ار اس اس می

خبرگزاری «حوزه»، ضمن آرزوی قبولی طاعات و عبادات مؤمنین، شرح دعای روز چهاردهم ماه مبارک رمضان را با شرح حجت ال والمسلمین محمد حسن زمانی، مسئول دفتر اجتماعی حوزه علمیه منتشر می کند.«اللَّهُمَّ لا تُؤَاخِذْنِی فِیهِ بِالْعَثَرَاتِ وَ أَقِلْنِی فِیهِ مِنَ الْخَطَایَا وَ الْهَفَوَاتِ وَ لا تَجْعَلْنِی فِیهِ غَرَضا لِلْبَلایَا وَ الْآفَاتِ بِعِزَّتِکَ یَا عِزَّ الْمُسْلِمِینَ/ خدایا! در این روز مرا به خاطر لغزش هایم مؤاخذه مفرما و از خطاها و اشتباهات دورم ساز و مرا هدف تیر بلاها و آفت ها قرار مده، به امید عزتت ای عزت بخش مسلمانان!»انسان روزه دار در این دعا سه درخواست از خداوند متعال دارد.در بند اول از این دعا آمده است: «اللَّهُمَّ لا تُؤَاخِذْنِی فِیهِ بِالْعَثَرَاتِ/ خدایا! در این روز مرا به خاطر لغزش هایم مؤاخذه مفرما».گرچه عد خدا بر اساس آیه 7 و 8 سوره ز ال اقتضاء می کند که هنگامی که در برابر ذره ای از عمل خیر پاداش می دهد، در برابر ذره ای از عمل شر نیز عقاب کند «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ * وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ/ پس هر هموزن ذرّه ای کار خیر انجام دهد آن را می بیند! و هر هموزن ذرّه ای کار بد کرده آن را می بیند!»؛ اما آیا ما معتقدیم که خداوند به متعال به وعده های خود عمل خواهد کرد یا خیر؟ که باید پاسخ داد هم آری و هم خیر؛پاسخ مثبت نسبت به عمل به وعده ها در مقابل وعده های مثبت حضرت حق است که فرمودند: «ان الله لا یخلف المیعاد»؛ اما درباره پاسخ منفی نسبت به عمل به وعده ها باید بگوییم که به نظر ما خداوند خود را م م نمی داند که به این وعیدها عمل کند و به دنبال راهی است تا بنابر حکمت خود گناه و لغزش را بخشیده و به وعید خود عمل نکند؛ اما احتیاج دارد که شخص خطاکار شایستگی بخشش را در خود ایجاد نماید.کلمه عثرات به معنای لغزش هاست؛ لغزش ها در عرض گناهان کبیره است؛ به گناهان کبیره لغزش نمی گوییم؛ بلکه به گناهان صغیره لغزش گفته می شود؛ بنابراین نباید توقع بیجا از خدا داشته باشیم که گناهان کبیره ما را هم مجازات نکند؛ ولی درخواست بخشش لغزش ها و عثرات مقداری سهل تر است؛ چراکه در قرآن به ما راه را نشان داده است.سه نکته در این زمینه قابل توجه است؛نکته اول آنکه خداوند قول داده که اگر انسان ها از گناهان کبیره پرهیز کنند، گناهان صغیره و لغزش ها را ببخشد.در سوره نساء آیه 31 آمده است: « إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ نُدْخِلْکُمْ مُدْخَلاً کَریماً/ اگر از گناهان بزرگی که از آنها نهی می شوید دوری گزینید ما گناهان کوچک شما را از شما می ز م و شما را به جایگاهی گرامی درمی آوریم. (کبیره و صغیره بودن گناهان نسبت به مفاسد فردی یا اجتماعی آنهاست و اما نسبت به نافرمانی خدا همه گناهان، کبیره است)» .و یا در سوره نجم آیه 32 می خوانیم: «الَّذینَ یَجْتَنِبُونَ کَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ إِلاَّ اللَّمَمَ إِنَّ رَبَّکَ واسِعُ الْمَغْفِرَةِ .../ همانها که همواره از گناهان بزرگ (که در دنیا تعزیر و برای آ ت وعده آتش دارد) و عمل های زشت (که در بر آنها حدی تعیین شده) دوری می جویند، مگر گناه صغیره یا گناهی که اتفاقا رخ می دهد که حتما مغفرت پروردگارت گسترده است ...».نکته دوم قابل توجه آن است که گاهی خداوند یک درجه بالاتر می رود و اگر ما لیاقت را در خود ایجاد کنیم، همان عثرات و لغزش ها را تبدیل به حسنه خواهد کرد.خداوند در آیه 70 سوره فرقان فرمودند: « إِلاَّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحیماً/ مگر انی که (از آنچه در آن بودند) توبه کنند و ایمان آورند و عمل شایسته نمایند، پس آنهایند که خداوند گناهانشان را تبدیل به نیکی ها می کند (توفیق می دهد در آینده به جای آن گناهان عمل های نیک کنند ، یا نسبت به گذشته گناهانشان را محو و به جایش حسنات می نویسد) و همواره خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است».*نشانه های گناه کبیرهنکته سومی که باید به آن اشاره کرد، آن است که گناهان کبیره چیست تا از آن پرهیز نماییم؟در روایات نشانه های متعددی شمرده شده است:1. گناهانی که وعده عذاب برای آنان بیان شده، گناهان کبیره هستند.2. تکرار گناه صغیره، آن را کبیره خواهد کرد.3. عدم نیت بر ترک یک گناه موجب کبیره شدن آن می شود.4. کوچک شمردن گناه صغیره آن را تبدیل به کبیره خواهد کرد.در بند دوم از این دعا می خوانیم: «وَ أَقِلْنِی فِیهِ مِنَ الْخَطَایَا وَ الْهَفَوَاتِ/ و از خطاها و اشتباهات دورم ساز».أقل امر از باب افعال است؛ «أقال»- «یقیل»- «إقاله»إقاله در تجارت و فقه اقتصادی به کار برده شده و به معنای برهم زدن معامله و شروع دوباره است؛ اما إقاله در اینجا یعنی خدایا از من درگذر و به من مهلت جبران بده؛ حال آیا می شود که انسان إقاله کرده و خدا بپزیرد؟ که پاسخ آن هم مثبت است؛ هم منفی.*خداوند در کجا توبه انسان را قبول نمی کند؟در چند جا خداوند قبول نمی کند؛1. إقاله هایی که در لحظه احتضار و قبض روح انجام شود؛ فرعون هنگامی که در حال غرق شدن بود، گفت به پروردگار موسی و هارون ایمان آوردم که خداوند فرمود: «آلْآنَ وَ قَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ وَ کُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدینَ/ (به او گفته شد) الآن (که وقت توبه گذشته)؟! در حالی که پیش از این نافرمانی کردی و از تب اران بودی».2. إقاله های شب اول قبر؛ خداوند در آیه 99 و 100 سوره مؤمنون فرمودند: « «حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَ بِّ ارْ جِعُونِ * لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحًا فِیمَا تَرَ کْتُ کَلَّا إِنَّهَا کَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِن وَرَ ائِهِم بَرْ زَخٌ إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ/ هنگامی که مرگ هریک از آنان فرا رسد، می گوید: پروردگارا! مرا بازگردانید * شاید در آنچه از خود به جای گذاشته ام، کار نیکی انجام دهم. هرگز ! این سخنی است که او به زبان می گوید و د ی آنان برزخی است تا روزی که برانگیخته شوند».اما اگر انسان، إقاله و توبه واقعی کند، خداوند می بخشد که برای توبه واقعی چهار رکن ذکر شده که «پشیمانی از انجام عمل گذشته»، «تصمیم بر ترک تکرار گناه»، «جبران گناه گذشته» و «درخواست از خداوند برای گذشت» می باشد. محمد باقر(ع) در روایتی فرمودند: « ائِبُ من الذَّنب کَمَن لا ذَنبَ له و المُقیم على الذّنب و هو مستغفِرٌ منه کالمُستَهز/ توبه کننده از گناه همانند ى است که گناه ندارد و آنکه در گناه بماند و در عین حال استغفار کند همانند مس ه کننده است».در بند سوم از این دعا آمده است: «وَ لا تَجْعَلْنِی فِیهِ غَرَضا لِلْبَلایَا وَ الْآفَاتِ/ و مرا هدف تیر بلاها و آفت ها قرار مده»بلایا و آفات در دنیا همانند تصادف ها، سیل ها، مریضی ها، بی آبرویی ها، ضربه های اقتصادی، ضربه های حیثیتی و ... می باشد؛ حال چه کنیم تا این دعا مستجاب شود؟ راه مصون ماندن از این بلاها چیست؟عوامل نجات از بلایا در احادیث شمرده شده است که دعا، صدقه، توسل، تدبیر و ... از جمله عوامل نجات می باشد.
گزارش//فعالیت بزرگترین کارخانه تولید رویه درب ملامینه منطقه در اردبیلسرمایه گزاران دلسوز داخلی ، امروز با آینده نگری و حمایت ازتولید ملی تمام توان خود را به کار بسته اند تا با عملی شعار اقتصاد مقاومتی در مسیر اشتغا ایی و نیل به خود اتکایی، جهاد گونه به پیش روند .راه اندازی کارخانه رویه ملامیه درب نمونه ای از این موارد است .به گزارش خبرگزاری صدا و سیما بزرگترین کارخانه تولید رویه درب ملامینه منطقه در شهرک صنعتی اردبیل با 200 نفر کارگر به صورت 3 شیفته مشغول فعالیت است.علی هدایتی مدیرعامل کارخانه میگوید :در حال حاضر با کیفیت بالای تولید و قیمت پایین واردات این محصول به کشور صفر شده و با تولید سالانه 400 هزار ورق در حال صادرات به چند کشور همسایه هستیم.وی با تاکید بر تولید ملی و اتکا به توان داخلی می افزاید : سعی کرده ایم تمام مواد اولیه مورد نیاز کارخانه را یا خط تولیدش را راه اندازی کنیم و یا از استانهای همجوار تامین کنیم.وی کشور چین را در چند سال گذشته تنها رقیب خود دانسته ادامه میدهد : اگر امروز کشور چین محصول مشابه مارا تولید و به ایران صادرات کند قیمت تمام شده کالای آنها در ایران دو برابر قیمت تولید ما ّمی شود.به گزارش خبرگزاری صدا و سیما عباسی کار افرین نمونه و صاحب کارخانه با اشاره به اینکه تنها دلیل موفقیت برنامه ریزی و تلاش بی وقفه بوده است افزود: در آینده نزدیک با توسعه تولید برای بیش از هزار نفر دیگر اشتغال ایجاد خواهیم کرد.
از صادق ع روایت شده است که رسول الله ص فرمودند: نیت شخص بهتر از عملش است؛ و نیت گنا ار بدتر از عملش است، و هر عاملی بر اساس نیتش عمل می کند. در الکافی، ج‏2، ص84 این حدیث به این صورت آمده که: نیت مومن بهتر از عملش است و نیت کافر بدتر از عملش است و...شخص تندخو و خشن را اطاعت نکنیدگروه دین و شه:حجت ال سوزنچی از اساتید ، هر روز یک آیه قرآن را با ترجمه و چند حدیث تفسیری و چند نکته در تدبر آن آیه منتشر می کند. بولتن نیوز نیز در راستای ترویج چنین اقدامات ارزشی این سلسله مطالب را به صورت روزانه منتشر می کند.به گزارش خبرنگار بولتن نیوز، در مطلب امروز به آیه 29 سوره قلم پرداخته شده و در آن آمده است:قالُوا سُبْحانَ رَبِّنا إِنَّا کُنَّا ظالِمینَسوره قلم (68) آیه 29 ترجمه
گفتند پروردگارمان منزه است! بدرستی که ما خود ظالم بوده ایم.حدیث
1) از باقر ع روایت شده است: هیچ ی ظلمی مرتکب نمی شود مگر اینکه خداوند او را بدان سبب در جان و مواخذه می کند؛ اما ظلمی که بین او و خدایش است، اگر توبه کند خداوند او را می بخشد. الکافی، ج‏2، ص3322) از صادق ع روایت شده است که رسول الله ص فرمودند: خودتان را از ظلم نگهدارید و تقوی پیشه کنید، که آن همانا ظلمات روز قیامت است. الکافی، ج‏2، ص3323) از صادق ع روایت شده است که رسول الله ص فرمودند: نیت شخص بهتر از عملش است؛ و نیت گنا ار بدتر از عملش است، و هر عاملی بر اساس نیتش عمل می کند. المحاسن، ج‏1، ص260در الکافی، ج‏2، ص84 این حدیث به این صورت آمده که: نیت مومن بهتر از عملش است و نیت کافر بدتر از عملش است و...تدبر1️⃣ صاحبان باغ برای رسیدن به سود بیشتر تصمیم گرفتند به محرومان کمک نکنند و چنان خود را بر این کار توانا می دیدند که اقدام خود را مقید به خواست خدا ن د (نگفتند: اگر خدا بخواهد). خدا آنها را از همان اصل سرمایه هم محروم کرد. آنها وقتی خود را محروم دیدند، به منزه بودن خدا و ظالم بودن خویش اقرار د. مقصود از این تسبیح و آن ظلم چیست؟الف. خداوند در خصوص این وضعیتی که برایشان پیش آورده، منزه است که ظلمی در حق آنها کرده باشد؛ بلکه این نتیجه تصمیم ظالمانه خودشان بوده و در حقیقت ظلمی است که خود در حق خویش روا داشته اند. (مجمع البیان، ج10، ص507)ب. آنها وقتی اقدام خود را به مشیت خداوند مقید ن د، در واقع به نحوی شرک ورزیدند، چون عملاً اسباب و علل ظاهری را در عرض خدا و شریک خدا در انجام امور دانستند! اما با این وضعیت متوجه خطای خود شدند و خدا را از اینکه شریکی داشته باشد منزه شمردند و خود را در اینکه چنین باوری داشته بودند ظالم و مقصر دانستند. (المیزان، ج19، ص375)2️⃣ وارثان باغ برای رسیدن به سود بیشتر تصمیم گرفتند به محرومان کمک نکنند و چنان خود را بر این کار توانا می دیدند که اقدام خود را مقید به خواست خدا ن د (نگفتند: اگر خدا بخواهد). خدا آنها را از همان اصل سرمایه هم محروم کرد.
باانصاف ترین آنان قبلاً به آنها هشدار داده بود که چنین نکنید، بلکه خدا را منزه بدانید. اما بقیه آنها تنها زمانی به منزه بودن خدا اقرار د که نعمت را از دست داده بودند.ثمره اخلاقینگذاریم که نعمت از دست برود و آنگاه خدا را جدی بگیریم!نگذاریم نعمتهای خدا، به جای اینکه ما را بیشتر متوجه خدا کند، ما را به غفلت بکشاند‼️می توان غرق در نعمت بود اما همه چیز را از خدا دید و نگاه توحیدی را از دست نداد 3️⃣ اینکه صاحبان باغ، پس از مشاهده عذاب – و قبل از اینکه بتوانند محصول را بچینند و عملا نیازمندان را محروم کنند - خود را ظالم دانستند، نشان می دهد که گاه انسان با صرفِ نیت و قبل از اینکه اقدام عملی انجام دهد، ظالم محسوب می گردد، و سزاوار عذاب می شود.
در واقع،
بدیِ نیت - اگر نیتی قطعی باشد - به هیچ عنوان کمتر از بدیِ عمل نیست؛ بلکه اساساً عمل بد، از آن جهت بد است که بر یک نیت بد تکیه کرده است و شاید بدین جهت است که فرموده اند نیت گنا ار از خود گناهش بدتر است تکمله تفسیریگاه همین که افراد نیتشان قطعی گردید مشمول عذاب می شوند و نیاز نیست که حتما اقدام کرده باشند تا عذاب شامل آنها گردد. 4️⃣ چنانکه قبلا اشاره شد سوره قلم، دومین یا سومین سوره نازل شده بر ص است؛ و در مورد این داستان اگر از این جهت توجه شود عبرتی عظیم دارد. هنوز قبل از اینکه احکام شرعی، خواه احکام عبادی مانند ، یا احکام مالی، مانند زکات، بر عموم مسلمانان واجب شود، خداوند حکایت انی را مطرح می کند که از بخشش مازاد اموالشان، دریغ د و به عذاب الهی گرفتار آمدند.
طبیعتاً برای مخاطب آن روز قرآن – که آن موقع کافران بودند – چنین برداشتی نبود که اینان زکاتی را که شریعت واجب کرده، ندادند، که عذاب شدند؛ بلکه اشاره به حکم اخلاقی کمک به دیگران است، که هر فطرتی – حتی وقتی شریعت نازل نشده – وجوب آن را می یابد.به تعبیر دیگر، وجوب کمک به نیازمندان، صرفا در جایی نیست که حکم شرعی ای از جانب خدا آمده باشد؛ بلکه همان حکم فطرت برای این وجوب کافی است! و تخطی از آن هم برای اینکه عذاب خدا شامل حال افراد شود، کافی است‼️تاملی با خویشآیا ما اگر منافع ب و کارمان زیاد باشد و خمس و زکات شرعی را بدهیم، و باز بتوانیم به نیازمندان کمک کنیم، اما کمک نکنیم، باور می کنیم که ظالم و گنا ار هستیم! آیا به بهانه شرع، از وظایف فطری خود غفلت نمی کنیم! آیا حتما باید عذاب نازل شود تا به وظیفه فطری خود اذعان کنیم.5️⃣ اینکه در سوره قلم – که از اولین سوره های نازل شده بر ص است- این آیه آمده عبرت های دیگری هم دارد: هنوز قبل از اینکه احکام شرعی، خواه احکام عبادی مانند ، یا احکام مالی، مانند زکات، بر عموم مسلمانان واجب شود، خداوند حکایت انی را مطرح می کند که از بخشش مازاد اموالشان، دریغ د و به عذاب الهی گرفتار آمدند. باانصاف ترین فرد در میان آنان به آنها هشدار داده بود که چنین نکنید، بلکه خدا را منزه بدانید. آنها وقتی نعمت خود را از دست رفته، دیدند: به منزه بودن خدا اقرار د. به نظر می رسد قرآن کریم در گام اول اصرار دارد که نگاه توحیدی را در انسانها مستقر کند و این بسیار مقدم و مهمتر از اعمال شرعی است:اگر ی واقعا خدا را همه کاره ببیند، حتی اگر از مازاد درآمدهایش به دیگران کمک نکند، خود را ظالم می داند و مستحق عذاب، چه رسد به اینکه بخواهد به اموال دیگران کند و از راههای نامناسب ب درآمد نماید.اگر «سبحان ربنا» در عمق جان ما وارد شود، از ظالم بودن – حتی در این حد که از مازاد اموالش به نیازمندان کمک نکند- هم خودداری خواهیم کرد! 6️⃣اگر «سبحان ربنا» در عمق جان ی وارد شود، در سختی ها و مصیبت های روزگار، خود را مقصر می بیند نه خدا را؛ و درصدد شناسایی ریشه این ظلم در وجود خود برخواهد آمد.
سلامت نیوز:احمد علیرض گی، در مخالفت با پیشنهادی بهداشت و درمان گفت:▪️سوال من از آقای هاشمی این است که مطابق قانون پنجم توسعه، که مسئول اجرای این برنامه بودند چه اقداماتی انجام داده است؟
▪️ایشان موسسات خصوصی کارآفرین، آوا پزشک و ... را تشکیل دادند در حالیکه باید تشکیل این موسسان زیر نظر مجلس باشد. اما مدیران این موسسات همان کارکنان وزارت بهداشت هستند. این همان حیاط خ است که موجب فساد است.
▪️وزرات بهداشت در چهار سال گذشته به صورت میلیاردی در بانک های مختلف س گذاری کرده و بهره آن را دریافت کرده است. این هم یک خیاط خلوت دیگر! معاون غذا و داروی ایشان هم تولید کننده است، هم وارد کننده که اثبات شده شرکت روناک متعلق به ایشان است.اما شما برخوردی با او نکردید. پشتیبان ایشان چه انی هستند؟ نمایندگی انحصاری لنز های آمرکایی متعلق به کیست؟
▪️می توان گفت که وزارت بهداشت، از مصادیق برجسته تعارض منافع است. به طوریکه که با نادیده گرفتن منافع مردم موجب تامین منافع عده خاصی شده است.
گفتگو با جنایتکار گلابدره لحظاتی قبل از : از جهنم می ترسم.بعد از مرگم خانواده ام را اذیت نکنید. ۵۵آنلاین :رو مه ایران باعامل جنایت محله «گلابدره» شمیران که درتوهمی هولناک، همسر، فرزند و مادر دوست صمیمی اش را به شکل هولناکی کشته بود و سحرگاه دیروز در زندان رجایی شهر به دار آویخته شدگفت و گویی انجام داده است.- دراین لحظات آ به چی فکر می کنی؟
▪️فقط از آتش جهنم می ترسم وگرنه از مرگ هراسی ندارم.- چرا مرتکب چنین جنایت هولناکی شدی؟
▪️اشتباه . توهم زده بودم. رفته بود توی جلدم. نمی دونم، نمی دونم...- اگه جای خانواده مقتول بودی می بخشیدی؟
▪️هرگز! من خودمو مستحق مرگ می دونم و به آنها حق می دهم که قصاصم کنند.-در این مدت که زندان بودی روزها وشب ها چطور گذشت؟
▪️ثانیه به ثانیه با کابوس مرگ دست و پنجه نرم می .- چرا عرق کردی؟
▪️می ترسم...- از چی؟ از مرگ؟
▪️از اینکه بعد از مرگ خانواده ام چطور زندگی می کنند من آبروی خانواده وفامیل را بردم. نگران سرنوشت همسر جوانم وفرزند دسالم هستم و...- آ ین خواسته ات چیست؟
▪️من مجرم بودم ودراین هم شکی نیست. اما امیدوارم بعد از من با خانواده ام کاری نداشته باشند. حرفی نزنند، کنایه نزنند و در نهایت من را حلال کنند.شرمنده خانواده و فرزندم هم هستم که فرزند، پدر و همسرخوبی برایشان نبودم.
پس از ٩ ماه کار سخت و پیچیده قضایی-پلیسی برای دستگیری زن هجده ساله، در نهایت، این متهم در مشهد گرفتار قانون شد. ۵۵آنلاین :ماجرای این پرونده از آنجا شروع شد که دختری به نام نیلوفر پس از عضویت در یک باند ی و مستهجن، با فریب ده ها مسافر ایرانی و خارجی، به آن ها نزدیک می شد و پس از ، با چند نفر از ط هایش که همدستش بودند، این افراد را تلکه می کرد.◾️خانواده ات می دانند اینجایی؟
◽️من خانواده ای ندارم.۹ سال است که آن ها تنها دخترشان را از یاد برده اند.◾️چرا؟ مگر با آنان چه کرده ای؟
◽️من هرچه می کشم از سر خود خواهی و بی اعتنایی آن هاست. الان مادرم پیش شوهرش است و پدرم هم یا خماری می کشد یا در یکی از کوچه های شهر پی مواد برای مصرف روزانه اش می گردد.◾️چگونه با مردان وارد رابطه می شدی؟
◽️مدتی در خانه ام زندگی می و بعد از فرار از آنجا، آواره کوچه و خیابان شدم. نه جایی برای استراحت داشتم و نه پولی برای تغذیه. از طرفی، مصرف شیشه بسیار آزارم می داد. برای همین، تصمیم گرفتم هر طور شده جایی برای استراحت پیدا کنم. ◽️رابطه من و پسر ام کارم را ی ره کرده بود و دیگر ترسی از رابطه با مردان نداشتم. برای همین، به سراغ مردان جوانی رفتم که هم جایی برای س ت داشتند و هم شرایط استعمال را برایم فراهم می ساختند.◽️در این میان، با فردی به نام مسلم آشنا شدم. او مسافرکش بود و در فرودگاه رفت وآمد داشت. وقتی مسلم متوجه شد که من فراری هستم و برای تأمین هزینه هایم دست به هر کاری می زنم،پیشنهاد بی شرمانه مسلم برای ارتباط با مردان هوسران را قبول و از چاله در آمدم و درون چاه افتادم.◾️چگونه وارد باند بابا شدی؟
◽️درست یادم نیست. مسلم مرا به آن مرد صفت معرفی کرد. بابا مردی پنجاه ساله است که با پسر بیست وهفت ساله اش زندگی می کند.◾️چرا به او بابا می گویی؟
◽️فقط من به او بابا نمی گفتم بلکه هر هفت دختر دیگری که شرایط من را داشتند و از خانه فرار کرده بودند و در خانه اش زندگی می د او را با این نام صدا می زدند.◽️بابا در تلگرام کانالی به همین نام داشت. افراد در این کانال عضو می شدند و به بابا پیام می دادند. بعد او طبق وعده ای که داده بود، من یا دیگر دوستانم را به فرد مورد نظر معرفی می کرد و پس از پایان کار ٩٠ درصد از پول دریافتی را به بابا می دادیم و ١٠ درصد از آن را هم برای خودمان بر می داشتیم. او می گفت اگر می خواهیم جایی برای زندگی داشته باشیم، باید بهای آن را بپردازیم.◾️با چند نفر رابطه داشته ای؟
◽️نمی دانم اما همه آن ها قانونی بوده است.◾️چطور؟
◽️آن ها مرا موقت عقد می د.◾️پس از اتمام مدت عقد، عده نگه می داشتی؟
◽️نمی دانم عده چیست.◾️می دانی یکی دیگر از احکامی که قانون گذار برای اتهامت در نظر گرفته است است؟
◽️مگر من آدم کشته ام؟ شما دروغ می گویید. خدا پدر و مادرم را نیامرزد. مقصران اصلی آن ها هستند. قاضی باید حکم را برای آنان صادر کند.
