان کمتر بود. بعد از اینکه ایشان از تبعید برگشت در مسجد کرامت مشهد شروع کرد به صحبت ، ما رفتیم مشهد گفتند آقای خامنه­ ای دارد نهج­ البلاغه می­ گوید و منبر او آزاد شده است چون ممنوع المنبر بود. گفتیم باشد، سال حدود 51 بود. ایشان مسجد کرامت صحبت می­ کرد و ما با بچه های کاشان رفتیم پای صحبت­های ایشان و صحبت­های خوبی داشت و بعد من خصوصی با ایشان صحبت ولی فکر نمی­ کنم الان یادشان بیاید. این اولین دیدار من با ایشان بود که در مسجد کرامت داشتیم و فرد خوش­فکری بود و قدرت استنباطش خیلی بالا بود.زندانی اوین می گفت در جمع علمای زندانی آقای همچون کعبه ای بود که دیگران باید دورش طواف کنندخاطره دیگرم مربوط به زندان است. یکی از افرادی که از زندان اوین آزاد شده بود شخصی به نام سیدحسین باقری بود. بعد آمد کاشان دیدن من و من هم از زندان آزاد شده بودم و من به او گفتم زندانیان اوین را چگونه یافتی؟ گفت آنجا بحث تفکرات و شخصیت­ ها بود ولی هیچ کدام مانند آقای بینش فکری ندارد. گفتم عجب! من آقای خامنه­ ای را دیده بودم و کتاب­ هایش را هم خوانده بودم ولی هیچ وقت شناخت اینطوری نداشتم، این همه آقایان در زندان بودند. آقای منتظری، ربانی­ ، طالقانی و... بودند. آیت الله بهاءالدینی می گفت بهتر از آقای برای اداره کشور سراغ ندارمبعد گفت یک جمله می­ گویم «آقای خامنه ­ای به منزله کعبه­ ای است که آقایان باید دور آن طواف کنند» آن زمان ایشان این حرف را به من گفتند. یک جمله­ ای هم آیت­ الله بهاءالدینی فرمود که در بین این جماعتِ مسئولین مملکت ما بهتر از ایشان (آیت­ الله خامنه­ ای) برای اداره کشور و ی سراغ ندارم.آیت الله بهاءالدینی می فرمودند آقای منتظری به درد ی نمی خوردتسنیم: قبل از انتخاب خبرگان ی آیت الله بهاءالدینی این حرف را زدند؟خیر؛ این جمله از زمان قائم­ مقامی آقای منتظری مطرح بود. اهل دل آقای منتظری را قبول نداشتند، اهل سیاست هم می­ گفتند ایشان سادگی دارد آنها هم قبول نداشتند و می­ گفتند زود فریب می­ خورد. اهل دل هم می­ گفتند او توانایی ندارد و لذا او را قبول نداشتند. آقای منتظری شاگرد آیت­ الله بهاءالدینی بود و همچنین آقای مطهری نزد ایشان درس می­ خواندند و ایشان به آقای منتظری بی­ علاقه نبود ولی می فرمودند نمی­ تواند و به درد این کار نمی­ خورد و فرمود در بین این افراد ما هر چه فکر می­ کنیم در بین مسئولین و انی که هستند ی مانند آسیدعلی آقا نمی­ تواند کشور را اداره کند، در دیداری که من داشتم گفت حتی چند جا هم گفته بود به آقای حیدری­ کاشانی هم گفته بود چون او هم برای من نقل کرد.دیدار ی با آیت الله بهاءالدینیتسنیم: شما در درس مرحوم آیت الله شریعتمداری هم می­ رفتید؟ خیر؛ اما هر به مرحوم شریعتمدار توهین می­ کرد ناراحت می­ شدم اما سر سوزن هم از او طرفداری ن . می­ گفتم سید است، مرجع است، من راضی نیستم جلوی من به او اهانت کنید ولی هرگز درسش نرفتم و هرگز او شرکت ن .مرحوم «شریعتمداری» و «منتظری» فریب اطرافیانشان را خوردندتسنیم: چرا کار ایشان یا امثال آیت الله منتظری به رویارویی با انقلاب کشیده شد؟بالا ه همه باید به خدا پناه ببریم. یک نفر رفته بود نجف زیارت و می گفت بعد از زیارت رفتم خدمت که آنجا تبعید بود. گفتم آقا نصیحتم کنید؟ گفت من دفعه اول است می­ آیم نجف و کربلا از خدا چه بخواهم؟ سرش را بالا آورد و گفت: فقط عاقبت­ بخیری، عاقبت­ بخیری. ما این 30 سال بحث عاقبت­ بخیری را دیدیم. خیلی ها زحمت کشیدند، آقای منتظری کم برای انقلاب زحمت نکشید، خیلی خون دل خورد، پسرش شهید شد، خودش شکنجه شده بود و رنج­ها و مشقت­ ها کشیده بود، یک سادگی باعث شد از مهدی هاشمی دفاع کرد و کار اب شد و در داستان مهدی هاشمی فریب خورد. در علم هم واقعاً ملا بود، خ از نظر علمی لیاقت ی را داشت اما از حیث مدیریتی و ذکاوت و هوشیاری کمبود داشت.مثلا شریعتمداری مرجعی بود که علامه طباطبایی معتقد به علمیت او بود ولی یک چنین شخصیتی که شاید 5 میلیون در ایران مقلد هم داشت در عین حال می­ بینیم بر اثر یک اشتباه فریب فرزندش را خورد. یکی از امور مهم این است که ما هر چه تحلیل کردیم، تحقیق کردیم، تدبر کردیم در آقایانی که زمین خوردند دیدیم از بیت خودشان زمین خوردند یا پسرش یا دامادش یا مسئول دفترشان. می گفتند پیش خواهد رفت چون از ی فریب نمی خورد و نظر خودش را انجام می­ دهد. مرحوم شریعتمدار فریب فرزندش را خورد، منتظری هم فریب دامادش را خورد. باید دعا کنیم برای عاقبت ­بخیری­ مان.پیش بینی آیت الله بهاءالدینیتسنیم: گویا مرحوم آیت الله بهاءالدینی درباره انشعاب مجمع ون از جامعه ت یک پیش بینی د و شما بعد از فتنه 88 به این خاطره اشاره ای داشتید.بله؛ یک روز من خدمت آیت­ الله بهاءالدینی بودم. مغرب و عشاء خوانده شد و مردم رفتند. ایشان بعد از سیگار می­ کشید و رسماً اینطوری بود هر وقت من را می­ دید احوالپرسی می­ کرد و خوب تحویل می­ گرفت و خیلی من را دوست داشت. بعد من سلام جواب داد دیدم در فکر است گفتم آقا گویا ناراحتید؟ دیدم رو مه­ ای جلویش بود که یک طرف ع آقای بود و یک طرف ع آقای مهدوی­ کنی و نوشته بود " ت و ون از همه جدا شدند". فرمود من برای آینده این مطلب ناراحتم. جدا شدن اینها از همدیگر یعنی چه؟ واقعاً نمی­ توانستیم درک کنیم، او می­ گفت من ناراحتم و خداوند با انبیاء خودش هم خویش و قومی نداشت و آنها را تنبیه می ­کرد ما بعضی از ها فکر می­ کنیم از انبیاء به خدا نزدیکتریم هر کاری دلمان بخواهد می­ کنیم، این مطلب آینده خطر دارد، این مسیر خطر دارد.بعداً دیدیم بله اینطور شد. آقای مهدوی که بازوی ی بود مشکلی درست نمی ­کند، این( ) است که گاهی مطالبی می گوید که بوی ج می آید و آ هم به اینجا کشیده شد که دیدید و گفت من از آینده ­اش می­ ترسم این بود که قضیۀ رخ داد، نام نبرد گفت آیندۀ این خطر دارد و من احساس خطر می ­کنم و آینده خوبی برای آن نمی­ بینم، 20 سال گذشت و ایشان هم فوت شد و تازه فهمیدیم منظورش از آینده چه بوده و خطر چه بوده است.تسنیم: ی اخیراً در صحبت هایشان خیلی به روحیه انقل و انقل بودن مسئولان تاکید دارند و در در دیدار با اعضای مجلس خبرگان فرمودند که اعضای خبرگان باید انقل بمانند و انقل عمل کنند. شما به عنوان شخصیتی که سالها برای پیروزی انقلاب زحمت کشیده اید، نظرتان درباره توصیه اخیر معظم انقلاب مبنی بر انقل گری چیست؟علما و عارفان پاک­ نیت مانند مرحوم بهاءالدینی که اهل غرض و مرض نبوده و نیستند، موید این دو( و ی) بودند و در عین حال درد دین داشتند و درد حقوق مردم داشتند اگر به دین آسیب برسد اینها ناراحت می­ شوند چه زمانی که مرحوم بودند چه زمان معظم انقلاب اگر به حقوق و یا دین مردم آسیب وارد شود همه ناراحت هستند و اعتراض می­ کنند و اعتراض هم معنایش این نیست که اگر بگوییم در زمان اینجا اشکال پیش آمد منظور این است که اشکال به خود وارد می­ شود.آیا المومنین والی برای شامات نمی­ فرستاد؟ مردم از ولات شکایت نمی­ د؟ آیا المومنین می­ تواند انسان معصوم پیدا کند بگذارد که والی شام یا مصر باشد؟ اصلح را انتخاب کرده است و اصلح آنجا مشغول به کار شده و به کارش هم اشکال وارد می­ شود. ما نمی­ توانیم بگوییم چون اشکال دارد پس تقصیر المومنین است که او را فرستاده است! آیت­ الله خامنه­ ای که نمی­ تواند از کره مریخ نیرو بیاورد. همین انی که هستند خود این نیروها خیلی همدیگر را می­ زنند. انصافاً در حوزه علمیه مانند ایشان هوشیار نداریم در عین حال اشکالاتی هم در کشور هست و این اشکالات باید برطرف شود.هر اشکالات کشور را ابزار ت یب انقلاب قرار دهد خیانت کرده استطلبه­ ها از من سوال می کنند نظرتان درباره مشکلات جامعه چیست؟ گفتم به نظر بنده هر ت بنشیند به انقلاب خیانت کرده است، عیب­ها را نگوید به خون و انقلاب ظلم کرده است و هر بزرگتر از آنچه هست بگوید باز هم خیانت کرده است و هر بخواهد این اشکالات را ابزار قرار بدهد برای ت یب انقلاب خیانت کرده است. ما می­ گوییم در ادارات رشوه­ خواری است اگر نگوییم به انقلاب و خون خیانت کرده ایم اما اگر همین مطلب را ابزار قرار بدهیم برای ت یب ی و نظام و برای اینکه مردم سرد شوند و دلگرمی نداشته باشند، این هدف، هدف ی است و حرام است و مسلماً گناه کبیره است. هر دو خیانت است، بزرگنمایی عیب خیانت است و سکوت در برابر عیب خیانت است.مردم مخصوصاً علما به انقلاب با دید فرزند خودشان نگاه می کنند و شکنجه و زندان دیده اند. ی ری بی­ تفاوت بودند و الان هم بی­ تفاوت هستند، ی ری هم خودشان را سر موقع رساندند، مانند ی که می­ رود هیات نه می­ زند نه عزاداری می­ کند نه سخنرانی را گوش می­ کند اما تا سفره پهن می­ شود قبل ­ ن، اول از همه سر سفره نشسته است. انقلاب هم این است. ما خیلی را دیدیم نه رنج دیدند، نه شکنجه دیدند و نه زحمتی کشیدند تا سفره انقلاب پهن شد ابتدا او نشست.ذکری که آیت الله کشمیری برای انقلاب توصیه کرده بودتسنیم: درباره دیدار حضرت عالی با معظم انقلاب سوالی داشتیم. ی سال 89 به قم تشریف آوردند و شما هم به دیدار ایشان مشرف شدید، در این دیدار صحبت خاصی بین شما و حضرت آقا رد و بدل شد؟در این دیدار از دفتر آقا به ما زنگ زدند که آیت­ الله خامنه­ ای قرار است به قم بیایند. گفتند برای ملاقات می­ خواهید برای شما وقتی تعیین کنیم؟ گفتم بله، قطعاً. گفت فرداشب بیایید. برای آقایان دیگر نیز همین کار را کرده بودند. هر شب یکی دو نفر از آقایان را دعوت کرده بودند که این 10 شب بروند دیدن ایشان. وقتی ما رف
مصاحبه ای که عقل شاه را زیر سوال بردبه گزارش تهران پرس، محمدرضا پهلوی تقریبا از آغاز سلطنت خود از گفت وگو با خبرنگاران خارجی رویگردان نبود و برخلاف پدرش که حداکثر سه یا چهار بار بیشتر با خبرنگاران خارجی به مصاحبه ننشست و از رویارویی با آنان واهمه داشت، مقدم خبرنگاران و عکاسان یی و اروپایی را به گرمی می پذیرفت.آ ین شاهِ ایران، در فاصله سال های میانی دهه 1340 تا سال های های پایانی سلطنتش، مصاحبه هایی پرسروصدا، توام با خودستایی و تعریف و تمجید از خویش با خبرنگاران موشکاف و ایرادگیر و غالبا جسور رسانه های خارجی انجام می داد و متن آن مصاحبه ها از طریق صفحات جراید جهان با امواج رادیوها یا صفحه تلویزیون ها به نظر مردم دنیا می رسید و موجبات شگفتی آنها را فراهم می آورد. «خسرو معتضد» پژوهشگر تاریخ معاصر می نویسد(با اندکی تلخیص از سوی فارس):شاه در این مصاحبه ها شخصیت خودستا، پرنخوت، از خودراضی و بی اعتنا به نظرات و عقاید دیگران خویش را به نمایش می گذارد. او خود را کاملا ایمن خاطر، فارغ البال از هر پیشامد غیر منتظره، در اوج غرور ناشی از موفقیت های پی در پی، بسیار فراتر از مشغله ها و گرفتاری های یک زمامدار شرقی، در هیبت و هیئت و صولت و سطوت یک فرمانروای ابرقدرت بین المللی معرفی میکرد یا می انگاشت.
یدهای چند میلیاردی اسلحه مدرن، ید سهام شرکت های در حال ورش تگی کروپ و زیمنس، اعطای صدها میلیون دلار وام درازمدت کم بهره برای تأمین آب آشامیدنی مردم لندن، کمک چهارصد میلیون دلاری به بودجه سالانه بریتانیا، اعطای وام های میلیارد دلاری به کشورهای فقیر آفریقایی، قرارداد ید پنجاه میلیارد دلاری تولیدات مختلف صنعتی رزمی، کشاورزی و متفرقه از ، اعطای وام چند صد میلیون دلاری برای حفظ شهر تاریخی و زیبای ونیز در ایتالیا از خطر بالا آمدن آب(درحالی که سیل، ز له و بلیات طبیعی هرسال صدها د ده ایرانی را ویران و مردم آن را آواره می کرد)، فکر سرمایه گذاری در تولید هواپیمای مدرن انگلیسی _ فرانسوی کنکورد، واردات چند میلیارد دلاری مواد غذایی و میوه از خارج، سفرهای پی در پی خود او و همسر و اعضای خاندان پهلوی به خارج، شایعه نامزدی شاهدخت اشرف پهلوی برای ریاست مجمع عمومی سازمان ملل متحد یا دبیر کلی یونسکو، مهمانی های پر ج همراه با ، خاویار، شامپانی و باربیکیوی اردشیر زاهدی سفیر شاهنشاه آریامهر در از یک سو و انتقادات و ایرادگیری های سالانه و فصلی سازمان عفو بین المللی از شکنجه و آزار زندانیان در ایران و پایمال گشتن ، آوازه یافتن «ساواک» سازمان امنیت شاه به شکل یک سازمان بدنام شکنجه گر و مختنق ضدبشری، مخفیانه خودسرانه مبارزین ضد رژیم در زندانها، سپردن سرنوشت همه مخالفان حتی منتقدین به دست دادگاه های نظامی فرمایشی، اشتهار فساد همه جانبه و گریبانگیر سران رژیم و چسبناک بودن دست آنها به اء از سوی دیگر، شاه و رژیم او را در موقعیت نامطلوب و نابهنجاری قرار می داد.
به فرازهایی از چند مصاحبه پرسروصدای شاه که فقط او را مورد تمس و دست انداختن خارجیان به ویژه رسانه های گروهی اروپایی و یی قرار می داد و هیچ ارزش معنوی و فایده مادی برای رژیم او نداشت، اشاره میکنیم.نخستین مصاحبه مهم شاه با خبرنگاران خارجی در اولین سال سلطنت او در آذر 1320 (دسامبر 1941) انجام می گیرد که خبرنگار فرانسوی تصویر بسیار مطلوبی از او به عنوان یک شاه دموکرات ارایه میدهد.
«من در کشورهای خارجه کمتر تصویر محمدرضاشاه پهلوی پادشاه جدید ایران را دیده بودم. تنها یکی از همدرسان سوئیسی او به نام ارنست پرون ع وی را به من نشان داده و گفته بود که اغلب با ولیعهد ایران به شکار و اسکی می رفته است.
روزی رئیس مخصوص ما، مرا به یک افسر جوان 23 ساله معرفی کرد. این افسر جوان دارای اونیفورم زردرنگ و موهای مجعد و ابروهای پ شت بود و چشمان سیاهش ح مخصوص داشت. این جوان شاهنشاه ایران بود که به زبان فرانسه به خوبی صحبت می کرد.
محمدرضاشاه پهلوی در زمان سلطنت پدرش رضاشاه به ولایتعهدی برگزیده شد. وی تحصیلات عالیه خود را در سوئیس به پایان آورده و بعد از آن در سایه اقتدار پدرش در ایران زیسته، ولی هنگام فرمانروایی پدرش چندان راضی و خوشنود نبود. او به من گفت که روحش با حکومت زور و استبداد سازگاری ندارد.
هنگامی که با شاه جوان روبرو شدم، با آهنگ هیجان انگیزی پرسید:
دنیا در اطراف واقعه سوم شهریور چه فکر میکند؟»
برای اینکه وی را متأثر نکرده باشم، در پاسخ گفتم: «در این باره نمی توانم جواب مقتضی به شما بدهم. به کشور ما فرانسه نیز لطمه بزرگی وارد آمده، زیرا اکنون فرانسه در تصرف آلمانی هاست و دشمن کشور ما را زیر استیلای خود قرار داده است.»(مصاحبه در زمان فرانسه به دست آلمانیها که از تابستان 1319 تا تابستان 1323 ادامه بافت انجام شده است)
شاه در جواب من گفت: «بلی، شانس بزرگی ایران داشته است که کشور من به سرنوشت کشورهایی که زیر سلطه و فشار آلمانی ها به سر می برند، گرفتار نشد. ما هم ترتیب فعلی را قبول کرده و دست اتحاد به انگلیس و شوروی داده ایم.»
شاه سپس چند سؤال پیرامون روزولت از من کرد و با ابراز علاقه نسبت به گفت: «میل دارم ارتباطی م ن ایران و برقرار شود.» در این موقع سخن از دموکراسی به میان آورده، اظهار داشت کشورهایی که شیفته دموکراسی حقیقی هستند، همواره عقیده دانشمندان و صالحان را محترم داشته، آن را به کار می بندند.
شاه امریکا را نمونه کاملی از دموکراسی معرفی نمود و از یی ها تمجید فراوانی کرد. »شاه معتقد بود که پدرش ایران را به این وضع انداخته و سرانجام هم در اثر اصرار روسیه و انگلیس از سلطنت کنار گرفته و از دوستی با نازی ها صرف نظر کرده است.
وقتی او مصاحبه خود را با من تمام کرد، به افسری که در حضور او بود اشاره کرد. افسر جوان (فردوست) مرا به اتاق دیگری برد. در آنجا بانوی جوانی که مانند بانوان امریکایی تربیت یافته بود، روی صندلی نشسته بود. این بانوی بیست ساله، علیا حضرت ملکه فوزیه همسر اعلیحضرت محمدرضاشاه پهلوی و خواهر ملک فاروق پادشاه مصر بود. ملکه نسبت به دو کشور مصر و فرانسه که مدتی از آنها دور بود تأسف می خورد و می گفت: «چند سال است خانواده و قصر زیبای خود در ساحل نیل را ترک کرده، به اینجا آمده ام. از گردش در فرانسه هم محروم شده ام و تأثر من نسبت به فرانسه مخصوصا به خاطر دوری از پاریس و مدهای زیبای آنجا می باشد.» مکالمه من با ملکه فوزیه در اطراف مدهای فرانسه و خیاط های مشهور پاریس پایان یافت و او به گرمی از من خداحافظی کرد. پادشاه و ملکه ایران زندگی خوبی با یکدیگر دارند. شاه جوان دارای دختر زیبای دوساله ای است که در موقع ملاقات با ملکه او را نزد من آوردند
آنها هردو جوان، هر دو زیبا و هردو مهربانند و پیوسته می کوشند برای کشور ایران مقامی ارجمند به دست آورند.»(خاطرات یک خبرنگار اتحادیه مطبوعات فرانسه آزاد (بی نام) ترجمه شده در مطبوعات ایران)ارنست پرون باغبان سابق کالج له روژه و دوست و ندیم شاه طی سالهای 1320 تا 1332 نقش مهمی در معرفی شاه از طریق جراید اروپایی به ویژه سوئیس به اروپاییان دارد. پرون که حتی خود رضاشاه به او مشکوک است و وی را جاسوس انگلیسی ها می داند رابطه گسترده ای با مطبوعات بین المللی دارد و شاید به دستیاری و پیشنهاد اوست که مجله معتبر لایفدر 1321 (1942)، خبرنگار و عکاس معروف خود را به تهران اعزام می دارد.(در اسناد رضاشاه در ژوهانسبورگ نامه ای خطاب به محمدرضا پهلوی دیده می شود که از او گله کرده چرا پرون را به افریقا اعزام داشته و او را عنصر نامطلوبی نامیده است.)
خبرنگار مصاحبه کوتاهی با شاه و فوزیه انجام می دهد اما عکاس چنان ع های زیبایی از این زوج جوان و به ویژه از فوزیه با آن چهره مظلوم و غمگین می گیرد که چاپ آن در لایف توجه سسیل پیتون نویسنده انگلیسی را به فوزیه جلب می کند.
الیانور پاکارد زن نویسنده معروف یی هم مصاحبه پرسروص با شاه و فوزیه انجام می دهد، در 1332، پس از 28 مرداد مطبوعات غرب تقریبا مگر به استثناء از شاه در مقابل مصدق حمایت می کنند (زیرا کمپانی های نفتی سبیل آنها را چرب کرده اند) شاه در قصر خود را به روی خبرنگاران یی، انگلیسی، فرانسوی، ایتالیایی، آلمانی، مصری و اردنی می گشاید اما طلاق دادن ثریا وجهه او را خدشه دار می کند.
