اسکای رز

مزدا در حال توسعه ی پیشرانه ی جدید از سری اسکای اکتیو است. این پیشرانه که با پسوند ای نام گذاری شده است، در مقایسه با نسل های پیشین خود ۱۰ تا ۲۰ درصد گشتاور بیش تر را با ۲۰ تا ۳۰ درصد مصرف سوخت کم تر فراهم می کند.شرکت مزدا در حال توسعه ی نسل بعدی پیشرانه های خود با نام اسکای اکتیو-ای است. در حال حاضر نمونه های اولیه از این پیشرانه روی چند دستگاه مزدا 3 نصب شده است و این شرکت در حال آزمایش این پیشرانه ها در جاده های عمومی است. در صورت موفقیت این پروژه، اسکای اکتیو-ای اولین پیشرانه ی احتراق-تراکمی با سوخت بنزین خواهد بود. با اینکه مزدا همچنان در حال توسعه ی این تکنولوژی است، اما نتایج حاصل از آزمایشات به حدی قابل قبول بوده که این خودروساز ژاپنی اجازه ی تست این پیشرانه ها را به خبرنگاران وب سایت motor1 داده است.مزدا اسکای اکتیو-ای معرفیمزدا در جهت کاهش تولید آلاینده ها و بهبود مصرف سوخت محصولاتش، شروع به توسعه ی پیشرانه های اسکای اکتیو کرد. در حال حاضر دو خانواده از سری پیشرانه های اسکای اکتیو با پسوند g و d موجود است که به ترتیب مربوط به پیشرانه های بنزینی و دیزلی است. نمونه ی ۲ لیتری سری ای که قرار است نسل بعدی پیشرانه های اسکای اکتیو باشد، نسبت به سری g با حجم مشابه ۲۰ الی ۳۰ درصد مصرف سوخت کم تری دارد و ۱۰ الی ۲۰ درصد گشتاور بیش تری تولید می کند. اگر آمار و ارقام ارائه شده برای شما ملموس نیست، باید بدانید که یک مزدا 3 هاچ بک مجهز به جعبه دنده ی اتوماتیک به پیشرانه ای با ۱۵۵ اسب بخار قدرت و ۲۰۳ نیوتن متر گشتاور مجهز است و براساس آمار رسمی، مصرف سوخت این خودرو در شهر حدود ۸.۳ لیتر و در جاده حدود ۶.۳ لیتر در هر ۱۰۰ کیلومتر است. گشتاور همین خودرو با مجهز شدن به پیشرانه ی اسکای اکتیو-ای به ۲۴۴ نیوتن متر و مصرف سوخت آن در شهر و جاده به ترتیب به ۶.۵ و ۴.۹ لیتر در هر ۱۰۰ کیلومتر می رسد. البته ارقام ارائه شده ت است و احتمالا مدتی طول می کشد تا آمار رسمی از سوی مزدا اعلام شود.مزدا اسکای اکتیو-ای اسکای اکتیو-ای با بهره گیری از مزایای پیشرانه های دیزلی که سال هاست مورد استفاده قرار می گیرند، پیشرانه های بنزین سوز را به دوره ی جدیدی از تکنولوژی وارد خواهد کرد. پیشرانه های بنزینی معمولی با ایجاد جرقه در مخلوط هوا و سوخت، سبب افزایش ناگهانی حجم مخلوط می شوند. این افزایش حجم ناگهانی در فضای کنترل شده ی سیلندر باعث می شود که پیستون به سمت پایین حرکت کند. در اسکای اکتیو اما این چرخه اندکی متفاوت است. درست همانند پیشرانه های دیزلی، مخلوطی بسیار اندک از سوخت و هوا وارد محفظه ی سیلندر شده و تا حدی متراکم می شود که خودبه خود مشتعل شود. به گفته ی ان مزدا، این سیستم سبب افزایش قدرت تولیدی اسکای اکتیو-ای و کاهش حرارت تلف شده و سوخت مصرفی می شود. اگرچه مفهوم این سیستم ساده به نظر می رسد، اما تاکنون هیچ خودروسازی قادر به تولید چنین پیشرانه ی بنزینی نبوده است.مزدا اسکای اکتیو-ای از لحاظ فنی، در سیستم اشتعال تراکمی در هر چرخه ی تراکم و احتراق قدرت بیش تری در مدت زمان کوتاه تر تولید می شود و دلیل این موضوع انفجار شدید تر در مقایسه با سیستم جرقه زن است. جی چن، تحقیق و توسعه ی مزدا، این سیستم را به بادکنکی تشبیه کرده که به جای وج هوا از گلویش، می ترکد و در ری از ثانیه تمام هوایش تخلیه می شود.پیشرانه ی آزمایشی موجود از نوع چهار سیلندر خطی و حجم ۲ لیتر است که به یک شارژر، سیستم خنک کننده ی گازهای احتراق و سیستم کنترل الکترونیکی زمان بندی متغیر سوپاپ ها مجهز است. نسبت تراکم این پیشرانه ۱۶ به ۱ است که برای یک خودروی بنزین سوز عادی بسیار زیاد است و در مقایسه با دیگر سیستم های تزریق مستقیم سوخت، فشار بالاتری دارد.برخلاف سایر سیستم های تزریق مستقیم سوخت، در این پیشرانه سوپاپ های سوخت در مرکز سرسیلندر تعبیه شده اند و شمع پیشرانه در کناره ها قرار گرفته است.مزدا اسکای اکتیو-ای بر اساس اعلام مزدا، در اکثر اوقات این پیشرانه در ح ی به اسم جرقه زنی کنترل شده و احتراق تراکمی (به اختصار spcci) عمل می کند. ابتدا میزان بسیار کمی از مخلوط سوخت و هوا (نسبت هوا به سوخت بسیار زیاد است) وارد محفظه ی سیلندر می شود، سپس با توجه به فرم خاص پیستون، مخلوط سوخت و هوا درون محفظه ی احتراق می چرخد. در همین حین شارژر خودرو در صورت نیاز، هوای اضافی را وارد محفظه می کند تا نسبت هوا به سوخت افزایش یابد و مخلوط رقیق تری حاصل شود. در مرحله ی بعد، زمانی که پیستون دقیقا به نقطه ی مرگ بالایی (بالاترین نقطه در مسیر حرکت پیستون) می رسد، مخلوط سوخت و هوا در آستانه ی اشتعال خودبه خود قرار می گیرد. دقیقا در همین لحظه، مقدار بسیار اندکی از سوخت به داخل محفظه ی سیلندر اسپری می شود و بلافاصله توسط شمع مشتعل می گردد. این انفجار کوچک سبب می شود تا مخلوط اصلی سوخت و هوا که در آستانه ی اشتعال خودبه خودی قرار داشت، به شدت منفجر شده و در ری از ثانیه قدرت زیادی تولید می شود.مزدا اسکای اکتیو-ای در حقیقت نوآوری مزدا در استفاده از یک شمع برای ایجاد انفجار اولیه و تسریع در ایجاد ح اشتعال تراکمی است. بنا به نظر ان، در صورت عدم استفاده از این سیستم، زمان بندی دقیق ح اشتعال تراکمی بسیار مشکل خواهد بود. برای کنترل لحظه به لحظه ی این فرآیند، مزدا از سنسورهای فشار تعبیه شده در هر سیلندر کمک گرفته است. این سنسورها در هر مرحله اطلاعاتی را به کامپیوتر خودرو ارسال می کنند و بر اساس ادعای چن، در حال حاضر تنها پردازش گرهای مورد استفاده ی این کمپانی سرعت کافی برای کنترل لحظه به لحظه ی این فرآیند را دارند. در ادامه می توانید ویدئوی نحوه ی عملکرد این پیشرانه را تماشا کنید:از دیگر قابلیت های پیشرانه ی اسکای اکتیو-ای توانایی تبدیل شدن به پیشرانه های احتراقی معمولی است. در مواقعی که گشتاور بالا مورد نیاز است، این پیشرانه به طور خ ر از فرآیند جرقه زنی معمولی برای پاسخ گویی به نیاز شما استفاده خواهد کرد و فرآیند احتراق تراکمی از کار می افتد. ان مزدا با اشاره به این که شمع خودرو در هر دو فرآیند عمل جرقه زنی را انجام می دهد، تغییر فرآیند احتراق از ح معمولی به احتراق تراکمی و برع تقریبا بدون اطلاع سرنشینان انجام می پذیرد.آزمایش پیشرانهرضایت مزدا از عملکرد این پیشرانه به حدی بالاست که اجازه ی آزمایش این پیشرانه را در مسیرهای عمومی و با ترافیک معمولی به خبرنگاران داده است. خودروهای مورد آزمایش از نوع مزدا 3 هاچ بک بوده و به جعبه دنده های ۶ سرعته ی اتوماتیک و دستی مجهز بوده اند. با توجه به این که این پروژه هنوز در مرحله ی آزمایش است، بعضی از لوازم داخل خودرو مانند سیستم پخش و کنسول مرکزی نصب نشده اند. روی نمایش گر خودرو چراغ های هشدار زیادی روشن است و یک آیپد وضعیت استفاده ی خودرو از ح احتراق تراکمی یا معمولی را نشان می دهد.مزدا اسکای اکتیو-ای نکته ی بسیار تأثیرگذار این آزمایش، عملکرد کاملا عادی پیشرانه است. اسکای اکتیو-ای به خوبی به پدال گاز پاسخ می دهد و در دور موتورهای مختلف گشتاور و قدرت قابل قبولی تولید می کند. در طول مدت انجام آزمایش، مشخص شد که در اکثر مواقع هیچ تفاوتی میان این پیشرانه و پیشرانه های معمولی حس نمی شود. به طور کاملا محسوسی خودروهای آزمایشی از نمونه های استاندارد مزدا 3 سریع ترند و صدای پیشرانه در هنگام شتاب گیری تقریبا مشابه نمونه های استاندارد است. برخلاف انتظار، در ح کارکرد درجا خبری از لرزش های ناخوشایند مورد انتظار از بعضی پیشرانه های تزریق مستقیم و دیزلی، نیست و عملکرد اسکای اکتیو-ای کاملا راضی کننده است.مزدا اسکای اکتیو-ای با وجود تمام موارد مثبت، پیشرانه ی جدید مزدا در مواقع خاصی صدای بلندی تولید می کند. این صدا که به دلیل فرآیند احتراق اولیه تولید می شود، هنگام فشردن ناگهانی پدال گاز و یا بالا رفتن از یک سربالایی با شیب تند شنیده می شود. به گفته ی مزدا، دلیل این امر ضعف در تعیین فرآیند مورد نیاز پیشرانه برای انتقال از ح spcci به احتراقی و برع است.همان طور که پیش تر اشاره شد، این پیشرانه هنوز در مرحله ی آزمایش قرار دارد و مزدا قول داده که تمامی مشکلات احتمالی را قبل از تولید نهایی برطرف نماید. دیو کلمن، مدیر بخش ی دینامیک خودرو مزدا، می گوید:برای حل مشکل صدای کوبش ایجاد شده در فرآیند احتراق تراکمی، باید بهبودهای نرم افزاری صورت بگیرد تا در نتیجه ی آن احتمال بروز صدای کوبش به حداقل برسد. مشکل این است که پیشرانه ی جدید استراتژی های کنترلی بی شماری دارد و ان ما همچنان در پی یافتن بهترین راه ها برای ترکیب این استراتژی ها هستند. هنوز درحال یافتن بهینه ترین ح برای عملکرد پیشرانه هستیم و در حال حاضر با یک معادله ی چند متغیره ی بسیار بزرگ سروکار داریم.تغییرات خودروهای مورد آزمایش محدود به پیشرانه ی آن ها نیست، در قسمت های دیگر نیز بهبوهایی صورت گرفته که در نسل های بعدی مدل های اسکای اکتیو اعمال می شوند. برای نمونه، بوشینگ های سیستم تعلیق جلو باز طراحی شده اند تا اجازه ی حرکت چرخ ها به عقب و جلو محدودتر از گذشته شود. به گفته ی ان مزدا، این تغییر سبب راحتی بیش تر ک ن هنگام مواجهه با دست اندازها می شود. صندلی های خودرو به کلی باز طراحی شده اند تا به طور طبیعی تری ستون فقرات راننده را حمایت کند و در نتیجه خستگی راننده را کاهش دهد. شاسی خودرو به کلی تقویت شده و بخش های میراگر بیش تری به خودرو افزوده شده تا لرزش های اضافی را دفع کنند.مزدا اسکای اکتیو-ای اگرچه تعیین میزان تأثیر تغییرات اعمال شده مشکل است، اما افرادی که پشت فرمان خودروهای آزمایشی نشسته اند، کنترل آن را دلنشین و سواری آن را قابل اعتماد توصیف کرده اند. به بیان بهتر، نسل آینده ی این خودروها درست همانند نسل فعلی فرمان پذیری طبیعی و حس و حال چابک خواهد داشت. با این که رقبا به استفاده از جعبه دنده های ۸،۹ و ۱۰ سرعته یا حتی cvt روی آورده اند، در کمال تعجب، مزدا همچنان از مدل های ۶ سرعته در محصولاتش استفاده می کند. کلمن در توضیح دلیل این کار گفته است:به دلیل عملکرد مناسب و مصرف سوخت پایین پیشرانه ی spcci در شرایط کاری عادی، بالا رفتن دور موتور سبب افزایش مصرف سوخت نمی شود و به همین دلیل ا امی برای استفاده از جعبه دنده های ۸ سرعته و بالاتر وجود ندارد.کلمن معتقد است کاراکتر رانندگی سرگرم کننده ی مزدا با وجود تعداد دنده های کم تر و دور موتور بالاتر حفظ می شود و با فشردن پدال گاز پیشرانه به سرعت پاسخ گو خواهد بود و دیگر نیازی نیست که گاه و بی گاه با تعویض دنده قدرت پیشرانه را حس کنید. کلمن در این باره می گوید:ما تلاش می کنیم که تا حد امکان تعداد دنده ها کم باشد و سرنشینان به طور مستقیم قدرت پیشرانه را حس کنند.یکی از مشکلات پیشرانه ی جدید مزدا، سر و صدای زیاد آن هنگام روشن شدن است. به دلیل ماهیت انفجاری سیستم احتراق تراکمی و استفاده از سیستم سوخت رسانی فشار بالا، این پیشرانه هنگام روشن شدن صدای زیادی ایجاد می کند. کلمن در مورد سر و صدای این پیشرانه گفته است:سه فاکتور صدا، لرزش و سختی بسیار چالش برانگیز هستند. ما مجبور بودیم برای کاهش صدای تولیدی پیشرانه ی اسکای اکتیو-ای آن را درون یک محفظه قرار دهیم. ما از روش خودروسازان لو اروپایی برای کاهش صدای پیشرانه های دیزلیشان الهام گرفته ایم.این خودروساز ژاپنی از یک فوم مخصوص برای پوشاندن پیشرانه استفاده کرده است و کل مجموعه را درون یک پوشش پلاستیکی قرار داده تا صدای تولیدی به حداقل برسد.مزدا اسکای اکتیو-ای برای تحمل انفجارهای شدید درون محفظه ی نیاز است تا قطعات پیشرانه ی جدید تقویت شوند. این موضوع باعث شده تا مزدا از استانداردهای موجود در پیشرانه های دیزلی اش استفاده کند. به همین دلیل، قطعات این پیشرانه ی دو لیتری هیچ وجه اشتراکی با پیشرانه های سری اسکای اکتیو-جی ندارد. به گفته ی کلمن، خیلی از قطعات میان استانداردهای خودروهای بنزینی و دیزلی قرار می گیرند. هزینه ی ساخت این پیشرانه نسبت به پیشرانه های معمولی بیش تر است، اما همچنان از سیستم های هیبریدی ارزان تر تمام می شود. اگرچه وزن این پیشرانه نسبت به مدل اسکای اکتیو-جی سنگین تر است، اما نسبت به پیشرانه های دیزلی وزن کم تری دارد. تغییرات مزدا روی شاسی سبب افزایش وزن آن شده است که این موضوع با سنت دیرینه ی مزدا، یعنی کاهش وزن حداکثری در تناقض است. کلمن در توضیح این تصمیم گفته است:ما هنوز هم روی کاهش وزن تمرکز داریم، اما تمرکز ما عملکردگرایانه است.مزدا از یک سیستم نیمه هیبریدی نیز در این پیشرانه استفاده کرده است. این سیستم شبیه تکنولوژی های به کار رفته در خودروهای آئودی a8، رم 1500 و جیپ رانگلر است. با این که مزدا جزئیات زیادی از این سیستم فاش نکرده است، اعلام کرده که این سیستم جهت کمک به سیستم روشن/خاموش پیشرانه در شرایط گوناگون طراحی شده است. این سیستم روی خودروهای آزمایشی در دسترس نبوده اما یکی از تکنولوژی های مهم محصولات آینده ی مزدا خواهد بود. به گفته ی چن، تمام پیشرانه های اسکای اکتیو آینده به این تکنولوژی مجهز خواهند بود.برنامه های آتیسرمایه گذاری های مزدا محدود به این پروژه نیست و این خودروساز ژاپنی درست مانند اکثر خودروسازان دیگر برنامه هایی برای تولید خودروهای الکتریکی و هیبریدی دارد. بر اساس برنامه ریزی مزدا، این شرکت در سال ۲۰۲۰ میلادی یک مدل الکتریکی و در سال ۲۰۲۱ میلادی یک مدل پلاگین هیبریدی عرضه خواهد کرد. مزدا معتقد است بهبود پیشرانه های بنزینی برای استفاده در خودروهای هیبریدی حیاتی است و باید از بهینه ترین پیشرانه های بنزینی در خودروهای هیبریدی استفاده شود. با پیروی از این استراتژی می توان اسکای اکتیو-ای را سنگ بنای مدل های هیبریدی آینده ی مزدا دانست. مزدا هنوز مشخص نکرده که شاسی و پیشرانه ی جدید در کدام مدل تولیدی این شرکت به کار گرفته خواهد شد، اما به طور حتم، این تغییرات در یک مدل کاملا جدید عرضه خواهند شد. طبق گفته ی کلمن، مزدا از این تکنولوژی ها در مدل های نسل هفتم خود استفاده خواهد کرد (مدل های کنونی نسل ششم هستند). مزدا تأیید کرده است که محصول جدید خود را در سال ۲۰۱۹ میلادی در ایالات متحده عرضه خواهد کرد و فعلا انتظار می رود که این خودرو نسل جدید مزدا 3 باشد.مزدا اسکای اکتیو-ای با وجود تمام جذ ت های این پیشرانه، فعلا باید تا زمان عرضه ی نهایی این تکنولوژی منتظر بمانیم و ببینیم که آیا مزدا توانسته به قول های خود مبنی بر افزایش قدرت و بازدهی عمل کند یا خیر. در صورت موفقیت این پروژه شاید همچنان امید برای بقای پیشرانه های درون سوز باقی باشد.
نیسان اسکای لاین، بخصوص مدل gt-r آن، یکی از محبوب ترین خودروهای اسپرت ژاپنی است. در ادامه با تماشای یک ویدئوی جذاب، تحولات این محصول در ۶۰ سال گذشته را بررسی می کنیم.اگر نام نیسان اسکای لاین (skyline) را در جمع عاشقان دنیای خودرو بیاورید، بدون شک همه ی آن ها این خودروی افسانه ای ژاپنی را در قالب یک کوپه ی پرقدرت که همیشه رقیب بهترین اسپرت های جهان بوده است، خلاصه می کنند.نیسان اسکای لاین - skyline بسیاری از های سینمایی و بازی های ویدئویی امروز، از سری های سریع و خشن گرفته تا سری بازی های need for speed، حداقل بخشی از موفقیت خود را مدیون این خودروی بی نظیر ژاپنی هستند. اسکای لاین از تولد تا به امروز، تغییرات بسیاری به خود دیده است؛ اسکای لاین های دهه ۹۰ میلادی که با کد gt-r عرضه می شدند بخصوص مدل های r32 و r34، هنوز هم جزو محبوب ترین خودروهای عاشقان مسابقات خیابانی و دنیای تیونینگ هستند. البته خودروهای اسپرت و حتی هاچ بک دهه ۹۰ ژاپن، مثل نسل پنجم و ششم هوندا سیویک (eg6 و ek9)، هوندا s2000، تویوتا ا، مزدا rx7، میتسوبیشی اولوشن، تویوتا ae86 و ... هر کدام به یک اسطوره تبدیل شده اند. احتمالا لقب «خودروی افسانه ای ژاپنی» کاملا برازنده ی اسکلای لاین است. امسال شصتمین سال عرضه ی این مدل است که به همین مناسبت، به روند تغییرات این پرچم دار اسپرت های ژاپنی نگاهی می اندازیم.nissan skyline 1957اولین نسل از مدل اسکای لاین محصول شرکت خودروسازی پرینس (prince)، در سال ۱۹۵۷ عرضه شد. این سدان ژاپنی، بخش های زیادی از طراحی بدنه ی خود را از خودروهای یی آن دوران، بخصوص محصولات شورولت، الهام گرفته بود. در سال ۱۹۶۶ بود که شرکت خودروسازی پرینس با نیسان ادغام شد و تولید اسکای لاین نیز ادامه یافت.gt-r 1960اولین مدل اسکای لاین gt-r در سال ۱۹۶۹، با پیشرانه ی ۶ سیلندر خطی با حجم دو لیتر و ص اعتیادآور عرضه شد. قلب تپنده این درنده ژاپنی، پیشرانه ۲ لیتری ۶ سیلندر خطی به قدرت ۱۶۰ اسب بخار بود که با کد s20 شناخته می شد. این خودرو، ها وکا (ha uka) لقب گرفت که مخفف ژاپنی واژه های جعبه و اسکای لاین (به معنی خط افق) است.
اسکای لاین gt-r r32 در انیمه initial d اسکای لاین gt-r r34 در قسمت دوم سریع و خشن (2fast 2furious)پس از ۱۶ سال استراحت، در اوا دهه ۸۰ میلادی، gt-r دوباره احیاء شد. یک دهه بعد، معروف ترین مدل آن، r34 متولد شد. اسکای لاین gt-r r34، به یک پیشرانه ی توئین توربوی ۶ سیلندر خطی، با ۲.۶ لیتر حجم و ۲۷۶ اسب بخار قدرت مجهز بود. وجود سیستم تمام چرخ محرک و سیستم فرمان پذیری چهار چرخ، هندلینگ r34 را بسیار بهبود بخشیده بود. دپارتمان تیونینگ نیسان، نیسمو (nismo)، فقط ۲۰ دستگاه از r34 را با کد z-tune عرضه کرد؛ قدرت وجی پیشرانه ی ۲.۸ لیتری این نسخه ی محدود و ویژه، به ۴۹۳ اسب بخار می رسید. اسکای لاین gt-r r34 در بازی ویدئویی needforspeed underground نسخه ی ۲۰۰۳ اسکای لاین gt-r r34 در بازی streetracingsyndicate نسخه ی ۲۰۰۴بر اساس قانون واردات آزاد خودروهای با سن بالای ۲۵ سال، یی ها اکنون می توانند بدون مشکل gt-r کلاسیک را به صورت قانونی وارد خاک کنند؛ البته قوانین دیگری هم در مورد واردات خودرو در ای های مختلف وجود دارد که می تواند مانع ورود gt-r شود. در دی ماه سال ۱۳۹۳ بود که یک افسر نیروی پلیس کانادا، به آرزوی دیرینه ی خود رسید و یک دستگاه نیسان اسکای لاین gt-r r32 را به صورت قانونی یداری کرد.نیسان اسکای لاین - skylineدر حال حاضر اسکای لاین و gt-r به دو مدل مستقل تبدیل شده اند. آ ین مدل از اسکای لاین gt-r واقعی، مدل r34 بود. مدل هایی چون اینفینیتی g35 ،g37 و q50 در بازار ژاپن با کد اسکای لاین عرضه می شوند. تیم ی نیسان، سال گذشته نسل فعلی gt-r را همراه بازطراحی بخش های کوچکی در جلو و عقب بدنه ی آن به روزرسانی کرد.بر اساس اطلاعات و تصاویر غیر رسمی منتشرشده، مدل بهینه شده ی gt-r نیسمو با دیسک های ترمز بزرگ تر و دریچه های هوای جدید در گلگیرها، احتمالا در نمایشگاه خودروی توکیو ۲۰۱۷ یا نمایشگاه خودروی لاس وگا، رونمایی می شود.در پایان، شما را به دیدن ویدئوی کوتاهی از روند تغییرات این خودروی اسپرت و افسانه ای ژاپنی، دعوت می کنیم.