فدراسیون وزنه برداری به شکل رسمی از« آی سن ادیب» ۸ ساله (از اردبیل) دعوت می کند تا در مراسم افتتاحیه وزنه برداری جام فجر در اهواز، وزنه بزند. ۵۵آنلاین :سهند ایرانمهر در یادداشتی نوشت:◽️فدراسیون وزنه برداری به شکل رسمی از« آی سن ادیب» ۸ ساله (از اردبیل) دعوت می کند تا در مراسم افتتاحیه وزنه برداری جام فجر در اهواز، وزنه بزند. ◽️آی سن از اردبیل با مربی اش عزیز حسینی (پدر سعید علی حسینی نایب قهرمان سنگین وزن جهان) راهی اهواز شد. اما حراست نفت در سالن رضای شهرک نفت اجازه ورود دخترک به رقابت ها را نمی دهند و اشک دخترک اینگونه بر گونه، جاری می شود.◽️اگر این روایت صحیح باشد و استناد مسئولان امر، همان استدلال معمولی باشد که بر «مفسده و تحریک» شدن انی ابتنا داشته باشد که دل بیمارشان را تاب تماشای دختربچه ها نیست، به جز تاسف و دریغ، این یادآوری را نیز ضروری می کند که آنها را متوجه آینده ای کنیم که بااین روش های اشتباه، در پیش خواهیم داشت.◽️در این آینده، خبری از مادرانی نیست که به تعبیر نه چندان کامل خود اینان، قرار است دامن شان، «سکوی پرتاب مرد به معراج »باشد زیرا آن مادران، همین دخترکانی هستند که کودکی شان در نگاه این جماعت با ایفای نقش محرک و بنیان برافکندن ایمان و عفت، قرین شده بود. ◽️دخترانی که ده ها تجربه تلخ از منکوب شدن و تحقیر این چنینی را در عقبه دارند بدین ترتیب احتمالا خبری از آن سکوی پرتاب مرد به معراج هم نیست و حداکثر با سکویی(!) روبروییم که مردِ در شرفِ پرتاب را در همانجا منهدم می کند چه برسد به آنکه سکوی پرتاب او به معراج و عرش برین باشد !◽️می توان پرسید چگونه از نی که به گاه کودکی حتا بلند وزنه را از آنها دریغ می داریم و این کار را مفسده برانگیز و غیرممکن می دانیم انتظار داریم مرد این فرهنگ سنتی با آن یال و کوپال را چنان برجهاند که ی ره به عرش برین واصل کند؟!◽️با این همه نمی خواهم غیرمنصفانه، فضا را هیجانی و شعاری کنم و خوشبینانه تلاش می کنم به این نقل قول «علی مرادی»، رئیس فدراسیون وزنه برداری ایران، نیز امید ببندم که در حضور مربی و سایر مسئولان وزنه برداری از« آی سن ادیب» دلجویی کرده و گفته است:«من جبران می کنم. به شما قول می دهم. او باید در پنج شش سال آینده حمایت شود تا قوی ترین زن جهان شود».◽️این نقل قول مسئولانه را -صرف نظر از اینکه تا چه حد صادقانه و ممکن است- تنها در این حد مغتنم میدانم که پیداست دست کم ی در این میان پیدا شده است که بداند خا تر گل امید ک ن این سرزمین و آتش به من کشیدن عواطف آنان با بهانه هایی این چنینی چه عواقبی در نسل های بعدی برجای خواهد گذاشت و چه نسل از پیش باخته و منکوبی را برای آینده دشواری که جامعه در پیش دارد، ساخته است:
رسید هر و برقی
به منم زد و رفت
هر آنچه مانده ز خا ترم
گواه من است
در این کشاکش توفانی بهار و خزان
گلی که می شکند
عشق بی گناه من است!/ شعر؛ حسین منزوی
منبع : فرارو
به گزارش پایگاه 598به نقل از مشرق، محمود سریع القلم، علم سیاست در شهید بهشتی، یکی از معدود چهره های اکادمیک حوزه علوم انسانی است که در سال های اخیر توانسته به عرصه عمومی راه پیدا کند و به یک «ویترین» برای علوم با برداشت و تفسیری خاص، تبدیل شود. البته در این زمینه «صادق زیباکلام» هم دستی بر آتش دارد و یکی از مدعیان است؛ اما از قضا، یک نکته اشتراک مهم بین زیباکلام و سریع القلم وجود دارد و آن، تصویر و تصوّر بسیار ساده آن دو نسبت به دنیای مدرنِ تحت سیطره لیبرالیزم است. محمود سریع القلم اتفاقا زمانی در عرصه عمومی مطرح شد که در نگاهی «متفرعنانه» هر گونه مداخله مستقیم «توده»های مردم در سیاست را زیر سوال برد و اظهارنظر را برای قشر محترم «راننده تا ی» ممنوع اعلام کرد! او که زمانی در سال ۹۲، به عنوان مشاور رییس جمهور مطرح بود، به واسطه همان اظهارنظر، جنجالی شد و کار به جایی رسید که «حسام الدین آشنا»، مشاور فرهنگی ، مجبور شد قضیه مشاورت او را انکار کند.جالب این جاست که بنا به برخی گزارش ها، صادق زیباکلام همزمان با پیچیدن خبر مشاورت سریع القلم برای ، در محافل همکاران و دانشجویان، از گلایه کرده بود که چرا سریع القلم را بر او ترجیح داده است. با وجود انکار «آشنا»ی ت، طبق برخی گزارش ها، سریع القلم ارتباط با رییس جمهور دارد و یکی از تاثیرگذارترین افراد به لحاظ فکری بر است، به نحوی که شماری از ناظران، مطرح شدن بحث « منطقه ای» و امثال آن را توسط رییس جمهور، به نفوذ فکری سریع القلم نسبت داده اند. البته سابقه این همکاری و دوستی، به زمان ریاست بر مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت بر می گردد که سریع القلم مدیر یکی از کارگروه های آن مرکز بود.محمود سریع القلم، که بعد از پایان دوره متوسطه به رفت و کل دوران تحصیلات کارشناسی و تحصیلات تکمیلی را در های این کشور گذراند، بعد از بازگشت به ایران به برخی مراکز فکری و سیاستگذاری حکومت هم راه پیدا کرد. حتی بنا به روایتی، او در دوره ای در کنار حسین بشیریه، علوم دانشکده هم بوده است.در بررسی مکتوبات و مصاحبه ها و درس گفتارهای این علوم ، یک کلیدواژه اصلی وجد دارد که باقی حرف های او، در واقع تفصیل و تشریح همین کلیدواژه است: توسعه .به واقع سریع القلم به خودی خود حرف جدید یا نسخه اختصاصی در علوم ندارد و آن چه می گوید، ترجمه و باز-گفت همان نظریه هایی است که توسط شمندان و دانشوران مکتب «توسعه» از اواسط دهه ۱۹۶۰ به این سو در غرب گفته شده است. در زمان آغاز طرح این نظریه توسط «و ویتمن روستو» و «آبرامو فیمو ارگانسکی»، هدف نهایی، ایجاد یک الگوی بدیل در برابر مکتب اقتصاد سوسیالیستی بلوک شرق( موسوم به «راه رشد غیرسرمایه داری») در کشورهای جهان سوم بود. البته این نظریه با گذشت زمان و بروز رخدادهایی چون فروپاشی اتحاد شوروی، توسط شمندان مختلف غربی، به ویژه «ساموئل هانتینگتون»، تحولاتی را متناسب وضعیت کلی دنیا (مثلا تبدیل جهان دو قطبی به یک قطبی) از سر گذراند. اکنون چند سالی است که آ ین ورژن این مکتب فکری، به نام نظریه «حکمرانی خوب» به محافل ی و کشورهای در حال توسعه تزریق شده است. در کشور ما، به واسطه سلطه تفکرات ترجمه ای غربی(آن هم عمدتا از نحله نولیبرالیسم)، بحث نظریه های توسعه و حکمرانی خوب، به اسّ و اساس کلاس های درس سیاست تبدیل شده است.به دلایل متعدد و بر اساس تحلیل های متقن، هدف نهایی از بحث «حکمرانی خوب»، ایدئولوژی-ز از حکومت ها در سرتاسر دنیا و تحمیل بی چون و چرای «لیبرال دمکراسی» در همه شوون آن ها است. این نظریه به قدری به لحاظ برای یی ها و نظام سلطه اهمیت دارد که پذیرش و اجرای مبانی آن، تقریبا بی کم و کاست، جزو پیش شرط های صندوق بین المللی پول و بانک جهانی برای ارائه تسهیلات و کمک های مالی به کشورهای در حال توسعه است. طرفه آن که، معروف ترین کتاب سریع القلم هم که معمولا به عنوان منبع درسی در دوره کارشناسی و کارشناسی ارشد علوم در های کشور تدریس می شود، «عقلانیت و توسعه یافتگی ایران» نام دارد که چیزی جز بازنشر افکار نظریه پردازان غربی مفهوم توسعه نیست. اما فصل چهارم این کتاب که اولین بار در سال ۸۶ منتشر شد، از این لحاظ اهمیت قابل توجهی دارد که بسیاری از تفکرات تمردان کنونی ما به نوعی تاثیرگرفته از این فصل هستند. سریع القلم، در این فصل تلاش می کند تا دستورالعمل های صندوق بین الملی پول و بانک جهانی را به صورت نسخه ای برای در بیاورد که اس و اساس ان «ایدئولوژی ز » از ساحت حکومتداری و رسیدن به همان معیارهای «حکمرانی خوب» مطلوب نولیبرالیزم جهانی است.در یک کلام، سریع القلم در این فصل از کتاب خود نسخه «ترکیه» شدن ایران را ارایه می کند. بگذریم از این که، این بهشتی که زمانی با مناسبت و بی مناسبت، الگوی ترکیه را مثل چماق بر سر " این ایرانی های جهان سومی" می کوبید، بعد از رویدادهای یکی دوساله اخیر ترکیه و ظهور پدیده «اردوغانیزم»، ترجیح داده خود را به آن راه بزند و دیگر صحبت از آن الگوی آرمانی «توسعه یافتگی» به میان نیاورد. علی ایّ حال، باید به این کتاب و تاثیرات ان بر شکل گیری ذهنیت شماری از تمردان ما، به طور مجزا و در مجالی دیگ رداخت.او اخیرا در یادداشتی در وبسایت خود با عنوان «آیا کشور ما مدرن می شود؟»، چنان «تقدیس نامه ای» درباره انسان مدرن می نویسد که نعوذ بالله آدمی یاد اوصاف ان الهی می افتند:و از اتفاق، همین توصیف اغراق آمیز و تخیلی از «انسان مدرن»، به خوبی و روشنی میزان سطحی و عوامانه بودن درک ایشان را نشان می دهد. در واقع، این طرز تلقی از مدرنیته و انسان مدرن، دهه هاست که حتی در خود غرب هم منسوخ شده است. اسطوره فضیلت «انسان مدرن» که زمانی در اوا قرن ۱۹ میلادی، نویسندگان و متفکران زیادی را به نوشتن متون ستایش گرانه و تقدیس گرانه نسبت به دنیای آینده و مدرنیته ی در حال ظهور سوق داده بود، با وقوع جنگ جهانی اول به بایگانی تاریخ رفت. همان انسان مدرنی که آن همه درباره آن مدیحه سرایی شده بود، با ابزارهای جنگی مدرن، بر سر مساله ای کاملا قابل حل، جنگی جهانی به راه انداخت که در آن، میلیون ها جوان اروپایی و غیراروپایی به خاطر هدفی که دقیقا معلوم نبود چیست، یکدیگر را کشتند.شهروند بازمانده ژاپنی بر ویرانه هیروشیما نظاره می کندک ن ویتنامی؛ قربانی شقاوت «انسان مدرن» ییجنگ اول جهانی در قاموس تاریخ بشر، «بیهوده ترین» جنگ تمام دوران نام گرفت. سرخوردگی شدید جوانان اروپایی از ترکیدن بادکنک اسطوره «انسان مدرن» و فشار وحشتناک نهیلیسمی که «تجربه باوری» و «خداناباوری» افراطی بر غرب تحمیل کرده بود، منجر به سر برآوردن فاشیسم شد که با قرار دادن تقدیس «نژاد» و قوم گرایی به جای خ که به تعبیر نیچه "مرده بود"، فاجعه ای صدها بار خونین تر و مهلک تر از جنگ اول جهانی را رقم زدد که با بخار شدن صدها ژاپنی با بمب اتمی «انسان مدرن» از نوع یی پایان گرفت. محض اطلاع سریع القلم عرض می کنیم که اصولا ظهور شه «پست مدرنیزم» در اروپا، در واکنش به فجایع دو جنگ جهانی مدرن و مواجهه با «تلخی های تراژیک» مدرنیته صورت گرفت که خود مبحث مفصلی است که در این مقال نمی گنجد.توهین آشکار سریع القلم به مسوولان کشوربه هر حال، سریع القلم در واقع هیچ چیز جدیدی(به تاکید می گوییم هیچ) به ترجمه همان شه ها اضافه نمی کند و صرفا فاکتورهای مورد تاکید آن مکتب فکری را، حتی بعضا بدون تحلیل و تفسیر و به صورت توصیه و حتی نوعی از آمرانگی، به عنوان نسخه عملی به مخاطب ایرانی ارایه می دهد. یکی از کنش های قلمی محبوب این مشاور بزرگان!، یادداشت هایی با مطلع «سی ویژگی....» درباره موضوعات مختلف است که محور مشترک آن ها، القاء نوع ایده آل از «انسان» به تفسیر خود سریع القلم است.جدای از فرم به شدت ژورنالیستی و عوامانه این یادداشت ها که انسان را به یاد کتاب های روانشناسی عامه پسندی چون «قورباغه ات را قورت بده» و «چه ی پنیر مرا جا به جا کرد»، «رازهای موفقیت» و «مردان مریخی، ن ونوسی» می اندازد، نبود هیچ گونه استدلال و پشتوانه نظری در ارایه این اصطلاحا «کلیدهای» موفقیت توسط سریع القلم است. برای مثال او در «سی ویژگی افراد ضعیف»، هیچ فکت یا آمار یا تحقیقی ارایه نمی دهد که چرا و بر چه مبنایی این ها ویژگی های آدم ضعیف است. یا در «سی ویژگی برای سیاستمدار» معلوم نیست که با چه متر و معیار و بر اساس چه مکتب فکری چنین فهرستی را ردیف کرده است و مثلا برای چند نفر از افراد در اقصی نقاط دنیا این امکان وجود دارد که "قبل از رسیدن به قدرت، حداقل به چهل کشور سفر کرده باشد" یا "قبل از آنکه به قدرت برسد، در حد معمول، خوب زندگی کرده باشد"(خوب زندگی یعنی چه؟) یا ".حداقل ۲۰۰ بیوگرافی خوانده باشد" یا ". پدر و مادر اصیلی داشته باشد"! یا "توجه به زیبایی ها اعم از طبیعت، رنگ های شاد، لبخند، محبت، جزئی از زندگی روزانه او باشد" و امثال این عبارات انتزاعی که شاید فقط برای نیم درصد مردم هر جامعه مهیا باشد. این ها بیشتر به کار یک ثروتمند با داشتن یک عقبه ثروتمند در پشت سر می آید که آن اندازه وقت و فراغت دارد که شبانه روز نظریه های محیرالعقول صادر کند و سالی چند مسافرت خارجی برود و در حالی که فقط یک است، ۱۴ سال پشت هم به مهم ترین اجلاس اقتصادی دنیا(که با حضور قدرتمندترین چهره های سابق و لاحق عرصه سیاست و اقتصاد دنیا برگزار می شود) دعوت می شود.او همانند انی هستند که بدون داشتن یک روز سابقه اجرایی، صرفا برای همه امور نسخه های شیک و مد روز می پیچند، بی آن که ذره ای از پیچیدگی ها و دشواری های طاقت فرسای اداره حکومت آگاه باشند. آقا سریع القلم زمانی که در نوجوانی در ایران بود به پشتوانه خانواده ثروتمند خود در بهترین مدارس ایران درس خواند. بعد بلافاصله راهی شد و در آن جا هم در بهترین های ان کشور تا مقطع فوق ا درس خواند. بعد هم که به ایران آمد با کار شیک ی و کار در مراکز بی دغدغه مطالعاتی چون مرکز تحقیقات استراتژیک، فرصتی برای آشنایی عینی با گوشه و کنار و معضلات و دشواری های واقعی پیش روی کشورش نداشت. اگر سریع القلم، یک صدم وقتی را که صرف رفتن از این پایتخت غربی به آن پایتخت غربی و محافل آکادمیک و سطح بالای نخبگانی غربی گذاشته، برای سفر به اقصی نقاط ایران، یا حتی همین شهرک های اطراف تهران می گذاشت، نسخه هایی که می پیچید و راه حل هایی که تجویز می کرد، این اندازه «لو » و «نیم درصدی» نبود.اظهارات موهن سریع القلم که صریحا ایران را حتی یک کشور به مفهوم مدرن هم نمی داند!(مصاحبه با خبرگزاری مهر/۱۰ بهمن ۹۱)اظهارت موهن سریع القلم درباره مردم شریف تهراندنیا به تر و تمیزی و سرسبزی خیابان های پهن و آراسته نیاوران و زعفرانیه در تهران، هلند پارک و کنزینگتون در لندن و کارتیه لاتن و مون پارناس پاریس نیست. واقعیت دنیا همان یک میلیون کودک معصوم و بی گناه یمنی هستند که در «قرن بیست و یکم» در اوج سیطره مدرنیته در معرض قحطی و «وبا» هستند، بی آن که یک نفر در «مجامع بین المللی» مورد تقدیس جناب سریع القلم بپرسد: به کدامین گناه....از بزرگ ترین زندان «سرگشاده جهان» یعنی غزه هم حرفی نمی زنیم، چرا که امثال سریع القلم این ها را «پروپاگاندای» حکومت ایران می دانند. اما کاش ایشان یک بار هم که شده، وقتی به لندن می روند، به جای این که در گالری «تیت مدرن» در حاشیه رود «تیمز»، مقابل تابلوهای پست مدرن «ریچارد دَنی » و «فیلیپ گاستون» به تعمق فلسفی بپردازد، یا در کافی شاپ لو «استاربا » در «همر اسمیت» نوشیدنی میل کنند، سری به محلات «پِکهَم»، «ادمونتون»، «بری تون»، «استاکوِل»، «تاتنهام» و ......هم بزنند، مناطقی که خیلی از شب ها گشت های پلیس لندن هم به سختی جرات ورود به آن ها را پیدا می کند. یا این بار که به نیویورک رفتند، سری هم به «برانزویل»، «هارلم شرقی»، «فورت گرین و چلسی هی »، «هانتز پوینت»ئ بزنند یا حتی دم غروب به همان «گرینویچ ویلج» معروف بروند تا ملاحظه کنند که در پس زرق و برق «منهتن جنوبی» چه منجل از فقر، ی، اء، و خشونت های سنگین خیابانی وجود دارد........اما آن چه که ما را واداشت این تعریض اجمالی را به جناب سریع القلم وارد کنیم، ا ین مطلبی است که از او در پایگاه اینترنتی رسمیش انتشار یافته است، مطلبی با عنوان : «آیا سیاست خارجی ما موفق است؟»این یادداشت، با وجود کوتاه بودن، شامل کدها و اشارتی است که خواندن آن، می تواند به روشن شدن ابهامات درباره سرمنشاء اتخاذ برخی رویکردها و تصمیم ها توسط ت محترم در موضوعاتی چون fatf، سند ۲۰۳۰ و بحث های ۲ و ۳ کمک کند. البته لازم به ذکر است که در عنوان این مقاله، منظور« » از سیاست خارجی «ما»، نه سیاست خارجی ما به مفهوم ت (government) که منظور سیاست خارجی نظام به مفهوم کل حکومت (state) است. او ابتدا تصویری اجمالی از وضعیت سیاست خارجی در مقطع کنونی ترسیم می کند:" سیاست خارجی فعلی ما در دو موضوع خلاصه می شود:۱-تکذیب روزانه آنچه دیگران ما را بدان محکوم می کنند؛۲-اتخاذ یک ح ت عی نسبت به نیات و اه کشور."و نتیجه می گیرد: " این راهبرد ما را به تعامل سازنده و سرمایه گذاری مستقیم خارجی هدایت نمی کند. نظام بین الملل فعلی اولاً ماهیت تجاری، اقتصادی و تولیدی دارد و ثانیاً پر از فرصت است. ت ها و بنگاه ها برای سرمایه گذاری در کشورهایی که ثبات در سیاست خارجی، سیاست گذاری ها و نظام اداری نداشته باشند، ریسک نمی کنند."به عبارت دیگر، جناب سریع القلم این میزان از همراهی ت محترم و دوستان خود در وزارت خارجه را با غرب، تعهد و پایبندی سفت و سخت به علی رغم نقض عهدهای مکرّر طرف مقابل، گشایش بازارهای پرسود در صنعت خودرو، ریلی و به ویژه هواپیمایی به روی غربی ها و به ویژه فرانسوی ها و مواردی از این دست را کافی نمی دانند و باید از منظر ایشان، کارهای دیگری صورت بگیرد تا خارجی ها لطف کرده و در بازار اقتصادی ۸۰ میلیونی ما سرمایه گذاری کنند. اما راه حل از منظر جناب ایشان چیست؟" به نظر می رسد کشور نیاز به فاصله گرفتن از کانون مدارهای حساسیت را دارد. در داخل کانون مدارهای حساسیت بودن، کشور را در سطح حفظ امنیت ملی نگه می دارد؛ وضعیتی که بسیاری از کشورهای منطقه را خوشحال می کند زیرا فرصت پرداختن به اقتصاد ملی، تعامل سازنده و افزایش ثروت ملی را از ما می گیرد. بدون سرمایه و امکانات، فرهنگ و تمدن نیز رو به افول می روند. آحاد جامعه هم مجبور می شوند در حد بقا زندگی کنند."اما ایشان احتمالا مصلحت نمی بیند که این «کانون مدارهای حساسیت امریکا» را که ما " باید از ان خارج شویم" به زبان بیاورد تا حساسیت هایی را ایجاد نکند اما می توان حدس زد که منظور از این کانون مدارهای حساسیت چیست، چرا که دانلد ترامپ و ر تیلرسون کار را راحت می کنند و به صراحت می گویند که از ایران چه می خواهند. وج از کانون مدارهای حساسیت امریکا یعنی، آزمایش های موشکی تعطیل؛ یعنی، پرتاب بر سیمرغ تعطیل؛ یعنی حمایت از محور مقاومت، تعطیل؛ یعنی همان طور که ر تیلرسون به صراحت گفته، ایران باید نیروهایش را از بیرون ببرد و بعد از ۶ سال صرف خون و جان و مال، دودستی بازی را به و شرکای منطقه ایش واگذار کند؛ یعنی، کشتی های کمک رسانی که به یمن «نمی فرستادیم»، باز هم نفرستیم؛ یعنی، با پذیرش پروتکل های fatf کل نظام مالی کشور را زیر ذره بین دشمنان کشور ببریم تا هرگونه کمک ما به گروه های مقاومت زیر رصد برود و ضربه بخورد؛ یعنی، با پذیرش و اجرای سند ۲۰۳۰ فرهنگ «آموزش دفاعی»، «شهادت طلبی» و «جهاد» را از کتاب های درسی حذف کنیم تا شهروندانی خوب و «رام» برای نظام سلطه تربیت کنیم؛ یعنی، بر سر مساله کوتاه بیاییم و قاچاقچیان را نکنیم، برای ی حرمت قایل شویم، به ک نمان از سنین پایین آموزش های بدهیم و دست فرقه های ضاله و استعمار-ساخته مثل بهاییت، عرفان حلقه و .... را برای تبلیغ باز بگذاریم.......و در یک کلام، « » به نام باقی باشد، ولی به محتوا، دیگر نباشد.جا دارد که این سوال را از این بپرسیم که به راستی چرا، طبق گفته بسیاری از تحلیل گران و کارشناسان یی(و همان طور که خود سریع القلم در یکی از یادداشت هایش اشاره کرده) «جمهوری خلق چین» مهم ترین هماورد نظامی و اقتصادی ست، قدرت هسته ای است، در شورای امنیت حق وتو دارد و ......هیچ گاه هدف دشمنی عیان و صریح تمردان قرار نمی گیرد؟ چرا در طول حدود ۴۰ سالی که از عمر می گذرد، همچنان نوک پیکان همه تبلیغات منفی رسانه ای، کنش های و دیپلماتیک و حتی تهدیدهای نظامی متوجه موجودیتی به نام است که به زعم امثال سریع القلم، یک کشور «جهان سومی» و عقب مانده است که تازه امثال سریع القلم باید به مردم آن اهمیت « رفتن» و امثال این ها را یادآوری کنند و هنوز «مدرن» هم نشده است؟ چرا همه قدرت های جهانی باید بسیج شوند تا جلوی «هسته ای» شدن این « » را بگیرند؟ چرا در حضور های قدرتمند چین و روسیه، که هر دو رقابت های استراتژیک با ایالات متحده دارند، این « پاسداران» ایران است که مهمان همیشگی فهرست های تحریم و متحدان غربی ان است؟ کدام دارایی ایران آن را در چشم ایالات متحده و شرکایش این چنین خطرناک جلوه می دهد؟ و آن ها دقیقا به دنبال حذف چه چیزی از هستند تا آن را خنثی و بی خطر کنند؟بدون شرح!