در سال های بعد نیز به مصاحبه با نویسندگان و خبرنگاران سرشناس خارجی می پردازد. اولیویه وارن، ادوارد سابلیه و ژرار ویلیه زندگینامه های تقریبا مطلوبی از او ارایه می دهند.
رو مه نگار هندی رامش سنگوی در زندگینامه ای که برای شاه می نویسد مقام او را به عرش می رساند. کارانجیا رو مه نگار زرتشتی - هندیِ دوست سر شاپور ریپورتر کت با عنوان شه های یک شهریار نوشته و برای او کرامات و اعجاز هم قایل می شود. نویل باربر که زندگینامه سلاطین متعددی را نوشته است طی نامه هایی به دربار شاهنشاهی آثار برجسته خود از جمله شرح حال ملک حسین پادشاه اردن را به رخ شاه و دربار شاهنشاهی علم می رساند و پیشنهاد می کند در مقابل حق ألیف مناسبی اتوبیوگرافی شاه ایران یعنی زندگینامه شاه مثلا به قلم خودش را به نگارش درآورد.لسلی بلانک خانم نویسنده انگلیسی کت در شرح احوال فرح و مارگارت لاینگ خانم نویسنده دیگر انگلیسی هم کت در شرح زندگی شاه به رشته تحریر درآوردند.(باید بیفزاییم که حق حریرهای گزافی نیز دریافت د، نگاه کنید به کتاب خدمتگزار تخت طاووس یا خاطرات پرویز راجی صفحه 217 ، معمولا پرداخت حق ألیف با پیش پرداخت به مبلغ پنجاه هزار دلار آغاز می شده، و در پایان صورتحساب سنگینی شامل هزینه تحقیق ، مسافرت به ایران، استفاده از دستیار، ویراستاری، حروفچینی، و زینگ و بالا ه طبع و صحافی و تجلید متن انگیسی برای دربار ارسال می شده است و جالب اینکه مدتی بعد به بهانه ترجمه به زبان های فرانسوی و آلمانی و ایتالیایی و غیره، این اخاذی ادامه می یافته است جالب تر اینکه سیامک زند که کتاب شه های یک شهریار را به زبان فارسی ترجمه کرده همان ی است که در اوا 1357 به انگلستان پناهنده شد و علت پناهندگی را مبارزه با رژیم شاه وانمود کرد.)
شاه تقریبا با هر رو مه نگار معتبری به مصاحبه می نشست و تابعیت خارجی رو مه نگار نقش مهمی در ترغیب شاه به پذیرفتن و به گفتگو نشستن با وی داشت.
در این اوا از بعضی جراید امریکا مانند واشنگتن پست و لوموند فرانسه دلخوری عمیقی داشت و نسبت به مطالبی که جراید انگلستان درباره او می نوشتند خشم و حساسیت زیادی نشان می داد. گاهی خبرگزاران خارجی مانند آندره ویتلی از بی.بی.سی و لیز ترگوود از گاردین از ایران ا اج هم می شدند.
او حتی در حدود 1328 به مصاحبه با خبرنگار اسراییلی رو مه جروزالم پست می پردازد و مطبوعات ایران، رو مه مزبور را یک رو مه اروپایی معرفی می کنند زیرا تصور نمی کنند جروزالم همان واژه اورشلیم است.
شاه در سالهای توفانی 1329- 1330- 1332 مجددا مورد توجه مطبوعات خارجی قرار می گیرد که دیگر سوژه طلاق فوزیه و ازدواج مجدد شاه با ثریا یا شایعات مربوط به روابطش با ریتا هیورث و ایوون دوکارلو و فرانچسکا اسکافا توجهشان را جلب نمی کند بلکه اطلاعات تازه و نه چندان خوشایندی از خاندان سلطنتی ایران به دست آورده اند. این اطلاعات که نکات انتقادی فراوانی دارد منجر بدان می شود که مجله یی تایم در آغاز 1950 گزارش بسیار نامساعد و زننده ای درباره دربار شاهنشاهی و مداخلات سودجویانه مادر و خواهر شاه اشرف پهلوی و دیگر بستگان وی به چاپ برساند و در آن مقاله به طور تلویحی از سپهبد رزم آرا نخست وقت به عنوان مرد مبارزه با فساد تجلیل کند. شاه در طول آن سال های بحرانی که به ویژه با پدید آمدن اختلاف شدید میان او و مصدق بحران زاتر شد معدودی از خبرنگاران خارجی من جمله محمد حسنین هیکل خبرنگار الأهرام و سلیم اللوزی و ناصرالدین ن یبی و موسی صبری خبرنگاران دیگر جراید عربی به ویژه نشریات مصری و اردنی را به حضور می پذیرفت و مصاحبه های کوتاه و سربسته ای با آنان انجام می داد.
مناسبات حسنه مطبوعات مصر با احمد مصطفی شفیق شوهر شاهدخت اشرف پهلوی خواهر شاه، حتی پس از سقوط رژیم سلطنتی فاروق نیز ادامه یافت. خبرنگاران مصری که می دانستند شاه از فاروق به دلیل نقش ت یبی مؤثری که در از هم پاشاندن کانون خانوادگی او با ملکه فوزیه داشته دل پری دارد، از طریق احمد شفیق، هموطن خوش برخورد خود که در ایران ثروت زیادی از راه انحصارطلبی در ترتیب پروازهای هوایی شرکت های هواپیمایی دوگانه ایران، یعنی شرکت های ایران و پارس به عربستان و نیز ارسال خاویار قاچاق به مصر به دست آورده بود، به دربار معرفی شده، اجازه مصاحبه با شاه را مییافتند.
در 1331 (1952) حسنین هیکل مصاحبه مفصلی با شاه انجام داد و نسبت به سرنوشت او که از نظر آن رو مه نگار مصری سقوط از تخت سلطنت و شاید مرگی فجیع بود، ابراز دلسوزی کرد. در سال های بعد نیز شاه به مصاحبه های خود با رو مه نگاران خارجی ادامه می داد. در حالی که به ندرت و آن هم به اجبار و روی حفظ ظاهر در 1339 (1960) همزمان با آغاز زمامداری پرزیدنت کندی در اجازه شرفی به رو مه نگاران ایرانی می داد، و غالبا پرسش های آنان را با پاسخ های کوتاه و مجمل و مبهم جواب میداد. البته مصاحبه ها از 1338 آغاز شد و در سال بعد جدی تر گشت. مصاحبه های شاه چه در ایران و چه در کشورهای خارج از ایران تا پیش از دهه 1970 که او پس از افزایش نجومی عایدات نفت ایران به یک غول نفتی تبدیل شد (البته از نظر خارجیان) واکنش چندانی نداشت، شاید تا آن زمان فقط گزارش های مصور و رنگی دو ازدواج اخیر او در 1329 با دوشیزه ثریا اسفندیاری بختیاری و نه سال بعد در 1338 با دوشیزه فرح دیبا توانسته بود، صفحات رنگی مجلات معروف و اروپا را که به عجایب و غرایب قرن بیستم توجه خاص و طنزآمیزی نشان می دادند به خود اختصاص دهد.تبلیغات مستمر و گوش اش سازمان های درباری و فرهنگی و تبلیغاتی و کمیته ها و انجمن های تشکیل شده از سوی ت ایران به مناسبت برگزاری جشنهای تاجگذاری در 1346 و جشن های دوهزار و پانصدمین سال شاهنشاهی در ایران، نیز واکنش مطلوبی در محافل خبری و رسانه ای به بار نیاورده بود زیرا در کنار صحنه های پرزرق و برق تاجگذاری و نیز جشنهای شاهنشاهی، خبرنگاران کنجکاو خارجی مناظر زننده دیگری را می دیدند و با توجه به جو حاکم بر اروپا که دیکتاتوری ها، مخصوصا دیکتاتوری هایی را که تظاهر به دموکراسی می کنند، نمی پسندیدند، سعی می د برای ی خواست های خوانندگان خود این مراسم پر ج را به باد انتقاد و تمس بگیرند.محمدرضا پهلوی به دنبال یک دوران طولانی دوازده ساله در سایه قرارگرفتن، تحت تأثیر سیاستمداران و نظامیان عالی رتبه بودن، مخصوصا تحمل بی اعتنایی ها و تحقیرهای دوران 28 ماهه حکومت مصدق و بعد از یک دوران هشت ساله دیگر، ناگهان پس از یک سال که اجازه داد امینی یکه تاز صحنه سیاست شود، شخصا به میدان آمد و پس از سرکوب قیام پانزده داد گمان کرد آن قدر پخته و مجرب است که می 2تواند یک تنه چرخ سیاست ایران را بگرداند.شاه در طی سال های 1332 تا 1342 تا حدود زیادی با ملاحظات و توجه همه جانبه به اطراف و جوانب قضایای اقدام می کرد و مخصوصا در رویارویی با خبرنگاران خارجی می کوشید شخصیت دمکرات و مظلومانه ای از خود نشان دهد. پس از 1342 و دوران حکومت های فرمانبر و چاکرمنش علم، منصور، هویدا، شاه که سالخوردگان و صاحبان تجارب را کنار گذارده بود، به تدریج آن چه را که دمکراسی می خواند، کنار گذاشت و به بهانه اینکه مردم کوچه و بازار نمی فهمند و درصد بی سوادی در ایران زیاد است، سعی کرد به عنوان گرداننده تمام عیار سکان سیاست ایران جلوه کند.
او توجهی به نصایح انی چون آیت الله کاشانی که در آ ین سال عمر خود پیام مفصل و ارزنده ای برای او فرستاد و گفته های رجالى چون علاء، انتظام، بهبودی، فروزان، سروری و وارسته نمی کرد و همه آنان را از خود راند.از 1349 ، پس از تغییراتی که در وضعیت نفت دنیا روی داد، شاه اعتماد به نفس غیر مترقبه ای یافت و به ویژه از 1351، سرمست و مغرور از افزایش بهای نفت و سرازیر شدن میلیاردها دلار به ایران، وضعیت پیشین را کنار گذارده، تقریبا به هر خبرنگار خارجی اجازه دیدار و گفت و گو با خود را می داد، و هرچه دلش میخواست بر زبان می آورد.
در میانه این بی پروایی و دست ودل بازی برای دیدار و گفتگو با خبرنگاران خارجی که نقطه های ضعف هویتی او را با پرسش های سنجیده و حساب شده و حتی موذیانه کشف کرده و دست روی آن می گذاشتند، ناگهان سروکله یک خانم خبرنگار کنجکاو، پر رو، گستاخ و موشکاف اروپایی در ایران پیدا شد که همان خانم اوریانا فالاچی رو مه نگار معروف ایتالیایی بود. مصاحبه شاه با اوریانا فالاچی خبرنگار سرشناس و جنجالی ایتالیایی در 1352، بدترین واقعه ای بود که می توانست برای شاه رخ دهد و توانایی های عقلی او را زیر سؤال و تردید ببرد. معلوم نیست چه انی شاه را تشویق د که دم به تله داده و دهان به دهان این زن جسور بشود تا درست و حس او را در تنگنا بگذارد و مچلش کرده و در انظار جهانیان خار و خفیقش کند. اوریا فالانچی که در اکتبر 1973 (مهر، آبان 1352) به ایران آمد، در مقدمه مصاحبه خود، شاه را موجودی با لب های چفت زده مانند یک در بسته و چشم هایی یخی مانند یک بادِ زمستانی توصیف می کند.
«همه چیز بدون کلمه و لبخند اتفاق افتاد.» وقتی شاه در دفتر کار مجلل و آیینه کاری شده خود در کاخ قدیمی صاحبقرانیه با بی میلی و خشکی به او دست می دهد و می نشیند، او شاه را به گونه ای می بیند که «پاهایش چسبیده و دستهایش به صورت صلیب است.»
فالاچی از راست او حدس می زند که «جلیقه ضد گلوله ای در بر دارد، صدای شاه غمگین و خسته است. مانند یک صدای بی صدا، رخسارش نیز ه و غمگین به نظر می رسد، زیر گونه اش دماغ بزرگ او خودنمایی میکند. بدنش به نظر شکننده می رسد». لاغری زیادش آن قدر جلب توجه فالاچی را می کند که موضوع را مطرح می کند و شاه میگوید تصمیم گرفته به مقدار زیادی خود را لاغر کند.(آن سال حدود یک سال و نیم از بیماری سرطان شاه می گذشت که شاه از ابتلایش بدان بی اطلاع بود. در نوشتههای علم، تعجب علم از لاغر شدن وضعف جسمی تدریجی شاه آورده شده است)
چای را در فنجان طلایی با قاشق هایی طلایی می آورند «همه چیز در آن سالن از طلاست حتی زیرسیگاری ها»، کناره های میز کوچکی که شاه و فالاچی دو سوی آن نشسته اند، پوشیده از الماس است. روی آن جعبه ای از جنس یاقوت قرار دارد. رومبلی ها پوشیده از مروارید است.
اتاق طلایی، مرواریدی، الماس و یاقوتی است اما فالاچی در نخستین دیدار به هر دلیل مصاحبه نمی کند و بار دوم مصاحبه انجام می شود. شاید شاه متن پرسش ها را از او می خواهد که بتواند روی هر سوال مطالعات لازم را د.
شاه خیال میکند اوریانا فالاچی نیز شبیه خبرنگاران ایرانی یا یی و اروپایی است که در مصاحبه با او رعایت بسیاری از مسایل را میکرده اند. اما اوریانا فالاچی یک آتش بدون چاک و بستِ دهان، چپگرا، و نکته گیر است و در عین حال بسیار بی رحم و بی ملاحظه. او اجازه سیگار کشیدن می گیرد و شاه اجازه می دهد، وقتی چای می نوشند، محیط دوستانه تر می شود. بار دوم که فالاچی به دیدن عالیجناب و نه اعلیحضرت، می رود _ فالاچی اصرار دارد شاه را با عنوان عالیجناب طرف خطاب قرار دهد _ شاه مهر بانتر است و به خاطر فالاچی، یک کراوات ایتالیایی به گردن بسته که فالاچی آن را غیرقابل تحمل می انگارد.فالاچی از اینکه متن ترجمه شده به زبان فارسی کتابِ او درباره «ویتنام» را هنگام سفر نی ون رئیس جمهوری وقت به ایران از ویترین کتابفروشی های تهران برچیده بودند، گله می کند. شاه تکانی می خورد، چه تصور می کند ممکن است نام این زن در فهرست سیاه خبرنگاران کمونیست ضدرژیم ایران باشد.
به هر ترتیب شاه اجازه می دهد فالاچی سه ساعت تمام با او مصاحبه کند، درباره دیکتاتوری، رژیم مورد علاقه شاه، روسیه، کمونیسم، همسایگان، شایعه ازدواج مجدد او، برخوردها، مخالفان و به ویژه از اینکه ایک قوه غیبی آسمانی از اعلیحضرت حمایت می کند و به هنگام رویارویی با برخوردهای خطرناک، هشدارهای غیبی لازم را دراختیار اعلیحضرت میگذارد!
... وقتی از آنجا خارج شدم به خاطر آوردم از تنها چیزی که حرف نزده ایم بیماری روحی (دیوانگی) اوست که می گویند به آن مبتلاست و بی رحمی وی را نیز به وجود این بیماری مربوط می دانند. با وجود سه ساعت سوال و جواب متوجه شدم که این مرد را خیلی کم شناخته ام و او همچنان برایم مثل یک مجهول باقی مانده است.اوریانا که با بسیاری از پادشاهان، روسای جمهوری، دیکتاتورها، نخست ان ممالک جهان مصاحبه کرده است، درباره شاه بدبینانه و این چنین قضاوت میکند:
«مثلا نمی دانستم او یک احمق است یا یک باهوش، محققا مانند ذوالفقار على بوتو مردی است با تضادهای بی شمار که همیشه برای کنکاش در شخصیت وی یک مجهول برجا می ماند. مثلا او به خواب، پی شگویی، فالگیری، خواب نما شدن و خدای بچگانه اعتقاد دارد و بعد مثل یک متخصص (که هست) درباره نفت بحث می کند. مانند یک شاه مطلق حکومت می کند، ی انقلاب سفید را به عهده دارد و مثل این است که زور می زند تا بی سوادی را ریشه کن شده جلوه دهد.
به نظر او ن لوازم با ارزشی هستند که در فکر ناتوانند و بعد همین شخص در اجتماعی که هنوز ن چادر به سر می کنند، دستور می دهد که دختران خدمت نظام انجام دهند.
راستی این شخص کیست که از سی و دو سال پیش تاکنون بر روی سوزان ترین تخت دنیا نشسته است؟ به دوران قالیچه های پرنده وابسته است با به دوران کامپیوتر؟ ته مانده قرون قدیم و وسطی است یا تکه ای از چاه های نفت آبادان؟ من که نتوانستم درک صحیحی از وی داشته باشم، ولی فهمیدم که می تواند با پررویی بی نظیری دروغ بگوید. به طور مثال وقتی مصاحبه من با او منتشر شد، از سفارت خواست تا موضوع افزایش قیمت نفت را که با من در میان گذاشته بود، تکذیب شود، ولی چند هفته بعد واقعة قیمت نفت را بالا برد.»
فالاچی مصاحبه خود را این چنین آغاز می کند:
«عالیجناب، قبل از هر چیز، از شما و پادشاهی شما صحبت کنیم، چون نسل شاهان رو به انقراض است و به یاد می آورم که قبلا در یکی از مصاحبه هایتان گفته بودید اگر بتوانم به عقب برگردم یا ویلن زن خواهم شد با باستان شناس.
شاه: «به خاطر نمی آورم که چنین حرفی زده باشم، اما اگر هم چنین چیزی گفته باشم، منظورم این بوده که سلطنت مثل یک دردسر است و اغلب برای یک شاه اتفاق می افتد که از این پیشه خسته شود، برای من هم گاهی اتفاق می افتاد، ولی وقتی شما میگویید نسل پادشاهان رو به انقراض است، فقط یک جواب می توانم بدهم و آن اینکه وقتی سلطنت نباشد، آنارشیسم با حکومت چند نفری یا دیکتاتوری خواهد بود. در هرصورت حکومت و نظام سلطنتی، تنها فرم موجه برای حکومت ایران است، به شرطی که من شاه باشم. برای انجام کارها قدرت لازم است و برای نگهداری قدرت هیچ احتیاجی به اجازه یا م با ی نیست و نباید با ی در مورد تصمیم ها بحث کرد. البته من هم ممکن است اشتباه کنم، من هم آدم هستم و چون می دانم مأموریتی دارم، باید آن را به پایان برسانم. مسلما آینده را هرگز نمیتوان پیش بینی کرد، ولی من حتم دارم که سلطنت در این کشور بیشتر از حکومت شما طول خواهد کشید یا بهتر است بگویم که حکومت های شما زیاد طول نمی کشد، ولی مال ما چرا.»
فالاچی: «عالیجناب چند بار خواسته اند شما را به قتل برسانند؟»
شاه: «رسما دوبار. بعد خدا میداند. اما چه معنی دارد؟ من در وحشت کشته شدن زندگی نمی کنم. واقعا هرگز به این مسئله فکر نمی کنم اما مثلا، مثلا پانزده بیست سال پیش، گاهی به این موضوع فکر می و به خودم می گفتم آه، نباید به آن محل بروم. شاید برایم نقشه قتلی کشیده باشند، یا نباید سوار فلان هواپیما شوم چون احتمال دارد بمبی در آن کار گذاشته باشند که هنگام پرواز منفجر شود، اما حالا دیگر ترسی از مردن در من وجود ندارد. این همه اطمینان و آرامش از آنجا برای من به وجود آمده که فکر می کنم تا وقتی مأموریتم را به پایان نرسانده ام، کشته نخواهم شد و این اطمینان کورکورانه ای است که دارم.»
فالاچی: «عالیجناب، پس این همه غمگینی برای چیست؟ شاید هم اشتباه می کنم ولی شما همیشه ح ترس و نگرانی دارید.»
شاه: «شاید، حق با شماست. شاید در ته قلبم مرد غمگینی باشم، اما غمگینی من مذهبی است، چون حالا دیگر من همه آن چیزهایی را که می خواستم داشته باشم، دارم. چه از نظر یک مرد و چه از نظر یک شاه. واقعا همه چیز دارم. زندگی من مانند یک رؤیای شیرین پیش می رود و گاهی فکر می کنم در دنیا هیچ خوشبخت تر از من نیست، ولی....»
فالاچی: «ولی شما هرگز نمی خندید.»شاه: «چرا، وقتی که چیز واقعا خنده داری اتفاق بیفتد، میخندم. من از آنهایی نیستم که به خاطر هر چیز مس ه ای بخندم. شما شاید بفهمید که زندگی من همیشه مشکل و خسته کننده بوده است. کافی است دوازده سال سلطنت مرا به خاطر بیاورید. رم 1953، مصدق و... به خاطر می آورید؟ منظورم ناراحتی های شخصی خودم نیست، بلکه مقصودم ناراحتی های «من» شاه است. چون من قبل از اینکه یک مرد باشم، یک شاه هستم و یک شاه همه زندگی اش مأموریتی است که باید به انجام برساند و بقیه اش هم به حساب نمی آید.»
فالاچی: «آه خدای من، باید ناراحتی بزرگی باشد. می خواهم بگویم ی که می خواهد به جای مردی شاهی کند، باید موجود خیلی تنهایی باشد.»
شاه: « انکار نمی کنم که تنهایی ام بی نهایت عمیق است. پادشاهی که هر حرفی می زند یا هرکاری انجام می دهد و می داند که نباید به ی حساب پس بدهد، مسلما خیلی تنهاست. ولی به طور کلی من تنها نیستم، بلکه نیرویی مرا همراهی میکند که دیگران آن را نمی بینند. قدرت من، قدرت خ است و در ضمن دستورهای مذهبی دریافت می کنم. من خیلی مذهبی هستم. به خدا اعتقاد دارم و همیشه نیز گفته ام که اگر خدا وجود نداشته باشد، باید اختراعش کرد. آن بدبخت هایی که خدا ندارند، خیلی مرا رنج می دهند. بدون خدا نمی شود زندگی کرد. من از پنج سالگی با خدا زندگی می کنم، یعنی از همان زمانی که به خوابم آمده»
فالاچی: «چه ی یا چه چیزی به خوابتان آمد؟»
شاه: «من تعجب میکنم که شما در این مورد چیزی نمی دانید. همه می دانند که من چندین بار خواب نما شده ام. در کتاب خودم نیز در این مورد نوشته ام. در کودکی خواب نما شده ام، یک بار در پنج سالگی و یک بار در شش سالگی. بار اول حضرت علی (ع) را خواب دیدم. حادثه ای برایم پیش آمد: داشتم بر روی سنگی می افتادم که او خودش را بین من و سنگ حائل قرار داد. می دانم برای اینکه دیدم، نه در خواب بلکه در واقعیت. فقط من دیدم و بس. حتى شخصی که مرا همراهی می کرد، به هیچ وجه او را ندید. هیچ غیر از من هم نباید او را می دید. برای اینکه... آه می ترسم شما مرا درک نکنید.»