به مناسبت اکران star wars: the last jedi، توتال سراغ مصاحبه با یکی از شناخته شده ترین بازیگران سینما یعنی مارک همیل رفته است و با او درباره ی زوایای گوناگونی از نقش آفرینی هایش، گفت وگو می کند.تمام آن چه که من می خواستم، شغلی ثابت در صعنت نمایش بود و آن چه به دست آوردم، بزرگ تر از همه ی چیزهایی که در رویاهایم ممکن به نظر می رسیدند -مارک همیلمارک همیل، به عنوان بازیگری که در سینما، تلویزیون و استیج های نمایش فعالیت های گوناگونی داشته و حتی بارها و بارها هنر صداگذاری اش را به همگان اثبات کرده، نقش آفرینِ محبوبی است که چه دوست داران شاهزاده ی جرم و جنایت یعنی جوکر و چه عاشقان پسر ساده ای که تبدیل به قهرمانِ تمام عیار ک شانِ خیلی خیلی دور شد، دلایل زیادی برای طرفداری از وی دارند. مردی دوست داشتنی که در شناخته شده ترین مجموعه ی علمی تخیلی سینما یا همان star wars خوش درخشید و خودش می گوید که تنها به دنبال شغلی ثابت در صعنت نمایش بوده و به چیزهایی دست یافته که حتی از تک تک رویاهایش بزرگ تر هستند. حالا، شاید بعد از «آ ین جدای»، دیگر همیل را به عنوان لوک اسکای واکرِ دوست داشتنی سینما نبینیم و به همین سبب، توتال با او مصاحبه ی جذ ترتیب داده است تا شاید طرفداران، اندکی هم که شده، فراز و نشیب هایی که او در این راه تجربه کرده است را بشناسند. پس از این جا به بعدِ مقاله، تمام آن چه که گفته می شود نوشته ها و مصاحبه ای است که مجله ی توتال در شماره ی می سال ۲۰۱۸ خود با مارک همیل انجام داده؛ مصاحبه ای که می خواهد سری به درون مایه های فکری محبوب ترین جوکرِ دنیا برای خیلی ها بزند.mark hamill(این مقاله، بخش هایی از داستان مجموعه ی star wars و به خصوص star wars: the last jedi را اسپویل می کند)زمان بازگشت دوباره به جهان star wars، بیش از اندازه برای آرامش داشتن سخت بود! -مارک همیللوک اسکای واکر سرش را از پنجره ی هتل لَنگام لندن بیرون کرده و در روزی که شهر کمی سرد شده، دارد به محیط نگاه می کند. البته نه، منظورم مارک همیل بود؛ مارک همیل از پنجره ی هتل به بیرون خیره شده است. به خاطر گیجی قابل درکش، لباس خیلی خاصی به تن نکرده است و به پوشیدن یک بولیز و شلوار کار راه انداز بسنده می کند. چهارزانو روی پاهایش نشسته و مانند یک بزرگ جدای که در لبه ی یک ص ه ی بزرگ در حال تفکر عمیق بوده به نظر می رسد. البته با یک تفاوت کوچک؛ حالا او در هوا معلق نیست و روی سطح زمین، در حال مدیتیشن است. آن هم هنگامی که ما دیگر می دانیم برخلاف دروغ هایی که همیل تا قبل از اکران star wars: the last jedi موظف به بیان شان بود، این بازیگر پرطرفدار احتمالا با پنجمین نقش آفرینی اش در نقش لوک اسکای واکر، آ ینِ آن ها را ارائه کرده و دیگر قرار نیست ی او را به عنوان یک جدای، روی های نقره ای ببیند. ی که طرفداران را به دو دسته ی متفاوت تقسیم کرده و خیلی ها از جمله خود همیل، آن را the empire strikes back جدیدِ این مجموعه می دانند و می گویند به مانند آن ، به قدری شوکه کننده بوده که برای استقبال شدن از ثانیه هایش توسط مخاطب عام، هنوز به گذر زمانی طولانی تر نیاز است. البته خود همیل اعتراف می کند که وقتی برای نخستین بار نامه ی نگارش شده توسط رایان جانسون را مطالعه کرد، مثل دسته ی دیگر بینندگان، رفتار لوک در داستان را به مانند خیانتی به مجموعه ی «جنگ ستارگان» می دانست و حتی در مصاحبه های اولیه به جانسون گفته که من اساسا با تمام تصمیماتی که برای این کاراکتر گرفته ای، مخالفم.batman: the killing jokemark hamillهر آن چه که باشد، پس از ۴۱ سال زندگی با کاراکتر لوک اسکای واکر، سوءتفاهم های ایجادشده برای مارک همیل و نگرانی های او برای این کاراکتر منطقی بودند. البته که وی هرگز نگرانیِ خاصی درباره ی فعالیت های کاراکتر لوک اسکای واکر در سه گانه ی حماسی و یکپارچه ی جورج لوکاس نداشت و تمام تعاریف آن شخصیت را می پذیرفت، ولی این روزها دیگر رابطه ی او با این مجموعه، متفاوت با قبل شده بود. خودش می گوید حتی قبل از بازگشت دوباره ی star wars هم راضی بود و خیلی انتظار این را نداشت که دوباره در نقش لوک اسکای واکر نقش آفرینی کند. ولی او همیشه بخشی از محتوای این مجموعه محسوب می شد. چون شاید کری فیشر مرحوم، همیشه در طول سال های هنرنمایی اش به عنوان بازیگر نقش های مختلف و سینمایی شناخته شده باشد و شاید هریسون فورد، صرفا نقش آفرین کاریزماتیکی که در «جنگ ستارگان» هم درخشیده محسوب بشود اما برای خیلی از سازان، تمایز قائل شدن م ن لوک اسکای واکر و مارک همیل، حقیقتا سخت به نظر می رسد. او حتی برای خیلی از مخاطبان فقط به عنوان لوک اسکای واکر شناخته می شد و این موضوع، قطعا روی وضعیت کاری وی در سینما نیز بی تاثیر نبود. به تلافی همین چیزها و شاید اصلا به خاطر همین ها، همیل همیشه با یک فروتنیِ تحسین برانگیز، نقش هایی را که به او پیشنهاد شده اند پذیرفته و هرگز فرصت کار با افراد متفاوت را رد نکرده است. مرد محترمی که مدام لطف هایی که دنیا و زندگی به او داشته اند را بیان می کند و به سختی می توانیم زمانی را به یاد بیاوریم که در یک مصاحبه، از سختی های مختلف زندگی اش در قالب یک بازیگر، سخن به میان آورده باشد. به عنوان پسرِ یک فرمانده ی نیروی دریایی (نه یک لردِ سیث)، مارک همیل سال های آغازین زندگی خود را در حال رفت وآمد از مدرسه ای به مدرسه ی دیگر سپری کرده؛ پیش از آن که به صورت تخصصی هنر نمایش را در کالجِ شهر ، دنبال کند. ادامه ی این قصه اما با چاشنی تلویزیون و بازی او در سیت کامی با نام the texas wheelers رقم خورد. سریالی که بعد از چهار قسمت کنسل شد و مارک همیل را بدون کار رها گذاشت. البته خوش بختانه همان موقع در آن سوی هالیوود، یک ساز بداخلاق به نام جورج لوکاس، در حال تست گرفتن از بازیگران مختلف، برای بازی در ی با نام «جنگ ستارگان: ماجراهای لوک استارکیلر» (star wars: the adventures of luke starkiller) بود.mark hamillانیمیشن، درهای دنیای تازه ای از بازی در نقش یک کاراکتر را به روی من گشود -مارک همیلفراتر از ک شان خیلی خیلی دور هم اما مارک همیل اجراهای جذاب گوناگونی را تجربه کرده که از جمله ی آن ها می توان به درخشش او در جنگی فلسفی و عمیق ساموئل فولر یعنی the big red one، ارائه ی لحظاتی خنده دار و سرگرم کننده به مخاطب هنگام پیش روی داستان گویی jay and silent bob strike back و حتی اجرای عالی اش وسط شات های brigsby bear در سال گذشته ی میلادی اشاره کرد. یک کمدی درام بامزه با امتیاز ۸۱ در وب سایت راتن تومیتوز که قطعا برای سرگرم برخی مخاطبان، عالی ظاهر شد. تازه فارغ از همه ی این ها، اجازه بدهید که فراموش نکنیم مارک همیل با نقش آفرینی های بدون تصویرش در پشت میکروفون ها و در قالب یکی از بهترین جوکرهای جهان سینما (برای دسته ای از طرفداران بهترین جوکر جهان هنر هفتم) نیز معرفی می شود. آنتاگونیست خارق العاده و بزرگی که همیل در طول بیست سال و در مدیوم های گوناگونی چون تلویزیون، سینما و حتی بازی های ویدیویی با او زندگی کرده و در این راه، جوایزی چون جایزه ی بفتا را هم به دست آورده است.در عین حال بعد از اکران شدن سومین مجموعه ی star wars (از منظر تاریخ ساخته شدن و اکران) هم مارک همیل هرگز نقش آفرینی اش در قالب لوک اسکای واکر را تمام شده نمی دانست و احساس همراهی با این کاراکتر، همیشه در قلبش و همراه با او بود. به همین سبب ظاهر شدن مقابلِ دوربینِ جانسون برای آفرینش star wars: the last jedi، هرگز در ذهن او معادل با بازگشت به مجموعه ی star wars نبود؛ چرا که وی تمامی این سال ها، خودش را عاشقانه بخشی از این دنیای بزرگ خلق شده توسط جورج لوکاس می دانست و از نظر روحی و ذهنی، هرگز از آن خارج نمی شد. فارغ از آن اما مارک همیلِ ۶۶ ساله، اجرای دوباره ی کاراکتر لوک اسکای واکر و جدی جدی دوباره ایستادن در نقش این کاراکتر را «ترسناک و رعب انگیز» توصیف می کند. اما این بازگشت ارزشمندی بود و کاری کرد که لوک اسکای واکر افسانه ای، به پایان اسطوره ای و درخوری در مجموعه ی «جنگ ستارگان» که لیاقتش را داشت دست یابد و به طرزی شاعرانه، به طرفداران نشسته روی صندلی های سالن های سینما، اجازه ی خداحافظی از کاراکتر محبوب شان روی های نقره ای را بدهد. اکنون دیگر همه چیز در دستان جی. جی. آبرامز قرار گرفته و ی جز او درباره ی این که آیا ما دوباره اسکای واکر (بخوانید همیل) را میان قصه گویی های گوناگون «جنگ ستارگان» می بینیم یا خیر، نمی تواند حرفی بزند. اما همان طور که پیش تر هم گفتم، لوک اسکای واکر در هر ح ی زنده است. لوک همان مردی است که چهارزانو روی زمین نشسته. همان مردی که گفتم دارد از پنجره ی هتل، بیرون را نگاه می کند.mark hamillتوتال : بگذار با مهم ترین سوال شروع کنیم. کدوم مزه اش بهتره؛ شیرِ آبی رنگ یا شیر فضایی؟مارک همیل (با خنده): خب، شیرِ سبزرنگی که توی the last jedi خوردم، آبِ نارگیل بود که تو مراحل پساتولید کاری که این طوری درخشان و سبز به نظر بیاد. کاملا هم خوش مزه بود. شیرِ اصلی اما از این شیرهایی بود که خیلی دیر منقضی می شن و وما نباید تو جای سرد قرار بگیرن. اون ها رنگ های خوراکی آبی بهش اضافه . ولی یک سری چیزهای شیمیایی اضافه هم داشت. برای همین یک جورهایی چرب و خوشگل و رنگ پریده و حتی، هیجان انگیز بود.توتال : در مستندِ «کارگردان و جدای» (the director and the jedi)، تو گفتی «لوک کاراکتر من نیست که بخوام براش تصمیم گیری کنم. اون به بقیه ی مردم تعلق داره و طرفداران، فقط اون رو به من اجاره دادن». این ها یعنی تو حتی یک مقدار احساس مالکیت هم نسبت به لوک نداری؟همیل: خب، چرا دارم. ولی من باید در برابرش مقاومت کنم. این بالاتر از سطح پرداختی منه که بخوام بگم «خب، من قرار نیست اینو بگم. اون قراره اینو بگه». ولی من این رو گفتم و دلیلش هم چیزی نبود جز این که رایان (کارگردان star wars: the last jedi) به شدت اهل همکاریه. من بهش گفتم: «یک جدای هیچ وقت تسلیم نمی شه. حتی اگر مجبور شه دوباره از نو بودن کنار بقیه رو شروع کنه...» و اون گفت: «خب، تو کایلو رن رو انتخاب کردی. تو فکر کردی اون فرد انتخاب شده است و حالا ببین چی شده». من بهش گفتم «آره، من هیتلر بعدی رو انتخاب . ولی من می تونم از این ماجرا بگذرم. من تلاش می کنم که اصلاحش کنم و فقط نمی رم و نمی گم که وای، چه کار بدی و به خاطر همین می خوام تنهایی تو یک جزیره ای تو ناکجاآباد وقت بگذرونم». این بحث و جدلی بود که من با رایان جانسون داشتم.star wars: the last jediتوتال : پس چه طوری راضی به این شدی که لوک رو اون طور که رایان می خواست بازی کنی؟من مجبور بودم با یک اتفاق دیگه کنار بیام. چون ببین، اون جا بین دو return of the jedi و the force awakens، یک شکاف واقعا بزرگ هست. پس این وسط چه اتفاقی افتاده؟ این برای بازیگر مهمه که به یک وسیله ای این شکاف رو توجیه کنه. چون حتی وقتی تو داستانی فانتزی قرار داری، باید یک جاهایی از قصه ات به زندگی واقعی ربط داشته باشه. من متعلق به دهه ی شصت میلادی ام؛ زمانی که همه آهنگ love is all you need گروه beatles رو گوش می دادن. وقتی که ما فکر می کردیم بعد به قدرت رسیدن مون، دیگه جنگی نخواهد بود، دیگه تبعیضی نخواهد بود و ماری جوآنا هم قانونی به حساب میاد. ولی بین همه ی این ها، من فقط راجع به یک چیز حق داشتم. می خوام بگم که اگه بهش نگاه کنی، می بینی که ما ش ت خورده هاییم و دنیا از زمانی که ما بچه بودیم، خیلی بدتر شده. ما برای هفده سال تو جنگ بودیم. تو جهان امروز یک نژادپرستی وحشتناک هست و سفیدپوست های ناسیونالیست همه جا پیدا می شن. حرفم اینه که تو می تونی از این چیزها برای داستان گفتنت استفاده کنی. می تونی این ش ت خورده بودن رو با خودت به عنوان بازیگر داشته باشی و خب، لوک هم تو این احساس می کنه که یک آدم ش ت خورده است.توتال : همین طور توی اون مستند، تهیه کننده ی یعنی رَم بِرگمَن گفت که تو وسط شات های «آ ین جدای»، در حال بازی کاراکتر لوک نبودی و انگار داشتی اوبی-وان کنوبی رو بازی می کردی. خودتم به کاراکتری که اجراش بر عهده ات بود، همچین نگاهی داشتی؟تو یک محدوده ی مشخص و بر طبق قوانینی که هدفِ من توی داستان رو تعیین می ، آره. حالا، پروتاگونیست جوان ی نیست جز ری. دیزی ریدلی، دختری از جایی نامشخص، که داره نیروی درونی خودش که قبل تر از وجودش خبری نداشت رو کشف می کنه. منظورم اینه که من از مناظر گوناگونی توی کارم دیدم که لوک روی بقیه ی شخصیت ها تاثیر می گذاره. من یک خلبان از خود راضی بودم و حالا اسکار آیزاک این نقش رو توی مجموعه بر عهده داره. من رئیسِ گُردان بودم و ی که حاضر می شد ریسک کنه و حالا، جان بویگا این نقش رو توی مجموعه بر عهده داره. این، مسیریه که star wars رو به سمت عصر تازه ای سوق می ده و نمی تونه درباره ی گذشته باشه. من هنوزم دلم برای جورج لوکاس تنگ می شه؛ چون مجموعه ی الآن، حال و هوای مشابهی با ساخته های اون نداره. ولی نکته این جا است که اگر ما انتظار جلو رفتن «جنگ ستارگان» رو داریم، نباید هم حال و هوای مشابهی داشته باشه. خلاصه این که ظاهرا، وقتی این سه گانه ی جدید به پایان برسه، دیگه هیچ اثری از خانواده ی اسکای واکر تو دنیای «جنگ ستارگان» پیدا نخواهد شد و خب، این واقعا خوبه و به این ها، خیلی بیشتری می ده. جورج لوکاس، یک بوم نقاشی بزرگ رو ساخت. بوم عظیمی که لیست چیزایی که می تونن توش اتفاق بیوفتن، تمام ناشدنیه.star warsتوتال : البته داخل مستند، چندین و چند لحظه ی واقعا شیرین و دوست داشتنی هم وجود داشت. مثل وقتی که تو با دیدن فرانک اُز، بازیگر نقش یودا، شروع به سر و صدا توی صحنه کردی.من واقعا انتظار اونو نداشتم. این طوری بود که به شکل ناگهانی یکی اومد و گفت: «اوه، پسر! امروز، تو قراره بری با فرانک تمرین کنی!». این قضیه واقعا هیجان انگیز بود چون من و فرانک در طول این سال ها دوست باقی مونده بودیم ولی از آ ین باری که هم دیگرو دیدیم، زمان زیادی می گذشت. به خاطر همینم دیدن دوباره ی اون همراه با یودا، واقعا باعث شد احساسی بشم و یک دنیا از خاطرات، یک دفعه به ذهنم برگردن. این اتفاق وقتی که سفینه ی millennium falcon رو دیدم هم پیش اومد. با خودم گفتم: «ما داریم می ریم که اون لوکیشن هارو دوباره ببینیم». چیزی که شدیدا تحت تاثیرم قرار می داد این بود که چه قدر همه ی جزئیات، دقیقا همون طور که یادم می اومد بودن. همه ی قطره های روغن، همه ی علامت های روی در و دیوار و همه ی لوله ها. حتی بوی اون جا هم دقیقا همون طوری بود که یادم می اومد. فکر می کنم این دقیقا همون حسی رو داشت که برگشتن به خونه ای که بچگیت رو اون جا زندگی کردی داره.توتال : تو از این که قرار نبود هیچ شانسی برای دوباره قرار گرفتن کنار هریسون فورد داشته باشی ناامید شدی؟من بهشون گفتم: «رفقا، می خوام بدونید که طرفداران به شدت از این که من و هریسون حتی برای مدتی کوتاه هم دوباره تو داستان متحد نشدیم ناراحت می شن». اما من اشتباه می یا بهتر بگم، من هنوز توی گذشته مونده بودم. این، واقعا نسل جدید star wars و چیزیه که باید بپذیریمش. آره، این خوبه که یک سری چیزها از قدیم رو ببینیم ولی تماشاگرها الآن دوست دارن کاراکترهای جدید رو ببینن و اصل قدرت رو توی وجود اون ها احساس کنن.mark hamillتوتال : بعد از اولین باری که star wars: the lst jedi رو دیدی، چه حسی داشتی؟من رو فقط در کنار همسرم تو یک اتاق دیدم و نمی دونستم باید چه فکری م. می دونی فقط کلی اطلاعات بود که داشت رد و بدل می شد. پر از چیزهایی بود که من انتظارشون رو نداشتم. آره من نامه رو خوندم ولی دیدنش... کلی فکر توی ذهنم می گذشت و بالا ه وقتی که به قسمت جزیره رسیدن، با خودم گفتم: «خب حالا همه چی آرامش بخش تره. این جا فقط منم و اون پرنده بامزه ها (پورگ ها) و با نگهبانان بومی جزیره هم که مشکلی ندارم». من فقط نمی دونستم که باید چه فکری م و توی غرق شده بودم. بار دوم اما رو دوست داشتم. بار سوم با خودم گفتم «این واقعا خوبی بود» و بار چهارم که آ ین باری که اثر رو می دیدم هم بود، فقط یک چیز به ذهنم رسید: «خدای من، این یکی از بهترین هاییه که تا حالا ساخته شده».توتال : یک نسل از مخاطبان، تو رو به عنوان اسطوره می بینن. این چیزیه که روی دوشت سنگینی می کنه؟نه، نه. بین همه ی چیزهای دنیا، قطعا طرفداران اون چیزی هستن که من بهش احترام می ذارم. ایی که تو ش ت ها و پیروزی ها همراهت می مونن. من همیشه فکر می که «جنگ ستارگان» روزهای خودش رو داشته. ما حرکت می کنیم و چیزی درخشان تر و جذاب تر جامون رو می گیره. و این دقیقا همون اتفاقیه که افتاد. harry potter اومد، «ارباب حلقه ها» (lord of the rings) اومد و کلی چیز دیگه. اما واقعیت این بود که star wars هیچ وقت واقعا نرفت. عده ی بزرگی از مردم هستن که درباره ی این مجموعه حتی بیشتر از من می دونن. اون ها رمان ها رو می خونن، کمیک ها رو می خونن. حتی بازی های ویدیویی رو انجام می دن. پسر من نیتن، یک بار گفت «بابا، می دونستی که لوک ازدواج کرده؟» و من بهش گفتم «شوخی می کنی». اما اون کاملا جدی بود و بهم گفت که «نه، همسرش مارا جیده. یک دختر جذاب، سیگاری و موقرمز» و بعد از این، من دیگه همه چیز رو برعهده ی لوکاس گذاشتم که یازده سال بعدِ بازی تو اون سه گانه، همچین نامزدی رو بهم بده. (با خنده)mark hamillتوتال : بیا چند دهه برگردیم عقب و به زمانی بریم که تو ده سال بود داشتی داخل فضای تلویزیون فعالیت می کردی و ناگهان star wars از راه رسید. وقتی تازه کارت با سریالی که اون موقع مشغولش بودی تموم شده بود، اصلا فکر می کردی که بدون هیچ استراحتی، سریع باید پروژه ی بعدی ات رو شروع کنی؟این خنده داره چون من واقعا تازه از سریال تلویزیونی the texas wheelers بیرون اومده بودم. یک کمدی بی نظیر که جزو اولین کمدی هایی بود که بدون استفاده از حقه ی «خنده ی حضار» (چیزی که در کمدی های تلویزیون و به خصوص سیت کام ها، رواج بسیار زیادی دارد)، کارش رو انجام می داد. منتقدان عاشق اون سریال شده بودن و اون رو دقیقا در مقابل سریال هایی مثل the waltons می دیدن. پدر خانواده یک آدم مست بود که جک ایلام نقشش رو بر عهده داشت. بازیگر معرکه ای که احتمالا توی چند میلیون وسترن بازی کرده بود. توی سریال گری بیزی رو هم داشتیم که تو نقش برادر بزرگ تر من، اولین نقش آفرینی بزرگش توی هالیوود رو بر عهده گرفت. خود من هم که فردی شجاع و دروغ گو در مواقع لازم بودم. با همه ی این حرف ها، اون پروژه کنسل شد. ما سیزده اپیزودش رو ساخته بودیم، چهارتاش روی آنتن رفت و بعد، تموم.توتال : حتما خیلی برات سخت بوده...آره. من واقعا افسرده شده بودم. با خودم می گفتم که من برمی گردم به برادوی، از نو شروع می کنم، یک نمایش عالی پیدا می کنم و وقتم رو روی اجرای اون می ذارم. ولی حقیقت اینه که اگر the texas wheelers تبدیل به شوی بزرگی که قرار بود بشه می شد، هرگز زمانی برای بازی تو star wars نداشتم. می دونی، همه چی به یک دلیلی اتفاق میوفته.توتال : دقیقا کی بود که متوجه شدی star wars قراره بخشی از فرهنگ عامه رو شکل بده؟اوه، روزی که اکران اولین شروع شد، من نسخه ی ۳۵ میلی متری رو دیدم. چون تهیه کننده ها نسخه ی هفتاد میلی متری رو فقط توی ۳۰تا سینما و به صورت محدود اکران کرده بودن. بعدش به راننده گفتم که بره به سمت یکی از اون سینماهایی که نسخه ی هفتاد میلی متری رو نشون می داد، تا ببینم دیدنش به اون شکل چه احساسی داره. فکر می که باید احساس غیر قابل بیانی رو تحویل من بده و کاری کنه یک سری از طرفداران متعصب، برن و به کل جامعه بگن که این اثر خیلی سرگرم کننده و جذابه.mark hamillتوتال : یعنی از همون روزی که اکران شد، می دونستی این اتفاق میوفته؟a new hope یک ساختارشکن و شاخص بود و شاید ی توی هالیوود نمی تونست انتظارشو داشته باشه. ببین مثلا من خودم به عنوان یکی از طرفدارای ژانر ترسناک، به اولین اکران هر ترسناک یا هر اثر سینمایی ای که مربوط به ارواح باشه می رم. ولی من بعد از یک هفته که از ونکوور به شیکاگو اومدم بود که جمعیت دیوانه وار مردم که برای تماشای اومده بودن رو می دیدم. موضوع مربوط به روز اول اکران نبود و بعد از یک هفته، همه این طوری درباره ی «جنگ ستارگان» هیجان زده بودن. یادمه وقتی که سوار هواپیما بودیم، برگشتم و به هریسون فورد و کری فیشر گفتم «بچه ها، حتما باید یک آدم معروف، یک بازیکن شناخته شده ی فوتبال یا یک بازیگر بزرگ تو پرواز باشه». بعد همین طور که داشتیم به آدم های تو پرواز نگاه می کردیم، گفتم «کری، نگاه کن، اون جا یکی هست که که هدفون های خزدار تو رو داره. یا گفتم هریسون، آدمی اون جا هست که جلیقه ی تو رو تنش کرده». این ها همه چیزهایی بودن که دوست دارانِ نیرو، انقدر سریع به عنوان یک نشونه توی خونه هاشون ساخته بودن. این جا، همون جایی بود که فهمیدیم که داره دور و برمون اتفاقات واقعا غیر قابل انتظاری میوفته.توتال : و همه چیز به همین شکل مدام بزرگ و بزرگ تر شد...این همه ی انتظاراتت رو هم رد می کرد. چون نه میلیون دلار ج برداشته بود و من شخصا فکر می ۳۵ یا ۴۰ میلیون دلار بفروشه و به خاطر همین، یک دنباله هم براش ساخته بشه. شخصا انتظار داشتم star wars از planet of the apes هم بزرگ تر بشه ولی خب همه با انتظارات من موافق نبودن و فکر نمی این اتفاق رخ بده. عده ای از آدم های گروه ساخت ، واقعا حس می a new hope خوبی محسوب نمی شه.mark hamillتوتال : چی باعث شد اون ها فکر کنن که این بدیه؟مشکل این بود که به خاطر تازگی روانی کننده ی ، اون ها چیزی نداشتن که star wars رو باهاش مقایسه کنن. مثل اتفاقی که برای doctor who و dan dare تو دنیای کمیک ها افتاد. می دونی، star wars، یک ویژه و یک ساخته ی خاص یی بود. چون آثار علمی تخیلی سینما، در غالب مواقع خشک و بی هیجان بودن. منظورم اینه که «۲۰۰۱: یک ادیسه ی فضایی»، کلاسیک و بزرگیه، ولی اثری سرگرم کننده و بامزه نیست! یا مثلا star trek، با همه ی علاقه ای که من بهش داشتم، باید بپذیریم که مجموعه ی خیلی خیلی جدی ای بود. این جدیت و خشک بودن و فاصله داشتن از سرگرمی، چیزیه که به عنوان یک عنصر مرسوم تو سینمای علمی تخیلی شناخته می شد. آره ممکنه که توی اون ها ولکان ها و رومولان هارو پیدا کنید، ولی واقعیت اینه که قصه، توی همین دنیای خودمون، همین زمینی که روش نیم و همین چیزها، در آینده ای دور جریان داشت. اما وقتی اول star wars، می فهمیم که ماجرا به یک ک شان خیلی خیلی دور مربوط می شه، دیگه صحبتی از زندگی انسان ها تو آینده و چیزهایی که توی اون ها زیاد دیدیم شون نیست. تو ک شان خیلی خیلی دور، نه می شه روی چیزی شرط بست و نه می شه انتظار دیدن چیز خاصیو کشید. تو همچین جهانی، دیگه می شه پرواز یک موجود عجیب و غریب که حرف زدنش شبیه صدا درآوردن می مونه با یک سفینه ی فضایی وقتی که هدفون توی گوشش هست رو دید و تعجب نکرد. می شه توی فضا انفجارهایی دید که صدا می دن و به هیچ مشکلی برنخورد.توتال : چرا تو متوجه این موضوعات شدی و دیگران نشدن؟من وقتی نامه رو خوندم، با خودم فکر «این بیشتر شبیه «جادوگر شهر اُز» (the wizard of oz) می مونه... علمی تخیلی نیست، فانتزیه». این موضوع برای من شدیدا واضح بود. این همون دوروتی از داستان جادوگر شهر اُزه که حالا تبدیل به یک پسر شده و به جای اُز، به دنیایی پر از موجودات فانتزی دیگه رفته. جایی که توش هم ای دریایی، هم پرنسس ها و هم جادوگران، به شکل های متفاوتی پیدا می شن. پس آره، از همون اول «جنگ ستارگان» برای من بیشتر از علمی تخیلی، فانتزی و افسانه ای بوده.mark hamillتوتال : دومین ی از مجموعه که اکران شد یا به عبارت بهتر پنجمین قسمت star wars یعنی the empire strikes back، غالبا به عنوان بهترین «جنگ ستارگان» تاریخ معرفی می شه. نظر تو نسبت به این ادعا چیه؟من عاشق اون هستم چون فقط یک بازسازی از star wars با یک پایان خوش و چیزهایی مشابه با قبل نیست و واقعا، کل این مجموعه ی تازه شروع شده رو چندین قدم به جلو برده. ی تاریک تر، پرمغزتر و عمیق تر، با پایانی که یک توئیست و چرخش داستانی عالی رو تقدیم مون می کنه و به شدت بزرگه. حالا، تو باید این رو به خاطر بیاری که اون زمان خبری از راتن تومیتوز و توئیتر نبود. (با خنده) حالا شاید جالب باشه برات که بگم داخل توئیتر یک توئیت دیدم که یکی از نقدهای راتن تومیتوز از the empire strikes back، با این محتوا رو ری توئیت کرده بود: «این کودکی من رو نابود کرد. من ازش متنفرم به خاطر این کاملا star wars رو از بین برد». حرفم اینه که مثلا تو اون زمان، رایان جانسون هم احتمالا بچه ای بوده که داشته مدرسه می رفته. بچه ای که بعد دیدن the empire strikes back باهاش مشکل پیدا کرده و به تفاوت زیاد و رادیکال بودنش نسبت به جهان «جنگ ستارگان»، اعتراض داشته.