به گزارش خبرنگار آیین و شه خبرگزاری فارس، آیت الله روح الله قرهی مدیر حوزه علمیه مهدی(عج) تهران در تازه ترین جلسه اخلاق خود به موضوع «کربلا؛ زمینه ساز ظهور» پرداخت که مشروح آن در ادامه می آید:اکبر شدن روح و بقاء جسم، از طریق هدایت خصوصیّت انسان کامل، عبد شدن است و عبودیّت، توفیق بزرگی است که اگر ی پیدا کند، عامل برای قرب و فانی فی الله شدن می شود. معنای «انا لله و انا الیه راجعون»، همین است.وقتی به معارف، اعم از آیات الهی و روایات شریفه، با دقّت نگاه می کنیم، می بینیم پروردگار عالم همه ی این جورچین را برای یک موضوع قرار داده است و آن، اینکه خدا، جدّی (نه از باب تعارف، چون خدا با ی تعارف ندارد) انسان را دوست دارد. اصلاً دلیل و برهان خلقت انسان به عنوان اشرف مخلوقات، همین است؛ چون آن که «احسن الخالقین» است، او را به عنوان «احسن تقویم» تبیین کرد. خدا ی را خلق کرد که حال او، حال جسمانی است، نه اصغر شیء است به جسم و نه اکبر شیء است به جسم، بلکه حال او، حال جسمی است که صغیر است به حال جسم و کبیر است به حال روح. می تواند از این کبیر بودن استفاده کند و به حال اکبریّت برسد. اگر دقّت نکند، از جسم صغیر هم صغیرتر و دیگر پست ترین موجودات می شود. از هر دابّه و انعامی، بدتر و بدتر و بدتر می شود.لذا چون خدا انسان را دوست دارد و نمی خواهد آن حال برایش به وجود بیاید و آن قادر متعال، عزّ و جلّ می خواهد به یک نوع قدرت نمایی خودش را هم نشان بدهد، در آن صحیفه ی مکتوب خودش تبیین فرمود که از باب هدایت بشر، از نور خودش، برای انسان بیاورد، آن هم به قالب جسمانی انسان!گرچه المؤمنین فرمودند: «أ تزعم انک جسم صغیر» آیا تو زعم و تصوّرت این است که همین جسم صغیر هستی؟! اگر آن روح کبیر را که در درون این جسم صغیر، نفخه شد، «نفخت فیه من روحی»، به مقام اعتلای اکبریّت رسید، حال جسم همان می ماند، امّا بقای آن به حال کبیریّت و طراوت همیشگی می ماند. یعنی جسم، به اقتضای روح، تأثی ذیری پیدا می کند. راکب، اگر راکب حقیقی بود، به اندازه ی همان سواره ی خودش تنظیم می کند.لذا اولیاء، اصفیاء، بزرگان، اعاظم و در رأس آنان، انبیاء (چون بحث معصومین اصلاً مجزّاست و نمی توانیم آن ها را با خودمان قیاس کنیم، آن ها را خدا فرستاده که هادی باشند)، مثل ما هستند، منتها با تفاوت هایی؛ آن ها هم جسم صغیرشان می تواند جسم کبیر شود و این جسم کبیر به واسطه ی روح کبیر است و این روح، اگر در مقام اکبریّت قرار گرفت، کبیری جسم بدین صورت می شود که حال ابقاء پیدا می کند. لذا می بینیم شیخ صدوق و امثال ایشان، بدن مطهّرشان بعد از سال های سال سالم می ماند.بارانی سیل آسا می بارد، بدن شیخ صدوق از قبر بیرون می آید. صد سال از رحلت ایشان گذشته، کفن که هیچ، استخوان ها هم باید پودر شده باشد. می بینند که کفن ایشان فقط مقداری شده، امّا تازه است و جسم ایشان هم تازه است. تعجّب می کنند! حتّی می گویند: ناخن های ایشان گرفته شده بود و فقط یک ناخن مانده بود، چون مستحب است که ناخن ها را بگیرید، می گویند: احتمالاً ایشان کاری داشتند و یک ناخن را برای گذاشته بودند.این بقای جسم به واسطه روح است. اگر روح در مقام اکبریّت قرار گرفت و از این مقام کبری، به اکبریّت رسید؛ جسم را هم که صورت ظاهر صغیر است «أتزعم انک جسم صغیر و فیک ما نطوی العالم الکبیر»، به کبیر می رساند و بقاء می یابد.ما نه اصغر هستیم و نه کبیر و اکبر، بلکه جسم صغیر هستیم. بین اجسامی که خدا خلق کرد، ما نه خیلی بزرگ هستیم و نه خیلی کوچکیم، کبیر نسبت به ما وجود دارد، اکبر از آن کبیر هم هست، ما صغیریم. این از باب جسمانی است، امّا از باب ، قدرت نمایی خدا این است که دیگر هیچ مانند ما نیست. این هم قادریّت خدا را می رساند که در یک جسم صغیر، روحی کبیر را نفخه کرد، «نفخت فیه من روحی». خداوند برای هیچ شیء و خلق و جسمی نفرمود: «نفخت فیه من روحی»، فقط انسان را فرمود.حالا چون این انسان، اعجوبه و دردانه ی خلقت را دوست دارد و می خواهد قدرت نمایی هم داشته باشد (جدّی اگر انسان این را بفهمد که همه چیز به دست خداست و خدا خلق کرده، خودش یک نوع عبادت است)، آمدن از نور خودش، به حال جسمانی قرار داد و این ها، معصومین و شدند. این ها را برای هدایت ما فرستاد که ما این روح کبیر و جسم صغیر را در همین دنیا به روح اکبر و بقای جسم برسانیم.عجیب است، خدا چگونه جورچین کرده و چه بساطی در عالم چیده که آن قدر در این دنیا رشد کنیم که بالا برویم و به مقام اکبریّت و فانی فی الله شدن برسیم و به خدا اتّصال ی م. پس للّهی هست و الیه راجعونی نیز هست.لذا فرمودند: الیه راجعونی آن، افضل از للّهی است. چون اگر للّهی حفظ شود، مهم است و این حفظش را هم باز در اختیار ما قرار داد. مثلاً آن حال اوّلیّه ما چون طهارت بود، گفت: از این به بعد دیگر مراقبت کنید، لقمه را مواظبت کنید، چون لقمه تبدیل به خون می شود، خون در بدنتان گردش پیدا می کند و گوشت و پوست و استخوانتان، همه، رشد می کند و بعد، معلوم است دیگر این که اسپرم ها که در بدن شما موجود است، از آن رشد و تغذیه می کند، حالا انعقاد نطفه شکل می گیرد و اگر این نطفه، حرام شود، کار اب می شود. پس اختیار را دست من و شما گذاشت.رؤیت ، رؤیت الله است!منتها برای اینکه اب نکنیم، نور خودش را به عنوان هادی فرستاد و آن ها هم بیان د که این راه و این هم چاه است. همه را بیان د. حضرات معصومین(ع)، تماماً و کمالاً، جز جسمانیّت و اینکه نمی شود انسان بیان کند، همه و همه صفات و اسماء خدا هستند. منتها نازله هستند.البته نازله هم به معنای از بالا به پایین آمدن نیست، نازله یعنی به حدی آمد که بشر ادراک کند. حالا خدا را داریم می بینیم، یعنی رؤیت ، رؤیت الله است. ی را می بینی که با همه ی صفات و اسماء خداست. لذا خدا می فرماید: چون من را، در آنان می بینی، باید از آنان اطاعت کنی؛ چون من خالق هستم و می گویم: «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم».راه عبدالله شدن، عبدالائمّه شدن است!تمام اشتباه بشر هم در همین قضیّه ت است، به خصوص این جا که دین دیگر کامل شد. فرمایش حضرت ثامن الحجج را در مورد ت، تا حدودی بیان کردیم که انسان اشتباه کرد و نفهمید که این انوار الهی به عنوان هادی و برای ما آمدند و اگر ما جدّی می خواهیم مطیع خدا باشیم، باید مطیع آنان باشیم. اگر بخواهیم بعد شویم، راه عبد شدن این است که اوّل عبد حضرات شویم. همه ی ما باید عبد خدا شویم، اصلاً نمی خواهیم عبد دیگری شویم، امّا عبداللّهی میسور نمی گردد إلّا به اینکه عبد این حضرات شویم. چون نازله ی تمام اسماء و صفات خدا در این هاست.امّت شدن یعنی همین. می دانید یک معنای أمّی یعنی ی که بی سواد است. امّت شدن یعنی بدانی به ظاهر با همه عقلی که خدا به تو داده - که در جلسه گذشته هم بیان کردیم که حضرت فرمودند: این ها با کدام عقلی می خواهند راجع به ت حرف بزنند – می فهمی که نمی فهمی. خصوصیّت این عقل درونی این است که انسان را به رشدی می رساند که می فهمد که نمی فهمد و این، خیلی مهم است.لذا عقل این گونه رشد نمی دهد که می فهمم که می فهمم. بلکه می فهمد که راستی راستی نمی فهمم. حالا که نمی فهمم چه کنم؟ مطیع شوم نسبت به آن ی که می فهمد اسماء و صفات خدا هست. لذا در مقابل او، من یک بی سواد و أمّی هستم. أمّت همین است؛ یعنی چیزی نمی داند، جلو می رود و او پشت سر حرکت می کند.لذا دیدید در جماعت بیان می کنند: تا به رکوع نرفته، شما به رکوع نرو. تا از رکوع بلند نشده، شما از رکوع بلند نشو. اضافه و کم رکن در فرادا، را باطل می کند، امّا در جماعت وقتی بلند شدی و متوجّه شدی که هنوز در رکوع است، دوباره باید به رکوع بروی. با اینکه دو رکوع می شود و رکوع، رکن است و کم و زیاد شدن رکن در فرادا سبب بطلان می شود؛ امّا چون در این جا داری از تبعیّت می کنی، صحیح است.لذا حتّی در افعال عبادی هم این طور مطرح می شود که ببین چه می کند، هر چه گفت، همان. اتّفاقاً این جا انسان، مطیع محض می شود و دیگر مدّعی به اینکه من هم صاحب نظر هستم، نمی شود.تمام اشتباه سقیفه و حوادث بعد آن، این بود که می گفتند: ما هم صاحب نظر و آدم هستیم دیگر. عقل سلیم می گوید: این نفس دون است که دارد می گوید، غلط کردی که می گویی من هم آدم و صاحب نظرم؟! تو کجا صاحب نظری؟! تو هم که بفهمی که نمی فهمی، خودش خیلی مهم است؛ چون دیگر اختیارت را دست به عنوان اسماءالله و صفات الله می دهی.یک سؤال: مگر نباید اختیار ما دست خدا باشد؟ وقتی انجام نمی دهیم، دست و نفس (اعدی عدوک نفسک ی بین جنبیک) است. آن جا هم که فرامین خدا را انجام نمی دهم، دیگر اختیارم دست نفس دون و رفته است. این جا هم همین ح می شود، اینکه بگویم: من صاحب نظرم، یعنی تحت اختیار نفسم. تو چه چیزی از نظر می دانی؟! تو چه می دانی علم بما هو علم یعنی چه؟! تو سواد خو ، علم نداری. ای انسان تو چه می دانی، تو یک چیزی به نام سواد خو ، «العلم نور»، علم نور است و دست خودشان است، «علیم حکیم»، «انا مدینة العلم و علی بابها»، علم، این است. تو فقط یک ظاهری می بینی. گفت: تو مو می بینی و من پیچش مو، تو ابرو، من اشارت های ابرو. تو چه می دانی در عالم چه خبر است؟! اگر تمام انسان ها جمع شوند، عقل هایشان را به ظاهر روی هم بریزند، نمی توانند.لذا حضرت فرمود: فکر کردید ت به انتخاب است، مثلاً همین که در سقیفه انتخاب د، ت همین شد، انتخاب شد و تمام شد؟! ت که به انتخاب نیست. این ها با رأی خودشان انتخاب د و تمام شد؟! حضرت می فرمایند: این گونه نیست و اشتباه می کنند. حضرت به عبدالعزیز بن مسلم به زیبایی فرمودند: هَلْ یَعْرِفُونَ قَدْرَ الْإِمَامَةِ وَ مَحَلَّهَا مِنَ الْأُمَّةِ فَیَجُوزَ فِیهَا اخْتِیَارُهُمْ، این ها فکر د جایز است که را اختیار کنند و بگویند: ما را شناختیم؟! شما شأن را نمی دانید. دلیل چیست؟اوّلاً این انسان، محبوب خداست و چون خدا او را دوست دارد، برای او هادیان الهی را با یک قدرت نمایی ای مافوق تمام قدرت نمایی های قبلی خود قرار داده است. خداوند در یک جسمی که نه اصغر است و نه کبیر و اکبر است، بلکه جسم الصغیر است، روح کبیر را قرار داد «نفخت فیه من روحی»، بعد یک قدرت نمایی عجیبی کرد. او که می تواند سیّارات، کرات و ... را بگیرد. یک روز باور می کردیم یک نرم افزار کوچک، راه را ببینید که کجا ترافیک است و نیست و ...؟! ای انسان، شما باور می کردید به واسطه ی یک جسم کوچکی که خودتان درست کردید، با ی که در آن طرف دنیاست حرف بزنید و تصویر همدیگر را ببینید؟! بشر کجا چنین فکری می کرد؟! امّا شد، پس یک روزی هم بیشتر از این می شود.قدرت نمایی عجیب خداوند در جسم صغیر!امّا همین این، دل بر این است که یک قادری چقدر زیبا توانسته این مطالب را در این جسمی قرار دهد که چهار تا استخوان و یک مشت گوشت و روکشی به نام پوست و مغزی که در سر قرار داده می باشد. در آن مغز هم تصمیم گیری ها انجام شود، سلول های عصب باشد، قدرت حافظه أولی، میانی و انتهایی باشد و بالاتر از آن حافظه به بعضی ها بیشتر عطا کرد که آن هم براساس تقوا بعداً هم به وجود می آید، به نام قوّه ی درّاکه. درک با قدرت حافظه فرق می کند. چون برخی حافظه ی خوبی دارند امّا درک نمی کنند چه خبر است. خدا تمام این ها را در یک جسم صغیر قرار داده است و غوغا کرده است. اطراف خودتان هم نگاه کنید، می بینید که چنین مطلبی در هیچ مخلوقی هم وجود ندارد.یک عدّه خدمت آیت الله میرزا جواد آقای ملکی تبریزی، آن عارف بالله آمدند، گفتند: آقا، می شود انسان از طریق جنّ، چیزهای خوب را متوجّه شود؟ فرمودند: اگر انسان، انسان باشد، جنّ باید پیش او رود و درس بخواند؛ چون انسان، اشرف مخلوقات است. راه تقوا را پیش بگیرید و جلو بروید.یکی از آقایان بیان می د: جوانی رفته و از ی ذکر گرفته، حالا می گوید: یک ی مانند خودم روبه روی من می آید و با من حرف می زند، حالا دارد دیوانه می شود. من بیان که اولیاء خدا می گویند: ذکر را برای ذکر بگو، نه اینکه از طریق ذکر، طیّ الارضی داشته باشی. تو متّقی بشو، ناخودآگاه می بینی که طیّ الارض داری. تو بشو آن انسانی که خدا خواست، بعد ببین چه می شود.متأسّفانه ما انسانی که خدا خواست، نیستیم. اشتباه کار این جاست، بدبختی این جاست. ما باور نکردیم خدا ما را خیلی دوست دارد و مافوق آنچه که ما فکر می کنیم، ما را دوست دارد. ما را فریب داد و این روح کبیر ما در همین جسم صغیر ماند و ابش کردیم و از آن مقام افتادیم و اسفل شدیم! بعد هم کالانعام بل هم اضل شدیم و تمام شد و رفت! در حالی که اگر ما واقعاً آنچه که خدا می خواهد بشویم، بعدها خواهیم دید که چه ها می شود. جسم صغیر حالی پیدا می کند که حتّی کفنی هم که روی بدن می گذارند، سالم می ماند.وقتی در ابن بابویه شهرری سیل آمد، بدن شیخ صدوق بالا آمد، کفن هم به خاطر سیل، کمی شد، امّا سالم بود. بدن ایشان مومیایی نشده بود، امّا این روح کبیر چه کرده بود که به مقام اکبریّت رسیده و روی جسم اثر گذاشته؟! هر چه هم به آن جسم وصل شود، ولو جسم خارجی و غیر از جسم اصلی باشد، تأثیر می گیرد. پس ای انسان، تو این گونه هستی، منتها یک شرط دارد تا به آن برسی، شرطش هم این است که مطیع آنچه خدا گفت، باشی. خدای متعال را قرار داد، دیگر تمام شد و رفت.اگر انسانی عزّت، صلاح دنیا و ... می خواهد، چه کند؟در آن روایت به این جا رسیدیم که حضرت می فرمایند: این مقام ت، مقامی است که به ابراهیم خلیل، بعد از پشت سر گذاشتن آن ابتلائات، داده شد و او آن قدر خوشحال شد که گفت: فَقَالَ الْخَلِیلُ ع سُرُوراً بِهَا- وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی، از ذریّه ی من هم هست؟‏ قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى- لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ، خداوند فرمود: خیر، عهد من به ظالمین نمی رسد. از بس این مقام، بالا و برتر است.بعد از آن حضرت می فرمایند: إِنَّ الْإِمَامَةَ زِمَامُ الدِّینِ وَ نِظَامُ الْمُسْلِمِینَ وَ صَلَاحُ الدُّنْیَا وَ عِزُّ الْمُؤْمِنِینَ، همه چیز در ت است. ای انسان، عزّت می خواهی، باید به سمت ت بروی. اگر صلاح دنیایت را می خواهی، باید به سمت ت بروی و ... . تا این جا بیان کردیم که حضرت فرمودند: الْإِمَامُ کَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ، ت، مانند خورشید طالع می ماند.لباس و پرچم مشکی برای حسین(ع)، علم شیعیان است!این مطالب را داریم عنوان می کنیم که تازه تا حدودی از ت، یک مطالبی بشنویم. تازه این ها هم پر از معناست که نمی فهمیم. لذا تازه می خواهیم این ت را نسبی بفهمیم تا بدانیم صاحب امر کیست و بگوییم: خود این صحنه عاشورا و تکرار هر ساله ی آن، برای همین است که ما بدانیم چه خبر است. انی که نمی دانند، این مطالب عزاداری و ... را به س ه هم می گیرند و می گویند: مردم گریه، امّت عزا و مصیبت و ... . آن ها چه می فهمند که این عزاداری و گریه اصلاً دلیل دیگری دارد. این را قبلاً هم بیان ، ژوزف فرانسوی، آن موّرخ فرانسوی می گوید: چه ی گفته که شیعیان عزادار هستند، این لباس سیاه که آن ها بر تن می کنند، علم است. اینکه در خیابان ها می ریزند و زنجیر می زنند و حسین حسین می کنند، علم است. این ها خیلی زرنگ هستند. چون عزادار، آن ی است که یک گوشه می رود، زانوی غم بغل می گیرد و می نشیند. او می گوید: این ها بیرون می ریزند، این کجا غم است؟! غمی نیست! هر در عالم رد شود، این بیرون ریختن شیعیان برایش جلب توجّه می کند و می پرسد: چه خبر است؟! هزار و سیصد و سال پیش، اتّفاقی افتاده و این ها هنوز برای او عزاداری می کنند، او کیست؟! باید به دنبال او برویم. این طور جریان دین را تبیین می کنند.بیایید همه یک پرچم مشکی بر در خانه هایمان بزنیم و نذر کنیم به همسایه هایمان هم بدهیم. اگر همه یکی بزنند، غوغا می شود! این، علم است. درست است که در ، مشکی پوشیدن کراهت دارد، امّا اینکه بعضی ها برخی از مطالب را در این زمینه ی عزای حسین بیان می کنند، درد است. آیت الله مولوی قندهاری می فرمودند: وقتی یک عدّه آمدند از آیت الله العظمی سیّد ابوالحسن اصفهانی، سؤال د که آقا، خواندن با لباس مشکی مکروه است، می شود برای عزای حسین بپوشیم و موقع درآوریم؟ فرمودند: برای حسین، لباس مشکی مکروه نیست، بلکه مستحب است.نظر ایشان، دو موضع دارد، یکی اینکه مکروه نیست، دیگر اینکه نه تنها مکروه نیست، بلکه مستحب هم هست که با همین لباس سیاه بخوانیم، چون برای عبدالله پوشیدی، برای پدر و مادر و همسرت و ... نپوشیدی، برای دیگری نپوشیدی. چون اسّ و اساس ، این ها هستند. به آقا جان زمان در آل یاسین می گوییم: «السلام علیک حین ترکع و تسجد»، این ها همین هستند. پس باید این مسائل را خیلی مواظبت و مراقبت کرد که یک موقع فریب ندهند.لعن به دشمنان در زمان حضرت حجّت(عج) بیشتر می شودحضرت می فرمایند: الْإِمَامُ کَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ الْمُجَلِّلَةِ بِنُورِهَا لِلْعَالَمِ، ت، مانند خورشید طالع می ماند که نورش در عالم تجلّی می یابد. البته این مطلب هنوز محقّق نشده و عالم هنوز نفهمیده نور ت چیست که تمام عالم را فرامی گیرد. آقا جان، زمان بیایند، آن موقع معلوم می شود.(مباحث اتّحاد بحث دیگری است، من دارم بحث علمی می کنم) وقتی آقا جان زمان(عج) می آیند، لعن به دشمنان در آن زمان بیشتر می شود. چون مردم وقتی می بینند دنیا چه شد، جنّت الصّغری و گلستان شد، می گویند: خدا دشمنان را لعنت کند، نگذاشتند از همان ابتدا این گونه شود و پدران ما هم این را می دیدند. دنیای ممدوح این است. اصل دنیا باید این گونه باشد. ربنا آتنا فی الدنیا حسنة و فی الا ة حسنة. الآن که دنیا، دنیای حسنه ای نیست. در آن دنیای حسنه، حداقل عمر، صد سال است و همه جا عجیب سرسبز می شود، جز مناطقی که باید معادن باشد و ... .همان طور که انی که در دهه های 60 و 70 از دنیا رفتند، اگر از قبورشان بلند شده و به دنیا بیایند و تلفن همراه را در دست من و شما ببینند، تعجّب می کنند؛ در آن زمان هم مطالبی است که سبب تعجّب ماست، طی الارض، علمی است و در آن زمان همه راحت طی الارض می کنند. وسایل نقلیّه دودزا و مریضی آور نیستند. پاک پاک پاک است. معلوم است که انسان طول عمر هم پیدا می کند. استرسی نیست. عصبانیّتی نیست. دشمنی نیست. همه، دوستی می شود.لذا دشمنان را لعن می کنند و می گویند: خدا لعنتشان کند که از روز اوّل نگذاشتند دنیا این گونه شود. ؛ ستاره راهنما در عالمی پر از امواج متلاطم! ، این است: الْإِمَامُ کَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ الْمُجَلِّلَةِ بِنُورِهَا لِلْعَالَمِ وَ هِیَ فِی الْأُفُقِ بِحَیْثُ لَا تَنَالُهَا الْأَیْدِی وَ الْأَبْصَارُ، ی که نورش همه ی عالم را فراگیر است و چراغ فروزنده ای است که همه جا را می گیرد و ستاره ی راهنما است و لذا هیچ چیزی نیست که در عالم برای انسان، مکشوف نشود. انسان دیگر همه چیز را می داند و به دست می آورد.در ادامه می فرمایند: الْإِمَامُ الْبَدْرُ الْمُنِیرُ وَ السِّرَاجُ ا َّاهِرُ وَ النُّورُ السَّاطِعُ وَ النَّجْمُ الْهَادِی فِی غَیَاهِبِ الدُّجَى‏ وَ أَجْوَازِ الْبُلْدَانِ وَ الْقِفَارِ وَ لُجَجِ الْبِحَارِ، ، آن ی است که مانند ماه درخشنده و چراغ، تمام زوایا را برای تو نشان می دهد و چنان ساطع است که از هزاران فرسخ هم معلوم می شود. یک ستاره ی هدایت گر هم هست.قدیم که هوا پاک بود، این گونه بود که از طریق ستاره ها در شب، طریق شمال و جنوب و شرق و غرب را تشخیص می دادند. لذا را مانند یک ستاره ی هدایت گر بیان می کنند.در کجا؟ آن هم در جایگاه هایی که همه چیز اب شود و کشورها گرفتار امواجی هستند که در عالم وجود دارد.این امواج را دارید می بینید، روزی نیست که بشر آرام باشد. همیشه اضطراب هست که نکند جنگ جهانی سوم رخ دهد. ی را فکر می کرد؟! بعد از آن، ی ی را فکر می کرد؟! حالا هم قضیّه کردستان را شروع د، گرچه بدانید که موفّق هم نمی شوند. امّا ببینید می خواهند کوچک درست کنند. دنیا پر از ناامنی است، در خود سودان که یهودی ها آن را دو نیم د و ... و یا اتّفاقاتی که در همین افغانستان و پا تان می افتد و ... .دستی به حقایق عالم توسط ! الْإِمَامُ الْمَاءُ الْعَذْبُ عَلَى الظَّمَإِ وَ الدَّالُّ عَلَى الْهُدَى وَ الْمُنْجِی مِنَ الرَّدَى، الْإِمَامُ النَّارُ عَلَى الْیَفَاعِ‏ الْحَارُّ لِمَنِ اصْطَلَى بِهِ وَ الدَّلِیلُ فِی الْمَهَالِکِ مَنْ فَارَقَهُ فَهَالِکٌ، مانند آب گوارا و خنک می ماند که گویی روحی تازه در انسان می دمد؛ چون بیان شده: «و جعلنا من الماء کل شیء حی». یعنی به انسان حیات می دهد. ، ی است که تشنگی را از بین می برد.بشر، تشنه ی معرفت است و هنوز نتوانسته بفهمد. که بیاید، معرفت ها بالا می رود. ما همه تشنه هستیم. ببینید وقتی الآن دو، سه کلمه که من طلبه بیان می کنم، چقدر شوق و شعف می گیریم که این، چه دینی است! ، تشنگی های انسان نسبت به حقایق عالم را برطرف می کند. ما هنوز حقایق عالم را نمی دانیم. ما نمی دانیم اینکه می گویند: از غار رو شان در فیروزکوه همین طور ارتباط هست و باز است، یعنی چه؟! یک جاهایی کوچک می شود و فقط به اندازه یک مشت است، برخی از حیوانات رد می شوند، امّا وقتی درون را نگاه کنی دو مرتبه جای دیگری وصل شده است، انسان نمی داند چه خبر است. ما نمی دانیم اینکه رضا فرمودند: در دحوالارض همه ی کره، آب بود، بعد پروردگار عالم از مکه شروع کرد و دو مرتبه خدا این آب را درون زمین قرار داد، مانند اینکه چیزی را برگردان کنیم، حضرت حقّ این را برگردان کرد و آب ها داخل رفت، زمین رو آمد، بدون اینکه قطره ای از آن آب، در فضا پرتاب شود؛ همه ی آب هم در درون آمد، یک قسم دریاها شد، یک قسم هم درون زمین رفت و ...، این ها یعنی چه؟! حالا مطالبی می دانیم، مثل اینکه کره زمین هم مانند کرات دیگر، معلّق در فضاست، امّا حضرت در آن زمان راجع به دحوالارض، این چنین فرمود. ما از خیلی از مطالب بی خبریم. از همین کره ی خاکی خودمان که خیلی کوچک است و اگر این کره را در کرات دیگر بیاندازیم، مانند این است که یک نخود در کره ی زمین انداختیم، خیلی از مطالب را نمی دانیم. که بیاید، این ها را روشن می کند. ، این است! ، وَ الدَّالُّ عَلَى الْهُدَى وَ الْمُنْجِی مِنَ الرَّدَى، یک منجی است که بشری را که دارد نابود می شود، نجات می دهد. إن شاءالله ادامه مطالب این روایت را در جلسه ی آینده بیان خواهم کرد.ندای «هل من ناصر» ، برای اتمام حجّت با بشر!