فالاچی: «عالیجناب ، اگر راستش را بخواهید من از این قضیه چیزی نمی فهمم. خیلی خوب شروع کرده بودید، ولی حالا... این داستان خواب نما شدن اصلا برای من روشن نیست.»
شاه: «برای اینکه شما به آن اعتقاد ندارید، نه به خداوند و نه به من. خیلی ها باور ندارند. حتی پدرم نیز باور نمی کرد. نه تنها هرگز باور نمی کرد، بلکه مرا مس ه هم میکرد. خیلی ها با احترام از من سؤال می د که آیا هرگز در این مورد شک نکرده ام که یک رویا یا فانتزی بوده باشد و من جواب می دادم خیر. نه به خاطر اینکه به خدا اعتقاد دارم و می دانم از طرف او برای انجام یک مأموریت انتخاب شده ام، بلکه خواب نما شدن های من معجزه هایی بودند که کشور را نجات دادند. سلطنت من کشور را نجات داد، به خاطر اینکه خدا کنار من بود. می خواهم بگویم تمام کارهایی که برای ایران کرده ام، به تنهایی انجام نداده ام و ی که پشت سر من بوده، خدا بوده است. متوجه می شوید؟»
فالاچی: «نه عالیجناب! راستی فقط در دوران کودکی خواب نما شده اند یا اینکه چنین چیزی در سن بلوغ هم برایتان اتفاق افتاده است.»
شاه: «گفتم که فقط در کودکی، در سن بلوغ فقط خواب دیده ام. خواب هایی که می دیدم، می بایستی بعد از دو یا سه ماه اتفاق بیفتد و دقیقه بعد از دو یا سه ماه اتفاق می افتاد. ولی اینکه چگونه خواب هایی بودند، نمی توانم به شما بگویم، چون خواب های شخصی نبودند، بلکه در مورد مسایل داخلی ایران بودند و بنابراین اسرار تی اند. اما اگر من به جای کلمه خواب و رویا، کلمه هشدار را به کار ببرم، ممکن است شما بهتر درک کنید. من به از پیش خبردار شدن اعتقاد دارم. انی هستند که به از نو به وجود آمدن اعتقاد دارند و من به از پیش خبردار شدن معتقدم. من مرتبا از آینده خبردار می شود. شامه من بسیار قوی است. حتی روزی که از فاصله 180 سانتی متری به من تیراندازی د، حس بویایی من بود که نجاتم داد. وقتی ضارب فشنگ هایش را به طرف من خالی می کرد، من با صاعقه وار بو ورها خودم را نجات دادم. ثانیه ای قبل از اینکه قلب مرا نشانه برود، خود را آن چنان جابجا که فشنگ به شانه من اصابت کرد. یک معجزه. من به معجزه اعتقاد دارم. اگر خوب فکر کنید پنج فشنگ به بدن من اصابت کرده بود؛ یکی به صورت یکی به شانه، یکی به سر، دو تا به بدنم و یکی هم در لوله هفت تیرگیر کرده بود. باید به معجزه اعتقاد داشت. من با حوادث بی شمار هوایی روبرو شده ام، ولی همیشه سلامت بیرون آمده ام. آن هم به خاطر یک معجزه و خواست خدا و پیغمبران. شما را ناباور می بینم.»( اشاره به سوء قصد تاصر ف آرایی عضو حزب توده به شاه در 15 بهمن 1327. ضارب به علت بیماری شدید زهروی (سوزاک)، آشامیدن چند بطری آبجو و عرق قبل از انجام سوءقصد، عدم تمرین با هفت تیر برونینگ و ترس زیاد خود را باخته بود. جناب کیانوری و چند تن دیگر که او را برای سوء قصد برگزیده بودند ، فرد نترس و شجاعی را انتخاب نکرده بودند.)
فالاچی: «بیشتر از ناباوری، قاطی کرده ام. من خیلی قاطی کرده ام عالیجناب. برای اینکه خود را نزد شخصی می بینم که نمی توانستم این گونه پیش بینی اش کنم. من هیچ چیز درباره این معجزه ها و خواب نمایی ها نمی دانستم. من آماده ام که درباره نفت ک ان و خودتان صحبت کنم، همچنین درباره ازدواج ها و طلاق هایتان. این طلاق ها باید درام های تلخی بوده باشند، همین طور است عالیجناب ؟»
مصاحبه ادامه می یابد:فالاچی به مسئله ازدواج های سه گانه شاه گیر می دهد و بالا ه موضوع ازدواج مخفیانه شاه را که جراید آلمان خبر آن را چاپ کرده اند، مطرح میکند.
شاه آن شایعه را مز ف و ساخته رو مه فلسطینی المحرر می داند. او دختری را که ع ش در مجلس تاجگذاری شاخص شده و به عنوان همسر چهارم شاه معرفی گردیده و مجلات آلمان برای خالی نبودن عریضه آن را مکررا به چاپ رسانده اند، دختر خواهر دوقلوی خود اشرف معرفی می کند و آن قدر عصبانی می شود که می گوید حاضر نیست لحظه ای دیگر به مباحثه در این مورد ادامه دهد. فالاچی از او می خواهد تکذیب کند، همه چیز را و همه شایعات را، شاه نمی پذیرد و تکذیب را دونِ شأن خود می داند.فالاچی از جمله شاه که می گوید: «احمقانه نیست که امپراتور ایران وقت خود را صرف حرف زدن از همسران، ن و اینگونه چیزها د.» استفاده کرده، می گوید: «اگر پادشاهی باشد که همیشه درباره روابطش با ن صحبت می شود آن پادشاه شما هستید و حالا مرا شک برداشته که نکند در زندگی شما زن ها هیچ به حساب می آیند.» شاه در پاسخ مجددأ به دام افتاده، مطالب توهین آمیز مفصلی درباره نظرات خود نسبت به زن ها بیان می کند که ن اروپایی و یی خواننده مصاحبه را به شدت عصبانی خواهد کرد، ولی در پایان می گوید که ن برای زیبایی و زن بودنشان به حساب می آیند و باز اضافه می نماید ن قانونا و صورا با مردان مساوی هستند در حالی که از نظر توانایی چنین نیست. مثلا هرگز از بین ن یک میکل آنژ یا باخ برنخاسته، حتی یک آشپز بزرگ در بین ن ندیده ایم؛ و می گوید مثلا خود شما در تمام گفت و شنودهایتان با چند زن آشنا شده اید که قادر به حکومت باشند؟
فالاچی: «حداقل دو نفر عالیجناب، گلدا مایر و ایندیرا گ »شاه به گفت وگوی خود ادامه می دهد. از ن به دلیل اینکه بی رحم تر و خیلی به خون تشنه تر هستند، انتقاد می کند. از کاترینا مدیچی (کاترین دومدیسی ملکه خونخوار فرانسه) کاترین کبیر، الیزابت اول ملکه انگلیس و لوکرس بورژیا یاد می کند.
فالاچی با موذی گری می گوید: «اگر این طور است چرا شهبانو فرح را به عنوان نایب السلطنه انتخاب کرده اید؟»
شاه هول میشود و می گوید: «همسرم از م های یک شورا برخوردار خواهد بود اما من نیازی به م ندارم.»
فالاچی باز هم شاه را آن قدر عصبانی می کند که از زن ایتالیایی جسور و پرحرف می پرسد: «فکر می کنم ما اینجا ننشسته ایم تا فقط در این مورد صحبت کنیم.»
فالاچی باز می گوید: «مردم ایران وقتی خواستم با آنها از شاه صحبت کنم در سکوتی از ترس فرو می رفتند و حتی سعی می د اسم شما را بر زبان نیاورند.»
شاه عصبانی می شود و استقبال نیم میلیون نفر از خود پس از بازگشت از در 1351 را مثال می آورد: «حداقل نیم میلیون نفر دیوانه وار برایم کف می زدند و هورا می کشیدند وشعارهای میهنی می دادند و اصلا در سکوتی که شما می گویید نبودند. از زمانی که من پادشاه شدم و مردم پانصد متر اتومبیل مرا روی دست بردند تاکنون هیچ چیزی در ایران عوض نشده است. از این مسئله که می گویید همه مردم ایران مخالف من هستند چه منظوری داشتید؟»
فالاچی: «خدا مرا حفظ کند عالیجناب، منظورم همان بود که گفتم، در تهران آن چنان مردم از شما می ترسند که حتى جرئت بیان نامتان را هم ندارند.»شاه: «و چرا یک خارجی باید درباره من حرف بزند. منظورتان برایم واضح نیست.»
فالاچی: «منظور من این است که خیلیها عالیجناب را یک دیکتاتور می دانند.»
شاه باز هم عصبانی می شود.
پرسشهای اوریانا فالاچی، مسلسل وار، سوزنده و آتشین و گاه شکافنده است.
او شاه را به دیکتاتوری، استبداد و اختناق متهم می کند، شاه می گوید از بعضی جهات مستبد است زیرا برای انجام رفرم ها نمی توان مستبد نبود، مخصوصا در کشورهایی نظیر ایران که فقط 25 درصد مردم خواندن و نوشتن می دانند.
شاه: «اگر من سختگیری نمی حتی انقلاب کشاورزی را نمی توانستم به انجام برسانم و تمام برنامه های انقل م از بین می رفت. اگر انقلاب من با وحشت روبرو می شد چپگرایان، دست راستی ها را در عرض چند ساعت از بین می بردند و انقلاب سفید با آنها مدفون می شد، من بایستی کاری را که لازم بود می چون که باید می ؛ مثلا دستور داده ام به سوی انی که مخالف تقسیم اراضی بودند شلیک کند؛ به همین دلیل می گویید بنابراین در ایران دموکراسی نیست؟»
فالاچی به نوبه خود میپرسد: «واقعا هست؟»
شاه خود را انتقادناپذیر می داند. می گوید: «در ایران انتقاد از من کار ساده ای نیست. یعنی برای چه چیزی باید از من انتقاد کنند. برای سیاست خارجی من؟ برای سیاست نفتی من؟ برای تقسیم اراضی بین دهقانان؟ برای اینکه اجازه داده ام کارگران در سود ویژه کارخانه ها شریک شوند و 49 درصد سهام کارخانه ها را ب ند، برای مبارزه با بی سوادی و بیماری ها؟
فالاچی از اختناق و جو ارعاب حاکم بر متفکران و دانشجویان و پر شدن زندان ها از زندانیان انتقاد می کند. و اینکه دستگیرشدگان را در زندان های نظامی نگهداری می کنند و این سوال که در ایران چقدر زندانی وجود دارد؟
شاه میگوید: «به طور دقیق نمی دانم. باید دید منظور شما از زندانی چیست؟ اگر مقصود تان کمونیست ها باشد آنها را زندانی نمی شناسیم برای اینکه حزب توده غیرقانونی است، بنابراین از نظر من یک توده ای زندانی نیست بلکه یک مجرم معمولی است.»
مصاحبه ادامه می یابد و شاه مرتبا گاف می دهد. فالاچی آن قدر سؤال های گیج کننده ای طرح می کند که شاه در تنگنا قرار می گیرد و پاسخ های عجیب و غریب و غیرعادی می دهد.
فالاچی از مزایای دمکراسی غربی سخن می گوید. شاه میگوید: «من آن دمکراسی را نمی خواهم چون نمی دانم با چنین دمکراسی چه باید کرد و همه اش را به شما می بخشم.» شاه می افزاید: «شما فقط دمکراسی و را یاد گرفته اید، با تکنولوژی امروز چه می کنید؟ با کمبود آمادگی فکر نمی کنید که نوکر یی ها یا یک کشور طبقه سه و چهار بشوید؟»
وقتی فالاچی می گوید چرا مبارزین را تیرباران می کنید؟ شاه پاسخ میدهد: «من نمی دانم شما در مورد و غیره چگونه فکر می کنید اما بعضی از قضاوت ها به نوع تربیت، فرهنگ، آب و هوا مربوط می شود که ممکن است برای یک کشور خوب و برای سرزمین دیگری بد باشد. مثلا اگر دو عدد تخم سیب را بردارید و یکی را در تهران و دیگری را در رم بکارید، درخت سیبی که در تهران رشد خواهد کرد هرگز با درخت سیبی که در رم رشد کند مشابه نیست و به همین جهت در ایران بعضی از اشخاص لازم است.»
شاه سپس به سوسیالیسم اروپایی حمله می کند و می گوید: «سوسیالیسم شما به آ رسیده، پیر شده، عقب مانده و تمام شده است. صد سال پیش درباره سوسیالیسم صحبت می شد در حالی که امروز با تکنولوژی مغایرت دارد. حتی سوسیالیست های سوئدی در حال ش ت خوردن هستند و حتی جنگل ها و آب ها را ملی نکرده اند درحالی که من این کار را کرده ام.»شاه سپس به چپها حمله می کند: «ما در ایران خیلی پیشرفته تر از شما هستیم و احتیاج نداریم چیزی از شما یاد بگیریم اما شما اروپایی ها هرگز این چیزها را نمی نویسید، برای اینکه رو مه های بین المللی در چپی هاست. آه از دست چپی ها، آنان حتی کلیسا و کشیش ها را هم در دست گرفته اند، حتی آنها هم تبدیل به عناصری م ب شده اند، در کشورهای ی لاتین و اسپانیا چیی ها در همان حال که از عد و مساوات حرف می زنند از کلیسا نیز سوء استفاده می کنند و در آینده خواهید دید که همین گروه شما را به کجا می برند.»
اوریانا فالاچی می پرسد: «آیا شما چنین سخت و شاید هم غمگین پشت نقاب سنگین پدرتان پنهان شده اید و به شدت تحت نفوذ او قرار گرفته اید؟» شاه نظر او را رد می کند و به گذشته خود اشاره می کند و مبارزه ای که در آغاز سلطنت هم با دست راستی ها و هم با دست چپی ها داشته است.
شاه در پاسخ به سئوالی دیگر درباره همسایگان ایران به روابط خوب خود با شوروی اشاره کرده اما از تبلیغات کمونیسم اظهار بیمناکی می کند.
فالاچی میگوید: «شما که امروز از نظر نظامی خیلی قوی هستید.» شاه پاسخ می دهد: « ولی نه آنقدر که بتوانیم در برابر روس ها دوام بیاوریم.»
شاه به نداشتن بمب اتمی از سوی ایران، آغاز احتمالی جنگ از مدیترانه یا به احتمال قوی تر از خلیج فارس و اقیانوس هند اشاره می کند و به منابع نفتی خاور میانه، بعد با اطمینان کامل میگوید:
«مسلم است دنیای غیرکمونیست از دست دادن ایران را تحمل نخواهد کرد. چون می داند با از دست رفتن ایران همه چیز را از دست خواهد داد.»شاه سپس در برابر پرسش فالاچی درباره دوستان بزرگ ایران، ساده لوحانه را یکی از آنان معرفی می کند:
«چون تنها دوست ما نیست. کشورهای دیگری نیز هستند که با ما دوستی می کنند و ما را قبول دارند. البته یی ها ما را بهتر درک می کنند چون منافع بیشتری در ایران دارند. منافع اقتصادی مستقیم و منافع غیر مستقیم. همین حالا به شما گفتم ایران شاه کلید یا حداقل یکی از کلیدهای اصلی دنیاست و اضافه می کنم که برطبق ینِ مونروئه نمی تواند در داخل مرزهای خود باقی بماند. یی ها مجبورند به مسئولیت های خود در قبال کشورهای دیگر دنیا احترام بگذارند بنابراین از ما دفاع می کنند و این مسئله به هیچ وجه استقلال ما را به خطر نمی اندازد و دوستی ما با ، ما را برده آنها نمی کند چون تصمیم ها در ایران و در تهران گرفته می شود نه در واشنگتن یا در جای دیگر.
«من با نی ون هم عقیده هستم. همان طور که با دیگر رئیس جمهوری های موافق بوده ام. اگر ببینم که با من مثل یک دوست رفتار می کنند، به درستی ام ادامه میدهم.» (خسرو معتضد: در سال های 1353- 1354 در تلویزیون کار می مرحوم مورخ ال ه سپهر به یکی از روسای تلویزیون تلفن کرد و خواهان دیدار من شد، به دیدنش رفتم. مورخ ال ه در زمستان 1353 متن فرانسه مصاحبه اوریانا فالاچی با شاه را سطر به سطر برایم خواند و ترجمه کرد زیرا در آن زمان این مصاحبه سانسور شده و اجاره نشر آن در مطبوعات ایران داده نشده بود حتی در متن کتاب مصاحبه با تاریخ، متن این مصاحبه به دلیل نسبت دیوانگی که به شاه داده بود، حذف شده بود. مورخ ال ه هر فراز را که می خواند ضمن ترجمه به فارسی سری به افسوس تکان میداد و میگفت: «این زن رو مه نگار زبردست که آکلة الکبادا، یعنی هند جگرخوار قرن بیستم است زیر پوشش همین پرسشهای سنجیده و حساب شده و موذیانه خود پوست اعلیحضرت را کنده و آبرویش را برده است.» مرحوم مورخ ال ه میگفت: «در حالی که پرسش ها نهایت زیرکی و رندی پرسنده را نشان میدهد پاسخ های اعلیحضرت از بلاهت، خودشیفتگی و غرور دیوانه وار و حتی حمق و جنون او حکایت می کند.
ببینید چه زیرکی به ج داده که از شاه می پرسد مشاورین شما کیست و شاه چه پاسخی می دهد، این مصاحبه را میلیون ها خواننده اروپایی و یی و ژاپنی و غیره می خوانند و بر سفاهت شاه یقین می کنند. باور کنید آقای معنصد، اوریانا فالاچی شاه را بالای یک پرتگاه برده و مرتبا با تمام قوا ضرباتی به او وارد می کند و شاه اساسا حالیش نیست و در دامی که اوریانا فالاچی برایش پهن کرده افتاده است و آبرو و حیثیت خود را بر باد می دهد.»)مصاحبه با پرسش های دیگری پایان می یابد اما وقتی چندی بعد منتشر می شود شاه را از خشم منفجر می کند. شاه به قدری از فالاچی که تمام موذیگری های خود را برای دست انداختن او به کار برده عصبانی است که ترجمه فصل مصاحبه با شاه در کتاب فالاچی به فارسی ممنوع می شود، نام فالاچی در لیست سیاه قرار می گیرد و عَلَم برای فرونشاندن خشم شاه، زن انگلیسی جا افتاده و کاملا فرصت جو و همساز و همجوشِ دربار ایران به نام مارگارت لاینگ را استخدام می کند که از لندن به ایران می آید، مصاحبه های مفصلی با شاه می کند و زندگی نامه مبسوطی از او می نویسد که البته حق ألیف قابل توجهی نیز دریافت می دارد.(این کتاب هم پس از چاپ به زبان انگلیسی و فرانسوی در لندن، به دلیل مطالبی که لابنگ
درباره نام و نسب خانوادگی شاه و رضاشاه و نیز درباره ماجرای 28 مرداد نوشته بود، اجازه ترجمه او چاپ به فارسی را نیافت اما پس از انقلاب به فارسی ترجمه شده و نشر یافته است. لحن کتاب تقریبا در همه موارد موافق و توام با تعریف و تحسین است. گویا زن نویسنده از دیدن شاه و نیز دریافت چک چند هزار لیرهای پیش پرداخت به حدی خوشحال و ذوق زده شده بود که خودش اشاره میکند کاری را که هیچ زن دیگر نمیکرد. از قرار دست شاه را بوسیده است.)و اما بعد:درحالیکه اشرف خواهر دوقلو، شهرام فرزند اشرف، غلامرضا و دیگر برادران و خویشاوندان شاه و حتی تنی چند از درباریان به دلیل ماجرا آفرینی های خود در اروپا، توجه مطبوعات خارجی را جلب می کنند و لطمات سنگینی به حیثیت سلسله پهلوی وارد می سازند و آن قدر غربی و اروپایی شده اند که همه چیز را سهل و آسان می انگارند، شاه به مصاحبه های خود با رو مه نگاران خارجی از هر کشور و ملیت ادامه می دهد.
حسنین هیکل و احمد جارالله رو مه نگاران مصری و کویتی نیز به سراغ شاه می آیند و مصاحبه هایی با او می کنند. تصاویری که رو مه نگاران غربی از شاه ترسیم می کنند چهره بی رحم و بی عاطفه یک دیکتاتور پرتکبر و نخوت شرقی است که دم از شاهنشاهی 2500 ساله خود می زند، درحالی که دودمان او بیش از 53 سال قدمت ندارد و پدرش از سربازی به سلطنت رسیده است.
این دیکتاتور براساس حساب و کتاب هایی که کرده، نفت ارزان را از مردم و اروپا مضایقه نموده و مرتبا بهای سنگین تولیدات و مصنوعاتشان را به رخشان می کشاند. او به شکلی وحشتناک اسلحه، هواپیما، تانک، توپخانه، م?