توتال : پس معتقدی که عیار این با گذر سال ها بین مردم بالاتر رفته؟قسمت زیادی از رشد جایگاه این ، با نگاه مردم به گذشته اتفاق افتاده. the empire strikes back توی با آفیس به اندازه ی اول موفق نبود؛ مثل خیلی از دنباله های دیگه. ولی همچون قسمت دوم the godfather، من گفتم: «این ، لیاقت اون رو داره که به عنوان اثری چالش برانگیزتر، پرفکرتر و هیجان انگیزتر شناخته بشه. چرا که به طرز خاص، مشخص و متفاوتی جذ ت حاضر درون مجموعه ی star wars رو ارائه می کنه». و آره. من فکر می کنم با گذر سال ها، درک مخاطبان نسبت به این ، شدیدا افزایش پیدا کرده.mark hamillتوتال : خالق جهان star wars یعنی جورج لوکاس، شخصا the empire strikes back و return of the jedi رو کارگردانی نکرد. ولی به چه شکلی تو تولید اون ها نقش داشت؟خب، اون داشت لوکاس رو راه اندازی می کرد و وقتش کاملا پر بود. من مطمئنم که اون تمام کاری که می تونست رو انجام داد تا ایروین کرشر رو به عنوان کارگردان the empire strikes back انتخاب کنه و خودش بالای سرش باشه. اما the empire strikes back، با توجه به بودجه اش فروش مورد انتظار رو نداشت و این باعث شد که جورج تو return of the jedi دخ بیشتری کنه. دخ ی که به البته هم به خاطر ترسیدن جورج از افتادن اتفاقات مشابه با the empire strikes back از نظر مالی هنگام اکران این بود و هم به ماجرای ساخته شدن و راه افتادن لوکاس و به دنبالش کمتر شدن فشارهای کاری جورج لوکاس مرتبط می شد. همین قضایا باعث شدن که جورج روی کارِ کارگردان «بازگشت جدای» یعنی ریچارد مار د، نظارت خیلی بیشتری داشته باشه و با فاصله ی کمتری از تیم سازی، فعالیت های اون رو دنبال کنه. اما خب واقعا این جوری هم نبود که تو کل مدت ساختن از روی شونه ی ریچارد صحنه رو ببینه! به شخصه یادمه که وقتی تو شهرِ کِرِسِنت ای کالیفرنیا بودیم و داشتیم کارهای مربوط به لوکیشن های سوم و قسمت های آ ش رو می کردیم، جورج هر روز توی صحنه حاضر بود و ما اون رو می دیدیم.توتال : در دوران بعد از اکران return of the jedi، هیچ ناامیدی خاصی نسبت به این که تموم شدن کارت با لوک اسکای واکر، تو رو توی صنعت نمایش عقب نگه داره و دیگه بهت اجازه ی جلو رفتن رو نده داشتی؟من واقعا دلم می خواست تو midnight express، ساخته ی الن پارکر که تو سال ۱۹۷۸ اکران شد بازی کنم. توی نقشی که آ کار برد دیویس انجامش داد. اون ها حاضر نبودن من رو ببینن چون می گفتن که نه به اندازه ی کافی توی جهان star wars مارک همیل رو دیدن و می دونن که چه کارهایی ازش برمیاد». خب، این واقعا منصفانه نبود. ولی از اون جایی که پول کافی داشتم، تونستم به برادوی برگردم و نقش هایی مثل موزارت یا مرد فیلی رو اجرا کنم و حتی به بازی تو یک اثر موزیکال بپردازم. چیزایی که باعث شدن منتقدان به ستایشم بپردازن و به خاطر سو رایزهایی که توی بازی هام پیدا می شد، تعجب کنن. و همین اتفاق با جوکر هم افتاد. تازه نه فقط جوکر، به خاطر این که من تقریبا توی هزارتا کارتون یا یک چیزی تو همین مایه ها نقش داشتم!توتال : این شوخی نیست. تو واقعا در بیشتر از ۳۰۰تا کارتون نقش داشتی. این دیوانه واره!دقیقا! اون ها تو رو با گوش هاشون انتخاب می کنن و نه چشم ها. و تو قابلیتی رو پیدا می کنی که باهاش می تونی به اجرای این همه کاراکتر که هیچ وقت فرصت بازی شون جلوی دوربین رو نخواهی داشت، بپردازی. پس من واقعا از این وضع خوشحال بودم. حتی قبل از این که star wars برگرده، من همه ی این هارو داشتم. خونه ی کوچیکم رو داشتم، سگ های بامزه ام رو داشتم و بچه هام رو داشتم. بچه هایی که همه شون هنوز با من صحبت می کنن و من این رو واقعا یک برد می دونم. من خوشحالم.mark hamillتوتال : بازی ت توی نقش جوکر واقعا از کجا شروع شد؟بخش زیا به خاطر شانس بود. من به دنیای صداگذاری پرتاب شدم، به خاطر این که یکی از طرفدارای دوآتیشه ی کمیک بوک ها محسوب می شم و عاشق بتمن هستم. وقتی اون استعدادهایی که در کنار هم قرار می گرفتن تا بتمن رو تبدیل به یه انیمیشن جذاب کنن رو دیدم، گفتم «این قراره تبدیل به چیزی یک قدم بالاتر از کارتون های عادی ای بشه که توی تلویزیون پخش می کنن». این کارتون حتی بچه ها رو هم با خودش بالا می کشه؛ به جای این که با پایین آوردن خودش بخواد در سطح اون ها باشه. پس گفتم می خوام بخشی از این کار باشم و اون ها هم به من یه نقش داخل heart of ice (یکی از قسمت های سریال کارتونی بتمن) دادن. اپیزودی که بودن توش شدیدا جذاب بود و همین جذ ت، یک جایزه ی امی رو هم تقدیم پل دینی، نویسنده ی اون کرد. بعد این کار، یک دفعه به خودم اومدم و دیدم که دارم می گم : «اوه پسر، این واقعا داستان خفنیه که باعث می شه تو با قلبت نسبت به mr freeze احساس داشته باشی و اون رو تو روایتی خاص، به شکلی از منظر انسانی ترش ببینی که تا حالا هیچ وقت توی کمیک بوک ها یا تلویزیون، مثل و مانندش رو ندیدی. این واقعا عظیم و بلندپروازانه است!». من مدام دور و بر اون ها بودم و ازشون سوال می پرسیدم و اون ها می گفتن که من یه طرفدار واقعی محسوب می شم. چند ماه که گذشت، این افراد به شکل ناگهانی از من سوال مهمی رو پرسیدن: «می خوای برای صداگذاری جوکر تست بدی؟».توتال : خیلی از مخاطبان انتظارش رو نداشتن...مزیتی که من داشتم، این بود که خود به خود به خاطر جمع شدن حواس همه ی بیننده ها به انتخاب شدن مایکل کیتون برای نقش بتمن، خیلی دچار جنجال های خاص نشدم. طرفداران اون موقع دیوانه شده بودن و درباره ی کیتون می گفتن: «اون آقای مامانیه! فقط بلده کمدی اجرا کنه!». حتی قبل از این که یک بار اجرای عالی مایکل تو اون نقش رو ببینن. کمپانی «برادران وارنر» به خوبی از این مدل واکنش ها آگاه بود. وقتی که من تست خودم رو دادم، با خودم فکر که «امکان نداره این نقش رو بگیرم. چون طرفداران بدجوری عصبانی می شن و می گن: لوک اسکای واکر می خواد نقش جوکر رو بازی کنه؟». همین موضوع باعث می شد من استرس همیشگی تست دادن ها برای برای اجرا رو نداشته باشم. چرا که بعضی مواقع وقتی تو یک چیزی رو می خوای، احساس نیازی که نسبت به اون داری، نابودت می کنه و خب، از اون جایی که می دونستم این نقش به من نخواهد رسید، باعث شد اون احساس نیاز و استرس هاش هم وجود نداشته باشه. البته که وقتی به من گفتن «تو نقش رو گرفتی»، دقیقا صد و هشتاد درجه خلاف این وضعیت بودم. این همون جایی بود که گفتم: «اوه، نه! من نمی تونم انجامش بدم!».star warsتوتال : ظاهر شدن تو این نقش در ادامه ی اجرای جک نیکلسون به عنوان جوکر، قطعا فشار زیادی بهت وارد کرده...این تنها چیزی بود که موقع تست دادن راجع بهش فکر می :«به نیکلسون فکر نکن». ولی ذهنیتم این بود که «واو، این خیلی کاراکتر بزرگیه. ای کاش من دوچهره (two-face)، صورت رُسی (clayface) یا راس الغول بودم. شخصیتی که قبلا ی اجراش نکرده بود و تو می تونستی با رویکرد خاص خودت ارائه اش بدی». با همه ی این ها، اصلا و ابدا نمی دونستم که دارم تو چه مسیر بزرگی قدم می ذارم. با خودم می گفتم نهایتا قراره دو یا سه سال این نقش رو اجرا کنم. اما خب این قصه خیلی بیشتر از این حرف ها طول کشید. بعد، شکاف طولانی مدتی بین نقش آفرینی هام به عنوان جوکر به وجود اومد تا این که از من برای نقش افرینی تو بازی های ویدیویی دعوت . من واقعا یک جایزه ی بفتا به خاطر بازیگری تو یکی از بازی های مجموعه ی batman: arkham بردم. بازی تو نقش جوکر، دربِ دنیای بزرگی از نقش آفرینی های صدامحور یا همون صداپیشه بودن رو به روی من باز کرد. تو کم کم یاد می گیری که گویش ها رو دقیقا رعایت کنی و این در حالیه که سازنده ها هیچ وقت به من اجازه نمی دن جلوی دوربین با گویش های متفاوت صحبت کنم. اون ها اگر نیاز دارن که ی با لهجه ی استرالیایی حرف بزنه، می رن و یک بازیگر استرالیایی رو استخدام می کنن. ولی من تو دنیای صداپیشگی با لهجه های ایتالیایی، آلمانی، انگلیسی بریتانیایی و یی صحبت . کاری که لذتش واقعا زیاده و جذاب به نظر میاد. من عاشق صداپیشگی ام.توتال : برگردیم به star wars. درباره ی های پیش درآمد مجموعه چه نظری داری؟مردم خیلی درباره ی های پیش درآمدِ جهان «جنگ ستارگان» منتقدانه حرف می زنن و برای نمونه می گن «اون ها خاطرات بچگی من رو اب ». اوه، ت باش!star wars: the last jediتوتال : برای بازگشتن به مجموعه تو اپیزود هفتم و هشتم نگران بودی؟کری فیشر به من گفت «می خوام این کارو انجام بدم». ولی من فکر «ما یک شروع، یک میانه و یک پایان داشتیم. چرا باید اون رو به هم بزنیم؟». تا وقتی که تو رو مه خوندم هریسون فورد قراره تو سه گانه ی جدید بازی کنه و با خودم گفتم «خب، همینه که هست. باید این کارو انجام بدم. من برای این کار طراحی شدم. اگر من بشم اون یک نفری که حاضر نشد خودش بیاد و ادامه ی نقش خودش تو مجموعه رو بازی کنه، تبدیل به منفورترین آدم دنیا می شم». این ترسناک بود. موضوع سختی بود که بخوای باهاش کنار بیای. من تو یک به اسم brigsby bear بازی . ی که حس می کنم بیشتر به استایل من می خوره و راجع به آدم های کوچیک با فکرها و ایده های بزرگه. در اون تو یک شهر عادی زندگی ات رو پیش می بری، ماشین ها رو می رونی و وسط ک شان با یک سفینه ی فضایی پرواز نمی کنی!توتال : البته مشخصه که الآن از بازگشتت به مجموعه کاملا خوشحالی...این هیجانِ مواجه شدن با این چالشه که باعث شد احساسِ من برگرده. تو طول بازی وسط شات های «آ ین جدای»، داشتم از مسیر لذت می بردم. خیلی خیلی لذت بخش بود. چون مردم از سرتاسر دنیا حس می کنن که تو رو می شناسن. اون ها میان تا با تو درباره ی چیزهای مختلفی صحبت کنن. میان بهت می گن وقتی مادرشون تو بیمارستان مریض بوده، یاد star wars و جمله ی یودا افتادن. این داستان ها با زندگی آدم ها گره خوردن. این حرکتیه که star wars حقیقتا داره توی جهان می کنه.توتال : قطعا نسبت به star wars، پروژه های بدتری برای مشارکت هم پیدا می شن...فکر می کنی چی می شد اگر من بهترین ی بودم که نقش چار منسون (یکی از معروف ترین خلافکاران تاریخ) رو بازی می کرد. چی می شد اگر به اندازه ی کافی برای اثبات اون که واقعا برای اجرای این نقش آماده ام، متقاعدکننده به نظر می رسیدم؟ ولی من این رو نمی خوام و ترجیح می دم که تو پروژه هایی که خوشی و خوش بینی و انرژی مثبت رو تو زندگی مردم می برن مشارکت داشته باشم. آثاری که جهت گیری های خانوادگی هم داشته باشن. گوش کن، من هیچ چیزی ندارم که بخوام راجع بهش شکایت کنم. این راهیه که هیچ جز من اون رو نرفته. آیا من آرزو می کنم که این بازیگر یا اون بازیگر بودم؟ نه، من نمی تونم شکایتی داشته باشم. تمام چیزی که می خواستم، شغل ثابتی تو صنعت نمایش بود و من خیلی بیشتر از اون چیزهایی که توی رویاهام فکر می ممکن هستن، به دست آووردم.star warsمن هنوز دلم برای جورج لوکاس تنگ می شود. او متفاوت است و مانند دیگران به نظر نمی رسد -مارک همیلدر این نقطه، مصاحبه ی مجله ی توتال با مارک همیل، بازیگر دوست داشتنی سینما و تلویزیون به پایان می رسد. همیل، در طول دوران کاری اش که از سال ۱۹۶۳ میلادی و با حضور او به عنوان بازیگر مهمان درون سریال general hospital آغاز شد، در ۳۰۹ پروژه ی مختلف و به اشکالی گوناگون، بازیگری را تجربه کرده است. پروژه هایی که هشت تای شان به ظاهر شدن در نقش لوک اسکای واکر با ظواهر متفاوت (از جمله به عنوان صداپیشه در یکی از قسمت های سریال family guy)، مربوط می شوند. تا به این جای کار، هایی که همیل در آن ها به نقش آفرینی پرداخته، ۵.۳ میلیارد دلار فروش را در با آفیسِ جهانی تجربه کرده اند و راستی، به عنوان یک آمار جالب دیگر، باید بگویم که وی در ۱۲ اثر گوناگون، از سریال ها گرفته تا بازی های ویدیویی، دست به خوانندگی نیز زده است! ولی مارک همیل، با همه ی ارزش هایش، به هیچ عنوان محدود به این اعداد نیست. او ی است که متیو وان، تهیه کننده و کارگردان شناخته شده ی سینما، او را این گونه توصیف می کند: «نخستین باری که در تمام عمرم واقعا به طرز دیوانه کننده ای هیجان زده شدم، زمانی بود که موقع برداری kingsman: the secret service، از لنز دوربین نگاه و گفتم: «اون لوک اسکای واکره. اون لوک اسکای واکره. عادی رفتار کنید»، جی. جی. آبرامز درباره اش می گوید: «او به طرز عجیبی بامزه است. او در زندگی حقیقی کمدی را واقعا به نهایت رسانده. مردی فوق العاده، که از پس انجام هر کاری برمی آید» و گیرمو دل تورو، ساز شهیر مکزیکی، به این شکل احساساتش درباره ی وی را بیان می کند: «مارک همیل در دو چیز منحصر به فرد و یگانه به نظر می رسد: در ارائه ی یک شخصیت ی با صدایش معرکه جلوه می کند و به عنوان یک انسان، واقعا دوست داشتنی است. همیل، یکی از اصلی ترین قهرمانانِ اسطوره شناسی های مدرن است».
ایستگاه های فضایی امروزه بخش ج ناپذیر پژوهش های فضایی و ارتباط انسان با مدار زمین تلقی می شوند.پیشگامان کشف مرز غربی ایالات متحده، برای جلوگیری از گم مسیر در هنگام کاوش مکان های ناشناخته، علایم و نقاط معینی را برای خود برمی گزیدند. دانشمندان هوافضا در اوایل قرن بیستم مثل هرمان اوبرت، ستانتین تسیولکوفسکی، هرمان نوردانگ و ورنر فنبران نیز که آرزوی داشتن یک ایستگاه فضایی گردش کننده پیرامون زمین را در ذهن می پروراندند، به همین شیوه عمل د. این دانشمندان ایستگاه های فضایی را به عنوان نقاط استقرار قرار دادند تا بدانند چه محدوده ای از فضای بیرون را شناسایی کرده اند.ورنر فن بران، معمار برنامه ی فضایی از ایده ی ایستگاه های فضایی در بینش آینده نگرانه ی خود در اکتشاف های فضایی استفاده کرد. هنرمندان برای اینکه فن بران و مقاله های بی شمارش در مورد فضا را در مجله های مشهور همراهی کنند، مفاهیم ایستگاه های فضایی را به تصویر کشیدند. این مقاله ها و تصاویر و نقشه ها باعث شد تا علاقه و تصور مردم نسبت به کشف فضا بیشتر شود. افزایش این علاقه برای تاسیس و راه اندازی برنامه ی فضایی ضروری بود.طرح مفهومی ایستگاه فضایی کوبریکیکی از شناخته شده ترین طرح های مفهومی برای ایستگاه فضایی؛ ادیسه فضایی ساخته شده در سال ۱۹۶۸ توسط استنلی کوبریکدر این تصاویر کلی و مفاهیم ایستگاه های فضایی، مردم در فضای بیرونی و خارج از زمین زندگی و کار می د. اکثر ایستگاه ها ساختاری دوار داشتند که برای فراهم آوردن گرانش در داخل سازه، باید می چرخیدند. سفینه ها مانند کشتی های بندرگاه ها به داخل و خارج ایستگاه سفر می د. این سفینه ها حامل بار، مسافر و تدارکات از سوی سیاره زمین بودند. پرواز های وجی به سمت زمین، ماه، مریخ و حتی فراتر از این ها بودند. همان طور که می دانید، این تصویر کلی و عمومی دیگر تنها یک چشم انداز برای دانشمندان، هنرمندان و نویسندگان علمی تخیلی نیست. اما پرسش این است که انجام چه اقداماتی باعث شده بود تا چنین ساختارهای گردان پیرامون یک مدار به وجود بیایند؟ با اینکه بشریت هنوز نتوانسته به چشم اندازهای کامل فن بران و سایرین جامع عمل بپوشاند، ولی اقدامات چشمگیری برای ساخت ایستگاه های فضایی انجام داده است. و روسیه از سال ۱۹۷۱ تاکنون ایستگاه هایی فضایی را در مدار دارند. اولین ایستگاه های فضایی، مربوط به برنامه ی فضایی سالیوت روسیه، برنامه ایستگاه فضایی اسکای لب و برنامه ی فضایی میر روسیه بودند. از سال ۱۹۹۸ ، روسیه، آژانس فضایی اروپا، کانادا، ژاپن، و سایر کشورها در حال ساخت و عملیاتی ایستگاه فضایی بین المللی در مدار زمین بوده اند. انسان ها به لطف وجود این ایستگاه بین المللی، انسان ها قادر شده اند در فضای بیرونی و خارج از زمین زندگی و کار کنند.در این گزارش قصد داریم برنامه های ابت ایستگاه فضایی، موارد استفاده از ایستگاه های فضایی و نقش آینده ی آنها در کشف فضای بیرونی را بررسی کنیم؛ اما ابتدا به بررسی یک پرسش پایه ای تر می پردازیم: چرا به گمان برخی افراد ما حتما باید ایستگاه های فضایی را در مدار داشته باشیم؟مقاله های مرتبط:چرا ایستگاه فضایی؟دلایل زیاد و متنوعی برای ساخت و عملیاتی ایستگاه های فضایی وجود دارد که برخی از آنها عبارت اند از: پژوهش، صنعت، اکتشاف و حتی گردشگری. اولین ایستگاه های فضایی برای مطالعه و بررسی تاثیرات طولانی مدت بی وزنی روی بدن انسان، ساخته شدند. جدای از این ها، اگر فضانوردان در آینده قصد کنند به سمت مریخ یا سایر سیارات حرکت کنند (که این قصد هم در بین ناسا و شرکت های فضایی دیگر وجود دارد)، ما باید بدانیم که میکروگرانش (گرانش در اندازه های کوچک) به چه شکلی در گذر ماه ها و سال ها بر سلامت آنها تاثیر می گذارد.ایستگاه های فضایی محلی برای پژوهش های علمی پیشرفته در نظر گرفته می شود؛ چون ما در فضا به محل ها و شرایط منحصربه فردی می توانیم دسترسی داشته باشیم که در زمین امکان آن وجود ندارد. به عنوان مثال، گرانش و نیروی جاذبه شیوه ی نزدیک شدن اتم ها برای تشکیل بلور را تغییر می دهد. در ح ریزگرانش، کریستال هایی تقریبا عالی و بدون نقص تشکیل می شوند. چنین کریستال هایی برای نیمه رساناها بسیار سودمند هستند و باعث می شوند که کامپیوترها سرعت بیشتری پیدا کنند. این کریستال ها همچنین تاثیرات دارویی بهتری برای مبارزه با بیماری ها از خود بر جای می گذارند. تاثیر دیگر گرانش این است که باعث می شود جریان های همرفت در شعله تشکیل شده و این شعله ها به شعله هایی بی ثبات تبدیل شوند. این بی ثباتی باعث می شود مطالعه روی احتراق بسیار سخت شود. اما در شرایط ریزگرانشی، شعله ها ساده و باثبات هستند و به آرامی حرکت می کنند. استفاده از این نوع شعله ها، مطالعه روی احتراق را آسان تر می کند. همچنین اطلاعات به دست آمده می تواند مفهوم بهتری از روند احتراق را ارائه کند و این باعث شود که طرح های بهتری از کوره ایجاد شود یا اینکه با بهبود عمل احتراق، آلودگی هوا کاهش یابد.ایستگاه فضایی برنالنمای خارجی از ایستگاه فضایی برنال ایستگاه های فضایی در بالای زمین نکات بی نظیری در مورد آب و هوا، شکل های زمین، پوشش گیاهی، اقیانوس ها و جو ارائه می دهند. به علاوه از آنجایی که این ایستگاه های فضایی در بالای جو زمین قرار دارند، می توانند به عنوان رصدخانه هایی با سرنشین انسانی مورد استفاده قرار بگیرند و جایی باشند که تلسکوپ های فضایی می توانند تمام آسمان ها را زیر نظر بگیرند. جو زمین مشکلی برای دید تلسکوپ های ایستگاه فضایی ایجاد نمی کند و مانع آنها نیست. ما در حال حاضر هم شاهد مزایای تلسکوپ های بدون سرنشین فضایی مثل تلسکوپ هابل هستیم.از ایستگاه های فضایی می توان به عنوان هتل های فضایی نیز استفاده کرد. کمپانی های خصوصی مثل ویرجین گلکتیک می توانند گردشگرهایی را از سیاره ی زمین به هتل های فضایی ببرند، خواه برای یک بازدید کوتاه یا اقامتی طولانی مدت. برنامه های گردشگری می توانند از این هم بزرگ تر شوند و ایستگاه های فضایی را به پایگاه فضایی تبدیل کنند تا شرایط سفر به سیارات و ستاره ها و یا حتی ا و مستعمرات دیگر فراهم شود و از جمعیت بیش از حد سیاره کاسته شود.نگاهی به ایستگاه های فضایی مهم اکنون که متوجه شدید چرا به ایستگاه های فضایی نیاز داریم، بهتر است نگاهی به چند ایستگاه فضایی داشته باشیم و از برخی از آنها بازدید کنیم. این کار را با برنامه ی فضایی سالیوت روسیه (اولین ایستگاه فضایی) آغاز می کنیم.ایستگاه های سالیوت روسیهروسیه (شوروی سابق) اولین کشوری بود که ایستگاه فضایی را به وجود آورد. ایستگاه سالیوت ۱ که در سال ۱۹۷۱ وارد مدار شد، در واقع ترکیبی از سیستم های فضاپیمای های آلماز و سایوز بود. سیستم آلماز در اصل برای اه نظامی فضایی طراحی شده بود؛ اما بعدا هدف آن عوض شد و برای ایستگاه فضایی غیرنظامی سالیوت مورد استفاده قرار گرفت. فضاپیمای سایوز کار حمل ونقل فضانوردان از زمین به ایستگاه فضایی و برع را انجام می داد.سالیوت ۱ طولی معادل ۱۵ متر داشت و دارای سه بخش اصلی بود که این بخش ها محلی برای غذاخوری و مناطق تفریحی، ذخیره ی آب و مواد غذایی، یک تو ، ایستگاه های کنترل، تجهیزات ورزشی و تجهیزات علمی بودند. در ابتدا به نظر می رسید که سرنشینان سایوز ۱۰ قرار است در سالیوت ۱ زندگی کنند؛ اما یت آنها با مشکل اتصال مواجه شد و آنها نتوانستند وارد ایستگاه فضایی شوند. این سرنشینان سایوز ۱۱ بودند که توانستند برای اولین بار به طور موفقیت آمیز وارد سالیوت ۱ شوند و ۲۴ روز در آنجا بمانند. اما متاسفانه سرنشینان سایوز ۱۱ به طور غم انگیزی پس از ورود به جو جان خود را از دست دادند. فشار گاز کپسول سایوز ۱۱ موقع ورود به جو کم شد. یت های بعدی سالیوت ۱ همگی لغو شدند و فضاپیمای سایوز از نو طراحی شدند.شوروی بعد از سایوز ۱۱، ایستگاه فضایی دیگری را به نام سالیوت ۲ به فضا پرتاب کرد؛ اما این ایستگاه فضایی نتوانست به مدار زمین برسد. شوروی بعد از این ایستگاه فضایی، ایستگاه های فضایی سالویت۳، ۴ و ۵ را به ترتیب به فضا پرتاب کرد. بعد از پرتاب، سرنشینان فضاپیماهای سایوز وارد این ایستگاه های فضایی شدند و برای مدت طولانی تری برای انجام مامویت هایشان در آنها باقی ماندند. یکی از مشکلات ایستگاه های فضایی فوق این بود که تنها یک درگاه اتصال برای فضاپیمای سایوز داشتند و نمی توانستند از طریق فضاپیماهای دیگر در زمین کمک دریافت کنند.سالیوت ۴طرحواره ای از ایستگاه فضایی سالیوت ۴ متصل به یک فضاپیمای سایوزشوروی در سپتامبر ۱۹۷۷ سالیوت ۶ را به فضا پرتاب کرد. این ایستگاه فضایی دو درگاه اتصال داشت و می توانست از طریق فضاپیمای تدارکاتی بدون سرنشینی که از زمین برای آنها فرستاده می شد، کمک دریافت کند. این فضاپیمای بدون سرنشین پروگرس نام داشت. سالیوت ۶ از سال ۱۹۷۷ تا سال ۱۹۸۲ به کار خود ادامه داد. در سال ۱۹۸۲، سالیوت ۷ که آ ین ایستگاه فضایی برنامه ی سالیوت بود، به فضا پرتاب شد. این ایستگاه به مدت ۸۰۰ روز میزبان ۱۱ سرنشین بود. برنامه ی سالیوت در نهایت باعث توسعه و به وجود آمدن ایستگاه فضایی میر روسیه شد که بعدا به آن می پردازیم. اما قبل از اینکه به ایستگاه فضایی میر بپردازیم، بیایید نگاهی به اولین ایستگاه فضایی به نام اسکای لب بیندازیم.اسکای لب اولین و تنها ایستگاه فضایی خود به نام اسکای لب ۱ را در سال ۱۹۷۳ وارد مدار کرد. به ایستگاه فضایی موقع پرتاپ آسیب وارد شد. یک بخش محافظتی مهم این ایستگاه و ۲ تا از پنل های خورشیدی اصلی آن تکه تکه شدند و یکی از پنل های خورشیدی دیگر نیز به طور کامل باز نشد. این اتفاقات بدین معنا بود که اسکای لب توان الکتریکی کمی داشت و دمای داخلی آن به ۱۲۶ فرارنهایت (۵۲ درجه سلسیوس) رسید. اسکای لب ۲، اولین فضاپیمای دارای سرنشین، بعد از ۱۰ روز به فضا پرتاب شد تا این ایستگاه فضایی را تعمیر کند. سرنشینان فضاپیما عبارت بودند از: فرمانده چار پیت کانرد، پال ویتز و جوزف کروین. فضانوردان اسکای لب ۲ پنل خورشیدی بازنشده را به خوبی باز د و یک سایه بان چترمانند برای خنک ایستگاه نصب د. فضانوردان پس از تعمیر ایستگاه، ۲۸ روز در فضا ماندند و این زمان را صرف پژوهش های علمی و زیست پزشکی د.اسکای لباسکای لب ۱ در مدار پس از انجام تعمیراتاسکای لب که نسخه ی بهبودیافته و اصلاح شده از مرحله ی سوم یک موشک ساترن ۵ به ماه بود از بخش های زیر تشکیل شده بود:کارگاه مداری: محل هایی برای زندگی و کار سرنشینانماژول هوابند: که دسترسی به خارج از ایستگاه فضایی را ممکن می کردبخش اتصال چندگانه: که باعث می شد بیش از یک فضاپیمای آپولو بتوانند به طور همزمان به ایستگاه متصل شوند (اما هیچگاه سرنشینان پشتیبانی و مشترکی با هم وارد ایستگاه نشدند)بخش تلسکوپ آپولو: حاوی تلسکوپ هایی برای مشاهده خورشید، ستاره ها، و زمین ( این نکته را در ذهن تان داشته باشید که تلسکوپ هابل هنوز ساخته نشده است)فضاپیمای آپولو: ماژول فرمان و خدمات برای انتقال سرنشینان از زمین به ایستگاه و برع به اسکای لب دو خدمه و سرنشین اضافه شد. اسکای لب ۳ متشکل از فرمانده آلان بین و فضانوردانی به نام های جک لوسما و اون گریوت بود. آنها ۵۹ روز در فضا باقی ماندند. خدمه ی نهایی اسکای لب ۴ متشکل از فرمانده گرالد کار و فضانوردانی به نام های ویلیام پوگ و ادوارد گیبسون برای ۸۴ روز در مدار ماندند و آزمایش هایی انجام دادند و از دنباله دار کوهوتک ع برداری د.اسکای لب به منظور ایجاد یک خانه ی دائمی برای انسان در فضا ساخته نشده بود و تنها به عنوان کارگاهی بود که بتواند تاثیرات پروازهای فضایی طولانی مدت را روی بدن انسان تست و ارزی کند (پروازهایی به مدت بیش از ۲ هفته به ماه). وقتی پرواز سومین خدمه به پایان رسید، اسکای لب بدون خدمه باقی ماند. اسکای لب تا زمان فعالیت خورشیدی شدید که باعث شد چرخش و مدارش زودتر از چیزی که انتظار می ٰرفت از بین برود، در فضا باقی ماند. اسکای لب در سال ۱۹۷۹ دوباره وارد جو زمین شد و در بالای استرالیا سوخت.