پس ما هنوز نمی دانیم ت چیست. فقط یک و امّت شنیدیم. یعنی هر چه می خواهی در خدا ببینی، باید نازله اش را در ببینی. چون از باب ذات خدا که هیچ، حتّی اسماء و صفات او را هم آن گونه که هست، نمی توانیم درک کنیم و لذا خدا نازله ی آن را در قرار داده است. چون ما مخلوقیم، مخلوق، مفعول و فعل فاعل و محدود است.این هم که خداوند نازله ی اسماء و صفات خدا در جسم به ظاهر انسانی قرار داده است، قدرت نمایی عجیب اوست. لذا چنین ی که است، می آید و حقایق عالم را برای ما بیان می کند که گاهی حتّی سؤالی در آن زمینه هم به ذهنمان نمی آید. می آید و مطالبی را عنوان می کند و انسان می بیند که عجب، چنین چیزهایی هم می توانست باشد!امّا متأسّفانه بشر نفهمید چیست و اب کرد. را که ما نمی توانیم انتخاب کنیم. آن ها گفتند: به این ها خلیفه می گوییم. گفتند: قرآن، گفته است. گفتند: این ها هم هستند و ما دوستشان داریم، در همین حد. برای همین است که انسان آن قدر بیچاره می شود که با لباس غیرنظامی می آید، عمامه بر سر می گذارد، بچّه در دست می گیرد، امّا آن ها هلهله و شادی می کنند و سر و صدا می کنند که ی صدای را نشنود!چرا در روز عاشورا چند خطبه خوانده است و در همه ی این خطبه ها هم بیان فرمودند: هل من ناصر ینصرنی؟ برای اینکه اتمام حجّت شود و فردا نگویند که ما نمی دانستیم!آسمانیان مقام حسین(ع) را بیشتر از زمینیان درک می کنندبعضی مواقع انسان، به روایاتی برخورد می کند که آن روایات، نکاتی دارد که نباید همین گونه از کنارش گذشت، از جمله یک روایتی ما داریم و هم اهل جماعت، از لسان مبارک اکرم محمد مصطفی(ص) فرمودند:«ان حسین بن علی فی السّماء اکبر منه فی الارض فانه فلیکتب فی یمین عرش الله ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة» لذا اصل این روایت معروف این هست و مجزّا نیست، فرمودند: حسین(ع) در آسمان، خیلی از آنچه که در زمین هست، بزرگتر است، اباعبداللهی که الان همه او را میشناسند، ی نیست در عالم، از هر دینی، که ایشان را نشناسد، بخصوص در اربعین میتواند انسان، این را ببیند که از کجاها و چه انی میآیند. امّا در آسمان اکبر است، آیا اکبر است از این باب که مردم، همه نمی شناسند؟ خیر.اینکه حضرت کشتی نجات و چراغ هدایت است، با این فعلا کاری نداریم، بحث ت را از همان روایت شریف حضرت ثامن الحجج می پردازیم، امّا بحث من این هست که چرا در آسمان اکبر است نسبت به زمین؟ فقط دلیل این هست که در عرش نوشتند« ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة»؟ خیر.دلیل این هست که بشر، را نشناخت. ملائکه و همه ی آسمانیان و هر که از این عالم برود، چون هر از این عالم برود، حتی در عالم برزخ، حقایق مکشوف می شود، آنجاست که بخصوص در آسمان ها عند الانبیاء و اولیاء و ملائکه می دانند که حضرت چقدر بزرگ است. چون به حقیقت، مصباح را می دانند یعنی چه؟ سفینه ی نجات را می دانند چیست، امّا بشر دنیوی، جز یک عدّه ی خاص، مانند ی کربلا، که سلام و درود خدا بر آنان باد، آن یک عدّه و انی که ادراک پیدا می کنند به مقام ت، دیگران نمی فهمند، بله، یک عزا داری می شود، امّا اینکه حسین(علیه الصّلوة و السّلام) چراغ راه و کشتی نجات هست یعنی چه!لذا آن روایتی که عرض کردیم، حضرت ثامن الحجج(علیه الصّلوة و السّلام) که عبدالعزیز بن مسلم بیان کرد وقتی روز وارد مرو شدیم، ما هم به مسجد رفتیم و بحث ت شد و مردم نظرات مختلفی گفتند بعد آمدم محضر سیّد خودم عرض : اینها این طور می گویند. فَدَخَلْتُ عَلَى سَیِّدِی ع فَأَعْلَمْتُهُ خَوْضَ النَّاسِ فِیهِ فَتَبَسَّمَ...فرمود:آیا عقل این ها می خواهد این رابفهمد؟ و مطالبی که ب بیان کردیم واینکه (ص) کمال دین را و اتمام نعمت را به دستور خداوند متعال بیان کرد و بعد شروع د ت را توضیح دادند.ما حقایق عالم را نمی دانیمتا به اینجا رسیدیم که حضرت، بعد از اینکه این نکته را بیان فرمودند، فرمودند: بدان که ، الْإِمَامُ الْمَاءُ الْعَذْبُ عَلَى الظَّمَإِ وَ الدَّالُّ عَلَى الْهُدَى وَ الْمُنْجِی مِنَ الرَّدَى الْإِمَامُ النَّارُ عَلَى الْیَفَاعِ‏ الْحَارُّ لِمَنِ اصْطَلَى بِهِ وَ الدَّلِیلُ فِی الْمَهَالِکِ مَنْ فَارَقَهُ فَهَالِکٌ تا اینجا گفتیم که مانند آب گوارا برای تشنگان هست و رفع عطش می کند، مثال زدیم که الان ما حقایق عالم را نمیدانیم، خیلی چیزها برای ما مکشوف نیست، همانطور که برای گذشتگان ما مکشوف نبود، همانطور که ظواهر علمی با توجه به اینکه حد یقف ندارد و امروز آنچه که می دانیم، گذشتگان نمی دانستند، مانند تکنولوژی امروز که باور ی نیست.تازه اینها هیچ هست و همین کره خاکی را نمی دانیم چه خبر هست و نمی دانیم طی الارض چیست؟ و نداریم و باید در آینده عمومی بشود! طی الجو باید بشود و همه این ها عادی می شود مانند همین تلفن همراه که اگر ی چند سال قبل می گفت ی باور نمی کرد. بارها این جمله را گفتم که آیت الله العظمی ادیب وقتی این بی سیم ها آمده بود فرمودند در آینده کوچکش می آید و دست همه هم هست گرچه اطرافیان طور دیگری برداشت د و احساس د آقا خیلی حواسشان نیست. اما بعد که پسر مرحوم حاج حلوایی از انگلیس زنگ زد و گفت من دارم با چنین وسیله ای با شما حرف می زنم تازه متوجه شدیم که آقا آینده را می دید!لذا حضرت می فرماید که بدانید که الدَّالُّ عَلَى الْهُدَى وَ الْمُنْجِی مِنَ الرَّدَى طوری است که همه چیز به دست است و او از نابودی ها نجات بخش است.مطلبی را از بعضی بزرگان نقل کنم؛ وقتی علم می آید سواد نیست، بعضی ممکن است که مس ه کنند چون نمی فهمند که چه می گویی. مثلا وقتی بیان کردیم اگر همین مطالب علمی امروز به دست ی که متقی بود می رسید دیگر ت یب و عوارضی نداشت، بعضی مس ه د.. چون نمی فهمند و آینده را نمی بینند. لذا فرمودند علمی که به دست باشد و آن علم را بدهد دیگر در آن مفسده نیست، ما به دنبال علم هستیم ولی مفسده هم دارد، همین وسیله نقلیه ای که برای راحتی خودمان درست کردیم و بعد متوجه شدیم برای محیط مناسب نیست و تازه به دنبال وسیله ای هستیم که هوا را آلوده نکند.اما چون از ناحیه ی خداست متفاوت است فلذا این جملاتی که از این روایت در این شب ها خو م و ترجمه کردیم و ورودی هم به تفسیر آن نداشتیم، غوغاست. باید خودش معرفی کند که کیست، شاید این طور بشود گفت که یک بحث حقیقی دارد و یک بحث حقوقی و اینجا دارد از بحث حقوقی دفاع می کند و می فرماید: ت این است، آن وقت این ها که بی سواد هستند (حتّی اگر ی عالم هم باشد، در این مورد بی سواد است) در مسجد نشستند و دارند در مورد ت حرف می زنند؟! ت را باید از خود سؤال کرد. ی غیر از نمی تواند بگوید کیست.متّقین عالم، اشیاء هستند!/نجات یک روستا از حمله گرگ ها، توسط یک مرجع تقلید بزرگوار!لذا دارند توضیح می دهند که این مقام، ت است. همان طور که در جلسه ی گذشته بیان شد، حضرت فرمودند: الْإِمَامُ کَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ الْمُجَلِّلَةِ بِنُورِهَا لِلْعَالَمِ وَ هِیَ فِی الْأُفُقِ بِحَیْثُ لَا تَنَالُهَا الْأَیْدِی وَ الْأَبْصَارُ ، این معانی غوغاست و ما فقط یک ترجمه ی تحت اللفظی کردیم. «شمس الطالعة» چیست؟ «مجللة بنورها للعالم» یعنی چه؟ در تمام عالم، نور آن حضرات تجلّی پیدا می کند.در مورد عبارت الْمُجَلِّلَةِ بِنُورِهَا لِلْعَالَمِ، بیان می کنند: وقتی این نور بر هر ی طالع شود، خود او مانند ماه می شود. ماه به خودی خود، نور ندارد، امّا وقتی شب چهارده می شود، شما ماه را پر نور می بینید، این انعکاس نور خورشید است که به زمین طالع می شود و همه فکر می کنیم که این نور متعلّق به ماه است. ماه نور ندارد. وقتی طلوع کند، می گویند: همه «بدر الطالعة» می شوند و حال آن ها، حال ماه است. یعنی از ح مأمون محض به یک ت نسبی و از مجهول بودن محض به یک علم نسبی می رسند. اگر این مطلب را متوجّه نمی شویم، توقّف نکنیم و بگذریم، یعی ما می شویم؟! بله، بله اشیاء می شویم. کما اینکه الآن متّقین عالم، به اشیاء هستند. به حیوان درنده می گویند: «قِف» و آن می ایستد! می گویند: برو، می رود!آیت الله العظمی مرعشی ، عظیم الشّأنمان می فرمودند: از یکی از روستاهایی اردبیل و اطراف مغان خدمت آیت الله میرزا جواد آقای ملکی تبریزی آمده بودند که گرگ ها در آن جا ما را بیچاره کرده است. به خصوص در زمستان، انسان ها و حیواناتی را که داریم، می درند. یک دعایی به ما بدهید. آقا دعایی به آن ها دادند و آن ها رفتند. باز سال دیگر آمدند و گفتند: آقا، دعا هیچ اثری نکرد، حتّی گرگ ها یکی دو نفرمان را هم کشتند. آقا فرمودند: وقتی صدای زوزه شنیدید، یکی روی بام برود، داد بزند: میرزا جواد گفت: بروید دیگر در این منطقه پیدایتان نشود.آن ها آن دعا را برده بودند و با چه اعتقادی خوانده بودند، نتیجه ای نداشته است. حالا بروند بگویند: میرزا جواد گفته، نتیجه می گیرند؟! یکی از آن ها خیلی معتقد بود، گفت: می رویم می گوییم. صدای زوزه که شنیدند، او به بام رفت و به همان زبان آذری خودش گفت: میرزا جواد گفته بروید و دیگر در این منطقه پیدایتان نشود و در آن سال دیگر هیچ گرگی نیامد!حالا ی نمی تواند این را ادراک کند، دیگر چه کنیم؟! ت بر اشیاء، یک موردش همین است. به زور نمی توان این مطالب را به ی تفهیم کرد، انسان باید خودش به این مطالب برسد. شنیدن کی بود مانند دیدن؟! برخی از مطالب ادراکی است و انسان باید به آن ها برسد. من بارها بیان که اکرم راجع به آ ا مان بیان می فرمودند، فرمودند: یکی از نشانه های آ ا مان این است که جعبه های کوچکی می آید که در آن نوازندگان می نوازند و رقّاصان می ند. حالا چه انی آن جا هستند؟ المؤمنین، سلمان، اباذر بودند. اباذر می گوید: یا رسول الله! انسان ها کوچک می شوند که شما می فرمایید در جعبه جا می شوند؟! حضرت مجبور شدند بحث را عوض کنند. معمّا چو حل گشت، آسان شود، امروزه من و شما تلویزیون را دیدیم و می فهمیم. یا همین تلفن همراه برایمان جا افتاده است، امّا اگر انی که در دهه هفتادی از دنیا رفتند، الآن بلند شوند و تلفن همراه را در دست من و شما ببینند، تعجّب می کنند که این چیست که با هم حرف می زنند، همدیگر را می بینند و ... . باورش در دهه هفتاد سخت بود، امّا امروز شد.لذا می فرمایند: وقتی علم بیاید، طلوع علم کاری می کند که دیگران هم عالم می شوند و این گونه است. الْإِمَامُ کَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ الْمُجَلِّلَةِ بِنُورِهَا لِلْعَالَم، چنان افق او بالاست که هیچ ی الآن نه می تواند بفهمد و دست ی پیدا کند و نه می تواند بفهمد چه خبر است. آن زمان که زمان بیاید، این اتّفاق رخ می دهد. الآن بشر هنوز به آن جا نرسیده است. یک شمه هایی از آن را خدا دارد قبل از ظهور درست می کند که بدانیم می شود. ؛ از بین برنده ی دبدبه مدعیان و ذوب کننده یخ آنانالْإِمَامُ الْبَدْرُ الْمُنِیرُ وَ السِّرَاجُ ا َّاهِرُ وَ النُّورُ السَّاطِعُ وَ النَّجْمُ الْهَادِی فِی غَیَاهِبِ الدُّجَى‏ وَ أَجْوَازِ الْبُلْدَانِ وَ الْقِفَارِ وَ لُجَجِ الْبِحَارِ الْإِمَامُ الْمَاءُ الْعَذْبُ عَلَى الظَّمَإِ وَ الدَّالُّ عَلَى الْهُدَى وَ الْمُنْجِی مِنَ الرَّدَى، الْإِمَامُ النَّارُ عَلَى الْیَفَاعِ‏ الْحَارُّ لِمَنِ اصْطَلَى بِهِ، مانند یک آتشی می ماند که بر آن چیزی که سرمازده است و حالا آن را آب می کند، به وجود می آید.یعنی آن چیزهایی که انسان ها در آن موارد، دگم شدند، مغزشان بسته شده و ادراک به حقایق دیگر ندارند. ، آن یخ وجودی را آب می کند و هر ه ن باشد، حالش این می شود.خود ابوحنیفه، رئیس فرقه ی حنفی ها گفته: «لو لا السنتان لهلک النعمان»، اگر آن دو سالی که خدمت جعفر بن محمّد الصادق نبود، من هلاک شده بودم و هیچ نداشتم. آن هم فقط دو سال و فقط راجع به مسائل فقهی بود. حضرت آن ها را در مطالب معرفتی وارد نکرد. حضرت کلاس های متعدّدی داشتند، هم فقه، هم اصول، هم جبر، هم نجوم، هم هندسه و ... می فرمود.اباصلت به رضا بیان کرد که آقا، چگونه است که شما با چینی، چینی حرف می زنید، با ترک، ترکی حرف می زنید، با هندی، هندی حرف می زنید، با یونانی، یونانی حرف می زنید و با هر با زبان خودش دقیق صحبت می کنید، من ندیدم که شما کت در این زمینه بخوانید، امّا به آن ها می گویید: در فلان کتابتان، صفحه ی فلان، آیا هم چنین چیزی نوشته یا خیر؟ شما در باب دوم کتابتان راجع به این موضوع گفتید. شما چگونه این همه مسلّط هستید؟ حضرت رو به اباصلت کرد و فرمود: اباصلت، ما حجّت خدا بر روی زمین هستیم، حجّت خدا همه چیز را می داند. بصیر هم می گوید: به صادق گفتم: آقا، شما این همه علوم دارید تدریس می فرمایید، آیا علوم دیگری هم هست که تدریس نمی کنید و هنوز باید باشد؟ حضرت لبخندی زدند و فرمودند: بصیر همه آنچه که تا امروز از علوم مختلف گفتیم، قطره ای است از آن علمی که خدا به ما مرحمت کرده است. من ریاضی، هندسه، نجوم، شیمی، فیزیک، فقه، تفسیر و ... که گفتم، همه یک قطره است! بعد حضرت فرمودند: ولی می رسد زمانی که این قطره، جاری شود.بعضی از بزرگان فرمودند: منظور از جاری شدن این قطره، همان زمان آقا جان زمان است.چون از ناحیه ی خداست، لذا آن یخ ها را آب می کند، الْإِمَامُ النَّارُ عَلَى الْیَفَاعِ‏ الْحَارُّ لِمَنِ اصْطَلَى بِهِ، سرمازده هایی را که هیچ چیزی ادراک نمی کنند هم تفهیم می کند.الآن بدترین و سرسخت ترین افراد نسبت به دین، خدا، علوم و ... و شکّاک ترین افراد را که اهل مجادله هستند، ببینید. چنان آنان را نرم و ذوب می کند که دیگر همه تسلیم می شوند.عَنْ عِیسَى‏ الْخَشَّابِ‏ قَالَ: قُلْتُ لِلْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ع أَنْتَ صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ قَالَ لَا وَ لَکِنْ صَاحِبُ الْأَمْرِ الطَّرِیدُ الشَّرِیدُ الْمَوْتُورُ بِأَبِیهِ الْمُکَنَّى بِعَمِّهِ یَضَعُ سَیْفَهُ عَلَى عَاتِقِهِ ثَمَانِیَةَ أَشْهُرٍ، عیسی خشّاب از حضرت عبدالله پرسید: شما صاحب امر هستید؟ حضرت فرمودند: خیر و لکن صاحب امر ی است الطرید الشرید است، یعنی یک عدّه را ذوب می کند و از آن یخی که بستند درمی آورد و هم یک عدّه را رشد می دهد. بعد حضرت می فرمایند: صاحب الامر، هشت ماه می جنگد و مابقی دیگر جنگ نیست.لذا طبق فرمایش عبدالله فقط هشت ماه ابت ظهور، جنگ است. حضرت نمی خواهند با ی بجنگند. امّا آن ها خودشان دیگر شروع د و ی محض هستند. مابقی دیگر با استدلال و کوچکترین چیزی، به سمت می آیند. معجزه هم در آن زمان، معجزه ی علمی است. آن مغزهای یخ زده دگم را آب می کند که تا الآن هم مدّعی هستند ما برتریم، ما خوبیم، ما دانشمندیم، ما دنیا را می چرخانیم و ... . لذا این هایی را که الآن مغرور هستند، آب می کند. ؛ متنفّر کننده از گناه و دور کننده از مهلکاتوَ الدَّلِیلُ فِی الْمَهَالِکِ مَنْ فَارَقَهُ فَهَالِکٌ، دلیل است در آن مواقعی که انسان در هلکات می افتد. آن ها می فهمند که عجب، اشتباه می د، لذا خودشان توبه می کنند و برمی گردند و به اشتباه خودشان پی می برند.عالم، عالم اثر و مؤثّر است، وقتی مثلاً ما یک لحظه ترسیدیم، یا با ترس سمت حیوانی برویم، او بوی عرق ما را متوجّه می شود و می فهمد ترسیدیم. لذا بعضی هایشان می ترسند و بعضی می درند؛ چون فهمیدند ترسیدیم. شامه شان عجیب قوی است. یا اینکه شما بویی از شکر نمی فهمید، امّا وقتی در یک جا ریخته می شود، بعد از چند دقیقه مورچه ها جمع می شوند. یک مورچه کوچک چه شامه ای دارد که ما متوجّه نمی شویم، ولی هست.حضرت طوری تبیین می کند که خود گناه، اثر وجودی اش این است که شما را از آن مقامی که داشتید و می توانستید، هر کدامتان، لکلّ شیء شوید و من هم لکل شوم، سقوط دهد. لذا این مطلب را تفهیم می کند و طرف خودش متنفّر از گناه می شود. لذا او را از هلاکت دور می کند. ؛ ابری با بارش علم و حکمت، و از بین برنده بدی ها!الْإِمَامُ السَّحَابُ الْمَاطِرُ وَ الْغَیْثُ الْهَاطِلُ‏ وَ الشَّمْسُ الْمُضِیئَةُ وَ السَّمَاءُ الظَّلِیلَةُ وَ الْأَرْضُ الْبَسِیطَةُ وَ الْعَیْنُ الْغَزِیرَةُ وَ الْغَدِیرُ وَ الرَّوْضَةُ، حضرت این توصیفات را همین طور بیان می کنند و می گذرند، حالا عبدالعزیز یک مقداری را متوجّه می شود و یک مقداری را هم نمی فهمد. او یکی از شاگردان برجسته ی حضرت است، با خود حضرت آمده و تمام مطالب را می داند چه خبر است. ادراک بالایی نسبت به دیگران داشت و حضرت او را به این طرف و آن طرف می فرستاد که مروّج نسبت به اهل بیت باشد و به او اختیاراتی می داد که چه چیزهایی را به زبان مردم بیان کند.الْإِمَامُ السَّحَابُ الْمَاطِرُ، مانند یک ابر بارنده است. ملّا محسن فیض کاشانی این فراز را ترجمه می کند و بعد می گوید: در آن زمان که ی نمی دانست ابرها دو نوع هستند، یک ابر بارنده و یکی غیربارنده است، چنین مطلبی را بیان می کند.کما اینکه این از نشانه های آ ا مان است که دریاچه ارومیه خشک می شد، حالا هر چه هم می خواهند کار کنند و برایش بارندگی درست کنند و ...، نمی شود.لذا فرمودند: ، ابری است که می بارد. بارش او چیست؟ وجود مقدّس جواد الائمّه در روایتی می فرمایند: یک ابربارنده است که از آن، علم و حکمت که مافوق علم است، می بارد. ما هنوز به علمش نرسیدیم، سواد است، چه برسد به حکمت!وَ الْغَیْثُ الْهَاطِلُ، یعنی همه چیز را می شوید و بدی ها را از بین می برد. با همان با علم، بدی ها را از بین می برد. یک علّت گناه ما این است که ما واقعاً به حقیقت نرسیدیم، چون به علم نرسیدیم. البته نعوذبالله این توجیه برای گناه نیست. بشر چون جاهل است، گناه می کند. اگر انسان جدّی مقام خودش را می دانست که من انسان هستم، انسان کیست و چه خصوصیّاتی دارد، گناه چه کاری با انسان می کند، یک حلاوت ظاهری دارد، امّا نهایت آن خسران و بدبختی برای خودش است، به سمت گناه نمی رفت، حتّی اگر عذ هم در کار نبود. کما اینکه المؤمنین فرمودند: فرض بگیریم که بهشت و جهنّمی نباشد، اصلاً ذات انسان می طلبد که متخلّق به اخلاق الهی باشد. اصلاً وقتی انسان بفهمد که کیست، به سمت مکارم اخلاق می رود.بیان که آن روح کبیر، اگر بناست اکبر شود، در این جسم صغیر است. جسم ما نه اصغر است و نه کبیر و اکبر. جسم صغیر است و اصغر من الانسان موجود است و اکبر و کبیر من الانسان از باب جسمانی موجود است. امّا هیچ در عالم کبیر نیست، چون هیچ نفخه ی روح نیست. جان و روح دو چیز است و تنها انسان است که هم جان دارد و هم روح. «نفخت فیه من روحی». خود تفکیک این، خیلی مهم است. برای اینکه رؤیت شیء برای انسان شود که هم روح را ببیند و هم جان را.خدا ابوالعرفا، آیت الله العظمی ادیب را رحمت کند، ایشان نشان داده بودند که هم جان و هم روح چیست. مثل اینکه شما به سونوگرافی می روید و تصویر اعضاء درونی بدن را می بینید، ایشان هم نشان داده بود که این، جان و این، روح است.خدا کنز خفیّ الهی، آیت الله مولوی قندهاری را رحمت کند، ایشان فرموده بودند: اگر روح، روح شد، جان تا آ این جسم را برای این روح حفظ می کند. بعد می فرمودند: تفکیک فعلی (کار) دارند، روح، یک چیزی است و جان، یک چیز دیگر و این جان، موظّف است روح را مراقبه کند تا در خدمت روح باشد و او را به اعتلاء برساند.ما نمی فهمیم این روح، جان و جسم چیست و این برای همان نبود است. اگر بود این تفکیک کاری این ها را می فهمیدیم و اینکه اگر روح، روح باشد، جان، جسم را تنظیم می کند تا در اختیار روح باشد، یعنی چه. این ها برای ما قصه است، نمی فهمیم، ادراک نداریم؛ چون نبود. امّا امثال ابوالعرفا، چون متّصل به آقا جان بودند، می فهمیدند. البته آن ها هم بیان می د امّا نمی دانستند ما نمی فهمیم. امّا به هر حال می خواستند ای نشان دهند که بدانید عالم، عالم دیگری است. عالم، فقط این نیست که الآن داریم می بینیم و حس می کنیم و به ظاهر سرعت تکنولوژی دارد جلو می رود. اینکه معلوم است که باید جلو می رفت. امّا عالم این نیست. اصلاً می خواهید که سرعت تکنولوژی برتر از این باشد که تو طی الارض کنی که اتّفاقاً علمی است و تو طی الجوّ کنی که اتّفاقاً علمی است. اصلاً آن مطالب علم همه در ید قدرت تو باشد و تعجّب نکنی. آنچه که انبیاء به عنوان معجزه آوردند، یعنی «عجزة الناس من فعله»، مردم از آن فعل، عاجز هستند و به همین خاطر معجزه می گویند. امّا همان معجزات انبیاء، علم بوده، یعنی کار علمی د. منتها مردم چون نمی دانستند، نمی توانستند انجام دهند.کما اینکه آن چیزی که مرتاض ها انجام می دهند، همین گونه است. چون آن ها رنج هایی کشیدند، یک مقدار فهمیدند، چون خدا فرمود: «لیس للانسان الا ما سعی». مرتاض ها هم سعی و کوششی د و به مطالبی رسیدند، منتها در مقابل حقیقت، چیزی نمی دانند و فقط به یک ظواهری رسیدند. به تعبیر دیگر، آن نقطه ی مرکزی و هسته ی وجودی که بتوانند خودشان، آن را تولید کنند، بلد نیستند. این ها فقط رسیدند، دیدند عجب ابزار خوبی است و از آن، استفاده می کنند. امّا به آن بگویند: ابزار را بساز، نمی تواند
آیت الله قرهی گفت: لباس مشکی برای حسین(ع)، علم شیعیان است.به گزارش فارس، آیت الله روح الله قرهی مدیر حوزه علمیه مهدی(عج) تهران در تازه ترین جلسه اخلاق خود به موضوع «کربلا؛ زمینه ساز ظهور» پرداخت که مشروح آن در ادامه می آید:

