انتقاد فرزند شهلا ریاحی از یک بی اخلاقی

قصد داریم به مرور صحبت های برادر همسر غلامرضا تختی بپردازیم که درباره زندگی شخصی تختی و همسرش شهلا صحبت های جالبی را مطرح کرده بود.این خبر در چهل و هفتمین سالروز درگذشت جهان پهلوان تختی منتشر شده بود. حال به مناسبت چهل و نهمین سالروز درگذشت مرحوم تختی مجددا باز نشر می شود.قدیمی ها گفته اند و چه خوب گفته اند حرف راست را باید از بچه شنید. حالا نیز برای شنیدن حرف راست و رسیدن به واقعیت سراغ کودک ۶۲ ساله ای رفتیم که هنوز خود را همان نوجوانی می داند که روزگاری را با بزرگ ترین اسطوره ورزشی-اجتماعی تاریخ معاصر ایران سپری کرده است. بچه ته تغاری خانواده توکلی که خود را سرجهازی خواهرش در خانه جهان پهلوان می داند؛ دردانه آقا تختی و همسرش. رضا توکلی بعد از۴۷ سال از مرگ تختی از خاطرات مشترک خود با شوهر خواهرش گفت. توکلی می گوید حالا که شهلا خواهرم مرده است باید واقعیت را گفت. باید مردم بدانند که شهلا توکلی چگونه به وصیت تختی عمل کرد. چگونه با سختی ها کنار آمد و چقدرمهربان بود. درادامه ماحصل گپ و گفت با مرد خوش برخوردی را می خوانید که عاشقانه خواهر و شوهر خواهر پهلوانش را دوست داشت و در این سال ها به احترام خواهر که سکوت کرده بود، او نیز حرفی نمی زد.* شهلا توکلی از شما مقداری بزرگ تر بودند.بله ۷ سال بزرگتر بود. *با توجه به همین تفاوت سنی می خواهیم بدانیم شهلا توکلی خواهر بودن خود را به معنای واقعی برای شما ترجمه کرد؟صد درصد، خیلی زیاد. اینکه مفهوم این خواهر و جایگاهش چه تفاوتی با خواهرهای دیگر داشت خیلی زیاد بود. اولین تصاویری که از او در ذهن دارم مربوط به پنج سالگی ام است. یک دختر ب و شاداب. زمانی که ایشان هفده-هجده ساله بود و من هم بزرگتر شدم، پشتیبانی و رسیدگی اش به من خیلی زیاد بود. برخلاف خیلی از خانواده های آن زمان که خیلی جر و بحث درآنها زیاد بود، من شاهد هیچ جر و بحث آنچنانی در خانواده نبودم. نه از سوی پدر و نه کل خانواده. شهلا بی ریا در خانه به مادرم کمک می کرد. زمانی که به کلاس هفتم رفتم و وارد دبیرستان شدم شهلا با من همراه بود و می رفتیم با هم کتاب می یدیم. دفترهایم را برایم جلد می کرد و مهربان بود. تا آ . علاقه خیلی خاصی به من داشت و همیشه حاضر بود. *خودشان در چه رشته ای تحصیل د؟عجیب اهل مطالعه بود. خیلی هم پرشور بود و بسیار کتاب می خواند. یاد دارم ۱۵ ساله بود که برای مسافرت به شمال رفته بودیم و کتاب بینوایان را با خود آورده بود و می خواند. خوب یادم است که وقتی به کلاس ششم رفت، شب و روز برای کنکور کتاب در دستش می گرفت و راه می رفت و می خواند. بعد هم در تهران علوم آزمایشگاهی قبول شد. جزو رتبه های برتر هم شد حتی می توانست پزشکی هم بزند اما علاقه نداشت. *شغل پدر شما چه بود؟پدرمن عملا کارمند ت بود، از مدیران راه آهن. خانواده پدرمن از خانواده های فئودال در شهرستان ساری بودند. پدربزرگ من جز تحصیل کرده های قشر کارمندان زمان رضاشاه بود. پدربزرگ مادری ام از فرهنگی های بسیار بزرگ در ساری بود و اولین دبستان در ساری را آقای بهروزی، پدربزرگ مادری من ساخته بودند. مادر من در خانواده ای مذهبی رشد کرد، برای همین تفکر دموکراسی و حسن انتخاب در خانواده ما شکل گرفته بود. در شرایط خوبی زندگی کردیم. پدرم زیاد اعتقاد نداشت که باید زیاد باغ و زمین ید اما در هر صورت خوب زندگی می کردیم؛ بیشتر به کیفیت زندگی توجه داشت. *پدرتان در ساری مدیر راه آهن بود یا تهران؟تا آنجایی که من یادم است ایشان در اهواز مدیرکل راه آهن بودند که من آن زمان ۵ سالم بود. بعد از آن به تهران آمدیم و بعد یک سالی رفتیم ساری که آنجا هم مدیرکل راه آهن بودند. دوره ای بود که من سوم دبستان بودم و یک سال ساری مدرسه می رفتم. در تهران پدرم معاون مدیرکل راه آهن بودند. *اما شایع شده بود که پدر شما تاجر است و صاحب اتومبیل فروشی معروف «اتوتوکل».نه، چنین چیزی نبود. توکلی ها در تمام استان ها هستند و صاحب اتومبیل فروشی «اتو توکل» تبریزی بود، در حالی که ما ساروی بودیم. *جالب اینکه خیلی ها می گفتند و الان هم گفته می شود خانواده توکلی با دربار ارتباط داشتند!این هم ازآن حرفهایی است که مردم می زنند. خانواده ما یک خانواده متوسط ولی خوب زندگی کن بود. یعنی زندگی می کردیم. *مادرتان هم مذهبی بودند؟خانواده مادری من که خیلی مذهبی بودند. همین الان هم هستند. خانواده پدری من آن زمان به شیوه کارمندی زندگی می د. البته می خواندند؛ اما خب خانواده مادری من خیلی زیاد مذهبی بودند. آن وقت ها یک قشری به عنوان قشر کارمند تلقی می شدند که قشر وسط بودند، که ما در این گروه جای می گرفتیم؛ اما خب ظاهر و نوع رفتار و نحوه زندگی ما طوری بود که همه فکر می د ما از یک خوانده بسیار پولدار هستیم. اهمیت به درس خواندن نه ا ام، یکی از مشخصه های زندگی ما بود که پدرم به آن تاکید می کرد. برای همین هم برادرم مهرداد، سه تا ی در گرفته است. *یادم نیست این را کجا خوانده ام یا شنیده ام که مادرتان با تختی اختلاف داشت، البته نمی دانم این تا چه اندازه درست است.این درست نیست. تختی به مادرم احترام زیادی می گذاشت و مادرم هم او را خیلی دوست داشت. *شما ۶ تا بچه بودید. ۴ تا پسر و دو تا دختر. فرزند بزرگ خانم بخشنده بودند. یک مقداری در مورد فرزندان صحبت کنید.خواهر بزرگ من که بخشنده است، بعد مهرداد است، بعد اکبر است، بعد شهلا، بعد محمد و بعد من. اکبر که مرحوم شدند. *به چه دلیل؟یک آن سکته کرد. اصلا عجیب هم بود، بیماری قلبی هم نداشت. آدم خیلی حساسی بود. * شما گفته اید که علی اکبر شور انقل داشت و اگر می ماند شاید شهید می شد و یک ارتباطی هم گویا با جهان پهلوان تختی داشت.در ادامه می گویم برای تان. یاس و ناامیدی در خانواده ما نبود. خواهر من همان زمانی که دبیرستان بود زن زیبایی بود، خواهر من هیچ گاه آرایش نمی کرد و اصلا طلا هم نداشت. امکان ندارد زن طلا نداشته باشد اما او نداشت. می خواهم بگویم که ارزش های درونی یک زن را داشت. این تنها یکی از ویژگی های خوب شهلا بود. خانم بخشنده زمانی که دیپلم گرفت در همان اهواز، برای او هم خیلی خواستگار می آمد و در نهایت با یک مرد شایسته ای ازدواج کرد و وقتی که ازدواج کرد دیگر نتوانست ادامه تحصیل دهد. هم به رفتند. الان هم درای بستون هستند. بعد از او مهرداد است. او از نوابغ درس خوانی است. خیلی هوش بالایی داشت. زمانی که او های کابویی را می دید و زبان اصلی را دقیقا می توانست ترجمه کند. زمانی که پزشکی را گرفت رفت سربازی همان سالی که مرحوم تختی فوت می کنند.(یکی از حضار مصاحبه: مهرداد توکلی یک کتاب هم چاپ کرده است، البته اسم ایشان در مارک است و همه به اسم مارک توکلی ایشان را می شناسند.) *این کتاب در مورد چیست؟زندگینامه اش است؛ که در آن به تختی و شهلا هم اشاره شده و ع ی از خود و تختی هم در آن منتشر کرده است. ایشان سال ۱۳۴۸ می رود ، یک زنی اینجا می گیرد و از آن وقت تا حالا در ست. با بورسیه هم رفته بود. یک تخصصی هم می گیرد و همین جور کار می کرد و درس می خواند. او یک تخصص برای خود در بیهوشی جراحی قلب دارد که برای یی ها خیلی مهم است. ولی خب عملا الان به نوعی بازنشسته است، اما چون یک سهامی هم در بیمارستان آلاباما دارد به نوعی سر کار هم می رود. من آ ین باری که مهرداد را دیدم سال ۱۳۵۶ بود. یک ماهی که ایران بود و او را دیدم. دیگه یی شده است. ویژگی بعضی از آدم ها و نوع بار آمدن خانواده هاست که یک ی می تواند مستقل تصمیم بگیرد. علی اکبر اما سمبل فرهنگ خانواده ما بود. لیدر فرهنگی خانواده توکلی، اکبر بود. او یک آدم شاعر مسلک بود. اینها را شما باید در دهه چهل ببینید. ی که با همه خبرنگاران، شاعران و … ارتباط داشت. ما هنوز تعریف روشنفکر نداریم اما با توجه به آن برهه زمانی، علی اکبر روشنفکر بود. ایشان شعر می گفت.*با رایی در ارتباط بود؟بسیار با سیاوش رایی رفیق بود. فروغ را هم خیلی دوست داشت. *گویا در زمان فوت فروغ فرخزاد به همراه شهلا به ظهیرال ه رفته در مراسم خا پاری فروغ هم حضور یافته بودند.بله. فروغ را خیلی دوست داشت. من با شهلا صحبت ، خودش سخن بهنود را تکذیب کرد که در این مقاله اخیرش هم اشاره کرده بود «ما روز رفتیم مراسم خا پاری فروغ و بعد لباس مان را عوض کردیم و شب رفتیم عروسی تختی. تختی به قدری ناراحت بود که می گفت کاش من بودم. شهلا می گفت اصلا این طور نیست و ما یک تاریخ دیگری عروسی کردیم.» *خب عملا این نمی تواند درست باشد، چرا که در گزارشات آمده عروس خانم درگیر جشن بودند و قبل از مراسم عروسی هم به آرایشگاه اوبری رفته بودند. ضمن اینکه چطور می توانست روز عروسی باشد در حالی که شهلا و اکبر با هم به مراسم خا پاری رفته بودند!مرگ فروغ در تاریخ دیگری بود. خوب یادم هست که در روز مرگ فروغ ما در خانه بودیم و هیچ مراسمی نداشتیم. اکبر بسیار ناراحت بود که من پرسیدم چرا بغض کردی که گفت فروغ مرده است. *البته بهنود در نوشته خود آورده که از مراسم ختم به مراسم عروسی رفتیم نه از مراسم خا پاری! وقتی هم به تاریخ عروسی و مرگ تختی و فروغ توجه می کنیم، متوجه می شویم که مراسم شب هفت فروغ با جشن عروسی تختی یکی باید باشد.فکر می کنم این درست باشد و اگر هم شهلا به سامان گفته است بهنود اشتباه می کند، منظورش یکی بودن زمان عروسی و مرگ باشد که خب درست هم گفته است، چون همانطور که گفتم مرگ فروغ با روز عروسی یکی نبود و اینها در دو تاریخ جدا از هم اتفاق افتاد.*پدر و مادرتان چه زمان از دنیا رفتند؟پدرم رحیم توکلی سال ۱۳۷۱ و ملوک بهروزی مادرم سال ۱۳۸۱*می رسیم به خود شما، شما تختی را چه جور آدمی می دیدید؟چه زمانی؟ قبل یا بعد از ازدواج؟ *قبل از ازدواج با شهلا.تختی را همه جوان ها می شناختند. *شما چه جور می شناختید؟قضیه ز له بویین زهرا که پیش آمده بود، یادم است که من در قزوین بودم، منزل دختر ام که ز له آمده بود. صحبت های تختی یک ماه بعد در خاندان مطرح می شود. اینکه یک قهرمان خوشنامی است. دراین حد می دانستم. خواهر من شهلا خواستگار زیاد داشت؛ اما ازدواج نمی کرد و می خواست درسش را بخواند. یک روزی عروسی دخترمحمودی(رییس شرکت راه آهن) بود که شهلا و اکبر با هم به آنجا می روند. در آنجا مرحوم تختی حضور داشت. اکبر، تختی را خیلی خوب می شناخت، شاید تختی هم اکبر را می شناخت، برای همین با هم سلام و احوال پرسی می کنند. شهلا دختر بسیار خوبی بود و همیشه شان و سنگینی یک دختر را در مراسم ها حفظ می کرد. تختی در کل آدم چشم پاکی بود؛ اما وقتی اکبر (برادر شهلا) با تختی صحبت می کرده تختی متوجه حضور شهلا می شود، و بعد یک خانمی به عنوان واسطه پیدا می شود و معرفی ها صورت می گیرد. حتی از اکبر تلفن می گیرند و… *تختی درباره آن مراسم می گوید من به آن مهمانی دعوت بوم اما احساس می که جای من آنجا نیست و تنها ی هم که آنجا احساس می این حس من را دارد دختری بود با زیبایی ساده، آنجا ایستاده بود و به دخترهای دیگر نگاه می کرد و…واقعا همین طور بود. من هیچ وقت یدن شهلا را ندیده بودم. خیلی با وقار بود. بعدها آقای محمودی به پدرم زنگ می زند و در مورد شهلا می پرسد که پدرم می گوید که ایشان عروسی نمی کند و می خواهد برود . آن موقع دختر اگر دانشجو بود که هیچ اما اگر نبود باید صحبت می د که آیا شوهر اجازه می دهد درس بخواند یا نه که بیشتر هم اجازه نمی دادند و شهلا هم این ها را می دانست و او در کلاس نهم قسم خورده بود که باید برود . یعنی اصلا ازدواج نمی کرد اما بعدا مساله تختی مطرح می شود. اکبر خیلی خوشحال می شود. آقای محمودی متوجه این موضع اکبر می شود و مساله با دوستی اکبر و تختی شروع می شود. شهلا به تنها چیزی که فکر نمی کرد، به طور قوی می گویم که حضور یک مرد در زندگی اش بود. او فقط به درس و رفتن فکر می د. اکبر وارد قضیه می شود. به شهلا می گوید که من می دانم این یک مرد بزرگی است و می توانی به او تکیه کنی. همیشه اکبر به شوخی می گفت که من اگر هشت تا خواهر داشتم همه اش را به تختی می دادم! تختی آدم لبخند به لبی بود.(تختی آن زمان خیلی معروف تر از این حرف ها بود. اما نه درخانواده شهلا!) *به هر حال تفاوت فرهنگی وجود داشت.بله، تفاوت فرهنگی زمین تا آسمان بود. یک شکاف بزرگ فرهنگی. *اصلا ما دنبال آن شکاف هستیم.این ویژه نامه شما می تواند چهل سال مطبوعات را زیر و رو کند. راستش شکاف طبقاتی بسیار زیاد. غلامرضا تختی را اکبر برای خواهرش پرزنت می کند. *چرا؟ چون از دو دنیای متفاوت می آیند؟به معنای دقیق کلمه.* لوریس چکناواریان آهنگساز و ار تر ایرانی که اقدام به ساخت سوییت سمفونی «جهان پهلوان تختی» کرده می گوید: به همراه همسر آقای جهانگیر هدایت به دیدار خانم شهلا توکلی همسر تختی رفتم. ایشان در بستر بیماری بود و در همان دیدار جالب، ایشان را خانمی روشنفکر و دانا دیدم. وقتی می خواستم خانه اش را ترک کنم، خطاب به من گفت:«اگر دوباره ۲۰ ساله می شدم و زمان به عقب برمی گشت، باز هم با تختی ازدواج می .» به خانه برگشتم. آن قدر متأثر شده بودم که سوگ شهلا را هم نوشتم و به سوییت سمفونی تختی افزودم. پیش از این، همیشه نگران بودم که اگر سمفونی تختی اجرا شود، شهلا درباره اش چه می گوید. اما سرنوشت او به گونه دیگری رقم خورده بود. مدتی پیش خانم توکلی هم از دنیا رفت. ناخودآگاه و به دست سرنوشت بود که سوگ شهلا و تشییع جنازه تختی با مرگ همسر تختی، با هم پیوند خوردند.شهلا واقعا نمی دانست. ما اصلا کشتی نمی شناختیم. جنبه اکبر ابتدا بر تختی بود نه جنبه ورزشی تختی. بعد گفت وگو باز می شود. تختی گفت وگو می کند و اینکه نمی دانیم هنوز دموکراسی چیست. این بودن تختی را حل می کند. تختی بیشتر از اینکه باشد یک انسان خواه بوده، طرفدار حق و حقیقت؛ انسانی که مهم نیست کجا و در چه زمانی باشد، مهم برای او و خواهی است.خیلی، بدون هیچ غرضی نسبت به حکومت. خیلی هم به درس علاقه داشت.تختی شعور خیلی بالایی داشت. اصلا تختی تافته جدابافته ای بوده که قابل مقایسه با هیچ نبود، حتی برادرانش. *بی تردید به درس و علاقه داشت که وقتی دلش می گرفت می رفت و دور تهران می گشت. این موضوع که تختی یک روز یک جعبه شیرینی می گیرد و می رود تهران و می خواهد چشم تو چشم از شهلا خواستگاری کند درست است؟این قضیه مفصلی دارد. نه خواستگاری اما…به دیدن شهلا رفته بود. البته تا حالا نشده بود که با هم گپ بزنند. رضایت خانواده ما هم داده شده بود به شرط اینکه شهلا بخواهد. اکبر به شهلا می گفت که تختی می گوید که حاضر است تا حتی ماشین و زمین اش را هم بفروشد که تو بروی و درس بخوانی. تختی عروسی را در باشگاه گرفت. بعد از عروسی با هم به رفتیم. همه به او سلام می د. نمی دانستم برای چه به رفتیم تا اینکه متوجه شدم دارد پول عروسی را قسطی پرداخت می کند. دلم خیلی برای تختی سوخت. *یعنی جهان پهلوان آنقدر پول نداشت که عروسی خود را برگزار کند و قسط عروسی می داد؟ یکی از حضار درمصاحبه: اصلا تختی را بایکوت کرده بودند.جزییات زندگی خصوصی وماجرای شب قتل تختی *می گویند تختی به عنوان فردی که از دل توده مردم و سنت به اوج رسیده بود و به نوعی در راس این گروه حضور داشت و به عنوان شناخته می شد، خود شیفته مدرنیته بود و به همین دلیل بوده که به سمت یک زن مدرن می رود…تختی آرزویش بود که به برود و عشق می کرد که شهلا درس می خواند. تختی از بچه (بابک) مراقبت می کرد تا شهلا درسش را بخواند و با او همکاری می کرد. *می دانیم که از عروسی تختی هم هست و گم شده ، کجاست؟ داریم گم نشده، یک دوستی داشتیم که الان کاناداست دست اوست. ع های زیادی داریم، چرا که آن زمان خیلی سخت گرفته می شد. یک عکاسی در تهران بود که خیلی معروف بود. در میدان ولیعصر فعلی. آن وقت ها خانم ها که ع های خاص می گرفتند می آمدند در این عکاسی که خیلی هم معروف بود. این مدیرش خیلی هم تختی را دوست داشت و برای عروسی خود ایشان به تختی پیشنهاد می دهد و تا آنجا که من هم می دانم از او پول نمی گیرد. ویگن و کار و برای عقد خانه آمده بودند که آنها هم خودشان آمده بودند. درهمان شب درعقد خانه، من اولین باری بود که با بهنود آشنا شدم. خود بهنود از قبل با تختی آشنا بود و اکبر هم بهنود را می شناخت. اصلا به نظر من مهم ترین بخش زندگی شهلا بعد از فوت مرحوم تختی است. در کل اینها آشنا می شوند و در منزل ما در توحید عقد می گیرند. *کجای توحید؟ ی، کوثر یکم امروز. آسف ش هم ابتکار پدرمن بود. وقتی به نامه می زد با یک نامه آنجا آسف می شد. بعد عقد کارو نشست در آن مراسم با اکبر شعر خواند و… تختی خیلی علاقه داشت که کتاب بخواند. *تختی قبل از آن هم کتاب می خوانده اما با آمدن شهلا نوع کتاب ها تغییر کرد.خیلی زیاد. بهنود این را هم بی ربط نمی گوید. اکبر بود که برای تختی کتاب می برد. علایقی که تختی داشت اکبر برایش تامین می کرد و با هم بحث می د. می توانم بگویم که اکبر تمام رمان های کلاسیک را خوانده بود. حتی هگل و … را هم می خواند. بعد از اینکه شهلا و تختی ازدواج می کنند برخلاف حرف و حدیث ها خیلی سال های شادی بود و ابدا من شاهد درگیری و تنش نبودم.یکی از حضار: تختی آ ین اسطوره اجتماعی ایران است. آن خزعبلات که رو مه نوشته و می نویسند درست نیست. اینها همه اراجیف است. *جشن عروسی چند وقت بعد از مراسم عقدکنان برگزار شد؟خیلی زود. یک ماه هم نمی شد. مراسم عقد در خانه ما برگزار شد و عروسی در باشگاه . *فاصله بین آشنایی تختی با شهلا و جشن عروسی چه مقدار بود؟دقیقا نمی دانم. ولی فکر نمی کنم یک ماه بیشتر طول کشیده باشد. چون مراسم عقد کمی بعد از آشنایی این دو برگزار شد. عروسی در باشگاه بود. جمعیت هم زیاد بود و خیلی ها هم بی دعوت آمده بودند. رامش، خیلی چهره های معروف و… *خانوم شهلا، تختی را در خانه چه صدا می کرد؟آقا تختی. *و تختی شهلا را چه صدا می کرد؟شهلا خانوم. *در گفت و گویی که با شاه حسینی داشتیم، ایشان به این موضوع اشاره کرد که تختی همچون داش مشتی ها حرف می زد. آیا در خانه هم اینطور صحبت می کرد؟جملاتش با طنز بود. طنز کلامی داشت؛ اما اینکه لاتی باشد نه؛ ولی یک سری اصطلاحات داش مشتی شیرین داشت که مختص خودش بود. نمی توانست آنطور که در کوچه و خیابان با مردم عادی آن زمان دیالوگ می گفت در خانه هم دیالوگ بگوید. *بله تختی به خاطر مسائل و افراد پیرامونش مجبور بود در آن دوره در کوچه و خیابان یک جور صحبت کند و در خانه یک جور دیگر، به هر حال او از یک محیط و ورزش سنتی وارد یک خانواده مدرن شد و خب سنت و مدرنیته همواره در مقابل هم بوده اند.اصلا کلام تختی هیچ وقت عوض نشد. همیشه کلامش کلام خودش بود. هیچ گاه لاتی صحبت نمی کرد. گفتار ایشان یک گفتار دوستانه در شوخی و بذله گویی بود. *به هرحال شاه حسینی که با تختی دوست بوده نیز به این موضوع و نوع حرف زدن جهان پهلوان اشاره کرده.حالا من این سبک را نمی دانم یعنی چی؛ ولی یک سبک توام با بذله گویی بود. بسیار شایسته. من با دوستان مجرد او زیاد بودم. آنها که با هم می رفتند من هم بودم. یک لفظ های خاصی داشت اما آدم بسیار آرام و باوقاری بود.توجه کنید، شما یک زن در تهران داری، مسلما نمی توانی آن ادبیات را در خانه به کار ببری.دارم می گویم که ادبیات غیرعادی ای اصلا وجود نداشت و ادبیات ایشان خیلی هم درست بود و با همه با احترام صحبت می کرد. *منظور ما هم بی احترامی نیست. اصلا الان زنگ صدای تختی در گوش شما هست؟خیلی کم. *به عنوان مثال اگر بخواهید یک جمله ای را که تختی می گفت همچون او بازگو کنید، چگونه حرف می زدید و چه می گفتید؟من اینجوری که نمی توانم بگویم. فقط می توانم بگویم آرام و شمرده. او کاملا عادی بود و لمپنی یا لحن اش را نداشت. او یک بذله گویی شایسته خودش را داشت.تختی یک سبک گفت و گوی خاص خودش را داشت. این خاص بودنش خیلی طنزگونه نه از باب شوخی بلکه از باب بذله گویی بود. ولی با احترام با آدم ها حرف می زد. اصلا با خواهرهایش و با همه اینطور بود؛ با خانم ها با مادر و… با احترام همه را صدا می زد. من خیلی بودم. من می آمدم برای کبوترها تله می گذاشتم. او این کار را دوست نداشت و تختی اینها را وا می کرد و آزاد می کرد و می گفت که پر زده اند و رفته اند! من می گفتم چطور رفته اند مگر امکان دارد. او می گفت حالا که پر زده و رفته اند. یادم هست با هم به سینما می رفتیم. او خیلی سینما را دوست داشت. *کدام سینما می رفت؟تخت جمشید یک سینما داشت. خیابان طالقانی فعلی.(روبروی همان هتلی که بعدها جسد جهان پهلوان کشف شد)* به نظر سکوت طولانی شهلا هم درهمه نبودن هایش این بود که بگوید تختی آنچه که گفته و نشان داده می شود، نبود و با این کار به نوعی اعتراض خود را نشان می داد. این زندگی کاملا یک زندگی عادی شویی بی سر و صدا بود. بچه ها خوب می فهمند و اگر مشکلی بود حتما من متوجه می شدم. یک بار رفتیم ساری. شهلا به تختی گفت که برویم پیش فامیل های مان. از تهران به ساری یک ماشین سواری دربست گرفته بودیم. شهلا و تختی عقب بودند و من جلو. یک خبرنگاری آمد مصاحبه کرد. فامیل را دیدیم و همه با تختی رفیق شدند. واقعا انسانی بود که هرجا که می نشست هیچ مشکلی نداشت چون هیچ قضاوتی از مردم نداشت. من به عنوان یک ی که شوهر خواهرم مرا خیلی لوس کرده بود خیلی خاطرات خوبی از او و از آن موقع دارم. مثلا به من می گفت که آقا رضا قدتو بنازم، بدو برو بازی کن و… من بچه آ خانواده بودم؛ ته تغاری برای همین حکم سرجهازی را برای شهلا و تختی داشتم و اکثر وقت ها پیش آنها بودم. *لحن صدای بابک (پسر تختی)با تختی یکی است؟ منظورم جنس صدای شان است؟شاید. *استایل شان که خیلی شبیه است.بابک در اوج داستان فوت مادرش داشت با لبخند همه چیز را مدیریت می کرد و این خیلی شبیه تختی بود. لبخند و طنز کلامی بابک من را یاد تختی می اندازد. *بله در مراسم ختم به خوبی مشخص بود که در برخورد با افرادی که به ختم آمده بودند بعضا از این طنز کلامی استفاده می کرد و حرف خود را می زد. در اصطلاح تیکه اش را می انداخت. راستی شهلا را در نظر داشتید کجا دفن کنید؟ چون بابک به شاه حسینی زنگ زده و گفته بود که می خواهم مادرم را کنار پدرم دفن کنم.بحث زیاد داشتیم. مرگ یک دفعه پیش آمد. هیچ تدبیری نکرده بودیم. دفعه اول که بابک آمد شرایط مادر خوب نبود؛ اما نمی توانست انتظار مرگ بکشید، پس به برگشت و گفت به زودی برمی گردم. وقتی بابک آمد غلامرضا(نوه تختی) را هم بنا به دلایل قانونی نمی توانست بیاورد.*چرا؟برای اینکه سربازی اذیت می کند. بحث گرین کارت مطرح بود. در واقع باید سیتی زن باشد تا بتواند پسرش را بیاورد. خیلی بچه بی نظیری است غلامرضا. او پشت تلفن داد و بیداد می کرد و می گفت من باید بروم پیش مادربزرگم و مهم نیست که دیگر اجازه بازگشت به را به من ندهند. داشتم می گفتم فکر تدارک را نکرده بودیم. یک آن پیش آمد. همانطور که من در سر کار بودم به من زنگ زدند که شهلا فوت کرده. همان جا داشتیم با بابک م می کردیم. رفتیم خانه و یک لیستی نوشتم که مراسم این چیزها را می خواهد و… فکر کردیم خیلی خوب است که در ابن بابویه دفنش کنیم؛ اما خب آنجا پر بود. خلاصه در قطعه ۱۴ بهشت زهرا دفن اش کردیم. در این بین یک نفری آمد گفت که یک قبری درابن بابویه بیرون شبستان شمشیری هاست که ۶۰ میلیون تومان می فروشم. انگار می خواهیم آپارتمان ب یم؟! بچه ها گفتند تخفیف بده ولی من گفتم که ابدا، چرا که خود شهلا هم این چیزها را دوست نداشت. که آمدیم و درنهایت درهمان قطعه ۱۴ دفنش کردیم. البته در مورد دفن شهلا در قطعه نام آوران بحث بود. از فدراسیون هم آنجا بودند و … یکی از این آقایون زنگ زد و گفت که یک روز دیگر نگه دارید تا ما کارهای قطعه نام آوران را هماهنگ کنیم، گفتیم که نمی شود جسد را که نگه داشت کار درستی نیست. اما واقعه خانه کاملا عادی بود. من زمان هایی یادم است که عقب ماشین تختی خواب بودم و زن و شوهر خصوصی صحبت می د. هیچ گاه ندیدم که شهلا را دعوا کند و خیلی هم آرام بودند. شهلا خیلی احترام ویژه برای تختی قایل بود. این دو تا را اگر بیرون می دیدی از رابطه شان متوجه این نمی شدی که اینها زن و شوهرند. خیلی احترام ویژه ای به هم می گذاشتند. ابدا این مسایل نبود. من شاهد هیچ چیز خاصی نبودم. خیلی تختی به مادرش هم احترام می گذاشت. *پس شهلا را در کنار برادرش علی اکبر، یارقدیمی اش دفن کردید؟بله خیلی هم خوب شد. این دو تا مثل دو کبوترعاشق بودند و حالا هم کنار هم هستند. * ما الان می خواهیم در مرحله ای باشیم که اینها با هم ازدواج کرده اند. می خواهیم بپردازیم به آن چند روز آ که آن اتفاق برای تختی افتاد.مادرتختی یک بار تعریف می کند که یک روز زنگ زده بودند و سه چهار تا ماشین آورده بودند و تختی را می خواستند. پرسیده بودند که تختی هست و گفته بود که تختی خانه نیست. بعدها متوجه شده بود که اینها ممکن است از ساواک باشند. این را مادر تختی بعد از انقلاب مطرح کرده بود. *اصلا هیچ اختلافی بین شهلا و تختی وجود نداشت؟هیچ اختلافی من ندیدم. *من با نوه برادرتختی صحبت . به اختلاف اشاره و ایشان گفت که در هر خانواده ای اختلافی هست. یعنی شما می گویید هیچ اختلاف فرهنگی ای هم نبود؟ تختی به عنوان فردی که تحصیلات نداشت؛ اما خیلی چیزهای دیگری داشت و شهلا به عنوان ی که تحصیلات داشت حداقل می توانستند در بحث های خود دچار اختلاف شوند. به هرحال می توانست یک بحثی اتفاق بیفتد که تختی به خوبی درکش نکند و همین موضوع باعث به وجود آمدن اختلاف شود.