ایستگاه فضایی میرروس ها در سال ۱۹۸۶، ایستگاه فضایی میر را به فضا پرتاب د که این کار آنها به قصد ایجاد یک خانه ی دائمی برای انسان در فضا انجام شد. اولین خدمه ی آن متشکل از فضانوردانی به نام های لئونید کیزیم و ولادیمیر سولویوف بود که بعد از بازنشستگی سالیوت ۷ به فضا رفتند. آنها ۷۵ روز در ایستگاه فضایی میر زندگی د. تا ۱۰ سال بعد، خدمه های مختلفی وارد این ایستگاه شدند. این ایستگاه متشکل از بخش های زیر بود:محل هایی برای زندگی: ک ن هایی به عنوان خانه هر خدمه، تو ، دوش ، آشپزخانه، و محل ذخیره زباله.قسمت انتقال: این جا جایی بود که ماژول های اضافی ایستگاه می توانستند متصل شوند.قسمت میانجی: ماژول در حال کار متصل به درگاه های اتصال پشتی.قسمت مونتاژ: مکانی برای مخازن سوخت و موتورهای موشک.ماژول فیزیک نجومی کوانت ۱: حاوی تلسکوپ هایی برای مطالعه روی ک شان ها، کوازارها، و ستاره های نوترونی.ماژول هوابند و علمی کوانت ۲: ارائه دهنده تجهیزات برای پژوهشات بیولوژیکی، رصد زمین، و قابلیت هایی برای کار در خارج از ایستگاه فضایی در فضا.ماژول تکنولوژیکی کریستال: که برای آزمایشات بیولوژیکی و پردازش مواد مورد استفاده قرار می گرفت و شامل یک درگاه اتصال بود که می توانست برای شاتل فضایی مورد استفاده قرار بگیرد.ماژول اسپکتر: برای تحقیقات و نظارت بر منابع طبیعی و جو زمین و همچنین حمایت از آزمایشات بیولوژیکی و علم مواد مورد استفاده قرار می گرفت.ماژول سنجش از دور پریرودا: حاوی رادار و طیف سنج هایی برای مطالعه روی جو زمین بود.ماژول اتصال: حاوی درگاه هایی برای اتصال شاتل های که قرار بود در آینده به این ایستگاه فضایی بیایند. فضاپیمای تدارکات پروگرس: فضاپیمای بدون سرنشین تدارکات که وظیفه تهیه غذا و تجهیزات جدید از زمین را بر عهده داشت. این فضاپیما همچنین مواد زائد ایستگاه فضایی را به زمین می برد.فضاپیمای سایوز: کار حمل و نقل اصلی از زمین به ایستگاه و برع را بر عهده داشت.ایستگاه فضایی میر و شاتل فضاییایستگاه فضایی میر در کنار شاتل فضاییفضانوردان ناسا (شامل نورمن تاگارد، شانون لوسید، جری لینگر و مایکل فول) در سال ۱۹۹۴ برای ب آمادگی برای ایستگاه فضایی بین المللی، مدتی را در ایستگاه فضایی میر به سر بردند. موقع اقامت لینگر در ایستگاه فضایی، میر دچار یک آتش سوزی داخلی شد و آسیب دید. هنگام اقامت فول نیز فضاپیمای تدارکاتی پروگرس با ایستگاه فضایی میر برخورد کرد.آژانس فضایی روسیه که دیگر نمی توانست از پس هزینه های حفظ ایستگاه فضایی میر برآید، با ناسا متحد شد. روسیه تصمیم گرفت که ایستگاه فضایی میر را رها کند و با کمک ناسا روی ایستگاه فضایی بین المللی تمرکز کند. یک خصوصی (میر را زنده نگه دارید!) و یک کمپانی به طور عمومی تصمیم گرفتند که ایستگاه فضایی میر را تعمیر و این ایستگاه فضایی قدیمی را خصوصی کنند. اما آژانس فضایی روسیه در ۱۶ نوامبر ۲۰۰۰ تصمیم گرفت که ایستگاه فضایی میر را به زمین بیاورد. در فوریه ی سال ۲۰۰۱، آتش گرفتن موتورهای موشک میر باعث کند شدن آن شد. میر در ماه مارس سال ۲۰۰۱ دوباره وارد جو زمین شد و در ادامه سوزانده و از هم تفکیک شد. اجزای بازمانده ی آن در اقیانوس آرام جنوبی شرق استرالیا سقوط د. این انتهای راه اولین ایستگاه فضایی دائمی دنیا بود. ایستگاه فضایی بین المللی (iss) رونالد ریگان رئیس جمهور ، در سال ۱۹۸۴ پیشنهاد داد تا امریکا با همکاری سایر کشورها یک ایستگاه فضایی دائمی بسازند. ریگان رویای ایستگاهی را در سر می پروراند که از حمایت ت و صنعت برخوردار باشد. برای اینکه از پس هزینه های ایستگاه فضایی بکاهد، با ۱۴ کشور دیگر (کانادا، ژاپن، برزیل، کشورهای آژانس فضایی اروپا شامل انگلیس، فرانسه، آلمان، بلژیک، ایتالیا، هلند، دانمارک، نروژ، اسپانیا، سوئیس و سوئد) وارد یک تفاهم نامه ی همکاری شد. بعد از برنامه ریزی برای ایستگاه بین المللی و سقوط شوروی، در سال ۱۹۹۳ روسیه را نیز به همکاری دعوت کرد. این دعوت به همکاری تعداد کشورهای درگیر در روند توسعه ی ایستگاه فضایی بین المللی را به ۱۶ رساند. ناسا ی و هماهنگی ساخت این ایستگاه را بر عهده گرفت.ایستگاه فضایی بین المللیکار وارد شدن ایستگاه بین المللی به مدار در سال ۱۹۹۸ آغاز شد. در ۳۱ اکتبر سال ۲۰۰۰ اولین خدمه این ایستگاه از طرف روسیه به فضا پرتاب شد. این خدمه که شامل ۳ نفر بودند تقریبا ۵ ماه در ایستگاه ماندند و سیستم ها را فعال و آزمایش هایی را انجام دادند. از آن زمان بود که ایستگاه بین المللی دارای سرنشین انسانی شد و قرار بر این شد که کار خود را تا سال ۲۰۱۱ به پایان برساند.همچنین قرار بود که سال در ۲۰۱۱، چین یک آزمایشگاه فضایی به نام تیانگونگ ۱ (این ایستگاه فضایی اخیر در اقیانوس آرام سقوط کرد) را به فضا بفرستد. چین در ماه اکتبر سال ۲۰۰۳ به سومین کشوری تبدیل شد که یک فضاپیمای انسانی به فضا می فرستد. از آن زمان به بعد چین نیز در حال توسعه ی یک برنامه ی فضایی کامل شامل یک ایستگاه فضایی است. تیانگونگ قادر خواهد بود چند فضاپیمای شنزو را به خود متصل کند و اولین ماژول ایستگاه فضایی چین خواهد بود که قرار است در سال ۲۰۲۰ تکمیل شود. این ایستگاه فضایی ممکن است هم اه نظامی و هم اه غیرنظامی را دنبال کند.ایستگاه های فضایی آیندهبیایید در مورد آینده صحبت کنیم و نگاهی به اتفاقات ستاره ها و ایستگاه های فضایی بیندازیم.ما هنوز در گام های ابت توسعه ایستگاه های فضایی هستیم. ایستگاه فضایی بین المللی نسبت به سالیوت، اسکای لب، و میر پیشرفت چشمگیری داشته است، ولی هنوز راه زیادی تا واقعیت بخشیدن به ایستگاه های فضایی بزرگ و کلونی محوری پیش رو داریم که در نوشته های نویسندگان علمی-تخیلی آمده است. هیچ یک از ایستگاه های فضایی ما تا به حال گرانش نداشته اند. یکی از دلایل این امر این است که ما جایی را می خواهیم که بدون گرانش باشد تا بتوانیم روی تاثیرات گرانش مطالعه کنیم. دلیل دیگر این است که ما فاقد فناوری و تکنولوژی لازم برای چرخاندن عملی یک سختار عظیم مثل یک ایستگاه فضایی هستیم، بنابراین نمی توانیم گرانشی به وجود بیاوریم. در آینده گرانش عنصری خواهد بود که برای مجموعه های فضایی با جمعیت بالا، مورد نیاز خواهد بود. ایستگاه فضایی در آیندهطرح ترسیمی هنری از داخل یک ایستگاه مستعمره فضایییکی از ایده های مشهور دیگر این است که یک ایستگاه فضایی باید در کجا مستقر شود. ایستگاه فضایی بین المللی در آینده نیازمند بازنگری و تقویت دوره ای خواهد بود، چراکه موقعیت آن در مدار نزدیک زمین قرار دارد. اما دو نقطه بین ماه و زمین به نام نقاط لاگرانژی وجود دارد: ال۴ و ال۵. گرانش زمین و ماه در این نقاط متعادل است و گرانشی از سوی زمین و ماه، اجسام آن نقاط را به سوی خودش نمی کشد. مدار در این نقاط باثبات است و نیازی به بازنگری وتقویت ندارد. جامعه ای به نام جامعه ال۵ بیش از ۲۰ سال پیش تشکیل شد تا ایده قرار گرفتن ایستگاه های فضایی در این نقاط را تقویت کند. هرچه تجریه ما در ایستگاه بین المللی بیشتر می شود، احتمال اینکه بتوانیم ایستگاه های فضایی بهتر و بزرگ تری بسازیم و در آنها به کار و زندگی بپردازیم بیشتر می شود. روزی خواهد رسید که رویاهای فن بران و دانشمندان ابت علوم فضایی به حقیقت خواهد پیوست. آیا واقعا ژن های اسکات کلی در فضا تغییر کرده اند؟ از اهرام مصر تا استون هنج: آیا مردم ماقبل تاریخ ستاره شناس بوده اند؟ فضاپیمایی برای نابودسازی سیارک بنو انسان ها به طور ناخواسته یک لایه حفاظتی پیرامون زمین ایجاد کرده اند تاخیر دوباره ناسا در پرتاب بزرگ ترین تلسکوپ فضایی جهان
پیشگامان کشف مرز غربی ایالات متحده، برای جلوگیری از گم مسیر در هنگام کاوش مکان های ناشناخته، علایم و نقاط معینی را برای خود برمی گزیدند. دانشمندان هوافضا در اوایل قرن بیستم مثل هرمان اوبرت، ستانتین تسیولکوفسکی، هرمان نوردانگ و ورنر فن بران نیز که آرزوی داشتن یک ایستگاه فضایی گردش کننده پیرامون زمین را در ذهن می پروراندند، به همین شیوه عمل د. این دانشمندان ایستگاه های فضایی را به عنوان نقاط استقرار قرار دادند تا بدانند چه محدوده ای از فضای بیرون را شناسایی کرده اند.ورنر فن بران، معمار برنامه ی فضایی از ایده ی ایستگاه های فضایی در بینش آینده نگرانه ی خود در اکتشاف های فضایی استفاده کرد. هنرمندان برای اینکه فن بران و مقاله های بی شمارش در مورد فضا را در مجله های مشهور همراهی کنند، مفاهیم ایستگاه های فضایی را به تصویر کشیدند. این مقاله ها و تصاویر و نقشه ها باعث شد تا علاقه و تصور مردم نسبت به کشف فضا بیشتر شود. افزایش این علاقه برای تاسیس و راه اندازی برنامه ی فضایی ضروری بود.یکی از شناخته شده ترین طرح های مفهومی برای ایستگاه فضایی؛ ادیسه فضایی ساخته شده در سال ۱۹۶۸ توسط استنلی کوبریکدر این تصاویر کلی و مفاهیم ایستگاه های فضایی، مردم در فضای بیرونی و خارج از زمین زندگی و کار می د. اکثر ایستگاه ها ساختاری دوار داشتند که برای فراهم آوردن گرانش در داخل سازه، باید می چرخیدند. سفینه ها مانند کشتی های بندرگاه ها به داخل و خارج ایستگاه سفر می د. این سفینه ها حامل بار، مسافر و تدارکات از سوی سیاره زمین بودند. پرواز های وجی به سمت زمین، ماه، مریخ و حتی فراتر از این ها بودند. همان طور که می دانید، این تصویر کلی و عمومی دیگر تنها یک چشم انداز برای دانشمندان، هنرمندان و نویسندگان علمی تخیلی نیست. اما پرسش این است که انجام چه اقداماتی باعث شده بود تا چنین ساختارهای گردان پیرامون یک مدار به وجود بیایند؟ با اینکه بشریت هنوز نتوانسته به چشم اندازهای کامل فن بران و سایرین جامع عمل بپوشاند، ولی اقدامات چشمگیری برای ساخت ایستگاه های فضایی انجام داده است. و روسیه از سال ۱۹۷۱ تاکنون ایستگاه هایی فضایی را در مدار دارند. اولین ایستگاه های فضایی، مربوط به برنامه ی فضایی سالیوت روسیه، برنامه ایستگاه فضایی اسکای لب و برنامه ی فضایی میر روسیه بودند. از سال ۱۹۹۸ ، روسیه، آژانس فضایی اروپا، کانادا، ژاپن، و سایر کشورها در حال ساخت و عملیاتی ایستگاه فضایی بین المللی در مدار زمین بوده اند. انسان ها به لطف وجود این ایستگاه بین المللی، انسان ها قادر شده اند در فضای بیرونی و خارج از زمین زندگی و کار کنند.در این گزارش قصد داریم برنامه های ابت ایستگاه فضایی، موارد استفاده از ایستگاه های فضایی و نقش آینده ی آنها در کشف فضای بیرونی را بررسی کنیم؛ اما ابتدا به بررسی یک پرسش پایه ای تر می پردازیم: چرا به گمان برخی افراد ما حتما باید ایستگاه های فضایی را در مدار داشته باشیم؟چرا ایستگاه فضایی؟دلایل زیاد و متنوعی برای ساخت و عملیاتی ایستگاه های فضایی وجود دارد که برخی از آنها عبارت اند از: پژوهش، صنعت، اکتشاف و حتی گردشگری. اولین ایستگاه های فضایی برای مطالعه و بررسی تاثیرات طولانی مدت بی وزنی روی بدن انسان، ساخته شدند. جدای از این ها، اگر فضانوردان در آینده قصد کنند به سمت مریخ یا سایر سیارات حرکت کنند (که این قصد هم در بین ناسا و شرکت های فضایی دیگر وجود دارد)، ما باید بدانیم که میکروگرانش (گرانش در اندازه های کوچک) به چه شکلی در گذر ماه ها و سال ها بر سلامت آنها تاثیر می گذارد.
ایستگاه های فضایی محلی برای پژوهش های علمی پیشرفته در نظر گرفته می شود؛ چون ما در فضا به محل ها و شرایط منحصربه فردی می توانیم دسترسی داشته باشیم که در زمین امکان آن وجود ندارد. به عنوان مثال، گرانش و نیروی جاذبه شیوه ی نزدیک شدن اتم ها برای تشکیل بلور را تغییر می دهد. در ح ریزگرانش، کریستال هایی تقریبا عالی و بدون نقص تشکیل می شوند. چنین کریستال هایی برای نیمه رساناها بسیار سودمند هستند و باعث می شوند که کامپیوترها سرعت بیشتری پیدا کنند. این کریستال ها همچنین تاثیرات دارویی بهتری برای مبارزه با بیماری ها از خود بر جای می گذارند. تاثیر دیگر گرانش این است که باعث می شود جریان های همرفت در شعله تشکیل شده و این شعله ها به شعله هایی بی ثبات تبدیل شوند. این بی ثباتی باعث می شود مطالعه روی احتراق بسیار سخت شود. اما در شرایط ریزگرانشی، شعله ها ساده و باثبات هستند و به آرامی حرکت می کنند. استفاده از این نوع شعله ها، مطالعه روی احتراق را آسان تر می کند. همچنین اطلاعات به دست آمده می تواند مفهوم بهتری از روند احتراق را ارائه کند و این باعث شود که طرح های بهتری از کوره ایجاد شود یا اینکه با بهبود عمل احتراق، آلودگی هوا کاهش یابد.نمای مفهومی ایستگاه فضایی برنالایستگاه های فضایی در بالای زمین نکات بی نظیری در مورد آب و هوا، شکل های زمین، پوشش گیاهی، اقیانوس ها و جو ارائه می دهند. به علاوه از آنجایی که این ایستگاه های فضایی در بالای جو زمین قرار دارند، می توانند به عنوان رصدخانه هایی با سرنشین انسانی مورد استفاده قرار بگیرند و جایی باشند که تلسکوپ های فضایی می توانند تمام آسمان ها را زیر نظر بگیرند. جو زمین مشکلی برای دید تلسکوپ های ایستگاه فضایی ایجاد نمی کند و مانع آنها نیست. ما در حال حاضر هم شاهد مزایای تلسکوپ های بدون سرنشین فضایی مثل تلسکوپ هابل هستیم.از ایستگاه های فضایی می توان به عنوان هتل های فضایی نیز استفاده کرد. کمپانی های خصوصی مثل ویرجین گلکتیک می توانند گردشگرهایی را از سیاره ی زمین به هتل های فضایی ببرند، خواه برای یک بازدید کوتاه یا اقامتی طولانی مدت. برنامه های گردشگری می توانند از این هم بزرگ تر شوند و ایستگاه های فضایی را به پایگاه فضایی تبدیل کنند تا شرایط سفر به سیارات و ستاره ها و یا حتی ا و مستعمرات دیگر فراهم شود و از جمعیت بیش از حد سیاره کاسته شود.نگاهی به ایستگاه های فضایی مهماکنون که متوجه شدید چرا به ایستگاه های فضایی نیاز داریم، بهتر است نگاهی به چند ایستگاه فضایی داشته باشیم و از برخی از آنها بازدید کنیم. این کار را با برنامه ی فضایی سالیوت روسیه (اولین ایستگاه فضایی) آغاز می کنیم.
ایستگاه های سالیوت روسیهروسیه (شوروی سابق) اولین کشوری بود که ایستگاه فضایی را به وجود آورد. ایستگاه سالیوت ۱ که در سال ۱۹۷۱ وارد مدار شد، در واقع ترکیبی از سیستم های فضاپیمای های آلماز و سایوز بود. سیستم آلماز در اصل برای اه نظامی فضایی طراحی شده بود؛ اما بعدا هدف آن عوض شد و برای ایستگاه فضایی غیرنظامی سالیوت مورد استفاده قرار گرفت. فضاپیمای سایوز کار حمل ونقل فضانوردان از زمین به ایستگاه فضایی و برع را انجام می داد.
سالیوت ۱ طولی معادل ۱۵ متر داشت و دارای سه بخش اصلی بود که این بخش ها محلی برای غذاخوری و مناطق تفریحی، ذخیره ی آب و مواد غذایی، یک تو ، ایستگاه های کنترل، تجهیزات ورزشی و تجهیزات علمی بودند. در ابتدا به نظر می رسید که سرنشینان سایوز ۱۰ قرار است در سالیوت ۱ زندگی کنند؛ اما یت آنها با مشکل اتصال مواجه شد و آنها نتوانستند وارد ایستگاه فضایی شوند. این سرنشینان سایوز ۱۱ بودند که توانستند برای اولین بار به طور موفقیت آمیز وارد سالیوت ۱ شوند و ۲۴ روز در آنجا بمانند. اما متاسفانه سرنشینان سایوز ۱۱ به طور غم انگیزی پس از ورود به جو جان خود را از دست دادند. فشار گاز کپسول سایوز ۱۱ موقع ورود به جو کم شد. یت های بعدی سالیوت ۱ همگی لغو شدند و فضاپیمای سایوز از نو طراحی شدند.
شوروی بعد از سایوز ۱۱، ایستگاه فضایی دیگری را به نام سالیوت ۲ به فضا پرتاب کرد؛ اما این ایستگاه فضایی نتوانست به مدار زمین برسد. شوروی بعد از این ایستگاه فضایی، ایستگاه های فضایی سالویت ۳، ۴ و ۵ را به ترتیب به فضا پرتاب کرد. بعد از پرتاب، سرنشینان فضاپیماهای سایوز وارد این ایستگاه های فضایی شدند و برای مدت طولانی تری برای انجام مامویت هایشان در آنها باقی ماندند. یکی از مشکلات ایستگاه های فضایی فوق این بود که تنها یک درگاه اتصال برای فضاپیمای سایوز داشتند و نمی توانستند از طریق فضاپیماهای دیگر در زمین کمک دریافت کنند.ایستگاه فضایی سالیوت 1 شوروی 1971ستگاه فضایی سالیوت 2 شورویشوروی در سپتامبر ۱۹۷۷ سالیوت ۶ را به فضا پرتاب کرد. این ایستگاه فضایی دو درگاه اتصال داشت و می توانست از طریق فضاپیمای تدارکاتی بدون سرنشینی که از زمین برای آنها فرستاده می شد، کمک دریافت کند. این فضاپیمای بدون سرنشین پروگرس نام داشت. سالیوت ۶ از سال ۱۹۷۷ تا سال ۱۹۸۲ به کار خود ادامه داد. در سال ۱۹۸۲، سالیوت ۷ که آ ین ایستگاه فضایی برنامه ی سالیوت بود، به فضا پرتاب شد. این ایستگاه به مدت ۸۰۰ روز میزبان ۱۱ سرنشین بود. برنامه ی سالیوت در نهایت باعث توسعه و به وجود آمدن ایستگاه فضایی میر روسیه شد که بعدا به آن می پردازیم. اما قبل از اینکه به ایستگاه فضایی میر بپردازیم، بیایید نگاهی به اولین ایستگاه فضایی به نام اسکای لب بیندازیم.اسکای لب اولین و تنها ایستگاه فضایی خود به نام اسکای لب ۱ را در سال ۱۹۷۳ وارد مدار کرد. به ایستگاه فضایی موقع پرتاپ آسیب وارد شد. یک بخش محافظتی مهم این ایستگاه و ۲ تا از پنل های خورشیدی اصلی آن تکه تکه شدند و یکی از پنل های خورشیدی دیگر نیز به طور کامل باز نشد. این اتفاقات بدین معنا بود که اسکای لب توان الکتریکی کمی داشت و دمای داخلی آن به ۱۲۶ فرارنهایت (۵۲ درجه سلسیوس) رسید.
اسکای لب ۲، اولین فضاپیمای دارای سرنشین، بعد از ۱۰ روز به فضا پرتاب شد تا این ایستگاه فضایی را تعمیر کند. سرنشینان فضاپیما عبارت بودند از: فرمانده چار پیت کانرد، پال ویتز و جوزف کروین. فضانوردان اسکای لب ۲ پنل خورشیدی بازنشده را به خوبی باز د و یک سایه بان چترمانند برای خنک ایستگاه نصب د. فضانوردان پس از تعمیر ایستگاه، ۲۸ روز در فضا ماندند و این زمان را صرف پژوهش های علمی و زیست پزشکی د.اسکای لب ۱اسکای لب که نسخه ی بهبودیافته و اصلاح شده از مرحله ی سوم یک موشک ساترن ۵ به ماه بود از بخش های زیر تشکیل شده بود: کارگاه مداری: محل هایی برای زندگی و کار سرنشینان
ماژول هوابند: که دسترسی به خارج از ایستگاه فضایی را ممکن می کرد
بخش اتصال چندگانه: که باعث می شد بیش از یک فضاپیمای آپولو بتوانند به طور همزمان به ایستگاه متصل شوند (اما هیچگاه سرنشینان پشتیبانی و مشترکی با هم وارد ایستگاه نشدند)
بخش تلسکوپ آپولو: حاوی تلسکوپ هایی برای مشاهده خورشید، ستاره ها، و زمین ( این نکته را در ذهن تان داشته باشید که تلسکوپ هابل هنوز ساخته نشده است)
فضاپیمای آپولو: ماژول فرمان و خدمات برای انتقال سرنشینان از زمین به ایستگاه و برع به اسکای لب دو خدمه و سرنشین اضافه شد. اسکای لب ۳ متشکل از فرمانده آلان بین و فضانوردانی به نام های جک لوسما و اون گریوت بود. آنها ۵۹ روز در فضا باقی ماندند. خدمه ی نهایی اسکای لب ۴ متشکل از فرمانده گرالد کار و فضانوردانی به نام های ویلیام پوگ و ادوارد گیبسون برای ۸۴ روز در مدار ماندند و آزمایش هایی انجام دادند و از دنباله دار کوهوتک ع برداری د.اسکای لب به منظور ایجاد یک خانه ی دائمی برای انسان در فضا ساخته نشده بود و تنها به عنوان کارگاهی بود که بتواند تاثیرات پروازهای فضایی طولانی مدت را روی بدن انسان تست و ارزی کند (پروازهایی به مدت بیش از ۲ هفته به ماه). وقتی پرواز سومین خدمه به پایان رسید، اسکای لب بدون خدمه باقی ماند. اسکای لب تا زمان فعالیت خورشیدی شدید که باعث شد چرخش و مدارش زودتر از چیزی که انتظار می ٰرفت از بین برود، در فضا باقی ماند. اسکای لب در سال ۱۹۷۹ دوباره وارد جو زمین شد و در بالای استرالیا سوخت.
ایستگاه فضایی میرروس ها در سال ۱۹۸۶، ایستگاه فضایی میر را به فضا پرتاب د که این کار آنها به قصد ایجاد یک خانه ی دائمی برای انسان در فضا انجام شد. اولین خدمه ی آن متشکل از فضانوردانی به نام های لئونید کیزیم و ولادیمیر سولویوف بود که بعد از بازنشستگی سالیوت ۷ به فضا رفتند. آنها ۷۵ روز در ایستگاه فضایی میر زندگی د. تا ۱۰ سال بعد، خدمه های مختلفی وارد این ایستگاه شدند. این ایستگاه متشکل از بخش های زیر بود: محل هایی برای زندگی: ک ن هایی به عنوان خانه هر خدمه، تو ، دوش ، آشپزخانه، و محل ذخیره زباله.
قسمت انتقال: این جا جایی بود که ماژول های اضافی ایستگاه می توانستند متصل شوند.
قسمت میانجی: ماژول در حال کار متصل به درگاه های اتصال پشتی.
قسمت مونتاژ: مکانی برای مخازن سوخت و موتورهای موشک.
ماژول فیزیک نجومی کوانت ۱: حاوی تلسکوپ هایی برای مطالعه روی ک شان ها، کوازارها، و ستاره های نوترونی.
ماژول هوابند و علمی کوانت ۲: ارائه دهنده تجهیزات برای پژوهشات بیولوژیکی، رصد زمین، و قابلیت هایی برای کار در خارج از ایستگاه فضایی در فضا.
ماژول تکنولوژیکی کریستال: که برای آزمایشات بیولوژیکی و پردازش مواد مورد استفاده قرار می گرفت و شامل یک درگاه اتصال بود که می توانست برای شاتل فضایی مورد استفاده قرار بگیرد.
ماژول اسپکتر: برای تحقیقات و نظارت بر منابع طبیعی و جو زمین و همچنین حمایت از آزمایشات بیولوژیکی و علم مواد مورد استفاده قرار می گرفت.
ماژول سنجش از دور پریرودا: حاوی رادار و طیف سنج هایی برای مطالعه روی جو زمین بود.
ماژول اتصال: حاوی درگاه هایی برای اتصال شاتل های که قرار بود در آینده به این ایستگاه فضایی بیایند.
فضاپیمای تدارکات پروگرس: فضاپیمای بدون سرنشین تدارکات که وظیفه تهیه غذا و تجهیزات جدید از زمین را بر عهده داشت. این فضاپیما همچنین مواد زائد ایستگاه فضایی را به زمین می برد.
فضاپیمای سایوز: کار حمل و نقل اصلی از زمین به ایستگاه و برع را بر عهده داشت.ایستگاه فضایی میر mirفضانوردان ناسا (شامل نورمن تاگارد، شانون لوسید، جری لینگر و مایکل فول) در سال ۱۹۹۴ برای ب آمادگی برای ایستگاه فضایی بین المللی، مدتی را در ایستگاه فضایی میر به سر بردند. موقع اقامت لینگر در ایستگاه فضایی، میر دچار یک آتش سوزی داخلی شد و آسیب دید. هنگام اقامت فول نیز فضاپیمای تدارکاتی پروگرس با ایستگاه فضایی میر برخورد کرد.آژانس فضایی روسیه که دیگر نمی توانست از پس هزینه های حفظ ایستگاه فضایی میر برآید، با ناسا متحد شد. روسیه تصمیم گرفت که ایستگاه فضایی میر را رها کند و با کمک ناسا روی ایستگاه فضایی بین المللی تمرکز کند. یک خصوصی (میر را زنده نگه دارید!) و یک کمپانی به طور عمومی تصمیم گرفتند که ایستگاه فضایی میر را تعمیر و این ایستگاه فضایی قدیمی را خصوصی کنند. اما آژانس فضایی روسیه در ۱۶ نوامبر ۲۰۰۰ تصمیم گرفت که ایستگاه فضایی میر را به زمین بیاورد. در فوریه ی سال ۲۰۰۱، آتش گرفتن موتورهای موشک میر باعث کند شدن آن شد. میر در ماه مارس سال ۲۰۰۱ دوباره وارد جو زمین شد و در ادامه سوزانده و از هم تفکیک شد. اجزای بازمانده ی آن در اقیانوس آرام جنوبی شرق استرالیا سقوط د. این انتهای راه اولین ایستگاه فضایی دائمی دنیا بود.
ایستگاه فضایی بین المللی (iss) رونالد ریگان رئیس جمهور ، در سال ۱۹۸۴ پیشنهاد داد تا امریکا با همکاری سایر کشورها یک ایستگاه فضایی دائمی بسازند. ریگان رویای ایستگاهی را در سر می پروراند که از حمایت ت و صنعت برخوردار باشد. برای اینکه از پس هزینه های ایستگاه فضایی بکاهد، با ۱۴ کشور دیگر (کانادا، ژاپن، برزیل، کشورهای آژانس فضایی اروپا شامل انگلیس، فرانسه، آلمان، بلژیک، ایتالیا، هلند، دانمارک، نروژ، اسپانیا، سوئیس و سوئد) وارد یک تفاهم نامه ی همکاری شد. بعد از برنامه ریزی برای ایستگاه بین المللی و سقوط شوروی، در سال ۱۹۹۳ روسیه را نیز به همکاری دعوت کرد. این دعوت به همکاری تعداد کشورهای درگیر در روند توسعه ی ایستگاه فضایی بین المللی را به ۱۶ رساند. ناسا ی و هماهنگی ساخت این ایستگاه را بر عهده گرفت.ایستگاه فضایی issکار وارد شدن ایستگاه بین المللی به مدار در سال ۱۹۹۸ آغاز شد. در ۳۱ اکتبر سال ۲۰۰۰ اولین خدمه این ایستگاه از طرف روسیه به فضا پرتاب شد. این خدمه که شامل ۳ نفر بودند تقریبا ۵ ماه در ایستگاه ماندند و سیستم ها را فعال و آزمایش هایی را انجام دادند. از آن زمان بود که ایستگاه بین المللی دارای سرنشین انسانی شد و قرار بر این شد که کار خود را تا سال ۲۰۱۱ به پایان برساند.همچنین قرار بود که سال در ۲۰۱۱، چین یک آزمایشگاه فضایی به نام تیانگونگ ۱ (این ایستگاه فضایی اخیر در اقیانوس آرام سقوط کرد) را به فضا بفرستد. چین در ماه اکتبر سال ۲۰۰۳ به سومین کشوری تبدیل شد که یک فضاپیمای انسانی به فضا می فرستد. از آن زمان به بعد چین نیز در حال توسعه ی یک برنامه ی فضایی کامل شامل یک ایستگاه فضایی است. تیانگونگ قادر خواهد بود چند فضاپیمای شنزو را به خود متصل کند و اولین ماژول ایستگاه فضایی چین خواهد بود که قرار است در سال ۲۰۲۰ تکمیل شود. این ایستگاه فضایی ممکن است هم اه نظامی و هم اه غیرنظامی را دنبال کند.
ایستگاه های فضایی آیندهبیایید در مورد آینده صحبت کنیم و نگاهی به اتفاقات ستاره ها و ایستگاه های فضایی بیندازیم.