اکبر شدن روح و بقاء جسم، از طریق هدایت خصوصیّت انسان کامل، عبد شدن است و عبودیّت، توفیق بزرگی است که اگر ی پیدا کند، عامل برای قرب و فانی فی الله شدن می شود. معنای «انا لله و انا الیه راجعون»، همین است.وقتی به معارف، اعم از آیات الهی و روایات شریفه، با دقّت نگاه می کنیم، می بینیم پروردگار عالم همه ی این جورچین را برای یک موضوع قرار داده است و آن، اینکه خدا، جدّی (نه از باب تعارف، چون خدا با ی تعارف ندارد) انسان را دوست دارد. اصلاً دلیل و برهان خلقت انسان به عنوان اشرف مخلوقات، همین است؛ چون آن که «احسن الخالقین» است، او را به عنوان «احسن تقویم» تبیین کرد. خدا ی را خلق کرد که حال او، حال جسمانی است، نه اصغر شیء است به جسم و نه اکبر شیء است به جسم، بلکه حال او، حال جسمی است که صغیر است به حال جسم و کبیر است به حال روح. می تواند از این کبیر بودن استفاده کند و به حال اکبریّت برسد. اگر دقّت نکند، از جسم صغیر هم صغیرتر و دیگر پست ترین موجودات می شود. از هر دابّه و انعامی، بدتر و بدتر و بدتر می شود.لذا چون خدا انسان را دوست دارد و نمی خواهد آن حال برایش به وجود بیاید و آن قادر متعال، عزّ و جلّ می خواهد به یک نوع قدرت نمایی خودش را هم نشان بدهد، در آن صحیفه ی مکتوب خودش تبیین فرمود که از باب هدایت بشر، از نور خودش، برای انسان بیاورد، آن هم به قالب جسمانی انسان!گرچه المؤمنین فرمودند: «أ تزعم انک جسم صغیر» آیا تو زعم و تصوّرت این است که همین جسم صغیر هستی؟! اگر آن روح کبیر را که در درون این جسم صغیر، نفخه شد، «نفخت فیه من روحی»، به مقام اعتلای اکبریّت رسید، حال جسم همان می ماند، امّا بقای آن به حال کبیریّت و طراوت همیشگی می ماند. یعنی جسم، به اقتضای روح، تأثی ذیری پیدا می کند. راکب، اگر راکب حقیقی بود، به اندازه ی همان سواره ی خودش تنظیم می کند.لذا اولیاء، اصفیاء، بزرگان، اعاظم و در رأس آنان، انبیاء (چون بحث معصومین اصلاً مجزّاست و نمی توانیم آن ها را با خودمان قیاس کنیم، آن ها را خدا فرستاده که هادی باشند)، مثل ما هستند، منتها با تفاوت هایی؛ آن ها هم جسم صغیرشان می تواند جسم کبیر شود و این جسم کبیر به واسطه ی روح کبیر است و این روح، اگر در مقام اکبریّت قرار گرفت، کبیری جسم بدین صورت می شود که حال ابقاء پیدا می کند. لذا می بینیم شیخ صدوق و امثال ایشان، بدن مطهّرشان بعد از سال های سال سالم می ماند.بارانی سیل آسا می بارد، بدن شیخ صدوق از قبر بیرون می آید. صد سال از رحلت ایشان گذشته، کفن که هیچ، استخوان ها هم باید پودر شده باشد. می بینند که کفن ایشان فقط مقداری شده، امّا تازه است و جسم ایشان هم تازه است. تعجّب می کنند! حتّی می گویند: ناخن های ایشان گرفته شده بود و فقط یک ناخن مانده بود، چون مستحب است که ناخن ها را بگیرید، می گویند: احتمالاً ایشان کاری داشتند و یک ناخن را برای گذاشته بودند.این بقای جسم به واسطه روح است. اگر روح در مقام اکبریّت قرار گرفت و از این مقام کبری، به اکبریّت رسید؛ جسم را هم که صورت ظاهر صغیر است «أتزعم انک جسم صغیر و فیک ما نطوی العالم الکبیر»، به کبیر می رساند و بقاء می یابد.ما نه اصغر هستیم و نه کبیر و اکبر، بلکه جسم صغیر هستیم. بین اجسامی که خدا خلق کرد، ما نه خیلی بزرگ هستیم و نه خیلی کوچکیم، کبیر نسبت به ما وجود دارد، اکبر از آن کبیر هم هست، ما صغیریم. این از باب جسمانی است، امّا از باب ، قدرت نمایی خدا این است که دیگر هیچ مانند ما نیست. این هم قادریّت خدا را می رساند که در یک جسم صغیر، روحی کبیر را نفخه کرد، «نفخت فیه من روحی». خداوند برای هیچ شیء و خلق و جسمی نفرمود: «نفخت فیه من روحی»، فقط انسان را فرمود.حالا چون این انسان، اعجوبه و دردانه ی خلقت را دوست دارد و می خواهد قدرت نمایی هم داشته باشد (جدّی اگر انسان این را بفهمد که همه چیز به دست خداست و خدا خلق کرده، خودش یک نوع عبادت است)، آمدن از نور خودش، به حال جسمانی قرار داد و این ها، معصومین و شدند. این ها را برای هدایت ما فرستاد که ما این روح کبیر و جسم صغیر را در همین دنیا به روح اکبر و بقای جسم برسانیم.عجیب است، خدا چگونه جورچین کرده و چه بساطی در عالم چیده که آن قدر در این دنیا رشد کنیم که بالا برویم و به مقام اکبریّت و فانی فی الله شدن برسیم و به خدا اتّصال ی م. پس للّهی هست و الیه راجعونی نیز هست.لذا فرمودند: الیه راجعونی آن، افضل از للّهی است. چون اگر للّهی حفظ شود، مهم است و این حفظش را هم باز در اختیار ما قرار داد. مثلاً آن حال اوّلیّه ما چون طهارت بود، گفت: از این به بعد دیگر مراقبت کنید، لقمه را مواظبت کنید، چون لقمه تبدیل به خون می شود، خون در بدنتان گردش پیدا می کند و گوشت و پوست و استخوانتان، همه، رشد می کند و بعد، معلوم است دیگر این که اسپرم ها که در بدن شما موجود است، از آن رشد و تغذیه می کند، حالا انعقاد نطفه شکل می گیرد و اگر این نطفه، حرام شود، کار اب می شود. پس اختیار را دست من و شما گذاشت.