من به عنوان یک پسر پانزده - شانزده ساله با اینها بودم و هیچ کدام از این آقایونی که این بحث ها را می کنند ازمن نزدیک تر به اینها نبودند. من دردانه شهلا و تختی بودم و مثل بچه اینها بودم. هیچکدام از این نوه ها درآن زمان وجود نداشتند. بزرگترین شان که آن زمان بودند از من خیلی کوچک تر بودند. پس بهترین ی که می تواند در این مورد صحبت کند من هستم که من هم هیچ چیزی ندیدم. یکی از بچه های درویش، سال دوم انقلاب، درسالگرد تختی که ما رفتیم که مراسم را جبهه ملی برگزار می کرد یک پسرافراطی انقل بود و رفت صحبت کند و شروع کرد حرف زدن درباره این که خانواده تختی را ما از جبهه ملی نمی دانیم و خیلی حرف های دیگر! بعد برق ها را قطع کرد و اصلا مراسم را به هم ریخت. من نمی خواهم به آنها بپردازم. *این موضوع را برای این مطرح می کنیم چون خیلی ها می گویند اختلاف بین شهلا و تختی باعث مرگ تختی شد.خیلی ها نیست. این را باید تعریف کنم. این دیدگاه صرفا نظر شخصی من است. اولا شنونده باید عاقل باشد و رو مه هایی که آن تیترها را زدند چقدرغافل بودند. زندگی من بعد از فوت تختی شده بود تختی. خیلی جالب است. تختی خیلی درهم و شکل خیلی غریب گونه ای می آید منزل. به شهلا می گوید که من یک سفری باید بروم شهسوار. یک سرهنگی بود در شهسوار که یک باغی دارد و قراراست شریک شویم و نگران نباش. این ماشینی هم که گفته بودم که مادرتختی به آن اشاره داشت، ده روز قبلش آمده بود… مدیر آتلانتیک ابتدا می گوید که تختی شب اول ۱۲ شب آمد و می گوید که من از شکار آمده ام و یک مقداری دیر شده و نمی توانم خانه بروم و اسلحه شکاری اش همراه اش بوده. گفته که اسلحه را نمی توانی بالا ببری. اسلحه را امانت گرفته و تختی رفته شب خو ده. یعنی تختی آمده آنجا خودش را بکشد چون اسلحه را از او گرفتند نتوانست. می گوید دوباره فرداشب می آید و… بعد که می رود بخوابد ساعت ۱۰ صبح ماشینش پنچرمی شود که بعد صدا می کنند ولی می بینند که با جسد روبرو می شوند.چقدراین حرف ها خنده دار است! اصلا چرا تختی باید درهتل خودکشی کند؟ باغ داشت و می توانست در آنجا خودکشی کند؟ چرا اصلا آن شب خانه نرفت؟ یعنی تختی ساعت ۱۲ شب نمی توانست خانه خودش برود؟! حرف های خنده داری مدیر آتلانتیک زده، جالب اینکه بعد از انقلاب هم محو شد و هرچقدر گشتند پیدایش ن د. خیلی مس ه است. شب اول با اسلحه، دوباره شب دوم آمد و بعد خودکشی آن هم درهتل! اصلا برای چه؟ چه چیزی رخ داده بود؟ افسرده بود؟! برای همین مردم نپذیرفتند. چه ی مرگ تختی را پذیرفت؟ هیچ نپذیرفت.*پس خودکشی تختی بخاطر اختلاف با خواهر خودتان را رد می کنید؟خودکشی به خاطر زن؟! خنده داراست، تازه بچه اش آمده. چرا باید خودش را بکشد؟ ابدا امکان نداشت. تختی هم به شهلا گفته بود، خیلی عادی که می روم شهسوار و می آیم. تختی دو سه بار احضار شده بود برای گفت و گو. این را شهلا می دانست و به هیچ هم نگفته بود. این را اکبرهم می دانست و من از او شنیده بودم. خود مادر تختی عنوان کرده بود که ماشین آمده بود. شهلا هر وقت احساس غریبی می کرد زنگ می زد به خانه اما آن موقع شرایط عادی بود. تختی یک جا احضار شده بود که احساس خطر می کرد. می دانید که قبل از مرگ مصدق، تختی همیشه می رفت به او سر می زد. هیچ نمی رفت حتی انی که امروز ادعا دارند، مثل همین آقایون جبهه ملی. فقط تختی جرات می کرد ماهی یکبار برود هیچ جرات نمی کرد، مثل الان که خیلی ها حرف می زنند و ادعا می کنند؛ اما سراغی از بعضی افراد نمی گیرند. اینها هم بیشتر لج می د. مصدق یعنی رقیب شاه دربازداشت بود.*بعد از انقلاب پرونده و تحقیقاتی دراین باره نشد؟بعد از انقلاب که ساواکی ها را می بردند و می آوردند به مرحوم پدرم زنگ می زنند از دادگاه که فردی اینجاست به اتهام شرکت در مرگ تختی. من با پدر رفتیم. البته بگویم که خیلی طولانی شد، چرا که این مجاهد را می آوردند یک چیز می گفت و بعد دیگری را و همین طور ادامه داشت. بگذریم. یک کیفر خواستی که خواندند شرکت در قتل تختی بود که طرف گفت که کدام شرکت در قتل؟ آدم معروفی بود اسمش را بگویم شما می شناسیدش. ایشان گفتند: کی گفت تختی را کشتند، نکشتند. ایشان می گوید من در طبقه دوم بودم که دیدم سروصدا می آید گفتم چه شده؟ گفتند تختی دارد مست می کند. آن شب بالا بودیم. مرحوم فیل هنوز زنده است، مرحوم پدرم و فیل می روند آنجا. می روند برای گرفتن جسد. پدر، تختی را می بوسد؛ تختی را خیلی دوست داشت. بعد متوجه می شود که پشت سر تختی سوراخ شده. به فیل نشان می دهد و به گفت یعنی شما نفهمیدید؟ نمی گویم که بردند او را بکشند اما اتفاقی پیش آمده. و همین راز هست. پرونده ای نیست. درهمان ساختمانی که از ساواک باقی ماند، پرونده ای در مورد قتل تختی ندیدند. درست که میکرو هایی بود؛ اما هیچ کدام نشان نمی دهد که تختی را کشتند. *پس شما می گویید تختی خودکشی نکرده، رفتند آنجا صحبت کنند درگیری پیش آمده و زدند و تختی را کشتند.این برداشت خودم است. *شاه حسینی در مصاحبه ای گفته تختی می رود مصدق را ببیند بعد یک سرهنگی به او می گوید چرا تو این کار را می کنی؟ شاه که تو را دوست دارد. برو راحت زندگی کن و امتیاز بگیر و…بله شاه او را دوست داشت. من این را می دانم. واقعیت است. *اما این احتمال قتل را باز کمتر می کند.نه. من اعتقاد ندارم سیستم شاه تختی را کشته باشد. شاه واقعا تختی را دوست داشت. اسطوره را دوست داشت؛ ولی نه شاهپور غلامرضا. این را که شما می گویید که به او گفته بودند برای قبل تر بود. به تختی اخطار داده بودند که حق نداری مصدق را ببینی. ی ری اعلامیه جبهه ملی می زند، چه بود نمی دانم. ولی اینطور نبود که اتاق هسته تشکیل دهند و ساواک آن روز به آنجا حمله می کند. و آنجا تختی را می بینند. برای همین در بازجویی ها نیز از تختی بازجویی د. *ازشاه حسینی پرسیدیم که تختی در جلسات جبهه ملی شرکت می کرد. گفت نه بطور مدام اما در بعضی جلسات حضور داشت و از او نیز نظر می خواستیم. اینطوربه نظر می رسد که جبهه ملی بیشتر قصد داشت از برند تختی استفاده کند و می کرد. شاید اصلا تختی تمایلی نداشت اما چون از وی می خواستند و تختی از انی بود که نه گفتن را خوب بلد نبود از روی تعارفات می رفت.بله از این تعارفات زیاد داشت. از روی دوست داشتن تختی می رفت.*تختی و خواهی را دوست داشت. مصدق را هم به همین دلیل دوست داشت.شما می دانید که مصدق با هر ی صحبت کرد، جذبش کرد. هر فرد مخالفی که با مصدق نزدیک می شد شیفته اش می شد. در دادگاه لاهه نیز اینگونه برنده شد. هیچ چیزی جز کلامش او را برنده نکرد. شاه ازهمین می ترسید. تختی می رفت از او درس می گرفت، همین اما عشق طالقانی داشت تختی. *تختی چقدر مذهبی بود؟از نظر من معمولی بود. مثل خانواده اش نبود. اعتقاد دارم که چه تختی را کشته باشند و چه خودکشی باشد تفاوتی ندارد. برخی از اختلاف شویی می گویند. اختلاف کجا بود؟ روزی که خبر فوت آمد شهلا خانه بود و بعد از خبرش همه اقوام به خانه او رفتند. یک ای بود که خیلی احساس عجیبی به وی داشت، هم سن شهلا بود و از طرفی همسایه تختی بود. در مصاحبه با خبرنگار جمله ای در مورد اختلاف می گوید که برای ساواک پردازش می شود. بعد داستان اختلاف درست می شود. تختی تا روزی که بود مردانه زیست با شهلا نیز اختلاف نداشت. *جامعه ورزش، بخصوص جامعه کشتی که بیشتر نگاه سنتی دارند هضم شهلا برای شان سخت بود. شهلایی که مدرن بود…ولی اینها دستی دراین کار نداشتند. *چه انی؟همین جامعه کشتی. *خیلی حرف ها را زدند.بعدش زدند. گیج خوردند. سوژه را دادند و اینها هم از همه چیز و همه جا بی خبر سوژه را گرفتند و جلو بردند. * جامعه ورزش که یک جامعه سنتی بود، نمی توانست شهلای مدرن را که نگاه و پوشش مدرن داشت درکنار تختی قبول کند، شهلایی که بعدها حتی گفتند با مردها بازی می کرد و این حرف ها برای نگاه های سنتی قابل هضم نبود.اصلا داستان و این حرف ها چرت محض است. *ما هم نمی گوییم این موضوع بوده یا نه؛ اما خب این حرف ها گفته شده و هنوزهم گفته می شود.نه بابا خیلی حرف ها گفته می شد. خود شهلا به هرچه گفتد اهمیت نداد. ما هم اهمیت ندهیم. شهلا تفریحش در آن زمان سینما بود و دیدار با دوستانش در خانه. سرش هم پایین بود از تختی یاد گرفته بود. حال هرچه بگویند مهم نیست. یک سوژه ای دست خبرنگار آمد و اینها سوار بر این سوژه شدند. چهلم تختی گذشت. شهلا خیلی زجر کشید؛ اما با هیچ خبرنگاری حرف نزد. این را هم که بهنود نوشته بعد از خبر مرگ تختی یکی آمد با چاقو شهلا را بزند درست است. برادرتختی طرف را گرفت وگرنه آنقدر بی سروصدا آمده بود که راحت می توانست شهلا را بزند.یکی از نوشته های شهلا را خواندم بغض . نوشته بود «وقتی رفتم جسد تختی را دیدم بابک بغلم بود. گفتم که یعنی بهار امسال را تختی نمی بیند؟ مگر می شود بهار بیاد و تختی نبیند؟ من چگونه می توانم مشکلات را تحمل کنم.» بعد می نویسد «مشکلاتی که پس از آن به وجود آمد باعث شد همه آن چیزها را فراموش .» تو می خواهی عشق را ببینی نوشته های شهلا توکلی را بخوان. بعد از این همه سال رگه های آن عشق را می بینید. بعد می توانید با همه حرف هایی که نوشته شده قیاس کنید. مثلا خانه شان اگر چیزی برای تختی بود این تختی را با یک احساس خاصی می گفت.* به یقین رسیده ایم که اینگونه است و این دوعاشق هم بودند؛ اما پس چرا هیچ ع ی از تختی دراتاقش نداشت؟یک قضیه وجود دارد و آن اینکه بابک کیست؟ و چه شخصیتی باید داشته باشد؟ باید مستقل باشد یا خود را فرزند پهلوانی بداند که دیگر در میان ما نیست و به او وابسته باشد. توجه کنید ما با زنی مواجه هستیم که مورد اتهام است و گفته می شود پدر فرزندش خودکشی کرده، پس فرزندش نیز خودکشی خواهد کرد؟! یا آدم درستی می شود؟ این نقش شهلا بود. پدرم بابک را خیلی دوست داشت؛ اما خب شهلا خیلی مراقبت می کرد از این ارتباط و می گفت لوس نباید بشود. باید مرد بشود. باید مستقل بشود. طرف بعد از چهل روز از مرگ شوهرش ازدواج می کند. شما می دانید شهلا چقدر خواستگار داشت؛ اما خواست بچه اش را بزرگ کند. بهتراست از این حرف مردم بگذریم. پشت رییس جمهور حرف هست، پشت تختی حرف است، پشت شما، پشت من، اگر بخواهیم به این حرف ها توجه کنیم که هیچ. مهم نتیجه و عمل است. واقعا شهلا رفت و آرمان های تختی را ول کرد؟ چرا نرفت ؟ در صورتی که برادرم مهرداد همان موقع به شهلا گفت پاشو بیا اینجا. مهرداد بعد از انقلاب در کاخ درست کرده بود و شهلا را در بیمارستان و در رشته ای که درس خوانده بود و دوست داشت استخدام کرده بود؛ اما شهلا همیشه می گفت بابک باید ایران باشد. بابک بعد ها هم که به رفت اختیارش دست شهلا نبود. شما می دانید بابک باید خیلی قبل تر به می رفت؟ خیلی قبل تر از ازدواج با منیرو، اصلا قبل از رفتنش به .*خواهرتان بعد از تختی هیچگاه نخواست ازدواج کند؟شهلا خیلی خواستگار داشت از فلان پزشک تا خیلی دیگراز چهره های معروف، چون شهلا با خیلی ها معا داشت. همه هم زن و شوهر بودند. کدام زنِ شوهردار یک بیوه خوشگل را می پذیرد؟ زمانی که تختی فوت کرد زن و شوهرهای زیادی بودند و بعد نیز معا ها بیشتر شد. همه می دانند رامش عاشق تختی بود. شیفته مردانگی تختی بود، خواننده صاحب سبکی هم بود، از این قرطی ها نبود. بعد از عروسی هم که آمد خواند خیلی ارتباط با تختی گرفته بود. الهه هم همینطور. خواهر رامش دختر خیلی جالبی بود، شوهری عالی هم داشت. بعد مرگ اینها عجیب به ما نزدیک شدند. آدم های خوبی هم بودند. هم رفتند خارج. یادم است زیاد معا می د. شهلا یک دوست مجرد هم نداشت. آرمان شهلا چه بود؟ بابک نباید متصل به تختی باشد. می گفت بابک، تختی پدر تونیست، تختی پدر مردم است. تختی هرچه هست متعلق به مردم است. این جمله شهلا بود که تختی شوهر من نیست، شوهر مردم است. تختی مال مردم است، برای ما نیست.*سکوت طولانی خواهرتان هم مزید برعلت شد و تا آ هم لب باز نکرد؟از هیچ چیز فرار نکرد. به حرف یاوه گویان ترسویی که تا وقتی تختی بود جرات نمی د حرف بزنند اهمیتی نداد. این دختر اگر در توده مردم نبود، حضور و وجود مردانه اش از صد تا مردم ثناگوی شاه بیشتر بود. دختر ۲۱ ساله ای که به او اتهام می زنند و بیوه می شود و حتی نمی تواند گریه کند. اینها را من بعدها درک . هر رسید یک داستان درست کرد. چرت و پرت هایی که رو مه ها می نوشتند. بعد رفت . همه سوال دارند. اسطوره مرده. شهلا گفت تختی کجا افسرده بود. خود من الان افسرده بشوم بخواهم خودکشی کنم، زنم یک ماه قبل متوجه می شود. چه اتفاقی مگر افتاده بود. حقوق تختی را قطع کرده بودند، به ورزشگاه راهش ندادند، خب اینها همیشه بوده. گلش را درباغش کاشت و فروخت. مشکلی نبود. هفته قبلش هم دوستانش را دید. روز قبلش هم دوستانش را دید. شهلا وصیت نامه تختی را پیاده می کرد. خودم در یادداشتی در دفتر شهلا خواندم. وصیت تختی را اجرا کرد. آرزوهای تختی را اجرا کرد. بدون اینکه حرف بزند. بدون اینکه دفاع کند. این شجاعت و ایمان می دانید یعنی چه؟ شما هنوز جوانی من هنوز نمی توانم آن را درک کنم. بعد این دختر متهم به قتل می شود؟ کجا ارزش های تختی را وسط آورد. ی این را نمی داند.* و بابک چطور بزرگ شد؟اول تختی زدگی شروع شد، این بچه ویران شده بود. داشت لوس می شد. شهلا رفت مدرسه گفت این بچه تختی نیست، با این بچه مثل بچه های دیگر مردم برخورد کنید و تکالیفش را همچون دیگر بچه ها بخواهید. چرا این را تنبیه نکردید؟ یه زمانی می خواست اسمش را عوض کند. یک زمانی بابک گفت من دو بابا دارم یکی بابا توکلی و یک بابام هم در کشو است، ع تختی را از کشو می آورد و می گفت این بابام است. بابک چطور بعدها ارزش های تختی را فهمید؟ ارزش تختی را چه ی به بابک گفت؟ جامعه؟ کدام جامعه. هیچ پا به خانه ما نمی گذاشت. می ترسیدند. مثل خانه مجاهد بود خانه ما. شاه حسینی یک بار به خانه ما نیامد. همین هایی که سنگ مصدق را به می زنند. معا نمی د با ما. خب به چه ی بدهی دارد شهلا؟! به کدام جامعه؟ هر آمد در ورزش یک حرف زد و رفت. شهلا خواست میراث دار تختی باشد. شهلا با بابک رفیق بود. مادر چطور می تواند با پسر رفیق باشد. یک روز شهلا به من گفت ببین رضا این که پدر ندارد. اکبرهم مرده، تو باید حواست به او باشد. بابک خیلی من را دوست داشت. شهلا می خواست بابک مستقل باشد. بابک کجا و چطور اسکی یاد می گرفت؟ این شهلا بود که بچه را برمی داشت می برد اسکی و در سرما می ایستاد تا بابک اسکی یاد بگیرد. یادم هست وقتی بابک ۱۰ سالش بود، شهلا بابک را برای سفر به انگلیس فرستاد. مثل الان که بچه ها را برای فوتبال به خارج می فرستند؛ اما آن زمان برای فوتبال نبود. شهلا می گفت بچه باید مستقل باشد باید به سفر برود باید دنیا را ببیند. بابک ابتدا گریه می کرد؛ اما وقتی برگشت می گفت باز می خواهم بروم. شهلا هرآنچه که داشت و می توانست، به پای بابک گذاشت.* ارث تختی آنقدر بود که راحت زندگی کنند؟تختی که هیچ ارث و مالی از خود نداشت، زمینی داشت که خد امرزد کاظم حسیبی که واقعا مرد بزرگی بود، فروخت. تختی او را به عنوان وصی خود تعیین کرده بود، او هم باغ را فروخت و سهام سیمان ید که آن هم بعد از انقلاب هیچ ارزشی نداشت. من بودم نمی فروختم، چرا که آن باغ عشق تختی بود. شهلا هم به حسیبی احترام می گذاشت و هیچ نگفت. شهلا اصلا اهل مادیات نبود از پول و مادیات خوشش نمی آمد. خانه را هم که دیدیم شهلا به بابک گفت بدهد به مادربزرگ؛ گفت این مال مادربزرگ است. حق مادربزرگ است. بابک همیشه به مادرش احترام می گذاشت. بچه سرکشی بود؛ اما هیچ وقت به مادرش تو نگفت. شما فکر می کردید اگر شهلا نبود بابک قبول می شد؟ شهلا برای بابک هم پدر بود هم مادر. بابک هر کلاسی می رفت می گفت علاقه ندارم و رها می کرد؛ اما شهلا کاری کرد تا اینکه بابک پیانو یاد گرفت. به شنا رفت. بابک را تنها نمی گذاشت. مسافرت بابک نمی آمد، نمی رفت. نظم داشت برای بابک. معا با آدم های درست و حس .*این داستان خودکشی شهلا چه بود؟! شما گفتید ساواک آمده بود و…من این را درست نمی دانم؛ خود شهلا یک چیزهایی به من گفت. گویا افرادی که در و از عوامل ساواک بودند به شهلا برای اینکه حرفی نزند و چیزی نگوید، می گویند ع ی از شما هست که دارید فلان جا با فردین می ید جلو هن یشه ها. درست که ما به شما احترام می گذاریم و شوهرتان هم آدم محترمی بودند؛ اما نکنید این کار را و… که شهلا از کوره در می رود و می گوید خودم را از پنجره پرت می کنم پایین و… آمد خانه پدرم گفت سکوت، اکبر گفت سکوت. اذیتت می کنند و …*روزهای شهلا بعد از تختی چطور می گذشت؟ زن جوان بیوه آن هم بیوه یک آدم خیلی مشهور؟شهلا خیلی شجاع بود. تنها می رفت. تنها می آمد. از هیچ ی و هیچ چیزی نمی ترسید. درسش را عالی می خواند. تمام روز را کتاب می خواند. عاشق کتاب بود. از جیب خود کتاب می ید و به بچه ها هدیه می داد. خانه اش را نگاه کنید، پر کتاب است. این چند وقت آ را نبینید. تلویزیونی در کار نبود، همیشه کتاب بود و مطالعه؛ با اینکه مشغله داشت و در هم کار می کرد. شهلا هیچ وقت برای میل خود زندگی نکرد. برای همین هم بچه ها، بچه های من و دیگر برادرانم و همه بچه هایی که او را می شناختند عاشق شهلا هستند. می دانید وقتی غلامرضا نوه اش ایران بود، چقدر به او می رسید. خودش را وقف بابک و نوه اش کرد. با بچه ها بسیار مهربان بود و بسیار به آنها می آموخت و برای همین بچه ها دوستش داشتند. اصلا بیان این داستان ها درست نیست. بگذارید هرگونه می خواهند فکر کنند. وقتی خودش سکوت کرد ما هم باید سکوت کنیم. اصلا خودکشی کرده باشد به ما چه. شهلا وارد موارد حاشیه ای نشد. وارد گفت وگوهای مضحک نشد. این ویژگی خوب شهلا بود. این خیلی اعتماد به نفس می خواهد. شهلا حرفی نزد، می گفت پهلوان دیگری بود و من تنها همسر پهلوان بودم. من حرف بزنم چه بگویم، که چه شود؟ مگر من چه ی هستم. مردم خیلی حرف ها می زنند، ما نباید توجه کنیم.یکی از حضار: یه چیز بگویم برایتان جالب خواهد بود. این اوا وقتی به دیدن شهلا خانم رفتم از من خواست های فلینی را که در دوران جوانی دیده بود برایش تهیه کنم. می گفت در دوران جوانی دیده ام و باز دوست دارم ببینم. این کار را ؛ اما دفعه بعد که به دیدنشان رفتم گفت ها را ببر. متوجه شدم که ها را ندیده. یعنی به خاطر بیماری نتوانسته بود ببیند. گفتم بماند. قابل شمار را ندارد، اصلا متعلق به خودتان است. هر وقت که دیدید می برم. گفت نه ببر نمی خواهم مدیونت شوم. یک وقت ات
این خبر در چهل و هفتمین سالروز درگذشت جهان پهلوان تختی منتشر شده بود. حال به مناسبت چهل و نهمین سالروز درگذشت مرحوم تختی مجددا باز نشر می شود.قدیمی ها گفته اند و چه خوب گفته اند حرف راست را باید از بچه شنید. حالا نیز برای شنیدن حرف راست و رسیدن به واقعیت سراغ کودک ۶۲ ساله ای رفتیم که هنوز خود را همان نوجوانی می داند که روزگاری را با بزرگ ترین اسطوره ورزشی-اجتماعی تاریخ معاصر ایران سپری کرده است. بچه ته تغاری خانواده توکلی که خود را سرجهازی خواهرش در خانه جهان پهلوان می داند؛ دردانه آقا تختی و همسرش. رضا توکلی بعد از۴۷ سال از مرگ تختی از خاطرات مشترک خود با شوهر خواهرش گفت. توکلی می گوید حالا که شهلا خواهرم مرده است باید واقعیت را گفت. باید مردم بدانند که شهلا توکلی چگونه به وصیت تختی عمل کرد. چگونه با سختی ها کنار آمد و چقدرمهربان بود. درادامه ماحصل گپ و گفت با مرد خوش برخوردی را می خوانید که عاشقانه خواهر و شوهر خواهر پهلوانش را دوست داشت و در این سال ها به احترام خواهر که سکوت کرده بود، او نیز حرفی نمی زد.جزییات زندگی خصوصی وماجرای شب قتل تختی* شهلا توکلی از شما مقداری بزرگ تر بودند.بله ۷ سال بزرگتر بود. *با توجه به همین تفاوت سنی می خواهیم بدانیم شهلا توکلی خواهر بودن خود را به معنای واقعی برای شما ترجمه کرد؟صد درصد، خیلی زیاد. اینکه مفهوم این خواهر و جایگاهش چه تفاوتی با خواهرهای دیگر داشت خیلی زیاد بود. اولین تصاویری که از او در ذهن دارم مربوط به پنج سالگی ام است. یک دختر ب و شاداب. زمانی که ایشان هفده-هجده ساله بود و من هم بزرگتر شدم، پشتیبانی و رسیدگی اش به من خیلی زیاد بود. برخلاف خیلی از خانواده های آن زمان که خیلی جر و بحث درآنها زیاد بود، من شاهد هیچ جر و بحث آنچنانی در خانواده نبودم. نه از سوی پدر و نه کل خانواده. شهلا بی ریا در خانه به مادرم کمک می کرد. زمانی که به کلاس هفتم رفتم و وارد دبیرستان شدم شهلا با من همراه بود و می رفتیم با هم کتاب می یدیم. دفترهایم را برایم جلد می کرد و مهربان بود. تا آ . علاقه خیلی خاصی به من داشت و همیشه حاضر بود. *خودشان در چه رشته ای تحصیل د؟عجیب اهل مطالعه بود. خیلی هم پرشور بود و بسیار کتاب می خواند. یاد دارم ۱۵ ساله بود که برای مسافرت به شمال رفته بودیم و کتاب بینوایان را با خود آورده بود و می خواند. خوب یادم است که وقتی به کلاس ششم رفت، شب و روز برای کنکور کتاب در دستش می گرفت و راه می رفت و می خواند. بعد هم در تهران علوم آزمایشگاهی قبول شد. جزو رتبه های برتر هم شد حتی می توانست پزشکی هم بزند اما علاقه نداشت. *شغل پدر شما چه بود؟پدرمن عملا کارمند ت بود، از مدیران راه آهن. خانواده پدرمن از خانواده های فئودال در شهرستان ساری بودند. پدربزرگ من جز تحصیل کرده های قشر کارمندان زمان رضاشاه بود. پدربزرگ مادری ام از فرهنگی های بسیار بزرگ در ساری بود و اولین دبستان در ساری را آقای بهروزی، پدربزرگ مادری من ساخته بودند. مادر من در خانواده ای مذهبی رشد کرد، برای همین تفکر دموکراسی و حسن انتخاب در خانواده ما شکل گرفته بود. در شرایط خوبی زندگی کردیم. پدرم زیاد اعتقاد نداشت که باید زیاد باغ و زمین ید اما در هر صورت خوب زندگی می کردیم؛ بیشتر به کیفیت زندگی توجه داشت. *پدرتان در ساری مدیر راه آهن بود یا تهران؟تا آنجایی که من یادم است ایشان در اهواز مدیرکل راه آهن بودند که من آن زمان ۵ سالم بود. بعد از آن به تهران آمدیم و بعد یک سالی رفتیم ساری که آنجا هم مدیرکل راه آهن بودند. دوره ای بود که من سوم دبستان بودم و یک سال ساری مدرسه می رفتم. در تهران پدرم معاون مدیرکل راه آهن بودند. *اما شایع شده بود که پدر شما تاجر است و صاحب اتومبیل فروشی معروف «اتوتوکل».نه، چنین چیزی نبود. توکلی ها در تمام استان ها هستند و صاحب اتومبیل فروشی «اتو توکل» تبریزی بود، در حالی که ما ساروی بودیم. *جالب اینکه خیلی ها می گفتند و الان هم گفته می شود خانواده توکلی با دربار ارتباط داشتند!این هم ازآن حرفهایی است که مردم می زنند. خانواده ما یک خانواده متوسط ولی خوب زندگی کن بود. یعنی زندگی می کردیم. *مادرتان هم مذهبی بودند؟خانواده مادری من که خیلی مذهبی بودند. همین الان هم هستند. خانواده پدری من آن زمان به شیوه کارمندی زندگی می د. البته می خواندند؛ اما خب خانواده مادری من خیلی زیاد مذهبی بودند. آن وقت ها یک قشری به عنوان قشر کارمند تلقی می شدند که قشر وسط بودند، که ما در این گروه جای می گرفتیم؛ اما خب ظاهر و نوع رفتار و نحوه زندگی ما طوری بود که همه فکر می د ما از یک خوانده بسیار پولدار هستیم. اهمیت به درس خواندن نه ا ام، یکی از مشخصه های زندگی ما بود که پدرم به آن تاکید می کرد. برای همین هم برادرم مهرداد، سه تا ی در گرفته است. *یادم نیست این را کجا خوانده ام یا شنیده ام که مادرتان با تختی اختلاف داشت، البته نمی دانم این تا چه اندازه درست است.این درست نیست. تختی به مادرم احترام زیادی می گذاشت و مادرم هم او را خیلی دوست داشت. *شما ۶ تا بچه بودید. ۴ تا پسر و دو تا دختر. فرزند بزرگ خانم بخشنده بودند. یک مقداری در مورد فرزندان صحبت کنید.خواهر بزرگ من که بخشنده است، بعد مهرداد است، بعد اکبر است، بعد شهلا، بعد محمد و بعد من. اکبر که مرحوم شدند. *به چه دلیل؟یک آن سکته کرد. اصلا عجیب هم بود، بیماری قلبی هم نداشت. آدم خیلی حساسی بود. * شما گفته اید که علی اکبر شور انقل داشت و اگر می ماند شاید شهید می شد و یک ارتباطی هم گویا با جهان پهلوان تختی داشت.در ادامه می گویم برای تان. یاس و ناامیدی در خانواده ما نبود. خواهر من همان زمانی که دبیرستان بود زن زیبایی بود، خواهر من هیچ گاه آرایش نمی کرد و اصلا طلا هم نداشت. امکان ندارد زن طلا نداشته باشد اما او نداشت. می خواهم بگویم که ارزش های درونی یک زن را داشت. این تنها یکی از ویژگی های خوب شهلا بود. خانم بخشنده زمانی که دیپلم گرفت در همان اهواز، برای او هم خیلی خواستگار می آمد و در نهایت با یک مرد شایسته ای ازدواج کرد و وقتی که ازدواج کرد دیگر نتوانست ادامه تحصیل دهد. هم به رفتند. الان هم درای بستون هستند. بعد از او مهرداد است. او از نوابغ درس خوانی است. خیلی هوش بالایی داشت. زمانی که او های کابویی را می دید و زبان اصلی را دقیقا می توانست ترجمه کند. زمانی که پزشکی را گرفت رفت سربازی همان سالی که مرحوم تختی فوت می کنند.(یکی از حضار مصاحبه: مهرداد توکلی یک کتاب هم چاپ کرده است، البته اسم ایشان در مارک است و همه به اسم مارک توکلی ایشان را می شناسند.) *این کتاب در مورد چیست؟