ما هنوز در گام های ابت توسعه ایستگاه های فضایی هستیم. ایستگاه فضایی بین المللی نسبت به سالیوت، اسکای لب، و میر پیشرفت چشمگیری داشته است، ولی هنوز راه زیادی تا واقعیت بخشیدن به ایستگاه های فضایی بزرگ و کلونی محوری پیش رو داریم که در نوشته های نویسندگان علمی-تخیلی آمده است. هیچ یک از ایستگاه های فضایی ما تا به حال گرانش نداشته اند. یکی از دلایل این امر این است که ما جایی را می خواهیم که بدون گرانش باشد تا بتوانیم روی تاثیرات گرانش مطالعه کنیم. دلیل دیگر این است که ما فاقد فناوری و تکنولوژی لازم برای چرخاندن عملی یک سختار عظیم مثل یک ایستگاه فضایی هستیم، بنابراین نمی توانیم گرانشی به وجود بیاوریم. در آینده گرانش عنصری خواهد بود که برای مجموعه های فضایی با جمعیت بالا، مورد نیاز خواهد بود.ایستگاه فضایی در elysiumیکی از ایده های مشهور دیگر این است که یک ایستگاه فضایی باید در کجا مستقر شود. ایستگاه فضایی بین المللی در آینده نیازمند بازنگری و تقویت دوره ای خواهد بود، چراکه موقعیت آن در مدار نزدیک زمین قرار دارد. اما دو نقطه بین ماه و زمین به نام نقاط لاگرانژی وجود دارد: ال۴ و ال۵. گرانش زمین و ماه در این نقاط متعادل است و گرانشی از سوی زمین و ماه، اجسام آن نقاط را به سوی خودش نمی کشد. مدار در این نقاط باثبات است و نیازی به بازنگری وتقویت ندارد. جامعه ای به نام جامعه ال۵ بیش از ۲۰ سال پیش تشکیل شد تا ایده قرار گرفتن ایستگاه های فضایی در این نقاط را تقویت کند. هرچه تجریه ما در ایستگاه بین المللی بیشتر می شود، احتمال اینکه بتوانیم ایستگاه های فضایی بهتر و بزرگ تری بسازیم و در آنها به کار و زندگی بپردازیم بیشتر می شود. روزی خواهد رسید که رویاهای فن بران و دانشمندان ابت علوم فضایی به حقیقت خواهد پیوست.اشتراک گذاری: تگ ها: ایستگاه فضاییایستگاه فضایی بین المللیبرنامه فضایی ناسابرنامه فضایی شوروی
همراه با دنیل کریگ درباره تحمل مصایب بازیگری در سینما و روش های کنارآمدن با آنهاحضور دنیل کریگ در تجربه جدید سودربرگ از ویژگی های تماشایی است؛ بازی در نقش یک خلافکار عجیب و محبوس که هم آدم را می ترساند و هم در مواقعی ما را به خنده می اندازد.مجله اینترنتی کمونه (kamooneh.com) : حضور دنیل کریگ در تجربه جدید سودربرگ از ویژگی های تماشایی است؛ بازی در نقش یک خلافکار عجیب و محبوس که هم آدم را می ترساند و هم در مواقعی ما را به خنده می اندازد. کریگ در این نقش ظاهری کاملا متضاد با شمایلش در مجموعه باند دارد. دیگر خبری از آن کت و شلوارهای اتوخورده و اسلحه های گران قیمت نیست و همه چیز در ابت ترین شکل ممکن پیش می رود. کریگ خیلی اهل مصاحبه نیست و در مورد «لوگان خوش شانس» هم به مصاحبه های جذ تن نداده است. انتخاب ما برای آشنایی با حال و روز این سال هایش یکی از گفت و گوهای بلندی است که مجله «اسکوآیر» با او انجام داده و کریگ، هم درباره تجربه بازیگری در های متنوع صحبت می کند و هم درباره مجموعه باند که اخیرا خبر رسیده قرار است در قسمت جدید آن هم نقش 007 را برعهده داشته باشد. عصر یک چهارشنبه در ماه ژوئن با کریگ ملاقات می کنم. به تازگی از سر برداری آ ین صحنه «اسپکتر»، تازه ترین جیمز باند برگشته و خودش را وقف تبلیغ کرده. بعد از مهمانیِ پایان برداری مستقیما سراغ بخش روابط عمومی رفت و سه روز درگیر بود: عکاسی برای پوستر و ع های تبلیغاتی که قرار است برای رسانه ها فرستاده شود؛ نمی خواهم دایناسور شوم
استیون سودربرگ

و محاصر شده از سوی رو مه ها و مجله ها و شبکه های تلویزیونی و رادیویی و وب سایت های رقیب که همه مثل ما خوش شانس نبودند. روی صندلی های پلاستیکی، پشت میزی چوبی در بالکنی خالی در شرق لندن نشسته ایم. هوا گرم است اما آسمان تیره است و تهدید به باران می کند. باران سبک که شروع به با می کند هیچ کداممان متوجهش نمی شویم و همان طور در جایمان می مانیم. طولی نمی کشد که سیگارهایمان را روشن می کنیم و کریگ به پشتی صندلی تکیه می دهد و شروع به حرف زدن می کند. قبلا این قدر آرام ندیده بودمش. مسلما در مصاحبه ها که این طوری نبود. این سومین باری است که در چهار سال گذشته با او گفت و گو می کنم. برخوردش همیشه محترمانه و حرفه ای است. با احتیاط حرف می زند و طنازی هایی هم دارد، اما چهره قاطع و ح شق و رقش به آدم اجازه نمی دهد سراغ لودگی و بی ملاحظگی برود. ده سال پیش بود که اعلام شد دنیل کریگ قرار است ششمین نفری باشد که نقش نه چندان مخفی بریتانیا را بازی می کند، آن هم بعد از فهرستی از نام ها که همه بچه مدرسه ای ها هم آن را از بر بودند، کانری، لیزنبی، مور، د ون و برا ن. بیراه نیست اگر بگوییم انتخاب او برای این نقش باعث نشد مردم برای پایکوبی به خیابان ها بریزند و بریتانایی ها هم فوج فوج اسم بچه هایشان را به احترام او دنیل (یا کریگ) نگذاشتند. همه متفق القول بودند که کریگ زیادی جوان و زیادی است و آن قدرها هم شیک و باوقار نیست. خودش هم کم و بیش ناراضی به نظر می رسد. دو دهه پیش از آن را مشغول ساختن کارنامه ای حرفه ای به عنوان بازیگری تندخو و متخصص در مردانگی زخم خورده روی صحنه و بر بود؛ در کارهایی که خیلی از طرفداران های پرهزینه و پرزرق و برق ممکن بود به خاطر عدم فرصت یا تمایل یا حتی تخیل کافی آنها را ندیده باشند. حتی سام مندز، از طرفداران باند و کارگردان «اسکای فال» و «اسپکتر»، به تازگی اعتراف کرد که اول فکر می کرده انتخاب کریگ یک اشتباه بوده. حس می کرده او بازیگر زیادی جدی و دقیق و عبوسی است. بعد از دهه ها شوخ طبعی و شیطنت های مضحک، چنین انتظاراتی از باند نداشتیم. نمی خواهم دایناسور شوم دنیل کریگ در لوگان خوش شانسمجموعه ای که زمانی جذاب و پیچیده قلمداد می شد- اگرچه تا همین اوا هرگز تامل برانگیز نبود- به شوخی بی مزه ای بدل شده بود. آ ین باری که با کریگ حرف زدم، موقعیت پیش از 2006 را خیلی ساده این طور توصیف کرد: ««آستین پاورز» ابش کرده بود». با بیان دیگر، ها از پارودی هم فراتر رفته بودند: «آن زمان که شروع به ساختن «کازینو رویال» کردیم، مایک مه یرز دیگر گند همه شوخی ها را درآورده بود. در موقعیتی بودیم که نمی شد از در شوخ طبعی وارد شد. آن قدری پست مدرن شده بود که دیگر خنده دار نبود». کریگ همه چیز را از این رو به آن رو کرد. باند او آدم سفت و سختی است اما سرد و بی احساس نیست. آسیب های کودکی اش روی شخصیتش سایه انداخته. خشونت برایش عادی نیست، 007 کریگ زخمی می شود و خون می ریزد. به شکل باشکوهی عاشق می شود و ش ت می خورد. اولین بار در «کازینو رویال» (2006)، که به همان اندازه که ی مهیج و اکشن بود، عاشقانه ای تراژیک هم محسوب می شد، و در آن باند هم به لحاظ جسمانی و هم احساسی، به شکل تاسف باری آسیب پذیر بود. شخصیت «ام»، با بازی جودی دنچ، در آن ازش می پرسد: «می خواستم ازت بخوام که فاصله احساسیت رو حفظ کنی، اما گمون نکنم این برات مشکلی باشه، درست میگم باند؟» اما معلوم می شود که دقیقا مشکل همین است. او عاشق زنی می شود که همه جوره به او شبیه است، حتی در گذشته پررنجش. باند به او می گوید: «دیگه هیچ سلاحی برام نمونده، تو همه رو ازم گرفتی.» اما در نهایت باند نمی تواند او را نجات دهد. ماجرا در «ذره ای آرامش (2008) ادامه پیدا می کرد، درام انتقام و تعقیب و گریزی که از اعتصاب نویسنده های هالیوود ضربه خورد. و کریگ در آن نقش ب سوگوار را که به حق خشمگین بود بازی می کرد. «اسکای فال» (2012)، که کریگ و سام مندز آن را بازگشت به «باند کلاسیک» می خوانند، شیرین کاری و شکوه آشنای های گذشته را تا حد زیادی زنده کرد؛ اما جدیت و عبوس بودن کریگ هنوز حاضر بود و به جا هم به نظر می رسید. کریگ به درد کمدی رمانتیک های سرخوش نمی خورد. شخصیت هایش، از جمله باند، معمولا یک جورهایی درهم ش ته اند. خودش می گوید: «بعضی آدم ها را می بینی که بهترین لحظه های زندگی شان را سپری می کنند، خوشحال اند و همه چیز هم خوب است. من نمی فهمم این چطور می تواند به لحاظ سینمایی جذاب باشد.»
جوهره درام کشمکش است، و باند کریگ بدون ستیز و کشاکش هایش بی معنی است. جدای همه چیز، مدام در تلاش است که از یتش کناره بگیرد. حالا می گوید که وقتی اولین بار نامه «کازینو رویال» را در سال 2005 برایش فرستادند: «منتظر بودم نامه ای جیمز ب بخوانم اما از این خبرها نبود. همه چیز را زیر و رو کرده بودند و من با خودم گفتم یا خدا! البته راضی بودم، انگار به م طرح اولیه ای را داده بودند و می گفتند حول این کار کن. من هم گفتم باشد، این یکی را می توانم. من از طرفداران پر و پا قرص باندم. عاشق هایش هستم، و عاشق همه آن شیرین کاری های قدیمی.نمی خواهم دایناسور شوم اسکای فال
قصد بی احترامی به های قبلی را ندارم اما این یکی چیز کاملا متفاوتی بود. عمق و معنا داشت. چون من راه دیگری برای انجام دادنش بلد نبودم. هر قدر هم نامه عظیم و باشکوه و دیوانه وار باشد، آدم در گوشه ای دنبال حقیقت می گردد تا به ش بچسبد و با آن بازی کند. وقتی حقیقت را داری، و تعقیب و گریز ماشین ها و انفجارها را هم کنارش داری، ماجراجویی جذاب می شود. البته که این پیامدهای خودش را هم دارد. باند باید تحت تاثیر اتفاقاتی که برایش می افتد قرار بگیرد. مسئله فقط کشتن آدم بده نیست، باید دلیل خوبی هم داشته باشد».
آ ین باری که با کریگ درباره باند حرف زدیم، تابستان سال 2012 بود، و گفت و گویمان حول محور اکران «اسکای فال» دور می زد. آن موقع نوشتم که با هر ی که در دخیل بود حرف می زدم، حسی از اعتماد به نفسی بیان نشده داشت. چیزی که معمولا در اضطراب های پیش از اکران های پرهزینه نمی بینی. با این حال حتی هواداران پر و پا قرص 007 هم فکرش را نمی د که تا این حد موفق از آب دربیاید. که در اکتبر آن سال اکران شد، فروش جهانی 1.1 میلیاردی داشت؛ نزدیک به دو برابر فروش «کازینو رویال» و «ذره ای آرامش»، که از هردویشان استقبال خیلی خوبی شد. الان که این متن را می نویسم، دوازدهمین پرفروش کل تاریخ بوده. مشخصا در انگلیس که پدیده ای شد و فروشی غیرمنتظره داشت.
پرفروش ترین اکران شده در انگلیس بود و تنها ی بود که بیش از 100 میلیون یورو در بریتانیا فروخت. کریگ بحث هایی را که بر سر ساختن ادامه «اسکای فال» بین سازان درگرف این طور خلاصه می کند: «چه غلطی می خواهید ید!» و می گوید: «به گمانم همه ترسیده بودند و این قابل درک بود. «اسکای فال» بزرگ ترین تاریخ سینمای بریتانیا شده بود. حالا باید به کدام سو می رفتیم؟ این می توانست همه را تحت فشار بگذارد. البته معلوم شد که این طورها هم نیست. اما در ابتدای کار بار زیادی روی دوشمان بود». او موفقیت «اسکای فال» را مرهون چیزهای ساده ای می داند: « ی که ی شش و نیم میلیون دلاری ساخته و برای توزیعش دارد جان می کند، احتمالا توجیهش این است که اگر توانسته اید 200 میلیون دلار فروش داشته باشید، پس هرچیزی را می توانید بفروشید، اما از این خبرها نیست. موانع کار زیادند. به نظرم «اسکای فال» داستان جمع و جوری داشت و اکشن هایش بی نظیر بود. از صمیم قلب باور دارم که خوبی است». او چیره دستی مندز را هم ستایش می کند، حساسیت تئاتری لندنی اش که باعث شده یک مولف هالیوودی درجه یک باشد و در «زیبایی یی» (1999) و «جاده رولوشنری» (2008) شاهدش هستیم.
کریگ که با مندز در گانگستریِ «جاده ای به سوی پر ن» کارکرده بود، ی بود که برای کارگردانی «اسکای فال» سراغ او رفت و بعد هم سر «اسپکتر» دوباره از استعدادش برای چانه زنی و متقاعد استفاده کرد. کریگ درباره «اسکای فال» می گوید: «به گمانم من و مندز واقعا با کار همراه شده بودیم. حس می چیزی را در آن شروع کرده ایم که واقعا دلم می خواست به سرانجام برسانیمش». اولش کارگردان مقاومت می کرد، درگیر کارهای دیگری بود، اما کریگ و تهیه کنندگان باند منتظر می ماندند و دوباره ی را که می خواستند سر کار آوردند. کریگ می گوید: «سر کار حرف زدیم. باید بهتر و عظیم تر می بود. در همه چیز. در اکشن، در شیرین کاری ها». کف دستش را صاف جلویم می گیرد. دستش می لرزد. نمی خواهم دایناسور شوم جاده ای به سوی پر ن
«الان که کار تمام شده تمام تن و بدنم می لرزد. دیگر همه چیز تمام شده و رفته، نمی شود برگشت و دوباره انجامش داد. کار کمرشکنی بود». نمی خواهد حرفش باعث نحسی شود اما می گوید: «حس می کنم تمام تلاشمان را کردیم و حس خوبی از این بابت دارم. حالا آیا کار بهتری از آب درآمده یا نه را باید منتظر بمانیم و ببینیم.» «اسپکتر» نه تنها ستاره و کارگردان «اسکای فال» را دارد، بلکه از تهیه کنندگان کهنه کار باند، باربارا بروکلی و مایکل جی ویلسون، و نویسنده هایی مانند نیل پِرویس، رابرت وید و جان لوگان هم استفاده کرده. اما بی میلی اولیه کریگ برای وارد داستان های پس زمینه ایِ باند به «اسپکتر»، از اولین ملاقات برای نوشتن نامه پیش تر نرفت: «مطمئن بودم راهی که باید پیش بگیریم پرزرق و بودن و ش ت ناپذیری اوست، اما همین طور که در قصه پیش رفتیم و رابطه های قدیمی را بیرون کشیدیم، دیدیم که بهتر از آن اند که کنار گذاشته شوند.»
وقتی سر «اسکای فال» با کریگ مصاحبه می ، تمام تلاشم این بود که چیزی از طرح احتمالی بعدی بیرون بکشم، اما او با خنده فرستادم پی کارم. تصدیق می کند که این بار کمی بهتر شده ام اما هنوز هم کلی راه دارم. می گویم خوانده ام که «اسپکتر» اولین از یک دوگانه است. کریگ می گوید: «گمان نمی کنم.» (البته یادمان نرود که هرگز نباید به جاسوس ها اعتماد کرد!» گوید درواقع اگر رابطه ای با های دیگر باند هم داشته باشد، پایانی برای داستانی خواهدبود که با «کازینو رویال» شروع شد: عزم باند برای رو به رویی با گذشته اش و این که بفهمد جایش در جهان کجاست و سازمان اطلاعات مخفی بریتانیا چه جایی در جهان دارد، و آیا می تواند از همه اینها فاصله بگیرد یا نه. «گمانم می شود با قاطعیت این را گفت که همه این گره ها را باز کرده ایم».
گمانه های زیادی در این باره زده شده که «اسپکتر» آ ین کریگ در نقش باند خواهدبود. من فکر می او برای دو بعد از «اسکای فال» قرارداد بسته است، برای همین دست کم یک دیگر باید بعد از «اسپکتر» باشد. کریگ می گوید: «نمی دانم». واقعا نمی داند. «صادقانه می گویم، واقعا نمی دانم. ناز نمی کنم. در حال حاضر حتی نمی توانم به ش فکر کنم». آیا دوست دارد در باند دیگری بازی کند؟ «اگر الان ازم بپرسید می گویم نه من هم برای خودم زندگی دارم و باید کمی به ش برسم. اما حالا تا ببینیم». مگر این که چیزی را از زمان مخفی نگه داشته باشد، هرچه باشد دنیل کریگ بازیگر است نه جاسوس. کریگ با ریچل وایس که او هم بازیگر است ازدواج کرده و دختر بزرگی از یک رابطه قدیمی دارد. 47 ساله است. زندگی آرامی دارد و هم خوش و هم زنش به نسبت ستاره های سینما زندیگ بی سر و صدا و محرمانه ای دارند. معمولا سرش توی کتاب هاست. کت و شلوار به ش می اید اما اغلب اوقات جین و تی به تن دارد. با خودش تفنگ این ور و آن ور نمی برد. اگر ببرد، برای دقیق شلیک باید عینکش را روی چشمش بگذارد. می گوید: «من جیمز باند نیستم.» اولین باری نیست که این حرف را می زند. «نه دل و جرئت آن چنانی دارم و نه آدم خونسردی ام. مثل خیلی ها خیال می کنم در بعضی از موقعیت ها خوب ظاهر می شوم و از همین حس امیدواری برای بازی نقش باند استفاده می کنم». نمی خواهم دایناسور شومکریگ این را هم دوست دارد که غیرب بودنش، چیز تازه ای به 007 اضافه می کند: «لحظه هایی هست که نمی داند دارد چه غلطی می کند و من از این خوشم می آید». یکی از سنگ محک های او وقتی دارد روی باند کار می کند، هریسون فورد در نقش ایندیانا جونز است، خصوصا در «مهاجمان صندوقچه گم شده»: «درخشانی بازی او در این است که کلی اشتباه ازش سر می زند، در این حد که حتی خنده دارش می کند. می دانید که هر لحظه ممکن است ابکاری کند، و همین موضوع است که خطر و هیجان و لذت ماجرا را بیشتر می کند».می گوید سر باند انجام چنین کاری سخت تر است. هیچ تماشاگری باورش نمی شود که 007 نتواند در نهایت از مرگ فرار کند و آدم بدها را سر جایشان بنشاند و جهان را نجات دهد. اما امیدش این است که بتواند دست کم کمی از فلک زدگی فورد را به عاریه بگیرد. البته اتفاقاتی که بر سر ب کریگ آمده بارها بدتر از بلاهایی بوده که پروفسور جونز تجربه کرده. عشق زندگی اش جلوی چشمانش غرق شده. راهنما و معلمش که جای مادرش هم بود در آغوشش جان داده. کریگ درباره مرگ جودی دنچ در آ «اسکای فال» می گوید: «باند اب کرد. این تصمیم بزرگی بود». اصلا او جیمز باند را دوست دارد؟ «نمی دانم دوست دارم باهاش خیلی وقت بگذرانم یا نه. اما قضاوتی در موردش ندارم. کار بازیگر این نیست که شخصیت هایش را قضاوت کند». می گوید وظیفه او نیست که باند را از دست منتقدانی نجات دهد که فکر می کنند او رجعتی دوباره کرده به دورانی که در گذشته، با مصلحت گرایی و ملاحظه کمتر. وقتی در سال 2011 با کریگ مصاحبه ، وقت زیادی را صرف حرف زدن درباره این کردیم که شخصیت باند در فرهنگ نماد چیست. درباره مردان، خصوصا مردان بریتانیایی چه چیزی برای گفتن دارد؟ این که پرقدرت ترین نماد مردانگی مان، آدم کشی تنها و به لحاظ اجتماعی تک افتاده است که هیچ خانواده و دوستی ندارد، و حتی نمی تواند رابطه عاطفی اش را حفظ کند و به نظر زندگی خارج از کار برایش بی معناست؟ کریگ حالا می گوید: «او بدجوری تنهاست و غم بزرگی دارد. سن آدم که بالاتر برود این موضوع دیگر جالب به نظر نمی رسد. شاید فانتزی جذ باشد که سر آن هم می شود بحث کرد اما در واقعیت بعد از چند ماه دیگر خسته کننده می شود...».
این یعنی باند شخصیتی فانتزی برای بریتانیاست که دیگر وجود ندارد؟ یک جنگجوی اگزوتیک، کشتن آدم های محلی می کند؟ کریگ می گوید: «خوشبختانه ب که من بازی می کنم به اندازه قبلی ها زن ستیز نیست. دنیا عوض شده است. مسلم است که من شبیه او نیستم. اما او این ویژگی ها را دارد و خب معنایش چیست؟ این یعنی باید بازیگرهای زن عالی انتخاب کرد و نقش آنها را هم تا جایی که می شود خوب نوشت». به نظرم نباید کار آسانی باشد، این که بخواهی جوهره باند را نگه داری اما هم زمان او را به روز کنی که شبیه دایناسورها نباشد. کریگ می گوید: «ایجاد تعادل بین این دو موضوع کار ظریفی است». البته باند همان معنایی را برای کریگ ندارد که برای بقیه دارد. نمی خواهم دایناسور شوم اسپکتر «برای من به عنوان یک بازیگر، باند فرصتی باری بازی در هایی است که همیشه نصیب آدم نمی شوند، ی که تهیه کننده ای مانند باربارا بروکلی دارد که کل عمرش را وقفش کرده، ی که گروهی از آدم ها را دور هم جمع می کند و ازشان می خواهد نهایت توانشان را بگذارند، ی که می توانم در آن خودم را مجبور کنم که نهایت توانم را به کار ببندم. خب آدم دلش می خواهد در چنین فضایی کار کند». سه سال از زمانی که دنیل کریگ را در تازه ای دیدیم می گذرد. در سال 2013 به همراه همسرش در نمایشی در برادوی بازی کرد، که اجرایی تحسین شده از نمایشنامه «خیانت» هارولد پینتر به کارگردانی مایک نیکو بود؛ اما در فاصله بین «اسکای فال» و «اسپکتر»، در هیچ ی حضور پیدا نکرده. می گوید زمانی، خصوصا آن اوایل که نقش باند را پذیرفته بود، حس می کرد باید حتما ثابت کند که فراتر از یک بازیگر خوش قیافه بلاک باستری است: «قبل از «کازینو رویال» زیاد کار می . در خیلی از ها بودم و با کارگردان های بی نظیری همکاری داشتم. خیالم راحت بود و می دانستم که از پس بازیگری بر می آیم.» بعد باند از راه رسید: «یک جور صلابت و سختی در آن هست. نقش شخصیت خاصی را بازی می کنید و همه کم کم شما را شبیه او می بینند. دلتان می خواهد بگویید نه، این من نیستم. حس می باید نشان دهم که کارهای دیگری هم انجام می دهم. اما خب برای کی این کار را می ؟ که مردم فکر کنند این یارو را ببینید که از پس همه کاری بر می آید؟» تازگی ها تصمیم گرفته دیگر نگران این موضوع نباشد. می گوید سر «اسپکتر» «خیال خودم را راحت و گفتم به جهنم. مگر من جیمز باند نیستم؟ پس نقش جیمز باند را هم بازی می کنم. واقعیت این است که وضعیت بدی هم نیست. قبلا همیشه ازم می پرسیدند نمی ترسی که کم کم بدل به بازیگر تیپ بشوی؟ خب که چی؟ باید به فکر مشکلات بزرگ تر بود». به هر حال می گوید دلیل دوری اش از سینما این نبوده که نقشی گیرش نیامده: «خانه ای بیرون شهر در نیویورک داریم و کار زیادی برای انجام دادن هست. کتاب می خوانم. ع های بد می گیرم. شاید از هر هزار تا یکی شان خوب دربیاید». در این خانه یک دفتر کار هم دارم. «سعی می کنم روزی یک بار به دفتر کارم بروم و نیم ساعتی توی اینترنت بچرخم». می خندد. «خستگی اش آدم را از پا می اندازد». نمی خواهم دایناسور شوم
اسپکتر بعید نیست که کریگ دیگر نقش باند را بازی نکند، اما بعید است که بازیگری را کنار بگذارد: «اگر بازیگر نباشد نمی دانم با خودم چه کار کنم». می گوید به خودش قول داده که در زمینه کاری فعال تر باشد و صرفا منتظر فرصت ها نماند. سال گذشته حین دیدن هر از گاهی به خودش می گفته: «وای خدا، کاش می شد این کارگردان را می دیدم. و بعد گفتم که خب معلوم است که می شود. وقتی متوجه این موضوع می شوی حس عجیبی دارد. شاید اصلا به شان تلفن کنم و ببینم می توانم قراری برای یک ناهار بگذارم». با وجود این، هیچ برنامه ای در سرش ندارد: «هیچی، اما نگران هم نیستم، دست کم هنوز نه». سال 2012 به م گفته بود کار آسانی نیست که از یک بازیگر معمولی به ستاره ای درجه یک تبدیل شوی: «واقعا تکانم داد و باعث شد جور دیگری به جهان نگاه کنم. بدجور سردرگم بودم. دقیق ترش این می شود که پول و شهرت بدجور آدم را می ترساند. برای من که آن قدرها لذت بخش و سرگرم کننده نبود». در مورد توجه ها و جار و جنجال ها و اجبار به مصاحبه با مطبوعات می گوید: «به جای این که بگویید عجب گیری افتادم، باید به خودتان بگویید چی بهتر از این؟ اما راستش را بخواهید بعد از پنج مصاحبه در روز آدم دلش می خواهد فریاد بزند یکی من را از اینجا ببرد بیرون».
در مورد های باند و به طور کلی های هالیوودی نظرش این است که «باید بابتش خوشحال باشیم. سرگرمی خوبی است و مثل همه صنعت های بزرگ و پولساز دنیا، صنعت سینما هم کجروی های خودش را دارد و ه ها و آدم های نه چندان خوبی هم در آن هستند، اما خب همه چیزش کم و بیش در ملأ عام است. شما می آیید و می بینید و ما ازش پول در می آوریم. این طوری نیست که بیایید را ببینید که ما شما را بچاپیم و خانه تان را بفروشیم. ما بانک دار نیستیم. همه چیز در خدمت سرگرمی است». آیا دلش برای جیمز باند تنگ می شود؟ «معلوم است». دلش بیشتر از همه برای چه چیزی تنگ می شود؟ «روند ساختن ها، فقط همین. گفتنش جالب نیست اما من به خاطر این ها پول خوبی گیرم آمده. زندگی راحتی دارم و خانواده و بچه هایم تامین شده اند. اما همه اش این نیست».
کمی مکث می کند: «روزی که بتوانم وارد جایی شوم و یکی بگوید، اه، اینجا را نگاه کنید، دنیل کریگ و بعد هم تنهایم بگذارد، همه چیز عالی می شود». دست کم حالا وقتی وارد جایی می شود مردم او را اول به عنوان جیمز باند می بینند و بعد دنیل کریگ، و به این راحتی ها هم او را به حال خودش نمی گذارند.