رؤیت ، رؤیت الله است!منتها برای اینکه اب نکنیم، نور خودش را به عنوان هادی فرستاد و آن ها هم بیان د که این راه و این هم چاه است. همه را بیان د. حضرات معصومین(ع)، تماماً و کمالاً، جز جسمانیّت و اینکه نمی شود انسان بیان کند، همه و همه صفات و اسماء خدا هستند. منتها نازله هستند.البته نازله هم به معنای از بالا به پایین آمدن نیست، نازله یعنی به حدی آمد که بشر ادراک کند. حالا خدا را داریم می بینیم، یعنی رؤیت ، رؤیت الله است. ی را می بینی که با همه ی صفات و اسماء خداست. لذا خدا می فرماید: چون من را، در آنان می بینی، باید از آنان اطاعت کنی؛ چون من خالق هستم و می گویم: «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم».

راه عبدالله شدن، عبدالائمّه شدن است!تمام اشتباه بشر هم در همین قضیّه ت است، به خصوص این جا که دین دیگر کامل شد. فرمایش حضرت ثامن الحجج را در مورد ت، تا حدودی بیان کردیم که انسان اشتباه کرد و نفهمید که این انوار الهی به عنوان هادی و برای ما آمدند و اگر ما جدّی می خواهیم مطیع خدا باشیم، باید مطیع آنان باشیم. اگر بخواهیم بعد شویم، راه عبد شدن این است که اوّل عبد حضرات شویم. همه ی ما باید عبد خدا شویم، اصلاً نمی خواهیم عبد دیگری شویم، امّا عبداللّهی میسور نمی گردد إلّا به اینکه عبد این حضرات شویم. چون نازله ی تمام اسماء و صفات خدا در این هاست.امّت شدن یعنی همین. می دانید یک معنای أمّی یعنی ی که بی سواد است. امّت شدن یعنی بدانی به ظاهر با همه عقلی که خدا به تو داده - که در جلسه گذشته هم بیان کردیم که حضرت فرمودند: این ها با کدام عقلی می خواهند راجع به ت حرف بزنند – می فهمی که نمی فهمی. خصوصیّت این عقل درونی این است که انسان را به رشدی می رساند که می فهمد که نمی فهمد و این، خیلی مهم است.لذا عقل این گونه رشد نمی دهد که می فهمم که می فهمم. بلکه می فهمد که راستی راستی نمی فهمم. حالا که نمی فهمم چه کنم؟ مطیع شوم نسبت به آن ی که می فهمد اسماء و صفات خدا هست. لذا در مقابل او، من یک بی سواد و أمّی هستم. أمّت همین است؛ یعنی چیزی نمی داند، جلو می رود و او پشت سر حرکت می کند.لذا دیدید در جماعت بیان می کنند: تا به رکوع نرفته، شما به رکوع نرو. تا از رکوع بلند نشده، شما از رکوع بلند نشو. اضافه و کم رکن در فرادا، را باطل می کند، امّا در جماعت وقتی بلند شدی و متوجّه شدی که هنوز در رکوع است، دوباره باید به رکوع بروی. با اینکه دو رکوع می شود و رکوع، رکن است و کم و زیاد شدن رکن در فرادا سبب بطلان می شود؛ امّا چون در این جا داری از تبعیّت می کنی، صحیح است.لذا حتّی در افعال عبادی هم این طور مطرح می شود که ببین چه می کند، هر چه گفت، همان. اتّفاقاً این جا انسان، مطیع محض می شود و دیگر مدّعی به اینکه من هم صاحب نظر هستم، نمی شود.تمام اشتباه سقیفه و حوادث بعد آن، این بود که می گفتند: ما هم صاحب نظر و آدم هستیم دیگر. عقل سلیم می گوید: این نفس دون است که دارد می گوید، غلط کردی که می گویی من هم آدم و صاحب نظرم؟! تو کجا صاحب نظری؟! تو هم که بفهمی که نمی فهمی، خودش خیلی مهم است؛ چون دیگر اختیارت را دست به عنوان اسماءالله و صفات الله می دهی.یک سؤال: مگر نباید اختیار ما دست خدا باشد؟ وقتی انجام نمی دهیم، دست و نفس (اعدی عدوک نفسک ی بین جنبیک) است. آن جا هم که فرامین خدا را انجام نمی دهم، دیگر اختیارم دست نفس دون و رفته است. این جا هم همین ح می شود، اینکه بگویم: من صاحب نظرم، یعنی تحت اختیار نفسم. تو چه چیزی از نظر می دانی؟! تو چه می دانی علم بما هو علم یعنی چه؟! تو سواد خو ، علم نداری. ای انسان تو چه می دانی، تو یک چیزی به نام سواد خو ، «العلم نور»، علم نور است و دست خودشان است، «علیم حکیم»، «انا مدینة العلم و علی بابها»، علم، این است. تو فقط یک ظاهری می بینی. گفت: تو مو می بینی و من پیچش مو، تو ابرو، من اشارت های ابرو. تو چه می دانی در عالم چه خبر است؟! اگر تمام انسان ها جمع شوند، عقل هایشان را به ظاهر روی هم بریزند، نمی توانند.لذا حضرت فرمود: فکر کردید ت به انتخاب است، مثلاً همین که در سقیفه انتخاب د، ت همین شد، انتخاب شد و تمام شد؟! ت که به انتخاب نیست. این ها با رأی خودشان انتخاب د و تمام شد؟! حضرت می فرمایند: این گونه نیست و اشتباه می کنند. حضرت به عبدالعزیز بن مسلم به زیبایی فرمودند: هَلْ یَعْرِفُونَ قَدْرَ الْإِمَامَةِ وَ مَحَلَّهَا مِنَ الْأُمَّةِ فَیَجُوزَ فِیهَا اخْتِیَارُهُمْ، این ها فکر د جایز است که را اختیار کنند و بگویند: ما را شناختیم؟! شما شأن را نمی دانید. دلیل چیست؟اوّلاً این انسان، محبوب خداست و چون خدا او را دوست دارد، برای او هادیان الهی را با یک قدرت نمایی ای مافوق تمام قدرت نمایی های قبلی خود قرار داده است. خداوند در یک جسمی که نه اصغر است و نه کبیر و اکبر است، بلکه جسم الصغیر است، روح کبیر را قرار داد «نفخت فیه من روحی»، بعد یک قدرت نمایی عجیبی کرد. او که می تواند سیّارات، کرات و ... را بگیرد. یک روز باور می کردیم یک نرم افزار کوچک، راه را ببینید که کجا ترافیک است و نیست و ...؟! ای انسان، شما باور می کردید به واسطه ی یک جسم کوچکی که خودتان درست کردید، با ی که در آن طرف دنیاست حرف بزنید و تصویر همدیگر را ببینید؟! بشر کجا چنین فکری می کرد؟! امّا شد، پس یک روزی هم بیشتر از این می شود.