آتنا, آتنا اصلانی, قتل آتنا, مرگ آتنا, ماجرای آتنا, قتل اتنا, قاتل آتنا, قاتل آتنا اصلانی, قتل دختر پارس آبادی, اردبیل, قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل جعفرزاده, جنایت در پارس آباد, قتل در پارس آباد, دختر پارس آبادی, قاتل آتنا , حکم قاتل آتنا, سنگسار قاتل آتنا, خانواده آتنا, خانواده آتنا اصلانی, قاتل آتنا اصلانی, سنگسار اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, جزئیات قتل آتنا, پدر و مادر آتنا, مادر آتنا, آ ین اخبار آتناخبرگزاری صدا و سیما گزارش تصویری کاملی از خانواده ی داغدار آتنا اصلانی منتشر کرد. خانواده آتنا اصلانی این روزها در داغ فرزند خود می سوزند. آ ین ع ها از پدر، مادر و خواهر اتنا را در گزارش تصویری زیر ببینید...آتنا اصلانیآتنا, آتنا اصلانی, قتل آتنا, مرگ آتنا, ماجرای آتنا, قتل اتنا, قاتل آتنا, قاتل آتنا اصلانی, قتل دختر پارس آبادی, اردبیل, قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل جعفرزاده, جنایت در پارس آباد, قتل در پارس آباد, دختر پارس آبادی, قاتل آتنا , حکم قاتل آتنا, سنگسار قاتل آتنا, خانواده آتنا, خانواده آتنا اصلانی, قاتل آتنا اصلانی, سنگسار اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, جزئیات قتل آتنا, پدر و مادر آتنا, مادر آتنا, آ ین اخبار آتناآتنا, آتنا اصلانی, قتل آتنا, مرگ آتنا, ماجرای آتنا, قتل اتنا, قاتل آتنا, قاتل آتنا اصلانی, قتل دختر پارس آبادی, اردبیل, قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل جعفرزاده, جنایت در پارس آباد, قتل در پارس آباد, دختر پارس آبادی, قاتل آتنا , حکم قاتل آتنا, سنگسار قاتل آتنا, خانواده آتنا, خانواده آتنا اصلانی, قاتل آتنا اصلانی, سنگسار اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, جزئیات قتل آتنا, پدر و مادر آتنا, مادر آتنا, آ ین اخبار آتناآتنا, آتنا اصلانی, قتل آتنا, مرگ آتنا, ماجرای آتنا, قتل اتنا, قاتل آتنا, قاتل آتنا اصلانی, قتل دختر پارس آبادی, اردبیل, قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل جعفرزاده, جنایت در پارس آباد, قتل در پارس آباد, دختر پارس آبادی, قاتل آتنا , حکم قاتل آتنا, سنگسار قاتل آتنا, خانواده آتنا, خانواده آتنا اصلانی, قاتل آتنا اصلانی, سنگسار اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, جزئیات قتل آتنا, پدر و مادر آتنا, مادر آتنا, آ ین اخبار آتناآتنا, آتنا اصلانی, قتل آتنا, مرگ آتنا, ماجرای آتنا, قتل اتنا, قاتل آتنا, قاتل آتنا اصلانی, قتل دختر پارس آبادی, اردبیل, قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل جعفرزاده, جنایت در پارس آباد, قتل در پارس آباد, دختر پارس آبادی, قاتل آتنا , حکم قاتل آتنا, سنگسار قاتل آتنا, خانواده آتنا, خانواده آتنا اصلانی, قاتل آتنا اصلانی, سنگسار اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, جزئیات قتل آتنا, پدر و مادر آتنا, مادر آتنا, آ ین اخبار آتناآتنا, آتنا اصلانی, قتل آتنا, مرگ آتنا, ماجرای آتنا, قتل اتنا, قاتل آتنا, قاتل آتنا اصلانی, قتل دختر پارس آبادی, اردبیل, قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل جعفرزاده, جنایت در پارس آباد, قتل در پارس آباد, دختر پارس آبادی, قاتل آتنا , حکم قاتل آتنا, سنگسار قاتل آتنا, خانواده آتنا, خانواده آتنا اصلانی, قاتل آتنا اصلانی, سنگسار اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, جزئیات قتل آتنا, پدر و مادر آتنا, مادر آتنا, آ ین اخبار آتناآتنا, آتنا اصلانی, قتل آتنا, مرگ آتنا, ماجرای آتنا, قتل اتنا, قاتل آتنا, قاتل آتنا اصلانی, قتل دختر پارس آبادی, اردبیل, قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل جعفرزاده, جنایت در پارس آباد, قتل در پارس آباد, دختر پارس آبادی, قاتل آتنا , حکم قاتل آتنا, سنگسار قاتل آتنا, خانواده آتنا, خانواده آتنا اصلانی, قاتل آتنا اصلانی, سنگسار اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, جزئیات قتل آتنا, پدر و مادر آتنا, مادر آتنا, آ ین اخبار آتناآتنا, آتنا اصلانی, قتل آتنا, مرگ آتنا, ماجرای آتنا, قتل اتنا, قاتل آتنا, قاتل آتنا اصلانی, قتل دختر پارس آبادی, اردبیل, قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل جعفرزاده, جنایت در پارس آباد, قتل در پارس آباد, دختر پارس آبادی, قاتل آتنا , حکم قاتل آتنا, سنگسار قاتل آتنا, خانواده آتنا, خانواده آتنا اصلانی, قاتل آتنا اصلانی, سنگسار اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, جزئیات قتل آتنا, پدر و مادر آتنا, مادر آتنا, آ ین اخبار آتناآتنا, آتنا اصلانی, قتل آتنا, مرگ آتنا, ماجرای آتنا, قتل اتنا, قاتل آتنا, قاتل آتنا اصلانی, قتل دختر پارس آبادی, اردبیل, قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل جعفرزاده, جنایت در پارس آباد, قتل در پارس آباد, دختر پارس آبادی, قاتل آتنا , حکم قاتل آتنا, سنگسار قاتل آتنا, خانواده آتنا, خانواده آتنا اصلانی, قاتل آتنا اصلانی, سنگسار اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, جزئیات قتل آتنا, پدر و مادر آتنا, مادر آتنا, آ ین اخبار آتناآتنا, آتنا اصلانی, قتل آتنا, مرگ آتنا, ماجرای آتنا, قتل اتنا, قاتل آتنا, قاتل آتنا اصلانی, قتل دختر پارس آبادی, اردبیل, قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل جعفرزاده, جنایت در پارس آباد, قتل در پارس آباد, دختر پارس آبادی, قاتل آتنا , حکم قاتل آتنا, سنگسار قاتل آتنا, خانواده آتنا, خانواده آتنا اصلانی, قاتل آتنا اصلانی, سنگسار اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, جزئیات قتل آتنا, پدر و مادر آتنا, مادر آتنا, آ ین اخبار آتناآتنا, آتنا اصلانی, قتل آتنا, مرگ آتنا, ماجرای آتنا, قتل اتنا, قاتل آتنا, قاتل آتنا اصلانی, قتل دختر پارس آبادی, اردبیل, قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل جعفرزاده, جنایت در پارس آباد, قتل در پارس آباد, دختر پارس آبادی, قاتل آتنا , حکم قاتل آتنا, سنگسار قاتل آتنا, خانواده آتنا, خانواده آتنا اصلانی, قاتل آتنا اصلانی, سنگسار اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, جزئیات قتل آتنا, پدر و مادر آتنا, مادر آتنا, آ ین اخبار آتناآتنا, آتنا اصلانی, قتل آتنا, مرگ آتنا, ماجرای آتنا, قتل اتنا, قاتل آتنا, قاتل آتنا اصلانی, قتل دختر پارس آبادی, اردبیل, قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل جعفرزاده, جنایت در پارس آباد, قتل در پارس آباد, دختر پارس آبادی, قاتل آتنا , حکم قاتل آتنا, سنگسار قاتل آتنا, خانواده آتنا, خانواده آتنا اصلانی, قاتل آتنا اصلانی, سنگسار اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, جزئیات قتل آتنا, پدر و مادر آتنا, مادر آتنا, آ ین اخبار آتناآتنا, آتنا اصلانی, قتل آتنا, مرگ آتنا, ماجرای آتنا, قتل اتنا, قاتل آتنا, قاتل آتنا اصلانی, قتل دختر پارس آبادی, اردبیل, قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل جعفرزاده, جنایت در پارس آباد, قتل در پارس آباد, دختر پارس آبادی, قاتل آتنا , حکم قاتل آتنا, سنگسار قاتل آتنا, خانواده آتنا, خانواده آتنا اصلانی, قاتل آتنا اصلانی, سنگسار اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, جزئیات قتل آتنا, پدر و مادر آتنا, مادر آتنا, آ ین اخبار آتناآتنا, آتنا اصلانی, قتل آتنا, مرگ آتنا, ماجرای آتنا, قتل اتنا, قاتل آتنا, قاتل آتنا اصلانی, قتل دختر پارس آبادی, اردبیل, قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل جعفرزاده, جنایت در پارس آباد, قتل در پارس آباد, دختر پارس آبادی, قاتل آتنا , حکم قاتل آتنا, سنگسار قاتل آتنا, خانواده آتنا, خانواده آتنا اصلانی, قاتل آتنا اصلانی, سنگسار اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, جزئیات قتل آتنا, پدر و مادر آتنا, مادر آتنا, آ ین اخبار آتناآتنا, آتنا اصلانی, قتل آتنا, مرگ آتنا, ماجرای آتنا, قتل اتنا, قاتل آتنا, قاتل آتنا اصلانی, قتل دختر پارس آبادی, اردبیل, قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل جعفرزاده, جنایت در پارس آباد, قتل در پارس آباد, دختر پارس آبادی, قاتل آتنا , حکم قاتل آتنا, سنگسار قاتل آتنا, خانواده آتنا, خانواده آتنا اصلانی, قاتل آتنا اصلانی, سنگسار اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, جزئیات قتل آتنا, پدر و مادر آتنا, مادر آتنا, آ ین اخبار آتناآتنا, آتنا اصلانی, قتل آتنا, مرگ آتنا, ماجرای آتنا, قتل اتنا, قاتل آتنا, قاتل آتنا اصلانی, قتل دختر پارس آبادی, اردبیل, قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل جعفرزاده, جنایت در پارس آباد, قتل در پارس آباد, دختر پارس آبادی, قاتل آتنا , حکم قاتل آتنا, سنگسار قاتل آتنا, خانواده آتنا, خانواده آتنا اصلانی, قاتل آتنا اصلانی, سنگسار اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, جزئیات قتل آتنا, پدر و مادر آتنا, مادر آتنا, آ ین اخبار آتناآتنا, آتنا اصلانی, قتل آتنا, مرگ آتنا, ماجرای آتنا, قتل اتنا, قاتل آتنا, قاتل آتنا اصلانی, قتل دختر پارس آبادی, اردبیل, قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل جعفرزاده, جنایت در پارس آباد, قتل در پارس آباد, دختر پارس آبادی, قاتل آتنا , حکم قاتل آتنا, سنگسار قاتل آتنا, خانواده آتنا, خانواده آتنا اصلانی, قاتل آتنا اصلانی, سنگسار اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, جزئیات قتل آتنا, پدر و مادر آتنا, مادر آتنا, آ ین اخبار آتناآتنا, آتنا اصلانی, قتل آتنا, مرگ آتنا, ماجرای آتنا, قتل اتنا, قاتل آتنا, قاتل آتنا اصلانی, قتل دختر پارس آبادی, اردبیل, قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل جعفرزاده, جنایت در پارس آباد, قتل در پارس آباد, دختر پارس آبادی, قاتل آتنا , حکم قاتل آتنا, سنگسار قاتل آتنا, خانواده آتنا, خانواده آتنا اصلانی, قاتل آتنا اصلانی, سنگسار اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, جزئیات قتل آتنا, پدر و مادر آتنا, مادر آتنا, آ ین اخبار آتناآتنا, آتنا اصلانی, قتل آتنا, مرگ آتنا, ماجرای آتنا, قتل اتنا, قاتل آتنا, قاتل آتنا اصلانی, قتل دختر پارس آبادی, اردبیل, قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل جعفرزاده, جنایت در پارس آباد, قتل در پارس آباد, دختر پارس آبادی, قاتل آتنا , حکم قاتل آتنا, سنگسار قاتل آتنا, خانواده آتنا, خانواده آتنا اصلانی, قاتل آتنا اصلانی, سنگسار اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, جزئیات قتل آتنا, پدر و مادر آتنا, مادر آتنا, آ ین اخبار آتناآتنا, آتنا اصلانی, قتل آتنا, مرگ آتنا, ماجرای آتنا, قتل اتنا, قاتل آتنا, قاتل آتنا اصلانی, قتل دختر پارس آبادی, اردبیل, قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل جعفرزاده, جنایت در پارس آباد, قتل در پارس آباد, دختر پارس آبادی, قاتل آتنا , حکم قاتل آتنا, سنگسار قاتل آتنا, خانواده آتنا, خانواده آتنا اصلانی, قاتل آتنا اصلانی, سنگسار اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, جزئیات قتل آتنا, پدر و مادر آتنا, مادر آتنا, آ ین اخبار آتناآتنا, آتنا اصلانی, قتل آتنا, مرگ آتنا, ماجرای آتنا, قتل اتنا, قاتل آتنا, قاتل آتنا اصلانی, قتل دختر پارس آبادی, اردبیل, قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل جعفرزاده, جنایت در پارس آباد, قتل در پارس آباد, دختر پارس آبادی, قاتل آتنا , حکم قاتل آتنا, سنگسار قاتل آتنا, خانواده آتنا, خانواده آتنا اصلانی, قاتل آتنا اصلانی, سنگسار اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, جزئیات قتل آتنا, پدر و مادر آتنا, مادر آتنا, آ ین اخبار آتناآتنا, آتنا اصلانی, قتل آتنا, مرگ آتنا, ماجرای آتنا, قتل اتنا, قاتل آتنا, قاتل آتنا اصلانی, قتل دختر پارس آبادی, اردبیل, قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل جعفرزاده, جنایت در پارس آباد, قتل در پارس آباد, دختر پارس آبادی, قاتل آتنا , حکم قاتل آتنا, سنگسار قاتل آتنا, خانواده آتنا, خانواده آتنا اصلانی, قاتل آتنا اصلانی, سنگسار اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, جزئیات قتل آتنا, پدر و مادر آتنا, مادر آتنا, آ ین اخبار آتناآتنا, آتنا اصلانی, قتل آتنا, مرگ آتنا, ماجرای آتنا, قتل اتنا, قاتل آتنا, قاتل آتنا اصلانی, قتل دختر پارس آبادی, اردبیل, قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل جعفرزاده, جنایت در پارس آباد, قتل در پارس آباد, دختر پارس آبادی, قاتل آتنا , حکم قاتل آتنا, سنگسار قاتل آتنا, خانواده آتنا, خانواده آتنا اصلانی, قاتل آتنا اصلانی, سنگسار اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, جزئیات قتل آتنا, پدر و مادر آتنا, مادر آتنا, آ ین اخبار آتناآتنا, آتنا اصلانی, قتل آتنا, مرگ آتنا, ماجرای آتنا, قتل اتنا, قاتل آتنا, قاتل آتنا اصلانی, قتل دختر پارس آبادی, اردبیل, قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل جعفرزاده, جنایت در پارس آباد, قتل در پارس آباد, دختر پارس آبادی, قاتل آتنا , حکم قاتل آتنا, سنگسار قاتل آتنا, خانواده آتنا, خانواده آتنا اصلانی, قاتل آتنا اصلانی, سنگسار اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, جزئیات قتل آتنا, پدر و مادر آتنا, مادر آتنا, آ ین اخبار آتناآتنا, آتنا اصلانی, قتل آتنا, مرگ آتنا, ماجرای آتنا, قتل اتنا, قاتل آتنا, قاتل آتنا اصلانی, قتل دختر پارس آبادی, اردبیل, قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل جعفرزاده, جنایت در پارس آباد, قتل در پارس آباد, دختر پارس آبادی, قاتل آتنا , حکم قاتل آتنا, سنگسار قاتل آتنا, خانواده آتنا, خانواده آتنا اصلانی, قاتل آتنا اصلانی, سنگسار اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, جزئیات قتل آتنا, پدر و مادر آتنا, مادر آتنا, آ ین اخبار آتناآتنا, آتنا اصلانی, قتل آتنا, مرگ آتنا, ماجرای آتنا, قتل اتنا, قاتل آتنا, قاتل آتنا اصلانی, قتل دختر پارس آبادی, اردبیل, قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل جعفرزاده, جنایت در پارس آباد, قتل در پارس آباد, دختر پارس آبادی, قاتل آتنا , حکم قاتل آتنا, سنگسار قاتل آتنا, خانواده آتنا, خانواده آتنا اصلانی, قاتل آتنا اصلانی, سنگسار اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, جزئیات قتل آتنا, پدر و مادر آتنا, مادر آتنا, آ ین اخبار آتناآتنا, آتنا اصلانی, قتل آتنا, مرگ آتنا, ماجرای آتنا, قتل اتنا, قاتل آتنا, قاتل آتنا اصلانی, قتل دختر پارس آبادی, اردبیل, قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل جعفرزاده, جنایت در پارس آباد, قتل در پارس آباد, دختر پارس آبادی, قاتل آتنا , حکم قاتل آتنا, سنگسار قاتل آتنا, خانواده آتنا, خانواده آتنا اصلانی, قاتل آتنا اصلانی, سنگسار اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, جزئیات قتل آتنا, پدر و مادر آتنا, مادر آتنا, آ ین اخبار آتناآتنا, آتنا اصلانی, قتل آتنا, مرگ آتنا, ماجرای آتنا, قتل اتنا, قاتل آتنا, قاتل آتنا اصلانی, قتل دختر پارس آبادی, اردبیل, قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل جعفرزاده, جنایت در پارس آباد, قتل در پارس آباد, دختر پارس آبادی, قاتل آتنا , حکم قاتل آتنا, سنگسار قاتل آتنا, خانواده آتنا, خانواده آتنا اصلانی, قاتل آتنا اصلانی, سنگسار اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, جزئیات قتل آتنا, پدر و مادر آتنا, مادر آتنا, آ ین اخبار آتناآتنا, آتنا اصلانی, قتل آتنا, مرگ آتنا, ماجرای آتنا, قتل اتنا, قاتل آتنا, قاتل آتنا اصلانی, قتل دختر پارس آبادی, اردبیل, قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل جعفرزاده, جنایت در پارس آباد, قتل در پارس آباد, دختر پارس آبادی, قاتل آتنا , حکم قاتل آتنا, سنگسار قاتل آتنا, خانواده آتنا, خانواده آتنا اصلانی, قاتل آتنا اصلانی, سنگسار اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, جزئیات قتل آتنا, پدر و مادر آتنا, مادر آتنا, آ ین اخبار آتناآتنا, آتنا اصلانی, قتل آتنا, مرگ آتنا, ماجرای آتنا, قتل اتنا, قاتل آتنا, قاتل آتنا اصلانی, قتل دختر پارس آبادی, اردبیل, قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل جعفرزاده, جنایت در پارس آباد, قتل در پارس آباد, دختر پارس آبادی, قاتل آتنا , حکم قاتل آتنا, سنگسار قاتل آتنا, خانواده آتنا, خانواده آتنا اصلانی, قاتل آتنا اصلانی, سنگسار اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, جزئیات قتل آتنا, پدر و مادر آتنا, مادر آتنا, آ ین اخبار آتناآتنا, آتنا اصلانی, قتل آتنا, مرگ آتنا, ماجرای آتنا, قتل اتنا, قاتل آتنا, قاتل آتنا اصلانی, قتل دختر پارس آبادی, اردبیل, قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل جعفرزاده, جنایت در پارس آباد, قتل در پارس آباد, دختر پارس آبادی, قاتل آتنا , حکم قاتل آتنا, سنگسار قاتل آتنا, خانواده آتنا, خانواده آتنا اصلانی, قاتل آتنا اصلانی, سنگسار اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, جزئیات قتل آتنا, پدر و مادر آتنا, مادر آتنا, آ ین اخبار آتناآتنا, آتنا اصلانی, قتل آتنا, مرگ آتنا, ماجرای آتنا, قتل اتنا, قاتل آتنا, قاتل آتنا اصلانی, قتل دختر پارس آبادی, اردبیل, قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل جعفرزاده, جنایت در پارس آباد, قتل در پارس آباد, دختر پارس آبادی, قاتل آتنا , حکم قاتل آتنا, سنگسار قاتل آتنا, خانواده آتنا, خانواده آتنا اصلانی, قاتل آتنا اصلانی, سنگسار اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, جزئیات قتل آتنا, پدر و مادر آتنا, مادر آتنا, آ ین اخبار آتناآتنا, آتنا اصلانی, قتل آتنا, مرگ آتنا, ماجرای آتنا, قتل اتنا, قاتل آتنا, قاتل آتنا اصلانی, قتل دختر پارس آبادی, اردبیل, قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل جعفرزاده, جنایت در پارس آباد, قتل در پارس آباد, دختر پارس آبادی, قاتل آتنا , حکم قاتل آتنا, سنگسار قاتل آتنا, خانواده آتنا, خانواده آتنا اصلانی, قاتل آتنا اصلانی, سنگسار اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, جزئیات قتل آتنا, پدر و مادر آتنا, مادر آتنا, آ ین اخبار