ایستگاه فضایی بین المللی، خانه ی دوم انسان ها در مدار زمین است که یک شا ار ی به شمار می رود.از مجموعه مقالات ی بی نهایت:ایستگاه فضایی بین المللی یا به اختصار iss، یک سازه ی فضایی چند تکه ای است که در مدار پایینی زمین قرار گرفته و تعدادی از فضانوردان نخبه برای مدتی مشخص، طی مأموریت های مختلف، در آن زندگی می کنند. فرآیند ساخت ایستگاه فضایی بین المللی از سال ۱۹۹۸ میلادی آغاز شد و گفته می شود که تا سال ۲۰۲۸ قابل استفاده است. ایستگاه فضایی بین المللی همان طوری که از نامش پیداست، یک پروژه ی چند ملیتی است و هزینه ی ساخت و توسعه ی آن میان چند کشور مشخص تقسیم شده است؛ اما با توجه به آمار و ارقام و شواهد می توان گفت که روسیه و از پیمان کاران اصلی پروژه هستند و بیشتر هزینه های مرتبط با ایستگاه را تأمین می کنند. سالانه تعدادی فضانورد به ایستگاه فرستاده می شوند و به زمین بازمی گردند تا یک سری پژوهش های ضروری را انجام دهند. وجود ایستگاه فضایی بین المللی برای بررسی تأثیرات زندگی در فضا روی بدن انسان ضروری است؛ زیرا به زودی انسان به سیاراتی همچون مریخ سفر خواهد کرد.issایستگاه فضایی بین المللی طی مأموریت خود، دائماً در حال تکمیل شدن بوده است. نخستین سازه ی این ایستگاه در سال ۱۹۹۸ به مدار پرتاب شد و آ ین ماژول نیز سال ۲۰۱۱ روی ایستگاه نصب شد. ناسا، روس کازموس (آژانس فضایی روسیه)، آژانس فضایی ژاپن، آژانس فضایی اروپا و آژانس فضایی کانادا از پیمان کاران اصلی ایستگاه هستند و هر کدام از آن ها، فضانوردانی را به ایستگاه فرستاده اند. بودجه ی این ایستگاه به صورت بین المللی تأمین می شود و کشورهای عضو، موظف هستند که سالانه مقداری از بودجه ی خود را به ایستگاه فضایی بین المللی اختصاص دهند. هزینه ی ساخت ایستگاه فضایی بین المللی تا لحظه ی نصب آ ین ماژول، ۱۵۰ میلیارد دلار بوده است و به همین دلیل، گران ترین سازه ی دست بشر به شمار می رود.ایستگاه فضایی بین المللی خانه ی دوم انسان ها در مدار زمین است. افرادی که به ایستگاه می روند، گرانش صفر را تجربه می کنند و تحت تأثیر شرایط فضا قرار می گیرند. یکی از دلایلی که انسان ها در ایستگاه مستقر می شوند، این است که تأثیرات شرایط فضا روی بدن آن ها سنجیده شود. وقتی که انسان ها بخواهند به سیاراتی نظیر مریخ سفر کنند، ماه ها در راه هستند تا به مقصد می رسند؛ بنابراین طی این مدت در شرایط خاصی به سر می برند که قطعاً عوارضی بر بدن آن ها خواهد داشت. به همین منظور، انجام یک سری آزمایش ها در ایستگاه فضایی بین المللی، می تواند خطرات ناشی از سفرهای فضایی را بکاهد.issایستگاه فضایی بین المللی، نخستین ایستگاهی نیست که در مدار زمین ساخته می شود و پیش از آن نیز ایستگاه هایی نظیر میر، سالیوت، آلماز و اسکای لب نیز در مدار زمین ساخته شدند؛ اما iss بزرگ ترین و پیشرفته ترین آن ها به شمار می رود و مدت مأموریت آن نیز طولانی تر از سایرین است. این ایستگاه دارای پیچیدگی های خاصی است که آن را به یک شا ار ی تبدیل کرده اند. در این مطلب قصد داریم که ایستگاه فضایی بین المللی را زیر ذره بین بگذاریم و نگاهی دقیق به تمام جزئیات گران ترین سازه ی بشر بیاندازیم.تاریخچهتاریخچه ی ساخت و توسعه ی ایستگاه های فضایی به زمان جنگ سرد و اوج رقابت های فضایی بازمی گردد. زمانی که راکت ساترن ۵ توسط و به دست ورنر فون براون و گروهش توسعه داده می شد، این آلمانی همواره ایده ی ساخت اقامت گاهی فضایی را در سر می پروراند. در همان سال ها هنزمندان برای آن که بتوانند این ایده را به شکلی بهتر برای مردم توضیح دهند، آثاری سینمایی خلق د که در آن ها ایستگاه های فضایی به تصویر کشیده شده بود. این ایستگاه ها به شکل دایره ای و چرخان بودند؛ زیرا در ح فرضی، باید با چرخش خود، گرانش ایجاد می د. در این آثار سینمایی، مردمان بسیاری به ایستگاه سفر می د و در آن جا ب و کار به راه انداخته بودند؛ سفینه ها نیز همچون کشتی هایی که در بندر پهلو می گیرند، به سمت ایستگاه حرکت می د. به تازگی مشابه چنین ایده ای در elysium به تصویر کشیده شد.این ایستگاه ها همچون هتل های بین راهی بودند و انسان ها می توانستند از آن جا به سمت ماه یا مریخ نیز حرکت کنند. این ایده بسیار فرازمانی بود؛ اما دقیقاً همان چیزی بود که براون در ذهن داشت. این ایده با وجود پیشرفت های امروزه نیز قابل اجرا نیست؛ اما دانشمندان توانسته اند ایده ی اصلی ساخت ایستگاه فضایی را عملی کنند و این کار برای نخستین بار توسط اتحاد جماهیر شوروی انجام شد. نخستین ایستگاه فضایی، در سال ۱۹۷۱ به فضا پرتاب شد و از آن زمان به بعد، و شوروی همواره ایستگاه یا ایستگاه هایی در مدار داشته اند. نخستین ایستگاهی که در مدار زمین قرار گرفت، ایستگاه فضایی سالیوت (салю́т) بود که یک پروژه ی علمی نظامی به شمار می رفت و شوروی حساسیت بسیاری روی آن داشت و سعی می کرد جزئیاتی از آن فاش نشود و در اختیار یی ها قرار نگیرد.issپس از ایستگاه فضایی سالیوت، حال نوبت به یی ها رسیده بود تا به این عرصه وارد شوند. اسکای لب، نخستین ایستگاه فضایی در مدار زمین بود که در سال ۱۹۷۳ میلادی توسط راکت ساترن ۵ به یک باره به فضا ارسال شد. ایستگاه سالیوت یک پروژه ی چندگانه بود که نخستین آن ها، سالیوت ۱ نام داشت و در واقع این ایستگاه ترکیبی از سیستم فضاپیماهای آلماز و سایوز بود. آلماز، سیستمی نظامی بود که برای اه فضایی توسط وزارت دفاع شوروی طراحی شده بود؛ اما بعدها نوع کاربری آن تغییر کرد و به بخشی از ایستگاه سالیوت ۱ تبدیل شد.پس از مأموریت فضاپیمای سایوز ۱۱، شوروی ایستگاه فضایی دیگری را به نام سالیوت ۲ به فضا پرتاب کرد که متأسفانه پرتاب ناموفق بود و به مدار زمین نرسید. پس از این مأموریت ناموفق، شوروی ایستگاه های فضایی سالیوت ۳، سالیوت ۴ و سالیوت ۵ را به فضا پرتاب کرد و پس از پرتاب، فضانوردان به کمک فضاپیمای سایز به ایستگاه متصل شدند و برای مدت زمان طولانی تری در آن جا ماندند تا مأموریت های جدیدی انجام دهند. ایستگاه های سالیوت، فقط به فضاپیماهای سایوز متصل می شدند و امکان اتصال آن ها به نوع دیگر فضاپیماها وجود نداشت. سپتامبر سال ۱۹۷۷ میلادی، ایستگاه فضایی سالیوت ۶ به فضا پرتاب شد که دو ورودی داشت و فضاپیمای بی سرنشین پروگرس نیز می توانست به آن متصل شود. سالیوت ۶ تا سال ۱۹۸۲ به کار خود ادامه داده و سپس جای خود را به سالیوت ۷ داد که آ ین ایستگاه از پروژه ی سالیوت به شمار می رفت.سالیوت ۷ یکی از ایستگاه های خبرساز و جنجالی بود. این ایستگاه در سال ۱۹۸۲ به فضا پرتاب شد و به مدت ۸۰۰ روز میزبان ۱۱ فضانورد بود؛ اما در همان سال ها حادثه ی سالیوت ۷ به وقوع پیوست و ایستگاه از کنترل شوروی خارج شد. سیستم برق این ایستگاه به دلیل برخورد چند جرم کیهانی، از کار افتاد و ایستگاه در مدار زمین شروع به چرخش به دور خود کرد و روند سقوط آن به سمت زمین آغاز شد. شوروی که در آن زمان تحت فشارهای بین المللی قرار گرفته بود تصمیم گرفت طی یک مأموریت عجولانه، دو فضانورد را به کمک فضاپیمای سایوز به فضا پرتاب کند تا به صورت دستی به این ایستگاه در حال چرخش متصل شوند و آن را به ح پایدار بازگردانند. این دو فضانورد روس موفق شدند به ایستگاه متصل شده و آن را بازی کنند و این عملیات نجات، یکی از غیرممکن ترین مأموریت های تاریخ هوانوردی است. ایستگاه فضایی سالیوت ۷، بعدها زمینه را برای شکل گیری پروژه ی ایستگاه فضایی میر فراهم کرد.iss برخلاف شوروی، در زمینه ی ایستگاه های فضایی سرمایه گذاری چندانی نکرد و تا پیش از توسعه ی ایستگاه فضایی بین المللی، اسکای لب اولین و تنها ایستگاه فضایی یی ها به شمار می رفت. اسکای لب سال ۱۹۷۳ به فضا پرتاب شد؛ اما حین پرتاب دچار آسیب شد و ۲ پنل خورشیدی آن به طور کامل تکه تکه شدند و یک پنل خورشیدی دیگر نیز به طور کامل باز نشد. این اتفاقات باعث شدند که اسکای لب در مدار توان الکتریکی اندکی داشته باشد و سیستم تنظیم دمای ایستگاه به خوبی کار نکند. برای رفع این مشکل فضاپیمای سرنشین دار اسکای لب ۲ را به فضا پرتاب کرد تا فضانوردان بتوانند ایستگاه را تعمیر کنند. این ان فضانورد توانستند با موفقیت ایستگاه را تعمیر کرده و آن را به وضعیت پایدار برسانند و ۲۸ روز نیز در ایستگاه اقامت داشته باشند.کارگاه مداری، ماژول هوابند، محل اتصال چندگانه، واحد تلسکوپ آپولو و فضاپیمای آپولو، از بخش های تشکیل دهنده ی اسکای لب بودند. مأموریت های اسکای لب ۳ و ۴ که خدمه ی آن به ترتیب ۵۹ و ۸۴ روز در ایستگاه اقامت داشتند، پس از مأموریت اسکای لب ۲ به ایستگاه متصل شدند. اسکای لب، یک ایستگاه دائمی نبود و در نظر داشت که از آن صرفاً به عنوان یک آزمایشگاه فضایی استفاده کند و تأثیرات پروازهایی که یک هفته تا یک ماه طول می کشند را روی بدن انسان مورد سنجش قرار دهند. اسکای لب ۳ آ ین مأموریتی بود که به ایستگاه متصل شد و ایستگاه فضایی اسکای لب خیلی زودتر از پیش بینی ها، به دلیل چرخش مداری سریع ناشی از برخورد با فعالیت خورشیدی شدید، وارد جو زمین شد و در آسمان استرالیا سوخت و از بین رفت.یکی دیگر از ایستگاه های فضایی، ایستگاه میر (мир) شوروی بود که در سال ۱۹۸۶ به فضا پرتاب و مونتاژ شد. میر، در آن زمان پیشرفته ترین ایستگاه فضایی ساخته شده توسط انسان به شمار می رفت و برای ۱۰ سال عملیاتی بود. نخستین فضانوردانی که به ایستگاه رفتند، همان فضانوردانی بودند که عملیات نجات سالیوت ۷ را انجام داده بودند. این افراد به مدت ۷۵ روز در ایستگاه میر اقامت داشتند و سپس به زمین بازگشتند. ایستگاه فضایی میر از قسمت هایی نظیر ماژول زندگی ( و آشپزخانه و...)، قسمت میانجی، قسمت مونتاژ، ماژول اخترفیزیک کوانت ۱، ماژول هوابند و علمی کوانت ۲، ماژول تکنولوژیکی کریستال، ماژول اسپکتر، ماژول سنجش از راه دور پریرودا، ماژول اتصال، فضاپیمای بی سرنشین پروگرس و فضاپیمای سایوز تشکیل شده بود.issدر سال ۱۹۹۴ میلادی، روسیه به اجازه داد که فضانوردان یی برای ب آمادگی جهت حضور در ایستگاه فضایی بین المللی، مدتی را در ایستگاه میر به سر ببرند. روس کازموس که در مورد هزینه های بالای نگهداری از ایستگاه میر نگران بود، تصمیم گرفت که با ناسا همکاری کند؛ اما ت روسیه قبول نکرد و گفت بهتر است که ایستگاه رها شود تا تمام تمرکز روی ایستگاه فضایی بین المللی باشد. میر، یک ایستگاه فضایی دائمی بود؛ اما ت روسیه تصمیم گرفت آن را به سوی زمین هدایت کند و از بین ببرد. سرانجام در سال ۲۰۰۱ بقایای ایستگاه فضایی میر در اقیانوس آرام جنوبی سقوط د.با توجه به اطلاعاتی که ب کردیم، اکنون می دانیم که iss، نهمین ایستگاه فضایی قابل س ت در مدار زمین است که پس از ایستگاه های آلماز، سالیوت، اسکای لب و میر توسعه داده شده و شاید بتوان گفت از آن ها نیز الهام گرفته است. فرآیند ساخت ایستگاه فضایی بین المللی از سال ۱۹۹۸ میلادی آغاز شد؛ اما نخستین فضانوردانی که در آن اقامت د، طی مأموریت ا پ ن ۱ (expedition 1) در تاریخ ۲ نوامبر سال ۲۰۰۰ به فضا پرتاب شدند. از آن زمان تا به این لحظه، بیش از ۱۷ سال می گذرد و این طولانی ترین حضور یک ایستگاه فضایی در مدار پایینی زمین است. تا پیش از ایستگاه فضایی بین المللی، رکورد طولانی ترین حضور ایستگاه فضایی در مدار، با ۹ سال و ۳۵۷ روز، متعلق به ایستگاه فضایی میر بود. محموله های مورد نیاز برای ایستگاه فضایی بین المللی به کمک فضاپیماهایی نظیر سایوز و پروگرس روسیه، دراگن و سیگنوس ، h-ii ژاپن و سیستم انتقال اروپا، به ایستگاه منتقل می شوند. تا پیش از لغو برنامه ی شاتل های فضایی، امکان اتصال این شاتل ها به ایستگاه نیز وجود داشت. ایستگاه فضایی بین المللی میزبان فضانوردان، کیهان نوردان و توریست ها از ۱۷ کشور مختلف بوده است.طبق قراردادی که میان ناسا و روس کازموس روسیه به امضا رسید، قرار بر این شد که ایستگاه فضایی بین المللی صرفاً آزمایشگاهی در مدار پایینی زمین باشد و در آن بررسی های لازم جهت بهبود سفرهای فضایی آینده انجام شوند. ناسا پیش بینی کرده بود که در آینده انسان ها به مریخ سفر خواهند کرد و خطراتی آن ها را تهدید می کند؛ بنابراین لازم است که در ایستگاه فضایی بین المللی نتایجی که حضور در فضا روی بدن می گذارد سنجیده شوند تا در سفرهای آینده مشکلی برای کیهان نوردان به وجود نیاید. در سال ۲۰۱۰، آژانس پروازهای فضایی اعلام کرد که iss پتانسیل بیشتری دارد و می توان از آن برای کارهای آموزشی نیز استفاده کرد و در قالب برنامه های تلویزیونی، اطلاعاتی را با مردم در میان گذاشت.ساخت ایستگاهساخت ایستگاه فضایی بین المللی رسماً در نوامبر سال ۱۹۹۸ میلادی آغاز شد. روسیه نخستین کشوری بود که ماژول های اولیه ی ایستگاه را تولید کرد و همه ی این ماژول ها به جز ماژول رازوِت، به صورت رباتیک در فضا به یکدیگر متصل شدند. سایر ماژول های ایستگاه، به کمک شاتل های فضایی به فضا پرتاب شدند و توسط خدمه ی شاتل به کمک بازوی رباتیک canadarm2 به یکدیگر متصل شدند. تا تاریخ ۵ ژوئن سال ۲۰۱۱ که فرآیند ساخت ایستگاه به اتمام رسید، ۱۵۹ قطعه طی ۱۰۰۰ ساعت پیاده روی فضایی به یکدیگر متصل شده بودند و این یک رکورد به حساب می آمد. ۱۲۷ پیاده روی فضایی توسط خدمه ی ایستگاه انجام شده بود و ۳۲ پیاده روی باقی مانده نیز مستقیماً از داخل شاتل ها و هوابندها صورت گرفت. دانشمندانی که روی زمین بودند باید دائماً زاویه ی بتای ایستگاه را محاسبه می د و در اختیار فضانوردان قرار می دادند تا کار به بهترین شکل ممکن پیش برود. بتا، زاویه ی بین صفحه ی مداری یک با بردار تابش خورشید است و نشان می دهد که یک در طول تابش خورشید، چه مقدار انرژی جهت تولید برق دریافت می کند. برای انی که در فضا مشغول ساخت ایستگاه بودند، زاویه ی بتا اهمیت ویژه ای داشت؛ زیرا نشان می داد در طول عملیات اتصال، چند ساعت در معرض نور خورشید هستند و در صورت عدم محاسبه ی بتا، شاتل نیز نمی توانست در برخی ساعت محدود روی بعضی از ماژول ها به درستی قرار بگیرد.issنخستین ماژول ایستگاه فضایی بین المللی، ماژول زاریا (заря́) به معنای طلوع است که در تاریخ ۲۰ نوامبر سال ۱۹۹۸ توسط راکت خودران پروتون روسیه به فضا پرتاب شد. زاریا، ماژولی بود که می توانست نیروی پیشرانشی لازم برای قرارگیری در مدار را فراهم کرده، ارتفاع را کنترل کند و نیروی برق لازم را نیز فراهم آورد؛ اما متأسفانه به اندازه ای امکانات نداشت که بتواند برای اقامت طولانی مدت مورد استفاده قرار گیرد. دو هفته بعد از زاریا، ایالات متحده ماژول یونیتی (unity) به معنای اتحاد را در قالب مأموریت sts-88 به کمک شاتل فضایی و چند خدمه، به فضا پرتاب کرد. ماژول یونیتی توسط فضانوردانی که ساعت ها پیاده روی فضایی انجام دادند، به ماژول زاریا متصل شد. یونیتی دو آداپتور متصل شونده ی تحت فشار داشت که یکی از آن ها به زاریا و دیگری به شاتل فضایی متصل می شد. در همان زمان، ایستگاه فضایی میر همچنان در مدار بود و می توانست میزبان خدمه باشد.ایستگاه فضایی بین المللی تا دو سال قابل س ت نبود و ایستگاه میر نیز رفته رفته از مدار خارج می شد. در تاریخ ۱۲ جولای سال ۲۰۰۰، روسیه ماژول زیوزدا (звезда) به معنای ستاره را به فضا پرتاب کرد. آژانس فضایی روس کازموس، زیوزدا را به گونه ای برنامه ریزی کرده بود که بتواند پیش از اتصال به یونیتی و زاریا، آرایه های خورشیدی و آنتن ارتباطی خود را باز کند. این ماژول خودش یک مرکز فرماندهی داشت و خودران بود؛ اما زاریا و یونیتی توسط ایستگاه های زمینی کنترل و فرماندهی می شدند. زیوزدا، پیشرفته ترین ماژولی بود که به iss متصل شده می شد. پس از اتصال زیوزدا به سایر ماژول ها، وظیفه ی کنترل ساختار کلی ایستگاه از زاریا گرفته و به زیوزدا داده شد. زیوزدا یک ماژول بزرگ بود که در آن محل هایی برای خواب خدمه، آشپزخانه، اسکرابرهای کربن دی ا ید، دستگاه های رطوبت ساز، تولید کننده های ا یژن، تجهیزات ورزشی، رادیو و تلویزیون متصل به سیستم کنترل مأموریت و... وجود داشتند. زیوزدا ماژولی بود که برای نخستین بار، iss را س ت پذیر کرد.نخستین خدمه ی ایستگاه فضایی بین المللی، در قالب مأموریت ا پ ن ۱ و به کمک فضاپیمای روسی سایوز tm-31 در نوامبر سال ۲۰۰۰ به ایستگاه فضایی متصل شدند. اوا اولین روز از مأموریت، فضانورد بیل شپارد از ناسا و کیهان نورد سرگئی کریکالیوف از آژانس فضایی روسیه، به عنوان دو تن از خدمه ی ا پ ن ۱، در یک پیغام رادیویی اعلام د که می خواهند نام ایستگاه را آلفا بگذارند. آلفا پیش از این نیز برای نام گذاری ایستگاه در نظر گرفته شده بود؛ اما و روسیه نام iss را در نظر داشتند. حالا که این دو فضانورد درخواست داده بودند، ناسا و روس کازموس تصمیم گرفتند که نام مأموریت ا پ ن ۱ را تغییر داده و آلفا بگذارند. شپارد بر این باور بود که باید نام کل ایستگاه را آلفا بگذارند؛ زیرا آلفا همیشه یادآور اولین بودن است. وی در یک سخنرانی اعلام کرد که این اولین تجربه ی حضور طولانی مدت در فضا است و ما پیشگامان اقامت در فضا محسوب می شویم. ناسا تا حدودی موافقت کرده بود؛ اما روسیه گفت که چنین چیزی درست نیست و ایستگاه میر پیش از این نیز س ت پذیر بوده است و اگر قرار باشد که نام آلفا انتخاب شود، میر باید آلفا باشد.issتا دو سال پس از این مأموریت، ایستگاه همچنان روبه گسترش بود. یک راکت سایوز در سال ۲۰۰۱ بخش اتصال چندگانه ی پیرس (пирс) را به فضا آورد. پیرس یک بخش اتصالی است که دریچه هایی برای اتصال فضاپیماهای سرنشین دار سایوز و بی سرنشین پروگرس دارد و همچون یک سه راهی عمل می کند. شاتل فضایی آتلانتیس، دیسکاوری و اندور نیز آزمایشگاه دستینی و هوابند کوئست را به فضا آوردند تا به ایستگاه متصل شوند. علاوه بر این ها، برای نخستین بار بازوی رباتیک canadarm2و چند قطعه ی دیگر نیز به بدنه ی ایستگاه متصل شدند. همه چیز خوب و طبق برنامه پیش می رفت تا این که انفجار شاتل فضایی کلمبیا برنامه را دچار اختلال و وقفه کرد. شاتل فضایی کلمبیا در سال ۲۰۰۳ به هنگام پرتاب در آسمان منفجر شد و تمام سرنشینان آن کشته شدند. این حادثه باعث شد که تا دو سال، در برنامه ی شاتل های فضایی ناسا وقفه ایجاد شود. برنامه ی شاتل های فضایی تا سال ۲۰۰۵ متوقف شده بود تا این که بالا ه با پرتاب شاتل دیسکاوری، مجدداً از سر گرفته شد.فرآیند سرهم ماژول های ایستگاه فضایی مجدداً از سال ۲۰۰۶ با پرتاب شاتل آتلانتیس در قالب مأموریت sts-115 آغاز شد. طی این مأموریت، ناسا دومین مجموعه از آرایه های خورشیدی مورد نیاز ایستگاه را به ساختار اصلی متصل کرد. سه مأموریت بعدی ناسا نیز سایر اجزای بدنه و سومین سری از آرایه های خورشیدی را به ایستگاه متصل د و در نتیجه ظرفیت تولید برق ایستگاه تکمیل شد. پس از آن که روسیه و در مورد تأمین برق ایستگاه مطمئن شدند، فرآیند ارسال ماژول های بعدی را آغاز د. گره هارمونی و آزمایشگاه کلومبوس (متعلق به آژانس فضایی اروپا) از جمله ماژول هایی بودند که به بدنه ی ایستگاه و سایر ماژول ها متصل شدند. به زودی و پس از اتصال این دو ماژول، آژانس فضایی ژاپن اعلام کرد که نخستین بخش از آزمایشگاه کیبو تولید شده و آماده ی ارسال است.در ماه مارس سال ۲۰۰۹، مأموریت sts-119 ساخت زیرسیستم ها را تکمیل کرد و توانست چهارمین و آ ین گروه از آرایه های خورشیدی را روی بدنه ی ایستگاه نصب کند. قسمت دوم و آ آزمایشگاه کیبو ژاپن نیز در ماه جولای سال ۲۰۰۹ توسط مأموریت شاتل sts-127 به ایستگاه متصل شد و پس از آن نیز ماژول پویسک (по́иск) یا همان ماژول پژوهشی کوچک، توسط روسیه به فضا پرتاب شد. در ماه فوریه ۲۰۱۰، مأموریت sts-130 که توسط شاتل فضایی اندور انجام شد، گره سوم یا ترنکویلیتی را به همراه برج مراقبت کوپولا را به ایستگاه متصل کرد. چند ماه بعد، روسیه نیز یکی از آ ین ماژول های خود به نام رازوِت (рассве́т) را به فضا پرتاب کرد. روسیه این پرتاب را خودش انجام نداد و وظیفه ی پرتاب را بر عهده ی شاتل فضایی آتلانتیس گذاشت و هزینه ی پرتاب را نیز پرداخت کرد؛ زیرا پیش تر، هزینه ی پرتاب راکت پروتون را که در سال ۱۹۹۸ ماژول زاریا را به فضا پرتاب کرد، تأمین کرده بود.issفضاپیمای دیسکاوری در آ ین مأموریت خود در فوریه سال ۲۰۱۱، ماژول تنظیم فشار هوای لئوناردو را به ایستگاه منتقل کرد و در همان سال، شاتل اندور هم طیف سنج الکترومغناطیسی آلفا را طی مأموریت sts-134 به ایستگاه متصل کرد. تا ماه ژوئن سال ۲۰۱۱، ایستگاه فضایی از ۱۵ ماژول تنظیم فشار و یک ساختار یکپارچه تشکیل شده بود و کشورهای عضو اعلام د که تمام تجهیزات اصلی روی ایستگاه نصب شده اند و هرچه که پس از آن به فضا پرتاب شود، جزو تجهیزات کمکی به حساب می آید. در حال حاضر ۵ ماژول دیگر نیز در صف پرتاب هستند. این ماژول ها عبارتند از:ماژول نائوکا (нау́ка) که یک آزمایشگاه چند منظوره ی روسی است و به ماژول زیوزدا متصل می شودبازوی رباتیک آژانس فضایی اروپاماژول یوزلوی (узловой) که یک فضاپیمای روسی استماژول تأمین نیروی nem-1ماژول تأمین نیروی nem-2آژانس فضایی روسیه اعلام کرده است که ماژول نائوکا به احتمال زیاد در سه ماهه ی پایانی سال جاری میلادی به همراه بازوی رباتیک آژانس فضایی اروپا به فضا پرتاب می شود. پس از آن که ماژول نائوکا به ایستگاه فضایی متصل شود، روسیه ماژول یوزلوی را نیز به فضا پرتاب می کند تا به یکی از دریچه های اتصال ماژول نائوکا متصل شود. وقتی که این ۵ ماژول به ایستگاه متصل شوند، وزن کلی ایستگاه بیش از ۴۰۰ تُن خواهد بود. وزن خالص ایستگاه دائما با گذشت زمان تغییر می کند؛ زیرا همواره ماژول های جدیدتری به ایستگاه اضافه می شوند. تا سپتامبر سال ۲۰۱۱ که ساخت ایستگاه تکمیل شد، وزن کلی آن ۴۱۷ تُن بود. البته این در حالی است که فقط وزن خود ساختار ایستگاه را در نظر بگیریم و از وزن مخازن آب، مخازن گاز، تجهیزات آزمایشگاهی، لباس ها و وسایل شخصی فضانوردان، غذاها، فضاپیماهای متصل شده و دیگر موارد چشم پوشی کنیم.ایستگاه فضایی بین المللی، یک ایستگاه فضایی نسل سوم ماژولار است. یک ساختار ماژولار، این امکان را فراهم می کند که بدنه ی ایستگاه متناسب با مأموریت های مختلف، تغییر کند و بخش های جدیدی به ساختار اضافه یا از آن حذف شوند. همچنین ساختار ماژولار، قابلیت انعطاف پذیری دارد و شکل آن ایستا نیست.ماژول های اصلی ایستگاههمان طوری که پیش تر گفته شد، ایستگاه فضایی بین المللی از چندین ماژول مختلف ساخته شده است؛ اما تعدادی از این ماژول ها اصلی هستند و سایر ماژول ها، روی این ماژول ها نصب می شوند. زاریا، یونیتی، زیوزدا، دستینی، کوئست، پیرس و پویسک، هارمونی، ترنکویلیتی، کلومبوس، کیبو و کاپولا از جمله ماژول های اصلی ایستگاه فضایی بین المللی هستند که هم اکنون روی ایستگاه نصب شده اند. تعداد دیگری از ماژول ها نیز هستند که قرار است به زودی به ایستگاه متصل شوند که به آن ها نیز اشاره خواهیم کرد. در ادامه، به بررسی هر یک از این ماژول ها و ویژگی های آن ها می پردازیم.ماژول زاریازاریا (zarya) که با نام روسی заря́ به معنای طلوع نیز شناخته می شود، نخستین ماژول ایستگاه فضایی بین المللی است که توسط آژانس فضایی روسیه (روس کازموس) به فضا پرتاب شد و در مدار قرار گرفت. وظیفه ی زاریا تأمین برق، نیروی پیشران و موقعیت ی ایستگاه فضایی بین المللی در مراحل اولیه ی ساخت و تولید بود. وقتی که دیگر ماژول ها به فضا پرتاب شده و به زاریا متصل شدند، زاریا وظیفه ی خاصی نداشت و هم اکنون به عنوان یک محل ذخیره سازی از آن استفاده می شود. زاریا در واقع یک نسخه پیشرفته تر از فضاپیمای tks روسیه است که برای اتصال به ایستگاه فضایی سالیوت استفاده می شد. همان طوری که گفته شد، زاریا به معنای طلوع است؛ زیرا قرار بود که عصر جدیدی را در پروازهای فضایی آغاز کند. زاریا توسط یک شرکت روسی ساخته شد؛ اما مالک اصلی آن شرکت، ایالات متحده ی بود.issدر ابتدا قرار بود که زاریا به عنوان یکی از ماژول های ایستگاه فضایی میر عمل کند؛ اما متأسفانه تا زمانی که ایستگاه فضایی میر پایدار بود، زاریا آماده نشده بود. زاریا توانایی این را دارد که ایستگاهی را در مدار حفظ کند و به دلیل باتری هایی که به صورت پیش فرض درون بدنه ی آن قرار داده شده اند، توانایی تأمین برق یک یا چند ماژول دیگر را تا زمان راه اندازی آرایه های خورشیدی داراست. زاریا ۱۹۳۲۳ کیلوگرم وزن، ۱۲.۵۶ متر طول و در عریض ترین نقطه ۴.۱۱ متر عرض دارد و از نظر اندازه، یک ماژول متوسط محسوب می شود. به زاریا از سه قسمت مختلف می توان متصل شد، یکی از آن ها دقیقاً در قسمت جلویی، یکی دیگر در قسمت روبه زمین و دیگری نیز در قسمت انتهایی قرار گرفته است. ماژول یونیتی به کمک یک آداپتور متصل شونده ی تحت فشار، به قسمت متصل شونده ی جلویی زاریا وصل شده است. ماژول زیوزدا نیز به قسمت انتهایی زاریا متصل شده و دریچه ی اتصال روبه زمین آن نیز به فضاپیماهای سایوز و پروگرس که به ایستگاه می آیند، متصل می شود. چندی پیش ماژول رازوِت به دریچه ی اتصال روبه پایین زاریا متصل شد و اکنون اگر فضاپیمایی به ایستگاه بیاید، باید ابتدا به ماژول رازوِت متصل شود.زاریا دو آرایه ی خورشیدی به طول ۱۰.۶۷ و عرض ۳.۳۵ متر و ۶ باتری نیکل-کادمیم دارد که می توانند ۳ کیلووات برق تولید کنند. زاریا ۱۶ مخزن سوخت خارجی دارد که در مجموع می توانند ۵.۴ تُن سوخت را در خود نگه دارند. زاریا ۲۴ جت هدایت شونده ی بزرگ، ۱۲ جت هدایت شونده ی کوچک و دو موتور بزرگ دارد که برای تغییرات مداری ایستگاه مورد استفاده قرار می گرفتند. از وقتی که ماژول زیوزدا با ایستگاه متصل شد، موتورهای زاریا غیرفعال شدند؛ زیرا با وجود زیوزدا، دیگر نیازی به موتورهای زاریا نبود. مخازن سوخت زاریا اکنون به عنوان محلی برای ذخیره سازی سوخت مورد نیاز زیوزدا مورد استفاده قرار می گیرند.