زندگینامه اش است؛ که در آن به تختی و شهلا هم اشاره شده و ع ی از خود و تختی هم در آن منتشر کرده است. ایشان سال ۱۳۴۸ می رود ، یک زنی اینجا می گیرد و از آن وقت تا حالا در ست. با بورسیه هم رفته بود. یک تخصصی هم می گیرد و همین جور کار می کرد و درس می خواند. او یک تخصص برای خود در بیهوشی جراحی قلب دارد که برای یی ها خیلی مهم است. ولی خب عملا الان به نوعی بازنشسته است، اما چون یک سهامی هم در بیمارستان آلاباما دارد به نوعی سر کار هم می رود. من آ ین باری که مهرداد را دیدم سال ۱۳۵۶ بود. یک ماهی که ایران بود و او را دیدم. دیگه یی شده است. ویژگی بعضی از آدم ها و نوع بار آمدن خانواده هاست که یک ی می تواند مستقل تصمیم بگیرد. علی اکبر اما سمبل فرهنگ خانواده ما بود. لیدر فرهنگی خانواده توکلی، اکبر بود. او یک آدم شاعر مسلک بود. اینها را شما باید در دهه چهل ببینید. ی که با همه خبرنگاران، شاعران و … ارتباط داشت. ما هنوز تعریف روشنفکر نداریم اما با توجه به آن برهه زمانی، علی اکبر روشنفکر بود. ایشان شعر می گفت.*با رایی در ارتباط بود؟بسیار با سیاوش رایی رفیق بود. فروغ را هم خیلی دوست داشت. *گویا در زمان فوت فروغ فرخزاد به همراه شهلا به ظهیرال ه رفته در مراسم خا پاری فروغ هم حضور یافته بودند.بله. فروغ را خیلی دوست داشت. من با شهلا صحبت ، خودش سخن بهنود را تکذیب کرد که در این مقاله اخیرش هم اشاره کرده بود «ما روز رفتیم مراسم خا پاری فروغ و بعد لباس مان را عوض کردیم و شب رفتیم عروسی تختی. تختی به قدری ناراحت بود که می گفت کاش من بودم. شهلا می گفت اصلا این طور نیست و ما یک تاریخ دیگری عروسی کردیم.» *خب عملا این نمی تواند درست باشد، چرا که در گزارشات آمده عروس خانم درگیر جشن بودند و قبل از مراسم عروسی هم به آرایشگاه اوبری رفته بودند. ضمن اینکه چطور می توانست روز عروسی باشد در حالی که شهلا و اکبر با هم به مراسم خا پاری رفته بودند!مرگ فروغ در تاریخ دیگری بود. خوب یادم هست که در روز مرگ فروغ ما در خانه بودیم و هیچ مراسمی نداشتیم. اکبر بسیار ناراحت بود که من پرسیدم چرا بغض کردی که گفت فروغ مرده است. *البته بهنود در نوشته خود آورده که از مراسم ختم به مراسم عروسی رفتیم نه از مراسم خا پاری! وقتی هم به تاریخ عروسی و مرگ تختی و فروغ توجه می کنیم، متوجه می شویم که مراسم شب هفت فروغ با جشن عروسی تختی یکی باید باشد.فکر می کنم این درست باشد و اگر هم شهلا به سامان گفته است بهنود اشتباه می کند، منظورش یکی بودن زمان عروسی و مرگ باشد که خب درست هم گفته است، چون همانطور که گفتم مرگ فروغ با روز عروسی یکی نبود و اینها در دو تاریخ جدا از هم اتفاق افتاد.*پدر و مادرتان چه زمان از دنیا رفتند؟پدرم رحیم توکلی سال ۱۳۷۱ و ملوک بهروزی مادرم سال ۱۳۸۱*می رسیم به خود شما، شما تختی را چه جور آدمی می دیدید؟چه زمانی؟ قبل یا بعد از ازدواج؟ *قبل از ازدواج با شهلا.تختی را همه جوان ها می شناختند. *شما چه جور می شناختید؟قضیه ز له بویین زهرا که پیش آمده بود، یادم است که من در قزوین بودم، منزل دختر ام که ز له آمده بود. صحبت های تختی یک ماه بعد در خاندان مطرح می شود. اینکه یک قهرمان خوشنامی است. دراین حد می دانستم. خواهر من شهلا خواستگار زیاد داشت؛ اما ازدواج نمی کرد و می خواست درسش را بخواند. یک روزی عروسی دخترمحمودی(رییس شرکت راه آهن) بود که شهلا و اکبر با هم به آنجا می روند. در آنجا مرحوم تختی حضور داشت. اکبر، تختی را خیلی خوب می شناخت، شاید تختی هم اکبر را می شناخت، برای همین با هم سلام و احوال پرسی می کنند. شهلا دختر بسیار خوبی بود و همیشه شان و سنگینی یک دختر را در مراسم ها حفظ می کرد. تختی در کل آدم چشم پاکی بود؛ اما وقتی اکبر (برادر شهلا) با تختی صحبت می کرده تختی متوجه حضور شهلا می شود، و بعد یک خانمی به عنوان واسطه پیدا می شود و معرفی ها صورت می گیرد. حتی از اکبر تلفن می گیرند و… *تختی درباره آن مراسم می گوید من به آن مهمانی دعوت بوم اما احساس می که جای من آنجا نیست و تنها ی هم که آنجا احساس می این حس من را دارد دختری بود با زیبایی ساده، آنجا ایستاده بود و به دخترهای دیگر نگاه می کرد و…واقعا همین طور بود. من هیچ وقت یدن شهلا را ندیده بودم. خیلی با وقار بود. بعدها آقای محمودی به پدرم زنگ می زند و در مورد شهلا می پرسد که پدرم می گوید که ایشان عروسی نمی کند و می خواهد برود . آن موقع دختر اگر دانشجو بود که هیچ اما اگر نبود باید صحبت می د که آیا شوهر اجازه می دهد درس بخواند یا نه که بیشتر هم اجازه نمی دادند و شهلا هم این ها را می دانست و او در کلاس نهم قسم خورده بود که باید برود . یعنی اصلا ازدواج نمی کرد اما بعدا مساله تختی مطرح می شود. اکبر خیلی خوشحال می شود. آقای محمودی متوجه این موضع اکبر می شود و مساله با دوستی اکبر و تختی شروع می شود. شهلا به تنها چیزی که فکر نمی کرد، به طور قوی می گویم که حضور یک مرد در زندگی اش بود. او فقط به درس و رفتن فکر می د. اکبر وارد قضیه می شود. به شهلا می گوید که من می دانم این یک مرد بزرگی است و می توانی به او تکیه کنی. همیشه اکبر به شوخی می گفت که من اگر هشت تا خواهر داشتم همه اش را به تختی می دادم! تختی آدم لبخند به لبی بود.(تختی آن زمان خیلی معروف تر از این حرف ها بود. اما نه درخانواده شهلا!) *به هر حال تفاوت فرهنگی وجود داشت.بله، تفاوت فرهنگی زمین تا آسمان بود. یک شکاف بزرگ فرهنگی. *اصلا ما دنبال آن شکاف هستیم.این ویژه نامه شما می تواند چهل سال مطبوعات را زیر و رو کند. راستش شکاف طبقاتی بسیار زیاد. غلامرضا تختی را اکبر برای خواهرش پرزنت می کند. *چرا؟ چون از دو دنیای متفاوت می آیند؟به معنای دقیق کلمه.* لوریس چکناواریان آهنگساز و ار تر ایرانی که اقدام به ساخت سوییت سمفونی «جهان پهلوان تختی» کرده می گوید: به همراه همسر آقای جهانگیر هدایت به دیدار خانم شهلا توکلی همسر تختی رفتم. ایشان در بستر بیماری بود و در همان دیدار جالب، ایشان را خانمی روشنفکر و دانا دیدم. وقتی می خواستم خانه اش را ترک کنم، خطاب به من گفت:«اگر دوباره ۲۰ ساله می شدم و زمان به عقب برمی گشت، باز هم با تختی ازدواج می .» به خانه برگشتم. آن قدر متأثر شده بودم که سوگ شهلا را هم نوشتم و به سوییت سمفونی تختی افزودم. پیش از این، همیشه نگران بودم که اگر سمفونی تختی اجرا شود، شهلا درباره اش چه می گوید. اما سرنوشت او به گونه دیگری رقم خورده بود. مدتی پیش خانم توکلی هم از دنیا رفت. ناخودآگاه و به دست سرنوشت بود که سوگ شهلا و تشییع جنازه تختی با مرگ همسر تختی، با هم پیوند خوردند.شهلا واقعا نمی دانست. ما اصلا کشتی نمی شناختیم. جنبه اکبر ابتدا بر تختی بود نه جنبه ورزشی تختی. بعد گفت وگو باز می شود. تختی گفت وگو می کند و اینکه نمی دانیم هنوز دموکراسی چیست. این بودن تختی را حل می کند. تختی بیشتر از اینکه باشد یک انسان خواه بوده، طرفدار حق و حقیقت؛ انسانی که مهم نیست کجا و در چه زمانی باشد، مهم برای او و خواهی است.خیلی، بدون هیچ غرضی نسبت به حکومت. خیلی هم به درس علاقه داشت.تختی شعور خیلی بالایی داشت. اصلا تختی تافته جدابافته ای بوده که قابل مقایسه با هیچ نبود، حتی برادرانش. *بی تردید به درس و علاقه داشت که وقتی دلش می گرفت می رفت و دور تهران می گشت. این موضوع که تختی یک روز یک جعبه شیرینی می گیرد و می رود تهران و می خواهد چشم تو چشم از شهلا خواستگاری کند درست است؟این قضیه مفصلی دارد. نه خواستگاری اما…به دیدن شهلا رفته بود. البته تا حالا نشده بود که با هم گپ بزنند. رضایت خانواده ما هم داده شده بود به شرط اینکه شهلا بخواهد. اکبر به شهلا می گفت که تختی می گوید که حاضر است تا حتی ماشین و زمین اش را هم بفروشد که تو بروی و درس بخوانی. تختی عروسی را در باشگاه گرفت. بعد از عروسی با هم به رفتیم. همه به او سلام می د. نمی دانستم برای چه به رفتیم تا اینکه متوجه شدم دارد پول عروسی را قسطی پرداخت می کند. دلم خیلی برای تختی سوخت. *یعنی جهان پهلوان آنقدر پول نداشت که عروسی خود را برگزار کند و قسط عروسی می داد؟ یکی از حضار درمصاحبه: اصلا تختی را بایکوت کرده بودند.جزییات زندگی خصوصی وماجرای شب قتل تختی *می گویند تختی به عنوان فردی که از دل توده مردم و سنت به اوج رسیده بود و به نوعی در راس این گروه حضور داشت و به عنوان شناخته می شد، خود شیفته مدرنیته بود و به همین دلیل بوده که به سمت یک زن مدرن می رود…تختی آرزویش بود که به برود و عشق می کرد که شهلا درس می خواند. تختی از بچه (بابک) مراقبت می کرد تا شهلا درسش را بخواند و با او همکاری می کرد. *می دانیم که از عروسی تختی هم هست و گم شده ، کجاست؟ داریم گم نشده، یک دوستی داشتیم که الان کاناداست دست اوست. ع های زیادی داریم، چرا که آن زمان خیلی سخت گرفته می شد. یک عکاسی در تهران بود که خیلی معروف بود. در میدان ولیعصر فعلی. آن وقت ها خانم ها که ع های خاص می گرفتند می آمدند در این عکاسی که خیلی هم معروف بود. این مدیرش خیلی هم تختی را دوست داشت و برای عروسی خود ایشان به تختی پیشنهاد می دهد و تا آنجا که من هم می دانم از او پول نمی گیرد. ویگن و کار و برای عقد خانه آمده بودند که آنها هم خودشان آمده بودند. درهمان شب درعقد خانه، من اولین باری بود که با بهنود آشنا شدم. خود بهنود از قبل با تختی آشنا بود و اکبر هم بهنود را می شناخت. اصلا به نظر من مهم ترین بخش زندگی شهلا بعد از فوت مرحوم تختی است. در کل اینها آشنا می شوند و در منزل ما در توحید عقد می گیرند. *کجای توحید؟ ی، کوثر یکم امروز. آسف ش هم ابتکار پدرمن بود. وقتی به نامه می زد با یک نامه آنجا آسف می شد. بعد عقد کارو نشست در آن مراسم با اکبر شعر خواند و… تختی خیلی علاقه داشت که کتاب بخواند. *تختی قبل از آن هم کتاب می خوانده اما با آمدن شهلا نوع کتاب ها تغییر کرد.خیلی زیاد. بهنود این را هم بی ربط نمی گوید. اکبر بود که برای تختی کتاب می برد. علایقی که تختی داشت اکبر برایش تامین می کرد و با هم بحث می د. می توانم بگویم که اکبر تمام رمان های کلاسیک را خوانده بود. حتی هگل و … را هم می خواند. بعد از اینکه شهلا و تختی ازدواج می کنند برخلاف حرف و حدیث ها خیلی سال های شادی بود و ابدا من شاهد درگیری و تنش نبودم.یکی از حضار: تختی آ ین اسطوره اجتماعی ایران است. آن خزعبلات که رو مه نوشته و می نویسند درست نیست. اینها همه اراجیف است. *جشن عروسی چند وقت بعد از مراسم عقدکنان برگزار شد؟خیلی زود. یک ماه هم نمی شد. مراسم عقد در خانه ما برگزار شد و عروسی در باشگاه . *فاصله بین آشنایی تختی با شهلا و جشن عروسی چه مقدار بود؟دقیقا نمی دانم. ولی فکر نمی کنم یک ماه بیشتر طول کشیده باشد. چون مراسم عقد کمی بعد از آشنایی این دو برگزار شد. عروسی در باشگاه بود. جمعیت هم زیاد بود و خیلی ها هم بی دعوت آمده بودند. رامش، خیلی چهره های معروف و… *خانوم شهلا، تختی را در خانه چه صدا می کرد؟آقا تختی. *و تختی شهلا را چه صدا می کرد؟شهلا خانوم. *در گفت و گویی که با شاه حسینی داشتیم، ایشان به این موضوع اشاره کرد که تختی همچون داش مشتی ها حرف می زد. آیا در خانه هم اینطور صحبت می کرد؟جملاتش با طنز بود. طنز کلامی داشت؛ اما اینکه لاتی باشد نه؛ ولی یک سری اصطلاحات داش مشتی شیرین داشت که مختص خودش بود. نمی توانست آنطور که در کوچه و خیابان با مردم عادی آن زمان دیالوگ می گفت در خانه هم دیالوگ بگوید. *بله تختی به خاطر مسائل و افراد پیرامونش مجبور بود در آن دوره در کوچه و خیابان یک جور صحبت کند و در خانه یک جور دیگر، به هر حال او از یک محیط و ورزش سنتی وارد یک خانواده مدرن شد و خب سنت و مدرنیته همواره در مقابل هم بوده اند.اصلا کلام تختی هیچ وقت عوض نشد. همیشه کلامش کلام خودش بود. هیچ گاه لاتی صحبت نمی کرد. گفتار ایشان یک گفتار دوستانه در شوخی و بذله گویی بود. *به هرحال شاه حسینی که با تختی دوست بوده نیز به این موضوع و نوع حرف زدن جهان پهلوان اشاره کرده.حالا من این سبک را نمی دانم یعنی چی؛ ولی یک سبک توام با بذله گویی بود. بسیار شایسته. من با دوستان مجرد او زیاد بودم. آنها که با هم می رفتند من هم بودم. یک لفظ های خاصی داشت اما آدم بسیار آرام و باوقاری بود.توجه کنید، شما یک زن در تهران داری، مسلما نمی توانی آن ادبیات را در خانه به کار ببری.دارم می گویم که ادبیات غیرعادی ای اصلا وجود نداشت و ادبیات ایشان خیلی هم درست بود و با همه با احترام صحبت می کرد. *منظور ما هم بی احترامی نیست. اصلا الان زنگ صدای تختی در گوش شما هست؟خیلی کم. *به عنوان مثال اگر بخواهید یک جمله ای را که تختی می گفت همچون او بازگو کنید، چگونه حرف می زدید و چه می گفتید؟من اینجوری که نمی توانم بگویم. فقط می توانم بگویم آرام و شمرده. او کاملا عادی بود و لمپنی یا لحن اش را نداشت. او یک بذله گویی شایسته خودش را داشت.تختی یک سبک گفت و گوی خاص خودش را داشت. این خاص بودنش خیلی طنزگونه نه از باب شوخی بلکه از باب بذله گویی بود. ولی با احترام با آدم ها حرف می زد. اصلا با خواهرهایش و با همه اینطور بود؛ با خانم ها با مادر و… با احترام همه را صدا می زد. من خیلی بودم. من می آمدم برای کبوترها تله می گذاشتم. او این کار را دوست نداشت و تختی اینها را وا می کرد و آزاد می کرد و می گفت که پر زده اند و رفته اند! من می گفتم چطور رفته اند مگر امکان دارد. او می گفت حالا که پر زده و رفته اند. یادم هست با هم به سینما می رفتیم. او خیلی سینما را دوست داشت. *کدام سینما می رفت؟تخت جمشید یک سینما داشت. خیابان طالقانی فعلی.(روبروی همان هتلی که بعدها جسد جهان پهلوان کشف شد)* به نظر سکوت طولانی شهلا هم درهمه نبودن هایش این بود که بگوید تختی آنچه که گفته و نشان داده می شود، نبود و با این کار به نوعی اعتراض خود را نشان می داد. این زندگی کاملا یک زندگی عادی شویی بی سر و صدا بود. بچه ها خوب می فهمند و اگر مشکلی بود حتما من متوجه می شدم. یک بار رفتیم ساری. شهلا به تختی گفت که برویم پیش فامیل های مان. از تهران به ساری یک ماشین سواری دربست گرفته بودیم. شهلا و تختی عقب بودند و من جلو. یک خبرنگاری آمد مصاحبه کرد. فامیل را دیدیم و همه با تختی رفیق شدند. واقعا انسانی بود که هرجا که می نشست هیچ مشکلی نداشت چون هیچ قضاوتی از مردم نداشت. من به عنوان یک ی که شوهر خواهرم مرا خیلی لوس کرده بود خیلی خاطرات خوبی از او و از آن موقع دارم. مثلا به من می گفت که آقا رضا قدتو بنازم، بدو برو بازی کن و… من بچه آ خانواده بودم؛ ته تغاری برای همین حکم سرجهازی را برای شهلا و تختی داشتم و اکثر وقت ها پیش آنها بودم. *لحن صدای بابک (پسر تختی)با تختی یکی است؟ منظورم جنس صدای شان است؟شاید. *استایل شان که خیلی شبیه است.بابک در اوج داستان فوت مادرش داشت با لبخند همه چیز را مدیریت می کرد و این خیلی شبیه تختی بود. لبخند و طنز کلامی بابک من را یاد تختی می اندازد. *بله در مراسم ختم به خوبی مشخص بود که در برخورد با افرادی که به ختم آمده بودند بعضا از این طنز کلامی استفاده می کرد و حرف خود را می زد. در اصطلاح تیکه اش را می انداخت. راستی شهلا را در نظر داشتید کجا دفن کنید؟ چون بابک به شاه حسینی زنگ زده و گفته بود که می خواهم مادرم را کنار پدرم دفن کنم.بحث زیاد داشتیم. مرگ یک دفعه پیش آمد. هیچ تدبیری نکرده بودیم. دفعه اول که بابک آمد شرایط مادر خوب نبود؛ اما نمی توانست انتظار مرگ بکشید، پس به برگشت و گفت به زودی برمی گردم. وقتی بابک آمد غلامرضا(نوه تختی) را هم بنا به دلایل قانونی نمی توانست بیاورد.*چرا؟برای اینکه سربازی اذیت می کند. بحث گرین کارت مطرح بود. در واقع باید سیتی زن باشد تا بتواند پسرش را بیاورد. خیلی بچه بی نظیری است غلامرضا. او پشت تلفن داد و بیداد می کرد و می گفت من باید بروم پیش مادربزرگم و مهم نیست که دیگر اجازه بازگشت به را به من ندهند. داشتم می گفتم فکر تدارک را نکرده بودیم. یک آن پیش آمد. همانطور که من در سر کار بودم به من زنگ زدند که شهلا فوت کرده. همان جا داشتیم با بابک م می کردیم. رفتیم خانه و یک لیستی نوشتم که مراسم این چیزها را می خواهد و… فکر کردیم خیلی خوب است که در ابن بابویه دفنش کنیم؛ اما خب آنجا پر بود. خلاصه در قطعه ۱۴ بهشت زهرا دفن اش کردیم. در این بین یک نفری آمد گفت که یک قبری درابن بابویه بیرون شبستان شمشیری هاست که ۶۰ میلیون تومان می فروشم. انگار می خواهیم آپارتمان ب یم؟! بچه ها گفتند تخفیف بده ولی من گفتم که ابدا، چرا که خود شهلا هم این چیزها را دوست نداشت. که آمدیم و درنهایت درهمان قطعه ۱۴ دفنش کردیم. البته در مورد دفن شهلا در قطعه نام آوران بحث بود. از فدراسیون هم آنجا بودند و … یکی از این آقایون زنگ زد و گفت که یک روز دیگر نگه دارید تا ما کارهای قطعه نام آوران را هماهنگ کنیم، گفتیم که نمی شود جسد را که نگه داشت کار درستی نیست. اما واقعه خانه کاملا عادی بود. من زمان هایی یادم است که عقب ماشین تختی خواب بودم و زن و شوهر خصوصی صحبت می د. هیچ گاه ندیدم که شهلا را دعوا کند و خیلی هم آرام بودند. شهلا خیلی احترام ویژه برای تختی قایل بود. این دو تا را اگر بیرون می دیدی از رابطه شان متوجه این نمی شدی که اینها زن و شوهرند. خیلی احترام ویژه ای به هم می گذاشتند. ابدا این مسایل نبود. من شاهد هیچ چیز خاصی نبودم. خیلی تختی به مادرش هم احترام می گذاشت. *پس شهلا را در کنار برادرش علی اکبر، یارقدیمی اش دفن کردید؟بله خیلی هم خوب شد. این دو تا مثل دو کبوترعاشق بودند و حالا هم کنار هم هستند. * ما الان می خواهیم در مرحله ای باشیم که اینها با هم ازدواج کرده اند. می خواهیم بپردازیم به آن چند روز آ که آن اتفاق برای تختی افتاد.مادرتختی یک بار تعریف می کند که یک روز زنگ زده بودند و سه چهار تا ماشین آورده بودند و تختی را می خواستند. پرسیده بودند که تختی هست و گفته بود که تختی خانه نیست. بعدها متوجه شده بود که اینها ممکن است از ساواک باشند. این را مادر تختی بعد از انقلاب مطرح کرده بود. *اصلا هیچ اختلافی بین شهلا و تختی وجود نداشت؟هیچ اختلافی من ندیدم. *من با نوه برادرتختی صحبت . به اختلاف اشاره و ایشان گفت که در هر خانواده ای اختلافی هست. یعنی شما می گویید هیچ اختلاف فرهنگی ای هم نبود؟ تختی به عنوان فردی که تحصیلات نداشت؛ اما خیلی چیزهای دیگری داشت و شهلا به عنوان ی که تحصیلات داشت حداقل می توانستند در بحث های خود دچار اختلاف شوند. به هرحال می توانست یک بحثی اتفاق بیفتد که تختی به خوبی درکش نکند و همین موضوع باعث به وجود آمدن اختلاف شود.من به عنوان یک پسر پانزده - شانزده ساله با اینها بودم و هیچ کدام از این آقایونی که این بحث ها را می کنند ازمن نزدیک تر به اینها نبودند. من دردانه شهلا و تختی بودم و مثل بچه اینها بودم. هیچکدام از این نوه ها درآن زمان وجود نداشتند. بزرگترین شان که آن زمان بودند از من خیلی کوچک تر بودند. پس بهترین ی که می تواند در این مورد صحبت کند من هستم که من هم هیچ چیزی ندیدم. یکی از بچه های درویش، سال دوم انقلاب، درسالگرد تختی که ما رفتیم که مراسم را جبهه ملی برگزار می کرد یک پسرافراطی انقل بود و رفت صحبت کند و شروع کرد حرف زدن درباره این که خانواده تختی را ما از جبهه ملی نمی دانیم و خیلی حرف های دیگر! بعد برق ها را قطع کرد و اصلا مراسم را به هم ریخت. من نمی خواهم به آنها بپردازم. *این موضوع را برای این مطرح می کنیم چون خیلی ها می گویند اختلاف بین شهلا و تختی باعث مرگ تختی شد.خیلی ها نیست. این را باید تعریف کنم. این دیدگاه صرفا نظر شخصی من است. اولا شنونده باید عاقل باشد و رو مه هایی که آن تیترها را زدند چقدرغافل بودند. زندگی من بعد از فوت تختی شده بود تختی. خیلی جالب است. تختی خیلی درهم و شکل خیلی غریب گونه ای می آید منزل. به شهلا می گوید که من یک سفری باید بروم شهسوار. یک سرهنگی بود در شهسوار که یک باغی دارد و قراراست شریک شویم و نگران نباش. این ماشینی هم که گفته بودم که مادرتختی به آن اشاره داشت، ده روز قبلش آمده بود… مدیر آتلانتیک ابتدا می گوید که تختی شب اول ۱۲ شب آمد و می گوید که من از شکار آمده ام و یک مقداری دیر شده و نمی توانم خانه بروم و اسلحه شکاری اش همراه اش بوده. گفته که اسلحه را نمی توانی بالا ببری. اسلحه را امانت گرفته و تختی رفته شب خو ده. یعنی تختی آمده آنجا خودش را بکشد چون اسلحه را از او گرفتند نتوانست. می گوید دوباره فرداشب می آید و… بعد که می رود بخوابد ساعت ۱۰ صبح ماشینش پنچرمی شود که بعد صدا می کنند ولی می بینند که با جسد روبرو می شوند.چقدراین حرف ها خنده دار است! اصلا چرا تختی باید درهتل خودکشی کند؟ باغ داشت و می توانست در آنجا خودکشی کند؟ چرا اصلا آن شب خانه نرفت؟ یعنی تختی ساعت ۱۲ شب نمی توانست خانه خودش برود؟! حرف های خنده داری مدیر آتلانتیک زده، جالب اینکه بعد از انقلاب هم محو شد و هرچقدر گشتند پیدایش ن د. خیلی مس ه است. شب اول با اسلحه، دوباره شب دوم آمد و بعد خودکشی آن هم درهتل! اصلا برای چه؟ چه چیزی رخ داده بود؟ افسرده بود؟! برای همین مردم نپذیرفتند. چه ی مرگ تختی را پذیرفت؟ هیچ نپذیرفت.*پس خودکشی تختی بخاطر اختلاف با خواهد خودتان را رد می کنید؟خودکشی به خاطر زن؟! خنده داراست، تازه بچه اش آمده. چرا باید خودش را بکشد؟ ابدا امکان نداشت. تختی هم به شهلا گفته بود، خیلی عادی که می روم شهسوار و می آیم. تختی دو سه بار احضار شده بود برای گفت و گو. این را شهلا می دانست و به هیچ هم نگفته بود. این را اکبرهم می دانست و من از او شنیده بودم. خود مادر تختی عنوان کرده بود که ماشین آمده بود. شهلا هر وقت احساس غریبی می کرد زنگ می زد به خانه اما آن موقع شرایط عادی بود. تختی یک جا احضار شده بود که احساس خطر می کرد. می دانید که قبل از مرگ مصدق، تختی همیشه می رفت به او سر می زد. هیچ نمی رفت حتی انی که امروز ادعا دارند، مثل همین آقایون جبهه ملی. فقط تختی جرات می کرد ماهی یکبار برود هیچ جرات نمی کرد، مثل الان که خیلی ها حرف می زنند و ادعا می کنند؛ اما سراغی از بعضی افراد نمی گیرند. اینها هم بیشتر لج می د. مصدق یعنی رقیب شاه دربازداشت بود.*بعد از انقلاب پرونده و تحقیقاتی دراین باره نشد؟بعد از انقلاب که ساواکی ها را می بردند و می آوردند به مرحوم پدرم زنگ می زنند از دادگاه که فردی اینجاست به اتهام شرکت در مرگ تختی. من با پدر رفتیم. البته بگویم که خیلی طولانی شد، چرا که این مجاهد را می آوردند یک چیز می گفت و بعد دیگری را و همین طور ادامه داشت. بگذریم. یک کیفر خواستی که خواندند شرکت در قتل تختی بود که طرف گفت که کدام شرکت در قتل؟ آدم معروفی بود اسمش را بگویم شما می شناسیدش. ایشان گفتند: کی گفت تختی را کشتند، نکشتند. ایشان می گوید من در طبقه دوم بودم که دیدم سروصدا می آید گفتم چه شده؟ گفتند تختی دارد مست می کند. آن شب بالا بودیم. مرحوم فیل هنوز زنده است، مرحوم پدرم و فیل می روند آنجا. می روند برای گرفتن جسد. پدر، تختی را می بوسد؛ تختی را خیلی دوست داشت. بعد متوجه می شود که پشت سر تختی سوراخ شده. به فیل نشان می دهد و به گفت یعنی شما نفهمیدید؟ نمی گویم که بردند او را بکشند اما اتفاقی پیش آمده. و همین راز هست. پرونده ای نیست. درهمان ساختمانی که از ساواک باقی ماند، پرونده ای در مورد قتل تختی ندیدند. درست که میکرو هایی بود؛ اما هیچ کدام نشان نمی دهد که تختی را کشتند. *پس شما می گویید تختی خودکشی نکرده، رفتند آنجا صحبت کنند درگیری پیش آمده و زدند و تختی را کشتند.این برداشت خودم است. *شاه حسینی در مصاحبه ای گفته تختی می رود مصدق را ببیند بعد یک سرهنگی به او می گوید چرا تو این کار را می کنی؟ شاه که تو را دوست دارد. برو راحت زندگی کن و امتیاز بگیر و…بله شاه او را دوست داشت. من این را می دانم. واقعیت است. *اما این احتمال قتل را باز کمتر می کند.نه. من اعتقاد ندارم سیستم شاه تختی را کشته باشد. شاه واقعا تختی را دوست داشت. اسطوره را دوست داشت؛ ولی نه شاهپور غلامرضا. این را که شما می گویید که به او گفته بودند برای قبل تر بود. به تختی اخطار داده بودند که حق نداری مصدق را ببینی. ی ری اعلامیه جبهه ملی می زند، چه بود نمی دانم. ولی اینطور نبود که اتاق هسته تشکیل دهند و ساواک آن روز به آنجا حمله می کند. و آنجا تختی را می بینند. برای همین در بازجویی ها نیز از تختی بازجویی د. *ازشاه حسینی پرسیدیم که تختی در جلسات جبهه ملی شرکت می کرد. گفت نه بطور مدام اما در بعضی جلسات حضور داشت و از او نیز نظر می خواستیم. اینطوربه نظر می رسد که جبهه ملی بیشتر قصد داشت از برند تختی استفاده کند و می کرد. شاید اصلا تختی تمایلی نداشت اما چون از وی می خواستند و تختی از انی بود که نه گفتن را خوب بلد نبود از روی تعارفات می رفت.بله از این تعارفات زیاد داشت. از روی دوست داشتن تختی می رفت.*تختی و خواهی را دوست داشت. مصدق را هم به همین دلیل دوست داشت.شما می دانید که مصدق با هر ی صحبت کرد، جذبش کرد. هر فرد مخالفی که با مصدق نزدیک می شد شیفته اش می شد. در دادگاه لاهه نیز اینگونه برنده شد. هیچ چیزی جز کلامش او را برنده نکرد. شاه ازهمین می ترسید. تختی می رفت از او درس می گرفت، همین اما عشق طالقانی داشت تختی. *تختی چقدر مذهبی بود؟از نظر من معمولی بود. مثل خانواده اش نبود. اعتقاد دارم که چه تختی را کشته باشند و چه خودکشی باشد تفاوتی ندارد. برخی از اختلاف شویی می گویند. اختلاف کجا بود؟ روزی که خبر فوت آمد شهلا خانه بود و بعد از خبرش همه اقوام به خانه او رفتند. یک ای بود که خیلی احساس عجیبی به وی داشت، هم سن شهلا بود و از طرفی همسایه تختی بود. در مصاحبه با خبرنگار جمله ای در مورد اختلاف می گوید که برای ساواک پردازش می شود. بعد داستان اختلاف درست می شود. تختی تا روزی که بود مردانه زیست با شهلا نیز اختلاف نداشت. *جامعه ورزش، بخصوص جامعه کشتی که بیشتر نگاه سنتی دارند هضم شهلا برای شان سخت بود. شهلایی که مدرن بود…ولی اینها دستی دراین کار نداشتند. *چه انی؟همین جامعه کشتی. *خیلی حرف ها را زدند.بعدش زدند. گیج خوردند. سوژه را دادند و اینها هم از همه چیز و همه جا بی خبر سوژه را گرفتند و جلو بردند. * جامعه ورزش که یک جامعه سنتی بود، نمی توانست شهلای مدرن را که نگاه و پوشش مدرن داشت درکنار تختی قبول کند، شهلایی که بعدها حتی گفتند با مردها بازی می کرد و این حرف ها برای نگاه های سنتی قابل هضم نبود.اصلا داستان و این حرف ها چرت محض است. *ما هم نمی گوییم این موضوع بوده یا نه؛ اما خب این حرف ها گفته شده و هنوزهم گفته می شود.نه بابا خیلی حرف ها گفته می شد. خود شهلا به هرچه گفتد اهمیت نداد. ما هم اهمیت ندهیم. شهلا تفریحش در آن زمان سینما بود و دیدار با دوستانش در خانه. سرش هم پایین بود از تختی یاد گرفته بود. حال هرچه بگویند مهم نیست. یک سوژه ای دست خبرنگار آمد و اینها سوار بر این سوژه شدند. چهلم تختی گذشت. شهلا خیلی زجر کشید؛ اما با هیچ خبرنگاری حرف نزد. این را هم که بهنود نوشته بعد از خبر مرگ تختی یکی آمد با چاقو شهلا را بزند درست است. برادرتختی طرف را گرفت وگرنه آنقدر بی سروصدا آمده بود که راحت می توانست شهلا را بزند.یکی از نوشته های شهلا را خواندم بغض . نوشته بود «وقتی رفتم جسد تختی را دیدم بابک بغلم بود. گفتم که یعنی بهار امسال را تختی نمی بیند؟ مگر می شود بهار بیاد و تختی نبیند؟ من چگونه می توانم مشکلات را تحمل کنم.» بعد می نویسد «مشکلاتی که پس از آن به وجود آمد باعث شد همه آن چیزها را فراموش .» تو می خواهی عشق را ببینی نوشته های شهلا توکلی را بخوان. بعد از این همه سال رگه های آن عشق را می بینید. بعد می توانید با همه حرف هایی که نوشته شده قیاس کنید. مثلا خانه شان اگر چیزی برای تختی بود این تختی را با یک احساس خاصی می گفت.* به یقین رسیده ایم که اینگونه است و این دوعاشق هم بودند؛ اما پس چرا هیچ ع ی از تختی دراتاقش نداشت؟یک قضیه وجود دارد و آن اینکه بابک کیست؟ و چه شخصیتی باید داشته باشد؟ باید مستقل باشد یا خود را فرزند پهلوانی بداند که دیگر در میان ما نیست و به او وابسته باشد. توجه کنید ما با زنی مواجه هستیم که مورد اتهام است و گفته می شود پدر فرزندش خودکشی کرده، پس فرزندش نیز خودکشی خواهد کرد؟! یا آدم درستی می شود؟ این نقش شهلا بود. پدرم بابک را خیلی دوست داشت؛ اما خب شهلا خیلی مراقبت می کرد از این ارتباط و می گفت لوس نباید بشود. باید مرد بشود. باید مستقل بشود. طرف بعد از چهل روز از مرگ شوهرش ازدواج می کند. شما می دانید شهلا چقدر خواستگار داشت؛ اما خواست بچه اش را بزرگ کند. بهتراست از این حرف مردم بگذریم. پشت رییس جمهور حرف هست، پشت تختی حرف است، پشت شما، پشت من، اگر بخواهیم به این حرف ها توجه کنیم که هیچ. مهم نتیجه و عمل است. واقعا شهلا رفت و آرمان های تختی را ول کرد؟ چرا نرفت ؟ در صورتی که برادرم مهرداد همان موقع به شهلا گفت پاشو بیا اینجا. مهرداد بعد از انقلاب در کاخ درست کرده بود و شهلا را در بیمارستان و در رشته ای که درس خوانده بود و دوست داشت استخدام کرده بود؛ اما شهلا همیشه می گفت بابک باید ایران باشد. بابک بعد ها هم که به رفت اختیارش دست شهلا نبود. شما می دانید بابک باید خیلی قبل تر به می رفت؟ خیلی قبل تر از ازدواج با منیرو، اصلا قبل از رفتنش به .*خواهرتان بعد از تختی هیچگاه نخواست ازدواج کند؟شهلا خیلی خواستگار داشت از فلان پزشک تا خیلی دیگراز چهره های معروف، چون شهلا با خیلی ها معا داشت. همه هم زن و شوهر بودند. کدام زنِ شوهردار یک بیوه خوشگل را می پذیرد؟ زمانی که تختی فوت کرد زن و شوهرهای زیادی بودند و بعد نیز معا ها بیشتر شد. همه می دانند رامش عاشق تختی بود. شیفته مردانگی تختی بود، خواننده صاحب سبکی هم بود، از این قرطی ها نبود. بعد از عروسی هم که آمد خواند خیلی ارتباط با تختی گرفته بود. الهه هم همینطور. خواهر رامش دختر خیلی جالبی بود، شوهری عالی هم داشت. بعد مرگ اینها عجیب به ما نزدیک شدند. آدم های خوبی هم بودند. هم رفتند خارج. یادم است زیاد معا می د. شهلا یک دوست مجرد هم نداشت. آرمان شهلا چه بود؟ بابک نباید متصل به تختی باشد. می گفت بابک، تختی پدر تونیست، تختی پدر مردم است. تختی هرچه هست متعلق به مردم است. این جمله شهلا بود که تختی شوهر من نیست، شوهر مردم است. تختی مال مردم است، برای ما نیست.*سکوت طولانی خواهرتان هم مزید برعلت شد و تا آ هم لب باز نکرد؟از هیچ چیز فرار نکرد. به حرف یاوه گویان ترسویی که تا وقتی تختی بود جرات نمی د حرف بزنند اهمیتی نداد. این دختر اگر در توده مردم نبود، حضور و وجود مردانه اش از صد تا مردم ثناگوی شاه بیشتر بود. دختر ۲۱ ساله ای که به او اتهام می زنند و بیوه می شود و حتی نمی تواند گریه کند. اینها را من بعدها درک . هر رسید یک داستان درست کرد. چرت و پرت هایی که رو مه ها می نوشتند. بعد رفت . همه سوال دارند. اسطوره مرده. شهلا گفت تختی کجا افسرده بود. خود من الان افسرده بشوم بخواهم خودکشی کنم، زنم یک ماه قبل متوجه می شود. چه اتفاقی مگر افتاده بود. حقوق تختی را قطع کرده بودند، به ورزشگاه راهش ندادند، خب اینها همیشه بوده. گلش را درباغش کاشت و فروخت. مشکلی نبود. هفته قبلش هم دوستانش را دید. روز قبلش هم دوستانش را دید. شهلا وصیت نامه تختی را پیاده می کرد. خودم در یادداشتی در دفتر شهلا خواندم. وصیت تختی را اجرا کرد. آرزوهای تختی را اجرا کرد. بدون اینکه حرف بزند. بدون اینکه دفاع کند. این شجاعت و ایمان می دانید یعنی چه؟ شما هنوز جوانی من هنوز نمی توانم آن را درک کنم. بعد این دختر متهم به قتل می شود؟ کجا ارزش های تختی را وسط آورد. ی این را نمی داند.* و بابک چطور بزرگ شد؟اول تختی زدگی شروع شد، این بچه ویران شده بود. داشت لوس می شد. شهلا رفت مدرسه گفت این بچه تختی نیست، با این بچه مثل بچه های دیگر مردم برخورد کنید و تکالیفش را همچون دیگر بچه ها بخواهید. چرا این را تنبیه نکردید؟ یه زمانی می خواست اسمش را عوض کند. یک زمانی بابک گفت من دو بابا دارم یکی بابا توکلی و یک بابام هم در کشو است، ع تختی را از کشو می آورد و می گفت این بابام است. بابک چطور بعدها ارزش های تختی را فهمید؟ ارزش تختی را چه ی به بابک گفت؟ جامعه؟ کدام جامعه. هیچ پا به خانه ما نمی گذاشت. می ترسیدند. مثل خانه مجاهد بود خانه ما. شاه حسینی یک بار به خانه ما نیامد. همین هایی که سنگ مصدق را به می زنند. معا نمی د با ما. خب به چه ی بدهی دارد شهلا؟! به کدام جامعه؟ هر آمد در ورزش یک حرف زد و رفت. شهلا خواست میراث دار تختی باشد. شهلا با بابک رفیق بود. مادر چطور می تواند با پسر رفیق باشد. یک روز شهلا به من گفت ببین رضا این که پدر ندارد. اکبرهم مرده، تو باید حواست به او باشد. بابک خیلی من را دوست داشت. شهلا می خواست بابک مستقل باشد. بابک کجا و چطور اسکی یاد می گرفت؟ این شهلا بود که بچه را برمی داشت می برد اسکی و در سرما می ایستاد تا بابک اسکی یاد بگیرد. یادم هست وقتی بابک ۱۰ سالش بود، شهلا بابک را برای سفر به انگلیس فرستاد. مثل الان که بچه ها را برای فوتبال به خارج می فرستند؛ اما آن زمان برای فوتبال نبود. شهلا می گفت بچه باید مستقل باشد باید به سفر برود باید دنیا را ببیند. بابک ابتدا گریه می کرد؛ اما وقتی برگشت می گفت باز می خواهم بروم. شهلا هرآنچه که داشت و می توانست، به پای بابک گذاشت.* ارث تختی آنقدر بود که راحت زندگی کنند؟تختی که هیچ ارث و مالی از خود نداشت، زمینی داشت که خد امرزد کاظم حسیبی که واقعا مرد بزرگی بود، فروخت. تختی او را به عنوان وصی خود تعیین کرده بود، او هم باغ را فروخت و سهام سیمان ید که آن هم بعد از انقلاب هیچ ارزشی نداشت. من بودم نمی فروختم، چرا که آن باغ عشق تختی بود. شهلا هم به حسیبی احترام می گذاشت و هیچ نگفت. شهلا اصلا اهل مادیات نبود از پول و مادیات خوشش نمی آمد. خانه را هم که دیدیم شهلا به بابک گفت بدهد به مادربزرگ؛ گفت این مال مادربزرگ است. حق مادربزرگ است. بابک همیشه به مادرش احترام می گذاشت. بچه سرکشی بود؛ اما هیچ وقت به مادرش تو نگفت. شما فکر می کردید اگر شهلا نبود بابک قبول می شد؟ شهلا برای بابک هم پدر بود هم مادر. بابک هر کلاسی می رفت می گفت علاقه ندارم و رها می کرد؛ اما شهلا کاری کرد تا اینکه بابک پیانو یاد گرفت. به شنا رفت. بابک را تنها نمی گذاشت. مسافرت بابک نمی آمد، نمی رفت. نظم داشت برای بابک. معا با آدم های درست و حس .*این داستان خودکشی شهلا چه بود؟! شما گفتید ساواک آمده بود و…من این را درست نمی دانم؛ خود شهلا یک چیزهایی به من گفت. گویا افرادی که در و از عوامل ساواک بودند به شهلا برای اینکه حرفی نزند و چیزی نگوید، می گویند ع ی از شما هست که دارید فلان جا با فردین می ید جلو هن یشه ها. درست که ما به شما احترام می گذاریم و شوهرتان هم آدم محترمی بودند؛ اما نکنید این کار را و… که شهلا از کوره در می رود و می گوید خودم را از پنجره پرت می کنم پایین و… آمد خانه پدرم گفت سکوت، اکبر گفت سکوت. اذیتت می کنند و …*روزهای شهلا بعد از تختی چطور می گذشت؟ زن جوان بیوه آن هم بیوه یک آدم خیلی مشهور؟شهلا خیلی شجاع بود. تنها می رفت. تنها می آمد. از هیچ ی و هیچ چیزی نمی ترسید. درسش را عالی می خواند. تمام روز را کتاب می خواند. عاشق کتاب بود. از جیب خود کتاب می ید و به بچه ها هدیه می داد. خانه اش را نگاه کنید، پر کتاب است. این چند وقت آ را نبینید. تلویزیونی در کار نبود، همیشه کتاب بود و مطالعه؛ با اینکه مشغله داشت و در هم کار می کرد. شهلا هیچ وقت برای میل خود زندگی نکرد. برای همین هم بچه ها، بچه های من و دیگر برادرانم و همه بچه هایی که او را می شناختند عاشق شهلا هستند. می دانید وقتی غلامرضا نوه اش ایران بود، چقدر به او می رسید. خودش را وقف بابک و نوه اش کرد. با بچه ها بسیار مهربان بود و بسیار به آنها می آموخت و برای همین بچه ها دوستش داشتند. اصلا بیان این داستان ها درست نیست. بگذارید هرگونه می خواهند فکر کنند. وقتی خودش سکوت کرد ما هم باید سکوت کنیم. اصلا خودکشی کرده باشد به ما چه. شهلا وارد موارد حاشیه ای نشد. وارد گفت وگوهای مضحک نشد. این ویژگی خوب شهلا بود. این خیلی اعتماد به نفس می خواهد. شهلا حرفی نزد، می گفت پهلوان دیگری بود و من تنها همسر پهلوان بودم. من حرف بزنم چه بگویم، که چه شود؟ مگر من چه ی هستم. مردم خیلی حرف ها می زنند، ما نباید توجه کنیم.یکی از حضار: یه چیز بگویم برایتان جالب خواهد بود. این اوا وقتی به دیدن شهلا خانم رفتم از من خواست های فلینی را که در دوران جوانی دیده بود برایش تهیه کنم. می گفت در دوران جوانی دیده ام و باز دوست دارم ببینم. این کار را ؛ اما دفعه بعد که به دیدنشان رفتم گفت ها را ببر. متوجه شدم که ها را ندیده. یعنی به خاطر بیماری نتوانسته بود ببیند. گفتم بماند. قابل شمار را ندارد، اصلا
خبرگزاری ایسنا: پزشکی قانونی استان کرمانشاه اسامی ۴۲۴ نفر از جانباختگان ز له شب گذشته در ثلاث باباجانی، س ل ذهاب، ازگله، شهر کرمانشاه، آباد غرب،کرند و قصر شیرین را اعلام کرد.براساس گزارش سازمان پزشکی قانونی کشور تعداد جوازهای دفن صادر شده توسط اداره کل پزشکی قانونی استان کرمانشاه به ۴۳۳ نفر رسیده است و از این تعداد اسامی ۴۲۴ نفر آن ها به شرح زیر است:شهر ثلاث باباجانی1. خورشید احمدی فررزند محمود
2. خاتون فیضی فرزند فرج
3. مهیار بدری فرزند غریب
4. پوریا ملکی فرزند بهرام
5. تارا رضایی فرزند عابد
6. فلاح میری
7. خاصیه مرادی فرزندد رحیم
8. عزیز مریدی فرزند مصطفی
9. حسن ی10. کافیه خانی پور فرزند علی11. کافیه احمدی فرزند علی12. ولی محمودی فرزند علی* شهر س ل ذهاب1. زینب فرضی —
2. مانیسا ویسی — فرزند منصور
3. فریدون سلطانی — فرزند یدالله
4. ابراهیم رمضانی میراحمدی — فرزند محمد رشید
5. حدیث کرمی
6. میثم کرمی
7. سید توران البتکین — فرزند سید سیفور
8. یداله زارعی - فرزند کاکاحسن
9. پیمان شکری —
10. هما رضایی— فرزند رضا
11. اکبر دامن خورشید فرزند حیدر
12. فریده اسماعیلی فرزند امان اله
13. اکرم سنج — فرزند حسین
14. جبرئیل جامع — فرزند عبداله
15. انور یوسفی — فرزند محمد
16. محمدمتین رحمتی نظرآبادی — فرزند حسین
17. آیلین مرادیان فرزند مسلم
18. ظفر عطایی فرزند عبداله
19. فریده رضایی - فرزند علی حسن
20. محمدرضا اسماعیلی - فرزند پیمان
21. عبدالحسین احسان - فرزند اسداله
22. صمد دار - فرزند سیاوش
23. محمد طاها دار - فرزند صمد
24. محمد یاسین دار - فرزند صمد
25- زهرا رضایی
26- صورت حیدری - فرزند نورمحمد
27- روژین کرمی - فرزند یاسین
28- روژان کرمی - فرزند یاسین
29- علی محمدی - فرزند محمود
30- سلیمان کریمی - فرزند یارکرم
31- زینب محمدی - فرزند نادر
32- حسین رضایی - فرزند میثم
33- حوری زاد بالانی جانی - فرزند عبدالعلی خفگی
34- حسین علی خانی علی خفگی
35- حسین علی بالانی - فرزند
36- محمدرضا شمیری - فرزند جهانگرد
37- جلیل فریضه - فرزند عبداله
38- هستی احمدی - فرزند ابراهیم
39- محیا احمدی - فرزند ابراهیم
40- فهیمه بابایی - فرزند
41- سیف علی
42- لیدا شامهاری - فرزند بهمن
43- کوروش زارعی - فرزند یداله
44- جواد نوی نژاد - فرزند محمد
45- فاطمه محمودی - فرزند عبدالعزیز
46- یداله بساط زاده - فرزند شیرخان
47- مازیار مراد بیگی - فرزند
48- شیلا مراد بیگی - فرزند مازیار
49- فرحناز مرادی - فرزند محمد
50- مبین یاری - فرزند جهانبخش
51- مبینا یاری - فرزند جهانبخش
52- علی اشرف کرم زاده - فرزند سلیمان
53- علی اکبر پحرک - فرزند مرادخان
54- سلیمان پحرک - فرزند
55- محمد مصطفایی - فرزند معارف
56- امان رستمی - فرزند علی
57- لیلا کمانگیر - فرزند صفیار
58- طوطی الماسی - فرزند گلمراد
59- شهاب محمدی - فرزند سیاوش
60- گلندام محمدی - فرزند حسن
61- آمینه گوهر مهر - فرزند کرم
62- زرین تاج احمد ی میرصار - فرزند عبدالعزیز
63- شیرخوار بنیامین صارمی - فرزند مهران
64- فاطمه شریف زاده - فرزند ابراهیم
65- شایان شریف نیا - فرزند احمد
66- پدرام امینی - فرزند اسماعیل
67- جهانبخش کرمی - فرزند رستم
68- کریم - فرزند فرد
69- عزیرام ویس
70- شیرین کرمی - فرزند رمضان
71- آرمان کرمی - فرزند رحمان
72- کاوه مرادی - فرزند مصطفی
73- آرسام مرادی - فرند کاوه
74- فرحناز عبدلی - فرزند حسین
75- کوروش الماسی - فرزند صوفی
76- آرش الماسی - فرزند کوروش
77.فریما زارعی - فرزند جمال
78.صوریه عزیزی - فرزند محمد
79- پرستو - فرزند کریم
80- آران - فرزند کریم
81- اختر چراغی - فرزند مراد
82- خاور صیدی - فرزند سید احمد
83- حسن مرادی فرند محمد
84- جبار مراد بیگی
85- طوبی منصوری - فرزند شمس اله
86- کیان مرادبیگی - فرزند کامران
87- ریحان صمدی - فرزند احمد
88- ژیلا ناصری نژاد - فرزند انور
89- عبدالحسین احسانی - فرزند اسداله
90- آرمین امین زاده - فرزند مجید
91- احترام رستمی - فرزند علی زمان
92- زینب محمدی - فرزند رضا حسین
93- قباد اکبری - فرزند فرخ
94- قبر فلاح - فرزند اکبر
95- علی محمد رضایی
96- غزاله خدایاری - فرزند بابا
97- نیر الیاس نزول
98- حدیثه الیاس نزول - فرزند
99- جلیل الیاسی - فرزند حسن
100- فرهاد الیاسی برزلاق - فرزند علی حسن
101- الهام خوش گفتار - فرزند رضا
102- لیلا مرادی - فرزند کرم رضا
103- ژوان صالحی - فرزند فاضل
104- طاوس منصوری - فرزند شیرزاد
105- خدیجه سر جنابنگی فرزرند خداداد
106- فریده اسماعیلی - فرزند امان
107- حسین علی خان - فرزند علی
108- الهه کهری - فرزند جبار
109- جواد مرادبیگی - فرزند - فرزند جهانبخش
110- توران الپتکین - فرزند سیفور
111- کیومرث بن خشت - فرزند احمد
112- افسانه اختر شناس - فرزند
113- فرشته عسگری - فرزند خسرو
114- علی رنجبر - فرزند مهدی
115- آشام امینی - فرزند معارف
116- مهناز طاهری - فرزند
117- فاطمه اخگر - فرزند علی اکبر
118- مینا پاکرو - فرزند بابا
119- مادیار اخگر - فرزند
120- حسین اخگر - فرزند بابا مراد
121- زرینه الیاسی - فرزند احمد
122- ناصر رضایی - فرزند محمود
123- پروین عبادی - فرزند احمد
124- حوریزاد رستمی - فرزند لطیف
125- نزاکت بهرامی - فرزند علی مراد
126- پرنیا الپکتین - فرزند سیاوش
127- تینا ناصری فر زند عبداله
128- آقا مراد اقدر - فرزند کاکامراد
129- فتاحی - فرزند مراد علی
130- گل چین مرادی - فرزند بیردار
131- برانا ویس فرند علی جان
132- سجاد فلاح - فرزند قبره
133- مرادیان - فرزند سهراب
134- یزدان محمدی تپه کلی - فرزند محمد
135- رسول محمدی تپه گلی - فرزند محمد
136- شکوفه برامی - فرزند کمال
137- عبدالرحیم عزیزی - فرزند علی سجاد
138- مهدی رحمتی - فرزند رضوان
139- بسطام صحرایی - فرزند عبداله
140- نرمین کرمی - فرزند
141- جریان یاری - فرزند محمود
142- فریدون سلطانی مرام - فرزند
143- پرهام اسفندیاری - فرزند داریوش
144- زینب فرخی - فرزند ابونظر
145- النا زارعی - فرزند ستار
146- آرزو غلاف - فرزند احمد
147- آتنا یادگاری - فرزند ایثار
148- امان کشتنمد - فرزند ابوالفضل
149- علی احمد باقری - فرزند علی بان
150- طوبی ماپیری - فرزند علی
151- تیما کرم پور - فرزند وهاب
152- علی قاضی پور - فرزند رضا
153- میثم کرمی - فرزند علی
154- عبدالرضا نظری - فرزند فاتحان
155- ظفر عطایی - فرزند عبداله
156- آرینا رستمی - فرزند حجت
157- تورج نوروزی - فرزند علی داد
158- مهین کیوان تبار - فرزند حمید
159- زهرا پالانی جافی - فرزند
160- صلاح الدین مصطفی - فرزند شهباز
161- تربت نظری - فرزند احمد
162- کیومرث فریادی - فرزند فرهاد
163- مینو مرادی - فرزند شاپور
164- ریحانه راستی - فرزند خدانظر
165- قدرت یزدانی - فرزند قاسم
166- اکبر دامن خورشید - فرزند
167- ابراهیم محمدیان - فرزند عزیز
168- متین رحمتی - فرزند حسین
169- ماردین ی - فرزند تورج
170- صدیقه ویس - فرزند احمد
171- احمد علی احمدی - فرزند درویشعلی
172- مراد حاصل ی - فرزند سبحانی
173- حسن محمد ی فرزد صالح
174- شریف کاکایی - فرزند حسین علی
175- نرمین کاکایی - فرزند حسین علی
176- نسرین کرمی - فرزند شمشا
177- انصار قنبری کلاش - فرزند سامان
178- لیلی همه ویس - فرزند عبداله
179- نیلوفر رحیمی - فرزند نادر
180- علی بابا یوری - فرزند علی بگ
181- پرویز مریدی - فرزند مجید
182- یوسف حیدری - فرزند حسن
183- خانم رمضانی - فرزند امین
184- الدبنفش شمس - فرزند کلبعلی
185- عزیز صفری - فرزند فارض
186- مصیب مراد بیگی - فرزند جبار
187- نسرین احمدی - فرزند میزرا
188- عصرین آسپری - فرزند علی
189- روزین اسپری - فرزند علی
190- یوسف اسپری - فرزند علی
191- نرگس اسپری - فرزند قباد
192- نگار اسپری - فرزند قباد
193- ایوب اسپری - فرزند حسین
194- بتول حسن خانی فرند حسن
195- ناهید مرادبیگی - فرزند جهانبخش
196- فروزان ملکی - فرزند مکرم بیگ
197- فرزانه یادگاری - فرزند احمد
198- هاجر رحیمی - فرزند حجت
199- عابدین مرادی - فرزند اسفندیار
200- ت - فرزند علی مراد
201- محمد سهر - فرزند رئوف
202- نرگس پالانی فرند ولی
203- مرضیه حسین - فرزند سید ابراهیم
204- آرمیتا حسین - فرزند سید ابراهیم
205- شاهین عنیفی - فرزند قسطه
206- سهیل حسین - فرزند ابراهیم
207- فرشته نظری - فرزند کاکاخاص
208- تانیا نظری - فرزند تیمور
209- الماس نظری - فرزند مجید
210- ابراهیم احمدی - فرزند میرزا مراد
211- فهیمه محمودی - فرزند کریم
212- راد فریفته - فرزند جلیل
213- راحله بخشی - فرزند محمد مراد
214- محمد پارسا احمدی - فرزند علی
215- اسداله مرادی - فرزند مراد
216- النا کرم - فرزند مهدی
217- احمد پالانی جاقی - فرزند عبدالکریم
218- خسرو قادری - فرزند عبدارحمان
219- جوهر برک - فرزند روضان
220- مهناز ویس - فرزند شمس اله
221- شیما محمد - فرزند شاهپور
222- شکر مرادی - فرزند عبداله
223- فاطیما رضایی - فرزند میثم
224- پگاه رستمی فرزن کویار
225- علی محر - فرزند حسن
226- سهیلا عباسی - فرزند حبیب
227- هستی الیاس - فرزند حاجی مراد
228- حسام الیاسی - فرزند حاجی مراد
229- حمزه الیاسی فزند فاضل
230- عماد زارع - فرزند حبیب
231- حمیدرضا بی بیانی - فرزند احمد اور
232- عبدالرضا نظری - فرزند فاجان
233- سعداحمدی فرند جواد
234- زینب ابراهیم - فرزند احسان
235- بدا قادری - فرزند ابراهیم
236- قباد محمدعلی - فرزند محمد علی
237- شیرزاد ناصری - فرزند شیرخان
238- فرشته رسندف - فرزند ایاز
239- آراد ناصری - فرزند شهمیرزاد
240- یونس شکر بیگی - فرزند جهانبخش
241- آرتمیس ویس - فرزند
242- عبداله الیاس
243- آگار الیاس - فرزند عبداله
244- احمد رحمانی
245- عصمت سهر - فرزند رستم
246- باربد دانایی طوس - فرزند مراد
247- مینا قهرمانی - فرزند فارس
248- مریم حسین قادری - فرزند مائد
249- غزاله صمدی - فرزند کاکاعبداله
250- شوکت بادپران - فرزند حیدر
251- میثم شفیعی - فرزند علیجان
252- جلیل قدمی - فرزند کاکامراد
253- رضا شهسواری - فرزند همه مراد
254- ربابه حیانی - فرزند ایمانی
255- مهتاب خدادادی - فرزند علی داد
256- عبداله رحیم یاراحمدی - فرزند عبدالقادر
257- بگ زاده حیدری - فرزند ملک علی
258- سیروس سیری - فرزند علی
259- محمد پارسا بسطامی
260- محمد طاهابسطامی
261- مهسا بسطامی
262- محسن نقدی - فرزند حسین
263- هزار بابایی - فرزند محمدعلی
264- دیا بابایی - فرزند یوش
265- فاطمه مومنی - فرزند محسن
266- وهاب کرم پور
267- فاطمه جاودان
268- طوبی باهری
269- زیبا جاری - فرزند عبداحمد
270- مهیداعزیزی خدایار
271- پژمان عزیزی - فرزند بیرام
272- دانا حسین قادر - فرزند حبیب الله
273- گرمی یالانی - فرزند علی
274- شهی زنگنه - فرزند بگ محمد
275- داراب دار - فرزند جهانبخش
276- جبرئیل جامع - فرزند عبداله
277- انور جوفی - فرزند
278- شیما محمدی - فرزند شاپور
279- داریوش راوینی وند - فرزند احمد
280- امین راوی
281- هاجر
282- بندا مرادی
283- اسوه مرادی - فرزند امین
284- علی احمدی - فرزند عبداوهاب
285- عبدالوهاب - فرزند احمد
286- علی احمدی - فرزند اسحاق
287- فرشته دانشته - فرزند محی الدین
288- کوکب دار - فرزند مصطفی
289- رستمی - فرزند سلیم
290- حسین ایراندوست - فرزند احمد
291- احمد ایراندوست - فرزند نادر
292- نگار ایراندوست - فرزند حسین
293- سمیه ایراندوست - فرزند حسین
294- صورت ایراندوست - فرزند
295- برزو کرمی - فرزند نادر
296- علوه کرمی - فرزند برزو
297- فاطمه عزیزی - فرزند ابر
298- رئوف محمد ی
299.پروانه جوانیری - فرزند خداد
300- ارشیا ویس
301- کرم ویس
302- لیمو خان لریکرند1.زینب خیری - فرزند باباعلی
2.سید گودرز حسینی - فرزند سید فریدون
3.سارا کرمی - فرزند رضا
4.رمضان پالانی
5.وحید قنبری - فرزند پرویز
6.زرین تاج نیکدل
7.پروانه نیکدل
8.ستایش نیکدل
9.محمدمهدی پیرمرادی
10.لیلا عثمانی
11.قاسم خیره دست - فرزند محمد
12.رنگینه خیره دست
13.سالار خیره دست
14.مینا کریمی - فرزند سید شفیعازگله1. خداکرم ده بالایی — فرزند محمدباقر
2. رشید صوفی
3. مانی صوفی — فرزند رشید
4. عطیه رسولیان
5. یوسفی
6. عبداله محمودی — فرزند فتاحکرمانشاه1. مینا زارع فرزند قدرت اله - شهر کرمانشاه آباد غرب1- خاور ویسی
2- سمیرا پورمحمدی — فرزند اسد
3- سید قاسم ساداتی — فرزند سید صفر
4- منظر یاری قره بلاغی — فرزند رستم
5- والیه مرادی — فرزند طاهر
6- معصومه فتاحی — فرزند خسرو
7- گلاویژ حسین — قادری فرزند حاتم
8- بهزاد صادقی ده ابراهیمی — فرزند حبیب
9- مبینا رضایی — فرزند علی میت
10- ثریا محمدی — فرزند
11- بردیا باقری — فرزند مجتبی
12- انا میرزایی — فرزند داود بخش
13- فاضل غلامی — فرزند محمد
14- سید سپهر حسینی — فرزند سید گودرز
15- سیده کوثر حسینی — فرزند سی گودرز
16- نرگس زارع — فرزند عبداله
17- الهی کرمی
18- صدیقه قنبری قصر شیرین1. شریف نوروزی - فرزند محمدخان
2. حسن مرادی - فرزند خدامراد
3. داریوش مرادی وند - فرزند احمد
4. فاطمه نعیمی جگرلویی - فرزند علیمراد
5. قمرناز نوروزی- فرزند جاسم
6. اسداله مرادی - فرزند مراد
7. فرامرز حبیبی - فرزند ملک8.مرضیه الهی ناصرخانی فرزند حبیب الله9. شیرین نوروزی دارخور فرزند محمد10. میثم کرمی11. فریده اسماعیلی12. منظر یاری13. ت امیدی14. ظفر عطاییتازه آبادژوان صالحی فرزند فاضل
به گزارش گروه اجتماعی خبرگزاری آنا، براساس گزارش سازمان پزشکی قانونی کشور تعداد جوازهای دفن صادر شده توسط اداره کل پزشکی قانونی استان کرمانشاه به ۴۳۳ نفر رسیده است و از این تعداد اسامی ۴۲۴ نفر آن ها به شرح زیر است:* شهر ثلاث باباجانی 1. خورشید احمدی فررزند محمود
2. خاتون فیضی فرزند فرج
3. مهیار بدری فرزند غریب
4. پوریا ملکی فرزند بهرام
5. تارا رضایی فرزند عابد
6. فلاح میری
7. خاصیه مرادی فرزندد رحیم
8. عزیز مریدی فرزند مصطفی
9. حسن ی10. کافیه خانی پور فرزند علی11. کافیه احمدی فرزند علی12. ولی محمودی فرزند علی * شهر س ل ذهاب1. زینب فرضی —
2. مانیسا ویسی — فرزند منصور
3. فریدون سلطانی — فرزند یدالله
4. ابراهیم رمضانی میراحمدی — فرزند محمد رشید
5. حدیث کرمی
6. میثم کرمی
7. سید توران البتکین — فرزند سید سیفور
8. یداله زارعی - فرزند کاکاحسن
9. پیمان شکری —
10. هما رضایی— فرزند رضا
11. اکبر دامن خورشید فرزند حیدر
12. فریده اسماعیلی فرزند امان اله
13. اکرم سنج — فرزند حسین
14. جبرئیل جامع — فرزند عبداله
15. انور یوسفی — فرزند محمد
16. محمدمتین رحمتی نظرآبادی — فرزند حسین
17. آیلین مرادیان فرزند مسلم
18. ظفر عطایی فرزند عبداله
19. فریده رضایی - فرزند علی حسن
20. محمدرضا اسماعیلی - فرزند پیمان
21. عبدالحسین احسان - فرزند اسداله
22. صمد دار - فرزند سیاوش
23. محمد طاها دار - فرزند صمد
24. محمد یاسین دار - فرزند صمد
25- زهرا رضایی
26- صورت حیدری - فرزند نورمحمد
27- روژین کرمی - فرزند یاسین
28- روژان کرمی - فرزند یاسین
29- علی محمدی - فرزند محمود
30- سلیمان کریمی - فرزند یارکرم
31- زینب محمدی - فرزند نادر
32- حسین رضایی - فرزند میثم
33- حوری زاد بالانی جانی - فرزند عبدالعلی خفگی
34- حسین علی خانی علی خفگی
35- حسین علی بالانی - فرزند
36- محمدرضا شمیری - فرزند جهانگرد
37- جلیل فریضه - فرزند عبداله
38- هستی احمدی - فرزند ابراهیم
39- محیا احمدی - فرزند ابراهیم
40- فهیمه بابایی - فرزند
41- سیف علی
42- لیدا شامهاری - فرزند بهمن
43- کوروش زارعی - فرزند یداله
44- جواد نوی نژاد - فرزند محمد
45- فاطمه محمودی - فرزند عبدالعزیز
46- یداله بساط زاده - فرزند شیرخان
47- مازیار مراد بیگی - فرزند
48- شیلا مراد بیگی - فرزند مازیار
49- فرحناز مرادی - فرزند محمد
50- مبین یاری - فرزند جهانبخش
51- مبینا یاری - فرزند جهانبخش
52- علی اشرف کرم زاده - فرزند سلیمان
53- علی اکبر پحرک - فرزند مرادخان
54- سلیمان پحرک - فرزند
55- محمد مصطفایی - فرزند معارف
56- امان رستمی - فرزند علی
57- لیلا کمانگیر - فرزند صفیار
58- طوطی الماسی - فرزند گلمراد
59- شهاب محمدی - فرزند سیاوش
60- گلندام محمدی - فرزند حسن
61- آمینه گوهر مهر - فرزند کرم
62- زرین تاج احمد ی میرصار - فرزند عبدالعزیز
63- شیرخوار بنیامین صارمی - فرزند مهران
64- فاطمه شریف زاده - فرزند ابراهیم
65- شایان شریف نیا - فرزند احمد
66- پدرام امینی - فرزند اسماعیل
67- جهانبخش کرمی - فرزند رستم
68- کریم - فرزند فرد
69- عزیرام ویس
70- شیرین کرمی - فرزند رمضان
71- آرمان کرمی - فرزند رحمان
72- کاوه مرادی - فرزند مصطفی
73- آرسام مرادی - فرند کاوه
74- فرحناز عبدلی - فرزند حسین
75- کوروش الماسی - فرزند صوفی
76- آرش الماسی - فرزند کوروش
77.فریما زارعی - فرزند جمال
78.صوریه عزیزی - فرزند محمد
79- پرستو - فرزند کریم
80- آران - فرزند کریم
81- اختر چراغی - فرزند مراد
82- خاور صیدی - فرزند سید احمد
83- حسن مرادی فرند محمد
84- جبار مراد بیگی
85- طوبی منصوری - فرزند شمس اله
86- کیان مرادبیگی - فرزند کامران
87- ریحان صمدی - فرزند احمد
88- ژیلا ناصری نژاد - فرزند انور
89- عبدالحسین احسانی - فرزند اسداله
90- آرمین امین زاده - فرزند مجید
91- احترام رستمی - فرزند علی زمان
92- زینب محمدی - فرزند رضا حسین
93- قباد اکبری - فرزند فرخ
94- قبر فلاح - فرزند اکبر
95- علی محمد رضایی
96- غزاله خدایاری - فرزند بابا
97- نیر الیاس نزول
98- حدیثه الیاس نزول - فرزند
99- جلیل الیاسی - فرزند حسن
100- فرهاد الیاسی برزلاق - فرزند علی حسن
101- الهام خوش گفتار - فرزند رضا
102- لیلا مرادی - فرزند کرم رضا
103- ژوان صالحی - فرزند فاضل
104- طاوس منصوری - فرزند شیرزاد
105- خدیجه سر جنابنگی فرزرند خداداد
106- فریده اسماعیلی - فرزند امان
107- حسین علی خان - فرزند علی
108- الهه کهری - فرزند جبار
109- جواد مرادبیگی - فرزند - فرزند جهانبخش
110- توران الپتکین - فرزند سیفور
111- کیومرث بن خشت - فرزند احمد
112- افسانه اختر شناس - فرزند
113- فرشته عسگری - فرزند خسرو
114- علی رنجبر - فرزند مهدی
115- آشام امینی - فرزند معارف
116- مهناز طاهری - فرزند
117- فاطمه اخگر - فرزند علی اکبر
118- مینا پاکرو - فرزند بابا
119- مادیار اخگر - فرزند
120- حسین اخگر - فرزند بابا مراد
121- زرینه الیاسی - فرزند احمد
122- ناصر رضایی - فرزند محمود
123- پروین عبادی - فرزند احمد
124- حوریزاد رستمی - فرزند لطیف
125- نزاکت بهرامی - فرزند علی مراد
126- پرنیا الپکتین - فرزند سیاوش
127- تینا ناصری فر زند عبداله
128- آقا مراد اقدر - فرزند کاکامراد
129- فتاحی - فرزند مراد علی
130- گل چین مرادی - فرزند بیردار
131- برانا ویس فرند علی جان
132- سجاد فلاح - فرزند قبره
133- مرادیان - فرزند سهراب
134- یزدان محمدی تپه کلی - فرزند محمد
135- رسول محمدی تپه گلی - فرزند محمد
136- شکوفه برامی - فرزند کمال
137- عبدالرحیم عزیزی - فرزند علی سجاد
138- مهدی رحمتی - فرزند رضوان
139- بسطام صحرایی - فرزند عبداله
140- نرمین کرمی - فرزند
141- جریان یاری - فرزند محمود
142- فریدون سلطانی مرام - فرزند
143- پرهام اسفندیاری - فرزند داریوش
144- زینب فرخی - فرزند ابونظر
145- النا زارعی - فرزند ستار
146- آرزو غلاف - فرزند احمد
147- آتنا یادگاری - فرزند ایثار
148- امان کشتنمد - فرزند ابوالفضل
149- علی احمد باقری - فرزند علی بان
150- طوبی ماپیری - فرزند علی
151- تیما کرم پور - فرزند وهاب
152- علی قاضی پور - فرزند رضا
153- میثم کرمی - فرزند علی
154- عبدالرضا نظری - فرزند فاتحان
155- ظفر عطایی - فرزند عبداله
156- آرینا رستمی - فرزند حجت
157- تورج نوروزی - فرزند علی داد
158- مهین کیوان تبار - فرزند حمید
159- زهرا پالانی جافی - فرزند
160- صلاح الدین مصطفی - فرزند شهباز
161- تربت نظری - فرزند احمد
162- کیومرث فریادی - فرزند فرهاد
163- مینو مرادی - فرزند شاپور
164- ریحانه راستی - فرزند خدانظر
165- قدرت یزدانی - فرزند قاسم
166- اکبر دامن خورشید - فرزند
167- ابراهیم محمدیان - فرزند عزیز
168- متین رحمتی - فرزند حسین
169- ماردین ی - فرزند تورج
170- صدیقه ویس - فرزند احمد
171- احمد علی احمدی - فرزند درویشعلی
172- مراد حاصل ی - فرزند سبحانی
173- حسن محمد ی فرزد صالح
174- شریف کاکایی - فرزند حسین علی
175- نرمین کاکایی - فرزند حسین علی
176- نسرین کرمی - فرزند شمشا
177- انصار قنبری کلاش - فرزند سامان
178- لیلی همه ویس - فرزند عبداله
179- نیلوفر رحیمی - فرزند نادر
180- علی بابا یوری - فرزند علی بگ
181- پرویز مریدی - فرزند مجید
182- یوسف حیدری - فرزند حسن
183- خانم رمضانی - فرزند امین
184- الدبنفش شمس - فرزند کلبعلی
185- عزیز صفری - فرزند فارض
186- مصیب مراد بیگی - فرزند جبار
187- نسرین احمدی - فرزند میزرا
188- عصرین آسپری - فرزند علی
189- روزین اسپری - فرزند علی
190- یوسف اسپری - فرزند علی
191- نرگس اسپری - فرزند قباد
192- نگار اسپری - فرزند قباد
193- ایوب اسپری - فرزند حسین
194- بتول حسن خانی فرند حسن
195- ناهید مرادبیگی - فرزند جهانبخش
196- فروزان ملکی - فرزند مکرم بیگ
197- فرزانه یادگاری - فرزند احمد
198- هاجر رحیمی - فرزند حجت
199- عابدین مرادی - فرزند اسفندیار
200- ت - فرزند علی مراد
201- محمد سهر - فرزند رئوف
202- نرگس پالانی فرند ولی
203- مرضیه حسین - فرزند سید ابراهیم
204- آرمیتا حسین - فرزند سید ابراهیم
205- شاهین عنیفی - فرزند قسطه
206- سهیل حسین - فرزند ابراهیم
207- فرشته نظری - فرزند کاکاخاص
208- تانیا نظری - فرزند تیمور
209- الماس نظری - فرزند مجید
210- ابراهیم احمدی - فرزند میرزا مراد
211- فهیمه محمودی - فرزند کریم
212- راد فریفته - فرزند جلیل
213- راحله بخشی - فرزند محمد مراد
214- محمد پارسا احمدی - فرزند علی
215- اسداله مرادی - فرزند مراد
216- النا کرم - فرزند مهدی
217- احمد پالانی جاقی - فرزند عبدالکریم
218- خسرو قادری - فرزند عبدارحمان
219- جوهر برک - فرزند روضان
220- مهناز ویس - فرزند شمس اله
221- شیما محمد - فرزند شاهپور
222- شکر مرادی - فرزند عبداله
223- فاطیما رضایی - فرزند میثم
224- پگاه رستمی فرزن کویار
225- علی محر - فرزند حسن
226- سهیلا عباسی - فرزند حبیب
227- هستی الیاس - فرزند حاجی مراد
228- حسام الیاسی - فرزند حاجی مراد
229- حمزه الیاسی فزند فاضل
230- عماد زارع - فرزند حبیب
231- حمیدرضا بی بیانی - فرزند احمد اور
232- عبدالرضا نظری - فرزند فاجان
233- سعداحمدی فرند جواد
234- زینب ابراهیم - فرزند احسان
235- بدا قادری - فرزند ابراهیم
236- قباد محمدعلی - فرزند محمد علی
237- شیرزاد ناصری - فرزند شیرخان
238- فرشته رسندف - فرزند ایاز
239- آراد ناصری - فرزند شهمیرزاد
240- یونس شکر بیگی - فرزند جهانبخش
241- آرتمیس ویس - فرزند
242- عبداله الیاس
243- آگار الیاس - فرزند عبداله
244- احمد رحمانی
245- عصمت سهر - فرزند رستم
246- باربد دانایی طوس - فرزند مراد
247- مینا قهرمانی - فرزند فارس
248- مریم حسین قادری - فرزند مائد
249- غزاله صمدی - فرزند کاکاعبداله
250- شوکت بادپران - فرزند حیدر
251- میثم شفیعی - فرزند علیجان
252- جلیل قدمی - فرزند کاکامراد
253- رضا شهسواری - فرزند همه مراد
254- ربابه حیانی - فرزند ایمانی
255- مهتاب خدادادی - فرزند علی داد
256- عبداله رحیم یاراحمدی - فرزند عبدالقادر
257- بگ زاده حیدری - فرزند ملک علی
258- سیروس سیری - فرزند علی
259- محمد پارسا بسطامی
260- محمد طاهابسطامی
261- مهسا بسطامی
262- محسن نقدی - فرزند حسین
263- هزار بابایی - فرزند محمدعلی
264- دیا بابایی - فرزند یوش
265- فاطمه مومنی - فرزند محسن
266- وهاب کرم پور
267- فاطمه جاودان
268- طوبی باهری
269- زیبا جاری - فرزند عبداحمد
270- مهیداعزیزی خدایار
271- پژمان عزیزی - فرزند بیرام
272- دانا حسین قادر - فرزند حبیب الله
273- گرمی یالانی - فرزند علی
274- شهی زنگنه - فرزند بگ محمد
275- داراب دار - فرزند جهانبخش
276- جبرئیل جامع - فرزند عبداله
277- انور جوفی - فرزند
278- شیما محمدی - فرزند شاپور
279- داریوش راوینی وند - فرزند احمد
280- امین راوی
281- هاجر
282- بندا مرادی
283- اسوه مرادی - فرزند امین
284- علی احمدی - فرزند عبداوهاب
285- عبدالوهاب - فرزند احمد
286- علی احمدی - فرزند اسحاق
287- فرشته دانشته - فرزند محی الدین
288- کوکب دار - فرزند مصطفی
289- رستمی - فرزند سلیم
290- حسین ایراندوست - فرزند احمد
291- احمد ایراندوست - فرزند نادر
292- نگار ایراندوست - فرزند حسین
293- سمیه ایراندوست - فرزند حسین
294- صورت ایراندوست - فرزند
295- برزو کرمی - فرزند نادر
296- علوه کرمی - فرزند برزو
297- فاطمه عزیزی - فرزند ابر
298- رئوف محمد ی
299.پروانه جوانیری - فرزند خداد
300- ارشیا ویس
301- کرم ویس
302- لیمو خان لری* کرند1.زینب خیری - فرزند باباعلی
2.سید گودرز حسینی - فرزند سید فریدون
3.سارا کرمی - فرزند رضا
4.رمضان پالانی
5.وحید قنبری - فرزند پرویز
6.زرین تاج نیکدل
7.پروانه نیکدل
8.ستایش نیکدل
9.محمدمهدی پیرمرادی
10.لیلا عثمانی
11.قاسم خیره دست - فرزند محمد
12.رنگینه خیره دست
13.سالار خیره دست
14.مینا کریمی - فرزند سید شفیع* ازگله1. خداکرم ده بالایی — فرزند محمدباقر
2. رشید صوفی
3. مانی صوفی — فرزند رشید
4. عطیه رسولیان
5. یوسفی
6. عبداله محمودی — فرزند فتاح* کرمانشاه1. مینا زارع فرزند قدرت اله - شهر کرمانشاه* آباد غرب1- خاور ویسی
2- سمیرا پورمحمدی — فرزند اسد
3- سید قاسم ساداتی — فرزند سید صفر
4- منظر یاری قره بلاغی — فرزند رستم
5- والیه مرادی — فرزند طاهر
6- معصومه فتاحی — فرزند خسرو
7- گلاویژ حسین — قادری فرزند حاتم
8- بهزاد صادقی ده ابراهیمی — فرزند حبیب
9- مبینا رضایی — فرزند علی میت
10- ثریا محمدی — فرزند
11- بردیا باقری — فرزند مجتبی
12- انا میرزایی — فرزند داود بخش
13- فاضل غلامی — فرزند محمد
14- سید سپهر حسینی — فرزند سید گودرز
15- سیده کوثر حسینی — فرزند سی گودرز
16- نرگس زارع — فرزند عبداله
17- الهی کرمی
18- صدیقه قنبری* قصر شیرین1. شریف نوروزی - فرزند محمدخان
2. حسن مرادی - فرزند خدامراد
3. داریوش مرادی وند - فرزند احمد
4. فاطمه نعیمی جگرلویی - فرزند علیمراد
5. قمرناز نوروزی- فرزند جاسم
6. اسداله مرادی - فرزند مراد
7. فرامرز حبیبی - فرزند ملک8.مرضیه الهی ناصرخانی فرزند حبیب الله9. شیرین نوروزی دارخور فرزند محمد10. میثم کرمی 11. فریده اسماعیلی12. منظر یاری13. ت امیدی14. ظفر عطایی*تازه آبادژوان صالحی فرزند فاضل
به گزارش سازمان پزشکی قانونی، استان کرمانشاه اسامی ۳۵۳ نفر از ۴۳۲ نفراز جانباختگان ز له غرب کشور در ثلاث باباجانی، س ل ذهاب، ازگله، شهر کرمانشاه، آباد غرب و قصر شیرین را به شرح زیر اعلام کرد: شهر ثلاث باباجانی۱. خورشید احمدی فررزند محمود
۲. خاتون فیضی فرزند فرج
۳. مهیار بدری فرزند غریب
۴. پوریا ملکی فرزند بهرام
۵. تارا رضایی فرزند عابد
۶. فلاح میری
۷. خاصیه مرادی فرزندد رحیم
۸. عزیز مریدی فرزند مصطفی
۹. حسن یشهرس ل ذهاب۱. زینب فرضی
۲. مانیسا ویسی — فرزند منصور
۳. فریدون سلطانی — فرزند یدالله
۴. ابراهیم رمضانی میراحمدی — فرزند محمد رشید
۵. حدیث کرمی
۶. میثم کرمی
۷. سید توران البتکین — فرزند سید سیفور
۸. پرنیا البتکین — فرزند سیاوش
۹. پیمان شکری —
۱۰. هما رضایی— فرزند رضا
۱۱. اکبر دامن خورشید- فرزند حیدر
۱۲. فریده اسماعیلی- فرزند امان اله
۱۳. اکرم سنج — فرزند حسین
۱۴. جبرئیل جامع — فرزند عبداله
۱۵. انور یوسفی — فرزند محمد
۱۶. محمدمتین رحمتی نظرآبادی — فرزند حسین
۱۷. آیلین مرادیان- فرزند مسلم
۱۸. ظفر عطایی- فرزند عبدالله
۱۹. فریده رضایی - فرزند علی حسن
۲۰. محمدرضا اسماعیلی - فرزند پیمان
۲۱. عبدالحسین احسان - فرزند اسداله
۲۲. صمد دار - فرزند سیاوش
۲۳. محمد طاها دار - فرزند صمد
۲۴. محمد یاسین دار - فرزند صمد
۲۵- زهرا رضایی
۲۶- حدیث کرمی
۲۷- روژین کرمی - فرزند یاسین
۲۸- روژان کرمی - فرزند یاسین
۲۹- علی محمدی - فرزند محمود
۳۰- سلیمان کریمی - فرزند یارکرم
۳۱- زینب محمدی - فرزند نادر
۳۲- حسین رضایی - فرزند میثم
۳۳- حوری زاد بالانی جانی - فرزند عبدالعلی خفگی
۳۴- حسین علی خانی- فرزند علی خفگی
۳۵- حسین علی بالانی
۳۶- محمدرضا شمیری - فرزند جهانگرد
۳۷- جلیل فریضه - فرزند عبدالله
۳۸- هستی احمدی- فرزند ابراهیم
۳۹- محیا احمدی - فرزند ابراهیم
۴۰- فهیمه بابایی - فرزند
۴۱- سیف علی
۴۲- لیدا شامهاری - فرزند بهمن
۴۳- محمد یاسین در - فرزند صمد
۴۴- محمدرضا اسماعیلی - فرزند پیمان
۴۵- فاطمه محمودی - فرزند عبدالعزیز
۴۶- یداله بساط زاده - فرزند شیرخان
۴۷- مازیار مراد بیگی
۴۸- شیلا مراد بیگی - فرزند مازیار
۴۹- فرحناز مرادی - فرزند محمد
۵۰- مبین یاری - فرزند جهانبخش
۵۱- مبینا یاری - فرزند جهانبخش
۵۲- علی اشرف کرم زاده - فرزند سلیمان
۵۳- علی اکبر پحرک - فرزند مرادخان
۵۴- سلیمان پحرک
۵۵- محمد مصطفایی - فرزند معارف
۵۶- امان رستمی - فرزند علی
۵۷- لیلا کمانگیر - فرزند صفیار
۵۸- طوطی الماسی - فرزند گلمراد
۵۹- شهاب محمدی - فرزند سیاوش
۶۰- گلندام محمدی - فرزند حسن
۶۱- آمینه گوهر مهر - فرزند کرم
۶۲- زرین تاج احمدی میرصار - فرزند عبدالعزیز
۶۳- شیرخوار بنیامین صارمی - فرزند مهران
۶۴- فاطمه شریف زاده - فرزند ابراهیم
۶۵- شایان شریف نیا - فرزند احمد
۶۶- پدرام امینی - فرزند اسماعیل
۶۷- جهانبخش کرمی - فرزند رستم
۶۸- کریم - فرزند فرد
۶۹- عزیرام ویس
۷۰- شیرین کرمی - فرزند رمضان
۷۱- آرمان کرمی - فرزند رحمان
۷۲- کاوه مرادی - فرزند مصطفی
۷۳- آرسام مرادی - فرند کاوه
۷۴- فرحناز عبدلی - فرزند حسین
۷۵- کوروش الماسی - فرزند صوفی
۷۶- آرش الماسی - فرزند کوروش
۷۹- پرستو - فرزند کریم
۸۰- آران - فرزند کریم
۸۱- اختر چراغی - فرزند مراد
۸۲- خاور صیدی - فرزند سید احمد
۸۳- حسن مرادی فرند محمد
۸۴- جبار مراد بیگی
۸۵- طوبی منصوری - فرزند شمس اله
۸۶- کیان مرادبیگی - فرزند کامران
۸۷- ریحان صمدی - فرزند احمد
۸۸- ژیلا ناصری نژاد - فرزند انور
۸۹- عبدالحسین احسانی - فرزند اسداله
۹۰- آرمین امین زاده - فرزند مجید
۹۱- احترام رستمی - فرزند علی زمان
۹۲- زینب محمدی - فرزند رضا حسین
۹۳- قباد اکبری - فرزند فرخ
۹۴- قبر فلاح - فرزند اکبر
۹۵- علی محمد رضایی
۹۶- غزاله خدایاری - فرزند بابا
۹۷- نیر الیاس نزول
۹۸- حدیثه الیاس نزول - فرزند
۹۹- جلیل الیاسی - فرزند حسن
۱۰۰- فرهاد الیاسی برزلاق - فرزند علی حسن
۱۰۱- الهام خوش گفتار - فرزند رضا
۱۰۲- لیلا مرادی - فرزند کرم رضا
۱۰۳- ژوان صالحی - فرزند فاضل
۱۰۴- طاوس منصوری - فرزند شیرزاد
۱۰۵- خدیجه سر جنابنگی- فرزرند خداداد
۱۰۶- فریده اسماعیلی - فرزند امان
۱۰۷- پرنیا الپکتین
۱۰۸- الهه کهری - فرزند جبار
۱۰۹- جواد مرادبیگی - فرزند - فرزند جهانبخش
۱۱۰- توران الپتکین - فرزند سیفور
۱۱۱- کیومرث بن خشت - فرزند احمد
۱۱۲- افسانه اختر شناس - فرزند
۱۱۳- فرشته عسگری - فرزند خسرو
۱۱۴- علی رنجبر - فرزند مهدی
۱۱۵- آشام امینی - فرزند معارف
۱۱۶- مهناز طاهری - فرزند
۱۱۷- فاطمه اخگر - فرزند علی اکبر
۱۱۸- مینا پاکرو - فرزند بابا
۱۱۹- مادیار اخگر - فرزند
۱۲۰- حسین اخگر - فرزند بابا مراد
۱۲۱- زرینه الیاسی - فرزند احمد
۱۲۲- ناصر رضایی - فرزند محمود
۱۲۳- پروین عبادی - فرزند احمد
۱۲۴- حوریزاد رستمی - فرزند لطیف
۱۲۵- نزاکت بهرامی - فرزند علی مراد
۱۲۶- پرنیا الپکتین - فرزند سیاوش
۱۲۷- تینا ناصری- فرزند عبداله
۱۲۸- آقا مراد اقدر - فرزند کاکامراد
۱۲۹- فتاحی - فرزند مراد علی
۱۳۰- گل چین مرادی - فرزند بیردار
۱۳۱- برانا ویس فرند علی جان
۱۳۲- سجاد فلاح - فرزند قبره
۱۳۳- مرادیان - فرزند سهراب
۱۳۴- یزدان محمدی تپه کلی - فرزند محمد
۱۳۵- رسول محمدی تپه گلی - فرزند محمد
۱۳۶- شکوفه برامی - فرزند کمال
۱۳۷- عبدالرحیم عزیزی - فرزند علی سجاد
۱۳۸- مهدی رحمتی - فرزند رضوان
۱۳۹- بسطام صحرایی - فرزند عبداله
۱۴۰- نرمین کرمی
۱۴۱- جریان یاری - فرزند محمود
۱۴۲- فریدون سلطانی مرام - فرزند
۱۴۳- پرهام اسفندیاری - فرزند داریوش
۱۴۴- زینب فرخی - فرزند ابونظر
۱۴۵- مانیا ویس - فرزند منصور
۱۴۶- آرزو غلاف - فرزند احمد
۱۴۷- آتنا یادگاری - فرزند ایثار
۱۴۸- امان کشتنمد - فرزند ابوالفضل
۱۴۹- علی احمد باقری - فرزند علی بان
۱۵۰- طوبی ماپیری - فرزند علی
۱۵۱- تیما کرم پور - فرزند وهاب
۱۵۲- علی قاضی پور - فرزند رضا
۱۵۳- میثم کرمی - فرزند علی
۱۵۴- عبدالرضا نظری - فرزند فاتحان
۱۵۵- ظفر عطایی - فرزند عبداله
۱۵۶- آرینا رستمی - فرزند حجت
۱۵۷- تورج نوروزی - فرزند علی داد
۱۵۸- مهین کیوان تبار - فرزند حمید
۱۵۹- زهرا پالانی جافی - فرزند
۱۶۰- صلاح الدین مصطفی - فرزند شهباز
۱۶۱- تربت نظری - فرزند احمد
۱۶۲- کیومرث فریادی - فرزند فرهاد
۱۶۳- مینو مرادی - فرزند شاپور
۱۶۴- اکرم سنج - فرزند حسین
۱۶۵- قدرت یزدانی - فرزند قاسم
۱۶۶- اکبر دامن خورشید - فرزند
۱۶۷- ابراهیم محمدیان - فرزند عزیز
۱۶۸- متین رحمتی - فرزند حسین
۱۶۹- ماردین ی - فرزند تورج
۱۷۰- صدیقه ویس - فرزند احمد
۱۷۱- احمد علی احمدی - فرزند درویشعلی
۱۷۲- مراد حاصل ی - فرزند سبحانی
۱۷۳- حسن محمد ی فرزد صالح
۱۷۴- شریف کاکایی - فرزند حسین علی
۱۷۵- نرمین کاکایی - فرزند حسین علی
۱۷۶- نسرین کرمی - فرزند شمشا
۱۷۷- انصار قنبری کلاش - فرزند سامان
۱۷۸- لیلی همه ویس - فرزند عبداله
۱۷۹- نیلوفر رحیمی - فرزند نادر
۱۸۰- علی بابا یوری - فرزند علی بگ
۱۸۱- پرویز مریدی - فرزند مجید
۱۸۲- یوسف حیدری - فرزند حسن
۱۸۳- خانم رمضانی - فرزند امین
۱۸۴- الدبنفش شمس - فرزند کلبعلی
۱۸۵- عزیز صفری - فرزند فارض
۱۸۶- مصیب مراد بیگی - فرزند جبار
۱۸۷- نسرین احمدی - فرزند میزرا
۱۸۸- عصرین آسپری - فرزند علی
۱۸۹- روزین اسپری - فرزند علی
۱۹۰- یوسف اسپری - فرزند علی
۱۹۱- نرگس اسپری - فرزند قباد
۱۹۲- نگار اسپری - فرزند قباد
۱۹۳- ایوب اسپری - فرزند حسین
۱۹۴- بتول حسن خانی فرند حسن
۱۹۵- ناهید مرادبیگی - فرزند جهانبخش
۱۹۶- فروزان ملکی - فرزند مکرم بیگ
۱۹۷- فرزانه یادگاری - فرزند احمد
۱۹۸- هاجر رحیمی - فرزند حجت
۱۹۹- عابدین مرادی - فرزند اسفندیار
۲۰۰- ت - فرزند علی مراد
۲۰۱- محمد سهر - فرزند رئوف
۲۰۲- نرگس پالانی - فرزند ولی
۲۰۳- مرضیه حسین - فرزند سید ابراهیم
۲۰۴- آرمیتا حسین - فرزند سید ابراهیم
۲۰۵- شاهین عنیفی - فرزند قسطه
۲۰۶- سهیل حسین - فرزند ابراهیم
۲۰۷- فرشته نظری - فرزند کاکاخاص
۲۰۸- تانیا نظری - فرزند تیمور
۲۰۹- الماس نظری - فرزند مجید
۲۱۰- ابراهیم احمدی - فرزند میرزا مراد
۲۱۱- فهیمه محمودی - فرزند کریم
۲۱۲- راد فریفته - فرزند جلیل
۲۱۳- راحله بخشی - فرزند محمد مراد
۲۱۴- محمد پارسا احمدی - فرزند علی
۲۱۵- اسداله مرادی - فرزند مراد
۲۱۶- النا کرم - فرزند مهدی
۲۱۷- احمد پالانی جاقی - فرزند عبدالکریم
۲۱۸- خسرو قادری - فرزند عبدارحمان
۲۱۹- جوهر برک - فرزند روضان
۲۲۰- مهناز ویس - فرزند شمس اله
۲۲۱- شیما محمد - فرزند شاهپور
۲۲۲- شکر مرادی - فرزند عبداله
۲۲۳- فاطیما رضایی - فرزند میثم
۲۲۴- پگاه رستمی - فرزند کویار
۲۲۵- علی محر - فرزند حسن
۲۲۶- سهیلا عباسی - فرزند حبیب
۲۲۷- هستی الیاس - فرزند حاجی مراد
۲۲۸- حسام الیاسی - فرزند حاجی مراد
۲۲۹- حمزه الیاسی- فرزند فاضل
۲۳۰- عماد زارع - فرزند حبیب
۲۳۱- حمیدرضا بی بیانی - فرزند احمد اور
۲۳۲- عبدالرضا نظری - فرزند فاجان
۲۳۳- سعداحمدی - فرزند جواد
۲۳۴- زینب ابراهیم - فرزند احسان
۲۳۵- بدا قادری - فرزند ابراهیم
۲۳۶- قباد محمدعلی - فرزند محمد علی
۲۳۷- شیرزاد ناصری - فرزند شیرخان
۲۳۸- فرشته رسندف - فرزند ایاز
۲۳۹- آراد ناصری - فرزند شهمیرزاد
۲۴۰- یونس شکربیگی - فرزند جهانبخش
۲۴۱- آرتمیس ویس
۲۴۲- عبداله الیاس
۲۴۳- آگار الیاس - فرزند عبداله
۲۴۴- احمد رحمانی
۲۴۵- عصمت سهر - فرزند رستم
۲۴۶- باربد دانایی طوس - فرزند مراد
۲۴۷- مینا قهرمانی - فرزند فارس
۲۴۸- مریم حسین قادری - فرزند مائد
۲۴۹- غزاله صمدی - فرزند کاکاعبداله
۲۵۰- شوکت بادپران - فرزند حیدر
۲۵۱- میثم شفیعی - فرزند علیجان
۲۵۲- جلیل قدمی - فرزند کاکامراد
۲۵۳- رضا شهسواری - فرزند همه مراد
۲۵۴- ربابه حیانی - فرزند ایمانی
۲۵۵- مهتاب خدادادی - فرزند علی داد
۲۵۶- عبداله رحیم یاراحمدی - فرزند عبدالقادر
۲۵۷- بگ زاده حیدری - فرزند ملک علی
۲۵۸- سیروس سیری - فرزند علی
۲۵۹- محمد پارسا بسطامی
۲۶۰- محمد طاهابسطامی
۲۶۱- مهسا بسطامی
۲۶۲- محسن نقدی - فرزند حسین
۲۶۳- هزار بابایی - فرزند محمدعلی
۲۶۴- دیا بابایی - فرزند یوش
۲۶۵- فاطمه مومنی - فرزند محسن
۲۶۶- وهاب کرم پور
۲۶۷- فاطمه جاودان
۲۶۸- طوبی باهری
۲۶۹- زیبا جاری - فرزند عبداحمد
۲۷۰- مهیداعزیزی خدایار
۲۷۱- پژمان عزیزی - فرزند بیرام
۲۷۲- دانا حسین قادر - فرزند حبیب الله
۲۷۳- گرمی یالانی - فرزند علی
۲۷۴- شهی زنگنه - فرزند بگ محمد
۲۷۵- داراب دار - فرزند جهانبخش
۲۷۶- جبرئیل جامع - فرزند عبداله
۲۷۷- انور جوفی - فرزند
۲۷۸- شیما محمدی - فرزند شاپور
۲۷۹- داریوش راوینی وند - فرزند احمد
۲۸۰- امین راوی
۲۸۱- هاجر
۲۸۲- بندا مرادی
۲۸۳- اسوه مرادی - فرزند امین
۲۸۴- علی احمدی - فرزند عبداوهاب
۲۸۵- عبدالوهاب - فرزند احمد
۲۸۶- علی احمدی - فرزند اسحاق
۲۸۷- فرشته دانشته - فرزند محی الدین
۲۸۸- کوکب دار - فرزند مصطفی
۲۸۹- رستمی - فرزند سلیم
۲۹۰- حسین ایراندوست - فرزند احمد
۲۹۱- احمد ایراندوست - فرزند نادر
۲۹۲- نگار ایراندوست - فرزند حسین
۲۹۳- سمیه ایراندوست - فرزند حسین
۲۹۴- صورت ایراندوست - فرزند
۲۹۵- برزو کرمی - فرزند نادر
۲۹۶- علوه کرمی - فرزند برزو
۲۹۷- فاطمه عزیزی - فرزند ابر
۲۹۸- رئوف محمدی
۳۰۰- ارشیا ویس
۳۰۱- کرم ویس
۳۰۲- لیمو خان لری
۳۰۳- صوریه عزیزی - فرزند محمد
۳۰۴- فریما زارعی - فرزند جمال
۳۰۵- پروانه جوانیری - فرزند خداد
۳۰۶- ریحانه راستی - فرزند خدانظر
۳۰۷- النا زارعی - فرزند ستار
۳۰۸- حسین علی خان - فرزند علی
۳۰۹- یداله زارعی - فرزند کاکاحسن
۳۱۰- جواد نوی نژاد - فرزند محمد
۳۱۱- کوروش زارعی - فرزند یداله
۳۱۲- صورت حیدری - فرزند نورمحمد
ازگله۱. خداکرم ده بالایی — فرزند محمدباقر
۲. رشید صوفی
۳. مانی صوفی — فرزند رشید
۴. عطیه رسولیان
۵. یوسفی
۶. عبداله محمودی — فرزند فتاحکرمانشاه۱. مینا زارع فرزند قدرت اله - شهر کرمانشاه آباد غرب۱- خاور ویسی
۲- سمیرا پورمحمدی — فرزند اسد
۳- سید قاسم ساداتی — فرزند سید صفر
۴- منظر یاری قره بلاغی — فرزند رستم
۵- والیه مرادی — فرزند طاهر
۶- معصومه فتاحی — فرزند خسرو
۷- گلاویژ حسین — قادری فرزند حاتم
۸- بهزاد صادقی ده ابراهیمی — فرزند حبیب
۹- مبینا رضایی — فرزند علی میت
۱۰- ثریا محمدی — فرزند
۱۱- بردیا باقری — فرزند مجتبی
۱۲- انا میرزایی — فرزند داود بخش
۱۳- فاضل غلامی — فرزند محمد
۱۴- سید سپهر حسینی — فرزند سید گودرز
۱۵- سیده کوثر حسینی — فرزند سی گودرز
۱۶- نرگس زارع — فرزند عبداله
۱۷- الهی کرمی
۱۸- صدیقه قنبریقصر شیرین۱. شریف نوروزی - فرزند محمدخان
۲. حسن مرادی - فرزند خدامراد
۳. داریوش مرادی وند - فرزند احمد
۴. فاطمه نعیمی جگرلویی - فرزند علیمراد
۵. قمرناز نوروزی- فرزند جاسم
۶. اسداله مرادی - فرزند مراد
۷. فرامرز حبیبی - فرزند ملک
اسامی ۳۵۷ نفر از جانباختگان ز له استان کرمانشاه اعلام شد.مجله اینترنتی کمونه (kamooneh.com) :

پزشکی قانونی استان کرمانشاه اسامی ۳۵۷ نفر از جانباختگان ز له شنبه شب در ثلاث باباجانی، س ل ذهاب، ازگله، شهر کرمانشاه، آباد غرب،کرند و قصر شیرین را به شرح زیر اعلام کرد.

* شهر ثلاث باباجانی

۱. خورشید احمدی فررزند محمود

۲. خاتون فیضی فرزند فرج

۳. مهیار بدری فرزند غریب

۴. پوریا ملکی فرزند بهرام

۵. تارا رضایی فرزند عابد

۶. فلاح میری

۷. خاصیه مرادی فرزندد رحیم

۸. عزیز مریدی فرزند مصطفی

۹. حسن ی

* شهر س ل ذهاب

۱. زینب فرضی —

۲. مانیسا ویسی — فرزند منصور

۳. فریدون سلطانی — فرزند یدالله

۴. ابراهیم رمضانی میراحمدی — فرزند محمد رشید

۵. حدیث کرمی

۶. میثم کرمی

۷. سید توران البتکین — فرزند سید سیفور

۸. یداله زارعی - فرزند کاکاحسن

۹. پیمان شکری —

۱۰. هما رضایی— فرزند رضا

۱۱. اکبر دامن خورشید فرزند حیدر

۱۲. فریده اسماعیلی فرزند امان اله

۱۳. اکرم سنج — فرزند حسین

۱۴. جبرئیل جامع — فرزند عبداله

۱۵. انور یوسفی — فرزند محمد

۱۶. محمدمتین رحمتی نظرآبادی — فرزند حسین

۱۷. آیلین مرادیان فرزند مسلم

۱۸. ظفر عطایی فرزند عبداله

۱۹. فریده رضایی - فرزند علی حسن

۲۰. محمدرضا اسماعیلی - فرزند پیمان

۲۱. عبدالحسین احسان - فرزند اسداله

۲۲. صمد دار - فرزند سیاوش

۲۳. محمد طاها دار - فرزند صمد

۲۴. محمد یاسین دار - فرزند صمد

۲۵- زهرا رضایی

۲۶- صورت حیدری - فرزند نورمحمد

۲۷- روژین کرمی - فرزند یاسین

۲۸- روژان کرمی - فرزند یاسین

۲۹- علی محمدی - فرزند محمود

۳۰- سلیمان کریمی - فرزند یارکرم

۳۱- زینب محمدی - فرزند نادر

۳۲- حسین رضایی - فرزند میثم

۳۳- حوری زاد بالانی جانی - فرزند عبدالعلی خفگی

۳۴- حسین علی خانی علی خفگی

۳۵- حسین علی بالانی - فرزند

۳۶- محمدرضا شمیری - فرزند جهانگرد

۳۷- جلیل فریضه - فرزند عبداله

۳۸- هستی احمدی - فرزند ابراهیم

۳۹- محیا احمدی - فرزند ابراهیم

۴۰- فهیمه بابایی - فرزند

۴۱- سیف علی

۴۲- لیدا شامهاری - فرزند بهمن

۴۳- کوروش زارعی - فرزند یداله

۴۴- جواد نوی نژاد - فرزند محمد

۴۵- فاطمه محمودی - فرزند عبدالعزیز

۴۶- یداله بساط زاده - فرزند شیرخان

۴۷- مازیار مراد بیگی - فرزند

۴۸- شیلا مراد بیگی - فرزند مازیار

۴۹- فرحناز مرادی - فرزند محمد

۵۰- مبین یاری - فرزند جهانبخش

۵۱- مبینا یاری - فرزند جهانبخش

۵۲- علی اشرف کرم زاده - فرزند سلیمان

۵۳- علی اکبر پحرک - فرزند مرادخان

۵۴- سلیمان پحرک - فرزند

۵۵- محمد مصطفایی - فرزند معارف

۵۶- امان رستمی - فرزند علی

۵۷- لیلا کمانگیر - فرزند صفیار

۵۸- طوطی الماسی - فرزند گلمراد

۵۹- شهاب محمدی - فرزند سیاوش

۶۰- گلندام محمدی - فرزند حسن

۶۱- آمینه گوهر مهر - فرزند کرم

۶۲- زرین تاج احمد ی میرصار - فرزند عبدالعزیز

۶۳- شیرخوار بنیامین صارمی - فرزند مهران

۶۴- فاطمه شریف زاده - فرزند ابراهیم

۶۵- شایان شریف نیا - فرزند احمد

۶۶- پدرام امینی - فرزند اسماعیل

۶۷- جهانبخش کرمی - فرزند رستم

۶۸- کریم - فرزند فرد

۶۹- عزیرام ویس

۷۰- شیرین کرمی - فرزند رمضان

۷۱- آرمان کرمی - فرزند رحمان

۷۲- کاوه مرادی - فرزند مصطفی

۷۳- آرسام مرادی - فرند کاوه

۷۴- فرحناز عبدلی - فرزند حسین

۷۵- کوروش الماسی - فرزند صوفی

۷۶- آرش الماسی - فرزند کوروش

۷۷.فریما زارعی - فرزند جمال

۷۸.صوریه عزیزی - فرزند محمد

۷۹- پرستو - فرزند کریم

۸۰- آران - فرزند کریم

۸۱- اختر چراغی - فرزند مراد

۸۲- خاور صیدی - فرزند سید احمد

۸۳- حسن مرادی فرند محمد

۸۴- جبار مراد بیگی

۸۵- طوبی منصوری - فرزند شمس اله

۸۶- کیان مرادبیگی - فرزند کامران

۸۷- ریحان صمدی - فرزند احمد

۸۸- ژیلا ناصری نژاد - فرزند انور

۸۹- عبدالحسین احسانی - فرزند اسداله

۹۰- آرمین امین زاده - فرزند مجید

۹۱- احترام رستمی - فرزند علی زمان

۹۲- زینب محمدی - فرزند رضا حسین

۹۳- قباد اکبری - فرزند فرخ

۹۴- قبر فلاح - فرزند اکبر

۹۵- علی محمد رضایی

۹۶- غزاله خدایاری - فرزند بابا

۹۷- نیر الیاس نزول

۹۸- حدیثه الیاس نزول - فرزند

۹۹- جلیل الیاسی - فرزند حسن

۱۰۰- فرهاد الیاسی برزلاق - فرزند علی حسن

۱۰۱- الهام خوش گفتار - فرزند رضا

۱۰۲- لیلا مرادی - فرزند کرم رضا

۱۰۳- ژوان صالحی - فرزند فاضل

۱۰۴- طاوس منصوری - فرزند شیرزاد

۱۰۵- خدیجه سر جنابنگی فرزرند خداداد

۱۰۶- فریده اسماعیلی - فرزند امان

۱۰۷- حسین علی خان - فرزند علی

۱۰۸- الهه کهری - فرزند جبار

۱۰۹- جواد مرادبیگی - فرزند - فرزند جهانبخش

۱۱۰- توران الپتکین - فرزند سیفور

۱۱۱- کیومرث بن خشت - فرزند احمد

۱۱۲- افسانه اختر شناس - فرزند

۱۱۳- فرشته عسگری - فرزند خسرو

۱۱۴- علی رنجبر - فرزند مهدی

۱۱۵- آشام امینی - فرزند معارف

۱۱۶- مهناز طاهری - فرزند

۱۱۷- فاطمه اخگر - فرزند علی اکبر

۱۱۸- مینا پاکرو - فرزند بابا

۱۱۹- مادیار اخگر - فرزند

۱۲۰- حسین اخگر - فرزند بابا مراد

۱۲۱- زرینه الیاسی - فرزند احمد

۱۲۲- ناصر رضایی - فرزند محمود

۱۲۳- پروین عبادی - فرزند احمد

۱۲۴- حوریزاد رستمی - فرزند لطیف

۱۲۵- نزاکت بهرامی - فرزند علی مراد

۱۲۶- پرنیا الپکتین - فرزند سیاوش

۱۲۷- تینا ناصری فر زند عبداله

۱۲۸- آقا مراد اقدر - فرزند کاکامراد

۱۲۹- فتاحی - فرزند مراد علی

۱۳۰- گل چین مرادی - فرزند بیردار

۱۳۱- برانا ویس فرند علی جان

۱۳۲- سجاد فلاح - فرزند قبره

۱۳۳- مرادیان - فرزند سهراب

۱۳۴- یزدان محمدی تپه کلی - فرزند محمد

۱۳۵- رسول محمدی تپه گلی - فرزند محمد

۱۳۶- شکوفه برامی - فرزند کمال

۱۳۷- عبدالرحیم عزیزی - فرزند علی سجاد

۱۳۸- مهدی رحمتی - فرزند رضوان

۱۳۹- بسطام صحرایی - فرزند عبداله

۱۴۰- نرمین کرمی - فرزند

۱۴۱- جریان یاری - فرزند محمود

۱۴۲- فریدون سلطانی مرام - فرزند

۱۴۳- پرهام اسفندیاری - فرزند داریوش

۱۴۴- زینب فرخی - فرزند ابونظر

۱۴۵- النا زارعی - فرزند ستار

۱۴۶- آرزو غلاف - فرزند احمد

۱۴۷- آتنا یادگاری - فرزند ایثار

۱۴۸- امان کشتنمد - فرزند ابوالفضل

۱۴۹- علی احمد باقری - فرزند علی بان

۱۵۰- طوبی ماپیری - فرزند علی

۱۵۱- تیما کرم پور - فرزند وهاب

۱۵۲- علی قاضی پور - فرزند رضا

۱۵۳- میثم کرمی - فرزند علی

۱۵۴- عبدالرضا نظری - فرزند فاتحان

۱۵۵- ظفر عطایی - فرزند عبداله

۱۵۶- آرینا رستمی - فرزند حجت

۱۵۷- تورج نوروزی - فرزند علی داد

۱۵۸- مهین کیوان تبار - فرزند حمید

۱۵۹- زهرا پالانی جافی - فرزند

۱۶۰- صلاح الدین مصطفی - فرزند شهباز

۱۶۱- تربت نظری - فرزند احمد

۱۶۲- کیومرث فریادی - فرزند فرهاد

۱۶۳- مینو مرادی - فرزند شاپور

۱۶۴- ریحانه راستی - فرزند خدانظر

۱۶۵- قدرت یزدانی - فرزند قاسم

۱۶۶- اکبر دامن خورشید - فرزند

۱۶۷- ابراهیم محمدیان - فرزند عزیز

۱۶۸- متین رحمتی - فرزند حسین

۱۶۹- ماردین ی - فرزند تورج

۱۷۰- صدیقه ویس - فرزند احمد

۱۷۱- احمد علی احمدی - فرزند درویشعلی

۱۷۲- مراد حاصل ی - فرزند سبحانی

۱۷۳- حسن محمد ی فرزد صالح

۱۷۴- شریف کاکایی - فرزند حسین علی

۱۷۵- نرمین کاکایی - فرزند حسین علی

۱۷۶- نسرین کرمی - فرزند شمشا

۱۷۷- انصار قنبری کلاش - فرزند سامان

۱۷۸- لیلی همه ویس - فرزند عبداله

۱۷۹- نیلوفر رحیمی - فرزند نادر

۱۸۰- علی بابا یوری - فرزند علی بگ

۱۸۱- پرویز مریدی - فرزند مجید

۱۸۲- یوسف حیدری - فرزند حسن

۱۸۳- خانم رمضانی - فرزند امین

۱۸۴- الدبنفش شمس - فرزند کلبعلی

۱۸۵- عزیز صفری - فرزند فارض

۱۸۶- مصیب مراد بیگی - فرزند جبار

۱۸۷- نسرین احمدی - فرزند میزرا

۱۸۸- عصرین آسپری - فرزند علی

۱۸۹- روزین اسپری - فرزند علی

۱۹۰- یوسف اسپری - فرزند علی

۱۹۱- نرگس اسپری - فرزند قباد

۱۹۲- نگار اسپری - فرزند قباد

۱۹۳- ایوب اسپری - فرزند حسین

۱۹۴- بتول حسن خانی فرند حسن

۱۹۵- ناهید مرادبیگی - فرزند جهانبخش

۱۹۶- فروزان ملکی - فرزند مکرم بیگ

۱۹۷- فرزانه یادگاری - فرزند احمد

۱۹۸- هاجر رحیمی - فرزند حجت

۱۹۹- عابدین مرادی - فرزند اسفندیار

۲۰۰- ت - فرزند علی مراد

۲۰۱- محمد سهر - فرزند رئوف

۲۰۲- نرگس پالانی فرند ولی

۲۰۳- مرضیه حسین - فرزند سید ابراهیم

۲۰۴- آرمیتا حسین - فرزند سید ابراهیم

۲۰۵- شاهین عنیفی - فرزند قسطه

۲۰۶- سهیل حسین - فرزند ابراهیم

۲۰۷- فرشته نظری - فرزند کاکاخاص

۲۰۸- تانیا نظری - فرزند تیمور

۲۰۹- الماس نظری - فرزند مجید

۲۱۰- ابراهیم احمدی - فرزند میرزا مراد

۲۱۱- فهیمه محمودی - فرزند کریم

۲۱۲- راد فریفته - فرزند جلیل

۲۱۳- راحله بخشی - فرزند محمد مراد

۲۱۴- محمد پارسا احمدی - فرزند علی

۲۱۵- اسداله مرادی - فرزند مراد

۲۱۶- النا کرم - فرزند مهدی

۲۱۷- احمد پالانی جاقی - فرزند عبدالکریم

۲۱۸- خسرو قادری - فرزند عبدارحمان

۲۱۹- جوهر برک - فرزند روضان

۲۲۰- مهناز ویس - فرزند شمس اله

۲۲۱- شیما محمد - فرزند شاهپور

۲۲۲- شکر مرادی - فرزند عبداله

۲۲۳- فاطیما رضایی - فرزند میثم

۲۲۴- پگاه رستمی فرزن کویار

۲۲۵- علی محر - فرزند حسن

۲۲۶- سهیلا عباسی - فرزند حبیب

۲۲۷- هستی الیاس - فرزند حاجی مراد

۲۲۸- حسام الیاسی - فرزند حاجی مراد

۲۲۹- حمزه الیاسی فزند فاضل

۲۳۰- عماد زارع - فرزند حبیب

۲۳۱- حمیدرضا بی بیانی - فرزند احمد اور

۲۳۲- عبدالرضا نظری - فرزند فاجان

۲۳۳- سعداحمدی فرند جواد

۲۳۴- زینب ابراهیم - فرزند احسان

۲۳۵- بدا قادری - فرزند ابراهیم

۲۳۶- قباد محمدعلی - فرزند محمد علی

۲۳۷- شیرزاد ناصری - فرزند شیرخان

۲۳۸- فرشته رسندف - فرزند ایاز

۲۳۹- آراد ناصری - فرزند شهمیرزاد

۲۴۰- یونس شکر بیگی - فرزند جهانبخش

۲۴۱- آرتمیس ویس - فرزند

۲۴۲- عبداله الیاس

۲۴۳- آگار الیاس - فرزند عبداله

۲۴۴- احمد رحمانی

۲۴۵- عصمت سهر - فرزند رستم

۲۴۶- باربد دانایی طوس - فرزند مراد

۲۴۷- مینا قهرمانی - فرزند فارس

۲۴۸- مریم حسین قادری - فرزند مائد

۲۴۹- غزاله صمدی - فرزند کاکاعبداله

۲۵۰- شوکت بادپران - فرزند حیدر

۲۵۱- میثم شفیعی - فرزند علیجان

۲۵۲- جلیل قدمی - فرزند کاکامراد

۲۵۳- رضا شهسواری - فرزند همه مراد

۲۵۴- ربابه حیانی - فرزند ایمانی

۲۵۵- مهتاب خدادادی - فرزند علی داد

۲۵۶- عبداله رحیم یاراحمدی - فرزند عبدالقادر

۲۵۷- بگ زاده حیدری - فرزند ملک علی

۲۵۸- سیروس سیری - فرزند علی

۲۵۹- محمد پارسا بسطامی

۲۶۰- محمد طاهابسطامی

۲۶۱- مهسا بسطامی

۲۶۲- محسن نقدی - فرزند حسین

۲۶۳- هزار بابایی - فرزند محمدعلی

۲۶۴- دیا بابایی - فرزند یوش

۲۶۵- فاطمه مومنی - فرزند محسن

۲۶۶- وهاب کرم پور

۲۶۷- فاطمه جاودان

۲۶۸- طوبی باهری

۲۶۹- زیبا جاری - فرزند عبداحمد

۲۷۰- مهیداعزیزی خدایار

۲۷۱- پژمان عزیزی - فرزند بیرام

۲۷۲- دانا حسین قادر - فرزند حبیب الله

۲۷۳- گرمی یالانی - فرزند علی

۲۷۴- شهی زنگنه - فرزند بگ محمد

۲۷۵- داراب دار - فرزند جهانبخش

۲۷۶- جبرئیل جامع - فرزند عبداله

۲۷۷- انور جوفی - فرزند

۲۷۸- شیما محمدی - فرزند شاپور

۲۷۹- داریوش راوینی وند - فرزند احمد

۲۸۰- امین راوی

۲۸۱- هاجر

۲۸۲- بندا مرادی

۲۸۳- اسوه مرادی - فرزند امین

۲۸۴- علی احمدی - فرزند عبداوهاب

۲۸۵- عبدالوهاب - فرزند احمد

۲۸۶- علی احمدی - فرزند اسحاق

۲۸۷- فرشته دانشته - فرزند محی الدین

۲۸۸- کوکب دار - فرزند مصطفی

۲۸۹- رستمی - فرزند سلیم

۲۹۰- حسین ایراندوست - فرزند احمد

۲۹۱- احمد ایراندوست - فرزند نادر

۲۹۲- نگار ایراندوست - فرزند حسین

۲۹۳- سمیه ایراندوست - فرزند حسین

۲۹۴- صورت ایراندوست - فرزند

۲۹۵- برزو کرمی - فرزند نادر

۲۹۶- علوه کرمی - فرزند برزو

۲۹۷- فاطمه عزیزی - فرزند ابر

۲۹۸- رئوف محمد ی

۲۹۹.پروانه جوانیری - فرزند خداد

۳۰۰- ارشیا ویس

۳۰۱- کرم ویس

۳۰۲- لیمو خان لری

* کرند

۱.زینب خیری - فرزند باباعلی

۲.سید گودرز حسینی - فرزند سید فریدون

۳.سارا کرمی - فرزند رضا

۴.رمضان پالانی

۵.وحید قنبری - فرزند پرویز

۶.زرین تاج نیکدل

۷.پروانه نیکدل

۸.ستایش نیکدل

۹.محمدمهدی پیرمرادی

۱۰.لیلا عثمانی

۱۱.قاسم خیره دست - فرزند محمد

۱۲.رنگینه خیره دست

۱۳.سالار خیره دست

۱۴.مینا کریمی - فرزند سید شفیع



* ازگله

۱. خداکرم ده بالایی — فرزند محمدباقر

۲. رشید صوفی

۳. مانی صوفی — فرزند رشید

۴. عطیه رسولیان

۵. یوسفی

۶. عبداله محمودی — فرزند فتاح

* کرمانشاه

۱. مینا زارع فرزند قدرت اله - شهر کرمانشاه

* آباد غرب

۱- خاور ویسی

۲- سمیرا پورمحمدی — فرزند اسد

۳- سید قاسم ساداتی — فرزند سید صفر

۴- منظر یاری قره بلاغی — فرزند رستم

۵- والیه مرادی — فرزند طاهر

۶- معصومه فتاحی — فرزند خسرو

۷- گلاویژ حسین — قادری فرزند حاتم

۸- بهزاد صادقی ده ابراهیمی — فرزند حبیب

۹- مبینا رضایی — فرزند علی میت

۱۰- ثریا محمدی — فرزند

۱۱- بردیا باقری — فرزند مجتبی

۱۲- انا میرزایی — فرزند داود بخش

۱۳- فاضل غلامی — فرزند محمد

۱۴- سید سپهر حسینی — فرزند سید گودرز

۱۵- سیده کوثر حسینی — فرزند سی گودرز

۱۶- نرگس زارع — فرزند عبداله

۱۷- الهی کرمی

۱۸- صدیقه قنبری

* قصر شیرین

۱. شریف نوروزی - فرزند محمدخان

۲. حسن مرادی - فرزند خدامراد

۳. داریوش مرادی وند - فرزند احمد

۴. فاطمه نعیمی جگرلویی - فرزند علیمراد

۵. قمرناز نوروزی- فرزند جاسم

۶. اسداله مرادی - فرزند مراد

۷. فرامرز حبیبی - فرزند ملک
به گزارش صبحانه،پزشکی قانونی استان کرمانشاه اسامی ۳۵۳ نفر از جانباختگان ز له شب گذشته در ثلاث باباجانی، س ل ذهاب، ازگله، شهر کرمانشاه، آباد غرب و قصر شیرین را به شرح زیر اعلام کرد:
آمار مجروحان ز له کرمانشاهتعداد کل؛ 9388 نفر1011 نفر در کرمانشاه و 340 تن در بیمارستان های تهران، البرز و همدان بستری هستند1303عمل جراحی روی مجروحین انجام شده است
اسامی جانباختگان ز له استان کرمانشاه به شرح زیر است:
* شهر ثلاث باباجانی۱. خورشید احمدی فررزند محمود
۲. خاتون فیضی فرزند فرج
۳. مهیار بدری فرزند غریب
۴. پوریا ملکی فرزند بهرام
۵. تارا رضایی فرزند عابد
۶. فلاح میری
۷. خاصیه مرادی فرزندد رحیم
۸. عزیز مریدی فرزند مصطفی
۹. حسن ی* شهر س ل ذهاب۱. زینب فرضی —
۲. مانیسا ویسی — فرزند منصور
۳. فریدون سلطانی — فرزند یدالله
۴. ابراهیم رمضانی میراحمدی — فرزند محمد رشید
۵. حدیث کرمی
۶. میثم کرمی
۷. سید توران البتکین — فرزند سید سیفور
۸. پرنیا البتکین — فرزند سیاوش
۹. پیمان شکری —
۱۰. هما رضایی— فرزند رضا
۱۱. اکبر دامن خورشید ف. حیدر
۱۲. فریده اسماعیلی ف. امان اله
۱۳. اکرم سنج — فرزند حسین
۱۴. جبرئیل جامع — فرزند عبداله
۱۵. انور یوسفی — فرزند محمد
۱۶. محمدمتین رحمتی نظرآبادی — فرزند حسین
۱۷. آیلین مرادیان ف. مسلم
۱۸. ظفر عطایی ف. عبداله
۱۹. فریده رضایی - فرزند علی حسن
۲۰. محمدرضا اسماعیلی - فرزند پیمان
۲۱. عبدالحسین احسان - فرزند اسداله
۲۲. صمد دار - فرزند سیاوش
۲۳. محمد طا ها دار - فرزند صمد
۲۴. محمد یاسین دار - فرزند صمد
۲۵- زهرا رضایی
۲۶- حدیث کرمی
۲۷- روژین کرمی - فرزند یاسین
۲۸- روژان کرمی - فرزند یاسین
۲۹- علی محمدی - فرزند محمود
۳۰- سلیمان کریمی - فرزند یارکرم
۳۱- زینب محمدی - فرزند نادر
۳۲- حسین رضایی - فرزند میثم
۳۳- حوری زاد بالانی جانی - فرزند عبدالعلی خفگی
۳۴- حسین علی خانی علی خفگی
۳۵- حسین علی بالانی - فرزند
۳۶- محمدرضا شمیری - فرزند جهانگرد
۳۷- جلیل فریضه - فرزند عبداله
۳۸- هستی احمدی - فرزند ابراهیم
۳۹- محیا احمدی - فرزند ابراهیم
۴۰- فهیمه بابایی - فرزند
۴۱- سیف علی
۴۲- لیدا شامهاری - فرزند بهمن
۴۳- محمد یاسین در - فرزند صمد
۴۴- محمدرضا اسماعیلی - فرزند پیمان
۴۵- فاطمه محمودی - فرزند عبدالعزیز
۴۶- یداله بساط زاده - فرزند شیرخان
۴۷- مازیار مراد بیگی - فرزند
۴۸- شیلا مراد بیگی - فرزند مازیار
۴۹- فرحناز مرادی - فرزند محمد
۵۰- مبین یاری - فرزند جهانبخش
۵۱- مبینا یاری - فرزند جهانبخش
۵۲- علی اشرف کرم زاده - فرزند سلیمان
۵۳- علی اکبر پحرک - فرزند مرادخان
۵۴- سلیمان پحرک - فرزند
۵۵- محمد مصطفایی - فرزند معارف
۵۶- امان رستمی - فرزند علی
۵۷- لیلا کمانگیر - فرزند صفیار
۵۸- طوطی الماسی - فرزند گلمراد
۵۹- شهاب محمدی - فرزند سیاوش
۶۰- گلندام محمدی - فرزند حسن
۶۱- آمینه گوهر مهر - فرزند کرم
۶۲- زرین تاج احمد ی میرصار - فرزند عبدالعزیز
۶۳- شیرخوار بنیامین صارمی - فرزند مهران
۶۴- فاطمه شریف زاده - فرزند ابراهیم
۶۵- شایان شریف نیا - فرزند احمد
۶۶- پدرام امینی - فرزند اسماعیل
۶۷- جهانبخش کرمی - فرزند رستم
۶۸- کریم - فرزند فرد
۶۹- عزیرام ویس
۷۰- شیرین کرمی - فرزند رمضان
۷۱- آرمان کرمی - فرزند رحمان
۷۲- کاوه مرادی - فرزند مصطفی
۷۳- آرسام مرادی - فرند کاوه
۷۴- فرحناز عبدلی - فرزند حسین
۷۵- کوروش الماسی - فرزند صوفی
۷۶- آرش الماسی - فرزند کوروش
۷۹- پرستو - فرزند کریم
۸۰- آران - فرزند کریم
۸۱- اختر چراغی - فرزند مراد
۸۲- خاور صیدی - فرزند سید احمد
۸۳- حسن مرادی فرند محمد
۸۴- جبار مراد بیگی
۸۵- طوبی منصوری - فرزند شمس اله
۸۶- کیان مرادبیگی - فرزند کامران
۸۷- ریحان صمدی - فرزند احمد
۸۸- ژیلا ناصری نژاد - فرزند انور
۸۹- عبدالحسین احسانی - فرزند اسداله
۹۰- آرمین امین زاده - فرزند مجید
۹۱- احترام رستمی - فرزند علی زمان
۹۲- زینب محمدی - فرزند رضا حسین
۹۳- قباد اکبری - فرزند فرخ
۹۴- قبر فلاح - فرزند اکبر
۹۵- علی محمد رضایی
۹۶- غزاله خدایاری - فرزند بابا
۹۷- نیر الیاس نزول
۹۸- حدیثه الیاس نزول - فرزند
۹۹- جلیل الیاسی - فرزند حسن
۱۰۰- فرهاد الیاسی برزلاق - فرزند علی حسن
۱۰۱- الهام خوش گفتار - فرزند رضا
۱۰۲- لیلا مرادی - فرزند کرم رضا
۱۰۳- ژوان صالحی - فرزند فاضل
۱۰۴- طاوس منصوری - فرزند شیرزاد
۱۰۵- خدیجه سر جنابنگی فرزرند خداداد
۱۰۶- فریده اسماعیلی - فرزند امان
۱۰۷- پرنیا الپکتین
۱۰۸- الهه کهری - فرزند جبار
۱۰۹- جواد مرادبیگی - فرزند - فرزند جهانبخش
۱۱۰- توران الپتکین - فرزند سیفور
۱۱۱- کیومرث بن خشت - فرزند احمد
۱۱۲- افسانه اختر شناس - فرزند
۱۱۳- فرشته عسگری - فرزند خسرو
۱۱۴- علی رنجبر - فرزند مهدی
۱۱۵- آشام امینی - فرزند معارف
۱۱۶- مهناز طاهری - فرزند
۱۱۷- فاطمه اخگر - فرزند علی اکبر
۱۱۸- مینا پاکرو - فرزند بابا
۱۱۹- مادیار اخگر - فرزند
۱۲۰- حسین اخگر - فرزند بابا مراد
۱۲۱- زرینه الیاسی - فرزند احمد
۱۲۲- ناصر رضایی - فرزند محمود
۱۲۳- پروین عبادی - فرزند احمد
۱۲۴- حوریزاد رستمی - فرزند لطیف
۱۲۵- نزاکت بهرامی - فرزند علی مراد
۱۲۶- پرنیا الپکتین - فرزند سیاوش
۱۲۷- تینا ناصری فر زند عبداله
۱۲۸- آقا مراد اقدر - فرزند کاکامراد
۱۲۹- فتاحی - فرزند مراد علی
۱۳۰- گل چین مرادی - فرزند بیردار
۱۳۱- برانا ویس فرند علی جان
۱۳۲- سجاد فلاح - فرزند قبره
۱۳۳- مرادیان - فرزند سهراب
۱۳۴- یزدان محمدی تپه کلی - فرزند محمد
۱۳۵- رسول محمدی تپه گلی - فرزند محمد
۱۳۶- شکوفه برامی - فرزند کمال
۱۳۷- عبدالرحیم عزیزی - فرزند علی سجاد
۱۳۸- مهدی رحمتی - فرزند رضوان
۱۳۹- بسطام صحرایی - فرزند عبداله
۱۴۰- نرمین کرمی - فرزند
۱۴۱- جریان یاری - فرزند محمود
۱۴۲- فریدون سلطانی مرام - فرزند
۱۴۳- پرهام اسفندیاری - فرزند داریوش
۱۴۴- زینب فرخی - فرزند ابونظر
۱۴۵- مانیا ویس - فرزند منصور
۱۴۶- آرزو غلاف - فرزند احمد
۱۴۷- آتنا یادگاری - فرزند ایثار
۱۴۸- امان کشتنمد - فرزند ابوالفضل
۱۴۹- علی احمد باقری - فرزند علی بان
۱۵۰- طوبی ماپیری - فرزند علی
۱۵۱- تیما کرم پور - فرزند وهاب
۱۵۲- علی قاضی پور - فرزند رضا
۱۵۳- میثم کرمی - فرزند علی
۱۵۴- عبدالرضا نظری - فرزند فاتحان
۱۵۵- ظفر عطایی - فرزند عبداله
۱۵۶- آرینا رستمی - فرزند حجت
۱۵۷- تورج نوروزی - فرزند علی داد
۱۵۸- مهین کیوان تبار - فرزند حمید
۱۵۹- زهرا پالانی جافی - فرزند
۱۶۰- صلاح الدین مصطفی - فرزند شهباز
۱۶۱- تربت نظری - فرزند احمد
۱۶۲- کیومرث فریادی - فرزند فرهاد
۱۶۳- مینو مرادی - فرزند شاپور
۱۶۴- اکرم سنج - فرزند حسین
۱۶۵- قدرت یزدانی - فرزند قاسم
۱۶۶- اکبر دامن خورشید - فرزند
۱۶۷- ابراهیم محمدیان - فرزند عزیز
۱۶۸- متین رحمتی - فرزند حسین
۱۶۹- ماردین ی - فرزند تورج
۱۷۰- صدیقه ویس - فرزند احمد
۱۷۱- احمد علی احمدی - فرزند درویشعلی
۱۷۲- مراد حاصل ی - فرزند سبحانی
۱۷۳- حسن محمد ی فرزد صالح
۱۷۴- شریف کاکایی - فرزند حسین علی
۱۷۵- نرمین کاکایی - فرزند حسین علی
۱۷۶- نسرین کرمی - فرزند شمشا
۱۷۷- انصار قنبری کلاش - فرزند سامان
۱۷۸- لیلی همه ویس - فرزند عبداله
۱۷۹- نیلوفر رحیمی - فرزند نادر
۱۸۰- علی بابا یوری - فرزند علی بگ
۱۸۱- پرویز مریدی - فرزند مجید
۱۸۲- یوسف حیدری - فرزند حسن
۱۸۳- خانم رمضانی - فرزند امین
۱۸۴- الدبنفش شمس - فرزند کلبعلی
۱۸۵- عزیز صفری - فرزند فارض
۱۸۶- مصیب مراد بیگی - فرزند جبار
۱۸۷- نسرین احمدی - فرزند میزرا
۱۸۸- عصرین آسپری - فرزند علی
۱۸۹- روزین اسپری - فرزند علی
۱۹۰- یوسف اسپری - فرزند علی
۱۹۱- نرگس اسپری - فرزند قباد
۱۹۲- نگار اسپری - فرزند قباد
۱۹۳- ایوب اسپری - فرزند حسین
۱۹۴- بتول حسن خانی فرند حسن
۱۹۵- ناهید مرادبیگی - فرزند جهانبخش
۱۹۶- فروزان ملکی - فرزند مکرم بیگ
۱۹۷- فرزانه یادگاری - فرزند احمد
۱۹۸- هاجر رحیمی - فرزند حجت
۱۹۹- عابدین مرادی - فرزند اسفندیار
۲۰۰- ت - فرزند علی مراد
۲۰۱- محمد سهر - فرزند رئوف
۲۰۲- نرگس پالانی فرند، ولی ۲۰۳- مرضیه حسین - فرزند سید ابراهیم
۲۰۴- آرمیتا حسین - فرزند سید ابراهیم
۲۰۵- شاهین عنیفی - فرزند قسطه
۲۰۶- سهیل حسین - فرزند ابراهیم
۲۰۷- فرشته نظری - فرزند کاکاخاص
۲۰۸- تانیا نظری - فرزند تیمور
۲۰۹- الماس نظری - فرزند مجید
۲۱۰- ابراهیم احمدی - فرزند میرزا مراد
۲۱۱- فهیمه محمودی - فرزند کریم
۲۱۲- راد فریفته - فرزند جلیل
۲۱۳- راحله بخشی - فرزند محمد مراد
۲۱۴- محمد پارسا احمدی - فرزند علی
۲۱۵- اسداله مرادی - فرزند مراد
۲۱۶- النا کرم - فرزند مهدی
۲۱۷- احمد پالانی جاقی - فرزند عبدالکریم
۲۱۸- خسرو قادری - فرزند عبدارحمان
۲۱۹- جوهر برک - فرزند روضان
۲۲۰- مهناز ویس - فرزند شمس اله
۲۲۱- شیما محمد - فرزند شاهپور
۲۲۲- شکر مرادی - فرزند عبداله
۲۲۳- فاطیما رضایی - فرزند میثم
۲۲۴- پگاه رستمی فرزن کویار
۲۲۵- علی محر - فرزند حسن
۲۲۶- سهیلا عباسی - فرزند حبیب
۲۲۷- هستی الیاس - فرزند حاجی مراد
۲۲۸- حسام الیاسی - فرزند حاجی مراد
۲۲۹- حمزه الیاسی فزند فاضل
۲۳۰- عماد زارع - فرزند حبیب
۲۳۱- حمیدرضا بی بیانی - فرزند احمد اور
۲۳۲- عبدالرضا نظری - فرزند فاجان
۲۳۳- سعداحمدی فرند جواد
۲۳۴- زینب ابراهیم - فرزند احسان
۲۳۵- بدا قادری - فرزند ابراهیم
۲۳۶- قباد محمدعلی - فرزند محمد علی
۲۳۷- شیرزاد ناصری - فرزند شیرخان
۲۳۸- فرشته رسندف - فرزند ایاز
۲۳۹- آراد ناصری - فرزند شهمیرزاد
۲۴۰- یونس شکر بیگی - فرزند جهانبخش
۲۴۱- آرتمیس ویس - فرزند
۲۴۲- عبداله الیاس
۲۴۳- آگار الیاس - فرزند عبداله
۲۴۴- احمد رحمانی
۲۴۵- عصمت سهر - فرزند رستم
۲۴۶- باربد دانایی طوس - فرزند مراد
۲۴۷- مینا قهرمانی - فرزند فارس
۲۴۸- مریم حسین قادری - فرزند مائد
۲۴۹- غزاله صمدی - فرزند کاکاعبداله
۲۵۰- شوکت بادپران - فرزند حیدر
۲۵۱- میثم شفیعی - فرزند علیجان
۲۵۲- جلیل قدمی - فرزند کاکامراد
۲۵۳- رضا شهسواری - فرزند همه مراد
۲۵۴- ربابه حیانی - فرزند ایمانی
۲۵۵- مهتاب خدادادی - فرزند علی داد
۲۵۶- عبداله رحیم یاراحمدی - فرزند عبدالقادر
۲۵۷- بگ زاده حیدری - فرزند ملک علی
۲۵۸- سیروس سیری - فرزند علی
۲۵۹- محمد پارسا بسطامی
۲۶۰- محمد طاهابسطامی
۲۶۱- مهسا بسطامی
۲۶۲- محسن نقدی - فرزند حسین
۲۶۳- هزار بابایی - فرزند محمدعلی
۲۶۴- دیا بابایی - فرزند یوش
۲۶۵- فاطمه مومنی - فرزند محسن
۲۶۶- وهاب کرم پور
۲۶۷- فاطمه جاودان
۲۶۸- طوبی باهری
۲۶۹- زیبا جاری - فرزند عبداحمد
۲۷۰- مهیداعزیزی خدایار
۲۷۱- پژمان عزیزی - فرزند بیرام
۲۷۲- دانا حسین قادر - فرزند حبیب الله
۲۷۳- گرمی یالانی - فرزند علی
۲۷۴- شهی زنگنه - فرزند بگ محمد
۲۷۵- داراب دار - فرزند جهانبخش
۲۷۶- جبرئیل جامع - فرزند عبداله
۲۷۷- انور جوفی - فرزند
۲۷۸- شیما محمدی - فرزند شاپور
۲۷۹- داریوش راوینی وند - فرزند احمد
۲۸۰- امین راوی
۲۸۱- هاجر
۲۸۲- بندا مرادی
۲۸۳- اسوه مرادی - فرزند امین
۲۸۴- علی احمدی - فرزند عبداوهاب
۲۸۵- عبدالوهاب - فرزند احمد
۲۸۶- علی احمدی - فرزند اسحاق
۲۸۷- فرشته دانشته - فرزند محی الدین
۲۸۸- کوکب دار - فرزند مصطفی
۲۸۹- رستمی - فرزند سلیم
۲۹۰- حسین ایراندوست - فرزند احمد
۲۹۱- احمد ایراندوست - فرزند نادر
۲۹۲- نگار ایراندوست - فرزند حسین
۲۹۳- سمیه ایراندوست - فرزند حسین
۲۹۴- صورت ایراندوست - فرزند
۲۹۵- برزو کرمی - فرزند نادر
۲۹۶- علوه کرمی - فرزند برزو
۲۹۷- فاطمه عزیزی - فرزند ابر
۲۹۸- رئوف محمد ی
۳۰۰- ارشیا ویس
۳۰۱- کرم ویس
۳۰۲- لیمو خان لری
۳۰۳- صوریه عزیزی - فرزند محمد
۳۰۴- فریما زارعی - فرزند جمال
۳۰۵- پروانه جوانیری - فرزند خداد
۳۰۶- ریحانه راستی - فرزند خدانظر
۳۰۷- النا زارعی - فرزند ستار
۳۰۸- حسین علی خان - فرزند علی
۳۰۹- یداله زارعی - فرزند کاکاحسن
۳۱۰- جواد نوی نژاد - فرزند محمد
۳۱۱- کوروش زارعی - فرزند یداله
۳۱۲- صورت حیدری - فرزند نورمحمد
* ازگله۱. خداکرم ده بالایی — فرزند محمدباقر
۲. رشید صوفی
۳. مانی صوفی — فرزند رشید
۴. عطیه رسولیان
۵. یوسفی
۶. عبداله محمودی — فرزند فتاح* کرمانشاه۱. مینا زارع فرزند قدرت اله - شهر کرمانشاه* آباد غرب۱- خاور ویسی
۲- سمیرا پورمحمدی — فرزند اسد
۳- سید قاسم ساداتی — فرزند سید صفر
۴- منظر یاری قره بلاغی — فرزند رستم
۵- والیه مرادی — فرزند طاهر
۶- معصومه فتاحی — فرزند خسرو
۷- گلاویژ حسین — قادری فرزند حاتم
۸- بهزاد صادقی ده ابراهیمی — فرزند حبیب
۹- مبینا رضایی — فرزند علی میت
۱۰- ثریا محمدی — فرزند
۱۱- بردیا باقری — فرزند مجتبی
۱۲- انا میرزایی — فرزند داود بخش
۱۳- فاضل غلامی — فرزند محمد
۱۴- سید سپهر حسینی — فرزند سید گودرز
۱۵- سیده کوثر حسینی — فرزند سی گودرز
۱۶- نرگس زارع — فرزند عبداله
۱۷- الهی کرمی
۱۸- صدیقه قنبری* قصر شیرین۱. شریف نوروزی - فرزند محمدخان
۲. حسن مرادی - فرزند خدامراد
۳. داریوش مرادی وند - فرزند احمد
۴. فاطمه نعیمی جگرلویی - فرزند علیمراد
۵. قمرناز نوروزی- فرزند جاسم
۶. اسداله مرادی - فرزند مراد
۷. فرامرز حبیبی - فرزند ملک
سازمان پزشکی قانونی اسامی ۳۵۷ نفر از جانباختگان ز له کرمانشاه را اعلام کردبه گزارش ایران خبر،پزشکی قانونی استان کرمانشاه اسامی ۳۵۷ نفر از جانباختگان ز له شنبه شب در ثلاث باباجانی، س ل ذهاب، ازگله، شهر کرمانشاه، آباد غرب،کرند و قصر شیرین را به شرح زیر اعلام کرد.* شهر ثلاث باباجانی۱. خورشید احمدی فررزند محمود۲. خاتون فیضی فرزند فرج۳. مهیار بدری فرزند غریب۴. پوریا ملکی فرزند بهرام۵. تارا رضایی فرزند عابد۶. فلاح میری۷. خاصیه مرادی فرزندد رحیم۸. عزیز مریدی فرزند مصطفی۹. حسن ی* شهر س ل ذهاب۱. زینب فرضی —۲. مانیسا ویسی — فرزند منصور۳. فریدون سلطانی — فرزند یدالله۴. ابراهیم رمضانی میراحمدی — فرزند محمد رشید۵. حدیث کرمی۶. میثم کرمی۷. سید توران البتکین — فرزند سید سیفور۸. یداله زارعی - فرزند کاکاحسن۹. پیمان شکری —۱۰. هما رضایی— فرزند رضا۱۱. اکبر دامن خورشید فرزند حیدر۱۲. فریده اسماعیلی فرزند امان اله۱۳. اکرم سنج — فرزند حسین۱۴. جبرئیل جامع — فرزند عبداله۱۵. انور یوسفی — فرزند محمد۱۶. محمدمتین رحمتی نظرآبادی — فرزند حسین۱۷. آیلین مرادیان فرزند مسلم۱۸. ظفر عطایی فرزند عبداله۱۹. فریده رضایی - فرزند علی حسن۲۰. محمدرضا اسماعیلی - فرزند پیمان۲۱. عبدالحسین احسان - فرزند اسداله۲۲. صمد دار - فرزند سیاوش۲۳. محمد طاها دار - فرزند صمد۲۴. محمد یاسین دار - فرزند صمد۲۵- زهرا رضایی۲۶- صورت حیدری - فرزند نورمحمد۲۷- روژین کرمی - فرزند یاسین۲۸- روژان کرمی - فرزند یاسین۲۹- علی محمدی - فرزند محمود۳۰- سلیمان کریمی - فرزند یارکرم۳۱- زینب محمدی - فرزند نادر۳۲- حسین رضایی - فرزند میثم۳۳- حوری زاد بالانی جانی - فرزند عبدالعلی خفگی۳۴- حسین علی خانی علی خفگی۳۵- حسین علی بالانی - فرزند۳۶- محمدرضا شمیری - فرزند جهانگرد۳۷- جلیل فریضه - فرزند عبداله۳۸- هستی احمدی - فرزند ابراهیم۳۹- محیا احمدی - فرزند ابراهیم۴۰- فهیمه بابایی - فرزند۴۱- سیف علی۴۲- لیدا شامهاری - فرزند بهمن۴۳- کوروش زارعی - فرزند یداله۴۴- جواد نوی نژاد - فرزند محمد۴۵- فاطمه محمودی - فرزند عبدالعزیز۴۶- یداله بساط زاده - فرزند شیرخان۴۷- مازیار مراد بیگی - فرزند۴۸- شیلا مراد بیگی - فرزند مازیار۴۹- فرحناز مرادی - فرزند محمد۵۰- مبین یاری - فرزند جهانبخش۵۱- مبینا یاری - فرزند جهانبخش۵۲- علی اشرف کرم زاده - فرزند سلیمان۵۳- علی اکبر پحرک - فرزند مرادخان۵۴- سلیمان پحرک - فرزند۵۵- محمد مصطفایی - فرزند معارف۵۶- امان رستمی - فرزند علی۵۷- لیلا کمانگیر - فرزند صفیار۵۸- طوطی الماسی - فرزند گلمراد۵۹- شهاب محمدی - فرزند سیاوش۶۰- گلندام محمدی - فرزند حسن۶۱- آمینه گوهر مهر - فرزند کرم۶۲- زرین تاج احمد ی میرصار - فرزند عبدالعزیز۶۳- شیرخوار بنیامین صارمی - فرزند مهران۶۴- فاطمه شریف زاده - فرزند ابراهیم۶۵- شایان شریف نیا - فرزند احمد۶۶- پدرام امینی - فرزند اسماعیل۶۷- جهانبخش کرمی - فرزند رستم۶۸- کریم - فرزند فرد۶۹- عزیرام ویس۷۰- شیرین کرمی - فرزند رمضان۷۱- آرمان کرمی - فرزند رحمان۷۲- کاوه مرادی - فرزند مصطفی۷۳- آرسام مرادی - فرند کاوه۷۴- فرحناز عبدلی - فرزند حسین۷۵- کوروش الماسی - فرزند صوفی۷۶- آرش الماسی - فرزند کوروش۷۷.فریما زارعی - فرزند جمال۷۸.صوریه عزیزی - فرزند محمد۷۹- پرستو - فرزند کریم۸۰- آران - فرزند کریم۸۱- اختر چراغی - فرزند مراد۸۲- خاور صیدی - فرزند سید احمد۸۳- حسن مرادی فرند محمد۸۴- جبار مراد بیگی۸۵- طوبی منصوری - فرزند شمس اله۸۶- کیان مرادبیگی - فرزند کامران۸۷- ریحان صمدی - فرزند احمد۸۸- ژیلا ناصری نژاد - فرزند انور۸۹- عبدالحسین احسانی - فرزند اسداله۹۰- آرمین امین زاده - فرزند مجید۹۱- احترام رستمی - فرزند علی زمان۹۲- زینب محمدی - فرزند رضا حسین۹۳- قباد اکبری - فرزند فرخ۹۴- قبر فلاح - فرزند اکبر۹۵- علی محمد رضایی۹۶- غزاله خدایاری - فرزند بابا۹۷- نیر الیاس نزول۹۸- حدیثه الیاس نزول - فرزند۹۹- جلیل الیاسی - فرزند حسن۱۰۰- فرهاد الیاسی برزلاق - فرزند علی حسن۱۰۱- الهام خوش گفتار - فرزند رضا۱۰۲- لیلا مرادی - فرزند کرم رضا۱۰۳- ژوان صالحی - فرزند فاضل۱۰۴- طاوس منصوری - فرزند شیرزاد۱۰۵- خدیجه سر جنابنگی فرزرند خداداد۱۰۶- فریده اسماعیلی - فرزند امان۱۰۷- حسین علی خان - فرزند علی۱۰۸- الهه کهری - فرزند جبار۱۰۹- جواد مرادبیگی - فرزند - فرزند جهانبخش۱۱۰- توران الپتکین - فرزند سیفور۱۱۱- کیومرث بن خشت - فرزند احمد۱۱۲- افسانه اختر شناس - فرزند۱۱۳- فرشته عسگری - فرزند خسرو۱۱۴- علی رنجبر - فرزند مهدی۱۱۵- آشام امینی - فرزند معارف۱۱۶- مهناز طاهری - فرزند۱۱۷- فاطمه اخگر - فرزند علی اکبر۱۱۸- مینا پاکرو - فرزند بابا۱۱۹- مادیار اخگر - فرزند۱۲۰- حسین اخگر - فرزند بابا مراد۱۲۱- زرینه الیاسی - فرزند احمد۱۲۲- ناصر رضایی - فرزند محمود۱۲۳- پروین عبادی - فرزند احمد۱۲۴- حوریزاد رستمی - فرزند لطیف۱۲۵- نزاکت بهرامی - فرزند علی مراد۱۲۶- پرنیا الپکتین - فرزند سیاوش۱۲۷- تینا ناصری فر زند عبداله۱۲۸- آقا مراد اقدر - فرزند کاکامراد۱۲۹- فتاحی - فرزند مراد علی۱۳۰- گل چین مرادی - فرزند بیردار۱۳۱- برانا ویس فرند علی جان۱۳۲- سجاد فلاح - فرزند قبره۱۳۳- مرادیان - فرزند سهراب۱۳۴- یزدان محمدی تپه کلی - فرزند محمد۱۳۵- رسول محمدی تپه گلی - فرزند محمد۱۳۶- شکوفه برامی - فرزند کمال۱۳۷- عبدالرحیم عزیزی - فرزند علی سجاد۱۳۸- مهدی رحمتی - فرزند رضوان۱۳۹- بسطام صحرایی - فرزند عبداله۱۴۰- نرمین کرمی - فرزند۱۴۱- جریان یاری - فرزند محمود۱۴۲- فریدون سلطانی مرام - فرزند۱۴۳- پرهام اسفندیاری - فرزند داریوش۱۴۴- زینب فرخی - فرزند ابونظر۱۴۵- النا زارعی - فرزند ستار۱۴۶- آرزو غلاف - فرزند احمد۱۴۷- آتنا یادگاری - فرزند ایثار۱۴۸- امان کشتنمد - فرزند ابوالفضل۱۴۹- علی احمد باقری - فرزند علی بان۱۵۰- طوبی ماپیری - فرزند علی۱۵۱- تیما کرم پور - فرزند وهاب۱۵۲- علی قاضی پور - فرزند رضا۱۵۳- میثم کرمی - فرزند علی۱۵۴- عبدالرضا نظری - فرزند فاتحان۱۵۵- ظفر عطایی - فرزند عبداله۱۵۶- آرینا رستمی - فرزند حجت۱۵۷- تورج نوروزی - فرزند علی داد۱۵۸- مهین کیوان تبار - فرزند حمید۱۵۹- زهرا پالانی جافی - فرزند۱۶۰- صلاح الدین مصطفی - فرزند شهباز۱۶۱- تربت نظری - فرزند احمد۱۶۲- کیومرث فریادی - فرزند فرهاد۱۶۳- مینو مرادی - فرزند شاپور۱۶۴- ریحانه راستی - فرزند خدانظر۱۶۵- قدرت یزدانی - فرزند قاسم۱۶۶- اکبر دامن خورشید - فرزند۱۶۷- ابراهیم محمدیان - فرزند عزیز۱۶۸- متین رحمتی - فرزند حسین۱۶۹- ماردین ی - فرزند تورج۱۷۰- صدیقه ویس - فرزند احمد۱۷۱- احمد علی احمدی - فرزند درویشعلی۱۷۲- مراد حاصل ی - فرزند سبحانی۱۷۳- حسن محمد ی فرزد صالح۱۷۴- شریف کاکایی - فرزند حسین علی۱۷۵- نرمین کاکایی - فرزند حسین علی۱۷۶- نسرین کرمی - فرزند شمشا۱۷۷- انصار قنبری کلاش - فرزند سامان۱۷۸- لیلی همه ویس - فرزند عبداله۱۷۹- نیلوفر رحیمی - فرزند نادر۱۸۰- علی بابا یوری - فرزند علی بگ۱۸۱- پرویز مریدی - فرزند مجید۱۸۲- یوسف حیدری - فرزند حسن۱۸۳- خانم رمضانی - فرزند امین۱۸۴- الدبنفش شمس - فرزند کلبعلی۱۸۵- عزیز صفری - فرزند فارض۱۸۶- مصیب مراد بیگی - فرزند جبار۱۸۷- نسرین احمدی - فرزند میزرا۱۸۸- عصرین آسپری - فرزند علی۱۸۹- روزین اسپری - فرزند علی۱۹۰- یوسف اسپری - فرزند علی۱۹۱- نرگس اسپری - فرزند قباد۱۹۲- نگار اسپری - فرزند قباد۱۹۳- ایوب اسپری - فرزند حسین۱۹۴- بتول حسن خانی فرند حسن۱۹۵- ناهید مرادبیگی - فرزند جهانبخش۱۹۶- فروزان ملکی - فرزند مکرم بیگ۱۹۷- فرزانه یادگاری - فرزند احمد۱۹۸- هاجر رحیمی - فرزند حجت۱۹۹- عابدین مرادی - فرزند اسفندیار۲۰۰- ت - فرزند علی مراد۲۰۱- محمد سهر - فرزند رئوف۲۰۲- نرگس پالانی فرند ولی۲۰۳- مرضیه حسین - فرزند سید ابراهیم۲۰۴- آرمیتا حسین - فرزند سید ابراهیم۲۰۵- شاهین عنیفی - فرزند قسطه۲۰۶- سهیل حسین - فرزند ابراهیم۲۰۷- فرشته نظری - فرزند کاکاخاص۲۰۸- تانیا نظری - فرزند تیمور۲۰۹- الماس نظری - فرزند مجید۲۱۰- ابراهیم احمدی - فرزند میرزا مراد۲۱۱- فهیمه محمودی - فرزند کریم۲۱۲- راد فریفته - فرزند جلیل۲۱۳- راحله بخشی - فرزند محمد مراد۲۱۴- محمد پارسا احمدی - فرزند علی۲۱۵- اسداله مرادی - فرزند مراد۲۱۶- النا کرم - فرزند مهدی۲۱۷- احمد پالانی جاقی - فرزند عبدالکریم۲۱۸- خسرو قادری - فرزند عبدارحمان۲۱۹- جوهر برک - فرزند روضان۲۲۰- مهناز ویس - فرزند شمس اله۲۲۱- شیما محمد - فرزند شاهپور۲۲۲- شکر مرادی - فرزند عبداله۲۲۳- فاطیما رضایی - فرزند میثم۲۲۴- پگاه رستمی فرزن کویار۲۲۵- علی محر - فرزند حسن۲۲۶- سهیلا عباسی - فرزند حبیب۲۲۷- هستی الیاس - فرزند حاجی مراد۲۲۸- حسام الیاسی - فرزند حاجی مراد۲۲۹- حمزه الیاسی فزند فاضل۲۳۰- عماد زارع - فرزند حبیب۲۳۱- حمیدرضا بی بیانی - فرزند احمد اور۲۳۲- عبدالرضا نظری - فرزند فاجان۲۳۳- سعداحمدی فرند جواد۲۳۴- زینب ابراهیم - فرزند احسان۲۳۵- بدا قادری - فرزند ابراهیم۲۳۶- قباد محمدعلی - فرزند محمد علی۲۳۷- شیرزاد ناصری - فرزند شیرخان۲۳۸- فرشته رسندف - فرزند ایاز۲۳۹- آراد ناصری - فرزند شهمیرزاد۲۴۰- یونس شکر بیگی - فرزند جهانبخش۲۴۱- آرتمیس ویس - فرزند۲۴۲- عبداله الیاس۲۴۳- آگار الیاس - فرزند عبداله۲۴۴- احمد رحمانی۲۴۵- عصمت سهر - فرزند رستم۲۴۶- باربد دانایی طوس - فرزند مراد۲۴۷- مینا قهرمانی - فرزند فارس۲۴۸- مریم حسین قادری - فرزند مائد۲۴۹- غزاله صمدی - فرزند کاکاعبداله۲۵۰- شوکت بادپران - فرزند حیدر۲۵۱- میثم شفیعی - فرزند علیجان۲۵۲- جلیل قدمی - فرزند کاکامراد۲۵۳- رضا شهسواری - فرزند همه مراد۲۵۴- ربابه حیانی - فرزند ایمانی۲۵۵- مهتاب خدادادی - فرزند علی داد۲۵۶- عبداله رحیم یاراحمدی - فرزند عبدالقادر۲۵۷- بگ زاده حیدری - فرزند ملک علی۲۵۸- سیروس سیری - فرزند علی۲۵۹- محمد پارسا بسطامی۲۶۰- محمد طاهابسطامی۲۶۱- مهسا بسطامی۲۶۲- محسن نقدی - فرزند حسین۲۶۳- هزار بابایی - فرزند محمدعلی۲۶۴- دیا بابایی - فرزند یوش۲۶۵- فاطمه مومنی - فرزند محسن۲۶۶- وهاب کرم پور۲۶۷- فاطمه جاودان۲۶۸- طوبی باهری۲۶۹- زیبا جاری - فرزند عبداحمد۲۷۰- مهیداعزیزی خدایار۲۷۱- پژمان عزیزی - فرزند بیرام۲۷۲- دانا حسین قادر - فرزند حبیب الله۲۷۳- گرمی یالانی - فرزند علی۲۷۴- شهی زنگنه - فرزند بگ محمد۲۷۵- داراب دار - فرزند جهانبخش۲۷۶- جبرئیل جامع - فرزند عبداله۲۷۷- انور جوفی - فرزند۲۷۸- شیما محمدی - فرزند شاپور۲۷۹- داریوش راوینی وند - فرزند احمد۲۸۰- امین راوی۲۸۱- هاجر ۲۸۲- بندا مرادی۲۸۳- اسوه مرادی - فرزند امین۲۸۴- علی احمدی - فرزند عبداوهاب۲۸۵- عبدالوهاب - فرزند احمد۲۸۶- علی احمدی - فرزند اسحاق۲۸۷- فرشته دانشته - فرزند محی الدین۲۸۸- کوکب دار - فرزند مصطفی۲۸۹- رستمی - فرزند سلیم۲۹۰- حسین ایراندوست - فرزند احمد۲۹۱- احمد ایراندوست - فرزند نادر۲۹۲- نگار ایراندوست - فرزند حسین۲۹۳- سمیه ایراندوست - فرزند حسین۲۹۴- صورت ایراندوست - فرزند۲۹۵- برزو کرمی - فرزند نادر۲۹۶- علوه کرمی - فرزند برزو۲۹۷- فاطمه عزیزی - فرزند ابر۲۹۸- رئوف محمد ی۲۹۹.پروانه جوانیری - فرزند خداد۳۰۰- ارشیا ویس۳۰۱- کرم ویس۳۰۲- لیمو خان لری* کرند۱.زینب خیری - فرزند باباعلی۲.سید گودرز حسینی - فرزند سید فریدون۳.سارا کرمی - فرزند رضا۴.رمضان پالانی۵.وحید قنبری - فرزند پرویز۶.زرین تاج نیکدل۷.پروانه نیکدل۸.ستایش نیکدل۹.محمدمهدی پیرمرادی۱۰.لیلا عثمانی۱۱.قاسم خیره دست - فرزند محمد۱۲.رنگینه خیره دست۱۳.سالار خیره دست۱۴.مینا کریمی - فرزند سید شفیع* ازگله۱. خداکرم ده بالایی — فرزند محمدباقر۲. رشید صوفی۳. مانی صوفی — فرزند رشید۴. عطیه رسولیان۵. یوسفی۶. عبداله محمودی — فرزند فتاح* کرمانشاه۱. مینا زارع فرزند قدرت اله - شهر کرمانشاه* آباد غرب۱- خاور ویسی۲- سمیرا پورمحمدی — فرزند اسد۳- سید قاسم ساداتی — فرزند سید صفر۴- منظر یاری قره بلاغی — فرزند رستم۵- والیه مرادی — فرزند طاهر۶- معصومه فتاحی — فرزند خسرو۷- گلاویژ حسین — قادری فرزند حاتم۸- بهزاد صادقی ده ابراهیمی — فرزند حبیب۹- مبینا رضایی — فرزند علی میت۱۰- ثریا محمدی — فرزند ۱۱- بردیا باقری — فرزند مجتبی۱۲- انا میرزایی — فرزند داود بخش۱۳- فاضل غلامی — فرزند محمد۱۴- سید سپهر حسینی — فرزند سید گودرز۱۵- سیده کوثر حسینی — فرزند سی گودرز۱۶- نرگس زارع — فرزند عبداله۱۷- الهی کرمی۱۸- صدیقه قنبری* قصر شیرین۱. شریف نوروزی - فرزند محمدخان۲. حسن مرادی - فرزند خدامراد۳. داریوش مرادی وند - فرزند احمد۴. فاطمه نعیمی جگرلویی - فرزند علیمراد۵. قمرناز نوروزی- فرزند جاسم۶. اسداله مرادی - فرزند مراد۷. فرامرز حبیبی - فرزند ملک
بیوگرافی کتایون ریاحی, سبک لباس کتایون ریاحی،‎بیوگرافی کتایون ریاحی‎بیوگرافی کتایون ریاحی و مدل لباس
‎در این قسمت بیوگرافی و سبک لباس پوشیدن بازیگر محبوب کشورمان کتایون ریاحی که در سریال یوسف خوش درخشیده بیشتر آشنا می شوید. بیوگرافی
کتایون ریاحی متولد ۱۰ دی ۱۳۴۰، تهران بازیگر سینما و تلویزیون است. کتایون ریاحی کارشناس ادبیات و انسان شناسی است. او خواهر علیرضا ریاحی از دیگر بازیگران سینما در ایران است. پدر و مادر وی و گیلانی تبار هستند. پدر وی اردشیر ریاحی پزشک ارتوپد در بیمارستان چمران شیراز و مادرش گیتی ریاحی. همسرش نیز یکی از سهام داران اصلی شرکت اویل ورد است. ریاحی با نویسندگی برای ک ن کار خود را آغاز کرد و با خبرچین به سینما آمد. اما در نیمه راه متوقف شد و او برای بازی در پاییزان انتخاب شد. در آن زمان در سینما چندان موفق نبود اما با بازی در مجموعه پدرسالار توانست خود را مطرح کند و حضور او در مجموعه های روزهای زندگی و به ویژه مجموعه تلویزیونی پس از باران از او چهره ای شناخته شده ساخت. بازی ریاحی در مجموعه های پس از باران و شب دهم نیز چشمگیر بود. ‎بیوگرافی کتایون ریاحی و مدل لباس ‎ او پس از پنج سال دوری از سینما با بازی در شام آ مهم ترین بازی دوران بازیگری خود را به معرض نمایش گذاشت و برای بازی در همین نامزد جایزه بهترین بازی نقش اول زن از بیستمین جشنواره فجر شد. این زن حرف نمی زند دیگر ی بود که توانایی های کتایون ریاحی را نشان داد. ریاحی برای بازی در این هم نامزد جایزه از هفتمین جشن خانه سینما شد. آ ین بازی او در سریال یوسف در نقش زلیخا بود. کتایون ریاحی در داد ۱۳۸۸ طی یاداشتی به سایت سیما ، کناره گیری خود از دنیای بازیگری را اعلام کرد. ‎کتایون ریاحی صاحب یک فرزند به نام پوریا می باشد که موسیقیدان و دارای تحصیلات آکادمیک در زمینه موسیقی است و اولین آلبوم بی کلام خود را با نام پژواک سکوت به نفع بنیاد نیکوکاری کیش مهر کتایون ساخته است. کناره گیری از بازیگری آ ین بازی او در سریال یوسف در نقش زلیخا بود. کتایون ریاحی در داد ۱۳۸۸ طی یاداشتی به سایت سیما ، کناره گیری خود از دنیای بازیگری را اعلام کرد. فرج الله سلحشور کارگردان سریال یوسف در گفتگویی در این مورد گفت: خانم ریاحی پس از سریال یوسف گفت دیگر نمی توانم فضاهای موجود سینما را تحمل کنم و از حرفه بازیگری کناره گیری کرد. چون در حضرت یوسف مسائل معنوی، آرامش، احترام، حیا و حجاب مطرح بود و وی نمی توانست صحنه های دیگر را تحمل کند، گفت: دیگر نمی خواهم کار کنم و می خواهم شیرینی سریال یوسف در ذائقه من بماند. بازگشت به تلویزیون او پس از مدت ها در ۱۵ تیر ۱۳۹۵، با برنامه خندوانه به تلویزیون برمی گردد و اعلام می کند که می تواند کار خود را مجدداً، ادامه دهد. ‎بیوگرافی کتایون ریاحی و مدل لباس چهره و ظاهر