قدرت نمایی عجیب خداوند در جسم صغیر!امّا همین این، دل بر این است که یک قادری چقدر زیبا توانسته این مطالب را در این جسمی قرار دهد که چهار تا استخوان و یک مشت گوشت و روکشی به نام پوست و مغزی که در سر قرار داده می باشد. در آن مغز هم تصمیم گیری ها انجام شود، سلول های عصب باشد، قدرت حافظه أولی، میانی و انتهایی باشد و بالاتر از آن حافظه به بعضی ها بیشتر عطا کرد که آن هم براساس تقوا بعداً هم به وجود می آید، به نام قوّه ی درّاکه. درک با قدرت حافظه فرق می کند. چون برخی حافظه ی خوبی دارند امّا درک نمی کنند چه خبر است. خدا تمام این ها را در یک جسم صغیر قرار داده است و غوغا کرده است. اطراف خودتان هم نگاه کنید، می بینید که چنین مطلبی در هیچ مخلوقی هم وجود ندارد.یک عدّه خدمت آیت الله میرزا جواد آقای ملکی تبریزی، آن عارف بالله آمدند، گفتند: آقا، می شود انسان از طریق جنّ، چیزهای خوب را متوجّه شود؟ فرمودند: اگر انسان، انسان باشد، جنّ باید پیش او رود و درس بخواند؛ چون انسان، اشرف مخلوقات است. راه تقوا را پیش بگیرید و جلو بروید.یکی از آقایان بیان می د: جوانی رفته و از ی ذکر گرفته، حالا می گوید: یک ی مانند خودم روبه روی من می آید و با من حرف می زند، حالا دارد دیوانه می شود. من بیان که اولیاء خدا می گویند: ذکر را برای ذکر بگو، نه اینکه از طریق ذکر، طیّ الارضی داشته باشی. تو متّقی بشو، ناخودآگاه می بینی که طیّ الارض داری. تو بشو آن انسانی که خدا خواست، بعد ببین چه می شود.متأسّفانه ما انسانی که خدا خواست، نیستیم. اشتباه کار این جاست، بدبختی این جاست. ما باور نکردیم خدا ما را خیلی دوست دارد و مافوق آنچه که ما فکر می کنیم، ما را دوست دارد. ما را فریب داد و این روح کبیر ما در همین جسم صغیر ماند و ابش کردیم و از آن مقام افتادیم و اسفل شدیم! بعد هم کالانعام بل هم اضل شدیم و تمام شد و رفت! در حالی که اگر ما واقعاً آنچه که خدا می خواهد بشویم، بعدها خواهیم دید که چه ها می شود. جسم صغیر حالی پیدا می کند که حتّی کفنی هم که روی بدن می گذارند، سالم می ماند.وقتی در ابن بابویه شهرری سیل آمد، بدن شیخ صدوق بالا آمد، کفن هم به خاطر سیل، کمی شد، امّا سالم بود. بدن ایشان مومیایی نشده بود، امّا این روح کبیر چه کرده بود که به مقام اکبریّت رسیده و روی جسم اثر گذاشته؟! هر چه هم به آن جسم وصل شود، ولو جسم خارجی و غیر از جسم اصلی باشد، تأثیر می گیرد. پس ای انسان، تو این گونه هستی، منتها یک شرط دارد تا به آن برسی، شرطش هم این است که مطیع آنچه خدا گفت، باشی. خدای متعال را قرار داد، دیگر تمام شد و رفت.اگر انسانی عزّت، صلاح دنیا و ... می خواهد، چه کند؟در آن روایت به این جا رسیدیم که حضرت می فرمایند: این مقام ت، مقامی است که به ابراهیم خلیل، بعد از پشت سر گذاشتن آن ابتلائات، داده شد و او آن قدر خوشحال شد که گفت: فَقَالَ الْخَلِیلُ ع سُرُوراً بِهَا- وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی، از ذریّه ی من هم هست؟‏ قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی- لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ، خداوند فرمود: خیر، عهد من به ظالمین نمی رسد. از بس این مقام، بالا و برتر است.بعد از آن حضرت می فرمایند: إِنَّ الْإِمَامَةَ زِمَامُ الدِّینِ وَ نِظَامُ الْمُسْلِمِینَ وَ صَلَاحُ الدُّنْیَا وَ عِزُّ الْمُؤْمِنِینَ، همه چیز در ت است. ای انسان، عزّت می خواهی، باید به سمت ت بروی. اگر صلاح دنیایت را می خواهی، باید به سمت ت بروی و ... . تا این جا بیان کردیم که حضرت فرمودند: الْإِمَامُ کَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ، ت، مانند خورشید طالع می ماند.

لباس و پرچم مشکی برای حسین(ع)، علم شیعیان است!این مطالب را داریم عنوان می کنیم که تازه تا حدودی از ت، یک مطالبی بشنویم. تازه این ها هم پر از معناست که نمی فهمیم. لذا تازه می خواهیم این ت را نسبی بفهمیم تا بدانیم صاحب امر کیست و بگوییم: خود این صحنه عاشورا و تکرار هر ساله ی آن، برای همین است که ما بدانیم چه خبر است. انی که نمی دانند، این مطالب عزاداری و ... را به س ه هم می گیرند و می گویند: مردم گریه، امّت عزا و مصیبت و ... . آن ها چه می فهمند که این عزاداری و گریه اصلاً دلیل دیگری دارد. این را قبلاً هم بیان ، ژوزف فرانسوی، آن موّرخ فرانسوی می گوید: چه ی گفته که شیعیان عزادار هستند، این لباس سیاه که آن ها بر تن می کنند، علم است. اینکه در خیابان ها می ریزند و زنجیر می زنند و حسین حسین می کنند، علم است. این ها خیلی زرنگ هستند. چون عزادار، آن ی است که یک گوشه می رود، زانوی غم بغل می گیرد و می نشیند. او می گوید: این ها بیرون می ریزند، این کجا غم است؟! غمی نیست! هر در عالم رد شود، این بیرون ریختن شیعیان برایش جلب توجّه می کند و می پرسد: چه خبر است؟! هزار و سیصد و سال پیش، اتّفاقی افتاده و این ها هنوز برای او عزاداری می کنند، او کیست؟! باید به دنبال او برویم. این طور جریان دین را تبیین می کنند.بیایید همه یک پرچم مشکی بر در خانه هایمان بزنیم و نذر کنیم به همسایه هایمان هم بدهیم. اگر همه یکی بزنند، غوغا می شود! این، علم است. درست است که در ، مشکی پوشیدن کراهت دارد، امّا اینکه بعضی ها برخی از مطالب را در این زمینه ی عزای حسین بیان می کنند، درد است. آیت الله مولوی قندهاری می فرمودند: وقتی یک عدّه آمدند از آیت الله العظمی سیّد ابوالحسن اصفهانی، سؤال د که آقا، خواندن با لباس مشکی مکروه است، می شود برای عزای حسین بپوشیم و موقع درآوریم؟ فرمودند: برای حسین، لباس مشکی مکروه نیست، بلکه مستحب است.نظر ایشان، دو موضع دارد، یکی اینکه مکروه نیست، دیگر اینکه نه تنها مکروه نیست، بلکه مستحب هم هست که با همین لباس سیاه بخوانیم، چون برای عبدالله پوشیدی، برای پدر و مادر و همسرت و ... نپوشیدی، برای دیگری نپوشیدی. چون اسّ و اساس ، این ها هستند. به آقا جان زمان در آل یاسین می گوییم: «السلام علیک حین ترکع و تسجد»، این ها همین هستند. پس باید این مسائل را خیلی مواظبت و مراقبت کرد که یک موقع فریب ندهند.

لعن به دشمنان در زمان حضرت حجّت(عج) بیشتر می شودحضرت می فرمایند: الْإِمَامُ کَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ الْمُجَلِّلَةِ بِنُورِهَا لِلْعَالَمِ، ت، مانند خورشید طالع می ماند که نورش در عالم تجلّی می یابد. البته این مطلب هنوز محقّق نشده و عالم هنوز نفهمیده نور ت چیست که تمام عالم را فرامی گیرد. آقا جان، زمان بیایند، آن موقع معلوم می شود.(مباحث اتّحاد بحث دیگری است، من دارم بحث علمی می کنم) وقتی آقا جان زمان(عج) می آیند، لعن به دشمنان در آن زمان بیشتر می شود. چون مردم وقتی می بینند دنیا چه شد، جنّت الصّغری و گلستان شد، می گویند: خدا دشمنان را لعنت کند، نگذاشتند از همان ابتدا این گونه شود و پدران ما هم این را می دیدند. دنیای ممدوح این است. اصل دنیا باید این گونه باشد. ربنا آتنا فی الدنیا حسنة و فی الا ة حسنة. الآن که دنیا، دنیای حسنه ای نیست. در آن دنیای حسنه، حداقل عمر، صد سال است و همه جا عجیب سرسبز می شود، جز مناطقی که باید معادن باشد و ... .همان طور که انی که در دهه های 60 و 70 از دنیا رفتند، اگر از قبورشان بلند شده و به دنیا بیایند و تلفن همراه را در دست من و شما ببینند، تعجّب می کنند؛ در آن زمان هم مطالبی است که سبب تعجّب ماست، طی الارض، علمی است و در آن زمان همه راحت طی الارض می کنند. وسایل نقلیّه دودزا و مریضی آور نیستند. پاک پاک پاک است. معلوم است که انسان طول عمر هم پیدا می کند. استرسی نیست. عصبانیّتی نیست. دشمنی نیست. همه، دوستی می شود.لذا دشمنان را لعن می کنند و می گویند: خدا لعنتشان کند که از روز اوّل نگذاشتند دنیا این گونه شود.

؛ ستاره راهنما در عالمی پر از امواج متلاطم! ، این است: الْإِمَامُ کَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ الْمُجَلِّلَةِ بِنُورِهَا لِلْعَالَمِ وَ هِیَ فِی الْأُفُقِ بِحَیْثُ لَا تَنَالُهَا الْأَیْدِی وَ الْأَبْصَارُ، ی که نورش همه ی عالم را فراگیر است و چراغ فروزنده ای است که همه جا را می گیرد و ستاره ی راهنما است و لذا هیچ چیزی نیست که در عالم برای انسان، مکشوف نشود. انسان دیگر همه چیز را می داند و به دست می آورد.در ادامه می فرمایند: الْإِمَامُ الْبَدْرُ الْمُنِیرُ وَ السِّرَاجُ ا َّاهِرُ وَ النُّورُ السَّاطِعُ وَ النَّجْمُ الْهَادِی فِی غَیَاهِبِ الدُّجَی‏ وَ أَجْوَازِ الْبُلْدَانِ وَ الْقِفَارِ وَ لُجَجِ الْبِحَارِ، ، آن ی است که مانند ماه درخشنده و چراغ، تمام زوایا را برای تو نشان می دهد و چنان ساطع است که از هزاران فرسخ هم معلوم می شود. یک ستاره ی هدایت گر هم هست.قدیم که هوا پاک بود، این گونه بود که از طریق ستاره ها در شب، طریق شمال و جنوب و شرق و غرب را تشخیص می دادند. لذا را مانند یک ستاره ی هدایت گر بیان می کنند.در کجا؟ آن هم در جایگاه هایی که همه چیز اب شود و کشورها گرفتار امواجی هستند که در عالم وجود دارد.این امواج را دارید می بینید، روزی نیست که بشر آرام باشد. همیشه اضطراب هست که نکند جنگ جهانی سوم رخ دهد. ی را فکر می کرد؟! بعد از آن، ی ی را فکر می کرد؟! حالا هم قضیّه کردستان را شروع د، گرچه بدانید که موفّق هم نمی شوند. امّا ببینید می خواهند کوچک درست کنند. دنیا پر از ناامنی است، در خود سودان که یهودی ها آن را دو نیم د و ... و یا اتّفاقاتی که در همین افغانستان و پا تان می افتد و ... .

دستی به حقایق عالم توسط ! الْإِمَامُ الْمَاءُ الْعَذْبُ عَلَی الظَّمَإِ وَ الدَّالُّ عَلَی الْهُدَی وَ الْمُنْجِی مِنَ الرَّدَی، الْإِمَامُ النَّارُ عَلَی الْیَفَاعِ‏ الْحَارُّ لِمَنِ اصْطَلَی بِهِ وَ الدَّلِیلُ فِی الْمَهَالِکِ مَنْ فَارَقَهُ فَهَالِکٌ، مانند آب گوارا و خنک می ماند که گویی روحی تازه در انسان می دمد؛ چون بیان شده: «و جعلنا من الماء کل شیء حی». یعنی به انسان حیات می دهد. ، ی است که تشنگی را از بین می برد.بشر، تشنه ی معرفت است و هنوز نتوانسته بفهمد. که بیاید، معرفت ها بالا می رود. ما همه تشنه هستیم. ببینید وقتی الآن دو، سه کلمه که من طلبه بیان می کنم، چقدر شوق و شعف می گیریم که این، چه دینی است! ، تشنگی های انسان نسبت به حقایق عالم را برطرف می کند. ما هنوز حقایق عالم را نمی دانیم. ما نمی دانیم اینکه می گویند: از غار رو شان در فیروزکوه همین طور ارتباط هست و باز است، یعنی چه؟! یک جاهایی کوچک می شود و فقط به اندازه یک مشت است، برخی از حیوانات رد می شوند، امّا وقتی درون را نگاه کنی دو مرتبه جای دیگری وصل شده است، انسان نمی داند چه خبر است. ما نمی دانیم اینکه رضا فرمودند: در دحوالارض همه ی کره، آب بود، بعد پروردگار عالم از مکه شروع کرد و دو مرتبه خدا این آب را درون زمین قرار داد، مانند اینکه چیزی را برگردان کنیم، حضرت حقّ این را برگردان کرد و آب ها داخل رفت، زمین رو آمد، بدون اینکه قطره ای از آن آب، در فضا پرتاب شود؛ همه ی آب هم در درون آمد، یک قسم دریاها شد، یک قسم هم درون زمین رفت و ...، این ها یعنی چه؟! حالا مطالبی می دانیم، مثل اینکه کره زمین هم مانند کرات دیگر، معلّق در فضاست، امّا حضرت در آن زمان راجع به دحوالارض، این چنین فرمود. ما از خیلی از مطالب بی خبریم. از همین کره ی خاکی خودمان که خیلی کوچک است و اگر این کره را در کرات دیگر بیاندازیم، مانند این است که یک نخود در کره ی زمین انداختیم، خیلی از مطالب را نمی دانیم. که بیاید، این ها را روشن می کند. ، این است! ، وَ الدَّالُّ عَلَی الْهُدَی وَ الْمُنْجِی مِنَ الرَّدَی، یک منجی است که بشری را که دارد نابود می شود، نجات می دهد. إن شاءالله ادامه مطالب این روایت را در جلسه ی آینده بیان خواهم کرد.

ندای «هل من ناصر» ، برای اتمام حجّت با بشر!پس ما هنوز نمی دانیم ت چیست. فقط یک و امّت شنیدیم. یعنی هر چه می خواهی در خدا ببینی، باید نازله اش را در ببینی. چون از باب ذات خدا که هیچ، حتّی اسماء و صفات او را هم آن گونه که هست، نمی توانیم درک کنیم و لذا خدا نازله ی آن را در قرار داده است. چون ما مخلوقیم، مخلوق، مفعول و فعل فاعل و محدود است.این هم که خداوند نازله ی اسماء و صفات خدا در جسم به ظاهر انسانی قرار داده است، قدرت نمایی عجیب اوست. لذا چنین ی که است، می آید و حقایق عالم را برای ما بیان می کند که گاهی حتّی سؤالی در آن زمینه هم به ذهنمان نمی آید. می آید و مطالبی را عنوان می کند و انسان می بیند که عجب، چنین چیزهایی هم می توانست باشد!امّا متأسّفانه بشر نفهمید چیست و اب کرد. را که ما نمی توانیم انتخاب کنیم. آن ها گفتند: به این ها خلیفه می گوییم. گفتند: قرآن، گفته است. گفتند: این ها هم هستند و ما دوستشان داریم، در همین حد. برای همین است که انسان آن قدر بیچاره می شود که با لباس غیرنظامی می آید، عمامه بر سر می گذارد، بچّه در دست می گیرد، امّا آن ها هلهله و شادی می کنند و سر و صدا می کنند که ی صدای را نشنود!چرا در روز عاشورا چند خطبه خوانده است و در همه ی این خطبه ها هم بیان فرمودند: هل من ناصر ینصرنی؟ برای اینکه اتمام حجّت شود و فردا نگویند که ما نمی دانستیم!

آسمانیان مقام حسین(ع) را بیشتر از زمینیان درک می کنندبعضی مواقع انسان، به روایاتی برخورد می کند که آن روایات، نکاتی دارد که نباید همین گونه از کنارش گذشت، از جمله یک روایتی ما داریم و هم اهل جماعت، از لسان مبارک اکرم محمد مصطفی(ص) فرمودند:«ان حسین بن علی فی السّماء اکبر منه فی الارض فانه فلیکتب فی یمین عرش الله ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة» لذا اصل این روایت معروف این هست و مجزّا نیست، فرمودند: حسین(ع) در آسمان، خیلی از آنچه که در زمین هست، بزرگتر است، اباعبداللهی که الان همه او را میشناسند، ی نیست در عالم، از هر دینی، که ایشان را نشناسد، بخصوص در اربعین میتواند انسان، این را ببیند که از کجاها و چه انی میآیند. امّا در آسمان اکبر است، آیا اکبر است از این باب که مردم، همه نمی شناسند؟ خیر.اینکه حضرت کشتی نجات و چراغ هدایت است، با این فعلا کاری نداریم، بحث ت را از همان روایت شریف حضرت ثامن الحجج می پردازیم، امّا بحث من این هست که چرا در آسمان اکبر است نسبت به زمین؟ فقط دلیل این هست که در عرش نوشتند« ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة»؟ خیر.دلیل این هست که بشر، را نشناخت. ملائکه و همه ی آسمانیان و هر که از این عالم برود، چون هر از این عالم برود، حتی در عالم برزخ، حقایق مکشوف می شود، آنجاست که بخصوص در آسمان ها عند الانبیاء و اولیاء و ملائکه می دانند که حضرت چقدر بزرگ است. چون به حقیقت، مصباح را می دانند یعنی چه؟ سفینه ی نجات را می دانند چیست، امّا بشر دنیوی، جز یک عدّه ی خاص، مانند ی کربلا، که سلام و درود خدا بر آنان باد، آن یک عدّه و انی که ادراک پیدا می کنند به مقام ت، دیگران نمی فهمند، بله، یک عزاداری می شود، امّا اینکه حسین(علیه الصّلوة و السّلام) چراغ راه و کشتی نجات هست یعنی چه!لذا آن روایتی که عرض کردیم، حضرت ثامن الحجج(علیه الصّلوة و السّلام) که عبدالعزیز بن مسلم بیان کرد وقتی روز وارد مرو شدیم، ما هم به مسجد رفتیم و بحث ت شد و مردم نظرات مختلفی گفتند بعد آمدم محضر سیّد خودم عرض : اینها این طور می گویند. فَدَخَلْتُ عَلَی سَیِّدِی ع فَأَعْلَمْتُهُ خَوْضَ النَّاسِ فِیهِ فَتَبَسَّمَ...فرمود:آیا عقل این ها می خواهد این رابفهمد؟ و مطالبی که ب بیان کردیم واینکه (ص) کمال دین را و اتمام نعمت را به دستور خداوند متعال بیان کرد و بعد شروع د ت را توضیح دادند.

ما حقایق عالم را نمی دانیمتا به اینجا رسیدیم که حضرت، بعد از اینکه این نکته را بیان فرمودند، فرمودند: بدان که ، الْإِمَامُ الْمَاءُ الْعَذْبُ عَلَی الظَّمَإِ وَ الدَّالُّ عَلَی الْهُدَی وَ الْمُنْجِی مِنَ الرَّدَی الْإِمَامُ النَّارُ عَلَی الْیَفَاعِ‏ الْحَارُّ لِمَنِ اصْطَلَی بِهِ وَ الدَّلِیلُ فِی الْمَهَالِکِ مَنْ فَارَقَهُ فَهَالِکٌ تا اینجا گفتیم که مانند آب گوارا برای تشنگان هست و رفع عطش می کند، مثال زدیم که الان ما حقایق عالم را نمیدانیم، خیلی چیزها برای ما مکشوف نیست، همانطور که برای گذشتگان ما مکشوف نبود، همانطور که ظواهر علمی با توجه به اینکه حد یقف ندارد و امروز آنچه که می دانیم، گذشتگان نمی دانستند، مانند تکنولوژی امروز که باور ی نیست.تازه اینها هیچ هست و همین کره خاکی را نمی دانیم چه خبر هست و نمی دانیم طی الارض چیست؟ و نداریم و باید در آینده عمومی بشود! طی الجو باید بشود و همه این ها عادی می شود مانند همین تلفن همراه که اگر ی چند سال قبل می گفت ی باور نمی کرد. بارها این جمله را گفتم که آیت الله العظمی ادیب وقتی این بی سیم ها آمده بود فرمودند در آینده کوچکش می آید و دست همه هم هست گرچه اطرافیان طور دیگری برداشت د و احساس د آقا خیلی حواسشان نیست. اما بعد که پسر مرحوم حاج حلوایی از انگلیس زنگ زد و گفت من دارم با چنین وسیله ای با شما حرف می زنم تازه متوجه شدیم که آقا آینده را می دید!لذا حضرت می فرماید که بدانید که الدَّالُّ عَلَی الْهُدَی وَ الْمُنْجِی مِنَ الرَّدَی طوری است که همه چیز به دست است و او از نابودی ها نجات بخش است.مطلبی را از بعضی بزرگان نقل کنم؛ وقتی علم می آید سواد نیست، بعضی ممکن است که مس ه کنند چون نمی فهمند که چه می گویی. مثلا وقتی بیان کردیم اگر همین مطالب علمی امروز به دست ی که متقی بود می رسید دیگر ت یب و عوارضی نداشت، بعضی مس ه د.. چون نمی فهمند و آینده را نمی بینند. لذا فرمودند علمی که به دست باشد و آن علم را بدهد دیگر در آن مفسده نیست، ما به دنبال علم هستیم ولی مفسده هم دارد، همین وسیله نقلیه ای که برای راحتی خودمان درست کردیم و بعد متوجه شدیم برای محیط مناسب نیست و تازه به دنبال وسیله ای هستیم که هوا را آلوده نکند.اما چون از ناحیه ی خداست متفاوت است فلذا این جملاتی که از این روایت در این شب ها خو م و ترجمه کردیم و ورودی هم به تفسیر آن نداشتیم، غوغاست. باید خودش معرفی کند که کیست، شاید این طور بشود گفت که یک بحث حقیقی دارد و یک بحث حقوقی و اینجا دارد از بحث حقوقی دفاع می کند و می فرماید: ت این است، آن وقت این ها که بی سواد هستند (حتّی اگر ی عالم هم باشد، در این مورد بی سواد است) در مسجد نشستند و دارند در مورد ت حرف می زنند؟! ت را باید از خود سؤال کرد. ی غیر از نمی تواند بگوید کیست.متّقین عالم، اشیاء هستند!/نجات یک روستا از حمله گرگ ها، توسط یک مرجع تقلید بزرگوار!لذا دارند توضیح می دهند که این مقام، ت است. همان طور که در جلسه ی گذشته بیان شد، حضرت فرمودند: الْإِمَامُ کَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ الْمُجَلِّلَةِ بِنُورِهَا لِلْعَالَمِ وَ هِیَ فِی الْأُفُقِ بِحَیْثُ لَا تَنَالُهَا الْأَیْدِی وَ الْأَبْصَارُ ، این معانی غوغاست و ما فقط یک ترجمه ی تحت اللفظی کردیم. «شمس الطالعة» چیست؟ «مجللة بنورها للعالم» یعنی چه؟ در تمام عالم، نور آن حضرات تجلّی پیدا می کند.در مورد عبارت الْمُجَلِّلَةِ بِنُورِهَا لِلْعَالَمِ، بیان می کنند: وقتی این نور بر هر ی طالع شود، خود او مانند ماه می شود. ماه به خودی خود، نور ندارد، امّا وقتی شب چهارده می شود، شما ماه را پر نور می بینید، این انعکاس نور خورشید است که به زمین طالع می شود و همه فکر می کنیم که این نور متعلّق به ماه است. ماه نور ندارد. وقتی طلوع کند، می گویند: همه «بدر الطالعة» می شوند و حال آن ها، حال ماه است. یعنی از ح مأمون محض به یک ت نسبی و از مجهول بودن محض به یک علم نسبی می رسند. اگر این مطلب را متوجّه نمی شویم، توقّف نکنیم و بذریم، یعی ما می شویم؟! بله، بله اشیاء می شویم. کما اینکه الآن متّقین عالم، به اشیاء هستند. به حیوان درنده می گویند: «قِف» و آن می ایستد! می گویند: برو، می رود!آیت الله العظمی مرعشی ، عظیم الشّأنمان می فرمودند: از یکی از روستاهایی اردبیل و اطراف مغان خدمت آیت الله میرزا جواد آقای ملکی تبریزی آمده بودند که گرگ ها در آن جا ما را بیچاره کرده است. به خصوص در زمستان، انسان ها و حیواناتی را که داریم، می درند. یک دعایی به ما بدهید. آقا دعایی به آن ها دادند و آن ها رفتند. باز سال دیگر آمدند و گفتند: آقا، دعا هیچ اثری نکرد، حتّی گرگ ها یکی دو نفرمان را هم کشتند. آقا فرمودند: وقتی صدای زوزه شنیدید، یکی روی بام برود، داد بزند: میرزا جواد گفت: بروید دیگر در این منطقه پیدایتان نشود.آن ها آن دعا را برده بودند و با چه اعتقادی خوانده بودند، نتیجه ای نداشته است. حالا بروند بگویند: میرزا جواد گفته، نتیجه می گیرند؟! یکی از آن ها خیلی معتقد بود، گفت: می رویم می گوییم. صدای زوزه که شنیدند، او به بام رفت و به همان زبان آذری خودش گفت: میرزا جواد گفته بروید و دیگر در این منطقه پیدایتان نشود و در آن سال دیگر هیچ گرگی نیامد!حالا ی نمی تواند این را ادراک کند، دیگر چه کنیم؟! ت بر اشیاء، یک موردش همین است. به زور نمی توان این مطالب را به ی تفهیم کرد، انسان باید خودش به این مطالب برسد. شنیدن کی بود مانند دیدن؟! برخی از مطالب ادراکی است و انسان باید به آن ها برسد. من بارها بیان که اکرم راجع به آ ا مان بیان می فرمودند، فرمودند: یکی از نشانه های آ ا مان این است که جعبه های کوچکی می آید که در آن نوازندگان می نوازند و رقّاصان می ند. حالا چه انی آن جا هستند؟ المؤمنین، سلمان، اباذر بودند. اباذر می گوید: یا رسول الله! انسان ها کوچک می شوند که شما می فرمایید در جعبه جا می شوند؟! حضرت مجبور شدند بحث را عوض کنند. معمّا چو حل گشت، آسان شود، امروزه من و شما تلویزیون را دیدیم و می فهمیم. یا همین تلفن همراه برایمان جا افتاده است، امّا اگر انی که در دهه هفتادی از دنیا رفتند، الآن بلند شوند و تلفن همراه را در دست من و شما ببینند، تعجّب می کنند که این چیست که با هم حرف می زنند، همدیگر را می بینند و ... . باورش در دهه هفتاد سخت بود، امّا امروز شد.لذا می فرمایند: وقتی علم بیاید، طلوع علم کاری می کند که دیگران هم عالم می شوند و این گونه است. الْإِمَامُ کَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ الْمُجَلِّلَةِ بِنُورِهَا لِلْعَالَم، چنان افق او بالاست که هیچ ی الآن نه می تواند بفهمد و دست ی پیدا کند و نه می تواند بفهمد چه خبر است. آن زمان که زمان بیاید، این اتّفاق رخ می دهد. الآن بشر هنوز به آن جا نرسیده است. یک شمه هایی از آن را خدا دارد قبل از ظهور درست می کند که بدانیم می شود.

؛ از بین برنده ی دبدبه مدعیان و ذوب کننده یخ آنانالْإِمَامُ الْبَدْرُ الْمُنِیرُ وَ السِّرَاجُ ا َّاهِرُ وَ النُّورُ السَّاطِعُ وَ النَّجْمُ الْهَادِی فِی غَیَاهِبِ الدُّجَی‏ وَ أَجْوَازِ الْبُلْدَانِ وَ الْقِفَارِ وَ لُجَجِ الْبِحَارِ الْإِمَامُ الْمَاءُ الْعَذْبُ عَلَی الظَّمَإِ وَ الدَّالُّ عَلَی الْهُدَی وَ الْمُنْجِی مِنَ الرَّدَی، الْإِمَامُ النَّارُ عَلَی الْیَفَاعِ‏ الْحَارُّ لِمَنِ اصْطَلَی بِهِ، مانند یک آتشی می ماند که بر آن چیزی که سرمازده است و حالا آن را آب می کند، به وجود می آید.یعنی آن چیزهایی که انسان ها در آن موارد، دگم شدند، مغزشان بسته شده و ادراک به حقایق دیگر ندارند. ، آن یخ وجودی را آب می کند و هر ه ن باشد، حالش این می شود.خود ابوحنیفه، رئیس فرقه ی حنفی ها گفته: «لو لا السنتان لهلک النعمان»، اگر آن دو سالی که خدمت جعفر بن محمّد الصادق نبود، من هلاک شده بودم و هیچ نداشتم. آن هم فقط دو سال و فقط راجع به مسائل فقهی بود. حضرت آن ها را در مطالب معرفتی وارد نکرد. حضرت کلاس های متعدّدی داشتند، هم فقه، هم اصول، هم جبر، هم نجوم، هم هندسه و ... می فرمود.اباصلت به رضا بیان کرد که آقا، چگونه است که شما با چینی، چینی حرف می زنید، با ترک، ترکی حرف می زنید، با هندی، هندی حرف می زنید، با یونانی، یونانی حرف می زنید و با هر با زبان خودش دقیق صحبت می کنید، من ندیدم که شما کت در این زمینه بخوانید، امّا به آن ها می گویید: در فلان کتابتان، صفحه ی فلان، آیا هم چنین چیزی نوشته یا خیر؟ شما در باب دوم کتابتان راجع به این موضوع گفتید. شما چگونه این همه مسلّط هستید؟ حضرت رو به اباصلت کرد و فرمود: اباصلت، ما حجّت خدا بر روی زمین هستیم، حجّت خدا همه چیز را می داند. بصیر هم می گوید: به صادق گفتم: آقا، شما این همه علوم دارید تدریس می فرمایید، آیا علوم دیگری هم هست که تدریس نمی کنید و هنوز باید باشد؟ حضرت لبخندی زدند و فرمودند: بصیر همه آنچه که تا امروز از علوم مختلف گفتیم، قطره ای است از آن علمی که خدا به ما مرحمت کرده است. من ریاضی، هندسه، نجوم، شیمی، فیزیک، فقه، تفسیر و ... که گفتم، همه یک قطره است! بعد حضرت فرمودند: ولی می رسد زمانی که این قطره، جاری شود.بعضی از بزرگان فرمودند: منظور از جاری شدن این قطره، همان زمان آقا جان زمان است.چون از ناحیه ی خداست، لذا آن یخ ها را آب می کند، الْإِمَامُ النَّارُ عَلَی الْیَفَاعِ‏ الْحَارُّ لِمَنِ اصْطَلَی بِهِ، سرمازده هایی را که هیچ چیزی ادراک نمی کنند هم تفهیم می کند.الآن بدترین و سرسخت ترین افراد نسبت به دین، خدا، علوم و ... و شکّاک ترین افراد را که اهل مجادله هستند، ببینید. چنان آنان را نرم و ذوب می کند که دیگر همه تسلیم می شوند.عَنْ عِیسَی‏ الْخَشَّابِ‏ قَالَ: قُلْتُ لِلْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ع أَنْتَ صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ قَالَ لَا وَ لَکِنْ صَاحِبُ الْأَمْرِ الطَّرِیدُ الشَّرِیدُ الْمَوْتُورُ بِأَبِیهِ الْمُکَنَّی بِعَمِّهِ یَضَعُ سَیْفَهُ عَلَی عَاتِقِهِ ثَمَانِیَةَ أَشْهُرٍ، عیسی خشّاب از حضرت عبدالله پرسید: شما صاحب امر هستید؟ حضرت فرمودند: خیر و لکن صاحب امر ی است الطرید الشرید است، یعنی یک عدّه را ذوب می کند و از آن یخی که بستند درمی آورد و هم یک عدّه را رشد می دهد. بعد حضرت می فرمایند: صاحب الامر، هشت ماه می جنگد و مابقی دیگر جنگ نیست.لذا طبق فرمایش عبدالله فقط هشت ماه ابت ظهور، جنگ است. حضرت نمی خواهند با ی بجنگند. امّا آن ها خودشان دیگر شروع د و ی محض هستند. مابقی دیگر با استدلال و کوچکترین چیزی، به سمت می آیند. معجزه هم در آن زمان، معجزه ی علمی است. آن مغزهای یخ زده دگم را آب می کند که تا الآن هم مدّعی هستند ما برتریم، ما خوبیم، ما دانشمندیم، ما دنیا را می چرخانیم و ... . لذا این هایی را که الآن مغرور هستند، آب می کند.

؛ متنفّر کننده از گناه و دور کننده از مهلکاتوَ الدَّلِیلُ فِی الْمَهَالِکِ مَنْ فَارَقَهُ فَهَالِکٌ، دلیل است در آن مواقعی که انسان در هلکات می افتد. آن ها می فهمند که عجب، اشتباه می د، لذا خودشان توبه می کنند و برمی گردند و به اشتباه خودشان پی می برند.عالم، عالم اثر و مؤثّر است، وقتی مثلاً ما یک لحظه ترسیدیم، یا با ترس سمت حیوانی برویم، او بوی عرق ما را متوجّه می شود و می فهمد ترسیدیم. لذا بعضی هایشان می ترسند و بعضی می درند؛ چون فهمیدند ترسیدیم. شامه شان عجیب قوی است. یا اینکه شما بویی از شکر نمی فهمید، امّا وقتی در یک جا ریخته می شود، بعد از چند دقیقه مورچه ها جمع می شوند. یک مورچه کوچک چه شامه ای دارد که ما متوجّه نمی شویم، ولی هست.حضرت طوری تبیین می کند که خود گناه، اثر وجودی اش این است که شما را از آن مقامی که داشتید و می توانستید، هر کدامتان، لکلّ شیء شوید و من هم لکل شوم، سقوط دهد. لذا این مطلب را تفهیم می کند و طرف خودش متنفّر از گناه می شود. لذا او را از هلاکت دور می کند.

؛ ابری با بارش علم و حکمت، و از بین برنده بدی ها!الْإِمَامُ السَّحَابُ الْمَاطِرُ وَ الْغَیْثُ الْهَاطِلُ‏ وَ الشَّمْسُ الْمُضِیئَةُ وَ السَّمَاءُ الظَّلِیلَةُ وَ الْأَرْضُ الْبَسِیطَةُ وَ الْعَیْنُ الْغَزِیرَةُ وَ الْغَدِیرُ وَ الرَّوْضَةُ، حضرت این توصیفات را همین طور بیان می کنند و می گذرند، حالا عبدالعزیز یک مقداری را متوجّه می شود و یک مقداری را هم نمی فهمد. او یکی از شاگردان برجسته ی حضرت است، با خود حضرت آمده و تمام مطالب را می داند چه خبر است. ادراک بالایی نسبت به دیگران داشت و حضرت او را به این طرف و آن طرف می فرستاد که مروّج نسبت به اهل بیت باشد و به او اختیاراتی می داد که چه چیزهایی را به زبان مردم بیان کند.الْإِمَامُ السَّحَابُ الْمَاطِرُ، مانند یک ابر بارنده است. ملّا محسن فیض کاشانی این فراز را ترجمه می کند و بعد می گوید: در آن زمان که ی نمی دانست ابرها دو نوع هستند، یک ابر بارنده و یکی غیربارنده است، چنین مطلبی را بیان می کند.کما اینکه این از نشانه های آ ا مان است که دریاچه ارومیه خشک می شد، حالا هر چه هم می خواهند کار کنند و برایش بارندگی درست کنند و ...، نمی شود.لذا فرمودند: ، ابری است که می بارد. بارش او چیست؟ وجود مقدّس جواد الائمّه در روایتی می فرمایند: یک ابربارنده است که از آن، علم و حکمت که مافوق علم است، می بارد. ما هنوز به علمش نرسیدیم، سواد است، چه برسد به حکمت!وَ الْغَیْثُ الْهَاطِلُ، یعنی همه چیز را می شوید و بدی ها را از بین می برد. با همان با علم، بدی ها را از بین می برد. یک علّت گناه ما این است که ما واقعاً به حقیقت نرسیدیم، چون به علم نرسیدیم. البته نعوذبالله این توجیه برای گناه نیست. بشر چون جاهل است، گناه می کند. اگر انسان جدّی مقام خودش را می دانست که من انسان هستم، انسان کیست و چه خصوصیّاتی دارد، گناه چه کاری با انسان می کند، یک حلاوت ظاهری دارد، امّا نهایت آن خسران و بدبختی برای خودش است، به سمت گناه نمی رفت، حتّی اگر عذ هم در کار نبود. کما اینکه المؤمنین فرمودند: فرض بگیریم که بهشت و جهنّمی نباشد، اصلاً ذات انسان می طلبد که متخلّق به اخلاق الهی باشد. اصلاً وقتی انسان بفهمد که کیست، به سمت مکارم اخلاق می رود.بیان که آن روح کبیر، اگر بناست اکبر شود، در این جسم صغیر است. جسم ما نه اصغر است و نه کبیر و اکبر. جسم صغیر است و اصغر من الانسان موجود است و اکبر و کبیر من الانسان از باب جسمانی موجود است. امّا هیچ در عالم کبیر نیست، چون هیچ نفخه ی روح نیست. جان و روح دو چیز است و تنها انسان است که هم جان دارد و هم روح. «نفخت فیه من روحی». خود تفکیک این، خیلی مهم است. برای اینکه رؤیت شیء برای انسان شود که هم روح را ببیند و هم جان را.خدا ابوالعرفا، آیت الله العظمی ادیب را رحمت کند، ایشان نشان داده بودند که هم جان و هم روح چیست. مثل اینکه شما به سونوگرافی می روید و تصویر اعضاء درونی بدن را می بینید، ایشان هم نشان داده بود که این، جان و این، روح است.خدا کنز خفیّ الهی، آیت الله مولوی قندهاری را رحمت کند، ایشان فرموده بودند: اگر روح، روح شد، جان تا آ این جسم را برای این روح حفظ می کند. بعد می فرمودند: تفکیک فعلی (کار) دارند، روح، یک چیزی است و جان، یک چیز دیگر و این جان، موظّف است روح را مراقبه کند تا در خدمت روح باشد و او را به اعتلاء برساند.ما نمی فهمیم این روح، جان و جسم چیست و این برای همان نبود است. اگر بود این تفکیک کاری این ها را می فهمیدیم و اینکه اگر روح، روح باشد، جان، جسم را تنظیم می کند تا در اختیار روح باشد، یعنی چه. این ها برای ما قصه است، نمی فهمیم، ادراک نداریم؛ چون نبود. امّا امثال ابوالعرفا، چون متّصل به آقا جان بودند، می فهمیدند. البته آن ها هم بیان می د امّا نمی دانستند ما نمی فهمیم. امّا به هر حال می خواستند ای نشان دهند که بدانید عالم، عالم دیگری است. عالم، فقط این نیست که الآن داریم می بینیم و حس می کنیم و به ظاهر سرعت تکنولوژی دارد جلو می رود. اینکه معلوم است که باید جلو می رفت. امّا عالم این نیست. اصلاً می خواهید که سرعت تکنولوژی برتر از این باشد که تو طی الارض کنی که اتّفاقاً علمی است و تو طی الجوّ کنی که اتّفاقاً علمی است. اصلاً آن مطالب علم همه در ید قدرت تو باشد و تعجّب نکنی. آنچه که انبیاء به عنوان معجزه آوردند، یعنی «عجزة الناس من فعله»، مردم از آن فعل، عاجز هستند و به همین خاطر معجزه می گویند. امّا همان معجزات انبیاء، علم بوده، یعنی کار علمی د. منتها مردم چون نمی دانستند، نمی توانستند انجام دهند.کما اینکه آن چیزی که مرتاض ها انجام می دهند، همین گونه است. چون آن ها رنج هایی کشیدند، یک مقدار فهمیدند، چون خدا فرمود: «لیس للانسان الا ما سعی». مرتاض ها هم سعی و کوششی د و به مطالبی رسیدند، منتها در مقابل حقیقت، چیزی نمی دانند و فقط به یک ظواهری رسیدند. به تعبیر دیگر، آن نقطه ی مرکزی