زاریا در تاریخ ۲۰ نوامبر سال ۱۹۹۸ میلادی توسط راکت روسی پروتون از سکوی پرتاب کازمودروم ۸۱ در قزاقستان به ارتفاع ۴۰۰ کیلومتری سطح زمین پرتاب شد. زاریا در ابتدا به گونه ای طراحی شده بود که ۱۵ سال عمر مفید داشته باشد و بتواند ۶ تا ۸ ماه به صورت خودران پرواز کند؛ اما به دلیل تأخیر در پرتاب ماژول زیوزدا، زاریا می بایست بیش از دو سال را به صورت خودران حرکت می کرد. در ابتدا، مدارهای شارژ باتری زاریا دچار مشکلاتی شدند؛ اما به تدریج این مشکلات توسط کیهان نوردان روس برطرف شد.ماژول یونیتیماژول یونیتی (unity) به معنای اتحاد که با نام دیگر گره ۱ نیز شناخته می شود، نخستین ماژول یی ایستگاه فضایی بین المللی است که توسط ناسا به فضا پرتاب شد. یونیتی از یک طراحی استوانه ای شکل بهره می برد و می تواند از ۶ نقطه ی مجزا به ایستگاه و ماژول های دیگر متصل شود. یونیتی ۴.۵۷ متر قطر و ۵.۴۷ متر طول دارد و به طور مشترک توسط ناسا و بوئینگ در مرکز پروازهای فضایی مارشال در آلاباما ساخته شده است. یونیتی اولین ماژول متصل شونده ی ایستگاه فضایی است و پس از آن ماژول های هارمونی و ترنکویلیتی قرار گرفته اند.issیونیتی محموله ی اصلی شاتل فضایی اندور بود که در قالب مأموریت sts-88 به فضا پرتاب شد. این مأموریت، نخستین مأموریت شاتل فضایی بود که به ایستگاه متصل می شد. در فضا، پیش از آن که به ماژول زاریا برسند، قسمت انتهایی ماژول یونیتی به شاتل اندور وصل شد و سپس آن ها به سمت ماژول زاریا حرکت د تا این که بالا ه توانستند قسمت بالایی یونیتی را به بخش جلویی زاریا متصل کنند. یونیتی ۲ سیستم اتصال محوری و ۴ سیستم اتصال شعاعی دارد و علاوه بر اتصال به زاریا، به بخش هایی همچون آزمایشگاه دستینی، ساختار یکپارچه ی z1، آداپتور متصل شونده ی تحت فشار pma-3، زانوی هوابند کوئست، ماژول چند منظوره ی لئوناردو و ماژول چند منظوره ی رافائلو متصل است. در جریان مأموریت sts-120، ماژول هارمونی نیز به درگاه کناری یونیتی متصل شد. ترنکویلیتی و کاپولا نیز در جریان مأموریت sts-130 به ماژول یونیتی متصل شدند.برخی از منابع ضروری ایستگاه فضایی، مانند مایعات، سیستم های پشتیبانی حیات، سیستم های الکتریکی و سیستم های پشتیبانی داده ها دقیقاً در یونیتی قرار گرفته اند تا شرایط لازم برای زندگی در بخش های مختلف ایستگاه را فراهم کنند. بیش از ۵۰ هزار قطعه ی مکانیکی، ۲۱۶ خط انتقال مایع و گاز، ۱۲۱ کابل الکتریکی مخفی و روکار (۶ مایل کابل) در گره یونیتی نصب شده اند. جنس کلی ماژول از آلومینیم و فولاد ضد زنگ است.ماژول زیوزدازیوزدا (zvezda) که با نام روسی звезда́ به معنای ستاره نیز شناخته می شود، یک ماژول سرویس و فرماندهی روسی است. زیوزدا، سومین ماژول و یکی از مهم ترین بخش های ایستگاه فضایی بین المللی به شمار می رود و پس از پرتاب توانست هر آن چه که برای پشتیبانی از حیات در ایستگاه مورد نیاز است، فراهم آورد. زیوزدا به وسیله ی راکت روسی پروتون در ۱۲ جولای سال ۲۰۰۰ به فضا پرتاب و در ۲۶ جولای همان سال، به ماژول زاریا متصل شد. ماژول زیوزدا توسط شرکت روسی rkk energia که یکی از پیمان کاران اصلی ایستگاه فضایی بین المللی است، ساخته شد.فریم اصلی ساختار زیوزدا، برای اولین بار در میانه های دهه ی ۸۰ میلادی ساخته شد و قرار بود که به عنوان هسته ی اصلی ایستگاه فضایی میر-۲ مورد استفاده قرار گیرد. در واقع، برای مدتی نیز نام این ماژول میر-۲ بود. ساخت بخش اصلی این فریم در سال ۱۹۸۵ به اتمام رسید و در اکتبر ۱۹۸۶ تجهیزات روی آن نصب شدند. زیوزدا دارای طراحی استوانه ای شکل بوده و به گونه ای ساخته شده تا خدمه بتوانند در آن زندگی و کار کنند. زیوزدا در مجموع، چهار دریچه ی متصل شونده دارد که برای اتصال به دیگر مازول ها مورد استفاده قرار می گیرند. وزن کلی زیوزدا ۱۸۰۵۱ کیلوگرم بوده و ۱۳.۱ متر طول دارد. روی زیوزدا پنل های خورشیدی نیز نصب شده است که به هنگام باز شدن ۲۹.۷ متر طول دارند.issزیوزدا ۱۴ پنجره دارد که دو عدد از آن ها ۲۳۰ میلی متر قطر دارند و در محفظه ها خواب دو خدمه قرار گرفته اند. شش پنجره ی دیگر نیز که شیشه ای به قطر ۲۳۰ میلی متر دارند، در طبقه ی پایینی زیوزدا قرار گرفته اند و روبه زمین هستند. یکی از پنجره ها که ۴۱۰ میلی متر قطر دارد، در بخش کارگاهی زیوزدا قرار گرفته است. دیگر پنجره های زیوزدا نیز به ترتیب در محفظه ی انتقال و قسمت آزمایشگاه قرار گرفته اند.در تاریخ ۲۶ جولای ۲۰۰۰، زیوزدا با موفقیت به ماژول زاریا متصل و رسماً به سومین ماژول iss تبدیل شد. در تاریخ ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۰، دو خدمه ی مأموریت sts-106 آ ین مراحل اتصال زاریا و زیوزدا را تکمیل د. این فٰایند طی یک پیاده روی فضایی ۶ ساعت و ۱۴ دقیقه ای توسط فضانورد یی اِد لو و کیهان نورد روس، یوری ملنچنکو انجام شد. آن ها ۹ کابلی که بین زاریا و زیوزدا قرار داشتند را با موفقیت متصل د. زیوزدا ماژولی بود که در آن محل هایی برای خواب خدمه، آشپزخانه، اسکرابرهای کربن دی ا ید، دستگاه های رطوبت ساز، تولید کننده های ا یژن، تجهیزات ورزشی، رادیو و تلویزیون متصل به سیستم کنترل مأموریت و... وجود داشتند.از آن جایی که روسیه با مشکلات مالی مواجه شده بود، هیچ نسخه ی پشتیبانی از زیوزدا تولید نکرد؛ بنابراین خطر پرتاب به شدت بالا رفته بود. ناسا تصمیم گرفت که ماژول کنترلی اینتریم را تولید کند که اگر حین پرتاب مشکلی برای زیوزدا ایجاد شد، بتواند این ماژول را به عنوان پشتیبان به فضا پرتاب کند؛ اما خوش بختانه پرتاب موفقیت آمیز بود و کوچک ترین مشکلی برای زیوزدا ایجاد نشد.ماژول دستینیدستینی که با نام آزمایشگاه نیز شناخته می شود، نخستین ماژول آزمایشگاهی یی بود که به ایستگاه فضایی متصل شد. دستینی از طریق دریچه های متصل شونده، به ماژول یونیتی متصل شد. دستینی، نخستین آزمایشگاه پژوهشی ناسا در مدار زمین پس از نابودی ایستگاه فضایی اسکای لب است. طراحی و تولید این ماژول بر عهده ی شرکت بوئینگ بوده و فرآیند ساخت این سازه ی ۱۶ تُنی در سال ۱۹۹۵ و در مرکز پروازهای فضایی مارشال آغاز شد. دستینی در سال ۱۹۹۸ به مرکز فضایی کندی در فلوریدا منتقل شد؛ اما به دلیل ایجاد وقفه در برنامه های ناسا و انجام ی ری آزمایش های لازم، پرتاب تا سال ۲۰۰۰ به تعویق افتاد. ماژول دستینی در تاریخ ۷ فوریه سال ۲۰۰۱ توسط شاتل فضایی آتلانتیس در قالب مأموریت sts-98 به فضا پرتاب شد.issدر تاریخ ۱۰ فوریه سال ۲۰۰۱، دستینی به ایستگاه فضایی رسید و به وسیله ی بازوی canadaarm شاتل آتلانتیس، به ماژول یونیتی متصل شد. دستینی ساختاری آلومینیمی دارد و از طراحی استوانه ای بهره می برد. این ماژول، دارای ۸.۵ متر طول و ۴.۳ متر قطر است. قسمت جلویی دستینی به ماژول یونیتی و قسمت انتهایی آن نیز به گره شماره ۲ متصل شده است. یک پنجره از جنس شیشه ای به قطر ۵۱۰ میلی متر نیز در یک سمت از دستینی قرار گرفته که به زمین دید دارد. وزن کلی دستینی ۱۴۵۲۰ کیلوگرم اعلام شده که تقریباً متوسط به شمار می رود.ماژول کوئستزانوی هوابند کوئست (quest) که پیش تر با نام ماژول زانویی هوابند شناخته می شد، نخستین هوابند ایستگاه فضایی بین المللی است. کوئست به گونه ای طراحی شده که فضانوردان می توانند از فضای خلأ مستقیماً با لباس وارد آن شوند و فشار هوا را تثبیت کنند. در این هوابند، فضانوردان می توانند با لباس های روسی و یی وارد شوند و از این نظر مشکلی وجود ندارد. تا پیش از پرتاب این ماژول در سال ۲۰۰۱ و در قالب مأموریت sts-104، فضانوردان روس که از لباس های مخصوص به خود استفاده می کنند، مجبور بودند که از طریق ماژول زیوزدا به ایستگاه وارد شوند و فضانوردان یی نیز تنها از درون شاتل فضایی متصل شده به ایستگاه می توانستند به قسمت داخلی ایستگاه وارد شوند.issماژول کوئست از دو بخش اصلی تشکیل شده است؛ یکی برای نگهداری لباس های فضایی و دیگری نیز برای هنگامی که فضانوردان می خواهند از ایستگاه خارج یا به آن وارد شوند. این دو بخش کاملاً از یکدیگر ایزوله هستند. ساخت ماژول کوئست ضروری بود؛ زیرا فضانوردان یی که لباس فضایی مخصوص به خود را داشتند، نمی توانستند از طریق هوابند روسی مازول زیوزدا به ایستگاه وارد شوند و از سایر بخش ها نیز ورود امکان پذیر نبود.ماژول های پیرس و پویسکپیرس (пирс) و پویسک (по́иск) دو ماژول هوابند روسی هستند که هر کدام از آن ها دو دریچه ی مختلف دارند. پیرس در آگوست سال ۲۰۰۱ به فضا پرتاب شد و یک محل اتصال برای فضاپیماهای سایوز و پروگرس را فراهم آورد. همچنین این امکان را فراهم کرد تا کیهان نوردان روس که از لباس های فضایی با طراحی اورلان استفاده می کنند، بتوانند به ایستگاه وارد یا از آن خارج شوند. قرار بود که پیرس در سال ۲۰۱۷ به وسیله ی فضاپیمای پروگرس از ایستگاه جدا شده و به سمت زمین سقوط کند تا جا برای آزمایشگاه روسی نائوکا فراهم باشد؛ لمل به دلیل تأخیر در ساخت آزمایشگاه نائوکا، فرآیند جداسازی پیرس نیز تا اوا سال ۲۰۱۸ به تعویق افتاد.پویسک، یک ماژول متصل شونده ی دیگر روسیه است که در سال ۲۰۰۹ به فضا پرتاب و به ایستگاه متصل شد. پویسک، نخستین ماژول روسی ایستگاه بود که پس از سال ۲۰۰۱ به فضا پرتاب می شد. پویسک به طور کلی، از طراحی پیرس بهره می برد. پیرس به قسمت پایینی ماژول زیوزدا متصل شده؛ اما پویسک به قسمت بالایی آن متصل شده است. پویسک در زبان روسی به معنای جستجو و اکتشاف است و به همین دلیل در خود ی ری ابزار و تجهیزات علمی دارد.ماژول هارمونیهارمونی که با نام گره شماره ۲ نیز شناخته می شود، دومین گره یی ایستگاه فضایی بین المللی است. این ماژول توانایی تأمین الکتریسیته و داده های الکترونیکی باس را داراست و به دلیل داشتن ۶ دریچه ی اتصال، می تواند با بخش های مختلف ایستگاه در ارتباط باشد. ماژول اروپایی کلومبوس، آزمایشگاه های ژاپنی کیبو به دریچه های شعاعی هارمونی متصل شده اند. دریچه های بالایی و پایینی هارمونی نیز برای اتصال فضاپیماهایی که به ایستگاه می آیند مورد استفاده قرار می گیرند. فضاپیماهای دراگن، سیگنوس و htv معمولاً به این دریچه ها متصل می شوند. تا سال ۲۰۱۱، شاتل های فضایی نیز به قسمت پایینی هارمونی متصل می شدند.issاین ماژول در ابتدا با نام گره شماره ۲ شناخته می شد؛ اما در ماه مارس ۲۰۰۷ ناسا نام آن را هارمونی گذاشت. در آن زمان، ناسا میان ۳۲ ای رقابتی برای انتخاب اسم برگزار کرد که در آن ۲۲۰۰ مهدکودک شرکت د و از میان نام های پیشنهادی، هارمونی انتخاب شد. در آن زمان ناسا به ک ن در مورد ایستگاه فضایی اطلاعات ارائه کرد و از آن ها خواست یک مدل کوچک را بسازند و نامی برایش انتخاب کنند. هارمونی در اصطلاح به معنای مرکزی است که کارهای علمی را میزبانی می کند. هارمونی در تاریخ ۲۳ اکتبر سال ۲۰۰۷ در قالب مأموریت sts-120 به فضا پرتاب شد و ۳ روز بعد به ایستگاه رسید.ماژول ترنکویلیتیترنکویلیتی که با نام گره شماره ۳ نیز شناخته می شود، توسط آژانس فضایی اروپا و آژانس فضایی ایتالیا ساخته شد. در فوریه سال ۲۰۱۰ ناسا به کمک یک شاتل فضایی، این ماژول را به فضا ارسال کرد. وظیفه ی کنترل و فرماندهی این ماژول از همان ابتدا به ناسا واگذار شد. این گره، ۶ دریچه ی اتصال دارد؛ اما یکی از آن ها همچنان غیرفعال است زیرا مازولی که قرار بود به آن متصل شود، هیچ گاه به فضا پرتاب نشد.در این گره، تجهیزات لازم پشتیبانی حیات بیشتری قرار گرفته است و سیستم تصفیه آب نیز در آن وجود دارد. سیستم تصفیه آب این گره می تواند در صورت نیاز، ادرار فضانوردان را مجدداً به آب آشامیدنی تبدیل کند. خدمه می توانند از وسایل تولید ا یژن که در این گره وجود دارد در مواقع ضروری استفاده کنند. دریچه های اتصال این گره هر یک به بخشی متصل هستند. اولین دریچه به ماژول یونیتی یا همان قلب ایستگاه متصل است و سایرین نیز به ماژول أسوناردو، ماژول قابل گسترش بیگلو، دریچه ی اتصال تحت فشار شماره ۳ و مازول کاپولا متصل هستند.ماژول کلومبوسکلومبوس، نخستین آزمایشگاه پژوهشی اروپایی ایستگاه فضایی به شمار می رود. در این ماژول، آزمایشگاهی کوچک و تأسیساتی برای پژوهش های بیولوژیکی و فیزیک مایعات قرار گرفته است. چندین پایه ی مخصوص در قسمت خارجی این ماژول قرار گرفته اند که می توان تجهیزاتی را روی آن ها نصب کرد تا داده و انرژی الکتریکی لازم برای وسایل آزمایشگاهی خارجی را فراهم آورند. آژانس فضایی اروپا در نظر دارد که برای مطالعه ی فیزیک کوانتوم و کیهان شناسی، این مازول را همچنان گسترش دهد. آزانس فضایی اروپا همواره در تلاش است که سیستم های پشتیبانی حیات این ماژول را بهبود بخشیده و آن را برای ۲۰ سال آینده نیز همچنان قابل استفاده کند.issآزمایشگاه کیبوکیبو (kibo) یک آزمایشگاه ژاپنی و همچنین بزرگ ترین ماژول ایستگاه فضایی بین المللی است. دانشمندان از این آزمایشگاه برای مطالعه روی پزشکی فضایی، بیولوژی، رصد زمین، تولید مواد در فضا، بیوتکنولوژی و توسعه ی فناوری های ارتباطی استفاده می کنند. در این آزمایشگاه تجهیزاتی وجود دارد که می توان با استفاده از آن ها در فضا گل پرورش داد. در آگوست سال ۲۰۱۱، رصدخانه ی maxi روی ماژول کیبو نصب شد. این رصدخانه، از چرخش مداری ایستگاه فضایی برای تصویربرداری اشعه ی ای از تمام آسمان استفاده می کند. این رصدخانه توانست برای اولین بار، ستاره ای که توسط یک سیاه چاله بلعیده می شود را مشاهده کند.issاین ماژول از ۲۳ بخش مختلف تشکیل شده که ۱۰ بخش آن آزمایشگاهی است. این ماژول یک هوابند نیز برای انجام آزمایش دارد. یک ماژول تحت فشار دیگر نیز به قسمت بالایی کیبو متصل شده است که بیشتر نقش محفظه ای برای تجهیزات اضافه دارد.ماژول کاپولاکاپولا یک رصدخانه است که ۷ پنجره دارد و برای مشاهده ی زمین و اتصال فضاپیماهای دیگر مورد استفاده قرار می گیرد. نام این ماژول از واژه ی ایتالیایی کاپولا به معنای گنبد الهام گرفته شده است. ساخت ماژول کاپولا توسط ناسا و بوئینگ انجام شد؛ اما به دلیل کمبود بودجه، کار متوقف شد. مدتی بعد طی توافقی که میان ناسا و آژانس فضایی اروپا صورت گرفت، این سازمان قبول کرد که بخشی از هزینه را بپردازد و به این ترتیب فرآیند ساخت از سال ۱۹۹۸ مجدداً از سر گرفته شد.issبوئینگ دیگر پیمان کار این پروژه نبود و ساخت آن به آژانس فضایی ایتالیا واگذار شد. این ماژول، ۷ پنجره ی شیشه ای کوچک و یک پنجره ی دایره ای شکل به قطر ۸۰ سانتی متر دارد که بزرگ ترین پنجره ی ایستگاه فضایی تا به این لحظه به شمار می رود.آینده ی ایستگاههمان طوری که در ابتدا نیز گفته شد، قرار است که تا سال ۲۰۲۸ میلادی ایستگاه در ح عملیاتی باقی بماند؛ اما از طرفی ناسا احتمالاً تا سال ۲۰۲۴ با پروژه قطع همکاری خواهد کرد و قطع همکاری ناسا احتمالاً به معنای پایان کار ایستگاه فضایی خواهد بود. در سال ۲۰۱۴ بود که کنگره ی ایالات متحده اعلام کرد باید در مورد ایستگاه فضایی بین المللی تصمیم بگیرد و ببیند آیا می توان همچنان بودجه ای برای این ایستگاه در نظر گرفت یا خیر. سرانجام کنگره در همان سال اعلام کرد که ایستگاه فضایی بین المللی را در سال ۲۰۲۴ بازنشسته می کند و بودجه ای برای آن در نظر نخواهد گرفت. با این تفاسیر، تنها شش سال از عمر ایستگاه فضایی بین المللی باقی مانده است؛ تنها هفت سال و پس از آن معلوم نیست که قرار است چه اتفاقی رخ دهد.ناسا نیمی دیگر از بودجه ی خود را صرف مأموریت کاوشگرها، ارسال انسان به مریخ یا ارسال به یک سیارک می کند. اگر قرار باشد ناسا پروژه های خود را گسترش دهد و کاوش های فضایی را وارد عرصه ی جدیدی کند، دیگر نمی تواند سالیانه سه تا چهار میلیارد دلار از بودجه ی خود را به ایستگاه فضایی بین المللی اختصاص دهد. البته این تصمیمی نیست که ناسا گرفته باشد؛ بلکه کنگره و به خصوص کاخ سفید، تصمیم می گیرند که ناسا چه میزان بودجه دریافت کند.همان طوری که در ابتدا نیز گفته شد، یکی از راه هایی که ناسا می تواند به بررسی چگونگی ارسال انسان به سیاره های دیگر بپردازد، آزمایش این کار در ایستگاه فضایی بین المللی است. این ایستگاه، محیطی ریزگرانشی (ح بی وزنی انسان و دیگر اشیاء) دارد و از اتمسفر زمین خارج است؛ این یعنی دانشمندان تمام علوم می توانند آزمایش های خود را در این ایستگاه انجام دهند تا تأثیرات فضا را بر همه چیز مشاهده کنند. همچنین در این ایستگاه، تأثیرات اقامت طولانی مدت انسان در محیط بدون جاذبه سنجیده می شود. اخیراً برخی سیاستمداران گفته اند آیا این همه بودجه ای که به ایستگاه فضایی بین المللی اختصاص یافته، ارزش داشته است یا خیر؛ متأسفانه گویا مجلس ایالات متحده سابقه ی چندان خوبی در حمایت از علوم کاربردی ندارد.<
هفته نامه دیده بان - الناز دیمان: پرواز همیشه آرزوی انسان بوده و برای رسیدن به این آرزو اختراعات بسیار داشته است. با وجود اختراع این همه وسیله پروازی اما باز هم این آرزوی بشر اقناع نشده و بسیاری از انسان ها در آرزوی پروازی مانند پرندگان هستند؛ مانند پرندگان رها و یله در آسمان. فاطمه اکرمی یکی از همین انسان هاست و برای رسیدن به آرزوی خود تلاش بسیاری کرده است. گفتگو با فاطمه اکرمی، دختر پرنده
اکرمی از کودکی عاشق ورزش های هیجان انگیزی مانند ژیمناستیک و پارکور بوده و چند سالی است که اسکای دایوینگ یا پرش از ارتفاع را تجربه کرده است. اکرمی اولین زن ایرانی است که در ایران پرش از ارتفاع انجام داده و به گفته خودش عاشق آسمان و رها بودن در آبی بیکرانش است. در ادامه گفتگوی ما با این دختر پر انرژی و شجاع را می خوانید.من رشته هایی را انتخاب می کنم که برای خانم ها محدودیت داردخانم اکرمی اصلا چطور شد جذب ورزش های هیجان انگیز شدید؟- در کودکی جذب ورزش ژیمناستیک شدم که ورزش بسیار هیجان انگیز و متنوعی است. این ورزش باعث می شود که ورزشکار کمی بدعادت شود چون بعد از این که این ورزش پر تحرک را تجربه کردید دیگر دوست ندارید سراغ ورزش های معمولی تر بروید. متاسفانه ژیمناستیک در ایران پس از 18 سالگی برای خانم ها بی معنا می شود چون دیگر نه مسابقه داخلی برای سنین بالای 18 سال وجود دارد و نه می توانیم به مسابقات خارجی برویم. افرادی که به این رشته علاقه مند هستند باید پس از رسیدن به این سن به صورت فردی و باشگاهی به ژیمناستیک بپردازند و این رشته بسیار محدود و کمرنگ می شود.من به دنبال رشته ای بودم که هیجانی باشد، ژیمناستیک داشته باشد و سراغ رشته های ورزشی بسیاری مانند دوومیدانی، ووشو و ... رفتم اما هیچ کدام تنوع و جذ ت ژیمناستیک را نداشتند تا این که با رشته پارکور از طریق یکی از همکلاسی های آشنا شدم. در مسیر به خانه بودیم که ایشان پیشنهاد دادند پارکور کار کنیم. من تعجب و گفتم «آخه من شلوار جین پوشیدم.» ولی دوستم اصرار کرد و شروع به کار کردیم. در همان جلسه اول حدود 5 تکنیک را به صورت کامل یاد گرفتم و برایم انگیزه ای شد که سراغ این رشته بروم.رشته پارکور در کشور ما حتی برای پسران هم با محدودیت های زیادی همراه است، شما با محدودیت هایی که این رشته دارد چطور به فعالیت ادامه می دهید؟- کلا من رشته هایی را انتخاب می کنم که برای خانم ها محدودیت دارد (می خندد). شخصا وقتی ی من را از چیزی منع کند، بیشتر راقب می شوم آن کار را انجام دهم. می دانستم محدودیت ها در این رشته خیلی زیاد است و با این آگاهی کارم را آغاز . به هر حال ما در ایران زندگی می کنیم و می دانم باید از قوانین کشورم تبعیت کنم. خب واقعا سخت است که در اوج گرمای تابستان با مانتو و مقنعه و لباس ورزشی که روی این لباس ها هم باید پوشیده شود تحرک و ورزش کرد اما من مشکلی با این قضیه ندارم چون عاشق ورزش هستم. گفتگو با فاطمه اکرمی، دختر پرنده

ترس از ارتفاعانسان به صورت فطری از ارتفاع می ترسد؛ شما هیچ ترسی از ارتفاع ندارید؟ یعنی وقتی برای اولین بار خواستید از ارتفاع چهار هزار متری بپرید، دچار ترس نشدید؟- همه ترس از ارتفاع دارند. البته من هم اینطوری نبودم که بگویم وقتی از پل عابر پیاده رد می شوم پایین را نگاه نمی کنم (می خندد)، ضمن این که پرش از ارتفاعی مانند اسکای دایوینگ خیلی متفاوت است. به این معنا که ارتفاع آن قدر زیاد است که به چشم شما نمی آید. من به همه می گویم در این رشته واقعا ترس از ارتفاع وجود ندارد و مانند وقتی است که شما سوار هواپیما شده اید. همه چیز از آن ارتفاع بسیار کوچک و شبیه نقطه است و ارتفاع برای تان بی معناست. وقتی در رشته ای مانند بانجی جامپینگ در ارتفاعی نزدیک به زمین قرار دارید چون می دانید به سرعت به زمین نزدیک خواهید شد، ترس بیشتر است اما در اسکای دایوینگ شما آنقدر از زمین فاصله دارید که دیگر از پ نمی ترسید.شرط پدر و مادرمخانواده تان با فعالیت تان در ورزش سخت و پر مخاطره مخالفتی نداشتند؟ مثلا نمی گفتند دخترجان بنشین سر درس و مشق ات و این ورزش های خطرناک را ول کن؟- پدر و مادرم تنها به شرطی به من اجازه می دادند سر تمرین هایم حاضر شوم که نمره هایم خوب باشد. ضمن این که والدین ام خیلی ایده آلیست هستند و من هر کاری را آغاز کرده ام علاقه مند بودند در آن رشته بهترین باشم. مثلا وقتی ویدئوی پارکورم را به مادرم نشان می دهم مایشان از بخشی از حرکتم ایراد می گیرند و می گویند «ای بابا چرا این حرکت رو فقط یک بار زدی؟ بیشتر بزن. تمرین کن بالاتر بپری.» (می خندد) یا مثلا وقتی برای اولین بار در کلاس اسکای دایوینگ ثبت نام نتوانستم سر کلاس حاضر شوم و صبح روز با من تماس گرفتند که چرا کلاس نیامدی. من انگلیسی با آنها صحبت می و توضیح می دادم به فلان دلیل نتوانستم بیایم. مادرم با تعجب به حرف هایم گوش کرد و وقتی متوجه ماجرا چیست کلی ناراحت و عصبانی شد که چرا سر کلاس حاضر نشده ام و گفت خودش بلیت و ویزا را آماده می کند تا هفته بعد با هم به دبی برویم.و به این ترتیب پرش از ارتفاع را هم تجربه کردید.- راستش من اصلا در مورد اسکای دایوینگ چیزی نمی دانستم تا این که در مورد این رشته به صورت اتفاقی چیزهایی خواندم و به آن علاقه مند شدم. ابتدا خواستم در ایران سراغ این رشته بروم اما متوجه شدم در ایران این رشته برای بانوان مدرسه ای ندارد. در سرچ هایم متوجه شدم نزدیک ترین مدرسه اسکای دایوینگ دبی است و در این کلاس ثبت نام . گفتگو با فاطمه اکرمی، دختر پرنده

شما اولین زن ایرانی هستید که این ورزش را تجربه کرده اید؟- بله، در ایران من اولین نفر هستم. البته در خارج از کشور هم خانم های ایرانی این ورزش را تجربه کرده اند اما در کشور خودمان من اولین نفر هستم.مردم در شبکه های اجتماعی و صفحه شخصی تان درباره فعالیت های تان چه می نویسند؟- در ح کلی نوشته ها و کامنت ها مثبت، خوب و مشوق است اما خب به هر حال افرادی هم هستند که مدام نیمه خالی لیوان را می بینند. گاهی هم می شنوم یا می خوانم که درباره ام می نویسند که فلانی چون خیلی پولدار است سراغ این رشته رفته و اگر ما هم پول داشتیم این کار را می کردیم. این حرف ها خیلی من را ناراحت می کند چون این آدم ها همه زحماتم را نادیده می گیرند. من از شش سالگی نه عروسی رفته ام و نه میهمانی و نه حتی عزا. همه زندگی ام را معطوف این رشته کرده ام و این آدم ها هیچ چیز از زندگی من نمی دانند. برخلاف تصور آنها من پولدار نیستم و برای رسیدن به خواسته ام تلاش و کار کرده ام. من به جای میهمانی و رستوران و ماشین بهتر و ... هر چه حقوق می گیرم صرف ورزش می کنم. خیلی ها ممکن است کلی هم پول داشته باشند ولی سراغ این رشته ها نروند اما من عاشق پ و ورزش های هیجان انگیز هستم و زندگی ام را وقف این کار کرده ام.تو دیوانه اینگاه افراد فامیل، دوستان و آشنایان به فعالیت های ورزشی تان چطور است؟- خوشبختانه والدین ام همیشه حامی بوده اند اما دوستانم همیشه به من می گفتند «تو دیوانه ای که این کارو انجام میدی و اگر تو پرش هات بیفتی بمیری ما حتی سر خاکت نمیایم.» (می خندد) اما حالا که زمان زیادی گذشته آنها هم اسکای دایوینگ برای شان جالب شده و تشویقم می کنند. البته طی این 5 سالی که پارکور و پس از آن اسکای دایوینگ را آغاز کرده ام طبعا دوستانی هم در این جمع دارم که کلی حرف مشترک با هم داریم. ما با هم سفر می رویم و با هم می پریم. مثلا پیش از سفر به روسیه برای اخذ مدرک مربیگری پارکور به بانکوک رفتیم و روز آ سفرمان از یک ساختمان نیمه تمام بالا رفتیم و از در و دیوار آویزان شدیم. (می خندد)وقتی هم برای اسکای دایوینگ می رویم از صبح پرش داریم و در میانه پرش های مان با هم درباره ورزش و علایق مشترک حرف می زنیم و وقتی هم که خسته به هتل می رسیم باز هم درباره پرش ها و تجربه هایی که همان روز داشتیم صحبت می کنیم و ویدئوهایش را می بینیم. گفتگو با فاطمه اکرمی، دختر پرنده

مگر در یک روز چند بار پرش دارید؟- بستگی به شرایط جوی دارد. ممکن است تا 11 بار هم پرش داشته باشیم.جدا؟ من فکر می یک بار می پرید.- یک بار که خیلی کم است (می خندد)، دستکم هشت بار می پریم. من بعد از پرش به سرعت چترم را جمع می کنم تا به پرش بعدی برسم.اولین بار چه ی به شما گفت «دختر پرنده»؟ خودتان این لقب را دوست دارید؟- نمی دانم چه ی این لقب را به من داد، اما خیلی دوستش دارم. خیلی اصطلاح هیجان انگیزی است (می خندد)، وقتی اسمم را در اینترنت سرچ می کنم، این لقب هم در ادامه اسمم هست که برایم خوشایند است.تربیت بدنی را خیلی دوست دارمدر حرف های تان اشاره کردید خانواده تان مصر بودند که حتما ادامه تحصیل بدهید. در چه رشته ای درس خوانده اید و آیا در زمینه دیگری مشغول به کار هستید؟- من در دبیرستان همیشه شاگرد اول بودم و در هم رشته ی سخت افزار را که رشته بسیار سختی است انتخاب اما بعد از دو سال حس این رشته با روحیات من سازگار نیست و به خاطر همین پس از دریافت مدرک کاردانی تغییر رشته دادم و در حال حاضر مشغول به تحصیل در رشته تربیت بدنی هستم که خیلی دوستش دارم.پس رشته تحصیلی تان هم در نهایت ورزشی شد.- بله، قسمت این بود (می خندد). مادرم خیلی اصرار دارد که رشته های دیگر را هم تجربه کنم و زندگی تک بُعدی نداشته باشم اما ورزش مانند گردباد من را به داخل خود کشیده است و رهایی از آن ممکن نیست.