آنچه که بیش از هر چیز در چهره او جلب توجه می کند، نگاه گیرا، لبخند مهربان و پوست صافش است. اگر نگاهی به ع های او بیندازیم، متوجه خواهیم شد که او هیچ گاه در آرایش دچار افراط نمی شود. موهایش را بیشتر اوقات در بالا جمع می کند و از پوشیدن رنگ های روشن و تجربه استایل های متفاوت ترسی به دل راه نمی دهد. زیبایی چهره کتایون ریاحی دلایل دیگری نیز دارد که از قلب مهربان و اخلاق خوبش سرچشمه می گیرد. او به انجام تلاش های بشر دوستانه معروف است و همه از او به خوبی یاد می کنند. در کنار تمامی این عوامل ورزش، مسافرت و نوشتن را نیز اضافه کنید. احتیاج به گفتن نیست که یک زندگی آرام و به دور از اضطراب تا چه حد می تواند در آرامش روح و زیبایی صورت تاثیرگذار باشد. اگرچه کتایون ریاحی عمل زیبایی انجام داد اما بی انصافی است که راز زیبایی و جوانی او را تنها یک شا ار جراحی بدانیم و نقش ورزش، تغذیه مناسب، سلیقه عالی در آرایش و انتخاب لباس و البته خوش شانسی های ژنتیکی را نادیده گرفت. ‎بیوگرافی کتایون ریاحی و مدل لباس
ا سوری های کتایون ریاحی
کتایون ریاحی تنوع زیادی در نوع بستن شال هایش ایجاد می کند. همین باعث می شود او از یک شال ساده به بهترین شکل ممکن استفاده کرده و در ظاهرش هم تنوع ایجاد کند. کتایون ریاحی صورت نسبتا بیضی شکلی دارد، به همین دلیل گاهی شال را دور سر می پیچد و یک طرف جمع می کند. برای صورت های بیضی، این سبک بستن شال، یکی از بهترین نمونه هاست. ‎بیوگرافی کتایون ریاحی و مدل لباس استایل کتایون ریاحی
وقار و سادگی، مشخصه اصلی ظاهر یک زن ایرانی است. شکوه در عین آراستگی، چیزی است که از یک خانم ایرانی انتظار می رود. مجموعه ای از تمام این ویژگی ها در ظاهر بانوی سینمای ایران، کتایون ریاحی دیده می شود. بازیگر، نویسنده و هنرمندی که بحق، یکی از خوش پوش ترین ن هنرمند ایرانی است. نگاهی به لباس های مختلف او در مراسم متنوع نشان می دهد که ریاحی به خوبی قانون رنگ ها را می داند، لباس مناسب هر فضایی را می شناسد و در عین حال نوع پوشش، امضایی دارد که آن را از آن خود می کند. ‎بیوگرافی کتایون ریاحی و مدل لباس دامن
کتایون ریاحی در بیشتر مواقع دامن های کلوش یا نیمه کلوش به تن کرده و آنها را با مانتو، پانچو یا کت های بلند همراه می کند. خانم هایی که دامن می پوشند، اصولا به قدرت نگی ایمان دارند و عموما زن هایی هستند که حضور در اجتماع و فعالیت های اجتماعی گسترده را با نگی ها در تضاد نمی دانند. ‎بیوگرافی کتایون ریاحی و مدل لباس لباس های گشاد
ریاحی عموما لباس های گشاد و بلند می پوشد. مانتوهای گشاد، پانچوهای رها و شال های بلند جزء پوشش های مورد علاقه او هستند. دو محقق آلمانی درباره روحیات افراد و مرتبط بودن آن به نوع پوش شان تحقیقات جالبی طی پنج سال انجام داده اند. در نتایج تحقیقات آنها درباره افرادی که به لباس های گشاد علاقه مندند، ویژگی های جالبی ذکر شده است. افرادی که لباس های گشاد می پوشند و به رها بودن لباس های شان عادت دارند، افرادی بخشنده هستند که به هیچ وجه حسود نیستند و دوستان زیادی دارند. ‎بیوگرافی کتایون ریاحی و مدل لباس
‎ریاحی عموما سراغ رنگ های روشن برای لباس هایش می رود. کافی است اسم او را در موتورهای جست وجوگر سرچ کنید تا متوجه شوید کمتر ع ی از او می توانید پیدا کنید که در آن لباس های تیره مانند مشکی، سرمه ای، قهوه ای سوخته و دودی به تن کرده باشد. رنگ های محبوب کتایون ریاحی
شخصیت شناسی افراد از روی رنگ لباس های شان می گوید افرادی که لباس های روشن می پوشند، افرادی فداکار، صادق، مهربان، شوخ طبع و عاشق صلح و صفا و آرامش هستند. این افراد، زندگی را آنقدر تیره و تار نمی بینند و اصولا انرژی مثبتی از خود به جای می گذارند. ‎بیوگرافی کتایون ریاحی و مدل لباس ‎سبز، رنگ مورد علاقه کتایون ریاحی است. شک نکنید، بسیاری از لباس های او طیف های مختلف رنگ سبز را شامل می شود و البته دکوراسیون خانه اش هم به رنگ سبز است. انتخاب رنگ سبز برای لباس معمولا نشان دهنده آن است که صاحبان آن، شخصیتی قوی و اراده ای بالا دارند. این افراد در تصمیم گیری ها خیلی محکم عمل می کنند و کاملا به خود و درون شان اتکا می کنند. این افراد اعتماد به نفس بالایی دارند و در کمک به دیگران پیشقدم هستند. رنگ سبز، با خود آرامش عجیبی دارد. برای همین از طمانینه و آرامشی که کتایون ریاحی در حرف زدن و انجام حرکات دارد، نباید تعجب کرد. عموما علاقه مندان به رنگ سبز، درونی آرام و روانی سالم دارند، دنبال آرامش هستند و زیبایی ها را دنبال می کنند. ‎بیوگرافی کتایون ریاحی و مدل لباس کت
یکی از پوشش های موردعلاقه ریاحی برای حضور در مراسم رسمی، کت های خوش دوخت است. انتخاب کت در شکل ها و برش های مختلف، برای حضور در جمعی رسمی و فضایی جدی، یکی از بهترین انتخاب ها برای خانم هاست. ریاحی نشان داده در این زمینه سلیقه خوبی دارد. یک خانم هم سن کتایون ریاحی، بهترین انتخ که می تواند برای حضور در جمع های خودمانی و نه داشته باشد، کت و دامن است. پوششی کلاسیک که هیچ وقت از مد نمی افتد، همیشه طرفداران خودش را دارد و وقار و آراستگی خاصی به ظاهر یک خانم می دهد. برند های محبوب کتایون ریاحی
کتایون ریاحی در مصاحبه ای برندهای مورد علاقه اش در زمینه ساعت را معرفی کرده است. پیاژه و هری وینستون خصوصا پیاژه برندهای محبوب او در زمینه ساعت هستند. ‎بیوگرافی کتایون ریاحی و مدل لباس
بیست ودومین قسمت از برنامه «هزار داستان» شب گذشته (پنج شنبه 20 مهرماه) با اجرای کتایون ریاحی بازیگر سینما و تلویزیون روی آنتن شبکه نسیم رفت و به گفت وگو با سه نوجوان ناشنوایی اختصاص داشت که با انجام عمل کاشت ح ونی گوش قادر به شنیدن شده اند.هزار داستانهزار داستانهزار داستانکتایون ریاحی هزار داستانبه گزارش نت نیوز، کتایون ریاحی با حضور در صحنه هزار داستان صحبت های خود را اینگونه آعاز کرد که همه فرزندان ناشنوا فرزندان ما هستند.او گفت: «داستان اول ما سال ها پیش در عید قربان در خانه پدربزرگ اتفاق افتاد. هرساله همه در خانه بزرگ ترها جمع می شوند و هر ی کاری انجام می دهد تا گوشت قربانی به دست نیازمندانش برسد. یکی از بچه ها یک مجسمه را برداشت نوه کوچک تر متوجه شد و نوه بزرگ تر مجسم را برداشت و در رفت. نوه کوچک تر کمی دور و بر را دید و خود را به تلفن قرمز رساند و سیم تلفن را کشید و تلفن را انداخت؛ بچه از خوشحالی جیع زد و مشغول بازی با تلفن شد.»خان عمو که صحنه را دید سر بچه داد زد که این چه کاریه می کنی اما بچه کوچک تلفن را روی زمین میزد و به خان عمو اهمیت نمی داد. خان عمو که دید بچه به او توجهی نمی کند بلندتر فریاد زد به گونه ای که کل خانواده جمع شدند، اما بچه هنزو مشغول بازی با تلفن بود و آن روز بود که همه فهمیدند بدون ع العمل بودن بچه ناشی از ناشنوایی اوست. او به کمک خانواده جراحی شده الان ۱۶ ساله است. علی عباسی به همراه خواهرش فاطمه عباسی.پس از ورود علی و فاطمه عباسی به استودیو ریاحی گفت: «قصه علی را برای بینندگان گفتم و خوشحالم که شما اینجا هستید. حالا شما بگویید که خواهر علی چه احساسی دارد و چه روزهایی را گذرانده اید؟»فاطمه: هر خواهری وظیفه اش است کاری را که می تواند انجام دهد. برای من خیلی دردناک بود و ی نمی تواند بگوید ما را درک می کند. خنده های مردم بخاطر ناشنوا بودن علی آزارم می داد و بخاطر شنوایی علی مادر من چون مجبور بود با علی بلند بلند صحبت کند امروز مشکل شنوایی دارد. وقتی علی را بیرون می بردم همه به او می خندیدند و این برای من زجرآور بود اما الان با افتخار در کنار علی و خانواده هستم. زحمت هایی که پدرو مادرم کشیدند قابل توصیف نیست .ریاحی: از لحاظ مالی مشکلی نداشتید؟فاطمه: از لحاط مالی فاجعه بود و ی نمی داند پدرم چطور پول ها را جور کرد پدر نمی توانست خود را کنترل کند و دست روی دست بگذارد وقتی که می دید علی نمی شنود.اولین کلمه ای که شنیدم باران بودریاحی: علی اولی کلمه ای که شنیدی به یاد می آوری؟علی: اولین کلمه ای که شنیدم کلمه باران و اولین صدا صدای مادرم بود.ریاحی: آیا خاطراتی از گذشته به یاد داری؟علی: نهریاحی: می دانید چرا چیزی یادش نمی آید؟ چون بچه های ناشنوا خاطراتشان را نمی توانند بگویند. چون حافظه کلمات را ندارد و به همین جهت در قدیم به آنها گنگ می گفتند. کلاس گفتار درمانی چند سال طول کشید؟فاطمه: ۸ سال. از زمان سمعک تا بعد از عمل علی را به گفتار درمانی می بردیم. ما در شهرستان امان نزدیک شیراز زندگی می کردیم و پدرم کارمند بود. مادر بزرگم و مادرم مسیر ۱۰۰ کیلومتری را هفته ای دو روز طی می د تا به کلاس های گفتار درمانی برسند.ریاحی: علی آیا خاطره ای از مدرسه داری؟علی : یک روز وقتی کلاس چهارم بودم با یکی از همکلاسی هایم دعوایم شد چون به من گفت کر و من او را زدم چون نمی دانستم که کر یعنی ناشنوا.فاطمه: واقعا روزهای سخت بود و علی تا ۱هفته با ی حرف نمی زد و غذا نمی خورد تا اینکه به او گفتیم به افراد ناشنوا کر می گویند.ریاحی: کاشت ح ون احتیاج به پشتکار دارد و این وظیفه بر عهده پدر و مادر بوده باید مسئولان کمک کنند تا از بار خانواده ها کاسته شود. علی چه ورزش هایی انجام می دهی؟علی: به فوتبال و شنا می روم و دوست دارم در کلاس شنا صدای مربی را بشنوم و وقتی نمی شنوم ناراحت می شوم.ریاحی: بله دستگاه ها باید در است خارج شوند چون به شدت به آب حساس هستند. وقتی که آنها را از گوش در می آورند دیگر هیچ ص نمی شنوند و همه جا در سکوت و غیر قابل درک است.علی: وقتی دستگاه در گوشم نیست خیلی ناراحت می شوم.فاطمه: هزینه کاشت ح ون و ادامه آن خیلی سخت و هزینه بر است و چون زیبایی حساب می شود بیمه پوشش نمی دهد. پدر و مادر من برای اینکه علی بتواند بشنود و حرف بزند خیلی تلاش د. آنها فرشته های زندگی علی بودند.ریاحی: می دانم که پدر و مادرت را دوست داری. چه کاری می خواهی انجام دهی تا جواب زحمت های آنها شود؟علی: دوست دارم تلاش کنم که در آینده کاره ای شوم و جواب محبت های آنها را با سربلندی بدهم.فاطمه: می خواهم سختی مدرسه رفتن علی را بگویم. معلم های مدرسه به پدرم می گفتند وجود علی در کلاس باعث می شود ما استرس بگیریم و اگر ی از مدرسه برود باید شهریه اش را شما پرداخت کنید.ریاحی: امروزه در دنیا بچه ها با هر کیفیتی در مدارس عادی درس می خوانند و این باعث رشد آنها می شود اما در کشور ما این موضوع را نداریم. باید روش ها و طریقه برخورد با ک ن استثنایی را به همه معلمان یاد بدهند تا همه بچه ها بتوانند در کنار هم در مدارس عادی درس بخوانند.فاطمه: من جمله شما را خیلی دوست دارم که می گویید همه بچه ها حق دارند صدای لالایی مادرشان را بشنوند. توقع من خانواده ام و بقیه خانواده های مثل ما این است که ک ن استثنایی را درک کنیم.ریاحی: اگر همه آدم های سالم را معاینه کنند، همه آنها یک معلولیتی دارند پس هرگز به هیچ نخندید.علی در پایان ضمن تشکر از ریاحی گفت: من بخاطر قلب مهربانتان خیلی شما را دوست دارم.ازدواج فامیلی رایج ترین دلیل برای معلولیت هاستپس از رفتن علی و فاطمه ریاحی داستان دوم را آغاز کرد: سعیده عبدوانی در سال ۸۲ متوجه شد که بچه او ناشنواست. شوک بزرگ و سنگینی بود، اما وقت غصه خوردن نداشت و باید برای درمان اقدام می کرد. به سراغ موسسات مربوطه رفت اما کمک و همکاری صورت نگرفت. ۷ سال رنج کشید و ماراتن را تحمل کرد تا به نتیجه رسید.ریاحی ضمن دعوت از سعیده عبدوانی و پسرش عباس عبدوانی گفت: ازدواج فامیلی رایج ترین دلیل برای ایجاد این نوع معلولیت هاست. شاید باید قانونی تصویب شود که ازدواج فامیلی انجام نشود.مادر عباس در شرح ماجرای او گفت: عباس ۳ سال در نوبت عمل بود. پول واریز شده بود اما عمل انجام نشده بود و هر چه پیگیری می کردیم در هیات امنای ارزی و بیمارستان حضرت رسول جواب درستی نمی گرفتیم. خیلی طول کشید تا عمل انجام شد.ریاحی: مشکل شان چه بود که عمل انجام نمی شد؟مادر: دلیل مشخصی را به ما اعلام ن د. ظاهرا مشکلی بود بین بیمارستان ها. بعد از پیگیری های زیاد بیمارستان لقمان حکیم را معرفی د و بعد از یک ماه افتخاریان عباس را عمل د. البته خیلی از پزشکان می گفتند بعد از ۵ سالگی کودک را عمل نمی کنند چون احتمال شنیدن کم است و نمی خواستند رزومه آنها زیر سوال برود اما افتخاریان قبول کرده و عباس را عمل د.ریاحی: این موضوع واقعا مایه شرمندگی است.مادر: چوب اختلافات بین موسسات را این بچه ها خوردند.ریاحی: هر چه سن بالاتر برود درصد شنوایی پایین تر می آید و هر چه کوچک تر باشد این عمل تاثیرگذارتر است. آیا کلاس های گفتاردرمانی برایتان راحت بود؟
عباس: نه خیلی سخت بودریاحی: از خاطرات و اتفاقات در طی این مدت برای ما بگویید.مادر: قبل از اینکه عمل کاشت ح ونی انجام شود. روزی شنیدم که یکی از بچه ها می گفت عباس کر ولال است. با او بازی نکنید و این برای من بزرگ ترین درد بود. امیدوارم که هیچ بچه ای از این نوع از علم محروم نباشد. خداوند علم خود را در دست پزشکان قرار داده و نباید بچه های ناشنوا را از این نعمت محروم کنند.ریاحی: عباس تو در مدرسه عادی درس خو ؟ عباس: از اول در مدرسه عادی درس خواندم و الان کلاس نهم هستم. می خواهم رشته ریاضی بخوانم و به علم ریاضی علاقه دارم.
مادر: ن آبادان بودیم و بخاطر تربیت شنیداری به اهواز می رفتم.ریاحی: ما در جنوب کاشت ح ون نداریم ولی بیشترین ناشنوا را در جنوب داریم.مادر: هفته ای ۲ بار برای نیم ساعت عباس را به کلاس می بردم بعد از ۳ سال وقتی می خواستند عمل کنند از ما تعهد گرفتند که در تهران بمانیم. یک دختر دیگر داریم و شوهر و خواهرم خیلی کمکم می د و مخارج بسیار سنگین بود، اما شنیدن بچه ام از همه چیز مهم تر بود. بعد از به تهران آمدن خودمان را به سخیت سر پا نگه داشتیم و پدرش حتی دست فروشی کرد و اینحا چون خیلی اجاره ها سنگین بود به پرند رفتیم. پدر عباس در سرمای زیاد کار می کرد و دست هایش زخم می شد و خون می آمد. وقتی عباس دست های پدرش را می دید، گریه می کرد.وقتی عباس گفت مامان همه خستگی ها از تنم در رفتریاحی: دلم می خواهد خاطره روز شنیدن عباس را برای ما تعریف کنید و اولین جمله ای که گفت.مادر: اولین کلمه مامان بود. با همان یک کلمه همه خستگی من در رفت.در پایان ریاحی پرسید: عباس چه آرزویی داری؟ عباس: دوست دارم در والیبال مثل سید محمد باشم و خیلی دلم می خواهد او را از نزدیک ببینم.ریاحی: من قول می دهم که را از نزدیک ببینی و امیدوارم که در دانش و ورزش بدرخشی.طاها غنیمی فرد ساز و انیمیشن ساز ناشنواپس از رفتن عباس و مادرش ریاحی گفت: در سال ۸۵ در هنرستان صدا و سیما دشتبانی تدریس می کرد. دشتبانی باعث شد مسیر زندگی طاها عوض شود.با ورود طاها غنیمی فرد به استودیو ریاحی گفت: خیلی خوشحالم از دیدن شما. می دانی که خیلی معروف هستی من بارها از قصه ها و کارهای تو شنیده بودم، چون استعدادهای زیادی داری، شهرتی برای خودت بهم زده ای، مسیری را که طی کردی برای ما بگو.طاها: از ۲ تا ۷سالگی مدرسه باغچه بان می رفتم و باقی سال ها را در مدرسه عادی خواندم. بخاطر آنکه بتوانم با اجتماع رابطه برقرار کنم.ریاحی: مادر شما رابط بین مدرسه باغچه بان و مدرسه است و یکی از افراد فعال این حوزه، درس خواندن در مدرسه عادی چه سختی هایی داشت؟طاها: من هیچ مشکلی نداشتم و خیلی خوب و خاطره انگیز بود من از سال ۷۹ به اتریش رفتم و قبل از آن در دانشکده صدا و سیما و رشته کارگردانی سینما خوانده بودم. در اتریش کارشناسی ارشد در آکادمی هنرهای زیبای وین خواندم و الان ی هنر می خوانم.ریاحی: تو به عنوان ناشنوا به دو زبان صحبت می کنی و یک الگوی خیلی خوب هستی. می دانم که انیمیشن می سازی و در انیمیشن همه چیز ممکن است. چه چیزی در سازی برای تو مهم است؟طاها: چیزی که برای من مهم است، خلاقیت و نوآوری و داشتن ایده است و بزرگ ترین آرزویم ساختن بلند در مورد محبت و عشق است. امیدوارم بتوانم این را بسازم.می خواهم ناشنواها با سینما زندگی کنندریاحی: تو کارهایی انجام دادی که سخت تر از ساخت بلند سینمایی است. یک سوال؛ من را در ت بازی می دهی؟طاها: بله.ریاحی: چه ایده ای داری که ت را ناشنوایان هم بتوانند ببینند؟طاها: بخش مهم من خواهد بود و می خواهم ناشنواها با سینما زندگی کنند و به همه قول می دهم که تلاش کنم تا م را بسازم.ریاحی: برای من سوال است که چطور اینقدر دیر کاشت ح ونی داشتی و اینکه یک شما را به اشتباه انداخت که باید از سمعک استفاده کنی. ماجرا چه بود؟طاها: یک هفته بود عمل کرده بودم که دیدم صحبت ها و صوت آنها عوض شد و خدارو شکر می کنم که زندگی برای من بعد از کاشت ح ونی شروع شد. در حال حاضر فقط صحبت برایم مهم است.ریاحی: کاشت ح ونی مثل یک معجزه زیباست و یک دنیای جدید را به آدم ها می دهد. تو الگویی خوبی برای اراده هستی هر ۳ نفری که اینجا بودید الگوی ارده و ایمان هستید.در ادامه ریاحی از طاها خواست یک چیزی را با زبان اشاره به مردم یاد بدهد و طاها با دستش نماد عبارت «دوستت دارم» را نشان داد و گفت: در تمام دنیا این به معنای «دوستت دارم» است.اگر دستم نمی گیرید، پایم را هم نگیریددر پایان این قسمت مجری برنامه از ریاحی خواست تا درباره بنیاد نیکوکاری کمک و چگونگی ورودش به این عرصه بگوید.ریاحی گفت: ثبت بنیاد کمک با ثبت شرکت در جزیره کیش شروع شد و کار در امور خیریه برای من از اعماق وجودم آمد. ما خیلی کارها را انجام دادیم و من متوجه شدم آسیب های اجتماعی روی من تاثیر زیادی دارد. این بنیاد خداست چون خود او همه این کارها را انجام داده است. در یکی از روستاهای هرمزگان ۹۰ نفر ناشنوا بودند. در این روستا با پروانه و برادرش آشنا شدیم که ناشنوا بودند و تازه فهمیدم که ناشنواها چقدر مظلومند که صدای آنها به ی نمی رسد. عمل کاشت ح ونی پروانه ابتدای مسیری بود که شروع شد.مجری در ادامه از ریاحی پرسید: دلیل سکوت چند ثانیه ای تان زمان صحبت با عباس چه بود؟ریاحی گفت: سکوت سرشار از سخنان ناگفته است. از وقتی کار خیریه و نیکوکاری را شروع خیلی چیزها دیدم. خیلی ها بیشتر از اینکه دست ما را بگیرند، پای ما را می گیرند که نتوانیم راه برویم، اما من وظیفه خود را فراموش نمی کنم.او ادامه داد: همکاران من اگر متوجه نیستید که من به عنوان بازیگر چه کاری انجام می دهم و این کار چه حساسیتی دارد، اما من می دانم؛ پس کمک کنید تا به هدف برسیم.فصل دوم برنامه پرمخاطب «هزار داستان» همچون سری پیشین آن به تهیه کنندگی جواد فرحانی و کارگردانی محمدفواد صفاریان پور و با طراح و سوژه پردازی مریم نو نژاد در ماه محرم و صفر هر شب ساعت 23 به مدت۶۰ دقیقه روی آنتن شبکه نسیم می رود و در ساعات ۳ بامداد، ۱۱ صبح، ۱۷ عصر روز بعد بازپخش می شود.مطالب مرتبط:سیاوش صفاریان پور مجری «هزار داستان» شد پدر و مادرهای عجیب 29 سال در جست وجوی خانواده شهیدى فرد بعد از سال ها دورى در قاب تلویزیون حکایت عجیب معلم ها با آقای حکایتی بی صدا در جنگ نت نیوز، رسانه به روز اخبار روز سینمای ایران و جهان را در کانال تلگرام نت نیوز دنبال کنید 0