آتناآتنا, آتنا اصلانی, قتل آتنا, مرگ آتنا, ماجرای آتنا, قتل اتنا, قاتل آتنا, قاتل آتنا اصلانی, قتل دختر پارس آبادی, اردبیل, قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل جعفرزاده, جنایت در پارس آباد, قتل در پارس آباد, دختر پارس آبادی, قاتل آتنا , حکم قاتل آتنا, سنگسار قاتل آتنا, خانواده آتنا, خانواده آتنا اصلانی, قاتل آتنا اصلانی, سنگسار اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, جزئیات قتل آتنا, پدر و مادر آتنا, مادر آتنا, آ ین اخبار آتناآتنا, آتنا اصلانی, قتل آتنا, مرگ آتنا, ماجرای آتنا, قتل اتنا, قاتل آتنا, قاتل آتنا اصلانی, قتل دختر پارس آبادی, اردبیل, قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل جعفرزاده, جنایت در پارس آباد, قتل در پارس آباد, دختر پارس آبادی, قاتل آتنا , حکم قاتل آتنا, سنگسار قاتل آتنا, خانواده آتنا, خانواده آتنا اصلانی, قاتل آتنا اصلانی, سنگسار اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, جزئیات قتل آتنا, پدر و مادر آتنا, مادر آتنا, آ ین اخبار آتناآتنا, آتنا اصلانی, قتل آتنا, مرگ آتنا, ماجرای آتنا, قتل اتنا, قاتل آتنا, قاتل آتنا اصلانی, قتل دختر پارس آبادی, اردبیل, قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل جعفرزاده, جنایت در پارس آباد, قتل در پارس آباد, دختر پارس آبادی, قاتل آتنا , حکم قاتل آتنا, سنگسار قاتل آتنا, خانواده آتنا, خانواده آتنا اصلانی, قاتل آتنا اصلانی, سنگسار اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, جزئیات قتل آتنا, پدر و مادر آتنا, مادر آتنا, آ ین اخبار آتناآتنا, آتنا اصلانی, قتل آتنا, مرگ آتنا, ماجرای آتنا, قتل اتنا, قاتل آتنا, قاتل آتنا اصلانی, قتل دختر پارس آبادی, اردبیل, قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل جعفرزاده, جنایت در پارس آباد, قتل در پارس آباد, دختر پارس آبادی, قاتل آتنا , حکم قاتل آتنا, سنگسار قاتل آتنا, خانواده آتنا, خانواده آتنا اصلانی, قاتل آتنا اصلانی, سنگسار اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, جزئیات قتل آتنا, پدر و مادر آتنا, مادر آتنا, آ ین اخبار آتناآتنا, آتنا اصلانی, قتل آتنا, مرگ آتنا, ماجرای آتنا, قتل اتنا, قاتل آتنا, قاتل آتنا اصلانی, قتل دختر پارس آبادی, اردبیل, قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل جعفرزاده, جنایت در پارس آباد, قتل در پارس آباد, دختر پارس آبادی, قاتل آتنا , حکم قاتل آتنا, سنگسار قاتل آتنا, خانواده آتنا, خانواده آتنا اصلانی, قاتل آتنا اصلانی, سنگسار اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, جزئیات قتل آتنا, پدر و مادر آتنا, مادر آتنا, آ ین اخبار آتناآتنا, آتنا اصلانی, قتل آتنا, مرگ آتنا, ماجرای آتنا, قتل اتنا, قاتل آتنا, قاتل آتنا اصلانی, قتل دختر پارس آبادی, اردبیل, قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل جعفرزاده, جنایت در پارس آباد, قتل در پارس آباد, دختر پارس آبادی, قاتل آتنا , حکم قاتل آتنا, سنگسار قاتل آتنا, خانواده آتنا, خانواده آتنا اصلانی, قاتل آتنا اصلانی, سنگسار اسماعیل قاتل آتنا, اسماعیل رنگرز, جزئیات قتل آتنا, پدر و مادر آتنا, مادر آتنا, آ ین اخبار آتنا‹›
تسنیم: درباره سقوط و نزول رژیم پهلوی تحلیل ها از داخل و خارج کشور بسیار است. از افرادی که سقوط این رژیم را در بحران های اقتصادی سال های آ سلطنت محمدرضا شاه می بینند تا تحلیل هایی که بسته بودن فضای و انسداد زمان شاه و مقابله با مذهب را شاهدی بر وقوع انقلاب می دانند.با این حال روایت سقوط سلسله پهلوی از زبان افراد نزدیک به شاه و درباریان لطف دیگری دارد چراکه از نزدیک شاهد مناسبات و اتفاقات آن دوران بودند. «احمدعلی مسعود انصاری» یکی از این افراد است. وی که پسر فرح پهلوی بود، پس از اتمام تحصیلات در رشته اقتصاد تا زمان انقلاب 57 به اموری همچون تدریس در ملی، س رستی امور دانشجویان، عضویت در هیئت نمایندگان ایران در بازار مشترک، معاونت مدرسه عالی شمیران را در کارنامه دارد.تصویری از فرح پهلوی در کنار احمد علی مسعودانصاریمسعودانصاری پس از خارج شدن از امور ی به مسئولیت هایی همچون رئیس هیئت مدیره شرکت توسعه کن، مدیر عامل شرکت ای پی سیستم در ایران و مشاور شرکت ادرین ولکر مشغول شد. به گفته خودش "در زمان انقلاب، رابط میان آیت الله شریعتمداری و شاه بودم و قرار بود به پیشنهاد آیت الله شریعتمداری -که شاه با آن موافقت کرد- حزبی ی را تاسیس کرده و رئیس آن باشم که سرعت پیروزی انقلاب فرصت این کار را نداد."او پس از انقلاب به خارج از کشور رفت و در سال های اخیر مشاور مالی وشخصی رضا پهلوی فرزند شاه بود اما در پرتو مسائل مذهبی که به آن اعتقاد داشت به او اعلام کرد که دیگر سلطنت طلب نیست و به افشای مناسبات دربار پهلوی و این روزهای باقی مانده این خاندان پرداخت.به دلیل اقامت او در خارج از کشور، فرصت مصاحبه حضوری با وی دست نداد، به همین خاطر او درخواست ما برای مصاحبه مکتوب را پذیرفت و به سوالات ما پاسخ گفت که از وی کمال تشکر را داریم. تصاویری هم که مربوط به گذشته است از آلبوم شخصی آقای مسعودانصاری است که برای ما ارسال کرده اند. متن زیر مشروح گفت وگوی تسنیم با پسر فرح پهلوی است که در ادامه می خوانید:ب و تشکر از فرصتی که در اختیار ما قرار دارید. با توجه به اینکه ایام پیروزی انقلاب ی ایران نزدیک است، به نظر شما عاملی که منجر به این شد تا شاه دیر به فکر اصلاح کشور بیفتد و در چندماه منتهی به حکومتش کارهایی کند که نتیجه مع داد، چیست؟ نزدیکان شاه چه نقشی در بی اطلاعی او داشتند؟مسعود انصاری: بنام خ که یکی است و هرچه هست از اوست و بازگشت همه ما به سوی اوست. همه چیز در احاطه قدرت اوست. خداوندا پناه به تو می برم از شر وسوسه های مردود.با تشکر از اینکه مقدمه این گفت وگو را آغاز کردید، خداوند در سوره اسرا، آیه 80 می فرماید: "وبگو بارالها مرا به قدم صدق داخل و با قدم صدق خارج کن و از جانب خود، حجت و بصیرت روشنی که دائما یار و مددکار باشد، عطا فرما". همچنین در سوره اسراء آیه 36 می فرماید:"و هرگز بر آنچه علم و اطمینان نداری دنبال مکن که چشم و گوش و دلها همه مسئولند."به لطف و بزرگی خداوند هدفم از صحبت هایی که می کنم، نزدیک تر شدن به حقیقت آنچه که در سالهای 1351 تا 1357 اتفاق افتاد، است. باید اذعان کنم که همه چیز را نمی دانم و آنچه می گویم مشاهدات، شنیده ها و عقل و باور نگارنده است که با مشاهدات و صحبت های نزدیکان خاندان پهلوی ادغام شده است تا کمکی باشد برای نزدیکتر شدن به حقیقت. حضرت عیسی(س) می فرماید حقیقت را پیدا کنید و حقیقت شما را آزاد می کند.در زندگی بایدآنچه را که می بینیم و می شنویم را بر اساس حقیقت قبول کنیم نه بر اساس چیزهایی که تمایل به شنیدن و دیدن آنها داریم.محمدرضا پهلوی در کنار احمدعلی مسعود انصاریابتدا لازم است درباره نقش فرح دیبا و گروه ایشان در سقوط نظام شاهنشاهی صحبت کنم تا حقیقت ماجرا بدون ابهام برای اذهان عمومی آشکار شود. اینکه این افراد چرا چنین اقداماتی را صورت دادند برای نگارنده جای سوال دارد و پاسخ سوالات ایجاد شده در این زمینه را باید از خود آنها جویا شد. وقتی از نقش این افراد در سقوط نظام شاهنشاهی صحبت می کنیم در مورد مثبت و منفی بودن آن قضاوت نخواهیم کرد چراکه قضاوت با خداست و ما در مقام قضاوت نیستیم.گروه فرح به دنبال ب قدرت از طریق فرح بودحلقه گروه فرح، مشاورین این خانم محسوب می شدند و خواست آنها اصلاح مملکت از دید خود و در اختیار گرفتن قدرت از طریق فرح بود. به عبارت دیگر این گروه به دنبال حکومت از طریق فرح بودند. از این گروه رضا قطبی و فریدون جوادی بواسطه بسیار زیاد به فرح، نفوذ قابل ملاحظه ای روی وی داشتند و فرح نیز آنها را قبول داشت. از نظرمن این دو نفر(جوادی و قطبی) دارای این خصوصیات و باورها بودند؛ از نگاه آنها، فرح محبوب و شاه منفور بود، شاه و اطرافیان او را ظالم، فاسد و می دانستند، ایران را نمی شناختند، مذهبیون را آدم حساب نمی د و فکر نمی د حکومت شاهنشاهی به آسانی می تواند سقوط کند و سخت چپ گرا بودند.فرح نقش کلیدی در فروپاشی سلطنت داشت یعنی فرح به نحوی وابسته به این افراد بود؟ علت تاثیر پذیری او از امثال رضا قطبی چه بود؟مسعود انصاری: فرح خانم انسانی مهربان و خیرخواه بود، اگر ایشان به کارهای خیریه، هنری و مبارزه با ظلم بصورت موردی ادامه می داد و وارد سیاست نمی شد، شاید امروز حتی پسرش در ایران پادشاهی می کرد. همانطوری که شرح خواهم داد تحت نفوذ آقای قطبی و جوادی، وی نقش کلیدی در فروپاشی سلطنت پهلوی بازی کرد. البته نمی توان نقش صد درصدی برای آنها قائل شد اما فرح خانم و این گروه نقش مهمی در سقوط سلطنت پهلوی داشتند.آقای رضا قطبی(پسر فرح) با فرح بزرگ شده بود. پدر ایشان آقای محمد علی قطبی و مادر ایشان خانم لویز قطبی( آقای شاهپور بختیار) بود. فرح خانم به وی اطمینان و علاقه بسیار داشت. این اطمینان و علاقه باعث شد تا آقای رضا قطبی از امکانات و قدرت بسیار زیادی بهره مند و به ریاست سازمان رادیو و تلوزیون ملی منسوب شود. رضا قطبی رادیو و تلوزیون را به خوبی گسترش داد و تا جایی که شاهد بودم اکثر افرادی که برای رضا قطبی کار می د ایشان را دوست داشتند. قطبی از نظر فکری کاملا چپ بود که موجب شد تا تعداد زیادی از چپ گراهای مخالف در رادیو و تلوزیون استخدام شوند.چه ی پیشنهاد تغییر تقویم شاهنشاهی را داد؟وی که اعتماد به نفس بسیار زیادی داشت ملی گرا بود که در دوران مصدق در دبیرستان البرز مورد اصابت ضربه چاقو قرار گرفت. وی با اینکه چپ گرا بود پیشنهاد داده بود تا هر وقت نزد شاه می آید زانو زده و دست شاه را ببوسد!! این پیشنهاد او موجب ناراحتی شدید پدر من شده بود چراکه این نوع تشریفات را نمی پسندید. پیشنهاد تغییر تقویم به تقویم شاهنشاهی از سوی رضا قطبی و آقای شجاع الدین شفا داده شد که ن یتی بسیاری از مردم را به دنبال داشت. قطبی معمولا به مهمانی های کاخ نمی آمد. در آن زمان با راه و روش او مخالفت می و تا جایی که به خاطر دارم بواسطه این مخالفت ها من را "گشتاپو" می خواند.پرداخت سه و میلیون و پانصدهزار دلار برای وج رفقای فرح از کشور بعد از پیروزی انقلاب برخوردی با قطبی داشتید؟ مسعود انصاری: بعد از انقلاب ایشان را پس از فوت شاه در قاهره دیدم. شاه از او سخت عصبانی بود و این موضوع باعث شده بود تا هیچ گاه به دیدن شاه نیاید. وج رضا قطبی و فریدون جوادی از ایران با هزینه سه ملیون و پانصد هزار دلاری میسر شد که این مبلغ توسط فرح خانم پرداخت شد. به خاطر دارم در ماه های آ زندگی شاه، همراه با شاه در کاخ قبه قاهره نشسته بودیم. فرح خانم وارد شد و به شاه گفت"رضا سلام رسانده (رضا قطبی)"، شاه پاسخی نداد. فرح چندین بار این سلام رساندن را تکرار کرد و در نهایت شاه سر خود را بلند کرده و گفت "... خورد"!احمدعلی مسعودانصاری در کنار فرح پهلویمن چندین نوبت با او برخوردهایی داشتم. قطبی به من می گفت اسم خدا را به این اندازه نبر! در مورد پدرش هم می گفت، پدر من است. در مورد عد اجتماعی و مباحث اقنصادی هم معتقد بود کمترین و بیشترین درآمد نباید بیش از 10 برابر باشد.به هیچ عنوان در او نشانه هایی از اینکه در سقوط نظام شاهنشاهی نقش عمده ای بازی کرده بود، نمی دیدم. بعدها در ملاقات با رضا پهلوی به او توصیه کرد که بازگشت به ایران و سلطنت را فراموش کند.مادر رضا قطبی هم به من گلایه می کرد که خانه خود را به قیمت بسیار خوبی فروخته بوده و پسرش(رضاقطبی)به او توصیه می کند این پول نباید از ایران خارج شود چراکه متعلق به ملت ایران است. رادیو تلویزیون ملی ایران که س رستی آن با رضا قطبی بود، نه تنها در حفظ نظام شاهنشاهی قدمی برنداشت بلکه در جهت ع آن عمل کرد. انقل ون تبلیغات خود را در جهت رسیدن به اه خود انجام می دادند و رادیو تلوزیون به جای خنثی این تبلیغات، ع آن عمل می کرد.در ماه های آ زندگی شاه، همراه با شاه در کاخ قبه قاهره نشسته بودیم. فرح خانم وارد شد و به شاه گفت"رضا سلام رسانده (رضا قطبی)"، شاه پاسخی نداد. فرح چندین بار این سلام رساندن را تکرار کرد و در نهایت شاه سر خود را بلند کرده و گفت "... خورد"!مثلاً چه کارهایی؟مسعود انصاری: مثلا ش تن ابهت شاه. سلطنت بر پایه ابهت و احترام استوار است و اگر ش ته شود سلطنت از میان خواهد رفت. آقای رضای پهلوی برای من تعریف کرد که در 14 داد سال 57 در تلویزیون ی از کشتن "م ملیان" پادشاه مکزیک نمایش داده می شود. برای همین پیش پدر خود رفته و به او گلایه می کند که در تلوزیون «شاه کشی» را به نمایش گذاشته اند که شاه به او می گوید "برو به ننت بگو"!نطق "صدای انقلاب شما را شنیدم" ابهت شاه را ش تیا پخش نطق معروف "من صدای انقلاب شما را شنیدم" که این کار ابهت شاه را ش ت. بر اساس آنچه شاه و آقاى معینیان درمورد نطق "صداى انقلاب شما را شنیدم" براى من شرح دادند، این نطق را در صبح روزی که ایراد شد، آقایان "رضا قطبی" و "سید حسین نصر" نزد فرح می آورند. هرچه شاه خواستار رویت نطق می شود، متن مورد نظر در اختیار او قرار نمی گیرد. درست قبل از ایراد و ضبط، نطق را در اختیار شاه می گذارند. شاه آن را می خواند و بعد متوجه می شود چه اشتباه بزرگی کرده است. بارها شاه در جلوی من با فرح دعوا می کرد و به فرح می گفت که "ایراد آن نطق بزرگترین اشتباه تاریخ سیاسى من بود و چرا اینکار را با من کردید."نطق صدای انقلاب شما را شنیدم ابهت شاه را از میان برد. در نطق نوشته شده توسط آقای رضا قطبی، به ظلم، فساد، اتحاد فساد مالی و ، فشار و اختناق، خطاهای گذشته، بی قانونی، ظلم و فساد توسط شاه اقرار شد.در سالهای پخش اخبار با نیم ساعت شرح حال خاندان سلطنت شروع می شد. ساعت دو بعد ازظهر بخش خبری با خبرهای مربوط به شاه شروع می شد و پس از آن اخبار فرح، والاحضرتها و حدود ساعت 14:30 دقیقه اخبار مربوط به خانم فریده دیبا پخش می شد که حال همه را از شنیدن نام خانواده پهلوی بهم می زد.پخش محاکمه آقای خسروگلسرخی که از او قهرمان ساخت، به شاه بسیار ضربه زد. پخش گزارشات بازرسی شاهنشاهی که دائما به مردم نشان می داد که کدام کارها درست انجام نشده است. در برابر این گزارش ها آنطور که باید از پیشرفتهای زمان محمدرضا شاه و رضا شاه در تلویزیون و یا رادیو صحبت نمی شد یا تهیه و پخش زندگی روزمره رضا پهلوی در کیش، نوشهر و داشتن تمام وسایل تفریحی و اشرافی که به نظر من باعث تنفر مردم از آن همه تجمل می شد.حتی شهرزاد قطبی (خانم رضا قطبی) اصرار فراوان داشت تا رضا پهلوی به تلویزیون رفته و آواز بخواند! من با این موضوع سخت مخالفت کرده و به ایشان گفتم اگر چنین کنند فردا ی برای پادشاهی آقای رضا پهلوی فاتحه نیز نخواهد خواند و با دعوای من از این اتفاق جلوگیری شد. حتی در زمان انقلاب از رادیو تصنیف مرغ سحر که آهنگی انقل بود، پخش می د.عمل غیراخلاقی زن و مردهن یشه در ماه رمضان در جشن هنر شیرازغیر از اقداماتی که در صدا و سیما انجام داد، مواردی دیگری را به یاد دارید که در تعارض با اه سلطنت باشد؟مسعود انصاری: آقای رضا قطبی مسئول انجام جشن هنر شیراز نیز بود که این جشنها -که شاه با انجام آن مخالف بود- ضرر اساسی به سلطنت شاه زد که من به چند مورد آن در ادامه اشاره می کنم. در سال 56 و در ماه مبارک رمضان، زن و مرد هنر پیشه در بازار و در ملأ عام باهم مشغول شدند. در آن زمان به فرح اعتراض که دعوای سختی با من کرد. شخصاً در این واقعه حضور نداشتم اما بر اساس اعتراض بسیاری از دوستان، اعتراض خود و دوستان را به فرح منع .بخاطر دارم در این جشنواره به دعوت فرح حضور داشتم و در یکی از برنامه ها، زمان انجام برنامه با اذان مغرب هم زمان شده بود، می خواستند صدای اذان را قطع کنند که سخت مخالفت و به لطف خداوند شروع نمایش را عقب انداختند.تغییر ماهیت دوستی فرح پهلوی با فریدون جوادی!تسنیم: فریدون جوادی چطور؟ وی چگونه بر روی شاه تاثیر می گذاشت؟مسعود انصاری: آقای فریدون جوادی و همسرشان خانم لیزا جوادی، از دوستان دوران تحصیل خانم فرح پهلوی بودند تا زمانیکه در ادامه اشاره می شود رابطه آقای جوادی و فرح خانم کم و بیش مانند رابطه فرح خانم با سایر حلقه دوستان نزدیک به او بود. در حدود چهارسال هایی از تغییر ماهیت دوستی آقای فریدون جوادی و فرح خانم به گوش من می رسید اما چون قبول اینگونه مسائل برایم غیر قابل تصور بود از آن می گذشتم. در همان زمان مهمان شاه و فرح خانم در جزیره کیش بودم که تیمسار بیگلری رئیس ستاد گاردشاهنشاهی بود و دو نفر از افسران گارد را کرده بود که دائما با فرح خانم باشند.از چپ: فرح پهلوی، همسر فریدون جوادی، همسر مسعود انصاری، احمدعلی مسعود انصاری، فریدون جوادیهرجا که من، فرح خانم و سایر مدعوین حضور داشتیم، این دو سرهنگ را می دیدم. یک روز صبح تیمسار بیگلری به من گفت شما و آقای جوادی پای دائم علیاحضرت هستید، این گفته را به فرح خانم منتقل . در بازگشت از جزیره کیش در هواپیما فرح خانم از من خواست که از بلندگوی هواپیما فرماندهی گارد شاهنشاهی را به تیمسار بدره ای تبریک بگویم و از آن به بعد دیگر تیمسار بیگلری را ندیدم. با این تفاسیر هنوز متوجه تغیر ماهیت دوستی آقای فریدون جوادی با فرح خانم نبودم.چند هفته بعد در خانه آقای هویدا (نخست ) مهمان بودیم. از آنجا به کاخ شهناز دختر شاه رفتیم. در آن مهمانی فرح و جوادی را ایستاده در ح ی دیدم که آن ح برای من قابل قبول نبود و آنجا متوجه تغییر ماهیت دوستی فرح خانم و آقای جوادی که همه نزدیکان در مورد آن صحبت می د، شدم. حال بسیار بدی داشتم و آن شب از ناراحتی تا صبح نخو دم. بعدازظهر فردای آن شب پیش خانم دیبا (مادر فرح که حق مادری بگردن من داشت) رفتم و به ایشان گفتم که وضع اب است و ایشان باید جلوی این اشتباه را بگیرد.شنیدم که کامران دیبا و یحیی دیبا(پسر عموهای فرح) با فرح ملاقات کرده و او را از این رابطه بر حذر داشتند. چند روز بعد باز با فرح خانم در جزیره کیش بودیم که به من گفت حالا جاسوسی ما را می کنی. بعدها متوجه شدم که یکی از سربازان گارد در "خجیر"، فرح و جوادی را در ح نامناسبی می بیند و این دیده خود را به فرماندهان خود گزارش می کند. فکر نمی کنم این گزارش به شاه ارائه شده باشد. بعد از آن من را کمتر به مهمانی ها دعوت می د و هرگاه من و جوادی و فرح با هم در جمعی حضور داشتیم عمل غیر متعارفی از ایشان نمی دیدم. این رابطه باعث شد تا یتی به جوادی در خارج از کشور دادند تا او برای مدتی به خارج از ایران برود.در بازگشت جوادی از این یت گمان من بر این بود که ماهیت دوستی به ح غیر عاطفی برگشته است. به خاطر دارم که شبی در تابستان سال 56 با شاه در اسکله نوشهر قدم می زدیم. فرح و دوستان او از جمله آقای جوادی به خانه خانم لوییز قطبی که در جوار اسکله بود، رفته بودند. قبل از اینکه شاه برای خواب به اطاق خود برود از من سئوال کرد "احمد این کیست که نمی گذارد فرح شبها زودتر به محل خواب برگردد؟" جواب دادم لیلی ها( لیلی دفتری و لیلی ارجمند). با شروع جرقه انقلاب، وجود آقای جوادی که از مشاورین اصلی فرح خانم بود در خدمت ایشان بیشتر و بیشتر شد و به نظر من در بسیاری از تصمیمات شرکت داشت.روایتی از فساد اخلاقی فرحجوادی به خدا ایمان نداشت و به یاد دارم میان من و او به خاطر بی احترامی که او به خدا کرده بود دعوا شد و فرح طرف مرا گرفت. در مهرماه سال 57 آیت الله شریعتمداری از طریق من به شاه پیام داد که "ما گفتیم آزادى ولیکن این هرج و مرج است. وظیفه قانونى شاه حفظ امنیت مردم است. چرا ایشان(شاه) آنقدر ضعف نشان می دهد". وقتی من این پیام را مطرح ، فریدون جوادی با عصبانیت فراوان به من می گفت مردم به خون شما تشنه هستند. به ایشان گفتم پس یک تشت بیاورید و چاقویی به دست آنها بدهید تا سر ما را ببرند. در ماه آبان 57 فریدون جوادی را در سالن سینمای کاخ که پشت سر شاه نشسته بود دیدم که شاه را مس ه می کند. بعد از انقلاب به مراکش برای دیدن شاه رفتم. دوستان دیگر فرح هم در آنجا بودند که به من گفتند رابطه عاطفی فرح و جوادی پایدار بوده و ادامه داشته است و دلیل آگاه نبودنم، ملاحظه آنها در حضور من و کمتر دعوت من به مهمانی ها پس از افشاگری نزد خانم دیبا بود.در همین سفر میان شاه و فرح در حضور من دعوا شد که چرا فرح سه میلیون و 500 هزار دلار برای فرار رضا قطبی و فریدون جوادی به حسین صادقی پرادخته است. بعد از آن جوادی معمولا هرگاه من همراه شاه و فرح در باهاما، مکزیک و قاهره نبودم در خدمت فرح حاضر بود اما با حضور من با اولین پرواز محل اقامت را ترک می کرد و مجدداً بعد از جدا شدن من از شاه و فرح، با پرواز بعدی بازمی گشت. همراهان شاه اعتراض شدید خود از این رابطه را به من اعلام می د و می گفتند که کاری کنم. زمانی که در مکزیک نبودم جزئیات این رابطه عمیق عاطفی بصورت علنی به شاه نشان و بصورت شفاهی توضیح داده شده بود که به نظر من باعث وخامت شدید حال مزاجی شاه شد. در آ ین ماه زندگی شاه، به نمایندگی از طرف شاه پیش تیمسار غلامعلی اویسی رفتم که فرح تماس گرفت وخواست تا فریدون جوادی را به تیمسار معرفی کنم.احمدعلی مسعود انصاری در کنار رضا پهلوی من با جوادی در پاریس ملاقات ولیکن بشدت از او بدم می آمد که به خاطر ندارم آیا این خواسته فرح را انجام دادم یا خیر. بعد از فوت شاه رابطه میان فرح و جوادی ادامه پیدا کرد ولیکن تا چه زمانی این رابطه به طول انجامید من از آن آگاه نیستم. رابطه میان جوادی و فرح در درجه اول یک رابطه عمیق عاطفی بوده است. جوادی به خاطر این رابطه از نفوذ عجیبی بر روی فرح و تصمیمات وی برخوردار بود که دیگران و از نظر من حتی رضا قطبی هم چنین نفوذی نداشت. جوادی از این نفوذ خود در تصمیماتی که شرح خواهم داد استفاده کرد. رابطه عمیق عاطفی میان این دو و امید به ادامه آن می تواند منشا بسیاری از تصمیماتی که گرفته شد، باشد.در این باره اگر صحبتی مانده بفرمایید تا به سوالات دیگر برسیم.مسعود انصاری: در مصاحبه دیوید فراست با شاه در پاناما، شاه اظهار کرد که نمی تواند قبول کند که این انقلاب بوسیله آقای برنامه ریزی شده باشد. افرادی معتقدند آقای رضا قطبی "کی جی بی(کا گ ب)"بود و برنامه سقوط شاه را آنها مدیریت د. من نمی توانم قبول کنم که آقای قطبی "کی جی بی" باشد ولیکن او به شدت چپ گرا بود و بر اساس عقیده قدم برمی داشت و نه بر اساس نوکری، اما در عمل همان هدف را دنبال می کرد.فرح پهلوی و یاران او فکر می د شاه و اطرافیان او ظالم و فاسد و هستند، ایران را نمی شناختند. جشن هنر شیراز خود گواه روشنی از شناخت ایشان از ایران و جامعه ایران بود. مذهبیون را به حساب نمی آوردند و به هیچ عنوان فکر سقوط حکومت شاهنشاهی را نمی د.در ابتدا گروه فرح خانم خواستار سلب قدرت از افراد معتمد شاه و جایگزینی خود بجای ایشان با استفاده از فرح خانم بودند. در چهار سال فرح خانم و دوستان ایشان بر این باور بودند که فرح محبوب و شاه منفور است. با توجه به رابطه عاطفی شدیدی که میان فرح خانم و جوادی و همچنین با در نظر گرفتن شرایط کشور که آتش انقلاب هر روز شعله ورتر می شد، آیا می توان در نظر گرفت که آنها خواهان حفظ نظام سلطنتی بدون وجود شاه باشند؟ دلیل این خواسته می تواند همه موارد زیر، یکی و یا ترکیبی از آنها باشد. 1- حفظ سلطنت رضا پهلوی 2- علاقه شدید فرح خانم به آقای جوادی 3- انتقام فرح خانم از شاه به خاطر مسئله گیلدا صوفی(معشوقه شاه) و دیگرانفرح پهلوی نفر اول از سمت راست در حال سیگار کشیدن؛ مسعودانصاری نیز در انتهای میز نشسته استبه شکر و بزرگی خداوند حقیقت را آنطور که دیده، شنیده و باور دارم بیان . چرایی مسائل و سوالات پیش آمده راباید فرح خانم، آقای قطبی و جوادی بیان کنند. عده ای ممکن است اظهار کنند که اینها مسائل خصوصی ایشان است. شما وقتی وارد کار عمومی می شوید زندگی خصوصی ندارید. هدف از بازگو این مسائل، برملا زندگی خصوصی فرح خانم نیست بلکه روشن نقش ایشان در سرنوشت ملت ایران است.کارتر می خواست شاه را به ایران تحویل دهد طرح وج شاه از کشور ایده چه ی بود؟ آیا احتمال داشت که در یکی از اقامت گاه های شاه مانند مراکش یا پاناما وی را تحویل سران انقلاب بدهد؟مسعود انصاری: بعد از عید فطر سال 57 شاه متوجه شد که هزاران نفر شعار مرگ بر شاه سر داده اند. آنطور که بعدها به من گفت، احتمالا دیگر برای بازگرداندن اوضاع به ح عادی دیر شده بود و شاه روحیه خود را باخت. هر تصمیمی را هم که شاه با فشار اطرافیان خود می گرفت فرح خانم با تسلطی که بر روی شاه بعد از فوت آقای علم و خالی معتمدین نزدیک شاه از دور او و باختن روحیه شاه، خنثی می کرد. از دید شاه، وی دیگر کاره ای نبود که بخواهد در ایران بماند. تصمیم رفتن قبل از هر چیز تصمیم خود شاه بود. بعد از کنفرانس گوادلوپ که از روز 4 تا هفتم ژانویه برگزار شد، دست از حمایت شاه برداشت و سفیر بعد از روز 10 ژانویه به شاه پیشنهاد رفتن او را داد. کارتر قصد پس دادن شاه به ایران در زمانی که در پاناما بود را داشت. اگر انور سادات و دخ دوستان یی شاه نبود اینکار به احتمال زیاد از طرف کارتر به خاطر گروگانهای سفارت صورت می گرفت. انقلاب ایران یعنی "قاطعیت عمل و ضعف عمل شاه"سولیوان در خاطراتش مدعی است که ما تا آ ین لحظه از شاه حمایت می کردیم. اینکه برخی می گویند انقلاب طرح انگلستان و بود، با توجه به شرایط حاکم بر کشور، آیا گزاره ای صحیح است؟مسعود انصاری: هرگاه در این مورد از شاه سئوال می ، او می گفت که مقدر بوده است! انقلاب ایران در یک جمله خلاصه می شود "قاطعیت عمل { } و ضعف عمل شاه". ضعف عمل شاه دو دلیل اساسی داشت. ضعف شخصیت خود شاه برای کاری که بر دوش او گذاشته شده بود، باختن روحیه شاه بعد از عید فطر سال 57 و مسلط شدن فرح خانم تقریبا به صورت کامل بر شاه بعد از اینکه شاه روحیه خود را باخت.شاه می گفت کمپانی های نفتی در ایجاد انقلاب نقش داشتندفرح خانم تحت نفوذ آقای قطبی و جوادی که آنها شاه را فاسد و ظالم می شناختند و خود چپی و ضد دین بودند، قرار داشت و شاه هم بعد از باختن روحیه تسلیم خانم شد. در حقیقت دشمنان شاه و دین در 6 ماه آ بر ایران حکومت می د نه شاه. این گروه مذهب و مذهبیون را به حساب نمی آوردند، فکر می د که اگر شاه برود خود سوار می شوند که به شکر خداوند چنین نشد. وقتی می دیدم که دوستان شاه دستگیر و دشمنان شاه آزاد می شوند از خود سئوال می این چه جنگی است که انسان قشون خود را زندانی و دشمنان خود را آزاد کند. حال که می بینیم که دشمنان شاه از طریق فرح خانم حکومت می د، روشن می شود که آنها دشمنان خود را که دوستداران شاه بودند دستگیر و دوستان خود که کمونیست های زندانی شده بودند را آزاد می د. تنها چیزی که من در مورد نقش خارجی در انقلاب ایران از خود شاه شنیده ام نقش کمپانی های نفتی در ایجاد این انقلاب بوده است. البته این نیز یک احتمال است. این انقلاب بوسیله ملت ایران هرکدام به دلایل خود صورت گرفت. شاهنشاهی قوی اما وابسته به خارج بوددر رژیم گذشته به هرحال آنچه شاه بدان افتخار می کرد ی بود که طی دوران حکومتش ساخته بود و اصطلاح ژاندارم منطقه لقب گرفته بود. این اقتدار تا چه حد حقیقت داشت و چقدر عاریتی و متکی به قدرت های خارجی بود؟مسعود انصاری: شاهنشاهی ی قوی بود اما از نظر تجهیزات و تربیت به خارج متکی بود. مشکل شاهنشاهی این بود که شاه از کودتا می ترسید و از این رو نمی گذاشت افسرانی که از خود قدرت تصمیم گیری داشتند، از درجه سرهنگی بالاتر بیایند. خود شاه تنها تصمیم گیرنده بود. وقتی که شاه روحیه خود را باخت و قادر به تصمیم گیری نبود و هر تصمیم او به وسیله فرح خنثی می شد، دیگر فرمانده نداشت و از هم پاشید.چرا محمدرضا از حدود سال 42 تا 57 توجهی به های نمی کرد؟ عامل بازدارندگی او از ایجاد فضای آزاد چه بود؟ اخبار کشور از چه کانال هایی در اختیار شاه قرار می گرفت؟مسعود انصاری: شاه اولویت کار خود را بر روی پیشرفت نظامی و پیشرفت اقتصادی قرار داد و به پیشرفت مملکت توجهی نکرد. این عدم توازن پیشرفت اقتصادی، نظامی و خود یکی از دلایل انقلاب ایران است. عوامل لازم برای پیشرفت ایران حتما شتاب پیشرفت نظامی و اقتصادی را کاهش می داد. چند سال شاه متوجه می شود که مریض شده است. او می دانست که فرح و پسرش رضا قادر به اداره مملکت به صورتی که او ایران را اداره می کرد، نیستند از این رو سعی به باز فضای باز کرد تا ایران سیستم خودکفا پیدا کند که به انقلاب ایران منتهی شد. سیاست های آقای کارتر نیز می تواند در این تصمیم شاه موثر باشد ولیکن از دید من دلیل اصلی نیست. برای کارتر منافع بر های مردم ایران مقدم بود.درباره ج بحرین از ایران باید اردشیر زاهدی پاسخ دهددر دوره پهلوی دو مواجهه با تملک اراضی ایران داشتیم. یکی مسئله آذربایجان در اوایل حکومت محمدرضا که فیصله یافت و مانع از ج آذربایجان شد و دیگری مسئله بحرین. علت کوتاه آمدن شاه از بحرین چه بود؟مسعود انصاری: باید در نظر داشته باشیم که چه در مورد بحرین و چه در مورد سه جزیره ایران تنها یک ادعا داشت و این جزایر در تصرف ایران نبودند. معامله ای انجام شد از یک ادعا که بر روی بحرین داشتیم گذشتیم و سه جزیره را به تصرف در آوردیم. حال ایا این معامله با توجه به شرایط موجود درست و یا غلط بوده، من نمی توانم اظهار نظر م. شرایط بسیار مهم است و تمام اطلاعات را نداریم. آقای اردشیر زاهدی بهتر می توانند در این مورد اظهار نظر کنند. ایشان عامل اجرای این کار بود.در اغت ات اخیر تهران و برخی ای کشور، رضا پهلوی و مادر وی قصد داشتند به نحوی تظاهرات را به نفع خود ساماندهی کنند. رضا پهلوی چقدر به بازگشت به ایران امیدوار است و اصلا دوست دارد روزی برگردد؟مسعود انصاری: رضا پهلوی در ظاهر و مادر ایشان، حتما علاقه به بازگشت به ایران را دارند. سئوال اینجاست که ایا ایشان حاضر به پرداخت هزینه واقعی اینکار هستند؟ ایشان موج را ایجاد نمی کنند ولیکن موج سواری می کنند. تا آنجایی که من شاهد آن بودم رضا پهلوی باطناً علاقه ای به بازگشت ایران ندارد. شاه در آ ین مصاحبه خود با فریدون صائب جم می گوید "این رضا که علاقه ای ندارد انشالله که اشتباه کرده باشم." در سال 84 میلادی آقای کیسی رئیس وقت سازمان سیا بعد از تعیین ماهی 15000 دلار مقرری در ماه برای آقای رضا پهلوی، بعد از سه هفته اعلام کرد "این مرد جوان علاقه ای(به این کارها) ندارد" یعنی اینکاره نیست!. بعد از سال 84 میلادی که به رضا اعلام دیگر سلطنت طلب نیستم رضا از من خواست تا به صورت مشاور مالی و فردی او با او باشم.مقرری سازمان سیا برای رضا پهلویاو پیام تلویزیونی برای مردم ایران ضبط می کرد و به و آقای حمله می کرد. بعد به اتاق مجاور که من در آن بودم می آمد و داد می زد "ولم کنید، ولم کنید، احمد بدادم برس!" من هم چون نمی خواستم کازه کوزه ها سر من اب شود سکوت می . حال آیا ایشان امروز علاقه دارد و یا خیر در ظاهر که دارد. آیا قدرت سازماندهی، تشخیص درست انتخاب افراد، شجاعت و شخصیت لازم برای انجام این کار دارد من فکر نمی کنم و شواهد این چند سال نیز آن را ثابت کرده است. از ایشان استفاده ابزاری برای فشار بر روی می کند. درباره مرگ لیلا و علیرضا پهلوی(فرزندان محمدرضا پهلوی که خودکشی د) اتهاماتی متوجه دست داشتن رضا پهلوی در قتل آن دو مطرح است. اخیراً آقای بعیدی نژاد سفیر ایران در انگلستان هم اظهاراتی داشت که نشان می داد این پرونده مبهم است.مسعود انصاری: من اطلاعات دقیقی در این باره ندارم و از این رو اظهار نظر نمی کنم.
به گزارش پایگاه 598به نقل از فارس، محمدرضا پهلوی تقریبا از آغاز سلطنت خود از گفت وگو با خبرنگاران خارجی رویگردان نبود و برخلاف پدرش که حداکثر سه یا چهار بار بیشتر با خبرنگاران خارجی به مصاحبه ننشست و از رویارویی با آنان واهمه داشت، مقدم خبرنگاران و عکاسان یی و اروپایی را به گرمی می پذیرفت.آ ین شاهِ ایران، در فاصله سال های میانی دهه 1340 تا سال های های پایانی سلطنتش، مصاحبه هایی پرسروصدا، توام با خودستایی و تعریف و تمجید از خویش با خبرنگاران موشکاف و ایرادگیر و غالبا جسور رسانه های خارجی انجام می داد و متن آن مصاحبه ها از طریق صفحات جراید جهان با امواج رادیوها یا صفحه تلویزیون ها به نظر مردم دنیا می رسید و موجبات شگفتی آنها را فراهم می آورد. «خسرو معتضد» پژوهشگر تاریخ معاصر می نویسد(با اندکی تلخیص از سوی فارس):شاه در این مصاحبه ها شخصیت خودستا، پرنخوت، از خودراضی و بی اعتنا به نظرات و عقاید دیگران خویش را به نمایش می گذارد. او خود را کاملا ایمن خاطر، فارغ البال از هر پیشامد غیر منتظره، در اوج غرور ناشی از موفقیت های پی در پی، بسیار فراتر از مشغله ها و گرفتاری های یک زمامدار شرقی، در هیبت و هیئت و صولت و سطوت یک فرمانروای ابرقدرت بین المللی معرفی میکرد یا می انگاشت.
یدهای چند میلیاردی اسلحه مدرن، ید سهام شرکت های در حال ورش تگی کروپ و زیمنس، اعطای صدها میلیون دلار وام درازمدت کم بهره برای تأمین آب آشامیدنی مردم لندن، کمک چهارصد میلیون دلاری به بودجه سالانه بریتانیا، اعطای وام های میلیارد دلاری به کشورهای فقیر آفریقایی، قرارداد ید پنجاه میلیارد دلاری تولیدات مختلف صنعتی رزمی، کشاورزی و متفرقه از ، اعطای وام چند صد میلیون دلاری برای حفظ شهر تاریخی و زیبای ونیز در ایتالیا از خطر بالا آمدن آب(درحالی که سیل، ز له و بلیات طبیعی هرسال صدها د ده ایرانی را ویران و مردم آن را آواره می کرد)، فکر سرمایه گذاری در تولید هواپیمای مدرن انگلیسی _ فرانسوی کنکورد، واردات چند میلیارد دلاری مواد غذایی و میوه از خارج، سفرهای پی در پی خود او و همسر و اعضای خاندان پهلوی به خارج، شایعه نامزدی شاهدخت اشرف پهلوی برای ریاست مجمع عمومی سازمان ملل متحد یا دبیر کلی یونسکو، مهمانی های پر ج همراه با ، خاویار، شامپانی و باربیکیوی اردشیر زاهدی سفیر شاهنشاه آریامهر در از یک سو و انتقادات و ایرادگیری های سالانه و فصلی سازمان عفو بین المللی از شکنجه و آزار زندانیان در ایران و پایمال گشتن ، آوازه یافتن «ساواک» سازمان امنیت شاه به شکل یک سازمان بدنام شکنجه گر و مختنق ضدبشری، مخفیانه خودسرانه مبارزین ضد رژیم در زندانها، سپردن سرنوشت همه مخالفان حتی منتقدین به دست دادگاه های نظامی فرمایشی، اشتهار فساد همه جانبه و گریبانگیر سران رژیم و چسبناک بودن دست آنها به اء از سوی دیگر، شاه و رژیم او را در موقعیت نامطلوب و نابهنجاری قرار می داد.
به فرازهایی از چند مصاحبه پرسروصدای شاه که فقط او را مورد تمس و دست انداختن خارجیان به ویژه رسانه های گروهی اروپایی و یی قرار می داد و هیچ ارزش معنوی و فایده مادی برای رژیم او نداشت، اشاره میکنیم.نخستین مصاحبه مهم شاه با خبرنگاران خارجی در اولین سال سلطنت او در آذر 1320 (دسامبر 1941) انجام می گیرد که خبرنگار فرانسوی تصویر بسیار مطلوبی از او به عنوان یک شاه دموکرات ارایه میدهد.
«من در کشورهای خارجه کمتر تصویر محمدرضاشاه پهلوی پادشاه جدید ایران را دیده بودم. تنها یکی از همدرسان سوئیسی او به نام ارنست پرون ع وی را به من نشان داده و گفته بود که اغلب با ولیعهد ایران به شکار و اسکی می رفته است.
روزی رئیس مخصوص ما، مرا به یک افسر جوان 23 ساله معرفی کرد. این افسر جوان دارای اونیفورم زردرنگ و موهای مجعد و ابروهای پ شت بود و چشمان سیاهش ح مخصوص داشت. این جوان شاهنشاه ایران بود که به زبان فرانسه به خوبی صحبت می کرد.
محمدرضاشاه پهلوی در زمان سلطنت پدرش رضاشاه به ولایتعهدی برگزیده شد. وی تحصیلات عالیه خود را در سوئیس به پایان آورده و بعد از آن در سایه اقتدار پدرش در ایران زیسته، ولی هنگام فرمانروایی پدرش چندان راضی و خوشنود نبود. او به من گفت که روحش با حکومت زور و استبداد سازگاری ندارد.
هنگامی که با شاه جوان روبرو شدم، با آهنگ هیجان انگیزی پرسید:
دنیا در اطراف واقعه سوم شهریور چه فکر میکند؟»
برای اینکه وی را متأثر نکرده باشم، در پاسخ گفتم: «در این باره نمی توانم جواب مقتضی به شما بدهم. به کشور ما فرانسه نیز لطمه بزرگی وارد آمده، زیرا اکنون فرانسه در تصرف آلمانی هاست و دشمن کشور ما را زیر استیلای خود قرار داده است.»(مصاحبه در زمان فرانسه به دست آلمانیها که از تابستان 1319 تا تابستان 1323 ادامه بافت انجام شده است)
شاه در جواب من گفت: «بلی، شانس بزرگی ایران داشته است که کشور من به سرنوشت کشورهایی که زیر سلطه و فشار آلمانی ها به سر می برند، گرفتار نشد. ما هم ترتیب فعلی را قبول کرده و دست اتحاد به انگلیس و شوروی داده ایم.»
شاه سپس چند سؤال پیرامون روزولت از من کرد و با ابراز علاقه نسبت به گفت: «میل دارم ارتباطی م ن ایران و برقرار شود.» در این موقع سخن از دموکراسی به میان آورده، اظهار داشت کشورهایی که شیفته دموکراسی حقیقی هستند، همواره عقیده دانشمندان و صالحان را محترم داشته، آن را به کار می بندند.
شاه امریکا را نمونه کاملی از دموکراسی معرفی نمود و از یی ها تمجید فراوانی کرد. »شاه معتقد بود که پدرش ایران را به این وضع انداخته و سرانجام هم در اثر اصرار روسیه و انگلیس از سلطنت کنار گرفته و از دوستی با نازی ها صرف نظر کرده است.
وقتی او مصاحبه خود را با من تمام کرد، به افسری که در حضور او بود اشاره کرد. افسر جوان (فردوست) مرا به اتاق دیگری برد. در آنجا بانوی جوانی که مانند بانوان امریکایی تربیت یافته بود، روی صندلی نشسته بود. این بانوی بیست ساله، علیا حضرت ملکه فوزیه همسر اعلیحضرت محمدرضاشاه پهلوی و خواهر ملک فاروق پادشاه مصر بود. ملکه نسبت به دو کشور مصر و فرانسه که مدتی از آنها دور بود تأسف می خورد و می گفت: «چند سال است خانواده و قصر زیبای خود در ساحل نیل را ترک کرده، به اینجا آمده ام. از گردش در فرانسه هم محروم شده ام و تأثر من نسبت به فرانسه مخصوصا به خاطر دوری از پاریس و مدهای زیبای آنجا می باشد.» مکالمه من با ملکه فوزیه در اطراف مدهای فرانسه و خیاط های مشهور پاریس پایان یافت و او به گرمی از من خداحافظی کرد. پادشاه و ملکه ایران زندگی خوبی با یکدیگر دارند. شاه جوان دارای دختر زیبای دوساله ای است که در موقع ملاقات با ملکه او را نزد من آوردند
آنها هردو جوان، هر دو زیبا و هردو مهربانند و پیوسته می کوشند برای کشور ایران مقامی ارجمند به دست آورند.»(خاطرات یک خبرنگار اتحادیه مطبوعات فرانسه آزاد (بی نام) ترجمه شده در مطبوعات ایران)ارنست پرون باغبان سابق کالج له روژه و دوست و ندیم شاه طی سالهای 1320 تا 1332 نقش مهمی در معرفی شاه از طریق جراید اروپایی به ویژه سوئیس به اروپاییان دارد. پرون که حتی خود رضاشاه به او مشکوک است و وی را جاسوس انگلیسی ها می داند رابطه گسترده ای با مطبوعات بین المللی دارد و شاید به دستیاری و پیشنهاد اوست که مجله معتبر لایفدر 1321 (1942)، خبرنگار و عکاس معروف خود را به تهران اعزام می دارد.(در اسناد رضاشاه در ژوهانسبورگ نامه ای خطاب به محمدرضا پهلوی دیده می شود که از او گله کرده چرا پرون را به افریقا اعزام داشته و او را عنصر نامطلوبی نامیده است.)
خبرنگار مصاحبه کوتاهی با شاه و فوزیه انجام می دهد اما عکاس چنان ع های زیبایی از این زوج جوان و به ویژه از فوزیه با آن چهره مظلوم و غمگین می گیرد که چاپ آن در لایف توجه سسیل پیتون نویسنده انگلیسی را به فوزیه جلب می کند.
الیانور پاکارد زن نویسنده معروف یی هم مصاحبه پرسروص با شاه و فوزیه انجام می دهد، در 1332، پس از 28 مرداد مطبوعات غرب تقریبا مگر به استثناء از شاه در مقابل مصدق حمایت می کنند (زیرا کمپانی های نفتی سبیل آنها را چرب کرده اند) شاه در قصر خود را به روی خبرنگاران یی، انگلیسی، فرانسوی، ایتالیایی، آلمانی، مصری و اردنی می گشاید اما طلاق دادن ثریا وجهه او را خدشه دار می کند.
در سال های بعد نیز به مصاحبه با نویسندگان و خبرنگاران سرشناس خارجی می پردازد. اولیویه وارن، ادوارد سابلیه و ژرار ویلیه زندگینامه های تقریبا مطلوبی از او ارایه می دهند.
رو مه نگار هندی رامش سنگوی در زندگینامه ای که برای شاه می نویسد مقام او را به عرش می رساند. کارانجیا رو مه نگار زرتشتی - هندیِ دوست سر شاپور ریپورتر کت با عنوان شه های یک شهریار نوشته و برای او کرامات و اعجاز هم قایل می شود. نویل باربر که زندگینامه سلاطین متعددی را نوشته است طی نامه هایی به دربار شاهنشاهی آثار برجسته خود از جمله شرح حال ملک حسین پادشاه اردن را به رخ شاه و دربار شاهنشاهی علم می رساند و پیشنهاد می کند در مقابل حق ألیف مناسبی اتوبیوگرافی شاه ایران یعنی زندگینامه شاه مثلا به قلم خودش را به نگارش درآورد.لسلی بلانک خانم نویسنده انگلیسی کت در شرح احوال فرح و مارگارت لاینگ خانم نویسنده دیگر انگلیسی هم کت در شرح زندگی شاه به رشته تحریر درآوردند.(باید بیفزاییم که حق حریرهای گزافی نیز دریافت د، نگاه کنید به کتاب خدمتگزار تخت طاووس یا خاطرات پرویز راجی صفحه 217 ، معمولا پرداخت حق ألیف با پیش پرداخت به مبلغ پنجاه هزار دلار آغاز می شده، و در پایان صورتحساب سنگینی شامل هزینه تحقیق ، مسافرت به ایران، استفاده از دستیار، ویراستاری، حروفچینی، و زینگ و بالا ه طبع و صحافی و تجلید متن انگیسی برای دربار ارسال می شده است و جالب اینکه مدتی بعد به بهانه ترجمه به زبان های فرانسوی و آلمانی و ایتالیایی و غیره، این اخاذی ادامه می یافته است جالب تر اینکه سیامک زند که کتاب شه های یک شهریار را به زبان فارسی ترجمه کرده همان ی است که در اوا 1357 به انگلستان پناهنده شد و علت پناهندگی را مبارزه با رژیم شاه وانمود کرد.)
شاه تقریبا با هر رو مه نگار معتبری به مصاحبه می نشست و تابعیت خارجی رو مه نگار نقش مهمی در ترغیب شاه به پذیرفتن و به گفتگو نشستن با وی داشت.
در این اوا از بعضی جراید امریکا مانند واشنگتن پست و لوموند فرانسه دلخوری عمیقی داشت و نسبت به مطالبی که جراید انگلستان درباره او می نوشتند خشم و حساسیت زیادی نشان می داد. گاهی خبرگزاران خارجی مانند آندره ویتلی از بی.بی.سی و لیز ترگوود از گاردین از ایران ا اج هم می شدند.
او حتی در حدود 1328 به مصاحبه با خبرنگار اسراییلی رو مه جروزالم پست می پردازد و مطبوعات ایران، رو مه مزبور را یک رو مه اروپایی معرفی می کنند زیرا تصور نمی کنند جروزالم همان واژه اورشلیم است.
شاه در سالهای توفانی 1329- 1330- 1332 مجددا مورد توجه مطبوعات خارجی قرار می گیرد که دیگر سوژه طلاق فوزیه و ازدواج مجدد شاه با ثریا یا شایعات مربوط به روابطش با ریتا هیورث و ایوون دوکارلو و فرانچسکا اسکافا توجهشان را جلب نمی کند بلکه اطلاعات تازه و نه چندان خوشایندی از خاندان سلطنتی ایران به دست آورده اند. این اطلاعات که نکات انتقادی فراوانی دارد منجر بدان می شود که مجله یی تایم در آغاز 1950 گزارش بسیار نامساعد و زننده ای درباره دربار شاهنشاهی و مداخلات سودجویانه مادر و خواهر شاه اشرف پهلوی و دیگر بستگان وی به چاپ برساند و در آن مقاله به طور تلویحی از سپهبد رزم آرا نخست وقت به عنوان مرد مبارزه با فساد تجلیل کند. شاه در طول آن سال های بحرانی که به ویژه با پدید آمدن اختلاف شدید میان او و مصدق بحران زاتر شد معدودی از خبرنگاران خارجی من جمله محمد حسنین هیکل خبرنگار الأهرام و سلیم اللوزی و ناصرالدین ن یبی و موسی صبری خبرنگاران دیگر جراید عربی به ویژه نشریات مصری و اردنی را به حضور می پذیرفت و مصاحبه های کوتاه و سربسته ای با آنان انجام می داد.
مناسبات حسنه مطبوعات مصر با احمد مصطفی شفیق شوهر شاهدخت اشرف پهلوی خواهر شاه، حتی پس از سقوط رژیم سلطنتی فاروق نیز ادامه یافت. خبرنگاران مصری که می دانستند شاه از فاروق به دلیل نقش ت یبی مؤثری که در از هم پاشاندن کانون خانوادگی او با ملکه فوزیه داشته دل پری دارد، از طریق احمد شفیق، هموطن خوش برخورد خود که در ایران ثروت زیادی از راه انحصارطلبی در ترتیب پروازهای هوایی شرکت های هواپیمایی دوگانه ایران، یعنی شرکت های ایران و پارس به عربستان و نیز ارسال خاویار قاچاق به مصر به دست آورده بود، به دربار معرفی شده، اجازه مصاحبه با شاه را مییافتند.
در 1331 (1952) حسنین هیکل مصاحبه مفصلی با شاه انجام داد و نسبت به سرنوشت او که از نظر آن رو مه نگار مصری سقوط از تخت سلطنت و شاید مرگی فجیع بود، ابراز دلسوزی کرد. در سال های بعد نیز شاه به مصاحبه های خود با رو مه نگاران خارجی ادامه می داد. در حالی که به ندرت و آن هم به اجبار و روی حفظ ظاهر در 1339 (1960) همزمان با آغاز زمامداری پرزیدنت کندی در اجازه شرفی به رو مه نگاران ایرانی می داد، و غالبا پرسش های آنان را با پاسخ های کوتاه و مجمل و مبهم جواب میداد. البته مصاحبه ها از 1338 آغاز شد و در سال بعد جدی تر گشت. مصاحبه های شاه چه در ایران و چه در کشورهای خارج از ایران تا پیش از دهه 1970 که او پس از افزایش نجومی عایدات نفت ایران به یک غول نفتی تبدیل شد (البته از نظر خارجیان) واکنش چندانی نداشت، شاید تا آن زمان فقط گزارش های مصور و رنگی دو ازدواج اخیر او در 1329 با دوشیزه ثریا اسفندیاری بختیاری و نه سال بعد در 1338 با دوشیزه فرح دیبا توانسته بود، صفحات رنگی مجلات معروف و اروپا را که به عجایب و غرایب قرن بیستم توجه خاص و طنزآمیزی نشان می دادند به خود اختصاص دهد.تبلیغات مستمر و گوش اش سازمان های درباری و فرهنگی و تبلیغاتی و کمیته ها و انجمن های تشکیل شده از سوی ت ایران به مناسبت برگزاری جشنهای تاجگذاری در 1346 و جشن های دوهزار و پانصدمین سال شاهنشاهی در ایران، نیز واکنش مطلوبی در محافل خبری و رسانه ای به بار نیاورده بود زیرا در کنار صحنه های پرزرق و برق تاجگذاری و نیز جشنهای شاهنشاهی، خبرنگاران کنجکاو خارجی مناظر زننده دیگری را می دیدند و با توجه به جو حاکم بر اروپا که دیکتاتوری ها، مخصوصا دیکتاتوری هایی را که تظاهر به دموکراسی می کنند، نمی پسندیدند، سعی می د برای ی خواست های خوانندگان خود این مراسم پر ج را به باد انتقاد و تمس بگیرند.محمدرضا پهلوی به دنبال یک دوران طولانی دوازده ساله در سایه قرارگرفتن، تحت تأثیر سیاستمداران و نظامیان عالی رتبه بودن، مخصوصا تحمل بی اعتنایی ها و تحقیرهای دوران 28 ماهه حکومت مصدق و بعد از یک دوران هشت ساله دیگر، ناگهان پس از یک سال که اجازه داد امینی یکه تاز صحنه سیاست شود، شخصا به میدان آمد و پس از سرکوب قیام پانزده داد گمان کرد آن قدر پخته و مجرب است که می 2تواند یک تنه چرخ سیاست ایران را بگرداند.شاه در طی سال های 1332 تا 1342 تا حدود زیادی با ملاحظات و توجه همه جانبه به اطراف و جوانب قضایای اقدام می کرد و مخصوصا در رویارویی با خبرنگاران خارجی می کوشید شخصیت دمکرات و مظلومانه ای از خود نشان دهد. پس از 1342 و دوران حکومت های فرمانبر و چاکرمنش علم، منصور، هویدا، شاه که سالخوردگان و صاحبان تجارب را کنار گذارده بود، به تدریج آن چه را که دمکراسی می خواند، کنار گذاشت و به بهانه اینکه مردم کوچه و بازار نمی فهمند و درصد بی سوادی در ایران زیاد است، سعی کرد به عنوان گرداننده تمام عیار سکان سیاست ایران جلوه کند.
او توجهی به نصایح انی چون آیت الله کاشانی که در آ ین سال عمر خود پیام مفصل و ارزنده ای برای او فرستاد و گفته های رجالى چون علاء، انتظام، بهبودی، فروزان، سروری و وارسته نمی کرد و همه آنان را از خود راند.از 1349 ، پس از تغییراتی که در وضعیت نفت دنیا روی داد، شاه اعتماد به نفس غیر مترقبه ای یافت و به ویژه از 1351، سرمست و مغرور از افزایش بهای نفت و سرازیر شدن میلیاردها دلار به ایران، وضعیت پیشین را کنار گذارده، تقریبا به هر خبرنگار خارجی اجازه دیدار و گفت و گو با خود را می داد، و هرچه دلش میخواست بر زبان می آورد.
در میانه این بی پروایی و دست ودل بازی برای دیدار و گفتگو با خبرنگاران خارجی که نقطه های ضعف هویتی او را با پرسش های سنجیده و حساب شده و حتی موذیانه کشف کرده و دست روی آن می گذاشتند، ناگهان سروکله یک خانم خبرنگار کنجکاو، پر رو، گستاخ و موشکاف اروپایی در ایران پیدا شد که همان خانم اوریانا فالاچی رو مه نگار معروف ایتالیایی بود. مصاحبه شاه با اوریانا فالاچی خبرنگار سرشناس و جنجالی ایتالیایی در 1352، بدترین واقعه ای بود که می توانست برای شاه رخ دهد و توانایی های عقلی او را زیر سؤال و تردید ببرد. معلوم نیست چه انی شاه را تشویق د که دم به تله داده و دهان به دهان این زن جسور بشود تا درست و حس او را در تنگنا بگذارد و مچلش کرده و در انظار جهانیان خار و خفیقش کند. اوریا فالانچی که در اکتبر 1973 (مهر، آبان 1352) به ایران آمد، در مقدمه مصاحبه خود، شاه را موجودی با لب های چفت زده مانند یک در بسته و چشم هایی یخی مانند یک بادِ زمستانی توصیف می کند.
«همه چیز بدون کلمه و لبخند اتفاق افتاد.» وقتی شاه در دفتر کار مجلل و آیینه کاری شده خود در کاخ قدیمی صاحبقرانیه با بی میلی و خشکی به او دست می دهد و می نشیند، او شاه را به گونه ای می بیند که «پاهایش چسبیده و دستهایش به صورت صلیب است.»
فالاچی از راست او حدس می زند که «جلیقه ضد گلوله ای در بر دارد، صدای شاه غمگین و خسته است. مانند یک صدای بی صدا، رخسارش نیز ه و غمگین به نظر می رسد، زیر گونه اش دماغ بزرگ او خودنمایی میکند. بدنش به نظر شکننده می رسد». لاغری زیادش آن قدر جلب توجه فالاچی را می کند که موضوع را مطرح می کند و شاه میگوید تصمیم گرفته به مقدار زیادی خود را لاغر کند.(آن سال حدود یک سال و نیم از بیماری سرطان شاه می گذشت که شاه از ابتلایش بدان بی اطلاع بود. در نوشتههای علم، تعجب علم از لاغر شدن وضعف جسمی تدریجی شاه آورده شده است)
چای را در فنجان طلایی با قاشق هایی طلایی می آورند «همه چیز در آن سالن از طلاست حتی زیرسیگاری ها»، کناره های میز کوچکی که شاه و فالاچی دو سوی آن نشسته اند، پوشیده از الماس است. روی آن جعبه ای از جنس یاقوت قرار دارد. رومبلی ها پوشیده از مروارید است.
اتاق طلایی، مرواریدی، الماس و یاقوتی است اما فالاچی در نخستین دیدار به هر دلیل مصاحبه نمی کند و بار دوم مصاحبه انجام می شود. شاید شاه متن پرسش ها را از او می خواهد که بتواند روی هر سوال مطالعات لازم را د.
شاه خیال میکند اوریانا فالاچی نیز شبیه خبرنگاران ایرانی یا یی و اروپایی است که در مصاحبه با او رعایت بسیاری از مسایل را میکرده اند. اما اوریانا فالاچی یک آتش بدون چاک و بستِ دهان، چپگرا، و نکته گیر است و در عین حال بسیار بی رحم و بی ملاحظه. او اجازه سیگار کشیدن می گیرد و شاه اجازه می دهد، وقتی چای می نوشند، محیط دوستانه تر می شود. بار دوم که فالاچی به دیدن عالیجناب و نه اعلیحضرت، می رود _ فالاچی اصرار دارد شاه را با عنوان عالیجناب طرف خطاب قرار دهد _ شاه مهر بانتر است و به خاطر فالاچی، یک کراوات ایتالیایی به گردن بسته که فالاچی آن را غیرقابل تحمل می انگارد.فالاچی از اینکه متن ترجمه شده به زبان فارسی کتابِ او درباره «ویتنام» را هنگام سفر نی ون رئیس جمهوری وقت به ایران از ویترین کتابفروشی های تهران برچیده بودند، گله می کند. شاه تکانی می خورد، چه تصور می کند ممکن است نام این زن در فهرست سیاه خبرنگاران کمونیست ضدرژیم ایران باشد.
به هر ترتیب شاه اجازه می دهد فالاچی سه ساعت تمام با او مصاحبه کند، درباره دیکتاتوری، رژیم مورد علاقه شاه، روسیه، کمونیسم، همسایگان، شایعه ازدواج مجدد او، برخوردها، مخالفان و به ویژه از اینکه ایک قوه غیبی آسمانی از اعلیحضرت حمایت می کند و به هنگام رویارویی با برخوردهای خطرناک، هشدارهای غیبی لازم را دراختیار اعلیحضرت میگذارد!
... وقتی از آنجا خارج شدم به خاطر آوردم از تنها چیزی که حرف نزده ایم بیماری روحی (دیوانگی) اوست که می گویند به آن مبتلاست و بی رحمی وی را نیز به وجود این بیماری مربوط می دانند. با وجود سه ساعت سوال و جواب متوجه شدم که این مرد را خیلی کم شناخته ام و او همچنان برایم مثل یک مجهول باقی مانده است.اوریانا که با بسیاری از پادشاهان، روسای جمهوری، دیکتاتورها، نخست ان ممالک جهان مصاحبه کرده است، درباره شاه بدبینانه و این چنین قضاوت میکند:
«مثلا نمی دانستم او یک احمق است یا یک باهوش، محققا مانند ذوالفقار على بوتو مردی است با تضادهای بی شمار که همیشه برای کنکاش در شخصیت وی یک مجهول برجا می ماند. مثلا او به خواب، پی شگویی، فالگیری، خواب نما شدن و خدای بچگانه اعتقاد دارد و بعد مثل یک متخصص (که هست) درباره نفت بحث می کند. مانند یک شاه مطلق حکومت می کند، ی انقلاب سفید را به عهده دارد و مثل این است که زور می زند تا بی سوادی را ریشه کن شده جلوه دهد.
به نظر او ن لوازم با ارزشی هستند که در فکر ناتوانند و بعد همین شخص در اجتماعی که هنوز ن چادر به سر می کنند، دستور می دهد که دختران خدمت نظام انجام دهند.
راستی این شخص کیست که از سی و دو سال پیش تاکنون بر روی سوزان ترین تخت دنیا نشسته است؟ به دوران قالیچه های پرنده وابسته است با به دوران کامپیوتر؟ ته مانده قرون قدیم و وسطی است یا تکه ای از چاه های نفت آبادان؟ من که نتوانستم درک صحیحی از وی داشته باشم، ولی فهمیدم که می تواند با پررویی بی نظیری دروغ بگوید. به طور مثال وقتی مصاحبه من با او منتشر شد، از سفارت خواست تا موضوع افزایش قیمت نفت را که با من در میان گذاشته بود، تکذیب شود، ولی چند هفته بعد واقعة قیمت نفت را بالا برد.»
فالاچی مصاحبه خود را این چنین آغاز می کند:
«عالیجناب، قبل از هر چیز، از شما و پادشاهی شما صحبت کنیم، چون نسل شاهان رو به انقراض است و به یاد می آورم که قبلا در یکی از مصاحبه هایتان گفته بودید اگر بتوانم به عقب برگردم یا ویلن زن خواهم شد با باستان شناس.
شاه: «به خاطر نمی آورم که چنین حرفی زده باشم، اما اگر هم چنین چیزی گفته باشم، منظورم این بوده که سلطنت مثل یک دردسر است و اغلب برای یک شاه اتفاق می افتد که از این پیشه خسته شود، برای من هم گاهی اتفاق می افتاد، ولی وقتی شما میگویید نسل پادشاهان رو به انقراض است، فقط یک جواب می توانم بدهم و آن اینکه وقتی سلطنت نباشد، آنارشیسم با حکومت چند نفری یا دیکتاتوری خواهد بود. در هرصورت حکومت و نظام سلطنتی، تنها فرم موجه برای حکومت ایران است، به شرطی که من شاه باشم. برای انجام کارها قدرت لازم است و برای نگهداری قدرت هیچ احتیاجی به اجازه یا م با ی نیست و نباید با ی در مورد تصمیم ها بحث کرد. البته من هم ممکن است اشتباه کنم، من هم آدم هستم و چون می دانم مأموریتی دارم، باید آن را به پایان برسانم. مسلما آینده را هرگز نمیتوان پیش بینی کرد، ولی من حتم دارم که سلطنت در این کشور بیشتر از حکومت شما طول خواهد کشید یا بهتر است بگویم که حکومت های شما زیاد طول نمی کشد، ولی مال ما چرا.»
فالاچی: «عالیجناب چند بار خواسته اند شما را به قتل برسانند؟»
شاه: «رسما دوبار. بعد خدا میداند. اما چه معنی دارد؟ من در وحشت کشته شدن زندگی نمی کنم. واقعا هرگز به این مسئله فکر نمی کنم اما مثلا، مثلا پانزده بیست سال پیش، گاهی به این موضوع فکر می و به خودم می گفتم آه، نباید به آن محل بروم. شاید برایم نقشه قتلی کشیده باشند، یا نباید سوار فلان هواپیما شوم چون احتمال دارد بمبی در آن کار گذاشته باشند که هنگام پرواز منفجر شود، اما حالا دیگر ترسی از مردن در من وجود ندارد. این همه اطمینان و آرامش از آنجا برای من به وجود آمده که فکر می کنم تا وقتی مأموریتم را به پایان نرسانده ام، کشته نخواهم شد و این اطمینان کورکورانه ای است که دارم.»
فالاچی: «عالیجناب، پس این همه غمگینی برای چیست؟ شاید هم اشتباه می کنم ولی شما همیشه ح ترس و نگرانی دارید.»
شاه: «شاید، حق با شماست. شاید در ته قلبم مرد غمگینی باشم، اما غمگینی من مذهبی است، چون حالا دیگر من همه آن چیزهایی را که می خواستم داشته باشم، دارم. چه از نظر یک مرد و چه از نظر یک شاه. واقعا همه چیز دارم. زندگی من مانند یک رؤیای شیرین پیش می رود و گاهی فکر می کنم در دنیا هیچ خوشبخت تر از من نیست، ولی....»
فالاچی: «ولی شما هرگز نمی خندید.»شاه: «چرا، وقتی که چیز واقعا خنده داری اتفاق بیفتد، میخندم. من از آنهایی نیستم که به خاطر هر چیز مس ه ای بخندم. شما شاید بفهمید که زندگی من همیشه مشکل و خسته کننده بوده است. کافی است دوازده سال سلطنت مرا به خاطر بیاورید. رم 1953، مصدق و... به خاطر می آورید؟ منظورم ناراحتی های شخصی خودم نیست، بلکه مقصودم ناراحتی های «من» شاه است. چون من قبل از اینکه یک مرد باشم، یک شاه هستم و یک شاه همه زندگی اش مأموریتی است که باید به انجام برساند و بقیه اش هم به حساب نمی آید.»
فالاچی: «آه خدای من، باید ناراحتی بزرگی باشد. می خواهم بگویم ی که می خواهد به جای مردی شاهی کند، باید موجود خیلی تنهایی باشد.»
شاه: « انکار نمی کنم که تنهایی ام بی نهایت عمیق است. پادشاهی که هر حرفی می زند یا هرکاری انجام می دهد و می داند که نباید به ی حساب پس بدهد، مسلما خیلی تنهاست. ولی به طور کلی من تنها نیستم، بلکه نیرویی مرا همراهی میکند که دیگران آن را نمی بینند. قدرت من، قدرت خ است و در ضمن دستورهای مذهبی دریافت می کنم. من خیلی مذهبی هستم. به خدا اعتقاد دارم و همیشه نیز گفته ام که اگر خدا وجود نداشته باشد، باید اختراعش کرد. آن بدبخت هایی که خدا ندارند، خیلی مرا رنج می دهند. بدون خدا نمی شود زندگی کرد. من از پنج سالگی با خدا زندگی می کنم، یعنی از همان زمانی که به خوابم آمده»
فالاچی: «چه ی یا چه چیزی به خوابتان آمد؟»
شاه: «من تعجب میکنم که شما در این مورد چیزی نمی دانید. همه می دانند که من چندین بار خواب نما شده ام. در کتاب خودم نیز در این مورد نوشته ام. در کودکی خواب نما شده ام، یک بار در پنج سالگی و یک بار در شش سالگی. بار اول حضرت علی (ع) را خواب دیدم. حادثه ای برایم پیش آمد: داشتم بر روی سنگی می افتادم که او خودش را بین من و سنگ حائل قرار داد. می دانم برای اینکه دیدم، نه در خواب بلکه در واقعیت. فقط من دیدم و بس. حتى شخصی که مرا همراهی می کرد، به هیچ وجه او را ندید. هیچ غیر از من هم نباید او را می دید. برای اینکه... آه می ترسم شما مرا درک نکنید.»
فالاچی: «عالیجناب ، اگر راستش را بخواهید من از این قضیه چیزی نمی فهمم. خیلی خوب شروع کرده بودید، ولی حالا... این داستان خواب نما شدن اصلا برای من روشن نیست.»
شاه: «برای اینکه شما به آن اعتقاد ندارید، نه به خداوند و نه به من. خیلی ها باور ندارند. حتی پدرم نیز باور نمی کرد. نه تنها هرگز باور نمی کرد، بلکه مرا مس ه هم میکرد. خیلی ها با احترام از من سؤال می د که آیا هرگز در این مورد شک نکرده ام که یک رویا یا فانتزی بوده باشد و من جواب می دادم خیر. نه به خاطر اینکه به خدا اعتقاد دارم و می دانم از طرف او برای انجام یک مأموریت انتخاب شده ام، بلکه خواب نما شدن های من معجزه هایی بودند که کشور را نجات دادند. سلطنت من کشور را نجات داد، به خاطر اینکه خدا کنار من بود. می خواهم بگویم تمام کارهایی که برای ایران کرده ام، به تنهایی انجام نداده ام و ی که پشت سر من بوده، خدا بوده است. متوجه می شوید؟»
فالاچی: «نه عالیجناب! راستی فقط در دوران کودکی خواب نما شده اند یا اینکه چنین چیزی در سن بلوغ هم برایتان اتفاق افتاده است.»
شاه: «گفتم که فقط در کودکی، در سن بلوغ فقط خواب دیده ام. خواب هایی که می دیدم، می بایستی بعد از دو یا سه ماه اتفاق بیفتد و دقیقه بعد از دو یا سه ماه اتفاق می افتاد. ولی اینکه چگونه خواب هایی بودند، نمی توانم به شما بگویم، چون خواب های شخصی نبودند، بلکه در مورد مسایل داخلی ایران بودند و بنابراین اسرار تی اند. اما اگر من به جای کلمه خواب و رویا، کلمه هشدار را به کار ببرم، ممکن است شما بهتر درک کنید. من به از پیش خبردار شدن اعتقاد دارم. انی هستند که به از نو به وجود آمدن اعتقاد دارند و من به از پیش خبردار شدن معتقدم. من مرتبا از آینده خبردار می شود. شامه من بسیار قوی است. حتی روزی که از فاصله 180 سانتی متری به من تیراندازی د، حس بویایی من بود که نجاتم داد. وقتی ضارب فشنگ هایش را به طرف من خالی می کرد، من با صاعقه وار بو ورها خودم را نجات دادم. ثانیه ای قبل از اینکه قلب مرا نشانه برود، خود را آن چنان جابجا که فشنگ به شانه من اصابت کرد. یک معجزه. من به معجزه اعتقاد دارم. اگر خوب فکر کنید پنج فشنگ به بدن من اصابت کرده بود؛ یکی به صورت یکی به شانه، یکی به سر، دو تا به بدنم و یکی هم در لوله هفت تیرگیر کرده بود. باید به معجزه اعتقاد داشت. من با حوادث بی شمار هوایی روبرو شده ام، ولی همیشه سلامت بیرون آمده ام. آن هم به خاطر یک معجزه و خواست خدا و پیغمبران. شما را ناباور می بینم.»( اشاره به سوء قصد تاصر ف آرایی عضو حزب توده به شاه در 15 بهمن 1327. ضارب به علت بیماری شدید زهروی (سوزاک)، آشامیدن چند بطری آبجو و عرق قبل از انجام سوءقصد، عدم تمرین با هفت تیر برونینگ و ترس زیاد خود را باخته بود. جناب کیانوری و چند تن دیگر که او را برای سوء قصد برگزیده بودند ، فرد نترس و شجاعی را انتخاب نکرده بودند.)
فالاچی: «بیشتر از ناباوری، قاطی کرده ام. من خیلی قاطی کرده ام عالیجناب. برای اینکه خود را نزد شخصی می بینم که نمی توانستم این گونه پیش بینی اش کنم. من هیچ چیز درباره این معجزه ها و خواب نمایی ها نمی دانستم. من آماده ام که درباره نفت ک ان و خودتان صحبت کنم، همچنین درباره ازدواج ها و طلاق هایتان. این طلاق ها باید درام های تلخی بوده باشند، همین طور است عالیجناب ؟»
مصاحبه ادامه می یابد:فالاچی به مسئله ازدواج های سه گانه شاه گیر می دهد و بالا ه موضوع ازدواج مخفیانه شاه را که جراید آلمان خبر آن را چاپ کرده اند، مطرح میکند.
شاه آن شایعه را مز ف و ساخته رو مه فلسطینی المحرر می داند. او دختری را که ع ش در مجلس تاجگذاری شاخص شده و به عنوان همسر چهارم شاه معرفی گردیده و مجلات آلمان برای خالی نبودن عریضه آن را مکررا به چاپ رسانده اند، دختر خواهر دوقلوی خود اشرف معرفی می کند و آن قدر عصبانی می شود که می گوید حاضر نیست لحظه ای دیگر به مباحثه در این مورد ادامه دهد. فالاچی از او می خواهد تکذیب کند، همه چیز را و همه شایعات را، شاه نمی پذیرد و تکذیب را دونِ شأن خود می داند.فالاچی از جمله شاه که می گوید: «احمقانه نیست که امپراتور ایران وقت خود را صرف حرف زدن از همسران، ن و اینگونه چیزها د.» استفاده کرده، می گوید: «اگر پادشاهی باشد که همیشه درباره روابطش با ن صحبت می شود آن پادشاه شما هستید و حالا مرا شک برداشته که نکند در زندگی شما زن ها هیچ به حساب می آیند.» شاه در پاسخ مجددأ به دام افتاده، مطالب توهین آمیز مفصلی درباره نظرات خود نسبت به زن ها بیان می کند که ن اروپایی و یی خواننده مصاحبه را به شدت عصبانی خواهد کرد، ولی در پایان می گوید که ن برای زیبایی و زن بودنشان به حساب می آیند و باز اضافه می نماید ن قانونا و صورا با مردان مساوی هستند در حالی که از نظر توانایی چنین نیست. مثلا هرگز از بین ن یک میکل آنژ یا باخ برنخاسته، حتی یک آشپز بزرگ در بین ن ندیده ایم؛ و می گوید مثلا خود شما در تمام گفت و شنودهایتان با چند زن آشنا شده اید که قادر به حکومت باشند؟
فالاچی: «حداقل دو نفر عالیجناب، گلدا مایر و ایندیرا گ »شاه به گفت وگوی خود ادامه می دهد. از ن به دلیل اینکه بی رحم تر و خیلی به خون تشنه تر هستند، انتقاد می کند. از کاترینا مدیچی (کاترین دومدیسی ملکه خونخوار فرانسه) کاترین کبیر، الیزابت اول ملکه انگلیس و لوکرس بورژیا یاد می کند.
فالاچی با موذی گری می گوید: «اگر این طور است چرا شهبانو فرح را به عنوان نایب السلطنه انتخاب کرده اید؟»
شاه هول میشود و می گوید: «همسرم از م های یک شورا برخوردار خواهد بود اما من نیازی به م ندارم.»
فالاچی باز هم شاه را آن قدر عصبانی می کند که از زن ایتالیایی جسور و پرحرف می پرسد: «فکر می کنم ما اینجا ننشسته ایم تا فقط در این مورد صحبت کنیم.»
فالاچی باز می گوید: «مردم ایران وقتی خواستم با آنها از شاه صحبت کنم در سکوتی از ترس فرو می رفتند و حتی سعی می د اسم شما را بر زبان نیاورند.»
شاه عصبانی می شود و استقبال نیم میلیون نفر از خود پس از بازگشت از در 1351 را مثال می آورد: «حداقل نیم میلیون نفر دیوانه وار برایم کف می زدند و هورا می کشیدند وشعارهای میهنی می دادند و اصلا در سکوتی که شما می گویید نبودند. از زمانی که من پادشاه شدم و مردم پانصد متر اتومبیل مرا روی دست بردند تاکنون هیچ چیزی در ایران عوض نشده است. از این مسئله که می گویید همه مردم ایران مخالف من هستند چه منظوری داشتید؟»
فالاچی: «خدا مرا حفظ کند عالیجناب، منظورم همان بود که گفتم، در تهران آن چنان مردم از شما می ترسند که حتى جرئت بیان نامتان را هم ندارند.»شاه: «و چرا یک خارجی باید درباره من حرف بزند. منظورتان برایم واضح نیست.»
فالاچی: «منظور من این است که خیلیها عالیجناب را یک دیکتاتور می دانند.»
شاه باز هم عصبانی می شود.
پرسشهای اوریانا فالاچی، مسلسل وار، سوزنده و آتشین و گاه شکافنده است.
او شاه را به دیکتاتوری، استبداد و اختناق متهم می کند، شاه می گوید از بعضی جهات مستبد است زیرا برای انجام رفرم ها نمی توان مستبد نبود، مخصوصا در کشورهایی نظیر ایران که فقط 25 درصد مردم خواندن و نوشتن می دانند.
شاه: «اگر من سختگیری نمی حتی انقلاب کشاورزی را نمی توانستم به انجام برسانم و تمام برنامه های انقل م از بین می رفت. اگر انقلاب من با وحشت روبرو می شد چپگرایان، دست راستی ها را در عرض چند ساعت از بین می بردند و انقلاب سفید با آنها مدفون می شد، من بایستی کاری را که لازم بود می چون که باید می ؛ مثلا دستور داده ام به سوی انی که مخالف تقسیم اراضی بودند شلیک کند؛ به همین دلیل می گویید بنابراین در ایران دموکراسی نیست؟»
فالاچی به نوبه خود میپرسد: «واقعا هست؟»
شاه خود را انتقادناپذیر می داند. می گوید: «در ایران انتقاد از من کار ساده ای نیست. یعنی برای چه چیزی باید از من انتقاد کنند. برای سیاست خارجی من؟ برای سیاست نفتی من؟ برای تقسیم اراضی بین دهقانان؟ برای اینکه اجازه داده ام کارگران در سود ویژه کارخانه ها شریک شوند و 49 درصد سهام کارخانه ها را ب ند، برای مبارزه با بی سوادی و بیماری ها؟
فالاچی از اختناق و جو ارعاب حاکم بر متفکران و دانشجویان و پر شدن زندان ها از زندانیان انتقاد می کند. و اینکه دستگیرشدگان را در زندان های نظامی نگهداری می کنند و این سوال که در ایران چقدر زندانی وجود دارد؟
شاه میگوید: «به طور دقیق نمی دانم. باید دید منظور شما از زندانی چیست؟ اگر مقصود تان کمونیست ها باشد آنها را زندانی نمی شناسیم برای اینکه حزب توده غیرقانونی است، بنابراین از نظر من یک توده ای زندانی نیست بلکه یک مجرم معمولی است.»
مصاحبه ادامه می یابد و شاه مرتبا گاف می دهد. فالاچی آن قدر سؤال های گیج کننده ای طرح می کند که شاه در تنگنا قرار می گیرد و پاسخ های عجیب و غریب و غیرعادی می دهد.
فالاچی از مزایای دمکراسی غربی سخن می گوید. شاه میگوید: «من آن دمکراسی را نمی خواهم چون نمی دانم با چنین دمکراسی چه باید کرد و همه اش را به شما می بخشم.» شاه می افزاید: «شما فقط دمکراسی و را یاد گرفته اید، با تکنولوژی امروز چه می کنید؟ با کمبود آمادگی فکر نمی کنید که نوکر یی ها یا یک کشور طبقه سه و چهار بشوید؟»
وقتی فالاچی می گوید چرا مبارزین را تیرباران می کنید؟ شاه پاسخ میدهد: «من نمی دانم شما در مورد و غیره چگونه فکر می کنید اما بعضی از قضاوت ها به نوع تربیت، فرهنگ، آب و هوا مربوط می شود که ممکن است برای یک کشور خوب و برای سرزمین دیگری بد باشد. مثلا اگر دو عدد تخم سیب را بردارید و یکی را در تهران و دیگری را در رم بکارید، درخت سیبی که در تهران رشد خواهد کرد هرگز با درخت سیبی که در رم رشد کند مشابه نیست و به همین جهت در ایران بعضی از اشخاص لازم است.»
شاه سپس به سوسیالیسم اروپایی حمله می کند و می گوید: «سوسیالیسم شما به آ رسیده، پیر شده، عقب مانده و تمام شده است. صد سال پیش درباره سوسیالیسم صحبت می شد در حالی که امروز با تکنولوژی مغایرت دارد. حتی سوسیالیست های سوئدی در حال ش ت خوردن هستند و حتی جنگل ها و آب ها را ملی نکرده اند درحالی که من این کار را کرده ام.»شاه سپس به چپها حمله می کند: «ما در ایران خیلی پیشرفته تر از شما هستیم و احتیاج نداریم چیزی از شما یاد بگیریم اما شما اروپایی ها هرگز این چیزها را نمی نویسید، برای اینکه رو مه های بین المللی در چپی هاست. آه از دست چپی ها، آنان حتی کلیسا و کشیش ها را هم در دست گرفته اند، حتی آنها هم تبدیل به عناصری م ب شده اند، در کشورهای ی لاتین و اسپانیا چیی ها در همان حال که از عد و مساوات حرف می زنند از کلیسا نیز سوء استفاده می کنند و در آینده خواهید دید که همین گروه شما را به کجا می برند.»
اوریانا فالاچی می پرسد: «آیا شما چنین سخت و شاید هم غمگین پشت نقاب سنگین پدرتان پنهان شده اید و به شدت تحت نفوذ او قرار گرفته اید؟» شاه نظر او را رد می کند و به گذشته خود اشاره می کند و مبارزه ای که در آغاز سلطنت هم با دست راستی ها و هم با دست چپی ها داشته است.
شاه در پاسخ به سئوالی دیگر درباره همسایگان ایران به روابط خوب خود با شوروی اشاره کرده اما از تبلیغات کمونیسم اظهار بیمناکی می کند.
فالاچی میگوید: «شما که امروز از نظر نظامی خیلی قوی هستید.» شاه پاسخ می دهد: « ولی نه آنقدر که بتوانیم در برابر روس ها دوام بیاوریم.»
شاه به نداشتن بمب اتمی از سوی ایران، آغاز احتمالی جنگ از مدیترانه یا به احتمال قوی تر از خلیج فارس و اقیانوس هند اشاره می کند و به منابع نفتی خاور میانه، بعد با اطمینان کامل میگوید:
«مسلم است دنیای غیرکمونیست از دست دادن ایران را تحمل نخواهد کرد. چون می داند با از دست رفتن ایران همه چیز را از دست خواهد داد.»شاه سپس در برابر پرسش فالاچی درباره دوستان بزرگ ایران، ساده لوحانه را یکی از آنان معرفی می کند:
«چون تنها دوست ما نیست. کشورهای دیگری نیز هستند که با ما دوستی می کنند و ما را قبول دارند. البته یی ها ما را بهتر درک می کنند چون منافع بیشتری در ایران دارند. منافع اقتصادی مستقیم و منافع غیر مستقیم. همین حالا به شما گفتم ایران شاه کلید یا حداقل یکی از کلیدهای اصلی دنیاست و اضافه می کنم که برطبق ینِ مونروئه نمی تواند در داخل مرزهای خود باقی بماند. یی ها مجبورند به مسئولیت های خود در قبال کشورهای دیگر دنیا احترام بگذارند بنابراین از ما دفاع می کنند و این مسئله به هیچ وجه استقلال ما را به خطر نمی اندازد و دوستی ما با ، ما را برده آنها نمی کند چون تصمیم ها در ایران و در تهران گرفته می شود نه در واشنگتن یا در جای دیگر.
«من با نی ون هم عقیده هستم. همان طور که با دیگر رئیس جمهوری های موافق بوده ام. اگر ببینم که با من مثل یک دوست رفتار می کنند، به درستی ام ادامه میدهم.» (خسرو معتضد: در سال های 1353- 1354 در تلویزیون کار می مرحوم مورخ ال ه سپهر به یکی از روسای تلویزیون تلفن کرد و خواهان دیدار من شد، به دیدنش رفتم. مورخ ال ه در زمستان 1353 متن فرانسه مصاحبه اوریانا فالاچی با شاه را سطر به سطر برایم خواند و ترجمه کرد زیرا در آن زمان این مصاحبه سانسور شده و اجاره نشر آن در مطبوعات ایران داده نشده بود حتی در متن کتاب مصاحبه با تاریخ، متن این مصاحبه به دلیل نسبت دیوانگی که به شاه داده بود، حذف شده بود. مورخ ال ه هر فراز را که می خواند ضمن ترجمه به فارسی سری به افسوس تکان میداد و میگفت: «این زن رو مه نگار زبردست که آکلة الکبادا، یعنی هند جگرخوار قرن بیستم است زیر پوشش همین پرسشهای سنجیده و حساب شده و موذیانه خود پوست اعلیحضرت را کنده و آبرویش را برده است.» مرحوم مورخ ال ه میگفت: «در حالی که پرسش ها نهایت زیرکی و رندی پرسنده را نشان میدهد پاسخ های اعلیحضرت از بلاهت، خودشیفتگی و غرور دیوانه وار و حتی حمق و جنون او حکایت می کند.
ببینید چه زیرکی به ج داده که از شاه می پرسد مشاورین شما کیست و شاه چه پاسخی می دهد، این مصاحبه را میلیون ها خواننده اروپایی و یی و ژاپنی و غیره می خوانند و بر سفاهت شاه یقین می کنند. باور کنید آقای معنصد، اوریانا فالاچی شاه را بالای یک پرتگاه برده و مرتبا با تمام قوا ضرباتی به او وارد می کند و شاه اساسا حالیش نیست و در دامی که اوریانا فالاچی برایش پهن کرده افتاده است و آبرو و حیثیت خود را بر باد می دهد.»)مصاحبه با پرسش های دیگری پایان می یابد اما وقتی چندی بعد منتشر می شود شاه را از خشم منفجر می کند. شاه به قدری از فالاچی که تمام موذیگری های خود را برای دست انداختن او به کار برده عصبانی است که ترجمه فصل مصاحبه با شاه در کتاب فالاچی به فارسی ممنوع می شود، نام فالاچی در لیست سیاه قرار می گیرد و عَلَم برای فرونشاندن خشم شاه، زن انگلیسی جا افتاده و کاملا فرصت جو و همساز و همجوشِ دربار ایران به نام مارگارت لاینگ را استخدام می کند که از لندن به ایران می آید، مصاحبه های مفصلی با شاه می کند و زندگی نامه مبسوطی از او می نویسد که البته حق ألیف قابل توجهی نیز دریافت می دارد.(این کتاب هم پس از چاپ به زبان انگلیسی و فرانسوی در لندن، به دلیل مطالبی که لابنگ
درباره نام و نسب خانوادگی شاه و رضاشاه و نیز درباره ماجرای 28 مرداد نوشته بود، اجازه ترجمه او چاپ به فارسی را نیافت اما پس از انقلاب به فارسی ترجمه شده و نشر یافته است. لحن کتاب تقریبا در همه موارد موافق و توام با تعریف و تحسین است. گویا زن نویسنده از دیدن شاه و نیز دریافت چک چند هزار لیرهای پیش پرداخت به حدی خوشحال و ذوق زده شده بود که خودش اشاره میکند کاری را که هیچ زن دیگر نمیکرد. از قرار دست شاه را بوسیده است.)و اما بعد:درحالیکه اشرف خواهر دوقلو، شهرام فرزند اشرف، غلامرضا و دیگر برادران و خویشاوندان شاه و حتی تنی چند از درباریان به دلیل ماجرا آفرینی های خود در اروپا، توجه مطبوعات خارجی را جلب می کنند و لطمات سنگینی به حیثیت سلسله پهلوی وارد می سازند و آن قدر غربی و اروپایی شده اند که همه چیز را سهل و آسان می انگارند، شاه به مصاحبه های خود با رو مه نگاران خارجی از هر کشور و ملیت ادامه می دهد.
حسنین هیکل و احمد جارالله رو مه نگاران مصری و کویتی نیز به سراغ شاه می آیند و مصاحبه هایی با او می کنند. تصاویری که رو مه نگاران ?