پرش برایم دریچه ای است برای رها شدن از زندگی زمینیوقتی در ارتفاع چهار هزار متری زمین قرار دارید و میان زمین و آسمان هستید به چه چیزی فکر می کنید؟- راستش از لحظه ای که می پرم به هیچ چیزی فکر نمی کنم. پرش برایم دریچه ای است برای رها شدن از زندگی زمینی و به هیچ چیز در آن لحظات فکر نمی کنم. برای همه انی که اسکای دایوینگ را تجربه کرده اند، پرش، ورود به دنیایی دیگر است و تا وقتی در آن شرایط قرار نگیرید حس ما را نخواهید فهمید. دنیای آسمان خیلی با دنیای زمین متفاوت است و تجربه پرواز به شدت زیبا و دوست داشتنی است. گفتگو با فاطمه اکرمی، دختر پرنده
وقتی در آسمان پرواز می کنید، تنهای تنها هستید و همه چیز در اختیار شماست. اگر قرار است آسیب ببینید، بترسید، لذت ببرید، نگران شوید و ... در همه این شرایط کاملا تنها هستید و فقط خودتان مسئول حس و حال و سلامت تان هستید. در آن شرایط نه ی می تواند به شما آسیبی بزند و نه می تواند کمک تان کند. شاید این حس تنهایی و رهایی برای خیلی از آدم ها ترسناک باشد اما برای من تجربه این همه رهایی و بسیار لذتبخش است.ظاهرا کلاس های این ورزش و پرش هایی که دارید بسیار پرهزینه هستند.- فعالیت در این رشته در آغاز کار خیلی گران است اما وقتی لایسنس دریافت کنید هزینه ها کمتر می شود اما باز هم زیاد است مخصوصا برای من که در کشورم این امکانات وجود ندارد و باید به کشورهای همسایه بروم و هزینه هواپیما، هتل و ... بدهم. البته در همه جای دنیا وقتی یک زن یا یک مرد در کشورش بنیانگذار کار، تجربه یا ورزش جدید می شود از او حمایت های همه جانبه صورت می پذیرد اما در ایران اسپانسرشیپ و حمایت از کارهای تازه هیچ معنایی ندارد. اسکای دایوینگ رشته ای فوق العاده جذاب و تبلیغاتی است و می توان در تبلیغات از آن استفاده کرد.درباره سفرتان به روسیه و پرش هایی که در این کشور داشتید و مورد توجه قرار گرفت هم برای مان بگویید.- در سفر روسیه من برای اولین بار لباس بالدار پوشیدم و با این لباس پرش را امتحان . پوشیدن لباس بالدار در اسکای دایوینگ یکی از خطرناک ترین بخش های کار است. این لباس از دینامیک بدن پرندگان الهام گرفته شده و شما هم بال دارید و هم بین پاها و دست ها و پهلوهای تان بال گذاشته شده است. این باعث می شود قدرت واکنش تان کم شود چون در واقع دست و پای تان بسته می شود. مثلا اگر چترتان را باز کنید و به مشکل بربخورید کار برای تان از ح عادی سخت تر می شود چون دست و پای تان بسته است و همه کارها را کندتر انجام می دهید، ضمن این که این لباس سرعت جلو رفتن را به شدت بالا می برد که برای فرود خطرناک است.ولی در عوض مدت زمانی که در آسمان هستید بیشتر می شود.- بله، بیشتر از دو برابر. به طور متوسط با لباس عادی تقریبا یک دقیقه طول می کشد تا به زمین برسیم ولی با لباس بالدار این زمان حتی به دو دقیقه و نیم می رسد. گفتگو با فاطمه اکرمی، دختر پرنده

دوراهی ورزش و موسیقیرشته ای که در آن فعالیت می کنید خیلی وقت گیر است اما حتما علاقه مندی های دیگری هم در زندگی دارید. مثلا موسیقی، تئاتر، سینما، کتاب و ...- از کودکی موسیقی را دوست داشتم و همزمان با ورزش ژیمناستیک موسیقی را هم آغاز و دو سال هم به کلاس های ویولن رفتم اما به خاطر فعالیت در رشته ژیمناستیک پوست انگشتانم کنده می شد و نمی توانستم سیم های ویولن را در دست بگیرم و م به من گفت باید فکری به حال انگشتانم م. خلاصه مجبور شدم بین موسیقی و ورزش یکی را انتخاب کنم. البته همچنان مخاطب موسیقی هستم و عاشق دیدن و کتاب خواندن هستم و در هر فرصتی که داشته باشم سراغ کتاب، و موسیقی می روم.به عنوان یک ورزشکار، آن هم این ورزش سخت و استرس زا، سبک زندگی تان چطور است. برای مثال سبک تغذیه خاصی دارید؟ یا ساعات خواب تان بیشتر است؟- من کلا فکر می کنم خو دن کار اشتباهی است (می خندد) وقتی می خوابم از کارهایم عقب می مانم و دلم می خواهد این زمان را هم صرف کارهای مورد علاقه ام م. البته آدم خوش خو هستم و از خو دن لذت می برم اما اگر مثلا یک روز ساعت 9 صبح بیدار شوم حس می کنم جنایت کرده ام (می خندد) چون ساعات بین 6 تا 9 را از دست داده ام. در مورد سبک تغذیه ام هم باید بگویم تغذیه نسبتا سالمی دارم. من نوشابه نمی خورم و همیشه از سالاد و سبزیجات استفاده می کنم. برنج و نان کم مصرف می کنم و سعی می کنم بیشتر غذاهای سبک و مقوی بخورم.
پرواز همیشه آرزوی انسان بوده و برای رسیدن به این آرزو اختراعات بسیار داشته است. با وجود اختراع این همه وسیله پروازی اما باز هم این آرزوی بشر اقناع نشده و بسیاری از انسان ها در آرزوی پروازی مانند پرندگان هستند؛ مانند پرندگان رها و یله در آسمان. فاطمه اکرمی یکی از همین انسان هاست و برای رسیدن به آرزوی خود تلاش بسیاری کرده است.گفتگو با فاطمه اکرمی، دختر پرندهاکرمی از کودکی عاشق ورزش های هیجان انگیزی مانند ژیمناستیک و پارکور بوده و چند سالی است که اسکای دایوینگ یا پرش از ارتفاع را تجربه کرده است. اکرمی اولین زن ایرانی است که در ایران پرش از ارتفاع انجام داده و به گفته خودش عاشق آسمان و رها بودن در آبی بیکرانش است. در ادامه گفتگوی ما با این دختر پر انرژی و شجاع را می خوانید.من رشته هایی را انتخاب می کنم که برای خانم ها محدودیت داردخانم اکرمی اصلا چطور شد جذب ورزش های هیجان انگیز شدید؟- در کودکی جذب ورزش ژیمناستیک شدم که ورزش بسیار هیجان انگیز و متنوعی است. این ورزش باعث می شود که ورزشکار کمی بدعادت شود چون بعد از این که این ورزش پر تحرک را تجربه کردید دیگر دوست ندارید سراغ ورزش های معمولی تر بروید. متاسفانه ژیمناستیک در ایران پس از ۱۸ سالگی برای خانم ها بی معنا می شود چون دیگر نه مسابقه داخلی برای سنین بالای ۱۸ سال وجود دارد و نه می توانیم به مسابقات خارجی برویم. افرادی که به این رشته علاقه مند هستند باید پس از رسیدن به این سن به صورت فردی و باشگاهی به ژیمناستیک بپردازند و این رشته بسیار محدود و کمرنگ می شود.من به دنبال رشته ای بودم که هیجانی باشد، ژیمناستیک داشته باشد و سراغ رشته های ورزشی بسیاری مانند دوومیدانی، ووشو و ... رفتم اما هیچ کدام تنوع و جذ ت ژیمناستیک را نداشتند تا این که با رشته پارکور از طریق یکی از همکلاسی های آشنا شدم. در مسیر به خانه بودیم که ایشان پیشنهاد دادند پارکور کار کنیم. من تعجب و گفتم «آخه من شلوار جین پوشیدم.» ولی دوستم اصرار کرد و شروع به کار کردیم. در همان جلسه اول حدود ۵ تکنیک را به صورت کامل یاد گرفتم و برایم انگیزه ای شد که سراغ این رشته بروم.رشته پارکور در کشور ما حتی برای پسران هم با محدودیت های زیادی همراه است، شما با محدودیت هایی که این رشته دارد چطور به فعالیت ادامه می دهید؟- کلا من رشته هایی را انتخاب می کنم که برای خانم ها محدودیت دارد (می خندد). شخصا وقتی ی من را از چیزی منع کند، بیشتر راقب می شوم آن کار را انجام دهم. می دانستم محدودیت ها در این رشته خیلی زیاد است و با این آگاهی کارم را آغاز . به هر حال ما در ایران زندگی می کنیم و می دانم باید از قوانین کشورم تبعیت کنم. خب واقعا سخت است که در اوج گرمای تابستان با مانتو و مقنعه و لباس ورزشی که روی این لباس ها هم باید پوشیده شود تحرک و ورزش کرد اما من مشکلی با این قضیه ندارم چون عاشق ورزش هستم.گفتگو با فاطمه اکرمی، دختر پرندهترس از ارتفاعانسان به صورت فطری از ارتفاع می ترسد؛ شما هیچ ترسی از ارتفاع ندارید؟ یعنی وقتی برای اولین بار خواستید از ارتفاع چهار هزار متری بپرید، دچار ترس نشدید؟- همه ترس از ارتفاع دارند. البته من هم اینطوری نبودم که بگویم وقتی از پل عابر پیاده رد می شوم پایین را نگاه نمی کنم (می خندد)، ضمن این که پرش از ارتفاعی مانند اسکای دایوینگ خیلی متفاوت است. به این معنا که ارتفاع آن قدر زیاد است که به چشم شما نمی آید. من به همه می گویم در این رشته واقعا ترس از ارتفاع وجود ندارد و مانند وقتی است که شما سوار هواپیما شده اید. همه چیز از آن ارتفاع بسیار کوچک و شبیه نقطه است و ارتفاع برای تان بی معناست. وقتی در رشته ای مانند بانجی جامپینگ در ارتفاعی نزدیک به زمین قرار دارید چون می دانید به سرعت به زمین نزدیک خواهید شد، ترس بیشتر است اما در اسکای دایوینگ شما آنقدر از زمین فاصله دارید که دیگر از پ نمی ترسید.شرط پدر و مادرمخانواده تان با فعالیت تان در ورزش سخت و پر مخاطره مخالفتی نداشتند؟ مثلا نمی گفتند دخترجان بنشین سر درس و مشق ات و این ورزش های خطرناک را ول کن؟- پدر و مادرم تنها به شرطی به من اجازه می دادند سر تمرین هایم حاضر شوم که نمره هایم خوب باشد. ضمن این که والدین ام خیلی ایده آلیست هستند و من هر کاری را آغاز کرده ام علاقه مند بودند در آن رشته بهترین باشم. مثلا وقتی ویدئوی پارکورم را به مادرم نشان می دهم مایشان از بخشی از حرکتم ایراد می گیرند و می گویند «ای بابا چرا این حرکت رو فقط یک بار زدی؟ بیشتر بزن. تمرین کن بالاتر بپری.» (می خندد) یا مثلا وقتی برای اولین بار در کلاس اسکای دایوینگ ثبت نام نتوانستم سر کلاس حاضر شوم و صبح روز با من تماس گرفتند که چرا کلاس نیامدی. من انگلیسی با آنها صحبت می و توضیح می دادم به فلان دلیل نتوانستم بیایم. مادرم با تعجب به حرف هایم گوش کرد و وقتی متوجه ماجرا چیست کلی ناراحت و عصبانی شد که چرا سر کلاس حاضر نشده ام و گفت خودش بلیت و ویزا را آماده می کند تا هفته بعد با هم به دبی برویم.و به این ترتیب پرش از ارتفاع را هم تجربه کردید.- راستش من اصلا در مورد اسکای دایوینگ چیزی نمی دانستم تا این که در مورد این رشته به صورت اتفاقی چیزهایی خواندم و به آن علاقه مند شدم. ابتدا خواستم در ایران سراغ این رشته بروم اما متوجه شدم در ایران این رشته برای بانوان مدرسه ای ندارد. در سرچ هایم متوجه شدم نزدیک ترین مدرسه اسکای دایوینگ دبی است و در این کلاس ثبت نام .گفتگو با فاطمه اکرمی، دختر پرندهشما اولین زن ایرانی هستید که این ورزش را تجربه کرده اید؟- بله، در ایران من اولین نفر هستم. البته در خارج از کشور هم خانم های ایرانی این ورزش را تجربه کرده اند اما در کشور خودمان من اولین نفر هستم.مردم در شبکه های اجتماعی و صفحه شخصی تان درباره فعالیت های تان چه می نویسند؟- در ح کلی نوشته ها و کامنت ها مثبت، خوب و مشوق است اما خب به هر حال افرادی هم هستند که مدام نیمه خالی لیوان را می بینند. گاهی هم می شنوم یا می خوانم که درباره ام می نویسند که فلانی چون خیلی پولدار است سراغ این رشته رفته و اگر ما هم پول داشتیم این کار را می کردیم. این حرف ها خیلی من را ناراحت می کند چون این آدم ها همه زحماتم را نادیده می گیرند. من از شش سالگی نه عروسی رفته ام و نه میهمانی و نه حتی عزا. همه زندگی ام را معطوف این رشته کرده ام و این آدم ها هیچ چیز از زندگی من نمی دانند. برخلاف تصور آنها من پولدار نیستم و برای رسیدن به خواسته ام تلاش و کار کرده ام. من به جای میهمانی و رستوران و ماشین بهتر و ... هر چه حقوق می گیرم صرف ورزش می کنم. خیلی ها ممکن است کلی هم پول داشته باشند ولی سراغ این رشته ها نروند اما من عاشق پ و ورزش های هیجان انگیز هستم و زندگی ام را وقف این کار کرده ام.تو دیوانه اینگاه افراد فامیل، دوستان و آشنایان به فعالیت های ورزشی تان چطور است؟- خوشبختانه والدین ام همیشه حامی بوده اند اما دوستانم همیشه به من می گفتند «تو دیوانه ای که این کارو انجام میدی و اگر تو پرش هات بیفتی بمیری ما حتی سر خاکت نمیایم.» (می خندد) اما حالا که زمان زیادی گذشته آنها هم اسکای دایوینگ برای شان جالب شده و تشویقم می کنند. البته طی این ۵ سالی که پارکور و پس از آن اسکای دایوینگ را آغاز کرده ام طبعا دوستانی هم در این جمع دارم که کلی حرف مشترک با هم داریم. ما با هم سفر می رویم و با هم می پریم. مثلا پیش از سفر به روسیه برای اخذ مدرک مربیگری پارکور به بانکوک رفتیم و روز آ سفرمان از یک ساختمان نیمه تمام بالا رفتیم و از در و دیوار آویزان شدیم. (می خندد)وقتی هم برای اسکای دایوینگ می رویم از صبح پرش داریم و در میانه پرش های مان با هم درباره ورزش و علایق مشترک حرف می زنیم و وقتی هم که خسته به هتل می رسیم باز هم درباره پرش ها و تجربه هایی که همان روز داشتیم صحبت می کنیم و ویدئوهایش را می بینیم.گفتگو با فاطمه اکرمی، دختر پرندهمگر در یک روز چند بار پرش دارید؟- بستگی به شرایط جوی دارد. ممکن است تا ۱۱ بار هم پرش داشته باشیم.جدا؟ من فکر می یک بار می پرید.- یک بار که خیلی کم است (می خندد)، دستکم هشت بار می پریم. من بعد از پرش به سرعت چترم را جمع می کنم تا به پرش بعدی برسم.اولین بار چه ی به شما گفت «دختر پرنده»؟ خودتان این لقب را دوست دارید؟- نمی دانم چه ی این لقب را به من داد، اما خیلی دوستش دارم. خیلی اصطلاح هیجان انگیزی است (می خندد)، وقتی اسمم را در اینترنت سرچ می کنم، این لقب هم در ادامه اسمم هست که برایم خوشایند است.تربیت بدنی را خیلی دوست دارمدر حرف های تان اشاره کردید خانواده تان مصر بودند که حتما ادامه تحصیل بدهید. در چه رشته ای درس خوانده اید و آیا در زمینه دیگری مشغول به کار هستید؟- من در دبیرستان همیشه شاگرد اول بودم و در هم رشته ی سخت افزار را که رشته بسیار سختی است انتخاب اما بعد از دو سال حس این رشته با روحیات من سازگار نیست و به خاطر همین پس از دریافت مدرک کاردانی تغییر رشته دادم و در حال حاضر مشغول به تحصیل در رشته تربیت بدنی هستم که خیلی دوستش دارم.پس رشته تحصیلی تان هم در نهایت ورزشی شد.- بله، قسمت این بود (می خندد). مادرم خیلی اصرار دارد که رشته های دیگر را هم تجربه کنم و زندگی تک بُعدی نداشته باشم اما ورزش مانند گردباد من را به داخل خود کشیده است و رهایی از آن ممکن نیست.پرش برایم دریچه ای است برای رها شدن از زندگی زمینیوقتی در ارتفاع چهار هزار متری زمین قرار دارید و میان زمین و آسمان هستید به چه چیزی فکر می کنید؟- راستش از لحظه ای که می پرم به هیچ چیزی فکر نمی کنم. پرش برایم دریچه ای است برای رها شدن از زندگی زمینی و به هیچ چیز در آن لحظات فکر نمی کنم. برای همه انی که اسکای دایوینگ را تجربه کرده اند، پرش، ورود به دنیایی دیگر است و تا وقتی در آن شرایط قرار نگیرید حس ما را نخواهید فهمید. دنیای آسمان خیلی با دنیای زمین متفاوت است و تجربه پرواز به شدت زیبا و دوست داشتنی است.گفتگو با فاطمه اکرمی، دختر پرندهوقتی در آسمان پرواز می کنید، تنهای تنها هستید و همه چیز در اختیار شماست. اگر قرار است آسیب ببینید، بترسید، لذت ببرید، نگران شوید و ... در همه این شرایط کاملا تنها هستید و فقط خودتان مسئول حس و حال و سلامت تان هستید. در آن شرایط نه ی می تواند به شما آسیبی بزند و نه می تواند کمک تان کند. شاید این حس تنهایی و رهایی برای خیلی از آدم ها ترسناک باشد اما برای من تجربه این همه رهایی و بسیار لذتبخش است.ظاهرا کلاس های این ورزش و پرش هایی که دارید بسیار پرهزینه هستند.- فعالیت در این رشته در آغاز کار خیلی گران است اما وقتی لایسنس دریافت کنید هزینه ها کمتر می شود اما باز هم زیاد است مخصوصا برای من که در کشورم این امکانات وجود ندارد و باید به کشورهای همسایه بروم و هزینه هواپیما، هتل و ... بدهم. البته در همه جای دنیا وقتی یک زن یا یک مرد در کشورش بنیانگذار کار، تجربه یا ورزش جدید می شود از او حمایت های همه جانبه صورت می پذیرد اما در ایران اسپانسرشیپ و حمایت از کارهای تازه هیچ معنایی ندارد. اسکای دایوینگ رشته ای فوق العاده جذاب و تبلیغاتی است و می توان در تبلیغات از آن استفاده کرد.درباره سفرتان به روسیه و پرش هایی که در این کشور داشتید و مورد توجه قرار گرفت هم برای مان بگویید.- در سفر روسیه من برای اولین بار لباس بالدار پوشیدم و با این لباس پرش را امتحان . پوشیدن لباس بالدار در اسکای دایوینگ یکی از خطرناک ترین بخش های کار است. این لباس از دینامیک بدن پرندگان الهام گرفته شده و شما هم بال دارید و هم بین پاها و دست ها و پهلوهای تان بال گذاشته شده است. این باعث می شود قدرت واکنش تان کم شود چون در واقع دست و پای تان بسته می شود. مثلا اگر چترتان را باز کنید و به مشکل بربخورید کار برای تان از ح عادی سخت تر می شود چون دست و پای تان بسته است و همه کارها را کندتر انجام می دهید، ضمن این که این لباس سرعت جلو رفتن را به شدت بالا می برد که برای فرود خطرناک است.ولی در عوض مدت زمانی که در آسمان هستید بیشتر می شود.- بله، بیشتر از دو برابر. به طور متوسط با لباس عادی تقریبا یک دقیقه طول می کشد تا به زمین برسیم ولی با لباس بالدار این زمان حتی به دو دقیقه و نیم می رسد.گفتگو با فاطمه اکرمی، دختر پرندهدوراهی ورزش و موسیقیرشته ای که در آن فعالیت می کنید خیلی وقت گیر است اما حتما علاقه مندی های دیگری هم در زندگی دارید. مثلا موسیقی، تئاتر، سینما، کتاب و ...- از کودکی موسیقی را دوست داشتم و همزمان با ورزش ژیمناستیک موسیقی را هم آغاز و دو سال هم به کلاس های ویولن رفتم اما به خاطر فعالیت در رشته ژیمناستیک پوست انگشتانم کنده می شد و نمی توانستم سیم های ویولن را در دست بگیرم و م به من گفت باید فکری به حال انگشتانم م. خلاصه مجبور شدم بین موسیقی و ورزش یکی را انتخاب کنم. البته همچنان مخاطب موسیقی هستم و عاشق دیدن و کتاب خواندن هستم و در هر فرصتی که داشته باشم سراغ کتاب، و موسیقی می روم.به عنوان یک ورزشکار، آن هم این ورزش سخت و استرس زا، سبک زندگی تان چطور است. برای مثال سبک تغذیه خاصی دارید؟ یا ساعات خواب تان بیشتر است؟- من کلا فکر می کنم خو دن کار اشتباهی است (می خندد) وقتی می خوابم از کارهایم عقب می مانم و دلم می خواهد این زمان را هم صرف کارهای مورد علاقه ام م. البته آدم خوش خو هستم و از خو دن لذت می برم اما اگر مثلا یک روز ساعت ۹ صبح بیدار شوم حس می کنم جنایت کرده ام (می خندد) چون ساعات بین ۶ تا ۹ را از دست داده ام. در مورد سبک تغذیه ام هم باید بگویم تغذیه نسبتا سالمی دارم. من نوشابه نمی خورم و همیشه از سالاد و سبزیجات استفاده می کنم. برنج و نان کم مصرف می کنم و سعی می کنم بیشتر غذاهای سبک و مقوی بخورم. منبع: هفته نامه دیده بان
نیسان gtr (اسکای لاین) از زمان عرضه تاکنون نماد قدرت و سرعت بوده است، روند پیشرفت و تکامل آن روایتی بی بدیل از خلاقیت ی و شجاعت مدیریتی است که نظیر آن کمتر در تاریخ صنعت خودروسازی ژاپن دیده می شود.به تازگی کانال کارز اولوشن ویدئویی جدید را در یوتیوب منتشر کرده است که روند شصت ساله تکامل این خودروها را تنها در شش دقیقه نشان می دهد.همانطور که ممکن شما بدانید اولین خودروی اسکای لاین و جانشین آن تحت نام نیسان راهی بازار نشدند بلکه اولین نسخه این خودرو را کمپانی پرنس در سال 1955 راهی بازار کرد.شینیچیرو ورای و طراح این خودرو یک موتور 1.5 لیتری 54 اسب بخاری در زیر کاپوت آن قرار داده و اسکای لاین اولیه را به برخی از تکنولوژی های لو آن زمان مجهز کرد.نیسان gtr مدل اولیه1957 prince skylineدر سال 1962 دومین نسخه این خودرو با قدرت 90 اسب بخاری توسط کمپانی پرنس عرضه شد. از این خودروی افسانه ای تعداد زیادی ساخته نشده و تنها چند صد دستگاه در اختیار مشتریان قرار گرفت.در سال 1966 کمپانی نیسان و پرنس ادغام شده و پس از آن تمامی مدل های اسکای لاین تحت برند نیسان راهی بازار شدند. در واقع اولین نسخه اسکای لاین یا همان جی تی آر در سال 1970 و درست یک سال پس از ادغام داستون و نیسان معرفی شد.این خودرو که به عنوان اولین نسل این خودرو نیز شناخته می شود و توسط یک موتور 2 لیتری با قدرتی 160 اسب بخار پشتیبانی می شد. قوای محرکه مدل پورشه 911 آن زمان (اوایل دهه 70 میلادی) نیز می توانست قدرتی معادل با موتور این خودرو را تولید کند.در کمتر از 2 سال اولین نسل جی تی آر موفق شد در بیش از 30 مسابقه اتومبیل رانی از جمله مسابقات جایزه بزرگ jaf (مخصوص فدراسیون انومبیل رانی ژاپن) مقام آورده و اسم خود را بر سر زبان ها بیاندازد.1970 datsun skyline gt-rتا قبل از سال 1973 از مدل های مختلف نسل دوم اسکای لاین (جی تی آر) بیش از 2 هزار نسخه به فروش رفت. یکی از مدل های نسل دوم که تنها 197 دستگاه از آن تولید و عرضه شد مدل اسکای لاین 2000 جی تی آر بود.این خودروی 160 اسب بخاری در بازار ژاپن چندان محبوب نبوده و تنها 197 دستگاه از آن در این کشور به فروش رفت. اسکای لاین 2000 که هر چهار چرخ آن به ترمز های دیسکی مجهز بودند، برخلاف دیگر مدل ها تنها به استرالیا صادر شد. بحران نفت و رعایت ن استاندارهای ایمنی روز آن زمان از جمله دلایلی بود که سبب عدم محبوبیت این جی تی آر شد.1987 r32بیش از 15 سال طول کشید تا نیسان این ش ت را هضم کرده و تصمیم بگیرد خودروهای جی تی آر را مجددا راهی بازار کند. در واقع بازگشت مجدد این خودروها با راه اندازی نسل سوم جی تی آر و با تولید خودروی r32 همراه بود.در زمان عرضه r32 نیسان نسبت به گذشته پیشرفت بسیاری کرده بود و جای خالی یک مدل اسپرت جوان پسند در میان محصولات آن بشدت به چشم می خورد.این خودرو که به یک موتور مسابقه ای خاص، سیستم انتقال قدرت الکتریکی awd و سیستم چهارچرخ فرمان گیر مجهز بود موفق شد لقب گودزیلا را از آن خود کند.بد نیست بدانید که r32 با توجه به فروش فوق العاده 43 هزار دستگاهی و نتایج درخشانی که در مسابقات اتومبیل رانی از خود بجا گذاشته به عنوان یکی از معروف ترین و موفق ترین مدل های جی تی آر شناخته می شود.این اسکای لاین افسانه ای توانست مقام اول تمامی مسابقات تورینگ کار ژاپن را در بین سال های 1989 تا 1993 از آن خود کرده و پیست معروف نوربرگ رینگ را تنها در 8 دقیقه و 20 ثانیه طی کند.نسل چهارم اسکای لاین جی تی آر با تولید خودروی r33 شروع شد. این خودرو اولین جی تی آر ای بود که موفق شد با زمان 7 دقیقه و 59 ثانیه پیست نوربرگ رینگ را در کمتر از 8 دقیقه طی کند. r33 به دلیل وزن بالاتری که نسبت به اجداد خود داشت کندتر از آن ها عمل کرده و سرعت 0 تا 100 کیلومتر در ساعت را آهسته تر طی می کرد.1998 r34نیسان بعد از r33 نیز همچنان تولید محصولات جی تی آر را ادامه داده و نسل های بعدی را معرفی کرد. نسل پنجم نیز از قاعده نام گذاری قبلی پیروی کرده و با نام r34 معرفی شد.مدل های مختلف این نسل به دلیل عملکرد فنی فوق العاده شان شناخته می شوند. حضور این خودرو در سری های سریع و خشن و کنار پاول والکر در بین سال های 1999 تا 2005 در محبوبیت بالای این خودرو بی تاثیر نبود.آ ین نسل اسکای لاین از سال 2008 تا به امروز به فعالیت خود ادامه داده و آ ین مدلی که را که در زیرمجموعه خود قرار داده جی تی آر2017 است. در واقع بسیاری از افراد نسل ششم این خط تولید ژاپنی را به عنوان یک گودزیلای واقعی می شناسند.از سال 2008 به بعد برای سهولت در طراحی و فروش عبارت اسکای لاین بر روی بدنه خودروهای تولید شده توسط این خط تولید درج نشده و تنها به gt-r بسنده شد. خودروهای r35 به شدت در بازار ایالات متحده محبوب بوده و از فروش بالایی برخوردار اند.مدل 2017 جی تی آر به تازگی و در نمایشگاه خودروی 2017 نیویورک معرفی شد. این خودرو که به یک موتور شش سیلندر 3.8 لیتری مجهز است می تواند با کمک دو توربوشارژر خود قدرت 565 اسب بخار را تولید کند.2008 r35 nissan gt-rدر ادامه از شما دعوت می کنیم برای ب اطلاعات بیشتر ویدئوی زیر را مشاهده کنید: